کتابخانه:اعلام الاحبا فی حرمة الغناء فی القرآن و الدعا

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
اعلام الاحبا فی حرمة الغناء فی القرآن و الدعا
مشخصات کتاب
Elamol aheba-mirlohi.jpg
نویسنده السید محمد هادی بن محمد میر لوحی
زبان فارسی
ناشر نشر مرصاد
محل انتشارات قم
تاریخ نشر 1418 ه ق
قطع وزیری
دانلود PDF


محتویات

مقدمه

مؤلف

سید محمّد هادی موسوی میرلوحی، فرزند سید محمّد میرلوحی سبزواری (قدِّس سرّهما) است. از شرح حال او اطلاع چندانی در دست نیست؛ جز آنکه چند اثر از او باقی مانده و، چنانکه بر لوح قبرش در امامزاده اسماعیل اصفهان نوشته شده، در چهارم جمادی الآخرة 1113 وفات کرده است.

تألیفات

1 اصول العقائد و جامع الفوائد، شامل سه باب و خاتمه به فارسی، در 1353 ق در اصفهان چاپ سنگی شده است.

2 چهل حدیث (ذریعه، ج 1، ص 431).

3 رساله‌ای در غنا به عربی. میرلوحی در آغاز فصل سوم اعلام الأحبّاء می‌گوید: «اگر کسی دیگر آیات بر حرمت غنا خواهد، به رساله‌ای که در این باب به عربی نوشته می‌شود، إن شاء الله، رجوع کند».
4 زبدة الدعوات، تألیف 1081. نسخه خطی آن به شماره 3192 در کتابخانه مسجد اعظم هست، (فهرست مسجد اعظم، ص 222).

5 رساله نماز که گویا ترجمه الفیه شهید است. این رساله در 1096نگارش یافته و نسخه خطی آن به شماره 8/ 5914 در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران هست (فهرست دانشگاه، ج 16، ص 150). نسخه‌ای نیز با عنوان ترجمة الصلاة میرلوحی در کتابخانه مسجد اعظم به شماره 2/ 871 نگه‌داری می‌شود و دانسته نیست که همین رساله است یا رساله دیگری از پدر میرلوحی.

پدر مؤلف

سید محمّد میرلوحی بن محمّد بن ابی محمّد بن محمّد الحسینی الموسوی السبزواری ملقب و متخلّص به «نقیبی» پدر مؤلف، اصلًا اهل سبزوار و ساکن اصفهان بوده و نزد میرداماد و شیخ بهائی درس خوانده است. برخی عالمان اصفهان به دلیل اینکه وی در شرح حال ابو مسلم خراسانی (ترجمة ابو مسلم المروزی) به او بد گویی کرده بود، با وی مخالفت کردند، و در برابر شماری از علما از او حمایت کردند و رساله‌هایی در این باره نوشتند که سه عنوان آن در دفتر دوم میراث اسلامی ایران چاپ شده است. میرلوحی در حدود سال 1000 متولد شد. در زندگینامه علامّه مجلسی (ج 1، ص 201) وفات او به سال 1082 دانسته شده، امّا بر اساس نسخه‌ای خطی از کفایة المهتدی تألیف میرلوحی که در 1085 و در زمان


حیات مؤلف تحریر شده، آشکار می‌شود که او تا این تاریخ زنده بوده است.

تألیفات

سید محمّد میرلوحی تألیفات زیادی دارد که به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم:

1 تنبیه الغافلین؛ 2 ادراء العاقلین و اخزاء المجانین؛ 3 اعلام المحبّین؛ 4 سلوة الشیعة و قوة الشریعة. میرلوحی چهار رساله مذکور را در ردّ صوفیان نوشته است.

5 رساله‌ای در تحریم غنا. محمّد هادی میرلوحی در اعلام الاحبّاء این رساله را از تألیفات پدرش دانسته است.

6 کفایة المهتدی فی أحوال المهدی علیه السلام. این کتاب شامل شرح و تفصیل چهل حدیث در شناخت حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است. اهمیت این کتاب بیشتر از این جهت است که مؤلف در آن از کتابهایی چون کتاب الغیبة از فضل بن شاذان و کتاب الغیبة از ابو محمّد طبری معروف به مرعش و الفرج الکبیر فی الغیبة اثر محمّد بن هبة الله طرابلسی استفاده کرده که هم اکنون اثری از آنها نمانده است. مؤلف در این کتاب به علامه مجلسی اول و دوم بد گویی کرده و بخصوص کتاب رجعت علامه مجلسی دوم را به باد انتقاد گرفته است. گزیده‌ای از این کتاب بتازگی چاپ شده است.

رساله حاضر

به نظر می‌رسد که میرلوحی این رساله را در ردّ محقّق سبزواری نوشته باشد. او انگیزه‌اش را از نگارش رساله اینچنین بیان می‌کند:

در این اوقات از بعضی دوستان و پیروان ائمه معصومین (صلوات الله علیهم) چنین استماع افتاد که بعضی از افاضل تألیفی کرده و در آن بیان کرده که غنا کردن و خوانندگی نمودن در قرآن جایز، بلکه سنّت است و مستمسک به حدیثی چند شده که با جواب مذکور شود. إن شاء الله.

محقّق سبزواری در کفایة الأحکام درباره غنا در قرائت قرآن می‌نویسد:

لا خلاف عندنا فی تحریم الغناء فی الجملة ... لکن غیر واحدٍ من الأخبار یدل‌ّ علی جوازه بل استحبابه فی القرآن بناءً علی دلالة الروایات علی جواز حسن الصوت و التحزین و الترجیع فی القرآن، بل استحبابه. و الظاهر أن‌ّ شیئاً منها لا یوجد بدون الغناء علی ما استفید من کلام أهل اللغة و غیرهم و فصَّلناه فی بعض رسائلنا. از کلام محقّق سبزواری برداشت می‌شود که او معتقد به جواز بلکه استحباب غنا در قرائت قرآن بوده و رساله‌ای نیز در این باره نوشته بوده است که ظاهراً اثری از آن نمانده است.

با توجه به همعصر بودن میرلوحی با سبزواری و با مقایسه متن رساله میرلوحی با ادلّه‌ای که سبزواری در کفایه در استحباب غنا در قرائت قرآن اقامه کرده، این نظر تقویت می‌شود که إعلام الأحبّاء ردّ رساله محقّق سبزواری است. ردیه‌های فراوان دیگری نیز بر رساله و آرای سبزواری در این باب نوشته شده است.

از خاتمه نسخه شماره 5511 مجلس و نیز عبارتی که در متن رساله آمده، برداشت می‌شود که إعلام الأحباء در 1087 تألیف شده است. عبارت متن رساله چنین است:

چون از عهد رسول خدا تا قریب به عصرما که اوایل سال 1087 است از هجرت هیچ کس از طایفه امامیه به اباحت غنا در قرآن و استحباب آن قائل نشده بود ....

مؤلف، این رساله را به فارسی نوشته تا «نفعش عام باشد» و «بعضی از دلایل اقناعی» هم در رساله ذکر کرده تا «همه کس از فواید این رساله منتفع شود» و طالبان تفصیل را به رساله عربی در حرمت غنا که قصد نوشتن آن را داشته (و ما از نوشته شدن آن بی خبریم) ارجاع داده است.

آقا محمّد علی کرمانشاهی در کتاب خیراتیه (ج 1، ص 304269) فصلی را به «مذمّت درویشان و صوفیان در غنا کردن و خوانندگی نمودن در قرآن و اشعار و اذکار» اختصاص داده و بیشتر مطالب این فصل را بدون ذکر مأخذ از رساله إعلام الأحباء نقل کرده است.

إعلام الأحباء شامل مقدمه و پنج فصل و خاتمه بدین شرح است:

مقدمه در کلمه‌ای چند ضروری؛ فصل اول در بیان قول علمای لغت و قول فقهای شیعه رحمهم الله در معنی غنا؛ فصل دویم در تحریر محل نزاع؛ فصل سیم در بیان آیات قرآنی که دلالت می‌کند بر حرمت غنا مطلقا، خواه در قرآن و خواه در غیر آن؛ فصل چهارم در بیان بعضی از احادیث که دلالت می‌کند بر حرمت غنا مطلقا، خواه در قرآن و خواه در غیر آن؛


فصل پنجم در قول فقهای شیعه و علمای امامیه (رضوان الله علیهم اجمعین) در اینکه غنا حرام است مطلقا، خواه در قرآن و خواه در غیر آن؛ خاتمه در بیان بعضی از احادیث که بعضی مستند خود ساخته‌اند در مباح بودن غنا بلکه در سنت بودن غنا در قرآن، و جواب آن.

نسخه‌ها

از این رساله پنج نسخه خطی می‌شناسیم:

1 نسخه شماره 5511 کتابخانه شماره 1 مجلس شورای اسلامی. این نسخه را اسماعیل بن پرویز شاگرد نویسنده در 1098 (در حیات استادش) تحریر کرده است (فهرست مجلس، ج 16، ص 410).

2 نسخه شماره 1/ 5672 کتابخانه مجلس شورای اسلامی. این نسخه ناقص الآخر است و دارای خط خوردگی و اصلاح فراوان است و شاید خط خودِ مؤلف باشد. (فهرست مجلس، ج 17، ص 125124).

3 نسخه شماره 22/ 8839 کتابخانه آیة الله مرعشی قدس سره (فهرست مرعشی، ج 23، ص 3130).

4 نسخه شماره 2/ 591 کتابخانه ملی ملک، تحریر 1114. این نسخه با رساله تحریم غناء ملا اسماعیل خواجوئی در یک مجموعه قرار دارد (فهرست ملک، ج 5، ص 91).

5 نسخه شماره 17/ 570 کتابخانه مرحوم آیة الله صفائی خوانساری (فهرست هزار و پانصد نسخه، ص 269).
در مقدمه تصحیح گزیده کفایة المهتدی (ص دوازده) پنداشته شده که میرلوحی دو رساله غنائیه به زبان فارسی داشته؛ یکی با عنوان «رساله در حرمت غنا» و دیگری «اعلام الأحباء». این پندار خلاف واقع است؛ زیرا نسخه‌هایی که از این دو رساله نشان داده‌اند، نسخه های همان اعلام الأحبّاء است.

این رساله بر اساس نسخه اوّل و سوم تصحیح شد.

محسن صادقی


پیش گفتار

(بسم الله الرحمن الرحیم) حمدِ بی حدّ عزیزی را سزاست که گوشه گیران‌ِ بینوا را در حصارِ عبادت با وجود طاعت، از خطاب‌ِ عدالت‌ِ او، خوف و خشیت عادت و خوست. و ثنای بی عدّ رحیمی را در خورِ کبریاست که کوچک دلان‌ِ مجلس ساز و بزرگ منشان استغاثه و نیاز را با کمال معصیت از سحاب‌ِ عنایت او، آب‌ِ امید در جوست. و صلوات نامیات و تحیّات‌ِ زاکیات بر مهترِ عرب و عجم و زبده اولادِ حضرت آدم، محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم که آوازه نبوّتش به شش جهت‌ِ ربع‌ِ مسکون رسیده، و پشت‌ِ خمیده عشّاق‌ِ عجوزه دنیا از بشارت‌ِ دستگیری او راست گردیده؛ و بر اهل بیت اطهار و ذرّیه عالی مقدارش که تلبیس شیاطین و طوایف‌ِ مخالف را با متابعت‌ِ ایشان وجودی، و عمل‌ِ گناه کاران را از برکت‌ِ کار شفاعت‌ِ ایشان نمودی نیست.

امّا بعد، چنین گوید أضعف‌ُ عباد الله و أحوَجُهم إلی رحمة الله‌ِ الباری، محمّد هادی إبن اللوحی‌ّ الموسوی‌ّ الحسینی‌ّ السبزواری‌ّ که: در این اوقات از بعضی دوستان و پیروان ائمّه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین چنین استماع افتاد که بعضی از افاضل تألیفی کرده و در آن بیان فرموده که غنا کردن و خوانندگی نمودن در قرآن جایز بلکه سنّت است و متمسّک به حدیثی چند شده که با جواب عن قریب مذکور شود إن شاء الله تعالی.
و از این جهت، بعضی از مردم‌ِ عزیز از این بی بضاعت‌ِ در علم و تمیز، التماس نمودند و به قدم‌ِ سعی راه‌ِ الحاح پیمودند که چند کلمه‌ای در این باب مسطور گرداند و ایشان را از این حیرت برهاند و غِطای خفا از روی این مسأله به وجهی بردارد که صورت‌ِ شاهدِ شبهه را از حُسن‌ِ ساخته‌ای که دارد، مجال‌ِ دلفریبی بوالهَوَسان‌ِ طریق عبادت نماند.

و اگر چه در قبول‌ِ التماس‌ِ ایشان نفع بلیغ می‌دهد از هدایت خلق خدا و دستگیری محرومان‌ِ ثواب قرائت قرآن و خواندن دعا، امّا به خاطر می‌رسید که ذرّه را در پیش آفتاب چه نمود و سراب را در جنب آب چه وجود؛ در وقتی که علمای اعلام و فقهای ذَوی الاحترام باشند، متوجّه شدن آن طایفه والا مقام به مسائل حلال و حرام انسب می‌نماید؛ طنین زنبور را با نغمه زبور چه مناسبت و طعم‌ِ حَنظَل را با حلاوت عسل چه مماثلت؟ لیکن به مقتضای حدیث شریف‌ِ:

مَن عَلِم‌َ عِلماً وَ کَتَمَه، ألجَمَه‌ُ الله‌ُ تَعالی یَوم‌َ القِیامَةِ بِلِجام‌ٍ مِن نارٍ.

یعنی: هر کس بداند چیزی را و بپوشاند و به خلق نرساند، ملجَم می‌کند حضرت الله تعالی او را در روز قیامت به لجامی از آتش جهنم.

و دیگر احادیث که در مضمون نزدیک به این است، چاره‌ای بجز اسعاف‌ِ مُلتَمَس ایشان ندید و حال آنکه در خاموش بودن، خللی هم به دین نمی‌رسید.

بنا بر این طَلَباً لِمَرضاةِ رَب‌ِّ العِباد و ذَخیرةً لیوم التناد از برای اعلام‌ِ بعضی از احباب به نوشتن رساله‌ای در این باب شروع نمود و توکّل کرد بر لطف‌ِ خداوندِ وَدود و نام نهاد این رساله را به إعلام الأحبّاء فی حُرمة الغِناء فی القرآن و الدعاء و مشتمل گردانید این مختصر را بر مقدّمه و پنج فصل و خاتمه:

امّا مقدّمه در کلمه‌ای چند ضروری؛ فصل اوّل در بیان قول علمای لغت و قول فقهای شیعه رحمهم الله در معنای غنا؛ فصل دویم در تحریر محل‌ِ نزاع؛ فصل سِیُم در بیان بعضی از آیات قرآنی که دلالت می‌کند بر حرمت غنا مطلقاً، خواه در قرآن و خواه در غیر آن؛ فصل چهارم در بیان بعضی از احادیث که دلالت می‌کند بر حرمت غنا مطلقا، خواه در قرآن و خواه در غیر آن؛ فصل پنجم در قول فقهای شیعه و علمای امامیّه رضوان الله علیهم اجمعین در اینکه غنا حرام است مطلقا، خواه در قرآن و خواه در غیر آن؛ خاتمه در بیان بعضی از احادیث که بعضی مستند خود ساخته‌اند در مباح بودن غنا، بلکه در سنّت بودن غنا، در قرآن و جواب آن.)


مقدمه در کلمه‌ای چند ضروری

بدان ای عزیز أعزَّک الله‌ُ فی الدارَین که مسائل دینی بر دو قسم است:

اوّل آن است که مشخص نیست که مذهب شیعه و طریقه ایشان در آن مسأله کدام است؛ مثل نماز جمعه که حرمت آن یا وجوب فی الجمله آن در زمان غیبت صاحب الزمان صلوات الله علیه معلوم نیست که کدامیک از این دو طریق مذهب شیعه بوده. این قسم از مسائل را «مسائل خلافی» می‌گویند؛ اگر کسی قائل شود که نماز جمعه در غیبت معصوم حرام است و دیگری قائل باشد که نماز جمعه در غیبت معصوم واجب است فی الجمله، بر هیچ یک از این دو کس واجب نمی‌شود که به نوشتن‌ِ کتاب و رساله، آن دیگری را قائل به مقاله خود کند. و با وجود این، گاه هست که بعضی از علما در این قسم مسائل در کتابها و رساله‌ها نقل اعتقاد خود می‌کنند و دلیل بر آن می‌گویند.

و قسم دیگر از مسائل دینی آن است که به جایی رسیده که معلوم و ظاهر است که مذهب اهل البیت علیهم السلام و مذهب علمای شیعه رحمهم الله در آن کدام است؛ مثل غنا کردن و خوانندگی نمودن در قرآن که معلوم است که مذهب اهل البیت علیهم السلام و مذهب علمای شیعه رضوان الله علیهم آن است که غنا کردن در قرآن حرام است. و در این باب شواهد بسیار است. پس اگر کسی گوید که غنا کردن در قرآن جایز یا سنّت است، در این صورت بر خلاف مذهب اهل بیت پیغمبر سلام الله علیهم اجمعین حکمی کرده خواهد بود و بر هر مسلمانی، خصوصاً بر ارباب علم و جماعتی که حرف ایشان را در غیر تأثیری باشد، گو در یک کس تأثیر کند و بس، واجب می‌شود که در ازاله آن سعی نمایند تا دین پیغمبرِ خدا صلی الله علیه و آله و سلم ضایع نشود. و همچنین که حالا بعضی می‌گویند که غنا در قرآن سنّت است، شاید دیگری بگوید که بردن‌ِ مال غیر در فلان مکان جایز است یا زنا در فلان زمان سنّت است و همچنین جمیع محرّمات. پس اگر مردم دانا در ازاله بدعتها سعی نکنند ممکن است که دین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفته رفته برطرف شود. و از این جهت است که پیغمیر صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید که:

إذا ظَهَرَت‌ِ البِدَع‌ُ فی امَّتی، فَلیُظهِرِ العالِم‌ُ عِلمَه‌ُ، فَمَن لَم یَفعَل فَعَلَیه‌ِ لَعنَةُ الله‌ِ. یعنی: هرگاه ظاهر شود در میان امّت من بدعتها، پس می‌باید که ظاهر سازد عالم علم خود را. پس اگر عالم علم‌ِ خود را ظاهر نکند و مردم را خبردار نگرداند، پس بر اوست لعنت خدا.

طُرفه این است که در این زمان گاه هست که بعضی مردمان متوجّه‌ِ دفع‌ِ بدعتها نمی‌شوند و مع ذلک اگر دیگری متوجّه دفع بدعتی شود تشنیع او هم می‌کنند؛ چه این معنی ظاهر است که کسی که تألیفی کند، جمعی که در آن تألیف سخنان‌ِ بر خلاف‌ِ طبع‌ِ ایشان باشد، ایشان را خوش نمی‌آید و در ملامت آن کس سعی می‌کنند و مشهور است که «مَن صَنَّف‌َ استَهدَف‌َ» امّا چون حضرت عزّت در وصف مؤمنان در کلام مجید می‌فرماید که:
«یُجاهِدُون‌َ فِی سَبِیل‌ِ اللّه‌ِ وَ لا یَخافُون‌َ لَومَةَ لائِم‌ٍ».


یعنی: مؤمنان جماعتی‌اند که جهاد می‌کنند در راه خدا و نمی‌ترسند از ملامت‌ِ ملامت کننده.

پس هر کس خواهد که در سلک مؤمنان باشد لازم است که در امور دینی از گفتن کلمة الحق پروا نکند و حیف باشد ای برادر منصِف که شخصی از برای هدایت‌ِ تو خود را به ملامت بعضی از مردم مبتلا کند و تو از برای آنکه راه بیابی بی ملامت کشیدن سعی در یافتن‌ِ طریق‌ِ حق نکنی. پس بر تو لازم است که در مطالب این مختصر نظر کنی، اگر فهم کنی که معقول است و صرفه آخرت‌ِ تو در قبول است، به آن عمل کنی، و إلّا فلا.
دیگر بدانکه اگر گاهی در این رساله بعضی از دلایل اقناعی مذکور شود وجهش آن است که می‌خواستیم که همه کس از فواید این رساله منتفِع شود. و سبب اینکه این مختصر به فارسی نوشته شد آن بود که شاید نفعش عام باشد. و معلوم است که از دلایل و بعضی از مؤیِّدات، حرمت‌ِ غنا که مطلوب است، به طریق‌ِ اولی، ثابت می‌شود و حال آنکه دلایلی که مذکور می‌شود از این جانب، از روی تبرّع است و الّا حرمت غنا احتیاج به دلیل ندارد همچنانکه از قول سابق معلوم گردید. و مع ذلک مطلب کلّی منع جواز و استحبابی است که بعضی میل به آن دارند.

