فرهنگ مصادیق:اشعاری در مورد استعاذه

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
اشعاری در مورد استعاذه

پروردگارا!

درمیان این همه آشنا
درمیان این همه دوست،
تنهاتویی که درسخت‌ترین لحظات
و در تمام ساعات در کنارمی
ومرابه خاطرکاستی ها
خطاهاولغزشهایم سرزنش نمی‌کنی؛
عاشقانه می پرستمت تا ابد.

الهی

اگر بهشت شیرین است بهشت آفرین شیرینتر است.
الهی، همه گویند خدا کو، من گویم جز خدا کو.
الهی، آن خواهم که هیچ نخواهم.
الهی، همه از تو دوا خواهند، من از تو درد.
الهی، ما را یارای دین خورشید نیست؛ دم از دیدار خورشی آفرین چون زنیم؟
الهی، همه گویند بده، من گویم بگیر.
الهی، همه سر آسوده خواهند و من دل آسوده.
الهی، اگر چه درویشم، ولی داراتر از من کیست که تو دارایی منی.
الهی، وای برمن اگر دانشم رهزنم شود.
الهی، انگشتری سلیمانی ام دادی، انگشت سلیمانی ام ده!
الهی، اگر ستارالعیوب نبودی، ما از رسوایی چه می‌کردیم.
الهی، اثر و صنع توام، چگونه به خود نبالم.
الهی، خنک آن کس که وقف تو شد.
الهی، پیشانی بر خاک نهادن آسان است دل از خاک برداشتن دشوار است.
الهی، آن که تو را دوست دارد چگونه با خلقت مهربان نیست.
الهی، من واحد بی شریکم چگونه تو را شریک باشد.
الهی، چه رسواییی از این بیشتر که گدا از گدایان گدایی کند.
الهی، همه از مردن می‌ترسند و من از زیستن که این کاشتن است و آن درویدن.
الهی، بدان بر ما حق بسیار دارند تا چه رسد به خوبان.
الهی، استغفار خواستن غفران توست، با خاطره گناه چه کنیم؟
الهی، آن که در نماز جواب سلام را نمی‌شنود، هنوز نمازگزار نشده. ما را با نمازگزاران بدار!
الهی، نمی‌گویم که از دوستانم، ولی شکر که از دشمنان نیستم.
الهی، ما هر چه کنیم کم است و تو هر چه دهی بسیار.
الهی، از گناه این و آن رنج می‌برم که از چون تویی روی گردانیدند.
الهی، از دردم خرسندم که درمانش تویی.
الهی، اگر من مال می‌یافتم و حال نمی‌یافتم، از حسرت چه می‌کردم.
الهی، اعیانتر از من کیست که با تو همنشینم.
الهی، تو که یوسف آفرینی من از زلیخا کمتر باشم و تو که لیلی آفرینی من مجنون تو نباشم؟!
الهی، شنیدم که فرمودی: چه کنم با مشتی خاک، مگر بیامرزم.
الهی، اگر من بنده نیستم تو که مولای من هستی.

عجب صبری دارد خدا

نویسنده: معینی کرمانشاهی
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول
که اول ظلم را می‌دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی
بروی یکدیگر ویرانه می‌کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که در همسایه صدها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش می‌دیدم
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم
بر لب پیمانه می‌کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که می‌دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین
زمین و آسمان را
واژگون مستانه می‌کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
نه طاعت می‌پذیرفتم
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرهاتیز کرده
پاره پاره در کف زاهد نمایان
سبحه صد دانه می‌کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو
آواره و دیوانه می‌کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان
سرا پای وجود بی وفا معشوق را
پروانه می‌کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
بعرش کبریایی با همه صبر خدایی
تا که می‌دیدم عزیز نابجایی ناز بر یک ناروا گردیده خواری می‌فروشد
گردش این چرخ را
وارونه بی صبرانه می‌کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که می‌دیدم مشوش عارف عامی ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش
بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری
در این دنیای پر افسانه می‌کردم
عجب صبری خدا دارد
چرا من جای او باشم
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای زشتکاری‌های این مخلوق را دارد
وگرنه من به جای او چو بودم
یک نفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه می‌کردم
عجب صبری خدا دارد عجب صبری خدا دارد

بی تابی

خدایا
یادته
یه روز با چشم گریون اومدم پیشتو گفتم:
می‌ترسم!
از این آدمایی که فکر عشق من تو سرشونه
می‌ترسم!
حالا امروز تموم جراتمو تو صدام جمع می‌کنم
که بتونم این جمله رو به زبون بیارم
خدا جون
عشقمو
بردن
همونایی که از ترسشون به تو پناه آورده بودم...
تو به من گفتی:
...آه
از رحمت خدا و
آسایشی که بعد از سختی‌ها عطا می‌کند
نا امید نشوید
زیرا حقیقت این است که جز کسانی که
باور ندارند خداوند به زدودن سختی‌ها تواناست
کسی از رحمت خدا مایوس نمی‌شود
مایوس نیستم
فقط این روزا بوی پیراهن یوسف
کلافم کرده
همینه که بی تابی می‌کنم...

