کتابخانه:اسلام و اسیر

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از اسلام و اسیر)
پرش به: ناوبری، جستجو
اسلام و اسیر
مشخصات کتاب
Eslam va asir-.png
زبان فارسی
ناشر مرکز تحقیقات اسلامی سپاه

محتویات

اسرا (مردان جنگی )

حکم اسیر گرفتن در مواقع مختلف نبرد

الف اسیرگرفتن قبل از آغاز عملیات

قبل از شروع درگیری بین طرفین ، افراد و گروه‌هایی از هر دو طرف به منظور دیده بانی ، کسب اطلاعات و یا موارد مشابه دیگر از مرکز خود دور شده و در معرض اسارت دشمن قرار می‌گیرند. آیا گرفتن اسیر در این هنگام چنان که معمول می‌باشد از نظر اسلام مجاز است یا خیر؟ در جواب باید گفت : اسلام از آن منع نکرده است بلکه شواهد تاریخی گویای آن است که این گونه موارد را مجاز می‌شمارد.
قبل از جنگ بدر، مسلمانان دو نفر از افراد دشمن را اسیر کرده و به حضور پیامبر(ص )آوردند، رسول خدا(ص ) از آنان پرسید:
از قریش چه خبر دارید؟ آنها کمی دورتر از پشت این تپه‌ای که می‌بینید، اردو زده‌اند.
جمعیتشان چقدر است ؟ زیاد هستند.
تعداشان را می‌دانید؟ نه روزی چند شتر برای تهیه غذا می‌کشند؟ یک روز نه شتر و روز دیگر ده شتر.
معلوم می‌شود تعدادشان بین ۹۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر است . از سران قریش چه کسانی در میان آنها هستند؟ وقتی آن دو اسیر نام عدّه‌ای از اشراف قریش را بردند، پیامبر (ص ) به مسلمانان فرمود: مکّه جگرگوشه‌هایش را در تیررس شما قرار داده است .[۱]
۲ پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله ، یک صد نفر را به فرماندهی حضرت علی علیه السلام به سوی قبیله بنی سعد اعزام نمود، این گروه شبها راه می‌پیمودند و روزها پنهان می‌شدند تا آنکه به محلّی به نام ((همج )) رسیدند؛ در آنجا فردی از نیروهای دشمن را گرفتند. او در ابتداء از دادن هر گونه اطلاعی طفره رفت ، ولی وقتی بر او سخت گرفتند، ناچار اقرار کرد که پیک دشمن است و ماءموریت دارد تا به خیبر برود و آمادگی بنی سعد را به اطلاع یهودیان خیبر برساند.
مسلمانان از او خواستند تا آنان را به مواضع بنی سعد راهنمایی کند و با او قرار گذاشتند که اگر مواضع نفرات و اموال دشمن را نشان دهد، جانش در امان است . او نیز قبول کرد.
مسلمانان نیز او را به عنوان دلیل و راهنما با خود همراه بردند تا به مواضع دشمن رسیدند و به آنان حمله کردند.
مرد اسیر اظهار داشت : اکنون مرا رها کنید. جواب شنید: تا از تعقیب دشمن خاطرمان آسوده نگردد، رهایت نمی‌کنیم ؛ تا آنکه مسلمانان با حمله‌ای دیگر نیروی دشمن را متفرق کردند. آن مرد گفت : حالا دیگر رهایم سازید.
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: هنوز به لشکرگاه دشمن نرسیده‌ایم . سپس با تهاجمی دیگر، لشکرگاه دشمن فتح شد، آن گاه او را رها کردند[۲]

اسیرگرفتن در بحبوحه جنگ

از آیات شریفه ، احادیث معصومین علیهم السلام و فتاوای فقهای عظام استفاده می‌شود که هنگام جنگ با کفار تا هنگامی که نشانه‌های پیروزی و غلبه بر دشمن آشکار نشده است ، گرفتن اسیر جایز نیست ، بلکه باید با قاطعیت تمام به قلع و قمع دشمنان پرداخت و اگر احیانا فرد یا گروهی از دشمن در بحبوحه جنگ گرفتار شدند، حکم آنان مرگ است .
خداوند سبحان می‌فرماید:
((ما کانَ لِنبی اَنْ یکونَ لَهُ اَسری حتی یُثْخِنَ فِی الاَْرْضِ تُریدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَاللّهُ یُریدُ الْآخِرَه وَ اللّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ))[۳]
هیچ پیامبری حق ندارد اسیرانی (از دشمن ) بگیرد تا کاملا بر آنها پیروز گردد (و جای پای خود را در زمین محکم کند). شما متاع ناپایدار دنیا را می‌خواهید، ولی خداوند سرای دیگر را (برای شما) می‌خواهد و خداوند قادر و حکیم است .
از امام صادق علیه السلام روایت شده است :
اِذا کانتِ الْحرْبُ قائِمه لَمْ تضعْ اَوْزارَها وَ لَمْ یُثْخَنُ اَهْلُها فَکُلُّ اَسیرٍ اُخِذَ فی تِلْکَ الْحالِ فاِنَّ الاِْمامَ فیهِ بِالْخِیارِ اِنْ شاءَ ضَرَبَ عُنُقَهُ وَ اِنْ شاءَ قَطَعَ یَدَهُ وَ رِجْلَهُ مِنْ خِلافٍ بِغَیْرِ حَسْمٍ وَ تَرَکَهُ یَتَشَحَّطُ فی دَمِهِ حَتّی یَمُوتَ ...))[۴]
بر اساس مضمون این حدیث در هنگامی که جنگ بر پاست و هنوز پیروزی کامل به دست نیامده ، هر اسیری از دشمن (در آن حال ) گرفتار شود، امام اختیار دارد گردنش را بزند و دست و پایش را برعکس یکدیگر ببرد و به همان حال رها کند که در خون خود دست و پا بزند تا بمیرد.
مشهور فقهای شیعه نیز به مضمون همین روایت فتوا داده و گفته‌اند:
اِنْ کانَ ذَکرا بالِغا وَ اُخِذَ قَبْلَ اَنْ تَضَعَ الْحَرْبُ اَوْزارَها وَ قَبْلَ انْقِضاءِ الْحَرْبِ فَالاِْمامُ فیهِ بالْخیارِ بَیْنَ الْقَتْلِ وَ قَطْعِ الاَْیْدی وَ الاَْرْجُلِ وَ تَرْکِهِ حَتّی یَنْزِفَ اِلاّ اَنْ یُسْلِمَ فَیَسْقُطُ ذ لِکَ عَنْهُ))[۵]
اسیر اگر مرد بالغ باشد و قبل از پایان جنگ دستگیر شود، امام مخیّر است بین کشتن و قطع دست و پا و رها کردنش به همان حال تا بمیرد؛ مگر اینکه مسلمان شود که دیگر این مجازات را ندارد.

اسیرگرفتن پس از پیروزی

زمانی که با نصرت الهی ، رزمندگان اسلام به اهداف خویش دست یافتند و شعله‌های جنگ فروکش کرد و موقعیّت تثبیت گردید، با هشیاری تمام ، بدون شتابزدگی و با حفظ آمادگی کامل در برابر توطئه‌های مجدّد و سوء استفاده دشمن از غفلت نیروها در هنگام اسیر گرفتن ، باید باقیمانده نیروهای دشمن را به اسارت گرفت و از کشتن آنان پرهیز کرد.
((فَاِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتّی اِذا اَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَاِمّا مَنّا بَعْدُ وَ اِمّا فِداءً حَتّی تَضَعَ الْحَرْبُ اَوْزارَها))
چون با کافران رو به رو شدید، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو کوفتید، اسیرشان کنید و سخت ببندید، آن گاه یا به منّت آزاد کنید یا به فدیه تا آن گاه که جنگ به پایان آید.[۶]
آیه فوق بیانگر یک دستور حساب شده جنگی است که پیش از درهم شکستن قطعی مقاومت دشمن نباید اقدام به گرفتن اسیران کرد، چرا که پرداختن به این امر گاهی سبب تزلزل موقعیت مسلمانان در جنگ خواهد شد و پرداختن به اسیران و تخلیه آنها به پشت جبهه ، مسلمانان را از وظیفه اصلی باز می‌دارد.[۷]
امّا پس از این مرحله ، یعنی هنگام تثبیت موقعیت مسلمانان و شکست دشمن با جمله ((فَشُدُّو الْوَثاقَ))
دستور اسیر کردن دشمنان را صادر می‌کند. ظاهر آیه این است که در این مرحله از جنگ ، اسیر کردن دشمن لازم است و باید باقیمانده نیروهای دشمن شکست خورده به اسارت درآمده [۸] و با شدت تمام از آنها محافظت شود تا مبادا اسیر، از فرصت ، استفاده کرده و ضربه کاری وارد سازد یا فرار نماید.
محافظت شدید از اسرا در گذشته رسم جنگاوران این بوده که اسیر را به وسله ریسمان چرمی که به آن ((اَسْر)) یا ((اِسار)) گفته می‌شد می بستند، علت نامگذاری اسیر نیز بدین جهت است . از این رو، قرآن مجید دستور می‌دهد، طنابها را محکم ببندید: ((فَشُدُّوا الْوَثاقَ))، و در تاریخ اسلام نیز موارد متعددی مشاهد می‌کنیم که مسلمانان برای جلوگیری از فرار اسرا آنها را به وسیله ریسمان و غیر آن می‌بستند.
نقل شده است ، هنگامی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله اسرای بدر را مشاهده کرد، خندید، سپس فرمود:
از من نمی‌پرسید که برای چه خندیدم ؟ گفتند: ای رسول خدا خنده شما برای چیست ؟ فرمود: گروهی از مردم را دیدم که در زنجیر بسته شده ، به سوی بهشت سوق داده می‌شوند. گفتند یا رسول اللّه آنها کیانند؟ فرمود: گروهی که مهاجران ، آنها را اسیر کرده و در دین اسلام وارد می‌کنند.[۹]
پس باید اسرا را گرفت و محکم بست و بدون اهمال و سستی از فرار و خیانت آنها جلوگیری کرد و احتیاط کامل را در این زمینه به عمل آورد.
مسلمانان در یکی از سریه‌ها شخصی به نام ((حارث بن رصاء لیثی )) را دستگیر کردند. او گفت : من می‌خواهم مسلمان شوم و می‌خواستم به خدمت رسول خدا برسم . گفتند: اگر مسلمان باشی بستن یک روز و شب به تو ضرر نمی‌رساند و اگر غیر از آن باشد، خاطر جمع می‌شویم . پس او را با طناب بستند.[۱۰]
حال ، این سؤ ال مطرح می‌شود که آیا بستن اسیر یک امر لازم و ضروری است و آیا این معنی با ملاطفت اسلامی و توصیه‌های پیشوایان دین در مورد مراعات حقوق اسیر منافات ندارد؟!
در جواب باید گفت : گرفتن اسیر و بستن او با طناب یا غیر آن ، چنان که قرآن دستور می‌دهد، یک وظیفه عقلی است ، چرا که به بند کشیدن اسیر برای این است که از فرار، خیانت و هجوم او جلوگیری شود و این یک امر عقلایی و شرعی است و تعبیر ((فَشُدُّوا الْوَثاقَ)) محدود شدن و در تحت اختیار قرار گرفتن اسیر را می‌فهماند و فرمانی است به مسلمانان برای بازداشت و نگهداری اسرا در حدّی که از عدم امکان فرار و خیانت ایشان مطمئن شوند، نه اینکه بستن اسیر خودش یک حکم مستقلی بوده و مقصود انتقام ، اعمال خشونت و تشفّی قلب باشد، بلکه بستن و به بند کشیدن راهی است برای نگهداری و مراقبت از اسیر.
نکته دیگر اینکه گاهی لازم است برای سرکوب دشمن و تسلیم او چنان که در میدان جنگ با شدت و قدرت برخورد می‌شود، در اسارت هم این گونه برخورد شود:
((قاتِلُوا الَّذینَ یَلْوُونَکُمْ مِنَ الْکُفّارِ وَلْیَجِدُوا فیکُمْ غِلْظَه ))[۱۱]
و نیز:
((جاهِدِ الْکُفّارَ وَ الْمُنافِقینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ))[۱۲]
در برخی از امور جنگی و پیامدهای آن ، اگر شدّت و سختگیری لازم به کار گرفته نشود و اهمال و سستی حاکم گردد، دشمن از فرصت استفاده کرده ، ضربه‌های کاری وارد خواهد ساخت ؛ از این رو، اسلام که دین عقل و منطق است ، در عین سفارش مکرّر به مراعات حقوق اسرا که در بخش حقوق اسرا به آن اشاره خواهیم کرد برخورد همراه با قاطعیت و شدّت را در برخی موارد ضروری می‌داند.
اسلام آوردن اسیر مسلمان شدن اسیر ممکن است در یکی از سه حال زیر اتفاق بیفتد:
۱ قبل از دستگیری ۲ بعد از دستگیری در بحبوحه جنگ ۳ بعد از دستگیری در پایان جنگ در اینجا احکام سه قسم یاد شده را به ترتیب بیان می‌کنیم :
الف اگر دشمن کافر قبل از این که اسیر شود و مسلمانان بر او تسلط پیدا کنند مسلمان شود، کشتن ، برده گرفتن ، فدیه گرفتن و مبادله او جایز نیست ، فرقی در این حکم نیست از جهت این که کافر در حال امنیّت ایمان بیاورد یا در حالی که در محاصره قرار گرفته باشد یا حتّی در هنگام نزدیک بودن پیروزی مسلمانان خود را در چاه انداخته و اظهار اسلام نماید.
این حکم ، اجماعی بوده و در میان فقها کسی برخلاف آن نظر نداده است و دلیل آن ، آیه و روایت زیر است :
((یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوا اِذا ضَرَبْتُمْ فی سَبیلِ اللّهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ اَلْقی اِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِنا))[۱۳]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که در راه خدا گام می‌زنید (و به سفری برای جهاد می‌روید) تحقیق کنید و به کسی که اظهار صلح و اسلام می‌کند، نگویید: ((مسلمان نیستی )).
رسول خدا(ص ) فرمود:
((اُمرْتُ اَنْ اُقاتلَ الناسَ حتی یقولُوا لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ فاِذا قالُوها عصموا منی دِماءَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ))[۱۴]
من ماءمور شده‌ام با مردم بجنگم تا (به توحید اقرار کنند و ) لااله الا اللّه بگویند؛ و هنگامی که این کلمه را گفتند، خونها و اموالشان را از من محافظت کرده‌اند.
همچنین در سیره آن حضرت می‌بینیم که اسرایی را که ادعای مسلمانی می‌کردند آزاد می‌نمود.
از امیرمؤ منان علیه السلام نقل شده که در روز خندق ((فُرات بن حیّان )) را که جاسوس مشرکان بود، دستگیر کرده و به حضور رسول خدا (ص ) آوردند، آن حضرت دستور قتلش ‍ را صادر کرد. او گفت من مسلمان هستم . رسول خدا (ص ) فرمود: با برخی از شما به جهت اسلامش مدارا کرده و او را به ایمانش واگذار می‌کنم .[۱۵]
نقل شده است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ، سریّه‌ای را به سوی گروهی از اعراب فرستاد. در نتیجه ، عده‌ای از ایشان به اسارت در آمدند و برخی از آنها ادعای اسلام کردند. آن حضرت [ به یکی از آنان ] فرمود: چه کسی به نفع تو شهادت می‌دهد؟ گفت : ((عباد)) شنیده است . آن حضرت فرمود: ای عباد آیا شنیده‌ای ؟ عباد گفت : شنیدم که شهادت می‌داد ((خدایی جز اللّه نیست )). رسول خدا ایشان را آزاد کرد.[۱۶]
ب اگر اسیر در بحبوحه جنگ دستگیر شود و در همان حال اظهار اسلام نماید بدون هیچ اختلافی ، از کشته شدن رهایی پیدا می‌کند. امّا آیا آن سه حکم دیگر یعنی ((منّ، فداء و استرقاق )) در حق او باقی است ؟ یعنی آیا می‌شود او را بدون عوض آزاد کرد یا به صورت برده درآورد یا از او فدیه گرفت (و یا اسیر دیگر مبادله کرد)؟ شکی نیست که ((منّ)) (یعنی امام منّت بگذارد و او را بدون دریافت عوض آزاد کند) جایز است . از برخی نقلها استفاده می‌شود که آن دو حکم دیگر نیز جایز است .
از امام زین العابدین علیه السلام روایت شده که :
((اَلاَْسیرُ اِذا اَسْلَمَ فَقَدْ حَقَنَ دَمَهُ وَ صارَفَیْئا))[۱۷]
اسیر هنگامی که مسلمان شد، خون خودش را حفظ کرده است و جزء اموال مسلمانان قرار می‌گیرد.
همچنین نقل شده است که رسول خدا اسیری را که مسلمان شده بود با دو نفر از مسلمانان که به اسارت دشمن درآمده بودند مبادله کرد.[۱۸]
این دو دلیل و برخی دلایل دیگر که در این زمینه اقامه شده ، از نظر فقهی شرایط حجیّت قطعی را ندارند؛ از این جهت مقتضای احتیاط آن است که این گونه اسیران که اسلام را پذیرا می‌شوند، به همان مورد ((منّ)) اکتفا شود و ((استرقاق )) و ((فداء)) در مورد ایشان اجرا نگردد.[۱۹]
ج اگر اسیری که بعد از حصول پیروزی و پایان جنگ دستگیر شده ، مسلمان شود، حکم تخییر بین احکام سه گانه درباره او منتفی نمی‌شود، یعنی امام و حاکم مسلمین مخیّر است که او را بدون عوض آزاد کند یا فدیه بگیرد و او را آزاد نماید، یا به عنوا برده در اختیار مسلمانان قرار دهد.[۲۰] می‌شود گفت که این حکم با نظر اکثریت قریب به اتفاق علمای شیعه مطابقت دارد.
نظر طبرسی و راوندی در مورد اسلام اسیر صاحب مجمع البیان و صاحب فقه القرآن در مورد اسیری که اسلام بیاورد، چه اسیر در بحبوحه جنگ و چه اسیر بعد از پایان آن چنین آورده‌اند:
((فَاِنْ اَسْلَمُوا فِی الْحالَیْنِ سَقَطَ جَمیعُ ذلِکَ وَ کانَ حُکْمُهُمْ حُکْمَ الْمُسْلِمینَ))[۲۱]
اگر اسرا مسلمان شوند، چه در صورت اول و چه در صورت دوم ، همه احکامی که در مورد اسیران است از ایشان ساقط می‌شود و در جرگه مسلمانان در می‌آیند.
در مبسوط نیز از برخی نقل کرده که در صورت اسلام اسیر، استرقاق ساقط می‌شود، زیرا عقیل بعد از اسارت (و بعد از پایان جنگ ) مسلمان شد و رسول خدا از او فدیه گرفت و استرقاق نکرد. و لی شیخ طوسی خود قول مشهور را برگزیده است .[۲۲]
سرانجام اسرا اکنون که حکم اسیر گرفتن در مراحل مختلف جنگ بیان شد، به بحث درباره سرانجام اسرایی می‌پردازیم که رزمندگان اسلام ، طبق دستور قرآن ، از کشتن آنها پرهیز کرده و به اسارت درآورده‌اند. گفتنی است همانگونه که در این بحث به خواست خدا ثابت خواهد شد، سرانجام اسرا در حکومت اسلامی که بر اساس قانون قرآن است ، در مقایسه با دیگر حکومتها و آیینها بهترین و انسانی‌ترین سرانجام است .