و چون مذکور شد که آیات قرآنی دلالت می‌کند بر حرمت غنا و احادیث کثیره و اقوال فقهای شیعه رحمهم الله، پس ذکر آیات مقدّم می‌شود بر ذکر احادیث و ذکر احادیث مقدّم می‌شود بر نقل اقوال‌ِ فقهای شیعه رحمهم الله. امّا چون ممکن است که بعضی معنای غنا را ندانند، بنا بر این، تحقیق معنای غنا را مقدّم می‌دارد. و مطلب کلّی از بیان قول لغویین آن است که بعضی از طلبه در این باب عارف شوند به معنای غنا و اگر جمعی از عوام بعضی از مطالب لغت را فهم نکنند در اثنای این مختصر موافق فهم ایشان گفتگو خواهد شد. إن شاء الله تعالی.


فصل اوّل: در بیان قول علمای لغت و قول فقهای شیعه رحمهم الله در معنای غنا

بدانکه قول لغویین در معنای غنا خالی از اختلافی نیست؛ بعضی از ایشان غنا را تعبیر به «مُطرِب» کرده‌اند همچنانکه فیروزآبادی در کتاب قاموس گوید که:

الغِناءُ ککِساءٍ، من الصَوت‌ِ: ما طُرِّب‌َ به. و در کتاب أساس البلاغه در معنای طَرَب مسطور است که:

هو خِفَّة مِن سُرورٍ أو هَم‌ٍّ. و در کتاب صِحاح است که:

التَّطریب‌ُ فِی الصَّوت‌ِ: مَدُّه‌ُ وَ تَحسِینُه‌ُ. و بعضی تعبیر به «رفع صوت» کرده اند؛ یعنی بلند کردن‌ِ آواز، همچنانکه إبن اثیر در نهایه می‌گوید که:

فَکُل‌ُّ صَوت‌ٍ رُفِع‌َ، فَعِندَ العَرَب‌ِ غِناء.

و در بعضی از نسخ نهایه است که:

فَکُل‌ُّ مَن رَفَع‌َ صَوتَه‌ُ وَ والاه‌ُ، فَصَوتُه‌ُ عِندَ العَرَب‌ِ غِناء.


و بعضی به «تحزین» تفسیر کرده‌اند. و تحزین در لغت به معنای ترقیق‌ِ صوت (یعنی باریک کردن آواز) آمده همچنانکه صاحب قاموس می‌گوید که:

و هو یَقرَا بِالتَحزِین: یُرَقِّق‌ُ صَوتَه. و در لغت تطریب و ترنیم و ترنُّم و ترجیع و غنا و تغنّی و تَغنیه و بعضی دیگر از الفاظ هست که به هم تفسیر کرده‌اند. فیروزآبادی می‌گوید:

الطَرَب‌ُ، محرّکَةً: الفَرَح‌ُ، و الحُزن‌ُ، ضدٌّ ...، و الحَرَکَةُ، و الشَّوق؛ و التَّطرِیب‌ُ: الاطراب کالتَطَرُّب‌ُ و التَغنّی. و در صحاح مذکور است که:

الطَرَب‌ُ: خِفَّة تُصِیب‌ُ الإنسان‌َ لِشِدَّةِ حُزن‌ٍ أو سُرورٍ. و قَد طَرِب‌َ یَطرَب‌ُ. وَ أطرَبَه‌ُ غَیرُه‌ُ وَ تَطَرَّبَه‌ُ. و هم در صحاح مذکور است که:

الغَرَدُ بالتحریک: التطریب‌ُ فی الصوت‌ِ و الغناء؛ یقال: غَرِدَ الطائِرُ فَهُوَ غَرِد. و التَغرِیدُ مِثلُه‌ُ. و هم در آن کتاب مزبور است در معنای ترنُّم و ترنیم که:

الرَنَم‌ُ بالتحریک: الصوت. و قد رَنِم‌َ بالکسر وَ تَرَنَّم‌َ، إذا رَجَّع‌َ صَوتَه‌ُ. و التَرنیم‌ُ مِثلُه‌ُ.


و در کتاب مجمل اللغه و کتاب شمس العلوم مثل این مذکور است. و در کتاب مجموع اللغه مسطور است که:
التَرجیع‌ُ تَقارب‌ُ ضروب‌ِ الحرکات‌ِ. و در کتاب مُغَرِّب مسفور است که:

لَحَّن‌َ فی قِراءَتِه تلحیناً: طَرَّب‌َ فیها و تَرَنَّم‌َ. و صاحب بحر الغامض می‌گوید:

لحن: سراییدن و آواز برکشیدن در سرود. و صاحب دستور اللغة می‌گوید:

التَرَنُّم: بانگ به لحن کردن. و در بسیاری از کتابهای لغت مثل این واقع است همچون کتاب فردوس اللغه و کتاب دیوان الأدب و غیر آن. و والد این کمترین رحمه الله در رساله‌ای که در حرمت و ماهیت غنا نوشته، از بسیاری از کتابهای لغت ذکرِ معانی مزبوره نموده مثل کتاب مصادر و کتاب تاج المصادر و کتاب تاج الأسامی و کتاب سامی الأسامی میدانی و کتاب مدخل‌ِ إبن برداری و کتاب مصادرِ شهرزوری و کتاب مصادرِ شهبانی و کتاب معالم اللغه علّامی و کتاب جَمهره إبن دُرَید و کتاب مجمل اللغه إبن فارس و کتاب یاقوته إبن بدنام و کتاب اساس البلاغه زمخشری و کتاب کنز اللغه رانکوهی و کتاب کنز اللغه إبن اسماعیل فارسی و کتاب کنز اللغه اذرعی و کتاب تهذیب اللغه ازهری و کتاب نوادرِ انصاری و کتاب نوادرِ اعرابی و کتاب نوادرِ شیبانی و کتاب اراجیز الاعراب و کتاب تکمله خارزنجی و کتاب استکشاف المبهمه بیهقی و کتاب درّ النثیر سیوطی و کتاب شرح قسطلانی و کتاب شرح مصابیح و غیر آن از کتابها که ذکر همه موجب طول‌ِ این مختصر است.

و چون از عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تا قریب به عصر ما که اوایل سال هزار و هشتاد و هفتم است از هجرت هیچ کس از طایفه امامیه به اباحت غنا در قرآن و استحباب آن قایل نشده بود، این بود که والدِ این بی بضاعت در رساله‌ها و کتابهای خود در باب حرمت غنا به دو سه کلمه اختصار می‌نمود و در اکثر اوقات همین قدر می‌فرمود که: «در حرمت غنا خلافی نیست، امّا اگر کسی گوید که آنچه ما می‌شنویم غنا نیست، ما ماهیت غنا را بیان کنیم»، و چند سطری در باب ماهیت غنا تحریر می‌نمود.

این است مجمل‌ِ آنچه از قول لغویین در معنای غنا مضبوط است.

امّا قول فقهای شیعه رحمهم الله در باب غنا بدانکه مشهور در میان علمای امامیه آن است که غنا مدّ صوتی است که مشتمل باشد بر ترجیع‌ِ مُطرِب؛ یعنی کشیدن‌ِ آوازی که با گردانیدن آواز باشد و مستمع را به سرور یا به حزن آوَرَد، همچنانکه ظاهر می‌شود از کلام محقّق و علّامه و غیرهما از علمای اعلام رحمهم الله و در فصل پنجم این مختصر تصریح به عبارات و الفاظ ایشان خواهد شد. إن شاء الله تعالی.

فصل دوم: در تحریر محل نزاع

بدان ای جویای هدایت وای طلبکار علم و درایت، که در این خلافی نیست که شارع نهی از غنا کرده، پس می‌گوییم که هرگاه نهی‌ِ شارع تعلّق به غنا گیرد، تمام معانی غنا از اطراب و ترجیع و مدِ صوت و تحسین صوت و رفع صوت و آنچه در عرف آن را غنا گویند مَنهی‌ٌّ عنه می‌شود و هیچ کدام از آنها مباح نخواهد بود إلّا ما أخرَجَه الدلیل. و از جمله معانی غنا، مدِ صوت که به معنای کشیدن آواز است و رفع صوت که به معنای بلند کردن آواز است، مباح بودن آن ضروری‌ِ ملّت اسلام است. باقی ماند اطراب و ترجیع و تحزین و تحسین صوت و آنچه در عرف آن را غنا گویند. امّا اطراب گاهی به معنای مدِ صوت است و گاهی به معنای خوانندگی. و ترجیع گاهی به معنای تکریر است و در کتب لغت مضبوط است که «فُلان یُرَجِّع‌ُ فی الأذان‌ِ اذا کَرَّرَه‌ُ» و گاهی به معنای خوانندگی. و تحزین در لغت به معنای باریک کردن آواز آمده و به معنای سراییدن نیز آمده. و در اباحت معنای اوّل‌ِ هر یک از این الفاظ، ضرورت‌ِ دین شاهد است.

و تحسین‌ِ صوت به معنای خوب کردن آواز است و این به دو طریق است:

یکی آنکه شخصی که بدصدا باشد، مثل کسی که گاه هست که مردی را آواز می‌کند، مردمی که صدای او را می‌شنوند، بعضی از ایشان او را شتم می‌کنند و طعن می‌زنند به بد صدایی؛ اگر آن طور شخصی آواز خود را تغییر دهد و شبیه کند آواز خود را به صدای اکثرِ مردم و کسی را ندا کند، مستمعین طعنی متوجه او نمی‌کنند. در اباحت‌ِ تحسین به این معنی شکّی نیست. و اقلًا در مباح بودن امور مذکوره کسی را با ما خلافی نیست.
و طریق دیگر آن است که کسی مثل ارباب‌ِ فجور آهنگی بگیرد و خوانندگی کند. تمام معانی باقیه حرام است تا دلیلی یافت شود.

پس، از مضمون آنچه مذکور شد معلوم است که محل‌ّ نزاع، غنای به معنای خوانندگی کردن است که بعضی از علما آن را مدِ صوت‌ِ مشتمل بر ترجیع‌ِ مطرب گفته‌اند و جماعتی اکتفا به یک قید نموده‌اند و بعضی تعبیر از آن به «ما یُسَمّی فی العُرف‌ِ غناءً» کرده‌اند. و به عبارت اخری محل‌ّ نزاع غنایی است که در عرف آن را تحریر و ترکیب می‌گویند به روشی که در این زمانها اکثر اوقات مصنّفین، تصنفیات را به آن روش می‌خوانند و بعضی از قُرّا به سبب جهالت و جمعی از ایشان به واسطه میل به این معصیت قرآن را به آن روش تلاوت می‌کنند. و جمعی از علما که قدرت بر منع آن طور قاریان داشته باشند، اگر غافل نشوند، ایشان را از آن منع می‌کنند. و بیش از این در این مقام گفتگو در کار نیست.

به همه حال، اینکه گفتیم محل‌ّ نزاع، یعنی محل‌ّ نزاع در میان علمای شیعه و بعضی از علمای سنّی که خوانندگی کردن را مکروه می‌دانند و بعضی دیگر از سنّیان که از این هم تجاوز نموده‌اند و قایل شده‌اند که خوانندگی کردن مباح است. و الّا هیچ کس از علمای شیعه به اباحت خوانندگی قایل نشده چه جای استحباب، همچنانکه مذکور شد، إلّا موضعی چند که بیان خواهد شد، إن شاء الله. و در آن هم خلاف شده که آیا جایز است یا حرام. و اینکه بعضی از علمای ما جمع کرده‌اند در تعریف غنا در میان ترجیع و اطراب، ظاهراً وجهش این باشد که ترجیع از اطراب منفک نشود غالباً. و باقی مطالب در فصول آتیه مذکور شود، إن شاء الله تعالی.

فصل سوم: در بیان بعضی از آیات قرآنی که دلالت می‌کند بر حرمت غنا، مطلقا، خواه در قرآن و خواه در غیر آن

بدان ای طالب‌ِ طریق‌ِ عرفان که آیاتی که در قرآن مجید هست که از آن استدلال بر حرمت غنا توان کرد بسیار است و در این فصل اکتفا به ذکر چهار آیه می‌شود. و اگر کسی دیگر آیات بر حرمت غنا خواهد، به رساله‌ای که در این باب به عربی نوشته می‌شود، إن شاء الله، رجوع کند.

الآیة الاولی

قال الله تعالی فی سورة النَجم:

«أَ فَمِن هذَا الحَدِیث‌ِ تَعجَبُون‌َ وَ تَضحَکُون‌َ وَ لا تَبکُون‌َ وَ أَنتُم سامِدُون‌َ». شیخ طَبرِسی علیه الرحمه در تفسیرش می‌فرماید در تحت تفسیر این آیه که:

و قیل: یدخل‌ُ فیه الغِناءُ. یعنی: بعضی از مفسّرین گفته‌اند که: داخل است در مذمّتی که در این آیه است غنا.
و زمخشری در تفسیر کشّاف می‌گوید که:

قال‌َ بَعضُهُم لجاریتِه‌ِ: اسمِدی لَنا أی غَنِّی [لنا]. یعنی: بعضی از عرب به کنیز خود می‌گوید که: اسمدی، یعنی غنا کن.

و مطلب صاحب کشّاف از این عبارت، آن است که معنای «سامِدُون‌َ» را بیان کند که در لغت چیست. بنا بر این، معنای آیه وافی هدایت این خواهد بود که حضرت حق تعالی از روی طعن به آن جماعت می‌فرماید که: «آیا از این حدیث تعجّب می‌کنید و می‌خندید و نمی‌گریید و استهزا می‌کنید و حال آنکه شما غنا می‌کنید». و معلوم است که در اینجا استفهام به معنای نهی است همچنانکه در محلّش مبیَّن شده، و هرگاه نهی‌ِ الهی تعلّق گیرد به غنا، حرمت‌ِ فردی دون‌ِ فردی، معلوم نیست و ظاهر حرمت‌ِ مطلق‌ِ غناست از غنای در قرآن و شعر و ذکر. و زود باشد که در این رساله صورت‌ِ حال بر تو از این واضحتر شود، إن شاء الله تعالی.

اگر کسی گوید که صاحب کشّاف از علمای سنّی است و سخن او بر شیعه حجّت نیست، در جواب می‌گوییم که قول سنّیان در معانی الفاظ نص‌ّ است، هرگاه از علمای عربیت باشند، و یدِ طولای زمخشری در عربیت از آن بیشتر است که احتیاجی به شاهد داشته باشد. و هیچکس از ارباب عقل قایل نشده که قول سنّیان در مسایل صرف و نحو ولغت و معانی و بیان و غیر آن از علومی که دخلی به مذهب ندارد، حجّت نیست، بلکه همیشه طریقه علما در هر عصر آن بوده که قول ایشان سند ذکر می‌کرده‌اند. نمی‌بینی که علما اکثرِ


اوقات در حل‌ّ لغات استشهاد به کلام‌ِ إبن اثیر، که از علمای سنّی است، می‌کنند بلکه گاه هست که در بعضی از این علوم از قول کفّار دلیل می‌آورند همچنانکه در علم معانی از برای بیان مطلب از کفّار زمان‌ِ جاهلیت و غیرهم اشعار و مثالها ذکر می‌کنند. بلی اگر بعضی از علمای ادب در مسأله‌ای از مسائل علوم ادبیه حکمی کنند و نصّی بر خلاف آن ظاهر شود، در آن صورت آن محل‌ِّ اعتنا نخواهد بود همچنانکه منقول است از سیبویه که در کتاب خود در هفده موضع تصریح کرده که کلمه «باء» از برای تبعیض نیامده و از معصوم علیه السلام در تحت تفسیر آیه وضو تصریح شده که باء «وَ امسَحُوا بِرُؤُسِکُم» از برای تبعیض است. و آیه‌ای که ما نحن فیه است از آن قبیل نیست و حال آنکه آیات‌ِ دیگر که دلالت بر حرمت غنا می‌کند و احادیث کثیره و قول بعضی دیگر از مفسّرین و دیگر دلایل مؤیِّدِ صحّت‌ِ این تفسیر است.

الآیة الثانیة

قال الله‌ُ عزّ و جل‌ّ فی سورة الفرقان:

«وَ الَّذِین‌َ لا یَشهَدُون‌َ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغوِ مَرُّوا کِراماً». یعنی: مؤمنان جماعتی‌اند که حاضر نمی‌شوند در جایی که غنا کنند، و مؤمنان جماعتی‌اند که هرگاه بگذرند از جایی که در آنجا غنا می‌کنند، می‌گذرند از آنجا از روی بزرگواری (یعنی متوجّه آن نمی‌شوند و التفات به آن نمی‌کنند).

و در این آیه حضرت حق تعالی دو جا مذمّت غنا کرده. و بعضی از مفسّرین از مجاهد نقل کرده‌اند که این آیه در باب غنا نازل شده. و شیخ طَبرِسی علیه الرحمه، که از اعاظم‌ِ مفسّرین و محدّثین شیعه است، در تفسیرش می‌فرماید که:

وَ یَدخُل‌ُ فیه الغِناءُ. یعنی: داخل است در این، غنا.

و مرادِ شیخ‌ِ مرحوم از این عبارت آن است که این آیه اختصاص ندارد به مذمّت غنا و بس، بلکه عام است هر لَغوی را که از آن جمله است غنا. و بعد از آنکه شیخ عالی درجه از مجاهد نقل می‌کند که این آیه در مذمّت غنا نازل شده، می‌گوید که:

و هو المَروی‌ُّ عن أبی جعفرٍ و أبی عبدِ الله‌ِ علیهما السلام. یعنی اینکه این آیه در مذمّت غنا نازل شده است، از حضرت ابی جعفر و ابی عبد الله صلوات الله علیهما حدیث در این باب منقول است.

و ظاهر است که این آیه نیز دلالت می‌کند بر حرمت غنا مطلقا، از غنای در قرآن و غیر آن، خصوصاً مُضافةً إلی الآیات الاخَر. و إن شاء الله تعالی در فصل چهارم این مختصر، بعضی از احادیث که در تحت تفسیر این آیه و دیگر آیات واقع شده مذکور خواهد شد.

الآیة الثالثة

قال عَزَّ شَأنُه فی سورة الحج‌ّ:

«فَاجتَنِبُوا الرِّجس‌َ مِن‌َ الأَوثان‌ِ وَ اجتَنِبُوا قَول‌َ الزُّورِ». یعنی: اجتناب کنید ای بندگان‌ِ مکلّف از رجسی که آن رجس بتان است.

و بنا بر این «مِن» بیانی خواهد بود و در این صورت نهی شده خواهد بود از تعظیم بتان و عبادت بتان. و معنای باقی آیه و الله‌ُ یَعلم‌ُ این است که خطاب می‌فرماید حضرت الله تعالی به مکلّفین که اجتناب کنید از غنا و اجتناب از غنا وقتی معلوم‌ِ مکلّف می‌شود که از غنا کردن مطلقا و غنا (شنیدن) و غنا تعلیم دادن و غنا تعلیم گرفتن اجتناب نماید. پس، از این آیه استدلال بر حرمت‌ِ مجموع‌ِ این امور می‌توان نمود. و در اینکه حضرت حق سبحانه و تعالی در این آیه نهی از غنا کرده و پیش از آن نهی از عبادت و تعظیم بتان فرموده، نهایت‌ِ مبالغه در حرمت غنا ظاهر می‌شود که گوییا بعد از بت پرستیدن، گناهی که لایق است که نهی از آن واقع شود غناست، و ظاهراً این سبب باشد که بعضی از فقهای ما رضوان الله علیهم اجمعین بعد از ذکرِ حرمت‌ِ ساختن‌ِ بت و صورتهای مجسّمه، ذکر حرمت‌ِ غنا فرموده‌اند. و دور نیست که اجتناب از بتان که در این آیه امرِ به آن شده شامل‌ِ بت تراشی هم باشد. و بعضی دیگر از مفسّرین در تفسیر اوّل‌ِ این آیه که عبارت‌ِ «فَاجتَنِبُوا الرِّجس‌َ مِن‌َ الأَوثان‌ِ» است، قولی دیگر هم نقل کرده‌اند و این عبارت بعضی از ایشان است که:

و قیل: إنّهم یلطخّون الأوثان‌َ بِدِماء قرابینهم فَسَمّی ذلک رِجساً. یعنی: بعضی از مفسّرین می‌گویند که: جماعتی از بت پرستان آلوده می‌کردند بتها را به خون قربانیهای خود، پس نام نهاد حضرت الله تعالی آن را رجس.

و در این صورت «مِن» از برای بیان نیست. و به هر تقدیر، دلالت‌ِ آیه بر حرمت غنا مطلقا باقی است.

و شیخ علیه الرحمة در تفسیرش می‌فرماید که:

رَوی أصحابُنا أنّه یَدخُل فیه‌ِ الغِناء و سائِرُ الأقوال‌ِ المُلهیة. یعنی: حدیث روایت کرده‌اند اصحاب ما در تفسیر این آیه که: «داخل است در قول‌ِ زوری که در این آیه است، غنا و سایر اقوال مُلهیه».

