فرهنگ مصادیق:ارزیابی و نقد دیدگاه قایلان به تحریف-درس هفدهم
محتویات
مقدمه
سخن از زیاد یا کم شدن آیات قرآن درخور قرآن نیست، زیرا زیاد شدن را همه نادرست میدانند و کم شدن نیز برخلاف باور مسلمانان است و همین با دیدگاه درست امامیه تناسب بیشتری دارد. سیدمرتضی آن را تأیید کرده و مفاد ظاهر روایات است جز اینکه روایات زیادی از شیعه و سنی در باب کاسته شدن آیات زیادی از قرآن و جابه جایی برخی از آنها نقل شده که (همه) خبر واحدند. بنابراین نه دانشی به بار میآورند و نه مبنای کاری قرار میگیرند و بهتر است که از (اعتماد به) آنها پرهیز شود.
[۱]
بررسی دلایل معتقدان به تحریف
معتقدان به تحریف قرآن به برخی از آیات و روایات برای اثبات تحریف استدلال کردهاند که به اختصار به ذکر و بررسی آنها میپردازیم.
الف) آیات و روایات بیانگر مشابهت امت اسلام با امتهای پیشین
در برخی از آیات و روایات به مشابهت امت اسلام با امتهای پیشین اشاره شده است؛ مانند: لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَق؛ انشقاق:۱۹؛ «حتماً شما بر حالتی پس از حالتی سوار میشوید». یا این روایت: کلّ ما کان فی الاُمم السّالفه یکون فی هذه الامه مثله؛[۲]«هرچه در امتهای گذشته وجود داشته در این امت همانند آن تحقق خواهد یافت». ادعا شده است که آیه و روایت پیشین و آیات و روایات مشابه آن، مانند آیات «سنت الهی»[۳] دلالت دارند که امت اسلام، همانند امتهای گذشته سیر خواهد کرد و جریاناتی که در آن امتها رخ داده، در این امت نیز رخ میدهد و چون یکی از جریانهای مهم امتهای گذشته، تحریف کتابهای آسمانی آنهاست، پس کتاب آسمانی این امت نیز تحریف میشود.[۴]
اگر از مناقشه در سند روایات یاد شده صرف نظر شود[۵] و دلالت این آیات و روایات بر همانندی امت اسلام با امتهای پیشین در همه امور پذیرفته شود،[۶] مقتضای آن، صرفاً وقوع تحریف در قرآن در طول تاریخ پس از پیامبر اکرم است؛ ولی به هیچ وجه زمان تحقق تحریف را مشخص نمیکند، و چه بسا تا زمان تحقق آن، سالیان طولانی باقی مانده باشد؛ بنابراین هیچ دلالتی بر تحریف قرآن موجود ندارد. علاوه بر آن، همانندی در همه امور با امتهای گذشته، موارد نقض فراوانی دارد که در آیات و روایات به آن تصریح شده است؛ مانند: گوسالهپرستی، شکافته شدن رود نیل و غرق شدن فرعون و لشکریانش، حکومت گسترده حضرت سلیمان، سرگردانی چهل ساله بنیاسرائیل در بیابان، مسخ شدن جمعی از بنیاسرائیل، جریان گاو بنی اسرائیل و مسئله خاتمیت پیامبر اسلام و انتفای عذاب استیصال در مورد امت اسلام. پس این همانندی عمومی استثناپذیر است و با توجه به دلایل عدم تحریف قرآن، تحریف نشدن قرآن یکی از موارد استثنای این آیات و روایات است.
افزون بر آن، از نمونههای ذکر شده در این روایات استفاده میشود که مقصود از این آیات و روایات، نوعی مشابهت است،[۷]نه مشابهت تام و کامل و در این صورت، در خصوص مسئله تحریف میتوان گفت: تحریف معنوی کتاب یا بیاعتنایی به آن در مقام فهم و عمل، مورد مشابه با تحریف کتابهای انبیای گذشته به شمار میآید.
به علاوه، اگر مقصود از این روایات، مشابهت کامل و در همه امور باشد، با آیات دال بر نفی تحریف مخالف خواهند بود و باید توجیه یا کنار زده شوند. پاسخ اخیر در مورد انواع روایات دیگری که پس از این به بررسی آنها میپردازیم نیز جریان دارد.
ب) وجود مصحفهای متفاوت با قرآن موجود
در روایات آمده است که غیر از قرآن موجود، قرآنهای دیگری وجود داشته که از جمله آنها قرآن حضرت علی(علیه السلام) است. قرآنهای یاد شده با قرآن کنونی تفاوتهایی داشته و برخی از آنها مانند قرآن حضرت علی(علیه السلام)، ابن مسعود و ابیّبن کعب از دیدگاه شیعه دارای اعتبار کامل هستند، به ویژه قرآن حضرت علی(علیه السلام) که معیار و محک صحت هر نسخه و قرآن دیگری است و به دستور پیامبر(صلی الله علیه وآله) گردآوری و برای استفاده مردم به خلیفه اول ارائه شد، ولی خلیفه از پذیرش آن سر باز زد و برخی از اطرافیانش گفتند که ما همانند آن قرآن را پیش خود داریم. با توجه به تعدد قرآنها، تفاوت آنها با قرآن موجود و اعتبار برخی از آنها معلوم میشود که قرآن تحریف شده است.
در پاسخ باید گفت: قرآنهای یاد شده و قرائتهای مذکور آنها با قرآن موجود تفاوت نداشته و آنچه به عنوان موارد اختلاف ذکر شده، از قبیل شأن نزول، ذکر مصداق، تفسیر و تأویل قرآن بوده است و ربطی به متن قرآن ندارد. به علاوه دلیلی بر اعتبار آن قرآنها در دست نیست و اگر متن آن قرآنها با قرآن موجود متفاوت باشند، همین تفاوت دلیل دیگری بر بیاعتباری آنهاست؛ زیرا قرآن موجود به صورت متواتر نقل شده و بررسی آن، از سوی خدا بودنش را تأیید میکند، ولی در مورد قرآنهای ادعا شده، هیچ دلیلی بر اعتبار موارد اختلاف آنها با قرآن موجود در دست نیست، بلکه بررسی برخی موارد نقل شده از آنها غیر قرآن بودن آنها را تأیید میکند. تفاوت قرآن حضرت علی(علیه السلام) با قرآن موجود نیز فقط در دو زمینه بوده است: الف) آنکه قرآن آن حضرت طبق ترتیب نزول مرتب شده است؛ ب) آنکه افزون بر متن قرآن، شأن نزولها، مصادیق، تفسیر و تأویل آیات نیز در آن ثبت شده است و اگر قرآنهای دیگر با قرآن آن حضرت تفاوتهای اساسی و قابل توجه میداشت، آن حضرت نسبت به آن اعتراض جدی میفرمود؛ در صورتیکه هیچ اعتراضی در این خصوص از آن حضرت نقل نشده است.
