کتابخانه:الگوهای رفتاری امام علی(ع) (مسایل حقوقی)

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
رفتاری امام علی علیه السّلام (امام علی (ع) و مسایل حقوقی)
مشخصات کتاب
Emam ali va masaeiey hoghoghi-dashti.jpg
نویسنده محمد دشتی
زبان فارسی
ناشر نشر موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین علیه السلام
محل انتشارات قم
تاریخ نشر 1379
توضیحات جلد دهم
شابک 964-6422-30-6
دانلود PDF

محتویات

سرآغاز

نوشتار نورانی و مبارک و ارزشمندی که در پیش روی دارید، تنها برخی از ((الگوهای رفتاری)) آن یگانه بشریّت، باب علم نبیّ، پدر بزرگوار امامان معصوم علیهم السلام، تنها مدافع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به هنگام بعثت و دوران طاقت فرسای هجرت، و جنگ‌ها و یورش‌های پیاپی قریش، و نابود کننده خط کفر و شرک و نفاق پنهان، اوّل حافظ و جامع قرآن، و قرآن مجسّم، حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام است؛ که همواره با قرآن بود، و با قرآن زیست و از قرآن گفت، و تا بهشت جاویدان، در کنار چشمه کوثر و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، وحدتشان جاودانه است.

مباحث ارزشمند آن در حال تکامل و گسترش است، نورانی است، نورِ نور است، و عطرآگین از جذبه‌های عرفانی وشناخت و حضور است، که با نام‌های مبارک زیر، در آسمان پُر ستاره اندیشه‌ها خواهد درخشید، مانند:

۱ امام علی علیه السلام و اخلاق اسلامی

الف اخلاق فردی

ب اخلاق اجتماعی

ج آئین همسرداری

۲ امام علی علیه السلام و مسائل سیاسی

۳ امام علی علیه السلام و اقتصاد

الف کار و تولید

ب انفاق و ایثارگری

ج عمران و آبادی

د کشاورزی و باغداری

۴ امام علی علیه السلام و امور نظامی

الف اخلاق نظامی

ب امور دفاعی و مبارزاتی

۵ امام علی علیه السلام و مباحث اطّلاعاتی و امنیتّی

۶ امام علی علیه السلام و علم و هنر

الف مسائل آموزشی و هنری

ب مسائل علمی و فرهنگی

۷ امام علی علیه السلام و مدیریّت

۸ امام علی علیه السلام و امور قضائی

الف امور قضائی

ب مسائل جزائی و کیفری

۹ امام علی علیه السلام و مباحث اعتقادی

۱۰ امام علی علیه السلام و مسائل حقوقی

۱۱ امام علی علیه السلام و نظارت مردمی (امر به معروف ونهی از منکر)

۱۲ امام علی علیه السلام و مباحث معنوی و عبادی

۱۳ امام علی علیه السلام و مباحث تربیتی

۱۴ امام علی علیه السلام و مسائل بهداشت و درمان

۱۵ امام علی علیه السلام و تفریحات سالم

الف تفریحات سالم

ب تجمّل و زیبائی

مطالب و مباحث همیشه نورانی مباحث یاد شده، از نظر کاربردی مهّم و سرنوشت سازند، زیرا تنها جنبه نظری ندارند، بلکه از رفتار و سیره و روش‌های الگوئی امام علی علیه السلام نیز خبر می‌دهند، تنها دارای جذبه ((قال)) نیست که دربردارنده جلوه‌های ((حال)) نیز می‌باشد.

دانه‌های انگشت شماری از صدف‌ها و مرواریدهای همیشه درخشنده دریای علوم نَبَوی است، از رهنمودها و راهنمائی‌های جاودانه عَلَوی است، از محضر حقّ و حقیقت است، و از زلال و جوشش همیشه جاری واقعیّت هاست که تنها نمونه هائی اندک از آن مجموعه فراوان و مبارک را در این جزوات می‌یابید و با مطالعه مطالب نورانی آن، از چشمه زلال ولایت می‌نوشید که هر روز با شناسائی منابع جدید در حال گسترش و ازدیاد و کمال و قوام یافتن است.[۱] و در آینده به عنوان یک کتاب مرجع و تحقیقاتی مطرح خواهد بود تا:

چراغ روشنگر راه قصّه پردازان و سناریو نویسان فیلم نامه‌ها و طرّاحان نمایشنامه‌ها و حجّت و برهان جدال احسن گویندگان و نویسندگان متعهّد اسلامی باشد، تا مجالس و محافل خود را با یاد و نام آن اوّل مظلوم اسلام نورانی کنیم؛ که رسول گرامی اسلام فرمود:

نَوِّروُا مَجالِسَکُمْ بِذِکرِ عَلِیّ بْنِ اَبی طالِب

(جلسات خود را با نام و یاد علی علیه السلام نورانی کنید)

با کشف و شناسائی ((الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام)) حقیقتِ ((چگونه بودن ؟!)) برای ما روشن می‌شود و آنگاه چگونه زندگی کردن؟ ! نیز مشخص خواهد شد.

پیروی از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام و الگو قرار دادن راه و رسم زندگی آن بزرگ معصوم الهی، بر این حقیقت تکیه دارد که با مطالعه همه کتب و منابع ومآخذ روائی و تاریخی و سیاسی موجود کشف کنیم که:

((امام علی علیه السلام چگونه بود؟)) آنگاه بدانیم که:

((چگونه باید باشیم))

زیرا خود فرمود:

اَیُّهَا النّاسُ اِنّی وَاللّهِ ما اءَحُثُّکُم عَلی طاعَةٍ اِلاّ وَ اءَسْبِقُکُم الَیْهَا، وَ لا اءَنْهاکُم عَنْ مَعْصِیَةٍ اِلاّ وَ اءَتَناهی قبلَکُمْ عَنها[۲]

(ای مردم! همانا سوگند به خدا من شما را به عمل پسندیده‌ای تشویق نمی‌کنم جز آنکه در عمل کردن به آن از شما پیشی می‌گیرم، و شما را از گناهی باز نمی‌دارم جز آنکه پیش از نهی کردن، خود آن را ترک کرده‌ام)

پس توجه به الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام برای مبارزان و دلاورانی که با نام او جنگیدند، و با نام او خروشیدند، و هم اکنون در جای جای زندگی، در صلح و سازندگی، در جنگ و ستیز با دشمن، در خودسازی و جامعه سازی و در همه جا بدنبال الگوهای کامل روانند، بسیار مهمّ و سرنوشت ساز است تا در تداوم راه امام رحمه الله بجوشند، و در همسوئی با امیر بیان بکوشند، که بارها پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

((آنانکه از علی پیروی کنند اهل نجات و بهشتند))

و به علی علیه السلام اشاره کرد و فرمود:

((این علی و پیروان او در بهشت جای دارند)) [۳]

و امیدواریم که کشف و شناسائی ((الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام)) آغاز مبارکی باشد تا این راه

تداوم یابد، وبه کشف و شناسائی ((الگوهای رفتاری)) دیگر معصومین علیهم السلام بیانجامد.

در اینجا توجّه به چند تذکّر اءساسی لازم است.

اوّل الگوهای رفتاری و عنصر زمان و مکان

رفتارهای حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام برخی اختصاصی و بعضی عمومی است، که باید در ارزیابی الگوهای رفتاری دقّت شود.

گاهی عملی یا رفتاری را امام علی علیه السلام در شرائط زمانی و مکانی خاصّی انجام داده است که متناسب با همان دوران و شرائط خاصّ قابل ارزیابی است، و الزامی ندارد که دیگران همواره آن را الگو قرار داده و به آن عمل کنند، که در اخلاق فردی حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام نمونه‌های روشنی را جمع‌آوری کرده‌ایم، و دیگر امامان معصوم علیهم السلام نیز توضیح داده‌اند که:

شکل و جنس لباس امام علی علیه السلام تنها در روزگار خودش قابل پیاده شدن بود، امّا هم اکنون اگر آن لباس‌ها را بپوشیم، مورد اعتراض مردم قرار خواهیم گرفت. یعنی عُنصر زمان و مکان، در کیفیّت‌ها تاءثیر بسزائی دارد. پس اگر الگوهای رفتاری، درست تبیین نگردد، ضمانت اجرائی ندارد و از نظر کاربُردی قابل الگوگیری یا الگوپذیری نیست، مانند:

- غذاهای ساده‌ای که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام میل می‌فرمود، در صورتی که فرزندان و همسران او از غذاهای بهتری استفاده می‌کردند.

- لباس‌های پشمی و ساده‌ای که امام علی علیه السلام می‌پوشید، امّا ضرورتی نداشت که دیگر امامان معصوم علیهم السلام بپوشند.

- در برخی از مواقع، حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام با پای برهنه راه می‌رفت، که در زمان‌های دیگر قابل پیاده شدن نبود.

امام علی علیه السلام خود نیز تذکّر داد که:

لَنْ تَقْدِروُنَ عَلی ذلِک وَلکِن اَعی نوُنی بِوَرَعٍ وَاجْتَهاد

(شما نمی‌توانید همانند من زندگی کنید، لکن در پرهیزکاری و تلاش برای خوبیها مرا یاری دهید) [۴]

وقتی عاصم بن زیاد، لباس پشمی پوشید و به کوه‌ها می‌رفت و دست از زندگی شُست و تنها عبادت می‌کرد، حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام او را مورد نکوهش قرار داد، که چرا اینگونه زندگی می‌کنی؟ عاصم بن زیاد در جواب گفت:

قَالَ: یَا اءَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، هذَا اءَنْتَ فِی خُشُونَةِ مَلْبَسِکَ وَجُشُوبَةِ مَاءْکَلِکَ!

(عاصم گفت، ای امیرمؤ منان، پس چرا تو با این لباس خشن، و آن غذای ناگوار بسر می‌بری ؟)

امام علی علیه السلام فرمود:

قَالَ: وَیْحَکَ، إِنِّی لَسْتُ کَاءَنْتَ، إِنَّ اللّهَ تَعَالَی فَرَضَ عَلَی اءَئِمَّةِ الْعَدْلِ اءَنْ یُقَدِّرُوا اءَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ، کَیْلاَ یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ! [۵]

وای بر تو، من همانند تو نیستم، خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و نداری، تنگدست را به هیجان نیاورد، و به طغیان نکشاند.

دوّم اقسام الگوهای رفتاری

بعضی از رفتارهای حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام زمان ومکان نمی‌شناسد، و همواره برای الگوپذیری ارزشمند است، مانند:

۱ ترویج فرهنگ نماز

۲ اهمیّت دادن به نماز اوّل وقت

۳ ترویج فرهنگ اذان

۴ توجّه فراوان به باز سازی، عمران و آبادی و کشاورزی و کار و تولید ۵ شهادت طلبی و توجّه به جهاد و پیکار در راه خدا

۶ حمایت از مظلوم و...

زیرا طبیعی است که کیفیّت‌ها متناسب با زمان و مکان و شرائط خاصّ فرهنگ و آداب و رسوم اجتماعی در حال دگرگونی است. گرچه اصول منطقی همان کیفیّت‌ها، جاودانه‌اند، یعنی همواره ساده زیستی، خودکفائی، ساده پوشی ارزشمند است، امّا در هر جامعه‌ای چهار چوب خاصّ خودش را دارد، پس کمیّت‌ها و اصول منطقی الگوهای رفتاری ثابت، و کیفیّت‌ها، و چگونگی الگوهای رفتاری متغیّر و در حال دگرگونی است.

حقوق متقابل اجتماعی

اوّل فلسفه حقوق متقابل

در زندگی اجتماعی، حقوق و مقرّرات و شرائطی بر روابط انسانی حاکم است که باید دقیقاً مورد شناسائی قرار گرفته و رعایت گردد. یکی از حقوق اجتماعی ((حقوق متقابل)) است که:

فرد بر فرد ((در روابط فردی)) و فرد بر جمع ((در روابط اجتماعی)) و جمع بر جمع ((در روابط اجتماعی))

و جمع بر فرد ((در روابط اجتماعی)) حق و حقوقی دارند، که با رعایت حقوق متقابل، عدالت اجتماعی استقرار یافته و جامعه انسانی مراحل کمال را خواهد پیمود، و نظم اجتماعی بر روابط انسان‌ها حاکم شده و هرگونه بی نظمی و بی بندوباری رخت بر می‌بندد. ارزش‌های اخلاقی رشد کرده و روابط اجتماعی سازمان شایسته‌ای می‌یابد. پس زندگی کردن در جامعه، و با مردم بودن، حقوق متقابل را به همراه خواهد داشت.

اگر ما از مردم انتظارات و توقّعاتی داریم مردم نیز از ما انتظاراتی خواهند داشت، اگر مردم در بسیاری از زمینه‌ها، تخصّص‌ها، نیازمندیها به ما احتیاج دارند، ما نیز در بسیاری از رشته‌ها، و نیازها به دیگران محتاجیم. اگر همه قشرها جامعه نسبت به دولت، و دولت نسبت به مردم، حقوق متقابل را محترم بشمارند، و از حد و مرز عدالت تجاوز نکنند، زمینه‌های رشد و کمال تحقّق خواهد یافت که:

امام علی علیه السلام فرمود:

وَاءَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلکَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِی عَلَی الرَّعِیَّةِ، وَحَقُّ الرَّعِیَّةِ عَلَی الْوَالِی، فَرِیضَةٌ فَرَضَهَا اللّهُ سُبْحَانَهُ لِکُلٍّ عَلَی کُلٍّ، فَجَعَلَهَا نِظَاما لاُِلْفَتِهِمْ، وَعِزّا لِدِینِهِمْ.

فَلَیْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّةُ إِلا بِصَلاَ حِ الْوُلاَةِ، وَلاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ إِلا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِیَّةِ،

فَإِذَا اءَدَّتِ الرَّعِیَّةُ إِلَی الْوَالِی حَقَّهُ، وَاءَدَّی الْوَالِی إِلَیْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَیْنَهُمْ، وَقَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّینِ، وَاعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَجَرَتْ عَلَی اءَذْلاَلِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِکَ الزَّمَانُ، وَطُمِعَ فِی بَقَاءِ الدَّوْلَةِ، وَیَئِسَتْ مَطَامِعُ الاَْعْدَاءِ.

وَإِذَا غَلَبَتِ الرَّعِیَّةُ والِیَها، اءَوْ اءَجْحَفَ الْوَالِی بِرَعِیَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِکَ الْکَلِمَةُ، وَظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَکَثُرَ الاِْدْغَالُ

فِی الدِّینِ، وَتُرِکَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ، فَعُمِلَ بِالْهَوَی، وَعُطِّلَتِ الاَْحْکَامُ، وَکَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ، فَلاَ یُسْتَوْحَشُ لِعَظِیمِ حَقٍّ عُطِّلَ، وَلاَ لِعَظِیمِ بَاطِلٍ فُعِلَ! فَهُنَالِکَ تَذِلُّ الاَْبْرَارُ، وَتَعِزُّ الاَْشْرَارُ، وَتَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللّهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ.

فَعَلَیْکُمْ بِالتَّنَاصُحِ فِی ذلِکَ، وَحُسْنِ التَّعَاوُنِ عَلَیْهِ.

فَلَیْسَ اءَحَدٌ وَإِنِ اشْتَدَّ عَلَی رِضی اللّهِ حِرْصُهُ، وَطَالَ فِی الْعَمَلِ اجْتِهَادُهُ بِبَالِغٍ حَقِیقَةَ مَا اللّهُ سُبْحَانَهُ اءَهْلُهُ مِنَ الطَّاعَةِ لَهُ.

وَلکِنْ مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اللّهِ عَلَی عِبَادِهِ النَّصِیحَةُ بِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ، وَالتَّعَاوُنُ عَلَی إِقَامَةِ الْحَقِّ بَیْنَهُمْ. وَلَیْسَ امْرُؤٌ وَإِنْ عَظُمَتْ فِی الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ، وَتَقَدَّمَتْ فِی الدِّینِ فَضِیلَتُهُ بِفَوْقِ اءَنْ یُعَانَ عَلَی مَا حَمَّلَهُ اللّهُ مِنْ حَقِّهِ. وَلاَ امْرُؤٌ وَإِنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ، وَاقْتَحَمَتْهُ الْعُیُونُ بِدُونِ اءَنْ یُعِینَ عَلَی ذلِکَ اءَوْ یُعَانَ عَلَیْهِ.

((و در میان حقوق الهی بزرگ‌ترین حق، حق رهبر بر مردم، و حق مردم بر رهبر است، حق واجبی که خدای سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد، و آن را عامل پایداری پیوند ملّت و رهبر، و عزّت دین قرار داد.

پس رعیّت اصلاح نمی‌شود جز آن که زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمی‌شوند جز با درستکاری رعیّت.

و آنگاه که مردم حق رهبری را اداء کنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت یابد، و راه‌های دین پدیدار، و نشانه‌های عدالت برقرار، و سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پایدار گردد، پس روزگار اصلاح شود، و مردم در تداوم حکومت امیدوار، و دشمن در آرزوهایش ماءیوس می‌شود.

امّا اگر مردم بر حکومت چیره شوند، یا زمامدار بر رعیّت ستم کند، وحدت کلمه از بین می‌رود، نشانه‌های ستم آشکار، و نیرنگ بازی در دین فراوان می‌گردد، و راه گسترده سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم متروک، هواپرستی فراوان، احکام دین تعطیل، و بیماری‌های دل فراوان گردد، مردم از اینکه حقّ بزرگی فراموش ‍ می‌شود، یا باطل خطرناکی در جامعه رواج می‌یابد، احساس نگرانی نمی‌کنند، پس ‍ در آن زمان نیکان خوار، و بدان قدرتمند می‌شوند، و کیفر الهی بر بندگان بزرگ و دردناک خواهد بود

پس بر شماست که یکدیگر را نصیحت کنید، و نیکو همکاری نمایید.

درست است که هیچ‌کس نمی‌تواند حق اطاعت خداوندی را چنان‌که باید بگذارد، هرچند در به دست آوردن رضای خدا حریص باشد، و در کار بندگی تلاش فراوان نماید، لکن باید بمقدار توان، حقوق الهی را رعایت کند که یکی از واجبات الهی، یکدیگر را به اندازه توان نصیحت کردن، و برپاداشتن حق، و یاری دادن به یکدیگر است.

هیچ‌کس هر چند قدر او در حق بزرگ، و ارزش او در دین بیشتر باشد، بی‌نیاز نیست که او را در انجام حق یاری رسانند، و هیچ‌کس گرچه مردم او را خوار شمارند، و در دیده‌ها بی‌ارزش باشد، کوچک‌تر از آن نیست که کسی را در انجام حق یاری کند یا دیگری به یاری او برخیزد)) [۶] عناوین مربوط به حقوق متقابل (در خطبه ۲۱۶)

الف حقوق متقابل مردم و دولت

۱ حق رهبر بر مردم جعل اللّه سبحانه لی علیکم حقّا خطبه ۲۱۶/۱

۲ حقوق مردم بر رهبر ولکم علیّ من الحقّ خطبه ۲۱۶/۱

۳ مبانی حقوق اجتماعی

الف حکم الهی جعل اللّه ... مثل الّذی لی علیکم خطبه ۲۱۶/۱

ب حق و حق گرائی

ب حقوق الهی

۱ گستردگی جوانب حق فالحقّ اءوسع الا شیاء خطبه ۲۱۶/۱

۲ مشکلات اجرائی حق واءضیقها فی التّناصف خطبه ۲۱۶/۲

۳ مسئولیّت در اجرای حق لایجری لاحد الاّ جری علیه خطبه ۲۱۶/۲

۴ برتری خدا از مسئولیّت‌ها ولو کان لاحد ان یجری خطبه ۲۱۶/۲

۵ حق خدا بر بندگان جعل حقّه علی العباد خطبه ۲۱۶/۴ ۳

۶ حق مردم بر خداوند جزاءهم علیه مضاعفة خطبه ۲۱۶/۴

۷ حق اللّه بودن حقوق اجتماعی من حقوقه حقوقا خطبه ۲۱۶/۵

۸ انسان و ادای حقوق من حقّ من عظم جلال اللّه خطبه ۲۱۶/۱۸ ۱۶

ج حقوق اجتماعی مردم

۱ نصیحت کردن یکدیگر فعلیکم بالتّناصح فی ذلک خطبه ۲۱۶/۱۲

۲ کمک کردن به همدیگر وحسن التّعاون علیه خطبه ۲۱۶/۱۳۱۲

۳ تلاش در خیرخواهی بمبلغ جهدهم خطبه ۲۱۶/۱۴

۴ کمک در ادای حق التّعاون علی اقامة الحقّ خطبه ۲۱۶/۱۴

دوم حقوق متقابل در روابط اجتماعی

مقدمه‌ای کوتاه

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام پس از آنکه فلسفه حقوق اجتماعی را مطرح فرمود و این حقیقت را بیان می‌دارد که ((زندگی اجتماعی)) با ((حقوق متقابل)) به هم آمیخته است و رشد و کمال بدون رعایت حقوق متقابل ممکن نیست، که در سخنرانی‌های خود به برخی از موارد و انواع آن اشاره می‌فرماید، مانند:

حقوق متقابل پدر و فرزند

یکی از جوانب حقوق متقابل، ((حقوق متقابل پدر و فرزند)) است، اگر پدر نسبت به کودک و فرزند خویش حقوقی دارد، فرزند نیز حقوقی خواهد داشت که با رعایت آن، محیط خانواده، گرم می‌شود که فرمود:

إِنَّ لِلْوَلَدِ عَلَی الْوَالِدِ حَقّا، وَإِنَّ لِلْوَالِدِ عَلَی الْوَلَدِ حَقّا.

فَحَقُّ الْوَالِدِ عَلَی الْوَلَدِ اءَنْ یُطِیعَهُ فِی کُلِّ شَیْءٍ، إِلا فِی مَعْصِیَةِ اللّهِ سُبْحَانَهُ؛ وَحَقُّ الْوَلَدِ عَلَی الْوَالِدِ اءَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ، وَیُحَسِّنَ اءَدَبَهُ، وَیُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ.

(همانا فرزند را به پدر، و پدر را به فرزند حقّی است، پس حق پدر بر فرزند این است که فرزند در همه چیز جز نافرمانی خدا، از پدر اطاعت کند، و حق فرزند بر پدر آن که نام نیکو بر فرزند نهد، خوب تربیتش کند، و او را قرآن بیاموزد) [۷]

عناوین حقوق متقابل پدر و فرزند (در حکمت ۳۹۹)

۱ اطاعت پدر فحقّ الوالد علی الولد ان یطیعه

۲ اطاعت نکردن در گناه الا فی معصیة اللّه سبحانه

۳ انتخاب نام نیکو وَ حقّ الولد علی الوالد ان یحسّن اسمه

۴ تربیت صحیح وَ یحسّن ادبه

۵ آموزش قرآن وَ یعلّمه القرآن

حقوق متقابل مردم و حکومت

یکی دیگر از اقسام حقوق متقابل، ((حقوق متقابل مردم و حکومت)) است، اگر حکومت‌ها و حاکمان حقوق مردم را رعایت کنند، و به مردم ظلم و ستم روا ندارند، و مردم نیز حقوق حکومت و دولت و حاکمان را محترم بشمارند. می‌توانند جامعه متکامل و صالحی داشته باشند که این بحث را در چند بخش باید به نقد و ارزیابی گذاشت:

الف حقوق مردم بر حکومت

امام علی علیه السلام در نامه ۵۰ توضیح داد که:

فَإِنَّ حَقّا عَلَی الْوَالِی اءَلا یُغَیِّرَهُ عَلَی رَعِیَّتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ، وَلاَ طَوْلٌ خُصَّ بِهِ، وَاءَنْ یَزِیدَهُ مَا قَسَمَ اللّهُ لَهُ مِنْ نِعَمِهِ دُنُوّا مِنْ عِبَادِهِ؛ وَعَطْفا عَلَی إِخْوَانِهِ.

اءَلاَ وَإِنَّ لَکُمْ عِنْدِی اءَلا اءَحْتَجِزَ دُونَکُمْ سِرّا إِلا فِی حَرْبٍ، وَلاَ اءَطْوِیَ دُونَکُمْ اءَمْرا إِلا فِی حُکْمٍ، وَلاَ اءُؤَخِّرَ لَکُمْ حَقّا عَنْ مَحَلِّهِ، وَلاَ اءَقِفُ بِهِ دُونَ مَقْطَعِهِ، وَاءَنْ تَکُونُوا عِنْدِی فِی الْحَقِّ سَوَاءً.

فَإِذَا فَعَلْتُ ذلِکَ وَجَبَتْ لِلّهِ عَلَیْکُمُ النِّعْمَةُ، وَلِی عَلَیْکُمُ الطَّاعَةُ؛ وَاءَلا تَنْکُصُوا عَنْ دَعْوَةٍ، وَلاَ تُفَرِّطُوا فِی صَلاَ حٍ، وَاءَنْ تَخُوضُوا الْغَمَرَاتِ إِلَی الْحَقِّ، فَإِنْ اءَنْتُمْ لَمْ تَسْتَقِیمُوا لِی عَلَی ذلِکَ لَمْ یَکُنْ اءَحَدٌ اءَهْوَنَ عَلَیَّ مِمَّنْ اعْوَجَّ مِنْکُمْ، ثُمَّ اءُعْظِمُ لَهُ الْعُقُوبَةَ، وَلاَ یَجِدُ عِنْدِی فِیهَا رُخْصَةً.

فَخُذُوا هذَا مِنْ اءُمَرَائِکُمْ، وَاءَعْطُوهُمْ مِنْ اءَنْفُسِکُمْ مَا یُصْلِحُ اللّهُ بِهِ اءَمْرَکُمْ،

((همانا بر زمامدار واجب است که اگر اموالی به دست آورد، یا نعمتی مخصوص او شد، دچار دگرگونی نشود، و با آن اموال و نعمتها، بیشتر به بندگان خدا نزدیک، و به برادرانش مهربانی روا دارد.

آگاه باشید! حق شما بر من آن است که جز اسرار جنگی هیچ رازی را از شما پنهان ندارم، و کاری را جز حکم شرع، بدون مشورت با شما انجام ندهم، و در پرداخت حق شما کوتاهی نکرده، و در وقت تعیین شده آن بپردازم، و با همه شما بگونه‌ای مساوی رفتار کنم.

پس وقتی من مسؤ ولیّت‌های یاد شده را انجام دهم، بر خداست که نعمتهای خود را بر شما ارزانی دارد، و اطاعت من بر شما لازم است، و نباید از فرمان من سرپیچی کنید، و در انجام آنچه صلاح است سُستی ورزید، و در سختیها برای رسیدن به حق تلاش کنید، حال اگر شما پایداری نکنید، خوارترین افراد نزد من انسان کج رفتار است، که او را به سختی کیفر خواهم داد، و هیچ راه فراری نخواهد داشت، پس ‍ دستورالعملهای ضروری را از فرماندهانتان دریافت داشته، و از فرماندهان خود در آنچه که خدا امور شما را اصلاح می‌کند، اطاعت کنید)) [۸] که عناوین کلّی آن به شرح زیر است:

اوّل حقوق مردم بر رهبر

۱ رعایت عدالت اجتماعی الاّ یغیّره علی رعیّته فضل ناله نامه ۵۰/۲

۲ پرهیز از غروز زدگی ولا طول خصّ به نامه ۵۰/۲

۳ ارتباط تنگاتنگ با مردم من نعمه دنوّا من عباده نامه ۵۰/۲

۴ راءفت و مهربانی نسبت بمردم و عطفا علی اخوانه نامه ۵۰/۲

دوّم اخلاق فرماندهی کل

۱ همدلی با فرماندهان نظامی اءلاّ احتجز دونکم سرّا نامه ۵۰/۳

۲ پرهیز از افشای اسرار نظامی الاّ فی حرب نامه ۵۰/۳

۳ رعایت اصل مشورت با فرماندهان و لا اطوی دونکم امرا نامه ۵۰/۳

۴ قاطعیّت در اجرای فرمان الهی الاّ فی حکم نامه ۵۰/۳

۵ پرهیز از تاءخیر در پرداخت حقوق و لااؤ خّرلکم حقّا عن محلّه نامه ۵۰/۳

۶ رعایت عدالت رفتاری با فرماندهان سواء و ان تکونوا عندی فی الحقّ نامه ۵۰/۴

۷ برخورد قاطع با متخلفان فان انتم لم تستقیمو الی .. ممّن اعوجّ منکم نامه ۵۰/۵

۸ کیفر دادن مجرمان فان انتم لم تستقیمو الی .. ممّن اعوجّ منکم نامه ۵۰/۵

۹ شدّت عمل نسبت به منحرفان ثمّ اعظم له العقوبة نامه ۵۰/۶

سوم وظائف فرماندهان نظامی

۱ اطاعت از فرمان رهبر ولی علیکم الّطاعة نامه ۵۰/۴

۲ پرهیز از سرپیچی نسبت به فرمان رهبر واءلاّ تنکصوا عن دعوة نامه ۵۰/۵

۳ پرهیز از سستی در راه اصلاح امور نظامیان ولا تفرّطوا فی صلاح نامه ۵۰/۵

۴ تحمّل مشکلات حق گرائی و ان تخوضوا الغمرات الی الحقّ نامه ۵۰/۵

۵ اطاعت از فرماندهان فخذوا هذا من امرائکم نامه ۵۰/۶

۶ اصلاح و بازسازی امور نظامیان به امرکم و اعطوهم من انفسکم ما یصلح اللّه نامه ۵۰/۶

حقوق متقابل مردم و حکومت در خطبه ۲۱۶ و ۳۴ نهج البلاغه

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در خطبه ۲۱۶ به ((حقوق متقابل مردم و حکومت)) پرداخته و جوانب گسترده آن را مشروحاً بیان فرمود و آن را یکی از بزرگترین حقوق واجب الهی شمرد، زیرا فرد به تکامل نمی‌رسد جز آنکه جامعه به کمال برسد، و جامعه به کمال نخواهد رسید جز آنکه حقوق متقابل رعایت گردد.

فلسفة الحقوق الاجتماعیّة

اءَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ جَعَلَ اللّهُ سُبْحَانَهُ لِی عَلَیْکُمْ حَقّا بِوِلاَیَةِ اءَمْرِکُمْ، وَلَکُمْ عَلَیَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِی لِی عَلَیْکُمْ، فَالْحَقُّ اءَوْسَعُ الاَْشْیَاءِ فِی التَّوَاصُفِ، وَاءَضْیَقُهَا فِی التَّنَاصُفِ، لاَ یَجْرِی لاَِحَدٍ إِلا جَرَی عَلَیْهِ، وَلاَ یَجْرِی عَلَیْهِ إِلا جَرَی لَهُ.

وَلَوْ کَانَ لاَِحَدٍ اءَنْ یَجْرِیَ لَهُ وَلاَ یَجْرِیَ عَلَیْهِ، لَکَانَ ذلِکَ خَالِصا لِلّهِ سُبْحَانَهُ دُونَ خَلْقِهِ، لِقُدْرَتِهِ عَلَی عِبَادِهِ، وَلِعَدْلِهِ فِی کُلِّ مَا جَرَتْ عَلَیْهِ صُرُوفُ قَضَائِهِ، وَلکِنَّهُ سُبْحَانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَی الْعِبَادِ اءَنْ یُطِیعُوهُ، وَجَعَلَ جَزَاءَهُمْ عَلَیْهِ مُضَاعَفَةَ الثَّوَابِ تَفَضُّلا مِنْهُ، وَتَوَسُّعا بِمَا هُوَ مِنَ الْمَزِیدِ اءَهْلُهُ.

الحقوق المتبادلة بین القائد و الامّة

ثُمَّ جَعَلَ سُبْحَانَهُ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقا افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَی بَعْضٍ، فَجَعَلَهَا تَتَکَافَاءُ فِی وُجُوهِهَا، وَیُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضا، وَلاَ یُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلا بِبَعْضٍ.

۱ حقوق اجتماعی

پس از ستایش پروردگار! خداوند سبحان، برای من، بر شما به جهت سرپرستی حکومت، حقّی قرار داده، و برای شما همانند حق من، حقّی تعیین فرموده است، پس ‍ حق گسترده‌تر از آن است که توصیفش کنند، ولی به هنگام عمل تنگنایی بی مانند دارد.

حق اگر به سود کسی اجرا شود، ناگزیر به زیان او نیز روزی به کار رود، و چون به زیان کسی اجراء شود روزی به سود او نیز جریان خواهد داشت.

اگر بنا باشد حق به سود کسی اجراء شود و زیانی نداشته باشد، این مخصوص خدای سبحان است نه دیگر آفریده‌ها، به خاطر قدرت الهی بر بندگان، و عدالت او بر تمام موجوداتی که فرمانش بر آنها جاری است، لکن خداوند حق خود را بر بندگان، اطاعت خویش قرار داده، و پاداش آن را دو چندان کرده است، از روی بخشندگی، و گشایشی که خواسته به بندگان عطا فرماید.

حقوق متقابل رهبری و مردم

پس خدای سبحان! برخی از حقوق خود را برای بعضی از مردم واجب کرد، و آن حقوق را در برابر هم گذاشت، که برخی از حقوق برخی دیگر را واجب گرداند، و حقّی بر کسی واجب نمی‌شود مگر همانند آن را انجام دهد.[۹]

عناوین کلّی خطبه ۲۱۶ به شرح زیر است:

اوّل حقوق اجتماعی

۱ حق رهبر بر مردم جعل اللّه سبحانه لی علیکم حقّا خطبه ۲۱۶/۱

۲ حقوق مردم بر رهبر ولکم علیّ من الحقّ خطبه ۲۱۶/۱

۳ مبانی حقوق اجتماعی

الف حکم الهی جعل اللّه مثل الّذی لی علیکم خطبه ۲۱۶/۱

ب حق و حق گرائی

دوّم شناخت حق

۱ گستردگی جوانب حق فالحقّ اءوسع الا شیاء خطبه ۲۱۶/۱

۲ مشکلات اجرائی حق واءضیقها فی التّناصف خطبه ۲۱۶/۲

۳ مسئولیّت همگانی اجرای حق لایجری لاحد الاّ جری علیه خطبه ۲۱۶/۲

۴ برتر بودن خدا از مسئولیّت‌ها ولو کان لاحد خطبه ۲۱۶/۲

۵ حق خدا بر بندگان جعل حقّه علی العباد خطبه ۲۱۶/۳۴

۶ حق مردم بر خداوند وجعل جزاءهم علیه مضاعفة خطبه ۲۱۶/۴

۷ حق اللّه بودن حقوق اجتماعی من حقوقه حقوقا خطبه ۲۱۶/۵

۸ ناتوانی از ادای حقوق حقّ من عظم جلال اللّه خطبه ۲۱۶/۱۶۱۸

سوّم ره آورد اجرای حقوق

۱ ایجاد نظم و آرامش فجعلها نظاما لا لفتهم خطبه ۲۱۶/۷

۲ عزیز و نیرومند شدن دین وعزّا لدینهم خطبه ۲۱۶/۷

۳ اصلاح اجتماعی تصلح الرّعیّة الاّ بصلاح الولاة خطبه ۲۱۶/۷

۴ اصلاح زمامداران ولاتصلح الولاة الاّ باستقامة الرّعیّة خطبه ۲۱۶/۷۸

۵ عزیز شدن حق عزّ الحقّ بینهم خطبه ۲۱۶/۸

۶ پایدار شدن جاده‌های دین وقامت مناهج الدّین خطبه ۲۱۶/۸

۷ استوار شدن نشانه‌های عدالت واعتدلت معالم العدل خطبه ۲۱۶/۸۹

۸ برقرار شدن عدالت اجتماعی واعتدلت معالم العدل خطبه ۲۱۶/۸۹

۹ حاکم شدن سنّت‌های نیکو وجرت علی اذلالها السّنن خطبه ۲۱۶/۹

۱۰ اصلاح شدن روزگار فصلح بذالک الزّمان خطبه ۲۱۶/۹

۱۱ امیدواری در بقاء دولت وطمع فی بقاء الدّولة خطبه ۲۱۶/۹

۱۲ ناامید شدن دشمنان ویئست مطامع الاعداء خطبه ۲۱۶/۹

چهارم خطرات رعایت نکردن حقوق

۱ نابودی وحدت اجتماعی اختلفت هنالک الکلمة خطبه ۲۱۶/۱۰

۲ آشکار شدن ظلم وظهرت معالم الجور خطبه ۲۱۶/۱۰

۳ زیاد شدن نیرنگ بازی وکثر الادغال فی الدّین خطبه ۲۱۶/۱۰

۴ متروک شدن آداب اسلامی وترکت محاجّ السّنن خطبه ۲۱۶/۱۱

۵ هواپرستی فعمل بالهوی خطبه ۲۱۶/۱۱

۶ تعطیل شدن احکام الهی وعطّلت الاحکام خطبه ۲۱۶/۱۱

۷ زیاد شدن بیماری‌های اخلاقی وکثرت علل النّفوس خطبه ۲۱۶/۱۱

۸ تعطیل شدن حقوق فلایستوحش لعظیم حقّ عطّل خطبه ۲۱۶/۱۱

۹ بی تفاوتی در رواج باطل ولا لعظیم باطل فعل خطبه ۲۱۶/۱۲

۱۰ خوار و ذلیل شدن نیکان فهنالک تذلّ الابرار خطبه ۲۱۶/۱۲

۱۱ عزت یافتن اشرار وتعزّ الاشرار خطبه ۲۱۶/۱۲

۱۲ بزرگ شدن مجازاتها وتعظم تبعات اللّه خطبه ۲۱۶/۱۲

پنجم حقوق اجتماعی مردم

۱ نصیحت کردن یکدیگر فعلیکم بالتّناصح خطبه ۲۱۶/۱۲

۲ کمک کردن به همدیگر وحسن التّعاون خطبه ۲۱۶/۱۲۱۳

۳ تلاش در خیرخواهی بمبلغ جهدهم خطبه ۲۱۶/۱۴

۴ همکاری در برقراری حق والتّعاون علی اقامة الحقّ خطبه ۲۱۶/۱۴

ششم فلسفه حقوق اجتماعی

۱ نیازمندی به تعاون و همکاری والتّعاون علی اقامة الحقّ بینهم خطبه ۲۱۶/۱۴

۲ نیاز بزرگان در اجرای حق ولیس امرؤ وان عظمت خطبه ۲۱۶/۱۴۱۵

۳ نیازمندی به عموم مردم ولا امرؤ وان صغّرته النّفوس خطبه ۲۱۶/۱۵۱۶

هفتم وظائف انسان با خدا

۱ کوچک شمردن غیرخدا ان یصغر عنده خطبه ۲۱۶/۱۶

۲ بزرگ شمردن خدا وجلّ موضعه من قلبه .. کلّ ما سواه خطبه ۲۱۶/۱۶۱۷

۳ بزرگ شمردن نعمتها وان احقّ من کان کذلک خطبه ۲۱۶/۱۷

۴ بزرگ شمردن حقوق نعمتها فانّه لم تعظم نعمة اللّه خطبه ۲۱۶/۱۸

هشتم اوصاف زمامداران

الف صفات نکوهیده

۱ فخرفروشی اسخف حالاة الولاة .. حبّ الفخر خطبه ۲۱۶/۱۸

۲ خودبزرگ بینی ویوضع امرهم علی الکبر خطبه ۲۱۶/۱۹

۳ برتری جوئی ویوضع امرهم علی الکبر خطبه ۲۱۶/۱۹

۴ لذّت از ثناگوئی فلاتشنو علیّ بجمیل ثناء خطبه ۲۱۶/۱۹۲۱

۵ دوست داشتن چاپلوسی احبّ الاطراء خطبه ۲۱۶/۱۹

۶ ظاهرسازی ولاتتحّفظوا منّی خطبه ۲۱۶/۲۲

۷ تظاهر به دوستی ولاتخالطونی بالمصانعة خطبه ۲۱۶/۲۲

۸ گریز از حق ولاتظنّوا بی استثقالا فی حقّ خطبه ۲۱۶/۲۳

۹ عدل گریزی ولاتظنّوا بی استثقالا .. او العدل خطبه ۲۱۶/۲۳

۱۰ نفی آراء عمومی فلاتکفّوا عن مقالة بحقّ خطبه ۲۱۶/۲۴

۱۱ خودبرتربینی فانّی لست فی نفسی بفوق ان اخطئ خطبه ۲۱۶/۲۴

۱۲ فراموش کردن خداوند الاّ ان یکفی اللّه من نفسی خطبه ۲۱۶/۲۵

ب صفات پسندیده

۱ پرهیز از فخرفروشی اسخف حالات الولاة .. حبّ الفخر خطبه ۲۱۶/۱۸

۲ پرهیز از خود بزرگ بینی اعظام لنفسی خطبه ۲۱۶/۲۳و۱۹

۳ کراهت از ثناگوئی فلاتثنوا علیّ بجمیل ثناء خطبه ۲۱۶/۱۹۲۱

۴ کراهت از چاپلوسی کرهت ... احبّ الاطراء خطبه ۲۱۶/۱۹

۵ ادا کردن حقوق الهی فی حقوق لم افرغ من ادائها خطبه ۲۱۶/۲۱

۶ ادا کردن حقوق مردم فی حقوق لم افرغ من ادائها خطبه ۲۱۶/۲۱

۷ پایبندی به واجبات وفرائض لابدّ من امضائها خطبه ۲۱۶/۲۲

۸ پرهیز از خودکامگی بما تکلّم به الجبابرة خطبه ۲۱۶/۲۲

۹ گوش کردن به حرفهای مردم بما یتحفّظ به عند اهل البادرة خطبه ۲۱۶/۲۲

۱۰ کراهت از کارهای تصنّعی ولاتخالطونی بالمصانعة خطبه ۲۱۶/۲۲

۱۱ شجاعت در بیان حق ولاتظنّوا بی استثقالا فی حقّ خطبه ۲۱۶/۲۳

۱۲ تسلیم حق بودن فانّه من استثقل الحقّ خطبه ۲۱۶/۲۳

۱۳ تسلیم عدل بودن فانّه من استثقل الحقّ خطبه ۲۱۶/۲۳

۱۴ آزاد گذاشتن مردم در بیان حق فلاتکفّوا عن مقالة بحقّ خطبه ۲۱۶/۲۴

۱۵ مصون ندانستن خود لست فی نفسی بفوق ان اخطئ خطبه ۲۱۶/۲۴

۱۶ بنده خدا بودن انا وانتم عبید مملوکون لربّ خطبه ۲۱۶/۲۵

۱۷ توجّه دادن مردم به قدرت خدا انفسنا یملک منّا مالا نملک من خطبه ۲۱۶/۲۵۲۶

۱۸ توجّه دادن مردم به هدایتگری خداوند العمی واعطانا البصیرة بعد خطبه ۲۱۶/۲۶

و در خطبه ۳۴ نهج البلاغه فرمود:

اءَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّ لِی عَلَیْکُمْ حَقَّا، وَلَکُمْ عَلَیَّ حَقُّ: فَاءَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصِیْحَةُ لَکُمْ، وَتَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ عَلَیْکُمْ، وَتَعْلِیمُکُمْ کَیْلا تَجْهَلُوا، وَتَاءْدِیبُکُمْ کَیْمَا تَعْلَمُوا.