و شیخ طوسی علیه الرحمة که از اعاظم محدّثین شیعه است در کتاب خلاف نقل می‌کند از محمّد بن الحنفیه رحمة الله علیه رحمةً واسعةً که آن جناب می‌فرماید که این آیه در باب غنا نازل است. و از بعضی روایات معلوم می‌شود که مراد از رجس‌ِ از اوثان، شطرنج بازی است، و إن شاء الله بعضی از آن روایات در فصل آینده مذکور خواهد شد.


الآیة الرابعة

قال الله تبارک و تعالی فی سورة لقمان:

«وَ مِن‌َ النّاس‌ِ مَن یَشتَرِی لَهوَ الحَدِیث‌ِ لِیُضِل‌َّ عَن سَبِیل‌ِ اللّه‌ِ»، الآیة. یعنی: از مردمان بعضی هستند که می‌خرند لهو حدیث را تا گمراه کنند مردمان را از راه خدا.

و در آخر این آیه حضرت الله تعالی می‌فرماید که:

«أُولئِک‌َ لَهُم عَذاب‌ٌ مُهِین‌ٌ».

یعنی: از برای این جماعت مهیّاست عذاب خوار کننده.

و مراد از لهوِ حدیث که در این آیه است غناست، همچنین که از قول مفسّرین و احادیث معلوم می‌شود. و این آیه شریفه صریح است در اینکه غنا کردن باعث می‌شود از برای گمراه کردن خلق از راه خدا و شاید که این معنی برای بعضی به تجربه معلوم شده باشد که گاه هست که جماعتی میل به عبادت می‌کنند و متوجّه مساجد می‌شوند، اگر در اثنای راه دچار خواننده‌ای شوند که اشعار باطل یا غیر آن خوانَد، از آن عبادت که در نظر دارند به اغوای شیطان باز می‌مانند. و به انضمام بعضی از احادیث به این آیه، اگر کسی استدلال کند که غنا از گناهان کبیره است دور نیست، و إن شاء الله تعالی در فصل آینده بعضی از آن احادیث مذکور می‌شود.

بالجمله شیخ طَبرِسی علیه الرحمة در تفسیر مجمع البیان نقل می‌کند ازاکثر مفسّرین که مراد از «لهو حدیث» که در این آیه واقع شده است غناست و بعد از آن می‌گوید که:

و هو المَروی‌ُّ عن أبی جعفرٍ و أبی عبد الله و أبی الحسن‌ِ الرضا علیهم السلام. یعنی: اینکه لهوِ حدیث که در این آیه واقع شده، مراد از آن غناست، از حضرت امام محمّد باقر و از حضرت امام جعفر صادق و از حضرت امام رضا علیهم التحیة و الثناء حدیث در این باب وارد شده.

و پر ظاهر است که آیات مذکوره دلالت بر حرمت غنا دارد و هیچ قیدی در آن نیست که غنا و خوانندگی حرام است إلّا در قرآن، بلکه همچنین که می‌بینی حرمت غنایی که از آیات ظاهر می‌شود عام است خواه در قرآن باشد و خواه در غیر آن. و زود باشد که در فصل پنجم‌ِ این مختصر تصریح فقها را در این مسأله بدانی، بلکه می‌توان گفت که غنا که حرام است در قرآن و در غیر قرآن، در قرآن حرمتش بیشتر خواهد بود از جهت آنکه اگر کسی شعری را آلت معصیت کند، مشخّص است که به رحمت خدا نزدیکتر خواهد بود از کسی که قرآن را که بهترین کتابهای الهی است آلت معصیت کند و حال آنکه بخصوص‌ِ قرآن احادیث واقع شده در طریق خاصّه و عامّه که «غنا در قرآن حرام است» همچنانکه در فصل آینده بعضی از آن مذکور شود، إن شاء الله تعالی. و چون در این رساله اختصار مراد است به همین قدر در تفسیر آیات اکتفا می‌رود. «وَ اللّه‌ُ یَهدِی مَن یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُستَقِیم‌ٍ».

فصل چهارم: در بیان بعضی از احادیث که دلالت می‌کند بر حرمت غنا مطلقاً خواه در قرآن و خواه در غیر آن

بدان ای جویای دین وای پیرو ائمّه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین که احادیثی که دلالت بر حرمت غنا دارد از آن بیشتر است که در مثل این طور مختصری گنجایش داشته باشد و چون بنای این رساله بر ایجاز است، در این مختصر اکتفا به ذکر سی حدیث می‌شود.

الحدیث الأوّل

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:

أبو علی الأشعری، عن محمّد بن عبد الجَبّار، عن صَفوان، عن أبی أیّوب الخَزّاز، عن محمّد بن مُسلِم، عن أبی الصَباح، عن أبی عبد الله علیه السلام قال فی قوله عزّ و جل‌ّ: «وَ الَّذِین‌َ لا یَشهَدُون‌َ الزُّورَ»، قال: «الغناء». و طریق این حدیث شریف، صحیح است.

یعنی: ابو الصَباح کِنانی روایت می‌کند از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام که آن حضرت در قول حضرت حق تعالی که در قرآن مجید می‌فرماید: «وَ الَّذِین‌َ لا یَشهَدُون‌َ الزُّورَ» فرمود که: مراد از «زور» غناست. (یعنی مؤمنان جماعتی‌اند که حاضر نمی‌شوند در جایی که غنا باشد).

بیان

از این حدیث صحیح دو چیز معلوم می‌شود: یکی حرمت خوانندگی خواه در قرآن و خواه در غیر قرآن، از جهت آنکه مقیّد نشده به خوانندگی کردن در غیرِ قرآن؛ دویم آنکه آیه وافی هدایه «لا یَشهَدُون‌َ الزُّورَ» در مذمّت غناست.

فایده

بدانکه ما را در حرمت خوانندگی کردن خواه در قرآن و خواه در غیر قرآن، از قول‌ِ حضرت حق تعالی در کلام مجید در چند جا، و همچنین از احادیث صحیحه و غیر آن که بعضی از آن مذکور می‌شود إن شاء الله و اقوال فقهای شیعه رحمهم الله تعالی و اتّفاق ایشان، دلیل است. و اگر کسی قایل شود به اینکه خوانندگی کردن در قرآن جایز است یا سنّت، از کلام خدا دلیلی ندارد. بلکه کلام خدا همچنین که دانستی بر خلاف قول او خواهد بود و در این باب حدیث‌ِ صحیح هم ندارد و احادیث صحیحه همچنین که مشاهده خواهی کرد بر خلاف‌ِ قول‌ِ او خواهد بود و بعضی احادیث غیر صحیح را که مستند خود سازد، وجوه‌ِ ضعف‌ِ استدلال به آنها در خاتمه این رساله مذکور خواهد شد، إن شاء الله تعالی. و اقوال فقهای شیعه و اتّفاق علمای امامیه رحمهم الله نیز بر خلاف قول او خواهد بود.

الحدیث الثانی

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:

علی‌ُّ بن‌ُ إبراهیم‌َ، عن أبیه، عن إبن أبی عُمَیرٍ، عن علی‌ّ بن إسماعیل، عن إبن مُسکان‌َ، عن محمّد بن مُسلم‌ٍ، عن أبی جعفر علیه السلام، قال: سَمِعتُه‌ُ یقول‌ُ: «الغِناءُ مِمّا وَعَدَ الله‌ُ عَزّ و جل‌ّ علیه النارَ» و تَلا هذه الآیة: «وَ مِن‌َ النّاس‌ِ مَن یَشتَرِی لَهوَ الحَدِیث‌ِ لِیُضِل‌َّ عَن سَبِیل‌ِ اللّه‌ِ» إلی آخر الآیة. یعنی: محمّد بن مسلم گفت که: شنیدم از حضرت امام محمّد باقر صلوات الله علیه که فرمود: «غنا از آن گناهانی است که حضرت حق تعالی وعده کرده است به ازای آن آتش جهنّم را» و آن حضرت صلوات الله علیه تلاوت فرمود آیه «وَ مِن‌َ النّاس‌ِ مَن یَشتَرِی لَهوَ الحَدِیث‌ِ» را تا آخر (و ترجمه این آیه در فصل سابق مذکور شد).

بیان

از این حدیث نیز مفهوم می‌شود که خوانندگی کردن حرام است مطلقاً، خواه در قرآن و خواه در غیر آن، و مستفاد می‌شود که آیه شریفه «وَ مِن‌َ النّاس‌ِ مَن یَشتَرِی» تا به آخر در مذمّت غنا نازل شده است، و این هم ظاهر می‌شود که غنا کردن مطلقا خواه در قرآن و خواه در غیر آن از گناهان کبیره است مُنضمّاً إلی بعض الروایات؛ از جهت آنکه حضرت الله تعالی در این آیه مرتکب غنا را به عذاب جهنّم وعده کرده است و هر گناهی که حضرت حق تعالی فاعل‌ِ آن را در قرآن مجید به عذاب جهنّم وعده فرموده باشد، آن گناه از گناهان کبیره است همچنانکه محقّقین بر آن رفته‌اند.

و از جمله احادیثی که دلالت می‌کند بر اینکه خوانندگی خواه در قرآن و خواه در غیر آن از گناهان کبیره است، یکی حدیثی است که محمّد بن یعقوب کلینی علیه الرحمه در کتاب کافی می‌گوید بعد از ذکر سند که:

عن أبی عبد الله علیه السلام فی قول‌ِ الله‌ِ عزّ و جل‌ّ: «إِن تَجتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنهَون‌َ عَنه‌ُ، نُکَفِّر عَنکُم سَیِّئاتِکُم وَ نُدخِلکُم مُدخَلًا کَرِیماً» قال: الکبائرُ، الّتی أوجَب‌َ الله‌ُ عزَّ و جل‌ّ علیها النار. مضمون این حدیث شریف آن است که حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه در باب گناهان کبیره که از این آیه معلوم می‌شود فرمود که: گناهان کبیره آن گناهانی است که لازم گردانیده حضرت حق تعالی به ازای آن آتش جهنّم را. پس بعد از ملاحظه حدیث سابق و این حدیث، مفهوم می‌شود که غنا و خوانندگی مطلقاً خواه در قرآن و خواه در غیر آن از گناهان کبیره است.

و دیگر حدیثی است که إبن بابویه علیه الرحمه در کتاب عیون أخبار الرضا نقل می‌کند از حضرت امام رضا علیه التحیّة و الثناء که آن حضرت در حدیثی طولانی بعد از آنکه ذکر گناهان کبیره می‌نماید، می‌فرماید که:

و هی قَتل‌ُ النَّفس‌ِ الّتی حَرَّم‌َ الله‌ُ عَزّ و جل‌ّ، و الزِنی، و السرقةُ، وَ شُرب‌ُ الخَمرِ، وَ عُقُوق‌ُ الوالِدَین‌ِ. یعنی: آن حضرت فرمود که گناهان کبیره خون ناحق است و زنا کردن و دزدی کردن و شراب خوردن و عقوق والدین (و بعضی دیگر از گناهان کبیره را ذکر می‌فرماید. چون این مختصر راگنجایش ذکر همه نبود حواله باقی گناهان کبیره به نسخه‌ای است که قبل از این اشاره به آن شد). به همه حال، آن حضرت سلام الله علیه در آخرِ این حدیث شریف می‌فرماید که:

و الاشتغال‌ُ بالمَلاهی و الإصرارُ علی الذُنوب‌ِ.

یعنی: و مشغول شدن به ملاهی و همچنین اصرار نمودن بر گناهان صغیره از کبایر است.

و از حدیث دویم دانستی که غنا لهو است، پس معلوم می‌شود که غنا از گناهان کبیره است. و قطع نظر از اینها کرده، عذاب جهنّم از برای فاعل‌ِ غنا به نص‌ّ قرآن و احادیث متکثّره آماده و مهیّاست. و إبن بابویه علیه الرحمة در کتاب اعتقادات نقل می‌کند که:

کسی را که داخل در جهنّم کنند کمتر از سیصد سال‌ِ دنیا در جهنّم نخواهد ماند. پس ای عاقل! چه ضرر کرده که هرگاه قرآن خوانی به روشی بخوانی که به سبب آن خواندن مستحق‌ِ عذاب‌ِ الهی شوی و بر خلاف آیات قرآنی و بر خلاف احادیث بسیار و بر خلاف تمام علمای شیعه کار کنی و متمسّک شوی به قول کسی که قرآن و احادیث بسیار و اقوال فقهای شیعه و اتّفاق علمای امامیه را مخالفت کرده باشد. حضرت حق تعالی عاصیان را توفیق توبه و انابت روزی کند، بحق‌ّ محمّدٍ و آله أجمعین صلوات الله علیهم.


الحدیث الثالث

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:

ابن‌ُ أبی عُمَیر، عن مِهران‌ِ بن محمّد، عن أبی عبد الله صلوات الله علیه قال: سَمِعتُه‌ُ یقول‌ُ: الغِناءُ مِمّا قال الله‌ُ: «وَ مِن‌َ النّاس‌ِ مَن یَشتَرِی لَهوَ الحَدِیث‌ِ لِیُضِل‌َّ عَن سَبِیل‌ِ اللّه‌ِ». ترجمه این حدیث نزدیک است به معنای حدیث دویم و آنچه در حدیث دویم گفته شد در این حدیث هم می‌توان گفت، از جهت اختصار تکرار ننمود.

الحدیث الرابع

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:

عِدَّة من أصحابنا، عن سَهل‌ِ بن زیاد، عن الوَشّاء، قال: سَمِعت‌ُ أبَا الحسن‌ِ الرضا صلوات الله علیه یقول: سُئِل‌َ أبو عبدِ الله علیه السلام عن الغناء، فقال: هو قَول‌ُ الله‌ِ عَزّ و جل‌ّ: «وَ مِن‌َ النّاس‌ِ مَن یَشتَرِی لَهوَ الحَدِیث‌ِ لِیُضِل‌َّ عَن سَبِیل‌ِ اللّه‌ِ». معنای این حدیث هم مثل معنای حدیث سابق است و آنچه در آن توان گفت در اینجا نیز جاری است.

الحدیث الخامس

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:

علی‌ُّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن إبن أبی عُمَیر، عن مِهران بن محمّدٍ، عن الحسن بن هارون، قال: سمعت‌ُ أبا عبد الله علیه السلام یقول: الغِناءُ مجلس لا یَنظُرُ الله‌ُ إلی أهله و هو مِمّا قال الله عزّ و جل‌ّ: «وَ مِن‌َ النّاس‌ِ مَن یَشتَرِی لَهوَ الحَدِیث‌ِ لِیُضِل‌َّ عَن سَبِیل‌ِ اللّه‌ِ» یعنی: حضرت معصوم علیه السلام فرمود که: مجلس غنا مجلسی است که نظر نمی‌کند (یعنی رحمت نمی‌کند) حق تعالی به اهل آن مجلس، و غنا از آن چیزهایی است (یعنی از آن گناهانی است) که حضرت الله تعالی در مذمّت آن می‌فرماید که: «وَ مِن‌َ النّاس‌ِ مَن یَشتَرِی لَهوَ الحَدِیث‌ِ لِیُضِل‌َّ عَن سَبِیل‌ِ اللّه‌ِ».

و ترجمه این آیه رفیعه پیشتر مذکور شد و گفتگو در این حدیث هم مثل آن است که در حدیث دویم گذشت.

الحدیث السادس

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:

عِدَّة مِن أصحابِنا، عن سهل‌ِ بن زیاد، عن یَحیی بن المبارک، عن عبد الله بن جَبَلَةَ، عن سَماعةِ بن مِهران، عن أبی بصیرٍ، قال: سألت‌ُ أبا عبد الله علیه السلام عن قول الله عزّ و جل‌ّ: «فَاجتَنِبُوا الرِّجس‌َ مِن‌َ الأَوثان‌ِ وَ اجتَنِبُوا قَول‌َ الزُّورِ» قال: الغناء. یعنی: سؤال کردم از حضرت ابی عبد الله علیه السلام از این آیه که مراد حضرت حق تعالی در این آیه چیست و ما را از چه چیز منع می‌فرماید؟ آن حضرت در جواب فرمود که: مرادِ حضرت الله تعالی غناست و در این آیه شما را از غنا منع کرده.

و از این حدیث نیز مستفاد می‌شود که غنا مطلقا حرام است خواه در قرآن و خواه در غیر قرآن، همچنانکه از آیات سابقه و احادیث مذکوره مستفاد شد.

الحدیث السابع

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:

علی‌ُّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن إبن أبی عُمَیر، عن أبی أیّوب، عن محمّد بن مسلم‌ٍ و أبی الصَبّاح‌ِ الکِنانی، عن أبی عبد الله علیه السلام فی قول الله عزّ و جل‌ّ: «وَ الَّذِین‌َ لا یَشهَدُون‌َ الزُّورَ»، قال: هو الغناء. و ترجمه این حدیث مثل ترجمه حدیث اوّل است و همین در سند تفاوت دارد و آنچه از حدیث اوّل مفهوم می‌شود، از این نیز مستفاد است.

الحدیث الثامن

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:


محمّد بن یحیی، عن أحمدَ بن محمّد، عن محمّد بن خالدٍ و الحسین‌ُ بن سعیدٍ جمیعاً، عن النَضر بن سُوَید، عن دُرُست، عن زید الشَحّام، قال: سألت‌ُ أبا عبد الله علیه السلام عن قول‌ِ الله عزّ و جل‌ّ «فَاجتَنِبُوا الرِّجس‌َ مِن‌َ الأَوثان‌ِ وَ اجتَنِبُوا قَول‌َ الزُّورِ» فقال: «الرِّجس‌َ مِن‌َ الأَوثان‌ِ» الشطرنج‌ُ، و «قَول‌َ الزُّورِ» الغِناء. یعنی: پرسیدم از حضرت ابی عبد الله علیه السلام از قول خدای تعالی که در قرآن می‌فرماید که: «اجتناب کنید از رجس‌ِ از اوثان و اجتناب کنید از قول زور» آن حضرت فرمود که: مرادِ حق سبحانه و تعالی از عبارت‌ِ «الرِّجس‌َ مِن‌َ الأَوثان‌ِ» شطرنج است و از عبارت‌ِ «قَول‌َ الزُّورِ» غناست.

و از این حدیث چند چیز ظاهر می‌شود، یکی آنکه خوانندگی کردن مطلقا خواه در قرآن و خواه در غیر آن حرام است. دویم آنکه این آیه در مذمّت خوانندگی واقع است. سیم آنکه قول زور غناست. چهارم حرمت بازی کردن به شطرنج. و چون این رساله در حرمت غنا نوشته می‌شود ذکر چیزهای دیگر در این مختصر چندان مناسب نیست امّا چون حرف شطرنج مذکور شد در باب قمار به این دو کلمه اقتصار می‌کنیم که شاید عاصیان‌ِ این معصیت هم به سبب آن میل به توبه و بازگشت کنند.

بدانکه در بعضی از احادیث واقع شده است که «کسی که قمار بازی کند در آن مدّتی که مشغول آن عمل باشد، ملایکه حساب، شرک‌ِ به خدا در نامه عمل او می‌نویسند. و دیگر احادیث دلالت بر حرمت قمار می‌کند و همچنین بعضی از آیات، انتهی.

الحدیث التاسع

قال الصدوق رضی الله عنه فی الفقیه:

وَ سُئل‌َ الصادق علیه السلام عن قول الله عزّ و جل‌ّ «فَاجتَنِبُوا الرِّجس‌َ مِن‌َ الأَوثان‌ِ وَ اجتَنِبُوا قَول‌َ الزُّورِ»، قال: «الرِّجس‌َ مِن‌َ الأَوثان‌ِ» الشِطرَنج‌ُ وَ «قَول‌َ الزُّورِ» الغِناءُ. ترجمه این حدیث مثل ترجمه حدیث سابق است و آنچه در آن گذشت در اینجا نیز ملحوظ است.

الحدیث العاشر

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:

علی‌ُّ بن إبراهیم‌َ، عن أبیه، عن إبن أبی عُمَیر، عن بعض أصحابه، عن أبی عبد الله علیه السلام فی قول الله عزّ و جل‌ّ: «فَاجتَنِبُوا الرِّجس‌َ مِن‌َ الأَوثان‌ِ وَ اجتَنِبُوا قَول‌َ الزُّورِ» قال: «الرِّجس‌َ مِن‌َ الأَوثان‌ِ» هو الشِطرَنج‌ُ وَ «قَول‌َ الزُّورِ» الغِناء. و معنای این حدیث هم مثل معنای حدیث سابق است و این حدیث نیز مثل حدیث هشتم و حدیث نهم دلالت بر مطالب اربعه دارد.