از همین بیان، پاسخ استدلال به قرائتهای هفتگانه یا دهگانه و یا بیشتر[۸]و روایاتی که مفاد آنها نازل شدن قرآن بر هفت حرف است نیز روشن میشود؛ زیرا هیچ دلیلی بر اعتبار یا قرآنبودن قرائتهای یاد شده در موارد اختلاف وجود ندارد و برای «هفت حرف» در این دسته از روایات نیز معانی مختلفی ذکر شده است و نمیتوان برای هفت قرائت به آن استدلال کرد.[۹] مشکل دیگر این روایات این است که علاوه بر عدم اعتبار سند آنها، با روایات متعدد و معتبری معارض است که نزول بر هفت حرف را تکذیب و نزول آن بر یک حرف را مطرح و بر آن تأکید میکند.[۱۰] این تکذیب بدان معنا است که قرائتهای دیگر، قرائتهای جعلی است و برای مسلمانان در عصر امامان(علیهم السلام) قرائت واقعی مشخص بوده است؛ به همین دلیل از آن قرائت واحد سؤالی نمیشود، نه آنکه آیاتی تحریف شده و قرآن واقعی در هالهای از ابهام قرار داشته است.
ج) روایات بیانگر تحریف قرآن
روایات فراوانی داریم که طبق نظر مدعیان تحریف، از تحریف قرآن به طور کلی سخن به میان آورده یا در آنها آیات قرآن به گونهای دیگر تلاوت شده[۱۱] و نشان تحریف شدن آن آیات در قرآن موجود مشهود است.
اکثر قریب به اتفاق این روایات که ادعای تواتر آنها شده، معتبر نیستند و مجموع روایات معتبر آنها نزدیک به چهل روایت است: برخی از این مجموعه تکراری است؛ آیات را مطرح ساخته است؛ بسیاری از آنها مطالب تفسیری و ذکر مصداق و شأن نزول و نقل به معنا و اقتباس است و در بعضی از آنها نیز تعابیری کلی به کار رفته که شمول آنها نسبت به تحریف لفظی نیازمند دلیل دیگری است. فقط یک روایت صحیح در این مجموعه وجود دارد که ظاهر، بلکه صریح آن حذفشدن نزدیک به دو سوم از قرآن مجید است. بررسی مفصل این روایات با قرآنی بودن مباحث کتاب سازگار نیست؛ از این رو به توضیحی فشرده در این زمینه اکتفا میشود:
۱. از مجموع روایات ذکر شده که در دلیل یازدهم و دوازدهم فصل الخطاب آمده است، حدود چهل روایت معتبر به چشم میخورد و مجموعه روایات مسند آن (اعم از صحیح، ضعیف و مجهول) بیش از چهارصد روایت است که ادعای تواتر اجمالی آنها، سخنی گزاف نیست؛ هرچند در مفاد و محدوده تواتر، جای بحث و مناقشه فراوان وجود دارد و استفاده تحریف مورد نظر مدعیان تحریف، از آن غیر ممکن است. از مجموعه روایات مسند نیز تعداد بسیار زیادی (نزدیک به دو سوم آن) از شخصی به نام سیّاری نقل شده که دانشمندان علم رجال او را دروغگو و جعل کننده حدیث معرفی کردهاند.
۲. در مجموعه روایات معتبر (از نظر سند) چهارده روایت تکراری است؛ به این معنا که هر دو روایت راجع به یک آیه سخن میگویند و در نتیجه از موارد ادعایی تحریف، هفت مورد کاسته میشود. چهار مورد از این روایات، بیارتباط با بحث تحریف و ذکر آنها در این مجموعه شگفت انگیز، بلکه سؤالانگیز است؛ به عنوان مثال در این مجموعه، روایتی از کامل الزیارات نقل شده که امام صادق(علیه السلام) دربارهٔ آیه شریفه «وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ * بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ» میفرماید «نزلت فی الحسین بن علی(علیه السلام)».[۱۲] روشن است که به هیچ وجه نمیتوان ادعا کرد که «جمله نزلت فی الحسینبن علی(علیه السلام)» ادامه آیه بوده و از قرآنهای کنونی حذف شده است. با توجه به دو نکته پیش گفته،
۳. هفت روایت که یکی از آنها مکرر است و نیز صدر سه روایت دیگر مشتمل بر تغییر اندکی در آیه است که تأثیری در معنای آیه ندارد؛ مانند آنکه در یکی از این روایات، آیه «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ» توبه:۴۰، «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ» نقل شده[۱۳] که تأثیری در معنا ندارد؛ در نتیجه موارد ادعایی به بیست و چند روایت تقلیل مییابد.
۴. نزدیک به نیمی از روایات باقیمانده، در مقام تفسیر، ذکر مصداق، شأن نزول و تأویل یا معانی بطنی آیات هستند؛ به عنوان مثال در ادامه تلاوت آیه حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى؛ بقره:۲۳۸، آمده است: وهی صلوه الظّهر وهی اوّل صلوه صلاّها رسول اللّه وهی وسط النّهار؛ «و آن (نماز میانه)، نماز ظهر است و اولین نمازی است که پیامبر آن را به جای آورده و (وقت آن) در میان روز است».[۱۴]
با اندکی تأمل در روایت یاد شده و موارد مشابه آن روشن میشود که این روایات، درصدد تلاوت آیه نیستند، بلکه در مقام تفسیر و توضیح آن اند و با توجه به اینکه آیه مذکور در این روایت، در روایات متعددی که در منابع معتبر شیعه نقل شده، به همان صورت که در قرآنهای فعلی آمده، تلاوت شده است، تردیدی باقی نمیماند که نمیتوان با استناد به برخی روایات مرسله یا نقل شده در منابع غیر معتبر، مدعی شد که این آیه تحریف و عبارت «صلوه العصر»[۱۵] از آن حذف شده است. منشأ اشتباه مدعیان تحریف آن است که آنان با ذهنیت و پیشفرض تحریف قرآن به سراغ این نوع روایات رفتهاند و سؤال راوی حدیث را که از مفاد آیه و تفسیر آن پرسیده، بر سؤال از تلاوت و قرائت آیه حمل کردهاند و مسلّم پنداشتهاند که راوی در قرائت آیه تردید داشته، لذا از امام راجع به آن سؤال کرده و امام تلاوت درست آیه را به راوی ارائه فرموده است؛
وجود ندارد؛ بلکه در همین روایات شواهد روشنی بر اینکه سؤال از مفاد آیه است، یافت میشود.
