کتابخانه:استکبار ستیزی در قرآن
|
| |
| نویسنده | قدرت الله فرقانی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | پژوهشکده تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۳ |
| دانلود | |
محتویات
مقدمه
خداوند جهان را آفرید و همه موجودات را در مسیر هدایت قرار داد. برای انسانها نیز افزون بر نعمت عقل و فطرت، رسولان بیرونی گمارد تا آنان را به راه راست هدایت کنند. انسانها در برابر رسولان الهی، مواضع متفاوتی اتخاذ کردند؛ برخی در برابر دعوت پیامبران، سر تسلیم فرود آورده، به اطاعت پرداختند و برخی نیز سر ستیزه برداشته، به مخالفت برخاستند. اینان علاوه بر نفی دلایل و معجزات پیامبران به انواع آزار و اذیت رسولان الهی پرداختند و مشکلات عدیدهای در راه ابلاغ رسالتشان ایجاد کردند. فرهنگ قرآنی از گروه اخیر با عنوان «مستکبران» یاد میکند.
خداوند متعال در حمایت از رسولان خویش، ابتدا مستکبران را نصیحت نمود که از اعمال زشت خود دست بردارند. امّا مستکبران، پس از نصایح مکرر و ارائه معجزات، باز بر مواضع خود پافشاری کردند و مؤمنان را شکنجه و گاه به قتل رساندند.
این گروه سرانجام به عذاب الهی در دنیا و آخرت گرفتار آمدند و به نتیجه اعمال خود رسیدند.
کتاب حاضر به دلیل اهمیت مبارزه پیامبران الهی با مستکبران، به بحث درباره این موضوع پرداخته و مباحثی چون انواع استکبار، شیوههای مستکبران و روشهای مبارزه پیامبران با آنان را به قدر مجال خود مطرح کرده است. امید است مطالعه این کتاب در شناخت بیشتر راه و روش پیامبران در مبارزه با استکبار مفید واقع شود.
شایان ذکر است که در تنظیم مباحث این کتاب، از کتاب «استضعاف و استکبار در قرآن» اثر همین پژوهشکده که حجج اسلام محمد سروش و احمد حیدری تدوین کردهاند استفاده فراوانی شده است. همچنین بیشتر پیامهای ذیل آیات نیز از تفسیر راهنما و تفسیر المیزان گرفته شده است.
پژوهشکده تحقیقات اسلامی
مفاهیم
در بررسی اصطلاح «استکبار» و «مستکبرین» در فرهنگ اسلامی ناگزیریم نخست مفهوم این واژه و واژههای دیگری همچون «ملأ» و «مترفین» را که در ارتباط با آن است، بیان کنیم.
استکبار
«استکبار» از ماده «کبر» است. لغتشناسان «کَبُر» را بزرگ شده و «کِبر» را عظمت و کبریا [۱] معنا کرده و نیز آن را مقابل صِغَر و کوچکی دانسته و «کِبَر» را به عظمت تفسیر کردهاند. [۲]
«استکبار» مصدر باب استفعال است و آن را هم معنی کبر و تکبر و به معنای تعظم و بزرگی [۳] دانستهاند. و گاه آن را با مفهوم «تعظم و تجبّر» نظیر دانسته، مخالف و مقابل با «تواضع» معنی کردهاند:
و آن، نفس را بالاتر از حد خود بردن و به عبارت دیگر خود بزرگبینی است. [۴]
مجمع البیان، در تعریفی، بین مفهوم استکبار و تکبّر فرق میگذارد:
استکبار به معنای «ناروا طلب بزرگی کردن» است بر خلاف «تکبر» که ممکن است بزرگی همراه با استحقاق و سزاواری باشد چه این که در مورد حق تعالی «تکبر» صحیح است و یا سزاوار آن نباشد. [۵]
علامه طباطبایی نیز تصریح میکند که استکبار همیشه نارواست و قید «به غیر حق» در آیه «فاستکبروا فی الارض بغیر حق» توضیحی است، نه آنکه استکبار به حق نیز وجود داشته باشد. [۶]
ایشان در تعریف استکبار، فرق بین متکبر و مستکبر را نیز بیان میدارند:
مستکبر کسی است که میخواهد به بزرگی دست یابد و درصدد است که بزرگی خود را به فعلیت برساند و به رخ دیگران بکشد و متکبر کسی است که بزرگی را به عنوان یک حالت نفسانی در خود سراغ دارد و برای خود پذیرفته است. [۷]
بنابراین استکبار به معنای خودبزرگبینی است که شخص میخواهد بزرگی ناداشته خود را به رخ دیگران بکشد و خود را بزرگتر از دیگران جلوه دهد.
ملأ
از مجموع کلمات اهل لغت [۸] استفاده میشود که شایعترین معنای ملأ اشراف است؛ جماعتی که از قدرت و موقعیت در جامعه برخوردارند بهطوریکه هیبت آنان چشم و قلب توده مردم را پر کرده و به پیروی از آنان واداشته و کسی را یارای مخالفت با آنان نیست. در روایتی نقل است که پیامبر (ص) به یکی از اصحاب خود که اظهار داشت: «در بدر گروهی پیرمرد را کشتیم.» فرمود: «آنان، ملأ قریش بودند.» و سپس توضیح دادند که:
اگر آنان دستور میدادند، شما توان مخالفت نداشته، اطاعت میکردید و کار و فعالیت شما در برابر کارهای آنان ناچیز بود. [۹]
این کلمه در قرآن، به معنای خواص، بزرگان و اشراف و کسانی است که امور حکومت با رأی و نظر آنان میچرخد و حاکم معمولًا برای تصمیمگیری از آنان مشورت میخواهد و
برای رأی و نظر آنان ارزش و احترام قائل است. در قرآن کریم، «ملأ» هم شامل اطرافیان حاکمان مستکبر، ظالم و ستمگر یا اشراف و مستکبرانِ مخالف پیامبران میشود و هم به خواص و اطرافیان عاقل یا مؤمن اطلاق میگردد؛ مثلًا اشراف و اطرافیان مسلکه سبا در عین کافر بودن اشخاص منطقی و فهیم بودند و نیز اطرافیان حضرت سلیمان و مشاورانش را که مردمی مؤمن بودند، «ملأ» خوانده است.[۱۰]
مترفین
ریشه این کلمه «ترفّه» و به معنای نعمت فراوان است. [۱۱] مترف به کسی میگویند که در نعمتهای فراوان دنیوی قرار گرفته و سرگرم لذات و شهوات است [۱۲] و به همین دلیل به انجام وظایف الهی و انسانی توجه ندارد، بلکه برای عیش و نوش بیشتر، به واجبات و تکالیف پشت پا میزند. [۱۳]
بنابراین، ویژگی اتراف (قرار گرفتن در ناز و نعمت فراوان) انسان را به دام استکبار گرفتار میکند و در فرهنگ قرآنی، منظور از مترفین، همان مستکبراناند.
گونهشناسی استکبار
استکبار عبادی (استکبار در برابر عبادت خداوند)
وَ مَن یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَیَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعاً ... وَ أَمَّا الَّذِینَ اسْتَنکَفُوا وَاسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً أَلِیماً وَلَا یَجِدُونَ لَهُم مِن دُونِ اللّهِ وَلِیّاً وَ لَا نَصِیراً [۱۴]
و هر کس از پرستش خدا خودداری کند [بر خدا] بزرگی فروشد، بزودی همه آنان را به پیشگاه خود گرد آورد ... و امّا کسانی را که [از اطاعت خدا] خودداری کرده، [در مقابل خداوند] بزرگی کنند، به عذابی دردناک دچار میسازد و آنان در برابر خدا برای خود یار و یاوری نخواهند یافت.
مفردات
مَنْ: کسی که استکبروا: استکبار ورزیدند
یَستنکف: خودداری ورزد فیعذبهم: پس ایشان را عذاب کند
عن عبادته: از پرستش او الیماً: دردناک
یستکبر: بزرگی فروشد لا یجدون: نمییابند
فسیحشرهم: پس بزودی ولیاً: یاری محشور میگرداند
استنکفوا: خودداری ورزیدند نصیراً: یاوری
شأن نزول
طایفهای از مسیحیان نَجران [۱۵]خدمت پیامبر اسلام (ص) رسیدند و عرض کردند: چرا نسبت به پیشوای ما خرده میگیری؟
پیامبر (ص) فرمود: من چه عیبی بر او گذاشتم؟ گفتند: تو میگویی او بنده خدا و پیامبر او بوده است. در این زمان آیه شریفه نازل شد و به آنها پاسخ گفت. [۱۶]
این استکبار، همان استکبار در برابر حق است که به دو صورت نمود مییابد:
الف- استکبار از عبادت و پرستش و خودداری از اظهار ذلت و خضوع در برابر خدا؛ به دیگر تعبیر، کسانی که حاضر نیستند در برابر خدا پیشانی بندگی به خاک بسایند و اظهار ذلت و بندگی کنند، عاقبت این گونه افراد، ذلت و خواری و دوزخ است:
و پروردگارتان فرمود: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. در حقیقت، کسانی که از پرستش من کبر میورزند، به زودی خوار و ذلیل به دوزخ وارد میشوند.» [۱۷]
ب- استکبار از اطاعت خدا؛ کسانی هم هستند که به ربوبیت و الوهیّت خداوند معتقدند و اهل عبادت و اطاعتاند. ولی این اطاعت تا زمانی است که با شأن آنان سازگار باشد، امّا هرگاه امر خدا را خلاف شأن و مرتبه [ساختگی و دروغین خود دیدند، از اطاعت سر باز میزنند و اظهار بزرگی میکنند.
استکبار شیطان از این نوع بود. او سالیانی دراز عبادت کرده بود ولی امرِ خدا مبنی بر سجده بر آدم (ع) بر او سنگین آمد و آن را دون شأن، مقام و مرتبه خود دانست و لذا استکبار ورزید.
همین استکبار او را از مقام قرب پایین کشید و به پستترین درجه ذلت و خواری سوق داد. قرآن کریم داستان استکبار او را چنین شرح میدهد:
آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشری را از گِل خواهم آفرید. پس چون او را [کاملًا] درست کردم و از روح خویش در آن دمیدم، سجده کنان برای او [به خاک بیفتید.» پس همه فرشتگان یکسره سجده کردند، مگر ابلیس [که تکبر کرد و از کافران شد. خداوند فرمود: «ای ابلیس، چه چیز مانع تو شد که برای چیزی که به دستان قدرت خویش خلق کردم سجده آوری؟ آیا تکبر نمودی یا از [جمله برتری جویانی؟»
گفت: من از او بهترم، [چرا که مرا از آتش آفریدهای و او را از گِل!» فرمود: «پس، از آن [مقام بیرون شو، که تو راندهای و تا روز جزا لعنت من بر تو باد.» .... [۱۸]
پیامها
۱- سرپیچی از بندگی خدا از سر تکبّر و خودبرتر بینی، مجازاتهای الهی را در پی دارد.
۲- خداوند، مستکبران و امتناع کنندگان از بندگی خود را، به احضار در پیشگاه خود برای حسابرسی اعمال و مجازات، تهدید میکند.
۳- علم و ایمان به قیامت و حضور در پیشگاه خداوند، مانع از استکبار و باز ماندن از عبادت میشود.
۴- خودبرتر بینانِ رویگردان از عبادت خداوند، در برابر کیفر الهی در قیامت، بدون پناهگاه خواهند ماند.
استکبار سیاسی (حکمرانی به ناحق بر مردم)
«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ یُذبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَیَسْتَحْیی نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ» [۱۹]
فرعون در سرزمین [مصر] سر برافراشت، و مردم آن را طبقه طبقه ساخت؛ طبقهای از آنان را زبون میداشت:
پسرانشان را سر میبرید و زنانشان را [برای بهرهکشی زنده بر جای میگذاشت؛ که وی از فسادکاران بود.
مفردات
علا: سربرافراشت یذبّح: سر میبرید
جَعَل: قرار داد ابناءهم: پسرانشان را (ابناء جمع ابن)
شیعاً: دسته دسته یستحیی: نگاه میداشت
یستضعف: زبون میداشت نساءهم: زنانشان را
طائفة: گروهی مفسدین: تبهکاران
مستکبران سیاسی، کسانیاند که حاکمیت و اداره جامعه را به دست میگیرند و بندگان خدا را کوچک، پست، نادان و صغیر و خود را قیّم آنان میشمرند و بر گردن آنان سوار میشوند و آنان را به بردگی میگیرند و به ناحق و بر خلاف اصول فطری، عقلی و دینی بر مردم حکم میرانند. استکبار فرعون، نمرود و همه حاکمان ستمگر در طول تاریخ از این نوع بوده است.
حضرت موسی (ع) به دلیل همین استضعاف بنیاسرائیل و به بندگی گرفتن آنان، بر فرعون اعتراض کرد. امّا فرعون نافرمانی موسی از خود را بهانه کرد و موسی (ع)، صفت استکباری فرعون را یادآور شد:
فرعون [به حضرت موسی (ع)] گفت: «آیا تو را از کودکی در میان خود نپروردیم و سالیانی چند از عمرت را در میان ما نگذراندی و آیا تو نبودی که آن کار زشت را مرتکب شدی و به ربوبیّت من کفر ورزیدی؟!» ... موسی گفت: «آیا این که فرزندان اسرائیل را به بندگی گرفتهای، نعمتی است که منّتش را بر من مینهی؟!» [۲۰]
در دیدگاه فرعون و امثال او، بنی اسرائیل و دیگر بندگان خدا، بندگان آنان هستند و آنان حق دارند هر کدام را که بخواهند بکشند و هر کدام را که میخواهند به بردگی بگیرند و این، همان استکبار سیاسی است که امروزه نیز از سوی قدرتهای جهانی- به ویژه آمریکا- بر ملل مستضعف تحمیل میشود. آنان همه امکانات ملل محروم را در اختیار خود میگیرند و سلطه سیاسی خود را بر آنها تحمیل میکنند.
پیامها
۱- تقسیم مردم مصر به طبقات و دستههای مختلف و پیرو، نمود سیاستهای خودکامه و سلطهجویی فرعون بود.
