کتابخانه:الگوهای رفتاری امام علی(ع) (امور نظامی و دفاعی)
|
| |
| نویسنده | مرحوم محمد دشتی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | میراث ماندگار |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | 1386 |
| شابک | 2477608 |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ سرآغاز
- ۲ بخش اوّل اخلاق نظامی
- ۲.۱ مسئو لیّت فر ما ند هی (در شرایط صلح)
- ۲.۱.۱ آگاهی از اوضاع سیاسی کشور
- ۲.۱.۲ هشدارهای بِجا به ملّت
- ۲.۱.۳ فراهم آوردن امکانات مقابله با دشمن
- ۲.۱.۴ حفظ آمادگی و روحیّه رزمی ملّت
- ۲.۱.۵ آموزشهای حساب شده برای جهاد و شهادت
- ۲.۱.۶ تداوم آموزش نظامی
- ۲.۱.۷ الگوسازی و ارائه سمبلهای مقاومت
- ۲.۱.۸ دشمن شناسی
- ۲.۱.۹ نفوذ دادن نیروهای اطلاعاتی در خاک دشمن
- ۲.۱.۱۰ افشاگری و پاسخ به شبهات دشمن
- ۲.۱.۱۱ انتخاب فرماندهان لایق
- ۲.۲ مسئو لیّتهای رهبری در آستانه جنگ
- ۲.۳ تاکتیکهای نظامی
- ۲.۳.۱ روش شکستن حلقه محاصره دشمن
- ۲.۳.۲ استفاده از اءصل غافلگیری
- ۲.۳.۳ واقع نگری در عملیّات نظامی
- ۲.۳.۴ پاسخ مناسب به دشمن
- ۲.۳.۵ استفاده از پرچم رسول خدا صلی الله علیه و آله در جنگ
- ۲.۳.۶ قدردانی از آسیب دیدگان جنگ
- ۲.۳.۷ آزادی اسیران در جنگ
- ۲.۳.۸ نبرد بی اءمان با منحرفان
- ۲.۳.۹ فرمان مداوای مجروحین
- ۲.۳.۱۰ آگاهی سیاسی امام و آمادگی برای نبرد با معاویه
- ۲.۳.۱۱ آمادگی رزمی برای مبارزه نهائی با معاویه
- ۲.۳.۱۲ شیوههای رزمی، تبلیغی امام در جنگ جمل
- ۲.۳.۱۲.۱ مشورت با یاران
- ۲.۳.۱۲.۲ اعلام اهداف جهاد اسلامی
- ۲.۳.۱۲.۳ واقع بینی در نبرد
- ۲.۳.۱۲.۴ ایراد سخنرانیهای افشاگرانه
- ۲.۳.۱۲.۵ ارسال نامههای هدایتگر
- ۲.۳.۱۲.۶ تبلیغات حساب شده برای نفی شایعات دشمن
- ۲.۳.۱۲.۷ فرستادن هیئتهای صلح
- ۲.۳.۱۲.۸ خودداری از آغاز نبرد
- ۲.۳.۱۲.۹ آرایش نظامی سپاه
- ۲.۳.۱۲.۱۰ نصیحت فرماندهان کل دشمن
- ۲.۳.۱۲.۱۱ پند و اندرز دادن سپاه دشمن با قرآن
- ۲.۳.۱۲.۱۲ آغاز نبرد سازماندهی شده
- ۲.۳.۱۲.۱۳ خط شکنیهای فرماندهی کل
- ۲.۳.۱۲.۱۴ عفو و گذشت
- ۲.۳.۱۳ شیوههای مبارزه در جنگ صفین
- ۲.۳.۱۴ شیوههای رزمی، تبلیغی امام در جنگ نهروان
- ۲.۴ نقش شعارهای حماسی (د ر جنگ)
- ۲.۵ اطاعت از فرماندهی (رعایت سلسله مراتب در ارتش)
- ۲.۶ نکوهش از عدم شرکت در جنگ
- ۲.۷ شیوههای کاربردی امام (ع) (در جنگ)
- ۲.۷.۱ استفاده از نیروهای عاشق
- ۲.۷.۲ جسارت و بی باکی در ماءموریّتها
- ۲.۷.۳ اعلام مواضع نسبت به جنگ
- ۲.۷.۴ برخورد قاطعانه با دشمن
- ۲.۷.۵ توجّه به امدادهای الهی
- ۲.۷.۶ هدفداری در نبرد
- ۲.۷.۷ مدیریّت صحیح نظامی (در جنگ خیبر)
- ۲.۷.۸ مردانگی و مروّت در جنگ
- ۲.۷.۹ حفظ اَسرار نظامی
- ۲.۷.۱۰ فرستادن فرزندان خویش به میدان جنگ
- ۲.۷.۱۱ شرکت حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در خط مقدّم
- ۲.۸ روشهای برخوردی (پس از جنگ)
- ۲.۱ مسئو لیّت فر ما ند هی (در شرایط صلح)
- ۳ شیوههای دفاعی امام علی (ع)
- ۳.۱ ضرورت دفاع
- ۳.۲ دفاع در کودکی
- ۳.۳ دفاع در جنگها
- ۳.۴ دفاع و بُت شکنی
- ۳.۵ دفاع از حق
- ۳.۵.۱ به یاری طلبیدن مهاجر وانصار
- ۳.۵.۲ سوگند دادن حاضران برای حقّ خویش
- ۳.۵.۳ استدلالهای فراوان برای اثبات حق
- ۳.۵.۴ بیعت نکردن علی علیه السلام با کودتاگرانِ سقیفه
- ۳.۵.۵ دفاع از یاران
- ۳.۵.۶ دفاع از وصیّت حضرت زهرا علیها السلام
- ۳.۵.۷ دفاع از حقّ در اجتماعی بزرگ
- ۳.۵.۸ مطالبه فدک از خلیفه اوّل
- ۳.۵.۹ شجاعت بی همانند امام علیه السلام
- ۳.۵.۱۰ ادب کردن دشمن جسور
- ۳.۶ دفاع از احکام الهی
- ۴ در چشمه سار نهج البلاغه
- ۵ پانویس
سرآغاز
نوشتار نورانی و مبارک و ارزشمندی که در پیش روی دارید، تنها برخی از (الگوهای رفتاری) آن یگانه بشریّت، باب علم نبیّ، پدر بزرگوار امامان معصوم علیهمالسلام، تنها مدافع پیامبر صلی الله علیه و آله به هنگام بعثت و دوران طاقت فرسای هجرت، و جنگها و یورشهای پیاپی قریش، و نابود کننده خط کفر و شرک و نفاق پنهان، اوّل حافظ و جامع قرآن، و قرآن مجسّم، حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام است؛ که همواره با قرآن بود، و با قرآن زیست و از قرآن گفت، و تا بهشت جاویدان، در کنارچشمه کوثر و پیامبر صلی الله علیه و آله، وحدتشان جاودانه است. مباحث ارزشمند آن درحال تکامل و گسترش است، نورانی است، نورِ نور است، و عطرآگین از جذبههای عرفانی وشناخت و حضور است، که در ۳۰ عنوان کلّی و ۱۵ جلد آسمان پُر ستاره اندیشهها خواهد درخشید، مانند:
۱ -امام علی علیه السلام و اخلاق اسلامی
الف-اخلاق فردی
ب-اخلاق اجتماعی
ج-آئین همسرداری
۲ -امام علی علیه السلام و مسائل سیاسی
۳ -امام علی علیه السلام و اقتصاد
الف-کار و تولید
ب-انفاق و ایثارگری
ج-عمران و آبادی
د-کشاورزی و باغداری
۴ -امام علی علیه السلام و امور نظامی
الف-اخلاق نظامی
ب-امور دفاعی و مبارزاتی
۵ -امام علی علیه السلام و مباحث اطّلاعاتی و امنیتّی
۶ -امام علی علیه السلام و علم و هنر
الف-مسائل آموزشی و هنری
ب-مسائل علمی و فرهنگی
۷ -امام علی علیه السلام و مدیریّت
۸ -امام علی علیه السلام و امور قضائی
الف-امور قضائی
ب-مسائل جزائی و کیفری
۹ -امام علی علیه السلام و مباحث اعتقادی
۱۰ -امام علی علیه السلام و مسائل حقوقی
۱۱ -امام علی علیه السلام و نظارت مردمی (امر به معروف ونهی از منکر)
۱۲ -امام علی علیه السلام و مباحث معنوی و عبادی
۱۳ -امام علی علیه السلام و مباحث تربیتی
۱۴ -امام علی علیه السلام و مسائل بهداشت و درمان
۱۵ -امام علی علیه السلام و تفریحات سالم
الف-تفریحات سالم
ب-تجمّل و زیبائی
مطالب و مباحث همیشه نورانی مباحث یاد شده، از نظر کاربردی مهّم و سرنوشت سازند، زیرا تنها جنبه نظری ندارند، بلکه از رفتار و سیره و روشهای الگوئی امام علی علیه السلام نیز خبر میدهند، تنها دارای جذبه (قال) نیست که دربردارنده جلوههای (حال) نیز میباشد.
دانههای انگشت شماری از صدفها و مرواریدهای همیشه درخشنده دریای علوم نَبَوی است از رهنمودها و راهنمائیهای جاودانه عَلَوی است
از محضر حقّ و حقیقت است
و از زلال و جوشش همیشه جاری واقعیّت هاست
که تنها نمونه هائی اندک از آن مجموعه فراوان و مبارک را در این جزوات مییابید و بامطالعه مطالب نورانی آن، از چشمه زلال ولایت مینوشید
که هر روز با شناسائی منابع جدید در حال گسترش و ازدیاد وکمال و قوام یافتن است .[۱]
و در آینده به عنوان یک کتاب مرجع و تحقیقاتی مطرح خواهد بود تا:
چراغ روشنگر راه قصّه پردازان و سناریو نویسان فیلم نامهها و طرّاحان نمایشنامهها و حجّت و برهان جدال احسن گویندگان و نویسندگان متعهّد اسلامی باشد، تا مجالس و محافل خود را با یاد و نام آن اوّل مظلوم اسلام نورانی کنیم؛ که رسول گرامی اسلام فرمود:
نَوِّروُا مَجالِسَکُم بِذِکرِ عَلِیّ بنِ اَبی طالِب
(جلسات خود را با نام و یاد علی علیه السلام نورانی کنید)
با کشف و شناسائی (الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام) حقیقتِ (چگونه بودن؟!)برای ما روشن میشود و آنگاه چگونه زندگی کردن؟ ! نیز مشخص خواهد شد.
پیروی از امام علی علیه السلام و الگو قرار دادن راه و رسم زندگی آن بزرگ معصوم الهی، بر این حقیقت تکیه دارد که با مطالعه همه کتب و منابع ومآخذ روائی و تاریخی وسیاسی موجود کشف کنیم که:
(امام علی علیه السلام چگونه بود؟)
آنگاه بدانیم که:
(چگونه باید باشیم)
زیرا خود فرمود:
اَیُّهَا النّاسُ اِنّی وَاللّهِ ما اءَحُثُّکُم عَلی طاعَةٍ اِلاّ وَ اءَسبِقُکُم الَیهَا، وَ لا اءَنهاکُم عَنمَعصِیَةٍ اِلاّ وَ اءَتَناهی قبلَکُم عَنها[۲]
(ای مردم! همانا سوگند به خدا من شما را به عمل پسندیدهای تشویق نمیکنم جز آنکه درعمل کردن به آن از شما پیشی میگیرم، و شما را از گناهی باز نمیدارم جز آنکه پیش از نهی کردن، خود آن را ترک کردهام)
پس توجه به الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام برای مبارزان و دلاورانی که بانام او جنگیدند، و با نام او خروشیدند، و هم اکنون در جای جای زندگی، در صلح وسازندگی، در جنگ و ستیز با دشمن، در خودسازی و جامعه سازی و در همه جا به دنبال الگوهای کامل روانند، بسیار مهمّ و سرنوشت ساز است تا در تداوم راه امام رحمه الله بجوشند، و در همسوئی با امیر بیان بکوشند، که بارها پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
(آنانکه از علی پیروی کنند اهل نجات و بهشتند)
و به علی علیه السلام اشاره کرد و فرمود:
(این علی و پیروان او در بهشت جای دارند)[۳]
و امیدواریم که کشف و شناسائی (الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام) آغاز مبارکی باشد تا این راه تداوم یابد، وبه کشف و شناسائی (الگوهای رفتاری) دیگرمعصومین علیهم السلام بیانجامد.
در اینجا توجّه به چند تذکّر اءساسی لازم است.
اوّل-الگوهای رفتاری و عنصر زمان و مکان
رفتارهای امام علی علیه السلام برخی اختصاصی و بعضی عمومی است، که باید درارزیابی الگوهای رفتاری دقّت شود. گاهی عملی یا رفتاری را حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام در شرائط زمانی و مکانی خاصّی انجام داده است که متناسب با همان دوران و شرائط خاصّ قابل ارزیابی است، و الزامی ندارد که دیگران همواره آن را الگوقرار داده و به آن عمل کنند، که در اخلاق فردی امام علی علیه السلام نمونههای روشنی را جمعآوری کردهایم، و دیگر امامان معصوم علیهم السلام نیز توضیح دادهاند که:
شکل و جنس لباس حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام تنها در روزگار خودش قابل پیاده شدن بود، امّا هم اکنون اگر آن لباسها را بپوشیم، مورد اعتراض مردم قرارخواهیم گرفت. یعنی عُنصر زمان و مکان، در کیفیّتها تاءثیر بسزائی دارد. پس اگر الگوهای رفتاری، درست تبیین نگردد، ضمانت اجرائی ندارد و از نظرکاربُردی قابل الگوگیری یا الگوپذیری نیست، مانند:
-غذاهای سادهای که امام علی علیه السلاممیل میفرمود، درصورتی که فرزندان و همسران او از غذاهای بهتری استفاده میکردند.
-لباسهای پشمی و سادهای که حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام میپوشید، امّا ضرورتی نداشت که دیگر امامان معصوم علیهم السلام بپوشند.
-در برخی از مواقع، امام علی علیه السلام با پای برهنه راه میرفت، که درزمانهای دیگر قابل پیاده شدن نبود.
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام خود نیز تذکّر داد که:
لن تَقدِروُنَ عَلی ذلِک وَلکِن اَعینوُنی بِوَرَعٍ وَاجتَهاد
(شما نمیتوانید همانند من زندگی کنید، لکن در پرهیزکاری و تلاش برای خوبیها مرایاری دهید)[۴]
وقتی عاصم بن زیاد، لباس پشمی پوشید و به کوهها میرفت و دست از زندگی شُست و تنها عبادت میکرد، امام علی علیه السلام او را مورد نکوهش قرار داد، که چرااینگونه زندگی میکنی؟ عاصم بن زیاد در جواب گفت:
قَالَ: یَا امِیرَ المُؤ مِنِینَ، هذَا اءَنتَ فِی خُشُونَةِ مَلبَسِکَ وَجُشُوبَةِ مَاءکَلِکَ!
(عاصم گفت، ای امیرمؤ منان، پس چرا تو با این لباس خشن، و آن غذای ناگوار بسر میبری ؟)
امام علی علیه السلام فرمود:
قَالَ: وَیحَکَ، إِنِّی لَستُ کَاءَنتَ، إِنَّ اللّهَ تَعَالَی فَرَضَ عَلَی اءَئِمَّةِ العَدلِ اءَن یُقَدِّرُوا اءَنفُسَهُم بِضَعَفَةِ النَّاسِ، کَیلاَ یَتَبَیَّغَ بِالفَقِیرِفَقرُهُ! [۵]
وای بر تو، من همانند تو نیستم، خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و نداری، تنگدست را به هیجان نیاورد، و به طغیان نکشاند.
دوّم-اقسام الگوهای رفتاری
بعضی از رفتارهای حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام زمان ومکان نمیشناسد، وهمواره برای الگوپذیری ارزشمند است، مانند:
۱-ترویج فرهنگ نماز
۲-اهمیّت دادن به نماز اوّل وقت
۳-ترویج فرهنگ اذان
۴-توجّه فراوان به باز سازی، عمران و آبادی و کشاورزی و کار و تولید
۵-شهادت طلبی و توجّه به جهاد و پیکار در راه خدا
۶-حمایت از مظلوم و...
زیرا طبیعی است که کیفیّتها متناسب با زمان و مکان و شرائط خاصّ فرهنگ و آداب و رسوم اجتماعی در حال دگرگونی است. گرچه اصول منطقی همان کیفیّتها، جاودانهاند، یعنی همواره ساده زیستی، خودکفائی، ساده پوشی ارزشمند است، امّا در هر جامعهای چهار چوب خاصّ خودش را دارد، پس کمیّتها و اصول منطقی الگوهای رفتاری ثابت، و کیفیّتها، و چگونگی الگوهای رفتاری متغیّر و در حال دگرگونی است.
(مجموعه الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام)
جلد چهارم ضرورتها
۱-ضرورت ارتش
۱-طبقات اجتماعی و ارتش
وقتی تمام موجودات حیاتی از انواع ابزار دفاعی برخوردارند، آیا جامعه انسانی بدونابزار دفاعی دوام میآورد؟ و به تکامل میرسد؟ اینجاست که ارتش، سپاه، نیروهای انتظامی واصل دفاع، به عنوان یک ضرورت حیاتی، در جامعه الهی مطرح است که بدون آن نمیتوان به تکامل رسید. حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام امور نظامی را در متن جامعه اسلامی پذیرفته و از نظرجامعه شناسی آن را یکی از طبقات اجتماعی معرّفی میفرماید که به فرمانده کلّ نیروهای مسلّح خود، مالک اشتر در نامه ۵۳ نوشت:
(وَاعلَم اءَنَّ الرَّعِیَّةَ طَبَقَاتٌ لاَ یَصلُحُ بَعضُهَا إِلا بِبَعضٍ، وَلاَ غِنَی بِبَعضِهَا عَن بَعضٍ:
فَمِنهَا جُنُودُ اللّهِ، وَمِنهَا کُتَّابُ العَامَّةِ وَالخَاصَّةِ، وَمِنهَا قُضَاةُ العَدلِ، وَمِنهَا عُمَّالُ الاِْنْصَافِ وَالرِّفْقِ، وَمِنهَا اءَهلُ الجِزیَةِ وَالخَرَاجِ مِن اءَهلِ الذِّمَّةِ وَمُسلِمَةِ النَّاسِ، وَمِنهَا التُّجَّارُ وَاءَهلُ الصِّنَاعَاتِ
وَمِنهَا الطَّبَقَةُ السُّفلَی مِن ذَوِی الحَاجَةِ وَالمَسکَنَةِ، وَکُلُّ قَد سَمَّی اللّهُ لَهُ سَهمَهُ، وَوَضَعَعَلَی حَدِّهِ فَرِیضَةً فِی کِتَابِهِ اءَو سُنَّةِ نَبِیِّهِ صلی الله علیه و آله عَه دا مِنهُ عِندَنَا مَحفُوظا)
(ای مالک بدان! مردم از گروههای گوناگونی میباشند که اصلاح هر یک جز بادیگری امکان ندارد، و هیچیک از گروهها از گروه دیگر بینیاز نیست، از آن قشرها:
لشگریان خدا،
و نویسندگان عمومی و خصوصی، قضات دادگستر، کارگزاران عدل و نظم اجتماعی، جزیه دهندگان، پرداخت کنندگان مالیات، تجّار و بازرگانان، صاحبان صنعت و پیشه وران، و طبقه پایین جامعه از نیازمندان و مستمندان میباشند، که برای هریک خداوند سهمی مقرّرداشته، و مقدار واجب آن را در قرآن یا سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله تعیین کرده که پیمانی از طرف خداست و نگهداری آن بر ما لازم است )
امام علی علیه السلام در تبیین طبقات اجتماعی جامعه، و شرح زنجیره طبقات، ابتداء امورنظامی و نظامیان و ارتش را مطرح میکند. زیرا آن را با توجّه به اصل (ضرورت دفاع)، عامل بقاء و تداوم ارزشهای اخلاقی و معنوی جامعه توحیدی میداند که شکل گیری اخلاق نظامی بر همین اساس ممکن میگردد و معنا پیدا میکند.
۲-نیاز جامعه به ارتش
امام علی علیه السلام، اخلاق نظامی، و ره آورد ارتش توحیدی را با توجّه به تعریف صحیح انسان و جامعه تفسیر میفرماید، یعنی ارتش اسلامی و جنداللّه را بگونهای جداگانه نمینگرد، به نظامی و نظامی گری، اصالت نمیدهد، ارتش را با مردم، و در کنار امّت اسلامی، و برای دفاع از جسم و جان و فکر و عقیده انسان الهی مطرح میکند، که:
چون امّت اسلامی باید باشد، ارتش اسلامی هم ضروری است.
چون دین خدا باید تداوم یابد ارتش اسلامی هم ضرورت دارد.
حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام در بخش دیگر از نامه ۵۳ به مالک اشتر به (هدفداری ارتش اسلامی) اشاره میفرماید:
فَالجُنُودُ، بِإ ذنِ اللهِ حُصُونُ الرَّعِیَّةِ
وَ زَینُ الوُلاةِ
وَ عِزُّ الدِّینِ
وَ سُبُلُ الامنِ
وَ لَیسَ تَقُومُ الرَّعِیَّةُ إ لاّ بِهِم.
ثُمَّ لا قِوَامَ لِلجُنُودِ إ لاّ بِمَا یُخرِجُ اللّهُ لَهُم مِنَ الخَراجِ الَّذِی یَقوَونَ بِهِ عَلی جِهَادِ عَدُوِّهِم، وَ یَعتَمِدوُنَ عَلَیهِ فِیَما یُصلِحُهُم، وَ یَکُونُ مِن وَراء حَاجَتِهِم.
ثُمَّ لا قِوامَ لِهذَینِ الصِّنفَینِ إ لا بِالصِّنفِ الثَّالِثِ مِنَ القُضَاةِ وَ العُمَّالِ و الکُتَّابِ، لِمَایُحکِمُونَ مِنَ المَعَاقِدِ، وَیَجمَعوُنَ مِنَ المَنَافِعِ، وَ یُوتَمَنُونَ عَلَیهِ مِن خَوَاصِّ الا مُورِ وَ عَوَامِّهَا.
وَلا قِوَامَ لَهُم جَمیعا إ لاّ بِالتُّجَّارِ وَ ذَوِی الصِّنَاعَاتِ، فِیَما یَجتَمِعُونَ عَلَیهِ مِن مَرَافِقِهِم وَیُقِیمُونَهُ مِن اءَسوَاقِهِم، وَیَکفُونَهُم مِنَ التَّرَفُّقِ بِاءَیدِیهِم ما لا یَبلُغُهُ رِفقُ غَیرِهِم.
امّا (سپاهیان با اذن پروردگار حافظان و پناهگاه رعیّت، زینت زمامداران، عزّت و شوکت دین
و راههای امنیّت میباشند.
قوام رعیّت جز بوسیله اینان ممکن نیست.
از طرفی برقراری سپاه جز به وسیله خراج (مالیات اسلامی) امکانپذیر نمیباشد، زیرا با خراج برای جهاد با دشمن تقویت میشوند، و برای اصلاح خود بآن تکیه مینمایند؛ و با آن رفع نیازمندیهای خویش را میکنند.
سپس این دو گروه (سپاهیان و مالیات دهندگان) جز با گروه سوم قوام و پایداری نمیپذیرند و آنها عبارتند از :(قضات) و (کارگزاران دولت) و منشیها زیرا آنها قراردادها و معاملات را استحکام میبخشند؛ و مالیاتها را جمعآوری میکنند؛ و در ضبط امور خصوصی و عمومی مورد اعتماد و اطمینان هستند.
و این گروهها بدون (تجّار) و (پیشه وران) و (صنعتگران) قوامی ندارند، زیراآنها وسائل زندگی را جمعآوری میکنند؛ و در بازارها عرضه مینمایند؛ و وسائل و ابزاری را با دست خود میسازند که در امکان دیگران نیست)[۶].
۳-توجّه به نظم (سانترالیستی) در ارتش
نظم در همه هستی حکم فرماست؛ و بدون نظم نمیشود به رشد و تکامل رسید. خصوصاً ارتش که باید با نظم و انضباط تنفّس کند. امام علی علیه السلام نسبت به نظم در ارتش توجّه فراوانی داشت.
نظم در لشگرها، و تیپها و گردانها، نظم در صف آرائیها، نظم در جنگ و اجرای دستورات نظامی. روزهایی که ارتش خود را در صفین سامان میداد. امام علی علیه السلام میفرمود:
فَسَوّوا صُفُوفَکُم کَالبُنیانُ المَرصُوص
(صفهای خود را چونان ستونهای استوار منظّم کنید)[۷]
۲-هدفداری نظامی
۱-خودسازی معنوی نظامیان
خودسازی معنوی و خداگرائی فرماندهان نظامی از تفکّر توحیدی و باورهای دینی مَنشاء میگیرد که با آگاهی و سازندگی، و متخلّق شدن به اخلاق الهی، یک فرمانده لایق وکار آزموده نظامی میتواند
- در تمام جوانب زندگی؛
- در شرائط صلح یا جنگ؛
- و در مشکلات طاقت فرسای میادین نبرد.
موفّق باشد، و با روح امیدواری و آینده نگری مثبت، با همه مشکلات به درستی مقابله کند، و نیروهای تحت امر خود را به پیروزی لازم برساند.
در اینجا از دیدگاه نهج البلاغه به دو اصل یاد شده توجّه میکنیم:
امام علی علیه السلام خودسازی معنوی را شرطاوّل رشد و سعادت میشناساند، و برای مدیران مدیریّتهای گوناگون اجتماعی، و آنها که به نوعی در آموزش وتعلیم و تربیت دیگر انسانها تلاش میکنند یک اصل حیاتی و ضروری میداند، زیرا کسی که خود را نساخته باشد، و غرائز حیوانی خود را تعدیل نکرده و غرائز انسانی را رشد نداده، به انواع امراض روانی و روحیّات متضاد ویرانگر دچار است، چنین شخصی در انواع مدیریّتهای علمی، سیاسی، نظامی، اقتصادی، شکست خورده وتوان اداره کردن، جامعه را ندارد، که گفتند:
(خُفته را خُفته کِی کُند بیدار؟)
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام نسبت به معلّمان بشری در مدیریّتهای علمی میفرماید:
مَن نَصَبَ نَفسَهُ لِلنَّاس إ مَاما فَلیَبدَاء بِتَعلیمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعلِیمِ غَیرِهِ، وَلیَکُن تَاءدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبلَ تَاءدِیبِهِ بِلِسانِهِ.
وَ مُعَلِّمُ نَفسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا اءَحَقُّ بِالا جلالِ مِن مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِم.
(کسی که خود را در مقام پیشوائی و امام مردم قرار می هد باید پیش از آنکه به تعلیم دیگران بپردازد به تعلیم خویش بپردازد؛ و باید تاءدیب کردن او به عملش، پیش ازتاءدیب کردن به زبانش باشد.
کسی که معلّم و ادب کننده خویشتن است؛ به احترام، سزاوارتر است از کسی که معلّم ومربّی مردم است)[۸]
۲-ضرورت خداگرائی
امام علی علیه السلام به فرمانده کلّ نیروهای مسلّح خود، مالک اشتر، ارزشهای اخلاقی وملاکهای خودسازی را متذکّر میشود و مینویسد:
اءَمَرَهُ بِتَقوَی اللّهِ، وَ إیثَار طَاعَتِهِ، وَ اتِّبَاع مَا اءَمَر بِهِ فِی کِتَابِهِ:
مِن فَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ، الَّتِی لا یَسعَدُ اءَحَدٌ إ لاّ بِاتِّبَاعِهَا، وَلا یَشقَی إ لاّ مَعَ جُحُودِهَا وَ إطَاعَتِهَا، وَ اءَن یَنصُرَ اللّهَ سُبحَانَهُ بِقَلبِهِ وَ یَدِهِ وَ لِسَانِهِ، فَإ نَّهُ، جَلَّ اسمُهُ، قَدتَکَفَّلَ بِنَصَرِ مَن نَصَرَهُ، وَ إعزَازِ مَن اءَعَزَّهُ.
واءمَرَهُ اءَن یَکسِرَ نَفسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ، وَ یَزَعَهَا عِندَ الجَمَحَاتِ، فَأ نَّ النَّفسَ اءَمَّارَةٌ إ لاّ مَارَحِمَ اللّهُ. [۹]
(مالک را بتقوا و ترس از خداوند؛ ایثار و فداکاری در راه اطاعتش و متابعت از آنچه درکتاب خدا قرآن به آن امر شده است فرمان میدهد:
به متابعت اوامری که در کتاب الله آمده، فرائض و واجبات و سنّتها، همان دستوراتی که کسی جز با متابعت آنها روی سعادت نمی بیندو جز با انکار و ضایع ساختن آنها در شقاوت و بدبختی واقع نمیشود به او فرمان میدهد که (آئین خدا را با قلب دست و زبان یاری کند چراکه خداوندمتکفل یاری کسی شده که او را یاری نماید و عزت کسی که او را عزیز دارد.
و نیز او فرمان میدهد که خواستههای نابه جای خود را درهم بشکند، و به هنگاموسوسههای نفس، خویشتن داری را پیش گیرد زیرا که (نفس اماره) همواره انسان را به بدی وادار میکند، مگر آنکه رحمت الهی شامل حال او شود).
و به (اسود بن قطبه) فرمانده نظامی ارتش خود در منطقه (حَلوان)، از ایالات فارس ایران، سفارش میفرماید که:
به خودسازی معنوی روی آورد تا بتواند بر مشکلات پیروز گردد، و هشدار میدهد که:
بدون خودسازی معنوی، و رشد اخلاقی، و یا دچار شدن به هوا و هوس، نمیتواند عادل باشد و در محدوده مدیریّت نظامی خود موفّق گردد.
متن نامه حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام چنین است:
إلی الاسود بن قطبة صاحب جند حلوان
امّا بَعدُ، فَإِنَّ الوَالِیَ إ ذَا اختَلَفَ هَوَاهُ مَنَعَهُ ذلِکَ کَثِیرا مِنَ العَدلِ، فَلیَکُن اءَمرُ النَّاسِ عِندَکَ فِی الحَقِّ سَوَاء؛ فَإ نَّهُ لَیسَ فِی الجَورِ عِوَضٌ مِنَ العَدلِ، فَاجتَنِب مَا تُنکِرُ اءَمثَالَهُ، وَ ابتَذِل نَفسَکَ فِیَما افتَرَضَ اللّهُ عَلَیکَ، رَاجیِا ثَوَابَهُ، وَ مُتَخَوِّفا عِقَابَهُ.
وَاعلَم اءَنَّ الدُّنیَا دَارُ بَلِیَّةٍ لَم یَفرُغ صَاحِبُهَا فِیهَا قَطُّ سَاعَةً إ لاّ کَانَت فَرغَتُهُ عَلَیهِ حَسرَةً یَومَ القِیَامَةِ، وَ اءَنَّهُ لَن یُغنِیَکَ عَنِ الحَقِّ شَی اءَبَدا، وَ مِنَ الحَقِّ عَلَیکَ حِفظُ نَفسِکَ، وَالاِحتِسَابُ عَلَی الرَّعِیَّةِ بِجُهدِکَ، فَإ نَّ الَّذِی یَصِلُ إ لَیکَ مِن ذلِکَ اءَفضَلُ مِنَ الَّذِی یَصِلُ بِکَ، وَالسَّلامُ.
(امّا بعد از حمد خداوند! زمامدار، اگر دنبال هوا و هوسهای پی در پی خویش باشدغالبا او را از عدالت باز میدارد؛ بنابراین امور مردم از نظر حقوق باید نزد تو مساوی باشد، چرا که هیچگاه جور و ستم جانشین عدالت نخواهد شد، از آنچه برای خود نمیپسندی اجتناب کن، و نفس خویش را در برابر آنچه خداوند بر تو واجب ساخته به امیدثوابش وهمچنین از ترس کیفرش بخضوع و تسلیم وادار!
و بدان که دنیا سرای آزمایش است که هر کس ساعتی در آن فراغت یابد و دست از کار بکشد، همین ساعت بیکاری موجب حسرت و پشیمانی او در قیامت خواهد شد؛ و بدان که هیچ چیز تو را از حق بینیاز نخواهد ساخت. از جمله حقوقی که بر تو فرض و واجب است کنترل هوسهای خویش، مواظب رعایا، و رسیدگی تواءم با تلاش بکارهای آنهاست. دراین راه آنچه از منافع عاید تو میشود، برای تواز مشکلات و ناراحتی هائی که متحمل میگردی، به مراتب سودمندتر است والسلام). [۱۰]
۳-توجّه به الگوهای تربیتی
امام علی علیه السلام برای رشد اخلاقی فرماندهان نظامی، به یک نکته مهم ّروانشناسی، تربیتی، اشاره میفرماید که:
بدون یک الگوی کامل، خودسازی و سازندگی معنوی غیرممکن است از این رو روشهای زندگی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را به خوبی میشناساند، و همه را به پیروی از آن دعوت میکند:
فَتَاءس بِنَبِیِّکَ الاطهَرِ صلی الله علیه و آله فَإ نَّ فِیهِ اءُسوَةً لِمَن تَاءَسَّی، وَعَزَاء لِمَن تَعَزَّی.
وَ احَبُّ العِبَادِ إ لَی اللّهِ المُتَاءَسِّی بِنَبِیِّهِ، وَ المُقتَصُّ لاَثَرِهِ.
قَضَمَ الدُّنیَا قَضما.
وَلَم یُعِرها طَرفا اءَهضَمُ اءَهلِ الدُّنیَا کَشحا. وَاءخمَصُهُم مِنَ الدُّنیَا بَطنا. عُرِضَت عَلَیهِ الدُّنیَا فَاءَبَی اءَن یَقبَلَهَا، وَ عَلِمَ اءَنَّ سُبحَانَهُ اءَبغَضَ شَیئافَاءَبغَضَهُ، وَ حَقَّرَ شَیئا فَحَقَّرَهُ، وَصَغَّرَ شَیئا فَصَغَّرَهُ. (از پیامبر پاک و پاکیزه ات صلی الله علیه و آله پیروی کن! زیرا راه و رسمش سرمشقی است برای آن کس که بخواهد تاسی جوید و انتسابی است (عالی) برای کسی که بخواهد منتسب گردد؛ و محبوبترین بندگان نزد خداوند کسی است که از پیامبرش سرمشق گیرد؛ و قدم به جای قدم او گذارد.
پیامبر صلی الله علیه و آله بیش از حداقل نیاز از متاع دنیا استفاده نکرد و به آن تمایلی نشان نداد. پهلویش از همه لاغرتر و شکمش از همه گرسنهتر بود.
دنیا به وی عرضه شد (تا آنچه میخواهد انتخاب کند) امّا از پذیرفتن آن امتناع ورزید.
او از آنچه مبغوض خداوند است آگاهی داشت لذا خود نیز آنها را منفور میشمرد؛ و آنچه خداوند آن را حقیر شمرده بود او نیز حقیر میدانست و کوچکها را کوچک و کم اهمیّت میشمرد)[۱۱]
۴-خداگرائی فرماندهان نظامی
اصل دیگری که در تمام جوانب اخلاق فرماندهان نظامی باید مطرح باشد، و همه جا مورد لزوم است، و از نظر کاربردی در روابط اجتماعی و اجرای عدالت مؤ ثّر است و در تمام مراحل جنگ، و تحمّل مصائب و مشکلات پس از جنگ، نقش کلیدی دارد، خداگرائی فرمانده، و توجّه به خدا در تمام مراحل زندگی است، زیرا:
- انسان را از تنهائی و وحشت بیرون میآورد؛
- قوّت قلب و نیرومندی روانی میدهد؛
- روح امیدواری و آینده نگری مثبت به انسان
میبخشد.
- ترس و وحشت از هر چیز غیر از خدا را از جان
و دل میزداید.
- هرگونه شک و دودلی و اضطراب و نگرانی را
ریشه کن میکند.
- هرگونه وابستگی و خود کم بینی را درمان
میکند.
- فراوانی سپاه و قدرت دشمن را با یاد خدا ناچیز
مینمایاند.
- عامل پیروزی و سلامت روانی و اطمینان خاطر
میباشد.
امام علی علیه السلام در تمام مراحل زندگی، مدیران سیاسی و نظامی و اقتصادی را به یاد خدا و خداگرائی در تمام شئون زندگی دعوت میکند. هم به فرماندهان نظامی در میادین نبرد، یاد خدا را سفارش میکند، و هم برای اجرای عدالت اجتماعی، و عدالت اقتصادی به فرمانداران و استانداران خود، خداگرائی را اساس هر کاری معرّفی میفرماید. هم برای موفّقیت کاری و سلامت جسم و جان، یاد خدا را مطرح میکند، و هم برای مقابله با مشکلات و درمان انواع بیماریهای روحی و روانی (خداگرائی) راتنها راه درمان میشناساند تا با یاد خدا:
- دچار غرور زدگی و خود محوری نگردند؛
- دچار اضطراب و وحشت نشوند؛
- دچار خودبینی و قضاوتهای شخصی و یک جانبه نشوند؛
- دچار انحرافات اخلاقی و سیاسی نگردند.
از این رو به مالک اشتر استاندار مصر و فرمانده کلّ نیروهای مسلّح خود در حوزه فرماندهی، و مدیریّت سیاسی، نظامی، برای مقابله با غرور زدگی و انحرافات روانی، و برای مصون ماندن از قضاوتهای ظالمانه و خود محوری، یاد خدا را تنها درمان اضطرابهای روحی یک فرمانده کل، معرّفی میفرماید، تا با یاد خدا، بین خود ومردم تفاوتی قائل نشود، و همه را بنده خدا بنگرد؛ و خود را در حضور خدا مشاهده کند.
فَإِنَّکَ فَوقَهُم، وَوَآلِی الامْرِ عَلَیْکَ فَوْقَکَ، وَاللّهُ فَوْقَ مَنْ وَلا کَ! وَقَدِ اسْتَکْفَا کَاءَمْرَهُمْ، وَابْتَلاکَ بِهِمْ. وَلاَ تَنصِبَنَّ نَفسَکَ لِحَربِ اللّهِ فَإِنَّهُ لاَ یَدَ لَکَ بِنِقمَتِهِ، وَلاَ غِنَی بِکَ عَن عَفوِهِ وَرَحمَتِهِ. وَلاَ تَندَمَنَّ عَلَی عَفوٍ، وَلاَ تَبجَحَنَّ بِعُقُوبَةٍ، وَلاَ تُسرِعَنَّ إِلَی بَادِرَةٍ وَجَدتَ مِنهَا مَندُوحَةً، وَلاَ تَقُولَنَّ: إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَاءُطَُاعُ، فَإِنَّ ذلِکَ إِدغَالٌ فِی القَلبِ، وَمَنهَکَةٌ لِلدِّینِ، وَتَقَرُّبٌ مِنَ الغِیَرِ.
وَإِذَا اءَحدَثَ لَکَ مَا اءَنتَ فِیهِ مِن سُلطَانِکَ اءُبَّهَةً اءَو مَخِیلَةً، فَانظُر إِلَی عِظَمِ مُلکِ اللّهِ فَوقَکَ، وَقُدرَتِهِ مِنکَ عَلَی مَا لاَ تَقدِرُ عَلَیهِ مِن نَفسِکَ، فَإِنَّ ذلِکَ یُطَامِنُ إِلَیکَ مِن طِمَاحِکَ، و َیَکُفُّ عَنکَ مِن غَربِکَ، وَیَفِی ءُ إِلَیکَ بِمَا عَزَبَ عَنکَ مِن عَقلِکَ!
إِیَّاکَ وَمُسَامَاةَ اللّهِ فِی عَظَمَتِهِ، وَالتَّشَبُّهَ بِهِ فِی جَبَرُوتِهِ، فَإِنَّ اللّهَ یُذِلُّ کُلَّ جَبَّارٍ، وَیُهِینُ کُلَّ مُختَالٍ.
(همانا تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن کس که تو را فرمانداری مصر داد والاتر است، که انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده، و آنان را وسیله آزمودن تو قرار داده است، هرگز با خدا مستیز، که تو را از کیفر او نجاتی نیست، و ازبخشش و رحمت او بینیاز نخواهی بود، بر بخشش دیگران پشیمان مباش، و از کیفرکردن شادی مکن، و از خشمی که توانی از آن رها گردی شتاب نداشته باش، به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نیز فرمان میدهم، باید اطاعت شود، که این گونه خودبزرگ بینی دل را فاسد، و دین را پژمرده، و موجب زوال نعمت هاست.
و اگر با مقام و قدرتی که داری، دچار تکبّر یا خود بزرگ بینی شدی به بزرگی حکومت پروردگار که برتر از تو است بنگر، که تو را از آن سرکشی نجات میدهد، وتند روی تو را فرو مینشاند، و عقل و اندیشه ات را به جایگاه اصلی باز میگرداند.
بپرهیز که در بزرگی خود را همانند خداوند پنداری، و در شکوه خداوندی همانند او دانی، زیرا خداوند هر سرکشی را خوار میسازد، و هر خودپسندی را بیارزش میکند. [۱۲]
بخش اوّل اخلاق نظامی
مسئو لیّت فر ما ند هی (در شرایط صلح)
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام که امام امّت اسلامی بود و بالاترین مقام حکومتی، سیاسی را در اختیار داشت. نسبت به نیروهای مسلّح، و سربازان و ارتش اسلامی، فرماندهی کلّ قوا را به عهده داشت؛ و مسئولیّت آموزش و اداره نیروهای رزمنده را شخصاً قبول فرموده و یا در اختیار فرماندهان ارشد میگذاشت. گرچه بحث (اخلاق فرماندهی)، شامل فرماندهی کلّ قوا نیز میشود، امّا در برخی ازموارد با توجّه به ویژگی هائی که دارد باید به طور جداگانه شناسائی و ارزیابی گردد، مانند:
آگاهی از اوضاع سیاسی کشور
یکی از مسئولیّتهای مهمّ فرماندهی کلّ، آگاهی از اوضاع سیاسی کشور است، تابرابر نقشههای شیطانی دشمن غافلگیر نشود و بتواند حساب شده تصمیم بگیرد وبراءساس واقعیّتها، نیروها را متوقّف یا به حرکت درآورد. حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام در یک سخنرانی رسمی به ویژگی آگاهی خویش اشاره میفرماید. آنگاه که جمعی پس از شنیدن اخبار تحرّکات نظامی شورشیان بصره خدمت امام علی علیه السلام رسیدند و گفتند:
شما در مدینه آرام نشستهاید و دشمنان با تمام امکانات در حالِ شورشگری میباشند،
آن حضرت بپاخاست و این سخنرانی را ایراد کرد:
وَاللّهِ لاَ اءَکُونُ کَالضَّبُعِ: تَنَامُ عَلی طُولِ اللَّدمِ، حَتَّی یَصِلَ إِلَیهَا طَالِبُهَا، وَیَختِلَهَا رَاصِدُهَا، وَلکِنِّی اءَضرِبُ بِالمُقبِلِ إ لَی الحَقِّ المُدبِرَ عَنهُ، وَبِالسَّامِعِ المُطِیعِ العَاصِیَ المُرِیبَ اءَبَدا، حَتَّی یَاءتِیَ عَلَیَّ یَومِی.
فَوَاللّهِ مَا زِلتُ مَدفُوعا عَن حَقِّی، مُستَاءثَرا عَلَیَّ، مُنذُ قَبَضَ اللّهُ نَبِیَّهُ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ حَتَّی یَومِ النَّاسِ ه-ذا.
(آنگاه که از امام خواستند طلحه و زبیر را تعقیب نکند، فرمود:)
- آگاهی و مظلومیّت امام علیه السلام
به خدا سوگند! از آگاهی لازمی برخوردارم و هرگز غافلگیر نمیشوم، [۱۳]که دشمنان ناگهان مرا محاصره کنند و با نیرنگ دستگیرم نمایند، من همواره با یاری انسان حق طلب، بر سر آن میکوبم که از حق روی گردان است، و بایاری فرمانبر مطیع، نافرمان اهل تردید را درهم میکوبم، تا آن روز که دوران زندگانی من بسر آید.
پس، سوگند بخدا، من همواره از حق خویش محروم ماندم، و از هنگام وفات پیامبر صلی الله علیه و آله تا امروز حق مرا از من باز داشتند و به دیگری اختصاص دادند. [۱۴]
هشدارهای بِجا به ملّت
یکی دیگر از وظائف فرماندهی، طرح هشدارهای بجا و ضروری است، تا امّت اسلامی و سربازان اسلام همواره بیدار و هشیار بوده، و توان رزمی خود را همیشه حفظ نمایند، امام در یکی از هشدارهای ضروری خود، خطاب به مردم مدینه فرمود:
اءلا وَ إ نَّ الشَّیطَانَ قَد جَمَعَ حِزبَهُ، وَاستَجلَبَ خَیلَهُ وَ رَجِلَهُ، وَ إ نَّ مَعِی لَبَصِیرَتی: مَالَبَّستُ عَلَی نَفسِی، وَلا لُبِّسَ عَلَیَّ. وَایمُ اللّهِ لافرِطَنَّ لَهُم حَوضا اءَنَا مَاتِحُهُ! لایَصدِروُنَ عَنهُ، وَلا یَعُودُونَ إ لَیهِ.
(آگاه باشید! شیطان حزب خویش را گرد آورده، و سواره و پیادگان لشکر خود را فراخوانده است اما من آگاهی و بینش و بصیرت خود را همچنان همراه دارم، من حقیقت را بر خود مشتبه نساختهام و بر من مشتبه نیز نشده است. به خدا سوگند! گردابی برای آنها فراهم سازم که جز من کسی نتواند آن را چاره کند (و در آن سرانجام غرق شوند) و هرگز از آن بیرون نیایند و آن عده که از آن بیرون نتوانند آمد)[۱۵] حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در یک سخنرانی عمومی نسبت به تحرّکات ناکثین فرمود:
اءَلاَ وَإِنَّ الشَّیطَانَ قَد ذَمَّرَ حِزبَهُ، وَاستَجلَبَ جَلَبَهُ، لِیَعُودَ الجَورُ إ لَی اءَوطَانِهِ، وَیَرجِعَ البَاطِلُ إِلی نِصَابِهِ. وَاللّهِ مَا اءَنکَرُوا عَلَیَّ مُنکَرا، وَلاَ جَعَلُوا بَینِی وَبَینَهُم نَصِفا. وَإِنَّهُم لَیَطلُبُونَ حَقَّا هُم تَرَکُوهُ، وَدَما هُم سَفَکُوهُ: فَلَئِن کُنتُ شَرِیکَهُم فِیهِ فَإِنَّ لَهُم لَنَصِیبَهُم مِنهُ، وَلَئِن کَانُوا وَلُوهُ دُونِی، فَمَا التَّبِعَةُ إِلا عِندَهُم، وَإِنَّ اءَعظَمَ حُجَّتِهِم لَعَلَی اءَنفُسِهِم، یَرتَضِعُونَ اءُمّا قَد فَطَمَت، وَیُحیُونَ بِدعَةً قَد اءُمِیتَت. یا خَیبَةَ الدَّاعِی! مَن دَعَا! وَإِلاَمَ اءُجِیبَ!
وَإِنِّی لَرَاضٍ بِحُجَّةِ اللّهِ عَلَیهِم وَعِلمِهِ فِیهِم. فَإِن اءَبَوا اءَعطَیتُهُم حَدَّ السَّیفِ وَکَفَی بِهِ شَافِیا مِنَ البَاطِلِ، وَنَاصِرا لِلحَقِّ!
وَمِنَ العَجَبِ بَعثُهُم إِلَیَّ اءَن اءَبرُزَ لِلطِّعَانِ! وَاءَن اءَصبِرَ لِلجِلادِ! هَبِلَتهُمُ الهَبُولُ! لَقَدکُنتُ وَمَا اءُهَدَّدُ بِالحَربِ، وَلاَ اءُرهَبُ بِالضَّربِ! وَإِنِّی لَعَلَی یَقِینٍ مِن رَبِّی، وَغَیرِ شُبهَةٍ مِن دِینِی.
(آگاه باشید، که همانا شیطان حزب و یارانش را بسیج کرده، و سپاه خود را از هر سوفراهم آورده است، تا بار دیگر ستم را به جای خود نشاند، وباطل به جایگاه خویش پایدار شود. سوگند به خدا ناکثین هیچ گناهی از من سراغ ندارند، و انصاف را بین من و خودشان رعایت نکردند، آنها حقّی را میطلبند که خود ترک کردند، و انتقام خونی را میخواهند که خود ریختند، اگر شریک آنها بودم، پس آنها نیز در این خونریزی سهم دارند، و اگرتنها خودشان خون عثمان را ریختند پس کیفر مخصوص آنهاست، مهمترین دلیل آنها به زیان خودشان است، میخواهند از پستان مادری شیر بدوشند که خشکیده، بدعتی را زنده میکنند که مدّت هاست مرده، وَه چه دعوت کنندهای!؟[۱۶]و چه اجابت کنندگانی ؟!
همانا من به کتاب خدا و فرمانش درباره ناکثین خوشنودم. اما اگر از آن سرباز زدند با شمشیر تیز پاسخ آنها را خواهم داد، که برای درمان باطل و یاری دادن حق کافی است.
شگفتا! ازمن خواستند به میدان نبرد آیم و برابر نیزههای آنان قرار گیرم و ضربتهای شمشیر آنها را تحمّل کنم، گریه گنندگان بر آنها بگریند، تاکنون کسی مرا از جنگ نترسانده، و از ضربت شمشیر نهراسانده است، من به پروردگار خویش یقین داشته ودر دین خود شک و تردیدی ندارم )
فراهم آوردن امکانات مقابله با دشمن
امام علی علیه السلام نسبت به آمادگی رزمی برای پاسخ دادن به تحرّکات دشمن فرمود:
اءَلاَ وَإِنَّ الشَّیطَانَ قَد جَمَعَ حِزبَهُ، وَاستَجلَبَ خَیلَهُ وَرَجِلَهُ، وَإ نَّ مَعِی لَبَصِیرَتِی: مَالَبَّستُ عَلَی نَفسِی، وَلاَ لُبِّسَ عَلَیَّ. وَایمُ اللّهِ لاَُفرِطَنَّ لَهُم حَوضا اءَنَا مَاتِحُهُ! لاَیَصدِرُونَ عَنهُ، وَلاَ یَعُودُونَ إِلَیهِ.
(آگاه باشید که شیطان حزب خود را جمع کرده، و سواره و پیادههای لشکر خود رافراخوانده است، امّا من آگاهی لازم به امور دارم، نه حق را پوشیده داشتم، و نه حق بر من پوشیده ماند، سوگند به خدا، گردابی، برای آنان به وجود آورم که جز من کسی نتواند آن را چاره سازد، آنها که در آن غرق شوند، هرگز نتوانند بیرون آیند، و آنها که گریختند، خیال بازگشتن نکنند)[۱۷]
حفظ آمادگی و روحیّه رزمی ملّت
امام علی علیه السلام در تمام سخنرانیها و سفارشهای مکرّر، امّت اسلامی را به آمادگی همهجانبه برای پاسخ دادن به انواع تهاجمات دشمن دعوت کرده و می فرمودکه:
فخذُوا للحَرب اءهبَتَها وَ اَعِدّوا لَها عُدَّتَها، فَقَد شَبّ لَظاها، وَ علا سَناها
(شما آماده پیکار باشید، و ساز و برگ جنگ را فراهم کنید که آتش آن زبانه کشیده، وشعلههای آن بالا گرفته است). [۱۸]
آموزشهای حساب شده برای جهاد و شهادت
حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام برای آمادگی فکری و روحی مردم و سربازان، همواره ارزشهای والای جهاد را به خوبی تفسیر و بیان میکرد، مانند: خطبه ۲۷ نهج البلاغه که فرمود:
اءَمَّا بَعدُ، فَإِنَّ الجِهَادَ بَابٌ مِن اءَبوَابِ الجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللّهُ لِخَاصَّةِ اءَولِیَائِهِ، وَهُوَ لِبَاسُ التَّقوی، وَدِرعُ اللّهِ الحَصِینَةُ، وَجُنَّتُهُ الوَثِیقَةُ.
فَمَن تَرَکَهُ رَغبَةً عَنهُ اءَلبَسَهُ اللّهُ ثَوبَ الذُّلِّ، وَشَمِلَهُ البَلاَءُ، وَدُیِّثَ بِالصِّغَار ِو َالقَمَاءَةِ، وَضُرِبَ عَلَی قَلبِهِ بِالاسْهَابِ، وَاءُدِیلَ الحَقُّ مِنهُ بِتَضیِیعِ الجِهَادِ، وَسِیمَ الخَسفَ، وَمُنِعَ النَّصَفَ.[۱۹]
(پس از یاد و نام خداوند، همانا جهاد دَری است از درهای بهشت، خداوند آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است جهاد لباس تقوا، زره محکم، و سپر مطمئن خداوند است.
مردمی که از جهاد روی برگردانند خداوند لباس ذلت بر تن آنها میپوشانند و بلا به آنان هجوم میآورد، حقیر و ذلیل میشوند، عقل و فهم شان تباه میگردد، و به خاطر تضییع جهاد حق آنها پایمال میشود، و نشانههای ذلت در آنها آشکار میگردد، و از عدالت محروم میشوند).
تداوم آموزش نظامی
آموزش نظامی در آن روزگارانی که تکیه بر قدرت بازوان و نیروی جسمانی داشتند، بسیار مهمّ بود، و یادگیری جنگ گروهی و تن به تن، و رزم انفرادی، سرنوشت ساز بود، بنابر این تداوم آموزشهای رزمی یک اصل غیرقابل انکار است که امام علی علیه السلام در یک سخنرانی مهمّ نظامی جهت آموزش تاکتیکهای نظامی و رزمی، خطاب به سربازان خود فرمود:
فَقَدِّمُوا الدَّارِعَ، وَاءَخِّرُوا الحَاسِرَ، وَعَضُّوا عَلَی الاضْرَاسِ، فَإِنَّهُ اءَنْبَی لِلسُّیُوفِ عَنِ الْهَامِ.
وَالتَوُوا فِی اءَطرَافِ الرِّمَاحِ، فَإِنَّهُ اءَموَرُ لِلاسِنَّةِ.
وَغُضُّوا الابْصَارَ فَإِنَّهُ اءَرْبَطُ لِلْجَاءْشِ، وَاءَسْکَنُ لِلْقُلُوبِ.
وَاءَمِیتُوا الاصْوَاتَ، فَإِنَّهُ اءَطْرَدُ لِلْفَشَلِ.
و َرَایَتَکُم فَلاَ تُمِیلُوهَا وَلاَ تُخِلُّوهَا، وَلاَ تَجعَلُوهَا إِلا بِاءَیدِی شُجعَانِکُم، وَالمَانِعِینَا لذِّمَارَ مِنکُم، فَإِنَّ الصَّابِرِینَ عَلَی نُزُولِ الحَقَائِقِ هُمُ الَّذِینَ یَحُفُّونَ بِرَایَاتِهِم، وَیَکتَنِفُونَهَا: حَفَافَیهَا[۲۰]
(آنها را که زره به تن دارند پیشاپیش قرار دهید و آنها که زره ندارند پشت سر آنهاقرار گیرند. دندانها را روی هم فشار دهید که این کار تاءثیر ضربهها را بر سر کمتر میکند، و دربرابر نیزهها در پیچ و خم باشید که در رد کردن نیزه دشمن مؤ ثر است!
زیاد به انبوه دشمن خیره نگاه نکنید تا قلب شما قویتر و روح شماآرامتر باشد، سخن کمتر بگوئید و صداها را خاموش کنید که سستی را بهتر دور میسازد.
از پرچم خود به خوبی نگهبانی کنید و آن را متمایل به این طرف و آن طرف نسازید، و آن را تنها نگذارید و جز به دست دلاوران و مدافعان سرسخت نسپارید، زیرا آنان که در حوادث سخت و مشکل ایستادگی به خرج میدهند همانها هستند که از پرچمهایشان پاسداری میکنند و آنرا در دل جمعیت خویش نگاه میدارند؛ و از هر سو و از پیش و پس مراقب آن هستند).
امام علی علیه السلام در تداوم آموزش نظامی نسبت به رزم انفرادی و جنگ تن به تن فرمود:
مَعَاشِرَ المُسلِمِینَ: استَشعِرُوا الخَشیَةَ، وَتَجَلبَبُوا السَّکِینَةَ، وَعَضُّوا عَلَی النَّوَاجِذِ، فَإِنَّهُ اءَنبَی لِلسُّیُوفِ عَنِ الهَامِ وَاءَکمِلُوا اللا مَةَ، وَقَلقِلُوا السُّیُوفَ فِی اءَغمَادِهَا قَبلَ سَلِّهَا وَالحَظُوا الخَزرَ، وَاطعُنُوا الشَّزرَ، وَنَافِحُوا بِالظُّبَا، وَصِلُوا السُّیُوفَ بِالخُطَا، وَاعلَمُوا اءَنَّکُم بِعَینِ اللّهِ، وَمَعَ ابنِ عَمِّ رَسُولِ اللّهِ.
فَعَاوِدُوا الکَرَّ، وَاستَحیُوا مِنَ الفَرِّ، فَإِنَّهُ عَارٌ فِی الاعْقَابِ، وَنَارٌ یَوْمَ الْحِسَابِ. وَطِیبُوا عَن اءَنفُسِکُم نَفسا، وَامشُوا إِلَی المَوتِ مَشیا سُجُحا، وَعَلَیکُم بِه-ذَا السَّوَادِ الاعْظَمِ، وَالرِّوَاقِ المُطَنَّبِ، فَاضْرِبُوا ثَبَجَهُ، فَإِنَّا لشَّیْطَانَ کَامِنٌ فی کِسْرِهِ، وَقَدْ قَدَّمَ لِلْوَثْبَةِ یَدا، وَاءَخَّرَ لِلنُّکُوصِ رِجلا. فَصَمدا صَمدا! حَتَّی یَنجَلِیَ لَکُم عَمُودُ الحَقِّ (وَاءنتُمُ الاعْلَوْنَ، وَاللّهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ اءعْمالَکُمْ). [۲۱]
(ای گروه مسلمانان، لباس زیرین را ترس خدا، و لباس رویین را آرامش و خونسردی قرار دهید، دندانها را برهم بفشارید تا مقاومت شما برابر ضربات شمشیر دشمن بیشتر گردد، زرِه نبرد را کامل کنید، پیش از آن که شمشیر را از غلاف بیرون کشید و چند بار تکان دهید، با گوشه چشم به دشمن بنگرید و ضربت را از چپ و راست فرود آورید، و با تیزی شمشیر بزنید، و با گام برداشتن به پیش، شمشیر را به دشمن برسانید، و بدانید که در پیش روی خدا و پسر عموی پیغمبر صلی الله علیه و آله قرار دارید.
پی در پی حمله کنید و از فرار شرم دارید، زیرا فرار در جنگ، لکّه ننگی برای نسلهای آینده و مایه آتش روز قیامت است، از شهادت خُرسند باشید و به آسانی از آن استقبال کنید.
به آن گروه فراوان اطراف خیمه پر زرق و برق و طناب در هم افکنده (فرماندهی معاویه) به سختی حمله کنید، و به قلب آنها هجوم برید که شیطان در کنار آن پنهان شده، دستی برای حمله در پیش، و پایی برای فرار آماده دارد. مقاومت کنید تا ستون حق بر شما آشکار گردد. شما برترید، خدا با شماست، و از پاداش اعمالتان نمیکاهد)[۲۲]
الگوسازی و ارائه سمبلهای مقاومت
در تعالیم اجتماعی و آموزشهای حساب شده رزمی و نظامی، و سوق دادن نیروهای مسلّح ومردم مبارز و جهادگر به سوی ارزشهای والای جهاد و شهادت است، به معرّفی الگوهای کامل و بی مانند نیاز است تا آموزشها و تربیتها هم از نظر تئوری و هم از نظر عملی وتجسّمی تحقّق پذیرد. از این رو باید کارگر نمونه، کارمند نمونه، استاد نمونه، سرباز نمونه و فرمانده نمونه را شناسائی و معرّفی نمود تا جامعه نمونه شکل گیرد.
رعایت این اصل در آموزشها، از نظر روانشناسی تربیتی، آثار چشم گیری دارد که امروزه روانشناسان اجتماعی با تجربههای فراوان به آن رسیدهاند، جای شگفتی است که به این واقعیّتها در نهج البلاغه، و در سخنان حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در چهارده قرن گذشته اشاره شده است. امام علی علیه السلام در سفارش به آمادگی برای جهاد و شهادت، وتحمّل مشکلات جنگ، ناگهان به سراغ الگوی کامل مبارزه و جهاد میرود و میفرماید:
وَلَقَد کُنَّا مَعَ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله نَقتُلُ آبَاءَنَا و َاءَبنَاءَنَا و َإِخوَانَنَا و َاءَعمَامَنَا: مَا یَزِیدُنَا ذلِکَ إِلا إِیمَانا وَتَسلِیما، وَمُضِیّا عَلَی اللَّقَمِ، وَصَبرا عَلَی مَضَضِ الالَمِ، وَجِدّا فی جِهَادِ الْعَدُوِّ
(در رکاب پیامبر صلی الله علیه و آله با پدران و فرزندان و برادران و عموهای خود میجنگیدیم و این جنگ و پیکار همواره بر ایمان و تسلیم ما میافزود، و ما را در پیمودن راه حق، و صبر بر ناراحتیهای فراوان، و جهاد و کوشش مداوم علیه دشمن، ثابت قدم تر میساخت )[۲۳]
دشمن شناسی
پس از تحرّکات سیاسی احزاب منحرف، حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام ماهیّت دشمن را افشا میکرد، و آنها را به مردم میشناساند. نسبت به ناکثین و اصحاب جمل، هشیارانه در یک سخنرانی رسمی فرمود:
اءَلاَ وَإِنَّ الشَّیطَانَ قَد ذَمَّرَ حِزبَهُ، وَاستَجلَبَ جَلَبَهُ، لِیَعُودَ الجَورُ إ لَی اءَوطَانِهِ، وَیَرجِعُ البَاطِلُ إِلی نِصَابِهِ[۲۴]
(آگاه باشید، شیطان حزب و طرفداران خود را بسیج کرده و سپاه خودرا گرد آورده است تا بار دیگر ستم را به جای خود برگرداند، وباطل را دوباره حاکم سازد)
نفوذ دادن نیروهای اطلاعاتی در خاک دشمن
امام علی علیه السلام آنگاه که مطّلع گردید، عوامل سیاسی و اغفالگر معاویه قصد تبلیغات مسموم در مراسم حج را دارند، در نامهای به فرماندار مکّه ،(قثم بن عباس)، نوشت:
امّا بَعد، فَاِنَّ عَینی بِالمَغرب کَتَبَ إ لی یُعلِمنی اَنَّهُ وُجِّهَ إ لیَ المَوسِم اءناسٌ مِن اءهلِ الشّام العُمی القُلُوبِ الصُّمِ الا سماعِ الکُمهِ الابصار، الّذینَ یَلبِسُون الحَقَّ بِالباطِل .[۲۵]
(پس از حمد و ثنای الهی، ماءمور اطّلاعاتی من در مغرب (شام) به من نوشته و مرا آگاه کرده است که گروهی از مردم شام در مراسم حج میخواهند شرکت کنند، گروهی کوردل، ناشنوا، و کور دیده که حق را با باطل درهم میآمیزند)
افشاگری و پاسخ به شبهات دشمن
امام علی علیه السلام در خطبهها و نامههای گوناگون به ادّعاها و شبهات ناکثین پاسخ میداد، دستاویزهای معاویه را در چند نامه حساب شده افشا میکرد، و بهانههای خوارج را در سخنرانیهای مکرّر ریشه کن میساخت؛ که مجموعه افشاگریهای حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به ملّت آگاهی و بصیرت میداد و عوامل نفوذی دشمن را منزوی، و تبلیغات مسموم آنها را نابود میکرد.
امام علی علیه السلام فریب خوردگان نهروان را اینگونه هشدار داد که:
فَاءَنَا نَذِیرٌ لَکُم اءَن تُصبِحُوا صَرعَی بِاءَثنَاءِ ه-ذَا النَّهَرِ، وَبِاءَهضَامِه-ذَا الغَائِطِ، عَلَی غَیرِ بَیِّنَةٍ مِن رَبِّکُم، وَلاَ سُلطَانٍ مُبِینٍ مَعَکُم: قَد طَوَّحَت بِکُمُ الدَّارُ، وَاحتَبَلَکُمُ المِقدَارُ، وَقَد کُنتُ نَهَیتُکُم عَن ه-ذِهِ الحُکُومَةِ فَاءَبَیتُم عَلَیَّ إِبَاءَ المُنَابِذِینَ، حَتَّی صَرَفتُ رَاءیِی إِلَی هَوَاکُم.
وَاءَنتُم مَعَاشِرُ اءَخِفَّاءُ الهَامِ، سُفَهَاءُ الاحْلامِ؛ وَلَمْ آتِ لا اءَبَا لَکُمْ بُجْرا، وَلا اءَرَدْتُ لَکُمْ ضُرّا. [۲۶]
(شما را از این میترسانم! مبادا صبح کنید در حالی که جنازههای شما در اطراف رود نهروان و زمینهای پَست و بلند آن افتاده باشد، بدون آن که برهان روشنی ازپروردگار، و حجّت و دلیل قاطعی داشته باشید، از خانهها آواره گشته و به دام قضاگرفتار شدید. من شما را از این حکمیّت نهی کردم ولی با سر سختی مخالفت نمودید، تا به دلخواه شما کشانده شدم.