الف آزادی بی قید و شرط (منّ)

یکی از صورتهایی که برای آینده اسرا متصوّر است اینکه بدون قید و شرط آزاد شوند. آیه شریفه ((فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَاِمّا مَنّا بَعْدُ وَ اِمّا فِداءً))[۲۳]، نخست همین معنی (منّت گذاشتن و آزاد کردن ) را مطرح می‌کند، چنان که در روایات نیز همین حکم بیان شده است . امام صادق علیه السلام فرمود:
((اِذا وَضَعَتِ الْحَرْبُ اَوْزارَها وَ اُثْخِنَ اَهْلُها فَکُلُّ اَسیرٍ اُخِذَ عَلی تِلْکَ الْحالِ فَکانَ فی اَیْدیهِمْ وَ الاِْمامُ فیهِ بِالْخِیارِ اِنْ شاءَ مَنَّ عَلَیْهِمْ فَاَرْسَلَهُمْ وَ ...))[۲۴]
هنگامی که کارزار به پایان آمد و مردان جنگ از کاربازماندند. هر اسیری که در این حال دستگیر شده و در اختیار مسلمانان قرار گیرد، امام در مورد او مختار است ؛ اگر خواست منّت بگذارد و آزاد کند و ... .
در تاریخ اسلام و سیره رسول خدا (ص ) نیز به موارد بسیاری برخورد می‌کنیم که آن حضرت اسیران جنگی را بدون دریافت فدیه یا هر عوض دیگری آزاد نموده که به چند مورد آن اشاره می‌کنیم .
۱ آزادی اهل مکه : پیامبر (ص ) بعد از فتح مکه و پیروزی کامل بر قریش ، ضمن خطبه زیبا و جاودانی خود خطاب به اهل مکه فرمود: ((اِذْهبُوا فَاَنْتُمُ الطُّلَقاءُ))[۲۵] بروید که شما آزادید. این در حالی بود که اهل مکه و مشرکان قریش چه در دوران اقامت رسول خدا (ص ) در مکه و چه بعد از هجرت از هیچ اذیّت و اقدامی علیه آن حضرت و مسلمانان کوتاهی نکردند. امّا آن حضرت با بزرگواری تمام از آنان گذشت و هیچ کدام از ایشان را به بردگی نگرفت و هیچ فدیه و سربهایی از آنها طلب نکرد.
۲ حضرت محمد (ص ) تعدادی از هفتاد تن اسرای بدر را بدون دریافت سربها آزاد کرد.[۲۶]
۳ در جنگ حنین بعد از تقسیم اسرا بین رزمندگان ، نمایندگان ((هوازن ))[۲۷] به خدمت رسول خدا رسیدند و تقاضای لطف و منّت کردند. آن حضرت فرمود: من مدّتی منتظر شما ماندم و گمان کردم دیگر نخواهید آمد، لذا غنایم تقسیم شد و سهام اشخاص معلوم گردید. سپس عدّه‌ای دیگر از هوازن شرفیاب شده و تقاضا را تکرار کردند، رسول خدا(ص ) فرمود: آنچه در سهم من و فرزندان عبدالمطلب قرار گرفته از آنِ شما خواهد بود و از مردم نیز چنین درخواستی خواهم کرد. به هر حال هنگام نماز ظهر این کار انجام گرفت و درنتیجه با موافقت مهاجران و انصار تمام اسیران جنگ حنین آزاد شدند.[۲۸]
منّت فقط یک بار پیامبر (ص ) در روز بدر از میان اسیران به ((ابوعزّه )) که شاعر بود، امان داد و او را آزاد کرد.
او گفت : من پنج دختر دارم که چیزی ندارند. ای محمد! به خاطر ایشان به من لطف و مرحمت فرمای ؛ من با تو پیمان می‌بندم که هرگز به جنگ تو نیایم و مردم را بر ضدّ تو جمع نکنم . پیامبر (ص ) او را آزاد کرد و وی اشعاری در مدح آن حضرت سرود. امّا هنگامی که قریش برای جنگ احد بیرون آمدند، صفوان بن امیّه پیش ابوعزّه آمد و گفت : تو مردی شاعر و زبان آوری ، با زبان خود ما را یاری ده ، ابوعزّه گفت : من با محمّد عهد بسته‌ام که به جنگ او نروم و کسی را علیه او جمع نکنم و او تنها بر من منّت نهاده و بدون فدیه آزادم کرده است . صفوان متعهد شد که اگر ابوعزّه کشته شود، دختران او را همراه دختران خود نگهداری کند و اگر زنده بماند مال فراوانی به او بدهد که تمام شدنی نباشد؛ ابوعزّه پیشنهاد صفوان را پذیرفت و در سرزمین تهامه به راه افتاد و با اشعاری که می‌گفت قبایل ((بنی کنانه )) را به جنگ با مسلمانان فرا می‌خواند و از پیشرفت اسلام بر حذر می‌داشت . سپس همراه قریش به جنگ احد آمد و اتفاقا در ((حمراء الاسد))[۲۹] اسیر شد و جز او کس دیگری از قریش اسیر نگردید؛ چون دیگر بار تقاضای عفو و اغماض کرد، پیامبر فرمود: عهد و پیمانی که با من بستی چه شد؟ نه ! به خدا سوگند دیگر نخواهی توانست در مکه دست گونه‌های خود بکشی و بگویی : ((من دو مرتبه محمد را فریب دادم )). بنا به نقل دیگری به پیامبر فرمود: ((مؤ من از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود)). سپس به عاصم بن ثابت دستور داد تا گردنش را بزند.[۳۰]

ب آزادی در مقابل فدیه

دومین مطلبی که در آیه چهارم از سوره محمّد صلّی اللّه علیه و آله به آن اشاره شده ، مساءله ((فداء)) یعنی فدیه گرفتن می‌باشد. فدیه به معنی عوضی است که در مقابل آزادی اسیر پرداخت می‌شود.[۳۱] و آن بر چند نوع است ، زیرا عوض ممکن است پول ، کالا، خدمت ، مبادله با اسرای خودی و یا همکاری در امور جنگی باشد. آیه شریفه شامل همه این انواع می‌شود و در جنگهای صدر اسلام آزادی اسرا در مقابل فدیه با انواع مختلف آن اتفاق افتاده که به موارد آن به تفکیک با ذکر نمونه اشاره می‌کنیم :
۱ فدیه مالی : بیشترین تعداد از میان هفتاد نفر اسیر قریش در جنگ با پرداخت سربها آزاد شدند و مبلغ آن نسبت به موقعیت و ثروت اشخاص متفاوت بود، از چهار هزار درهم تا یکهزار درهم .[۳۲]
در سریّه عبداللّه بن جحش دو نفر از قریش به نامهای ((عثمان بن عبداللّه )) و ((حَکَم بن کیسان ))
اسیر شدند؛ قریش برای آزادی آنها فدیه فرستادند، ولی چون دو نفر از مسلمانان که در سریه شرکت کرده بودند، هنوز بازنگشته بودند و احتمال دستگیری آنها به دست قریش می‌رفت ، رسول خدا(ص ) نپذیرفت . چون آن دو مسلمان بازگشتند، آن حضرت فدیه ایشان را پذیرفت و آن دو را آزاد کرد، اما حکم بن کیسان اسلام پذیرفت و در محضر پیامبر (ص ) ماند تا اینکه در جریان بئرمعونه به شهادت رسید.[۳۳]
۲ خدمت : همچنان که پرداخت مالی به عنوان سربها موجب آزادی اسیر می‌گردد، انجام کار و خدمتی که به اسیر محوّل می‌شود، نیز می‌تواند به عنوان سربها تلقّی شده و سبب آزادی او شود. در جنگ بدر تعدادی از مشرکان که اسیر شده بودند، در مقابل سواد آموزی به چند نفر از فرزندان انصار آزاد شدند.[۳۴]
در نقلی آمده است که در میان اسیران قریش کسانی بودند که نمی‌توانستند حداقل میزان سربها را که هزار درهم بود، بپردازند و در عین حال با سواد بودند، لذا رسول خدا فرمود: تا هر کدام از ایشان به ده پسر از پسران انصار را خواندن و نوشتن نیک بیاموزد و سپس آزاد گردد. ((زید بن ثابت )) از همین راه باسواد شد.[۳۵]
۳ همکاری : مواردی در تاریخ صدر اسلام به چشم می‌خورد که اسیر به خاطر همکاری با نیروهای اسلام آزاد شده است ، ازجمله در سریّه علی بن ابی طالب علیه السلام به سوی بنی سعد که پیشتر داستانش را گفتیم جاسوسی از ایشان به دست مسلمانان اسیر شد و بناچار اعتراف کرد که جاسوس بنی سعد است . از او محل بنی سعد و چارپایان ایشان را پرسیده و به او گفتند که اگر همکاری کند در امان خواهد بود، او مسلمانان را به محل رمه شتران و گوسفندان ایشان راهنمایی کرد و در نتیجه ، اموال آنها به غنیمت مسلمانان در آمد. در این هنگام اسیر درخواست کرد که او را آزاد کنند. گفتند: تا از تعقیب دشمن خیالمان آسوده نشود، رهایت نمی‌کنیم . بنی سعد از طریق چوپانها از حمله مسلمانان آگاه شد و متفرق گشتند، باز اسیر گفت :
اعراب که پراکنده شدند، چرا مرا نگاه داشته‌اید؟ علی علیه السلام فرمود: هنوز به لشکرگاه ایشان نرسیده‌ایم و چون به لشکرگاه بنی سعد دست یافتند، اسیر را رها کردند.[۳۶]
مورد دیگر سریه عکاشه بن محصن است که پیامبر(ص ) او را همراه چهل مرد به سوی ((غمر)) فرستاد. دشمن از آمدن مسلمانان با خبر شده و گریختند، امّا دیده بانی از ایشان که شب تا صبح بیدار بوده و آنگاه خفته بود، در خواب دستگیر شد و چون با مسلمانان همکاری کرد او را امان داده سپس آزاد کردند.[۳۷]
۴ مبادله اسرا: یکی از اقسام ((فداء)) مبادله اسیر با اسیر می‌باشد. عمرو پسر ابوسفیان در بدر اسیر شد، ابوسفیان فدیه‌ای برای آزادی فرزندش نپرداخت و گفت بگذارید تا وقتی که می‌خواهند او را نگهدارند؛ در این اوان سعد بن نعمان که قبیله بنی عمرو بن عوف بود، برای ادای مناسک عمره عازم مکّه شد. قریش از پیش متعهّد شده بودند که متعرّض زوّار خانه خدا نشوند، امّا ابوسفیان قانون شکنی کرد و سعد بن نعمان را به جای فرزندش به گروگان گرفت . قبیله بنی عمرو بن عوف از رسول خدا (ص )درخواست کردند که فرزند ابوسفیان را به ایشان واگذارد تا بدین وسیله موجبات آزادی سعد بن نعمان را فراهم کنند. رسول خدا(ص ) عمرو را در اختیار ایشان گذاشت و آنها او را به نزد ابوسفیان فرستادند و در نتیجه سعد بن نعمان آزاد شد.[۳۸]
و نیز قبیله ثقیف دو نفر از مسلمانان را اسیر گرفته بود؛ رسول خدا(ص ) آن دو نفر را با اسیری که در اختیار مسلمانان بود، مبادله کرد.[۳۹]
و در مورد دیگر زن اسیری از قبیله بنی فزاره با تعدادی از مسلمانان که به اسارت دشمن در آمده بودند، مبادله شد.[۴۰]

ج استرقاق (برده گیری )

در مورد اسراء، غیر از مساءله ((منّ)) و ((فداء)) که در آیه یاد شده به آن اشاره شده ، مساءله‌ای به نام استرقاق (برده گیری ) نیز در روایات و فقه اسلامی مطرح می‌باشد، یعنی یکی دیگر از تصمیماتی که ممکن است در مورد اسیر اجرا شود، برده گرفتن اوست ؛ طبق فتوای فقهای شیعه ، پیشوای مسلمین اختیار دارد یکی از این سه مورد: ((منّ))، ((فداء)) و ((استرقاق )) را درباره اسیر انتخاب کند.
در ادامه حدیثی که پیشتر از امام صادق علیه السلام نقل کردیم چنین آمده است :
((وَ الاِْمامُ فیهِ بالْخیارِ اِنْ شاءَ منَّ علَیهمْ فاَرْسَلَهُمْ وَ اِنْ شاءَ فِداهُمْ [ فاداهُمْ ] وَ اِنْ شاءَ اسْتَعْبَدَهُمْ فَصارُوا عَبیدا))[۴۱]
امام اختیار دارد، اگر خواست منت گزارد و اسراء را آزاد کند و اگر خواست فدیه از ایشان بگیرد و اگر خواست استرقاق کند، پس برده شوند.
تذکر:
چنان که ملاحظه می‌شود، در آیه شریفه مساءله استرقاق وجود ندارد[۴۲]، بلکه مقتضای ظاهر آیه چنان که صاحب جواهر می‌فرماید: عدم جواز قتل و عدم جواز استرقاق است ، لیکن استرقاق با سنّت ثابت شده است .[۴۳] از این رو برخی احتمال داده‌اند که برده گیری در زمره دستورات اولیّه اسلام نبوده بلکه گاهی به حکم ضرورت زمان بدان عمل می‌شده است ؛ زیرا در زمانی که استرقاق جزء حقوق مسلّم فاتحین به شمار می‌آمد و مسلمانان همواره در مبارزه و پیکار با دشمنان مختلف به سر می‌بردند و قهرا عدّه‌ای از آنها به چنگ دشمن افتاده و به بردگی کشانده می‌شدند، چاره‌ای جز مقابله به مثل و استرقاق اسیران (هر چند در مواردی معدود) وجود نداشت .[۴۴]
د کشتن اسیر اغلب علمای شیعه معتقدند، کشتن اسیری که پس از پایان جنگ (و حصول پیروزی ) به اسارت در آمده است ، جایز نیست . فاضل مقداد می‌گوید: منقول از اهل بیت علیهم السلام این است که اگر اسیر در حال برپایی جنگ گرفتار شد باید کشته شود و اگر بعدا ز پایان جنگ اسیر شد امام علیه السلام میان ((من ، فداء و استرقاق )) مخیّر است و کشتن جایز نیست .[۴۵]
صاحب جواهر می‌نویسد: آیه شریفه در ممنوعیت قتل بعد از پیروزی ، ظهور دارد.[۴۶]
بیشتر فقهای اهل سنت [۴۷] و برخی از علمای شیعه [۴۸] قتل اسیر را جایز می‌شمارند؛ و در مراجعه به تاریخ اسلام هم در برخی موارد مشاهده می‌کنیم که اسیر به قتل رسیده است . این موارد به شرح زیر می‌باشد:
۱ قتل ابوعزّه شاعر که داستان او پیشتر بیان شد.
۲ زنی از یهود که سنگ آسیایی بر سر خلاّ د بن سوید انصاری انداخت و او را کشت و بدین جهت او را نیز در ردیف مردان بنی قریظه آوردند و گردن زدند.[۴۹]
۳ دو نفر از اسرای بدر به نامهای ((عُقْبَه [۵۰] بن ابی مُعَیْط)) و ((نضر بن حارث )) که هنگام حرکت به سوی مدینه در محلّی به نام ((صفرا)) به دستور رسول خدا به قتل رسیدند.[۵۱]
۴ یهود بنی قریظه : قبیله بنی قریظه با رسول خدا پیمان بسته بودند که غدر (خیانت )
نکنند و به مشرکان یاری نرسانند و این پیمان یکبار دیگر نیز مورد تاءکید قرار گرفته بود. با این حال آتش جنگ احزاب را بر علیه مسلمانان برافروخته و دشمنان اسلام قریش و غطفان را متّحد نموده ، با قول هر گونه همکاری به سوی مدینه گسیل کردند.
بعد از پایان جنگ احزاب و پیروزی اسلام ، طبیعی بود که رسول خدا با این فتنه گران و پیمان شکنان برخورد نماید، به همین جهت بعد از متفرّق شدن احزاب رسول خدا(ص ) بنی قریظه را محاصره کرد. این محاصره بیست و پنج روز طول کشید تا این که یهود بنی قریظه به قضاوت سعد بن معاذ (که همپیمان آنها بود) گردن نهادند؛ سعد بن معاذ درباره ایشان حکم کرد که مردان جنگی کشته شوند و زنها و بچه‌ها اسیر گردند.[۵۲]
این موارد تقریبا تمام آن چیزی است که در سیره رسول خدا در مورد قتل اسرا نقل شده است . ناگفته نماند که غیر از اینها مواردی هم نقل شده که رسول خدا تصمیم بر قتل داشته ولی به مرحله اجرا نگذاشته است.
حال این چهار مورد را بررسی کنیم تا معلوم شود آیا قتل این افراد به جهت اسارت آنها بوده یا دلیل دیگری داشته است .
در مورد ابوعزّه شاعر: از مطالب قبل معلوم شد که پیمان شکنی و تحریک مردم به جنگ با اسلام و حضور دوباره در میدان جنگ علّت قتل او بوده است .
علّت قتل آن زن یهودی نیز قصاص بود، چون یکی از رزمندگان اسلام را با سنگ آسیاب به شهادت رسانده بود.
عقْبَه بْن ابی مُعَیْط و نضربن حارث نیز دو نفر از دشمنان سرسخت اسلام و از آزار دهندگان پیامبر و شکنجه گران مسلمانان بودند. این دو عناد، خصومت عجیبی با اسلام داشتند و از هیچ تلاشی برای خاموش کردن نور اسلام فرو گزار نمی‌کردند. آنها با استمداد از دانشمندان یهود سئوالاتی برای پیامبر مطرح کردند تا صدق گفتار آن حضرت معلوم شود؛ رسول خدا(ص )سئوالات ایشان را پاسخ گفت : با این حال ، عناد ورزیدند و از پذیرش اسلام امتناع کردند.[۵۳]
این دو نفر از جمله کسانی بودند که از حمل مواد غذایی به شعب ابوطالب که پیامبر و مسلمانان در آنجا در محاصره بودند، جلوگیری می‌کردند.[۵۴]
آنها از افرادی بودند که در شب هجرت (لیله المبیت ) به خانه پیامبر حمله کردند.[۵۵]
این دو در حال نماز هم پیامبر را آزار می‌دادند و زهدان گوسفند بر سر یا بر غذای آن حضرت می‌افکندند.[۵۶]
عقبه ، همسایه پیامبر(ص ) بود و آن حضرت را در خانه خود نیز آزار می‌رساند و نضر کسانی را که در مکّه مسلمان می‌شدند، شکنجه می‌کرد.[۵۷]
این موارد نمونه‌ای از فعالیّت‌های این دو بر ضد اسلام بود. آنها با اینکه به حقّانیت اسلام پی برده بودند، از روی عناد و سرکشی نه تنها از پذیرش اسلام امتناع می‌کردند، بلکه تلاش همه جانبه‌ای برای جلوگیری از گسترش و نفوذ اسلام داشتند، بنابراین چاره کار این دو جز شمشیر نبود.
علاوه بر این ، در مورد اسرای قریش در بدر به طور کلّی و دستور قتل ایشان بحثی مطرح است که در پایان کتاب به آن اشاره خواهیم کرد.
درباره اسرای بنی قریظه نیز که ششصد یا هفتصد مرد بودند[۵۸] و همه ایشان (جز یکی دونفر) به قتل رسیدند، باید گفت : علّت آن رضایت خودشان به قضاوت سعد بن معاذ بود که او هم نه به دلخواه ، بلکه بر مبنای کتاب مقدّس یهود یعنی تورات حکم کرد، چرا که با یهود همپیمان بود و از آیین ایشان اطلاع داشت .
متن تورات در این زمینه به شرح زیر است :
((چون بشهری نزدیک آئی تا با آن جنگ نمائی آنرا برای صلح ندا بکن و اگر ترا جواب صلح بدهد و دروازها را برای تو بگشاید آنگاه تمامی قومی که در آن یافت شوند به تو جزیه دهند و ترا خدمت نمایند و اگر با تو صلح نکرده با تو جنگ نمایند پس آنرا محاصره کن و چون یَهُوَه خدایت آنرا بدست تو بسپارد جمیع ذکورانشرا بدم شمشیر بکش لیکن زنان و بهایم و آنچه در شهر باشد یعنی تمامی غنیمتش را برای خود به تاراج ببر و غنایم دشمنان خود را که یَهُوَه خدایت بتو دهد بخور بهمه شهرهائیکه از تو بسیار دورند که از شهرهای این امّتها نباشند چنین رفتار نما امّا از شهرهای این امّتهایی که یَهُوَه خدایت ترا به ملکیّت می‌دهد هیچ ذی نفس را زنده مگذار))[۵۹]
فرار اسیر اگر اسیری که از کفّار گرفته شده ، از فرصت استفاده کرده و فرار کند، باید مورد تعقیب قرارگرفته و دستگیر شود. در جنگ بدر ((حجّاج بن حارث بن سعد)) که به دست عبدالرحمان بن عوف اسیر شده بود گریخت ، لیکن دوباره توسط ((ابوداوود مازنی )) اسیر شد.[۶۰]
حال ، این سؤ ال مطرح می‌شود که اسیر فراری را می‌توان کشت یا فقط باید او را دستگیر کرد؟ از یک نقل تاریخی استفاده می‌شود که کشتن اسیر فراری ، جایز است ، چنان که دستگیر کردن و نگهداری آن تا تعیین تکلیف از جهت ((منّ و فداء)) نیز جایز است .
سهیل بن عمرو که در بدر اسیر شده بود، در میانه راه (در محلّی بین سقیا و ملل ) فرار کرد. رسول خدا(ص ) و مسلمانها به تعقیب او پرداختند. پیامبر فرمود: هر کس او را یافت ، بکشد. از اتّفاق خود آن حضرت وی را یافت ، لیکن او را نکشت ، بلکه دستور داد تا رسیدن به مدینه دستهایش را به گردنش بستند.[۶۱]
چون این نقل تاریخی از نظر فقه نمی‌تواند دلیل باشد به علاوه احتمال دارد اسرای بدر احکام مخصوصی داشته‌اند که شامل دیگر اسراء نشود،[۶۲] از این رو، در صورت امکان ، احتیاط دستگیر کردن دوباره اسیر است ، نه کشتن او.
اگر اسیر بعداز پایان جنگ گرفتارشود، جایزنیست او را بکشد مگراینکه فرارکند یاتساهل نماید، بطوری که خوف این باشد که به دشمن بپیوندد؛ در این صورت کشتن او جایز است .[۶۳]
حکم احراق و مُثله الف احراق سوزاند اسیر، حتی اسیری که کشتنش واجب است (مثل اسیری که در حال جنگ دستگیر شود) جایز نیست .
علاّ مه حلّی در کتاب تذکره می‌نویسد: جایز نیست کشتن اسیر جز با شمشیر.[۶۴]
همچنین در کتاب مغنی این گونه آمده است : اگر تسلّط بر دشمن حاصل شد سوزاندن او به آتش جایز نیست بلاخلاف .[۶۵]
نقل شده است که :
((نَهی (رَسُولُ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) اَنْ یُحْرَقَ شَیْءٌ مِنَ الْحَیْوانِ بِالنّارِ))[۶۶]
رسول خدا(ص ) از به آتش کشیدن موجود جاندار نهی کرد.
و در چند حدیث از منابع اهل سنّت نیز این مضمون آمده است که : عذاب کردن به آتش ، مخصوص خداوند است و کسی جز حضرت حق این حق را ندارد.[۶۷]
ب مُثله یکی از موارد ممنوع در مقرّرات جنگ از نظر شرع اسلام مثله می‌باشد. مثله یعنی بریدن گوش ، دماغ و امثال آن ؛ این امر، هم درمورد اسیر و هم درمورد کشته شدگان جنگ جایزنیست .
صاحب جواهر می‌گوید: در مساءله حرمت مثله مخالفی پیدا نکردم .[۶۸]
امیرمؤ منان از پیامبر (ص ) نقل می‌کند که آن حضرت فرمود:
((اِیّاکُمْ وَ الْمُثْلَه وَ لَوْ بِالْکَلْبِ الْعَقُورِ))[۶۹]
از مثله کردن بپرهیزید، هر چند در مورد سگ آزار رساننده باشد.
و نیز از مواردی که رسول خدا (ص ) به نیروهای اعزامی سفارش می‌کرد، این بود که مثله نکنید.[۷۰]
صاحب جواهر می‌گوید: در این حکم (حرمت مثله ) فرقی نیست بین اینکه در جنگ باشد یا غیر آن ، قبل از مرگ باشد یا بعد از آن و بین اینکه دشمنان مسلمانها را مثله کنند یا نکنند، اگر چه اطلاق آیه شریفه ((وَ الْحرُماتُ قصاصٌ))[۷۱] جواز مقابله به مثل را می‌رساند، لیکن اطلاق روایات و فتاوا مقتضی عدم جواز است ، حتّی در این صورت .[۷۲]
اذن امام در قتل اسیر کشتن اسیر باید به اذن امام باشد و بدون اذن امام جایز نیست .[۷۳]
چه اسیری که در حال جنگ دستگیر شده باشد، چه اسیری که بعد از پایان جنگ گرفتار شود (که طبق آنچه پیشتر گفتیم کشتن او جایز نیست و به علّت خاصی محکوم به قتل باشد.
پس اگر شخصی اسیری را به پشت جبهه منتقل کند و اسیر از راه رفتن بازماند، نمی‌تواند او را بکشد، چون حکم امام را درباره او نمی‌داند. امام سجّاد(ع ) فرمود:
((اِذا اَخذْتَ اَسیرا فعجَزَ عَنِ الْمَشْیِ وَ لَیْسَ مَعَکَ مَحْمِلٌ فَاَرْسِلْهُ وَ لاتَقْتُلْهُ فَاِنَّکَ لاتَدْری ما حُکْمُ الاِْمامُ فیهِ))[۷۴]
اگر اسیری گرفتی و او از راه رفتن عاجز شد و وسیله‌ای نداشتی که او را حمل کنی ، پس او را رها کن و نکش ، چون نمی دانی که دستور امام درباره او چیست اگر اسیری بود که در صورت رها شدن ، به کفّار ملحق گردیده و موجب تقویت آنها می‌شود، در این صورت ممکن است گفته شود که کشتن او جایز است ؛ چنان که در روایت از امام صادق علیه السلام آمده است :
((اِنَّهُ قالَ فی رَجلٍ منَ الْمسلِمینَ اَسَرَ مُشْرِکا فی دارِ الْحَرْبِ فَلَمْ یُطِقِ الْمَشْیَ وَ لَمْ یَجِدُ ما یَحْمِلُهُ عَلَیْهِ وَ خافَ اِنْ تَرَکَهُ اَنْ یَلْحَقَ بِالْمُشْرِکینَ. قالَ : یَقْتُلُهُ وَ لایَدَعُهُ))[۷۵]
آن حضرت در مورد شخصی از مسلمانان که مشرکی را در دارالحرب اسیر کرده و اسیر توان راه رفتن ندارد و اسیر کننده نیز فاقد مرکبی است که او را حمل کند و می‌ترسد که اگر او را رها کند به مشرکین بپیوندد، فرمود: می‌کشد او را و رها نمی‌کند.
با توجّه به این دو حدیث و نیز احادیث مشابه دیگر[۷۶] و با توجّه به نظر فقها در این زمینه می‌توان گفت : اسیری که انتقال او به پشت جبهه ممکن نیست ، نباید کشته شود، بلکه باید رها شود، مگر در صورتی که مساءله مهمتر و خطرناکتری در بین باشد، مثل اینکه بازگشت او به سوی کفّار موجب تقویت روحی آنان شود یا اینکه اطلاعات و اسرار مسلمین توسط اسیر افشا گردد که در این گونه موارد باید به هر ترتیبی از بروز خطر جلوگیری شود و چه بسا چاره‌ای جز کشتن اسیر نباشد.
تا اینجا معلوم شد که کشتن اسیر در غیر موارد خاص ، بدون اذن امام جایز نیست ؛ حال اگر شخصی ، چه مسلمان و چه کافر، پیشدستی کند و اسیر را قبل از اینکه به حضور امام برسد، به قتل برساند، چه اسیری که قبل از پایان جنگ دستگیر شده باشد و چه اسیری که بعد از آن دستگیر گردد، دیه و کفّاره‌ای در این مورد واجب نمی‌شود، چون خون اسیر کافر احترام ندارد. صاحب جواهر می‌گوید: در این مساءله مخالفی از مذهب شیعه پیدا نکردم ، اگر چه کشتن در مورد دوّم (یعنی اسیر شده بعد از پایان جنگ ) جایز نیست .[۷۷]
در کتاب المغنی و الشرح الکبیر نیز آمده است : پس اگر اسیر خودش یا اسیر دیگری را قبل از رسیدن به حضور امام بکشد، معصیت کرده ، لیکن ضمان ندارد.[۷۸]
در تذکره الفقهاء آمده است که قاتل (اسیر کافر) تعزیر می‌شود، یعنی به مقداری که امام صلاح بداند، مورد تنبیه قرار می‌گیرد.[۷۹]
تذکّر: اگر اسیر از اطاعت اسیر کننده سرپیچی کند یا در راه رفتن سستی بورزد و ترس این باشد که به دشمن بپیوندد، اسیر کننده می‌تواند با زدن یا به نحو دیگری او را مجبور به تبعیت کند.[۸۰]