۲- سلب آزادی و اختیار از مردم، در بینش الهی ممنوع است.
۳- عناصر برتریطلب و خودکامه، فاقد صلاحیت رهبری بر مردماند.
۴- استضعاف و به زبونی کشاندن بنیاسرائیل، نمودی دیگر از حاکمیت سلطه طلبانه فرعون است.
۵- حکومت مستکبرانه فرعونها در مصر، آمیخته با فساد، تباهی و بدبختی مردم آن سرزمین بود.
۶- هر کس و هر نظام سیاسی در هر زمانی که باشد و بخواهد با طبقاتی کردن مردم، آنان را به بند و بندگی بکشد، از نظر اسلام، مستکبر و فرعون است!
استکبار اقتصادی (برتریجویی اقتصادی در سایه داشتن امکانات مالی)
إِنَّ قَارُونَ کَانَ مِن قَوْمِ مُوسَی فَبَغَی عَلَیْهِمْ وَآتَیْنَاهُ مِنَ الْکُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُوْلِی الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ وَابْتَغِ فِیَما آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ [۲۱]
قارون از قوم موسی بود و بر آنان ستم کرد و از گنجینهها آنقدر به او داده بودیم که کلیدهای آنها بر گروه نیرومندی سنگینی میکرد. آنگاه که قوم وی به او گفتند: «شادی مغرورانه مکن که خدا شادیکنندگان مغرور را دوست ندارد و با آنچه خدایت داده، سرای آخرت را بجوی و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و همچنان که خدا به تو نیکی کرده، نیکی کن و در زمین فساد مجوی که خدا فسادگران را دوست نمیدارد.»
مفردات
کان: بود لا تفرح: شادمانی مغرورانه مکن
فبغی علیهم: بر آنان ستم کرد ابتغ: بجوی
آتیناه: به او دادیم لا تنس: فراموش مکن
الکنوز: گنجها (جمع کنز) نصیبک: بهرهات را
مفاتحه: کلیدهایش (جمع مفتاح) احْسِن: نیکویی کن
لتنوء: سنگینی میکرد لا تبغ: مجوی
العصبة: مردان نیرومند
آنان که با گردآوری ثروت، به آقایی میرسند و قطب اقتصادی میگردند و بر توده مردم تفاخر میکنند و به بغی و فساد، روی میآورند، مستکبران اقتصادیاند. قارون نمونه اعلای این گروه است. قرآن کریم در آیات فوق، خود برتربینی و تحقیر توده مردم توسط قارون را بیان میکند و در ادامه همان آیات متذکر میشود که قارون در برابر تذکرات قوم، چنین پنداشت که این اموال، در سایه علم و اندیشه خودش گرد آمده است؛ در صورتی که خداوند میفرماید ما بسیاری از کسانی را که پیش از او و قویتر از او بودند، نابود کردیم. امّا قارون نیز متذکر نشد و خود و اموالش به زمین فرو رفت و هیچ کس نتوانست به کمک او برسد.
در زمان کنونی ما نیز بسیاری از شرکتهای اقتصادی و غولهای تجاری وجود دارند که در سایه قدرت نظامی بسیاری از کشورها، به دیگر ملل محروم ظلم میکنند و اموال و سرمایههای آنان را به بهای ناچیز از دستشان گرفته و سرازیر حسابهای مالی خود میکنند. اینان، همان مستکبران اقتصادیاند.
پیامها
۱- قارون با قوم خود، یعنی بنیاسرائیل، رفتاری ظالمانه و مستکبرانه داشت.
۲- ثروت افسانهای قارون، موجب طغیانش در برابر خداوند و ملت خود گردید.
۳- ثروت فراوان و نخوتآفرین، زمینهساز سنگدلی و بیرحمی است.
۴- رفتار ناصحانه قوم قارون با وی، امری شایان توجه و یادآوری است.
۵- انسانهای مغرور و مستکبر، از لطف و محبت خداوند محروم هستند.
۶- بخشی از داراییها باید در راه تعمیر و آبادانی سرای آخرت مصرف شود.
۷- دلبستگی شدید قارون مستکبر به اندوختههای خود، مانع از خرج کردن آنها در راه رضای خدا و تأمین سعادت اخروی خویش بود.
۸- امکانات دنیوی، باید وسیلهای برای دستگیری از دیگران و احسان به آنان باشد.
استکبار علمی (خودبرتربینی در سایه داشتن دانش)
وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ [۲۲]
بخوان بر آنان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم، ولی او از لباس آیات ما به درآمد و شیطان او را تعقیب کرد و از گمراهان شد.
مفردات
اتْلُ: بخوان فاتبعه: پس او را تعقیب کرد
نبأ: خبر کان: بود
آتیناه: به او دادیم غاوین: گمراهان
فانسلخ: به درآمد
کسانی که به مراتب و درجات علمی میرسند و آن مرتبه علمی در آنان غرور ایجاد میکند و آنان را به استکبار میکشاند، دارای این گونه از استکبارند. نمونههایی از این مستکبران نیز در قرآن نام برده شدهاند. از جمله آنها بلعم بن باعورا است که آیه مورد بحث، به او اشاره میکند. خداوند، آیات توحید خود را به بلعم نمایانده بود، به گونهای که حقیقت برایش آشکار و متجلی شده و هیچ شک و شبههای برایش نمانده بود، ولی او از روی استکبار و هواپرستی به جبهه کفر فرعونی پیوست و در برابر موسی (ع) قرار گرفت و از لباس حق به در آمد. [۲۳]
نمونه دیگر مستکبر علمی، ولید بن مغیره است. او از بزرگان قریش و عالمان آنان بود که خود در مسجد الحرام سخن پیامبر اسلام را شنیده و تحت تأثیر قرار گرفته بود و حتی میان مردم شایع شده بود که اسلام آورده است. بزرگان قریش نزد او رفتند و نظرش را درباره قرآن جویا شدند، قرآن کریم عکسالعمل او را در برابر این پرسش قریشیان چنین زیبا بیان میکند:
او [برای مبارزه با قرآن اندیشه کرد و مطلب را آماده ساخت، مرگ بر او باد! چگونه مطلب را آماده کرد! باز هم مرگ بر او باد! چگونه مطلب [و نقشه شیطانی خود] را آماده کرد! سپس
نگاهی افکند و بعد چهره درهم کشید و عجولانه دست به کار شد آنگاه پشت [به حق کرد و تکبر ورزید و سرانجام گفت:
این [قرآن جز افسون و سحری همانند سحرهای پیشینیان نیست. این تنها سخن انسان است [نه گفتار خدا]!
سامری نیز نمونه دیگری از این گروه بود که با بدعتهای خود، دین ساختگی به بشر ارائه کرد و پس از تلاشهای حضرت موسی (ع)، پیروان وی را به تفرقه و گمراهی دچار ساخت.
پیامها
۱- داستان بلعم باعورا، داستانی پرفایده و هشداردهنده به دینداران و عالمان دینی است.
۲- همواره در بین ادیان دیگر ولید بن مغیرههایی هستند که خود به حقانیت اسلام ناب پی بردهاند، امّا مقام و موقعیت و تکبرشان، آنان را به استکبار علمی میکشاند.
۳- انسانها، حتی عالمان هدایت یافته، در خطر پیروی از شیطان و گام نهادن در مسیر گمراهی هستند و چه بسا شیطان، وقتی هوای نفس را بر آنان غالب دید، برای گمراهی آنان- که گمراهی امّتی را در پی دارد- از هیچ تلاشی دریغ نخواهد کرد.
۴- شیطان عنصری توانا برای آگاهی یافتن از درون آدمی و اندیشههای او است.
۵- علم و دانش نیز همانند قدرت و ثروت، گاه انسان را به طغیان و عصیان و استکبار وامیدارد و این استکبار، خطرناکتر از انواع دیگر است، چرا که مردم دیگر را نیز به دنبال خود، به سوی نافرمانی از حق میکشاند! و به کار نادرست خود جلوه علمی میدهد!
ویژگیهای فرهنگ استکباری
اشاره
بهترین راه شناخت فرهنگ استکباری از دیدگاه قرآن، شناخت چهرههای شاخص مستکبران و روش و منش آنان از طریق خود قرآن کریم است. و «ابلیس» سردمدار بزرگ جبهه استکبار است که برای نخستین بار این عَلَم را برداشت و پیشوایی مستکبران را بر عهده گرفت. مهمترین ویژگیهای مستکبران، از نظر آیات قرآن کریم، چنیناند:÷
خودبرتربینی
قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنتَ مِنَ الْعَالِینَ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ [۲۴]
[خداوند] فرمود: «ای ابلیس، چه چیز تو را مانع شد که برای چیزی که به دستان قدرت خویش خلق کردم
سجده آوری؟ آیا تکبّر نمودی یا از برترینها بودی؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدهای و او را از گِل!»
مفردات
ابلیس: شیطان العالین: برتری دارندگان
ما مَنَعَک: چه چیزی تو را باز داشت خیرٌ: بهتر
ان تسجد: این که سجده کنی خلقتنی: آفریدی مرا
بِیَدَیَّ: با دستهای قدرت خود نار: آتش
استکبرتَ: استکبار ورزیدی طین: گِل
از پاسخ شیطان برمیآید که استکبار، از توجه به خویش و خود را محور پنداشتن ناشی میشود. علامه طباطبایی با استفاده از این آیات مینویسد:
همه گناهان در تحلیل نهایی به ادعای انانیّت و ستیز با کبریایی حق تعالی برمیگردد، در حالی که بنده مخلوق حق ندارد که در برابر آفریدگار خویش، به خود اعتماد کرده، بگوید: «من». با این که عظمت حق سراپرده هستی را فرا گرفته و همه در پیشگاه او خاضع و ذلیلاند. اگر شیطان مجذوب خود نشده بود و تنها به خویش توجه نداشت و سایه خداوند قیوم را بر خویش مشاهده
میکرد، انانیت و خودبینیاش شکسته میشد و در برابر فرمان الهی خاضع میگردید. [۲۵]
امام صادق (ع) میفرماید:
هر کس که بر آن است تا برای خود برتری بر دیگران ببیند، از مستکبران است.[۲۶]
پیامها
۱- سرزنش ابلیس به دلیل نافرمانیِ امر خدا (سجده بر آدم (ع)) بود.
۲- جویایی انگیزه و علل عصیان و قانون شکنی، امری شایسته و بایسته است.
۳- پرس و جوی خداوند از ابلیس، درباره علل نافرمانی، شاید بدان دلیل باشد که شیطان خود دلایل استکبار ورزیدن از امر الهی را بیان و اقرار کند که این کار هم شیطان را در برابر عذاب الهی خلع سلاح کرده و هم هشداری جدی به همه بندگان خدا- به ویژه عابدان و زاهدان- است.
۴- تفاوت مبدأ و عنصر اولیه پیدایش موجودات و نوع آنها، ملاک برتری و مهتری آنان نیست.
۵- ابلیس در مقایسه میان شخصیت خود و آدم (ع) روح الهی موجود در آفرینش آدم را نادیده گرفت.
فخر و مباهات بر امتیازات مادی
وَ قَالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوَالًا وَأَوْلَاداً وَ مَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ [۲۷]
[مترفین به پیامبران گفتند: «ما بیش از شما مال و فرزند داریم و در آخرت نیز عذاب نخواهیم شد.»
مفردات
قالوا: گفتند اولاداً: فرزندان
نحن: ما بمعذبین: عذاب شدگان
اکثر: بیشتر
مترفین و مستکبرین به داشتن اموال و فرزندان بیشتر مباهات میکنند و آن را نشانه کرامت ذاتی خود میپندارند و حتی معتقدند که چون خداوند آنان را در این دنیا گرامی داشته، در قیامت نیز جایگاهی والا خواهند داشت:
و هرگاه پس از ناراحتیای که به او رسید رحمتی بدو بچشانیم میگوید: «این به دلیل شایستگی و استحقاق من بوده است و
گمان نمیکنم قیامت برپا شود و [به فرض که قیامتی باشد] هرگاه به سوی پروردگارم باز گردانده شوم، برای من نزد او پاداشهای نیکوتر هست.» [۲۸] در بینش مستکبران، همه ارزشها با محک مادیّات سنجیده میشود و یگانه معیار قضاوت، ثروت است که آمدنش نشان از حقانیت است و با نبودش از هیچ ارزشی خبری نیست. از این رو، اعتراض این گروه به فرماندهی حضرت طالوت آن بود که ما از او برای ریاست و رهبری شایستهتریم و او لیاقت این مقام را ندارد، زیرا از ثروت بیبهره است:
از کجا او سزاوار بزرگی و ریاست بر ماست، در صورتی که، ما شایستهتر از اوییم و او مال فراوان ندارد؟! [۲۹]
و اعتراض آنان به پیامبران این بود که چرا دستبندهای طلایی ندارند! [۳۰] از نظر آنان والاترین انسانها، با محکمترین براهین نیز چون گنجینه طلا ندارند، نمیتوانند در منصب رهبری و هدایت قرار گیرند.
پیامها
۱- مترفان، دارایی بیشتر و اولاد زیادتر را ملاک برتری و ارزش میدانند و همین امر سبب ایجاد خصلت حقناپذیری در آنان شده است.
۲- برخورداران از امکانات رفاهی، خود را مأمون از عذاب میدانند، در حالی که چنین نیست.
۳- مترفان، خود را مورد عنایت ویژه خدا میدانند، در حالی که این گمانی بیش نیست.
تقلید از نیاکان
وَ کَذلِکَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِن نَذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَی أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَی آثَارِهِم مُقْتَدُونَ [۳۱] و بدین گونه در هیچ شهری پیش از تو هشدار دهندهای نفرستادیم مگر آنکه خوشگذرانان آن گفتند: «ما پدران خود را بر آیینی [و راهی یافتهایم و ما از پی ایشان راهسپاریم.»