شما ای سبکسران، و بیخردان، ای ناکسان و بی پدران، من که این فاجعه را ببار نیاوردم و هرگز زیان شما را نخواستم (زیرا امام همواره با حکمیّت مخالف بود).)
و نسبت به کینهتوزیهای بنی امیّه فرمود:
اءَوَ لَم یَنهَ بَنِی اءُمَیَّةَ عِلمُهَا بِی عَن قَرفِی؟ اءَوَ مَا وَزَعَ الجُهَّالُ سَابِقَتِی عَن تُهَمَتِی؟ وَلَمَا وَعَظَهُمُ اللّهُ بِهِ اءَبلَغُ مِن لِسَانِی؟
اءَنَا حَجِیجُ المَارِقِینَ، وَخَصِیمُ النَّاکِثِینَ المُرتَابِینَ، وَعَلَی کِتَابِ اللّهِ تُعرَضُ الامْثَالُ، وَبِمَا فِی الصُّدُورِ تُجَازَی الْعِبَادُ! [۲۷]
(آیا شناختی که بنی امیه از روحیّات من دارند آنان را از عیب جویی بر من باز نمیدارد؟ وآیا سوابق مبارزات من نادانان را بر سر جای خود نمینشاند؟ که به من تهمت نزنند؟ آنچه خدا آنان را بدان پند داد از بیان من رساتر است.
من مارقین (از دین خارج شدگان) را با حجّت و برهان مغلوب میکنم و دشمن ناکثین (پیمان شکنان) و تردید دارندگان در اسلام میباشم، شُبهات را باید در پرتوکتاب خدا قرآن، شناخت و بندگان خدا به آنچه دردل دارند پاداش داده میشوند)
و نسبت به پیمان شکنان جَمَل افشاگرانه فرمود:
- معرفة طلحة والزّبیر
وَاللّهِ مَا اءَنکَرُوا عَلَیَّ مُنکَرا، وَلاَ جَعَلُو بَینِی وَبَینَهُم نِصفا. وَإِنَّهُم لَیَطلُبُونَ حَقّا هُم تَرَکُوهُ، وَدَما هُم سَفَکُوهُ، فَإِن کُنتُ شَرِیکَهُم فِیهِ، فَإِنَّ لَهُم نَصِیبَهُم مِنهُ، وَإِن کَانُوا وَلُوهُ دُونِی فَمَا الطَّلِبَةُ إِلا قِبَلَهُم.
وَإِنَّ اءَوَّلَ عَدلِهِم لَلحُکمُ عَلَی اءَنفُسِهِم. إِنَّ مَعِی لَبَصِیرَتِی مَا لَبَستُ وَلاَ لُبِسَ عَلَیَّ. وَإِنَّهَا لَلفِئَةُ البَاغِیَةُ فِیهَا الحَمَاءُ وَالحُمَّةُ، وَالشُّبهَةُ المُغدِفَةُ.
وَإِنَّ الامْرَ لَوَاضِحٌ؛ وَقَدْ زَاحَ الْبَاطِلُ عَنْ نِصَابِهِ، وَانْقَطَعَ لِسَانُهُ عَنْ شَغَبِهِ.
وَایمُ اللّهِ لاَُفرِطَنَّ لَهُم حَوضا اءَنَا مَاتِحُهُ، لاَ یَصدُرُونَ عَنهُ بِرِیٍّ، وَلاَ یَعُبُّونَ بَعدَهُ فِیحَسیٍ!
- البیعة العدیمة النظیر
و منه: فَاءَقبَلتُم إِلَیَّ إِقبَالَ العُوذِ المَطَافِیلِ عَلَی اءَولاَدِهَا، تَقُولُونَ: البَیعَةَالبَیعَةَ! قَبَضتُ کَفِّی فَبَسَطتُمُوهَا، وَنَازَعَتکُم یَدِی فَجَاذَبتُمُوهَا.
- الشکوی من طلحة و الزّبیر
اللَّهُمَّ إِنَّهُمَا قَطَعَانِی وَظَلَمَانِی، وَنَکَثَا بَیعَتِی، وَاءَلَّبَا النَّاسَ عَلَیَّ؛ فَاحلُل مَا عَقَدَا، وَلاَ تُحکِم لَهُمَا مَا اءَبرَمَا، وَاءَرِهِمَا المَسَاءَةَ فِیَما اءَمَّلا وَعِمَلاَ. وَلَقَدِاستَثَبتُهُمَا قَبلَ القِتَالِ، وَاستَاءنَیتُ بِهِمَا اءَمَامَ الوِقَاعِ، فَغَمَطَا النِّعمَةَ، وَرَدَّاالعَافِیَةَ.[۲۸]
- شناسایی طلحه و زبیر
(به خدا سوگند! طلحه و زبیر و پیروانشان، نه منکری در کارهای من سراغ دارند که برابر آن بایستند، و نه میان من و خودشان راه انصاف پیمودند، آنها حقّی را میطلبند که خود ترک کردهاند، و انتقام خونی را میخواهند که خود ریختهاند، اگر من در ریختن این خون شریکشان بودم آنها نیز از آن سهمی دارند، و اگرخودشان تنها این خون را ریختهاند، باید از خود انتقام بگیرند.
اولین مرحله عدالت آن که خود را محکوم کنند، همانا آگاهی و حقیقت بینی، با من همراه است، نه حق را از خود پوشیده داشتهام و نه بر من پوشیده بود، همانا ناکثین (اصحاب جمل) گروهی سرکش و ستمگرند، خشم و کینه، و زهر عقرب، و شبهاتی چون شب ظلمانی دردل هایشان وجود دارد، در حالی که حقیقت پدیدار وباطل ریشه کن شده، و زبانش از حرکت بر ضد حق فرومانده است.
به خدا سوگند! حوضی برایشان پر از آب نمایم که تنها خود بتوانم آبش را بیرونکشم، به گونهای که از آب آن سیراب برنگردند، و پس از آن از هیچ گودالی آبننوشند، (یعنی نقشهای برای آنان طرح کنم که راه فرار نداشته باشند).)
- وصف بیعت بی همانند
(شما مردم! برای بیعت کردن به سوی من یورش آوردید، چونان مادران تازه زاییده کهبه طرف بچههای خود میشتابند؛ و پیاپی فریاد کشیدید، بیعت! بیعت! من دستان خویش فروبستم، اما شما به اصرارآن را گشودید، من از دست دراز کردن، سرباز زدم، و شما دستم را کشیدید)
- شکوه از طلحه و زبیر
(خدایا! طلحه و زبیر پیوند مرا گسستند، بر من ستم کرده و بیعت مرا شکستند، و مردم رابرای جنگ با من شوراندند، خدایا آنچه را بستند تو بگشا، و آنچه را محکم رشته اندپایدار مفرما، آرزوهایی که برای آن تلاش میکنند بر باد ده، من پیش از جنگ از آنها خواستم تا بازگردند، و تا هنگام آغاز نبرد انتظارشان را میکشیدم لکن آنها به نعمت پشت پا زدند و بر سینه عافیت دست رد گذاردند)
انتخاب فرماندهان لایق
برای سازماندهی نیروهای رزمی، و موفّقیّت بیشتر در امور نظامی، چند مسئله مورد توجّه امام علی علیه السلام بود:
- نظم گرائی در ساختار ارتش
- انتخاب فرماندهان بومی برای رزمندگان قبائل
عرب.
گرچه هر فرمانده لایقی، میتواند در تمام لشگرها، و قرارگاههای نظامی موفّق باشد، و تناسب قومی ونژادی هم نداشته، در چهارچوب ارزشهای اخلاقی، و دستورالعملهای صحیح نظامی به پیروزی برسد. امّا باتوجه به روانشناسی حاکم برنیروهای عمل کننده در روزگاران گذشته که مردم هر قبیلهای به فرمان بزرگان قبیله خود گوش فرا میدادند، و روح تسلیم پذیری آنها نسبت به بزرگان قوم خویش تحقّق داشت، برای موفّقیت بیشتر درامور نظامی، رعایت اصل (تناسب) و (سنخیّت) در انتخاب فرماندهان میتوانست نقش تعیین کنندهای داشته باشد. از این رو حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام سعی داشت تا فرماندهان هرقبیله را ازبزرگان و افراد لایق و کاردان همان قبیله انتخاب کند، جز آنجا که چارهای نمییافت، وامکان رعایت این اصل وجود نداشت.
مسئله مهمّ دیگری که باید در انتخاب فرماندهان بومی مورد توجّه قرار گیرد، آنکه امام علی علیه السلام تنها به دنبال اصل تناسب نبود، بلکه اصول زیر را همواره در نظر داشت:
الف-ارزشهای والای اخلاقی
ب-لیاقتهای بالای نظامی
ج-بومی بودن و آگاهی از روحیّات قومی
در آستانه جنگ صفّین امام علی علیه السلام با رعایت اصلِ (تناسبِ بینِ فرماندهان، لشگرها و نیروهای عمل کننده) را به شرح زیر برگزید:
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام نیروهای رزمی کوفه را به هفت دسته تقسیم و برای هرکدام فرماندهی انتخاب کرد، مانند:
۱-سعد بن مسعود ثقفی، فرمانده قبیله قیس و عبدالقیس
۲-معقل بن قیس، فرمانده قبیله تمیم، ضبّه، رباب، قریش، کنانه و اسد
۳-محنف بن سلیم، فرمانده قبیله ازد، بجیله، خثعم، انصار و خزاعه
۴-حجر بن عدی کندی، فرمانده قبیله کنده، حضرموت و قضاعه
۵-زیاد بن نضر، فرمانده قبیله مذحج و اءشعری
۶-سعیدبن مرة همدانی، فرمانده قبیله هَمدان و حمیر
۷-عدی بن حاتم طائی، فرمانده قبیله طَیّ
درسازماندهی نیروهای رزمی بصره نیز اصول یادشده رعایت گردید، مانند:
۱-خالدبن معمّر سدوسی، فرمانده قبیله بکربنوائل
۲-عمرو بن مرحوم، فرمانده قبیله عبدالقیس
۳-احنف بن قیس، فرمانده قبیله تمیم، ضبة و رباب
۴-شریک بن اءعور، فرمانده قبیله عالیه
میبینیم که درانتخاب فرماندهان نظامی، هم ارزشهای اخلاقی، و هم تناسبهای قومی، مطرح میباشند. [۲۹] و در جنگ صفّین نیز فرمان داد تا پرچم هائی آماده سازند؛ و پرچم هر قبیله را به دست بزرگان و شجاعان همان قبیله سپُرد، مانند:
۱-پرچم قبیله قریش را به دست عبداللّه بن عباس
۲-پرچم قبیله کنده را به حجربن عدی کندی
۳-پرچم قبیله بکر از شهر بصره را به دست حصین بن منذر بصری
۴-پرچم قبیله بنی تمیم از شهر بصره را به دست احنف بن قیس بصری
۵-پرچم قبیله خزاعه به دست عمروبن حمق
۶-پرچم قبیله بنی بکر کوفه به دست نعیم بن هبیره
۷-پرچم قبیله بنی سعد وبنی رباب بصره به دست جاریه بن قدامه
۸-پرچم قبیله بحیله را به دست رفاعة بن شداد
۹-پرچم قبیله بنی ذهل کوفه به دست یزید بن رویم شیبانی
۱۰-پرچم قبیله بنی عمر و بنی حنظله رابه دست اءعین بن ضبیعة
۱۱-پرچم قبیله قضاعه و طَیّ به دست عدی بن حاتم طائی
۱۲-پرچم قبیله بنی تیم الله بن ثعلبه به دست عبداللّه بنحجل عجلی
۱۳-پرچم قبیله بنی تمیم کوفه به دست عمیربن عطارد
۱۴-پرچم قبیله حی ازد و گروهی از مردم یمن به دست جندبن زهیر
۱۵-پرچم قبیله ذهل بصره به دست خالد بن معمّر سدوسی
۱۶-پرچم قبیله بنی عمرو حنظله به دست شبث بن ربعی
۱۷-پرچم قبیله همدان به دست سعید بن قیس
۱۸-پرچم قبیله هازم بصره به دست حریث بن جابر حنفی
۱۹-پرچم قبیله بنی سعد وبنی رباب کوفه به دست ابوصریمه (طفیل)
۲۰-پرچم قبیله مدجح به دست مالک بن حارث اشتر
۲۱-پرچم قبیله عبدالقیس به دست صعصعة بن صوحان
۲۲-پرچم قبیله بنی کوفه به دست عبداللّه بنطفیل کنانی
۲۳-پرچم قبیله عبدالقیس بصره به دست عمرو بن حنظله
۲۴-پرچم قبیله قریش بصره به دست حارث بننوفل هاشمی
۲۵-پرچم قبیله بنی قیس بصره به دست قبیضة بن شداد هلالی
۲۶-پرچم قبیله لفیف قواصی به دست قاسم بن حنظله جهنی
توجّه دارید که پرچمداران همگان از بزرگان قبیله خود میباشند.[۳۰]
مسئولیّت(انتخاب فرماندهان لایق) یکی از مسئولیّتهای مهمّ فرماندهی کلّ قوا میباشد که امام علی علیه السلام این اصل ضروری را در جایگاههای متفاوت آن رعایت میکرد، مانند:
تعیین فرماندهی کل
در جنگ باید نیروهای رزمی را به لشگرها، تیپها، دستهها، و رستهها، تقسیم کرد، وبرای هر کدام فرماندهی تعیین کرد. امام علی علیه السلام ضمن رعایت همه فنون نظامی، برای فرماندهان لشکر نیز (فرماندهی کلّ)انتخاب میفرمود تا همه فرماندهان مشکلات خود را برطرف سازند ونظم خاصّی در تمام نیروهای مسلّح با هماهنگی فرماندهی کلّ، استقرار یابد و هرگونه تزلزل و بی نظمی، از سپاه رخت بربندد. از این رو طیّ نامهای که به دو تن از فرماندهان نظامی خود، (زیاد بن نصر و شریحبن هانی) نوشت و (مالک اشتر) را به عنوان (فرمانده کلّ) معرفی میکند:
وَقَد اءَمَّرتُ عَلَیکُمَا وَعَلَی مَن فِی حَیِّزِکُمَا مَالِکَ بنَ الحَارِثِ الاشْتَرَ، فَاسْمَعَا لَهُوَاءَطِیعَا، وَ اجْعَلاهُ دِرْعا وَمِجَنّا، فَإِنَّهُ مِمَّن لاَ یُخَافُ وَهنُهُ وَلاَ سَقطَتُهُ وَلاَ بُطؤُهُ عَمَّا الاسْرَاعُ إِلَیْهِ اءَحْزَمُ، وَلا إِسْرَاعُهُ إِلَی مَا الْبُطْءُ عَنْهُ اءَمْثَلُ.
(دستور العمل امام به دو تن از امیران لشکر، زیادبن نضر و شریح بن هانی)
- رعایت سلسله مراتب فرماندهی
من (مالک اشتر پسر حارث) را بر شما و سپاهیانی که تحت امر شما هستند، فرماندهی دادم، گفته او را بشنوید، و از فرمان او اطاعت کنید، او را چونان زره و سپر نگهبان خود برگزینید، زیرا که مالک، نه سُستی به خرج داده و نه دچار لغزش میشود، نه در آنجایی که شتاب لازم است کُندی دارد، و نه آنجا که کندی پسندیده است شتاب میگیرد.[۳۱]
تعیین فرمانده برای ارتش و نیروهای نظامی ویژه
درست است که در آن روزگاران با اعلام جهاد، مردان تمام قبائل موجود گِردا گِرد امام علی علیه السلام اجتماع میکردند، و گردانهای رزمی عمل کننده را به وجود میآوردند و جنگ را اداره میکردند. امّا حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام از تشکیل ارتش و نیروهای ویژه نظامی، غفلت نداشت. نیروی ویژهای به نام (شُرطة) را به وجود آورد که آرم و لباس مخصوصی داشته درحفظ امنیّت شهر دخالت میکردند، و همواره آماده نبرد بودند.[۳۲] و لشگرهای مجهّزی، حدود ۶ هزار نفر را با سازماندهی خاصّی، در لشگرگاهِ نزدیک شهر (پادگان نظامی) گِرد آورده بود که کلیّه نظم و مقرّرات نظامی را رعایت میکردند.
- مقدّمة الجیش آنها معلوم بود.
- فرمانده جناح چپ (میسره)
- فرمانده جناح راستِ لشکر (میمنه)
- فرمانده قلب لشکر (ستاد فرماندهی)
همه تعیین شده و آماده نبرد بودند. [۳۳]
مسئو لیّتهای رهبری در آستانه جنگ
با وجود خطّ تهاجم و روح تجاوزکاری و سلطه گری قدرتهای طاغوتی، اصل دفاع، یک اصل ارزشمند سرنوشت ساز است که باید همه گونه آمادگیهای لازم رافراهم آورد تا اگر دشمن تهاجم کرد، و وارد حریم مقدّس ملّتها شد، با پاسخ مناسب ودفاع شکنندهای مواجه گردد.
همانگونه که میدانیم، سردمداران قریش، و رفاه طلبان بی تقوا، و غارتگران اموال عمومی و بیت المال مسلمین، و جنایتکاران رها شده از چنگ عدالت، با به حکومت رسیدن حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام توان تحمّل و خودسازی نداشتند، و با مصادره اموال و زمینهای آنان به بلاد اطراف مدینه تاختند و سه جنگ ناخواسته رابر امام علی علیه السلام تحمیل کردند، باید دید امام مظلوم علیه السلام در آستانه جنگ چگونه با دوست و دشمن برخورد نمود؟ و کدامین ارزشهای اخلاقی را بیشتر مورد توجّه قرار داد؟ و برای آمادگی رزمی امّت اسلام دست به چه روشها و تاکتیک هائی زد؟
آگاهی دادن مردم (نسبت به اخبار جاری کشور)
در حکومتهای الهی و مردمی، پشتوانه اصلی حکومت، نیروهای مردمی هستند، اگر دقیقاً نسبت به تحرّکات دشمن، و اخبار سیاسی، نظامی کشور، توجیه گردند، وآگاهی لازم را داشته باشند، بجا و به موقع بسیج شده، رهبر و نظام اسلامی را کمک میکنند. حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام نسبت به تحرّکات نظامی دشمن در مرزهای داخلی خطاب به کوفیان فرمود:
اءُنبِئتُ بُسرا قَدِ اطَّلَعَ الَْیمَنَ، وَإِنِّی وَاللّهِ لاظُنُّ اءَنَّ هؤُلاءِ الْقَوْمَ سَیُدَالُونَ مِنْکُمْ بِاجْتَِماعِهمْ عَلَی بَاطِلِهمْ، وَتَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُم، وَبِمَعصِیَتِکُم إِمَامَکُم فِی الحَقِّ، وَطَاعَتِهِم إِمَامَهُم فِی البَاطِلِ، وَبِاءَدَائِهِمُ الامَانَةَ إِلَی صَاحِبِهِمْ وَخِیَانَتِکُمْ، وَبِصَلاَحِهِم فِی بِلاَدِهِم وَ فَسادِکُم .[۳۴]
(به من خبر رسیده که بُسربن ارطاة بر یَمَن تسلّط یافت، سوگند به خدا میدانستم که مردم شام به زودی بر شما غلبه خواهند کرد. زیرا آنها در یاری کردن باطل خود، وحدت دارند، و شما در دفاع از حق متفرّقید، شما امام خود را در حق نافرمانی کرده و آنها امام خود را درباطل فرمانبردارند. آنها نسبت به رهبر خود امانتدار و شما خیانتکارید، آنها در شهرهای خود به اصلاح وآبادانی مشغولند و شما به فساد و خرابی )
و نسبت به ادّعاهای سران ناکثین به مردم آگاهی لازم داد که:
اتَّخَذُوا الشَّیطَانَ لامرِهِم مِلاَکا، وَاتَّخَذَهُم لَهُ اءَشرَاکا، فَبَاضَ وَفَرَّخَ فِی صُدُورِهِم، وَدَبَّ وَدَرَجَ فِی حُجُورِهِم، فَنَظَرَ بِاءَعیُنِهِم، وَنَطَقَ بِاءَلسِنَتِهِم، فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ، و َزَیَّنَ لَهُمُ الخَطَلَ، فِعلَ مَن قَد شَرِکَهُ الشَّیطَانُ فِی سُلطَانِهِ، وَنَطَقَ بِالبَاطِلِ عَلَی لِسانِهِ! [۳۵]
(منحرفان شیطان را، معیار کار خود گرفتند، و شیطان نیز آنها را دام خود قرار داد، و دردلهای آنان تخم گذارد، و جوجههای خود را در دامانشان پرورش داد، پس با چشمهای آنان مینگریست، و با زبانهای آنان، سخن میگفت، پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد، و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد، مانند رفتار کسی که نشان میداد در حکومت شیطان شریک است، و با زبان شیطان، باطل میگوید)
آگاهی مردم و بسیج نیروها
اگر مردم نسبت به ارزش جهاد و دفاع اسلامی، و خطرات تهاجم دشمن، آگاه شوند و عمق فاجعه را بشناسند به خوبی بسیج میگردند، و رهبر خود را تنها نمیگذارند. از این رو امام علی علیه السلام نسبت به کنیه توزیهای قریش فرمود:
مَا لِی وَلِقُرَیشٍ! وَاللّهِ لَقَد قَاتَلتُهُم کَافِرِینَ، وَلاَُقَاتِلَنَّهُم مَفتُونِینَ، وَإِنِّی لَصَاحِبُهُم بِالامْسِ، کَمَا اءَنَا صَاحِبُهُمُ الْیَوْمَ!
وَاللّهِ مَا تَنقِمُ مِنَّا قُرَیشٌ إِلا اءَنَّ اللّهَ اختَارَنَا عَلَیهِم، فَاءَدخَلنَاهُم فِی حَیِّزِنَا، (مرا با قریش چه کار، به خدا سوگند، آن روز که کافر بودند با آنها جنگیدم، و هم اکنون که فریب خوردهاند، با آنها مبارزه میکنم، دیروز با آنها زندگی میکردم وامروز نیز گرفتار آنها میباشم.
به خدا سوگند! قریش از ما انتقام نمیگیرد جز به آن علّت که خداوند ما را از میان آنان برگزید و گرامی داشت، ما هم آنان را در زندگی خود پذیرفتیم )
آگاهی سیاسی در جنگ جمل
در جنگ همه جا اسلحه و تهاجم نظامی کاربرد ندارد
گاهی دشمن با نیرنگهای گوناگون سعی دراغفال لشگریان مقابل دارد و اگر حیلهها و نقشههای شیطانی دشمن کارگر افتد، چه بساسپاه مقابل را بدون تهاجم نظامی از پای در آورده نابود کند بنابر این:
- شایعه پردازیها و دروغ پردازی
- شیوههای گوناگون اغفالگری
- پخش اخبار دروغین و تحریف واقعیّتها
- شعارهای فریبنده
همواره مطرح بوده است، باید طرفندهای دشمن را شناخت و متناسب با نوع اغفال و تحریف از طرف دشمن، تصمیمات صحیح گرفته شود.
در جنگ جَمَل عائشهای که بارها خلیفه سوم را لعنت کرده بود و در مسجد مدینه گفت: ای مردم این یهودی را بکشید. حال شعار مظلومیّت خلیفه سوم سر میدهد و میگوید:
اَیُّها النّاس اِلعَنُوا قَتَلَةَ عُثْمان (ای مردم کشندگان عثمان را لعنت کنید)
با شعار میخواست لشگریان خود و لشگریان امام رااغفال کند که بلافاصله امام علی علیه السلام فرمان داد که سپاه او نیز بگویند:
اَللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ عُثْمان
(خدایا کشندگان عثمان را لعنت کن)
تا شعارها و ادّعاهای سران جَمَل اثری در دل سپاه خودی نگذارد. [۳۶]
آگاهی از علل مقاومت دشمن
در تداوم عملیّات شکننده سپاه امام علی علیه السلام بر ضد شورشیان جمل، امام متوجّه شد که یکی از علل مقاومت مردم بصره، حضور عائشه، سوار بر شتر استکه تا شتر کشته نشود و هودج عائشه سقوط نکند، مردم بصره با انگیزههای گوناگونی مقاومت میکنند از این رو فرمان داد که:
اِعقِرُوا الجَمَلَ فَاِنَّهُ اِن عُقِرَ تَفَرَّقُوا
(شتر را پِی کنید، زیرا اگر شتر کشته شود مردم بصره متفرّق میگردند)
که امام مجتبی علیه السلام در طی دو حمله بی نظیر شتر را پِی کرده، هودج سقوط کرد ومردم بصره گریختند. [۳۷] امام در مسجد جامع بصره پس از فتح و پیروزی خطاب به مردم بصره فرمود:
کُنتُم جُندَ المَراءَةِ وَ اءَتباعَ البَهِیمَةِ، رَغا فَاءَجَبتُم، وَ عُقِرَ فَهَرَبتُم
(شما لشگریان یک زن، و پیروان یک حیوان بودید که تا صدا میکرد مقاومت کردید وتا کشته شد فرار کردید)[۳۸]
احساس مسئولیّت امام در جنگ جمل
۱-امام علی علیه السلام تلاش فراوان کرد که حادثه جمل رخ ندهد.
۲-و پس از جنگ اظهار تاءسّف کرده بود. [۳۹]
۳-و بر کشتگان خود و اهل بصره نماز خواند و همه را دفن کرد. [۴۰]
۴-عائشه را عفو کرد و مورد محبّت قرارداد. [۴۱]
۵-و در طول راه در جواب کسانی که از جنگ و روش برخورد امام با سران جمل میپرسیدند، پاسخ میداد:
وَاللّهِ ما اُرِیدُ اِلاّ الصُّلحَ حَتّی یَرُدّ عَلَینا
(سوگند به خدا که ارادهای جز صلح ندارم تا آنکه پیشنهادِ صلح من را نپذیرند)[۴۲]
۶-امام علیه السلام ابن جرموز قاتل زبیر را از خود دور کرد و به او وعده عذاب الهی داد. [۴۳]
و با دیدن شمشیرِ زبیر فرمود:
جَلّی بِهِ الکَربَ عَن وَجهِ رَسُولِ اللّهِ
(این شمشیر غم و اندوه از چهره رسول خدا صلی الله علیه و آله زدود)[۴۴]
دشمن شناسی
یکی از کارهای مهمّ تبلیغاتی، روانی، در آستانه جنگ، شناسائی و شناساندن دقیق دشمن است تا مردم بدانند که:
- دشمن کیست؟
- و چگونه فکر میکند؟
- و تا کجا فریب خورده است؟
- و چگونه باید با او برخورد کرد؟
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در آستانه سه جنگ مهم با ناکثین و قاسطین و مارقین، درسخنرانیهای متعدّد، ماهیّت آنها را افشا کرد، و ماسکهای دروغین را از چهره شان کنار زد. حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام نسبت به سران ناکثین فرمود:
وَقَد اءرعَدُوا وَ اءَبرَقوا، وَ مَعَ هذَینِ الاَمرَینِالفَشَل؛ وَلَسنَا نُرعِدُ حَتَّی نُوقِع، وَ لا نُسِیلُ حَتَّی نُمطِرَ.
(طلحه و زبیر و پیروان آنها در آغاز، رعد و برقی نشان دادند، امّا پایانش چیزی جز سستی و ناتوانی نبود، ولی روش ما به عکس آنها بود، ما تا کاری انجام ندهیم رعد وبرقی نداریم، و تا نباریم سیلابهای خروشان به راه نمیاندازیم، برنامه ما عمل است نه سخن !)[۴۵]
که روانشناسی ناکثین را به خوبی بیان فرمود، و شعارگرائی آنان را توضیح داد؛ و نسبت به شخص زبیر، که یکی از سران ناکثین بود و فکر میکرد میشود بیعت با امام علی علیه السلام را شکست افشاگرانه فرمود:
یَزعُمُ اءَنَّهُ قَد بَایَعَ بِیَدِهِ، وَلَم یُبَایِع بِقَلبِهِ، فَقَد اء قَرَّ بِالبَیعَةِ، وَ ادَّعَی الوَلِیجَةَ. فَلیَاءتِ عَلَیهَا بِاءَمرٍ یُعرَفُ، وَ إلاّ فَلیَدخُل فِیَما خَرَجَ مِنهُ.
(زبیر خیال میکند که بیعتش تنها با دست بوده نه بادل !، پس او اقرار به بیعت میکند، ولی مدعی است که با قلب نبوده است، بنابراین بر او لازم است، بر این ادعا دلیل روشنی بیاورد وگرنه باید به بیعت خود باز گردد وبه آن وفادار باشد)[۴۶]
و برای آگاهی مردم نسبت به ادّعاهای پوچ ناکثین، در سخنرانیهای گوناگونی، افشاگرانه علل انحراف آنان را توضیح داد.
و بهانههای دروغین طلحه و زبیر را پاسخ فرمود.
و سوابق تاریخی آنان.
و شرکتشان را در قتل خلیفه سوم.
و تلاش آنها را در روز بیعت.
یک یک برشمرد، زیرا ناکثین شهر بصره را در اختیار گرفته بودند و شورش کردند، باید امّت اسلامی با بصیرت و آگاهی به جنگ آنان برود که آغاز نبرد در جبهه داخلی بود، حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در یک سخنرانی ابتداء مردم را نسبت به اخبار سیاسی کشور توجیه کرد و سپس ادّعاهای باطل ناکثین را جواب داد.
اءَلاَ وَإِنَّ الشَّیطَانَ قَد ذَمَّرَ حِزبَهُ، وَاستَجلَبَ جَلَبَهُ، لِیَعُودَ الجَورُ إ لَی اءَوطَانِهِ، وَیَرجِعُ البَاطِلُ إِلی نِصَابِهِ.
وَاللّهِ مَا اءَنکَرُوا عَلَیَّ مُنکَرا، وَلاَ جَعَلُوا بَینِی وَبَینَهُم نَصِفا. وَإِنَّهُم لَیَطلُبُونَ حَقَّا هُم تَرَکُوهُ، وَدَما هُم سَفَکُوهُ:
فَلَئِن کُنتُ شَرِیکَهُم فِیهِ فَإِنَّ لَهُم لَنَصِیبَهُم مِنهُ، وَلَئِن کَانُوا وَلُوهُ دُونی، فَمَاالتَّبِعَةُ إِلا عِندَهُم. وَإِنَّ اءَعظَمَ حُجَّتِهِم لَعَلَی اءَنفُسِهِم، یَرتَضِعُونَ اءُمّا قَد فَطَمَت، وَیُحیُونَ بِدعَةً قَداءُمِیتَت. یا خَیبَةَ الدَّاعِی! مَن دَعَا! وَإِلاَمَ اءُجِیبَ! وَإِنِّی لَرَاضٍ بِحُجَّةِ اللّهِ عَلَیهِم وَعِلمِهِ فِیهم.
(آگاه باشید! شیطان حزب و طرفداران خویش را بسیج کرده، و سپاه خود را گرد آورده است تا بار دیگر ستم را به جایش برگرداند، و باطل را به جایگاه نخستینش باز فرستد.
به خدا سوگند! آنها هیچ منکری از من سراغ ندارند، انصاف را بین من و خود حاکم نساختند. آنها حقّی را مطالبه میکنند که خود آن را ترک گفتهاند، انتقام خونی را میخواهند که خود ریختهاند.
اگر در ریختن این خون شریکشان بودهام، پس آنها نیز سهیمند، و اگر تنها خودشان مرتکب شدهاند کیفر مخصوص آنها است مهمترین دلیل آنان به زیان خودشان تمام میشود، از پستانی شیر میخواهند که مدّتها است خشکیده، بدعتی را زنده میکنند که زمانها است از بین رفته. چه دعوت کنندهای !؟ و چه اجابت کنندگانی ؟! من به کتاب خدا و فرمانش درباره آنها راضیم). [۴۷]
شناخت معاویه
امام علی علیه السلام در معرّفی معاویه فرمود:
اَلا و اِنّ مُعاوِیَةَ قَادَ لُمَة مِنَ الغُواةِ وَ عَمسَّ عَلَیهِمُ الخَبَرَ حَتَّی جَعَلوا نُحُورَهم اَغراضَ المنیّة (آگاه باشید معاویه گروهی از تبهکاران متجاوز را بسیج کرد، وکانالهای اطّلاعات و اخبار حق را بر آنان بَست تا آنجا که حاضرند گردنهای خویش رازیر شمشیر قرار دهند)[۴۸]
و در سخنرانی دیگر سیاستهای شیطانی و دروغین معاویه را افشا کرد و فرمود:
وَاللّهِ ما مُعاوِیَةُ بِاءدهی مِنّی، وَلکِنَّهُ یَغدِرُ وَ یَفجر، وَ لَولا کِراهِیَّة الغَدرِ لَکُنتُ مِن اءدهَیَ النّاس ( سوگند به خدا معاویه از من زیرکتر و سیاستمدارتر نیست، امّا او نیرنگ میزند و گناه و جنایت مرتکب میشود، اگر نبود زشتی نیرنگ، من سیاستمدارترین انسانها بودم)[۴۹]
شناخت عمروعاص
و در افشای عمروعاص، (یکی دیگر از سران قاسطین) فرمود:
وَلَم یُبایع حَتّی شَرَطَ اَن یُؤ تِیَهُ علی البَیعَةِ ثمنا
(بیعت نمیکند مگر آنکه در یک معامله سیاسی، در برابر بیعت سرمایهای به دست آورد)[۵۰]
یعنی طرفداری او از معاویه بر اساس عقیده و ایمان نیست، بلکه پول پرستی و قدرت طلبی او را منحرف کرده است، و در یک سخنرانی دیگر ماهیّت او را شناساند:
عَجَبا لاِبنِ النَّابِغَةِ! یَزعَمُ لاهلِ الشَّامِ اءَنَّ فِیَّ دُعَابَةً، وَاءَنِّی امرُؤٌ تِلعَابَةٌ: اءُعَافِسُوَاءُمَارِسُ! لَقَد قَالَ بَاطِلا، وَنَطَقَ آثِما.
اءَمَا وَشَرُّ القَولِ الکَذِبُ إِنَّهُ لَیَقُولُ فَیَکذِبُ، وَیَعِدُ فَیَخلِفُ، وَیُساءَلُ فَیَبخَلُ، وَیَساءَلُ فَیُلحِفُ، وَیَخُونُ العَهدَ، وَیَقطَعُ الالَّ؛ فَإِذَا کَانَ عِندَ الحَربِ فَاءَی زَاجِرٍ وَآمِرٍ هُوَ! مَا لَم تَاءخُذِ السُّیُوفُ مَآخِذَهَا، فَإِذَا کَانَ ذلِکَ کَانَ اءَکبَرُ مَکِیدَتِهِ اءَن یَمنَحَ القِرمَ سُبَّتَهُ. اءَمَا وَاللّهِ لََیمنَعُنِی مِنَ اللَّعِبِ ذِکرُ المَوتِ، وَإِنَّهُ لََیمنَعُهُ مِن قَولِ الحَقِّ نِسیَانُ الاَّْخِرَةِ، إِنَّهُلَمْ یُبَایِعْ مُعَاوِیَةَ حَتَّی شَرَطَ اءَنْ یُؤ تِیَهُ اءَتِیَّةً، وَیَرضَخَ لَهُ عَلی تَرکِ الدِّینِ رَضِیخَةً.[۵۱] (شگفتا! از پسر آن زن بدنام، در میان مردم شام پخش میکند که مناهل مزاح هستم، مردی شوخطبع، که مردم را سرگرم شوخی میکند. حرفی به باطل گفته! و سخنی به گناه انتشار داده است.
آگاه باشید بدترین گفتار؛ دروغ است او سخن میگوید و دروغ میگوید، وعده میدهد و تخلّف مینماید، درخواست میکند و اصرار میورزد، اگر از او چیزی درخواست شود بخل میکند، به پیمان خیانت مینماید، و پیوند خویشاوندی را قطع میکند، به هنگام نبرد سر و صدا راه میاندازد و تهیج و تحریص مینماید (امّا این سر و صدا) تا هنگامی است که دست به شمشیرها نرفته، در این هنگام برای رهائی جانش بهترین و بزرگترین نقشه اش آن است که جامه اش را بالا زند و عورت خود را آشکار سازد (تا از کشتن او چشم پوشی شود)! آگاه باشید به خدا سوگند، یاد مرگ مرا از شوخی و سرگرمی باز میدارد، ولی او را فراموشی آخرت از گفتن سخن حق بازداشته است او حاضر نشد با معاویه بیعت کند جز اینکه از او مزدی به دست آورد، و در برابر از دست دادن دینش بهائی گرفت).
شناخت مارقین (خوارج)
ابتداء به مردم آگاهی داد و علل انحراف خوارج را بر شمرد، سپس خوارج فریب خورده رانصیحت کرده از آینده دردناکشان ترساند. در خطبه ۵۸ نهج البلاغه به علل گمراهی آنان اشاره کرد و هشدارشان داد، و در خطبه ۵۹ نهج البلاغه مردم را آگاهی لازم داد که جنگ من با خوارج رارسول خدا صلی الله علیه و آله مطرح فرمود، من جایگاه نبرد، و تعداد کشتگان آنها را میدانم، و اندازه فراریان آنها را اطّلاع میدهم؛ و در خطبه ۶۰ نهج البلاغه از آینده خوارج و تداوم انحراف فکریشان صحبت کرد که تفکّر انحرافی آنها تداوم مییابد، که فرمود:
کَلا وَاللّهِ؛ إِنَّهُم نُطَفٌ فِی اءَصلاَبِ الرِّجَالِ، وَقَرَارَاتِ النِّسَاءِ کُلَّمَا نَجَمَ مِنهُم قَرنٌقُطِعَ، حَتَّی یَکُونَ آخِرُهُم لُصُوصا سَلا بِینَ.
(نه، سوگند به خدا هرگز!
آنها نطفههایی هستند در در پشت پدران و رَحِمِ مادران وجود خواهند داشت، هرگاه که شاخی از آنان سر برآورد قطع میگردد تا اینکه آخرینشان به راهزنی و دزدی تن در میدهد)
اعلام مواضع قاطعانه نسبت به جنگ
در برابر تهدیدها و تحرّکات نظامی دشمن، هم باید هشیار و آماده بود و مردم را آگاهی لازم داد، و هم باید اعلام مواضع نظامی داشت، تا دشمن بداند که طرف مقابل آگاه و بیدار است و مردم نیز از بلاتکلیفی و سرگردانی بیرون آیند.
امام مظلوم علیه السلام در یک سخنرانی نسبت به تحرّکات ناکثین قاطعانه فرمود:
فَإِن اءَبَوا اءَعطَیتُهُم حَدَّ السَّیفِ وَکَفَی بِهِ شَافِیا مِنَ البَاطِلِ، وَنَاصِرا لِلحَقِّ!
وَمِنَ العَجَبِ بَعثُهُم إِلَیَّ اءَن اءَبرُزَ لِلطِّعَانِ! وَاءَن اءَصبِرَ لِلجِلادِ!
هَبِلَتهُمُ الهُبُولُ! لَقَد کُنتُ وَمَا اءُهَدَّدُ بِالحَربِ، وَلاَ اءُرهَبُ بِالضَّربِ! وَإِنِّی لَعَلَی یَقِینٍ مِن رَبِّی، وَغَیرِ شُبهَةٍ مِن دِینی.
(امّا اگر از آن سرباز زنند لبه شمشیر تیز را در اختیار آنها قرار میدهم، و این کاربرای درمان باطل و یاری حق کفایت میکند!
شگفتا! از من خواستهاند که در برابر نیزههاشان حاضر گردم، و درمقابل شمشیر آنان شکیبائی و رزم!
سوگوراران در سوگشان بگریند، من کسی نبودم که به نبرد تهدید شوم، و یا ازضرب شمشیر بهراسم! من به پروردگار خویش یقین دارم و در دین و آئین خود گرفتارشک و تردید نیستم !)[۵۲]
و نسبت به جنگ با قاسطین و معاویه بارها فرمود:
إ نَّ استِعدَادِی لِحَربِ اءَهلِ الشَّامِ وَ جَرِیرٌ عِندَهُم، إ غلاقٌ لِلشَّامِ وَ صَرفٌ لا هلِهِ عَن خَیر إن اءرَادُوهُ. وَلکِن قَد وَقَّتُّ لِجَرِیرٍ وَقتا لا یُقِیم بَعدَهُ إ لاّ مَخذُوعا اءَو عَاصِیا.
وَ الرَّایُ عِندِی مَعَ الا نَاةِ فَاءَروِدُوا، وَ لا اءَکرَهُ لَکُمُ الا عدَاد
وَلَقَد ضَرَبتُ اءنفَ هذَا الاَمرِ وَ عَینَهُ، وَ قَلَّبتُ ظَهرَهُ وَ بِطنَهُ، فَلَم اءَرَلِی فِیهِ إ لاّ القِتَالَاءَوِ الکُفرَ بِمَا جَاءَ مُحَمّدٌ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ. إ نَّهُ قَد کَانَ عَلَی الاُمَّةِ وَال اءَحدَثَ اءَحدَاثا، وَ اءَوجَدَ النَّاسَ مَقَالا. فَقَالُوا، ثُمَّ نَقَمُوافَغَیَّروا.
(مهیّا شدنم برای جنگ با شامیان، با اینکه (جریر) را به رسالت به سوی شان فرستادم به معنی این است که راه صلح را به روی آنهابستهام! و اگر بخواهند اقدامبه کار نیکی که آنها را منصرف ساختهام، من مدت اقامت جریر را در شام معین ساخته امکه اگر تاءخیر کند روشن میشود یا فریبش دادهاند و یا از اطاعتم سرپیچیده.
عقیده من این است که صبر نموده با آنها مدارا نمائید، در عین حال من مانع از آن نیستم که شما خود را آماده پیکار کنید (ولی من شخصاً این کار را نمیکنم).
من بارها این موضوع (مناسبات خود را با دستگاه جبّار معاویه) را برّرسی کردهام وپشت و روی آن را مطالعه نمودهام، دیدم راهی جز پیکار، و یا کافرشدن نسبت به آنچه پیامبر اسلام آورده است، ندارم؛ زیرا قبلاً کسی بر مردم حکومت میکرد که اعمال و حوادثی آفرید و باعث گفتگو و سر و صدا شد، به او شدیداً اعتراض کردند وتغییرش دادند)[۵۳]
بسیج عمومی مردم
برای آمادگی و حفظ روحیّه رزمی در مردم باید بسیج عمومی اعلام کرد، و با طرح ارزش جهاد و دفاع، همه را برای دفاع از مملکت و ایمان و عقیده سازماندهی نمود که امام علی علیه السلام به مردم مصر مینویسد:
انفِرُوا-رَحِمَکُمُ اللّهُ-إِلَی قِتَالِ عَدُوِّکُم، وَلاَ تَثَّاقَلُوا إِلَی الارْضِفَتُقِرُّوا بِالْخَسْفِ، وَتَبُوؤ وا بِالذُّلِّ، وَیَکُونَ نَصِیبُکُمُ الاخَسَّ، وَإِنَّ اءَخَا الْحَرْبِ الارِقُ، وَمَنْ نَامَ لَمْ یُنَمْ عَنْهُ، وَالسَّلامُ.
(برای جهاد با دشمنان کوچ کنید، خدا شما را رحمت کند، در خانههای خود نمانید، که بهستم گرفتار، و به خواری دچار خواهید شد، و بهره زندگی شما از همه پستتر خواهدبود، و همانا برادر جنگ، بیداری و هوشیاری است هرآن کس که به خواب رود، دشمن اونخواهد خوابید. با درود)[۵۴]
تعیین مدیران لایق برای اداره جامعه
با مطالعه نامه ۵۳ این حقیقت روشن میگردد که اگر کشور اسلامی در آستانه جنگ قرارگیرد یکی از کارهای کلیدی و ارزنده، تعیین مدیران، فرمانداران، استانداران کاردان ولایق است که برای اداره جنگ و امنیّت پُشت جبهه اهمیّت بسزائی دارد. امام علی علیه السلام در نامهای به مالک اشتر جهت تعیین فرماندهان نظامی لایق مینویسد:
فَوَلَّ مِن جُنُودِکَ اءَنصَحَهُم فِی نَفسِکَ لِلّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلاِِمَامِکَ، وَاءَنقَاهُم جَیبا، وَاءَفضَلَهُم حِلما، مِمَّن یُبطِئُ عَنِ الغَضَبِ، وَیَستَرِیحُ إِلَی العُذرِ، وَیَراءَفُ بِالضُّعَفَاءِ، وَیَنبُو عَلَیالاقْوِیَاءِ، وَمِمَّنْ لا یُثِیرُهُ الْعُنْفُ، وَلایَقعُدُ بِهِ الضَّعفُ.
(برای فرماندهی سپاه کسی را برگزین که خیرخواهی او برای خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و امام تو بیشتر، و دامن او پاک تر، شکیبایی او برتر باشد، از کسانی کهدیر به خشم آید، و عذر پذیرتر باشد، و بر ناتوان رحمت آورد، و با قدرتمندان، باقدرت برخورد نماید، دُرشتی او را به تجاوز نکشاند، و ناتوانی او را از حرکت بازندارد)[۵۵]
تاکتیکهای نظامی
روش شکستن حلقه محاصره دشمن
در یکی از روزهای نبرد درصفّین که سواره نظام حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام با سواره نظام معاویه، درگیری سختی پیدا کردند، سپاه معاویه به دلیل پیشروی سپاه امام علی علیه السلام در قلب لشکر شامیان، آنها را محاصره کرده، به تدریج حلقه محاصره تنگ ترمی شد و حدود هزار نفر از سواره نظام به گونهای محاصره شدند که دیده نمیشدند. حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام دست به تاکتیک نظامی جالبی زد، با صدای بلند فرمود:
اءَلا رَجُلٌ یَشری نَفسَهُ للّهِِ وَ یَبیعُ دُنیاهُ بِآخِرَتِهِ؟
(آیا مردی نیست که جان خود را به خدا بفروشد، و آخرت را با دنیا بخرد؟)
عبداللّه بن حارث جعفی، در حالی که بر اسبی شبرنگ، سوار بود، و غرق در آهن بودکه تنها دیدگان، او را میدیدند، نزد امام آمد و گفت: من آمدهام هر فرمانی بدهی اجراء کنم. امام علی علیه السلام او را دعا کرد و تاکتیک نظامی خود را برای شکستن محاصره بیانداشت که:
تو بر سپاه شام حمله کن و خود رابه یاران ما برسان و به آنها بگو، شما از آن سو تکبیر بگوئید و ما از این سو، شما از آن سو حمله کنید، و ما از این سو، بگونهای که یکی از جوانب حلقه محاصره دشمن از دو سو تحت فشار قرار گیرد، تا دَرهم شکسته شود.
عبداللّه بن حارث جُعفی حمله کرد و خود را به یاران رساند و نقشه حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام عملی شد. آنگاه امام علی علیه السلام با یاران خود با فریادهای اللّه اکبر حمله را آغاز کردند و حلقه محاصره را شکستند و لشگریان سواره نظام با پیروزی بازگشتند و شامیان با دادن ۷۰۰ کشته عقبنشینی کردند. سپس امام علی علیه السلام در میان اصحاب خود فرمود:
امروز چه کسی از همه غنی تر است؟
گفتند: شما یاامیرالمؤ منین!
حضرت فرمود:
نه، بلکه عبداللّه بن حارث جُعفی از همه غنی تر است.[۵۶]
استفاده از اءصل غافلگیری
اصل غافل گیری در جنگ ذات السَّلاسل
شورشیان (سلاسل) قلّهها را گرفته و راهها را نااَمن کرده بودند، و به کاروان هایورش میآوردند. پیامبر صلی الله علیه و آله ابتداء خلیفه اوّل را با ۷۰۰ نفر اعزام کرد، امّا موفّق نبود، و تعدادی کشته داد و فرارکرد، بار دیگر خلیفه دوّم با تعدادی از سربازان رفتند و شکست خوردند، عمرو عاص گفت: یا رسول اللّه جنگ با حیله و نیرنگ تواءم است، مرا بفرست، تا پیروز برگردم. رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرماندهی داد، امّا او نیز شکست خورد. سرانجام پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
(تنها علی است که در برابر دشمن فرار نمیکند)
علی علیه السلام با تاکتیکهای نظامی حساب شدهای به جنگ شورشیان سلاسل رفت. شبها راه میرفت، و روزها پنهان میشد، که خلیفه دوم و خالد بن ولید بارها اعتراض کردند و گفتند که:
این جوان ما را در میان مار و عقرب بیابان به کشتن میدهد؛ و در طول راه، عمرو عاص و خلیفه اوّل نیز اعتراض کردند، امّا حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام توجّهی نکرد، تا آنکه شب هنگام نزدیک منطقه شورشیان رسید، دستور داد.
با استفاده از تاریکی شب، قلّه اطراف را تصرّف کنند و آنها را در محاصره بگیرند، صبح که هوا روشن شد صدای تکبیر دلاوران و شیهه اسبان همه را وحشت زده بیدار کرد وشورشیان فهمیدند که محاصره شدند.
در آغاز امام علی علیه السلام به آنها پیشنهاد صلح داد، نپذیرفتند و گفتند:
تو هم مانند آن سه نفر شکست میخوری.
جنگ آغاز شد، امّا شورشیان دیگر راه گُریز نداشتند، تپّهها و قلّهها در دست سپاهیان اسلام بود، وقتی تعدادی از شجاعان آنها به دست علی علیه السلام کشته شدند، و سپاه اسلام تهاجم را آغاز کرد، آنها عقبنشینی را آغاز کردند. تعدادی فرار کرده، و بسیاری تسلیم شدند و کلید گنجها را آوردند، و اءمان خواستند وبه خانههای خود رفتند؛ و دستهای اسیر گردیدند و سپاه اسلام پیروزمندانه به مدینه بازگشت.
امّ سلمه میگوید: رسول خدا درمنزل من خوابیده بود که ناگهان بیدار شد. گفتم: یا رسول اللّه شما را چه میشود؟ فرمود:
جبرئیل نازل شد و خبر پیروزی علی علیه السلام را آورد.
و آنگاه سوره (عادیات) نازل شد.
وَالعادِیاتِ ضَبحا[۵۷]
(سوگند به اسب هائی که نفس هایشان به شماره افتاد)[۵۸]
اصل غافل گیری، در جنگ با یهودیان بنی النّضیر
وقتی یهودیان بنی النّضیر پیمان خود را بارسول خدا صلی الله علیه و آله شکستند و دست به ترور ناموفّق زدند و عمروبن جحّاش میخواست از پشت بام سنگ بزرگی بر پیامبر فرود آورد که خدا آنحضرت را نجات داد. مسلمانان برای جنگ با یهودیان آماده شدند، و قبیله بنی النّضیر را محاصره کردند. وقتی خیمه رسول خدا را در منطقه نظامی برپا میکردند، ناگاه تیری به خیمه رسید، حضرت دستور دادند که خیمه را پائینتر نصب کنند، اصحاب متوجّه شدند که امام علی علیه السلام در میان آنها نیست، به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتند که علی غائب است، فرمود:
مشغول کاری است که به نفع شماست.
چند لحظه بعد علی علیه السلام با سرِبریده یک یهودی مهاجم از راه رسید. علّت را پرسیدند. حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام جواب داد:
وقتی تیر به خیمه رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید، فوراً اطراف را بازرسی کردم، این یهودیِ تیرانداز را با ۹ نفر دیدم که با شمشیرهای کشیده، مخفیانه به سوی ما میآمدند، آنها را دور زدم و با شتاب خود را به تیرانداز رسانده او را کشتم، با این حمله سریع و غافلگیر کننده بقیّه افراد گریختند. [۵۹]
واقع نگری در عملیّات نظامی
وقتی سپاه امام علی علیه السلام به اطراف شهر بصره رسید و در آنجا توقّف کرد تا طرفداران امام علی علیه السلام از قبائل گوناگون به لشگریان امام بپیوندند، بسیاری از سران قبائل، وبزرگان کوفه و بصره با حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام ملاقات کردند.
روزی احنف بن قیس با خویشاوندان خود خدمت امام علی علیه السلام رسید و پس ازگفتگوهای فراوان به امام گفت: قوم و قبیله من به درستی حقیقت رانمی شناسند اگر بخواهم آنها رابرای کمک شما در این جنگ بکشانم دویست سوار به سوی تو خواهند آمد. امّا اگر من و طرفداران شما به خانه باز گردیم و در جنگ شرکت نکنیم شش هزار شمشیررا از توباز خواهم داشت. حال چه کنم؟ دویست مرد به کمک بیاورم؟ یا شش هزار شمشیر را از تو دور سازم؟
امام علی علیه السلام فرمود:
شش هزار شمشیر را از من باز داری نیکوتر است، به خانه ات بازگرد.[۶۰]
گاهی برخی از موضع گیریها، حملههای بیمورد، جذب نیروهای بی فایده، مشکلاتی به وجود میآورد که در پیروزی یا شکست نقش تعیین کنندهای دارد. درست است که درصورت جذب نیروهای قبیله احنف، دویست مرد جنگی به سربازان حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام میپیوستند، امّا سایر افراد قبیله را نمیشد از شرکت در نبرد بازداشت، و آنان جذب نیروهای دشمن میگشتند؛ که با واقع بینی امام علی علیه السلام یک قبیله با هزاران مرد جنگی بی طرف باقی ماندند.
پاسخ مناسب به دشمن
در آغاز نبرد از لشگرگاه معاویه، دلاور جسوری به نام (ابن صباح حمیری) به میدان آمد و مبارز طلبید، یکی از دلاوران سپاه حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به جنگ او رفت کشته شد، دومی وسومی هم کشته شدند، و جنگاور شامی زیاد مغرور شد و میرفت تا تزلزل در سپاه امام علی علیه السلام ایجاد کند. اینجا امام علی علیه السلام شخصاً به میدان رفت، و دریک چشم برهم زدن ابن صباح راکشت، فوراً دلاور دیگری از سپاه شام به میدان آمد که کشته شد، و سومی هم کشته شد، آنگاه حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام در میان دو لشکر باصدای بلند فرمود:
اگر شما در قتل و خونریزی پیشدستی نمیکردید، ما به روی شما شمشیر نمیکشیدیم .[۶۱]
استفاده از پرچم رسول خدا صلی الله علیه و آله در جنگ
صعصعة بن صوحان میگوید :در جنگ صفّین وقتی امیرمؤ منان علیه السلام پرچم هائی برای فرماندهان برافراشت، پرچم رسول خدا صلی الله علیه و آله را که در جنگهای زمان آن حضرت برافراشته میشد، بیرون آورد و برافراشت، که پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله تا آن روزبرافراشته نشد. وقتی نگاه مهاجر و انصار به پرچمرسول خدا صلی الله علیه و آله افتاد به یاد جنگهای بدر و اُحد و احزاب افتادند، که شور و شوق فراوانی در آنها پدید آمد، و صدای گریه آنان بلند شد.
وقتی امام پرچم رسول خدا صلی الله علیه و آله را به دست قیس بن عباده سپرد. اصحاب به یاد دوران رسول خدا صلی الله علیه و آله افتاده، گفتند:
هذا الّلواءُ الَّذی کُنّا نَحُفُّ بِهِ مَعَ النَّبیِّ وَ جَبرِیلُ لَنَا مَدَدٌ
(این همان پرچمی است که پیرامون آن با رسول خدا صلی الله علیه و آله گرد میآمدیم و جبرئیل یاور ما بود)[۶۲]
قدردانی از آسیب دیدگان جنگ
وقتی سران جَمَل، بصره را محاصره کردند، فرماندارِ امام علیه السلام، عثمان بن حُنیف را دستگیر نموده، موهای ریش و سر او راکندند و پس از زجر و کتک زدنهای فراوان، او را به حالِ خود گذاشتند. فرماندار امام به سوی مدینه حرکت کرد که در سرزمین (ربذه) به اردوگاه امام رسید. پس از سلام خطاب به امام گفت:
با ریش از خدمت شما به فرمانداری بصره رفتم، در حالی که بدون ریش بازگشتم.
امام وقتی عثمان حنیف را با سر و صورت خونین مشاهده فرمود از او قدردانی کرده، وفرمود:
اَصَبتَ اءَجرا وَ خَیرَا
(تو به پاداش عمل خود و نیکیهای آن رسیدهای)[۶۳]
آزادی اسیران در جنگ
آزادی اسیران که در قانون بینالملل نیز آمده است، یکی از رفتارهای ارزشمند انسانی است، که سران قدرتمند و حاکمان مستبدّ کمتر به آنتوجّه دارند.
امام علی علیه السلام در نبرد صفّین دست به ابتکاراتی زد که دوست و دشمن را شیفته خود کرد. یکی از آنها آزاد کردن تعدادی از اسیران شامی بود که معاویه نیز ناچار شد، تعدادی ازاسرای کوفیان را باز گرداند. [۶۴]
نبرد بی اءمان با منحرفان
پرهیز از آغازگری در جنگ
امام علیه السلام دانست که باقیمانده خوارج قابل هدایت نیستند و بیش از این هم تکلیف نداشت تا با آنها احتجاج کند؛ و از جنگ نیز هراسی نداشت. زیرا به فتح و پیروزی خود یقین داشت. بعضی از یاران امام علیه السلام از مدارای بیش از حد او با دشمن راضی نبودند ولی چون نتایج آن ظاهر گشت دوراندیشی آن حضرت را ستودند. زیرا امام علیه السلام اگر با خوارج مدارا نمیکرد و بدون اتمام حجّت، به آنها حمله مینمود، هشت هزار نفری که قابل هدایت بودند و به اردوی امام پیوستند، از بین میرفتند. امام درباره خوارج فرموده بود که:
بیش از ده نفر از آنها زنده نخواهد ماند و از شما کمتر از ده نفر کشته خواهد شد.
امام علیه السلام آیه مبارکه:
قُل هَل اُنَبِّئُکُم بِالاَخسَرِینَ اَعمالا
(بگو آیا به شما خبر دهم که زیانبارترین اَعمال کدام است ؟)
را خواند که در حق اهل نهروان معنی شده بود و به یاران خود فرمود:
شما آغاز به جنگ نکنید.
فرمان جنگ
امّا منادی خوارج فریاد کشید، آیا کسی از شما مشتاق رفتن به بهشت نیست؟ و در پی آن، همه خوارج یکجا فریاد بر آوردند: پیش به سوی بهشت؛ و بر سپاه امیرالمؤ منین علیه السلام حملهور شدند و مردی را از سپاه امام شهید کردند. امام علیه السلام با مشاهده آن یورش کورکورانه، فرمود:
اللّه اکبر، الان دیگر قتال با آنها حلال است.
پس فرمان جنگ داد. در آن هنگام بسیاری از فریب خوردگان با یاری وجدان خودشان چشم باز کرده و به خطای خود پِی بردند و فریاد زدند:
التّوبه، التّوبه یا امیرالمؤ منین
امام علیه السلام فوراً دستور داد، پرچم امان بوسیله ابوایّوب انصاری در جای مخصوصی نصب گردد تا پشیمان شدهها به لشکر امام بپیوندند که دو هزار نفر ماءمور محافظت از آن منطقه گردیدند؛ و از جانب آنحضرت ندا دادند که:
هرکسی از خوارج توبه کند و در زیر این پرچم پناه آورد در امان است؛ و هر کسی به شهر داخل شود و یا از این جمع جدا شود و به جانب مداین و یا کوفه حرکت کند در امان است. ما پس از آنکه قاتلان برادران خود را کشتیم، نیازی به ریختن خون شما نداریم.[۶۵]
در این حال (فروة بن نوفل اشجعی) صدا زد و گفت: به خدا، سوگند من نمیدانم ما برای چه با امام علی علیه السلام در ستیزیم، من صلاح میبینم که از این جنگ منصرف شوم تا زمانیکه بر حقیقت کار آگاه گردم و آنگاه یا به جنگ او برخیزم و یا در متابعت او کمر طاعت بندم.
در اینحال او را دیدند که با پانصد سوار از کارزار کنار رفت؛ و عدّهای دیگر از صفهای خوارج جدا شده به سوی کوفه شتافتند و طایفهای به شهر مدائن داخل شدند؛ و پشیمان شدهها دسته دسته متفرّق شدند تا از دوازده هزار نفر لشکر خوارج، چهار هزارنفر باقی ماند.[۶۶]
(به روایت طبری تعداد دوهزار و هشتصد نفر با عبداللّه بن وقب باقی مانده بودند) بدین ترتیب بیش از هشت هزار نفر در حالی که عَرَق شَرم از پیشانی آنها میچکید، به زیر پرچم ولایت اسلام در آمدند. امام علی علیه السلام به آنها دستور داد در کنار میدان قرار گیرند و هیچکدام از آنها حق شرکت در جنگ را ندارند. بقیه افراد خوارج که چهارهزار نفر یا کمتر بودند در شک و تردید لغزیدند و تسلیم جهل و عناد و لجاجت خود شدند و با (عبداللّه بن وهب راسبی) و (حرقوص بن زهر) برگمراهی خود اصرار ورزیدند،[۶۷]که جنگ آغاز شد.
پس از آغاز نبرد، (عبداللّه بن وهب) از روی شقاوت و دشمنی امام را به مبارزه فراخواند.[۶۸] در آن حال امام علیه السلام قدم به صحنه کارزار گذاشت و با ضربت ذوالفقار او رابه جهنّم فرستاد؛ و در تداوم نبرد در ظرف مدّتی کمتر از یک ساعت، تمامی خوارج به استثنای نُه نفر (که فرار کرده بودند) به دست مبارزان اسلام به هلاکت رسیدند. [۶۹]
جستجوی جسد سران خوارج و افشای نفاق آنان
چون جنگ پایان یافت، امام علیه السلام دستور داد در میان کشتگان خوارج بگردند وببینند که آیا حرقوص (ذوالثّدیه) کشته شده است یا نه؟ عدّهای به جستجو رفته و بازگشتند و اظهار داشتند که چنین کسی را نیافتیم.
امام فرمود: به خدا سوگند دروغ نمیگویم و به من دروغ نگفتهاند، استر (الاغ) پیامبر خدا رابرایم بیاورید. امام سوار شد و با یاران خود به جستجوی آن پرداختند، تا کناره رودخانه رسیدند که ازآنجا تا ساحل پر از کشته بود، امام علیه السلام از مرکب فرود آمد و از میان کشتگان انباشته شده، جسد حرقوص را پیدا کرد.
امام علیه السلام سجده شُکر به جا آورد و تکبیر گفت و فرمود:
(تا کنون دروغ نگفتهام ) و یاران امام نیز تکبیر گفتند. [۷۰]
بعضی از مردم که درباره جنگ با خوارج در شکّ و تردید بودند با مشاهده پیکر ناپاک ذوالخویصره (ذوالثّدیه) در میان کشتگان خوارج به یقین رسیدند و دریافتند که آنها همه گمراه میباشند. چون پیامبر صلی الله علیه و آله از ارتداد خوارج و ذوالثّدیه قبلاً به مسلماانان خبر داده بود و فرموده بود که ذوالثّدیه را علی علیه السلام خواهد کشت، از این رو به یاد آن روزی افتادند که:
پیامبر خدا مشغول تقسیم اموالی از غنائم (حُنین) بود که مردی از طایفه بنی نمیم به نام ذوالخویصره (ذوالثّدیه) معترضانه به پیامبر خدا گفت: عدالت را رعایت کن. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خطاب به او فرمود:
وَیلَکَ وَمَن یَعدِلُ اِذا لَم اَعدِلٌ
وای بر تو، اگر من عدالت نکنم چه کسی عدالت خواهد کرد؟ خلیفه دوّم گفت: یا رسول اللّه به من اجازه بده تا گردنش را بزنم.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
او را رها کن و به حال خود واگذار، زیرا او را یارانی است که شما نماز و روزه خود را دربرابر نماز و روزه آنها کم و ناچیز میشمارید ولی بااینحال آنها از دین فرار میکنند همان گونه که تیر از کمان فرار میکند.
در این هنگام آیه شریفه:
وَمِنهُم مَن یَلمِزُکَ فِی الصَّدَقاتِ فَاِن اُعطُوا مِنها رَضُوا وَ اِن لَم یُعطُوا مِنها اِذا هُم یَسخَطُونَ
(در میان آنها (منافقان) کسانی هستند که در (تقسیم) غنائم به تو ایراد میکنند، اگراز صدق به آنها بدهند راضی میشوند و اگر ندهند خشم میگیرند. [۷۱]
نازل شد و به اینگونه افراد اندرز داد.
