فرهنگ مصادیق:التقاط، دشمن فکر و اندیشه اسلامی
نویسنده: خلیل منصوری
محتویات
مقدمه
دین اسلام، مجموعهای از آموزههای وحیانی است که در جوامع الکلم قرآنی گرد آمده تا همه زندگی انسانی را به گونه تحت تاثیر قرار دهد که بتواند به سعادت و خوشبختی ابدی دست یابد؛ زیرا این سبک زندگی سالم و درست در دنیاست که آخرت و ابدیت انسان را تعیین میکند. هر گونه تغییر و اختلال در این مجموعه با کم و زیاد کردن و وارد کردن افکار و اندیشههای غیر وحیانی میتواند در تحقق نتایج اخلال ایجاد نماید و هر زاویهای در رفتار نسبت به آموزههای وحیانی موجب میشود تا انسان دچار گمراهی و ضلالت شده و در دنیا و آخرت مورد غضب و خشم الهی و عذاب دردناک خداوندی قرار گیرد.
جامعه اسلامی و مسلمانان خواسته و ناخواسته، افکار و رفتارهای دیگری را از هر گوشه و کنار گرفته و بر اساس آن بینشها و نگرشهای خود را سامان میدهند و با این حال مدعی آن هستند که مسلمان بوده و خواهان رسیدن به نتایج مادی و معنوی در زندگی خود هستند و اگر با مشکلاتی در زندگی مواجه میشوند، به جای اشکال در مسلمانی خود، گریبان اسلام را میگیرند و آن را حل موفقیت آمیزی برای برونرفت از مشکلات مادی، روحی و روانی خود نمیدانند و اشکالات متعددی را بر اسلام وارد میکنند.
نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزههای اسلامی از نقش مخرب و خطرناک التقاط فکری و عملی در زندگی مسلمانان سخن به میان آورده و آن را عامل شکست مسلمانان در زندگی و بدبختیهای جامعه اسلامی میداند. با هم این مطلب را از نظر میگذرانیم.
مفهوم شناسی التقاط
اصطلاح التقاط از واژه عربی لقط اخذ شده است. در کتاب مقاییس اللغه آمده که لقط به معنای برداشتن ناگهانی و بی اراده چیزی از زمین است؛ هر چند که اگر گاهی با قصد و اراده نیز این کار انجام شود، آن را نیز لقط میگویند. لقطه نیز به مالی گمشدهای که میگویند که انسان از زمین بر میدارد؛ هم چنین به بچه سرراهی نیز گفته میشود. پس وقتی انگشتری، تسبیح و سکه کسی گم شود و شخصی دیگر آن را ببیند ، بردارد آن چیز پیدا شده را لقطه میگویند؛ چنان که به بچهای که در سر راه قرار داده شود و کسی آن را بر دارد به آن بچه لقطه میگویند. پس این که گفته شده که در اصل اراده و قصد در آن وجود ندارد، به سبب آن است که شخص در خیابان و بیابان نمیرود تا چیزی را پیدا کند، بلکه در مسیری میرود و چیزی را میبیند که صاحبش معلوم نیست و آن را بدون قصد و اراده قبلی بر میدارد؛ هر چند که در برداشتن آن قصد و اراده تحقق مییابد. از همین روست که میگویند که در برداشتن آن قصد و اراده دخالت دارد.
به هر حال، گم شده دیگران که کسی دیگر آن پیدا میکند و بر میدارد، این عمل برداشتن را لقط و آن چیز برداشته شده را لقطه و یا لقیط میگویند.