وَاءَمَّا حَقِّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَیْعَةِ، والنَّصِیْحَةُ فِی الْمَشْهَدِ وَالْمَغِیبِ، وَالاِْجَابَةُ حِیْنَ اءَدْعُوکُمْ، وَالطَّاعَةُ حِیْنَ آمُرُکُمْ.

((ای مردم، مرا بر شما و شما را بر من حقّی واجب شده است، حق شما بر من، آن که از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیت المال را میان شما عادلانه تقسیم کنم، و شما را آموزش دهم تا بی سواد و نادان نباشید، و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید.

و اما حق من بر شما این است که با من وفادار باشید، و در آشکار و نهان خیرخواهی کنید، هرگاه شما را فرا خواندم اجابت نمایید و فرمان دادم اطاعت کنید)) [۱۰]

عناوین کلّی خطبه ۳۴ به شرح زیر است:

اوّل حقوق متقابل زمامداران و مردم

الف حقوق مردم بر زمامداران

۱ خیرخواهی زمامداران فا النصیحة لکم خطبه ۳۴ / ۹

۲ تاءمین حقوق اجتماعی مردم و توفیر فیئکم خطبه ۳۴ / ۹

۳ فراهم نمودن آموزش و پرورش عمومی تعلموا تعلیمکم .. تاءدبکم کیما خطبه ۳۴ / ۹

ب حقوق زمامداران بر مردم

۱ وفاداری به رهبری فالوفاء بالبیعة خطبه ۳۴ / ۱۰

۲ خیرخواهی و النصیحة فی المشهد و المغیب خطبه ۳۴ / ۱۰

۳ پاسخ به دعوت رهبری والاجابة حین ادعوکم خطبه ۳۴ / ۱۰

۴ اطاعت از رهبر والطاعة حین آمرکم خطبه ۳۴ / ۱۰

دوّم ویژگی‌های امام علی علیه السلام=

۱ گوشزد کردن خطرات اجتماعی انی لا ظن بکم خطبه ۳۴ / ۵

۲ فرصت ندادن به دشمن فو الله دون ان اعطی خطبه ۳۴ / ۸

۳ قاطعیت در مبارزه ذلک ضرب با المشرفیه خطبه ۳۴ / ۸

۴ نهراسیدن در میدان جنگ و تطیح السواعد و الاقدام خطبه ۳۴ / ۸

رعایت حقوق حیوانات

در جامعه صالح توحیدی نه تنها انسان‌ها در روابط اجتماعی دارای حقوق متقابل می‌باشند بلکه حیوانات نیز از این اصل ارزشمند جدا نیستند، این موجودات بی آزاری که در خدمت انسان قرار دارند، و بارسنگین اجتماعی را بر دوش خود گرفته‌اند.

امام علی علیه السلام در خطبه ۱۶۷/۵ به مسئولیّت انسان‌ها نسبت به حیوانات اشاره می‌فرماید:

بَادِرُوا اءَمْرَ الْعَامَّةِ وَخَاصَّةَ اءَحَدِکُمْ وَهُوَ الْمَوْتُ، فَإِنَّ النَّاسَ اءَمَامَکُمْ، وَإِنَّ السَّاعَةَ تَحْدُوکُمْ مِنْ خَلْفِکُمْ. تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا، فَإِنَّمَا یُنْتَظَرُ بِاءَوَّلِکُمْ آخِرُکُمْ.

اتَّقُوا اللّهَ فِی عِبَادِهِ وَبِلاَ دِهِ، فَإِنَّکُمْ مَسْؤُولُونَ حَتَّی عَنِ الْبِقَاعِ وَالْبَهَائِمِ. اءَطِیعُوا اللّهَ وَلاَ تَعْصُوهُ، وَإِذَا رَاءَیْتُمُ الْخَیْرَ فَخُذُوا بِهِ، وَإِذَا رَاءَیْتُمُ الشَّرَّ فَاءَعْرِضُوا عَنْهُ.

((به سوی مرگ که همگانی است، و فرد فرد شما را از آن گریزی نیست بشتابید، همانا مردم در پیش روی شما می‌روند، و قیامت از پشت سر، شما را می‌خواند. سبکبار شوید تا به قافله برسید، که پیش رفتگان در انتظار بازماندگانند، از خدا بترسید، و تقوا پیشه کنید زیرا شما در پیشگاه خداوند، مسئول بندگان خدا، و شهرها، و خانه‌ها و حیوانات هستید[۱۱] خدا را اطاعت کنید و از فرمان خدا سرباز مدارید، اگر خیری دیدید برگزینید، و اگر شر و بدی دیدید از آن دوری کنید))[۱۲]

و آنگاه در نامه ۲۵ حقوق حیوانات را مشروحاً به کارگزاران امور مالیاتی تذکّر می‌دهد.

وَلاَ تُوَکِّلْ بِهَا إِلا نَاصِحا شَفِیقا وَاءَمِینا حَفِیظا، غَیْرَ مُعْنِفٍ وَلاَ مُجْحِفٍ، وَلاَ مُلْغِبٍ وَلاَ مُتْعِبٍ. ثُمَّ احْدُرْ إِلَیْنَا مَا اجْتَمَعَ عِنْدَکَ نُصَیِّرْهُ حَیْثُ اءَمَرَ اللّهُ بِهِ، فَإِذَا اءَخَذَهَا اءَمِینُکَ فَاءَوْعِزْ إِلَیْهِ.

اءَلا یَحُولَ بَیْنَ نَاقَةٍ وَبَیْنَ فَصِیلِهَا، وَلاَ یَمْصُرَ لَبَنَهَا فَیَضُرَّ ذلِکَ بِوَلَدِهَا؛ وَلاَ یَجْهَدَنَّهَا رُکُوبا، وَلْیَعْدِلْ بَیْنَ صَوَاحِبَاتِهَا فِی ذلِکَ وَبَیْنَهَا، وَلْیُرَفِّهْ عَلَی اللا غِبِ، وَلْیَسْتَاءْنِ بِالنَّقِبِ وَالظَّالِعِ، وَلْیُورِدْهَا مَا تَمُرُّ بِهِ مِنَ الْغُدُرِ، وَلاَ یَعْدِلْ بِهَا عَنْ نَبْتِ الاَْرْضِ إِلَی جَوَادِّ الطُّرُقِ، وَلْیُرَوِّحْهَا فِی السَّاعَاتِ، وَلُْیمْهِلْهَا عِنْدَ النِّطَافِ وَالاَْعْشَابِ.

حَتَّی تَاءْتِیَنَا بِإِذْنِ اللّهِ بُدَّنا مُنْقِیَاتٍ، غَیْرَ مُتْعَبَاتٍ وَلاَ مَجْهُودَاتٍ، لِنَقْسِمَهَا عَلَی کِتَابِ اللّهِ وَسُنَّةِ نَبِیِّهِصلی الله علیه و آله و سلم فَإِنَّ ذ لِکَ اءَعْظَمُ لاَِجْرِکَ، وَاءَقْرَبُ لِرُشْدِکَ، إِنْ شَاءَ اللّهُ.

در رساندن حیوانات آن را به دست چوپانی که خیرخواه و مهربان، امین و حافظ، که نه سختگیر باشد و نه ستمکار، نه تند براند و نه حیوانات را خسته کند، بسپار، سپس ‍ آنچه از بیت المال جمع‌آوری شد برای ما بفرست، تا در نیازهایی که خدا اجازه فرمود مصرف کنیم، هرگاه حیوانات را به دست فردی امین سپردی، به او سفارش ‍ کن تا:

((بین شتر و نوزادش جدایی نیفکند، و شیر آن را ندوشد تا به بچّه اش زیانی وارد نشود، در سوار شدن بر شتران عدالت را رعایت کند، و مراعات حال شتر خسته یا زخمی را که سواری دادن برای او سخت است بنماید، آنها را در سر راه به درون آب ببرد، و از جاده‌هایی که دو طرف آن علف زار است به جادّه بی علف نکشاند، و هرچند گاه شتران را مهلت دهد تا استراحت کنند، و هرگاه به آب و علفزار رسید، فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند))

تا آنگاه که به اذن خدا بر ما وارد شوند، فربه و سرحال، نه خسته و کوفته، که آنها را بر اءساس رهنمود قرآن، و سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تقسیم نماییم، عمل به دستورات یاد شده مایه بزرگی پاداش و هدایت تو خواهد شد. اگر خداوند بخواهد.

عناوین حقوق حیوانات (در نامه ۲۵)

۱ دور نکردن حیوانات اءلاّ یحول بین ناقة و بین فصیلها نامه ۲۵/۱۲

۲ کم دوشیدن شیر و لا یمصر لبنها نامه ۲۵/۱۲

۳ خسته نکردن شتران و لایجهدنّها رکوبا نامه ۲۵/۱۲

۴ عدالت در سوار شدن ولیعدل بین صواحباتها نامه ۲۵/۱۲

۵ مراعات حال شتران خسته ولیرفّه علی اللاّغب نامه ۲۵/۱۳

۶ آهسته راندن شتر ولیستاءن بالنّقب والظّالع نامه ۲۵/۱۳

۷ عرضه کردن به آب تمرّ به من الغدر نامه ۲۵/۱۳

۸ راه رفتن کنار علفزارها لایعدل بها عن نبت الا رض نامه ۲۵/۱۴

۹ مهلت دادن به حیوانات و لیروّحها فی السّاعات نامه ۲۵/۱۴

۱۰ استراحت دادن و لیروّحها فی السّاعات نامه ۲۵/۱۴

فصل اول: رعایت حقوق انسانها

مقدمه

یکی از مسائل ارزشمند و سرنوشت ساز، مسائل ((حقوقی)) است، اگر در یک جامعه انسانی حقوق همه افراد رعایت شود، و هر کسی به حق طبیعی و خدادادی خود برسد، و حق فردی پایمال نگردد و انواع اختلافات نژادی، و امتیازات سیاسی و اجتماعی مانع استیفای حقوق انسان‌ها نشود، عدالت اجتماعی تحقّق می‌یابد و نعمت آزادی همگان را به کمال نهائی خواهد رساند.

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام نسبت به مسائل حقوقی ((انسان‌ها)) و حتّی ((حیوانات)) بسیار حسّاس و دقیق است تا حقوق کسی ضایع نگردد و تا ظلمی به مورچه‌ای روا ندارد، به بعضی از نمونه‌ها توجّه کنید.

کمک مساوی به دو زن فقیر

دو زن فقیر که یکی عرب ودیگری از عجم بود خدمت امام علی علیه السلام آمدند و تقاضای کمک کردند.

امام به هر کدام ((بیست و پنج درهم)) و ظرفی از غذا داد. زن عرب خطاب به حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام گفت :یا امیرالمؤ منین، من زنی از زنان عرب و او از عجم می‌باشد چرا به هر دو نفر ما مساوی انفاق می‌کنی؟

امام علی علیه السلام فرمود:

به خدا قسم من هیچ فرقی برای فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق در انفاق این مال نمی‌بینم. [۱۳]

و برخی نقل کردند که:

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام مشت خاکی برداشت و به زن عرب فرمود:

بیا تا برای عرب بودن بیشتر برداری.

حقوق انسانی زندانیان

امام علی علیه السلام در دستور العمل به حاکم اهواز ((رُفاعة)) نسبت به حقوق انسانی زندانیان متذکر شد که:

اگر برای زندانی، خوردنی و نوشیدنی یا لباسی آوردند، مانع نشو تا آنها را به زندانی برسانند. به هنگام نماز، دست و پای زندانی را از زنجیرها آزاد کن. زندانیان را هر روز به صحن حیاط بیاور، تا تفریح و هواخوری داشته باشند. [۱۴]

رعایت حقوق مجرم حدّ خورده

شخصی راپس از محاکمه و اثبات جرم به دست قنبر دادند تا حدّ شرعی را بر او جاری کند. قنبر شلاّق را گرفت و سرگرم اجرای حد شرعی شد، پس از اتمام حد شرعی، عصبانی شده کنترل خود را از دست داد و سه ضربه شلاق، اضافه بر حدّ شرعی بر بدن مجرم نواخت، حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام که نظارت داشت.

فَاء عادهُ عَلَی قَنْبَر ثَلاثَةِ اءَسْواط

شلاّق را گرفت و سه ضربه بر بدن قنبر زد تا قصاص شود

که چرا اضافه بر حد شرعی، انسانی راآزرده است. [۱۵]

عزل فرماندار برای چند کیلوگندم

زنی به نام ((سوده همدانی)) از شیعیان امام بود، درجنگ صفین برای تشجیع سربازان و فرزندان دلاورش، اشعار حماسی می‌خواند، که سخت بر معاویه گران آمد و نام اورا ثبت کرد، روزگار گذشت و امام علی علیه السلام به شهادت رسید، وفرماندار معاویه بُسر بن ارطاة، برشهر همدان مسلّط گشت، و هرچه می‌خواست انجام می‌داد، و کسی جرئت اعتراض یا مخالفت را نداشت سرانجام سوده، سوار بر شتر به دربار معاویه در شام رفت، واز قتل وغارت وفساد فرماندار به معاویه شکایت کرد.

معاویه او راشناخت وسرزنش کرد، و گفت: یاد داری که در جنگ صفّین چه می‌کردی؟ حال دستور می‌دهم تو را سوار بر شتری برهنه تحویل فرماندارم بدهند تا هرگونه دوست دارد، با تو رفتار کند؟

سوده، در حالی که اشک می‌ریخت این اشعار را خواند:

صلّی اِلاله علی جسم تضمّنه

قبر فاصبح فیه العدلُ مدفونا

قد حالف الحق لایبغی به بدلا

فصار بالحق والایمان مقرونا

((خدایا درود برپیکر پاکی فرست که چون دفن شد عدالت هم دفن شد،

و خدا سوگند خورده که همتائی برای او نیاورد، و تنها او با حق و ایمان همراه بود))

معاویه با شگفتی پرسید :چه کسی را می گوئی؟ و این اشعار را پیرامون چه شخصی خواندی؟ سوده گفت:

علی علیه السلام را می‌گویم که چون رفت، عدالت هم رفت.

معاویه! فرماندار علی علیه السلام در همدان چند کیلو گندم از من اضافه گرفت، به کوفه رفتم وقتی رسیدم که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام برای نماز مغرب بپاخاسته بود تا مرا دید نشست و فرمود:

حاجتی داری؟

ماجرا را شرح دادم، و گفتم چند کیلو گندم مهم نیست، می‌ترسم فرماندار تو به سوی تجاوز و رشوه خواری پیش رفته آبروی حکومت اسلامی خدشه دار شود. امام علی علیه السلام با شنیدن سخنان من گریست و گفت :خدایا تو گواهی که من آنها را برای ستم به مردم دعوت نکردم.

سپس قطعه پوستی گرفت و بر روی آن نوشت

بِسْم اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم، قَد جائَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَاءَوفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزانَ، وَلا تَبخَسُوا النّاسَ اءَشْیائَهُم، وَ لا تُفْسِدُوا فِی الاَْرْضِ بَعْدَ إِصْلا حِها،[۱۶]ذ الِکُم خَیرٌ لَکُمْ مَنْ یَقْبِضُهُ. وَالسَّلام

دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمده است؛ بنابراین، حقّ پیمانه و وزن را ادا کنید! و از اموال مردم چیزی نکاهید! و در روی زمین، بعد از آنکه (در پرتو ایمان و دعوت انبیاء) اصلاح شده است، فساد نکنید!

سپس دستور داد که:

کارهای فرمانداری خود را برّرسی و جمع‌آوری کن، تو را عزل کردم و به زودی فرماندار جدید خواهد آمد، و همه چیز را از تو تحویل خواهد گرفت.

نامه را به من داد، نه آن را بست، و نه لاک و مهر کرد، بلافاصله پس از بازگشت من به ((شهر همدان)) فرماندار عزل و دیگری به جای او آمد. معاویه آن روز شکایت من از چند کیلو گندم اضافی بود، امّا امروز به تو شکایت کردم که فرماندار تو ((بُسر بن ارطاة)) شراب می‌خورد، تجاوز می‌کند، مال مردم را به یغما می‌برد خون بی گناهان را می‌ریزد و تو به جای اجرای عدالت و عزل فرماندار فسادگر، مرا تهدید به مرگ می‌کنی؟

و ادّعا داری که خلیفه مسلمین می‌باشی؟

معاویه در حالی که از عدالت حضرت علی علیه السلام و عشق و وفاداری پیروان او به شگفت آمده بود گفت:

هر چه سوده می‌خواهد به او بدهید، و او را با احترام به شهرش باز گردانید. [۱۷]

ادای حق هَمْسَفَرِ مسیحی

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در یکی از سفرها به سوی شهر کوفه می‌رفت که در راه با مردی مسیحی همسفر شد و مقداری از راه راباهم رفتند. از مقصد یکدیگر پرسیدند. امام علی علیه السلام فرمود: به کوفه می‌روم و مسیحی گفت :به شهری غیر کوفه می‌روم

راه مشترک را با دوستی و شادابی طی کرده تا سر دو راهی رسیدند. مرد مسیحی باشگفتی دید که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام بدنبال او می‌آید پرسید: مگر بکوفه نمی‌روی؟ امام علی علیه السلام پاسخ داد:

چرا، می‌روم. مسیحی گفت: پس چرا بدنبال من روانی؟ راه کوفه آن طرف است.

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود:

می‌دانم، امّا پیامبر۶ ما فرمود: با شخصی که همسفر شدید به هنگام جدائی رفیق خود را مقداری بدرقه کنید.

مرد مسیحی بامشاهده این اخلاق کریمانه وشنیدن دستورالعمل اخلاقی رسول خدا۶ نسبت به همسفر خود در فکر فرو رفت و گفت :من هم به دین شما، و پیامبر شما ایمان می‌آورم، واز هم جدا شدند.

امّا شگفتی مرد مسیحی آنگاه به اوج خود رسید که وقتی وارد کوفه شد تازه همسفر خود راشناخت که آن بزرگ بزرگان، حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام است، جذب محفل امام شده و از یاران امام علی علیه السلام قرار گرفت. [۱۸]

آزادی مردم در بیعت (حقّ انتخاب داشتن)

بیعت کلیب

پس از شورش طلحه وزبیر که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام برای سرکوبی اصحاب جمل تشریف می‌بردند، ودر منطقه ذی قار اردو زدند، کلیب می‌گوید: خدمت امام رسیدم، امام علی علیه السلام را عاقل‌ترین، و هوشیارترین انسان‌ها یافتم، از من سئوالاتی راجع به بزرگان قبائل کرد ومن پاسخ دادم.

فرمود: نامه‌ای برای رئیس قبیله ((بنی راسب)) و ((بنی قدامة)) می‌نویسم آیا برای آنان می‌بری؟

گفتم: آری

سپس کسانی که همراه بودند با حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام بیعت کردند، وهمه اطرافیان و یاران امام که از کثرت سجده پینه بر پیشانی داشتند به من می‌گفتند: بیعت کن.

امام علی علیه السلام فرمود: رهایش کنید تا خود تصمیم بگیرد.

سپس بگونه‌ای حساب شده با من صحبت کرد که هدایت شدم و بیعت کردم. [۱۹] این واقعه در خطبه ۱۷۰ به شرخ زیر آمده است:

اءَرَاءَیْتَ لَوْ اءَنَّ الَّذِینَ وَرَاءَکَ بَعَثُوکَ رَائِدا تَبْتَغِی لَهُمْ مَسَاقِطَ الْغَیْثِ، فَرَجَعْتَ إِلَیْهِمْ وَاءَخْبَرْتَهُمْ عَنِ الْکَلاَ ءِ وَالْمَاءِ، فَخَالَفُوا إِلَی الْمَعَاطِشِ وَالَْمجَادِبِ، مَا کُنْتَ صَانِعا؟ قَالَ: کُنْتُ تَارِکَهُمْ وَمُخَالِفَهُمْ إِلَی الْکَلاَ ءِ وَالْمَاءِ. فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَ مُ: فَامْدُدْ إِذا یَدَکَ. فَقَالَ الرَّجُلُ: فَوَاللّهِ مَا اسْتَطَعْتُ اءَنْ اءَمْتَنِعَ عِنْدَ قِیَامِ الْحُجَّةِ عَلَیَّ، فَبَایَعْتُهُ عَلَیْهِ السَّلاَ مُ. وَالرَّجُلُ یُعْرَفُ بِکُلَیْبٍ الجَرْمِیّ.

اگر آنها تو را می‌فرستادند که محل ریزش باران را بیآبی، سپس به سوی آنان باز می‌گشتی واز گیاه و سبزه و آب خبر می‌دادی، اگر مخالفت می‌کردند و به سرزمینهای خشک و بی آب روی می‌آوردند تو چه می‌کردی؟ (گفت: آنها را رها می‌کردم و به سوی آب و گیاه می‌رفتم، امام فرمود) پس دستت را برای بیعت کردن بگشای .(مرد گفت: سوگند بخدا به هنگام روشن شدن حق توانایی مخالفت نداشتم و با امام علیه السلام بیعت کردم) [۲۰]

آزادی و شادی مردم در انتخاب رهبری

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام آزادی مردم در انتخابات رهبری خویش را در خطبه ۲۲۹ اینگونه زیبا مطرح می‌فرماید:

وَبَسَطْتُمْ یَدِی فَکَفَفْتُهَا، وَمَدَدْتُمُوهَا فَقَبَضْتُهَا، ثُمَّ تَدَاکَکْتُمْ عَلَیَّ تَدَاکَّ الاِْبِلِ الْهِیمِ عَلَی حِیَاضِهَا یَوْمَ وِرْدِهَا، حَتَّی انْقَطَعَتِ النَّعْلُ، وَسَقَطَ الرِّدَاءُ، وَوُطِئَ الضَّعِیفُ، وَبَلَغَ مِنْ سُرُورِ النَّاسِ بِبَیْعَتِهِمْ إِیَّایَ اءَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِیرُ، وَهَدَجَ إِلَیْهَا الْکَبِیرُ، وَتَحَامَلَ نَحْوَهَا الْعَلِیلُ، وَحَسَرَتْ إِلَیْهَا الْکِعَابُ.

(وصف روز بیعت مردم با امام علی علیه السلام) ویژگی‌های بیعت مردم با امام علی علیه السلام

((دست مرا برای بیعت می‌گشودید و من می‌بستم، شما آن را به سوی خود می‌کشیدید و من آن را می‌گرفتم، سپس چونان شتران تشنه که به طرف آبشخور هجوم می‌آورند بر من هجوم آوردید، تا آن که بند کفشم پاره شد، و عبا از دوشم افتاد، و افراد ناتوان پایمال گردیدند، آنچنان مردم در بیعت با من خشنود بودند که خردسالان شادمان، و پیران برای بیعت کردن لرزان به راه افتادند، بیماران بر دوش خویشان سوار، و دختران جوان بی نقاب به صحنه آمدند))[۲۱]

مطرح کردن حقّ انتخاب مردم

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام برای پاسخ دندان شکن به معاویه و رفع شبهات فکری نسبت به امامت و رهبری، در نامه ۶ نهج البلاغه به معاویه نوشت:

إنَّهُ بَایَعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایَعُوا اءَبَا بَکْرٍ وَعُمَرَ وَعُثَْمانَ عَلَی مَا بَایَعُوهُمْ عَلَیْهِ، فَلَمْ یَکُنْ لِلشَّاهِدِ اءَنْ یَخْتَارَ، وَلاَ لِلغَائِبِ اءَنْ یَرُدَّ. وَإِنَّمَا الشُّورَی لِلْمُهَاجِرِینَ وَالاَْنْصَارِ، فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَی رَجُلٍ وَسَمَّوْهُ إِمَاما کَانَ ذلِکَ لِلّهِ

رِضیً، فَإِنْ خَرَجَ عَنْ اءَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ اءَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَی مَا خَرَجَ مِنْهُ، فَإِنْ اءَبَی قَاتَلُوهُ عَلَی اتِّبَاعِهِ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ، وَوَلا هُ اللّهُ مَا تَوَلَّی.

وَلَعَمْرِی، یَا مُعَاوِیَةُ، لَئِنْ نَظَرْتَ بِعَقْلِکَ دُونَ هَوَاکَ لَتَجِدَنِّی اءَبْرَاءَ النَّاسِ مِنْ دَمِ عُثَْمانَ، وَلَتَعْلَمَنَّ اءَنِّی کُنْتُ فِی عُزْلَةٍ عَنْهُ إِلا اءَنْ تَتَجَنَّی؛ فَتَجَنَّ مَا بَدَا لَکَ! وَالسَّلاَ مُ.

علل مشروعیّت حکومت امام علی علیه السلام

((همانا کسانی با من بیعت کرده‌اند که با ابابکر و عمر و عثمان، با همان شرایط بیعت نمودند، پس آن که در بیعت حضور داشت نمی‌تواند خلیفه‌ای دیگر برگزیند، و آن که غایب است نمی‌تواند بیعت مردم را نپذیرد،

و همانا شورای مسلمین از آنِ مهاجرین و انصار است، پس اگر بر امامت کسی گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودی خدا هم در آن است. حال اگر کسی کار آنان را نکوهش کند یا بدعتی پدید آورد، او را به جایگاه بیعت قانونی باز می‌گردانند، اگر سرباز زد با او پیکار می‌کنند، زیرا که به راه مسلمانان در نیامده، خدا هم او را در گمراهیش وا می‌گذارد.

بجانم سوگند! ای معاویه اگر دور از هوای نفس، به دیده عقل بنگری، خواهی دید که من نسبت به خون عثمان پاک‌ترین افرادم، و می دانی که من از آن دور بوده‌ام، جز اینکه از راه خیانت مرا متّهم کنی، و حق آشکاری را بپوشانی. با درود)) [۲۲]

حقّ مهمان

حضرت امام عسگری علیه السلام می‌فرماید:

پدر و پسری در منزل حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام مهمان شدند، امام آنها را احترام کرد و مقابل آنها نشست، و هنگام غذا سفره انداختند و با هم غذا خوردند. پس از صرف غذا، امام علی علیه السلام از جا بلند شد چون دید قنبر حوله و آفتابه‌ای آورده تا دست مهمان را بشوید.

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام از دست قنبر گرفت که خود دست مهمان را بشوید، آن شخص خود رابه پای حضرت افکند، و اصرار فراوان کرد که نمی‌گذارم بر دست من آب بریزی.

امام علی علیه السلام او را سوگند داد و فرمود:

همانگونه که اگر قنبر بر دست توآب می‌ریخت آرام بودی، آرام باش.

وبر دست مهمان آب ریخت تا شسته شد. سپس حوله و آفتابه را به دست پسرش محمدبن حنفیّه داد و فرمود: تو هم بر دست پسرش آب بریز تا دستش را بشوید.

امام عسگری علیه السلام فرمود:

هرکس در اینگونه رفتارها از علی علیه السلام پیروی نماید شیعه واقعی او می‌باشد. [۲۳] یعنی حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام تا آنجا حق مهمان را متناسب با سن و سال آنها رعایت می‌کرد که خود بر دست پدر، و فرزندش محمّد حنفیّه بر دست پسر مهمان آب ریختند.

حمایت از حقوق کارگران و مردم

از منطقه فرمانداری ((قرظة بن کعب)) گروهی خدمت امام علی علیه السلام رسیدند و گفتند: در سرزمین ما رودخانه بزرگی بود که در طول زمان نابود شد، وهم اکنون پر از شن ولایه هاست، اگر بازسازی ولایروبی شود کشاورزی مارونق می‌گیرد؛ و از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام خواستند، دستور دهد که فرماندار شهر، مردم آن سامان رابه کار اجباری وادار کند تاهمه مردم آن سرزمین، رودخانه را بحال اول برگردانند.

امام علی علیه السلام با پیشنهاد لایروبی رودخانه موافقت فرمود، امّا بیگاری مردم را نپذیرفت و طیّ نامه‌ای از فرماندارش خواست تا رودخانه را احیاء کند، امّا:

کسی رابه کار اجباری وادار نسازد. از مردم بیگاری نکشد، بلکه هرکس علاقه دارد با اختیار خود کمک کند.

هرکس دوست دارد کار کند، و مزد مناسب بگیرد؛ و البتّه پس از احیاء رودخانه کسانی در آن سهم بیشتری دارند که در احیاء آن کار وتلاش بیشتری کردند. [۲۴]

که در این دستورالعمل دو اصل اءساسی نهفته است:

اوّل حق آزادی کار

دوّم اختصاص منافع به آنانکه کار کردند وتلاش نمودند

که از نظر روانشناسی کار، با این شیوه انسانی مردم بیشتری رامی توان آگاهانه به کار گماشت.

دفاع از شخصیّت اجتماعی مردم

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در آستانه جنگ صفّین، ارتش خود را به سوی مرزهای شام حرکت داد و به شهر مرزی ((انبار)) رسید.

مردم وقتی اطّلاع از حضور امام علیه السلام یافتند برای استقبال به بیرون شهر آمده در صف‌های گوناگون اجتماع کردند و آنگاه که امام و دیگر فرماندهان نظامی را می‌دیدند، جهت احترام (به رسم منطقه خودشان)، پیشاپیش آنحضرت میدویدند و هلهله می‌کردند.

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام از آنها پرسید:

وقال علیه السلام وقد لقیه عند مسیره إ لی الشام دهاقین الا نبار، فترجلوا له و اشتدوا بین یدیه، فقال:

مَا هذَا الَّذِی صَنَعْتُمُوهُ؟

فَقَالُوا: خُلُقٌ مِنَّا نُعَظِّمُ بِهِ اءُمَرَاءَنَا،

فَقَالَ: وَاللّهِ مَا یَنْتَفِعُ بِهذَا اءُمَرَاؤُکُمْ! وَإِنَّکُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَی اءَنْفُسِکُمْ فِی دُنْیَاکُمْ، وَتَشْقَوْنَ بِهِ فِی آخِرَتِکُمْ. وَمَا اءَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ، وَاءَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الاَْمَانُ مِنَ النَّارِ!

چرا چنین می‌کنید؟

گفتند: عادتی است که پادشاهان خود را احترام می‌کردیم.

امام فرمود:)

((به خدا سوگند! که امیران شما از این کار سودی نبردند، و شما در دنیا با آن خود را به زحمت می‌افکنید، و در آخرت دچار رنج و زحمت می‌گردید، و چه زیانبار است رنجی که عذاب در پی آن باشد، و چه سودمند است آسایشی که با آن امان از آتش جهنّم باشد)) [۲۵]

یعنی انسان‌ها در دیدگاه حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام دارای شخصیّت والائی بوده، نباید تحقیر گردند، و در برابر امامِ خود با پای پیاده بدوند. اینگونه آداب و رسوم به حکومت‌های سلطه گر باز می‌گردد که مردم را برده خود دانسته و آنها را تحقیر می‌کردند.

روزی دیگر آنگاه که امیرالمؤ منین علیه السلام در شهر کوفه سوار بر اسب به سوی منزل خویش در حرکت بود و جمعی از بزرگان قبائل با آن حضرت ملاقات کردند.

امام علی علیه السلام متوجّه شد که در پِیِ او آهسته آهسته می‌آیند. خطاب به رئیس قبیله شبامیّین فرمود:

ارْجَعْ، فَإِنَّ مَشْیَ مِثْلِکَ مَعَ مِثْلِی فِتْنَةٌ لِلْوَالِی، وَمَذَلَّةٌ لِلْمُؤْمِنِ.

ضرورت تقویت روحیّه مردم پس از جنگ

باز گرد، که پیاده رفتن رئیس قبیله‌ای چون تو پشت سر من، موجب انحراف زمامدار و زبونی مؤ من است )) [۲۶]

سفارش به استیفای حقّ مردم

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام کارگزاران حکومتی، فرمانداران و استانداران خود را همواره به حق گرائی و گزارش واقعیّت‌ها سفارش می‌کرد تا حقوق اجتماعی مردم استیفا شود و کاستی‌ها از جامعه اسلامی رخت بربندد، که خطاب به جمع مسئولان نظام فرمود:

فَلاَ تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ، وَلاَ تَتَحَفَّظُوا مِنِّی بِمَا یُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ اءَهْلِ الْبَادِرَةِ، وَلاَ تُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَةِ، وَلاَ تَظُنُّوا بِیٍَّ اسْتِثْقَالا فِی حَقٍّ قِیلَ لِی، وَلاَ الِْتمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِی، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ اءَنْ یُقَالَ لَهُ اءَوِ الْعَدْلَ اءَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ، کَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا اءَثْقَلَ عَلَیْهِ. فَلاَ تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ، اءَوْ مَشْوِرَةٍ بِعَدْلٍ، فَإِنِّی لَسْتُ فِی نَفْسِی بِفَوْقِ اءَنْ اءُخْطِئَ، وَلاَ آمَنُ ذلِکَ مِنْ فِعْلِی، إِلا اءَنْ یَکْفِیَ اللّهُ مِنْ نَفْسِی مَا هُوَ اءَمْلَکُ بِهِ مِنِّی، فَإِنَّمَا اءَنَا وَاءَنْتُمْ عَبِیدٌ مَمْلُوکُونَ لِرَبٍّ لاَ رَبَّ غَیْرُهُ؛ یَمْلِکُ مِنَّا مَا لاَ نَمْلِکُ مِنْ اءَنْفُسِنَا، وَاءَخْرَجَنَا مِمَّا کُنَّا فِیهِ إِلَی مَا صَلَحْنَا عَلَیْهِ، فَاءَبْدَلَنَا بَعْدَ الضَّلاَ لَةِ بِالْهُدَی، وَاءَعْطَانَا الْبَصِیرَةَ بَعْدَ الْعَمَی.

