کتابخانه:اخلاق شبر ج 1

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از اخلاق شبر ج1)
پرش به: ناوبری، جستجو
اخلاق شبر- جلد اول
مشخصات کتاب
Akhlagh-shobar.jpg
نویسنده مرحوم سید عبدالله شبر
مترجم محمدرضا جباران
ناشر هجرت
محل انتشارات قم
تاریخ نشر 1391
زبان فارسی
شابک 9789645875013

محتویات

مقدمه مترجم‏

باسمه تعالی و له الحمد

یکی از موضوعاتی که انسان ناخودآگاه به سوی آن کشیده می‌شود بحث از تهذیب نفس و پاکسازی وجود از صفات ناپسند است. مطابقت مباحث اخلاقی با فطرت انسانی باعث می‌شود که انسان از شنیدن آنها لذت برده و بدون هیچ تأملی قهرمانان میدان مبارزه با نفس را بستاید؛ ولی باید توجه داشت که این سخن به آن معنی نیست که هر کس می‌تواند به آسانی اخلاق ناپسند خویش را ترک کرده به فضایل و سجایای پسندیده روی آورد.

بدیهی است که انسان به همان اندازه که از فکر داشتن خلقیات و صفات پسندیده لذت می‌برد از ترک صفات زشتی که در درون او ریشه زده و آثارشان در کردار و رفتارش ظاهر گردیده ناخشنود؛ بلکه هراسان است و به همین دلیل است که وارستگان از صفات حیوانی بسیار اندک و بازماندگان در ورطه هواهای نفسانی بی شمارند. این دوگانگی به این دلیل است که رهائی از خلق و خویی که انسان به آن عادت کرده بسیار مشکل بوده و جز با تلاش پی‌گیر و مداوم در طول سالیان متمادی امکان‌پذیر نیست.

انسان راحت‌طلب علی‌رغم این که راه سعادت را به خوبی می‌شناسد و چه بسا در آرزوی رسیدن به آن آه حسرت می‌کشد به آسانی حاضر نمی‌شود مشقت و مشکلات این راه را بر خود هموار سازد؛ و درست به همین دلیل است که کتب اخلاقی علی‌رغم دارا بودن بیشترین خواننده در مقایسه با سایر کتب کمترین اثر را در خوانندگان خود به جا می‌گذارند.

این در حالی ست که همان تأثیر اندک بیش از آنکه بر کتاب و شیوه تألیف و روش استدلال آن متکی باشد از نویسنده و روحیات او سرچشمه می‌گیرد. اگر نویسنده یک کتاب اخلاقی خود به اخلاق حمیده و صفات پسندیده آراسته باشد می‌توان امید داشت نوشته او در قلوب آماده و نفوس مستعده تأثیری به جای گذارد وگرنه همان به که از آن قطع امید کرده بیهوده دل به آن خوش نداریم.

اگر به آنچه تاکنون گذشت این نکته را اضافه کنیم که اخلاق به عنوان یکی از علوم کاربردی ارزشی جز به کار بستن در مقام عمل ندارد و آموختن آن بدون استفاده در میدان عمل اگر زیان به بار نیاورد سودی نخواهد بخشید، در می‌یابیم که ملاک اصلی و معیار اساسی در ارزشیابی کتب اخلاقی ارزش اخلاقی و جایگاه معنوی نویسنده است نه نحوه تألیف و شیوه نگارش و امثال آن بنابراین برای شناخت کتابی که پیش‌رو دارید کافی است بدانید که این کتاب اثر اسوه‌ای در اخلاق و اسطوره‌ای در عمل چون مرحوم سید عبدالله شبر است. اثری که این کتاب در خواننده خود باقی می‌گذارد بیش از آن که مرهون خصوصیات کتاب باشد مدیون ویژگی‌های روحی و برجستگی‌های اخلاقی مؤلف است ولی با این حال نمی‌توان خصوصیات خود کتاب را از نظر دور داشت خصوصیاتی که این کتاب حائز است در کمتر کتابی به چشم می‌خورد، مرحوم شبر در این نوشته سعی بر آن داشته تا همراه با شیوایی قلم و سلاست کلام بدون آنکه مبحثی را طولانی کند عمده مسائل لازم را در عباراتی خلاصه و دلچسب جمع نماید.

در تطبیق این کتاب با دیگر کتب اخلاقی چنین به دست می‌آید که مرحوم سید در این کتاب بیش از هر چیز تحت تأثیر احیاءالعلوم غزالی بوده است، به طوری که در بسیاری از مباحث عین عبارت احیاءالعلوم را نقل کرده و به طور خلاصه می‌توان گفت نوشته مرحوم شبر خلاصه‌ای اصلاح شده از کتاب غزالی است.

وقتی برای اولین بار این کتاب شریف را مطالعه می‌کردم با خود می‌اندیشیدم که چقدر خوب بود اگر کتابی به این روش به زبان فارسی داشتیم تا آنکه خداوند منان توفیق داد به ترجمه آن همت گمارم، نخست جلد اول آن را در سال ۱۳۶۴ با هزینه شخصی خود به وسیله نشر روح به چاپ رساندم و اکنون ترجمه کامل کتاب را با اصلاحاتی تکمیل نموده و امتیاز چاپ آن را به انتشارات هجرت واگذار نمودم تا در اختیار خوانندگان قرار گیرد.

با خود فکر می‌کردم که اگر قرار باشد چیزی به عنوان مقدمه بر این ترجمه بنویسم بهتر است در چه موضوعی باشد، در این مورد چیزی به نظرم نرسید جز چند تذکر که توجه به آنها برای خواننده خالی از فایده نیست.

۱ - نوع کاری که هر انسان انجام می‌دهد نشانه‌ای است از ذوق و استعداد او ولی بر وجود ملکه در نفس او دلالت ندارد، کودکی که با قلم بر صفحه سفیدی شکلک می‌کشد ذوق نقاشی دارد ولی هنر نقاشی در او نیست، می‌توان گفت استعداد نقاش شدن را دارد ولیکن نمی‌توان گفت نقاش است، همین‌طور کسی که در اخلاق کار می‌کند به اخلاق علاقه دارد ولی معلوم نیست دارای اخلاق پسندیده باشد.

مغضوب خداست کسی که در این باب سخنی بگوید که خود آراسته به آن نباشد، و این بنده خود را کوچکتر از آن می‌داند که در این وادی راهی پیموده باشد تا چه رسد که داعیه هدایت دیگران در سر بپروراند و لذا بیم آن می‌رود که مصداق آیه شریفه:

یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتاً عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون باشد.

ولی آنچه که امید می‌رود او را از این زمره بیرون برد، اینکه او این سخنان را از خود نگفته است بلکه از کسی نقل می‌کند که خود مزین به زینت اخلاق حسنه بوده، به امید اینکه جوانان فارسی زبان را از این نفس قدسی بهره‌ای باشد.

۲ - نوع ترجمه‌ای که در این جزوه به کار گرفته شده چیزی است بین ترجمه آزاد و ترجمه تحت اللفظی، یعنی هر جا که برای حفظ مطلب یا لطافت و شیوایی آن لازم بود تعبیرات و الفاظ اصل کتاب حفظ شود دقیقاً همان الفاظ و تعبیرات را به فارسی نقل کردم و هر جا که برای حفظ مطلب نیازی به حفظ الفاظ نبود یا ترجمه تحت اللفظی سلاست کلام را سلب می‌کرد قلم را از قید الفاظ رهانیده منظور و مقصد کلام را بیان نمودم.

۳ - در تمام کتاب سعی بر آن داشتم که ترتیب و عناوین کتاب را بر مبنای اصل قرار دهم جر بحث صفات رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) که برای جلوگیری از تکرار، آن را ترتیبی دیگر دادم.

۴ - بعضی از عبارات کتاب پس از ترجمه نیاز به توضیح داشت آنچه را ممکن بود در پاورقی توضیح دادم ولی این روش برای توضیح بعضی از عبارات کافی به نظر نرسید لذا توضیح را در خلال متن آورده و آن را به وسیله دو پرانتز از متن متمایز نمودم، البته به جز آیات قرآن که از این قاعده مستثنی هستند.

۵ - هر بار که برای بازنویسی یا تصحیح ترجمه، آن را مرور می‌کردم اشکالات و اشتباهاتی را در آن مشاهده می‌کردم که در دفعات قبل، از دیدم مخفی مانده بود و اکنون که آن را برای آخرین بار کنترل کرده‌ام به صحت کامل آن معتقد نیستم بلکه هر جای آن را برای نقد و اشکال صالح دانسته و امید عفو و اغماض دارم.

والسلام علی من اتبع الهدی ۲ / ۸ / ۷۴ قم المقدسه محمد رضا جباران

زندگینامه مؤلف

قال رسول الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم): علماء امتی افضل من انبیاء بنی‌اسرائیل به طور کلی تاریخ شیعه را می‌توان به دو بخش اساسی تقسیم نمود و نقش علما را در این دو مرحله مهم به تناسب شرایط زمان بررسی کرد.

۱ - زمان حضور ائمه (علیهم السلام) تا آخر غیبت صغری در طول این مرحله ائمه اطهار همواره به منزله قطب آسیاب، محور حرکت اسلام بوده و آن را از انحراف به چپ و راست حفظ می‌کرده‌اند و وجود آنها چون شمعی به جامعه اسلامی نورافشانی می‌کرده و در این میان همیشه به دور شمع وجود ائمه پروانه‌هایی در طواف بوده‌اند که از وجود ائمه کسب فیض کرده و به مثابه پیامبرانی از طرف ائمه تا اقصی نقاط بلاد اسلامی فرستاده می‌شدند و آنچه را که از امام گرفته بودند به مردم می‌رساندند، اینها کسانی بودند که در جو خفقان حکومت‌های اموی و عباسی جان خود را در طبق اخلاص نهاده و با تلاش پی‌گیر ندای هر امامی را در زمان خود به پیروانش می‌رساندند و از طرف دیگر سنت و روش آنان را در ضمن کتاب‌ها و رساله‌هایی که هر سطر آنها حکایت از زحمات و کوششهای طاقت فرسا و ریخته شدن خون بزرگانی از این سلسله دارد، برای ما به یادگار گذاشتند.

۲ - زمان غیبت کبری غیبت کبری فرا می‌رسد و حضور ائمه در میان امت پایان می‌یابد ولی این سلسله فداکار به فعالیت خود ادامه می‌دهند و با زحمات بی‌وقفه خود اسلام را در مسیر شایسته‌اش حرکت می‌دهند، تا آنجا که اکنون آن را به دست ما سپرده و این مسؤولیت بزرگ را به عهده ما نهاده‌اند.

این گروه فداکار کسانی هستند که می‌توانند پس از معصومین به عنوان بهترین الگو برای جامعه بشریت مطرح باشند، چرا که زندگی هر کدام از آنان سراسر زهد و تقوا و تلاش و کوشش است؛ و اینک که جامعه ما در بستر تعالی و تکامل در حرکت است، ضروری و مناسب است که تا حد امکان تاریخ زندگی این بزرگان را بررسی کرده روش زندگی را از ایشان بیاموزیم.

به همین جهت اکنون که کتابی از این سلسله بزرگوار برای مطالعه پیش رو داریم، لازم است مختصری از زندگی این عالم بزرگ را بررسی کرده و آن را سرمشق زندگی قرار دهیم.

برای این منظور خلاصه‌ای از دو زندگینامه، که یکی از آنها نوشته محمد صادق سید محمد حسین صدر و دیگری نوشته یکی از شاگردان مرحوم شبر سید محمد ابن مال الله ابن معصوم قطیفی نجفی است اقتباس کردیم.

امید است که روش زندگی این بزرگ‌مرد که نشان از زندگی ائمه معصومین (علیهم السلام) دارد برنامه زندگی ما باشد.

تولد مؤلف

مرحوم حجه‌الاسلام سید عبدالله شبر (قدس سره) در سال ۱۱۸۸ هجری قمری در نجف اشرف متولد شد. پس از تولد او پدر بزرگوارش مرحوم علامه سید محمدرضا شبر به کاظمین نقل مکان کرد و در همان‌جا تا هنگام وفات مشغول به تدریس و تألیف بود.

رشد و نمو سید

بدیهی است که تربیت در تهذیب و ترقی کودک اثر بسزائی دارد ولی برای رساندن یک انسان به درجات عالی انسانی، کافی نیست مگر در صورتی که کودک دارای استعدادی فطری - که او را برای ترقی و پیشرفت آماده کند و به او لیاقت رشد و کمال دهد - باشد، و این از آن جهت است که تربیت نه مرد را به وجود می‌آورد و نه چیز جدیدی در او خلق می‌کند، به عبارت دیگر می‌توان گفت که تربیت خالق نیست بلکه آنچه را که وجود دارد رشد می‌دهد؛ بنابراین هر کس را به اندازه آنچه دارد می‌تواند اصلاح کند، مثلاً کسی را که در وجودش ذره‌ای شجاعت نیست نمی‌توان به وسیله تربیت شجاع کرد بلکه باید صلاحیت و استعداد هر چیز در وجود انسان باشد تا به وسیله تربیت به مرحله ظهور و بروز برسد.

پس برای کمال یک انسان تربیت به تنهایی کافی نیست بلکه باید همراه با تربیت، از ذکاوت و استعداد ذاتی برخوردار باشد و این دو عنصرند که در کنار هم می‌توانند انسان را بسازند، مرحوم سید عبدالله شبر از زمره کسانی است که این دو عنصر را با هم دارا بود، یعنی هم از هوش و ذکاوت سرشار برخوردار بود و هم از توجه اولیاء.

لذا می‌بینیم که به حق یکی از افتخارات عالم تشیع شد، علمش تکیه‌گاه و عملش ضرب‌المثل گردید.

سرمایه علمی سید

در بررسی شخصیت بزرگی چون سید و سرمایه علمی او چاره‌ای نیست جز این که در مقابل این شخصیت بزرگ سر تعظیم فرو آوریم و در مقابل این معجزات و کرامات که به صورت تألیف تبلور یافته دست قدردانی بلند کنیم.

هنگامی که انسان این همه تألیفات را با عمر کوتاهی چون عمر سید که بیش از پنجاه و چهار بهار را سپری نکرده، می‌سنجد دچار حیرت می‌شود و هنگامی حیرتش زیاد می‌شود که بداند تمام این آثار زاییده بحث و کوشش و فکر نافذ و نظریات صحیح او هستند.

شاگردش چنین نقل می‌کند: در مجلسی، یکی از علما به سید گفت: من درباره دو چیز از تو توضیح می‌خواهم، اول اینکه زندگی مادیت از کجا تأمین می‌شود و دوم اینکه چگونه می‌توانی به این سرعت کتابهایت را تألیف کنی؟ مرحوم سید در جوابش فرمود: امر معاش که به عهده خداست، و اما درباره سرعت تصنیف باید بگویم که من حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) را در خواب دیدم، ایشان به من فرمود بنویس و جمع‌آوری کن که قلمت تا روز مرگت خشک نخواهد شد.

معروف‌ترین علمای شیعه در کثرت تألیف، مرحوم علامه مجلسی (ره) است که به حق مایه افتخار عالم تشیع است و به تعبیر یکی از بزرگان بحارالأنوار او یک کتاب نیست بلکه یک کتابخانه است هنگامی که تألیفات این مرد بزرگ را شماره کردند دریافتند که برای نوشتن این کتابها بایستی علامه از روز ولادت تا روز وفات هر روز یک دفتر نوشته باشد.

در بررسی تألیفات سید نیز به دست می‌آید که نوشتجات او کمتر از آثار مرحوم علامه نیست و به همین جهت است که مردم زمانش او را مجلسی دوم لقب دادند.

همان‌طور که در بحث تألیفات سید خواهیم دید، تنوع تألیفات او نشانگر اطلاعات وسیع و قدرت علمی او در تمام رشته‌ها است.

علاوه بر این سید از حافظه‌ای بی‌نظیر و قوه ضبط قوی برخوردار بود، به طوری که بسیار اتفاق می‌افتاد که به خاطر امتحان، متن روایتی را بدون ذکر سند برای او می‌خواندند، و او سندش را ذکر می‌کرد تا به معصومی که گوینده او بود می‌رسید.

روش تألیف سید

مرحوم سید برای نوشتن مطالب، نیاز به محل خلوت یا اتاق مخصوصی نداشت، بلکه بسیار دیده می‌شد که در مجلس عمومیش نشسته و قلم به دست گرفته گاهی می‌نویسد و گاهی با واردین صحبت می‌کند و گاهی در ضمن، مشاجراتی را که به خدمتش می‌آورند با بهترین روش حل می‌کند ولی هیچ‌گاه کثرت مراجعه کنندگان و سر و صدای شاکیان او را از تألیف و تصنیف باز نمی‌داشت و این نشان می‌دهد که این مرد بزرگ حلاوت علم را چشیده بود و به همین خاطر هر مشکلی را در این راه سهل می‌انگاشت و با آن مبارزه می‌کرد.

تألیفات سید

اگر حواشی و جوابیه‌هایی که از مرحوم شبر به یادگار مانده است را ندیده بگیریم حدود ۷۰ کتاب و رساله در علوم مختلف از وی به یادگار مانده است که بعضی از آنها مشتمل بر ۲۰ جلد و بعضی دیگر مشتمل بر ۸ یا ۶ جلد و اکثر آنها یک یا دو جلدی هستند.

تألیفات مرحوم شبر از دو جهت مورد توجه است:

اول از جهت کمیت و حجم، که اگر قرار باشد نوشته‌های او به سبک جدید چاپ شود به چند صد جلد خواهد رسید.

دوم از جهت تنوع علومی که در این نوشته‌ها مورد بحث قرار گرفته است، علومی که مرحوم شبر در آنها دست به تألیف زده تا بدان پایه متنوع است که می‌توان گفت همه علوم اسلامی را در بر می‌گیرد.

عمل سید

هنگامی که انسان به کثرت تألیفات سید توجه می‌کند چنین به نظر می‌آید که یک انسان آن هم با عمر چنین کوتاه برای نوشتن این همه کتاب بایستی تمام اوقاتش را صرف نوشتن کرده و از هر کاری جز نوشتن منصرف شود و چنان غرق در تألیف و تصنیف شود که حتی به عبادات مستحبی نرسد.

ولی حقیقت این است که توفیق این همه خدمت علمی و مرد علم بودن جدای از مرد عمل بودن نیست کسی می‌تواند اهل علم باشد یا لااقل علمش مفید باشد که اهل عمل باشد، جدا شدن از مردم و خود را برتر از آنها دانستن نیست که انسان را به زینت علم آراسته و به او توفیق خدمت به عالم علم را می‌دهد بلکه رابطه محکم با پروردگار است که توفیق می‌دهد؛ لذا سید را می‌بینیم که بخش عظیمی از شب را به مناجات می‌پرداخت، هرگاه سید را می‌دیدی در حال جواب دادن به مسئله‌ای یا مشغول دفع مشکلی یا در حال سعی برای رفع نیاز مسلمانی بود و اینهاست که سید شبر تربیت می‌کند و باعث می‌شود که مشمول توفیق الهی شود و علی‌رغم تمام فعالیتهایش چنین آثاری به یادگار گذارد.

کرامات سید

طبیعی است که نظام آفرینش تابع یک سلسله قوانین و مقرراتی است که عدم آنها مساوی با نابودی عالم است، اما همیشه این قوانین و مقررات که خیلی هم محکم و پابرجا و تغییرناپذیر است در دست گروهی از انسان‌ها چون موم نرم بوده و به راحتی عوض می‌شده‌اند که ملاک این تغییرها در قوانین آفرینش، رابطه محکم آن افراد با خدا است.

از معجزات انبیاء گرفته تا کرامات اولیاء، همه این خرق عادات که در تاریخ مشاهده می‌شود هر کدام معلول تصرف یک انسان است در قوانین آفرینش که با اذن خدای متعال صورت می‌گیرد.

در همین رابطه شاگرد سید نقل می‌کند که خشکسالی کشور عراق را فراگرفته بود، والی بغداد سعید پاشا دستور داد مردم سه روز روزه گرفته و برای طلب باران از شهر خارج شوند قبل از اینکه نماز بخوانند، مقداری ابر در آسمان بود ولی بعد از نماز و دعای آنها آن ابرها هم رفتند و آسمان کاملاً آفتابی شد و همگی خجلت زده به خانه‌های خود بازگشتند.

مرحوم سید که آن زمان در کاظمین به سر می‌برد، دستور داد اهل شهر سه روز روزه گرفتند، آنگاه همه با هم به همراهی سید با پای برهنه از شهر خارج شدند، مرحوم سید علی‌رغم این که به علت سنگینی بدن، راه رفتن برایش مشکل بود، با مردم پیاده حرکت کرد تا به مسجد براثا در خارج کاظمین رسید، وارد شدند و نماز طلب باران به جا آوردند، پس از آن دعا کرده گریست، هنوز دعایش تمام نشده بود که هوا ابری شد، رعد و برق شروع شده و چنان بارانی سراسر عراق را گرفت که بسیاری از خانه‌های بغداد را ویران نمود.

اساتید سید

مرحوم سید نزد علامه سید محمدرضا شبر پدر بزرگوارش مدت زیادی را به تحصیل علم گذراند و در همان زمان در خدمت مرحوم سید محسن اعرجی صاحب کتاب المحصول تلمذ می‌نمود و مرحوم شیخ جعفر نجفی صاحب کشف الغطاء و مرحوم شیخ احمد بن زین‌الدین احسائی و مرحوم شیخ اسدالله صاحب المقابیس به او اجازه اجتهاد داده بودند.

وفات سید

مرحوم سید در ششمین ساعت شب پنجشنبه ماه رجب سال ۱۲۴۲ هجری قمری در کاظمین به ملأاعلی پیوست و هنوز صبح نشده بود که شهر کاظمین به حرکت درآمد، بغداد را به سوی خود خواند، مردم جنازه سید را در میان اندوه و تأسف بی‌حد بر دستان خود حمل کردند و در حرم امام هفتم و امام نهم در حجره‌ای که مرحوم پدرش مدفون است دفن کردند.

روانش شاد و یادش گرامی باد.

خطبه

سپاس خدایی را که خلقت انسان را نیکو کرد و او را با رنگ و فطرت ایمان آفرید و به او معارف و بیان آموخت و نعمت احسان و تفضلش را بر او ارزانی داشت و او را به کسب فضایل ارشاد کرد و از ارتکاب رذایل برحذر داشت و سعی در نیکو کردن اخلاق را بر او واجب نمود و او را با ترس از عذاب به تهذیب اخلاق تشویق کرد و با رفع مشکلات و تسهیل سختی‌ها و توفیق خویش طی این مسیر را بر او آسان نمود؛ و درود بر نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) که در قرآن حکیم چنین توصیف شده که تو به خلقی بس بزرگ آراسته‌ای و نزدیکانش که خدای تعالی به دوستی آنها تشویق کرده و اهل ذکر که خدا به پرسیدن از آنها دستور داده و اولی‌الأمر که به اطاعتشان امر نموده.

اما بعد: بنده گناهکار سرکش که در دریای گناهان و سرکشی‌ها غرق است و فقیرترین مخلوقات به پروردگار بی‌نیازش می‌باشد یعنی عبدالله بن محمدرضا حسینی که خدا خیر دو سرا را روزی آن دو کند چنین می‌گوید:

فضیلت و شرافت علم اخلاق و ارزش والا و شأن رفیع آن بر صاحبان بینش‌های نکته‌سنج و مالکان افهام روشن پوشیده نیست ایشان می‌دانند که قوام دین به اخلاق است و نظام عقلای عالم بر آن مبتنی است و طلبش بر جمیع مسلمین واجب است و بدین وسیله است که پیروی از رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و خانواده گرامش میسر می‌شود. زیرا اخلاق حسنه نجات‌بخش و خلق نکوهیده سمی است کشنده که باعث دوری از جوار پروردگار و دخول در نظام شیطان لعین می‌شود، و ضرری که از امراض روحی بر دین وارد می‌شود، بس بزرگتر از ضرری است که امراض بدن بر جسد وارد می‌کنند چه این امراض، حیات جسد را به خطر می‌اندازند ولی امراض روحی حیات ابدی را از انسان می‌گیرند.

و طب امراض بدن واجب کفایی است در حالی که طب امراض روحی واجب عینی است، اینک این اوراقی اندک است که شامل فوایدی بزرگ است و اهم مسائل این علم شریف را در برگرفته و خلاصه این طب عالی را در مورد امراض قلبی و راه علاج آن و بیان خصلت‌های نجات دهنده و رذائل هلاک کننده را در خود جمع نموده و با جواهر آیات قرآنی و در درر احادیث معصومین و براهین یقینی و دلایل عقلی و شواهد نقلی مرصع شده.

اما این نوشته ما را عیبی بزرگ است.

و آن اینکه: این مطالب را کسی می‌گوید که خود از جمله کسانی است که می‌گویند آنچه را که عمل نمی‌کنند و مردم را به نیکی دعوت می‌کنند و خود را فراموش کرده به خیر اقدام نمی‌نمایند و دیگران را از معاصی و گناهان نهی کرده خود از آنها دست برنمی‌دارند.

و مواعظ و نصایح اگر فقط از زبان صادر شود جز به گوش شنونده نرسد و همچنان که آب از محل صاف می‌لغزد از گوشها بیرون رود قبل از آنکه در قلوبشان تأثیر کند اما اگر از کسی صادر شود که خودش متصف به آنها باشد در قلبها نقشی باقی می‌گذارد، چون نقش در سنگ.

اما برای این عیب که در این کتاب است ما را عذری است، عذر ما این است که از آن باب این مطالب را ذکر نمودیم که در تقصیر و قصور خود بینش بیشتر یابیم و به نفس خود غضب کنیم و نزد خود خوار و شکسته شویم و بر باطن عیوب و زشتی اعمال خود اطلاع یابیم لذا به نتیجه‌اش امیدواریم چه اینکه اینها از زبان این شخص گناهکار جانی صادر نشده بلکه صدور آنها از معادن وحی و نزول قرآن و صاحبان علوم و حقائق و تأویل که جبرئیل در خانه‌هایشان فرود آمده و از علماء دین و پایه‌های شریعت سید مرسلین و نواب ائمه طاهرین صادر شده.

و ما این کتاب را بر مقدمه‌ای و ابواب و فصولی مرتب کردیم و از خدا توفیق می‌خواهیم و از او آرزوی کمک داریم و عذر ما نزد مردم بزرگوار مقبول است، همو مرا کافی است و بهترین وکیل است.

مقدمه

سعی مرحوم مؤلف در این مقدمه بر آن است که خلق را تعریف کرده، خوب و بدش را مشخص نماید و چگونگی تهذیب آن را بیان کند و تا حدی که کیفیت کتاب اجازه می‌دهد، روایاتی از معصومین (علیهم السلام) در مدح حسن خلق و ذم بدخلقی نقل نماید، بنابراین:

مقدمه کتاب مشتمل بر سه فصل است:

فصل اول

این فصل بر دو بخش منعقد می‌شود

مدح حسن خلق و نکوهش بدخلقی

الف: گفتار معصومین در مورد اخلاق

در کتاب کافی از امام باقر (علیه السلام) روایت شده: هر مؤمنی خوش‌اخلاق‌تر باشد، از نظر ایمان کامل‌تر است‏[۱]

از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم): روز قیامت برتر از حسن اخلاق در میزان عمل هیچ بنده‌ای نهاده نمی‌شود [۲]

از امام صادق (علیه السلام): بعد از انجام واجبات هیچ عملی در نزد خداوند محبوب‌تر از این نیست که مردم از اخلاق انسان در آسایش باشند.

از امام صادق (علیه السلام): پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: پاداش انسان خوش‌اخلاق مانند کسی است که دائماً در نماز و روزه باشد [۳]

از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم): آنچه که بیش از همه چیز امت مرا وارد بهشت می‌کند، پرهیزکاری و حسن خلق است که خانه‌ها را آباد و عمرها را طولانی می‌کند.

از امام صادق (علیه السلام): همچنان که خورشید یخ را ذوب می‌کند حسن خلق گناه را محو می‌کند [۴]

از امام صادق (علیه السلام): خداوند تعالی در مقابل حسن خلق به بنده‌اش مانند کسی که شبانه روز در راه خدا جهاد کرده باشد پاداش می‌دهد.

از امام صادق (علیه السلام): حسن خلق صاحبش را به درجه کسی که دائماً در نماز و روزه باشد می‌رساند.

شخصی درباره حسن خلق از رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) توضیح خواست: حضرت این آیه شریفه را تلاوت فرمود: خذ العفو و أمر بالعرف و اعرض عن الجاهلین‏ [۵]

سپس فرمود حسن خلق آن است که با کسانی که با تو قطع رابطه کرده‌اند رابطه برقرار کنی و به کسانی که تو را محروم کرده‌اند بخشش کنی و کسی را که بر تو ظلم کرده عفو نمایی.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: من مبعوث شده‌ام تا اخلاق نیکو را تکمیل کنم‏ [۶]

مردی بار اول از روبرو نزد پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد یا رسول الله دین چیست؟ حضرت فرمود: حسن خلق.

بار دوم از طرف راست آمده عرض کرد یا رسول الله دین چیست؟ حضرت فرمود: حسن خلق.

بار سوم از طرف چپ آمده عرض کرد یا رسول الله دین چیست؟ حضرت فرمود: حسن خلق.

بار چهارم از پشت سر آمد و عرض کرد یا رسول الله دین چیست؟ حضرت به طرف او برگشت و فرمود: آیا نمی‌فهمی؟ دین این است که غضب نکنی.

از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) سؤال شد: بدبختی چیست؟ فرمود: بدخلقی.

از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) سؤال شد: کدام یک از اعمال برتر است؟ فرمود: حسن خلق.

از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم): بدخلقی اعمال خوب را محو می‌کند همان‌طور که سرکه عسل را فاسد می‌کند[۷]

از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم): خداوند عزوجل ابا دارد که توبه بنده بدخلق را بپذیرد [۸]

سؤال شد: چرا این طور است؟ فرمود: بنده بدخلق هنگامی که از گناهی توبه می‌کند در گناهی بزرگتر از آن می‌افتد.

از امام صادق (علیه السلام): بدخلقی ایمان را فاسد می‌کند همچنان که سرکه عسل را.

از امام صادق (علیه السلام): کسی که اخلاقش بد باشد جانش در عذاب است‏ [۹]

یکی از عرفا می‌فرماید: بدخلقی گناهی است که با وجود آن کثرت نیکی‌ها سودی نمی‌بخشد و خوش‌خلقی حسنی است که با جود آن کثرت گناهان ضرری نمی‌رساند.

خداوند تعالی می‌فرماید: لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه‏ [۱۰]

ب: صفات رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم)

اشرف مخلوقات خدای تعالی وجود مقدس حضرت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) است، وجود مبارکش از نظر حسن خلق در چنان درجه اعلائی قرار گرفته که قرآن کریم درباره‌اش می‌فرماید: انک لعلی خلق عظیم‏ [۱۱]

و در جای دیگر او را الگوی تمام مؤمنین به مبدأ و معاد قرار داده می‌فرماید: لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لذا برای کسانی که در راه تهذیب نفس و کسب مکارم اخلاق در تلاشند سزاوار است که به این وجود شریف اقتداء کرده و سعی کنند آنچه را که در رفتار و کردار و حرکات و سکنات آن حضرت وجود داشت در خود مجسم کنند.

یکی از علماء صفات رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را در موارد ذیل جمع نموده:

۱ - بردبارترین مردم.

۲ - شجاع‌ترین مردم.

۳ - عادل‌ترین مردم.

۴ - عفیف‌ترین مردم.

۵ - هرگز دستش دست زن نامحرمی را لمس نکرد.

۶ - سخی‌ترین مردم بود، تا حدی که هیچ شبی پول نقدی را در پیش خود نگه نمی‌داشت و اگر شب می‌شد و پولی به همراه داشت آن قدر بیرون از خانه می‌ماند تا آن را به کسی که استحقاقش را دارد بپردازد.

۷ - متواضع‌ترین مردم بود تا جایی که با دستان مبارکش کفش پینه می‌زد، لباس وصله می‌کرد، به خانواده‌اش کمک می‌نمود، حتی برای تکه‌تکه کردن گوشت آنها را یاری می‌کرد، دعوت هر مؤمنی را چه بنده و چه آزاد می‌پذیرفت هر هدیه‌ای را حتی اگر یک جرعه شیر، می‌پذیرفت و آن را تلافی می‌کرد.

خوردن برایش مهم نبود، هر غذایی که حاضر بود می‌خورد، از خوردن حلال پرهیز نمی‌کرد. هر لباسی که برایش امکان داشت می‌پوشید، لباسش همیشه بالاتر از قوزک پایش بود، هر وسیله‌ای که در اختیار داشت سوار می‌شد گاهی بر شتری سوار می‌شد و گاهی بر استری سیاه و سفید و گاهی بر الاغی و حتی پشت سر دیگران بر مرکب می‌نشست، و با فقرا همنشین می‌شد.

۸ - هرگز صدقه نمی‌خورد.

۹ - برای خدا غضب می‌کرد ولی به خاطر خودش غضبناک نمی‌شد، دیر غضب می‌کرد و زود راضی می‌شد و غضب و رضایش در چهره‌اش مشخص بود.

۱۰ - از مریضها حتی در دورترین نقاط شهر عیادت می‌کرد.

۱۱ - در تشییع جنازه شرکت می‌کرد.

۱۲ - در بین دشمنانش بدون نگهبان حرکت می‌کرد.

۱۳ - با وقارترین مردم بود در حالی که هیچ تکبری نداشت‏ [۱۲]

۱۴ - در سخن گفتن بلیغ و فصیح و شیرین‌زبان‌ترین مردم بود بدون اینکه سخنش را طولانی کند سخنان جامع می‌گفت و آنچه را می‌خواست بگوید در جملات کوتاه جمع می‌کرد، بسیار سکوت می‌کرد، بدون حاجت سخن نمی‌گفت، سخن زشت بر زبان نمی‌راند و در حال غضب و رضا جز حق نمی‌گفت.

۱۵ - زیباترین مردم بود.

۱۶ - هیچ امری از امور دنیا برای او مهم نبود.

۱۷ - هیچ‌گاه سه روز خود را از نان گندم سیر نمی‌کرد، در حالی که نه بخیل بود و نه فقیر بلکه فقط خدا را ترجیح می‌داد، از گرسنگی سنگ به شکم می‌بست، نان جو با سبوس می‌خورد محبوب‌ترین غذا نزد او غذایی بود که دستان بیشتری در آن باشد، با انگشتان سه‌گانه‌اش غذا می‌خورد و گاهی از انگشت چهارمش کمک می‌گرفت، سیر و پیاز و تره نمی‌خورد، هرگز غذایی را مذمت نمی‌کرد اگر دوست داشت می‌خورد و اگر دوست نداشت نمی‌خورد، کاسه‌اش را پاک می‌کرد سپس می‌فرمود: آخر غذا با برکت‌تر است و انگشتانش را می‌لیسید تا سرخ می‌شد، با مساکین هم غذا می‌شد.

۱۸ - بوهای خوش را دوست می‌داشت و از بوهای بد ناراحت می‌شد.

۱۹ - اهل فضل را احترام می‌کرد و بر اهل شرف نیکی روا می‌داشت.

۲۰ - صله رحم به جا می‌آورد بدون اینکه آنها را بر بهتر از خودشان برتری دهد، هر کس را که بر او وارد می‌شد احترام می‌کرد تا جایی که لباس و زیراندازش را به کسی که بر او وارد می‌شد می‌داد و اگر قبول نمی‌کرد با اصرار به او می‌قبولاند.

۲۱ - به احدی ظلم نمی‌کرد، هرگز خادم یا همسرش را فحش نمی‌داد، اگر کسی از او معذرت می‌خواست عذرش را می‌پذیرفت و در عین قدرت عفو می‌کرد، با او سخنان درشت می‌گفتند و او صبر می‌کرد، بدی را با بدی جبران نمی‌کرد بلکه از بدی‌ها چشم پوشیده وآنها را می‌بخشید.

۲۲ - خنده‌اش بدن قهقهه بود و شوخی‌هایش جز حق نبود، در سلام پیشی می‌گرفت، هرگاه با کسی دست می‌داد قبل از او دستش را نمی‌کشید.

۲۳ - هیچ‌گاه بدون یاد خدا نشست و برخاست نمی‌کرد.

۲۴ - هرگاه می‌نشست معمولاً دستش را دور پاهایش می‌پیچید معمولاً رو به قبله می‌نشست، جای معلومی برای نشستن نداشت، هر کجا خالی بود در آنجا می‌نشست.

۲۵ - پوست بدنش نازک و لطیف بود، ظاهر و باطنی آراسته داشت.

۲۶ - سعه صدرش از همه بیشتر بود.

۲۷ - راستگوترین مردم بود.

۲۸ - در تعهدات باوفاترین آنها بود.

۲۹ - نرمخو و خوش خلق‌ترین مردم بود.

۳۰ - رؤف‌ترین مردم بود.

۳۱ - بهترین و سودمندترین مردم به حال مردم بود.

۳۲ - از نظر اصل و نسب از همه برتر بود.

۳۳ - هر کس برای اولین بار او را می‌دید می‌ترسید چون دارای هیبت بود و هر کس با شناخت با او معاشرت می‌کرد شیفته‌اش می‌شد، هیچ‌گاه مسلمانی از او چیزی تقاضا نکرد مگر اینکه به او عطا کرد.

۳۴ - هیچ‌گاه اصحابش پیش پایش برنمی‌خاستند چون می‌دانستند این کار را دوست ندارد.

از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام): در روز جنگ بدر پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) از همه ما به دشمن نزدیک‌تر بود و ما همه به او پناهنده می‌شدیم زیرا قویترین و شجاع‌ترین مردم بود.

از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام): هنگامی که جنگ گرم می‌شد به رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) پناهنده می‌شدیم در حالی که هیچ‌کس از او به دشمن نزدیک‌تر نبود [۱۳]

روزی مردی با حضرت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) مواجه شد و از هیبت آن حضرت به خود لرزید، حضرت فرمود: راحت باش من پادشاه نیستم، من پسر همان زن قریشم که نان خشک شده می‌خورد [۱۴]

به صورتی بین اصحابش می‌نشست که انگار یکی از آنهاست و اگر غریبی وارد مجلس می‌شد نمی‌دانست کدام یک از آنها پیامبر است تا اینکه اصحاب از حضرت خواستند که محلی برای نشستن خود معین کند و سکویی از گل ساختند که حضرت روی آن می‌نشست.

هر کس او را صدا می‌زد جوابش را می‌داد و به خاطر مدارای با مردم هرگاه با آنها می‌نشست در هر موضوعی صحبت می‌کردند با ایشان همان موضوع را مورد صحبت قرار می‌داد، مثلاً اگر راجع به آخرت صحبت می‌کردند حضرت هم در همان موضوع صحبت می‌کرد و اگر راجع به خوردنی و نوشیدنی یا امور دنیا صحبت می‌کردند حضرت هم همان گونه با آنها صحبت می‌کرد.

درود خداوند بر او و خانواده گرامی‌اش باد.

فصل دوم: معنی خلق و چگونگی تهذیب آن‏

ماده خلق (خ ل ق) اگر با خاء مفتوح استعمال شود به معنی صورت ظاهری است و اگر با خاء مضموم استعمال شود به معنی صورت باطنی است مثلاً می‌گوئیم فلانی خلق و خلقش نیکو است یعنی ظاهر و باطنی آن راسته و زیبا دارد.

صورت باطنی خلق انسان مانند صورت ظاهریش خلق دارای هیئت و ترکیبی زشت و زیبا است.

بنابراین خلق انسان همان هیئت و قیافه ثابت نفسانی انسان است که به آسانی و بدون تفکر باعث صدور افعال انسان می‌شود. اگر افعالی که از این هیئت و قیافه ثابت نفسانی صادر می‌شود شرعاً و عقلاً پسندیده باشند این هیئت را خلق نیکو می‌گویند و اگر زشت و ناپسند باشند خلق بد نامیده می‌شود.

البته ممکن است به ندرت افعالی از انسان صادر شود که با افعال معمولی او تفاوت داشته باشد ولی این افعال و حرکات نادر الوقوع اخلاقیات انسان را تشکیل نمی‌دهند و حاکی صورت باطنی او نیستند مثلاً کسی که گاهی به خاطر مسائل عارضی بخشش می‌کند تا زمانی که سخاوت در نفس او رسوخ نکند و ثابت نشود سخاوتمند نامیده نمی‌شود، لذا؛ تعریف خلق گفتیم: قیافه و هیئت ثابت نفسانی.

همچنین ممکن است گاهی کسی با تکلف و زحمت عملی را بر خود تحمیل کند، مثل کسی که با زحمت بخشش می‌کند، این افعال نیز جزء اخلاقیات انسان نیستند و به همین خاطر گفتیم: بدون تفکر و به آسانی باعث صدور افعال شود.

پس باید توجه داشت که انجام کار و قدرت بر انجام آن و شناخت افعال هیچ‌کدام در زمره اخلاق یک انسان نیستند، زیرا ممکن است شخصی سخاوتمند باشد ولی به علت فقر یا مانع دیگری که قدرت بر بخشش نداشته باشد و ممکن است شخصی بخیل باشد ولی به خاطر ریاکاری یا مسائل دیگر بذل و بخشش کند.

همچنین قدرت انسان نسبت به انجام کارهای خوب و بد یکسان است و نیز شناخت انسان از کارهای پسندیده و ناپسند به یک اندازه است، پس هیچ‌کدام از این امور از جمله اخلاق نیستند، بلکه اخلاق یک انسان همان صورت و هیئت نفسانی و باطنی اوست که از رسوخ یک سلسله صفات در نفس ترکیب یافته است.

می‌دانید که حسن و زیبایی صورت ظاهری، با زیبایی یک قسمت از صورت مثل چشم یا بینی یا قسمت دیگر حاصل نمی‌شود، بلکه صورت زیبا صورتی است که همه اعضایش زیبا باشد، همین‌طور صورت باطنی وقتی زیباست که تمام قسمتهای آن زیبا باشد.

برای اینکه خلق نیکو را بشناسیم لازم است قبلاً ارکان و اعضاء صورت باطنی انسان را بشناسیم.

صورت باطنی هر انسانی چهار رکن دارد که عبارتند از:

۱ - قوه علم.

۲ - قوه غضب.

۳ - قوه شهوت.

۴ - قوه ارتباط عادلانه بین قوای سه‌گانه مذکور.

هنگامی که این چهار رکن در باطن کسی زیبا شد حسن خلق به دست می‌آید.

۱ - زیبایی و حسن و صلاح قوه علم این استکه به حدی برسد که تمیز بین سخنان راست و دروغ و اعتقادات حق و باطل و افعال پسندیده و ناپسند برایش آسان باشد، نتیجه و ثمره قوه علم در این مرحله حکمت است که به منزله جان اخلاق حسنه می‌باشد، لذا قرآن می‌فرماید:

و من یؤت الحکمه فقد أوتی خیراً کثیر [۱۵]

۲ و ۳ - قوه غضب و شهوت، زیبایی این دو قوه این است که در حد اعتدال نگه داشته شوند، یعنی آن قدر از آنها استفاده شود که دین و حکمت اقتضاء دارند [۱۶]

۴ - قوه عادله، قوه عادله عبارت از نگهداشتن قوه غضب و شهوت تحت اوامر و اشارات عقل و شرع است.

در این رابطه عقل موقعیت مشاور ناصحی را داراست که با قدرت و توان خویش دستورات و اشارات خویش را در مورد غضب و شهوت به اجراء می‌گذارد.

عضب در وجود انسان مانند یک سگ شکاری است که نیازمند تأدیب است تا حرکات و سکناتش با اشاره صاحبش صورت گیرد نه با میل خودش.

و شهوت مانند یک اسب سواری است که در شکارگاه مورد استفاده قرار می‌گیرد، چنین اسبی ممکن است تربیت شده و ممکن است چموش باشد.

چنانچه این چهار قوه در کسی به حد اعتدال برسد آن شخص خوش خلق است و هر کس بعضی از آنها را به اعتدال برساند نسبت به آنها خوش خلق است، درست مانند کسی که بعضی از قسمتهای صورتش زیبا باشد.

اعتدال و حسن قوه غضب همان حالتی است که شجاعت نامیده می‌شود، اگر به طرف افراط کشیده شود تهور و درنده خویی است و اگر به ضعف و نقصان گراید، ترس و سستی نامیده می‌شود.

حسن و اعتدال قوه شهوت همان حالتی است که عفت نام دارد.

زیاده‌روی در آن شره و نقصان آن خمودگی نامیده می‌شود.

افراط در حکمت یعنی استفاده از آن در هدف‌های باطل، فساد و فتنه و خدعه نامیده می‌شود و تفریط در آن بله و نادانی نام دارد، و حد وسطش اهمان حکمت است.

در این سه قوه حد وسط پسندیده است، که انسان را به فضیلت می‌رساند و دو طرف افراط و تفریط در هر سه مذموم و نکوهیده است.

اما قوه عدل مانند آن سه، افراط و تفریط ندارد بلکه فقط یک ضد دارد و آن ظلم و جور است که در صورت عدم عدل بروز می‌کند بنابراین پایه‌های اخلاق حسنه چهار چیز است.

۱ - حکمت.

۲ - شجاعت.

۳ - عفت.

۴ - عدل.

و به تعبیر دیگر این چهار حالت، زیبایی چهار جزء صورت باطنی انسانند و هیچ‌کس به جز رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در این زیبایی‌ها به حد کمال نرسیده‏ [۱۷] و به همین خاطر خداوند متعال در قرآن او را مدح کرده می‌فرماید: انک لعلی خلق عظیم.

اما مردم دیگر بعد از ایشان مراتبی دارند که بعضی نزدیک‌تر و بعضی دورتر از کمال هستند و سزاوار است که همه مردم از آن وجود شریف پیروی کنند، زیرا ایشان فرمود: بعثت لاتمم مکارم الاخلاق‏ [۱۸]

بحث قرآنی

خدای تعالی در توصیف مؤمنین یکی از صفات بارز آنان را حسن خلق شمرده و چنین می‌فرماید: انما المؤمنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون‏ [۱۹] ایمان به خدا و رسولش بدون آلودگی به شک، همان مرتبه یقین است که ثمره عقل و آخرین درجه حکمت است.

و جهاد به وسیله مال سخاوت است که به ضبط و کنترل قوه شهوت برمی‌گردد [۲۰]

و جهاد به وسیله جان شجاعت است که به استفاده از قوه غضب در محدوده اقتضای عقل و حد اعتدال برمی‌گردد.

خدای سبحان در قرآن قومی را با این صفت یادآور شده و در مقام مدح آنها می‌فرماید: اشداء علی الکفار رحماء بینهم‏ [۲۱]

این آیه اشاره به این است که شدت غضب و لطف و رحمت هر کدام جای مخصوصی دارند و همان‌طور که غضب در هر حال ناپسند نمی‌باشد، لطف و رحمت در هر حال کمال نیست.

فصل سوم: آیا خلق و خو قابل تهذیب است؟

گروهی از کسانی که عمر خویش به بطالت گذرانده از رسیدن به اهداف عالی انسانی قاصرند معتقدند که تغییر اخلاق و تهذیب نفس از امور محال و غیرممکن است، این گروه برای ادعای خود دو دلیل ذکر کرده‌اند.

۱ - خلق صورت باطنی انسان است و همان‌طور که نمی‌توان صورت ظاهری را تغییر داد تغییر صورت باطنی نیز ممکن نیست.

۲ - حسن خلق با ریشه‌کن شدن غضب و شهوت و حب دنیا و امثال آن حاصل می‌شود و ریشه‌کن نمودن این رذائل محال و اشتغال به آن جز تضییع عمر ثمری ندارد.

زیرا مطلوب این است که انسان از حظوظ و بهره‌های زودگذر دنیا قطع توجه کند و این امری محال است.

جواب این اشکال را می‌توان به دو گونه جواب داد:

الف: دو جواب کلی ذکر می‌کنیم که هر کدام از آنها برای رد دو دلیل آنها و اثبات اصل مدعی کافی است.

اول: باید به این گروهی که هیچ چیز را نمی‌فهمند گفت اگر اخلاق انسان تغییرناپذیر باشد، تمام سفارشات و موعظه‌های شرعی در این باره بیهوده است و نباید شارع مقدس تا این حد ما را به تهذیب اخلاق تشویق و ترغیب نموده باشد.

دوم: چگونه می‌توان تهذیب اخلاق و تغییر خود را در مورد انسان انکار کرد، در حالی که به وضوح می‌بینیم اخلاق حیوانات به آسانی تغییر می‌کند، برای نمونه ما می‌بینیم که شکار وحشی با تربیت و مرور زمان اهلی می‌شود و سگ شکاری در اثر تربیت حرص خوردن شکار را از دست می‌دهد و اسب چموش مطیع و رام می‌شود، آیا اینها تغییر اخلاق نیستند و آیا استعداد انسان برای ترقی و تکامل از حیوانات کمتر است؟ ب - اینکه به هر کدام از دو دلیل یک جواب جداگانه بدهیم.

۱ - جواب دلیل اول: به طور کلی موجودات جهان بر دو گونه‌اند اول آنهایی که به صورت متکامل خلق شده‌اند و انسان همان‌طور که در آفرینش آنها دخالتی نداشته در تغییر و تبدیل آنها دخالتی ندارد [۲۲] مثل آسمان و ستارگان و اعضاء بدن انسان و غیره.

دوم آنهایی که وجود ناقصی یافته و در کنار همین وجود ناقص استعداد کمال را دارا می‌باشند و انسان می‌تواند با کوشش آنها را کامل کند مثل دانه، مثلاً هسته خرما و دانه سیب با سعی انسان تبدیل به درخت خرما و درخت سیب می‌شوند.

و خلق و خوی انسان از همین قسم موجودات است که اگر کسی به اصلاح آن همت گمارد اصلاح‌پذیر و قابل کمال است.

۲ - جواب دلیل دوم: انسان مکلف به ریشه‌کن ساختن غضب و شهوت نیست، زیرا اگر قوه شهوت خوردن یا شهوت جنسی نباشد انسان از بین رفته نسلش منقطع می‌شود، اگر قوه غضب از بین برود انسان هیچ گونه ضرری را از خود دفع نمی‌کند و در نتیجه هلاک می‌شود آنچه از بشر خواسته شده این است که این قوا را در حد اعتدال نگه دارد و آنها را در محدوده عقل و شرع اعمال کند، به دلیل اینکه حتی پیامبران خدا که پیشگامان جهاد با نفس هستند از غضب و شهوت خالی نبوده‌اند.

در قرآن مجید خداوند تعالی درباره گروهی که می‌خواهد آنها را ستایش کند می‌فرماید: و الکاظمین الغیظ یعنی یکی از صفات آنان این است که غیظ و غضب خود را کنترل می‌کنند، در حالی که اگر ریشه‌کن کردن غرائز مطلوب بود باید می‌فرمود: و الفاقدین الغیظ = یعنی آنهایی که اصلاً غضب ندارند [۲۳] و تعدیل این غرائز امری است ممکن، چنان‌که می‌بینیم گروهی موفق شده‌اند تا به قله رفیع تهذیب نفس نائل آیند.

طریق وصول

راه به دست آوردن اخلاق حسنه و گام زدن در وادی تهذیب این است که انسان خود را وادار به انجام کارهائی کند که ثمره و نتیجه حسن اخلاق است مثلاً شخص بخیل خود را وادار به بذل و بخشش کند، و متکبر رخت تواضع پوشد و آن قدر این کار را ادامه دهد تا به صورت خلق و خوی درآید و خلق اولی خود را از دست بدهد و از انجام این کارها لذت برد، چنان‌که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود: جعلت قره عینی فی الصلاه‏ [۲۴]

این اعمال به مرور زمان و طولانی شدن عمر رو به ازدیاد نهاده تا اینکه در نفس انسان ثابت شوند و این همان چیزی است که پیامبران الهی به خاطرش از خدا عمر طولانی می‌خواستند [۲۵]

گاهی هم اتفاق می‌افتد که حسن خلق با عنایت الهی به صورت یک کمال فطری در نهاد انسان وجود پیدا می‌کند و آن به این صورت است که کودکی با عقل کامل و خلق نیکو متولد و قوه غضب و شهوتش را در کنترل داشته باشد.

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: خلق نیکو هدیه‌ای است که خداوند تعالی به مخلوقاتش عطا می‌کند.

به عبارت دیگر می‌توان گفت: خلق و خوی نیکو در بعضی به صورت طبیعت و سرشت و در بعضی دیگر به صورت قصد و نیت تعبیه شده.

راوی می‌پرسد کدام یک از این دو برتر است؟ حضرت می‌فرماید: کسی که خلق نیکو به صورت طبیعت در او باشد، آفرینشش این گونه است برای حرکت در مسیر دیگر یا روشی غیر از آن قدرت ندارد ولی کسی که خلق نیکو به صورت قصد و نیت در او باشد، برای انجام عبادات و اطاعت خدا باید صبر بسیار داشته باشد، بنابراین، این قسم افضل و برتر است.

رکن اول: اسرار عبادت

باب اول: طهارت

فصل اول: نیت

از رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم): ارزش اعمال فقط با نیت آنهاست‏ [۲۶]

از امام صادق (علیه السلام): نیت مؤمن برتر از عمل اوست‏ [۲۷]

معلوم است که نیت پایه عبادت است و فرق عبادت با عادت در نیت است به طور کلی نیت به چهار معنی به کار می‌رود.

۱ - معنایی که در ذهن اکثر مردم است که می‌پندارند نیت کلماتی است که هنگام شروع در کاری به زبان آورده می‌شود مثل اینکه کسی که می‌خواهد وضو بگیرد بگوید: وضو می‌گیرم برای رفع حدث قربه الی الله.

مردم به این کلمات نیت می‌گویند حتی اگر معانی این الفاظ از قلب گوینده خطور نکرده باشد و خودش هم نفهمد چه می‌گوید.

نیت به این معنی به اجماع علماء لغو و بیهوده است.

۲ - نیت یعنی گذراندن مطلب در ذهن به این معنی که همان‌طور که الفاظ را به زبان می‌آورد، معنی آنها را از ذهن عبور داده در مورد آنها تعقل کند. این معنی با معنی اول بسیار مشابه و نزدیک است زیرا ثمره نیت همان اخلاص و رهایی از ریا است اما اگر انگیزه کسی در انجام عملی ریا باشد تصور این معانی و گذراندن آنها از قلب و خاطر سودی به صاحبش نمی‌بخشد.

۳ - نیت یعنی قصدی که تقارن با انجام عمل داشته باشد به این معنی که هنگام شروع در عمل قصد انجام آن را داشته باشد تا کارش از روی سهو و غفلت صورت نگیرد ضعف این معنی به مراتب از معانی گذشته روشن‌تر است.

زیرا هیچ شخص عاقلی نیست که در حالت عادی‏ [۲۸] کاری انجام دهد و در هنگام شروع قصد انجام آن را نداشته باشد و لذا یکی از محققین فرموده: اگر خداوند ما را مکلف به انجام کارهای بدون نیت می‌کرد تکلیفی فوق طاقت بود.

۴ - نیت یعنی انگیزه و باعث انجام کار، و این همان چیزی است که ما مأمور به آن هستیم، اگر انگیزه انسان در انجام کارها همان چیزی باشد که از او خواسته شده نیتش درست و عملش مقبول است اگر چه این معانی و الفاظ هم از خاطرش خطور نکند، و اگر انگیزه‌اش باطل و غیر الهی باشد (مثل ریا و امثال آن) عملش باطل است اگر چه قرب خدا هم در ذهنش خطور کند و معانی این الفاظ را از قلب بگذراند.

نیت به این معنی از اختیار انسان خارج است. زیرا همان‌طور که گفتیم نیت برانگیخته شدن و توجه نفس به طرف کاری است که با آن سازگار است و نفس انسان پی برده که هدف دنیوی یا اخرویش به انجام آن عمل تأمین می‌شود.

تا زمانی که انسان معتقد نباشد که رسیدنش به هدف بستگی به انجام عملی دارد متوجه انجام آن نمی‌شود و این اعتقاد در همه حالات برای انسان فراهم نیست بلکه برای به دست آوردنش باید ریاضت کشید و کوشش نمود.

ولی باید توجه داشت که فقط با وجود اعتقاد تنها، انسان تصمیم به انجام عملی نمی‌گیرد، بلکه انجام هر عمل دو شرط دارد که اعتقاد یکی از آن دو است و شرط دوم برای توجه قلبی به یک عمل بعد از اعتقاد این است که مسئله مهم‌تر و قوی‌تری نظر او را جلب نکرده باشد، و این دو شرط همیشه و در همه حالات فراهم نیستند [۲۹]

بنابراین برای فراهم شدن نیت همان‌طور که یک سلسله انگیزه‌ها هست موانعی نیز وجود دارد این انگیزه‌ها و موانع سببهای بسیاری دارند که با وجود آن سببها به وجود می‌آیند. خود این سببها نسبت به اشخاص و احوال و اعمال مختلف، متفاوتند. مثلاً هنگامی که شهوت جنسی بر انسان غلبه می‌کند و در تولید نسل و ایجاد فرزند هدف درستی ندارد، نمی‌تواند به نیت دارا شدن فرزند ازدواج کند بلکه جز نیت ارضاء شهوت هیچ نیتی نمی‌تواند داشته باشد. چون نیت جواب مثبت به دعوت انگیزه است؛ و او برای این کار انگیزه‌ای جز شهوت ندارد، پس چگونه می‌تواند نیت خود را متوجه ایجاد فرزند کند.

البته برای ایجاد این نیت هم راه‌هایی وجود دارد، مثل این که ایمانش را به دین مقدس اسلام قوی کند و به عظمت ثواب سعی در تکثیر امت خاتم‌الانبیاء ایمان و اعتقاد پیدا کند و عوامل فرار از فرزند مثل تصور زحمت و رنج و مشقت تأمین را از خود دور کند. اگر کسی موفق به این امور شد ممکن است که رغبت به تحصیل فرزند از قلبش منبعث شود و تحرکی در او برای عقد و ازدواج ایجاد کند، آنگاه نیت تحصیل فرزند داشته باشد، ولی اگر این گونه نباشد هر آنچه به عنوان ایجاد فرزند از قلبش بگذرد وسوسه و هذیانی بیش نیست، و لذا گروهی عبادت را بدون حضور نیت منع کرده‌اند و عذرشان در این مسئله این است که روح اعمال نیت آنها است و عمل بدون نیت صادقانه، ریا و تکلف است که نه تنها سبب نزدیکی به خدا نمی‌شود بلکه غضب خدا را برمی‌انگیزد [۳۰]

در روایت است که یکی از دوستان امام صادق (علیه السلام) نزد حضرت آمده سلام کرد و در خدمت ایشان نشست وقتی که حضرت برخاست او هم برخاست هنگامی که حضرت به درب منزلش رسید دوستش را رها کرده و بدون اینکه به او تعارف کند داخل منزل شد پسرش اسماعیل که همراهش بود عرض کرد: ای پدر چرا به او تعارف نکردی؟ حضرت فرمود: آمادگی پذیرایی از او را نداشتم. اسماعیل عرض کرد او هم با یک تعارف به خانه نمی‌آمد.

فرمود: پسرم! دوست ندارم خدا مرا عراض بنویسد [۳۱]

فصل دوم: اخلاص

اخلاص: یعنی خالص کردن نیت از شائبه‌ها، این همان چیزی است که در همه شؤون زندگی از ما خواسته شده و وجود آن باعث رسیدن به رستگاری ابدی و نبودنش موجب خسران خواهد بود.

لذا در مواضع بسیاری از قرآن با اشاره به مسئله اخلاص بندگان را به آن تشویق نموده است.

۱ - و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین‏ [۳۲]

۲ - الا لله الدین الخالص‏ [۳۳]

۳ - الا الذین تابوا و اصلحوا و اعتصموا بالله و اخلصوا دینهم لله‏ [۳۴]

در کتاب کافی از حضرت امام رضا (علیه السلام) روایت شده که فرمود: امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمود:

خوشا به حال کسی که عبادت و دعایش را برای خدا خالص کند و قلبش به آنچه چشمانش می‌بیند مشغول نباشد و با آنچه گوشهایش می‌شنود ذکر خدا را فراموش نکند و به خاطر آنچه به دیگران داده شده حسد به دل راه ندهد.

حضرت صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه لیبلوکم ایکم احسن عمل [۳۵]. فرمود آنکه بیشتر عمل می‌کند مورد نظر نیست فقط با نیت صادقانه و ترس از خداست که می‌توان به هدف رسید.

سپس فرمود باقی بودن بر عمل برای خالص کردن آن، از خود عمل مهم‌تر است و عمل خالص عملی است که به خاطر آن از کسی جز خدای عزوجل انتظار مدح و ثنا نداشته باشی و نیت از عمل برتر است، آگاه باشید عمل همان نیت است‏ [۳۶]

سپس آیه شریفه: قل کل یعمل علی شاکلته‏ [۳۷] را تلاوت فرمود.

از امام باقر (علیه السلام): هیچ بنده‌ای نیست که چهل روز ایمانش به خدا را خالص کند (یا فرمود هیچ بنده‌ای نیست که چهل روز به خوبی خدا را یاد کند [۳۸]) مگر اینکه خدا او را نسبت به دنیا بی‌رغبت می‌کند و او را بینایی می‌دهد که درد و درمان را بشناسد و حکمت را در قلبش استوار می‌کند و زبانش را به آن حکمت گویا می‌کند.

مراتب اخلاص

اخلاص دارای مراتب و درجات متفاوتی است.

مرتبه شاکرین
شاکرین کسانی هستند که خدا را می‌پرستند و عبادت می‌کنند تا شکر نعمت‌های نامتناهیش را ادا کرده باشند. همان نعمتهایی که خدای متعال درباره آنها می‌فرماید: و ان تعدوا نعمه الله لاتحصوه [۳۹]

و امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در نهج‌البلاغه می‌فرماید: گروهی با شوق ثواب و پاداش خدا را می‌پرستند، این گونه عبادت، عبادت تجار است و گروهی خدا را از خوف عقاب می‌پرستند، این عبادت، عبادت بندگان است و گروهی خدا را برای اداء شکر می‌پرستند این عبادت، عبادت آزادگان است.

مرتبه مقربین
مقربین گروهی هستند که برای نزدیکی به خدا، خدا را می‌پرستند.

قرب خدا منظور از نزدیکی به خدا ممکن است نزدیکی به حسب مرتبه و کمال باشد به این معنی که چون واجب‌الوجود از جمیع جهات کامل و ممکن‌الوجود از جمیع جهات ناقص است. هنگامی که بنده‌ای در رفع نقائص خود سعی کند از نظر معنوی به خدا نزدیک می‌شود هم چنان‌که در حدیث آمده است: تخلقوا باخلاق الله‏ [۴۰] و ممکن است منظور نزدیکی از نظر محبت و ارتباط باشد، مثل اینکه اگر شخصی در شرق عالم باشد و دیگری در غرب عالم، ولی نسبت به هم محبت و ارتباط داشته و هیچ‌گاه از یاد هم غافل نبوده و در نشر کمالات و مدائح اخلاقی هم کوشا باشند گفته می‌شود: بین آنها کمال نزدیکی برقرار است و اگر دو نفر نزدیک هم باشند ولی عکس رابطه مذکور را داشته باشند گفته می‌شود: بین آنها کمال بعد وجود دارد. منظور از این قرب و بعد، قرب و بعد معنوی است.

مرتبه حیاپیشگان
آنها گروهی هستند که انگیزه آنان در طاعات و عبادات حیاء از خداست چون می‌دانند که خدای تعالی بر اندرون وجود آنان آگاه است و به آنچه از اذهان آنها خطور می‌کند عالم است و به ریزه‌کاری‌های وجود آنان احاطه دارد به همین خاطر از اینکه در مقابل خدا سرکشی و عصیان کنند حیاء دارند و به انجام عبادات و اطاعت از خدا مبادرت می‌کنند هم چنان‌که در حدیث آمده: اعبد الله کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک‏ [۴۱]

و جناب لقمان به پسرش چنین سفارش می‌کند: ای پسرم هنگامی که اراده گناه کردی به جایی برو که خدا تو را نبیند.

مرتبه متلذذین
آنها کسانی هستند که بیش از لذت اهل دنیا از نعمت‌های دنیایی از عبادت پروردگارشان احساس لذت می‌کنند.

در کتاب کافی از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که خدای تبارک و تعالی می‌فرماید: ای بندگان صدیق من! در دنیا از عبادت من بهره‌مند شوید که به زودی در آخرت از آن بهره خواهید برد.

از امام صادق (علیه السلام): بهترین مردم کسی است که نسبت به عبادت عشق بورزد و با آن معانقه کند و قلباً دوستش داشته باشد، با بدنش آن را انجام دهد و خود را برای آن از هر فکری خالی کند چنین شخصی باکی ندارد که در چه وضعی زندگی کند در سختی باشد یا در ناراحتی.

از پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم): نور چشم من در نماز قرار داده شده.

مرتبه محبین

محبین کسانی هستند که از عبادت و اطاعت خدا به بالاترین درجات دوستی او رسیده‌اند، چنان‌که خدای تعالی می‌فرماید: یحبهم و یحبونه‏ [۴۲]

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می‌فرماید: ای معبود من! گیرم که بر عذابت صبر کنم ولی چگونه بر فراق تو صبر توانم کرد [۴۳]

امام حسین (علیه السلام) در دعای عرفه می‌فرماید: تو همان کسی هستی که غیر خود را از قلوب دوستانت رانده‌ای تا آنجا که جز تو کسی را دوست ندارند و به کسی جز تو پناهنده نمی‌شوند.

همچنین می‌فرماید: ای کسی که شیرینی دوستیت را به دوستانت چشانده‌ای تا اینکه برخاسته و در مقابل تو تملق می‌گویند! و امام سجاد (علیه السلام) در مناجات انجیلیه می‌فرماید: قسم به عزتت چنان دوستت دارم که شیرینی دوستیت در قلبم جا گرفته و جانم به این مژدگانی خو گرفته است.

و در مناجات دیگری می‌فرماید: معبود من مرا از کسانی قرار ده که نهال عشق تو در باغ سینه‌هایشان ریشه دوانده و محبت تو قلوبشان را تسخیر کرده.

و در حدیث قدسی وارد است: ای موسی! کسی که گمان می‌کند مرا دوست می‌دارد و شب هنگام تا صبح می‌خوابد در این دوستی صادق نیست، آیا هر دوستی خلوت دوستش را خواستار نیست؟

مرتبه عارفین
آنها کسانی هستند که انگیزه عبادتشان این است که پروردگار کمال مطلق است و شایسته پرستش.

چنان‌که علی (علیه السلام) می‌فرماید: معبود من! تو را از ترس آتشت و به طمع بهشتت عبادت نمی‌کنم، بلکه تو را شایسته عبادت تشخیص دادم.

====== مرتبه کسانی که برای دست یافتن به پاداش یا نجات از عقاب عبادت می‌کنند ======[۴۴] درباره این نوع عبادت آراء علماء، مختلف است بعضی از علماء شیعه از قبیل سید بن طاووس و فاضل مقداد و ابن ابی جمهور احسائی و شهید اول (قدس سره) [۴۵] در کتاب دروس و قواعد قائل به بطلان آن شده‌اند.

دلیل ایشان این است که اهدافی از این قبیل با اخلاص به معنی عبادت برای جلب رضایت و توجه پروردگار کاملاً مخالف است کسی که چنین قصدی دارد برای جلب منفعت و دفع ضرر عبادت می‌کند نه برای رضایت خدا، ولی قول به صحت به صواب نزدیکتر است.

برای صحت این مرتبه عبادت چند دلیل وجود دارد:

دلیل اول آیات و روایات بسیاری هست که مضمون آنها عبادت برای پاداش و نجات از عذاب را تأیید می‌کند.

آیات ۱ - لمثل هذا فلیعمل العاملون‏ [۴۶]

۲ - و ادعوه خوفاً و طمع [۴۷]

۳ - یدعوننا رغباً و رهب [۴۸]

۴ - یا ایها الذین آمنوا ارکعوا و اسجدوا و اعبدوا ربکم و افعلوا الخیر لعلکم تفلحون‏ [۴۹] یعنی به امید فلاح رکوع و سجود کنید، و فلاح همان رسیدن به پاداش است.

۵ - رجال لا تلهیهم تجاره و لابیع عن ذکر الله و اقام الصلوه و ایتاء الزکوه یخافون یوماً تتقلب فیه القلوب و الابصار لیجزیهم احسن ما عملو [۵۰]

در این آیات به صراحت و وضوح خدای تعالی در مقابل اعمال خیر و عباداتی که از ترس عذاب یا به امید پاداش انجام شود وعده پاداش می‌دهد.

مخصوصاً در آیه دوم و سوم که خوف و طمع و بیم و امید را در کنار هم قرار داده.

روایات در روایات بسیاری آمده که هر کس بشنود که در مقابل عملی از طرف خدا پاداشی مقرر شده و آن کار را به امید رسیدن به آن پاداش انجام دهد، خدای تبارک و تعالی آن پاداش را به او می‌دهد، اگر چه آن پاداش مقرر هم نشده باشد.

از امام صادق (علیه السلام): بندگان بر سه دسته‌اند.

اول: گروهی که خدا را از ترس عبادت می‌کنند، این عبادت بردگان است.

دوم: گروهی که در طلب پاداش خدا را عبادت می‌کنند، این عبادت کارگران است.

سوم: گروهی که خدا را از روی محبت می‌پرستند، این عبادت آزادگان و برترین نوع عبادت است.

معلوم است که لازمه افضلیت این گونه پرستش فضیلت دو نوع دیگر است‏[۵۱]

و مثل این روایات در مورد اعمالی که برای رفع حوائج از قبیل دارا شدن فرزند یا مال یا شفا از مرض یا طلب خیر و امثال آن انجام می‌شوند بسیار است؛ بنابراین، اولاً اگر این گونه نیات مبطل و مفسد عبادات باشند، این تشویق و ترغیب‌ها و وعده و وعیدها بیهوده بلکه مغایر با مقصود شارع می‌باشند.

ثانیاً: شارع مقدس به این گونه عبادت دستور داده و هر کس این گونه عبادت کند طالب رضایت خدا است.

دلیل دوم اصلاً چگونه برای بنده ضعیفی که نفع و ضرر و موت و حیات و نشورش در اختیار دیگری است، ممکن است که از جلب نفع از طرف مولا به سوی خود و دفع ضرر از خود بی‌نیاز باشد.