در اصطلاحات فقه اسلامی نیز به چیزهایی که پیدا میشود و صاحبش معلوم نیست، لقیط و لقطه میگویند. البته برخی نیز گفتهاند که «لُقَطه» (به ضمّ لام و فتح قاف)- به معنای اعم آن- هر مالی است که مالکش آن را گم کرده و در اختیارش نباشد. هم چنین لقطه یا حیوان است یا غیر حیوان، هم چنین فاسد شدنی است یا غیر فاسد شدنی؛ و نیز قیمت آن کم تر از یک درهم است یا بیش تر. در فقه اسلامی برای هر کدام از اینها احکام خاصّی مانند حق تملک در کم تر از یک درهم و مصرف چیز فاسد شدنی و مانند آن دارد که در کتابهای فقهی بیان شده است. (نگاه کنید: تحریر الوسیله، امام خمینی، ج ۲، ص ۲۲۱)
در سفارشهای اسلامی آمده که بهتر آن است هر گاه گم شدهای را یافت آن را برندارد تا از این نظر، تکلیفی بر عهدهاش نباشد، مگر این که برنداشتن آن موجب تلف شدن مال گردد که در آن صورت مستحب است برای جلوگیری از اتلاف مال که عامل قوام جامعه و اقتصاد اجتماع است آن را بردارد. یکی از شاگردان امام صادق علیه السلام میگوید: دربارهٔ «لقطه» از امام علیه السلام سؤال کردم، فرمودند: «لا تَعَرَّضْ لَها، فَانَّ النَّاسَ لَوْ تَرَکوُها لَجاءَ صاحِبُها حَتَّی یَأْخُذَها؛معترّض گم شده نشو (آن را بر ندار)؛ چون اگر مردم آن را رها کنند، صاحبش میآید و آن را بر میدارد.» در حدیثی، امام باقر علیه السلام نیز فرمودند: «لا یَأْکُلُ الضَّالَّهَ الَّا الضَّالّوُنَ؛ گم شده را جز گمراهان نمیخورند.»(وسایل الشیعه، ج ۲۵، ص ۴۳۹ و ۴۴۰)
اما واژه التقاط به معنای اصطلاح سیاسی و اجتماعی امروزی آن، به معنای دستچین کردن و پیوند دادن عقاید ناهمگون بدون برخورداری از اصول معین و مشخص است.( فرهنگ علوم سیاسی، ص ۱۳۰؛ فرهنگ واژههای انقلاب اسلامی، ص ۱۰۵)
کسی که بخشی از یک تفکر یا مکتب را از یک مکتبی دیگر بر میدارد و آن را ضمیمه مکتب دیگری میکند، یک کار التقاطی انجام میدهد.
پس التقاط در اصطلاحات امروزی به معنای آن است که انسان، افکار و اندیشههای مکاتب دیگری را وارد در یک مکتبی کند و آن را به نام مکتبی معرفی نماید. به عنوان نمونه با گزینش افکار و اندیشههای مکاتب اومانیستی، سوسیالیستی، لیبرالیستی و ادخال آن در مکتب اسلامی، مکتب فکری دیگری را به نام اسلام ایجاد و به جامعه اسلامی معرفی کند که در کلیت، ارزش، روش و مانند آن با اسلام هیچ گونه سنخیتی نداشته باشد.
بنابراین، مکاتب التقاطی به مکاتبی گفته میشود که دربردارندهٔ عناصر مختلفی از آراء، عقاید ، روشها ، یا آمیزهای از چند روش یا مکتب که معمولا بدون سنخیت محتوایی و ارزشی با آن مکتب اصلی است.
شهید سید محمدحسینی بهشتی نیز در تعریف التقاط همین را بیان کرده است. به نظر ایشان گاه صاحبان یک مکتب، آرا و اندیشههای مکتبهای دیگری را که بیگانه از مکتب آنها یا حتی مخالف با مکتب آنها است، به آرا واندیشههای مکتب خودشان در آمیزند و یک آمیخته و یک آمیزه از این را به نام مکتب خودشان پذیرفته و به دیگران معرفی میکنند. (تعالیم اسلام و اندیشههای التقاطی؛ شهید دکتر بهشتی) پس از نظر ایشان و هم چنین شهید مرتضی مطهری، مکتب التقاطی به معنای مخلوط کردن آرای مکتب به آرای بیگانه و یا حتی ضد آن مکتب است. (آژینی، محسن، التقاط و تحجر از دیدگاه شهید مطهری (ره)، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، معاونت فرهنگی، ۱۳۶۹، ص ۱۹)
التقاط دارای انواعی است. از جمله این انواع میتوان التقاط از لحاظ کیفیّت اشاره کرد؛ چرا که ۱ ـ گاه التقاط آشکار؛ ۲ ـ و گاه دیگر التقاط پنهان است؛ چنان که التقاط گاه جزئی و گاه دیگر کلّی است.