۵. در تعدادی از این روایات (چهارده روایت) آیه، نقل به معنا شده و امام(علیه السلام) به مفاد آیه استناد کرده یا از آیه در بیان خویش اقتباس کرده است؛ مانند روایت نقل شده از کافی که در آن، راوی از آیه أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ؛ نساء:۵۹، سؤال میکند و امام میفرماید: فان خفتم تنازعاً فی امر فردّوه الی الله والی رسوله والی اولی الامر منکم کذا نزلت الآیه وکیف یأمرهم الله عزّ وجلّ بطاعه ولاه الامر ویرخّص فی منازعتهم؛ «پس اگر از اختلاف در امری بیمناک بودید، آن را به خدا و رسولش و صاحبان امر از خودتان برگردانید. آیه این گونه نازل شده است. چگونه خداوند «عزوجل» (از یک سو) دستور به اطاعت از صاحبان امر میدهد و (از سوی دیگر) نزاع کردن با آنان را مجاز میشمرد».[۱۶]
جمله «کیف یامرهم...» به روشنی دلالت دارد که مقصود پرسش راوی مربوط به چگونگی قرائت آیه و مسئله تحریف نبوده و مقصود امام(علیه السلام) از «کذا نزلت الآیه» آن نیست که عبارت «فَإِن تَنَازَعْتُمْ» در موقع نزول «فان خفتم تنازعاً فی امر» بوده است، بلکه پرسش راوی این است که آیا مقصود از «تَنَازَعْتُمْ فِی الأَمْرِ»، اختلاف مردم با اولیالامر است یا اختلاف مردم با یکدیگر است؟ و امام در پاسخ میفرماید: مقصود اختلاف مردم با یکدیگر است وگرنه چگونه در صدر آیه، دستور به اطاعت مطلق از اولیالامر میدهد و در ذیل آن، اجازه منازعه با آنان را مطرح میسازد؟ این نوع برداشت از آیه به معنای تناقض صدر و ذیل آیه است که باطل است؛ پس مقصود، نزاع مردم با یکدیگر است که موظف اند طبق مفاد آیه به خدا و رسول و پس از وی به اولیالامر برای حل اختلاف رجوع کنند؛ با این بیان روشن میشود که تعبیر «والی رسوله والی اولی الامر منکم» نیز از باب بیان مفاد آیه و مقصود از آن است.
۶. در سایر روایات به جز دو روایت که در بند ۷ به آن میپردازیم، تعابیری کلی آمده که شمول آنها نسبت به تحریف لفظی مورد نظر مدعیان تحریف، نیازمند دلیل و قرینه است و هیچ دلیل و قرینه متقنی بر آن نیست و یا در آنها مطالبی مطرح شده که هیچ ملازمهای بین آنها با تحریف قرآن وجود ندارد؛ مانند:
الف) اگر مردم قرآن را آنگونه که نازل شده میخواندند، حتی دو نفر هم با یکدیگر اختلاف پیدا نمیکردند.
ب) آنگاه که حضرت مهدی(علیه السلام) ظهور کند، قرآنِ علی(علیه السلام) را میآورد و قرآن را آن گونه که باید تلاوت میفرماید.
ج) هیچکس جز اوصیای پیامبر نمیتواند ادعا کند که تمام قرآن، ظاهر و باطنش را جمع کرده است.
د) قرآن را تحریف کردهاند و مردم در تمام باورداشتها و مبانی رفتارشان دچار تحریف شدهاند.[۱۷]
سه نوع روایت نخست، ناظر به قرآن با تفسیر و شأن نزول و بیان مصداق و تأویل آن و مطابق با ترتیب نزول است؛ آنگونه که در بیان تفاوت قرآن علی(علیه السلام) با قرآن کنونی ذکر شد و از روایت نوع سوم نیز استفاده میشود.
روایت چهارم هم ناظر به تحریف معنوی است؛ زیرا دچار تحریف شدن مردم در همه معتقدات، لازمه اش آن است که آیات مربوط به اصول دین در کل قرآن تحریف شده باشد یا مردم در اعتقاد به توحید و نبوت و معاد نیز منحرف شده باشند؛ بنابراین، هیچ دلیلی بر شمول این روایات نسبت به تحریف لفظی قرآن وجود ندارد و استدلال به آنها برای اثبات این مدعا از اتقان کافی برخوردار نیست؛ به ویژه که در روایات دیگر
۷. از دو روایت باقیمانده یکی مربوط به قسمتی از آیه ۹۵ سوره مائده است که در قرآنهای کنونی عبارت «یحکم به ذواعدل منکم» است و در روایت «یحکم به ذوعدل منکم» خوانده شده است؛ علاوه بر آنکه مصداق ذوعدل را نیز امام میداند؛ ولی باید توجه داشت که در بیشتر روایاتی که این آیه در آنها به کار رفته، تعبیر ذواعدل (طبق عبارت قرآنهای موجود) آمده است و فقط در یک روایت، تعبیر ذوعدل ذکر شده و در آن آمده است که ذواعدل از خطای نویسندگان است؛[۱۸]ولی این روایت نیز به دو صورت نقل شده و در نقل دیگر اینگونه است: «یحکم به ذوا عدل منکم» فالعدل رسول الله(صلی الله علیه وآله) والامام من بعده یحکم به وهو ذوعدل فاذا علمت ما حکم الله به من رسول الله والامام فحسبک ولا تسأل؛ «عدل رسول الله و امام پس از اوست که در مورد آن قضاوت میکند و او (رسول الله یا امام پس از او) احب عدل است، پس وقتی از طریق رسول الله و امام آنچه را که خدا به آن حکم کرده، دانستی تو را کافی است و دیگر سؤال مکن».[۱۹]
با توجه به این روایت روشن میشود که نقل دیگر، یا تقطیع شده این روایت و یا تلخیص نادرست آن است و روایات در مقام توضیح آیه هستند و امام و پیامبر را «ذوعدل» نامیدهاند و یادآور میشوند که وقتی پیامبر یا امام حکمی کرد، کفایت میکند و نیاز به سؤال ندارد و «ذواعدل» یاد شده در آیه، مقصود دو نفر انسان عادل از مسلمانان نیست، بلکه حکم پیامبر یا امام است که دو فرد برجسته ذوعدل هستند و ذواعدل بر آن دو منطبق است.
