کتابخانه:الموسیقیات و نقدها

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از الموسیقیات و نقدها)
پرش به: ناوبری، جستجو
الموسیقیات و نقدها
مشخصات کتاب
Almosighat-songhori haeri.jpg
نویسنده

محمد علی سنقری حائری

محقق/ مصحح: محسن صادقی
زبان فارسی
ناشر نشر مرصاد
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۴۱۸ ه ق
قطع وزیری
شابک ۰- ۵- ۹۰۶۲۷- ۹۶۴
دانلود PDF

مقدمه

مؤلّف

عالم مهذّب و متّقی مرحوم حاج شیخ محمد علی سنقری فرزند مرحوم شیخ محمد حسن همدانی در جمادی الأولی سال ۱۲۹۳ ق در کربلای معلّا متولد شد و نزد عالمان آن دیار، علوم عقلی و نقلی را فرا گرفت و رشد یافت و به درجات عالی رسید.

پدرش ادیب و فاضل و شاعر و صاحب دیوان مشکاة الولایة بود که در تهران به چاپ رسیده است. سنقری چندی نزد پدر شاگردی کرد.

مرحوم سنقری چندی از کربلا به تهران آمد و از درس مرحوم آقا نجفی اصفهانی بهره گرفت. سپس به کربلا بازگشت و در درس آیة اللّه سید اسماعیل صدر شرکت کرد. مرحوم صدر که به فضایل او پی برده بود، به وی امر کرد که برای مناظره با ناصبیان و متمرّدان به بحرین سفر کند.

مرحوم سنقری در ۱۳۲۶ ق به نجف رفت و در درس آیة اللّه شیخ الشریعۀ اصفهانی حاضر شد و از او حدیث و تفسیر قرآن بیاموخت. همچنین در نجف در بحث اصول آخوند خراسانی شرکت کرد. زبان عبری و سریانی و انجیل و زبور را نزد فخر الإسلام، مؤلف أنیس الأعلام که روحانی مسیحی بوده و به اسلام گرویده بود، بیاموخت.

مرحوم سنقری به توصیۀ استادش آخوند خراسانی در جریان مشروطیت به سنقر رفت و در آنجا به ترویج احکام اسلام و حلّ مشکلات دینی مردم پرداخت.

در جریان انقلاب ۱۹۲۰ م عراق به کربلا بازگشت و نزد آیة اللّه شیخ محمد تقی شیرازی به تحصیل پرداخت.
مرحوم سنقری در تعلیم علم کوشا بود. دستگیر ضعیفان و فقیران، عفیف، کریم الطبع و بر نفس خویش مسلّط بود.

بیش از بیست اثر علمی به صورت کتاب و رساله از او بر جای مانده که تنها بعضی از آنها چاپ شده است. [۱]
مرحوم شیخ محمد حسین کاشف الغطاء- طاب ثراه- در تقریظی که بر کتاب الإلهام فی علم الإمام تألیف مرحوم سنقری نگاشته این گونه مؤلّف و مؤلّف را ستوده است:

لقد أجلت نظری فی هذه الرسالة السامیة فی معارج العلم و المعارف التی هی من رشحات قلم العلّامة الحبر الجلیل عمدة العلماء الأعلام بغیة الإسلام [کذا] و ملاذ الأنام المولی الأجل الشیخ محمد علی الحائری أیّده اللّه.

فوجدتها فریدة فی بابها بدیعة فی أسلوبها فائقة فی مغزاها علمیة فی لفظها و معناها. جمعت جمهرة أخبار علوم الأئمّة المعصومین صلوات اللّه علیهم و ألّفت بأدقّ الوجوه و أقوی المحامل بین مختلفاتها و وفّقت بین متعارضاتها بما دلّ علی أنّه أدام اللّه برکات وجوده من ذوی الملکات العالیة و المراتب السامیة و قوّة الاجتهاد و أصالة الرأی و صواب النظر. فنسأله تعالی أن یدیم أیّام إفاداته و یسدّده و یؤیّده و ینفع الإسلام و المسلمین بآثاره و مآثره.


حرّره الأحقر محمد الحسین آل کاشف الغطاء فی کربلاء المشرّفة ۲۳ صفر سنة 1358. [۲]

رسالۀ حاضر

یکی از آثار قلمی مرحوم سنقری الموسیقیات و نقدها است. این رساله تا کنون چاپ نشده و تنها نسخۀ خطی آن ضمن مجموعه‌ای در کتابخانۀ مرحوم حجّة الإسلام و المسلمین سید محمد رضا طبسی قدّس سرّه نگه‌داری می‌شود. [۳]

این مجموعه شامل سه رساله از آثار مرحوم سنقری است: ۱- منظومۀ مناهج الفلاح در امامت؛ ۲- الموسیقیات و نقدها؛ ۳- رسالۀ خمریه.

مؤلف در این رساله ابتدا شبهه‌ای را به این صورت مطرح می‌کند:

شنیدم، بعضی از برادران را که بر ایشان مشتبه شده است ...

که اشتغال به غنا و موسیقی مانند رادیو و فنوغراف و ... انسان را از غیبت و تهمت و عیب‌جویی مردم نگاه می‌دارد. علاوه بر اینکه موجب تشحیذ ذهن می‌شود؛ بخصوص زمانی که در آن قرآن تلاوت می‌شود و مناجات و ذکر احادیث و مواعظ یا مصیبت حضرت سیّد الشهدا علیه السّلام باشد، عبادت هم محسوب می‌شود.

مؤلف در پاسخ این شبهه، منشأ آن را دو چیز می‌داند:

۱- ضعف در معارف و سستی اعتقاد که سبب می‌شود شیطان این گونه اباطیل را در نظر این جماعت زینت دهد؛

۲- مشتبه شدن علاقه‌مندی به دین و دیانت، به لا قیدی و حریّت. و برای هر یک از دو منشأ، روایات و آیات و حکایاتی نقل کرده است.

نظر مؤلف این است که در حرمت غنا و خوانندگی فرقی نیست چه با آلات لهو باشد یا نباشد بلکه در آلات معدّه مبغوضیتش بیشتر و عقابش زیادتر است.

مرحوم سنقری «ترجیع» در حدیث «رجّع بالقرآن صوتک» [۴]
را به «صوت حزین خشوع‌آور یادآورندۀ عظمت خدا و وعده و وعید او» تفسیر کرده و چند حدیث در تأیید نظر خود آورده است.

به دنبال آن، به بیان آیاتی پرداخته که در روایات به حرمت غنا تفسیر شده است.

سپس به توضیح و تفسیر چند آیه و روایت در حرمت قمار پرداخته و در خاتمه چند آیه و روایت و چند بیت شعر فارسی و عربی دربارۀ تحذیر از معاشرت با رفیقان ناباب و جاهل آورده است.

محسن صادقی

شبهه

اشاره

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

و به نستعین شنیدم بعضی از برادران را که بر ایشان مشتبه شده است برای توسل و رسیدن به شهوات دماغیۀ خود، آنکه گویند: اشتغال ما به غنا و موسیقی- مانند فنوغراف که صندوق آواز و رادیو و غیر ذلک از آلات متعلّقۀ به اینها یا به آلات و انواع میاسر و قمار از آلات لهو- انسان را صرف می‌کند و نگاه می‌دارد از غیبت برادران دینی و تهمت و عیب‌جویی مردم و استهزا و اذیت. علاوه، تشحیذ کند قوّۀ دماغیه را، بخصوص اینکه بسا باشد عبادیت هم دارد زمانی که در آن قرآن تلاوت شود و مناجات و ذکر احادیث و مواعظ یا مصیبت حضرت سیّد الشهدا علیه السّلام گرچه غنا هم باشد.