در قرآن واژه التقاط به معنای گرفتن و اخذ کردن به کار رفته است. خداوند در آیه ۸ سوره قصص میفرماید: فالتقطه آل فرعون لیکون لهم عدّواً و حزناً، پس خاندان فرعون او را گرفتند. اما در فرهنگ قرآنی این واژه در معنای اصطلاحی پیش گفته به کار نرفته است؛ البته این بدان معنا نیست که در فرهنگ قرآنی ،واژهای برای بیان این مفهوم اصطلاحی به کار نرفته است؛ بلکه در آیات قرآنی میتوان واژگان و جملاتی را یافت که به همین مفهوم اصطلاحی امروز از التقاط اشاره دارد. به عنوان نمونه واژگانی چون لبس(بقره، آیه ۴۲؛ آل عمران،آیه ۷۱)، تاویل(آل عمران، ایه ۷)، تحریف (بقره، ایه ۷۵؛ نساء، ایه ۴۶؛ مائده،ایات ۱۳ و ۴۱) و مانند آن همین مفهوم اصطلاحی التقاط را بیان میکند.
پیشینه التقاط از نظر قرآن
این رویه از گذشته تاریخ وجود داشته است و در آموزههای قرآنی از آن به لبس، تاویل و تحریف یاد شده است. البته این تحریف میتواند در شکل لفظ و معنا باشد؛ ولی بیشترین تحریفاتی که صورت میگیرد و نتیجه آن تغییر در مکتب اصیل و ناب میشود، همان تحریفات معنوی است.
خداوند در آیات قرآنی بیان میکند که چگونه با در آمیختن حق و باطل و یا اعتماد بر متشابهات به جای محکمات و تحریف کلام الهی، زمینه تغییر در مکتب اصیل اسلام و آموزههای وحیانی آن در طول تاریخ بشریت انجام گرفته است. این گونه شد که همواره اسلام حقیقی در برابر چالشهای جدی التقاط قرار میگرفت و نیازمند بازسازی و اصلاح مجدد از سوی پیامبران میشد.
در این میان برخی از جوامع استاد التقاط بودند. از جمله یهودیان که با تغییر در مکتب اسلام که دین پیامبران است، آن را به دین ضد کمالی و یا قومی و قبیلهای تبدیل کردند و افراد چون عزیر(ع) و مسیح(ع) به جای خدا و یا فرزند خدا نشانده و به عبادت آن اشتغال پیدا کردند. (توبه،آیه ۳۰)
افکار التقاطی دین حنیف ابراهیمی را در جزیره عربی تغییر داد و به جا خدا در کعبه، بتان عبادت شدند. پس از ظهور پیامبر(ص) نیز این مشکل هم چنان ادامه داشته و دارد؛ چرا که مکاتب فکری چون اشاعره و معتزله و مذاهب اسلامی چون حنفی و مالکی که در جهان اسلام پدید آمده است، ریشه در همین التقاط فکری ، حقوقی و فقهی مسلمانان دارد. مکتب جبری که از سوی امویان ترویج میشد و یا مکتب تفویضی که از سوی معتزله و برخی از خلفای عباسی تشویق و ترویج شد، افکار التقاطی است که از بیرون از دین اسلام در جامعه اسلامی راه یافته و به عنوان مکتب فکری اسلام به مردم آموخته شد.
رویههای فکری و فرهنگی تصوف ریشه در التقاط از مکتب عرفانی اسکندریه یا مرتاضان هندی یا پهلویون ایرانی داشت و به جای عرفان اصیل اسلامی، مکاتب فکری یونانی، رومی ، هندی و ایرانی، به عنوان مکتب فکری اسلامی معرفی شد. سابقه این التقاط در میان ایرانیان وجود داشته و مذاهبی چون مانویت از ترکیب زرتشتی، مسیحی و یهودی و مانند آن شکل گرفت که التقاطی از همه این مذاهب اصیل بوده است.
خاستگاه التقاط و ریشه این رویه را میبایست در علاقه فردی و جمعی برخی از نخبگان فکری و سیاسی جامعه جست؛ زیرا اینان به عنوان رهبران فکری و رفتاری و الگوهای عینی و اسوههای واقعی مردم، برخی از افکار و رفتارهای که شناسنامه غیر اسلامی داشته را با شناسنامه اسلامی وارد اسلام و جامعه کردند.
