فرهنگ مصادیق:اظهار ذلت در برابر خدا
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطههای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرم افزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
پایگاههای اینترنتی مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
نویسنده :روح الله شیرزاد
تهیه و تدوین : پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر-95/10/9
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ مفاهیم
- ۳ تفاوت میان ذلت در برابر پروردگار و ذلیل کردن خود در جامعه
- ۴ خضوع در آیات
- ۵ ذلت در برابر خدا در روایات و سیره اهل بیت(ع)
- ۶ فلسفه اظهار ذلت در پیشگاه پروردگار
- ۷ راه رسیدن به خشوع و آثار آن
- ۸ تأمل در آیات الهی
- ۹ توجه به حاکمیت و مالکیت مطلق الهی
- ۱۰ مقالات مرتبط
- ۱۱ کتب مرتبط
- ۱۲ منابع
- ۱۳ پانویس
مقدمه
انسان علاوه بر نیازهای جسمانی نیازهای روانی نیز دارد و این بر هیچ فردی پوشیده نیست. اگر به هر یک از این نیازها به موقع پاسخ مثبت داده نشود و یا از اعتدال خارج شود، زیانهای جبران ناپذیری حاصل خواهد شد.
دامنه نیازهای روحی با توجه به گستردگی روح به مراتب گسترده تر از نیازهای جسمانی است. یکی از نیازهای روحی و روانی انسان، (عزت طلبی و ذلت گریزی) است. آدمی شیفته عزت است و به همین دلیل بسیاری از تلاشها و فعالیتهای او برای دست رسی به عزت صورت میگیرد تا از ذلت و خواری دور باشد.
از سوی دیگر همین انسان دارای روح و طبع بلند است و عزت و سربلندی او باعث موفقیت او در فراز و نشیبهای زندگانی میشود، برای رسیدن به کمال و تحقق یافتن هدف خلقت، میبایست سر تعظیم و کرنش در برابر خالق هستی فرود بیاورد.
این اظهار ذلت و تعظیم و خضوع در برابر پروردگار در مقابل ذلت پذیری در برابر خلق، یکی نیست. یکی اظهار ذلت و بزرگ بینی خالق و معطی همه چیز و دیگری اظهار ذلت در برابر موجودی هم شان خود میباشد.
بنابراین راه رسیدن به کمال انسانی و پیمودن راه بندگی با اظهار ذلت و کوچک بینی خود دربرابر پروردگار میسر خواهد بود. همانگونه که انبیای الهی و امامان معصوم(ع) نیز با اینکه از تمام کمالات انسانی برخورد دار بودهاند، اما همواره در برابر وجود پروردگار خاضع و متواضع میبودند و اظهار بندگی میکردند.
مفاهیم
ذلت و تذلل
ذلت در لغت به معنای ضعف [۱]، خواری و زبونی [۲] و در مقابل عزت و به معنای نبود شرافت در انسان است. [۳] از مشتقات پرکاربرد واژه ذلت، «إذلال» است که تحمیل امر مکروه بر انسان را گویند. [۴] ابن اثیر اذلال را به معنای تحقیر و کوچک شمردن آورده است. [۵] با بررسی فرهنگ نامههای عربی، واژه اذلال را میتوان به معنای توهین و اهانت نیز دانست. [۶]
ذلت در اینجا به معنای خواری در مقابل پروردگار میباشد که بر خلاف معنای ظاهری ذلت(در مقابل عزت) امری پسندیده و مورد تایید میباشد.
خضوع و خشوع
خشوع مصدری عربی است از ریشه «خشع» که به معنای پایین آوردن است [۷] و تعاریفی مانند نگاه به زمین دوختن، [۸] خم کردن سر [۹]، که برای این واژه ذکر شده، همگی به نحوی، به آن مفهوم اصلی بازمی گردد.
خشوع، حالتی نفسانی است که شخص، خود را در برابر دیگری کوچک میبیند و در برابر عظمت و بزرگی او سر تعظیم فرود میآورد بی آن که از وی ترس و هراسی به دل راه دهد. از این رو به نظر میرسد که با خضوع نوع، هم پوشی معنایی دارد؛ زیرا خضوع در برابر دیگری نیز به همین معناست؛ با این همه میتوان تفاوتهایی میان دو واژه قائل شد؛ زیرا در واژگان قرآنی هیچ واژهای به طور دقیق برابر با واژه دیگر نیست و تفاوتهای محسوس و یا نامحسوسی دارد که در کاربردهای گوناگون آن خود را نشان میدهد.