مفردات
کذلک: این گونه وجدنا: یافتیم
ما ارسلنا: نفرستادیم آباءنا: پدرانمان را
قریة: شهر یا روستا امة: آیین و روش
نذیر: هشدار دهنده آثارهم: به پیروی ایشان
مترفوها: خوشگذرانان آن دیار مقتدون: پیروی کنندگان
«عصبیت» را همبستگی شدید، طرفداری حزبی، خویشاوندی یا عقیدتی، و تعصب را غیرت به خرج دادن، زیر بار حق نرفتن و سرسختی و پافشاری در عقیده باطل، معنا کردهاند.[۳۲]
تعصب، بیماری شایع روانی- اجتماعی است که در طبقات مختلف اجتماعی ظاهر میگردد و از استکبار ناشی میشود.
از این رو، مستکبران پایه و اساس آن را در جامعه تشکیل میدهند.
حضرت علی (ع) میفرماید:
هشدار! بترسید، بترسید از اطاعت و پیروی بزرگانتان، کسانی که (با سوء استفاده) از موقعیت خود در میان مردم، گردنکشی کردند ... آنان پایهها و بنیان عصبیتاند. [۳۳]
همواره استکبار و عصبیت همراه یکدیگرند و همان کسی که برای نخستین بار، راه استکبار را گشود، عصبیت را نیز بنیان نهاد.
[شیطان پیشوای متعصبین و پیشرو گردنکشان است که بنیان عصبیت را پایه گذاری کرده است. [۳۴]
پیامها
۱- تمامی پیامبران الهی در طول تاریخ، مواجه با مخالفت مردمان مرفه و خوشگذران بودهاند.
۲- خداوند به وسیله این آیه، به پیامبر اکرم (ص)، در مسیر مبارزه با مشکلات رسالت دلداری میدهد.
۳- اقتدا به آیین نیاکان، تکیه گاه افراد مرفه و خوشگذران، در مخالفت با پیامبران بوده است.
۴- تقلید کورکورانه و تعصبات قومی، از عوامل مهم گمراهی و انحرافات اعتقادی در طول تاریخ بوده است.
۵- «انذار» مهمترین عنصر تبلیغی در متن رسالت پیامبران الهی است.
انکار رسالت انبیاء
وَ مَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَةٍ مِن نَذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ کَافِرُونَ [۳۵]
ما هیچ رسولی نفرستادیم مگر آن که ثروتمندان عیاش (مستکبران) آن دیار گفتند: «بیگمان، ما به رسالت شما کافریم.»
مفردات
ما ارسلنا: نفرستادیم مترفوها: خوشگذرانان آن دیار قریة: شهر یا روستا بما ارسلتم به: به رسالت شما
نذیر: ترساننده کافرون: انکارکنندگان
مستکبران که خودپرستی، سراسر وجودشان را فرا گرفته است، از دیدن واقعیتها و درک حقیقتها و قبول هدایتها عاجزند.
آنان آنچه را نفع و سودی برایشان داشته باشد، میبینند و میپذیرند و از هر چه به شأن و موقعیت آنان خلل وارد کند، سر باز میزنند. از این رو، همواره در صف مقدم مخالفان انبیا قرار میگیرند و برای حفظ شوکت شیطانی خود، کفر میورزند.
آنان حتی از شنیدن سخنان حق گریخته و با انگشت، گوشهای خود را میپوشانند.
[نوح گفت: بارالها] هر بار آنان را به مغفرت تو خواندم، انگشت بر گوش نهادند و جامه بر رخسار افکندند و به کفر اصرار ورزیده و سرسختانه استکبار نشان دادند.[۳۶] و در آیه دیگر میفرماید:
وای بر دروغگوی بدکار، آنکه آیات خدا را که بر او تلاوت میشود میشنود و بر طغیان و استکبار اصرار میورزد، گویی آن آیات را نشنیده است.[۳۷] پیامها
۱- نقش پیامبران، انذار و هشدار دادن به مردمان [و نیز تبشیر] است.
۲- برخورداری از ثروت و رفاه، موجب پیدایش خصلت حقناپذیری است.
۳- مترفان، هیچ آموزهای از آموزههای آسمانی را قبول نداشتند.
۴- خداوند با ذکر برخوردهای اقوام گذشته با پیامبرانشان، به پیامبر اکرم (ص) درباره رویارویی مشرکان با آن حضرت، دلداری میدهد.
تحقیر تودههای مستضعف
... وَ لَا أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ لَن یُؤْتِیَهُمُ اللَّهُ خَیْراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِی أَنفُسِهِمْ إِنِّی إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِینَ [۳۸]
هرگز به مؤمنانی که در نظر شما خوار میآیند، نمیگویم که خداوند خیری به آنان نخواهد داد. خدا به نهان آنان آگاهتر است و [اگر آنان را برانم یا مأیوس کنم ، از ستمکاران خواهم بود.
مفردات
لا اقول: نمیگویم اعلم: آگاهتر
تزدری: خوار آیند اذاً: بنابراین
اعینکم: چشمان شما ظالمین: ستمکاران
لن یوتیهم: هرگز به آنان نمیدهد
این آیه بیان پاسخ حضرت نوح (ع) به مستکبران قومش است.
بینش و قضاوت مستکبران درباره مؤمنانی که از اقشار مستضعف جامعهاند، این است که آنان اراذل و اوباش و سادهلوحاند.[۳۹] و
نیز گمان میکنند که خداوند به محرومان و مستضعفان، خیر و سعادت نداده است. از این رو باید تحقیر شوند و انتظار چنین برخوردی را از سوی پیامبران نیز دارند. در صورتی که پیامبران هیچ گاه محرومان را از اطراف خود نمیرانند، بلکه به آنان توجه ویژه دارند.
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه آورده است:
این بخش از کلام حضرت نوح، اشاره به اعتقاد «ملأ» دارد، همان اعتقادی که اساس اشرافیگری را تشکیل میدهد. از نظر آنان جامعه انسانی به دو گروه اقویا و ضعفاء تقسیم میشود.
اقویا، صاحبان قدرت و ثروت و دارای شخصیت انسانی و شایسته سروریاند، همه باید برای آنان کار کنند و برای آنان آفریده شدهاند. «ضعفا» انسانهای منحط یا حیوانات انساننما هستند و فلسفه وجودیشان خدمت به اشراف است. آنان از دایره شرافت انسانی به دور و از رحمت و عنایت الهی بینصیباند. حضرت نوح (ع) این اعتقاد آنان را رد میکند و اشتباهشان را توضیح میدهد که اگر شما، آنان را تحقیر میکنید، به دلیل ضعف مادی آنان است در حالی که ملاک دستیابی به کمال و احراز سعادت و کرامت و پاداشهای الهی، «نفس انسان» است و صفحه جان را باید به فضائل آراست و
من و شما راهی به باطن و زوایای قلب آنان نداریم و تنها خداوند از اسرار آنان آگاه است، پس حق نداریم ضعیفان را به حرمان از سعادت محکوم کنیم و چنین قضاوتی ظالمانه است. [۴۰]
پیامها
۱- تهیدستان و مستضعفان جامعه، در نظر ظاهربین اشراف قوم نوح، مردمی پست و حقیر بودند.
۲- سران و اشراف قوم نوح، محرومان و مستضعفان را، ناتوان از رسیدن به خیر و نیکی میپنداشتند.
۳- محروم بودن انسان از مال و منال (مادیات)، نشانه ناشایستگی او برای دستیابی به خیرهای معنوی و الهی نیست.
۴- محور ارزیابی انسانها در مکتب انبیا، جنبه باطنی و نفسانی آنهاست نه ویژگیهای ظاهری و مادی.
۵- خداوند، آگاه به امور نفسانی و جنبه روحانی انسان است.
۶- سخن نابحق گفتن درباره مردم و نالایق شمردن آنان بدون هیچ دلیل و برهان، ظلم به آنان است.
نافرمانی (فسق)
وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا یَمَسُّهُمُ الْعَذَابُ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ[۴۱] و کسانی که آیات ما را دروغ انگاشتند، به [سزای آنکه نافرمانی میکردند، عذاب به آنان خواهد رسید.
مفردات
الذین: کسانی که یمسّهم: ایشان را خواهد رسید
کذّبوا: دروغ پنداشتند یفسقون: فسق پیشه کردند
چون مبنای فکری و عقیدتی مستکبران را مادهپرستی تشکیل میدهد و بر معیار خودپرستی عمل میکنند، در منجلاب شهوت غوطهور میشوند و بیبند و باری را به اوج میرسانند. آنان نه تنها خود فاسدند، بلکه ریشه هر فساد اجتماعیاند و از این قشر، بیبند و باری به اقشار پایین جامعه سرایت میکند و آلودگی در سطحی گسترده، پخش میشود.
امام خمینی (ره) میفرماید:
وقتی خوی زمینخواری و باغداری و کاخنشینی در بین مردم باشد، اسباب آن میشود که انحطاط اخلاقی پیدا بشود، اکثر
این خویهای فاسد از طبقه مرفه به مردم دیگر صادر شده است. [۴۲]
پیامها
۱- تکذیب کنندگان آیات الهی به عذاب گرفتار خواهند شد.
۲- مداومت بر فسق (عصیان و خروج از مسیر حق) موجب عذاب الهی میشود.
۳- تکذیب رسالت انبیا، فسق است و تکذیب کنندگان، فاسقاند.
۴- عدول از حق در بینش و اعتقادات، زمینه تکذیب آیات الهی میگردد.
زمینههای پدیدآمدن استکبار
برخی از عوامل سبب میشود که اشخاص به دام خودبزرگبینی و استکبار گرفتار آیند و گمان کنند که از دیگر بندگان خدا برترند.
این عوامل یا زمینهها عبارتند از:
برتریبینیهای توهمی
قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِن طِینٍ [۴۳]
فرمود: «چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را بازداشت از اینکه سجده کنی؟»
گفت: «من از او برترم؛ زیرا مرا از آتش و او را از خاک آفریدهای.»
مفردات
ما منعک: چه چیز تو را بازداشت خلقتنی: مرا آفریدی
اذ امرتک: زمانی که دستور دادم من نار: از آتش
انَا: من خلقته: او را آفریدی
خیرٌ: برترم، بهترم من طین: از گِل
خداوند موجودات را به صورتهای مختلف آفریده و افراد هر صنف را نیز ویژگیهای فردی در خلقت عطا کرده است.
ولی باید توجه داشت که هیچ چیزی جز خدا شرافت و کرامت ذاتی، نفسی و استقلالی ندارد و هر موجودی هر چه دارد، از عنایت و فضل اوست. پس باید از انتساب کرامتهای ظاهری به ذات خود پرهیز کرد و گرفتار توهم خودبینی نشد که خودبینی، سرِ استکبار است. نخستین مستکبر عالم، ابلیس بود که از همین جا لغزید. او وقتی مأمور به سجده بر آدم شد، به خلقت خود نگریست و با توجه به خلقت خود از آتش و خلقت آدم از خاک از سجده کردن بر او خودداری ورزید، زیرا او آتش را از خاک برتر شمرد و خود را مقدم بر آدم دانست.
یهودیان نیز گاه گرفتار همین توهمات باطل شدهاند و گمان بردهاند که نژادشان از سایر نژادها برتر است. هم اکنون نیز نژادپرستان صهیونیست در سایه همین افکار باطل، دچار استکبار
و خودبرتربینی شدهاند و از هر گونه ظلم و ستم بر ملت مظلوم فلسطین و نیز کشورهای همسایه خود خودداری نمیکنند. آنان گمان میکنند که از نژاد برتری هستند و سایر انسانها باید در خدمت آنان باشند.
پیامها
۱- تکبر و خودبرتربینی ابلیس، عامل تمرد وی از اطاعت فرمان خداوند شد.
۲- ابلیس، موجودی متکبر، نژادپرست و گستاخ در برابر خداوند بود.
۳- نژادپرستی، از ارزشهای شیطانی است.
۴- باور به خالقیت خداوند، مانع عصیان و تمرد نخواهد شد.
۵- ابلیس اولین کسی بود که قیاس کرد و به اشتباه افتاد.
امکانات و قدرت اقتصادی
وَ لَقَدْ مَکَّنَّاهُمْ فِیَما إِن مَکَّناهُمْ فِیهِ ... [۴۴]
آنان را قدرت و مکنتی در زمین دادیم که به شما ندادهایم.
مفردات
لَقَد: به تحقیق فیما: در آنچه
مَکَنّاهم: قدرت بخشیدیم ایشان را انْ: (حرفِ نفی کننده)
مکناکم: قدرت بخشیدیم شما را فیه: در آن سرزمین
اقوامی که دارای تمدنهای عظیم گشته و در سایه امکانات عظیم اقتصادی، قدرت و شوکت کمنظیر به دست آوردهاند، همین قدرت و تمکین در زمین، آنان را به طغیان و خیرهسری کشانده است. آیه یاد شده درباره قوم عاد است که دارای چنان قدرتی بودند که قرآن کریم میفرماید چنان قدرت به شما داده نشده است. علت استکبار فرعون و نمرود و امثال آنها نیز از همین جا ناشی میشود؛ زیرا آنها گمان میکنند که چون قدرت ظاهریشان از دیگران برتر است، کسی را نمیرسد که آنان را راهنمایی کند و یا به راه راست فرا بخواند. همین سرّ استکبار آنهاست. قدرت نظامی و اقتصادی برخی از رژیمهای کنونی جهان همچون آمریکا نیز سبب شده که آنها مستکبرانه به دیگر ملتها بنگرند و خود را برتر تصور کنند. آنان به همین جهت گمان میکنند ارباب جهان هستند و دیگر کشورها باید خود را با آنها هماهنگ نمایند وگرنه کشورهای سرکش محسوب میشوند که باید مجازات گردند.
پیامها
۱- قوم عاد، برخوردار از قدرت و امکاناتی بس فزونتر از مشرکان مکه بودهاند.
۲- هلاکت قوم عاد، به رغم داشتن توان و نیروی قوی و گسترده، هشداری است به تمامی مشرکان.
۳- تمامی امکانات و تواناییهای انسان، از آنِ خداوند است گرچه خود توجه نداشته باشد.
احساس بینیازی
إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَی أَن رَآهُ اسْتَغْنَی [۴۵]
همانا انسان طغیان میورزد اگر خود را بینیاز ببیند.
