کتابخانه:اخلاق در خانه ج 1

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از اخلاق در خانه ج1)
پرش به: ناوبری، جستجو
اخلاق در خانه - جلد اول
مشخصات کتاب
Akhlag dar khane-mazaheri.jpg
نویسنده استاد حسین مظاهری
زبان فارسی
ناشر نشراخلاق
محل انتشارات قم
تاریخ نشر 91/12/07
قطع رقعي
رده دیویی 297.64

محتویات

سخنی با خوانندگان

بسم الله الرحمن الرحیم

مطالبی را که در این کتاب می‌خوانید قسمت اول از سلسله بحثهای استاد اخلاق حوزه علمیه قم حضرت آیة الله مظاهری (دامت افاضاته) می‌باشد که معظم‌له در طی ماه رمضان سال ۱۴۰9 (1368) در مصلای قدس ‍شهرستان قم، بعد از نماز جماعت ظهر و عصر ایراد فرمودند.

استقبال بی نظیر مردم همیشه در صحنه قم - چه آنها که با اجتماعشان در مصلی آن را از جمعیت مملو نموده بودند، و چه آنها که از طریق پخش ‍ مستقیم رادیو قم در منازل و محل کارشان مقید به استماع بیاناتشان بودند، و چه آنها که با تلفنهای مکرر ضرورت این گونه مباحث را به حضرت استاد اطلاع می‌دادند - ما را بر آن داشت که با کسب اجازه از حضرت ایشان نوارها را پیاده کرده و هرجا - که به مناسبت منبر - مطالب تکراری بود حذف نموده و آیات و روایات خوانده شده را اعراب گذاری و با ذکر ماءخذ آنها، آن جا که لازم بود ترجمه کردیم.

سپس برای اطمینان بیشتر از صحت کار، از حضرت حجة الاسلام و المسلمین جناب آقای حاج آقای شیخ حسین طیبیان تقاضا کردیم تا قبول زحمت نموده و یکبار دیگر مطالب کتاب را بررسی نمایند. ایشان هم قبول کردند و با صرف وقت زیاد و دقت فراوان آن را اصلاح نمودند - که بدین وسیله از زحمات بی شائبه ایشان قدردانی می‌شود -، تا این که بصورتی که ملاحظه می فرمائید که در اختیار شما علاقه مندان قرار گرفته است.

امید است که این کتاب همچون نسخه شفابخشی برای همه خانواده‌ها بوده و برای هرچه مستحکمتر شدن پیوند زناشوئی ریسمان محکمی، و برای آنان که در نشر این مجموعه زحمت کشیده‌اند، ذخیره‌ای برای روز جزا باشد.

از خداوند توفیق می‌خواهیم که بتوانیم بزودی و با همین سبک جلد دوم این کتاب را که مجموعه سخنرانیهای معظم‌له در ماه رمضان سال بعد (۱۴۱۰) می‌باشد و در همان مکان و با همان شور و استقبال مردم ایراد فرمودند در اختیار خانواده‌های محترم قرار دهیم.

نام این کتاب را همان گونه که حضرت استاد در مباحث خویش فرمودند، اخلاق در خانه نهاده‌ایم. باشد که هرگاه در خانه‌ای پا نهد بتواند مشکل عدم رعایت اخلاق اسلامی را آن گونه که خدا و رسولش انتظار دارند، برطرف نماید.

در خاتمه، از آن جا که مدعی نیستیم کارمان بی عیب و نقص است، برای هرچه بهتر شدن این بحث مفید در چاپهای بعد، هرگونه پیشنهاد یا انتقادی را پذیرا می‌باشیم.

ناشر

جلسه اول

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و الصلوة و السلام علی خیر خلقه و اشرف بریته ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اله الطیبین الطاهرین و علی جمیع الانبیاء و المرسلین سیما بقیةالله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

بحثی که در این ماه مبارک به خواست پروردگار عالم و لطف حضرت بقیةالله (عج) عنوان می‌کنم اخلاق در خانه است. از حضرت زهرا (علیها السلام) می‌خواهم که لطف فرماید این بحث مورد عنایت همه واقع شود و بحث مفید و ارزنده‌ای برای همه ما باشد. اگر بتوانیم این بحث را به جائی برسانیم به درد همه خواهد خورد. بحثی است از نظر اخلاقی ارزنده، از نظر روانی و اجتماعی مفید و بالاخره بحثی است که همه و همه احتیاج به آن داریم. این بحث دارای یک مقدمه و فصلهای متعددی است که امروز درباره مقدمه بحثمان با شما صحبت می‌کنم تا ان شاءالله در آینده درباره فصلهای آن بحث کنیم.

مقدمه

سازگاری دین و فطرت

از قرآن استفاده می‌کنیم که دین اسلام دین فطرت است. یعنی با خلقت انسان صد در صد سازگاری دارد، با سرنوشت انسان، با عمق جان انسان صد در صد سازگار است. قرآن می‌فرماید:

فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله آلتی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم[۱].

توجه پیدا کن تمام توجه به دین اسلام زیرا دین اسلام حنیف است یعنی میانه رو می‌باشد. افراط و تفریط در آن راه ندارد زیرا صد در صد مطابق با فطرت الهی است. از این جهت هم این دین قیم است یعنی ابدی است، یعنی پابرجاست. این آیه شریفه می‌فرماید دین اسلام چون دین میانه رو است چون دین مطابق با فطرت است همیشگی است و برای همین است که پیامبر اسلام، خاتم انبیاء است.

معنای فطرت

فطرت از نظر لغت به معنای خلقت است و امروز درباره این کلمه یکمقداری باید صحبت کنم و از همه مخصوصاً فضلای جلسه تقاضا دارم یک توجه خاصی به آن بفرمایند.

معلومات ما دو قسم است:

یک قسم آن فکری و از راه تعلیم و تعلم به دست می‌آید نظیر این که معلم سر کلاس درس می‌گوید و شاگرد برداشت می‌کند یا این که در این جلسه مقدس من می‌گویم شما برداشت می‌کنید. این یک نحو مقدماتی است که انسانها دارند و این مربوط به عقل انسان است و بالاخره دانستنیهای انسان است. یک قسم معلومات دیگر داریم دانستنی نیست یافتنی است مربوط به عقل نیست، مربوط به غرائز است، مربوط به تمایلات است نظیر این که انسان گرسنه می‌شود، غذا می‌خورد، سیر می‌شود، تشنه می‌شود، آب می‌خورد سیراب می‌شود. این درک گرسنگی و تشنگی که یکی از معلومات انسان است تعلیم و تعلمی نیست یافتنی است یعنی انسان با آن غریزه‌ای که پروردگار عالم در انسان نهاده است درک می‌کند گرسنگی را، درک می‌کند سیری را و بعبارت دیگر می‌یابد تشنگی را و وقتی آب می‌خورد می‌یابد سیرابی را. این غرائز دو قسم است:

یک قسم غرائزی است که همه حیوانات هم دارند و شاید در بعضی از حیوانات قویتر از انسانها هم باشد نظیر مثالهائی که آوردم؛ و یک قسم غرائز است که توجه و اراده روی آن کار می‌کند؛ به این فطرت می‌گویند. فطرت همان غریزه است با این فرق که غریزه بطور ناخودآگاه، بدون توجه، بدون اراده کار می‌کند و معلومات دارد ولی فطرت می‌یابد اما با علم می‌یابد اما با توجه.

فطرت خداجوئی

از جمله فطریاتی که انسان دارد و زیاد هم هست فطرت خدایابی و خداجوئی انسان است.

انسان ذاتاً خدایاب و خداجوست. اگر راستی پرده‌ها عقب برود، اگر راستی صفات رذیله در انسان نباشد یا فروکش کند، نظیر آدم تشنه که در می‌یابد تشنگی را، آن انسان در می‌یابد خدا را. این قضیه تعلیم و تعلم نیست، قضیه وجدان است، قضیه یافتن است.

برای همه شما بن بستهائی پیش آمده است یعنی انسان بعضی اوقات می‌رسد به جائی که دستش از همه جا بریده می‌شود و دیگر هیچ پناهی بحسب ظاهر ندارد همان وقت نظیر آدم تشنه درمی یابد خدا را. قرآن شریف در بیش از ده آیه در این باره تاءکید دارد و می‌فرماید: فاذا رکبوا فی الفلک دعوا الله مخلصین له الدین فلما نجیهم الی البر اذا هم یشرکون[۲]

وقتی که انسان در دریاست و دریا طوفانی شود، وقتی که در دریا کشتی او شکسته شود، دست او از همه اسباب بریده شود، قرآن می‌فرماید هرکه باشد در آن وقت می‌یابد خدا را، در آن وقت است که بقول قرآن می‌خواند خدا را، موحدانه هم می‌خواند خدا را، درمی یابد توحید را. یعنی همان وقت که می‌گوید خدا! خدا! توجه به یک خدا دارد نه دو خدا. یعنی در حالی که همان وقت برایش اثبات می‌شود خدا، اثبات می‌شود توحید. در همان وقت درمی یابد خدائی را که سمیع است، خدائی که بصیر است، خدائی که رؤ وف است، خدائی که کریم و قدیر است. یعنی می‌یابد قدرت مطلقه را، می‌یابد علم مطلق را، می‌یابد لطف و راءفت مطلق را لذا خدا خدا شروع می‌شود. این که در بن‌بستها بطور ناخودآگاه می‌گوید خدا، یعنی خدایا تو قادری که مرا نجات دهی.

خدایا تو عالمی به حال من. خدایا تو لطف داری به من. خدایا تو رؤ وفی. خدایا تو جوادی؛ و بالاخره در بن‌بستها یک ذات مستجمع جمیع کمالات را درمی یابد. وقتی دریافت خدا را، همان وقت از روی توحید و بقول قرآن خالص می‌خواند خدا را. صد و بیست و چهار هزار پیغمبر با کتابهایشان، با تبلیغاتشان آمدند برای همین که این فطرت را زنده کنند یعنی این فطرتی که در بن‌بستها در انسانها زنده می‌شود. همه پیامبران آمدند این فطرت را زنده نگه دارند.

یعنی انسان را برسانند به یک مقامی، انسان را برسانند به یک جائی که همیشه خدایاب و خداجو باشد؛ و بعبارت دیگر همه پیامبران، همه این محراب و منبرها، همه این عبادتها برای این است که انسان همیشه متذکر خدا باشد. سوره طه به این مطلب اشاره می‌فرماید:

اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوه لذکری[۳]

من خدای یگانه هستم. از کجا درک کنی خدا یگانه است؟ عبادت کن، رابطه با خدا داشته باش، نماز بخوان برای این که رابطه با خدا و نماز این حالت را به تو می‌دهد. این آیه شریفه می‌فرماید اگر منبر و محراب است برای این است که انسان همیشه خدایاب و خداجو باشد. اگر صد و بیست و چهار هزار پیامبر با کتاب آمدند برای این است که انسان همیشه دریابد خدا را، فراموش نکند خدا را نظیر آدم تشنه که درمی یابد تشنگی را این هم همیشه تشنه محبت خدا باشد. همیشه با چشم دل ببیند خدا را، همیشه با خدا راز و نیاز کند، برسد به یک مقامی که بقول قرآن:

رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله[۴]

دیگر هیچ چیزی پرده برای او نباشد. اگر ما با چشم دل نمی‌توانیم خدا را ببینیم، قرآن می‌گوید پرده داری. اگر نظیر آدم گرسنه نمی‌توانی درک کنی خدا را، بیآبی خدا را، خدا در دل تو حکومت نداشته باشد بدان پرده داری؛ و الا اگر پرده‌ها عقب برود انسان می‌یابد خدا را. انسان از نظر فطرت خداجوست. بعبارت دیگر بالاتر بگویم انسان خدایاب است و این معنای تعلیم و تعلم نیست. این معنای برهان نظم نیست. این برهان صدیقین نیست. این برهان حدوث و برهان امکان نیست. این وجدانی است نه دانستنی. معلوم است وقتی که انسان یافت گمشده خود را، وقتی که انسان یافت خدا را نظیر آدم تشنه که درمی یابد تشنگی را، در آن وقت در مقابل خدا کوچکی می‌کند.

فطری بودن عبادت

عبادت از جمله فطریات است. همین روزه ماه مبارک رمضان مطابق با فطرت انسان است برای این که اگر انسان دریابد خدا را، دلش می‌خواهد به خدا تشبه پیدا کند و بالاترین تشبه به خدا روزه ماه مبارک رمضان است. اگر می‌بینی بعضیها روزه برای آنها لذت دارد خیلی لذت دارد، این که می‌بینی امام سجاد (علیه السلام) خوشحالی می‌کند و بعد از ماه مبارک رمضان، آخر ماه مبارک رمضان گریه‌ها می‌کند از این که ماه مبارک رمضان می‌خواهد برود برای این است که یک چیزی که مطابق فطرت اوست آمده و می‌خواهد برود. خواندن نماز برای یک انسانی که دریافت خدا را، برای یک انسانی که پرده‌ها را کنار زده است و یافته است خدا را بالاترین لذت است و به قدری برایش لذت دارد که بقول امام صادق (علیه السلام):

الرکعتان فی جوف اللیل احب الی من خیر الدنیا و ما فیها[۵]

دو رکعت نماز در دل شب برای من از دنیا و آنچه در دنیاست بالاتر است.

یعنی امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید اگر به من بگویند تمام جهان مال تو اما دو رکعت از نماز شب را نخوان من راضی نیستم. چرا راضی نیست؟

برای این که یافته است خدا را. فطرت او می‌گوید کوچکی کن در مقابل او و بهترین کوچکیها در مقابل خدا نماز است.

دیگر انفاق کردن نه برای او سخت نیست که لذت دارد. زیرا برای کسی که دریابد خدا را آن هم با آن صفات کمالیه اش، دریابد یک ذات مستجمع جمیع صفات کمال را دیگر معلوم است که می‌خواهد هرچه دارد فدای او کند. نه این که می‌خواهد مالش را فدای او کند می‌خواهد زن و بچه و هرچه دارد بلکه جانش را فدای او کند. بالاترین لذت این است که نظیر پروانه در مقابل شمع بسوزد در مقابل خدا، برای خدا، در راه خدا. قرآن چه عالی در این باره می‌گوید:

تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ینفقون # فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین بما کانوا یعملون[۶]

یعنی یک افرادی هستند کیانند؟ آنهایی که دریافتند خدا را. آنهایی که صفات جمال خدا، صفات جلال خدا بر دل آنها حکمفرما شده، پرده‌ها عقب رفته، یافته است خدا را، نه دانسته است خدا را. می‌فرماید اینها پشت پا می‌زنند به رختخواب. اینها بلند می‌شوند نماز می‌خوانند، نماز شب می‌خوانند، از آنچه دارند در راه خدا می‌دهند. بعد می‌فرماید از همین در راه خدا دادن و نماز شبش باندازه‌ای لذت می‌برد که هیچ‌کسی نمی‌تواند درک کند لذت او را جز این که به آن برسد. وقتی دریافت خدا را دیگر نماز، روزه برای او یک امر فطری است. لذت از نماز و روزه برای او یک امر وجدانی است، یک امر یافتنی است. دیگر نه فقط خمس و زکات بلکه آنچه دارد حتی جان دادن در راه خدا یک امر فطری است یک امر وجدانی است. لازم نیست به او بگویند خمس بده، زکات بده، به فقراء رسیدگی کن خودکار است نظیر آدم تشنه می‌گردد دنبال آب.

آب کم جو تشتنگی آور بدست

تا بجوشد آبت از بالا و پست

می‌بینی آدم گرسنه دنبال نان است. اگر راستی کسی با فطرتش دریابد خدا را دنبال انجام نماز و روزه و خمس و زکات است. دیگر بالاترین لذت برای او این است که برود خانه خدا را طواف کند. زیرا یک عاشق در و دیوار شهر معشوق خود را می‌بوسد. طواف، سعی بین صفا و مروه و بالاخره هرچه برای او لذت بخش است. همان‌جا صاحبخانه را یافته است صاحبخانه در دل اوست، بر دل او حکومت دارد. دیگر چیزی، کسی جز خدادر دلش ‍ نیست همه عبادات برای او فطرت می‌شود. نماز، روزه، زکات، خمس، حج، جهاد، امر بمعروف، نهی از منکر، تولی و تبری برای او یک امر فطری می‌شود. معلوم است آن کسی که خدا را با چشم دل می‌بیند نظیر آن است که می‌بیند گرسنگی را، می‌بیند تشنگی را. الان شما عزیزان که اینجا نشسته‌اید می‌بینید گرسنگی را، می‌بینید تشنگی را اما نه با این چشم سر. چشم سر گاهی خطا می‌کند. با چشم دل، چشم غریزه با چشم غریزه می‌بینید گرسنگی را.

بعضی از انسانها با چشم فطرت می‌بینند یک ذات مستجمع جمیع کمالات را و لذا عاشقند. چه عاشقی! باندازه‌ای عشق به او می‌ورزند که در مجلس ‍ ابن زیاد وقتی آن نادان به حضرت زینب (علیها السلام) جسارت کرد و گفت دیدی خدا با تو چه کرد ایستاد و گفت:

ما راءیت الا جمیلا... ثکلتک امک یابن مرجانه[۷]

گفت نمی‌فهمی کوری چون نمی‌فهمی باید بمیری من در قضیه کربلا به جز خوبی از خدا چیزی ندیدم اگر برادرم را دادم، در راه خدا دادم آن خدایی که یافته بودم. وقتی انسان خدا را یافت همه عبادات از جمله جهاد، امر بمعروف و نهی از منکر، دوست داشتن دوستان خدا، دشمن داشتن دشمنان خدا، همه اینها برای او یک امر فطری می‌شود. بعبارت دیگر یک امر یافتنی می‌شود نه فقط خدا را می‌یابد، می‌یابد که انسان باید نماز داشته باشد، می‌یابد که انسان اگر بخواهد انسان باشد باید روزه داشته باشد. روزه یعنی تشبه به خدا و اگر کسی بخواهد انسان کامل شود باید تشبه به خدا پیدا کند. یک انسان اگر دریابد خدا را دیگر نه فقط خمس و زکات، قانون مواسات، که انفاق کردن برای او یک امر فطری و قابل قبول است.

خلاصه این که تمام عبادات اسلام یک امر فطری است، یک امر یافتنی است. اگر ما بخواهیم بیابیم باید پرده‌ها عقب برود و اگر کسی در جلسه ما باشد که مثل من نیابد خدا را بداند که مریض است. اگر کسی در جلسه ما باشد مثل من نماز برایش سنگین باشد بداند مریض است.

انسان گاهی گرسنه است اما حس نمی‌کند که گرسنه است زیرا مریض ‍ است. دو روز است چیزی نخورده او را با سرم زنده نگاه داشتند اما تمایل به غذا ندارد چرا؟ برای این که مریض است. چون مریض است آن غریزه نمی‌تواند کار کند اگر کسی در جلسه ما باشد نظیر من انفاق در راه خدا برایش مشکل باشد بداند مریض است نظیر آن آدمی که دو سه روز است غذا نخورده اما باز هم تمایل به غذا ندارد. یعنی نمی‌تواند بیابد گرسنگی را. این هم رسیده به آن جا که پرده‌ها یکی پس از دیگری، دنیا، صفات رذیله و بالاخره العیاذ بالله گناه روی گناه او را به آن جا رسانده که نمی‌تواند درک کند که نماز یعنی غذای روح و روزه یعنی تشبه به خدا بالاترین لذت برای یک انسان کامل است.

یک گوسفندی را در زمان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) سر بریدند و تقسیم کردند. وقتی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمدند، سؤ ال کردند چیزی از آن باقی مانده است؟ گفتند یا رسول الله گردنش باقی مانده است اما بقیه را در راه خدا دادیم. فرمود نه بگوئید همه اش باقی مانده اما گردنش ‍ فانی شده است زیرا گردنش را در راه خدا ندادید.

انفاق در راه خدا، طواف در خانه خدا، جان دادن در راه خدا، ترویج دین خدا، دوست داشتن دوستان خدا، دشمن داشتن دشمنان خدا، چیزی نیست که احتیاج به استدلال داشته باشد. پای استدلالیان چوبین بود. استدلال برای من خوب است و امثال من. استدلال برای دشمن خوب است. همه شما باید در اصول دین استدلال داشته باشید اما این استدلال چوبین است.

پای استدلالیان چوبین بود

پای چوبین سخت بی تمکین بود

یعنی کاربرد ندارد اصلاً و ابداً. ممکن است در جلسه ما افرادی باشند که برهان صدیقین را بتوانند خوب تحلیل کنند، حرکت جوهری و معاد جسمانی ملاصدرا را خوب به کرسی بنشانند اما آیا عبادت برای اینها فطری شده است؟ آن که با دلیل فطرت خدا را اثبات کند این دیگر سواد الفبا هم نمی‌خواهد. بسیاری افراد که سواد الفبا هم ندارند از کسانی که فیلسوفند قویترند برای این که پرده‌ها را پاره کرده‌اند، برای این که با رابطه با خدا نورانیت پیدا کرده‌اند، برای این که نماز، روزه، انفاق در راه خدا، مستحبات و واجبات و مخصوصاً اجتناب از گناه روی دل اینها اثر گذاشته است نظیر آهن در آتش که دیگر رنگ آتش را پیدا کرده و این آتش شده است و نظیر چوب در آتش که وقتی آتش گرفت همان چوب آتش می‌شود. چنین کسی سواد الفبا نمی‌خواهد دل می‌خواهد، شستشو می‌خواهد اجتناب از گناه می‌خواهد.

اهمیت عبادت و دعا

اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوة لذکری[۸]

قرآن می‌گوید: بنده‌ام! می‌خواهی دریابی مرا؟ نه با این چشم سر این چشم سر مال حیوان است با چشمی که حیوان ندارد. می‌خواهی بشنوی سلام مرا؟ با این گوش؟ نه. این گوش مال حیوانهاست. با آن گوشی که مال انسان است. می‌خواهی بفهمی؟ دریابی مرا؟ اگر می‌خواهی دریابی مرا، ببینی مرا، بشنوی کلام مرا عبادت کن، رابطه ات را با من محکم کن. می‌خواهی سواد الفبا داشته باشی یا نه، فیلسوف باشی یا نه، ادبیاتت خوب باشد یا نه. عبادت کن، رابطه ات را با من محکم کن. وقتی رابطه ات با من محکم شد به چیزی توجه کن و آن نماز است.

