فرهنگ مصادیق:اقطاع (قسمت دوم)
نویسنده: دیدگاه آیت اللّه احمدی میانجی
محتویات
مقدمه
آیت اللّه احمدی میانجی از متتبّعان چیره دست و عالمانی است که گروهی از اسناد واگذاری زمین را در زمان رسول خدا در کتاب ارزنده مکاتیب الرسول جمع کرده است. آن فرزانه پس از گزارش این نامهها به تحلیل آنها پرداخته و نکتههای زیر را یادآور شده است:
یک. نامهها و اسناد واگذاری زمین و غیر زمین فراوان است و همه آنها به دست ما نرسیده، در پارهای از موارد اصل سند واگذاری نقل شده و در گروهی از واگذاریها مسئله واگذاری روشن است، ولی متن نامهای که در این باره نوشته شده، مفقود شده و در بعضی از موارد اصل مطالب هم به ما نرسیده است.
دو. گرچه بی تردید پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ در موارد متعدد اقطاع داشته است اما بعضی از مواردی که مورخان و محدثان آوردهاند بعید است صحت داشته باشد و از میان فقیهان و بزرگان شیعه، شیخ طوسی در کتاب مبسوط و خلاف و جناب علامه حلی در تذکره الفقهاء از کسانی هستند که مواردی از اقطاعهای پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ را گزارش کردهاند.
سه. بی شک رسول اعظم ـ صلی اللّه علیه و آله ـ بخششها، هدیهها و صدقههای فراوانی داشته است. آن حضرت همواره به مهمانان، مسافران، تهیدستان و ناداران و یتیمان اموال فراوانی میداد تا آن جا که بذل و بخشش او زبانزد دوست و دشمن شده و شهره شد و خدای سبحان فرمود:
«وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا»[۱]
به طور خلاصه، خدای متعال در این آیه به او فرمان داد که بیش از حد به گونهای که دستش بسته شود، انفاق نکند.
اما بی تردید این اقطاعها از اموال شخصی آن حضرت نبوده است، چه آن که آن حضرت این اندازه زمین نداشته است. بنابراین، جای این سؤال است که این زمینها و اموالی که واگذار شده از کجا به دست آمده است؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت: خدای متعال اموالی را برای رسول خدا و امت اسلامی قرار داده است که در موضوعاتی از قبیل اقطاعها میتوانند از آنها استفاده کنند؛ این اموال عبارت است از انفال، فَی ء، غنایم.
تعریف «زمین موات»
زمین موات عبارت است از زمینی که به دلیل نمکزار بودن، بیشه زار بودن، غلبه علفهای هرز، جریان آب و خاک و شن بر آن و یا قابلیت نداشتن زمین برای آبیاری متروک است و از آن استفاده نمیشود و کسی نیست که آن را آباد کند؛ چه این زمین اصلاً متروک باشد و چه به دلیل آن که مالکانش آن را رها کردهاند، بایر شده باشد.
پیامبر خدا و ائمه ـ علیهم السلام ـ به طور خاص و یا عام، میتوانند آن را به کسانی واگذار کنند تا آن را احیا کنند و از آن بهره برند.
روایات متعددی در این باره از شیعه و سنی نقل شده و فقیهان شیعه و سنی در فقه اسلامی در این باره به طور گسترده مطالبی آوردهاند.
فشرده همه آن روایات و آن مباحث فقهی آن است که «همه زمینهای موات از آن خدا و رسول خدا و امام معصوم ـ علیهم السلام ـ است و هیچ کس مجاز نیست در آنها تصرف کند مگر آن که آنان به او اذن دهند؛ چه اذن عام، به عنوان مثال بگویند به همه شیعیان اجازه میدهیم این زمینها را با تصرف خود آباد کنند و یا اذن خاص، مانند آن که به شخص خاصی زمین معینی را واگذارند، و نامههایی که از پیامبر خدا دربارهٔ واگذاری زمین آوردیم، از این نوع است.