دلیل سوم مکلف کردن عموم مردم به این مراتب بلند و درجات عالی شبیه تکلیف به محال است، زیرا اکثر مردم توان این را ندارند که با این نیات عالی عبادت کنند، چه، این مراتب مخصوص معصومین (علیهم السلام) و کسانی است که مرتبه‌ای نزدیک به آنها داشته باشند از قبیل جناب سلمان، ابوذر و مقداد، و تنها کسانی می‌توانند رسیدن به این مراتب را ادعا کنند که این اطمینان را از نفس خود داشته باشند که حتی اگر یقین داشته باشند که خدای تعالی به خاطر عبادات و طاعات آنها را به جهنم می‌برد و در مقابل معاصی و گناهان به بهشت، باز هم اطاعت کنند و راه معصیت نروند.

اما عموم مردم کجا و این درجه عالی.

البته اگر نیت به معنی اول یا دوم را که ذکر شده بپذیریم ممکن است بگوئیم همه مردم باید با نیات عالی عبادت کنند [۵۲]ولی قبل از این گفتیم که این دو معنی برای نیت اشتباه است. زیرا هنگامی که باعث و انگیزه‌ای برای قرب الهی نباشد نمی‌توان با گذراندن از خاطر یا تلفظ به زبان آن را ایجاد کرد. برای اینکه به خوبی به این مطلب مطمئن شوی خودت را بنگر آن گاه که برای اظهار برتری و فضیلت یا کسب شهرت و آوازه، حب تدریس بر تو غلبه می‌کند یا برای جلب توجه دیگران شوق عبادت در تو برانگیخته می‌شود و به هنگام شروع به درس یا عبادت به خودت تلقین می‌کنی که این درس یا عبادت برای نزدیکی به خدا است در این هنگام تو به طور کلی از اخلاص دوری و این تلقین از وسوسه‌هایی است که شیطان در سینه‌ها می‌کند و هیچ سودی به حالت نخواهد داشت و تو را از استحقاق آتش نجات نخواهد داد.

تو در این حال مانند آدم سیری هستی که در حال سیری برای اینکه اشتهاء پیدا کند از ذهن خود می‌گذراند که من فلان غذا را اشتهاء دارم. خلاصه اینکه راه رسیدن به اخلاص شکستن لذائذ نفسانی و قطع طمع از دنیا و آمادگی برای آخرت است تا جائی که این آمادگی قلب را احاطه کند و انسان همی جز مسئله قیامت نداشته باشد چه بسا اعمالی که انسان برای انجام آنها رنج فراوان می‌کشد و خیال می‌کند که آن را با خلوص کامل برای رضای خدا انجام داده است، در حالی که فریب خورده و در واقع این طور نبوده به دلیل این که چگونگی ورود آفت به اعمال را نمی‌داند.

برای اینکه درست به این مطلب توجه پیدا کنید داستان زیر را بخوانید.

از عزیزی نقل شده که فرمود: قضای سی سال نماز را به جا آوردم در حالی که تمام آنها را در وقت خودشان و در مسجد و در صف اول نماز جماعت خوانده بودم. علت قضای نمازها این بود که یک روز عذری برای من پیش آمد و کمی دیرتر از معمول به مسجد رسیدم وقتی وارد شدم که صف اول جماعت تکمیل شده بود و من مجبور شدم در صف دوم نماز بخوانم، ولی در همان هنگام از اینکه مردم مرا در صف دوم می‌دیدند احساس خجلت و شرمندگی کردم از اینجا فهمیدم که توجه مردم به من در صف اول نماز جماعت مرا خوشحال می‌کرده و به طوری که خودم نمی‌دانستم باعث آرامش قلبم می‌شده.

از امثال این داستان به دست می‌آید که خلوص در عمل به قدری آفت دارد که گاهی آفت‌ها ناشناخته می‌مانند و تا مدت زیادی دست دیگری در اعمال انسان نقش پیدا می‌کند در حالی که انسان اصلاً متوجه نمی‌شود.

مسئله عدم خلوص به قدری دقیق و پیچیده است که تعداد بسیار اندکی از اعمال از آن در امان هستند و بسیار معدودند کسانی که به آن توجه داشته باشند، کسانی که در دنیا از خلوص عمل غافلند و اعمال خود را به دقت وارسی نمی‌کنند، در هنگامه قیامت تمام اعمال خود را که فکر می‌کردند عمل نیک بوده می‌بینند در حالی که چهره کریهی دارند و در واقع گناهانی بوده‌اند که از آنها صادر می‌شده، و خود ندانسته‌اند و آنچه که خیالش را هم نمی‌کردند، از جانب خدا برای آنها بروز می‌کند، و آنگاه است که به گناهان خود پی می‌برند.

قرآن مجید در این باره می‌فرماید: الذین ضل سعیهم فی الحیاه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنع [۵۳]

افمن زین له سوء عمله فرآه حسن [۵۴]

فصل سوم: خلاصه‌ای درباره طهارت و نظافت

از آنچه که دین اسلام یک برنامه کامل برای زندگی بشر بوده و تمام جنبه‌های حیات مادی و معنوی او را در نظر دارد و از جهتی بهداشت یکی از ابعاد مهم زندگی بشر است، اسلام عزیز نسبت به مسئله بهداشت عنایت شایانی دارد.

قرآن مجید در این باره می‌فرماید: رجال یحبون ان یتطهروا والله یحب المطهرین‏ [۵۵]

از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم): طهارت نیمی از ایمان است‏ [۵۶]

از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم): طهارت کلید نماز است‏ [۵۷]

از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم): دین بر پایه نظافت بنا شده است‏ [۵۸]

از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم): چه بد بنده‌ای است بنده کثیف‏ [۵۹]

یکی از عرفا فرموده: لازم است که صاحبان بصیرت هوشیار بوده از این ظواهر بفهمند اصل ایمان آبادی و عمران قلب و اندرون است و بدانند که منظور رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) از جمله طهارت نصف ایمان است این است که اصلاح ظاهر با نظافت و طهارت آن به وسیله ریختن آب نصف ایمان است و نصف دیگر آن اصلاح باطن به وسیله اعمال صالح و اخلاق پسندیده است.

مراتب طهارت

طهارت چهار مرتبه دارد:

۱ - پاک نمودن و نظافت ظاهر از چرک و نجاسات و کثافات.

۲ - پاک نمودن اعضاء و جوارح بدن از جرائم و گناهان.

۳ - تطهیر قلب از رذایل اخلاقی.

۴ - تطهیر اندرون از غیر خدا یعنی عدم توجه به مخلوق در تمام شؤون زندگی.

البته این مرتبه آخر مخصوص انبیاء و صدیقین است.

و باید توجه داشت که در هر مرتبه‌ای طهارت نیمی از عملی است که با آن طهارت انجام می‌شود. این مراتب که برای طهارت ذکر شد در واقع مراتب و درجات ایمان هستند و هر مرتبه‌ای در حدی مخصوص به خود قرار دارد و هیچ بنده‌ای به طبقه بالا نمی‌رسد مگر طبقات پایین‌تر از آن را طی کرده باشد.

بنابراین هیچ‌کسی به طهارت اندرون از غیر خدا و اصلاح آن به وسیله شناخت و کشف جلال و عظمت او نمی‌رسد مگر خود را از اخلاق ناپسند خالی کرده و با اخلاق پسندیده اصلاح نماید و هیچ‌کسی به این مرتبه نمی‌رسد مگر از طهارت جوارح و اعضاء از گناهان و اصلاح آنان با اطاعت و عبادات فارغ شده باشد.

فصل چهارم: اسرار ازاله نجاست و قضاء حاجت

مرحوم شهید ثانی‏ [۶۰] می‌فرماید: لازم است انسان از ازاله و برطرف کردن نجاسات، تطهیر قلب از نجاسات و زشتی‌های اخلاقی را یادآور شود.

هنگامی که انسان می‌بیند مأمور شده ظاهر پوست و لباسش را که با ذات و اصل وجودش رابطه‌ای ندارد، پاک نگهدارد نباید از تطهیر اصل وجود و اندرون و قلبش غافل شود، پس سزاوار است که با توجه و پشیمانی از گناهان در جبران گذشته کوشا باشد و تصمیم بگیرد که در آینده هم دنبال گناه نرود تا بدین وسیله باطنش را که مورد توجه معبود است تطهیر کند.

و هنگامی که برای تخلی و قضاء حاجت می‌رود به یاد نقص و نیاز خود بوده و توجه داشته باشد که چه نجاساتی در درونش نهفته در حالی که ظاهرش را در مقابل مردم تزیین می‌کند ولی خدای تعالی اندرونش را می‌بیند و بر خباثت‌ها و پستی‌های درونیش آگاه است. پس باید در رفع نجاسات درونی و اخلاق فاسدی که در اعماق وجودش جا گرفته اقدام کند تا نفسش استراحت کند، و قلبش آرامش یابد و جانش از سنگینی آنها راحت، و صلاحیت وقوف بر بساط خدمت، و آمادگی مناجات در او فراهم شود.

از امام صادق (علیه السلام): مستراح را از آن جهت مستراح گفته‌اند که در آنجا نفوس انسان‌ها با دفع کثافات و نجاسات راحت می‌شوند.

شخص مؤمن در هنگام تخلی توجه می‌کند که آنچه از حلال دنیا خورده عاقبتش این گونه رسوائی منجر شده که از اظهارش شرمنده و از دیدنش مشمئز می‌شود، و با ترک آن و خالی کردن وجودش از آن خیالش راحت می‌شود و از نگهداری و جمع آن استنکاف دارد؛ و تفکر می‌کند که نفسش که در بعضی حالات چنان محترم است، چگونه در این حالت خوار و ذلیل می‌شود و پی می‌برد که تمسک به قناعت و تقوی آرامش دو جهان را برایش به ارمغان می‌آورد و راحتی را در تحقیر دنیا و ترک لذائذ آن و ترک اعمال و افعال حرام و شبهه‌ناک‏ [۶۱] می‌یابد و بعد از آنکه خود را در آن حال ذلت و خواری دید و خود را شناخت به امید خیر عاقبت و درجات عالی‏ [۶۲] کبر را از خود دور کرده و از گناهان می‌گریزد و رو به تواضع در رفتار و پشیمانی از کج‌روی‌های گذشته و حیا از کفران در مقابل خدای تعالی می‌آورد و در انجام اوامر و ترک نواهی خدا کوشش می‌کند و نفسش را در زندان خوف از خدا و صبر بر مکاره و مصیبت‌های دنیا و خود نگهداری از شهوات محبوس می‌نماید تا زمانی که در زندگی واقعی و دار قرار به امان خدا دست یابد و طعم رضایت او را بچشد زیرا که تکیه‌گاه، هموست و غیر او چیزی نیست.

فصل پنجم: مسواک

رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: یک نماز که قبلش مسواک کرده باشی بهتر از هفتاد و پنج نماز است که قبل از آن مسواک نکرده باشی‏ [۶۳]

از امام صادق (علیه السلام): هنگامی که شب برای عبادت برخاستی مسواک کن زیرا فرشته‌ای می‌آید و در هنگام عبادت دهانش را بر دهان تو می‌نهد و هیچ حرفی از دهان تو خارج نمی‌شود مگر اینکه آن را به آسمان می‌برد، پس بهتر است که نفست و گفتارت خوشبو باشد.

در کتاب مصباح الشریعه از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: مسواک موجب پاکی دهان و جلب رضایت پروردگار است.

یکی از سنت‌های مؤکد رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) که آن حضرت آن را ترک نمی‌کرد، مسواک کردن است.

و چنانچه کسی در این مورد بیندیشد درمی‌یابد که فواید ظاهری و باطنی آن بسیار و غیرقابل شمارش است.

با این همه یک انسان بصیر توجه دارد که مسواک کردن امری ظاهری و در راستای اصلاح جسم است و هم چنان‌که مسواک می‌کند و آلودگی‌های دندانش را بدین وسیله می‌زداید آلودگی‌هایی را که در اثر گناهان در قلبش پدید آمده، به وسیله تضرع و خشوع و شب‌زنده‌داری و طلب مغفرت در شبانگاهان زایل می‌کند و ظاهر و باطن را از کدورت مخالفت و ارتکاب محرمات پاک می‌کند.

زیرا پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) مسواک را به عنوان یک مثال برای بیدار دلان مطرح نموده و آن مثال این است که خدای تعالی دندان‌ها را به عنوان وسیله و آلت جویدن و سبب اشتهاء به غذا و یار معده در هضم غذا در دهان قرار داده و آنها را از ماده‌ای صاف و شفاف خلق کرده که با جویدن غذا آلوده می‌شوند و بوی دهان تغییر می‌یابد و باعث فساد می‌شود.

هنگامی که مؤمن زیرک تیزهوش با آن چوب لطیف‏ [۶۴]مسواک می‌کند و آن چوب نرم را بر آن ماده شفاف می‌کشد، تغییری که در اثر خوردن غذا در آن ایجاد شده زائل می‌شود و شفافیت خود را باز می‌یابد.

قلب انسان را نیز پاک و صاف آفریده و غذایش را فکر و یاد و ترس از خود و بزرگداشت خودش مقرر کرده است و هنگامی که قلب با غفلت از یاد او کدر و مشوب می‌شود، باید آن را با سنگ توجه صیقل داده با آب انابه شستشو کرد تا حالت اولیه و شفافیت سابقش را باز یابد.

قرآن مجید می‌فرماید: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین‏ [۶۵]

و پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در ظاهر دستور به مسواک کردن دندان‌ها فرموده و در واقع معنی مشابهش را که همان شستشوی باطن است منظور داشته، اما کسی که کاروان فکرش در منزلگاه عبرت توقف کرده باشد و بتواند این معانی و امثال را در اصل و فرع استخراج کند خداوند چشمه‌هایی از حکمت به رویش می‌گشاید، و آنچه که بیشتر است از فضل خدا است، و خدا آجر نیکوکاران را ضایع نمی‌کند. (پایان نقل از مصباح الشریعه، ص ۱۲۳).

در شرع مقدس اسلام آنچه که می‌تواند انسان را از حالت طهارت خارج کند بر دو قسم است.

اول نجاست‌های ظاهری که در اصطلاح فقه خبث نامیده می‌شود و راه پاک شدن از آنها همان است که در بحث مطهرات رساله‌های عملیه بیان شده.

دوم نجاستهای باطنی که در اصطلاح فقه حدث نامیده می‌شود البته با دید دقیق نمی‌توان حدث را نجاست نامید بلکه حدث تنها یک حالت روانی ایجاد می‌کند که آمادگی عبادت و مناجات را از انسان می‌گیرد.

بنابراین پاک کننده‌ها باید بر دو قسم باشند.

۱ - پاک کننده از خبث که مقداری از آن ذکر شد و قسمتی از آن در بحث استحمام‏ [۶۶] خواهد آمد.

۲ - پاک کننده از حدث.

آنچه که می‌تواند حدث را از وجود یک انسان رفع کند و به او آمادگی عبادت دهد سه چیز است که عبارتند از وضو، غسل و تیمم.

فصل ششم: وضو

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس وضو بگیرد و نام خدا را به زبان آورد تمام بدنش طاهر می‌شود و وضوی روی وضوء کفاره گناهان بین دو وضو است‏ [۶۷] و هر کس که در حال وضو نام خدا را به زبان نیاورد فقط اعضای وضویش پاک می‌شود.

راز پاک شدن تمام بدن با یاد خدا این است که با ذکر خدا قلب انسان آگاه و متوجه می‌شود و از غفلتی که از یاد خدا بر او عارض شده تطهیر می‌یابد و هنگامی که قلب یک انسان که رئیس و عنوان مرکزیت بدن است پاک شود، جمیع اعضاء پاک می‌شود [۶۸]

شهید ثانی (قدس سره) می‌فرماید: در مورد طهارت، انسان باید توجه داشته باشد که چون اعضاء ظاهرش در معرض دید دیگران است و از طرفی همیشه با امور پست دنیوی در تماس هستند انسان موظف است که آنها را بشوید و نظیف نگهدارد.

پس لازم است که همراه با این اعضای ظاهری قلبش را هم که مورد توجه حق تعالی است تطهیر کند، زیرا که خدای تعالی توجهی به صورت ظاهری ما ندارد بلکه توجهش به قلوب ماست و قلب رئیس این اعضاء است، و کارهایی را که این اعضاء در جهت دور شدن از پروردگار انجام می‌دهند، به دستور او و در خدمت اوست پس قلب، برای تطهیر سزاوارتر است.

بلکه آنچه در این باب مقرر شده به وضوح ما را به تطهیر قلب توجه می‌دهد؛ بنابراین کسی که برای عبادت خدای تعالی و توجه به او و اعراض از دنیا وضو می‌گیرد، باید بداند که برای توجه به آخرت باید دل از دنیا بریده، دست از متاعش بشوید.

و به همین خاطر است که می‌بینیم دستور داده‌اند که صورت و دو دست را شسته و سر و روی دو پا را مسح کنیم.

دستور شستن صورت به این خاطر است که توجه و روی آوردن به خدا با صورت باطنی به واسطه همین صورت انجام می‌شود و اکثر حواس ظاهری که باعث و انگیزه دلبستگی به دنیا هستند در محوطه صورتند، پس دستور به شستن آن داده‌اند تا با صورتی خالی از کثافات به خدا روی آورد و بدین وسیله به مرتبه‌ای ترقی کند که صورت باطنیش را نیز تطهیر نماید [۶۹] سپس دستور به شستن دستها داده چون اکثر برخوردهای انسان با امور پست دنیوی به وسیله دست انجام می‌شود.

و بعد دستور به مسح سر داده زیرا قوه مفکره انسان که قصد حرکت به طرف امور دنیوی و هر امر دیگری را ایجاد می‌کند در سر قرار دارد و همین قصدها هستند که به انسان جهت می‌دهند و انسان را به طرف امور مورد نظر خود برمی‌انگیزانند و چنانچه مربوط به امور دنیایی باشند انسان را به طرف دنیا می‌رانند و از توجه به آخرت غافل می‌کنند.

و در آخر دستور به مسح پاها داده زیرا به وسیله پاهاست که انسان به مقاصد خود و از جمله مطالب دنیایی خود می‌رسد و با آنها به طرف حوائج دنیوی حرکت می‌کند، لذا سزاوار است که این اعضاء را در عبادت شرکت دهد تا در سعادتی که از عبادت نصیبش می‌شود سهیم باشند [۷۰]. (پایان کلام شهید (قدس سره)) در کتاب مصباح الشریعه: از امام صادق (علیه السلام) روایت شده:

هنگامی که قصد طهارت و وضو کردی چنان به طرف آب حرکت کن که گوئی به طرف رحمت خدا می‌روی، زیرا خدای تعالی آب را کلید نزدیکی و مناجات خود و راهنمای بساط خدمتش قرار داده و همان‌طور که رحمتش گناهان بندگان را می‌شوید جز آب چیز دیگری نجاسات ظاهری را زائل نمی‌کند.

و بعد چنین ادامه می‌دهد: خدای تعالی در قرآن می‌فرماید: هو الذی ارسل الریاح بشراً بین یدی رحمته و انزلنا من السماء ماء طهو [۷۱] و همچنین می‌فرماید: و جعلنا من الماء کل شی‌ء حی‏ [۷۲] پس همان‌طور که با آب هر نعمتی را به وجود آورده با فضل و رحمتش قلوب را با طاعت و بندگیش زندگی بخشیده.

نتیجه: پس در صفا و رقت و پاکیزگی و برکت آب بنگر، و بنگر که چگونه با همه چیز ممزوج می‌شود و در همه چیز وجود دارد؛ و آن را در اعضایی که خدا دستور داده استعمال کن و واجب و مستحبش را به جا آور که در هر کدام از این امور فوائد بسیار نهفته که اگر به صورت شایسته انجام دهی چشمه‌های فوایدش به سوی تو جاری خواهد شد. سپس همان‌طور که آب به راحتی با همه اشیاء ممزوج می‌شود با خلق خدا معاشرت کن و با هر چیز همان‌طور که شایستگی‌اش را دارد برخورد کن.

و خلاصه آنکه بر اساس فرمایش رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) که فرمود: مثل المؤمن الخاص کمثل الماء [۷۳]مانند آب باش.

پس باید خلوصت با خدا در تمام عبادات مانند خلوص آب به هنگامی که خدا او را از آسمان نازل کرد و آن را طهور یعنی پاک کننده‏ [۷۴] نامید باشی؛ و هنگامی که جوارحت را با آب تطهیر می‌کنی‏ [۷۵] قلبت را با یقین و تقوی پاک کن‏[۷۶]

در کتاب علل فضل بن شاذان از حضرت رضا (علیه السلام) چنین نقل می‌کند: جهت اینکه دستور به وضو داده شده این است که هنگامی که بنده‌ای برای مناجات با خداوند جبار برمی‌خیزد، پاکیزه در مقابلش قرار گیرد، و در دستورات مطیع او باشد و از کثافات و نجاسات پاک شده باشد به اضافه اینکه چرت و کسالت را برطرف کرده دل را برای ایستادن در مقابل خدا تزکیه می‌کند.

و به این خاطر این اعضاء را باید شست و شستن بقیه اعضاء بدن لازم نیست که بنده وقتی در مقابل خدا می‌ایستد فقط اعضاء وضو را برای عبادت به کار می‌برد به این معنی که به وسیله صورتش سجده و اظهار خضوع می‌کند؛ خواهش‌ها، ترس و محبت و انقطاع از دنیا را به وسیله دستش اظهار می‌کند؛ و با سرش در سجده و رکوع به خدا روی می‌آورد و با پاهایش نشست و برخاست می‌کند.

فصل هفتم: اسرار غسل و تیمم

غسل

شهید ثانی (قدس سره) می‌فرماید: در غسل دستور به شستن تمام بدن داده شده، زیرا پست‌ترین حالت انسان و شدیدترین حالات وابستگی و بندگیش به امور شهوی حالت جماع و دیگر موجبات غسل از قبیل حیض و نفاس و استحاضه است‏ [۷۷]

در حالت جماع تمام بدن به طور کلی و با تمام اجزاءش دخالت دارد، به همین خاطر پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: در هر مویی جنابتی نهفته است.

پس وقتی که تمام بدن انسان از مراتب عالی دور شده و در لذات پست دنیوی غرق شده باشد، شستن آن از مهمترین مطالب شرعی خواهد بود. زیرا با این طهارت بدن آمادگی حرکت در مسیر شریف الهی و صعود به قله رفیع عبادت را پیدا می‌کند و از حرکت در جهت حیوانیت روی گردانده دست از لذات دنیوی می‌شوید.

ولی چون قسمت اعظم بهره‌های معنوی عبادت به قلب تعلق می‌گیرد، در نظر عاقل، تطهیر قلب از رذایل حیوانی و توجه به دنیا که مانع رسیدن به فضایل انسانی می‌شود سزاوارتر از تطهیر اعضاء ظاهری است.

تیمم

دستور داده شده که هنگام عدم امکان غسل یا وضو با آب، با خاک تیمم کرده بر صورت و دستهایش بکشد، با این کار یعنی مالیدن خاک به صورت و دستها که از اعضای رئیسه و اصلی بدن هستند در واقع انسان خود را در مقابل خدا به نوعی حقارت و ذلت می‌کشاند در این هنگام باید توجه داشته باشی که روح و قلبت را اگر نتوانستی با اخلاق حمیده و اوصاف جمیله از رذائل اخلاقی پاک کنی باید او را خرد و حقیر و با تازیانه ذلت و خواری سیرابش کنی، باشد که مولای رحیم و آقای کریمت به آن قلب شکسته نظری کند و با پرتوی از نور درخشانش به او حیات بخشد، زیرا هم چنان‌که در حدیث آمده خدا تعالی را باید در قلوب شکسته یافت‏ [۷۸]

پس ای خواننده عزیز از این اشارات عبرت گیر و پر بگشا و به اوجی ترقی کن که تو را به خدا نزدیک کند و گذشته‌هایت را جبران نماید.

از حضرت علی بن موسی رضا (علیه السلام) در دنباله روایت گذشته‏ [۷۹] در باب وضو:

در مورد جنابت دستور غسل داده‌اند ولی در مورد تخلی غسل لازم نیست زیرا جنابت از نفس انسان است و آن چیزی است که از تمام بدن خارج می‌شود، ولی تخلی این طور نیست بلکه فقط غذایی است که از یک طرف جذب بدن شده و از طرف دیگر دفع می‌گردد.

در روایت دیگری از آن حضرت چنین آمده:

علت اینکه خداوند تعالی به بندگانش تخفیف داده و برای بول و غائط دستور غسل نداده این است که آنها همیشگی هستند و بسیار اتفاق می‌افتند و اگر قرار بود برای هر کدام غسلی شود موجب مشقت بود، به اضافه اینکه آن دو بدون شهوت خارج می‌شوند و از اختیار انسان خارجند، ولی جنابت همیشه همراه با تلذذ نفس است.

فصل هشتم: استحمام

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمود: بهترین خانه‌ها حمام است که در آن انسان به یاد آتش جهنم می‌افتد و چرک بدن زائل می‌شود [۸۰]. بنا به قولی این حدیث به طور اشاره می‌فهماند که برای شخص عاقل زیبنده است که هیچ‌گاه و در هیچ لحظه‌ای از آخرت غافل نباشد، زیرا آخرت، عاقبت و اقامتگاه جاوید اوست در این صورت است که در هر چه می‌بیند، آب، آتش یا هر چیز دیگر عبرت و موعظه‌ای نهفته است.

مثلاً، چون تاریکی و ظلمت ببیند، ظلمت و تاریکی قبر را به یاد آورد؛ و هنگامی که چیز خوبی ببیند، نعمت‌های بهشتی را به خاطر آورد، و اگر بشنود که مسئله‌ای رد یا قبول می‌شود لحظه‌ای را به خاطر آورد که در محشر پس از حسابرسی او را می‌پذیرند یا رد می‌کنند. حمام شبیه‌ترین اشیاء به جهنم است که در پایینش آتش و بالایش قرین ظلمت است، بنابراین شایسته است که انسان از حرارتش به یاد حرارت آتش جهنم بیفتد، ساعتی خود را در آن زندانی کند و تحمل خود را در مقابل آتش جهنم بسنجد و به خدا پناه برد.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: هنگامی که به خانه سوم وارد شدی بگو پناه می‌بریم به خدا از آتش جهنم و از او تقاضای بهشت داریم و همین جمله را تکرار کن تا از آن خانه آتشین خارج شوی‏ [۸۱]

باب دوم: نماز

فصل اول: شنیدن اذان

ابوحامد [۸۲] می‌گوید: هنگامی که صدای مؤذن را شنیدی هراسی را که از ندای روز قیامت بر تو عارض خواهد شد تصور کن و با ظاهر و باطنت برای اجابت دعوت خدا به نماز شتاب کن، زیرا آنان که در اجابت این ندا شتاب می‌کنند همان کسانی هستند که در روز قیامت کبری با لطف به آنها ندا می‌دهند [۸۳]

===== شناخت نفس =====‏ چنانچه می‌خواهی خود را بیازمایی این لحظه بهترین موقع امتحان است، پس هنگامی که صدای اذان را می‌شنوی این ندا را بر قلبت عرضه کن اگر دیدی سراسر شادمانی و سرور است و به اجابت فوری رغبت دارد، بدان که در روز داوری ندای مژده و سعادت خواهی شنید.

لذا پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود: ای بلال ما را راحت کن‏ [۸۴] یعنی ما را به وسیله نماز و دعوت به آن راحت کن، زیرا که نور چشم رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در نماز بود.

شهید ثانی (قدس سره) می‌فرماید: جملات اذان را در نظر بگیر ببین چگونه کلمات و جملاتش با نام خدا شروع شده و با نام خدا ختم می‌شود، پس بدان که اول و آخر و ظاهر و باطن فقط خداست پس هنگام شنیدن تکبیر قلبت را برای بزرگداشت خدا آماده کن و تمام دنیا و مافیها را پست و کوچک بشمارد مبادا که در تکبیر گفتنت خدشه و ایرادی باشد و در نظر خدای تعالی دروغگو محسوب شوی‏ [۸۵]

و هنگامی که صدای لا اله الا الله را شنیدی هر معبودی غیر از او را نفی کن و هنگامی که صدای اشهد ان محمداً رسول الله را شنیدی حضرت ختمی مرتبت را در نظر بیاور و در مقابل او و با اخلاص و ادب رسالتش را شهادت ده و بر او و خاندانش درود بفرست و هنگامی که صدای حی علی الصلوه و حی علی الفلاح و حی علی خیر العمل را می‌شنوی، خود را آماده کن و در نفست تحرکی ایجاد کن و با جسم و روحت برای نماز که موجب رستگاری و بهترین کارهاست بکوش.

و هنگامی که صدای تکبیر آخر اذان را شنیدی با خدا تجدید عهد کن و بعد از آن همان‌طور که با نام خدا شروع کردی با نام او به انجام رسان و او را مبدأ و منتهای خود بشمار و قوام و جوهره وجودت را از او بدان و بر نیروی او اعتماد کن که لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

فصل دوم: وقت نماز

شهید ثانی (قدس سره) می‌فرماید: هنگامی که وقت نماز داخل می‌شود بدان که این میقاتی است که خدای تعالی برای تو قرار داده تا به خدمتش برخاسته، و برای خواهش از محضر او و رستگاری با اطاعتش آمادگی پیدا کنی.

پس شایسته است هنگام رسیدن وقت نماز شادی بر قلبت غلبه کند و بهجت در چهره‌ات هویدا گردد، زیرا همین وقت است که سبب نزدیکی تو به خدا و وسیله رستگاریت می‌باشد.

بنابراین همان‌طور که برای ورود سلطانی خود را آماده می‌کنی‏ [۸۶] با طهارت و نظافت و پوشیدن لباسهای شایسته مناجات، خود را برای رسیدنش آماده کن و با این وقت شریف باوقار و سکینه و خوف و رجاء برخورد کن و عظمت حضرت خالق و نقصان و ناچیزی خود را به یاد داشته باش.

از یکی از همسران حضرت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) چنین روایت شده: بسیار اتفاق می‌افتاد که ما با رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) گرم صحبت بودیم و او با ما مشغول صحبت، اما هنگامی که وقت نماز می‌رسید چنان به خدا مشغول می‌شد و همه چیز را از یاد می‌برد که گویی نه او ما را می‌شناسد و نه ما او را.

و درباره امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) روایت شده که به هنگام رسیدن وقت نماز به خود می‌پیچید و بر خود می‌لرزید و چون از علتش سؤال می‌شد، می‌فرمود:

وقت امانتی رسید که خدا آن را به آسمان و زمین و کوه‌ها عرضه داشت و آنها از قبولش ابا کرده از آن ترسیدند.

درباره امام چهارم حضرت سجاد (علیه السلام) روایت شده که در هنگام وضو رنگش به زردی می‌گرایید.

فصل سوم: لباس نمازگزار

یکی از واجبات نماز، ستر عورت است، یعنی در نماز واجب است که انسان مقدار خاصی از بدنش را بپوشاند وگرنه غیر از ارتکاب حرام باعث بطلان نماز نیز می‌شود. این مقدار در مورد زن و مرد متفاوت است همچنان که در غیر نماز هم تفاوت دارند، البته از نظر فقهی در این مورد سخن بسیار است که ما درصدد بیان آن نیستیم و علاقه‌مندان را به رساله‌های عملیه ارجاع می‌دهیم.

ابوحامد می‌گوید: معنی ستر عورت در نماز این است که زشتی‌های بدن خود را از چشمان مردم بپوشانی، زیرا ظاهر بدنت در معرض دید مردم است.

پس نظرت درباره زشتی‌های درونی و رسوایی‌های باطنی‌ات که جز پروردگارت کسی از آنها اطلاع ندارد چیست؟ این زشتی‌ها و رسوایی‌ها را به خاطر بیاور و خود را در پوشاندن آنها مؤاخذه کن و بر خود سخت‌گیری نما و بدان که هیچ ساتری آنها را از چشم بینای خدایت نمی‌پوشاند و هیچ چیز جز پشیمانی و حیاء و خوف آنها را از بین نمی‌برد.

فایده در نظر آوردن این زشتی‌ها این است که لشگریان خوف و حیاء از نهانگاه‌های خود خارج می‌شوند و نفس سرکش و مغرورت را ذلیل می‌کنند و خجلت سراسر قلبت را می‌پوشاند آنگاه مانند یک بنده گناهکار فراری که از گناهان و فرارش پشیمان شده و اکنون سرافکنده و خجلت زده با قلبی پر از خوف و چهره‌ای سراسر حیاء به خدمت مولایش برگشته در مقابل خدا می‌ایستی.

در کتاب مصباح الشریعه از امام صادق (علیه السلام) منقول است که زیبنده‌ترین لباس برای مؤمن لباس تقوی و بهترین آن ایمان است که خدای تعالی می‌فرماید: و لباس التقوی ذلک خیر [۸۷]

ولی لباس ظاهری نعمتی است از خدای تعالی که به واسطه‌اش عورتهای بشر پوشیده می‌شود و این احترامی است که خدای بزرگ به بندگان خود نهاده که هیچ‌کدام از دیگر مخلوقاتش را چنین کرامتی نداده و همین لباس برای مؤمنین وسیله‌ای است برای انجام فرایض الهی.

بهترین لباس برای یک انسان لباسی است که نه تنها او را از یاد خدا غافل نکند بلکه یادش را در او زنده کند و او را به شکر نعمت‌ها و اطاعتش برمی‌انگیزد و او را وادار به عجب و ریا و فخرفروشی و تکبر نکند زیرا که اینها از آفات دین بوده و موجب قساوت قلب می‌شوند.

پس هنگامی که لباست را می‌پوشی به یاد پرده‌ای باش که خدای بزرگ از رحمتش بر گناهان تو کشیده و همان‌طور که ظاهرت را با لباسهای معمولی می‌پوشانی باطنت را به لباس صدق ملبس کن.

و لازم است که ظاهرت پوشیده در لباس طاعت و باطنت مستور در پوشش خوف باشد.

و از فضل خدا عبرت گیر که چگونه شرایطی فراهم کرده که بتوانی عورت ظاهریت را بپوشانی و باب توبه‌اش را گشوده تا عورت باطنی چون گناهان و سوء اخلاقت را به واسطه‌اش مستور نمایی.

کسی را رسوا نکن چون خدا گناهان بزرگتری را بر تو پوشانده و مشغول اصلاح عیوب خود باش و از آنچه برای تو مهم نیست (یعنی جزئیات احوال دیگران) چشم بپوش و بترس از اینکه عمرت را با عمل دیگران فنا کنی و دیگری با سرمایه تو تجارت کند و تو خود را هلاک کرده باشی زیرا فراموش کردن گناهان بزرگترین عقوبت خدا است که در دنیا دامنگیر می‌شود و مهمترین سبب عقوبت اخروی است.

تا زمانی که بنده‌ای مشغول عبادت خدا و شناخت عیوب و نقایص خود باشد و آنچه را که به دینش لطمه می‌زند ترک کند از آفات در امان و در بحر رحمت الهی غوطه‌ور است و از فواید حکمت و بیان که از طرف خدا به سویش جریان می‌یابد بهره‌مند شده به سعادت می‌رسد، ولی تا زمانی که گناهان خود را فراموش کرده به عیوب خود جاهل و بر حول و قوه خود تکیه زده از آن یاری می‌جوید هرگز رستگار نخواهد شد [۸۸]

فصل چهارم: مکان نمازگزار

شهید ثانی (قدس سره) می‌گوید: به یاد داشته باش که به هنگام نماز در مقابل پادشاه پادشاهان ایستاده و قصد داری با او مناجات کرده و در برابرش تضرع کنی تا مگر از تو راضی شده گوشه چشمی به تو کند، پس سعی کن محلی را برای این کار انتخاب کنی که صلاحیت مناجات داشته باشد و در حد امکان از مساجد شریفه و مشاهد مطهره استفاده کن زیرا خدای تعالی این امکنه را محل اجابت دعا و قبول عبادت و بارش رحمتش قرار داده و مقرر فرموده که رضایت و بخشش پروردگارانه‌اش در آنها شامل بندگانش شود همان‌طور که پادشاهان دنیا مجلس و محضر خود را وسیله‌ای برای لطف و رحمت خود کرده‌اند.

پس با وقار و سکینه در آنها وارد شو و در حالی که از او می‌خواهی تو را از بندگان خالصش قرار دهد و به گذشتگان صالح ملحق کند، مراقب خشوع قلب و انکسار نفست باش.

و به گونه‌ای مراقب احوال خود باش که گویی هم اکنون در حال گذشتن از صراطی، پس باید حالتی بین خوف و رجاء داشته باشی چون در میان رد و قبول حضرت حق معلق هستی.

در این حال است که قلبت خاشع و خاضع می‌شود و برای پذیرش فیض خدائی مستعد می‌شوی و رحمت حق به سوی تو جاری می‌شود و دست محبتش بر سرت قرار می‌گیرد و با چشم عنایت به تو نظر می‌کند.

در کتاب مصباح الشریعه از امام صادق (علیه السلام) روایت شده: زمانی که به درب مسجد رسیدی توجه داشته باش که بر پادشاهی بزرگ وارد می‌شوی که جز پای پاکان به بساطش نمی‌رسد و جز صدیقین را اذن مجالست نمی‌دهد، پس بترس از قدم نهادن به بساط خدمتش آن چنان‌که از سلطان می‌ترسی، که اگر لحظه‌ای غفلت کنی در خطری بزرگ خواهی افتاد.

و بدان که هر گونه بخواهد به روش فضل و بخشش و اغماض یا عدل و دقت و سختگیری می‌تواند با تو معامله کند.

بنابراین اگر با فضل و رحمتش بر تو لطف کند، اطاعت‌های ناچیزت را می‌پذیرد و در مقابل پاداش فراوانت می‌دهد؛ و اگر مطابق عدلش با تو رفتار کند و آن چنان‌که مستحق است از تو صدق و اخلاص مطالبه نماید، تو را از دخول در رحمتش منع کرده و طاعتت را نپذیرد اگر چه بسیار باشد که او هر کار که خواهد تواند کرد [۸۹]

پس به عجز و ناچیزی خود در مقابل خدا و تقصیرت در به جا آوردن شکر نعماتش و فقرت در مقایسه با بی‌نیازیش اعتراف کن که تو برای عبادت و انس به او رو آورده‌ای.

و تمام اسرارت را بر او عرضه نما، و بدان که هیچ چیزی از ظاهر و باطن خلایق از او مخفی نیست، پس خود را ضعیف‌ترین و فقیرترین بنده‌اش به حساب آور، و آن گاه در مقابلش بایست و قلبت را از هر مزاحمی که بین تو و پروردگارت حائل می‌شود خالی کن، زیرا که او جز پاک و خالص را نمی‌پذیرد.

بنگر که نامت در چه دیوانی ثبت است اگر شیرینی مناجاتش را در کامت احساس کردی و از سخن گفتن با او لذت بردی و از پیمانه رحمت و کراماتش شراب خدمت نوشیدی بدان که صلاحیت خدمت او را یافته‌ای پس داخل شو که تو را اذن دخول داده و در امانی.

وگرنه چون کسی که چاره‌اش بریده و رشته آرزوهایش از هم گسسته، و دورانش به پایان رسیده بایست و بر این مصیبت عظمی اشک حسرت ریز و از همو بخواه که دستت گیرد و راهت نماید چه اینکه هموست که حلاوت و شیرینی مناجات به بندگان می‌چشاند و آنها را توفیق عبادت می‌دهد؛ پس اگر خدا در قلب تو صداقت یافت و تو حقیقتاً به او پناهنده شدی با دیده رحمت و رأفت و عطوفت به تو نظر کند و همان‌طور که صلحا را توفیق عبادت بخشید و شهداء را به سوی خود خواندتو را به آنچه خودش دوست دارد و می‌پسندد موفق بگرداند.

زیرا او کریم است و کرامت در حق بندگان بیچاره و مضطرش که باب رحمتش را می‌کوبند و رضایت و دوستیش را می‌طلبند را دوست دارد.

و هموست که می‌فرماید: امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء [۹۰] (پایان حدیث‏ [۹۱]).

فصل پنجم: قبله

ابوحامد می‌گوید: روی کردن به طرف قبله برگرداندن صورت از تمام جهات به سوی خانه خدا است این چیزی است که در نماز از تو خواسته شده، در حالی که یک امر ظاهری بیش نیست آیا می‌پنداری که برگرداندن قلب از تمام امور به سوی خدا از تو خواسته نشده؟ بسیار بعید است که خدا توجه ظاهر را از تو بخواهد و چون روی از قبله بگردانی نمازت را نپذیرد ولی باطنت را به هر جا که توجه کند بپذیرد و توجه او را از تو نخواهد، چون غیر از این مطلوبی نیست.

این ظواهر در واقع فقط برای تحریک بواطن و حفظ و نگهداری و آرامش اعضاء و اثبات آنها در یک جهت است تا بر قلب طغیان نکنند، چه اگر جوارح طغیان کنند و در جهت و حرکاتشان تابع قلب نباشند، قلب مغلوب می‌شود و از جهت خدا منحرف می‌گردد.

پس اینها همه مقدمه‌اند تا صورت اصلی تو یعنی چهره قلبت به سوی خدا باشد، حال هشیار باش که آنچه را که اصل است فراموش نکنی و چهره قلبت را با چهره بدنت در نماز هم جهت سازی.

و بدان همان‌طور که چهره‌ات فقط در صورتی می‌تواند به طرف کعبه باشد که از دیگر جهات برتافته شود، قلبت به سوی خدا بر نمی‌گردد مگر از غیر خدا خالی شود.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: هنگامی که بنده‌ای برای نماز برمی‌خیزد اگر تمام توجهش معطوف خدا باشد مانند روزی می‌شود که از مادر متولد شده‏ [۹۲] از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم): آیا کسی که در نماز صورتش را از قبله برمی‌گرداند نمی‌ترسد که خدا صورتش را تبدیل به صورت الاغ کند [۹۳]

بنا به قولی نهی از گرداندن صورت از قبله نیست بلکه این ظاهر کلام است و در اصل نهی از بی‌توجهی به خدا و عظمت او در حال نماز است، زیرا کسی که به چپ و راست نگاه می‌کند در واقع توجهی به خدا ندارد و این نشانه بی‌توجهی قلبش نسبت به خدا می‌باشد [۹۴]

و از مطالعه انوار کبریاییش غافل است و هر کس چنین باشد ممکن است غفلتش ادامه یابد و قلبش از نظر کم عقلی و عدم درک علوم عالی و بی‌فهمی مانند قلب الاغ شود.

در کتاب مصباح الشریعه از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود:

هنگامی که رو به قبله ایستاده‌ای از دنیا و آنچه در آن است و از مردم و حالاتی که دارند مأیوس شو و قلبت را از هر مزاحمی که تو را از خدا باز می‌دارد خالی کن و با چشم درونت عظمت خدا را بنگر و تصور کن امروز همان روزی است که قرآن درباره‌اش فرمود: تبلو کل نفس ما اسلفت و ردوا الی الله مولاهم الحق‏ [۹۵]

(پایان نقل از مصباح الشریعه‏ [۹۶])

فصل ششم: قیام

ابوحامد می‌گوید: ایستادن در اعتدال عبارت از ایستادن با جسم و روح در مقابل خدا است، پس باید سر که بالاترین عضو بدن است افتاده و افکنده باشد و افکندن سر باید نشانه اجبار قلب بر تواضع و تذلل در مقابل خدا و دوریش از تکبر و ریاست‌طلبی است.

در این جا به یاد داشته باش اهمیت ایستادن در مقابل خدا و آن هراسی را که از برخورد با صحنه حساب بر تو دست خواهد داد.

و در همین حال بدان که در مقابل خدای تعالی ایستاده و او بر حال تو آگاه است، پس اگر نمی‌توانی به کنه جلالش پی ببری اقلاً مانند اینکه پیش پادشاهی ایستاده‌ای بایست.

و بهتر از آن این است که در تمام حال قیام چنین فرض کنی که دو چشم مواظب مردی صالح تو را زیر نظر دارد و تو دوست داری که نزد او به نیکی شناخته شوی، در این صورت اعضاء بدنت سکون و آرامش یافته خاشع می‌شوند که مبادا آن شخص عاجز که بنده‌ای بیش نیست تو را متهم کند که در نمازت خشوع نداری.

هنگامی که چنین خواهشی را در خود یافتی که اگر بنده‌ای چون تو در حال نماز مواظبت باشد میل به خشوع داری وقت آن رسیده که نفست را مؤاخذه و سرزنش کنی و به او بگوئی: آیا از گستاخیت نسبت به خدا حیا نمی‌کنی که دوستی و معرفت او را مدعی هستی و این گونه به یکی از بندگانش اهمیت می‌دهی؟ آیا از مردم می‌ترسی و از خدا نمی‌ترسی در حالی که ترس از خدا شایسته‌تر است که از او بترسی؟ و بالاخره با محاسبات و مؤاخذات است که می‌توانی نفس سرکش را به سلک بندگی و خشوع بکشی و او را از مهلکه غرور و گستاخی و بی‌توجهی برهانی.

لذا هنگامی که از نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) پرسیدند حیاء از خدا چگونه است؟ فرمود:

از خدا شرم کنید همچنان که از یک دوست یا خویشاوند صالح شرم می‌کنید.

فصل هفتم: توجه

هنگامی که به گفتن تکبیرات می‌پردازی عظمت خدا را در نظر آورده و به حقارت نفست و ناچیزی عبادتت در مقابل عظمت او توجه کن و بی‌همتی خود را در اقدام به وظائف بندگی و شکر نعمت‌های کامل و بی‌نقصانش در نظر داشته باش.

هنگامی که می‌گویی: اللهم انت الملک الحق المبین.

بیندیش که پهنه ملکش تا کجا کشیده شده و وسعت قدرتش تا چه ذراتی را در برگرفته و تسلط کاملش بر چه عوالمی سایه افکنده.

و هنگامی که می‌گویی: عملت سوء و ظلمت نفسی فاغفرلی فانه لایغفر الذنوب الا انت.

با ذلت و انکسار به گناهانت اعتراف کن و از او طلب بخشش نما.

و آن گاه که می‌گویی: لبیک سعدیک و الخیر فی یدیک.

به خاطر داشته باش که او تو را برای انجام این خدمت دعوت کرده، خود را در پیشگاهش نگهدار و بدان که او به تو نزدیک است صدای کسی را که او را صدا بزند می‌شنود و خواهش او را پاسخ می‌گوید.

و بدان که خیر دنیا و آخرت فقط در دست اوست و کسی را جز او یارای آن نیست که خیری به تو رساند.

و آنگاه برای طلب ارشاد و هدایت بگو: و الشر لیس الیک و المهدی من هدیت.

و در آن هنگام که می‌گویی: عبدک و ابن عبدیک منک و بک و لک و الیک به بندگیت اعتراف کن و بدان که قوام وجودت از اوست و از او آمده‌ای و به سوی او برمی‌گردی، یعنی ای خدای بزرگ این بنده‌ای است که وجودش وابسته به توست قوامش و ادامه حیاتش از توست او مال توست و به سوی تو برمی‌گردد، زیرا او است که آفرینش را پدید آورده و دوباره برمی‌گرداند یبدء الخلق ثم یعیده و این کار برای او آسان است و هو اهون علیه و له المثل الاعلی این حقایق را در ذهن بیاور و از آنها به اسرار و دقایقی که به رویت گشوده می‌شود پرواز کن و از عالم بالا فیض بگیر [۹۷]

فصل هشتم: نیت

ابوحامد در مورد نیت می‌گوید: نیت آن است که تصمیم بگیری دستور خدا را در مورد نماز امتثال کرده آن را کامل به جا آوری، و از آنچه باعث نقض و بطلان نماز است، خود را نگهداری.

و همه اینها را فقط برای خدا و به امید پاداش و ترس از عقاب و آرزوی قرب او انجام دهی، و از اینکه با تمام بی‌ادبی‌ها و کثرت سرکشی‌هایت به تو اجازه مناجات داده منتش را به گردن گیری.

و این مناجات را ارج بنه و بنگر با چه کسی مناجات می‌کنی و با او چگونه سخن می‌گویی و به او چه می‌گویی.

در این هنگام شایسته است پیشانیت از خجلت عرق کند و از هیبت او بدنت به لرزه درآید و از ترس رنگ چهره‌ات زرد شود.

فصل نهم: تکبیر

جمله شریف الله اکبر ممکن است یکی از این معانی را داشته باشد:

۱ - خدا بزرگتر از هر چیزی است.

۲ - خدا بزرگتر از آن است که توصیف شود.

۳ - خدا بزرگتر از آن است که با حواس درک شود.

۴ - خدا بزرگتر از آن است که با مردم مقایسه شود.

ابوحامد می‌گوید: شایسته است که چون زبانت الله اکبر می‌گوید قلبت او را تکذیب نکند، چه اینکه اگر در قلبت چیزی باشد که ارزش و اهمیت بیشتری از خدا داشته باشد خدای تعالی بر دروغ گوییت شهادت می‌دهد. اگر چه آنچه می‌گویی حق است.

آیا نمی‌بینی که منافقین را تکذیب می‌کند و می‌فرماید: آنها دروغ می‌گویند در حالی که آنها جز حق نگفته بودند و شهادت به رسالت خاتم‌الانبیاء داده بودند ولی چون صرف تلفظ بود و قلبشان با زبانشان یکسان نبود، خدا آنها را تکذیب می‌کند [۹۸]

اگر وجودت بیش از آنکه در اختیار خدای بزرگ است، تحت تسلط هوای نفست باشد و برای او مطیع‌تر از خدا باشی، در واقع هوایت را به خدایی برگزیده‌ای و برای او تکبیر گفته‌ای.

پس چیزی نمی‌ماند که زبانت در تکبیر گفتن تنها بماند و قلب او را یاری نکند، و چه خطر بزرگی است در این حالت اگر در توبه و استغفار باز نبود و حسن ظن به کرم و بخشش خدا وجود نداشت، در کتاب مصباح الشریعه از امام صادق (علیه السلام) روایت شده:

چون تکبیر می‌گویی جز عظمت خدا آنچه را که مابین آسمانها و زمین است، کوچک شمر زیرا که خدای تعالی هنگامی که بنده‌ای را تکبیرگویان می‌بیند در حالی که در قلبش چیزی هست که با حقیقت تکبیر مخالف است، می‌فرماید: ای دروغگو مرا فریب می‌دهی، قسم به عزت و جلالم از حلاوت و شیرینی یادم محرومت می‌کنم و از نزدیکیم و سرور مناجاتم منعت نمایم‏[۹۹]

پس ای نمازگزار قلبت را به هنگام نماز ملاحظه کن اگر حلاوت نماز و شادی و بهجت حاصل از آن را در خود احساس می‌کنی و قلبت از مناجات با او مسرور و از سخن گفتن با او غرق در لذت است، بدان که خدایت تکبیر تو را تصدیق کرده وگرنه بدان که لذت نبردن از مناجات و احساس نکردن شیرینی عبادت خود دلیلی است بر اینکه خدایت تکذیب کرده و از باب رحمتش رانده است.

فصل دهم: دعای توجه

ابو حامد می‌گوید: اولین کلمه از دعای استفتاح این است: وجهت وجهی للذی فطر السماوات و الأرض حنیفاً مسلم [۱۰۰]

منظور از این صورت، صورت ظاهری نیست زیرا که تو صورت ظاهریت را به طرف قبله برگرداندی و خدای تعالی منزه از آن است که در ظرف مکان جای گیرد و یا در جهتی قرار گیرد که تو رو به سویش کنی بلکه منظور صورت و چهره قلب است که به طرف خالق آسمان‌ها روی می‌کند.

پس بنگر که قلبت به چه سو نظر دارد، آیا متوجه آرزوهایش شده، و همتش در خانه و بازار است، و پیرو شهوات خود می‌باشد؛ یا به سوی خالق آسمان و زمین روی کرده.

برحذر باش از این که اولین جمله‌ات در مناجات کذب و ظاهرسازی باشد، چه اینکه به سوی خدا رو کردن ممکن نیست مگر از غیر او روی برتابی، پس سعی کن که اگر نمی‌توانی دائماً قلبت را در جهت خدا نگهداری لااقل در این حالت متوجه خدا باش تا سخنت در مناجات صادق باشد؛ و هنگامی که می‌گویی حنیفاً مسلماً می‌سزد که در خاطر داشته باشی که مسلم کسی است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند، پس اگر مسلمانان از دست و زبان تو آسایش نداشته باشند دروغ می‌گویی، بنابراین بکوش تا آینده خود را اصلاح کنی و بر گذشته اشگ حسرت و ندامت باری.

و هنگامی که می‌گویی: ما انا من المشرکین شرک خفی را در نظر داشته باش زیرا شرک منحصر در بت‌پرستی نیست بلکه شرک خفی بسی خطرناک‌تر از شرک آشکار است، لذا می‌بینیم آیه شریفه: فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملاً صالحاً و لایشرک بعباده ربه احد [۱۰۱]

در مورد کسانی نازل شده که در عباداتشان رضایت خدا و ستایش مردم را توأماً می‌خواهند، پس این شرک را از وجود خود نفی کن و شرمنده باش از اینکه خود را به عدم شرک توصیف می‌کنی در حالی که از این شرک بری نیستی زیرا شرک، کوچک و بزرگ و کم و زیاد ندارد.

و هنگامی که می‌گویی: محیای و مماتی لله بدان که این حالت بنده‌ای است که خودش را برای خود نمی‌خواهد و فقط به خاطر مولا و خالقش زنده است و اگر این جمله از کسی صادر شود که رضا و غضبش و نشست و برخاستش و شوقش به زندگی و ترسش از مرگ به خاطر امور دنیوی باشد مناسب با حال نیست‏ [۱۰۲]

فصل یازدهم: استعاذه

ابوحامد می‌گوید: هنگامی که می‌گویی: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم‏ [۱۰۳] بدان که شیطان دشمن توست و در کمینت نشسته تا قلبت را از سوی خدا به جهات دیگر برگرداند، چون خودش به خاطر اینکه یک سجده را ترک کرد، ملعون و مطرود شد و اکنون حسادت می‌ورزد که تو را در این حالت لذت‌بخش مناجات و سجده‌های روح بخشت در پیشگاه خدای تعالی می‌بیند [۱۰۴]

پس اگر واقعاً می‌خواهی از دست شیطان به خدا پناه ببری راهش این است که هر چه را او دوست می‌دارد ترک کنی و آنچه را که خدا دوست می‌دارد، انجام دهی وگرنه با گفتن یک کلمه بدون عمل از کید شیطان مصون نمی‌مانی‏ [۱۰۵] کسی که در معرض حمله درنده یا دشمنی واقع شده اگر جان خود را دوست دارد باید به مکان امنی بگریزد وگرنه اگر هزار بار بگوید از دست تو به این قلعه محکم پناه می‌برم ولی از جایش حرکت نکند به حالش سودی ندارد.

همین‌طور کسی که از شهواتش که محبوب شیطان و مبغوض رحمان هستند پیروی می‌کند به مجرد قول اعوذ بالله نمی‌تواند خود را از دست شیطان رها کند بلکه ناگزیر است قولش را با عملش مقرون کند و به قلعه محکم خدا پناه ببرد.

قلعه انس با خدا کلمه طیبه لا اله الا الله است زیرا بنا به روایت نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) خدای تعالی فرموده:

لا اله الا الله حصنی و کسی که خود را به قلعه انس الهی پناهنده می‌کند معبودش جز او نیست، اما کسی که هوای نفسش را معبود قرار داده در معرض تاخت و تاز شیطان است نه در قلعه خدا.

یکی از دام‌های شیطان این است که در حال نماز تو را به فکر آخرت و انجام اعمال خیر وادارد تا از فهم معانی نماز غافل شوی. پس توجه داشته باش که هر فکری تو را از درک معانی قرآن غافل کند وسوسه شیطان است، چه اینکه تلفظ این کلمات و تکان دادن زبان مقصود خدای تعالی نیست بلکه مقصود حق تعالی این است که بنده آنچه را در نماز می‌گوید بفهمد.

مردم در چگونگی اداء قرائت بر سه دسته‌اند:

۱ - کسانی که زبانشان در حرکت و مشغول قرائت است ولیکن قلبشان از کاری که می‌کنند غافل است.

۲ - کسانی که زبانشان در حرکت و مشغول قرائت است و قلبشان پا به پا دنبال زبان حرکت می‌کند و معانی گفتارش را می‌فهمد، مثل اینکه این سخنان را از دیگری می‌شنود، این مرتبه درجه اصحاب یمین است‏ [۱۰۶]

۳ - کسانی هستند که قبل از آنکه زبانشان کلمات را اداء کند قلبشان معانی را درک کرده سپس زبان را برای ابراز معانی به خدمت می‌گیرند.

بسیار فرق است بین اینکه زبان ترجمان قلب باشد تا اینکه معلم او باشد، اما مقربین زبانشان در خدمت قلب و ترجمان اوست‏ [۱۰۷]پایان کلام ابوحامد [۱۰۸]

پس بر تو باد که خشوع و حضور قلب در نماز را از دست ندهی.

فصل دوازدهم: خشوع و خضوع و حضور قلب

افعال نماز به منزله ظرفی است که هدف نماز در آن جای گرفته است، بنابراین به جا آوردن نماز در حال غفلت از هدف آن، ظرفی را ماند که بی‌محتوا است و همان‌طور که انسان به ظرف خالی توجه ندارد، خدا را به نمازی که در آن توجه به هدف نباشد عنایتی نیست، لذا آیات و روایات بسیاری در این مورد وارد شده که ما به مناسبت حال تعدادی از آنها را ذکر می‌کنیم:

آیات

۱ - و الذین هم فی صلاتهم خاشعون‏ [۱۰۹]

۲ - فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون‏ [۱۱۰]

در این آیه شریفه گروهی را نکوهش می‌کند در حالی که اعتراف به نمازگزاری آنها می‌کند، این نکوهش به خاطر آن نیست که آنها نماز را ترک می‌کنند بلکه به این خاطر است که در نماز غافلند.

۳ - لا تقربوا الصلوه و انتم سکاری حتی تعلموا ما تقولون‏ [۱۱۱]

این آیه شریفه اشاره به مستی دنیا دارد، زیرا علت حکم را در آیه بیان کرده.

۴ - و لاتکن من الغافلین‏ [۱۱۲]

۵ - اقم الصلوه لذکری‏ [۱۱۳]

روایات

۱ - پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم): هر کس دو رکعت نماز بخواند و در آن راجع به چیزی از امور دنیا فکر نکند خدا گناهان گذشته‌اش را می‌بخشد [۱۱۴]

۲ - پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم): هنگامی که نماز واجبی را به جا می‌آوری آن را در وقتش به جای آر و در آن مانند کسی باش که آخرین نماز عمرش را می‌خواند، و می‌ترسد بعد از این هرگز موفق به خواندن نماز نشود [۱۱۵]

۳ - پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم): نمازی که در آن حضور قلب نباشد مورد توجه خدا نیست‏ [۱۱۶]

۴ - امام صادق (علیه السلام): هر کس یک نمازش مورد قبول خدا باشد عذاب الهی را نمی‌بیند، و هر کس که خدا یک عمل خیرش را بپذیرد عذابش نمی‌کند [۱۱۷]

۵ - روایت است که جناب ابراهیم خلیل (علیه السلام) صدای آه و ناله‌اش از فاصله یک میل شنیده می‌شد و در نماز اضطرابی بسان اضطراب دیگ جوشان داشت.

۶ - در مورد امام حسن (علیه السلام) روایت شده: که بعد از اتمام وضو رنگش تغییر می‌کرد و هنگامی که در آن مورد از حضرت سؤال می‌شد می‌فرمود: برای کسی که می‌خواهد بر صاحب عرش خدا وارد شود سزاوار است که رنگش تغییر کند.

مانند همین مطلب در مورد حضرت زین‌العابدین (علیه السلام) نیز روایت شده است.

۷ - در مورد امام سجاد (علیه السلام) روایت شده که به هنگام وضو رنگش به زردی می‌گرائید و چون خانواده‌اش می‌پرسیدند: این چه حالتی است که بر شما عارض می‌شود؟ می‌فرمود: آیا می‌دانید در مقابل چه کس می‌خواهم بایستم؟ ۸ - امام سجاد (علیه السلام) را می‌دیدند که در حال نماز عبا از دوش مبارکش افتاده و حضرت توجهی به آن ندارد، تا از نماز فارغ شد. مردی از آن حضرت علت بی‌توجهی به عبا را پرسید.

حضرت فرمود: وای بر تو می‌دانی در مقابل چه کسی بودم! خدا نماز بنده‌اش را نمی‌پذیرد مگر نمازی که در آن توجه باشد.

راوی می‌گوید: گفتم فدایت شوم بنابراین ما هلاک می‌شویم. فرمود: نه این چنین نیست، خدای تعالی نقص و کمبود نمازها را با نافله جبران می‌کند.

۹ - از امام صادق (علیه السلام): حضرت سجاد (علیه السلام) هنگامی که برای نماز برمی خاست رنگش تغییر می‌کرد و چون سر به سجده می‌نهاد سر برنمی‌داشت تا عرق از بدن مبارکش جاری می‌شد.

۱۰ - از امام صادق (علیه السلام): پدرم (علیه السلام) می‌فرمود: حضرت سجاد (علیه السلام) به گونه‌ای بود که چون به نماز برمی‌خاست مانند ساقه درختی بود که اصلاً حرکت نمی‌کرد مگر قسمت‌هایی از بدن او که در وزش باد به حرکت درمی‌آمد.

مرحوم علامه مهدی طباطبائی را در این مقام ابیاتی است که به خاطر لطافتشان عین آنها را ذکر کرده سپس ترجمه می‌کنیم‏ [۱۱۸] علیک بالحضور و الاقبال فی جمله الا قوال و الافعال بر تو باد حضور قلب و توجه به خدا در تمام گفته‌ها و افعال نماز؛ و الصدق فی النیه و الأخبات فانها حقیقه الصلاه و بر تو باد که نیتی صادقانه و خشوعی بی‌ریا داشته باشی که صداقت در نیت و خضوع حقیقت نماز است؛ و لیس للعبد بها مایقبل الا الذی کان علیه یقبل در نماز چیزی نیست که از بنده پذیرفته شود، مگر آن اعمالی که با توجه به جا آورده شود؛ و صل بالخضوع و التخشع و کن اذا صلیت کالمودع نماز را با خضوع و خشوع به جای آور و هنگامی که نماز می‌خوانی مانند کسی بخوان که با نماز خداحافظی می‌کند؛ و استعمل الوقار و السکینه و استحضر المقاصد المکنونه و با وقار و سکینه نماز بخوان و به هنگام نماز مقاصد درونی‌ات را در نظر بگیر؛ و خذ من الاکمام لب الثمره و اطلب من المعدن اصل الجوهره پوسته‌ها را انجام بده ولی از آنها مغز را انتخاب کن و از معدن اصل گوهر آن را دنبال کن. ایاک من قول به تفند و انت عبد لهواک تعبد [۱۱۹]

برحذر باش از گفته‌ای که در آن صادق نباشی در حالی که هوای نفست را بندگی کرده‌ای. تلهج فی ایاک نستعین و انت غیر الله تستعین در نماز می‌گویی فقط از تو یاری می‌خواهیم در حالی که تو از غیر خدا یاری می‌جویی. ینعی علی الباطن حسن ما علن ما اقبح القبیح فی زی الحسن نیکویی ظاهر از باطن زیبا خبر می‌دهد، ولی چقدر زشت است باطن زشتی که ظاهرش زیبا باشد. حسن له الباطن فوق الظاهر و اعبده بالقلب التقی الطاهر باطنت را برای خدا بیش از ظاهر نیکو کن و با قلبی پاک و باتقوی او را پرستش نما؛ و تب الیه و انب و استغفر و سدد الطاعه بالتفکر به سوی او توبه و انابه کن و از او طلب مغفرت نما و طاعتت را با تفکر قوام بخش؛ و قم قیام الماثل الذلیل ما بین ایدی الملک الجلیل و چون ایستادن بنده‌ای ذلیل در مقابل پادشاهی قدرتمند بایست؛ و اعلم اذا ما قلت ما تقول و من تناجی و من المسؤول و هنگامی که سخن می‌گویی بدان که چه می‌گویی و با چه کسی مناجات می‌کنی و از چه کسی می‌خواهی.

ابوحامد و بعضی دیگر از علماء [۱۲۰]فرموده‌اند: که مسایل باطنی نماز که حیات نماز در آن خلاصه می‌شود شش چیز است:

۱ - حضور قلب.

۲ - تفهم.

۳ - تعظیم.

۴ - هیبت.

۵ - رجاء.

۶ - حیاء.

حضور قلب
منظور از حضور قلب این است که قلب انسان از غیر نماز خالی باشد و گفتار و کردار انسان در آن با هم مقرون بوده و فکر در غیر آنها غوطه نخورد، پس هرگاه فکر انسان از غیر نماز فارغ شود و یاد نماز در قلب بماند و انسان از آن غافل نباشد حضور قلب حاصل شده.
تفهم
یعنی فهمیدن معانی کلام، فهم معانی کلام از حضور قلب بالاتر است چه اینکه ممکن است کسی در تلفظ حضور قلب داشته باشد ولی به معنی آنها بی‌توجه باشد، بنابراین در تفهم انسان یک قدم فراتر می‌نهد و علاوه بر لفظ معنی آن را می‌فهمد، ولی همه مردم در احراز این درجه یکسان نیستند.

علتش هم این است که مردم در فهم معانی قرآن و تسبیحات در یک مرتبه نیستند، چه بسیارند معانی لطیفی که نمازگزار در اثناء نماز به آنها پی می‌برد در حالی که قبل از آن حتی در ذهنش خطور نکرده بود، و از همین جهت است که نماز انسان را از فحشاء و منکر باز می‌دارد، زیرا اموری را به انسان می‌فهماند که خاصیت طبیعی درک آنها ترک فحشاء و منکر است.

تعظیم
یعنی بزرگداشت مخاطب (خدا)، نمازگزار در این مرحله پا را یک قدم از تفهم فراتر می‌نهد، چه اینکه بسیارند افرادی که با دیگران صحبت می‌کنند و حضور قلب هم دارند و معنای کلام خود را نیز می‌فهمند ولی عظمتی برای مخاطب قائل نیستند.
هیبت
هیبت عبارت از خوفی است که از تعظیم ناشی می‌شود، بنابراین بعد از تعظیم و بالاتر از آن است و البته باید توجه داشت که هر ترسی را هیبت نمی‌گویند بلکه هیبت همان ترسی را می‌گویند که از تعظیم و اجلال ناشی می‌شود.
رجاء
شایسته است که بنده امیدوار باشد که از طریق عبادت به پاداش الهی برسد، همچنان که می‌ترسد به خاطر تقصیراتش مورد عقاب قرار گیرد.
حیاء
منشأ این حالت این است که انسان همیشه خود را گناهکار و تقصیرکار بداند.

پس از شمارش این معانی به ذکر علل و اسباب آن پرداخته چنین فرموده‌اند:

سبب حضور قلب همت است، قلب انسان تابع توجه و اراده است، قلب در جایی حاضر نمی‌شود مگر برای انسان از اهمیت برخوردار باشد، هرگاه مسئله‌ای برای انسان مهم باشد در آن حضور قلب حاصل می‌شود، و این ربطی به خود قلب ندارد و تابع میل او نیست، چه این مسئله از فطریات انسان است.

هنگامی که کسی نماز می‌خواند و حضور قلب ندارد، در آن لحظه قلبش بیکار نمی‌ماند، بلکه در جایی حاضر است که همت صاحبش مصروف آن است، بنابراین چاره‌ای برای رسیدن به حضور قلب نیست مگر اینکه انسان همتش را بر نماز بگمارد. البته گماشته شدن همت بر کاری نیز بدون سبب نیست بلکه باید قبلاً این باور برای انسان حاصل شود که رسیدنش به هدف مطلوب به نماز بستگی دارد.

و این همان باور به آیه شریفه و للاخره خیر و ابقی و باور و تصدیق به این است که نماز وسیله رسیدن به این زندگی ابدی است. هنگامی که به این دو، یک باور دیگر اضافه کنیم و آن اینکه دنیا حقیر و پست است، از مجموع این باورها حضور قلب حاصل می‌شود.

اما سبب تفهم بعد از حضور قلب تداوم تفکر و توجه ذهن به درک معانی نماز است، و راه رسیدن به آن علاوه بر آنچه در مورد حضور قلب گفته شد، روی آوردن به تفکر و آمادگی برای زدودن خواطر مزاحم از ذهن است.

راه زدودن این خواطر بستن سرچشمه‌ها و قطع ریشه‌های آنها است، بستن سرچشمه و قطع ریشه به این معنی که انسان خود را از آنچه خاطر و ذهنش را به خود جلب می‌کند جدا کند.

تا زمانی که کسی موفق به قطع خیالات و افکار مزاحم نشود برای نماز آمادگی پیدا نمی‌کند.

انسان چیزی را یاد می‌کند که دوست دارد، یاد محبوب بر قلب انسان غلبه می‌نماید و به همین خاطر است که کسانی که غیر خدا را دوست دارند هیچگاه نمازی بدون فکر و خیال به جا نمی‌آورند.

تعظیم: حالتی است برای قلب که از دو شناخت متولد می‌شود.

۱ - شناخت جلال و عظمت خدا که از پایه‌ها و اصول ایمان است تا معتقد به بزرگی کسی نباشی نفست به تعظیم و بزرگداشت او تسلیم نمی‌شود.

۲ - شناخت حقارت و پستی نفس و اینکه بنده‌ای است در تسخیر خداوند و تربیت شده او.

هنگامی که انسان این دو شناخت را پیدا کرد حالت انکسار و شکستگی پیدا می‌کند؛ و این همان حالت تعظیم است، این دو شناخت حتماً باید با هم باشند وگرنه موجب حالت تعظیم و خشوع نمی‌شوند زیرا کسی که خود را ایمن و بی‌نیاز از دیگران می‌داند ممکن است صفات عظمت را در دیگری ببیند و بشناسد ولی با شناخت عظمت دیگری حالت خشوع و تعظیم در مقابل او برایش حاصل نمی‌شود، چه اینکه شناخت پستی و نیازمندی نفس با او نیست.

هیبت: حالتی است برای نفس که از شناخت قدرت و سطوت و نفوذ اراده خدا در مورد انسان و بی‌مبالاتی انسان در مقابل این اراده نافذ به وجود می‌آید.