اقم الصلوة یعنی چیزی که تو را زود به این مقامها می‌رساند نماز است، نماز اول وقت. تقاضا دارم در ماه مبارک رمضان این نماز شب را بخوانی.

تقاضا دارم این مکالمه با خدا در این ماه مبارک رمضان برای همه شما باشد. خوشا به حال کسانی که در این ماه مبارک رمضان با خدا مکالمه دارند یعنی خدا با اینها حرف می‌زند. حرف زدن خدا با بنده‌های خود چیست؟ قرآن خواندن. امام صادق (علیه السلام) به شما می‌فرماید ای انسان وقتی که قرآن می‌خوانی و به یا ایها الذین آمنوا می‌رسی بگو لبیک لبیک یعنی بله. یا ایها الذین آمنوا یعنی ای کسانی که ایمان آوردید! ای مؤ منین! همین که می‌گوید این مؤ منین تو بگو لبیک.

افرادی هستند که وقتی می‌گویند یا ایها الذین آمنوا راستی می‌شنوند کلام خدا را نه با این گوش بقول مثنوی با آن گوش انسانی می‌شنوند کلام خدا را می‌شنود با آن زبانی که می‌شود جواب بدهد می‌گوید لیبک.

دعا یعنی چه؟ دعا راز و نیاز با خداست یعنی حرف زدن با خدا. همه و همه مخصوصاً جوانهای عزیزم در وقت دعا به فکر این نباشید که شکمتان پر شود یا نشود، دعایت مستجاب شود یا نشود. آن یک امر فرعی است به آن توجه نداشته باش. در وقتی که می گوئی خدا، خدا نظیر کسی باشد که می‌بیند خدا را و می‌خواهد که خدا بگوید بله بله.

قرآن در مضامین متعددی می‌فرماید:

ادعونی استجب لکم[۹]

تو بگو خدا من می‌گویم بله. این یک معنایش این است که تو بگو خدا من اجابت می‌کنم. البته انسان هر دعائی کند بالاخره مستجاب می‌شود حالا صلاحش باشد، همان که می‌خواهد به او می‌دهند و اگر صلاحش نباشد بهتر به او می‌دهند. اما یک معنای دقیقتر از این اهل دل دارند و آن این که ای بنده من تو بگو خدا من می‌گویم بله. یک گوشی پیدا کن که بله مرا بشنوی. ادعونی استجب لکم بنده من مکالمه با من داشته باش. نماز مکالمه با خداست یعنی حرف زدن خدا با بنده و بنده با خداست. حمد و سوره حرف زدن خدا با بنده است و مابقی نماز حرف زدن بنده با خداست. بالاترین لذت برای کسی است که عاشق باشد. مکالمه کسانی که دریافتند خدا را. کسانی که خدا بر دل آنها حکومت داشته باشد بالاترین لذت آنها نماز است.

عبادت زهراء (علیهاالسلام)

بحث به جایی کشیده شد که نمی‌خواستم ولی امیدوارم که بهتر باشد از آنچه می‌خواستم. زهرای مرضیه (علیها السلام) جوان است معمولاً جوان خواب لازم دارد و خواب او بیشتر از انسان پیر است. زهراء خسته است زیرا در روز کار می‌کند. پیغمبر اکرم وارد خانه او شدند دیدند بچه در دامنش ‍ می‌باشد و دست مبارک به آسیاست از بس آسیا کرده در کنار آسیا خوابش ‍ برده است. زهرای خود را بیدار کرد. گفت: عزیزم! بچش، بچش تلخی دنیا را برای شیرینی آخرت. زهرا (علیها السلام) خسته است، بچه دار، خانه‌دار، شوهردار. اول که همکار نداشت خیلی برایش سخت بود. وقتی هم که همکار پیدا کرد فضه خادمه آمد، پیغمبر اکرم سفارش کرد زهرا جان! این هم یک انسان مثل تو می‌باشد باید کارهای خانه را قسمت کنی یک روز کارهای خانه برای تو و یک روز برای فضه. زهرا (علیها السلام) کار می‌کند. خسته است. خانه‌داری کار مشکلی است. بچه داری کار مشکلی است. شوهرداری که ان شاء الله بحث آینده ماست کار مشکلی است. زهرا (علیها السلام) همه این کارها را بطور کامل دارد اما در دل شب، وقت نمازش دیگر خواب چیست؟ خستگی چیست؟ باندازه‌ای روی پا ایستاده که پاهایش ‍ ورم کرده است. راجع به دو نفر نقل کرده‌اند که اینها از بس روی پا ایستادند و ایاک نعبد و ایاک نستعین گفتند پاهایشان ورم کرد: یکی شخص ‍ پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و یکی هم حضرت زهرا (علیها السلام) می‌باشد. در دل شب بلند می‌شود خدا خدا می‌گوید دعا می‌کند آن هم برای دیگران. حضرت امام حسن (علیه السلام) می‌فرماید: از شب تا به صبح روی پا ایستاد و نماز بجای آورد و هرچه دعا کرد گفت: خدا! همسایه‌ها، خدا! مسلمانها، خدا! دیگران. می‌گوید بعد به مادرم گفتم: خوب بود به ما هم دعا بکنی، گفت: نه عزیزم دیگران بر ما مقدمند الجار ثم الدار[۱۰]

جلسه دوم

مقدمه

اسلام و تمایلات انسان

اسلام واجب می‌داند که ما تمایلات و غرایز خود را ارضاء کنیم. نفس کشی در اسلام حرام است و این در روایات فراوانی آمده است که انسان حق ندارد تمایلات خود را سرکوب کند، غرایز خود را بکشد ارضاء نکند. قرآن می‌فرماید: یک مسلمان همان‌طور که باید به فکر آخرتش باشد باید به فکر دنیایش باشد؛ باید به فکر تمایلات و غرایزش باش.

وابتغ فیما اتیک الله الدار الاخرة و لا تنس نصیبک من الدنیا[۱۱]

انسان! از آنچه از مال، از قدرت و عقل، از سلامتی و امنیت به تو دادند برای آخرت خود استفاده کن اما مواظب باش دنیای خود را فراموش نکنی. یک بعدی نمی‌توانی باشی همان طوری که فرو رفتن در دنیا غلط است نمی‌توانی عمرت را، عقل و سلامتی و مالت را صد در صد در آخرت مصرف کنی. همان گونه که به فکر آخرتی باید به فکر دنیا هم باشی.

در صدر اسلام و همچنین در زمان ائمه طاهرین (علیهم السلام) این فکر انحرافی برای بعضی پیدا می‌شد. یعنی بعضی گمان می‌کردند که باید شبانه روز به فکر آخرت باشند، باید دنیا را رها کنند، باید اعتنا به تمایلات و غرایز نداشته باشند. اما وقتی این فکر به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، به ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌رسید آن را می‌کوبیدند و عجیب هم می‌کوبیدند.

مرحوم صاحب وسائل روایتی نقل می‌کند که سه نفر زن خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمدند. یکی از آنها گفت یا رسول الله! شوهر من تصمیم گرفته است که دیگر معاشرت با زن نداشته باشد. زن دیگر گفت یا رسول الله! شوهر من تصمیم گرفته که دیگر گوشت نخورد؛ و زن سوم گفت یا رسول الله! شوهر من تصمیم گرفته است که دیگر بوی خوش استعمال نکند. روایت می‌فرماید پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) غضبناک شدند. دیدند فکر انحرافی می‌خواهد در بین مسلمانها زنده شود بی وقت به مسجد آمدند. در این روایت می‌خوانیم وقتی به مسجد آمدند از بس عجله داشتند عبای مبارک روی زمین کشیده می‌شد. یک طرف عبا روی دوش ‍ پیغمبر (صلی الله علیه و آله) یک طرف عبا روی زمین کشیده می‌شد. دستور دادند مردم جمع شوند. مردم از سر کارشان به مسجد آمدند. چه خبره؟ پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) منبر نرفتند روی همان پله اول ایستادند و فرمودند: شنیدم یک فکر انحرافی در میان اصحاب من پیدا شده است.

این چه روش غلطی است که در میان مسلمانها پیدا شده است؟ بعد فرمودند من که پیغمبر هستم گوشت می‌خورم، غذای لذیذ می‌خورم. من که پیغمبر هستم لباس خوب می‌پوشم، عطر استعمال می‌کنم، با زن معاشرت دارم، مباشرت دارم.

فمن رغب سنتی فلیس منی[۱۲]

و آن کسی که روشش روش من نباشد این مسلمان نیست. این جمله من رغب عن سنتی فلیس منی که درباره این فکر انحرافی است شاید بیش از ده مورد از زبان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شنیده شده است. نظیر همین روایت را مرحوم فیض در کتاب صافی نقل می‌کند و معلوم می‌شود که این قضیه تکرار می‌شده است. آیه عذاب می‌آمده است اینها می‌ترسیدند، دست از دنیا می‌کشیدند، صد در صد رو به آخرت می‌رفتند.

مرحوم فیض می‌فرماید: زنی آمد نزد عایشه و با او کار داشت عایشه دید این زن مبطله است یعنی شوهر دارد اما متزین نیست، مهیای برای شوهرداری نیست. عایشه پرسید مگر شوهرت مرده است؟ گفت: نه. شوهرم با دو رفیقش بعد از نزول آیه عذاب به بیابان رفته و در آن جا مهیای عبادتند. او تصمیم گرفته است با من معاشرت نداشته باشد و رفیقش ‍ تصمیم گرفته است دیگر غذای لذیذ نخورد رفیق دیگرش تصمیم گرفته است که دیگر با مردم معاشرت نکند. عایشه قضیه را به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) انتقال داد. در این روایت هم می‌فرماید:

پیغمبر (صلی الله علیه و آله) عصبانی شدند، غضب کردند، بی وقت به مسجد آمدند. این جمله یجر عباؤ ه در این روایت هم واقع شده است. یعنی عجله به اندازه‌ای است که عبا روی زمین می‌کشید. مسجد آمدند مردم را جمع کردند، روی پله اول منبر ایستادند و فرمودند: شنیدم یک فکر انحرافی در میان مسلمانها پیدا شده. شنیدم بعضی از مسلمانها به کوه و کوهستان رفته آن جا مشغول عبادتند دیگر تماس با زن ندارند، غذای لذیذ نمی‌خورند، معاشرت با مردم ندارند. من که پیغمبر شما هستم در دل جامعه هستم با مردم تماس دارم. من که پیغمبر شما هستم غذای لذیذ می‌خورم. من که پیغمبر شما هستم با زن تماس دارم. فمن رغب عن سنتی فلیس ‍ منی هر کسی که نفس کشی کند، هرکه ازدواج نکند، آن کسی که برود مشغول عبادت شود مسلمان نیست. این روش پیغمبر اکرم بوده است. روش ائمه طاهرین هم این گونه بود.

در تاریخ می‌خوانیم امیرالمؤ منین سلام الله علیه با آن زهدی که همه ما از او شنیدیم همان روز اولی که وارد کوفه شدند وارد مسجد شدند و دیدند یک دسته‌ای بی وقت مشغول عبادتند حضرت پرسیدند اینها کیانند که دنبال کار نرفتند و بی وقت مشغول عبادتند؟ گفتند: یا امیرالمؤ منین اینها رجال الحقند. مولی امیرالمؤ منین پرسیدند رجال الحق کیانند؟ گفتند: یا علی اینها افرادی هستند که تارک دنیا شدند. اگر چیزی نصیبشان شد می‌خورند و الا صبر می‌کنند و در مسجد مشغول عبادتند. حضرت عصبانی شدند. بنابر آنچه اسد الغابه نوشته است تازیانه را به سر اینها کشیدند و فرمودند که فکر انحرافی برای اسلام درست نکنید. این کارها از اسلام نیست. فرمودند: سگ هم مثل شما می‌ماند اگر چیزی به او دادند می‌خورد و الا صبر می‌کند. بالاخره اینها را از مسجد بیرون کردند.

همان وقت که بحسب ظاهر خلافت به دست او آمده بود وارد بصره شد و به منزل یکی از اشرافهای بصره وارد شد و به تجملگرایی او اعتراض کرد. او هم برای فرار از جواب گفت:

یا امیرالمؤ منین من یک برادری دارم گوشه نشین شده است. زهدمنشی را انتخاب کرده، با مردم تماس ندارد دنیا را رها کرده و در گوشه‌ای عبادت می‌کند. امیرالمؤ منین (علیه السلام) برادر متجملش را رها کرد زیرا آن فکر انحرافی برای امیرالمؤ منین گرانتر آمد. او را خواست و فرمود این چه وضعی است؟ چرا تارک دنیا شدی؟ گفت: یا علی به تو نگاه می‌کنم.

حضرت فرمودند: نه، نمی‌شود به من نگاه کنی. زیرا من رئیس مسلمینم رئیس مسلمانها باید از نظر زندگی از همه پائین‌تر باشد؛ و اما تو باید حد وسط را مراعات کنی، باید تارک دنیا نباشی، باید دنبال کار بروی، باید یک زندگی رفاهی برای خود تشکیل دهی و بالاخره خودت، زن و بچه ات در رفاه و آسایش باشید.

در جلد دوازدهم وسائل الشیعه در باب فعالیت یک مسلمان، روایات فراوانی از ائمه طاهرین (علیها السلام) در مذمت تنبلی و مدح فعالیت نقل شده است.

شخصی خدمت امام صادق (علیه السلام) آمد. امام صادق (علیه السلام) حال او را پرسیدند گفت: یابن رسول الله پیر شدم، دست از کار برداشته‌ام به گوشه مسجد رفته و به فکر آخرتم. او گمان می‌کرد که امام صادق (علیه السلام) این را می‌پسندد. گمان می‌کرد تعریف خود را می‌کند. امام صادق (علیه السلام) سه مرتبه فرمودند: هذا من عمل الشیطان

فرمودند: این که کار انسانی نیست. این کار یک مسلمان نیست. این کار یک شیطان است. شیطان مهارت کرده است دست از دنیا کشیدی و مشغول عبادت شدی. گفت: یابن رسول الله پس چه کنم؟ فرمودند: تا می‌توانی باید دنبال کار باشی و از منافع کارت بهره‌مند شوی و زن و فرزندت در آسایش باشند؛ و اگر خودت احتیاج نداری به خویشانت به همسایه‌ها، به دیگران رسیدگی کن. بعد فرمودند: بله باید مواظب باشی آخرت خود را فدای دنیا نکنی. در موقع نماز کار را رها کن و نماز بخوان، در وقت عبادت، عبادت کن، در وقت کار، کار.

یک جمله‌ای درباره امیرالمؤ منین (علیه السلام) بگویم که این جمله را همه و همه مخصوصاً جوانهای عزیز از دختر و پسر سرمشق زندگی کنند. در حالات امیرالمؤ منین (علیه السلام) می‌نویسند او شیر روز و رهبان شب بود در روز چون شیر کار می‌کرد و در شب چون عابدی عبادت می‌کرد. در وقت عبادت، عبادت می‌کرد و در وقت کار آن بود که در مدت بیست و پنج سال توانست بیست و شش باب نخلستان و مزرعه تحویل جامعه دهد، برای فقرا، برای ضعفا، برای بیچاره‌ها. بالاخره همه و همه مخصوصاً جوانها باید باید بدانند که نفس کشی، تماس نداشتن با مردم، کشتن غرایز و تمایلات و مبارزه با آنها یک روش اسلامی نیست. روش اسلام ارضاء تمایلات است و علم، خوب به ما می‌فهماند که اسلام چه قانون عالی دارد. همه روانشناسها گفته‌اند همه شما می‌دانید، بتجربه هم اثبات شده است افرادی که گوشه نشینی می‌کنند، افرادی که تارک دنیا می‌شوند، آن جوانی که می‌تواند زن بگیرد و نمی‌گیرد، آن دختری که می‌تواند شوهر کند و نمی‌کند کم‌کم این تمایلات از ضمیر آگاه به ضمیر ناآگاه می‌رود و به عقده روانی تبدیل می‌شود؛ و اگر کسی عقده پیدا کند و به قدرت برسد از هر سگ درنده‌ای درنده تر می‌شود و اگر هم قدرتی، مکنتی به دستش نیاید یک آدم دل مرده بی نشاط ورشکسته‌ای می‌شود. ورشکسته نه از نظر مادیت.

ورشکسته از نظر روحی یعنی این آقا دیگر نمی‌تواند بچه داری کند، دیگر نمی‌تواند زن داری کند. اگر زن بگیرد، هم برای خود ناراحتی درست می‌کند هم برای او؛ و اگر دختر باشد، یک آدم بی نشاط، یک آدم دل مرده نمی‌تواند بطور صحیح تربیت اولاد کند، نمی‌تواند شوهرداری کند. قرآن نمی‌گوید عقده اما خودش را می‌آورد. اسمش را نمی‌آورد. کسانی که غریزه مذهبی آنها کشته شده باشد. کسانی که گناه روی گناه آنها را قسی القلب کرده باشد اینها مصداق این آیه‌اند که:

ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون[۱۳]

یعنی پست‌تر از هر سگ درنده، پست‌تر از هر میکروب خورده و سرطانیند.

کسی که فکر دارد اما تفکر ندارد، عقل دارد اما تعقل ندارد یعنی پست‌تر از هر سگ درنده‌ای برای جامعه است. کسی که فطرت او مرده باشد، مرگ فطرت یعنی گاهی انسان غریزه جنسی خود را می‌کشد، گاهی غریزه مذهب را می‌کشد و تفاوتی ندارد زیرا غریزه جنسی را بکشد برای او عقده حقارت پیدا می‌شود و فطرت مذهبی رابکشد باز هم عقده حقارت برای او پیدا می‌شود؛ و قرآن درباره کسی که برای او عقده حقارت پیدا شده باشد و کسی که غریزه مذهبی را کشته باشد می‌فرماید: این چشم دارد، نمی‌بیند. گوش دارد، نمی‌شنود. دل دارد، نمی‌فهمد و این حیوان است و از حیوان هم پست‌تر می‌باشد. او راه جهنم را دنبال می‌کند.

و لقد ذراءنا لجهنم کثیرا من الجن و الانس لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون[۱۴] یک دسته‌ای راه جهنم را دنبال می‌کنند، عاقبت اینها جهنم است. اینها کسانی هستند که فطرت مذهبی آنها کشته شده است فطرت خدادادیشان از بین رفته است.

کشتن فطرت مذهبی گناه بزرگی است. بی اعتنائی به غریزه جنسی و تمایل به غذا و غریزه مدنیت یعنی اجتماعی بودن انسان هم از ضمیر آگاه به ضمیر ناآگاه رفته و برای انسان عقده ایجاد می‌کند و دیگر نمی‌تواند رستگار شود یارستگار شدنش کاری است بسیار مشکل.

زندگی از دیدگاه اسلام

اقتصاد اسلام زندگی را به سه نوع تقسیم کرده است: زندگی ضروری، زندگی رفاهی، زندگی تجملی.

زندگی ضروری

زندگی ضروری یعنی همه از خوراک، پوشاک، مسکن بهره‌مند باشند. اگر انسان می‌تواند این موارد را برای خود و خانواده اش تهیه کند ثواب فراوان دارد. ان شاءالله در آینده درباره این مطلب صحبت می‌کنم که آن مردی که زحمت بکشد تا خود و زن و بچه اش در رفاه باشند؛ آن خانمی که زحمت بکشد برای این که شوهرش و بچه اش در رفاه باشند ثواب شهادت در راه خدا دارد.

الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله[۱۵]

اگر بتواند این زندگی ضروری را برای خود تهیه کند لازم است، واجب است تهیه کند. یعنی کسی که می‌تواند زن و بچه اش را در رفاه بگذارد اما تنبلی کند این کار حرام است؛ و این که حق الناس است یا نه؟ راجع به زن حق الناس است و اصل این کار حرام است؛ لذا زندگی ضروری برای انسانها اگر خود آنها بتوانند تهیه کنند واجب و لازم است؛ و اگر نتوانند مثل این که معلول است مجروح است، بازنشسته است و بالاخره بیکار است کار ندارد نمی‌تواند زندگی ضروری یعنی خوراک، پوشاک، مسکن برای خود و عیال تهیه کند، اسلام می‌گوید: دولت اسلامی باید تهیه کند؛ و اگر دولت اسلامی نتواند بر همه و همه لازم و واجب است این زندگی ضروری را برای دیگران تهیه کنند.

قرآن در این باره آیه‌ای دارد که من تقاضا دارم همیشه مخصوصاً در این ماه مبارک رمضان این آیه در نظر همه ما مخصوصاً خانمها باشد. می‌فرماید:

لینفق ذو سعة من سعته و من قدر علیه رزقه فلینفق مما آتیه الله لا یکلف الله نفسا الا ما اتیها[۱۶]

می‌فرماید: هر که باندازه قدرتش باید نسبت به زندگی ضروری خود و دیگران توجه داشته باشد. آن که می‌تواند یک خانواده، دو خانواده، ده خانواده را اداره کند باید اداره کند. لینفق ذو سعة من سعته و آن که نمی‌تواند باندازه‌ای که می‌تواند یعنی: از افطار یکلقمه کمتر، برای دیگران، از لباس یکمقدار قناعت، برای دیگران، از مسکن یکمقدار قناعت، برای دیگران. از این آیه می‌فهمیم همه مسئولیم.

روز جمعه آخر ماه شعبان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خطبه می‌خواندند و در خطبه به همه تذکر دادند همه و همه به فکر دیگران باشید. افطاری بدهید. آن کسانی که می‌توانند افطاری بدهند. یک کسی در وسط منبر بلند شد و گفت: یا رسول الله! آنهائی ندارند چه کنند؟ فرمودند اطعام کنید

ولو بتمرة او شربة من الماء

ولو به یکدانه خرما یا یکمقدار آب خوردن باشد.

معنای این روایت این نیست که موقع افطار که می‌شود یکدانه خرما به این بدهی و یکدانه به آن و گمان می‌کند حالا هزار افطاری داده است. معنای روایت معنای همین آیه شریفه است که می‌فرماید باید باندازه قدرت خود به فکر دیگران باشی. آن که می‌تواند، باید بخوبی دیگران را اداره کند و آن که نمی‌تواند باندازه‌ای که می‌تواند

و من قدر علیه رزقه فلینفق مما آتیه الله

خدا به تو افطاری داده است یا نه؟ همین افطاری را باندازه قدرت باید به دیگران بدهی. ایثار و گذشت حرف دیگری است که الان بحث ما نیست. بحث ما این است که زندگی ضروری برای همه انسانها از نظر اسلام یک امر واجب و لازمی است. معنی ندارد کسی عبادت کند و بواسطه عبادت زندگی ضروریش را از بین ببرد. چنانچه معنی ندارد یکدسته‌ای بخورند و بیاشامند اما فقیر و بیچاره‌ای در کنار او بی شام باشد. اولی معنی ندارد، دومی هم‌معنی ندارد. این زندگی ضروری بود.