تعریف «انفال»
انفال از ماده «نَفل» است به معنای غنیمت و هر چه اضافی و زاید باشد. از این رو به نماز مستحبی که زاید بر نماز واجب است «نافله» میگویند و به غنایم جنگی که مالی است افزون و زاید بر مالهایی که انسان به طور معمولی به دست میآورد، «انفال» گفته میشود. انفال، آن گونه که در روایات و اقوال فقیهان آمده، عبارت است از: زمینهایی که بدون جنگ و خونریزی از کافران گرفته میشود؛ چه آنان، آن زمینها را به مسلمانان هدیه دهند و چه به سبب رها کردن آنها مسلمانان آنها را مالک شده باشند؛ زمینهای موات، از قبیل بیابانها، سر کوهها، اعماق درّهها، ساحل دریاها و نیز غنیمتهای جنگی و معادن و اموال خاصی که ویژه حاکمان و رهبران است و در هنگام جنگ به دست رزمندگان اسلام میافتد.
مقصود از این توضیح کوتاه در این جا آن است که بخشی از این واگذاریها از انفال بوده است. لازم به یادآوری است دربارهٔ معنای انفال میان فقهای شیعه و سنی اختلاف نظر است. فقهای سنی معتقدند انفال همان غنایم جنگی است. ولی فقیهان شیعه این را درست نمیدانند و اعتقاد دارند که انفال، یعنی اموالی که جامعه اسلامی از طریق خاص و با زحمت کم تر یا بی زحمت به دست میآورد، که موارد آن را برشمردیم.
تعریف «فی ء»
از دیگر اموالی که در اختیار رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ بوده «فی ء» است. فی ء در لغت به معنای رجوع و بازگشت است؛ در واقع آن چه از آن رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ و مسلمانان بوده و اکنون در اختیار کافران و دشمنان آنان است، باید به خود آنان باز گردد، و وقتی به دست آنان میافتد به محل اصلی اش و آنجا که سزامند بوده، بازگشته است. از آن رو، به اموالی که دشمنان اسلام و کافران به مسلمانان از سر صلح و سازش میدهند، «فی ء» گفته میشود.
آیت اللّه احمدی میانجی در این باره چنین نوشته است:
«پس "فی ء" عبارت است از رجوع، همان طور که مفسران و لغت پژوهان نوشتهاند، و به اموالی گفته میشود که از کافران به مسلمانان برگردانده میشود؛ بدین خاطر که زمین و آن چه در زمین است، از آنِ خدا و رسول او ـ صلی اللّه علیه و آله ـ است و چون رسولش ـ صلی اللّه علیه و آله ـ آن را به مسلمانان تملیک کردهاند، در واقع سلطه کافران بر آن اموال، سلطهای غاصبانه و ظالمانه بوده و وقتی مسلمانان این اموال را از طریق مسالمت آمیز و بدون جنگ و جهاد میگیرند، در واقع، به محل اصلی اش بازگشته است. بدین سان "فی ء" هر مالی است که به دست مسلمانان رسد بی آن که لشکرکشی کرده و بجنگند. در مقابل، غنیمت، مالی است که با جنگ و لشکرکشی به چنگ مسلمانان میافتد.»
چهار. نکته چهارم که در واقع سه مطلب گذشته به نوعی مقدمه آن به شمار میآید، بخششها، جایزهها و اقطاعهای رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ از انفال، غنایم جنگی، فی ء، خمس و اموالی از این دست بوده است که به تعریف گروهی از آنها اشاره شد.
وی آن گاه از کتاب اموال ابو عبید نمونهای نقل میکند که رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ زمینی را به یکی از انصار واگذار کرد تا آن را احیا کند. آن مرد انصاری آن را آباد کرده و در آن درخت خرما کاشت و آن را به رسول خدا هدیه کرد. رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ همان زمین را به زبیر واگذار کرد.
تحلیلی بر اقطاعهای رسول خدا صلی الله علیه و آله
به دلیل اهمیت اقطاعهای رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ متن بیش از ۳۰ سند واگذاری فرا روی خوانندگان ارجمند نهاده شد؛ بررسی و تحلیل این اسناد نشان گر نکتههای مهمی است که به گروهی از آنها اشاره میشود.