ابی هلال عسکری نویسنده کتاب نفیس معجم الفروق اللغویه بر این باور است که آن خضوع و خشوع هرچند از نظر معنا متقارب هستند ولی تفاوتهایی را نیز میتوان میان آنها شناسایی کرد. [۱۰] این تفاوتها از نظر نویسنده کتاب «ترتیب العین» این گونه است که خضوع تنها در بدن خود را نشان میدهد ولی خشوع عملی قلبی و منشأ بروز خضوع است. [۱۱] براین اساس خشوع حالتی است که براثر مشاهده عظمت خدا در قلب انسان پدید میآید و انقطاع او را از غیر خدا سبب میشود. [۱۲]
تواضع و فروتنی
از دیگر واژههای مترادف با واژههای ذلت و خشوع، «تواضع» و «فروتنی» است. [۱۳] واژه نامههای فارسی نیز هر دو کلمه را فروتنی کردن معنا کردهاند. [۱۴] لغت شناسان نیز معنای آن دو را نزدیک به هم دانستهاند، گرچه برخی معتقدند بین آن دو تفاوتهایی وجود دارد. از جمله آنکه، خشوع را فروتنی حقیقی شخص و شرط تحقق آن را خوف ناشی از اعتقاد قلبیِ خشوع کننده به برتر بودنِ کسی که در برابر او خشوع میکند دانستهاند، در حالی که خضوع ممکن است صرفآ عملی ظاهری باشد و از اعتقاد قلبی و خوف حقیقی حاصل نشود. [۱۵]
تفاوت میان ذلت در برابر پروردگار و ذلیل کردن خود در جامعه
ذلت نفسی در برابر پروردگار این است که انسان همه ارزشهای اخلاقی و عملی خود را از خدا بداند و چیزی را برای خودش قائل نباشد. به عبارت دیگر این ذلت نفس در برابر خدا و اینکه احساس شخصیت را از جانب خداوند بداند، در حقیقت عزت نفس است، عزت نفسی که به خاطر تکیه بر استعدادهای الهی موجب خودباوری میشود. و این بر خلاف اندیشه و احساس کسی است که با عزت نفس دروغین دچار کبر و غرور شده است.
خضوع در آیات
خداوند متعال در قرآن کریم در آیات متعددی، عزّت را تماماً و بالاصاله از آن خویش میداند:
«إِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعًا هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
سخن آنان تو را غمگین نکند زیرا عزت همه از آن خداست او شنوای داناست ؛ [۱۶]
« مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّهَ فَلِلَّهِ الْعِزَّهُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ »
هر کس سربلندی می خواهد سربلندی یکسره از آن خداست سخنان پاکیزه به سوی او بالا می رود و کار شایسته به آن رفعت می بخشد ؛ [۱۷]
و در آیات دیگر آن را بعد از خود، متعلق به رسول خدا و مؤمنین میداند [۱۸] و نیز میفرماید هر که را خداوند اراده نماید، عزیز و هر که را بخواهد، ذلیل میگرداند. [۱۹]
از این آیات برداشت میشود که انسان نمیتواند خود را در مقابل سایر خلایق خوار و زبون گرداند و اظهار ذلت و تواضع تنها در برابر خداوند و معقول و مشروع، میباشد.
در دیگر آیات، خشوع از حالات نفسانی پسندیده و رفتار مؤمنان، آن هم تنها در برابر خداوند ، دانسته شده است. [۲۰]
« ... إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کانُوا لَنا خاشِعینَ»
... چرا که آنها ( خاندان زکریا یا همه انبیاء گذشته ) همواره در کارهای خیر شتاب میورزیدند ، و پیوسته از ما در حال امید و بیم دعا و درخواست داشتند ، و همواره در برابر ما خاضع و بیمناک بودند. [۲۱] ؛
«وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاهِ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَهٌ إِلَّا عَلَی الْخَاشِعِینَ»
از شکیبایی و نماز یاری جویید و به راستی این [کار] گران است مگر بر فروتنان [۲۲] ؛
در آیات دیگر خداوند متعال با لحنی توبیخ آمیز از مؤمنان خواسته است که در برابر خدا و کتاب آسمانی او خشوع بورزند. [۲۳]
«أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَکُونُوا کَالَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ»
آیا برای کسانی که ایمان آوردهاند وقت آن نرسیده که دل هایشان برای یاد خدا و برای آنچه از حق نازل شده فروتن و خاشع شود و مانند کسانی نباشند که پیش از آنها کتاب (آسمانی) به آنها داده شده بود ، پس مدت(عمر و خوشی زندگی) بر آنها طولانی شد و دل هایشان سخت گردید، و بسیاری از آنها نافرمان بودند؟! [۲۴] ؛