زندگی رفاهی

زندگی رفاهی را هم اسلام می‌پسندد حتی وقتی در زمان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آن فکر انحرافی پیدا شد، بعضیها از غذای لذیذ خودداری کردند آیه شریفه آمد:

قل من حرم زینة الله آلتی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق[۱۷]

ای مسلمان! خدا در این دنیا هرچه خلق کرده است برای تو خلق کرده است. چرا در رفاه و آسایش نباشی؟ چرا غذای لذیذ را برای خود حرام کنی؟ چرا ازدواج نکنی؟ چرا تو پسر یا دختر بنشینی و ازدواج نکنی؟ قل من حرم زینة الله آلتی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق بعد می‌فرماید آنچه در دنیاست از آن توست. اگر کافر می‌خورد از صدقه سر توست. برای تو خلق کردم چنانچه بهشت هم به تو اختصاص دارد و آن کافر اصلاً بهره‌ای ندارد. این آیه هم به ما می‌گوید زندگی رفاهی برای همه انسانهاست. آن کسانی که می‌توانند برای خودشان، برای زن و بچه هایشان زندگی رفاهی تهیه کنند، باید بکنند؛ و آن کسانی که می‌توانند زندگی رفاهی برای خویشانشان، برای همسایه هایشان، برای مسلمانها تهیه کنند باید بکنند؛ و بالاخره زندگی رفاهی را هم اسلام اجازه داده است.

اقتصاد اسلام اقتصاد خوبی است اما حیف آب در کوزه و ما تشنه لبان می‌گردیم. اما حیف که پایه آن که قانون مواسات است را فراموش کردیم و اتفاقاً پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روی منبر بارها تاءسف می‌خورد و می‌فرمود که امت من به قانون مواسات عمل نخواهند کرد. همه باید زندگی رفاهی داشته باشند. آن کسی که خود را از زندگی رفاهی محروم کند، قرآن می‌فرماید حرام است و کار بدی است. قرآن می‌فرماید خودسری است و نباید خودسر باشی. تو باید تابع قرآن باشی تو نباید تابع عقیده خود باشی تو باید تابع پیغمبر و ائمه طاهرین (علیهم السلام) باشی. قل من حرم زینة الله آلتی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق

خانم شوهرش شهیده شده است لباس تیره اش را نمی‌کند، لباس سیاه پوشیده است. قرآن می‌گوید: این فکر خود درآوردی است، غلط است. شوهرش شهیده شده دیگر شوهر نمی‌کند. اگر اسم شوهر نزدش آورده شود عصبانی می‌شود. قرآن می‌گوید: این عصبانی شدن تو غلط است این خودسری است این خلاف قرآن است این خلاف روش پیغمبر است، این خلاف روش ائمه طاهرین (علیهم السلام) است. جوان می‌تواند زن بگیرد اما نمی‌گیرد، دختر می‌تواند شوهر کند خواستگار یکی پس از دیگری می‌آید شوهر نمی‌کند و می‌گوید حالا زود است. از غریزه جنسی خودت بپرس حالا زود است نه از زبانت . از آن غددی که در خونت ترشح کرده است بپرس زود است یا دیر. از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) بپرس زود است یا دیر.

النکاح سنتی ومن رغب عن سنتی فلیس منی[۱۸]

دختری که بتواند شوهر کند و نکند، آن زن شهیدی که بتواند شوهر کند و نکند، آن زن بی وصالی که بتواند شوهر کند و نکند، آن مردی که بتواند زن بگیرد و نگیرد، اسلام می‌گوید این مسلمان نیست.

در این جا جمله‌ای به همه مخصوصاً به دخترها و پسرها بگویم و آن این که تقاضا دارم خودسرانه در اسلام کار نکنید؛ عقیده در مقابل اسلام نداشته باشید. شما ببینید قرآن چه می‌گوید پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین چه می‌گویند، مراجع معظم تقلید چه می‌گویند، معارف اسلامی و افرادی که متخصص در معارف اسلامند چه می‌گویند. برای خود گناه درست نکن گناهش بزرگ است. گناه باندازه‌ای بزرگ است که می‌فرماید: اگر کسی بدعتی در دین بگذارد بر همه مخصوصاً بر عالم لازم است فریاد کنند:

اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنة الله[۱۹]

یعنی اگر یک فکر انحرافی پیدا شد عالم باید داد بزند و الا لعنت خدا بر این عالم باد.

زندگی تجملی

زندگی تجملی آن است که اسلام نمی‌خواهد، آن است که اسلام کوبیده است و عالی کوبیده است. زندگی تجملی یعنی آن زندگی که انسان را از همه چیز باز بدارد. یعنی آن زندگی که انسان را پایبند کند نظیر ازدواجهائی که الان همه دخترها و پسرها و پدران و مادران را پایبند کرده است. ازدواج تجملی، خانه تجملی و خوراک تجملی و پوشاک تجملی می‌خواهد و این از نظر اسلام غلط است. همین‌طور که اسلام می‌گوید: آقا! زن بگیر، خانم! شوهر کن، همین اسلام می‌گوید: تو اگر زن داری و احتیاج نداری دنبال زن دیگر نرو، زن هوسی نگیر باندازه‌ای که در رفاه و آسایش باشی خرج کن. اما تجملگرایی غلط است؛ و بعد هم قرآن می‌گوید همه دردسرها از همین تجمل پیدا شده است. بدا به حال آن قومی که بقول قرآن شریف زندگی تجملی داشته باشند و بدا به حال آن فردی که زندگی تجملی داشته باشد.

و اذا اردنا ان نهلک قریة امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا[۲۰]

می‌فرماید اگر در یک ملتی زندگی تجملی زیاد شد این ملت حتماً نابود شدنی است و این زندگی تجملی آنها را به عیاشی، به فسق و فجور و گناه می‌کشاند. این مربوط به ملت بود. درباره فرد هم در سوره واقعه می‌فرماید:

و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال # فی سموم و حمیم * و ظل من یحموم # لا بارد و لا کریم # انهم کانوا قبل ذلک مترفین[۲۱]

می‌فرماید اصحاب شمال چقدر شومند آنها کیانند؟ آنها که در عذاب دردناک جهنمند آنها که گناه روی گناه می‌کنند بعد می‌فرماید: می دانی گناه روی گناه از کجا پیدا می‌شود؟ از اسراف، از عیاشی، از زندگی تجملی. زندگی تجملی است که گناه می‌آورد.

جلسه سوم

فصل اول

ازدواج از نظر زیست شناسان

بحث امسال ما درباره اخلاق در خانه است. در این باره مقدمه‌ای را به عرض شما رساندم اگرچه فشرده و ناقص بود. بحث امروز راجع به فصل اول بحث ماست و آن مربوط به اهمیت ازدواج از نظر علمای زیست‌شناسی است.

غددی که مربوط به غریزه جنسی است وقتی در خون ترشح کند یک دگرگونی عجیبی در جسم و روح جوانها پیدا می‌شود. چه دختر باشند چه پسر. این دگرگونی باندازه‌ای واضح است که حتی در صورت جوان تاءثیر می‌گذارد؛ و اسلام این حالتی را که برای جوان پیدا می‌شود به آن بلوغ می‌گوید. بلوغ از نظر اسلام یعنی وقتی که آن غدد مربوط به غریزه جنسی در خون ترشح کند، و بعبارت دیگر وقتی که یک دگرگونی عجیبی در جسم و روح جوان پیدا شود، اسلام می‌گوید بالغ شده است. آن غددی که مربوط به غریزه جنسی است وقتی در خون ترشح کند، خواه ناخواه یک تمایلی در جوان، چه پسر و یا دختر پیدا می‌شود که تمایل جنسی نام دارد؛ و بعبارت دیگر همان وقت غریزه جنسی که آتش زیر خاکستر بوده هویدا می‌شود، عرض اندام می‌کند، شکوفا می‌شود؛ و باید همان وقتی که این تمایل در جوان پیدا شد جواب او را بگوید. دیروز در این باره صحبت کردم و فهمیدیم که اگر جواب تمایلات را ندهیم چه مصیبتهائی پیدا می‌شود و این تمایل جنسی نظیر تمایل به آب و نان نیست. غریزه جنسی غریزه حب به مال، ریاست و امثال اینها نیست. اگر حرف فروید درست باشد همه غرایز از آن سرچشمه می‌گیرد. حرف فروید درست نیست اما همین اندازه باید بدانیم که تمایل جنسی نظیر تمایل به آب و نان نیست. عشقها، ذوقها، شعرها همه و همه از این غریزه سرچشمه می‌گیرد. شما بطور مسلم نشنیده‌اید کسی برای نان شعر گفته باشد کسی برای آب شعر گفته باشد، کسی عاشق آب شده باشد، عاشق نان شده باشد. اما عشق مربوط به غریزه جنسی فراوان است. عشق یک انسان به انسان دیگر بطور یقین از غریزه جنسی سرچشمه می‌گیرد.

در اینجا یک نکته‌ای به جوانهای پسر و دختر بگویم و آن این که اگر محبت افراطی به یکدیگر پیدا کردید یعنی دو جوان محبت افراطی به یکدیگر پیدا کردند، دو تا دختر محبت افراطی به یکدیگر پیدا کردند، مواظب باشند صحنه خطرناکی برای آنها پیش آمده است حتماً باید جلو این محبت افراطی را گرفت هرچه بگوید رفیقم است، هرچه بگوید امتیاز دارد، هرچه بگوید از غریزه جنسی سرچشمه نمی‌گیرد دروغ است. محبت یک انسان، یک در میلیون هم پیدا نمی‌شود که از غریزه جنسی سرچشمه نگیرد مخصوصاً در جوانها. معمولاً اگر انسانی به انسان دیگر محبت افراطی پیدا کرد این عشق است و این عشق از غریزه جنسی سرچشمه می‌گیرد. عشق پاک مربوط به خداست. بله ممکن است کسی عشق پیدا کند به امام حسین (علیه السلام) کربلایش ممکن است کسی عشق پیدا کند به حضرت ولی عصر (علیه السلام) و ظهورش. اما اگر مربوط به خدا و افرادی که فضیلت آنها از خدا سرچشمه می‌گیرد نباشد بفهمد وضع خطرناکی برای او پیش آمده است. مرادم این است که شعر گفتن برای معشوقش و عاشق دیگران شدن از غریزه جنسی سرچشمه می‌گیرد. اما یک کسی عاشق آب شود، عاشق نان شود، برای آب شعر بگوید، برای نان شعر بگوید چنین نیست. هرچند گرسنه باشد اما ذوقش گل کند برای نان شعر بگوید، هرچند تشنگی او ذوق او را تحریک کند برای آب شعر بگوید این چنین نیست. از این جا پی ببرید که غریزه جنسی ولو حرف فروید درست نباشد - که درست نیست - اما یک حساب خاصی دارد. همه و همه، جوان، پدر و مادر جوان و جامعه باید برای آن یک حساب جداگانه‌ای باز کنند چنانچه اسلام یک حساب جداگانه‌ای باز کرده است.

ازدواج از دیدگاه قرآن

آیه شریفه لینفق ذو سعة من سعته و من قدر علیه رزقه فلینفق مماآتیه الله مربوط به یک زندگی ضروری برای انسانهاست که همان آیه مربوط به همسر هم می‌باشد. برای این که زن برای مرد و مرد برای زن، یک امر ضروری است، یک امر طبیعی است. همان طوری که یک انسان نان می‌خواهد، آب می‌خواهد و یک امر طبیعی است اگر خود نمی‌تواند تهیه کند دیگران باید تهیه کنند. همان طوری که غریزه جنسی یک حساب جداگانه‌ای از غرائز دیگر دارد قرآن هم یک حساب جداگانه‌ای برای این غریزه باز کرده است: قرآن می‌فرماید:

وانکحوا الایامی منکم والصالحین من عبادکم وامائکم ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله والله واسع علیم[۲۲]

می‌فرماید: اجتماع! ازدواج بده. این صیغه جمع مربوط به اجتماع است. اول پدر و مادر و اگر پدر و مادر نمی‌توانند دولت اسلامی و اگر دولت اسلامی نمی‌تواند برای این کار مؤ سسه و نهادی داشته باشد همه اجتماع موظفند. قرآن می‌فرماید: و انکحوا الایامی جامعه اسلامی! باید پسر عزب را زن بدهید، عزبها را باید زن بدهید، شوهر بدهید؛ و بعد می‌فرماید:

به فکر آینده اش هم نباش خدا تاءمین می‌کند. اگر راستی توکل داشته باشی، اگر راستی پشتوانه‌ای مثل خدا داشته باشی، ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله اگر توکلت خوب باشد، فعالیتت خوب باشد، به دستور اسلام عمل کنی غم فقر را هم نخور؛ غم خرج و مخارج آن را هم نخور.

این آیه حساب جداگانه‌ای برای غریزه جنسی باز کرده است. آن آیه لینفق ذو سعة من سعته و من قدر علیه رزقه فلینفق مما آتیه الله هم یک حساب عمومی برای همه غرائز باز کرده است که اجتماع باید خلاء فقر فردی و اجتماعی را پر کند. احتیاجهای یکدیگر را باید برآورند و این آیه ذکر خاص بعد از عام است. می‌فرماید در خصوص ازدواج همه باید مهیا باشند برای این که جوانها را همسر بدهند. پسرها و دخترهای عزب را همسر بدهند.

ازداج در آئینه روایات

مرحوم صاحب وسائل (رحمة الله)، مردی که به همه مخصوصاً به مراجع تقلید حق بزرگی دارد در کتاب وسائل شش روایت در این باره نقل می‌کند که در آنها ثواب عجیب و مهمی برای کسی که یک پسری را زن داده یا دختری را شوهر بدهد بیان شده است. روایات باندازه‌ای عالی است که انسان می‌بیند فضیلتی بالاتر از آن فضیلت نیست.

از موسی بن جعفر (علیه السلام) نقل شده است که در روز قیامت سه دسته زیر سایه عرش خدا هستند و یک دسته از آنها کسانی هستند که پسری را زن دهند. در این روایت می‌فرماید: در روز قیامت خدا نظر لطف دارد به آن کسی که شفاعت کند تا دختری به شوهر برسد یا پسری به زن برسد. [۲۳]

نظیر این روایات که در آن باب هست در ابواب دیگر هم هست. صاحب وسائل بیش از بیست روایت نقل می‌کند که یکی از آنها این است:

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید یک کسی آمد پیش پدرم. ایشان فرمودند که فلانی! زن داری؟ گفت نه یابن رسول الله. پدرم فرمود: (این جا مرادم هست دخترها! پسرها! آنهائی که می‌توانند شوهر کنند و نمی‌کنند! آنهائی که می‌توانند زن بگیرند و نمی‌گیرند! ببینید امام باقر (علیه السلام) چه فرموده) فلانی! اگر خدا دنیا و آنچه در دنیاست به من بدهد و بگوید یک شب بی زن باش قبول نمی‌کنم. معنایش این نیست که مثلاً یک میلیون، یک میلیارد پولهای در ایران یا دلارهای در آمریکا، نه، الدنیا و ما فیها اگر دنیا و آنچه در دنیاست به من بدهند و بگویند یک شب بدون زن بخواب نمی‌خوابم. به خانم همین خطاب است، به آقا هم همین خطاب است. یعنی امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: خانم !اگر خدا دنیا و آنچه در دنیاست به تو بدهد اما یک شب بی شوهر باشی ارزش ندارد. آقا! اگر خدا دنیا و آنچه در دنیاست به تو بدهد اما یک شب بدون زن باشی ارزش ندارد. بعد امام باقر (علیه السلام) یک جمله رساتر از این فرمودند:

الرکعتان یصلیهما رجل متزوج افضل من رجل اعزب یقوم لیله و یصوم نهاره[۲۴]

فرمودند: فلانی به تو بگویم آن کسی که زن دارد، آن کسی که شوهر دارد اگر دو رکعت نماز بخواند این دو رکعت نماز فضیلتش بیشتر از عبادت کسی است که یقوم لیله و یصوم نهاره. کسی که شبانه روز عبادت کند روز روزه بگیرد، از اول شب تا به صبح روی پا بایستد و عبادت کند چقدر فضیلت دارد؟ امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید کسی که زن دارد، شوهر دارد دو رکعت نماز بخواند این قدر فضیلت دارد امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید فضیلت آن دو رکعت نمازش بیشتر از یک شبانه روز عبادت کردن است.

روایتی از زبان پیغمبر و ائمه طاهرین (علیهم السلام) نقل شده و از نظر ما طلبه‌ها مستفیضه است و آن روایت این است که:

ما بنی بناء فی الاسلام احب الی الله عزوجل من التزویج[۲۵]

هیچ خانه‌ای، هیچ بنائی آبادتر، با فضیلت تر از آن خانه‌ای نیست که با ازدواج آباد شود. این روایت یک چیز خاصی به ما می‌گوید. می‌فرماید: آقا! اگر یک پسر و دختر را به هم برسانی و یک خانه را آباد کنی یعنی صاحب خانه کنی یا یک مسجد بسازی کدام فضلتش بیشتر است؟ این روایت می‌گوید: آن خانه‌ای که بوسیله تزویج آبادش کنی. یعنی دختری را شوهر دهی، پسری را زن دهی، یا یک مدرسه بسازی کدام بهتر است؟ پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: آن زن دادن، آن شوهر دادن، آن خانه را آباد کردن. ما بنی بناء فی الاسلام احب الی الله عزوجل من التزویج.

نظیر این روایت زیاد داریم که کمترین ثواب در آنها این است که آن زنی که شوهر داشته باشد آن مردی که زن داشته باشد، نماز صبح که می‌خواند ثواب صد و چهل رکعت نماز در نامه عملش نوشته می‌شود یعنی عبادتش ‍ هفتاد برابر است. این فضیلت کم ازدواج است.

بعکس جوانی که بتواند زن بگیرد اما نگیرد، آن زنی، آن دختر خانمی که بتواند شوهر کند اما نکند، ائمه طاهرین (علیهم السلام) فرمودند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده است:

رذال موتاکم العزاب [۲۶]

یعنی اگر کسی بمیرد و بی زن بمیرد، اگر کسی بمیرد و بی شوهر بمیرد، پست‌ترین مرده‌ها این مرده است.

چون روایات یک مقدار یاءس آور است دیگر بیش از این روایت نخوانم. اگر آقایان طلاب بیش از این بخواهند می‌توانند به اول جلد چهاردهم وسائل الشیعه مراجعه کنند.

از این مطالب یک نکته درک می‌کنیم زیرا شما عزیزان می‌دانید که گفته اسلام اغراق نیست گفته ائمه طاهرین (علیهم السلام) اغراق نیست. ما شیعیان یک امتیازی که از اهل سنت داریم این است که می گوئیم تمام احکام الهی تابع مصالح و مفاسد نفس الامری است. یعنی اگر امام صادق (علیه السلام) امری کرده باشد یک مصلحت تامه ملزمه دارد، اگر امام باقر (علیه السلام) نهی کرده باشد یک مفسده تامه ملزمه دارد. این یکی از عقاید مسلم شیعه است.

اسلام و اهمیت غریزه جنسی

از این آیات و روایاتی که خواندم پی می‌بریم که غریزه جنسی غیر از غرائز دیگر است. آنها وقتی طوفانی شوند، وقتی شعله‌ور شوند انسان را بی‌چاره می‌کنند اما غریزه جنسی طور دیگری است و باندازه‌ای جدای از سایر غرائز است که حضرت یوسف با آن مقامش از زلیخا فرار کرد تا توانست از او رهائی پیدا کند. بقول قرآن شریف اگر عصمت یوسف نبود، اگر آن اراده قوی یوسف نبود او هم می‌رفت . و لقد همت به وهم بها لولا ان راءی برهان ربه[۲۷]

این یوسف با این اراده وقتی گرفتار زنها شد، آنها به جای این که ترنج را ببرند دست خود را بریدند همه فریفته یوسف شدند و به او عشق ورزیدند و او توانست در این صحنه هم پیروز شود. یک جمله دارم که این جمله را می‌خواهم جوانها همیشه در مغزشان داشته باشند. می‌خواهم این آیه قرآن را پدر و مادرها همواره در فکرشان داشته باشند. می‌فرماید:

و الا تصرف عنی کیدهن اصب الیهن و اکن من الجاهلین[۲۸]

خدایا! اگر تو لطف نکرده بودی اگر تو عنایت نکرده بودی من هم رفته بودم و تمایل به زنها پیدا کرده بودم و بیچاره شده بودم، بدبخت شده بودم و اکن من الجاهلین. معنی جهل در این جا یعنی غلبه غریزه بر عقل. قرآن شریف جهالت را بسیاری از جاها از جمله در آیات توبه استعمال کرده و به معنای طغیان غریزه، غلبه غریزه بر عقل گرفته است؛ و در این آیه بنابر آنچه از زبان یوسف نقل می‌کند یوسف می‌گوید: خدا! تو عنایت کردی، تو کمک کردی، تو لطف کردی تا من توانستم بر غریزه جنسی غلبه پیدا کنم.

این دو آیه‌ای که مربوط به حضرت یوسف بود به ما می‌گوید غریزه جنسی جدای از غرائز دیگر است. یک حساب خاصی باید روی آن باز کنی. اصولاً اسلام راجع به غریزه جنسی یک حساب خاصی باز کرده است و آن این است که باید آن را دفع کرد نه رفع کرد. یعنی کاری کرد که غریزه جنسی گل نکند؛ لذا اول می‌گوید نگاه شهوت آمیز به یکدیگر نکنید این دفع است نه رفع. برای این که غریزه جنسی طوفانی نشود طغیانی نشود می‌گوید: نگاه شهوت آمیز نکن حرام است، گناه است بدبختت می‌کند. زیرا ممکن است یک نگاه به بیچارگیها برسد و آن عشقی که از سرطان بدتر است برایت پیدا شود. بعد هم راجع به خانم می‌گوید از نظر گفتار، از نظر لباس، از نظر کردار، از نظر تماس با نا محرم بسیار مواظب باش. همه و همه باندازه ضرورت باشد. خانم! قرآن می‌گوید اگر با نامحرم می‌خواهی حرف بزنی باندازه ضرورت، اگر به مغازه می‌روی باندازه ضرورت، اگر به کوچه می‌روی مواظب چادرت باش. حتی چادر رنگی نباشد، جالب نباشد. کفشهایت جالب نباشد. طرز راه رفتنت جالب نباشد. برای این که اگر چادرت جالب شد ظلم است و ظلمش بزرگ است زیرا تحریک شهوت می‌کند. اگر جوانی تحریک شد جلو غریزه جنسی را گرفتن بسیار مشکل است.