انواع منابع طبیعی واگذار شده
همان طور که در متن این نامهها آمده است، انواع منابع و منافع آنها واگذار شده است؛ در بسیاری از این اسناد، زمین واگذار شده است. زمینهای واگذار شده نیز در پارهای از موارد بسیار بزرگ و یا متوسط و یا به طور نسبی کوچک است. این زمینها گاه کوهستانی، گاه دره، گاه دشت و گاه هموار است؛ بدین سان انواع زمینها در میان آنها به چشم میخورد.
افزون بر زمینها، گاه آب و یا حق آبیاری از سوی رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ اقطاع شده و آبها اعم از چاهها و چشمهها و یا آبهای رودخانه بوده است.
در پارهای از موارد به صراحت، مرتعها واگذار شده است. مراتع اقطاع شده، گاه به صورت تملیک و گاه به صورت قرق بوده است؛ یعنی بر طبق اسناد، رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ مرتعی را به آنان داده تا گوسفندان خود را در آنها بچرانند و در واقع علوفه آن مراتع را به آنان تملیک کرده است و گاه عنوان قرق قرار دادن در این واگذاریها آمده است.
در بعضی از این نامهها واژههایی به کار رفته که به احتمال زیاد درّهها و زمینهای کوهستانی اقطاع شده، حالت جنگلی داشته است؛ یعنی رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ این زمینها را با درختان جنگلی اش را به آنان واگذاشته است.
در برخی از این واگذاریها حیوانات و دامها نیز واگذار شده است. بخشی از این اسناد بیان گر آن است که رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ یک یا چند روستا را واگذار کرده است؛ ظاهرا مقصود از آن، زمینها، آبها و مرتعها و درختان و چهارپایان وحشی همه آن روستا بوده است؛ صد البته همان طور که خواهد آمد این روستاها مالک شخصی نداشته است.
در بعضی از این نامهها تأکید شده که همه آن چه در فلان محدوده است واگذار میشود.
بر طبق نکته اول، جنگلها و مرتعها و منابع طبیعی از اموالی بوده است که رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ آنها را برای اهداف خاص و در زمانهای معینی به شخص، اشخاص و یا مردم یک قبیله واگذار کرده است.
انواع واگذاریها
همان طور که اشاره شد، بی شک آن حضرت انواع منابع طبیعی را واگذار کرده است، اما پرسش این است که این واگذاریها از چه نوعی بود؟ مطلق بود و بدون هیچ شرطی یا مشروط؟ بررسی اسناد گذشته نشان میدهد که در پارهای از موارد رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ زمینها و یا دیگر منابع طبیعی را به طور مطلق و بی هیچ شرطی و در پارهای از موارد به طور مشروط واگذار کرده است.
شرایطی که آن حضرت ـ بر طبق اسناد پیشین ـ آورده، عبارت است از اسلام و ایمان؛ چنان که در برخی از این نامهها آمده است: این مال به او داده میشود اگر در اسلام و ایمانش صادق باشد؛ از این رو رسول خدا ـ صلی اللّه
علیه و آله ـ در موارد متعددی در نامههای خود به این نکته اشاره فرموده که بخشیدن این مال منوط است به آن که شخص مورد نظر در اسلام و ایمان خود استوار بوده و به راستی ادعای ایمان کرده باشد.
دومین شرطی که به طور مکرر در واگذاری زمینهای موات آمده، آن که این زمین به فلان شخص یا اشخاص و قبیله واگذار میشود به شرط آن که زمین یاد شده را اصلاح و آباد کند؛ در برخی از این نامهها واژه «احیاء» و در برخی به همراه آن واژه «اصلاح» آمده است.
به هر حال، رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ زمین را وا میگذاشت برای این که اصلاح و آباد شود؛ گو این که صلاح و مصلحت مسلمانان و سرزمین اسلامی در این بود که این زمینهای بایر که اطراف شهرهای اسلامی را احاطه کرده بود به این و آن واگذارد تا آنان در پی عمران و احیای آن برآیند و در نتیجه سرزمین اسلامی سبز و خرم و با نشاط شود.