مفردات
انَّ: به درستی که رَاهُ: ببیند خودش را
لَیَطغی: حَتماً سرکشی میکند استغنی: بینیاز
انْ: اینکه
اگر در انسانها احساس بینیازی نسبت به پروردگار و حتی نسبت به همنوعان پدید آید این احساس آنها را به طغیان در
برابر خدا و خلق وامیدارد. مترفان که از امکانات مادی فراوان برخوردارند به سوی خوشگذرانی و ولنگاری میگرایند و از پذیرش قیود و قوانین محدود کننده آزادیهای بیحساب، ابا میورزند. از طرف دیگر، این غرقه بودن در نعمتها روحیه خودبینی میآفریند و گمان میکنند که در پیشگاه خدا ارج و قرب خاصی دارند که دیگران از این ارج و قرب محرومند.
پیامها
۱- انسانها اگر گمان کنند که بی نیاز از خداوند هستند به طغیان و سرکشی گرفتار میآیند.
۲- مترفان در طول تاریخ، به دلیل امکانات مالی خویش، سرکشی نموده و در برابر پیامبران عرض اندام میکردند.
غرور علمی
فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِندَهُم مِنَ الْعِلْمِ وَ حَاقَ بِهِم مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُونَ [۴۶]
هنگامی که رسولانشان، دلایل روشن برای آنان آوردند، به دانشی که خود داشتند خوشحال شدند [و دل بستند] و آنچه را به تمسخر میگرفتند، آنان را فراگرفت. مفردات
فلمّا: پس چون فرحوا: شاد شدند
جاءتهم: آمد ایشان را حاق بهم: فرا گرفت ایشان را
بِالبیّنات: به همراه دلایل روشن یستهزون: استهزا و مسخره میکردند
کسانی که مهذّب نیستند پس از دسترسی به اطلاعات و علوم گوناگون، گرفتار غرور علمی میگردند و به واسطه آن علم- گرچه علوم دینی باشد- مغرور میشوند و دیگر حاضر به شنیدن سخنان و نظریات دیگران نیستند و غیر خود را بر حق نمیشمرند و گوش به سخنان آنان نمیدهند. بسیاری از مخالفان انبیا، از همین قشرها بودند که به علوم خود مینازیدند و آنها را برتر از سخنان پیامبران میدانستند. جبههگیریهای بسیاری از عالمان اهل کتاب در مقابل رسالت پیامبر اکرم (ص) از همین مقوله بود که خداوند متعال آنها را به عذاب دردناک بشارت داده است. [۴۷]
در جهان کنونی نیز که بسیاری از مسائل پیرامون مسأله تضاد دین و علم از طرف برخی از افراد مطرح میشود از همین مطلب نشأت میگیرد. آنان گمان میکنند که علوم متداول در جهان و
بویژه اکتشافات جدید علمی، آنان را بی نیاز از دین نموده و تکیه بر علوم روز میتواند آنان را به خوشبختی و کامیابی نهایی برساند. از این رو در برابر حرکتهای دینی موضع میگیرند و گرفتار استکبار میگردند.
پیامها
۱- برخورداری از دانش و تجربه بشری در اداره زندگی، موجب غرور و احساس بینیازی برخی از اقوام قدرتمند پیشین، از تعالیم آسمانی و پیامبران الهی گردید.
۲- علوم و تجربههای بشری نمیتواند جایگزین تعالیم الهی و تجربههای پیامبران شود و انسان را از آنها بینیاز سازد.
۳- بسیاری از اقوام صاحب قدرت و مکنت و دل خوش کرده به دانش بشری خویش، عذاب الهی (عذاب استیصال) را به تمسخر گرفته بودند.
۴- تمسخر، از حربههای مخالفان قدرتمند و صاحب مال بود.
۵- ناتوانی فکری و علمی مخالفان تعالیم پیامبران در برابر منطق ایشان روشن شد.
جرمپیشگی
وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوْا أَفَلَمْ تَکُنْ آیَاتِی تُتْلَی عَلَیْکُمْ فَاسْتَکْبَرْتُمْ وَکُنتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ [۴۸]
و ای کسانی که کفر ورزیدهاید مگر آیات من بر شما خوانده نشد، پس استکبار ورزیدید و شما قومی جرمپیشه بودید.
مفردات
افلم تکن: آیا نبود فاستکبرتم: پس بزرگی فروختید
تُتلی: خوانده میشد کنتم: بودید
علیکم: بر شما مجرمین: گناهکاران
پیامها
۱- کافران در قیامت به سبب استکبار در برابر آیات الهی، مورد ملامت و سرزنشاند.
۲- کافران، محروم از رحمت الهی و رستگاری در قیامت میباشند.
۳- اتمام حجت الهی بر کافران در دنیا، با تلاوت مداوم آیات وحی بر آنان صورت میگیرد.
۴- استکبار و جرمپیشگی، مهمترین عامل گرایش کافران به کفر و انکار آیات الهی بوده است.
۵- روحیه استکباری کافران، در برابر آیاتِ الهی، معلول عملکرد و جرایم گذشته خود آنان بوده است.
شیوههای استکباری
مستکبران برای دستیابی به قدرت و حفظ آن، از روشها و شیوههای گوناگونی بهره میجویند که مهمترین آنها، براساس رهنمودهای قرآن کریم عبارتند از:
به بردگی گرفتن انسانها
فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ [۴۹]
پس گفتند: آیا به دو انسان مثل خود ما، که طایفه آنها [نیز] بندگان ما هستند، ایمان بیاوریم؟
مفردات
فقالوا: پس گفتند قومهما: طایفه آنها
أنؤمن: آیا ایمان آوریم عابدون: بندگان، پرستندگان
بشرین: دو بشر- دو انسان
قرآن کریم از شیوه فرمانروایی فرعون به «تعبید» تعبیر میکند.
تعبید به معنای بنده گرفتن و مردم را به زور نیزه به اطاعت واداشتن و از حقوق انسانی محروم کردن است. در آیه مورد بحث نیز فرعون و مستکبران قومش میگفتند که بنی اسرائیل، بندگان مایند. روشن است که بنیاسرائیل، فرعون را پرستش نمیکردند و در ظاهر برده او نبودند، ولی سیطره طاغوتی و ظالمانه فرعون، چنان بر مردم سایه افکنده بود که از خود، اراده و شخصیتی نداشتند و به اجبار و قهر، از فرمان او بدون چون و چرا پیروی میکردند. خداوند بزرگ در سورهای دیگر، این سیطره ظالمانه را از زبان فرعون چنین نقل میفرماید: «و ما بر آنان مسلّطیم». [۵۰]
حضرت علی (ع) هم در خطبه قاصعه، محکومیت بنی اسرائیل در چنگال فرعون و تسلط ستمگرانه فرعون را «بنده گرفتن» میخواند و میفرماید: «فراعنه، آنان را به بندگی گرفته بودند.» [۵۱]
بنابراین، فرمانبریهای اجباری از نظر اجتماعی عبادت است و شیوه مستکبران پیوسته چنین است که همه مردم را «عبد» خود قلمداد میکنند. چنان که حضرت علی (ع) در مورد بنیامیه نیز خبر داده که آنان بندگان خدا را به بندگیِ خود میگیرند. [۵۲]
پیامها
۱- فرعون و اشراف دربار او، منکر صلاحیت بشر برای دستیابی به مقام رسالت الهی هستند.
۲- فرعونیان، منکر هر گونه امتیاز برای موسی و هارون (ع) بودند.
۳- تحقیر حضرت موسی و هارون از سوی فرعون و اشراف دربار او، به دلیل داشتن خاستگاه پایین اجتماعی آنها بود.
۴- نژادپرستی و خوی برتریجویی فرعون و اشراف دربار او، عامل نادیده گرفتن معجزات و دلایل روشن حضرت موسی و هارون (ع) بود.
جنگ روانی
قَالَ أَلْقُوا فَلَمّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَالنَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جَاءُو بِسِحْرٍ عَظِیمٍ[۵۳]
[موسی گفت: «شما بیفکنید.» و چون افکندند، دیدگان مردم را افسون کردند و آنان را به ترس انداختند و سحری بزرگ در میان آوردند.
مفردات
الْقُوا: بیفکنید اعین الناس: چشمهای مردم را
فلمّا: پس چون استرهبوهم: ایشان را ترساندند
القَوْا: افکندند جاؤا بسحرٍ: آوردند سحری را
سحروا: سِحر کردند
مستکبران برای این که بتوانند بر مستضعفان جامعه سلطه یابند، توان تفکر و تجزیه و تحلیل مسائل را از آنان میگیرند. در جامعه استکبار زده، عموم مردم عوام هستند و قدرت تحلیل و فهم مسائل را ندارند و عقلشان به چشمشان است. چون حضرت موسی (ع) در جامعه استکبارزده فرعونی برای دعوت به توحید قیام میکند، مستکبران او را به مبارزه فرامیخوانند و ساحران ورزیده را برای مبارزه با او بسیج میکنند. در این جامعه، چنان حاکمان مستکبر از قیام توده مردم خیالشان راحت است که حاضر میشوند این مبارزه در حضور آنان باشد:
هم اکنون موعدی میان ما و خود قرار ده که نه ما و نه تو، از آن تخلف نکنیم، آن هم در مکانی هموار. [فرعون گفت: «موعد من و شما روز زینت، به شرط این که در نیمروز و هنگامِ اجتماع همه مردم باشد.»
حتی درباریان فرعون، مردم را جمع میکنند تا با هیاهو و شعار، سبب تقویت روحیه ساحران شوند و در صورت پیروزی، آنان را تشویق کنند و مطمئن بودند که مردم تحت تأثیر موسی قرار نمیگیرند سپس ساحران با کارهای عجیب و غریب، چشم مردم را مسحور کردند و چنان بر ذهن و فکر آنان غالب آمدند که دیگر توان فکر، تجزیه و تحلیل نداشتند. آیه ابتدای بحث بر همین مطلب اشاره دارد و این همان استحماری است که همه مستکبران و ظالمان برای بسط حاکمیت خود از آن بهره گرفتهاند.
پیامها
۱- موسی (ع) با اعتقاد و اعتماد به خداوند بزرگ، از شکوه ظاهری و جوسازی درباریان نهراسید و شروع مبارزه را به ساحران واگذاشت.
۲- جادوی ساحران فرعونی از نوع چشمبندی، تردستی و نشان دادن اشیا بر خلاف واقع آن بوده است.
۳- جادوی ساحران فرعونی، مایه هراس شدید مردم گشت.
۴- مستکبران، حتی از تردستان و ساحران برای تحمیق مردم و ادامه سلطه مستکبرانه خویش سود میجویند؛ چنان که مستکبران امروز جهان و در رأس آنان، آمریکا و یهود، نیز برای تحمیق مخاطبان خود از رسانههای جمعی و بینالمللی سود میبرند و به هر روشی متوسل میشوند.
فریب و خدعه
کَذلِکَ مَا أَتَی الَّذِینَ مِن قَبْلِهِم مِن رَسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ [۵۴]
همچنین هیچ پیامبری پیش از آنان نیامد، مگر آنکه گفتند: «جادوگر یا دیوانه است.»
مفردات
کذلک: اینچنین قالوا: گفتند
ما اتی نیامد ساحر: جادوگر
رسول: فرستاده- پیامبر خدا مجنون: دیوانه
تبلیغات شیطنتآمیز و همراه با مکر و حیله، از دیگر روشهای مستکبران است. آنان برای خاموش کردن فریاد حقطلبانه انسانهای الهی، فضای جامعه را از دروغ و تهمت پر میکنند تا تشخیص حقیقت برای توده مردم سخت شود. از این رو، در تاریخ، پیوسته پیامبران را «ساحر» و «مجنون» معرفی کردهاند.
فرعون در برابر دعوت موسی (ع) میگفت: «میترسم که او دین شما را عوض کند یا در زمین فساد بیفکند.» [۵۵] او بدین وسیله به مردم القا میکرد که شما، خود دارای دین و آیین هستید و با
بودن موسی از دو جهت نگران شما هستم: یکی آنکه عقیده شما را بگیرد و دیگر آنکه اختلاف افکنی کند و فساد به پا نماید.
پیامها
۱- مستکبران، همواره با تبلیغات دروغین خویش، درصدد مقابله با پیامبران الهی بودهاند.
۲- تهمت سحر و جنون به همه پیامبران الهی زده شده است.
۳- مستکبران برای مقابله با رسولان الهی، گاه از راه تظاهر به دلسوزی برای دین و آیین مردم وارد شده، پیامآوران الهی را گمراه و گمراهکننده خواندهاند و میخوانند. طرفداری از حقوق بشر، مبارزه با تروریسم و مانند آن مصداقهای کاملی بر این روش مستکبران جهانی است که از فرعون و قبل او شروع شده و تا امروز ادامه دارد.
رواج آداب و رسوم قومی
وَ کَذلِکَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِن نَذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَی أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَی آثَارِهِم مُقْتَدُونَ[۵۶]
هیچ رسولی را پیشاز این بههیچ شهر و دیاری نفرستادیم مگر آنکه مترفین آن دیار به رسولان گفتند: «ما پدران خود را برآیین وعقایدی یافتیم و از آنان پیروی میکنیم.»
مفردات
ما ارسلنا: نفرستادیم آباءنا: پدرانمان را
قریة: شهر یا روستا امة: آیین و روش
نذیر: هشداردهنده آثارهم: بر روش ایشان
مترفوها: خوشگذرانان آن سرزمین مقتدون: رهسپاریم
وجدنا: یافتیم
مستکبران برای ایجاد الفت و اعتقاد میان زیردستان خود و به وجود آوردن اتحاد قومی و تاریخی، به آداب و رسوم قومی و قبیلگی توسل میجویند و با ساختن نمادهای قومی و رواج آنها، همگی را پیرامون این نمادها گرد میآورند. عشق و اعتقاد به این نمادها، هیچ دلیل عقلانی ندارد و تنها از علاقه قومیت، ملّیت و پایبندی به رسوم و اعتقادات آبا و اجدادی نشأت میگیرد.