اگر انسان این را بداند که ملک خدا وابسته به کسی نیست و حتی اگر تمام مخلوقاتش را از بین ببرد ذره‌ای از ملکش ناقص نمی‌شود و در مورد انبیاء مطالعه، و حالات اوصیاء را بررسی کند که آنها با حالی که قدرت بر دفع هر مصیبتی داشتند چقدر گرفتاری برایشان پیش آمده خوفش بیشتر می‌شود و به طور کلی هر چه انسان شناختش راجع به خدا بیشتر شود، ترسش از او بیشتر می‌گردد.

سبب رجاء: شناخت لطف و کرم، و شناخت نعمت عمومی و همه‌گیر، و صدق وعده‌های خداست.

هنگامی که انسان این مسائل را باور کرد از مجموع آنها حالت رجاء حاصل می‌شود.

سبب حیاء این است که: انسان همیشه خود را در مقابل خدا تقصیرکار بداند، و بداند که از انجام عبادات و اداء شکر نعماتش آن طور که شایسته اوست عاجز است.

این شناخت باعث تقویت شناخت عیوب نفس و آفات آن و قلت اخلاص و نیات ناپاکش می‌شود.

بدین وسیله این انسان می‌تواند به خوبی هدف خود را از کردارش بشناسد و بفهمد که چگونه نفسش در تمام فعالیت‌ها به دنبال بهره‌های دنیوی است.

این باورها به اضافه این که خدا بر اندرون قلوب و خطورات آنها هر چند خفی و دقیق باشد آگاه است، موجب حالتی می‌شوند که آن را حیاء می‌نامند.

فصل سیزدهم: قرائت

اگر نماز را از دریچه‌ای بنگریم که رابطه بین بنده و مولا است و اینکه هر نماز میثاقی نو و عهدی است جدید با خدا که پا از دائره بندگیش فراتر نگذاریم، شاید مهمترین قسمت نماز قرائت حمد و سوره به خصوص حمد باشد. چه معانی دقیق و مفاهیم عمیق که در این جملات کوتاه نهفته، البته جای تعریف نیست چه اینکه کلام خداست و همین بس برای آن که از هر تعریف بی‌نیاز باشد، لذا درک معانی این قسمت نماز عامل مؤثری در حضور قلب و دیگر شرایط نماز است.

آنچه در این قسمت نقل می‌شود جز یک قول و یک نظریه چیز دیگری نیست و آن را به عنوان فتح بابی در تفکر و تعمق در این کلام عزیز عنوان می‌کنیم به امید اینکه خواستاران رضایت پروردگار با تلاش و کوشش پی‌گیر خود را به درجات عالی نمازگزاران مخلص برسانند.

ابوحامد می‌گوید: هنگامی که بسم الله الرحمن الرحیم می‌گویی قصد تبرک برای شروع خواندن قرآن به این کلمه شریفه نم[۱۲۱] و معنی‌اش را این بدان که همه امور به دست خداست و بدان که منظور از اسم در این کلام شریف مسمی است.

پس اگر همه چیز در دست خداست لاجرم الحمدلله رب العالمین.

سپاس شایسته اوست چرا که نعمت‌ها از اوست پس هر که نعمتی را از غیر خدا بداند یا به خاطر نعمتی غیر خدا را سپاس گوید به اندازه همان اعتقاد و توجه به غیر در بسم الله و الحمدلله گفتن نقصان و کمبود دارد، اگر چه شبانه روز حمد و بسم الله ورد زبانش باشد. البته این در صورتی است که انسان کسی را در اعطای نعمت، مستقل بداند، اما اگر به عنوان وسیله‌ای از طرف خدا به او نظر شود نه تنها تشکر از او اشکال ندارد بلکه عملی است پسندیده.

و هنگامی که می‌گویی: الرحمن الرحیم الطاف الهی را در نظر بگیر و ببین که چگونه به هر طریق، لطفش شامل حال بوده و هست آنگاه معنی رحمت الهی را می‌فهمی و به آن امیدوار می‌شوی.

و چون مالک یوم الدین می‌گویی او را بزرگ شمر که هیچ ملکی جز برای او نیست و خوف او را در جان داشته باش که روز داوری در پیش است و اوست آن کسی که در آن روز داوری خواهد کرد، آنگاه اخلاص خود را تجدید کن و بدان که اگر او یاریت نمی‌کرد موفق به نماز و عبادت نمی‌شدی و اوست که بر تو منت نهاده و به اطاعت موفقت نموده و تو را به خدمتش خوانده، شایسته مناجاتش کرده است.

و اگر تو را از توفیق محروم می‌کرد همراه با شیطان، مطرود درگاه او بودی.

بنا به قولی دو جمله ایاک نعبد و ایاک نستعین از آن جهت با صیغه جمع آورده شده که انسان نفس خود را خرد و کوچک کند چه عبادت و استعانت یک انسان شایستگی محضر حق تعالی را ندارد، لذا با عبادات و استعانت‌های دیگران جمعش کن زیرا بالأخره بین تمام عبادات یک عبادت مقبول وجود دارد و امید آن هست که عبادت تو هم با عبادات مقبول مورد قبول خداوند واقع شود این درست مثل فروش یک کالا است که یا همه‌اش را رد می‌کنند یا قبول و هیچگاه آن را قسمت نمی‌کنند که یک قسمت را قبول و قسمت دیگر را رد کنند و خدا کریم‌تر از آن است که عبادات تمام مخلوقاتش را رد کند، پس اگر عبادات جمعی باشد همه آنها پذیرفته می‌شود.

و به همین خاطر است که گفته‌اند: نماز را در اول وقت با جماعت بخوان و هنگام دعا و درخواست حاجت از خدا با درود بر محمد (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و خاندانش شروع کن، بعد از آن حاجت بخواه و در آخر بر پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) درود فرست، چه آنکه خدا کریم‌تر از آن است که صدر و ذیل یک دعا را قبول کند و وسطش را نپذیرد.

چون از واگذاری امرت به خدا به وسیله بسم الله و الحمدلله و از اظهار حاجت و نیازت به کمک او، فارغ شدی نیازت را معین کن ولی مهم‌ترین حاجاتت را بخواه و بگو: اهدنا الصراط المستقیم یعنی همان راهی که ما را به جوار قربت راهنما باشد و به وادی رضایتت برساند و آنگاه این صراط را توضیح ده و برایش نمونه ذکر کن، راه کسانی را که خدا به آنها نعمت هدایت داده بخواه یعنی راه انبیاء و صدیقین و شهداء و صالحین.

صراط الذین انعمت علیهم.

و از راه کسانی که چون کفار و منافقین مورد غضب خدا واقع شدند و کسانی که چون یهود و نصاری و ستاره‌پرستان به وادی ضلالت افتادند به خدا پناه ببر.

غیر المغضوب علیهم و لا الضالین.

چون سوره فاتحه را به این روش تلاوت کردی از جمله کسانی می‌شوی که خداوند در حدیث قدسی به پیامبرش درباره آنان چنین می‌فرماید: نماز را بین خود و بنده‌ام تقسیم کرده‌ام که نصفش از من باشد و نیم دیگرش از آن بنده‌ام، بنده‌ام می‌گوید: الحمدلله و خدا می‌گوید بنده‌ام مرا ستود.

و همین است معنی سمع الله لمن حمده.

اگر تنها بهره‌ات از نماز یاد جلال و عظمت خدا باشد باارزش‌ترین غنیمتی است که می‌توان به دست آورد تا چه رسد به اینکه تو امیدها به فضل و پاداش او داری.

به همین منوال هر سوره‌ای را که بعد از فاتحه بخوانی همان‌طور که در باب قرائت قرآن ذکر می‌شود سزاوار است در آن تفهم کنی.

و از امر و نهی و وعده وعیدهایش غافل نشو، و در موعظه و اخبار انبیاء گذشته و یادآوری احسانات و تفضلاتش به درستی دقت کن.

چه اینکه هر فرازی از آیات قرآن حقی دارند که باید اداء شود مثلاً حق وعده، امید به رحمت خدا و حق وعید، ترس از عقاب اوست.

حق امر و نهیش، تصمیم بر اطاعت و حق نصیحت‌های آن، قبول پند و اندرز و حق ذکر احسانات، شکر و حق شنیدن اخبار انبیاء عبرت گرفتن است.

البته این معانی نسبت به درجات فهم افراد متفاوت و فهم هر کس به علم و صفای قلبش بستگی دارد، به طوری که درجات آن قابل شمارش نیست.

نماز کلید درک قلوب است و در نماز است که اسرار این کلمات کشف می‌شود.

این است حق قرائت در نماز و همین است حق اذکار و تسبیحات آن، پس مراقب چگونه خواندن نماز باش، آن را با ترتیل و شمرده بخوان و در خواندن شتاب مکن زیرا در کلام شمرده بهتر می‌توان تأمل و دقت کرد.

فصل چهاردهم: ادامه قیام

ابوحامد می‌گوید: تداوم قیام اشاره به این است که قلب نمازگزار با حضوری یکنواخت متوجه خدا است. از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم): تا زمانی که نمازگزار روی از نماز برنگرداند خدا روی سوی او دارد پس همچنان که واجب است انسان سر و چشمش را از توجه به اطراف نگه دارد همان‌طور واجب است اندرونش را از توجه به غیر نماز حفظ کند.

پس هرگاه قلبش از نماز به جهت دیگر منحرف شد به او تذکر دهد که خدا آگاه است و به او یادآوری کند که چقدر زشت است مناجات کردن با خدا در حالی که با غفلت، به او بی‌اعتنایی می‌کنی.

بر تو باد خشوع قلب که سرچشمه حفظ ظاهر و باطن از انحراف، خشوع است.

اگر باطن انسان خاشع شود حتماً ظاهرش خاشع می‌شود چه اینکه ظاهر تحت سیطره باطن است.

از حضرت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) است که مردی را در حال نماز دید که با ریش خود بازی می‌کند فرمود: بدانید که اگر این مرد قلبش خاشع بود، جوارحش نیز خاشع می‌شد.

زیرا رعیت محکوم شیوه سلطان است و به همین خاطر در دعا وارد شده: اللهم اصلح الراعی و الرعیه‏ [۱۲۲] و سلطان وجود ما قلب ماست. همه اینها مقتضای طبع انسان در مواجهه با بزرگان دنیاست، پس چگونه کسی که خدا را می‌شناسد طبعش اقتضای توجه در مقابل او را نداشته باشد. کسی که در مقابل غیر خدا به حالت خشوع می‌ایستد و در مقابل خدا بی‌توجه و نامرتب است نسبت به جلال و عظمت و علم بی‌نهایت او که بر تمام سرائر آگاه است شناخت پیدا نکرده و نتوانسته این کلام شریف خدا را بفهمد الذی یراک حین تقوم و تقلبک فی الساجدین‏ [۱۲۳]

فصل پانزدهم: رکوع

ابوحامد می‌گوید: سزاوار است به هنگام رکوع دوباره کبریاء و عظمت خدا را در نظر آوری و در حالی که از عذاب خدا به خدا پناه می‌بری به پیروی از روش نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) دستانت را تا بناگوش بلند کرده و آنگاه رکوع کنی، سپس تواضع و افتادگیت را با رکوع از سر بگیر و سعی کن قلبت شکسته شود و خشوعت مضاعف گردد.

با این حال رکوع کن و مولایت را عزیز دار و بزرگ شمار و پستی خود و بلندمرتبگی پروردگارت را از یاد مبر و از او بخواه که یاریت کند که این معنی در قلبت ثابت شود آنگاه پروردگارت را تنزیه کن و به عظمتش شهادت ده زیرا او بزرگتر از هر بزرگی است و برای تأکید عظمتش در قلب، شهادت را تکرار کن.

سپس با امید ترحمش سر از رکوع بردار و به وسیله ذکر سمع الله لمن حمده‏ [۱۲۴] امیدت را تشدید نما، چه اینکه این جمله به منزله اجاب الله من شکره‏ [۱۲۵] می‌باشد، آنگاه در ادامه این کلام خدا را شکر و ستایش کن که شکر منشأ ازدیاد نعمت است و بگو الحمدلله رب العالمین (پایان کلام ابوحامد) سپس بر خشوع و تذلل خود بیفزا و بگو: اهل الکبریاء و العظمه و الجود و الجبروت‏ [۱۲۶]

مرحوم صدوق‏ [۱۲۷] روایت می‌کند که از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) سؤال شد معنی کشیدن گردن در حال رکوع چیست؟ حضرت فرمود: این که به تو ایمان دارم اگر چه گردنم را بزنی.

و در کتاب مصباح الشریعه از امام صادق (علیه السلام) روایت می‌کند که فرمود هر بنده‌ای یک رکوع حقیقی برای خدا به جا آورد خدای تعالی او را به نور درخشنده خود زینت بخشد و در سایه کبریائش جا دهد و لباس برگزیدگانش را بر قامت او بپوشاند.

رکوع مرحله اول است و سجده مرحله دوم هر کس او را آن طور که شایسته است به جا آرد برای مرحله دوم صلاحیت پیدا می‌کند و در رکوع ادبی باید به جا آورد و در سجده نزدیک شود، هر کس شرط ادب به جا نیاورد صلاحیت قرب ندارد، پس مانند خاضعین در مقابل خدا رکوع کن و در سایه سلطنت او عظمت یاب و اعضایت را برای او فروگذار چون کسی که هراسان است و بر آنچه که نصیب راکعین می‌شود و از دست او رفته افسوس می‌خورد [۱۲۸]

فصل شانزدهم: سجده

ابوحامد می‌گوید: سپس به سوی سجده فرود آی که سجده بالاترین درجه فروتنی و اظهار اطاعت است آنگاه عزیزترین اعضاء یعنی صورتت را بر پست‌ترین اشیاء یعنی خاک قرار ده.

اگر برایت امکان داشت که بین خاک و صورتت حائلی نباشد و بر زمین سجده کنی همین کار را کن که بیشتر خضوع را در تو برمی‌انگیزد و خواری را بیشتر به وجودت می‌کشاند [۱۲۹]

هنگامی که نفست را محل استقرار ذلت قرار دادی بدان که آن را در محل مناسبش قرار داده‌ای و فرع را به اصل ملحق کرده‌ای چه اینکه اصل تو از خاک است، تو از خاک خلق شده‌ای و به خاک برمی‌گردی.

در این هنگام عظمت خدا را در قلب احضار کن و بگو: سبحان ربی الأعلی و بحمده و با تکرار، تاکیدش کن که یک بار چندان اثر ندارد.

چون قلبت رقیق و درونت تطهیر شود امیدت به رحمت خدا صادق و به جا است که رحمت او به طرف ضعیفانی که در مقابلش تذلل کنند سرازیر است، و هرگز متکبران سرکش را شامل نمی‌شود پس سر بردار در حالی که تکبیر می‌گویی و طلب حاجت می‌کنی و از گناهانت استغفار می‌نمایی.

سپس برای تأکید و تشدید تواضع دوباره به همین ترتیب سجده کن.

مرحوم صدوق (قدس سره) از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) روایت می‌کند که از حضرت، معنی سجده اول پرسیده شد فرمود تأویلش این است که خدایا تو ما را از خاک خلق کرده‌ای و هنگامی که سر برمی‌داری تأویلش این است که ما را از زمین بیرون آورده‌ای و تأویل سجده دوم این است که خدایا دوباره ما را به زمین برمی‌گردانی و تأویل سر برداشتن از آن این است که بار دیگر ما را از زمین خارج می‌کنی.

در کتاب مصباح الشریعه از حضرت امام صادق (علیه السلام) چنین نقل می‌کند:

به خدا قسم کسی که یک بار سجده را به طور شایسته به جا آورد زیان نمی‌کند و کسی که در آن حال پروردگارش را مانند فریبهای نفسش بفریبد و از انس دنیا و راحت آخرت که خدا برای ساجدین در نظر گرفته غافل باشد رستگار نخواهد شد و کسی که در حال سجود تقربش را به خدا نیکو کند هرگز از خدا دور نشود و کسی که در آن حال شرط ادب به جا نیارد و با دلبستگی به غیر خدا حرمتش را ضایع کند، هرگز به خدا نزدیک نشود.

پس مانند کسی که برای خدا متواضع است و می‌داند که از خاکی خلق شده که لگدکوب مردم است و از نطفه‌ای ترکیب یافته که همه از آن نفرت دارند، سجده کن.

مقصود خداوند از سجود بندگان این است که سجده سبب تقرب قلب و روح و ضمیر بندگانش باشد، پس هر که به خدا نزدیک می‌شود از غیر او دور می‌شود، آیا نمی‌بینی که در ظاهر، حالت سجود حاصل نمی‌شود مگر اینکه از همه اشیاء چشم بپوشی و همه از چشم تو ناپدید شوند، همچنین است امر باطن، کسی که در نماز قلبش به غیر خدا بستگی دارد به همان چیز نزدیک و از هدف نماز دور است، خدای تعالی در قرآن مجید چنین می‌فرماید: ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه‏ [۱۳۰]

و حضرت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: خدای تعالی می‌فرماید: هرگاه بر قلب بنده‌ای اطلاع پیدا کنم و بدانم که او دوست دارد مخلصانه برای رضایت من عبادت کند سرپرستی او را به عهده می‌گیرم و هر کس در نمازش به غیر من مشغول شود خودش را استهزاء کرده و نامش در دیوان زیانکاران ثبت می‌شود[۱۳۱].

فصل هفدهم: تشهد

شهید ثانی (قدس سره) می‌فرماید: چون پس از به جا آوردن این افعال دقیق و دریافتن این اسرار عمیق که خطرهای بزرگ و هولهای عظیم در بر داشتند به تشهد نشستی خوف کامل و حیاء و ترس داشته باش که مبادا هیچ‌یک را شایسته انجام نداده باشی و شرائط آنها را کامل نکرده باشی و نمازت در دیوان مقبولین نوشته نشود، پس دستت را چنان قرار داده که انگار از فواید نماز خالی است و مگر خدا با رحمتش کمبود تو را جبران کند و با فضل و رحمتش عمل ناقصت را بپذیرد، حالا به مبدأ و اصل دین برگرد و به کلمه توحید - یعنی دژ محکم خدا که هر کس داخل آن شود در امان است - متمسک شو و به وحدانیتش شهادت ده چه اینکه جز او دستگیری نیست.

و حضرت رسول خاتم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را به خاطر بیاور و نبوت و رسالتش را شهادت ده و بر او و خاندانش درود فرست و با این کار عهدت را با خدا تجدید کن زیرا شهادتین اولین وسیله و اساس تمام فضائل هستند.

پس اگر نمازت را آن گونه که شایسته است - یعنی همان صورتی که اگر یک بار توانسته باشی نماز بخوانی تا ابد رستگاری - به جا آورده‌ای در انتظار جواب رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) باش که در جواب درودت ده بار بر تو درود فرستد.

در کتاب مصباح الشریعه آمده است که حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود:

تشهد، ثناگویی خداست پس در نهان بنده خدا باش و در عمل برای او خضوع کن هم چنان‌که در ادعا بنده او هستی.

و صدق گفتار را به صفای باطنت متصل کن، زیرا که خدا تو را بنده آفریده و تو را مأمور نموده که او را با قلب و زبان و جوارحت بپرستی و عبودیت تو در مقابل ربوبیت او تحقق یابد و بدان که اختیار خلائق به دست اوست و نفسی نمی‌کشند و لحظه‌ای زندگی نمی‌کنند مگر مشیت او تعلق گیرد و مردم جز با اذن و اراده او نمی‌توانند کوچکترین حرکتی کنند.

آنگاه پس از جملاتی طریق بندگی را چنین بیان می‌فرماید: بندگی را این گونه به جا آور، که به حکمت او راضی باشی و در عبادت و به جا آوردن اوامرش مطیع؛ و ببین چگونه به تو دستور داده که بر نبیش محمد (صلی‌الله علیه و آله و سلم) درود فرستی پس درود او را به درود پیامبر و طاعتش را به طاعت نبی و شهادتش را به شهادت رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) متصل کن و بنگر که برکات شناخت و احترام حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) از دستت نرود و از فایده درود فرستادن بر او محروم نشوی[۱۳۲].

فصل هیجدهم: سلام

شهید ثانی (قدس سره) می‌فرماید: چون از تشهد فارغ شدی خود را در محضر حضرت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و فرشتگان مقرب خدا و جمیع انبیأ و ائمه (علیهم السلام) و فرشتگان محافظت که مأمور شمردن اعمال تو هستند فرض کن و همه را در نظر بیاور و آنگاه بگو: السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

توجه کن که ضمیر کم در علیکم به معنی شما و برای مخاطبت استعمال می‌شود، پس تا مخاطب خود را تعیین نکرده‌ای خطاب نکن که از هرزه‌گان بیهوده‌گو به حساب می‌آیی.

اگر خداوند با فضل و رحمت همه‌گیر و رأفت کامل خویش این نماز را - که از درجه قبول دور و به اوج قرب و وصول نالایق است - نمی‌پذیرفت و به جای واجب حقیقی به آن اکتفا نمی‌کرد چگونه ممکن بود خطاب کسی که مخاطبی را در نظر ندارد شنیده شود؟ و اگر امام جماعت بودی به اضافه آنان که ذکر شد، جماعت نمازگزاران را در سلام قصد کن و آنها باید سلام اول را در جواب سلام تو ذکر کنند و آنگاه مقصود تو یعنی سلام بر ائمه و انبیاء و فرشتگان را با سلام دوم اداء کنند.

اگر چنین کنید وظیفه سلام را به انجام رسانده‌اید و مستحق آن شده‌اید که خدای تعالی اکرام و احترامتان را بالا برد.

در کتاب مصباح الشریعه است که امام صادق (علیه السلام) فرمود:

معنی سلام در آخر نماز امان و امنیت است یعنی کسی که با خضوع و خشوع قلب دستور خدا و سنت پیامبرش را به جا آورده از بلای دنیا در امان و از عذاب آخرت رسته است.

سلام یکی از اسماء خدا است که آن را به ودیعه به مخلوقش سپرده تا در داد و ستدها و امانتداری‌ها و در روابط با هم برای تأیید و تصدیق هم‌نشینی‌ها و صحت آمیزش و معاشرتشان به کار برند.

اگر می‌خواهی که سلام را در جای خودش به کار بری و معنای آن را برسانی، پرهیز پیشه کن و باید دین و عقل و قلبت از دست تو سالم بمانند که آنها را با ظلمت گناهان آلوده نکنی و محافظین تو یعنی فرشتگانی که خدا برای محافظت تو مأمور کرده از تو در امان باشند و آنها را به ستوه نیاوری و به گونه‌ای با آنها رفتار کنی که از تو ملول و وحشتزده نشوند و بعد از آنها دوستانت را و سپس دشمنانت را ملاحظه کن که از تو در امان باشند.

پس اگر اینهایی که به تو نزدیکند از تو در امان نباشند آنها که دورترند هیچگاه در امان نخواهند بود، و کسی که سلام را این گونه در جای خود به کار نبرد نه سلامش بجاست و نه مسلمان است و نه تسلیم خدا، و در سلامش دروغ می‌گوید اگر چه اظهار سلام کند [۱۳۳].

باب سوم: نماز جمعه

شهید ثانی (قدس سره) می‌فرماید: نماز جمعه برای این است که آگاه باشی و هرگز فراموش نکنی که روز جمعه روز بزرگی است و عید جمعه عید شریفی است که خدای تعالی آن را به امت اختصاص داده و برای بندگانش چنین وقت شریفی را مقرر کرده تا در آن، بندگانش را به جوار خود نزدیک کند، و آلام دوری را با امان‌نامه‌ای از عذاب تسکین بخشد. به همین خاطر است که آنها را تشویق نموده تا در این روز به اعمال صالح طاعت و موجب قربت در این روز قرار داده و در قرآن مجیدش آن را ذکر نامیده و این تنها نمازی است که خدا آن را ذکر نامیده و فرموده است:

یا ایها الذین آمنوا اذا نودی للصلوه من یوم الجمعه فاسعوا الی ذکر الله و ذروا البیع ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون‏[۱۳۴].

در این آیه تأکیدات و تنبیهات بسیار نهفته و کسانی که بهره‌ای از معنویت برده باشند به آنها پی می‌برند. از مهم‌ترین رموزی که در این آیه شریفه نهفته است اینکه از نماز به ذکر [۱۳۵] تعبیر کرده تا توجه دهد که عالی‌ترین هدف نماز ذکر خدا در قلب، و حضور عظمتش در خاطر انسان است؛ و سر اینکه نماز انسان را از فحشاء و منکر باز می‌دارد همین است و چنین امری با توجه کامل به خدا و محو شدن در جلال او که همان ذکر اکبر و ذکر کثیر است (به طوری که در بعضی از تفاسیر به همین مضمون آمده است) میسر می‌شود چه رسد به این که مطلق ذکر همین حالت باشد [۱۳۶]

بنابراین واجب است که انسان به این نماز اهمیت بیشتری دهد و بعد از اینکه مقدمات آن مثل نظافت و به کار بردن بوی خوش و نهادن عمامه و تراشیدن سر و کوتاه کردن شارب و ناخن و مستحبات دیگر را با قلبی متوجه و صاف و مخلصانه به جا آورد، همان‌طور که برای ملاقات با پادشاهان دنیا آماده می‌شود برای دیدار با خدا و ایستادن در محضر او و بهره‌مندی از صحبتش آماده شود. البته نباید هدفت از به جا آوردن این وظایف بهره‌های رفاهی‏ [۱۳۷] باشد که زیانبار می‌شوی و جز حسرت بهره‌ای نمی‌بری بلکه هر چه می‌توانی مقاصدی را که موجب ثواب می‌شوند در عملت داخل کن تا ثواب عملت بیشتر شود.

باب چهارم: نماز عیدین

شهید ثانی (قدس سره) می‌فرماید: در مورد نماز عیدین (قربان و فطر) در قلبت این معنی را حاضر کن که امروز روز تقسیم جوائز و پخش رحمت و بخشش هدیه به کسانی است که قربانی یا روزه آنها قبول شده و وظائفشان را به درستی به جا آورده‌اند.

پس در نمازت خشوع بسیار کن و در حال نماز و قبل از آن و بعد از آن تضرع به سوی خدا کن که اعمالت را بپذیرد و تقصیراتت را ببخشد؛ و حیاء کن از اینکه اعمالت رد شود، و خجلت داشته باش از اینکه از درگاه طردت کنند و رسوایت سازند.

این روز عید کسانی نیست که لباس نو بپوشند بلکه فقط برای کسانی عید است که از وعید عذاب در امان باشند و از حسابرسی دقیق و تهدید سالم بمانند و با اعمال صالح خود شایسته برتری و افزایش احسان خداوند شوند.

پس در این روز مانند روزهای جمعه مقید به انجام مستحبات باش، و وسائل آمادگی رویارویی قلب با پروردگار و ایستادن در مقابل او را فراهم کن باشد که برای مناجات و خضوع در مقابل او شایستگی پیدا کنی.

در این روز از آنچه که به خاطرش خلق نشده‌ای شاد مشو بلکه باید شادیت از بخشش‌های الهی به بندگان عاملش باشد.

باب پنجم: نماز آیات

شهید ثانی (قدس سره) می‌فرماید: به هنگام نماز آیات پیشامدهای هولناک آخرت و زلزله‌های آن و گرفتگی خورشید و ماه و تاریکی قیامت و ترس خلائق از گرفتار شدن به عذاب و عقوبت الهی را به یاد آور.

و دعا و تضرع بسیار کن و با خوف و خضوع و خشوع از خدا رهایی از آن گرفتاری‌ها را طلب کن و از او بخواه که تو را از آن ظلمت بگذراند و به نور رهنمون شود و از لغزشهایت چشم بپوشد.

از گناهانت توبه کن به امید آنکه به این نفس شکسته و سرافکنده که از تقصیر خود حیا بر او غلبه کرده نظری کند و توبه‌ات را بپذیرد و لغزشت را ندیده گیرد.

امام سجاد (علیه السلام) می‌فرماید: جز شیعیان ما کسی به خاطر خسوف و کسوف و زلزله نمی‌ترسد و به خدا استغاثه نمی‌کند پس اگر یکی از اینها رخ داد به خدا پناه ببرید و به او مراجعه کنید[۱۳۸]

امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) می‌فرماید: به این خاطر به هنگام کسوف نماز واجب شده که کسوف از نشانه‌های خدا است و معلوم نیست که از آثار رحمت اوست و یا از عذابش ظاهر شده. پس رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم): علاقه داشت امتش به هنگام کسوف به خالق خود پناه برند تا شر آن را از آنها برگرداند و از پیامدهای آن حفظشان کند، همان‌طور که چون قوم یونس تضرع کردند عذاب را از آنها برگرداند.

باب ششم: قرائت قرآن

در رابطه مکالمه عبد و مولا قرائت قرآن کمتر از نماز اهمیت ندارد، چه اینکه همان‌طور که نماز سخن گفتن عبد با مولا است قرائت قرآن سخن گفتن مولاست با بنده‌اش لذا قرائت قرآن امری شریف است و چون نماز، شرائطی دارد که به جا آوردن آنها لازم است.

خدای تعالی در این باره می‌فرماید: رتل القرآن ترتیل [۱۳۹]

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه می‌فرماید: ترتیل آن است که الفاظ قرآن را به درستی بیان کنی آن را چون شعر به تعجیل و بریده بریده نخوانی، و مانند ریک نپاشی پس به وسیله قرآن قلبهای سخت خود را بکوبید و سعی و همتان تمام شدن سوره نباشد.

خدای تعالی می‌فرماید: لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرأیته خاشعاً متصدعاً من خشیه الله‏ [۱۴۰].

و ما بخت برگشتگان خود را می‌بینیم که قرآن می‌خوانیم و قلوبمان خاشع و متلاشی نمی‌شود و مصداق آن شده‌ایم که خدای تعالی می‌فرماید: ثم قست قلوبکم فکانت کالحجاره او اشد قسوه‏ [۱۴۱]

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: قرآن با حزن نازل شده پس آن را با حزن بخوانید.

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: قرآن بخوانید و گریه کنید و اگر نمی‌توانید گریه کنید خود را به گریه بزنید.

در کتاب مصباح الشریعه آمده است که امام صادق (علیه السلام) فرمود: کسی که قرآن بخواند و برای آن خضوع نکند و روحش پرواز نکند و حزن و خوف در او ریشه نزند عظمت خداوند متعال را ناچیز شمرده و زیانبار است.

بنابراین قاری قرآن به سه چیز نیاز دارد:

۱ - قلب خاشع ۲ - بدن فارغ ۳ - محل خلوت.

چون قلبش برای خدا خشوع کند شیطان از او می‌گریزد.

و چون بدنش از کارهای دیگر فارغ شود برای خواندن قرآن آماده می‌شود و در نتیجه عارضه‌ای که او را از نور و فوائد قرآن محروم کند برای او پیش نمی‌آید.

و چون بعد از احراز این دو خصلت گوشه‌ای خلوت برگزید و از خلق کناره گرفت جان و روحش با قرآن انس می‌گیرد و حلاوت کلام خدا با بندگان صالحش را می‌چشد، و آنگاه لطف او را نسبت به این بندگان و اختصاص آنها را به کرامات خدایی و اشارات بدیعش در می‌یابد.

پس چون پیمانه‌ای از این سرچشمه نوشید هیچ حالتی را بر آن حالت و هیچ وقتی را بر آن وقت ترجیح نمی‌دهد، و آن را بر هر عبادت و طاعتی مقدم می‌دارد زیرا مناجات بی‌واسطه با پروردگار در این حال است.

پس بنگر که کتاب پروردگار و منشور ولایت خود را چگونه می‌خوانی و چه سان اوامر و نواهی او را اجابت و تا چه مقدار حدودش را مراعات می‌کنی زیرا که آن کتاب کریمی است که باطل از هیچ سویی نه از روبرو و نه از پشت سر به آن راه ندارد و آن فرستاده خدای حکیم ستوده است‏ [۱۴۲]

پس آن را با ترتیل بخوان و هنگامی که به وعده و وعیدش می‌رسی بایست و در حال خود تأمل کن و در مثال‌ها و اندرزهایش تفکر کن و برحذر باش که با قرائت ظاهرش حدود آن را زیر پا بگذاری‏ [۱۴۳].

ابوحامد را در این باب کلامی است که خلاصه‌اش این است:

کسی که می‌خواهد قرآن بخواند شایسته است اموری را در باطن دارا باشد که عبارتند از:

۱ - فهم عظمت و برتری کلام و درک فضل و لطف خداوند به بندگان خود، در نزول قرآن از عرش جلالش به درجه فهم خلائق.

۲ - بزرگداشت متکلم در این مرحله سزاوار است که قاری به هنگام شروع در قرائت عظمت متکلم (خدا) را در قلبش حاضر کند و بداند کتابی را که می‌خواند از نوع کلام بشر نیست و خواندن آن امری است بسیار مهم، چه خدای تعالی در شأنش می‌فرماید: لا یمسه الا المطهرون‏ [۱۴۴]

همان‌طور که ظاهر جلد و صفحات قرآن از لمس شدن به وسیله ظاهر پوست غیر طاهر محافظت شده، باطن معنایش از باطن قلوبی که از پلیدی‌ها بریده نشده و به نور بزرگداشت و تعظیم خدا منور نگشته‌اند محجوب است، و همان‌طور که هر دستی صلاحیت لمس قرآن را ندارد، هر زبانی صلاحیت تلاوت آن و هر قلبی شایستگی رسیدن به معانی آن را ندارد.

۳ - حضور قلب و ترک کردن خیالات و جولان در عوالمی غیر از آنچه در آن است، البته این حالت از بزرگداشت متکلم ناشی می‌شود، زیرا کسی که کلامی را که می‌خواند بزرگ شمرد از آن بشارت می‌گیرد و به آن مأنوس می‌شود و هرگز از آن غافل نمی‌گردد.

در قرآن چیزهایی هست که اگر قاری اهلش باشد باعث انس قلب می‌شوند پس چگونه ممکن است کسی که در قرآن در گشت و گذار است به دنبال انس با دیگری رود.

۴ - تدبر، تدبر امری است بالاتر از حضور قلب زیرا گاه می‌شود که انسان در غیر قرآن فکر نمی‌کند ولی به شنیدن الفاظ آن اکتفاء کرده و در آن تدبر نمی‌کند، در حالی که مقصود اصلی از قرائت قرآن تدبر است.

این قرآن است که می‌فرماید: افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفاله [۱۴۵]

و به همین خاطر است که ترتیل مستحب شده زیرا ترتیل در قرائت به انسان امکان می‌دهد در باطن قرآن تدبر کند.

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می‌فرماید: عبادتی که در آن فهم نباشد و قرائتی که در آن تدبر نباشد خیر ندارد و اگر نمی‌توانی با یک مرتبه خواندن در آیه تدبر کنی آن را تکرار کن‏ [۱۴۶]

۵ - تفهم: تفهم آن است که از هر آیه‌ای آنچه سزاوار است برای انسان روشن شود، زیرا قرآن مشتمل بر یادآوری صفات و افعال خداوند متعال و احوال انبیاء و تکذیب کنندگان انبیاء و اوامر و نواهی و بهشت و جهنم می‌باشد.

۶ - خالی بودن از موانع فهم.

اکثر مردم به خاطر پرده‌هایی که شیطان بر قلوب آنان کشیده از فهم معانی قرآن محروم شده اسرار برگزیده قرآن از چشمان آنها مخفی مانده.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: اگر شیاطین در اطراف قلوب فرزندان آدم نمی‌گردیدند، آنها ملکوت را می‌دیدند، و معانی قرآن از جمله ملکوت هستند، زیرا فقط با نور بصیرت درک می‌شوند و حواس ظاهری از درک آن درمانده است.

اکنون که از موانع فهم، سخن به میان آمد جا دارد که تعداد و چگونگی آنها را بیان کنیم:

موانع فهم چهار چیز است:

الف: اینکه انسان تمام همت خود را در دست ادا کردن حروف صرف کند، در نتیجه، تأمل و دقتش در مخارج حروف منحصر می‌شود و این عمل از مواردی است که شیطان انسان را به آن ترغیب می‌کند.

ب: اینکه انسان عقیده یا مذهبی را با تقلید پذیرفته باشد و بر آن جمود ورزد و بدون اینکه خودش با بصیرت به آن رسیده باشد فقط به صرف پیروی از دیگران نسبت به آن تعصب ورزد.

ج: اینکه بر انجام گناهی اصرار ورزد یا متصف به کبر یا مبتلا به هواهای دنیایی باشد، اینها باعث زنگار و تیرگی قلب می‌شوند درست مانند کثافات که روی آینه باشد.

د: اینکه یک تفسیر ظاهری از قرآن خوانده باشد و گمان کند کلمات قرآن معنی دیگری جز آنچه در این تفسیر آمده ندارند.

و غیر آن را تفسیر به رأی بداند و نداند که قرآن معانی بسیار و بطونی دارد.

۷ - تخصیص: تخصیص آن است که تمام خطابهای قرآن را متوجه به خود فرض کنی و هنگامی که امری از اوامر قرآن را می‌شنوی خود را مأمور بدانی و چون نهیی از نواهی آن را می‌خوانی خود را منهی تصور کنی و چون وعده یا وعیدی می‌شنوی فرض کنی که وعده برای توست و تو را وعید می‌دهند و چون به پندی در قرآن رسیدی یا عبرتی در آن دیدی عبرت و اندرزگیری.

۸ - تأثر: تأثر این است که آیات مختلف در قلب انسان تأثیرات متفاوت به جا بگذارند مثلاً آیه رحمت و مغفرت انسان را امیدوار کند و آیه عذاب حال خوف و هراس به او دهد.

۹ - ترقی: ترقی این است که انسان آن قدر پرواز کند که کلام را از خدا بشنود نه از خودش.

توضیح اینکه: قرائت قرآن سه درجه دارد:

اول آنکه: بنده فرض کند قرآن را در مقابل خدا می‌خواند و خداوند به او می‌نگرد و صدایش را می‌شنود، در این تقدیر بنده حالت سؤال و تملق و تضرع و زاری دارد. دوم اینکه: با قلبش مشاهده کند که پروردگارش با الطافش با او سخن می‌گوید و به انعام و احسانش با او مناجات می‌کند در این تقدیر مقام و موقعیت بنده حیاء و تعظیم و گوش فرا دادن و دقت کردن است. سوم اینکه: در کلام متکلم را ببیند و در کلمات آن، صفات او را، در این هنگام بنده نه خود را می‌بیند نه قرائتش را و نه تعلق نعمت‌ها را از آن جهت که او مورد نعمت است‏ (۱۴۷) بلکه تمامی همش مصروف متکلم است و فکرش متوقف بر او، گویی که غرق تماشای اوست و از غیر او بریده است.

مرحله سوم قرائت است از درجات مقربین، و دو مرحله قبل از آن، از درجات اصحاب یمین و غیر آن درجه غافلین است.

امام صادق (علیه السلام) در کلامی اشاره به درجه سوم که عالی‌ترین درجه است کرده می‌فرماید: به خدا قسم خدا در قرآنش برای مخلوق تجلی کرده ولی آنها نمی‌بینند.

۱۰ - تبری: تبری آن است که از قوه و قدرت خود و توجه نمودن به خود با دیده رضا و عین تزکیه بیزاری جوید پس چون آیات وعده و آیات مدح صالحین را می‌خواند خود را نبیند بلکه در آن مقام صاحبان یقین و صدیقین را مشاهده کند، و شوق آن داشته باشد که خدایش به آنها ملحق کند و هنگامی که آیات غضب و آیات نکوهش گناهکاران را می‌خواند به خود توجه کند و فرض کند که او مخاطب است.

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در خطبه همام که در آن متقین را توصیف می‌کند به همین مطلب اشاره کرده می‌فرماید: و چون به آیه‌ای که متضمن تخویف است می‌رسند گوش قلبشان را به آن می‌دارند و می‌پندارند که زفیر جهنم در گوشهایشان صدا می‌کند.

هنگامی که بنده‌ای در قرائت خود را تقصیرکار ببیند این حالتش سبب قرب خدا می‌شود و چون آیات رحمت را تلاوت کند حال مژده به او دست می‌دهد و صورت بهشت برای او واضح شده به آن می‌نگرد گوئی که عیناً آن را می‌بیند؛ و اگر ترس بر او غلبه کند آتش برایش منکشف می‌شود تا اینکه انواع عذاب آن را می‌بیند و به همین ترتیب به هر آیه‌ای در هر موضوعی می‌رسد حالی مناسب با آن پیدا می‌کند.

باب هفتم: آداب دعا

همان‌طور که تلاوت قرآن سخن گفتن خدا با بندگان است دعا کردن سخن گفتن بندگان با معبود یکتا است و این همان چیزی است که به دعا ارزش می‌دهد و حال دعا را از تمام حالات برتر می‌کند، مخصوصاً اگر دعاهایی باشد که لبهای گهربار معصومین (علیهم السلام) صادر شده باشند که رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی (قدس سره) آنها را قرآن صاعد نامید.

معلوم است که چنین حالتی دارای آدابی است.

مهمترین مسئله در آداب دعا توجه قلب است به مبدأ اعلی چه اگر روزی قلبت به سوی خدا نباشد دعایت سزاوار استجابت نیست بلکه جا دارد که توجهی به تو نشود، همان‌طور که در زندگی دنیا اگر کسی به سوی تو رو نکند سزاوار نیست که تو متوجه او باشی مثلاً چون با کسی مواجه شوی که بدانی از صحبت کردن با تو غافل است و از ماندن در کنار تو روی برمی‌گرداند سزد که از صحبت کردن با او روی بگردانی و جوابش نگویی.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: هر کس می‌خواهد منزلت خود را نزد خداوند بداند، منزلت خدا را نزد خود بنگرد زیرا خدای تعالی همان منزلتی را نزد خود به بنده می‌دهد که بنده‌اش آن را در نزد خود به خدا داده است‏ [۱۴۷] و امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می‌فرماید: خدا به دعای شخص غافل توجه نمی‌کند [۱۴۸]

یکی دیگر از آداب دعا این است که انسان حاجت خود را ذکر کند.

و دیگر اینکه به صورت عمومی دعا کند و در حال دعا گریان باشد، و قبل از آنکه از خدا چیزی بخواهد به گناهانش اعتراف کند و قبل از آنکه حاجتی برایش پیش آید به دعا روی آرد و در نیازها و خواسته‌هایش جز بر خدا اعتماد نکند و دعا را به صورت نغمه‌های موسیقی نخواند.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: آداب دعا را مراعات کن و توجه کن که چه کسی را می‌خوانی و چگونه می‌خوانی و برای چه می‌خوانی و عظمت و کبریاء خدا را تصدیق کن و یقین داشته باش که بر آنچه در اندرون تو می‌گذرد و آنچه از حق و باطل در ضمیر تو نهفته است آگاه است و راه‌های نجات و هلاکتت را بشناس مبادا که چیزی را از خدا بخواهی که می‌پنداری مایه نجات توست در حالی که باعث هلاکت و نابودیت می‌شود. زیرا خدای تعالی می‌فرماید: و یدع الانسان بالشر دعاءه بالخیر و کان الانسان عجولاً [۱۴۹] پس تفکر کن چه می‌خواهی و برای چه می‌خواهی.

و دعا این است که تمام وجودت اجابت پروردگار باشد، دلت در راه دیدن او آب شود و اختیار از کف دهی و به طور کلی ظاهر و باطن امور را به خدا تسلیم کنی.

پس اگر شرائط دعا را به جا نیاوردی انتظار اجابت نداشته باش زیرا خدا به اندرون ما و پنهانی‌ترین اشیاء آگاه است چه بسا خدا را به چیزی خوانده‌ای که او خلافش را در تو می‌داند.

بدان که اگر خدا به ما دستور دعا کردن نداده بود و ما مخلصانه دعا می‌کردیم با رحمت خود دعای ما را مستجاب می‌کرد آیا می‌توان گفت اکنون که اجابت دعا را برای کسانی که با شرایط، دعا می‌کنند ضمانت کرده اجابت نمی‌کند.

سپس حضرت چنین اضافه می‌کند اگر این شرایطی را که برایت گفتم فراهم کردی و مخلصانه دعا خواندی، مژده می‌دهم تو را به یکی از این سه هدیه:

۱ - یا به زودی آنچه را خواستی به تو می‌دهد.

۲ - و یا برای آخرت تو بیشتر از آنچه خواستی ذخیره می‌کند.

۳ - و یا بلائی را از تو برمی‌گرداند که اگر می‌رسید تو را هلاک می‌کرد [۱۵۰]

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که وقتی آیه: امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء [۱۵۱] را تلاوت فرمود.

از حضرت سؤال شد چرا ما دعا می‌کنیم و دعایمان مستجاب نمی‌شود حضرت فرمود: چون شما کسی را می‌خوانید که او را نمی‌شناسید و چیزی می‌خواهید که آن را درک نمی‌کنید.

باب هشتم: اسرار زکات و احسان

یکی از عرفا چنین می‌فرماید: راز وجوب زکات و انفاق مال آزمایش بنده است و در آن سه معنی نهفته است:

۱ - کسی که شهادتین را با زبان اداء می‌کند، ملتزم به توحید می‌شود و اقرار به معبود می‌کند و اگر بخواهد کاملاً به شهادت و اقرار خود وفا کند باید جز خدای واحد محبوبی نداشته باشد، زیرا محبت شرکت برنمی‌دارد [۱۵۲]

و توحید زبانی بی‌ثمر و کم‌محتوی است، و درجه محبت را فقط با جدا کردن محبوبها می‌توان سنجید. اموال هم جزء محبوبهای انسان هستند زیرا که وسیله بهره‌مندی او از دنیا می‌باشند، به وسیله اموال است که انسان به این عالم مأنوس می‌شود و از مرگی که وسیله دیدار محبوب است فرار می‌کند، پس انسان به وسیله این مال که معشوق او است امتحان می‌شود تا ادعای خود را ثابت کند و لذا خدای تعالی می‌فرماید: ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه‏ [۱۵۳]

۲ - پاک شدن بندگان از آفت رذیله بخل، که از مهلکات بشر است.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: سه چیزند که باعث هلاک می‌شوند بخلی که انسان از آن اطاعت کند و هوای نفسی که پیرویش کند و اینکه کبر و غرور بر او غلبه یابد.

و قرآن کریم می‌فرماید: و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون‏ [۱۵۴] صفت بخل فقط در صورتی زائل می‌شود که انسان به بذل مال عادت کند.

جدا شدن از چیزی که محبوب ماست ممکن نیست مگر آنکه به قدری خود را بر این کار مجبور کنیم تا به صورت عادت شودو همین امری که در اوئل بسیار مشکل می‌نماید بر اثر تکرار به صورت یک ملکه نفسانی درآید که باعث شادمانی و سرور انسان شود.

انفاق در این معنی صاحبش را از بخل پاک می‌کند، البته باید توجه داشت که طهارت هر کس از بخل به قدر انفاقش و به قدر احساس سرورش به هنگام انفاق و صرف مال در راه خدا می‌باشد.

۳ - به جای آوردن شکر نعمت‌های الهی است، زیرا که خدا هر بنده‌ای را نعمتی در جان و نعمتی در مال بخشیده عبادات بدنی شکر نعمت بدنی، و عبادات مالی شکر نعمت مال است و چقدر پست است کسی که فقیری را می‌بیند که رزقش تنگ و نیازمند به اوست آنگاه نفسش به او اجازه نمی‌دهد که شکر نعمت الهی را به جا آورده آن بنده را از سؤال و درخواست از دیگران بی‌نیاز کند.

کسی که می‌خواهد انفاق کند بهتر است هرگاه که انگیزه خیری در درونش جوشش نمود فرصت را غنیمت شمرده انفاق کند که مبادا شیطان وسوسه‌اش کرده از خیر بازش دارد و قبل از سؤال فقیر آنچه را که قصد انفاق آن را دارد ببخشد زیرا در حدیث آمده است که انفاق بعد از سؤال و درخواست ارزش ندارد، چون مزد آبروی سائل است.

و اوقات شریفه مثل ماه رمضان و ذی الحجه و روز عید غدیر و امکنه شریف مثل مکه و مدینه و مشاهده متبرکه را برای انفاق برگزیند.

و انفاق مستحبی را بطوری انجام دهد که اگر با دست راست بخشید دست چپش از آن آگاه نشود.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: بخدا قسم صدقه پنهانی از صدقه آشکار برتر است‏ [۱۵۵]

و روایت شده که وقتی حضرتش نماز عشا را به جا می‌آورد و پاسی از شب می‌گذشت انبانی پر از نان و گوشت و پول می‌داشت و آن را بر گردن خود حمل می‌کرد و به سوی فقراء مدینه می‌رفت و بین آنها تقسیم می‌کرد بطوری که آنها او را نمی‌شناختند و زمانی که حضرت درگذشت، مستمندان دریافتند که حضرت صادق (علیه السلام) بوده که به آنها رسیدگی می‌کرده است.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: صدقه پنهانی غضب خدا را خاموش می‌کند [۱۵۶]

امام صادق (علیه السلام) فرمود: آنچه که خدا واجبش کرده آشکار کردنش بهتر از پنهان کردن است آنچه که مستحب است پنهان کردنش برتر از آشکار کردن است‏ [۱۵۷]

از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) سؤال شد چه صدقه‌ای برتر است؟ در جواب فرمود: صدقه‌ای که در حالی انجام دهی که سالم باشی و حرص و آرزوی ماندن داشته و از حاجت و فقر هراسان باشی و صبر نکنی تا جانت به گلویت برسد آنگاه بگویی فلان چیز را به فلانی دهند و فلان چیز را به فلانی.

وظائف انفاق کننده‏

و سزاوار است که انفاق کننده عطای خود را ناچیز بشمرده تا شاید نزد خدا بزرگ شود و در حال انفاق به یاد توفیق و ثواب خدا باشد.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: انفاق جز با سه خصلت صلاحیت قبول پیدا نمی‌کند.

کوچک شمردن آن، مخفی کردن آن و عجله کردن در انجام آن، اگر انفاق خود را کوچک بشمری در نزد خدا بزرگش کرده‌ای و اگر آن را پنهان کنی به کمالش رسانی و چون در رساندنش عجله کنی گوارایش کنی وگرنه آن را محو و بی‌برکت و باطل کنی.

و شایسته است مال بهتر و محبوبتر و آنچه از شبهه دورتر است بخشیده شود.

قرآن کریم می‌فرماید: لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون‏ [۱۵۸]

و در جای دیگر می‌فرماید: انفقوا من طیبات ما کسبتم‏ [۱۵۹]

و بعد از اعطا دست خود را ببوسد.

در حدیث آمده است که قبل از آنکه صدقه در دست سائل قرار گیرد خدا آن را می‌گیرد. آری خداست که صدقات را می‌گیرد؛ و به همین خاطر است که در آیات قرآن آمده است: کیست که به خدا قرض‌الحسنه دهد.

و از سائل التماس دعا کند.

چه در حدیث آمده است که دعای او مستجاب می‌شود.

و بخشش را به کسانی اختصاص دهد که در مقابل، پاداش بیشتری به آن تعلق گیرد مثل نزدیکان و علماء و نیکوکاران.

و هرگز سائل را جز با مهربانی رد نکند.

در حدیث آمده است که سائل را یا با بخشش چیز کمی احترام کن، یا با رد کردن نیکو.

و آنچه را که برای بخشش دارد کوچک نشمرد، چه در حدیث آمده که بخشش کم حیاء نکنید چون نومید کردن از هر چیزی کمتر است.

و از منت گذاردن و اذیت کردن خود داری کند که قرآن کریم می‌فرماید: لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی‏ [۱۶۰] منت گذاردن این است که انسان خود را نیکوکار به حساب آورد درحالی که اینطور نیست نیکوکار کسی است که از او چیزی را گرفته، چون او را به ثواب رسانده و از عقاب نجات داده و در گرفتن حق خدا از او نائب خدا شده؛ چه اینکه، انفاق حق خدای تعالی است که در تحقق وعده روزی فقیران او را به گرفتن این مال حواله کرده است.

و اذیت فقیر این است که از او عیب جویی کرده توبیخش کند، و با او سخنان ناهموار گوید و بدرویی نماید و او را به خدمت خود گیرد و پرده از انفاقش برگیرد و سائل را ناچیز شمرد.

وظائف سائل‏

برای سائل شایسته است که بداند که خدای تعالی به بندگان دستور داده که به او بخشش کنند تا امور مهمش را کفایت کند و برای عبادت خاطری آسوده داشته باشد.

پس خدا را شکر نهاده از بخشش کننده تشکر کند و برای او دعا کند. در حالی که نعمت را از خدا می‌داند بخشنده آن را ستایش نماید.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که از مردم تشکر نکند شکر خدا را نیز به جای نمی‌آورد [۱۶۱] و به طور کلی برای مؤمنین سزاوار است که تا می‌توانند از دیگران چیزی نخواهند، زیرا درخواست از دیگران خواری دنیا و فقر زودرس این زندگی و حساب طولانی فردای قیامت به دنبال دارد.

روزی پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) به اصحابش فرمود: آیا با من بیعت نمی‌کنید؟ عرض کردند یا رسول الله ما با تو بیعت کرده‌ایم.

فرمود: این بار بیعت کنید که از مردم چیزی نخواهید.

بعد از این جریان گاه می‌شد که عصا از دست یکی از آنها می‌افتاد و خودش خم می‌شد آن را برمی‌داشت و به کسی نمی‌گفت آن را به من بده.

رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر یکی از شما طنابی بردارد و با پشت خود پشته هیزمی بکشد و آن را بفروشد و آبروی خود را بدان حفظ کند همان برایش بهتر از آن است که گدایی کند [۱۶۲]

همچنین فرمود: هر کس از ما چیزی بخواهد به او می‌دهیم و هر کس اظهار بی‌نیازی کند خدا بی‌نیازش می‌کند [۱۶۳] امام صادق فرمود: شیعه ماکسی است که از مردم چیزی نخواهد اگر چه از گرسنگی بمیرد [۱۶۴]

و همچنین فرمود اگر سائل می‌دانست با این کار چه بار سنگینی را به دوش می‌گیرد هرگز کسی از کسی درخواست نمی‌کرد و اگر مسؤول می‌دانست در بخل ورزیدن و ندادن چه گناهی است هرگز کسی سائلی را محروم نمی‌کرد [۱۶۵]

و می‌فرماید: کسی که بدون نیاز گدایی می‌کند مثل این است که آتش گداخته می‌خورد[۱۶۶]

زکات بدن‏

بدان که بدن انسان نیز زکاتی دارد و زکاتش همان ناقص شدن برای تحصیل خیر و برکت است.

نقص بدن یا از اختیار انسان خارج است - مثل گرفتاری به امراض - و یا در اختیار انسان است و آن با گماردن بدن در عبادات و باز داشتن آن از معاصی حاصل می‌شود.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) روزی به اصحابش فرمود هر مالی که تزکیه نشود ملعون است و هر بدنی که اقلاً چهل روز یک بار تزکیه نشود ملعون است‏ [۱۶۷]

عرض شد یا رسول الله زکات مال را که می‌شناسیم امام زکات جسد چیست؟.

فرمود: اینکه آفتی به آن برسد اطرافیان چون این سخن بشنیدند رنگ صورتشان تغییر کرد.

حضرت چون تغییر را در چهره آنان مشاهده کرد فرمود: آیا می‌دانید مقصودم از این سخن چه بود؟ عرض کردند نه یا رسول الله! فرمود: منظورم این بود که خدشه‌ای بر بدن وارد شود یا پای انسان به سنگی بخورد یا به زمین بیفتد یا مرضی به او دست دهد یا خاری به بدنش فرو رود و از این قبیل ذکر فرمود حتی افتادن خاشاک در چشم را هم در کلامش ذکر کرد.

در کتاب مصباح الشریعه از امام صادق (علیه السلام) روایت شده: هر جزئی از اجزاء بدنت زکاتی واجب دارد، بلکه بر هر جای موی بدن زکاتی است، بلکه بر هر حظه‌ای از لحظات زکاتی است.

زکات چشمت این است که با عبرت بنگرد و از شهوات و امثال آن پوشیده شود.

و زکات گوش، گوش فرا دادن به علم و حکمت و قرآن و مسائل دینی مثل موعظه و نصیحت و آنچه که مایه نجات تو، و باز داشتن آن از شنیدن دروغ و غیبت و امثال آن است.

و زکات زبان نصیحت مسلمین و بیدارگری غافلین و کثرت ذکر و تسبیح است.

و زکات دست، بذل و بخشش از نعمتهائی است که خدا به تو داده و به کار انداختن آن در نوشتن علوم و مسائلی که مسلمین در اطاعت خدا و اعراض از بدیها از آن سود برند.

و زکات پا کوشش در ادای حقوق خدا مثل دیدار نیکوکاران، رفتن به مجالس ذکر و اصلاح مردم و صله ارحام و جهاد و آنچه باعث اصلاح قلب و سلامت دینت می‌شود، می‌باشد.

اینها فقط ذکر آن مقداری است که قلوب مردم آن را می‌فهمد و می‌توانند آنها را به کار برند اما لطائفی که مخصوص بندگان مقرب و خالص خدا است و جز آنها کسی راهی به آنجا ندارد از حد شماره خارجند و همانها هستند صاحبان آن لطائف و همانها هستند که ظاهر و باطنشان را همین مسائل فرا گرفته است‏ [۱۶۸]

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر چیزی زکاتی دارد و زکات بدن روزه است‏ [۱۶۹] === باب نهم: اسرار روزه ===‏ پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: روزه سپر آتش است‏ [۱۷۰] و همچنین فرمود: روزه‌دار تا زمانی که غیبت مسلمانی را نکند در عبادت است حتی اگر در رختخوابش خوابیده باشد[۱۷۱]

و همچنین فرمود خدای تعالی می‌فرماید: روزه برای من است و من در مقابل آن پاداش می‌دهم؛ شخص روزه‌دار را دو شادی است، یکی هنگامی که افطار می‌کند و دیگر هنگامی که پروردگارش را ملاقات می‌کند قسم به کسی که جان محمد در دست اوست، بوی بد دهان روزه‌دار که ناشی از گرسنگی است در نزد خدا خوشتر از بوی مشک است‏ [۱۷۲]

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: ای روزه‌داران قبل از ظهر بخوابید که خدای تعالی روزه‌دار را در رختخوابش آب و غذا می‌دهد[۱۷۳]

و به قولی اگر در روزه فایده‌ای جز ترقی از لذائذ نفس حیوانی به قله همسانی با ملائکه روحانی نبود برای فضل و برتری روزه کافی بود.

روزه از آن جهت سپر آتش است که آتش غضب و شهوت را که آتش جهنم را در زندگی دنیا شعله‌ور می‌کنند و در قیامت بروز می‌دهند دفع می‌کند.

و از این جهت روزه‌دار به مجرد غیبت مسلمان از جرگه عبادت کنندگان خارج می‌شود که همچنان که در قرآن عزیز آمدهغیبت به منزله خوردن گوشت مردار شخصی است که غیبتش را می‌کنند و این خود نوعی خوردن است.

و اینکه از میان تمام عبادات، روزه را به خدا اختصاص داده در حالی که همه عبادات برای خدا است، مثل این است که کعبه را به خود نسبت داده در حالی که تمام زمین از آن اوست و این دو جهت دارد:

۱ - قوام روزه با ترک و خود نگهداری است و ترک و خود نگهداری یا چیز سری است و عملی در آن نیست که در معرض دید باشد در حالی که تمام عبادات در معرض دید مردم است پس جز خدا کسی از روزه خبر ندارد، لذا فرموده: روزه برای من است.

۲ - اینکه روزه تسلط بر دشمن خداست زیرا وسیله شیطان در فریب انسان شهوات انسانی است و خوردن و آشامیدن باعث تقویت شهوات می‌شوند بنابراین روزه خلع سلاح دشمن است.

لذا پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: شیطان از راه خون در وجود فرزندان آدم جریان می‌یابد، پس محل عبور شیطان را با گرسنگی تنگ کنید [۱۷۴]

شهوات چراگاه و مرتع شیاطین است، و از این جهت بوی دهان روزه‌دار از بوی مشگ در نزد خدا خوش‌تر است که باعث خوشبویی روح می‌شود، و روح در نزد خدا همان ارزش را دارد که بدن در نزد انسان. خدای تعالی به همین مطلب اشاره کرده و می‌فرماید: ما عنرکم ینفد و ما عندالله باق‏ [۱۷۵]

و بوی خوش روح کجا و بوی مشک، چه بوی روح عقلانی و معنوی است و بوی مشک جسمانی و حسی و صوری.

درجات روزه‏

ابو حامد در این مقام کلامی است که خلاصه‌اش این است:

بدان که روزه دارای سه درجه است:

۱ - روزه عمومی‏ ۲ - روزه خصوصی.

۳ - روزه خصوص الخصوصی‏ روزه عمومی خودداری از خوردن و آشامیدن و خودداری از بر آوردن شهوات است.

روزه خصوصی حفظ گوش و چشم و دست و زبان و پا و سایر اعضاء و جوارح از گناهان است و این با شش امر تحقق می‌یابد.

الف: پوشیدن چشم و باز داشتن آن از نگاه کردن به آنچه که مذموم و مکروه است، بلکه باید آن را از نگاه کردن به هر چیزی که قلب را مشغول کرده از یاد خدا غافل می‌کند بازداشت.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: نگاه تیر مسمومی است از تیرهای شیطان، هر کس از ترس خدا دست از نگاه کردن بردارد خدا به او ایمانی می‌دهد که حلاوت آن را در قلبش احساس کند [۱۷۶]

و همچنین فرمود پنج چیز است که روزه را زائل می‌کند: دروغ، غیبت، سخن چینی، قسم دروغ، نگاه شهوت‌آمیز [۱۷۷]

ب: حفظ زبان از بیهوده‌گوئی، دروغ، غیبت، سخن چینی، فحش و بد دهنی و معاشرت ناهموار و خصومت و جدال.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: روزه سپر است، پس وقتی یکی از شما روزه است ناسزا نگوید و جهالت نکند و اگر کسی با او نزاع کرد یا به او ناسزا گفت بگوید من روزه‌ام‏ [۱۷۸] ج: باز داشتن گوش از شنیدن محرمات، زیرا هر چیزی که گفتنش حرام باشد گوش فرا دادن به آن حرام است.

خدای تعالی گروهی را که به محرمات گوش فرا می‌دهند مذمت کرده می‌فرماید: سماعون للکذب اکالون للسحت‏ [۱۷۹] و پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که غیبت می‌کند و کسی که به دروغ گوش فرا می‌دهد در گناه شریکند [۱۸۰]

د: حفظ بقیه اعضاء بدن مثل دست و پا از انجام اعمال ناشایست و باز داشتن شکم از خوردن چیز شبهه‌ناک به هنگام افطار، زیرا روزه از حلال و افطار از حرام معنی ندارد و این به آن ماند که قصری بسازد و شهری را خراب کند و دارو نوشیده و زهر بخورد، چه اینکه محرمات سمومی هستند که دین را هلاک می‌کنند و روزه دوای آن است، و دارو با وجود سم سودی نمی‌بخشد.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: چه بشا روزه‌دارانی که از روزه خود جز گرسنگی و تشنگی سودی نمی‌برند[۱۸۱]

در تفسیر این حدیث گفته شده که منظور کسی است که با خوراک حرام افطار کند.

و گفته شده منظور کسی است که با روزه از خوردن طعام حلال خود داری می‌کند و با غیبت از گوشت مردم افطار می‌کند.

و گفته شده منظور کسی است که اعضاء و جوارح خود را از گناه حفظ نمی‌کند و شاید منظور همه اینها باشد.

ه: اینکه به هنگام افطار در خوردن حلال هم به طوری زیاده روی نکند که شکمش پر شود زیرا هیچ ظرفی از شکمی که از غذای حلال پر شده باشد نزد خدا مبغوض‌تر نیست[۱۸۲] آخر چطور می‌توان با روزه بر دشمن خدا تسلط پیدا کرد و هوای نفس را مقهور کرده آن‏ [۱۸۳] را بر تقوی تقویت کرد، در حالی که انسان خود را تا شب از شهوات باز می‌دارد تا به آنها رغبت پیدا می‌کند، آنگاه آن قدر می‌خورد تا پر می‌شود.

شاید اگر طبق عادت همیشگی غذا می‌خورد و اینگونه روزه نمی‌داشت بهتر بود.

پس سزاوار است برای افطار هم طبق عادت خود غذا بخورد و چنین شکمش را پر نکند.

و: اینکه بعد از افطار قلبش مضطرب و معلق بین خوف و رجاء باشد، چون نمی‌داند روزه‌اش قبول شده و از مقربین است یا رد می‌شود و از مغضوبین باشد.

با جمع شدن این شش امر روزه از سطح عمومی بالاتر رفته و مخصوص به عده‌ای خاص می‌شود که آن را روزه خصوصی می‌گویند.

امام صادق (علیه السلام) در حدیثی به این نوع اشاره کرده می‌فرماید: هنگامی که روزه گرفتی باید گوش و چشمت و پوست و مویت روزه گیرند [۱۸۴]. همین‌طور به چیزهای دیگری از وجود انسان اشاره کرده که باید روزه باشند، سپس اضافه کرده می‌فرماید: روزی که روزه‌داری، نباید مثل روزهای دیگرت باشد، در این روز جدال نکن و خادم خود را آزار و اذیت نکن و باید که وقار روزه در وجودت ظاهر شود[۱۸۵]

رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) روزی شنید که زن روزه‌داری به کنیزش فحش می‌دهد، حضرت غذایی طلبید و جلوی زن قرار داد و فرمود: بخور.

عرض کرد من روزه‌ام.

حضرت فرمود: چگونه روزه‌ای در حالی که به کنیزت فحش می‌دهی؟!روزه فقط با خودداری از خوردن و آشامیدن نیست‏[۱۸۶]

اداوه کلام ابو حامد:

۳ - روزه خصوص الخصوصی: روزه قلب از همتهای پست و افکار دنیوی و باز داشتن آن از غیر خداست بطور کلی.

بطلان این روزه با فکر کردن در غیر از مبدأ و معاد و با فکر کردن در مورد دنیاست، مگر در مواردی که از آنها برای دینش استفاده می‌کند، در این صورت فکر در مورد دنیا توشه آخرت است (پایان کلام ابوحامد [۱۸۷]

در کتاب مصباح الشریعة از امام صادق (علیه السلام) چنین روایت شده: که رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: روزه سپر است یعنی پرده‌ای در مقابل آفات دنیا و حجابی در برابر عذاب آخرت است، پس چون روزه گرفتی به این نیت بگیر که از شهوات خودداری کنی و خود را از شهوات حیوانی حفظ کنی، پس خود را به منزله مریض بدان که اشتهاء به خوردن و نوشیدن ندارد، در هر لحظه منتظر شفاء از مرض گناهان باش و باطنت را از هر کدورت و غفلت و ظلمتی که از اخلاص دورت می‌کند تطهیر کن.

سپس فرمود: خدای تعالی می‌فرماید: روزه برای من است و من در مقابل آن پاداش می‌دهم. روزه ماده نفس و شهوت‏ [۱۸۸]طمع را می‌کشد و باعث صفای قلب و طهارت جوارح و اصلاح ظاهر و باطن و شکرگزاری در مقابل نعمتها و احسان به فقراء و کثرت تضرع و خشوع و گریه و سبب التجاء به خدا و انکسار هوای نفس و تخفیف حساب و کم شمردن نیکی‌ها می‌شود و در آن فوائدی است که به شمارش در نمی‌آید و همین مقدار که ذکر شد برای توجه کسانی که تعقل کنند و موفق به استعمال آن شوند کفایت می‌کند [۱۸۹]

باب دهم: اسرار حج و زیارت نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و مشاهده متبرکه‏

مقدمه: مروری اجمالی بر حج از دیدگاه امام صادق (علیه السلام)

سزاوار است که این باب را با حدیثی که مصباح الشریعة از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت کرده، شروع کنیم:

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: چون اراده حج کردی قلبت را برای خدا از هر شاغلی و حجابی خالی کن و تمام امور را به خالقت واگذار و در جمیع حرکات و سکنات خود بر او توکل کن و تسلیم قضا و قدر و حکمش باش و دنیا و ما فیها را رها کن و حقوقی را که از مخلوق بر گردن داری ادا کن.

و بر توشه و مرکب و دوستانت و قدرت و جوانیت تکیه نکن که مبادا دشمن و وبال تو شوند، زیرا کسی که ادعای رضایت خدا را می‌کند و بر غیر او تکیه کند، خدا آنها را دشمن او و سبب بد عاقبتی او می‌کند تا بداند که نه او قدرت و حیله‌ای دارد و نه هیچ‌کس دیگر مگر با توجه و توفیق خدا.

پس چنان آماده شو که گویا امید بازگشت نداری، در راه مصاحب نیکو باش و فریضه‌های الهی و سنن نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را در اوقات مخصوصه به جای آر و ادب و تحمل و صبر و شکر و شفقت و سخاوت و انفاق توشه را دائماً مراعات کن.

سپس با آب توبه خالصانه گناهانت را شسته لباس صدق و صفا بپوش و خضوع را پیشه کن و هر چه را که از یاد خدا بازت می‌دارد و از اطاعت او محرومت می‌کند بر خود حرام کن، آنگاه به عنوان یک اجابت صادقانه از دعوت خدا لبیک گویان به دستگیره محکم الهی چنگ بزن و همانگونه که با بدنت در میان مردم طواف کعبه می‌کنی با قلبت در جمع ملائک، عرش خدا را طواف کن و چنان هروله‏ [۱۹۰] کن که گویا به سوی محبوب می‌روی و از حول و قوه خود بیزاری جوی و با خروج به سوی منی از غفلت و لغزشهایت خارج شو، و آنچه را که شایستگی‌اش را نداری و بر تو حلال نیست تمنا نکن و در عرفات به اشتباهات خود اعتراف کن و در همان‌جا با خدا در قبول وحدانیتش تجدید عهد کن و در صحرای مشعر با او تقرب جوی و از مخالفت او بپرهیز و با بالا رفتن از کوه، روحت را به ملأاعلی پرواز ده و به وسیله قربانی طمع و هوای نفست را ذبح کن، و شهوات و پستی‌ها و جمیع صفات نکوهیده را در رمی جمرات از خود دور کن و با تراشیدن سر عیوب ظاهر و باطن خود را ازاله کن، و با دخول در حرم خود را در کنف ستر و امان و حراست خدا قرار داده، صاحب حرم را بزرگ شمار و با جلال و عظمتش آشنا شو و با استلام حجرالأسود رضایت خود را به قسمت الهی و خضوع در مقابل عزتش را اظهار کن؛ و در آن هنگامی که برای خداحافظی طواف می‌کنی ماسوای او را رها کن؛ و چون به صفا می‌ایستی روح خود را برای دیدار او در روز موعود صفا ده و چون به مروه قرار گرفتی اوصاف خود را در دیدگاه خدا از هر زشتی و پاکیزه کن.