سبایا

مفهوم سبی از نظر فقهی معنی سبی و سبایا از نظر لغت و فرق اصطلاحی آن با اسیر در اوّل کتاب بیان شد، از این رو در اینجا فقط به مفهوم سبی از نظر فقه اسلامی اشاره می‌کنیم .
زنان و کودکان غیر بالغ دشمن که در جنگ به اسارت در می‌آیند، چه در حال جنگ اسیر شوند و چه بعد از پایان آن ((سبی )) نامیده می‌شوند. البته منظور از دشمن ، کفاری هستند که قرار داد ذمّه یا پیمانی با مسلمانان ندارند و مسلمانان به آنها امان نداده‌اند، که در این صورت زنان و کودکان به اسارت درمی آیند و گرنه طبق شرایط ذمّه ، پیمان و تاءمین عمل می‌شود.

احکام سبایا

زنان و کودکان کافران در جنگ کشته نمی‌شوند، اگر چه به مردان یاری رسانند. شیخ طوسی می‌گوید: جایز نیست کشتن زنان ، پس اگر شوهران و مردانشان را کمک کنند، باز هم از کشتن آنها خودداری می‌شود، مگر اینکه چاره‌ای جز کشتن آنها نباشد.[۸۱]
زنان و کودکان کفار که به اسارت در می‌آیند، چه در حال جنگ اسیر شده باشند و چه بعد از آن ، کشته نمی‌شوند. نقل شده است که رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله از کشتن زنان و فرزندان نهی کرده و وقتی آنها را اسیر می‌کرد، استرقاق می‌نمود.[۸۲]
سبایا همین که اسیرشده وبه تسلط مسلمانان درآمدند، ملک مسلمانان شده و برده می‌شوند.
مرز میان مردان جنگی و کودکان ، بلوغ است ، یعنی اگر پسر بچه‌ای به حد بلوغ رسیده باشد، حکم مردان جنگی را دارد و اگر به حد بلوغ نرسیده باشد، جزء سبایا محسوب می‌شود. درصورت تردید دربلوغ ، علامت تشخیص ، روئیدن موی خشن در شرمگاه است .[۸۳]
عقد نکاح زن و شوهر کافر به مجرد برده شدن یکی از آنها بر اثر اسارت ، فسخ می‌شود، بنابراین :
اگر شوهر به اسارت در آمد، به محض اسیر شدن ، عقد نکاح او با همسرش فسخ نمی‌شود، بلکه اگر امام رقیّت و بردگی را در مورد او اختیار کرد، در آن صورت عقد نکاح او فسخ می‌شود.
اگر اسیر، بچه یا زنی باشد که ازدواج کرده باشد، به محض اسیر شدن آنها نکاح باطل می‌شود، چون بچه وزن به مجرّد اسیر شدن برده محسوب می‌شوند.
اگر زن و شوهر، هر دو اسیر شده باشند، باز هم عقد نکاح منفسخ می‌شود، برای اینکه زن با اسیر شدن برده می‌شود.
اگر زن و شوهر از پیش برده باشند، در این صورت نکاح به حال خود باقی است ، چون بردگی جدید حاصل نشده است .[۸۴]
مواردی که کشتن زن اسیر جایز است ۱ اگر زنی از کافران ، مسلمانی را در جنگ کشته باشد، وقتی به اسارت درآمد، کشتن او به عنوان قصاص مجاز است ، چنان که در جریان بنی قریظه زنی که سنگ آسیایی را به روی مسلمانی انداخته و کشته بود، به جهت قصاص کشته شد.[۸۵]
۲ اگر زن اسیر برای کشتن مسلمانی تلاش کند، در این صورت نیز کشتن او که شاید عنوان دفاع از خود را پیدا کند، جایز است ؛ در مواردی از کتابهای تاریخ و حدیث نقل شده که چون رسول خدا (ص ) زن مقتولی را ملاحظه کرده ، مورد اعتراض و انکار حضرت واقع شده ، ولی وقتی معلوم گشته که آن زنان قصد توطئه و کشتن مسلمانی را داشته‌اند، پیامبر (ص ) ساکت شده و چیزی نگفته‌اند.[۸۶]

حقوق اسرا و سبایا

حقوق اسرا همه کسانی که به دست مسلمانها اسیر می‌شوند، از نظر اسلام حقوقی دارند که باید مراعات شود، زیرا اسلام اجازه نمی‌دهد که اسیرکنندگان به دلخواه یا از روی کینه و انتقامجویی با اسیران برخورد کنند؛ از این جهت توصیه‌های فراوانی در راستای مراعات حال اسرا در اسلام به چشم می‌خورد که ابتدا به توصیه‌های کلّی اشاره کرده سپس ‍ بخشی از حقوق اسرا را به تفکیک مطرح می‌کنیم .
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
اِسْتَوْصُوا بِالاُْساری خَیْرا))[۸۷]
بهترین رفتار را با اسرا داشته باشید.
همچنین در حدیثی آمده است :
((وَ اَوْصی اَصحابهُ یوْمَ بدْرٍ اَنْ یکرِموا الاُْساری فکانوا یُقَدِّمُونَهُمْ عَلی اَنْفُسِهِمْ عِنْدَ الْغَذاءِ))[۸۸]
به اصحابش فرمود که اسیران را گرامی بدارند و ایشان نیز اسرا را در هنگام غذا برخود مقدم می‌داشتند.
و نیز در حدیث دیگر آمده است : هنگامی که اسیری را به محضرش می‌آوردند، او را به برخی از مسلمانان می‌سپرد و می‌فرمود: به او نیکی کن . اسیر دو سه روز پیش او می‌ماند و او اسیر را بر خود مقدم می‌داشت .[۸۹]
حال ، به بیان برخی از حقوق اسرا می‌پردازیم .
۱ تاءمین جانی همان گونه که گذشت ، کشتن اسیر جز در موارد استثنایی جایز نیست ؛ چنان که آزار و شکنجه حتّی در مورد افرادی که محکوم به قتل هستند، نیز روا نیست .
در پایان جنگ حنین رسول خدا(ص ) نداکرد که اسیری از ایشان کشته نشود و چون شخصی به نام ((ابن اکوع )) به دستور عمربن خطاب کشته شد و خبرش به رسول اللّه (ص )رسید آن حضرت ناراحت شد و فرمود: مگر به شما دستور ندادم که اسیری را نکشید! سپس یکی دیگر از اسرا به نام ((جمیل بن معمر)) کشته شد. رسول خدا(ص )در حالی که خشمناک بود، به انصار پیام داد که چه چیزی باعث کشتن او شد، با اینکه به شما گفته شده بود که اسیری را نکشید؟<br/ گفتند: ما به گفته عمر کشتیم .
پیامبر (ص )روی برگردانید تا اینکه عمیر بن وهب در مورد عفو و گذشت با آن حضرت سخن گفت .[۹۰]
و نیز هنگامی که عمر درخواست کرد که آن حضرت اجازه دهد تا او دندانهای پیشین سهیل بن عمرو را بکند تا هرگز نتواند بر علیه رسول خدا(ص ) سخن بگوید.
پیامبر(ص ) فرمود:
((لا اُمَثِّلُ بِهِ فَیُمَثِّلُ اللّهُ بی وَ اِنْ کُنْتُ نَبِیّا))[۹۱]
او را مثله نمی‌کنم و گرنه خدا مرا مثله می‌کند اگر چه پیامبرم .
۲ آب و غذا اسیر از هر نوعی که باشد، سیراب کردن و غذا دادن به او لازم است .
حضرت علی علیه السلام فرمود:
((اِطْعامُ الاَْسیرِ وَ الاِْحْسانِ اِلَیْهِ حَقُّ واجِبٌ وَ اِنْ قَتَلْتَهُ مِنَ الْغَدِ))[۹۲]
غذادادن به اسیر و نیکی کردن به او حقی است واجب اگرچه اسیری باشدکه فردا او را می‌کشی .
یعنی حتی اسیری مانند ابن ملجم که باید کشته شود، قبل از اجرای حکم باید غذا و آب به او داده شود. از این رو، امیرمؤ منان (ع ) فرمود:
((اِحبسوا هذَا الاَْسیرَ وَ اَطْعِمُوهُ وَ اَسْقُوهُ وَ اَحْسِنُوا اِسارَهُ))[۹۳] این اسیر را بازداشت کنید، به او غذا دهید و سیرابش کنید و نیک اسیرداری کنید.
امام صادق علیه السلام فرمود:
((اِطْعامُ الاَْسیرِ حَقُّ عَلی مَنْ اَسَرَهُ وَ اِنْ کانَ یُرادُ مِنَ الْغَدِ قَتْلَهُ فَاِنَّهُ یَنْبَغی اَنْ یُطْعَمَ وَ یُسْقی [وَ یُظِلَّ] وَ یُرْفَقَ بِهِ کافِرا کانَ اَوْ غَیْرَهُ))[۹۴]
غذای اسیر حقی است بر عهده اسیر کننده ، اگر چه فردا تصمیم بر کشته شدن او گرفته شود چرا که سزاوار است به او غذا و آب داده شود (و در زیر سایه قرار بگیرد) و با او مدارا گردد، چه کافر باشد و چه غیر کافر.
۳ امکانات رفاهی در حدّ امکان ، محل مناسب ، لباس و امثال آن برای اسرا فراهم می‌شود. اسرا را نباید در زیر گرمای آفتاب نگه داشت و اگر لباس نداشتند، باید ایشان را پوشانید.
در برخی از روایات ، در کنار اطعام و سیراب کردن اسیر، به مساءله ظلّ یعنی در سایه قرار دادن اشاره شده است .[۹۵] چنان که رسول خدا(ص ) اجازه نداد، اسرای بنی قریظه را که محکوم به قتل بودند، در گرمای آفتاب روز تابستان نگهدارند.[۹۶]
در مورد لباس نیز نقل شده است که چون در جنگ بدر عباس عموی پیامبر (ص )اسیر شد و لباس نداشت به دستور آن حضرت ، پیراهنی برای او فراهم شد[۹۷]، چنان که در جریان جنگ حنین نیز رسول خدا (ص ) به همه اسیران لباس پوشاند[۹۸] و نیز به دختر حاتم طایی که اسیر شده بود، لباسی عطا کرد.[۹۹]

اموال اسیر

مالی که در اختیار اسیر است ، دو نوع می‌باشد: الف اموال شخصی غیر جنگی ، مثل لباس و ظروف غذا. ب اموال قابل استفاده در جنگ ، مثل اسب و سلاح اعم از اینکه مال خود شخص باشد یا مال کشور و گروهی که به آن تعلق دارد.
تردیدی نیست که نوع دوّم از اموال به عنوان غنیمت جنگی محسوب شده و در اختیار پیشوای مسلمانان قرار می‌گیرد؛ امّا نوع اوّل با آنکه گرفتن آن منعی ندارد [زیرا((اِنَّ دارَ الشِّرْکِ یَحِلُّ ما فیها))[۱۰۰] یعنی در کشور مشرکان آنچه (از اموال ) هست ، حلال است ] لیکن در تاریخ اسلام و سیره پیامبر (ص ) موردی مشاهده نمی‌شود که اموال شخص ‍ اسیر از او گرفته شده باشد و چه بسا آن حضرت چیزی هم به آنها می‌بخشید. پس مناسب است که اموال شخصی اسرا از ایشان گرفته نشود.
یادآوری : آنچه گفته شد، در مورد اموال اسرای کافر و مشرک است ، اما حکم اموال اسرای باغی و امثال آن در جای مناسب خود بیان خواهد شد.

هدایت و ارشاد اسیر

هدف از جنگ و جهاد در اسلام ، هدایت مردم و راهنمایی آنان از تاریکیهای جهل به سوی روشنایی ایمان است ، از این جهت جامعه اسلامی و رزمندگانی که اسیر در اختیار دارند، مکلفند در هدایت و ارشاد اسیران بکوشند و آنها را به سوی دین الهی راهنمایی کنند؛ این در واقع حقی است ، از اسیر به عهده اسیرکننده . ((هنگامی که مسلمانان اسیری از کفّار بگیرند اسلام به او عرضه می‌شود و برای پذیرش اسلام تشویق و ترغیب می‌گردد چنان که اسلام پذیرفت ، آزاد می‌شود.))[۱۰۱]
خداوندمتعال در زمینه روشن کردن افکار اسیران خطاب به پیامبر(ص )می‌فرماید:
((یا اَیُّها النَّبیُّ قلْ لِمنْ فی اَیْدیکُمْ مِنَ الاَْسْری اَنْ یَعْلَمِ اللّهُ فی قُلُوبِکُمْ خَیْرا یُؤْتِکُمْ خَیْرا مِمّا اُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ))[۱۰۲]
ای پیامبر! به اسیرانی که در دست شما هستند، بگو: اگر خداوند خیری در دلهای شما بداند بهتر از آنچه از شما گرفته شده ، به شما می‌دهد و شما را می‌بخشد و خداوند آمرزنده و مهربان است .
مقصود از خیر در دلهای اسیران همان ایمان مخلصانه است . قرآن دستور می‌دهد، به اسیران تفهیم شود که اگر این راه را انتخاب کنند، به سعادت دنیا و زندگی نیکو و سعادت آخرت با نعمتهای بی زوال نایل می‌شوند و اگر از این راه سربرتافتند و قصد خیانت داشتند (و ان یریدوا خیانتک ...[۱۰۳])
طرفی نخواهند بست ، چنان که از قبل نیز به خدا خیانت کردند و خداوند مسلمانها را بر آنها پیروز گردانید.
در روایت چنین می‌خوانیم :
((فَاِنَّ النّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلاِمن ا لاَ تَّبَعُون ا))[۱۰۴]
اگر مردم با سخن نیکوی ما آشنا شوند از ما پیروی می‌کنند.
اسیران نیز همانند دیگر مردم اگر سخن حق به ایشان برسد، هدایت می‌شوند و کار فرهنگی بیشتر از هر روش دیگری در ارشاد ایشان مؤ ثر است .
نکته مهم اینکه اگر تبلیغ گفتاری با عمل و رفتار پشتیبانی شود، یعنی خود رزمندگان در عمل به دستور اسلام تقیّد داشته و در رفتار با اسرا، دستورات اسلام را مراعات کنند، بهترین روش برای راهنمایی اسرا اجرا شده است .