الحدیث الحادی عشر

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:

سهل‌ُ بن‌ُ زیادٍ، عن سعید بن جَناح‌ٍ، عن حَمّادٍ، عن أبی أیّوب‌ِ الخَزّاز، قال: نَزَلنا المدینةَ، فأتَینا أبا عبد الله علیه السلام فَقال لنا: أین‌َ نَزَلتُم؟ قلنا: علی فلان‌ٍ صاحب‌ِ القِیان. فقال: کونوا کِراماً. فَوَ الله‌ِ ما عَلِمنا ما أرادَ به‌ِ وَ ظَنَنّا أنّه یقول: تَفَضَّلُوا علیه، فَعُدنا إلیه. فقلنا: إنّا لا نَدری ما أرَدت‌َ بقولک «کونوا کِراماً». فقال: أما سَمعتُم الله عزّ و جل‌ّ یقول فی کتابه: «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغوِ مَرُّوا کِراماً». یعنی: ابو ایوّب خزّاز گفت که: نزول کردیم به مدینه مشرّفه، بعد از آن به خدمت امام جعفر صادق علیه السلام رفتیم. پس آن حضرت گفت به ما که: کجا نزول کرده‌اید؟ ما گفتیم که: به منزل فلانی که کنیزان خواننده دارد. پس آن حضرت فرمود که: «کُونُوا کِراماً» یعنی بزرگوار باشید و متوجّه مشوید. پس به خدا قسم که ما نفهمیدیم که آن حضرت به این حرف چه اراده کرده و گمان کردیم که می‌فرماید: بزرگواری و تفضّل کنید به آن مردی که صاحب‌ِ کنیزان‌ِ خواننده است. پس مرتبه دیگر به خدمت آن حضرت رفتیم، پس گفتیم که: بدرستی که ما ندانستیم که چه اراده فرمودی به قول خود که «کونوا کراماً»؟ پس آن حضرت فرمود که: آیا نشنیده‌اید که خدای تعالی می‌فرماید در قرآن مجید که «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغوِ مَرُّوا کِراماً» یعنی: مؤمنان جماعتی‌اند که هرگاه بگذرند از جایی که غنا می‌شود، می‌گذرند از آنجا از روی بزرگواری و متوجّه آن نمی‌شوند و التفات به آن نمی‌کنند.

الحدیث الثانی عشر

قال الصدوق رضی الله عنه فی عیون أخبار الرضا:

و حَدَّثَنا الحاکم‌ُ أبو علی‌ّ الحسین بن أحمد البیهقی‌ّ، قال: حدَّثنا محمّد بن یحیی الصَولی‌ّ، قال: حدَّثَنا عَون‌ُ بن محمّد الکِندی‌ّ، قال: حَدَّثَنا أبو الحسین محمّد بن أبی عباد و کان مُشتَهِراً بالسَماع و بِشُرب‌ِ النَبِیذ قال: سألت‌ُ الرضا علیه السلام عن السَماع، فقال: لأهل الحجاز رأی فیه و هو فی حَیِّز الباطل و اللَهو. أما سَمعت‌َ الله عزّ و جل‌ّ یقول: «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغوِ مَرُّوا کِراماً». یعنی: پرسیدم از حضرت امام رضا علیه السلام از شنیدن غنا. پس آن حضرت فرمود که: اهل حجاز را در این رأیی هست. (یعنی سنّیان‌ِ آن حدود غنا می‌کنند) پس آن حضرت فرمود که: غنا در شمار باطل و در حساب لهو است.

نشنیده‌ای که حضرت حق تعالی در قرآن مجید می‌فرماید که: «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغوِ مَرُّوا کِراماً» یعنی: مؤمنان جماعتی‌اند که هرگاه بگذرند از جایی که غنا در آنجا واقع می‌شود، می‌گذرند از آنجا از روی بزرگواری و متوجّه آن نمی‌شوند، انتهی.

جای تعجّب است ای عزیز که محمّد بن ابی عباد که إبن بابویه علیه الرحمه در سند این حدیث ذکر فرموده که مشهور بوده است به غنا (شنیدن) و خوردن مسکر، این طور حدیثی از حضرت امام رضا علیه التحیّة و الثناء روایت می‌کند، و بعضی از اهل زمان با وجود اوصاف حمیده دست و پاها می‌زنند که حرام خدا را حلال کنند بلکه مستحب وانمایند. حق تعالی همه را به راهی که رضای او در آن است ثابت بدارد.

الحدیث الثالث عشر

قال الصدوق رضی الله عنه فی عیون أخبار الرضا:

حدَّثنا أحمدُ بن‌ُ زیاد بن جعفرِ الهمدانی‌ّ رضی الله عنه، قال: حدَّثَنا علی‌ُّ بن إبراهیم بن هاشم، قال: حدَّثَنی الرَیّان‌ُ بن الصَلت، قال: سألت‌ُ الرضا علیه السلام یوماً بِخُراسان، فقلت‌ُ: یا سَیِّدی! إن‌ّ هِشام‌َ بن إبراهیم العَبّاسی‌ّ حَکی عنک إنّک رَخَّصت‌َ له فی استماع‌ِ الغِناء. فقال: کَذَب‌َ الزِنذِیق‌ُ، إنّما سألَنی عن ذلک، فقلت‌ُ له: إن‌ّ رجلًا سأل‌َ أبا جعفرٍ علیه السلام عن ذلک، فقال له أبو جعفر علیه السلام: إذا مَیَّزَ الله‌ُ بَین‌َ الحَق‌ِّ وَ الباطل‌ِ فأین‌َ یکون الغِناءُ؟ فقال: مع‌َ الباطِل. فقال له أبو جعفر علیه السلام: قَد قَضَیت‌َ.


و این حدیث شریف هم از احادیث صحیحه است.

یعنی: رَیّان بن الصلت علیه الرحمه گفت: پرسیدم از حضرت امام رضا علیه السلام روزی در خراسان که: ای سیّد من! بدرستی که هشام بن ابراهیم عبّاسی حکایت می‌کند از تو که تو او را رخصت داده‌ای در باب شنیدن غنا و خوانندگی. پس آن حضرت علیه السلام فرمود که: دروغ گفته آن زندیق. در این مسأله از من سؤال کرد، من در جواب او گفتم: مردی این مسأله را پرسید از حضرت ابی جعفر علیه السلام، آن جناب در جواب آن مرد گفت که: هرگاه خدای تعالی جدا کند میان حق و باطل، غنا در کجا خواهد بود؟ آن مرد گفت: غنا با باطل خواهد بود. پس حضرت ابی جعفر علیه السلام به آن مرد گفت که: بتحقیق که تو خود حکم کردی.

فایده

در قول آن حضرت که نسبت به هشام بن ابراهیم عبّاسی گفته که «دروغ گفته آن زندیق»، اشاره لطیفه بر مدّعا، که حرمت خوانندگی است، ظاهر است و شکّی نیست که این حدیث صحیح هم دلالت بر حرمت غنا دارد مطلقاً خواه در قرآن و خواه در غیر آن.

الحدیث الرابع عشر

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:

عدّة من أصحابنا، عن سَهل بن زیادٍ، عن علی‌ّ بن ریّان، عن یونُس، قال: سألت‌ُ الخُراسانی صلوات الله علیه و قلت‌ُ:


إن‌ّ العبّاسی‌ّ ذَکَرَ أنّک‌َ تُرَخِّص‌ُ فی الغِناء فقال: کَذَب‌َ الزِندِیق‌ُ، ما هکذا قلت‌ُ له؛ سألنی عن الغِناء، فقلت‌ُ له: إن‌ّ رجلًا أتی أبا جعفرٍ علیه السلام فسألَه‌ُ عَن الغِناء، فقال: یا فُلان إذا مَیَّزَ الله‌ُ بَین الحق‌ِّ و الباطِل، فأین‌َ یکون‌ُ الغِناءُ؟ فقال: مع الباطل. فقال: قد حَکَمت‌َ. و این حدیث شریف اگر به حسب لفظ و سند تفاوتی با حدیث سابق دارد، امّا به حسب معنی، تفاوتی در میان نیست و آنچه در آن گذشت در این نیز جاری است.

الحدیث الخامس عشر

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:

علی‌ُّ بن إبراهیم [، عن أبیه]، عن إبن مَحبُوب‌ٍ، عن عَنبَسَةَ، عن أبی عبد الله‌ِ علیه السلام، قال: استِماع الغِناءِ و اللَهوِ یُنبِت‌ُ النِفاق‌َ فی القَلب‌ِ کَما یُنبِت‌ُ الماءُ الزَرع‌َ. یعنی: حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود که: شنیدن غنا و لهو می‌رویاند نفاق را در دل همچنانکه می‌رویاند آب زرع را.

و در این حدیث شریف نهایت‌ِ حرمت غنا ظاهر است مطلقا خواه غنای در قرآن و خواه در غیر قرآن.

الحدیث السادس عشر

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب‌ِ الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:


علی‌ُّ بن إبراهیم، عن هارون بن مُسلم‌ٍ، عن مَسعَدَةَ بن زیاد، قال: کنت‌ُ عند أبی عبد الله علیه السلام، فقال له رجل: بأبی أنت‌َ و امّی [إنَّنی] أدخُل‌ُ کَنیفاً لی و لی جِیران و عندهم جَوارٍ یَتَغَنِّین‌َ و یَضرِبن‌َ بِالعُودِ، فربّما أطَلت‌ُ الجُلوس‌َ استماعاً مِنّی لهن‌ّ، فقال: لا تَفعَل، فقال الرجل‌ُ: و الله‌ِ ما آتِیهن‌َّ وَ إنّما هو سَماع أسمَعُه‌ُ بِاذُنی، فقال: لله‌ِ أنت‌َ! أما سَمِعت‌َ الله‌ُ یقول‌ُ: «إِن‌َّ السَّمع‌َ وَ البَصَرَ وَ الفُؤادَ کُل‌ُّ أُولئِک‌َ کان‌َ عَنه‌ُ مَسؤُلًا»؟ فقال: بَلی و الله‌ِ لکأنّی لم أسمَع بهذه الآیة من کتاب‌ِ الله من أعجمی‌ّ و لا عربی‌ّ، لا جَرَم‌َ إنّنی لا أعود إن شاء الله و إنّی لأستغفرُ الله. فقال له: قُم فَاغتَسِل وَ صَل‌ِّ ما بَدا لک فإنّک کنت‌َ مُقیماً علی أمرٍ عظیم‌ٍ ما کان‌َ أسوَأ حالک لو مُت‌َّ علی ذلک، أحمَد الله‌َ و سَله‌ُ التَوبةَ مِن کُل‌ِّ ما یَکرَه‌ُ، فَإنّه لا یَکرَه‌ُ إلّا کُل‌َّ قَبیح‌ٍ، و القَبیح دَعه‌ُ لأهلِه‌ِ؛ فإن‌ّ لکُل‌ّ أهلًا. و این حدیث شریف هم از احادیث صحیحه است و شیخ طوسی علیه الرحمة و إبن بابویه رضوان الله علیه هم این حدیث را نقل کرده‌اند. یعنی: نزد حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بودم که مردی به آن حضرت گفت که: پدر و مادرم فدای تو باد، بدرستی که من داخل بیت الخلایی که دارم می‌شوم و مرا همسایگان هستند و نزد ایشان کنیزان هستند که غنا می‌کنند و عود می‌نوازند. پس بسیار می‌شود که من طولی می‌دهم نشستن‌ِ خود را در آن بیت الخلا از جهت آنکه از ایشان را بشنوم. پس آن حضرت فرمود که: مکن این کار را. آن مرد گفت: به خدا قسم که من نمی‌روم به پیش ایشان، اینکه گفتم محض‌ِ آوازی است که می‌شنوم. آن حضرت فرمود که: «لِلّه‌ِ أنت‌َ» (و این کلمه را در مقام تعجّب استعمال می‌کنند. و در بعضی از نسخ کافی به جای این عبارت لفظ «تالله‌ِ تُب» واقع است، یعنی به خدا که از این عمل توبه کن). آیا نشنیده‌ای که حق تعالی می‌فرماید که: «إِن‌َّ السَّمع‌َ وَ البَصَرَ وَ الفُؤادَ کُل‌ُّ أُولئِک‌َ کان‌َ عَنه‌ُ مَسؤُلًا». مجمل تحت اللفظ این آیه این است که حضرت الله تعالی می‌فرماید که: بدرستی که گوش و چشم و دل، از همه اینها مردم پرسیده می‌شوند. بعد از آن، آن مرد گفت: بلی به خدا که گوییا من نشنیده بودم این آیه را از هیچ عجمی و از هیچ عربی و لا بد چون دانستم که حق تعالی چنین می‌فرماید، دیگر عود نمی‌کنم به این گناه إن شاء الله، و بدرستی که من طلب آمرزش می‌کنم از این گناه.

پس آن حضرت علیه السلام به او گفت که: برخیز و غسل کن و نماز کن. بدرستی که بودی تو بر گناهی عظیم، چه بد بود حال تو اگر با این حال می‌مردی. شکر خدا کن و از خدا بخواه که توبه تو را قبول کند از هر چیزی که او نمی‌خواهد. پس بدرستی که حضرت حق تعالی مکروه نمی‌دارد مگر قبیح را و قبیح را بگذار با اهل قبیح. پس بدرستی که از برای هر چیزی اهلی می‌باشد.

اگر کسی گوید که در این حدیث ذکر «عُود» هم شده، شاید که مذمّتی که از این حدیث معلوم می‌شود از این جهت باشد که آن مرد صدای عود را می‌شنیده نه از برای آنکه غنا می‌شنیده، پس این حدیث در مذمّت غنا نباشد. جواب می‌گوییم که: ذکر غنا هم در این حدیث شده و تخصیص‌ِ مذمّت به «عود» صورتی ندارد با آنکه حرمت غنا از آیات سابقه و دیگر آیات که در این مختصر ذکر نشده و احادیث سابقه و دیگر احادیث که از خوف‌ِ اطناب ذکر آن نمی‌کنیم و اتّفاق علمای شیعه رضوان الله علیهم اجمعین ثابت و محقَّق است. پس این حَمل مُهمل مطرح‌ِ نظر نمی‌تواند بود.

الحدیث السابع عشر

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:

عدّة من أصحابنا، عن سَهل بن زیادٍ و علی‌ّ بن إبراهیم [، عن أبیه]، جمیعاً، عن إبن فضّال‌ٍ، عن سعید بن محمّد الطاطَری‌ّ، عن أبیه، عن أبی عبد الله علیه السلام، قال: سألَه رجل عن بَیع الجَواری المغنّیات، فقال: «شِراؤهُن‌َّ و بَیعُهُن‌َّ حرام و تَعلِیمُهُن‌َّ کفر و استماعُهُن‌َّ نِفاق». یعنی: مردی پرسید از امام جعفر صادق علیه السلام که: بیع کنیزان‌ِ خواننده چون است؟ آن حضرت فرمود که: خریدن کنیزان خواننده و فروختن آن کنیزان حرام است و تعلیم دادن‌ِ خوانندگی به ایشان کفر است و خوانندگی شنیدن از ایشان نفاق است.

و از این حدیث شریف نیز همچنین که می‌بینی نهایت حرمت‌ِ غنا ظاهر است.

الحدیث الثامن عشر

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:

عنه، عن محمّد بن علی‌ّ، عن أبی جمیلة، عن أبی یسارة، عن أبی عبد الله علیه السلام، قال: «الغِناءُ عُش‌ُّ النِفاق». یعنی حضرت ابی عبد الله علیه السلام فرمود که: غنا آشیانه مرغ نفاق است.

و از این حدیث هم نهایت‌ِ حرمت غنا معلوم است.

الحدیث التاسع عشر

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:

محمّد بن یحیی، عن بعض أصحابه، عن محمّد بن إسماعیل، عن إبراهیم‌َ بن أبی البِلاد، قال: أوصی إسحاق‌ُ بن‌ُ عُمر عند وفاتِه بجَوارٍ له مُغَنِّیات‌ٍ أن یَبیعَهُن‌َّ و یحمل‌َ ثَمَنهُن‌َّ إلی أبی الحسن علیه السلام. قال إبراهیم: فبِعت‌ُ الجَواری‌َ بثلاثمائة ألف درهم‌ٍ و حَملت‌ُ الثمن‌َ إلیه. فقلت‌ُ له: إن‌ّ مولی‌ً لک یقال له إسحاق بن عُمَرَ [قَد] أوصی عند وَفاتِه‌ِ بِبَیع‌ِ جَوارٍ له‌ُ مُغَنِّیات‌ٍ وَ حَمل‌ِ الثَمَن‌ِ إلیک، و قَد بِعتُهُن‌َّ و هذا الثمن ثلاثمائة ألف‌ِ درهم، فقال: «لا حاجة لی فیه، إن‌ّ هذا سُحت وَ تعلیمَهُن‌َّ کفر و الاستماع‌َ منهن‌َّ نِفاق و ثمنَهُن‌َّ سُحت». یعنی: ابراهیم بن ابی البلاد گفت که: وصیت کرد اسحاق بن عمر در وقت وفات خود به اینکه کنیزان خواننده‌ای که داشت بفروشند و قیمت آنها را به خدمت حضرت ابی الحسن علیه السلام ببرند. پس من کنیزان او را به سیصد هزار درهم فروختم (و این مبلغ قریب به دو هزار تومان حالا می‌شود مجملًا) ابراهیم بن ابی البلاد می‌گوید که: آن زر را از برای آن حضرت بردم. گفتم: یکی از دوستان شما که او را اسحاق بن عمر می‌گویند در وقت وفات خود وصیت کرد که کنیزان مغنّیه او را بفروشند و قیمت ایشان را به خدمت شما آرند. من آن کنیزان را فروخته‌ام و این سیصد هزار درهم قیمت‌ِ ایشان است.

آن حضرت فرمود که: مرا احتیاجی در آن نیست؛ بدرستی که این زر سُحت است و خوانندگی تعلیم کردن به آن کنیزان کفر است و شنیدن غنا از آن کنیزان نفاق است و قیمت این کنیزان حرام است.

و از این بیشتر مبالغه در حرمت غنا نمی‌توان کرد که معصوم علیه السلام در این حدیث فرموده. پس ای عاقل ملاحظه کن که اگر آن کنیزان قرآن خوانند ایشان را مغنیّه نخواهند گفت. مشخص است که همچنین که هرگاه شخص شعر را به غنا خواند او را مغنّی گویند، اگر قرآن را هم به غنا خواند او را مغنّی خواهند گفت. پس عجب است از مردم عاقل که قرآن را به روشی خوانند که اگر کنیزی به آن روش قرآن خوانَد قیمت آن کنیز به شهادت معصوم علیه السلام حرام باشد اگر بی توبه او را بفروشند و اگر کسی قرآن از آن کنیز به غنا شنود منافق باشد و مع ذلک به سبب این طور قرائتی توقّع ثواب هم داشته باشند. حق تعالی همه را از هدایات خود بهره‌ور گرداند.

الحدیث العشرون

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی رحمة الله علیه فی الکافی:

عدّة من أصحابنا، عن سَهل‌ِ بن زیادٍ، عن الحسن بن علی‌ّ الوشّاء، قال: سُئِل‌َ أبوا لحسن‌ِ الرضا علیه السلام عن شِراء المُغَنِّیَةِ، قال: «قد تکون للرجل‌ِ الجاریة تُلهِیه و ما ثَمَنُها إلّا ثمن‌ُ کلب‌ٍ و ثمن الکلب سُحت و السُحت‌ُ فی النار». یعنی: از حضرت امام رضا علیه السلام پرسیدند در باب خریدن‌ِ کنیز خواننده، آن حضرت فرمودند که: گاه هست که می‌باشد از برای مرد، کنیزی که آن مرد را به لهو می‌اندازد و نیست قیمت آن کنیز مگر قیمت سگ و قیمت سگ حرام است و حرام در جهنّم است.

و پیشتر دانستی که لهو غناست، پس مراد معصوم و الله‌ُ یعلم این است که گاه هست که آن کنیز از برای آن مرد خوانندگی می‌کند. و از این حدیث هم نهایت حرمت غنا از برای مردم صاحب شعور روشنتر از نور است.


الحدیث الحادی و العشرون

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:

أبو علی‌ّ الأشعری‌ُّ، عن الحسن بن علی‌ّ، عن إسحاق بن إبراهیم، عن نصر بن قابوس، قال: سَمعت‌ُ أبا عبد الله علیه السلام یقول: «المُغَنِّیَةُ مَلعُونة، مَلعون مَن أکَل‌َ کَسبَها». یعنی: حضرت ابی عبد الله علیه السلام فرمود که: زنی که خوانندگی می‌کند ملعون است و همچنین ملعون است هر کسی که از کسب آن زن می‌خورد.

فایده

از عموم‌ِ آیات‌ِ قرآنی که مذکور شد و احادیث کثیره که مسطور گردید و اتّفاق علمای امامیه رحمة الله علیهم اجمعین معلوم می‌شود که زنی که در این حدیث واقع است از روی مثال است و اگر مردی هم مغنّی باشد همین حکم دارد. و اگر فرض کنیم که بعضی از مایلین‌ِ غنا این حدیث را از این معنی که گفتیم خالی پندارد، با ملاحظه دلایل سابقه و لا حقه که نهایت صراحت دارد، بر قصورِ فهم خود مطّلع خواهد شد.