در برخی از این اسناد آمده است که چاههای آب و زمینهای فلان منطقه واگذار میشود، اما نه به طور مطلق، بلکه آن اندازه که از مصرف مسافران و زائران خانه خدا اضافه آید.
یکی از سودمندیهای این نوع واگذاری حفاظت از منابع طبیعی و ایجاد امنیت برای آبها و زمینهای سرسبز بود؛ چه این که در آن زمان در زمینها و آبهایی از این دست معقولترین راه برای حفاظت از این منابع واگذاری آنها به کسانی بود که توان حفاظت از آنها را داشته باشند.
واگذاری موقت و دایم
پیش تر اشاره شد که واگذاریها گاه موقت بوده است و گاه دایم و نیز گاه زمینها، مرتعها، جنگلها و آبها به گونهای داده میشدهاند که شخص «مقطع الیه» مالک آنها میشده و حتی در بعضی از نامهها هست که برای همیشه این زمین از آنِ فلان شخص و نسل او خواهد بود؛ خلاصه آن که در بسیاری از این نامهها نوع اقطاع، ظهور در مالک شدن شخص دارد. اما در پارهای از موارد این واگذاری یا به طور موقت بوده و یا منافع زمین واگذار شده است؛ مثلاً رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ حق چرای دامها را در برخی از مراتع به افراد داده و یا تا مدتی برخی از مراتع را برای فرد یا قبیله معینی قرق کرده است.
دفاع از حقوق مالکان زمینها و منابع طبیعی
رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ در نامههای متعددی به طور قاطع نوشت: هیچ کس حق ندارد دربارهٔ زمینی که به فلان شخص و یا اشخاص واگذار شده است، با وی به منازعه برخیزد و ادعایی داشته باشد. این دفاع محکم از مالکان زمینها در آنان امید به آینده و امنیت را پدید میآورد؛ چه آن که آنان یقین میکردند کسی نمیتواند این زمینها را از آنها بگیرد و از این رو با امید به آینده و با آرامش و در سایه امنیت به وجود آمده، شخص، اشخاص یا قبیله به احیای زمینها میپرداختند.
باز پس گرفتن برخی از منابع طبیعی
پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ گاه پس از آن که زمین و آب خاصی را به شخص معینی واگذار میفرمود پس از مدتی آن را باز پس میگرفت؛ در کتاب اموال در این باره آمده است: پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ زمین و آبی را به «أبیض بن حمال ماربی» واگذاشت و پس از مدتی آن را از او پس گرفت؛ زیرا رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ زمین مواتی را به او داده بود که آن را احیا و آباد سازد و پس از آن، معلوم شد که در آن زمین آبی است جوشان [که قیمت زیادی دارد] مانند آب چشمهها و چاهها [و نیازی به استخراج آب از زمین و یا فراهم آوردن مقدمات آبیاری برای آوردن آب از منطقهای دیگر نیست] و سنت رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ آن بود که همه مردم در آبها و مراتع شریکند و همه باید از آنها بهره برند، از این رو، حضرت ـ صلی اللّه علیه و آله ـ دوست نداشت و مصلحت نمیدید چنین آب و زمینی در اختیار یک نفر باشد.
نظارت رسول خدا صلی الله علیه و آله بر احیای موات
از این اسناد مختلف و روایات به دست میآید که رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ زمینهای مختلفی به اشخاص یا قبیلهها واگذار کرد تا آنها را آباد کنند. در بسیاری از این اسناد این نکته به صراحت آمده است که بسیاری از این زمینها، زمینهای موات بوده است، بدین سان پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ یا خود زمینهای موات را به مردم واگذار میکرد تا آنان از زمینها بهره برند و آنها را آباد سازند و یا بر تصرفی که آنان در زمینهای موات میکردند، نظارت داشت. از این رو، روایات متعددی دلالت دارد:
«من احیا ارضا میته فهی له.»
«هر کس مواتی را احیا کند، آن زمین از آن او خواهد بود.»
این مشروط است به آن که تصرف در زمینهای موات با اجازه معصوم ـ صلی اللّه علیه و آله ـ باشد.