احترام به کریمان

افرادی که به اسارت درمی آیند، همه دارای یک موقعیت و شاءن اجتماعی نیستند،بلکه از مراتب مختلفی برخوردارند، از این رو باید نحوه برخورد با اسیر با شخصیت اجتماعی وی در جامعه اش مناسب باشد، بطوری که اگر مراعات نشود، حقی از او ضایع شده و از کرامتش کاسته می‌گردد و زحمت و زجری است بر او. مراعات این حق در واقع ، نوعی احسان و ارفاق است که پیشوایان معصوم ما به آن سفارش کرده‌اند. در سیره پیامبر (ص )و امیرمؤ منان (ع )نیز موارد متعددی وجود دارد که با کریمان ، برخورد شایسته موقعیت ایشان را داشته‌اند؛ از جمله در مورد اسیران صاحب شاءن . در زیر به نمونه‌هایی از این دست اشاره می‌کنیم :

عطوفت پیامبر(ص ) نسبت به دختر حاتم

دختر حاتم طایی را در میان اسیران قبیله ((طیّ)) به مدینه آورده و در محلی نزدیک درب مسجد جای دادند. دختر حاتم که زنی نیک روی و خوش سخن بود، هنگام عبور رسول خدا (ص ) به پا خاست گفت : سایه پدر از سرم رفت و نان آورم متواری شد، به من منّت گزار، خداوند به تو منت گزارد. آن حضرت پرسید: سرپرست تو کیست ؟ گفت عّدی بن حاتم . پیامبر (ص )فرمود: همان که از خدا و رسول گریخته است ! سپس هنگامی که گروهی از قبیله قضاعه به مدینه آمده بود، پیامبر لباسی به دختر حاتم بخشید و خرج راه و مرکبی در اختیارش گذاشت و او را به همراه آن قبیله به شام اعزام کرد.[۱۰۵]
در نقل دیگری این گونه آمده است : مسلمانان مردان رایک طرف و زنان وبچه‌ها را طرف دیگر جمع کردند و از خاندان حاتم ، خواهر عدیّ و چند دختربچه را اسیر کردند و آنها را جداگانه نگهداشتند.
در میان راه غنایم و اسیران را تقسیم کردند و خمس غنایم را جدا کردند. امّا اسیران خاندان حاتم را تقسیم نکردند و آنها را به مدینه آوردند و خواهر عدیّ در خانه ((رمله )) دختر حارث نگهداری می‌شد.[۱۰۶]
دفاع امیرمؤ منان از اسیران ایرانی هنگامی که اسیران پارس (ایرانی ) را به مدینه آوردند عمر تصمیم گرفت زنها را بفروشد و مردان را برده عرب گرداند و افراد مریض ، ناتوان و پیرفرتوت را در طواف خانه کعبه برگرده آنها سوار کند.
حضرت امیر علیه السلام گفت : رسول خدا (ص ) فرمود: ((اَکْرِمُوا کَریمَ قَوْمٍ ...)) یعنی کریمان قوم را گرامی بدارید، هر چند با شما مخالف باشند. این پارسیان ، حکیم و کریمند و تسلیم ما شده‌اند و نسبت به اسلام رغبت نشان داده‌اند؛ پس من حق خود و حق بنی هاشم را در راه خدا آزاد کردم . مهاجر و انصار گفتند: ما هم حق خود را به تو بخشیدیم ای برادر رسول خدا(ص ). امیرالمؤ منین فرمود: خدایا شاهد باش که ایشان بخشیدند و من قبول کردم و آزاد نمودم . عمر گفت : علیّ بن ابی طالب پیشدستی کرد و عزم مرا در مورد عجمها در هم شکست .[۱۰۷]
موارد دیگری نیز از این نحوه برخورد حضرت علی علیه السلام در تاریخ نقل شده که به پاره‌ای از آن موارد اشاره خواهیم کرد.

نحوه برخورد با اسرای مجروح

از سفارش و توصیه‌های مکرّر در رابطه با مراعات حال اسیران که از پیشوایان معصوم بیان شده و نیز از اینکه احسان کردن به اسیر، حق واجب تلقی شده است ، نحوه برخورد با اسرای مجروح روشن می‌شود، چرا که نیاز بیشتری به مراعات و احسان دارند. از این جهت ، در صورت مجروح یا مریض بودن اسیر که نیازمند معالجه باشد، باید در حد امکان کوشش نمود و امکان معالجه را فراهم کرد. چنان که امیرمؤ منان علیه السلام دستور داده چهل نفر از خوارج را که مجروح شده بودند، به کوفه آورده و مداوا کنند. سپس ‍ به ایشان فرمود: به هر جا که می‌خواهید بروید.[۱۰۸]
همچنین در نقل دیگری آمده است که آن حضرت چهار صد تن از خوارج را که در جنگ نهروان مجروح شده و رمقی در تن داشتند، به قبایلشان واگذار کرد؛[۱۰۹] شاید به این جهت که امکان مداوا نبوده و خویشان مجروحان بهتر می‌توانستند نسبت به معالجه آنها اقدام کنند.
حقوق سبایا سبایا یعنی زنان و کودکانی که احیانا در جنگ به اسارت در می‌آیند، علاوه بر اشتراک در حقوقی که برای اسرا (مردان جنگی ) بیان کردیم ، حقوق دیگری نیز دارند که اسلام از روی عطوفت و مهربانی برای ایشان در نظر گرفته است .

ممنوعیت تفرقه بین مادر و فرزند

از روایات متعدّد و نیز از سیره رسول خدا (ص ) استفاده می‌شود که جدا کردن فرزند از مادر (که هر دو اسیر شده باشند) جایز نیست ، اگر فروخته شوند باید هر دو باهم به فروش برسند و اگر در اختیار فرد یا خانواده‌ای قرار داده شوند، باید هر دو با هم باشند، مگر در صورتی که فرزند بزرگ شود و نیازی به مادر نداشته باشد.
روش رسول خدا (ص ) چنین بوده است : هنگامی که سبایا را بر حضرتش عرضه می‌کردند، ایشان را به صف نموده و به آنها نظر می‌کرد؛ اگر زنی گریان می‌شد، از علت آن سؤ ال می‌کرد، اگر زن می‌گفت :
پسرم یا دخترم فروخته شده است ، پیامبر (ص )بچه را به او برمی گرداند.
((ابواُسید ساعدی )) تعدادی سبی به حضور رسول اکرم (ص ) آورد ... پیامبر(ص )مشاهده کرد که زنی از میان ایشان گریه می‌کند، بدو فرمود: برای چه گریه می‌کنی ؟ گفت : پسرم در میان قبیله ((بنی عبس )) به فروش رفت . آن حضرت خطاب به ابواسید فرمود: سوار می‌شوی و آن (پسر) را می‌آوری ؛ همچنان که فروخته‌ای . پس ابواسید سوار شد و پسر آن زن را برگرداند.[۱۱۰]
باز در مورد دیگر پیامبر (ص ) زنی را در میان سبایا گریان دید. سؤ ال کرد: چرا گریه می‌کنی ؟ گرسنه هستی ؟ لباس نداری ؟ عرض کرد: بین من و فرزندم (ضمیره ) جدایی انداخته‌اند.
رسول خدا (ص ) فرمود: بین مادر و فرزند جدا نمی‌شود. سپس قاصد فرستاد و کسی را که ضمیره پیش او بود، احضار کرد و ضمیره را از او خریداری نمود.[۱۱۱]
ابو ایّوب ، از رسول خدا نقل می‌کند که می‌فرمود:
((مَنْ فَرَّقَ بَیْنَ والِدَه وَ وَلَدِها فَرَّقَ اللّهُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اَحِبَّتِهِ یَوْمَ الْقِیامَه ))[۱۱۲]
یعنی هر کسی میان مادر و فرزندش جدایی اندازد، خداوند متعال در روز قیامت بین او و عزیزانش جدایی می‌اندازد.

ممنوعیت جدایی بین دو برادر

سماعه می‌گوید: از امام صادق علیه السلام سؤ ال کردم که آیا بین دو برار مملوک (و برده ) می‌شود تفرقه انداخت و همچنین بین زن و فرزندش ؟ فرمود: نه ، این کار حرام است ، مگر این که خودشان بخواهند.[۱۱۳]
از این حدیث و روایات دیگری که در این زمینه هست ، استفاده می‌شود که تفرقه بین دو برادر خردسال اسیر و همچنین دو خواهر اسیر و بین برادر و خواهر اسیر، همانند تفرقه بین مادر و فرزندش ، جایز نیست .[۱۱۴]
از امیرمؤ منان علی علیه السلام نقل کرده‌اند که فرمود: رسول خدا (ص ) مرا برای فروش دو غلام که با هم برادر بودند، ماءمور کرد، من نیز آن دو را جدا جدا فروختم و این مساءله را برای آن حضرت بیان کردم . پیامبر (ص ) فرمود: آن دو را دریاب و برگردان و نفروش ، مگر با هم و بین آنها جدایی مینداز.[۱۱۵]

مراعات شاءن سبایا

((خُلید)) که از طرف حضرت علی علیه السلام به حکومت خراسان منصوب شده بود، چون به نیشابور رسید، متوجّه شد که اهل خراسان سر از طاعت برتافته‌اند و نمایندگان خسرو از کابل به خراسان آمده‌اند، پس با نیشابوریان به نبرد پرداخت و آنها را شکست داد و خبر پیروزی و سبایا را به نزد امیرمؤ منان (ع ) به کوفه فرستاد. سپس متوجّه دختران خسرو شد و به آنها امان داد و نزد امیرالمؤ منین علیه السلام روانه کرد. چون خدمتش آمدند، فرمود: آیا شما را شوهر ندهم ؟ گفتند، نه ، مگر آنکه ما را به همسری دو پسر خود درآوری ، زیرا جز آن دو کسی را همشاءن خود نمی‌بینیم . پس علی علیه السلام فرمود: هر جا می‌خواهید، بروید. آن گاه ((نَرسا)) (که بزرگ ایرانیان مقیم کوفه بود) برخاست و گفت : ایشان را به من واگذار که این کرامتی است از جانب تو، چرا که بین من و ایشان خویشاوندی است . پس حضرت چنان فرمود و نرسا ایشان را در سرای خود منزل داد و آسایشی مطابق شاءن ایشان فراهم ساخت .[۱۱۶]
هنگامی که عمر می‌خواست دختران یزدگرد را در معرض فروش بگذارد، حضرت امیرعلیه السلام مانع شد و فرمود: دختران پادشاهان در بازار در معرض فروش قرار نمی‌گیرند، سپس آنها را در ازدواج به دلخواه خودشان مخیر ساخت و از رسول خدا(ص )نقل کرد که هر وقت کریمه قومی (و عزیز طایفه‌ای ) به خدمت آن حضرت می‌رسید که ولیّی نداشت ولیکن خواستگار داشت ، دستور می‌داد که به او بگویند: آیا به شوهر کردن راضی است ؟ اگر حیا می‌کرد و ساکت می‌شد، این سکوت را اجازه ، تلقّی کرده و دستور ازدواج می‌داد و اگر می‌گفت نه ، او را مجبور نمی‌کرد.[۱۱۷]
پیشتر هم آوردیم که دختر حاتم طایی و اسیران از خاندان حاتم ، مانند دیگر اسرا تقسیم نشدند و رسول خدا (ص ) بدون دریافت فدیه ، دختر حاتم را آزاد ساخت و به او احسان کرد.
از این موارد و موارد دیگر که در تاریخ اسلام آمده است ، معلوم می‌شود که زنان و کودکان از خاندانهای شریف ، اگر به اسارت درمی آمدند، موقعیت آنها ملاحظه می‌شد، از جمله آنها را:
۱ در بازار به معرض فروش نمی‌گذاشتند.
۲ محل نگهداری مناسبی برای آنها در نظر گرفته می‌شد.
۳ در ازدواج مجبور نبودند، بلکه به دلخواه می‌توانستند ازدواج کنند.
۴ جزء غنایمی که بین رزمندگان تقسیم می‌شد، به حساب نمی‌آمدند.

اسرای بغات

بغات جمع باغی و از مادّه بغی به معنی ظلم است ، پس باغی یعنی ظالم و بغات یعنی ستمگران . اما در اصطلاح فقهی ((بغات )) به کسانی گفته می‌شود که از اطاعت امام خارج شده و از تسلیم حق به او امتناع می‌ورزند و به ولایت و نظام حکومتی او اعتراف نکرده ، برای جنگ با او اقدام نموده و در حکومت او اخلال می‌کنند.
به عبارت مختصر، باغی کسی است که بر امام عادل شورش کند و از تسلیم حق به او امتناع ورزد.[۱۱۸]
یادآوری :
باغی غیر از محارب و راهزن است ، چون او منکر حقّ امام نیست ، اگر چه گنهکار است و طبق دستور قرآن بشدت با او برخورد می‌شود.[۱۱۹]
در اینکه جنگ با بغات مانند کفّار حربی ، واجب و لازم است ، تردیدی نیست ، امّا در نحوه برخورد با آنها از جمله ، در مورد زن و بچّه ، اموال ، اسیر و مجروحشان گفتگو بسیار است و علّت آن ، اختلاف در نقلهای تاریخی و نیز روایات در مورد جنگهای سه گانه امیرمؤ منان علی علیه السلام است ؛ با این حال آن مقدار از این نقلها که مسلّم و یقینی است ، می‌تواند برای ما راهگشا بوده و تکلیف را در مورد نحوه رفتار با اسرا روشن کند.

اقسام شورشیان

بغات و شورشیان دو دسته‌اند: ۱ شورشیانی که دارای تشکیلات مرکزی بوده و تشکیلات ، آنها را در زمینه جنگ ، هدایت و پشتیبانی می‌کند، مانند اهل شام در جنگ صفّین (قاسطین ). ۲ شورشیانی که فاقد تشکیلات مرکزی بوده یا بر اثر جنگ ، تشکیلات ، مدیریت و پشتیبانی آنها از هم بپاشد، مانند خوارج و اهل بصره در جنگ نهروان و جمل (مارقین و ناکثین ).
حکم اسیر گرفتن در جنگ با شورشیان ۱ در هر دو مورد از اقسام شورشیان ، تا زمانی که جنگ برقرار است ، علاوه بر کشتار و نابود کردن دشمنان ، در صورتی که صلاح باشد می‌شود از ایشان اسیر گرفت .
۲ در صورتی که شورشیان دارای تشکیلات نبوده و یا تشکیلات آنها متلاشی شود و شورشیان دست از مقابله برداشته یا فرار کنند، نباید از ایشان اسیر گرفت .
۳ در صورتی که شورشیان دارای تشکیلات مرکزی باشند که هنگام شکست ، آنها را تجهیز کرده و دوباره به میدان گسیل می‌دارد، گرفتن اسیر از آنها جایز است ، چنان که کشتن و تعقیب آنها نیز جایز است .
۴ زن و بچه شورشیان اسیر نمی‌شوند، اگر چه در جنگ ، یاور مردان باشند، اما اگر چاره‌ای جز کشتن آنها نباشد قتل آنها اشکال ندارد.

اموال اسرای باغی

۱ اموال شخصی اسرای اهل بغی از ایشان گرفته نمی‌شود، امّا اموالی که از مسلمانان یا بیت المال به غارت برده‌اند، برگردانده می‌شود.
۲ اموالی که در صحنه نبرد آورده و در جنگ از آن استفاده کرده‌اند، مانند سلاح و اسب از ایشان گرفته می‌شود، امّا اموال خارج از میدان نبرد گرفته نمی‌شود.[۱۲۰]
سرانجام اسرای بُغات ۱ اگر اسیر باغی ، مسلمانی را کشته باشد، قصاص می‌شود، مانند ((عمرو بن یثربی )) که در جنگ جمل تعدادی از صالحان اصحاب امیرالمؤ منین را به شهادت رسانده بود و وقتی به اسارت درآمد، کشته شد.[۱۲۱]
۲ اگر اسیر جوان و نیرومند بود و در حال جنگ به اسارت درآمد، حبس شده و مکلف به بیعت می‌شود، اگر طاعت امام را پذیرفت ، از او قبول شده و آزاد می‌گردد.[۱۲۲]
۳ اگر بیعت را نپذیرفت تا پایان جنگ در حبس می‌ماند؛ اگر پایان جنگ با توبه یا شکست و متلاشی شدن مرکزیّت شورشیان همراه بود، باز هم آزاد می‌شود.[۱۲۳]
۴ اگر پایان جنگ به صورت شکست کامل شورشیان نبوده و مرکزیّت آنها متلاشی نشود، اسیر در حبس می‌ماند و آزاد نمی‌گردد.[۱۲۴] علاّ مه حلّی می‌نویسد: امام می‌تواند او را به قتل برساند یا آزاد نماید.[۱۲۵] ۵ اگر مسلمانان و بغات اسیرانی از همدیگر داشته باشند مبادله اسرا جایز است .
در جنگ صفین تعدادی از طرفداران معاویه توسط معقل بن قیس اسیر شده بودند. از سوی دیگر، عده‌ای از شیعیان علی علیه السلام نیز در دست شامیان اسیر بودند. معاویه نامه نوشت و تقاضای مبادله اسیران را مطرح کرد. امیرمؤ منان علیه السلام نیز موافقت نمود و در نتیجه اسرا مبادله شدند.[۱۲۶]
۶ اگر اهل بغی از مبادله اسرا امتناع ورزند و اسیران اهل عدل را حبس کنند، جایز است حبس کردن آنها تا اسرای اهل عدل را آزاد کنند.[۱۲۷]
۷ فدیه و سربهایی که از اسرای مشرک جهت آزادی آنها دریافت می‌شد، از اسرای اهل بغی گرفته نمی‌شود؛ امیرمؤ منان علی (ع ) فرمود: ((اَسیْرُ اَهْلِ الْقِبْلَه لایُفادی ))؛ یعنی : از اسیر اهل قبله فدیه دریافت نمی‌شود.[۱۲۸]
۸ اگر شورشیان اسرای اهل عدل را بکشند، در صورتی که مرکزیّت آنها متلاشی شده باشد، مقابله به مثل و کشتن اسرای آنها جایز نیست .[۱۲۹]

امان و پناهندگی

یکی از مسائلی که در ضمن جنگ ممکن است پیش بیاید، درخواست امان و پناهندگی از سوی نیروهای دشمن است . فقهاء این مساءله را در کتاب جهاد بطور تفصیل مورد بحث قرار داده و تعبیر((اَمان ))، ((ذِمام )) و یا ((جِوار)) در مورد آن به کار برده‌اند.
اصل و مبنای این حکم ، آیه شریفه : ((وَ اِنْ اَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجارَکَ فَاَجِرْهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ ثمَّ اَبلِغهُ مَاءْمَنَهُ))[۱۳۰] می‌باشد، که به پیامبر (ص )
دستورمی دهد که اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست ، به وی پناه ده تا کلام خدا را بشنود؛ سپس او را به پناهگاهش برسان .
به جهت تناسب و ارتباط این بحث با مساءله اسارت ، خلاصه‌ای از موارد آن را در اینجا یادآور می‌شویم .[۱۳۱]
الف : امان عبارت است از اینکه کافری را نسبت به جان و مال یا هر مورد دیگر (طبق قرارداد) امان دهند.
ب : هر فردی از مسلمانها چه زن و چه مرد، حتّی برده ، می‌تواند به دشمن پناه دهد، ولی باید عاقل و بالغ باشد و به اختیار خودش امان دهد.
ج : افراد مسلمان به افراد کفار حدّاکثر تا ده نفر (یا اهل روستایی کوچک یا گروهی اندک ) می‌توانند پناه دهند، امّا امام و رهبر مسلمین در صورتی که مصلحت بداند، می‌تواند امان عمومی بدهد.
د : وفاکردن به پیمان امان ، واجب و شکستن آن حرام است . امیرمؤ منان (ع ) می‌فرماید:
((منائْتمنَ رَجلا علی دَمهِ ثمَّ خانَ بهِ فاِنی منالْقاتلِ برِئٌ وَ اِنکانَ الْمقْتُولُ فِی النّارِ))[۱۳۲]
هر کس ، مردی را نسبت به خودش امان دهد، سپس به او خیانت کند (و او را بکشد) من از قاتل بری هستم ، گرچه مقتول هم در آتش باشد.
امام باقر علیه السلام نیز در همین زمینه فرمود:
((ما مِنْ رَجُلٍ اَمَّنَ رَجُلا عَلی ذِمَّتِهِ ثُمَّ قَتَلَهُ اِلاّ جاءَ یَوْمَ الْقِیامَه یَحْمِلُ لِواءَ الْغَدَرِ))[۱۳۳]
هر کس به دیگری امان دهد و سپس او را بکشد، در روز قیامت حامل پرچم (و نشان ) خیانت خواهد بود.
ه وقت امان قبل از اسارت دشمن است ، اگر بعد از اسارت تقاضای امان داشته باشد، پذیرفته نمی‌شود و افراد مسلمان حق ندارند، در چنین موقعیّتی امان دهند.[۱۳۴]
اگر لشکر اسلام در حال پیروزی باشد و دشمن در آن حال تقاضای امان کند، در صورت مصلحت ، می‌توان امان داد. البته امام و پیشوای مسلمین قبل از اسارت دشمن و بعد از آن ، هر وقت که صلاح بداند، می‌تواند امان دهد.
و : امان باید به مصلحت مسلمانان باشد و یا حدّاقل مفسده‌ای نداشته باشد؛ به همین جهت اگر کسی به جاسوس دشمن یا فردی که وجود او به ضرر مسلمانان است ، امان دهد، این امان اعتبار ندارد.
ز : پیام رسان دشمن (بدون اینکه امانی به او داده شده باشد) در امان است . در روایتی از امیرمؤ منان علی علیه السلام نقل شده که فرمود:
اگر به شخصی از اهل حرب ، دست یافتید و او مدّعی بودکه پیامی برای شمادارد، اگر این مطلب از حال او معلوم باشد و دلیلی برای این امر بیاورد، پس راهی به سوی او ندارید تا رسالتش را ابلاغ کرده ، به سوی اصحابش ‍ برگردد، و اگر دلیلی بر گفته او پیدا نکردید، نپذیرید.[۱۳۵]
ح : امان ، مخصوص مشرکان و کفار است ، اما برای شورشگران و باغیان امانی نیست .[۱۳۶]
چنان که شیخ طوسی در مبسوط گفته است :
((وَ لایَجُوزُ عَقْدُ الاَْمانِِلاَهْلِ الْبَغْیِ))[۱۳۷]
جایز نیست ، پیمان امان برای اهل بغی .
پناهنده شدن به دشمن : از بحثهای گذشته معلوم شد که اگر فردی یا افرادی از دشمن به مسلمانان پناهنده شوند، اگر به مصلحت مسلمانان باشد (مانند اینکه اطّلاعاتی در اختیار مسلمانان قرار دهند، یا حضور آنها در بین مسلمانان موجب هدایت ایشان و پذیرش اسلام گردد، یا حداقل ضرری برای مسلمانان نداشته باشند) پذیرفته می‌شوند.
امّا مسلمان را روا نیست که به دشمن پناهنده شود، مگر اینکه اضطرار و یا مصلحت فوق العاده‌ای در میان باشد، زیرا خداوند متعال اجازه تسلّط کفّار بر مسلمانان را نداده و فرموده است :
(( وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلا))[۱۳۸]
پناهنده شدن به شورشگرن و بغات نیز جایز نیست . امیر مؤ منان علی علیه السلام به عثمان به حنیف استاندار بصره می‌نویسد:
به من خبر رسیده که مردانی از اهل مدینه از شهر خارج گردیده (و از طریق بصره ) به سوی معاویه رهسپار شده‌اند، هر کدام از آنها را یافتی ، از رفتنشان جلوگیری کن و بر هر کس دست نیافتی ، غمگین مباش که دوری (از رحمت خدا) نصیبشان باد که بزودی با بی عدالتی و ستم رو به رو خواهند شد.[۱۳۹]

اسارت نیروهای خودی

همچنان که مقتضای جنگ ، کشتن ، کشته شدن ، مجروحیت و امثال آن است اسارت نیز یکی از آثار احتمالی آن می‌باشد و همان طور که مسلمانان از دشمن اسیر می‌گیرند، ممکن است خود نیز در دام اسارت گرفتار شوند.
در دو فصل گذشته مسائل مربوط به اسیر شدن دشمنان ، مورد بحث قرار گرفت و تا حدّی احکام آن روشن گردید، اکنون به مسائل مربوط به اسارت احتمالی رزمندگان مسلمان و بیان وظایف ایشان در پیش از اسارت ، حین اسارت و بعد از آن و نیز وظیفه دیگر رزمندگان ، جامعه و حکومت در قبال این گونه اسارت می‌پردازیم .