و چون اعمالت به پایان رسید بر شرطی که با خدا بستی تا قیامت پایدار بمان و به عهدی که با او بستی وفا کن و بدان که خدا حج را واجب کرده و آن را از میان همه طاعات به خودش نسبت داده می‌فرماید: ولله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیل [۱۹۱] و نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) سننی در خلال مناسک آن با ترتیبی که هست تشریع کرده همه برای این است تا به مسلمانان در درک مرگ و قبر و بعث و قیامت کمک کنند و صاحبان عقل و پند پذیران قبل از ورود به صحنه محشر با مشاهده مناسک حج از اول تا آخر چگونگی دخول بهشت را به بهشت و دخول اهل نار را به جهنم مشاهده کنند [۱۹۲]

فصل ۱: عزم حج‏

سزاوار است کسی که آهنگ حج می‌کند بداند که تصمیم به امری گرفته که شأنی رفیع و خطیر دارد. پس باید عجله کند و تصمیم بر عملی خالصانه برای خدا دور از ریا و سمعه گیرد، وگرنه مال خود را تلف کرده و نفس خود به رنج سفر گرفتار نموده کسب گناه کرده است و زیانبار دنیا و آخرت شده و همین است زیان آشکار. پس باید قبل از حرکت، رد مظالم نموده توبه‌ای خالصانه کند تا از گناه پاک نشده به سوی پروردگار خود روی نیارد که از سفرش جز رنج چیزی عایدش نخواهد شد.

و در این سفر، سفر آخرت را به یاد آرد که در پیش روی اوست و باید بزودی آن را طی کند.

فصل ۲: توشه‏

به هنگام برداشتن توشه، توشه سفر آخرت را به یاد آرد زیرا سفر آخرت بسی دورتر است و نیازش به توشه اعمال صالحه بیشتر.

پس باید بترسد از اینکه اعمالی که توشه راه آخرتش هستند بعد از مرگ برایش نمانند و قبل از آن به وسیله ریا باطل شده باشند.

فصل ۳: مرکب‏

چو بر مرکبش سوار می‌شود خدا را بر این نعمت شکر گزارد که چهارپایان را مسخر بشر گردانیده تا بارهای او را به شهرهایی حمل کنند که این بشر جز با مشقت بسیار به آنها نمی‌رسید؛ و آنگا به یاد مرکبی بیفتد که برای سفر آخرت بر آن سوار می‌شود، یعنی همان تابوتی که بوسیله‌اش جسدها را حمل می‌کنند. بسیار عجیب است حال کسی که برای سفرهای مشکوک دنیا تحقق آنها حتمی نیست خود را آماه می‌کند ولی برای سفر حتمی آخرت آماده نیست.

فصل ۴: خرید لباس احرام‏

به هنگام خرید احرام به یاد کفنی باش که در آن پیچیده می‌شوی، زیرا بنده یک تکه از لباس احرام را به دوش می‌اندازد و یکی را به کمر می‌بندد تا به کعبه نزدیک شود و چه بسا که سفرش تمام نشود و موفق به انجام حج نگردد ولی بدون شک خدا را در حالی که در کفن پیچیده شده ملاقات خواهد کرد و همچنانکه کعبه را در حالی زیارت می‌کند که با لباس همیشگی‌اش فرق دارد، خدا را با لباسی ملاقات می‌کند که با لباس دنیا کاملاً متفاوت است. به هر صورت دو لباس کفن و احرام با هم بسیار نزدیکند چون در هیچ‌کدام دوختی به کار نرفته.

فصل ۵: خروج از شهر

حاجی در این حال باید بداند که از خانواده و وطنش جدا شده به سوی خدا در حرکت است و راهی سفر شده که با سفرهای دنیا مشابهت ندارد، آنگاه از خود بپرسد چه می‌خواهد، به کجا می‌رود و قصد دیدن چه کسی را دارد، و بداند که سفر آخرت و جدایی خانواده و وطن مفارقتی است که بازگشت ندارد.

فصل ۶: ورود در بیابان و دیدن گردنه‌ها

در آن هنگام که در بیابان راه می‌پیمائی و از گردنه‌های مخوف عبور می‌کنی خروج از دنیا را و شدائد و هراسها و محاسبه‌ها و مطالبه‌هایی را که در آنجا دامنگیر خواهد شد تصور کن.

چون هول راه زنان در دل آری به یاد سؤال نکیر و منکر باش، از درندگان بیابانها عقربها و کرمها و مارهای قبر را به یاد آور و از تنهائی در این بیابانها و جدایی از خانواده وحشت و تنهائی قبر و گرفتاری آن را به یاد آر شاید در این حال توشه‌ای اندوزی.

فصل ۷: احرام بستن و لبیک گفتن در میقات‏

بدان که لبیک در میقات اجابت ندای خداست پس بین خوف و رجاء معلق باش، از طرفی امید قبول و از طرفی ترس رد داشته باش ترس از آن که در جوابت گویند: نه لبیک و نه سعدیک. لبیک گفتن شروع کار در حج و لحظه حساسی است.

در حدیث است که حضرت سجاد (علیه السلام) در سفری چون احرام بست و بر مرکب نشست حالش گرگون شده رنگش به زردی گرائید و لرزه اندام او را گرفته نتوانست لبیک گوید می‌فرمود: می‌ترسم به من گفته شود: نه لبیک نه سعدیک، و چون لبیک گفت غش کرد و از مرکب در افتاد و تا پایان حج همیشه این حالت را داشت‏ [۱۹۳]

فصل ۸: ورود به مکه‏

به هنگام ورود به مکه بدان به حرم امن خدا رسیده‌ای پس امید داشته باش که از آتش جهنم در امان باشی و بترس که صلاحیت قرب خدا در تو نباشد و در همین هنگام که به حرم وارد می‌شوی خیانت پیشه و مستحق عذاب باشی، ولی حال رجاء همیشه باید بر خوف غلبه کند که کرم الهی شامل، و صاحب خانه کریم است و مراعات حق مهمان واجب است؛ و شایسته نیست که حرمت پناهندگان حرم ضایع شود.

فصل ۹: مشاهده خانه کعبه‏

چون چشمت به خانه مبارکه کعبه افتاد عظمت خانه را به یاد آر و از آن گذشته به صاحب خانه برس چنان‌که گویی اکنون در مقابلش ایستاده‌ای و امید داری همچنان که زیارت خانه‌اش را در دنیا روزیت نموده زیارت خود را در آخرت نصیب تو نماید و یاد آر آن زمانی را که همه مردم در قیامت به امید بهشت به سوی آن حرکت می‌کنند آن گاه گروهی را راه داده و گروه دیگر را می‌رانند.

فصل ۱۰: طواف کعبه‏

بدان که چون به طواف کعبه مشغول می‌شوی ملائکی را می‌مانی که گرد عرش خدا حلقه زده بر آن طواف می‌کنند و بدان که هدف اصلی از طواف جسم به گرد کعبه این است که قلبت به طواف ذکر خدا برخیزد.

و همان‌طور که طواف را از کعبه شروع کرده و در کعبه به پایان می‌بری، بدان که انجام و آغاز هر کارت باید ذکر خدا باشد.

فصل ۱۱: استلام حجرالأسود

در این حال بنده با خدایش بر اطاعت و اجتناب از معاصی بیعت می‌کند، پس در همان‌جا تصمیم بگیر که بر این بیعت وفادار بمانی که هر کس در بیعت خود مکر و حیله کند، مستحق غضب الهی می‌شود.

در روایت است که حجر الأسود دست راست خدا در زمین است که مانند شما که با برادرانتان مصافحه می‌کنید او نیز با بندگان خود مصافحه می‌کند.

فصل ۱۲: دست آویختن به پرده‌های کعبه و چسبیدن به ملتزم[۱۹۴]

در آن هنگام که با چسبیدن به ملتزم کعبه را در بر می‌گیری باید نیتت حب و شوق خانه و صاحب آن و تبرک به وسیله تماس با خانه و امنیت اجزائی که به خانه چسبیده‌اند از آتش جهنم باشد و چون به پرده کعبه دست آویزی نیتت اصرار در طلب مغفرت و در خواست امان باشد، چون گناهکاری که دست به دامن کسی زده که نافرمانیش را کرده و با تضرع از او بخشش می‌خواهد و چنین وانمود می‌کند که هیچ پناهگاهی جز خود او ندارد و هیچ راه گریزی برای او جر عفو و کرمش نیست و دامنش را رها نمی‌کند مگر گذشته‌اش را ببخشد و در آینده به او اطمینان بخشش و امان دهد.

فصل ۱۳: سعی بین صفا و مروه در پیشگاه کعبه‏

در این حال چون بنده‌ای باش که در پیشگاه ملکی در رفت و آمد است، می‌رود و بر می‌گردد، اظهار اخلاص می‌کند و امید رحمت دارد، گوئی که بر ملک وارد شده و نمی‌داند که او درباره‌اش چه حکم می‌کند آیا او را می‌پذیرد و یا طردش می‌کند، پس دائماً در جلوی خانه در رفت و آمد است و امید آن دارد که اگر بار اول توجهی به او نشد در مرتبه دوم ترحمی شود.

و در آن حال، رفت و آمد بین دو کفه میزان را در صحنه قیامت بیاد آر صفا را به کفه حسنات و مروه را به کفه سیئات تشبیه کن و آنگاه به یاد آر که فردای قیامت چگونه بین عذاب و غفران در تردد خواهی بود.

فصل ۱۴: توقف در عرفه‏

چون در آن لحظات تفکر و ارزیابی به آن سرزمین عرفان و آگاهی رسیدی و آن ازدحام خلق و سر و صدا را دریافتی و مشاهده کردی که افراد مختلف و با ملیت‌ها و نژادهای گوناگون از بزرگان و پیشوایان خود پیروی کرده و به دستور آنها در آنجا سلوک می‌کنند به یاد آن روز باش که قرآن کریم درباره‌اش می‌فرماید: یوم ندعوا کل اناس بامامهم‏[۱۹۵]

و هر امتی با امام و پیشوای خود در آن صحنه جمع می‌شوند و امید شفاعت از ائمه خود دارند پس بسیار تضرع کن و از خدا بخواه که در زمره رستگاران محشورت کند و بدان که در آنجا آرزوها برآورده می‌شود، که موقف، بسیار شریف است.

فصل ۱۵: توقف در مشعر

پس از عرفه باید یک شب را در مشعر بمانی تا در آنجا خود را برای مبارزه‌ای که فردا با دشمنان خدا در پیش داری آماده کنی اینجا جزء حرم خداست و عرفه خارج حرم بود پس مانند کسی باش که اکنون مولایش به او روی آورده و پس از اینکه او را طرد کرده بود اکنون اجازه ورودش داده، و اکنون به باب رحمت رسیده و نسیم رأفت مولا بر او دمیده و با دخول در حرم خلعت قبول دریافته.

فصل ۱۶: رمی جمار

اکنون پس از وقوف در معشر به منی رسیده‌ای آنچه را که در معشر برای مبارزه آماده کرده‌ای بر سر دشمنان خدا می‌کوبی پس به منظور بندگی و انقیاد امر خدا بدون آنکه هدفت از عمل، لذائذ نفسانی و یا حتی عقلانی باشد، فقط برای امتثال امر او مانند ابراهیم (علیه السلام) که چون شیطان دراین محل بر راهش ایستاد تا شبهه‌ای در حجتش داخل کند و او به امر خدا با پرتاب سنگ او را طرد کرده ریشه‌اش را قطع نمود - اعمال واجبش را بجا آور.

فصل ۱۷: قربانی‏

اکنون در منی ایستاده‌ای باید قربانی کنی، هر آنچه را غیر خداست در راه خدا ذبح نمایی. پس امر خدا را امتثال کن و با اینکار خود را به او نزدیک کن و به وعده خدا امیدوار باش که در ازاء هر جزء قربانی، جزئی از وجودت از آتش جهنم رهائی یابد و هر چه بیشتر قربانی کنی رهاییت از عذاب آسان‌تر خواهد بود.

فصل ۱۸: مشاهده مدینه‏

پس از انجام حج به قصد زیارت نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و ائمه بقیع و صدیقه طاهره، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و دیگر مشاهد متبرکه، چون شهدای احد راهی مدینه شو و چون از دور چشمت به دیوارهای مدینه افتاد به یاد آر که اینجا شهری است که خدایش برای سکونت پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) برگزید و دستور هجرت به سوی او داد و اینجا خانه پیامبر است، خانه‌ای که فرائض الهی و سنن نبوی از آنجا نشأت گرفته و همین‌جاست که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در آن با دشمنان خدا جنگید و دین خدا را پیروز کرد تا به سوی ملکوت پرواز نمود و خدا تربت پاکش را در آن قرار داد.

آنگاه به هنگام رفت و آمد جای قدمهای حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را تصور کن و بدان که هر جا پا می‌گذاری جای پای اوست، پس با وقار و سکینه قدم بگذار در راه رفتن و قدم زدن او را به یاد آور و خشوع و وقارش را تصور نما؛ و ببین چگونه عمل کسانی که از او هتک حرمت کردند و صدای خود را از او بلندتر نمودند، باطل و بی‌اثر شد[۱۹۶]

فصل ۱۹: زیارت پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و ائمه طاهرین (علیه السلام)

در حال زیارت این بزرگواران شایسته است که با کمال خشوع و ادب در مقابل مزارشان بایستی و همانگونه که زندگان آنها را زیارت می‌کنی مردگانشان را زیارت کن چون به قبرشان نزدیک می‌شوی چنان حرکت کن که گویی به شخص خودشان در حال زندگی نزدیک می‌شوی.

و بدان که آنها از زیارت تو و حضور تو در آن مکان آگاهند و سلام و درود تو به آنها می‌رسد، پس صورت کریمشان را در خیال خود تصور کن که در مقابلت ایستاده و آن مرتبه عالی را که در نزد خدا دارند به خاطر آور و سخنان و مواعظ شریف آنان را به یاد آور [۱۹۷]

== رکن دوم: حقوق ==‏ حقوق‏ [۱۹۸] در رکن اول کتاب اشاره به بعضی عبادات و اسرار آن شد که غالباً جنبه فردی داشتند ولی همان‌طور که می‌دانید انسان موجودی است که با سرشت اجتماعی و طینت جمع دوستی آفریده شده، کمتر کسی را می‌توان یافت که به زندگی فردی در گوشه عزلت علاقه‌مند باشد.

بنابراین کسانی که از اجتماع جدا شده و گوشه عزلت بر می‌گزینند در واقع برخلاف فطرت انسانی خود عمل می‌کنند و مانند قطعه کوچکی هستند که از پیکره یک دستگاه بزرگ جدا شده باشد. درست است که با افتادن یک یا چند قطعه کوچک از یک ماشین غول پیکر، باز هم ماشین به حرکت و کار خود ادامه می‌دهد ولی در اینجا دو مسئله هست که قابل اغماض نیستند.

۱ - اینکه دیر یا زود نتیجه کمبود آن قطعه‌های جدا شده از دستگاه در کل دستگاه بروز می‌کند به این معنی که یا جایی برای جدا شدن بقیه قسمتها باز می‌کنند یا حداقل محل خالی آنها برای همیشه باقی می‌ماند. در صورت دوم اگر نتیجه هم بروز نکند باز هم کمبود هست پس اولین مسئله‌ای که در اینجا مطرح است ضرری است که از جدا شدن یک قطعه، به کل دستگاه وارد می‌شود.

۲ - مسئله دوم وجود خود قطعه جدا شده از دستگاه است. او چه می‌شود، وجود او در این جهان هستی به چه کار می‌آید در اینجا غیر از اینکه دستگاه ضرر کرده خود این قطعه نیز نابود شده است، همین‌طور است انسانی که از اجتماع جدا می‌شود. اگرچه بازهم جامعه با حفظ کیان خود به راهش ادامه می‌دهد ولی جدا شدن او خالی از این دو زیان نیست از یک جهت به جامعه ضرر می‌زند زیرا هر چه نباشد یک فکر است، یک نیرو است که از این پیکره جدا شده، و از طرف دیگر خودش چه می‌شود؟ آیا خودش در این جدایی و عزلت به کمال می‌رسد یا احیاناً محو و نابود می‌شود؟ اینها مسائلی است که در جدا شدن یک انسان از جامعه مطرح است، از طرف دیگر جدایی از جامعه مورد تأیید اسلام نیست بحث مفصل آن در خاتمه همین رکن از نظرتان خواهد گذشت.

بنابراین بعد از بررسی مسائلی در جنبه فردی انسان، لازم است مسائلی در جنبه اجتماعی او بیان شود.

آنچه در این رکن از کتاب می‌خوانید حقوقی است که از جوانب مختلف اجتماع بر انسان لازم می‌شود.

لذا اولین باب از این رکن اختصاص به رسالة الحقوق امام چهارم (علیه السلام) دارد که حضرت در آن پنجاه و یک مورد از حقوق لازم را ذکر می‌کنند.

باب اول: حقوقی که ادای آنها بر انسان لازم است

رسالة الحقوق امام چهارم (علیه السلام) به نقل از مرحوم صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه‏ [۱۹۹]

۱ - حق خدای تعالی: حق خدای این است که او را بپرستی و نسبت به او هیچگونه شرک نورزی اگر توانستی این دو را با اخلاص به انجام رسانی خدای تعالی بر خود واجب می‌داند که در دنیا و آخرت بی‌نیازت کند [۲۰۰]

۲ - حق نفست: این است که در اطاعت خدا به کارش بری[۲۰۱]

۳ - حق زبان: زبان را بر صاحبش چهار حق است.

الف: اینکه آن را با دور داشتن از ناسزا و فحش محترم دارد.

ب: آن را به خیر عادت دهد.

ج: از گفتار زاید بی‌فایده بازش دارد.

د: به وسیله آن به مردم نزدیکی کرده با آنها سخن نیکو گوید[۲۰۲] ۴ - حق گوش: حق گوش بر صاحبش این است که او را از شنیدن غیبت و جمیع صداهای حرام باز دارد [۲۰۳]

۵ - حق چشم: حق چشم بر صاحبش دو چیز است:

الف: اینکه آن را از نگاه کردن به محرمات باز دارد.

ب: اینکه از نگاه کردنش عبرت گیرد[۲۰۴]

۶ - حق دست: حق دست بر صاحبش این است که آن را به سوی محرمات دراز نکند [۲۰۵]

۷ - حق پا: بر تو این است که به وسیله آن به سوی محرمات حرکت نکنی، چه اینکه فردای قیامت با همین پاها بر صراط می‌ایستی پس مواظب باش که پاهایت از صراط نلغزد که در آتش جهنم خواهی افتاد[۲۰۶] ۸ - حق شکم: شکم را بر صاحبش دو حق است:

الف: این که آن را مخزن غذاهای حرام نکند.

ب: در خوردن حلال زیاده‌روی نکند [۲۰۷]

۹ - حق فرج: فرج با صاحبش دو حق دارد:

الف: اینکه آن را از زنا باز دارد.

ب: اینکه آن را از معرض دید دیگران حفظ کند[۲۰۸] ۱۰ - حق نماز: عمده حق نماز به شناخت نماز برمی‌گردد بنابراین حق نماز این است که بدانی نماز ورود بر خداست و تو در آن حال در مقابل خدا ایستاده‌ای. اگر این را بدانی مانند بنده‌ای ذلیل و حقیر که رغبت و رحمت خدا و ترس از عذاب او دارد و امید به قبول بسته و از طرد و حرمان هولناک، با کمال فروتنی در حال تضرع و با وقار و سکینه مولایش را تعظیم می‌کند؛ به نماز می‌ایستی و با روی قلب به او توجه می‌کنی و بطور شایسته آن را به پا می‌داری‏ [۲۰۹]

۱۱ - حق حج: ادای حق حج نیز مانند نماز به این بستگی دارد که تا چه اندازه حج را شناخته باشی بنابراین حق حج این است که بدانی حج فرار از گناهان و ورود بر خداست و در حج است که توبه‌ات پذیرفته می‌شود، و واجبی را که خدا بر تو مقرر کرده بجا می‌آوری[۲۱۰] ۱۲ - حق روزه: حق روزه این است که بدانی روزه پرده‌ای است که خدا بر گوش، چشم، شکم و فرجت کشیده تا بدین وسیله از آتش جهنم حفظت کند. پس اگر روزه را ترک کنی، حفاظی را که خدا در مقابل عذاب بر تو کشیده پاره کرده‌ای[۲۱۱]

۱۳ - حق صدقه: حق صدقه این است که بدانی صدقه برای تو ذخیره‌ای است در نزد پروردگارت و امانتی است که باز گرفتنش نیاز به شاهد ندارد و هرگاه آن امانت را پنهانی بسپاری اطمینان بیشتری از آشکارا سپردنش خواهی داشت.

و بدانی که گرفتاری و امراض را در دنیا، و عذاب و آتش را در آخرت از تو دفع خواهد کرد[۲۱۲]

۱۴ - حق قربانی: حق قربانی این است که آن را برای رضایت خدا انجام دهی و نظر مخلوق را در عملت تأثیری نباشد و تنها هدف از انجام آن جلب رحمت خدا و رهایی در روز ملاقات او باشد [۲۱۳]

۱۵ - حق سلطان: حق سلطان این است که بدانی تو وسیله آزمایش او شده‌ای و او را به وسیله سلطه‌ای که بر تو دارد مورد امتحان قرار داده‌اند و بر تو لازم است که خشم او را برنیانگیزی که خود را با دست خود در مهلکه انداخته و در ظلمی که بر تو روا می‌دارد شریک خواهی بود [۲۱۴]

۱۶ - حق معلم: معلم را بر شاگرد ده حق است که اگر آن را ادا کنی فرشتگان خدا برای تو شهادت می‌دهند که به خاطر خدا علوم را فراگرفته و توجهی در آن امر به مخلوق نداشته‌ای و آن ده عبارتند از:

۱ - اینکه معلم و همنشینی او را ارج نهی.

۲ - کاملاً به او توجه کرده به گفتارش نیکو گوش فرادهی.

۳ - صدایت را از او بلندتر نکنی.

۴ - هرگاه کسی از او سؤال کند جواب نگویی تا او خوب جواب دهد.

۵ - در حضور او با کسی صحبت نکنی.

۶ - در حضور او از کسی غیبت نکنی.

۷ - چون کسی از او بدگویی کند تو از او دفاع کنی.

۸ - عیوب او را بپوشانی و محاسنش را اظهار کنی.

۹ - با دشمنان او همنشین نشوی.

۱۰ - با دوستان او دشمنی نکنی‏ [۲۱۵]

۱۷ - حق والی: حق والی این است که از او اطاعت کنی و در هچ امری از او سرپیچی نکنی مگر اموری که انجامش باعث غضب خداوند می‌شود زیرا نباید برای اطاعت مخلوق از خالق سرپیچی کنی‏ [۲۱۶]

۱۸ - حق رعیت: حق زیردستان این است که بدانی آنها از این جهت زیر دست تو هستند که آنها ضعیف و تو قوی می‌باشی، بنابراین واجب است چون پدری مهربان با آنها به عدالت رفتار کنی و نادانی‌ها را بر آنها ببخشی و در عقوبت آنها به خاطر اشتباهات عجله نکنی و خدا را بر این نعمت که به تو قدرت داده شکر گزاری‏ [۲۱۷]

۱۹ - حق شاگرد: حق محصل بر معلم این است که بداند خدای عزوجل به وسیله علمی که به او داده و خزائن آن را به رویش گشوده، او را قیم شاگردان کرده، پس اگر در تعلیم آنها نیک بکوشد و با آنها درشتی نکند و آنها را آزرده نسازد، خدا بر علم و فضلش بیفزاید و اگر علمش را از مردم منع کند و با آنها درشتی کرده (به آنها دروغ گوید) بر خدا سزاوار است علم و پرتو آن را از او بگیرد و محبت او را از دلها بردارد [۲۱۸]

۲۰ - حق همسر: حق زن بر شوهر این است که بداند خدا زن را مایه آرامش و انس قرار داده و بداند که او نعمتی است که خدا به او ارزانی داشته، پس اگر چه حق او بر زن بیشتر است ولی احترامش کرده با او مدارا کند زیرا حق او هم بر تو این است که به او ترحم کنی چون او اسیر تو است و غذا و لباسش دهی و چون نادانی کند بر او ببخشی‏ [۲۱۹]

۲۱ - حق بنده: حق بنده و مملوک بر تو این است که بدانی او مخلوق پروردگار تو و همنوع تو است و تو مالک او نیستی، چون تو او را نیافریده‌ای و هیچ عضوی از او را نساخته‌ای و روزیش نداده‌ای و این خداست که او را در اختیار تو قرار داده و تو را امین بر او نموده بر او را به رسم امانت به تو سپرده تا آنچه خیر به سوی او می‌آید برای تو حفظ کند، پس همچنانکه خدا با تو نیکی کرده تو با او نیکی کن و اگر آن را نمی‌پسندی با دیگری تعویضش کن ولی مخلوق خدا را عذاب نکن و هیچ قدرتی جز به اراده خدا وجود ندارد [۲۲۰]

۲۲ - حق مادر: حق مادر این است که بدانی که او بطوری تو را حمل کرد که هیچ‌کس نتواند کسی را تحمل کند، و چیزی از ثمره جانش به تو داد که کسی به کسی نمی‌دهد، و با تمام وجودش تو را حفظ کرد.

و باکی از این نداشت که خودش گرسنه بماند تا بتواند تو را سیر کند، و خودش تشنه بماند تا تو را سیراب کند، و خودش عریان بماند تا تو را بپوشاند، و خودش سایه بانی نداشته باشد تا تو را در سایه حفظ کند.

و به خاطر خوابش را ترک کرد و از سرما و گرما حفظت کرد تا تو برای او باشی.

پس جز با یاری خدا تو را یارای سپاسگزاری از او نیست‏ [۲۲۱]

۲۳ - حق پدر: حق پدر این است که بدانی او ریشه توست و اگر او نبود تو نیز نبودی پس هرگاه چیزی خوشایند در خود دیدی بدان که این نعمت که به تو رسیده اصلش از پدرت می‌باشد، پس به همان اندازه شکر و سپاس خدای را بجا آور[۲۲۲]

۲۴ - حق فرزند: حق فرزند این است که بدانی او از توست و در دنیا با نیک و بدش به تو نسبت داده می‌شود و در قیامت درباره تأدیب و راهنماییش به سوی خدا و یاریش بر اطاعت خدا از تو سؤال خواهد شد، پس با او مانند کسی رفتار کن که می‌دانی در مقابل نیکی به او پاداش می‌گیری و در مقابل بدی در حق او عقاب می‌شوی‏ [۲۲۳]

۲۵ - حق برادر: حق برادر این است که بدانی برادر، یار و مایه عزت و قوت توست، پس از او به عنوان وسیله‌ای در سرپیچی خالق و ظلم به مخلوق استفاده نکن، و او در برابر دشمن تنها مگذار و از نصیحت کردنش خودداری نکن، البته این حقوق برای برادری ثابت است که مطیع خدا باشد وگرنه اکرام و احترام خدا سزاوارتر از غیر است‏ [۲۲۴]

۲۶ - حق کسی که تو را از بندگی نجات داده: اگر کسی تو را از بندگی نجات داده در راه خدا آزادت کرده نعمت بزرگی را در حقت ارزانی داشته و خدمتی شایسته برای تو انجام داده پس بدان که او مالش را در راه تو خرج کرده، و تو را از ذلت و وحشت بندگی به سوی عزت و انس حریت خارج نموده، و از اسارت ملکیت آزادت کرده، قید و بند بردگی از دست و پایت برداشته، از آن زندان رهایت کرده و تو را مالک خود کرده، و این فرصت را به تو بخشیده که پروردگارت را عبادت کنی.

بنابراین سزاوارترین مردم در مرگ و زندگی به توست و یارای او با هر چه که لازم باشد حتی جان بر تو واجب است‏ [۲۲۵]

۲۷ - حق کسی که او را از بندگی نجات دهی: حق این شخص این است که بدانی که خدای تعالی آزاد شدن او را وسیله‌ای برای تو در نزدیک شدن به خودش و مانعی از آتش جهنم قرار داده و بدانی که بر این عمل دو پاداش داری.

الف: پاداش دنیا و آن عبادت از ارثی است که از آن شخص در صورت نداشتن فامیل به تو می‌رسد تا مالی که برای او صرف کرده‌ای جبران شود.

ب: پاداش اخروی که همان بهشت است‏ [۲۲۶]

۲۸ - حق کسی که به تو کمک کرده: اگر کسی به تو کمکی کرد یا خرج زندگیت را تأمین نمود حقش این است که کمکش را به یاد داشته از او تشکر کنی و با قول نیکو خدمتش را ارج نهی و او را بین و خدا خالصانه دعا کنی.

در این صورت در نهان و آشکار از او قدردانی کرده‌ای و اگر روزی هم توانستی عمل خیرش را تلافی کنی حتماً تلافی کن[۲۲۷]

۲۹ - حق مؤذن: حق مؤذن این است که بدانی او با صدای اذانش خدا را به یادت می‌آورد و تو را به طرف بهره‌مندی از انجام فریضه الهی می‌خواند و تو را در انجام آن یاری می‌کند. پس این احسانش را تشکر کن‏ [۲۲۸]

۳۰ - حق امام جماعت: حق امام جماعت این است که بدانی او سفارت بین تو و پروردگارت را به عهده گرفته و به جای تو صحبت می‌کند و تو به جای او سخن نمی‌گوئی او برای تو دعا می‌کند و تو برای او دعا نمی‌کنی و آن هول و هراس صحبت با خدا به جای تو ایستاده و اگر نقص و کمبودی در نمازش باشد ضرری به تو نمی‌رساند در حالی که اگر نمازش کامل باشد تو با او شریکی و او بیش از تو سهمی نخواهد برد و جان تو را با جان خودش حفظ کرد، و نماز تو را با نماز خودش محافظت نمود، پس به اندازه این خدمات و زحمات از او تشکر کن‏ [۲۲۹]

۳۱ - حق همنشین: حق همنشین این است که با او آرام برخورد کنی و در صحبت کردن نیمی از وقت را به او بدهی و از پیش او با اجازه‌اش برخیزی اما اگر او خواست بدون اجازه تو برخیزد ناراحت نشوی و لغزشهای او را فراموش کرده و کارهای نیکش را به یاد داشته باشی و جز سخن خیر با او نگوئی‏ [۲۳۰]

۳۲ - حق همسایه: و اما همسایه را بر تو ده حق است:

۱ - در غیابش حقش را مراعات کنی.

۲ - در حضورش اکرامش نمائی.

۳ - اگر مورد ظلم قرار گرفت یاریش دهی.

۴ - در اسرار او تجسس نکنی.

۵ - زشتیهایش را پرده پوشی.

۶ - اگر مطمئن شدی پذیرش نصیحت دارد او را در پنهانی نصیحت کنی‏ [۲۳۱]

۷ - در گرفتاری‌ها او را به حال خود رها نکنی.

۸ - لغزشهای او را ندیده بگیری.

۹ - گناهانش را ببخشی.

۱۰ - با او محترمانه معاشرت کنی‏ [۲۳۲]

۳۳ - حق همراه: هنگامی که دو نفر با هم در سفری همراه شوند سابقه آشنایی داشته باشند یا نه به محض همراهی حقوقی بر یکدیگر پیدا می‌کنند که مراعات آنها لازم است حقوق همراه بر همراه عبارت از چهار چیز است:

۱ - با انصاف و احسان با او همراهی کنی و همان‌طور که او تو را احترام می‌کند احترامش کنی.

۲ - سعی کنی در احترامات بر تو سبقت نگیرد و اگر در مواردی جلو افتاد تو نیز تلافی کنی.

۳ - همان‌طور که تو را دوست می‌دارد، دوستش بداری.

۴ - اگر تصمیم بر انجام گناهی گرفت او را از انجامش باز داری.

و خلاصه اینکه: برای او مایه رحمت باشی نه مایه عذاب‏ [۲۳۳]

۳۴ - حق شریک: حقوق شریک در امور ذیل خلاصه می‌شود:

۱ - هنگامی که پیش تو نیست و اموالش در اختیار تو قرار دارد چنان با اموالش برخورد کنی که گوئی خودس آنجاست او را از حضور در آنجا بی‌نیاز کنی.

۲ - چون حاضر باشد حقوقش را رعایت کنی.

۳ - چون در موردی نظر دهد بر خلاف او نظر ندهی.

۴ - بدون مشورت او عملی را انجام ندهی.

۵ - مالش را حفظ نموده و در مقابل خیانت و فریب او خیانت نکنی‏ [۲۳۴]

زیرا تا زمانی که دو شریک به هم خیانت نکنند دست خدا بر سر آنان قرار دارد [۲۳۵]

۳۵ - حق مال: حق مال این است، که آن را از راه حلال به دست آوری و جز در مسیر صحیح مصرف نکنی و در مورد آن کسی را که زبان تشکر ندارد برخود ترجیح ندهی، با آن در راه اطاعت پروردگارت کوشش کن و بخل نورز که عاقبت دچار حسرت و پشیمانی و عواقب بد آن می‌شوی‏ [۲۳۶]

۳۶ - حق طلبکار: اگر طلبکار مالش را تقاضا نمود و تو قدرت پرداخت داشتی مالش را به او پس بده و اگر قدرت پرداخت نداشتی او را با گفتاری خوش راضی کرده و با ملاطفت رد کن‏ [۲۳۷]

۳۷ - حق دوست: حق دوست این است که او را فریب ندهی و با او خدعه نکنی و درباره‌اش تقول پیشه کنی‏ [۲۳۸]

۳۸ - حق دشمنی که بر تو ادعا دارد: اگر چیزی را که از تو ادعا می‌کند حق اوست پس تو خود به بمثابه شاهدی برای او باش و بر او ظلم نکن و حقش را بده و اگر ادعایش باطل است و او حقی بر تو ندارد باز هم مدارا کن و با او خشونت نکن که پروردگارت را به غضب آوری‏ [۲۳۹] ۳۹ - حق دشمنی که بر او ادعا داری: اگر چیزی را که از او ادعا می‌کنی حق توست با نیکی سخن بگو و اکنون که حق خود را طلب می‌کنی حق او را انکار نکن، و اگر می‌دانی که حقی بر او نداری از خدا بترس توبه کن و ترک دعوی نم[۲۴۰]

۴۰ - حق کسی که با تو مشورت می‌کند: اگر می‌توانی او را راهنمائی کن وگرنه او را به کسی که توانائی ارشادش را دارد رهنمون باش[۲۴۱] ۴۱ - حق کسی که با او مشورت می‌کنی: اگر نظری داد که با رأی تو موافق نبود او را متهم نکنی و اگر رأیش با تو موافق بود خدا را سپاس گویی‏ [۲۴۲]

۴۲ - حق کسی که از تو نصیحت می‌خواهد: او را تا حد تواناییت نصیحت کنی و با او مدارا کرده و مهربان باشی‏ [۲۴۳]

۴۳ - حق نصیحت کننده: حقش این است که در مقابل او فروتن باشی و به گفتارش گوش فرادهی، اگر به صوابت ره نمود خدا را سپاس کن، و اگر موفق نشد با او مهربان باش و او را متهم نکن و توجه داشته باش که او اشتباه کرده پس مؤاخذه‌اش نکن مگر اینکه مستحق تهمت باشد که در این صورت نباید اصلاً به او اعتنا کنی‏ [۲۴۴]

۴۴ - حق بزرگتر: بزرگتر از خود را به خاطر سنش احترام کن، و به خاطر تقدمش در اسلام ارج بنه. به هنگام مخاصمه با او مقابله نکن در راه جلوتر از او نیفت، او را سبک و نادان مشمر و اگر با تو خشونت کرد تحمل کن و او را به خاطر حق و حرمت مسلمانی احترام نم [۲۴۵]

۴۵ - حق کوچکتر: با کوچکتر از خود مهربان باش. آنچه می‌دانی به او بیاموز، اشتباهاتش را ببخش و عیوبش را پرده بپوش، با او مدارا کن و او را کمک نم [۲۴۶]

۴۶ - حق سائل: حق سائل این است که تا حد نیازش به او بدهی‏ [۲۴۷]

۴۷ - حق مسؤول: اگر لازم شد از کسی چیزی تقاضا کنی در صورتی که تقاضایت را پذیرفت و حاجت را برآورد با تشکر از او بپذیر و بدان که او به تو احسان کرده قبل از آنکه تو در حق او احسان کرده باشی و اگر تقاضایت را نپذیرفت عذرش را بپذیر و از اینکه نیازت را مرتفع نکرده ناراحت نباش‏ [۲۴۸]

۴۸ - حق کسی که به خاطر خدا مسرورت می‌کند: این است که اول از خدا و سپس از او تشکر کنی‏ [۲۴۹]

۴۹ - حق کسی که به تو بدی کند. این است که او را ببخشی و اگر بدانی که بخشش زیان آور است یعنی او را بر بدرفتاریش تشویق می‌کند آنگاه از دیگران یاری بخواه که قرآن مجید می‌فرماید: و لمن انتصر بعد ظلم فاولئک ما علیهم من سبیل [۲۵۰] ۵۰ - حق هم کیشان: حق کسانی که آئین اسلام دارند و هم کیش تو محسوب می‌شوند این است که تصمیم بگیری به آنها ضرری نرسانی و به آنها ضرری نرسانی و به آنها بخشش داشته باشی، در مقابل بدیهایشان مدارا کنی و در راه وحدت و اصلاح آنان و تشکر از نیکوکاران آنها و دور کردن اذیت و آزار از آنها کوشا باشی.

آنچه را برای خودت دوست می‌داری برای آنها نیز دوست بداری.

و آنچه را برای خود نمی‌پسندی برای آنان روا نداری، پیران آنان را به منزله پدر، جوانانشان را به منزله برادر، پیرزنان آنان را به منزله برادر و کودکان آنها را به منزله فرزندت حساب کنی‏ [۲۵۱]

۵۱ - حق اقلیت‌های مذهبی که در ذمه اسلام زندگی می‌کنند: این است که آنچه خداوند از آنان می‌پذیرد از آنها بپذیری و اضافه بر تکلیفاتی که خدا بر آنها مقرر نموده از نزد خود چیزی را بر آنها تکلیف نکنی؛ و تا زمانی که در عهد خود با خد [۲۵۲]پایدار باشند بر آنها ظلمی روا مداری‏ [۲۵۳]

باب دوم: گلچینی از کلام حکما و اهل‌بیت(ع) در آداب مجالست با گروه‌های مختلف مردم

۱ - اگر خواستار زندگی نیکو هستی با دوست و دشمنت با رضایت برخورد کن نه خو را در مقابل آنها خوار نما، و نه از آنها وحشت داشته باش.

۲ - وقور باش بدون آنکه تکبر در تو راه یابد و تواضع کن بدون آنکه مذلت از خود نشان دهی.

۳ - در کارهایت میانه رو باش، زیاده‌روی و سستی در هر کاری نکوهیده و مذموم است.

۴ - به هنگام راه رفتن به شانه‌هایت نظر میفکن و با اطرافت نگان مکن و چون به جماعتی رسیدی بالای سر آنها نایست و چون بین آنها نشستی چمباتمه منشین.

۵ - از در هم نمودن انگشتانت خودداری کن، با ریش یا انگشترت بازی نکن از خلال دندان بپرهیز، دست در دماغت نکن، از زیاده‌روی در انداختن آب دهن و بینی خودداری کن.

در صورت دیگران و در نماز یا در هر حال دیگر از خمیازه کشیدن و کش و واکش خوداری کن.

۶ - در حالی که نشسته‌ای ساکت و در سخن گفتن مرتب و منظم باش و چون کسی کلام خوبی گفت بدون آنکه از خود اظهار تعجب بی حد کنی به او گوش فرا ده و دیگر تقاضای تکرار آن را نکن.

۷ - از فکاهی و حکایت گفتن خودداری کن و از علاقه‌ات به فرزند و کنیز و شعر و نوشتجات یا هر چیز دیگر که مخصوص تو است با دیگران چیزی نگو.

۸ - مانند زنان تزیین نکن، مانند بندگان لباس نپوش، در سرمه کشیدن و مالیدن روغن افراط نکن، در تقاضایت مصر نباش و هیچ‌کس را بر ظلم تشجیع نکن.

۹ - هرگز مقدار دارائیت را به هیچ‌کس حتی خانواده‌ات نگو چه اینکه اگر کم داشته باشی در نظر آنها سبک می‌شوی و اگر بدانند که ثروتت زیاد است بقدری انتظاراتشان بالا می‌رود که هرگز نمی‌توانی آنها را راضی کنی، با اهل خانه‌ات جدی باش بدون آنکه رفق و مدارا را از دست دهی و با آنها نرمی کن بدون آنکه ضعف نشان دهی.

۱۰ - با کنیزان و بندگانت شوخی نکن که در نظر آنها سبک می‌شوی و چون مخاصمه کنی وقار خود را از دست نده و خود را از جهالت حفظ کن، از عجله بپرهیز، قبل از آنکه دلیلت را ذکر کنی در آن تفکر کن، زیاد با دست اشاره نکن و به کسی که پشت سر قرار دارد زیاد نگاه نکن.

۱۱ - با زنوانت راه نرو، تا غیظت فرو ننشسته سخن نگو، اگر سلطانی خود را به تو نزدیک کرد تا حدی به او نزدیک شو که گزندش در امان باشی و اگر نعمتش را بر تو ارزانی داشت از تغییر موضعش نسبت به خود غافل مباش و مانند کودکان با او مدارا کن آنچنان با او صحبت کن که دوست دارد.

محبتش به تو باعث نشود که در خانواده و بین فرزندان و لشکر او داخل شوی، حتی اگر او تو را شایسته این مقام بداند، زیرا لغزش در خانواده شاه لغزشی جبران‌ناپذیر و اشتباهی نابخشودنی است.

۱۲ - از دوست زمان نعمت و سلامت بپرهیز که او خطرناک‌ترین دشمن است، و مالت را بیش از آبرویت دوست نداشته باش.

چون به مجلسی وارد می‌شوی ادب آن است که نخست سلام کنی و بر کسی که قبل از تو وارد شده سبقت نگیری و هر جا که جا باشد و به تواضع نزدیکتر بنشینی و به هنگام نشستن به شخصی که در جنب او می‌نشینی سلام کنی و بر سر راه ننشینی و چون نشستی ادب آن است که چشمت را پایین بیندازی.

همیشه در نظر داشته باش که مظلوم را یاری کنی و چون کسی یاری طلبید به یاریش بشتابی و ضعفا را کمک کنی و گمراهان را ارشاد نمایی و سلام را جواب دهی و به فقرا بخشش کنی، امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نکنی، و برای انداختن آب دهان جای مناسب در نظر بگیری.

آب دهان را به جهت قبله یا طرف راست نینداز بلکه آن را به طرف چپ یا زیر پایت بینداز.

۱۳ - هرگز با پادشاهان مجالست نکن و اگر برایت پیش آمد که همنشین آنها شوی از غیبت و دروغ بپرهیز، خوددار باش و سعی کن کمتر از آنها تقاضا کنی، نزد آنان شمرده و مرتب صحبت کن.

بر مبنای خلق و خوی شاهان صحبت کن‏ [۲۵۴] از شوخی با آنان بپرهیز و اگر چه با آنان اظهار محبت می‌کنی از آنها برحذر باش در نزد آنان آروغ نزن و بعد از غذا خلال دندان نکن همچنین بر پادشاهان لازم است که جز افشاء اسرار و زیان به مملکت و مزاحمت حرم خود مسائل دیگر را تحمل کنند.

۱۴ - تا می‌توانی با عوام‌الناس مجالست نکن و اگر چنین کردی سعی کن در گفتار آنان غوطه‌ور نشوی و به اراجیف آنان زیاد دقت نکن و از بدلفظی‌ها آنان خود را به غفلت بزن و اگر چه به آنان نیاز داشته باشی کمتر با آنان ملاقات کن.

۱۵ - بر حذر باش که با هیچ هوشیار و غیر هوشیار شوخی نکنی، چه اینکه افراد هوشیار کینه‌ات را به دل می‌گیرند و افراد غیر هوشیار بر تو گستاخ می‌شوند زیرا شوخی هیبت شخص را از بین می‌برد و آبروی انسان را می‌ریزد و کینه را به ارمغان می‌آورد و شیرینی دوستی را از بین می‌برد و فهم دانایان را لکه‌دار و نادان را گستاخ می‌کند، قدر و منزلت شخص را نزد افراد حکیم پایین می‌آورد و مبغوض متقینش می‌کند.

شوخی است که قلب را می‌می‌راند و بنده را از پروردگارش دور می‌کند، نتیجه‌اش غفلت و ثمره‌اش ذلت است قلوب انسانها به وسیله شوخی تاریک و اذهان آنها مرده می‌شود، بوسیله شوخی عیوب زیاد و گناهان ظاهر می‌شوند و چه خوش گفته‌اند که شوخی علتی جز کم عقلی و بیهودگی ندارد؛ و چون کسی در مجلسی شوخی کرد لازم است هنگام بلند شدنش از آن خدا را به یاد آورد. از نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) روایت شده که هر کسی در مجلسی بنشیند که در آن شوخی بسیار باشد، اگر قبل از بلند شدنش از آن مجلس بگوید: سبحانک اللهم و بحمدک اشهدان لا اله الا انت استغفرک و اتوب الیک‏ [۲۵۵] گناهانی که در آن مجلس برایش نوشته شده پاک می‌شود.

باب سوم: الفت و برادری‏

یکی از نعمتهای بزرگ الهی الفت و محبتی است که در قلوب مسلمین نسبت به یکدیگر نهاده به طوری که آنها را چون اعضای یک پیکر در درد و رنج و سرور و شادمانی هم شریک کرده و بطور کلی می‌توان گفت یکی از مشخصات بارز یک جامعه اسلامی این است که این نعمت بزرگ الهی در آن بروز کرده باشد، چه اینکه تنها جامعه‌ای را که قرآن شریف به رحماء بینهم توصیف می‌کند همان جامعه مسلمانان است.

خدای تعالی در حالی که منت بر بندگان گذارده می‌فرماید: لو انفقت ما فی الارض جمیعاً الفت بین قلوبهم ولکن الله الف بینهم‏[۲۵۶]

و باز می‌فرماید فاصبحتم بنعمته اخوان [۲۵۷]

سپس تفرقه را نکوهش کرده برای منع از آن چنین می‌فرماید: و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقو [۲۵۸]

و باز می‌فرماید: و لا تکونوا کالذین تفرقوا و اختلفو [۲۵۹]

و پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: خدای تعالی هر کسی را ارده کند خیری نصیبش می‌کند دوست صالحی به او می‌دهد که اگر خدا را فراموش کرد به یادش آورد و اگر خدا را یاد کند تقویتش نماید [۲۶۰]

و باز می‌فرماید: کسی که برای خدا با کسی برادری کند خداوند درجه‌ای از بهشت به او می‌دهد که با هیچ عملی نمی‌تواند به آن برسد [۲۶۱]

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می‌فرماید: عاجزترین مردم کسی است که از به دست آوردن دوست عاجز باشد و عاجزتر از او کسی است که دوستی را که به دست آورده از دست بدهد [۲۶۲]

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: محکم‌ترین دست آویزهای ایمان حب و بغض به خاطر خدا و دوست داشتن دوستان خدا و بیزاری از دشمنان خداست‏ [۲۶۳]

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: اگر می‌خواهی بدانی که در تو خیری هست یا نه به قلبت بنگر پس اگر دیدی که اطاعت کنندگان را دوست داری و با کسانی که در مقابل خدا سرکشی می‌کنند دشمنی، بدان که خیر در وجودت هست و خدا تو را دوست دارد؛ و اگر با اطاعت کنندگان دشمن و سرکشان را دوست داری، بدان که خیری در تو نیست و خدا تو را دوست ندارد. چه هرکس با کسانی هست که آنها را دوست دارد.

بحثی درباره حب و بغض به خاطر خدا

برای اینکه بتوانیم این مسئله را شکافته و آن را از دیگر اقسام حب و بغض جدا کنیم لازم است قبلاً چند مقدمه ذکر کنیم:

اول اینکه: مصاحبت و معاشرت یک انسان با دیگران ممکن است به یکی از دو صورت زیر باشد.

الف: معاشرت غیر اختیاری.

بسیار اتفاق می‌افتد که انسان به صورت اتفاقی با افرادی برخورد می‌کند بدون اینکه قبلاً تصمیم بر این کار داشته باشد، مثل معاشرت و مصاحبت با همسایگان و با کسانی که بر حسب اتفاق در کوچه و بازار و مدرسه یا هر جای دیگر اجتماع می‌کنند و مصاحبت با کسانی که با انسان همسفر می‌شوند.

ب: مصاحبت و معاشرت اختیاری.

و آن عبارت از برخوردهایی است که با قصد و اراده انجام می‌شوند، و همین قسم است که باعث برادری دینی می‌شود و شایسته پاداش الهی است چون در مقابل کارهای غیرارادی پاداشی داده نمی‌شود.

دوم: مصاحبت و همدمی عبارت از همنشینی و آمیزش و مجاورت است و این روابط را انسان با کسی برقرار می‌کند که او را دوست داشته باشد، چه اینکه، انسان از غیر محبوب دوری می‌کند و دنبال آمیزش با او نیست.

سوم: هر کسی را که انسان دوست دارد یا به خاطر خودش دوستش دارد یا به این جهت او را دوست می‌دارد که می‌تواند بوسیله او به مقصود و هدف اصلی‌اش برسد.

چهارم: هدفی که انسان از دوستی و معاشرت با دیگران دارد منحصر در یکی از سه نوع زیر است.

الف: محدود به لذائذ و بهره‌های دنیوی.

ب: هدفی متعلق به لذات و بهره‌های اخروی.

ج: هدفی فقط وابسته به خدای تعالی.

بنابراین دوستیها و معاشرتهای انسان به چهار قسم تقسیم می‌شود.

الف: اینکه انسان کسی را به خاطر خود او دوست داشته باشد این نوع دوستی در صورتی اتفاق می‌افتد که شخصی برای انسان دوست داشتنی باشد به این معنی که از دیدن او لذت ببرد یعنی اخلاقش را بپسندد چه اینکه هر جمالی برای کسی که بتواند آن را درک کند لذیذ است، و هر لذیذی دوست داشتنی است، و لذت تابع پسند است، و پسند تابع موافقت و مناسبت با طبع انسان.

آنچه را که انسان از شخصی می‌پسندد یا صورت ظاهری اوست و یا صورت باطنی او، یعنی کمال عقل و حسن خلق او.

حسن خلق به ناچار خوشرفتاری و اعمال نیک، و کمال عقل، علم عمیق را به دنبال دارد و همه این امور مورد پسند طبع سلیم و عقل سالم می‌باشند و هر چه که انسان را پسند آید لذیذ و محبوب است.

بلکه باید گفت ائتلاف قلوب انسانها امری است بس پیچیده‌تر از این.

چه بسیار اتفاق می‌افتد که مودت و دوستی بین دو نفر محکم می‌شود بدون اینکه در صورت ظاهری یا اخلاق یکی از آنها برجستگی یا ملاحتی باشد، ولی یک مناسبت و رابطه درونی این دوستی و ائتلاف را به وجود می‌آورد، چه اینکه شباهتهای درونی افراد بسیار پنهان و نامعلومند و سببهای آنها بسیار دقیق می‌باشند، بطوری که انسان قدرت اطلاع یافتن بر آنها را ندارد و همین شباهتها هستند که افراد را به هم جذب می‌کنند.

رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) به همین شباهتها اشاره کرده و می‌فرماید:

ارواح انسانها لشگرهای آماده‌ای هستند، آنها که با هم آشنا باشند ائتلاف می‌کنند و آنها که با هم ناشناس باشند متفرق می‌شوند [۲۶۴]

ناشناسی که در حدیث آمده نتیجه عدم موافقت آنها است و ائتلاف نتیجه توافق و تناسب آنهاست که در حدیث از آن تعبیر به آشنایی شده.

این قسم دوستی اگر برای ارضاء شهوت نباشد، جز حب جمال است و با حب برای خدا هیچگونه ارتباطی ندارد، بلکه حب بر مبنای سلیقه و ناشی از میل و شهوت نفس است، بنابراین اگر به وسیله این دوستی انسان به هدفی مذموم و نکوهیده برسد مذموم و نکوهیده است وگرنه مباح است و از نظر شرعی هیچ گونه ترجیحی ندارد.

ب: اینکه انسانی کسی را دوست داشته باشد ولی محبوبیتش از جهت وسیله بودنش باشد به عبارت دیگر در واقع انسان چیز دیگری در انسان چیز دیگری را دوست دارد ولی این شخص چون می‌تواند انسان را به محبوبش برساند دوست داشتنی است چون وسیله رسیدن به محبوب، محبوب است و به همین خاطر است که مردم طلا و نقره را دوست دارند، چون طلا و نقره وسیله رسیدن آنها به اهداف و مقاصدشان می‌باشد، این دوستی اگر برای رسیدن به اهداف و اغراض دنیوی باشد از اقسام حب برای خدا نیست و مانند قسم اول به مباح و مذموم تقسیم می‌شود.

ج: اینکه انسان چیزی را دوست داشته باشد و مانند قسم دوم محبوبیتش از جهت وسیله بودنش باشد ولی آن مقصود اصلی از مسائل دنیوی نباشد بلکه از لذایذ و بهره‌های اخروی باشد مثل کسی که استادش را به دلیل اینکه به وسیله او تحصیل علم می‌کند و به اصلاح رفتار خود دست می‌یابد دوست داشته باشد و هدفش از علم و عمل رستگاری اخروی باشد چنین شخصی در زمره دوستداران به خاطر خدا به حساب می‌آید.

و همین‌طور کسی که شاگردش را به دلیل اینکه از او علم می‌آموزد و به دست او تربیت می‌شود و بدین وسیله به درجه‌ای می‌رسد که در ملکوت آسمان مورد احترام و بزرگداشت قرار می‌گیرد دوست داشته باشد.

جناب عیسی بن مریم (علیه السلام) فرمود: کسی که بداند و عمل کند و یاد دهد در ملکوت آسمان به بزرگی یاد می‌شود[۲۶۵]

و این شخص برای رسیدن به این هدف می‌خواهد یاد بدهد و تربیت کند و تعلیم نیاز به متعلم دارد یا دادن، یاد گیرنده می‌خواهد، پس این دانش‌آموز وسیله و آلتی است که استاد با آموختن به او به این درجه می‌رسد، پس اگر او را به عنوان وسیله‌ای که سینه‌اش را کشتزار خود قرار داده دوست داشته باشد دوست دار برای خداست.

بالاتر از این اگر کسی گروهی را به خاطر خدا مهمان کند و غذا برای آنها آماده کند اگر آشپزی را بخاطر هنرش در پختن غذا دوست داشته باشد به خاطر خدا دوست داشته.

همین‌طور اگر کسی را که متصدی رساندن صدقات انسان به مستحقین می‌شود، دوست داشته باشد، بدون شک خدا را دوست داشته است.

و به همین ترتیب اگر انسان کسی را که لباسش را می‌شوید و خانه‌اش را جارو می‌کند و غذایش را می‌پزد تا او فراغت پیدا کرده و به تحصیل علم و عمل بپردازد، دوست داشته باشد و از اول استخدامش به همین خاطر بوده باشد دوست دار برای خدا است.

د: اینکه انسان کسی را به خاطر خدا در راه خدا و برای خدا دوست داشته باشد نه به خاطر اینکه بوسیله او به علمی یا عملی دست یابد یا او را وسیله چیز دیگری قرار دهد. این بالاترین و بزرگترین درجه دوستی است.

ممکن است تحقق اینگونه دوستی به نظر بعید آید ولی اینطور نیست چه اگر دوستی و محبت کسی بر وجود انسان غلبه کند و تمام وجودش را فراگیرد نتیجه‌اش این است که انسان به تمام چیزهایی که به او مربوطند یا مناسبتی اگر چه خیلی ضعیف با او داشته باشند محبت می‌ورزد.

کسی که کسی را شدیداً دوست دارد دوستداران او را نیز دوست می‌دارد، محبوبهای او را دوست دارد، خدمتکار او را دوست دارد چون به محبوبش خدمت می‌کند هرچه را که او مدحش کند دوست دارد و هر کس را که در جلب رضایت او بکوشد دوست دارد.

به همین منوال کسی که خدا را دوست دارد، دوستداران او را نیز دوست دارد.

لازمه دوستی برای خدا دشمنی به خاطر خداست اگر کسی را از این جهت که مطیع خداست دوست داشتی اگر عصیان کرد لاجرم با او دشمن می‌شوی زیرا در مقابل خدا سرکشی کرده و مغضوب خداست و آن جنبه‌ای که او برای تو محبوب می‌کرد دیگر در او نیست.

در روایت است که خدا به یکی از انبیاء چنین وحی کرد: زهد و بی‌رغبتی تو در دنیا به خاطر رسیدن به راحت اخروی است، و بریدنت از دنیا و روی آوردنت به من به خاطر این است که به وسیله من عزت می‌یابی ولیکن آیا شده که در راه من باکسی دشمنی کنی یا به کسی محبت ورزی؟ [۲۶۶]

باب چهارم: تقسیم دوستان و برادران‏

از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که در بصره مردی برخاست و به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) عرض کرد: یا امیرالمؤمنین درباره برادران به ما خبری بده.

حضرت فرمود: برادران دو گروهند برادران مورد اطمینان که در هر گرفتاری یار انسانند و برادران مجالس شادی و خنده که در گرفتاریها انسان را به حال خود رها می‌کنند اما برادران مورد اطمینان پناهگاه و پر و بال و خانواده و مال انسانند، اگر نسبت به برادرت اطمینان پیدا کردی در راه او مال و جانت را نثار کن و هر کسی را که او دوست می‌دارد دوست بدار و راز و عیبش را بپوشان و محاسنش را اظهار کن.

ولی ای سؤال کننده بدان که چنین دوستی از کبریت احمر کمیاب‌تر است.

اما برادران و دوستان مجالس شادی با آنها نیز به لذت خود می‌رسی پس خود را از آنان جدا نکن ولی از این گروه بیش از این انتظار نداشته باش و همان خوشرویی و شیرین زبانی که آنها با تو دارند تو هم با آنها داشته باش.

یکی از صفات پسندیده انسانی کرم و سخاوت است، اگر این صفت شایسته در وجود انسانی عاقل پیدا شود آن شخص از هر جهت شایستگی دوستی پیدا می‌کند اما اگر کرم در کسی باشد که از نظر عقلی شایسته نیست باز هم لیاقت دوستی دارد و اگر شخصی عاقل، کرم و سخاوت نداشت لیاقت دوستی ندارد ولی نباید استفاده کردن از عقلش را فراموش کرد، اما اگر انسانی هیچ‌یک از این دو را نداشت از هیچ جهت شایستگی دوستی ندارد.

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که علی (علیه السلام) فرمود:

بر تو باکی نیست که با عاقل مصاحبت کنی اگر چه کرم او را نپسندی ولی از عقلش بهره بگیر و از سوء اخلاقش بپرهیز و هرگز مصاحبت شخص کریم را رها نکن اگرچه از عقلش بهره‌ای نبری، چون با عقلت می‌توانی از کرمش استفاده کنی ولی تا می‌توانی از شخص پست احمق فرار کن.

و از امام صادق (علیه السلام) است: بر تو باد دوستی با افراد کهن و ریشه‌دار [۲۶۷] و بر حذر باش از افراد تازه به دوران رسیده‌ای که به عهد و پیمان و امان خود وفادار نیستند و حتی از کسانی که نزد تو مطمئن‌ترین افراد هستند برحذر باش زیرا که مردم دشمن نعمتها هستند.

در روایت دیگری از امام صادق (علیه السلام) آمده است که: صداقت و دوستی جز با حدود خودش ممکن نیست، پس هرکس تمام یا بعضی از حدود صداقت را دارا شد او را دوست خود بدان و اگر کسی هیچ‌یک از آن حدود را نداشت به هیچ عنوان او را به دوستی نپذیر.

حد اول: این است که ظاهر و باطنش یکی باشد.

دوم آنکه: افتخار تو را فتخار خود و ننگ تو را ننگ خود بداند.

سوم آنکه: ریاست یا ثروتی که به تو می‌رسد وضعش را نسبت به تو عوض نکند.

چهارم اینکه: تو را از آنچه توانایی دارد محروم نسازد.

پنجم اینکه: خود جامع این چهار خصلت است اینکه تو را به هنگام بیچارگیها و مصیبتها رها نکند.

در کتاب مصباح الشریعة از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: سه چیز است که در همه زمانها کمیاب و نادر هستند:

۱ - دوست در راه خدا.

۲ - همسر صالح و مونس در دین خدا.

۳ - فرزند رشید.

و هر کس یکی از این سه را داشته باشد به خیر دنیا و آخرت و بهره کامل در دنیا رسیده است و بپرهیز از دوستی که تو را از ترس یا طمع، یا به خاطر خوردن و نوشیدن دوست دارد و به دنبال دوستی متقین باش اگر چه در ظلمات زمین باشد و عمرت را در راه یافتنش فنا کنی.

زیرا خدای متعال پس از انبیاء برتر از متقین نیافریده، و نعمتی بالاتر از توفیق دوستی با آنان به هیچ بنده‌ای نداده است.

قرآن کریم می‌فرماید: و الا خلأ یومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقین‏ [۲۶۸]

باب پنجم: حقوق دوستان و برادران‏

دوستان و برادران دینی، حقوقی بر انسان دارند که منحصر به یک یا چند مورد نیست بلکه در جمیع اطراف زندگی انسان ازمال، جان، زبان و قلب حق دارند که به وسیله عفو و دعا و اخلاص و وفا و سبکباری و ترک تکلفات و تکلیفات حق آنها ادا می‌شود.

بنابراین حقوق آنها را در هشت مورد کلی می‌توان جمع کرد:

۱ - حق در مال: اداکردن حق برادران در مال سه درجه دارد که عبارتند از:

الف: پایین‌ترین مرتبه ادای حق از مال این است که او را به منزله بنده و خادمت بدانی و همانگونه که برای رفع حوایج آنان می‌کوشی قبل از آنکه او را به خواهش واداری حوایجش را برآوری.

ب: بالاتر از مرتبه اول این است که او را مانند خود و در مال خود شریک بدانی.

ج: بالاترین مرتبه ادای حق از مال این است که دوست را بر خود مقدم بدانی و نیازهای او را بر احتیاجات خود ترجیح دهی قرآن کریم می‌فرماید: و یؤثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة [۲۶۹]

امام سجاد (علیه السلام) به مردی فرمود: آیا شما دست در جیب و کیسه یکدیگر می‌کنید تا آنچه را که نیاز دارید بدون اجازه بردارید؟ عرض کرد: نه.

حضرت فرمود: پس دوست و برادر نیستید.

۲ - حق او در یاری کردنش با جان و تن برای برآوردن نیازها و حوایجش قبل از اینکه خواهش کند، ادای این حق نیز درجات و مراتبی دارد که پایین‌ترین مرتبه آن این است که چون او بخواهد و شخص قدرت بر انجام آن داشته باشد با گشاده‌رویی در انجام آن اقدام کند.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: من در برآوردن حوائج دشمنانم با شتاب اقدام می‌کنم که مبادا اگر دیر اقدام کنم از من بی‌نیاز شوند.

وقتی که امام درباره دشمنان چنین می‌فرماید لزوم تعجیل در تأمین نیازهای دوستان معلوم است.

۳–۴ - حق در زبان:

ادای این حق در دو جنبه تحقق می‌پذیرد:

جنبه اول سکوت از چند امر است.

الف: ذکر عیوب او چه در حضور و چه در غیابش.

ب: جدال و رقابت با او جز در راه خدا.

ج: افشاء اسراری که به او مربوط می‌شود حتی بعد از قطع رابطه چه اینکه افشاء سر دوستان از پستی طبع است.

د: طعنه زدن و عیب وارد کردن به دوستان و خانواده و فرزندان او.

ه: بازگو کردن طعنه‌هایی که دیگران به او می‌زنند در پیش رویش، چه همان‌طور که گفته‌اند همان کسی به تو بد می‌گوید که در روی تو می‌گوید.

جنبه دوم: زبان گشودن به چند امر است:

الف: اظهار دوستی و محبت.

ب: احوال پرسی.

ج: دعا و ثناء بر او.

د: نصیحت و تخویف او به هنگام ارتکاب محرمات.

ه: آگاه کردن او بر عیوبش‏ [۲۷۰]

و: زشت نمایاندن زشتیها و نیکو نمایاندن خوبیها در نظر او.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: مؤمن آینه مؤمن است‏ [۲۷۱]

یعنی انسان از ناحیه دوستش و به وسیله او می‌تواند آن عیوبی را که بدون او قادر به دیدنش نبود ببیند همان‌طور که از آینه استفاده می‌کند و عیوب ظاهرش را به وسیله آن در می‌یابد.

۵ - بخشیدن لغزشها و اشتباهات او:

بخشیدن لغزشها به تناسب نوع لغزشها متفاوت و متغیر است.

اگر کسی در این امور دین بلغزد باید او را نصیحت و ارشاد کرد.

و اگر لغزش در کوتاهی از اقدام به اداء حق اخوت باشد باید از او چشم پوشید و او را مؤاخذه نکرد و اگر از تو معذرت خواست باید عذرش را بپذیری.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: کسی که برادر مؤمنش از او معذرت بخواهد و عذرش را نپذیرد گناهش به اندازه گناه باجگیران است‏ [۲۷۲]

۶ - دعا کردن در حق او در زمان حیات و بعد از حیاتش به آنچه برای خود و خانواده‌اش دوست دارد، در دعا کردن بین خود و دوستت فرق نگذار که دعا کردن برای او دعای برای خود تواست.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: هنگامی که مردی برادر مؤمنش را در پشت سر دعا می‌کند فرشته‌ای همان دعا را در حق او می‌کند [۲۷۳]

و امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه: و یستجیب الذین آمنوا و عملوا الصالحات و یزیدهم من فضله‏[۲۷۴]

می‌فرماید: منظور مؤمنی است که پشت سر برادر مؤمنش برای او دعا می‌کند، در این حال فرشته‌ای برای او آمین می‌گوید و خدای تعالی می‌فرماید: و برای تواست مثل آنچه برای برادرت خواستی، و آنچه را که به خاطر دوستی با برادرت تقاضا کردی به تو دادیم[۲۷۵]

و از نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمود: مثل مرده در قبر مثل شخصی است که در حال غرق است به هر چیزی متشبث می‌شود، او انتظار می‌کشد که فرزند یا پدر یا برادر یا یکی از نزدیکان برایش دعایی کند و در نتیجه دعای زندگان برای مردگان، مانند کوه، نور به قبرشان وارد می‌شود [۲۷۶]

۷ - وفا و اخلاص:

وفا عبارت است از پایداری در دوستی و ادامه آن تا مرگ دوست با خودش و بعد از مرگ او با فرزندان و دوستانش زیرا دوستی از آن مورد نظر است که نتیجه اخروی ببخشد و اگر قبل از موت قطع شود بی‌نتیجه و ضایع خواهد شد و بهمین خاطر است که گفته‌اند شخصی که بعد از حیات دوستش وفای کمتری دارد بهتر از کسی است که در زمان زندگی دوست، بسیار با وفا است‏ [۲۷۷]

و روایت شده پیرزنی بر پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) وارد شد و حضرت او را احترام کرد وقتی در مورد آن زن از حضرتش سؤال شد.

فرمود: این پیرزن در زمان خدیجه با ما رابطه داشت.

یکی از شاخه‌های وفا، در دوستی مراعات کردن جمیع نزدیکان و دوستان دوست است.

و دیگر آن که اگر وضع او تغییر کرد و شأن رفیع و ولایت وسیع یافت بیش از پیش برای او تواضع نکنی و دیگر اینکه با دشمنان او دوستی نکنی.

۸ - سبکباری و ترک تکلفات:

به این معنی که کاری را که برای برادر مؤمنت مشکل است به او واگذار نکنی و از او طلب جاه و مال نکنی و برای تواضع و احوال پرسی و قیام به حقوق او خود را به سختی نیندازی بلکه سزاوار است که از دوستی با او غرضی جز خدای تعالی و استفاده از برکت دعایش و الفت با دیدارش نداشته باشی.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: بدترین دوستان کسی است که برای تو تکلف کند و تو را وادار به نیرنگ و خدعه نموده و ناچارت کند که از او عذر بخواهی‏ [۲۷۸]

امام صادق (علیه السلام) فرمود: سنگین‌ترین دوستان من بر من کسی است که برای من تکلف کند و من از چنین دوستانی پرهیز دارم.

و سبک‌ترین آنها بر قلب من دوستی است که چون با او باشم مثل این باشد که خودم هستم‏ [۲۷۹]

باب ششم: حقوق مسلمان و مؤمن‏

به طور کلی هر مسلمانی به حکم مسلمانیش در قبال جامعه اسلامی و آحاد مسلمین مسؤول است و حقوقی از آنها بر گردن اوست که باید در ادای آن کوشا باشد، این حقوق عبارتند از:

۱ - اینکه هر چه برای خود می‌پسندی برای جمیع آنها بپسندی و هر چه را برای خود نمی‌پسندی بر آنها روا نداری.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: در حقیقت مؤمنین برادرانی از یک پدر و مادرند و چون یکی از آنان را کسالتی باشد دیگران برای او بیدار می‌مانند [۲۸۰] و باز می‌فرماید: مؤمن برادر مؤمن است مانند یک جسم واحد که اگر جزئی از آن درد گیرد ناراحتی آن در بقیه اعضا احساس می‌شود و ارواح آنان از یک روح واحد است‏ [۲۸۱]

و باز می‌فرماید: بعضی از مؤمنین خادم بعضی دیگر هستند.