منشأ و جواب شبهه

محصّل جواب از اصل این شبهه و خرافت در مقابل حقیقت و بداهت، این است که از معصیتی به معصیتی دیگر پناه بردن است. و مخفی نیست آنکه منشأ این شبهه و خرافات چند چیز است:

اوّل: ضعف در معارف و شناسایی مبدأ و معاد و سستی اعتقاد البته سبب می‌شود که شیطان زینت دهد در نظر آن جماعت، و در نظر ضعیف الإیمان قوّت دهد این گونه اباطیل را که به این بهانه‌ها بیچاره را فریب داده به مقصد خودش برساند.

پس می‌گوییم: بعد از تصدیق عاقل به عظمت پروردگار واجب الوجود حکیم قدیم مقنّن قانون محکم قرآن مجید و شریعت عادلۀ محمّدیه، و علاقه‌مندی به دین و دیانت و محرّمات، کاشف است که با این خرافات ندارند علاقه به دین و دیانت [کذا].

[در] بحار الأنوار از کتاب کافی به سند معتبر از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده که فرمود:

چون حضرت [آدم] وفات نمود، شیطان و قابیل خوش‌حال گردیده و در مقام شماتت به مرگ آن حضرت همدست شدند و شیطان حاضر کرد جمیع اسباب و آلات لهو را از طبل و طنبور و تار، و مدّتی به شماتت این امر می‌کوبیدند. پس، هر چه می‌بینید از این آلات لهو و لذّت، از این روز [است]. [۵]

و حدیث معتبر از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در حرمت کوبیدن دف و رقص و اقسام لهو و بازی و حضور در مجلس استماع آنها متواتر رسیده است مگر در عروسی دختر بکر آن هم مشروط بر اینکه مرد اجنبی بر زنان گوش نکند و حاضر نشود. [۶]

امیر صدر الدین دشتکی را رساله‌ای است در حرمت خمر. در آنجا ذکر نموده که:

مولا امیر المؤمنین علیه السّلام شنید مردی را که طنبور می‌زند، او را نهی فرمود و طنبور او را شکست و پاره نمود و او را توبه داد.

پس فرمود: «آیا می‌خواهی بدانی تفسیر و ترجمۀ نغمات طنبور را که چه می‌گوید»؟ عرض کرد: وصی پیغمبر خدا بهتر می‌داند. آن حضرت فرمود: «طنبور زبان حالش این است که می‌گوید:

ستندم ستندم أیا ضاربی* ستدخل جهنّم أیا صاحبی».[۷]

یعنی می‌گوید: زود است پشیمان می‌شوی، پشیمان می‌شوی ای کوبندۀ من، و زود است که داخل جهنّم می‌شوی ای صاحب من.

از کتاب لبّ اللباب در حدیث نبوی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم وارد شده که فرمود:

من استمع إلی اللهو [یذاب فی أذنه الآنک]. [۸]

هر کس گوش کند این آلات لهو را حضرت احدیّت امر فرموده سرب آب کرده در گوش او بریزند.

بدان که شبهه‌ای نیست در اینکه هر چه را پروردگار حرام نموده، اساس حرمت آن چیز روی فساد نظام عالم و خلاف حکم عقل و شرع است. غزالی در این مقام گوید:

غنا و موسیقی مهیّج شهوات و بالاترین مهیّجی است به هفت وجه و دلیل، چنانچه محسوس است. تهیج آواز آدمی را سوق می‌دهد به طلب زنان و به طلب مال مردم؛ یعنی به طلب زنا و دزدی و اکل مال به باطل. [۹]

و اینکه گویند استنشاق دماغ آورد و یا مشغول می‌کند آدمی را از غیبت مردم، و اینها خود ترقّبات نفس است، ولی چون بدیهی و ضروری است فسادهای مترتّب بر غنا و موسیقی حتّی در تلاوت قرآن و رثا- که به طریق اولی است حرمتش- پس این اعذار را که آورند «کلمة حقّ یراد بها باطل» [۱۰]
است، چنانچه حظّ شیطان در شنیدن و شنوانیدن و مفاسد کلّیۀ آن.

جنید بغدادی گفت:

شیطان را دیدم در خواب. به او گفتم چه وقت بر گردن مردم سوار می‌شوی و به آن خوشوقتی؟ قال: نعم فی وقتین، گفت: دو وقت: یکی در وقت شنیدن آواز موسیقیات، دیگر در وقت نگاه کردن به طرف نامحرم.
احادیث اهل بیت هم تحذیر کرده‌اند مؤمن را در این دو وقت که مسلّط کند شیطان را. [۱۱]
پس، در مذهب اهل بیت طاهرین حرمتش واضح و مسلّم است.

امّا در مذهب عامّه از مذاهب اربعه یعنی حنفی و شافعی و مالکی و حنبلی حلال کرده‌اند این همه مادۀ فساد را یعنی غنا و عود و قمار و بربط و رقص. [۱۲]
بعضی ایشان حلال کرده‌اند برای اصحاب خود وطی مادر و خواهر و نظایر اینها را به شرط لفّ حریر علی الأیر [۱۳]
و در سفر وطی پسر را [۱۴]
، چنانچه سجده بر عذرۀ سگ را جایز دانند [۱۵]
و گویند وطی امرد نظیر اجارۀ منزل است در ساعت معیّن [ظ] و نیز جایز می‌دانند بچه در شکم مادر چهار سال بماند تا بتوانند بسیاری را به این فتوا خلاص کنند و به مراد خود برسانند چنانچه یکی از امامان خود را چهار سال گفتند در شکم مادر بود. خدای حکم کند بین ما و این جماعت.

بدان که در اثر است آنکه:

شیطان چون کسی را در تنهایی نگرد، فرصت غنیمت می‌بیند برای گمراهی او. اوّل سر در گوش قلب او و دل او گذارده می‌گوید: بیکار ننشین، سه کلمه حرف می‌زند: اوّل می‌گوید: «تمنّ» یعنی یک آرزویی بکن. این بیچاره یا آرزو می‌کند شهوت فرج را- و از این راه او را هلاک می‌کند- یا آرزو می‌کند شهوت در مال مردم خوردن را به هر حیله که بتواند- و از این راه هلاک می‌شود- و یا آرزو می‌کند خمر و قمار و غیر اینها را، و از این راه [او را] هلاک می‌کند.

کلمۀ دویم: او می‌گوید: فکر کن در غیبت مردم و تهمت و نمّامی و حسد و عیب‌جویی مردم و از این راه هلاک کند او را.

و چون دید بیچاره اطاعتش می‌کند، این مرتبه گوید: «تغنّ» یعنی زمزمه کن، به آواز و غنا شعری بخوان. و چون دید که مشغول زمزمه شد، فورا بر گردنش سوار می‌شود و پای خود را به طرف سینۀ این بیچاره آویزان می‌کند و آهسته آهسته می‌کوبد و این کوبیدن اثر می‌کند در این شخص که هر چه در نزدیک [او] هست با انگشتانش بر او می‌کوبد تا کم کم به رقص منتهی می‌شود و پیوسته بازیگر شیطان می‌شود. آن وقت می‌گوید:

خدا مرا چنین کرد.

در حدیث است صفوان بن امیّه گفت:

ما جمعی در خدمت پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بودیم. عمرو بن قرّۀ طبّال آمد خدمت آن حضرت و عرض کرد: یا رسول اللّه! إنّ اللّه کتب علیّ الشقوة (یا رسول اللّه! خدا سرنوشت روزی مرا به شقاوت انداخته) أرزق بکفّی علی دفّی (روزی مرا چنین کرده که با دستم بر دف و طبل باید بزنم) و چون این کفایت معاش من نمی‌کند، اذن بدهید که غنا و آوازه‌خوانی را زیاد کنم.