از همه اینها پی می‌بریم که این غریزه جنسی یک حساب جداگانه‌ای دارد و به جوانها، به پدر و مادرها می‌گوید این جوان شکوفائیش از هیجده سال تا بیست و هشت سال است و بعد از آن زن به دردش نمی‌خورد، شوهر به درد او نمی‌خورد. در این ده سال است که می‌تواند لذت جنسی ببرد. بعد از آن دردسر است؛ و اتفاقاً جامعه به این جا کشیده شده است که آن ده سال شکوفائی مربوط به غریزه جنسی را ندیده می‌گیرد؛ و می دانی که همه عقده‌ها از این جا سرچشمه می‌گیرد! می دانی همه عقده‌های حقارت که جنایت آور است از این جا سرچشمه می‌گیرد! می دانی که همه بی نشاطیها، همه دل مردگیها، همه غم غصه‌ها از این جا سرچشمه می‌گیرد! خانم! آقا! جوان عزیزم! اسلام بهتر از من و تو می‌داند.

اعتدال در جهیزیه

اگر ما دست از تجمل برداریم همه کارها آسان می‌شود. با این جهیزیه‌ها که به یک دختر می‌دهیم اگر به ده دختر بدهیم می‌شود ده دختر را شوهر بدهیم یا نه؟ شما خانمها، شما آقایان می گوئید نه اما اسلام می‌گوید آری. اسلام، مولی امیرالمؤ منین (علیه السلام) است؛ آن کسی که الگوی جامعه بشریت است. در دیوانی که منسوب به اوست جمله‌ای دارد که می‌فرماید:

وقد دقت ورقت واسترقت

فضول العیش اعناق الرجال[۲۹]

آن چیزی که ضعف عصب می‌آورد و انسان را از نظر روحی از بین می‌برد، آن چیزی که انسان را وا می‌دارد در مقابل هر کس و ناکس متواضع بشود، آن چیزی که فقر فردی و اجتماعی می‌آورد، آن چیزی که انسان را بنده دیگران می‌کند و کارش می‌رسد به آن جا که بنده فردی و بنده اجتماعی می‌شود، می‌فرماید:

زندگی تجملی است، خرج نیست، برج است این جهازیه‌هایی که روی گردن پدر و مادرها آمده است. این جهازیه‌هایی است که گردن شکن، کمر شکن بلکه همه چیز شکن است. یک خانم یک دختر شوهر می‌دهد، راستی نظیر یک کسی است که در هاونش گذاشته باشند و کوبیده باشند و همچنین بابای این دختر.

ای جامعه! همه مان مبتلا، من مبتلا، تو مبتلا، دهاتی مبتلا، شهری مبتلا، متدین مبتلا، غیر متدین مبتلا، روحانی مبتلا، غیر روحانی مبتلا، متجدد مبتلا، غیر متجدد مبتلا، همه و همه مبتلائیم. اگر این جهازیه‌های کمر شکن کم می‌شد ده دختر را می‌توانستیم شوهر دهیم.

می گوئید نمی‌شود، می‌شود. یک جمله‌ای از مرحوم آیة الله حائری نقل می‌کنند. چه الگوی عجیبی، الگو برای همه:

می‌گویند مرحوم حاج شیخ نشسته بودند و طلبه‌ها هم در محضر او بودند. یک تاجری عبای تابستانی برای مرحوم حاج شیخ آورد. ایشان دیدند این عبا خیلی عالی است. این عباهای نازک بدن نما همیشه گران بوده و هست. مرحوم حاج شیخ دیدند این عبا را یک مرجع بپوشد یکقدری زننده است اما نمی‌خواستند هدیه کسی را رد کنند. زیرا نمی‌شود هدیه را رد کرد، جنبه خوبی ندارد؛ لذا مرحوم حاج شیخ به این تاجر فرمودند: آقا این عبا چقدر قیمت دارد؟ او نمی‌خواست بگوید. آقا فرمودند این عبا چند عبای معمولی می‌شود؟ گفت: شانزده عبای معمولی می‌شود.

مرحوم حاج شیخ فرمودند: ممکن است این عبا را که من قبول کردم به شانزده عبا تبدیل کنی؟ گفت بله. فرمودند: تبدیل کن. این آقای تاجر رفت بازار و شانزده عبا گرفت، آن عبا را داد شانزده عبا آورد در نزد شیخ گذاشت. آقایان طلبه‌ها، فضلا در جلسه نشسته بودند.

مرحوم حاج شیخ یک عبا داد به این یکی و به آن یکی و به آن دیگری تا شانزده عبا تمام شد. یکی را هم همان‌جا به دوش گرفتند و بعد رو کردند به این تاجر گفتند: حالا بهتر است یا آن وقت؟ اگر آن وقت من عبا را پوشیده بودم یک نفر پوشیده می‌شد اما حالا شانزده نفر را پوشاندم کدام بهتر است؟

نگوئید نمی‌شود، به خدا می‌شود. نگوئید مسئول نیستیم، همه مسئولیم:

کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته

جوانهای عزیز! همه و همه! ما اگر انقلاب بخواهیم یعنی این، یعنی دگرگونی. ما در قضیه باز سازی ان شاءالله باید اول باز سازی اخلاقی کنیم باید برویم اخلاق در خانه، جهازیه هائی که همه مان از پیر و جوان، مقدس و غیر مقدس از روحانی و غیر روحانی می‌دهیم. به دختر بفهمانیم این جهازیه شانزده جهازیه می‌شود، بیست جهازیه می‌شود صد جهازیه می‌شود؛ و بیا صد دختر را شوهر بده و خودت هم شوهر برو. بحث ناقص ‍ است ان شاءالله در فصل دوم بحثمان یکمقداری در این باره صحبت می‌کنیم.

جلسه چهارم

فصل دوم

موانع ازدواج

فصل دوم بحث ما درباره موانعی است که دنیای روز برای ازدواج به وجود آورده است واین موانع و سدها نظیر خاکریزهای جبهه است که گذشتن از آنها کار بسیار مشکلی است. موانعی که دنیای روز بدست خود ما برای ازدواج به وجود آورده است فراوان است و ما باید بطور فشرده راجع به این موانع صحبت کنیم. گرچه معلوم است رفع این موانع به یک جلسه صحبت یا به این گونه مجالس، کار مشکلی است اما بطور مسلم بی‌نتیجه هم نخواهد بود.

بهانه گیریها

اولین مانعی که در راه ازدواج هست و روز به روز هم رو به ازدیاد است بهانه گیریهائی است که از طرف دختر، از طرف پسر و یا پدر و مادر دختر و پسر پیش می‌آید. گاهی این بهانه گیریها منجر می‌شود که دختر سی سال داشته اما ازدواج نکرده باشد پسر چهل سال داشته اما ازدواج نکرده باشد. وقتی به او می‌گویند چرا شوهر نکردی؟ چرا زن نگرفتی؟ می‌گوید همسر خوب پیدا نکردم. چیزی که باید همه ما به آن توجه داشته باشیم و بعد هم ان شاءالله درباره آن صحبت می‌کنم این است که معنی ندارد یک دختری بتواند شوهر صد در صد مورد پسند خود را پیدا کند یا مردی بتواند همسر صد در صد مورد پسند خود را پیدا کند. معمولاً اگر صدی پنجاه مورد پسند و توافق اخلاقی باشد کافی است؛ و اگر صدی هفتاد مورد پسند واقع شود این زن بسیار خوبی خواهد بود و آن شوهر بسیار خوبی خواهد بود.

این بهانه گیریها در میان مقدسین بگونه‌ای و در میان غیر مقدسین به گونه‌ای دیگر است. یکی خانه می‌خواهد داماد خانه ندارد. یکی زیبائی صد در صد می‌خواهد دختر ندارد. یکی حسب بالا می‌خواهد برای او پیدا نمی‌شود. خود او از نظر حسب و نسب پائین است اما وقتی دنبال خواستگاری می‌رود سلیقه اش خیلی بالاست؛ و اینها موجب می‌شود که این مرد نتواند زن بگیرد و آن زن نتواند شوهر کند. همین که مثلاً دختر عینک دارد دیگر مادر حاضر نمی‌شود این دختر را برای پسرش بگیرد یا پسر قدش کوتاه است دختر زیر بار او نمی‌رود. در حقیقت بهانه گیری است نه چیزی که عقلا بپسندند یا بتوان روی آن حساب کرد. شاید در جلسه ما فراوان باشد که برای بعضی از دختران بیست خواستگار به بالا آمده اما شوهر نکرده است و هر کدام را به یک مانع یا بهانه کوچکی رد کرده است. شاید الان در جلسه ما پسری باشد که دو، سه، چهار سال باشد دنبال زن است اما پیدا نکرده است. دختر عمو دارد، دختر خاله دارد، همسایه‌ها دختر دارند، خویشان دختر دارند اما روی هرکدام نقصی گذارده و از او می‌گذرد و بالاخره با این بهانه گیریها دچار یک همسر بدی می‌شود.

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بارها روی منبر می‌فرمود: مردم! وقتی دخترتان به حد ازدواج رسید او را شوهر دهید. زیرا دختری که به حد شوهر رسیده باشد نظیر میوه‌ای است به درخت که رسیده باشد. اگر آن میوه رسیده را از درخت نچینی از بین می‌رود و اگر دختر که به حد رشد و ازدواج رسیده است او را شوهر ندهی از بین می‌رود[۳۰]

این مطلب راجع به پسر هم هست که پسر به حد ازدواج رسیده باشد و بتواند زن بگیرد باید زن بگیرد وگرنه میوه رسیده می‌افتد و دیگر این میوه به درد نمی‌خورد.

بعضی از بهانه گیرها پای منبر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) بلند می‌شدند و می‌گفتند یا رسول الله به چه کسی دختر بدهیم؟ می‌فرمود: به کفو او، به آن کسی که به او بخورد. بهانه گیری می‌کردند. می‌گفتند یا رسول الله کفو کیست؟ پیغمبر (صلی الله علیه و آله) چند مرتبه روی منبر تکرار می‌کردند:

المؤ منون بعضهم اکفاء بعض[۳۱]

مؤ من کسی است که اخلاقش خوب است، دینش خوب است. این کفو شماست. اگر آمد به او دختر بدهید. یکی از مصیبتهای بزرگ جامعه اسلامی ما این است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) روی منبر تکرار می‌کردند، بارها می‌فرمودند:

اذل جاءکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه ان لا تفعلوه تکن فتنة فی الارض و فساد کبیر[۳۲]

اگر همسری پیدا بشود که از نظر اخلاق خوب باشد، از نظر دین خوب باشد دختر به او بدهید، دختر به او شوهر کند. اگر ازدواج روی دین و اخلاق صورت نگیرد فتنه و فساد در جامعه اسلامی پیدا می‌شود. فتنه و فساد بالاتر از این وضع فعلی که در جامعه اسلامی پیدا شده است چیست؟ پیغمبر (صلی الله علیه و آله) می‌فرمود: ببین اخلاق خوب دارد یا نه؟ دین دارد یا نه؟ من گمان نمی‌کنم خانمی در جلسه باشد که دنبال خواستگاری پسرش رفته باشد و به فکر باشد که این دختر حسود است یا نه؟ متکبر است یا نه؟ منی دارد یا نه؟ دنبال چیزهای دیگری است. گمان نمی‌کنم در همین جلسه مقدس کسی باشد که ببیند این پسر دین دارد یا نه؟ اخلاق دارد یا نه؟ و اتفاقاً آن که در روایات می‌خوانیم و تجربه هم شده است این است که اگر فقط مال و جمال و ظاهر و بالاخره حسب و نسب مطرح باشد به غیر از بدبختی چیزی ندارد. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: اگر دنبال مال فقط رفت، اگر دنبال جاه فقط رفت، اگر دنبال جمال فقط رفت غیر از حسرت و ندامت چیزی نخواهد داشت. به جمالش ‍ می‌نازد. به مالش می‌نازد. به وجاهت و حسب و نسبش می‌نازد؛ و همین نازیدنها موجب اختلاف و بدبختی می‌شود.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: دخترت را به کسی بده که دین داشته باشد. زیرا اگر دوستش داشته باشد آن محبت موجب خدمت به او می‌شود و اگر هم دوستش نداشته باشد دینش نمی‌گذارد به او ظلم کند. چقدر روایت امام صادق (علیه السلام) عالی است. من گمان نمی‌کنم در این جلسه مقدس کسی باشد که این بهانه گیریهای رایج را نداشته باشد با توجه به این که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آنها را رد کرده است.

در زمان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) چند ازدواج عجیب واقع شده است تا این بهانه گیریها از بین رود قضیه جویبر، زید، مقداداز همین قبیل است. یعنی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بعضی اوقات یک دختر خانم با تمام معنی دارای جمال، حسب و نسب را فدای این می‌کردند که بتوانند قانون اخلاق و دین را در جامعه زنده کنند. برای این که بتوانند بگویند ملاک در ازدواج اخلاق است، دین است نه چیز دیگر نمی‌گویم دنبال مسائل دیگر نباش می‌گویم دنبال دین و اخلاق باش. اگر راستی یک دختری هفتاد در صد مورد پسندیدی دیگر بهانه گیری نکن.

حتی استخاره نکن زیرا استخاره جا دارد. معمولاً در امر مهم باید استخاره کرد آن هم در بن‌بستها.

یعنی وقتی که فکر انسان کار نکند، وقتی مشورت مؤ ثر نباشد، وقتی ابهام و تاریکی در مسئله باشد جای استخاره است. اما مسئله روشن باشد، عقلت کشش داشته باشد می‌بینی پسر آمده و این پسر از نظر اخلاق و دین خوب است و می‌تواند زن داری کند دیگر استخاره ندارد. یا اگر دیدی دختر، دختر متدینی است، از طایفه متدینی است اخلاقش خوب است می‌تواند شوهرداری کند این دیگر استخاره ندارد. اصلاً استخاره یک معنای دیگری دارد که از همه شما تقاضا دارم آن استخاره‌ای که اسلام دارد بکند؛ و آن این است که اگر کاری می‌خواهی انجام دهی دو رکعت نماز بخوان و بعد از نماز صد مرتبه بگو خدایا این کار را مبارک فرما.

بگو استخیر الله برحمته بعد وارد عمل شو. این عمل ان شاء الله مبارک می‌شود. اصلاً استخاره در اسلام این است. آن استخاره هائی که روایت صحیح و مستند دارد آن استخاره‌ای که صاحب جواهر رضوان الله علیه در کتاب جواهر بر آن پافشاری دارد این است که در کارتان از خدا طلب خیر کنید. بله اگر انسان ابهام و تاریکی در کار داشته باشد، فکرش کشش نداشته باشد، مشورتش به جائی نرسد، در آن وقت می‌تواند با خدا مشورت کند و اگر با خدا مشورت کردید حتماً عمل کنید. اگر استخاره بد آمد حتماً ترک کنید و استخاره روی استخاره غلط است. این کارهای عوامانه‌ای که ما داریم غلط است.

خلاصه این که اول مانعی که در ازدواج‌ها دیده می‌شود و بسیاری از دخترها و پسرها مانده‌اند بهانه گیریهایی است که از دختر یا پسر و یا پدر و مادر آنها دیده می‌شود؛ و تقاضا دارم بجای این بهانه گیریها توکل به خدا داشته باشید. خداوند مقلب القلوب است. خدا باید آینده را اصلاح بکند. از نظر قرآن دوست خدا آن کسی است که غم و غصه از گذشته نداشته باشد، ترس از آینده نداشته باشد:

الا ان اولیاء‌الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون[۳۳]

آن افرادی که دوست خدا هستند اینها از گذشته غم و غصه ندارند، از آینده ترس ندارند زیرا توکل به خدا دارند. در ازدواجها بجای بهانه گیریها توکل به خدا کنید و این خاکریز اول را جمع کنید. این خاکریزی که پیغمبر اکرم قبول ندارد. این موانعی که ائمه طاهرین (علیهم السلام) قبول ندارند، علمای بزرگ اسلام قبول ندارند. یک قضیه‌ای از مرحوم کاشف الغطاء رضوان الله علیه نقل می‌کنند. او یکی از مراجع بزرگ تقلید است. مردی که از نظر علم، از نظر شجاعت، از نظر ریاست دینی مثل ایشان کم آمده است. روزی پس از تدریس فرمودند من یک دختری دارم که موقع ازدواج اوست. اگر یک آقای متدین بااخلاقی باشد به او می‌دهم. یکی از فضلای جلسه بلند شد و نشست. همین بلند شدن یعنی خواستگاری. مرحوم کاشف الغطاء فرمود: بیا خانه و خود به خانه رفت این طلبه هم آمد. مرحوم کاشف الغطاء او را می‌شناختند که طلبه فاضل متدینی است. طلبه‌ای است که از نظر اخلاق اسلامی متخلق به اخلاق نیکوست اما هیچ ندارد. مرحوم کاشف الغطاء همان وقت به دختر خانم گفتند دختر خانم! شوهری برایت پیدا کردم. چیزی ندارد اما علم دارد، دین دارد، اخلاق دارد. حاضری؟ در جواب گفت اختیار من دست تو است. همان وقت عقد را خواندند. یکی از اطاقهای منزل خودشان را حجله کردند و دختر را همان شب برای شوهرداری مهیا کردند دختر و پسر به حجله رفتند.

قبل از اذان صبح که مرحوم کاشف الغطاء برای نماز شب بلند شد، آمد در زد. آب گرم کرده‌ام. (آن وقت حمام در خانه نبود) در فلان اتاق است بروید برای نماز شب غسل کنید. رفتند غسل کردند و نماز شب را هم خواندند. اما بگویم گذشت و ایثار کاشف الغطاء به این جا ختم نمی‌شود.

الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا[۳۴]

آن کسانی که برای خدا کار کنند خدا در قرآن وعده داده است که آنها را یاری کند. همین داماد کاشف الغطاء مرحوم شیخ محمد تقی مسجد شاهی شد. این مرد از نظر علمی به آن جا رسید که حاشیه‌ای بر معالم نوشت. با توجه به این که قریب سیصد، چهارصد سال قبل نوشته است باز هم یک اصول زنده‌ای است. از کاشف الغطاء مقدم شد و اولاد او همه مجتهد شدند. اجتهاد از خانه اینها بریده نشد. همه شان متدین، متمکن، با قدرت، باندازه‌ای در اصفهان قدرت داشتند، احترام داشتند که همه از علماء و حکام آن زمان در مقابلشان متواضع بودند؛ و بالاخره این عروسی، عروسی شیرینی شد همان که قرآن می‌خواهد.

به این می‌گویند یک ازدواج اسلامی. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روشش همین بود، ائمه طاهرین روششان همین بود، فقهای بزرگ روششان همین بود.

علامه مجلسی از نظر علمی مقام خیلی بلندی داشت. از نظر قدرت، از نظر تمکن مالی باندازه‌ای قوی بود که انصافاً باید بگوئیم صفویه را دربار خودش کرده بود؛ و اگر مقامی برای علامه مجلسی نباشد جز تحریر کتاب بحار الانوار، کافی است که بگوئیم مثل او نیامده یا کم آمده است.

علامه مجلسی یک دختر دارد که فاضله است، مجتهده است و از نظر جمال در حد بالائی است. از نظر سن بیش از بیست سال ندارد، از نظر حسب و نسب در زمان خودش نمونه است. اما یک نفر طلبه که اتفاقاً کم استعداد هم بوده است علامه مجلسی این دختر فاضل را به این ملا صالح مازندرانی داد که از نظر شهرت، شهرتی نداشت و از نظر مالی چیزی نداشت. اما یک طلبه متدینی بود، طلبه بااخلاقی بود؛ و علامه مجلسی هم دختر به اخلاقش داد، دختر به دینش داد آن هم نه یک دختر معمولی. درباره این دختر نقل کرده‌اند که وقتی داماد به حجله آمد و دید باید مطالعه کند، در مطالعه گیر کرد و نتوانست مسئله حل کند، آن دختر خانم مسئله را برایش حل کرد. خیال نکنید دختر معمولی بوده عالی بوده است. پس چرا علامه او را قبول کرد؟ برای این که بهانه گیر نبود. می‌گفت که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرموده استک

اذا جاءکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه و ان لا تفعلوه تکن فتنة فی الارض و فساد کبیر[۳۵]

تشریفات بیجا

سد دومی که مهمتر از این سد است و مخصوصاً در زمان فعلی عبور از آن مشکل است چیزی است که داماد به خانه عروس می‌برد. اول یک قرآن بوده کم‌کم یک آئینه و شمعدان هم به آن اضافه شده و به آن جا رسیده است که همه می‌دانید که چه خبر است. یعنی اول زنجیری که به گردن این پسر می‌آید به گونه‌ای است که اگر هستی اش را هم بفروشد نمی‌تواند آن طلائی که باید ببرد، بخرد. اصلاً می‌گوید ما هیچ وقت زن نمی‌خواهیم. اگر این دختر خانم آئینه و شمعدان نداشته باشد چه کسی را باید دید؟ چه می‌شود اگر یک آئینه معمولی با یک قرآن ببرد؟ چه کمبودی پیدا می‌شود؟ اگر طلا نبرد چه می‌شود؟ چه مانعی دارد داماد یک انگشتر معمولی دست عروس کند و عروس هم یک انگشتر عقیق دست داماد کند بجای این که یک حلقه طلا در دست داماد کند و او را به بدبختی بیندازد. زیرا اول بدبختی این است که با این طلا که نماز می‌خواند نمازش باطل است. اول بدبختی این که این حلقه طلا را سر عقد که به دست او بکند لحظه به لحظه گناه در نامه عملش دیده می‌شود. زیرا مرد حق ندارد خود را متزین به طلا کند. انگشتر طلا، ساعت طلا، دکمه طلا، عینک طلا و هرچه که موجب زینت مرد باشد حرام است. چه مانعی دارد که اصلاً انگشتر نباشد یا یک انگشتر عقیق باشد؟ و از آن طرف یک حلقه معمولی باشد؟ بخدا قسم بقول مردم به آسمان به زمین می‌آید و نه زمین به آسمان می‌رود. اما با این کارهای زشت ما، هم آسمان خراب می‌شود و هم زمین نابود می‌گردد.