سلاح فرعونیان نیز در برابر حضرت موسی (ع) همین بود که میگفتند: «آیا آمدهای تا ما را از مرام پدرانمان برگردانی؟!». [۵۷]
دشمنان حضرت صالح (ع) نیز میگفتند: «آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان میپرستیدند، باز میداری؟» [۵۸] آنان با این استفهام اظهار میکردند:
تو ما را از مراسم ملی و سنتهای تاریخیمان نهی میکنی و میخواهی برترین مظاهر فرهنگ ملی و قومی ما را، که بتپرستی است، از میان جامعه برداری؟! مگر نه این است که تاریخی بودن این سنتها و آداب خود دلیل اصالت و حقانیت آنهاست و همین سنتهاست که وحدت ملی و فرهنگ قومی ما را تشکیل میدهد؟[۵۹]
پیامها
۱- افراد مرفه و خوشگذران، در مخالفت با آیین پیامبران، به آیین نیاکان خود تکیه میکردند.
۲- گرایش به مادیگرایی و دنیاطلبی، قدرت اندیشه را تضعیف و آدمی را به سوی تقلید کورکورانه سوق میدهد.
۳- تقلید کورکورانه و آداب و رسوم قومی، از مهمترین عوامل گمراهی و انحراف در طول تاریخ بوده است.
۴- پیامبران الهی در راه ایفای رسالت خود، با مشکلاتی همگون و مشابه مواجه بودهاند.
۵- انسان با چشمپوشی از هدایت الهی، فرو غلتیده در سنتهای قومی و تقلیدهای محیطی بوده است.
سرکوب
لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلَافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ [۶۰]
دست و پای شما را یکی از راست و دیگری از چپ قطع میکنم و همه شما را به دار خواهم آویخت.
مفردات
لاقطعن: حتماً قطع خواهم کرد مِن خلافٍ: بر عکس یکدیگر
ایدیکم: دستهایتان ثم: سپس
ارجلکم: پاهایتان لاصلبنّکم: حتماً به دار خواهم آویخت
از دیگر شیوههای مستکبران، روش سرکوب حقطلبان است که با زندان، تبعید، شکنجه و کشتار انجام میگیرد. این اقدامات سرکوبگرانه گاه پیش از ظهور و تکوین نطفههای انقلاب و به منظور جلوگیری و پیشگیری از ظلمستیزی و اعتراض انجام میشود و گاه پس از ظهور انقلاب و به منظور از بین بردن فریادهای اعتراض و نابود کردن چهرههای انقلابی، همان گونه که در آیه یاد شده نیز فرعون، ساحران مؤمن را تهدید کرد.
پیامها
۱- فرعون بر کیفر دادن تمامی ساحران مؤمن به موسی (ع) تصمیم قطعی گرفت و بر آن سوگند یاد کرد.
۲- فرعون، ساحران مؤمن به موسی (ع) را تهدید کرد که پس از بریدن دست و پایشان، تمامی آنان را به چوبه دار خواهد بست.
۳- تهدید و سرکوب، از راههای مبارزه اهل باطل با اهل حق است.
۴- ایمان به رسالت موسی (ع)، خیانتی بزرگ از دیدگاه فرعون بود و مجازاتی سخت را در پی داشت.
۵- مؤمنان واقعی، در راه بیان عقیده خود، از هیچ آزار و شکنجه و سرکوبی ترس به دل راه نمیدهند؛ چنان که ساحران پس از دریافت حقیقت، چنین کردند.
ایجاد جامعه طبقاتی
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ [۶۱]
فرعون در زمین بلندپروازی کرد و اهل آن را دسته دسته ساخت و گروهی را به استضعاف گرفت.
مفردات
علا: برتری جست شیعاً: دسته دسته
فی الارض: در زمین یستضعف: ضعیف نگاه میداشت
جَعَل: قرار داد طائفة: گروهی
مستکبران ستمگر، برای اینکه پایههای حاکمیت خود را محکم کنند و از خشم تودههای مردم در امان باشند، از روش ایجاد اختلاف و درگیریهای قومی و قبیلهای بهره میگیرند. آنان گروهها را علیه یکدیگر تهییج میکنند و به جان هم میاندازند و خود آتشبیار معرکه میشوند تا نیروی آنان در این درگیریها مصرف شود و دیگر فرصت تفکر درباره حاکمیت و ظلمهای او را نیابند. روش فرعون نیز همین گونه بود و قبطیان را بر بنی اسرائیل چیره ساخته بود و آتش جنگ را میان این دو گروه شعلهور کرده بود.
پیامها
۱- تقسیم مردم مصر به طبقات و دستههای گوناگون، از سیاستهای فرعون بود.
۲- فرعون به سبب سرکشی خود، گمان میکرد که همه مردم باید تحت فرمان او باشند و هر گونه که بخواهد با آنها رفتار کند.
اصول بنیادین مبارزه با استکبار
عقل و شرع، بر ضرورت مبارزه با استکبار حکم میکنند و مستضعفان و آزادگان را موظف میدانند که به رویارویی با مستکبران بپردازند. در اینجا برخی از اصول این مبارزه را بیان میکنیم:
خودباوری و اعتماد به نفس
وَ لَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن کُنْتُم مُؤْمِنِینَ [۶۲]
و اگر مؤمنید، سستی مکنید و غمگین مشوید که شما برترید.
مفردات
و لا تهنوا: سستی نکنید الاعلون: برتر والاتر
و لا تحزنوا: غمگین مباشید ان کنتم: اگر باشید
در صفحات قبل بیان شد که یکی از روشهای غلبه مستکبران بر توده مردم و به استضعاف کشیدن آنان، تلقین این مطلب است که توده مردم بدون تکیه بر ثروتمندان، صاحب منصبان و قدرتمندان قادر به ادامه حیات نیستند. تا آنجا که فراعنه، خود را خدای مردم در روی زمین و ربّ برای مردم معرفی میکردند.
پیامبران الهی، در برابر این سیره مستکبران، همواره در پی زدودن جهل و نادانی از مستضعفان و القای روحیه و اعتماد به نفس و توکل بودهاند.
مقارن با ظهور اسلام، مردم از ناحیه قدرتمندان و ثروتمندان فریب خورده بودند و به چیزهایی معتقد بودند که تصور باطل بودن آنها به ذهنشان خطور نمیکرد، تا آنکه پیامبر اکرم (ص) ماهیت قوانین حاکم بر جامعه را آشکار کرد و برتری نداشتن صاحب منصبان بر توده مردم و تساوی سفید و سیاه و قریشی و غیر قریشی را به اثبات رساند و مردم باور کردند که آنان نیز شخصیتی مساوی با شخصیت صاحبمنصبان اجتماعی دارند.
در عصر ما نیز مستکبران این پندار نادرست را بر ملتها تحمیل کردهاند که شرق بدون تکیه بر غرب نمیتواند به حیات خود ادامه دهد. اما امام خمینی (ره) با زدودن این اندیشه از ملت ایران، ثابت کرد که یک ملت میتواند بر خود تکیه کند و به پیروزی برسد و این پیروزی وامدار خودباوری و اتکای به
نفس است. آن امام در جمع شرکت کنندگان در کنگره آزادی قدس فرمود:
باید مردم را بیدار کنند. این مردمی که با تبلیغات چند صد ساله به آنها باورانده بودند که نمیشود با آمریکا یا شوروی مخالفت کرد و الان هم باور ملتهای دیگری هست. باید به آنها فهماند که میشود. بهترین دلیل این که امری ممکن است، وقوع اوست و این امر در ایران واقع شد. [۶۳]
پیامها
۱- نباید اهل ایمان در هنگامههای دشوار (رویارویی با دشمنان) سستی و اندوهی به خویش راه دهند.
۲- شکست در جنگ، نباید موجب سستی و اندوه اهل ایمان شود.
۳- ایمان و روحیه قوی، رمز استواری و ثبات قدم در رویارویی با دشمنان است.
۴- برتری مسلمانان بر دیگران، در گرو ایمان آنان است.
۵- آگاهی مؤمنان به ارزش ایمان، در آنان اعتماد به نفس ایجاد میکند و در برابر تبلیغات دروغین دشمن، دچار خودکمبینی و خودباختگی نمیشوند.
برخورد تهاجمی با استکبار
الَّذِینَ آمَنُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِیَاءَ الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفاً [۶۴]
کسانی که ایمان آوردهاند در راه خدا کارزار میکنند و کسانی که کافر شدهاند، در راه طاغوت میجنگند. پس با یاران شیطان بجنگید که نیرنگ شیطان [در نهایت ضعیف است.
مفردات
الذین: کسانی که فقاتلوا: پس بکشید
یقاتلون: کارزار میکنند، میجنگند اولیاء: دوستان و یاوران
طاغوت: حاکم ستمگر کید: نیرنگ و حیله
مستکبران همانند آن حیوانی هستند که هرگاه بدو حمله کنی عقب مینشیند و هرگاه بگریزی در پیات میدود. وجود این روحیه در مستکبران اقتضا میکند که مردم مستضعف، همواره در برابر آنان، موضعی تهاجمی اختیار کنند، تا آنان زمینه پیشروی نیابند. افزون بر آن مستکبران، اهل شفقت و دلسوزی
نیستند تا چنانچه ملتی را در ضعف و ناتوانی مشاهده کنند، به رحم آیند و از استثمارش دست بردارند، بلکه آنان همچنان به ظلم خود ادامه میدهند. سیره پیامبران در برخورد با مستکبران، سیرهای تهاجمی بوده است. پیامبر اکرم (ص) در نامههایی که به سران ایران و روم و برخی کشورهای دیگر فرستاد، با آنان از موضعی برتر سخن گفت. در نامه آن حضرت به کسری، پادشاه ایران، آمده است:
مسلمان شو تا در سلامت باشی و اگر ابا کنی، گناه مجوس بر عهده تو است.
جمله «مسلمان شو تا در سلامت باشی» در نامههای آن حضرت به قیصر روم، پادشاه مصر و نجاشی دوم و پادشاه یمامه نیز به چشم میخورد. [۶۵] پیامها
۱- نبرد در راه خدا، از ویژگیهای بارز مؤمنان واقعی است. استکبار ستیزی در قرآن ۱۰۷
۲- تقویت طاغوت، از ویژگیهای کافران است.
۳- طاغوتها و هموارکنندگان راه آنها، دوستان و یاوران شیطانند.
۴- این آیه بیانگر سست بنیادی نقشهها و ترفندهای طاغوتها و شیاطین است.
۵- بیان ضعفهای دشمن، از شیوههای قرآن برای تقویت روحیه مؤمنان است.
۶- مؤمن، همواره خود را در موضعی بالاتر از کفر و شرک دانسته، با قوت و صلابت کامل با آنان سخن میگوید و برخورد میکند.
شکیبایی و پایداری در مبارزه
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتَالِ إِن یَکُن مِنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُوا مِاْئَتَیْنِ وَ إِن یَکُن مِنکُمْ مِاْئَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَفْقَهُونَ الآنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنکُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً فَإِن یَکُن مِنکُم مِائَةٌ صَابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَینِ وَإِن یَکُن مِنکُمْ أَ لْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ [۶۶]
هرگاه بیست نفر با پایداری از شما باشند، بر دویست نفر غلبه میکنند و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از
کافران؛ زیرا آنان گروهی هستند که نمیفهمند. هم اکنون خداوند به شما تخفیف داد و دانست که در شما ناتوانی است. بنابراین، هرگاه صد نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر پیروز میشوند و اگر هزار نفر باشند بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند کرد و خدا با صابران است.
مفردات
ان یکن: اگر باشد الفاً: هزار نفر
عشرون: بیست نفر لا یفقهون: نمیفهمند
یغلبوا: پیروز میشوند خَفَّف: تخفیف داد
مأتین: دویست نفر الفین: دو هزار نفر
ماةٌ: صد نفر صابرین: صبر پیشهکنندگان، بردباران
سومین اصل اساسی که باید در مبارزه مد نظر باشد، شکیبایی و بردباری در برابر مشکلات و گرفتاریهاست. روشن است که ابعاد پیروزی در مبارزه با قدرتمندان و مستکبران به تناسب توان قدرت و ایادی آنان در ابعاد مختلف و نیز به تناسب میزان قدرت مستضعفان در مصاف با مستکبران، متفاوت است و بسا که مبارزه ملتی دهها سال طول بکشد. در چنین شرایطی،
نیل به پیروزی و استقلال کامل، نیاز به شکیبایی و پایداری دارد. خداوند سبحان در قرآن کریم پیروزی بنی اسرائیل بر فرعونیان را محصول صبر و شکیبایی آنان در مبارزه معرفی نموده است. [۶۷]
خداوند در آیات مورد بحث نیز به همین مسأله اشاره دارد و میفرماید که هر نفر از مؤمنان مستضعف توان غلبه بر ده نفر از کافران مستکبر را دارد، زیرا آنان بینش صحیح ندارند و عاملی آنان را در صحنههای خوف و خطر به مقاومت نمیخواند ولی شما از بینش عمیق بهرهمندید و میتوانید با نیروی صبر و مقاومت، آنان را از میان ببرید. البته در آیه بعد یادآور شده که چون در گذر زمان شما ناتوان شدهاید و از صبر و قدرتتان کاسته شده، بنابراین توان دارید که دو برابر خودتان را از میان بردارید و به پیروزی برسید.
رمز پیروزی دیگر پیامبران نیز شکیبایی و پایداری معرفی شده است. قرآن کریم میفرماید:
و پیش از تو نیز پیامبرانی تکذیب شدند، ولی بر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند شکیبایی کردند تا یاری ما به آنان رسید.[۶۸]
پیامها
۱- تشویق و تحریک اهل ایمان برای پیکار با کافران، وظیفهای الهی بر عهده پیامبر است.
۲- اهل ایمان موظف به پایداری در برابر لشکریان کفر تا پیروزی بر آنان هستند، حتی در صورت ده برابر بودن نیروی انسانی کافران!