پس با من چنان‌که با پادشاهان سرکش سخن می‌گویند، حرف نزنید، و چنان‌که از آدم‌های خشمگین کناره می‌گیرند دوری نجویید، و با ظاهر سازی با من رفتار نکنید، و گمان مبرید اگر حقّی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم. زیرا کسی که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن دشوارتر خواهد بود. پس، از گفتن حق، یا مشورت در عدالت خودداری نکنید، زیرا خود را برتر از آن که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمی‌دانم، مگر آن که خداوند مرا حفظ فرماید، پس همانا من و شما بندگان و مملوک پروردگاریم که جز او پروردگاری نیست، او مالک ما، و ما را بر نفس خود اختیاری نیست، ما را در آنچه بودیم خارج و بدانچه صلاح ما بود درآورد، به جای گمراهی هدایت، و به جای کوری بینایی به ما عطا فرمود)) [۲۷]

سفارش به مردم داری

امام علی علیه السلام در تمام نامه‌ها، فرمانداران و استانداران خود را نسبت به حقوق اجتماعی مردم، و باز پس گرفتن حقّ محرومان از ستمکاری سفارش می‌کرد؛ و از نظر اخلاق اجتماعی، مسئولان نظام را به مرم داری، ابراز محبّت و لطف نسبت به رعیّت و مردم دستور می‌داد.

به مالک اشتر نوشت:

اخلاق رهبری (روش برخورد با مردم)

وَاءَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ، وَالَْمحَبَّةَ لَهُمْ، وَاللُّطْفَ بِهِمْ، وَلاَ تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعا ضَارِیا تَغْتَنِمُ اءَکْلَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا اءَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ، اءَوْ نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ، یَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ، وَتَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ، وَیُؤْتَی عَلَی اءَیْدِیهِمْ فِی الْعَمْدِ وَالْخَطَاءِ، فَاءَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِکَ وَصَفْحِکَ مِثْلَ الَّذِی تُحِبُّ وَتَرْضَی اءَنْ یُعْطِیَکَ اللّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَصَفْحِهِ.

فَإِنَّکَ فَوْقَهُمْ، وَوَآلِی الاَْمْرِ عَلَیْکَ فَوْقَکَ، وَاللّهُ فَوْقَ مَنْ وَلا کَ! وَقَدِ اسْتَکْفَاکَ اءَمْرَهُمْ، وَابْتَلاَ کَ بِهِمْ.

((مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرارده، و با همه دوست و مهربان باش.

مبادا هرگز، چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دسته‌اند، دسته‌ای برادر دینی تو، و دسته دیگر همانند تو در آفرینش می‌باشند، اگر گناهی از آنان سر می‌زند، یا علّت‌هایی بر آنان عارض می‌شود، یا خواسته و ناخواسته، اشتباهی مرتکب می‌گردند، آنان را ببخشای و بر آنان آسان گیر، آن گونه که دوست داری خدا تو را ببخشاید و بر تو آسان گیرد.

همانا تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن کس که تو را فرمانداری مصر داد والاتر است، که انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده، و آنان را وسیله آزمودن تو قرار داده است )) [۲۸] حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در نامه ۲۷ به محمّد بن ابی بکر، شیوه‌های مردم داری و رعایت حقوق اجتماعی انسان‌ها را اینگونه تذکّر می‌دهد.

اخلاق اجتماعی

فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَکَ، وَاءَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ، وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ، وَآسِ بَیْنَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَالنَّظْرَةِ، حَتَّی لاَ یَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِی حَیْفِکَ لَهُمْ، وَلاَ یَیْاءَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِکَ عَلَیْهِمْ، فَإِنَّ اللّهَ تَعَالَی یُسَائِلُکُمْ مَعْشَرَ عِبَادِهِ عَنِ الصَّغِیرَةِ مِنْ اءَعْمَالِکُمْ وَالْکَبِیرَةِ، وَالظَّاهِرَةِ وَالْمَسْتُورَةِ، فَإِنْ یُعَذِّبْ فَاءَنْتُمْ اءَظْلَمُ، وَإِنْ یَعْفُ فَهُوَ اءَکْرَمُ.

((با مردم فروتن باش، نرمخو و مهربان باش، گشاده‌رو و خندان باش، در نگاه‌هایت، و در نیم نگاه و خیره شدن به مردم به تساوی رفتار کن، تا بزرگان در ستمکاری تو طمع نکنند، و ناتوانها در عدالت تو ماءیوس نگردند، زیرا خداوند از شما بندگان درباره اعمال کوچک و بزرگ، آشکار و پنهان پرسش ‍ می‌کند، اگر کیفر دهد شما استحقاق بیش از آن را دارید، و اگر ببخشد از بزرگواری اوست )) [۲۹]

فصل دوّم: حقوق اقلیت‌های مذهبی

صدور حکم به نفع یهودی

در طول تاریخ کمتر حاکمی، پادشاهی، قدرتمندی پیدا شد که به قوانین و مقررات کشور خود، و مقرّرات بین‌المللی و دیگر کشورهای جهان احترام بگذارد، و اصول گرا باشد، و محاکم قضائی او، برضد او راءی صادر کنند

بلکه هر چه خواستند کردند، و محاکم قضائی واجرائی را فدای منافع خود نمودند.

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام تنها الگوی اصول گرائی است که از نظر حقوقی به قوانین اسلام و دیگر مقرّرات ادیان و ملل، احترام می‌گذاشت، وعدالت در قضاوت راتحقق بخشید.

امام علی علیه السلام زِرِه گُمشده خود را دردست یکی از یهودیان کوفه دید و فرمود:

این زره مال من است.

و یهودی انکار کرد و گفت :زِرِه در دست من است، شما که ادعا می‌کنید باید دلیل بیاورید.

چون حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام دلیل و بیّنه‌ای نداشت، تا زِرِه خود را تصاحب کند، شریح، قاضیِ محکمه، به نفع یهودی حکم صادر کرد.

وقتی یهودی، اصول گرائی امام علی علیه السلام را دید، مسلمان شد و گفت :این زِرِه مال امام علی علیه السلام است که از اسبی خاکستری رنگ پس از جنگ صفین افتاد و من برداشتم.

آنگاه حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود:

حال که مسلمان شدی، زِرِه را نیز به شما بخشیدم.[۳۰]

رعایت حقوق اقلّیت‌های مذهبی (اهل ذمّه)

معاویه افسری به نام ((سفیان بن عوف غامدی)) را دستور داد تا به مرزهای کشور امام یورش آورد،

و با قتل و غارت ایجاد وحشت کند؛ و مرد (غامدی) به شهر (انبار) حمله کرد وباغارت اموال رُعب و وحشت ایجاد کرد. دراین میان زنان و مردان غیر مسلمان که در حمایت حکومت اسلامی بودند نیز آسیب دیدند

این خبر امام علی علیه السلام را بسیار نگران کرد، درحالیکه خشمناک بود و یک طرف عبای آنحضرت بر روی زمین کشیده می‌شد. به ((نُخیله)) کوفه رفت، ابتداء این خبر دردناک را بگوش همگان رساند که:

وَهذَا اءَخُو غَامِدٍ وَقَدْ وَرَدَتْ خَیْلُهُ الاَْنْبَارَ، وَقَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَکْرِیَّ، وَاءَزَالَ خَیْلَکُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا. وَلَقَدْ بَلَغَنِی اءَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یَدْخُلُ عَلَی الْمَرْاءَةِ الْمُسْلِمَةِ، وَالاُْخْرَی الْمُعَاهَدَةِ، فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَقُلْبَهَا وَقَلاَ ئِدَهَا وَرُعُثَهَا، مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلا بِالاِْسْتِرْجَاعِ وَالاِْسْتِرْحَامِ. ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِینَ مَا نَالَ رَجُلا مِنْهُمْ کَلْمٌ، وَلاَ اءُرِیقَ لَهُمْ دَمٌ؛ فَلَوْ اءَنَّ امْرَاءً مُسْلِما مَاتَ مِنْ بَعْدِ هذَا اءَسَفا مَا کَانَ بِهِ مَلُوما، بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیرا. [۳۱]

(و اینک، فرمانده معاویه، (مرد غامدی) با لشگرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من، ((حسّان بن حسّان بکری)) را کشته و سربازان شما را از مواضع مرزی بیرون رانده است.

به من خبر رسید که مردی از لشکر شام به خانه زن مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بود وارد شد، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره‌های آنها را بغارت برد، در حالی که هیچ وسیله‌ای برای دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشتند لشگریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتّی یک نفر آنان، زخمی بردارد، و یا قطره خونی از او ریخته شود، اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تاءسّف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است )

نکوهش استاندار فارس بجهت بدرفتاری با زرتشتیان

استاندار امام علی علیه السلام در فارس ایران مردی به نام ((عمر بن ابی سلمه ارحبی)) بود، و چون در آنجا زرتشتیان زیاد بودند، فرماندار نسبت به کسبه و تجّار و مالکین زرتشتی خوشرفتاری نمی‌کرد؛ و با آنان درشت‌خو بود.

این خبر به حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام رسید که فوراً به او نوشت:

اءَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ دَهَاقِینَ اءَهْلِ بَلَدِکَ شَکَوْا مِنْکَ غِلْظَةً وَقَسْوَةً، وَاحْتِقَارا وَجَفْوَةً. وَ نَظَرْتُ فَلَمْ اءَرَهُمْ اءَهْلا لاَِنْ یُدْنَوْا لِشِرْکِهِمْ، وَلاَ اءَنْ یُقْصَوْا وَیُجْفَوْا لِعَهْدِهِمْ، فَالْبَسْ لَهُمْ جِلْبَابا مِنَ اللِّینِ تَشُوبُهُ بِطَرَفٍ مِنَ الشِّدَّةِ، وَدَاوِلْ لَهُمْ بَیْنَ الْقَسْوَةِ والرَّاءْفَةِ، وَامْزُجْ لَهُمْ بَیْنَ التَّقْرِیبِ وَالاِْدْنَاءِ، وَالاِْبْعَادِ وَالاِْقْصَاءِ. إِنْ شَاءَ اللّهُ.

(پس از نام خدا و درود. همانا دهقانان مرکز فرمانداریت، از خشونت و قساوت و تحقیر کردن مردم و سنگدلی تو شکایت کردند، من درباره آنها اندیشیدم، نه آنان را شایسته نزدیک شدن یافتم، زیرا که مشرکند، و نه سزاوار قساوت و سنگدلی و بدرفتاری هستند، زیرا که با ما هم پیمانند، پس در رفتار با آنان، نرمی و درشتی را به هم آمیز، رفتاری تواءم با شدّت و نرمش داشته باش، اعتدال و میانه روی را در نزدیک کردن یا دور نمودن، رعایت کن ) [۳۲]

حقّ باز نشستگی برای پیر مرد نصرانی

مردی نصرانی که جوانی خود رابه کار و تلاش گذرانده بود، و کور و فقیر شده باکمال درماندگی در کنار خیابان گدائی می‌کرد، ومردم از روی ترحّم چیزی به او می‌دادند.

روزی امیرالمؤ منین علیه السلام از آنجا عبور می‌کرد و او را دید و از حال او پرسید. گفتند :پیرمرد نصرانی است که از روی پیری و کوری، گدائی می‌کند.

امام علی علیه السلام فرمود:

إ

سْتَعْمَلْتُمُوهُ حَتّی إِذا کَبُرَ و عَجَزَ مَنَعْتُمُوهُ؟

(در روزگار جوانی و سلامت، او را به کار گرفتید، واکنون که پیر وکور شده او را ازحق خویش محروم ساخته بحال خود رها کرده‌اید؟) [۳۳]

بر حکومت است که تا اوزنده است مخارج زندگی او را تاءمین کند. سپس به مسئول بیت المال دستور داد:

اءنْفِقُوا عَلَیْهِمِنْبَیْتِالْمالِ

(از بیت المال مسلمین او را اداره کنید) [۳۴]

فصل سوم: حقوق حیوانات

پرسش از حقوق حیوانات

امروزه بسیاری از جنگ افروزان بین‌المللی که دنیا رابه آتش وخون کشیدند، دَم از حقوق بشر، وحقوق حیوانات می‌زنند، و فکر می‌کنند، دفاع از حقوق حیوانات از ابتکارات آنهاست در حالی که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در ۱۴ قرن قبل فرمود. [۳۵]

اتَّقُوا اللّهَ فِی عِبَادِهِ وَبِلاَ دِهِ، فَإِنَّکُمْ مَسْؤُولُونَ حَتَّی عَنِ الْبِقَاعِ وَالْبَهَائِمِ. اءَطِیعُوا اللّهَ وَلاَ تَعْصُوهُ، وَإِذَا رَاءَیْتُمُ الْخَیْرَ فَخُذُوا بِهِ، وَإِذَا رَاءَیْتُمُ الشَّرَّ فَاءَعْرِضُوا عَنْهُ.

خدا را اطاعت کنید و از فرمان خدا سرباز مدارید، اگر خیری دیدید برگزینید، و اگر شر و بدی دیدید از آن دوری کنید. [۳۶]

یعنی ((حقوق حیوانات)) و عدالت رفتاری نسبت به حیوانات، و مسئولیت الهی در قیامت نسبت به حیوانات را امام علی علیه السلام قبل از اروپائی‌ها تذکر دادند، و به آن عمل کردند.

رعایت حقوق حیوانات

در روزگاران ما که اروپائی‌ها خواستند تظاهر به طرفداری از حقوق بشر و حقوق حیوانات نمایند و با طرفندهای تبلیغاتی، از حیوانات گوناگونی حمایت و برای بقاء نسل آنها مقرّراتی گذراندند. گرچه همه متفکّران سیاسی جهان می‌دانند که آنان دنیا را به آتش وخون کشیده وبرای پرده پوشی برخی از واقعیت‌ها، اینگونه از مسائل را مطرح می‌کنند، امّا حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در چهارده قرن قبل نسبت به حقوق حیوانات به ماءموران مالیاتی خود نوشت:

وَلاَ تَاءْمَنَنَّ عَلَیْهَا إِلا مَنْ تَثِقُ بِدِینِهِ، رَافِقا بِمَالِ الْمُسْلِمِینَ حَتَّی یُوَصِّلَهُ إِلَی وَلِیِّهِمْ فَیَقْسِمَهُ بَیْنَهُمْ.

وَلاَ تُوَکِّلْ بِهَا إِلا نَاصِحا شَفِیقا وَاءَمِینا حَفِیظا، غَیْرَ مُعْنِفٍ وَلاَ مُجْحِفٍ، وَلاَ مُلْغِبٍ وَلاَ مُتْعِبٍ. ثُمَّ احْدُرْ إِلَیْنَا مَا اجْتَمَعَ عِنْدَکَ نُصَیِّرْهُ حَیْثُ اءَمَرَ اللّهُ بِهِ، فَإِذَا اءَخَذَهَا اءَمِینُکَ فَاءَوْعِزْ إِلَیْهِ.

اءَلا یَحُولَ بَیْنَ نَاقَةٍ وَبَیْنَ فَصِیلِهَا، وَلاَ یَمْصُرَ لَبَنَهَا فَیَضُرَّ ذ لِکَ بِوَلَدِهَا؛ وَلاَ یَجْهَدَنَّهَا رُکُوبا، وَلْیَعْدِلْ بَیْنَ صَوَاحِبَاتِهَا فِی ذلِکَ وَبَیْنَهَا، وَلْیُرَفِّهْ عَلَی اللا غِبِ، وَلْیَسْتَاءْنِ بِالنَّقِبِ وَالظَّالِعِ، وَلْیُورِدْهَا مَا تَمُرُّ بِهِ مِنَ الْغُدُرِ، وَلاَ یَعْدِلْ بِهَا عَنْ نَبْتِ الاَْرْضِ إِلَی جَوَادِّ الطُّرُقِ، وَلْیُرَوِّحْهَا فِی السَّاعَاتِ، وَلُْیمْهِلْهَا عِنْدَ النِّطَافِ وَالاَْعْشَابِ.

حَتَّی تَاءْتِیَنَا بِإِذْنِ اللّهِ بُدَّنا مُنْقِیَاتٍ، غَیْرَ مُتْعَبَاتٍ وَلاَ مَجْهُودَاتٍ، لِنَقْسِمَهَا عَلَی کِتَابِ اللّهِ وَسُنَّةِ نَبِیِّهِصلی الله علیه و آله و سلم فَإِنَّ ذ لِکَ اءَعْظَمُ لاَِجْرِکَ، وَاءَقْرَبُ لِرُشْدِکَ، إِنْ شَاءَ اللّهُ.

و به فردی که اطمینان نداری، و نسبت به اموال مسلمین دلسوز نیست، مسپار، تا آن را به پیشوای مسلمین رسانده، در میان آنها تقسیم گردد.

در رساندن حیوانات آن را به دست چوپانی که خیرخواه و مهربان، امین و حافظ، که نه سختگیر باشد و نه ستمکار، نه تند براند و نه حیوانات را خسته کند، بسپار، سپس آنچه از بیت المال جمع‌آوری شد برای ما بفرست، تا در نیازهایی که خدا اجازه فرمود مصرف کنیم، هرگاه حیوانات را به دست فردی امین سپردی، به او سفارش کن تا:

((بین شتر و نوزادش جدایی نیفکند، و شیر آن را ندوشد تا به بچّه اش زیانی وارد نشود، در سوار شدن بر شتران عدالت را رعایت کند، و مراعات حال شتر خسته یا زخمی را که سواری دادن برای او سخت است بنماید، آنها را در سر راه به درون آب ببرد، و از جاده‌هایی که دو طرف آن علف زار است به جادّه بی علف نکشاند، و هرچند گاه شتران را مهلت دهد تا استراحت کنند، و هرگاه به آب و علفزار رسید، فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند))

تا آنگاه که به اذن خدا بر ما وارد شوند، فربه و سرحال، نه خسته و کوفته، که آنها را بر اءساس رهنمود قرآن، و سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تقسیم نماییم، عمل به دستورات یاد شده مایه بزرگی پاداش و هدایت تو خواهد شد. انشاءاللّه [۳۷]

در این نامه توجّه به نکات زیر ضروری است:

رعایت حال فرزندان حیوانات

عدم جدائی بین مادر و نوزاد

رعایت شیر و غذای نوزاد

رعایت عدالت در سوار شدن بر شتران

رعایت حال شتر خسته

رعایت حال شتر زخمی

رفع تشنگی حیوانات و عبور دادن از رودخانه‌ها

رفع گرسنگی حیوانات و عبور از جادّه‌های پُرعلف

رعایت استراحت حیوانات

عناوین کلّی این نامه به شرح زیر است:

امام علیه السلام و حقوق حیوانات

۱ فاصله نینداختن بین حیوانات اءلاّ یحول بین ناقة وبین فصیلها نامه ۲۵/۱۲

۲ کم دوشیدن شیر و لا یمصر لبنها فیضرّ ذالک بولدها نامه ۲۵/۱۲

۳ خسته نکردن شتران و لایجهدنّها رکوبا نامه ۲۵/۱۲

۴ عدالت در سوار شدن و لیعدل بین صواحباتها نامه ۲۵/۱۲

۵ مراعات شتران خسته ولیرفّه علی اللاّغب نامه ۲۵/۱۳

۶ آهسته راندن شتر ناتوان ولیستاءن بالنّقب والظّالع نامه ۲۵/۱۳

۷ عرضه شتران بر آب و لیوردها تمرّ به من الغدر نامه ۲۵/۱۳

۸ حرکت حیوانات در علفزارها و لایعدل بها عن نبت الا رض نامه ۲۵/۱۴

۹ مهلت دادن به حیوانات و لیروّحها فی السّاعات نامه ۲۵/۱۴

۱۰ استراحت دادن حیوانات و لیروّحها فی السّاعات نامه ۲۵/۱۴

امام علی علیه السلام هم چنان‌که به حقوق انسان‌ها احترام می‌گذاشت و از ظلم و تجاوز پرهیز داشت، نسبت به حیوانات نیز با همان عواطف والای انسانی برخورد می‌کرد که فرمود:

وَاللّهِ لَوْ اءُعْطِیتُ الاَْقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ اءَفْلاَ کِهَا، عَلَی اءَنْ اءَعْصِیَ اللّهَ فِی نَمْلَةٍ اءَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ، وَإِنَّ دُنْیَاکُمْ عِنْدِی لاََهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِی فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا. مَا لِعَلِیٍّ وَلِنَعِیمٍ یَفْنَی، وَلَذَّةٍ لاَ تَبْقَی! نَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ، وَقُبْحِ الزَّلَلِ. وَبِهِ نَسْتَعِینُ.

(به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمان هاست به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جوای را از مورچه‌ای ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد، و همانا این دنیای آلوده شما نزد من از برگ جویده شده دهان ملخ پَست تر است. علی را با نعمت‌های فناپذیر، و لذّتهای ناپایدار چه کار؟!!

به خدا پناه می‌بریم از خفتن عقل، و زشتی لغزشها، و از او یاری می‌جوییم )[۳۸]

فصل چهارم: دفاع از حقوق زن

مقدمه

یکی از ویژگی‌های تفکّر واقع بینانه امام آن است که با شناخت ماهیّت افراد، هر کسی را در جایگاه ارزشی خویش بحساب می‌آورد و از نظر کاربُردی عدالت را متناسب با روح و روان و شرائط حاکم بر هر موجودی رعایت می‌کرد، به زن و مرد، یکسان نمی‌نگریست، بلکه جایگاه ارزشی هر کدام را به روشنی می‌شناخت و به آن عمل می‌فرمود،

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در نامه‌ای به فرزندش امام مجتبی علیه السلام نوشت:

وَلاَ تُمَلِّکَ الْمَرْاءَةَ مِنْ اءَمْرِهَا مَا جَاوَزَ نَفْسَهَا، فَإِنَّ الْمَرْاءَةَ رَیْحَانَةٌ، وَلَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ وَلاَ تَعْدُ بِکَرَامَتِهَا نَفْسَهَا، وَلاَ تُطْمِعْهَا فِی اءَنْ تَشْفَعَ لِغَیْرِهَا.

وَإِیَّاکَ وَالتَّغَایُرَ فِی غَیْرِ مَوْضِعِ غَیْرَةٍ، فَإِنَّ ذلِکَ یَدْعُو الصَّحِیحَةَ إِلَی السَّقَمِ، وَالْبَرِیئَةَ إِلَی الرَّیْبِ.

وَاجْعَلْ لِکُلِّ إِنْسَانٍ مِنْ خَدَمِکَ عَمَلا تَاءْخُذُهُ بِهِ، فَإِنَّهُ اءَحْرَی اءَلا یَتَوَاکَلُوا فِی خِدْمَتِکَ.

(کاری که برتر از توانایی زن است به او وامگذار، که زن گل بهاری است، نه پهلوانی سخت کوش، مبادا در گرامی داشتن زن زیاده روی کنی که او را به طمع ورزی کشانده برای دیگران شفاعت نماید

بپرهیز از غیرت نشان دادن بیجا که درستکار را به بیمار دلی، و پاکدامن را به بدگمانی رساند.

کار هر کدام از خدمتکارانت را معیّن کن که او را در برابر آن کار مسئول بدانی، که تقسیم درست کار سبب می‌شود کارها را به یکدیگر وا نگذارند، و در خدمت سُستی نکنند.

خویشاوندانت را گرامی دار، زیرا آنها پر و بال تو می‌باشند، که با آن پرواز می‌کنی، و ریشه تواند که به آنها باز می‌گردی، و دست نیرومند تواند که با آن حمله می‌کنی.

دین و دنیای تو را به خدا می‌سپارم، و بهترین خواسته الهی را در آینده و هم اکنون، در دنیا و آخرت، برای تو می‌خواهم، با درود) [۳۹]

در اینجا توجّه به چند نمونه جالب است.

دفاع از زن مظلوم

روزی امام علی علیه السلام در خیاباهای کوفه قدم می‌زد که زنی با شتاب آمد و حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام را شناخت و با اضطراب گفت :یا علی شوهرم به من ظلم کرده و سوگند خورده که مرا کتک بزند.

امام علی علیه السلام اندکی درنگ کرد و فرمود:

به خدا سوگند باید حقّ مظلوم را گرفت.

نشانی منزل زن را گرفت و با شتاب راه را طی کرده جلوی درب ورودی خانه آن زن رسید. جوانی با پیراهن رنگین بیرون آمد، که شوهر همان زن بود.

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام خطاب به آن مرد فرمود:

از خدا بترس، چرا زن خود را ترسانده‌ای؟

جوان مغرور امام را نشناخت و گفت :تو با زن من چکار داری؟ حال سوگند می‌خورم که او را بسوزانم.

امام علی علیه السلام فرمود:

تو را امر به معروف می‌کنم، باید توبه کنی، و الاّ بشدّت تنبیه می‌گردی.

در آن حال جمعی از مردم از راه رسیده، خدمت امام ایستادند، و احترام می‌گذاشتند که تازه جوان فهمید با حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام روبروست. عرض کرد:مرا ببخش، به خدا سوگند مانند زمین آرام می‌شوم تا زنم بر روی من قدم بگذارد.

امام علی علیه السلام با خشنودی در حالی که این آیه را می‌خواند بازگشت. [۴۰]

لا خَیْر فی کثیرٍ مِنْ نجواهُم الاّ مَن اَمَر بصَدَقةٍ اَوْ مَعْرُوفٍ اَو إِصْلا حٍ بَیْنَ النّاسِ [۴۱]

تحمّل مشکلات دفاع از مظلوم

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در کوچه‌های کوفه قدم می‌زد کنیزی را دید که گریه می‌کند.

فرمود: چرا گریه می‌کنی؟

کنیز گفت :ارباب من پولی داد تا گوشت خریداری کنم، حال که گوشت را خریده به منزل بردم ارباب می‌گوید:گوشت مرغوب نیست پس بده، و قصّاب نیز قبول نمی‌کند، نه قصّاب می‌پذیرد، ونه صاحب من، مرا به منزل راه می‌دهد.

امام علی علیه السلام همراه آن زن به قصّابی آمد، واز قصّاب خواست که گوشت را عوض کند، یا پول آن را بدهد. قصّاب عصبانی شد، و چون حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام را نمی‌شناخت، مُشتی بر سینه امام کوبید و گفت :از مغازه خارج شو، این معامله به شما ربطی ندارد.

امام علی علیه السلام مُشت آن قصّاب را تحمّل کرد و بیرون آمد و کنیز را به خانه اربابش برد. آنها حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام را شناختند و احترام گذاشتند، و آن کنیز را با محبّت پذیرفتند. امّا همسایگان قصّاب اطراف او جمع شده، گفتند: می دانی مُشت برسینه چه کسی نواختی؟ آن شخص حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام بود.

مرد قصّاب امام علی علیه السلام را بسیار دوست می‌داشت، امّا نمی‌شناخت، از جسارت و گناه خود در نزد امام فراوان عذر خواهی کرد؛ و برخی نوشتند که :با ساطور قصّابی آن دست که بر سینه امام کوبید را قطع کرد، که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام ضمن دلداری او را شفا داد. [۴۲]

رعایت احترامِ زنان دشمن

در روزکاران امام، بسیاری از سربازان، و فرماندهان نظامی، زنان خود را در جنگها همراه می بُردند، که پس از شکست از اسیران جنگی بشمار می‌آمدند،

امام علی علیه السلام نسبت به زنان دشمن شکست خورده، کمال احترام را می‌گذاشت و حقوق آنها را رعایت می‌کرد.

که در آغاز جنگ صفّین به لشکریان خود فرمود:

وَلاَ تَهِیجُوا النِّسَاءَ بِاءَذًی، وَإِنْ شَتَمْنَ اءَعْرَاضَکُمْ، وَسَبَبْنَ اءُمَرَاءَکُمْ، فَإِنَّهُنَّ ضَعِیفَاتُ الْقُوَی وَالاَْنْفُسِ وَالْعُقُولِ؛ إِنْ کُنَّا لَنُؤْمَرُ بِالْکَفِّ عَنْهُنَّ وَإِنَّهُنَّ لَمُشْرِکَاتٌ؛ وَإِنْ کَانَ الرَّجُلُ لَیَتَنَاوَلُ الْمَرْاءَةَ فِی الْجَاهِلِیَّةِ بِالْفَهْرِ اءَوِ الْهِرَاوَةِ فَیُعَیَّرُ بِهَا وَعَقِبُهُ مِنْ بَعْدِهِ.

(زنان را با آزار دادن تحریک نکنید هرچند آبروی شما را بریزند، یا امیران شما را دشنام دهند، که آنان در نیروی بدنی و روانی و اندیشه کم توانند،

در روزگاری که زنان مشرک بودند ماءمور بودیم دست از آزارشان برداریم، و در جاهلیّت اگر مردی با سنگ یا چوب دستی به زنی حمله می‌کرد، او و فرزندانش را سرزنش می‌کردند) [۴۳]

فصل پنجم: رعایت حقوق دشمن

پرداخت دیه به دشمن شکست خورده

در جنگ جمل، وقتی مردم بصره، شکست خوردند و پا به فرار گذاشتند، سربازان اسلام آنها را تعقیب می‌کردند،

در این جنگ وگریز، زنی حامله از اهالی بصره، وحشت زده میدوید، که به سختی بر زمین خورد واو وبچه سقط شده اش مردند.

این منظره رقّت بار را وقتی به امام علی علیه السلام اطّلاع دادند، بسیار ناراحت شد، دستور داد که شوهر آن خانم را بیاورند.

وقتی مرد حاضر شد، امام علیه السلام از شاهدان واقعه پرسید:

کدامیک زودتر جان سپردند، مادر یا فرزند؟

جواب دادند: فرزند زودتر مرد.

امام این دستور را صادر فرمود:

دو ثلث دیه فرزند، ونصف دیه زن را به شوهر بدهند ویک ثلث دیه فرزند و نصف دیه زن را به خویشاوندان او بپردازند. [۴۴]

با اینکه مردم بصره شورش کردند،

و ۵۰۰ تن از یاران امام را قبل از آغاز جنگ کشتند،

و با امام علی علیه السلام جنگیدند،

و هم اکنون شکست خوردند،

در صورتی که برای ملّت شکست خورده در تمام جنگها حق وحقوق و اختیاری قائل نیستند

امّا حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام که الگوی کامل بشریت است، حقوق دشمن خود را نیز می‌پردازد، واز حادثه یاد شده، اندوهناک می‌شود.

رعایت حقوق دشمن در جنگ

امام علی علیه السلام در آغاز جنگ به سربازان خود رهنمود می‌داد که:

إِذا کانَتِ الْهَزِیمَةُ بِإِذْنِ اللّه

آنگاه که ما با یاری خدا پیروز شدیم و دشمن شکست خورد.

لاَ تُقَاتِلُوهُمْ حَتَّی یَبْدَؤُوکُمْ، فَإِنَّکُمْ بِحَمْدِ اللّهِ عَلَی حُجَّةٍ، وَتَرْکُکُمْ إِیَّاهُمْ حَتَّی یَبْدَؤُوکُمْ حُجَّةٌ اءُخْرَی لَکُمْ عَلَیْهِمْ. فَإِذَا کَانَتِ الْهَزِیمَةُ بِإِذْنِ اللّهِ فَلاَ تَقْتُلُوا مُدْبِرا، وَلاَ تُصِیبُوا مُعْوِرا، وَلاَ تُجْهِزُوا عَلَی جَرِیحٍ.

با دشمن جنگ را آغاز نکنید تا آنها شروع کنند، زیرا سپاس خداوندی را که حجّت با شماست، و آغازگر جنگ نبودن، تا آن که دشمن بجنگ روی آورد، حجّت دیگر بر حقّانیت شما خواهد بود، اگر به اذن خدا شکست خوردند و گریختند، آن کس را که پُشت کرده مکشید، و آن را که دفاع نمی‌تواند آسیب نرسانید، و مجروحان را نکشید. [۴۵]

که عناوین نامه ۱۴ به شرح زیر است:

آموزش اخلاقی در جنگ

۱ آغازگر جنگ نبودن لا تقاتلوهم حتّی یبدؤ وکم نامه ۱۴/۱

۲ پرهیز از کشتن فراریان فلاتقتلوا مدبرا نامه ۱۴/۲

۳ پرهیز از آزار ناتوان‌ها ولاتصیبوا معورا نامه ۱۴/۲

۴ پرهیز از کشتن مجروحان ولاتجهزوا علی جریح نامه ۱۴/۲

۵ پرهیز از آزار رساندن به زنان و لاتهیجو النسّاء باءذیً نامه ۱۴/۲

عفو دشمن شکست خورده

پس از جنگ جمل و فرار مردم بصره، حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام عفو عمومی اعلام کرد

در صورتی که در تمام جنگ‌ها، سرداران فاتح، جان و مال و ناموس شکست خوردگان را بر خود حلال می‌دانستند،

و هر چه می‌خواستند با مردم شکست خورده انجام می‌دادند،

امّا امام علی علیه السلام مردم بصره را عفو کرد، و زشتی‌ها و خشونت‌های آنان را نادیده انگاشت. البتّه در نامه‌ای هشدار دهنده آنان را از هرگونه قانون شکنی دوباره پرهیز داد.

وَقَدْ کَانَ مِنِ انْتِشَارِ حَبْلِکُمْ وَشِقَاقِکُمْ مَا لَمْ تَغْبَوْا عَنْهُ، فَعَفَوْتُ عَنْ مُجْرِمِکُمْ، وَرَفَعْتُ السَّیْفَ عَنْ مُدْبِرِکُمْ، وَقَبِلْتُ مِنْ مُقْبِلِکُمْ.

فَإِنْ خَطَتْ بِکُمُ الاُْمُورُ الْمُرْدِیَةُ، وَسَفَهُ الاَّْرَاءِ الْجَائِرَةِ، إِلَی مُنَابَذَتِی وَخِلاَ فِی، فَها اءَنَذَا قَدْ قَرَّبْتُ جِیَادِی، وَرَحَلْتُ رِکَابِی،

وَلَئِنْ اءَلْجَاءْتُمُونِی إِلَی الْمَسِیرِ إِلَیْکُمْ لاَُوقِعَنَّ بِکُمْ وَقْعَةً لاَ یَکُونُ یَوْمُ الْجَمَلِ إِلَیْهَا إِلا کَلَعْقَةِ لاَ عِقٍ؛ مَعَ اءَنِّی عَارِفٌ لِذِی الطَّاعَةِ مِنْکُمْ فَضْلَهُ، وَلِذِی النَّصِیحَةِ حَقَّهُ، غَیْرُ مُتَجَاوِزٍ مُتَّهَما إِلَی بَرِیٍّ، وَلاَ نَاکِثا إِلَی وَفِیٍّ.

(شما از پیمان شکستن، و دشمنی آشکارا با من آگاهید، با این همه جرم شما را عفو کردم، و شمشیر از فراریان برداشتم، و استقبال کنندگان را پذیرفتم، و از گناه شما چشم پوشیدم، اگر هم اکنون کارهای ناروا، و اندیشه‌های نابخردانه، شما را به مخالفت و دشمنی با من بکشاند، سپاه من آماده، و پا در رکابند

و اگر مرا به حرکت دوباره مجبور کنید، حمله‌ای بر شما روا دارم که جنگ جمل در برابر آن بسیار کوچک باشد، با اینکه به ارزشهای فرمانبردارانتان آگاهم، و حق نصیحت کنندگان شما را می‌شناسم، و هرگز برای شخص متّهمی، به انسان نیکوکاری تجاوز روا نمی‌دارم، و هرگز پیمان وفاداران را نخواهم شکست ) [۴۶]

پس از بازگشت آرامش به شهر بصره، حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام عبداللّه بن عبّاس را فرماندار آن سامان قرار داد و خود به کوفه بازگشت.

امام علی علیه السلام به آن حضرت گزارش دادند که ابن عبّاس با مردم شکست خورده بصره به خوبی رفتار نمی‌کند.

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فوراً نامه ۱۸ نهج البلاغه را اینگونه به ابن عبّاس نوشت:

(إ لی عبد اللّه بن عباس وهو عامله علی البصرة)

الاخلاق الاجتماعیّة

وَاعْلَمْ اءَنَّ الْبَصْرَةَ مَهْبِطُ إِبْلِیسَ، وَمَغْرِسُ الْفِتَنِ، فَحَادِثْ اءَهْلَهَا بِالاِْحْسَانِ إِلَیْهِمْ، وَاحْلُلْ عُقْدَةَ الْخَوْفِ عَنْ قُلُوبِهِمْ.

وَقَدْ بَلَغَنِی تَنَمُّرُکَ لِبَنِی تَمِیمٍ، وَغِلْظَتُکَ عَلَیْهِمْ، وَإِنَّ بَنِی تَمِیمٍ لَمْ یَغِبْ لَهُمْ نَجْمٌ إِلا طَلَعَ لَهُمْ آخَرُ، وَإِنَّهُمْ لَمْ یُسْبَقُوا بِوَغْمٍ فِی جَاهِلِیَّةٍ وَلاَ إِسْلاَ مٍ، وَإِنَّ لَهُمْ بِنَا رَحِما مَاسَّةً، وَقَرَابَةً خَاصَّةً، نَحْنُ مَاءْجُورُونَ عَلَی صِلَتِهَا، وَمَاءْزُورُونَ عَلَی قَطِیعَتِهَا.

فَارْبَعْ اءَبَا الْعَبَّاسِ، رَحِمَکَ اللّهُ، فِیَما جَرَی عَلَی لِسَانِکَ وَیَدِکَ مِنْ خَیْرٍ وَشَرٍّ! فَإِنَّا شَرِیکَانِفِی ذلِکَ،

وَکُنْ عِنْدَ صَالِحِ ظَنِّی بِکَ، وَلاَ یَفِیلَنَّ رَاءَیِی فِیکَ، وَالسَّلاَ مُ.

(نامه به فرماندار بصره عبداللّه بن عباس)

روش برخورد با مردم (اخلاق اجتماعی)

((بدان، که بصره امروز جایگاه شیطان، و کشتزار فتنه هاست، با مردم آن به نیکی رفتار کن، و گره وحشت را از دلهای آنان بگشای، بد رفتاری تو را با قبیله ((بنی تمیم)) و خشونت با آنها را به من گزارش دادند،

همانا ((بنی تمیم)) مردانی نیرومندند که هرگاه دلاوری از آنها غروب کرد، سلحشور دیگری جای آن درخشید، و در نبرد، در جاهلیّت و اسلام، کسی از آنها پیشی نگرفت،

و همانا آنها با ما پیوند خویشاوندی، و قرابت و نزدیکی دارند، که صله رحم و پیوند با آنان پاداش، و گسستن پیوند با آنان کیفر الهی دارد، پس مدارا کن ای ابوالعباس! امید است آنچه از دست و زبان تو از خوب یا بد، جاری می‌شود، خدا تو را بیامرزد، چرا که من و تو در اینگونه از رفتارها شریکیم.