در روایت دوم آمده است: ان القرآن الذی جاء به جبرئیل(علیه السلام) الی محمد(صلی الله علیه وآله) سبعه عشر الف آیه؛ «به راستی، قرآنی را که جبرئیل به سوی پیامبر آورد، هفده هزار آیه بوده
این روایت نیز در کتاب وافی بدون واژه «عشر» به این صورت «سبعه آلاف آیه» نقل شده[۲۰] و مفاد آن هفت هزار آیه میشود که نزدیک به شماره آیات قرآن موجود است.[۲۱]
افزون بر آن، مقصود از این روایت، میتواند متن قرآن همراه با توضیح و تفسیر آن، که جبرئیل از سوی خدا برای پیامبر(صلی الله علیه وآله) آورده است، نیز باشد؛ نظیر این را هم مرحوم صدوق در کتاب اعتقادات خود آورده است که آنچه از وحی به عنوان غیر قرآن نازل شده اگر به وحی قرآنی افزوده شود، به هفده هزار آیه میرسد.[۲۲]
خلاصه
۱. آیات و روایات بیانگر مشابهت امت مسلمان با امتهای پیشین، هیچ دلالتی بر تحریف لفظی قرآن ندارد؛ زیرا صرف نظر از مناقشه در سند روایات و دلالت آنها بر مشابهت کامل، مقتضای آنها صرفاً وقوع تحریف است، اما زمان آن مشخص نیست و دلالتی بر وقوع تحریف تا عصر حاضر ندارد.
۲. اگر مفاد این آیات و روایات، مشابهتِ کامل باشد، موارد نقض فراوانی دارد؛ مانند خاتمیت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)، انتفای عذاب استیصال از مسلمانان، و قضایای ویژه قوم بنی اسرائیل و مانند آن و مصونیت قرآن نیز میتواند از این موارد استثنا به شمار آید، چنان که چنین است. علاوه بر این، مراد از مشابهت، نوعی تشابه است و مصداق آن در موضوع کتاب آسمانی، بی توجهی به آن و تحریف معنوی است که در امتهای گذشته نیز رواج داشته است.
۳. وجود مصحفهای متفاوت با قرآن موجود نیز دلیلی بر تحریف قرآن نیست؛ زیرا مصحفهای یاد شده در اموری از قبیل شأن نزول، ذکر مصداق، تفسیر و تأویل قرآن با مصحف موجود تفاوت داشته و این تفاوت ربطی به متن قرآن ندارد.
۴. روایات بیانگر تحریف قرآن نیز از اثبات تحریف لفظی قرآن ناتوان است؛ زیرا بیشتر این روایات معتبر نیستند. مجموع روایات معتبر از این مجموعه، نزدیک به چهل روایت است که برخی از آنها تکراری است و برخی دیگر با مبحث تحریف بی ارتباط است و تعدادی از آنها تغییرات غیر مؤثر در معنای آیات را مطرح کرده است و بسیاری از آنها بیانگر مطالب تفسیری و ذکر مصداق و شأن نزول و نقل به معنا و اقتباس است.
پرسشها
۱. آیا میتوان ادله نقلی مشابهت امت اسلامی با امتهای گذشته را دلیل تحریف قرآن دانست؟ چرا؟
۲. چرا وجود مصحفهای متفاوت با قرآن موجود، مصونیت قرآن از تحریف را خدشه دار نمیکند؟
۳. پاسخ استدلال به روایات بیانگر تحریف قرآن را بیان کنید.
۴. آیا وجود قرائات مختلف دلیل تحریف قرآن نیست؟ چرا؟
برای مطالعه بیشتر
برای آگاهی بیشتر در زمینه سلامت قرآن از تحریف، ر.ک:
۱. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی جلد ۱: قرآن در قرآن، قم: مرکز نشر اسراء، ۱۳۷۸ شمسی، ص ۳۱۵ـ349.
۲. نزاهت قرآن از تحریف، قم: مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ شمسی.
۳. مرکز الثقافه والمعارف الاسلامیه، علوم القرآن عند المفسرین، ج ۱، قم: مکتبه الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۶ ق، ص ۴۸۵ـ 586.
۴. معرفت، محمدهادی، صیانه القرآن من التحریف، قم: جماعه المدرسین، ۱۴۱۳ ق.
۵. فاضل لنکرانی، محمد، مدخل التفسیر، تهران: مطبعه الحیدری، ۱۴۰۰ ق، ص ۱۸۳ـ 296.
۶. عسکری، سیدمرتضی، القرآن وروایات المدرستین، بیروت: شرکه التوحید، ۱۴۱۷ ق، ج ۲، ص ۹ـ34.
۷. عاملی، سیدجعفر مرتضی، حقائق هامّه حول القرآن الکریم، قم: انتشارات اسلامی، ۱۴۱۰ ق، ص۱۵ ـ 57.
۸. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: جماعه المدرسین، [بیتا]، ج ۱۲، ص ۱۰۴ـ133.
۹. نوری، میرزا حسین، فصل الخطاب، [بی جا]، [بی نا]، ۱۲۹۸ ق.
۱۰. موسوی خویی، سیدابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دار الزهراء، ۱۴۰۱ ق، ص ۱۹۷ ـ 235.
واژه نامه
عذاب استیصال: استیصال به معنای ریشه کن ساختن و مقصود از عذاب استیصال عذابی است که بر اثر آن، یک ملت منقرض و به کلی نابود میشوند.
اضافه معنوی: اضافهای است که یکی از دو اسم، به دیگری منتسب شده، کسب تعریف یا تخصیص کند.
بسیط: چیزی که جزء ندارد (خلاف مرکّب).
ترکیب اسنادی: ترکیبی است که در حکمِ یک کلمه نیست و اعراب حرف پایانی قسمت اول، در شرایط مختلف، قابل تغییر است.
تواتر: در اصطلاح روایی، وصف حدیثی است که راویان آن در هر طبقه، به اندازهای باشند که امکان هم دست شدن آنان بر دروغگویی وجود نداشته باشد.
ترکیب مزجی: ترکیبی است که در آن، دو کلمه به یکدیگر متصل و ممزوج و مانند یک کلمه میشوند و آخرین حرف قسمت دوم، پایان کلمه محسوب میشود؛ مانند بعلبک، سیبویه و... .