چه کسی است که بتواند از این سد دوم عبور کند؟ بیائید این سد دوم را بشکنید. نمی‌گویم دو یا یه نفره. نمی‌گویم یک دسته از مردم. چون باین صورت نمی‌شود. باید بگوییم این قم امتیازهای فراوانی دارد. الان قم تصمیم بگیرد که این سد دوم، این خاکریز دوم را بگیرد. یعنی شمعدان موقوف! آئینه گرانقیمت موقوف! طلا بردن و آوردن موقوف! پشت پا، روسر و امثال اینها موقوف! چه مانعی دارد از قم به جاهای دیگر سرایت کند و بالاخره جامعه اسلامی به آن جا برسد که بگوئیم ماآنیم که انقلاب کردیم و خاکریز دوم ازدواج را شکستیم.

شخصی خدمت امام باقر (علیه السلام) رسید فرمود: زن داری؟ گفت: نه فرمودند اگر تمام دنیا و آنچه در آن است را به من بدهند و بگویند یک شب بی زن باش حاضر نیستم. سپس فرمود: دو رکعت نماز دختری که شوهر دارد یک پسری که زن دارد بهتر از عبادت از شب تا به صبح و روزه یک عزب است. (مرادم این جاست) امام باقر (علیه السلام) هفت دینار به او دادند و فرمودند برو زن بگیر. [۳۶]

هفت دینار هفت مثقال طلاست آن هم نه هر مثقالی که بیست و چهار نخود باشد، مثقال شرعی که هفده نخود است و تقریباً پنج مثقال است. این ازدواج با هفت دینار الان با هفتاد دینار است باز هم بیشتر و می‌رسد به آن جا که خانه اش را اول باید بفروشد تا بتواند مجلس عقدی بر پا کند. خدا نمی‌پسندد.

پیغمبر (صلی الله علیه و آله) با اصحابش نشسته بودند یک خانم آمد پشت پرده و گفت یا رسول الله من شوهر می‌خواهم مرا شوهر بده. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به اصحاب رو کردند و گفتند: چه کسی زن می‌خواهد؟ یک کسی بلند شد و گفت من. پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: برای مهریه چه داری؟ گفت: هیچ. غیر از این پیراهن که پوشیدم هیچ ندارم. حضرت فرمودند قرآن یاد داری گفت: بله یک سوره قرآن بلدم سوره واقعه را بلدم.

به خانم گفتند حاضری با این مهریه ازدواج کنی؟ گفت: بله و عقد جاری شد.

آنچه پیغمبر (صلی الله علیه و آله) می‌خواست این است. نمی‌گویم چنین اما می‌گویم چرا اسیر این بندها؟ چرا همه مان گرفتاریم؟ روحانی، بازاری، زارع، دهاتی، مقدس، غیر مقدس همه گرفتارند. بهانه گیرها و مقدسها بیشتر گرفتارند، مخصوصاً با استخاره هائی که می‌کنند و بالاخره این بهانه‌ها، برد و آوردها سد است زنجیر است. آن وقتی که داماد سر عقد نشسته است به فکر این است که قرض این طلاها را چه وقت ادا کند؟ چگونه ادا کند؟ می‌شود یا نه؟ چرا این سد باشد؟ بدون طلا چه اشکالی دارد؟ یقین داشته باشید بعد خدا عنایت می‌کند. معنی ندارد کسی برای خدا کار کند اما خدا پاداش او را ندهد. شما برای افراد معمولی کار می‌کنید هر وقت به شما برسند تشکر می‌کنند. حال برای خدا کار کنید خدا برای شما عنایت نکند! خانم! طلا بعد هم پیدا می‌شود. دنبال این باش که یک دامادی پیدا کنی که دخترت را دوست داشته باشد. بقول امام صادق (علیه السلام) اگر هم دوستش نداشته باشد دینش نگذارد غصه بخورد. وقتی می‌بیند طلا ندارد و می‌تواند طلا بگیرد می‌گیرد و بقول معروف اگر بتواند سراپایش را طلا می‌کند. نمی‌خواهد سد درست کنی. نمی‌خواهد قبل از عقد ضربه به احساسات و محبت او بزنی. یک جمله‌ای می‌خواهم بگویم و آن این است که لااقل آنچه هست بگذار باشد دیگر بیشترش نکن.

یک وقتی رسم غلط پشت پائی انجام می‌گرفت یعنی یکمقدار میوه و یک کت و شلوار برای داماد می‌فرستاد. بعد زیادتر شد گفتند شیرینی هم باید باشد و الا تلخ است. شیرینی هم اضافه شد حالا می‌گویند نمی‌شود برای داماد بدهیم اما برای مادر شوهر ندهیم باید برای او هم یک چیزی بدهیم. خوب، آنهائی که دارند می‌گذارند اما آن کسی که ندارد و باید قرض کند، آن بیچاره‌ای که به نان شب محتاج است، آن بیچاره‌ای که با وضع فعلی یک کیلو خیار برای زن و بچه اش نمی‌تواند بخرد، یک کیلو کاهو برای افطار زن و بچه اش نمی‌تواند بخرد، حالا بخواهد برای مادر شوهر هم یک چیزی بگذارد تا او هم از او خوشحال شود. نه، مادر شوهر اگر بد باشد هیچ وقت خوشحال نخواهد شد. اگر هم خوب باشد همیشه خوشحال است. به این چیزها نمی‌شود محبت آورد ما اشتباه می‌کنیم، خیال می‌کنیم، ما سوراخ دعا را گم کردیم.

مثنوی گوید یک کسی به مستراح رفته بود در آن جا دعائی را می‌خواند که وقت وضو گرفتن و آب در دهان گرداندن می‌خوانند و وقتی وضو می‌گرفت آن دعائی را می‌خواند که در مستراح می‌خوانند. گفت جانا ورد خوبی به دست آوردی لکن سوراخ دعا را گم کردی.

ما خیال می‌کنیم که محبت به این است که طلای زیاد برای عروس ببریم. ما خیال می‌کنیم که محبت به این است که عروس را پر از طلا کنیم؛ ولی نه، اینها بغیر از گرفتاری چیزی ندارد محبت را خدا باید بدهد و قرآن می‌گوید محبت رابه اینها می‌دهیم:

ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا[۳۷] می‌فرماید اگر می‌خواهی محبت دخترت در دل داماد ریخته شود و اگر تو ای داماد می‌خواهی محبتت در دل عروس قرار گیرد باید رابطه با خدایت محکم باشد باید ببینی خدا چه می‌خواهد. شما را به خدا قسم یکی از شما می‌تواند با جراءت بگوید با این ازدواجهای ما خدا و امام زمان راضی است! می‌توان گفت با این ازدواجهای ما، با این سدهای ما، با این موانع ما اسلام راضی نیست؛ پیغمبر (صلی الله علیه و آله) راضی نیست؛ حضرت ولی عصر (علیه السلام) راضی نیست؛ حضرت زهرا (علیهاالسلام) راضی نیست. بیائید این سد دوم را بشکنیم.

مهریه‌های سنگین

سد سوم که مصیبتی شده است راجع به مهریه است یکوقتی آنها که سر و کار با انقلاب و دین و امثال اینها نداشتند می‌گفتند یک میلیون، دو میلیون، سه میلیون حالا کم‌کم یکقدری رنگ انقلابی به خود گرفته می‌گویند به اسم صد و بیست و چهار هزار پیغمبر، سکه آزادی !! معلوم است این بیچاره زیر بار ازدواج نمی‌رود. بعضی اوقات از جمله در قم یک چیز مزخرف هم اضافه می‌کنند بنام شیربها، می‌دانید شیربها یعنی چه؟ یک امر خرافی است.

یک امر بدی است. معنای شیربها این است که من این دختر را شیرش دادم لذا باید یک پولی از تو بگیرم. این پول را هم که به مادر نمی‌دهند، پدر می‌خورد اما بعنوان شیربها. شیربها چیست؟ مگر دختر می‌فروشی که شیربها می‌خواهی؟ شیربها یعنی دختر فروختن. بسیاری از فقها می‌گویند مهریه‌ها از نظر شرعی اشکال دارد. یعنی یک کسی که هیچ ندارد آیا می‌تواند یک میلیون به ذمه قبول کند یا نه؟ بسیاری از فقهاء می‌گویند این آقا که چیزی ندارد نمی‌تواند یک میلیون به ذمه بگیرد. بعضی از فقهاء من جمله مرجع تقلید شما می‌فرماید ذمه وسیع است. حالا او که یک میلیون ندارد هیچ وقت هم نمی‌تواند از او بگیرد حالا به ذمه او آمد. در روایات می‌خوانیم از شومی دختر این است که مهریه او زیاد باشد. اگر محبت نباشد مهریه چه می‌تواند بکند! شما که مهریه را زیاد می‌کنید برای این است که می‌خواهید پایبندی برای این پسر برای این دختر درست بکنید. خوب این پسر اگر محبت نداشته باشد خدای ناکرده ناسازگار باشد دختر شما را از نظر خرج و مخارج بسیار عالی اداره می‌کند، از نظر رفت و شد بسیار عالی و موافق شما هم با او رفتار می‌کند اما وقتی می‌آید توی خانه باد می‌کند، حرف می‌زند. روز اول، روز دوم، روز دهم این خانه برای دختر تو یک سلول می‌شود که از هر زندانی بدتر است. کتک نمی‌زند که بگوئید نامسلمان است فحش نمی‌دهد که بگویند نامسلمان است اما با دخترت حرف نمی‌زند، عبوس می‌شود. یکسال طول نمی‌کشد که این دختر خانم می‌گوید از مهرم که گذشتم، گذشتم تمام هستی ام را می‌دهم هرچه جهازیه هم دارم می‌دهم. بقول معروف مهرم حلال جانم آزاد. مهریه که نمی‌تواند پا بند شوهر شود. بله این را هم عرض کنم که موافق بعضی از کارهای انقلابی دیگر هم نیستم بدون مهریه هم نمی‌شود. این هم درست نیست. مهریه یک جلد کلام الله مجید! پنج تا سکه آزادی! موافق این هم نیستم. نه افراط نه تفریط. مهریه یک میلیون، دو میلیون، یک میلیارد، دو میلیارد افراط است.

لا یری الجاهل الا مفرطا او مفرطا[۳۸]

هر دو غلط است. پس چه باید باشد؟ حد وسط، تعادل، شاءن دختر، شاءن پسر را باید مراعات کرد ببینیم شاءن این دختر خانم، شاءن این آقا پسر چه مقدار است؟ بسیاری از دامادها، بسیاری از خانواده‌های داماد و عروس ‍ همان شب قباله برون با هم بد می‌شوند یعنی ضربه محبتشان می‌خورد. خیال می‌کند خانه می‌خواهد بفروشد. می‌گویند این خانه چند؟ می‌گوید یک میلیون! تقاضا دارم یک قدری کمتر. یکی دو نفر از آن طرف، یکی دو نفر از این طرف چک و چک می‌کنند و بالاخره این خانه را به جائی می‌رسانند! حالا می‌خواهد خواستگاری برود، قباله برون برود. چند نفری از آن طرف و چند نفری از این طرف می‌آیند. آنها می‌گویند آقا چند؟ می‌گوید: یک میلیارد! می‌گوید: زیاد است کمش کن! و گاهی بگو و مگو به آن جا می‌رسد که حرفهای تند می‌آید جلو، زخم زبانها می‌آید جلو، قهر و طرحها می‌آید جلو و همان وقت به محبتها ضربه می‌خورد. محبت نظیر شیشه است شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است. دیگر این مادر شوهر تا عمر دارد دشمن این عروس است و این مادر زن تا عمر دارد دشمن این داماد است؛ و وای به آن ازدواجی که در آن اختلاف باشد.

ولیمه‌های بی حساب

سد چهارم سد ولیمه است؛ ولیمه در اسلام خوب است اما به کی؟ آن ولیمه‌ای که در اسلام است این است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در ازدواج زهرا (علیهاالسلام) ولیمه داد. یک گوسفندی کشتند فقرای مدینه را دعوت کردند، فقرای مدینه که گوشت نخورده بودند از آن گوشت خوردند. مابقی اش را هم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دستور دادند به آن فقرائی که نتوانستند یا نخواستند بیایند بدهند. این ولیمه را دادند بعد هم دختر را بردند منزل شوهر؛ و اما ولیمه هائی که الان هست این ولیمه‌ها غیر از دردسر، غیر از مصیبت چیزی ندارد برای پدر عروس. وقتی می‌بینیم پدر عروس دخترش را شوهر نمی‌دهد دلش را که می‌شکافیم و به حرفهایش گوش می‌دهیم می‌بینیم این کسی است که ولیمه نمی‌تواند بدهد چون نمی‌تواند ولیمه بدهد بهانه گیری می‌کند. دخترش بیست سال، بیست و پنج سالش است و در خانه مانده، برای این که ولیمه نمی‌تواند بدهد.

این ولیمه‌ها غلط است این ولیمه‌ها بدبختی است و به شما بگویم یکذره ثواب ندارد؛ ولیمه را می‌دهند برای این که عروسی مبارک باشد این ولیمه هائی که ما می‌دهیم عروسی نه تنها مبارک نمی‌شود نامبارک هم می‌شود.

یکی از کارهای غلط غذاهائی است که در عزاها می‌دهند. بعضی اوقات می‌بینیم کسی پدرش مرد؛ ولی او به فکر پدرش نیست. به فکر مصیبت ناهار است، به فکر شبی است که باید شام به مردم بدهد؛ آن هم این مردم بعنوان تسلیت هی بیا، برو، بشین، بخور. بعضی اوقات می‌بینیم دویست هزار تومان، سیصد هزار تومان و یا خانه اش را می‌فروشد تا خرج عزای پدرش را کند در حالی که اسلام می‌گوید: وقتی پدر کسی مرد، تا سه روز نگذارید غذا بپزد، برای او غذا ببرید، نگذارید در خانه بماند به خانه تان ببرید. نروید خانه اش غذا بخورید. آن جا خوردن غذا کراهت دارد، خوردن چای کراهت دارد.

چند روز قبل جوانی آمده بود پیش من. می‌گفت بابام مرد و هفتاد هزار تومان قرض پیدا کردم خیلی هم کم خرج کردم تا به این جا رسیده است.

باباش می‌میرد اول مصیبت او این است که باید ناهار و شام بدهد تا هفته تمام شود. خودش هم نادان است. می‌گویند هفته نمی‌خواهد بدهی می‌گوید چغندر که زیر خاک نکردند. چغندر زیر خاک نکردند یعنی چه؟ این مرد بیچاره در قبر از قرض تو می‌نالد. نفرین می‌کند به تو که این خرافه بازیها را درآوردی و نفرین می‌کند به آن افرادی که می‌آیند این ناهار و شام را می‌خورند؛ و ناراحت می‌شود از این که دخترش، پسرش، همسرش ‍ ناراحتند.

اگر راستی می‌خواهی ولیمه بدهی ولیمه این است که به فکر فقرا، به فکر آبرومندها باشی. می‌گویند یک زنی مرتب هفته به هفته یک ظرف حلوا می‌پخت می‌داد به پسرش و می‌گفت ببر روی قبرستان تا مردم یکی یک انگشت بردارند. مدتها این کار را می‌کرد. یک روز این پسر گرسنه بود دلش ‍ حلوا می‌خواست. مادرش این حلوا را داد و گفت ببر قبرستان ولی بجای این که قبرستان ببرد رفت یکجای تنها و همه حلواها را خورد. شب شوهرش ‍ را خواب دید که خیلی خوشحال است گفت این یکسال حلوائی که تو دادی هیچ از آن به من نرسید فقط دیشب حلوایت به من رسید و خیلی شیرین بود، خیلی بامزه بود.

باید به فکر بچه‌های آن مرده باشیم، به فکر زن و بچه او باشیم. اگر راستی متمولیم و می‌خواهیم کار بکنیم به فکر فقرا، به فکر ضعفاء، به فکر بیچاره‌ها باشیم نه به فکر آن کسی که خودش می‌تواند شامی بخورد، می‌تواند ناهاری بخورد. صحیح نیست ما مزاحم او شویم و دعوتش کنیم و مقروض شویم. روغنش را از یکجا، برنجش را از یکجا، گوشتش را از یکجا و بالاخره قرض روی قرض بعد هم از قرض آن دق کنیم و خودمان بمیریم؛ ولیمه‌های عروسی ما غلط است، ناهار و شامهای عزای ما غلط است. باید این خرافه‌ها برداشته شود. خدا راضی نیست. پیغمبر راضی نیست. ائمه طاهرین (علیهم السلام) راضی نیستند. حضرت بقیةالله ولی عصر (عج) راضی نیست.

جلسه پنجم

فصل دوم

جهازیه‌های سنگین

خرافه پنجمی که مخصوصاً در ازدواجهای زمان ما هست جهازیه هاست. این جهازیه هایعنی جهازیه‌های چشم و همچشمی، یعنی جهازیه هائی که خلاف شرع است، یعنی جهازیه هائی که تجملی و خرافی است. اینها مانع ازدواج است. دختر سی ساله است و نمی‌تواند ازدواج کند برای این که آن جهازیه‌ای که دختر همسایه برده است نمی‌تواند بدهد. پدر می‌بیند دخترش بزرگ است خواستگار هم یکی پس از دیگری می‌آید اما مرتب عذر می‌آورد برای این که می‌بیند اگر بگوید بله نمی‌تواند جهازیه بدهد مخصوصاً الان که حداقل جهازیه را نمی‌توان تهیه کرد چه رسد بخواهد جهازیه کمر شکن تهیه کند. جهازیه باید باشد اما چه جهازیه‌ای؟ جهازیه‌ای که اگر خود می‌تواند خود بدهد اگر نمی‌تواند دولت اسلامی باید بدهد و اگر دولت اسلامی نمی‌دهد بر همه مردم واجب است بدهند. چون از ضروریات زندگی است آن جهازیه‌ای است که پیغمبر به زهرایش داده است.

وقتی بنا شد زهراء (علیهاالسلام) شوهر کند پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دو تا مرد و یک زن برای تهیه جهازیه زهراء (علیهاالسلام) به بازار فرستادند که هفده قلم جنس آوردند و قیمت آن شصت و سه درهم بود. واحد پول آن وقت درهم بود. این هفده قلم یک چادر نه چادرهائی که ما می‌دهیم، نه این چادرهائی که پوشیدنش ضرر به شخصیت خانم می‌زند.

چادر شرمن نه، چادر بدن نما نه، یک چادر معمولی یک مقنعه، یک پیراهن که آن پیراهن را هم حضرت زهراء (علیهاالسلام) داد به یک فقیر و با همان پیراهن کهنه‌ای که روز پوشیده بود به خانه شوهر آمد. فردا پدرش آمد پرسید پیراهنت کو؟ گفت دادم در راه خدا گفت چرا پیراهن کهنه ات را ندادی گفت برای این که خدا فرمود: وقتی انفاق می‌کنید آن را که دوست دارید انفاق کنید[۳۹]. من پیراهنم را دادم در راه خدا. یک پوست گوسفند بعنوان فرش، یک دست رختخواب اما پنبه او از لیف خرما، چند تا کاسه گلی، یک کوزه گلی، یک قدح گلی باندازه‌ای که وقتی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) یک نگاهی به این جهازیه کرد یک گریه شوقی کرد.

تقاضا دارم همه تان مخصوصاً خانمها یک نگاهی به این جهازیه کنید.

بعد فرمود: خدایا مبارک کن این جهازیه‌ای که غالبش از گل است. جهازیه به اندازه ضرورت زندگی زهراء (علیهاالسلام). جهازیه باید باشد اما باندازه ضرورت. چه کنیم با این خرافه‌ها، با این چشم و هم چشمی‌ها چه کنیم با این که اگر صندوق پر نباشد مادر عروس مثل این که شب اول قبرش است دیگر وامصیبتا به مادر شوهر. وقتی که ببیند صندوقش پر نیست دادش بلند است. حتی کار می‌رسد به این جا که بعضی اوقات بی حیائی می‌کنند جهازیه را بر می‌گردانند معلوم است دیگر این خرافه نمی‌گذارد که دختر به خانه شوهر برود و مانع ازدواج می‌شود. من یک تقاضا دارم و آن این است که آقای متمدن! آقای متمکن! اگر جهازیه می‌دهی بده اما این خرافه را دامن نزن. یکوقتی فریزر و مبل و غیره رسم نبود اما یک احمق پولداری آمد فریزر هم آمد روی کار؛ یک احمق دیگری آمد فرش آن چنانی آمد روی کار. اقلاً بیائید برای خاطر خدا دامن به آتش نزنید؛ دامن به این خرافه نزنید. من نمی‌گویم چیز به دخترت نده.

وقتی که دختر خانه شوهر رفت بدون این که کسی بفهمد یک خانه به اسم او کن؛ هستی ات را به او بده. اما می‌گویم کاری نکن که آن فقیر نتواند بکند و دخترش در خانه بماند. این خرافه است این خلاف شرع است و این مبارک هم نیست. شما خیال می‌کنید این ازدواجها، این جهازیه‌ها مبارک می‌شود؟

این طور نیست معمولاً این جهازیه‌ها خیر ندارد مخصوصاً این که عروس بخیل باشد که اصلاً حق ندارد دست بزند به اثاثیه او؛ حتی به یخچال او. باید از همان ظرفهای کهنه داماد استفاده شود. بخواهند به جهازیه دست بزنند فریادش بلند می‌شود خیال می‌کند باید آثار باستانی شود، باید صد سال، دویست سال بماند.