بعضی به بعضی دیگر فایده می‌رسانند [۲۸۲] و باز اوست که به اصحابش می‌فرماید: از خدا بپرهیزید (تقوی پیشه کنید) و برادران نیکو باشید، در راه خدا همدیگر را دوست داشته باشید، با هم پیوسته باشید به هم رحم کنید، با هم دیدار و ملاقات کنید و خاطره ما را به یکدیگر یادآوری کنید [۲۸۳]

۲ - اینکه هیچ مسلمانی را با کردار یا گفتار آزار ندهی.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبانش در امان باشند [۲۸۴]

و نیز می‌فرماید: آیا می‌دانید که مسلمان کیست؟ عرض کردند: خدا و رسولش می‌داند.

فرمود: مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبانش در امان باشند.

عرض کردند: مؤمن کیست؟ فرمود: کسی که مؤمنین او را بر جان و مال خود امین بدانند.

عرض کردند: مهاجر کیست؟ فرمود: کسی که از بدیها هجرت کرده از آنان دوری کند.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: آیا شما را خبر بدهم که مؤمن کیست؟ کسی است که مؤمنین او را بر جان و مال خود امین بدانند [۲۸۵] آیا به شما خبر بدهم که مسلم کیست؟ کسی است که مسلمین از دست و زبانش در امان باشند [۲۸۶]

و مهاجر کسی است که از سیئات هجرت کند و آنچه را که خدا حرام کرده ترک کند [۲۸۷].

بر مؤمن حرام است که به مؤمنی ظلم کند یا او را خوار سازد یا غیبت او را کند یا او را از خود براند [۲۸۸]

۳ - اینکه برای هر مسلمانی تواضع کند و در مقابل آنان تکبر نورزد، زیرا خدا هیچ خدعه گرمتکبری را دوست ندارد.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: خدا به من وحی کرد که تواضع کنید تا کسی به کسی فخر نفروشد [۲۸۹]

و اگر کسی بر کسی فخرفروشی کرد تحمل کند.

خدای تعالی می‌فرماید: خذ العفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلین‏ [۲۹۰]

امام صادق (علیه السلام) فرمود: در آسمان دو فرشته موکل بندگان هستند، هر کس بخاطر خدا تواضع کند بلندش می‌کنند و هر کس تکبر کند بر زمینش می‌زنند [۲۹۱]

و در حدیث است که علی بن الحسین امام چهارم (علیه السلام) در حالی که بر الاغش سوار بود به عده‌ای جزامی رسید که مشغول نهار خوردن بودند، آنها حضرت را به نهار دعوت کردند، حضرت فرمود: اگر روزه نبودم دعوت شما را می‌پذیرفتم و هنگامی که به منزلش رسید دستور داد غذایی تهیه کنند و بسیار به آن اهمیت داده خوب فراهمش کنند سپس آنها را دعوت کرد و با هم غذا خوردند.

۴ - اینکه گوش به سخن چینی‌های مردم ندهد و خود بین آنها سخن چینی نکند که رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود:

هیچ سخن چینی وارد بهشت نمی‌شود [۲۹۲]

از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: ای گروه کسانی که با زبان اسلام آورده‌اید ولی به دل مسلمان نگشته‌اید، در لغزشهای مردم تجسس نکنید، چه، هر کس در لغزشهای مردم تجسس کند خدا لغزشهایش را دنبال می‌کند و هر کس که خدا لغزشهایش را دنبال کند رسوایش می‌سازد [۲۹۳]

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: نزدیک‌ترین حالات بنده به کفر این است که با کسی در دین دوستی کند سپس در فکر شمارش لغزشهای او باشد تا روزی آنها را مایه ننگ و سرزنش او قرار دهد[۲۹۴]

و باز می‌فرماید: هر کس درباره مؤمنی چیزی نقل کند که ننگی به او وارد کند و بنیان جوانمردیش را منهدم کند تا او را از چشم مردم بیندازد خدا او را تحت ولایت خود خارج می‌کند و به ولایت شیطان داخل می‌کند ولی شیطان هم او را نمی‌پذیرد[۲۹۵]

۵ - اینکه با هیچ‌یک از آشنایان بیش از سه روز قطع رابطه نکند هر چه غضبش از او شدید باشد.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: برای مسلمان حلال نیست که از سه شب بیشتر برادر مؤمنش را ترک کند، بطوری که چون به هم برسند از هم اعراض کنند، در این حالت بهترین آنها کسی است که نخست سلام کند [۲۹۶]

و باز فرمود: هر کسی اشتباه مؤمنی را نادیده گرفته ببخشد، خدای تعالی در روز قیامت لغزشهایش را می‌بخشد [۲۹۷]

و باز فرمود: هر گاه دو مسلمان با هم قهر کنند و سه روز در این حال باقی بمانند و با هم صلح نکنند. از دین اسلام خارج شده و هیچ رشته ولایتی بین آن دو باقی نمی‌ماند؛ و هر کدام از آن دو در حرف زدن با دیگری سبقت گیرد، در روز قیامت برای ورود به بهشت نیز بر او سبقت می‌گیرد [۲۹۸]

و از آن حضرت است که فرمود: تا زمانی که دو مسلمان همدیگر را ترک می‌کنند پیوسته شیطان شادمان هست و چون با هم مصالحه کنند، زانوهایش سست می‌شود و بند بند بدنش از هم جدا می‌شود و فریاد می‌زند: ای وای که هلاک نشد[۲۹۹]

۶ - اینکه تا قدرت دارد نسبت به دیگران نیکی کند.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: نیکی کن به کسانی که لایق نیکی هستند پس اگر آنها لایق نبودند خودت لایق نیکی کردن هستی‏ [۳۰۰]

و در روایتی دیگر می‌فرماید: نهایت عقل بعد از دینداری این است که به مردم محبت ورزی و به خوب و بد آنها نیکی کنی‏[۳۰۱]

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: با کسانی که آمیزش می‌کنی اگر برایت مقدور بود که دست تو برتر باشد، همینکار را کن[۳۰۲]

۷ - اینکه بر هیچ‌کس بدون اجازه‌اش وارد نشوی، بلکه باید سه مرتبه اجازه گرفت و اگر اجازه نداد برگردی.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید: نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) به هنگام ورود به خانه دیگران سه بار سلام می‌کرد اگر به او اجازه می‌دادند وارد می‌شد وگرنه برمی‌گشت‏ [۳۰۳] ۸ - اینکه با همه مردم با خوش خلقی آمیزش کند و با آنها خوش رفتاری نماید.

زیرا اگر کسی بخواهد با شخص جاهلی عالمانه برخورد کند یا با یک آدم بیهوده به صورت یک شخص فهیم یا با شخص کودن آگاهانه و زیرکانه برخورد کند، هم خودش اذیت می‌شود و هم دیگران را اذیت می‌کند.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: با مردم طبق اخلاق خودشان رابطه برقرار کنید [۳۰۴]

۹ - اینکه به پیران احترام و به کودکان رحم کنید.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که بزرگ ما را احترام و کوچک ما را رحم نکند از ما نیست‏ [۳۰۵] و همچنین می‌فرماید: برای بزرگداشت و اجلال کامل خدا باید کسانی را که در اسلام عمری گذرانده‌اند احترام کرد [۳۰۶]

امام صادق (علیه السلام) از پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کند که فرمود: هر کس فضیلت بزرگتر را که به خاطر سنش حائز است مراعات کرده و او را احترام کند، خدا او را از هول و هراس قیامت ایمن می‌کند [۳۰۷]

و در روایت دیگری می‌فرماید: هر کس مسلمان پیری را احترام کند خدا او را از هول و هراس روز قیامت ایمن می‌کند [۳۰۸]

۱۰ - اینکه با همه مردن خوشرو، مهربان و گشاده‌رو باشد.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا می‌دانید آتش جهنم بر چه کسی حرام شده؟ عرض کردند: خدا و رسولش می‌دانند.

فرمود: بر شخص نرم خوی متواضع که وجودش برای دیگران سنگین نباشد و خود را از آنها دور نکند [۳۰۹]

و فرمود: خدا بنده گشاده‌روی را که تحمل وجودش بر دیگران سخت نباشد دوست دارد[۳۱۰]

حضرت صادق (علیه السلام) می‌فرماید: هر کس خاشاکی را از صورت برادر مؤمنش بگیرد خدا برای او ده حسنه می‌نویسد و هر کس به صورت برادرش تبسم کند، یک حسنه برای او محسوب می‌شود [۳۱۱]

و می‌فرماید: هر کس به برادر مؤمنش خوشامد بگوید، خدای تعالی تا روز قیامت برایش خوشامد می‌نویسد[۳۱۲]

وی می‌فرماید: رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس با برادر مسلمانش کلمه‌ای از روی لطف گوید و غم از دل او بزداید تا زمانی که در این کار باشد در سایه رحمت گسترده خداست[۳۱۳]

و باز می‌فرماید: امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمود: مؤمن کسی است که با دیگران انس بگیرد و دیگران با او انس بگیرند، هر کسی با دیگران انس نگیرد و دیگران با او انس نگیرند خیری در او نیست‏[۳۱۴]

۱۱ - اینکه به هر وعده‌ای که به مسلمانی داد حتماً وفا کند.

امام سجاد (علیه السلام) در توصیف منافق می‌فرماید: چون وعده‌ات دهد بجا نیاورد[۳۱۵]

و امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: وعده مؤمن به برادرش به منزله نذری است که کفاره ندارد، پس کسی که خلف وعده می‌کند با خدا خلف وعده کرده و دشمنی او را برانگیخته‏ [۳۱۶]

مگر قرآن نفرموده: یا یاها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتاً عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون‏[۳۱۷]

و باز می‌فرماید: رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس ایمان به خدا و روز قیامت دارد به وعده‌اش وفا می‌کند [۳۱۸]

و باز می‌فرماید: حضرت اسماعیل (علیه السلام) از آن جهت صادق الوعد نامیده شد که با مردی در محلی قرار گذاشت و در آنجا یک سال انتظار او را کشید آنگاه خدای تعالی او را صادق الوعد نامید، پس از یک سال آن مرد آمد، حضرت اسماعیل (علیه السلام) به او فرمود: در این مدت منتظر تو بوده‌ام.

۱۲ - اینکه با مردم انصاف داشته باشد و چنان با آنها معامله کند که دوست دارد آنها با او معامله کنند.

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می‌فرماید: هر کس با مردم انصاف داشته باشد خدا جز عزت بر او نیفزاید [۳۱۹]

امام صادق (علیه السلام) به مردی فرمود: آیا شدیدترین و مؤکدترین تکلیف خدا بر بندگان را به تو بگویم؟ عرض کرد: بله.

فرمود: انصاف با مردم و یاری کردن برادران مؤمن و یاد خدا در هر مکانی.

بدان که من نمی‌گویم سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر اگر چه این هم ذکر و یاد خداست ولی یاد خدا در هر جایی که تصمیم بر اطاعت یا معصیتی می‌گیری لازم است.

روایت شده که عربی بیابانی در یکی از غزوات نزد پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) آمد و رکاب مرکبش را گرفته عرض کرد: یا رسول‌الله عملی به من بیاموز که بوسیله آن به بهشت روم.

حضرت فرمود: آنچه را که دوست داری مردم نسبت به تو انجام دهند نسبت به آنها انجام بده و آنچه را نمی‌خواهی با تو انجام دهند با آنها نکن.

سپس فرمود: از سر راه کنار برو.

۱۳ - اینکه کسانی را که سر و وضعشان بر بلند مرتبگی آنها دلالت می‌کند، زیاد احترام کند و هر کس را به اندازه قدر و منزلتش احترام نماید.

در روایت است که رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) به یکی از خانه‌هایش وارد شد آنگاه مردم به خدمتش آمدند تا اتاق کاملاً پر شد، پس از آن جریر ابن عبدالله بجلی وارد شد ولی جائی برای نشستن پیدا نکرد و به ناچار دم در نشست.

حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) ردای خود را پیچید و به طرف او پرتاب کرده فرمود: روی این بنشین.

جریر آن را برداشت به سر و صورتش می‌مالید و می‌بوسید و گریه می‌کرد، سپس دوباره آن را پیچید به طرف حضرت پرتاب کرد و عرض کرد من روی لباس شما نمی‌نشینم، خدا تو را احترام کند، همان‌طور که مرا احترام کردی آنگاه نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) به چپ و راست نگاه کرد فرمود:

چون بزرگ قومی به نزد شما می‌آید او را احترام کنید [۳۲۰]

امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: هنگامی که عدی بن حاتم بر حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) وارد شد حضرت او را به خانه خود برد و در خانه جز یک زیرانداز حصیری و یک بالش پوستی چیز دیگری نبود حضرت همان را برای نشستن عدی پهن کرد.

۱۴ - اینکه هرگاه قدرت داشت بین مسلمین اصلاح کند.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: بهترین صدقات اصلاح فیما بین مردم است‏ [۳۲۱]

حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: اگر بتوانم بین دو نفر را اصلاح کنم برای من محبوب‌تر از آن است که دو دینار صدقه دهم‏[۳۲۲]

مفضل از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که حضرت به او فرمود:

هنگامی که دیدی بین دو نفر از شیعیان ما منازعه افتاده از مال من برای رفع آن مصرف کن.

ابی‌حنیفه سائق الحاج می‌گوید من و پدر زنم در مورد میراثی مشاجره می‌کردیم مفضل که از آنجا می‌گذشت ما را دید، مدتی ایستاد سپس گفت: به خانه من بیائید ما هم با او رفتیم، و او به وسیله چهارصد دینار که به ما پرداخت بین ما را اصلاح کرد و بعد از اینکه هر دو نفر قول دادیم نزاع را ترک کنیم، چنین گفت: بدانید که این پول مال من نیست ولی حضرت صادق (علیه السلام) به من دستور داده است که چون دو نفر از شیعیان در موردی نزاع دارند من به وسیله مال آن حضرت بین آنها را اصلاح کنم و این، از پول آن حضرت است و در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: مصلح دروغ‌گو نیست‏[۳۲۳]

۱۵ - اینکه زشتیهای همه مسلمین را بپوشاند.

رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس بر مسلمانی پرده پوشی کند خدا در دنیا و آخرت بر او پرده می‌پوشاند [۳۲۴] امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: هر کس کار زشت دیگری را فاش کند مثل کسی است که آن را انجام داده است و کسی که مؤمنی را به خاطر کاری سرزنش کند نمیرد تا آنکه مرتکب آن عمل مسلمان شود [۳۲۵]

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: که رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس درباره مؤمنی چیزی را بگوید که فقط شنیده و با چشمان خود ندیده از جمله کسانی است که خدای تعالی درباره آنها می‌فرماید: ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فی الذین آمنوا لهم عذاب الیم‏ [۳۲۶]

۱۶ - اینکه از مواضع تهمت یعنی هر چیزی که باعث می‌شود به او تهمتی زده شود بپرهیزد تا قلوب مردم را از سوء ظن و زبانهای آنها را از غیبت حفظ کند، چه اگر او سبب شود که مردم گناه کنند در گناه آنان شریک است.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: نظرتان درباره کسی که به پدر و مادر خود فحش می‌دهد چیست؟ عرض کردند: یا رسول‌الله مگر کسی پدر و مادر خود را فحش می‌دهد؟ فرمود: آری پدر و مادر دیگران را فحش می‌دهد و آنها را در مقابل پدر و مادر او را فحش می‌دهند.

۱۷ - اینکه برای کسانی که نیازی دارند پیش کسانی که برای او قدر و منزلتی قائلند وساطت کرده به اندازه قدرتش در رفع حوائج آنها بکوشد [۳۲۷]

در کافی مفضل بن عمر از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: خدای تعالی مخلوقی دارد که آنها را از بین آفریدگان خود برای رفع حوائج شیعیان برگزیده تا در مقابل آن بهشت را به آنان پاداش دهد، پس اگر می‌توانی از این گروه باشی، باش.

و باز امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: برآوردن حاجت یک مؤمن بهتر از آزاد کردن هزار بنده و بهتر از تاختن هزار اسب در راه خدا است‏ [۳۲۸]

و باز می‌فرماید: برآوردن حاجت یک مؤمن در نزد خدا بهتر و محبوب‌تر از بیست حج است که در هر حجی صد هزار انفاق کند[۳۲۹]

آبان بن تغلب نقل می‌کند که از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می‌فرماید:

کسی که هفت بار بر کعبه طواف کند خدا برای او شش هزار حسنه می‌نویسد و شش هزار گناه از او محو می‌کند و مقام او را شش هزار درجه بالا می‌برد (و در روایت دیگری اضافه بر این فرمود: و شش هزار حاجت برایش برآورده می‌کند).

آبان می‌گوید: سپس فرمود: و بر آوردن حاجت مؤمن برتر است از طواف و طواف (و همین‌طور حضرت تا ده بار می‌فرمود: و طواف و طواف).

و باز از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: گاهی برادر مؤمن برای رفع حاجتی به نزد انسان می‌آید و او قدرت بر انجام ندارد ولی قلبش به آن مشغول می‌شود.

خدای تعالی به همین خاطر او را وارد بهشت می‌کند[۳۳۰]

و باز می‌فرماید: هر کس در کمک کردن و رفع حاجت برادر مسلمانش بخیل باشد مبتلی به کمک کردن کسی می‌شود که با کمک کردن او گناه‌کار می‌شود و پاداشی نمی‌گیرد [۳۳۱]

و همچنین می‌فرماید: که رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کسی مؤمنی را یاری کند خدا هفتاد و سه اندوه و گرفتاری را از او می‌گشاید یکی در دنیا، و هفتاد و دو گرفتاری را به هنگام اندوه عظمی (قیامت) که مردم به فکر خود هستند از او می‌گشاید [۳۳۲]

۱۸ - اینکه قبل از هر سخنی با مسلمان به او سلام کند و به هنگام سلام با او دست دهد.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر کس قبل از سلام سخنی گفت جوابش را نگوئید[۳۳۳]

و همچنین می‌فرماید، قبل از کلام سلام کنید و هر کس قبل از سلام سخن گفت جوابش را ندهید[۳۳۴]

و فرمود: خدای عزوجل می‌فرماید: بخیل کسی است که در سلام بخل بورزد [۳۳۵] و باز می‌فرماید: هنگامی که سلام می‌کنید با صدای بلند سلام کنید که نگوئید سلام کردم جوابم را ندادند، چه بسا ممکن است او سلام تو را نشنیده باشد و چون جواب می‌دهید با صدای بلند جواب دهید که سلام کننده نگوید سلام کردم جوابم را نداد[۳۳۶]

و فرمود: کوچک به بزرگ و رهگذر به نشسته و گروه کم به گروه زیاد سلام کند [۳۳۷]

و نیز فرمود: گروه کم به گروه زیاد و سواره بر پیاده و استر سوار به الاغ سوار و اسب سوار به استر سوار سلام کند [۳۳۸]

و فرمود: سواره بر پیاده و رهگذر به نشسته و به هنگام برخورد جماعات جماعت کم به جمات زیاد و به هنگام برخورد فرد با جماعت فرد به جماعت سلام کند [۳۳۹]

و باز می‌فرماید: به اهل کتاب سلام نکنید ولی اگر سلام کردند فقط بگوئید: و علیکم[۳۴۰]

ابو عبیده می‌گوید: با امام باقر (علیه السلام) همسفر بودم، هنگان سوار شدن، من قبل از ایشان سوار می‌شدم، چون سوار می‌شد با من مصافحه می‌کرد و چنان احوالپرسی می‌نمود که گویی قبلاً مرا ندیده و هنگام پیاده شدن، او قبل از من پیاده می‌شد، چون هر دو پیاده می‌شدیم دوباره مصافحه می‌کرد و چنان احوالپرسی می‌کرد که گوئی مرا قبلاً ندیده است.

من عرض کردن یابن رسول‌الله شما کاری می‌کنید که در اطراف ما کسی انجام نمی‌دهد و اگر هم یکبار هم انجام دهند به نظرشان زیاد می‌آید.

فرمود: آیا نمی‌دانی این مصافحه چه فایده‌ای دارد؟ هنگامی که دو مؤمن با هم برخورد می‌کنند و با هم مصافحه می‌نمایند، در آن حال گناهان چون برگ پائیزی از آندو ریخته می‌شود و تا زمانی که از هم جدا می‌شوند خدا به آنها توجه دارد.

و فرمود: رسول خدا با هر کس مصافحه می‌کرد قبل از طرف مقابل دستش را نمی‌کشید.

و باز می‌فرماید: مصافحه کنید، مصافحه کینه را از بین می‌برد [۳۴۱]

همچنین می‌فرماید: مصافحه با مؤمن از مصافحه با فرشتگان برتر است‏ [۳۴۲]

و می‌فرماید: شما نوری دارید که بوسیله آن در دنیا شناخته می‌شوید تا جایی که چون یکی از شما به بردار مؤمنش برسد محل نور را در پیشانی او می‌بوسد.

و باز می‌فرماید: سر و دست کسی جز رسول خدا یا کسی که از بوسیدن او رسول خدا را قصد می‌کنی نبوس.

و در روایت دیگری می‌فرماید: بوسیدن دست جز از پیامبر یا وصی او صلاح نیست.

سزاوار است که با بلند شدن برای مؤمن او را احترام کرد. چه، روایاتی وارد است که بطور کلی تشویق به احترام مؤمن می‌کند.

خدای تعالی می‌فرماید: و من یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب‏ [۳۴۳]

و باز می‌فرماید: و من یعظم حرمات الله فهو خیرله عند ربه‏ [۳۴۴] رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود: نسبت به هم بغض و حسد نورزید، به همدیگر پشت نکنید و با هم قطع رابطه ننمائید و ای بندگان خدا با هم برادر باشید.

گاهی می‌شود که بلند نشدن برای هم منجر به بغض و اهانت به یکدیگر و قطع رابطه با هم می‌شود.

در روایت است که حضرت نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) پیش پای حضرت فاطمه (علیها السلام) برمی‌خاست.

و هنگامی که جعفر ابن ابیطالب (علیه السلام) از حبشه برگشت حضرت پیش پایش برخاست و به انصار فرمود: پیش پای آقای خود برخیزید.

در کتاب محاسن، روایت شده که از امام صادق (علیه السلام) در مورد برخاستن و احترام کردن دیگران سؤال شد، حضرت فرمود: این کار مکروه است مگر برای مردان دینی.

و از اوست که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: از حق واردین این است که اهل خانه به هنگام ورود و خروج کمی با آنها حرکت کنند.

در مقابل این روایات که همگی انسان را تشویق می‌کنند که در احترام مؤمنین به وسیله بلند شدن کوشا و خستگی‌ناپذیر باشد، و روایتی رسیده که ظاهر آن با این روایات تنافی دارد و آن روایت این است:

حضرت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس دوست داشته باشد که زنان و مردان در مقابل او بایستند جایگاهش در آتش است‏ [۳۴۵]

آنچه از این روایت فهمیده می‌شود اینکه منظور حضرت در این سخن کارهایی است که ستمگران از قبیل الزام و اجبار مردم انجام می‌دادند و در حالی که نشسته بودند تا آخر مجلس همه را برپا نگه می‌داشتند، ولی این قیامی که فقط در مدتی کوتاه انجام می‌شود مشمول این حکم نیست.

و اگر هم بگوئیم منظور حضرت ستمگران نیست منظور کسانی است که برای برتری و تجبر بر مردم دوست دارند که دیگران برای آنها بلند شوند.

و اما اینکه از نبی‌اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) روایت شده که اصلاً حضرت دوست نداشت کسی جلویش بلند شود و به همین خاطر هنگامی که حضرت بلند می‌شد کسی احترام نمی‌کرد و بلند نمی‌شد چون می‌دانستند ایشان را خوش نمی‌آید، همه از تواضع حضرت و سبک باریش بر مؤمنین سرچشمه می‌گرفت و برای هر مؤمنی سزاوار است که مانند حضرت احترام دیگران را نسبت به خودش دوست نداشته باشد.

۱۹ - اینکه ابرو و جان و مال براد مسلمان را از ظلم دیگران حفظ کند و تا می‌تواند ناروا را از او دفع کرده و در مقابل اینگونه حملات او را یاری نماید.

رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود:

هر کس به برادرش منت گذارده و هرگاه در مجلسی می‌شنود از او غیبت می‌شود آن را رد کند، خدای تعالی هزار باب از شرور دنیا و آخرت را از او دفع می‌کند و اگر در حالی که قدرت دارد ساکت بماند هفتاد برابر گناه غیبت کننده بر او است.

۲۰ - دعا کردن به کسی که عطسه می‌کند [۳۴۶]

از امام صادق (علیه السلام) است که رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: چون کسی عطسه می‌کند او را دعا کنید حتی اگر در آنطرف جزیره‌ای باشد، و در روایت دیگری آمده: حتی اگر در آن طرف دریا باشد.

و باز می‌فرماید: هر کس عطسه کند و سپاس کند خدا را، و درود بر پیامبر و اهل بیتش فرستد درد چشم و دندان نمی‌گیرد.

سپس فرمود: اگر تو هم عطسه او را شنیدی همان کار را انجام بده اگرچه بین تو و او دریائی فاصله باشد.

و باز می‌فرماید: هر کسی عطسه کند و دستش را بر روی دماغش بگذارد و بگوید: الحمدلله کثیراً کما هو اهله و صلی الله علی محمد النبی و آله‏ [۳۴۷]

پرنده‌ای کوچکتر از ملخ و بزرگتر از پشه از دماغ چپش خارج می‌شود و به زیر عرش خدا می‌رود و تا روز قیامت برای او استغفار می‌کند.

و همچنین می‌فرماید: رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: عطسه مریض دلیل بر عافیت و راحتی بدن اوست.

و در روایتی است که عطسه تا وقتی که از سه تا بیشتر نباشد برای بدن نافع است و اگر از سه تا بیشتر شد درد و مرض است.

از امام صادق (علیه السلام) درباره آیه شریفه: ان انکر الاصوات لصوت الحمیر [۳۴۸] سؤال شد، حضرت فرمود: منظور عطسه زشت است.

و نیز می‌فرماید که رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: عطسه تصدیق سخن است.

و در روایت دیگری است که چون کسی سخنی گوید و کسی عطسه کند آن عطسه شاهد حق است.

۲۱ - اینکه با اشرار مدارا کرده از آنان تقیه کند [۳۴۹]

امام صادق (علیه السلام) درباره آیه شریفه: اولئک یؤتون اجرهم مرتین بما صبرو [۳۵۰] فرمود: منظور صبر بر تقیه است.

و درباره آیه شریفه: و یدرأون بالحسنة السیئة[۳۵۱]

فرمود: حسنه تقیه است و سیئه پخش و انتشار خبر است.

و باز می‌فرماید: نه دهم (۱۰/۹) دین تقیه است و کسی که تقیه نمی‌کند دین ندارد.

و باز می‌فرماید: تقیه جزء دین خدا است.

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: تقیه دین من و دین پدران من است ایمان ندارد کسی که تقیه نکند.

و می‌فرماید: به هنگام ضرورت باید تقیه شود و هر کس خودش را بهتر می‌داند چه وقت برای او ضرورت دارد.

و می‌فرماید: خدا برای بندگان حلال کرده که در هر موردی که چاره‌ای ندارند تقیه کنند.

و می‌فرماید: تقیه برای این قرار داده شده که خون حفظ شود بنابراین اگر مسئله ریختن خون دیگران در بین باشد تقیه مورد ندارد.

۲۲ - اینکه از آمیزش با ثروتمندان اجتناب کرده با مساکین آمیزش کند و به یتیمان نیکی روا دارد.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: الهی مرا در زندگی مسکین کن و مسکین بمیران و در زمره مساکین برانگیز.

و باز می‌فرماید: از همنشینی با مردگان بپرهیزید.

عرض شد: مردگان چه کسای هستند؟ فرمود: اغنیاء [۳۵۲] امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: هیچ بنده‌ای نیست که با ترحم دست بر سر یتیمی بکشد مگر اینکه خدای تعالی به ازای هر مویش در قیامت نوری به او می‌دهد [۳۵۳]

و روایت شده در مقابل هر مویی که از زیر دست می‌گذرد خدا حسنه‌ای برایش می‌نویسد.

رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کدام از شما می‌خواهد که قساوت قلب نداشته باشد به یتیمی نزدیک شود با او مهربانی کند و دست بر سرش بکشد تا به اذن خدا قلبش نرم شود، زیرا یتیم را هم حقی است‏ [۳۵۴]

۲۳ - خیرخواهی برای هر مسلمان و شاد کردن او.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: بر مؤمن واجب است که در حضور و غیاب برادر مؤمنش که خیرخواه او باشد [۳۵۵]

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرموده: باید شما همان‌طور که برای خود خیرخواهی می‌کنید برای برادرانتان هم خیرخواهی کنید [۳۵۶]

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کسی شبی را به صبح برساند در حالی که به فکر امور مسلمین نباشد مسلمان نیست‏ [۳۵۷]

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: مردم خانوداه خدایند، پس محبوبترین بندگان خدا کسی است که به خانواده خدا سود رساند و آنها را شاد کند [۳۵۸]

امام باقر (علیه السلام) فرمود که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کسی مؤمنی را شاد کند مرا شاد کرده و هر کس مرا شاد کند خدا را شاد کرده است[۳۵۹]

و همچنین می‌فرماید: تبسم مرد در صورت برادرش حسنه است دور کردن خاشاک از او حسنه است و هیچ عبادتی از شاد کردن مؤمن برای خدا محبوب‌تر نیست‏ [۳۶۰]

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: کسی که مؤمنی را شاد می‌کند گمان نکند فقط او را شاد کرده بلکه بخدا قسم ما را شاد کرده، بلکه به خدا قسم رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را شاد کرده است‏[۳۶۱].

۲۴ - اینکه از مریضها عیادت کند.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر کس مریضی را عیادت کند خدا هفتاد هزار ملائکه را مأمور می‌کند که به خانه او آمده و تا قیامت در آنجا خدا را تسبیح و تقدیس کنند و تکبیر و تهلیل گویند و نصف ثواب آنها را به عیادت کننده ببخشند[۳۶۲]

و باز می‌فرماید: هر مؤمنی تا صبحگاهان مریضی را عیادت کند تا عصر هفتاد هزار فرشته به دنبال او حرکت می‌کنند، پس چون بنشیند رحمت او را فراگیرد و آنها برایش استغفار می‌کنند، و اگر عصر از مریض عیادت کند تا صبح مانند اینها برای او خواهد بود[۳۶۳]

و باز می‌فرماید: چون به عیادت برادر مریضتان می‌روید برایش دعا کنید که دعای شما مثل دعای فرشتگان است‏ [۳۶۴]

همچنین می‌فرماید: هر کس در راه خدا مریضی را عیادت کند مریض هر دعای برایش کند مستجاب خواهد شد [۳۶۵]

و نیز می‌فرماید: عیادت کامل از مریض این است که دستت را بر ساعد دست او بگذاری و زود از نزد او برخیزی، زیرا عیادت افراد احمق تحملش از درد مشکل‌تر است‏ [۳۶۶]

و در جای دیگر می‌فرماید: مدت عیادت به قدر فواق یا دوشیدن یک شتر است‏ [۳۶۷] و می‌فرماید که علی (علیه السلام) فرمود: عیادت کننده‌ای بیش از همه پاداش می‌گیرد که به هنگام عیادت کمتر بنشیند مگر اینکه مریض نشستن او را دوست داشته باشد و از او بخواهد که بنشیند.

و می‌فرماید: درد چشم عیادت ندارد و مریضی کمتر از سه روز عیادتش واجب نیست و چون واجب شد باید یک روز در میان باشد ولی اگر مرض بطول انجامید مریض را با خانواده‌اش به حال خود بگذارید.

۲۵ - اینکه اموات مسلمین را تشییع کرده در حمل تابوت و عزاداری آنها شرکت نماید.

امام باقر (علیه السلام) فرمود هر کس با جنازه‌ای حرکت کند تا بر او نماز بخوانند، برای او یک قیراط پاداش است و اگر تا هنگام دفن، او را همراهی کند برای او دو قیراط پاداش است و هر قیراط به اندازه کوه احد است.

و می‌فرماید: هر کس جنازه مسلمانی را تشییع کند در روز قیامت اجازه دارد چهار نفر را شفاعت کند و چیزی نمی‌گوید مگر اینکه فرشته‌ای می‌گوید برای تو هم مثل آن هست.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر کس یک جانب تابوت را بگیرد بیست و پنج گناه کبیره از او بخشیده می‌شود و اگر چهار طرف او را بگیرد از گناه پاک می‌شود.

و به اسحاق بن عمار فرمود: هنگامی که اطراف تابوت میت را حمل می‌کنی همان‌طور که از مادر متولد شده‌ای از گناهان پاک می‌شوی.

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: راه رفتن پشت سر جنازه از جلوی آن بهتر است ولی حرکت از جلو هم اشکالی ندارد.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کسی غمگینی را تسلیت دهد در قیامت جامه‌ای به او می‌پوشانند که مایه زینتش باشد [۳۶۸]

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: قبل از دفن و بعد از آن باید تسلیت داده شود.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: تسلیت واجب بعد از دفن است.

و فرمود: برای تسلیت همینکه صاحب عزا تو را ببیند کافی است.

و هنگامی که حضرتش گروهی مصیبت دیده را تسلیت می‌داد، فرمود: خدا ضعف شما را جبران کند و عزایتان را نیکو گرداند و مرده شما را بیامرزد [۳۶۹]

آنگاه بر می‌گشت.

۲۶ - اینکه به زیارت قبور مسلمین رود و برای گذشتگان عمل خیر انجام دهد:

مرحوم صدوق (ره) روایت می‌کند که از حضرت امام صادق (علیه السلام) درباره زیارت قبور و ساختن مسجد در قبرستان سؤال شد.

حضرت فرمود: زیارت قبور اشکال ندارد ولی در قبرستان مسجد نسازید.

حضرت فاطمه (علیها السلام) هر صبح شنبه بر سر قبر شهدای احد می‌آمد و بر سر قبر حمزه می‌رفت و برای او طلب رحمت و مغفرت می‌کرد.

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: هنگامی که به قبرستان وارد می‌شوی بر قبور پابگذار صاحب هر قبری که مؤمن باشد از آن احساس راحتی می‌کند و صاحب هر قبری که منافق باشد از آن احساس درد می‌کند.

محمد بن مسلم (رحمةالله) می‌گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: آیا مردگان را زیارت کنیم؟ فرمود: بله.

گفتم آیا وقتی به زیارت آنها می‌رویم می‌دانند.

فرمود: آری به خدا آنها از آمدن شما مطلع می‌شوند و خوشحال می‌گردند و به شما انس می‌گیرند.

گفتم: به هنگام زیارت آنها چه بگوئیم.

فرمود: بگوئید خداوندا قبورشان را فراخ گردان و ارواح آنها را به طرف خود بالا ببر و از آنها راضی باش و رحمت خود را چنان به سویشان سرازیر کن که تنهائیشان را جبران کند و وحشتشان را به انس مبدل گرداند که تو بر همه چیز قادری[۳۷۰]

امام رضا (علیه السلام) فرمود: هیچ بنده‌ای نیست که قبر مؤمنی را زیارت کند و هفت بار انا انزلناه... را بخواند مگر اینکه خدا او و صاحب قبر را بیامرزد.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: شش چیز است که بعد از وفات مؤمن به او ملحق می‌شود:

۱ - فرزندی داشته باشد که برایش استغفار کند.

۲ - قرآنی بنویسد و به جای بگذارد.

۳ - درختی بنشاند.

۴ - آبی به جریان درآورده باشد.

۵ - چاهی حفر کرده باشد.

۶ - روش نیکی ابداع کرده باشد که مردم به آن عمل کنند.

و باز می‌فرماید: هر مسلمانی برای میتی عملی هدیه فرستد خدا ثواب دو برابرش را به خود او می‌دهد و سود آن را به میت می‌رساند.

همچنین فرمود: اگر نماز، حج، صدقه، عمل خیر یا دعا برای میت به جا آورده شود به او می‌رسد و پاداش آن برای میت و انجام دهنده‌اش نوشته می‌شود.

=== باب هفتم: بیان خلاصه‌ای از حقوق‏ ===

جمله کلی در بیان حقوق این است که هیچ‌یک از برادران دینی چه مرده و چه زنده را کوچک نشمری که هلاک می‌شوی، زیرا تو نمی‌دانی شاید کسی را که کوچک شمردی از تو بهتر باشد چه، اگر فاسق هم باشد شاید عاقبت او به خیر ختم شود و عاقبت تو مثل حال او شود.

و هیچگاه از امور دنیوی آنها با دیده بزرگداشت ننگر چه، دنیا و هر چه در آن است در نظر خدا کوچک است و هرگاه اهل دنیا در نفس تو بزرگ نمایند دنیا را بزرگ دانسته و از چشم عنایت خدا ساقط می‌شوی.

دینت را برای رسیدن به دنیای آنها نثار نکن که در چشم آنان کوچک و از دنیایشان محروم می‌شوی و اگر به آن برسی چیزی را که بهتر است با چیز پستی معاوضه کرده‌ای.

به صورت ظاهر با آنها دشمنی نکن که کارت در دشمنی به طول می‌انجامد و دین و دنیایت را بر سر آن می‌نهی و دین آنها در دشمنی از کفشان می‌رود، مگر اینکه منکری از آنها ببینی که در این صورت باید با افعال زشت آنها دشمنی کنی.

با دیده رحمت به آنها بنگر که این بیچارگان غضب خدا را برانگیخته با سرکشی، خود را مستحق عقوبت او کرده‌اند، پس دخول جهنم برای آنها بس است.

نسبت به آنها کینه به دل راه مده به دوستی آنها و مدح و ثنایی که در حضور تو می‌کنند و خوشرویی آنها دل نبند چه، اگر دنبال حقیقت آن باشی در بیش از یک درصد آنها حقیقت نمی‌یابی و ای بسا که آن درصد را هم نیابی.

شکایت حالت را به آنها نکن که خدا به آنها واگذارت می‌کند و انتظار نداشته باش که در نهان همانگونه باشند که آشکارا هستند که این طمعی بی‌جاست. به آنچه دارند طمع نکن که در خواری خود شتاب کرده‌ای و به هدف نمی‌رسی.

به خاطر بی‌نیازیت از آنها بر آنها تکبر نکن که خدا درازای کبرت، به آنها نیازمندت می‌کند، هنگامی که از یکی از آنها تقاضائی کردی و او انجام داد برادری است سودمند و اگر انجام نداد او را عتاب نکن که دشمنت می‌شود و باید رنجی طولانی را تحمل کنی.

خود را به نصیحت کسی که قبول نمی‌کند مشغول نکن چه او از تو قبول نمی‌کند و با تو دشمن می‌شود بنابراین به صورت عمومی موعظه کن و هیچگاه شخصی را بصورت خاص نصیحت نکن.

هرگاه خیر و کرامتی از آنها دیدی خدا را شکر کن که او را واداشت تا این خیر را به تو برساند و به خدا پناه ببر از اینکه به آنها واگذارت کند.

هنگامی که به تو خبر رسید که از تو غیبت کرده‌اند یا شر و ناخوشایندی از آنها به تو رسید آنها را به خدا واگذار و از شر آنها به خدا پناه ببر، و خود را به تلافی بدیهایشان مشغول نکن که عمرت در این راه ضایع شده ضرر بیشتری متوجه تو می‌شود.

به آنها نگو شما قدر مرا نمی‌دانید و معتقد باش اگر استحقاق آن را داشته باشی خدا برای تو در قلوب آنان مقامی قرار می‌دهد زیرا حب و بغض به دست خداست.

در شنیدن سخنان حق آنها شنوا و از شنیدن سخنان باطلشان ناشنوا باش، سخنان حق را در مورد آنها بگو و از گفتن باطل ساکت باش.

از مصاحبت با اکثر مردم بپرهیز که آنها هیچ اشتباه و لغزشی را نمی‌بخشند و هیچ عیبی را نمی‌پوشانند، در مقابل چیزهای بی‌ارزش محاسبه‌ات می‌کنند بر کم و زیادت حسد می‌ورزند، انصاف می‌خواهند و انصاف ندارند. بر اشتباه و فراموشی مؤاخذه‌ات می‌کنند، برادری برادران را با سخن چینی و تهمت به هم می‌زنند.

بنابراین مصاحبت با بیشتر مردم خسران است و جدا شدن از آنها بهتر، اگر راضی شوند در ظاهر چاپلوسی می‌کنند و چون خشمگین گردند در باطن کینه می‌ورزند. در خشمشان امان و به رضایشان امید نیست، ظاهرشان انسانی است که با لباس پوشیده و باطنشان گرگی است درنده، باظن و گمان حرکت می‌کنند و در پشت سرت با چشم اشاره می‌کنند، از حسد، مرگ دوستشان را انتظار می‌کشند، در مصاحبت لغزشهایت را می‌شمارند تا در غضب و وحشت به رویت زنند.

بر دوستی کسی که او را آزمایش نکرده‌ای اعتماد نکن.

آزمایش این است که مدتی در خانه یا یک محل با او دوستی کنی و او را در حالتهای مختلف از جمله معزولیت و منصوبیت و فقر و غنا تجربه کنی یا با او مسافرت کرده با او در درهم و دینار معامله نمائی یا در شدتی گرفتار شوی که به او محتاج باشی، اگر در همه این حالات او را پسندیدی آنگاه اگر از تو بزرگتر است او را به پدری و اگر از تو کوچکتر است به پسری و اگر همسن است به برادری انتخاب کن.

باب هشتم: حقوق همسایگی‏

همسایگی مقتضی حقوقی است بالاتر از حقوق برادری. در اسلام همسایه تمام حقوقی را که یک مسلمان دارد با اضافاتی داراست از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) روایت شده که همسایگان بر سه دسته‌اند:

۱ - همسایه‌ای که یک حق دارد.

۲ - همسایه‌ای که دو حق دارد.

۳ - همسایه‌ای که سه حق دارد.

همسایه‌ای که سه حق دارد همسایه مسلمانی است که فامیل هم باشد، او یک حق همسایگی دارد، یک حق مسلمانی و یک حق خویشاوندی.

همسایه‌ای که دو حق دارد همسایه‌ای است که فقط مسلمان باشد، او یک حق همسایگی دارد و یک حق مسلمانی.

همسایه‌ای که یک حق دارد همسایه مشرک است.

خلاصه، حق همسایه این است که به او سلام کنی، با او صحبت طولانی نکنی، زیاد از حالش سؤال نکنی، در مرض عیادتش کنی، در مصیبت تسلیتش دهی و در عزا با او شریک باشی، در شادی تبریکش گوئی و شرکتت را در شادی او اظهار کنی، از لغزشهایش چشم بپوشی، از بام به امور پنهانیش نگاه نکنی، اگر خواست شاخه‌ای بر دیوار بگذارد بر او سخت نگیری، در مسئله را آب ناودان و خاکروبه ریختن در پشت دیوارش بر او سخت نگیری، راهش را تنگ نکنی. دقت نکنی که چه چیز به خانه می‌برد، آنچه از عوراتش منکشف می‌شود بر او بپوشانی، و هنگامی که مصیبتی به او می‌رسد و زمین می‌خورد زیر بغلش را بگیری و او را بلند کنی و در غیبتش از مواظبت خانه‌اش غافل نشوی، پنهانی به سخنانش گوش ندهی و از حرمتش چشم بپوشی و به خادمه او نظر نکنی و به فرزندش مهربانی کنی و او را در امر دین و دنیایش ارشاد کنی.

اینها حقوق همسایگی است به اضافه حقوقی که در مورد برادران دینی گفته شد.

در حدیثی از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) آمده است که آیا می‌دانید حق همسایه چیست؟ اینکه اگر یاری خواست یاریش کنی و اگر طلب قرض کرد قرضش دهی، و اگر تو را طلبید پیش او آماده شوی و اگر مریض شد عیادتش کنی و اگر مرد جنازه‌اش را تشییع کنی واگر خیری به او رسید تبریکش گویی و اگر مصیبتی به او رسید تسلیتش دهی و بدون اجازه او ساختمان خانه‌ات را از او بلندتر نکنی که راه باد را بر او ببندی.

و هنگامی که میوه‌ای خریدی آن را به او هدیه کن و اگر هدیه نکردی در پنهانی برایش ببر، و آن را بوسیله فرزندت نفرست که فرزند او را ناراحت کند.

و بوسیله بوی غذایت او را اذیت نکن مگر اینکه از آن غذا برایش مقداری ببری[۳۷۱]

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: خوشرفتاری در همسایگی رزق را زیاد می‌کند[۳۷۲]

و می‌فرماید: وقتی که پسر کوچک حضرت یعقوب (علیه السلام) یعنی: بن‌یامین با ماندن در مصر از پدر جدا شد، یعقوب گفت:

پروردگارا! آیا به من رحم نمی‌کنی که چشمم کور شد و پسرم از دستم رفت.

وحی شد: ای یعقوب اگر آنها را می‌رانده بودم زنده می‌کردم تا با آنها باشی، ولی به یادآور گوسفندی را که ذبح نمودی و کباب کردی و خوردی و فلانی در همسایگی تو روزه بود، و تو چیزی از آن را به او ندادی.

و در روایت دیگری است که از آن پس هر روز شخصی از طرف او تا یک فرسخی اعلان می‌کرد هرکس ناهار می‌خواهد به خانه یعقوب آید و بعد از ظهر اعلان می‌کرد: هر کس شام می‌خواهد به خانه یعقوب آید.

و می‌فرماید: حسن همجواری باعث زیادی عمر و آبادی شهرها می‌شود[۳۷۳] و می‌فرماید: از ما نیست کسی که با همسایگانش خوشرفتار نباشد [۳۷۴]

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: به من ایمان نیاورده کسی که شب سیر بخوابد و همسایه‌اش گرسنه باشد [۳۷۵]

و باز فرمود: هر شهری که در آن کسی گرسنه بخوابد اهل آن شهر در قیامت مورد توجه خدا نخواهند بود[۳۷۶]

و می‌فرماید: یکی از چیزهایی که کمر انسان را خرد می‌کند همسایه بد است که اگر خوبی ببیند پنهان می‌کند و اگر بدی ببیند افشاء می‌کند [۳۷۷] .

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: از هر جهت تا چهل خانه همسایه حساب می‌شود [۳۷۸] === باب نهم: حقوق خویشان و نزدیکان ===‏ قرآن مجید مراعات خویشاوندان را در ردیف تقوای از خدا قرار داده می‌فرماید: و اتقوا الله الذی تسائلون به و الأرحام ان الله کان علیکم رقیب [۳۷۹]

امام صادق (علیه السلام) درباره این آیه می‌فرماید: منظور از ارحام در آیه خویشاوندان است که خدا دستور به احترام و ارتباط با آنها داده است، آیا نمی‌بینی که ارحام را با اسم خود مقرون کرده.

و در حدیثی از اوست که مردی خدمت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) آمده و عرض کرد یا رسول‌الله خانواده من جز ستم و ناسزا و قطع رابطه با من کاری نکردند، آیا آنها را ترک کنم؟.

حضرت فرمود: در این صورت خدا هم همه شما را ترک خواهد کرد.

عرض کرد: پس چه کنم؟ حضرت فرمود: هر کس با تو قطع رابطه کند تو با او رابطه برقرار کن و هرکس تو را محروم کرد تو عطایش کن و هرکس به تو ظلم کرد او را ببخش اگر چنین کنی خدا تو را در مقابل آنان پشتیبانی می‌کند.

و باز می‌فرماید: چیزی جز صله رحم سراغ نداریم که عمر را زیاد کند، از جائی که کسی که عمرش فقط سه سال است ولی با خویشاوندان رابطه بسیار دارد خدا سی سال به عمرش می‌افزاید و آن را سی و سه سال می‌کند، و کسی که عمرش سی و سه سال است ولی با خویشاوندان قطع رابطه می‌کند خدا سی سال از عمرش می‌کاهد و آن را سی سال می‌کند.

و امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید صله ارحام اعمال را تزکیه، اموال را زیاد، بلاها را دفع، و حساب را آسان می‌کند واجل را به تأخیر می‌اندازد [۳۸۰]

و می‌فرماید: که رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: وصیت می‌کنم از امتم آنهایی را که شاهدند و آنهایی که غائب و آنهایی را که در صلب مردان و رحم زنان هستند تا روز قیامت که صله رحم به جاآورند، اگرچه بین آنها فاصله یکسال راه باشد، چه، صله‌رحم جزءدین است.

و می‌فرماید: رحم (خویشاوندی) روز قیامت آویزان به عرش است، می‌گوید خدایا هر کس حق مرا مراعات کرد با او رابطه برقرار کن و هر کس حق مرا مراعات نکرد او را از خود دور کن.

شهید ثانی (ره) می‌فرماید:

رحم، بنا به روایات و اجماع، عبارت از نزدیکانی است که معروف به اصل و نسب انسان باشند اگرچه به علت کثرت نسل از انسان دور شده باشد و ازدواج با او جایز باشد.

باب دهم: حقوق پدر و مادر و فرزند

قرآن مجید درباره پدر و مادر می‌فرماید: و بالوالدین احسان [۳۸۱]

و در ادامه آن می‌فرماید: اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولاً کریماً و احفض لهما جناح الذل من الرحمة.

ابو ولاد حناط می‌گوید: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم این احسانی که در آیه شریفه: و بالوالدین احسانا آمده است، چیست؟ فرمود: احسان این است که با آنها مصاحبت کنی و آنها را وادار نکنی چیزی از تو بخواهند اگر چه بی‌نیاز هم باشند یعنی آنچه را که داری در اختیار آنها بگذاری آیا نشنیده‌ای که خدای تعالی می‌فرماید: لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون[۳۸۲]

سپس فرمود: اما آیه و اما یبلغن عندک الکبر احدهما منظورش این است که اگر تو را راندند به آنها اف نگویی و اگر تو را زدند آنها را نرانی و آنجا که می‌فرماید: و قل لهما قولا کریما منظورش این است که اگر، را زدند به آنها بگویی خدا شما را ببخشد و این سخن پسندیده‌ای است که به آنها می‌گویی.

واینکه می‌فرماید: واخفض لهما جناح‌الذل من الرحمة منظورش این است که هیچگاه جز با رحمت و دلسوزی به آنها خیره نشو، صدایت را از صدای آنها بلندتر نکن، دستت را بالاتر از دست آنها قرار نده و جلوتر از آنها حرکت نکن.

و می‌فرماید: مردی خدمت حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) آمده عرض کرد: یا رسول‌الله مرا نصیحت کن، فرمود: به خدا شرک نورز اگر چه آتشت بزنند و عذابت کنند مگر فقط با زبان چیزی گویی اما قلبت به ایمان مطمئن باشد، و به پدر و مادرت نیکی کن و آنها را تأمین کن چه مرده باشند چه زنده و حتی اگر به تو دستور دادند که خانه و زندگیت را رها کنی اطاعت کن که این جزء ایمان است.

از امام باقر (علیه السلام) سؤال شد چه عملی برتر است؟ فرمود: نماز در وقتش و نیکی به پدر و مادر و جهاد در راه خدا.

و باز می‌فرماید: مردی نزد رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) آمده عرض کرد یا رسول‌الله من شوق و نشاط جهاد دارم.

حضرت فرمود: جهاد کن در راه خدا زیرا اگر کشته شوی نزد خدا زنده‌ای و روزی می‌خوری و اگر به غیر شهادت در آن راه به صورت دیگری بمیری پاداشت با خداست و اگر برگردی از گناهان پاک شده‌ای، همچنان که از مادر متولد شده‌ای.

عرض کرد یا رسول‌الله پدر و مادر پیری دارم که به من انسی دارند و از رفتن من ناراحت می‌شوند.

حضرت فرمود: پس نزد آنان بمان قسم به کسی که جان من در دست اوست انس یک شبانه روز آنها به تو از یک سال جهاد بهتر است.

و باز می‌فرماید: مردی نزد نبی‌اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) آمده عرض کرد: یا رسول‌الله به چه کسی نیکی کنم؟ فرمود: مادرت.

عرض کرد بعد از او؟ فرمود: مادرت.

عرض کرد بعد از او؟ فرمود: پدرت.

جابر می‌گوید: شنیدم مردی به امام صادق (علیه السلام) عرض می‌کرد پدر و مادری غیر شیعه دارم.

فرمود: به آنها نیکی کن همان‌طور که به دوستداران ما نیکی می‌کنی.

سدیر می‌گوید: به امام باقر (علیه السلام) عرض کردم: آیا عمل فرزند برای پدر حساب می‌شود؟ حضرت فرمود: هیچ عملی از فرزند برای پدر حساب نمی‌شود مگر دو چیز: اینکه پدر بنده باشد و فرزندش آن را خریده و آزاد کند، یا پدر قرضی داشته باشد که پسر آن را ادا نماید.

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: گاهی فرزندی در زندگی به پدر و مادر نیکی می‌کند ولی چون پدر و مادر می‌میرند دین آنها را ادا نمی‌کند و برای آنها استغفار نمی‌نماید در زمره اذیت کاران پدر و مادر نوشته می‌شود و گاهی می‌شود که فرزندی در زندگی به والدین نافرمانی می‌کند و چون می‌میرند دینشان را ادا می‌کند و برای آنها استغفار می‌کند خدا او را نیکوکار به والدین محسوب می‌کند.

امام کاظم (علیه السلام) می‌فرماید: مردی از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) سؤال کرد: حق پدر بر فرزندش چیست؟ فرمود: اینکه او را با نامش صدا بزند و جلوتر از او حرکت نکند و قبل از او ننشیند و برای او ناسزا کسب نکند.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: بپرهیزید از نافرمانی پدر و مادر زیرا بوی بهشت در حالی که از مسیر هزار سال راه استشمام می‌شود چند گروه آن را احساس نمی‌کنند.

که عبارتند از: عاق والدین، قاطع رحم، پیرمرد زناکار و همسایه‌ای که تکبر ورزد زیراکبر ردای خدای تعالی است.

زید بن علی (علیه السلام) از پدرش (امام چهارم) از جدش (امام حسین) نقل می‌کند که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: همانگونه که فرزند در صورت نافرمانی پدر و مادر گرفتار می‌شود پدر و مادر نیز در صورت آزار فرزند گرفتار می‌شوند.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: خدا رحمت کند پدر و مادری را که فرزندشان را بر نیکی کردن به خود یاری کنند.

و در روایت دیگری است که در ادامه این فرمایش به رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) عرض کردم چگونه او را یاری دهند؟ فرمود: کارهایی را که می‌تواند انجام دهد از او بپذیرند و آنچه را که از عهده او برنمی‌آید از او نخواهند او را به بدی متهم نکنند و با او بد رفتاری نکنند، زیرا برای کافر شدن فرزند همین بس است که قطع رحم یا عاق والدین شود.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود:

حق فرزند بر پدر این است که اگر پسر است مادرش را از بین نیکان انتخاب کند و نام نیکو بر او بگذارد و قرآن را به او بیاموزد و او را پاکیزه بپرورد و به او شنا بیاموزد.

و اگر دختر است مادرش را از نیکان برگزیند، سوره نور را به او بیاموزد و سوره یوسف را به او یاد ندهد و او را در بالاخانه مسکن ندهد و در شوهر دادنش عجله کند.

باب یازدهم: حق مملوک‏

[۳۸۳] در روایت است که از جمله مطالبی که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در اواخر سفارش کرده این است: بپرهیزید از خدا در مورد بندگانتان از آنچه می‌خورید به آنها بخورانید از آنچه می‌پوشید به آنها بپوشانید، آنها را به انجام اعمالی که طاقت آن را ندارند مکلف نکنید، آنها را که دوست دارید نگهدارید و آنها را که دوست ندارید بفروشید بندگان خدا را عذاب نکنید زیرا خدای تعالی آنها را ملک شما قرار داده و اگر بخواهد شما را ملک آنها قرار می‌دهد.

در روایت است مردی خدمت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) آمده عرض کرد: یا رسول‌الله چقدر خادم را ببخشم، حضرت مدتی سکوت کرده سپس فرمود: هر روز هفتاد بار.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: هنگامی که بنده‌ای را خریدی قیمتش را به خود او نشان نده زیرا هیچ‌کس نیست که قیمت خود را ببیند و رستگار شود و چون او را خریدی نامش را تغییر ده و چیز شیرینی به او بخوران و چهار درهم صدقه بده.

از حضرت صادق (علیه السلام) سؤال شد: آیا می‌توان بین دو برادر که بنده هستند یا بین زن و بچه‌اش که هر دو برده‌اند جدایی انداخت؟ فرمود نه، این کار حرام است مگر خودشان بخواهند.

و همو از پدر بزرگوارش نقل می‌کند که فرمود: علی‌بن‌ابیطالب (علیه السلام) فرمود: هرکس بیش از تعدادی که می‌تواند همسر داشته باشد یا بیش از حد شرعی ازدواج، کنیز بگیرد، اگر آنها مرتکب فحشاء شوند گناهش به گردن اوست.

حضرت صادق (علیه السلام) غلامی را دنبال کاری فرستاد غلام دیر برگشت حضرت به دنبال او بیرون رفت او را در گوشه‌ای در خواب یافت، بالای سرش نشسته او را باد می‌زد تا بیدار شد.

چون بیدار شد حضرت فرمود: فلانی بخدا تو حق نداری شبانه‌روز در خواب باشی، بلکه شب را می‌توانی بخوابی و روز را در اختیار ما باشی.

کنیزی از امام سجاد (علیه السلام) مشغول ریختن آب به دست امام بود تا وضو بگیرد در آن حال چرت رد و آفتابه از دستش افتاده به امام اصابت کرد.

حضرت سرش را به طرف او بلند کرد.

کنیز گفت: خدای عزوجل در قرآن می‌فرماید: و الکاظمین الغیظ [۳۸۴] حضرت فرمود: من غیظم را فرو بردم.

کنیز گفت: می‌فرماید: و العافین عن الناس‏ [۳۸۵]

حضرت فرمود: من تو را بخشیدم.

کنیز گفت: می‌گوید: والله یحب المحسنین‏ [۳۸۶]

حضرت فرمود: برو تو را در اره خدا آزاد کردم.

در روایت است که: روزی امام سجاد (علیه السلام) غلامش را دو بار صدا کرد او جواب نداد و بار سوم جواب داد.

حضرت فرمود: پسرم آیا صدای مرا نشنیدی؟ عرض کرد: چرا شنیدم.

فرمود: پس چرا جواب ندادی.

عرض کرد: چون از تو در امان هستم‏ حضرت فرمود: سپاس خدائی را که مملوک مرا از من در امان قرار داده.

باب دوازدهم: حقوق زن و شوهر نسبت به یکدیگر

بنابر آنچه از قرآن کریم و سنت معصومین (علیهم السلام) و اجماع علماء (رحمةالله) استفاده می‌شود، هر کدام از زن و شوهر حقوقی بر یکدیگر دارند که واجب است قبل از آنکه آن را طلب کند یا برای به دست آوردنش از دیگری کمک بخواهد، بدون اظهار ناراحتی و با گشاده روئی آنها را ادا کند.

==== حقوق مرد بر زن ====‏ هر مردی بر همسر خود پنج حق دارد که عبارتند از:

۱ - کاملاً مطیع شوهر بوده در مقابل او سرکشی نکند.

۲ - از اموال او بدون اجازه‌اش صدقه ندهد.

۳ - بدون اجازه شوهر روزه مستحبی نگیرد.

۴ - شوهر را از لوازم زناشوئی منع نکند اگر چه بربالای مرکب باشد.

۵ - بدون اجازه شوهر از خانه خارج نشود که اگر اینکار را بکند، تا زمانی که به خانه برگردد فرشتگان زمین و آسمان و فرشتگان غضب و رحمت او را لعنت می‌کنند.

حق زن بر شوهر

زن را نیز بر شوهر چند حق است که عبارتند از:

زندگی مادی او را تأمین کند[۳۸۷]

و عورت او را بپوشاند.

به او بدروئی نکند.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: خوبان شما کسانی هستند که بر زنانشان خوب باشند [۳۸۸]

و در روایت دیگری است که فرمود: بهترین شما کسی است که برای زنانش بهتر باشد و من برای زنانم از همه شما بهترم[۳۸۹]

و باز می‌فرماید: خانواده مرد در حکم اسیران او هستند و محبوب‌ترین بندگان خدا کسی است که با اسراء خود خوشرفتار باشد.

و همچنین می‌فرماید: مثل زن مثل دنده کج است که اگر آن را به حال خود رها کنی از آن سود می‌بری و اگر آن را راست کنی خردش می‌نمائی.

و در جای دیگر می‌فرماید: هرکس بد خلقی زن را به امید پاداش خدا تحمل کند خدا به او آجر و پاداش شاکرین را می‌دهد[۳۹۰]

=== باب سیزدهم: آمیزش با جامعه و گوشه نشینی ===‏ آمیزش با مردم و شرکت در اجتماعات از جمله مسائلی است که در اسلام بسیار بر آن تأکید شده و جای هیچ شبهه‌ای نیست که بهترین اعمال، اعمالی است که به صورت دسته جمعی انجام می‌شوند و آیات و اخبار بسیاری بر این مطلب گواهند از طرف دیگر اخبار و احادیثی وجود دارد که بر گوشه نشینی و کناره‌گیری از مردم صحه می‌گذارد و به آن تشویق می‌کند و به آن توصیه می‌نماید به همین خاطر است که:

بین علمای اخلاق در این مطلب اختلاف است که کدام یک از این دو شایسته‌تر است و هر گروه را در این مقام کلامی است:

گروهی آمیزش را برگزیده آن را بر گوشه نشینی ترجیح داده‌اند.

این گروه برای اثبات مدعای خود به آیاتی از قرآن و احادیثی از معصومین (علیهم السلام) استدلال کرده‌اند.

آیات مورد استدلال عبارتند از:

۱ - الف بین قلوبهم‏ [۳۹۱]

۲ - و لا تکونوا کالذین تفرقو [۳۹۲]

و احادیث عبارتند از:

۱ - پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: مؤمن با دیگران انس می‌گیرد و دیگران با او انس می‌گیرند و خیری نیست در کسی که الفت نگیرد و دیگران با او مأنوس نشوند.

و باز می‌فرماید: هر کس از جامعه جدا شود به مرگ جاهلیت از دنیا می‌رود [۳۹۳]

همین‌طور اخبار و احادیثی که بر استحباب دید و بازدید مصافحه، روبوسی، عیادت مریض، تشییع جنازه، بر آوردن حوائج مسلمین، اهمیت دادن به امور آنها، اصلاح بین آنها، امر به معروف و نهی از منکر، همکاری در تقوی و نیکوکاری و حضور در نماز جمعه و جماعت دلالت می‌کند؛ و احادیثی که به تأدیب و تأدب، مداری با مردم، تحمل آزار آنان، انس و استیناس، شرکت در مهمانیها، قبول دعوت، تواضع و فراگیری تجارب دیگران و امثال آن تشویق می‌کنند، همگی دلیل برتری آمیزش با مردم است.

چه، اینها اموری هستند که جز با معاشرت با دیگران تحقق نمی‌یابند.

گروهی دیگر عزلت را پسندیده، آن را بر آمیزش ترجیح داده‌اند.

محقق عارف ابن فهد [۳۹۴] کتابی در این باره تألیف کرده و بر ادعای خود شواهد بسیاری از اخبار و احادیث آورده که از آن جمله است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: اگر به خاطر موقعیتی که خدا به من داده نبود دوست داشتم بر سر کوهی باشم که تا وقت مرگ نه کسی را بشناسم و نه کسی مرا بشناسد.

امام باقر (علیه السلام) به عبد الواحد انصاری فرمود: اگر انسان در مسیر حق باشد گفتار مردم به او ضرر نمی‌رساند حتی اگر او را دیوانه بنامند و اگر بر سر کوهی باشد و تا دم مرگ در همان‌جا خدا را عبادت کند ضرری نمی‌بیند.

امام صادق (علیه السلام) سه بار فرمود: مؤمن از جدایی مردم ضرر نمی‌بیند اگر چه بر قله کوهی باشد.

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: کسی که خدا حق را به او بشناساند ضرر نمی‌کند از اینکه بر سر کوهی باشد و از گیاهان زمین تغذیه کند تا مرگ او را دریابد.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: کسی که بر این امر امر امامت استوار باشد ضرر نمی‌بیند از اینکه سایه‌بانی جز درخت و غذایی جز برگ آن نداشته باشد.

و باز می‌فرماید: خدای تبارک و تعالی می‌فرماید: عابدترین دوستان من کسی است که از نمازش بهره‌ای برده باشد، پروردگارش را نیکو عبادت کند و او را در نهان بپرستد و در میان مردم ناپیدا باشد که انگشت‌نمای دیگران نباشد و رزقش به اندازه نیازش باشد و بر آن صبر کند و چون مرگش در ربود ارث و گریه کننده‌اش کم باشد.

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: خدای تبارک و تعالی می‌فرماید: پرستنده‌ترین دوستان من در نظرم سبکباری است که از نمازش بهره برده پروردگارش را در پنهانی نیکو عبادت کند و در میان مردم ناشناخته باشد و به رزقش که به قدر کفاف اوست صبر کند تا بمیرد و ارث و گریه کننده‌اش کم باشد.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: یکی از استدلالات خدای تعالی برای محکوم کردن بندگان بی‌عمل در قیامت این است که می‌فرماید:

آیا بی‌نام و نشانت نکردم؟ و همو به فحص بن غیاث می‌فرماید: این فحص همیشه دم باش نه سر.

معروف کرخی به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد یابن رسول‌الله مرا نصیحت کن.

حضرت فرمود: آشناهایت را کم کن.

عرض کرد بیشتر بگو.

فرمود: آنها را که می‌شناختی فراموش کن.

عرض کرد بیشتر بگو.

فرمود: همین برای تو بس است.

اینها تعدادی از احادیثی هستند که همگی به عزلت و گوشه‌نشینی تشویق می‌کند.

اضافه براینها در گوشه‌نشینی فواید بسیاری هست از جمله اینکه: انسان در خلوت برای عبادت و فکر و انس با مناجات آرامش بیشتری دارد و دیگر اینکه از آنچه باعث هلاک یک انسان می‌شوند از قبیل اخلاق رذیله مثل غیبت کردن و غیبت شنیدن، ریا، تکبر، کینه و حسد نجات می‌یابد، کسی که عزلت برگزیند امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب نمی‌شود که اگر سکوت کرد مؤاخذ و مسؤول باشد در عزلت می‌توان از فتنه‌ها و دشمنی‌ها نجات یافته خود و دینش را از غوطه‌ور شدن در فتنه‌ها حفظ کند و از شر مردم رهایی یابد.

و در خلوت است که انسان به مردم طمع نمی‌کند و طمع دیگران از او بریده می‌شود و از مشاهده مردمان احمق و اخلاق پست آنها راحت می‌شود.

این بود اشاره‌ای به دو عقیده متضاد در مسئله عزلت و آمیزش با دلائلی که هر گروه برای اثبات مدعای خود ذکر کرده‌اند ما هر کدام را بپذیریم برای دلائل گروه دیگر جوابی نخواهیم داشت.

ولی می‌توان با بیانی شیوا اخباری را که در این دو مورد وارد شده با هم سازگار کرد، بطوری که هیچ‌کدام با دسته مقابل تنافی نداشته باشد.

جمع این احادیث به چهار صورت ممکن است:

۱ - اینکه بگوئیم عزلتی که ممدوح و پسندیده است عزلت قلبی است به این معنی که انسان باید در عین حال که در جمیع اجتماعات شرکت می‌کند، قلبش در گوشه تفکر خود و مناجات با خدا مشغول باشد.

در این مورد عبدالله بن سنان از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود:

خوشا به حال بنده‌ای که مردم را بشناسد و با جسمش با آنها مصاحبت کند ولی قلبش با آنها غریبه باشد مردم بظاهر او را بشناسند و او باطن مردم را بشناسد [۳۹۵]

۲ - اینکه منظور از عزلت و کناره‌گیری از کسانی است که به دنیا چسبیده و خدا را فراموش کرده‌اند، ولی از اهل آخرت مثل علما و عقلا و عرفا که اخلاقشان قابل استفاده و علوم و احوالشان مفید است و انسان در آمیزش با آنان به آجر و پاداش می‌رسد نباید کناره‌گیری کرد.

امام کاظم (علیه السلام) می‌فرماید: ای هشام تحمل تنهائی نشانه قوت عقل است پس اگر کسی درباره خدا تفکر کند از دنیا و راغبین به آن کناره می‌گیرد و آنچه نزد خداست رغبت پیدا می‌کند و هر کس به آنچه نزد خداست راغب شود خدا انیس او در وحشت و دوستش در تنهائی و بی‌نیازیش در فقر و یاور او در بی‌کسی خواهد بود.

۳ - اینکه بگوئیم با دقت در لغت عزلت و حروف آن می‌توان چنین به دست آورد که همانگونه که از دو حرف عین و زاء در لغت فهمیده می‌شود، از لوازم عزلت این است که انسان آراسته به علم و زهد باشد که اگر عین علم در آن نباشد زلت است یعنی لغزش و اگر زاء در عزلت نباشد علت (بیماری) است و علت به معنی مرض است و اگر حرف لام که نمایانگر جهل است در آن نباشد عزت است، بنابر این، شخص جاهل سزاوار نیست گوشه عزلت برگزیند.

در کتاب کافی چنین نقل می‌کند: به امام صادق (علیه السلام) گفتند مردی است که این موضوع (مسئله امامت) را شناخته و در خانه نشسته و با هیچ‌کس آشنایی نمی‌کند.

حضرت فرمود: این مرد چگونه در دینش تحقیق می‌کند.

بنابراین شخصی که از اجتماع کناره‌گیری می‌کند باید عالم باشد. وقتی قرار شد برای عزلت فقط کسانی مجاز باشند که عالم هستند.

اگر عالمی دارای نفس قدسی و قوه‌ای ملکوتی باشد و در راه خدا خشن و بی‌گذشت و قادر به امر به معروف و نهی از منکر باشد.

و ارشاد گمراهان و کمک ضعیفان و دادرسی آنان که فریادشان بند است و یاری مظلومان و امثال آن در توانش باشد.

و در دعوت به سوی خدا به سرزنش سرزنش کنندگان توجه نکند، برای او سزاوار است که آمیزش را ترجیح دهد وگرنه همان به که از جامعه کناره گیرد [۳۹۶]

۴ - اینکه بگوئیم جدائی از مردم دشمنی آنها را بر می‌انگیزد؛ و آمیزش بی‌حد با آنها باعث جمع دوستان در اطراف انسان می‌شود.

بنابراین باید انسان حد اعتدال را برگزیند، نه بیش از حد از مردم کناره گیرد و نه بیش از حد با آنها بیامیزد، البته حد اعتدال به حسب حال افراد و فایده‌ها و آفاتی که از عزلت و آمیزش به انسان می‌رسد متفاوت است.