حضرت رسول در غضب شد [و فرمود:] برخیز! اذنت نمی‌دهم. و لا کرامة کذبت یا عدوّ اللّه (دروغ گفتی ای دشمن خدا. افترا به خدا می‌زنی) اگر بار دیگر این حرف را تکرار کنی لضربتک ضربا وجیعا (می‌زنم تو را ضربتی دردناک). خدا به تو نشان داد کاسبیهای حلالی را. تو خودت اختیار کردی این عمل را. برخیز! حیا کن! [۱۶]

اکنون نظر کن ببین صحیفۀ کاملۀ حضرت امام زین العابدین علیه السّلام در دعای مکارم الأخلاق، از جمله عبارات این دعا این است، می‌فرمایند- و اشاره به همین سه کلمه که شیطان سر در گوش قلب آدمی کند و گوید: «تمنّ و تغنّ و احسد»، اسباب هلاک آدمی را القا می‌کند یعنی تمنّا کن و آواز بخوان و حسد و غیبت و تهمت مردم و اذیت کن- می‌فرماید:

اللّهمّ اجعل ما یلقی الشیطان فی روعی من التمنّی و التظنّی و الحسد ذکرا لعظمتک و تفکّرا فی قدرتک و تدبیرا علی عدوّک. [۱۷]

یعنی: پروردگارا قرار ده در من در برابر آنچه دشمن تو شیطان در قلب من می‌اندازد از تمنّی و تظنّی و حسد، یاد بیاورم از بزرگی و عظمت تو و فکر کنم در قدرت تو و در تدبیر هلاک دشمن تو (یعنی فرمان شیطان نبرم تا هلاکش کنم و دستی به من نرساند) تا آخر دعا.

عزیز من! بخوان دعای مکارم الأخلاق را که فرمایشات امام تو علیه السّلام است. و اللّه الهادی إلی الرشاد.
پس، باید دانست که احکام الهیه که به توسط سفیر مقدّس اعلان به حرمت چیزی فرموده و تهدید و وعید بر مخالفت آن فرموده البته در مقابل عظمت اله معصیتش عظیم؛ و هیچ شبهه مقابل این اعلان نمی‌ایستد، زیرا که هر جزء جزء احکام دین اسلام را هزاران حکمت و فلسفه و مصلحت است که عقل عقلا را به آن راه نیست؛ چه راجع به نظام جامعۀ بشر یا نظام کلّ عالم.

واجباتش همانا دوای نافع و محرّماتش سمّ قاتل است. فرق نمی‌کند، چه احکام تعبّدیۀ مولویه باشد یا ارشادیه، از اخلاقیه و سیاسیه، راجع به حفظ الصحّۀ روح و دماغ و عقل، یا به حفظ جسد و ابدان، یا اعراض یا حفظ دماء و نفوس، یا انساب و مواریث.

پس از احراز این معنی، حالت منتظره و مجالی نمی‌ماند برای جعل احکام و فواید استحسانیه به عقل ناقص خود. بنا بر این، به هر حکمی از احکام از واجبات و محرّمات و مستحبّات و مکروهات شارع مقدّس رسیدی گوش فرا ده که به صدای روح‌افزای الهی می‌شنوی که می‌فرماید: مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا [۱۸]
یعنی: فضولی موقوف. و در مقابل این فرمان محترم عرض اندام به ذکر فواید و احکام جعلیه، از خرافات اوّلیه است.

پس، اوّلا، تا این راه مسدود نشود در اصول معارف، مجال گفتگو و استدلال در فروع نیست.

ثانیا: منشأ تولید این شبهات و خرافات، مشتبه شدن علاقه‌مندی به دین و دیانت به لا قیدی و حرّیت جدید بین- یعنی آزادی و بی‌قیدی و خودسرانه بودن- که ملازم است با حرّیت با نقطه. و لا جرم چون چنین بینند خود را علاج نمایند. با آنکه ما در اصل خلقت عبد و مملوکیم، عبودیت و مملوکیت را کجا رسد دعوای آزادی و حرّیت کند. گرچه پروردگار به عدالت الهیه و اتمام حجّت بر ما، ما را در تحصیل سعادت و شقاوت و خیر و شرّ مخیّر فرمود، با تهدید و وعید شدید بر مخالفت فرمان.

پس، عبد مادامی‌که رهین مملوکیت فرمان مولای خود و محدود به حدود اوامر و نواهی اوست، ادّعای آزادی او ادّعای فرعونیت است، العیاذ باللّه. مگر آن وقتی که قطع و یقین کند که مطابق با فرمان الهی و رضای او است؛ آن هم نه به عقل خود بلکه مجرّد احتمال مبغوضیت آن عمل، در اجتناب از آن عمل کافی است؛ زیرا که به حکم عقل مستقل، دفع ضرر محتمل نیز واجب است تا چه رسد به ضرر مقطوع.

واضح است که ضرر تأخیر [امتثال] فرامین الهیه از وقت خود، سبب مشغول شدن به این گونه صوارف از گناهان [است، و این خود] گناه عظیمی است بالضرورة نسبت به عظمت پروردگار عظیم.

و ثانیا، ضرری است به جامعۀ بشری اسلامی به سبب تجرّی او بر معصیت و تجرّی دادن جامعه بر این امر خطیر. و لا محاله شریک است با جمیع متجرّئین در این معصیت، که سبب دریدن پردۀ حیای آنها شده است؛ قطع نظر از اینکه این خود هتک احترام ناموس شریعت مطهّره است. اوّلا، وبای عام است؛ ثانیا، مضحکۀ عقلاست؛ ثالثا، فساد اخلاق است؛ رابعا، بسا باشد که این فساد اخلاق لازم دارد غالبا ارتکاب بسیاری از قبایح را مثل بی‌مبالاتی در شرب خمر یا قمار، که عاقبت منجر شود به کدورت و نزاع، و لا اقل منجر شود به افلاس و فقر در بین هم قطارها. با اینکه ترک این ادّعای باطل و چرند اگر در ضمن حرامی دیگر واقع شود [کذا] همانا مثل کسی است که بگوید که من زنا می‌کنم که مبتلا به شرب خمر نشوم یا بگوید وطی امرد می‌کنم که مبتلا به زنا نشوم. و قباحت این امر واضح است و محتاج به ذکر دلیل نیست.

بدان که در حرمت غنا و خوانندگی و همچنین استماع الحان موسیقی فرق نمی‌کند چه با آلات لهو باشد یا نباشد بلکه حلقوم و نای باشد. بلی البته در آلات معدّه معصیتش بیشتر و عقابش زیادتر است، چنانچه به اعتبار وقوع هر معصیتی به اعتبار زمان و مکان مخصوص البته عذاب مضاعف و زیادتر خواهد بود؛ مثلا در زمان شریف محترم در شرع مقدّس مثل ایام رجب و شعبان و ماه رمضان یا ایّام عاشورا و حزن آل محمّد، و یا جمعه و شب جمعه، یا ایّام وفیات پیغمبر و ائمّۀ طاهرین علیهم السّلام، یا در مکان محترم مثل حرمین یا مطلق مساجد یا اعتاب مقدسه و مقامات معدّه للعبادة و مجالس علم و معارف الهیه مبدأ و معاد، و مجالس ذکر فضایل آل محمّد و مصائب اهل البیت که ذکر اللّه است، البته معصیتش بیشتر و شدیدتر خواهد بود.