در آیه ۲۱ سوره حشر نیز انسانهایی که با وجود قرائت قرآن در برابر خداوند خشوع نمیکنند، سرزنش شدهاند. [۲۵]
براساس این آیات برپاداشتن نمازی که انسان را در اطاعت از فرمانهای الهی یاری رساند تنها از عهده خاشعان در برابر او ساخته است. [۲۶] افزون بر این، ایمان به قرآن و تدبّر در آیات آن برخشوع انسان خواهد افزود [۲۷] و خشوع نیز رستگاری خاشعان را به ارمغان خواهد آورد. [۲۸]
بنابراین با بررسی آیات قرآن پیرامون موضوع اظهار ذلت و تواضع در برابر خداوند نکات زیر بدست میآید:
- اظهار ذلت و تواضع تنها در برابر خداوند متعال میباشد
- تواضع و خشوع در برابر انبیای الهی و نیز اولیای خداوند بنابر دستور قرآنی به معنای عزت نهادن به خداوند متعال و در واقع اظهار ذلت در برابر خود اوست
- برترین صفت مومن خشوع و خضوع او در برابر پروردگار است
ذلت در برابر خدا در روایات و سیره اهل بیت(ع)
از مطالعه احادیث نیز برمی آید که هرگاه از خشوع سخن رفته، حاکی از نسبت بنده با خداست که افزون بر لفظ خشوع و هم ریشههای آن از الفاظ مشابه دیگری نیز به جای آن و یا در کنار آن برای بیان این مفهوم استفاده شده است؛ الفاظی چون: استکانت [۲۹]، تضَرّع [۳۰]، إخبات(سرفرود آوردن) [۳۱] و خَنوع. [۳۲]
همانگونه در آیات قرآن کریم، خضوع و خشوع از ویژگیهای اهل ایمان بیان شد، در احادیث نیز با اشاره به پیوند محکم خشوع و دین داری، خشوع از نشانههای اهل تقوا و پیروان واقعی خاندان پیامبر دانسته شده است.
چنان که ایمان واقعی به خدا جز با خشوع در برابر وی حاصل نمیشود [۳۳] و نخستین گام در خروج فرد از حوزه دین داری نیز از دست دادن خشوع در برابر خداست. [۳۴]بر همین اساس امام علی(ع) فرمودند:
امامان معصوم(ع) که خود در حد اعلای بندگی بوده و همواره در محبت به خداوند غرق بودهاند، اظهار حالت خشوع به هنگام دعا و نیز درخواست از خداوند مبنی بر آراستگی به این حالت در دعاهایشان کاملا مشهود است.
امام سجاد(ع) در فرازی از دعای شریف صحیفه سجادیه در خطاب به خداوند متعال میفرماید:
«پروردگارا! گناهانم مرا مغلوب کرده و از سخن گفتن باز ماندهام، از این رو حجت و برهانی ندارم به رنج و سختی گرفتار و در گرو اعمال و در گرداب گناهان سرگردان، و در راه خویش واماندهام، نفس خود را در جایگاه گنهکاران واداشتهام، و در جای آن نگون بختانی که بر تو گستاخی نمودهاند؛ آنان که وعده تو را ناچیز شمردهاند، خداوندا! تو منزه و پاکی به کدام جرأت و بی باکی بر تو جرأت کردم و به کدام گستاخی خود را به هلاکت و تباهی درافکندم! ای مولای من به افتادن با تمام رخسارم و به لغزیدن پایم رحم کن و به حلم و بردباریت بر نادانیم، و به احسان و نیکی ات بر بد کرداریم عفو فرما، زیرا که من به گناه خود معترفم و به خطای خویش اعتراف میکنم، اینک این دست و موی پیشانی من است که در اختیار توست و من زاری میکنم و خود را برای کیفر و مجازات تو آماده کرده و تسلیمم. بر پیریم و پایان رسیدن روزهای زندگی و نزدیک شدن مرگم و ناتوانی و نیازمندیم و درماندگیم رحم کن. ای مولای من! وقتی که نشان من از دنیا بریده و نامم از میان خلایق محو شود و مانند شخص فراموش شده از جمله فراموش شدگان باشم به من رحم کن. مولای من هنگام دگرگونی شکل و احوالم و هنگام پوسیدن بدنم و از هم پاشیدن جسمم و پاره شدن مفاصلم به من رحم کن، ای وای از غفلت و بی خبری من از هدفم! ای مولای من! مرا در برانگیخته شدن و زنده گشتنم و ایستادن با دوستانت در قیامت و بازگشتم در میان یارانت و منزل گزیدن در جوارت رحم کن ای پروردگار جهانیان». [۳۵]
به راستی که ایمان به خدا تمام دل و تمایلات فطری و حرکات جسمانی و دیدگاههای اعضا و جوارح و رفتار و سلوکش را پر کرده است و به خاطر همین جنبه فوق العاده ایمان است که سزاوار لقب امام المتقین و سید المنیبین را یافته است. در این جا سخن ما درباره برخی از خصلتهای روحی و خصوصیات ذاتی آن حضرت پایان گرفت.