الحدیث الثانی و العشرون

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:

محمّد بن سُلَیمان‌َ بن سَماعَة، عن عبد الله‌ِ بن القاسم، عن سَماعة، قال: قال أبو عبد الله علیه السلام: «لمّا مات‌َ آدم صلّی الله علیه، شَمِت‌َ به إبلیس و قابیل، فاجتَمَعا فی الأرض‌ِ، فَجَعَل‌َ إبلیس المَعازف‌َ و المَلاهی شماتَةً بآدم صلّی الله علیه. فکل‌ّ ما کان فی الأرض‌ِ من هذا الضَرب‌ِ یَتَلَذَّذُ به الناس‌ُ، فإنّما هو من ذاک». یعنی: حضرت ابو عبد الله علیه السلام فرمود که: در وقتی که حضرت آدم صلّی الله علیه فوت شد، شیطان و قابیل شماتت کردند به فوت آن حضرت. پس جمع شدند در زمین، پس ساخت شیطان سازها و ملاهی از جهت شماتت کردن به آن حضرت. پس هر چه باشد در زمین از سازها و لهوها، پس جز این نیست که از اختراع شیطان است.

و پیشتر دانستی که غنا لهو است. پس، از این حدیث معلوم می‌شود که غنا کردن از اختراعات شیطان است.

الحدیث الثالث و العشرون

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی رحمة الله علیه فی الکافی:

محمّد بن یحیی، عن أحمدَ بن محمّدٍ، عن إبن فضّال‌ٍ، عن یونس بن یعقوب، عن عبد الأعلی، قال: سألت‌ُ أبا عبد الله علیه السلام عن الغِناء و قلت: إنّهم یَزعُمون أن‌ّ رسول‌َ الله‌ِ صلی الله علیه و آله و سلم رَخَّص‌َ فی أن یقول: جئناکم جئناکم، حیُّونا حیُّونا، نحیّکم، فقال: «کَذَبوا إن‌ّ الله عزّ و جل‌ّ یقول:


«وَ ما خَلَقنَا السَّماءَ وَ الأَرض‌َ وَ ما بَینَهُما لاعِبِین‌َ. لَو أَرَدنا أَن نَتَّخِذَ لَهواً لَاتَّخَذناه‌ُ مِن لَدُنّا إِن کُنّا فاعِلِین‌َ. بَل نَقذِف‌ُ بِالحَق‌ِّ عَلَی الباطِل‌ِ فَیَدمَغُه‌ُ فَإِذا هُوَ زاهِق‌ٌ وَ لَکُم‌ُ الوَیل‌ُ مِمّا تَصِفُون‌َ»». ثم‌ّ قال: «ویل لِفُلان‌ٍ مِما تَصِف‌ُ رجل لم یَحضُرِ المجلس». یعنی: پرسیدم از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام و گفتم: بدرستی که بعضی گمان می‌کنند که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم رخصت داده در اینکه مرد بگوید: جِئناکُم جِئناکُم، حَیُّونا حَیُّونا، نحیّکم (یعنی در این عبارت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم رخصت‌ِ غنا فرموده). حضرت امام علیه السلام فرمود که: دروغ می‌گویند (یعنی حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله و سلم ایشان را در باب غنا کردن رخصت نداده) و آن حضرت این آیه را تلاوت فرمود که:

«وَ ما خَلَقنَا السَّماءَ وَ الأَرض‌َ وَ ما بَینَهُما لاعِبِین‌َ لَو أَرَدنا أَن نَتَّخِذَ لَهواً لَاتَّخَذناه‌ُ مِن لَدُنّا إِن کُنّا فاعِلِین‌َ بَل نَقذِف‌ُ بِالحَق‌ِّ عَلَی الباطِل‌ِ فَیَدمَغُه‌ُ فَإِذا هُوَ زاهِق‌ٌ وَ لَکُم‌ُ الوَیل‌ُ مِمّا تَصِفُون‌َ» یعنی: حضرت حق تعالی می‌فرماید که: ما آسمانها و زمین را نیافریده‌ایم از جهت بازی و اگر اراده لهو می‌کردیم هر آینه نزد خود می‌کردیم (یعنی نوعی می‌کردیم که کسی را بر آن اطّلاعی نباشد).

و بعضی در این آیه لهو را به ولد و زوجه تفسیر کرده‌اند و حالا آن ما نحن فیه نیست. بعد از آن می‌فرماید حضرت الله تعالی که:

بلکه ما که حضرت خداوندیم، می‌زنیم خود را بر باطل همچنانکه سنگی بر سر شخصی زنند که به نوعی سر او بشکند که به مغز سر او برسد (یعنی ما که حضرت خداوندیم به دلیل شبهات را باطل می‌کنیم تا اثر از آن نماند و ویل از برای شماست به سبب آنچه می‌گویید).

و «ویل» کلمه عذاب است یا به معنای هلاک است یا وادی‌ای است در جهنّم یا اسم چاهی است در جهنّم. بعد از آن حضرت امام علیه السلام فرمود که:

ویل از برای فلانی مهیّاست و آن مردی بود که در آن مجلس حاضر نبود.

الحدیث الرابع و العشرون

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:

محمّد بن یحیی، عن أحمدَ بن‌ِ محمّدٍ، عن الحسین‌ِ بن سعید، عن إبراهیم بن أبی البلاد، عن زید الشَحّام‌ِ، قال: قال أبو عبد الله علیه السلام: «بَیت‌ُ الغِناءِ لا تُؤمن‌ُ فیه‌ِ الفَجِیعَةُ و لا تُجاب‌ُ فیه الدَعوَةُ و لا یَدخُلُه‌ُ المَلَک‌ُ». و این حدیث نیز از جمله احادیث صحیحه است.

یعنی: حضرت امام علیه السلام فرمود که: خانه‌ای که در آنجا غنا کنند ایمن نیست از آنکه عذاب در آن نازل شود و در خانه‌ای که غنا کنند دعا در آن مستجاب نمی‌شود و مَلَک در آن خانه داخل نمی‌شود.


و این حدیث صحیح هم مثل احادیث گذشته دلالت می‌کند بر حرمت غنا مطلقا، خواه در قرآن و خواه در غیر آن.

الحدیث الخامس و العشرون

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:

سهل، عن إبراهیم‌َ بن محمّد المدائنی، عمّن ذَکَرَه‌ُ، عن أبی عبد الله علیه السلام، قال: سُئِل عن الغِناء و أنا حاضر، فقال: «لا تَدخُلُوا بُیوتاً الله‌ُ مُعرِض عَن أهلها». یعنی: پرسیدند از امام‌ِ بحق‌ّ ناطق جعفر بن محمّد الصادق صلوات الله علیهما از غنا و من در خدمت آن حضرت حاضر بودم. پس آن حضرت فرمود که: داخل مشوید در خانه هایی که حضرت الله تعالی از اهل آن خانه‌ها اعراض می‌کند (یعنی بر ایشان رحمت نمی‌کند).

و این حدیث شریف نیز دلالت می‌کند بر حرمت غنا مطلقا.

الحدیث السادس و العشرون

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی‌ّ رحمة الله علیه فی الکافی:

عنه، عن یاسر [الخادم]، عن أبی الحسن علیه السلام، قال: «مَن نَزَّه‌َ نَفسَه‌ُ عن الغِناء، فإن‌ّ فی الجَنَّة شَجَرَةً یأمرُ الله‌ُ عزّ و جل‌ّ الریاح‌َ أن تُحَرِّکَها؛ فَیَسمَع‌َ لها صَوتاً لم یَسمَع مثلَه. و من لم یتنزَّه عنه لم یَسمَعه‌ُ» یعنی: حضرت امام موسی علیه السلام فرمود که: هر کس خود را منزّه دارد از غنا در دارِ دنیا، پس بدرستی که در بهشت درختی هست که امر می‌کند حضرت حق تعالی بادها را تا حرکت دهند آن درخت را؛ پس می‌شنود آن شخص از آن صدایی که هرگز مثل آن نشنیده باشد. و هر کس که منزّه ندارد خود را از غنا و خوانندگی، نمی‌شنود آن را.

الحدیث السابع و العشرون

قال ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینی رحمة الله علیه فی الکافی:

علی‌ّ بن محمّد، عن إبراهیم الأحمر، عن عبد الله بن سِنان، عن أبی عبد الله علیه السلام، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «اقرَؤوا القرآن‌َ بألحان العرب‌ِ و أصواتِها و إیّاکُم وَ لُحون‌َ أهل‌ِ الفِسق‌ِ وَ أهل‌ِ الکتابَین‌ِ؛ فإنّه‌ُ سَیَجی‌ءُ مِن بَعدی أقوام یُرَجِّعُون‌َ القرآن‌َ تَرجیع‌َ الغِناءِ وَ النَوح‌ِ وَ الرّهبانیة؛ لا یَجُوزُ تراقیَهُم، قلوبُهُم مَقلُوبَة وَ قلوب‌ُ مَن یُعجِبُه‌ُ شأنُهُم. یعنی: بخوانید قرآن به الحان‌ِ عرب، بدانکه «الحان» جمع‌ِ «لحن» است و لحن به معنای لغت آمده است همچنانکه صاحب قاموس می‌گوید که: «اللَحن‌ُ: اللُغَةُ» بنا بر این، معنای حدیث این می‌شود که:

«بخوانید قرآن را به لغت عرب و به طریق ایشان»؛ یعنی اخراج حروف از مخارج نمایید و رعایت قواعد تجوید در کلام مجید بکنید و نوعی مکنید که قرآن از عربی بودن بیفتد؛ چه ظاهر است که اگر کسی اخراج حروف را از مخارج نکند اکثر کلمات قرآنی از عربی بودن می‌افتد؛ مثلًا اگر کسی در سوره توحید کلمه «اللّه‌ُ الصَّمَدُ» را به سین بخواند یا در سوره فاتحة الکتاب عبارت «الَّذِین‌َ» را به زاء بخواند کتاب خدا را غلط خوانده خواهد بود و آن را از عربی بودن انداخته خواهد بود و همچنین باقی قرآن. مجملًا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که: بخوانید قرآن را به اصوات عرب یعنی به نوعی قرآن بخوانید که صدای شما شبیه صدای عربان باشد یعنی به روشی قرآن بخوانید که اگر کسی از شما قرآن بشنود، پندارد که شخصی از عرب قرآن می‌خواند. بعد از آن، آن حضرت فرمود که:

بر حذر باشید که قرآن را به الحان اهل فسق و به طریق‌ِ یهود و نصارا بخوانید.

بدانکه همچنین که لحن به معنای «لغت» آمده، به معنای خوانندگی و غنا هم آمده یعنی بر حذر باشید که به طریق‌ِ اهل فسق قرآن را بخوانید یعنی به طریق‌ِ خوانندگی قرآن را مخوانید و بر حذر باشید که قرآن را به طریق یهود و به روش نصارا بخوانید، یعنی خوانندگی در قرآن مکنید؛ چه یهود و نصارا در تلاوت تورات و انجیل خوانندگی می‌کنند. و در آخر حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که:

بدرستی که بعد از من جماعتی خواهند آمد که ترجیع خواهند کرد در قرآن ترجیع‌ِ غنا و نوحه و رهبانیت (یعنی در قرآن خوانندگی خواهند کرد) ایشان جماعتی‌اند که قرآن از گردنهای ایشان نمی‌گذرد (یعنی قرآن که می‌خوانند به دل ایشان اثر نمی‌کند).

و این حرف حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم کنایه است از آنکه در دل ایشان از حکم قرآن و اطاعت صاحب‌ِ آن، خبری و اثری نیست که اگر می‌بود به آن عمل می‌کردند و قرآن را به غنا نمی‌خواندند، از برای آنکه حضرت الله تعالی مردم را از غنا در قرآن مجید نهی فرموده. باز حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله و سلم در مذمّت آن جماعت فرموده که:

دلهای ایشان برگشته است و همچنین دلهای آن جماعتی که شأن ایشان را بزرگ دانند.

فایده

محل‌ّ تعجّب است که بعضی این حدیث را در مباح بودن غنا در قرآن، بلکه در استحباب آن سندِ خود پنداشته‌اند، از این جهت که در لغت «لحن» به معنای «آواز خوش» آمده و آواز خوش به معنای غناست و غافل شده‌اند که هرگاه آواز خوش به معنای غنا باشد و بس، هرگاه در احادیث صحیحه حکم شده باشد که غنا حرام است مطلقا و در بعضی دیگر از احادیث حکم شده باشد که غنا در قرآن حرام است همچون حدیثی که بعد از این می‌آید إن شاء الله تعالی، و لحن به معنای لغت و به مغنای غنا هر دو باشد، چرا حمل‌ِ لحن در اوّل‌ِ حدیث به معنای غنا بکنند که مخالف احادیث صحیحه و اخبار صریحه شود و حال آنکه این حمل مخالف آیات صریحه قرآنی و اقوال علمای امامیه و اتّفاق‌ِ طایفه شیعه رضوان الله علیهم اجمعین نیز باشد.

دیگر آنکه اگر حمل لحن در اوّل‌ِ حدیث به معنای غنا بشود، اوّل‌ِ حدیث با آخرِ حدیث مخالف می‌شود و آخر معنی همچنین خواهد بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفته باشد که: «غنا کنید در قرآن و بر حذر باشید از اینکه غنا کنید در قرآن و زود باشد که جماعتی بیایند که ایشان غنا کنند در قرآن» و آن جماعت را مذمّت کند یا نفرین فرماید. و امثال این سخنان از امثال ما مردمان عجب است، پس چه احتمال دارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به همچون چیزی تکلّم فرماید! و اگر کسی حمل‌ِ لحن‌ِ اوّل حدیث را به معنایی که ما گفتیم بکند، موافق آیات قرآنی و موافق احادیث صحیحه و غیر آن و موافق اتّفاق علمای امامیه خواهد بود و اوّل‌ِ حدیث با آخرِ حدیث مخالف نخواهد بود، با آنکه آوازِ خوب اعم از غناست همچنانکه در تحریرِ محل‌ِ نزاع در فصل دویم‌ِ این مختصر اشاره به آن شد. و همچنین آیات مذکوره و احادیث سابقه شاهد است بر صحّت‌ِ حملی که ما کردیم و همچنین مؤیّد ماست حدیثی که محمّد بن یعقوب کلینی علیه الرحمة در کتاب کافی بعد از ذکر سند می‌فرماید که:

عن أبی عبد الله علیه السلام قال: «أعرِب‌ِ القرآن‌َ، فإنّه عربی‌ٌّ». یعنی: ظاهر ساز کلمات قرآن را و لحن مکن در قرآن. بدرستی که قرآن به عربی نازل شده.

حضرت الله تعالی همگان را از شرّ شیطان نگاه دارد.

الحدیث الثامن و العشرون

قال علی‌ُّ بن إبراهیم بن هاشم رحمة الله علیه فی تفسیره:

عن [عبد الله] إبن عبّاس، قال: حَجَجنا مع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم [حَجَّةَ الوِداع] فأخذَ بحلقةِ الکعبة، ثم‌ّ أقبَل‌َ عَلینا بوجهه، فقال: «أ لا اخبِرُکُم بأشراط الساعة؟» و کان أدنی الناس منه یومئذٍ سلمان فقال: بلی یا رسول الله. فقال: «إن‌ّ من أشراط الساعةِ إضاعة الصَلَوات‌ِ و اتِّباع‌َ الشَهَوات». یعنی: إبن عباس گفت که: یا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حجّة الوداع را به جای آوردیم (و مراد از حجّة الوداع آن حجّی است که بعد از آن دیگر آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم حجّی نکرد و آن سال‌ِ آخرِ حیات‌ِ آن حضرت بود). إبن عباس می‌گوید که: پس آن حضرت حلقه درِ کعبه را به دست مبارک گرفت و روی مبارک به ما کرد. پس فرمود که: آیا خبر نکنم شما را به علامتهای قیامت؟ و در آن روز سلمان فارسی رحمة الله علیه نزدیکترین مردم بود به آن حضرت گفت: بلی‌ای رسول خدا ما را خبر کن. پس آن حضرت فرمود که: از علامتهای قرب‌ِ قیامت یکی آن است که نمازها را ضایع کنند (یعنی مردم ترک نماز کنند یا ترک تحصیل مسایل نماز کنند یا نمازها را در اوّل‌ِ وقت نکنند). دیگر آنکه مردم متابعت خواهشهای خود کنند (یعنی آنچه خواهند، اگر چه بر خلاف شرع باشد، مرتکب آن شوند).

و این حدیث طولی دارد و در چند کتاب معتبر این خبر مذکور است و در میانهای این حدیث حضرت رسول خدا محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید که:

فعندها یکون أقوام یتَعلَّمُون‌َ القُرآن‌َ لِغیر [وَجه‌ِ] الله وَ یَتَّخِذُونَه‌ُ مَزامِیرَ، وَ یکون أقوام یتفقَّهُون‌َ لغیر الله‌ِ و تکثر أولاد الزنی و یتَّغنُّون‌َ بالقرآن‌ِ. پس نزد آن به هم رسند جماعتی که قرآن را یاد گیرند نه از برای خدا، و فرا گیرند قرآن را مزمارها (یعنی همچنانکه نای را می‌نوازند، قرآن را بنوازند، کنایه از آنکه به نغمه و سروده قرآن را بخوانند) و به هم رسند جماعتی که طلب علم دین کنند نه از برای خدا بلکه از برای غرضهای فاسد دنیا و بسیار شوند در آن وقت اولاد زنا. (و آن حضرت از برای تأکید مرتبه دیگر خوانندگی کردن در قرآن را مذمّت فرمود که:) و یتَغَنُّون‌َ بالقُرآن‌ِ، یعنی پس نزد آنها جمعی از مردمان غنا کنند در قرآن.

و همچنین که می‌بینی این حدیث نص‌ّ صریح است در حرمت خوانندگی کردن در قرآن و دلیل است بر اینکه حدیث بیست و هفتم همان معنی دارد که ما گفتیم، نه آن که بعضی از مایلین به غنا فهمیده‌اند.

الحدیث التاسع و العشرون

قال الفاضل العادل‌ُ مولانا أحمد الأردبیلی‌ّ رضوان الله علیه فی تفسیر آیات أحکامه:

و فی حدیث‌ِ النبی‌ّ صلی الله علیه و آله و سلم: «لا یَحِل‌ُّ بَیع‌ُ المُغَنِّیات‌ِ، و لا شِراؤُهُن‌َّ، و لا التِجارَةُ فیهن‌َّ، و لا أثمانُهُن‌َّ». یعنی: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که: حلال نیست فروختن کنیزان مغنّیه و نه خریدن ایشان و نه تجارت کردن در ایشان و نه قیمت ایشان.

و از این حدیث نیز نهایت حرمت غنا معلوم است و بعضی از آن حرفها که در حدیث نوزدهم مذکور شد در اینجا نیز جاری است.

الحدیث الثلاثون

قال العالم العامل مولانا أحمد الأردبیلی‌ّ أعلی الله مقامَه فی تفسیر آیات أحکامه:

و عنه علیه السلام: «ما من رجل‌ٍ یَرفَع‌ُ صَوتَه‌ُ بالغِناء إلّا بَعَث‌َ الله‌ُ علیه شَیطانَین‌ِ أحدهما علی هذا المَنکِب‌ِ، و الآخَرُ علی هذا المَنکِب‌ِ. فلا یَزالان‌ِ یَضربانِه‌ِ بأرجُلِهِما حتّی یکون‌َ هو ألذی یَسکُت‌ُ». یعنی: حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که: هیچ مردی صدای خود را به غنا کردن بلند نمی‌کند مگر اینکه مبعوث می‌کند حضرت الله تعالی بر آن کس دو شیطان را؛ یکی از آن دو شیطان بر این دوشش سوار شود و آن شیطان‌ِ دیگر بر دوش دیگرش و همیشه آن دو شیطان پاهای خود را به او می‌زنند تا وقتی که آن شخص از خوانندگی و غنا ساکت شود.

فایده

از دلایل سابقه و این حدیث مستفاد می‌شود که کسی که در قرآن مجید غنا کند، مرکب شیطان می‌شود و مشخّص است که فعلی که در آن فعل ثوابی باشد، کسی به سبب آن مستحق‌ِ این نمی‌شود. پس مشخّص شد که حرف‌ِ استحباب غنا در قرآن بلکه جواز آن هیچ صورت ندارد و چون بنای این مختصر بر ایجاز است از این جهت به ذکر باقی احادیث که از آن حرمت غنا کردن مطلقا، خواه در قرآن و خواه در غیر آن معلوم می‌شود، مشغول نمی‌شویم و الّا در بسیاری از کتابهای معتبرِ علمای امامیه مثل کتاب امالی و تفسیر علی بن ابراهیم و کتاب خصال و غیر آن، احادیث کثیره در حرمت غنا مذکور است.