پس انسان باید حال خود را ملاحظه کند و آن حدی را که اصلاح اوست و برای او شایسته است برگزیند.

رکن سوم: مهلکات (موانع رشد)

باب اول: شهوت شکم‏

اگر با دیده تحقیق بنگری شکم سرچشمه شهوات و محل روئیدن جمیع آفات و دردهاست. زیرا در صورتی که به شهوت شکم پاسخ مثبت دهی به دنبال آن شهوت فرج و حرص و ولع در آمیزش می‌آید، و چون شهوت خوردن و آمیزش با هم جمع شوند انسان به جاه و مال رغبت پیدا می‌کند که وسیله توسعه خوراکیها و ابزار شهوت رانی است.

و چون درصدد جمع مال برآیی انواع ظلمتها و اقسام رقابتها پیدا می‌شوند و از این‌هاست که آفت ریاء و آشوب تفاخر و تکاثر و تکبر متولد می‌شوند این صفات انسان را به کینه و حسد و بغض و دشمنی می‌خوانند و سپس صاحب خود را در ورطه سرکشی، گناه، فحشاء و منکرات غوطه‌ور می‌سازند.

و تمام اینها ثمره رهاکردن معده و مولود سرکشیهای سیری و پری آن است. اگر انسان بواسطه گرسنگی و تنگ ساختن مجاری شیطان نفس خود را رام کند، نفس به اطاعت خدا گردن می‌نهد، و از مسیر عصیان و طغان باز می‌گردد، و در نتیجه محو دنیا نمی‌شود، و آن را بر آخرت ترجیح نمی‌دهد، و این چنین برای دنیا رقابت نمی‌کند.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که شکمش را پر می‌کند روحش به ملکوت آسمان‌ها راه نمی‌یابد [۳۹۷]

می‌فرماید: فکر نصف عبادت، و کم خوری عین عبادت است‏ [۳۹۸]

و باز می‌فرماید: قلوب خود را با زیاده‌روی در خوردن و آشامیدن نمی‌رانید، زیرا قلب انسان مانند کشت از آب زیادی می‌میرد[۳۹۹]

و باز می‌فرماید فرزند آدم بدتر از شکمش ظرفی پر نکرده است، بس است برای انسان چند لقمه‌ای که او را بر پای دارند؛ و چون او را از خوردن گزیری نیست، یک سوم معده‌اش را به غذا اختصاص می‌دهد و یک سوم را به نوشیدنی و ثلث آخر را به نفس.

و باز می‌فرماید: شیطان از مجرای خون انسان در وجود او جریان دارد، پس راه جریانش را با گرسنگی و تشنگی تنگ کنید[۴۰۰]

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: شکم با خوردن طغیان می‌کند. نزدیک‌ترین حالات بنده به خدا هنگامی است که شکمش سبک باشد و مبغوض‌ترین حالات او نزد خدا وقتی است که شکمش پر باشد.

و باز می‌فرماید: انسان چاره‌ای ندارد جز اینکه غذائی بخورد تا بوسیله آن بر پای بماند، ولی هنگامی که غذا می‌خورید یک ثلث شکم را به غذا اختصاص دهید و یک ثلث را به نوشیدنی و یک ثلث را به نفس، و خود را چون خوک پروار نکنید.

و امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: چیزی در نزد خدا مبغوض‌تر از شکم‌پر نیست‏ [۴۰۱]

و لقمان به پسرش می‌فرمود: پسر کم هنگامی که شکم پر باشد فکر می‌خوابد و حکمت گنگ می‌شود و اعضاء و جوارح از عبادت می‌مانند [۴۰۲]

فوائد گرسنگی‏

۱ - صفای قلب، درخشش طبع و تیزبینی، زیرا سیری حماقت و کودنی به بار می‌آورد و قلب را کور می‌کند و بخارات را در مغز زیاد می‌کند و حالی شبیه مستی به بار می‌آورد.

۲ - رقت و صفای قلب که انسان را برای درک لذت مناجات آماده می‌سازد و سبب تأثر از یاد خدا می‌شود.

۳ - انکسار و تواضع و زوال حالت گردنکشی و شادمانی که ابتدای طغیان و غفلت از یاد خداست.

۴ - اینکه در حال گرسنگی بلاء و عذاب خدا و اهل بلاء فراموش نمی‌شوند، زیرا انسان سیر، گرسنگی و گرسنگان را فراموش می‌کند، ولی انسان زیرک هر بلائی را مشاهده کند بلای آخرت را به یاد می‌آورد، از گرسنگی خود به یاد گرسنگی اهل آتش می‌افتد و به یاد می‌آورد که آنان غذایی جز ضریع‏ [۴۰۳] ندارند که نه چاق می‌کند و نه رفع گرسنگی می‌نماید، و از عطش خود عطش اهل آتش و اهل محشر در عرصات قیامت را به یاد می‌آورد.

۵ - درهم شکستن میل به گناه و تسلط بر نفس اماره زیرا منشأ همه گناهان شهوات و قوای انسانی است و ماده قوا و شهوات خوردنیها و نوشیدنیهاست.

۶ - دفع خواب و دوام حال بیداری، زیرا کسی که سیر است زیاد آب می‌نوشد، هر کس آب زیاد بنوشد خوابش زیاد می‌شود و خواب زیاد موجب تضییع عمر می‌شود و در این صورت است که نعمت شب زنده‌داری از انسان سلب می‌شود و طبعش کودن و قلبش سخت می‌گردد.

۷ - این که مواظبت بر عبادت برای انسان آسان می‌شود. زیرا خوردن زیاد نیاز به زمانی دارد که انسان مشغول خوردن و کسب خوراکی و تهیه اسباب و آلات آن و جذب و دفع آن باشد.

۸ - سلامتی بدن و دفع بیماری‌ها.

زیرا سبب تمام امراض، پرخوری و ایجاد زائده‌هایی از اخلاط است که در اثر پرخوری در معده و رگها پیدا می‌شوند؛ و معلوم است که مرض با انسان فرصت عبادت نمی‌دهد و چون سبب تشویش خاطر می‌شود یاد خدا و فرصت تفکر را از صاحبش می‌ستاند و او را به انواع درمان چون رگ زدن و حجامت و دکتر و دارو و صرف هزینه‌هائی در این راه محتاج می‌کند که پس از بهبودی برای جبران آنها غالباً دچار خستگی و گناه می‌شود.

در حدیث است که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: معده خانه دردها و پرهیز اصل هر داروئی است، به بدن آنچه را که عادت دارد برسان[۴۰۴]

۹ - سبک شدن بار هزینه زندگی‏ ۱۰ - امکان ایثار و انفاق مخارج زائد از حد ضرورت.

در کتاب مصباح الشریعة از امام صادق (علیه السلام) روایت شده:

کم خوری در هر حال و در نظر هر قومی پسندیده است زیرا مصلحت ظاهر و باطن در کم خوری است.

خوردن تنها به چهار صورت پسندیده است. ضرورت، عده، فتوح و قوت. خوردن به صورت ضرورت مخصوص پرندگان و عده شیوه پرهیزکارانی است که امور مردم را به عهده دارند و فتوح روش متوکلین و قوت برای مؤمنین است‏ [۴۰۵]

و هیچ چیز از پر خوری برای قلب مؤمن مضرتر نیست، پرخوری دو اثر به دنبال دارد؛ سنک دلی و هیجان شهوت.

گرسنگی نان خورش مؤمن، غذای روح، طعام قلب و سلامتی جسم است.

نتیجه بحث طبع انسان همیشه خواهان سیری کامل است، از این رو شرع مقدس در مدح گرسنگی و کم خوری بسیار مبالغه کرده است تا میل پرخوری طبع انسان و منع شرعی با هم تلاقی کرده و از برخورد آنها اعتدال حاصل شود. زیرا در تمام حالات و اخلاقیات انسان‌ها حد وسط مطلوب است بنابراین نسبت به طبع معتدل بهتر است انسان به مقداری غذا بخورد که سنگینی معده را احساس نکند و از گرسنگی هم ناراحت نباشد، زیرا مقصود از خوردن ادامه زندگی و توان پرستش و عبادت است و سنگینی معده و گرسنگی قلب را به خود مشغول کرده مانع عبادت می‌شوند، پس مقصود از این که در دین پرخوری مذمت شده این است که انسان در حد اعتدال بخورد تا اینکه اثر خوردن در وجودش ظاهر نشود تا به فرشتگان شبیه شود، زیرا آنها منزه از آنند که گرفتار سنگینی معده یا دچار رنج گرسنگی شوند و لذا قرآن عزیز می‌فرماید: کلوا واشربوا و لا تسرفو[۴۰۶]

خلاصه آنکه: در باب تغذیه ملاک این است که انسان تا به چیزی - چه خوردنی و چه نوشیدنی - میل و اشتهاء پیدا نکند آن را مصرف نکند و هنگامی که به چیزی اشتهاء پیدا کرد یعنی گرسنه یا تشنه شد از خوردن و نوشیدن خودداری نکند.

=== باب دوم: شهوت جنسی ===‏ اگر شهوت جنسی کنترل نشود و بوسیله عقل در حد اعتدال نگهداری نشود از بزرگترین موجبات هلاکت انسان است.

قوه شهوت اگر در حد اعتدال نباشد به یکی از دو جهت، افراط و تفریط منحرف می‌شود.

افراط شهوت‏

افراط در قوه شهوت عبارت از آن است که عقل انسان مقهور شهوت شده و همت مرد مصروف تمتع از زنان و کنیزان گردد و از پیمودن راه آخرت محروم شود. در این حال گاهی دین مقهور هوی شده و انسان به ارتکاب فحشاء و منکر گرفتار می‌شود، و گاهی به فسق حیوانی که مولود تسلط شهوت بر عقل است منتهی می‌گردد و در این صورت قوه واهمه عقل را تسخیر کرده در اختیار قوه شهوت قرار می‌دهد، در حالی که عقل برای فرماندهی خلق شده است، عقل آفریده شده تا از او اطاعت شود، نه خدمت شهوت کرد، آلت دست او باشد.

این مرض، مرض قلبی است که از همت خالی شده باشد.

و به همین دلیل است که گفته‌اند: شیطان به زن می‌گوید: تو نیمی از لشکر منی، تو تیری هستی که چون پرتابش کنم به خطا نرود، تو محل اسرار من و در حوائج رسول منی.

بنابراین نصف لشکر شیطان را شهوت و نصف دیگر آن را غضب تشکیل می‌دهد. بزرگترین شهوت، میل مرد به زنان است. خودداری از اجابت این میل در اولین مرحله پیدایش آن لازم است به این ترتیب که از نگاه کردن مکرر و فکر درباره آنچه در اولین نگاه دیده می‌شود پرهیز شود، وگرنه در صورتی که جای خود را محکم کند، دفع آن مشکل می‌شود. به همین خاطر است که گفته‌اند چون آلت مرد حرکت کند دو سوم عقلش زائل می‌شود.

قرآن کریم می‌فرماید: قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم[۴۰۷]

و نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: نگاه تیری مسموم از تیرهای شیطان است، هرکس از خوف خدا نگاه کردن را ترک کند، خدای تعالی ایمانی به او عطا می‌کند که حلاوت آن را در قلبش می‌یابد[۴۰۸]

و می‌فرماید: از فتنه دنیا و فتنه زنان بپرهیزید زیرا اولین فتنه بنی‌اسرائیل از جانب زنان بود.

تفریط قوه شهوت‏

تفریط قوه شهوت ممکن است به یکی از دو صورت محقق شود.

۱ - اینکه انسان دارای عفتی خارج از حد اعتدال باشد.

۲ - اینکه دچار ضعف در آمیزش باشد.

جهت تفریط نیز مانند افراط ناپسند و مذموم است.

در قوه شهوت، پسندیده آن است که شهوت، در حد اعتدال بوده، در محدوده عقل و شرع مورد استفاده قرار گیرد.

و هرگاه رو به افراط گذارد راه شکستن آن گرسنگی، روزه و ازدواج است.

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: ای گروه جوانان بر شما باد ازدواج، و هرکس قادر به ازدواج نیست بر او باد روزه، زیرا روزه به منزله اخته کردن مرد است[۴۰۹] ==== هدف از خلقت شهوت ====‏ حکمت و فایده شهوت جنسی با این همه آشوب و آفتی که برای انسان به بار می‌آورد بقاء نسل و دوام وجود انسان است، فایده دیگر شهوت آن است که انسان این لذت را با لذت آخرت مقایسه کند، زیرا لذت آمیزش اگر ادامه یابد بالاترین لذات جسمانی خواهد بود، همان‌طور که رنج و در آتش بزرگترین درد جسمانی است بنابراین قرار دادن این لذت در وجود انسان باعث تشویق او به آخرت و یاد سوزش آتش باعث ترس از جهنم می‌شود و تشویق و تخویف، انسان را به سوی سعادت سوق می‌دهند.

باب سوم: زبان‏

تعریف زبان‏ زبان از نعمت‌های بزرگ خدا و لطائف عجیب خلقت و از احسانات باارزش اوست. چه اینکه این عضو از نظر جسم کوچک و در مقام طاعت و عصیان بسی بزرگ است.

کفر و ایمان که منتهی الیه طاعت و طغیان هستند جز با شهادت زبان معلوم نمی‌شوند هیچ موجود یا معدوم، خالق و مخلوق، موجود خیالی یا علمی، گمانی و موهومی نیست که در دسترس زبان نبوده و زبان اثباتاً یا نفیاً به حق یا باطل متعرض آن نشود.

این خاصیت مشمول و فراگیری، در هیچ‌یک از اعضاء دیگر انسان یافت نمی‌شود، مثلاً چشم جز بر رنگها و صورتها دست نمی‌یابد، گوش جز با اصوات و دست جز با اجسام تماسی ندارند؛ و همین‌طور سائر اعظاء هر کدام محدوده‌ای خاص دارند، ولی زبان دارای میدانی گسترده است و در خیر و شر مجالی وسیع دارد.

هرکس آن را به حال خود گذاشته عنانش را رها نماید به هلاک و خسران گرفتار می‌شود، چه اینکه حرکت دادنش زحمتی، و رها کردنش خرجی ندارد.

بنابراین سزاوار است که این عضو پیوسته تحت حکم عقل و شرع قرار گیرد. از آن جهت که طبع انسان تمایل دارد زبان را آزاد گذاشته، عنان آن را رها نماید، شرع مقدس به حفظ و کنترل آن ترغیب بسیار نموده است تا از برخورد این دو، تعادل حاصل شود، درست به همان صورت که در مورد گرسنگی گفته شد.

تحقیق در مورد زبان نیاز به چند فصل بحث دارد.

فصل اول: خطر رهائی زبان و فضیلت خاموشی‏

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: هر که خاموشی گزید نجات یافت[۴۱۰]

و می‌فرماید: خاموشی حکمت است ولی فاعلش کم است‏ [۴۱۱]

و می‌فرماید: هرکس متعهد شود که زبان و شهوتش را حفظ کند، من برای او بهشت را تعهد می‌کنم‏ [۴۱۲]

و می‌فرماید: هرکس از شر شکم و شهوت و زبانش محفوظ بماند، محفوظ است[۴۱۳]

به این معنی که دیگر هیچ خطری متوجه او نیست.

و می‌فرماید: آیا جز فرآورده‌های زبان چیز دیگری انسان را سرنگون می‌کند[۴۱۴]؟ و می‌فرماید: هرکس به خدا و قیامت ایمان دارد یا نیکو سخن بگوید یا ساکت شود [۴۱۵]

و می‌فرماید: زبان هر مؤمن بعد از قلبش قرار دارد بنابراین هر وقت بخواهد چیزی بگوید اول آن را باقلبش می‌سنجد سپس با زبان بیانش می‌کند، ولی زبان منافق قبل از قلبش قرار دارد، هنگامی که می‌خواهد چیزی بگوید قبل از آنکه قلبش را در آن تدبر کند، آن را به زبان می‌راند [۴۱۶]

و می‌فرماید: هرکس زیاد سخن بگوید لغزشش زیاد می‌شود و کسی که لغزشش زیاد شد گناهش زیاد می‌شود، و کسی که گناهش زیاد شد به آتش سزاوارتر است‏[۴۱۷]

و می‌فرماید: زبانت را حفظ کن زیرا سکوت صدقه‌ای است که به خود می‌دهی[۴۱۸]

سپس فرمود: هیچ بنده‌ای پی به حقیقت ایمان نمی‌برد مگر زبانش را حفظ کند[۴۱۹].

و در حدیث است: که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در راه مردی را دید که سخنان بیهوده می‌گفت، حضرت ایستاد و گفت: ای مرد! تو با این سخن گفتنت نامه‌ای را به دو فرشته محافظت املاء می‌کنی که آن را به پروردگارت برسانند، پس آنچه را که به کارت می‌آید بگو و آنچه را به کار نیاید رها کن‏ [۴۲۰].

امام سجاد (علیه السلام) می‌فرماید: هر روز صبح زبان آدمی به تمام جوارح سرکشی می‌کند و می‌گوید: چگونه شب را به صبح رساندید؟ آنها در جواب می‌گویند: اگر تو ما را رها کنی به خوبی؛ و آنگاه او را سوگند می‌دهند و می‌گویند: در مورد ما از خدا بترس، که ما فقط به وسیله توست که عقاب می‌شویم یا پاداش می‌گیریم.

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: شیعیان ما لالند [۴۲۱].

و امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: خواب استراحت جسد، و حرف زدن استراحت روح، و سکوت استراحت عقل است[۴۲۲].

و می‌فرماید: در حکمت آل داوود آمده است: بر عاقل لازم است که عارف به زمانش، متوجه امورش و حافظ زبانش باشد [۴۲۳]

و می‌فرماید: لقمان به پسرش فرمود: پسرکم اگر فرض کنی که سخن از نقره است سکوت از طلا است‏.[۴۲۴]

امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید: انسان در زیر زبان خود نهان است، پس سخن خود را بسنج و آن را بر عقل و معرفت عرضه کن، اگر برای خدا و در راه او بود سخن بگو وگرنه سکوت از آن سخن بهتر است. ‏[۴۲۵]

از امام سجاد (علیه السلام) سؤال شد: سکوت بهتر است یا سخن گفتن؟ حضرت فرمود: هر یک از این دو آفاتی دارند، در صورتی که هر دو عاری از آفت باشند سخن گفتن بهتر است.

گفتند: چگونه سخن گفتن بهتر است؟ فرمود: خدای عزوجل انبیاء و اوصیاء را مبعوث کرد تا سخن بگویند نه آنکه ساکت باشند و هیچ‌کسی با سکوت مستحق بهشت و مستوجب دوستی خدا نمی‌شود و کسی به وسیله سکوت از آتش و غضب خدا در امان و محفوظ نمی‌شود همه اینها فقط با سخن میسر می‌شوند. من نمی‌توانم ما را با خورشید مقایسه کنم، تو اگر بخواهی فضیلت سکوت را بیان کنی، از کلام استفاده می‌کنی در حالی که فضیلت کلام را نمی‌توان با سکوت بیان کرد.

فصل دوم: آفات زبان

آفاتی که از ناحیه زبان متوجه انسان می‌شود عبارتند از ۱ -===== سخن مباح =====‏ ساده و کم زیان‌ترین آفت زبان سخن گفتن مباح است.

سخن گفتن بیهوده تضییع عمر شریف و تبدیل متاع بهتر - عمر - به متاع پست و بی‌ارزش چون سخن بی‌فایده گفتن است و انسان به این خاطر مورد محاسبه قرار خواهد گرفت.

در روایت است که لقمان حکیم (علیه السلام) بر داود نبی (علیه السلام) وارد شد، دید مشغول ساختن زره است. لقمان که قبلاً زره ندیده بود تعجب کرد و تصمیم گرفت راجع به آن سؤالی کند ولی حکمتش اجازه نداد. وقتی جناب داود زره را تمام کرد آن را پوشید و گفت برای جنگ خوب زرهی است.

آنگاه لقمان فرمود: سکوت حکمت است ولی فاعلش کم است، یعنی آنچه را می‌خواستم، بدون سؤال فهمیدم.

گفته‌اند: لقمان یک سال تمام برای فهمیدن این موضوع نزد داود می‌رفت ولی چیزی نمی‌پرسید.

علاج این مرض آن است که انسان بداند مرگ در پیش روی او قرار دارد و در مقابل هر کلمه‌ای مسؤول خواهد بود، بداند که این لحظاتی که در هنگام سخن گفتن بیهوده از دست می‌دهد سرمایه او هستند و این زبان دامی است که می‌توان بوسیله آن حورالعین شکار کرد پس اگر از آن استفاده نکند دچار خسارت شده است.

علاج سکوت در مقام عمل آن است که بعضی از سخنان لازم را نگوید تا به ترک سخنان غیر ضروری عادت کند.

۲ -===== غوطه‌ور شدن در باطل‏ ===== غوطه‌ور شدن در باطل که همان سخن گفتن درباره معاصی و گناهان است مثل حکایت حالات زنان، توصیف مجالس شراب، احوال فساق، تنعم ثروتمندان و تکبر پادشاهان.

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: گاهی انسان سخنی می‌گوید که همنشینان او می‌خندند ولی خودش بدینوسیله بیش از ثریا تا زمین سقوط می‌کند. [۴۲۶]

و می‌فرماید: روز قیامت خطای کسانی از همه بیشتر است که بیش از همه در سخن باطل غوطه‌ور می‌شوند و آیه شریفه: کنا نخوض مع الخائضین‏ [۴۲۷] به همین معنی اشاره دارد.

سخن گفتن درباره بدعتها و مذاهب باطل نیز در همین باب می‌گنجد.

۳ -===== مجادله و لجاجت در کلام (مراء) ===== نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: با برادرت لجاجت نورز و با او شوخی نکن و به او وعده‌ای که عملی نمی‌کنی نده. [۴۲۸].

و می‌فرماید: هرکس در حالی که حق به جانب است از لجاجت صرف‌نظر کند خانه‌ای در قسمت بالای بهشت برای او بناء می‌شود، و هرکس در حالی که بر باطل است از لجاجت چشم بپوشد خانه‌ای در وسط بهشت برای او بناء می‌شود. [۴۲۹] و می‌فرماید: هیچ بنده‌ای به طور کامل حقیقت ایمان را دارا نمی‌شود مگر دست از مجادله و لجاجت بردارد اگرچه بر حق باشد[۴۳۰]

و جناب لقمان به پسرش می‌فرماید: پسرم با علماء مجادله نکن زیرا مبغوض آنها می‌شوی‏ [۴۳۱] تعریف مراء و مجادله مراء عبارت از آن است که کسی فقط برای اظهار زیرکی خویش و تحقیر دیگری به سخن کسی اشکال کند تا نقص و خلل آن را اظهار نماید؛ و مجادله عبارت از مرایی است که برای اظهار و تقریر عقیده باشد.

۴-===== خصومت (منازعه) ===== خصومت عبارت از لجاجت در سخن گفتن است برای بدست آوردن مال یا حقی.

خصومت بر دو نوع است:

گاهی به صورت ابتدایی است یعنی خود انسان آن را آغاز می‌کند.

و گاهی اعتراضی است یعنی قبلاً کلامی گفته شده و انسان در آن جدال می‌کند و فرقش با مراء همین است که مراء جز به صورت اعتراضی واقع نمی‌شود.

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: مبغوض‌ترین مردان نزد خدا انسان لجوج خصوم (منازعه‌گر) است‏. [۴۳۲]

و می‌فرماید: هرکس بدون علم و اطلاع در مسئله‌ای لجاجت ورزد تا زمانی که در آن حال است مورد خشم و غضب الهی است‏[۴۳۳]

۵ -===== فحش و ناسزا و بد زبانی‏ ===== منشأ این صفت خباثت و پستی انسان است.

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: از فحش بر حذر باشید زیرا خدای تعالی ناسزا و بدگویی را دوست ندارد [۴۳۴]

و می‌فرماید: مؤمن دیگران را طعن و لعن نمی‌کند و فحاشی و بد زبانی نمی‌نماید [۴۳۵]

و می‌فرماید: دخول بر بهشت بر فحاش حرام است‏ [۴۳۶]

و می‌فرماید: ای عایشه اگر فحش بصورت انسانی متمثل می‌شد حتماً بد انسانی بود [۴۳۷]

و فرمود: خدا بدگوی فحاش را که صدایش را در کوچه و بازار بلند می‌کند دوست ندارد [۴۳۸]

و فرمود: بد گفتن به مسلمان فسق و جنگ با او کفر است‏ [۴۳۹]

۶ -===== لعنت کردن=====[۴۴۰] لعنت فرستادن ناپسند است اگر چه به حیوان یا جمادی باشد.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: مؤمن خصلت لعن کردن ندارد [۴۴۱]

و فرمود: لعنت و غضب خدا را برای هم نخواهید [۴۴۲]

اما اگر کسی به سبب بدعت گذاری در دین مستحق لعنت شد نه تنها لعنش جایز بلکه واجب می‌شود.

خدای تعالی در این باره می‌فرماید: اولئک علیهم لعنة الله و الملائکه و الناس اجمعین‏ [۴۴۳]

و می‌فرماید: اولئک یلعنهم الله ویلعنهم اللاعنون‏ [۴۴۴]

و پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) دروغگویان را چنین لعنت می‌کند: خداوند لعنت کند دروغگو را اگر چه به شوخی دروغ بگوید [۴۴۵]

و امیرالمؤمنان (علیه السلام) در قنوت بعضی از نوافل دو بت قریش را لعنت می‌کرد.

۷ -===== شعر و غناء ===== قرآن کریم دراین‌باره می‌فرماید: واجتنبوا الرجس من الاوثان واجتنبوا قول الزور [۴۴۶]

امام صادق (علیه السلام) فرمود: منظور از گفتار باطل در این آیه غناء است.

و فرمود: غناء لانه نفاق است‏ [۴۴۷]

امام باقر (علیه السلام) فرمود: غناء از جمله گناهانی است که خدای تعالی در مقابل آنها وعده آتش داده است.

و آنگاه حضرت این آیه را تلاوت فرمود: و من الناس من یشتری لهوالحدیث لیضل عن سبیل‌الله‏ [۴۴۸]

معنی شعر کلمه شعر در دو معنی استعمال می‌شود:

۱ - کلامی که وزن و قافیه دارد، خواه سخن حق باشد یا باطل؛ بنابراین می‌توان گفت حدیث معروف ان من الشعر لحکمة [۴۴۹] از نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و بقیه مواردی که در مدح شعر وارد شده است درباره کلام مقفی و موزونی است که مطلب حقی را در برداشته و تلبیس و دروغی در آن نباشد.

۲ - کلامی که بر تخیلات دروغین و تلبیسات مزخرفی که هیچ اصل و حقیقتی در خارج ندارند مشتمل باشد؛ و آنچه در مذمت و نکوهش شعر وارد شده به همین معنی اشاره دارد؛ و هنگامی که قریش قرآن را شعر و پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را شاعر می‌نامیدند: منظورشان همین معنی بود و جوابی هم که خدای تعالی به آنها می‌دهد ناظر به همین معنی است.

می‌فرماید: و ما علمناه الشعر و ما ینبغی له ان هو الا ذکر و قرآن مبین‏ [۴۵۰]

وگرنه عبارات قرآن مانند شعر موزون نیست که بتوان آن را شعر نامید.

امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه: و الشعراء یتبعهم الغاوون‏ [۴۵۱] می‌فرماید: آیا شاعری را دیده‌اید که کسی از او پیروی کند؟ منظور از شعراء در این آیه کسانی هستند که برای غیر خدا تحقیق کرده‌اند و لذا خود گمراه شده و دیگران را گمراه کرده‌اند.

۸ -===== شوخی =====‏ اصل شوخی از نظر عقل نکوهیده و مذموم است و در شرع مقدس از آن نهی شده است. امام مقدار کمی که به معصیت خدا منجر نشود اشکال ندارد.

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: با برادرت جدال و شوخی نکن‏ [۴۵۲]

منظور حضرت در این کلام این است که از افراط و زیاده‌روی در شوخی جلوگیری شود زیرا در کلام دیگری می‌فرماید: من شوخی می‌کنم ولی جز حق نمی‌گویم‏ [۴۵۳]

نمونه‌هایی از شوخیهای حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در روایت است که پیر زنی خدمت حضرت آمد.

حضرت به او فرمود: هیچ پیر زنی وارد بهشت نمی‌شود.

پیر زن با شنیدن این جمله به گریه افتاد.

حضرت فرمود: درست است که هیچ پیر زنی وارد بهشت نمی‌شود، ولی تو در آن هنگام پیر زن نیستی زیرا خدای تعالی می‌فرماید: انا انشأنا هن انشاء فجعلناهن ابکاراً عرباً اتراب [۴۵۴]

و در روایت است که زنی به نام ام ایمن خدمت حضرت آمده عرض کرد:

شوهرم از شما می‌خواهد که نزد او بروید.

حضرت فرمود: شوهرت همان کسی نیست که در چشمش لکه سفیدی دارد؟ عرض کرد: نه، به خدا در چشم او هیچ لکه سفیدی نیست.

حضرت فرمود: آیا کسی هست که در چشمش سفیدی نباشد؟ و در روایت است که زنی خدمت حضرت آمده عرض کرد:

به من شتری بده که سوارش شوم.

حضرت فرمود: یک بچه شتر به تو می‌دهم.

عرض کرد: بچه شتر به چه کار من می‌آید؟ نمی‌توانم سوارش شوم.

فرمود: مگر شتری هست که بچه شتر نباشد.

و در روایت است که روزی حضرت با علی (علیه السلام) مشغول خوردن خرما بود، حضرت خرما می‌خورد و هسته‌اش را جلو علی (علیه السلام) می‌گذاشت، وقتی دست کشیدند تمام هسته‌ها جلو حضرت علی (علیه السلام) جمع شده بود.

حضرت فرمود: یا علی! تو چقدر پرخوری! حضرت علی (علیه السلام) عرض کردند: یا رسول‌الله! پرخور کسی است که خرما را با هسته می‌خورد.

۹ -===== مسخره و استهزاء ===== استهزاء و مسخره در صورتی که منجر به اذیت دیگران شوند حرام می‌باشند.

قرآن مجید دراین‌باره می‌فرماید: لا یسخر قوم من قوم عسی ان یکونوا خیراً منهم‏ [۴۵۵]

معنی مسخره این است که کسی را تحقیر و اهانت کنی و طوری دیگران را بر عیوب و نواقص او توجه دهی که باعث خنده آنها شود.

این عمل گاهی توسط تقلید از گفتار و کردار دیگران و گاهی به وسیله ایماء و اشاره محقق می‌شود.

حضرت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسانی که مردم را مسخره می‌کنند در مقابلشان دری از درهای بهشت گشوده می‌شود و به آنها گفته می‌شود بشتابید، بشتابید. وقتی آنها با تمام غم و غصه خود را به در می‌رسانند در بسته می‌شود، سپس در دیگری گشوده می‌شود و صدا می‌زنند بشتابید، بشتابید، و هنگامی با تمام غم و ناراحتی خود را به در می‌رسانند در بسته می‌شود، و پیوسته این عمل تکرار می‌شود تا جائی که وقتی در به روی آنها گشوده می‌شود و می‌گویند بشتابید، آنها دیگر از جای خود تکان نمی‌خورند.

۱۰ -===== افشاء سر ===== افشاء سر عملی است که باعث آزار و سبک شدن دیگران می‌شود، لذا در شرع مقدس نهی شده و حرام است.

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: هنگامی که کسی به شما چیزی گفت و گذشت آن سخن امانت است‏ [۴۵۶] و فرمود: سخنانی که بین شما هست امانت است‏ [۴۵۷]

۱۱ -===== وعده دروغ‏ ===== رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: وعده دینی است بر گردن وعده دهنده‏ [۴۵۸]

و فرمود: سه خصلت است که در هرکس باشند او منافق است اگرچه روزه بگیرد و نماز بخواند و خیال کند که مسلمان است، آن خصلت‌ها عبارتند از این که در سخن دروغ گوید هنگامی که وعده دهد عمل نکند و چون مورد اطمینان قرار گیرد خیانت کند [۴۵۹]

۱۲ -===== سخن و سوگند دروغ‏ ===== این عمل از زشت‌ترین گناهان و فاحش‌ترین عیوب است.

حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: چه خیانت بزرگی است که به برادرت چیزی بگویی که او تو را تصدیق کند و تو به او دروغ گفته باشی‏ [۴۶۰]

و می‌فرماید: دروغ باعث کم شدن روزی می‌شود [۴۶۱]

و می‌فرماید: مؤمن هر خصلتی را دارا می‌شود و ممکن است با همان خصلت بمیرد جز خیانت و دروغ که در مؤمن راه ندارند [۴۶۲] علی (علیه السلام) فرمود: بزرگترین خطایا نزد خدا زبان دروغ پرداز است‏ [۴۶۳]

و نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود سه گروهند که فردای قیامت خدا با آنها سخن نمی‌گوید و به آنها توجه نمی‌کند و آنها را از گناهانشان تزکیه نمی‌کند.

اول کسانی که چون چیزی ببخشند منت می‌گذارند.

دوم کسانی که کالای خود را با سوگند دروغ بفروش می‌رسانند.

سوم انسان‌های متکبر [۴۶۴]

و فرمود: هرکس قسمی بخورد که به اندازه بال پشه‌ای در آن دروغ باشد چون غباری بر قلبش می‌نشیند و تا قیامت باقی می‌ماند[۴۶۵]

و فرمود: چه شده که که می‌بینم شما در ورطه دروغ افتاده‌اید همچنان که پروانگان در آتش سقوط می‌کنند. در هر موردی دروغ بگوئید به حساب شما نوشته می‌شود مگر در مورد جنگ، زیرا اصل جنگ خدعه و مکر است و یا اینکه بین دو نفر کینه و دشمنی باشد و کسی بخواهد با دروغ بین آنها اصلاح کند و یا کسی با زنش سخنی دروغ گوید که رضایت او را جلب کند.

۱۳- غیبت‏
بخش اول: مذمت و نکوهش غیبت

قرآن عزیز می‌فرماید: و لا یغتب بعضکم بعضاً ایحب احدکم ان یأکل لحم اخیه میتاً فکر هتموه‏ [۴۶۶] بنی گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: کسی که قدم در راهی بردارد که از برادر مسلمانش غیبت کند یا عیوب و اسرار او را فاش نماید، اولین قدمی را که برمی‌دارد در جهنم می‌نهد و خدا عیوب و اسرار او را در بین خلائق فاش می‌کند.

و کسی که غیبت می‌کند روزه‌اش باطل و وضویش نقض می‌شود و اگر در آن حال بمیرد در حالی مرده حرام خدا را حلال شمرده است‏ [۴۶۷]

امام صادق (علیه السلام) از نبی اکرم چنین روایت می‌کند: غیبت در محو دین از مرض خوره در شکم انسان سریع‌تر عمل می‌کند [۴۶۸] حضرت صادق (علیه السلام) می‌فرماید: کسی که درباره مؤمنی چیزی را بگوید که چشمانش دیده و گوش‌هایش شنیده از جمله کسانی است که خدای تعالی درباره آنان فرموده: ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فی الذین آمنوا لهم عذاب الیم‏[۴۶۹]

و می‌فرماید: هرکس بخواهد به وسیله چیزی که درباره مؤمنی می‌گوید ننگی را به او نسبت دهد و بنیان جوانمردیش را ویران کند، تا از چشم مردم بیفتد، خدا او را تحت ولایت خود خارج و در ولایت شیطان داخل می‌کند ولی شیطان هم او را نمی‌پذیرد [۴۷۰]. و می‌فرماید: غیبت بر هر مسلمانی حرام است و حسنات را می‌خورد همچنان که آتش هیزم ر [۴۷۱]

بخش دوم: معنی و حدود غیبت

رسول گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) به اصحابش فرمود: آیا می‌دانید غیبت چیست؟ عرض کردند: خدا و رسولش بهتر می‌دانند.

فرمود: غیبت این است که درباره برادرت چیزی بگویی که او را خوش نیاید [۴۷۲].

پرسیدند: اگر چیزی را که می‌گویی راست باشد باز هم غیبت است.

فرمود: اگر چیزی را که می‌گوئی در او باشد غیبتش را کرده‌ای وگرنه به او تهمت زده‌ای‏ [۴۷۳]

امام صادق (علیه السلام) فرمود: غیبت آن است که در امر دین برادرت چیزی بگویی که انجام نداده است و چیزی را که خدا بر آن پرده پوشانده منتشر کنی‏[۴۷۴] و در روایت دیگری است که غیبت عبارت از بیان اموری است که خدا بر برادرت پنهان کرده است، اما بیان اموری که - مثل عصبانیت و عجله - ظاهر هستند غیبت محسوب نمی‌شود.

باید توجه داشت که تحقق غیبت فقط به واسطه زبان نیست بلکه غیر از گفتار بوسیله نوشتن و ایماء و اشاره و حرکت چشم و اعضای دیگر و هر چیزی که مقصود را بفهماند نیز محقق می‌شود.

و به همین خاطر است که گفته‌اند: قلم، زبان دوم انسان است.

از عایشه روایت شده که روزی زنی کوتاه قد نزد ما آمد، وقتی بر می‌گشست من با دست به کوتاهی قدش اشاره کردم.

حضرت رسول فرمود: غیبتش را کردی.

یکی از اقسام غیبت غیبت به تعریض است یعنی وقتی نام کسی ذکر می‌شود، مثلاً بگویی: الحمدلله که ما را به حب جاه و دنیا مبتلا نکرد.

این عمل غیر از غیبت مشتمل بر ریا نیز هست.

بخش سوم: علل و اسباب غیبت

علل و اسباب غیبت چند چیز است:

۱ - تشفی خاطر [۴۷۵]، این عکس العمل همیشه وقتی صورت می‌گیرد که انسان از کسی ناراحتی دارد و می‌خواهد با ذکر معایب او خود را راحت کند.

۲ - همراهی و موافقت با دوستان:

گاهی انسان به خاطر اینکه بر دوستانش بارگران نباشد و موجب فرار آنها نشود با آنها همراهی می‌کند و آنها را در لذت بردن از غیبت دیگران یاری می‌نماید.

۳ - شمارش یا مثل پیدا کردن:

این در هنگامی هست که انسان کار زشتی انجام داده و بخاطر اینکه مورد مذمت و نکوهش قرار نگیرد می‌گوید اگر من مال حرام خورده‌ام فلانی و فلانی هم می‌خورند و اگر من این کار را کرده‌ام فلانی و فلانی هم انجام می‌دهند.

۴ - پیشگیری:

به این معنی که چون انسان می‌داند از شر زبان شخصی در امان نیست سعی می‌کند او را در نظر دیگران بی‌ارزش جلوه دهد تا سخنانش بی‌تأثیر شود.

۵ - تبرئه نفس:

این در هنگامی است که عملی را به انسان نسبت می‌دهند و او برای تبرئه خودش فاعل اصلی را معرفی می‌کند.

۶ - اظهار برتری:

به این معنی که انسان معایب و نواقص دیگری را ذکر می‌کند تا برتری خود را اثبات کند، مثل این که می‌گوید فلانی نادان و نفهم است و منظورش این است که خودش دانا و فهمیده است.

۷ - حسد:

این مورد در هنگامی است که انسان می‌بیند شخصی مورد احترام مردم است و نسبت به او حسادت می‌ورزد و لذا تصمیم می‌گیرد با ذکر عیوبش او را در نظر مردم کوچک می‌کند.

۸ - شوخی و بذله‌گویی:

به این معنی که انسان برای به خنده آوردن دیگران شخصی را مورد غیبت قرار می‌دهد.

۹ - مسخره و استهزاء به منظور تحقیر استهزای دیگران همان‌طور که در حضور شخص ممکن است در غیاب او هم ممکن است و غیبت محسوب می‌شود.

۱۰ - تعجب از فحشاء و منکر:

به این معنی که انسان کسانی را می‌بیند که مرتکب منکرات می‌شوند و دچار تعجب می‌شود و از فرط تعجب برای دیگران بازگو می‌کند.

۱۱ - رحمت و شفقت:

این در موردی است که انسان کسی را گرفتار و مبتلا دیده، غمگین می‌شود و از این رو مطلب را بازگو می‌کند.

۱۲ - غضب به خاطر خدا:

و این در هنگامی است که انسان کسی را می‌بیند که مرتکب حرام شده و از دیدن آن غضبناک می‌شود و لذا در غیابش آنچه را دیده بازگو می‌کند. [۴۷۶]

در مورد علل سه‌گانه اخیر سزاوار است که اگر انسان مخلص است نام شخص را ذکر نکند.

بخش چهارم: درمان مرض غیبت

برای درمان غیبت دو راه وجود دارد:

۱ - راه اجمالی و خلاصه‏ ۲ - راه تفصیلی‏ راه اجمالی آن است که غیبت کننده بداند در معرض خشم خدای تعالی است و به وسیله این عمل حسنات خود را محو و ضایع می‌کند و بدین وسیله مستحق آتش و عذاب الهی می‌شود؛ و چه مانع و رادعی از این بهتر.

در حکایت است که مردی به دیگری گفت: شنیده‌ام از من غیبت می‌کنی آن مرد در جوابش گفت: ارزش تو برای من آن قدر نیست که حسنات خود را در اختیار تو بگذارم.

راه تفصیلی در این راه مبنا این است که انسان سبب غیبت را بشناسد و با ضدش آن را معالجه کند مثلاً اگر سبب غیبت غضب است و برای تشفی غیبت می‌کند، غضبش را معالجه کند و بداند که اگر غضبش را درباره او روا بدارد، ممکن است خدا نیز غضبش را بر او روا بدارد.

از نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) مروی است که جهنم دری دارد مخصوص کسانی که غیظ و غضب خود را با معصیت خدا آرام می‌کنند [۴۷۷]

و اگر علتش موافقت و همراهی با رفقاست بداند که با این عمل برای رضای مخلوق خشم خدا را بر می‌انگیزد.

و اگر برای تنزیه و تبرئه نفس خویش غیبت می‌کند بداند که خشم خدا شدیدتر از خشم مردم است در حالی که اگر غیبت کند خشم خدا حتمی است و معلوم نیست بتواند مردم را راضی کند؛ و اگر برای مثل پیدا کردن است بداند که عذری بس جاهلانه می‌آورد زیرا از کسی پیروی کرده که پیرویش جایز نیست و در این عمل به کسی می‌ماند که به پیروی از دیگری خود را از بلندی پرتاب کند؛ و اگر برای مباهات و اظهار فضل غیبت می‌کند، بداند که با این عمل فضل خود را در نزد خدا از بین برده در حالی که از دست مردم هم در امان نیست، و اگر مردم با خبر شوند که این شخص با غیبت قصد اظهار فضل دارد از او روی گردان خواهند شد و دچار خسران دنیا و آخرت می‌شود.

و اگر از روی حسد غیبت می‌کند بداند که عذاب دنیا و آخرت را بر خود روا داشته است، زیرا همان‌طور که در محل خود ذکر می‌شود حسود همیشه در عذاب است.

و اگر برای استهزای دیگران غیبت می‌کند و قصد رسوا کردن آنها را دارد بداند که در محضر خدای تعالی و فرشتگان و انبیاء و اوصیاء خود را رسوا کرده است و لذا خودش به مسخره و استهزاء سزاوارتر است.

و اگر به خاطر ترحم غیبت می‌کند بداند که اگر چه ترحم به خودی خود نیکو است ولی او مورد حسد شیطان قرار گرفته و حسناتش را به دیگران منتقل می‌کند.

و اگر از گناه دیگران تعجب کرده است بداند که اگر تعجب او را به غیبت وادارد بهتر است از خودش تعجب کند که به خاطر دین یا دنیای دیگری دین خود را از بین برده در حالی که از عقوبت دنیوی در امان نیست.

زیرا ممکن است همان‌طور که به بهانه تعجب پرده ستر دیگری را پاره کرده، خدا پرده از کارهایش بردارد و او را رسوا کند.

بنابراین روشن شد که علاج این مرض مهلک فقط معرفت و شناخت است و این ایمان قوی است که می‌تواند زبان انسان را از غیبت باز دارد.

بخش پنجم: عذرهائی که موجب تجویز غیبت می‌شوند

۱ - دادخواهی:

اگر انسان برای دادخواهی در نزد کسی که می‌تواند حق او را بگیرد از دیگری که بر او ظلم نموده بگونه‌ای تظلم و دادخواهی کند که مستلزم ذکر نام او باشد اشکال ندارد.

خداوند تعالی می‌فرماید: لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم‏ [۴۷۸]

و رسول گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: صاحب حق، حق سخن ندارد [۴۷۹] و می‌فرماید: امروز و فردا کردن غنی ظلم است‏ [۴۸۰]

و می‌فرماید: کسی که قادر است دینش را اداء کند و نمی‌کند عرضش حلال و عقوبتش جایز است‏ [۴۸۱] ۲ - استفتاء: یعنی سؤال از مجتهد مفتی برای به دست آوردن فتوای او:

مثل اینکه کسی از مجتهدی سؤال کند پدرم یا برادرم به من ظلم کرده راه خلاصی من از دست او چیست؟ ولی بهتر است در این صورت هم با کنایه سخن بگوید و نام آن شخص را ذکر نکند.

۳ - بر حذر داشتن مؤمنین از خطر و نصیحت مشورت کننده:

هنگامی که انسان می‌بیند شخصی بی‌لیاقت ادعای فقاهت می‌کند و متصدی اموری می‌شود که اهلیت و صلاحیت آنها را ندارد، می‌تواند مردم را به نواقص او توجه دهد.

همین‌طور اگر کسی برای خرید مملوکی یا ازدواج با زنی با انسان مشورت کند و انسان در آن زن یا مملوک عیبی سراغ دارد باید تذکر بدهد.

زیرا کسی که ادعای فقاهت می‌کند بدعت گذار است و غیبت او جایز است؛ و کسی که طرف مشورت قرار گرفته مورد اطمینان است.

۴ - جرح شاهد یا راوی[۴۸۲] :

هنگامی که انسان ببیند فاسقی در دادگاه بر امری شهادت می‌دهد یا روایتی نقل می‌کند برای حفظ حقوق مسلمین و احکام شرع باید هر چه درباره او می‌داند بیان کند.

۵ - اگر آنچه را که انسان پشت سر کسی می‌گوید به گونه‌ای در آن شخص ظاهر باشد که دیگران از او آگاه باشند اشکال ندارد، مثلاً فاسقی که تظاهر به فسق می‌کند ذکر فسقش جایز است.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: اگر فاسقی فسقش را اظهار کند، نه احترام دارد نه غیبت‏. [۴۸۳]

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: سه گروهند که احترامی ندارند:

کسانی که به متابعت هوای نفس در دین بدعت می‌نهند، پیشوا و رهبر ظالم، فاسقی که فسقش را اظهار می‌کند. [۴۸۴]

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: کسی که پوشش حیاء را از صورت خود برداشت غیبت ندارد. [۴۸۵]

و می‌فرماید: فاسق غیبت ندارد [۴۸۶]

از ظاهر این روایات شریف استفاده می‌شود که غیبت فاسق در هر صورت جایز است حتی اگر خودش از شنیدن آن ناراحت شود [۴۸۷]

۶ - اگر کسی به اسم یا لقبی معروف باشد که حاکی از عیب اوست و برای شناساندن او راه دیگری نباشد گفتن آن اسم یا لقب اشکال ندارد مثل اعرج، اعمش، اشتر.

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) است که ایشان فرمود: زینت عطاره حولاء نزد زنان نبی (صلی‌الله علیه و آله و سلم) اکرم آمد [۴۸۸]...

۷ - هنگامی که دو نفر یا گروهی معصیتی را از دیگری خبر دارند اگر آن را برای هم نقل کنند اشکال ندارد زیرا شنیدن آن چیزی بر علم سامع نمی‌افزاید البته جواز این قسم به وضوح ثابت نیست.‏ [۴۸۹]

====== بخش ششم: کفاره غیبت====== [۴۹۰] غیبت از جمله گناهانی است که مشتمل بر دو حق، یعنی حق الله و حق الناس، می‌باشد. یعنی غیبت کننده از دو جهت مدیون است اول نسبت به خدای تعالی که مخالفتش را مرتکب شده، دوم نسبت به کسی که آبرویش به وسیله غیبت مورد حمله قرار گرفته است؛ لذا کسی که می‌خواهد از این گناه توبه کند باید از هر دو جهت تسویه حساب نماید.

برای ادای حق الله طبق قاعده عمومی توبه بر غیبت کننده واجب است پشیمان شده از کردار خویش متأسف باشد به این امید که بدین وسیله از حق خدا پاک شود. اما برای ادای حق الناس قاعده این است که از صاحب حق که غیبتش را کرده است طلب حلیت کند.

غیر از این قاعده بعضی از احادیث نیز بر این حکم دلالت دارند.

ولی از بعضی اخبار چنین استفاده می‌شود که برای خروج از حق الناس استغفار برای کسی که غیبتش را کرده است کافی است.

به تبع این اخبار به ظاهر متعارض در بین علما دو قول متعارض پیدا شده است، گروهی قائل به وجوب استحلال و گروه دیگری قائل به کفایت استغفار شده‌اند.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: از نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) سؤال شد: کفاره غیبت چیست؟ فرمود: این است که هرگاه کسی را که غیبتش را کرده‌ای به یاد آوری برای او طلب مغفرت کنی‏. [۴۹۱]

در کتاب علل الشرایع از حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمود: غیبت از زنا سخت‌تر است.

سؤال شد: علتش چیست یا رسول الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم)؟ فرمود: زیرا زناکار توبه می‌کند و خدا توبه‌اش را می‌پذیرد، ولی غیبت کننده توبه می‌کند اما خدا توبه‌اش را نمی‌پذیرد تا طرف مقابلش او را حلال کند. [۴۹۲]

هر یک از این دو روایت دلیلی بر یکی از دو قول هستند ولی روایتی از امام صادق (علیه السلام) رسیده است که می‌تواند جامع بین دو قول باشد حضرت فرمود: اگر غیبت کسی را کردی و او باخبر شد باید از او طلب حلیت کنی ولی اگر مطلع نشد برایش طلب مغفرت کن.‏ [۴۹۳]

دلیل این حکم این است که اگر شخص غیبت شده اطلاع نداشته باشد طلب حلیت از او به منزله خبر دادن و موجب برانگیختن فتنه و بر افروختن آتش کینه است.

اگر شخص غیبت شده به سبب مرگ یا مسافرت از دسترس خارج شده باشد مثل کسی است که از غیبت خبر ندارد و استغفار کفایت می‌کند.

۱۴ - سخن چینی‏

یکی از آفاتی که از جانب زبان متوجه انسان است و باعث هلاکت او می‌شود سخن چینی است.

خداوند متعال درباره کسانی که به این مرض کشنده مبتلا هستند می‌فرماید:

هماز مشاء بنمیم مناع للخیر معتد اثیم عتل بعد ذلک زنیم‏. [۴۹۴]

و می‌فرماید: ویل لکل همزة لمزة.[۴۹۵]

در تفسیر این آیه شریفه گفته‌اند منظور از همزه سخن چین و منظور از لمزه غیبت کننده است.

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: هیچ سخن چینی داخل بهشت نمی‌شود. [۴۹۶]

و امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید: بدترین شما کسانی هستند که سخن چینی می‌کنند و بدین وسیله بین دوستان جدائی می‌اندازند؛ و برای انسانهای بی‌گناه در جستجوی عیبند. [۴۹۷]

امام باقر (علیه السلام) فرمود: بهشت بر غیبت کنندگان و سخن چینان حرام است‏. [۴۹۸]

سخن چین کیست؟

سخن چین کسی است که حرف دیگری را به کسی که سخن درباره‌اش گفته شده می‌رساند، و آنچه را که گوینده یا شنونده یا شخص دیگری خوش ندارد آشکار شود، آشکار می‌کند. اعم از اینکه مطلب را به وسیله سخن گفتن برساند یا به وسیله چیز دیگری مثل نوشتن، رمز و اشاره؛ و فرقی نمی‌کند که آنچه نقل می‌کند عملی باشد یا گفتاری و فرقی نمی‌کند آنچه را نقل می‌کند عیب و نقص گوینده باشد یا نه.

بنابراین حقیقت سخن چینی همان افشاء سر و پرده‌دری است.

وظیفه انسان در مقابل سخن چین

کسی که سخن چین، مطلبی را برایش نقل می‌کند در مقابل او شش وظیفه دارد:

۱ - اینکه او را تصدیق نکند. چه اینکه، او فاسق است و قرآن می‌فرماید: ان جاءکم فاسق بنبأ فتبینو [۴۹۹]

۲ - اینکه او را از این کار منع کند. چه اینکه خدای تعالی می‌فرماید: و أمر بالمعروف و آنه عن المنکر [۵۰۰] و سخن چینی از منکرات است و نهی از آن واجب.

۳ - اینکه او را مبغوض دارد، زیرا او مبغوض خداست.

۴ - اینکه به شخصی که مطلب از او نقل شده گمان بد نبرد زیرا خدای تعالی می‌فرماید: و اجتنبوا کثیراً من الظن ان بعض الظن اثم‏ [۵۰۱]

۵ - اینکه سخن چینی او را به تحقیق و تجسس وادار نکند که خدای تعالی می‌فرماید: و لا تجسسو [۵۰۲] ۶ - اینکه خودش مرتکب کاری که دیگران را از او نهی می‌کند نشود، یعنی سخن چینی او را برای کسی که سخن از جانب او نقل شده، نقل نکند.

در روایت است که مردی نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده و درباره دیگری بدگوئی کرد حضرت فرمود: ای مرد ما در آنچه گفتی تحقیق می‌کنیم اگر راست گفته باشی بر تو خشم می‌گیریم و اگر دروغ گفته باشی عقابت می‌کنیم و اگر بخواهی از تو دست بر داریم و درباره آنچه گفتی تحقیق نکنیم رهایت می‌کنیم، عرض کرد: یا امیرالمؤمنین دست از من بردار [۵۰۳]

۱۵ - دو زبانی‏

دو زبانی عبارت از این است که وقتی انسان بین دو نفر مخالف قرار می‌گیرد با هر دو موافق باشد و با هر کدام موافق میلش صحبت کند. این عمل عین نفاق است‏. [۵۰۴]

رسول گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: در روز قیامت آدم دو زبان در حالی محشور می‌شود که یک زبان از جلو و یک زبان از پشت سرش بیرون آمده و از هر دو زبانش آتش شعله می‌کشد تا گونه‌هایش را می‌سوزاند. سپس گفته می‌شود این همان کسی است که در دنیا دو چهره بود، و دو زبان داشت و به این صفت در قیامت معروف می‌شود.

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: چه بد بنده‌ای است بنده دو چهره دو زبان که در پیش روی برادرش او را بسیار مدح و ثناء می‌گوید و پشت سر، غیبتش را می‌کند اگر خدا چیزی به برادرش عطا کند به او حسد می‌ورزد و اگر گرفتاری پیدا کند، خوارش می‌کند.

۱۶ - مدح‏

در هر مدحی که صورت می‌گیرد شش آفت نهفته است که چهار آفت متوجه مادح و دو تای دیگر متوجه ممدوح است.

آفات مادح

۱ - گاهی مادح در مدح افراط می‌کند و افراط منجر به دروغ می‌شود.

۲ - گاهی مادح دچار ریاء می‌شود، زیرا قاعده اصلی در مدح آن است که مدح وسیله‌ای برای اظهار حب ممدوح باشد، ولی گاه می‌شود که خود مادح به آنچه می‌گوید معتقد نیست و حتی در دل ندارد، و لذا گرفتار ریا و نفاق می‌شود.

۳ - بسیار اتفاق می‌افتد که مادح بدون تحقیق در حق ممدوح چیزهائی می‌گوید که نه از آنها اطلاع دارد و نه برای اطلاع یافتن راهی پیش رو دارد [۵۰۵] ۴ - گاهی ممدوح فاسق یا ظالم است و مادح باعث خوشحالی و سرور او می‌شود و خوشحال کردن فاسق حرام است.

رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: هنگامی که فاسق مدح شود خدای تعالی به غضب می‌آید. [۵۰۶]

آفات ممدوح

۱ - در بیشتر از موارد مدح باعث ایجاد کبر و خود پسندی در ممدوح می‌شود و این دو از مهلکات هستند.

۲ - در بعضی موارد اگر کسی را به نیکی مدح و ثناء گویند خوشحال و مسرور می‌شود و از خود راضی شده در راه خیر ست می‌شود [۵۰۷]

اگر مدح از این آفات سالم بماند اشکالی ندارد.

در حدیث است که نبی مکرم اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: بر صورت مداحان خاک بپاشید [۵۰۸] هنگامی که شخصی علی (علیه السلام) را مدح کرد، حضرت عرض کرد: خدایا بر من ببخش آنچه را که اینها نمی‌دانند و مرا به گفتار اینان مؤاخذه نکن و مرا بهتر از آنچه گمان می‌کنند قرار بده.

باب چهارم: غضب‏

غضب شعله‌ای است که از آتش برافروخته جهنم اقتباس شده است تنها با این فرق که این آتش فقط بر دلها افروخته می‌شود و چون آتش زیر خاکستر در درون دل جا گرفته و کبر مدفون در وجود، آن را از قلوب ستمگران لجوج ظاهر می‌کند همان گونه که سنگ آتش را از آهن خارج می‌کند ولی غضب مؤمنین جز با تعصب دینی بروز نمی‌کند.

سبب غضب، هیجان و اشتعال آتشی است که در وجود انسان به ودیعت نهاده شده، اشتعال این آتش خون قلب را به غلیان می‌آورد و آن را در رگها پراکنده می‌کند و همان‌طور که آتش به طرف بالا زبانه می‌کشد و آب جوشان در دیگ به طرف بالا می‌آید، این خون جوشان به طرف قسمت‌های بالای بدن می‌رود و با شدت به رگهای صورت وارد می‌شود و پوست صورت به خاطر شفافیتی که دارد چون شیشه‌ای که رنگ محتویات خود را نشان می‌دهد رنگ خونی را که در رگهای صورت دویده نشان می‌دهد و لذا می‌بینیم که چشم و پوست صورت کاملاً سرخ می‌شود.

البته ظهور کامل این حالت موقعی است که انسان بر زیر دست غضب کند، و بداند که بر او مستولی است.

ولی در صورتی که بر بالاتر از خود غضب کند و از انتقام هم مأیوس باشد، خون منقبض می‌شود و از اطراف بدن به داخل بر می‌گردد و به حزن تبدیل می‌شود و لذا رنگ صورت به زردی می‌گراید.

و اگر بر کسی که هم شأن خود اوست غضب کند و در قدرت خویش بر انتقام شک داشته باشد خونش گاهی منقبض می‌شود و گاهی منبسط و به همین جهت رنگش گاه به زردی می‌گراید و گاه به سرخی و دچار اضطراب می‌شود.

پس معلوم شد که غضب همان غلیان و جوشش خون برای انتقال است و محل این قوه قلب است.

کار قوه غضب این است که قبل از وقوع آنچه به حال انسان موذی و مضر به دفع آنها اقدام می‌کند و در صورتی که واقع شوند غضب متوجه تشفی و انتقام می‌شود.

غذای قوه غضب انتقام است و میلش به انتقام، غضب از انتقام لذت می‌برد و جز با آن آرام نمی‌گیرد.

{==== درجات غضب ====} مردم از نظر چگونگی این قوه به سه دسته تقسیم می‌شوند:

۱ - حالت تفریط.

۲ - حالت افراط.

۳ - حالت اعتدال.

تفریط در غضب

تفریط قوه غضب به آن است که کسی بطور کلی از این قوه بی‌بهره باشد یا غضبش به حدی ضعیف باشد که در موارد ضروری و لازم هم بروز نکند.

این حال ناپسند و مذموم بوده و از آن به بی تعصبی تعبیر می‌شود و از جمله ثمراتش بی‌غیرتی در مقابل حرام و تحمل خواری و پستی و ضعف و انکسار و سکوت در مقابل فعل منکرات است.

و لذا خداوند متعال نیکان صحابه را به شدت و تعصب توصیف کرده و می‌فرماید: اشداء علی الکفار [۵۰۹]

و به نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) دستور شدت و غلظت داده و می‌فرماید: یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین واغلظ علیهم‏ [۵۱۰]

می‌دانیم که شدت که در آیه اول آمده و غلظت که در آیه دوم آمده هر دو از آثار قوه غضب هستند.

افراط در غضب‏

افراط در غضب آن است که قوه غضب چنان بر صاحبش مسلط شود که از اختیار عقل و شرع خارج گردد، در این صورت بصیرت از انسان سلب شده و قدرت تفکر را از دست می‌دهد، اختیار نفس از کف او خارج می‌گردد و از دیدن عبرتها کور و از شنیدن مواعظ کر می‌شود.

از جمله آثار ظاهری این حالت، تغییر رنگ، لرزش اعضاء، خروج افعال از ترتیب و نظام، اضطراب در حرکات و سخنان، باز شدن زبان به فحش و ناسزا و سخنان ناهموار و کتک کاری و حمله به دیگران می‌باشد. ولذا از نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) روایت شده که: غضب ایمان را فاسد می‌کند همان‌طور که سرکه عسل ر [۵۱۱]

از میسر روایت شده که نزد امام باقر (علیه السلام) نام غضب به میان آمد، حضرت فرمود: انسان گاهی غضب می‌کند و به هیچ چیز راضی نمی‌شود تا خود را مستحق آتش و عذاب کند، پس هرکس در حال ایستاده غضبناک شود فوراً بنشیند که این کار پلیدی شیطان را از او دور می‌کند و هرکس بر خویشاوند خود غضبناک شد با او تماس بدنی برقرار کند چه اینکه رحم وقتی تماس پیدا کند ساکت می‌شود.

ابوحمزه ثمالی از آن حضرت روایت می‌کند: غضب شعله‌ای از شیطان است که در درون آدمی افروخته می‌شود، وقتی یک از شما غضب می‌کند چشمانش سرخ می‌شود، رگهای گردنش ورم می‌کند و شیطان خود را در آن رگها جای می‌دهد، پس هر کدام از شما از تسلط شیطان خوف دارد به هنگام غضب فوری بنشیند که نشستن پلیدی شیطان را از او دور می‌کند.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: غضب کلید هر بدی است.‏ [۵۱۲] و می‌فرماید: هرکس غضبش را نگهدارد خدا عیبهایش را می‌پوشاند [۵۱۳] و می‌فرماید: در تورات نوشته شده: ای پسر آدم به هنگام غضبت مرا یاد کن تا به هنگام غضبم تو را یاد کنم و با کسانی که هلاک می‌شوند هلاکت نکنم و هنگامی که مورد ظلم واقع شدی به یاری من راضی باش که یاری من از یاری خودت بهتر است.

و می‌فرماید: هرکس مالک غضبش نباشد مالک عقلش نیست.‏[۵۱۴]

و می‌فرماید: از جمله مناجاتهای خدای تعالی با موسی این است: ای موسی بر کسانی که تو را مالک آنها کردم اعمال غضب نکن تا بر تو اعمال غضب نکنم‏.[۵۱۵]

اعتدال غضب‏

ریشه‌کن کردن اصل غضب از وجود انسان کاری است غیرممکن و ما هم مکلف به آن نیستیم بلکه آنچه ما تکلیف داریم و ممکن هم هست این است که صولت و قدرتش را بشکنیم و بطوری آن را تضعیف کنیم که در درون شدید نشود و آثارش در صورت هویدا نگردد، و در مرتبه لایق خود یعنی تحت اشارت عقل و شرع بماند و در جایی که غضب لازم است، بروز کند و در جایی که حلم لازم است انسان بتواند حلیم باشد و طوری نباشد که انسان را از حال اختیار خارج کند.

بالاتر از این ما هیچ تکلیفی نداریم و آنچه مورد رضای خداست همین است که غضب در اختیار انسان باشد و لذا خدای تعالی می‌فرماید:

و الکاظمین الغیظ [۵۱۶] در حالی که اگر نداشتن غضب پسندیده بود بایستی بفرماید: و الفاقدین الغیظ یعنی: آنهایی که هیچ غضبی ندارند.

علل و اسباب و غضب

عواملی که باعث تهییج غضب می‌شوند عبارتند از:

۱ - تکبر ۲ - عجب ۳ - شوخی ۴ - استهزاء ۵ - ذل ۶ - عیبجویی ۷ - لجاج و مجادله ۸ - مخالفت ۹ - مکر و حیله ۱۰ - شدت حرص بر مال و جاه و زیاد از حد لازم.

که همگی از اخلاق پست و نکوهیده به حساب می‌آیند.

تا وقتی که یکی از این عوامل در وجود انسان باقی است رهایی از غضب امری غیرممکن است، پس کسی که درصدد دفع غضب است چاره‌ای جز ازاله و رفع این عوامل به وسیله اضداد آنها ندارد؛ بنابراین سزاوار است که کبر خود را با تواضع، عجب را با شناخت نفس، فخر را با علم به اینکه فخر از جمله رذایل است و افتخار هرکس تنها به فضایل اوست، شوخی و بیهودگی را با جدیت در کسب فضایل و اخلاق حسنه؛ استهزاء را به وسیله گرامیداشت نفس از آزار مردم، و حفظ آن از مسخره شدن؛ عیبجوئی را با دوری از گفتار زشت و حفظ نفس از جوابهای نامناسب؛ حرص را با قناعت بر حدی که برای کسب عزت استغناء و رهایی از ذلت نیاز ضروری است، معالجه کند.

و رفع هر یک از این اخلاق ناپسند نیاز به ریاضت و تحمل مشقت‌ها دارد. اصل در علاج این رذایل به شناخت آشوب و غائله‌های حاصل از آنها بر می‌گردد و با این آگاهی است که نفس انسانی از آنها روی گردان شده و از زشتیهایشان متنفر می‌شود؛ و چون حال تنفر و فرار حاصل شد باید تا مدت زیادی خود را ملزم کند که اضداد این صفات را بر خود تحمیل کند یعنی آنقدر خود را به صفات پسندیده‌ای که ذکر شد ملتزم کند تا برایش به صورت عادت درآیند و بطوری نفسش با آنها آشنا شود که انجامشان بر او سنگین نباشد.

وقتی این زذایل در وجود انسان محو و نابود شود نفس تزکیه شده و از این رذایل پاک گردیده، از غضبی که مولود آنهاست خلاصی می‌یابد.

معالجه غضب بعد از هیجان‏

آنچه تاکنون ذکر شد برای معالجه غضب بطور کلی و پیشگیری از وقوع آن در تمام حالات بود و به عبارت دیگر روش رسیدن به یک ملکه دائمی نفسانی بود و اکنون راه معالجه غضب بعد از وقوع و هیجان را ذکر می‌کنیم، به عبارت دیگر آنچه گفتیم جواب این سؤال بود: چه کنیم که اصلاً غضب نکنیم؟ و حالا به پاسخ این سؤال می‌پردازیم: اگر غضب کردیم برای رهایی از این حالت چه کنیم.

به عبارت واضح‌تر آنچه می‌گوییم فقط برای خاموش کردن غضب در حال اشتعال و هیجان است، و فقط یک نوبت غضب را معالجه می‌کند.

البته تسلط بر غضب در دراز مدت باعث می‌شود که انسان این قوه را به طور کلی مهار کند.

برای معالجه غضب بعد از هیجان، قبل از هر چیز باید متوجه باشد که شیطان بر او مسلط شده است، لذا از این ملعون رانده شده به خدا پناه ببرد و اگر ایستاده است بنشیند و اگر نشسته است بخوابد و با آب سرد غسل یا وضو انجام دهد.

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: هنگامی که یکی از شما غضب می‌کند وضو بگیرد و غسل کند. زیرا غضب از آتش است‏ [۵۱۷] و در حدیث است که حضرت برای دفع غضب دستور به استعاذه فرمود.

راه دیگر، تفکر در احادیثی است که در مدح کظم غیظ و عفو و بردباری و تحمل وارد شده است.

خداوند تعالی در مقام مدح می‌فرماید: و الکاظمین الغیط و نبی گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: هرکس غضبش را نگه دارد، خدا او را از عذابش حفظ می‌کند؛ و هرکس از خدا معذرت بخواهد، خدا عذرش را می‌پذیرد و هرکس زبانش را حفظ کند خدا عیب‌هایش را می‌پوشاند [۵۱۸]

و می‌فرماید: سخت‌ترین شما کسی است که هنگام غضب مالک نفسش باشد و بردبارترین شما کسی است که هنگام قدرت ببخشد [۵۱۹]

و فرمود: از محبوب‌ترین چیزها نزد خدا دو جرعه است، جرعه خشمی که با بردباری نوشیده شود و جرعه مصیبتی که با صبر نوشیده شود [۵۲۰]

امام سجاد (علیه السلام) فرمود: دوست ندارم که شتران نجیب را به قیمت خواری خود دارا شوم و هیچ چیز گواراتر از غضبی که آن را تلافی نکنم از گلویم پایین نرفته است‏ [۵۲۱] امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: کسی که غضب خود را فرو نشاند در حالی که می‌تواند انتقام بگیرد خدای تعالی در قیامت قلبش را پر از امن و امان می‌کند [۵۲۲]

و امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: غضب جرعه خوبی است برای کسی که بتواند بر آن صبر کند، زیرا آجر بزرگ برای کسی است که گرفتاری بزرگ ببیند و خدای تعالی هر قومی را دوست داشته باشد آنها رامبتلا می‌کند[۵۲۳]

می‌فرماید: هر بنده‌ای غضب خود را فرو نشاند خدای تعالی به او عزتی در دنیا و عزتی در آخرت می‌دهد [۵۲۴]

و می‌فرماید: هرکس در حالی که قدرت بر انتقام دارد غضب خود را فرو نشاند خدای تعالی در روز قیامت قلب او را از رضای خود پر می‌سازد [۵۲۵]

و فرمود: رسول گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: هیچ‌گاه خدا کسی را به خاطر جهل و نادانی عزت نبخشیده است و کسی را به خاطر حلم و بردباری ذلیل نکرده است‏ [۵۲۶]

و حفص نقل می‌کند: امام صادق (علیه السلام) غلامی را به دنبال کاری فرستاد، مدتی گذشت غلام برنگشت، حضرت به دنبالش رفت او را در گوشه‌ای خفته یافت بالای سرش نشسته او را باد می‌زد تا بیدار شد، آنگاه به او فرمود: فلانی به خدا قسم تو حق نداری تمام شبانه روز را بخوابی، بلکه شب را بخواب و روزت را در اختیار ما باش.