بر مبنای فقهی امام خمینی ـ قدس سره ـ و فقیهان هم فکر و هم مبنای او همین اختیار را ولی فقیه نیز دارد. از این رو، تنها در صورتی احیای موات مجاز است که معصوم ـ علیه السلام ـ یا نایب خاص و یا نایب عام ایشان آن را اجازه دهد.
مصلحتهای نهفته در اقطاعهای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله
چرا رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ زمینها، آبها، مرتعها و... را به شخص یا اشخاص خاصی واگذار میکرد؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت که تحلیل و بررسی ادله این اقطاعها در خور پژوهشی مستقل است و این پژوهش آن را بر نمیتابد، با این حال، به طور فشرده دلایل و حکمتهای اقطاعهای رسول خدا را بر میشماریم.
خوش بینی مردم به اسلام و جلب رضایت آنها
اعراب، تازه به اسلام گرویده بودند و هنوز درخت اسلام در اعماق دل هایشان ریشه ندوانیده بود، از این رو یکی از سیاستهای قرآنی و نبوی آن بود که دلهای آنها را نسبت به اسلام نرم کرده و توجهشان را به اسلام جلب کند. یکی از راههای جلب رضایت آنان، بر آوردن نیازهای مادی آنها بود؛ رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ برخی از این اقطاعها را بدین سبب انجام داد.
متمایل کردن دلها به سوی اسلام از راه بخشیدن پول و اموال در باب زکات نیز مورد توجه قرار گرفته است و یکی از مصارف زکات «المؤلفه قلوبهم» ـ کسانی که به آنان زکات داده میشود تا دل هایشان به سوی اسلام متمایل شود ـ است.
رزق حلال
پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ در روزگاری و میان مردمی مبعوث شد که رذیلتها، پستی، زشتی و خلق و خوی درندگی بر همه ابعاد شخصیت، فرهنگ و زندگی بسیاری از مردم سایه انداخته بود. خونریزی، غارت، حمله به دیگر قبیلهها از روشهایی بود که آنان همواره از آن بهره میبردند و جنگ و نزاع به عادت و فرهنگ آنان تبدیل شده بود.
بیشتر آنان در بیابانها زندگی میکردند و قبیلههای بدوی و خانه به دوشی بودند که در صحراها برای به دست آوردن علوفه و آب برای دام هایشان از این سو به آن سو میرفتند. جهل و نادانی، ستم، بی سوادی، ناآشنایی با فنون کشاورزی و دامداری و چگونگی استفاده از آب و زمین، فقر و فلاکت و بیکاری و زندگی سیاه و ناموفقی را برای آنان رقم زده بود.
اسلام در پی آن است که آدمیان را در دنیا و آخرت به خوشبختی نایل سازد:
«رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»[۲]
«وَاكْتُبْ لَنَا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَا إِلَيْكَ»[۳]
بر طبق این آیات، اسلام در پی آن است که مؤمنان در این دنیا نیز زندگی با طراوت و خوشی داشته باشند. در روایات نیز به این نکته اشاره شده است؛ به عنوان نمونه:
«لیس منا من ترک دنیاه لآخرته... .»
«از ما نیست کسی که برای آخرتش دنیایش را رها سازد.»
«و کان رسول اللّه اذا نظر الی الرجل فاعجبه، قال: هل له حرفه؟ فان قالوا: لا. قال: سقط من عینی.»
«رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ این گونه بود که چون کسی را میدید که از او خوشش میآمد، میپرسید: آیا او شغل و حرفهای دارد؟ پس اگر در پاسخ میگفتند، نه. میفرمود: آن مرد از چشم من افتاد.»
سخنان معصومان ـ علیهم السلام ـ در این باره فراوان است. آنان همواره تأکید فرمودهاند که مؤمنان باید با کار و تلاش خود در پی رزق حلال باشند، تا آن جا که در فضیلت کسی که در پی رزق حلال برای تأمین معاش خود و خانواده اش بود، تعبیر شگفت انگیزی به کار بردهاند:
«الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل اللّه .»
«کسی که برای فراهم آوردن هزینه زندگی خانواده اش میکوشد مانند مجاهد در راه خداست.»