در تفسیر مجمع البیان پس از نقل جریان ذوالثّدیه اضافه میکند که: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
هر وقت خروج کردند آنها را بکشید. [۷۲]
در سفینه البحار، بعد از بیان این مطلب، در خاتمه مینویسد: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
خداوند بعد از من به وسیله محبوبترین خلق خود، او را به هلاکت میرساند. [۷۳]
گزارشات پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از فتنه این مرد کافر و فتنه جو و پیروانش در میان اصحاب و مسلمانان چنان مشهور بود که وقتی خبر کشته شدن ذوالثّدیه با دست امیرالمؤ منین علیه السلام به سعد وقاص رسید از بیعت نکردن با حضرت علی علیه السلام پشیمان شد و دانست که تخلّف او از بیعت، تخلّف از حق بوده است. [۷۴]
از عایشه روایت شد وقتی شنید که خوارج کشته شدهاند پرسید کشنده آنها کیست؟ و چون به او گفتند علی علیه السلام است در فکر فرو رفت و از علّت تفکّرش سؤال کردند و گفتند آیا روایتی از رسول خدا داری؟ گفت: آری از او شنیدم که فرمود:
اینها (خوارج) بدترین مردم و از دین خارج شدگان هستند، رحمت خدا بر علی باد که او با حق همراه بود. [۷۵]
در این رابطه دو روایت از عایشه به شرح زیرنقل شده است.
۱-در مسند احمد بن حنبلاز مسروق نقل شده که عایشه به من متوجه شد و گفت تو از همه فرزندانم بر من محبوب تری آیادر نزد تو از مُخدَج[۷۶](ذوالثّدیه) خبری هست؟ گفتم بلی او را علی بن ابیطالب در بالای نهر (تامرّا)[۷۷]به هلاکت رسانید.
عائشه به صدق گفتار من، از من شاهد طلبید، من عدّهای را برای شهادت جمع کردم، و ایشان در حضور او با گواهی خود سخن مرا تاءیید کردند. راوی میگوید: عائشه را به صاحب قبر (پیامبر صلی الله علیه و آله) سوگند دادم که آیا درباره مُخدَج از پیغمبر صلی الله علیه و آله سخنی شنیدهای؟ عائشه گفت: آری شنیدم که آن حضرت فرمود: ایشان بدترین و شرورترین مردمند که به دست توانای بهترین خلق خدا کشته میشود. [۷۸]
۲-ابن ابی الحدیددر شرح خود از کتاب صفّین مدائنی از مسروق نقل میکند که:
عایشه به من چنین گفت: ای مسروق من میدانستم که ذوالثّدیه (مُخدَج) را علی بن ابیطالب کشته بود، لعنت خداوند بر عمروعاص باد که به من نوشت ذوالثّدیه را در اسکندریّه من به قتل رساندم !. واقعیّتها را چرا نگویم؟ باید بگویم من از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: ذوالثّدیه را (مُخدَج) بعد از من بهترین خلق خواهد کشت. [۷۹]
شناساندن منافقان حافظ قرآن
امیرالمؤ منین صلی الله علیه و آله شبی از مسجد کوفه به سوی خانه خویش حرکت میکرد در حالی که کمیل بن زیاد از دوستان خاصّ آن حضرت، او را همراهی میکرد، در اثناء راه از کنار خانه مردی گذشتند که صدای تلاوت قرآنش بلند بود که آیه:
اَمَّن هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیلِ[۸۰]
را با صدای حزین و آهنگ دلنشین میخواند، کُمیل در دل خود از حال این مرد بسیار لذّت برد و از حالت معنوی او در تعجّب فرو رفت بی آنکه چیزی بر زبان براند، امام علیه السلام متوجّه شده، خطاب به کُمیل فرمود:
(ای کمیل صدای قرائت و ناله حزین این مرد مایه اعجاب تو نشود، او ازاهل دوزخ است و من به زودی خبر آنرا به تو خواهم داد)
کمیل بن زیاد از دو جهت در شگفت ماند، نخست از این جهت که امام علیه السلام همان لحظه از نیّت باطنی او اطلاع یافت و دیگری آن بود که آن حضرت از دوزخی بودنِ این مرد ظاهر الصّلاح خبر داد. مدّتی گذشت، در روز جنگ جَمَل امیرالمؤ منین علیه السلام در حالی که شمشیری در دست داشت، با نوکِ شمشیر به سری که به زمین افتاده بود، اشاره کرد و فرمود:
ای کمیل، اَمَّن هُوَ قانِتُ آناءَ اللَّیلِ
یعنی این همان شخصی است که در آن شب قرآن تلاوت مینمود وحال او تو را به تعجّب واداشته بود. کمیل به خاک افتاد و قدمهای آن حضرت را بوسیده و استغفارکرد. [۸۱]
فرمان مداوای مجروحین
پس از خاتمه نبرد نهروان، امام علیه السلام دستور داد مجروحین خوارج را از میان کشته شدگان جدا کنند و به خانواده شان تحویل دهند، زیرا کشتن مجروح را سزاوار نمیدانست پس آنها را به وابستگانشان تحویل دادند. امام نسبت به دسته دیگری از مجروحان از آنها تعهّد گرفت و فرمود:
آنها را با خود ببرید و طبابت نمائید بعد از بهبودی در کوفه پیش منبرگردانید. [۸۲]
یاران امیرالمؤ منین علیه السلام از او پرسیدند: آیا براستی خداوند نسل خوارج را تا آخر دهر قطع نمود؟
امام علیه السلام فرمود:
کَلاّ وَاللّهِ اِنَّهُم نُطَفٌ فی اَصلاب الرجالِ وَ قَراراتِ النِّساءِ کُلَّما نَجَمَ قَرنٌ قُطِعَ حَتّی یَکُونَ آخِرُهُم لُصُوصا سَلاّبینَ[۸۳]
(سوگند به خدا چنین نیست، آنان نطفه هائی هستند در پشت مردان و رَحِمِ زنان، هر زمان ازآنها شاخی بلند گردد شکسته خواهد شد تا اینکه سرانجام دزد و راهزن میشوند)
فیض الاسلام در شرح خود مینویسد: آن نه نفری که از خوارج فرار کردند و به شهرها پراکنده شدند، هر کدام مذهبی اختیارنموده و آنرا ترویج کردند، و سرانجام در راهها به دزدی و راهزنی مشغول شدند. [۸۴]
پس از فراغت از امور جنگ، امام علیه السلام دستور داد تا تمام غنائم جنگی را جمعآوری کردند. کلّیه ادوات جنگی و مرکبهای دشمن را در میان نظامیان اسلام تقسیم کردند؛ ولی زنان و کنیزان و غلامان دستگیر شده را بااموال دیگر خوارج به وارثان و صاحبان آنها رساندند.[۸۵] آنگاه امام علیه السلام خطاب به کشتههای خوارج فرمود:
بُؤ سا لَکُم، لَقَد ضَرَّکُم مَن غَرَّکُم.
فقیل له: مَن غَرَّهُم یَا اءَمِیرَ المؤ منین؟
فقال: الشَّیطَانُ المُضِلُّ، وَالانْفُسُ الامَّارَةُ بِالسُّوءِ، غَرَّتْهُمْ بِالامَانِیِّ، وَفَسَحَتْ لَهُمْ بِالْمَعَاصِی، و َوَعَدَتْهُمُ الا ظْهَارَ، فَاقتَحَمَت بِهِمُ النَّارَ.
بدا به حال شما! آن که شما را فریب داد به شما زیان رساند
(پرسیدند چه کسی آنان را فریفت؟ ای امیرالمؤ منین علیه السلام، فرمود:)
شیطان گمراه کننده، و نفسی که به بدی فرمان میدهد، آنان را با آرزوها مغرور ساخت، و راه گناه را بر ایشان آماده کرد، و به آنان وعده پیروزی داد، و سرانجام به آتش جهنّم گرفتارشان نمود.
سئوال کردند یا امیرالمؤ منین چه کسی آنها را فریب داده. فرمود:
شیطان و نفس بدکردارشان که آنها را با آرزوهای باطل فریب داده و به ورطه هلاکت انداخت .[۸۶]
و آنگاه رهنمود داد و فرمود:
لا تَقتُلُوا الخَوارِجَ بَعدی فَلَیسَ مَن طَلَبَ الحَقَّ فَاَحطَائَهُ کَمَن طَلَبَ الباطِلَ فَاَدرَکَهُ.
(بعد از من با خوارج جنگ نکنید زیرا کسی که در پی حق برود و اشتباه کند مانند کسی نیست که باط را بخواهد و به آن برسد)
یعنی خوارج طالب حق بودند ولی اشتباه کردند و روی زمین فساد به راه انداخته و مردان و زنان بی گناه را کشتند. اگر به چنین خیانت هائی دست نمیزدند شاید مستحق چنین هلاکتی نمیشدند برخلاف معاویه و پیروانش که هدف عمده آنها باطل و گمراهی بود و کشتن آنها بر همه مسلمانان واجب بود. [۸۷]
آگاهی سیاسی امام و آمادگی برای نبرد با معاویه
وقتی امیرالمؤ منین علیه السلام از جنگ نهروان فراغت یافت، فرمود:
اَیُّهَا النّاسُ فَإ نِّی فَقَاءتُ عَینَ الفِتنَةِ وَلَم یَکُن لِیَجتَرِیَ عَلَیها اَحَدٌ غَیری بَعدَ اَنماجَ غَیهَبُها وَ اشتَدَّ کَلَبُها.
(ای مردم من چشم فتنه و فساد را کور کردم و غیر از من کسی بر دفع آن فتنه و فسادبعد از اینکه ظلمت و تاریکی آن بالا گرفته و رو به افزایش نهاده وشرّ و سختی آنهمه جا را فرا گرفته و هاری آن فزونی یافته بود، جراءت نداشت)[۸۸] امام علی علیه السلام میخواهد بفرماید:
اگر من با نهضت (خارجی گری) در دنیای اسلام مبارزه نمیکردم، دیگر کسی پیدانمی شد که جراءت کند با این چنین جمعیّتی که پیشانیشان از کثرت عبادت پینه بسته بود بجنگد.[۸۹]
بنا به نقل ناسخ، غائله خوارج در روز نهم صفرسال چهل هجری مصادف با نوروز ایرانیان پایان یافت. [۹۰]
امام علیه السلام برای اینکه مردم را به سوی دشمن اصلی متوجّه سازد، با جمله کوتاهی فرمود:
اِنَّ اللّهَ قَد احسَنَ بِکُم وَ اَعَزَّ نَصرَکُم فَتَوَجَّهوا مِن فُورِکُم هذا اِلی عَدُوُّکُم.
(همانا خداوند بر شما احسان کرد و پیروزی عزّت بخش را نصیبتان قرار داد اکنون با این آمادگی به سوی دشمن اصلی خود (یعنی معاویه و یارانش) حرکت نمائید)
جمعی همراه اشعث بن قیس در پاسخ گفتند: (یا امیرالمؤ منین تیرهای ما تمام و شمشیرهای ما کند و سرنیزه هایمان فرسوده گردیده، بهتر است که ما را به کوفه برگردانی تا تجهیزات جنگی خود را اصلاح نموده، تجدید قوائی بکنیم، شاید در این مدّت هم بر عدّه ما بیفزائی تا با نیروئی بهتر وتازه نفس تر به سوی دشمن بشتابیم )
امام علیه السلام آنها را به اردوگاه نخیله سوق داد و به آنها سفارش کرد.
تا زمانی که به سوی دشمن رهسپار میشوند در اردوگاه خود بمانند و خود را برای جهاد مهیا سازند و کمتر با زن و بچّه خود مراوده و ملاقات داشته باشند. سپاهیان امام چند روزی را در آنجا ماندند ولی بعداً یکی پس از دیگری جسته و گریخته به شهر میرفتند تا اینکه جز فرماندهان سپاه کسی با علی علیه السلام باقی نماند، حضرت با مشاهده این وضع، ناگزیر وارد شهر کوفه گردیدند. [۹۱]
آمادگی رزمی برای مبارزه نهائی با معاویه
پس از پیروزی در جنگ نهروان، علل و عوامل گوناگونی، کوفیان را به مرز سکوت وسُستی کشاند و برای جنگ نهائی با معاویه بسیج نمیگردیدند، معاویه که اوضاع سیاسی و تحوّلات روز را دقیقاً زیر نظر داشت در برابر کوتاهی وضعف کوفیان دست به تحرّکات نظامی وحشتناکی میزد.
امام علی علیه السلام برای حفظ آمادگی رزمی، و در صحنه نگهداشتن نیروی مردمی، هرگاه که زمینه را مساعد مییافت، با سرکوفت زدنها، هشدار دادنها و تبلیغات افشاگرانه، مردم کوفه را بیدار میکرد که برای نبرد نهائی با دشمن آماده شودند. دردمندانه سخن میگفت و افشاگرانه نقشههای دشمن را آشکارا بیان میکرد ودلسوزانه مردم را به اصلاح خود و جامعه خود فرا میخواند، که یکی از آن سخنان درد آلود، خطبه ۱۱۹ نهج البلاغه است که خطاب به کوفیان فرمود:
مَا بَالُکُم! لاَ سُدِّدتُم لِرُشدٍ! و َلاَ هُدِیتُم لِقَصدٍ!
اءَفِی مِثلِ هذَا یَنبَغِی لِی اءَن اءَخرُجَ؟ وَإِنَّمَا یَخرُجُ فِی مِثلِ هذَا رَجُلٌ مِمَّن اءَرضَاهُ مِنشُجعَانِکُم وَذُوِی بَاءسِکُم.
وَلاَ یَنبَغِی لِی اءَن اءَدَعَ الجُندَ وَالمِصرَ وَبَیتَ المَالِ وَجِبَایَةَ الارْضِ، وَالْقَضَاءَ بَیْنَ الْمُسْلِمِینَ، وَالنَّظَرَ فِی حُقُوقِ المُطَالِبِینَ، ثُمَّ اءَخرُجَ فِی کَتِیبَةٍ اءَتبَعُ اءُخرَی، اءَتَقَلقَلُ تَقَلقُلَ القِدحِ فِی الجَفِیرِ الفَارِغِ. وَإِنَّمَا اءَنَا قُطبُ الرَّحَا، تَدُورُ عَلَیَّ وَاءَنَا بِمَکَانِی، فَإِذَا فَارَقتُهُ استَحَارَ مَدَارُهَا، وَاضطَرَبَ ثِفَالُهَا. هذَا لَعَمرُ اللّهِ الرَّاءیُ السُّوءُ.
وَاللّهِ لَولاَ رَجَائِی الشَّهَادَةَ عِندَ لِقَائِی العَدُوَّ-وَلَو قَد حُمَّ لِی لِقَاؤُهُ-لَقَرَّبتُ رِکَابِی ثُمَّ شَخَصتُ عَنکُم فَلاَ اءَطلُبُکُم مَا اختَلَفَ جَنُوبٌ وَشَمَالٌ؛ طَعَّانِینَ عَیَّابِینَ، حَیَّادِینَ رَوَّاغِینَ.
إِنَّهُ لاَ غَنَاءَ فِی کَثرَةِ عَدَدِکُم مَعَ قِلَّةِ اجتَِماعِ قُلُوبِکُم. لَقَد حَمَلتُکُم عَلَی الطَّرِیقِ الوَاضِحِ الَّتِی لاَ یَهلِکُ عَلَیهَا إِلا هَالِکٌ، مَنِ استَقَامَ فَإِلَی الجَنَّةِ، وَمَن زَلَّ فَإِلَی النَّارِ!
(شما را چه میشود؟ هرگز ره رستگاری نپویید! و به راه عدل هدایت نگردید!
آیا در چنین شرائطی سزاوارست که من از شهر خارج شوم؟ هم اکنون باید مردی از شما که من از شجاعت و دلاوری او راضی و به او اطمینان داشته باشم، به سوی دشمن کوچکند
- مسئولیّتهای رهبری
و برای من سزاوار نیست که لشکر و شهر و بیتالمال و جمعآوری خراج و قضاوت بین مسلمانان، و گرفتن حقوق در خواست کنندگان رارها سازم، آنگاه با دستهای بیرون روم، و بهدنبال دستهای به راه افتم، و چونان تیر نتراشیده در جعبهای خالی به این سو و آنسو سرگردان شوم من چونان سنگ آسیاب، باید بر محور خود استوار بمانم، و همه امور کشور، پیرامون منو به وسیله من بگردش در آید، اگر من از محور خود دور شوم مدار آن بلرزد و سنگ زیرین آن فرو ریزد به حق خدا سوگند که این پیشنهاد بدی است.
به خدا سوگند! اگر امیدواری به شهادت در راه خدا را نداشتم، پای در رکاب کرده ازمیان شما میرفتم، و شما را نمیطلبیدم چندان که بادِشمال و جنوب میوزد زیرا شما بسیار طعنه زن، عیب جو، رویگردان از حق، و پر مکر و حیلهاید
مادام که افکار شما پراکنده است فراوانی تعداد شما سودی ندارد، من شما را به راه روشنی بردم که جز هلاک خواهان، هلاک نگردند، آن کس که استقامت کرد به سوی بهشت شتافت و آن کس که لغزید در آتش سرنگون شد)[۹۲]
سرانجام با روشهای گوناگون هدایت، و تبلیغ و هشدار، مغزهای کوفیان از خواب غفلت بیدار شد، و دلها هدایت گردید، و مردم گروه گروه به فریاد دعوت حقّ امام پاسخ گفتند و برای نبرد آماده گشتند؛ و همه در اردوگاه کوفه اجتماع کردند. طبق نقل ناسخ حدود هشتاد هزار نفر و به روایتی صد هزار نفر در اردوگاه (نخیله) برای جنگ با معاویه آماده شدند.
از نوف بکّالی نقل شده که: امام علیه السلام، حضرت امام حسین علیه السلام را بر ده هزار نفر از لشگریان و قیس بن سعد را بر ده هزار و ابوایّوب انصاری را بر ده هزار نفر دیگر، فرمانده تعیین فرمود و بدینگونه سرداران دیگری را به فرماندهی واحدهای نظامی دیگر برگزید. تا در اسرع وقت به جنگ شامیان بشتابند و ریشه معاویه را از بیخ برکنند و زمین را از لوث وجود او و حامیانش پاک سازند، امّا هزاران افسوس که حادثه خونین ضربت خوردن امام مطرح و اجتماع لشگریان به جدائی و تفرقه انجامید. [۹۳]
شیوههای رزمی، تبلیغی امام در جنگ جمل
(به نقل الفتوح ابن اءعثم کوفی)
- شیوههای تبلیغی امام در جنگ بصره
چون طلحه و زبیر شنیدند که امیرالمؤ منین علی علیه السلام با لشگری آراسته به نزدیکی بصره رسیده است، با لشگری آراسته از بصره بیرون آمدند و مِیمنه و مَیسره[۹۴]و قلب و جناح سپاه را مرتّب گردانیدند.
طلحه به فرماندهی سواران پرداخت و عبد اللّه بن زبیر سرپرستی پیادگان را به عهده خویش گرفت.
سواران مِیمنه به مروان بن حکم سپردند و پیادگان میمنه به عبدالرّحمان بن عتاب بن اسید دادند.
سواران میسره به هلال بن وکیع تسلیم نمودند و بر پیادگان میسره عبدالرّحمان بن حارث بن هاشم را نصب کردند.
در قلب سواران عبداللّه بن عامربن کُرَیز ایستاد
و در قلب پیادگان حاتم بن بُکیر الباهلی
جناح سواران را عمر بن طلحه قبول کرد و جناح پیادگان را مجاشع بن مسعود السلمی، به عهده خود گرفت.
بدین صورت در میدان وارد شدند.
مشورت با یاران
چون امیرالمؤ منین علیه السلام از آموزش نظامی طلحه و زبیر و بیرون آمدن ایشان خبر یافت، خطاب به امرای سپاه و بزرگان حجاز و اعیان کوفه و مصر فرمود:
(طلحه و زبیر بیرون آمدهاند و سپاه آراسته آماده جنگ گشتهاند، شما چه مصلحت میبینید؟ جنگ کنیم یا تن به حکم ایشان دهیم ؟)
اوّل از همه رِفاعد بن شدّاد البجلی گفت: (ای امیرالمؤ منین! ما همه دانستهایم و میدانیم که مخالفان بر باطلند و تو بر حقّی وحق بر جانب تو است، راه راست تو داری و دینداری و دین پروری خوی تو است، اگر ایشان با تو نرمی کنند، هر آینه تو نیز با ایشان نرمی کن و اگرخیال جنگ دارند با ایشان محاربه کن که به یاری خدا برای نبرد با آنان آمادهایم ) امیرالمؤ منین علیه السلام از سخنان او خوشحال شد.
چون دو لشکر به یکدیگر رسیدند، مردی از اصحاب زبیر اءبُوالحرباء به او زبیر گفت: هیچ اندیشه بهتر از آن نیست که ما بر این قوم شبیخون بریم که شبیخون از نتایج شجاعت و مردانگی است و به زودی کارِ ما پیروزی رسد.
زبیر گفت: ای برادر ما در جنگها تجربه فراوان داریم که هر کسی از آن اطّلاع ندارد. هر دو لشکر که در این صحرا جمع شدهاند مسلمانند و در ایمان مسلمانان رسم شبیخون نبوده است و از حضرت رسول صلی الله علیه و آله در معنی شبیخون کلمهای نشنیدهام که شبیخون را اجازخ فرموده باشد، و تازه امام علی علیه السلام نیست که او را غافل گیر کنیم.
اعلام اهداف جهاد اسلامی
در آستانه جنگ اءحنف بن قیس با جماعتی از یاران خویش نزدیک امیرالمؤ منین علی علیهالسلام آمد و گفت: ای ابوالحسن، در اقوال اهل بصره چنین است که اگر علی علیه السلام بر ما ظفر یابد، مردان ما را بکشد و عیال و اطفال ما را برده گیرد. امیرالمؤ منین علیه السلام جواب داد:
هرگز از من این کار نیاید، اهل بصره مسلمانند جز زن و فرزند کافران کس دیگر را بردهن میتوان گرفت.
ای احنف، نمیدانم تا تو در این کار چه اندیشه داری و با ما موافقت داری یا نه؟ احنف گفت: سبحان اللّه یا امیرالمؤ منین در دوستی من با شما کسی نمیتواند تردید کند، اکنون از دو کار که در خدمت تو بدان قیام کنم یکی را اختیار فرمای. اگر میخواهی با دویست نفر مرد کار دیده در خدمت تو باشم و اگر میخواهی شش هزارمرد شمشیر زن از تو دفع کنم.
واقع بینی در نبرد
امیرالمؤ منین علی علیه السلام فرمود:
شش هزار مرد شمشیر زن از من دفع کن.
احنف گفت: چنین کنم. این حرف را گفت و بازگشت و به قوم خویش پیوست. پس طلحه و زبیر سپاه خود را ارزیابی کردند که سی هزار مرد از سوار و پیاده گِردآمده بودند. آنگاه از آنجا کوچ کرده به موضع (رابوقه) فرود آمدند.
ایراد سخنرانیهای افشاگرانه
امیرالمؤ منین چون از پیش آمدن آنها خبر یافت برخاست و خطبهای خواند:
(ای مردمان، مرا با برادران و یاران من سه کار پیش آمده است که حکم آن هر سه کار در قرآن مجید است.
بَغی، نَقض عَهد، مکر، ظلم و حسد است که برادران و دوستان من در این حقیقت که خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله من باشم، بر من حَسَد ورزیدند، میخواهند لباس خلافت را که خدای تعالی بر من پوشیده است، دَرآورند. امّا عهدشکنی این جماعت آن است که با اختیار با من بیعت کردند و سوگند خوردهاند که برقول و عهد خویش وفادار باشند، اکنون عهد خویش را شکستهاند؛ و مکر بعد از حسد و پیمانشکنی آن است که میخواهند خلافت را بدون لیاقت به دستگیرند و به قدرت برسند.
حَیثُ قالَ عّزَّ مِن قائل:
اِنَّما بَغیُکُم عَلی اَنفُسِکُم، فَمَن نَکَثَ فَاِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِ، وَ لا یَحیقُ المَکرُ السَّیِّءُ اِلاّ بِاَهلِهِ.
(گناه حَسَد و ظلم و پیمانشکنی و مکر بدان کس باز گردد که عهد شکنی را آغاز کند.
که گفتهاند:
مَن حَفَرَ لاَِخِیهِ جُبّا وَقَعَ فیهِ مُنَکَّسا
(کسی که برای بادر مؤ من خود جاهی بکند، خود در آن سرنگون خواهد شد)
حضرت فرمود:
هم اکنون چهار نفر از بزرگان مسلمین با من عهد شکستند که در جهان اسلام نظیر ندارند.
اوّل-زبیر بن عوام است که در جنگها بی نظیر بود.
دوّم-طلحة بن عبیداللّه است که در مکر و حیله نظیر ندارد.
سوّم-عایشه است.
چهارم-یعلی بن منیّه است که بزرگترین سرمایه دار است.
به خدا سوگند اگر به او دست یابم اموال او را بین مسلمانان تقسیم خواهم کرد.
چون سخنان امیرالمؤ منین علی علیه السلام به اینجا رسید، خُزیمة بن ثابت بپاخاست وگفت:
(هرچه بر امیرالمؤ منین فرمود عَین صدق و محض حق است. به خدایی که محمد را به راستی فرستاد آن جماعت در حق تو حسد میکنند، هم عهد شکستندو هم به حیله و نیرنگ روی آوردند.
امّا بحمداللّه شجاعت تو زیادتر از زبیر است و علم تو افزونتر از دانش و حزم طلحه، ومردمان تو را مطیع تر از آن باشند که عایشه را، ومال دنیا را محلی چندان نباشد.
خدای متعال بیشتر از آنچه به یعلی بن منیه داده است تو رامال از راه حلال، روزی گرداند، که مال او از ظلم جمع شده است، بالتبع در فساد وجهل خرج میکند)
ارسال نامههای هدایتگر
نامه به طلحه و زبیر
پس امیرالمؤ منین در آنجا نفرات لشکر را ارزیابی کرد که، بیست هزار مرد بودند. از آنجا کوچ کرده در برابر شورشیان جَمَل فرود آمد. قبیله مُضَر در برابر مُضَری، قوم رَبیعه در برابر رَبیعه، واهل یَمَن در برابر یَمَن فرود آمدند. امام در آنجا مصلحت چنان دید که نامهای به طلحه و زبیر بنویسد و ایشان را از نقض عهد و مکر آگاه کند و خود را در جنگ معذور دارد. پس، دوات و قلم طلبید و نامهای نوشت:
إلی طلحة والزبیر (مع عمران بن الحصین الخزاعی) ذکره اءبو جعفر الا سکافی فی کتاب (المقامات) فی مناقب اءمیر المؤ منین علیه السلام.
اءَمَّا بَعدُ، فَقَد عَلِمتَُما، وَإِن کَتَمتَُما، اءَنِّی لَم اءُرِدِ النَّاسَ حَتَّی اءَرَادُونِی، وَلَماءُبَایِعهُم حَتَّی بَایَعُونِی. وَإِنَّکُمَا مِمَّن اءَرَادَنِی وَبَایَعَنِی، وَإِنَّ العَامَّةَ لَم تُبَایِعنِی لِسُلطَانٍ غَالِبٍ، وَلاَ لِعَرَضٍ حَاضِرٍ، فَإِن کُنتَُما بَایَعتَُمانِی طَائِعِینَ، فَارجِعَا وَتُوبَا إِلَی اللّهِ مِن قَرِیبٍ؛ وَإِن کُنتَُما بَایَعتَُمانِی کَارِهِینِ، فَقَد جَعَلتَُمالِی عَلَیکُمَا السَّبِیلَ بِإِظهَارِکُمَا الطَّاعَةَ، وَإِسرَارِکُمَا المَعصِیَةَ.
وَلَعَمرِی مَا کُنتَُما بِاءَحَقِّ المُهَاجِرِینَ بِالتَّقِیَّةِ وَالکِتَْمانِ، وَإِنَّ دَفْعَکُمَا هذَا الامْرَ مِنْ قَبْلِاءَنْ تَدْخُلا فِیهِ، کَانَ اءَوْسَعَ عَلَیْکُمَا مِن خُرُوجِکُمَا مِنهُ، بَعدَ إِقرَارِکُمَا بِهِ. وَقَد زَعَمتَُما اءَنِّی قَتَلتُ عُثَْمانَ، فَبَیْنِی وَبَیْنَکُمَا مَنْ تَخَلَّفَ عَنِّی وَعَنْکُمَا مِنْ اءَهْلِ الْمَدِینَةِ، ثُمَّ یُلْزِمُ کُلُّ امْرِئٍ بِقَدْرِ مَا احتَمَلَ.
فَارجِعَا اءَیُّهَا الشَّیخَانِ عَن رَاءیِکُمَا، فَإِنَّ الاَّْنَ اءَعْظَمَ اءَمْرِکُمَا الْعَارُ، مِنْ قَبْلِ اءَنْ یَتَجَمَّعَ الْعَارُ وَالنَّارُ، وَالسَّلامُ.
(نامه به طلحه و زبیر که ابوجعفر اسکافی آن را در کتاب مقامات در بخش فضائل امیرالمؤ منین علیه السلام آورد).
- پاسخ به ادّعاهای سران جَمَل
پس از یاد خدا و درود! شما میدانید گر چه پنهان میدارید؛ که من برای حکومت در پی مردم نرفته، آنان به سوی من آمدند، و من قول بیعت نداده تا آن که آنان با من بیعت کردند، و شما دو نفر از کسانی بودید که مرا خواستید و بیعت کردید.
همانا بیعت عموم مردم با من نه از روی ترس قدرتی مسلّط بود، و نه برای به دست آوردن متاع دنیا، اگر شما دو نفر از روی میل و انتخاب بیعت کردید تا دیر نشده بازگردید، و در پیشگاه خدا توبه کنید، و اگر دردل با اکراه بیعت کردید خود دانید، زیرا این شما بودید که مرا در حکومت بر خویش راه دادید، اطاعت از من را ظاهر، و نافرمانی را پنهان داشتید.
به جان خودم سوگند! شما از سایر مهاجران سزاوارتر به پنهان داشتن عقیده و پنهانکاری نیستید، اگر در آغاز بیعت کنار میرفتید آسان تر بود که بیعت کنید و سپس به بهانه سرباز زنید. شما پنداشتهاید که من کشنده عثمان میباشم، بیایید تا مردم مدینه بین من و شما داوری کنند، آنان که نه به طرفداری من بر خواستند نه شما، سپس هر کدام به اندازه جرمی که در آن حادثه داشته، مسؤ ولیّت آن را پذیرا باشد.
ای دو پیرمرد، از آنچه در اندیشه دارید باز گردید، هم اکنون بزرگترین مسئله شما عار است، پیش از آن که عار و آتش خشم پروردگار دامنگیرتان گردد. با درود[۹۵]
نامه علی علیه السلام به عایشه
پس امیرالمؤ منین علی علیه السلام نامهای دیگر بنوشت به عایشه بر این مضمون:
بسم اللّه الرحمن الرَّحیم.
امّا بعد، ای عایشه تو بدان سبب که از خانه بیرون آمدی در خدای تعالی ورسول او عاصی شدی و طلب کاری گرفتهای که خدای سبحانه تو را از آن کار فراغت داده است و دعوی میکنی که به سبب اصلاح کار مسلمانان از خانه بیرون آمدهام، خود بامن بگوی که زنان را با لشکر کشیدن و میان مردان صلاح کردن چه کار باشد؟ بر سَرزبانها انداختهای که خون عثمان میطلبم.
میان تو و عثمان چه خویشاوندی و قرابتی است؟ عثمان مردی از بنی امیّه و تو از بنی تمیم بن مرة بن کنانه میباشی. گناه تو که از خانه بیرون آمدی و خویش و خلق را در معرض بلا افکندهای، زیادت ازگناه کسانی است که عثمان را کُشتند. من میدانم که تو به خویشتن این کار نمیکنی، جماعتی تو را بر این کار میدارند وتو را به سبب خونِ عثمان در خشم آوردهاند.
از خدا بترس ای عایشه، به خانه خود بازگرد و در پس پرده بنشین که صلاح کارزنان در آن است که ملازم خانه باشند و پای بیرون ننهند.
چون طلحه و زبیر نامه امیرالمؤ منین علی علیه السلام را خواندند، نتوانستند جواب مستدلّی بدهند، لکن پیغامی فرستادند که: ما هرگز تو را اطاعت نخواهیم کرد و تسلیم شما نخواهیم شد.
پس، عبداللّه بن زبیر به پای خاست و گفت: ای مردمان، علی عثمان را که خلیفه بر حق بود، کشته است و این ساعت لشکر جمع کرده بر سر شما آورده تا کار از دست شما برباید و شهر و ولایت شما را فراگیرد. مردانه باشید و خون خلیفه باز خواهید. حریم خویشتن نگاه دارید و از جهت حفظ زن و فرزند واهل و پیوند خویش جنگ کنید.
تبلیغات حساب شده برای نفی شایعات دشمن
شخصی نزد امیرالمؤ منین علی علیه السلام آمد و کلماتی که عبداللّه بن زبیر در میان مجلس در حق امیرالمؤ منین علی علیه السلام گفته و او را متهم به کشتن خلیفه سوم کردهبود باز گفت. امام حسن علیه السلام در آن جمع بپاخاست و خدا را سپاس کرد و بر پیامبر صلی الله علیه و آله درود فرستاد و سپس و فرمود:
ای مردمان، به ما چنان رسانیدهاند که عبداللّه بن زبیر در نکوهش پدر من سخن گفته وکشتن عثمان را به پدر من نسبت داده است و او را در این معنی متهم گردانید، شما که جماعتی از مهاجر و انصار و مردم مسلمان و دین دارید میدانید که پدر او زبیر بن عوام همه جا درنکوهش عثمان چه سخنها گفته است در حیات عثمان در بیت المال چه تصرّفها کرده است، که پدر مرا به چنین کاری متّهم کند و به بد گفتن اوجراءت نماید. بحمداللّه که ما را مجال افشاگری هست اگر بخواهیم در حقّ او سخنان لازم را خواهیم گفت.
امّا آنچه که گفته است: علی علیه السلام میخواهد تا کار از دست برباید و شهر و ولایت از تصرف شما بیرون کند، حجّت پدر او زبیر آن است که میگفت من با علی علیه السلام به دست بیعت کردهام نه به دل. پس به بیعت اقرار کرده است و انکار بیعت بعد از اقرار فایدهای ندارد و حکم شرع برظاهر است واللّه یتولی السَّرایر.
همه حاضران که سخنان افشاگرانه امام حسن علیه السلام را شنیدند، او را سپاس گفتندو از او تشکّر کردند. آنگاه لشگرها به حرکت آمدند و نزدیک یکدیگر رسیدند. کودکان و غلامان بصره قرار گرفتند در برابر غلامانِ اهل کوفه قرار گرفتند. کعب بن مسور به نزد عایشه آمد و گفت: هر دو لشکر نزدیک یکدیگر رسیدند جنگ خواهند کرد و اگر آتش جنگ ایشان افروخته گردد، بسیار خونها ریخته خواهد شد و فرونشاندن آن دشوار باشد. ای مادر مؤ منان، اینکار را دریاب که این فتنه بالا گرفته تسکین پذیرد.
عایشه در هَودج بنشست و شتر او را به جانب لشکر بکشیدند. جماعتی از مردم بصره در پیش هَودج او میرفتند تا به لشکر رسید.
فرستادن هیئتهای صلح
روز دیگر امیرالمؤ منین علی علیه السلام عبداللّه بن عباس و یزید بن صوحان رافراخواند و گفت:
شما نزد عایشه بروید به او بگوئید که خدای تعالی تو را فرموده است که در خانه خود قرارگیری و بیرون نیایی.
امّا، جماعتی تو را فریب دادند که از خانه بیرون آمدی و به سبب موافقت تو با این جماعت، مردم در رنج و بلا افتادند، اکنون بهتر آن است که باز گردی و دست از مخالفت برداری، امّا اگر باز نگردی و این فتنه فروننشانی، عاقبت الا مر این کار به جنگ کشد و مردم بسیاری کشته خواهند شد. از خدا بترس و توبه کن و به خدای بازگرد که خدای تعالی توبه بندگان خود رامی پذیرد و زنهار تا دوستی عبداللّه بن زبیر و خویشاوندی طلحة بن عبیداللّه تو راگرفتار نسازد که عاقبت آن آتش دوزخ است.
ایشان هر دو نزد عایشه آمدند و پیغام امیرالمؤ منین علی علیه السلام را رساندند، عایشه جواب داد که: من جواب این سخنان را نمیدهم، چون قدرت بحث و مناظره با علی را ندارم.
خودداری از آغاز نبرد
امیرالمؤ منین دستور فرمود تا یزرگان لشکر فراخوانند. چون حاضر شدند بپاخاست و خطبه ۱۷۴ نهج البلاغه را ایراد فرمود:
-قَد کُنتُ وَمَا اءُهَدَّدُ بِالحَربِ، وَلاَ اءُرَهَّبُ بِالضَّربِ؛ وَاءَنَا عَلَی مَا قَد وَعَدَنِی رَبِّی مِنَ النَّصرِ.
وَاللّهِ مَا استَعجَلَ مُتَجَرِّدا لِلطَّلَبِ بِدَمِ عُثَْمانَ إِلا خَوْفا مِنْ اءَنْ یُطَالَبَ بِدَمِهِ، لانَّهُ مَظِنَّتُهُ، وَلَمْ یَکُنْ فِی الْقَوْمِ اءَحْرَصُ عَلَیْهِ مِنهُ، فَاءَرَادَ اءَن یُغَالِطَ بِمَا اءَجلَبَ فِیهِ لِیَلتَبِسَ الامْرُ وَیَقَعَ الشَّکُّ.
وَوَاللّهِ مَا صَنَعَ فِی اءَمرِ عُثَْمانَ وَاحِدَةً مِنْ ثَلاَثٍ:
لَئِن کَانَ ابنُ عَفَّانَ ظَالِما-کَمَا کَانَ یَزعُمُ-لَقَد کَانَ یَنبَغِی لَهُ اءَن یُوَازِر َقَاتِلِیهِ، وَاءَن یُنَابِذَ نَاصِرِیهِ. وَلَئِن کَانَ مَظلُوما لَقَد کَانَ یَنبَغِی لَهُ اءَن یَکُونَ مِنَ المُنَهنِهِینَ عَنهُ، وَالمُعَذِّرِینَ فِیهِ. وَلَئِن کَانَ فِی شَکٍّ مِنَ الخَصلَتَینِ، لَقَد کَانَ یَنبَغِی لَهُ اءَن یَعتَزِلَهُ وَیَرکُدَ جَانِبا، وَیَدَعَ النَّاسَ مَعَهُ. فَمَا فَعَلَ وَاحِدَةً مِنَ الثَّلاَثِ، وَجَاءَ بِاءَمرٍ لَم یُعرَف بَابُهُ، وَلَم تَسلَم مَعَاذِیرُهُ.
- افشاء ادّعاهای دروغین طلحه
(تا بودهام مرا از جنگ نترسانده، و از ضربت شمشیر نهراساندهاند، من به وعده پیروزی که پروردگارم داده است استوارم
بخدا سوگند! طلحة بن عبیدالله، برای خونخواهی عثمان شورش نکرد، جز اینکه میترسید خون عثمان از او مطالبه شود، زیرا او خود متّهم بهقتل عثمان است، که در میان مردم از او حریص تر برقتل عثمان یافت نمیشد، [۹۶]برای اینکه مردم را دچار شک و تردید کند، دست به اینگونه ادّعاهای دروغین زد
سوگند بخدا! لازم بود طلحه، نسبت به عثمان یکی از سه راه حل را انجام میداد که نداد.
اگر پسر عفّان ستمکار بود چنانکه طلحه میاندیشید، سزاوار بود با قاتلان عثمان همکاری میکرد، و از یاران عثمان دوری میگزید، و یا اگر عثمان مظلوم بود میبایست از کشته شدن او جلوگیری میکرد، و نسبت به کارهای عثمان عذرهای موجّه و عموم پسندی را طرح کند (تا خشم مردم فرو نشیند) و اگر نسبت به امور عثمان شک و تردید داشت خوب بود که از مردم خشمگین کناره میگرفت و به انزوا پناه برده و مردم را با عثمان وا میگذاشت.
امّا او هیچکدام از سه راه حل را انجام نداد، و بکاری دست زد که دلیل روشنی برای انجام آن نداشت، و عذرهایی آورد که مردم پسند نیست)[۹۷]
سپس دست به مناجات برداشت و فرمود:
اللَّهُمَّ إِنِّی اءَستَعدِیکَ عَلَی قُرَیشٍ وَمَن اءَعَانَهُم! فَإِنَّهُم قَطَعُوا رَحِمِی، وَصَغَّرُوا عَظِیمَ مَنزِلَتِی، وَاءَجمَعُوا عَلَی مُنَازَعَتِی اءَمرا هُوَ لِی. ثُمَّ قَالُوا: اءَلاَ إِنَّ فِی الحَقِّ اءَنتَاءخُذَهُ، وَفِی الحَقِّ اءَن تَترُکَهُ.
(بار خدایا، از قریش و از تمامی آنها که یاریشان کردند به پیشگاه تو شکایت میکنم، زیرا قریش پیوند خویشاوندی مرا قطع کردند، و مقام و منزلت بزرگ مرا کوچک شمردند، و در غصب حق من، با یکدیگر هم داستان شدند، سپس گفتند: برخی از حق راباید گرفت و برخی را باید رها کرد. [۹۸]
(یعنی خلافت حقّی است که باید رهایش کنی)
آرایش نظامی سپاه
پس، امام علی علیه السلام بعد از ادای این خطبه به آرایش نظامی سپاه پرداخت.
فرماندهی جناح راست سواران را به عمّار بن یاسر سپرد.
و فرماندهی جناح راست پیادگان را به شریح بن هانی داد.
بر فرماندهی جناح چپ سواران، سعید بن قیس الهمنانی را نصب فرمود، و فرماندهی جناح چپ پیادگان به رفاعة بن شداد البجلی داد.
محمد بن ابی بکر را در قلب لشکر سواران قرار داد.
و عدی بن حاتم طایی را در قلب پیادگان فرماندهی داد.
جناح سواران را به زیاد بن کعب الا رحبی سپرد
و حجر بن عدی الکندی را بر پیادگان جناح فرماندهی داد.
عمرو بن حمق الخزاعی را بر سواران کمین، سروری داد.
و بر پیادگان کمین، مجندب بن زهیر الا زدی را گماشت.
چون امیرالمؤ منین علی علیه السلام با این روش لشکر خویش را منظّم کرد و سواران و پیادگان را با این شیوه سازمان داد. عایشه نیز بیرون آمد که در هَودَجی نشسته بود. [۹۹]
نصیحت فرماندهان کل دشمن
چون لشگرها در برابر یکدیگر ایستادند و مبارزان روی در روی هم قرار گرفتند، امیرالمؤ منین علی علیه السلام بیرون آمد و در میان هر دو صف ایستاد. پیراهن حضرت رسول صلی الله علیه و آله پوشیده و ردای آن حضرت بر دوش انداخته و دستمالی سیاه بر سر بسته و بر استر رسول خدا صلی الله علیه و آله[۱۰۰]نشسته، به آواز بلند گفت:
کجاست زبیر بن عوّام تا پیش من آید؟
جمعی گفتند: یا امیرالمؤ منین، زبیر سلاح پوشیده و تو هیچ حربهای با خود نداری.
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: با کی نیست او را بخوانید.
زبیر پیش آمد.
عایشه فریاد زد: بیچاره اسماء (زَنِ زبیر) بیوه شد.
به او گفتند: دل فارغ دار که علی کس را چنین نکشد، بی سلاح آمده و با او سخنی دارد.
زبیر نزد امیرالمؤ منین آمد. امام علی علیه السلام به او فرمود:
یا اباعبداللّه، این چه کاری است که میکنی؟
و جواب داد: طَلَب کردن خونِ عثمان.
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود:
سبحان اللّه! تو و یاران تو او را کشتید. هنوز خون او از شمشیر شما میچکد مگر از خویشتن و یاران خویش قصاص میخواهی؟
تو را سوگند میدهم بدان خدایی که جز او خدایی نیست و بدان خدایی که قرآن بر محمّد صلی الله علیه و آله فرستاد که حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله به توفرمود که علی علیه السلام را دوست میداری؟ تو گفتی چرا دوست ندارم در حالی که او پسرخاله من است.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: روزی باشد تو به جنگ او آیی و با او مخالفت کنی، یقین بدان که تو آن روز ظالم باشی.
زبیر گفت: آری چنین است.
امام علیه السلام فرمود:
بار دیگر تو را سوگند میدهم، یاد داری روزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از سرای عَمروبن عوف میآمد و تو در خدمت او بودی و اودست تو را گرفته بود؟
من پیش شما باز آمدم حضرت رسول صلی الله علیه و آله بر من سلام گفت و من در روی اوخندیدم.
تو گفتی: ای پسر ابوطالب چرا نخست بررسول خدا صلی الله علیه و آله سلام نگفتی؟ هرگز دست از تکبّر برنخواهی داشت؟
آن حضرت فرمود: آهسته باش ای زبیر که علی متکبّر نیست. روزی باشد که تو به جنگ آیی و تو آن روز ظالم باشی؟
زبیر گفت: آری چنین بوده است و رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین فرموده، امّا من این سخن را فراموش کرده بودم، اکنون که به یاد من آوردی، دانستم که تو راست گفتی و اگر پیش از این به یادم آورده بودی هرگز بر به جنگ تو نمیآمدم و این ساعت که به یادم آوردی به خدا باز میگردم و هیچ حرکتی نمیکنم که بر خاطر تو از آن غباری نشیند.
این را گفت و بازگشت و به نزد عایشه آمد که او در هودَج بود. عایشه گفت: یا اباعبداللّه، میان تو و علی علیه السلام چه گذشت؟
زبیر کلماتی که امیرالمؤ منین علی علیه السلام ازرسول خدا صلی الله علیه و آله به یاد او داده بود تقریر کرد و گفت: به خدای ذوالجلال که من در اسلام و جاهلیّت در هیچ نبردی نبودهام و در هیچ جنگی نایستادهام که در آن پیروز نگردم. امّا در برابر علی علیه السلام ایستادن خطاست.
عایشه گفت: ای زبیر، معلوم است که از شمشیر علی علیه السلام ترسیدی. اگر تو از شمشیر او بترسی، عیبی و عاری نباشد که پیش از تو مردان بسیاری از آن ترسیدهاند.
پسر او عبداللّه او را گفت: ای پدر صورت مرگ را در شمشیر علی علیه السلام دیدی که از او ترسیدی و پشت گرداندی؟
زبیر گفت: واللّهای پسرک من، تو همه وقت بر من شوم بودهای.
عبداللّه گفت: من شوم نبودهام، ولی تو مرا در میان عرب رسوا کردی وخال عاری بر ما نهادی که به آب هفت دریا شسته نشود.
زبیر چون این سخن شنید، در خشم شد و بانگ بر اسب زده به سوی امیرالمؤ منین علیه السلام تاخت. امیرالمؤ منین چون او را به آن حالت دید، به لشکر خود آواز داد که راه او باز گذارید، زبیر میخواهد شجاعت خود را نشان دهد. پس از حملات پِی در پِی به جایگاه خود بازگشت و آنگاه از لشکر جدا شد، پنجاه سوار از عقب او بتاختند تا او را باز دارند. امّا زبیر عنان بگردانید و بر ایشان حمله کرد و همه را از یکدیگر جدا ساخت و به راه خود ادامه داد، تا به موضعی رسید که آن را (وادی السِّباع) میگفتند، و بر قبیلهای از بنی تمیم فرود آمد، یکی از آشنایان به او گفت: لشکر را چگونه دیدی؟ زبیر گفت: عزیمت جنگ داشتند و میخواستند که با یکدیگر نبرد کنند که من تحمّلِ آن را نداشته ازآنها جدا شدم. وقتی زبیر غذا خورد، پس از خواندن نماز خوابید. عمرو بن جرموز شمشیری بر سر او فرود آورد و سر او را برید و سلاح و انگشتر او راپیش امیرالمؤ منین علی علیه السلام آورد. چون سر زبیر و اسلحه و اسب او را پیش امیرالمؤ منین آورد، آن حضرت از کشتن او بسیارناراحت شد و به عمرو اعتراض کرد که:
چرا او را کشتی؟
عمرو گفت: میپنداشتم که از کشتن او خوشحال میگردی.
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود:
من از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: (کشنده زبیر را به آتش دوزخ بشارت دهید)
عمرو از این حرف بسیار ناراحت گشت و برفت. امیرالمؤ منین علی علیه السلام شمشیر زبیر را گرفت و تکانی به آن داد و گریست و فرمود:
این شمشیری است که بسیار رنج و اندوه از روح پیامبر صلی الله علیه و آله باز داشته و در راه خدا جهاد کرده است. آنگاه امام علی علیه السلام رو به لشکر کرد و فرمود:
این جریان را فراموش کنید، دل به جنگ دهید و خدا را یاد کنید، سخن نگوئید و نعره نزنیدکه آن نشانِ ترس است.
عایشه نیز لشکر خود را تشویق کرد. اهل بصره آماده جنگ شده بودند و پیاپی بر لشکر امیرالمؤ منین علی علیه السلام تیرمی انداختند و لشگریان علی علیه السلام را آزار میدادند. امام علی علیه السلام در آن حال خاموش بود. یاران گفتند: ای امیرالمؤ منین! ایشان از حدّ گذرانده و سربازان ما را زخمی و خسته کردند. یا امیرالمؤ منین چرا اجازه جنگ نمیدهید؟ امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود:
در این فکر بودم که خودم را از جنگ معذور دارم. اکنون میبینم که نصیحت نمیپذیرند. جنگ را آغاز کردند و بسیاری از لشکر ما را زخمی و مجروح کردند. دیگر عذری نمانده است.
پند و اندرز دادن سپاه دشمن با قرآن
پس، زِرِه خویش بپوشید و شمشیر حمایل کرد، عمامه بر سر بست و بر دُلدُل[۱۰۱]نشست، قرآن را بر روی دست گرفت و فرمود:
ای مردم، چه کسی از شما این قرآن را از من میگیرد و پیش این قوم میرود و آنان را به اوامر و نواهی که در قرآن نوشته است میخواند؟
غلامی از مجاشع، به نام (مسلم) جلو آمد و گفت: ای امیرالمؤ منین من برای این ماءموریّت آمادهام. آن حضرت فرمود:
ای جوان اگر این قرآن را پیش آنان ببری، تو را می گشند، آیا به این راضی هستی؟
گفت: آری راضی هستم.
امام علی علیه السلام به خبر داد که:
اوّل دستهای تو که با آن قرآن را گرفتهای، با شمشیر قطع میکنند، بعد از آن به تو زخم دیگری میزنند و تو را میکشند.
جوان گفت: راضی هستم به آنچه فرمودی. چون رضای خدا در آن است، من راضی هستم. امیرالمؤ منین دو بار این کلمات را به او گفت و حجّت بر او تمام کرد. آن جوان جواب داد: شهید شدن در راه خدای تعالی و ثوابی که وعده کردهاند از درگاه خدا یافتن در کناراین رنج، پیش من آسان است.
امیرالمؤ منین او را دعای خیر کرد و آن جوان قرآن را از امیرالمؤ منین علی علیه السلام گرفت و پیش آن جماعت آورد و گفت:
ای مردمان، امیرالمؤ منین علی بن ابطالب علیه السلام که پسرعمّ رسول خدا صلی الله علیه و آله و وصیّ محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله است این قرآن را به دست من داده که من با شما به این کلام خداصحبت کنم. شما با من مخالفت نکنید، ار خدا بترسید و خویشتن را به دست خود به هلاکت میندازید.
مردی از خدمتکاران عایشه بیرون آمد و شمشیری بر او زد که هر دو دست او را برید. آن جوان قرآن را با بازو و سینه نگاه داشت. دیگری شمشیر دیگری بر سینه او زد که او را کشت.
آغاز نبرد سازماندهی شده
امیرالمؤ منین علی علیه السلام چون این حادثه را مشاهده کرد، عَلَم را به دست پسر خویش محمد حنفیّه داد و گفت:
ای پسر من، عَلَم را بگیر و به دشمن حمله کن. محمّد عَلَم را گرفت و در روبروی سپاه دشمن، رَجَز خواند و ایستاد. امیرالمؤ منین فریاد زد:
حمله کن، چرا توقف میکنی؟
محمّد حمله کرد و چند نفر از اصحاب جمل را بر خاک هلاکت انداخت و از این سو به آن سو میتاخت. امیرالمؤ منین به او نگریست و شجاعت و مبارزه او را خوش میآمد و میفرمود:
اءَطعِن بِها طَعنَ اءَبیکَ تُحمَد
لا خَیرَ فِی الحَربِ اِذا لَم تُوقَد
محمّد بن حنفیّه ساعتی جنگ کرد و به صف خویش بازگشت و عَلَم بازگرداند.
خط شکنیهای فرماندهی کل
پس امیرالمؤ منین شمشیر بکشید و بر آن قوم حمله کرد، ساعتی از دست راست میتاخت و میزد و میکشت و ساعتی از دست چپ، تا شمشیر او کج شد، فرود آمد، نشست و شمشیر را با زانویش راست کرد. یکی از یاران او گفت: شمشیر را به من بده تا راست کنم.
امام علی علیه السلام جواب او را نداد و شمشیر را با دست خود راست کرد و دوباره برآنان حمله کرد. هرکس که پیش او میآمد میزد و میانداخت، تا اینکه دوباره شمشیر او کج شد، دوبار امام به صف خودیها برگشت و شمشیر خود را راست کرد و فرمود:
به خداوند سوگند که در این جنگ جز رضای خدای تعالی را نمیخواهم.
پس به پسر خویش، محمد بن حنفیّه نگریست و فرمود:
همانطور که پدر تو جنگ میکند، بجنگ.
در آن زمان جناح راست لشکر اهل بصره بر جناح چپ لشکر اهل کوفه حمله کردند و ایشان را عَقب راندند.
پس اهل کوفه ایستادند و ساعتی جنگ کردند.
مخنف بن سُلَیم الا زدی از یاران امیرالمؤ منین بر دشمن حمله کرد و چند نفر را زخمی کرد وکُشت. در این حال او را زخم سختی زدند و بازگشت.
برادر او صقعب بن سُلَیم حمله کرد و شهید شد.
پس، زید بن صَوحانِ العَبدی که از جمله اشراف و بزرگان یاران امام علی علیه السلام بود و عَلَم سپاه در دست او بود، ساعتی جنگید و شهید شد.
آنگاه برادرِ دیگرِ صعصعة بن صوحان عَلَم را گرفت و حمله کرد، به او زخمی زدند، وبازگشت.
سپس اءبوعُبیدة العبدی که از خوبان اصحاب امیرالمؤ منین علیه السلام بود، عَلَم راگرفت، حمله کرد و شهید شد.
سپس عبداللّه بن رقیّه عَلَم را گرفت، حمله کرد و او هم شهید شد.
رشید بن سمر عَلَم را گرفت و حمله کرد و شهید شد؛ که در مدّت کوتاهی، هفت مرد معروف از یاران امیرالمؤ منین علی علیه السلام کشته شدند.
پس مردی از اصحاب جَمَل که نام او عبداللّه بن بِشر بود به میدان آمد و رَجَزی خواند وگفت: کجاست ابوالحسن، آنکه فتنه آفرین است.
امیرالمؤ منین جلو آمد و فرمود:
اینک حاضرم، جلو بیا تا ببینم چه میخواهی.
آن شخص شمشیر کشید و بر امیرالمؤ منین حمله کرد. امیرالمؤ منین به او شمشیری زد که دوش و گردن و سر او را جدا کرد. پس بالای سر او ایستاد و فرمود: ابوالحسن را چگونه یافتی؟
پس قبیله (بنی ضبّه) دورِ شتر عایشه را گرفتند، هر کسی سخنی میگفت و شعری میخواند. یکی از آنان مهار شتر را گرفته بود و به آن فخر میکرد و شمشیری در دست داشت.
از سپاه امام، زید بن لقیط الشیبانی آمد، شمشیری زد و او را کُشت.
عاسم بن الزُلف از (بنی ضبّه) آمد و مهار شتر را گرفت، و شعری خواند که در دشمنی با امیرالمؤ منین علیه السلام بود.
یکی از یاران امیرالمؤ منین (منذر بن حفصة التَمیمی) آمد، و به او حمله کرد و او را کُشت. پس در میدان جنگ جولان داد و فخر میکرد که یکی از اصحاب جَمَل به نام رکیع بن الموئل الضّبی آمد و به منذر حمله کرد. با شمشیر به هم حمله کردند، سرانجام منذر به او زخمی زد و او را کُشت.
سپس مالک اشتر نَخَعی به میدان آمد و غرّید، مانند شیری خشمناک، مبارز خواست.
عامر بن شدد الا زدی آمد و با نیزه ساعتی جنگ کردند.
سرانجام مالک اشتر او را با نیزه کُشت. پس با صدای بلند گفت: کیست که رغبت مبارزه با من را داشته باشد و رو در روی من آید؟ هیچکس بیرون نیامد، مالک اشتر ساعتی در میدان جولان داد، فخرها کرد، و شعرها خواند.
سرانجام هیچکس به جنگ او نیامد و بازگشت.
محمّد بن ابی بکر و عمّار یاسر هر دو آمدند و در میدان ایستادند.
مردی از اصحاب جَمَل صدا زد: شما کیستید؟ گفتند: از نامِ ما چرا میپرسی، اگر دوست داری با ما مبارزه کنی، بیا.
عمرو بن اشرف از فریب خوردگان جَمَل آمد، عمّار یاسر به او حمله کرد و او را کشت. کعب بن سَؤ ر الا زدی قصد داشت که به عمّار حمله کند، غلامی از اءزد از او سبقت گرفت و به طرف عمّار آمد. عمّار خواست که به او حمله کند، اءبوزینب الا زدی بر عمّار سبقت گرفت و به آن غلام حمله کرد و او را با شمشیر کشت و خود را به امام رساند.
سپس عَمرو بن یَثربی از اصحاب جَمَل آمد و در میان دو صف چنانکه به شتر عایشه نزدیک بود ایستاد و مبارز طلبید.
هَیثم بن السدوسی از اصحاب امیرالمؤ منین علی علیه السلام جلو آمد. عمرو به او حمله کرد و او را کُشت و مبارز طلبید.
عبداللّه بن صوحان العبدی آمد و به او حمله کرد عمرو او را کشت و دوباره مبارز طلبید. چون شجاعت و دلیری او را دیدند، دیگر هیچکسی رغبت مبارزه با او را نداشت.
سپس عمرو ساعتی در میدان جنگ جولان داد و خود را ستود که: از او ترسی در دلها افتاده.
سرانجام عمّار یاسر از صف، اسب خویش را بیرون دوانید و پیش او آمد و گفت: تا کِی از این نوع لاف میزنی؟ اگر راست میگویی، بمان تا زخم مردان را ببینی. عمرو شمشیر کشید و بر عمّار حمله کرد. عمار هم شمشیر کشید و به طرف او رفت.
میانشان مبارزه طولانی شد تا آنکه عمّار او را با شمشیر زد و از اسب او را به زمین انداخت. پس از اسب فرود آمد و پای او را گرفت و کشید تا او را در پیش روی امیرالمؤ منین علی علیه السلام بر زمین افکند. علی علیه السلام فرمود: گَردن او را بزنید. عمرو گفت: مرا نکش و بگذار همچنان که آن جماعت را یاری میکردم به جهت رضای تو با آنان بجنگم. امیرالمؤ منین فرمود:
ای دشمن خدا، چگونه میتوانم تو را باقی بگذارم در حالی که تو دو مبارز از اصحاب من، که در شجاعت و مردانگی و فرزانگی همتا نداشتند، کشتهای.
عمرو گفت: ای امیرالمؤ منین، میخواهم به تو رازی را بگویم. نزدیکتر آی بیا تا به تو بگویم. امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود:
تو مرد متجاوزی هستی، و پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرموده است که از مردم متجاوز دوری کنم.
عمرو گفت: به خدا اگر جلو میآمدی و گوش خود را نزدیک دهان من میآوردی، گوش یا بینی تو رامی کندم. امیرالمؤ منین از دشمنی او متعجّب شد و با دست خویش گَردن او را زد.
پس برادر عمرو، عبداللّه بن یثربی بیرون آمد و مبارز طلبید. امیرالمؤ منین بگونهای که او را نشناسد، جلوی او رفت. عبداللّه به حضرت حمله کرد. امیرالمؤ منین شمشیری به او زد که یک نیمی از سَر و صورت او را جدا کرد. امام در حال بازگشت به صفِ سپاه خویش بود، که صدائی شنید، دید که عبداللّه بن خلف خزاعی صاحب خانه عایشه در بصره است.
امام علی علیه السلام صدا زد: ای عبداللّه چه میگویی؟
عبداللّه گفت: یا علی، آیا میخواهی در میدان جنگ بیائی و مبارزه کنیم؟ امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود:
این آسان است، آیا از حملههای من خبر داری؟
عبداللّه گفت: ای پسر ابوطالب دست از این تکبّر و نخوت بردار. تا کی خویشتن را می ستایی و مردان را به کس نمیداری؟ قدم جلوتر بگذار تا سزای خویش را ببینی.
امیرالمؤ منین علیه السلام به سوی او تاخت. عبداللّه شمشیر کشید و به امیرالمؤ منین حمله کرد. امیرالمؤ منین علیه السلام ضربت او را رد کرد و چنان شمشیری به او زد که دست راست وکاسه سر او جدا کرد، آنگاه در کنار جنازه او ایستاد و این شعر را خواند:
ایّای تَدعو فی الوَعایا بن الا رب
وَفی یمینی صارمٌ تُبدی اللَّهب
یکی دوبار این شعر را خواند و به صف خویش آمد و جنگ تن به تن ادامه یافت.
پس، بارزبن عوف الضبی به میدان تاخت و مبارز خواست، عبداللّه بن نهشل به جنگ او رفت و هر دو با نیزه جنگ کردند، که عبداللّه او را با نیزه زدو کشت.
پس ثور بن عدی به میدان آمد و مبارز خواست. محمد بن اءبی بکر او را با شمشیر زد واو را کشت. عایشه به خشم آمد و گفت: مُشتی سنگ ریزه به من بدهید. به او دادند، آنها را به روی یاران امیرالمؤمنین علی علیه السلام پاشید و گفت:
شاهَتِ الوُجُوه
(زشت باد روی شما)
مردی از اصحاب علی علیه السلام گفت: یا عایشه:
ما رَمَیتِ إِذ زَمَیتِ وَلکِنَّ الشَّیطانَ رَمی
(تو نبودی که سنگریزهها را پرتاب کردی، این شیطان بود که آنها را به سوی ماپاشید)
پس طلحة بن عبیداللّه به آواز بلند گفت: ای بندگان خدای صبر کنید که صبر و ظفر با یکدیگر قرین باشند و ثواب صابران بسیار است.
إِنَّما یُوَفَّی الصابِرُونَ اءَجرَهُم بِغَیرِ حِساب.
مروان بن حَکَم به غلام خویش گفت: ای غلام می دانی که چه چیزی مرا به شگفتی واداشته؟ غلام گفت: نمیدانم. مروان گفت: از آن تعجب میکنم که هیچکس بر کشتن عثمان بیشتر از طلحه سعی نمیکرد.
طلحه دشمنان خلیفه سوّم را تحریک میکرد و در ریختن خون او تلاش فراوان داشت. امروز آمده تا تقاص خونِ خلیفه سوم را بگیرد و مردم را در معرض هلاکت قرار دهد. میترسم که همه لشکر را به کشتن دهد، میخواهم که او را با تیر بزنم و مسلمانان را از شرّ و فساد او خلاص کنم، اگر تو در پیش روی من بایستی و مرا بپوشانی، چنانکه مرا کسی نبیند و نداند که این تیر را من زدهام، تو را ازمال خود آزاد خواهم کرد.
غلام در پیش او ایستاد و مروان تیری که پیکان آن را زهر داده بود در خانه کمان راست کردو بر طلحه انداخت چنانچه پای او را به رکاب دوخت. طلحه از آن زخم بیطاقت شده از اسب بیفتاد و بیهوش شد. چون به هوش آمد، به غلام خویش گفت: مرا برگیر و در سایهای ببر. غلام گفت: ای خواجه، هیچ پناهی و سایهای نمیبینم که تو را آنجا برم. طلحه گفت: سبحان اللّه! امروز خون هیچیک از قریش را ضایع تر از خون خویش نمیبینم ونمی دانم که این تیر از کجا به من رسیده است؟ آیا این تیر، تیرِ مرگ بوده است و میدانم که بی حکم و تقدیر باری سبحانه چنین نخواهد شد.
وَکانَ اءَمرُ اللّهِ قَدَرا مَقدورا
طلحه این کلمات میگفت و بر خود میپیچید تا جان داد. او را در جائی دفن کردند که آن را (سبَّخه) مینامیدند.
عایشه از وفات طلحه فراوان دلتنگ شد؛ زیرا که طلحه پسر عموی او بود واهل کوفه و بصره از کشته شدن طلحه و تاءسّف خوردند.
چون شب در آمد، لشگرها بازگشتند و روز دیگر هر دو لشکر صفها آراستند.
عایشه در هَودَج نشسته و شتر او را پیش لشکر بازداشته و مردانی چند اطراف او ایستادهبودند. امیرالمؤ منین علی علیه السلام لشکر را آماده کرد و مبارزان قدم در میدان نبرد گذاشته، جنگ دوباره آغاز شد.
در آن روز از لشکر بصره افراد زیادی کشته شدند به طوری که خاک میدان سرخ گشت.
یاران علی علیه السلام یک به یک به میدان میرفتند و بر اصحاب جمل حمله میکردند.