اصولا مردمی که به مکتب و شریعت و دینی گرایش یافتهاند، از هر گونه بدعت در دین اجتناب و پرهیز میکنند و اگر از غیر اسلامی بودن آن آگاه شوند به شدت به مبارزه و مخالفت با آن میپردازند، ولی همواره برخی از نخبگان و رهبران جامعه به اسباب درونی و بیرونی و خواهشهای نفسانی و انگیزههای مادی و معنوی و دنیوی و مانند آن، اموری را به عنوان فکر و رفتار اسلامی از مکاتب و فرهنگهای دیگر میگیرند و با شناسنامه اسلامی به خورد مردم میدهند.
خداوند در آیاتی از قرآن روشن میکند که برخی از نخبگان فکری و فرهنگی یهود چگونه برای کسب درآمد مالی دنیوی به تحریف و خرید و فروش حقایق میپرداختند و گاه با کتمان حق و گاه با التباس و اشتباه افکنی و مانند آن، در اصول آموزههای وحیانی شرایع اسلامی تغییر ایجاد میکردند. مردم نیز به سبب این که گمان به سلامت روح و فکر ایشان داشتند از آنان تبعیت و پیروی میکردند و این گونه جامعه از مسیری که سبک زندگی آموزههای وحیانی ساخته بود دور میشد و شرایع جدیدی به عنوان شرایع توحیدی ایجاد میشود که هیچ سنخیت با توحید و آموزههای آن ندارد.
در دورههای اسلامی مکاتب ظاهری، اخباری، مکتب قیاس، مکتب جبر، مکتب تفویض، مکتب تصوف و مانند آن پدید آمدند که همه آنها دارای افکار التقاطی و رویهها و سنتهای غیر اسلامی بودند ولی به کمک عالمان و نخبگان جامعه اسلامی دارای شناسنامه اسلامی شدند.
این که این گونه رویه را در اصطلاح امروزی التقاط میگویند آن است که وقتی انسان به نام اسلام یک تفکر غیر اسلامی مانند فکر ارسطویی یا رویه مرتاضان را به نام اسلام میپذیرد. وقتی که شخص از شناسنامه غیر اسلامی آن فکر مطلع نباشد، آن را به نام اسلام قبول نمیکند؛ اما گاهی در مجموعه اسلامی قرار داده میشود و این شخص آن را نیز به عنوان حدیث و روایت و فکر اسلامی میپذیرد و استفاده میکند. این کار شبیه کار کسی است که یک چیزی را که در جایی افتاده و صاحبش معلوم نیست، این را برمی دارد و استفاده میکند. گاهی اوقات آدم فکر میکند آن چیزی را که پیدا کرده مال خودش است، ولی آنان که التقاط را ایجاد میکنند، میدانند که این مال اسلام نیست، ولی به عنوان اسلام معرفی میکنند.
البته معمولاً افراد ناآگاهانه افکار بیگانه از مکتبشان را به عنوان مکتبشان میپذیرند. پس اگر افرادی به نام اسلام، افکار واندیشهها و آرای بیگانه از اسلام را و یا حتی ضد اسلام را بپذیرند و با اندیشهها وعقاید اسلامی قاطی کنند، چنین کاری التقاط است.
نقش مخرب بدعت التقاط گرایان و تحجر ظاهرگرایان
در اسلام ما با همه انواع گوناگون التقاط از جزیی و کلی، و نیز آشکار و نهان مواجه هستیم. گاه در دورهای اسلام را افکار فلسفی یونانی و ایرانی مخلوط کردند، و گاه دیگر با افکار جاهلی و گاه با افکار یهودی ومسیحی و دیگر مکاتب و فرهنگهای فکری و رفتاری آمیختند. آمیختن تعالیم اسلام به افکار سوسیالیستی یا مارکسیستی و نیز جهان بینی، ایدئولوژی و افکار اگزیستانسیالیستی ، لیبرالیسسم ، هم چنین اندیشههای مرتاضانه و صوفی منشانه هندی و نیز تفکر ارسطویی و افلاطونی در طول تاریخ اسلام وجود داشته است.