و امّا به اعتبار اشخاص، چنانچه معصیت عالم أشدّ عذابا است از غیر عالم:

إنّما یداقّ اللّه العباد بقدر ما آتاهم من العقول. [۱۹]

در حدیث دیگر فرمود:

یغفر للجاهل سبعون ذنبا قبل أن یغفر للعالم ذنب واحد. [۲۰]

البته هتک حجاب الهیه به دست این گونه اشخاص بدتر است. کما أنّه تتضاعف الحسنات أیضا بتضاعف وقوعها فی الأزمنة و الأمکنة و الأوقات ضعفین، فتکون المعصیة فیها أفحش و العقوبة فیها أعظم و أکثر.

ابو عبیده در تفسیر آیات کریمۀ یُضٰاعَفْ لَهَا الْعَذٰابُ ضِعْفَیْنِ وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیراً* وَ مَنْ یَقْنُتْ مِنْکُنَّ لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صٰالِحاً نُؤْتِهٰا أَجْرَهٰا مَرَّتَیْنِ [۲۱]
گفت:

الضعفان أن یجعل للواحد ثلاثة [فیکون علیهنّ ثلاثة حدود]؛


لأنّ ضعف الواحد مثله و ضعفی الشی‌ء مثلاه. [۲۲]

یعنی: یکی را سه می‌دهند، زیرا که البته ضعف یک دو تا است که با خود آن یک سه می‌شود.

شیخ طبرسی در مجمع البیان روایت نمود از ابی حمزۀ ثمالی و او از زید بن علی بن الحسین علیهما السّلام که فرمود:

أرجو للمحسن منّا أجرین و أخاف علی المسی‌ء منّا أن یضاعف له العذاب ضعفین. الحدیث.

و روی أیضا عن محمّد بن أبی عمیر عن إبراهیم بن عبد الحمید عن علی بن عبد اللّه بن الحسین عن أبیه علی بن الحسین زین العابدین علیهم السّلام أنّه قال له رجل: إنّکم أهل بیت مغفور لکم. قال: فغضب و قال: «نحن أحری أن یجزی فینا ما أجری اللّه فی أزواج النبی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم من أن نکون کما تقول، إنّا نری لمحسننا ضعفین من الأجر و لمسیئنا ضعفین من العذاب».

ثمّ قرأ الآیتین. [۲۳]

ابو الفتوح در تفسیر کبیر [۲۴]
گوید:

قلّت و کثرت معصیت نه از جهت مجرّد وقوع فعل است بلکه از جهت حرمت وقوع فعل بر وجهی دون وجه دیگر است. [۲۵]

و بالجمله، بس است در حرمت این عمل که در حدیث شریف وارد شده که:

آمد خدمت امام علیه السّلام یا حضرت ختمی مرتبت مردی و عرض کرد: یا رسول اللّه من گرچه اجتناب کرده‌ام از غنا و لهویات، و لکن ربما أطیل الجلوس فی الخلا (چون در خانۀ همسایگان صدای غنا و خوانندگی و لهو است، نشستن در بیت الخلا را طول می‌دهم).

حضرت در جوابش فرمود: «قم و اغتسل و تب إلی اللّه» (برخیز از اینجا و برو غسل توبه کن) دیگر پیرامون این عمل نشوی. [۲۶]

مجمع البحرین در لغت «زمر» حدیث شریف پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را آورده که فرمود:

إنّ اللّه بعثنی لأمحق المعازف و المزامیر.

و در حدیث دیگر فرمود: «أمرت بمحق المزامیر». [۲۷]

می‌فرماید: حق تعالی مرا مبعوث کرد به رسالت و پیغمبری که محو کنم مزمار و خوانندگی و صدای مزمار را.
صاحبان قوّۀ عاقله البته می‌بایست همیشه تفریق کنند آن را به طرف حدود مقرّرۀ مشروعه و مقاصد و اوامر و نواهی الهیه و به آنجا که محبوب خداست نه به طرف میل و شهوت و غضب خود.

این جمع و تفریق بر این وجه مختص به انسان عاقل است وگرنه بشر با حیوان فرقی با هم ندارند آن هم چون تمیز ندارد قوۀ عاقله و تصرف ندارد بر همان جبلّت حیوانیت آن را به طرف شهوت و غضب حیوانیت خود روانه کند. مانند این گونه بشرند که در واقع حیوانند و دربارۀ آنها بَلْ هُمْ أَضَلُّ [۲۸]
آمد.

و از این جهت است می‌بینی به الحان موسیقیه شکار حیوانات کنند چنانچه از روی همین اصل است که شیطان هم شکار این گونه انسانها می‌کند و یکایک به دام و شبکۀ خود می‌اندازد. آنگاه در همچه مجلسی آنها را به هر چه امر کند از قمار و خمر و سایر محرّمات و و و مضایقه ندارند و با کمال پذیرایی اجابتش کنند و در غیر آن حال با آنها کاری ندارد و نزدیکشان نرود.

و از روی این اصل است مرغ ققنس [۲۹]
، برای شکار قوت او منقار او را بر صفتی قرار داده مشتمل بر سوراخهای ذرّه‌بینی بر کیفیات مخصوص، چنانچه هنگام تنفّس این حیوان نغمات مختلفه و الحان گوناگون می‌سراید.
گویند ساز ارغنون [۳۰]
را بشر بر آن نهج ساخته به کار برند. و هنوز بشر بر طبع حیوانیت مجبولند و عذرهای ناموجّه هم می‌آورند؛ گاه می‌گویند: صندوق رادیو حکایت از اذان می‌کند یا تلاوت قرآن کند یا فلان مغنّی و فلان نوازنده و نی‌زن ذکر مصیبت سیّد الشهدا کند. غافل از اینکه این عبادیّات در صوت و آلات لهویه دارد و در کوه بلندی مقابل باد نشیند و صداهای عجیب و غریب از منقار او برآید و به سبب آن مرغان بسیار جمع آیند. از آنها چندی را گرفته، طعمۀ خود سازد. گویند ... موسیقی را از آواز او دریافته‌اند» (لغت نامۀ دهخدا، ص 1579).

و بعضی گویند ارغنون ترجمۀ مزامیر است؛ یعنی جمیع سازهای تفنّنی. و بعضی گویند چون هزار آدمی از پیر و جوان همه به یکباره به آوازهای مخالف یکدیگر چیزی بخوانند، آن حالت را ارغنون خوانند. و جمعی دیگر گویند که ارغنون، ساز و آواز هفتاد دختر خوانندۀ سازنده است که همه یک چیز را به یک بار و به یک آهنگ با هم بخوانند و بنوازند» (لغت نامۀ دهخدا، ص 1578). [۳۱]


با ترجیع مرکب از پستی و بلندی که آن را در عرف غنا گوید- بلکه فقط آن را در آلات لهو غنا خواندن- معصیتش بیشتر و اهانتش به امور عبادیه زیادتر است.

بدان که حرمت غنا کبرای آن بالإجماع مسلّم است گرچه در موضوع و صغرای آن تأمّل است. آن هم مسلّم است که ترجیع الصوت مع الطرب است. پس، حسن صوت که در قاری قرآن مطلوب است منصرف و مخصوص است به حلقوم و نای نه در فنوغراف و رادیو و سایر آلات مطربان.

پس، غلط است ذکر عبادیات در آنها، چه طرب بیاورد و چه نیاورد.