اوّل حجّاج بن عزیة الا نصاری با اسب تاخت، بعد از آن خزیمَة بنِ ثابت به میدان رفت، بعد شِرَیح بن هانی حارثی به میدان رفت، بعد از آن هانی بن عروة المذحجی بر عقب ایشان حمله کرد، سپس زیاد بن کعب الهمدانی حمله کرد، و عمار یاسر نیز اسب خویش را دواند و حمله کرد، آنگاه اشتر نخعی حمله کرد، سپس از آن سعید بن قیس الهمدانی
بعد از آن عدی بن حاتم الطّایی به دنبال آنان اسب تاخت، سپس رفاعة بن شداد به میدان رفت.
چنانکه یاران امیرالمؤ منین از دست راست و دست چپ و قلب و جناح لشکر همه حملهها کردند ومبارزه را تداوم دادند که هیچ وقت کسی مثل آن را در خاطر ندارد. چنانچه در آن روز از اصحاب جمل بینهایت کشته شدند و هَودَجی که عایشه در آن نشسته بود همانند خار پُشتی شد که از تیرهای فراوان بر آن زده بودند.
اصحاب جَمَل پِشکلهای شتر عایشه را میگرفتند و میبوییدند و با یکدیگر میگفتند: سرگین شتر عایشه، خوشبویتر از مشک است؛ و بدان فخر میکردند؛ و مهار شتر او را گرفته دلاوریها نشان میدادند و در پیش روی او کشته میشدند. در آن حالت مالک اشتر نخعی در حالِ مبارزه بود.
عبداللّه بن زبیر فریاد بر سر او زد و گفت: ای دشمن خدا، زمانی بایست و برجای خود باش که در همه عالم تو را میطلبیدم تا دست مردان بینی. این را گفت و با نیزه به او حمله کرد. عبداللّه بن زبیر حیلهها کرد تا خود را از دست او نجات داد.[۱۰۲]
چون یاران امیرالمؤ منین علی علیه السلام از هر سو حمله کردند و آثار پیروزی برلشگر امیرالمؤ منین آشکار گشت و اهل بصره بیشتر به قتل میرسیدند، سرانجام فرار را بر قرار ترجبح داده گریختند. امیرالمؤ منین علی علیه السلام فرمود:
شتر عائشه را پِی کنید که آن را شیطان نگاه داشته است.
اصحاب به طرف شتر دویدند، عبدالرّحمان بن صرة التنوخی شمشیری بر پای شتر زد که هر دو پای پیش او قطع شدو شتر بر زمین افتاد و سینه بر خاک نهاده، نالهای سخت سرداد. عمّار یاسر بند هودج شتر را با شمشیر برید، بطوری که هودج افتاد، آنگاه به نزد امیرالمؤ منین علی علیه السلام رسیدند.
عفو و گذشت
عایشه چون امیرالمؤ منین علی علیه السلام را دید گفت: ای علی حال که پیروز شدی، نیکی کن. امام علی علیه السلام رو به محمّد بن ابی بکر کرد و فرمود:
کنار خواهر خویش باش و نگذار که غیر از تو کسی به نزدیکی هودج او بیاید.
محمد دوید و دست به درون هودج بُرد که عایشه را از هودج بیرون آورد. عایشه گفت: تو کیستی که دست تو به جامه من رسیده است. محمد گفت: من هستم، ای خواهر، چه اشتباه بزرگی کردی و آبروی خویش بُردی و خود را در معرضنابودی قرار دادی. سپس او را در شهر بصره در منزل عبداللّه بن خلف الخزاعی که عایشه پیش از آن در آنجاسکونت داشت، فرود آورد.
امام علی علیه السلام او را عفو کرد و همراه زنانی که به ظاهر لباش مردانه داشتند به مدینه رساند. وقتی مقداری از بصره دور شدند، عایشه از امیرالمؤ منین علی علیه السلام شکایت کرد که: او مرا با جمعی از مردان به مدینه فرستاد. زنی شتر خویش به نزدیک او راند و روی خود باز کرد و گفت: ای عایشه ما همه زن هستیم که به لباس مردان در خدمت تو قرار گرفتهایم. علی علیه السلام به ما دستور داد که در شکل مردان همراه تو باشیم تا کسی درطول راه به چشم بد بر ما ننگرد.
چون عایشه به مدینه رسید، به حجره خویش رفت و آن زنان را با وضع خوبی به طرف بصره بازگرداند و از آن همه کاری که کرده بود، پشیمان شد.
در جنگ جَمَل لشکر عایشه سی هزار مرد از سوار و پیاده و لشکر امیرالمؤ منین علی علیه السلام سوار و پیاده بیست هزار نفر بودند.
از لشکر علی علیه السلام هزار و هفتصد نفر و از اصحاب جمل نه هزار مرد کشته شد.
از قبیله ازد چهار هزار نفر.
از قبیله ضبّه دو هزار نفر.
از بنی ناجیه چهارصد نفر.
از بنی بکربن وایل هشتصد نفر.
از بنی حنظلة نهصد نفر.
و از بنی عدی و موالی ایشان نُهصد تَن کشته شدند.
شیوههای مبارزه در جنگ صفین
تلاش برای بدست آوردن موقعیّت برتر
در آستانه جنگ صفّین لشگریان معاویه زودتر وارد صحرای صفّین شده و رودخانه (فرات) را در اختیار خود گرفتند و خواستند سپاه امام را در محاصره اقتصادی آب قراردهند و چون موقعیّت برتر را بدست آوردند مغرور بودند، امام گروهی را برای مذاکره فرستاد.
فرستادگان پیام امام علیه السلام را رساندند، و معاویه پس از مشاوره با افراد، نظرنهائی خود را چنین اظهار داشت. همانگونه که شما عثمان بن عفّان را از آب منع کردید، ما نیز به شما اب نخواهیم داد، تا از تشنگی هلاک شوید. [۱۰۳]
فرستادگان به حضور امام علیه السلام بازگشتند و سخنان معاویه را به امام رساندند. امام علی علیه السلام دید که معاویه از هرگونه مذاکره و حلّ مسئله آب اجتناب میورزد. در یک سخنرانی آتشین به فرماندهان لشکر خود چنین فرمود:
قَد اِستَطعَمُوکُم القِتالَ فَاَقِرُّوا عَلی مَذَلَّةِ وَ تَاخِیرِ مَلَحَّةِ اَو رَوُّوا السُیُوفَ مِنَ الدِّماءِتَروَوا مِنَ الماءِ
فَالمَوتُ فِی حَیاتِکُم مَق هُورِینَ وَ الحَیاةُ فِی مَوتِکُم قاهِرِینَ اَلا وَ اِنَّ مُعاوِیَةَ قادلُمَّةً مِنَ الغُواةِ وَ عَمَّسَ عَلَیهِمُ الخَبَرَ حَتّی جَعَلُوا نُحُورَهُم اَغراضَ المَنِیَّةِ. [۱۰۴]
(لشکر معاویه (با تصرف شریعه فرات و منع شما از برداشتن آب) رسماً به شمااعلام جنگ داده است یا بر ذلّت و خواری اقرار کنید و یا شمشیرهایتان را از خون دشمن سیراب نموده و خود از آب سیراب شوید.
مرگ با عزّت و شرف بهتر است از زندگانی با ذلّت و خواری. آگاه باشید که معاویه عدهای از گمراهان و فریب خوردگان را به کارزار آورده؛ که آنها از روی نادانی سینه و گلوگاه خویش را آماج تیرهای مرگبار قرار دادهاند)
حملات غافلگیرانه
این جملههای مهیّج، خونها را به جوش و غیرتها را به خروش آورده، در نتیجه دوازده هزار نفر به فرماندهی امام حسن علیه السلام و مالک اشتر به قصد گرفتن رود فرات به حرکت درآمدند، و مقابل صفوف لشکر معاویه برای نبرد آماده شدند.
نخست از لشکر معاویه مردی به نام (صالح فیروز) به میدان کارزار اسب دوانید وبرای مبارزه همرزم خواست، در این حال اشتر نخعی جلوی او را گرفت، و با هم درآویختند.
مالک اشتر لحظهای امان نداد و نیزه خود را بر سینه حریف چنان فشرد که نوک آن ازپشت او بیرون آمد سپس مبارز دیگر طلبید، مالک بن ادهم که به شهامت و شجاعت شهرت داشت بی درنگ به مبارزه مالک اسب دوانید و با اشتر در آویخت که او را نیز به دیار عدم فرستاد.
سوّمی زیاد بن عبداللّه کنانی بیرون آمد و به مالک حمله نمود، سردار رشید اسلام او را نیز کُشت، بالاخره پهلوان چهارم و پنجم و ششم آمدند و از پا افتادند، پهلوان هفتم معاویه، بنام محمد بن روضه نیز بدست مالک به هلاکت رسید که خواهر محمدنتوانست مصیبت فراق برادر را تحمّل کند و از غصّه جان سپرد.
به هر حال حملات شدید مالک و یورش برق آسای سپاهیان امام موجب هلاکت شامیان گردید و آنها تاب مقاومت را از دست دادند و فرار کردند.
ابوالا عور که فرماندهی سپاه معاویه را به عهده داشت وقتی وضع را خطرناک دید با باقی نفرات شکست خورده پا به فرار گذاشت و رودخانه فرات به تصرّف سپاه امیرالمؤ منین علیه السلام در آمد و سُمّ اسبهای مبارزان اسلام به اب فرات رسید.[۱۰۵]
مالک خبر پیروزی را پیشگاه امام علیه السلام گزارش داد و درخواست نمود که از نزدیک مشاهده فرمائید و ببینید تا خداوند متعال چگونه شما را بر دشمنان پیروز ساخت.
در این هنگام که معاویه و سربازانش با یک دنیا ننگ شکست خورده بودند، عمروعاص بالبخندی زهر آگین و تمسخرآمیز به معاویه گفت: درباره آنان چه گمان میکنی اگر همانطور که تو دیروز آب را از ایشان منع میکردی، امروز علی مقابله به مثل کند چه میکنی؟
معاویه گفت: رها کن آنچه را که گذشت، حقیقت این است که آنچه ما درباره علی روا دیدیم او درباره ما روا نخواهد دید زیرا هدف او از آمدن به اینجا آب نیست. [۱۰۶]
عفو و ایثار
پس از تصرّف فرات توسط لشگریان علی علیه السلام، فرماندهان و سپاهیان اسلام عهد بستند که نگذارند لشگریان معاویه از آن آب قطرهای بردارند، زیرا آنها با دادن خون، آب را به تصرّف خود در آوردند. در صورتی که امام ناراحت شد و به سپاهیانش پیغام داد که:
شما نیاز خود را از آب تاءمین کنید و دشمن را نیز آزاد بگذارید تا مانند شما از آب استفاده کند، زیرا خداوند شما را پیروز کرده و ظلم و تجاوز آنها را آشکار ساخته است. [۱۰۷]
دوست و دشمن و بسیاری از همراهان معاویه با مشاهده بزرگواری و ایثار امام علی علیهالسلام تکان خوردند و برخی از بزرگان سپاه معاویه به اردوگاه امام پیوستند، وآنانکه در جستجوی حق بودند آن را شناختند، مشاوران کینهتوز معاویه سرخورده شدند، و افرادی چون عمروعاص و دیگر بزرگان سپاه معاویه لب به اعتراض گشودند و حقّ وباطل در همان آغازین لحظههای رویاروئی شناسانده شدند.
صلح طلبی و فرستادن هیئتهای مذاکره
پس از خاتمه یافتن درگیری و آزاد شدن رود فرات و تحقّق آتشبس، امام علی علیه السلام فرصت یافت از صلح سخن بگوید تا شاید معاویه از این خواب گران بیدارشود و دریابد که در این جنگ خانمانسوز چه خونهایی ریخته میشود؟ و چه زندگانیهایی بر باد میرود؟ و چه خانههایی ویران میگردد.
اعزام هیئتهای مذاکره به سوی معاویه
امام علیه السلام بشیر بن عمرو، سعید بن قیس، شبث بن ربیع را خواست و به آنها فرمود از جانب من پیش این مرد (معاویه) بروید و او را به طاعت خداوند و اتّحاد دعوت کنید تا دست از خونریزی بکشد و از حق پیروی کند.
هیئت اعزامی امام علیه السلام با معاویه گفتگو کردند و از پیامدهای خطرناک جنگ هشداردادند. امّا هرچه گفتند و اصرار ورزیدند فایدهای نبخشید و معاویه آخرین سخن خود را چنین گفت:
اِنصَرِفُوا مِن عِندِی فَلَیسَ بَینِی وَ بَینَکُم اِلا السَّیفُ
(از نزد من بیرون بروید که هیچ پاسخی جز شمشیر پیش من نخواهید داشت )
به هنگام بازگشت، شبث بن ربیع به معاویه گفت: آیا ما را با شمشیر تهدید میکنی؟ بخدا سوگند ما همان شمشیر را به سویت حواله خواهیم کرد. هیئت اعزامی جریان را به اطلاع امیرالمؤ منین علیه السلام رساندند و گفتند اصرار معاویه در این است که شمشیر در میان ما و شما حکومت کند. [۱۰۸] چون ماه محرم سال شصت و هفت فرا رسید با موافقت طرفین جنگ تا آخر ماه به تاءخیر افتاد.
امیرالمؤ منین علی علیه السلام از این فرصت مناسب استفاده کرد و از پا ننشست و بارها ازجانب خود جهت اصلاح امور مسلمین و ایجاد اتّحاد، بسوی معاویه نمایندگانی فرستاد ونامهها نوشت و در آن از حقانیّت خود سخن گفت و حجّت را بر آنها تمام کرد، امّا معاویه تسلیم نشد.
آمدن هیئت مذاکره به اردوی امام علیه السلام
روزی ابودرداء و ابوامامه باهلی به معاویه گفتند: چرا با علی به ستیز برخواستی؟ به خدا سوگند اسلام او از تو بهتر و او به خلافت سزاوارتر و به پیغمبر صلی الله علیه و آله نزدیک تر است.
معاویه گفت: به خونخواهی عثمان با او میجنگم و در حقیقت او کشندگان عثمان را پناه داده است. به او بگوئید: اگر قاتلان عثمان را به ماتحویل دهد من نخستین کسی هستم از اهالی شام که با او بیعت خواهم کرد.
این دو نفر به امید سازش به حضور علی علیه السلام شتافتند و تقاضای معاویه را به آن حضرت رساندند. امام علیه السلام آن دو نفر را به طرف صفوف لشگریان خود متوجّه ساخت و فرمود:
کشندگان عثمان همانها هستند که میبینید.
ناگاه بیش از بیست هزار نفر سلحشور آهن پوشی که فقط چشمانشان دیده میشد (همچو صدای رعد) خطاب به آن دو نفر فریاد زدند همه ما کشندگان خلیفه سوم هستیم.
آن دو نفر به لشگرگاه معاویه بازگشتند.
ابن قتیبه دینوری مینویسد: ابوهریره و ابوالدرداء که در جریان صفین در حمص[۱۰۹]بودند، پیش معاویه آمدند و او را نصیحت نمودند که چرا با علی علیهالسلام به نزاع برخاستی، او به این امر (خلافت) به تو سزاوارتر است و از خدمات و سوابق درخشان آن حضرت با او سخن گفتند، تا معاویه گفت: به این جهت با او میجنگم که کشندگان عثمان را به ما تسلیم نماید.
سپس هر دوی آنها از طرف معاویه به حضور علی علیه السلام آمدند و گفتند معاویه میگوید قاتلان خلیفه سوم را به وی تحویل دهید اگر بعد از این کار باز او با شما بجنگد در این صورت ما با تو همراه خواهیم بود.
امام علیه السلام فرمود: آیا شما کشندگان عثمان را میشناسید؟
گفتند: آری
امام علی علیه السلام فرمود: بروید آنها را دستگیر کنید.
آنها آمدند پیش محمد بن ابی بکر و عمّار یاسر و مالک اشتر و گفتند که شما سه نفر ازکشندگان خلیفه سوم هستید و ما ماءموریم که شما را دستگیر کنیم.
وقتی مردم از جریان آگاه شدند متجاوز از ده هزار نفر آماده شدند و گفتند: قاتلان خلیفه سوّم ما هستیم.
آن دو نفر چون با آن جمعیّت انبوه مواجه شدند، گفتند: ما مسئله را مشکل و غیرقابل علاج یافتیم، پس به سوی معاویه برگشتند و دوباره عازم (حمص) شدند. [۱۱۰]
معاویه میدانست که کشندگان خلیفه سوم یکی دو نفر و آنهم شناخته شده نبودند، که امام علیه السلام هم آنها را دست بسته به معاویه تحویل دهد. معاویه میدانست که این کار غیرممکن است، امّا به عنوان بهانهای آنرا دستاویز خود قرار داده بود؛ که اینگونه نیرنگبازیها تنها در مردم ناآگاه شام تاءثیر میگذاشت.
فرستادن هیئت هائی برای مذاکره صلح
در تفکّر امام علی علیه السلام جنگ طلبی و خون ریزی راه نداشت، از این رو تلاش میکرد تا دشمن را هدایت کند، و جنگی رخ ندهد و خونی ریخته نشود. بهمین جهت در سه جنگ تحمیلی، امام علیه السلام هیئتهای مذاکره به سوی طلحه و زبیر ومعاویه و سران خوارج فرستاد تا هدایت شوند.
امام هیئتی را به سرپرستی عدی بن حاتم به طرف معاویه فرستاد، و هیئت اعزامی معاویه را پذیرفت؛ و با آنان به مذاکره نشست، امّا چون ادّعای آنان کناره گیری امام بود خواسته آنها را ردکرد. [۱۱۱]
پس از در اختیار گرفتن آب فرات، هیئت مذاکره معاویه را پذیرفت و فرمود آب آزاد است از آن استفاده کنید.[۱۱۲]
فرستادن پیاپی هیئتهای مذاکره
پس از پایان ماه محرّم، که میرفت تا جنگ آغاز گردد، امام هیئت دیگری برای مذاکره صلح به اردوگاه معاویه فرستاد، تا ضمن بحث و گفتگو با معاویه، با صدای بلند اهداف صلح طلبانه امام را به گوش همه لشگریان شام برسانند.
یکی از اعضاء هیئت اعزامی امام پس از مذاکره با معاویه با صدای بلند خطاب به شامیان فریاد زد:
(ای مردم شام آگاه باشید که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام بار دیگر به شما مهلت دادهاند تا بسوی حق برگردید و بر اساس قرآن عمل کنید تا خون بیگناهان ریخته نشود، امّا شما سرباز زدید و خداوند خیانتکاران را دوست نمیدارد)[۱۱۳]
مسعودی اضافه میکند که به نماینده امام پاسخ ندادند جز اینکه گفتند: در میان ما و شما شمشیر باید حکومت کند تا هر آنکه از ما عاجزتر است نابود گردد.
این بار دیگر امام علیه السلام و لشگریانش حجّت را بر معاویه تمام کردند و دانستندکه معاویه از تصمیم خود بر نمیگردد.
پرهیز از آغازگری در جنگ
بدین جهت آنحضرت فرماندهان را به حضور پذیرفت و گروهی از واحدهای نظامی خودرا در اختیار هر یک از آنها قرار داد، و وظیفه هر گروه را معین کرد و فرمود، تا دشمن حمله نکرده دست به حمله نزیند. معاویه نیز سپاه خود را برای جنگ آماده ساخت و فرماندهان و پرچمداران را تعیین نمود.
بعضی از مردان شام بر مرگ عهد بستند و سوگند یاد کردند و پای خود را با پارچه عمّامه خود بستند که نگریزند و در هر موقعیّتی پایداری کنند. آنها پنج صف از پابستگان و سوگند خوردگان تشکیل دادند و در نخستین روز ماه صفر، در میدان مبارزه حاضر شده و جنگ را مجدّدا آغازکردند.[۱۱۴]
آرایش نظامی سپاه و پاسخ دادن به حملات دشمن
نصربن مزاحم نقل میکند که: روز چهارشنبه اوّل ماه صفر، جنگ میان طرفین آغاز گردید. در آن روز فرماندهی پیادهنظام به عهده مالک اشتر بود و فرماندهی سواران را حبیب بن مسلمه اداره میکرد که جنگ تا شب ادامه داشت.[۱۱۵] بدین ترتیب جنگ هفتهها به طول انجامید.
گاهی دلاوری به میدان میآمد که دلاوری از سپاه امام پاسخ او را میداد، و زمانی، گروهی ۱۰ یا ۲۰ نفره از سپاه شام به میدان میآمد که ۲۰ نفر از ارتش اسلام به مقابله آنان میشتافتند، و در فرصتهایی گردان به گردان، لشکر به لشکر با یکدیگر مقابله می کردندکه تا پایان جنگ این گونه شیوههای دفاعی و تهاجمی ادامه یافت.
حملات کارساز امام علیه السلام
یکی از امتیازات مهم ارتش اسلام، وجود ملکوتی و با برکت امام علی علیه السلام بودکه:
- تمام بنبستهای میدان جنگ را بر طرف میکرد.
- حملات سهمگین دشمن را در هم میشکست.
- نقشههای نظامی دشمن را با طرحهای نظامی حساب شده نابود میکرد.
- و هرگاه دلاوری یا گروهی از ارتش اسلام در محاصره قرار میگرفت حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام آنها را از محاصره بیرون میکشید.
- و از همه مهمتر آنکه، هرگاه دلاوری بی نظیر از سپاه شام به میدان میآمد و چند تن ازدلاوران سپاه امام را به شهادت میرساند و مبارز میطلبید و کسی جرئت مقابله را نداشت
که از نظر روانی میرفت تا به شکست روحیّه نظامی بیانجامد، امام علیه السلام شخصاً به میدان میرفت و آنان را به هلاکت میرساند، و روحیّه سربازان خودی را تقویت میفرمود، مانند:
۱-روزی از سپاه معاویه پهلوانی قوی هیگل که او را (محراق بن عبداللّه) مینامیدند قدم به میدان رزم گذاشت و از سپاه امام علیه السلام مبارز طلبید، مردی بنام عبدالمراد از دلاوران اسلام به سوی او شتافت، پهلوانشامی او را شهید ساخت، رزم آور دیگری از لشکر امام به جنگ او قدم پیش نهاد او نیز بادست پهلوان شامی به درجه شهادت نائل آمد.
ناگاه امام به صورت ناشناس از لشکر اسلام، به میدان پهلوان شامی اسب تاخت و به او حمله نمود و او را با یک ضربت شمشیر به جهنم روانه ساخت و از سپاه معاویه مبارز خواست . سرباز دیگری از شامیان به مقابله آن حضرت شتافت، او را نیز به هلاکت رسانید.
سوّمی آمد، او نیز در زیر شمشیر امام از مرکب حیات پیاده گردید.
بدینگونه هفت نفر از دلاوران شام طعمه ذوالفقار گردیدند، و امام منتظر بود تا شکار دیگری قدم به عرصه نبرد بگذارد، ولی دیگر کسی جرئت نکرد قدم به صحنه کارزار بگذارد که امام علی علیه السلام به جانب سپاه خود بازگشت در حالی که کسی از سپاه معاویه او را نمیشناخت .[۱۱۶]
۲-روزی از روزهای جنگ صفّین، که هر دو قشون رو در روی هم ایستاده بودند ناگهان از پهلوانان سپاه معاویه سوارهای به نام (کریت بن صالح) خارج شد وهمرزم خواست. از لشکر اسلام اسب سواری به مبارزه او شتافت و پس از درگیری، بدست او به شهادت رسید. دومی آمد او نیز شربت شهادت نوشید. در این حال امام علی علیه السلام شخصاً به مبارزه او شتافت، راه او را گرفت و فرمود:
ای شامی نام تو چیست؟
گفت: نام من کریب[۱۱۷]بن صالح حمیری است.
امام علی علیه السلام فرمود:
ای کریب از خدا بترس و ترا به کتاب خدا و سنت پیغمبرش محمد صلی الله علیه و آله دعوت میکنم.
کریب گفت: تو کیستی؟
امام علیه السلام فرمود:
من علی بن ابیطالب هستم، ای کریب من تو را پهلوان رشید و فارس میدان میبینم به جان خود رحم کن.
مرد شامی که شمشیر خود را آماده کرده بود گفت، یا علی نزدیکم بیا.
امام علیه السلام به او نزدیک شد و در حالیکه قبضه شمشیر در پنجه توانایش محکم بود، حمله شروع گردید و ادامه یافت؛ که سرانجام با یک ضربت کاری به حیات ناپاکش خاتمه بخشید.
خوارزمی مینویسد:
امام علی علیه السلام چنان ضربه سهمگین بر سر کریب فرود آورد که جسد ناپاکش دو شقّه به زمین افتاد.[۱۱۸]
از سپاه معاویه چندین نفر پشت سرهم آمدند تا بلکه کاری از پیش ببرند، ولی نتوانستند و همه به دست توانای امام علیه السلام به خاک ذلّت افتادند.
۳-امام علیه السلام پس از کشتن بسیاری از شجاعان و دلاوران لشکر شام، معاویه را به مبارزه دعوت کرد و گفت:
ای معاویه خودت به مبارزه من بیا و مردان عرب را نابود مساز.
معاویه گفت: مرا به مبارزه با تو نیازی نیست، همانا برای تو بس است که چهار نفر از قهرمانان عرب را به هلاکت انداختی .[۱۱۹]
ابن قتیبه دینوری در این مورد مینویسد: چون امام علی علیه السلام مشاهده کرد که در این جنگ مردم زیاد از بین میروند، روزی از روزها، مقابل لشکر معاویه آمده، و او را با صدای بلند فراخواند، در آن وقت معاویه بالای تپّهای قرار گرفته بود، و گفت:
یا ابا الحسین از من چه میخواهی؟
امام علیه السلام فرمود:
چرا این مردم کشته شوند و از بین بروند، در حالی که اگر تو غالب شوی خلافت از آن تست و اگر من پیروز شوم از آن من، بنابراین مردم را کنار بگذار و شخصاً به مبارزه با من بیا تا با هم بجنگیم، تا هر کدام از ما پیروز شود حکومت و خلافت برای او باشد.
عمرو عاص به محض شنیدن پیشنهاد امام علیه السلام به معاویه، گفت:
علی بر در انصاف آمده بدون درنگ پیشنهاد او را بپذیر.
معاویه خندید و گفت:
ای پسر عاص حتماً چشم طمع به خلافت من دوختهای؟
عمرو گفت: چه زیباست که الان تو به مبارزه او بشتابی.
معاویه گفت:
تو همواره از طریف مزاح سخن می گوئی .[۱۲۰] تو چقدر احمق و سبُک مغز هستی، به خدا قسم تا کنون کسی پیدا نشده که با فرزند ابیطالب به مبارزه بر خیزد و کشته نشود و زمین را با خون خود رنگین نسازد، عمروعاص، تو جز کشته شدن من منظور دیگری نداری. سرانجام معاویه به حرف عمروعاص گوش نداد و زندگیش را حفظ کرد.
عمرو عاص با تمسخر گفت: ای معاویه آرام باش، از دشمنت میترسی و نصیحت کننده ات را از خود دور میکنی؟ [۱۲۱]
۴-وقتی که معاویه از آمدن به کارزار امیرالمؤ منین علیه السلام امتناع ورزید، از میان سپاه معاویه پهلوانی که به شجاعت معروف بود، به نام (عروة بن داود دمشقی) به جای معاویه برای مبارزه با آن حضرت مهیّا شد، تا به این وسیله بتواند از انفعال معاویه بکاهد. این پهلوان با غرور تمام فریاد کشید یا ابالحسن اگر معاویه از مبارزه با تو اکراه داشت من به نبرد تو میآیم، برای مبارزه پیش بیا.
حضرت آماده شد که حرکت نماید، یکی از یاران امام پیش آمد تا او را از مبارزه منصرف نماید، گفت یا مولا این سگ را به حال خود واگذار او اهمیّتی ندارد. امام نپذیرفت و تصمیم گرفت تا به درخواست آن ماجراجو پاسخ مثبت دهد و فرمود به خدا قسم معاویه برای من از او منفورتر نیست.
سپس فریاد زد ای عروه برو و قبیله ات را خبر کن، سپس ضربت امام پائین آمد و عروه درهمان ضربت به زمین غلطید و فریاد اللّه اکبر امام میدان را به لرزه درآورد.
پسر عموی عروه از این خون ریخته شده به هیجان آمد و برای گرفتن انتقام پیش رفت، امّا علی بن ابیطالب به او نیز مهلت نداد و با یک ضربت سهمناک پسر عمومی عروه رانیز کنار عروه نقش زمین ساخت .[۱۲۲]
۵-روزی عمروعاص قدم به عرصه کارزار گذاشت ناگاه متوجّه شد که دربرابر امام علی علیه السلام قرار دارد. مرگ را پیش چشم دید، ناچار از طریق نیرنگ وارد شد، و خود را به زمین انداخته عورتش راآشکارا نمود و با عجز و ناتوانی گفت:
مُکرَةٌ اَحُوکَ لابَطَلَ
(برادرت از روی اجبار به میدان آمده است نه از راه مردی و دلیری )
علی علیه السلام از کثرت حیاء صورت خود را برگردانید.
عمروعاص از فرصت استفاده کرد و پیش معاویه فرار نمود، معاویه که وی را با آنوضع خفّت بار مشاهده کرد خندید و به او گفت:
اِحمِدِاللّهِ وَ عَورَتَکَ یا عَمرُو.
(ای عمرو سپاسگزار خدا و عورتت باش )[۱۲۳]
این واقعه ننگین را امام علی علیه السلام در یک سخنرانی افشاگرانه در خطبه ۸۴ نهج البلاغه به تحلیل و ارزیابی میگذارد و میفرماید:
عَجَبا لاِبنِ النَّابِغَةِ! یَزعُمُ لاهلِ الشَّامِ اءَنَّ فِیَّ دُعَابَةً، وَاءَنِّی امرُؤٌ تِلعَابَةٌ: اءُعَافِسُوَ اءُمَارِسُ! لَقَد قَالَ بَاطِلا، وَنَطَقَ آثِما.
َمَا-وَشَرُّ القَولِ الکَذِبُ-إِنَّهُ لَیَقُولُ فَیَکذِبُ، وَیَعِدُ فَیُخلِفُ، وَیُساءَلُ فَیَبخَلُ، وَیَساءَلُ فَیُلحِفُ، وَیَخُونُ العَهدَ، وَیَقطَعُ الالَّ؛ فَإِذَا کَانَ عِنْدَ الْحَرْبِ فَاءَی زَاجِرٍ وَآمِرٍ هُوَ! مَا لَمْ تَاءْخُذِ السُّیُوفُ مَآخِذَهَا، فَإِذَا کَانَ ذلِکَ کَانَ اءَکْبَرُ مَکِیدَتِهِ اءَنْ یَمْنَحَ القِرمَ سُبَّتَهُ.
اءَمَا وَاللّهِ اِنِّی لََیمنَعُنِی مِنَ اللَّعِبِ ذِکرُ المَوتِ، وَإِنَّهُ لََیمنَعُهُ مِن قَولِ الحَقِّ نِسیَانُ الاَّْخِرَةِ، إِنَّهُ لَمْ یُبَایِعْ مُعَاوِیَةَ حَتَّی شَرَطَ اءَن یُؤ تِیَهُ اءَتِیَّةً، وَیَرضَخَ لَهُ عَلی تَرکِ الدِّینِ رَضِیخَةً.
- روانشناسی عمروعاص
شگفتا از عمروعاص پسر نابغه ![۱۲۴]میان مردم شام گفت که مناهل شوخی و خوشگذرانی بوده، و عمر بیهوده میگذرانم !! حرفی از روی باطل گفت و گناه در میان شامیان انتشار داد.
مردم آگاه باشید! بدترین گفتار دروغ است، عمروعاص سخن میگوید، پس دروغ میبندد، وعده میدهد و خلاف آن مرتکب میشود، درخواست میکند و اصرار میورزد، اما اگرچیزی از او بخواهند، بخل میورزد، به پیمان خیانت میکند، و پیوند خویشاوندی را قطع مینماید، پیش از آغاز نبرد در هیاهو و امر و نهی بی مانند است تا آنجا که دستها به سوی قبضه شمشیرها نرود. اما در آغاز نبرد، و برهنه شدن شمشیرها، بزرگترین نیرنگ او این است که عورت خویش آشکار کرده، فرارنماید. [۱۲۵]
آگاه باشید! بخدا سوگند که یاد مرگ مرا از شوخی و کارهای بیهوده باز میدارد، ولی عمروعاص را فراموشی آخرت از سخن حق بازداشته است، با معاویه بیعت نکرد مگر بدان شرط که به او پاداش دهد، و در برابر ترک دین خویش، رشوهای تسلیم او کند. [۱۲۶]
۶-بسربن ارطاة به شجاعت شهرت یافته بود، روزی به مبارزه امام علی علیه السلام شتاف امام نیزهای بر او زد که با پشت به زمین افتاد و پاهایش را بلند کرد دراین حال به نیرنگ عمروعاص متوصّل شد که امام بزرگوار روی برتافت، مردم او راشناختند و فریاد زدند یا علی او بسربن ارطاة است، چرا او را نمیکشی؟
امام آن معدن حیاء فرمود رهایش کنید، بُسر بر مرکب خود سوار شد و به سوی معاویه شتافت. معاویه با دیدن آن منظره ننگ آور خندید و گفت ترا حالتی رخ داد که به عمروعاص نیز رخ داده بود.[۱۲۷]
شیوههای رزمی، تبلیغی امام در جنگ نهروان
تلاش در هدایت سران خوارج
با برّرسی دقیق تاریخ، این حقیقت ثابت میشود که نطفه خوارج در صفین، زمانی که هنوز لشگریان از صحنه نبرد خارج نشده بودند، بسته شد و ریشههای پیدایش خوارج را باید از جنگ صفّین ریشه یابی کرد. لحظه هائی که امام علیه السلام را به داوری ابوموسی مجبور ساختند و امام به ناچار حکمیّت و صلح نامه را پذیرفت، سپس موضوع صلحنامه را به اطّلاع واحدهای نظامی رساندند.
وقتی که آنرا به طایفه بنی تعیم خواندند، عروة بن ادیّه گفت: آیا شما در کار خدا، مردان را حَکَم قرار میدهید و شعار داد:
لا حُکمَ اِلاّ لِلّهِ
(هیچ حکمی جز حکم خدانیست)[۱۲۸]
عروة بن ادیّه نخستین فردی بود که در آن روز به حَکَمیّت اعتراض کرد و شعار: لا حُکمَ اِلاّ لِلّهِ را داد.
این نخستین شعار خوارج بود که از گلوی او بیرن آمد و اساس تفکّر خوارج راتشکیل داد؛ که در حقیقت آن شعار و آن اعتراض اوّلین خشت خوارج بود که با دست آن مرد کج اندیش گذاشته شد.
طبق نقل ابن اثیر، و طبری، دو نفر به نامهای (زرعة بن برج طائی) و (حرقوص بن زهر سعدی)[۱۲۹]به نمایندگی عدّهای که بعداً به (خوارج) شهرت یافتند به حضور امام علیه السلام رسیدند هر دو به آن حضرت گفتند:
لا حُکمَ اِلاّ لِلّهِ (هیچ حکمی جز حکم خدا نیست)
امام نیز فرمود:
لا حُکمَ اِلاّ لِلّهِ
حرقوص اضافه کرد یا علی از گناه و خطایت توبه کن و از این کار (حَکَمیّت) برگردو با ما به جنگ دشمن بشتاب تا بجنگیم و به لقای خدا برسیم!
امام علیه السلام فرمود:
(اتفاقا تنها خواست ما همین بود و با اصرار شما را به ادامه جنگ سفارش میکردیم و با تاءکید میگفتیم که به حیله فرزند نابغه توجه نکنید متاءسفانه شما در این رابطه نه تنها از فرمان من تمرّد کردید. بلکه ما را به ترک مبارزه وادار ساختید، حالا که کار از کار گذشته و ما در این باره میان خود و آن قوم عهدنامهای نوشته، و شروطی مقرّر کرده، و تعهّد نامه امضاء نمودهایم دیگر نمیتوانیم پیمانها را نادیده بگیریم که خداوند متعال هم میفرماید:
وَاُوفُو بِعَهدِ اللّهِ اِذ عاهَدتُم[۱۳۰]
(وقتی پیمانی بستید به عهد خداوند وفا کنید) پس با این وصف دیگر نمیتوان اقدام به جنگ کرد)
حرقوص گفت: این جرم و گناه است و تو باید از آن توبه کنی.
امام علیه السلام فرمود:
این جرم نیست، لکن عجز است که در نتیجه راءی غلط شما سرزده است، و من قبلاً شما را ازاین تصمیم نادرست نهی کردم ولی شما گوش ندادید.
زرعه گفت: ای علی اگر تو حکمیّت مردان را قبول کنی من با تو جنگ خواهم کرد و از جنگ خود مقصودی جز رضای خدا نخواهم داشت.
امام علیه السلام فرمود:
بدا به حال تو چقدر سرسخت و بدبخت هستی، من ترا در جنگ با خودم کشته و گرد باد را بر لاشه بیجانت نشسته میبینم!
زرعه گفت: من هم همین را آرزومندم.
آنگاه هر دو نماینده از حضور امام علیه السلام خارج شدند، در حالی که میگفتند:
لا حُکمَ اِلاّ لِلّهِ[۱۳۱]
در مناقب ابن شهر آشوب آمده است که: ملاقات این دو نفر با امیرالمؤ منین علیه السلام بعد از برگشتن از صفّین، در کوفه اتّفاق افتاد.
خوارج[۱۳۲]معتقد بودند که: داوری حَکَمین بر خلاف اسلام است، زیرا قرآن میفرماید:
لا حُکمَ اِلاّ لِلّهِ
در صورتی که ابتدا این کار را خود آنها قبول کرده و امام علیه السلام را نیز به اینکار وادار نمودند، ولی بعداً خود امیرالمؤ منین علیه السلام را تخطئه کردند و گفتند این کار کفر بوده است، ما توبه کردهایم تو هم باید توبه کنی.
حضرت فرمود:
(منشاء این کار خطای شما بود نه من، به هرحال کفر هم نبود و من مرتکب خطائی نشدهام تا توبه کنم و همواره توبه خوب است و من از هر گناهی استغفار میکنم )
گفتند: این کافی نیست بلکه باید اعتراف کنی که (حکمیّت) گناه بوده و از این گناه توبه نمائی.
امام علی علیه السلام فرمود:
(مسئله حکمیّت را من که به وجود نیاوردهام تا توبه نمایم آنرا خودتان به وجود آوردهاید و نتیجه اش را نیز دیدید و از طرفی چیزی که در اسلام مشروع است چگونه آنرا گناه قلمداد کنیم )
از آن پس خوارج دست به فعالیت سیاسی زدند و در ابتداء یک فرقه یاغی و سرکشی بودند که به همین جهت (خوارج) نامیده شدند. [۱۳۳]
چنانکه قبلاً گفتیم، هنگام برگشتن از صفّین مخالفان امیرالمؤ منین علیه السلام واردکوفه نشدند، آنها در بیرون کوفه در محلی موسوم به (حروراء)[۱۳۴]گرد آمدند که آنها را (حروریّه)[۱۳۵]نامیدند. در آنجا منادی آنها ندا کرد که اداره جنگ و فرماندهی، بر عهده اشعث بن ربعی تمیمی میباشد و هم چنین عبداللّه بن الکوّاء یشکری هم امام جماعت سپاهیان است.
آزاد گذاشتن خوارج و رعایت حقوق آنها
امام علیه السلام به فرقه خوارج آزادی کامل داده بود و با نرمش، به ایشان فرمود:
شما سه حق به گردن ما دارید که آنرا رعایت خواهیم کرد:
۱-شما میتوانید نماز خود را در مسجد ما آزادانه به جا آورید.
۲-ما حقوق شما را از بیت المال و غنیمتی که در کسب آن با ما شرکت داشتهاید قطع نمیکنیم.
۳-مادامی که به جنگ ما با قیام نکردهاید با شما نمیجنگیم. [۱۳۶] امام علیه السلام از آغاز مخالفت آنان تا زمانی که به حرکت مسلّحانه دست نزده بودند چنین رفتاری با ایشان داشت و به جرئت میتوان گفت که اعطاء آزادی تا این حد به مخالفان حکومت، در جهان بیسابقه است، و همین سبب شد که خوارج از این آزادی سوء استفاده کرده و دشمنی خود را از حدّ گذراندند، گاهی به ساحت مقدّس امام علیه السلام جسارت میکردند و ناسزا میگفتند که امام با بزرگواری به آنها پاسخ میداد. تا آنجا که خوارج تصمیم گرفتند برای جنگ با امام علیه السلام آماده شوند، آنها عبداللّه بن وهب راسبی که مردی به ظاهر زاهد و متعبّد بود را بر خود گماشتند؛ و او مرد بسیار متعصّبی بود، آنها معتقد بودند که پس از شکست دادن علی علیه السلام کار خلافت را به شورا میگذاریم و بیعت برای کسی جائز نیست، بیعت مخصوص ذات ذوالجلال است، و شعار ما (امر به معروف و نهی از منکر) است. [۱۳۷]
آغاز شورشگری خوارج و آمادگی رزمی امام علیه السلام
خوارج پس از تهدید کردن امام علیه السلام (حروراء) را به قصد نهروان[۱۳۸]ترک گفتند، در طول راه عبورشان بر نخلستانی افتاد در آنجا عبداللّه بن خبّاب را دیدند که قرآن را حمایل کرده و بر الاغ خود سوار شده و همسرش نیز همراه او بود، او از جانب علی علیه السلام حاکم و عامل نهروان بود.
نخست از نام او سؤ ال کردند گفت: عبداللّه فرزند خبّاب از اصحاب پیامبر خدا هستم.
گفتند: آیا از ما ترسیدی؟
عبداللّه گفت: آری.
گفتند: از ما نترس، از پدرت که یار پیامبر بود حدیثی برای ما بگو که آنرا از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده باشد، شاید به حال ما فایدهای بخشد.
عبداللّه گفت: پدرم از پیغمبر صلی الله علیه و آله روایت میکرد که آن حضرت فرمود:
بعد از من فتنهای پدید آید که دل مرد در آن مانند بدنش میمیرد، شب مؤ من است. امّا بامداد کافر میشود، و یا صبح مؤ من است، امّا شامگاه کافر میشود.
گفتند: ما هم همین را میخواستیم.
سپس پرسیدند: درباره ابوبکر و عمر چه می گوئی؟
عبداللّه آنها را به خیر و نیکی یاد کرد.
سپس درباره خلیفه سوم و از ابتداء و انتهای خلافتش سؤال کردند.
عبداللّه او را نیز تاءیید کرد.
در پایان به او گفتند: درباره علی و مسئله حکمیّت چه عقیدهای داری و بعد از حکمیّت نظرت چیست؟
عبداللّه گفت: او از شما دانا و دیندارتر است و دارای بینش عمیقتری میباشد و راءی او صواب و نظر او نافذ است.
سران خوارج گفتند: تو مردان را با نام و نشان ستایش میکنی نه با افعال و اعمال آنها، به خدا سوگند ترا به نحوی میکشیم، که تا کنون کسی به مانند آن کشته نشده باشد.
آغاز قتل و غارت
عبداللّه را گرفته و کتفش را بستند و همراه زن حامله او که وضع حملش نزدیک بود به نخلستانی کشیدند که میوه آن رسیده و متعلق به مردی نصرانی بود. خرمائی در نخلستان به زمین افتاده بود، یکی از خوارج آنرا برداشت و به دهن گذاشت، یکی از همراهان گفت: آیا خرمای حرام میخوری؟ تو که بهای آنرا نپرداختهای، او ناگزیر دانه خرما را ازدهان بیرون انداخت.
در آن میان خوکی را مشاهده کردند که متعلّق به اهل ذمّه بود، که یکی از خوارج او را با شمشیر کشت، همراهش به وی اعتراض کرد و گفت: این عمل تباهکاری در روی زمین است، به ناچار بهای آنرا به صاحبش پرداختند.
عبداللّه با مشاهده این احوال خرسند شد که از آنها آسیبی به وی نخواهد رسید، ناگاه برخلاف انتظار او را به کنار فرات کشیدند تا شهیدش نمایند.
چون ابن خبّاب این وضع را مشاهده کرد به آنها گفت: در کار خود صادق باشید، من مسلمانم و کار خلافی هم نکردهام، در ضمن شما به من امان دادید (و گفتید از ما مترس) آنها گوش ندادند و او را بر زمین کشیده مانند گوسفند ذبح کردند و خون او به آب نهر ریخته شد، سپس به سوی همسرش هجوم آوردند، آن زن مصیبت زده میگفت: من زنی تنها هستم، آیا شما از خدا نمیترسید؟
به او هم رحم نکردند، شکمش را پاره کرده و جنین را بیرون کشیده و کشتند.
آنها همچنین سه زن مسلمان دیگر را که از قبیله طیّ بودند نیز به قتل رساندند که یکی از آن زنان امّ سنان بود و از اصحاب پیامبر خدا صلی الله علیه وآله به حساب میآمد.
مرد نصرانی که در آنجا بود، با دیدن این منظره رقّت بار، با شگفتی به سران خوارج گفت: من از کارهای شما در شگفتم زیرا عبداللّه بن خبّاب را میکشید، امّا یکدانه خرما را بی اجازه صاحبش نمیخورید.[۱۳۹]
خوارج در سر راه خود هر جا مسلمانی مییافتند از دم تیغ می گذرانیدند واموال آنان را به یغما میبردند، آنها بدین نحو در نهروان گرد آمدند.
امام علیه السلام وقتی این اخبار را شنید، برای تحقیق بیشتر، حارث بن مرّره را نزد خوارج فرستاد، تا در این رابطه تحقیقات دقیقی انجام دهد و نتیجه را کتباً به اطّلاع آنحضرت برساند.
چون فرستاده امام علیه السلام به گروه خوارج نزدیک شد، تا در مورد این کشتار وغارتگریها سؤ ال نماید، بر سر او ریختند و بی رحمانه شهیدش کردند.
آمادگی رزمی امام علی علیه السلام
امام علی علیه السلام از (پادگان نُخیله) قصد عزیمت به شام را داشت، که اینگونه خبرهای ناگوار یکی پس از دیگری او را نگران کرد؛ و فتنه خوارج در شورای نظامی امام علیه السلام مطرح گردید و از طرف فرماندهان سپاه پیشنهاد شد که:
یا امیرالمؤ منین این گروه خطرناک را با چه اطمینانی پشت سر بگذاریم و به سوی شام حرکت کنیم، آنها پس از ما ممکن است بر خانوادهها واموال و شهرها مسلّط شوند، اگر صلاح است، نخست ما به سوی آنها رفته و کار خوارجرا یکسره کنیم و آنگاه با خاطری آسوده به سوی دشمن اصلی، (معاویه) حرکت کنیم.
امام علی علیه السلام نیز همین را صلاح میدانست، و بدین ترتیب فرمان داد که به جای شام به سوی نهروان حرکت نمایند. در آن وقت منجّمی آمد و عرض کرد:
یا امیرالمؤ منین من از طریق علم نجوم دریافتهام که اگر در این ساعت حرکت شما آغاز شود نمیتوانید به دشمن غلبه یابید بلکه به آسیب سخت دچار میشوید. بهتر است که حرکت شما به ساعت دیگر موکول گردد.
امام علیه السلام به حرف وی گوش نداد و در آن ساعتی که منجّم منع کرده بود حرکت فرمود و پس از پیروزی بر دشمن، خدا را ستایش کرد و فرمود:
اگر ما به دستور آن منجّم عمل کرده و در وقتی که او معین کرده بود، لشکر میکشیدیم، مردم نادان میگفتند، این پیروزی نتیجه پیشگوئی منجّم و تعیین وقت حرکت او بود. [۱۴۰]
سپس به منجّم و مردم چنین رهنمود داد:
اءَتَزعَمُ اءَنَّکَ تَهدِی إِلَی السَّاعَةِ الَّتِی مَن سَارَ فِیهَا صُرِفَ عَنهُ السُّوءُ؟ وَتُخَوِّفُ مِنَ السَّاعَةِ الَّتِی مَن سَارَ فِیهَا حَاقَ بِهِ الضُّرُّ؟ فَمَن صَدَّقَکَ بِه-ذَا فَقَد کَذَّبَ القُرآنَ، وَاستَغنی عَنِ الاسْتِعَانَةِ بِاللّهِ فِی نَیْلِ الَْمحْبُوبِ وَدَفْعِ الْمَکْرُوهِ.
وَتَبتَغِی فِی قَولِکَ لِلعَامِلِ بِاءَمرِکَ اءَن یُولِیَکَ الحَمدَ دُونَ رَبِّهِ، لانَّکَ-بِزَعمِکَ-اءَنتَ هَدَیتَهُ إِلَی السَّاعَةِ الَّتِی نَالَ فِیهَا النَّفعَ، وَاءَمِنَ الضُّرَّ!!
اءَیُّهَا النَّاسُ، إِیَّاکُم وَتَعَلُّمَ النُّجُومِ، إِلا مَا یُهتَدَی بِهِ فِی بَرٍّ اءَو بَحرٍ، فَإِنَّهَا تَدعُو إِلَی الکَهَانَةِ، وَالمُنَجِّمُ کَالکَاهِنِ، وَالکَاهِنُ کَالسَّاحِرِ، وَالسَّاحِرُ کَالکافِرِ! وَالکافِرُ فِی النَّارِ! سِیرُوا عَلَی اسمِ اللّهِ.
(به هنگام حرکت برای نبرد با خوارج، شخصی با پیشگویی از راه شناخت ستارگان گفت: اگر در این ساعت حرکت کنید، پیروز نمیشوید و من از راه علم ستارهشناسی این محاسبه را کردم، امام فرمود :)
- پرهیز از توجّه به غیر خدا
(گمان میکنی تو از آن ساعتی آگاهی که اگر کسی حرکت کند زیان نخواهد دید؟ ومی ترسانی از ساعتی که اگر کسی حرکت کند ضرری دامنگیر او خواهد شد؟ کسی که گفتار تو را تصدیق کند، قرآن را تکذیب کرده است، و از یاری طلبیدن خدا در رسیدن به هدفهای دوست داشتنی، و محفوظ ماندن از ناگواریها، بینیاز شده است.
گویا میخواهی بجای خداوند، تو را ستایش کنند! چون به گمان خود مردم را به ساعتی آشنا کردی که منافعشان را به دست میآورند و از ضرر و زیان در امان میمانند
- پرهیز دادن مردم از ستارهشناسی
ای مردم، از فرا گرفتن علم ستارهشناسی برای پیشگوییهای دروغین، بپرهیزید، جز آن مقدار از علم نجوم که در دریانوردی و صحرانوردی به آن نیاز دارید، چه اینکه ستارهشناسی شما را به غیب گویی و غیب گویی به جادوگری میکشاند، و ستارهشناس چون غیب گو، و غیب گو چون جاودگر و جادوگر چون کافر وکافر[۱۴۱]در آتش جهنّم است. با نام خدا حرکت کنید)[۱۴۲]
امام علیه السلام با سپاه خود که بالغ بر شصت و هشت هزار و دویست نفربود[۱۴۳]بسوی نهروان حرکت کرد و در نهروان با خوارج روبرو شدند.
آنها چون امام علیه السلام را دیدند به آواز بلند گفتند:
لا حُکمَ اِلاّ لِلّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکُونَ
امام علیه السلام بردباری نمود و نخست پیغام فرستاد که:
(کشندگان برادران ما را به ما تحویل دهید تا ما به قصاص، آنها را بکشیم، آنگاه من شما را به حالِ خود میگذارم و برای جنگ بسوی اهل شام حرکت مینمایم، شاید خداوند قلبهای شما را به پاکی تغییر دهد و شما را از این گمراهی برگرداند)
در پاسخ، پیام فرستادند که: ما گشندگان یاران تو هستیم و در قتل آنها شرکت کردهایم، زیرا که خون آنها و شما را مباح میدانیم .[۱۴۴]
اعزام هیئتهای مذاکره صلح
الف-قیس بن سعد از جانب امام علیه السلام پیش آنها رفت و گفت: (ای بندگان خدا، نخست آنهائی را که ما از شما مطالبه میکنیم قاتل هستند، آنها را به ما تحویل دهید، آنگاه با ما در این کار (جنگ با معاویه) همکاری وهمراهی کنید تا با هم به جنگ دشمن مشترک (معاویه) بشتابیم. شما مرتکب گناه بزرگی شدهاید زیرا به ما تهمت کفر و شرک میزنید و خون مسلمانان را میریزید)
عبداللّه بن شجره سلمی گفت: حق برای ما روشن و هویدا شده ما هرگز تابع شما نخواهیم شد.
ب-ابوایوب انصاری نیز به نصیحت خوارج پرداخت ولی آنها گوش ندادند.[۱۴۵]
ج-امام علیه السلام صعصعة بن صوحان آن خطیب توانا و سخنور برجسته را ماءمور ساخت تا با آن قوم سخن گوید و موعظه نماید شاید از ضلالت خود برگردند. صعصعه نیز پس از گفتگوی بسیار بینتیجه به حضور امام برگشت.
امام علیه السلام فرمود: ای پسر صوحان بدان که با من در حق ایشان عهدی رفته است منبدان عهد وفا خواهم کرد، دروغ نمیگویم همانا روزی بر ایشان خواهد رسید که آسیاب مؤ منین بر ضد آنان (مارقین) میچرخد و ایشان را فرو میگیرد و از رحمت خدا دور میسازد.
د-امام علیه السلام به ابنعباس دستور داد که به نزد خوارج برود و در نصیحت ایشان بکوشد، شاید از طریق ضلالت به جادّه هدایت بازگردند، اگر هم هدایت نشوند لااقل با آنان اتمام حجّت میشود و فرمود:
لاَ تُخَاصِمهُم بِالقُرآنِ، فَإِنَّ القُرآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ، تَقُولُ وَیَقُولُونَ، وَلکِن حَاجِجهُم بِالسُّنَّةِ، فَإِنَّهُم لَن یَجِدُوا عَنهَا مَحِیصا.
- روش مناظره با دشمن مسلمان
به قرآن با خوارج به جَدل مپرداز، زیرا قرآن دارای دیدگاه کلّی بوده، و تفسیرهای گوناگونی دارد، تو چیزی میگویی، و آنها چیز دیگر، لکن با سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله با آنان به بحث و گفتگو بپرداز، که در برابر آن راهی جز پذیرش ندارند. [۱۴۶]
ابنعباس بهترین جامهها و زیباترین لباسهایش را پوشید و با خوشبوترین عطرهاخود را معطّر اخت و بر مرکب عالی و اسب رهواری سوار شد و با وقار و عظمت به پیش خوارج حرکت نمود. آن تنگ چشمان وقتی که ابنعباس را با آن شکوه وجلال مشاهده کردند، زبان به اعتراض گشوده و گفتند:
تو خود را از همه بهتر می دانی و لباس جبّاران را پوشیده و بر مرکب بزرگان سوارشده، به نزد ما آمدهای؟
ابنعباس گفت: این نخستین مخاصمتی است که در میان ما میرود. سپس به دنبال آن این آیات مبارکه را برای آنها خواند:
فَرِیقا هَدَی وَفَرِیقا حَقَّ عَلَیهِم الضَّلاَلَةُ إِنَّهُم اتَّخَذُوا الشَّیَاطِینَ اءَولِیَاءَ مِن دُونِ اللّهِ وَیَحسَبُونَ اءَنَّهُم مُهتَدُونَ
یَا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُم عِندَ کُلِّ مَسجِدٍ وَکُلُوا وَاشرَبُوا وَلاَ تُسرِفُوا إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ المُسرِفِینَ[۱۴۷]
(جمعی را هدایت کرده؛ و جمعی (که شایستگی نداشتهاند) گمراهی بر آنها مسلّم شده است.
آنها (کسانی هستند که) شیاطین را به جای خداوند، اولیای خود انتخاب کردند؛ و گمان میکنند هدایت یافتهاند!
ای فرزندان آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید! و (از نعمت هایالهی) بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمیدارد!)
خداوند متعال استفاده بندگان را از لباسها و نعمتهای رنگارنگ نهی نمیکند و در پی آن این روایت را خواند:
اِلبِس وَ تَجَمَّل فَاِنَّ اللّهَ جَمیلٌ یُحُبُّ الجَمالَ وَلیکِن مِنحلالٍ[۱۴۸]
(لباس زیبا بپوش و پاکیزه باش چه اینکه خداوند جمیل و زیبا است و حسن و زیبائی را دوست میدارد ولی از راه حلال)
و من لباس هائی زیباتر از این را دیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله آنرا پوشیده بود. تازه سخن بر سرلباس و پوشش نیست، حالا بگوئید چرا از فرمان امیرالمؤ منین علیه السلام سرپیچی کرده و با او به دشمنی برخاستید.[۱۴۹]
عتاب بن اعور ثعلبی از جانب خوارج به عنوان نماینده و سخنگو، تعیین گردید تا به سؤ آلات ابنعباس پاسخ گوید.
ابنعباس: آنکه اسلام را بنا نهاد کیست؟
سخنگو :خدای متعال و پیامبر او.
ابنعباس: آیا پیامبر خدا به امورات دین حاکم بود و به حدود اسلام مداخله میکرد یا نه؟
سخنگو: آری حاکم بود و رسیدگی میکرد.
ابنعباس: آیا پیامبر صلی الله علیه و آله هم اکنون زنده است یا رحلت نموده است؟
سخنگو: رحلت نموده.
ابنعباس: پس آیا امور شرع و دستورات اسلام با رفتن پیامبر عزیز از بین رفته است یا بعد از او باقی مانده و هنوز از بین نرفته؟
سخنگو: بعد از او باقی مانده است.
ابنعباس: آیا بعد از پیغمبر آنچه را که بنا کرده، کسی به تعمیر و نگهداریش قیام کرده است.
سخنگو: آری ذرّیه و اصحاب آنحضرت.
ابنعباس: آیا آنها بنا و عمارت اسلام را آباد کردند و یا اینکه ویرانش ساختند.
سخنگو: آنرا آبادش ساختند.
ابنعباس: الان بنای اسلام معمور است و یا مخروب؟
سخنگو: خراب است.
ابنعباس: ذرّیه آن حضرت ویرانش کردهاند یا امّتش؟
سخنگو: امّتش.
ابنعباس: آیا تو از ذرّیه او هستی و یا از امّت او؟
سخنگو: از امّت او هستم.
ابنعباس: پس تو طبق اقرار خودت از امّت پیغمبر هستی و در نتیجه شمائید که بنای اسلام عزیز را خراب کردهاید و با این وصف چگونه به بهشت امیدوارهستید؟ [۱۵۰]
با اینکه ابنعباس بدین ترتیب، حریف خود را در میدان بحث و مناظره با منطق رسای خود در بنبست قرار داد و در میان هر دو سپاه او را محکوم و مجاب ساخت. امّا آنها از لجاجت خود دست برنداشتند.
بحث و مناظره امام با سران خوارج
خوارج به ابنعباس گفتند: به امام خود بگوید که خودش به مباحثه با ما بیاید، اگر حجّت را بر ما تمام کرد، به او ملحق خواهیم شد. [۱۵۱]
سخنرانی امام برای هدایت خوارج
از این رو امام علیه السلام در مقابل خوارج قرار گرفت و فرمود:
(ای گروهی لجوج و معناد و خودنما، شما را بر ضد ما برانگیخته و از راه راست منحرف نموده و از تشخیص حق محروم ساخته است، این تندی و بی خردی شما را دچار بلای عظیمی نموده است من به شما اخطار میکنم که شما هدف لعن و نفرین ملّت نشوید و اگرفردا همه کشته و بخون آغشته شوید و در کنار این دیوار با تن بی جان و آلوده به کثافات بیفتید، هیچ حجّت و برهان و عذری پیش خداوند ندارید و نخواهید داشت )
بحث و مناظره با ابن الکوّاء
خوارج برای مناظره با امیرالمؤ منین علیه السلام عبداللّه بن الکوّاء را از جانب خود انتخاب کردند. امام به او فرمود:
(بعد از بیعت با من و راضی بودن به خلافتم و پس از جهاد با دشمنان خدا چه ایرادی را بر من وارد میدانید و چرا در جنگ جمل ایراد نگرفتید و از من بیزاری نجستید؟)
ابن الکوّاء گفت: در وقعه جمل موضوع حکمیّت هنوز پیش نیامده بود، تو که بر حکمیّت رضایت دادی، در حقیقت در حقّانیّت خود و در بطلان معاویه شک کردی، زیرا معنای تعیین حکمین این بود که حکمین نظر دهند و تعیین نمایند که کدام یک از شما حق هستید و آنگاه به نفع حق راءی بدهند، از این رو از دین خارج شدهای.
امام علی علیه السلام در پاسخ او فرمود:
إِنَّا لَم نُحَکِّمِ الرِّجَالَ، وَإِنَّمَا حَکَّمنَا القُرآنَ. هذَا القُرآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطُّ مَستُورٌ بَینَ الدَّفَّتَینِ، لاَ یَنطِقُ بِلِسَانٍ، وَلاَبُدَّ لَهُ مِن تَر جُمَانٍ. وَإِنَّمَا یَنطِقُ عَنهُ الرِّجَالُ. وَلَمَّا دَعَانَا القَومُ إِلَی اءَن نُحَکِّمَ بَینَنَا القُرآنَ لَم نَکُنِ الفَرِیقَ المُتَوَلِّیَ عَن کِتَابِ اللّهِ سُبحَانَهُ وَتَعَالَی، وَقَد قَالَ اللّهُ سُبحَانَهُ:
(فَإِن تَنَازَعتُم فِی شَی ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَالرَّسُولِ)
فَرَدُّهُ إِلَی اللّهِ اءَن نَحکُمَ بِکِتَابِهِ، وَرَدُّهُ إِلَی الرَّسُولِ اءَن نَاءخُذَ بِسُنَّتِهِ؛ فَإِذَا حُکِمَ بِالصَّدقِ فِی کِتَابِ اللّهِ، فَنَحنُ اءَحَقُّ النَّاسِ بِهِ، وَإِن حُکِمَ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله، فَنَحنُ اءَحَقُّ النَّاسِ وَاءَولاَهُم بِهَا.
وَاءَمَّا قَولُکُم: لِمَ جَعَلتَ بَینَکَ وَبَینَهُم اءَجَلا فِی التَّحکِیمِ؟ فَإِنَّمَا فَعَلتُ ذلِکَ لِیَتَبَیَّنَ الجَاهِلُ، وَیَتَثَبَّتَ العَالِمُ؛ وَلَعَلَّ اللّهَ اءَن یُصلِحَ فِی هذِهِ الهُدنَةِ اءَمرَ هذِهِ الاُْمَّةِ؛ وَلا تُؤْخَذُ بِاءَکْظَامِهَا، فَتَعْجَلَ عَنْتَبَیُّنِ الْحَقِّ، وَتَنْقَادَ لاوَّلِ الْغَیِّ.
إِنَّ اءَفضَلَ النَّاسِ عِندَ اللّهِ مَن کَانَ العَمَلُ بِالحَقِّ اءَحَبَّ إِلَیهِ-وَإِن نَقَصَهُ وَکَرَثَهُ-مِنَ البَاطِلِ وَإِن جَرَّ إِلَیهِ فَائِدَةً وَ زَادَهُ.
فَاءَینَ یُتَاهُ بِکُم! وَمِن اءَینَ اءُتِیتُم! استَعِدُّوا لِلمَسِیرِ إِلَی قَومٍ حَیَارَی عَنِ الحَقِّ لاَیُبصِرُونَهُ، وَمُوزَعِینَ بِالجَورِ لاَ یَعدِلُونَ بِهِ، جُفَاةٍ عَنِ الکِتَابِ، نُکُبٍ عَنِ الطَّرِیقِ.
مَا اءَنتُم بِوَثِیقَةٍ یُعلَقُ بِهَا، وَلاَ زَوَافِرِ عِزٍّ یُعتَصَمُ إِلَیهَا. لَبِئسَ حُشَّاشُ نَارِ الحَربِ اءَنتُم! اءُفٍّ لَکُم! لَقَد لَقِیتُ مِنکُم بَرحا، یَوما اءُنَادِیکُم وَیَوما اءُنَاجِیکُم، فَلاَ اءَحرَارُ صِدقٍ عِندِ النِّدَاءِ، وَلاَ إِخوَانُ ثِقَةٍ عِندَ النَّجَاءِ!
- علل پذیرش حکمیّت در صفّین
ما افراد را داور قرار ندادیم، تنها قرآن را به حکمیّت (داوری)انتخاب کردیم. (که آنها بر سر نیزه کرده و داوری آن را میخواستند) این قرآن، خطّی نوشته شده که میان دو جلد پنهان است، زبان ندارد تا سخن گوید، و نیازمند به کسی است که آن را ترجمه کند، و همانا انسانها میتوانند از آن سخن گویند، و هنگامی که شامیان ما را دعوت کردند تا قرآن را میان خویش داور گردانیم، ما گروهی نبودیم که به کتاب خدای سبحان پُشت کنیم، در حالی که خدای بزرگ فرمود:
(اگر در چیزی خصومت کردید آن را به خدا و رسول بازگردانید)[۱۵۲]
بازگرداندن آن به خدا این است که کتاب او را به داوری بپذیریم، و بازگرداندن به پیامبر صلی الله علیه و آله این است که سنّت او را انتخاب کنیم، پس اگر از روی راستی به کتاب خدا داوری شود، ما از دیگر مردمان به آن سزاوارتریم، و اگر در برابر سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله تسلیم باشند ما بدان اولی و برتریم.