البته همواره عالمانی بودند و هستند که خواهان مراجعه به منابع اسلامی اسلامی از کتاب و سنت معتبر بوده و هستند و در این راه از عقل و فطرت به عنوان چراغ راهنمای الهی در درون خود سود بردهاند و خواستهاند دوباره از به اسلام اصیل و ناب و خالص برگردند و سبک زندگی اسلامی را احیا نمایند.
بدعت گزاران در طول تاریخ به داعی و انگیزههای گوناگون،اسلام اصیل و خالص را دگرگون کردند و افکار و اندیشههایی را به عنوان اسلام جا زدند.
روزی اصحاب قیاس افکار و اندیشههای خود را بر قرآن و حدیث تحمیل کردند و روزی دیگر گروههای جنایتکاری به دفاع از اسلام توحیدی و خالص بر اساس مکتب ظاهرگرایی، تیغ بر گردن مسلمانان نهادند و به تکفیر مسلمانان به کشتار دست جمعی آنان پرداخته و خودکشی خود و کشتن دیگران را در عملیات انتحاری پرواز مستقیم به بهشت قلمداد کردند.
همان اندازه که بدعت گرایان برای اسلام ناب خطرناک و برای مسلمانان دشمن بودند، همان اندازه تفکر و رفتار ظاهریون و اخباریون موجب وهن و سستی اسلام در ارایه راه حل منطقی و عقلانی و وحیانی برای جوامع بشری است. تحجر این گروه نیز اجازه نداده و نمیدهد تا اسلام مبتنی بر اصول و قواعد ثابت خود، در مسیر حل متغیرات قرار گیرد و مجتهدانه در چارچوب اصول ثابت و رد فروعات بر اصول و اجتهاد اصولی ، پویایی و بالندگی و زنده وارگی خود را حفط نماید؛ چرا که اکتفا کردن به معانی بسیار سطحی وظاهر در قرآن وحدیث موجب تحجر و رکود در دین ومذهب ومکتب میشود و آسیبهای جدی به پویایی و حضور اجتماعی دین در جامعه میزند.
هم چنین آرایش قرآنی وحدیثی دادن به هر اندیشهای و به جای اندیشههای خالص اسلامی جا زدن و هم چنین پذیرفتن و آرا واندیشههای خویشتن، و نیز آرا و اندیشههای بیگانه از اسلام و قرآن وحدیث را بر دوش قرآن و حدیث و اسلام نهادن، چیزی جز رأی وبدعت در دین وانحراف و گمراهی از آن نیست.
اما تنها راه حل خروج از بن بستها تاکید بر اجتهاد اصولی است؛ زیرا اندیشه پویای اسلامی را محافظت میکند و زمینه را برای تلاش برای فهم هرچه عمیق تر وگسترده تر کتاب و سنت با نیازهای روزمره و متقضیات زمان را موجب میشود. به این معنا که التزام به پیوند میان آن اندیشه و عمل را در چارچوب دو اصل ثابتات و متغیرات میپذیرد و پاسخهایی را برای امور نوشونده و مقتضیات عصری و مصری در چارچوب جوامع الکلم قران و سنت معتبر فراهم میآورد و فکر و عمل را از التقاط حفط میکند.
خطر دایمی التقاط و ناپسندگی آن
از نظر قرآن، معارف و حقایق الهی، همواره در خطر آمیخته شدن به اموری باطل است؛ چرا که خداوند در آیه ۱۷ سوره رعد از «حق» به عنوان آب جاری شده در درهها و سیلها و از «باطل» به عنوان کف روی آن تشبیه میکند و بر این مهم تاکید و توجه میدهد که کف بر آمده روی آب همواره آمیخته با آب است و مدتی آن را میپوشاند. پس از این آیه استفاده میشود که معارف الهی هم که در قالب فهمهای بشری قرار بگیرد، ممکن است با معارف ناحق و باطل آمیخته شود. پس این خطر دایمی برای معارف اسلامی است که با باطل آمیخته شود و به شکل التقاطی و بدعت و مانند آن باطلی به عنوان اسلام مطرح شود؛ امّا در هر حال ، این حقیقت و حق است آشکار خواهد شد و به عنوان یک امر ثابت و پایدار میماند.