مسکن

خرافه ششم مسکن است. وضع فعلی ما حتی روستائیان به آن جا رسیده است که حاضر نیستند زندگی اشتراکی داشته باشند. یعنی مادر شوهر حاضر نیست عروس را بپذیرد. عروس حاضر نیست که با مادر شوهر زندگی کند. باید یک خانه تهیه شود ولو اجاره‌ای؛ و این یکی از مشکلات بزرگی است که نمی‌گذارد جوانها ازدواج کنند. او حقوقش به اندازه مخارجش هم نیست حالا بخواهد اجاره خانه بدهد یا بخواهد خانه داشته باشد. آن هم حاضر نیست تا خانه نباشد. اول چیزی که سؤ ال می‌کنند این است که خانه‌داری یا نه؟ این که سؤ ال کنند دین دارد یا نه؟ اخلاق دارد یا نه؟ اگر دین نداشته باشد، اگر اخلاق نداشته باشد آن خانه برای عروس ‍ سلول است. معنایش این است که سلول دارد یا نه؟ و این قضیه مسکن هم مسئله مشکلی شده است. در گذشته این طور نبود. یک مرد، یک زن، چهار تا عروس اطراف خود داشت. خانه‌ای داشت دارای پنج اتاق یک خودش ‍ نشسته بود چهارتا هم عروسها. یک زندگی مرفه خوشی هم داشتند. الان این وضع مسکن که مشکل شده است برای این است که مردم راحت طلب شده‌اند. یکی از مشکلات ایران همین است.

یکی از علمای بزرگ اصفهان می‌گفت یک پسری آمد پیش من و گفت مادر من به من زن نمی‌دهد این بابای من به من زن نمی‌دهد اینها مرید شمایند بیا با اینها حرف بزن بگو من زن می‌خواهم زنم بدهند. این آقا می‌گوید یک روز صبح به آن جا رفتم خیلی به من احترام کردند تعجب کردند که من خانه آنها رفتم بعد از صبحانه شروع کردم - بقول خودش - یک منبر برای این حاج خانم خواندم. گفتم و گفتم تا آن که منبر یک ساعته من تمام شد. بعد یک کلمه جواب داد:

حاج آقا من تا زنده‌ام نمی‌شود عروس بیاید درون خانه من. می‌گوید من هم رو کردم به پسرم گفتم پس دعا کن حاج خانم بمیرد.

وضع رسیده به این جا که حاج خانم حاضر نیست عروس را بپذیرد؛ چنانچه عروس خانم هم حاضر نیست مادر شوهر را بپذیرد. یکی از مشکلات هم مسئله درس خواندن دختر و پسر مخصوصاً درس خواندن پسر است.

فردوسی در داستانی که درست کرده است می‌گوید:

رستم از هفت خوان گذشت دیو اول را کشت، دیو دوم را کشت و دیو سوم را کشت تا بالاخره به نتیجه رسید.

حالا اگر یک جوانی این هفت خوانی که گفتم، این هفت مشکلی را که گفتم برطرف کند، یکی پس از دیگری این خاکریزها را کنار بزند که دختر بیاید خانه شوهر، آیا مشکل تمام می‌شود؟ نه. آیا این خاکریزهائی که یکی پس از دیگری گرفت خاکریز اول را گرفت خاکریز دوم را گرفت بالاخره خاکریز هفتم را گرفت تمام می‌شود؟ نه.

چشم و همچشمیها

اول جنگ تن به تن، اول نزاع بین زن و شوهر شروع می‌شود. چه نزاعی! زندگی تجملی، زندگی چشم و همچشمی اقتضایش این است که اختلاف بیندازد. اصلاً طبیعت زندگی چشم و همچشمی نزاع است. این نزاعهای بین زن و شوهرها را وقتی بررسی کنیم می‌بینیم صدی هشتاد آن بر می‌گردد به زندگی تجملی، صدی هشتاد آن بر می‌گردد به زندگی چشم و همچشمی. عروس می‌آید خانه شوهر، همان روزهای اول که یک دست لباس پوشیده، دست دوم لباس را هم پوشید، دست سوم را هم می‌خواهد. یعنی حاضر نیست در یک جلسه یک دست لباس بپوشد. یعنی اگر این دست را پوشید دفعه دیگر که خواست جلسه برود باید یک لباس دیگر بپوشد؛ و چون ندارد نزاع از همین‌جا شروع می‌شود. او می‌گوید قباله را بده می‌خواهم لباس بگیرم. می‌خواهم زندگی تجملی بکنم. خیال هم نکنید که اگر این هفت خوان را هم گرفت می‌تواند به مرادش برسد. نه. اگر رستم به مقصودش رسید ما به اول اختلاف رسیدیم؛ به درد چه کنم چه کنم رسیدیم.

بقول آن آقا که می‌گفت جوان تا زن ندارد مثل مردی است که کلاه ندارد وقتی هم زن گرفت کلاه خوبی سر او گذاشته می‌شود. وضع زندگی ما به این جا رسیده است که اگر شوهر کند یا زن بگیرد می‌بیند عجب کلاهی سرش ‍ رفته است. می‌گوید کاش شوهر نکرده بودم؛ ای کاش زن نگرفته بودم. آنچه دیروز و امروز گفتیم دردهای اجتماعی هستند که غده چرکین و درر سرطان جامعه می‌باشند.

اما مداوای آنها آسان است. دوا یک آیه قرآن است. اگر جامعه اسلامی به این آیه عمل کند تمام این دردها تمام این موانع برطرف می‌شود. جنگ تن به تن هم که مانند شش مشکل اول خرافی بود رفع می‌شود، مشکل سواد که یک مسئله اصولی بود برطرف می‌شود.

قرآن شریف راجع به مؤ من می‌فرماید:

و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما... و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما[۴۰]

مؤ من آن است که وقتی می‌خواهد خرج کند اسراف ندارد، زندگی چشم و همچشمی ندارد، زندگی تجملی هم ندارد. اما بخیل هم نیست، بلکه معتدل است و کان بین ذلک قواما. اگر انسان تجملی فکر نکند، اگر انسان ساده زندگی کند، اگر انسان زندگی تجملی و چشم و همچشمی را کنار بگذارد، این خرافه‌ها رفع خواهد شد. حتی جوان می‌تواند دانشگاهش ‍ را هم برود زن هم بگیرد. اگر می‌بینی جوانی که دانشگاه می‌رود نمی‌تواند زن بگیرد برای این است که خرافه یکی پس از دیگری جامعه را گرفته است. برای این که زندگی چشم و همچشمی، زندگی تجملی و بقول قرآن شریف زندگی افراطی جامعه را گرفته است؛ و الا اگر زندگی تجملی نباشد، خرج باشد نه برج، می‌تواند دانشگاهش را برود، درسش را هم بخواند.

بخل در زندگی

اسلام می‌فرماید: در خرج و مخارج بخیل نباشد و بسیار هم آدم بخیل را کوبیده است. قرآن می‌فرماید:

و لا یحسبن الذین یبخلون بما اتیهم الله من فضله هو خیرا لهم بل هو شر لهم سیطوقون ما بخلوا به یوم القیامة ولله میراث السموات و الارض و الله بما تعملون خبیر[۴۱]

کسانی که مالشان را به زن و بچه شان نمی‌دهند و زن و بچه هایشان را در رفاه نمی‌گذارند خیال نکنند که اینها کار خوبی می‌کنند اینها کار بدی می‌کنند. بعد می‌فرماید: همین مالشان در روز قیامت طوقی از آتش به گردنشان شده و با همین طوق و رسوائی در صف محشر می‌آیند؛ لذا قرآن می‌فرماید: بخل غلط است. یک کسی بتواند زن و بچه اش را در رفاه بگذارد و نگذارد، یک کسی ندارم ندارم ورد زبانش باشد، هرچه خانمش درخواست می‌کند می‌گوید ندارم، بچه اش درخواست می‌کند می‌گوید ندارم، اگر کم‌کم لفظ ندارم عادتش شده باشد و به او بگویند ایمان داری یا نه؟ آن هم می‌گوید ندارم! قرآن می‌گوید بخل نکنید.

اگر برای بخل روایت نداشتیم، آیه نداشتیم جز این آیه‌ای که خواندم بس بود که در خانه بخیل نباشیم، در جامعه بخیل نباشیم و به دیگران رسیدگی کنیم. ننگ است، سخت است در روز قیامت خانه اش، مستغلاتش، همه پولهایش یک طوقی از آتش به گردنش شود و با این رسوائی به صف محشر بیاید. بخل غلط است از آن طرف اسراف یعنی عیاشی، زندگی چشم و همچشمی، زندگی تجملی هم غلط است که قرآن می‌گوید جامعه نابود می‌شود، جامعه به فساد کشیده می‌شود.

واذا اردنا ان نهلک قریة امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا[۴۲]

آن ملتی که عیاش است، آن ملتی که زندگی چشم و همچشمی دارد این ملت نابود شدنی است؛ و نابود شدنش خیال نکنید که مثلاً سیل بیاید زمین لرزه بشود آنها یکدفعه زیر خاک بروند. نه. این وضع نکبتباری که الان برای دنیا جلو آمده است بنام زندگی چشم و همچشمی، بنام زندگی تجملی، این از هر سیلی از هر زلزله‌ای بالاتر است، از هر بلائی مشکلتر است. شما را بخدا قسم این نوع زندگی از این خرافه هائی که گفتم کدامش از زلزله بالاتر نیست از موشک صدام بالاتر نیست؟ قرآن می‌گوید:

زندگی چشم و همچشمی موجب این است که انسان گناه بزرگ انجام دهد.

و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال # فی سموم و حمیم و ظل من یحموم # لا بارد و لا کریم # انهم کانوا قبل ذلک مترفین # و کانوا یصرون علی الحنث العظیم[۴۳]

یعنی اصحاب دست چپ شوم است، چقدر شوم است اینها. در جهنمند با آن عذابهای دردناکشان. می‌فرماید:

آنهایند که زندگی چشم و همچشمی داشتند، زندگی تجملاتی داشتند. بعد می‌فرماید: اینها آنانی هستند که زندگی تجملی آنها را وادار کرد گناه بزرگ، گناه روی گناه کردند.

قرآن شریف می‌فرماید: اصلاً نگذاشتند پیغمبران راهشان را بروند. چه کسانی نگذاشتند؟ عیاشها، آنهائی که زندگی تجملی خود را در خطر می‌دیدند. این آیه شریفه که می‌فرماید:

وما ارسلنا فی قریة من نذیر الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون[۴۴]

ما هیچ پیغمبری را نفرستادیم جز این که مترفین مانع پیشرفت شان شدند و با کمال شهامت در مقابل پیامبر قد علم کردند و گفتند ما تو را قبول نداریم. اگر زنگ خطری برای زندگی چشم و همچشمی، برای زندگی تجملی، برای اسراف و تبذیر نبود جز همین آیه شریفه بس بود که در زندگی ما اسراف نباشد؛ در زندگی ما تبذیر نباشد؛ در زندگی ما چشم و همچشمی نباشد.

در معراج السعاده آمده است بخیلی باندازه‌ای بخل داشت که مقداری ماست را داخل شیشه ریخته بود. شیشه را می‌گذاشت وسط سفره و به بچه‌هایش گفته بود که نانتان را بزنید به شیشه و نان و ماست بخورید. یکروز مسافرت رفته بود این شیشه را در جایی گذاشته و آن را قفل کرده بود. بچه‌ها دیدند پدر نیامد. این بچه‌های بیچاره آمدند نان را به قفل بزنند و بخورند یکوقت پدر رسید و چوب را به سر اینها کشید که یک روز نتوانستید نان خالی بخورید! اگر زندگی از روی بخل باشد این است.

راستی آدم بخیل خیلی پست است. خواب از او گرفته می‌شود، راحتی از او گرفته می‌شود. پس زندگی راحت چیست؟ زندگی راحت آن است که انسان می‌خواهد یک غذائی بخورد داشته باشد یک مسکن داشته باشد، پوشاک کافی داشته باشد.

در روایت است پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با اصحاب می‌رفتند. رسیدند به یک چوپان. از او شیر خواستند نداد. حضرت فرمودند: خدا آن قدر به تو بدهد که نتوانی حساب آن را بکنی. رسیدند به یک چوپان دیگری درخواست شیر کردند خیلی محترمانه به همه شیر داد. حضرت فرمودند که خدا باندازه کفاف به تو بدهد. اصحاب فرمودند: یا رسول الله! آن دعای اول که بهتر از این دعا بود. فرمودند: نه. آن دعای اول دردسری بیش نیست. آنچه که انسان می‌تواند در این دنیا به آن خوش باشد زندگی ساده رفاهی بی غل و غش است، زندگی بی دردسر است. این زندگی آن است که زن و شوهر در آن ضعف اعصاب ندارند.

بقول امیرالمؤ منین (علیه السلام) زندگی خرجی نه برجی و الا اگر زندگی برجی شد گردن مردان را به شکست و بندگی می‌کشاند.

خلاصه بحث

خلاصه حرف ما این شد که باید انقلاب کنیم؛ دگرگونی در ما باید ایجاد شود. ما باید بازسازی اخلاقی کنیم و قدم اولش از همین‌جا شروع می‌شود. قدم اولش از ازدواجها باید شروع شود. ما باید این خرافه‌ها را یکی پس از دیگری زیر پا بگذاریم. بالاخره زندگی ما زندگی رفاهی باشد نه زندگی تجملی. می دانی مرد مسلمان چه وقت زندگی خوشی دارد؟

وقتی که یک خانه برای خود داشته باشد، یک خانه هم برای دیگری بخرد یک زندگی متوسط برای خود داشته باشد چهار تا پنج تا شش تا باندازه وسعش زندگی متوسط هم برای دیگران درست کند.

آقا! خانم! همین طوری که ما نیاز مادی داریم نیاز روحی هم داریم. ما باید از نظر جسمی نیاز خود را برطرف کنیم. ما باید زندگی رفاهی داشته باشیم؛ و اما بالاتر از این، نیاز روحی ماست و نیاز روحی ما به خوردن و آشامیدن، به خانه خوب، به زن خوب، به شوهر خوب نیست. نیاز روحی ما این است که بتوانیم یک مظلومی را به فریادش برسیم؛ بتوانیم یک فقیری را به فریادش ‍ برسیم؛ بتوانیم حداقل سالی یک مرتبه یک دختری را شوهر بدهیم یا یک پسری را زن بدهیم. مثل امیرالمؤ منین (علیه السلام) مثل زهراء (علیها السلام) زهرای مرضیه (علیها السلام) چادرش وصله داشت اما خیلی چادر به دیگران می‌داد. مولی امیرالمؤ منین (علیه السلام) لباسش وصله داشت اما خیلی لباس به دیگران می‌داد. پسران و دختران زیادی را ازدواج می‌داد. فدک مال زهراء (علیها السلام) اما پیراهنش کرباس است، چادرش هم وصله دارد.

یک تاجری با همسرش خدمت آیة الله صدر آمده بود. خانم رفت منزل اندرونی و این تاجر رفت قسمت بیرونی پیش مرحوم صدر کار داشت. این خانم آمد در زد، زن مرحوم صدر آمد پشت در، در را باز کرد. این زن تاجر دید لباسهای او خیلی معمولی است خیال کرد کلفت است گفت خانم کجاست؟ من با خانم کار دارم. او خجالت کشید بگوید من خانم هستم گفت خانم خانه نیستند. زن تاجر رفت. مرحوم صدر رضوان الله علیه آمدند خانه دیدند خانم خیلی گرفته است. گفتند چرا شما را گرفته و ناراحت می‌بینم؟ گفت: این زن تاجر آمد خیال کرد من کلفتم و به من گفت خانم کجاست من گفتم خانم نیست. این جمله مرحوم صدر چه جمله عالی است! جمله یک مرجع تقلید است. مرحوم صدر فرمودند راست گفتی برای این که تو خانم نیستی خانم آن است که چادرش دو وصله داشت اما فدکش مال فقرا و ضعفا و بیچاره‌ها بود.

چقدر عالی گفتند. مرد آن نیست که زندگی چشم و همچشمی داشته باشد مرد آن است که بتواند دست یک بینوا دست یک آبروداری را بگیرد قرض ‍ یک آبروداری را ادا کند. خانم آن نیست که در این جلسه یک دست لباس و در جلسه دیگر لباس دیگر و در جلسه دیگر لباس دیگر بپوشد. خانم آن نیست که چادر شرمن بپوشد. این ضرر به شخصیت و خانمی او می‌زند. پس خانم کیست؟ آن است که چادر شرمنش را چهار تا پنج تا شش تا چادر کند یکی خود بپوشد پنج تا چادر هم بدهد به آن بینوایانی که در خانه نشسته‌اند و چادر ندارند تا به منزل شوهر بروند.

بیائید برای رضای خدا، برای خاطر اولادتان، برای عاقبت به خیری تان، بیائید برای خاطر اسلامتان برای خاطر رضایت حضرت ولی عصر (عج) یکمقدار روی این بحثها فکر کنید. نگوئید سطح بحث پائین است سطح بحث خیلی بالاست اما چه کنم:

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من

البته به جائی نرسد فریاد است

خدایا بحق باب‌الحوائج، بحق آن کسی که ایثار کرد چه ایثاری، خدایا بحق آن کسی که آب نخورد بیاد بچه‌های ابی عبدالله الحسین، خدایا! صفت گذشت و فداکاری و ایثار را به همه ما عنایت فرما.

جلسه ششم

فصل سوم

تقدس خانه

بحث ما درباره اخلاق در خانه بود. فصل سوم بحث ما درباره تقدس خانه است.

از قرآن و روایات اهل بیت استفاده می‌کنیم آن خانه‌ای که در آن خانه الفت باشد، در آن خانه‌ای که خدمت به یکدیگر باشد، در آن خانه‌ای که نماز و روزه و یاد خدا باشد، در آن خانه‌ای که قرآن و دعا و راز و نیاز با خدا باشد، این خانه در نزد خدا با عظمت است؛ و پرودگار عالم خواسته است که این گونه خانه‌ها با عظمت باشد؛ با برکت باشد؛ برای اهل آسمان‌ها بدرخشد نظیر ستاره که برای ما درخشندگی دارد؛ و بعکس از قرآن و روایات اهل بیت استفاده می‌کنیم آن خانه هائی که در آن خانه‌ها عداوت باشد، ناسازگاری باشد، در آن خانه‌ها نماز، قرآن، دعا نباشد، در آن خانه هائی که گناه باشد، این خانه‌ها تاریک است؛ این خانه‌ها مبارک نیست؛ و شیاطین در آنها رفت و شد دارند؛ و مورد نفرت ملائکه‌اند. قرآن می‌فرماید:

فی بیوت اذن الله ترفع و یذکر فیها اسمه[۴۵] می‌فرماید: یک نوع خانه هائی هستند که خدا خواسته است با عظمت باشند. مثل این که یک کسی این خانه‌ها را گرفته و از نظر معنوی بالا می‌برد. می‌فرماید: این خانه‌ها آن خانه هائی است که در آنها یاد خدا می‌شود؛ تسبیح خدا می‌شود. این خانه‌ها آن خانه هائی است که افراد آن به یاد خدا هستند و اقامه نماز و ایتاء زکات می‌کنند. خانه هائی که در نزد خدا عظمت دارند، خانه هائی که در عالم ملکوت و در نزد ملائک عظمت دارند، آن خانه هائی هستند که در آنها نماز می‌خوانند؛ زکات می‌دهند؛ خداترسها در آنها زندگی می‌کنند. یعنی گناه در آنها نیست.

این آیه شریفه یک ظاهری دارد و معنی کردم که پرودگار عالم می‌فرماید: یک خانه هائی هست که این خانه‌ها نظیر مسجد و مدرسه مقدسند. چرا مقدسند؟ برای این که افراد مقدس در آنها زندگی می‌کنند. برای این که یاد خدا در این خانه‌ها هست؛ نماز و روزه در این خانه‌ها هست و گناه در آنها نیست. اختلاف، نزاع، دوگانگی در این خانه‌ها نیست.

یک معنای تاءویلی هم دارد که ائمه طاهرین (علیهم السلام) از آن تاءویل کردند که یک افرادی هستند که این افراد با عظمتند. امام صادق (علیه السلام) لفظ بیوت را به آن خانه‌های خشت و گلی معنی نکردند. همین بدنهای مقدس مؤ منین، افراد کامل نظیر پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین معنی کردند.

قتاده خدمت امام باقر (علیه السلام) بود ابهت امام باقر (علیه السلام) او را گرفت و به امام (علیه السلام) عرض کرد من نزد علمای زیادی نشستم و با آنها گفتگو کردم و هیچ‌گاه چنین حالت اضطرابی به من دست نداد. امام باقر (علیه السلام) فرمود: می دانی که نزد چه کسی نشستی؟

انت بین یدی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو والاصال رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکر الله[۴۶]

این معنای دوم معنای تاءویلی است. یعنی یک معنائی است که ما نمی‌فهمیم؛ ائمه طاهرین (علیه السلام) که مفسر قرآنند باید معنی کنند. قرآن یک ظاهری دارد که برای همه حجت است؛ یک باطنی هم دارد که هر کسی باندازه استعدادش از باطن قرآن استفاده می‌کند.

خلاصه حرف این است که آیه شریفه می‌فرماید: آن خانه هائی که در آنها اختلاف نباشد، خدمت به یکدیگر حکمفرما باشد، زن در خانه خدمت می‌کند زیرا شوهرش مسلمان است و در رفاه باشد، مرد به زن و فرزندش ‍ خدمت می‌کند برای این که این خانه‌ها در نزد ملائکه با عظمت یاد می‌شوند و بالاخره آن خانه هائی که مورد رضایت خدا هستند، در اسلام مقدسند، در عالم ملکوت مقدسند؛ ولی آن خانه هائی که در آنها اختلاف است زن ناسازگار است، مرد ناسازگار است پرخاشگری از طرف زن، از طرف مرد وجود دارد از نظر آیه شریفه عظمت ندارند، از نظر روایات اهل بیت برکت ندارند؛ و این خانه‌ها از نظر روایات ما خانه‌های شیاطینند و شیطانها در این خانه‌ها رفت و شد دارند. آن خانه هائی که افراد آنها بی نمازند، سر و کاری با قرآن و دعا و راز و نیاز ندارند، خدا ترس نیستند، از قیامت نمی‌ترسند، گناه در آنها هست، از نظر آیات و روایات تاریکند. در این خانه‌ها دلهره و اضطراب و نگرانی حکمفرماست و در آنها شیاطین رفت و آمد دارند بجای این که ملائکه رفت و آمد داشته باشند.