پرهیز از اسیر شدن

رزمنده مسلمان ، بیشترین تلاش خودرا در جبهه نبرد به کار می‌برد تا ضمن ضربه زدن به دشمن ، به دست او اسیر و گرفتار نشود، زیرا علاوه بر پیامدهای بسیار سخت اسارت ، نتیجه فوری آن خارج شدن اسیر از میدان جهاد فی سبیل اللّه و کم شدن نیروهای جبهه حق است ؛ از این جهت ، در جریان جنگهای اسلامی موارد اسارت به دست دشمن بسیار اندک بوده و مجاهدان با هوشیاری و کوشش تمام از این امر پرهیز می‌کردند.
در کلام پیشوایان معصوم نیز اسیر شدن جز در موارد اضطراری مورد نکوهش قرار گرفته است .
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله امیرمؤ منان علیه السلام را با گروهی به جنگ فرستاد و ضمن سفارشاتی به آنها فرمود:
((مَنِ اسْتَاءْسَرَ مِنْ غَیْرِ جَراحَه مُثْقَلَه فَلَیْسَ مِنّا))[۱۴۰]
هر کس بدون زخم کاری ، اسیر شود، از ما نیست .
از این رو، اگر شخصی بدون چنین زخمی و در حال سلامت ، تن به اسارت دهد، سربها برای آزادی او از بیت المال پرداخت نمی‌گردد.
امیرمؤ منان علیه السلام در این باره فرمود: هر فردی بدون زخمِ کاری اسیر شود، سربهای او از بیت المال پرداخت نمی‌گردد و اگر خانواده اش خواستند، از مال خودش ‍ پرداخت می‌شود.[۱۴۱]
بدین ترتیب ، رزمنده مسلمان نهایت تلاش خود را به کار می‌برد و در نتیجه دشمن را سرکوب کرده و یا به شهادت می‌رسد یا بر اثر جراحات سنگین از حرکت باز می‌ماند و در این صورت ، اگر به دست دشمن افتاد، گناهی بر او نیست و نزد خداوند، معذور و ماءجور است . ناگفته نماند که اگر توان دشمن بیش از دو برابر نیروی خودی باشد، رزمنده می‌تواند به منظور گریز از اسیر شدن ، عقب نشینی کرده و از جبهه دیگر یا در موقعیت دیگری بر دشمن یورش برد.

آزادگی در اسارت

ابوبصیر می‌گوید: شنیدم که امام صادق علیه السلام فرمود: آزاد مرد در همه حال آزاده است ، در برابر گرفتاریها صبر پیشه کند و در برابر مصیبتها سرفرود نیاورد، اگر چه اسیر و مقهور گشته و سختی جایگزین آسایش وی شود، چنان که بردگی ، مغلوبیّت ، اسارت ، و نیز تاریکی چاه و هراس آن و پیامدهایش آزادگی یوسف صدّیق امین صلوات خدا بر او باد را مخدوش نکرد تا اینکه خدا بر وی منّت نهاده و ستمگر سرکشی را که مالکش بود، بنده وی ساخت .[۱۴۲]
آری دسترسی به جسم مسلمان ، چندان پیروزی برای دشمن محسوب نمی‌شود. آن گاه که دشمن بر روح مسلمان تسلّط پیدا کرده ، جان او را به اسارت کشید، در آن صورت کامیاب شده و به هدف رسیده است . از این رو، رزمنده مسلمان که بیشترین تلاش خود را در پرهیز از اسارت به کار برده و اگر ناخواسته و از روی اضطرار اسیر شد و به چنگ دشمن افتاد، برای ناکام گذاشتن دشمن ، مبارزه سرسختانه جدیدی را آغاز کرده و با هوشیاری ، تمام شگردها و دسیسه‌های خصم را نقش بر آب می‌کند و در عین اسارت ، آزادگی خود را پاس می‌دارد. تاریخ جنگهای اسلامی نمونه‌هایی از این آزاد مردان و شیران در قفس را به خود دیده و در ورقهای زرّین خود ثبت کرده است که به مواردی از آن در ضمن بحث ، اشاره خواهیم کرد.

وظایف مسلمان در اسارت

الف استواری در عقیده

رزمنده مسلمان بر مبنای عقیده خویش و در راه دفاع از مقدسات و اعتقادات ، قدم به میدان نبرد نهاده است ، بنابراین ایمان او چنان عمیق و ریشه دار است که جان خود را فدای آن می‌کند. چنین فردی در هیچ شرایطی دست از مقدسات خود برنخواهد داشت . شدیدترین شکنجه‌ها و طولانی‌ترین رنجها و آزادیها را تحمل خواهد کرد، امّا از عقیده و آرمان خود دست نخواهد کشید؛ چنانکه آزاد مردان چنین کردند و چنین می‌کنند. صفحات تاریخ اسلام و نیز خاطرات آزادگان میهن اسلامی مشحون از این گونه استواری و سرفرازی است .
و اینک چند نمونه :

نماز شهادت

خُبیب ، زید و عبداللّه جزء ده نفر سپاه تبلیغ بودند که با دسیسه دشمن هفت نفر از آنها به شهادت رسیدند و این سه تن به اسارت درآمدند. عبداللّه نیز در بین راه به شهادت رسید، اما زید و خبیب را به مکّه بردند و به مشرکان قریش فروختند تا آنها را به انتقام کشته‌های خویش به قتل برسانند.
هنگامی که قریش زید و خبیب را به محلی در خارج مکه به نام ((تنعیم )) بردند تا آنها را به دار بیاویزند، خبیب گفت : بگذارید من دو رکعت نماز بگزارم (او اولین شهیدی بود که قبل از شهادت نمازگزارد). پس از نماز عرضه داشت :
((خدایا. اگر نمی‌گفتند که نماز من از ترس مرگ است ، بیشتر نماز می‌خواندم )).
آن گاه او را به دار کشیدند. بر بالای دار، چنین گفت : خدایا تو می دانی که اطراف من کسی نیست تا سلامم را به پیامبر (ص ) برساند، تو خود سلام مرا به او ابلاغ کن .
در این هنگام کافران به او پیشنهاد کردند که دست از اسلام بردارد تا او را از دار پایین بیاورند و آزاد کنند. امّا خُبیب با ایمانی استوار پاسخ داد:
به خدا سوگند، اگر همه روی زمین را به من ببخشید، از آیین خود برنمی گردم .
گفتند: آیا دوست داری ، محمد به جای تو کشته شود؟ و تو زنده بمانی ؟ پاسخ داد: به خدای محمد سوگند دوست دارم بارها قطعه قطعه شوم ، ولی خاری به پای رهبرم نرود.
دشمن از ایمان سرشار و استواری خُبیب چنان به خشم آمد که با نیزهای خود چندان زخم بر بدنش وارد کرد تا به شهادت رسید. سپس زید را نیز با وضعی مشابه به شهادت رساندند.
بلال ، خباب ، یاسر و ... اگر چه اسیر جنگی نبودند، امّا به خاطر عقیده و ایمانشان شکنجه‌های طاقت فرسای مشرکان را پذیرا می‌شدند، امّا از ایمانشان دست برنمی داشتند.
خاطرات آزادگان و اسرای هشت سال دفاع مقدس نیز صفحه به صفحه استواری این سرافرازان در ایده و آرمان خود و تلاش سرسختانه ایشان را درحفظعقیده نشان می‌دهد.
مثل ((سمیّه و یاسر)) شکنجه می‌شدیم تا قرآن نخوانیم ، دعا نکنیم و از اسلام دست برداریم ، ما هم مثل آن بزرگان تحمّل می‌کردیم امّا دست از اعتقاداتمان بر نمی‌داشتیم به ما می‌گفتند: ((نباید نماز بخوانید و اگر هم می‌خوانید باید فرادی باشد!)). از برگزاری مراسم دعا و عزاداری شدیدا جلوگیری می‌کردند.[۱۴۳]
اسارت که رنج و زحمت و عذاب ، حرف اوّل و آخر آن بود، تنها با ایمان و اعتقاد اسلامی اسرا راحت و آسوده و قابل تحمل می‌شد.
دعای کمیل ، توسل ، زیارت عاشورا، نمازهای واجب و حتّی نمازهای شب غذاهای روحی بودند. بچه‌ها فهمیده بودند که یک روح بزرگ و سبکبال خیلی راحت شکنجه‌های جسمی را تحمل می‌کند. این تئوری بارها و بارها در ((آزمایشگاه تخصصی شکنجه )) عراقیها امتحان شده بود.[۱۴۴]

ب حفظ اسرار

حفظ و نگهداری یک مطلب سرّی برای یک جمعیّت و کشور اهمیت حیاتی دارد و اسناد طبقه بندی شده باید از دسترس دشمن محفوظ بماند. با توجه به اینکه سینه هر رزمنده‌ای سرشار از اسرار است ، دشمن در اوّلین برخورد، نهایت کوشش خود را در باز کردن این گنجینه به کار می‌برد تا اطلاعاتی درباره اوضاع نظامی (در درجه اول ) و اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و ... (در درجه دوم ) کسب کند، ولی مسلمان زیرک و هشیار باید دشمن را در همه خواسته‌هایش ناکام گذارد، هر چند به قیمت جانش تمام شود. در این راستا به دو حادثه زیر توجه کنید:
۱ ماءموران عبیداللّه بن زیاد (حاکم کوفه ) یکی از شیعیان به نام ((عبداللّه بن یَقْطُر)) را دستگیر کردند. او حامل نامه‌ای برای امام حسین علیه السلام بود.
عبیداللّه پرسید:
این نامه از سوی کیست ؟ نمی‌دانم ، زنی آن را به من داد که او را نمی‌شناسم .
عبیداللّه خندید و گفت :
یکی از دو راه را انتخاب کن یا معرفی نویسنده نامه یا مرگ .
(( عبدالله بن یقظر)) با شهامت گفت :
تو هرگز از صاحب نامه آگاه نخواهی شد و من نیز از کشته شدن باکی ندارم و کسی که به دست فرد پَستی چون تو کشته شود، اجر و پاداشش نزد خدا بسیار است .
ابن زیاد دستور داد او را به شهادت رساندند.[۱۴۵]
بی شک ، نویسنده نامه از افراد سرشناس و معتبر کوفه بود و چنانچه عبیداللّه نامش رامی دانست ، به ((نهضت حسینی )) که در حال شکل گرفتن بود، ضربه‌ای جبران ناپذیر وارد می‌ساخت و عبداللّه با خون پاکش از وقوع این ضربه جلوگیری کرد.
۲ ((قیس بن مسهر صیداوی )) که حامل نامه‌ای از طرف امام حسین علیه السلام برای مردم کوفه بود، در نزدیکی کوفه به محاصره ماءموران گشتی عبیداللّه بن زیاد درآمد. این پیک با کفایت ، پیش از کشته شدن یا اسارت ، نامه امام (ع ) را از بین برد تا دشمن از محتوای آن آگاه نشود. ماءموران او را دستگیر کرده ، نزد عبیداللّه بردند. عبیداللّه گفت :
چرا نامه را از بین بردی ؟ برای اینکه تو از محتوای آن مطّلع نشوی .
نامه از طرف چه کسی و برای کی نوشته شده بود؟ از جانب حسین بن علی (ع ) برای جمعی از مردم کوفه .
نام آنها را به ما بگو.
این کار امکان ندارد.
پس باید در مسجد بالای منبر بروی و دربرابر جمعیت به حسین وپدرش دشنام دهی .
این کار را خواهم کرد.
مردم به دستور عبیداللّه در مسجد جامع کوفه اجتماع کردند و قیس بالای منبر قرار گرفت و پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر (ص ) و اهل بیت ، عبیداللّه و پدرش زیاد و سران بنی امیه را نفرین کرد و دشنام داد و پیام امام علیه السلام را نیز به مردم کوفه ابلاغ کرد و از منبر پایین آمد.
طبیعی است که خشم عبیداللّه نسبت به قیس چند برابر شد، از این رو دستور داد، او را از بالای کاخ به پایین انداختند و به شهادت رساندند.[۱۴۶]
آن جوانمرد شجاع با این کار به نتایج زیر دست یافت :
۱ دشمن را فریب داد و علیه او به تبلیغ پرداخت .
۲ دشمن را ماءیوس و ناکام کرد و به حکومت او ضربه وارد ساخت .
۳ اسرار و مصلحت شیعیان را فاش نکرد و خون عده‌ای را حفظ نمود.
۴ وفاداری و اعتقاد خویش را نسبت به اسلام و رهبری ثابت کرد.
۵ به درجه شهادت و زندگی در جوار خدای متعال دست یافت .

ج حفظ روحیّه انقلابی

تاریخ نشان می‌دهد که مسلمانان آزاده‌ای که احیانا گرفتار دشمن می‌شدند، هرگز در برابر قدرت و شوکت ظاهری خصم سرفرود نیاورده ، با قامتی استوار و نستوه ، دل به خدا سپرده‌اند و روحیّه انقلابی خویش را حفظ کرده‌اند. منشاء این رفتار را می‌توان در ((ایمان به پیروزی )) و ((امید به الطاف الهی )) جستجو کرد.
۱ ایمان به پیروزی : قرآن مجید در این زمینه تابلوهای زیبایی در برابر چشم رزمندگان ترسیم کرده است که براستی جان و دل را صفا می‌بخشد.
خداوند مقرّر داشته است که من و پیامبرانم بر دشمن غلبه می‌یابیم که خداوند توانا و نیرومند است .[۱۴۷]
همانا حزب خدا همان پیروزمندانند.[۱۴۸]
و براستی سپاه ما هر آینه پیروزند.[۱۴۹]
۲ امید به الطاف الهی : انسان مؤ من در هیچ لحظه‌ای خود را از لطف و رحمت خداوند بی نیاز نمی‌داند.
((وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فی الشِّدَّه وَ الرَّخاءِ))[۱۵۰]
و تنها به تو باید اعتماد کرد، چه در سختی و چه در خوشی .
((وَ اجعلْنی ممَّنْ یدْعوکَ مخلِصا فی الرَّخاءِ دُعاءَ الُْمخلِصینَ الْمضطرّینَ لَکَ فی الدُّعاءِ))[۱۵۱]
خداوندا! مرا همانند آن مخلصان قرار ده که در خوشی و آسایش ، تو را چنان می‌خوانند که گرفتاران و بیچارگان با اخلاص در حال اضطرار.
((وَ لا ایسا منْ اِجابتکَ لی وَ اِنْ اَبطَاءْتَ عَنّی فی سَرّاءَ کُنْتُ اَوْ ضَرّاءَ اَوْ شِدَّه اَوْ رَخاءٍ اَوْ عافِیَه اَوْ بَلاءٍ ...))[۱۵۲]
خداوندا مرا از اجابت خواسته‌ام (و از لطف عمیم خود)، هر چند دیرتر مرا دریابد، نومید مکن ، خواه در آسایش و خواه در رنج ، خواه در تندرستی و خواه در بیماری ، خواه در سختی و خواه در آسانی ... .
مسلّم است که انسان در هنگام سختی و فشار، بیشتر به فکر چاره و یافتن پناهگاهی است که او را نجات دهد. در دوران اسارت و گرفتاری ، انسان دست خود را از همه جا کوتاه می‌بیند و نیاز خود را به درگاه بی نیاز، بیش از هر زمان دیگری احساس می‌کند. از این رو، بدون واسطه و بطور مستقیم به درگاه خداوند پناه می‌برد و از او کمک می‌خواهد. خداوند اضطرار و پناهجویی او را بی پاسخ نگذاشته ، آرامش و استواری بیشتری به وی عطا می‌کند.
در اینجا به قسمتی از خاطرات یک آزاده ایرانی توجه کنید:
روزی دیگر بی موقع سوت زدند و همه ما را در جایی جمع کردند و گفتند: ((الان یک شخصیت برجسته عراق برای سخنرانی می‌آید. کسی هم حق حرف زدن و سؤ ال کردن ندارد.)) آن فرد برجسته !
آمد و با دو ساعت گزافه گویی خود، سر ما را درد آورد. بعد از آن بچه‌ها سه صلوات فرستادند و در آخر صلوات سوم گفتند: ((وَ اَیِّدْ اِمامَ الْخُمَیْنی وَ انْصُرْ جُیُوشَ الْمُسْلِمینَ وَ بَشِّرِ الصّابِرینَ.)
سخنران که حسابی اعصابش خرد شده بود، به مسؤ ولان اردوگاه گفت : ((تنها راه مبارزه با اینها و افکارشان استفاده از کابل است و گرنه آدم بشو نیستند.))
بلافاصله یکی از برادران برخاست و گفت : ((تو فکر می‌کنی با دو ساعت حرفهای بی سر و ته خود می‌توانی ما را از مسیرمان منحرف کنی ؟ ما اگر سالیان سال زیر فشارهای جسمی و روحی و تبلیغاتی شما باشیم به فضل و کرم خدا، کمترین خدشه‌ای در ایمان و عقیده ما به وجود نخواهد آمد، چون ما به هدف خود ایمان داریم .))[۱۵۳]

د مقاومت در برابر شکنجهای دشمن

دشمن برای ارضای غریزه انتقامجویی خویش و به علل متعدد دیگر دست به آزار و شکنجه اسیران می‌زند، ولی مسلمان آزاده به جهت کسب رضای الهی و رسیدن به مقام عالی معنوی در برابر انواع شکنجه‌های دشمن مقاومت می‌کند و با پایداری خویش دشمن را به زانو در می‌آورد.
مقاومت نه تنها نشانه ایمان راستین و موجب ستایش همگان است ، بلکه روحیه دشمن را پایین آورده ، پیروزی را نزدیکتر می‌سازد و در بُعد معنوی نیز بشارت بهشت توسط فرشتگان را به دنبال دارد.
((آنان که گفتند: پروردگار ما اللّه است ، سپس استقامت ورزیدند، فرشته‌ها بر آنان نازل شده ، گویند: نترسید و غمگین نباشید که مژده شما بهشتی است که به شما وعده داده شده است .))[۱۵۴]
شکنجه‌های دشمن ممکن است به دو صورت انجام گیرد:

شکنجه‌های جسمی

شکنجه جسمی نسبت به اسرا گاهی به منظور کسب اطلاعات ، گاهی به منظور انتقام و یا مقاصد دیگر و گاهی بدون هدف و فقط از روی پستی و رذالت دشمن انجام می‌گیرد.
دشمنان اسلام از روز نخستین ظهور این دین حیات بخش تاکنون چون مار زخمی ، زهر خود را با نیش شکنجه به جان مسلمانان ریخته‌اند تا شاید بتوانند این نور الهی را خاموش کنند. قرآن مجید در این راستا می‌فرماید:
((می‌خواهند با دهانهای خویش نور خدا را خاموش سازند، ولی خدا تکمیل کننده نور خویش است ، هر چند کافران را ناخوش آید.))[۱۵۵]
بلال حبشی را هر چه بیشتر آزار و شکنجه می‌دادند، مقاومتر می‌شد.
ابوجهل او را به صورت ، روی ریگهای داغ حجاز می‌خواباند و سنگ آسیا روی بدنش می‌گذاشت تا آنکه مغزش به جوش می‌آمد و به او می‌گفت : به خدای محمد کافر شو. او می‌گفت : ((احدٌ احدٌ)) یعنی خدا یکتاست .[۱۵۶]
خباب بن اَرَتّ وقتی اسلام آورد که غلام زنی بود به نام ام عمّار. این زن آهن گداخته را را از کوره بیرون می‌آورد و سر خباب را با آن داغ می‌کرد. کفاّر مکّه نیز زره آهنین بربدن او می‌پوشاندند و در مقابل آفتاب نگه می‌داشتند تا بر اثر تابش آفتاب حلقه‌های تفتیده زره بر بدنش می‌نشست .
گاهی آتش افروخته ، او را به پشت در آتش می‌کشیدند تا از روغن پشت او آتش خاموش می‌شد و بعضی اوقات سنگهایی که در آتش گداخته شده بود، بر پشت او می‌چسباندند تا گوشت بدن او را می‌خورد و بدن را گود می‌کرد.
وقتی عمر از رفتار کفار با او پرسید، خبّاب گفت : تا کنون چنین بدن ناهمواری ندیده‌ام . [۱۵۷]
مشرکان ، عمّار و پدرش یاسر و مادرش سمّیه را ، نزدیک ظهر هنگامی که ریگهای زمین مکّه کاملا داغ شده بود، برهنه روی زمین می‌خواباندند و کتک می‌زدند گاهی علاوه بر گرمی آفتاب ، زره فولادین بر عمار می‌پوشاندند و زیر آفتاب نگه می‌داشتند تا آنکه آهن تفتیده ، روغن بدنش را می‌مکید.
سر انجام ، یاسرو سمّیه زیر شکنجه جان دادند و نام خود را به عنوان نخستین شهدای اسلام ثبت کردند.[۱۵۸]
درمقابل محبت و راءفت اسلامی با اسیران کفار، دشمنان اسلام در طول تاریخ از انواع شکنجه برای آزار اسیران مسلمان در طول تاریخ استفاده کرده‌اند. بدیهی است که با گذشت زمان ، وسایل شکنجه نیز ترقی کرده و شکنجه گرها روشهای شدیدتری آموخته‌اند.
لیکن از وسایل ابتدایی شکنجه نیز استفاده می‌کنند و در کنار اتوی برقی و شوک الکتریکی و امثال آن هنوز با چماق سر می‌شکافند، با دشنه جگر می‌خراشند، با فلک پا می‌بندند و با شلاق گوشت و پوست و استخوان بهم می‌آمیزند.