سعی کن تا خوش بینی من نسبت به شما استوار باشد، و نظرم دگرگون نشود، با درود)) [۴۷] وقتی جنگ جمل با پیروزی حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام پایان یافت،

عائشه دستگیر و توسّط برادرش در بصره منزل عبداللّه بن خزاعی، اسکان داده شد

بسیاری از مردم و شخص عائشه نگران بودند که امام علی علیه السلام با او چه خواهد کرد؟

امام دستور داد تا زنانی لباس رزمی مردان به تن پوشیده و عائشه را با احترام به مدینه برسانند، و از پول بیت المال مقدار قابل توجّهی به عنوان هزینه سفر در اختیار او گذاشت. [۴۸]

فصل ششم: حقوق متقابل

مقدمه

یکی از مسائل مهم حقوقی، حقوق متقابل اجتماعی، سیاسی است که اگر بدرستی شناسائی گردد و در جامعه تحقّق پذیرد، آن جامعه به مدینه فاضله تبدیل خواهد شد،

امام علی علیه السلام در یک سخنرانی جالب و ارزشمند، ابتدا به حقوق متقابل می‌پردازد.

اءَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ جَعَلَ اللّهُ سُبْحَانَهُ لِی عَلَیْکُمْ حَقّا بِوِلاَیَةِ اءَمْرِکُمْ، وَلَکُمْ عَلَیَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِی لِی عَلَیْکُمْ، فَالْحَقُّ اءَوْسَعُ الاَْشْیَاءِ فِی التَّوَاصُفِ، وَاءَضْیَقُهَا فِی التَّنَاصُفِ،

لاَ یَجْرِی لاَِحَدٍ إِلا جَرَی عَلَیْهِ، وَلاَ یَجْرِی عَلَیْهِ إِلا جَرَی لَهُ.

وَلَوْ کَانَ لاَِحَدٍ اءَنْ یَجْرِیَ لَهُ وَلاَ یَجْرِیَ عَلَیْهِ، لَکَانَ ذلِکَ خَالِصا لِلّهِ سُبْحَانَهُ دُونَ خَلْقِهِ، لِقُدْرَتِهِ عَلَی عِبَادِهِ، وَلِعَدْلِهِ فِی کُلِّ مَا جَرَتْ عَلَیْهِ صُرُوفُ قَضَائِهِ، وَلکِنَّهُ سُبْحَانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَی الْعِبَادِ اءَنْ یُطِیعُوهُ، وَجَعَلَ جَزَاءَهُمْ عَلَیْهِ مُضَاعَفَةَ الثَّوَابِ تَفَضُّلا مِنْهُ، وَتَوَسُّعا بِمَا هُوَ مِنَ الْمَزِیدِ اءَهْلُهُ.

ثُمَّ جَعَلَ سُبْحَانَهُ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقا افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَی بَعْضٍ، فَجَعَلَهَا تَتَکَافَاءُ فِی وُجُوهِهَا، وَیُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضا، وَلاَ یُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلا بِبَعْضٍ.

(پس از ستایش پروردگار! خداوند سبحان، برای من، بر شما به جهت سرپرستی حکومت، حقّی قرار داده، و برای شما همانند حق من، حقّی تعیین فرموده است، پس ‍ حق گسترده‌تر از آن است که توصیفش کنند، ولی به هنگام عمل تنگنایی بی مانند دارد.

حق اگر به سود کسی اجرا شود، ناگزیر به زیان او نیز روزی به کار رود، و چون به زیان کسی اجراء شود روزی به سود او نیز جریان خواهد داشت.

اگر بنا باشد حق به سود کسی اجراء شود و زیانی نداشته باشد، این مخصوص خدای سبحان است نه دیگر آفریده‌ها، به خاطر قدرت الهی بر بندگان، و عدالت او بر تمام موجوداتی که فرمانش بر آنها جاری است، لکن خداوند حق خود را بر بندگان، اطاعت خویش قرار داده، و پاداش آن را دو چندان کرده است، از روی بخشندگی، و گشایشی که خواسته به بندگان عطا فرماید.

پس خدای سبحان! برخی از حقوق خود را برای بعضی از مردم واجب کرد، و آن حقوق را در برابر هم گذاشت، که برخی از حقوق برخی دیگر را واجب گرداند، و حقّی بر کسی واجب نمی‌شود مگر همانند آن را انجام دهد) [۴۹]

و آنگاه به جوانب گسترده آن دقیق می‌شود، مانند:

حقوق رهبر و ملّت

رعایت حقوق مردم

از نظر سیاسی، اجتماعی، هم ملّت بر رهبری حقوقی دارد، و هم رهبر جامعه حقوقی بر عهده ملّت دارد که فرمود:

وَاءَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلکَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِی عَلَی الرَّعِیَّةِ، وَحَقُّ الرَّعِیَّةِ عَلَی الْوَالِی، فَرِیضَةٌ فَرَضَهَا اللّهُ سُبْحَانَهُ لِکُلٍّ عَلَی کُلٍّ، فَجَعَلَهَا نِظَاما لاُِلْفَتِهِمْ، وَعِزّا لِدِینِهِمْ.

فَلَیْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّةُ إِلا بِصَلاَ حِ الْوُلاَةِ، وَلاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ إِلا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِیَّةِ.

(و در میان حقوق الهی بزرگ‌ترین حق، حق رهبر بر مردم، و حق مردم بر رهبر است، حق واجبی که خدای سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد، و آن را عامل پایداری پیوند ملّت و رهبر، و عزّت دین قرار داد.

پس رعیّت اصلاح نمی‌شود جز آن که زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمی‌شوند جز با درستکاری رعیّت )[۵۰]

رعایت حقوق فرهنگی، سیاسی

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در خطبه ۳۴ به ابعاد فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ((حقوق متقابل رهبر و ملّت)) اشاره می‌فرماید که:

اءَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّ لِی عَلَیْکُمْ حَقَّا، وَلَکُمْ عَلَیَّ حَقُّ: فَاءَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصِیْحَةُ لَکُمْ، وَتَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ عَلَیْکُمْ، وَتَعْلِیمُکُمْ کَیْلا تَجْهَلُوا، وَتَاءْدِیبُکُمْ کَیَْما تَعْلَمُوا.

وَاءَمَّا حَقِّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَیْعَةِ، والنَّصِیْحَةُ فِی الْمَشْهَدِ وَالْمَغِیبِ، وَالاِْجَابَةُ حِیْنَ اءَدْعُوکُمْ، وَالطَّاعَةُ حِیْنَ آمُرُکُمْ.

حقوق متقابل مردم و رهبری

((ای مردم، مرا بر شما و شما را بر من حقّی واجب شده است، حق شما بر من، آن که از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیت المال را میان شما عادلانه تقسیم کنم، و شما را آموزش دهم تا بی سواد و نادان نباشید، و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید.

و امّا حقّ من بر شما این است که با من وفادار باشید، و در آشکار و نهان خیرخواهی کنید، هرگاه شما را فرا خواندم اجابت نمایید و فرمان دادم اطاعت کنید)) [۵۱]

گرفتن حقّ مردم از ستمکاران

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به یکی دیگر از حقوق اجتماعی، سیاسی مردم بر رهبر جامعه در خطبه ۳۷ نهج البلاغه اشاره فرمود

و آن گرفتن حق مردم از ستمکاران است که فرمود:

الذَّلِیلُ عِنْدِی عَزِیزٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ لَهُ، وَالْقَوِیُّ عِنْدِی ضَعِیفٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ.

((خوارترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را باز گردانم، و نیرومندها در نظر من پست و ناتوانند تا حق را از آنها باز ستانم )) [۵۲]

و آنگاه هشدار داد که:

((لَنْ تُقَدَّسَ اءُمَّةٌ لاَ یُؤْخَذُ لِلضَّعِیفِ فِیهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِیِّ غَیْرَ مُتَتَعْتِعٍ)).

ثُمَّ احْتَمِلِ الْخُرْقَ مِنْهُمْ وَالْعِیَّ، وَنَحِّ عَنْهُمُ الضِّیقَ وَالاَْنْفَ یَبْسُطِ اللّهُ عَلَیْکَ بِذلِکَ اءَکْنَافَ رَحْمَتِهِ، وَیُوجِبُ لَکَ ثَوَابَ طَاعَتِهِ. وَاءَعْطِ مَا اءَعْطَیْتَ هَنِیئا، وَامْنَعْ فِی إِجْمَالٍ وَإِعْذَارٍ!

(((ملّتی که حق ناتوانان را از زورمندان، بی اضطراب و بهانه‌ای باز نستاند، رستگار نخواهد شد))

پس درشتی و سخنانان ناهموار آنان را بر خود هموار کن، و تنگ خویی و خود بزرگ بینی را از خود دور ساز تا خدا درهای رحمت خود را به روی تو بگشاید، و تو را پاداش اطاعت ببخشاید، آنچه به مردم می‌بخشی بر تو گوارا باشد، و اگر چیزی را از کسی باز می‌داری با مهربانی و پوزش خواهی همراه باشد) [۵۳]

ره آورد حقوق متقابل

در ادامه سخن، امام علی علیه السلام به ره آورد رعایت حقوق متقابل اشاره می‌کند که:

فَإِذَا اءَدَّتِ الرَّعِیَّةُ إِلَی الْوَالِی حَقَّهُ، وَاءَدَّی الْوَالِی إِلَیْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَیْنَهُمْ، وَقَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّینِ، وَاعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَجَرَتْ عَلَی اءَذْلاَلِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِکَ الزَّمَانُ، وَطُمِعَ فِی بَقَاءِ الدَّوْلَةِ، وَیَئِسَتْ مَطَامِعُ الاَْعْدَاءِ.

(و آنگاه که مردم حق رهبری را اداء کنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت یابد، و راه‌های دین پدیدار، و نشانه‌های عدالت برقرار، و سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پایدار گردد، پس روزگار اصلاح شود، و مردم در تداوم حکومت امیدوار، و دشمن در آرزوهایش ماءیوس می‌شود)[۵۴]

آفات عدم رعایت حقوق متقابل

آنگاه هشدارگونه به ره آورد شوم و ((آفات)) عدم رعایت حقوق متقابل دقیق می‌شود و خطرات آن را مورد ارزیابی قرار می‌دهد که:

وَإِذَا غَلَبَتِ الرَّعِیَّةُ والِیَها، اءَوْ اءَجْحَفَ الْوَالِی بِرَعِیَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِکَ الْکَلِمَةُ، وَظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَکَثُرَ الاِْدْغَالُ فِی الدِّینِ، وَتُرِکَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ، فَعُمِلَ بِالْهَوَی، وَعُطِّلَتِ الاَْحْکَامُ، وَکَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ، فَلاَ یُسْتَوْحَشُ لِعَظِیمِ حَقٍّ عُطِّلَ، وَلاَ لِعَظِیمِ بَاطِلٍ فُعِلَ! فَهُنَالِکَ تَذِلُّ الاَْبْرَارُ، وَتَعِزُّ الاَْشْرَارُ، وَتَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللّهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ. فَعَلَیْکُمْ بِالتَّنَاصُحِ فِی ذلِکَ، وَحُسْنِ التَّعَاوُنِ عَلَیْهِ.

فَلَیْسَ اءَحَدٌ وَإِنِ اشْتَدَّ عَلَی رِضی اللّهِ حِرْصُهُ، وَطَالَ فِی الْعَمَلِ اجْتِهَادُهُ بِبَالِغٍ حَقِیقَةَ مَا اللّهُ سُبْحَانَهُ اءَهْلُهُ مِنَ الطَّاعَةِ لَهُ.

(امّا اگر مردم بر حکومت چیره شوند، یا زمامدار بر رعیّت ستم کند، وحدت کلمه از بین می‌رود، نشانه‌های ستم آشکار، و نیرنگ بازی در دین فراوان می‌گردد، و راه گسترده سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم متروک، هواپرستی فراوان، احکام دین تعطیل، و بیماری‌های دل فراوان گردد، مردم از اینکه حقّ بزرگی فراموش ‍ می‌شود، یا باطل خطرناکی در جامعه رواج می‌یابد، احساس نگرانی نمی‌کنند، پس ‍ در آن زمان نیکان خوار، و بدان قدرتمند می‌شوند، و کیفر الهی بر بندگان بزرگ و دردناک خواهد بود

پس بر شماست که یکدیگر را نصیحت کنید، و نیکو همکاری نمایید.

درست است که هیچ‌کس نمی‌تواند حق اطاعت خداوندی را چنان‌که باید بگذارد، هرچند در به دست آوردن رضای خدا حریص باشد، و در کار بندگی تلاش فراوان نماید)[۵۵]

حقوق متقابل اجتماعی

یاری رساندن به یکدیگر

پس از طرح ((حقوق متقابل رهبر و ملّت)) حال به حقوق متقابل اجتماعی اشاره می‌کند که مردم در زندگی اجتماعی نسبت به یکدیگر چه حقوقی را باید رعایت کنند؟ که فرمود:

وَلکِنْ مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اللّهِ عَلَی عِبَادِهِ النَّصِیحَةُ بِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ، وَالتَّعَاوُنُ عَلَی إِقَامَةِ الْحَقِّ بَیْنَهُمْ.

وَلَیْسَ امْرُؤٌ وَإِنْ عَظُمَتْ فِی الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ، وَتَقَدَّمَتْ فِی الدِّینِ فَضِیلَتُهُ بِفَوْقِ اءَنْ یُعَانَ عَلَی مَا حَمَّلَهُ اللّهُ مِنْ حَقِّهِ.

وَلاَ امْرُؤٌ وَإِنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ، وَاقْتَحَمَتْهُ الْعُیُونُ بِدُونِ اءَنْ یُعِینَ عَلَی ذلِکَ اءَوْ یُعَانَ عَلَیْهِ.

(لکن باید به مقدار توان، حقوق الهی را رعایت کند که یکی از واجبات الهی، یکدیگر را به اندازه توان نصیحت کردن، و برپاداشتن حق، و یاری دادن به یکدیگر است.

هیچ‌کس هر چند قدر او در حق بزرگ، و ارزش او در دین بیشتر باشد، بی‌نیاز نیست که او را در انجام حق یاری رسانند، و هیچ‌کس گرچه مردم او را خوار شمارند، و در دیده‌ها بی‌ارزش باشد، کوچک‌تر از آن نیست که کسی را در انجام حق یاری کند یا دیگری به یاری او برخیزد) [۵۶]

رعایت حقوق محرومان

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در میان انواع ((حقوق متقابل اجتماعی)) در نامه ۵۳ به رعایت حقوق محرومان می‌پردازد که:

ثُمَّ الطَّبَقَةُ السُّفْلَی مِنْ اءَهْلِ الْحَاجَةِ وَالْمَسْکَنَةِ الَّذِینَ یَحِقُّ رِفْدُهُمْ وَمَعُونَتُهُمْ.

وَفِی اللّهِ لِکُلٍّ سَعَةٌ، وَلِکُلٍّ عَلَی الْوَالِی حَقُّ بِقَدْرِ مَا یُصْلِحُهُ، وَلَیْسَ یَخْرُجُ الْوَالِی مِنْ حَقِیقَةِ مَا اءَلْزَمَهُ اللّهُ مِنْ ذلِکَ إِلا بِالاِْهْتَِمامِ وَالاِْسْتِعَانَةِ بِاللّهِ، وَتَوْطِینِ نَفْسِهِ عَلَی لُزُومِ الْحَقِّ، وَالصَّبْرِ عَلَیْهِ فِیَما خَفَّ عَلَیْهِ اءَوْ ثَقُلَ.

((قشر دیگر، طبقه پایین از نیازمندان و مستمندانند که باید به آنها بخشش و یاری کرد.

برای تمام قشرها گوناگون یاد شده، در پیشگاه خدا گشایشی است، و همه آنان به مقداری که امورشان اصلاح شود بر زمامدار حقّی مشخصّ دارند، و زمامدار از انجام آنچه خدا بر او واجب کرده است نمی‌تواند موّفق باشد جز آن که تلاش ‍ فراوان نماید، و از خدا یاری بطلبد، و خود را برای انجام حق آماده سازد، و در همه کارها، آسان باشد یا دشوار، شکیبایی ورزد)) [۵۷]

رعایت عدالت و تساوی نسبت به مردم

امام علی علیه السلام در رهنمودی به فرماندار خود ((اسود بن قطبه)) در نامه ۵۹ نوشت:

اءَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْوَالِیَ إِذَا اخْتَلَفَ هَوَاهُ مَنَعَهُ ذلِکَ کَثِیرا مِنَ الْعَدْلِ، فَلْیَکُنْ اءَمْرُ النَّاسِ عِنْدَکَ فِی الْحَقِّ سَوَاءً؛ فَإِنَّهُ لَیْسَ فِی الْجَوْرِ عِوَضٌ مِنَ الْعَدْلِ، فَاجْتَنِبْ مَا تُنْکِرُ اءَمْثَالَهُ، وَابْتَذِلْ نَفْسَکَ فِیَما افْتَرَضَ اللّهُ عَلَیْکَ، رَاجِیا ثَوَابَهُ، وَمُتَخَوِّفاعِقَابَهُ.

وَاعْلَمْ اءَنَّ الدُّنْیَا دَارُ بَلِیَّةٍ لَمْ یَفْرُغْ صَاحِبُهَا فِیهَا قَطُّ سَاعَةً إِلا کَانَتْ فَرْغَتُهُ عَلَیْهِ حَسْرَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ، وَاءَنَّهُ لَنْ یُغْنِیَکَ عَنِ الْحَقِّ شَیْءٌ اءَبَدا.

وَمِنَ الْحَقِّ عَلَیْکَ حِفْظُ نَفْسِکَ، وَالاِْحْتِسَابُ عَلَی الرَّعِیَّةِ بِجُهْدِکَ، فَإِنَّ الَّذِی یَصِلُ إِلَیْکَ مِنْ ذلِکَ اءَفْضَلُ مِنَ الَّذِی یَصِلُ بِکَ، وَالسَّلاَ مُ.

(نامه به اءسود بن قطبه فرمانده لشکر حُلوان در جنوب شهر سرپُل ذهاب)

مسؤ ولیّت‌های فرماندهی

((پس از یاد خدا و درود. اگر راءی و اندیشه زمامدار دچاردگرگونی شود، او را از اجرای عدالت بسیار باز می‌دارد، پس کار مردم در آنچه حق است نزد تو یکسان باشد. زیرا در ستمکاری بهایی برای عدالت یافت نمی‌شود، از آنچه که همانند آن را بر دیگران نمی‌پسندی پرهیز کن، و نفس خود را در آنچه خداوند بر تو واجب کرده است، وادار، در حالی که امیدوار به پاداش الهی بوده و از کیفر او هراسناک باشی

و بدان که دنیا سرای آزمایش است، و دنیاپرست ساعتی در آن نمی‌آساید جز آن که در روز قیامت از آن افسوس می‌خورد، و هرگز چیزی تو را از حق بی‌نیاز نمی‌گرداند.

و از جمله حقّی که بر توست آن که، نفس خویش را نگهبان باشی، و به اندازه توان در امور رعیّت تلاش کنی، زیرا آنچه در این راه نصیب تو می‌شود، برتر از آن است که از نیروی بدنی خود از دست می‌دهی. با درود)) [۵۸]

ترحّم به گناهکاران

ارزش‌های والای اخلاقی، انسانی حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام تا آنجا جلوه گر است که نه تنها به دشمنان خود لطف و مدارا دارد، بلکه نسبت به گناهکاران امّت اسلامی نیز با واقع نگری برخورد می‌کند و با دلسوزی و محبّت پدرانه به فکر مدارا و بازپروری فکری و روانی آنهاست

که به پاکان و خوبان جامعه سفارش می‌کند تا آنها را تربیت کنند،

به راه پاکی‌ها دعوت کنند،

از اینکه مشکلات و گناه، دامنگیرشان شد، آنها را از خود و جامعه خود نرانند

که در خطبه ۱۴۰ فرمود:

وَإِنَّمَا یَنْبَغِی لاَِهْلِ الْعِصْمَةِ وَالْمَصْنُوعِ إِلَیْهِمْ فِی السَّلاَ مَةِ اءَنْ یَرْحَمُوا اءَهْلَ الذُّنُوبِ وَالْمَعْصِیَةِ، وَیَکُونَ الشُّکْرُ هُوَ الْغَالِبَ عَلَیْهِمْ، وَالْحَاجِزَ لَهُمْ عَنْهُمْ، فَکَیْفَ بِالْعَائِبِ الَّذِی عَابَ اءَخَاهُ وَعَیَّرَهُ بِبَلْوَاهُ! اءَمَا ذَکَرَ مَوْضِعَ سَتْرِ اللّهِ عَلَیْهِ مِنْ ذُنُوبِهِ مِمَّا هُوَ اءَعْظَمُ مِنَ الذَّنْبِ الَّذِی عَابَهُ بِهِ! وَکَیْفَ یَذُمُّهُ بِذَنْبٍ قَدْ رَکِبَ مِثْلَهُ! فَإِنْ لَمْ یَکُنْ رَکِبَ ذلِکَ الذَّنْبَ بِعَیْنِهِ فَقَدْ عَصَی اللّهَ فِیَما سِوَاهُ، مِمَّا هُوَ اءَعْظَمُ مِنْهُ.

وَایْمُ اللّهِ لَئِنْ لَمْ یَکُنْ عَصَاهُ فِی الْکَبِیرِ، وَعَصَاهُ فِی الصَّغِیرِ، لَجَرَاءَتُهُ عَلَی عَیْبِ النَّاسِ اءَکْبَرُ!

یَا عَبْدَ اللّهِ، لاَ تَعْجَلْ فِی عَیْبِ اءَحَدٍ بِذَنْبِهِ، فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ، وَلاَ تَاءْمَنْ عَلَی نَفْسِکَ صَغِیرَ مَعْصِیَةٍ، فَلَعَلَّکَ مُعَذَّبٌ عَلَیْهِ. فَلْیَکْفُفْ مَنْ عَلِمَ مِنْکُمْ عَیْبَ غَیْرِهِ لِمَا یَعْلَمُ مِنْ عَیْبِ نَفْسِهِ، وَلْیَکُنِ الشُّکْرُ شَاغِلا لَهُ عَلَی مُعَافَاتِهِ مِمَّا ابْتُلِیَ بِهِ غَیْرُهُ.

پرهیز دادن از غیبت و بدگویی

((به کسانی که گناه ندارند، و از سلامت دین برخوردارند، رواست که به گناهکاران ترحّم کنند، و شکر این نعمت گذارند، که شکر گذاری آنان را از عیب جویی دیگران بازدارد، چرا و چگونه آن عیب جو، عیب برادر خویش گوید؟ و او را به بلایی که گرفتار است سرزنش می‌کند؟ آیا به خاطر ندارد که خدا چگونه او را بخشید و گناهان او را پرده پوشی فرمود؟ چگونه دیگری را بر گناهی سرزنش می‌کند که همانند آن را مرتکب شده! یا گناه دیگری انجام داده که از آن بزرگتر است؟

به خدا سوگند! اگر خدا را در گناهان بزرگ عصیان نکرده و تنها گناه کوچک انجام داد، اما جراءت او بر عیبجویی از مردم، خود گناه بزرگتری است.

ای بنده خدا، در گفتن عیب کسی شتاب مکن، شاید خدایش بخشیده باشد، و بر گناهان کوچک خود ایمن مباش، شاید برای آنها کیفر داده شوی، پس هر کدام از شما که به عیب کسی آگاه است، به خاطر آنچه که از عیب خود می‌داند باید از عیب جویی دیگران خودداری کند، و شکر گذاری از عیوبی که پاک است او را مشغول دارد از اینکه دیگران را بیازارد)) [۵۹] حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در تداوم شناساندن حقوق اجتماعی به ((حقوق پدر و فرزند)) توجّه دارد،

و اینگونه جوانب ارزشمند آن را مورد بررسی قرار می‌دهد که:

إِنَّ لِلْوَلَدِ عَلَی الْوَالِدِ حَقّا، وَإِنَّ لِلْوَالِدِ عَلَی الْوَلَدِ حَقّا. فَحَقُّ الْوَالِدِ عَلَی الْوَلَدِ اءَنْ یُطِیعَهُ فِی کُلِّ شَیْءٍ، إِلا فِی مَعْصِیَةِ اللّهِ سُبْحَانَهُ؛ وَحَقُّ الْوَلَدِ عَلَی الْوَالِدِ اءَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ، وَیُحَسِّنَ اءَدَبَهُ، وَیُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ.

(همانا فرزند را به پدر، و پدر را به فرزند حقّی است، پس حق پدر بر فرزند این است که فرزند در همه چیز جز نافرمانی خدا، از پدر اطاعت کند، و حق فرزند بر پدر آن که نام نیکو بر فرزند نهد، خوب تربیتش کند، و او را قرآن بیاموزد)[۶۰]

حقوق دوستان

احترام به حقوق متقابل در امر دوستی

یکی از جوانب حقوق متقابل، ((حقوق دوستان)) است، که در آئین دوست یابی و دوستی باید به حقوق یکدیگر احترام بگذارند تا دوستی‌ها تداوم یابد و آفات دوستی ریشه کن شود.

امام علی علیه السلام در نامه ۳۱/۱۰۳ خطاب به فرزندش امام مجتبی علیه السلام می‌نویسد:

وَإِنْ اءَرَدْتَ قَطِی عَةَ اءَخِیکَ فَاسْتَبْقِ لَهُ مِنْ نَفْسِکَ بَقِیَّةً یَرْجِعُ إِلَیْهَا إِنْ بَدَا لَهُ ذلِکَ یَوْما مَّا، وَمَنْ ظَنَّ بِکَ خَیْرا فَصَدِّقْ ظَنَّهُ، وَلاَ تُضِیعَنَّ حَقَّ اءَخِیکَ اتِّکَالا عَلَی مَا بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ، فَإِنَّهُ لَیْسَ لَکَ بِاءَخٍ مَنْ اءَضَعْتَ حَقَّهُ.

وَلاَ یَکُنْ اءَهْلُکَ اءَشْقَی الْخَلْقِ بِکَ، وَلاَ تَرْغَبَنَّ فِیمَنْ زَهِدَ عَنْکَ، وَلاَ یَکُونَنَّ اءَخُوکَ اءَقْوَی عَلَی قَطِیعَتِکَ مِنْکَ عَلَی صِلَتِهِ، وَلاَ تَکُونَنَّ عَلَی الاِْسَاءَةِ اءَقْوَی مِنْکَ عَلَی الاِْحْسَانِ.

وَلاَ یَکْبُرَنَّ عَلَیْکَ ظُلْمُ مَنْ ظَلَمَکَ، فَإِنِّهُ یَسْعَی فِی مَضَرَّتِهِ وَنَفْعِکَ، وَلَیْسَ جَزَاءُ مَنْ سَرَّکَ اءَنْ تَسُوءَهُ.

((و هرگز حق برادرت را به اعتماد دوستی که با او داری ضایع نکن، زیرا آن کس که حقّش را ضایع می‌کنی با تو برادر نخواهد بود، و افراد خانواده ات بدبخت‌ترین مردم نسبت به تو نباشند، و به کسی که به تو علاقه‌ای ندارد دل مبند، مبادا برادرت برای قطع پیوند دوستی، دلیلی محکم تر از برقراری پیوند با تو داشته باشد، و یا در بدی کردن، بهانه‌ای قوی تر از نیکی کردن تو بیاورد، ستمکاری کسی که بر تو ستم می‌کند در دیده ات بزرگ جلوه نکند، چه او به زیان خود، و سود تو کوشش دارد، و سزای آن کس که تو را شاد می‌کند بدی کردن نیست ))[۶۱]

آئین دوستی در کلام امام (علیه السلام)

و آنگاه آئین دوستی را اینگونه مطرح فرمود:

یَا بُنَیَّ اجْعَلْ نَفْسَکَ مِیزَانا فِیَما بَیْنَکَ وَبَیْنَ غَیْرِکَ، فَاءَحْبِبْ لِغَیْرِکَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ، وَاکْرَهْ لَهُ مَا تَکْرَهُ لَهَا، وَلاَ تَظْلِمْ کَمَا لاَ تُحِبُّ اءَنْ تُظْلَمَ، وَاءَحْسِنْ کَمَا تُحِبُّ اءَنْ یُحْسَنَ إِلَیْکَ، وَاسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِکَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَیْرِکَ، وَارْضَ مِنَ النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِکَ، وَلاَ تَقُلْ مَا لاَ تَعْلَمُ وَإِنْ قَلَّ مَا تَعْلَمُ، وَلاَ تَقُلْ مَا لاَ تُحِبُّ اءَنْ یُقَالَ لَکَ.

وَاعْلَمْ اءَنَّ الاِْعْجَابَ ضِدُّ الصَّوَابِ، وَآفَةُ الاَْلْبَابِ. فَاسْعَ فِی کَدْحِکَ، وَلاَ تَکُنْ خَازِنا لِغَیْرِکَ، وَإِذَا اءَنْتَ هُدِیتَ لِقَصْدِکَ فَکُنْ اءَخْشَعَ مَا تَکُونُ لِرَبِّکَ.

معیارهای روابط اجتماعی

((ای پسرم! نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه را که برای خود دوست داری برای دیگران نیز دوست بدار، و آنچه را که برای خود نمی‌پسندی، برای دیگران مپسند، ستم روا مدار، آنگونه که دوست نداری به تو ستم شود، نیکوکار باش، آنگونه که دوست داری به تو نیکی کنند، و آنچه را که برای دیگران زشت می‌داری برای خود نیز زشت بشمار، و چیزی را برای مردم رضایت بده که برای خود می‌پسندی، آنچه نمی دانی نگو، گرچه آنچه را می دانی اندک است، آنچه را دوست نداری به تو نسبت دهند، درباره دیگران مگو،

بدان که خود بزرگ بینی و غرور، مخالف راستی، و آفت عقل است، نهایت کوشش ‍ را در زندگی داشته باش، و در فکر ذخیره‌سازی برای دیگران مباش، آنگاه که به راه راست هدایت شدی، در برابر پروردگارت از هر فروتنی خاضع تر باش )) [۶۲]

اهمیت واقع نگری و دور اندیشی در این رابطه

یکی دیگر از حقوق متقابل بین دوستان، ((واقع نگری)) و ((دوراندیشی)) است.

ممکن است عیب جویان بخواهند رشته‌های دوستی ما را قطع کنند

و یا در شعله‌های حسادت و جهالت، پیوند دوستی ما را با دوستان بسوزانند.

اگر به سخنان عیب جویان بی اعتنا باشیم، و هر سخنی را که مطرح می‌کنند بدون مطالعه نپذیریم،

دوستی‌ها دچار تزلزل نخواهد شد، و دشمنی‌ها جایگزین دوستی‌ها نخواهد گردید.

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام نسبت به این نکته نورانی در خطبه ۱۴۱ فرمود:

اءَیُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِنْ اءَخِیهِ وَثِیقَةَ دِینٍ وَسَدَادَ طَرِیقٍ، فَلاَ یَسْمَعَنَّ فِیهِ اءَقَاوِیلَ الرِّجَالِ.

اءَمَا إِنَّهُ قَدْ یَرْمِی الرَّامِی، وَتُخْطِئُ السِّهَامُ، وَیُحِیلُ الْکَلاَ مُ، وَبَاطِلُ ذلِکَ یَبُورُ، وَاللّهُ سَمِیعٌ وَشَهِیدٌ. اءَمَا إِنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ إِلا اءَرْبَعُ اءَصَابِعَ.

فسئل، علیه السلام، عن معنی قوله هذا، فجمع اءصابعه ووضعها بین اءذنه وعینه ثم قال:

الْبَاطِلُ اءَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ، وَالْحَقُّ اءَنْ تَقُولَ رَاءَیْتُ!

پرهیز از شنیدن غیبت

((ای مردم! آن کس که از برادرش اطمینان و استقامت در دین، و درستی راه و رسم را سراغ دارد، باید به گفته مردم درباره او گوش ندهد.

آگاه باشید! گاهی تیرانداز، تیر افکند و تیرها به خطا می‌رود، سخن نیز چنین است، درباره کسی چیزی می‌گویند که واقعیّت ندارد و گفتار باطل تباه شدنی است، و خدا شنوا و گواه است.

بدانید که میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست.

شناخت حق و باطل

(پرسیدند، معنای آن چیست؟ امام علی علیه السلام انگشتان خود را میان چشم و گوش گذاشت و فرمود:)

باطل آن است که بگویی شنیدم، و حق آن است که بگویی دیدم )) [۶۳]

معرفی الگوهای صحیح رفتاری

آنگاه حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به معرّفی الگوهای صحیح رفتاری بین دوستان و دوستی‌ها می‌پردازد و معیارهای دوستی را اینگونه بیان می‌دارد که:

یَا بُنَیَّ اجْعَلْ نَفْسَکَ مِیزَانا فِیَما بَیْنَکَ وَبَیْنَ

غَیْرِکَ، فَاءَحْبِبْ لِغَیْرِکَ مَا تُحِبُّلِنَفْسِکَ، وَاکْرَهْ لَهُ مَا تَکْرَهُ لَهَا، وَلاَ تَظْلِمْ کَمَا لاَ تُحِبُّاءَنْ تُظْلَمَ، وَاءَحْسِنْ کَمَا تُحِبُّ اءَنْ

یُحْسَنَ إِلَیْکَ، وَاسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِکَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَیْرِکَ، وَارْضَ مِنَ

النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِکَ، وَلاَ تَقُلْ مَا لاَ تَعْلَمُ وَإِنْ قَلَّ مَا تَعْلَمُ، وَلاَ تَقُلْ مَا لاَ تُحِبُّ اءَنْ یُقَالَ لَکَ.

وَاعْلَمْ اءَنَّ الاِْعْجَابَ ضِدُّ الصَّوَابِ، وَآفَةُ الاَْلْبَابِ. فَاسْعَ فِی کَدْحِکَ، وَلاَ تَکُنْ خَازِنا لِغَیْرِکَ، وَإِذَا اءَنْتَ هُدِیتَ لِقَصْدِکَ فَکُنْ اءَخْشَعَ مَا تَکُونُ لِرَبِّکَ.

معیارهای روابط اجتماعی

((ای پسرم! نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه را که برای خود دوست داری برای دیگران نیز دوست بدار، و آنچه را که برای خود نمی‌پسندی، برای دیگران مپسند، ستم روا مدار، آنگونه که دوست نداری به تو ستم شود، نیکوکار باش، آنگونه که دوست داری به تو نیکی کنند، و آنچه را که برای دیگران زشت می‌داری برای خود نیز زشت بشمار، و چیزی را برای مردم رضایت بده که برای خود می‌پسندی، آنچه نمی دانی نگو، گرچه آنچه را می دانی اندک است، آنچه را دوست نداری به تو نسبت دهند، درباره دیگران مگو،

بدان که خود بزرگ بینی و غرور، مخالف راستی، و آفت عقل است، نهایت کوشش را در زندگی داشته باش، و در فکر ذخیره‌سازی برای دیگران مباش، آنگاه که به راه راست هدایت شدی، در برابر پروردگارت از هر فروتنی خاضع تر باش )) [۶۴]

ملاک‌ها و معیارهای ارزشی

و در ادامه معرّفی ((ملاک‌ها)) و ((معیارهای ارزشی)) در دوستی‌ها می‌فرماید:

احْمِلْ نَفْسَکَ مِنْ اءَخِیکَ عِنْدَ صَرْمِهِ عَلَی الصِّلَةِ، وَعِنْدَ صُدُودِهِ عَلَی اللَّطَفِ وَالْمُقَارَبَةِ، وَعِنْدَ جُمُودِهِ عَلَی الْبَذْلِ، وَعِنْدَ تَبَاعُدِهِ عَلَی الدُّنُوِّ، وَعِنْدَ شِدَّتِهِ عَلَی اللِّینِ، وَعِنْدَ جُرْمِهِ عَلَی الْعُذْرِ، حَتَّی کَاءَنَّکَ لَهُ عَبْدٌ، وَکَاءَنَّهُ ذُو نِعْمَةٍ عَلَیْکَ.

وَإِیَّاکَ اءَنْ تَضَعَ ذلِکَ فِی غَیْرِ مَوْضِعِهِ، اءَوْ اءَنْ تَفْعَلَهُ بِغَیْرِ اءَهْلِهِ. لاَ تَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَدِیقِکَ صَدِیقا فَتُعَادِیَ صَدِیقَکَ، وَامْحَضْ اءَخَاکَ النَّصِیحَةَ، حَسَنَةً کَانَتْ اءَوْ قَبِیحَةً، وَتَجَرَّعِ الْغَیْظَ فَإِنِّی لَمْ اءَرَ جُرْعَةً اءَحْلَی مِنْهَا عَاقِبَةً، وَلاَ اءَلَذَّ مَغَبَّةً.

وَلِنْ لِمَنْ غَالَظَکَ، فَإِنَّهُ یُوشِکُ اءَنْ یَلِینَ لَکَ، وَخُذْ عَلَی عَدُوِّکَ بِالْفَضْلِ فَإِنَّهُ اءَحْلَی الظَّفَرَیْنِ. وَإِنْ اءَرَدْتَ قَطِی عَةَ اءَخِیکَ فَاسْتَبْقِ لَهُ مِنْ نَفْسِکَ بَقِیَّةً یَرْجِعُ إِلَیْهَا إِنْ بَدَا لَهُ ذ لِکَ یَوْما مَّا، وَمَنْ ظَنَّ بِکَ خَیْرا فَصَدِّقْ ظَنَّهُ، وَلاَ تُضِیعَنَّ حَقَّ اءَخِیکَ اتِّکَالا عَلَی مَا بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ، فَإِنَّهُ لَیْسَ لَکَ بِاءَخٍ مَنْ اءَضَعْتَ حَقَّهُ.