خداوند در آیه ۷ سوره ال عمران به فلسفه و هدف التقاط گرایان اشاره میکند و میفرماید که سوء استفاده منحرفان از آیات متشابه قرآن، جهت گمراه و مشتبه کردن حق بر مردم، با تفسیرهای دلخواه و نادرست از مهمترین انگیزهها و اهداف ایشان است.
از نظر قرآن ،التقاط به سبب تاثیر سوء و نیز به سبب خیانت در امانت، بدعت و اتهام زنی به خداوند، امری باطل و ناپسند و زشت و گناه است که میبایست از آن اجتناب ورزید.(بقره، ایات ۴۰ و ۴۲؛ آل عمران، آیه ۷۱)
هر چند که برخی از بدعتها و التقاطها میتواند در مسیر کمالی باشد و حتی خداوند به عللی نیز بر آن مهر تایید زند، ولی از آن جایی که با روحیه و فطرت تودههای مردم هم خوانی ندارد، به سرعت مسیر انحراف را در پیش میگیرد و نه تنها بدعت گرایان بدان پای بند آن باقی نمیمانند، بلکه به سبب خلاف فطرت و طبیعت بشربودن این گونه التقاط و بدعتها، تودههای مردم آن را کنار میزنند و علیه آن موضع گیری میکنند. این مساله در بدعت آفرینی مسیحیان و ایجاد مکتب رهبانیت دیده میشود؛ زیرا رهبانیتی که مسیحیان با التقاط از مکاتب بشری ابداع کردند، با طبیعت انسانی که گرایش به ازدواج و تشکیل خانه و خانواده و مانند آن دارد، هم خوانی و سازگاری ندارد و از همین رو، به سرعت موجب طرد از سوی جامعه و هم چنین انحراف از سوی فعالان در این عرصه شد. (حدید، آیه ۲۷) از جمله مهمترین انحراف در اصول رهبانیت میبایست به هم جنس گرایی در میان بسیاری از راهبه مرد و زن اشاره کرد؛ زیرا این گونه رفتار جنسی بیرون از طبیعت بشر در این مراکز و در میان کشیشان کاتولیک چنان که در اخبار و گزارشهای رسانهای مشهود است، به شدت شیوع دارد.
خداوند هم چنین در بیان زمینههای التقاط گرایی در انسانها و جامعه ، انحراف فکری و قلبی افراد جامعه را زمینهای برای برداشتهای التقاطی و تفسیرهای نادرست از آیات متشابه و التقاط گرایی ایشان معرفی میکند. (آل عمران، ایه ۷) پس اگر جامعهای خود به بیماردلی مبتلا نباشد و از تقوای الهی بهره مند باشد، هرگز دچار التقاط نمیشود؛ چرا که تقوا موجب میشود تا در زمان فتنههای شبهات و شبهه سازی و بدعت آوری،انسان حق و باطل را به سادگی از هم باز شناسد و با بصیرت برخاسته از تقوای الهی و علم شهودی بتواند نه تنها حق را بشناسد بلکه نظریههایی مبتنی بر اصول ناب اسلامی برای خروج از مشکلات فرد و جامعه پیدا کند. (بقره، ایه ۲۸۲؛ انفال، ایه ۲۹؛ طلاق، ایات ۲ و ۳)
اکنون جامعه اسلامی به شدت گرفتار التقاط فکری و فرهنگی در اندیشه و عمل است. از این روست که اسلامی که در جامعه عملیاتی میشود نمیتواند سعادت بخش و نجات بخش باشد و مشکلات جوامع اسلامی را برطرف کند. موج عظیم التقاط در فکر و فرهنگ جامعه موجب شده است که سبک زندگی التقاطی داشته باشند. از ساختمان سازی آرپاتمانی که موجب بی حیایی است تا رباخواری به عنوان کارمزد و مانند آن، همه آنها نه تنها باطل بلکه جنگ با خداوند و اخلاق وعقل است، در حالی که این اندیشههای سرمایه داری و لیبرالیسم تمام جامعه را چون خور میخورد و از میان میبرد و اجازه سعادت در چارچوب عدالت و اخلاق اسلامی را نمیدهد. ما مسلمانان در ظاهر تنها از اسم اسلام بهره مند هستیم و در فکر و فرهنگ و سبک زندگی اسلامی از بینش و نگرش اسلامی دور هستیم.