=== باب پنجم: کینه ===‏ هنگامی که انسان غضب کند و از انتقام ناتوان باشد چاره‌ای ندارد جز اینکه غضب خود را فرو برد، این خشم و غضب به باطن بر می‌گردد و عقده درونی ایجاد می‌کند و تبدیل به کینه می‌شود.

معنی کینه نسبت به کسی این است که آن شخص بطور دائم و مستمر بر قلبت سنگینی کند و در دل از او بغض و تنفر داشته باشی.

نبی گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: مؤمن کینه‌توز نیست‏ [۵۲۷]

بنابر آنچه ذکر شد کینه از ثمرات غضب است و خود هشت چیز را در وجود انسان به ارث می‌نهد، که عبارتند از:

۱ - حسد: به این معنی که انسان را وادار می‌کند آرزوی سلب نعمت از آن شخص را داشته باشد.

۲ - اینکه حسد را در باطن رشد می‌دهد تا هنگامی که انسان او را به بلائی گرفتار دید، به او طعنه می‌زند و سرزنش می‌کند.

۳ - اینکه انسان با او قطع رابطه می‌کند اگر چه او مایل به وصلت باشد.

۴ - اینکه برای تحقیر و تصغیر از او روی می‌گرداند این اثر به خاطر قصد تحقیری که همراه دارد از اثر سوم بدتر است.

۵ - اینکه درباره او به سخنان حرام چون دروغ و غیبت مرتکب می‌شود و باعث افشاء سر و هتک ستر او می‌شود.

۶ - اینکه به خاطر تمسخر و استهزاء اعمال و گفتار او را تقلید می‌کند.

۷ - اینکه به وسیله کتک کاری و چیزهایی که باعث ناراحتی جسمی او می‌شوند او را آزار می‌دهد.

۸ - اینکه حقوق او از قبیل صله رحم، قضاء دین و رد مظلمه را سلب می‌کند و همان‌طور که می‌دانیم تمام این آثار حرام و غیر مشروعند.

پائین‌ترین درجات کینه این است که وجود انسان از تمام آثار مذکور خالی باشد ولی سنگینی و بغض درونی او را از گشاده روئی و رفق و مدارا باز دارد.

برای چنین شخصی بهتر آن است که رابطه‌اش را با شخص مورد کینه به حال قبلی خود حفظ کند و اگر بتواند برای مبارزه با نفس و مخالفت شیطان احسان و نیکی بیشتری به او روا دارد بسیار نیکوست زیرا این درجه مرتبه صدیقین و از بهترین اعمال مقربین است.

حالات شخص کینه‌توز

هنگامی که انسان نسبت به کسی کینه در دل می‌گیرد ممکن است قادر به تلافی و انتقام نباشد در این صورت کینه به صفات ناپسندی چون حسد منجر می‌شود که در آینده از آنها بحث خواهیم کرد؛ ولی اگر توانائی انتقام داشته باشد یکی از سه حالت زیر در او پیدا می‌شود.

۱ - اینکه حق خود را کامل و بدون کم و زیاد استیفاء کند، در این صورت به عدالت رفتار کرده است.

۲ - اینکه او را ببخشد و به او نیکی کند، این حالت فضل و بخشش است.

۳ - اینکه بیش از حد استحقاق خود او مطالبه کند، این حالت ظلم است.

==== چاره رهائی از کینه ====‏ علاج کینه این است که انسان بداند تا زمانی که کینه‌ای در قلب او باشد دائماً غمگین و اندوهناک و گرفتار خواهد بود و در دنیا و آخرت در چنگال بی‌رحم عذاب خواهد ماند.

و دیگر اینکه در فضیلت رفق و مدارا و عفو بیندیشد.

خدای تعالی می‌فرماید: خذ العفو و أمر بالعرف‏ [۵۲۸]

و می‌فرماید: و ان تعفوا اقرب للتقوی‏ [۵۲۹]

و امام صادق (علیه السلام) از نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) چنین روایت می‌کند:

آیا بهترین صفات دنیا و آخرت را به شما معرفی کنم؟ هرکس به تو ظلم کرد او را ببخش، با کسی که با تو قطع رابطه کرده وصلت کن، هرکس به تو بدی کرد به او احسان کن و هرکس تو را محروم کرد به او عطاء کن[۵۳۰]

و می‌فرماید رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: ببخشید، که بخشش جز عزت بر بنده نمی‌افزاید پس همدیگر را ببخشید تا خدا عزتتان دهد [۵۳۱] .

معتب می‌گوید: همراه امام کاظم (علیه السلام) در باغش مشغول برداشت محصول بودیم، نگاهم به غلامی افتاد که مقداری خرما را به پشت دیوار باغ پرت کرد، رفتم او را گرفتم، خدمت امام (علیه السلام) آوردم. عرض کردم: فدایت شوم، این غلام را با این خرما یافتم.

حضرت به غلام فرمود: فلانی! آیا گرسنه می‌مانی؟ عرض کرد: نه، مولای من، فرمود: پس برای چه این خرما را برداشتی؟ عرض کرد: میل داشتم که برای من باشد.

حضرت فرمود: رهایش کنید، برو این خرما برای تو.

و همان حضرت فرمود: مدارا نیمی از زندگی است‏ [۵۳۲]

باب ششم: حسد

همان‌طور که ذکر شد حسد از نتائج کینه و خود کینه از ثمرات غضب است بنابراین حسد، فرع فرع غضب است.

حسد خود دارای نتایج نکوهیده بی‌شماری است.

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: حسد ایمان را می‌خورد، همان‌طور که آتش هیزم ر [۵۳۳].

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: آفت دین حسد و عجب و فخرفروشی است‏ [۵۳۴].

و می‌فرماید: خدای تعالی به موسی (علیه السلام) فرمود: ای پسر عمران به خاطر آنچه از فضل و کرم خود به مردم عطا کرده‌ام به آنها حسد نورز، به آن نعمت‌ها چشم مدوز و دلت دنبال آنها نباشد، زیرا حسود، از نعمتهای من خشمگین است، می‌خواهد از قسمتی که من بین بندگانم انجام داده‌ام جلوگیری کند، و کسی که چنین باشد نه من از او هستم و نه او از من است.

و می‌فرماید: تقوی پیشه کنید و به هم حسد نورزید... [۵۳۵]

و از آن حضرت در کتاب مصباح الشریعة چنین روایت شده است:

شخص حسود قبل از آنکه به دیگری زیان برساند خود را زیان بار کرده است مانند ابلیس که برای خود لعنت و برای آدم برگزیدگی و هدایت و ترقی به محل حقایق پیمان الهی و نبوت را به ارمغان آورد.

پس محسود باش و حسود نباس زیرا میزان حسود سبک است و پیوسته میزان محسود را سنگین می‌کند.

و چون رزق قبلاً تقسیم شده حسد سودی به حسود و ضرری به محسود نمی‌رساند. ریشه حسد کوری قلب و انکار فضل پروردگار است و این دو، بالهای کفرند. بوسیله حسد، انسان دچار حسرت ابدی شده و در چنان مهلکه‌ای می‌افتد که هرگز از آن نجات نمی‌یابد. حسود توبه ندارد زیرا بر کار خود مصر است و به آن معتقد، و بر این حالت سرشته شده است. بدون دلیل حسد می‌ورزد و سرشت انسان تغییرپذیر نیست اگر چه معالجه شود (پایان نقل از مصباح الشریعة).

غبطه‏

حسد همیشه در مورد نعمت پیدا می‌شود، هنگامی که نعمتی به بنده‌ای عطا می‌شود کسی که ناظر بر تنعم اوست اگر شکرگزار یابی تفاوت نباشد یکی از دو حالت در او پیدا می‌شود.

۱ - اینکه از وجود آن نعمت ناراحت باشد و زوال آن را آرزو کند این حالت حسد نامیده می‌شود.

۲ - اینکه از وجود نعمت ناراحت نباشد و زوال آن را نیز آرزو نکند ولی مایل باشد که او هم از چنان نعمتی برخوردار باشد، این حال غبطه یا رقابت نامیده می‌شود که بر عکس حسد از صفات پسندیده و موجب رشد و تحرک انسان است.

در محاورات گاهی دو لفظ حسد و غبطه به جای هم استعمال می‌شوند؛ ولی پس از درک معانی باکی از نامگذاری نیست.

نبی گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: مؤمن رقابت می‌کند و کافر حسد می‌ورزد [۵۳۶] و خدای تعالی می‌فرماید: و فی ذلک فلیتنا فس المتنافسون‏ [۵۳۷]

و باز نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: حسد جز در مورد دو گروه محقق نمی‌شود، اول کسی که خدا به او ثروتی داده و او را به انفاق در راه حق موفق گردانیده است و دوم کسی که خدا به او علمی عطا کرده و او به آن سیره خود قرار داده و آن را به مردم می‌آموزد.

در این حدیث پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) غبطه را حسد نامیده است و گاهی هم حسد رقابت نامیده می‌شود.

حسد در هر حال حرام است، جز در مورد نعمتی که نصیب کافر یا فاجر شده است و بوسیله آن فساد و فتنه انگیزی می‌کند و وسایل آزار خلق را فراهم می‌نماید. در اینگونه موارد اشکال ندارد که انسان خواهان زوال نعمت باشد، اما نه از آن جهت که نعمت است، بلکه از آن جهت که آلت فساد شده است، بطوری که اگر صاحبش از فساد و فتنه انگیزی دست برداشت دیگر از متنعم بودنش ناراحت نباشیم.

حسد معمولاً بین کسانی صورت می‌پذیرد که در منافع و اهداف با هم تصادم داشته باشند، در این صورت هنگامی که یکی از آنها ببیند دیگری مانع رسیدن او به هدفش می‌شود، از او متنفر شده و بغض و کینه‌اش را به دل می‌گیرد ولی اگربین دو نفر هیچ رابطه‌ای نباشد حسد بین آنها معنی ندارد لذا می‌بینیم که معمولاً عالم به عالم حسد می‌ورزد ولی نسبت به عابد هیچ حسدی ندارد و تاجر به تاجر حسد می‌ورزد نه به عالم.

یک مرد بیش از غریبه‌ها به برادر و پسر عمویش حسد می‌ورزد، و یک زن بیش از مادر شوهر و دختر شوهر به هوو وندیمه شوهرش حسد دارد.

و این به خاطر تزاحمی است که در اهداف و مقاصد دارند.

علل و اسباب حسد

۱ - عداوت و دشمنی‏ به این معنی که انسان وقتی با کسی دشمن شد هیچ خیری را برای او نمی‌خواهد و لذا متنعم بودنش را دوست ندارد.

۲ - عزت نفس (خود عزیز داشتن) به این معنی که می‌داند آن شخص به خاطر نعمتش بر او تکبر می‌کند و او به خاطر عزت نفسی که دارد نمی‌تواند تکبر و تفاخر او را تحمل کند.

۳ - کبر شخص حسود می‌خواهد بر دیگران تکبر کند و اگر آنها متنعم باشند زمینه‌ای برای کبر او باقی نمی‌ماند.

۴ - تعجب‏ این سبب در مواردی است که نعمت به قدر بزرگ باشد که انسان تعجب کند شخصی آن چنان به نعمتی این چنین دست یابد و به عبارت دیگر آن شخص را مستحق چنین نعمتی نداند.

۵ - ترس از نرسیدن به مقصود به این معنی که انسان بترسد محسود به نعمتی که بدست آورده می‌تواند مانع منافع او شده و او را از رسیدن به مقصود باز دارد مثل تاجری که می‌ترسد همکارش با داشتن فلان مقدار سرمایه در بازار رقیب او می‌شود.

۶ - حب ریاست‏ چون ریاست معمولاً مبتنی بر این است که رئیس نعمتی داشته باشد که دیگران از آن محروم باشند لذا شخص ریاست طلب وقتی ببیند دیگران به نعمتی شبیه آنچه او دارد دست یافته‌اند حسد می‌ورزد.

۷ - خباثت درونی و بخل ذاتی نسبت به بندگان خدا کسانی هستند که متنعم شدن دیگران هیچ‌یک از ضررهایی را که ذکر کردیم برای آنها ندارد ولی به علت خباثت ذاتی و بخلی که دارند از گرفتاری دیگران شاد و از متنعم بودن آنها در عذابند، لذا از شنیدن وصف گرفتاری دیگران شاد می‌شوند، مستانه می‌خندند و شماتت می‌کنند و از مشاهده انتظام امور بندگان خدا رنج می‌برند.

گاهی در یک نفر همه این اسباب و علل یا بیشتر آنها جمع می‌شوند و او را دچار حسدی جانکاه می‌کنند.

راه علاج حسد

برای علاج حسد دو راه وجود دارد:

راه علمی‏ راه عملی‏

راه علمی‏

علاج این مرض این است که حسود بداند حسد خسران دنیا و عقبی را برایش به ارمغان می‌آورد، زیرا حسد در واقع عبارت است از خشم بر قضای الهی و ناخوش داشتن نعمت او که بین بندگان خود تقسیم نموده و بیزار از عدل او که با حکمت خفیه خود در ملکش اقامه نموده است و این جنایتی بس بزرگ است که در مقابل پروردگار عادل و حکیم مرتکب شده است.

از طرف دیگر بداند که با حسد از زی اولیاء خدا خارج شده و با شیطان و کفار هم‌مسلک گشته است، چه اینکه اولیاء خدا بندگان او را دوست دارند و ابلیس و کفار پیوسته برای مؤمنین آرزوی بلاء می‌کنند و زوال نعمت آنها را خواستارند.

خدای تعالی می‌فرماید: ان تمسسکم حسنة تسؤهم و ان تصبکم سیئة یفرحوابه [۵۳۸]

و باز می‌فرماید: ود کثیر من اهل الکتاب لو یردونکم من بعد ایمانکم کفاراً حسداً من عند انفسهم‏ [۵۳۹]

اینها ضررهائی است که حسد برای دین و آخرت انسان به بار می‌آورد و اما ضرر دنیائی حسد، آن است که حسود در عذابی دردناک و غم و غصه‌ای سوزناک که حسدش برای او فراهم کرده به سر می‌برند، زیرا می‌بیند که روز بروز نعمت، نصیب دشمنانش می‌شود و حسد او هر چند زیاد باشد در نعمت دیگران تأثیر ندارد، چه اینکه اگر حسد حاسدان در نعمت‌ها مؤثر بود با حسد کفار هیچ نعمتی برای مؤمنین باقی نمی‌ماند.

آری حسد هیچ ضرری به محسود نمی‌رساند چون نعمتی را که خدا برای بندگانش مقرر کرده است را با هیچ وسیله‌ای نمی‌توان سلب کرد، بلکه همان‌طور که گفتیم زیاد حسد متوجه حسود است و به حال محسود نافع و برای دنیا و آخرت او مفید است.

سود دنیوی، این که دشمنش پیوسته مغموم و بدحال و در عذاب است زیرا هیچ عذابی از عذاب حسود بالاتر نیست، این درد و عذاب را حسود با دست خود فراهم کرده و خواسته درونی دشمنانش را محقق نموده است و این یکی از مهم‌ترین اغراض دنیوی خلق است. امام سود اخروی، این که محسود به سبب حسد مظلوم واقع شده است مخصوصاً اگر حسد، شخص حسود را به غیبت یا حمله بر عرض محسود و هتک ستر و ذکر معایب او وادار کند.

اینها هدایائی هستند که حسود به وسیله انتقال حسناتش به دیوان عمل محسود به او هدیه می‌کند تا زمانی که فردای قیامت غرق در افلاس و محرومیت از حسنات با او ملاقات کند و همچنان که از راحت دنیا محروم بود در آخرت دچار عذاب الیم شود نتیجه اینکه نعمتی بر نعمت محسود و شقاوتی بر شقاوت خود افزوده است.

معالجه عملی حسد

علاج عملی حسد آن است که حسد و تمام اقوال و افعالی را که حسد اقتضاء می‌کند محکوم کند و خود را به انجام نقیض آنها مکلف نماید.

مثلاً اگر کسی حسد اقتضاء می‌کند که متعرض عرض و آبروی محسود شود زبانش را به مدح و ثنای او مکلف کند و اگر موجب قطع بخشش به او می‌شود خود را به بخشش بیشتری وادار نماید در نتیجه چنین رفتاری محسود به او محبت پیدا می‌کند و در اثر محبت او شخص حسود محبت پیدا می‌کند و بین آنها دوستی و موافقت ایجاد می‌شود و همین دوستی ماده حسد را خشک می‌کند و این تکلفات اولیه برای حسود به صورت خلق و خوی در می‌آید ولی همان‌طور که در محل خود ذکر خواهد شد، راه اصلی علاج حسد قطع ریشه‌های آن از قبیل کبر و خود عزیز داشتن و شدت حرص است.

مراتب حسد

شخص حسود معمولاً دارای یکی از سه حالت ذیل می‌باشد.

۱ - اینکه طبعاً بد خواه دیگران باشد ولی خودش از این حال ناراحت و عقلاً از این میل قلبی متنفر باشد و به همین خاطر بر نفس خود غضبناک بوده و در فکر چاره‌ای برای رفع آن باشد.

این قسم از حسد چون از اختیار انسان خارج است قطعاً مورد عفو پروردگار می‌باشد.

۲ - اینکه این میل قلبی را دوست داشته و در ناگواریها محسود به وسیله قول یا فعلی شادمانی خود را اظهار کند.

این قسم از حسد قطعاً ممنوع و حرام است.

۳ - قسم سوم حالتی است میانه دو حالت قبلی یعنی آنکه در قلب حسد بورزد و از حسد خود به هیچ وجه ناراحت نباشد و در صدد رفع آن برنیاید ولی ظاهر خود را از اطاعت حسد و انجام مقتضیات آن حفظ کند.

در حکم این قسم از حسد بین عرفاء اختلاف است.

گروهی می‌گویند حسد فعل قلبی است و همین که انسان در قلب حسد بورزد و از آن ناراحت نباشد مصداق حسود گناهکار است اگر چه ظاهر خود را حفظ کند و به اندازه شدت و ضعف همان حب قلبی که به زوال نعمت دیگران دارد معصیت کرده و گناهکار است.

این گروه برای اثبات نظریه خود به دو آیه کریمه از قرآن مجید استناد کرده‌اند.

۱ - و لا یجدون فی صدورهم حاجة ممااوتو [۵۴۰]

۲ - و دوالو تکفرون کما کفروا فتکونون سواء [۵۴۱] و گروهی گفته‌اند که اگر انسان حسد خود را به وسیله جوارح اظهار نکند مرتکب هیچ گناهی نشده و بسیاری از اخبار بر همین معنا دلالت دارند.

با سندهای مختلف از طرق عامه از نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) چنین روایت شده است: از امت من نه چیز برداشته شده است، اشتباه، فراموشی، آنچه که نمی‌دانند، هرچه که از حد طاقت آنها خارج باشد، آنچه را که از روی ناچاری انجام می‌دهند، آنچه را اجباراً انجام می‌دهند، فال بد، وسوسه در تفکر درباره خلقت و حسد تا زمانی که با دست یا زبان اظهار نشود [۵۴۲]

و فرمود: سه چیز است که کسی را از آنها خلاصی نیست گمان، فال بد، حسد؛ و من راه نجات از این سه را به شما می‌آموزم؛ چون گمان کردی تحقیق نکن، و چون فال بدی زدی اهمیت نده و هنگامی که حسد ورزیدی ظلم نکن.‏ [۵۴۳]

و در روایت دیگری می‌فرماید: سه چیز است که هیچ‌کسی از آنها نجات نمی‌یابد و بسیار کمند کسانی که از آنها نجات یابند... الی آخر روایت.

و در روایت دیگری می‌فرماید: سه چیز است که در مؤمن وجود دارند و او می‌تواند از آنها خلاص شود و راه رهاییش از حسد این است که ظلم نکند.