وَلاَ یَکُنْ اءَهْلُکَ اءَشْقَی الْخَلْقِ بِکَ، وَلاَ تَرْغَبَنَّ فِیمَنْ زَهِدَ عَنْکَ، وَلاَ یَکُونَنَّ اءَخُوکَ اءَقْوَی عَلَی قَطِیعَتِکَ مِنْکَ عَلَی صِلَتِهِ، وَلاَ تَکُونَنَّ عَلَی الاِْسَاءَةِ اءَقْوَی مِنْکَ عَلَی الاِْحْسَانِ. وَلاَ یَکْبُرَنَّ عَلَیْکَ ظُلْمُ مَنْ ظَلَمَکَ، فَإِنِّهُ یَسْعَی فِی مَضَرَّتِهِ وَنَفْعِکَ، وَلَیْسَ جَزَاءُ مَنْ سَرَّکَ اءَنْ تَسُوءَهُ.

حقوق دوستان

چون برادرت از تو جدا گردد، تو پیوند دوستی را بر قرار کن، اگر روی برگرداند تو مهربانی کن، و چون بُخل ورزد تو بخشنده باش، هنگامی که دوری می‌گزیند تو نزدیک شو، و چون سخت می‌گیرد تو آسان گیر، و به هنگام گناهش عذر او بپذیر، چنان‌که گویا بنده او می‌باشی، و او صاحب نعمت تو می‌باشد.

مبادا دستورات یاد شده را با غیر دوستانت انجام دهی، یا با انسان‌هایی که سزاوار آن نیستند بجا آوری، دشمن دوست خود را دوست مگیر تا با دوست دشمنی نکنی، در پند دادن دوست بکوش، خوب باشد یا بد، و خشم را فرو خور که من جرعه‌ای شیرین تر از آن ننوشیدم، و پایانی گواراتر از آن ندیدم

با آن کس که با تو درشتی کرد، نرم باش که امید است به زودی در برابر تو نرم شود، با دشمن خود با بخشش رفتار کن، زیرا سرانجامِ شیرینِ دو پیروزی است (انتقام گرفتن یا بخشیدن) اگر خواستی از برادرت جدا شوی، جایی برای دوستی باقی گذار، تا اگر روزی خواست به سوی تو باز گردد بتواند، کسی به تو گمان نیک برد او را تصدیق کن، و هرگز حق برادرت را به اعتماد دوستی که با او داری ضایع نکن، زیرا آن کس که حقّش را ضایع می‌کنی با تو برادر نخواهد بود، و افراد خانواده ات بدبخت‌ترین مردم نسبت به تو نباشند، و به کسی که به تو علاقه‌ای ندارد دل مبند، مبادا برادرت برای قطع پیوند دوستی، دلیلی محکم تر از برقراری پیوند با تو داشته باشد، و یا در بدی کردن، بهانه‌ای قوی تر از نیکی کردن تو بیاورد، ستمکاری کسی که بر تو ستم می‌کند در دیده ات بزرگ جلوه نکند، چه او به زیان خود، و سود تو کوشش دارد، و سزای آن کس که تو را شاد می‌کند بدی کردن نیست. [۶۵]

حقوق نظامیان

امور مالی

یکی دیگر از ((حقوق متقابل)) حقوق نظامیان و سربازان بر جامعه و دولت اسلامی است،

اگر حقوق نظامیان بدرستی تحقّق پذیرد، و کاستی‌های زندگی فردی و اجتماعی آنان برطرف گردد،

بهتر می‌توانند در دفاع از کشور اسلامی بکوشند که امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود:

فَالْجُنُودُ، بِإِذْنِ اللّهِ، حُصُونُ الرَّعِیَّةِ، وَزَیْنُ الْوُلاَ ةِ، وَعِزُّ الدِّینِ، وَسُبُلُ الاَْمْنِ، وَلَیْسَ تَقُومُ الرَّعِیَّةُ إِلا بِهِمْ. ثُمَّ لاَ قِوَامَ لِلْجُنُودِ إِلا بِمَا یُخْرِجُ اللّهُ لَهُمْ مِنَ الْخَرَاجِ الَّذِی یَقْوَوْنَ بِهِ عَلَی جِهَادِ عَدُوِّهِمْ، وَیَعْتَمِدُونَ عَلَیْهِ فِیَما یُصْلِحُهُمْ، وَیَکُونُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِمْ.

((پس سپاهیان به فرمان خدا، پناهگاه استوار رعیّت، و زینت و وقار زمامداران، شکوه دین، و راه‌های تحقّق امنیّت کشورند، امور مردم جز با سپاهیان استوار نگردد، و پایداری سپاهیان جز به خراج و مالیات رعیّت انجام نمی‌شود که با آن برای جهاد با دشمن تقویت گردند، و برای اصلاح امور خویش به آن تکیّه کنند، و نیازمندی‌های خود را برطرف سازند)) [۶۶]

و نسبت به امور مادّی در زندگی اجتماعی نظامیان به فرماندهی کلّ قوای ارتش خود، ((مالک اشتر)) دستور می‌دهد که:

وَلْیَکُنْ آثَرُ رُؤُوسِ جُنْدِکَ عِنْدَکَ مَنْ وَاسَاهُمْ فِی مَعُونَتِهِ، وَاءَفْضَلَ عَلَیْهِمْ مِنْ جِدَتِهِ، بِمَا یَسَعُهُمْ وَیَسَعُ مَنْ وَرَاءَهُمْ مِنْ خُلُوفِ اءَهْلِیهِمْ، حَتَّی یَکُونَ هَمَّهُمْ هَمّا وَاحِدا فِی جِهَادِ الْعَدُوِّ.

فَإِنَّ عَطْفَکَ عَلَیْهِمْ یَعْطِفُ قُلُوبَهُمْ عَلَیْکَ.

((برگزیده‌ترین فرماندهان سپاه تو، کسی باشد که از همه بیشتر به سربازان کمک رساند، و از امکانات مالی خود بیشتر در اختیارشان گذارد، به اندازه‌ای که خانواده هایشان در پُشت جبهه، و خودشان در آسایش کامل باشند، تا در نبرد با دشمن، سربازان اسلام تنها به یک چیز بیندیشند.

همانا مهربانی تو نسبت به سربازان، دلهایشان را به تو می‌کشاند)) [۶۷]

همدلی و رازداری

یکی از حقوق اخلاقی و معنوی میان سربازان و فرماندهی کلّ، همدلی و رازداری است،

یعنی فرماندهان کلّ باید نسبت به فرماندهان رده‌های پائین و سربازان جهادگر، مهربان و با محبّت بوده و همدلی را رعایت کنند و در رعایت همدلی و یکرنگی نیز باید اسرار نظام اسلامی را حفظ کنند.

که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در نامه ۵۰ نهج البلاغه فرمود:

التحذیر من الاغترار بالنّعم

مِنْ عَبْدِ اللّهِ عَلِیِّ بْنِ اءَبِی طَالِبٍ اءَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی اءَصْحَابَ الْمَسَالِحِ:

اءَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ حَقّا عَلَی الْوَالِی اءَلا یُغَیِّرَهُ عَلَی رَعِیَّتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ، وَلاَ طَوْلٌ خُصَّ بِهِ، وَاءَنْ یَزِیدَهُ مَا قَسَمَ اللّهُ لَهُ مِنْ نِعَمِهِ دُنُوّا مِنْ عِبَادِهِ؛ وَعَطْفا عَلَی إِخْوَانِهِ.

مسؤ ولیّات القیادة و القوات

اءَلاَ وَإِنَّ لَکُمْ عِنْدِی اءَلا اءَحْتَجِزَ دُونَکُمْ سِرّا إِلا فِی حَرْبٍ، وَلاَ اءَطْوِیَ دُونَکُمْ اءَمْرا إِلا فِی حُکْمٍ، وَلاَ اءُؤَخِّرَ لَکُمْ حَقّا عَنْ مَحَلِّهِ، وَلاَ اءَقِفُ بِهِ دُونَ مَقْطَعِهِ، وَاءَنْ تَکُونُوا عِنْدِی فِی الْحَقِّ سَوَاءً.

فَإِذَا فَعَلْتُ ذلِکَ وَجَبَتْ لِلّهِ عَلَیْکُمُ النِّعْمَةُ، وَلِی عَلَیْکُمُ الطَّاعَةُ؛ وَاءَلا تَنْکُصُوا عَنْ دَعْوَةٍ، وَلاَ تُفَرِّطُوا فِی صَلاَ حٍ، وَاءَنْ تَخُوضُوا الْغَمَرَاتِ إِلَی الْحَقِّ، فَإِنْ اءَنْتُمْ لَمْ تَسْتَقِیمُوا لِی عَلَی ذلِکَ لَمْ یَکُنْ اءَحَدٌ اءَهْوَنَ عَلَیَّ مِمَّنْ اعْوَجَّ مِنْکُمْ، ثُمَّ اءُعْظِمُ لَهُ الْعُقُوبَةَ، وَلاَ یَجِدُ عِنْدِی فِیهَا رُخْصَةً.

فَخُذُوا هذَا مِنْ اءُمَرَائِکُمْ، وَاءَعْطُوهُمْ مِنْ اءَنْفُسِکُمْ مَا یُصْلِحُ اللّهُ بِهِ اءَمْرَکُمْ، وَالسَّلاَ مُ.

(نامه به فرماندهان سپاه)

پرهیز از غرورزدگی در نعمت‌ها

((از بنده خدا، علی بن ابیطالب، امیرمؤ منان به نیروهای مسلّح و مرز داران کشور

پس از یاد خدا و درود! همانا بر زمامدار واجب است که اگر اموالی به دست آورد، یا نعمتی مخصوص او شد، دچار دگرگونی نشود، و با آن اموال و نعمتها، بیشتر به بندگان خدا نزدیک، و به برادرانش مهربانی روا دارد.

مسؤ ولیّت‌های رهبری و نظامیان

آگاه باشید! حق شما بر من آن است که جز اسرار جنگی هیچ رازی را از شما پنهان ندارم، و کاری را جز حکم شرع، بدون مشورت با شما انجام ندهم، و در پرداخت حق شما کوتاهی نکرده، و در وقت تعیین شده آن بپردازم، و با همه شما بگونه‌ای مساوی رفتار کنم.

پس وقتی من مسؤ ولیّت‌های یاد شده را انجام دهم، بر خداست که نعمت‌های خود را بر شما ارزانی دارد، و اطاعت من بر شما لازم است، و نباید از فرمان من سرپیچی کنید، و در انجام آنچه صلاح است سُستی ورزید، و در سختی‌ها برای رسیدن به حق تلاش کنید، حال اگر شما پایداری نکنید، خوارترین افراد نزد من انسان کج رفتار است، که او را به سختی کیفر خواهم داد، و هیچ راه فراری نخواهد داشت،

پس دستورالعمل‌های ضروری را از فرماندهانتان دریافت داشته، و از فرماندهان خود در آنچه که خدا امور شما را اصلاح می‌کند، اطاعت کنید، با درود))[۶۸]

حقوق پاکان

رهبر و دولت اسلامی و دیگر دست اندرکاران امور سیاسی، فرهنگی کشور باید به این مسئله مهمّ اجتماعی توجّه داشته باشند که پاکان در جامعه اسلامی باید جایگاه ارزشی خود را بیابند و مورد تشویق قرار گیرند که بین پاکان و فاسدان تفاوت باشد.

نظام اسلامی باید زمینه‌های رشد و گسترش ارزش‌ها را فراهم سازد و ارزش گراها را تاءیید کند و عوامل رشد و کمال آنها را تقویت کند، تا پاکان و ارزش گراها تشویق شوند

و الگوهای کامل انسانیّت به همه ارزش گراها معرّفی شود و فاسدان و بدکاران سرافکنده شده، نتوانند در جامعه اسلامی نفوذ کنند.

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام نسبت به حقّ پاکان به مالک اشتر دستور می‌دهد که:

وَلاَ یَکُونَنَّ الُْمحْسِنُ وَالْمُسِی ءُ عِنْدَکَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ، فَإِنَّ فِی ذلِکَ تَزْهِیدا لاَِهْلِ الاِْحْسَانِ فِی الاِْحْسَانِ، وَتَدْرِیبا لاَِهْلِ الاِْسَاءَةِ عَلَی الاِْسَاءَةِ! وَاءَلْزِمْ کُلاًّ مِنْهُمْ مَا اءَلْزَمَ نَفْسَهُ.

وَاعْلَمْ اءَنَّهُ لَیْسَ شَیْءٌ بِاءَدْعَی إِلَی حُسْنِ ظَنِّ رَاعٍ بِرَعِیَّتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَیْهِمْ، وَتَخْفِیفِهِ الْمَؤُونَاتِ عَلَیْهِمْ، وَتَرْکِ اسْتِکْرَاهِهِ إِیَّاهُمْ عَلَی مَا لَیْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ. فَلْیَکُنْ مِنْکَ فِی ذلِکَ اءَمْرٌ یَجْتَمِعُ لَکَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِیَّتِکَ، فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ یَقْطَعُ عَنْکَ نَصَبا طَوِیلا. وَإِنَّ اءَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلاَ ؤُکَ عِنْدَهُ، وَإِنَّ اءَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلاَ ؤُکَ عِنْدَهُ.

((هرگز نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان نباشند، زیرا نیکوکاران در نیکوکاری بی رغبت، و بدکاران در بدکاری تشویق می‌گردند، پس هر کدام از آنان را براءساس ‍ کردارشان پاداش ده.

بدان ای مالک! هیچ وسیله‌ای برای جلب اعتماد والی به رعیّت بهتر از نیکوکاری به مردم، و تخفیف مالیات، و عدم اجبار مردم به کاری که دوست ندارند، نمی‌باشد، پس در این راه آنقدر بکوش تا به وفاداری رعیّت، خوشبین شوی، که این خوش بینی بارسنگین رنج آور مشکلات را از تو بر می‌دارد، پس به آنان که بیشتر احسان کردی بیشتر خوش بین باش، و به آنان که بدرفتاری نمودی بدگمان تر باش )) [۶۹]

حقوق قضات و داوران

یکی دیگر از حقوق اجتماعی، ((حقّ قضات)) و ((داوران)) است که اگر حقوق مادّی و معنوی آنان تاءمین شود، سیستم قضائی کشور با سلامت و صلابت لازم تداوم یافته، مشکلات قضائی کشور به درستی برطرف خواهد شد.

امام علی علیه السلام نسبت به حقوق قضات و داوران فرمود:

ثُمَّ اخْتَرْ لِلْحُکْمِ بَیْنَ النَّاسِ اءَفْضَلَ رَعِیَّتِکَ فِی نَفْسِکَ، مِمَّنْ لاَ تَضِیقُ بِهِ الاُْمُورُ، وَلاَ تُمَحِّکُهُ الْخُصُومُ، وَلاَ یَتََمادَی فِی الزَّلَّةِ، وَلاَ یَحْصَرُ مِنَ الْفَیْءِ إِلَی الْحَقِّ إِذَا عَرَفَهُ، وَلاَ تُشْرِفُ نَفْسُهُ عَلَی طَمَعٍ، وَلاَ یَکْتَفِی بِاءَدْنَی فَهْمٍ دُونَ اءَقْصَاهُ؛ وَاءَوْقَفَهُمْ فِی الشُّبُهَاتِ، وَآخَذَهُمْ بِالْحُجَجِ، وَاءَقَلَّهُمْ تَبَرُّما بِمُرَاجَعَةِ الْخَصْمِ، وَاءَصْبَرَهُمْ عَلَی تَکَشُّفِ الاُْمُورِ، وَاءَصْرَمَهُمْ عِنْدَ اتِّضَاحِ الْحُکْمِ، مِمَّنْ لاَ یَزْدَهِیهِ إِطْرَاءٌ، وَلاَ یَسْتَمِیلُهُ إِغْرَاءٌ، وَاءُول ئِکَ قَلِیلٌ.

ثُمَّ اءَکْثِرْ تَعَاهُدَ قَضَائِهِ، وَافْسَحْ لَهُ فِی الْبَذْلِ مَا یُزِیلُ عِلَّتَهُ، وَتَقِلُّ مَعَهُ حَاجَتُهُ إِلَی النَّاسِ. وَاءَعْطِهِ مِنَ الْمَنْزِلَةِ لَدَیْکَ مَا لاَ یَطْمَعُ فِیهِ غَیْرُهُ مِنْ خَاصَّتِکَ، لِیَاءْمَنَ بِذلِکَ اغْتِیَالَ الرِّجَالِ لَهُ عِنْدَکَ.

فَانْظُرْ فِی ذلِکَ نَظَرا بَلِیغا.

((سپس از میان مردم! برترین فرد نزد خود را برای قضاوت انتخاب کن، کسانی که مراجعه فراوان، آنها را به ستوه نیاورد، و برخورد مخالفان با یکدیگر او را خشمناک نسازد، در اشتباهاتش پافشاری نکند، و بازگشت به حق پس از آگاهی برای او دشوار نباشد، طمع را از دل ریشه کن کند، و در شناخت مطالب با تحقیقی اندک رضایت ندهد، و در شُبهات از همه با احتیاطتر عمل کند، و در یافتن دلیل اصرار او از همه بیشتر باشد، و در مراجعه پیایی شاکیان خسته نشود، در کشف امور از همه شکیباتر، و پس از آشکار شدن حقیقت در فصل خصومت از همه برنده تر باشد، کسی که ستایش فراوان او را فریب ندهد، و چرب‌زبانی او را منحرف نسازد و چنین کسانی بسیار اندکند!!

پس از انتخاب قاضی، هرچه بیشتر در قضاوتهای او بیندیش، و آنقدر به او ببخش ‍ که نیازهای او برطرف گردد، و

به مردم نیازمند نباشد، و از نظر مقام و منزلت آنقدر او را گرامی دار که نزدیکان توبه نفوذ در او طمع نکنند، تا از توطئه آنان در نزد تو در اءمان باشد.

در دستوراتی که دادم نیک بنگر)) [۷۰]

حقوق کارمندان دولتی

یکی دیگر از حقوق اجتماعی، حقّ ((کارمندان دولتی)) است،

اگر حقوق مادّی و معنوی کارمندان دولت به خوبی استیفا شود، و کارمندان دولتی به خوبی اداره گردند،

دل گرم می‌شوند،

امیدوار می‌گردند،

به خوبی کار می‌کنند، و امور سیاسی، اجتماعی کشور را به گونه مطلوبی اداره کرده مشکلات جامعه اسلامی را از سَرِ راه ملّت برمی دارند

که امام علی علیه السلام فرمود:

ثُمَّ انْظُرْ فِی اءُمُورِ عُمَّالِکَ فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِبَارا، وَلاَ تُوَلِّهِمْ مُحَابَاةً وَاءَثَرَةً، فَإِنَّهُمَا جِمَاعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ وَالْخِیَانَةِ. وَتَوَخَّ مِنْهُمْ اءَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَالْحَیَاءِ، مِنْ اءَهْلِ الْبُیُوتَاتِ الصَّالِحَةِ، وَالْقَدَمِ فِی الاِْسْلاَ مِ الْمُتَقَدِّمَةِ، فَإِنَّهُمْ اءَکْرَمُ اءَخْلاَ قا، وَاءَصَحُّ اءَعْرَاضا، وَاءَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقا، وَاءَبْلَغُ فِی عَوَاقِبِ الاُْمُورِ نَظَرا. ثُمَّ اءَسْبِغْ عَلَیْهِمُ الاَْرْزَاقَ، فَإِنَّ ذلِکَ قُوَّةٌ لَهُمْ عَلَی اسْتِصْلاَ حِ اءَنْفُسِهِمْ، وَغِنًی لَهُمْ عَنْ تَنَاوُلِ مَا تَحْتَ اءَیْدِیهِمْ، وَحُجَّةٌ عَلَیْهِمْ إِنْ خَالَفُوا اءَمْرَکَ اءَوْ ثَلَمُوا اءَمَانَتَکَ. ثُمَّ تَفَقَّدْ اءَعْمَالَهُمْ، وَابْعَثِ الْعُیُونَ مِنْ اءَهْلِ الصِّدْقِ وَالْوَفَاءِ عَلَیْهِمْ، فَإِنَّ تَعَاهُدَکَ فِی السِّرِّ لاُِمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَی اسْتِعْمَالِ الاَْمَانَةِ، وَالرِّفْقِ بِالرَّعِیَّةِ. وَتَحَفَّظْ مِنَ الاَْعْوَانِ؛ فَإِنْ اءَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یَدَهُ إِلَی خِیَانَةٍ اجْتَمَعَتْ بِهَا عَلَیْهِ عِنْدَکَ اءَخْبَارُ عُیُونِکَ، اکْتَفَیْتَ بِذلِکَ شَاهِدا، فَبَسَطْتَ عَلَیْهِ الْعُقُوبَةَ فِی بَدَنِهِ، وَاءَخَذْتَهُ بِمَا اءَصَابَ مِنْ عَمَلِهِ، ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقَامِ الْمَذَلَّةِ، وَوَسَمْتَهُ بِالْخِیَانَةِ، وَقَلَّدْتَهُ عَارَ التُّهَمَةِ.

((سپس در امور کارمندانت بیندیش، و پس از آزمایش به کارشان بگمار، و بامیل شخصی، و بدون مشورت با دیگران آنان را به کارهای مختلف وادار نکن، زیرا نوعی ستمگری و خیانت است. کارگزاران دولتی را از میان مردمی با تجربه و با حیا، از خاندانهای پاکیزه و با تقوی، که در مسلمانی سابقه درخشانی دارند انتخاب کن، زیرا اخلاق آنان گرامی تر، و آبرویشان محفوظتر، و طمع ورزیشان کمتر، و آینده نگری آنان بیشتر است. سپس روزی فراوان برآنان ارزانی دار، که با گرفتن حقوق کافی در اصلاح خود بیشتر می‌کوشند، و با بی‌نیازی، دست به اموال بیت المال نمی‌زنند، واتمام حجّتی است بر آنان اگر فرمانت را نپذیرند یا در امانت تو خیانت کنند سپس رفتار کارگزاران را بررسی کن، و جاسوسانی راستگو، و وفا پیشه برآنان بگمار، که مراقبت و بازرسی پنهانی تو از کار آنان، سبب امانت داری، و مهربانی با رعیّت خواهد بود؛ و از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن، و اگر یکی از آنان دست به خیانت زد، و گزارش جاسوسان تو هم آن خیانت را تاءیید کرد، به همین مقدار گواهی قناعت کرده او را با تازیانه کیفر کن، و آنچه از اموال که در اختیار دارد از او باز پس گیر، سپس او را خواردار، و خیانتکار بشمار، و طوق بدنامی به گردنش بیافکن )) [۷۱]

حقوق تجّار و صاحبان صنایع

یکی دیگر از طبقات اجتماعی، صنف ((تجّار)) و ((صاحبان صنایع)) می‌باشند که حقوقی بر دولت و امّت اسلامی دارند و باید حقوق دیگر قشرها اجتماعی را نیز بپردازند.

اگر حقوق تجّار و صاحبان صنایع رعایت گردد

و زمینه‌های رشد و رونق تجارت آنان به خوبی فراهم شود،

هم آنان به منافع دلخواه خود می‌رسند و همدیگر طبقات اجتماعی را بهره‌مند می‌سازند

که امام علی علیه السلام فرمود:

ثُمَّ اسْتَوْصِ بِالتُّجَّارِ وَذَوِی الصِّنَاعَاتِ، وَاءَوْصِ بِهِمْ خَیْرا: الْمُقِیمِ مِنْهُمْ وَالْمُضْطَرِبِ بِمَالِهِ، وَالْمُتَرَفِّقِ بِبَدَنِهِ، فَإِنَّهُمْ مَوَادُّ الْمَنَافِعِ، وَاءَسْبَابُ الْمَرَافِقِ، وَجُلا بُهَا مِنَ الْمَبَاعِدِ وَالْمَطَارِحِ، فِی بَرِّکَ وَبَحْرِکَ، وَسَهْلِکَ وَجَبَلِکَ، وَحَیْثُ لاَ یَلْتَئِمُ النَّاسُ لِمَوَاضِعِهَا، وَلاَ یَجْتَرِؤُونَ عَلَیْهَا، فَإِنَّهُمْ سِلْمٌ لاَ تُخَافُ بَائِقَتُهُ، وَصُلْحٌ لاَ تُخْشَی غَائِلَتُهُ. وَتَفَقَّدْ اءُمُورَهُمْ بِحَضْرَتِکَ وَفِی حَوَاشِی بِلاَ دِکَ.

وَاعْلَمْ مَعَ ذلِکَ اءَنَّ فِی کَثِیرٍ مِنْهُمْ ضِیقا فَاحِشا، وَشُحّا قَبِیحا، وَاحْتِکَارا لِلْمَنَافِعِ، وَتَحَکُّما فِی الْبِیَاعَاتِ، وَذلِکَ بَابُ مَضَرَّةٍ لِلْعَامَّةِ، وَعَیْبٌ عَلَی الْوُلاَ ةِ.

فَامْنَعْ مِنَ الاِْحْتِکَارِ، فَإِنَّ رَسُولَ اللّهِصلی الله علیه و آله و سلم مَنَعَ مِنْهُ. وَلْیَکُنِ الْبَیْعُ بَیْعا سَمْحا: بِمَوَازِینِ عَدْلٍ، وَاءَسْعَارٍ لاَ تُجْحِفُ بِالْفَرِیقَیْنِ مِنَ الْبَائِعِ وَالْمُبْتَاعِ.

فَمَنْ قَارَفَ حُکْرَةً بَعْدَ نَهْیِکَ إِیَّاهُ فَنَکِّلْ بِهِ، وَعَاقِبْهُ فِی غَیْرِ إِسْرَافٍ.

سیمای بازرگانان و صاحبان صنایع

((سپس سفارش مرا به بازرگانان و صاحبان صنایع بپذیر، و آنها را به نیکوکاری سفارش کن، بازرگانانی که در شهر ساکنند، یا آنان که همواره در سیر و کوچ کردن می‌باشند، و بازرگانانی که با نیروی جسمانی کار می‌کنند، چرا که آنان منابع اصلی منفعت، و پدید آورندگان وسایل زندگی و آسایش، و آوردندگان وسایل زندگی از نقاط دور دست و دشوار می‌باشند، از بیابانها و دریاها، و دشتها و کوهستانها، جاهای سختی که مردم در آن اجتماع نمی‌کنند، یا برای رفتن به آنجاها شجاعت ندارند.

بازرگانان مردمی آرامند، و از ستیزه جویی آنان ترسی وجود نخواهد داشت، مردمی آشتی طلبند که فتنه انگیزی ندارند، در کار آنها بیندیش چه در شهری باشند که تو به سر می‌بری، یا در شهرهای دیگر، با توجه به آنچه که تذکر دادم

این را هم بدان که در میان بازرگانان، هستند کسانی که تنگ نظر و بد معامله و بخیل و احتکار کننده‌اند، که تنها با زورگویی به سود خود می‌اندیشند.

و کالا را به هر قیمتی که می‌خواهند می‌فروشند، که این سودجویی و گران‌فروشی برای همه افراد جامعه زیانبار، و عیب بزرگی بر زمامدار است.

پس از احتکار کالا جلوگیری کن، که رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم از آن جلوگیری می‌کرد، باید خرید و فروش در جامعه اسلامی، به سادگی و با موازین عدالت انجام گیرد، با نرخهایی که برفروشنده و خریدار زیانی نرساند، کسی که پس ‍ از منع تو احتکار کند، او را کیفر ده تا عبرت دیگران شود امّا در کیفر او اسراف نکن )) [۷۲]

حقوق محرومان

یکی دیگر از جنبه‌های حقوق اجتماعی، ((حقوق مستضعفان)) و ((محرومان)) است که باید بیشتر مورد توجه دولت اسلامی و سرمایه داران و همه طبقات اجتماعی کشور اسلامی قرار گیرد

و محرومیّت زدائی جزو اهداف اصلی دولت و ملت باشد که فرمود:

ثُمَّ اللّهَ اللّهَ فِی الطَّبَقَةِ السُّفْلَی مِنَ الَّذِینَ لاَ حِیلَةَ لَهُمْ، مِنَ الْمَسَاکِینِ وَالُْمحْتَاجِینَ وَاءَهْلِ الْبُؤْسَی وَالزَّمْنَی، فَإِنَّ فِی هذِهِ الطَّبَقَةِ قَانِعا وَمُعْتَرّا، وَاحْفَظْ لِلّهِ مَا اسْتَحْفَظَکَ مِنْ حَقِّهِ فِیهِمْ، وَاجْعَلْ لَهُمْ قِسْما مِنْ بَیْتِ مَالِکَ، وَقِسْما مِنْ غَلا تِ صَوَافِی الاِْسْلاَ مِ فِی کُلِّ بَلَدٍ، فَإِنَّ لِلاَْقْصَی مِنْهُمْ مِثْلَ الَّذِی لِلاَْدْنَی، وَکُلُّ قَدِ اسْتُرْعِیتَ حَقَّهُ.

فَلاَ یَشْغَلَنَّکَ عَنْهُمْ بَطَرٌ، فَإِنَّکَ لاَ تُعْذَرُ بِتَضْیِیعِکَ التَّافِهَ لاَِحْکَامِکَ الْکَثِیرَ الْمُهِمَّ.

فَلاَ تُشْخِصْ هَمَّکَ عَنْهُمْ، وَلاَ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لَهُمْ، وَتَفَقَّدْ اءُمُورَ مَنْ لاَ یَصِلُ إِلَیْکَ مِنْهُمْ مِمَّنْ تَقْتَحِمُهُ الْعُیُونُ، وَتَحْقِرُهُ الرِّجَالُ.

فَفَرِّغْ لاُِلئِکَ ثِقَتَکَ مِنْ اءَهْلِ الْخَشْیَةِ وَالتَّوَاضُعِ، فَلْیَرْفَعْ إِلَیْکَ اءُمُورَهُمْ، ثُمَّ اعْمَلْ فِیهِمْ بِالاِْعْذَارِ إِلَی اللّهِ یَوْمَ تَلْقَاهُ، فَإِنَّ هؤُلاَ ءِ مِنْ بَیْنِ الرَّعِیَّةِ اءَحْوَجُ إِلَی الاِْنْصَافِ مِنْ غَیْرِهِمْ، وَکُلُّ فَاءَعْذِرْ إِلَی اللّهِ فِی تَاءْدِیَةِ حَقِّهِ إِلَیْهِ.

وَتَعَهَّدْ اءَهْلَ الْیُتْمِ وَذَوِی الرِّقَّةِ فِی السِّنِّ مِمَّنْ لاَ حِیلَةَ لَهُ، وَلاَ یَنْصِبُ لِلْمَسْاءَلَةِ نَفْسَهُ، وَذلِکَ عَلَی الْوُلاَ ةِ ثَقِیلٌ، وَالْحَقُّ کُلُّهُ ثَقِیلٌ؛ وَقَدْ یُخَفِّفُهُ اللّهُ عَلَی اءَقْوَامٍ طَلَبُوا الْعَاقِبَةَ فَصَبَّرُوا اءَنْفُسَهُمْ، وَوَثِقُوا بِصِدْقِ مَوْعُودِ اللّهِ لَهُمْ.

((سپس خدا را! خدا را! در خصوص طبقات پایین و محروم جامعه که هیچ چاره‌ای ندارند، از زمین گیران، نیازمندان، گرفتاران، دردمندان، همانا در این طبقه محروم گروهی خویشتن داری نموده، و گروهی به گدایی دست نیاز بر می‌دارند، پس برای خدا پاسدار حقّی باش که خداوند برای این طبقه معّین فرموده است، بخشی از بیت المال، و بخشی از غلّه‌های زمینهای غنیمتی اسلام را در هر شهری به طبقات پایین اختصاص ده، زیرا برای دورترین مسلمانان همانند نزدیکترینشان سهمی مساوی وجود دارد و تو مسئوول رعایت آن می‌باشی.

مبادا سرمستی حکومت تو را از رسیدگی به آنان باز دارد، که هرگز انجام کارهای فراوان و مهم عذری برای ترک مسؤ ولیّت‌های کوچک‌تر نخواهد بود، همواره در فکر مشکلات آنان باش، و از آنان روی بر نگردان، به ویژه امور کسانی را از آنان بیشتر رسیدگی کن که از کوچکی به چشم نمی‌آیند و دیگران آنان را کوچک می‌شمارند و کمتر به تو دسترسی دارند.

برای این گروه از افراد مورد اطمینان خود که خدا ترس و فروتنند انتخاب کن، تا پیرامونشان تحقیق و مسائل آنان را به تو گزارش کنند.

سپس در رفع مشکلاتشان بگونه‌ای عمل کن که در پیشگاه خدا عذری داشته باشی، زیرا این گروه در میان رعیّت بیشتر از دیگران به عدالت نیازمندند، و حق آنان را بگونه‌ای بپرداز که در نزد خدا معذور باشی، از یتیمان خردسال، و پیران سالخورده که راه چاره‌ای ندارند.

و دست نیاز بر نمی‌دارند، پیوسته دلجویی کن که مسؤ ولیّتی سنگین بر دوش ‍ زمامداران است.

اگر چه حق، تمامش سنگین است امّا خدا آن را بر مردمی آسان می‌کند که آخرت می‌طلبند، نفس را به شکیبایی وا می‌دارند، و به وعده‌های پروردگار اطمینان دارند)) [۷۳]

حقوق مراجعه کنندگان

بسیاری از مردم دارای مشکلات فراوانی هستند که با مراجعه به دولت مردان و ادارات مربوط به آن گرفتاری‌های آنان برطرف خواهد شد.

مراکز اداری و دولتی پناهگاه امت اسلامی برای رفع نیازها و نیازمندی هاست که به همین علّت، ((حقوق مراجعه کنندگان)) مطرح می‌شود

که امام فرمود:

وَاجْعَلْ لِذَوِی الْحَاجَاتِ مِنْکَ قِسْما تُفَرِّغُ لَهُمْ فِیهِ شَخْصَکَ، وَتَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِسا عَامّا فَتَتَوَاضَعُ فِیهِ لِلّهِ الَّذِی خَلَقَکَ، وَتُقْعِدَ عَنْهُمْ جُنْدَکَ وَاءَعْوَانَکَ مِنْ اءَحْرَاسِکَ وَشُرَطِکَ، حَتَّی یُکَلِّمَکَ مُتَکَلِّمُهُمْ غَیْرَ مُتَتَعْتِعٍ، فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِصلی الله علیه و آله و سلم یَقُولُ فِی غَیْرِ مَوْطِنٍ:

((لَنْ تُقَدَّسَ اءُمَّةٌ لاَ یُؤْخَذُ لِلضَّعِیفِ فِیهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِیِّ غَیْرَ مُتَتَعْتِعٍ)).

ثُمَّ احْتَمِلِ الْخُرْقَ مِنْهُمْ وَالْعِیَّ، وَنَحِّ عَنْهُمُ الضِّیقَ وَالاَْنْفَ یَبْسُطِ اللّهُ عَلَیْکَ بِذلِکَ اءَکْنَافَ رَحْمَتِهِ، وَیُوجِبُ لَکَ ثَوَابَ طَاعَتِهِ.

وَاءَعْطِ مَا اءَعْطَیْتَ هَنِیئا، وَامْنَعْ فِی إِجْمَالٍ وَإِعْذَارٍ!

((پس بخشی از وقت خود را به کسانی اختصاص ده که به تو نیاز دارند، تا شخصاً به امور آنان رسیدگی نمایی، و در مجلس عمومی با آنان بنشین و در برابر خدایی که تو را آفریده فروتن باش، و سربازان و یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخنگوی آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو کند، من از رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم بارها شنیدم که می‌فرمود:

((ملّتی که حق ناتوانان را از زورمندان، بی اضطراب و بهانه‌ای باز نستاند، رستگار نخواهد شد))

پس درشتی و سخنانان ناهموار آنان را بر خود هموار کن، و تنگ خویی و خود بزرگ بینی را از خود دور ساز تا خدا درهای رحمت خود را به روی تو بگشاید، و تو را پاداش اطاعت ببخشاید، آنچه به مردم می‌بخشی بر تو گوارا باشد، و اگر چیزی را از کسی باز می‌داری با مهربانی و پوزش خواهی همراه باشد)) [۷۴]

حقوق زنان

یکی دیگر از جنبه‌های حقوق متقابل اجتماعی، ((حقوق زنان)) و ((بانوان)) است که با ظرافت خاصّی در نهج البلاغه مطرح شده است، مانند:

۱ فراهم آوردن زمینه‌های حفظ عفاف

۲ فراهم آوردن زمنینه‌های حفظ فرهنگ پرهیز

و حجاب

۳ واگذاری کارهای متناسب با روان بانوان

۴ پرهیز از واگذاری کارهای سنگین به بانوان

۵ پرداخت مخارج خانواده

(که نامه ۲۴ نهج البلاغه را فقط برای باغات یَنبُع می‌نویسد که با درآمد آن زنان و فرزندان امام اداره شوند)

که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود:

وَاکْفُفْ عَلَیْهِنَّ مِنْ اءَبْصَارِهِنَّ بِحِجَابِکَ إِیَّاهُنَّ، فَإِنَّ شِدَّةَ الْحِجَابِ اءَبْقَی عَلَیْهِنَّ، وَلَیْسَ خُرُوجُهُنَّ بِاءَشَدَّ مِنْ إِدْخَالِکَ مَنْ لاَ یُوثَقُ بِهِ عَلَیْهِنَّ، وَإِنِ اسْتَطَعْتَ اءَلا یَعْرِفْنَ غَیْرَکَ فَافْعَلْ.

وَلاَ تُمَلِّکَ الْمَرْاءَةَ مِنْ اءَمْرِهَا مَا جَاوَزَ نَفْسَهَا، فَإِنَّ الْمَرْاءَةَ رَیْحَانَةٌ، وَلَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ وَلاَ تَعْدُ بِکَرَامَتِهَا نَفْسَهَا، وَلاَ تُطْمِعْهَا فِی اءَنْ تَشْفَعَ لِغَیْرِهَا.

وَإِیَّاکَ وَالتَّغَایُرَ فِی غَیْرِ مَوْضِعِ غَیْرَةٍ، فَإِنَّ ذلِکَ یَدْعُو الصَّحِیحَةَ إِلَی السَّقَمِ، وَالْبَرِیئَةَ إِلَی الرَّیْبِ.

وَاجْعَلْ لِکُلِّ إِنْسَانٍ مِنْ خَدَمِکَ عَمَلا تَاءْخُذُهُ بِهِ، فَإِنَّهُ اءَحْرَی اءَلا یَتَوَاکَلُوا فِی خِدْمَتِکَ.