پیشوایان دین، رعایت خشوع در برابر خداوند را خواست خود وی دانسته و مؤمنان را به رعایت این امر، به ویژه در خلوت خود، دعوت کردهاند. [۳۶] چنان که اظهار حالت خشوع به هنگام دعا و نیز درخواست از خداوند مبنی بر آراستگی به این حالت در دعاهایشان کاملا مشهود است. [۳۷]
همچنین درباره امیر مؤمنان و امام حسن مجتبی(ع) وارد شده: «کانَ أَمیرُ الْمُؤْمِنینَ إِذا أَخَذَ فی الوُضُوءِ تَغَیَّرَ وَجْهُهُ مِنْ خیفَهِ اللهِ وَ کان الْحَسَنُ إِذا فَرَغَ مِنْ وُضُوئِهِ تَغَیَّرَ لَوْنُهُ فَقیلَ لَهُ فی ذلِکَ، فَقالَ: حَقٌ عَلی مَنْ أَراد أَنْ یَدْخُلَ عَلی ذِی الْعَرْشِ أَنْ یَتَغَیَّرَ لَوْنُهُ» ؛
«هر گاه امیر مؤمنان(ع) وضو میگرفت، از ترس خدا رنگ رخسارشان دگرگون میشد و همچنین امام حسن(ع) هرگاه وضویشان را به پایان میبردند، رنگ رخسارشان دگرگون میگشت. از ایشان درباره آن حالت سؤال شد، حضرت فرمود: کسی که میخواهد بر خداوند صاحب عرش وارد شود، روا است که رنگ رخسارش دگرگون شود». [۳۸]
تردیدی نیست که معصومان(ع) گناهی مرتکب نشده بودند تا از عذاب و کیفر الهی بترسند. حالتی که در هنگام عبادت در آنان پدید میآمد، به جهت ترس از آتش جهنم نیز نبود، بلکه در اثر درک عظمت خداوند و حقارت انسان در برابر او، حالت خشیت در ایشان پدید میآمد. این حالت برای دیگران نیز متناسب با درک و معرفت ایشان به خداوند رخ میدهد؛ ولی عالیترین مرتبه آن در معصومان(ع) به وجود میآید که در اوج معرفت به خداوند قرار دارند.
فلسفه اظهار ذلت در پیشگاه پروردگار
آنچه انسان را به پرستش و بندگی خدا وا میدارد اموری است، از جمله:
عظمت خدا
انسان وقتی خود را در برابر عظمت و جلال خدایی میبیند، نا خود آگاه در برابر او احساس خضوع و فرو تنی میکند. آن سان که در برابر یک دانشمند و شخصیت مهم، انسان خویشتن را کوچک و ناچیز شمرده، او را تعظیم و تکریم میکند.
احساس فقر و وابستگی
طبیعت انسان چنین است که وقتی خود را نیازمند و وابسته به کسی دید، در برابرش خضوع میکند.
وجود ما بسته به اراده خداست و در همه چیز، نیازمند به اوییم. این احساس عجز و نیاز، انسان را به پرستش خدا وا میدارد. خدایی که در نهایت کمال و بی نیازی است. در بعضی احادیث است که اگر فقر و بیماری و مرگ نبود، هرگز گردن بعضی نزد خدا خم نمیشد.
توجّه به نعمت ها
انسان، همواره در برابر برخورداری از نعمتها، زبان ستایش و بندگی دارد. یاد آوری نعمتهای بیشمار خداوند، میتواند قویترین انگیزه برای توجه به خدا و عبادت او باشد. در مناجاتهای امامان معصوم، معمولاً ابتدا نعمتهای خداوند، حتی قبل از تولّد انسان، به یاد آورده میشود و از این راه، محبت انسان به خدا را زنده میسازد آنگاه در خواست نیاز از او میکند. خداوند هم میفرماید:
«فلیعبدوا ربَّ هذا البیت، الّذی أطعمهم من جوعٍ و ءامنهم من خوفٍ» [۳۹]
مردم پروردگار این کعبه را بپرستند، او را که از گرسنگی سیر شان کرد و از ترس، ایمنشان نمود.
در آیهای دیگر است که پروردگارتان را بندگی کنید، چون شما را آفرید.
فطرت
پرستش، جزئی از وجود و کشش فطری انسان است. این روح پرستش، که در انسان فطری است، گاهی در مسیر صحیح قرار گرفته و انسان به «خدا پرستی» میرسد، و گاهی انسان در سایه جهل یا انحراف، به پرستش سنگ و چوب و خورشید و گاو و پول و ماشین و همسر و پرستش طاغوتها کشیده میشود.
انبیاء برای ایجاد حسّ پرستش نیامدهاند، بلکه بعثت آنان، برای هدایت این غریزه فطری به مسیر درست است.
علی ـ علیه السلام ـ میفرماید: «فبعث اللّه محمّدا بالحقّ لیخرج عباده من عباده الأوثان الی عبادته» [۴۰] خداوند، محمّد(ص) را به حق فرستاد، تا بندگانش را از بت پرستی، به خدا پرستی دعوت کند.