قهر گنجشک با خدا

گنجشک با خدا قهر بود
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت: فرشتگان سراغش را از خدا می‌گرفتند
و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می‌گفت می‌آید.
من تنها گوشی هستم که غصه‌هایش را می‌شنود
و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه می‌دارد
و سرانجام گنجشک روی شاخه‌ای از درخت دنیا نشست
فرشتگان چشم به لب‌هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود
با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست
گنجشک گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی‌هایم بود و سرپناه بی کسی ام!
تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟
چه می‌خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟
و سنگینی بغضی راه کلامش بست
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند
آن گاه تو از کمین مار پر گشود گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم!
و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.
ناگاه چیزنش فرو ریخت
‌های های گریه‌هایش ملکوت خدا را پر کرد.

عکس خدا در اشک عاشق

قطره دلش دریا می‌خواست، خیلی وقت بود که به خدا گفته بود.
هربار خدا می‌گفت: از قطره تا دریا راهی است طولانی، راهی از
رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست.
قطره عبور کرد و گذشت، قطره پشت سر گذاشت.
قطره روان شد و راه افتاد و هربار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت.
تا روزی که خدا گفت: امروز روز توست، روز دریا شدن، خدا قطره را به دریا رساند، قطره طعم دریا را چشید، طعم دریا شدن را اما...
روزی قطره یه خدا گفت: از دریا بزرگتر، آری از دریا بزرگتر هم هست؟
خدا گفت هست.
قطره گفت: پس من آن را می‌خواهم، بزرگترین را، بی نهایت را.
خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: اینجا بی نهایت است.
آدم عاشق بود، دنبال کلمه‌ای می‌گشت تا عشق را توی آن بریزد، اما
هیچ کلمه‌ای توان سنگینی عشق را نداشت، آدم همهٔ عشقش را
توی یک قطره ریخت، قطره از قلب عاشق عبور کرد و وقتی که قطره
از چشم عاشق چکید، خدا گفت: حالا تو بی نهایتی چون که عکس من در اشک عاشق است.

چقدر خنده داره

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی
۶۰ دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
چقدر خنده داره که ۱۰۰ هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی
که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت
فیلم دیدن به سرعت میگذره!
چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی
به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ
مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه
لذت می‌بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و
خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می‌کنیم و آزرده خاطر میشیم!
چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن ۱۰۰ صفحه
از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!
چقدر خنده داره که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو
رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!
چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه
روزمره خود پیدا نمی‌کنیم اما برای بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تو آخرین لحظه
هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده داره که شایعات روز نامه‌ها رو به راحتی باور می‌کنیم اماسخنان
خداوند در قرآن رو به سختی باور می‌کنیم!
چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و آیا
کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال
می‌کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می‌گیرد اما
وقتی که سخن و پیام الهی رو می‌شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر
می‌کنید!
خنده داره. اینطور نیست؟!
دارید می‌خندید؟
دارید فکر می‌کنید؟
این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای
اعلی و دوست داشتنی است.
آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی‌ها رو از
لیست خودتون پاک می‌کنید، بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد
ندارن!!!
خنده داره؟ ...... نه تاسف آوره

دوستت دارم خدا

خدایا مرا وسیله‌ای برای صلح و آرامش قرار ده
یاریم کن هرکجا تنفر هست بذر عشق بکارم
هرجا آزردگی هست، ببخشم. هرجا شک است، ایمان
هرجا یاس هست ایمان
هرجا تاریکی هست، روشنایی و هرجا غم است شادی نثارم کن الهی!
توفیقم ده که بیش از طلب همدردی، همدردی کنم
پیش از آن که مرا بفهمند، دیگران را درک کنم.
پیش از آن که دوستم بدارند دوست بدارم

خداوند از تو نخواهد پرسید

۱-خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود،
بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی
۲- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس‌هایی در کمد داشتی،
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟
۳- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود،
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟
۴- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه‌ای زندگی می‌کردی،
بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟
۵- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی،
بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟
۶- خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بود،
بلکه از تو خواهد پرسید آیا فقیری را دستگیری نمودی؟
۷- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود،
بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودی وآن را به بهترین نحو انجام دادی؟
۸- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می‌شدی،
بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟
۹- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی،
بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه‌های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.
۱۰- خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندی،
بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می‌کردی؟


منبع: وبلاگ پناه بی پناهان خدا - تاریخ برداشت: 95/04/20
بازگشت به استعاذه