وَاءَکْرِمْ عَشِرَتَکَ، فَإِنَّهُمْ جَنَاحُکَ الَّذِی بِهِ تَطِیرُ، وَاءَصْلُکَ الَّذِی إِلَیْهِ تَصِیرُ، وَیَدُکَ الَّتِی بِهَا تَصُولُ.

اسْتَوْدِعِ اللّهَ دِینَکَ وَدُنْیَاکَ، وَاسْاءَلْهُ خَیْرَ الْقَضَاءِ لَکَ فِی الْعَاجِلَةِ وَالاَّْجِلَةِ، وَالدُّنْیَا وَالاَّْخِرَةِ، وَالسَّلاَ مُ.

((در پرده حجاب نگاهشان دار، تا نامحرمان را ننگرند، زیرا که سخت گیری در پوشش، عامل سلامت و استواری آنان است، بیرون رفتن زنان بدتر از آن نیست که افراد غیرصالح را در میانشان آوری، و اگر بتوانی بگونه‌ای زندگی کنی که غیر تو را نشناسند چنین کُن.

کاری که برتر از توانایی زن است به او وامگذار، که زن گل بهاری است، نه پهلوانی سخت کوش، مبادا در گرامی داشتن زن زیاده روی کنی که او را به طمع ورزی کشانده برای دیگران شفاعت نماید.

بپرهیز از غیرت نشان دادن بیجا که درستکار را به بیمار دلی، و پاکدامن را به بدگمانی رساند.

کار هر کدام از خدمتکارانت را معیّن کن که او را در برابر آن کار مسئول بدانی، که تقسیم درست کار سبب می‌شود کارها را به یکدیگر وا نگذارند، و در خدمت سُستی نکنند.

خویشاوندانت را گرامی دار، زیرا آنها پر و بال تو می‌باشند، که با آن پرواز می‌کنی، و ریشه تواند که به آنها باز می‌گردی، و دست نیرومند تواند که با آن حمله می‌کنی.

دین و دنیای تو را به خدا می‌سپارم، و بهترین خواسته الهی را در آینده و هم اکنون، در دنیا و آخرت، برای تو می‌خواهم، با درود))[۷۵]

حقوق مردان و همسران

از دیدگاه امام علی علیه السلام ((حقوق همسران)) جزو حقوق متقابل اجتماعی است.

هم زنان بر شوهران خود حقوقی دارند

و هم مردان بر همسران خود حقوق فردی اجتماعی خواهند داشت.

مانند:

۱ حفظ اموال شوهر

که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در حکمت فرمود:

خِیَارُ خِصَالِ النِّسَاءِ شِرَارُ خِصَالِ الرِّجَالِ: الزَّهْوُ، وَالْجُبْنُ، وَالْبُخْلُ؛ فَإِذَا کَانَتِ الْمَرْاءَةُ مَزْهُوَّةً لَمْ تُمَکِّنْ مِنْ نَفْسِهَا، وَإِذَا کَانَتْ بَخِیلَةً حَفِظَتْ مَالَهَا وَمَالَ بَعْلِهَا، وَإِذَا کَانَتْ جَبَانَةً فَرِقَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ یَعْرِضُ لَهَا.

تفاوت اخلاقی مردان و زنان

((برخی از نیکوترین خلق و خوی زنان، زشت‌ترین اخلاق مردان است، مانند، تکبّر و به خود بالیدن، ترس، بخل، هرگاه زنی متکبّر باشد، بیگانه را بحریم خود راه ندهد، و اگر بخیل باشد اموال خود و شوهرش را نگهبان است، و چون ترسان باشد از هر چیزی که به آبروی او زیان رساند فاصله می‌گیرد)) [۷۶]

۲ اجازه گرفتن برای بیرون رفتن

که حضرت فرمود:

وَلاَ تُطِیعُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ حَتَّی لاَ یَطْمَعْنَ فِی الْمُنْکَرِ.

((در خواسته‌های نیکو، همواره فرمانبردارشان نباشید تا درانجام منکرات طمع ورزند)) [۷۷]

چون مرد مدیر خانه است باید خود تصمیم بگیرد، و در خواست‌ها و پیشنهادات زن و فرزند را مطالعه کند که فرمود:

((هرچه زن می‌خواهد مرد نباید اطاعت کند))

بنابراین چون مرد مدیر خانواده است زن باید برای بیرون رفتن از خانه و دیگر کارهای فردی اجتماعی با شوهر هماهنگی لازم را پدید آورد و از او اجازه بگیرد.

۳ خوب شوهرداری کردن

که امام علی علیه السلام فرمود:

الصَّلاَ ةُ قُرْبَانُ کُلِّ تَقِیٍّ، وَالْحَجُّ جِهَادُ کُلِّ ضَعِیفٍ. وَلِکُلِّ شَیْءٍ زَکَاةٌ، وَزَکَاةُ الْبَدَنِ الصِّیَامُ، وَجِهَادُ الْمَرْاءَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ.

فلسفه احکام الهی

((نماز موجب نزدیکی هر پارسایی به خداست، و حج جهاد هر ناتوان است، هر چیزی زکاتی دارد، و زکات تن روزه است، و جهاد زن، نیکو شوهرداری است )) [۷۸]

حقوق اجتماعی مردم

مسئولیت‌های رهبر در قبال مردم در نامه ۲۷

یکی از حقوق ارزشمند متقابل، ((حقوق اجتماعی مردم)) است که رهبران و کارگزاران باید نسبت به آن احساس مسئولیّت کنند

و آن را محترم بشمارند

و همواره در خدمت مردم باشند

و به رفاه و سلامت و کمال فرد و جامعه بیاندیشند.

امام علی علیه السلام در نامه ۲۷ به استاندار مصر، ((محمد بن ابی بکر)) نوشت:

فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَکَ، وَاءَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ، وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ، وَآسِ بَیْنَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَالنَّظْرَةِ، حَتَّی لاَ یَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِی حَیْفِکَ لَهُمْ، وَلاَ یَیْاءَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِکَ عَلَیْهِمْ، فَإِنَّ اللّهَ تَعَالَی یُسَائِلُکُمْ مَعْشَرَ عِبَادِهِ عَنِ الصَّغِیرَةِ مِنْ اءَعْمَالِکُمْ وَالْکَبِیرَةِ، وَالظَّاهِرَةِ وَالْمَسْتُورَةِ، فَإِنْ یُعَذِّبْ فَاءَنْتُمْ اءَظْلَمُ، وَإِنْ یَعْفُ فَهُوَ اءَکْرَمُ.

((با مردم فروتن باش، نرمخو و مهربان باش، گشاده‌رو و خندان باش، در نگاه‌هایت، و در نیم نگاه و خیره شدن به مردم به تساوی رفتار کن، تا بزرگان در ستمکاری تو طمع نکنند، و ناتوانها در عدالت تو ماءیوس نگردند، زیرا خداوند از شما بندگان درباره اعمال کوچک و بزرگ، آشکار و پنهان پرسش می‌کند، اگر کیفر دهد شما استحقاق بیش از آن را دارید، و اگر ببخشد از بزرگواری اوست )) [۷۹]

آنگاه به مسئولیّت‌های دیگر رهبری می‌پردازد و احساس تعهّد و هم دردی و هماهنگی رهبر با مردم را مطرح کرده می‌فرماید:

اءَاءَقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِاءَنْ یُقَالَ:

هذَا اءَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ؟!

وَلاَ اءُشَارِکُهُمْ فِی مَکَارِهِ الدَّهْرِ، اءَوْ اءَکُونَ اءُسْوَةً لَهُمْ فِی جُشُوبَةِ الْعَیْشِ!

فَمَا خُلِقْتُ لِیَشْغَلَنِی اءَکْلُ الطَّیِّبَاتِ، کَالْبَهِیمَةِ الْمَرْبُوطَةِ، هَمُّهَا عَلَفُهَا، اءَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا، تَکْتَرِشُ مِنْ اءَعْلاَ فِهَا، وَتَلْهُو عَمَّا یُرَادُ بِهَا،

اءَوْ اءُتْرَکَ سُدًی، اءَوْ اءُهْمَلَ عَابِثا، اءَوْ اءَجُرَّ حَبْلَ الضَّلاَ لَةِ، اءَوْ اءَعْتَسِفَ طَرِیقَ الْمَتَاهَةِ!

((آیا به همین رضایت دهم که مرا امیرالمؤ منین علیه السلام خوانند؟ و در تلخی‌های روزگار با مردم شریک نباشم؟ و در سختی‌های زندگی الگوی آنان نگردم؟

آفریده نشده‌ام که غذاهای لذیذ و پاکیزه مرا سرگرم سازد، چونان حیوان پرواری که تمام همّت او علف، و یا چون حیوان رها شده که شغلش چریدن و پُرکردن شکم بوده، و از آینده خود بی خبر است.

آیا مرا بیهوده آفریدند؟ آیا مرا به بازی گرفته‌اند؟ آیا ریسمان گمراهی در دست گیرم؟ و یا در راه سرگردانی قدم بگذارم ؟.))[۸۰]

نامه ۴۷ و اشاره به حقوق برخی از قشرها جامعه

امام در نامه ۴۷ نهج البلاغه به حقوق برخی از قشرها جامعه اشاره می‌فرماید، مانند:

الف حقوق خویشاوندان

ب حقوق یتیمان

ج حقوق همسایگان

که فرمود:

اءُوصِیکُمَا بِتَقْوَی اللّهِ، وَاءَلا تَبْغِیَا الدُّنْیَا وَإِنْ بَغَتْکُمَا، وَلاَ تَاءْسَفَا عَلَی شَیْءٍ مِنْهَا زُوِیَ عَنْکُمَا، وَقُولاَ بِالْحَقِّ، وَاعْمَلاَ لِلاَْجْرِ، وَکُونَا لِلظَّالِمِ خَصْما، وَلِلْمَظْلُومِ عَوْنا.

اءُوصِیکُمَا، وَجَمِیعَ وَلَدِی وَاءَهْلِی وَمَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی، بِتَقْوَی اللّهِ، وَنَظْمِ اءَمْرِکُمْ، وَصَلاَ حِ ذَاتِ بَیْنِکُمْ، فَإِنِّی سَمِعْتُ جَدَّکُمَاصلی الله علیه و آله و سلم یَقُولُ:

((صَلاَ حُ ذَاتِ الْبَیْنِ اءَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلاَ ةِ وَالصِّیَامِ)).

اللّهَ اللّهَ فِی الاَْیْتَامِ، فَلاَ تُغِبُّوا اءَفْوَاهَهُمْ، وَلاَ یَضِیعُوا بِحَضْرَتِکُمْ وَاللّهَ اللّهَ فِی جِیرَانِکُمْ، فَإِنَّهُمْ وَصِیَّةُ نَبِیِّکُمْ. مَا زَالَ یُوصِی بِهِمْ حَتَّی ظَنَنَّا اءَنَّهُ سَیُوَرِّثُهُمْ.

((شما را به ترس از خدا سفارش می‌کنم، به دنیا پرستی روی نیاورید، گرچه به سراغ شما آید، و بر آنچه از دنیا از دست می‌دهید اندوهناک مباشید، حق را بگویید، و برای پاداش الهی عمل کنید.

دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید.

شما را، و تمام فرزندان و خاندانم را، و کسانی را که این وصیّت به آنها می‌رسد، به ترس از خدا، و نظم در امور زندگی، و ایجاد صلح و آشتی در میانتان سفارش ‍ می‌کنم، زیرا من از جدّ شما پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که می‌گفت:

((اصلاح دادن بین مردم از نماز و روزه یکسال برتر است)).

خدا را! خدا را! درباره یتیمان، نکند آنان گاهی سیر و گاه گرسنه بمانند، و حقوقشان ضایع گردد

خدا را! خدا را! درباره همسایگان، حقوقشان را رعایّت کنید که وصیّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شماست، همواره به خوشرفتاری با همسایگان سفارش ‍ می‌کرد تا آنجا که گمان بردیم برای آنان ارثی معّین خواهد کرد)) [۸۱]

نامه ۵۱، به کارگزاران بیت المال

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در نامه ۵۱ به:

الف شیوه‌های مردم داری

ب حقوق اجتماعی، سیاسی

ج وظائف رهبران و مدیران نسبت به مردم

د وظائف کارگزاران مالیاتی

ه‍ مسئولیّت اداری کارمندان

پرداخته و حقوق اجتماعی مردم را آشکارا و در جوانب گشترده بیان می‌فرماید و هشدار می‌دهد که تصدّی امور در جامعه اسلامی یک وظیفه الهی، و عبادت به شمار می‌آید که فرمود:

مِنْ عَبْدِ اللّهِ عَلِیٍّ اءَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی اءَصْحَابِ الْخَرَاجِ:

اءَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ مَنْ لَمْ یَحْذَرْ مَا هُوَ صَائِرٌ إِلَیْهِ لَمْ یُقَدِّمْ لِنَفْسِهِ مَا یُحْرِزُهَا.

وَاعْلَمُوا اءَنَّ مَا کُلِّفْتُمْ بِهِ یَسِیرٌ، وَاءَنَّ ثَوَابَهُ کَثِیرٌ، وَلَوْ لَمْ یَکُنْ فِیَما نَهَی اللّهُ عَنْهُمِنَ الْبَغْیِ وَالْعُدْوَانِ عِقَابٌیُخَافُ لَکَانَ فِی ثَوَابِاجْتِنَابِهِ مَا لاَ عُذْرَ فِی تَرْکِ طَلَبِهِ. فَاءَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ اءَنْفُسِکُمْ، وَاصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ.

فَإِنَّکُمْ خُزَّانُ الرَّعِیَّةِ، وَوُکَلاَ ءُ الاُْمَّةِ، وَسُفَرَاءُ الاَْئِمَّةِ.

وَلاَ تُحْشِمُوا اءَحَدا عَنْ حَاجَتِهِ وَلاَ تَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِهِ، وَلاَ تَبِیعُنَّ لِلنَّاسِ فِی الْخَرَاجِ کِسْوَةَ شِتَاءٍ وَلاَ صَیْفٍ، وَلاَ دَابَّةً یَعْتَمِلُونَ عَلَیْهَا، وَ لا عَبْدا، و لا تَضْرِبُنَّ اءَحَدا سَوْطا لِمَکانِ دِرْهَمٍ وَلاَ تَمَسُّنَّ مَالَ اءَحَدٍ مِنَ النَّاسِ، مُصَلٍّ وَلاَ مُعَاهَدٍ، إِلا اءَنْ تَجِدُوا فَرَسا اءَوْ سِلاَ حا یُعْدَی بِهِ عَلَی اءَهْلِ الاِْسْلاَ مِ، فإِنَّهُ لا یَنْبَغی لِلْمُسْلِمِ اءنْ یَدَعَ ذلِکَ فی اءَیْدِی اءَعْدَاءِ الاِسْلامِ فَیَکُونَ شَوْکَةً عَلَیْهِ.

وَلاَ تَدَّخِرُوا اءَنْفُسَکُمْ نَصِیحَةً، وَلاَ الْجُنْدَ حُسْنَ سِیرَةٍ، وَلاَ الرَّعِیَّةَ مَعُونَةً، وَلاَ دِینَ اللّهِ قُوَّةً، وَاءَبْلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ مَا اسْتَوْجَبَ عَلَیْکُمْ، فَإِنَّ اللّهَ سُبْحَانَهُ قَدِ اصْطَنَعَ عِنْدَنَا وَعِنْدَکُمْ اءَنْ نَشْکُرَهُ بِجُهْدِنَا، وَاءَنْ نَنْصُرَهُ بِمَا بَلَغَتْ قُوَّتُنَا، وَلاَ قُوَّةَ إِلا بِاللّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ.

(نامه به کارگزاران بیت المال)

اخلاق اجتماعی کارگزاران اقتصادی

(از بنده خدا علی امیرمؤ منان به کارگزاران جمع‌آوری مالیات.

پس از یاد خدا و درود. همانا کسی از روزقیامت نترسد، زاد و توشه‌ای از پیش ‍ نخواهد فرستاد.

بدانید، مسؤ ولیّت ی را که به عهده گرفته‌اید اندک امّا پاداش آن فراوان است، اگر برای آنچه که خدا نهی کرد ((مانند ستمکاری و دشمنی)) کیفری نبود، برای رسیدن به پاداش در ترک آن نیز عذری وجود نداشت، در روابط خود با مردم انصاف داشته باشید، و در بر آوردن نیازهایشان شکیبا باشید.

همانا شما خزانه داران مردم، و نمایندگان ملّت، و سفیران پیشوایان هستید، هرگز کسی را از نیازمندی او باز ندارید، و از خواسته‌های مشروعش محروم نسازید، و برای گرفتن مالیات از مردم، لباس‌های تابستانی یا زمستانی، و مرکب سواری، و برده کاری او را نفروشید، و برای گرفتن درهمی، کسی را با تازیانه نزنید، و دست اندازی به مال کسی ((نمازگزار باشد، یا غیرمسلمانی که در پناه اسلام است)) نکنید، جز اسب یا اسلحه‌ای که برای تجاوز به مسلمانها بکار گرفته می‌شود، زیرا برای مسلمان جایز نیست آنها را در اختیار دشمنان اسلام بگذارد، تا نیرومندتر از سپاه اسلام گردند.

از پند دادن به نفس خویش هیچ گونه کوتاهی نداشته، و از خوشرفتاری با سپاهیان، و کمک به رعایا، و تقویت دین خدا، غفلت نکنید، و آنچه در راه خدا بر شما واجب است انجام دهید، همانا خدای سبحان از ما و شما خواسته است که در شکرگذاری کوشا بوده، و با تمام قدرت او را یاری کنیم، ((و نیرویی جز از جانب خدا نیست)).[۸۲]

حقوق اجتماعی مردم در نامه ۵۳ به مالک اشتر

و در نامه ۵۳ نسبت به ((حقوق اجتماعی مردم)) به مالک اشتر رهنمود می‌دهد که:

باید در خدمت مردم باشد، و مردم را دوست بدارد و نسبت به آنها کمال مهر و محبّت را داشته و در رفع مشکلات مردم بکوشد که نوشت:

وَاءَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ، وَالَْمحَبَّةَ لَهُمْ، وَاللُّطْفَ بِهِمْ، وَلاَ تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعا ضَارِیا تَغْتَنِمُ اءَکْلَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا اءَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ، اءَوْ نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ، یَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ، وَتَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ، وَیُؤْتَی عَلَی اءَیْدِیهِمْ فِی الْعَمْدِ وَالْخَطَاءِ، فَاءَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِکَ وَصَفْحِکَ مِثْلَ الَّذِی تُحِبُّ وَتَرْضَی اءَنْ یُعْطِیَکَ اللّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَصَفْحِهِ.

فَإِنَّکَ فَوْقَهُمْ، وَوَآلِی الاَْمْرِ عَلَیْکَ فَوْقَکَ، وَاللّهُ فَوْقَ مَنْ وَلا کَ! وَقَدِ اسْتَکْفَاکَ اءَمْرَهُمْ، وَابْتَلاَ کَ بِهِمْ.

((مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرارده، و با همه دوست و مهربان باش.

مبادا هرگز، چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دسته‌اند، دسته‌ای برادر دینی تو، و دسته دیگر همانند تو در آفرینش می‌باشند، اگر گناهی از آنان سر می‌زند، یا علّت‌هایی بر آنان عارض می‌شود، یا خواسته و ناخواسته، اشتباهی مرتکب می‌گردند، آنان را ببخشای و بر آنان آسان گیر، آنگونه که دوست داری خدا تو را ببخشاید و بر تو آسان گیرد.

همانا تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن کس که تو را فرمانداری مصر داد والاتر است، که انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده، و آنان را وسیله آزمودن تو قرار داده است )) [۸۳]

و در ادامه رهنمودهای اخلاقی خود در مبحث حقوق اجتماعی مردم می‌فرماید:

اءَنْصِفِ اللّهَ وَاءَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ، وَمِنْ خَاصَّةِ اءَهْلِکَ، وَمَنْ لَکَ فِیهِ هَوًی مِنْ رَعِیَّتِکَ، فَإِنَّکَ إِلا تَفْعَلْ تَظْلِمْ! وَمَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللّهِ کَانَ اللّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ، وَمَنْ خَاصَمَهُ اللّهُ اءَدْحَضَ حُجَّتَهُ، وَکَانَ لِلّهِ حَرْبا حَتَّی یَنْزِعَ اءَوْ یَتُوبَ.

وَلَیْسَ شَیْءٌ اءَدْعَی إِلَی تَغْیِیرِ نِعْمَةِ اللّهِ وَتَعْجِیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَی ظُلْمٍ، فَإِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِینَ، وَهُوَ لِلظَّالِمِینَ بِالْمِرْصَادِ.

((با خدا و با مردم، و با خویشاوندان نزدیک، و با افرادی از رعیّت خود که آنان را دوست داری، انصاف را رعایت کن، که اگر چنین نکنی ستم روا داشتی، و کسی که به بندگان خدا ستم روا دارد خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد بود، و آن را که خدا دشمن شود، دلیل او را نپذیرد، که با خدا سرجنگ دارد، تا آنگاه که باز گردد، یا توبه کند، و چیزی چون ستمکاری نعمت خدا را دگرگون نمی‌کند، و کیفر او را نزدیک نمی‌سازد، که خدا دعای ستمدیدگان را می‌شنود و در کمین ستمکاران است )) [۸۴]

نامه ۶۰ و سفارش اکید امام (علیه السلام) به رعایت حقوق مردم

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام برای آنکه در مانورهای نظامی به جان و مال مردم ضرر و زیانی وارد نشود به فرمانداران مناطق جنگی و مانور نظامی، نامه‌هایی می‌نوشت که از مال مردم مراقبت کنند

و اگر صدمه‌ای وارد شد آن را به امام گزارش دهند.

امام در نامه ۶۰ نوشت:

(إ لی العمال الذین یطاء الجیش عملهم)

التعویض عن الخسائر فی المناورات العسکرّیة

مِنْ عَبْدِ اللّهِ عَلِیٍّ اءَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی مَنْ مَرَّ بِهِ الْجَیْشُ مِنْ جُبَاةِ الْخَرَاجِ وَعُمَّالِ الْبِلاَ دِ.

اءَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّی قَدْ سَیَّرْتُ جُنُودا هِیَ مَارَّةٌ بِکُمْ إِنْ شَاءَ اللّهُ، وَقَدْ اءَوْصَیْتُهُمْ بِمَا یَجِبُ لِلّهِ عَلَیْهِمْ مِنْ کَفِّ الاَْذَی، وَصَرْفِ الشَّذَی، وَاءَنَا اءَبْرَاءُ إِلَیْکُمْ وَإِلَی ذِمَّتِکُمْ مِنْ مَعَرَّةِ الْجَیْشِ، إِلا مِنْ جَوْعَةِ الْمُضْطَرِّ، لاَ یَجِدُ عَنْهَا مَذْهَبا إِلَی شِبَعِهِ. فَنَکِّلُوا مَنْ تَنَاوَلَ مِنْهُمْ شَیْئا ظُلْما عَنْ ظُلْمِهِمْ، وَکُفُّوا اءَیْدِیَ سُفَهَائِکُمْ عَنْ مُضَارَّتِهِمْ، وَالتَّعَرُّضِ لَهُمْ فِیَما اسْتَثْنَیْنَاهُ مِنْهُمْ.

وَاءَنَا بَیْنَ اءَظْهُرِ الْجَیْشِ، فَارْفَعُوا إِلَیَّ مَظَالِمَکُمْ، وَمَا عَرَاکُمْ مِمَّا یَغْلِبُکُمْ مِنْ اءَمْرِهِمْ، وَمَا لاَ تُطِیقُونَ دَفْعَهُ إِلا بِاللّهِ وَبِی، فَاءَنَا اءُغَیِّرُهُ بِمَعُونَةِ اللّهِ، إِنْ شَاءَ اللّهُ.

(نامه به فرماندارانی که لشکر از شهرهای آنان عبور می‌کند)

جبران خسارت‌ها در مانورهای نظامی

((از بنده خدا! علی امیرمؤ منان به گردآوران مالیات و فرمانداران شهرهایی که لشکریان از سرزمین آنان می‌گذرند.

پس از یاد خدا و درود! همانا من سپاهیانی فرستادم که به خواست خدا بر شما خواهند گذشت، و آنچه خدا بر آنان واجب کرده به ایشان سفارش کردم، و بر آزار نرساندن به دیگران، و پرهیز از هرگونه شرارتی تاءکید کرده‌ام، و من نزد شما و پیمانی که با شما دارم از آزار رساندن سپاهیان به مردم بیزارم، مگر آن که گرسنگی سربازی را ناچار گرداند، و برای رفع گرسنگی چاره‌ای جز آن نداشته باشد، پس ‍ کسی را که دست به ستمکاری زند کیفر کنید، و دست افراد سبک‌مغز خود را از زیان رساندن به لشکریان، و زحمت دادن آنها جز در آنچه استثناء کردم باز دارید.

من پشت سر سپاه در حرکتم، شکایت‌های خود را به من رسانید، و در اموری که لشکریان بر شما چیره شده‌اند که قدرت دفع آن را جز با کمک خدا و من ندارید، به من مراجعه کنید، که با کمک خداوند آن را برطرف خواهم کرد. انشاءاللّه ))[۸۵]

رهنمودهای اخلاقی امام (علیه السلام) به ابن‌عباس در نامه۷۶

امیرالمؤ منین علیه السلام در نامه ۷۶ نهج البلاغه خطاب به ((ابن‌عباس)) فرماندار شهر بصره، اصول مردم داری و اخلاق صحیح اجتماعی را به او تذکّر می‌دهد،

در صورتی که مردم بصره بر ضد آن حضرت شورش کردند

و او را ناخواسته به یک جنگ تحمیلی کشاندند.

امّا پس از شکست و فرار و آرامش دوباره در شهر، از نگاه امام علی علیه السلام با دیگر مردم شهرها تفاوتی ندارند

و همه از عدل و محبّت آن حضرت برخوردار می‌گردند.

امام علی علیه السلام به ابن عبّاس رهنمود داد که:

اخلاق القائد

سَعِ النَّاسَ بِوَجْهِکَ وَمَجْلِسِکَ وَحُکْمِکَ، وَإِیَّاکَ وَالْغَضَبَ فَإِنَّهُ طَیْرَةٌ مِنَ الشَّیْطَانِ. وَاعْلَمْ اءَنَّ مَا قَرَّبَکَ مِنَ اللّهِ یُبَاعِدُکَ مِنَ النَّارِ، وَمَا بَاعَدَکَ مِنَ اللّهِ یُقَرِّبُکَ مِنَ النَّارِ.

(نامه به عبداللّه بن عباس، هنگامی که او را به فرمانداری بصره نصب فرمود:)

اخلاق فرماندهی

((با مردم، به هنگام دیدار، و در مجالس رسمی، و در مقام داوری، گشاده‌رو باش، و از خشم بپرهیز، که سبک‌مغزی، به تحریک شیطان است، و بدان! آنچه تو را به خدا نزدیک می‌سازد، از آتش جهنّم دور می‌کند، و آنچه تو را از خدا دور می‌سازد، به آتش جهنّم نزدیک می‌کند))[۸۶]

حقوق حاجیان

با توجّه به ارزش و اهمیّت سفر حج، و ضرورت اکرام و احترام حجّاج بیت اللّه الحرام، امام علی علیه السلام حقوقی را برای حاجیان و مسافران خانه خدا، ضروری و لازم می‌داند که توجّه به آنها نیز آثار چشم گیری در رشد ارزش‌ها دارد که در نامه ۶۷ به فرماندار خود در مکّه نوشت:

(إ لی قثم بن العباس، وهو عامله علی مکة)

خدمة الحجّاج فی ایّام الحج

اءَمَّا بَعْدُ، فَاءَقِمْ لِلنَّاسِ الْحَجَّ، وَذَکِّرْهُمْ بِاءَیَّامِ اللّهِ، وَاجْلِسْ لَهُمُ الْعَصْرَیْنِ، فَاءَفْتِ الْمُسْتَفْتِیَ، وَعَلِّمِ الْجَاهِلَ، وَذَاکِرِ الْعَالِمَ. وَلاَ یَکُنْ لَکَ إِلَی النَّاسِ سَفِیرٌ إِلا لِسَانُکَ، وَلاَ حَاجِبٌ إِلا وَجْهُکَ.

وَلاَ تَحْجُبَنَّ ذَا حَاجَةٍ عَنْ لِقَائِکَ بِهَا، فَإِنَّهَا إِنْ ذِیدَتْ عَنْ اءَبْوَابِکَ فِی اءَوَّلِ وِرْدِهَا لَمْ تُحْمَدْ فِیَما بَعْدُ عَلَی قَضَائِهَا.

وَانْظُرْ إِلَی مَا اجْتَمَعَ عِنْدَکَ مِنْ مَالِ اللّهِ فَاصْرِفْهُ إِلَی مَنْ قِبَلَکَ مِنْ ذَوِی الْعِیَالِ، وَالَْمجَاعَةِ، مُصِیبا بِهِ مَوَاضِعَ الْفَاقَةِ وَالْخَلا تِ، وَمَا فَضَلَ عَنْ ذلِکَ فَاحْمِلْهُ إِلَیْنَا لِنَقْسِمَهُ فِیمَنْ قِبَلَنَا.

الوصیّة بقضاء حوائج الحجّاج

وَمُرْ اءَهْلَ مَکَّةَ اءَلا یَاءْخُذُوا مِنْ سَاکِنٍ اءَجْرا، فَإِنَّ اللّهَ سُبْحَانَهُ یَقُولُ: ((سَوَاءً الْعَاکِفُ فِیهِ وَالْبَادِ))

فَالْعَاکِفُ: الْمُقِیمُ بِهِ، وَالْبَادِی: الَّذِی یَحُجُّ إِلَیْهِ مِنْ غَیْرِ اءَهْلِهِ. وَفَّقَنَا اللّهُ وَإِیَّاکُمْ لَِمحَابِّهِ، وَالسَّلاَ مُ.

(نامه به قُثم بن عباس، فرماندار شهر مکّه)

رسیدگی به امور حاجیان در مراسم حج

((پس از یاد خدا و درود! برای مردم حج را به پای دار، و روزهای خدا را به یادشان آور، در بامداد و شامگاه در یک مجلس عمومی با مردم بنشین، آنان که پرسش‌های دینی دارند با فتواها آشنایشان بگردان، و ناآگاه را آموزش ده، و با دانشمندان به گفتگو بپرداز، جز زبانت چیز دیگری پیام رسانت با مردم، و جز چهره ات دربانی وجود نداشته باشد، و هیچ نیازمندی را از دیدار خود محروم مگردان، زیرا اگر در آغاز از درگاه تو رانده شود، دیگر تو را نستاید گرچه در پایان حاجت او برآورده شود.

در مصرف بیت المالی که در دست تو جمع شده است اندیشه کن، و آن را به عیالمندان و گرسنگان پیرامونت ببخش، و به مستمندان و نیازمندانی که سخت به کمک مالی تو احتیاج دارند برسان، و مازاد را نزد ما بفرست، تا در میان مردم نیازمندی که در این سامان هستند تقسیم گردد.

سفارش به رفع نیازهای حجّاج

به مردم مکّه فرمان ده تا از هیچ زائری در ایّام حج در مکّه اجرت مسکن نگیرند، که خدای سبحان فرمود: ((عاکف و بادی در مکّه یکسانند)) [۸۷]

عاکف، یعنی اهل مکّه، و بادی، یعنی زائرانی که از دیگر شهرها به حج می‌آیند، خدا ما و شما را به آنچه دوست دارد توفیق عنایت فرماید. با درود)) [۸۸]

حقوق خویشاوندان

یکی دیگر از حقوق متقابل اجتماعی، ((حقوق خویشاوندان)) است که در روایات فراوانی با عنوان ((صله رحم)) مطرح است.

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و دیگر رهبران معصوم علیهما السلام رهنمود داده‌اند که رسیدگی به مشکلات خویشاوندان به خصوص ‍ فامیلان دور، عمر انسان را طولانی می‌کند.

سبب ازدیاد رزق و روزی می‌شود.

و عامل تقویت پیوند دوستی‌ها و سلامت جامعه می‌گردد.

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در خطبه ۲۳ فرمود که:

اءَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّهُ لاَ یَسْتَغْنِی الرَّجُلُ وَإِنْ کَانَ ذَا مَالٍ عَنْ عِتْرَتِهِ، وَدِفَاعِهِمْ عَنْهُ بِاءَیْدِیهِمْ وَاءَلْسِنَتِهِمْ، وَهُمْ اءَعْظَمُ النَّاسِ حَیْطَةً مِنْ وَرَائِهِ، وَاءَلَمُّهُمْ لِشَعَثِهِ، وَاءَعْطَفُهُمْ عَلَیْهِ عِنْدَ نَازِلَةٍ إِذَا نَزَلَتْ بِهِ. وَلِسَانُ الصِّدْقِ یَجْعَلُهُ اللّهُ لِلْمَرْءِ فِی النَّاسِ خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْمَالِ یَرِثُهُ غَیْرُهُ.

و منها: اءَلاَ لاَ یَعْدِلَنَّ اءَحَدُکُمْ عَنِ الْقَرَابَةِ یَرَی بِهَا الْخَصَاصَةَ اءَنْ یَسُدَّهَا بِالَّذِی لا یَزِیدُهُ إِنْ اءَمْسَکَهُ وَلاَ یَنْقُصُهُ إِنْ اءَهْلَکَهُ؛ وَمَنْ یَقْبِضْ یَدَهُ عَنْ عَشِیرَتِهِ، فَإِنَّمَا تُقْبَضُ مِنْهُ عَنْهُمْ یَدٌ وَاحِدَةٌ، وَتُقْبَضُ مِنْهُمْ عَنْهُ اءَیْدٍ کَثِیرَةٌ؛ وَمَنْ تَلِنْ حَاشِیَتُهُ یَسْتَدِمْ مِنْ قَوْمِهِ الْمَوَدَّةَ.

ضرورت تعاون با خویشاوندان

((ای مردم، انسان هر مقدار که ثروتمند باشد، باز از خویشاوندان خود بی‌نیاز نیست که از او با زبان و دست دفاع کنند، خویشاوندان انسان، بزرگ‌ترین گروهی هستند که از او حمایت می‌کنند، و اضطراب و ناراحتی او را می‌زدایند، و در هنگام مصیبت‌ها نسبت به او، پرعاطفه‌ترین مردم می‌باشند، نامِ نیکی که خدا از شخصی در میان مردم رواج دهد بهتر از میراثی است که دیگری بردارد.

آگاه باشید، مبادا از بستگان تهیدست خود روبرگردانید، و از آنان چیزی را دریغ دارید، که نگاه داشتن مال دنیا زیادی نیاورد و از بین رفتنش کمبودی ایجاد نکند، آن کس که دست دهنده خود را از بستگانش باز دارد، تنها یک دست را از آنها گرفته امّا دست‌های فراوانی را از خویش دور کرده است، و کسی که پر و بال محبّت را بگستراند، دوستی خویشاوندانش تداوم خواهد داشت )) [۸۹]

و در نامه ۳۱ در رهنمودی ارزشمند به فرزند خود امام مجتبی علیه السلام تذکّر داد:

وَاءَکْرِمْ عَشِرَتَکَ، فَإِنَّهُمْ جَنَاحُکَ الَّذِی بِهِ تَطِیرُ، وَاءَصْلُکَ الَّذِی إِلَیْهِ تَصِیرُ، وَیَدُکَ الَّتِی بِهَا تَصُولُ.

((خویشاوندانت را گرامی دار، زیرا آنها پر و بال تو می‌باشند، که با آن پرواز می‌کنی، و ریشه تواند که به آنها باز می‌گردی، و دست نیرومند تواند که با آن حمله می‌کنی )) [۹۰]

۱۹ حقوق یتیمان ۱۶ حقوق اجتماعی مردم

۲۰ حقوق همسایگان ۱۶ حقوق اجتماعی مردم

۲۱ حقوق اجتماعی دشمن فصل پنجم

۲۲ حقوق حیوانات فصل سوم

۲۳ حقوق اقلّیّت‌های مذهبی فصل دوم

در چشمه سار نهج البلاغه

حقوق متقابل مردم و دولت (خطبه ۲۱۶ و قسمتی ازخطبه۳۴)

(خَطَبَهَا بِصِفّین)

حقوق اجتماعی

۱ الحقوق الاجتماعیة

اءَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ جَعَلَ اللّهُ سُبْحَانَهُ لِی عَلَیْکُمْ حَقّا بِوِلاَیَةِ اءَمْرِکُمْ، وَلَکُمْ عَلَیَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِی لِی عَلَیْکُمْ، فَالْحَقُّ اءَوْسَعُ الاَْشْیَاءِ فِی التَّوَاصُفِ، وَاءَضْیَقُهَا فِی التَّنَاصُفِ،

لاَ یَجْرِی لاَِحَدٍ إِلا جَرَی عَلَیْهِ، وَلاَ یَجْرِی عَلَیْهِ إِلا جَرَی لَهُ.

وَلَوْ کَانَ لاَِحَدٍ اءَنْ یَجْرِیَ لَهُ وَلاَ یَجْرِیَ عَلَیْهِ، لَکَانَ ذلِکَ خَالِصا لِلّهِ سُبْحَانَهُ دُونَ خَلْقِهِ، لِقُدْرَتِهِ عَلَی عِبَادِهِ، وَلِعَدْلِهِ فِی کُلِّ مَا جَرَتْ عَلَیْهِ صُرُوفُ قَضَائِهِ، وَلکِنَّهُ سُبْحَانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَی الْعِبَادِ اءَنْ یُطِیعُوهُ، وَجَعَلَ جَزَاءَهُمْ عَلَیْهِ مُضَاعَفَةَ الثَّوَابِ تَفَضُّلا مِنْهُ، وَتَوَسُّعا بِمَا هُوَ مِنَ الْمَزِیدِ اءَهْلُهُ.

حقوق متقابل رهبری و مردم

۲ الحقوق المتبادلة بین القائد و الامة

ثُمَّ جَعَلَ سُبْحَانَهُ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقا افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَی بَعْضٍ، فَجَعَلَهَا تَتَکَافَاءُ فِی وُجُوهِهَا، وَیُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضا، وَلاَ یُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلا بِبَعْضٍ.