امّا سخن شما که چرا میان خود و آنان برای حکمیّت (داوری) مدّت تعیین کردی؟ من این کاررا کردم تا نادان خطای خود را بشناسد، و دانا بر عقیده خود استوار بماند، و اینکه شایددر این مدّت آشتی و صلح، خدا کار امّت را اصلاح کند و راه تحقیق و شناخت حق باز باشد، تا در جستجوی حق شتاب نورزند، و تسلیم اوّلین فکر گمراه کننده نگردند.
- سرزنش کوفیان و خوارج گمراه
همانا برترین مردم در پیشگاه خدا کسی است که عمل به حق در نزد او دوست داشتنی تر از باطل باشد، هر چند از قدر او بکاهد و به اوزیان رساند، و باطل به او سود رساند و بر قدر او بیفزاید.
مردم! چرا حیران و سرگردانید؟ و از کجا به اینجا آورده شدید؟ آماده شوید برای حرکت به سوی شامیانی که از حق روی گرداندند و آن را نمیبینند، و به ستمگری روی آورده حاضر به پذیرفتن عدالت نیستند، از کتاب خدا فاصله گرفتند، و از راه راست منحرف گشتند.
افسوس ای کوفیان! شما وسیلهای نیستید که بشود به آن اعتماد کرد، و نه یاوران عزیزی که بتوان به دامن آنها چنگ زد، شما بد نیروهایی در افروختن آتش جنگ هستید، نفرین بر شما. چقدر از دست شما ناراحتی کشیدم، یک روز آشکارا با آواز بلند شما رابه جنگ میخوانم و روز دیگر آهسته در گوش شما زمزمه دارم، نه آزاد مردان راستگویی به هنگام فراخواندن و نه برادران مطمئنّی هستید که راز دار باشید.
سپس امام علیه السلام متوجه ابن الکوّاء شد و فرمود:
وای بر تو ای ابن الکوّاء! آیا من بیشتر میفهمم یا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله؟ ابن الکوّاء گفت: البته پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فهمیده تر بود.
امام علی علیه السلام فرمود:
(مگر قول خداوند عزّوجل را نشنیدهای که از زبان پیغمبرش در روز مباهله فرمود:
بیائید فرزندان ما و شما و زنهای ما و شما و نفوس ما و شما از خدا بخواهیم هر دسته آزما که بر حق است دسته دیگر را نابود کند آیا خداوند در بر حق بودن پیغمبر صلی الله علیه و آله و در باطل بودن مسیحیان نجران شک و تردید داشت ؟)
ابن الکوّاء گفت: این آیه در مقام احتجاج با کفّار بود ولی تو در بر حق بودن خودت شک کردی و راضی به حکمیّت شدی، بنابراین ما باید در حق بودن تو مشکوکتر باشیم.
امام علی علیه السلام فرمود:
(من در حقّانیّت خود و ناحق بودن آنها تردیدی نداشتم نهایت امر اینکه برای آنها با انصاف پیش آمدم مانند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله که در مباهله با نصارای نجران چنین کرد و به فرمان الهی فرمود:
فَنَجعَل لَعنَةَ اللّهِ عَلَی الکاذِبِینَ
در حالی که پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله در حقّانیت خود و کاذب و ناحق بودن آنها تردید نداشت .[۱۵۳]خداوند میفرماید:
قُل فَاءتُوا بِکِتاب مِن عِندِاللّهِ هُوَ اَهدی مِنهُما اَتَّبِعُهُ اِن کُنتُم صادِقینَ[۱۵۴]
(شما هم از طرف خداوند کتابی بیاورید که برای هدایت بشر بهتر ازاین باشد تا از آن پیروی کنیم، اگر از راست گویان هستید)
آیا خداوند نعوذباللّه نمیدانست که آنها باطل و کافرند و نمیتوانند بیاورند؟)
ابن الکوّاء گفت: این هم احتجاجی است که خداوند با کفّار کرده است.
پس از گفتگوهای زیاد، ابن الکوّاء به امام علیه السلام گفت: تو در تمام گفتارت راست می گوئی ولی چون راضی به تحکیم شدی کافر گردیدی.
امام علیه السلام فرمود:
(وای بر تو، اوّلا ابوموسی را من انتخاب نکردم شما بودید که او را انتخاب کردید و من به حکمیّت رضایت نداشتم، شما آنرا بر من تحمیل کردید و معاویه، عمروعاص را حَکَم قرار داد)
ابن الکوّاء گفت: ابوموسی کافر بود.
امام علیه السلام فرمود:
(چه وقت کافر بود، آیا وقتی که او را فرستادیم و یا آنگاه که آن راءی را داد؟)
ابن الکوّاء گفت: آنگاه که راءی داد.
امام علیه السلام فرمود:
(پس به گفته تو وقتی که مسلمان بود او را حَکَم قرار دادیم و او بعداً کافر شده است، بنابراین اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یکی از مسلمانان را میفرستاد که جمعی از کفّار را به راه راست هدایت کند و آن شخص مردم را به گمراهی سوق میداد، آیا پیغمبر در این حال گناهی کرده بود؟)
ابن الکوّاء گفت: نه پیامبر مسئولیّتی در آن مورد نداشت.
امام علیه السلام فرمود:
(پس تقصیر من چیست؟ اگر ابوموسی گمراه شده باشد آیا گمراهی ابوموسی به شما اجازه میدهد که شمشیرهای خود را روی شانههای خود بگذارید و متعرض مردمشوید؟ و گردن آنها را بزنید، این جز خسران و تبهکاری نیست، به خدا اگر شما یک پرنده را در این کار بدون جهت بکشید نزد خداوند گناهی بزرگ محسوب میشود تا چه رسد به انسانی که ریختن خون او حرام است )
وقتی سخن به اینجا رسید و سران خوارج دیدند که ابن الکوّاء مردی نیست تا بتواند دربرابر منطق کوبنده امام مقاومت کند و مجادله نماید، از هرسو سر در آوردند و فریاد زدندکه:
با آنها سخن مگوئید و مباحثه نکنید، بلکه برای ملاقات خداوندمتعال آماده شوید.
و اینگونه به امام علیه السلام اعلان جنگ کردند. [۱۵۵]
مثل اینکه خوارج از بیانات روشن امام به ناحقی خود پی برده بودند، ولی جهل و نادانی و عناد که از لوازم اخلاق مردمان پست و از خود راضی میباشد، مانع درک حقایق و قبول حق توسط آنها گردید.
ابن اثیر در کامل مینویسد: در آن هنگام خوارج به سوی پُل حرکت کردند.
برخی از یاران علی علیه السلام گفتند: که آنها از رود گذشتند.
علی علیه السلام فرمود:
هرگز از روز نخواهند گذشت.
برای اطّلاع دقیق دیده بانی فرستادند، رفت و برگشت و گفت: آنها از رود عبور کرده و در آن طرف رود خانه قرار گرفتهاند.
مجدّدا گروهی را به عنوان مقدّمة الجیش فرستادند تا خبر صحیحی بیاورند، طلایه داران لشکر، از بیم برخورد با آنها، نزدیک نرفتند و بدین جهت اطّلاع دقیق بدست نیاورده و برگشتند و از روی احتمال گفتند که آنها از رود عبور کردهاند.
امام علی علیه السلام آن خبرها را تکذیب کرد و فرمود:
مَصَارِعُهُم دُونَ النُّطفَةِ، وَاللّهِ لاَ یُفلِتُ مِنهُم عَشَرَةٌ، وَلاَ یَهلِکُ مِنکُم عَشَرَةٌ.
(قتلگاه خوارج این سوی نهر است، به خدا سوگند از آنها جز ده نفر باقی نمیماند، واز شما نیز ده نفر کشته نخواهد شد.
(منظور امام از (نطفه) آب نهر است که از فصیحترین کنایهها در رابطه با آب است )
به هر حال سپاهیان امام علیه السلام به سوی آنها حرکت کرده و نزدیک ایشان رسیدند در این هنگام صدق کلام امام به ایشان روشن شد و دیدند که خوارج از پل رودخانه نگذشتهاند و در این سوی رودخانه اردو زدهاند.
اتمام حجّت با خوارج
امام علیه السلام از فرصت کمی که به درگیری مانده بود استفاده کرد و نزدیک آنها رفت و فرمود:
(ما خاندان نبوّت و جایگاه رسالت و محل آمد و شد فرشتگان و عنصر رحمت و معدن علم و حکمت هستیم، ما افق روشن حجاز و عالم بشریّت هستیم، که عقب افتادگان بسوی ما میآیند و توبه کاران به جانب ما باز میگردند. به شمااخطار میکنم که بدون دلیل و برهانی از خدای خود، در کنار این رودخانه کشته خواهید شد)
آنگاه خطاب به شورشیان نهروان فرمود:
اءَکُلُّکُم شَهِدَ مَعَنَا صِفِّینَ؟
فَقَالُوا: مِنَّا مَن شَهِدَ وَمِنَّا مَن لَم یَشهَد.
قَالَ: فَامتَازُوا فِرقَتَینِ، فَلیَکُن مَن شَهِدَ صَفِّینَ فِرقَةً، وَمَن لَم یَشهَدهَا فِرقَةً، حَتَّی اءُکَلِّمَ کُلاًّ مِنکُم بِکَلاَمِهِ.
وَنَادَی النَّاسَ، فَقَالَ: اءَمسِکُوا عَنِ الکَلاَمِ، وَاءَنصِتُوا لِقَولِی، وَاءَقبِلُوا بِاءَفئِدَتِکُم إِلَیَّ، فَمَن نَشَدنَاهُ شَهَادَةً فَلیَقُل بِعِلمِهِ فِیهَا.
ثُمَّ کَلَّمَهُم عَلَیهِ السَّلاَمُ بِکَلاَمٍ طَوِیلٍ، مِن جُملَتِهِ اءَن قَالَ عَلَیهِ السَّلاَمُ:
اءَلَم تَقُولُوا عِندَ رَفعِهِمُ المَصَاحِفَ حِیلَةً وَغِیلَةً، وَمَکرا وَخَدِیعَةً:
إِخوَانُنَا وَاءَهلُ دَعوَتِنَا، استَقَالُونَا وَاستَرَاحُوا إِلَی کِتَابِ اللّهِ سُبحَانَهُ، فَالرَّاءیُالقَبُولُ مِنهُم وَالتَّنفِیسُ عَنهُم؟
فَقُلتُ لَکُم: هذَا اءَمرٌ ظَاهِرُهُ إِیمَانٌ. وَبَاطِنُهُ عُدوَانٌ، وَاءَوَّلُهُ رَحمَةٌ، وَآخِرُهُ نَدَامَةٌ. فَاءَقِیمُوا عَلَی شَاءنِکُم، وَالزَمُوا طَرِیقَتَکُم، وَعَضُّوا عَلَی الجِهَادِ بِنَوَاجِذِکُم، وَلاَ تَلتَفِتُوا إِلَی نَاعِقٍ نَعَقَ: إِن اءُجِیبَ اءَضَلَّ، وَإِن تُرِکَ ذَلَّ. وَقَد کَانَت هذِهِ الفَعلَةُ.
وَقَد رَاءَیتُکُم اءَعطَیتُمُوهَا.
وَاللّهِ لَئِن اءَبَیتُهَا مَا وَجَبَت عَلَیَّ فَرِیضَتُهَا، وَلاَ حَمَّلَنِی اللّهُ ذَنبَهَا.
وَ وَاللّهِ إِن جِئتُهَا إِنِّی لَلمُحِقُّ الَّذِی یُتَّبَعُ؛ وَإِنَّ الکِتَابَ لَمَعِی. مَا فَارَقتُهُ مُذصَحِبتُهُ.
فَلَقَد کُنَّا مَعَ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله، وَإِنَّ القَتلَ لَیَدُورُ عَلَی الاَّْبَاءِوَالابْنَاءِ وَالاخْوَانِ وَالْقَرَابَاتِ، فَمَا نَزْدَادُ عَلَی کُلِّ مُصِیبَةٍ وَشِدَّةٍ إِلا إِیمَانا، وَمُضِیّا عَلَی الحَقِّ، وَتَسلِیما لِلامْرِ، وَصَبْرا عَلَی مَضَضِ الْجِرَاحِ.
وَلکِنَّا إِنَّمَا اءَصبَحنَا نُقَاتِلُ إِخوَانَنَا فِی الاسْلامِ عَلَی مَا دَخَلَ فِیهِ مِنَ الزَّیْغِ وَالاعْوِجَاجِ، و َالشُّبْهَةِ و َالتَّاءْوِیلِ. فَإِذَا طَمِعْنَا فِی خَصلَةٍ یَلُمُّ اللّهُ بِهَا شَعَثَنَا، وَنَتَدَانَی بِهَا إِلَی البَقِیَّةِ فِیَما بَینَنَا، رَغِبنَا فِیهَا، وَاءَمسَکنَا عَمَّا سِوَاهَا.
(پس از پافشاری خوارج در شورشگری، امام علیه السلام به قرارگاهشان رفت وفرمود:) آیا همه شما در جنگ صفّین بودید؟
گفتند بعضی بودیم و برخی حضور نداشتیم
فرمود: به دو گروه تقسیم شوید، تا متناسب با هر کدام سخن گویم. دو دسته شدند،
امام ندا در داد که: ساکت باشید، به حرفهایم گوش فرا دهید و با جان ودل به سوی من توجّه کنید، و هر کس را برای گواهی سوگند دادم با علم گواهی دهد
آنگاه سخنان طولانی مطرح فرمود که: (برخی از آن خطبه این است)
- سیاست استعماری قرآن بر سر نیزه کردن
آنگاه که شامیان در گرما گرم جنگ، و در لحظههای پیروزی ما، با حیله و نیرنگ، و مکرو فریبکاری قرآنها را بر سر نیزه بلند کردند شماها نگفتید که:
(شامیان، برادران ما و هم آیین ما هستند؟ از ما میخواهند از خطای آنان بگذریم؛ و راضی به حاکمیّت کتاب خدا شدهاند، نظر ما این است که حرفشان راقبول کنیم و از آنان دست برداریم ؟)
امّا من به شما گفتم که:
این توطئه ظاهرش ایمان و باطن آن دشمنی و کینهتوزی است، آغاز آن رحمت و پایان آن پشیمانی است، پس در همین حال به مبارزه ادامه دهید، و از راهی که در پیش گرفتهاید منحرف نشوید، و در جنگ دندان بر دندان فشارید، و بهیچ ندایی گوش ندهید، زیرا اگر پاسخ داده شوند گمراه کنندهاند، و اگر رها گردند خوار وذلیل شوند، که همواره چنین بود.
امّا دریغ! شماها را دیدم که به خواستههای شامیان گردن نهادید، و حکمیّت راپذیرفتید
سوگند بخدا! اگر از آن سرباز میزدم مسؤول پی آمدهای آن نبودم، و خدا گناه آن را در پرونده من نمیافزود
بخدا سوگند! اگر هم حکمیّت را میپذیرفتم به این کار سزاوار پیروی بودم زیراقرآن با من است، از آن هنگام که یار قرآن گشتم از آن جدا نشدم.
- وصف یاران جهادگر پیامبر صلی الله علیه و آله
ما با پیامبر صلی الله علیه و آله بودیم، و همانا جنگ و کشتار گرداگرد پدران، فرزندان، برادران و خویشاوندان ما دور میزد، امّا از وارد شدن هر مصیبت و شدّتی جزبر ایمان خود نمیافزودیم، و بیشتر در پیمودن راه حق، و تسلیم بودن برابر اوامرالهی، و شکیبایی بر درد جراحتهای سوزان، مصمّم میشدیم.
- هدف مبارزه با شامیان
امّا امروز با پیدایش زنگارها در دین، کژیها و نفوذ شبههها در افکار، تفسیر وتاءویل دروغین در دین، با برادران مسلمان خود به جنگ خونین کشانده شدیم، پس هرگاه احساس کنیم چیزی باعث وحدت ماست و به وسیله آن با یکدیگر نزدیک میشویم، وشکافها را پُر و باقیمانده پیوندها را محکم میکنیم، به آن تمایل نشان میدهیم، آن را گرفته و دیگر راه را ترک میگوییم.
خوارج گفتند: درست است امّا چرا در صفّین در برگ قرار داد نامه، سمت امیرالمؤ منین علیه السلام بودنت را از خود سلب کردی و آن را از صلحنامه محو نمودی؟ جائی که تو خود را امیرالمؤ منین نمی دانی بر ما لازم است که تو را بر خود امیر واجب الاطاعة ندانیم.
امام علی علیه السلام فرمود:
(من در این کار از پیغمبر صلی الله علیه و آله پیروی کردم. آنگاه که در صلحنامه حدیبیّه نام مبارک پیامبر خدا را اینگونه نوشتیم.
محمد رسول اللّه.
از مشرکین، سهیل بن عمرو اعتراض کرد و گفت ما او را رسول اللّه نمیشناسیم باید فقط نامش را بنویسید.
سرانجام هر چه شد آنها قبول نکردند که پیامبر محترم به ناچار کلمه رسول اللّه را از صلح نامه خودش محو کرد و فرمود:
(به هر حال چه این کلمه نوشته شود و یا نوشته نشود، من پیغمبر ورسول خدا هستم )
من نیز امیرالمؤ منین هستم چه بنویسند و یا ننویسند)[۱۵۶]
سخن که بدینجا رسید، اکثر افراد خوارج با شنیدن استدلال مستدل و احتجاجات پی در پی امام علیه السلام آگاه شده و به لشکر امام پیوستند.
نقش شعارهای حماسی (د ر جنگ)
انتخاب شعارهای متناسب با شعارهای دشمن
در تمام نبردها برای تقویت روحیّه سربازان خودی، یا تضعیف روحیّه دشمن، انواع شعارها را مطرح میکردند که متقابلاً میبایست شعارهای حماسی کوبنده تر، ومتناسب باشعارهای دشمن طرّاحی ورواج مییافت.
در جنگ بصره عائشه فریاد زد:
فانّما یصیر الاحرار (آزادگان چنین میکنند)
علی علیه السلام با صدای بلند فرمود:
(یامنصور امّت)
(ای یاری کننده امّت)
و سپاهیان امام فریاد میزدند:
(یامحمّد) و (یا حَّمَّ لایبصرون) (ای پیامبر ای محمّد، ای نازل کننده حَّمَّ)
آنها فریاد میزدند:
(یالثارات عثمان) (کجایند خونخواهان خلیفه سوم ؟)
لشگریان امام باصدای بلند میگفتند:
(الّلهم انصرنا علی القوم الناکثین)[۱۵۷] (خدایا ما را بر قوم پیمانشکن پیروز گردان)
استفاده از شعارهای اللّه اکبر
در بسیاری از عملیّاتهای نظامی، یا برای شکستن حلقه محاصره دشمن، امام علی علیه السلام و یاران او دسته جمعی تکبیر میگفتند و یورش میآوردند؛ که هم برای تقویت روحیّه سربازان خودی و هم برای ایجاد ترس و وحشت در دل دشمن مؤ ثّر بود.[۱۵۸] و در جنگ احزاب آنگاه که امام علی علیه السلام به قهرمان بزرگ قریش، عمرو بن عبدود حمله برد، و گرد و غبارها بالا گرفت و دو لشکر نمیدانستند پیروزی از آن کدام دلاور است؟ ناگهان با فریاد اللّه اکبر حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام، همه دانستند که علی علیه السلام بر حریف خود پیروز شده است.
با مطالعه سیره نظامی امام علی علیه السلام در جنگها و عملیّات نظامی، این حقیقت روشن میشود که استفاده از شعار اللّه اکبر از شیوههای حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام بوده است، که هم لرزه بر اندام دشمن میافکند و هم نوید بخش دلاوران اسلام بود.
تشویق به خلق شعارهای کوبنده
علی علیه السلام فرمود:
(اِنَّ رَسُولُ اللّه صلی الله علیه و آله اَمَرَ بِالشّعار قَبلَ الحَربِ، وَ قالَ صلی الله علیه و آله وَ لیَکُن فی شُعارِکُم اِسمٌ مِن اَس ماءِ اللّهِ تَعالی)
(همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: که قبل از آغاز جنگ شعارهائی پدید آوریم و سفارش فرمودکه در شعارها نامی از نامهای خدا باشد). [۱۵۹]
شعارهای متناسب در جنگ اُحُد
در پایان جنگ اُحُد (حدود ظهر) ابوسفیان و عکرمه در حالی که بتهای بزرگ خود را دردست داشتند شعار میدادند که:
اَعلُ هُبَل (بزرگ است بُت هُبل)
رسول خدا صلی الله علیه و آله به مسلمانانی که اطراف او بودند دستور داد شعار بدهند:
اللّهُ اءعلی و اَجَل (خدا بزرگتر و تواناتر است)
ابوسفیان شعار را عوض کرد که:
نَحنُ لَنَا العُزّی وَ لاعُزّی لَکُم (ما بُت بزرگ عُزّی داریم شما ندارید)
پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد بگویند:
اَللّهُ مَولانا وَ لامَولی لَکُم (خداوند مولای ماست و شما مولائی ندارید)
ابوسفیان داد زد که: امروز به عوض روز بدر.
پیامبر صلی الله علیه و آله به مسلمانان دستور داد بگویند که: (این دو روز مساوی نیست کشتگان ما در بهشت و کشتگان شما در جهنم میباشند).
ابوسفیان که از پاسخهای کوبنده مسلمانان در شگفت بود، گفت: وعده ما و شما سال آینده؛ و راه مکّه را در پیش گرفت .[۱۶۰]
و مسلمانان نماز جماعت را در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله از شدّت زخمها نشسته نماز میخواند اقتدا کردند، و پس از نماز وارد میدان اُحُد شدند تا ۷۰ کشته خود را دفن نمایند. آفتاب در حال غروب کردن بود که پیامبر و همراهان به مدینه باز گشتند.
اطاعت از فرماندهی (رعایت سلسله مراتب در ارتش)
نکوهش رزمنده پیروز
در یکی از روزهای نبرد صفّین، دلاوری معروف از لشکر شام به نام (غرار بن اءدهم) به میدان آمد و هماورد طلبید که کسی به میدان او نرفت، چشمش به عبّاس بن ربیعه افتاد که مسئولیّت یکی از جناحها را برعهده داشت، او را با نام صدا زد و به مبارزه طلبید.
عباس بدون اجازه امام علی علیه السلام خودسرانه به میدان رفت و پس از جنگ سختی غرار را مغلوب ساخت و اورا با ضربت سخت شمشیر دو نصف کرد که تحسین سربازان دوست و دشمن را برانگیخت.
وقتی به صفوف خود بازگشت، حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام پرسید:
نامِ او چیست؟
گفتند: عبّاس بن ربیعه، امام علی علیه السلام او را طلبید و مورد نکوهش قرار داد و فرمود:
ای عبّاس! مگر من به تو و عبداللّه بن عباس دستور ندادم که جناح خود و جایگاه خود راحفظ کنید؟ چرا بدون اجازه به میدان جنگ تاختی؟
عبّاس در پاسخ امام گفت: دشمن مرا به نام صدا زد، اگر جواب نمیدادم پَست میشدم.
حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام فرمود:
(نیکوتر آن بود که به فرمان امام خود عمل میکردی)[۱۶۱]
قاطعیّت در اجرای فرامین رهبری
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله تصمیم به فتح مکّه گرفت، شخصی به نام (حاطب بن ابی بلتعه) ماجرای لشکر اسلام را به قریش مکّه نوشت، و زنی از قبیله (فرینه) آن را در گیسوان خود پنهان کرد و راهی مکّه شد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به وسیله وحی با خبر شد و مشخّصات آن زن را به امام علی علیه السلام داد. امام در محلّی به نام (حلیفه) آن زن جاسوس را پیدا کرد. هر چه تلاش کردند، تهدید نمودند، زن اعتراف نکرد. امام علی علیه السلام با تهدید جدّی و برخورد قاطع فرمود:
پیامبر خدا دروغ نمیگوید، ای زن، نامه راتحویل بده و الاّ خود تو را جستجو خواهم کرد.
در اینجا زن تسلیم شد و نامه را از درون گیسوان خود درآورد وتحویل داد. [۱۶۲]
اگر در این ماءموریّت، ایمان و برخورد قاطع وجود نمیداشت، تؤ طئه یک جاسوس کشف نمیشد و یا اگر به سخنان و سوگندهای آن زن جاسوس اعتماد میکردند، موفّق نمیشدند.
نکوهش از عدم شرکت در جنگ
سرزنش بزرگان کوفه
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام باآنکه کانون محبّت وایثار بود و کریمانه با دوست ودشمن برخورد میفرمود، امّا پس از پایان جنگ جمل، آنان را که بدون عذرقابل توجّهی در جنگ شرکت نداشتند، مورد نکوهش قرار داد.
پس از پایان جنگ جمل امام علی علیه السلام وارد کوفه شد و درمنزل جعدة بن هبیرة، (پسرِ خواهر خود) استقرار یافت، که بزرگان کوفه یک یک به دیدار امام میرفتند. سلیمان بن صُرَد خزاعی چون در جنگ شرکت نکرد، وقتی وارد شد، حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام او را سرزنش کرد و فرمود:
(ای سلیمان دچار شک و شبهه شدی، و از یاری ما سرباز زدی، چرا از یاری کردن اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله خودداری نمودی ؟)
سلیمان عذرهای فراوان آورد و با نگرانی به مسجد جامع خدمت امام مجتبی علیه السلام رفت تا به گونهای امام علی علیه السلام را از خود خشنود گرداند.
روز دیگر سعید بن قیس وارد مجلس امام شد، آن حضرت خطاب به او فرمود:
(جواب سلام تو را میدهم، گرچه از آن گروهی هستی که در جنگ شرکت نداشتی تا عاقبت کار مرا بدانی )
سعید با عذر خواهیهای فراوان اظهار داشت: یا امیرالمؤ منین علیه السلام من از دوستان شما و طرفداران شما هستم.
و روز دیگر جمعی از سران کوفه ،(عبداللّه بن معتم عبسی، و حنظلة بن ربیع تمیمی، و محمّد بن مخنف) به همراه پدرش مخنف خدمت حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام رسیدند که امام همگان راسرزنش نمود و فرمود:
(ما بَطَاءَ بِکُم عَنّی وَ اءنتُم اءشرافُ قَومِکُم ؟)
(چه چیزی شما را از شرکت در جنگ و یاری کردن من بازداشت؟ در حالیکه شما از بزرگان قوم خود میباشید؟)[۱۶۳]
پس از سرزنش امام علی علیه السلام، هر یک تلاش کردند تا بگونهای امام را خشنود سازند.
نهی زنان از گریه بلند پس از جنگ
برخی از عادات و رفتار اجتماعی اگر تعدیل نشود میتواند درجامعه اسلامی اثرات نامطلوبی داشته باشد. طبیعی است که پس از جنگ بسیاری از خانهها و خانوادهها عزا دارند، وبرای عزیزان خودگریه میکنند، امّا اگر عزاداران یک محلّه یا یک قبیله، رعایت جامعه را نکنند چه بسا دیگران را دچار ضعف روحیّه نموده و نسبت به جنگ منحرف سازند.
وقتی حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام از جنگ صفّین بازگشت درشهر کوفه از محلّه (شبامیین) عبور کرد، و شنید که زنان قبیله، بلند بلند گریه و زاری میکنند. در این هنگام یکی از بزرگان قبیله به نام (حرب بن شرحبیل) خدمت آن حضرت رسید. امام علی علیه السلام با اعتراض به آن شخص فرمود:
(احساس میکنم زنهای شما بر مردان شما مسلّط شدهاند، چرا آنها را از گریه کردنهای بلند باز نمیدارید؟)[۱۶۴]
شیوههای کاربردی امام (ع) (در جنگ)
استفاده از نیروهای عاشق
برای تدارک عملیّات، و تداوم نبرد و رسیدن به پیروزی، باید به ویژگی هایاخلاقی و روانی سربازان نیز توجّه داشت که نقش اساسی در نبرد خواهد داشت. حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به یکی از فرماندهان خود مینویسد:
فانهَد بِمَن اءطاعَکَ الی مَن عَصاکَ
(با نیروهای وفادار و فرمانبردارت با عاصیان نبرد کن )
وَاستَغن بِمَن اِنقادَ معک عمّن تَقاعَسَ عنکَ
(و از بکارگیری انسانهای سُست و مخالف پرهیز کن)[۱۶۵]
و در طول جنگ گذشته نیز این اصل اساسی به خوبی روشن شد که همواره، مشکلات جنگ را نیروهای وفادار و عاشق از میان بَرمی داشتند.
جسارت و بی باکی در ماءموریّتها
در سرزمین (حُدِیبِیِّه)[۱۶۶]تشنگی بررسول خدا صلی الله علیه و آله غلبه کرد، امّا انواع خطرات و تهاجمات، یاران پیامبرصلی الله علیه و آله را تهدید میکرد و کسی جرئت نداشت به تنهائی ماءموریّتی رابپذیرد. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
هرکس در این اطراف، چاه آبی بیابد و ما را از تشنگی نجات دهد، من بهشت را برای او تضمین میکنم.
گرچه چاه آبی در درّهای درون درختان شناسائی شد، امّا کسی جرئت نزدیک شدن به آنجا را نداشت. بعضیها رفتند و هراسان بازگشتند.
وقتی اتمام حجّت شد، امام علی علیه السلام به ندای رسول خدا صلی الله علیه و آله پاسخ مثبت داد و به طرف چاه آب حرکت کرد، و با شجاعت و بی باکی ترس را ترساند و آب را به رسول خدا صلی الله علیه و آله و یاران رساند.[۱۶۷]
اعلام مواضع نسبت به جنگ
وقتی دشمن قدرت و امکانات فراهم میکند، و هر روز به شورشگری روی میآورد، یکی از راههای آمادهسازی مردم، اعلام مواضع قاطعانه دربرابر دشمن است، تاملّت ازمواضع نظامی رهبر آگاه باشند، و دشمن هم بفهمد که گوش مالی سختی خواهد خورد؛ لذا وقتی عدّهای سعی داشتند به نفع معاویه جَوسازی کنند، که: (چرا جنگ میان مسلمانان باید پدید آید؟) حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام فرمود:
فَتَدَاکُّوا عَلَیَّ تَدَاکَّ الابِلِ الْهِیمِ یَوْمَ وِرْدِهَا، وَقَدْ اءَرْسَلَهَا رَاعِیهَا، وَخُلِعَتْ مَثَانیَهَا، حَتَّی ظَنَنْتُ اءَنَّهُمْ قَاتِلِی، اءَوْ بَعْضُهُمْ قَاتِلُ بَعضٍ لَدَیَّ.
وَقَد قَلَّبتُ ه-ذَا الامْرَ بَطْنَهُ وَظَهْرَهُ حَتَّی مَنَعَنِی النَّوْمَ. فَمَا وَجَدتُنِی یَسَعُنِی إِلا قِتَالُهُم اءَوِ الجُحُودُ بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله؛ فَکَانَت مُعَالَجَةُ القِتَالِ اءَهوَنَ عَلَیَّ مِن مُعَالَجَةِال عِقَابِ وَمَوتَاتُ الدُّنیَا اءَهوَنَ عَلَیَّ مِن مَوتَاتِ الاَّْخِرَةِ.
(مردم همانند شتران تشنهای که به آب نزدیک شده، و ساربان رهاشان کرده، وعقال (پای بند) از آنها گرفته، بر من هجوم آوردند و به یکدیگر پهلو میزدند، فشار میآوردند، چنانکه گمان کردم مرا خواهند کشت، یا بعضی به وسیله بعض دیگرمی میرند و پایمال میگردند.
پس از بیعت عمومی مردم، مسئله جنگ با معاویه را ارزیابی کردم، همه جهات آن را سنجیدم تا آن که مانع خواب من شد، دیدم چارهای جز یکی از این دو راه ندارم. یا با آنان مبارزه کنم، و یا آنچه را که محمد صلی الله علیه و آله آورده، انکار نمایم، پس به این نتیجه رسیدم که، تن به جنگ دادن آسانتر از تن به کیفر پروردگار دادن است، و از دست دادن دنیا آسانتر از رها کردن آخرت است)[۱۶۸]
برخورد قاطعانه با دشمن
آنگاه که دشمن وقت گذرانی میکند، و دنبال فرصتهای مناسب است، و با انواع حیلهها، حالت نه جنگ و نه صلح را ادامه میدهد، باید با برخورد قاطع و حساب شده، او را به مرز واقعیتها کشاند، و ریشههای فتنه را از جای کند.
پس از بیعت عمومی مردم با امام علی علیه السلام، امام فوراً معاویه را عزل فرمود و دستور داد که به مرکز باز گردد، امّا او وقت گذرانی میکرد، نه پاسخ مخالف میداد و نه اطاعت امر امام علی علیه السلام میکرد، که امام جریر بن عبداللّه را به سوی او فرستاد و فرمان داد:
فَاحمِل معاویة علی الفصلِ، وَخُذهُ بالامر الجزم ثُمّ خیّرهُ بَینَ حربٍ مُجلَیةٍ او سِلمٍ مُخزیةٍ
(معاویه را با قاطعیّتِ تمام فرمان ده، و اجازه وقت گذرانی به او نده، تا جنگ آشکار، یا صلح ذّلت بار را بپذیرد)[۱۶۹]
توجّه به امدادهای الهی
عبداللّه عنوی میگوید: در جنگ جمل امام را دیدم که جنگ را شروع نمیکند، و گویا انتظار چیزی را میکشد، فرماندهان خدمت امام آمدند و گفتند: یا امیرالمؤ منین! تعدادی از سربازان ما را با تیر زدند، و شهید شدند، چرا دستور جنگ نمیدهید؟ امام علی علیه السلام فرمود:
(ای مردم من درانتظار نزول فرشتگان آسمان هستم که رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا بشارت داده است، تا فرشتگان نازل نشوند دستور جنگ نمیدهم )
کمی گذشت و ما در انتظار بودیم که ناگاه، نسیمی خوشبوتر از عطر عنبر وزید، با اینکه بر تن زره و بر سر کلاه خود داشتیم، خنکی آن را احساس میکردیم. اینجا بود که امام علی علیه السلام برخاست و زِرِه را پوشید و آماده جنگ شد. من جنگی را آنچنان به فتح و پیروزی نزدیک ندیده بودم. [۱۷۰]
هدفداری در نبرد
زندگانی امیرالمؤ منین علیه السلام سراسر جهاد و پیکار است. جهاد در مرحله دعوت و پس از برپائی دولت اسلامی و آن هنگام که جان خویش را سپر بلاساخت، تا جان پیامبر صلی الله علیه و آله را حفظ کند و خود را در معرض خطرناکترین تؤطئه جاهلی که بر ضدّ پیامبر صلی الله علیه و آله در شب هجرت ترتیب داده شده بود، قرار داد، تا شرّ آن تؤطئه را از آن حضرت دفع کند.
پس از هجرت به مدینه منوّره نیز زندگانی علی علیه السلام حلقههای به هم پیوستهای است از انواع مجاهدات بزرگ. او پرچم جهاد را در تمام جنگها همگام با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به دوش کشید، و طلایه دار مجاهدان در صحنههای جهاد بود؛ و هرگاه کار به پریشانی میکشید و آتش جنگ بر افروخته میشد، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله او را میطلبید تا فتنه دشمنان را از حریم اسلام و مسلمین دفع کند.
موضع گیریهای آن حضرت در صحنه مجاهدات، سرنوشت ساز بود. آن حضرت از اهداف رسالت حمایت کرد، و خطراتی را که میخواست نهال نوپای اسلام را از پای درآورد به جان خرید. این روحیّه والای رزمی امام علی علیه السلام در جنگ بدر، آنگاه که بسیاری از سران بتپرست متّحد شده و صحنه کارزار را پُر کرده بودند، تجلّی کرد؛ و در اُحُد آنگاه که سپاه کفر و ضلالت، بر سپاه ایمان، غلبه کرد، علی علیه السلام طلایه دار جهاد بر عَلَیه کُفّار و مشرکین بود و حَمَلات سپاهیان فرزندان عبدالدّار، سردمداران کُفر در مکّه را یکی پس از دیگری در هم شکست؛ و در جنگ احزاب آنگاه که جانها به گلو رسیده بود و مسلمین در تنگنای شدیدی افتاده بودند، آن حضرت بود که به پاخاست و کارِ جنگ را یکسره کرد و زَهر چشم سختی از دشمن گرفت و با کشتن عمرو بن عبدود اعتماد به نفس را به مسلمانان برگردانید.
کشتن عمرو، نقطه عطفی در تاریخ مبارزات و پیروزیها بود که به دنبال آن شکست سختی بر سپاه دشمن که از نظر سربازان و اسلحه از قدرت بسیارزیادی برخوردار بودند، وارد آمد. این امام علی علیه السلام بود که خود را به قلعههای خیبر زد و شتابان و بی پروا به آنها هجوم برد و با دست قلعه گشای او دژهای پولادین یهود سقوط کرد. تاریخ صفحات درخشانی از حماسههای علی علیه السلام و مجاهدات پُر افتخار او را به ثبت رسانده که جلوههای مَجد و عزّت و اخلاص را به نمایش میگذارد.
هر کَس تاریخ صدر اسلام و زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله را بنگرد، حدیث فضل و کرامت امام علی علیه السلام را در خدمت به رسالت و امّت و تاریخ اسلام مشاهده خواهد کرد. این روحیّه والا و ارزشمند را باید در صِدق نیّت و حجم اخلاص و ایمانی جستجو کرد که قلب امام علی علیه السلام از آن مالامال بود و با چنان سرمایه معنوی بود که در اعماق این جنگها با سربلندی و قامت استوار و شجاعت بی نظیر و ثبات بی مانند، وارد میشد.
به این خاطر قرآن کریم چنین روحیّهای را که امیرالمؤ منین علیه السلام از آن برخورداربود و در رهگذر جهاد برای سرافرازی کلمةُ اللّه به نمایش میگذاشت، مورد ستایش وتقدیس قرار داده است. این قرآن کریم است که علی علیه السلام را در آنروز (که خود را سپر بلای جان پیامبرصلی الله علیه و آله ساخت) ستوده و میفرماید:
وَمِنَ النّاسِ مَن یَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِاللّهِ[۱۷۱]
(از میان مردم کسی هست که جان خویش را به خدا میفروشد و از اینکار تنها رضای خدا را میطلبد)
قرآن از این رو از عمق صدق و اخلاص نیّت حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام پرده برمی دارد. [۱۷۲]
آری کتاب خدا با قاطعیّت اعلام میدارد که مجاهدتها، حماسهها و فداکاریهای علی علیهالسلام تنها برای خدا و اعتلای کلمه اللّه در جهان بشریّت بود و این را با هیچیک از اعمال نیکو که برای آخرت انجام میشود، نمیتوان قیاس کرد. به این جهت پاداشی که خداوند برای مجاهدان مقرّر ساخته و انگیزه اعتقادی خالص و بی شائبه بود، که آیات کریمه الهی، نقش والائی را که علی علیه السلام در حیات مادّی ومعنوی پرهیزگاران داشت، ترسیم میکند، و میفرماید:
اَجَعَلتُم سِقایَةَ الحاجِّ وِ عِمارَةَ المَسجِدِ الحَرامِ کَمَن آمَنَ بِاللّهِ وِ الیَومِ الاْخِرِوِ جاهَدَ فی سَبیلِ اللّهِ لا یَسْتَوُونَ وَ اللّهُ لایَهدِی القَومَ الظّالِمینَ.
(آیا آب دادن به حجّاج و تعمیر مسجد الحرام را به عمل آنکس که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و در راه خدا جهاد نموده، مانند کردید؟ اینها درنزد خدا یکسان نیستند؛ و خدا گروه ستمگر را هدایت نمیکند)[۱۷۳]
در شاءن نزول این آیه نقل کردهاند که: طلحة بن شیبه و عبّاس بن عبدالمطلب بر یکدیگر مباهات میکردند. طلحه میگفت: من به خانه کعبه سزاوارترم زیرا کلید کعبه در دست من است؛ و عباس میگفت: من برای این کار شایسته ترم زیرا من عهده دار آب میباشم و تولیت آنرا دارم. در این هنگام که آندو مباهات میکردند، امام علی علیه السلام بر آنها گذشت و بر آندو تفاخر نمود و فرمود:
(من قبل از همه مردم نماز خواندم و به جهاد پرداختم).
اینجا بود که آیه کریمه نازل شد:
اَجَعَلتُم سِقایَةَ الحاجَ ...
و از منزلت عظیمی که علی علیه السلام داشت سخن گفت و بزرگی عمل و اخلاص او را در وسعت و جوهره آن مورد تاءکید قرارداد.[۱۷۴]
مدیریّت صحیح نظامی (در جنگ خیبر)
الف-راوی گفته است: سلمه میگوید:
رسول خدا صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را در حالی که چشم درد داشت، خواند و آب دهان به چشمانش زد و فرمود:
این پرچم را بگیر و به میدان جنگ برو تا پروردگار فتح و ظفر را به ما بدهد.
سوگند به پرورگار، امام علی علیه السلام نعره کشان و شتابان با پرچم اسلام روان شد و ما پشت سر او بودیم و او را دنبال میکردیم تا اینکه او پرچم را در صخرههای قلعه فرو بُرد.
پس یک فرد یهودی او را بالای قلعه دید و گفت: تو کیستی؟
فرمود: (من علی بن ابیطالب هستم )
راوی گفته است: یهودی در این هنگام میگوید: شما بر ما و بر آنچه که بر موسی نازل شده است برتری یافتید.
پس علی علیه السلام برنگشت تا اینکه خداوند به دست او فتح و پیروزی داد.
ب-ابن اسحاق از ابی رافع، غلام رسول اللّه صلی الله علیه و آله نقل کرده است که گفت:
در آن هنگام که رسول اللّه صلی الله علیه و آله علی بن ابیطالب علیه السلام را باپرچم خویش به سوی خیبر روانه کرد ما با او بودیم. هنگامی که علی علیه السلام به قلعه نزدیک شد، اهل قلعه بیرون آمدند، علی علیه السلام با آنها به جنگ پرداخت.
مردی از یهود او را ضربه زد و سپرش را از دستش به زمین انداخت. علی علیه السلام دری را که بر قلعه بود، گرفت و آن را سپر خود قرار داد و پیوسته دَر به دست او بود و او میجنگید تا اینکه پروردگار فتح را بر او عنایت فرمود. آنگاه که علی علیه السلام از جنگ فراغت یافت، دَرِ قلعه را به زمین انداخت. من با هفت تن دیگر هرچه کوشیدیم آن دَرِ بزرگ را تکان دهیم نتوانستم.
ج-ابن اسحاق از سَلَمَة بن عمرو بن اکوع روایت کرد که:
رسول خدا صلی الله علیه و آله خلیفه اوّل را با پرچمش به یکی از دژهای خیبر فرستاد تا بجنگد. خلیفه اوّل فرار کرد و پیروزی به دست نیاورد.
پیامبر صلی الله علیه و آله فردا خلیفه دوّم را فرستاد، که او هم سرانجام فرار کرد وپیروزی میسّر نشد.
آنگاه رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود:
لاَُعطِیَنَّ الرَّایَةَ غَدا رَجُلاً یُحِبُّ اللّهُ و رسُولَهُ، یفتَحُ عَلَی یَدَیهِ لَیسَ بِفَرّارٍ
(فردا پرچم را به دست مردی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد، که خدا پیروزی را با دستان او به مسلمانان اهدا میکند، و او هرگزاهل فرار نیست).
حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام نسبت به پیروزی خود در فتح خیبر فرمود:
و اللّهِ ما اقتَلَعتُ بابَ خَیبَرٍ بِقُوَّةٍ جَسَدانِیّةٍ وَ لا بِحَرَکَةٍ غَذائیّةٍ، لکِنّی اءذیِّدتُ بِقُوَّةٍ مَلَکُوتِیَّةٍ. وَ اءنَا مِن اءحمَدَ، کَالصَّنوِ.
واللّهِ لَو تَظاهَرَتِ العَرَبُ عَلَی قِتالی ما بالَیتُ، وَ لَو اءمکَنَتنی مِن رِقابِها ما بَغَیتُ:
(وَ سَیَعلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اءیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ).
(سوگند به پروردگار، دَرِ خیبر را به نیروی جسمانی از جای نکندم و به حرکت غذایی هم از جای نکندم. بلکه به نیروی ملکوتی مؤ یّد شدم؛ و من ازرسول خدا صلی الله علیه و آله مانند دو ریشه خُرما از یک ریشهایم.
سوگند به پروردگار اگر عرب یکدیگر را برای نبرد با من یاری کنند، من هراسی به دل راه نمیدهم و اگر هم مرا به گردنهای خود مسلّط کنند من ستم ننمایم
و به زودی خواهند دانست آنان که ستم کردند که به کدام جایِ بازگشت، باز میگردند)[۱۷۵]
مردانگی و مروّت در جنگ
لشگریان معاویه خود را زودتر به سرزمین پهناور صفّین رساندند، ورودخانه فرات را در اختیار گرفتند، و لشگریان معاویه به فرماندهی (ابو الاعور) از فرات حفاظت میکردند که کسی آب برندارد، (یعنی موقعیّت بَرتَر را به دست آوردند).
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام صعصعة بن صوحان را به طرف معاویه فرستاد وپیام داد که:
این عمل زشتی است، آب باید دراختیار هر دو لشکر باشد.
دو تن از فرماندهان معاویه به نام (ولید بن عقبه و عبداللّه بن سعید)، نظر دادند که: آب رابر روی لشکر علی میبندیم تا از تشنگی بمیرند. امّا عمرو عاص گفت: این کار اشتباه است، علی کسی نیست که تشنه بماند، او بود که گفت اگرچهل تن داشتم در روز نخست حقّ خود را میگرفتم. امّا معاویه به فرمانده حافظان فرات (ابوالاعور) دستور داد از فرات محافظت کند.
امام علی علیه السلام خط شکنهای سپاه را به فرماندهی امام مجتبی علیه السلام فرمان داد که:
فُرات را بگیرید، و لشکر معاویه را کنار زنید.
و فرمود:
قَدِ استَطعَمُوکُمُ القِتَالَ، فَاءَقرُّوا عَلَی مَذَلَّةٍ، وَتَاءخِیرِ مَحَلَّةٍ؛ اءَو رَوُّوا السُّیُوفَ مِنَ الدِّمَاءِ تَروَوا مِنَ المَاِء. فَالمَوتُ فِی حَیَاتِکُم مَقهُورِینَ، وَالحَیَاةُ فِی مَوتِکُم قَاهِرِینَ.
اءَلاَ وَ إِنَّ مُعَاوِیَةَ قَادَ لُمَةً مِن َالغُوَاةِ، وَ عَمَّسَ عَلَیهِمُ الخَبَرَ، حَتَّی جَعَلُوا نُحُورَهُم اءَغرَاضَ المَنِیَّةِ.
(شامیان با بستن آب شما را به پیکار دعوت کردند. اکنون بر سر دو راهی قرار دارید، یا به ذّلت و خواری بر جای خود بنشینید، و یا شمشیرها را از خون آنها سیراب سازید تا از آب سیراب شوید، پس بدانید که مرگ درزندگی تواءم با شکست، و زندگی جاویدان در مرگ پیروزمندانه شماست.
آگاه باشید! معاویه گروهی از گمراهان را همراه آورده و حقیقت را از آنان میپوشاند، تاکورکورانه گلوهاشان را آماج تیر و شمشیر کنند)[۱۷۶] در همان آغاز عملیّات، رودخانه فُرات به تصرّف حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام در آمد. معاویه به عمروعاص گفت: به نظر توعلی با ما چه میکند؟ عمرو گفت: علی علیه السلام مثل تو نیست او هدفی غیر از آب دارد.
امام علی علیه السلام استفاده از آب را آزاد گذاشت تا هر دو لشکر بنوشند. با این موضع گیری حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام بسیاری از دشمنان امام هدایت شدند و به لشکر آن حضرت مُلحق گردیدند.[۱۷۷]
حفظ اَسرار نظامی
یکی از رفتارهای اخلاقی که وحدت و همدلی بین رهبر و فرماندهان نظامی ایجاد میکند، یکرنگی و وحدت است، هم باید یکرنگی حفظ شود، و هم اَسرار نظامی محفوظ باشد؛ که امام علی علیه السلام فرمود:
مِن عَبدِ اللّهِ عَلِیِّ بنِ اءَبِی طَالِبٍ اءَمِیرِ المُؤ مِنِینَ إِلَی اءَصحَابَ المَسَالِحِ:
اءَمَّا بَعدُ، فَإِنَّ حَقّا عَلَی الوَالِی اءَلا یُغَیِّرَهُ عَلَی رَعِیَّتِهِ فَضلٌ نَالَهُ، وَلاَ طَولٌ خُصَّ بِهِ، وَاءَن یَزِیدَهُ مَا قَسَمَ اللّهُ لَهُ مِن نِعَمِهِ دُنُوّا مِن عِبَادِهِ؛ وَعَطفا عَلَی إِخوَانِهِ.
اءَلاَ و َإِنَّ لَکُم عِندِی اءَلا اءَحتَجِزَ دُونَکُم سِرّا إِلا فِی حَربٍ، وَلاَ اءَطوِیَ دُونَکُم اءَمرا إِلا فِیحُکمٍ، وَلاَ اءُؤَخِّرَ لَکُم حَقّا عَن مَحَلِّهِ، وَلاَ اءَقِفُ بِهِ دُونَ مَقطَعِهِ، وَاءَن تَکُونُوا عِندِی فِی الحَقِّ سَوَاءً.
فَإِذَا فَعَلتُ ذلِکَ وَجَبَت لِلّهِ عَلَیکُمُ النِّعمَةُ، وَلِی عَلَیکُمُ الطَّاعَةُ؛ وَاءَلا تَنکُصُوا عَند َعوَةٍ، وَلاَ تُفَرِّطُوا فِی صَلاَحٍ، وَاءَن تَخُوضُوا الغَمَرَاتِ إِلَی الحَقِّ، فَإِن اءَنتُم لَم تَستَقِیمُوا لِی عَلَی ذلِکَ لَم یَکُن اءَحَدٌ اءَهوَنَ عَلَیَّ مِمَّن اعوَجَّ مِنکُم، ثُمَّ اءُعظِمُ لَهُ العُقُوبَةَ، وَلاَ یَجِدُ عِندِی فِیهَا رُخصَةً.
فَخُذُوا هذَا مِن اءُمَرَائِکُم، وَاءَعطُوهُم مِن اءَنفُسِکُم مَا یُصلِحُ اللّهُ بِهِ اءَمرَکُم، وَالسَّلاَمُ.
- پرهیز از غرورزدگی در نعمتها
از بنده خدا، علی بن ابیطالب، امیرمؤ منان به نیروهای مسلّح و مرز داران کشور
پس از یاد خدا و درود! همانا بر زمامدار واجب است که اگر اموالی به دست آورد، یا نعمتی مخصوص او شد، دچار دگرگونی نشود، و با آن اموال و نعمتها، بیشتر به بندگان خدا نزدیک، و به برادرانش مهربانی روا دارد.
- مسؤ ولیّتهای رهبری و نظامیان
آگاه باشید! حق شما بر من آن است که جز اسرار جنگی هیچ رازی را از شما پنهان ندارم، و کاری را جز حکم شرع، بدون مشورت با شما انجام ندهم، و در پرداخت حق شما کوتاهی نکرده، و در وقت تعیین شده آن بپردازم، و با همه شما بگونهای مساوی رفتار کنم.
پس وقتی من مسؤ ولیّتهای یاد شده را انجام دهم، بر خداست که نعمتهای خود را بر شما ارزانی دارد، و اطاعت من بر شما لازم است، و نباید از فرمان من سرپیچی کنید، و در انجام آنچه صلاح است سُستی ورزید، و در سختیها برای رسیدن به حق تلاش کنید، حال اگر شما پایداری نکنید، خوارترین افراد نزد من انسان کج رفتار است، که او رابه سختی کیفر خواهم داد، و هیچ راه فراری نخواهد داشت، پس دستورالعملهای ضروری را از فرماندهانتان دریافت داشته، و از فرماندهان خود در آنچه که خدا امور شما را اصلاح میکند، اطاعت کنید، با درود[۱۷۸]
فرستادن فرزندان خویش به میدان جنگ
سیره و روش رسول خدا صلی الله علیه و آله این بود که در میدان جنگ با ایثارگری، خویشاوندان و عزیزان خود را به خطّ مقدّم جنگ میفرستاد. حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام نیز فرزندان خود را به خطّ مقدّم پیکار میفرستاد. فرماندهی خط شکنها را در جنگ جمل به دست پسرش محمّد حنفیّه داد و چون او نتوانست، امام حسن علیه السلام را فرماندهی داد. در میدان صفّین امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام بارها دردل خطرها پیش میرفتند و خطّ مهاجمان را میشکستند، که این نوع ایثارگریها در تقویت روحیّه فرماندهان و سربازان نقش بسیار سازندهای داشت.
روزی از سپاه معاویّه شخصی به نام (زبرقان) به میدان آمد و هماورد طلبید، امام علی علیه السلام امام حسین علیه السلام را به میدان فرستاد، وقتی رو در روی هم ایستادند، آن شخص امام حسین علیه السلام را شناخت و شمشیر را غلاف کرد و گفت:
از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله شنیدم که:
حُسِینُ مِنّی و اءنَا مِن حُسَین
وَ الحَسَنُ وَ الحُسَین سَیِّدا شَبابَ اءهلِ الجَنَّة
(حسین از من و من از حسین میباشم، و حسن و حسین دو بزرگ جوانان بهشت میباشند)
امام حسین علیه السلام فرمود:
آیا از جدّم نشنیدهای که فرمود:
الحَسَنُ وَ الحُسَین خَیرُ النّاسِ وَ اءبوهُما خَیرٌ مِنهُما
(حسن و حسین بهترین انسانها هستند، و پدرشان علی علیه السلام، از آن دو بهتر است )
زبرقان، با شنیدن این حدیث تکان خورد و به اردوگاه امام پیوست. [۱۷۹] و بارها امام حسن و امام حسین دست به حملات کوبنده میزدند و در قلب سپاه شام فرو میرفتند و خیمه فرماندهی معاویه را مورد تهدید قرار میدادند که تنها برق شمشیرشان را میدیدند.
در این حال امام علی علیه السلام خطاب به فرماندهان سپاه میفرمود:
املِکُوا عَنِّی هذَا الغُلاَمَ لاَ یَهُدَّنِی، فَإِنَّنِی اءَنفَسُ بِهذَینِ-یَعنِی الحَسَنَ وَالحُسَینَ عَلَیهِمَا السَّلاَمُ-عَلَی المَوتِ لَئِلا یَنقَطِعَ بِهِمَا نَسلُ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله.
- ضرورت حفظ امامت
این جوان را نگهدارید، تا پشت مرا نشکند، که دریغم آید مرگ، حسن و حسین را دریابد، نکند با مرگ آنها نسل رسول خدا صلی الله علیه و آله از بین برود.[۱۸۰] (جمله این جوان را نگهدارید، در مرتبه والای سخن و از فصاحت بالایی برخوردار است )
شرکت حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در خط مقدّم
الف-امام علی علیه السلام پس از اتمام حجّت با شورشیان بصره، وبردباری در آغاز نبرد، وقتی جنگ را آنها آغاز کردند، زره پوشید و پیشاپیش سپاه، خودرابه قلب سپاه دشمن زد، و حملات شدیدی کرد که دشمنان چون روباه از مقابلش میگریختند. چند بار شمشیر حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام خَم شد که به خیمه برگشت تاشمشیر را درست کند، اصحاب و فرزندان و مالک اشتر به امام علی علیه السلام میگفتند: حَمَلات را به ما واگذار؛ ولی حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام پاسخ نمیداد و دوباره حمله میکرد، و صفها رادرهم میشکست.
وقتی اصحاب اصرار کردند که:
اِن تُصِب یَذهَبُ الدِّین
(اگر به شما آسیبی برسد دین در خطر است)
در پاسخ فرمود:
وَ اللّه ما اُریدُ بِما تَرَونَ اِلاّ وَجهُ اللّهِ وَ الدّارُ الاخِرَة
(به خدا سوگند آنچه میبینید بخاطر خدا و آخرت است)[۱۸۱]
ب-شجاعت و جنگاوری
همه مورّخان اسلامی اتّفاق نظر دارند که: علی علیه السلام به سوی هر دو قبله نماز گزارد و مهاجرت نمود و در جنگ بدر و دیگر جنگها و صلح حدیبیّه شرکت داشت.
او در جنگ بدر و احد و خندق و خیبر از امتحان الهی به خوبی بیرون آمد و در همه آنها بینیازی از غیر خدا به دست آورد و در منزلت و کرامت و والایی قرار گرفت. پرچم رسول اللّه صلی الله علیه و آله در موارد بسیاری به دست علی علیه السلام بود و در روز بدر هم در دست او قرار داشت.
و چون (مصعَب بن عمیر)[۱۸۲]در روز اُحُد که پرچم پیامبر را به دست خویش داشت کشته شد، رسول اللّه صلی الله علیه و آله آن را به دست علی علیه السلام داد. امام علی علیه السلام پیکارگر جنگ بدر بود و در آن شرکت مؤ ثّر داشت، در حالی که بیست و پنج ساله بود. (این قول را ابن اسحاق گفته است).
ابن سرّاج در تاریخ خویش از قول ابن عبّاس گفته است: رسول اللّه صلی الله علیه و آله پرچم را در روز (بدر) به دست علی علیه السلام سپرد در حالی که علی علیه السلام بیست ساله بود.
روشهای برخوردی (پس از جنگ)
اصول گرائی پس از جنگ
کشورگشایان جهان در هر جنگی که پیروز میشدند، همه را میکشتند و همه چیز را به آتش میکشیدند و به همه زخمیهای دشمن تیر خلاص میزدند. امّا در جنگهای تدافعی، امام علی علیه السلام اصول انسانی و حقوق انسانی را حتّی نسبت به دشمنان مهاجم رعایت میفرمود.
بر جنازههای کشتگان دشمن نماز میّت میگزارد.
و آنها را محترمانه دفن میکرد.
فراریان را تعقیب نمیکرد و عفو عمومی میداد.
اموال شکست خوردگان و منازل و نوامیس شان را حفظ و محترم میشمرد و نمیگذاشت کسی متعرّض آنها شود، و با تبلیغات حساب شدهای در هدایتشان میکوشید.
زخمیهای مانده در معرکه جنگ را دستور میداد تا مداوا کنند و امکانات لازم را در اختیارشان قرار دهند. [۱۸۳]
آیا چنین روشهای برخوردی در دنیا مشاهده میشود؟
عفو و هشدار
پس از جنگ جمل، حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام به مردم بصره عفو عمومی داد، وجان و مال و نوامیس آنان راحفظ کرد، و زندگی عادی در شهر آغاز گردید. فراریان را تعقیب نکرد و اسیران را آزاد کرد، گرچه لازم بود به دشمن شکست خورده هشدار هم داده شود، تا دوباره به فکر شورش و تجاوز نیفتد، برای همین جهت، به مردم بصره نوشت:
وَقَد کَانَ مِنِ انتِشَارِ حَبلِکُم وَشِقَاقِکُم مَا لَم تَغبَوا عَنهُ، فَعَفَوتُ عَن مُجرِمِکُم، وَرَفَعتُ السَّیفَ عَن مُدبِرِکُم، وَقَبِلتُ مِن مُقبِلِکُم. فَإِن خَطَت بِکُمُ الاُْمُورُ الْمُرْدِیَةُ، وَسَفَهُ الاَّْرَاءِ الْجَائِرَةِ، إِلَی مُنَابَذَتِی وَخِلافِی، فَها اءَنَذَا قَدْ قَرَّبْتُ جِیَادِی، وَرَحَلْتُ رِکَابِی، وَلَئِن اءَلجَاءتُمُونِی إِلَی المَسِیرِ إِلَیکُم لاَُوقِعَنَّ بِکُم وَقعَةً لاَ یَکُونُ یَومُ الجَمَلِ إِلَیهَا إِلا کَلَعقَةِ لاَعِقٍ.
مَعَ اءَنِّی عَارِفٌ لِذِی الطَّاعَةِ مِنکُم فَضلَهُ، وَلِذِی النَّصِیحَةِ حَقَّهُ، غَیرُ مُتَجَاوِزٍ مُتَّهَما إِلَی بَرِیٍّ، وَلاَ نَاکِثا إِلَی وَفِیٍّ.
- هشدار به مردم بصره
شما از پیمان شکستن، و دشمنی آشکارا با من آگاهید، با این همه جرم شما را عفو کردم، وشمشیر از فراریان برداشتم، و استقبال کنندگان را پذیرفتم، و از گناه شما چشم پوشیدم، اگر هم اکنون کارهای ناروا، و اندیشههای نابخردانه، شما را به مخالفت ودشمنی با من بکشاند، سپاه من آماده، و پا در رکابند
و اگر مرا به حرکت دوباره مجبور کنید، حملهای بر شما روا دارم که جنگ جمل در برابر آن بسیار کوچک باشد، با اینکه به ارزشهای فرمانبردارانتان آگاهم، وحق نصیحت کنندگان شما را میشناسم، و هرگز برای شخص متّهمی، به انسان نیکوکاری تجاوز روا نمیدارم، و هرگز پیمان وفاداران را نخواهم شکست )[۱۸۴]
تشکّر از نیروهای عمل کننده
مردم کوفه بیشترین، نیروهای رزمی امام علی علیه السلام را در جنگ جمل تشکیل میدادند، و تاءثیر بسزائی در فتح بصره داشتند، پس از جنگ جَمَل حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام با نوشتن نامهای از نیروهای رزمی کوفه که در جنگ دخالت داشتند، تشکّر و قدردانی کرد و فرمود:
وَجَزَاکُمُ اللّهُ مِن اءَهلِ مِصرٍ عَن اءَهلِ بَیتِ نَبِیِّکُم اءَحسَنَ مَا یَجزِی العَامِلِینَ بِطَاعَتِهِ، وَ الشَّاکِرِینَ لِنِعمَتِهِ، فَقَد سَمِعتُم وَاءَطَع تُم، وَدُعِیتُم فَاءَجَبتُم.
(خداوند شما مردم کوفه را از سوی اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله پاداش نیکو دهد، بهترین پاداشی که به بندگان فرمانبردار، و سپاسگذاران نعمتش عطا میفرماید، زیرا شما دعوت ما را شنیدید و اطاعت کردید، به جنگ فرا خوانده شدید و بسیج گردیدید)[۱۸۵]
روش برخورد با فراریان جنگی
یکی از مشکلات فرماندهان نظامی در جنگها، سُستی و فرار بعضی از نیروهای عمل کننده است که: هم، سنگر را به دشمن میسپارند، که در تضعیف روحیّه سربازان خودی نقش زیادی دارند، و هم دشمن را امیدوار میکنند تا پیشروی بیشتری داشته باشد.
از این رو امام علی علیه السلام در موارد گوناگونی در سخنرانیها (خطبههای نهج البلاغه) پدیده فرار را برّرسی و تنفّر خود را اعلام میفرمود، و فراریان را پناه نمیداد؛ و کسانی که در حال فرار کشته میشدند، آنان را شهید جهاد اسلامی به حساب نمیآورد؛ و خود بر پیکرشان نماز نمیخواند.
زیرا از جهاد در راه خدا، یعنی یک واجب مهمّ الهی دست کشیده و فرار کرد، در جنگ جمل و صفّین و نهروان، به هنگام جمعآوری جنازههای شهیدان، جنازههای فراریان را که کشته شده بودند، بازرسی میکردند. اگر همه زخمهای آنان از پُشتِ بدن بود، بر آنها نماز میّت نمیخواند، و آنان را شهید به حساب نمیآورد.
(قَضی امیرالمؤ منین علیه السلام فی قتلی (صفّین والجمل، وَ النّهروان) من اصحابه، ان ینظر فی جراحاتهم، فمن کان جراحته من خَلفهلم یُصَلِّ علیه، و قال فهو الفارّ من الزحف، و من کان جراحته من قُدّامه صلّی علیه ودفنه)[۱۸۶]
شیوههای دفاعی امام علی (ع)
ضرورت دفاع
ضرورت ارتش برای دفاع
امام علی علیه السلام با توجّه به نقش ارتش در دفاع همهجانبه از استقلال و منافع ملّی و حفظ دین و احکام الهی خطاب به مالک اشتر مینویسد:
فَالجُنُودُ، بِإِذنِ اللّهِ، حُصُونُ الرَّعِیَّةِ، وَزَینُ الوُلاَةِ، وَعِزُّ الدِّینِ، وَسُبُلُ الامْنِ، وَلَیْسَتَقُومُ الرَّعِیَّةُ إِلا بِهِمْ. ثُمَّ لاَ قِوَامَ لِلجُنُودِ إِلا بِمَا یُخرِجُ اللّهُ لَهُم مِنَ الخَرَاجِ الَّذِی یَقوَونَ بِهِ عَلَی جِهَادِ عَدُوِّهِم، وَیَعتَمِدُونَ عَلَیهِ فِیَما یُصلِحُهُم، وَیَکُونُ مِن وَرَاءِ حَاجَتِهِم.