ثقات: افراد مورد اعتماد (جمع ثقه)، اصطلاحی رجالی است و به کسانی گفته میشود که در امانت داری و راستگویی آنان تردیدی نباشد.
حکمت نظری: علم به احوال، اشیا و موجودات است؛ چنان که هستند یا خواهند بود و از هستها و استها بحث میکند و به الهیات، ریاضیات و طبیعات تقسیم میشود.
حکمت عملی: عبارت است از علم به اینکه افعال انسان (افعال اختیاری) چگونه و به چه منوال خوب است و باید باشد، و چگونه و به چه منوال بد است و نباید باشد. حکمت عملی به اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن تقسیم میشود.
سیاق: روند سخن است. در اصطلاح مفسران و اصولیان، به جملات پیشین و پسین واژه یا جمله مورد بحث گویند که مراد از جمله یا واژه مذکور با توجه به آنها روشن میشود.
صفت مشبهه: اسمی که از فعل لازم اشتقاق مییابد و در معنا، شبیه اسم فاعل است.
صحیح: اصطلاحی حدیثی است. به حدیثی گویند که راویان آن، همه امامی مذهب و ثقه (مورد اعتماد) باشند و سلسله سند به معصوم متصل شود.
عهدین: یعنی دو عهد (قدیم و جدید) و مراد از آن، کتاب مقدس است. عهد قدیم، شامل تورات و کتابهای ضمیمه آن، و عهد جدید، شامل انجیلهای چهارگانه و کتابهای ضمیمه آن است.
عنوان مشیر: عنوانی که صرفاً اشاره به موضوعی خاص است و بار معنایی دیگری ندارد.
ضعیف: اصطلاحی حدیثی است و به خبری گویند که واجد شرایط هیچیک از اقسام خبر (صحیح، حسن، موثق و قوی) نیست.
قید توضیحی: قیدی است که دامنه مفاد واژه یا حکم را محدود نکرده و صرفاً به وصفی از اوصاف آن اشاره دارد.
قید احترازی: گوینده برای بیرون راندن سایر موارد از دایره حکم یا مفاد، واژهای را میآورد که در صورت ذکر نشدن آن، همه موارد را شامل میشود.
لغات دخیل: واژگانی که از زبان بیگانه وارد زبان دیگری شده و جزئی از آن به شمار آیند.
مسند: حدیثی است که سلسله سند آن (افراد ذکر شده در زنجیره سند حدیث) در تمامی مراتب تا معصوم متصل و مذکور باشد.
مجهول: حدیثی است که افراد مذکور در سند آن، گرچه در کتابهای رجال آمده، ولی نسبت به عقیده، وثاقت و مذهب آنان ذکری نشده باشد. به خود راویانی که چنین باشند نیز مجهول میگویند.
اَوْل و مشارفت: اَوْل به معنای بازگشتن و منجر شدن و مشارفت به معنای نزدیک بودن است. اصطلاح ادبی یکی از مناسبتهایی است که به جهت آن مجازگویی و چیزی را به نام آنچه در آینده خواهد شد، نامگذاری میکنند؛ مانند نامیده شدن مرد بیگانه به همسر در آیه: حَتَّیَ تَنکِحَ زَوْجًا غَیْرَهُ؛ بقره:۲۳۰؛ «تا با همسری دیگر ازدواج کند»، در صورتی که هنوز به عقد نکاح او در نیامده تا زوج او باشد.
فهرست منابع
۱) قرآن مجید.
۲) نهج البلاغه، تألیف ابوالحسن محمد شریف الرضی، تنظیم و تصحیح صبحی صالح، چاپ اول، قم: دار الهجره، ۱۴۰۷ ق.
۳) آربری، آرتور جان، ترجمه انگلیسی قرآن، مقدمه بخش دوم، ترجمه احمد احمدی، با عنوان حقیقت جاودانه، در: مجله درسهایی از مکتب اسلام، سال هیجدهم، شماره ۶ و ۷، شهریور و مهر ۱۳۵۷ شمسی.
۴) الآلوسی، شهاب الدین محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۷ ق / ۱۹۹۷ م.
۵) ابراهیم، مصطفی و دیگران، المعجم الوسیط، قاهره: مجمع اللغه العربیه، [بی تا].
۶) ابن حزم الاندلسی، علی بن احمد، الفصل فی الملل والاهواء والنحل، بیروت: دار صادر (افست از روی چاپ المطبعه الادبیه مصر)، [بی تا].
۷) ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، بیروت: الدار الاسلامیه، ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م.
۸) ابن قولویه، ابوالقاسم جعفر بن محمد، کامل الزیارات، چاپ اول، نجف اشرف: مکتبهالمرتضویه، ۱۳۵۶ ق.
۹) ابن منظور، جمال الدین محمد، لسان العرب، بیروت: دار صادر، [بی تا].
۱۰) نزاهه القرآن عنالتحریف، چاپ اول، قم: مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ شمسی.
۱۱) ابن هشام المعافری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، چاپ دوم، بیروت: دار الوفاق، ۱۳۷۵ ق.
۱۲) الاحمدی المیانجی، علی، مکاتیب الرسول، چاپ اول، قم: دار الحدیث، ۱۹۹۸ م.
۱۳) الازهری، ابومنصور محمد بن احمد، تهذیب اللغه، چاپ اول، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۱ ق / ۲۰۰۱ م.
۱۴) اقبال لاهوری، محمد، احیای فکر دینی، ترجمه احمد آرام، چاپ اول، تهران: رسالت قلم، [بی تا].
۱۵) الاندلسی، ابوحیان محمد بن یوسف، البحر المحیط فی التفسیر، چاپ دوم، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۲ ق.
۱۶) البلاغی النجفی، محمدجواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، چاپ اول، قم: بنیاد بعثت، ۱۴۲۰ ق.
۱۷) البیضاوی، ناصرالدین عبدالله بن عمر، انوار التنزیل واسرار التأویل (تفسیر البیضاوی)، چاپ اول، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م.
۱۸) پورت، چان دیون، عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ترجمه غلامرضا سعیدی، چاپ دوم، تهران: شرکت نسبی حاج محمدحسین اقبال و شرکاء، ۱۳۳۵ شمسی.
۱۹) پیمان، حبیب الله، برداشتهایی دربارهٔ فلسفه تاریخ از دیدگاه قرآن، چاپ اول، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، [بی تا].
۲۰) التفتازانی، سعدالدین مسعود بن عمر، شرح التصریف، چاپ شده در «جامع المقدمات» چاپ اول، تهران: کتابفروشی علمیه اسلامیه، ۱۳۶۶ ق.