ترجمه خطبه ۲۱۶

(از سخنرانی‌های امام علی علیه السلام در صفّین)

۱ حقوق اجتماعی

پس از ستایش پروردگار! خداوند سبحان، برای من، بر شما به جهت سرپرستی حکومت، حقّی قرار داده، و برای شما همانند حق من، حقّی تعیین فرموده است، پس ‍ حق گسترده‌تر از آن است که توصیفش کنند، ولی به هنگام عمل تنگنایی بی مانند دارد. حق اگر به سود کسی اجرا شود، ناگزیر به زیان او نیز روزی به کار رود، و چون به زیان کسی اجراء شود روزی به سود او نیز جریان خواهد داشت.

اگر بنا باشد حق به سود کسی اجراء شود و زیانی نداشته باشد، این مخصوص خدای سبحان است نه دیگر آفریده‌ها، به خاطر قدرت الهی بر بندگان، و عدالت او بر تمام موجوداتی که فرمانش بر آنها جاری است، لکن خداوند حق خود را بر بندگان، اطاعت خویش قرار داده، و پاداش آن را دو چندان کرده است، از روی بخشندگی، و گشایشی که خواسته به بندگان عطا فرماید.

۲ حقوق متقابل رهبری و مردم

پس خدای سبحان! برخی از حقوق خود را برای بعضی از مردم واجب کرد، و آن حقوق را در برابر هم گذاشت، که برخی از حقوق برخی دیگر را واجب گرداند، و حقّی بر کسی واجب نمی‌شود مگر همانند آن را انجام دهد.

وَاءَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلکَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِی عَلَی الرَّعِیَّةِ، وَحَقُّ الرَّعِیَّةِ عَلَی الْوَالِی، فَرِیضَةٌ فَرَضَهَا اللّهُ سُبْحَانَهُ لِکُلٍّ عَلَی کُلٍّ، فَجَعَلَهَا نِظَاما لاُِلْفَتِهِمْ، وَعِزّا لِدِینِهِمْ.

فَلَیْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّةُ إِلا بِصَلاَ حِ الْوُلاَةِ، وَلاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ إِلا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِیَّةِ،

فَإِذَا اءَدَّتِ الرَّعِیَّةُ إِلَی الْوَالِی حَقَّهُ، وَاءَدَّی الْوَالِی إِلَیْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَیْنَهُمْ، وَقَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّینِ، وَاعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَجَرَتْ عَلَی اءَذْلاَلِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِکَ الزَّمَانُ، وَطُمِعَ فِی بَقَاءِ الدَّوْلَةِ، وَیَئِسَتْ مَطَامِعُ الاَْعْدَاءِ.

وَإِذَا غَلَبَتِ الرَّعِیَّةُ والِیَها، اءَوْ اءَجْحَفَ الْوَالِی بِرَعِیَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِکَ الْکَلِمَةُ، وَظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَکَثُرَ الاِْدْغَالُ فِی الدِّینِ، وَتُرِکَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ، فَعُمِلَ بِالْهَوَی، وَعُطِّلَتِ الاَْحْکَامُ، وَکَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ، فَلاَ یُسْتَوْحَشُ لِعَظِیمِ حَقٍّ عُطِّلَ، وَلاَ لِعَظِیمِ بَاطِلٍ فُعِلَ! فَهُنَالِکَ تَذِلُّ الاَْبْرَارُ، وَتَعِزُّ الاَْشْرَارُ، وَتَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللّهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ.

فَعَلَیْکُمْ بِالتَّنَاصُحِ فِی ذلِکَ، وَحُسْنِ التَّعَاوُنِ عَلَیْهِ.

فَلَیْسَ اءَحَدٌ وَإِنِ اشْتَدَّ عَلَی رِضی اللّهِ حِرْصُهُ، وَطَالَ فِی الْعَمَلِ اجْتِهَادُهُ بِبَالِغٍ حَقِیقَةَ مَا اللّهُ سُبْحَانَهُ اءَهْلُهُ مِنَ الطَّاعَةِ لَهُ.

و در میان حقوق الهی بزرگ‌ترین حق، حق رهبر بر مردم، و حق مردم بر رهبر است، حق واجبی که خدای سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد، و آن را عامل پایداری پیوند ملّت و رهبر، و عزّت دین قرار داد. پس رعیّت اصلاح نمی‌شود جز آن که زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمی‌شوند جز با درستکاری رعیّت؛ و آنگاه که مردم حق رهبری را اداء کنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت یابد، و راه‌های دین پدیدار، و نشانه‌های عدالت برقرار، و سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پایدار گردد، پس روزگار اصلاح شود، و مردم در تداوم حکومت امیدوار، و دشمن در آرزوهایش ماءیوس می‌شود. امّا اگر مردم بر حکومت چیره شوند، یا زمامدار بر رعیّت ستم کند، وحدت کلمه از بین می‌رود، نشانه‌های ستم آشکار، و نیرنگ بازی در دین فراوان می‌گردد، و راه گسترده سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم متروک، هواپرستی فراوان، احکام دین تعطیل، و بیماریهای دل فراوان گردد، مردم از اینکه حقّ بزرگی فراموش ‍ می‌شود، یا باطل خطرناکی در جامعه رواج می‌یابد، احساس نگرانی نمی‌کنند، پس ‍ در آن زمان نیکان خوار، و بدان قدرتمند می‌شوند، و کیفر الهی بر بندگان بزرگ و دردناک خواهد بود، پس بر شماست که یکدیگر را نصیحت کنید، و نیکو همکاری نمایید. درست است که هیچ‌کس نمی‌تواند حق اطاعت خداوندی را چنان‌که باید بگذارد، هرچند در به دست آوردن رضای خدا

حریص باشد، و در کار بندگی تلاش ‍ فراوان نماید،

وَلکِنْ مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اللّهِ عَلَی عِبَادِهِ النَّصِیحَةُ بِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ، وَالتَّعَاوُنُ عَلَی إِقَامَةِ الْحَقِّ بَیْنَهُمْ.

وَلَیْسَ امْرُؤٌ وَإِنْ عَظُمَتْ فِی الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ، وَتَقَدَّمَتْ فِی الدِّینِ فَضِیلَتُهُ بِفَوْقِ اءَنْ یُعَانَ عَلَی مَا حَمَّلَهُ اللّهُ مِنْ حَقِّهِ.

وَلاَ امْرُؤٌ وَإِنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ، وَاقْتَحَمَتْهُ الْعُیُونُ بِدُونِ اءَنْ یُعِینَ عَلَی ذلِکَ اءَوْ یُعَانَ عَلَیْهِ.

فاءجابه علیه السلام رجل من اءصحابه بکلام طویل، یکثر فیه الثناء علیه، ویذکر سمعه و طاعته له؛ فقال صلی الله علیه و آله و سلم: إِنَّ مِنْ حَقِّ مَنْ عَظُمَ جَلاَ لُ اللّهِ سُبْحَانَهُ فِی نَفْسِهِ، وَجَلَّ مَوْضِعُهُ مِنْ قَلْبِهِ، اءَنْ یَصْغُرَ عِنْدَهُ لِعِظَمِ ذلِکَ کُلُّ مَا سِوَاهُ، وَإِنَّ اءَحَقَّ مَنْ کَانَ کَذلِکَ لَمَنْ عَظُمَتْ نِعْمَةُ اللّهِ عَلَیْهِ، وَلَطُفَ إِحْسَانُهُ إِلَیْهِ، فَإِنَّهُ لَمْ تَعْظُمْ نِعْمَةُ اللّهِ عَلَی اءَحَدٍ إِلا ازْدَادَ حَقُّ اللّهِ عَلَیْهِ عِظَما.

روابط سالم و متقابل رهبر و مردم

۳ العلاقات السلیمة بین القائد و الامة

وَإِنَّ مِنْ اءَسْخَفِ حَالاَتِ الْوُلاَةِ عِنْدَ صَالِحِ النَّاسِ، اءَنْ یُظَنَّ بِهِمْ حُبُّ الْفَخْرِ، وَیُوضَعَ اءَمْرُهُمْ عَلَی الْکِبْرِ، وَقَدْ کَرِهْتُ اءَنْ یَکُونَ جَالَ فِی ظَنِّکُمْ اءَنِّی اءُحِبُّ الاِْطْرَاءَ، وَاسْتَِماعَ الثَّنَاءِ؛ وَلَسْتُ بِحَمْدِ اللّهِ کَذلِکَ، وَلَوْ کُنْتُ اءُحِبُّ اءَنْ یُقَالَ ذلِکَ لَتَرَکْتُهُ انْحِطَاطا لِلّهِ سُبْحَانَهُ عَنْ تَنَاوُلِ مَا هُوَ اءَحَقُّ بِهِ مِنَ الْعَظَمَةِ وَالْکِبْرِیَاءِ.

لکن باید بمقدار توان، حقوق الهی را رعایت کند که یکی از واجبات الهی، یکدیگر را به اندازه توان نصیحت کردن، و برپاداشتن حق، و یاری دادن به یکدیگر است. هیچ‌کس هر چند قدر او در حق بزرگ، و ارزش او در دین بیشتر باشد، بی‌نیاز نیست که او را در انجام حق یاری رسانند، و هیچ‌کس گرچه مردم او را خوار شمارند، و در دیده‌ها بی‌ارزش باشد، کوچک‌تر از آن نیست که کسی را در انجام حق یاری کند یا دیگری به یاری او برخیزد.

(پس یکی از یاران بپا خاست و با سخنی طولانی امام را ستود، حرف شنوایی و اطاعت از امام را اعلام داشت آنگاه امام فرمود:) کسی که عظمت خدا در جانش بزرگ، و منزلت او در قلبش والاست، سزاوار است که هرچه جز خدا را کوچک شمارد، و از او سزاوارتر کسی که نعمت‌های خدا را فراوان در اختیار دارد، و بر خان احسان خدا نشسته است، زیرا نعمت خدا بر کسی بسیار نگردد جز آن که حقوق الهی بر او فراوان باشد.

۳ روابط سالم و متقابل رهبر و مردم

مردم! از پست‌ترین حالات زمامداران در نزد صالحان این است که گمان برند آنها دوستدار ستایش باشند، و کشورداری آنان بر کبر و خودپسندی استوار باشد، و خوش ندارم، در خاطر شما بگذرد که من ستایش را دوست دارم، و خواهان شنیدن آن می‌باشم، سپاس خدا را که چنین نبودم، و اگر ستایش را دوست می‌داشتم، آن را رها می‌کردم به خاطر فروتنی در پیشگاه خدای سبحان، و بزرگی و بزرگواری که تنها خدا سزاوار آن است.

وَرُبَّمَا اسْتَحْلَی النَّاسُ الثَّنَاءَ بَعْدَ الْبَلاَ ءِ، فَلاَ تُثْنُوا عَلَیَّ بِجَمِیلِ ثَنَاءٍ، لاِِخْرَاجِی نَفْسِی إِلَی اللّهِ سُبْحَانَهُ وَإِلَیْکُمْ مِنَ التَّقِیَّةِ فِی حُقُوقٍ لَمْ اءَفْرُغْ مِنْ اءَدَائِهَا، وَفَرَائِضَ لاَبُدَّ مِنْ إِمْضَائِهَا.

فَلاَ تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ، وَلاَ تَتَحَفَّظُوا مِنِّی بِمَا یُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ اءَهْلِ الْبَادِرَةِ، وَلاَ تُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَةِ، وَلاَ تَظُنُّوا بِیٍَّ اسْتِثْقَالا فِی حَقٍّ قِیلَ لِی، وَلاَ الِْتمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِی، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ اءَنْ یُقَالَ لَهُ اءَوِ الْعَدْلَ اءَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ، کَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا اءَثْقَلَ عَلَیْهِ.

فَلاَ تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ، اءَوْ مَشْوِرَةٍ بِعَدْلٍ، فَإِنِّی لَسْتُ فِی نَفْسِی بِفَوْقِ اءَنْ اءُخْطِئَ، وَلاَ آمَنُ ذلِکَ مِنْ فِعْلِی، إِلا اءَنْ یَکْفِیَ اللّهُ مِنْ نَفْسِی مَا هُوَ اءَمْلَکُ بِهِ مِنِّی، فَإِنَّمَا اءَنَا وَاءَنْتُمْ عَبِیدٌ مَمْلُوکُونَ لِرَبٍّ لاَ رَبَّ غَیْرُهُ؛ یَمْلِکُ مِنَّا مَا لاَ نَمْلِکُ مِنْ اءَنْفُسِنَا، وَاءَخْرَجَنَا مِمَّا کُنَّا فِیهِ إِلَی مَا صَلَحْنَا عَلَیْهِ، فَاءَبْدَلَنَا بَعْدَ الضَّلاَ لَةِ بِالْهُدَی، وَاءَعْطَانَا الْبَصِیرَةَ بَعْدَ الْعَمَی.

گاهی مردم، ستودن افرادی را برای کار و تلاش روا می‌دانند.

امّا من از شما می‌خواهم که مرا با سخنان زیبای خود مستایید، تا نفس خود را به وظائفی که نسبت به خدا و شما دارم خارج سازم، و حقوقی که مانده است بپردازم، و واجباتی که برعهده من است و باید انجام گیرد اداء کنم، پس با من چنان‌که با پادشاهان سرکش سخن می‌گویند، حرف نزنید، و چنان‌که از آدم‌های خشمگین کناره می‌گیرند دوری نجویید، و با ظاهر سازی با من رفتار نکنید، و گمان مبرید اگر حقّی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم. زیرا کسی که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن دشوارتر خواهد بود. پس، از گفتن حق، یا مشورت در عدالت خودداری نکنید، زیرا خود را برتر از آن که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمی‌دانم، مگر آن که خداوند مرا حفظ فرماید، پس همانا من و شما بندگان و مملوک پروردگاریم که جز او پروردگاری نیست، او مالک ما، و ما را بر نفس خود اختیاری نیست، ما را در آنچه بودیم خارج و بدانچه صلاح ما بود درآورد، به جای گمراهی هدایت، و به جای کوری بینایی به ما عطا فرمود.

حقوق متقابل مردم و رهبری (قسمتی از خطبه ۳۴)

الحقوق المتبادلة بین الامام و الامّة

اءَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّ لِی عَلَیْکُمْ حَقَّا، وَلَکُمْ عَلَیَّ حَقُّ: فَاءَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصِیْحَةُ لَکُمْ، وَتَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ عَلَیْکُمْ، وَتَعْلِیمُکُمْ کَیْلا تَجْهَلُوا، وَتَاءْدِیبُکُمْ کَیَْما تَعْلَمُوا. وَاءَمَّا حَقِّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَیْعَةِ، والنَّصِیْحَةُ فِی الْمَشْهَدِ وَالْمَغِیبِ، وَالاِْجَابَةُ حِیْنَ اءَدْعُوکُمْ، وَالطَّاعَةُ حِیْنَ آمُرُکُمْ.

ای مردم، مرا بر شما و شما را بر من حقّی واجب شده است، حق شما بر من، آن که از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیت المال را میان شما عادلانه تقسیم کنم، و شما را آموزش دهم تا بی سواد و نادان نباشید، و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید؛ و امّا حق من بر شما این است که با من وفادار باشید، و در آشکار و نهان خیرخواهی کنید، هرگاه شما را فرا خواندم اجابت نمایید و فرمان دادم اطاعت کنید.

حقوق متقابل پدر و فرزند (حکمت ۳۹۹ نهج البلاغه)

الحقوق المتبادلة بین الوالد و الولد

وَقَالَعلیه السلام:

إ

نَّ لِلْوَلَدِ عَلَی الْوَالِدِ حَقّا، وَإِنَّ لِلْوَالِدِ عَلَی الْوَلَدِ حَقّا. فَحَقُّ الْوَالِدِ عَلَی الْوَلَدِ اءَنْ یُطِیعَهُ فِی کُلِّ شَیْءٍ، إِلا فِی مَعْصِیَةِ اللّهِ سُبْحَانَهُ؛ وَحَقُّ الْوَلَدِ عَلَی الْوَالِدِ اءَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ، وَیُحَسِّنَ اءَدَبَهُ، وَیُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ.

ترجمه حکمت ۳۹۹

و درود خدا بر او فرمود:

همانا فرزند را به پدر، و پدر را به فرزند حقّی است، پس حق پدر بر فرزند این است که فرزند در همه چیز جز نافرمانی خدا، از پدر اطاعت کند، و حق فرزند بر پدر آن که نام نیکو بر فرزند نهد، خوب تربیتش کند، و او را قرآن بیاموزد.

حقوق حیوانات (نامه ۲۵ نهج البلاغه)

کان یکتبها لمن یستعمله علی الصدقات

و إ نَّما ذکرنا هنا جملا لیعلم بها اءنه علیه السلام کان یقیم عماد الحق، و یشرع اءمثلة العدل، فی صغیر الا مور و کبیرها و دقیقها و جلیلها.

ترجمه نامه ۲۵

(دستورالعمل امام به ماءموران جمع‌آوری مالیات)

(ما بخشی از این وصیت را آوردیم تا معلوم شود که امام ارکان حق را به پا می‌داشت و فرمان به عدل صادر می‌کرد، در کارهای کوچک یا بزرگ، با ارزش یا بی‌مقدار)

اخلاقی اجتماعی

۱ الجباة و الاخلاق الاجتماعیة

انْطَلِقْ عَلَی تَقْوَی اللّهِ وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ، وَلاَ تُرَوِّعَنَّ مُسْلِما وَلاَ تَجْتَازَنَّ عَلَیْهِ کَارِها، وَلاَ تَاءْخُذَنَّ مِنْهُ اءَکْثَرَ مِنْ حَقِّ اللّهِ فِی مَالِهِ، فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَی الْحَیِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَیْرِ اءَنْ تُخَالِطَ اءَبْیَاتَهُمْ، ثُمَّ امْضِ إِلَیْهِمْ بِالسَّکِینَةِ وَالْوَقَارِ؛ حَتَّی تَقُومَ بَیْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِمْ، وَلاَ تُخْدِجْ بِالتَّحِیَّةِ لَهُمْ،

ثُمَّ تَقُولَ: عِبَادَ اللّهِ، اءَرْسَلَنِی إِلَیْکُمْ وَلِیُّ اللّهِ وَخَلِیفَتُهُ، لاَِّخُذَ مِنْکُمْ حَقَّ اللّهِ فِی اءَمْوَالِکُمْ، فَهَلْ لِلّهِ فِی اءَمْوَالِکُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَی وَلِیِّهِ.

فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ: لاَ، فَلاَ تُرَاجِعْهُ، وَإِنْ اءَنْعَمَ لَکَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَیْرِ اءَنْ تُخِیفَهُ اءَوْ تُوعِدَهُ اءَوْ تَعْسِفَهُ اءَوْ تُرْهِقَهُ فَخُذْ مَا اءَعْطَاکَ مِنْ ذَهَبٍ اءَوْ فِضَّةٍ، فَإِنْ کَانَ لَهُ مَاشِیَةٌ اءَوْ إِبِلٌ فَلاَ تَدْخُلْهَا إِلا بِإِذْنِهِ، فَإِنَّ اءَکْثَرَهَا لَهُ. فَإِذَا اءَتَیْتَهَا فَلاَ تَدْخُلْ عَلَیْهَا دُخُولَ مُتَسَلِّطٍ عَلَیْهِ وَلاَ عَنِیفٍ بِهِ.

با ترس از خدایی که یکتاست و همتایی ندارد، حرکت کن، در سر راه هیچ مسلمانی را نترسان، یا با زور از زمین او نگذر، و افزون تر از حقوق الهی از او مگیر، هرگاه به‌آبادی رسیدی، در کنار آب فرود آی، و وارد خانه کسی مشو، سپس با آرامش و وقار به سوی آنان حرکت کن، تا در میانشان قرار گیری، به آنها سلام کن، و در سلام و تعارف و مهربانی کوتاهی نکن.

سپس می‌گویی:

((ای بندگان خدا، مرا ولیّ خدا و جانشین او به سوی شما فرستاده، تا حق خدا را که در اموال شماست تحویل گیرم، آیا در اموال شما حقّی است که به نماینده او بپردازید؟)

اگر کسی گفت: نه، دیگر به او مراجعه نکن، و اگر کسی پاسخ داد: آری، همراهش ‍ برو، بدون آن که او را بترسانی، یا تهدید کنی، یا به کار مشکلی وادار سازی، هرچه از طلا و نقره به تو رساند بردار، و اگر دارای گوسفند یا شتر بود، بدون اجازه اش داخل مشو، که اکثر اموال از آن اوست.

وَلاَ تُنَفِّرَنَّ بَهِیمَةً وَلاَ تُفْزِعَنَّهَا، وَلاَ تَسُوءَنَّ صَاحِبَهَا فِیهَا، وَاصْدَعِ الْمَالَ صَدْعَیْنِ ثُمَّ خَیِّرْهُ، فَإِذَا اخْتَارَ فَلاَ تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتَارَهُ.

ثُمَّ اصْدَعِ الْباقیَ صَدْعَیْنِ، ثُمَّ خَیِّرْهُ، فَاذا اخْتارَ فلا تَعْرِضَنَّ لِما اخْتارَهُ فَلاَ تَزَالُ کَذلِکَ حَتَّی یَبْقَی مَا فِیهِ وَفَاءٌ لِحَقِّ اللّهِ فِی مَالِهِ؛ فَاقْبِضْ حَقَّ اللّهِ مِنْهُ.

فَإِنِ اسْتَقَالَکَ فَاءَقِلْهُ، ثُمَّ اخْلِطْهُمَا ثُمَّ اصْنَعْ مِثْلَ الَّذِی صَنَعْتَ اءَوَّلا حَتَّی تَاءْخُذَ حَقَّ اللّهِ فِی مَالِهِ. وَلاَ تَاءْخُذَنَّ عَوْدا وَلاَ هَرِمَةً وَلاَ مَکْسُورَةً وَلاَ مَهْلُوسَةً، وَلاَ ذَاتَ عَوَارٍ، وَلاَ تَاءْمَنَنَّ عَلَیْهَا إِلا مَنْ تَثِقُ بِدِینِهِ، رَافِقا بِمَالِ الْمُسْلِمِینَ حَتَّی

یُوَصِّلَهُ إِلَی وَلِیِّهِمْ فَیَقْسِمَهُ بَیْنَهُمْ.

حمایت از حقوق حیوانات

۲ حمایة حقوق الحیوانات

وَلاَ تُوَکِّلْ بِهَا إِلا نَاصِحا شَفِیقا وَاءَمِینا حَفِیظا، غَیْرَ مُعْنِفٍ وَلاَ مُجْحِفٍ، وَلاَ مُلْغِبٍ وَلاَ مُتْعِبٍ. ثُمَّ احْدُرْ إِلَیْنَا مَا اجْتَمَعَ عِنْدَکَ نُصَیِّرْهُ حَیْثُ اءَمَرَ اللّهُ بِهِ، فَإِذَا اءَخَذَهَا اءَمِینُکَ فَاءَوْعِزْ إِلَیْهِ.

اءَلا یَحُولَ بَیْنَ نَاقَةٍ وَبَیْنَ فَصِیلِهَا، وَلاَ یَمْصُرَ لَبَنَهَا فَیَضُرَّ ذلِکَ بِوَلَدِهَا؛ وَلاَ یَجْهَدَنَّهَا رُکُوبا، وَلْیَعْدِلْ بَیْنَ صَوَاحِبَاتِهَا فِی ذلِکَ وَبَیْنَهَا، وَلْیُرَفِّهْ عَلَی اللا غِبِ،

آنگاه که داخل شدی مانند اشخاص سلطه گر، و سخت گیر رفتار نکن، حیوانی را رَم مده، و هراسان مکن، و دامدار را مرنجان، حیوانات را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه ده که خود انتخاب کند، پس از انتخاب اعتراض نکن، سپس ‍ باقیمانده را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه ده که خود انتخاب کند و بر انتخاب او خرده مگیر، به همین گونه رفتار کن تا باقیمانده، حقّ خداوند باشد. اگر دامدار ازاین تقسیم و انتخاب پشیمان است، و از تو درخواست گزینش دوباره دارد همراهی کن، پس حیوانات را درهم کن، و به دو دسته تقسیم نما همانند آغاز کار، تا حق خدا را از آن برگیری و در تحویل گرفتن حیوانات، حیوان پیر و دست و پا شکسته، بیمار و معیوب را به عنوان زکات نپذیر، و به فردی که اطمینان نداری، و نسبت به اموال مسلمین دلسوز نیست، مسپار، تا آن را به پیشوای مسلمین رسانده، در میان آنها تقسیم گردد.

در رساندن حیوانات آن را به دست چوپانی که خیرخواه و مهربان، امین و حافظ، که نه سختگیر باشد و نه ستمکار، نه تند براند و نه حیوانات را خسته کند، بسپار، سپس ‍ آنچه از بیت المال جمع‌آوری شد برای ما بفرست، تا در نیازهایی که خدا اجازه فرمود مصرف کنیم، هرگاه حیوانات را به دست فردی امین سپردی، به او سفارش کن تا: ((بین شتر و نوزادش جدایی نیفکند، و شیر آن را ندوشد تا به بچّه اش زیانی وارد نشود، در سوار شدن بر شتران عدالت را رعایت کند،

وَلْیَسْتَاءْنِ بِالنَّقِبِ وَالظَّالِعِ، وَلْیُورِدْهَا مَا تَمُرُّ بِهِ مِنَ الْغُدُرِ، وَلاَ یَعْدِلْ بِهَا عَنْ نَبْتِ الاَْرْضِ إِلَی جَوَادِّ الطُّرُقِ، وَلْیُرَوِّحْهَا فِی السَّاعَاتِ، وَلُْیمْهِلْهَا عِنْدَ النِّطَافِ وَالاَْعْشَابِ.

حَتَّی تَاءْتِیَنَا بِإِذْنِ اللّهِ بُدَّنا مُنْقِیَاتٍ، غَیْرَ مُتْعَبَاتٍ وَلاَ مَجْهُودَاتٍ، لِنَقْسِمَهَا عَلَی کِتَابِ اللّهِ وَسُنَّةِ نَبِیِّهِصلی الله علیه و آله و سلم فَإِنَّ ذ لِکَ اءَعْظَمُ لاَِجْرِکَ، وَاءَقْرَبُ لِرُشْدِکَ، إِنْ شَاءَ اللّهُ.

و مراعات حال شتر خسته یا زخمی را که سواری دادن برای او سخت است بنماید، آنها را در سر راه به درون آب ببرد، و از جاده‌هایی که دو طرف آن علف زار است به جادّه بی علف نکشاند، و هرچند گاه شتران را مهلت دهد تا استراحت کنند، و هرگاه به آب و علفزار رسید، فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند))

تا آنگاه که به اذن خدا بر ما وارد شوند، فربه و سرحال، نه خسته و کوفته، که آنها را بر اءساس رهنمود قرآن، و سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تقسیم نماییم، عمل به دستورات یاد شده مایه بزرگی پاداش و هدایت تو خواهد شد. انشاءاللّه

حقوق متقابل اجتماعی (خطبه ۲۲۴ نهج البلاغه)

پرهیز از ستمکاری

۱ الامام علی و اجتناب الظّلم

وَاللّهِ لاََنْ اءَبِیتَ عَلَی حَسَکِ السَّعْدَانِ مُسَهَّدا، اءَوْ اءُجَرَّ فِی الاَْغْلاَ لِ مُصَفَّدا، اءَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ اءَنْ اءَلْقَی اللّهَ وَرَسُولَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ظَالِما لِبَعْضِ الْعِبَادِ، وَغَاصِبا لِشَیْءٍ مِنَ الْحُطَامِ، وَکَیْفَ اءَظْلِمُ اءَحَدا لِنَفْسٍ یُسْرِعُ إِلَی الْبِلَی قُفُولُهَا، وَیَطُولُ فِی الثَّرَی حُلُولُهَا؟!

پرهیز از امتیاز خواهی

۲ عدالة الامام علی علیه السلام

وَاللّهِ لَقَدْ رَاءَیْتُ عَقِیلا وَقَدْ اءَمْلَقَ حَتَّی اسْتََماحَنِی مِنْ بُرِّکُمْ صَاعا، وَرَاءَیْتُ صِبْیَانَهُ شُعْثَ الشُّعُورِ، غُبْرَ الاَْلْوَانِ، مِنْ فَقْرِهِمْ، کَاءَنَّمَا سُوِّدَتْ وُجُوهُهُمْ بِالْعِظْلِمِ، وَعَاوَدَنِی مُؤَکِّدا.

وَکَرَّرَ عَلَیَّ الْقَوْلَ مُرَدِّدا، فَاءَصْغَیْتُ إِلَیْهِ سَمْعِی، فَظَنَّ اءَنِّی اءَبِیعُهُ دِینِی، وَاءَتَّبِعُ قِیَادَهُ مُفَارِقا طَرِیقَتِی، فَاءَحْمَیْتُ لَهُ حَدِیدَةً، ثُمَّ اءَدْنَیْتُهَا مِنْ جِسْمِهِ لِیَعْتَبِرَ بِهَا، فَضَجَّ ضَجِیجَ ذِی دَنَفٍ مِنْ اءَلَمِهَا، وَکَادَ اءَنْ یَحْتَرِقَ مِنْ مِیسَمِهَا،

فَقُلْتُ لَهُ: ثَکِلَتْکَ الثَّوَاکِلُ، یَا عَقِیلُ! اءَتَئِنُّ مِنْ حَدِیدَةٍ اءَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ، وَتَجُرُّنِی إِلَی نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ! اءَتَئِنُّ مِنَ الاَْذَی وَلاَ اءَئِنُّ مِنْ لَظًی؟ !

ترجمه خطبه ۲۲۴

سوگند به خدا! اگر بر روی خارهای سعدان بسر ببرم، و یا با غل و زنجیر به این سو یا آن سو کشیده شوم، خوش تر دارم تا خدا و پیامبرش را در روز قیامت، در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم، و چیزی از اموال را غصب کرده باشم، چگونه بر کسی ستم کنم برای نفس خویش، که به سوی کهنگی و پوسیده شدن پیش ‍ می‌رود، و در خاک، زمان طولانی اقامت می‌کند

به خدا سوگند، برادرم عقیل را دیدم که به شدّت تهیدست شده و از من درخواست داشت تا یک من از گندمهای بیت المال را به او ببخشم، کودکانش را دیدم که از گرسنگی دارای موهای ژولیده، و رنگشان تیره شده بود گویا با نیل رنگ شده بودند. پی در پی مرا دیدار و درخواست خود را تکرار می‌کرد، چون گفته‌های او را گوش فرا دادم پنداشت که دین خود را به او واگذار می‌کنم، و به دلخواه او رفتار و از راه و رسم عادلانه خود دست برمی دارم، روزی آهنی را در آتش گداخته به جسمش نزدیک کردم تا او را بیازمایم، پس چونان بیمار از درد فریاد زد و نزدیک بود از حرارت آن بسوزد. به او گفتم، ای عقیل: گریه کنندگان بر تو بگریند، از حرارت آهنی می‌نالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته است؟ امّا مرا به آتش دوزخی می‌خوانی که خدای جبّارش با خشم خود آن را گداخته است، تو از حرارت ناچیز می‌نالی و من از حرارت آتش الهی ننالم؟

وَاءَعْجَبُ مِنْ ذلِکَ طَارِقٌ طَرَقَنَا بِمَلْفُوفَةٍ فِی وِعَائِهَا، وَمَعْجُونَةٍ شَنِئْتُهَا، کَاءَنَّمَا عُجِنَتْ بِرِیقِ حَیَّةٍ اءَوْ قَیْئِهَا، فَقُلْتُ: اءَصِلَةٌ، اءَمْ زَکَاةٌ، اءَمْ صَدَقَةٌ؟ فَذلِکَ مُحَرَّمٌ عَلَیْنَا اءَهْلَ الْبَیْتِ!

فَقَالَ: لاَ ذَا وَلاَ ذَاکَ، وَلکِنَّهَا هَدِیَّةٌ.

فَقُلْتُ:

هَبِلَتْکَ الْهَبُولُ! اءَعَنْ دِینِ اللّهِ اءَتَیْتَنِی لَتَخْدَعَنِی؟ اءَمُخْتَبِطٌ اءَنْتَ اءَمْ ذُو جِنَّةٍ، اءَمْ تَهْجُرُ؟

وَاللّهِ لَوْ اءُعْطِیتُ الاَْقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ اءَفْلاَ کِهَا، عَلَی اءَنْ اءَعْصِیَ اللّهَ فِی نَمْلَةٍ اءَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ، وَإِنَّ دُنْیَاکُمْ عِنْدِی لاََهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِی فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا.

مَا لِعَلِیٍّ وَلِنَعِیمٍ یَفْنَی، وَلَذَّةٍ لاَ تَبْقَی!

نَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ، وَقُبْحِ الزَّلَلِ. وَبِهِ نَسْتَعِینُ.

و از این حادثه شگفت آورتر اینکه شب هنگام کسی به دیدار ما آمد [۹۱] و ظرفی سر پوشیده پر از حلوا داشت، معجونی در آن ظرف بود که از آن تنفّر داشتم، گویا آن را با آب دهان مار سمّی، یا قی کرده آن مخلوط کردند، به او گفتم: هدیه است؟ یا زکات یا صدقه؟ که این دو بر ما اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حرام است.

گفت: نه، نه زکات است نه صدقه، بلکه هدیه است.

گفتم: زنان بچّه مرده بر تو بگریند، آیا از راه دین وارد شدی که مرا بفریبی؟ یا عقلت آشفته شده یا جن زده شدی؟ یا هذیان می‌گویی؟

به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاست به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جوای را از مورچه‌ای ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد، و همانا این دنیای آلوده شما نزد من از برگ جویده شده دهان ملخ پَست تر است.

علی را با نعمت‌های فناپذیر، و لذّتهای ناپایدار چه کار؟ !!

به خدا پناه می‌بریم از خفتن عقل، و زشتی لغزشها، و از او یاری می‌جوییم.