پانویس

  1. ان اکمل المؤمنین ایماناً احسنهم خلقاً
  2. ما یوضع فی میزان امری‌ء یوم القیامه افضل من حسن الخلق.
  3. ان صاحب الخلق الحسن له مثل آجر الصائم القائم.
  4. ان الخلق الحسن لیمیت الخطیئه کما تمیث الشمس الجلید.
  5. طریقه عفو و رحمت پیش گیر و به نیکوکاری فرمان ده، اگر نپذیرفتند از مردم نادان روی بگردان. (اعراف آیه ۱۹۹).
  6. بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.
  7. سوء الخلق یفسد العمل کما یفسد الخل العسل.
  8. ابی الله عزوجل لصاحب الخلق السیی‌ء بالتوبه.
  9. من ساء خلقه عذب نفسه
  10. البته رسول خدا برای شما الگوی خوبی است، (احزاب آیه ۱۲۱).
  11. به درستی که تو به خوبی بس بزرگ آراسته‌ای، (قلم ۴).
  12. علت اینکه همراه با اثبات وقار، تکبر را از آن حضرت نفی می‌کند این است که وقار معمولاً همراه با نوعی تکبر است و غالباً این دو صفت که یکی از آنها پسندیده و دیگری نکوهیده است با هم اشتباه می‌شوند.
  13. طریقه معمول و عقلایی در پناهنده شدن آن است که انسان خود را به کسی پناهنده کند که از دشمن دور از خطر در امان است یا دشمن به حرفش اهمیت می‌دهد و به امانش احترام می‌نهد اما کسی که جلوتر از همه جنگجویان با دشمن در حال جنگ است و دشمن بیش از هر کس به خون او تشنه است پناهنده شدن به او از نطر موازین و معیارهای معمولی غوطه‌ور شدن کامل در خطر است ولی با شجاعت و قدرت وصف‌ناپذیر رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و اعتماد مسلمانان به ایشان کاملاً طبیعی است که همه به او پناهنده شوند در حالی که خود حضرت در قلب دشمن مشغول مبارزه است.
  14. با این جمله حضرت قصد دارد ضمن اینکه به آن مرد اطمینان می‌دهد و او را آرامش می‌بخشد مردم بودن خود را گوشزد کند و این تحقق آیه شریفه است: لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ماعنتم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف و رحیم. همانا رسولی از خود شما برای هدایتتان آمد که گمراهیهای شما بر او سخت و گران و بر هدایت شما حریص و بر مؤمنین رؤف و مهربان است.
  15. هرکسی را که حکمت دهند خیر فراوان دهند. (سوره بقره: آیه ۲۶۹).
  16. هر قوه و غریزه‌ای که در وجود انسان تعبیه شده هدف و غرض مشخصی را دنبال می‌کند؛ ولی تنها در صرتی به نتیجه مطلوب خود می‌رسد که در حد اعتدالب باشد. افراط و تفریط در هر یک از غرایز انسان باعث می‌شود که اولاً آن غریزه به هدفی که به خاطرش خلق شده نرسد و ثانیاً مفاسد و مضراتی را برای وجود انسان به دنبال آورد. مثلاً قوه شهوت به منظور بقاء نسل انسان در وجود او قرار داده شده، ولی چنانچه در اعمال آن زیاده‌روی شود باعث فساد و تباهی می‌شود، و در صورتی که به طور کلی از آن جلوگیری شود موجب قطع نسل خواهد شد. مثال دیگر: قوه غضب برای دفع ضرر در انسان به ودیعت گذاشته شده ولی افراطش باعث درگیری و نزاع بیهوده بین نوع بشر و در نتیجه اتلاف نیروهای انسانی و تفریطش موجب سستی و بی تفاوتی در مقابل عروض مضرات بر جان و مال و ناموس می‌شود. و به همین دلیل است که دین مقدس اسلام همه غرایز انسان را؛ حد اعتدال می‌پسندد.
  17. البته بعضی از بزرگان از نظر کمال، طاهرین (علیه السلام) را در حد پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) دانسه‌اند، حضرت امام خمینی (ره) در خطبه کتاب شرخ دعای سحر درباره ائمه می‌فرماید: ظاهرشان آراسته به ولایت و باطنشان منور به نور نبوت و رسالت؛ و از استاد خود مرحوم شاه آبادی چنین نقل می‌کند که او گفته است: هنگامی که سالک الی الله در سیر خود با قدم معرفت سفر سوم را به پایان می‌رساند، با هویت جمعی خود که در همه مراتب موجود است، همه امور را از مبدأ و معاد و آنچه باعث تقرب آنان به خداست و دوری آنان از اوست و همه راه‌های خدایی را مشاهده می‌کند و در این مقام است که از برای او حق تشریع است و این مقام از برای قطب الموحدین مولا امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهم السلام حاصل بود ولی چون رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را حصول این مقام از نظر زمانی بیشتر بود این حق به آن حضرت اختصاص یافت و اظهار تشریع کرد و دیگر مجالی از برای اولیاء خدا که بعد از او بودند، باقی نماند بلکه وظیفه آنها تبعیت از تشریع آن حضرت بود و اگر به فرض چنین اتفاق می‌افتاد که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) تقدم زمانی با حضرت رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) داشت و یا هر یک از ائمه دین را بر آن حضرت تقدم زمانی بود این حق تشریع متعلق به تقدم بود و متأخر می‌بایست از او تبعیت نماید ولی حجت بالغه الهی چنین اقتضاء کرد که ریول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) صاحب شریعت باشد.
  18. من مبعوث شدم تا اخلاق پسندیده را تکمیل کنم.
  19. فقط مؤمنین (واقعی) مسانی هستند که به خدا و رسول ایمان آورده و هیچ گونه شک و شبهه‌ای به خود اه نداده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کنند، این‌ها به حقیقت راسگویانند. حجرات: ۱۵.
  20. منظور از شهوت در اینجا کلی است که شامل شهوت در مال هم می‌شود.
  21. در مقابل کفار سخت‌گیر و با هم رؤف و مهربان هستند. (۲۹ فتح).
  22. منظور این است که آخرین حد کمال آنها همان صورتی است که در بدو آفرینش داشته‌اند.
  23. در منطق اسلام خالی بودن از هیچ غریزه‌ای کمال نیست، بلکه همان‌طور که گفته شد کمال این است که تمام غرائز در اختیار عقل انسان باشند، اگر آیه شریفه: اشداء علی الکفار را با آیه شریفه و الکاظمین الغیظ ضمیمه کنیم این مطلب کاملاً روشن می‌شود، چه اینکه در آیه اول گروهی را می‌ستاید که بر کفار سخت‌گیری کرده اظهار غضب می‌کنند و در آیه دوم گروهی را می‌ستاید که غضب را کنترل می‌نمایند، بنابراین غضب در هر جا و برای هر چیز کمال نیست، بلکه غضب کردن جایی دارد و غضب نکردن هم جایی.
  24. روشنی چشم من در نماز است.
  25. مرحوم فیض کاشانی (ره) در کتاب علم‌الیقین در این باره چنین می‌فرماید، اینکه مرگ برای مؤمن ناخوشایند است فقط به خاطر خوف از خدا و ترس از حرمان است یا به این خاطر است که به وسیله مرگ فرصت عمل از او گرفته می‌شود و دیگر نمی‌تواند اعمالی که او را به جوار قرب خدا و لقای او می‌رسانند انجام دهد؛ بنابراین باقیمانده عمر مؤمن هر چه باشد باارزش است؛ و رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: هیچ‌کدام از شما آرزوی مرگ نکنید و آن را قبل از زمان رسیدنش نخوانید، زیرا چون بمیرید رشته عمل قطع می‌شود و بدانید که عمل مؤمن جز خیر چیزی بر او نمی‌افزاید. سپس اضافه می‌کند که: این کراهت از مرگ با شوق و محبت به لقاءالله منافات ندارد بلکه آن را تشدید و تأکید می‌کند.
  26. انما الاعمال بالنیات.
  27. نیه المؤمن خیر من عمله.
  28. منظور از حالت عادی حالت انسانی است که در غفلت نباشد، بنابراین می‌توان گفت نه تنها انسان عاقل بلکه دیوانه و کودک و حتی حیوانات هم در حالت عادی هیچ کاری را بدون قصد انجام نمی‌دهند.
  29. همان‌طور که در فصول آینده کتاب می‌خوانید اگر انسان معتقد شود که انجام عملی او را به غرض و مطلوبش می‌رساند، آن عمل مهم‌ترین مسئله زندگیش می‌شود و تا حدی اهمیت پیدا می‌کند که در نفس انسان هیچ چیز نتواند با آن مبارزه کند، بنابراین اگر شرط اول یعنی اعتقاد حاصل شود شرط دوم به دنبال آن خواهد آمد.
  30. در اینجا مرحوم مصنف این مطلب را فقط به عنوان شاهد ذکر کرده بدون اینکه درصدد رد یا قبول آن باشد وگرنه بطلان این نظریه از واضحات است و هر شخص مسلمانی می‌داند که ترک واجب به هیچ بهانه‌ای جایز نیست.
  31. به طوری که از معنی روایت برمی‌آید عراض کسی را می‌گویند که در حالی که آمادگی پذیرش مهمان ندارد از دیگران دعوت می‌کند و با اصرار تعارف می‌کند در حالی که قلباً مایل نیست طرف مقابل دعوتش را بپذیرد.
  32. و آنها مأمور نشدند مگر به اینکه خدا را با اخلاص کامل و بدون شائبه ریا در دین پرستش کنند. (سوره بینه، آیه ۵).
  33. آگاه باشید دین خالص برای خدا است. (سوره زمر، آیه ۳).
  34. جز کسانی که توبه نموده خود را اصلاح کرده‌اند و به خدا درآویخته‌اند و دینشان را برای خدا خالص کرده‌اند. (سوره نساء، آیه ۱۴۶).
  35. خدائی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید کدام یک از شما عملش بهتر است. (سوره ملک، آیه ۲).
  36. منظور این است که ارزش هر عملی به نیت آن بستگی دارد و عمل بدون نیت خالص ارزش ندارد و هیچ نتیجه‌ای نخواهد داشت، لذا اصلاً نمی‌توان نام عمل بر آن نهاد.
  37. بگو هر کس بر مبنای فطرت خود عمل می‌کند. (سوره اسراء، آیه ۸۴)
  38. تردید در حدیث از جهت راوی است به این معنی که به خاطر ندارد امام (علیه السلام) کدام یک از این دو جمله را فرمود.
  39. اگر بخواهید نعمت‌های خدا را شماره کنید هرگز آن را به پایان نمی‌رسانید. (سوره ابراهیم، آیه ۳۴)
  40. خود را به اخلاق الهی آراسته کنید.
  41. خدا را چنان عبادت کن که انگار او را می‌بینی چه اینکه اگر تو او را نمی‌بینی، او تو را می‌بیند.
  42. خدا آنها را دوست و آنها خدا را دوست دارند.
  43. دعای کمیل.
  44. ذکر این مرتبه بعد از همه مراتب به این معنی نیست که از مراتب گذشته برتر و بالاتر است، بلکه چون آراء علما در صحت و بطلان آن مختلف است آن را بعد از همه مراتب ذکر فرمودند.
  45. سید بن طاووس: سید رضی‌الدین ابن القاسم علی بن موسی بن جعفر بن طاووس حسنی حسینی متوفی به سال ۶۶۴ هجری قمری روز پنجم ذیقعده از افتخارات شیعه و صاحب کرامات و جامع علوم و فضائل بود. ابن ابی جمهور احسائی: محمد بن علی بن ابراهیم ابن ابی جمهور احسائی از علمای قرن هشتم و نهم هجری است. فاضل مقداد: شیخ ابوعبدالله مقداد بن عبدالله بن محمد بن حسین بن محمد سیوری است. سیور قریه‌ای است در حوالی حله در کشور عراق، فاضل مقداد از علمای بزرگ شیعه و دارای تصانیف قابل توجه و مورد اعتماد چون کنزالعرفان در فقه‌القرآن است به سال ۸۲۶ هجری قمری درگذشت. شهید اول: مرحوم محمد بن جمال‌الدین مکی عاملی در سال ۷۳۴ متولد و در سال ۷۸۶ به فتوای علمای درباری به شهادت رسید. شهید اول از فقهای بزرگ شیعه و دارای تألیفات بسیار در علوم مختلف است و هم اکنون کتاب فقهی او به نام اللمعه الدمشقیه با شرح ارزشمندی که مرحوم شهید ثانی بر آن نوشته در حوزه‌های علمیه تدریس می‌شود.
  46. آنان که عمل می‌کنند برای چنین چیزی (بهشت و نعمت خدا) عمل کنند. (سوره صافات، آیه ۶۱).
  47. و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها و ادعوه خوفاً و طمعاً ان رحمه الله قریب من المحسنین. (سوره اعراف: آیه ۵۶). بعد از آن که زمین اصلاح شده در آن فساد نکنید و از روی ترس و امید خدا را بخوانید که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.
  48. و زکریا اذ نادی ربه قال رب لا تدرنی فرداً و انت خیر الوارثین فاستجبنا فاستحبنا له و وهبنا له یحیی و اصلحنا له زوجه انهم کانوا یسارعون فی الخیرات و یدعوننا رغباً و رهباً و کانوا لنا خاشعین (سوره انبیاء، آیه ۹۰). و یاد آر زکریا را هنگامی که پروردگارش را صدا زد که ای پروردگار من مرا تنها مگذار که تو بهترین وارث هستی، ما هم دعای او را مستجاب کرده یحیی را به او عطا کردیم و همسرش را (که نازا بود) اصلاح نمودیم زیرا آنها برای انجام کارهای خیر شتاب می‌کردند و ما را در حال بیم و امید می‌خواندند و همیشه برای ما خاشع بودند. جالب توجه این است که چنین عبادتی را به پیامبری چون زکریا نسبت می‌دهد و پیامبران منزه هستند از اینکه به وجهی پرستش کنند که مورد قبول خدای تعالی نباشد.
  49. ای کسانی که ایمان آورده‌اید، رکوع و سجود به جا آرید و پروردگارتان را بپرستید و کار خیر انجام دهید، باشد که رستگار شوید. (سوره حج: آیه ۷۷).
  50. مردانی که هیچ کسب و تجارتی آنان را از یاد خدا و اقامه نماز و پرداخت زکات غافل نمی‌کند آنها از روزی می‌ترسند که دیده‌ها و دلها در آن روز هراسانند، تا خدا در مقابل بهترین اعمال به آنان پاداش دهد. (سوره نور، آیه ۳۷).
  51. اگر بخواهیم به فارسی ساده بگوئیم این است که تا چیزی خوب نباشد در مقایسه چیز دیگری را خوبتر از آن نمی‌دانیم و خوب‌تر بودن یک طرف دلیل بر خوب بودن طرف دیگر آن است.
  52. یعنی اگر نیت صرف لفظ یا خطور از قلب باشد همه کس می‌تواند معانی بلند را از ذهن خود بگذراند یا به زبان آورد ولی اگر نیت مسئله‌ای بالاتر از اینها باشد هر کس توان به دست آوردن آن را ندارد.
  53. (از زیانکارترین مردم) کسانی هستند که کوشش آنها در راه به دست آوردن زندگی دنیا تباه شده، در حالی که آنها گمان می‌کنند نیکوکارند. (سوره کهف، آیه ۱۰۴).
  54. آیا کسانی که کردار زشتش در نظرش زیبا جلوه کرده آن را خوب می‌پندارد (با کسی که در واقع نیکوکار است یکسان است؟) (سوره فاطر، آیه ۸).
  55. مردانی که دوست دارند، پاکیزه باشند و خداوند پاکیزگان را دوست دارد. (سوره توبه، آیه ۱۰۸).
  56. الطهور نصف الایمان.
  57. مفتاح الصلاه الطهور.
  58. بنی الدین علی النظافه.
  59. بئس العبد القاذوره.
  60. مرحوم شهید ثانی شیخ زین‌الدین عاملی از فقهاء قرن نهم هجری است، در روز ۱۳ شوال سال ۹۱۱ هجری قمری در خانواده یکی از علماء جبل عامل به دنیا آمد و در سال ۹۶۵ یا ۹۶۶ به دست مخالفین به شهادت رسید، در عمر کوتاهش که حداکثر به ۵۵ سال می‌رسد موفق شد به بلاد مهم اسلامی در آن زمان مسافرت کند و با علمای هر شهر از نزدیک آشنا شده از آنها استفاده کند و تا حد ممکن به تبلیغ و ارشاد مردم بپردازد، در همین رابطه به شهرهائی چون دمشق، قاهره و اکثر شهرهای عراق و حجاز مسافرت کرد و بر فقه مذاهب پنجگانه تسلط یافت، به طوری که برای اهل هر مذهبی بر مبنای مذهب خودش فتوی می‌داد و بر علوم ادبی و شرعی و عقلی چون صرف، نحو، لغت، بلاغت، شعر، فقه، اصول، حدیث، رجال، فلسفه، منطق، کلام، عرفان، طب و ریاضیات تسلط یافت تا حدی که در تمام این علوم از او کتابهای ارزنده به یادگار مانده و علی‌رغم اینکه اکثر عمرش در مسافرت و تدریس و برآوردن حوائج عمومی صرف شد، موفق به تألیف حدود هشتاد کتاب نفیس در علوم مختلف شد. بعضی از این کتب را در حالی تألیف کرد که برای تأمین معاش خود مجبور به هیزم‌کشی بود و اکثر آنها را در حالی نوشته است که بر اثر فشار مخالفین ناچار بود در اختفاء به سر برد. به هر حال شهید ثانی قطره‌ای بود که در مکتب امام صادق (علیه السلام) رودی خروشان شد و تا توانست با تألیفات و تدریس و چون یارای تألیف و تدریسش نبود با خون خود درخت اسلام را آبیاری کرد.
  61. شبهه‌ناک عملی را گویند که حرام و مباح بودنش معلوم نباشد، در برخورد با این گونه اعمال شرط تقوی این است که ترک شوند، در بعضی احادیث شبهه‌ناک حریم حرام شمرده شده، به این معنی که همان‌طور که برای بعضی از مزارع و چراگاه‌ها حریم قرار داده‌اند و اگر گوسفندان را در رفتن به داخل حریم آزاد کنند احتمال ورود آنها به منطقه ممنوعه زیاد و جلوگیری از آنها کاری مشکل است، افعال حرام نیز حریمی دارند و حریم آنها افعال شبهه‌ناک است، کسی که مرتکب فعل شبهه‌ناک شد احتمال وقوعش در حرام بسیار زیاد می‌شود، این بر فرض این است که آن فعل در واقع حرام نباشد و این ضررها فقط از جنبه ظاهری آن که شبهه‌ناک بودن است، دامنگیر می‌شود.
  62. مسئله خیر عاقبت در منطق قرآن مهمترین نعمتی است که یک بنده می‌تواند از آن برخوردار شود. چه اینکه خیر عاقبت ناشی از ثبات ایمان است و چه نعمتی از ثبات ایمان برای یک بنده بهتر است لذا در دعاهایی که قرآن مجید از زبان انبیاء و صالحین نقل می‌کند، جمله توفنا مع الابرار یعنی ما را با نیکان بمیران، فراوان به چشم می‌خورد.
  63. صلاه علی اثر السواک أفضل من خمس و سبعین صلاه بغیر السواک
  64. اشاره به مسواک‌های زمان پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) است که از چوب نرمی که از درخت مخصوصی به نام درخت اراک به دست می‌آمده استفاده می‌کرده‌اند و هم‌اکنون نیز از آن درخت در عربستان یافت می‌شود.
  65. به درستی که خدا توبه کنندگان و پاکیزگان را دوست دارد. (سوره بقره، آیه ۲۲۲).
  66. فصل هشتم همین باب صفحه ۶۳.
  67. اصل جمله‌ای که این گونه ترجمه شد این است: و کان الوضوء الی الوضوء کفاره لما بینهما من الذنوب ترجمه‌ای که به این جمله نزدیک‌تر است اینکه وضوی تا وضو کفاره گناهان است به این معنی که انسان وضویش را حفظ کند تا وقتی که دوباره وضو بگیرد و به عبارت بهتر هر گاه وضویش باطل شد فوراً وضو بگیرد یعنی هیچ‌گاه بدون وضو نباشد.
  68. چون قلب رئیس بدن، و تمام اعضاء در حکم کارگزاران و رعایای او هستند هنگامی که قلب توجه پیدا کند و پاک شود به مصداق الناس علی دین ملوکهم تمام وجود انسان در مسیر الهی قرار گرفته و به سوی خدا توجه می‌کند. به عبارت دیگر می‌توان گفت قلب یک انسان اصل وجود اوست و انسان چیزی نیست مگر همان قلبش پس اگر قلب پاک شود انسان پاک شده.
  69. در مقایسه بین ظاهر و باطن انسان چنین به دست می‌آید که همان‌طور که صورت اهم اجزاء ظاهری یک انسان است، قلب مهمترین عضو باطنی اوست و به همین خاطر است که آن را صورت باطن نامیده‌اند البته توجه دارید که منظور از قلب این عضو صنوبری که مرکز جریان خون است، نیست.
  70. آنچه از این گفتار فهمیده می‌شود آن است که چنانچه کسی بخواهد در جهت الهی حرکت کند و تعالی روح را هدف خود قرار داده باشد باید تمام قوا و امکانات خود را در این راه به خدمت گیرد و تمام وجود خود را به طرف خدا سوق دهد.
  71. او خدایی است که بادها را برای بشارت پیشاپیش رحمت خود فرستاد و از آسمان آب پاک کننده نازل کردیم. (سوره فرقان، آیه ۴۸).
  72. و زندگی همه موجودات زنده را به آب وابسته نمودیم. (انبیاء آیه، ۱۳۰).
  73. مثل مؤمن مثل آب است.
  74. اشاره است به آیه شریفه و انزلنا من السماء ماء طهوراً (فرقان، آیه ۴۸)
  75. منظور این است که مانند آب پاک و پاک کننده باش بر همه امور نظارت کن و آنی از اطراف خود غافل مشو که اگر جامعه فاسد شود تو را نیز به فساد خواهد کشید.
  76. مصباح الشریعه، ص ۱۲۸.
  77. این مطلب فقط در مورد جماع صادق است و در دیگر موجبات غسل از قبیل حیض و نفاس و استحاضه و مس میت به هیچ وجه وابستگی انسان به دنیا بیش از دیگر حالات نیست، مثلاً اگر بدن انسان با بدن مرده‌ای که سرد شده قبل از اینکه او را غسل دهند تماس پیدا کند، غسل او بر او واجب می‌شود، آیا می‌توان گفت این شخص در آن حال اسیر شهوت بوده است؟
  78. در حدیث قدسی است که چون موسی (علیه السلام) از خدا پرسید در کجا بیشتر می‌توان تو را یافت؟ فرمود: انی عند القلوب المنکسره و القبور المندرسه یعنی من در دل‌های شکسته و نزد قبرهای کهنه‌ام، منظور این است که دعا با دل شکسته و در قبرستان بیشتر اجابت می‌شود.
  79. ص ۵۷.
  80. نعم البیت الحمام یذکر فیه النار و یذهب بالدرن.
  81. نعوذ بالله من النار و نسأله الجنه این جمله قسمتی از حدیث است که مرحوم صدوق (ره) در کتاب فقیه از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است، و تمام آن چنین است. هنگامی که به حمام وارد شدی چون لباس از تن می‌کنی بگو: اللهم انزع عنی ربقه النفاق و ثبتنی علی الایمان یعنی: الهی نفاق را از من دور کن و بر ایمان ثابتم گردان، و چون به خانه اول وارد شدی بگو:اللهم انی اعوذ بک من شر نفسی و استعیذ بک من اذاه یعنی خدایا از شر نفس و آزار او به تو پناه می‌برم؛ و چون به خانه دوم وارد شدی بگو: اللهم اذهب عنی الرجس النجس و طهر جسدی و قلبی یعنی خدایا پلیدی و نجاست را از من دور کن و قلب و بدنم را پاک گردان و چون به خانه سوم داخل شدی بگو: نعوذ بالله من النار و نسأله الجنه یعنی از آتش به خدا پناه می‌بریم و از او بهشت مسألت داریم و چون لباست را پوشیدی بگو: اللهم البسنی التقوی و جنبنی الردی خدایا مرا با تقوی بپوشان و از سقوط نجات ده. از این حدیث و امثال آن استفاده می‌شود که ساختمان حمام در آن زمان دارای چهار قسمت بوده است که قسمت اول به منظور تعویض البسه و از قسمت دوم به منظور تنظیف بدن از زوائد استفاده می‌شده، در قسمت سوم کار اصلی استحمام یعنی دور کردن چرک و نظافت عمومی بدن و در قسمت چهارم آب‌کشی نهایی بدن انجام می‌شده است.
  82. ابوحامد محمد بن محمد بن محمد بن احمد ملقب به حجه‌الاسلام طوسی از فقهای مذهب شافعی است که در سال ۵۰۵ هجری قمری درگذشت دارای تألیفات بسیاری است که معروفترین آنها احیاءالعلوم است که بر مبنای عقاید و احادیث عامه در اخلاق تألیف شده مرحوم ملا محسن فیض کاشانی فقیه و مفسر بزرگوار شیعی این کتاب را تهذیب نموده و احادیث ضعیف آن را تبدیل به احادیثی محکم از ائمه آل‌البیت نموده و آن را محجه‌البیضاء فی تهذیب الاحیاء نامیده.
  83. شاید منظور این باشد که خداوند متعال با اسم لطیف برای آنان تجلی می‌کند و مورد رحمت واقع می‌شود.
  84. ارحنا یا بلال
  85. یکی از اوصاف متقین این است که خدا در دل و جانشان بزرگ است و غیر او در نظرشان خرد و ناچیز، لذا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در خطبه همام می‌فرماید: عظم الخالق فی انفسهم و صغر ما دونه فی اعینهم.
  86. به راستی که اگر ما از رسیدن وقت نماز و مناجات با خدا حداقل تلقی یک رئیس یا صاحب منصب دنیایی را داشتیم این گونه سهل‌انگاری‌ها که اکنون در خود مشاهده می‌کنیم وجود نداشت و بهتر از این نماز را به پا می‌داشتیم و به امور شرعی قیام می‌کردیم.
  87. لباس تقوی بهترین لباس است. (سوره اعراف، آیه ۲۶)
  88. مصباح الشریعه، ص ۳۱.
  89. عبادات ناچیز بندگان ممکن‌الوجود که سراسر نقص و نیازند هیچ‌گاه لیاقت و ارزش هدیه شدن به ساحت مقدس احدیت را ندارند و این خدا است که ارزش داده از کرمش این عبادات را می‌پذیرد، لذا فرموده‌اند: که ممکن‌الوجود اگر با دریایی از اعمال حسنه و عبادات، پای به صحنه قیامت بگذارد باید در نظر داشته باشد که این عبادات را به محضر واجب‌الوجود عرضه می‌کند و اگر با دنیایی از خطاها و گناهان در آن صحنه حاضر شود باید بداند که در پیشگاه پروردگار کریمی قرار گرفته است.
  90. آیا کسیت آن که چون بیچارگان مضطر او را بخوانند جوابشان می‌دهد و رنج و غم آنان را برطرف می‌سازد.
  91. مصباح الشریعه، ص ۱۳۰.
  92. یعنی به قدری این حالت ارزش دارد و به انسان تعالی می‌دهد که تمام عقب افتادگی‌هائی را که بر اثر گناهان دامنگیر انسان شده جبران می‌کند، اگر چه همان‌طور که گفتیم انسان از آن جهت مستحق پاداش و عقاب می‌شود که بر اثر اعمال خیر چنان تعالی روحی پیدا کند که شایسته برخورداری از نعمات الهی شود و یا بر اثر گناهان چنان از انسانیت ساقط شود که جز عذاب شایستگی دیگری نداشته باشد ولی بهتر است اکنون که مناسبتی پیش آمده مطلبی را در این رابطه مطرح کنیم. وقتی انسان احادیث را مطالعه می‌کند چنین به نظر می‌آید که خدای تعالی برای بخشیدن بندگانش دنبال بهانه می‌گردد که به هر وسیله‌ای از گناهان آنها بگذرد، اگر چه کرم و رحمت خدای تعالی بر هیچ مؤمنی پوشیده نیست و این اقتضای رحیمیت خدا است که اعمال ناچیز ما را ارزش داده بپذیرد و ولی بعضی از پاداش‌هایی که در مقابل بعضی از اعمال وعده داده شده انسان را به تعجب وا می‌دارد که چگونه می‌شود یک انسان در مقابل یک عمل کوچک گناهانش بخشیده شود و سزاوار نعمت و رحمت الهی گردد در حالی که همان‌طور که فرموده‌اند بهشت را به بها می‌دهند نه به بهانه؛ لذا گروهی چون نتوانسته‌اند این دو مطلب را با هم ربط دهند و حقیقت را به دست آورند، ناچار شده‌اند ریشه این احادیث را زده و با یک کلمه سند ندارد خود را راحت کنند؛ ولی حقیقت این است که نه این احادیث بی‌سند و مدرک و جعلی هستند و نه بهشت را به بهانه می‌دهند یعنی هم این احادیث محکمند و هم در مقابل بهشت بها می‌خواهند اما چیزی که هست این بهانه‌ها اگر فقط به ظاهر آنها اکتفاء نشود بها می‌دهند این لحظه‌ها ارزش می‌آفرینند، یک قطره اشک انسان می‌سازد و انسان با یک لحظه توجه چنان ارزشی می‌یابد که از یک عمر عبادت بی‌توجه به آن نمی‌رسد.
  93. ممکن است اشاره به این باشد که چنین شخصی مورد غضب الهی واقع شده مسخ می‌شود همان‌طور که در قرآن مجید راجع به قومی از بنی‌اسرائیل هست که چون روز شنبه را تعطیل نکردند مورد غضب واقع شده به میمون تبدیل شدند اگرچه آنچه در متن ذکر شده به حق نزدیک‌تر است.
  94. خشوع و آرامش جوارح نماینده و حاکی از خشوع و آرامش قلب است مرحوم علامه طباطبایی (ره) در تفسیر آیه شریفه:و الذین هم فی صلاتهم خاشعون از سوره مؤمنون می‌فرماید: خشوع عبارت از تأثری است که به شخص مقهور دست می‌دهد به طوری که تمام توجهش از اطراف قطع می‌شود و به نقطه‌ای متوجه می‌شود که این تأثیر را در او گذاشته است؛ و این یک حالت درونی است که تأثیرش در اعضاء و جوارح انسان ظاهر می‌شود و از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) روایت شده که مردی را دید که به نماز ایستاده با ریشش بازی می‌کند حضرت فرمود: اگر این مرد قلبش خاشع بود اعضاء و جوارحش خاشع می‌شدند، بنابراین هر حرکت ظاهری حاکی از یک حالت درونی است.
  95. روزی است که هر کس به نتیجه اعمال خود می‌رسد و همه به سوی خدا مولای حقیقی خود برگردانده می‌شوند. (سوره یونس، آیه ۳۰).
  96. مصباح الشریعه، ص ۸۷.
  97. ترجمه فارسی مجموعه دعایی که قبل از نیت نماز خوانده می‌شود و در متن، جمله جمله ذکر شده چنین است: الهی! تو پادشاه بر حق و آشکاری بد کردم، و بر خودم ظلم نمودم، پس مرا ببخش که جز تو کسی گناهان را نمی‌بخشد. به امر تو روی آوردم و خیر در دستان توست و شر به سوی تو راه ندارد و هدایت شده کسی است که تو هدایتش کنی این بنده تو پسر بندگان توست از توست و به توست (وابسته به توست) و برای توست و به سوی توست.
  98. در علم معانی بیان صدق و کذب به دو قسم منقسم می‌شود. الف - صدق و کذب خبری، یعنی مطابقت و عدم مطابقت خبر با واقع. ب - صدق و کذب مخبری، یعنی مطابقت و عدم مطابقت خبر با اعتقاد مخبر، ارتکاب به کذب خبری همان چیزی است که در عرف به نام دروغ شناخته شده و یکی از گناهان کبیره به شمار می‌رود ولی ارتکاب به کذب مخبری رذیله‌ای است که از نفاق ناشی می‌شود. ابوحامد در این عبارت به سوره منافقون اشاره می‌کند. اذا جاءک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول الله والله یعلم انک لرسوله والله یشهد ان منافقین لکاذبون (سوره منافقون، آیه ۱) هنگامی که منافقین به نزد تو می‌آیند، می‌گویند: شهادت می‌دهیم که تو رسول خدایی و خدا می‌داند که تو رسول اویی و خدا شهادت می‌دهد که منافقین دروغ می‌گویند.
  99. مصباح الشریعه، ص ۸۸.
  100. با ایمان کامل و تسلیم به سوی خدایی روی می‌آورم که خالق آسمان‌ها و زمین است (استفاده شده از سوره انعام، آیه ۷۹).
  101. پس هر کس به لقای پروردگارش امیدوار است باید عمل صالح به جا آورد و هیچ‌کس را در پرستش با پروردگارش شریک نکند. (سوره کهف، آیه ۱۱۰)
  102. محجه‌البیضاء، جزء اول، ص ۳۸۶.
  103. گفتن این جمله قبل از شروع به سوره فاتحه مستحب است.
  104. عارف شهید مرحوم دستغیب در این باره چنین می‌فرماید: شیطان حسود است چون خودش رانده شده این درگاه است نمی‌تواند ببیند بشر به مقام قرب می‌رسد، بشری که این ملعون به نظر حقارت به او می‌نگریست و می‌گفت مرا از آتش آفریدی و او را از خاک، و آتش از خاک برتر است، آنگاه همان بشر به مقاماتی برسد که آن بدبخت را از آن طرد کردند و گفتند از بهشت بیرون شو، تو از کوچکان و پست شوندگانی حق نداری این جا بزرگی به خرج دهی، بشر می‌خواهد از طریق بندگی به مقام قرب برسد، لذا شیطان با تمام قوا سعی می‌کند او را از راه باز دارد تا حس حسادتش را تسکین بخشد و به همه چیز هم قانع است اگر توانست کفر و شرک نتوانست حرام و مکروه تا برسد به کمی درجه و مقام. (استعاذه ص ۲۴).
  105. عارف شهید آیت‌الله دستغیب در این زمینه می‌فرماید: باید حقیقت استعاذه را فهمید آیا استعاذه گفتن اعوذ بالله من الشیطان الرجیم است یا به فارسی گفتن: خدایا به تو از شر ابلیس پناه می‌برم؟ نه استعاذه امری است معنوی و حقیقی که این لفظ کاشف از آن است. اگر حال استعاذه باشد گفتن اعوذ بالله من الشیطان الرجیم نافع است وگرنه گاه می‌شود که خود همین گفتن‌ها، مسخره و ملعبه شیطان است که خودش به زبان طرف جاری کرده است (کتاب استعاذه ص ۳۴). به طور کلی اذکاری که در دعاها وارد شده همه به این صورتند که کاشف و حاکی از یک امر واقعی هستند یعنی اول در نفس انسان حالتی ایجاد می‌شود و انسان آن را با یک لفظ بیان می‌کند بلکه به یک تعبیر کلی‌تر می‌توان گفت: تمام سخنان انسان همین‌طور است کسی که می‌گوید تشنه هستم قبل از این لفظ یک حالت درونی پیدا کرده و بعد با این لفظ آن را بیان کرده است حال اگر این شخص دارای حالت درونی تشنگی نباشد و فقط زبانش این لفظ را تلفظ کند و شما از درون او آگاه باشید آیا به او آب می‌دهید؟ یا کسی که بگوید من می‌ترسم و شما بدانید که در واقع نمی‌ترسد آیا او را پناه می‌دهید؟ همین‌طور کسی که می‌گوید به خدا پناه می‌برم از دست شیطان، خدا در صورتی او را پناه می‌دهد که این حالت پناه‌جوئی در درونش ایجاد شده باشد وگرنه یک عمر هم که این جمله را تکرار کند نتیجه نخواهد گرفت. لذا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) وقتی می‌شنود شخصی استغفار می‌گوید، به او تذکر می‌دهد که: آیا قبلاً حالت استغفار در تو پیدا شده یا فقط تلفظ است و آن گاه برای او ارکان حالت استغفار را می‌شمرد. بنابراین قبل از گفتن اعوذ بالله من الشیطان الرجیم باید حالت درونی استعاذه در ما حاصل شود و ارکان آن را شناخته باشیم، برای توضیح مطلب به کتاب استعاذه مرحوم آیت‌الله دستغیب مراجعه شود.
  106. قرآن کریم در سوره واقعه، مردم را به سه دسته مختلف تقسیم نموده و می‌فرماید: در روز قیامت مردم به طور کلی سه گروهند: گروه اول: سعادتمندان، دوم: بدبخت‌ها، سوم: سابقون و بعد به شرح حال فرد فرد آنها پرداخته، درباره اصحاب یمین که همان سعادتمندان هستند چنین توضیح می‌دهد: آنها کسانی هستند که در سایه درختان سدر بی‌خار و درختان موز پرمیوه و سایه‌های بلند در کنار آبهای زلال و میوه‌های فراوان که همیشگی هستند و هیچ مانعی از استفاده آنها نیست و فرشهای گرانقیمت... قرار دارند، اصحاب یمین گروهی از امم پیشین و گروهی از امت پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه وآله) هستند و بنا به تفسیری اصحاب یمین کسانی هستند که نامه عملشان را از طرف راست به آنها می‌دهند.
  107. مقربین کسانی هستند که در تقسیم مذکور در سوره واقعه به نام سابقون نامیده شدند که درباره آنها می‌فرماید: السابقون السابقون، اولئک المقربون.
  108. محجه‌البیضاء، جزء اول، ص ۳۸۷.
  109. و کسانی که در نمازشان خشوع دارند. (سوره مؤمنون، آیه ۲).
  110. پس وای بر نمازگزارانی که در نماز خود غافل هستند. (سوره ماعون، آیه ۴).
  111. در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بفهمید چه می‌گویید. (سوره نساء، آیه ۴۳).
  112. از غافلین نباش. (سوره اعراف، آیه ۲۰۵).
  113. به خاطر یاد من نماز را به پا دار. (سوره طه، آیه ۱۴).
  114. من صلی رکعتین لم یحدث فیها نفسه بشی‌ء من الدنیا غفر له ما تقدم من ذنبه.
  115. اذا صلیت فریضه فصل لوقتها صلاه مودع تخاف ان لاتعود فیها.
  116. لا ینظر الله الی صلاه لایحضر الرجل فیها قلبه مع بدنه.
  117. من قبل الله منه صلاه واحده لم یعذبه و من قبل منه حسنه لم یعذبه.
  118. سید محمد مهدی بن سید مرتضی بن سید محمد بروجردی طباطبائی از علماء بزرگ شیعه صاحب کرامات و فضائل بود و از جمله کسانی است که به زیارت مولاناالمهدی (عج) نائل آمده در سال ۱۱۵۵ هجری متولد شده و در سال ۱۲۱۲ در نجف اشرف رحلت کرد، تمام علماء عصرش به علو و رفعت مقامش اذعان داشتند و معروف است که شیخ جعفر نجفی با تمام علو مرتبه‌ای که داشت کفش او را با تحت‌الحنک عمامه‌اش پاک می‌کرد و از مرحوم پدرش سید مرتضی حکایت شده که در شب ولادت محمد مهدی در خواب دید که حضرت رضا (علیه السلام) به وسیله محمد بن اسماعیل بن بزیع شمعی فرستاد و آن را بر بام خانه آنها روشن کرد، نور شمع به قدری بالا رفت که نهایتش دیده نمی‌شد و به زبان حال می‌گفت: ما هذا بشر (الکنی و الالقاب، ج ۲).
  119. با توجه به ترتیب این بیت و تأکید آن بر معنای عبودیت به نظر می‌رسد ناظر به لزوم صدق در بیان ایاک نعبد باشد بنابراین معنی بیت چنین خواهد بود: در حالی که هوای نفست را بندگی می‌کنی به دروغ نگو ایاک نعبد.
  120. مرحوم فیض کاشانی در حقایق.
  121. این قول مبتنی بر مذهب عامه است وگرنه در مذهب حقه شیعه کلمه شریفه: بسم الله... فقط برای تبرک نیست بلکه جزو سور قرآن است. برای تحقیق در معنی بسم الله... به کتب تفسیر مخصوصاً تفسیر سوره حمد حضرت امام خمینی (ره) مراجعه شود.
  122. خدایا سلطان و رعیت را با هم اصلاح کن.
  123. خدایی که تو را در حالت قیام و سجود در میان نمازگزاران می‌بیند البته در معنی آیه وجه دیگری هست. برای اطلاع به کتب تفسیر مراجعه شود. (سوره شعراء، آیه ۲۱۹).
  124. خدا کلام کسانی را که او را می‌ستایند می‌شنود.
  125. (۱۲۵)
  126. مجموعه ذکری که در هنگام برخاستن از رکوع مستحب است این است: سمع الله لمن حمده، الحمدلله رب العالمین اهل الکبریاء و العظمه و الجود و الجبروت.
  127. مرحوم ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه قمی معروف به صدوق از فقهاء و محدثین بزرگ شیعه است که در سال ۳۸۱ هجری درگذشت و در کنار مرقد حضرت عبدالعظیم حسنی در شهر ری دفن شد دارای تألیفات بسیاری است که به حدود ۳۰۰ می‌رسد، معروفترین کتاب او کتاب من لا یحضره الفقیه است که از کتب مرجع و مورد اعتماد و یکی از کتب اربعه می‌باشد.
  128. مصباح الشریعه، ص ۸۹.
  129. این مطلب را بر مبنای مذهب خود که سجده بر غیر سنگ و خاک را جایز می‌داند گفته و سجده بر خاک را بهتر شمرده وگرنه بنا به مذهب شیعه سجده جز بر زمین و فروع آن جایز نیست.
  130. خدا در درون یک مرد دو قلب قرار نداده. (سوره احزاب، آیه ۴).
  131. کتاب مصباح الشریعه، ص ۹۱.
  132. مصباح الشریعه، ص ۹۳.
  133. مصباح الشریعه، ص ۹۵.
  134. ای کسانی که ایمان آورده‌اید هنگامی که نماز جمعه اعلام می‌شود به سوی یاد خدا بشتابید و خرید و فروش را رها کنید که اگر بدانید این برای شما بهتر است. (سوره جمعه، آیه ۹)
  135. با توجه به اینکه ذکر به معنی یاد خدا است، لطافت تعبیر بیشتر مشخص می‌شود.
  136. منظور این است که در هر حال دوری از فحشاء و منکر بدون توجه کامل به جلال و عظمت خدا حاصل نمی‌شود. زیرا اگر برای ذکر مراتبی قائل باشیم تنها با آخرین مرتبه آن که همان توجه کامل است دوری از فحشاء و منکر حاصل می‌شود و اگر بگوییم ذکر فقط یک مرتبه است و آن توجه کامل به جلال و عظمت خدا است و پایین‌تر از آن اصلاً ذکر نامیده نمی‌شود برای دوری از فحشاء و منکر به طریق اولی باید توجه کامل حاصل شود
  137. منظور این است که وظائف بهداشتی روز جمعه را به خاطر فوائد دنیوی مثل سلامت جسم و امثال آن انجام نده چه اینکه حصول نتایج دنیوی حتمی است و متوقف بر نیت نیست بلکه تمام این اعمال را به قصد بندگی و به نیت ثواب انجام بده زیرا حصول ثواب متوقف بر نیت است، پس اگر نیت کنی هم بهره دنیوی برده‌ای هم بهره اخروی ولی اگر نیت فوائد دنیوی کنی از بهره‌های اخروی محروم می‌شوی و این خسارت بزرگی است.
  138. در کتاب مجمع البحرین علت این اختصاص را چنین ذکر می‌کند، علتش این است که شیعه به وجوب نماز آیات معتقد است ولی بقیه مذاهب قائل به استحباب این نمازند. (جزء ۴ ص ۳۷۶)
  139. قرآن را شمرده بخوان. (سوره مزمل: آیه ۴).
  140. اگر این قرآن را بر کوه نازل می‌کردیم می‌دیدی که این کوه از ترس خدا خاشع و ذلیل و متلاشی می‌گشت. (سوره حشر، آیه ۲۱).
  141. سپس دلهای شما سخت شد که چون سنگ یا سخت‌تر از آن شد. (سوره بقره، آیه ۷۴).
  142. این عبارت از آیه شریفه: آنه لکتاب عزیز لایأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه استفاده شده. (سوره فصلت، آیه ۴۲).
  143. کتاب مصباح الشریعه، ص ۲۸.
  144. جز پاکیزگان آن را لمس نمی‌کنند. (سوره واقعه، ۷۹).
  145. آیا در قرآن تفکر نمی‌کنید یا بر دلهایشان قفل زده‌اند. (سوره محمد، آیه ۲۴).
  146. ابوذر (ره) روایت می‌کند که رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) یک شب تمام فقط این آیه را تکرار می‌کر: ان تعذبهم فانهم عبادک و ان تغفر لهم فانک انت العزیز الحکیم. (حقائق فیض، ص ۲۵۰).
  147. من آراد ان ینظر منزلته عند الله فلینظر منزلته الله عنده فان الله ینزل العبد مثل ما ینزل العبد الله من نفسه.
  148. لا یقبل الله دعاء لاه.
  149. انسان در درخواست نیکی‌ها شر طلب می‌کند و انسان بسیار عجول است. (سوره اسراء، آیه ۱۱)
  150. مصباح الشریعه، ص ۱۳۲، باب ۶۲.
  151. آیا آن کیست که چون افراد بیچاره او را بخوانند جوابشان گوید و از آنان رفع گرفتاری کند. (سوره نمل، آیه ۶۲).
  152. قرآن مجید در این باره می‌فرماید: ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه خدا در اندرون یک مرد دو قلب قرار نداده و یک قلب جای یک محبوب بیشتر نیست.
  153. خدا جان و مال مؤمنین را از آنها خریده که در مقابل به آنها بهشت دهد. (سوره توبه، آیه ۱۱۱)
  154. و کسانی که از بخل خود در امام باشند رستگارند. (سوره تغابن، آیه ۱۶).
  155. الصدقه فی السر والله افضل من الصدقه فی العلانیه.
  156. صدقه السر تطفی غضب الرب.
  157. کل ما فرض الله علیک فاعلانه افضل من اسراره و کلما کان تطوعا فاسراره افضل من اعلانه
  158. هرگز به مقام نیکان نمی‌رسید مگر از آنچه که دوست می‌دارید انفاق کنید.
  159. از پاکیزه آنچه به دست می‌آورید انفاق کنید. (سوره بقره، آیه ۲۶۷).
  160. صدقات خود را با منت و اذیب باطل نکنید. (سوره بقره، آیه ۲۶۴).
  161. من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق.
  162. لو ان احدکم یأخذ حبلا فیأتی بحزمه حطب فکیف بها و جهه خیر له من ان یسأل.
  163. من سالنا اعطیناه و من استغنی اعناه الله.
  164. شیعتنا من لا یسأل الناس شیئا ولو مات جوعاً.
  165. لو یعلم السائل ما علیه من الوزر ما سال احد احداً ولو یعلم المسئول ما علیه اذا منع ما منع احد احداً.
  166. من سال من غیر حاجة فکانما یأکل الجمر.
  167. ملعون کل مال لا یزکی، ملعون کل جسد لا یزکی ولو فی کل اربعین یوماً مرة.
  168. مصباح الشریعه، ص ۵۱.
  169. لکل شی‌ء زکاة و زکاة الابدان الصیام.
  170. الصوم جنة من النار.
  171. الصائم فی عبادة و ان کان نائماً فی فراشه ما لم یغتب مسلماً.
  172. قال الله تعالی الصوم لی وانا اجزی به، و للصائم فرحتان حین یفطر و حین یلقی ربه، والذی نفس محمد بیده لخلوف فم الصائم عند الله اطیب من ریح المسک
  173. قیلوا فان الله تبارک و تعالی یطعم الصائم و یسقیه فی منامه.
  174. ان الشیطان لیجری من ابن آدم مجری الدم فضیقوا مجاریه بالجوع.
  175. آنچه در نزد شماست (جسم‌ها) نابود می‌شود و آنچه نزد خدا است (روح) ماندنی است. این معنائی است که مرحوم مؤلف از این آیه استنباط کرده ولی به نظر می‌آید منظور این آیه این است که نعمت‌های دنیایی فانی و نعمت‌های آخرت جاویدان هستند. (سوره نحل، آیه ۹۶).
  176. النظره سهم مسموم من سهام ابلیس فمن ترکها خوفاً من الله اتاه الله ایماناً یجد حلاوته فی قلبه.
  177. خمس یفطرن الصائم الکذب و الغیبه و النمیمة و الیمین الکاذبه و النظر بشهوة.
  178. انما الصوم جنة، فاذا کان احدکم صائماً فلا یرفت و لا یجهل فان امره قاتله او شاتمه فلیقل انی صائم.
  179. گوش کنندگان به دروغ و خورندگان مال حرامند. (سوره مائده آیه ۴۲).
  180. المغتاب و المستمع شریکان فی الاثم.
  181. کم من صائم لیس له من صومه الا الجوع والعطش.
  182. اگر شکمی از مال حلال پر شود نزد خدا مبغوض است اما اگر از حرام پر شود که حسابش معلوم است.
  183. آن اشاره به خود نفس است نه هوای نفس.
  184. اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک.
  185. لا یکون یوم صؤمک کیوم فطرک، ودع المراء واذی الخادم ولیکن علیک وقار الصیام.
  186. معنی بطلان روزه بوسیله دروغ و غیبت و امثال آنها که فقهاء آنها را مبطل روزه نمی‌دانند این است که روزه مورد قبول واقع نمی‌شود و ثوابی بر آن مترتب نیست و لذا ترک غیبت و امثال آن را در روزه عمومی شرط نکردیم (حقائق فیض کاشانی).
  187. محجة البیضاء صفحه ۱۳۰، ج ۲.
  188. در کتاب مصباح الشریعة بجای ماده نفس مراد نفس روایت شد.
  189. مصباح الشریعه، صفحه ۱۳۵.
  190. هروله نوعی راه رفتن است که از دویدن آرامتر و از راه رفتن ساده تندتر است و تقریباً به صورت قدم آهسته ارتش است، این نوع راه رفتن در بعضی از قسمت‌های مراسم حج واجب است.
  191. و برای خداست بر عهده کسانی که بتوانند، حج خانه کعبه را به جای آورند. (سوره آل عمران، ۹۷).
  192. مصباح الشریعة، ص ۴۷.
  193. لبیک و سعدیک دو لفظ هستند که با هم در جواب دعوت استعمال می‌شوند، و معنی آمادگی متکلم در خدمتگزاری به دعوت کننده را در بردارند، به این معنی که متکلم در جواب دعوت می‌گوید: بله، بله آماده‌ام؛ لذا حاجی در این مقام باید هراسان باشد که او را تکذیب کنند و بگویند چگونه آماده‌ای؟
  194. ملتزم: صیغه اسم مفعول از التزام به معنی در بر گرفتن است و منظور از آن قسمتی از کعبه است که مستجار نامیده می‌شود و بین رکن یمانی و درب کعبه قرار دارد و مستحب است که در دور آخر طواف حاجی شکم و گونه خود را به آن بچسباند و دعا کند و طلب مغفرت نماید.
  195. هر گروهی را به نام پیشوای خود صدا می‌زنیم. (سوره اسراء، آیه ۱۷۱).
  196. قرآن کریم می‌فرماید: یاایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی و لا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض ان تحبط اعمالکم و انتم لا تشعرون (سوره حجرات، آیه ۲). ای کسانی که ایمان آورده‌اید (هنگامی که با رسول الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم) سخن می‌گویید) صدایتان را از صدای پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) بلندتر نکنید و آنگونه که با یکدیگر صدای بلند سخن می‌گویید با او سخن نگویید مبادا اعمال شما باطل گردد در حالی که شما آگاه نیستید.
  197. این زیارت است که می‌تواند یک مسلمان را منقلب کند و در مدت زمان کوتاهی یک انسان والا بسازد و همن زیارت است که در روایات و احادیث ائمه (علیهم السلام) آنقدر ثواب برای آن ذکر شده، چون در زیارت‌ها است که انسان، انسان می‌شود و برای انسان شدن هیچ آجری زیاد نیست و هیچ پاداشی خارج از حد استحقاق نمی‌باشد.
  198. در نسخه‌ای که در اختیار دارم عنوان رکن عبادات قرار شده ولی چون تمام مطالب آن درباره حقوق می‌باند نام حقوق را بر آن زیبنده‌تر یافتم و مطمئن شدم که در چاپ متن عربی اشتباهی رخ داده.
  199. من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۳۷۶، باب ۲۲۶، روایت شماره ۱۶۲۶. قبل از نقل حدیث تذکر این نکته لازم است که متن حدیث بدون شماره گذاری نقل شده است ولی به منظور تسهیل در حفظ و فراگیری فرازهای آن در ترجمه تقسیم و شماره گذاری شده در نقل متن حدیث نیز این شماره‌ها را حفظ خواهیم کرد.
  200. حق الله الاکبر علیک ان تعبده و لا تشرک به شیئا فاذا فعلت ذلک باخلاص جعل لک علی نفسه ان یکفیک امر الدنیا و الاخره.
  201. و حق نفسک علیک ان تستعملها بطاعة الله عزوجل.
  202. و حق اللسان اکرامة عن الخنا و تعویده الخیر و ترک الفصول آلتی لا فائدة لها و البر بالناس القول فیهم.
  203. و حق السمع تنزیهه عن سماع الغیبه، و سماع مالا یحل سماعة.
  204. و حق البصر ان تغضه عما لا یحل لک و تعتبر بالنظر به.
  205. و حق یدک ان لا تبسطها الی مالا یحل لک.
  206. و حق رجلیک ان لا تمشی بهما الی مالا یحل لک فبهما تقف علی الصراط فانظره الا تزلا بک فتردی فی النار.
  207. و حق بطنک ان لا تجعله وعاء للحرام و لا تزید علی الشبع.
  208. و حق فرجک ان تحصنه عن الزنا، و تحفظه من ان ینظر الیه.
  209. و حق الصلاة ان تعلم آنها و فاده الی الله عزوجل و انت فیها قائم بین یدی‌الله عزوجل، فاذا علمت ذلک قمت مقام العبد الذلیل الحقیر الراغب الراهب الراجی الخائف المستکین المتضرع المعظم لمن کان بین یدیه بالسکون و الوقار و تقبل علیها بقلبک و تقیمها بحدودها و حقوقها.
  210. و حق الحج ان تعلم آنه وفادة الی ربک و فرار الیه من ذنوبک و فیه قبول توبتک و قضاء الفرض الذی اوجبه الله تعالی علیک.
  211. و حق الصوم ان تعلم آنه حجاب ضربه الله عزوجل علی لسانک و سمعک و بصرک و بطنک و فرجک لیسترک به من النار، فان ترکت الصوم خرقت سترالله علیک.
  212. و حق الصدقه ان تعلم آنها ذخرک عند ربک و ودیعتک آلتی تحتاج الی الاشهاد علیها و کنت لما تستوعه سرا اوثق منک بما تستودعه علانیه.
  213. و حق الهدی ان ترید به الله عزوجل و لا ترید به خلقه و لا ترید به الا التعرض لرحمه الله و نجاه روحک یوم تلقاه.
  214. و حق السلطان ان تعلم انک جعلت له فتنه و آنه مبتلی فیک بما جعله الله له علیک من السلطان و ان عیک ان لا تتعرض بسخطه و تلقی بیدک الی التهلکه و تکون له شریکا له فیما یأتی الیک من سوء.
  215. و حق سایسک بالعلم التعظیم له و التوقیر لمجلسه و حسن الاستماع الیه و الاقبال علیه و ان لا ترفع صوتک علیه و لا تجیب احداً یسأله عن شی‌ء حتی یکون هو الذی یجیب و لا تحدث احداً و لا تعتاب عنده احداً و ان تدفع عنه اذا ذکر عبدک بسوء و ان تستر عیوبه و تظهر مناقبه و لا تجالس له عدواً و لا تعادی له ولیاً فاذا فعلت ذلک شهد لک ملائکه الله بانک قصدته و تعلمت علمه لله عزوجل اسمه لا للناس.
  216. و اما حق سایسک بالملک فان تطیعه و لا تعصیه الا فیما یسخط الله عزوجل فانه لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق. به نظر می‌رسد در این فراز حضرت به والی عادل که از طرف امام معصوم منصوب بوده و اطاعت او واجب است اشاره می‌کند در حالی که موضوع فراز پانزدهم سلاطین جور می‌باشد.
  217. و اما حق رعیتک بالسلطان فان تعلم انهم صاروا رعیتک لضعفهم و قوتک فیجب ان تعدل فیهم و تکون لهم کالوالد الرحیم و تغفر لهم جهلهم و لا تعاجلهم بالعقوبه و تشکر الله عزوجل علی ما اتاک من لقوه علیهم.
  218. و اما حق رعیتک بالعلم فان تعلم ان الله عزوجل انما جعلک قیما لهم فیما اتاک من العلم و فتح لک من خزائنه فان احسنت فی تعلیم الناس و لم تخرق بهم و لم تضجر علیهم زادک الله من فضله و ان انت منعت الناس علمک او خرقت بهم عنده طلبهم العلم منک کان حقاً علی الله ان یسلبک العلم و بهاءه و یسقط من العلوب محلک.
  219. و اما حق الزوجه فان تعلم ان الله عزوجل جعلها لک سکنا و انسا فتعلم ان ذلک نعمه من الله عزوجل علیک فتکرمها بها، و ان کان حقک علیها اوجب فان لها علیک ان ترحمها لأنها اسیرک و تطعمها و تکسوها و اذا جهلت عفوت عنها.
  220. واما حق مملوکک فان تعلم آنه خلق ربک وابن ابیک و امک و لحمدک و دمک لم تملکه لانک ما صنعته دون الله و لا خلقت شیئا من جوارحه و لا اخرجت له رزقاً ولکن الله عزوجل کفاک ذلک ثم سخره لک وائتمنک علیه و استودعک ایاه لیحفظ لک ما تأتیه من خیر الیه فاحسن الیه کما احسن الله الیک و ان کرهنة استبدلت به ولم تعذب خلق الله عزوجل و لا حول و لا قوة الا بالله.
  221. و اما حق امک ان تعلم آنها حملتک حیث لا یحتمل احد احداً و وقتک بجمیع جوارحها و لم تبال ان تجوع و تطعمک و تعطش و تسقیک و تعری و تکسوک و تضحی و تظلک و تهجر النوم لا جلک ووقتک الحر و البرد لتکون لها فانک لا تطبق شکرها الا بعون الله و توفیقه.
  222. و اما حق ابیک فان تعلم آنه اصلک فانک لولاه لم تکن فمهما رأیت من نفسک ما یعجبک فاعلم ان اباک اصل النعمة علیک فیه فاحمد الله و اشکره علی قدر ذلک و لا قوة الا بالله.
  223. و اما حق ولدک فان تعلم آنه منک و مضاف الیک فی عاجل الدنیا بخیره و شره وانک مسؤول عما ولیته من حسن الادب والدلالة علی ربه عزوجل و المعونة علی طاعته فاعمل فی امره عمل من یعلم آنه مثاب علی الاحسان الیه معاقب علی الاساءه الیه.
  224. و اما حق اخیک فان تعلم آنه یدک و عزک و قوتک فلا تتخذه سلاحاً علی معصیه الله و لا عدة للظلم لخلق الله، و لاتدع نصرته علی عدوه و النصبحة له فان اطاع الله و الا فلیکن الله اکرم علیک منه و لا قوة الا بالله.
  225. و اما مولاک المنعم علیک فان تعلم آنه انفق فیک ماله و اخرجک من ذل الرقیه و وحشته الی عز الحریه و انسها فاطلقک من اسر الملکه وفک عنک قید العبودیه و اخرجک من السجن و ملکک نفسک و فرغک لعباده ربک و تعلم آنه اولی الخلق بک فی حیاتک و موتک و ان نصرته علیک واجبه بنفسک و ما احتاج الیه منک و لا قوه الا بالله.
  226. و اما حق مولای الذی انعمت علیه فان تعلم ان الله عزوجل جعل عتقک له وسیله الیه و حجاباً لک من النار و ان ثوابک فی العاجل میراثه اذا لک یکن له رحم مکافاة لما انفقت من مالک و فی الاجل الجنة.
  227. و اما حق ذی المعروف علیک فان تشکره و تذکر معروفه و تکسبه المقالة الحسنة و تخلص له الدعاء فیما بینک و بین الله تعالی فاذا فعلت ذلک کنت قد شکرته سراً و علاییه ثم ان قدرت علی مکافاته یوماً کافیته.
  228. و اما حق المؤذن ان تعلم آنه مذکر لک ربک عزوجل وداع لک الی حظک و عونک علی قضاء فرض الله علیک فاشکره علی ذلک شکرک للمحسن الیک.
  229. و اما حق امامک فی صلاتک فان تعلم آنه تقلد السفاره فیما بینک و بین ربک عزوجل و تکلم عنک و لم تتکلم عنه و دعا لک و لم تدع له و کفاک هول المقام بین یدی الله عزوجل فان کان نقص کان علیه دونک و ان کان تماماً کنت شریکه و لم یکن له علیک فضل فوقی نفسک بنفسه و صلاتک بصلاته فتشکر له علی قدر ذلک.
  230. و اما حق جلیسک فان تلین له جانبک و تنصفه فی مجازاه اللفظ و لا تقوم من مجلسک الا باذنه و من تجلس الیه یجوز له القیام عنک بغیر اذنک و تنسی زلاته و تحفظ خیراته و لا تسمعه الا خیراً.
  231. عبارتی که این گونه ترجمه‌اش کردیم این است: ان علمت آنه یقبل نصیحتک نصحته فیما بینک و بینه. این عبارت را به این صورت هم می‌توان ترجمه کرد: اگر دانستی که او پذیرش نصیحت دارد در اموری که به تو مربوط می‌شود نصیحتش کن.
  232. و اما حق جارک فحفظه عائباً و اکرامه شاهداً و نصرته اذا کان مظلوماً و لا تتبع له عوره فان علمت علیه سوء سترته علیه و ان علمت آنه یقبل نصیحتک نصحته فیما بینک و بینه و لا تسلمه عند شدائده و تقبل عثراته و تغفر ذنبه و تعاشره معاشره کریمة.
  233. و اما حق الصاحب فان تصحبه بالتفضل و الانصاف و تکرمه کما یکرمک و لا تدعه یسبق الی مکرمة فان سبق کافیته و توده کما یودک و تزجره عما یهم به من معصیة و کن علیه رحمة لا عذاباً.
  234. جمله‌ای که به این صورت ترجمه شد در متن به اینصورت است: و لا تخنه فیما غر اوخان ولی در کتاب فقیه چنین است:فیما عز اوهان بنابراین معنی جمله این است: و در هیچ مال گرانبها یا بی‌ارزشی به او خیانت نکن.
  235. و اما حق الشریک فان غاب کفیته و ان حضر رعیته و لا تحکم دون حکمه و لا تعمل برأیک دون مناظرته و تحفظ علیه ماله و لا تحنه فیما عز اوهان من امره فان یدالله تبارک و تعالی علی الشریکین مالم یتخاونا.
  236. و اما حق مالک فان لا تاخذه الا من حله و لا تنفقه الا فی وجهه و لا توثر علی نفسک من لا یحمدک فاعمل به بطاعه ربک و لا تبخل به فتبوء بالحسرة و الندامة مع التبعه.
  237. و اما حق غریمک الذی یطالبک فان کنت موسراً اعطیتها و ان کنت معسراً ارضیته بحسن القول ورددته عن نفسک رداً لطیفاً.
  238. و اما حق الخلیط ان لاتعزه و لا تغشه و لا تخدعه و تتقی الله تعالی فی امره.
  239. و اما حق الخصم المدعی علیک فان کان ما یدعی علیک حقا کنت شاهده علی نفسک و لم تظلمه و اوفیته حقه و ان کان ما تدعی باطلاً رفقت به و لم تات فی امره غیر الرفق و لم تسخط ربک فی امره.
  240. و اما حق خصمک الذی تدعی علیه ان کنت محقاً فی دعواک اجملت مقاولته و لم تجحد حقه و ان کنت مبطلاً فی دعواک اتقیت الله عزوجل و تبت الیه و ترکت الدعوی.
  241. و اما حق المستثیر علمت له رأیا حسنا اشرت علیه و ان لم تعلم له ارشدته الی من یعلم.
  242. و حق المشیر علیک ان لا تتهمه فیما لا یوافقک من رأیه و ان وافقک حمدت الله عزوجل.
  243. و اما حق المستنصح ان تؤدی الیه النصیحة ولیکن مذهبک الرحمة له.
  244. و حق الناصح ان تلین له جناحک و تصغی الیه بسمعک فان أتی بالصواب حمدت الله عزوجل و ان لم یوفق رحمته و لم تتهمه و علمت آنه اخطأ و لم تؤاخذه بذلک الا ان یکون مستحقاً للتهمة و لا تعبأ بشی‌ء من امره علی حال.
  245. و اما حق الکبیر توقیره لسنه و اجلاله لتقدمه فی الاسلام قبلک و ترک مقابلته عند الخصام و لا تسبقه الی طریق و لا تقدمه و لا تستجهله و ان جهل علیک احتملته و اکرمته لحق الاسلام و حرمته.
  246. و اما الصغیر رحمته فی تعلیمه و العفو عنه و الستر علیه و الرفق به و المعونة له.
  247. و اما حق السائل اعطائه علی قدر حاجته. گدائی در اسلام به جز در موارد ضرورت عملی است نامشروع و اگر کسی به حکم ضرورت ناچار به سؤال شود بر مسلمین و در رأس آنها دولت اسلامی واجب است او را بی‌نیاز کنند؛ ولی کمک باید به گونه‌ای باشد که او را تبدیل به یک مصرف‌کننده بی‌ثمر که کارش فقط خوردن دسترنج دیگران است نکند بلکه باید با بخشیدن سرمایه یا دادن شغل او را در راه تولید صحیح به خدمت جامعه گرفت تا ضمن بی‌نیاز شدن به حال جامعه نیز مفید باشد؛ و لذا در سیره ائمه (علیهم السلام) مشهود است که هر گاه کسی از آنها تقاضای کمک می‌کرد با بخشیدن سرمایه او را برای همیشه از سؤال بی‌نیاز می‌کردند. بنابراین آنچه که اکنون در جامعه‌های اسلامی رسم شده که هر کس روزانه پول خردی به دست فقرا و یا گداهای حرفه‌ای می‌دهد کاملاً با دستورات شرع مقدس مخالف است و درآمدی که از این راه به دست آید خالی از اشکال نیست، در حالی که معلوم نیست سودی هم به حال انفاق کنندگان داشته باشد.
  248. و اما حق المسؤول ان اعطی فاقبل منه بالشکر و المعرفة بفضله و ان منع فاقبل عذره.
  249. و اما حق من سرک لله تعالی ات تحمد الله عزوجل اولاً ثم تشکره.
  250. و اما حق من اساءک ان تعفو عنه و ان علمت ان العفو یضر انتصرت قال الله تبارک و تعالی: و لمن انتصر بعد ظلم فاولئک ما علیهم من سبیل کسی که بعد از ظلمی که بر او روا شده دادخواهی کند مؤاخذه نمی‌شود. (سوره شوری، آیه ۴۱).
  251. و اما حق اهل ملتک اضمار السلامة و الرحمة لهم و الرفق بمسیئهم و تألفهم و استصلاحهم و شکر محسنهم و کف الاذی عنهم، و تحب لهم ما تحب لنفسک و تکره لهم ما تکره لنفسک و ان یکون شیوخهم بمنزله ابیک و شبانهم بمنزله اخوتک و عجائزهم بمنزله امک و الصغار بمنزله اولادک.
  252. منظور از عهد خدا محدوده مقرراتی است که در حکومت‌های اسلامی برای اقلیت‌های مذهبی وضع شده که تا زمانی که از محدوده آن پا فراتر ننهند، از نظر حقوق اجتماعی با مسلمانان یکسان می‌باشند.
  253. و اما حق اهل الذمة ان تقبل منهم ما قبل الله عزوجل منهم و لا تظلمهم ما وفوالله عزوجل بعهده.
  254. این در صورتی است که ظالم نباشند و صحبت کردن مطابق میل آنها باعث تقویت باطل و تضعیف حق نشود وگرنه در صورتی که منجر به تضعیف حق شود حرام است، و افضل جهاد کلمة حق عند امام جائر.
  255. منزهی تو ای خدا و ستوده‌ای. شهادت می‌دهم که جز تو خدایی نیست از تو طلب بخشش می‌کنم و از گناهانم توبه می‌کنم.
  256. اگر تمام آنچه را که در زمین است خرج می‌کردی نمی‌توانستی بین قلوب آنها الفت ایجاد کنی ولی خدا بین آنها الفت ایجاد کرد. (سوره انفال، آیه ۶۳)
  257. پس به نعمت او برادر شدید. (سوره آل عمران، آیه ۱۰۳).
  258. همگی به ریسمان محکم خدا چنگ بزنید و متفرق نشوید. (سوره آل عمران، آیه ۱۰۳).
  259. مانند کسانی نباشید که اختلاف کردند و متفرق شدند. (سوره آل عمران، آیه ۱۰۵).
  260. من آراد الله به خیراً رزقه خلیلاً صاحان ان نسی ذکرة و ان ذکر اعانه.
  261. من احی اخاً فی الله رفع الله له درجة فی الجنة لا ینالها بشی‌ء من عمله.
  262. اعجز الناس من عجز عن اکتساب الاخوان و اعجز منه من ضیع من ظفر به.
  263. او ثق عزی الایمان الحب فی الله و البغض فی الله و التولی لأولیاء الله و التبری من اعداء الله.
  264. الارواح جنود مجندة فما تعارف منها ائتلف و ما تناکر منها اختلف.
  265. من علم و عمل و علم فذلک یدعی عظیماً فی ملکوت السماء.
  266. اما زهدک فی الدنیا فقد تعجلت الراحة و اما انقطاعک الی فقد تعرزت بی، ولکن هل عادیت فی عدوا او و الیت فی ولیا؟.
  267. منظور افراد با اصل و نسب و خانواده‌دار است.
  268. در این هنگام دوستان همگی دشمن هم می‌شوند غیر از متقین. (سوره زخرف، آیه ۶۷). (حدیث از مصباح الشریعة، ص ۵۰).
  269. دیگران را برخود ترجیح می‌دهند، اگرچه خود به آنچه می‌بخشند نیازمند باشند. (سوره حشر، آیه ۹).
  270. در ظاهر این جمله با جمله‌ای که در بند اول گذشت یعنی سکوت از ذکر عیوبش در حضور او تنافی دارد ولی با کمی دقت روشن می‌شود که منظور از آنچه در قسمت سکوت گفته شده نهی از اظهار عیوب به صورت طعنه و زخم زبان بود در حالی که در این قسم توجه دادن به صورت انتقاد سازنده واجب است.
  271. المؤمن مراه المؤمن.
  272. من اعتذر الیه اخوه فلم یقبل فعلیه مثل اثم صاحب المکس.
  273. اذا دعی رجل لاخیه فی ظهر الغیب قال الملک و لک مقل ذلک.
  274. و مستجاب می‌کند دعای کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام می‌دهند و از احسان بی‌سابقه‌اش بر آنچه خواسته‌اند می‌افزاید. (سوره شوری: آیه ۲۶)
  275. هو المؤمن یدعوا لاخیه بظهر الغیب فتقول له الملائکه امین، و یقول الله العزیز الجبار و لک مثل ما سألت و لقد اعطیت ما سألت بحبک ایاة.
  276. مثل المیت فی قبره مثل الغریق یتعلق بکل شی‌ء ینتظر دعوة من ولد او والد اواخ او قریب، و آنه لیدخل علی قبور الاموات من دعاء الاخیاء من الانوار مثل الجبال.
  277. از آن جهت که انسان، پس از مرگ از زمان حیاتش به دوست محتاج‌تر است وفا و پایمردی دوست در آن حال اگر چه کم باشد از وفایی که در زمان حیات از دوست خود می‌بیند مفیدتر است. مثل اینکه مقداری پول در زمان گرفتاری برای انسان مفیدتر از پول فراوانی است که در حال بی‌نیازی به دست او برسد مفاد این عبارت تصویری است از نیاز شدید انسان پس از مرگ.
  278. شر الاصد قاء من تکلف لک و من احوجک الی مداراة و الجأک الی اعتذار.
  279. اثقل اخوانی علی من یتکلف لی واتحفظ منهم واخفهم علی قلبی من اکون معه کما اکون وحدی.
  280. انما المؤمنون اخوة بنو اب و ام و اذا ضرب علی رجل منهم عرق سهر له الاخرون.
  281. المؤمن اخو المؤمن کالجسد الواحد، ان اشتکی شی‌ء منه وجد الم ذلک فی سائر جسده و ارواحهما من روح واحدة.
  282. این دو جمله از یک حدیث گرفته شده و بنا به نقل کافی حدیث این است: راوی می‌گوید: امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود: المؤمنون خدم بعضهم لبعض، قلت: و کیف تکونون خدماً بعضهم لبعض؟ قال: یفید بعضهم بعضاً.
  283. اتقوا الله و کونوا اخوة برزة متحابین فی الله متواصلین متراحمین، تزاوروا و تلاقوا و تذاکروا امرنا.
  284. المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده.
  285. الا انبئکم بالمؤمن؟ من ائتمنه المؤمنون علی انفسهم و اموالهم.
  286. الا انبئکم بالمسلم؟ من سلم المسلمون من لسانه و یده.
  287. و المهاجر من هجر السیئات و ترک ما حرم الله.
  288. و المؤمن حرام علی المؤمن ان یظلمه او یخذله او یغتابه او یدفعه دفعة.
  289. ان الله اوحی الی ان تواضعوا حتی لا یفخر احد علی احد.
  290. طریقه عفو و رحمت پیش گیر و به نیکوکاری فرمان ده و اگر نپذیرفتند از مردم نادان روی بگردان. (سوره اعراف، آیه ۱۹۹).
  291. ان فی السماء ملکین موکلین بالعباد فمن تواضع لله رفعاه و من تکبر و ضعاه.
  292. لا یدخل الجنة قتات.
  293. یا معشر من اسلم بلسانه و لم یسلم بقلبه لا تتبعوا عثرات المسلمین تتبع الله عثراته و من تتبع الله عثراته یفضحه.
  294. اقرب ما تکون العبد الی الکفر ان یواخی الرجل علی الدین فیحصی علیه زلاته لیعیره بها یوماً.
  295. من روی علی مؤمن روایة یرید بها شینه و هدم مروته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله تعالی من ولایته الی ولایة الشیطان فلا یقبله الشیطان.
  296. لا یحل لمسلم ان یهجر اخاه فوق ثلاث لیال، یلتقیان فیعرض هذا و یعرض هذا و خیرهما الذی یبدء بالسلام.
  297. من اقال مسلماً عثرته اقاله الله یوم القیامة.
  298. ایما المسلمین تهاجرا فمکثا ثلاثاً لا یصطلحان الا کانا خارجین من الاسلام و لم یکن بینهما ولایة و ایهما سبق الی کلام صاحبه کان السابق الی الجنه یوم الحساب.
  299. لایزال ابلیس فرحا ماتهاجر المسلمان فاذا لقیا اصطکت رکبتاه و تخلعت او صاله و نادی: یا ویله ما لقی من الثبور.
  300. اصنع المعروف الی اهله فان لم تصب اهله فانت اهله.
  301. رأس العقل بعد الدین التودد الی الناس و اصطناع المعروف الی کل بر وفاجر.
  302. من خالطت فان استطعت ان تکون یدک العلیا علیهم فافعل یعنی اگر توانائی داشتی که در خیر پیش‌قدم باشی و زحمات و مخارج را عهده‌گیری و همیشه تو به آنها احسان کنی کوتاهی نکن.
  303. ان النبی (صلی‌الله علیه و آله و سلم) کان یسلم ثلاثاً فان اذن له و الا انصرف.
  304. خالقوا الناس باخلاقهم.
  305. لیس منا من لم یوقر کبیرنا و لم یرحم صغیرنا.
  306. من تمام اجلال الله اکرام ذی الشیبه المسلم.
  307. من عرف فضل کبیر لسنه قوقره آمنه الله من فزع یوم القیامة.
  308. من وقر ذا شیبة فی الاسلام آمنه الله من فزع یوم القیامة.
  309. اتدرون علی من حرمت النار؟ قالوا الله و رسوله اعلم. قال علی اللین الهین السهل القریب.
  310. ان الله یحب السهل الطلق.
  311. من اخذ من وجه اخیه المؤمن قذاة کتب الله له عشر حسنات و من تبسم فی وجه اخیه کانت له حسنة.
  312. من قال لاخیه مرحبا کتب الله له مرحباً الی یوم القیامة.
  313. من اکرم اخاه المسلم بکلمة یلطفه بها و فرج عنه کربته لم یزل فی ظل الله الممدود علیه الرحمة ما کان فی ذلک.
  314. المؤمن الف مألوف، ولا خیر فی من لا یألف و لا یؤلف.
  315. و اذا وعدک اخلفک.
  316. عده المؤمن اخاه نذر لا کفارة له، فمن اخلف فبخلف الله بدأ و لمقته تعرض و ذلک قوله تعالی یا ایها الذین...
  317. ای کسانی که ایمان آورده‌اید چرا آنچه را که انجام نمی‌دهید می‌گوئید، بسیار مبغوض است نزد خدا که بگوئید آنچه را که انجام نمی‌دهید. (سوره صف، آیه ۳).
  318. من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلیف اذا وعد.
  319. من ینصف الناس من نفسه لم یزده الا عزاً.
  320. اذا اناکم کریم قوم فاکرموه.
  321. افضل الصدقة اصلاح ذات البین.
  322. لان اصلح بین اثنین احب الی من ان اتصدق بدینارین. توضیح هر دینار مساوی یک مثقال شرعی طلاست و هر مثقال شرعی معادل ۴/۳ مثقال معمولی طلا است هر مثقال ۲۴ نخود و هر مثقال شرعی ۱۸ نخود می‌باشد؛ بنابراین و با توجه به اینکه طبق معیارهای شرعی اصلاح بین مسلمین در نظر پروردگار متعال عمل بسیار با ارزش است به نظر می‌رسد منظور حضرت از این کلام این نیست که ثواب اصلاح از دو دینار صدقه دادن بیشتر است زیرا این امری مسلم و واضح است، بنابراین ذکر دو دینار صدقه مثال و نمونه‌ای از اعمال خیر و مستحبی است که مسلمین به طور روزمره انجام می‌دهند، حضرت در این کلام درصدد آن است که صرف وقت و نیرو در راه اصلاح برادران مسلمان بهتر از اشتغال به مستحبات دیگر است.
  323. المصلح لیس بکاذب معنی این حدیث این است که دروغ گفتن برای اصلاح بین مسلمین حرام نیست.
  324. من ستر علی مسلم ستره الله تعالی فی الدنیا و الاخرة.
  325. من اذاع فاحشة کان کمبتدیها، و من عیر مؤمناً بشی‌ء لم یمت حتی یرکبه.
  326. کسانی که دوست دارند فحشاء در میان مؤمنین شیوع پیدا کند به عذابی دردناک دچار خواهند شد. (نور، آیه ۱۹).
  327. این مرحله بعد از آن است که خودش از تأمین نیاز آنها عاجز باشد.
  328. قضاء حاجة المؤمن خیر من عتق الف رقبة و خیر من حملان الف فرس فی سبیل الله.
  329. لقضاء حاجه امری‌ء مؤمن احب الی الله من عشرین حجة کل حجة ینفق فیها صاحبها مائة الف. منظور از صد هزار درهم یا دینار است که واحد پول آن عصر بوده است.
  330. ان المؤمن لترد علیه الحاجة لاخیه فلا یکون عنده فیهتم بها قلبه فیدخله الله بهمه الجنة.
  331. من بخل بمعونة اخیه المسلم ابتلی بالقیام بمعونة من یأثم علیه و لا یؤجر.
  332. من اعان مؤمناً نفس الله عنه ثلاثاً و سبعین کربة واحدة فی الدنیا واثنتین و سبعین کربة عند کربیة العظمی حیث یتشاغل الناس بانفسهم.
  333. من بدأ بالکلام قبل السلام فلا تجیبوه.
  334. ابدءوا بالسلام قبل الکلام، فمن بدأ بالکلام قبل السلام فلا تجیبوه.
  335. البخیل من بخل بالسلام.
  336. اذا سلم احدکم فلیجهر بسلامه و لا یقول سلمت فلم یردوا علی ولعله سلم ولم یسمعهم و اذا رد احدکم فلیجهر برده و لا یقول المسلم سلمت فلم یردوا علی.
  337. یسلم الصغیر علی الکبیر، و المار علی القاعد، و القلیل علی الکثیر.
  338. القلیل یبدؤن الکثیر بالسلام، و الراکب یبدء الماشی، و اصحاب البغال یبدءون باصحاب الحمیر، و اصحاب الخلیل یبدوءن اصحاب البغال.
  339. یسلم الراکب علی الماشی و الماشی علی القاعد و اذا لقیت جماعة جماعة سلم الاقل علی الاکثر و اذا لقی واحد جماعة سلم الواحد علی الجماعة.
  340. لا تبدءوا اهل الکتاب بالتسلیم و اذا سلموا علیکم فقولوا: و علیکم.
  341. تصافحوا فانه یذهب بالسخیمة.
  342. مصافحة المؤمن افضل من مصافحة الملائکة.
  343. هر کس شعائر دین خدا را بزرگ و محترم دارد این، صفت دلهای با تقواست. (سوره حج، آیه ۳۲).
  344. هر کس اموری را که خدا حرمت نهاده بزرگ و محترم شمرده برای او در نزد پروردگار بهتر است. (سوره حج، آیه ۳۰).
  345. من احب ان یتمثل له النساء و الرجال قیاماً فلیتبوء مقعده من النار.
  346. مستحب است وقتی انسان عطسه می‌کند الحمدلله بگوید و چون کسی در حضورش عطسه کند به او بگوید: یرحمک الله.
  347. سپاس فراوان خدا راست، همان‌طور که او اهل حمد است و درود بر محمد پیامبر و خانواده‌اش.
  348. زشت‌ترین صداها صدای خران است. (سوره لقمان، آیه ۱۹).
  349. تقیه یکی از اصطلاحاتی است که در روایات ائمه معصومین زیاد به چشم می‌خورد و می‌توان گفت که یکی از واژه‌هائی است که در عالم واژه‌ها مظلوم واقع شده و تصوری نامطلوب و خلاف واقع از آن در اذهان به وجود آمده، البته این تنها واژه‌ای نیست که معنی حقیقیش فهمیده نشده، چه، بسیارند اصطلاحاتی که در دست چپاولگران مذهب وارونه شده‌اند و معنای مخالف خود را داده‌اند؛ لذا اکنون توضیحی کوتاه درباره تقیه می‌دهیم و برای تحقیق بیشتر مطالعه کتاب تقیه نوشته استاد مکارم شیرازی را توصیه می‌کنیم. ریشه لغوی تقیه، (تقوی و اتقاء) است که معنی پرهیز کردن و خویشتن‌داری می‌دهد. مرحوم شیخ مفید (رحمةالله) تقیه را اینگونه تعریف می‌کند: تقیه پنهان کردن اعتقاد و کتمان آن در برابر مخالفین بخاطر اجتناب از زیانهای دینی و دنیوی است. این عمل معمولاً از کسانی سر می‌زند که در اقلیت واقع شده و در چنگال اکثریتی زورگو و نیرومند اسیرند، این اقلیت اگر بخواهند یک مبارزه عقیدتی درست داشته باشند نمی‌توانند و نباید عقائد خود را که مخالف عقائد اکثریت است، اظهار کنند چه اینکه به مجرد اظهار عقیده نابود می‌شوند بدون اینکه کمترین موفقیتی به دست آورده باشند، یا مرگشان اثری بجای بگذارد، به همین خاطر برای جمع‌آوری نیرو و ادامه مبارزه بصورت عمیقتر و گسترده‌تر باید عقاید خود را مخفی نگهدارند و به اصطلاح استتار کنند تا در موقع مناسب ضربه نهائی خود را وارد کنند، این عمل نه تنها از نظر شرعی پسندیده است، بلکه عقل سلیم و طبع مستقیم نیز جز این حکمی ندارد.
  350. این گروه را دوبار پاداش دهند، بخاطر اینکه استقامت ورزیدند. (سوره قصص: آیه ۵۴).
  351. و کسانی که در مقابل بدیهانیکی می‌کنند، و کسانی که بدیها را بانیکی دفع می‌کنند. (سوره رعد، آیه ۲۲).
  352. ایاکم و مجالسه الموتی قبل: و من الموتی قال: الاغنیاء
  353. ما من عبد مسح یده علی رأس یتیم ترحماً له الا اعطاء الله عزوجل بکل شعرة نوراً یوم القیامة.
  354. من انکر منکم قساوة قلبه فلیدن یتیماً فیلا طفه و لیمسح رأسه یلن قلبه باذن الله، فان للیتیم حقاً.
  355. لینصح الرجل منکم اخاه کنصیحته لنفسه.
  356. یجب للمؤمن علی المؤمن النصیحه له فی المشهد و المغیب.
  357. من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم.
  358. الخلق عیال الله فاحب الخلق الی الله من نفع عیال الله و ادخل علی اهل بیته سروراً.
  359. من سر مؤمناً فقد سرنی و من سرنی فقد سر الله.
  360. تبسم الرجل فی وجه اخیه حسنه و صرف القذی عنه حسنه و ما عبدالله بشی‌ء احب الی الله من ادخال السرور علی المؤمن.
  361. لا یری احدکم اذا ادخل علی مؤمن سروراً آنه علیه ادخله فقط، بل والله علینا، بل والله علی رسول الله.
  362. من عاد مریضاً من المسلمین وکل الله به سبعین الفاً من الملائکه یغشون رحله یسبحون فیه و یقدسون و یهللون و یکبرون الی یوم القیامة، نصف صلواتهم لعائد المریض.
  363. ایما مؤمن عاد مؤمناً حین یصبح شیعه سبعون الف ملک فاذا قعد غمرته الرحمة و استغفروا له حتی یمسی، و ان عاده مساء کان له مثل ذلک حتی یصبح.
  364. اذا دخل احدکم علی اخیه عائداً له فلیدع له فان دعاه مثل دعاء الملائکه؛ و شاید منظور این باشد که شخص مریض برای عیادت کننده دعا کند
  365. من عاد مریضاً فی الله لم یسأل المریض للعائد شیئاً الا استجاب الله له.
  366. تمام العیادة للمریض ان تدع یدک علی ذراعه و تعجل القیام من عنده فان عیادة النوکی اشد علی المریض من وجعه.
  367. العیادة قدر فواق الناقة او حلب ناقة برای کلمه فواق در کتب لغت چندین معنی ذکر شده است که مناسب‌ترین معانی در این روایت این است: فواق یعنی فاصله بین باز و بسته شدن دست کسی که مشغول دوشیدن شیر است و در اینجا به عنوان کنایه از زمان کوتاه به کار رفته، همچنان که عربها می‌گویند: امهلنی قدر فواق حالب یعنی مرا کمی مهلت ده (المنجد).
  368. من عزی حزیناً کسی فی الموقف حلة یحبر بها.
  369. جبر الله و هنکم و احسن عزاکم ورحم متوفاکم.
  370. اللهم جاف الارض عن جنوبهم و صاعد الیک ارواحهم و لقهم منک رضواناً و اسکن الیهم من رحمتک ما تصل به وحدتهم و تؤنس به وحشتهم انک علی کل شی‌ء قدیر.
  371. منظور این است که اگر همسایه‌ات فهمید چه غذائی در خانه‌داری حتماً مقداری از آن را به او بده و اگر قصد نداری از آن غذا برایش ببری سعی کن او پی به آن غذا نبرد.
  372. حسن الجوار یزید فی الرزق.
  373. حسن الجوار زیادة فی الاعمار و عمارة فی الدیار.
  374. لیس منا من لم یحسن مجاورة من جاورة.
  375. ما آمن بی من بات شبعان و جاره جایع.
  376. ما من اهل قریة یبیت و فیهم جایع ینظر الله الیهم یوم القیامة.
  377. من القواصم الفواقر آلتی تقصم الظهر جار السوء ان رای حسنة اخفاها و ان رای سیئة افشاها.
  378. کل اربعین داراً جیران من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله.
  379. و بپرهیزید از خدایی که به نام او از هم درخواست می‌کنید و درباره ارحام و خویشاوندان کوتاهی نکنید که همانا خدا مراقب شما است.
  380. صلة الارحام تزکی الاعمال و تنمی الاموال و تدفع البلوی و تیسر الحساب و تنسی الاجل.
  381. اول آیه این است: و قضی ربک ان لا تعبد الا ایاه یعنی حکم کرده است پروردگار تو که جز او را نپرستی و به پدر و مادر نیکی کنی و چنانچه یکی و یا هر دوی آنها پیر و سالخورده شوند زنهار، سخنی که باعث رنجش آنها شود نگوئی و آنها را از خود نرانی و با احترام با آنها سخن بگو و پر و بال تواضع را با مهربانی برای آنها بگستران. (سوره اسراء، آیه ۲۴).
  382. هرگز به مقام نیکوکاران نخواهید رسید مگر از آنچه که دوستش می‌دارید انفاق کنید. (سوره آل عمران، آیه ۹۲).
  383. با سابقه‌ای که کلمه برده و برده‌داری در اذهان بجا گذاشته هنگامی که می‌بینیم اسلام به عنوان منادی آزادی و مکتبی که ادعای محو استثمار و مظاهر آن را دارد، برده داری را پذیرفته و حتی قوانین خود جایی برای آن در نظر گرفته تعجب کرده از خود می‌پرسیم که چرا اسلام باید این اصل غیرانسانی را پذیرفته باشد، آیا اسلام با استثمار مخالف نیست یا برده‌داری استثمار نیست؛ ولی حق این است که نه اسلام با استثمار موافق است و نه برده‌داری اصلی انسانی است، بلکه برده‌داری همان مصداق بارز استثمار و مظهر بهره‌کشی فرد از فرد است و اسلام همان منادی عدالت و آزادی است، که با تمام ظاهر استثمار مبارزه بی‌امان و وقفه ناپذیر دارد. ولی شکل مبارزه در مسیرهای مختلف برای رسیدن به اهداف مختلف متفاوت است. مبارزه علنی برای ریشه‌کن کردن مسئله‌ای که با جان یک ملت در آمیخته بی‌ثمر است، اسلام در زمانی مواجه با پدیده برده‌داری می‌شود که ملل متمدن دنیا برده را جزء ثروت به حساب می‌آوردند، و نژاد سیاه را پست‌تر از نژاد سفید می‌دانستند و معتقد بودند هدف از آفرینش این گروه خدمت به نژاد سفید است و لذا گاه و بی‌گاه از طرف کشورهای قدرتمند چون روم و یونان گروه‌هائی به کشورهای سیاه‌پوست نشین آفریقا حمله‌ور می‌شدند و سیاهان را همچون حیوانات جنگل شکار می‌کردند، به بند می‌کشیدند و در بازارهای برده فروشی با وضعی ناهنجار آنها را به فروش می‌رساندند و هر کس به اندازه وسع مالی خود همان‌طور که گاو و گوسفند داشت برده هم داشت و بر تمام وجود برده‌های خود مالک بود. برای زدودن چنین پدیده‌ای نمی‌توان آن را غیرقانونی اعلام کرد چه در این صورت کسی به طرف اسلام نمی‌آید تا خود را ملزم به این قانون بداند. پس چاره‌ای نیست جز اینکه به این پدیده قهری اجتماعی گردن نهاد ولی با فکری که مولد این پدیده است مبارزه کرد. لذا اسلام در ظاهر برده‌داری را پذیرفت. ولی در کنار همین پذیرش: اولاً: قوانینی وضع کرد که فشار برده داران را بر بردگانی که راهی برای نجات آنان نبود سبکتر کند و این حداکثر کاری بود که در مرحله اول قابل انجام بود. ثانیاً: جلو رشد و توسعه برده‌داری و ازدیاد بردگان را در اجتماع گرفت، لذا می‌بینیم وعده شدیدترین عذابها را بکسانی می‌دهد که انسان آزادی را به بردگی گیرند، و اجازه نمی‌دهد که انسانهایی را که در خانه و کاشانه خود آزادانه زندگی می‌کنند صدها فرسخ از خانه و کاشانه دور کنند و به چنگال ستم گرفتار سازند. ثالثاً: مبارزه اساسی خود را با فکر برده‌داری آغاز کرد و در مقابل کسانی که سفید بودن را ملاک برتری خود قرار می‌دادند، و سیاهان را فقط به جرم سیاهی از خود پست‌تر می‌دانستند فریاد زد ان اکرمکم عند الله اتقیکم و در مقابل کسانی که اختلاف رنگ را دلیل جدا بودن ریشه خلقت می‌دانستند، ندا سر داد: یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی... این مبارزه فکری به مراتب از مبارزات دیگر مؤثرتر و عمیق‌تر است. رابعاً: قوانینی تشریع کرد که اجرای آنها خود بخود به محو این پدیده منجر شد، لذا می‌بینیم در فقه اسلام مبحثی به نام عتق وجود دارد که در این مبحث از چگونگی و طرق آزاد کردن بندگان صحبت می‌شود، ولی کتابی برای چگونگی و طریق برده‌گیری وجود ندارد مگر چند سطری در کتاب جهاد که درباره آن بحث می‌کنیم. در اسلام راه‌های زیادی برای آزاد شدن بردگان تشریع شده که از آن جمله است: ۱ - کفاره: بعضی از گناهان در شرع مقدس اسلام باعث وجوب کفاره می‌شوند که در نه مورد آن مثل روزه خواری عمدی خلف نذر، قتل غیرعمدی و غیر آن تعییناً یا تخییراً کفاره‌اش آزاد کردن یک بنده است. ۲ - خدمت: هر بنده مؤمنی ۷ سال به مولایش خدمت کند قهراً آزاد است. و ده راه دیگر که همگی برای ریشه کن کردن برده‌داری به کار گرفته شده‌اند... از طرف دیگر پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: من اعتق رقبة مؤمنة کانت فداءه من النار، هر کس یک بنده مؤمن را آزاد کند خداوند او را از آتش جهنم نجات می‌دهد. و آزاد کردن بنده را به عنوان بهترین صدقات معرفی می‌کند به اضافه اینکه یک وظیفه کلی و همیشگی برای حکومت اسلامی معین نموده که از زکات بنده بخرند و آزاد کنند. در زندگی پیشوایان و ائمه معصومین آنچه بیش از هر چیز به چشم می‌خورد آزاد کردن بنده است. نتیجه این که می‌توان گفت: اسلام برده‌داری را نپذیرفته بلکه برده‌داری به اسلام تحمیل شده لذا می‌بینیم که اکنون در نتیجه اجرای این احکام جز نامی از برده‌داری در جامعه اسلامی باقی نمانده. تنها در یک مورد اسلام برده‌داری را پذیرفته و آن به برده گرفتن اسرای جنگی است آنهم نه برای استثمار و بهره‌کشی از آنها، بلکه برای تربیت و تهذیب آنها است. اسلام به جای اینکه دستور به کشتن دسته جمعی اسرا دهد یا آنها را در میدانهای بیگاری زیر فشار کار از پای درآورد یا آنها را رها کند تا دوباره به جامعه مشرک خود برگردند، دستور به تربیت و بعد آزاد کردن آنها می‌دهد و این کمال لطف است که در حق این گروه اعمال شده.
  384. این جملات درباره صفات متقین است یعنی خشم و غضب خود را فرو می‌کشند، ۲ - و بدیهای مردم را می‌بخشند. ۳ - و خدا نیکوکاران را دوست دارد.
  385. این جملات درباره صفات متقین است یعنی خشم و غضب خود را فرو می‌کشند، ۲ - و بدیهای مردم را می‌بخشند. ۳ - و خدا نیکوکاران را دوست دارد.
  386. این جملات درباره صفات متقین است یعنی خشم و غضب خود را فرو می‌کشند، ۲ - و بدیهای مردم را می‌بخشند. ۳ - و خدا نیکوکاران را دوست دارد.
  387. عین عبارتی که اینگونه ترجمه‌اش کردیم این است: ان یسد جوعتها، که معنی‌اش این است که: گرسنگی او را دفع کند ولی بنابر آنچه در احادیث آمده تمام زندگی زن را در حدشأن او باید تأمین کرد.
  388. خیارکم خیارکم لنسائه.
  389. خیرکم خیرکم لنسائه و انا خیرکم لنسائی.
  390. من صبر علی خلق امرأه سیئة الخلق و احتسب فی ذلک الاجر اعطاه الله ثواب الشاکرین.
  391. و الفت داد دلهای مؤمنین را دلهائی که اگر تو با تمام ثروت روی زمین می‌خواستی الفت دهی نمی‌توانستی. (سوره انفال، آیه ۶۳).
  392. و شما مانند کسانی نباشید که متفرق و پراکنده شدند. (سوره آل عمران، آیه ۱۰۵).
  393. من فارق الجماعة مات میتة جاهلیة.
  394. مرحوم ابوالعباس احمدبن‌محمدبن‌فهد حلی معروف به ابن‌فهد از اجله علمای شیعه و دارای تألیفاتی گرانبهاست درباره او حکایت شده که مرحوم سید مرتضی (رحمةالله) را در خواب دید که دست در دست امام علی (علیه السلام) مشغول قدم زدن است جلو رفت و سلام کرد مرحوم سید پس از جواب فرمود خوش آمد یاور ما اهل بیت سپس فرمود چه تألیفاتی داری وقتی ابن‌فهد تألیفاتش را شمرد فرمود: کتابی بنویس که مشتمل بر تحریر مسائل و تسهیل دلائل باشد، وقتی مرحوم ابن‌فهد از خواب بیدار شد، مشغول به نوشتن کتاب تحریر شد که معروفترین کتاب اوست. در سال ۷۵۷ هجری قمری متولد شد و در سال ۸۴۱ هجری قمری از دنیا رفت و در کنار مرقد مطهر امام حسین (علیه السلام) دفن شد.
  395. طوبی لعبد عرف الناس فصاحبهم ببدنه و لم یصاحبهم بقلبه فعرفوه فی الظاهر و عرفهم فی الباطن.
  396. قابل تذکر است که اینگونه استفاده از لغت عزلت جز استنباط بر مبنای استحسان، و سلیقه شخصی چیز دیگری نیست و این مطلب یعنی لزوم علم و زهد برای کسی که عزلت می‌گزیند از احادیث استفاده می‌شود، همچنانکه امام فرمود: کسی که خدا حق را به او شناسانده باشد یا فرمود: رزقی به حد کفاف داشته بر آن صبر کند
  397. لا یدخل ملکوت السماوات قلب من ملابطنه.
  398. الفکر نصف العبادة و قلة الطعام هی العبادة.
  399. لاتمیتوا القلوب بکثره الطعام و الشراب فان القلب کالزرع یموت اذا کثر علیه الماء.
  400. ان الشیطان لیجری من ابن آدم مجری الدم فضیقوا مجاریه بالجوع و العطش.
  401. ما من شی‌ء ابغض الی الله تعالی من بطن مملوء.
  402. یا بنی اذا امتلأت المعدة نامت الفکرة و خرست الحکمة و قعدت الاعضاء عن العبادة.
  403. اشاره‌ای است به آیه شریفه سوره غاشیه: لیس لهم طعام الا من ضریع، لا یسمن و لا یغنی من جوع آنها - اهل جهنم - طعامی جز ضریع ندارند که نه سیر می‌کند و نه فربه. ضریع در لغت نام گیاهی است از تیره گیاهان خار دار که در صحرای حجاز می‌روید تا زمانی که خشک نشده شتر از آن می‌خورد ولی هنگامی که خشک شود قابل خوردن نمی‌باشد. صاحب قاموس قرآن می‌فرماید: ضریع در آیه نکره است یعنی ضریع بخصوصی است این صفت دارد که نه از گرسنگی سیر می‌کند و نه لاغر را فربه می‌کند و آنگاه از مجمع نقل می‌کند که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: ضریع چیزی است در آتش دوزخ، خار مانند، تلختر از صبر، بدبوتر از مردار، سوزان‌تر از آتش، خدا آن را ضریع نامیده است.
  404. المعدة بیت الداء و الحمیة رأس کل دواء، واعط کل بدن ماعودته.
  405. مرحوم علامه مجلسی در شرح این حدیث می‌فرماید: ممکن است منظور از ضرورت آن باشد که در مواد غذایی جز به هنگام ناچاری تصرف نکند و این طریقه برگزیدگان است و مراد از عده این است که غذا را برای فقراء و ضعفا ذخیره کند و این شأن گردانندگان امور خلق است که تقوی پیشه دارند، زیرا آنان خیانت نمی‌کنند و آنرا در موارد خود مصرف می‌کنند؛ و فتوح آن است که چیزی را ذخیره نکند و منتظر باشد تا خدا چه می‌رساند آنگاه کم و زیاد آنرا مصرف کند و این رسم متوکلین است و منظور از قوت آن است که به اندازه مصرف یکسالش ذخیره کند زیرا این مقدار ذخیره برای مؤمن جایز است.
  406. بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید. (سوره اعراف، آیه ۳۱).
  407. ای پیامبر! به مؤمنین بگو دامن نگاه‌های خویش را برچینند و عفت خویش را حفظ کنند. (سوره نور، آیه ۳۱).
  408. النظرة سهم مسموم من سهام ابلیس، فمن ترکها خوفاً من الله اعطاه الله ایماناً یجد حلاوتة فی قلبه.
  409. معاشر الشباب علیکم بالباءة فمن لم یستطع فعلیه بالصوم فان الصوم له وجاء.
  410. من صمت نجا.
  411. الصمت حکمة و قلیل فاعله.
  412. من یتکفل لی بین لحییه و رجلیه اتکفل له بالحنة.
  413. من وقی شر قبقبه و ذبذبه و لقلقه فقدوقی.
  414. هل یکب الناس علی مناخرهم الاحصائد السنتهم. این جمله را حضرت در جواب کسی فرمود که از او پرسید: آیا ما را به خاطر حرفهایمان مؤاخذه می‌کنند؟
  415. من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلیقل خیراً اولیصمت.
  416. ان لسان المؤمن وراء قلبه فاذا آراد ان یتکلم بشی‌ء تدبره بقلبه ثم امضاه بلسانه و ان لسان المنافق امام قلبه فاذاهم بشی‌ء امضاه بلسانه و لم یتدبره بقلبه.
  417. من کثر کلامه کثر سقطه و من کثرت سقطه کثرت ذنوبه و من کثرت ذنوبه کانت النار اولی به.
  418. امسک لسانک فانها صدقة تتصدق بها علی نفسک.
  419. و لا یعرف عبد حقیقة الایمان حتی یحزن لسانه.
  420. یا هذا انک تملی علی حافظیک کتاباً الی ربک فتکلم بما یعنیک ودع مالا یعنیک.
  421. ان شیعتنا الخرس.
  422. النوم راحة للجسد و النطق راحة للروح و السکوت راحة للعقل.
  423. علی العاقل ان یکون عارفاً بزمانه مقبلاً علی شأنه حافظاً للسانه.
  424. یا بنی ان کنت زعمت ان الکلام من فضة فان السکوت من ذهب.
  425. المرء مخبوء تحت لسانه فزن کلامک و اعرضه علی العقل و المعرفة فان کان لله و فی الله فتکلم و ان کان غیر ذلک فالسکوت خیر منه.
  426. ان الرجل لیتکلم بالکلمة یضحک بها جلساءه یهوی بها ابعد من الثریا.
  427. ما با اهل باطل به بطالت می‌پرداختیم. (سوره مدثر، آیه ۴۵).
  428. لاتمار اخاک و لا تمازحه و لا تعده موعداً فتخلفه.
  429. من ترک المراء و هو محق بنی له بیت فی اعلا الجنة و من ترک المراء و هو مبطل بنی له بیت فی ربض الجنة.
  430. لا یستکمل عبد حقیقة الایمان حتی یدع المراء و الجدال و ان کان محقاً.
  431. یا بنی لا تجادل العلماء فیمقتوک.
  432. ان ابغض الرجال الی الله الالد الخصم.
  433. من جادل فی خصومة بغیر علم لم یزل فی سخط الله حتی ینزع.
  434. ایاکم و الفحش فان الله لا یحب الفحش و لا التفحش.
  435. لیس المؤمن بالطعان و لا اللعان و لا الفحاش و لا البذی.
  436. الجنة حرام علی کل فحاش ان یدخلها.
  437. یا عایشة لو کان الفحش رجلاً لکان رجل سوء.
  438. ان الله لایحب الفاحش المتفحش الصیاح فی الاسواق.
  439. سباب المسلم فسوق و قتاله کفر.
  440. لعنت اگر به غیر خدا نسبت داده شود مثل اینکه می‌گوییم رسول خدا دروغگویان را لعنت کرد به معنی طلب لعنت الهی است و اگر به خدا نسبت داده شود مثل اینکه می‌گوئیم خدا ظالمان را لعنت کند به معنی دور کردن از خیر و رحمت است.
  441. المؤمن لیس بالعان.
  442. لاتلا عنوا بلعنة الله و لا بعضبه.
  443. آنها مورد لعنت خدا و همه فرشتگان و انسانها هستند. (سوره بقره: آیه ۱۶۱).
  444. آنها را خدا لعنت می‌کند و همه لعنت کنندگان (از انس و جن و فرشته) لعنت می‌کند. (سوره بقره، آیه ۱۵۹).
  445. لعن الله الکاذب ولو کان مازحاً.
  446. و از پلیدی که همان بت‌ها هستند دوری گزینید و از گفتار باطل بپرهیزید. (سوره حج، آیه ۳۰).
  447. الغناء عش النفاق.
  448. و پاره‌ای از مردم کسانی هستند که سخنان لغو و باطل را می‌خرند (تهیه می‌کنند) تا به وسیله آن خلق را از راه خدا منحرف کنند. (سوره لقمان، آیه ۶).
  449. بدرستی که بعضی از اشعار حکمت هستند.
  450. و ما به او (پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم)) شعر نیاموختیم و شاعری برای او سزاوار نیست، این کتاب چیزی نیست جز ذکر الهی و قرآن روشن و واضح. (سوره یس، آیه ۶۹).
  451. از شعراء فقط گمراهان پیروی می‌کنند. (سوره شعراء، آیه ۲۲۴).
  452. لاتمار اخاک و لا تمازحه.
  453. انی لامزح و لا اقول الا حقاً.
  454. ما آنها را آفریده‌ایم و همیشه آنان را باکره گردانیده‌ایم و شوهر دوست و جوان و همسن هم. (سوره واقعه، آیات ۳۷–۳۵).
  455. ای مؤمنین گروهی از شما گروه دیگر را مسخره نکنند چه بسا که آنها بهتر از ایشان باشند. (سوره حجرات، آیه ۱۱).
  456. اذا حدث الرجل الحدیث ثم التفت فهی امانة.
  457. الحدیث بینکم امانة.
  458. العدة دین.
  459. ثلاث من کن فیه فهو منافق و ان صام و صلی وزعم آنه مسلم اذا حدث کذب واذا وعد اخلف واذا ائتمن خان.
  460. کبر خیانة ان تحدث اخاک حدیثاً هو لک مصدق و انت له فیه کاذب.
  461. الکذب ینقص الرزق.
  462. علی کل خصلة یطبع او یطوی علیها المؤمن الا الخیانة و الکذب.
  463. اعظم الخطایا عندالله اللسان الکذوب.
  464. ثلاث نفر لایکلمهم الله یوم القیامة و لا ینظر الیهم و لا یزکیهم، المنان بالعطیة و المنفق سلعتة بالحلف الفاجر و المسبل ازاره.
  465. ما حلف حالف بالله فادخل فیها مثل جناح بعوضة الا کانت نکتة فی قلبه الی یوم القیامة.
  466. از یکدیگر غیبت نکنید آیا دوست دارید که گوشت براد مرده برادر خود را بخورید؟ البته از آن نفرت و کراهت دارید. (سوره حجرات، آیه ۱۲).
  467. من مشی فی غیبة اخیه و کشف عورته کانت اول خطوة خطاها وضعها فی جهنم و کشف الله عورتة علی رؤوس الخلائق و من اغتاب مسلماً بطل صومه و نقض وضوؤه فان مات و هو کذلک مات و هو مستحل لما حرم الله.
  468. الغیبة اسرع فی دین الرجل المسلم من الاکلة فی بطنه.
  469. کسانی که دوست دارند فحشاء در بین مؤمنین شایع شود بر ایشان عذابی دردناک خواهد بود. (سوره نور، آیه ۱۹).
  470. من روی علی مؤمن روایة یرید بها شینه و هدم مروته لیسقط عن اعین الناس اخرجه الله من ولایته الی ولایة الشیطان فلا یقبله الشیطان.
  471. الغیبة حرام علی کل مسلم وانها لتأکل الحسنات کما تأکل النار الحطب.
  472. ذکرک اخاک بما یکره.
  473. ان کان فیه ما تقول فقد اغتبته فان لم یکن فیه ما تقول فقد بهته.
  474. هو ان تقول لاخیک فی دینه ما لم یفعل و تبث علیه امراً قد ستره الله علیه.
  475. تشفی خاطر در عرف محاوره، دل خنک کردن است
  476. علل سه‌گانه اخیر اولاً مربوط به خواص هستند به این معنی که هرکس با دیدن منکرات غمگین یا غضبناک نمی‌شود و گرفتاریهای دیگران او را افسرده و ناراحت نمی‌کند. ثانیاً: باید توجه داشت که اگر تعجب و غضب از منکرات و هم و غم بخاطر گرفتاریهای دیگران حقیقت داشته باشند، منشأ خیرات خواهند بود، یعنی این، برای بنده درجه بلندی است که درد دیگران را در خود احساس کند و انجام منکرات او را خشمگین سازد؛ و حتماً خداوند متعال، در مقابل آنها ثواب و پاداش می‌دهد؛ و لذا شیطان برای اینکه دست بنده را از این همه خیرات خالی کند سعی می‌کند که آن نیت خالص را خدشه دار کند و با ذکر نام و غیبت دیگران آجر و ثوابش را ضایع سازد. بنابراین اگر کسی واقعاً دارای چنین حالاتی شد بر او لازم است که به حملات شیطان توجه کامل داشته باشد و از ذکر نام دیگران خودداری کند.
  477. ان لجهنم باباً لا یدخله الا من شفی غیظه بمعصیة الله.
  478. خدا دوست نمی‌دارد که سخن زشت آشکار شود، مگر در مورد کسی که ظلمی دیده. (سوره نساء، آیه ۱۴۸).
  479. لصاحب الحق مقال.
  480. مطل الغنی ظلم.
  481. لی الواجد ظلم یحل عرضه و عقوبته. دو حدیث شماره ۳ و ۴ در صدد اثبات این هستند که اینگونه برخوردها ظلم هستند و بیان آنها در نزد قاضی یا کسی که می‌تواند حق او را بگیرد جایز است.
  482. جرح در اصطلاح فقه عبارت است از ذکر دلائل فسق.
  483. اذا جاهر الفاسق بفسقه فلا حرمة له و لا غیبتة له.
  484. ثلاثة لیس لهم حرمة صاحب هوی مبتدع و الامام الجائر و الفاسق المعلن بالفسق.
  485. من القی جلباب الحیاء عن وجهه فلا غیبة له.
  486. لیس لفاسق غیبة. اعرج: کسی است که به علت نقص پا در هنگام راه رفتن به چپ و راست متمایل می‌شود. اعمش: کسی که چشمش ضعیف است و غالباً اشک می‌کند. اشتر: کسی که لب پائینش شکافته است، کسی که پلک چشمش برگشته یا شکافته شده یا به پائین آویزان است.
  487. لیس لفاسق غیبة. اعرج: کسی است که به علت نقص پا در هنگام راه رفتن به چپ و راست متمایل می‌شود.
  488. جاءت زینب العطارة الحولاء الی نساء النبی (صلی‌الله علیه و آله و سلم).... حولاء: زنی که چشمش لوچ (چپ) است. از اینکه امام (علیه السلام) زینب عطاره را با این لقب یاد کرده است استفاده می‌شود که ذکر اینگونه القاب حرام نیست.
  489. زیرا جواز غیبت در ادله استثناء منوط به فایده یا عدم احترام غیبت شونده شده است و در این مورد هیچ‌یک از این دو مناط وجود ندارد. از طرفی در بعضی از ادله حرمت، غیبت به افشاء امر مستور معنی شد و این عنوان در اینجا صادق نیست.
  490. نظر به اینکه مرحوم مؤلف این بخش را خیلی مختصر و تا حدی فنی مطرح کرده بود در ترجمه ناچار شدیم مقصود ایشان را با کمی توضیح بیان کنیم و لذا عین عبارات از آن مرحوم نیست
  491. سئل النبی (صلی‌الله علیه و آله و سلم): ما کفارة الاغتیاب؟ قال: تستغفر الله لمن اغتبته کلما ذکرته.
  492. قال: الغیبة اشد من الزنا. فقیل: یا رسول الله و لم ذلک؟ قال: اما صاحب الزنا یتوب فیتوب الله علیه و اما صاحب الغیبة یتوب فلا یتوب الله علیه حتی یکون صاحبه الذی یحله.
  493. ان اغتبت فبلغ المغتاب فاستحل منه و ان لم یلحقه فاستغفر الله.
  494. و دائم عیبجوئی و سخن چینی می‌کنند و هرچه بتوانند خلق را از خیر و سعادت باز می‌دارند و به ظلم و بدکاری می‌کوشند و با این همه متکبرند و خشن با آنکه حرامزاده و بی‌اصل و نسبند. (سوره قلم، آیات ۱۳–۱۱).
  495. وای بر هر عیبجوی هرزه زبان. (سوره همزه، آیه ۱۵).
  496. لا یدخل الجنة نمام.
  497. شرارکم المشاؤون بالنمیمة المفرقون بین الاحبة، المبتغون للبراء المعایب.
  498. الجنة محرمة علی المغتابین و المشائین بالنمیمة.
  499. اگر فاسقی برای شما خبری آورد درباره خبرش تحقیق کنید. (سوره حجرات، آیه ۶).
  500. امر به معروف کن و از منکر بازدار. (سوره لقمان، آیه ۱۷).
  501. از بسیاری از گمانها اجتناب کنید که بعضی از گمانها گناه است و تجسس نکنید. (سوره حجرات، آیه ۱۲).
  502. از بسیاری از گمانها اجتناب کنید که بعضی از گمانها گناه است و تجسس نکنید. (سوره حجرات، آیه ۱۲).
  503. به نظر می‌رسد که منظور حضرت از اینکه فرمود: درباره گفته‌ات تحقیق می‌کنیم، این بود شخص سخن چین را به زشتی عملش متوجه سازد وگرنه همان‌طور که گذشت وظیفه انسان این است که درباره گفته سخن چین تحقیق نکند.
  504. در مقابل این حالت، قسم دیگری از دو زبانی هست که یکی از صفات پسندیده به شمار می‌رود. توضیح: اینکه انسان هنگامی که بین دو نفر مخالف قرار می‌گیرد موظف است با هر کدام از آنها به گونه‌ای صحبت کند که کینه‌اش از طرف مقابل زائل شده قلبش با او مهربان گردد، البته این صفت را در اصطلاح دو زبانی نمی‌نامند
  505. یعنی مطلب از مقوله‌ای نیست که بتوان از آن مطلع شد.
  506. ان الله لیغضب اذا مدح الفاسق.
  507. قابل ذکر است که مدح ائمه و معصومین هیچ‌یک از این آفات را ندارد و مداح معصومین از ثواب فراوانی برخوردار می‌باشد.
  508. احثوا التراب فی وجوه المداحین.
  509. (پیروان پیامبر اسلام) بر کافران سخت و شدیدند. (سوره فتح، آیه ۲۹).
  510. ای پیامبر با کفار و منافقین مبارزه کن و بر آنها سخت بگیر. (سوره توبه، آیه ۷۳).
  511. الغضب یفسد الایمان کما یفسد الخل العسل.
  512. الغضب مفتاح کل شر.
  513. من کف غضبه ستر الله عورته.
  514. من لم یملک غضبه لم یملک عقله.
  515. یا موسی امسک غضبک عمن ملکتک علیه اکف عنک غضبی.
  516. و آنان که خشم خود را فرو می‌برند. (سوره آل عمران، آیه ۱۳۴).
  517. اذا غضب احدکم فلیتوضأ و لیغتسل فان الغضب من النار.
  518. من کف غضبه کف الله عنه عذابه و من اعتذر الی ربه قبل الله عذره و من خزن لسانه ستر الله عورته.
  519. اشدکم من ملک نفسه عند الغضب و احلمکم من عفا عند القدرة.
  520. من احب السبیل الی الله تعالی جرعتان جرعة غیظ تردها بحلم و جرعة مصیبة تردها بصیر.
  521. ما احب ان لی بذل نفسی حمر النعم، و ما تجرعت جرعة احب الی من جرعة غیظ لا اکافی بها صاحبها. در حاشیه کتاب محجة البیضاء در ذیل حدیث این چنین آمده: از ذکر این دو جمله با هم استفاده می‌شود که فرونشاندن غیظ عزت است و انتقام ذلت
  522. من کظم غیظاً و هو یقدر علی امضائه حشا الله قلبه امناء و ایماناً یوم القیامة.
  523. نعم الجرعة الغیظ لمن صبر علیها فان عظیم الاجر لمن عظم البلاء و ما احب الله قوماً الا ابتلاهم.
  524. ما من عبد کظم غیظاً الا زاده الله تعالی عزا فی الدنیا و عزاً فی الاخرة.
  525. من کظم غیظاً و لوشاء ان یمضیه امضاه ملا الله قلبه یوم القیامة رضاه.
  526. ما اعز الله بجهل قط ولا اذل بحلم قط منظور از جهل اعمال غضب و انتقام جویی است.
  527. المؤمن لیس بحقود.
  528. (ای پیامبر) با امت به شیوه عفو و بخشش رفتار کن و به نیکوکاری امر فرما... (سوره اعراف، آیه ۱۹۹).
  529. و اگر عفو کنید و درگذرید به تقوی و پرهیزکاری نزدیکتر است. (سوره بقره، آیه ۲۳۷).
  530. الا اخبرکم بخیر خلائق الدنیا و الاخرة؟ العفو عمن ظلمک و تصل من قطعک و الاحسان الی من اساء الیک و اعطاء من حرمک.
  531. علیکم بالعفو، فان العفو لا یزید العبد الا عزا فتعافوا یعزکم الله.
  532. الرفق نصف العیش.
  533. ان الحسد لیأکل الایمان کما یأکل النار الحطب.
  534. آفه الدین الحسد و العجب والفخر.
  535. اتقوا الله و لا یحسد بعضکم بعضاً.
  536. المؤمن یبغط و الکافر یحسد.
  537. و رقابت کنندگان باید بر چنین چیزی (بهشت و نعمتهای آن) رقابت کنند. (سوره مطففین، آیه ۲۶).
  538. اگر خیری به شما (مؤمنان) برسد آنها (کفار) بد حال و غمگین می‌شوند و اگر حادثه ناگواری برایتان پیش آید شادمان می‌شوند. (سوره آل عمران، آیه ۱۲۰).
  539. بسیاری از اهل کتاب دوست دارند که شما را بعد از ایمان به کفر برگردانند به خاطر رشک و حسدی که در جان خویش دارند. (سوره بقره، آیه ۱۰۹).
  540. و (انصار) در درون خود نسبت به غنائم بنی‌نضیر که به مهاجرین داده شد هیچ حاجتی (بخل و حسد) احساس نمی‌کنند. (سوره حشر، آیه ۹).
  541. (کفار و منافقین) دوست می‌دارند که شما نیز مانند آنها کفر بورزید تا با هم یکسان باشید. (سوره نساء، آیه ۸۹).
  542. وضع عن امتی تسع خصال، الخطأ، والنسیان، و مالا یعلمون، و مالا یطیقون، و ما اضطروا الیه و ما استکرهوا علیه و الطیرة و الوسوسة فی التفکیر فی الخلق و الحسد ما لم یظهر بلسان اوید. این حدیث شریف که با اسناد و متون مختلف روایت شده در اصطلاح حدیث رفع نام دارد و در علم اصول یکی از ادله اصل برائت می‌باشد. هدف اصلی این حدیث رفع اضطراب و نگرانی انسان نسبت به ارتکاب امور غیر اختیاری است، اموری که در محدوده تکلیف نمی‌گنجند، یکی از موارد بارز این امور - در مورد نفوس غیر مهذب - حالات نفسانی کنترل نشده می‌باشد و حسد درونی یکی از این حالات است.
  543. ثلاث لا ینجو منهن احد الظن و الطیرة و الحسد و ساحد ثکم بالمخرج من ذلک اذا ظننت فلا تحقق و اذا تطرت فامض و اذا حسدت فلا تبغ.