مرحوم کلینی رضوان الله علیه در کافی در کتاب فضل قرآن روایاتی از پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین (علیهم السلام) نقل می‌کند از جمله:

امیرالمؤ منین (علیه السلام) می‌فرماید:

ان البیت الذی یقرء فیه القران و یذکر الله عزوجل فیه تکثر برکته و تحضره الملائکة و تهجره الشیاطین و یضیی ء لاهل السماء کما تضیی ء الکواکب لاهل الارض و ان البیت الذی لا یقرء فیه القرآن و لا یذکر الله عزوجل فیه تقل برکته و تهجره الملائکة و تحضره الشیاطین[۴۷]

می‌فرماید: آن خانه‌ای که در آن قرآن خوانده شود، یاد خدا بشود، گناه نباشد بجای گناه یاد خدا باشد می‌فرماید: این خانه مبارک است. انسان صالح برای آینده در خود می‌پروراند.

مالی که در این خانه است برکت دارد؛ و بالاخره خانه مبارکی است. می‌فرماید: ملائکه در این خانه رفت و آمد دارند. شیاطین در این خانه نیستند. شیاطین نمی‌توانند در این خانه رفت و شد داشته باشند. بعد می‌فرماید: و اما آن خانه‌ای که افرادش سر و کاری با خدا ندارند آن خانه هائی که گناه در آنها هست شیاطین در این خانه‌ها رفت و آمد دارند. ملائکه از این خانه‌ها قهر می‌کنند و برکت ندارند. آن بچه‌ای که در این محیط بزرگ شود مبارک نیست.

از نظر علوم تربیتی سعادت این بچه کار بسیار مشکلی است. معلوم است خانه‌ای که در آن اختلاف باشد بغیر از دلهره و اضطراب و نگرانی برای صاحبش چیزی ندارد. اما بدبختی برای بچه هاست؛ برای بچه‌ها هم زندان است، بی برکت است.

خانه‌ای که در آن گناه باشد، خانه‌ای در آن اختلاف باشد استعدادکش ‍ است؛ نشاطکش است، بچه را بی استعداد می‌کند، بچه را بی نشاط می‌کند. چنانچه خود مرد و زن را هم بی استعداد و بی نشاط می‌کند.

و بالاخره این روایات می‌فرماید: اگر می‌خواهی خانه ات مقدس باشد مواظب باش که در خانه نماز و روزه، یاد خدا، دعا و قرآن زنده باشد؛ و اگر می‌خواهی خانه ات مبارک باشد مالت، اولادت، زندگیت، عمرت مبارک باشد مواظب باش ‍ خانه تو محیط گناه نباشد. این روایات به ما می‌گوید: یقین داشته باش اگر محیط خانه محیط گناه باشد این خانه دیگر با برکت نیست. عمری که در آن خانه صرف می‌شود مالی که در آن خانه صرف می‌شود بچه هائی که در این خانه بزرگ می‌شوند اینها مبارک نیستند؛ و شیاطین هم در این خانه رفت و آمد دارند، ملائکه هم سر و کاری با این خانه‌ها ندارند. یک جمله‌ای در این روایت است که این جمله باید مورد نظر همه ما باشد می‌فرماید که ویضی ء لاهل السماء کما تضی ء الکواکب لاهل الارض. یعنی این ستاره‌ها چه طور درخشندگی برای ما دارند آن خانه‌ای که در آن خانه یاد خدا باشد آن خانه هائی که در آن خانه‌ها گناه نباشد آن خانه هائی که در آنها نماز و روزه، دعا و قرآن باشد، می‌فرماید: این خانه‌ها درخشندگی دارند برای ملائکه. ملائکه آسمانها از این خانه‌ها استفاده می‌کنند. از این خانه‌ها، لذت می‌برند.

یک روایت مشهوری داریم که:

لاتدخل الملائکة فی بیت فیه الکلب

یعنی در آن خانه‌ای که سگ هست در آن خانه ملائکه نیستند؛ داخل در آن خانه نمی‌شوند.

این روایت سه معنی دارد: یک معنای ظاهری دارد و آن این که اگر کسی سگ باز شد سگ را برای پاسداری نمی‌خواهد مثل بعضی افراد بی خرد سگ را می‌خواهد تا با آن بازی کند. سگ باز است. چنانچه غربیها و غربزده‌ها از این کارها می‌کنند؛ که این افراد در روز قیامت هم با یزید محشور می‌شوند. زیرا یزید سگ باز و میمون باز بود. پس یک معنی این شد که این نوع سگها اگر در خانه باشند دیگر ملائکه در آن خانه وارد نمی‌شوند؛ ولی معلوم است که این معنی، معنای ظاهری است. یک معنای دیگر روایت که از اهل دل است این که مراد از بیت، دل انسان است. یعنی آن دلی که در آن صفات رذیله باشد نور خدا در این دل نمی‌تابد؛ الهامهای ملائکه در این دل نیست. ملک برای انسان الهام دارد اما برای آن انسانهائی که پاک دل باشند. ملک داخل دل انسان می‌شود اما آن دلی که در او سگ نباشد، درندگی نباشد، حسادت و منی و خود محوری و تکبر نباشد. این هم یک معنای لطیفی که برای روایت شده است.

معنای دیگر روایت مربوط به بحث ماست؛ و آن معنا این است که در آن خانه هائی که اختلاف باشد یعنی زن پرخاشگر است، مرد درنده است این خانه‌ها محل رفت و آمد ملائکه نیست. یعنی اگر کسی از نظر روحی درندگی داشته باشد در آن خانه‌ای که زندگی می‌کند جای شیطانهاست نه جای ملائکه؛ و این معنی احتمالش قوی است؛ و مراد از روایت یا معنای دوم است یا معنای سوم؛ و بقول ما طلبه‌ها الجمع مهما امکن اولی من الترک.

خلاصه این که روایت سه معنی دارد: یک معنی این است که آن خانه هائی که در آن سگ بازی می‌شود ملائکه در آن رفت و شد ندارند؛ شیاطین در این خانه‌ها رفت و شد دارند. یک معنی این که آن دلهائی که ناپاک است ملائکه در آن رفت و آمد ندارند؛ و یک معنی آن خانه هائی که در آنها اختلاف است، گناه است، یاد خدا نیست، ملائکه نیست، ملائکه در آنها رفت و آمد ندارند؛ بلکه جای شیطان است.

من خیال می‌کنم بحث امروز بحث خوبی است یک زنگ خطری است. باید توجه داشته باشیم اگر ملائکه در خانه ما رفت و شد نکنند، اگر دست عنایت خدا روی سر ما نباشد، روی سر خانه‌های ما نباشد، اگر فضل و رحمت خدا در خانه‌های ما نباشد وای بر ما. اما از این بدتر بر آن بچه هائی که در آن خانه‌ها زندگی می‌کنند. سالم شدن این بچه‌ها کاری است مشکل.

قرآن می‌فرماید: خانه جای آرامش است. زن برای شوهر و شوهر برای زن آرامش است؛ و مسلم است آن خانه هائی که در آنها گناه باشد، آن خانه هائی که رحمت خدا در آنها نازل نشود، آن خانه هائی که شیاطین در آنها رفت و شد داشته باشند محل آرامش نیستند. دلهره و اضطراب خاطر و نگرانی در آنها حکمفرماست. قرآن شریف می‌فرماید:

افمن اسس بنیانه علی تقوی من الله ورضوان خیر ام من اسس بنیانه علی شفا جرف هار فانهار به فی نار جهنم والله لا یهدی القوم الظالمین[۴۸]

این آیه شریفه تشبیه معقول به محسوس است: یعنی گاهی که قرآن شریف می‌خواهد یک معنای معقول را به ما بفهماند آن را به یک امر محسوس ‍ تشبیه می‌کند.

می‌فرماید: اگر یک کسی یک خانه‌ای بنا کند اگر پی‌های این خانه، دیوارهای این خانه بسیار محکم باشد آن سقفی که بر روی این خانه می‌زند معلوم است مقاومت دارد و این سقف ماندنی است؛ و اما اگر یک کسی بر لب دره سیل زده خانه بسازد به یک بادی بند است؛ به یک طوفانی بند است، به یک سیلی بند است. یک باد بیاید این خانه می‌رود ته دره. قرآن می‌فرماید: اگر زندگی شما اگر خانه شما بر روی تقوی بنا شده باشد یعنی اگر در خانه شما تقوی حکمفرما باشد الفت، محبت، نماز، روزه، قرآن، راز و نیاز با خدا و بالاخره رابطه با خدا بود اگر در خانه‌های شما گناه نبود بقول قرآن شریف:

یخافون یوما تتقلب فیه القلوب و الابصار[۴۹]

اگر در خانه خدا ترسی حکمفرما بود این خانه محکم است. اگر اولاد از این خانه بیرون آید سالم است.

زندگی در این خانه مبارک است؛ و بالاخره رحمت خدا، فضل خدا در این خانه‌ها حکمفرماست؛ و اما خانه‌ای که در آن تقوی نباشد قرآن می‌فرماید: مثل همان خانه‌ای است که لب دره سیل زده بنا کنی خانه لب دره سیل زده چه می‌شود؟ زندگی منهای خدا به یک بادی به جهنم می‌رود. والله لا یهدی القوم الظالمین این هدایت هدایت عنایتی است بقول علمای اخلاق یعنی دست عنایت خدا بر سر این خانه‌ها نیست. دست عنایت خدا بر سر این انسانها نیست. یعنی رحمت و فضل خدا در این خانه‌ها حکمفرما نیست. یعنی برکت در این خانه‌ها نیست. ملائکه در این خانه‌ها رفت و آمد ندارند. شیطان، بی برکتی، ظلمت و غم و غصه، دلهره، اضطراب خاطر، نگرانی در این خانه‌ها حکمفرماست؛ لذا اگر سعادت می‌خواهید اگر برکت در خانه می‌خواهید باید خانه‌های شما مبرای از گناه باشد. باید نماز در خانه‌های شما زنده شود. در اسلام زیاد سفارش شده است که نوافل را در خانه بخوانید اما واجب را در مسجد و بجماعت بخوانید.

نگذارید در خانه هایتان هیچ نماز نباشد. نوافل در خانه و واجبات در مسجد؛ و حتی می‌فرماید: مواظب باشید مثل یهودیها نباشید، مثل نصاری نباشید که یک عبادت خرافی هم که می‌کنند به کلیسا می‌روند. خانه هایتان محل عبادت باشد. در آنها قرآن، دعا، یاد خدا، الفت، محبت، خدمت به یکدیگر باشد.

خدمت در منزل

بهترین عبادتها در اسلام این است که زن خدمت کند به شوهر یا شوهر خدمت کند به همسرش. شما می‌دانید شهادت در راه خدا بزرگترین فضیلت است. در روایات می‌خوانیم آن خانمی که خدمتگزار شوهرش ‍ باشد، غذائی بپزد، ظرفی بشوید، سفره‌ای پهن کند، سفره‌ای بردارد پروردگار عالم ثواب یک شهید را در نامه اعمالش می‌نویسد؛ و در روایات می‌خوانیم اگر یک آقائی خدمت کند در خانه تا خانمش کمتر زحمت بکشد یا در خارج خانه زحمت بکشد تا زن و بچه اش در رفاه و آسایش باشند ثواب یک شهید در نامه اعمالش می‌نویسند.

الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله[۵۰]

بالاترین خدمت، بالاترین عبادت خدمت کردن در خانه است و اگر می‌خواهید برکت در خانه شما باشد، فضل و رحمت خدا در خانه‌های شما باشد، ملائکه رفت و آمد در خانه شما داشته باشند و بالاتر از این اگر می‌خواهید یک نسل مبارکی تحویل جامعه بدهید و اگر می‌خواهید عمر شما بابرکت باشد، زندگی شما بابرکت باشد مواظب باشید رابطه شما با خدا در خانه محکم باشد؛ و از چیزهائی که رابطه با خدا را خیلی محکم می‌کند الفت بین زن و شوهر است. خوشا به حال آن مردهائی که زنهایشان از آنها راضیند و خوشا به حال آن زنهائی که شوهرانشان از دست آنها راضیند.

وقتی چنین باشد خدا از دست اینها راضی است. اما بدا به حال آن مردی که زنش از دست او راضی نباشد و بدتر از آن وای بر آن زنی که شوهر از او راضی نباشد حتماً جهنمی است. دیگربرکت خدا در آن منزل نیست. دیگر فضل خدا، نسل مبارک، عمر مبارک در آن خانه نیست.

تاءثیر مال حرام

به شما بگویم اگر غذای حرام در خانه آمد، اگر خورد و خوراک شما از راه ربا، از راه رشوه، از راه مال مردم و بالاخره مال حرام شد بدانید در این خانه ملائکه نیست که نیست بلکه جای آتش است. یعنی ملائکه آسمانها می‌بینند که این خانه آتش گرفته است. چنانچه از نظر قرآن ملائکه آسمانها می‌بینند که این زن، این بچه‌های بی گناه آتش می‌خورند. الذین یاءکلون اموال الیتامی ظلما انما یاءکلون فی بطونهم نارا و سیصلون سعیرا[۵۱]

یتیم از باب مصداق است. یعنی قرآن یک مصداق بزرگ را آورده است؛ لذا معنای آیه این است: آن کسانی که مال حرام بخورند آتش خورده‌اند.

امام صادق (علیه السلام) در ذیل همین آیه می‌فرماید: آن کسانی که خمس ‍ ندهند و مالی که خمس در آن هست بخورند و آن کسانی که زکات ندهند و مال زکات نداده را بخورند یعنی آن کسانی که مالی که از راه رشوه، ربا، تقلب، حقه بازی و از راه حرام به دست آورده می‌خورند قرآن فرموده خیال نکنید اینها غذا می‌خورند. خیر. اینها آتش می‌خورند: انما یاءکلون فی بطونهم نارا و سیصلون سعیرا چه کسی می‌بیند؟ آن که چشم داشته باشد و اگر راستی آن که چشم بصیرت دارد نگاه بکند به آن خانه‌ای که در آن خانه خمس داده نمی‌شود سفره انداخته می‌شود می‌بیند آتش برافروخته است. زن آتش می‌خورد، بچه‌ها آتش می‌خورند چه وقت خودش ‍ می‌بیند؟

فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید[۵۲]

گوشت و پلوئی که در سفره دنیا بوده در قیامت آتش جهنم است. در جهنم همین سفره پهن است و مال حرامی را که خورده است می‌خورد؛ و بدا به حال زن و بچه اش. این بچه‌ها بعید است که بتوانند سعادتمند بشوند. اما بالاخره این سفره همه اش از این آقائی است که مال حرام به آنها داده است. در روز قیامت هم همین زن و بچه دشمن او هستند. جلویش را می‌گیرند و می‌گویند بی انصاف! برای چه به ما آتش دادی؟ خانم بازخواست می‌کند چرا خمس ندادی؟ چرا مال حرام را به من خوراندی؟ تو باید به من مال حلال می‌دادی. بچه‌ها جلوی او را می‌گیرند چرا به ما آتش دادی ما حال عبادت نداشتیم و رو به گناه رفتیم. تو با این اموال حرامی که به ما دادی جلوی سعادت ما را گرفتی.

در روایات داریم که یکی از کسانی که روز قیامت خیلی بدبخت است آن کسی است که شبانه روز زحمت کشید برای زن و بچه اش اما در روز قیامت همین زن و بچه دشمن او هستند با او دشمنی می‌کنند نفرینش می‌کنند. می‌گویند خدایا از او بازخواست کن پول خمس نداده را داد ما خوردیم این مال حرام به ما داد خوردیم و ما را قسی القلب کرد خدایا تو از او بازخواست کن. بدبختی و وزر و وبالش یکطرف، نفرین زن و بچه اش هم یکطرف.

و قدمنا الی ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا[۵۳]

این آیه می‌فرماید: یک دسته‌ای هستند که یک عبادات خوبی دارند: نماز خواندند، روزه گرفتند، حج رفتند، زیارت رفتند، کربلا رفتند، جلسه امام حسین (علیه السلام) که فضیلتش از همه اینها بالاتر است رفتند، گریه کردند، عزا داری کردند امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: والله این عبادات باندازه‌ای درخشندگی دارد مثل لباس سفید اینها می‌آیند محشر، اما مال حرام خوردند، مال دیگران را خوردند، تمام عملشان را می‌گیرند و به طلبکارها می‌دهند. وقتی خودش دست خالی ماند مسخره اش می‌کنند. می‌گویند: این کسی است که اعمالش را زن و بچه اش خوردند. یعنی از راه حرام به دست آورد، زن و بچه اش در رفاه و آسایش خوردند و حالا باید بازخواست بدهد؛ و بازخواستش این است که اعمالش را باید بدهد و بدون عمل به جهنم برود. قرآن می‌فرماید: وقدمنا الی ما عملوا یک اعمال خوبی را می‌آورند محشر فجعلناه هباء منثورا تمام اعمال از او گرفته می‌شود. حق الناس مشکل است؛ و مواظب باشید و بدانید اگر در خانه شما حرام آمد دیگر رحمت خدا می‌رود، برکت می‌رود، الفت می‌رود؛ و بالاخره همان بچه‌ای که برایش خیلی دل می‌سوزاندی در روز قیامت به تو نفرین می‌کند و تو را جهنمی می‌کند.

جلسه هفتم

فصل سوم

تجسم اعمال

در جلسه قبل گفتیم اختلاف در اسلام خیلی مبغوض و الفت، محبت، اتحاد و برادری در اسلام خیلی مقدس است.

قرآن شریف می‌فرماید: یکی از صفات بارز اهل جهنم این است که وقتی به یکدیگر می‌رسند یکدیگر را لعن می‌کنند، به یکدیگر بد می‌گویند و تقصیر را گردن یکدیگر می‌گذارند.

او می‌گوید: تو مرا جهنمی کردی. دیگری می‌گوید: تو مرا جهنمی کردی.

او می‌گوید: خدایا بازخواست مرا از او بکن.

دیگری هم می‌گوید: خدایا بازخواست مرا از او بکن که مرا جهنمی کرد.

خطاب غضب آلود خدا به هر دوی آنها می‌رسد که عذاب برای هر دو است و دو برابر است. یکی برای این که در دنیا به برادر مؤ منت بد گفتی و دیگر برای این که واداشتی به تو بد بگوید.

قرآن شریف می‌فرماید:

کلما دخلت امة لعنت اختها حتی اذا ادارکوا فیها جمیعا قالت اخریهم لاولیهم ربنا هؤ لاء اضلونا فاتهم عذابا ضعفا من النار قال لکل ضعف ولکن لاتعلمون[۵۴] یعنی صفت اهل جهنم این است که با هم اختلاف دارند به یکدیگر بد می‌گویند و حاضر نیستند خود را مقصر بدانند.

و اگر در این جا تجسم اعمال را مطرح کنید معنایش این گونه می‌شود که آن زن و شوهری که در خانه با هم اختلاف داشته باشند و حاضر نباشند تقصیر را بپذیرند شوهر می‌گوید: تو مرا بدبخت کردی؛ زن می‌گوید: تو مرا بدبخت کردی؛ شوهر می‌گوید: بد شدن اولاد تقصیر تو است.

اگر در خانه‌ای بدگوئی باشد العیاذ بالله فحش و فحشکاری باشد، پرخاشگری و زبان درازی باشد او به او بد بگوید او در مقابل دیگری پرخاشگری کند، این خانه بحساب ظاهر خانه است اما به قانون تجسم اعمال جهنم است که روزی که پرده‌ها عقب برود معلوم می‌شود.

به شما زن و مرد بگویم دنیا و آخرت یک سکه دو رو است: ظاهر، دنیاست و باطن همین دنیا آخرت است. آنچه در این دنیا واقع می‌شود واقعیتش، حقیقتش در آخرت ظهور و بروز می‌کند. اگر آتش جهنم است و نقمتهایش ‍ اعمال خود ماست.

ذلک بما قدمت ایدیکم[۵۵] و اگر هم نعمتهای بهشت است و حور و قصور، اعمال ماست.

کلوا واشربوا هنیئا بما اسلفتم فی الایام الخالیة[۵۶]

در بهشت خطاب می‌شود: ای روزه دارها! این نعمتهائی است که شما در ماه مبارک رمضان فرستادید. بخورید بیاشامید نوش جانتان، اینها چیزهائی است که از دنیا تهیه شده است.

اگر در خانه شما اختلاف باشد بحسب ظاهر یک زن و شوهر با هم اختلاف دارند، یک خواهر و برادر به هم فحش می‌دهند، العیاذ بالله یک زن، پرخاشگر در مقابل شوهر است، یک شوهر به زنش فحش می‌دهد، ظاهرش این است اما باطنش همان جهنم است. همان پرخاشگریهای او عود می‌کند. آن زبان درازیهای خانم در دنیا آن جا دوباره عود می‌کند. همان فحشهای شوهر به همسرش آن جا عود می‌کند؛ و همان عصبانیت آقا برای بچه‌ها آن جا عود می‌کند.

این آیه کما دخلت امة ... می‌خواهد قانون تجسم عمل را بگوید که اگر در خانه شما اختلاف باشد در جهنم هم با هم اختلاف دارید. اگر در خانه شما فحش باشد، لعن باشد، پرخاشگری باشد العیاذ بالله کتک کاری باشد همان‌جا کتک کاری است. همدیگر را می‌زنید به یکدیگر فحش ‍ می‌دهید به یکدیگر لعن می‌کنید هرچه این جا بکاریم آن جا برداشت می‌کنیم. اگر در خانه اخم است، ترشروئی است، محیط خانه سرد است تجسم عملش این است که آن جا جهنم است و محیطش گرم است. این جا سوختن و ساختن است آن جا هم در آتش جهنم سوختن و ساختن است.