بیشتر آیات مربوط به عبادت در قرآن، دعوت به توحید در عبادت میکند، نه اصل عبادت. زیرا روح عبادت در انسان وجود دارد. مثل میل به غذا که در هر کودکی هست، ولی اگر راهنمایی نشود، به جای غذا، خاک میخورد و لذّت هم میبرد!
اگر رهبری انبیاء نباشد، مسیر این میل فطری منحرف میشود و به جای خدا، معبودهای دروغین و پوچ پرستیده میشود. آنگونه که در نبود حضرت موسی(ع) و غیبت چهل روزه اش، مردم با اغوای سامری، به پرستش گوساله ی طلایی سامری روی آوردند.
رسیدن به کمال
کمال انسان در این است که در مقابل خداوند ذوب گردد و استقلالی برای خود نبیند و خود را وابسته و نیازمند به خداوند بداند، و هر قدر خود را نیازمندتر و حقیرتر بداند، به خداوند نزدیک تر میگردد. راه رسیدن به کمال همین احساس ذلت و کوچکی در مقابل خداوند است.
راه رسیدن به خشوع و آثار آن
عبادتهای واجب
عبادت به معنای اظهار ذلّت، عالیترین نوع تذلّل و کرنش در برابر خداوند است. در اهمیّت آن، همین بس که آفرینش هستی و بعثت پیامبران (عالم تکوین و تشریع) برای عبادت است. خداوند میفرماید:
«و ما خَلَقتُ الجِنِّ و الأنس الاّ لِیَعبُدُون» [۴۱]
هدف آفرینش هستی و جن و انس، عبادت خداوند است.
کارنامه همه انبیاء و رسالت آنان نیز، دعوت مردم به پرستش خداوند بوده است:
«و لَقَد بَعَثنا فی کُلِّ أُمَّهِ رَسُولاً أن إعبُدُوا اللّهَ و اجتَنِبوُا الطّاغوت» [۴۲]
پس هدف از خلقت جهان و بعثت پیامبران، عبادت خدا بوده است.
روشن است که خدای متعال، نیازی به عبادت ما ندارد، «فانّ اللّه غنیٌّ عنکم»[۳] و سود عبادت، به خود پرستندگان بر میگردد، همچنانکه درس خواندن شاگردان به نفع خود آنان است و سودی برای معلّم ندارد.
بر این اساس است که پیامبر اسلام خشوع در نماز را به تواضع در نماز و این که نمازگزار باید با تمام وجودش رو به سوی خدا بایستد معنا کرده و آن را در کنار وضو، رکوع و سجود یکی از ارکان چهارگانه نماز دانسته است [۴۳] که بدون اجرای کامل آنها نماز ناقص مانده و پذیرفته نخواهد شد و رعایت دقیق این ارکان موجب پذیرش نماز از سوی خداوند میشود. [۴۴] همچنین براساس روایتی دیگر نماز عین خشوع در برابر خداوند است. [۴۵]
در حالات فاطمه زهرا(ع) وارد شده که هنگام عبادت، بندبند وجودشان از شدّت خوف خدا میلرزید. در روایتی از رسول خدا(ص) آمده است که ایشان پس از ستایش فاطمه زهرا(علیها السلام) به اینکه او سرور همه زنان، پاره تن، نور دیده، میوه دل و روح من و حورای انسیه است، میفرماید: «مَتی قامَتْ فی مِحْرابِها بَیْنَ یَدَیْ رَبِّها جَلَّ جَلالُهُ زَهَرَ نُورُها لِمَلائِکَهِ السَّماءِ کَما یَزْهَرُ نُورُ الْکَواکِبِ لاَهْلِ الاْرْضِ وَ یَقُولُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمَلائِکَتِهِ: یا مَلائِکَتی أُنْظُرُوا إِلی أَمَتی فاطِمَهَ سَیِدَهِ إِمائی قائِمَهٌ بَیْنَ یَدَیَّ تَرْتَعِدُ فَرائِضُها مِنْ خیفَتی...؛ [۴۶] هرگاه در محراب خود در برابر پروردگارش بایستد، نورش به فرشتگان آسمان بتابد؛ چنان که نور ستارگان بر زمین بتابد و خداوند عز و جل به فرشتگانش میفرماید: بنگرید کنیزم فاطمه بانوی کنیزانم را که در برابرم ایستاده و اندامهایش از ترسم میلرزد».
شب زنده داری
« أَعِنَّا فِی لَیْلِهِ عَلَی الصَّلاهِ وَ التَّضَرُّعِ إِلَیْکَ، وَ الْخُشُوعِ لَکَ، وَ الذِّلَّهِ بَیْنَ یَدَیْکَ » [۴۷]
در این فراز از دعا درباره شب چند مفهوم را ذکر شده:
«نماز»، «عبادت»، «تضرع»، «زاری» و «ذلت» ؛
خداوند کریم در آیات قرآن با اشاره به موضوع شب زنده داری و ارزش عبادت شبانه میفرماید:
«و إنَّ ناشِئَهَ اللَّیلِ هیَ أَشَّدُ وَطئاً و أقُومُ لَیلاً» در این آیه خداوند با تفاوت گذاشتن میان روز وشب میفرماید: تأثیر پدیدهها و گفتارها در شب به واسطه عبادت پایدارتر و محکم تر و استوارتر خواهد است.