پانویس

  1. تا کنون هزاران فیش تحقیقاتی از حدود ۷۰۰ عنوان در یک هزار جلد، کتاب پیرامون حضرت امام علی علیه السلام فراهم آمده است.
  2. خطبه ۱۷۵/ ۶ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لف.
  3. ینابیع المودّة ص ۴۰، قالت فاطمه علیها السلام: نَظَرَ رَسُولَ اللّه صلی الله علیه و آله و سلم اِلی عَلِی علیه السلام و قال: هذا وَ شِیعَتُهُ فِی الْجَنَّة
  4. نامه ۴۵/۵ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لف.
  5. خطبه ۲۰۹/۳ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لف.
  6. خطبه ۲۱۶ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که مدارک آن به شرح زیر است: ۱ روضه کافی ج ۸ ص ۳۵۲: مرحوم کلینی (متوفای ۳۲۸ هجری) ۲ منهاج البراعة ج ۲ ص ۳۴۸: ابن راوندی (متوفای ۵۷۳ هجری) ۳ نسخه خطی نهج البلاغه ص ۱۸۴: نوشته سال ۴۲۱ هجری ۴ دعائم الاسلام ج ۲ ص ۵۳۹: قاضی نعمان (متوفای ۳۶۳ هجری) ۵ بحار الانوار ج ۸ ص ۷۰۷ و ج ۲۷ ص ۲۵۱: مرحوم مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ هجری)
  7. حکمت ۳۹۹ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که مدارک آن به شرح زیر است: ۱ محاضرات الادباء ج ۱ ص ۱۵۷: راغب اصفهانی (متوفای ۵۱۳ هجری) ۲ تیسیر المطالب ص ۳۰۷: حسینی (متوفای ۴۲۴ هجری) ۳ کتاب اءمالی: سید ابوطالب (متوفای ۴۲۴ هجری)
  8. نامه ۵۰ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که مدارک آن به شرح زیر است: ۱ کتاب صفّین ص ۱۰۷: نصر بن مزاحم (متوفای ۲۰۲ هجری) ۲ کتاب اءمالی ج ۱ ص ۲۲۱: شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ هجری) ۳ بحار الانوار ج ۸ ص ۶۲۸ کمپانی: مرحوم مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ هجری)
  9. برخی از اسناد و مدارک این خطبه به این شرح است: ۱ روضه کافی ج ۸ ص ۳۵۲: مرحوم کلینی (متوفای ۳۲۸ هجری) ۳ دعائم الاسلام ج ۲ ص ۵۳۹: قاضی نعمان (متوفای ۳۶۳ هجری) ۴ بحار الانوار ج ۸ ص ۷۰۷ و ج ۲۷ ص ۲۵۱: مرحوم مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ هجری) ۵ بحار الانوار ج ۱۷ ص ۹۳: مرحوم مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ هجری)
  10. خطبه ۳۴ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: ۱ تاریخ طبری ج ۶ ص ۵۱ و ۳۳۸۶: طبری (متوفای ۳۱۰ هجری) ۲ الامامة السیاسة ج ۱ ص ۱۵۰: ابن قتیبة (متوفای ۲۷۶ هجری) ۳ اءنساب الاشراف ج ۳ ص ۳۸۰: بلاذری (متوفای ۲۷۹ هجری) ۴ کتاب المجالس ص ۷۹: شیخ مفید استادِ سیِّدِ رضیّ (متوفای ۴۱۳ ه‍) ۵ کتاب تذکرة ص ۱۰۶: ابن الجوزی (متوفای ۵۶۷ هجری) ۶ اختصاص ص ۱۵۳: شیخ مفید استاد سید رضی (متوفای ۴۱۳ ه‍) ۷ کتاب سلیم بن قیس ص ۱۱۰: از اصحاب امام سجادعلیه السلام ۸ الغارات ج ۱ ص ۳۵ تا ۳۸: ابن هلال ثقفی (متوفای ۲۸۳ هجری) ۹ بحارالانوار ج ۸ ص ۶۷۲ (قدیم): مرحوم مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ هجری)
  11. می‌بینیم که ((حمایت از حیوانات)) قرن‌ها قبل از مدعیّان دروغین غرب که شعار حمایت از حیوانات می‌دهند امّا میلیون‌ها انسان را آواره می‌سازند و بخاک و خون می‌کشند، از طرف حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام مطرح و به آن عمل شده است.
  12. اسناد و مدارک خطبه ۱۶۷ به شرح زیر است: ۱ عقدالفرید ج ۲ ص ۴۱۴: ابن عبدربه (متوفای ۳۲۸ هجری) ۲ عقدالفرید ج ۱ ص ۴۴ و ۹۸: ابن عبدربه (متوفای ۳۲۸ هجری) ۳ عیون الاخبار ج ۲ ص ۱۲۳: ابن قتیبة (متوفای ۲۷۶ هجری) ۴ اءغانی ج ۱۲ ص ۶: ابوالفرج اصفهانی (متوفای ۳۵۶ هجری) ۵ کتاب اءمالی ج ۲ ص ۹۱: ابوعلی قالی (متوفای ۳۵۶ هجری) ۶ جامع العلم ص ۷۷: ابن عبدالبر (متوفای ۳۳۸ هجری) ۷ تحف العقول ص ۱۳۸: ابن شعبه حرانی (متوفای ۳۸۰ هجری) ۸ کتاب اءمالی ج ۲ ص ۲۳۸: شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ هجری)
  13. الغارات، ج ۱، ص ۶۹؛ ابی اسحاق همدانی و وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۴۳۱ و بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۱۳۷ و اصول کافی، ج ۱، ص ۴۰۶ و کشف البیان، ص ۲۶۳.
  14. مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۲۰۷.
  15. اصول کافی، ج ۷، ص ۲۰۶ و وسائل الشّیعه، ج ۲۹، ص ۱۸۲.
  16. سوره اعراف، آیه ۸۵
  17. فصول المهمّة، ابن صباغ مالکی، ص ۱۲۹ و سفینة البحار، ج ۱، ص ۶۷۱ و عقدالفرید، ج ۲، ص ۱۰۲ و اعلام النساء ج ۲ ص ۲۰۷، و فصول المائة ج ۵ ص ۵۶۵
  18. اصول کافی، ج ۲، ص ۶۷۰ (باب حسن الصحابة وحق الصاحب فی السفر) و بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۵۱۳.
  19. کتاب جمل شیخ مفید، ص ۱۵۶ و تاریخ طبری، ج ۵، ص ۱۹۲
  20. اسناد و مدارک خطبه ۱۷۰ به شرح زیر است: ۱ عقدالفرید ج ۴ ص ۱۳۸ خطب امیرالمؤ منین :ابن عبدربه مالکی (متوفای ۳۲۸ه‍) ۲ النهایة ج ۲ ص ۱۲۸(مادّه دکک):ابن اءثیر شافعی (متوفای ۶۰۶ ه‍) ۳ کتاب الجمل :ابی مخنف (متوفای ۱۵۷ ه‍)
  21. خطبه ۲۲۹ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به شرح زیر است: استیعاب ج ۲ ص ۷۸ ش ۷۷۷ وص ۳۱۸ ش ۱۲۸۹: ابن عبدالبر مالکی (متوفای ۳۳۸ ه‍) اسد الغابة ج ۲ ص ۶۱ (ترجمه طلحه): ابن اءثیر شافعی (متوفای ۶۰۶ ه‍) کتاب الجمل ص ۲۶۷ خطبه علی علیه السلام بذی قار: شیخ مفید (متوفای ۴۱۳ ه‍) کتاب النهایة ج ۳ ص ۳۱۸/ج ۱ ص ۱۷۱: ابن اءثیر شافعی (متوفای ۶۰۶ ه‍) الامامة والسیاسة ج ۱ ص ۱۵۴: ابن قتیبة (متوفای ۲۷۶ ه‍) کشف المحجة: سیدبن طاووس (متوفای ۶۶۴ ه‍) تاریخ طبری ج ۶ ص ۳۱۴۳: طبری شافعی (متوفای ۳۱۰ ه‍)
  22. نامه ۶ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به شرح زیر است: کتاب صفین ص ۲۹ و۹۱: نصر بن مزاحم (متوفای ۲۰۲ ه‍) الامامة والسیاسة ج ۱ ص ۹۳: ابن قتیبة (متوفای ۲۷۶ ه‍) عقد الفرید ج ۵ ص ۳۷۵ و۷۹: ابن عبد ربه مالکی (متوفای ۳۲۸ ه‍) تاریخ طبری ج ۵ ص ۲۳۵: طبری شافعی (متوفای ۳۱۰ ه‍) اخبار الطوال ص ۱۶۶: دینوری حنفی (متوفای ۲۹۰ ه‍) عقد الفرید ج ۲ ص ۲۸۴: ابن عبد ربه مالکی (متوفای ۳۲۸ ه‍) بحار الانوار ج ۳۳ ص ۷۶ ح ۴۰۰: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه‍)
  23. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۱۴۸.
  24. عدالت و قضاء در اسلام، ص ۷۷.
  25. حکمت ۳۷ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: کتاب صفین ص ۱۴۴: نصربن مزاحم (متوفای ۲۱۲ ه‍) منهاج البراعة ج ۳ ص ۲۷۵: ابن راوندی (متوفای ۵۷۳ ه‍) بحار الانوار ج ۳۲ ص ۳۹۷: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه‍)
  26. حکمت ۳۲۲ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: کتاب صفین ص ۵۲۸ / ۳۵۱: نصر بن مزاحم (متوفای ۲۱۲ ه‍) تفسیر عیاشی ج ۲ ص ۱۰۴: عیاشی (متوفای ۳۰۰ ه‍) کتاب اءمالی ج ۲ ص ۶۰۲ م ۲۷ ح ۱۲۴۵/۲: شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ ه‍) مجمع الزوائد ج ۹ ص ۲۹۹: طبرانی تاریخ کامل ج ۳ ص ۱۹۸ سنه ۳۷: ابن اثیر شافعی (متوفای ۶۰۶ ه‍) تاریخ طبری ج ۴ ص ۴۴ سنه ۳۷: طبری شافعی (متوفای ۳۱۰ ه‍) تاریخ الکامل ج ۳ ص ۱۶۴: مبرد (متوفای ۲۵۸ ه‍)
  27. خطبه ۲۱۶/۲۲ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: روضه کافی ج ۸ ص ۳۵۲ ح ۵۵۰: کلینی (متوفای ۳۲۸ ه‍) منهاج البراعة ج ۲ ص ۳۴۸: ابن راوندی (متوفای ۵۷۳ ه‍) دعائم الاسلام ج ۲ ص ۵۴۱ ح ۱۹۲۶: قاضی نعمان (متوفای ۳۶۳ ه‍) بحارالانوار ج ۳۴ ص ۱۸۴ وج ۲۷ ص ۲۵۱: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه‍) ربیع الابرار ج ۵ ص ۱۹۱ ح ۱۸۶: زمخشری معتزلی (متوفای ۵۳۸ه‍)
  28. نامه ۵۳/۸ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: تحف العقول ص ۱۲۶: ابن شعبه حرانی (متوفای ۳۸۰ ه‍) دعائم الاسلام ج ۱ ص ۳۵۰: قاضی نعمان (متوفای ۳۶۳ ه‍) نهایة الارب ج ۶ ص ۱۹: نویری شافعی (متوفای ۷۳۲ ه‍) فهرست نجاشی ص ۷: نجاشی (متوفای ۴۵۰ ه‍) فهرست ص ۳۷: شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ ه‍) تاریخ دمشق ج ۳ ص ۲۸۹ ح ۱۳۱۱و۱۳۱۴: ابن عساکر شافعی (متوفای ۵۷۳ ه‍) بحارالانوار ج ۱۷ ص ۶۸ و ج ۷۲ ص ۹۶: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه‍)
  29. نامه ۲۷ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: کتاب الغارات ج ۱ و۲۳۰ و۲۲۳ و۲۳۵ و ۲۴۹: ابن هلال ثقفی (متوفای ۲۸۳ ه‍) تحف العقول ص ۱۷۶ و ۱۷۷: ابن شعبه حرانی (متوفای ۳۸۰ ه‍) کتاب مجالس ص ۲۶۰ م ۳۱ ح ۳: شیخ مفید (متوفای ۴۱۳ ه‍) کتاب اءمالی ص ۲۴۲۵ م اول ح ۳۱/۳۱: شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ ه‍) بشارة المصطفی ص ۴۴: طبری شافعی (متوفای ۵۵۳ ه‍) مجموعه ورام ص ۱۹ و۴۹۷: شیخ ورام (متوفای ۶۰۵ ه‍) تاریخ طبری ج ۳ ص ۵۵۶ سنه ۳۶: طبری شافعی (متوفای ۳۱۰ ه‍)
  30. مناقب ابن شهر آشوب، ج ۲، ص ۱۰۵ و بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۵۶ و کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۴۰۱ و الغارات، ج ۱، ص ۱۱۴ و اخبارالقضاة، ج ۲، ص ۲۰۰ و عبقریة الامام، ص ۴۹؛ عباس عقاد مصری و حلیة الاولیاء.
  31. خطبه ۲۷ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به شرح زیر است: المصنّف ج ۱۰ ص ۱۵۴: عبدالرّزاق بن هشام (متوفای ۲۱۱ه‍) حیلة الا برار ج ۲ ص ۳۹۰: بحرانی (متوفای ۱۱۰۷ه‍) تاریخ دمشق ج ۳ ص ۳۲۲ و۳۵۹ وج ۱ ص ۳۰۵: ابن عساکر شافعی (متوفای ۵۷۱ ه‍) تاریخ بغداد ج ۱۲ ص ۳۰۵: خطیب بغدادی شافعی (متوفای ۴۶۳ ه‍) تذکرة الخواص ص ۱۶۰: ابن جوزی حنفی (متوفای ۶۵۴ه‍) بحارالانوار ج ۳۴ ص ۱۹ و ۱۵۹: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ه‍)
  32. نامه ۱۹ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: اءنساب الاشراف ج ۲ ص ۱۶۱: بلاذری (متوفای ۲۷۹ ه‍) تاریخ یعقوبی (ابن واضح) ج ۲ ص ۲۰۳: یعقوبی (متوفای ۲۹۲ ه‍) بحارالانوار ج ۳۳ ص ۴۸۹: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه‍)
  33. نقش ائمّه در احیاء دین، ص ۱۶۹ (علاّمه عسگری) و وسائل الشّیعة، ج ۱۱، ص ۴۹.
  34. در صورتی که در سال ۱۶۴۸ قانونی از پارلمان انگلستان گذشت که بر اساس آن، هر کسی که عقیده‌ای مخالف با اصل ((تثلیث)) ابراز کند، محکوم به اعدام می‌گردد؛ و نیز در سال ۱۶۸۸ همین پارلمان، مذهب رسمی کشور را ((پروتستان)) معرّفی کرد و مقرّر داشت که هیچ مسیحی ((کاتولیک)) حق ندارد در قلمرو حکومت انگلستان به مراسم مذهبی خود عمل کند. در فرانسه تا اواخر قرن هفدهم مسیحی، طبق مقرّرات خاصّی که از طرف حکومت‌های کاتولیک وضع شده بود، ((پروتستان‌ها)) دچار مشکلاتی بودند، آنها حتّی برای دفن مردگان خود آزادی نداشتند و تنها در مواقع مخصوصی، چنین اجازه‌ای به آنها داده می شدو هنگام تشییع جنازه شان تنها سی نفر اجازه این کار را داشتند و در مواقع عروسی و غُسل تعمید، نمی‌بایست افراد از دوازده نفر، تجاوز کنند! حوادث و صحنه‌های رقّت باری که در این زمینه در کشورهای مختلف مسیحی تا قرن هفدهم روی داد، سرانجام موجب گردید که در بیشتر عهدنامه‌های قرون ۱۷ و ۱۸ و ۱۹ مانند عهدنامه معروف ((وستفالی)) و ((وین)) به مساءله آزادی مذهب توجّه شود؛ و در عهدنامه پاریس به سال ۱۸۵۶ مقرّر گردید که نه فقط از نظر مذهبی بلکه از لحاظ نژادی نیز تبعیض الغاء گردد و در عهدنامه ((برلن)) به سال ۱۸۷۸ دولت‌های بزرگ آن زمان، دولت‌های متعصّب را مجبور به شناسائی آزادی مذهبی نمودند، ولی نسبت به مسائل نژادی و زبانی و ملیّت، ابهام فراوانی به جای ماند. (حقوق بین‌الملل: دکتر صفدری ج ۳ ص ۲۳۴)
  35. خطبه ۱۶۷ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لّف.
  36. خطبه ۱۶۷ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لّف.
  37. نامه ۲۵ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لّف.
  38. خطبه ۲۲۴ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لّف.
  39. نامه ۳۱ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف؛ که اسناد آن به شرح زیر است: ۱ کتاب رسائل :کلینی (متوفای ۳۲۸ ه‍) ۲ کتاب زواجر و مواعظ:حسن بن عبدالله بن سعید (متوفای قرن ۳ ه‍) ۳ عقد الفرید ج ۳ ص ۹۰ و۹۱ و۱۴۳ وج ۳ جدید۱۱۴:ابن عبد ربه مالکی (متوفای ۳۲۸ ه‍) ۴ من لایحضره الفقیه ج ۳ ص ۵۵۶:شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه‍) ۵ من لایحضره الفقیه ج ۴ ص ۳۹۲ و۳۸۶:شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ه‍)
  40. سفینة البحار، ج ۲، ص ۳۲۱.
  41. سوره نساء، آیه ۱۱۴.
  42. بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۴۸، حدیث ۱.
  43. نامه ۱۴ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف؛ که اسناد و مدارک آن به شرح زیر است: ۱ تاریخ ج ۳ ص ۸۲ ج ۶:طبری شافعی (متوفای ۳۱۰ ه‍) ۲ کتاب صفین ص ۲۰۳:نصر بن مزاحم (متوفای ۲۱۲ ه‍) ۳ فروع کافی ج ۵ ص ۳۸و۱۲ و۳۳ و۳۸ و۴۱:کلینی (متوفای ۳۲۸ ه‍) ۴ مروج الذهب ج ۲ ص ۳۶۱ و۳۶۲ و۴۱۰:مسعودی (متوفای ۳۴۶ه‍) ۵ کتاب الفتوح ج ۳ ص ۴۴:ابن اءعثم کوفی (متوفای ۳۱۴ ه‍)
  44. تهذیب، ج ۸، و فروع کافی، ص ۳۵۴.
  45. نامه ۱۴ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لّف.
  46. نامه ۲۹ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف که اسناد و مدارک آن بشرح زیر است: ۱ کتاب الغارات ج ۲ ص ۳۷۳ و۴۱۲:ابن هلال ثقفی (متوفای ۲۸۳ ه‍) ۲ منهاج البراعة ج ۳ ص ۶۹:ابن راوندی (متوفای ۵۷۳ ه‍) ۳ بحار الانوار ج ۳۳ ص ۴۹۶ ح ۷۰۱:مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه‍) ۴ انساب الاشراف ج ۲ ص ۴۳۰ و۴۲۹:احمد بلاذری (من اعلام القرن ۳ه‍) ۵ ربیع الابرار ج ۳ ص ۳۸۵ ح ۱۰۸ ب ۵۱:زمخشری معتزلی (متوفای ۵۳۸ه‍)
  47. نامه ۱۸ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: کتاب صناعتین ص ۲۷۷: ابو هلال عسکری (متوفای ۳۹۵ ه‍) اعجاز القرآن ج ۱ ص ۱۰۳: باقلانی (متوفای ۴۰۳ ه‍) کتاب طراز ج ۱ ص ۲۱۹ و ۴۱۲: سید یمانی اءنساب الاشراف ج ۲ ص ۱۵۸ ح ۱۷۱: بلاذری (متوفای ۲۷۹ ه‍) کتاب صفین ص ۱۰۵: نصر بن مزاحم (متوفای ۲۰۲ ه‍) بحار الانوار ج ۳۳ ص ۴۹۲ ح ۶۹۹: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه‍) نثرالدّر ج ۱ ص ۳۲۳: وزیر ابی سعد آبی (متوفای ۴۲۱ه‍)
  48. مروّج الذهب، ج ۲، ص ۳۷۱ ((برای اطّلاع بیشتر به جلد دوّم، امام و مسائل سیاسی مراجعه کنید))
  49. خطبه ۲۱۶ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف که اسناد و مدارک آن به شرح زیر است: ۱ دعائم الاسلام ج ۲ ص ۵۴۱ ح ۱۹۲۶:قاضی نعمان (متوفای ۳۶۳ ه‍) ۲ بحارالانوار ج ۳۴ ص ۱۸۴ وج ۲۷ ص ۲۵۱:مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه‍) ۳ بحار الانوار ج ۷۴ ص ۳۵۴ ح ۳۲ ب ۱۴:مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه‍) ۴ بحار الانوارج ۴۱ ص ۱۵۲ :مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه‍) ۵ ربیع الابرار ج ۵ ص ۱۹۱ ح ۱۸۶:زمخشری معتزلی (متوفای ۵۳۸ه‍)
  50. خطبه ۲۱۶ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لّف.
  51. خطبه ۳۴/۹ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به شرح زیر است: تاریخ طبری ج ۶ ص ۵۱ وج ۳ ص ۱۲۴: طبری شافعی (متوفای ۳۱۰ ه‍) الامامة السیاسة ج ۱ ص ۱۵۰: ابن قتیبة (متوفای ۲۷۶ ه‍) اءنساب الاشراف ج ۲ ص ۳۸۰ وص ۳۷۹: بلاذری (متوفای ۲۷۹ ه‍) اءنساب الاشراف ج ۱ ص ۱۹۹: بلاذری (متوفای ۲۷۹ ه‍) کتاب مجالس ص ۱۴۶ م ۱۸ ح ۶: شیخ مفید استاد سید رضی (متوفای ۴۱۳ ه‍) کتاب تذکرة ص ۱۰۱: ابن جوزی حنفی (متوفای ۶۵۴ ه‍) اختصاص ص ۱۵۳: شیخ مفید استاد سید رضی (متوفای ۴۱۳ ه‍)
  52. خطبه ۳۷/۳ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به شرح زیر است: کتاب اءمالی ص ۲۰۰ مجلس ۴۲ ح ۱۱: شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه‍) المحاسن والمساوی ج ۱ ص ۸۵: بیهقی شافعی (متوفای ۴۵۸ ه‍) اعجازالقرآن ص ۱۸۹: باقلانی (متوفای ۳۷۲ ه‍) عقدالفرید ج ۱ ص ۲۰۷: ابن عبد ربه مالکی (متوفای ۳۲۸ ه‍) منهاج البراعة ج ۱ ص ۲۴۴: ابن راوندی (متوفای ۵۷۳ ه‍) بحارالانوار ج ۳۹ ص ۳۵۱ ح ۲۵ ب ۹۰: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ه‍) اصول کافی ج ۱ ص ۴۵۴ حدیث ۴: کلینی (متوفای ۳۲۸ه‍)
  53. نامه ۵۳/۱۱۱ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به شرح زیر است: تحف العقول ص ۱۲۶: ابن شعبه حرانی (متوفای ۳۸۰ ه‍) دعائم الاسلام ج ۱ ص ۳۵۰: قاضی نعمان (متوفای ۳۶۳ ه‍) نهایة الارب ج ۶ ص ۱۹: نویری شافعی (متوفای ۷۳۲ ه‍) فهرست نجاشی ص ۷: نجاشی (متوفای ۴۵۰ ه‍) فهرست ص ۳۷: شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ ه‍) تاریخ دمشق ج ۳ ص ۲۸۹ ح ۱۳۱۱و۱۳۱۴: ابن عساکر شافعی (متوفای ۵۷۳ ه‍) بحارالانوارج ۱۷ص ۶۸وج ۷۲ص ۹۶وج ۸۵ص ۹۲: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه‍) من لایحضره الفقیه ج ۴ ص ۴۰۹: شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه‍)
  54. خطبه ۲۱۶ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لّف.
  55. خطبه ۲۱۶ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لّف.
  56. خطبه ۲۱۶ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لّف.
  57. نامه ۵۳ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: تاریخ دمشق ج ۳ ص ۲۸۹ ح ۱۳۱۱و۱۳۱۴: ابن عساکر شافعی (متوفای ۵۷۳ ه‍) بحارالانوار ج ۱۷ ص ۶۸ و ج ۷۲ ص ۹۶: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه‍) من لایحضره الفقیه ج ۴ ص ۴۰۹: شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه‍) کتاب خصال ج ۱ ص ۱۰۲ باب ثلاثه ح ۵۷: شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه‍) علل الشرائع ص ۱۷۸: شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه‍) غرر الحکم ج ۱ ص ۱۸۵ و ۱۹۹ و۳۶۰: آمدی (متوفای ۵۸۸ ه‍)
  58. نامه ۵۹ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: کتاب طراز ج ۱ ص ۱۷۰: سید یمانی کتاب صفین ص ۵۷: نصر بن مزاحم (متوفای ۲۱۲ ه‍) منهاج البراعة ج ۳ ص ۲۰۸: ابن راوندی (متوفای ۵۷۳ ه‍) غرر الحکم ج ۱ ص ۲۶۵: آمدی (متوفای ۵۸۸ ه‍) بحار الانوار ج ۳۳ ص ۵۱۱ ح ۷۰۸: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه‍) اعلام الدین ص ۱۰۷ و۱۰۸: دیلمی (متوفای قرن ۸ه‍)
  59. خطبه ۱۴۰ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: غررالحکم ص ۱۳۵ و ۳۵۹ / ج ۳ ص ۸۹: آمدی (متوفای ۵۸۸ ه‍) منهاج البراعة ج ۲ ص ۵۸: ابن راوندی (متوفای ۵۷۳ ه‍) شرح ابن میثم ج ۳ ص ۱۷۵: بحرانی (متوفای ۶۷۹ ه‍) غررالحکم ج ۶ ص ۴۵۹وج ۵ص ۴۲و۴۸: مرحوم آمدی (متوفای ۵۸۸ ه‍) بحارالانوار ج ۷۲ ص ۲۶۰ ح ۶۳: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ه‍) غررالحکم ج ۴ ص ۴۷۵ و ۴۸۶: آمدی (متوفای ۵۸۸ ه‍)
  60. حکمت ۳۹۹ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤّلف.
  61. نامه ۳۱/۱۰۳ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: کتاب رسائل: کلینی (متوفای ۳۲۸ ه‍) کتاب زواجر و مواعظ: حسن بن عبدالله بن سعید (متوفای قرن ۳ ه‍) عقد الفرید ج ۳ ص ۹۰ و۹۱ و۱۴۳: ابن عبد ربه مالکی (متوفای ۳۲۸ ه‍) من لایحضره الفقیه ج ۴ ص ۳۹۲ و۳۸۶: شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه‍) تحف العقول ص ۵۲/۹۷ و۶۸/۹۹ و۷۶: ابن شعبه حرانی (متوفای ۳۸۰ ه‍) کتاب وصایا: سید بن طاووس (متوفای ۶۶۴ ه‍) کتاب کشف المحجة (فصل ۱۵۴) ص ۲۲۰: سید بن طاووس (متوفای ۶۶۴ ه‍) فروع کافی ج ۵ ص ۳۳۸ و۵۱۰ ح ۳: کلینی (متوفای ۳۲۸ ه‍)
  62. نامه ۳۱ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، (اسناد و مدارک گذشته)
  63. خطبه ۱۴۱ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: دستور معالم الحکم ص ۱۳۹: قاضی قضاعی (متوفای ۴۵۴ ه‍) عین الادب والسیاسة ص ۲۱۵: ابن هذیل (متوفای ۳۸۹ ه‍) کتاب خصال ج ۱ ص ۲۳۶ ح ۷۸ باب الاربعة: شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه‍) عقدالفرید ج ۶ ص ۲۶۸: ابن عبد ربه مالکی (متوفای ۳۲۸ ه‍) کتاب النهایة (در ماده صبع): این اءثیر شافعی (متوفای ۶۰۶ ه‍) بحارالانوار ج ۷۲ ص ۱۹۶ و۱۹۷: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه‍) شرح نهج البلاغه ج ۹ ص ۷۲: ابن ابی الحدید معتزلی (متوفای ۶۵۵ه‍) غررالحکم ج ۴ ص ۴۷۵ و ۴۸۶: آمدی (متوفای ۵۸۸ ه‍)
  64. نامه ۳۱ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: کتاب رسائل: کلینی (متوفای ۳۲۸ ه‍) کتاب زواجر و مواعظ: حسن بن عبدالله بن سعید (متوفای قرن ۳ ه‍) عقد الفرید ج ۳ ص ۹۰ و۹۱ و۱۴۳: ابن عبد ربه مالکی (متوفای ۳۲۸ ه‍) من لایحضره الفقیه ج ۴ ص ۳۹۲ و۳۸۶: شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه‍) تحف العقول ص ۵۲/۹۷ و۶۸/۹۹ و۷۶: ابن شعبه حرانی (متوفای ۳۸۰ ه‍) کتاب وصایا: سید بن طاووس (متوفای ۶۶۴ ه‍) کتاب کشف المحجة (فصل ۱۵۴) ص ۲۲۰: سید بن طاووس (متوفای ۶۶۴ ه‍) فروع کافی ج ۵ ص ۳۳۸ و۵۱۰ ح ۳: کلینی (متوفای ۳۲۸ ه‍)
  65. نامه ۳۱/۹۸ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لّف (مدارک گذشته)
  66. نامه ۵۳/۴۴ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: تحف العقول ص ۱۲۶: ابن شعبه حرانی (متوفای ۳۸۰ ه‍) دعائم الاسلام ج ۱ ص ۳۵۰: قاضی نعمان (متوفای ۳۶۳ ه‍) نهایة الارب ج ۶ ص ۱۹: نویری شافعی (متوفای ۷۳۲ ه‍) فهرست نجاشی ص ۷: نجاشی (متوفای ۴۵۰ ه‍) فهرست ص ۳۷: شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ ه‍) تاریخ دمشق ج ۳ ص ۲۸۹ ح ۱۳۱۱و۱۳۱۴: ابن عساکر شافعی (متوفای ۵۷۳ ه‍) بحارالانوار ج ۱۷ ص ۶۸ و ج ۷۲ ص ۹۶: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه‍)
  67. نامه ۵۳/۵۶ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لّف (مدارک گذشته).
  68. نامه ۵۰ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: کتاب صفین ص ۱۰۷: نصر بن مزاحم (متوفای ۲۰۲ ه‍) کتاب اءمالی ج ۱ ص ۲۱۷ م ۸: شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ ه‍) کتاب اءمالی: شیخ مفید (متوفای ۴۱۳ ه‍) منهاج البراعة ج ۳ ص ۱۵۸: ابن راوندی (متوفای ۵۷۳ ه‍) بحار الانوارج ۷۲ ص ۳۵۴: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه‍) بحارالانوار ج ۳۳ ص ۴۶۹ و۷۵ و۵۸۹: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه‍) تحف العقول ص ۱۸۰: ابن شعبه حرانی (متوفای ۳۸۰ه‍)
  69. نامه ۵۳/۳۴ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لّف (مدارک گذشته)
  70. نامه ۵۳/۶۵ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لّف (مدارک گذشته)
  71. نامه ۵۳/۷ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لّف (مدارک گذشته)
  72. نامه ۵۳/۹۵ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لّف (مدارک گذشته)
  73. نامه ۵۳/۱۰۱ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لّف (مدارک گذشته)
  74. نامه ۵۳/۱۰۹ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لّف (مدارک گذشته)
  75. نامه ۳۱ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: کتاب رسائل: کلینی (متوفای ۳۲۸ ه‍) کتاب زواجر و مواعظ: حسن بن عبدالله بن سعید (متوفای قرن ۳ ه‍) عقد الفرید ج ۳ ص ۹۰ و۹۱ و۱۴۳: ابن عبد ربه مالکی (متوفای ۳۲۸ ه‍) من لایحضره الفقیه ج ۴ ص ۳۹۲ و۳۸۶: شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه‍) تحف العقول ص ۵۲/۹۷ و۶۸/۹۹ و ۷۶: ابن شعبه حرانی (متوفای ۳۸۰ ه‍) کتاب وصایا: سید بن طاووس (متوفای ۶۶۴ ه‍) کتاب کشف المحجة (فصل ۱۵۴) ص ۲۲۰: سید بن طاووس (متوفای ۶۶۴ ه‍) فروع کافی ج ۵ ص ۳۳۸ و۵۱۰ ح ۳: کلینی (متوفای ۳۲۸ ه‍)
  76. حکمت ۲۳۴ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: قوت القلوب ج ۲ ص ۴۲۵ فصل ۴۵: ابو طالب مکی (متوفای ۳۸۲ ه‍) ربیع الابرار ج ۵ ص ۲۵۲ ح ۱۱۴: زمخشری معتزلی (متوفای ۵۳۸ ه‍) غرر الحکم ص ۱۷۲ / ج ۳ ص ۴۳۰: آمدی (متوفای ۵۸۸ ه‍) روضة الواعظین ص ۲۷۲: ابن فتّال نیشابوری متوفای ۵۰۸ه‍) بحارالانوار ج ۱۰۰ ص ۲۳۸: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ه‍)
  77. خطبه ۸۰ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: تذکرة الخواص ص ۷۹: ابن جوزی حنفی (متوفای ۶۵۴ ه‍) قوت القلوب ج ۱ ص ۲۸۲: ابوطالب مکی (متوفای ۳۸۲ ه‍) فروع کافی ج ۵ ص ۵۱۷ ح ۵ وج ۲ ص ۶۳: کلینی (متوفای ۳۲۸ ه‍) کتاب مسترشد ص ۴۱۸ ط جدید: طبری شافعی (متوفای ۳۱۰ ه‍) شرح قطب رواندی ج ۱ ص ۳۱۰: ابن راوندی (متوفای ۵۷۳ ه‍) کتاب آمالی (مجلس ۵۰) ص ۲۵۰ ح ۸: شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه‍) تاریخ طبری ج ۶ ص ۴۸: طبری شافعی (متوفای ۳۱۰ ه‍)
  78. حکمت ۱۳۶ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: تحف العقول ص ۲۲۱ و۱۱۰: ابن شعبه حرانی (متوفای ۳۸۰ ه‍) کتاب خصال ج ۲ ص ۶۲۰: شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه‍) فروع کافی ج ۵ ص ۹ ح ۱: کلینی (متوفای ۳۲۸ ه‍) غرر الحکم ج ۵ ص ۱۹: آمدی (متوفای ۵۸۸ ه‍) فروع کافی ج ۳ ص ۲۶۴ ح ۶: کلینی (متوفای ۳۲۸ ه‍)
  79. نامه ۲۷ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: کتاب الغارات ج ۱ و۲۳۰ و۲۲۳ و۲۳۵ و ۲۴۹: ابن هلال ثقفی (متوفای ۲۸۳ ه‍) تحف العقول ص ۱۷۶ و ۱۷۷: ابن شعبه حرانی (متوفای ۳۸۰ ه‍) کتاب مجالس ص ۲۶۰ م ۳۱ ح ۳: شیخ مفید (متوفای ۴۱۳ ه‍) کتاب اءمالی ص ۲۴۲۵ م اول ح ۳۱/۳۱: شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ ه‍) بشارة المصطفی ص ۴۴: طبری شافعی (متوفای ۵۵۳ ه‍) مجموعه ورام ص ۱۹ و۴۹۷: شیخ ورام (متوفای ۶۰۵ ه‍) تاریخ طبری ج ۳ ص ۵۵۶ سنه ۳۶: طبری شافعی (متوفای ۳۱۰ ه‍)
  80. نامه ۴۵ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: الخرائج و جرائح ج ۲ ص ۵۴۲ ح ۲ فصل ۲: قطب الدین راوندی (متوفای ۵۷۳ ه‍) کتاب مناقب ج ۲ ص ۱۰۱: ابن شهر آشوب (متوفای ۵۸۸ ه‍) ربیع الابرار ج ۳ ص ۲۴۱ ح ۲۱۵ ب ۴۴: زمخشری معتزلی (متوفای ۵۳۸ ه‍) روضة الواعظین ص ۱۲۷: ابن فتّال نیشابوری (متوفای ۵۰۸ ه‍) استیعاب ج ۲ ص ۲۱: عبدالبر مالکی (متوفای ۳۳۸ ه‍) اءمالی (مجلس ۹۱) ص ۵۰۰ ح ۴: شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه‍) کشف الغمة ج ۱ ص ۱۳۳: اربلی (متوفای ۶۸۷ ه‍) ارشاد القلوب ص ۲۱۴ و ۲۱۵: دیلمی (متوفای ۷۷۱ ه‍)
  81. نامه ۴۷/۲ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: مقاتل الطالبین ص ۵۲ ذح ۳: ابوالفرج اصفهانی زیدی (متوفای ۳۵۶ ه‍) معمّرون و وصایا ص ۱۴۹ و۱۵۰: ابوحاتم سجستانی (متوفای ۲۴۸ ه‍) تاریخ ج ۴ ص ۱۱۰ و۱۱۳: طبری شافعی (متوفای ۳۱۰ه‍) کتاب اءمالی ص ۱۱۲: زجاجی (متوفای ۳۲۹ ه‍) فروع کافی ج ۷ ص ۵۱۵۲: کلینی (متوفای ۳۲۸ ه‍) مروج الذهب ج ۲ ص ۴۲۵۴۱۳: مسعودی (متوفای ۳۴۶ ه‍) تحف العقول ص ۱۹۸: ابن شعبه حرانی (متوفای ۳۸۰ ه‍) من لایحضره الفقیه ج ۴ ص ۱۸۹ ح ۹۴۳۳: شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه‍)
  82. نامه ۵۱ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: کتاب صفین ص ۱۰۸ و ۱۳۲: نصر بن مزاحم (متوفای ۲۰۲ ه‍) بحار الانوار ج ۳۳ ص ۴۷۱ ح ۶۸۴: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه‍) فروع کافی ج ۳/۱ ص ۵۴۰ ح ۸: کلینی (متوفای ۳۲۸ ه‍) آمالی سید ابوطالب ص ۳۵ ح ۲۱ ب ۳ به نقل نهج السعادة تاریخ دمشق ج ۳ ص ۲۴۸ ح ۱۲۶۴: ابن عساکر شافعی (متوفای ۵۷۱ه‍)
  83. نامه ۵۳ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: تحف العقول ص ۱۲۶: ابن شعبه حرانی (متوفای ۳۸۰ ه‍) دعائم الاسلام ج ۱ ص ۳۵۰: قاضی نعمان (متوفای ۳۶۳ ه‍) نهایة الارب ج ۶ ص ۱۹: نویری شافعی (متوفای ۷۳۲ ه‍) فهرست نجاشی ص ۷: نجاشی (متوفای ۴۵۰ ه‍) فهرست ص ۳۷: شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ ه‍) تاریخ دمشق ج ۳ ص ۲۸۹ ح ۱۳۱۱و۱۳۱۴: ابن عساکر شافعی (متوفای ۵۷۳ ه‍) بحارالانوار ج ۱۷ ص ۶۸ و ج ۷۲ ص ۹۶: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه‍)
  84. نامه ۵۳ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف (اسناد گذشته)
  85. نامه ۶۰ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: کتاب صفین ص ۱۲۵: نصر بن مزاحم (متوفای ۲۱۲ ه‍) شرح ابن میثم ج ۵ ص ۱۹۸: بحرانی (متوفای ۶۷۹ ه‍) بحار الانوار ج ۳۳ ص ۴۸۶ ح ۶۹۱: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه‍)
  86. نامه ۷۶ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: الامامة والسیاسة ج ۱ ص ۸۵: ابن قتیبة (متوفای ۲۷۶ ه‍) کتاب جمل ص ۴۲۰: شیخ مفید (متوفای ۴۱۳ ه‍) کتاب طراز ج ۲ ص ۲۹۳: سید یمانی کتاب جمل: واقدی (متوفای ۲۰۷ ه‍) بحارالانوار ج ۱۰۱ ص ۲۶۸: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ه‍) تاریخ طبری ج ۳ ص ۱۲۶/۱۲۷ سنه ۳۸: طبری شافعی (متوفای ۳۱۰ه‍)
  87. سوره حج، آیه ۲۵.
  88. نامه ۶۷ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: فقه القرآن ج ۱ ص ۳۲۷: قطب راوندی (متوفای ۵۷۳ ه‍) مستدرک الوسائل ج ۹ ص ۳۵۸ ح ۱۱۰۷۲/۲: محدث نوری (متوفای ۱۳۲۰ه‍) قرب الاسناد ص ۵۲ و ۶۵: ابوالفرج قزوینی بحارالانوار ج ۱۰۱ ص ۲۶۸: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ه‍) تاریخ دمشق ج ۳ ص ۲۸۹: ابن عساکر شافعی (متوفای ۵۷۱ه‍)
  89. خطبه ۲۳ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: اصول کافی ج ۲ ص ۲۹۴ح ۵و۱۵۴ ح ۱۹: کلینی (متوفای ۳۲۸ ه‍) عقدالفرید ج ۲ ص ۱۸۳ فضل العشیره: ابن عبد ربه مالکی (متوفای ۳۲۸ ه‍) کتاب صفین ص ۱۰: نصربن مزاحم (متوفای ۲۰۲ ه‍) تاریخ ج ۲ ص ۲۰۷: ابن واضح (متوفای ۲۹۲ ه‍) ربیع الابرار ج ۳ ص ۱۴۶ وج ۵ ص ۸۹: زمخشری معتزلی (متوفای ۵۳۸ ه‍) کنزالعمال ج ۱۶ ص ۱۹۲ وص ۲۰۷ وص ۲۲۶: متقی هندی حنفی (متوفای ۹۷۵ه‍) تاریخ دمشق ج ۳ ص ۲۷۱: ابن عساکر شافعی (متوفای ۵۷۳ ه‍) غریب الحدیث ج ۲ ص ۱۸۳: ابوعبید ابن سلام (متوفای ۲۲۳ ه‍) النهایة ج ۳ ص ۴۶۸: ابن اثیر شافعی (متوفای ۶۰۶ ه‍)
  90. نامه ۳۱ نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است: کتاب رسائل: کلینی (متوفای ۳۲۸ ه‍) کتاب زواجر و مواعظ: حسن بن عبدالله بن سعید (متوفای قرن ۳ ه‍) عقد الفریدج ۳ص ۹۰ و۹۱ و۱۴۳ وج ۳ جدید۱۱۴: ابن عبد ربه مالکی (متوفای ۳۲۸ ه‍) من لایحضره الفقیه ج ۴ ص ۳۹۲ و۳۸۶: شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه‍) تحف العقول ص ۵۲/۹۷ و۶۸/۹۹ و۷۶: ابن شعبه حرانی (متوفای ۳۸۰ ه‍) کتاب وصایا: سید بن طاووس (متوفای ۶۶۴ ه‍) کتاب کشف المحجة (فصل ۱۵۴) ص ۲۲۰: سید بن طاووس (متوفای ۶۶۴ ه‍) فروع کافی ج ۵ ص ۳۳۸ و۵۱۰ ح ۳: کلینی (متوفای ۳۲۸ ه‍)
  91. نوشتند که اشعث بن قیس بود.