اگر کسی بگوید که در سند بعضی از این احادیث حرف داریم، در جواب می‌گوییم که احادیث ضعیفه هرگاه موافق باشد با قرآن، کسی را ردّ آن نمی‌رسد و هیچکس از علما در آنچه گفتیم با ما خلافی ندارد و حال آنکه احادیث صحیحه نیز در این باب مذکور شد و اقوال علما و اتّفاق ایشان نیز جبرِ سند می‌کند. و در باب احادیث‌ِ حسنه و احادیث موثّقه که مسطور گردیده این چند وجه که گفتیم به طریق اولی سبب‌ِ زیادتی‌ِ قوّت است. «وَ اللّه‌ُ یَهدِی مَن یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُستَقِیم‌ٍ».

فصل پنجم در قول فقهای شیعه و علمای امامیه رضوان الله علیهم اجمعین در اینکه غنا حرام است مطلقا خواه در قرآن و خواه در غیر آن

بدانکه غنایی که واقع می‌شود از چند نوع بیرون نیست: اوّل آن غنایی که در مرثیه حضرت امام حسین صلوات الله علیه کرده شود. دویم آن غنایی است که از برای راندن شتر می‌کنند که آن را حُداء می‌گویند. سیوم آن غنایی که زنان در عروسیها کنند و سخنان باطل نگویند و مردان بر ایشان داخل نشوند و صدای خود را به بیگانگان نشنوانند.

در این سه قسم از غنا کردن علمای امامیه رحمة الله علیهم اجمعین خلاف کرده‌اند؛ بعضی از علما این سه قسم را حرام می‌دانند و بعضی جایز می‌دانند و لیکن آیات قرآنی بعُمومِها و احادیث بسیار که بعضی از آن در این مختصر مذکور شد، تقویت‌ِ قول‌ِ اوّل می‌کند و شکّی نیست در اینکه اجتناب نمودن از این سه قسم احوط است همچنانکه مذهب بسیاری از علمای ماست.

چهارم آن غنایی که از این سه قسم بیرون باشد خواه در قرآن کنند و خواه در غیر آن به عمل آورند. و در حرمت این قسم از غنا خلافی نیست در میان علمای ما چنانکه معلوم شود إن شاء الله تعالی. اکنون ذکر اقوال فقها در مسأله غنا می‌شود تا کسی را در این باب شکّی نماند.

پس بدانکه از جمله اکابر علمای شیعه که حکم به حرمت غنا کرده یکی شیخ جلیل القدر محمّد بن محمّد بن نعمان حارثی است رحمة الله علیه که مشهور است به شیخ مفید، که والد این کمترین رحمه الله در بعضی از مصنَّفات خود بیان‌ِ قول او نموده و این شیخ بزرگوار، استادِ شیخ الطایفه است. شیخ طوسی در کتاب فهرست نقل می‌کند از کمال علم او که «این شیخ عالی درجه نزدیک به دویست کتاب تصنیف کرده» و دور می‌نماید که کسی با این تتبّع راه به مذهب ائمّه معصومین صلوات الله علیهم نَبَرد و غنایی که در قرآن مستحب باشد، حکم به حرمت آن کند و حال اینکه حضرت صاحب الأمر علیه السلام او را در توقیع خود برادر صالح خوانده باشد همچنانکه شیخ طَبرِسی علیه الرحمة در کتاب احتجاج نقل کرده و بعضی از عبارات توقیع آن حضرت که از برای شیخ مفید علیه الرحمة نوشته این است که:

نَسَختُه‌ُ للأخ‌ِ السَدیدِ، وَ الوَلِی‌ِ الرَشیدِ، الشَّیخ‌ِ المُفیدِ، أبی عبد الله‌ِ محمّد بن‌ِ محمّدِ بن النُعمان‌ِ أدام‌َ الله‌ُ إعزازَه. یعنی: حضرت صاحب الأمر علیه السلام نوشت به شیخ مفید علیه الرحمة که: نوشتم این کتابت را از برای برادر سدید و دوست رشید شیخ‌ِ فایده رساننده ابی عبد الله محمّد بن محمّد بن النعمان که حضرت حق تعالی باقی بدارد اعزاز او را.

و بعضی دیگر از عبارات آن توقیع این است که:

سلام عَلَیک‌َ أیُّهَا الوَلِی‌ُّ المُخلِص‌ُ فِی الدِّین‌ِ. و در بعضی از نسخ به جای عبارت «الوَلی»، لفظ «المولی» مذکور است و در معنی تفاوتی نیست.

یعنی: حضرت صاحب صلوات الله علیه نوشت به شیخ مفید علیه الرحمة که: سلام بر تو باد ای ولی‌ّ مخلص در دین.

و در همین توقیع، حضرت صاحب الأمر علیه السلام چند جا کلمات دیگر می‌فرماید که از آن هم رفعت شأن این بزرگوار ظاهر می‌شود. و دیگر آنکه در غیبت کبری از حضرت صاحب الأمر علیه السلام توقیع به غیر شیخ مفید به هیچ کس نیامده و این مرتبه بلند مخصوص همین شیخ ارجمند است. و شیخ طَبرِسی علیه الرحمة توقیع دیگر هم نقل کرده که آن دلالت بر نهایت جلالت شیخ مفید رحمة الله علیه می‌کند. از جهت اختصار به این چند کلمه اقتصار شد.

دیگر از جمله اجلّه علمای شیعه که حکم به حرمت غنا کرده یکی شیخ الطایفه شیخ طوسی است علیه الرحمة که از اعاظم محدّثین و علمای شیعه است و تصانیف بسیار دارد و اگر کسی رجوع به بعضی از کتابهای فهرست کند، معلومش می‌شود که عدد تصانیف او از عدد مصنّفات شیخ مفید علیه الرحمة کمتر نیست و او را استاد الطایفه می‌گویند و دو کتاب از چهار کتاب حدیث که مدار مذهب شیعه بر آن است از جمله تصنیفات اوست.

این شیخ بزرگوار در کتاب نهایه در باب غنا می‌فرماید که:

کسب‌ُ المُغنِّیات‌ِ وَ تَعلِیم‌ُ الغِناءِ، حرام. یعنی: چیزی که زنان مغنیّه از خوانندگی کردن کسب می‌کنند حرام است و تعلیم کردن و یاد دادن غنا حرام است.

فایده

بدانکه در میان علمای شیعه مشهور است که شیخ طوسی علیه الرحمة در کتاب مذکور عمل به احادیث ضعیفه بسیار کرده است و این مؤیّدِ آن است که حدیثی چند ضعیف که بعضی، از آن خواسته‌اند که میل خود را به خوانندگی کردن و خوانندگی شنیدن ظاهر سازند و بیان فرمایند که غنا در قرآن مباح بلکه سنّت است، مخالف مذهب شیعه است که شیخ عالی درجه متوجّه آن نشده. و اینکه فرموده‌اند که کلام شیخ طَبرِسی مشعر است به اینکه حرمت غنا در قرآن در میان‌ِ متقدّمین‌ِ علمای امامیه مشهور نبوده، به آنچه مذکور شد از قول شیخ مفید و شیخ طوسی علیهما الرحمة، ضعفش ظاهر می‌شود.

و این بسیار بعید است که شیخ طوسی علیه الرحمة با آنکه شاگرد شیخ مفید رضوان الله علیه باشد، در مسأله حرمت غنا در قرآن مخالفت به آن طور استادی کند که در مسایل حلال و حرام از حضرت خلیفة الرحمان صلوات الله علیه توقیعات به او آید و حکم کند به حرمت تعلیم کردن غنا مطلقاً. و اگر کسی کتاب شیخ مفید علیه الرحمة را ندیده باشد، قول شیخ طوسی علیه الرحمة از برای او مؤیّدی است در این باب، و زود باشد که در طی‌ّ اقوال فقها این معنی از این واضحتر شود، إن شاء الله تعالی.

دیگر از جمله بزرگان علمای شیعه رضوان الله علیهم اجمعین که حکم به حرمت غنا کرده یکی شیخ ابو القاسم محقّق است علیه الرحمة که کمال احتیاط او در دین نزد مردم صاحب یقین معلوم است و او نیز تصانیف بسیار دارد. و از جمله چیزهایی که مشعر است به فضل و کمال او یکی آنکه استادِ علّامه حلّی است علیه الرحمة. و این شیخ عالی درجه در حرمت خوانندگی در کتاب شرائع الإسلام می‌فرماید که:

مَدُّ الصوت‌ِ المُشتَمِل‌ِ عَلَی التَرجِیع‌ِ المُطرِب‌ِ، یَفسُق‌ُ فاعلُه‌ُ وَ تُرَدُّ شَهادَتُه‌ُ سواء کان فی شِعرٍ أو قُرآن‌ٍ.


یعنی: مدِ صوتی که مشتمل است بر ترجیع مطرب، (یعنی خوانندگی کردن) فاعل‌ِ آن فاسق و مردود الشهادة است؛ خواه این خوانندگی در شعر باشد و خواه در قرآن.

فایده

اگر کسی بر بعضی مصنَّفات این مرد دیندار مطّلع شود و نهایت احتیاط او را بفهمد، خواهد دانست که تا حرمت چیزی محقَّق نباشد مردی با آن احتیاط حکم به حرمت آن نخواهد کرد. و از جمله چیزهایی که مؤیّد این مطلب است یکی این است که هیچ کس از علمای شیعه در وقتی که حرمت غنا را ذکر می‌کند نگفته که «علی قول‌ٍ» یا «علی الأشهر» یا «علی الأحوط» یا کلمه دیگر که دلالت کند به مباح بودن آن در قرآن یا به سنّت بودن‌ِ آن در قرآن کسی از طایفه شیعه قایل بوده، بلکه به جای آن بعضی از علما نقل اتّفاق‌ِ طایفه امامیه کرده‌اند بر حرمت غنا همچنانکه زود باشد که بدانی، إن شاء الله تعالی. به هر حال همین شیخ صاحب کمال در کتاب نافع می‌فرماید که:

الخامس: الأعمال المحرَّمة، کعمل الصُوَرِ المجسّمة، و الغِناء. یعنی: پنجم از محرّمات عملهای حرام است همچون بت تراشیدن و امثال آن و خوانندگی کردن.

فایده اخری

بدان ای عزیز که اینکه از یک کس قولی که نقل می‌شود گاه هست که از دو کتاب یا بیشتر از آن ایراد می‌شود، وجهش آن است که بدانی که مسأله غنا در قرآن مثل بعضی از مسایل نیست که بعضی از علما را در آن در کتابی رأیی باشد و در کتاب دیگر اعتقاد دیگر. و این هم از برای تو مؤیّدی باشد که حرمت غنا کردن در قرآن از مسایل اتّفاقیه است.

دیگر از جمله افاخم علمای شیعه رحمهم الله که حکم به حرمت غنا کرده علّامه حلّی است که به صلاح و فضل شهره آفاق است و مشهور است که از نهایت احتیاطی که داشته سه مرتبه بیشترِ نمازهای عمر خود را اعاده کرده و کمالش در علوم به مرتبه‌ای بوده که همچنین که از او نقل کرده‌اند بعد از فوتش تصانیفش را حساب می‌کنند، به هر روزی از روزهای عمرش از روز تولّد تا روز وفات هزار بیت تصنیف می‌افتد که همه را خود کتابت کرده بود و این درجه نمی‌تواند که از برای کسی ثابت باشد مگر به تأیید خاصی از جانب حضرت حق سبحانه و تعالی. و غرض از نقل بعضی از حالات این بزرگواران آن است که بدانی که اینها از علما، جماعتی بوده‌اند که کمال دانایی داشته‌اند و تتبّع ایشان بیش از همه کس بوده. پس عجب باشد که این طور کسان با این فضل و کمال با وجود آنکه زمان ایشان به زمان معصوم بسیار نزدیکتر باشد از زمان ما و بعضی از ایشان چهارصد سال پیش از این بوده باشند و بعضی پانصد سال و بعضی بیشتر و به مذهب ائمّه معصومین علیهم السلام عارفتر باشند از ما، راه به مذهب شیعه نبرند و غنا کردن و خوانندگی نمودن که در قرآن سنّت باشد، حکم کنند که حرام است و بعد از آنکه از زمان پیغمبر ما صلی الله علیه و آله و سلم قریب به هزار و هشتاد و هفت سال بگذرد، ظاهر شود که خوانندگی در قرآن جایز یا مستحب است. حق تعالی همه را از خواب غفلت بیدار کند. به همه حال، جناب علّامه علیه الرحمة در باب غنا کردن در کتاب قواعد الأحکام می‌فرماید که:

الرابع‌ُ: ما نَص‌َّ الشَّرع‌ُ علی تَحرِیمِه‌ِ عَیناً کَعَمل‌ِ الصُوَر المجسَّمَةِ وَ الغِناء وَ تَعلِیمِه‌ِ و استماعِه‌ِ وَ اجرَةِ المُغَنِّیةِ.


یعنی: چهارم از محرمات آن است که نص‌ّ کرده است شرع بر حرام بودن آن عیناً، همچو بت تراشی و امثال آن و خوانندگی کردن و تعلیم آن و شنیدن آن و مُزدی که زن خواننده از برای خوانندگی می‌گیرد.

و در همین کتاب در موضع دیگر می‌فرماید که:

وَ الغِناءُ حَرام یَفسُق‌ُ فاعِلُه‌ُ، وَ هُوَ تَرجِیع‌ُ الصَوت‌ِ وَ مَدُّه‌ُ، وَ کَذا یَفسُق‌ُ سامِعُه‌ُ قَصداً سواء کان‌َ فی قرآن‌ٍ أو شِعرٍ. یعنی: غنا حرام است. فاسق است فاعل غنا و این غنا، گردانیدن‌ِ آواز است در حلق یا کشیدن آواز. و همچنین فاسق است کسی که غنا بشنود از روی عمد، خواه در قرآن غنا شود و خواه در شعر غنا شود.

فایده

اینکه علّامه علیه الرحمة در غنا یک جا ترجیع و اطراب را اعتبار کرده همچنانکه در فصل اوّل اشاره به آن شد و بعد از این هم تصریح به آن خواهد شد و در اینجا اکتفا به قید ترجیع نموده، مؤیّد آن است که در پیشتر مذکور شد در تحریرِ محل نزاع در فصل دویم این مختصر. و همین عالم نِحریر در کتاب تحریر می‌فرماید که:

الغِناءُ حَرام وَ هُوَ مَدُّ الصَوت‌ِ المُشتَمل‌ِ عَلی التَرجیع‌ِ المُطرِب‌ِ یَفسُق‌ُ فاعِلُه‌ُ وَ تُرَدُّ شَهادَتُه‌ُ سواء کان‌َ فی قُرآن‌ٍ أو شِعرٍ. یعنی: غنا حرام است و آن عبارت است از مدّ صوتی که مشتمل باشد بر ترجیع مطرب؛ فاعل آن فاسق و مردود الشهادة است، خواه آن غنا در قرآن باشد و خواه در شعر.

و همین شیخ درست اعتقاد در کتاب ارشاد می‌فرماید که:

تُرَدُّ شَهادةُ اللاعِب‌ِ بِآلات‌ِ القِمار ... وَ سامع‌ُ الغِناء، و هُوَ مَدُّ الصوت‌ِ المُشتَمِل‌ِ عَلَی التَرجیع‌ِ المُطرِب‌ِ. یعنی: مردود الشهادة است آن کس که قمار بازی کند ... و آن کس که غنا بشنود.

و در کتاب نهج الحق و کشف الصدق در مذمّت مبتدعه می‌فرماید که:

عِبادَتُهُم الرَقص‌ُ وَ التَصفِیق‌ُ وَ الغِناءُ. یعنی: عبادت این جماعت رقص کردن و دست بر هم زدن و خوانندگی کردن است.

دیگر از جمله اجلّه علمای امامیه رضوان الله علیهم اجمعین که حکم به حرمت غنا کرده شیخ شهید است علیه الرحمة که از فقهای عظیم القدر شیعه است. در کتاب دروس در ضمن‌ِ ذکرِ فُسّاق می‌فرماید که:

وَ المُغَنِّی بِمَدِّ صَوتِه‌ِ المُطرِب‌ِ المُرَجِّع‌ِ، وَ سامِعُه‌ُ وَ إن کان‌َ فی قُرآن‌ٍ، أو اعتَقدَ إباحَتَه‌ُ. یعنی: فاسق است کسی که غنا می‌کند و فاسق است آن کس که غنا می‌شنود و اگر چه در قرآن غنا واقع شود. و فاسق است کسی که غنا را مباح داند.

و همین شیخ مبرور در متن لمعه می‌فرماید که:

وَ یَحرُم‌ُ عَمَل‌ُ الصُوَرِ المُجَسَّمَةِ، وَ الغِناءُ. یعنی: حرام است بت ساختن و امثال آن و حرام است خوانندگی.
دیگر از جمله اعاظم علمای امامیه رحمة الله علیهم که حکم به حرمت غنا کرده یکی إبن ادریس است علیه الرحمة که در کتاب سرائر در ضن ذکر محرّمات می‌فرماید که:

وَ جَمیع ما یطرب من الأصوات، و الأغانی. یعنی: حرام است جمیع صداهای مطرب و جمیع سازها.

دیگر از جمله علمای شیعه رحمهم الله تعالی که حکم به حرمت غنا کرده یکی محمّد بن شجاع انصاری است که د رکتاب معالم الدین فی فقه آل یس می‌فرماید که:

الخامس‌ُ: ما هو محرّم فی نفسه‌ِ کعمل‌ِ الصُوَرِ المجسّمةِ وَ الغِناء وَ تعلیمه وَ تعلُّمه و استماعه. یعنی: پنجم از محرّمات آن است که فی نفسه حرام است همچون بت تراشیدن و امثال آن و خوانندگی کردن و تعلیم دادن خوانندگی و تعلیم گرفتن خوانندگی و استماع آن.


دیگر از جمله فحول امامیه رحمهم الله که حکم به حرمت غنا کرده یکی شیخ شهید ثانی است که در کتاب شرح لمعه می‌فرماید که:

وَ هُوَ مَدُّ الصَوت‌ِ المُشتَمِل‌ُ عَلَی التَرجِیع‌ِ المُطرِب‌ِ أو ما یُسَمّی فی العُرف‌ِ غِناءً وَ إن لَم یُطرِب سواء کان‌َ فی شِعرٍ أو قُرآن‌ٍ. یعنی: غنا مدّ صوت‌ِ مشتمل بر ترجیع مطرب است یا آن چیزی که آن را در عرف خوانندگی گویند، گو مطرب نباشد و آنچه گفتیم خواه در شعر باشد و خواه در قرآن که در اصل حرمت شریکند.

و این عبارت اگر چه خالی نمی‌نماید از حکم به حرمت غنا امّا بعد از دیدن‌ِ متن، حکم‌ِ شیخ‌ِ مرحوم به حرمت غنا، واضح می‌شود.

دیگر از جمله اعاظم علمای شیعه رحمهم الله تعالی که حکم به حرمت غنا کرده یکی شیخ صاحب کمال شیخ حسن بن علی بن عبد العالی است که در کتاب عمدة المقال فی کفر أهل الضلال استدلال می‌کند بر کفر سنّیان به اینکه ایشان قایل شده‌اند که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم غنا کننده را منع نکرده از غنا کردن، و ابی بکر را منع کرده که «چرا غنا کننده را منع می‌کنی؟» و این عبارت آن شیخ عالی درجه است که می‌گوید که سنّیان می‌گویند که:

إنّه أقَرَّ عائِشةَ علی اللعب‌ِ و جاریَتین‌ِ علی غِنائهما ناهیاً أبا بکرٍ حین زجرهما.

و به مضمون این عبارت اشاره شد.

دیگر از جمله اکابر علمای شیعه رحمة الله علیهم که حکم به حرمت غنا کرده یکی شیخ جعفر بن محمّد دوریستی است علیه الرحمة که در کتاب اعتقاد، طایفه مبتدعه را به آن سرزنش نموده و طعن زده به این عبارت که:

وَ یَجعَلُون‌َ التهلیل‌َ لأنفُسهم المزمارَ و یغنّون کالجَواری بالأشعار.

یعنی: ساخته‌اند لا إله إلّا الله گفتن را از برای خود مزمار (یعنی همچنانکه نای را می‌نوازند، آن جماعت لا إله إلّا الله را که بعضی از قرآن است می‌نوازند، یعنی به غنا می‌خوانند) بعد از آن می‌گوید که: غنا می‌کنند آن جماعت همچو کنیزان خواننده به شعرها.

مجملًا شیخ طوسی علیه الرحمة که بعضی از اوصاف او مذکور شد در کتاب خلاف تصریح کرده که هیچ کس از علمای شیعه خلاف در حرمت غنا نکرده و علّامه حلّی علیه الرحمة نیز نقل اتّفاق نموده و إبن ادریس رحمه الله نیز تصریح به عدم خلاف کرده. این است مجمل قول فقهای ما رحمة الله علیهم اجمعین در حرمت غنا.