۲۱) مختصر المعانی، قم: مکتبه المصطفوی، [بی تا].
۲۲) جمعی از مؤلفان زیر نظر رسول جعفریان، نقد و بررسی منابع سیره نبوی، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، ۱۳۷۸ شمسی.
۲۳) جمعی از نویسندگان، محمد خاتم پیامبران، ج ۱، چاپ دهم، تهران: انتشارات حسینیه ارشاد، ۱۳۶۳ شمسی.
۲۴) جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم: قرآن در قرآن، چاپ اول، قم: مرکز نشر اسراء، ۱۳۷۸ شمسی.
۲۵) تفسیر موضوعی قرآن مجید، چاپ اول، تهران: مرکز نشر فرهنگی رجاء، ۱۳۶۴ شمسی.
۲۶) الجوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح؛ تاج اللغه و صحاح العربیه، تحقیق عبدالغفور عطّار، بیروت: دارالعلم للملایین، ۱۴۰۷ ق.
۲۷) الحسینی البحرانی، السید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، چاپ سوم، قم: مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، ۱۳۷۵ ق.
۲۸) الحسینی الموسوی الجزائری، نورالدین بن نعمه الله، فروق اللغات فی التمییز بین مفاد الکلمات، حققه وشرحه د. محمد رضوان الدایه، الطبعه الثانیه، طهران: مکتب نشر الثقافه الاسلامیه (دفتر نشر فرهنگ اسلامی)، ۱۴۰۸ ق / ۱۳۶۷ شمسی.
۲۹) حقی البروسوی، اسماعیل، روح البیان، چاپ هفتم، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ ق.
۳۰) حکیم، سیدمحمدباقر، علوم قرآنی، ترجمه محمدعلی لسانی فشارکی، چاپ اول، تهران: مؤسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان، ۱۳۷۸ شمسی.
۳۱) الحلی، ابومنصور حسن بن یوسف، الباب الحادی عشر، تحقیق مهدی محقق، چاپ دوم، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل و دانشگاه تهران، ۱۳۶۵ شمسی.
۳۲) کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تصحیح و تعلیق حسن حسن زاده آملی، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، [بی تا].
۳۳) خلیفه، محمد، الاستشراق والقرآن العظیم، قاهره: دار الاعتصام، ۱۴۱۴ ق.
۳۴) الخوری الشرتونی، سعید، اقرب الموارد فی فصح العرب والشوارد، چاپ اول، قم: مکتبه آیت الله العظمی المرعشی النجفی، ۱۴۰۳ ق.
۳۵) درّاز، محمد عبدالله، النبأ العظیم: نظرات جدیده فی القرآن، چاپ سوم، کویت: دار القلم، ۱۳۹۴ ق.
۳۶) دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ج ۴، ترجمه ابوطالب صارمی و دیگران، چاپ سوم، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۱ شمسی.
۳۷) دوکاستری، کنت هنری، اسلام، افکار و اندیشهها، ترجمه سیدمحمد قمی فاطمی، چاپ اول، تهران: چاپخانه خاور، ۱۳۰۹ شمسی.
۳۸) الرازی، زین الدین محمد بن ابی بکر، اسئله القرآن المجید و اجوبتها، چاپ دوم، [بی جا]، مطبعه مهر، ۱۳۹۰ ق.
۳۹) الرازی، فخرالدین محمد بن عمر، مفاتیحالغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ ق.
۴۰) الراغب الاصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، چاپ دوم، تهران: دفتر نشر کتاب، ۱۴۰۴ ق.
۴۱) رشیدرضا، محمد، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، چاپ دوم، بیروت: دار المعرفه، [بی تا].
۴۲) الزحیلی، وهبه، التفسیر المنیر فی العقیده و الشریعه و المنهج، بیروت ـ دمشق: دار الفکر المعاصر، ۱۴۱۸ ق.
۴۳) الزرقانی، محمد عبدالعظیم، مناهل العرفان فی علوم القرآن، بیروت: دار الفکر، ۱۴۰۸ ق.
۴۴) الزرکشی، بدرالدین محمد بن عبدالله، البرهان فی علوم القرآن، چاپ اول، تحقیق مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۸ ق.
۴۵) الزمخشری، جارالله محمود بن عمر، اساس البلاغه، چاپ اول، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، [بی تا].
۴۶) الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، چاپ سوم، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق / ۱۹۸۷ م.
۴۷) الزنجانی، ابوعبدالله، تاریخ القرآن، چاپ اول، تهران: منظمه الاعلام الاسلامی ۱۴۰۴ ق.
۴۸) سبحانی، جعفر، احمد موعود انجیل، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، ۱۳۷۹ شمسی.
۴۹) مفاهیم القرآن، چاپ اول، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۰۵ ق.
۵۰) سید قطب، فی ظلال القرآن، چاپ دهم، بیروت: دار الشروق، ۱۴۰۲ ق.
۵۱) السیوطی، جلال الدین عبدالرحمن، الاتقان فی علوم القرآن، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قم: منشورات الرضی، بیدار، عزیزی، [بی تا].
۵۲) الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم: کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ ق.
۵۳) معترک الاقران فی اعجاز القرآن، چاپ اول، بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ ق.
۵۴) شریعتی، علی، اسلام شناسی (درسهای دانشگاه مشهد)، مجموعه آثار، ج ۳۰، چاپ دوم، [بی جا]: چاپخش، ۱۳۶۸ شمسی.
۵۵) شعرانی، ابوالحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن (تعلیق و تصحیح و حواشی)، تهران: کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۷۴ ق.
۵۶) صبحی صالح، مباحث فی علوم القرآن، چاپ هفدهم، بیروت: دار العلم للملایین، ۱۹۹۰ م.
۵۷) الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه، الاعتقادات، (چاپشده در مصنفات الشیخ المفید، شماره ۵)، چاپ اول، قم: المؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ق.
۵۸) الامالی، چاپ اول، قم: مؤسسه البعثه، ۱۴۱۷ ق.
۵۹) عیون اخبار الرضا، چاپ اول، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۴ ق / ۱۹۸۴ م.
۶۰) کمال الدین و تمام النعمه، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۰۵ ق.
۶۱) طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ اول، قم: جماعه المدرسین، [بی تا].
۶۲) قرآن در اسلام، قم: دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۱ شمسی.
۶۳) طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، مجمع البیان، چاپ سوم، تهران: انتشارات ناصرخسرو، ۱۳۷۲ شمسی.