ثُمَّ لاَ قِوَامَ لِهذَینِ الصِّنفَینِ إِلا بِالصِّنفِ الثَّالِثِ مِنَ القُضَاةِ وَالعُمَّالِ وَالکُتّابِ، لِمَا یُحکِمُونَ مِنَ المَعَاقِدِ، وَیَجمَعُونَ مِنَ المَعَاقِدِ، وَیَجمَعُونَ مِنَ المَنَافِعِ، وَیُؤ تَمَنُونَ عَلَیهِ مِنخَوَاصِّ الاُْمُورِ وَعَوامِّهَا.
وَلاَ قِوَامَ لَهُم جَمِیعا إِلا بِالتُّجَّارِ وَذَوِی الصِّنَاعَاتِ، فِیَما یَجتَمِعُونَ عَلَیهِ مِن مَرَافِقِهِم، وَیُقِیمُونَهُ مِن اءَسوَاقِهِم، وَیَکفُونَهُم مِنَ التَّرَفُّقِ بِاءَیدِیهِم مَا لاَ یَبلُغُهُ رِفقُ غَیرِهِم.
(پس سپاهیان به فرمان خدا، پناهگاه استوار رعیّت، و زینت و وقار زمامداران، شکوه دین، و راههای تحقّق امنیّت کشورند، امور مردم جز با سپاهیان استوار نگردد، و پایداریسپاهیان جز به خراج و مالیات رعیّت انجام نمیشود که با آن برای جهاد با دشمنتقویت گردند، و برای اصلاح امور خویش به آن تکیّه کنند، و نیازمندیهای خود رابرطرف سازند.
سپس سپاهیان و مردم، جز با گروه سوّم نمیتوانند پایدار باشند، و آن قضات، وکارگزاران دولت، و نویسندگان حکومتند، که قراردادها و معاملات را استوار میکنند، وآنچه به سود مسلمانان است فراهم میآورند، و در کارهای عمومی و خصوصی مورد اعتمادند؛ و گروههای یاد شده بدون بازرگانان، و صاحبان صنایع نمیتوانند دوام بیاورند، زیرا آنان وسائل زندگی را فراهم میآورند، و در بازارها عرضه میکنند، و بسیاری از وسایل زندگی را با دست میسازند که از توان دیگران خارج است)[۱۸۷]
ضرورت جهاد برای دفاع
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در یک سخنرانی نسبت به ضرورت جهاد در دفاع از ارزشها میفرماید:
اءَمَّا بَعدُ، فَإِنَّ الجِهَادَ بَابٌ مِن اءَبوَابِ الجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللّهُ لِخَاصَّةِ اءَولِیَائِهِ.
وَهُوَ لِبَاسُ التَّقوی، وَدِرعُ اللّهِ الحَصِینَةُ، وَجُنَّتُهُ الوَثِیقَةُ. فَمَن تَرَکَهُ رَغبَةً عَنهُ اءَلبَسَهُ اللّهُ ثَوبَ الذُّلِّ، وَشَمِلَهُ البَلاَءُ، وَدُیِّثَ بِالصِّغَارِ وَالقَمَاءَةِ، وَضُرِبَ عَلَی قَلبِهِ بِالاسْهَابِ، وَاءُدِیلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْیِیعِ الْجِهَادِ، وَسِیمَ الْخَسْفَ، وَمُنِعَ النَّصَفَ.
(پس از ستایش پروردگار، جهاد در راه خدا، دَری از درهای بهشت است، که خدا آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است.
جهاد، لباس تقوا، و زره محکم، و سپر مطمئن خداوند است، کسی که جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند، خدا لباس ذّلت و خواری بر او میپوشاند، و دچار بلا و مصیبت میشود، و کوچک و ذلیل میگردد، دل او در پرده گمراهی مانده، و حق از او روی میگرداند، به جهت ترک جهاد، به خواری محکوم و از عدالت محروم است)[۱۸۸]
آموزشهای ضروری برای دفاع همهجانبه
طبیعی است که دفاع از منافع ملّی و آئین الهی بدون آموزشهای حساب شده و یاد گیری فنون نظامی و جنگ انفرادی امکانپذیر نیست که امام علی علیه السلام در یک سخنرانی حساب شده، جهت آموزش نظامی فرمود:
مَعَاشِرَ المُسلِمِینَ: استَشعِرُوا الخَشیَةَ، وَتَجَلبَبُوا السَّکِینَةَ، وَعَضُّوا عَلَی النَّوَاجِذِ، فَإِنَّهُ اءَنبَی لِلسُّیُوفِ عَنِ الهَامِ وَاءَکمِلُوا اللا مَةَ، وَقَلقِلُوا السُّیُوفَ فِی اءَغمَادِهَا قَبلَ سَلِّهَا وَالحَظُوا الخَزرَ، وَاطعُنُوا الشَّزرَ، وَنَافِحُوا بِالظُّبَا، وَصِلُوا السُّیُوفَ بِالخُطَا، وَاعلَمُوا اءَنَّکُم بِعَینِ اللّهِ، وَمَعَ ابنِ عَمِّ رَسُولِ اللّهِ.
فَعَاوِدُوا الکَرَّ، وَاستَحیُوا مِنَ الفَرِّ، فَإِنَّهُ عَارٌ فِی الاعْقَابِ، وَنَارٌ یَوْمَ الْحِسَابِ. وَطِیبُوا عَن اءَنفُسِکُم نَفسا، وَامشُوا إِلَی المَوتِ مَشیا سُجُحا، وَعَلَیکُم بِه-ذَا السَّوَادِ الاعْظَمِ، وَالرِّوَاقِ المُطَنَّبِ، فَاضْرِبُوا ثَبَجَهُ، فَإِنَّ الشَّیْطَانَ کَامِنٌ فی کِسْرِهِ، وَقَدْ قَدَّمَ لِلْوَثْبَةِ یَدا، وَاءَخَّرَ لِلنُّکُوصِ رِجلا.
فَصَمدا صَمدا! حَتَّی یَنجَلِیَ لَکُم عَمُودُ الحَقِّ (وَاءَنتُمُ الاعْلَوْنَ، وَاللّهُ مَعَکُمْ، وَلَنْ یَتِرَکُمْ اءَعْمَالَکُمْ). [۱۸۹] (ای گروه مسلمانان، لباس زیرین را ترس خدا، و لباس رویین را آرامش و خونسردی قرار دهید، دندانها را برهم بفشارید تا مقاومت شما برابر ضربات شمشیر دشمن بیشتر گردد، زرِه نبرد را کامل کنید، پیش از آن که شمشیر را از غلاف بیرون کشید چند بار تکان دهید، با گوشه چشم به دشمن بنگرید و ضربت را از چپ و راست فرودآورید، و با تیزی شمشیر بزنید، و با گام برداشتن به پیش، شمشیر را به دشمن برسانید، و بدانید که در پیش روی خدا و پسر عموی پیغمبر صلی الله علیه و آله قراردارید.
پی در پی حمله کنید و از فرار شرم دارید، زیرا فرار در جنگ، لکّه ننگی برای نسلهای آینده و مایه آتش روز قیامت است، از شهادت خرسند باشید و به آسانی از آن استقبال کنید.
به آن گروه فراوان اطراف خیمه پر زرق و برق و طناب در هم افکنده (فرماندهی معاویه) به سختی حمله کنید، و به قلب آنها هجوم برید که شیطان در کنار آن پنهان شده، دستی برای حمله در پیش، و پایی برای فرار آماده دارد. مقاومت کنید تا ستون حق بر شما آشکار گردد (شما برترید، خدا با شماست، و از پاداش اعمالتان نمیکاهد).)
تقویت روحیّه سربازان برای دفاع
امام علیه السلام در جنگ جمل برای آنکه فرزندش، محمّد حنفیّه در برابر تهاجمات دشمن به خوبی دفاع کند، و سرفراز از میدان نبرد باز گردد، فرمود:
تزُولُ الجِبَالُ وَلا تَزُل! عَضَّ عَلَی نَاجِذِکَ. اءَعِرِ اللّهَ جُمجُمَتَکَ.
تد فی الا رضِ قَدَمَکَ. ارمِ بِبَصَرِکَ اءَقصَی القَومِ، وَ غُضَّ بَصَرکَ، واعلم اءَنَّ النَّصرَمِن عِندِ اللّهِ سُبحَانَهُ.
(اگر کوهها متزلزل شوند تو تکان مخور! دندانهایت را بهم بفشار! جمجمه خویش را به خدا عاریت ده!
قدمهایت را بر زمین میخکوب کن! همیشه نگاهت به پایان لشکر دشمن باشد که تا آنجا پیشروی کنی کاملاً (مراقب آنها باش) و از آنچه باعث ترس میشود چشم بپوش؛ وبدان نصرت و پیروزی از جانب خدای سبحان است)[۱۹۰]
نکوهش از سستی مرزبانان
کسانی که اهل ایمان و تقوا و دعا بوده امّا دارای اخلاق نظامی نبودند، و در برابر دشمن سُستی نشان میدادند، عقبنشینی میکردند و مورد نکوهش حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام قرار میگرفتند؛ و آنها که تنها روح نظامی گری داشته، و اهل تقوا نبودند نیز طرد میشدند که مطالعه نامه امام علی علیه السلام به کمیل بن زیاد قابل توجّه است.
(از نامههای حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام به (کمیل بن زیاد نخعی) فرماندار (هیت) از شهرهای مرزی عراق).
اءَمَّا بَعدُ، فَإِنَّ تَضیِیعَ المَرء مَا وُلِّیَ، وَتَکَلُّفَهُ مَا کُفِیَ، لَعَجزٌ حَاضِرٌ، وََاءیٌ مُتَبَّرٌ. وَ إِنَّ تَعَاطِیَکَ الغَارَةَ عَلَی اءَهلِ قِرقِیسِیَا، وَ تعطِیلَکَ مَسَالِحَکَ الَّتی وَلَّینَاک لَیسَ بِهَا مَن یَمنعُهَا، وَلا یَرُدُّ الجَیشَ عَنهَا لَرَاءیٌ شَعَاعٌ. فَقَد صِرتَ جِسرا لِمَن اءَرادَ الغَارَةَ مِن اءَعدَائِکَ عَلی اءَولِیائِکَ، غَیرَ شَدِیدِ المَنکِبِ، وَلا مَهِیبِ الجَانِبِ،
(امّا بعد! سستی انسان در انجام آنچه بر عهده او گذارده شده، و اصراربر انجام آنچه در وظیفه او نیست، یک ناتوانی روشن و نظریه باطل وهلاک کننده است؛ توبه اهل (قرقیسا) حمله کردهای ولی مرزهائی راکه حفظش برعهده تو گذاردهایم بی دفاع رها ساختهای این کار، یک فکر نادرست و بیهوده است. تودر حقیقت پلی شدهای برای دشمنانی که میخواهند بر دوستانت دست غارت بگشایند، نه بازوی توانائی داری، نه هیبت و ترسی دردل دشمن ایجاد میکنی !...)[۱۹۱]
یعنی باید در کنار نماز و روزه و دعا و یاد خدا و تحقّق ارزشهای اخلاقی باید از مدیریّت و سیاست و دشمن شناسی و اخلاق نظامی در حد اعلائی برخوردار بود تا بتوان انواع تهاجمات دشمن را دفع کرد.
گرچه امام علی علیه السلام دریک سخنرانی معنوی به معرّفی انسان کامل میپردازد که:
فَمِن عَلامَةِ اءَحَدِهِم
اءَنَّکَ تَرَی لَهُ قُوَّةً فِی دِین، وَحَزما فِی لِینً، وَ ایمَانا فِی یَقِین، وَحِرصا فِی عِلم، وَ عِلما فِی حِلم، وَقَصدا فی غِنی، وَ خُشُوعا فِی عِبَادَةٍ، وَ تَجَمُّلا فِی فَاقَة، وَ صَبرا فی شِدَّةٍ، وَ طَلَبا فِی حَلالِ، وَ نشَاطا فِی هُدی، وَ تَحَرُّجا عَن طَمَعٍ. یَعمَلُ الا عمَالَ الصَّالِحَةَ وَ هُوَ عَلَی وَجَل.
یُمسِی وَ هَمُّهُ الشُّکرُ، وَ یُصبِحُ وَ هَمُّهُ الذِّکرُ. یَبِیتُ حَذِرا وَ یُصبِحُ فَرِحا.
حَذِرا لَمَّا حُذِّرَ مِنَ الغَفلَةِ، وَ فَرِحا بِمَا اءَصَابَ مِنَ الفَضلِ وَالرَّحمَةِ[۱۹۲]
(از نشانههای آنان این است:
در دین نیرومند، نرم خو و دوراندیش، با ایمانی مملو از یقین، حریص در کسب دانش، ودارای علم تواءم با حلم، میانه رو در حال غنا، درعبادت خاشع، در عین تهیدستی آراسته، در شدائد بردبار، طالب حلال، در راه هدایت با نشاط، از طمع دور، اعمال نیک را انجام میدهد اما باز هم ترسان است، روز را شام میسازد و همش سپاسگزاری است، شب را به روز میآورد و تمام فکرش یاد خدا است، میخوابد، امّا ترسان است و برمی خیزد شادمان است ترس او از غفلت و شادمانی او به خاطر فضل و رحمتی است که به او رسیده)
پس حلّ تضادها با رشد و تکامل جوانب گوناگون روح آدمی میسّر است و مشکلات اجرائی، اخلاق عمومی و نظامی نیز به سادگی بر طرف میگردد.
انتخاب فرماندهان لایق
یکی از مهمترین وظائف رهبری و فرماندهی کل در آستانه جنگ ، انتخاب فرماندهان لایق وکار آزموده برای مناطق جنگی، استانهای درگیر شونده، و لشگرهای عمل کننده است که حضرت علی علیه السلام این اصل را با ظرافت و دقّت دنبال میکند.
انتخاب فرماندهان لایق برای استانهای درگیر شونده
استان مصر، یکی از پُر جمعیّتترین مناطق کشور اسلامی آن روزگاران بود، که:
آموزش مردم و سربازان، بسیج نیروهای مردمی، آمادهسازی مردم برای جنگ، دشمن شناسی، به فرماندهی کار آزموده و لایق و متعهّد نیاز داشت، هر فرماندهی نمیتوانست آن دیار پر جمعیّت و پر آشوب را اداره کند، سامان دهد، و همه را برای جنگ و جهاد آگاهی لازم داده بسیج نماید.
از این رو حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام مالک اشتر را برای فرماندهی مردم مصر برمی گزیند، و فرمانده قبلی، محمد بن ابی بکر را عزل و به مقرّ فرماندهی فرا میخواند. آنگاه نامه و دستورالعملی جاودانه، برای مالک اشتر صادر میکند که راه و رسم کشورداری و جنگ و جهاد و صلح و بازسازی را متذکّر میشود، و نامه دیگری به مردم مصر مینویسد و در آن لیاقتها، و ویژگیهای یک فرمانده لایق، را متذکّر میگردد، تا مردم با صفات فرماندهان ارتش توحیدی آشنا گردند، و قدر ومنزلت آنها را درک کرده، اطاعت کنند.
در نامهای به مردم مصر، پس از نصب مالک اشتر نوشت:
مِن عَبدِ اللّهِ عَلِیٍّ اءَمِیرِ المُؤ مِنِینَ، إِلَی القَومِ الَّذِینَ غَضِبُوا للّهِ حِینَ عُصِیَ فِیاءَرضِهِ، وَذُهِبَ بِحَقِّهِ، فَضَرَبَ الجَورُ سُرَادِقَهُ عَلَی البَرِّ وَالفَاجِرِ، وَالمُقِیمِ وَالظَّاعِنِ، فَلاَ مَعرُوفٌ یُستَرَاحُ إِلَیهِ؛ وَلاَ مُنکَرٌ یُتَنَاهَی عَنهُ.
اءَمَّا بَعدُ، فَقَد بَعَثتُ إِلَیکُم عَبدا مِن عِبَادِ اللّهِ، لاَ یَنَامُ اءَیَّامَ الخَوفِ، وَلاَ یَنکُلُ عَنِ الاعْدَاءِ سَاعَاتِ الرَّوْعِ، اءَشَدَّ عَلَی الفُجَّارِ مِن حَرِیقِ النَّارِ، وَ هُوَ مَالِکُ بنُ الحَارِثِ اءَخُومَذحِجٍ، فَاسمَعُوا لَهُ وَاءَطِیعُوا اءَمرَهُ فِیَما طَابَقَ الحَقَّ، فَإِنَّهُ سَیفٌ مِن سُیُوفِ اللّهِ، لاَکَلِیلُ الظُّبَةِ، وَلاَ نَابِی الضَّرِیبَةِ: فَإِن اءَمَرَکُم اءَن تَنفِرُوا فَانفِرُوا، وَإِن اءَمَرَکُم اءَن تُقِیمُوا فَاءَقِیمُوا، فَإِنَّهُ لاَ یُقدِمُ وَلاَیُحجِمُ، وَلاَ یُؤَخِّرُ وَلاَ یُقَدِّمُ إِلا عَن اءَمرِی.
وَقَد آثَرتُکُم بِهِ عَلَی نَفسِی لِنَصِیحَتِهِ لَکُم، وَشِدَّةِ شَکِیمَتِهِ عَلَی عَدُوِّکُم.
(از بنده خدا علی امیرمؤ منان، به مردمی که برای خدا خشمناک شدند، برای اینکه بر روی زمین معصیت او میشد؛ حق او از بین رفته بود.
در آن هنگام که جور و ستم خیمه و سرا پرده خود را بر نیک و بد، بر کسانی که حاضر و مسافر بودند، بر سر همگان افراشته بود، در آن هنگام که نه معروف و نیکی وجود داشت که انسان در کنار آن احساس آرامش کند، و نه از منکر و زشتی اجتناب میشد.
اما بعد! یکی از بندگان خداوند را به سوی شما فرستادم که به هنگام خوف و جنگ خواب بچشم راه نمیدهد؛ در ساعت ترس و وحشت؛ از دشمن هراس نخواهد داشت، و نسبت به بدکاران از شعله آتش سوزنده تر است، او (مالک بن حارث) از قبیله (مذحج) است، سخنش را بشنوید و فرمانش را در آنجا که مطابق حق است اطاعت کنید، چرا که او شمشیری است از شمشیرهای خدا که نه تیزیش بکندی میگراید، و نه ضربتش بی اثر میگردد، اگر او فرمان بسیج و حرکت داد حرکت کنید، و اگر دستور توقّف داد توقف نمائید، که اوهیچ اقدام، هجوم، عقبنشینی و پیشروی جز بفرمان من نمیکنید، من شما را بر خودم مقدّم داشتم که او را به فرمانداریتان فرستادم؛ او نسبت بشما ناصح و خیرخواه است و نسبت به دشمنتان سختگیر!)[۱۹۳]
انتخاب فرمانده برای لشکر پیش رونده
(مقدّمة الجِیش)(خط شکن)
در آستانه جنگ یکی از تاکتیکهای ضروری و مهم ، انتخاب گروهی از سربازان درگردانها یا لشگرها، با فرماندهی لایق، به عنوان لشکر پیش رونده، و فرستادن آنهادر نقاط حسّاس و استراتژیکی مرزهای کشور اسلامی است، مقدّمة الجیش یا لشکر پیشرونده، باید از مرزها دفاع کند. جلوی پیشروی دشمن را بگیرد، و مانع ورود دشمن به خاک وطن شود تا دیگر نیروهای عمل کننده فرا رسند و وارد جنگ شوند.
امام علی علیه السلام معقل بن قیس را با سه هزار سرباز به طرف معاویه به سوی مرزهای شام فرستاد؛ و نامهای را برای او نوشت:
اِتَّق اِاللّهَ الَّذی لابُدَّ مِن لِقائِهِ، وَ لا مُنتَهیی لَکَ دُونَهُ، وَ لا تُقاتِلَنَّ اِلاّ مَنقاتَلَکَ. [۱۹۴]
(از خدا پروا کن که ناچاری به ملاقات او بروی، و سرانجامی جز حضور یافتن در پیشگاهش نداری، با کسی جز آنکه با تو میجنگد پیکار مکن )
یعنی یک فرمانده لایق، در لشکر پیش رونده باید شهادت طلب باشد، به امید ملاقات پروردگار، انواع خطرها را به جان بخرد، و آخرت گرائی و یاد معاد، زوایای وجود او را پُر نماید، و از هرگونه جنگ و خونریزی بدون دلیل پرهیز کند و آغازگر جنگ نباشد.
انتخاب فرماندهان لایق برای لشگرهای عمل کننده
انتخاب فرماندهان لایق برای لشگریان عمل کننده یک ضرورت است، امّا حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام با توجّه به اینگونه ضرورتها، بیشتر به ویژگیهای اخلاقی فرماندهان نظر میدوزد و به مالک اشتر فرمان میدهد که:
قَوَلّ مِن جُنودِکَ اَنصَحَهُم فی نَفسِکَ للّه وَ لِرَسُولِهِ وَ لا مامِکَ، وَ اءنقاهُم جَیمَا وَاءَفضَلَهُم حِلما
مِمَّن یُبطِی عَنِ الغَضبِ وَ یَستَریحُ اِلی العُذرِ وَ یَراءَفُ بِالضُّعَفاء، وَیَنبوُ علی الاَقوِیاء، وَ مِمَّن لا یُثیرُهُ العُنفُ، وَ لا یَقعُدُ بِهِ الضَّعفُ
(فرمانده سپاه را از کسانی برگزین که در پیش تو نسبت به خدا و پیامبر و امام تو، ازهمه خیرخواه تر باشد، از همه دل پاکتر و عاقل تر و بردبار باشد.
فرمانده سپاه از کسانی باشد که دیر خشمناک شود، و عذر پذیرتر از دیگران باشد، نسبت به ضعیفان مهربان، و در برابر زورمداران قوی باشد، کسی که مشکلات او رانمی لغزاند، و ضعف و سستی همراهان او را به زانو درنیاورد)[۱۹۵]
انتخاب فرمانده کل
در جنگ یکی دیگر از ضرورتها، پس از انتخاب فرماندهان نظامی برای لشگرها، و تیپها، انتخاب فرمانده کلّ جنگ است که بر روند نیروهای نظامی و کار و تلاش فرماندهان نیروهای مسلّح نظارت کند، همه نیروها را متّحد سازد، عملیّات گوناگون و گسترده را هماهنگ کند و بر کلّ حرکات نظامی عمل کننده نگهبان باشد، و ضعفها و کاستیهای موجود سربازان یا فرماندهان را برطرف سازد.
امام علی علیه السلام به فرماندهان جنگ نوشت:
وَقَد اءَمَّرتُ عَلَیکُمَا وَعَلَی مَن فِی حَیِّزِکُمَا مَالِکَ بنَ الحَارِثِ الاشْتَرَ،
فَاسْمَعَا لَهُو َاءَطِیعَا، وَاجْعَلاهُ دِرْعا وَمِجَنّا، فَإِنَّهُ مِمَّنْ لاَ یُخَافُ وَهنُهُ وَلاَ سَقطَتُهُ وَلاَ بُطؤُهُ عَمَّا الاسْرَاعُ إِلَیْهِ اءَحْزَمُ، وَلا إِسْرَاعُهُ إِلَی مَا الْبُطْءُ عَنْهُ اءَمْثَلُ.
((مالک اشتر) را بر شما و بر آنان که زیر فرمان شما هستند امیر ساختم!
گوش به فرمانش دهید و مطیع او باشید! او را زره و سپر خویش قرار دهید، چه اینکه اوکسی است که احتمال نمیدهم سستی بخرج دهد، و لغزش پیدا کند، و نیز از این بیمناک نیستیم که کُندی کند در جائی که سرعت لازم است، و یا سرعت بخرج دهد در موردی که کُندی سزاوارتر است). [۱۹۶]
یکی از ویژگیهای مهمّ انتخابهای حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام آن است که همراه با نصب و انتخاب فرماندهان یا فرمانده کلّ، اوصاف و ارزشهای اخلاقی آنها را دقیقاً مطرح کرد تا هم نشان دهد که گزینشی حساب شده است و همدیگر فرماندهان تحت امر فرماندهی کلّ را آگاهی لازم بخشد، که توجیه گردند و آگاهانه اطاعت کنند.
عزل فرماندهان
تشریح علل عزل فرمانده
وقتی کشور اسلامی در آستانه تحوّلات مهم سیاسی، نظامی قرار دارد، و تهاجم دشمن قطعی است، برخی از افراد در چنین شرائطی ناتوانند، و قادر به انجام ماءموریّتهای مهم و حسّاس نخواهند بود، گرچه در دوران صلح مفید بودند، و آدمهای خوب و مذهبی و درستی باشند. باید مصالح عامّه مسلمین، و حفظ حدود و ثغور کشور اسلامی را در نظر داشت.
پس: عزل و نصبهای حساب شده یک ضرورت است.
امام علی علیه السلام کمیل بن زیاد نخعی را به فرماندهی یکی از شهرهای مرزی عراق (هیت) میفرستد، او در عمل سُستی نشان میدهد، که امام او را عزل و دیگری را نصب میفرماید؛ و علل عزل او را در نامهای متذکّر میشود که:
اءَمَّا بَعدُ، فَإِنَّ تَضیِیعَ المَرء مَا وُلِّیَ، وَتَکَلُّفَهُ مَا کُفِیَ، لَعَجزٌ حَاضِرٌ، وََاءیٌ مُتَبَّرٌ.
وَ إِنَّ تَعَاطِیَکَ الغَارَةَ عَلَی اءَهلِ قِرقِیسِیَا، وَ تعطِیلَکَ مَسَالِحَکَ الَّتی وَلَّینَاک لَیسَ بِهَا مَن یَمنعُهَا، وَلا یَرُدُّ الجَیشَ عَنهَا لَرَاءیٌ شَعَاعٌ.
فَقَد صِرتَ جِسرا لِمَن اءَرادَ الغَارَةَ مِن اءَعدَائِکَ عَلی اءَولِیائِکَ، غَیرَ شَدِیدِ المَنکِبِ، وَلا مَهِیبِ الجَانِبِ. [۱۹۷] (امّا بعد! سستی انسان در انجام آنچه بر عهده او گذارده شده، و اصرار بر انجام آنچه در وظیفه او نیست، یک ناتوانی روشن و نظریه باطل و هللاک کننده است.
توبه اهل (قرقیسا) حمله کردهای ولی مرزهائی را که حفظش بر عهده تو گذاردهایم بی دفاع رها ساختهای، این کار، یک فکر نادرست و بیهوده است،
تو در حقیقت پلی شدهای برای دشمنانی که میخواهند بر دوستانت دست غارت بگشایند، نه بازوی توانائی داری، نه هیبت و ترسی در دل دشمن ایجاد میکنی! نه مرزی را حفظ میکنی و نه شوکت دشمنی را در هم میشکنی.
نه اهل شهر و دیارت را کفایت میکنی و از آنان به خوبی دفاع می نمائی، و نه امیر وپیشوایت را از دخالت در آنجا بینیاز میسازی !)
در این نامه، حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام هم کمیل بن زیاد را عزل و هم علل بر کناری او را مشروحاً بیان داشتهاند تا عدّهای جو سازی نکنند، و در آستانه جنگ به شایعات دامن نزنند.
عزل و دلجوئی از فرماندهان معزول
توجّه به روش عزل و نصب فرماندهان، از دیدگاه امام علی علیه السلام بسیار ارزشمند است، زیرا آن اَبَرمَرد تاریخ دقیقاً به روانشناسی افراد، و روانشناسی اجتماعی درعزل و نصبها توجّه داشت که: نصب افراد مسئله ساز نباشد؛ و عزل فرمانده یا فرماندهان، باعث تحوّلات ناخواسته نگردد، و شخصیّت یک فرمانده معزول حفظ شود.
و جامعه و افراد تحت امر بدانند که: (هر کسی را بهر کاری ساختند، نه فرمانده منصوب باید دچار غرور گردد، و نه فرمانده معزول باید درهم شکسته شود، و به آبرو و حیثیّت او لطمه وارد شود)
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در گذشته، عمر بن اءبی سلمه مخزومی را فرمانده نیروهای بحرین قرار داد. پس از مدّتی او را عزل و نُعمان بن عجلان زرقی را به جای او فرستاد. امّا توسّط نامهای با دلجوئی حساب شده، وجود او را پر از مهر و محبّت فرمود، و ازکار و گذشته اش تعریف کرد که سرخورده نگردد.
در نامه عمر بن اءبی سلمه نوشت:
اءَمَّا بَعدُ، فَإِنِّی قَد وَلَّیتُ نُعمَانَ بنَ عَجلاَنَ الزُّرَقِیَّ عَلَی البَحرَینِ، وَنَزَعتُ یَدَکَ بِلاَ ذَمٍّلَکَ، وَلاَ تَثرِیبٍ عَلَیکَ.
فَلَقَد اءَحسَنتَ الوِلاَیَةَ، وَاءَدَّیتَ الامَانَةَ، فَاءَقْبِلْ غَیْرَ ظَنِینٍ، وَلا مَلُومٍ، وَلا مُتَّهَمٍ، وَلامَاءْثُومٍ، فَلَقَدْ اءَرَدْتُ الْمَسِیرَ إِلَی ظَلَمَةِ اءَهلِ الشَّامِ، وَاءَحبَبتُ اءَن تَشهَدَ مَعِی، فَإِنَّکَ مِمَّن اءَستَظهِرُ بِهِ عَلَی جِهَادِ العَدُوِّ، وَ إِقَامَةِ عَمُودِ الدِّینِ، إِن شَاءَ اللّهُ.
(امّا بعد! من (نعمان ابن عجلان زرقی) را فرماندار (بحرین) قرار دادم؛ و اختیار تو را از فرمانداری آنجا برگرفتم.
بدون اینکه این کار برای تو مذمّت و یا ملامت در برداشته باشد، چرا که تو زمامداری را به نیکی انجام دادی و حق امانت را اداء نمودی، بنابراین به سوی ما حرکت کن بی آنکه مورد سوء ظنّ یا ملامت.
یا متّهم و یا گناهکار باشی! زیرا من تصمیم گرفتهام به سوی ستمگران اهل شام حرکت کنم، و دوست دارم تو با من باشی، چرا که تو از کسانی هستی که من درجهاد با دشمن و برپا داشتن ستونهای دین از آنها استعانت میجویم انشاءاللّه). [۱۹۸] امام نسبت به کشور پهناور مصر صلاح دیدند که محمد بن ابی بکر راعزل و مالک اشتر را به جای او نصب فرمایند، این انتخاب در آن شرائط حسّاس بر محمد بن ابی بکر گران آمد، و ناراحت شد، امام علی علیه السلام طیّ نامهای از او دلجوئی کرد و نوشت:
اءَمَّا بَعدُ، فَقَد بَلَغَنِی مَوجِدَتُکَ مِن تَسرِیحِ الاشْتَرِ إِلَی عَمَلِکَ، وَإِنِّی لَمْ اءَفْعَلْ ذلِکَ اسْتِنْبَاءً لَکَ فِی الْجَهْدِ، وَلا ازْدِیَادا لَکَ فِی الجِدِّ؛ وَلَو نَزَعتُ مَا تَحتَ یَدِکَ مِن سُلطَانِکَ، لَوَلَّیتُکَ مَا هُوَ اءَیسَرُ عَلَیکَ مَؤُونَةً، وَاءَعجَبُ إِلَیکَ وِلاَیَةً.
إِنَّ الرَّجُلَ الَّذِی کُنتُ وَلَّیتُهُ اءَمرَ مِصرَ کَانَ رَجُلا لَنَا نَاصِحا، وَعَلَی عَدُوِّنَا شَدِیدا نَاقِما، فَرَحِمَهُ اللّهُ! فَلَقَدِ استَکمَلَ اءَیَّامَهُ
(امّا بعد از ستایش خداوند! به من خبر رسیده که از فرستادن (اشتر) به سوی فرمانداریت ناراحت شدهای، ولی این کار را من نه به این جهت انجام دادم که تودر تلاش و کوششت کندی ورزیدهای، و یا برای این باشد که جدّیت بیشتری بخرج دهی، اگرآنچه در اختیارت قرار دارد از تو گرفتم تو راوالی جائی قرار دادم که هزینه آن برتو آسانتر و حکومت آن برایت؛ جالب تر است.
آن مردی که من او را فرماندار (مصر) کرده بودم، مردی بود که نسبت بما ناصح وخیرخواه، و نسبت به دشمنانمان سختگیر و درهم کوبنده بود خدای او را رحمت کند که ایام زندگی خود را کامل کرد، عمر را به پایان برد)[۱۹۹]
یادآوری فرماندهان معزول
نه تنها پس از عزل یا همراه با فرمان عزل، دلجوئی و قدردانی مطرح بود بلکه پس از شهادت فرماندهان معزول، همواره از خدمات آنها سخن میگفت و خوبیها و تلاش آنهارا متذکّر میشد. زیرا عزل و جایگزینی فرماندهان نباید دلیل بر بیلیاقتی و بیارزشی افراد باشد. هر کسی با توانائیهائی که دارد، با صفات و شرائطی که بر او حاکم است، برای نوعی کار و تلاش مفید است، که در دیگر کارها، و پُستها، ناتوان است، اگر کار و تلاش را وظیفه الهی بدانیم، و انسانها رامسئول، و به مسئولیّت الهی مشاغل معتقد باشیم، هرگز درعزل و نصبها دچار سرگردانی و انحراف نمیشویم.
حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام پس از شهادت محمد بن ابی بکر نیز از خدمات اویاد میکرد، و تلاشهای او را میستود، در نامهای به عبداللّه بن عبّاس نوشت:
اءَمَّا بَعدُ، فَإِنَّ مِصرِ قَدِ افتُتِحَت، وَمُحَمَّدُ بنُ اءَبِی بَکرٍ رَحِمَهُ اللّهُ قَدِ استُشهِدَ، فَعِندَاللّهِ نَحتَسِبُه
ُ وَلَدا نَاصِحا، وَعَامِلا کَادِحا، وَسَیفا قَاطِعا، وَرُکنا دَافِعا. وَقَد کُنتُ حَثَثتُ النَّاسَ عَلَی لَحَاقِهِ، وَاءَمَرتُهُم بِغِیَاثِهِ قَبلَ الوَقعَةِ،
وَدَعَوتُهُم سِرّاوَجَهرا، وَعَودا وَبَدءً، فَمِنهُم الاَّْتِی کَارِها، وَمِنهُمُ المُعتَلُّ کَاذِبا، وَمِنهُمُ القَاعِدُ خَاذِلا. اءَساءَلُ اللّهَ تَعَالَی اءَن یَجعَلَ لِی مِنهُم فَرَجا عَاجِلا. [۲۰۰]
(امّا بعد از ستایش خداوند! (مصر) به دست دشمن گشوده شده، و (محمد بن ابی بکر)، که خدا رحمتش کند بشهادت رسیده. این مصیبت را بحساب خداوند میگذاریم و آجر آن را از خدا مساءلت داریم:
(مصیبت فرزندی ناصح، و کارگزاری تلاشگر و کوشا، شمشیری برنده و قاطع، وستونی بازدارنده، من مردم را به ملحق شدن باو و همکاریش تشویق و تحریص کردم وبآنها فرمان دادم که پیش از وقوع واقعه بفریادش برسند. من آنها را آشکارا و پنهانی، از آغاز تا انجام در حرکت به سوی او دعوت کردم، عدّهای هماهنگی خود را با اکراه اعلام، و گروهی بطور دروغین خود را به بیماری زدند.
و گروه سوم افرادی بودند که برای تنها ماندن (سپاه حق) دست از یاریش کشیدند. از خداوند تقاضا میکنم که برای نجات من از میان اینگونه افراد فَرَجی عاجل قرار دهد)[۲۰۱]
ضرورت مانورهای نظامی
برای حفظ آمادگی رزمی باید بگونهای حساب شده، دست به مانورهای نظامی زد.
در مانورهای نظامی و جنگ با دشمن فرضی و پیادهرویهای طاقت فرسای نظامی هم نیروهای نظامی با انواع تمرینات برای دفاع و نبرد آماده میشوند، و هم روش کاربُرد اسلحهها را فرا میگیرند.
در مانورهای حساب شده نظامی میزان قوّت و ضعف افراد، درجات ایمان و شهامت و جسارت مبارزان، و نوع آمادگی و لیاقت افراد، مشخّص میگردد.
و سستی و فراموشی از میان میرود.
با برّرسی مباحث آموزش نظامی در نهج البلاغه با شگفتی فراوان مینگریم که: هم آموزش نظامی مورد توجّه است.
و هم مانورهای حساب شده تحقّق میپذیرد؛ و جالب آنکه تمام دستورالعملهای نظامی، و احتیاطهای رزمی، در مانورها، دقیقاً رعایت میگردد و فرامین وحی گونه حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در حرکت سپاه، و تثبیت مواضع، و حفظ نیروهای خودی، و ارزیابی دقیق دشمن بی مانند است.
امروزه در دانشکدههای نظامی با تیزبینیهای بایسته و تجربیّات گوناگون، به اُفق بیکرانه نهج البلاغه دارند نزدیک میشوند. امام علی علیه السلام ضمن فرمان حرکت سپاه خود به فرماندهی معقل بن قیس، که باید تا مرزهای شام پیش روی کنند، دستور میدهد:
اتَّقِ اللّهَ الَّذِی لاَ بُدَّ لَکَ مِن لِقَائِهِ، وَلاَ مُنتَهَی لَکَ دُونَهُ.
وَلاَ تُقَاتِلَنَّ إِلا مَن قَاتَلَکَ. وَسِرِ البَردَینِ، وَغَوِّر بِالنَّاسِ، وَرَقِّه فِی السَّیرِ، وَلاَتَسِراءَوَّلَ اللَّیلِ، فَإِنَّ اللّهَ جَعَلَهُ سَکَنا، وَقَدَّرَهُ مُقَاما لاَ ظَعنا، فَاءَرِح فِیهِ بَدَنَکَ، وَرَوِّحظَهرَکَ. فَإِذَا وَقَفتَ حِینَ یَنبَطِحُ السَّحَرُ، اءَو حِینَ یَنفَجِرُ الفَجرُ، فَسِر عَلَی بَرَکَةِ اللّهِ.
فَإِذَا لَقِیتَ العَدُوَّ فَقِف مِن اءَصحَابِکَ وَسَطا، وَلاَ تَدنُ مِنَ القَومِ ذُنُو مَن یُرِیدُ اءَن یُنشِب َالحَربَ، وَلاَ تَبَاعَد عَنهُم تَبَاعُدَ مَن یَهَابُ البَاءسَ، حَتَّی یَاءتِیَکَ اءَمرَی، وَلاَ یَحمِلَنَّکُم شَنَآنُهُم عَلَی قِتَالِهِم، قَبلَ دُعَائِهِم وَالاعْذَارِ إِلَیْهِمْ.
(از خدا بترس، همان خدائی که به ناچار باید ملاقاتش کنی، وسرانجامی جز حضور درپیشگاهش نداری.
جز با کسی که با تو بجنگد پیکار مکن. صبح و عصر حرکت کن و هنگام گرمی روز به لشکر استراحت ده.
در پیمودن راه آرامش به خرج ده. در ابتدای شب کوچ مکن که خداوند شب را وسیله آرامش قرار داده و آن را برای اقامت و توقف تعیین کرده، نه کوچ کردن و مسافرت. بنابر این شب هنگام بدنت را آرام کن و مرکبها را نیز آسوده بگذار. پس آنگاه که توقف نمودی به هنگام سحر یا وقتی که سپیده دمید، با یاری خدا حرکت کن.
هرگاه دشمن را ملاقات کردی در میان یارانت قرار گیر. نه آن قدر به دشمن نزدیک شو که خیال شود آتش جنگ را تو میخواهی روشن کنی و نه آنقدر دور بایست که گمان برده شود از نبرد میترسی. (چنین باش) تا فرمان من به تو برسد (امّا به هوش باش) پیش از آنکه آنها را به صلح و مسالمت و راه خدا دعوت کنی و راه عذرشان را در پیشگاه خداوند ببندی؛ به خاطر عداوت خصوصی با آنها پیکار نکنی).[۲۰۲]
در این دستور العمل، برای یک مانور نظامی حساب شده، تقوا و خدا ترسی، خداگرائی و شهادت طلبی، همراه با تاکتیکهای رزمی مطرح است، و شیوه صحیح برخورد با دشمن، و روش درست حرکت سپاه با احتیاطهای فوقالعاده آموزش داده میشود، که.
هم به سلامت و شادابی نیروهای رزمی توجّه میشود.
و هم استراحت و تندرستی اسبان وارد شونده در پیکار فراموش نمیگردد.
نسبت به مانور نظامی توجّه به چند نکته ضروری است، مانند:
به دست آوردن موقعیّت برتر
حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام در نامهای در برخورد حساب شده با دشمن، برای انتخاب مواضع برتر، و داشتن امتیازات فیزیکی در میدان نبرد دستور صادر میکند:
فَإِذَا نَزَلتُم بِعَدُوِّ اءَو نَزَلَ بِکُم، فَلیَکُن مُعَسکَرُکُم فِی قُبُلِ الاشْرَافِ، اءَوْ سِفَاحِ الْجِبَالِ، اءَوْ اءَثْنَاءِ الانْهَارِ، کَیْمَا یَکَونَ لَکُمْ رِدءًا، وَدُونَکُم مَرَدًّا. وَلتَکُن مُقَاتَلَتُکُم مِنوَجهٍ وَاحِدٍ اءَوِ اجعَلُوا لَکَم رُقَبَإَ فِی صَیَاصِی الجِبَالِ، وَمَنَاکِبِ الهِضَابِ، لِئِلایَاءتِیَکُمُ العَدُوُّ مِن مَکَانِ مَخَافَةٍ اءَؤ اءَمنٍ.
وَاعلَمُوا اءَنَّ مُقَدِّمَةَ القَومِ عُیُونُهُم، وَعُیُونَ المُقَدِّمَةِ طَلاَئِعُهُم.
وَإِیَّاکُم وَالتَفَرُّقَ: فَإِذَا نَزَلتُم فَاَنزِلُوا جَمِیعا، وَإِذَا ارتَحَلتُم فَاَرتَحِلُوا جَمِیعا، وَإِذَاغَشِیَکُمُ اللَّیلُ فَاَجعَلُوا الرَّمَاحَ کِفَّةً، وَلاَ تَذُوقُوا النَّومَ إِلا غِرَارا اءَومَضمَضَةً.[۲۰۳]
(هرگاه به دشمن رسیدید و یا او به سراغ شما آمد، لشکرگاه خویش رادر پیش تپهها و یا دامنه کوهها، و یا در کنار نهرها قرار دهید که این وسیله حفاظت و ایمنی شما است، و از پیش رو بهتر میتوانید به دفاع پردازید. همیشه با دشمن از یک سو و یا دو سو (نه بیشتر) بجنگید مراقباتی در قلّه کوهها و روی تپهّها و بلندیها قرار دهید! مبادا دشمن ازجائیکه محل خطر و یا مورد اطمینان است ناگهان به شما حمله کند.
آگاه باشید! مقدّمه لشکر چشمهای لشکرند، و چشمهای مقدّمه، طلایه هادارن و پیشاهنگ هاهستند.
از تفرقه و پراکندگی سخت برحذر باشید. هر کجا فرود آمدید همه با هم فرود آئید، و هرگاه کوچ کردید همه کوچ کنید و آنگاه که شب پرده سیاهش را بر شما افکند، نیزه داران بانیزهها دائرهای اطراف لشکر به وجودآورند، و خود در میان آنها استراحت کنید خوابتان بالید بسیار سبک و کوتاه باشد، همچون شخصی که آب را جرعه جرعه مینوشد، یا مضمضمه میکند!)
پرهیز از آزار دادن غیر نظامیان در مانورها
مانورهای نظامی در ارتشهای روزگاران گذشته با امروز فرقهای فراوانی دارد. همانگونه که اسلحههای نظامی، و ابزار و آلات جنگ تغییر کرده است. در روزگاران امام علی علیه السلام که ابزار و ماشین آلات سنگین و ترابری امروزی وجود نداشت میبایست صد هزار نیروی رزمی:
- از راههای باریک دشت و بیابان یا وسط مزارع مردم عبور کنند.
- از کوره راههای درون روستاها و شهرها بگذرند.
- از کنار چاههای آب محدود و انگشت شمار رد شوند و سیراب گردند.
- از امکانات دامی و غذائی محدود ساکنین مسیر مانورها استفاده کنند.
- در کنار رودخانهها که مصرف عمومی داشت اتراق نمایند.
اگر احتیاطهای لازم رعایت نمیشد، و اخلاق اسلامی وجود نمیداشت چه بسا ضرر و زیانهای فراوانی به مردم روستاها و شهرها وارد میشد، و چاههای آب و رودخانهها و مزارع و باغات میوه با خطر جدّی روبرو میگشت که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام دقیقاً به این مسائل توجّه دارد و دستورات لازم را ارائه میفرماید و این نامه را به فرمانداران خودمی نویسد:
مِن عَبدِ اللّهِ عَلِیٍّ اءَمِیرِ المُؤ مِنِینَ إِلَی مَن مَرَّ بِهِ الجَیشُ مِن جُبَاةِ الخَرَاجِ وَعُمَّالِ البِلاَدِ.
اءَمَّا بَعدُ، فَإِنِّی قَد سَیَّرتُ جُنُودا هِیَ مَارَّةٌ بِکُم إِن شَاءَ اللّهُ، وَقَد اءَوصَیتُهُم بِمَا یَجِبُلِلّهِ عَلَیهِم مِن کَفِّ الاذَی، وَصَرْفِ الشَّذَی، وَاءَنَا اءَبرَاءُ إِلَیکُم وَإِلَی ذِمَّتِکُم مِن مَعَرَّةِالجَیشِ، إِلا مِن جَوعَةِ المُضطَرِّ، لاَ یَجِدُ عَنهَا مَذهَبا إِلَی شِبَعِهِ. فَنَکِّلُوا مَن تَنَاوَلَ مِن هُمشَیئا ظُلما عَن ظُلمِهِم، وَکُفُّوا اءَیدِیَ سُفَهَائِکُم عَن مُضَارَّتِهِم، وَالتَّعَرُّضِ لَهُم فِیَما استَثنَینَاهُ مِنهُم.
وَاءَنَا بَینَ اءَظهُرِ الجَیشِ، فَارفَعُوا إِلَیَّ مَظَالِمَکُم، وَمَا عَرَاکُم مِمَّا یَغلِبُکُم مِن اءَمرِهِم، وَمَا لاَتُطِیقُونَ دَفعَهُ إِلا بِاللّهِ وَبِی، فَاءَنَا اءُغَیِّرُهُ بِمَعُونَةِ اللّهِ، إِن شَاءَ اللّهُ. (از بنده خدا! علی امیرمؤ منان به گردآوران مالیات و فرمانداران شهرهایی که لشگریان از سرزمین آنان میگذرند. پس از یاد خدا و درود! همانا من سپاهیانی فرستادم که به خواست خدا بر شما خواهند گذشت، و آنچه خدا بر آنان واجب کرده به ایشان سفارش کردم، و بر آزار نرساندن به دیگران، و پرهیز از هرگونه شرارتی تاءکید کردهام، و من نزد شما و پیمانی که با شما دارم از آزار رساندن سپاهیان به مردم بیزارم، مگر آن که گرسنگی سربازی را ناچار گرداند، و برای رفع گرسنگی چارهای جز آن نداشته باشد، پس کسی را که دست به ستمکاری زند کیفر کنید، و دست افراد سبکمغز خود را از زیان رساندن به لشکریان، و زحمت دادن آنها جز در آنچه استثناء کردم باز دارید.
من پشت سر سپاه در حرکتم، شکایتهای خود را به من رسانید، و در اموری که لشگریان بر شما چیره شدهاند که قدرت دفع آن را جز با کمک خدا و من ندارید، به من مراجعه کنید، که با کمک خداوند آن را برطرف خواهم کرد. انشاءاللّه)[۲۰۴]
دفاع در کودکی
دفاع از پیامبر صلی الله علیه و آله در دوران کودکی
علی علیه السلام در شهر مکّه ده سال داشت که به لقب (قُضَم) معروف شد. هِشام میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم که چرا این لقب را به امام دادند؟
فرمود: در آغاز بعثت مشرکان مکّه به کودکان خود دستور میدادند که پیامبر را آزار دهند و با سنگ و کُلوخ او را بزنند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جریان را به علی علیه السلام اطّلاع داد. علی علیه السلام عرض کرد:
یا رسول اللّه هرگاه از خانه بیرون میروی به من اطّلاع بده تا همراه شما باشم.
روز بعد پیامبر با علی علیه السلام بیرون آمدند، و کودکان به عادت هر روزه شروع به سنگ پرانی کردند، علی علیه السلام آنها را میگرفت و به صورت و بینی و گوش آنها میزد.
کودکان مکّه گریه کنان نزد پدران خود فرار میکردند و میگفتند:
قُضَمنا علیّ، قُضَمنا علیّ
(علی ما را کوبید، علی ما را کوبید)
از آن پس به (قُضَم)، یعنی :(کوبنده) معروف شد.[۲۰۵]
حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام نسبت به دوران کودکی خود میفرماید:
اءَنَا وَضَعتُ فِی الصِّغَرِ بِکَلاَکِلِ العَرَبِ، وَکَسَرتُ نَوَاجِمَ قُرُونِ رَبِیعَةَ وَمُضَرَ. وَقَد عَلِمتُم مَوضِعِی مِن رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله بِالقَرَابَةِ القَرِیبَةِ، وَالمَنزِلَةِالخَصِیصَةِ.
(من بودم که در دوران نوجوانی سر سرکشان عرب را در دفاع از پیامبر صلی الله علیه و آله به خاک مالیدم، و شاخهای بلند قدرتمندان دو قبیله معروف (ربیعه) و (مضر) را شکستم، و همانا شما قدر و منزلت من را در نزد پیامبر صلی الله علیه و آله میدانید)[۲۰۶]
خوابیدن به جای پیامبر صلی الله علیه و آله
وقتی قبائل قریش تصمیم به قتل پیامبر صلی الله علیه و آله گرفتند، وجبرئیل آن حضرت را از این تؤ طئه آگاهی داد، چارهای جز این وجود نداشت که پیامبرهجرت کند، امّا چه کسی باید بر بستر پیامبر بخوابد و جاسوسان قریش را گمراه سازد؟
چه کسی باید جان خود را سپر بلای پیامبر صلی الله علیه و آله سازد و از زن وفرزندان او دفاع کند؟
چه کسی باید در برابر چهل نفر از شجاعان قریش بایستد؟ شاید کشته شود.
شاید در بستر پیامبر سر از تن او جدا کنند.
شاید برای باز گرداندن خانواده پیامبر صلی الله علیه و آله با اوبجنگند واو را بکشند.
کدام مردِ با شهامت و جسور و مؤ منی وجود دارد که این همه بلا را بجان بخرد، و جان خود را به خدا بفروشد؟ [۲۰۷]
آن مرد بی همانند جز علی نیست، که پذیرفت همه این مسئولیّتها را بر دوش کشد. پیامبر رادر آغوش گرفت و با پیامبر وداع کرد و در بستر او خوابید که قرآن میفرماید:
وَ مِنَ النّاسِ مَن یَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاةِ اللّه[۲۰۸]
(برخی از انسانها کسانی میباشند که جان خود را برای خشنودی خدا معامله میکنند)
اوّلین مبارزه سرنوشت ساز
پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله وقتی امام علی علیه السلام امانتهای مردم را باز گرداند و پیامبر صلی الله علیه و آله محلّه قبا رسید و منتظر ماند تا علی علیه السلام به ملحق گردد.
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در سنّ نوجوانی، زن و فرزندان پیامبر را در یک کاروان کوچک از مکّه حرکت داد، سران قریش تصمیم گرفتند تا از حرکت خانواده رسول خدا صلی الله علیه و آله جلوگیری کنند.
شخصی بنام (جناح) غلام حرب بن امیّه را به سرپرستی گروهی فرستادند تا در نیمه راه مانع حرکت آنان شود، پس از رهگیری مهاجمان قریش وقتی پند و نصیحتها تاءثیر نکرد، امام علی علیه السلام که در سنین نوجوانی بود شمشیر کشید و حمله کرد. مردان قریش از هر سو شمشیر کشیدند، حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام در حملهای ناگهانی، چنان ضربتی زد که جناح را به دو نیم کرد و شمشیرش به شانه اسب رسید، دیگران چون این منظره را دیدند فرار کردند، و کاروان کوچک را علی علیه السلام به محلّه قبا رساند در حالیکه پاهای او چاک چاک وخونین شد، وقتی نگاه پیامبر صلی الله علیه و آله به پاهای علی علیه السلام افتاد گریست. [۲۰۹]
فداکردن جان برای پیامبر صلی الله علیه و آله
هنگامی که قریش در دارالنّدوه کمی پیش از هجرت درباره رسول خدا صلی الله علیه و آله تصمیم خطرناکی گرفتند و با او اراده مکر و نیرنگ کردند، ابلیس به صورت پیر مردی از اهل نجد در جمع آنان حاضر شد و آنها را وسوسه میکرد. جبرئیل به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: امشب بر بستری که هر شب میخوابیدی مخواب.
هنگامی که پاسی از شب گذشت بر در خانه او اجتماع کردند و در کمین پیامبر صلی الله علیه و آله نشستند تا زمانی که پیغمبر به خواب رود، که بر او یورش برند. وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله موقعیّت آنها را احساس کرد، به علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود:
بر بستر من بخواب و خود را با بُرد سبز رنگ من، که متعلّق به ناحیه (حضر موت) است بپوشان.
محمّد بن کعب قُرَظی گفته است: ابوجهل بن هشام در میان آنها بود، ابوجهل در حالی که آنها بر در خانه او بودند به مسخره گفت: محمّد صلی الله علیه و آله میپندارد که اگر شما او را در این کارش پیروی نمودید، پادشاهان عرب و عجم خواهید شد، و چون پس از مرگتان برانگیخته شوید، از برای شما باغهایی چون باغهای اردن فراهم شده است، و اگر چنین کاری نکنید، قربانی خواهید شد و چون پس از مرگ برانگیخته شوید، آتشی برایتان فراهم شده است که در آن خواهید سوخت.
رسول خدا به سوی آنها بیرون آمد و مشتی از خاک را به دست گرفت و به سوی آنان باشید و فرمود: آری من چنان میگویم و تو یکی از آنها هستی.
خداوند متعال بر چشمان آنها پوشش نهاد بطوری که او را نمیدیدند.
پیغمبر صلی الله علیه و آله خاک را بر روی سر آنها پراکند، در حالی که این آیات ازسوره یَّس را میخواند:
یَّس وَ القُرآنِ الحَکیم انَّکَ لَمِنَ المُرسَلین[۲۱۰]
(ای سیّد عالم، سوگند به آن قرآنِ مشتمل بر حکمت، بی گمان تو از پیغمبرانی )
تا اینجا که: (وَ جَعَلنا مِن بَینِ اءیدیهِم سَدّا وَ مِن خَلفِهِم سَدّا فَاَغشَیناکُم فَهُم لا یُبصِرون)[۲۱۱]
(و گردانیدیم در برابر ایشان سدّی و از پس سرشان سدّی، پس فرو انداختیم بر چشمهایشان پردهای، پس ایشان نمیبینند)
چون رسول خدا صلی الله علیه و آله از خواندن این آیات فارغ شد، راه مدینه را در پیش گرفت. شخصی عبور میکرد و گفت: در اینجا برای چه انتظار میکشید؟
گفتند: برای محمّد صلی الله علیه و آله
گفت: پروردگار شما را ناامید کند، سوگند به پروردگار، محمّد صلی الله علیه و آله به سوی شما بیرون آمد و مردی از شما را باقی نگذاشت مگر آنکه بر سر او خاکی نهاد وآنگاه به دنبال کار خود روانه شد.
آیا نمیبینید چه بر سر شما آمده است؟
هر مردی از آنها که دستش را بر روی سرش قرار میداد، مقداری خاک مییافت. آنگاه حلقه محاصره را تنگتر کردند.
شخصی را در بستر دیدند که در میان بُرد رسول اللّه صلی الله علیه و آله خوابیده است.
گفتند: سوگند به خدا، این محمّد است که در میان بُرد خوابیده است.
در آنجا باقی ماندند تا صبحگاهان رسید، امّا با شگفتی مشاهده کردند که علی علیه السلام از بستر برخاست.
گفتند: سوگند به خداوند، آنچه را که به ما گفته بود راست بود.
و از جمله آیاتی که از قرآن در آن روز از سوی خداوند نازل گردید و روشنگر نیرنگی است که برای پیامبر صلی الله علیه و آله هم داستان شده بودند، این آیه است.
(وَ اِذ یَمکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَرُوا لِیُثبِتُوکَ اءو یَقتُلُوکَ اءو یُخرِجُوکَ وَ یَمکُرونَ وَ یَمکُرُاللّهُ وَ اللّهُ خَیرُ الماکِرینَ[۲۱۲])
(و هنگامی که مکر میکردند به تو آنانکه کافر شدند برای آنکه حبس کنند تو را یا بیرون کنند تو را، آنها مکر میکردند و خداوند جزای مکر آنها را میداد و خدا بهترین مکرکنندگان است )
هنگامی که رسول اللّه صلی الله علیه و آله به مدینه مهاجرت کرد، علی علیه السلام در مکّه سه شبانه روز اقامت نمود تا حقّ خود را نسبت به رسول اللّه صلی الله علیه و آله ادا کند و امانتهای مردم را باز گرداند و چون از این امرفارغ گردید به رسول اللّه صلی الله علیه و آله پیوست. این یکی از درسهای ارزشمند امام علی علیه السلام است که هرگاه اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله درخطر جدّی قرار میگرفت، خود را فدا میکرد.
مبارزه در راه هجرت
پس از هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله علی علیه السلام پس از ردّ امانتها، خانواده رسول خدا صلی الله علیه و آله را در یک کاروان کوچک کوچ داد تا به مدینه برسد.
جاسوسان قریش باخبر شده جمعی که حدود هشت سوار نقاب دار بودند، به همراهی (جناح) غلام حرب بن امیّه راه را بر امام بستند.
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فوراً شترها را خواباند، و زنان را فرود آورد، و آماده دفاع شد، به امام علی علیه السلام گفتند: به مکّه باز گرد وگرنه تو را باز میگردانیم یا سرت را برای قریش مکّه میبریم.
حضرت علی علیه السلام شمشیر به دست گرفت و فرمود: هرکه میخواهد بدنش قطعه قطعه گردد پیش بیاید.
(جناح) غلام حرب جلو آمد و شمشیری حواله کرد، که حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام خود را کنار کشید، و با شمشیر چنان بر کمر جناح زد که از کَمَر دو نیم شد. آنگاه به دیگر همراهان او حمله کرد که با عذر خواهی و ذلّت فرار کردند. [۲۱۳]
حمایت از پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم و عقد برادری
پس از بعثت، و نزول آیه:
وَاَنذِر عَشیرَتَکَ الاْ قْربین
(خویشاوندان نزدیک خود را هشدار ده)[۲۱۴]
رسول گرامی اسلام حدود ۴۰ نفر از خویشاوندان خود را درمنزل ابوطالب در یک میهمانی جمع کرد، و رسالت و بعثت و دین الهی خود را برهمگان عرضه داشت، و آنگاه طرحی را پیشنهاد داد که: (هرکس دعوت مرا در آغازین لحظه دعوت بپذیرد، وصیّ و جانشین من باشد)
هیچکس پاسخ نداد، جز علی علیه السلام که برخاست و دعوت پیامبر صلی الله علیه وآله را اجابت کرد. [۲۱۵]همه نویسندگان شیعه و سنّی این حقیقت را نوشتند وپذیرفتند که امام علی علیه السلام، اوّل کسی است که اسلام آورده است.
دفاع در جنگها
دفاع از جان پیامبر صلی الله علیه و آله
در اُحُد، در یورش دو جانبه قریش پس از نافرمانی کمانداران، و کشته شدن مسلمانان، وکشته شدن شخصی که به پیامبر صلی الله علیه و آله شباهت داشت، وفرار کردن یاران، علی علیه السلام میفرماید:
(از چپ و راست، مشرکین قریش یورش میآوردند، آنها را میکشتم و به فرار وادارشان میکردم، یک وقت متوجّه شدم که رسول خدا در میدان نیست، با خود فکرکردم که آیا خدا اورا به آسمان برده است؟ پس تصمیم گرفتم آنقدر جنگ کنم تا کشته شوم.
در گرما گرم جنگ پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدم که در میان کشتگان بی رمق افتاده است، فوراً آن حضرت رابه کناری آوردم.
تا چشم پیامبر به من افتاد، فرمود: از یاران چه خبر؟.
گفتم: جمعی کشته و بسیاری فرار کردند)
با هم صحبت میکردیم که ناگهان گروهی به رسول خدا حمله کردند، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
یا علی شرّ اینها را از من دور کن.
به آنان حمله کردم، برخی را زخمی و برخی دیگر را کشتم که فرار کردند. چون خدمت پیامبر رسیدم فرمود:
آیا نمیشنوی ستایش فرشتگان را؟ فرشتهای ندا میدهد و میگوید:
لا فَتی اِلاّ عَلِیّ لا سَیف اِلاّ ذُوالفَقار
(جوانمردی جز علی و شمشیری جز ذوالفقار نیست)
خوشحال شدم و گریستم و بر این نعمت، خدا را شکر کردم)[۲۱۶]
برخورد بافراریان
در جنگ اُحُد پس از بُحرانی شدن پیکار، حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام از یک طرف بامشرکین میجنگید و از طرف دیگر فراریان را تعقیب میکرد و به سَرشان فریاد می زدکه به کجا میروید؟
خلیفه دوم میگوید: در حال فرار بودیم که علی به ما حمله کرد، در حالی که چشمان او خونین و از شمشیر اومرگ میبارید. با مهربانی به او گفتم: این رسم عرب است گاهی عقب مینشیند و گاهی حمله میکند. [۲۱۷]
دفاع با ۸۰ زخمِ کاری
در جنگ اُحُد که با گوش ندادن به دستورات پیامبر صلی الله علیه و آله در حفظ تنگه حسّاس سپاه اسلام از دو سو دچار یورش و تهاجم گردید؛ و حضرت حمزه به شهادت رسید.
تنها مدافع صف پیکار علی علیه السلام بود که ۸۰ زخم عمیق از شمشیر و نیزه و تیر بر تن برداشت، پس از جنگ در بستر بیماری بگونهای افتاده بود که جرّاح سرگردان شد، تا زخمی را میدوخت و میخواست زخم کنار آن را بدوزد، زخم دوخته شد پاره میشد. امّا فردا که پیامبر صلی الله علیه و آله اعلام ادامه نبرد با قریش را داد علی علیه السلام که یکپارچه غرق در خون بود سوار بر اسب برای دفاع آماده شده و روانه غزوه (حمراء الاسد) گردید. [۲۱۸]
شکستن خطّ دفاعی خیبر
وقتی یهودیان پیمان شکستند و خیبر محاصره شد، یهودیان فکر میکردند که درون قلعههای مستحکم خود در امانند، زیرا چند حلقه دیوار تو در تو، و درب ورودی بزرگ، یهودیان را در خود گرفته بود، و شجاعان و دلاوران آنها بالای دیوارها به کمین نشسته بودند، و هر چند وقت یکبار بزرگ قهرمان آنان (مرحب خیبری) دروازه را باز میکرد و به مسلمانان یورش میآورد.
روز اوّل خلیفه اوّل و روز دوّم خلیفه دوم و روز سوّم خالد به خطّ مقدّم رفتند، امّا فرارکردند، که رسول خدا فرمود:
لاَ عطیَنَّ الرّایَةَ غَدا رَجُلاً یُحِبُّ اللّه وَ رَسُولَهُ وَ یُحِبُّهُ اللّه وَ رَسُولُهُ، یَفتَحُ اللّهُ عَلی یَدَیهِ
(فردا پرچم اسلام را به دست کسی میسپارم که خداوند و پیامبر را دوست دارد و خدا وپیامبر صلی الله علیه و آله او را دوست دارند و خدا با دست او مسلمانان را پیروز میکند)
چون علی علیه السلام دچار چشم درد بود و حضور نداشت، آن شیرسول خدا صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را طلبید و آب دهان بر چشم مبارکش مالید و فردا او را به جبهه فرستاد که مرحب خیبری یهودی را کشت و دروازه خیبر را کند، که چهل نفر آن را نمیتوانستند بلند کنند، و پیروزمندانه بازگشت. [۲۱۹]
دفاع از پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم در شرائط بُحرانی
پس از فتح مکّه، قبیله هوازن احساس خطر کردند.
و با فرماندهی (مالک بن عوف) با تمام نیروهای رزمی و زنان و فرزندان خود تا سه منزلی مکّه، محلّی به نام (اوطاس) آمده بودند که درّه عمیق و بزرگی بود. تمام مردان هوازن در دو طرف درّه، پشت سنگها و شکاف کوهها پنهان شدند تا سپاه اسلام را غافلگیر کنند.
پیامبر صلی الله علیه و آله اعلام جهاد فرمود. دوازده هزار نفر با فرماندهی علی علیه السلام و ده هزار نفر همراه پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، که بسیاری از فراوانی لشکر در شگفت ماندند و گفتند: هرگز شکست نخواهیم خورد.