شکنجه‌های روانی

دشمن معمولاً به شکنجه‌های جسمی و آزارهای طاقت فرسای بدنی اکتفا نکرده ، روح و روان اسیر را نیز در معرض شکنجه‌های سخت قرار می‌دهد تا او را به تسلیم واداشته ، از استواری در هدف وایده اش باز دارد.
شکنجه‌های روحی نیز دارای اقسامی است که دشمن با در نظر گرفتن موقعیت ، آنچه را مناسب و مؤّثر تشخیص داد، انجام می‌دهد. در اینجا به چند نوع از شکنجه‌های روحی اشاره کرده ، مثالهایی برای برخی موارد یاد آور می‌شویم .
۱ شکنجه دیگران در محل دید یا در جایی که صدای شکنجه و فریاد شکنجه دیده شنیده شود.
۲ توهین و تحقیر اسیر یا اهانت به مقّدسات و شخصیتهای مورد احترام او .
۳ نگهداری در وضعیّت نا معلوم و تواءم با اضطراب .
۴ طولانی ساختن دوران اسارت .
۵ بی خبر نگهداشتن از جهان خارج .
۶ اجرای برنامه‌هایی که با عقیده و ایمان شخص اسیر ناسازگار است .
و اینک چند نمونه :
اسرای کربلا علاوه بر توهین و آزار نسبت به خودشان ، از طریق زخم زبان و توهین نسبت به امیر مؤ منان و حسنین علیهم السلام اذیّت می‌شدند. توهین ابن زیاد به حضرت زینب سلام اللّه علیها و حضرت علی (ع ) در کوفه و اهانت به سر مقدس حضرت اباعبداللّه (ع ) در کوفه و شام ، حاضر کردن اهل بیت در مجلس شراب یزید و ماءمور نمودن خطیب به بد گویی از امیر مؤ منان علیه السلام در مسجد شام و زدن چوب خیزران برلب و دندان سالار شهیدان از جمله شکنجه‌های روحی بود که بر اسرای اهلبیت (ع )روا داشتند.
در صدر اسلام ، کافران ، علاوه بر شکنجه جسمی مسلمانان از شکنجه روانی نیز استفاده می‌کردند،مانند قطع رابطه با بنی هاشم (سه سال در شعب ابی طالب ) ، مسخره نمودن مسلمانان و پایمال کردن حقوقشان ... .
خباب تعدادی شمشیر به عاص بن وائل فروخته بود، هنگامی که پول آنها را از او مطالبه کرد. در پاسخ گفت : مگر نه این است که محمّد تصورمی کند ، بهشتیان هر چه بخواهند در بهشت موجود است ؟ خباب گفت : آری چنین است . عاص بن وائل گفت : پس صبر کن در آخرت از آن طلاها، نقره‌ها، غلامان و جامه‌های بهشتی طلب تورا خواهم پرداخت !!.[۱۵۹]

استفاده از فرصت

مجاهد اسیر باید برای استمرار مبارزه با دشمن از اوقات و فرصتها بهترین و بیشترین استفاده را ببرد، در این قسمت با استفاده از تاریخ مجاهدات پیشوایان اسلام و تجربه مسلمانان راستین به چند نوع استفاده مفید از فرصت اشاره می‌کنیم :

خودسازی و عبادت

کمال و رستگاری انسان در عبادت پروردگار و مناجات با معبود است . هنگام اسارت که انسان از بند تعهدات و مسؤ ولیتهای خانوادگی و اجتماعی آزاد است و وقت بیشتری دارد، فرصت مناسب برای عبادت و تقّرب به درگاه ربوبی است .
نقل شده است که حضرت امام موسی کاظم علیه السلام هنگامی که در زندان عیسی بن جعفر، والی بصره بود، این گونه مناجات می‌کرد: خدایا تو خود می دانی که من جای خلوتی را برای عبادت تو می‌خواستم و تو چنین کردی . پس سپاس تورا.
چون هارون ، والی بصره را به قتل امام ماءمور کرد، عیسی بن جعفر امتناع نموده ، به هارون نوشت : حبس موسی بن جعفر در نزد من طولانی شده است . من در این مدّت جاسوسانی بر او گماشتم و از او جز عبادت چیز دیگری نیافتم و او حتی در دعا به من و تو نفرین نکرده است ... کسی را بفرست او را از من تحویل بگیرد و گرنه من او را آزاد می‌کنم . چون از زندانی بودن او دلتنگم .
پس از آن ، حضرت را از بصره به بغداد منتقل کرده ، نزد فضل بن ربیع زندانی کردند و مدّتی طولانی در آنجا ماند. او نیز دستور هارون مبنی بر قتل امام را اجابت نکرد.
هارون به وی نوشت که آن حضرت را به فضل بن یحیی برمکی تحویل دهد. فضل آن حضرت را در یکی از اتاقهای منزل خود جای داد و نگهبانی بر آن حضرت گماشت .
امام موسی بن جعفر همچنان مشغول عبادت بود تمام شب را به نماز و تلاوت قرآن ، دعا و تهجّد می‌گذراند و بیشتر روزها را روزه می‌گرفت و صورت از محراب و قبله بر نمی‌گردانید، از این جهت یحیی بر امام علیه السلام سخت نمی‌گرفت . این خبر به هارون رسید، باز دستور قتل آن حضرت را به فضل داد، لیکن او امتناع کرد. هارون خشمگین شد. یحیی ، پدر فضل ، متوجه شد و از هارون عذر خواهی کرده ، وسیله شهادت آن امام مظلوم را به وسیله سندی بن شاهک فراهم ساخت .(160[۱۶۰] در خاطرات یکی از آزادگان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران چنین آمده است :
نیمی از اوقات برادران در طول روز به عبادت می‌گذشت . صبحها، همزمان با پخش اذان از خواب برمی خاستیم و به نماز می‌ایستادیم . پس از آن تا هنگام ظهر، هر کس به کارهای شخصی اش می‌پرداخت . ظهرها نماز جماعت برپا می‌کردیم و گاهی اوقات جلسات قرآن و سخنرانی تشکیل می‌دادیم ، زیارت عاشورا هر شب پس از نماز مغرب و عشا برگزار می‌شد. شبهای جمعه ، دعای کمیل و روزهای جمعه دعای ندبه و روزهای شنبه و دوشنبه دعای توسل خوانده می‌شد، علاوه بر این ، هر کس در برنامه شخصی خود روزانه تلاوت یک جزء از قرآن مجید را نیز گنجانده بود و ما اینها را در شرایطی برگزار می‌کردیم که از طرف عراقیها برگزاری هیچ مراسمی مجاز نبود و اغلب اوقات تنبیهات شدیدی را به همراه داشت .[۱۶۱]

آموزش و تعلیم

اسلام طلب علم را برای همه تکلیف و وظیفه می‌داند[۱۶۲] و هیچ محدودیت زمانی [۱۶۳] و مکانی [۱۶۴] برای آن در نظر نگرفته است و از دست دادن فرصت را موجب اندوه معرفی می‌کند.[۱۶۵] از این جهت شرایط اسارت با همه کمبودها و مشکلات طاقت فرسای آن فرصتی است جهت یادگیری و یاددادن .
در این مورد نیز اسرای آزاده جمهوری اسلامی در سالهای طولانی اسارت در اردوگاه‌های رژیم بعثی ، نمونه‌ها و الگوهای ارزنده‌ای به جهان بشریت عرضه کرده‌اند و اردوگاه‌های وحشت و جنایت را با همت استوار خود به دانشگاه‌های علم و تربیت تبدیل نموده‌اند؛ از کلاس سواد آموزی گرفته تا کلاس زبانهای مختلف و درس نهج البلاغه و تفسیر و حفظ قرآن ، و چه خوب در همه این صحنه‌ها درخشیده‌اند.
یکی از آزادگان در خاطرات خود می‌نویسد:
در مورد چگونگی گذراندن اوقات فراغت برادران باید بگویم که بیشتر اوقات آنان در قرائت و حفظ قرآن کریم سپری می‌شد و عجیب اینجاست که هر قدر فشارها بیشتر می‌شد به اشتیاق و علاقه برادران برای حفظ کلام اللّه مجید نیز افزوده می‌گشت . ((صلیب سرخ )) در برابر تقاضاهای مکرّر آزادگان جهت آوردن قرآن ، تنها چهار جلد قرآن برای ۱۵۰۰ نفر اسیر آورده بود و برادران این قرآنها را جزء جزء کرده و بین یکدیگر می‌گرداندند و به حفظ آن می‌پرداختند. یکی از برادران اهل مسجد سلیمان در عرض دو ماه حافظ تمامی قرآن شد و این برای ما بسیار جالب بود.
علاوه بر این ، برادران در کلاس یادگیری زبانهای بیگانه نیز شرکت می‌جستند. در ضمن کلاسهای سواد آموزی نیز داشتیم که تعدادی از برادران ، که از نعمت خواندن و نوشتن محروم بودند، مشتاقانه در این کلاسها شرکت می‌کردند. البته در اوایل اسارت ، قلم و کاغذ در اختیار نداشتیم و کلاسها را روی خاک برگزار می‌کردیم .[۱۶۶]