۶۴) طوسی، ابوجعفر محمد بن الحسن، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ اول، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۹ ق.
۶۵) تهذیب الاحکام، تهران: دار الکتب العلمیه، ۱۳۶۵ شمسی.
۶۶) الطوسی، نصیرالدین محمد، تجرید الاعتقاد (همراه با شرح کشف المراد علامه حلی)، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، [بی تا].
۶۷) عاملی، سیدجعفر مرتضی، حقائق هامه حول القرآن الکریم، چاپ اول، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۰ ق.
۶۸) عباس حسن، النحو الوافی، تهران: انتشارات ناصرخسرو (افست از روی چاپ دار المعارف مصر، الطبعه الثانیه)، [بی تا].
۶۹) العروسی الحویزی، عبدعلی، تفسیر نور الثقلین، چاپ دوم، قم: مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، افست از چاپ علمیه قم، ۱۳۵۸ ق.
۷۰) عنایه، غازی، شبهات حول القرآن وتفنیدها، بیروت: دار و مکتبه الهلال، ۲۰۰۲ م.
۷۱) العیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تصحیح السید هاشم الرسولی المحلاتی، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۱ ق / ۱۹۹۱ م.
۷۲) فاضل اللنکرانی، محمد، مدخل التفسیر، چاپ اول، تهران: مطبعه الحیدری، ۱۳۹۶ ق.
۷۳) الفراء البغوی، ابومحمد الحسین بن مسعود، معالم التنزیل، بیروت: دار احیاء الثراث العربی، ۱۴۲۰ ق.
۷۴) الفراهیدی، الخلیل بن احمد، کتاب العین، قم: انتشارات اسوه، ۱۴۱۴ ق.
۷۵) الفیروزآبادی، مجدالدین محمد بن یعقوب، القاموس المحیط، چاپ اول، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۲ ق / ۱۹۹۱ م.
۷۶) الفیض الکاشانی، مولی محمدمحسن، تفسیر الصافی، چاپ دوم، بیروت: مؤسسه الاعلمی، ۱۴۰۹ ق.
۷۷) کتاب الوافی، چاپ اول، اصفهان: مکتبه الامام امیر المؤمنین علی(علیه السلام)، ۱۴۰۶ ق.
۷۸) الفیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، چاپ دوم، قم: مؤسسه دار الهجره، ۱۴۱۴ ق.
۷۹) القرطبی، ابوعبدالله محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، چاپ دوم، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۹۶۷ م.
۸۰) قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، کنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، ۱۳۶۸ شمسی.
۸۱) قمی نیشابوری، نظام الدین حسن، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۶ ق.
۸۲) القمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، چاپ اول، قم: دار الکتاب، ۱۳۶۷ شمسی.
۸۳) قمی، میرزا ابوالقاسم، قوانین الاصول، تهران: انتشارات علمیه اسلامیه، ۱۳۷۸ ق.
۸۴) کارلایل، توماس، تاریخ حیات پیغمبر اسلام، ترجمه ابوعبدالله زنجانی، چاپ سوم، تبریز: کتابخانه سروش، ۱۳۵۵ شمسی.
۸۵) کتاب مقدس، عهد عتیق و عهد جدید، لندن: دار السلطنه، ۱۹۱۴ م.
۸۶) الکلبی، محمد بن احمد بن جزی، التسهیل لعلوم التنزیل، بیروت: دار الفکر، [بی تا].
۸۷) الکلینی، ابوجعفر محمد، الاصول من الکافی، چاپ سوم، تهران: دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ ق.
۸۸) الروضه من الکافی، چاپ دوم، تهران: دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۴۸ ق.
۸۹) الفروع من الکافی، تهران: دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۷ ق.
۹۰) مارتین، هانری، حسن الایجاز فی ابطال الاعجاز، ترجمه نصیرالدین ظافر، چاپ اول، بولاق مصر: المطبعه الانکلیزیه ـ الامریکانیه، ۱۹۱۲ م.
۹۱) المجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ دوم، تهران: المکتبه الاسلامیه، ۱۳۶۴ شمسی.
۹۲) مراغی، احمد مصطفی، تفسیر المراغی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۵ م.
۹۳) مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن شناسی، ج ۲، تدوین و نگارش غلامعلی عزیزی کیا، چاپ اول، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله)، ۱۳۸۷ شمسی.
۹۴) معارف قرآن ۱ ـ ۳ (خداشناسی، کیهان شناسی، انسان شناسی)، چاپ اول، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله)، ۱۳۷۶ شمسی.
۹۵) معارف قرآن ۴ و ۵ (راه و راهنما شناسی)، چاپ دوم، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله)، ۱۳۷۹ شمسی.
۹۶) مطهری، مرتضی، پیامبر امّی، تهران: انتشارات صدرا، [بی تا].
۹۷) مجموعه آثار، ج ۳، چاپ هفتم، تهران: انتشارات صدرا، ۱۴۲۰ ق/ ۱۳۷۸ شمسی.
۹۸) معرفت، محمدهادی، التمهید فی علوم القرآن، قم: مؤسسهالنشر الاسلامی، ۱۴۱۱ ـ ۱۴۱۶ ق.
۹۹) مغنیه، محمدجواد، التفسیر الکاشف، چاپ چهارم، بیروت: دار العلم للملایین، ۱۹۹۰ م.
۱۰۰) لمفید، محمد بن محمد بن نعمان، اوائل المقالات فی المذاهب والمختارات (مصنفات الشیخ المفید)، ج ۴، چاپ اول، قم: المؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ق.
۱۰۱) تصحیح الاعتقادات الامامیه، قم: المؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ق.
۱۰۲) موسوی خمینی، روح الله، تفسیر سوره حمد، قم: آزادی، [بی تا].
۱۰۳) موسوی خویی، سیدابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، چاپ هشتم، بیروت: دارالزهراء، ۱۴۰۱ ق / ۱۹۸۱ م.
۱۰۴) مونتگمری وات، ویلیام، محمد پیامبر و سیاستمدار، ترجمه زیر نظر اسماعیل ولی زاده، تهران: کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۴۴ شمسی.
۱۰۵) نوری طبرسی، میرزا حسین، فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب، [بی جا]، [بی نا]، ۱۲۹۸ ق.
۱۰۶) مستدرک الوسائل، چاپ اول، بیروت: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۰۸ ق.
۱۰۷) هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق، احمد است، تسلی دهنده نیست، قم: انتشارات در راه حق، [بی تا].