۳- پیروزی بیست مؤمن مقاوم بر دویست دشمن و صد مؤمن مقاوم بر هزار دشمن، نویدی تضمین شده از جانب خداوند است.
۴- صبر و مقاومت در صحنه کارزار از عوامل مهم پیروزی مؤمنان بر کافران است.
۵- درک معارف الهی مانند توحید و معاد و ایمان به آنها، عاملی اساسی در ایجاد توان فوق العاده در رزمندگان مؤمن میباشد.
۶- کافران بر اثر فقدان درک معارف الهی و ایمان نداشتن به حقایق دینی، مردمی ناتوان در پیکار با اهل ایمان هستند.
شیوههای مبارزه با استکبار
در ابعاد سیاسی- نظامی
الف- تحقیر مستکبران و شکستن شکوه دروغین آنان
یَا قَومِ إِن کَانَ کَبُرَ عَلَیْکُم مَقَامِی وَ تَذْکِیرِی بِآیاتِ اللَّهِ فَعَلَی اللَّهِ تَوَکَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَشُرَکَاءَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَلَا تُنظِرُونِ»[۶۹]
ای قوم من! اگر مقام و یادآوری من به آیات الهی بر شما سنگین و تحملناپذیر است [هر کار از دستتان ساخته است بکنید] من بر خدا توکل کردهام، فکر و قوه و قدرت خود و خدایانتان را یک جا گردآورید تا هیچ چیز بر شما پوشیده نماند، پس اگر میتوانید به حیات من پایان دهید و هیچ مهلتم ندهید.
مفردات
یا قومِ: ای قوم من فاجمعوا: گرد آورید
کبُر: تحملناپذیر و سنگین غمّه: پوشیده مانده
مقامی: جایگاه من اقضوا الیّ: به حیات من پایان دهید
تذکیری: یادآوری من و لا تنظرونِ: مهلتم ندهید
این آیه، سخن حضرت نوح (ع) به قومش است و لحن آن شامل تحقیرآمیزترین گونه برخورد با آنان است. آن حضرت میفرماید که همگی شما با خدایانتان متحد شوید و بر من هیچ ترحم نکنید و اگر میتوانید جان مرا بگیرید و خود را راحت کنید، ولی بدانید که من به پشتیبان قادر و توانایم تکیه کردهام و از شما خوف و هراسی ندارم.
برخورد ساحران فرعون نیز پس از ایمان آوردن به موسی (ع)، برخوردی کوبنده و تحقیرآمیز بود. آنان، پس از تهدیدهای فرعون مبنی بر قطع دست و پایشان، با استواری تمام پاسخ دادند:
گفتند: ما هرگز تو را بر معجزاتی که به ما رسیده و بر خدایی که ما را آفریده است ترجیح نمیدهیم و اختیار نمیکنیم. هر کار که میخواهی و میتوانی بکن که قدرت تو تنها در پایان دادن به حیات دنیایی ما کارآیی دارد. [۷۰]
این پاسخ، بسیار تحقیر کننده و شکننده بود و آنان به طاغوتی جبار چون فرعون اعلام کردند که ما هرگز تو را بر خدا ترجیح نمیدهیم و جایزه و پاداش تو برای ما ارزشی ندارد. این گونه پاسخها و برخوردها، شکوه و شوکت مستکبران را خرد میکند و تباه میسازد.
پیام ها
۱- بیان داستان پیامبران در قرآن کریم، برای عبرتآموزی و هشدار به مردم است.
۲- برخورد پیامبران با قومشان، برخوردی عاطفی، ترحمآمیز و مشفقانه بود.
۳- حضرت نوح (ع) به حقانیت رسالت خویش، ایمان و اطمینان کامل داشت و با توکل بر خدا یک تنه در مقابل مستکبران میایستاد و با فراخواندن آنان به مبارزه، ضمن نشان دادن اعتماد به نفس خود، دشمنان را تحقیر میکرد.
ب- حمایت از مستضعفان مؤمن
قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَکَ وَاتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ قَالَ وَمَا عِلْمِی بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَی رَبِّی لَوْ تَشْعُرُونَ وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِینَ» [۷۱]
گفتند: «آیا به تو ایمان آوریم و حال آن که پابرهنگان بی نام و نشان از تو پیروی کردهاند.» [نوح فرمود:
«من چه میدانم آنها چه کاری داشتهاند! حسابشان جز با خدا نیست، اگر میفهمید و من طردکننده مؤمنان نیستم.»
مفردات
قالوا: گفتند یعملون: انجام میدهند
انؤمن: آیا ایمان آوریم انْ: نیست
واتّبعک: پیروی میکنند از تو لو تشعرون: اگر میفهمیدید
الارْذلون: افراد پست بطارد: ترک کننده
و ما علمی: علم ندارم
حمایت از فقیران و محرومان در واقع ایجاد یک جبهه قوی و سازماندهی نیروهای متفرق در برابر مستکبران است. مطالعه تاریخ پیامبران و پیروان واقعی مکتب توحید نشان میدهد که پایگاه طبقاتی بیشتر آنان، فقیران و محرومان بودهاند و هیچ یک از پیامبران و از جمله حضرت نوح با ثروتمندان و زورمداران همفکر و در برابر محرومان و مستضعفان نبودهاند.
حضرت علی (ع) درباره سیره حضرت سلیمان (ع) که دارای ملک و سلطنت بوده است، میفرماید:
حضرت سلیمان، بامدادان با ثروتمندان و اشراف احوالپرسی میکرد تا این که نزد تنگدستان میآمد و با آنان مینشست و اظهار میداشت که مسکینی هستم با مسکینان. [۷۲]
پیامبر اکرم (ص) نیز تا پایان عمر شریفش با فقیران و محرومان به سر برد و پیشنهاد مترفان را مبنی بر کنارهگیری از فقیران، نپذیرفت.
پیام ها
۱- امتناع قوم نوح از ایمان آوردن به وی، به بهانه وجود گروهی به ظاهر محروم، بیاعتبار و فاقد پایگاه اجتماعی- اقتصادی در کنار او بود.
۲- پیام حضرت نوح (ع) جاذبه بیشتری برای طبقات محروم جامعه داشت.
۳- گذشته نادرست افراد، مانع از گرایش آنان به صلاح و پذیرش ایمان نیست.
۴- محاسبه اعمال گذشته و نهانی گروندگان به دین، بر عهده خدا است، نه پیامبران.
۵- میزان در سنجش شخصیت افراد، حال فعلی آنان است.
۶- فهم صحیح تعالیم پیامبران، در گرو به کار بستن عقل و شعور است.
ج- وحدت و انسجام
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ[۷۳]
در حقیقت مؤمنان با هم برادرند، پس میان برادرانتان را سازش دهید و از خدا پروا دارید، امید است که مورد رحمت قرار گیرید.
مفردات
المؤمنون: گروندگان لعلکم: شاید شما
اخوة: برادران تُرحمون: مورد رحمت قرار گیرید
فاصلحوا: پس صلح دهید
بیان شد که یکی از راههای سلطه مستکبران بر مردم و به استضعاف کشیدن آنان، ایجاد تفرقه و تشتّت میان آنان است.
برای مبارزه با مستکبران، باید در جهت مخالف این راه گام
برداشت و با وحدت و انسجام ضربههای مهمی بر آنان وارد کرد.
پیامبر اکرم (ص) در قیام خود علیه استکبار و حاکمیت ظلم و جهل، به وحدت افراد جبهه حق اهمیتی بسیار میداد. در دوران مکه، مسلمانان احساس یکرنگی و برادری میکردند و مشکلی در این باره در میان نبود ولی با هجرت به مدینه، یاران پیامبر (ص) را دو گروه تشکیل میدادند؛ انصار و مهاجران. افزون بر تفاوت شرایط اقتصادی و مادی، این دو گروه در دو محیط فرهنگی رشد کرده بودند و ناهمخوانیهایی با هم داشتند. پیامبر اکرم (ص) برای استحکام بیشتر این جبهه چارهاندیشی کرد و طرح «مؤاخاة» و برادری را مطرح کرد.
اسلام، وحدت را از جمع مسلمانان نیز فراتر برده و از اهل کتاب خواسته تا به همراه مسلمانان حول اصل مشترک توحید و نفی شرک گرد آیند. [۷۴]
پیام ها
۱- مؤمنان، به راستی برادر یکدیگرند و اخوت و برادری، بارزترین صفت در زندگی اجتماعی مؤمنان است.
۲- ایمان، برقرارکننده دوستی و پیوند عمیق میان انسانها است.
۳- ستیز میان مؤمنان، ناسازگار با روح ایمانی و برادری است و هرچه سریعتر باید زدوده شود.
۴- از بهترین روشهای مبارزه با استکبار جهانی و مستکبران منطقهای، داشتن وحدت و انسجامِ مسلمانان با یکدیگر است.
در ابعاد فرهنگی- اجتماعی
الف- ارائه فرهنگ توحیدی و حیاتبخش
وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ [۷۵]
و در حقیقت، در میان هر امّتی فرستادهای برانگیختیم [تا بگوید] خدا را بپرستید و از طاغوت بپرهیزید.
مفردات
لقد: به تحقیق، حتماً اعبدوا: عبادت کنید
بعثنا: برانگیختیم واجتنبوا: بپرهیزید
انْ: اینکه
بی گمان، مستکبران از جهل و ناآگاهی محرومان بسیار سود میجویند و در بسیاری از موارد، همین ناآگاهیها سبب میشود
مردم، تن به استضعاف دهند و استکبار را بپذیرند و در مسیر خواستههای مستکبران گام بردارند. دعوت پیامبران، دعوت به آگاهی و بیداری است و آنان پیش از آغاز جهاد، دعوت به توحید را با حکمت، موعظه حسنه و مجادله کلامی آغاز میکنند سپس با آن عده از مشرکان که دعوت حق را نپذیرفتند و به توطئههای خود ادامه دادند، قتال میکنند. این بدان سبب است که انبیاء پیش از توجه به نیروی سلاح و قدرت آهن، به نیروی آگاهی و کاربرد شگرف استدلال و موعظه توجه دارند و آن را مقدم میدارند.
اصول دعوت فرهنگی پیامبران بر چند محور قرار دارد:
۱- آگاهی به مبدأ و معاد
۲- آگاهی به کرامت و مقام انسانی
۳- توجه دادن به مسئولیتهای انسانی و ایمانی.
پیامبران ابتدا با روشنگریهای خود و با استدلالهای منطقی مخاطبان را به راه هدایت دعوت میکنند و سپس از آنها میخواهند که در برابر طاغوتها و مستکبران بایستند و از چیزی نهراسند.
پیام ها
۱- پیامبران همواره به دنبال ارائه فرهنگ صحیح و حیاتبخش به جوامع بودهاند.
۲- اولویّت دعوت مردم به توحید و زدودن شرک، مرحله تبلیغ و موعظه است. نشر فرهنگ توحیدی در جوامع، بالاترین کارایی را در نفی استکبار و مستکبران دارد.
ب- شناسایی و ابطال فرهنگ استکباری
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَی بِآیَاتِنَا وَ سُلْطَانٍ مُبِینٍ إِلَی فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ [۷۶] و به راستی، موسی را با آیات خود و حجتی آشکار، به سوی فرعون و سران [قوم وی فرستادیم، ولی [سران از فرمان فرعون پیروی کردند، و فرمان فرعون صواب نبود.
مفردات
ارسلنا: فرستادیم ملائه: سران قومش
بایاتنا: به همراه آیات ما فاتّبعوا: پیروی کردند
سلطان: دلیل رشید: صواب و درست
مبین: آشکار
از مهمترین راههای مبارزه با استکبار و جلوگیری از گسترش فرهنگ فرومایهاش، شناسایی و ابطال آن فرهنگ است. به همین جهت، در آیه یاد شده نیز خاطرنشان میسازد که موسی (ع) با آیات روشن به سراغ فرعون رفت و نشان داد که «امر» فرعون، یعنی کلام و عملش، که از فرهنگ استکباریاش نشأت میگرفت، راه به صواب نمیبرد. حضرت ابراهیم (ع) نیز با بیان دلایل واضح، پوشالی بودن فرهنگ نمرودیان را اثبات کرد و راه گمراه کردن مستضعفان را بر آنان بست.
یکی از مصادیق فرهنگ استکباری مستکبران که همواره میخواهند بدان وسیله مردم را تحت استعمار خود نگهدارند، ترویج از فرهنگ جبرگرایی است. مستکبران با این تلقین که فرمانبرداری شما و تسلط ما بر شما خواستِ خداست و نیز نمیتوان با مشیّت الهی مخالفت کرد، جلو هرگونه تفکر درباره قیام و انقلاب را از مستضعفان میگیرند. اما در برابر، پیامبران و مصلحان حقیقی به روشنگری پرداخته و به مردم تفهیم میکنند که خواست خداوند، پیروزی حق بر باطل و شکست فرهنگ استکباری است و بدین طریق مردم را به تلاش در راه برپایی حکومتهای الهی تشویق مینمایند. آنان، آزاد بودن و داشتن مسئولیت را به انسانها گوشزد میکنند و مردم را از تسلیم شدن
در برابر طاغوتها برحذر میدارند و این از نخستین گامها در راه مبارزه با مستکبران است.
پیامبران و مصلحان همچنین به مقابله با مفاسدِ فرهنگ استکباری پرداخته و با فساد اخلاقی و بیبند و باریِ قشر مرفه و مستکبر- که به مردم فقیر نیز سرایت میکند- مبارزه کردهاند.
پیام ها
۱- موسی (ع) برخوردار از معجزاتی فراوان و با عظمت بر رسالت الهی خویش بود.
۲- حضرت موسی (ع) همچنین دارای حجت و دلیلی روشن و روشنگر بر رسالت الهی خویش بود.
۳- خداوند، موسی (ع) را در آغاز رسالتش از آیت و معجزه بهرهمند ساخت نه پس از درخواست و پیشنهاد مردم.
۴- درباریان و قوم فرعون به فرمان وی، با رسالت موسی (ع) به مخالفت برخاستند.
۵- فرمانهای فرعون، هرگز هدایتگر مردم به راه صواب و صحیح نبود.