تبلیغ دین

اولیای الهی از هر فرصتی برای انجام وظیفه خود و تبلیغ دین الهی سود می‌جویند. حضرت یوسف علیه السلام در زندان دشمن به مبارزه با شرک پرداخته ، آیین توحید را تبلیغ می‌کند. آن حضرت از فرصت به دست آمده در مورد تعبیر خواب که توجه دیگران را جلب کرد، نخست مساءله توحید را مطرح می‌کند:
((اِنّی تَرَکْتُ مِلَّه قَوْمٍ لایُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ هُمْ بِالاْ خِرَه هُمْ کافِرُونَ ... .
یا صاحِبَیِ السِّجْنِ ءَاَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ اَمِ اللّهُ الْواحِدُ الْقَهّارُ... .
اِنِ الْحُکْمُ اِلاّ لِلّ هِ اَمَرَ اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِیّ اهُ ذ لِکَ الدّینُ الْقَیِّمُ))[۱۶۷]
من آیین گروهی را که به خدای یکتا ایمان ندارند و آخرت را منکرند، رها کرده‌ام .ای دو یار زندان آیا خدایان پراکنده بهترند یا خدای یگانه مقتدر.
فرمانروایی خاص خداست ، دستور داده است که جز او را نپرستید دین قوی این است.
اهل بیت پیامبر نیز در حال اسارت و سفر کوفه و شام از هر موقعیتی برای تبلیغ دین و رسوا کردن بنی امیه استفاده کردند. حضرت زینب (س ) و امام سجاد (ع ) در کوفه و در شام خطبه خواندند و مردم را آگاه کردند و در این مورد با همه محدودیتها و آزارها بگونه‌ای تلاش کردند که دشمن را در هدف خود ناکام گذاشته ، پیام خون شهیدان کربلا را به همه جا و همه زمانها رساندند.
آزادگان پرافتخارمان در این مورد نیز با وجود خطرات جدی ، از هر فرصت مناسبی بهترین استفاده را می‌کردند. به عنوان نمونه به یک مورد اشاره می‌کنیم :
یکی بود که اصلا به چیزی مقید نبود. با او بحثهای عقیدتی داشتیم او حتی نسبت به قرآن حرف داشت ، ولی با تلاش برادرها به جایی رسید که اهل نماز شد و حدود پانزده سال نماز قضایش را خواند.[۱۶۸]
پیوستها پیوست ۱ : بحثی در مورد اسرای جنگ بدر ((ما کانَ لِنبی اَنْ یکونَ لَهُ اَسری حَتّی یُثْخِنَ فِی الاَْرْضِ تُریدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَ اللّهُ یریدُ الاْ خرَه وَاللّهُ عزیزٌ حکیمٌَ لَوْلا کتابٌ مِنَ اللّهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فی ما اَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظی مٌ))[۱۶۹]
هیچ پیامبری حق ندارد اسیرانی (از دشمن ) بگیرد تا (کاملا) بر آنها پیروز گردد (و جای پای خود را در زمین محکم کند) شما متاع ناپایدار دنیا را می‌خواهید (و مایلید اسیران بیشتری بگیرید و در برابر گرفتن فدیه ، آزاد کنید) ولی خداوند سرای دیگر را (برای شما) می‌خواهد و خداوند قادر و حکیم است . اگر فرمان سابق خدا نبود (که بدون ابلاغ هیچ امّتی را کیفر ندهد به خاطر چیزی [ اسیرانی ] که گرفتید مجازات بزرگی به شما می‌رسید.
چنان که پیشتر بیان شد، تا پیروزی کامل به دست نیامده و دین خدا در زمین پا بر جا نشده ، عقل حکم می‌کند که مجاهدان در نابودی دشمنان بکوشند و موانع را از سر راه بردارند، زیرا تاءثیر این امر در سرکوب و شکست دشمن بیشتر است . قرآن مجید نیز این معنا را مورد تاءکید قرارداده ، می‌فرماید: برای هیچ پیامبری سزاوار نیست ، قبل از پیروزی کامل اسیرانی داشته باشد.
سپس درآیه دیگر، مؤ منان را نسبت به عملکردشان نکوهش می‌کند. این دو آیه شریفه در جریان اسرای جنگ بدر نازل شده است ؛ نکاتی از این دو آیه استفاده می‌شود که بدان اشاره می‌کنیم :
۱ مسلمانان در جنگ بدر اجازه اسیر گرفتن نداشتند؛ اگر چه در این مورد دستوری صادر نشده بود، ولی مسلمانان در موقعیّتی قرار داشتند که گرفتن اسیر به صلاح ایشان نبود.
۲ اکنون که مسلمانان بدون دستور، اقدام به اسیر گرفتن کرده‌اند، می‌بایست اسرا را به قتل می‌رساندند، چنان که برخی از مسلمانان نیز پیشنهاد کرده بودند. سعد بن معاذ در این زمینه عرض کرد: ای رسول خدا (ص ) این اوّلین جنگ ما با مشرکان است ، اثخان در قتل (کشتن اسرا)
برای من محبوبتر است از باقی گذاشتن مردان .[۱۷۰]
۳ چون مسلمانان گرفتن فدیه و مال دنیا را ترجیح دادند، مورد نکوهش قرار گرفتند، اگر چه به جهت اینکه قبلا حکم آن بیان نشده بود، عذابی از جانب خداوندمتعال متوجه مسلمانان نشد.
خلاصه اینکه سنّت انبیا این نبوده و برای ایشان ، سزاوار هم نبوده که اسیرانی داشته باشند که در مقابل آنها فدیه بگیرند یا با منّت آزاد کنند، مگر بعد از پیروزی و به دست آوردن قدرت و تسلّط کامل بر دشمنان . زیرا اسیر گرفتن ممکن است منجرّ به تضعیف نیروی مؤ منان و موجب تقویت نیروی کفّار و افزایش جراءت و دشمنی ایشان نسبت به مؤ منان گردد. بنابراین ، آنچه مسلمانان در مورد اسرای جنگ بدر انجام دادند، یعنی با گرفتن فدیه آزادشان کردند، لغزشی بوده است که انگیزه آن دنیا طلبی عدّه زیادی از مسلمانان بود،[۱۷۱] چرا که رسول خدا (ص ) در مقابل اصرار و التماس عدّه‌ای از مسلمانان ازجمله ابوبکر از کشتن اسرا صرف نظر کرد، با اینکه (طبق نقل ) فرمود: اگر فدیه بگیرید، نتیجه کار این خواهد شد که به تعداد اسرا از مسلمانان کشته شوند و مسلمانان این امر را پذیرفتند و این مساءله در جنگ احد پیش آمد که هفتاد نفر از مسلمانان شهید شدند.
در برخی از نقلها آمده است که جبرئیل در روز بدر بر پیامبر (ص ) نازل شد و گفت آنچه که قوم تو در باره گرفتن فدیه (ازاسرا) انجام دادند، مورد رضایت خداوند نبود. اکنون به تو دستور داده است که به ایشان خبر دهی ، یا اسرا را بیاورند و گردنشان را بزنند و یا اینکه از ایشان فدیه بگیرند و به تعداد آنها (در آینده ) از مسلمانان کشته خواهند شد.[۱۷۲]
پیامبر(ص ) مطلب رابا اصحاب خود درمیان گذاشت ، آنهاگفتند: ای رسول خدا(ص )اقوام و برادران ما هستند، فدیه ایشان را قبول می‌کنیم و به وسیله آن در مقابل دشمنانمان نیرومند می‌شویم و به تعداد آنها از ما به شهادت می‌رسند.[۱۷۳]
علاّمه سید جعفر مرتضی می‌گوید: کشتن اسیران بدر به چند دلیل بهتربود:
۱ در میان اسیران تعدادی از سرکردگان قریش بودند که به منزله ((سر افعی )) به شمار می‌آمدند و با پیامبر (ص ) و مؤ منان جنگیده و ایشان را از دیار خودشان بیرون رانده بودند و انواع اذیّت و آزار را نسبت به مسلمانان معمول داشته ، و از عناد و مخالفت خود دست بردار نبودند و بر نابودی نهال اسلام اصرار داشته ، هیچ راه حل منطقی را نمی‌پذیرفتند. اینان بعد از اینکه با ذلّت شکست و سپس ذلّت اسارت رو به رو شدند، کینه آنها نسبت به اسلام و مؤ منان افزونتر شد و در صورت زنده ماندن موجب رنج مسلمانان می‌شدند، چنان که در احد پیش آمد.
۲ در صورتی که اسرا اسلام را نمی‌پذیرفتند، کشتن آنها به عنوان مجازات اعمالشان یک ضرب شصت نظامی و روانی محکم بر علیه قریش و تضعیف شوکت و موقعیّت مشرکان بود، و چه زیبا گفت سعد بن معاذ که :
این اولین درگیری ما با مشرکان است ، نابود کردن آنها بهتر از نگه داشتن آنهاست .
۳ نظر برخی این است که تاءکید خداوند متعال بر کشتن اسرا برای این بوده است که به مسلمانان بفهماند که دنیا طلبی و نظر به مال دنیا در هر موقعیتی مردود است ، مگر اینکه در مسیر هدف بزرگتر، یعنی دین قرار بگیرد.
۴ هنگامی که رسول خدا (ص ) خویشان خود را بر مبنای دین و عقیده اش ترجیح نمی‌دهد و آنها را می‌کشد (چون مانع انجام رسالت او هستند و می‌خواهند نور خدا را خاموش سازند) پس پیغمبر(ص )
دیگران را نیز که چنین تصمیماتی دارند و می‌خواهند رو در روی دعوت و دین او بایستند، ترجیح نخواهند داد و در نتیجه قریش و دیگر مشرکان جزیره العرب همگی مرعوب خواهند شد و بر پیامبر (ص ) آسان خواهد بود که آنها را قانع کند که کوششهای کینه توزانه خود را کنار بگذارند، چرا که نتیجه‌ای جز نابودی و هلاکت برای ایشان نخواهد داشت .
۵ کشتن اسیران مشرک قریش موجب اطمینان خاطر انصار و مسلمانان مدینه می شدکه پیامبر (ص ) با قوم خود (اهل مکّه ) صلح نخواهد کرد و تا وقتی ایشان مشرک هستند به سوی آنها باز نخواهد گشت و انصار را به حال خود وا نخواهد گذاشت ، چرا که در اسلام رابطه دینی قویترین رابطه می‌باشد وبالاتر از قرابت عقیده ، هیچ خویشاوندی نیست ، و نسبتی بالاتر از نسبت اسلام و ایمان وجود ندارد؛ و بدین وسیله آن وسوسه‌هایی که گاهی برای انصار پیش می‌آمد، از ذهن آنها زدوده می‌شد، چنان که در بیعت عقبه و در فتح مکّه این واهمه را داشتند که شاید پیامبر باخویشان خود مصالحه کند یا نسبت به ایشان متمایل شود.[۱۷۴]
پیوست ۲ : نگرشی دیگر بر تفسیر آیه شریفه ((فشدو الوثاق ...))
آنچه در آیه مزبور بصراحت بیان شده ، مساءله ((منّ)) و ((فداء)) است . یعنی اسیر را یا منت گذاشته آزاد نمایید یا در مقابل فدیه او را رها کنید.
در این آیه ، مساءله استرقاق و برده گیری مطرح نیست ، بلکه ظاهر آیه عدم استرقاق است ، چنان که صاحب جواهر نیز اشاره کرده است .[۱۷۵] در سیره رسول خدا (ص ) نیز موردی نداریم که آن حضرت مردان جنگی اسیر شده را به استرقاق بگیرد، بلکه آنچه در تاریخ ثبت شده ، منت و آزادی یا فدیه و آزادی است و قتل در مورد بسیار اندکی رخ داده است که علت آن بیان شد.[۱۷۶] امّا استرقاق مساءله‌ای است که در روایات بیان شده است ، ازاین رو برخی گفته‌اند:
استرقاق حکم موقّت و مر بوط به زمان خاصی بوده است ، بدین جهت در آیه شریفه به آن اشاره نشده ، بلکه حکم کلّی و اصلی که ((منّ و فداء)) می‌باشد، بیان گردیده است .[۱۷۷]
علاوه بر عدم وجود مساءله استرقاق در آیه شریفه و سیره رسول خدا از گفتار آن حضرت نیز دلیلی در این زمینه نقل نشده است ، اما در عین حال در فقه اهل سنت و فقه شیعه ، مساءله استرقاق وجود دارد. اهل سنّت در مورد برخورد با اسرا چهار روش را بیان می‌کنند: ۱ منّ ۲ فداء ۳ استرقاق ۴ قتل . اما مشهور علمای شیعه تنها سه مورد اول را قبول دارند و قتل را در مورد اسیری که پس از پایان جنگ گرفتار شده ، نمی‌پذیرند. دلیل ایشان در مورد منّ و فداء آیه شریفه و در مورد استرقاق روایت طلحه بن زید است که متن آن به شرح زیرمی باشد:
نْ طلْحه بنِ زَید قالَ : سمعتُ اَباعَبْدِاللّهِ ۷ یَقُولُ: کانَ اَبی یَقُولُِانَّ لِلْحَرْبِ حُکْمَیْنِ اِذا کانتِ الْحرْبُ قائِمه وَ لَمْ تَضَعْ اَوْزارُها وَ لَمْ یُثْخِنْ اءَهْلُها، فَکُلُّ اَسیرٍ اُخِذَ فی تِلْکَ الْحالِ فاِنَّ الاِْمامَ فیهِ رِ إِنْ شاءَ ضرَبَ عنقَهُ، وَ إِنْ شاءَ قَطَعُ یَدَهُ وَ رِجْلَهُ مِنْ خِلافٍ بِغَیْرِ حَسْمٍ، وَ تَرَکَهُ یَتَشَحَّطُ فی دَمِهِ حَتّی یَمُوتَ، وَ هُوَ قَوْلُ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ ((اِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللّهَ وَ رَسولِهِ وَ یسعوْنَ فی اَنْ یقتَّلُوا اءَوْ یُصَلَّبُوا اءَوْ تَقْطَّعَ اَیْدیَهُمْ وَ اَرْجُلَهُمْ مِنْ خِلافٍ اءَوْ یُنْفَوْا مِنَ الاَْرْضِ)) اَلا یَه اَلا تَری اَنَّ الُْمخَیَّرَ ((اَنَّهُ التَّخْییرُ)) اَلَّذی خَیَّرَ اللّهُ الاِْمامَ عَلی شَی ءٍ واحدٍ وَ هوَ الْکفرُ ((الکلّ)) وَ علی اءَشیاءٍ مخْتَلِفَه ، فَقُلْتُ لاَِبی عَبْدِاللّهِ 7:
قَوْلُ اللّهِ عزَّوَجلَّ ((اَوْ یُنْفَوْا مِنَ الاَْرْضِ)) قالَ: ذلِکَ الطَّلَبُ اَنْ تَطْلِبَهُ الْخَیْلُ حَتّی یَهْرُبَ، فَاِنْ اَخَذَتْهُ الْخیلُ حکمَ علَیهِ ببعضِ الاَْحکامِ الَّتی وُصِفَتْ لَکَ، وَ الْحُکْمُ الاَّْخِرُ اِذا وُضِعَتِ الْحَرْبُ اَوْزارَها وَ اَثْخَنَ اَهْلُها فُکُلُّ اَسیرٍ اُخِذَ عَلی تِلْکَ الْحالِ فَکانَ فی اَیْدیهِمْ فَالاِْمامُ فیهِ بِالْخِیارِ إِنْ شاءَ منَّ علَیهمْ فاءَرْسلَهمْ، وَ إِنْ شاءَ فاداهمْ اَنْفُسُهُمْ، وَ إِنْ شاءَ اسْتَعْبَدَهُمْ فَصارُوا عَبیدا.[۱۷۸]
بخش اوّل این حدیث در مورد حکم اسیری است که در زمان جنگ گرفتار شود و بخش دوّم آن بر این دلالت دارد که پیشوای مسلمین درباره اسیری که بعد از پیروزی دستگیر شود، بین سه امر مخیّر است : ((من ))، ((فداء)) و ((استرقاق )).
این حدیث از دو جهت مورد اشکال است :
۱ متن حدیث در بخش اوّل اضطراب دارد، یعنی مفهوم آن چندن واضح و روشن نیست .
۲ راوی حدیث یعنی طلحه بن زید، ضعیف است ، اگر چه شیخ طوسی گفته : کتاب او مورد اعتماد است ،[۱۷۹] ولی ظاهرا این حدیث از کتاب او نقل نشده است یا حداقل دلیل و قرینه‌ای برای این امر نداریم .
این حدیث ، عمده دلیل در مورد جواز استرقاق اسراست . چند حدیث دیگر نیز بطور اجمال بر این معنی دلالت دارد، از جمله :
۱ حدیث زهری از امام زین العابدین علیه السلام : ((اَلاَْسیرُ اِذا اَسْلَمَ فَقَدْ حُقِنَ دَمُهُ وَ صارَ فیئا))[۱۸۰] یعنی : اسیر وقتی مسلمان شد، خونش محفوظ است و فیی ء مسلمانان می‌شود.
۲ حدیث حفص بن غیاث از امام صادق علیه السلام : ((فاَمَّا الْوَلَدُ الْکبارُ فهُمْ فیی ء لِلْمسْلِمینَ اِلاّ اَنْ یَکُونُوا اَسْلَمُوا قَبْلَ ذ لِکَ))[۱۸۱] یعنی کافر اگر در ((دار الحرب )) مسلمان شود، خود و فرزندان غیر بالغش آزادند. امّا فرزندان بزرگ او فیی ء مسلمانان می‌شوند، مگر اینکه قبلا اسلام پذیرفته باشند.
در این روایت ، لفظ ((فیی ء))[۱۸۲] درباره اسیر استعمال شده است که از نظر معنی شامل استرقاق هم می‌شود.
۳ روایت عبداللّه بن سلیمان از امام صادق علیه السلام : ((اِنَّ دارَ الشِّرْکِ یَحِلُّ ما فیها وَ اَنَّ دارَ الاِْسلامِ لایحلُّ ما فیها))[۱۸۳] یعنی : هر چه در کشور شرک باشد، حلال است و آنچه در دارالاسلام است ، حلال نیست (بر گرفتن او).
راویان حدیث اوّل و دوّم یعنی زهری و حفص بن غیاث هر دو ضعیف هستند، روایت سوّم اگر صحیح هم باشد مفهوم آن بسیار کلّی است ، و اسیری که فدیه در مقابلش گرفته می‌شود، می‌تواند مصداق این روایات باشد و لزوما مفهوم استرقاق از این احادیث استفاده نمی‌شود.
پس این سه حدیث نیز علاوه براینکه سندشان خالی از اشکال نیست ، دلالتشان بر موضوع ، صریح و آشکار نمی‌باشد، بر این اساس ، اگر آیه شریفه (چنان که صاحب جواهر فرمود) ظاهر در نفر استرقاق باشد چنان که ظاهر در نفی قتل است این روایات نمی‌توانند ظهور آیه شریفه را ازبین ببرند و نتیجه این می شودکه دلیلی از قرآن و سنّت بر جواز استرقاق مردان جنگی نداریم .
اگر گفته شود که مخیّر بودن امام در مورد اسیر، بین سه امر (منّ، فدا و استرقاق ) مشهور بین علمای شیعه می‌باشد، بلکه در این مساءله ادّعای اجماع شده است ،[۱۸۴] در جواب باید گفت : شهرت نمی‌تواند دلیل باشد و اجماع نیز بر فرض تحقق آن ، در این مورد دلیل نخواهد بود، زیرا اجماع مدرکی است ، یعنی احتمال می‌دهیم دلیل فتوای علما در این مورد روایت طلحه بن زید و امثال آن باشد که حجّتشان تمام نیست .
نکته ظریف : عموم مفسران ((منّ)) را به مفهوم منّت گذاشتن و آزاد کردن بدون دریافت چیزی در مقابل آن معنی کرده‌اند و ((فداء)) را به معنی آزاد کردن اسیر در مقابل دریافت چیزی و یا مبادله با اسیری دانسته‌اند. در این میان تنها علاّ مه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان در مورد ((منّ)) تعبیر دیگری آورده که شامل استرقاق هم می‌شود. ایشان می‌نویسد:
ه : ((فاِما منا بعدُ وَ اِما فداءً)) اَیْ فاْسِرُوهُمْ وَ یَتَفَرَّعُ عَلَیْهِ اِنَّکُمْ اِمّا تَمُنُّونَ عَلَیْهِمْ بَعْدَ الاَْسرِ فتطلِقونهمْ اَوْ تسترِقُّونهُمَ وَ اِمّا تُفْدُونَهُمْ فِداءً بِالْمالِ اَوْ بِمَنْ لَکُمْ عِنْدَهُمْ مِنَ الاُْساری ))[۱۸۵]
مفهوم آیه شریفه این است که ایشان را اسیر کنید و نتیجه اسارت یا این است که بعد از اسارت منت گذاشته ، آنها را آزاد می‌کنید یا منّت گذاشته ، استرقاقشان می‌کنید و یا اینکه در مقابل مال و یا اسرای خودتان مبادله می نمائید.
از کلام علاّ مه طباطبایی استفاده می‌شود که منّت گذاشتن اعمّ از این است که فرد اسیر را بدون فدیه آزاد کنند یا او را به عنوان برده نگهدارند، زیرا صرف نظر کردن از کشتن دشمن ، خود منّت است ، حال چه بلاعوض آزاد شود و چه به صورت برده باقی بماند.
لیکن به نظر می‌رسد، این تفسیر نیز خلاف ظاهر آیه باشد و اگر منت این گونه معنی شود، شامل ((فداء)) هم خواهد بود (لااقل فدیه مالی ) در این صورت بیان ((فداء)) بعد از ((منّ)) به منزله ذکر خاصّ بعداز عامّ خواهد بود، در حالی که ظاهر کلام خداوند متفاوت بودن این دو امر است .
پیوست ۳ : سابقه بردگی طبق شواهدی که در دست است ، این فکر همیشه با بشر، همراه بوده که انسان را نیز مانند هر کالای دیگر می‌توان تملک کرد. در همه کشورهای قدیم و در میان ملل یهود و نصارا نیز برده گیری معمول بوده است .[۱۸۶]
فلاسفه یونان معتقد بودند که بشر بر دو قسم هستند: نخست آزادگان و دوّم بردگان ، و این نوع اخیر فقط برای خدمت کردن به نوع اوّل آفریده شده‌اند.
ارسطو نظام بردگی را یکی از ضروریات اجتماع بشری می‌دانست .
رومانیها بردگان را به حساب یک فرد بشر که حقّ زندگی دارد و احساس درد و رنج می‌کند، نمی‌آوردند و در نظرشان چیزی شبیه به متاع و کالا و آلت کار بدون حسّ و اراده بود و می‌بایست همه کارهای سنگین را حتّی اگر فوق حدّ توانایی اش باشد، انجام دهد و حتّی رومانی نجیب می‌توانست بدون هیچ جهتی و محض تفریح یک یا چند نفر آنها را به دلخواه خود به قتل برساند، بدون آنکه وجدانش از این جنایت ناراحت شود و یا کسی به درنده خویی او اعتراض کند.
هندیان معتقد بودند که چون بردگان از قسمت پای خدایان ! آفریده شده‌اند، پس موجودات پست و سزاوار تحقیر می‌باشند و می‌باید به انواع شکنجه تن در دهند.
در میان ملل کلده ، آشور، مصریان قدیم ، پاسها و یهود نیز وضع اسیران جنگی کم و بیش بدین سان بوده و رفتارشان با بردگان نرمتر و انسانی تر از دیگران نبوده است .
عربها نیز اسیران جنگی را حتّی اگر از نژاد خودشان می‌بود، به بردگی می‌بردند، برخلاف رومانیها که استرقاق رومانی را جایز نمی‌شمردند.
عوامل بردگی : عواملی که موجب به وجودآمدن بردگی شد، بطورخلاصه بدین قراراست .
۱ تفاوت عقلی و جسمانی میان افراد موجب این شده که قویترها نیروی ضعیفان را از راه مکر و خدعه یا بطور قهر و اجبار، به دلخواه و به نفع خودشان به کار برند.
۲ خوی تبعیّت از افراد نیرومند نیز خصلتی است که افراد نیرومند و مکّار به نفع خود از آن سود جسته ، صاحبان این خوی را به بردگی می‌کشند.
۳ جنگها بطور معمول متضمن تلفات نفوس از غالب و مغلوب بوده و غالب به خیال خود نزدیکترین راه جبران خسارت خود را در این دانسته که همه یا عده‌ای از افراد مغلوب را به اسارت خویش در آورد و آنها را به کارهایی که برعهده مقتولین جامعه خود بوده است بگمارد یا به نحو دیگری از وجود اسرا در جبران خسارتها استفاده کند.
۴ مجازات برخی از جرمها: در جوامع مختلف مقرراتی موجود بوده ، از جمله مجازات برخی جرمها برده شدن مجرم بوده است ، مثل دزدی ، که دزد برده صاحب مال می‌شد، یا بدهکاری که از پرداخت دین خود عاجز بود، برده طلبکار می‌شد، چنانچه در جنایت جرح و قتل نیز، مجنیّ علیه یا ورثه او استرقاق جانی را حق خود می‌پنداشتند. و هر گاه کسی به یکی از این عناوین برده شناخته می‌شد، اولاد او نیز به همین سرنوشت محکوم بودند و بردگی تنها ارثی بود که از پدر و مادر به فرزندان منتقل می‌شد.
اسلام از میان عوامل و ملاکهای ایجاد بردگی ، فقط مورد سوّم یعنی استرقاق اسیر را به صورت بسیار محدود و با شرایطی پذیرفته ، آنهم چنان که پیشتر گفته شد، به عنوان یکی از سه امر، نه نتیجه قطعی اسارت ؛ علاوه بر این ، اسلام با برنامه منظم و سیر معقول ، روشی در پیش گرفته که منجر به آزادی بردگان می‌شود.
ممکن است این سؤ ال مطرح شود که چرا اسلام یکباره اقدام به آزادی بردگان نکرد؟ در جواب باید گفت : اسلام روش تدریج را در این مورد انتخاب کرد که بهترین و مناسبترین روش است ، زیرا آزادی دفعی تعداد زیادی از بردگان پیامدهای اجتماعی ناگواری به همراه می‌آورد، چنان که اعلام آزادی بردگان در آمریکا در سال ۱۸۶۱ م پیش آورد، به طوری که تعداد زیادی از بردگان با رضا و رغبت ، نزد اربابان خود بازگشتند، التماس ‍ می‌کردند که دوباره با همان وضع سابق از آنها نگهداری کنند.
زمینه سازی : اسلام از راه ایجاد انقلاب فکری و برخلاف تصوّر آن زمان ، برده و ارباب را برادر یکدیگر به حساب آورد، چرا که از یک پدر و مادر به وجود آمده‌اند و بدین وسیله هم غرور و نخوت اربابان را درهم شکست و هم حسّ حقارت و سرشکستگی را از ذهن بردگان طرد کرده و آنها را برای زندگی آزاد مهیا ساخت .
((یا اَیُّها الناسُ اِنا خلَقناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ اُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوبا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللّهِ اَتْقیکُمْ اِنَّ اللّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ))[۱۸۷]
ای مردم ! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاک امتیاز نیست ) گرامی‌ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست ؛ خداوند دانا و آگاه است .
رسول خدا (ص ) این مساوات را در عمل نیز برقرار کرد، بطوری که دختر عمّه خود زینب بنت جحش را به ازدواج زید که ابتدا برده بود درآورد و هم او را در جنگ موته به سپهسالاری لشکر منصوب کرد. چنان که بار دیگر پسرش اسامه نوجوان را بر بزرگان مهاجر و انصار فرمانده قرار داد.

وسائل آزادی بردگان

اسلام راه‌های متعددی را برای آزادی بردگان مقرّر کرده ، مورد تشویق قرار داد که بطور اجمال بدان اشاره می‌کنیم :
۱ آزاد کردن بردگان در راه خدا و به رایگان ، که یکی از عبادات بوده ، موجب تقرّب به درگاه حق تعالی است .
((وَ ما اَدْریکَ مَا الْعَقَبَهَ فَکُّ رَقَبَه ))[۱۸۸]
و چه می دانی که عقبه چیست ؟ آزاد کردن برده است .
از این جهت ، در سیره پیامبر (ص ) و امیرالمؤ منین (ع ) می‌بینیم که تعداد بسیار زیادی از بندگان را در راه خدا آزاد کرده ، مردم را به این امر نیکو تشویق کرده‌اند.
۲ مکاتبه ، اسلام در مورد هر کدام از بردگان که قدرت کسب و تحصیل مال و استقلال در زندگی را دارد، تشویق کرده که در مقابل انجام عملی یا پرداخت مالی ، به توافق طرفین و بر اساس قرارداد، آزاد شود؛ این قرار داد در اصطلاح ((مکاتبه )) نامیده می‌شود. قرآن مجید در این باره می‌فرماید:
((فَکاتِبُوهُمْ اِنْ عَلِمْتُمْ فیهِمْ خَیْرا وَ اتُوهُمْ مِنْ مالِ اللّهِ الَّذی اتاکُمْ))[۱۸۹]
اگر خیری در آنها سراغ دارید، با ایشان مکاتبه کنید (قرارداد آزادی ببندید) و از مالی که خداوند به شما عطا کرده ، به ایشان بدهید.
۳ جبران برخی خطاها و جرمها، آزادی بردگان به عنوان جبران و کفّاره برخی از خطاها و گناهان در اسلام منظور شده است ، مانند کفّاره قتل عمد، کفّاره افطار روزه ماه رمضان ، کفّاره نقض عهد و سوگند و امثال آن ؛ در این گونه موارد، قبول توبه شخص ، در درجه اوّل یا در ردیف دیگر کفّارات ، مشروط به آزاد کردن بنده است .
با این توضیحات معلوم شد که اسلام روش بسیار معقولی در رابطه با مساءله بردگی در نظر گرفته ، آن را در دایره بسیار محدود و در حد ضرورت و مقتضای زمان پذیرفته و تعدیل کرده است ، سپس وسائلی که در نهایت به آزادی بردگان منجر می‌شود، مقرر کرده است .