۱۰۸) حقیقت مسیحیت، قم: انتشارات در راه حق، ۱۳۶۱ شمسی.
۱۰۹) الوشنوی، قوام الدین، حدیث الثقلین، قاهره: مجمع تقریب مذاهب اسلامی، ۱۳۷۴ ق.
۱۱۰) R، J، Z، W; DI "Miracle"، Encyclopaedia Britannica، vol. 15 (By Encyelopaedia Britannica، inc. 1971).
۱۱۱) Manabu، Waida، "Miracles"، The Encyclopaedia of Religion، Edited by Mircea Eliade، Vol. 9، New Yourk. Macmillan Publishing com، ۱۹۹۳
پانویس
- ↑ شیخ الطائفه، محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، ص3
- ↑ ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمه، ص 530 و 576.
- ↑ مقصود، مجموعه آیاتی است که سرگذشت امتهای گذشته را ذکر کرده و میفرماید: این سنت خدا در امتهای گذشته است و سنت خدا تغییر ناپذیر است.
- ↑ میرزا حسین نوری طبرسی، فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب، ص 35.
- ↑ بیشتر روایات مورد استناد از نظر سند بی اعتبارند و فقط چهار روایت نقل شده از کافی، قرب الاسناد، بصائرالدرجات و رجال کشی معتبر هستند. از این چهار روایت دو روایت اول ناظر به موارد خاص و دو روایت اخیر ناظر به مشابهت امت اسلام با بنی اسرائیل (نه همه امتهای گذشته) است.
- ↑ هیچ یک از آیات مورد استناد، مشابهت در تمامی امور را نمیرساند، بلکه ناظر به مخالفت امتها (تکذیب و معارضه) با پیامبران و نابود شدن آن امتها است. در تفسیر آیه مطرح شده در این استدلال پنج احتمال ذکر شده است که در برخی از کتب تفسیر یکی از آن پنج احتمال را همانندی امت اسلام با امتهای پیشین دانستهاند (ر.ک: تفاسیر: التبیان فی تفسیر القرآن، الجامع لاحکام القرآن، البحر المحیط، مفاتیح الغیب و مجمع البیان، ذیل آیه نهم از سوره انشقاق).
- ↑ به عنوان مثال در یکی از این روایات، رجعت امامان(علیهم السلام) در امت اسلام در مقایسه با بازگشت خانواده حضرت ایوب به سوی آن حضرت از موارد مشابهت امت اسلام با امتهای پیشین به شمار آمده است (ر.ک: میرزا حسین نوری طبرسی، همان، ص 75)؛ در صورتی که رجعت امامان(علیهم السلام) پس از شهادت و از عالم آخرت به عالم دنیا و با ویژگیهای خاص خود است، ولی بازگشت خانواده حضرت ایوب صرفاً روی آوردن و زندگی کردن با آن حضرت، پس از جدایی از ایشان بوده است.
- ↑ در روایات مربوط به نزول قرآن به حروف متعدد، سه حرف، چهار حرف، پنج حرف، هفت حرف و ده حرف ذکر شده است و برخی گفتهاند: مقصود از هفت حرف، حروف متعدد است، نه خصوص عدد هفت (ر.ک: جعفر مرتضی عاملی، حقایق هامه حول القرآن الکریم، ص 180، 181). برای اطلاع از چگونگی و عدم اعتبار قراء هفت گانه و قرائت هایشان، ر.ک: سیدابوالقاسم موسوی خویی، البیان، ص 151 ـ 166.
- ↑ برای تعبیر «سبعه احرف» در این روایات که اکثر قریب به اتفاق آنها از منابع اهل سنت نقل شده، بیش از ده معنا ذکر شده است که یکی از معانی آن، هفت قرائت است و نه تنها ترجیحی برای این معنا بر سایر معانی وجود ندارد، بلکه شواهدی در همین روایات بر برخی معانی دیگر یافت میشود (ر.ک: سیدابوالقاسم موسوی خویی، همان، ص 178ـ 193 و جعفر مرتضی عاملی، حقائق هامه حول القرآن الکریم، ص180).
- ↑ برای اطلاع از روایات دال بر نزول قرآن بر هفت حرف و عدم اعتبار آنها، ر.ک: جعفر مرتضی عاملی، همان، ص 177ـ 186 و سیدابوالقاسم موسوی خویی، همان، ص 171 ـ 193.
- ↑ برخی برای اثبات تحریف قرآن، به مسئله نسخ تلاوت و یا نسخ تلاوت و حکم که در بین اهل سنت مطرح است و به روایات نقل شده در این زمینه استدلال کردهاند که با توجه به عدم اعتبار آن روایات، استدلال به آنها بر تحریف قرآن بی اساس خواهد بود. برای اطلاع از مسئله نسخ تلاوت و بی اعتباری روایات آن، ر.ک: محمدجواد بلاغی، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، ص 19ـ 25؛ سیدابوالقاسم موسوی خویی، همان، ص 201 ـ 207 و جعفر مرتضی عاملی، همان، ص 303ـ 368.
- ↑ ابوالقاسم جعفر بن قولویه قمی، کامل الزیارات، ص 63.
- ↑ عبدعلی العروسی الحویزی، تفسیر نور الثقلین، ج 2، ص 220، ذیل آیه 40 سوره توبه.
- ↑ ابوجعفر محمد کلینی، کافی، ج 3، ص 271، باب فرض الصلاه، روایت 1.
- ↑ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیرالعیاشی، ج 1، ص 127، ذیل آیه 238 بقره؛ عبدعلی العروسی الحویزی، تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 237 و علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج 1، ص 79.
- ↑ ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 1، ص 276، روایت 1.
- ↑ این روایات به ترتیب در ص 215 کد «یا»، ص 212 کد «که»، ص 3 کد «یا» و ص 223 کد «ن» از کتاب فصل الخطاب آمده است.
- ↑ ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 8، ص 205، روایت 247.
- ↑ محمد بن الحسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج 6، ص 314، روایت 74.
- ↑ محمدمحسن فیض کاشانی، وافی، ج 9، ص 1780، 1781، روایت 9089 ـ 7.
- ↑ قابل ذکر است که اعتبار کتاب وافی از نظر دقت، مورد پذیرش صاحب نظران است، و به عنوان مثال مرحوم شعرانی بر آن تأکید کرده است.
- ↑ ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، الاعتقادات، ص 84 ـ 86، باب الاعتقاد فی مبلغ القرآن، (چاپشده در مجموعه: مصنفات الشیخ المفید، شماره 5).