آرای عالمان اهل سنّت در حرمت غنا

امّا از جمله علمای سنّی که مذمّت غنا کرده‌اند یکی إبن ابی الحدید است که در شرح نهج البلاغه می‌گوید که:
ما یُنسَب‌ُ إلی مُعاویة مِن شُرب‌ِ الخَمرِ سِرّاً لَم یَثبُت، لاختلاف‌ِ أهل‌ِ السیرةِ فیه إلّا أنّه لا خِلاف‌َ فی أنّه‌ُ کان یَستَمِع‌ُ الغِناءَ.

یعنی: آنچه نسبت می‌دهند به معاویه که در پنهانی شراب می‌خورد ثابت نیست از برای آنکه علما در آن خلاف کرده‌اند الّا اینکه معاویه غنا می‌شنیده.

پس نظر کن ای عاقل که إبن ابی الحدیدِ سنّی معاویة بن ابی سفیان را که قاتل حضرت امام حسن صلوات الله علیه است طعن زده که غنا می‌شنیده، پس چه صورت داشته باشد که تو قرآن را به غنا بخوانی.

دیگر از جمله علمای سنّی که حکم به حرمت غنا کرده‌اند یکی صاحب کشّاف است که نقل او در ضمن آیه «وَ أَنتُم سامِدُون‌َ» گذشت و در تحت تفسیر آیه کریمه «قُل إِن کُنتُم تُحِبُّون‌َ اللّه‌َ فَاتَّبِعُونِی یُحبِبکُم‌ُ اللّه‌ُ» نیز کلام او خالی از اشعاری در حرمت غنا نیست. دیگر از جمله علمای سنّی که حکم به حرمت غنا کرده‌اند یکی امام ابو بکر طرطوشی است که در خطبه کتابی که در تحریم سَماع نوشته می‌گوید که:

بَلَغَنا أن‌َّ طائفةً مِن إخوانِنَا المُسلِمین‌َ وَفَّقَنا الله‌ُ وَ إیّاهُم استَزَلَّهُم‌ُ الشیطان‌ُ وَ استَغوی عُقُولَهُم فی حُب‌ِّ الأغانی و اللّهوِ. یعنی: به ما رسیده این خبر که طایفه‌ای از برادران مسلمان ما را شیطان فریب داده و عقول ایشان را گول زده در دوستی سازها و لهو تا آنجا که می‌گوید که و خالَفَت‌ِ الفُقهاء وَ العُلماءَ وَ حَمَلةَ الدین‌ِ. یعنی: آن جماعت به سبب فریب شیطان مخالفت کرده‌اند با علما و فقها و حاملان دین.

و بعد از خطبه می‌گوید:

أمّا الإمام‌ُ مالک فإنّه نَهی عَن‌ِ الغِناء و استماعِه‌ِ و قال‌َ: «إذا اشتری جاریةً فَوَجَدَها مُغَنِّیَةً، کان‌َ له أن یَرُدَّها بالعیب‌ِ». یعنی: امام مالک (که یکی از ائمّه اربعه نواصب است) نهی کرده از غنا کردن و شنیدن خوانندگی و گفته است که: هرگاه مردی کنیزی را بخرد و بعد از آن بفهمد که آن کنیز خواننده است، آن مرد را می‌رسد که به سبب این عیب کنیز را پس دهد.

و بی فاصله می‌گوید که:

و کذا مذهب أهل الکوفة: سُفیان، و حَمّاد، و إبراهیم، و الشَّعبی، و غیرهم، لا اختلاف‌َ بینهم [فی ذلک] و لا نَعلم‌ُ خِلافاً أیضاً بین‌َ أهل البصرةِ فی المنع‌ِ منه. یعنی: و همچنین است مذهب اهل کوفه (یعنی: همچنانکه مالک غنا را حرام می‌داند، فقهای کوفه نیز غنا را حرام می‌دانند) و جمعی از فقهای خود را مثل سفیان ثوری علیه اللعنة و حمّاد و ابراهیم و شعبی را نام می‌برد و می‌گوید که: غیر ایشان هم از فقهای کوفه، همه غنا را حرام می‌دانند و خلافی نیست در میان ایشان در حرمت غنا. بعد از آن می‌گوید که: نمی‌دانیم ما خلافی در این مسأله در میان فقهای اهل بصره، نیز.

پس ای عاقل نظر کن به این کلمات و ببین که علمای سنّی هم در باب غنا چه می‌گویند و می‌توان گفت که نزدیک به آن هست که اگر کسی قایل شود که غنا در قرآن مستحب است، انکارِ اجماع‌ِ ملّت‌ِ اسلام نموده.
و در کتاب إغاثة اللَهفان از شافعی نقل می‌کند که او (یعنی شافعی) در کتاب أدب القضاء در باب غنا می‌گوید که:

مَن‌ِ استَکثَرَ مِنه‌ُ فَهُوَ سَفیه، تُرَدُّ شَهادَتُه‌ُ. یعنی: کسی که بسیار بشنود غنا را یا بسیار کند غنا را، پس آن کس سفیه است و مردود الشهادة است.

و کلام طیبی در شرح مشکات مشعر است به حرمت غنا، و شیخ عزیز نسفی در کتاب تصفیة القلوب مذمت جمعی از صوفیه که به خوانندگی مشغول می‌شوند و دیگر عملها می‌کنند به این عبارت کرده که:

افتخار ایشان به آشنایی ظَلَمه و مباهات ایشان به تحصیل خرقه و لقمه تا آنجا که می‌گوید که عادت ایشان و قاحت و بی حیایی و عبادت ایشان خوانندگی و نغمه سرایی.

و بعضی دیگر از سنّیان خوانندگی را مکروه می‌دانند و بعضی دیگر از ایشان از این هم تمادی نموده‌اند و قایل شده‌اند که خوانندگی کردن حلال است هیچ کس از سنّیان به استحباب آن قایل نیست همچنین که گذشت.

بدانکه آنچه در این مختصر مذکور شد بعضی است از دلایل بر حرمت غنا و تمام آن را اگر کسی نقل کند، سخن به طول می‌کشد و معلوم است که اگر کسی را شیطان از راه حق دور نکرده باشد، به آنچه در این مختصر مسطور گردیده بلکه به کمتر از آن هم طریق حق را می‌یابد و اگر کسی به اغوای شیطان از درِ نافرمانی خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم در آمده باشد بیش از این هم به او نفعی نخواهد رسید، «وَ اللّه‌ُ یَهدِی مَن یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُستَقِیم‌ٍ».

خاتمه در بیان بعضی از احادیث که بعضی مستند خود ساخته‌اند در مباح بودن غنا بلکه در سنّت بودن غنا در قرآن، و جواب آن

بدانکه احادیثی که بعضی از مایلین غنا خیال کرده‌اند که از آن مباح بودن غنا کردن در قرآن بلکه استحباب آن بیرون می‌آید سه قسم است: اوّل آنکه در آن عبارت ترجیع واقع است و آن یک حدیث است؛ دویم آنکه در آن عبارت حزن واقع است و در آن سه حدیث است؛ سیم آنکه در آن حسن‌ِ صوت واقع است و آن چند حدیث است و هیچیک از آن احادیث از حدیث ترجیع و حدیث حزن و حدیث حُسن‌ِ صوت صحیح نیست؛ بلی چند حدیث در آن میان از احادیث سنّیان هست و چون در ذکر همه آن سخن به طول می‌کشد، ما در این مختصر آن یک حدیث را که در آن لفظ ترجیع واقع است ذکر می‌کنیم و از هر یک از احادیث‌ِ حزن و حُسن صوت اکتفا به ذکر یکی می‌کنیم و جواب آن را می‌گوییم تا باقی احادیثی که در آن لفظ حزن باشد یا در آن حُسن صوت مذکور باشد جوابش معلوم شود. و قبل از شروع در مقصود ناچار است از ذکر پنج مطلب:

مطلب اوّل

بدانکه حدیث به اعتبار سند دو قسم است: یا صحیح است یا غیر صحیح؛ حدیث صحیح آن است که جمیع راویان آن حدیث ثقه و عادل و شیعه امامی مذهب باشند و غیرِ صحیح آن است که همچنین نباشد و حدیث غیر صحیح اقسام متکثّره دارد و این مختصر گنجایش ذکر آن ندارد. و اگر کسی در این باب بیش از این خواهد که بداند، حواله آن به نسخه‌ای است که به عربی نوشته می‌شود، إن شاء الله تعالی.

مطلب دوم

اگر کسی خواهد که بداند که حدیث صحیح کدام است و غیر صحیح کدام، می‌باید که رجوع کند به کتابهایی که جمعی از علمای ما مثل شیخ طوسی و علّامه حلّی و إبن داود و غیرهم رحمة الله علیهم نوشته‌اند و در آن کتابها حال راویان حدیث را و مذهب ایشان را بیان نموده‌اند.

مطلب سوم

هرگاه حدیث صحیحی بر خلاف قرآن باشد، طرحش واجب است یعنی عمل نکردن به آن حدیث واجب است یا حملش بر وجهی که مخالفت با آیات قرآن و مذهب اهل البیت علیهم السلام و مذهب علمای امامیه رضوان الله علیهم نداشته باشد؛ چه جای آنکه حدیثی که صحیح نباشد مخالف قرآن و مذهب اهل البیت صلوات الله علیهم و مذهب علمای ما علیهم الرحمة باشد. و اینکه گفتیم که عمل نکردن به آن طور حدیثی واجب است، وجهش آن است که اگر کسی عمل به آن طور حدیثی کند می‌باید که مخالفت کند با قرآن و همچنین می‌باید که مخالفت کند با طریقه اهل البیت علیهم السلام و نیز می‌باید که مخالفت کند با مذهب علمای شیعه رحمة الله علیهم اجمعین و دیگر دلایل در این باب هست و بعد از این بعضی از آن دلایل مذکور خواهد شد، إن شاء الله تعالی.

مطلب چهارم

بدانکه حدیثی واقع شده است که معصوم صلوات الله علیه فرمود ه که:

المُقِرُّ بِالذَنب‌ِ کَمَن لا ذَنب‌َ لَه. یعنی: هر که اقرار کند به گناه خود همچون کسی است که گناه نکرده.

و تمام علمای شیعه این حدیث را بر این وجه فهمیده‌اند که «هر که در پیش خدای تعالی اقرار به گناه کاری خود کند همچون کسی است که گناه ندارد» یعنی هر که اعتراف به عصیان خود کند و توبه نماید همچون کسی است که گناه نکرده. پس اگر فرض کنیم که مردی بگوید که مال مردم بردن گاهی حلال است و گاهی حرام و آن صورتی که مال‌ِ مردم بردن در آن صورت حلال است آن است که آن شخص که مال مردم را می‌برد به صاحب مال بگوید که «گناه کرده‌ام که مال تو را برده‌ام و این عمل بدی است که از من سرزده» و دلیل گوید که در همچنین صورتی مال‌ِ مردم بردن حلال است از جهت آنکه معصوم می‌فرماید که: «المُقِرُّ بِالذَنب‌ِ کَمَن لا ذَنب‌َ له»، یعنی: هر که اقرار کند به گناه خود همچون کسی است که گناه نکرده؛ ارباب دین این اختراع او بدعت می‌گویند و هیچکس از مسلمانان در همچنین صورتی نخواهد گفت که فلانی در این مسأله رأیش این است و تقلید او می‌توان کرد بلکه هر کس خواهد گفت که این مرد در دین پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بدعت کرده است از آن جهت که مال مردم بردن گناه بودنش از آن گذشته است که به این طور گفتگوها توان آن را حلال کرد. همچنین اگر کسی حدیثی نقل کند و خواهد که از آن استدلال کند که غنا در قرآن مباح یا سنّت است، تفاوتی با آن شخص که فرض کردیم ندارد.

مطلب پنجم

بدانکه در حرمت غنا در قرآن احتیاج به ذکر دلیل نیست از جهت آنکه همچنین که حرمت ربا و حرمت غیبت‌ِ صلحا از مذهب شیعه معلوم است، حرمت غنا در قرآن از مذهب شیعه معلوم است همچنانکه دانستی و دلایلی که قبل از این ذکر کردیم از روی تبرّع بود، همچنین که پیش از این اشاره به آن شد. و همچنین که ما را در باب حرمت غنا کردن در قرآن احتیاج به دلیل نیست، در ردّ قول کسی که قایل باشد که غنا در قرآن جایز است یا سنّت، احتیاج به دلیل نیست. امّا چون دغدغه آن می‌شود که بعضی از مردم بیخبر به سبب آن کلمات واهی از متابعت شرع حضرت رسالت پناهی صلی الله علیه و آله و سلم باز مانند و قرآن را از روی جهل به غنا و خوانندگی بخوانند و آن را ثواب دانند، در ردّ قول آن کس چند کلمه مسطور می‌گردانیم. پس الحال شروع می‌شود در مقصود، و التوکُّل علی الملک الوَدود.

امّا آن حدیثی که در آن لفظ ترجیع واقع است که بعضی از مایلین به غنا خواسته‌اند که از آن استدلال کنند که غنا کردن در قرآن جایز بلکه سنّت است، به این سند نقل شده است که:


علی‌ُّ بن‌ُ إبراهیم‌َ، عَن أبیه، عن إبن مَحبُوب‌ٍ، عَن علی‌ِ بن‌ِ أبی حَمزَة، عَن أبی بَصیرٍ، قال: قُلت‌ُ لأبی جعفرٍ علیه السلام: إذا قَرَات‌ُ القُرآن‌َ فَرَفَعت‌ُ بِه‌ِ صَوتی، جاءَنِی‌َ الشیطان‌ُ، فقال: إنّما تُرائی بِهذا أهلَک‌َ و الناس. قال: «یا أبا محمّدٍ اقرَا قِراءَة ما بَین‌َ القِراءَتَین‌ِ تُسمِع‌ُ أهلَک‌َ وَ رَجِّع بِالقرآن‌ِ صَوتَک‌َ؛ فَإن‌ّ الله‌َ تَعالی یُحِب‌ُّ الصَوت‌َ الحَسَن‌َ یُرَجَّع‌ُ فیه‌ِ تَرجیعاً». یعنی: ابو بصیر گفت که: گفتم به حضرت ابی جعفر علیه السلام که: هرگاه قرآن می‌خوانم پس بلند می‌گردانم به قرآن خواندن آواز خود را، شیطان به وسوسه می‌آید، پس به من می‌گوید که جز این نیست که ریا می‌کنی به این آواز بلند کردن اهل خود را و مردم را. آن حضرت فرمود که: ای ابو محمّد قرآن را بخوان ما بین قرائتین و بشنوان اهل خود را و ترجیع کن آواز خود را به قرآن خواندن. پس بدرستی که حضرت الله تعالی دوست می‌دارد آواز خوب را که ترجیع کرده شود ترجیع کردنی، انتهی.

مایلین غنا همچنین می‌گویند که ترجیع به معنای غناست پس غنا در قرآن جایز بلکه سنّت باشد. بدانکه از این حدیث چند جواب می‌توان گفت:

جواب اوّل

آنکه یک راوی این حدیث ابو بصیر است و ظاهر آن است که این ابو بصیر، یحیی بن القاسم باشد که واقفی مذهب بوده به قرینه علی بن ابی حمزه. و اگر فرض کنیم که این ظاهر نباشد، مشترک خواهد بود و این طور حدیثی محل‌ّ اعتبار نیست.


جواب دوم

آنکه راوی دیگر این حدیث علی بن ابی حمزه است و او واقفی مذهب بوده همچنانکه از شیخ طوسی علیه الرحمة نقل کرده‌اند که در چندین موضع بیان فرموده در باره او که «إنّه واقِفی»، یعنی: علی بن ابی حمزه واقفی مذهب بود. و چند نفر دیگر از علمای ما نیز مثل این فرموده‌اند. و با وجود این، مذمّتهای بسیار در باب او واقع است، یکی آنکه علّامه حلّی علیه الرحمة که از اعاظم علمای شیعه است نقل می‌فرماید در کتاب خلاصة الرجال از علی بن الحسن بن فضّال علیه الرحمة که او می‌گفته که:

علی‌ُّ بن‌ُ أبی حَمزة کذّاب مُتَّهَم ملعون قد روّیت‌ُ عنه أحادیث کثیرة و کَتبت‌ُ عنه تفسیرَ القرآن‌ِ کُله مِن أوّله‌ِ إلی آخرِه إلّا أنّی لا أستحل‌ُّ أن أروی‌َ عَنه حدیثاً واحداً. یعنی: علی بن أبی حمزه سخت دروغگو بود و متّهم بود به اینکه حدیث می‌بست به ائمّه معصومین علیهم السلام و ملعون بود. و من روایت کرده شده‌ام از او حدیث بسیار (یعنی علی بن ابی حمزه حدیث‌ِ بسیار از برای من نقل کرده یا دیگران از او حدیث بسیار از برای من نقل کرده‌اند) و من نوشتم از قول او کل‌ّ تفسیر قرآن را از اوّل قرآن تا آخر قرآن، امّا من جایز نمی‌دانم که یک حدیث از آن ملعون از برای کسی روایت کنم.

پس می‌گوییم که می‌تواند بود که علی بن ابی حمزه این حدیث را بسته باشد بر معصوم صلوات الله علیه، پس به چنین حدیثی چه اعتبار باشد.

و جناب علّامه علیه الرحمة در همان کتاب نقل می‌کند از إبن غضایری علیه الرحمة که او می‌فرموده که:
علی‌ُّ بن أبی حمزة لعنه الله أصل‌ُ الوَقف و أشدُّ الوقف‌ِ عَداوةً للولی‌ّ من بعدِ أبی إبراهیم علیه السلام. یعنی: علی بن ابی حمزه که خدا لعنت کند او را، اصل مذهب واقفیه است و سخت‌ترین مردم بود از روی عداوت با حضرت امام رضا علیه التحیة و الثناء بعد از حضرت امام موسی کاظم علیه السلام.

و إبن داود علیه الرحمة که از بزرگان علمای امامیه است در کتاب رجالش نقل می‌کند از کشّی علیه الرحمة که او نیز از بزرگان علمای رجال است که او گفت:

قال له أبو الحسن علیه السلام: «أنت‌َ و أصحابُک‌َ أشباه‌ُ الحَمیر».


یعنی: حضرت امام موسی علیه السلام خطاب کرد به علی بن ابی حمزه و به او گفت که: تو و اصحاب تو (یعنی جماعتی که به قول تو عمل می‌کنند) مثل خرهایند.

و از حضرت امام رضا صلوات الله علیه حدیثی نقل کرده که آن حضرت فرمود که:

سُئِل‌َ علی‌ُّ بن‌ُ أبی حمزَة فی قبرِه عَنّی، فوَقَف‌َ؛ فَضُرِب‌َ علی رَاسِه‌ِ ضَربةً فَامتَلَأ قَبرُه‌ُ ناراً. یعنی: حضرت امام رضا صلوات الله علیه فرمود که: سؤال کردند از علی بن ابی حمزه در قبر او در باب من، پس توقّف نمود و جواب نداد. پس بر سر او عمودی زدند که قبرش پر از آتش شد.

دیگر حدیث در مذمّت این مرد واقع شده از جهت اختصار به همین قدر اقتصار می‌کنیم. پس می‌گوییم که پر ظاهر است که به حدیثی که این طور مردی روایت کند مطلقا اعتماد نیست و بسیار عجب است از مردم دیندار که همچنین حدیثی را در برابر آیات قرآنی و در برابر احادیث صحیحه و غیر آن و در برابر اتّفاق علمای شیعه باز دارند. و بر فرضی که خبر واحد مخصِّص قرآن تواند شد، آخر [بر] این طور خبر و احدی که علی بن ابی حمزه دروغگوی روایت کرده باشد، که متّهم بوده به حدیث بستن بر ائمّه معصومین علیهم السلام و چند حدیث هم در مذمّت او باشد، چگونه اعتماد توان نمود. حق تعالی همه را از غرضهای امروز مشغول سازد و به فکر فردا بیندازد.


جواب سوم

آنکه این حدیث اگر به معنای غنا باشد مخالف قرآن است همچنانکه از آیات سابقه که دلالت بر حرمت غنا می‌کرد مطلقا، معلوم شد و حدیثی که مخالف قرآن باشد آن حدیث را طرح می‌باید کرد همچنانکه پیش از این دانستی. و احادیث بسیار در این باب واقع است، از آن جمله حدیثی که محمّد بن یعقوب کلینی رحمه الله در کتاب کافی نقل می‌کند به سند متّصل از حضرت ابی عبد الله صلوات الله علیه که آن حضرت فرمود که:

خَطَب‌َ النَبی‌ُّ صلی الله علیه و آله و سلم بِمِنی فَقال‌َ: «أیُّهَا الناس‌ُ ما جاءَکُم عَنّی یُوافِق‌ُ کِتاب‌َ الله‌ِ فأنَا قُلتُه‌ُ وَ ما جاءَکُم یُخالِف‌ُ کتاب‌َ الله‌ِ وَ سُنَّة محمّدٍ، فلم أقُله‌ُ». یعنی: خطبه خواند حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم در موضع مِنی، بعد از آن فرمود: ایّها الناس آنچه بیاید به شما از من (یعنی آنچه مردم نسبت دهند که من آن را گفته‌ام) که موافق باشد با کتاب خدا، پس من گفته‌ام آن را و آنچه به شما بیاید از اخبار که مخالف کتاب خدا و سنّت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم باشد من آن را نگفته‌ام.