تأمل در آیات الهی
از دیگر راههای دست یابی به این مقام، تأمل در آیات الهی است که با دقت، تامل و تفکر در نعمات و مخلوقات الهی، بزرگی و عظمت خدا و خردی و کوچکی خود را بیش از پیش درک خواهیم کرد و بر طاعت و اطاعتمان افزوده خواهد شد. [۴۸]
از نظر قرآن، مؤمنان به جهت شناخت و ادراک درست خداوند و الوهیت و ربوبیت وی، در دل خویش به حالتی میرسند که از آن به خشوع یاد میشود. از این رو در برابر او رفتار خاصی را در پیش میگیرند. هنگامی که شخص، عظمت و بزرگی خداوند را درک کرد، در برابر او خاشع میشود و اطاعت از فرمانهای وی را از روی میل و رغبت میپذیرد و در نهان و آشکار از او پیروی میکند و هرگز تمرد و عصیان پیشه نمیکند.
آیت الله مصباح یزدی میفرماید: حقیقت عبادت این است که بنده بر اساس معرفتش درک کند که هستی از آنِ خداوند است و همه کمالات و خیرها به ذات اقدس الهی منتهی میشود؛ آن گاه وقتی خود را در برابر چنین پروردگاری یافت، احساس حقارت میکند و خود را در برابر خداوند بی مقدار مییابد.
بنابر بر برخی روایات میتوان نتایج و برکات خضوع و خشوع در برابر پروردگار را موارد زیر شمرد :
بالارفتن مقام شخص نزد خداوند، [۴۹]
رفع عذاب الهی از دیگران به سبب وجود اشخاص خاشع در میان آنان [۵۰]
و نیز کسب مقام صِدّیقان. [۵۱]
توجه به حاکمیت و مالکیت مطلق الهی
بر اساس اصل اعتقادی مالکیت و حاکمیت خداوند بر همه هستی، انسان خود را در برابر خداوند فقیر، مملوک، نیازمند، فاقد کمال و خیر میداند؛ اما در مقابل، خداوند را غنی، مالک، خالق هستی، سرچشمه همه کمالات، منبع خیر میشناسد. به دنبال این معرفت، حالتی روانی در انسان پدید میآید که باعث احساس حقارت در پیشگاه با عظمت الهی میشود. این معرفت، حالتی است با درجات مختلف که در افراد پدید میآید، وعالیترین مرتبه ان احساس حقارت در پیشگاه الهی، در اولیای خدا به خصوص پیامبر(ص) و معصومان(ع) وجود دارد؛ چون معرفت آنان به خداوند و صفات جمال و کمال او در عالیترین مرتبه است. هر قدر انسان عظمت خداوند را بیشتر درک کند، بیشتر در پیشگاه الهی احساس حقارت میکند؛ از این رو آنان که به عالیترین مراتب معرفت به غنیّ مطلق و پروردگار عالم رسیدهاند؛ خشوع، خضوع و احساس حقارتشان در پیشگاه خداوند برای ما قابل درک و وصف نیست.
مقالات مرتبط
خشوع در نماز (س.،محمود؛ مبلغان ش124)
اخلاق و معنویت: سعادت و کمال در خشوع و اخبات (غفوری،امیر رضا؛ سال پانزدهم، تابستان ۱۳۸۷ - شماره ۲ (۲۷ صفحه - از ۹۴ تا 120)
تأملی درباره واژه « اخبات » در آیات قرآنی و جایگاه آن در میان واژههای مشابه (جاسم عطیه؛مترجم: جعفری،یعقوب؛ بهار و تابستان ۱۳۹۰ - شماره ۲۹ (۱۰ صفحه - از ۹۴ تا 103)
کتب مرتبط
عزت و ذلت از دیدگاه نهج البلاغه (محمد تقی فلسفی)
منابع
قرآن کربم
نهج البلاغه
صحیفه سجادیه
ابن اثیر جزری، مبارک بن محمد، النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، محقق / مصحح: طناحی، محمود محمد، ناشر: موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان ، قم ، ۱۳۶۷ ش
ابن بابویه، محمد بن علی ( للصدوق)، الأمالی، ناشر: کتابچی ، تهران ، ۱۳۷۶ ش
ابن فارس، أحمد بن فارس ، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: هارون، عبد السلام محمد، ناشر: مکتب الاعلام الاسلامی ، قم ، ۱۴۰۴ ق
ابن منظور، محمد بن مکرم ، لسان العرب ، محقق / مصحح: میر دامادی، جمال الدین ، ناشر: دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع- دار صادر، بیروت ، ۱۴۱۴ ق
ابن ابی شیبه، المصنَّف فی الاحادیث و الآثار، ج۸، ص۲۶۷، چاپ سعید محمد لحّام، بیروت ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹.
ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول صلی اللّه علیهم، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.
احمد بن حسین بیهقی، السنن الکبری،بیروت: دارالفکر، (بی تا).
احمد بن محمد اشعری قمی، کتاب النوادر، قم ۱۴۰۸ ؛
اسماعیل بن حماد جوهری، عبدالغفور عطار، الصحاح: تاج اللغه و صحاح العربیه، بیروت (بی تا)، چاپ افست تهران ۱۳۶۸ش.
بستانی، فؤاد افرام ، فرهنگ ابجدی ، مترجم: مهیار، رضا، ناشر: انتشارات اسلامی ، تهران ، ۱۳۷۵ ش
طوسی ، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ناشر: قم : جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه بقم ، موسسه النشرالاسلامی ، ۱۴۱۳ق.
الحاوی لکتاب ابی هلال العسکری و جزء من کتاب السید نورالدین الجزائری، قم ۱۴۱۲ /
حسین بن احمد زوزنی، کتاب المصادر، چاپ تقی بینش، تهران ۱۳۷۴ش.
حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، چاپ محمد سیدکیلانی، تهران (۱۳۳۲ش).
خلیل بن احمد، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۹.
زمخشری، محمود بن عمر، تفسیرکشاف، مترجم : مسعود انصاری، نشر هرمز، 1389
زمخشری، محمود بن عمر،الفائق فی غریب الحدیث ، ناشر: دارالکتب العلمیه، بیروت ، ۱۴۱۷ ق
طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ناشر: موسسه الاعمی للمطبوعات، بیروت/لبنان
طبرسی، فضل بن حسن، مترجم: غفوری، علی اکبر؛ روحانی، حبیب؛ عبدالحمیدی، علی؛ امیری شادمهری، احمد، ناشر: آستان قدس رضوی، مشهد 1377
طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ناشر: دار احیاء تراث العربی، بیروت لبنان
عبدالرزاق بن همام صنعانی، المصنَّف، چاپ حبیب الرحمان اعظمی، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
عسکری، حسن بن عبدالله ، الفروق فی اللغه، ناشر: دار الآفاق الجدیده، بیروت ،۱۴۰۰ ق
علی بن محمد خزاز رازی، کفایه الاثر فی النص علی الائمه الاثنی عشر، چاپ عبداللطیف حسینی کوه کمری خوئی، قم ۱۴۰۱.
کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق ، الکافی( ط- الإسلامیه)، ناشر: دار الکتب الإسلامیه، تهران ، ۱۴۰۷ ق
مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی ، بحار الأنوار( ط- بیروت)، محقق / مصحح: جمعی از محققان ، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ، بیروت ، ۱۴۰۳ ق
مسلم بن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت: دارالفکر، (بی تا).
مصطفوی، حسن التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ، ناشر: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، تهران ، چاپ ۱۳۶۸ ش
نعمان بن محمد قاضی نعمان، دعائم الاسلام و ذکرالحلال و الحرام و القضایا و الاحکام، چاپ آصف بن علی اصغر فیضی، قاهره (۱۹۶۳ـ ۱۹۶۵)، چاپ افست (قم، بی تا).
عسکری، حسن بن عبدالله، الفروق اللغویه، ناشر: دار الآفاق الجدیده، بیروت ، ۱۴۰۰ ق
پانویس
- ↑ . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 3، ص: 324
- ↑ . فرهنگ ابجدی، متن، ص: 409
- ↑ . فرهنگ ابجدی، همان
- ↑ . لسان العرب، ج 9، ص: 68
- ↑ . النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج 2، ص: 103
- ↑ . الفایق فی غریب الحدیث، ج 1، ص: 359
- ↑ . ابن فارس، ذیل «خشع».
- ↑ . خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۱، ص۱۱۲، ذیل «خشع»، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۹.
- ↑ . ابن فارس، ذیل «خشع».
- ↑ . الفروق اللغویه، ص۲۱۶
- ↑ . ترتیب العین ج۱ ص۴۹۰
- ↑ . طباطبائی، ذیل اسراء: ۱۰۶ـ۱۰۹، مؤمنون: ۱ـ۲، نازعات: ۹. / طبرسی، جوامع الجامع، ذیل مؤمنون: ۱۰۲. / طوسی، ذیل آل عمران: ۱۹۹، مؤمنون: ۱ـ۲. / زمخشری، ذیل انبیاء: ۹، احزاب: ۳۵.