۶- رهبران ناصالح و گمراه، از عوامل ضلالت و گمراهی امتها میباشند.
۳- ====در بعد اقتصادی ====
وَ لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقَی[۷۷]
و هرگز چشمان خود را به نعمتهای مادی، که به گروههایی از آنان دادهایم، میفکن! این زیورها و شکوفههای زندگی دنیاست، تا آنان را در آن بیازماییم؛ و روزیِ پروردگار تو بهتر و پایدارتر است.
مفردات
و لا تمدّنّ: مدوز، میفکن زَهرة: زیور و شکوفه
عینیک: چشمانت را لنفتنهم: برای اینکه بیازمایم
متّعنا: بهره دادیم خیرٌ: بهتر و برتر
ازواجاً منهم: گروههایی از آنها ابقی پایدارتر
برای پرورش روحیه استکبار ستیزی در بُعد اقتصادی، دو راهکار مهم وجود دارد؛ یکی از آن دو، دمیدن روح قناعت و بی اعتنایی نسبت به ثروتمندان در میان مؤمنان است. آیه فوق به پیامبر (ص) خاطرنشان میسازد که چشم به اموال و دارائیهای
دیگران نداشته باشد که همین قانع بودن و به ثروت دیگران طمع نداشتن، خود، یک ارزش است. رسول اکرم (ص) در این باره میفرماید:
کسی که اهل دنیا را بزرگ دارد و به طمع دنیای او، او را دوست بدارد، خداوند بر او خشم میگیرد.[۷۸]
حضرت علی (ع) نیز میفرماید:
چه زیباست تواضع ثروتمندان در برابر فقیران برای پاداشی که نزد خدا دارند و زیباتر از آن بیاعتنایی فقیران به ثروتمندان است برای اعتماد و تکیهای که بر خدا دارند.[۷۹]
کسانی که در این مکتب تربیت یافتهاند، گاه عمری را در فقر و تنگدستی زندگی کردهاند ولی هیچگاه حاضر نشدهاند که دستی به سوی مستکبران دراز کرده و از آنان درخواستی کنند.
و دوم، کوشش برای یافتن استقلال اقتصادی است. اگر ملتی قانع باشد و به آنچه خود دارد، اکتفا کند و در جهت پیشرفت اقتصادی و استقلال اقتصادی گام بردارد، هیچگاه مستکبران نمیتوانند آنان را به خضوع در پیشگاه خود وادارند.
پیامها
۱- خداوند، پیامبر (ص) را از توجه به سرمایههای چشمگیر کافران و اشتیاق بهرهگیری از آن، برحذر داشت.
۲- مسلمانان صدر اسلام، بر اثر مشاهده رفاه کافران، در خطر توجه به زر و زیور دنیا بودند.
۳- چشم دوختن و غبطه خوردن بر مال و منال دنیاداران، امری نکوهیده و ناروا است.
۴- این آیه، لزوم پرهیز رهبران الهی از دنیاطلبی و توجه به دنیاگرایان را گوشزد میکند.
۵- نگاه، تحریک کننده تمایلات انسانها و مایه شیفتگی آنان به منظرههای دلربا است.
۶- نعمتهای الهی و امکانات دنیا، زمینهای برای آزمایش انسانها است.
۷- توجه به رزق پایدار و سرتاسر خیر پروردگار، زمینهساز دوری گزینی از چشم دوختن به امکانات دنیایی دیگران است.
مبارزه پیامبران با مستکبران
پیامبران الهی پس از ابلاغ رسالت خویش، معمولًا با مقاومتهایی از ناحیه برخی از مردم و به ویژه مستکبران روبهرو شدهاند.
بررسی آیات قرآن کریم، نشان میدهد که دعوت و مبارزه با مستکبران، شامل پنج مرحله بوده است.
مرحله اول، ابلاغ رسالت است، در این مرحله، هر پیامبر به تناسب مأموریت خود پس از دعوت به توحید، پیامهایی را برای مردم مطرح نموده است. در پی این مرحله، واکنش اولیه قوم آغاز میشود، در این مرحله، جهلِ مخالفان دعوت پیامبران را رد میکند و یا نهایتاً درخواست بیّنه و دلیل مینمایند. در مرحله سوم، پیامبران به آوردن دلیل و برهان میپردازند و معجزات خویش را ارائه میکنند.
مرحله چهارم، واکنش نهایی قوم است که مردم دو دسته میشوند: اغلب انسانهای پاک نهاد و منصف که دل به دنیا نبستهاند،
ایمان میآورند و متأسفانه عدهای مغرور و متکبر و مستکبر، به مخالفت میپردازند. در بیشتر اقوام گذشته، مانند قوم نوح، هود، صالح، شعیب و قوم موسی چنین بوده است. مرحله آخر نیز، مرحله فرود آمدن عذاب و بیان عاقبت مستکبران است.
ما در این بخش، ضمن تشریح این پنج مرحله، به نمونههایی از برخورد مستکبران با پیامبران و چگونگی مبارزه پیامبران با آنان میپردازیم.
مرحله ابلاغ رسالت
إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی رَبِّ الْعَالَمِینَ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ [۸۰]
چون برادرشان نوح به آنان گفت: آیا پروا ندارید؟ من برای شما فرستادهای درخور اعتمادم، از خدا پروا کنید و فرمانم ببرید، و بر این [رسالت اجری از شما طلب نمیکنم. اجر من جز بر عهده پروردگار جهانیان نیست، پس از خدا پروا کنید و فرمانم ببرید.
مفردات
اذْ: زمانی که اطیعونِ: مرا پیروی کنید
اخوهم: برادرشان ما اسئلکم: نمیخواهم از شما
رسول: فرستاده اجر: پاداش
الا تتقون: آیا تقوا پیشه نمیکنید؟
پیامها
۱- سخن گفتن پیامبران با قوم خویش، در دعوت به تقوا و پرهیز از گناه، دلسوزانه بوده است.
۲- موضع رهبران دینی در میان مردم، باید موضعی برادرانه و همراه با دلسوزی باشد و نه برتری جویانه.
۳- تأکید حضرت نوح (ع) بر امانتداری خویش در تبلیغِ پیام الهی، مهمترین ویژگی رسولان الهی است.
۴- نوح (ع) [و سایر پیامبران کمترین چشمداشت مادی از مردم، در قبال رسالت خویش نداشتند.
۵- نداشتن چشمداشت مادی از مردم و اعلام آن به همگان، دارای تأثیر مثبت و سازنده در تبلیغ و رسالت الهی است.
و درباره همین مرحله از دعوت حضرت صالح (ع) میفرماید:
و به سوی [قوم ثمود، برادرشان صالح را [فرستادیم . گفت:
«ای قوم من! خدا را بپرستید. برای شما هیچ معبودی جز او نیست. او شما را از زمین پدید آورد و آبادی آن را به شما واگذاشت. پس، از او آمرزش بخواهید، آنگاه به درگاه او توبه کنید که پروردگارم نزدیک [و] اجابت کننده است.» [۸۱]
حضرت شعیب نیز در ابلاغ رسالت خویش به قومش فرمود:
و به سوی [اهل مدین، برادرشان شعیب را [فرستادیم . گفت:
«ای قوم من، خدا را بپرستید. برای شما معبودی جز او نیست و پیمانه و ترازو را کم مکنید، به راستی شما را در نعمت میبینم و از عذاب روزی فراگیر بر شما بیمناکم.»
«و ای قوم من، پیمانه و ترازو را به داد، تمام دهید، و حقوق مردم را کم مدهید و در زمین به فساد سر برمدارید.»
«اگر مؤمن باشید، باقیمانده [حلال خدا برای شما بهتر است، و من بر شما نگهبان نیستم.» [۸۲]
بنابراین، در این مرحله هر پیامبر به بیان توحید و اصلاح انحرافات مربوط به قوم خود پرداخته و آنان را از کارهای ناشایست نهی نموده است.
مرحله واکنش اولیه قوم
فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا نَرَاکَ إِلَّا بَشَراً مِثْلَنَا وَ مَا نَرَاکَ اتَّبَعَکَ إِلَّا الَّذِینَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِیَ الرَّأْیِ وَ مَا نَرَی لَکُمْ عَلَیْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کَاذِبِینَ [۸۳]
پس، سران قومش که کافر بودند، گفتند: «ما تو را جز بشری مثل خود نمیبینیم، و جز گروهی اراذل ساده لوح کسی را نمیبینیم که تو را پیروی کرده باشد، و شما را بر ما امتیازی نیست، بلکه شما را دروغگو میدانیم.»
مفردات
الملأ: سران قوم ما نری: نمیبینیم
ما نریک: نمیبینیم تو را فضل: برتری
اتبعک: کسی که تو را پیروی کرده نظنّکم: میپنداریم
اراذل: افراد فرومایه کاذبین: دروغگویان
بادی الرأی: سادهلوح
پیامها
۱- اشراف و سران قوم نوح، پیامبری آن حضرت را انکار کرده و به توحید و برپایی قیامت کافر شدند.
۲- بشر بودن نوح (ع) [و سایر پیامبران بهانه و دستاویز کفرپیشگان برای انکار پیامبران بود.
۳- مؤمنان قوم نوح و پیروان او، از تودههای مردم و از طبقات غیر مرفه جامعه بودند.
۴- اشرافیت و رفاه، زمینههای ابتلا به خودبرتربینی و خوی استکباری است.
۵- اشراف قوم نوح، ایمان تودههای مستضعف را ایمانی سطحی و برخاسته از خوشباوری و عدم تفکر میشمردند.
۶- اشراف قوم نوح، آن حضرت را در ادعای پیامبری به دروغگویی متهم میکردند.
مخالفانِ دعوت حضرت شعیب (ع) نیز به استهزای او پرداخته و گفتند:
ای شعیب، آیا نماز تو به تو دستور میدهد که آنچه را پدران ما میپرستیدهاند رها کنیم، یا در اموال خود به میل خود تصرف نکنیم؟ [۸۴]
و نیز مخالفان حضرت هود (ع)، وی را به سفاهت متّهم کردند:
سران قومشکه کافر بودند گفتند: «در حقیقت، ما تو را در [نوعی سفاهت میبینیم و جدّاً تو را از دروغگویان میپنداریم.»[۸۵]
و فرعون هم در برابر حضرت موسی (ع) قرار گرفت و خواستار ارائه دلیل از سوی موسی شد:
[فرعون گفت: «اگر معجزهای آوردهای، [و] اگر راست میگویی آن را ارائه بده.» [۸۶]
مرحله دلیل آوردن پیامبران
پس از مرحله گذشته، پیامبران برای اثبات حقانیت دعوت خویش به ارائه دلایل و بیّنات و در موارد لازم به ارائه معجزات پرداختهاند که برای نمونه به چند مورد اشاره میکنیم:
قَالَ یَا قَوْمِ لَیْسَ بِی ضَلَالَةٌ وَلکِنِّی رَسُولٌ مِن رَبِّ الْعَالَمِینَ أُبَلِّغُکُمْ رِسَالاتِ رَبِّی وَأَنْصَحُ لَکُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لَاتَعْلَمُونَ أَوَعَجِبْتُمْ أَنْ جَاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلَی رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ وَ لِتَتَّقُوا وَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ [۸۷]
[نوح گفت: «ای قوم من، هیچگونه گمراهی در من نیست، بلکه من فرستادهای از جانب پروردگار جهانیانم.» پیامهای پروردگارم را به شما میرسانم و اندرزتان میدهم و چیزهایی از خدا میدانم که [شما] نمیدانید.
آیا تعجب کردید که بر مردی از خودتان، پندی از جانب پروردگارتان برای شما آمده تا شما را بیم دهد و تا شما پرهیزکاری کنید و باشد که مورد رحمت قرار گیرید؟»
مفردات
یا قومِ: ای قوم من انصح: نصیحت میکنم
لیس بی: نیست در من او عجبتم: آیا تعجب کردید
ضلالة: گمراهی لینذرکم: برای اینکه شما را بترساند
ابلغکم: میرسانم ترحمون: مورد رحمت قرار گیرید
رسالات ربی: پیامهای پروردگارم را
پیامها
۱- نوح با پاسخی رأفتآمیز به قوم خود، خویشتن را از هر گونه گمراهی مبرّا دانست.
۲- مبلغان دین باید دلسوز و آراسته به شکیبایی در ابلاغ احکام و معارف الهی باشند.
۳- مبلغان دین باید در برابر اتهامهای ناروا از خویشتن دفاع کنند.
۴- ترساندن مردم از عذابهای الهی به واسطه پیامبران، از اهداف نزول دین و معارف الهی است.
۵- دستیابی قوم نوح (ع) به رحمتهای ویژه خداوند، از اهداف بعثت آن حضرت بود.
حضرت هود (ع) نیز به پاسخگویی قوم خویش پرداخت و گفت:
ای قوم من، در من سفاهتی نیست، ولی من فرستادهای از جانب پروردگار جهانیانم. پیامهای پروردگارم را به شما میرسانم و برای شما خیرخواهی امینم. آیا تعجب کردید که بر مردی از خودتان، پندی از جانب پروردگارتان برای شما آمده تا شما را هشدار دهد؟ ... [۸۸]
حضرت شعیب نیز به نصیحت قومش پرداخت و برایشان استدلال آورد که:
«ای قوم من، بیندیشید، اگر از جانب پروردگارم دلیل روشنی داشته باشم و او از سوی خود، روزی نیکویی به من داده باشد [آیا باز هم از پرستش او دست بردارم؟] من نمیخواهم در آنچه شما را از آن باز میدارم با شما مخالفت کنم [و خود مرتکب آن شوم . من قصدی جز اصلاح [جامعه تا آنجا که
بتوانم، ندارم، و توفیق من جز به [یاری خدا نیست. بر او توکل کردهام و به سوی او باز میگردم.»