و محمّد بن یعقوب علیه الرحمة در کتاب کافی به همین سند روایت کرده از إبن ابی عُمَیر از بعض اصحابش که او گفت:

سَمِعت‌ُ أبا عبد الله علیه السلام یقول: «مَن خالَف‌َ کتاب‌َ الله وَ سُنَّة محمّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم، فقد کَفَر». یعنی: شنیدم از حضرت ابی عبد الله علیه السلام که فرمود که: هر کس که مخالفت کند با کتاب خدا و با حدیث حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم، پس بتحقیق که آن کس کافر شده است.

پس از آنچه بیان کردیم معلوم می‌شود که جایز نیست که به این حدیث کسی عمل کند، اگر این حدیث به معنای غنا باشد.

جواب چهارم

آنکه این حدیث اگر به معنای غنا کردن باشد مخالفت دارد با احادیث صحیحه و غیر آن از احادیث که مذکور شد. پس این طور حدیثی طرحش لازم باشد که اگر کسی طرح این حدیث نکند می‌باید که طرح احادیث صحیحه که مذکور شد بکند؛ چه همه آن احادیث دلالت می‌کند بعمومها به اینکه غنا کردن در قرآن حرام است همچنانکه دانستی و دو حدیث دیگر مذکور شد که صریحاً دلالت می‌کرد بر اینکه غنا کردن در قرآن حرام است و آن دو حدیث موافق آیات قرآنی بود و اگر چه آن دو حدیث از احادیث صحیحه نبود امّا موافقت با احادیث صحیحه داشت و به مراتب راویان آن دو حدیث بهتر از علی بن ابی حمزه‌اند. و دانستی که همچنین حدیثی مخصّص‌ِ قرآن نمی‌تواند شد، و معلوم است که مخصّص‌ِ احادیث صحیحه هم نمی‌تواند شد خصوصاً هرگاه این حدیث مخالف مذهب شیعه باشد، اگر به معنای غنا کردن باشد.

جواب پنجم

آنکه این حدیث اگر به معنای غنا کردن باشد مخالف اتّفاق علمای شیعه است رضوان الله علیهم اجمعین و حدیثی که چنین باشد طرحش لازم است همچنانکه از بعضی احادیث مستفاد می‌شود. و شیخ طَبرِسی علیه الرحمة که از اکابر مفسّرین و محدّثین شیعه است در کتاب احتجاج می‌فرماید که:


و روی عنهم علیهم السلام أیضاً أنّهم قالوا: إذا اختَلَف‌َ أحادیثُنا علیکم، فخُذوا بِما اجتَمَعَت علیه شیعَتُنا؛ فإنّه لا رَیب‌َ فیه. یعنی: روایت شده است از ائمّه معصومین علیهم السلام که ایشان فرمودند که: هرگاه مختلف شد احادیث ما نزد شما، پس فرا گیرید آن حدیثی را که جمع شده‌اند شیعیان ما بر عمل کردن در آن حدیث. پس بدرستی که آن حدیث شکّی ندارد.

پس بدانکه این حدیث اگر به معنای غنا کردن باشد طرحش لازم می‌شود از جهت آنکه احادیثی که با این حدیث مخالف است که بعضی از آن در این مختصر مذکور گردید محل اتّفاق علمای شیعه است، همچنانکه دانستی از نقل اقوال علما.

جواب ششم

آنکه این حدیث اگر به معنای غنا کردن باشد موافق مذهب سنّیان خواهد بود و حدیثی که چنین باشد طرحش لازم است و به آن عمل نمی‌توان کرد. و این هم از احادیث کثیره ظاهر می‌شود، از جمله آن احادیث حدیثی است که شیخ طَبرِسی علیه الرحمة در کتاب احتجاج که از جمله کتب حدیث ماست روایت می‌کند از سَماعة بن مِهران که او گفت:

سألت‌ُ أبا عبد الله علیه السلام، قلت‌ُ: یَرِدُ علینا حَدیثان‌ِ، واحد یَامُرُنا بالأخذِ [به] و الآخَرُ ینهانا عنه. قال: «لا تَعمل بواحدٍ منهما حتّی تَلقی صاحبَک، فتَسأله‌ُ [عنه]» قال، قلت: لا بُدَّ من أن نعمل‌َ بأحدهما. قال: «خُذ بما فیه خِلاف‌ُ العامَّةِ».


یعنی: گفتم به حضرت ابی عبد الله علیه السلام که: وارد می‌شود بر ما دو حدیث که یکی از آن دو حدیث ما را امر می‌کند به چیزی و حدیث دیگر ما را نهی می‌کند از آن چیز. آن حضرت فرمود که: عمل به هیچ کدام مکن تا امام معصوم را ببینی و از او بپرسی. گفتم: ناچار است از اینکه به یکی از این دو حدیث کار کنیم. آن حضرت فرمود که: عمل کن به آن حدیثی که مخالف مذهب سنّیان باشد، انتهی.

و پیشتر دانستی که بعضی از سنّیان غنا را مکروه می‌دانند و ظاهر است که هر که چیزی را مکروه داند، آن چیز را جایز می‌داند. و شیخ طوسی علیه الرحمة در کتاب خلاف نقل می‌کند از ابو حنیفه که او غنا را مکروه می‌دانسته و دیگران از شافعیه مباح بودن غنا را نقل کرده‌اند. پس معلوم شد که این حدیث اگر به معنای غنا باشد موافقت با مذهب سنّیان دارد و طرحش لازم خواهد بود.

جواب هفتم

آنکه هیچ کس از علمای شیعه به این حدیث عمل نکرده و حدیثی که مطروح‌ِ جمیع علما باشد، طرحش لازم است یا حملش بر وجهی که موافقت با قرآن و احادیث صحیحه و مذهب علمای امامیه رضوان الله علیهم أجمعین داشته باشد؛ مثل آنکه کسی گوید که معصوم در این حدیث فرموده که «قرائت کن ما بین قرائتین»، می‌تواند بود که مراد معلوم این باشد که به نوعی بخوان که به سر حدّ غنا و خوانندگی کردن نرسد و از ساده خوانی‌ِ صرف هم بیرون باشد. و اینکه معصوم فرموده که: «ترجیع کن صدای خود را» می‌تواند بود که مراد


معصوم این باشد که بگردان آواز خود را از روش‌ِ خواندن‌ِ خوانندگان و نغمه سرایان، یا اینکه مراد این باشد که مکرّر کن صدای خود را در قرآن (یعنی بسیار بخوان) و اگر بعضی از این وجوه بعید باشد، در مقام جمع احادیث چاره‌ای به غیر آن نیست. و فرق در میان این جواب و جواب پنجم ظاهر است، و السَّلام علی مَن‌ِ اتَّبَع الهُدی.

و امّا آن حدیثی که در آن لفظ حزن واقع است به این سند واقع شده که:

علی‌ُّ بن إبراهیم‌َ، عن أبیه‌ِ، عن إبن أبی عُمَیرٍ، عَمَّن ذَکَرَه‌ُ، عن أبی عبد الله علیه السلام قال: «إن‌ّ القرآن‌َ نَزَل‌َ بالحُزن‌ِ، فاقرَأُوه بِالحُزن‌ِ». یعنی: حضرت امام جعفر علیه السلام فرمود که قرآن نازل شده است به حزن، پس بخوان قرآن را به حزن.

و بدانکه این حدیث اگر چه معتبر است امّا از قسم حدیث صحیح نیست به سبب ابراهیم بن هاشم که در سند این حدیث واقع است. و این حدیث دلیل بر مطلب مایلین غنا نمی‌شود از جهت آنکه در این حدیث امر شده که قرآن را به حزن بخوانید و هیچ کس از ارباب لغت غنا را به حزن و اندوه تفسیر نکرده و اگر خواهی که این معنی را بدانی رجوع کن به فصل اوّل این مختصر. و اگر کسی بسیار اندوهناک باشد به سبب مصیبتی مثلًا که بر او واقع شده باشد و حکایت آن مصیبت کند، مردم می‌گویند که «سخت از روی اندوه حرف می‌زند» و هیچکس نمی‌گوید که «غنا و خوانندگی می‌کرد». پس معلوم شد که این حدیث نفعی به حال مایلین غنا ندارد به غیر آنکه مردم بیچاره بیخبر بشنوند که فلانی در باب حلال بودن غنا در قرآن، و سنّت بودن‌ِ آن چندین حدیث جمع کرده است، و کثرت احادیث چند، که دلیل بر مطلب او نباشد، نمودی کند در نظرهای بی خبران.

و ظاهر اینکه گفتیم، سبب‌ِ آن شده که چندی حدیث از احادیث‌ِ سنّیان را نقل کرده. اگر کسی بگوید که پس تو چرا در این مختصر نقل اقوال سنّیان نموده‌ای؟ جواب می‌گوییم که فرق در میان بسیار است از جهت آنکه آیات قرآن و احادیث اهل البیت صلوات الله علیهم و اتّفاق علمای شیعه رحمهم الله هرگاه بر حرمت غنا باشد می‌توان در مقام استدلال گفت که بسیاری از سنّیان هم با ما در این باب اتّفاق دارند و قلیلی از آن ملاعین که با ما خلاف کرده‌اند، بعضی قایل شده‌اند که غنا مکروه است و قلیلی از ایشان گفته‌اند که مباح است، بر خلاف آنکه کسی آیه قرآن را دست بردارد و احادیث اهل البیت را طرح یا تأویل کند و از اتّفاق علمای شیعه چشم بپوشد و حدیثی از مثل إبن ابی حمزه ملعون روایت کند که جوابهای آن را دانستی و بعد از آن بگوید که ابو هریره و ابو حنیفه و عبد الله عمر خطّاب و عمروعاص و معاویة بن ابی سفیان یا امثال ایشان چنین روایت نموده‌اند.

و امّا آن حدیثی که در آن حُسن صوت واقع است به این سند واقع شده است که:

سَهل‌ُ [بن‌ُ زیادٍ]، عن الحَجّال‌ِ، عن علی‌ّ بن عُقبَةَ، عن رجل‌ٍ، عن أبی عبد الله‌ِ علیه السلام قال: «کان علی‌ُّ بن الحسین صلوات الله علیه أحسن الناس صوتاً بالقرآن و کان السقّاؤون یمُرُّون‌َ فیقفون ببابه یَسمَعُون‌َ قِراءَتَه». یعنی: حضرت ابی عبد الله صلوات الله علیه فرمود که:


حضرت امام زین العابدین صلوات الله علیه بهترین‌ِ مردم بود از جهت آواز در قرآن و سقّایان می‌گذشتند، می‌ایستادند بر درِ خانه آن حضرت و قرائت آن حضرت را می‌شنیدند.

الجواب

بدانکه این حدیث مجهول است و با وجود این، دلیل مایلین غنا نمی‌شود، به سبب آنکه آواز خوب اعم از غناست همچنانکه در تحریر محل نزاع اشاره به آن شد. و هر عاقل می‌داند این معنی را که مردمی که با هم حرف می‌زنند بعضی در حرف زدن صدای خوبی ندارند و بعضی در تکلّم نمودن صدای خوبی دارند و هیچکس طایفه دویم را، در وقتی که با مردم حرف می‌زنند، نمی‌گویند که این جماعت خوانندگی می‌کنند.

پس، از اینکه گفتیم نیز معلوم شد که حسن آواز لازم ندارد غنا را. و اگر فرض کنیم که کسی حدیث حزن را و این حدیث را حمل بر معنای غنا کند، آخر طرحش واجب می‌شود به طریقی که پیش از این دانستی. پس چون دلیل کس تواند شد؟ دیگر بدانکه اگر کسی حمل کند حدیث حزن را و این حدیث را بر معنای غنا، قطع نظر از آن کرده که به اعتبار سند صحیح نیست. جواب سیم و چهارم و پنجم و ششم و هفتمی که در حدیث ترجیع بیان شد تمام متوجه‌ِ این دو حدیث نیز خواهد بود. پس از این هم معلوم شد که این دو حدیث نفعی به حال مایلین غنا ندارد، «وَ اللّه‌ُ یَهدِی مَن یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُستَقِیم‌ٍ».

فایده

بدانکه بعد از آنکه کسی فهم کند آنچه در این مختصر مذکور شد، می‌داند این را که اگر فرض کنیم که شخصی دلیل بگوید که: زنا کردن در ماه رمضان سنّت است به سبب آنکه حضرت حق تعالی در باب مباشرت کردن در ماه رمضان می‌فرماید که: «فَالآن‌َ بَاشِرُوهُن‌َّ»، یعنی حالا نزدیکی بکنید با زنان و بگوید که: نزدیکی کردن به عنوان زنا را هم نزدیکی می‌گویند. و تو در جواب آن شخص بگویی که: اگر چه این آیه واقع شده امّا جایی دیگر حق تعالی می‌فرمایدکه: «وَ لا تَقرَبُوا الزِّنی»، یعنی: نزدیک نشوید به زنا کردن. آن شخص در جواب تو بگوید که: زنایی که در آیه شریفه واقع شده است مفرد معرَّف به لام است و این صیغه از برای عموم نیست و حملش بر زنایی که با شرب خمر باشد بعید نیست. تفاوتی با این استدلال ندارد که کسی گوید که: غنا در قرآن سنّت است از جهت آنکه در حدیث واقع است که «تحسین کنید در قرائت»، و غنا را هم تحسین می‌گویند. و تو در جواب بگویی که: اگر چه این حدیث هست امّا حدیث دیگر هست که در آن نهی‌ِ از غنا کردن شده. آن مرد در جواب بگوید که: غنایی که در حدیث واقع است مفردِ معرَّف به لام است و این صیغه از برای عموم نیست و حملش بر غنایی که مصاحِب‌ِ آلات لهو باشد دور نیست. و وجه ذکر این مثال از جهت آن بود که آن شخص‌ِ مایل به غنا در مقام استدلال خود چنین فرموده، لهذا از جهت ایضاح این چند کلمه مسطور گردید و غافل شده از اینکه اگر این حرف حق باشد، پس در جمیع عمومات مثل این جاری خواهد بود. این است عمده آن چیزهایی که مایلین غنا مستند خود ساخته‌اند و بعضی دیگر از احادیث‌ِ سنّیان و حرفهایی که کمتر است از آن که دلیل خود ساخته‌اند قابل جواب نیست.

فائده جلیله

بدانکه مشهور در میان علما آن است که وضو به آب مضاف نمی‌توان ساخت الّا إبن بابویه علیه الرحمة که قائل است که به گلاب وضو می‌توان ساخت و این إبن بابویه از اکابر محدّثین شیعه است و همچنین که از اول [کتاب] من لا یحضره الفقیه معلوم می‌شود دویست و چهل کتاب بیشتر تصنیف کرده است و همچنانکه جمعی از علمای ما نقل کرده‌اند به دعای حضرت صاحب الأمر علیه السلام از مادر متولّد شده و دیگر فضایل او را هست. آیا راضی می‌شوی که به قول إبن بابویه کار کنی و از گلاب وضو بسازی؟ و مشخّص است که کسی به این راضی نمی‌شود. پس چون تواند بود که به قول دیگری که این اوصاف را ندارد خود را راضی کنی که در تلاوت کتاب خدا خوانندگی کنی و مرتکب این طور معصیتی شوی و آن را سنّت هم بدانی. و اگر از روی فرض کسی گوید که من به این دلیلها خاطر جمع نمی‌شوم در حرمت غنا، قطع نظر از آن کرده که این طور کسی مکابر است، در جواب می‌گوییم که در هیچ یک از محرّمات الّا نادری، عُشرِ این دلیل به هم نمی‌رسد، پس خاطر تو در حرام بودن هیچ حرامی می‌باید که جمع نباشد. و اگر گوید که بعضی در غنا شنیدن‌ِ در قرآن مایلند، جواب می‌گوییم که جمعی مایلند به غیبت مسلمانان و جمعی مایلند به ربا خوردن. از میل‌ِ جمعیتی به معصیتی، آن معصیت حلال یا سنّت نمی‌شود که اگر چنین باشد هیچ معصیتی نخواهد بود و بطلان این واضح است.

و چون این رساله را از برای هدایت برادران دینی خود نوشته‌ایم جواب دیگر که در نهایت وضوح است می‌گوییم.


بدانکه شیخ طَبرِسی علیه الرحمة در کتاب احتجاج نقل می‌کند از حضرت ابی عبد الله صلوات الله علیه که آن حضرت فرمود:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «حلال بَیِّن وَ حَرام بَیِّن وَ شُبَهات بین‌َ ذلک. فَمَن تَرَک‌َ الشُّبَهات‌ِ نَجا مِن‌َ المُحَرَّمات‌ِ، وَ مَن أخَذَ بالشُبَهات‌ِ ارتَکَب‌َ المحرّمات‌ِ وَ هَلَک‌َ مِن حَیث‌ُ لا یَعلَم‌ُ». یعنی: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که: حلال ظاهری می‌باشد و حرام ظاهری می‌باشد و مشتبهات هم می‌باشد (یعنی چیزی که نه حرام بودنش ظاهر است و نه حلال بودنش). پس هر کس که ترک کند نجات می‌یابد از محرّمات و هر که فرا گیرد شبهات را، مرتکب‌ِ محرّمات می‌شود و از اهل زیان می‌شود از جهت آنکه نمی‌داند. انتهی.

پس می‌گوییم که غنا کردن در قرآن اگر از روی فرض حرمتش ظاهر نباشد، حلّیتش هم ظاهر نیست چه جای آنکه استحبابش معلوم باشد. پس، از مشتبهات خواهد بود و باز اجتناب از آن واجب خواهد بود. و محمّد بن یعقوب کلینی علیه الرحمة در کتاب کافی روایت می‌کند از حضرت ابی جعفر صلوات الله علیه که آن حضرت فرمود که:

الوُقُوف‌ُ عند الشُبهَةِ خَیر مِن‌َ الاقتِحام‌ِ فی الهَلَکَة. یعنی: توقّف کردن نزد امور مشتبه و مرتکب آن نشدن، بهتر است از آنکه کسی در زیان کاری افتد و مرتکب آن شود.


و دور نیست که سبب اینکه بعضی در زمان ما اظهار میلی می‌کنند به غنا کردن در قرآن، آن باشد که می‌بینند که بعضی از عوام میلی به خوانندگی دارند و کسی را در ارتکاب این معصیت عیب نمی‌کنند و گوییا این سبب باشد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود، همچنانکه إبن بابویه رحمة الله علیه در کتاب عیون اخبار الرضا به سند متّصل از آن حضرت نقل می‌کند، که:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «ثلاثة أخافُهُن‌َّ علی امَّتی مِن بَعدی: الضَلالَةُ بَعدَ المعرفَةِ وَ مَضَلّات‌ُ الفِتَن‌ِ وَ شَهوَةُ البَطن‌ِ وَ الفَرج‌ِ». یعنی: حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که: سه چیز است که من می‌ترسم از آن بر امّت خود بعد از خود: یکی ضلالت بعد از معرفت است که کسی بعد از آنکه راه حق را یافته باشد، ترک آن کند. دویم مضلّات‌ِ فتن.

یعنی امتحانهایی که گمراه کند مردم را؛ یعنی چیزی چند که مردم در آنها زود به گمراهی افتند اگر جهاد با نفس نکنند، مثل آنکه فرض کنیم که جمعی از عوام مایل باشند به اینکه بدعتی کنند و اگر از کسی خلاف آن را شنوند با آن کس بد شوند و او را مذمّت کنند و نفعی از نفعهای دنیا به او نرسانند. در همچنین صورتی بر عالم کار دشوار می‌شود و با خود فکر می‌کند که اگر حق را ظاهر سازی مردم از تو بر می‌گردند و تو را مذمّت می‌کنند و به تو نفع نمی‌رسانند. در این صورت اگر جهاد با نفس خود نکند زود دست از حق بر می‌دارد و به سلیقه مردم در آن حرف‌ِ باطل حرف می‌زند، و اگر جهاد با نفس خود بکند، خدای تعالی او را در جاده حق ثابت می‌دارد.

سیوم شهوت بطن و فرج است (که معلوم است که بعضی از مردمان به سبب آن از اهل عصیان می‌شود).

حضرت حق تعالی همه را از شرّ شیطان محافظت نماید خصوصاً ناظر و مؤلف و کاتب و قاری این رساله را. و هذا آخر ما أردنا إیرادَه فی هذه الرسالة، و الصلاةُ و السَّلام علی خاتم الرسالة و الأئمّة الطیّبین الطاهرین سلام الله علیهم أجمعین.

و قد وقع الفراغ‌ُ من تألیفه فی ثالث عشرین شهر جمادی الآخرة من شهور سنة سبع و ثمانین و ألف‌ٍ من الهجرة النبویّة صلی الله علیه و آله و سلم. تمّت.

بازگشت به کتب منکر فرهنگی