در روایات دیگری آمده است:
«طلب الحلال فریضه علی کل مسلم.»
«طلب روزی حلال بر هر مسلمانی واجب است.»
«العباده سبعون جزء افضلها طلب الحلال.»
«عبادت هفتاد جزء است، با فضیلتترین آنها در پی رزق حلال بودن است.»
این روایات متعدد و متنوع نشان گر آن است که مؤمنان باید در پی روزی پاک و رزق حلال باشند و در راه به دست آوردن روزی حلال کار و تلاش کنند. در روایات تأکید شده است که کشاورزی، درختکاری و باغداری از بهترین زمینههایی است که انسان میتواند تلاش و کوشش خود را در آن به انجام رساند و با برداشت محصولات کشاورزی در واقع گنجهای نهفته در آب و خاک را برآورد و زندگی خود را رونق دهد. نیز تأکید شده که شغل و کار و مهارتی که آدمی برای دستیابی به روزی حلال انتخاب میکند، باید در آن به مهارت برسد:
«قیمه کل امرءٍ ما یحسنه.»
«ارزش هر انسان به آن است که آن چه را انجام میدهد، به خوبی و درستی انجام دهد.»
هم چنین از هر گونه تنبلی و کسالت در امور مربوط به زندگی دنیوی نهی شده است.
امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود:
«انی لابغض الرجل ان یکون کسلانا عن امر دنیاه و من کسل عن امر دنیاه فهو عن امر آخرته اکسل.»
«من بدم میآید از مردی که در امور دنیوی خود تنبل و کسل باشد و کسی که در امور دنیوی اش تنبل باشد و سستی ورزد، در امور مرتبط به آخرتش بیش تر تنبلی و کسالت خواهد داشت.»
«لاتکسل عن معیشتک فتکون کلا علی غیرک.»
«در به دست آوردن نیازهای زندگی تنبلی و سستی نکن تا در نتیجه سربار دیگران باشی.»
«ان اللّه ـ عزوجل ـ یبغض کثره النوم و کثره الفراغ.»
«خداوند متعال، خواب زیاد و بیکاری زیاد را دشمن دارد.»
اینها و جز اینها بیان گر آن است که:
اول: مسلمان باید دنبال رزق حلال باشد.
دوم: برای به دست آوردن رزق حلال میباید حرفهای و شغلی برگزیند. خداوند متعال آب و خاک را آفریده تا آدمیان با بهره وری از آن به نیازهای خود دست یابند.
سوم: باید بکوشد شغل و مهارت خود را به خوبی فراگیرد و در آن با تجربه و ماهر شود.
چهارم: هرگونه سستی، تنبلی در به دست آوردن رزق حلال و هرگونه بیکاری ناپسند است و نکوهیده.
رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ با توجه به نکتههای یاد شده همواره میکوشید مردمان را تربیت کند و جامعهای خدایی و اسلامی بسازد.
آن حضرت باید آنها را از عادتهای ناهنجار و نکوهیده به راهها و کارهای درست و پسندیده سوق میداد. یکی از بهترین مسیرها و روشهایی که میتوانست دنیا و آخرتشان را آباد سازد، کشاورزی و بهره برداری از منابع طبیعی بود. رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ زمینها را به آنان واگذاشت تا به کشاورزی، باغداری و دامداری اشتغال یابند و بهترین راه تشویق آنان به کار و تلاش واگذاری زمینها، مرتعها، جنگلها و آبها به آنان بود؛ صد البته واگذاری ای که با در نظر گرفتن مصلحت و برای استوار سازی عدالت و در چهارچوب احکام شرع باشد.
این اقطاعها سبب میشد که آنها از قتل و غارت دست بردارند و در پی رزق حلال برآیند و در کشاورزی، درختکاری، باغ سازی و باغداری و حرفههای دیگر با تجربه و پخته شوند و منابع طبیعی از گزند تخریبها در امان بماند و بیابان زدایی شود و زمینهای جامعه اسلامی سرسبز و خرم شود.