«و ای قوم من، زنهار تا مخالفت شما با من، شما را بدانجا بکشاند که [بلایی مانند آنچه به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید، به شما [نیز] برسد، و قوم لوط از شما چندان دور نیست.» «و از پروردگار خود آمرزش بخواهید سپس به درگاه او توبه کنید که پروردگار من مهربان و دوستدار [بندگان است.»[۸۹] حضرت موسی (ع) هم به ارائه معجزه پرداخت و عصای خویش را انداخت تا به صورت اژدهایی بزرگ درآمد و نیز دست خود را از لباسش بدر آورد تا روشنیبخش مجلس شود.
مرحله واکنش نهایی قوم
این مرحله پس از ارائه ادلّه و معجزات از سوی پیامبران است و مستکبران به لجاجت افتاده و با خیرهسری تمام از قبول دعوت پیامبران خودداری ورزیدهاند. آنان در این مرحله، خواستار نزول عذاب شدهاند و گاه به تمسخر پیامبران پرداخته و نیز آنان را به نابودی تهدید کردهاند. و اینک نمونههایی از برخوردهای مستکبران، پس از ارائه دلیل از سوی پیامبران:
قَالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا بِالَّذِی آمَنْتُمْ بِهِ کَافِرُونَ فَعَقَرُوا النَّاقَةَ وَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُوا یَاصَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن کُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ[۹۰]
کسانی که استکبار میورزیدند، گفتند: «ما به آنچه شما بدان ایمان آوردهاید کافریم.» پس آن ماده شتر را پی کردند و از فرمان پروردگار خود سرپیچیدند و گفتند: «ای صالح، اگر از پیامبرانی، آنچه را به ما وعده میدهی برای ما بیاور.»
مفردات
استکبروا: استکبار ورزیدند بما تعدنا: آنچه را وعده دادهای
آمنتم به: ایمان آوردید به آن انْ: اگر
فعقروا: پس پی کردند کنتَ: میباشی
عَتَوا: سرپیچی کردند مرسلین: پیامبران
ائتنا: بیاور برای ما
پیامها
۱- مستکبران قوم ثمود، در پاسخ مستضعفان، مخالفت صریح خود را با رسالت صالح و کفرشان را به پیامهای او ابراز داشتند.
۲- تکبرو خودبزرگ بینی، موجب کفر به پیامبران و پیامهای آنان است.
۳- کافران قوم ثمود با پی کردن ناقه صالح، فرمان خداوند را سرپیچی کردند و مردمی متجاوز شناخته شدند.
۴- کفرپیشگان قوم ثمود پس از کشتن ناقه صالح، از وی خواستند تا تهدیدش را به اجرا گذارد.
مستکبران قوم نوح نیز، وی را به سنگسار شدن تهدید کردند و همچنین به استهزای او به هنگام ساختن کشتی پرداختند. [۹۱] مستکبران قوم هود هم از هود خواستند تا عذابی را که برای ایشان وعده داده است، بیاورد. [۹۲] امّا واکنش فرعون و مستکبران همراهش نسبت به ارائه معجزه از سوی موسی (ع) دو گونه بود.
آنها ابتدا ساحرانی را که به موسی (ع) ایمان آورده بودند به قطع دست و پا و کشتن تهدید نمودند، سپس در مورد موسی و قومش چنین گفتند: و سران قوم فرعون گفتند: «آیا موسی و قومش را رها میکنی تا در این سرزمین فساد کنند و [موسی تو و خدایانت را رها کند؟» [فرعون گفت: «به زودی پسرانشان را میکشیم و زنانشان را زنده نگه میداریم و ما بر آنان مسلطیم.» [۹۳]
خلاصه آنکه در هیچ موردی مستکبران در برابر حق، خضوع نشان ندادند و در مقابل، به استهزا و تهدید پیامبران و مؤمنانِ همراهشان روی آوردند. در اینجا بود که نوبت به مرحله پنجم میرسید.
مرحله فرود آمدن عذاب و هلاکت مستکبران
وَ لَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّیْنَا هُوداً وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ نَجَّیْنَاهُم مِنْ عَذَابٍ غَلِیظٍ وَتِلْکَ عَادٌ حَجَدُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنیدٍ وَأُتْبِعُوا فِی هذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَةً وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ أَلا إِنَّ عَاداً کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلَا بُعْداً لِعَادٍ قَوْمِ هُودٍ [۹۴]
و چون فرمان ما در رسید، هود و کسانی را که با او گرویده بودند، به رحمتی از جانب خود نجات بخشیدیم و آنان را از عذابی سخت رهانیدیم. و این، [قوم عاد بود که آیات پروردگارشان را انکار کردند و فرستادگانشان را نافرمانی نمودند و به دنبال فرمان هر زورگوی ستیزهجوی رفتند. و [سرانجام در این دنیا و روز قیامت، لعنت بدرقه [راه آنان گردید. آگاه باشید که
عادیان به پروردگارشان کفر ورزیدند. دور باد «عاد»- قوم هود- (از رحمت خدا، و خیر و سعادت)!
مفردات
لمّا: زمانی که عصوا: نافرمانی کردند امرنا: دستور ما جبّار: زورگو
نجّینا: نجات بخشیدیم عنید: ستیزهجو، لجباز تلک: آن بُعداً: دور باد
حَجَدوا: انکار کردند
پیامها
۱- خداوند، در پی اصرار قوم عاد بر کفر و شرک، عذابی سخت و سهمگین بر آنان نازل کرد.
۲- خداوند، هود و پیروانش را از عذاب نازل شده بر قوم عاد نجات داد.
۳- کفرپیشگان قوم عاد، علاوه بر عذاب دنیوی، به عذاب اخروی نیز گرفتار خواهند شد.
۴- اکثریت قاطع قوم عاد، آیات الهی و نشانههای ربوبیت خداوند را انکار کردند.
۵- نپذیرفتن ربوبیت خداوند و مخالفت با پیامبران و برنامههای آنان، زمینهساز نظام استبدادی و حاکمیت ستمگران است.
۶- انکار ربوبیت خدا و نافرمانی از دستورات پیامبران، موجب لعنت خدا و دوری از رحمت اوست.
سرانجام، زمان اجرای سنت الهی مبنی بر «فرود آمدن عذاب پس از اتمام حجّت» فرا رسید و اقوام سرکش و مستکبران لجوج به عذاب الهی گرفتار آمدند و هم در این جهان به سزای کار خود رسیدند و هم مستحق عذاب الهی در سرای آخرت گردیدند.
نمونه دیگر این اقوام، قوم نوح بودند که خداوند درباره آنان میفرماید:
پس او را تکذیب کردند، و ما او و کسانی را که با وی در کشتی بودند نجات دادیم؛ و کسانی را که آیات ما را دروغ پنداشتند غرق کردیم، زیرا آنان گروهی کور [دل بودند[۹۵]
و درباره مستکبران قوم صالح (ع) میفرماید:
آنگاه زمینلرزه آنان را فرو گرفت و در خانههایشان از پا درآمدند، پس [صالح از ایشان روی برتافت و گفت: «ای قوم من، به راستی، من پیام پروردگارم را به شما رساندم و خیر شما را خواستم ولی شما خیر خواهان را دوست نمیدارید.» [۹۶]
خداوند، فرعون و اطرافیان او را ابتدا به مجازاتهای دنیوی گرفت تا شاید متنبّه شوند و از راه انحرافی خود دست بردارند، امّا پس از آنکه مشخص گردید این گروه به هیچ عنوان به حقیقت نمیگروند، آنان را دچار عذابی سخت گرداند.
و چون ما را به خشم درآوردند، از آنان انتقام گرفتیم و همه آنان را غرق کردیم. و آنان را پیشینهای [بد] و عبرتی برای آیندگان گردانیدیم. [۹۷]
پانویس
- ↑ الصحاح، ج ۲، ص ۸۰۱.
- ↑ معجم مقاییس اللغة، ج ۵، ص ۱۵۳.
- ↑ الصحاح، ج ۲، ص ۸۰۲؛ مفردات راغب اصفهانی، ص ۴۲۲.
- ↑ مجمع البیان، ج ۱، ص ۸۱ و ج ۳، ص ۳۰۹.
- ↑ همان، ج ۲، ص ۱۴۶.
- ↑ المیزان، ج ۱۷، ص ۳۷۶.
- ↑ المیزان، ج ۱۲، ص ۲۳۴.
- ↑ مقاییس اللغة، ج ۵، ص ۳۴۶؛ تاج العروس، ج ۱، ص ۱۱۹؛ مجمعالبیان، ذیل آیه ۲۴۶ سوره بقره؛ مفردات، ص ۴۷۲.
- ↑ مجمع البیان، ج ۱، ص ۳۴۹.
- ↑ نمل (۲۷)، آیات ۲۹- ۳۳ و ۳۸.
- ↑ مفردات، ص ۷۴.
- ↑ نهایة، ابن اثیر، ج ۱، ص ۱۸۷.
- ↑ مجمع البیان، ج ۵، ص ۲۲۰.
- ↑ نساء (۴)، آیات ۱۷۲- ۱۷۳.
- ↑ شهریست بین حجاز و یمن که از بلاد یمن محسوب میشود. (فرهنگمعین، ج ۶)
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۲۳۰.
- ↑ غافر (۴۰)، آیه ۶۰.
- ↑ ص (۳۸)، آیات ۷۱- ۷۸.
- ↑ قصص (۲۸)، آیه ۴.
- ↑ شعراء، (۲۶)، آیات ۱۸- ۲۲.
- ↑ قصص (۲۸)، آیات ۷۶- ۷۷.
- ↑ اعراف (۷)، آیه ۱۷۵.
- ↑ المیزان، ج ۸، ص ۳۲۷.
- ↑ ص (۳۸)، آیات ۷۵- ۷۶.
- ↑ المیزان، ج ۸، ص ۲۴- ۲۵.
- ↑ کافی، ج ۸، ص ۱۲۸.
- ↑ سبا (۳۴)، آیه ۳۵.
- ↑ فصلّت (۴۱)، آیه ۵۰.
- ↑ بقره (۲)، آیه ۲۴۷.
- ↑ زخرف (۴۳)، آیه ۵۳.
- ↑ زخرف (۴۳)، آیه ۲۳.
- ↑ منجد الطلاب.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
- ↑ همان.
- ↑ سبأ (۳۴)، آیه ۳۴.
- ↑ نوح (۷۱)، آیه ۷.
- ↑ جاثیه (۴۵) آیات ۷- ۹.
- ↑ هود (۱۱)، آیه ۳۱.
- ↑ همان، آیه ۲۷.
- ↑ المیزان، ج ۱۰، ص ۲۱۴، تلخیص.
- ↑ انعام (۶)، آیه ۴۹.
- ↑ صحیفه نور، ج ۱۷، ص ۲۱۸.
- ↑ اعراف (۷)، آیه ۱۲.
- ↑ احقاف (۴۶)، آیه ۲۶.
- ↑ علق (۹۶)، آیات ۶- ۷.
- ↑ غافر (۴۰)، آیه ۸۳.
- ↑ ر. ک. توبه (۹)، آیه ۳۴.
- ↑ جاثیه (۴۵)، آیه ۳۱.
- ↑ مؤمنون (۲۳)، آیه ۴۷.
- ↑ اعراف (۷)، آیه ۱۲۷.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
- ↑ همان.
- ↑ اعراف (۷)، آیه ۱۱۶.
- ↑ ذاریات (۵۱)، آیه ۵۲.
- ↑ غافر (۴۰)، آیه ۲۴.
- ↑ زخرف (۴۳)، آیه ۲۳.
- ↑ یونس (۱۰)، آیه ۷۸.
- ↑ هود (۱۱)، آیه ۶۳.
- ↑ المیزان، ج ۱۰، ص ۳۱۲.
- ↑ اعراف (۷)، آیه ۱۲۴.
- ↑ قصص (۲۸)، آیه ۴.
- ↑ آل عمران (۳)، آیه ۱۳۹.
- ↑ صحیفه نور، ج ۱۲، ص ۲۷۹.
- ↑ نساء (۴)، آیه ۷۶.
- ↑ ر. ک. مکاتیب الرسول، علی احمدی میانجی، ج ۱، ص ۹۰، ۹۷ و ۱۰۵.
- ↑ انفال (۸)، آیات ۶۵- ۶۶.
- ↑ اعراف (۷)، آیه ۱۳۷.
- ↑ انعام، (۶) آیه ۳۴.
- ↑ یونس (۱۰)، آیه ۷۱.
- ↑ طه (۲۰)، آیه ۷۲.
- ↑ شعراء (۲۶)، آیات ۱۱۱- ۱۱۴.
- ↑ بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۸۳.
- ↑ حجرات (۴۹)، آیه ۱۰.
- ↑ ر. ک. سوره آل عمران (۳)، آیه ۶۴.
- ↑ نحل (۱۶)، آیه ۳۶.
- ↑ هود (۱۱)، آیه ۹۶- ۹۷.
- ↑ طه (۲۰)، آیه ۱۳۱.
- ↑ ثواب الاعمال، ص ۳۳۱.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۴۰۶.
- ↑ شعراء (۲۶)، آیات ۱۰۶- ۱۱۰.
- ↑ هود (۱۱)، آیه ۶۱.
- ↑ همان، آیات ۸۴- ۸۶.
- ↑ همان، آیه ۲۷.
- ↑ هود (۱۱)، آیه ۸۷.
- ↑ اعراف (۷)، آیه ۶۶.
- ↑ همان، آیه ۱۰۶.
- ↑ اعراف (۷)، آیات ۶۱- ۶۳.
- ↑ اعراف (۷)، آیات ۶۷- ۶۹.
- ↑ هود (۱۱)، آیات ۸۸- ۹۰.
- ↑ اعراف (۷)، آیات ۷۶- ۷۷.
- ↑ ر. ک. شعرا (۲۶)، آیه ۱۱۷ و هود (۱۱)، آیه ۳۹.
- ↑ ر. ک. اعراف (۷)، آیه ۷۰.
- ↑ همان، آیه ۱۲۷.
- ↑ هود (۱۱)، آیات ۵۸- ۶۰.
- ↑ اعراف (۷)، آیه ۶۴.
- ↑ همان، آیات ۷۸- ۷۹.
- ↑ زخرف (۴۳)، آیات ۵۵- ۵۶.