دیگر آنکه «حسّنوا القرآن بأصواتکم؛ فإنّ الصوت الحسن یزید القرآن حسنا» [۳۲]
معارض نیست با حدیثی که می‌فرماید پیغمبر رحمت صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:

سیجی‌ء [من بعدی] أقوام یرجّعون القرآن ترجیع الغناء و النوح و الرهبانیة لا یجوز تراقیهم. «۲» [۳۳]

زیرا که مطلوب، تحسین صوت است. حدیث «رجّع بالقرآن صوتک» أی «حسّن» تفسیر شده به دلیل آنکه فرمود: «فإنّ اللّه یحبّ الصوت الحسن». [۳۴]
و این ترجیع حالت حزن‌آور یا گریه است چنانچه «إنّ اللّه جمیل یحبّ الجمال» [۳۵]
مخصوص است به جمال در سیرت و اخلاق و تهذیبیات؛ هر که باشد، جمیل الصورة باشد یا نباشد.

و بالجمله، حسن صوت در تلاوت قرآن تفسیر شده به صوت حزین خشوع‌آور یادآورندۀ قاری و مستمع را به عظمت خدا و وعده و وعید آن جناب جلّت عظمته. حضرت جعفر بن محمد الصادق سلام اللّه علیه فرمود:
إنّ اللّه عزّ و جلّ أوحی إلی موسی بن عمران: إذا وقفت بین یدیّ فقف موقف الذلیل الفقیر و إذا قرأت التوراة فأسمعنیها بصوت حزین. [۳۶]

در روضۀ کافی از احادیث قدسیه خطاب به عیسی بن مریم است:

یا عیسی! شمّر فکلّ ما هو آت قریب، و اقرأ کتابی و أنت طاهر، و اسمعنی منک صوتا حزینا. [۳۷]

به به از این دو خطاب که حق تعالی به تلاوت‌کننده می‌فرماید:

«أسمعنی» (به من بشنوان). در حدیث اوّل می‌فرماید: ای موسی! چون در برابر من بایستی خاشع باش و چون آیات تورات می‌خوانی مرا بشنوان به صوت حزن‌آورت. و در حدیث دویم به عیسی بن مریم می‌فرماید: مستعد باش- یعنی برای مسافرت إلی اللّه- که هر چه آمدنی است نزدیک است. و بخوان کتاب مرا در حالت طهارت و بشنوان مرا با صوتی حزین.

فقط نقطه نظر توجّه دادن قلوب است به طرف خدا و آیات او نه آنکه از شدّت ترجیع و طرب و ذوق شهوت به گریه درآید، حزن و گریۀ خارج از اختیاری که خودش نمی‌داند برای چه چیز گریه می‌کند.

و نظر کن قدری در تاریخ انبیا، زبور خواندن حضرت داود را نگاه کن ببین چه خبر است. وهب بن منبّه گوید:


هرگاه داود به قرائت زبور مشغول می‌شد، وحوش و طیور و بهائم و سباع در حوالی او جمع می‌شدند، قلب مردم به طرف عبادات متوجه می‌شد، عبرت می‌گرفتند. [۳۸]

بیا، بیا نزدیکتر تلاوت حضرت حسن مجتبی سلام اللّه علیه را در تاریخ ترجمۀ آن حضرت ببین که عالمی را روشن می‌کرد.

نزدیکتر بیا تلاوت حضرت امام زین العابدین علیه السّلام را ببین که چون مشغول تلاوت می‌شد، عبور و مرور سقّاهای مدینه و سایرین از عابرین بسته می‌شد و همه می‌گریستند. [۳۹]
و در منی و عرفات میان خیمه و چادر تلاوت قرآن می‌کرد، حاج از هر طرف جمع می‌شدند، منزلها را وامی‌گذاشتند. چنان مجسم می‌فرمود به این تلاوت، عظمت الهیه و محشر را که مخالف و مؤالف تا مدّتی مبهوت و محزون و به چشم قلب می‌دیدند آنچه را که می‌دیدند و عبرت می‌گرفتند.

نزدیکتر بیا تلاوت قرآن حضرت سیّد الشهدا در شب عاشورا در کربلا سی نفر از اصحاب عمر سعد را کشید به طرف اصحاب آن حضرت [۴۰]
به حدّی که پرده از چشم آنها برداشته شده و ملکوت الهیه را دیدند که مستمیت [۴۱]
شدند و در برابر آن حضرت شهید شدند. یاد کن از تلاوتهای سر مطهّرش در این مسافرت به طرف شام که مشعل هدایت بود، چنانچه به برکت تلاوت آن سر مطهّر، جماعتی مستبصر یا به شرف اسلام مشرّف شدند.


در این مقام یک نکتۀ روحی به نظرم رسید و او این است که تمام کتب سماویه از تورات و انجیل و زبور و قرآن مجید مسألۀ مهم قیامت و حشر اجساد را به بیانات شیرین مختلف ذکر نموده بخصوص مسألۀ تکلّم اجزاء بدن- هر جزئی بدون علاقه به بدن. در قرآن این مسأله مهمّه گرچه به مثالهای گوناگون ذکر شده بود ولی مثال بود نه ممثّل و لکن شارح ممثّل و بیان حسّی همۀ آن کتب سماویه به عهدۀ حضرت سیّد الشهدا علیه السّلام واگذار شد که این روز توضیح و تشریح فرمود که سر مطهّر بدون علاقۀ به بدن با لحن فصیح در هر جا تفسیر قرآن مجید و کتب انبیا فرمود و به این تلاوتها پرده برداشت و شرح فرمود آن آیات شریفه را.

و بالجمله، برگردیم سر مطلب و حرمت غناء آلات شهویه. در حدیث فرمود: «الغناء رقیة الزور»؛ [۴۲]
غنا مقدمه و کلید هر باطل است.

حرمت غنا در آیات قرآن

آیات بسیار در قرآن در حرمت غناست و از آن جمله إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرٰاماً [۴۳]
مفسّر به همین است. [۴۴]
زمخشری در تفسیر کشاف کریمۀ

أَ فَمِنْ هٰذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ* وَ تَضْحَکُونَ وَ لٰا تَبْکُونَ* وَ أَنْتُمْ سٰامِدُونَ. [۴۵]
در تفسیر آورده: «أی تغنّون». [۴۶]
و در «قول زور» صریح است نهی اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ [۴۷]
و همچنین آیۀ کریمۀ: إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا. [۴۸]

قول زور بدون تأمّل تفسیر شده به غنا [۴۹]
و الحان خوانندگی بالاستقلال یا به واسطۀ رادیو و فنوغراف و آلات مطربۀ موسیقی.

خوب تصور کن در این آیۀ کریمه که فرمود: فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثٰانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ [۵۰]
پس، کلمۀ اجْتَنِبُوا* که در نهی از بت‌پرستی است بعینه آن را در غنا و لهو تکرار و در ردیف بت‌پرستی فرمود و به عطف اکتفا نفرمود. دیگر آنکه صاحب این حرفت را مشرک و به کلمۀ حُنَفٰاءَ لِلّٰهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ [۵۱]
یاد فرمود.
آیۀ دیگر کریمۀ:

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَهٰا هُزُواً أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ. [۵۲]

خبر می‌دهد در این آیۀ کریمه: بعضی از مردمند که می‌خرند یا می‌فروشند آلات لهو الحدیث را تا گمراه کنند به آنها مردم را بدون علم به عاقبت آن و به آن اتّخاذ کنند آیات قرآن و فرمان الهی را به استهزا، و از برای این جماعت است عذاب دردناک و خجالت‌آور.

پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به ابو امامۀ انصاری فرمود:

هان ای ابو امامه! هر صدایی که به لهو بلند شود، دو نفر شیطان در آن ساعت فرصت کرده بر گردن او سوار شوند، با دو پشت پای خود بر سینۀ او زنند (تا آن هم بنوازد) تا وقتی که خاموش شود. [۵۳]

این است دام شیطان.