در همین جهت بود که رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ پس از آن که مسجدالنبی را ساخت برای مهاجرانی که از مکه به مدینه هجرت کرده بودند تا آن حضرت را یاری رسانند، از زمینهای «معینی» اقطاع کرد تا کشاورزی کنند و زمینهایی را نیز به آنان داد تا برای خود خانه بسازند.
تا آن زمان، بازار منحصر به فرد مدینه، بازار یهودیان بود، آن حضرت برای مسلمانان بازاری ساخت و آنان را از بازار یهودیان بی نیاز کرد و به گروهی از آنان دستور داد اسلحه سازی را از اسیران خیبر فراگیرند و بسیار تأکید ورزید که به درختکاری، کشاورزی، تجارت و دیگر مهارتها روی آورند اینها و امثال اینها بود که زمینه بنیان گذاری تمدنی عظیم را فراهم ساخت که تا قیامت همه مردمان جهان از آن بهره خواهند برد.
در پایان به این نکته بار دیگر اشاره میکنیم که هدف حضرت از این امور، به طور مستقیم و غیر مستقیم، ترمیم، حفظ و بالندگی منابع طبیعی بود.
فقر ستیزی
فقر و نیاز یکی از اصلیترین زمینهها و عوامل فساد، دزدی و دیگر مشکلات اجتماعی، فرهنگی، دینی و اقتصادی است. عرب پیش از اسلام زندگی فقیرانهای داشتند؛ آنان به سختی و با مشقتهای بسیاری میتوانستند خوراک، پوشاک و دیگر نیازهای ضروری خود را برآورده سازند و به اندازهای زندگی بر آنان تنگ شده بود که دختران خویش را برای فرار از فقر میکشتند یا زنده به گور میکردند؛ خداوند متعال میفرماید:
«وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ مِنْ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ»[۴]
«قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ»[۵]
«وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ»[۶]
بر طبق این آیات، خداوند متعال آنان را از این که برای گریز از فقر، و نگرانی از این که در آینده چگونه روزی این دختر خردسال فراهم شود، او را بکشند، نهی میکند.
فقر در واقع، به سرطانی میمانست که در اعماق جسم و جان مردمان حجاز نفوذ کرده و سایه سیاه خود را بر سرتاسر سرزمینهای عربی گسترده بود.
آیت اللّه احمدی میانجی ـ قدس سره ـ مینویسد:
«دلیل و علت فقر و فلاکت اعراب آن بود که به درختکاری، کشاورزی و استخراج آبهای زیرزمینی همت نمیگماشتند؛ در روی زمینهای حاصل خیز نشسته و بر آنها گام مینهادند اما از آنها بهره نمیبردند و به کسی میمانستند که لب دریا تشنه مانده و برای آن که تشنگی اش را از بین ببرد، مرغان کنار دریا را میکشد و خون آنان را میمکد. عرب دختران و پسرانشان را میکشتند و قتل و غارت و ستم را راه و رسم خود قرار داده بودند تا از فقر نجات یابند. رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ بر این روشها خط بطلان کشید و زمینها، مرتعها و دیگر منابع طبیعی را به مردم واگذاشت تا با کار و تلاش آنان، زرها و طلاهای نهفته در خاک در قالب گیاهان و درختان سرسبز، بر زمین جلوه کند و آرایه زمین شود و به زمین، زمان و جان و تن مردمان صفا و طراوت بخشد و فقر و فلاکت را ریشه کن سازد.»
آبادانی و رونق کشاورزی
این اقطاعها سبب میشد مردم زمینها را آباد سازند و جامعههای کوچک و بزرگ تشکیل دهند؛ چه این که برای توسعه کشاورزی به استخراج آبها، تنظیم برنامههای مختلف برای آبیاری و ابزار کشاورزی و کارگر و... نیاز داشتند. از این رو، باید به همگرایی، الفت، همکاری و محبت روی میآوردند.
دمیدن روح نشاط در آدمی
همان طور که پیشتر آورده شد، درختکاری، کشاورزی و باغداری و تماشای مناظر سرسبز و دلپذیر، روح انسان را با طراوت میسازد و انسان را به خداوند نزدیک کرده و در نتیجه بخشی از نیاز به معنویت آدمی را تأمین میکند.