منابع و ماخذ

۱ آثار الحرب فی الفقه الاسلامی ، دکتر وهبه الرحیلی ، دار الکفر، دمشق .
۲ الارشاد، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید.
۳ اسد الغابه ، عزالدّین ابوالحسن علی بن محمدبن عبدالکریم الجَزری (ابن الاثیر)، افست ، تهران .
۴ اسلام و اجتماع ، علاّ مه طباطبائی ، انتشارات جهان آرا، تهران .
۵ الاسیر (الاسیر فی الاسلام )، آیت اللّه علی احمدی میانجی ، انتشارات جامعه مدرسین ، قم . از این کتاب به عنوان راهنما برای دسترسی به منابع دیگر نیز بسیاراستفاده کرده‌ایم .
۶ الاصابه (الاصابه فی تمیز الصحابه )، ابن حجر عسقلانی ، دار صادر، بیروت .
۷ الاغانی ، ابوالفرج اصفهانی ، تحقیق زیر نظر محمد ابوالفضل ابراهیم ، چاپ مصر.
۸ انساب الاشراف ، احمد بن یحیی بن جابر البلاذری ، تحقیق شیخ محمد باقر محمودی ، مؤ سسه الاعلمی ، بیروت .
۹ بحارالانوار، علاّ مه مجلسی ، دار الکتب الاسلامیه و کتابفروشی اسلامیه ، تهران .
۱۰ بشنو از دل ، خاطرات آزادگان ، به کوشش محمد قاسم فروغی ، معاونت تبلیغات و انتشارات نیروی زمینی سپاه ، تهران .
۱۱ پیامبر و یاران ، محمد علی عالمی دامغانی ، انتشارات بصیرتی ، قم .
۱۲ تاریخ پیامبر اسلام ، دکتر محمد ابراهیم آیتی ، چاپ چهارم ، انتشارات دانشگاه تهران .
۱۳ تاریخ الطبری (تاریخ الرسل و الملوک )، ابوجعفر محمد بن جریر الطبری ، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم ، دارالمعارف .
۱۴ تذکره الفقهاء (التذکره )، حسن بن یوسف بن علی بن مطهّر (علاّ مه حلی )، قطع رحلی ، المکتبه المرتضویه ، تهران .
۱۵ تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم )، اسماعیل بن کثیر الدمشقی ، چاپ سوم ، مطبعه الاستقامه ، مصر.
۱۶ تفسیر نمونه ، زیر نظر آیت اللّه مکارم شیرازی ، دارالکتب الاسلامیه ، تهران .
۱۷ تلخیص المرام ، علاّ مه حلی ، در ضمن (سلسه الینابیع الفقهیه ) چاپ شده است .
۱۸ تهذیب الاحکام (التهذیب )، شیخ طوسی ، دار الکتب الاسلامیه ، تهران .
۱۹ جامع احادیث الشیعه ، زیر نظر آیت اللّه العظمی بروجردی ، المطبعه العلمیه ، قم .
۲۰ جواهر الکلام ، شیخ محمد حسن نجفی ، افست دار احیاء التراث العربی ، بیروت .
۲۱ دعائم الاسلام ، قاضی ابوحنیفه نعمان بن محمد مغربی ، دار المعارف ، مصر.
۲۲ روح المعانی ، آلوسی بغدادی ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .<br/ ۲۳ زندانی ابوغریب ، محمد حسن شاهی ، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ، تهران .
۲۴ سلسله الینابیع الفقهیه ، زیر نظر علی اصغر مروارید، دارالتراث ، بیروت .
۲۵ السنن الکبری (سنن بیهقی )، ابوبکر احمد بن الحسین بن علی البیهقی ، دارالمعرفه ، بیروت .
۲۶ السیره النّبویّه (سیره ابن هشام )، محمدبن عبدالملک بن هشام ، داراحیاءالتراث العربی ، بیروت .
۲۷ شرایع الاسلام ، محقق حلی ، چاپ چهار جلدی ، انتشارات اعلمی تهران .
۲۸ الشرح الکبیر، شمس الدّین ابن قدامه مقدسی ، ضمیمه کتاب ((المغنی )) دارالکتاب العربی ،بیروت .
۲۹ صحیح البخاری ، ابوعبداللّه البخاری ، با شرح کرمانی ، داراحیاء التراث العربی ، بیروت .
۳۰ الصحیح من سیره النبی الاعظم (ص ) (الصحیح من السّیره )، علاّ مه جعفر مرتضی العاملی ،انتشارت جامعه مدرسین ، قم .
۳۱ الصحیفه السّجادیه .
۳۲ الطبقات الکبری ، ابن سعد، دار صادر، بیروت .
۳۳ الغدیر، علاّ مه امینی ، مکتبه الامام امیرالمؤ منین (ع ) تهران .
۳۴ الفتوح ، ابو محمد احمد بن اعثم کوفی ، چاپ هند، افست بیروت .
۳۵ فرهنگ جامع ، احمد سیاح ، کتابفروشی اسلام .
۳۶ فرهنگ نوین ، به اهتمام سید مصطفی طباطبائی ، کتابفروشی اسلامیه ، تهران .
۳۷ فرهنگ عمید، حسن عمید، امیر کبیر، تهران .
۳۸ فقه القرآن ، راوندی ، در ضمن (سلسله الینابیع الفقهیه ) چاپ شده است .
۳۹ القرآن الکریم . در ترجمه آیات شریفه بیشتراز ترجمه آیت اللّه مکارم شیرازی استفاده شده است .
۴۰ قواعد الاحکام (القواعد)، علاّ مه حلّی ، چاپ رحلی ، انتشارات رضی ، قم .
۴۱ الکافی ، محمد بن یعقوب کلینی ، دارالکتب الاسلامیه ، تهران .
۴۲ الکافی فی الفقه ، ابوالصلاح حلبی ، تحقیق رضااستادی ، مکتبه الامام امیرالمؤ منین (ع )،اصفهان .
۴۳ کنزالعرفان فی فقه القرآن ، جمال الدین مقدادسیوری (فاضل مقداد)، المکتبه المرتضویه ، تهران .
۴۴ لسان العرب ، جمال الدین محمد مکرم بن منظور، دارصادر، بیروت .
۴۵ المبسوط، شیخ طوسی ، المکتبه المرتضویه ، تهران .
۴۶ مجمع البیان ، شیخ ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی .
۴۷ مسند احمد بن حنبل ، دارصادر، بیروت .
۴۸ معجم الرجال الحدیث ، الامام الخوئی ، مدینه العلم ، قم .
۴۹ المغازی ، الواقدی (محمّد بن عمر بن واقد) تحقیق دکتر مارسدن جونس ، مؤ سسه الاعلمی ، بیروت . از ترجمه این کتاب نیز که توسط دکتر محمود مهدوی دامغانی به فارسی برگردانده شده ومرکز نشر دانشگاهی آنرا منتشر کرده است سود برده‌ایم .
۵۰ المغنی ، موفق الدّین ابن قدامه ، به ضمیمه الشرح الکبیر، شمس الدین ابن قدامه المقدسی ، دارالکتاب العربی . ۵۱ مفاتیح الجنان ، حاج شیخ عباس قمی .
۵۲ مقتل الحسین (ع )، خوارزمی (موفّق بن احمد المکّی )، مکتبه المفید، قم .
۵۳ منتهی المطلب ، جمال الدین حسن بن یوسف بن مطهر (علاّ مه حلّی )، قطع رحلی ، تبریز.
۵۴ المنجد، لویس معلوف ، دار المشرق ، بیروت .
۵۵ المیزان ، علاّ مه طباطبایی ، انتشارات جامعه مدرسین ، قم .
۵۶ نظام اجتماعی اسلام ، سید ابوالفضل موسوی زنجانی ، قم .
۵۷ النهایه ، شیخ طوسی ، ۲ جلدی چاپ دانشگاه تهران .
۵۸ النهایه ، مجد الدّین ابو السعادات مبارک بن محمد بن عبدالکریم الجَزری (ابن الاثیر)، المکتبه الاسلامیه ، مصر.
۵۹ نهج البلاغه ، سید رضی ، ترجمه فیض الاسلام ، تهران .
۶۰ نهج السعاده (فی مستدرک نهج البلاغه )، شیخ محمدباقر المحمودی ، مطبعه النعمان ، نجف .
۶۱ هوای اسارت ، حجت ایروانی ، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی .
۶۲ وسائل الشیعه ، شیخ حرّ عاملی ، تحقیق آیت اللّه ربانی شیرازی ، کتابفروشی اسلامیه ، تهران .


پانویس

  1. 1 السیره النبویه ، ابن هشام ، ج 2 ، ص 268 ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت
  2. المغازی ، واقدی ، ج 2 ، ص 562
  3. انفال ( 8 ) ، آیه 67
  4. الکافی ، ج 5 ، ص 32
  5. المبسوط ، ج 2 ، ص 12 و 20 ؛ النهایه ، ج 1 ، ص 298 ؛ قواعد الاحکام ، ص 104 ؛ و شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 317
  6. محمد ( 47 ) ، آیه 4 ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی
  7. تفسیر نمونه ، ج 21 ، ص 399
  8. در کتابهای فقهی به جواز اسیر گرفتن در این مرحله اشاره کردند ، غالب تفاسیر هم حکم جواز را متذکر شده‌اند ، ولی ظاهر برخی تفاسیر مثل : المیزان ، شبّر ، بیضاوی و السراج المنیر ، لزوم و وجوب اسیر گرفتن بقایای دشمن را می‌رساند
  9. الاسیر فی الاسلام ، ص 199 ، به نقل از کشف الاستار ، ج 2 ، ص 289
  10. تاریخ الطبری ، ج 3 ، ص 27
  11. توبه ( 9 ) ، آیه 123 : با آن کسان از کافران که مجاور شمایند کارزار کنید و باید در شما خشونت ببینند !
  12. همان ، آیه 73 و تحریم ، آیه 9 : با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنها سخت بگیر!
  13. نساء ( 4 ) ، آیه 94
  14. صحیح البخاری ، ج 1 ، ص 192 ؛ و بحارالانوار ، ج 68 ، ص 282
  15. 15کتاب الاغانی ، ابوالفرج اصفهانی ، ج 17 ، ص 325
  16. وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 53
  17. 17همان
  18. فادی النبی ( ص ) اسیرا اَسلم بِرِجْلَیْنِ : (تذکره الفقهاء ، ج 1 ، ص 424 ؛ و السنن الکبری ، ج 6 ، ص 320
  19. ر . ک : جواهر الکلام ، ج 1 ، ص 124 125
  20. همان ، ص 128
  21. مجمع البیان ، چ 5 ، ص 97 98 ؛ فقه القرآن ، راوندی ، ص 125 (از کتاب الجهاد ، سلسله الینابیع الفقهیه ، ج 9
  22. المبسوط ، ج 2 ، ص 20
  23. محمد (ص ) ( 47 ) ، آیه 4
  24. الکافی ، ج 5 ، ص 32 ؛ و التهذیب ، ج 6 ، ص 143
  25. تاریخ الطبری ، ج 3 ، ص 61
  26. المغازی ؛ ج 1 ، ص 138 144
  27. هوازن : نام قبیله‌ای است که در حنین به جنگ مسلمانان آمده بودند
  28. مراجعه کنید به المغازی ، ج 3 ، ص 949 953
  29. حمراء الاسد محلّی بود که مسلمانان در پی جنگ احد، کفّار قریش را تا آنجا تعقیب کردند
  30. ر .ک : المغازی ، ج 1 ، ص 111 ؛ تاریخ پیامبر اسلام ، آیتی ، ص 281 ، 307 و 347
  31. المنجد
  32. المغازی ، ص 138 143
  33. ر . ک : تاریخ الطبری ؛ ج 2 ، ص 413
  34. مسند احمد ، ج 1 ، ص 247 ؛ و الطبقات الکبری ، ج 2 ، ص 26
  35. تاریخ پیامبر اسلام ، آیتی ، ص 282
  36. المغازی ، ج 2 ، ص 562
  37. المغازی ، ج 2 ، ص 550
  38. تاریخ الطبری ، ج 2 ، ص 466
  39. تذکره الفقهاء ، ج 2 ، ص 426
  40. السنن الکبری ، ج 9 ، ص 129
  41. الکافی ، ج 5 ، ص 32 ؛ و التهذیب ، ج 6 ، ص 143
  42. در مورد تفسیر آیه و مساءله بردگی مراجعه کنید به پیوست 2 و 3 همین کتاب
  43. جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 124
  44. نظام اجتماعی اسلام ، ص 24
  45. کنز العرفان ، ج 1 ، ص 365
  46. جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 124
  47. المغازی ، ج 2 ، ص 516 517
  48. مثل ابن برّاج در کتاب المهذّب ، ص 94 (از کتاب الجهاد ، سلسله الینابیع الفقهیه ، ج 9
  49. المغازی ، ج 2 ، ص 516 517
  50. عقبه : شخص مجهول النسبی بود که خود را به قریش نسبت می‌داد ؛ همو پدر ولید مشهور به
  51. الصحیح من السیره ، ج 3 ، ص 238
  52. مغازی ، واقدی ، ج 2 ، ص 512
  53. السیره النبویه ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 321
  54. تاریخ پیامبر اسلام ، آیتی ، ص 142
  55. همان ، ص 198
  56. همان ، ص 103
  57. همان
  58. این قسمت در متن عربی تورات به این صورت آمده است : ((فکل الشعب الموجود فیها یکون لک للتسخیر و یستعبد یعنی همه مردم موجود در آنجا مال تو می‌شود برای خدمتگزاری و برده می‌شوند. به نظر می‌رسد در ترجمه فارسی از روی مصلحت معنی را تغییر داده‌اند
  59. تورات ، سفر تثنیه ، باب بیستم ، بند 10 17
  60. المغازی ، ج 1 ، ص 142
  61. همان ، ص 105 و 117
  62. در مورد اسرای بدر به پیوست شماره 1 در آخر کتاب مراجعه کنید
  63. الاسیر فی الاسلام ، ص 226
  64. تذکره الفقهاء ، ج 1 ، ص 412
  65. لمغنی ، ج 10 ، ص 502
  66. وسائل الشیعه ، ج 12 ، ص 220
  67. ر . ک . کتاب الاسیر فی الاسلام ، ص 244
  68. جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 77
  69. نهج البلاغه ، نامه 47
  70. وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 43 ، حدیث 2 و 3
  71. بقره ، آیه 194
  72. جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 78
  73. تذکره الفقهاء ، ص 425
  74. الکافی ، ج 5 ، ص 35
  75. دعائم الاسلام ، ج 1 ، ص 383
  76. ر . ک : وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 54
  77. ر .ک : جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 129 130
  78. المغنی ، ج 10 ، ص 407 ؛ الشرح الکبیر ، مطبوع در ذیل المغنی ، ج 10 ، ص 404
  79. تذکره الفقهاء ، ج 1 ، ص 425
  80. الاسیر ، ص 226 ؛ المغنی ، ج 10 ، ص 407
  81. المبسوط ، ج 2 ، ص 13
  82. السنن الکبری ، ج 9 ، ص 78
  83. المبسوط ، ج 2 ، ص 20
  84. ر . ک : همان ، ص 21
  85. جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 75
  86. ر . ک : الاسیر فی الاسلام ، ص 101 102
  87. تاریخ الطبری ، ج 2 ، ص 460 ؛ و الصحیح من السیره ، ج 3 ، ص 458
  88. تفسیر القرآن العظیم ، ابن کثیر الدمشقی ، ج 4 ، ص 455
  89. روح المعانی ، ج 29 ، ص 155
  90. الارشاد ، ص 144 145
  91. تاریخ الطبری ، ج 2 ، ص 465
  92. وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 69
  93. جامع احادیث الشیعه ، ج 13 ، ص 179
  94. وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 68 ؛ و جامع احادیث الشیعه ، ج 13 ، ص 179
  95. همان ، البته لفظ [ و یظل ] در برخی نسخه‌ها آمده است
  96. آثار الحرب ، ص 405
  97. آثار الحرب ، ص 413
  98. المغازی ، ج 3 ، ص 954
  99. تاریخ الطبری ، ج 3 ، ص 114
  100. وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 58
  101. الکافی فی الفقه ، ص 257
  102. انفال ( 8 ) ، آیه 70
  103. همان ، آیه 71
  104. بحار الانوار ، ج 2 ، ص 30
  105. تاریخ الطبری ، ج 3 ، ص 113 114
  106. المغازی ، ج 3 ، ص 988
  107. بحار الانوار ، ج 45 ، ص 330
  108. انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 486
  109. انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 374 375
  110. الاسیر ، ص 228 ، به نقل از سنن سعید بن منصور ، ج 2 ، ص 246
  111. الا صابه ، ج 2 ، ص 214
  112. المبسوط ، ج 2 ، ص 21 ؛ و السنن الکبری ، ج 9 ، ص 126
  113. وسائل الشیعه ، ج 13 ، ص 42
  114. ر . ک : الاسیر ، ص 231
  115. السنن الکبری ، ج 9 ، ص 127
  116. وقعه صفین ، ص 12
  117. بحارالانوار ، ج 46 ، ص 16
  118. فقها در تعیین حدود و شرایط بغی ، آرا و نظریاتی دارند، برای تفصیل بیشتر به کتاب الاسیر ، ص 144 مراجعه کنید
  119. احکام محارب در کتابهای فقی معمولا در بخش حدود، مورد بحث قرار گرفته است
  120. 120- روایات و تاریخ در مورد اموال اهل بصره در جریان جنگ جمل مختلف است که آیا امیرمؤ منان (ع ) تمام اموالشان از هر نوع را به آنها برگرداند و هیچ از آنها نگرفت ، یا اینکه اموالی که در میدان جنگ آورده بودند ، گرفت و بقیه را به خودشان واگذاشت یا اینکه فقط سلاح و چهارپایان را که در جنگ مورد استفاده بودند، گرفت و بقیّه را به خودشان واگذاشت . در برخی از نقلها هم آمده است که امیرمؤ منان (ع ) اموال آنها را در مقابل مالی که از بیت المال بصره به غارت برده بودند، گرفت و بین اصحاب خود تقسیم کرد. شاید از مجموع روایات بتوان استفاده کرد که عین اموالی که دشمن از مسلمانها به غارت برده یا معادلش مسترد شود و نیز اموالی که در جنگ مورد استفاده بوده ، مثل سلاح و چهارپایان ، در اختیار دولت اسلامی قرار می‌گیرد، امّا اموالی که خارج از میدان جنگ بوده یا اموال فردی اسرای دشمن از ایشان گرفته نمی‌شود. (ر . ک : وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 58 59 ؛ و الاسیر ، ص 167 به بعد .)
  121. بحار الانوار ، ج 32 ، ص 176
  122. المبسوط ، ج 7 ، ص 271
  123. همان
  124. همان
  125. تذکره الفقها ، ص 456
  126. انساب الا شراف ، ج 2 ، ص 469
  127. منتهی المطلب ، ج 2 ، ص 987 ، قطع رحلی
  128. الفتوح ، ج 3، ص 191
  129. منتهی المطلب ، ج 2 ، ص 988
  130. توبه ( 9 ) ، آیه 6130
  131. مطالب این بخش از کتاب جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 92 100 انتخاب شده است
  132. وسایل الشیعه ، ج 11 ، ص 51
  133. همان ، ص 50
  134. علاّ مه حلی در کتاب تلخیص المرام می‌گوید : ((و یجوز الذمام للبالغ العاقل المختار المسلم و ان کان عبدا او امه لاحاد المشرکین بعد الاسر و ان استظهر علیهم اذا تضمن مصلحه و لا یجوز عاما الا للامام او من یاءذن له )) جایز است امان دادن شخص ‍ مسلمان بالغ عاقل صاحب اختیار ، اگر چه برده باشد، به افراد مشرکان ، اگر چه بر آنها پیروز شده باشد، در صورتی که متضمّن مصلحتی باشد و جایزنیست امان عمومی مگر از جانب امام یا کسی که در این مورد از جانب او ماءذون است . (سلسله الینابیع الفقهیه ، ج 31 ، ص 205
  135. دعائم الاسلام ، ج 1 ، ص 376
  136. در عبارت برخی از فقها چنین آمده است : اگر باغی امان بخواهد و اظهار توبه کند ... مؤ منی که بر او تسلّط پیدا کرده ، حق جرح و ضرب او را ندارد ، لیکن روشن است که منظور از امان ، امانی است که با توبه و بازگشت همراه باشد (ر . ک . المهذب ابن البراج ؛ سلسله الینابیع الفقهیه ، ج 9 ، ص 101
  137. المبسوط ، ج 7 ، ص 275
  138. نساء ( 4 ) ، آیه 141
  139. نهج السعاده ، ج 5 ، ص 17
  140. وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 65
  141. همان
  142. بحارالانوار ، ج 71 ، ص 69
  143. هوای اسارت ، ج 1 ، ص 104
  144. آزادگان بگویید، ج 2 ، ص 226
  145. اعیان الشیعه ، ج 1، ص 611، بحارالانوار، ج 44، ص 343 و 369
  146. مقتل الحسین (ع ) ، خوارزمی ، ج 1 ، ص 203
  147. مجادله ( 58 ) ، آیه 21
  148. مائده ( 5 ) ، آیه 56
  149. صافات ( 37 ) ، آیه 173
  150. مفاتیح الجنان ، دعای عظم البلاء ، ص 112150
  151. الصحیفه السجادیه ، دعای 22
  152. همان ، دعای 21
  153. هوای اسارت ، ص 171
  154. فصلت ( 41 ) ، آیه 30
  155. صف ( 61 ) ، آیه 8
  156. اسد الغابه ، ج 1 ، ص 206
  157. بحارالانوار ، ج 18 ، ص 200 ؛ و پیغمبر و یاران ، ج 2 ، ص 332
  158. الغدیر ، ج 9 ، ص 20 22 ؛ و پیغمبر و یاران ، ج 5 ، ص 6 7
  159. المیزان ، ج 14 ، ص 105 ؛ و پیغمبر و یاران ؛ ج 2 ، ص 333
  160. الارشاد ، شیخ مفید ، ص 300
  161. بشنو از دل ، خاطرات حسین همت ، ص 86
  162. طَلَبُ الْعِلْمِ فَریضَه عَلی کُلِّ مُسْلِمٍ (بحار الانوار ، ج 1 ، ص 180
  163. اُطْلُبُوا الْعِلْمَ مِنَ الْمَهْدِ اِلَی اللَّحْدِ (نهج الفصاحه ، ص 64
  164. اُطْلُبُوا الْعِلْمََو لَوْ بِالصِّینِ (بحار الانوار ، ج 1 ، ص 180
  165. اِضاعَه الْفُرْصَه غُصَّه (نهج البلاغه ، حکمت 114
  166. بشنو از دل ، خاطرات محمود اتابک ، ص 108
  167. قسمتهایی از آیات 37 ، 39 و 40 سوره یوسف علیه السلام (12
  168. زندانی ابوغریب ، ص 41
  169. انفال ( 8 ) ، آیه‌های 67 68
  170. الصحیح من السیره ، ج 3 ، ص 242
  171. تفسیر المنار ، ج 10 ، ص 93
  172. الصحیح من السّیره ، ج 3 ، ص 242
  173. همان ، ص 244
  174. الصحیح من السیره ، ج 3 ، ص 248 249
  175. جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 124
  176. ر . ک : بحث سرانجام اسرا در همین کتاب
  177. نظام اجتماعی اسلام ، سید ابوالفضل موسوی زنجانی ، ص 124
  178. وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 53 ، به نقل از الکافی ، ج 5 ، ص 32 و التهذیب ، ج 6 ، ص 143
  179. معجم رجال الحدیث ، ج 9 ، ص 163
  180. وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 54
  181. همان ، ص 89
  182. فیی ء به معنی غنیمت و خراج است ، المنجد
  183. وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 58
  184. تذکره الفقهاء ، چاپ رحلی ، ج 1 ، ص 442 ؛ الاسیر فی الاسلام ، ص 137 به نقل از مسالک منتهی ، تذکره و جواهر
  185. المیزان ، ج 18 ، 225
  186. اسلام و اجتماع ، علامه طباطبایی ، ص 87 ، تلخیص
  187. حجرات ( 49 ) ، آیه 13
  188. بلد ( 90 ) ، آیه‌های 11 12
  189. نور ( 24 ) ، آیه 33 189