در آیۀ دیگر در مدح مؤمن فرمود: وَ الَّذِینَ لٰا یَشْهَدُونَ الزُّورَ [۵۴]
. در حدیث شریف فرمود:

من أصغی إلی ناطق فقد عبده، فإن کان ینطق عن اللّه فقد عبد اللّه، و إن کان ینطق عن غیره أو عن إبلیس فقد عبد إبلیس. [۵۵]

یعنی: هر کس گوش فرا دهد گوینده‌ای را، هرآینه او را پرسش کرده. پس اگر آن گوینده از خدا گوید همانا خدا را پرستیده وگرنه غیر خدا را پرستش کرده.

در حدیث دیگر فرمود:

کلّ ما یلهیک فهو صنمک.[۵۶]

یعنی: هر چه تو را از ذکر خدا مشغول کند آن صنم و بت تو است.

این دو حدیث مؤیّد بت‌پرستی سابق است. و امّا مؤیّد حدیث ابو امامۀ انصاری که گذشت این است که فرمود:
إنّ الشیطان إذا رأی إنسانا لاهیا رکبه و قال له: تغنّ أو تمنّ ... [۵۷]

می‌فرماید: شیطان چون ببیند انسانی را که مشغول لهو شده یا او را بیکار دید فورا سوارش شود و او را گوید: خوانندگی کن، اگر نتواند گوید: آرزویی بکن. چون شروع به زمزمه کند او نیز فرصت کند. تا آخر حدیث مذکور.

شیطان، صوت حضرت داود را که دید و اجتماع وحش و طیر و انسان و سباع را در حوالی او دید، آتش حسد در سر او مشتعل شد که به چه سبب مردم حیوان صفت را به طرف خود میل دهد. اعوان خود را جمع کرده در این باب مشورت کرد. گفتند مگر نمی‌بینی حیوانات را که به تغنّی و موسیقی شکار کنند؟ آیا نمی‌بینی چوپانان گوسفندان متفرق در صحرا و بیابانها را به همین حیل جمع کنند یا شتربانان شترهای متفرّق در چراگاه دور را به صوت حداء و نغمۀ مخصوص جذب کنند که چشم از چراگاه می‌پوشند و فورا حاضر می‌شوند. همین است طریق شکار این گونه اشخاص. آنگاه اختراع صوت و ترتیب آلات بربط و نای و مزامیر نهاد و صرف قلب مردم از خدا نمود تا به امروز.

حرمت قمار

و از جمله توابع این مقام است حرمت قمار و جمیع اقسام و انواع آن همه جمع است در تحت فرمان الهی که فرمود در آیات کریمۀ سورۀ مائده که شرح مختصری از آن ذکر می‌شود.

پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عبور می‌فرمود دید جمعی مشغول بازی نرد و شطرنجند، فرمود:

ما هذه التماثیل التی أنتم لها عاکفون؟ [۵۸]
(این خطابی است که حضرت ابراهیم خلیل به نمرودیها و عبده اصنام فرمود). بعد فرمود: فانتبهوا رحمکم اللّه.

آنگاه شرحی در احادیث حرمت تمام اقسام قمار وارد فرمود. از آن جمله [این] حدیث شریف است فرمود: «الناظر إلیه کالناظر إلی فرج أمّه أو کآکل لحم الخنزیر». «۲» [۵۹]

در حدیث دیگر فرمود:

یحشر صاحب الطنبور [یوم القیامة و هو] أسود الوجه و بیده طنبور من نار، و فوق رأسه سبعون ألف ملک، بید کلّ ملک مقمعة یضربون رأسه و وجهه، و یحشر صاحب الغناء من قبره أخرس و أعمی و أبکم. «۱» [۶۰]

فرمود: صاحب طنبور در قیامت محشور شود در حالتی که روی او سیاه و در دست او طنبوری است از آتش و هفتاد [هزار] ملک با گرزهای آتشین بر سر و صورت او می‌کوبند.

این حال نوازنده، و امّا حال خواننده پس او محشور شود در قیامت لال و کور و کر.

تا اینکه فرمود: «و یحشر الزانی مثل ذلک [۶۱]
و صاحب المزمار مثل ذلک و صاحب آلاف مثل ذلک». و در حدیث دیگر به جای کلمۀ آلاف فرمود: «صاحب الدف». [۶۲]

احادیث در این باب در این مختصر جمع نمی‌شود، فقط به اشاره می‌گذریم. در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

امّا فرمان الهیه و اعلان قرآن مجید

اوّلا در سورۀ مبارکۀ مائده در اواخر این سوره اعلان فرمود:

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصٰابُ وَ الْأَزْلٰامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ. [۶۳]

می‌فرماید: آگاه باشید ای کسانی که ایمان آوردید این است و جز این نیست که خمر (یعنی هر مسکر بالأصاله به تمام اقسام آن و همچنین معاملات آن و جمیع تصرّفات آن) بر شما حرام و رجس (یعنی خبیث) است. و همچنین میسر (یعنی جمیع اقسام قمار به هر اسمی که بر او گذارند از بردن و باختن) و همچنین انصاب (یعنی اصنام و بت‌پرستی و هر چه نصب شود برای پرستیدن) و همچنین ازلام (که ذکر آن خواهد آمد).

اینها همه از عمل شیطان است. پس از اینها اجتناب کنید شاید رستگار شوید.

إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ عَنِ الصَّلٰاةِ. [۶۴]

این است و جز این نیست که چون بالطبع اینها اسباب عداوت و دشمنی می‌شود، لهذا شیطان از این راه می‌خواهد بین شما عداوت و بغضاء و دشمنی بیندازد. و متفرّق کند از این اتحاد اسلامی و بازدارد شما را از ذکر پروردگار و نماز.

آنگاه تهدید نموده فرمود: فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ [۶۵]
... می‌شمارد اقسام محرمات را و در اول سوره فرمود:

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَ مٰا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ [۶۶]
یعنی: آن ذبیحه که بدون اسم خدا کشته شود (تا چه رسد [به اینکه] به اسم غیر خدا کشته شود که همه) میته و مردار و حرام است.

پس فرمود: وَ الْمُنْخَنِقَةُ. عادت زمان جاهلیت این بود که حیوان را در بین دو چوب یا دو سنگ خفه می‌کردند و می‌خوردند. وَ الْمَوْقُوذَةُ یا آنکه حیوان را آن قدر می‌زدند تا کشته می‌شد و می‌خوردند. وَ الْمُتَرَدِّیَةُ یا آنکه حیوانی از کوه یا بلندی بیفتد و بمیرد، آن را می‌خوردند. وَ النَّطِیحَةُ حیوانی که در شاخ بازی کشته شود. وَ مٰا أَکَلَ السَّبُعُ آن شکاری که سگ شکاری کشته باشد و به تذکیه نرسیده. وَ مٰا ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ عادت مشرکین جاهلیت بود که حیوان را در نزد بت منصوب می‌کشتند و خون او را بر آن صنم می‌مالیدند و برای تبرّک آن را می‌خوردند. وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلٰامِ محل شاهد این است که می‌فرماید: طلب نکنید خوردن قسمت آن شتر یا آن چیزی را که به قمار کشته شده یا به دست آمده که به جمیع اقسام قمار حرام است.

چنانچه در جاهلیت دائر بود یکی از اقسام قمار که بر ده تیر قمار داشتند بر هفت دانۀ آن تیرها تعیین سهام و نصیب می‌نوشتند و بر هر سهمی اسمی می‌گذاردند و بر سه‌تای دیگر قداح و سهمی نبود. آنگاه صاحبان هر سهمی که به اسم او بیرون می‌آید به قدر قسمت خود ببرد و آن دیگران قیمت شتر را باید بدهند. این بود قواعد کفّار و مشرکین در زمان جاهلیت تا آنکه پیغمبر خاتم در شریعت مطهّرۀ عادلۀ محمّدیه این ظلم بیّن آشکار را حرام فرمود و اعلان حرمت قمار را به همۀ عالم دستور داد. فاعتبر أیّها المسلم الفطن.