وقتی سپاه عظیم مسلمین در سرازیری عمیق و گسترده درّه قرار گرفتند، مردان هوازن ناگهان از هرطرف حمله کردند، و چون مسلمانان غافلگیر شده بودند، نظم سپاه به هم ریخت، و همه فرار کردند که: ده نفر با پیامبر صلی الله علیه و آله ماندند. حضرت فریاد زد: ای انصار کجا فرار میکنید؟
نسیبه دختر کعب مازنیه بر صورت فراریان خاک میپاشید و میگفت: کجا فرار میکنید؟
خلیفه دوم را در حالِ فرار دید و گفت: وای بر تو به کجا میگریزی و پیامبر را تنها گذاشتی؟
خلیفه دوم جواب داد: هذا اَمرُ اللّهِ (این فرار را خدا خواسته است )
۹ نفر از بنی هاشم و یک نفر دیگر فرزند امّ ایمن بود که ایستادگی کردند تا شهید شدند؛ و علی علیه السلام روبروی پیامبر با دشمنان میجنگید. رسول خدا صلی الله علیه و آله به عباس، عموی خود که صدای رسائی داشت دستور دادکه فریاد بزند؛ و او فریاد میزد:
ای اصحابِ سوره بقرهای اصحابِ بیعت شجره بیاد آورید پیمانی که با پیامبر بستهاید.
و جنگ آوران هوازن از هر طرف حمله میکردند و کار بر پیامبر صلی الله علیه و آله سخت شد که دست به دعا برداشت. تا آنکه امداد الهی فرا رسید، و با کمک فرشتگان قوم هوازن فرار کردند، و آرام آرام مسلمانان گرد آمدند که این آیه نازل شد:
لَقَد نَصَرَکُمُ اللّهُ فی مَواطِنٍ کَثیرَةٍ وَ یَومَ حُنَینٍ[۲۲۰]
(و خدا شما را در موارد زیادی یاری کرد، و در روز حُنین)
در این لحظههای حسّاس همه دیدند که پایداری و مقاومت امام علی علیه السلام نقش تعیین کنندهای در حفظ جان پیامبر صلی الله علیه و آله داشت، وعامل گِرد آمدن دوباره سربازان اسلام شد.
پذیرش ماءموریت دفاع در شرائط سخت
سه نفر از مشرکین به بُت بزرگ (لات) سوگند خوردند که پیامبر را بکشند، و درجائی کمین کرده منتظر فرصت بودند، علی علیه السلام مریض بود ونتوانست برای نماز صبح به مسجد بیاید، رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از نماز فرمود: (چه کسی میرود تا این سه نفر مشرک را ادب کند؟ گرچه دروغ میگویند وقاتل من نیستند)
هیچکس از حاضران در مسجد پاسخ مثبت نداد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: گویا علی علیه السلام در میان شما نیست.
قتاده پاسخ داد: علی مریض است، اجازه میدهید او را با خبر سازم ؟.
پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه داد.
اصحاب به آن حضرت اطّلاع دادند و علی علیه السلام فوراً خود را آماده کرد، و ماءموریت را پذیرفت، گویا اصلاً درد و ناراحتی نداشت. پس از پیمودن راهِ دشوار خود را به آن سه نفر رساند.
آنان تا علی علیه السلام را شناختند، گفتند: فرقی نمیکند، به جای پیامبر صلی الله علیه و آله پسر عمو و دامادش را میکشیم.
علی علیه السلام فرمود که: یکی از آنان که دلاور بی نظیری بود به من حمله کرد و چند ضربه بین ما رد و بدل شد.
ناگاه بادِ سُرخی وزید و صدای پیامبر را شنیدم که فرمود: (یا علی بند زره او را باز کردم بر شانه اش ضربتی فرود آور)
ضربتی زدم ولی کارگر نیافتاد.
سپس صدای پیامبر صلی الله علیه و آله را شنیدم که فرمود: (زِرِه را از روی رانش کنار زدم، حمله کن )
فوراً ضربتی زدم که کارش را ساخت، و سرش را جدا کردم، دو نفر دیگر تسلیم شدند و گفتند: ما را نزد پیامبر ببر تا با رحمت خود با ما رفتار کند. زیرا این دلاوری را که بخاک افکندی در نزد ما قدرت جنگ آوری هزار نفر مرد جنگی راداشت، دیگر ما را با تو نزاعی نیست.
پس از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: (صدای اوّل از جبرئیل بود، و صدای دوّم از میکائیل)[۲۲۱]
تنها مدافع ومبارز صحنه پیکار
وقتی مسلمانان در اُحُد از دستورات رسول خدا سرپیچی کرده، و تنگه مهمّ نظامی را رهاکردند، و خالد بن ولید سپاه اسلام را از پشت سَر مورد حمله قرار داد، و حضرتِ حمزه با جمعی شهید شدند، و شخصی که شبیه پیامبر بود، کشته شد و همه جا اعلام کردند که: (پیامبر خدا کشته شد)
همه فرار کردند. تنها علی علیه السلام بود که با چند نفر مقاومت میکردند. زید بن اسید، به عبداللّه بن مسعود گفت: آیا این خبر درست است که در هنگام سخت اُحد همه فرار کردند؟ عبداللّه بن مسعود گفت: آری، علی علیه السلام و ابودجّانه و سهل بن حنیف باقی ماندند.
حدود یک ساعت بعد عاصم بن ثابت، و طلحة بن ثابت هم به آن سه نفر ملحق گردیدند؛ و خلیفه اوّل و خلیفه دوم فرار کردند و بعد از سه روز خدمت پیامبر رسیدند. [۲۲۲]
در شرح همان لحظه حسّاس و چند ساعتِ سرنوشت ساز نوشتند که: پیامبر صلی الله علیه و آله اشخاصی دنبال فراریان فرستاد که چرا عهد شکستید؟. و علی علیه السلام راه را بر خلیفه دوم بست و فرمود: چرا فرار میکنی؟
گفت: این عادت عرب است، گاهی میگریزد، و گاهی حمله میکند، و گریخت.
پیامبر زخمی شده در گوشهای افتاده بود، علی علیه السلام از فرار عهد شکنان درحالت گریه، خود را به پیامبر صلی الله علیه و آله رساند. در آن حال گروه گروه، مشرکان به پیامبر صلی الله علیه و آله حمله میکردند و علی علیه السلام آنها را تار و مار میکرد، تا میخواست کمی استراحت کند، گروه دیگر یورش میآوردند و پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمود:
(علی، شرّ اینها را از من باز دار)
و حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام با آنها میجنگید که یا کشته میشدند و یا فرار میکردند.
در آن لحظههای حسّاس ناگاه شمشیر امام علی علیه السلام شکست. خدمت رسول خدا آمد، پیامبر صلی الله علیه و آله ذوالفقار را به حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام داد که در تداوم حملات و جانفشانی امام علی علیه السلام، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
(علی جان " صدای جبرئیل را میشنوی که بین زمین و آسمان میگوید:
لافَتی اِلا عَلِیّ لاَسَیفَ اِلا ذُوالفَقَار[۲۲۳]
(جوانمرد دلاوری جز علی علیه السلام و شمشیری چونان ذوالفقار وجود ندارد)
حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام میفرماید: اشک در چشمان من لغزید و خدا را شکر کردم، و به دفاع ادامه دادم.
جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
اِنّه منّی وَ اَنَا مِنهُ
پیامبر صلی الله علیه و آله نیز فرمود:
وَ اَنَا مِنکُما
(من هم از شما هستم)
مشرکین، پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام را در محاصره داشتند، وهیچکس به کمک نیامد، در آن حال چشم پیامبر صلی الله علیه و آله به ابودجّانه افتاد که در کنارِ امام علی علیه السلام میجنگید، خطاب به او فرمود:
(ابودجّانه من بیعت خود را از تو گرفتم، برو)
و او در حالی که گریه میکرد، گفت: یا رسول اللّه تو را رها کنم و به طرف زن و دنیا بروم؟ به خدا سوگند چنین نمیکنم. آنقدر ادامه داد تا آنکه از فراوانی زخمها بر زمین افتاد.
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فوراً او را خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آورد وتنها به دفاع از جان پیامبر صلی الله علیه و آله پرداخت تا آنکه ۹۴ زخم کاری بر اوزدند، با فراوانی زخمها و رفتن خونِ زیاد، ۱۶ مرتبه به هنگام حمله کردن بر زمین افتادکه فوراً بلند میشد، و چهار مرتبه جبرئیل به صورت مردی نیکو صورت امام علی علیه السلام را بر سرپا نگهداشت.
پیامبر صلی الله علیه و آله نگاه به قدمهای حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام کردکه تعادل ندارد، دست به دعا بلند کرد و فرمود:
(پروردگارا مرا وعده دادی که دین خود را قوی و پیروز گردانی، اگر بخواهی بر تو دشوار نیست)
نسیبه دختر کعب که وضع را چنان دید (قبلا به سربازان آب میداد) خود را در پیش روی پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داد و هر کس که حمله میکرد، او دفاع میکرد که ۱۳زخم برداشت. یکی از زخمها چنان کاری بود که تا یکسال مشغول معالجه آن بود. درآن حال یک نفر از مسلمانان در حال فرار بود، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
(حال که فرار میکنی سپر خود را بیانداز)
سِپَر را انداخت و نسیبه سِپَر را گرفت و مردانه ایستاد، ناگاه مُشرکی آمد و ضربتی زد که نسیبه آن را با سپر دفع کرد و شمشیری به اسبش زد که از پای در آمد.
پیامبر عبداللّه فرزند نسیبه را صدا کرد که به کمک مادر بیاید. عبداللّه فوراً جلو آمده آن مشرک را با کمک مادر کشتند. مشرک دیگر آمد ضربتی بر عبداللّه زد، که نسیبه فوراً آن مشرک را با ضربتی از پای در آورد. در این لحظه پیامبر صلی الله علیه و آله چنان خندید که دندانهای عقب او پیدا شد وخطاب به نسیبه فرمود:
قصاص کردی.
و آنگاه دعا کرد:
(اَللَّهُمَّ اجعَلهُم رُفَقَائی فِی الجَنَّةِ)
(خدایا آنها را دوستان من در بهشت قرار ده )
و فرمود:
بارَکَ اللّه عَلَیکُم مِن اَهلِ بَیتی لِمَقامِکَ خَیرٌ مَن مَقام فلان و فلان
(برای مقام ارزشمندی که داری برکات الهی ازاهل بیت من بر تو باد که بر فلانی و فلانی برتری)[۲۲۴]
امّا آن کس چون پروانه گِرد شمعِ وجود پیامبر می گَشت و دفاع میکرد، امام علی علیه السلام بود. دراین لحظههای حسّاس ۵ نفر تصمیم گرفتند تا پیامبر را به شهادت برسانند. اسامی آنها به شرح زیر است:
۱-عبداللّه بن شهاب که پیشانی پیامبر را مجروح کرد.
۲-عتیبه فرزند ابی وقاص، با سنگ دندانهای رباعی پیامبر را شکست.
۳-ابن قمیئه لیثی که زخمی بر صورت پیامبر صلی الله علیه و آله واردساخت، و چنان ضربه شدید بود که دندههای کلاه پیامبر صلی الله علیه و آله درصورت آن حضرت فرو رفت که ابوعبیده جرّاح آنها را با زحمت و با دندانهای خود درآورد که چهار دندان او شکست.
۴-عبداللّه بن حمید که در هنگام حمله به دست ابودجانه کشته شد.
۵-اُبیّ بن خلف، که به دست پیامبر کشته شد.
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام تنها ۲۶ سال داشت که جانانه از پیامبر صلی الله علیه و آله دفاع میکرد. چون خبر کشته شدن پیامبر صلی الله علیه و آله پخش شد، و مهاجمانی که به پیامبر صلی الله علیه و آله حمله کردند، به وسیله امام علی علیه السلام کشته شده و تار و مار گشتند، اکثر افراد قریش فکر کردند کار تمام شد. زیرا میگفتند: مسلمانان گریختند و پیامبر هم کشته شد، آنگاه مشغول ارزیابی کشتهها بودند تا جنازه پیامبر را شناسائی کنند، و رسول خدا صلی الله علیه و آله هم صلاح ندید که این شایعه تکذیب شود تا دشمن یورش مجدّد نیاورد.
علی علیه السلام و ابودجانه و نسیبه، پیامبر صلی الله علیه و آله را به طرف (شعب)[۲۲۵]حرکت دادند، در درختان خرما پنهان شده به سلامت به شهر آیند وبرای عملیات فردا آماده شوند. نخستین کسی که پیامبر را شناخت (کعب مالک) بود که فریاد زد: (هان مسلمانان پیامبر صلی الله علیه و آله زنده است). که بااشاره رسول خدا صلی الله علیه و آله ساکت شد.
پیامبر صلی الله علیه و آله به دهانه درّه رسید. برخی از مسلمانان که در آن اطراف بودند، با شرمندگی اطراف پیامبر را گرفتند وحضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام با سپر آب میآورد ورسول خدا صلی الله علیه و آله خونهای صورت خود را می شُست و میفرمود:
اِشتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلی مَن اَدمی وَجهُ نَبِیِّهِ
(خشم خدا شدت گرفت برملتی که صورت پیامبر خود را خونین کردند)
در این لحظات حسّاس (حدود ظهر) ابوسفیان و عکرمه در حالی که بتهای بزرگ خود را دردست داشتند شعار میدادند که:
اَعلُ هُبَل
(بزرگ است بت هبل)
رسول خدا صلی الله علیه و آله به مسلمانانی که اطراف او بودند دستور داد شعار بدهند:
اللّهُ اءعلی وَ اءجَلّ
(خدا بزرگتر و تواناتر است)
ابو سفیان شعار را عوض کرد که:
نحن لنا العُزّی وَ لاعُزّی لَکُم
(ما بُت بزرگ عُزّی داریم و شما ندارید)
پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد، بگویند:
اللّهُ مولانا وَ لا مُولا لَکُم
(خداوند مولای ماست و شما مولائی ندارید)
ابوسفیان داد زد که: امروز به عوض روز بدر.
پیامبر صلی الله علیه و آله به مسلمانان دستور داد بگویند که: (این دو روز مساوی نیست کشتگان ما در بهشت و کشتگان شما در جهنّم میباشند)
ابوسفیان که از پاسخهای کوبنده مسلمانان در شگفت بود گفت: (وعده ما و شما سال آینده) و راه مکّه را در پیش گرفت .[۲۲۶] و مسلمانان نماز جماعت را در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله از شدت زخمها نشسته نماز میخواند اقتدا کردند، و پس از نماز وارد میدان اُحد شدند تا ۷۰ کشته خود را دفن کنند و آفتاب درحال غروب کردن بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و همراهان به مدینه باز گشتند.
دفاع و بُت شکنی
بتشکنی در کودکی
علی علیه السلام در حالی که طفل بود و بازی میکرد، هرگاه به بتهای قریش میرسید آنها را بر زمین میکوبید و میشکست، روزی حضرت ابوطالب با نگرانی به حضرت فاطمه بنت اسد، مادر امام علی علیه السلام گفت: علی بُتها را میشکند، میترسم بزرگان قریش او را شناسائی کنند و از بین ببرند.
اینجا بود که مادر حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام خاطرهای از ایّام بارداری خود نقل کرد و فرمود: من در ایّامی که به علی علیه السلام حامله بودم و برای طواف خانه مشغول میشدم. هرگاه بطرف بتهای قریش میرفتم، جنین در شکمم بی تابی میکرد و با پا، سخت بر من میکوبید و مانع میشد که به بتها نزدیک شوم.[۲۲۷]
شکننده بت بزرگ هُبَل
در روز فتح مکِّه، پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد تا بتها را بشکنند، ۳۶۰ بت از قبائل قریش در آنجا بود که شکسته شد، نوبت به بت بزرگ (هُبَل) رسید، چون نگاه پیامبر صلی الله علیه و آله بر آن افتاد فرمود:
علی جان! یا تو پای بر دوش من بگذار وهُبَل را بشکن، و یا من پای بردوش تو بگذارم.
علی علیه السلام فرمود: شما پای بر دوش من بگذارید.
پیامبر صلی الله علیه و آله وقتی پای بر دوش علی علیه السلام گذاشت دید که نمیتواند تحمّل کند تبسّمی کرد و فرمود:
(علی جان، بیا تو پای بر دوش من بگذار)
و علی علیه السلام پای بر دوش رسول خدا گذاشت و بت بزرگ (هبل) را گرفت و محکم بر زمین کوبید که در هم شکسته شد. [۲۲۸]
بتشکنی در طائف
طائف سرزمین حاصل خیزی است که در دوازده فرسخی جنوب شرقی مکّه قرار گرفته است، فراریان دشمن در جنگ حُنین برای رهایی از ضربات خُرد کننده سپاه اسلام، به سوی طائف گریختند؛ و داخل قلعه مستحکم طائف شده، آن را سنگر خود قرار دادند و در کمین مسلمین قرار گرفتند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی طائف حرکت کرد و چند روز (همراه سپاه اسلام) قلعههای طائف را در محاصره خود در آوردند. در این ایّام، پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را با جمعی از سواران، به سوی بخشی از طائف فرستاد و دستور داد که:
به هَر بُت که دست یافتند، آن را بشکنند.
امیرمؤ منان علی علیه السلام همراه جمعی روانه آن بخش از طائف شدند، در مسیر به جمعیّت زیادی از سواران قبیله (خثعم) برخورد کردند. مردی از آنها به نام (شهاب) در تاریکی آخر شب، از لشکر دشمن بیرون آمد و به میدان تاخت و مبارز طلبید.
امیرالمؤ منین علیه السلام به سوی او رفت، در حالی که چنین رَجَز میخواند:
اِنَّ عَلی کُلِّ رَئیسٍ حَقّا
اَن یَروِیَ الصَّعدَةَ اَو تَدَقَّا
(به راستی که برعهده هر رئیسی، حقّی است، که نیزه اش را از خون دشمن سیراب کند، یا نیزههای دشمن کوبیده گردد)
سپس به شهاب حمله کرد و با یک ضربت او را کُشت، پس از آن، با گروه همراه حرکت کرده و بُتها را شکستند، سپس به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشتند، که رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن وقت سرگرم محاصره طائف بود.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وقتی علی علیه السلام را دید تکبیر فتح گفت و دست علی را گرفت و به کناری کشید و مدّتی طولانی با همدیگر خصوصی صحبت کردند.
روایت شده خلیفه دوّم وقتی که این منظره را دید، به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: (آیا تنها با علی راز می گوئی و از دیگران چشم میپوشی ؟)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
یا عُمَر ما اَنَا اِنتَجَیتُهُ وَ لکِنَّ اللّهَ اِنتَجاهُ
(ای عُمر، من با او آهسته صحبت نمیگویم، بلکه خداوند با او آهسته سخن میگوید)
یعنی رازگوئی من با امام علی علیه السلام به فرمان خداست.
سپس نافع بن غیلان (یکی از دلاوران دشمن) همراه گروهی از قبیله ثقیف از قلعه طائف بیرون آمدند، امیرالمؤ منین علیه السلام در دامنه (وج)(روستائی نزدیک طائف) با آنها برخورد کرد، نافع را کشت و با کشته شدن او، مشرکین همراه او گریختند که با این پیش آمد ترس و وحشت سختی بر دل دشمنان افکنده شد، به طوری که جمعی از مشرکین از قلعه طائف بیرون آمده و به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدند و قبول اسلام کردند، و به دنبال آن قلعه طائف به دست مسلمین فتح گردید و طائف بیش از ده روز در محاصره پیامبر صلی الله علیه و آله و همراهان بود.
چنانکه ملاحظه میکنید در این جنگ نیز، خداوند علی علیه السلام را به ویژگی هائی اختصاص داد که هیچکس دارای آن نبود و پیروزی به دست آن حضرت انجام گرفت، و درجریان رازگوئی، پیامبر صلی الله علیه و آله رازگوئی با علی علیه السلام را به خدا نسبت داد و این خود بیانگر اوج عظمت مقام او در پیشگاه ذات اقدس حقّ است.[۲۲۹]
دفاع از حق
به یاری طلبیدن مهاجر وانصار
امام علی علیه السلام برای اینکه در برابر توطئهها و سران کودتائی سقیفه ساکت نباشد، و وظیفه الهی خود را به انجام رساند، برای بیداری مردم و اتمام حجّت، دست حسن و حسین را میگرفت و همراه با فاطمه زهرا علیه السلام به دَرِ خانه مهاجر و انصاری که در غدیر خُم حضور داشتند و بیعت کرده بودند، میرفت و آنان را برای یاری کردن و همراهی فرا میخواند.
برخی پاسخی نمیدادند، و بعضی عذر میآوردند که کار از کار گذشته است. [۲۳۰] حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام هم آنان را میشناخت، امّا در یک آزمایش الهی، آنها را و ادّعاهایشان را به ارزیابی میگذارد، تا نگویند از مادرخواستی نشده است.
سوگند دادن حاضران برای حقّ خویش
امام علی علیه السلام در مجامع مهاجر و انصار، در مسجد و در خانه هایشان، شرکت میکرد و خطاب به جمع حاضران میفرمود:
شما را به رسول اللّه سوگند میدهم، آنها که در روز غدیر حاضر بودید و بیعت کردید، بپا خیزید و شهادت دهید.
جمعی بپا میخاستند و شهادت میدادند، و میگفتند: حقّ با شماست، امّا شما بزرگوارید، صرف نظرکنید. [۲۳۱]
استدلالهای فراوان برای اثبات حق
گاهی حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام برای اثبات حقّانیّت خود در جمع مهاجر و انصاربپا میخاست و از مردم با استدلال اعتراف میگرفت و میفرمود:
آیا همه دربها به طرف مسجد جز درب خانه من بسته نشد؟
پاسخ میدادند: آری
حضرت علی علیه السلام میفرمود: (آیا در میان شما کسی نزدیکتر از من به رسول خدا صلی الله علیه و آله وجود دارد؟)
میگفتند: نه.
و احادیث رسول خدا را که درباره فضائل او بود یک یک میخواند و مردم اعتراف می کردندو آنگاه سرکوفت میزد که چرا حق مرا غصب کردید؟ [۲۳۲]
بیعت نکردن علی علیه السلام با کودتاگرانِ سقیفه
گرچه در کُتب تاریخی اهل سنّت که اکثر نویسندگان آن مغرض و قلم به مزد درباریان بنی امیّه و بنی العباس بودند، چیزهائی نسبت به بیعت امام علی علیه السلام نوشتند و ادّعا کردند که حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام با سران کودتاگر سقیفه بیعت کرد، در صورتی که واقعیّت ندارد. براءساس مدارک و شواهد موجود، امام علی علیه السلام هرگز بیعت نکرد، و این حقیقت را خلیفه اوّل و دیگر سران کودتا میدانستند.
اگر حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام سرانجام بیعت میکرد که لازم نبود آن همه مقاومت کند، فرزندش به شهادت برسد، و از دختر پیامبر صلی الله علیه و آله سینه و پهلو بشکنند. امام علی علیه السلام هرگز بیعت نکرد، و تمام مورّخین شیعه و سنّی نوشتند که تا فاطمه علیها السلام زنده بود دیگر مردان بنی هاشم هم بیعت نکردند. [۲۳۳] و حضرت علی علیه السلام چند بار با خلیفه اوّل با استدلالهای روشن بگونهای صحبت کرد که محکوم شد.
حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام به خلیفه اوّل فرمود:
چرا مشورت نکردی، و حق ما اهل بیت علیه السلام را نادیده گرفتی؟
تنها جوابی که داد این بود که: ترسیدم فتنهای پیدا شود.[۲۳۴]
دفاع از یاران
اعتراض شدید اصحاب بزرگ و طرفداران امام علی علیه السلام باعث شد که خلیفه اوّل بالای منبر خاموش شده و نتواند پاسخ بگوید و پس از مدّتی سکوت، گفت:
وَلَّیتُکُم بِخَیرِکُم وَ عَلِیُّ فیکُم اءقیلُونی
(من زمام رهبری شما را به دست گرفتم، ولی تا علی هست، من بهترین فرد شما نیستم، مرا رها کنید و به خودم واگذارید)
خلیفه دوم فریاد زد: (ای فرومایه از منبر پائین بیا، وقتی که تو نمیتوانی به احتجاج واستدلال اصحاب پاسخ بدهی، چرا خود را در چنین مقامی قرار دادهای ؟...)
خلیفه اوّل از منبر پائین آمد و به خانه خود رفت و سه روز از خانه بیرون نیامد. در این میان با تلاش افراد، چهار هزار نفر شمشیر به دست اجتماع کرده وارد خانه خلیفه اوّل شدند و او را همراه خلیفه دوم، به سوی مسجد آوردند. خلیفه دوم سوگند یاد کرد که اگر هر کدام از اصحاب علی علیه السلام مثل چند روز گذشته سخن بگوید، سرش را از بدنش جدا میسازم. در چنین جوّ خطرناکی دو نفر از یاران علی علیه السلام، برخاستند و سخن گفتند.
نخست خالد بن سعید برخاست و مقداری سخن گفت. حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به او فرمود:
(بنشین، خداوند مقام تو را شناخت و از تو قدردانی کرد)
سپس در این هنگام سلمان برخاست و فریاد زد:
اَللّهُ اکبَر، اَللّهُ اکبَر
با این دو گوشم از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم و اگر دروغ بگویم هر دوگوشم کَر شود، که فرمود:
(هنگامی فرا رسد که در مسجد، برادر و پسر عمویم (علی علیه السلام) با چند نفر از اصحاب نشسته باشند، ناگاه جماعتی از سگهای دوزخ به سوی او بیایند و او و اصحابش را بکشند)
فَلَستُ اَشُکُّ اِلاّ وِ اِنَّکُم هُم
(شکّی ندارم که شما قطعاً همان سگهای دوزخ هستید)
خلیفه دوم تا این سخن را شنید، به سوی سلمان حمله کرد، ولی هنوز به سلمان نرسیده بود که، امام علی علیه السلام گریبان خلیفه دوم را گرفت و او را بر زمین کوبید. سپس به خلیفه دوم فرمود:
(ای فرزند ضحّاک حبشیّه! اگر مقدّرات و دستور الهی، و پیمان با رسول خدا صلی الله علیه و آله پیشی نگرفته بود، امروز به تو نشان میدادم که کدام یک از ما ضعیف تر هستیم، و یاران کمتر داریم )
سپس حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام اصحاب خود را ساکت کرد، و به آنها فرمود:
(متفرّق گردید)
و آنها رفتند. [۲۳۵]
دفاع از وصیّت حضرت زهرا علیها السلام
پس از ماجرای دردناک کودتای سران سقیفه و رُخ نشان دادن دردها و مصیبتها، و انزوای مظلومانه امامت، یکی از روشهای مبارزاتی حضرت زهرا علیها السلام، مبارزه منفی بودکه وصیّت فرمود: (قبر آن بزرگ بانوی جهانیان مخفی باشد)
که از آن پس تا روز قیامت علامت سئوالی به درازای تاریخ در برابر ستمگران قرارگرفت که:
(چرا قبر فاطمه سلام الله علیها مخفی است ؟! !)
سران سقیفه پس از دفن مخفیانه حضرت زهرا علیها السلام، و پنهان ماندن قبر، به عمق شکست خود پِی برده، تلاشِ همهجانبهای را آغاز کردند تا قبر حضرت زهرا علیها السلام را کشف کنند. امام علی علیه السلام مسائل امنیّتی را دقیقاً رعایت کرده بود و در چند نقطه، قبر نمائی درست کرد که یکی از آن مکانها قبرستان بقیع بود. فردای آن روز تمام عوامل حکومت خلیفه اوّل به سرکردگی خلیفه دوم، تلاش گستردهای را آغاز کردند و خواستند قبرهای تازه قبرستان بقیع را نبش قبر کنند، که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام لباس مخصوص عملیّات رزمی را پوشید و دستمال مخصوص را برپیشانی مبارک بست و در بقیع نشست و فرمود:
(اگر سَرِ یک کُلَنگ بر زمین بقیع اصابت کند، فردی از شما را زنده نمیگذارم، اگر من در مسئله امامت صبر کردم برای حفظ اسلام بود، امّا مسئله قبر فاطمه علیها السلام، یک مسئله خصوصی و خانوادگی است که دیگر صبر نخواهمکرد)[۲۳۶]
دفاع از حقّ در اجتماعی بزرگ
خلیفه دوم در زمان خود نقشه خلافت را به گونهای طرح کرد که حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام پس از مرگ او نیز به خلافت نرسد و مخالفان را با سرنیزه ساکت کرد؛ و شورائی را طرح کرد که سرانجام آن شورا، خلافت خلیفه سوم باشد، چون خلیفه سوم جزو هم پیمانهای خلیفه دوم بود. خلیفه دوم وصیّت کرد:
الف-شش نفر لیاقت خلافت دارند، اگر یکی را برگزیدند او خلیفه است.
ب-اگر به دو گروهِ ۳ نفره تقسیم شدند، معیار، راءیِ عبدالرّحمن بن عوف، دامادِخلیفه سوم است، او با هرکس بیعت کرد آن شخص خلیفه مسلمین است.
ج-و اگر یک نفر مخالفت کرد، گردن او را بزنید.
بنابر این آینده شورا روشن است، زیرا در آن شورا یک نفر (زبیر) با امام علی علیه السلام هماهنگ است؛ و نظر عبدالرّحمن بن عوف هم با خلیفه سوم است که بقیّه کارها یک صحنه سازی سیاسی برای عوام فریبی مردم بود. عبدالرّحمن بن عوف با خلیفه سوم بیعت کرد و به مردم فرمان داد تا با خلیفه سوم بیعت کنند و مردمِ ناآگاه نیز اطراف خلیفه سوم را گرفتند.
در این لحظات حسّاس چه باید کرد؟ آیا باید سکوت کرد و گذشت؟ یا باید افشاگری نمود؟ حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام دوّمین نظر را برگزید؛ و مردم را مورد خطاب قرار داد و در یک سخنرانی افشاگرانه، فضائل خود را به یاد مردم آورد، و سفارشات رسول خدا صلی الله علیه و آله را مطرح کرد، و از مردم بارها اعتراف و اقرار گرفت، و همه اقرار کردند که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در جاهای گوناگون، امامت امام علی علیه السلام را مطرح فرمود.
بگونهای سخنرانی حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام کارگر افتاد که سران کودتا به وحشت افتادند و خلیفه سوم شتاب زده به عبدالرّحمن گفت: آخرین وصیّت خلیفه دوم چه بود؟ پاسخ داد: مخالف باید کشته شود !! و امام علی علیه السلام با بیدار کردن وجدانهای خفته مردم، راه منزل را در پیش گرفت .[۲۳۷]
مطالبه فدک از خلیفه اوّل
حضرت فاطمه علیها السلام و عبّاس عموی پیامبر نزد خلیفه اوّل آمدند و میراث خود را که از پیامبر صلی الله علیه و آله باقی مانده بود خواستند، ایشان در آن موقع زمینشان فدک و سهمشان را از خیبر مطالبه میکردند.
خلیفه اوّل گفت: من از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: ما چیزی را به ارث نمیگذاریم و آنچه از ما بماند صدقه است.
هنگامی که حضرت فاطمه علیها السلام این سخن را شنید با حالتی خشمگین آن مجلس را ترک کرد و تا آخر عُمر با خلیفه اوّل یک کلمه هم سخن نگفت .[۲۳۸] و با حال یاءس در خانه نشسته و بحال خود گریه میکرد تا از دنیا رفت.
علی علیه السلام این تصرّف عدوانی و داستان غم انگیز را صریحاً در ضمن نامهای که به خلیفه سوم بن حنیف نوشته، بیان میکند:
بَلی کانَت فِی اَیدینا فَدَکٌ مِن کُلِّ ما اَظَلَّتهُ السَّماءُ نُفُوسُ قَومٍ وَ سَخَت عَنها نُفُوسُ قَومٌ آخَرینَ وَ نِعمَ الحَکَمُ اللّهُ. [۲۳۹]
(آری از آنچه که آسمان بر آن سایه انداخته فقط فدک در دست مابود، پس نفسهای آنقوم بر آن طمع و حِرص ورزید و نُفُوس عدّهای هم از آن صرف نظر کرده و اعراض نمودند، خداوند بهترین داور است )
شجاعت بی همانند امام علیه السلام
همه دلاوران عرب، و شجاعان قبائل گوناگون اعتراف داشتند که چونان علی علیه السلام در شجاعت و قدرت بازو، نه در گذشته و نه در آینده میتوان یافت. علی علیه السلام در حمله و خط شکنی و دلاوری زبانزد دوست و دشمن بود. کسی که در تمام نبردها خط شکن بود و هرگز سُستی و ضعف نشان نداد.
حضرت رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود:
عَلِیُّ اَشجَعُ النّاسِ قَلبَا
(علی از حیث قلب شجاعترین تمام مردان است.
و فرمود:
عَلِیٌ اَشجَعَ العَرَبِ[۲۴۰]
علی از تمام عرب شجاعتر است )
علی علیه السلام در تمام جنگها (جز تبوک) شرکت داشت؛ و تمام موانع نظامی را در تمام جبههها از میان برمی داشت؛ و تمام دلاورانی که به میدان آمدند و هماورد طلبیدند را دَر هَم شکست و تمام تهاجمات فرد و دسته جمعی و عمومی را پاسخ داد. در حملات پیاپی که لشگریان دشمن را چون طوماری گِرد ذوالفقارش میپیچید.
گاهی اوقات شمشیر امام علیه السلام توان تحمّل آن همه فشار را نداشت و خَم میشد که دوباره آن حضرت آن را راست میکرد و میفرمود:
لا تَلُومُونی وَ لُومُوا هذا
(مرا ملامت نکنید، بلکه این شمشیر را مورد ملامت قرار دهید)
که تاب و تحمّل شدّت ضربات را نمیآورد و کج میشود.[۲۴۱]
ادب کردن دشمن جسور
محدّث قمّی نقل کرد که:
وقتی خالد بن ولید با لشگریانش، امیرالمؤ منین علیه السلام را که در اراضی خود به کشاورزی مشغول بود، دید، سخن به ناسزاگوئی و اهانت آغاز کرد. امیرالمؤ منین علیه السلام با مشاهده این بی ادبی، او را بی درنگ از اسب پائین آورد وسپس به کنار آسیای حارث بن کلده کشید، و میله آهنین آن آسیاب را بیرون آورد و با قدرت بازوی یدالّلهی آن را خَم کرد و مانند طُوق بر گردن خالد پیچید.
سپاهیان او از آن حضرت ترسیدند و دخالت نکردند. خالد زبان به التماس گشود و سوگند داد که رهایش کند. امام آن مغرورِ بی ادب را به همان حال رها کرد، در حالی که میله آهنی در گردنِ او مثل قلاّده از دور دیده میشد. خالد با ناراحتی پیش فرمانده خود (خلیفه اوّل) برگشت و برای حلّ این مشکل از او طلب کمک کرد. خلیفه به آهنگران دستور داد تا آن را از گردن خالد باز کنند.
همه آنان گفتند: این کار غیرممکن است مگر آهن در کوره حرارت داده شود تا سرخ گردد که در اینصورت خالد هلاک خواهد شد.
قلاّده در گردن او بود و مردم به او میخندیدند، تا امیرالمؤ منین علیه السلام از مزرعه بازگشت. عدّهای از آن حضرت تقاضا کردند که او را ببخشد. آن بزرگوار که همواره اهل عفو و کرامت بود، قبول فرمود، سپس آن طوق آهن را مانند خمیر با دست مبارک قطعه قطعه کرد و به زمین ریخت. [۲۴۲]
دفاع از احکام الهی
مبارزه با بدعتهای خلفاء
در دوران ۲۵ ساله حکومت سران سقیفه، بدعتها و تغییرات زیادی در احکام الهی پدید آمدکه تربیت اجتماعی مردم، و بازگرداندن امّت به ارزشهای اصیل اسلامی یکی از مشکلات اجرائی حکومت حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام بود. خلیفه دوم دستور داده بود: نماز مستحبی را میشود به جماعت خواند.
وقتی امام علی علیه السلام دستور داد که نماز مستحبّی را به جماعت نخوانند، اعتراضها شروع شد، و فریادها بلند شد که: علی علیه السلام میخواهد برخلاف دستورات خلیفه دوم رفتار نماید.
و روزی که علی علیه السلام خواست منبر پیامبر صلی الله علیه و آله را در جای اصلی خود قرار دهد، (همان جائی که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار داشت)، مردم اعتراض کردند، و مانع شدند و فریاد کشیدند، امّا روزی که خلیفه اوّل و خلیفه دوم میخواستند منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله را از جای خود بردارند کسی اعتراض نکرد.
اینها نشان دهنده مشکلات علی علیه السلام در سنّت گرائی و بازگشت به سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله است، چون ۲۵ سال مردم منحرف شدند، مسخ گردیدند، و احکام دین را تغییر دادند. [۲۴۳]
واقع نگری در مبارزه با تحریفات
پس از ۲۵ سال حکومت آنان که به حاکمیّت ارزشها و احکام اسلامی توجّهی نداشتند، و بدعتها، و جعل احکام فراوانی را پدید آوردند، که مردم را از اسلام و احکام ناب منحرف و به دستورالعمل هائی عادت داده بودند که از احکام اسلام بیگانه بود، وقتی حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام به حکومت رسید، با هزاران مشکل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی روبرو بود، و نمیتوانست افکار و آراء جامعه را با دستورالعمل و بخشنامه تغییر دهد.
حضرت وقتی که فرمود: (نماز مستحبّی را به جماعت نخوانید). فریاد عموم بلند شد که: وا عُمَراه، وا عُمَراه
(کجائی که بنگری علی نمیگذارد نماز مستحبّی را به جماعت بخوانیم )
اینجاست که، مشکل فرهنگی و بینشی را با دستورالعملها و بخشنامه نمیشود به زودی عوض کرد. امام علی علیه السلام در یک سخنرانی عمومی بردباری خود را در مبازره با انحرافات و بدعتها اینگونه بیان فرمود:
اگر حکم الهی را اظهار کنم، و تحریفها را کنار زنم، از گِرد من پراکنده میشوند. سوگند به خدا به مردم گفتم که در ماه رمضان جز برای نماز واجب به جماعت حاضر نشوند، که خواندن نماز مستحبّی به جماعت بدعت است.
امّا بعضی از لشگریان که در پیرامون من میجنگیدند، فریاد زدند:
(ای اهل اسلام، سنّت خلیفه دوم را تغییر دادند، و علی ما را از نماز خواندن مستحبّی به جماعت باز میدارد)
ترسیدم در گوشهای از لشگریانم شورشی برپا شود. [۲۴۴]
که حضرت فرمود:
اءرَایتُم لَو اِمَرتَ بِمَقامِ اِبراهیم فَرَدَدتُهُ اِلی المَوضِعِ الَّذی وَضَعَهُ فیهِ رَسُولُ اللّه صلی الله علیه و آله
وَ رَدَدتُ فَدَکَ اِلی وَرَثَةِ فاطِمَة
و َرَدَدتُ صاعَ رَسُولُ اللّه صلی الله علیه و آله کَما کانَ...
وَ رَدَدتُ دارُ جَعفَرٍ اِلی وَرَثَتِهِ وَ هُدِمَتها مِنَ المَسجَدِ،
وَرَدَدتُ قَضایا مِنَ الجَورِ قَضی بِها
و َنَزَعَت نِساءً تَحتَ رِجالٍ بِغَیرِ حَقٍّ و َرَدَدتُهُنَّ اِلی اَزواجِهِنَّ...
وَ مَحَوتُ دَوّاوینَ العَطایا وَ اعطَیتُ کَما کانَ رَسُولُ اللّه صلی الله علیه و آله یُعطی بِالسَّوِیَّةِ
وَ لَم اَجعَلُها دَولَةً بَینَ الاْ غْنِیاءِ...
وَرَدَدتُ مَسجِدَ رَسُولُ اللّه صلی الله علیه و آله اِلی ما کانَ عَلَیهِ
وَ سَدَدتُ ما فَتَحَ فیهِمِنَ الاَبوابِ
وَ فَتَحتُ ما سَدَّ مِنهُ
وَ حَرَّمتُ المَسحَ عَلَی الخِفَّینِ
وَ حَدَدتُ عَلَی النَّبیذِ
وَ اَمَرتُ بِالاحَلالِ المُتعِتینِ
وَ اَمَرتُ بِالتَّکبیرِ عَلَی الجَنائِزِ خَمسَ تَکبیراتٍ
وَ الزَمتُ النّاسَ الجَهر َبِبِسمِ اللّهِ الرَحمنِ الرَحیم ...
وَ حَمَلتُ النّاسَ عَلَی حُکمِ القُرآنَ
وَ عَلَی الطّلاق عَلَی السُّنَّةِ
وَ اَخَذتُ الصَّدَقاتَ عَلَی اِصنافِها وَ حُدُودِها... اِذا لِتَفَرَّقُوا عَنّی
وَ اللّهِ لَقَد اَمَرتُ النّاسَ اِن لا یَجتَمِعُوا فی شَهرُ رَمَضانِ اِلاّ فی فَریضَةٍ وَ اعلَمَتهُم اِنَّ اجتِماعِهِم فی النَّوافِلِ بِدعَةَ فَتَنادی بَعضُ اهلِ عَسکَری مِمَّن یُقاتِلُ مَعی:
یا اَهلَ الاسْلامِ غُیِّرَتْ سُنَّةُ عُمَرٍ یَنْهانا عَنِ الصَّلوةِ فی شَهْرُ رَمَضانِ تَطَوُّعا. وَلَقَدْ خَفَّتْاَنْ یَثُورُوا فی ناحِیَةِ جانِبِ عَسکَری ...
(اگر مقام ابراهیم را که عمر تغییر داد بهمان مکانی میگذاشتم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار داده بود، و فدک را به صاحب اصلیش میدادم، و پیمانه رسول خدا صلی الله علیه و آله را به مقدار تعیین شده پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله باز میگرداندم، و خانه جعفر را که در توسعه مسجد به زور خراب کردند، باز پس میگرفتم، و احکام و قضاوتهای ضالمانه را طرد میکردم، و زنان مسلمانی را که بدون حقّی گرفتند و با آنان ازدواج کردند، به خانواده ایشان برمی گرداندم، و دفتر حقوق را به روش حقوقی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله تغییر میدادم، و دفتر بخششها و امتیاز دادنها را نابود میکردم، و مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله آنگونه که لازم بود درست میکردم، و درهائی که بیجا باز کردند میبستم، و مسح برروی کفش را منع میکردم، و برخوردن آبجو حدّ شراب میزدم، و متعه و حجّ تمتّع را حلال اعلام میکردم، و دستور میدادم که بر جنازهها پنج تکبیر بگویند، و بسم اللّه را در نماز بلند بگویند، و مردم را به حکم قرآن باز میگرداندم، و طلاق را مطابق اسلام جاری میکردم
و صدقات را از قشرها مردم میگرفتم، هر آینه از اطراف من پراکنده میشدند، من تا دستور دادم که نماز مستحبّی را به جماعت نخوانند که بدعت است، جمعی ازلشگریان من فریاد زدند:
کهای اهل اسلام، سنّت عمر را تغییر دادند، ترسیدم که لشگریانم را دچار پراکندگی کنند)
مقابله با تحریفات در زمان خلیفه سوم
یکی دیگر از آثار نظارت حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در دوران ۲۵ ساله انزوا و سکوت، نظارت بر احکام دین و مقابله با تحریف و بدعت گذاری در دین بود. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله حج تمتّع را تشریع و انجام دادند، امّا خلیفه دوم در دوران خلافت خود از آن نهی کرد و گفت:
مُتعَتان کانَتا عَلَی عَهدِ رَسُولِ اللّه وَ اَنَا اءنهی عَنهُمَا وَ اُعَاقِبُ عَلَیهَا، مُتعَةُ الحَجِّ وَمُتعَةُ النِّسَاءِ[۲۴۵]
حج تمتّع و متعه در زمان رسول خدا بود و امروز من آن را نهی میکنم و هر کس انجام دهد او را مجازات میکنم.
و زمینه برای برخورد با خشونت خلیفه دوم، وجود نداشت. در زمان خلیفه سوم وقتی اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله به او فشار آوردند گفت: من نظر خود را مطرح کردم، هر کس خواست عمل کند یا حج تمتّع انجام دهد. [۲۴۶] حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام با خلیفه سوم برخورد شدید کرد و فرمود:
تو از حج تمتّع مردم را نهی میکنی؟ و در حالی که خشمناک بود، برای حجّ تمتّع با یاران خود، (تلبیه) گفتند. [۲۴۷]
در روایت دیگری آمده است که: خلیفه سوم اصحاب خود را از حج تمتّع نهی کرد، و امام علی علیه السلام و یاران او اعمال حج تمتّع را آغاز کردند، سپس حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به خلیفه سوم فرمود:
تو از حج تمتّع مردم را باز میداری؟
خلیفه سوم گفت: آری.
امام علی علیه السلام فرمود:
آیا شما و ما، همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله حجّ تمتّع انجام ندادهایم؟ که رسول خدا صلی الله علیه و آله حج تمتّع انجام داد و تلبیه گفت؟
خلیفه سوم پاسخ داد: آری، ولی ما میترسیدیم .[۲۴۸]
اعتراض بر بی عدالتیها
اعتراض به خلیفه اوّل و خلیفه دوم
یکی از مبارزات منفی حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام در دوران ۲۵ ساله انزوا، اعتراض به بی عدالتیهای حاکمان بود، که با انتقاد و اعتراض هم مردم را بیدار، و روح شجاعت را در مردم تقویت میکرد و هم حاکمان مغرور را وادار به عقبنشینی و نرمش میساخت.
در حکومت خلیفه اوّل بارها و بارها از کشتار و غصب اموال و جعل و تحریف دستگاه حکومت انتقاد کرد، تا آنکه زیر شمشیر برهنه قرار گرفت، امّا دست از تبلیغ و ارشاد برنداشت؛ و در زمان خلیفه دوم بارها از خلاف کاریها و خشونتهای او اعتراض کرد و در برابر خودسریها ایستاد. روزی خلیفه دوم گفت: اگر من راه انحرافی بروم شما امّت محمّد صلی الله علیه و آله چه میکنید؟ امام علی علیه السلام حضور داشت و فرمود:
با این شمشیر بین دو چشمانت را میزنم.
خلیفه دوم گفت: خوشحال هستم که در امّت اسلام چنین افرادی وجود دارند.
حمایت از اعتراضات اباذر
ابوسعید خدری نقل میکند که: روزی اباذر نزد خلیفه سوم آمد و از او انتقاد و عیب جوئی کرد. آنگاه علی علیه السلام در حالی که تکیه به عصایی داده بود رسید. خلیفه سوم پرسید: با او چه کنم؟ حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود:
(آن را خدای بزرگ جواب داد که (اگر دروغ میگوید، دروغ او برباد و اگر به راستی سخن میگوید، بعضی از آنچه که گفته بر شما اصابت خواهدکرد)[۲۴۹]
خلیفه سوم به امام علی علیه السلام گفت: ساکت شو! خاک در دهان تو!
حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام فرمود:
خاک در دهان خودت! از ما چیزی پرسیدی به تو پاسخ گفتیم. [۲۵۰]
به گزارش مسعودی و یعقوبی، وقتی اباذر به تبعیدگاه میرفت خلیفه سوم دستورداد تا کسی او را مشایعت نکند. امّا علی علیه السلام و دو فرزندش برای مشایعت او رفتند و زمانی که مروان از غضب خلیفه درباره مشایعت او یاد کرد. امام علی علیه السلام به بدی از خلیفه سوم یاد نمود. حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به هنگام بدرقه اباذر درکمال بی اعتنائی به بخشنامه خلیفه سوم فرمود:
یَا اءَبَاذَرٍّ، إِنَّکَ غَضِبتَ للّهِ، فَارجُ مَن غَضِبتَ لَهُ.
إِنَّ القَومَ خَافُوکَ عَلَی دُنیَاهُم، وَخِفتَهُم عَلَی دِینِکَ، فَاترُک فِی اءَیدِیهِم مَا خَافُوکَعَلَیهِ، وَاهرُب مِنهُم بِمَا خِفتَهُم عَلَیهِ؛ فَمَا اءَحوَجَهُم إِلَی مَا مَنَعتَهُم، وَمَا اءَغنَاکَ عَمَّا مَنَعُوکَ! وَسَتَعلَمُ مَنِ الرَّابِحُ غَدا، وَالاکْثَرُ حُسَّدا.
وَلَو اءَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالارَضِینَ کَانَتَا عَلَی عَبْدٍ رَتْقا، ثُمَّ اتَّقَی اللّهَ، لَجَعَلَ اللّهُ لَهُمِنْهُمَا مَخْرَجا! لا یُؤْنِسَنَّکَ إِلا الْحَقُّ، وَلاَ یُوحِشَنَّکَ إِلا البَاطِلُ، فَلَو قَبِلتَ دُنیَاهُملاحَبُّوکَ، وَلَو قَرَضتَ مِنهَا لامَّنُوکَ.
(ای اباذر! همانا تو برای خدا به خشم آمدی، پس امید به کسی داشته باش که بخاطر او غضبناک شدی.
این مردم برای دنیای خود از تو ترسیدند، و تو بر دین خویش از آنان ترسیدی، پس دنیا را که به خاطر آن از تو ترسیدند به خودشان واگذار، و با دین خود که برای آن ترسیدی ازاین مردم بگریز، این دنیاپرستان چه محتاجند به آنکه تو آنان راترساندی، و چه بینیازی از آنچه آنان تو را منع کردند و به زودی خواهی یافت که چه کسی فردا سود میبرد؟ و چه کسی بر او بیشترحسد میورزند؟
اگر آسمان و زمین درهای خود را بر روی بندهای ببندند و او از خدا بترسد، خداوند راه نجاتی از میان آن دو برای او خواهد گشود، آرامش خود را تنها در حق جستجو کن، و جز باطل چیزی تو را به وحشت نیاندازد.
اباذر، اگر تو دنیای این مردم را میپذیرفتی، تو را دوست داشتند، و اگر سهمی از آن برمی رفتی دست از تو بر میداشتند)[۲۵۱]
به هنگام شب، خلیفه سوم درباره برخورد امام علی علیه السلام با مروان، به وِی اعتراض کرد و گفت: مگر نشنیدی که من دستور داده بودم کسی از اباذر مشایعت نکند؟ حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام فرمود:
آیا هر آنچه را که تو دستور میدهی و ما حکم خدا و حقّ را در مخالفت با آن میبینیم، باید از فرمان تو پیروی کنیم؟ به خدا سوگند که چنین نیست.
خلیفه سوم از حضرت علی علیه السلام خشمگین شد و به او گفت که مروان را بر وِی ترجیح میدهد. فردای آن روز، خلیفه سوم نزد مهاجرین و انصار از امام علی علیه السلام گِله کرد؛ و گفت: علی از او عیب جوئی کرده و کسانی را نیز که به اشکال تراشی از من میپردازند حمایت میکند. (مقصودِ وِی عمّار و اباذر و دیگران بود). مردم مدینه برای صلح تلاش فراوان کردند.
علی علیه السلام فرمود: فقط به خاطر خدا سکوت میکنم .[۲۵۲]
اعتراض به تحریف در احکام حجّ
مروان بن حکم میگوید: در میان راه مکّه و مدینه شاهد برخورد علی علیه السلام و خلیفه سوم بودم. خلیفه سوم از انجام عمره در ماههای حج نهی میکرد (یا جمع میان عمره و تمتّع را).
وقتی علی علیه السلام چنین دید گفت: من به هر دوی آنها مُحرم میشوم و بعد تلبیه به نیّت هردو گفت.
خلیفه سوم به حضرت اعتراض کرده و گفت: آیا در حالی که من از چیزی نهی میکنم تو آن را انجام میدهی؟
امام علی علیه السلام فرمود: من سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله را به خاطر هیچکس رها نمیکنم. [۲۵۳] خلیفه سوم انتظار آن را داشت که هیچکس وی را مورداشکال قرار ندهد. وی اباذر را از دادن فتوا منع میکرد، و او نیز میگفت: اگر تیغ را بر گلویش بگذارند، نقل چیزی که ازرسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده ترک نخواهد کرد.
بسیاری از صحابه و تابعین معترض عراق، به شام تبعید شدند، مخالفت آنان با سخن (سعید ابن عاص اموی)(حاکم کوفه) بود که گفته بود: باغات عراق، بستان بنی امیّه است .[۲۵۴]
دفاع از عمّار یاسر
عمّار بن یاسر نیز برای رساندن اعتراضات مکتوب صحابه به خانه خلیفه سوم رفته بود که کتک مفصَّلی خورد. خلیفه سوم او را متّهم به دروغگوئی کرد و دستور داد تا او را آنقدر زدند که دو دنده او شکست و بعدها نمیتوانست بول خود را نگه دارد.[۲۵۵] خلیفه سوم بر آن بود تا پس از مرگ اباذر، عمّار را نیز تبعید کند که علی علیه السلام نگذاشت .[۲۵۶]
تاءثیر انتقادهای امام علی علیه السلام در دیگر صحابه
ابن مسعود نیز یکی از مخالفان سرسخت خلیفه سوم بود، وِی زمانی از کسانی بود که میگفت: حتّی اگر خلیفه سوم نماز دو رکعتی در منی را چهار رکعت بخواند باید از وِی اطاعت کرد، چرا که:
الخلافُ شَرٌ (مخالفت شرّ است).[۲۵۷]
و در نقل دیگر گفت: خلیفه سوم امام است، من با او مخالفت نمیکنم، زیرا مخالفت شرّ است. [۲۵۸] امّا بعدها به شدّت، بر ضدّ خلیفه سوم فعّالیّت میکرد. [۲۵۹] و صحابه با خلیفه سوم متّفق بودند. [۲۶۰] (گرچه بعدها اهل سنّت عقیده این صحابه را در جواز مخالفت با حاکم به عنوان سیره سیاسی شرعی نپذیرفتند و اساساً چنین وانمود کردند که مشتی اراذل و اوباش بر ضدّ خلیفه سوم شورش کردهاند)
آنچه مسلّم است آنکه خلیفه سوم بر این باور بود که میبایست قدرت خلافت خود را درابداع و ابتکار (همانند خلیفه دوم) نشان دهد. او خود میگفت: (اقدامات من را خلیفه دوم نیز انجام میداد، امّا چون وِی فرد قاطعی بود کسی جراءت مخالفت نداشت )[۲۶۱]
ضرورت دفاع از اسلام
در دوران خلافت خلفای سهگانه تحریفات فراوانی در اسلام به وجود آمد که افشا و ریشه کن کردن آنها یکی از وظائف حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام بود که در نامهای به آن اشاره میفرماید:
اءَمَّا بَعدُ، فَإِنَّ اللّهَ سُبحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّدا-صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ-نَذِیرا لِلعَالَمِینَ، وَمُهَیمِنا عَلَی المُرسَلِینَ. فَلَمَّا مَضَی عَلَیهِ السَّلاَمُ تَنَازَعَ المُسلِمُونَ الامْرَ مِنْ بَعْدِهِ.
فَوَ اللّهِ مَا کَانَ یُلقَی فِی رُوعِی، وَلاَ یَخطُرُ بِبَالِی، اءَنَّ العَرَبَ تُزعِجُ هذَا الامْرَ مِنْبَعْدِهِ صلی الله علیه و آله عَنْ اءَهْلِ بَیْتِهِ، وَلاَ اءَنَّهُم مُنَحُّوهُ عَنِّی مِن بَعدِهِ! فَمَا رَاعَنِی إِلا انثِیَالُ النَّاسِ عَلَی فُلاَنٍ یُبَایِعُونَهُ، فَاءَمسَکتُ یَدِی حَتَّی رَاءَیتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَد رَجَعَت عَنِ الاسْلامِ، یَدْعُونَ إِلَی مَحْقِ دِینِ مُحَمَّدٍ-صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ-فَخَشِیتُ إِنْ لَمْ اءَنْصُرِ الاسْلامَ وَاءَهلَهُ اءَناءَرَی فِیهِ ثَلما اءَو هَدما، تَکُونُ المُصِیبَةُ بِهِ عَلَیَّ اءَعظَمَ مِن فَوتِ وِلاَیَتِکُمُ الَّتِی إِنَّمَاهِیَ مَتَاعُ اءَیَّامٍ قَلاَئِلَ، یَزُولُ مِنهَا مَا کَانَ، کَمَا یَزُولُ السَّرَابُ، اءَو کَمَا یَتَقَشَّعُ السَّحَابُ.
فَنَهَضتُ فِی تِلکَ الاحْدَاثِ حَتَّی زَاحَ الْبَاطِلُ وَزَهَقَ، وَاطْمَاءَنَّ الدِّینُ وَتَنَهْنَهَ.
(پس از یاد خدا و درود! خداوند سبحان محمّد صلی الله علیه و آله را فرستاد تا بیم دهنده جهانیان، و گواه پیامبران پیش از خود باشد، آنگاه که پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی خدا رفت، مسلمانان پس از وی در کارحکومت بایکدیگر درگیر شدند، سوگند به خدا نه در فکرم میگذشت، و در نه خاطرم میآمد که عرب خلافت را پس ازرسول خدا صلی الله علیه و آله از اهل بیت او بگرداند، یا مرا پس از وی از عهده دار شدن حکومت باز دارند، تنها چیزی که نگرانم کرد شتافتن مردم به سوی فلان شخص بود که با او بیعت کردند. من دست باز کشیدم، تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، میخواهند دین محمد صلی الله علیه و آله را نابود سازند، پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش رایاری نکنم، رخنهای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم، که مصیبت آن بر من سختتر از رها کردن حکومت بر شماست، که کالای چند روزه دنیاست، که به زودی ایّام آن میگذرد چنانکه سراب ناپدید شود، یا چونان پارههای ابر که زود پراکنده میگردد، پس در میان آن آشوب و غوغا بپاخاستم تا آنکه باطل از میان رفت، و دین استقرار یافته، آرام شد)[۲۶۲]
اعتراض به نماز خلیفه سوم در منی
خلیفه سوم نماز خود در منی را چهار رکعت خواند که بر خلاف سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله و خلفای پیشین بود و مورد اعتراض شدید امام علی علیه السلام قرار گرفت. پاسخ خلیفه سوم در برابر حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام که سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله را مطرح میکرد این بود که گفت: رَاءیٌ رَاءَیتُهُ (این عقیدهای است که من دارم )[۲۶۳]
در چشمه سار نهج البلاغه
ارزش و فضیلت جهاد
خطبه ۲۷ نهج البلاغه
۱-فضل الجهاد
اءَمَّا بَعدُ، فَإِنَّ الجِهَادَ بَابٌ مِن اءَبوَابِ الجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللّهُ لِخَاصَّةِ اءَولِیَائِهِ؛ و َهُوَلِبَاسُ التَّقوی، وَ دِرعُ اللّهِ الحَصِینَةُ، وَجُنَّتُهُ الوَثِیقَةُ. فَمَن تَرَکَهُ رَغبَةً عَنهُ اءَلبَسَهُ اللّهُ ثَوبَ الذُّلِّ، و َشَمِلَهُ البَلاَءُ، وَ دُیِّثَ بِالصِّغَارِ وَ القَمَاءَةِ، وَ ضُرِبَ عَلَی قَلبِهِ بِالاسْهَابِ، وَ اءُدِیلَ الحَقُّمِنهُ بِتَضیِیعِ الجِهَادِ، وَ سِیمَ الخَسفَ، وَ مُنِعَ النَّصَفَ.
۲-الدّعوة الی الجهاد
اءَلاَ و َإِنِّی قَد دَعَوتُکُم إِلَی قِتَالِ هؤُلاَءِ القَومِ لَیلا وَنَهَارا، وَ سِرَّا و َإِعلاَنا، وَ قُلتُ لَکُم: اغزُوهُم قَبلَ اءَن یَغزُوکُم، فَوَاللّهِ مَا غُزِیَ قَومٌ قَطُّ فِی عُقرِ دَارِهِم إِلا ذَلُّوا. فَتَوَاکَل تُموَتَ خَاذَلتُم حَتَّی شُنَّت عَلَیکُمُ الغَارَاتُ، و َمُلِکَت عَلَیکُمُ الاوْطَانُ. وَه-ذَا اءَخُو غَامِدٍ و َقَد وَرَدَت خَیلُهُ الانْبَارَ، وَقَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَکْرِیَّ، و َاءَزَالَ خَیْلَکُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا. وَ لَقَدْ بَلَغَنِی اءَنَّ الرَّجُلَ مِنهُم کَانَ یَدخُلُ عَلَی المَراءَةِ المُسلِمَةِ، وَالاُْخْرَی الْمُعَاهَدَةِ، فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا و َقَلائِدَهَا وَ رُعُثَهَا، مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلا بِالاسْتِرْجَاعِ و َالاسْتِرْحَامِ. ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِینَ مَا نَالَ رَجُلا مِنْهُمْ کَلْمٌ، وَ لاَ اءُرِیقَ لَهُمْ دَمٌ.
ترجمه خطبه ۲۷
(وقتی خبر تهاجم سربازان معاویه به شهر انبار، و سُستی مردم به امام ابلاغ شد فرمود :)
ارزش جهاد در راه خدا
پس از ستایش پروردگار، جهاد در راه خدا، دَری از درهای بهشت است، که خدا آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد، لباس تقوا، و زره محکم، و سپر مطمئن خداوند است، کسی که جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند، خدا لباس ذّلت و خواری بر او میپوشاند، و دچار بلا و مصیبت میشود، و کوچک و ذلیل میگردد، دل او در پرده گمراهی مانده، و حق از او روی میگرداند، به جهت ترک جهاد، به خواری محکوم و از عدالت محروم است.
دعوت به مبارزه و نکوهش از نافرمانی کوفیان
آگاه باشید! من شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با شامیان، دعوت کردم وگفتم پیش از آن که، آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید، به خدا سوگند، هر ملّتی که درون خانه خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد، امّا شما سُستی بخرج دادید، وخواری و ذّلت پذیرفتید، تا آنجا که دشمن پی در پی به شما حمله کرد و سرزمینهای شما را تصّرف نمود، و اینک، فرمانده معاویه، (مرد غامدی) با لشگرش وارد شهر انبارشده و فرماندار من ،(حسّان بن حسّان بکری) را کشته و سربازان شما را از مواضع مرزی بیرون رانده است. به من خبر رسید که مردی از لشکر شام به خانه زن مسلمان وزنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بود وارد شد، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشوارههای آنها را بغارت برد، در حالی که هیچ وسیلهای برای دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشتند. لشگریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتّی یک نفر آنان، زخمی بردارد، و یا قطره خونی از او ریخته شود، فَلَو اءَنَّ امرَاءً مُسلِما مَاتَ مِن بَعدِ ه-ذَا اءَسَفا مَا کَانَ بِهِ مَلُوما، بَل کَانَ بِهِ عِندِی جَدِیرا. فَیَا عَجَبا! عَجَبا-وَاللّهِ-یُمِیتُ القَلبَ وَیَجلِبُ الهَمَّ مِن اجتَِماعِ هؤُلاَءِ القَومِ عَلَی بَاطِلِهِم، وَتَفَرُّقِکُم عَن حَقِّکُم! فَقُبحا لَکُم وَ تَرَحا، حِینَ صِرتُم غَرَضا یُر می! یُغَارُ عَلَیکُم وَ لاَ تُغِیرُونَ؟ و َتُغزَونَ وَ لاَ تَغزُونَ؟ وَیُعصَی اللّهُ وَتَرضَونَ؟ فَإِذَا اءَمَرتُکُم بِالسَّیرِ إِلَیهِم فِی اءَیَّامِ الحَرِّ قُلتُم: ه-ذِهِ حَمَارَّةُ القَیظِ، اءَمهِلنَا یُسَبَّخُ عَنَّا الحَرُّ، وَإِذَا اءَمَرتُکُم بِالسَّیرِ إِلَیهِم فِی الشِّتَاءِ قُلتُم :ه-ذِهِ صَبَارَّةُ القُرِّ، اءمهِلنا یَنسَلِخ عَنّا البَردُ؛ کُلُّ هذَا فِرَارَا مِنَ الحَرِّ والقُرِّ؛ فَإِذَا کُنتُم مِنَ الحَرِّ وَالقُرِّ تَفِرُّونَ؛ فَاءَنتُم وَ اللّهِ مِنَ السَّیفِ اءَفَرُّ!
۳-مظلومیّة الامام و اءسباب هزیمة الکوفیّین
یَا اءَشبَاهَ الرِّجَالِ وَلاَ رِجَالَ! حُلُومُ الاطْفَالِ، وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ، لَوَدِدْتُ اءَنِّی لَمْاءَرَکُمْ وَ لَمْ اءَعْرِفْکُمْ مَعْرِفَةً-وَ اللّهِ-جَرَّت نَدَما، وَ اءَعَقَبَت سَدَما. قَاتَلَکُمُ اللّهُ! لَقَد مَلاَ تُم قَلبِی قَیحا، و َشَحَنتُم صَدرِی غَیظَا، و َجَرَّعتُمُونِی نُغَبَ التَّهمَامِ اءَنفَاسا، و َاءَفسَدتُم عَلَیَّ رَاءیِی بِالعِصیَانِ وَالخِذلاَنِ؛ حَتَّی لَقَد قَالَت قُرَیشٌ: إِنَّا بنَاءَبِیطَالِ بٍرَجُلٌ شُجَاعٌ، و َلکِن لاَعِلمَ لَهُ بِالحَربِ. لِلّهِ اءَبُوهُم! و َهَل اءَحَدٌ مِنهُم اءَشَدُّ لَهَا مِرَاسا، و َاءَقدَمُ فِیهَا مَقَاما مِنِّی! لَقَد نَهَضتُ فِیهَا و َمَا بَلَغتُ العِشرِینَ، وَ ه-ا اءَنَذَا قَد ذَرَّفتُ عَلَی السِّتِّینَ! و َلکِن لاَ رَاءیَ لِمَن لاَ یُطَاعُ!
اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تاءسّف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظرمن سزاوار است. شگفتا، شگفتا!! به خدا سوگند، این واقعیّت قلب انسان را می میراند و دچار غم و اندوه میکند که شامیان در باطل خود وحدت دارند، و شما در حق خود متفرّقید. زشت باد روی شما و از اندوه رهایی نیابید که آماج تیر بلا شدید. به شما حمله میکنند، شما حمله نمیکنید؟ با شما میجنگند، شما نمیجنگید؟ اینگونه معصیت خدا می شودو شما رضایت میدهید؟ وقتی در تابستان فرمان حرکت به سوی دشمن میدهم، میگویید هوا گرم است مهلت ده تا سوز گرما بگذرد، و آنگاه که در زمستان فرمان جنگ میدهم، میگویید هوا خیلی سرد است بگذار سرما برود. همه این بهانهها برای فرار ازسرما و گرما بود؟ وقتی شما از گرما و سرما فرار میکنید، به خدا سوگند که ازشمشیر بیشتر گریزانید.
مظلومیّت امام علیه السلام، و علل شکست کوفیان
ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بی خرد، که عقلهای شما به عروسان حجله آرای، شباهت دارد، چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمیدیدم و هرگز نمیشناختم، شناسایی شما سوگند به خدا که جز پشیمانی حاصلی نداشت، و اندوهی غم بار سرانجام آن شد. خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون، و سینهام از خشم شما مالامال است، کاسههای غم و اندوه را، جُرعه جُرعه به من نوشاندید، و با نافرمانی وذّلت پذیری، راءی و تدبیر مرا تباه کردید، تا آنجا که قریش در حق من گفت :(بی تردید پسر ابیطالب مردی دلیر است ولی دانش نظامی ندارد). خدا پدرانشان را مزددهد، آیا یکی از آنها تجربههای جنگی سخت و دشوار مرا دارد؟ یا در پیکار توانست از من پیشی گیرد؟ هنوز بیست ساله نشده، که در میدان نبرد حاضر بودم، هم اکنون که ازشصت سال گذشتهام. امّا دریغ، آن کس که فرمانش را اجراء نکنند، راءیی نخواهد داشت.
آموزش نظامی
خطبه ۶۶ نهج البلاغه
قاله لاصحابه فی بعض ایّام صفّین
- تعالیم عسکریة هامة
مَعَاشِرَ المُسلِمِینَ: استَشعِرُوا الخَشیَةَ، وَتَجَلبَبُوا السَّکِینَةَ، وَعَضُّوا عَلَی النَّوَاجِذِ، فَإِنَّهُ اءَنبَی لِلسُّیُوفِ عَنِ الهَامِ وَاءَکمِلُوا اللا مَةَ، وَ قَلقِلُوا السُّیُوفَ فِی اءَغمَادِهَا قَبلَسَلِّهَا و َالحَظُوا الخَزرَ، و َاطعُنُوا الشَّزرَ، و َنَافِحُوا بِالظُّبَا، وَ صِلُوا السُّیُوفَ بِالخُطَا، و َاعلَمُوا اءَنَّکُم بِعَینِ اللّهِ، وَمَعَ ابنِ عَمِّ رَسُولِ اللّهِ. فَعَاوِدُوا الکَرَّ، و َاستَحیُوا مِنَ الفَرِّ، فَإِنَّهُ عَارٌ فِی الاعْقَابِ، وَ نَارٌ یَوْمَ الْحِسَابِ. وَ طِیبُوا عَن اءَنفُسِکُم نَفسا، وَ امشُوا إِلَی المَوتِ مَشیا سُجُحا، وَ عَلَیکُم بِه-ذَا السَّوَادِالاعْظَمِ، و َالرِّوَاقِ المُطَنَّبِ، فَاضْرِبُوا ثَبَجَهُ، فَإِنَّ الشَّیطَانَ کَامِنٌ فی کِسرِهِ، و َقَد قَدَّمَ لِلوَثبَةِ یَدا، و َاءَخَّرَ لِلنُّکُوصِ رِجلا. فَصَمدا صَمدا! حَتَّی یَنجَلِیَ لَکُم عَمُودُ الحَقِّ (وَ اءَنتُمُ الاعْلَوْنَ، وَ اللّهُ مَعَکُمْ، وَ لَنْ یَتِرَکُمْ اءَعْمَالَکُمْ).
ترجمه خطبه ۶۶
(در یکی از روزهای جنگ صفّین برای لشگریان خود ایراد فرمود:)
- آموزش تاکتیکهای نظامی
ای گروه مسلمانان، لباس زیرین را ترس خدا، و لباس رویین را آرامش و خونسردی قراردهید، دندانها را برهم بفشارید تا مقاومت شما برابر ضربات شمشیر دشمن بیشترگردد، زرِه نبرد را کامل کنید، پیش از آن که شمشیر را از غلاف بیرون کشید چند بار تکان دهید، با گوشه چشم به دشمن بنگرید و ضربت را از چپ و راست فرود آورید، و با تیزی شمشیر بزنید، و با گام برداشتن به پیش، شمشیر را به دشمن برسانید، وبدانیدکه در پیش روی خدا و پسر عموی پیغمبر صلی الله علیه و آله قراردارید. پی در پی حمله کنید و از فرار شرم دارید، زیرا فرار در جنگ، لکّه ننگی برای نسلهای آینده و مایه آتش روز قیامت است، از شهادت خرسند باشید و به آسانی از آن استقبال کنید.
به آن گروه فراوان اطراف خیمه پر زرق و برق و طناب در هم افکنده (فرماندهی معاویه) به سختی حمله کنید، و به قلب آنها هجوم برید که شیطان در کنارآن پنهان شده، دستی برای حمله در پیش، و پایی برای فرار آماده دارد. مقاومت کنید تا ستون حق بر شما آشکار گردد. شما برترید، خدا با شماست، و از پاداش اعمالتان نمیکاهد.[۲۶۴]
خطبه ۱۲۴ نهج البلاغه
فی حث اءصحابه علی القتال
۱-التوجیه العسکری
فَقَدِّمُوا الدَّارِعَ، و َاءَخِّرُوا الحَاسِرَ، و َعَضُّوا عَلَی الاضْرَاسِ، فَإِنَّهُ اءَنْبَی لِلسُّیُوفِ عَن ِالْهَامِ؛ و َالْتَوُوا فِی اءَطْرَافِ الرِّمَاحِ، فَإِنَّهُ اءَموَرُ لِلاسِنَّةِ؛ و َغُضُّوا الابْصَارَ فَإِنَّهُ اءَرْبَطُ لِلْجَاءْشِ، و َاءَسْکَنُ لِلْقُلُوبِ؛ و َاءَمِیتُوا الاصْوَاتَ، فَإِنَّهُ اءَطْرَدُ لِلْفَشَلِ. وَ رَایَتَکُم فَلاَ تُمِیلُوهَا وَ لاَ تُخِلُّوهَا، و َلاَ تَجعَلُوهَا إِلا بِاءَیدِی شُجعَانِکُم، وَالمَانِعِینَا لذِّمَارَمِنکُم، فَإِنَّ الصَّابِرِینَ عَلَی نُزُولِ الحَقَائِقِ هُمُ الَّذِینَ یَحُفُّونَ بِرَایَاتِهِم، وَ یَکتَنِفُونَهَا: حَفَافَیهَا، وَ وَرَاءَهَا، وَ اءَمَامَهَا؛ لاَیَتَاءَخَّرُونَ عَنهَا فَیُسلِمُوهَا، وَ لاَ یَتَقَدَّمُونَ عَلَیهَا فَیُفرِدُوهَا. اءَجزَاءَ امرُؤٌ قِرنَهُ، و َآسَی اءَخَاهُ بِنَفسِهِ، وَلَم یَکِل قِرنَهُ إِلَی اءَخِیهِ فَیَجتَمِعَ عَلَیهِ قِرنُهُ وَقِرنُ اءَخِیهِ.
۲-التوجیه المعنوی للجنود
وَایمَ اللّهِ لَئِن فَرَرتُم مِن سَیفِ العَاجِلَةِ، لاَ تَسلَمُوا مِن سَیفِ الاَّْخِرَةِ، وَاءَنْتُمْ لَهَا مِیمُ الْعَرَبِ، وَالسَّنَامُ الاعْظَمُ. إِنَّ فِی الفِرَارِ مَوجِدَةَ اللّهِ، وَالذُّلَّ اللا زِمَ، وَالعَارَ البَاقِیَ. وَ إِنَّا لفَارَّ لَغَیرُ مَزِیدٍ فِی عُمُرِهِ، وَلاَ مَحجُوزٍ بَینَهُ وَبَینَ یَومِهِ. مَنِ الرَّائِحُ إِلَی اللّهِ کَالظَّمآنِیَرِدُ المَاءَ؟ الجَنَّةُ تَحتَ اءَطرافِ العَوَالِی!
ترجمه خطبه ۱۲۴
(در تشویق یاران بر جهاد)
آموزش نظامی (تاکتیکهای رزم انفرادی)
زره پوشیدهها را در پیشاپیش لشکر قرار دهید، و آنها که کلاه خُود ندارند، در پشت سر قرار گیرند، دندانها را در نبرد روی هم بفشارید، که تاءثیر ضربت شمشیر را برسر کمتر میکند، در برابر نیزههای دشمن، پیچ و خم به خود دهید که نیزهها را میلغزاند و کمتر به هدف اصابت میکند، چشمها را فرو خوابانید، که بر دلیری شما میافزاید، و دل را آرام میکند، صداها را آهسته و خاموش سازید که سُستی را میزداید. پرچم لشکر را بالا دارید و پیرامون آن را خالی مگذارید و جز به دست دلاوران ومدافعان سرسخت خود نسپارید، زیرا آنان که در حوادث سخت ایستادگی میکنند، ازپرچمهای خود بهتر پاسداری مینمایند و آن را دردل لشکر نگاه میدارند، و از هر سو، از پیش و پس و اطراف، مراقب آن میباشند، نه ازآن عقب میمانند که تسلیم دشمن کنند و نه از آن پیشی میگیرند که تنها رهایش سازند. هر کس باید برابر حریف خود بایستد و کار او را بسازد و به یاری برادر خود نیزبشتابد، و مبارزه با حریف خود را به برادر مسلمان خود وامگذارد که او در برابر دوحریف، قرار گیرد، حریف خود، و حریف برادرش.
آموزش معنوی سربازان
به خدا سوگند! اگر از شمشیر دنیا فرار کنید از شمشیر آخرت سالم نمیمانید، شما بزرگان عرب و شرافتمندان برجستهاید، در فرار از جنگ، خشم و غضب الهی و ذّلت همیشگی و ننگ جاویدان قرار دارد، فرار کننده بر عمر خود نمیافزاید و بین خود و روزمرگش مانعی ایجاد نخواهد کرد. کیست که شتابان و با نشاط با جهاد خویش به سوی خداحرکت کند؟ چونان تشنه کامی که به سوی آب میدود؟ بهشت در سایه نیزههای دلاوران است، الیَومَ تُبلَی الاخْبَارُ! و َاللّهُ لانَا اءَشْوَقُ إِلَی لِقَائِهِمْ مِنْهُمْ إِلَی دِیَارِهِمْ. اللَّهُمَّ فَإِنْ رَدُّوا الْحَقَّ فَافْضُضْ جَمَاعَتَهُمْ، وَشَتِّتْ کَلِمَتَهُم، و َاءَبسِلهُم بِخَطَایَاهُم.
۳-ضرورة مواصلة القتال
إِنَّهُم لَن یَزُولُوا عَن مَوَاقِفِهِم دُونَ طَعنٍ دِرَاکٍ: یَخرُجُ مِنهُمُ النَّسِیمُ؛ وَضَربٍ یَفلِقُ الهامَویُطِیحُ العِظامَ وَیُندِرُ السَّوَاعِدَ وَ الاقْدَامَ. وَحَتَّی یُرمَوا بِالمَنَاسِرِ تَتبَعُهَا المَنَاسِرُ؛ وَیُرجَمُوا بِالکَتَائِبِ تَقفُوهَا الحَلاَئِبُ؛ وَحَتَّی یُجَرَّ بِبِلاَدِهِمُ الخَمِیسُ یَتلُوهُ الخَمِیسُ؛ وَحَتَّی تَدعَقَ الخُیُولُ فِی نَوَاحِرِ اءَرضِهِم، وَبِاءَعنَانِ مَسَارِبِهِم وَمَسَارِحِهِم. اءقول: الدعق: الدق، اءی تدق الخیول بحوافرها اءرضهم؛ و نواحر اءرضهم :متقابلاتها؛ و یقال: منازل بنی فلان تتناحر، اءی تتقابل.
امروز در هنگامه نبرد آنچه در دلها و سر زبان هاست آشکار میشود. به خدا سوگند! که من به دیدار شامیان در میدان نبرد شیفته ترم تا آنان به بازگشتبه خانههاشان! که انتظار میکشند.
بار خدایا! اگر شامیان از حق روی گرداندند جمعشان را پراکنده، و در میانشان اختلاف وتفرقه بیفکن، و آنان را برای خطاکاریشان به هلاکت رسان.
ضرورت جنگ بیامان برای شکست شامیان
همانا شامیان، بدون ضربت نیزههای پیاپی هرگز از جای خود خارج نشوند، ضرباتی که بدنهایشان را سوراخ نماید، چنانکه وزش باد از این سو فرو شده بدان سو در آید، ضربتی که کاسه سر را بپراکند، و استخوانهای بدن را خُرد، و بازوها و پاها را قطع و به اطراف پخش کند. آنان دست برنمی دارند تاآنگاه که دستههای لشکر پیاپی برآنان حمله کنند و آنها را تیرباران نمایند، و سواران ما هجوم آورند، و صفهایشان را در هم شکنند، و لشگرهای عظیم، پُشت سر لشگرهای انبوه، [۲۶۵]آنها را تا شهرهایشان عقب برانند، و تا اسبها سرزمینشان را که روی در روی یکدیگر قرار دارد، و اطراف چراگاهایشان، و راههای آنان را، زیر سُم بکوبند.
وظائف مجاهدان در نبرد
خطبه ۱۲۳ نهج البلاغه
قاله لا صحابه فی ساحة الحرب بصفین
۱-التّوجیه المعنوی فی الحرب
وَاءَی امرِئٍ مِنکُم اءَحَسَّ مِن نَفسِهِ رَبَاطَةَ جَاءشٍ عِندَ اللِّقَاءِ، وَرَاءَی مِن اءَحَدٍ مِن إِخوَانِهِ فَشَلا فَلیَذُبَّ عَن اءَخِیهِ بِفَضلِ نَجدَتِهِ الَّتِی فُضِّلَ بِهَا عَلَیهِ کَمَا یَذُبُّ عَن نَفسِهِ، فَلَو شَاءَ اللّهُ لَجَعَلَهُ مِثلَهُ. إِنَّ المَوتَ طَالِبٌ حَثِیثٌ لاَ یَفُوتُهُ المُقِیمُ، و َلاَ یُعجِزُهُ الهَارِبُ. إِنَّ اءَکرَمَ المَوتِ القَتلُ! و َالَّذِی نَفسُ ابنِ اءَبِی طَالِبٍ بِیَدِهِ، لالفُ ضَربَةٍ بِالسَّیفِ اءَهوَنُ عَلَیَّ مِن مِیتَةٍ عَلَی الفِرَاشِ فِی غَیرِ طَاعَةِ اللّهِ!
۲-تحذیر من التقصیر فی الحرب
و منه: وَکَاءَنِّی اءَنظُرُ إِلَیکُم تَکِشُّونَ کَشِیشَ الضِّبَابِ: لاَ تَاءخُذُونَ حَقّا، وَلاَ تَمنَعُ و نَضَیما، قَد خُلِّیتُم وَالطَّرِیقَ، فَالنَّجَاةُ لِلمُقتَحِمِ، وَالهَلَکَةُ لِلمُتَلَوِّمِ.
ترجمه خطبه ۱۲۳
(به هنگام نبرد در جنگ صفیّن با سربازان خویش فرمود:)
آموزش روانی در جنگ
هر کدام از شما در صحنه نبرد با دشمن، در خود شجاعت و دلاوری احساس کرد، و برادرش را سُست و ترسُو یافت، به شکرانه این برتری باید از او دفاع کند، آنگونه که ازخود دفاع میکند، زیرا اگر خدا خواست او را چون شما دلاور و شجاع گرداند.
همانا مرگ به سرعت در جستجوی شماست، آنها که در نبرد مقاومت دارند، و آنها که فرارمی کنند، هیچکدام را از چنگال مرگ رهایی نیست و همانا گرامیترین مرگها کشته شدن در راه خداست، سوگند به آن کس که جان پسر ابوطالب در دست اوست، هزار ضربت شمشیر بر من آسانتر از مرگ در بستر استراحت، در مخالفت با خداست.
هشدار از کوتاهی در نبرد
گویی شما را در برخی از حملهها، در حال فرار، ناله کنان چون گلّهای از سوسمار مینگرم که نه حقّی را باز پس میگیرید، و نه ستمی را باز میدارید، اینک این شما و این راه گشوده، نجات برای کسی است که خود را به میدان افکنده به مبارزه ادامه دهد، وهلاکت از آن کسی است که سُستی ورزد.
پیشرفت و عقبنشینی در نبرد
خطبه ۱۰۷ نهج البلاغه
فی بعض اءیام صفین
- الشکوی من ضعف اصحابه فی صفین
وَقَد رَاءَیتُ جَولَتَکُم، وَانحِیَازَکُم عَن صُفُوفِکُم، تَحُوزُکُمُ الجُفَاةُ الطَّغَامُ، و َاءَعرَابُ اءَهلِ الشَّامِ، وَاءَنتُم لَهَامِیمُ العَرَبِ، و َیَاَّفِیخُ الشَّرَفِ، و َالانْفُ الْمُقَدَّمُ، و َالسَّنَامُ الاعْظَمُ؛ و َلَقَد شَفَی وَحَاوِحَ صَدرِی اءَن رَاءَیتُکُم بِاءَخَرَةٍ تَحُوزُونَهُم کَمَا حَازُوکُم، وَتُزِیلُونَهُم عَن مَوَاقِفِهِم کَمَا اءَزَالُوکُم.
حَسّا بِالنِّصَالِ، وَشَجرا بِالرِّمَاحِ؛ تَرکَبُ اءُولاَهُم اءُخرَاهُم کَالابِلِ الْهِیمِ الْمَطْرُودَةِ؛ تُرْمَی عَنْ حِیَاضِهَا؛ وَتُذَادُ عَنْ مَوَارِدِهَا!
ترجمه خطبه ۱۰۷
(در برخی از روزهای نبرد صفّین برای تشکّر و تقویت روحیّه سربازانش ایراد فرمود :)
وصف نبرد یاران در صفّین
از جای کنده شدن و فرار شما را از صفها دیدم، فرومایگان گمنام، و بیابان نشینانی از شام، شما را پَس میراندند، در حالی که شما از بزرگان و سرشناسان عرب و ازسران شرف میباشید، برازندگی چشمگیری دارید و قلّههای سرفراز و بلند قامتید، سرانجام سوزش سینهام با مقاومت و حملات دلاورانه شما، تسکین یافت، که دیدم شامیان را هزیمت دادید و صفهای آنان را در هم شکستید، و آنان را از لشکرگاه خود راندید، آنگونه که آنها شما را کنار زدند، میدیدم با نیزهها آنان را کوفتید و با تیرها، آنها را هدف قرار دادید، که فراریان و کشتگان دشمن روی هم ریختند، و بر دوش هم سوار میشدند، چونان شتران تشنهای که از آبشخورشان برانند و به هر سو گریزان باشند.
پانویس
- ↑ تاکنون هزاران فیش تحقیقاتی از حدود ۷۰۰ عنوان در یک هزار جلد، کتاب پیرامون حضرت امام علی علیه السلام فراهم آمده است.
- ↑ خطبه ۱۷۵/ ۶، نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف
- ↑ ینابیع المودّة ص ۴۰، قالت فاطمه علیها السلام: نَظَرَ رَسُولَ اللّه صلیالله علیه و آله اِلی عَلِی علیه السلام و قال: هذا وَ شِیعَتُهُ فِی الجَنَّة
- ↑ نامه ۴۵/۵ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لف
- ↑ خطبه ۲۰۹/۳ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لف
- ↑ نامه ۵۳/۴۴ نهج البلاغه المعجم المفهرس.
- ↑ کامل ابن اءثیر، ج ۳، ص ۲۹۷
- ↑ حکمت ۷۳ نهج البلاغه معجم المفهرس.
- ↑ نامه ۵۳/۲ نهج البلاغه معجم المفهرس.
- ↑ نامه ۵۹ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۱۶۰/۲۳ نهج البلاغه معجم المفهرس.
- ↑ نامه ۵۳/۱۰ نهج البلاغه معجم المفهرس.
- ↑ ضَبُع، یعنی (کَفتار) که دراغفال شدن ضرب االمثل بود، با سر و صداهایی که شکارچیان بوجود میآوردند و سردر لانه فرو برده، از خطرات پیرامون خودغافل میشد و شکار میگردید و آنگاه ضربالمثل برای انسان بی اطلاع گردید.
- ↑ خطبه ۶ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۱۰ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ دعوت کنندگان، طلحه و زبیر و عائشه میباشند.
- ↑ خطبه ۱۰ نهج البلاغه معجم المفهرس
- ↑ خطبه ۲۶/۶ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۲۷ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۱۲۴ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۶۶ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ سوره محمد صلی الله علیه و آله، آیه ۳۵
- ↑ خطبه ۵۶ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۲۲ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ نامه ۳۳ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۳۶ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۷۵ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لف
- ↑ خطبه ۱۳۷ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ ناسخ التواریخ امیرالمؤ منین علیه السلام ج ۳ ص ۵
- ↑ ناسخ التواریخ ج ۲ ص ۱۴۸ و ۱۴۹
- ↑ نامه ۱۳ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، اسناد و مدارک این نامه به شرح زیر است: -تاریخ طبری ج ۳ ص ۵۶۵ سنه ۳۶: طبری شافعی (متوفای ۳۱۰ ه) -تاریخ طبری ج ۶ ص ۳۳۶۱: طبری شافعی (متوفای ۳۱۰ ه) -کتاب صفین ص ۱۵۴: نصر بن مزاحم (متوفای ۲۱۲ ه) -تاریخ یعقوبی (ابن واضح) ج ۲ ص ۱۷۰: یعقوبی (متوفای ۲۹۲ ه) -بحار الانوار ج ۳۲ ص ۴۱۴: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه) -کتاب احتجاج: طبرسی (متوفای ۵۸۸ ه) -کتاب اءمالی ج ۲ ص ۷۸: شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ ه) -بحار الانوار ج ۴۲ ص ۱۷۶ باب ۱۲۴ ح ۳۵: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه) -بحارالانوار ج ۶۸ ص ۱۸۸: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ه)
- ↑ بحارالانوار جلد ۴۲ ص ۱۵۱ و ۱۵۰
- ↑ بحارالانوار ج ۴۲ ص ۱۵۱ و ۱۵۰
- ↑ خطبه ۲۵ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۷ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۴۵
- ↑ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۵۱
- ↑ خطبه ۱۳ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۵۴
- ↑ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۳۵۵
- ↑ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۳۵۸
- ↑ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۲۵
- ↑ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۴۴
- ↑ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۴۴
- ↑ خطبه ۹ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۸ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۲۲ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۵۱ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۲۰۰ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۲۶ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۸۴ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۲۲/۵ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۴۳/۱ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ نامه ۶۲/۱۳ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ نهج البلاغه، معجم المفهرس نامه ۵۳/۵۰
- ↑ شرح ابن ابی الحدید ج ۵ ص ۳۴۲-و–وقعة صفّین ص ۳۰۸
- ↑ سوره عادیات، آیه ۱
- ↑ بحارالانوار ج ۴۱ ص ۹۳
- ↑ ارشاد شیخ مفید ص ۴۴-و-تاریخ طبری ج ۳ ص۳۸
- ↑ ناسخ التواریخ امیرالمؤ منین ج ۱ ص ۱۲۴
- ↑ مرد نامتناهی ص ۲۴
- ↑ تاریخ ابن عساکر ج ۳ ص ۲۴۵-و-الاستیعاب ج ۲ص ۱۲۲-و-اءُسدُ الغابَة ج ۴ ص ۲۱۶-و–مناقب خوارزمی ص ۱۲۲
- ↑ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۲۶
- ↑ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۳۱۲
- ↑ تاریخ طبری، ج ۶ ص ۳۳۸۰-و-الامامة و السیاسة، ج ۱، ص ۱۲۸-و-نور الابصار، ص ۱۱۳-و-کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۳۴۵
- ↑ نورالابصار، ص ۱۱۵-و-شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۱۱، کلام ۳۶
- ↑ تاریخ طبری، ج ۶، ص ۲۳۸۰ و۲۳۸۱-و-مناقب مرتضوی، ص ۴۴۸-و-کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۳۴۶-و-الامامة والسیاسه، ص ۱۲۸-و-الامام علی، ج ۶، ص ۱۲۷-و-سفینه، ج ۱، ص ۳۸۴
- ↑ مناقب مرتضوی
- ↑ از نُه نفری که گریخته بودند، دو تن به طرف خراسان گریخته و درسجستان اقامت گزیدند، و دو تن به یمن پناه بردند، و دو نفر نیز به عمّان و مردی همبه بلاد جزیره، در کنار آب فرات محلی که آنرا شَنّ (شن به فتح شین و نون مشدّدمکسر، کوه هائی است متّصل به هم میان تهامه و یمن مینامیدند)پناه برد و دو نفر نیزبه حرّان گریختند که خوارج بعدی از نسل این گریختگان بوجود آمدند. (ناسخ کتابخوارج ص ۵۵۸-و-نورالابصار ص ۱۱۳)
- ↑ مروج الذهب، ج ۲، ص ۱۰۶-و-انساب الاشراف، ص۳۷۵–۳۷۶-و-مناقب بن شهر آشوب، ج ۳، ص ۱۹۱،و-کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۳۴۸-و-تاریخ طبری، ج ۶، ص ۳۳۸۴-و-مناقب مرتضوی، ص ۴۴۸،و-ناسخ، کتاب خوارج، ص ۵۵۸-و-تاریخ بغداد، ج ۲، ص ۴۵۲، به نقل احقاق الحق، ج ۸، ص ۴۹۶،و-مناقب خوارزمی، ص ۱۷۷-و-مسند احمد، ج ۱، ص ۸۸ به نقل ملحقات احقاق الحق، ج ۸، ص ۵۱۲-و-علی و فرزندانش، ص۱۲۳-و-خصائص، ص ۳۰
- ↑ سوره اعراف، آیه ۵۶
- ↑ تفسیر درالمنثور، ج ۳، ص ۲۵۰-و-تفسیر کشاف، ج۲، ص ۲۸۱-و-مجمع البیان، ج ۵، ص ۴فصول المهمه، ص ۱۱۱-و-الامام علی، ج ۶، ص ۱۴۱-و-تفسیر تنویر المقیاس، ص ۲۰۲ از آن مرد به جای ذوالخویصره ابوالا خوص نام بردهشده که البته این کنیهها و القاب، تماماً مربوط به حرقوص است.
- ↑ سفینه، ج ۱، ص ۳۸۳
- ↑ زندگانی حضرت علی علیه السلام، ص ۲۷۶
- ↑ ارجح المطالب، ص ۵۵۹-و-مجمع الزاویه، ج ۶، ص ۲۳۹ بنا به نقل احقاق الحق، ج ۸، ص ۴۸۸
- ↑ مخدج به ضم میم و فتحدال بمعنی ناقص است، این همان ذوالثّدیه است که او را مخدج الید میگفتند چون یک دستش ناقص بود.
- ↑ تامرا به فتح میم و تشدید راء نهر بزرگی بوده است.
- ↑ بحار، ج ۳۸، ص ۱۵
- ↑ بحار، ج ۳۸، ص ۱۵
- ↑ سوره زمر، آیه ۱۲
- ↑ سفینه بحار، ج ۲، ص ۴۹۷-و-تفسیر نمونه، ج۱۹، ص ۳۹۸
- ↑ تاریخ طبری، ج ۶، ص ۳۳۸۴-و-الامام علی، ج ۶، ص ۱۴۶
- ↑ مروج الذهب، ج ۲، ص ۴۰۷
- ↑ نهج البلاغه کلام ۵۹-و-ناسخ کتاب خوارج، ص۵۵۸
- ↑ تاریخ طبری، ج ۶، ص ۳۳۸۴-و-مروج الذهب، ج ۲، ص ۴۰۷- و-کامل بن اثیر، ج ۳، ص ۳۴۸-و-الامام علی، ج۶، ص ۱۴۶
- ↑ کامل بن اثیر، ج ۳ ص ۳۴۸-و-تاریخ طبری، ج ۶ص ۳۳۸۴
- ↑ شرح نهج البلاغه فیض، کلام ۶۰
- ↑ خطبه ۹۳/۲ نهج البلاغه معجم المفهرس
- ↑ جاذبه و دافعه علی علیه السلام، ص ۱۵۶
- ↑ کتاب خوارج، ص ۵۵۸-و-مسعودی در مروج الذهب، ج۲، ص ۱۰۴-و-ابن اثیر در کامل-و-محدث قمی در تتمة المنتهی، واقعه نهروان را در سال سی و هشت هجری نقل نموده است.
- ↑ تاریخ طبری، ج ۶، ص ۳۳۸۵-و-الامامة والسیاسه، ج ۱، ص ۱۲۹-و-کامل ابن اثیر، ج ۳ ص ۳۴۹-و-الامام علی علیه السلام، ج ۶، ص ۱۵۲-و-مروج الذهب، ج ۲، ص ۴۰۷
- ↑ خطبه ۱۱۹ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، اسناد و مدارک این خطبه به شرح زیر است: -بحارالانوار ج ۳۴ ص ۱۲۳: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه) -احتجاج ج ۱ ص ۱۹۰: طبرسی (متوفای ۵۸۸ ه) -ارشاد القلوب ص ۱۱۷: دیلمی (متوفای ۷۷۱ ه) -تحف العقول ص ۱۴۰ وصایای علی علیه السلام: ابن شعبه حرانی (متوفای۳۳۲ ه) -دستور معالم الحکم ص ۵۹ و ص ۹۵: قاضی قضاعی (متوفای ۴۵۴ ه) -غررالحکم ج ۱ ص ۸۴: آمدی (متوفای ۵۸۸ ه) -عیون الحکم والمواعظ: ابن شاکر واسطی (متوفای ۶۰۰ه) -حلیة الاولیاء ج ۱ ص ۷۷ و ۷۸: ابونعیم اصفهانی (متوفای ۴۰۲ ه) -کتاب النهایة ج ۲ ص ۲۸۷: ابن اثیر شافعی (متوفای ۶۰۶ ه) -تذکرة الخواص ص ۱۲۴: ابن جوزی حنفی (متوفای ۶۵۴ ه) -الحکمة الخالدة ص ۱۱۲: ابن مسکویه (متوفای ۴۲۱ ه) -عقد الفرید ج ۴ ص ۱۳۹ وج ۲ ص ۱۱۱: ابن عبد ربه مالکی (متوفای ۳۲۸ه) -مجمع الامثال ج ۲ ص ۲۹: میدانی (متوفای ۵۱۸ ه) -کتاب المستقصی ج ۱ ص ۲۴۰ ح ۱۰۲۲: زمخشری معتزلی (متوفای ۵۳۸ ه)
- ↑ غررالحکم ج ۱ ص ۳۹۶ وج ۴ ص ۱۳ و۴۸۷: آمدی (متوفای ۵۸۸ ه) -کتاب طراز ج ۱ ص ۲۱۷: سید یمانی -کتاب الغارات (بنقل ابی الحدید ج ۱ ص ۲۰۳): ابن هلال ثقفی (متوفای ۲۰۲ ه) -اصول کافی ج ۱ ص ۲۰۷: کلینی (متوفای ۳۲۸ ه) -تفسیر عیاشی (در تفسیر آیه ۱۰۶ نحل): عیاشی (متوفای ۳۰۰ ه) -قرب الاسناد: حمیری (متوفای ۲۹۰ ه) -اءنساب الاشراف ج ۲ ص ۱۱۹: بلاذری (متوفای ۲۷۹ ه) -مستدرک ج ۲ ص ۳۸۵: حاکم نیشابوری شافعی (متوفای ۲۵۸ ه) -کتاب الفتن: نعیم بن حماد (متوفای ۲۲۸ ه) -کتاب اءمالی ص ۲۱۴: شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ ه) -کتاب ارشاد ص ۱۵۱: شیخ مفید (متوفای ۴۱۳ ه) -الملاحم والفتن ص ۷۵: سیدبن طاووس (متوفای ۶۶۴ ه) -کتاب الرجال ص ۱۰۳: علامه کشی (متوفای ۳۴۰ ه) -تاریخ دمشق ج ۵ ص ۴۷: ابن عساکر شافعی (متوفای ۵۷۳ ه) -کتاب اءمالی ص ۱۳۱: شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ ه) -روضه کافی ج ۸ ص ۱۹ و۳۱ و ج ۵ ص ۲۱: کلینی (متوفای ۳۲۸ ه) -ربیع الابرار (باب سکوت): زمخشری معتزلی (متوفای ۵۳۸ ه) -سراج الملوک ص ۴۸۴: طرطوشی (متوفای ۵۲۰ ه)
- ↑ میمنه یعنی، دست راست لشکر و میسره یعنی دست چَپ لشکر
- ↑ نامه ۵۴ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، اسناد و مدارک این نامه به شرحزیر است: -المقامات فی مناقب امیر المؤ منین علیه السلام: ابو جعفر اسکافی معتزلی (متوفای ۲۴۰ ه) -الامامة والسیاسة ج ۱ ص ۷۰: ابن قتیبة (متوفای ۲۷۶ ه) -تاریخ ص ۱۷۳: ابن اءعثم کوفی (متوفای ۳۱۴ ه) -تحف العقول ص ۹۴: ابن شعبه حرانی (متوفای ۳۸۰ ه) -روضه کافی ج ۱ ص ۱۹: کلینی (متوفای ۳۲۸ ه) -مطالب السئوول ص ۱۱۵: ابن طلحة شافعی (متوفای ۶۵۲ ه) -کتاب مناقب ص ۱۸۳: خطیب خوارزمی حنفی (متوفای ۹۹۳ ه) -بحار الانوار ج ۸ ص ۴۱۷ و ج ۳۲ص ۱۳۵: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه) -کشف الغمة ج ۱ ص ۳۲۴: اربلی (متوفای ۶۸۹ ه) -بحار الانوار ج ۳۲ ص ۱۳۵: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه) -احتجاج ج ۱ ص ۱۶۱: طبرسی (متوفای ۵۸۸ ه) -مناقب ج ۳ ص ۱۵۲: ابن شهر آشوب (متوفای ۵۸۸ه) -تذکرة الخواص ص ۷۰: ابن جوزی حنفی (متوفای ۶۵۴ه) -الفتوح ج ۲ ص ۴۶۸: ابن اعثم کوفی (متوفای ۳۱۴ه)
- ↑ طلحه تا سه روز نگذاشت جنازه عثمان را دفن کنند، افرادی را ماءمورکرد تا با سنگ باران کردن خانواده عثمان مانع دفن او شوند، که سرانجام با دخالت امام او را دفن کردند.
- ↑ اسناد و مدارک این خطبه به شرح زیر است:
- ↑ خطبه ۱۷۲ / ۴ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، اسناد و مدارک این خطبه به شرح زیر است: -احتجاج ج ۱ ص ۲۶۸: طبرسی (متوفای ۵۸۸ ه) -الامامة والسیاسة ج ۱ ص ۱۵۶: ابن قتیبة (متوفای ۲۷۶ ه) -الغارات ج ۱ ص ۳۰۸: ابن هلال ثقفی (متوفای ۲۸۳ ه) -اءمالی: شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه) -بحارالانوار ج ۳۲ص ۹۲ وج ۳۸ ص ۳۱۸: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه) -بحارالانوار ج ۲۹ ص ۶۲۹ و۴۴ وص ۶۴۶: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ه) -تاریخ طبری ج ۳ ص ۱۶ سنه ۳۶: طبری شافعی (متوفای ۳۱۰ ه) -تفسیر قمی ج ۲ ص ۱۸۴ و۱۸۵: علی بن ابراهیم (من اءعلام القرن ۳ه) -رسائل العشر ص ۱۲۵: شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ ه) -عقدالفرید ج ۲ ص ۲۲۷: ابن عبد ربه مالکی (متوفای ۳۲۸ ه) -غررالحکم ص ۳۲۹: آمدی (متوفای ۵۸۸ ه) -کتاب النهایة (باب الباء): ابن اءثیر شافعی (متوفای ۶۰۶ ه) -کتاب جمل ص ۱۲۳ و۱۷۱: شیخ مفید (متوفای ۴۱۳ ه) -کتاب رسائل (طبق نقل سید بن طاووس): کلینی (متوفای ۳۲۸ ه)
- ↑ هُودَج نام شتری (عسگر) بود، شتری که یَعلی بن منیه او را به دویست دینارخریده بود و آن هُودج هُوَجی بزرگ بود که از چوب ساخته و میخهای آهنی بر او زده وپوست شتری در او کشیده که عَلَمِ اَهل بصره بر روی آن هودج نصب شده بود.
- ↑ آن استری خِنگ بود که او را دُلدُل میگفتند.
- ↑ الاغِ پیامبر که دُلدُل نام داشت.
- ↑ مالک اشتر آن روز، روزه دار بود.
- ↑ ناسخ کتاب جمل، ص ۲۰۱-و-کامل بن اثیر، ج ۳، ص ۲۸۴-و-وقعه صفین، ص ۱۶۱-و-مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۷۵
- ↑ شرح حدیدی، ج ۳ ص ۲۴۴، کلام ۵۰-و-شرحفیض، کلام ۵۱، ص ۱۲۹-و-ناسخ تاب صفین، ص ۲۰۳
- ↑ وقعه صفین، ص ۹۵–۹۴-و-تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۸۸
- ↑ الامامة و السیاسة، ج ۱، ص ۹۵-و-وقعه صفین، ص ۹۵
- ↑ تاریخ طبری، ج ۶، ص ۳۲۶۹-و-تجارب السلف، ص ۴۷-و-کامل بن اثیر، ج ۳، ص ۲۸۵-و-الامام علی، ج۴، ص ۳۰۴
- ↑ کامل بن اثیر، ج ۳ ص ۲۸۶-و-وقعه صفین، ص۱۸۸-و-یعقوبی، ج ۲، ص ۱۸۸-و-تاریخ طبری، ج۶، ص ۳۲۷۱-و-ناسخ کتاب صفین، ص ۲۱۶-و-فصول المهمه، ص ۷۸
- ↑ حمص بکسر حاء و سکون میم و صاد مهمله شهر بزرگی است میان شام و حلب. معجم البلدان، ج ۲، ص ۳۳۴
- ↑ الامامة و السیاسة، ج ۱، ص ۹۶
- ↑ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۸۹ و۲۹۱
- ↑ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۸۴
- ↑ تاریخ طبری، ج ۶، ص ۳۲۸۲-و-کامل بن اثیر، ج ۳، ص ۲۹۲-و-مسعودی در مروج الذهب، ج ۲،و-نصربن مزاحم، در وقعه صفین، ص ۲۰۲،و-سپهر در ناسخ کتاب صفین، ص ۲۳۱
- ↑ کامل بن اثیر، ج ۳، ص ۲۹۴
- ↑ کتاب صفّین، نصربن مزاحم، ص ۲۱۴
- ↑ فصول المهمه، ص ۸۸
- ↑ خوارزمی نام او را کریب نموده که سرپنجه قوی داشت اگر سکهای را با انگشت ابهام خود میمالید، نقش سکه محو میشد. (مناقب خوارزمی، ص ۱۴۷-و-ابن شهر آشوب در ج ۳، ص ۱۷۴ نام او را کریب بن صباح ثبت کردهاست.
- ↑ مناقب خوارزمی، ص ۱۴۸
- ↑ فصول المهمه، ص ۹۰
- ↑ الامامة والسیسة، ج ۱، ص ۹۵-و-کامل بن اثیر، ج ۳، ص ۳۱۲-و-ناسخ کتاب صفین، ص ۲۵۹
- ↑ الامام علی علیه السلام، ج ۲، ص ۳۹۸
- ↑ الامام علی علیه السلام، ج ۲، ص ۳۵
- ↑ مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۸۷-و-الامامة و السیاسة، ج۱، ص ۹۵-و-زندگانی امیرالمؤ منین، ص ۳۰۶-و-در سفینه نیز با اندک تفاوتی نقل شده، ج ۲، ص ۲۶۳
- ↑ نابغه: زن معروفه، آلوده دامن، کهایO مادر عمر و عاص بود، زن اسفی بود که عبداللّه بن جدعان او را خرید چون فاسد و ض پروا بود او را رها کرد، وقط عمرو عاص متولّد شد، ابواب، امیّة بن خلف، هشام بن مغفه، ابوسفیان، عاص بنوائل، هر کدام ادّعا داشتند که عمرو، فرزند اوست: ربیع الابرار، زتلاOی.
- ↑ عمرو عاص در این فکر بود که در میدان صفّین روزی خودی نشاندهد، تا آن که سوارِ نقاب داری از سپاه امام علی علیه السلام به میدان آمد، عمرو فکر کردکه حریف او میشود، با شجاعت در مقابل نقاب دار ایستاد و گَرد و خاک کرد، وقتی حمله آغاز شد دانست که آن نقاب دار، علی علیه السلام است، درمانده شد چه کند؟ مقاومت کندکشته میشود، فرار کند آبرویش میرود، هنوز انتخاب نکرده بود که حمله امام به اومهلت نداد از روی اسب سرنگون شد، مرگ را با چشم خود دید، ناگاه زشتترین حیله رابکار گرفت، که عورت خود را آشکار کرد، و امام او را در پستی و رسوائیش واگذارد، عمرو عاص با کمال ذلّت فرار کرد، و در میان دو لشکر آن روز، و در پیشگاه تاریخ تا روز قیامت خود را آبرو برد.
- ↑ اسناد و مدارک این خطبه به شرح زیر است: -عیون الاخبار ج ۳ ص ۱۰: ابن قتیبة (متوفای ۲۷۶ ه) -عقدالفرید ج ۲ ص ۲۸۷: ابن عبد ربه مالکی (متوفای ۳۲۸ ه) -امتاع والمؤ انسة ج ۳ ص ۱۸۳: ابوحیان توحیدی (متوفای ۳۸۰ ه) -محاسن و المساوی ص ۵۴: بیهقی شافعی (متوفای ۵۶۹ ه) -اءنساب الاشراف ج ۲ ص ۱۵۱ و ۱۴۵ و۱۲۷: بلاذری (متوفای ۲۷۹ ه) -کتاب اءمالی ج ۱ ص ۱۳۱ م ۵ ح ۲۰۸/۲۱: شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ ه) -کتاب النهایة ج ۴ ص ۵۹ و ۸۹: ابن اثیر شافعی (متوفای ۶۰۶ ه) -بحارالانوار ج ۳۳ ص ۲۲۱ ح ۵۰۹ وص ۲۲۳: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه) -الغارات ج ۱ ص ۳۰۲ و۳۱۷: ابن هلال ثقفی (متوفای ۲۸۳ ه) -جواهر المطالب ص ۸۱: عبداللّه السلمی -کتاب مجالس ص ۶۳ م ۷ ذح ۸ پاورقی: شیخ مفید (متوفای ۴۱۳ ه) -احتجاج ج ۱ ص ۴۳۳ ح ۹۶ ط جدید: طبرسی (متوفای ۵۸۸ ه)
- ↑ مناقب خوارزمی، ص ۱۵۸-و-مناقب مرتضوی، ص۴۳۴-و-فصول المهمه، ص ۹۱
- ↑ کامل بن اثیر، ج ۳، ص ۳۲۱
- ↑ حرقوص، به ضم حاء و سکون راء و ضم قاف، فرزند زهر، و اورا (حرقوص) ذوالثدیه میگفتند. روزی در حضور پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ازکثرت عبادت حرقوص سخن گفتند، حضرت فرمود: وی را نمیشناسم، در اینحال (حرقوص) در آمد، گفتند این است، رسول خدا فرمود: در میان دو چشم او نشانی میبینم که علامت شیطان است، چون نزدیک آمد حضرت فرمود: آیا در اینحال که بر ما وارد میشدی نفست به تو چنین وانمود نمیکرد که در میان این قوم هرگز کسی به رتبه تو نمیرسد؟ حرقوص گفت: بلی. سپس راهی مسجد شد و به نماز ایستاد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آیا مردی نیست که او را به هلاکت برساند. ابوبکر برخاست و به سراغ او رفت او را درحال رکوع دید، به خود گفت: چگونه کسی را گردن بزنم که رکوع میکند و لا اله الاّاللّه میگوید و برگشت، حضرت فرمود: بنشین تو با او مصاحب نیستی. آنگاه به علیعلیه السلام فرمود: تو قاتل او هستی. علی علیه السلام در پی او رفت ولی او را نیافت، برگشت و به عرض پیامبر ساند که او را نیافتم، پیامبر خدا فرمود: اگر اوکشته میشد، فتنه پایان مییافت. به روایت دیگر فرمود: این نخستین کسی است که از امت من خروج میکند اگر او را میکشتید دو نفر اختلاف نمیکرد. (مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳، ص ۱۸۷) نقل شده است که بدین جهت او را ذوالثدیه میگفتند که جای یکدست او را پاره گوشتی بود مانند پستان زنان و دارای چند تار موی تراز مانندسبیل گربه، وقتی آنرا میکشیدند به اندازه دست دیگرش و چون رها میشد جمع و منقبض گردیده به شانه بر میگشت و کوتاه میشد.(کامل ابن اثیر، ج ۳-و-ناسخ کتاب ج ۳ از کتاب دوم، ص ۵۵۸-و-مناقب مرتضوی، ص ۴۴۸.
- ↑ سوره نحل، آیه ۹۳
- ↑ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۳۳۴-و-تاریخ طبری، ج۶، ص ۳۳۶۰
- ↑ خوارج، یعنی (شورشیان) این واژه از خروج به معنای سرکشی وطغیان، گرفته شده است، کلمه خروج دو معنای نزدیک به هم دارد، یکی در مقام پیکار وجنگ و دیگری تمرّد و عصیان کردن.
- ↑ جاذبه و دافعه علی علیه السلام، ص ۱۲۲
- ↑ حروراء به فتح حاء و راء و سکون واو و راء دوم دهی است در پشت کوفه و یا محلی است در دو میلی کوفه معجم البلدان.
- ↑ کشف الغمّه، ج ۱، ص ۲۶۴-و-علی و فرزندانش، ص ۱۰۷
- ↑ تاریخ طبری، ج ۶، ص ۳۳۶۳-و-الامام علی علیهالسلام، ج ۵، ص ۲۶۷
- ↑ تاریخ سیاسی اسلام، ص ۳۲۲
- ↑ نهروان، گویا نام کورههای آب میان بغداد و واسط و دارای آبادیبوده که از بین رفته و آثار عمارتها نمایان است. (معجم البلدان)
- ↑ کامل ابن اثیر ج ۳، ص ۳۴۲-و-تاریخ طبری، ج۶، ص ۳۳۷۴-و-ناسخ ج امیرالمؤ منین علیه السلام، ص ۵۴۱-و-تحفة الاحباب، ص ۱۸۱-و-الامامة والسیاسة، ج ۱، ص۱۲۶-و-سفینه بحار، ج ۱، ص ۳۸۳
- ↑ نورالابصار، شبلنجی، ص ۱۱۲-و-تاریخ طبری، ج ۶، ص ۳۳۷۶-و-کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۳۴۳-و-الامامة والسیاسة، ج ۱، ص ۱۲۷-و-ناسخ کتاب خوارج، ص ۵۴۲
- ↑ منجّم، از طریق ستاره شنای ک پیشگویی میکند و کاهِن (غیب گو) با کمک گرفع از شیطان و جن خق میدهد، میگویند شخص مورد نظر عفیف بن قیس برادراشعث بن قیس بود.
- ↑ خطبه ۷۹ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، اسناد و مدارک این خطبه به شرح زیر است: -کتاب صفین: ابراهیم بن دیزیل المحدث (متوفای ۲۸۱ه) -کتاب اءمالی ص ۳۳۸ مجلس ۶۴ حدیث ۱۶: شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه) -عیون الجواهر (بنقل از فرج المهموم): شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه) -فرج المهموم ص ۵۷ و ۵۹: سیدبن طاووس (متوفای ۶۶۴ ه) -اءنساب الاشراف ج ۲ ص ۳۶۸ ح ۴۳۷: بلاذری (متوفای ۲۷۹ ه) -تذکرة الخواص ص ۱۴۵: ابن جوزی حنفی (متوفای ۵۶۷ ه) -کتاب احتجاج ج ۱ ص ۵۶۰ ط جدید: طبرسی (متوفای ۵۸۸ ه) -زهر الاداب: ابواسحاق قیروانی (حدود ۴۲۵ ه) -کنزالفوائد ص ۱۶۵: کراجکی (متوفای ۴۴۹ ه) -بحارالانوار ج ۵۵ ص ۲۵۸ ح ۵۰: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه) -انوار النعمانیه ج ۱ ص ۱۹۵: جزائری (متوفای ۱۱۱۲ه) -بحارالانوار ج ۳۳ ص ۳۶۲ ح ۵۹۶: جزائری (متوفای ۱۱۱۲ه) -ربیع الابرار ج ۱ ص ۱۰۸ ح ۹۳ ب ۲: زمخشری معتزلی (متوفای ۵۳۸ه)
- ↑ تاریخ طبری، ج ۶، ص ۳۳۷۱-و-کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۳۴۰ (سه هزار و دویست نفر از آن سپاه ازاهل بصره بودند)
- ↑ تاریخ طبری، ج ۶، ص ۳۳۷۶–۳۳۷۵-و-الامامة والسیاسة، ج ۱، ص ۱۲۷-و-مروج الذهب، ج ۲، ص ۴۰۵-و-تتمة المنتهی، ج ۱، ص ۳۰-و-الامام علی، ج ۶، ص۱۰۹-و-کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۳۴۳
- ↑ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۳۴۳-و-الاما علی، ج ۶، ص ۱۱۰-و-تاریخ طبری، ج ۶، ص ۳۳۷۷-و-انسابالاشراف، ص ۳۶۹-و-فصول المهمه، ص ۱۰۹
- ↑ نامه ۷۷ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ سوره اعراف، آیه ۳۰ و ۳۱
- ↑ این حدیث را صاحب وسائل الشیعه از حضرت صادق علیه السلام درج ۳، ص ۳۴۰ نقل نمده است.
- ↑ ناسخ کتاب خوارج، ص ۵۵۱
- ↑ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳، ص ۱۸۸
- ↑ ناسخ کتاب خوارج، ص ۵۳۵
- ↑ نساء آیه ۵۹
- ↑ بحار الانوار، ج ۳۳، ص ۳۹۷
- ↑ سوره قصص، آیه ۴۹
- ↑ شخصیّت علی علیه السلام، ص ۱۲۲-و-کامل بان اثیر، ج ۳، ص ۳۴۵-و-ناسخ کتاب خوارج، ص ۵۵۴.
- ↑ بحارالانوار، ج ۳۳، ص ۳۹۶
- ↑ ناسخ التواریخ امیرالمؤ منین علیه السلام ج ۱ ص ۱۶۲
- ↑ شرح ابن ابی الحدید ج ۵ ص ۳۴۲-و-وقعةصفّین ص ۳۰۸
- ↑ مستدرک الوسائل ج ۲ ص ۲۶۵
- ↑ بحارالانوار ج ۲۰ ص ۴۴ و ۴۵
- ↑ ناسخ التواریخ ج ۲ ص ۳۸۰
- ↑ تاریخ یعقوبی ج ۲ ص ۲۳-و-طبری ج ۲ ص۱۱۳-و-کشفُ الغُمّة ص ۶۲
- ↑ ناسخ التواریخ امیرالمؤ منین علیه السلام ج ۱ ص ۲۱۵
- ↑ حکمت ۳۲۲ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ نامه ۴ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ نامِ سرزمینی که در آن صُلح نامه بین پیامبر صلی الله علیه و آله و سران قریش امضاء شد.
- ↑ کوکب درّی ج ۲ ص ۱۲۶ (ماجرای مفصّلی نقل شده، به آنجا مراجعه فرمائید)
- ↑ خطبه ۵۴ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ نامه ۸ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ تحفة المجالس ص ۱۴۸
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۰۷
- ↑ ۱۷۲-به تفسیر کشاف زمخشری، و اسبابالنزول واحدی و اسدالغابه ابن اثیر، رجوع شود.
- ↑ سوره توبه آیه ۱۹
- ↑ تفسیر طبری از انس، ج ۱۰ ص ۵۹، و اسبابالنّزول واحدی ص ۱۸۲، و تفسیر قرطبی ج ۸ ص ۹۱، و تفسیر راضی و نسفی وسیوطی و دیگران، نقل از فضائل الخمسه ج ۱ ص ۲۷۹
- ↑ کتاب اشارات و تنبیهات، نمط نُهُم-و-نامه۴۵/۱۹ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۵۱ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۵۱ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ نامه ۵۰ / ۳ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، اسناد و مدارک این نامه به شرح زیر است: -کتاب صفین ص ۱۰۷: نصر بن مزاحم (متوفای ۲۰۲ ه) -کتاب اءمالی ج ۱ ص ۲۱۷ م ۸: شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ ه) -کتاب اءمالی: شیخ مفید (متوفای ۴۱۳ ه) -منهاج البراعة ج ۳ ص ۱۵۸: ابن راوندی (متوفای ۵۷۳ ه) -بحار الانوار ج ۷۲ ص ۳۵۴: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه) -بحارالانوار ج ۳۳ ص ۴۶۹ و۷۵ و۵۸۹: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه) -تحف العقول ص ۱۸۰: ابن شعبه حرانی (متوفای ۳۸۰ه)
- ↑ مجالس الواعظین ج ۱ ص ۱۴۲
- ↑ خطبه ۲۰۷ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، اسناد و مدارک این خطبه به شرح زیر است: -تاریخ طبری ج ۳ ص ۱۰۷ (در حوادث سنه ۳۷): طبری شافعی (متوفای ۳۱۰ه) -منهاج البراعة ج ۲ ص ۳۲۱: ابن راوندی (متوفای ۵۷۳ ه) -تذکرة الخواص ص ۲۹۲: ابن جوزی حنفی (متوفای ۶۵۴ ه) -بحارالانوار ج ۳۲ ص ۵۶۲ ح ۴۶۷ ب ۱۲: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه) -ربیع الابرار ج ۴ ص ۲۶۸ ح ۶۴: زمخشری معتزلی (متوفای ۵۳۸ه) -الکامل ج ۲ ص ۱۹۸: ابن اءثیر شافعی (متوفای ۶۰۶ه)
- ↑ شرح ابن ابی الحدید ج ۱ خطبه ۱۳
- ↑ مصعب بن عمیر بن هاشم بن عبد مناف مکنّی به ابوعبداللّه از فضلاء و بهترینِ صحابه و از سبقت گیرندگان به اسلام است. اسلام آورد هنگامی که رسول اللّه صلی الله علیه و آله در دار الارقَم بود. اسلام خویش را از ترس پدر ومادرش پوشیده داشت و چون پدر و مادرش از این امر آگاه شدند او را زندانی نمودند تا اینکه او به حبشه مهاجرت کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله او را با دوازده تن، اهل عقبه دوّم فرستاد تا اهالی مدینه را فقاهت بیاموزد و بر آنها قرآن تلاوت کند. اونخستین کسی است که به گردآوری جماعت در مدینه پرداخت و به دست او سعد بن معاذ اسلام آورد. جنگ بدر را دید و در جنگ اُحُد در حالی که ۴۰ ساله بود، به شهادت رسید وهمسر او وحمنة دختر جحش بود. (تهذیب الاسماء-۹۷۱).
- ↑ سیره معصومان ج دوّم ص ۷۱۶، سیّد محسن امین-و-نامه ۱۴ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ نامه ۲۹ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف، اسناد و مدارک این خطبه به شرح زیر است: -کتاب الغارات ج ۲ ص ۳۷۳ و ۴۱۲: ابن هلال ثقفی (متوفای ۲۸۳ ه) -منهاج البراعة ج ۳ ص ۶۹: ابن راوندی (متوفای ۵۷۳ ه) -بحار الانوار ج ۳۳ ص ۴۹۶ ح ۷۰۱: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ ه) -انساب الاشراف ج ۲ ص ۴۳۰ و۴۲۹: احمد بلاذری (از علمای قرن ۳ ه) -ربیع الابرار ج ۳ ص ۳۸۵ ح ۱۰۸ ب ۵۱: زمخشری معتزلی (متوفای ۵۳۸ه)
- ↑ نامه ۲ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ بحارالانوار ج ۴۲ ص ۱۲ حدیث ۱۰
- ↑ نامه ۵۳/۴۴ نهج البلاغه المعجم المفهرس.
- ↑ خطبه ۲۷ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۶۶ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۱۱ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ نامه ۶۱ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خطبه ۱۹۳/۱۶ نهج البلاغه معجم المفهرس
- ↑ نامه ۳۸ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ نامه ۱۲ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ نامه ۵۳/۵۱ نهج البلاغه معجم المفهرس.
- ↑ نامه ۱۳ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ نامه ۶۱ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ نامه ۴۲ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ نامه ۳۴ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ نامه ۵۳ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ مانند نامه ۴۰ و ۴۱ و ۷۱.
- ↑ نامه ۱۲ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ نامه ۱۱ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ نامه ۶۰ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ بحارالانوار ج ۲۰ ص ۶۷
- ↑ خطبه ۱۹۲/ ۱۱۵ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ خداوند بزرگ آگاهی نسبت به عواقب آن شب هولناک را در اختیار امام علی علیه السلام نگذاشته بود تا او را بیازماید و الگوی دیگر مجاهدان گردد، همانگونه که پیامبران خود را آزمود.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۰۷
- ↑ الامام علی علیه السلامرجل الاسلام المخلّد ص ۵۳
- ↑ سوره یَّس از آیه ۱ تا ۳
- ↑ سوره یَّس آیه ۸
- ↑ سوره انفال آیه ۳۰
- ↑ امالی شیخ طوسی ص ۳۰۰-و-فاطمه زهرا علیها السلام ص ۱۱۵، ترجمه صادقی
- ↑ سوره شعراء، آیه ۲۱۴
- ↑ خصال ج ۲ ص ۱۲۵-و-ثمرات الانوار ج ۳ ص۱۸۹
- ↑ کشف الغمّه، و حدیقة الشیعه ص ۱۴۶
- ↑ بحارالانوار ج ۶ ص ۴۹۵
- ↑ سیره ابن هشام
- ↑ تذکره ابن جوزی ص ۳۲
- ↑ تفسیر برهان ج ۲ ص ۱۱۴
- ↑ امالی شیخ صدوق
- ↑ روضة الصفاء ج ۲ ص ۱۱۱
- ↑ علل الشرایع شیخ صدوق
- ↑ توضیح دادند که: یعنی: خلیفه اوّل و دوّم
- ↑ شِعب، درّهای در کوههای اُحُد که به صورت مخفیگاه بود.
- ↑ بحارالانوار ج ۲۰ ص ۴۴-و-روضة الصفاء ج ۲ص ۱۱۲-و-سفینة البحار ج ۱ ص ۱۴۹
- ↑ الخرایج-و-خلاصة الا خبار ص ۲۷۵
- ↑ حق الیقین ص ۱۳۲ و اربعین خطیب بغدادی
- ↑ نگاهی به زندگانی دوازده امام علیهم السلام، نوشته: علاّمه حلّی، ترجمه: محمّدی اشتهاردی
- ↑ شرح ابن ابی الحدید ص ۱۵۳
- ↑ الغدیر ج ۳ باب (مناشدة)
- ↑ ینابیع الموده ص ۸۷-و-الصواعق المحرقه ص۹۳
- ↑ مروج الذهب ج ۱ ص ۳۰۱-و-عبدالله بن سبا ج ۱ص ۱۲۵
- ↑ مروج الذهب ج ۱ ص ۳۰۱
- ↑ احتجاج طبرسی ج ۱ ص ۱۰۴
- ↑ بحارالانوار ج ۳۰
- ↑ بحارالانوار ج ۳۱ ص ۳۱۵ و ۳۷۲
- ↑ صحیح بخاری ج ۸ ص ۱۸۵
- ↑ شرح ابن ابی الحدید ص ۶ نامه ۴۵ و شرح فیض ج ۲ ص ۹۵۸
- ↑ احقاق الحق، ج ۴ق ص ۱۵۰، ۳۳۱ و ج ۵، ص ۶۰
- ↑ سفینه بحار، ج ۱، ص ۶۹۱
- ↑ منتهی الا مال، ج ۱، ص ۶۹-و-کشف ترمذی-و-مناقب ص ۴۵۱-و-در کفایة الموحدین، ج ۲، ص ۱۱۵
- ↑ ثمرات الانوار ج ۲ ص ۲۶۰-و-شبهای پیشاورص ۵۵۷
- ↑ روضه کافی ص ۵۸ و ۶۳-و-تاریخ الخلفاءسیوطی صلی الله علیه و آله ۱۳
- ↑ بدایة المجتهد ج ۱ ص ۳۴۶-و-زادالمعاد ج ۲ ص۲۰۵-و-شرح ابن ابی الحدید ج ۳ ص ۱۶۷-و-مُغنیابن قدامه ج ۷ ص ۵۲۷-و-محلّی ابن حزم ج ۷ ص ۱۰۷
- ↑ مسند احمد ج ۱ ص ۹۲
- ↑ موطاء مالک ص ۳۳۶-و-تاریخ ابن کثیر ج ۵۱۲۹
- ↑ سنن نسائی ج ۲ ص ۱۵-و-مسند احمد ج ۱ ص ۵۷-و-تاریخ ابن کثیر ج ۵ ص ۱۲۶-و-صحیح مسلم ۸۹۶-و-مسند احمد ج ۱ ص ۹۷ و ۱۳۶-و-سنن بیهقی ج ۵ص ۲۲-و-صحیح بخاری ج ۱ ص ۱۹۰-و-مسندطیالسی ج ۱ ص ۱۶
- ↑ سوره غافر (۴۰) آیه ۲۸
- ↑ عبدالرّزّاق مصنّف ج ۱۱ ص ۳۳۹–۳۴۹
- ↑ روضه کافی ص ۲۰۶، و کتاب السّقیفه: جوهری
- ↑ کتاب السّنه ابن ابی عاصم ص ۴۸۸، ۴۹۹
- ↑ تاریخ المدینة المنوّره ج ۲ ص ۱۰۴۳، ۱۰۴۴
- ↑ مروج الذهب ج ۲ ص ۳۳۷-و-انساب الاشراف ج ۴ ص ۵۳۲٬۵۳۶
- ↑ الفتوح ج ۲ ص ۱۵۳، ۱۵۵-و-تاریخ المدینةالمنوّره ج ۲ ص ۱۰۹۹–۱۱۰۰-و-انساب الاشراف ج ۴ ص ۵۳۷تا ۵۴۱، یکی از چیزهایی که اباذر در اعتراضاتش مطرح میکرد همین کتک خوردن عمّاربن یاسر بود. -و-کتاب الفتوح ج ۲ ص ۱۵۵.
- ↑ الفتوح ج ۲ ص ۱۶۲
- ↑ تاریخ الطبری ج ۴ ص ۲۶۸-و-الغدیر ج ۸ ص۹۹ به نقل از سنن ابی داوود ج ۱ ص ۳۰۸، و الاثار قاضی ابو یوسف ص ۳۰-و-کتاب الامام شافعی ج ۱ ص ۱۵۹، ج ۷ ص ۱۷۵-و-سننالکبری بیهقی ج ۳ ص ۱۴۴.
- ↑ شرح نهج البلاغه ج ۳ ص ۴۲، ابن ابی الحدید
- ↑ انساب الاشراف ج ۴ ص ۵۲۴ تا ۵۲۷-و-تاریخ المدینةالمنوّره ج ۲ ص ۱۰۴۹ تا ۱۰۵۴
- ↑ تاریخ سیاسی اسلام تاسال ۴۰ هجری ص ۳۴۹ تا ۳۵۶، بحث مخالفین خلیفه سوم (بلاذری مینویسد: دربارهانتقادی که از خلیفه سوم دفاع نکند،و-انساب الاشراف ج ۴ ص ۵۴۹ ش۱۴۱۱.
- ↑ طبقات الکبری ج ۸ ص ۱۱۳-و-البیان و التّبیین ج ۱ ص ۳۷۷-و-نثر الدر ج ۲ ص ۱۲، و ج ۴ ص ۳۴.
- ↑ نامه ۶۲ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
- ↑ تاریخ الطبری ج ۴ ص ۲۶۷.
- ↑ سوره محمد صلی الله علیه و آله، آیه ۳۵
- ↑ الخمیس: لشگری که از پنج جهت آراسته باشد. عقب، جلو، راست، چپ، وقلب سپاه.