- ↑ . اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغه و صحاح العربیه، ذیل «خشع»، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت (بی تا)، چاپ افست تهران ۱۳۶۸ش.
- ↑ . حسین بن احمد زوزنی، کتاب المصادر، ج۱، ص۱۷۰، چاپ تقی بینش، تهران ۱۳۷۴ش.
- ↑ . خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۱، ص۱۱۲، ذیل «خشع»، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۹ / حسن بن عبداللّه عسکری، معجم الفروق اللغویه، ج۱، ص۲۱۶، الحاوی لکتاب ابی هلال العسکری و جزءآ من کتاب السید نورالدین الجزائری، قم ۱۴۱۲ / حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ذیل «خشع»، چاپ محمد سیدکیلانی، تهران (۱۳۳۲ش).
- ↑ . یونس: 65
- ↑ . فاطر: 10
- ↑ . منافقون، 8.
- ↑ . آل عمران، 26.
- ↑ . ۲۸.طوسی، ذیل بقره: ۴۵.
- ↑ . انبیاء/سوره۲۱، آیه۹۰.
- ↑ . طوسی، ذیل بقره: ۴۵.
- ↑ . طبرسی، جوامع الجامع، ذیل طه: ۱۰۸، معارج: ۴۴، نازعات: ۹، غاشیه: ۲، شوری: ۴۵، قمر: ۷.
۳۱. طوسی، ذیل حدید: ۱۶. - ↑ . حدید/ سوره۵۷، آیه۱۶.
- ↑ . طبرسی، جوامع الجامع، ذیل آیه.
- ↑ . بقره ، آیه۴۵.
- ↑ . اسراء، آیه۱۰۶/۱۰۹ . حشر ، آیه۲۱.
- ↑ . مؤمنون، آیه۱۲. احزاب، آیه۳۵.
- ↑ . نهج البلاغه، خطبه ۸۳. صحیفه السجادیه، دعای۱۴۱.
- ↑ . نهج البلاغه، همان.
- ↑ . نهج البلاغه، خطبه ۸۳ و ۹۱. صحیفه السجادیه، دعای ۱۲۹ و ۱۹۹.
- ↑ . «الخُنُوع: الخُضوع و الذّل » لسان العرب: ج8، ص79. دعائم الاسلام و ذکرالحلال و الحرام و القضایا و الاحکام، ج۱، ص۱۶۳.
- ↑ . ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول صلی اللّه علیهم، ج۱، ص۳۰۴، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.
- ↑ . ابن ابی شیبه، المصنَّف فی الاحادیث و الآثار، ج۸، ص۲۰۲، چاپ سعید محمد لحّام، بیروت ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹.
- ↑ . صحیفه سجادیه: دعای پنجاه و سوم.
- ↑ . احمد بن محمد اشعری قمی، کتاب النوادر، ج۱، ص۲۲، قم ۱۴۰۸ ؛ کلینی، الکافی، ج۴، ص۱۹۹ ؛ ج۸، ص۱۷۲.
- ↑ . صحیفه سجادیه، دعای۱۱۷. ۱۲۹. ۱۳۹. ۱۹۹. ۲۵۱ ؛ دعائم الاسلام، ج۱، ص۱۶۳ ؛ سنن الکبری، ج۷، ص۱۲
- ↑ . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 80، باب 6، حدیث 32، ص 347.
- ↑ . قریش/3ـ4.
- ↑ . نهج البلاغه، خطبه 147.
- ↑ . ذاریات/56.
- ↑ . نحل/36.
- ↑ . دعائم الاسلام، ج۱، ص۲۷۵
- ↑ . «بُنِیَتِ الصَّلَاهُ عَلَی أَرْبَعَهِ أَسْهُمٍ سَهْمٌ إِسْبَاغُ الْوُضُوءِ وَ سَهْمٌ الرُّکُوعُ وَ سَهْمٌ السُّجُودُ وَ سَهْمٌ الْخُشُوعُ» دعائم الاسلام، ج۱، ص۱۰0.
- ↑ . عبدالرزاق بن همام صنعانی، المصنَّف، ج۲، ص۲۵۶، چاپ حبیب الرحمان اعظمی، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
- ↑ . شیخ صدوق، الامالی، مجلس 24، ج 2، ص 112.
- ↑ . دعای چهل. چهارم صحیفه سجادیه
- ↑ . آیاتی از قرآن کریم: اسراء آیه ۱۰۷ و ۱۰۹ و نیز مریم آیه۵۸
- ↑ . ابن ابی شیبه، المصنَّف فی الاحادیث و الآثار، ج۸، ص۲۶۷.
- ↑ . احمد بن حسین بیهقی، السنن الکبری، ج۳، ص۳۴۵.
- ↑ . علی بن محمد خزاز رازی، کفایه الاثر فی النص علی الائمه الاثنی عشر، ج۱، ص۲۵۷.۲۵۸