ببین جهّال مسلمین ما را که امروز اسم این ظلم فاحش را حظ و یا نصیب گذارده و فرمان قرآن و اعلان شرع مطهّر محمّدی پشت سر انداخته به طمع و توهّم باطل، پول حلال خود را می‌دهد و به زیر بار این ضرر معلوم می‌رود به امید حرام موهوم خیالی.

خاتمه در تحذیر از مجالست رفیقان بد

[سبب] عمدۀ این جهالات و مخاطرات، مبتلا شدن به معاشرت باندماء جاهل و رفقاء باطل است. فرمود: «اتّقوا جلیس السوء»؛ بپرهیزید از مجالست بدان و جاهلان. قال اللّه تعالی: إِذٰا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ [۶۷]
؛ اعراض کن و دور شو از این جماعت. پیغمبر خود را نهی کرد از مجالست با این گونه اشخاص و فرمود: فَلٰا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْریٰ مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ [۶۸]
بعد از نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر و اتمام حجّت ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ [۶۹]
همنشین تو از تو به باید* تا تو را عقل و دین بیفزاید نشست و برخاست با این گونه جماعت، خانه و خانواده‌ها را خراب می‌کند. اللّه! اللّه! احتراز کن. حضرت رضا سلام اللّه علیه در حدیثی فرمود:

إذا سمعت الرجل یجحد الحقّ، و یکذّب به، و یقع فی أهله، فقم من عنده و لا تقاعده. [۷۰]

و از این قبیل احادیث بسیار و عقل هم حاکم است. فوا عجبا من مسلمی زماننا حیث سمّوا هذا الشرک العظیم المهیب و الخسارة الواضحة بالحظّ و النصیب یغرّون به جهّالنا.

ادباء عرب گویند:

عن المرء لا تسأل و سل عن قرینه* فکلّ قرین بالمقارن یقتدی إذا کنت فی قوم فصاحب خیارهم* و لا تصحب الأردی فتردی مع الردی. [۷۱]
دیگری گوید:

پسر نوح با بدان بنشست* خاندان نبوّتش گم شد سگ اصحاب کهف روزی چند* پی نیکان گرفت آدم شد [۷۲]
باز ادبای عجم گویند:

صحبت مفسدان و بد عملان* مردم نیک را تباه کند هر که با دیگ همنشین گردد* جامۀ خویش را سیاه کند دیگری گوید:

زینهار از قرین بد زنهار* و قنا ربّنا عذاب النار دیگری گوید:

بیاموزمت کیمیای سعادت* ز هم صحبت بد جدائی جدائی دیگری گوید:

نخست موعظۀ پیر مجلس این حرف است که از مصاحب ناجنس احتراز کنید .[۷۳]

و السّلام علی من اتّبع الهدی و خشی عواقب الردی.

امیدوارم إن شاء اللّه برادران دینی و ایمانی من از این غفلت بیدار و هشیار [شوند] و اعتبار گیرند.

صلّی اللّه علی محمّد و آله الطاهرین، و اللعنة علی أعدائهم أجمعین.

و اینجا ختم نمودم رسالۀ شریفه را عبرة للناظرین.

و أنا أقلّ خدمة الشریعة المطهّرة محمد علی الحائری فی شهر جمادی الأولی ۱۳۷۱ هجریة.

پانویس

  1. بعضی از آثار مرحوم سنقری در کتابخانۀ تلمیذش مرحوم حجّة الإسلام و المسلمین سید محمد رضا طبسی هست (رک: مجلۀ نور علم، دورۀ دوم، شمارۀ دوم، «چهار صد و هشتاد نسخۀ خطی»، رضا استادی) برای اطلاع بیشتر از شرح حال و آثار مرحوم سنقری رک: مقدمۀ الرسالة العاصمیة اثر مشار إلیه (چاپ نجف، مطبعة القضاء، 1379 ق).
  2. مرحوم کاشف الغطاء این تقریظ را بر نسخۀ خطی الإلهام فی علم الإمام نوشته است. این نسخه در کتابخانۀ حضرت آقای طبسی نگهداری می‌شود
  3. نسخه‌های خطی مرحوم طبسی (طاب ثراه) هم اکنون نزد فرزند ایشان جناب حجّة الإسلام و المسلمین سید محمد علی طبسی هست. از لطف ایشان به خاطر در اختیار گذاشتن این رساله سپاسگزاریم.
  4. الکافی، ج 2، ص 616، باب ترتیل القرآن بالصوت الحسن، ح 13.
  5. البحار، ج 11، ص 260، ح 6 به نقل از کافی؛ الکافی، ج 6، ص 431، باب الغناء، ح 338.
  6. رک: عوالی اللآلی، ج 1، ص 261، ح 42
  7. روضات الجنات، ج 7، ص 187 به نقل از رسالۀ ذکری تألیف دشتکی.
  8. مستدرک الوسائل، ج 18، ص 222، باب تحریم سماع الغناء و الملاهی، ح 5 به نقل از لبّ اللباب قطب راوندی.
  9. در احیاء العلوم و کیمیای سعادت این کلام را نیافتیم
  10. نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، خطبه 40 و حکمت 198.
  11. الفقیه، ج 4، ص 59، ح 5093: «و إیّاک و الضرب بالصوانیج؛ فإنّ الشیطان یرکض معک و الملائکة تنفر عنک».
  12. برای اطلاع از فتاوی مذاهب اهل سنت در باب غنا رک: کشف الغطاء عن حکم سماع الغناء از ابن قیّم جوزیه؛ ترجمۀ احیاء العلوم، نیمۀ دوّم از ربع عبادات، ص 789- 790؛ الفقه علی المذاهب الأربعة، از جزیری، ج 5، ص 53- 54.
  13. جزیری در الفقه علی المذاهب الأربعة، (ج 5، ص 90) می‌گوید: «من زنا بالمحارم سواء أ کان التحریم بالمصاهرة، أو بالقرابة، أو بالرضاع، قال سیّدنا جابر بن عبد اللّه رضی اللّه عنهما: یضرب عنقه، و یضمّ ماله إلی بیت المال عقوبة له علی ما فعل و زجرا لغیره».
  14. جزری در الفقه علی المذاهب الأربعة، (ج 5، ص 125) می‌گوید: «اتّفق الأئمّة علیهم رضوان اللّه تعالی علی تحریم اللواط فی نظر الشرع، و علی أنّه من الفواحش العظام، بل إنّه أفحش من جریمة الزنا، و إنّه کبیرة من الکبائر»..
  15. جزیری در الفقه علی المذاهب الأربعة، (ج 1، ص 211) می‌گوید: «و یشترط فی صحّة السجود أن یکون علی یابس تستقرّ جبهته علیه»..
  16. أسد الغابة، ج 4، ص 126- 127: «عن صفوان بن أمیّة قال: کنت عند النبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم. فجاء عمرو بن قرّة، فقال: یا رسول اللّه! إنّ اللّه کتب علیّ الشقوة فلا أرانی أرزق إلّا من دفّی بکفّی، فأذن لی فی الغناء من غیر فاحشة. فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: «لا آذن لک و لا کرامة و لا نعمة کذبت یا عدوّ اللّه! لقد رزقک اللّه حلالا طیّبا فاخترت ما حرّم اللّه علیک لو کنت تقدّمت إلیک، لنکلت بک».
  17. صحیفۀ کاملۀ سجادیه، ترجمه حسین عمادزاده، دعای بیستم، ص 83.
  18. حشر (59): 7.
  19. الکافی، ج 1، ص 11، کتاب العقل و الجهل، ح 8. در کافی روایت این گونه نقل شده:
    «إنّما یداقّ اللّه العباد فی الحساب یوم القیامة علی قدر ما آتاهم من العقول فی الدنیا».
  20. الکافی، ج 1، ص 47، باب لزوم الحجّة علی العالم و تشدید الأمر علیه، ح 1.
  21. احزاب (33): 30- 31.
  22. مجمع البیان، ج 8، ص 555- 556.
  23. مجمع البیان، ج 8، ص 556.
  24. روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن مشهور به تفسیر شیخ ابو الفتوح رازی است و کسی آن را تفسیر کبیر ننامیده؛ بلکه تفسیر فخر رازی را تفسیر کبیر گویند.
  25. تفسیر شیخ ابو الفتوح رازی، ج 15، ص 413، ذیل آیات 30 و 31 سورۀ احزاب. عبارت تفسیر نامبرده چنین است: «قلّت و کثرت ثواب بر مذهب درست، به مجرّد فعل نیست، بر وقوع فعل است علی وجه دون آخر».
  26. الکافی، ج 6، ص 432، باب الغناء، ح 10. در کافی این حدیث از امام صادق علیه السّلام نقل شده است.
  27. مجمع البحرین، ج 2، ص 289، «زمر» .
  28. اعراف (7): 179.
  29. ققنس یا ققنوس، مرغی است به غایت خوشرنگ و خوش آواز. گویند منقار او سیصد و شصت سوراخ.
  30. ارغنون یا ارغنون مأخوذ از یونانی، سازی است مشهور که افلاطون آن را وضع کرده است.
  31. بحار الانوار، ج14، ص38.
  32. کنز العمّال، ج 1، ص 5- 6، ح 2765؛ جامع الأخبار، ص 131، ح 261، در جامع الأخبار «زیّنوا القرآن بأصواتکم ...» آمده است
  33. الکافی، ج 2، ص 614، باب ترتیل القرآن بالصوت الحسن، ح 3؛ جامع الأخبار، ص 130، ح 260. و مجمع البیان، ج 1، ص 16، و ربیع الأبرار، ج 2، ص 555 و الجامع الصغیر، ج 1، ص 199، ح 1339 به نقل پاورقی جامع الأخبار
  34. الکافی، ج 2، ص 616، باب ترتیل القرآن بالصوت الحسن، ح 13.
  35. کنز العمّال، ج 3، ص 528، ح 7747 و ج 6، ص 639، ح 17165- 17167 و ص 640، ح 17168 و 17169 و ص 642- 643، ح 17187- 17191.
  36. الکافی، ج 2، ص 615، باب ترتیل القرآن بالصوت الحسن، ح 6.
  37. الکافی، ج 8، ص 135، حدیث عیسی بن مریم علیهما السّلام، ح 103؛ البحار، ج 14، ص 319، ح 19 به نقل از امالی صدوق
  38. رک: النور المبین فی قصص الأنبیاء، از سید نعمت اللّه جزائری، ص 336 به نقل از تفسیر القمی؛ ترجمۀ احیاء العلوم، نیمۀ دوم از ربع عبادات، ص 796.
  39. رک: الکافی، ج 2، ص 615، 616، باب ترتیل القرآن بالصوت الحسن، ح 4 و 11. در حدیث دوم، امام صادق دربارۀ امام باقر علیهما السّلام نیز فرموده‌اند: «کان أبو جعفر علیه السّلام أحسن الناس صوتا».
  40. رک: اللهوف [صحیح: الملهوف]، چاپ رضی، ص 41؛ نفس المهموم، ص 235 به نقل از العقد الفرید.
  41. المستمیت: الشجاع الطالب للموت» (القاموس المحیط، ص 206، «موت»).
  42. در جامع الاخبار (ص 433، ح 1212) و احیاء العلوم «الغناء رقیّة الزنی» آمده و در ترجمۀ احیاء علوم الدین (نیمۀ دوّم از ربع عبادات، ص 834) این گونه ترجمه شده است: «سرود افسون زناست».
  43. فرقان (25): 72.
  44. رک: الکافی، ج 6، ص 432، باب الغناء، ح 9.
  45. نجم (53): 59- 61.
  46. ب الکشّاف، ج 4، ص 430: «وَ أَنْتُمْ سٰامِدُونَ: شامخون مبرطمون و قیل: لاهون لاعبون. و قال بعضهم لجاریته: اسمی لنا، أی غنی لنا»
  47. حج (22): 30.
  48. اسراء (17): 36.
  49. رک: الکافی، ج 6، ص 435، باب (النرد و الشطرنج)، ح 2؛ الفقیه، ج 4، ص 58، ح 5093
  50. حج (22): 30.
  51. حج (22): 31.
  52. لقمان (31): 6. برای اطلاع از روایاتی که «لهو الحدیث» را در این آیه به «غنا» تفسیر کرده‌اند رک: الکافی، ج 6، ص 431، باب الغناء، ح 4، 5؛ الفقیه، ج 4، ص 58، ذیل ح 5092.
  53. جامع الأخبار، ص 433، ح 1213. ربیع الأبرار، ج 2، ص 569 و احیاء علوم الدین، ج 2، ص 285 به نقل از پاورقی جامع الأخبار..
  54. فرقان (25): 72.
  55. الکافی، ج 6، ص 434، باب الغناء، ح 24.
  56. بر این حدیث وقوف نیافتیم.
  57. بر این حدیث وقوف نیافتیم، اما در کافی (ج 6، ص 540، ح 17) از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم این گونه نقل شده است: «إذا رکب الرجل الدابّة فسمّی، ردفه ملک یحفظه حتّی ینزل. و من رکب و لم یسمّ، ردفه شیطان فیقول تغنّ إلخ».
  58. انبیاء (21): 52.
  59. السرائر، مستطرفات السرائر، ج 3، ص 577: «عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه، قال: بیع الشطرنج حرام ... و السلام علی اللاهی بها معصیة و کبیرة موبقة، و الخائض یده فیها کالخائض یده فی لحم الخنزیر، و لا صلاة له حتی یغسل یده کما یغسل من مسّ لحم الخنزیر، و الناظر إلیها کالناظر إلی فرج أمّه».
  60. جامع الأخبار، ص 433، ح 1212.
  61. دنبالۀ همان حدیث.
  62. در جامع الأخبار «صاحب الدف» آمده است و ممکن است «آلاف» تصحیف الدف بوده باشد.
  63. مائده (5): 90.
  64. مائده (5): 91.
  65. دنبالۀ آیۀ قبل.
  66. مائده (5): 3.
  67. انعام (6): 68.
  68. انعام (6): 91..
  69. دنبالۀ همان آیه.
  70. مستدرک الوسائل، ج 12، ص 315- 316، باب تحریم مجالسة أهل المعاصی و أهل البدع، ح 14186 به نقل از تفسیر عیاشی، ج 1، ص 281، ح 290..
  71. این دو بیت منسوب به «عدیّ بن زید» است. رک: شرح شواهد المغنی از جلال الدین سیوطی، ج 2، ص 885.
  72. گلستان سعدی، به تصحیح غلامحسین یوسفی، باب اوّل، حکایت پنجم: در این چاپ گلستان این دو بیت به این صورت آمده:
    با بدان یار گشت همسر لوط* خاندان نبوّتش گم شد سگ اصحاب کهف روزی چند* پی نیکان گرفت و مردم شد..
  73. این بیت از حافظ است. در دیوان حافظ به تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی به جای «پیر مجلس»، «پیر صحبت» آمده است.
بازگشت به کتب منکر فرهنگی