بعکس اینها قرآن شریف در مورد بهشتی‌ها می‌فرماید:

علی سرر موضونة متکئین علیها متقابلین[۵۷]

در مقابل یکدیگر نشسته‌اند اما بانشاط و لذت می‌برند لایسمعون فیها لغوا ولا تاءثیما الا قیلا سلاما[۵۸]. اهل بهشت حرف بیهوده ندارند؛ فحش ندارند. او می‌گوید: آفرین بر تو. آن هم می‌گوید: آفرین بر تو. او می‌گوید: تشکر می‌کنم خود را بهشتی کردی مرا بهشتی کردی. آن هم می‌گوید: تشکر می‌کنم که مرا بهشتی کردی و خود را هم بهشتی کردی. این صفت اهل بهشت است قانون تجسم عمل به ما می‌گوید اگر محبت و الفت در خانه‌ای حکمفرما باشد مرد از خانمش تشکر کند بگوید آفرین با این غذائی که پختی تشکر می‌کنم آن هم تبسم کند بگوید آفرین بر تو که این غذا را آوردی اگر زن و شوهری به هم بگویند اگر محیط خانه ما گرم است اخلاق تو است آفرین بر تو او هم بگوید اگر محیط خانه ما گرم است به خاطر تو است آفرین بر تو اگر چیزی جلو آمد خانم عذر خواهی کند که من مقصرم و مرد عذر خواهی کند که من مقصرم این تجسم عملش این است که در بهشت هم در مقابل یکدیگر می‌نشینند و می‌خورند و نشاط دارند و لذت می‌برند و او به او می‌گوید آفرین بر تو او به او می‌گوید آفرین بر تو. یک کاری بکنید که کارهای شما برای شما نعمتهای بهشتی شود.

تفاهم در خانه

در خانه به یکدیگر آفرین بگوئید، تقصیرپذیر باشید، مخصوصاً به آقایان محترم که زیر بار نمی‌روند بگویم. تقاضا دارم که اگر یک وقت عصبانی شدید، که نباید بشوید، اگر بد گفتی، که نباید بگوئی، وقتی غضبت برطرف شد فوراً عذرخواهی کن؛ فوراً تقصیر را به گردن بگیر؛ زیر بار برو. این زیر بار رفتن یک خود سازی است. خانه باید برای ما مکتب باشد. بهترین مکتبها، بهترین کتابهای اخلاقی، بهترین معلمهای اخلاق برای زن و مرد، مخصوصاً برای خانمها، خانه است. اگر خدای ناکرده آقا بدی کرد و زیر بار نرفت عذر خواهی کند. تقاضا دارم از خانمها فوراً عذرخواهی کنید؛ قهر نکنید؛ فخر نداشته باشید؛ اخم نکنید؛ بی نشاط نباشید. قهر از جهنمیهاست نه بهشتیها بی نشاطی و ترشروئی و اخم کردن از اهل جهنم است؛ و اگر می‌خواهی بهشتی باشی خانه ات باید بانشاط باشد. اگر یکی از زن و شوهر زیر بار نرفت و عذرخواهی نکرد تو تقصیر را به گردن بگیر و عذرخواهی کن. نگو تقصیر تو است بگو تقصیر من است. بالاخره در نزاعها هم همین‌طور است که اگر یک طرف کوتاه بیاید نزاع تمام می‌شود. اگر می‌بینی نزاع تمام نمی‌شود برای این است که کوتاه نمی آئیم؛ یا هر دو یا یک نفر و اگر بهشت می‌خواهی کوتاه بیا. اگر نشاط و آن تختهای زبر جد و در مقابل یکدیگر نشستن و بالاخره آن نعمتهای عجیب بهشتی را می‌خواهی کوتاه بیا. اگر اختلافی آمد فوراً این اختلاف را رفع کن. مواظب باش این اختلاف در خانه نماند. حتی یک ساعت در خانه نماند. مرد باید مردانگی داشته باشد. زن باید خانم باشد؛ و قرآن می‌گوید: زن وقتی خانم است که در مقابل شوهر ولو شوهر تقصیرکار، متواضع باشد قرآن می‌گوید زن شایسته این است:

فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله[۵۹]

زن شایسته دو صفت دارد: یکی متواضع است در مقابل شوهر ولو شوهر تقصیر داشته باشد و دیگر این که عفت دارد چه در خلوت چه در جلوت چه در مقابل شوهر چه در غیاب او. بدحجاب نیست ولو پیش خویشان شوهرش، پیش نامحرم، ولو پیش برادر شوهرش، عفت دارد؛ و همان‌جا هم که شوهرش نیست بدحجاب نیست. بلکه خوب حجاب است. در کوچه بدحجاب نیست. در خانه و مدرسه هم بدحجاب نیست. به این می‌گویند زن شایسته.

مرادم آن جمله اول بود که قرآن شریف می‌گوید: خانم شایسته آن است که کوتاه بیاید، زیر بار برود اگر یک اختلافی آمد. بعضی اوقات می‌آید. اختلاف در خانه یک امر طبیعی است. بعضی اوقات می‌آید. مرد می‌خواهد، خانم می‌خواهد که در خانه اش اصلاً اختلاف نباشد. مسلمان واقعی می‌خواهد که در خانه اش اختلاف نباشد. اما آن که قرآن می‌گوید این است که اگر اختلاف آمد هر دو یا یک نفرتان مخصوصاً خانم کوتاه بیاید؛ زیر بار برود؛ ساکت شود تا آتش اختلاف خاموش شود. این دامن زدن به آتش، بنزین ریختن روی آتش و در حقیقت برافروختن آتش جهنم است.

یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها الناس ‍ والحجارة[۶۰]

ای کسانی که ایمان دارید بترسید از آتش جهنم؛ خود را از آتش جهنم نجات بدهید آن آتشی که آتش گیره اش خود شما صفات رذیله‌ای است که در دل شماست.

قرآن شریف می‌فرماید: در خانه اختلاف نداشته باشید. زیرا ابهت و شخصیت شما را می‌برد.

و اگر خدای ناکرده زن در مقابل شوهر و شوهر در مقابل زن رویشان به هم باز شد دیگر ابهت و شخصیت پیش یکدیگر ندارند؛ و بدا به حال آن مردی که در خانه ابهت و شخصیت نداشته باشد. بدا به حال آن خانمی که حکومت بر دل شوهر نداشته باشد. بدا به حال آن خانه‌ای که در آن نشاط نباشد. مادر دل مرده که نمی‌تواند یک دختر بانشاط، یک پسر ب نشاط تحویل جامعه دهد. مرد دل مرده و بی نشاط که نمی‌تواند برای دنیا، برای آخرت، برای دیگران فعال باشد. بقول مردم دست شکسته به کار می‌رود اما دل شکسته، دل بی نشاط به کار نمی‌رود.

موسی بن جعفر (علیه السلام) در یک روایتی می‌فرماید:

ایاک والضجر والکسل فانهما یمنعان حظک من الدنیا والاخرة[۶۱]

می‌فرماید: مواظب باش کسل نباشی، فعال باش، مواظب باش تنبل نباشی. خانم در خانه مواظب باشد تنبل نباشد. مرد مواظب باشد تنبلی بر او حکمفرما نباشد. مواظب باشید بی نشاط نباشید. زیرا آن که کسالت دارد، آن که بی نشاط است نه خیر دنیا دارد و نه از خیر آخرت بهره‌مند است. معلوم است زن دلمرده نه می‌تواند شوهرداری کند و نه می‌تواند بچه داری کند و نه خانه‌داری؛ و معلوم است که مرد دلمرده عضو زائد جامعه است. قرآن می‌فرماید:

ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم[۶۲]

اختلاف باعث می‌شود که بوی شما می‌رود. بوی شما می‌رود یعنی چه؟ مسلمان ابهت و شخصیت دارد. یک میلیارد مسلمان اگر با هم متحد بودند آمریکا و شوروی و همه دنیا از شخصیت آن یک میلیارد مسلمان خوابشان نمی‌برد؛ چه رسد به این که به فکر این باشند آنها را استثمار و نوکر خود کنند. مردی که زبانش رکیک باشد خیال نکند که ضرر به خانمش می‌زند. نه. اول ضرر به خودش می‌زند. برای این که آن کسی که زبانش رکیک است اول کاری که می‌کند ضرر به شخصیت خودش می‌زند؛ شخصیت خودش را لکه در می‌کند؛ خیال نکند خانم اگر پرخاشگر شد دلش خنک شده است؛ برای این که به شوهرش بد گفته. نه.

اول ضرری که خانم برده است این است که محبتش از دل شوهر می‌رود؛ و زنی که حکومت بر دل شوهر نداشته باشد شوهری که شخصیت در خانه نداشته باشد بدا به حال این زن و شوهر. من تقاضا دارم از اهل مجلس از شنوندگان عزیز رادیو که این آیه شریفه همیشه در نظر آنان باشد. قرآن می‌فرماید: نزاع و اختلاف باندازه‌ای خطرناک است نظیر کسی که لب پرتگاهی از وادی جهنم نشسته باشد. حالا این جا وادی جهنم ندارد شما در دامنه کوه باشی روی یک سنگی نشسته باشی و ببینی که دره پر از آتش شعله‌ور است. نگاه کنی ببینی این سنگ زیرش خالی است و الان می‌افتد و به قعر این وادی آتش فرو می‌افتی. قرآن می‌فرماید: اختلاف این است.

قرآن می‌فرماید: یکی از نعمتهای بزرگ برای بنده‌ها الفت است؛ محبت است؛ لذا منت می‌گذارد به سر مسلمانها و می‌فرماید:

واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا واذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا وکنتم علی شفا حفرة من النار فانقذکم منها کذلک یبین الله لکم آیاته لعلکم تهتدون[۶۳]

یک کسی که از بالا افتاده بود و مرده بود را به خواب دیدند و از احوالش ‍ پرسیدند. گفت: همین مقدار به شما بگویم نه نکیری است نه منکری نه فشار قبری. من از آن بالا که افتادم صاف رفتم وسط جهنم!

آقا! خانم! دنیا می‌گذرد. اما دو چیز نمی‌گذرد: یکی فداکاری و گذشت و ایثار. این ایثار و گذشت و فداکاری یک صفاتی است که انسان را باندازه‌ای نورانی می‌کند که وقتی وارد صف محشر می‌شود مثل ماه می‌درخشد؛ و باندازه‌ای درخشندگی دارد که صف محشر را به خود جذب می‌کند؛ و دیگری هم نعمتهای بهشتی و عذابهای دردناک جهنم است؛ و الا دنیا می‌گذرد.

باندازه‌ای اختلاف در میان ما زیاد شده است که متجدد از متقدم بدتر، باسواد از بی سواد بدتر، بازاری از کارمند بدتر، کارمند از بازاری بدتر. می‌بینیم که آقا دکتر است و بالاترین تخصص را دارد، تخصصها دارد، اخلاقش هم توی جامعه خوب است اما وقتی دل خانمش را باز کنی می‌بینی یک دریا خون از دست این آقای باسواد است. می‌بینی خانم روشنفکر است، متمدن است، فرهنگش بالاست، با زنها بسیار سازگار است اما وقتی دل شوهرش را باز کنی می‌بینی یک دیوی دچار این مرد شده است. از مثالهای جامعه نگذرید روانشناسها می‌گویند: مثالهای جامعه آئینه فکر جامعه است. راستی این جور است. یک مثال عوامانه‌ای نقل می‌کنم.

می‌گویند: یک آقائی روی منبر می‌گفت که آن کسی که از زنش راضی نیست بلند شود بایستد. همه بلند شدند جز یک نفر. این خیلی خوشحال شد. گفت: الحمد لله توی مجلس پیدا کردیم کسی که از دست زنش راضی است. یک وقت داد این مرد بلند شد و گفت که آقا! نه. خانم زده پایم را شکسته نمی‌توانم بلند شوم! وضع فعلی ما این گونه است! یک نفر پیدا نمی‌شود که از ناحیه همسرش صد در صد راضی باشد. یک خانم پیدا نمی‌شود که صد در صد از ناحیه شوهرش راضی باشد.

در روایات داریم اگر بین دو مسلمان اختلاف شد بین یک زن و شوهر اختلاف شد واجب است، لازم است همان روز اول با هم آشتی کنند؛ و رسم این است که از بزرگتر عذرخواهی کند. یعنی خانم عذرخواهی کند ولو آقا تقصیر داشته باشد. بعد روایت می‌فرماید: اگر روز اول نرفتند روز دوم. اگر کوچکتر رفت که رفت و الا بزرگتر برود و با هم آشتی کنند. دیگر کینه با هم نداشته باشند ولو العیاذ بالله اشتباه بزرگی کردند و زخم زبان زدند اما دیگر کینه نداشته باشند. صاف، باحقیقت و با گذشت باشند. فراموش کنند آنچه گذشته است و اگر روز دوم نرفتند روز سوم حتماً واجب است این کار را بکنند. اگر روز سوم با هم آشتی نکردند کینه یکدیگر در دلشان است، در این روایات که بیش از ده تای آن را مرحوم کلینی نقل می‌کند و علامه مجلسی رضوان الله علیه بیش از سی روایت نقل می‌کند، ائمه طاهرین فرمودند این دو از ربقه اسلام بیرون می‌روند. اگر ما به فکر دنیایمان نیستیم به فکر اولادمان نیستیم لااقل به فکر این روایتها باشیم. به فکر اسلاممان باشیم. این اختلافها کنار برود. چرا این قدر با هم اختلاف داریم؟ آقا! اگر از نظر مادی برایت سخت است خانم بیچاره در منزل چی؟ خانم! اگر شوهر نمی‌تواند آن جور که تو می‌خواهی برسد اختلاف چرا؟ پرخاشگری چرا؟ خودت را بجای او بگذار ببین می‌تواند این طلا را بخرد یا نه؟ می‌تواند این لباس را بخرد یا نه؟ اگر نمی‌تواند چرا بی نشاطی؟ چرا قهری؟ چرا پرخاشگری می‌کنی؟ چرا داد می‌زنی؟ شما را بخدا قسم وقتی می‌خواهید به دختر جهازیه بدهید بنشینید با هم مشورت کنید، فکر کنید، با تسلط بر اعصاب بگوئید که باید چه کرد. نه این که او به او پرخاشگری کند و بالاخره یک جهازیه‌ای بزور درست بشود که مبارک نیست.

جلسه هشتم

فصل سوم

عادی شدن گناه

از چیزهائی که موجب می‌شود عنایت خدا از شخص، از خانه برداشته شود گناه در خانه است. گناه اقسامی دارد بیک اعتبار: به گناه کبیره و صغیره تقسیم می‌شود که فعلاً مورد بحث من نیست؛ و باعتبار دیگر به گناه مدوام و غیر مداوم تقسیم می‌شود. گاهی یک گناهی از انسان سر می‌زند نظیر این که العیاذ بالله دروغی می‌گوید. این کار بدی است. باید توبه کند.

باید جبران کند؛ ولی یکدفعه گناه مدوام است. یعنی هر روز دروغ می‌گوید؛ هر روز غیبت می‌کند؛ هر روز شایعه پراکنی می‌کند؛ هر روز ظلم می‌کند. این گناه مداوم خطر دارد خطرش باندازه‌ای است که قرآن می‌فرماید:

ثم کان عاقبة الذین اساؤ ا السؤ ی ان کذبوا بایات الله وکانوا بها یستهزؤ ن[۶۴]

افرادی که گناه مداوم دارند اینها متوجه باشند که دست از همه چیز برمی دارند و کارشان به این جا می‌کشد که دیگر منبر و محراب و روحانیت را خرافه حساب می‌کنند، تکذیب می‌کنند.

امام صادق (علیه السلام) هم در روایات فراوانی می‌فرماید که اگر کسی گناه کرد یک نقطه سیاهی در دلش پیدا می‌شود. اگر توبه کرد آن نقطه سیاه پاک می‌شود؛ و اما اگر توبه نکرد و گناه دوم آمد آن نقطه سیاه زیاد می‌شود. وسیاهی گناه مداوم کم‌کم همه دلش را می‌گیرد و دیگر رستگار نمی‌شود. [۶۵]

لذا اولاً از همه شما تقاضا دارم گناه در زندگی شما نباشد؛ و اگر گناه آمد فوراً جبران کنید؛ فوراً تدارک کنید. گناه مداوم در زندگی شما نباشد.

یک تقسیم دیگری هم در گناه هست و آن این است که گناه گاهی ابهتش در دل هست مثل این که یک نگاه شهوت آمیز به نامحرم می‌کند یک تلاطم درونی برایش ایجاد می‌شود. یک غیبتی یک دروغی می‌گوید اما فوراً تلاطم درونی پیدا می‌کند. همین ابهت گناه در دلش هست. اما گاهی ابهت گناه از دل او می‌رود؛ و گناه مداوم از این نوع است که ابهت گناه را از دل می‌برد؛ و اگر ابهت گناه از دل رفت از گناه مداوم بدتر است. زیرا در گناه مداوم ممکن است موفق به توبه بشود اما اگر ابهت گناه از دل رفت دیگر موفق به توبه شدن کار بسیار مشکلی است.

بدحجابی، اشاعه فحشاء

توضیح این که یکدفعه خانمی یک بدحجابی در عروسی داشت اما خود متوجه است که این بدحجابی کار بدی است وقتی هم که عروسی تمام می‌شود توبه می‌کند. گریه می‌کند، تلاطم درونی پیدا می‌کند. اما یکوقت این بدحجابی کم‌کم برایش عادت می‌شود و کارش می‌رسد به این جا که با فرضی که عفت دارد، بی عفت نیست؛ با فرضی که از لفظ زنا ناراحت می‌شود، بدش می‌آید، اگر بشنود کسی چنین کرده او را سرزنش می‌کند ناراحت می‌شود که این کار زشت را کرده است، اما همین خانم کار بالاتر از زنا می‌کند. یعنی خانم - العیاذ بالله - روباز، زینت کرده، با پیراهن آستین کوتاه و جوراب بدن نما می‌آید در مغازه و با صاحب مغازه می‌گوید و می‌خندد. این از آن زنا بدتر است. بدتر بودنش هم از نظر قرآن برای این است که اشاعه فحشاء کرده و اشاعه فحشاء از فحشاء گناهش بزرگتر است. ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فی الذین آمنوا لهم عذاب الیم فی الدنیا و الاخرة[۶۶]

آن کسانی که اشاعه فحشاء می‌کنند، دوست دارند اشاعه فحشاء بشود، مثل این که جوانی دوست دارد به زن نامحرم نگاه بکند، کاسب با زن نامحرم شوخی کند و او هم شوخی کند، یا العیاذ بالله در روی یکدیگر بخندند، قرآن می‌گوید: این دوستی اشاعه فحشاء دو تا عذاب دارد یکی در دنیا دست و پاگیرش می‌شود، به مکافاتش می‌رسد، یکی هم در آخرت باید جهنم برود. اشاعه فحشاء از خود گناه خیلی بزرگتر است با آن که زنا دادن، زنا کردن گناهش خیلی بزرگ است باندازه‌ای بزرگ است که قرآن می‌فرماید:

ومن یفعل ذلک یلق اثاما[۶۷]

آن کسانی که زنا می‌دهند یا زنا می‌کنند اینها باید جهنم بروند؛ همیشه هم توی جهنم باشند و در جهنم هم سرافکنده و خوارند. در روایات می‌خوانیم آن که زنا بدهد یا زنا کند عورتین او در جهنم باندازه‌ای بوی گند می‌دهد که جهنمیها را آزرده می‌کند. اما بالاتر از زنا دادن بالاتر از زنا کردن اشاعه فحشاء است. یعنی خانم روباز، زینت کرده، با جوراب بدن نما، جلف، با پیراهن آستین کوتاه می‌آید در بین نامحرم، می‌آید در خیابان و این کار زشت را یاد دیگران می‌دهد. می‌آید در مغازه، صاحب مغازه لاابالی بجای این که اخم کند، بجای این که او را طردش کند با او می‌گوید و می‌خندد. قرآن می‌گوید: این اشاعه فحشاء از آن گناه بالاتر است؛ لذا بعضی اوقات می‌بینم خانم مقدس است عفیف است اما ابهت گناه از دلش رفته یعنی رونگرفتن برایش یک امر عادی شده است. در مقابل نامحرم آمدن برایش یک امر عادی شده است. پیش برادر شوهر نشستن و گفتن و خندیدن و روباز بودن و زینت به او نشان دادن حتی بازویش، ساق پایش را به او نشان دادن برایش یک امر عادی شده است؛ و خطر این جاست؛ لذا کسی که گناه می‌کند باید توبه کند؛ باید جبران کند. اما وای به وقتی که ابهت گناه از دل بیرون برود. والان از خانمها تقاضا دارم، از شوهرانشان تقاضا دارم، از زن و مرد تقاضا دارم با توجه به تابستان خانمها مواظب بیرون آمدنشان باشند؛ این جورابهای بدن نما را نپوشند.

امیرالمؤ منین (علیه السلام) به اصبغ بن نباته می‌فرماید: یک وقتی بر امت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بیاید که زنها با جوراب بدن نما می‌آیند توی کوچه؛ با لباس بدن نما می‌آیند توی کوچه. کاسیات عاریات بعد می‌فرماید: آن زمان، زمان فتنه است؛ و این زنها جهنم می‌روند و مخلد در جهنمند و همیشه باید در جهنم باشند؛ که این معنای همیشه یعنی چندین هزار سال باید در جهنم باشند. مواظب باشید دو جفت جورابه کنید که خدای ناکرده پاها پیدا نباشد. مواظب باشید اگر پیراهن آستین کوتاه دارید وقتی می‌خواهید بیائید بیرون یا عوضش کنید اگر عوض نمی‌کنید آستین بپوشید. مواظب باشید در وقتی که می‌خواهید چیزی از کاسب بگیرید یا پول به او بدهید بسیار عفیفانه باشد و تقاضای بالاتر این که از خانمها از آقایان وقتی برخورد به یکدیگر کردید قاطعانه برخورد کنید.

یکی از صفات بارز خانم با شخصیت آن است که متکبر باشد در مقابل نامحرم. یکی از علائم زن مؤ منه آن است که در مقابل نامحرم قاطعانه برخورد کند. تبسم کردن، شوخی کردن غلط است.

مرحوم ثقة الاسلام کلینی رضوان الله علیه در کافی روایتی نقل می‌کند که این روایت کمر شکن است: امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: اگر یک زنی با یک مرد نامحرمی یک شوخی شوت انگیز کند برای آن شوخی باد صد سال جهنم باشد.

کاسب‌ها مواظب باشند چه می‌گویند! مواظب باشند پولی که از این راه تحصیل شود اگر خدای ناکرده در خانه مصرف شود این خانه بی برکت است این پول بی برکت است.

توجیه گناه

تقسیم دیگر گناه این است که انسان یکدفعه گناه می‌کند و اقرار دارد گناه کرده است. اما یکدفعه گناه می‌کند و برای گناهش توجیه می‌کند. بالاترین خطر این جاست. مثل این که تمدن را، روشنفکری را به این بداند که قرص ‍ صورتش باز باشد. روشنفکری را به این بداند که جوراب بدن نما بپوشد. روشنفکری را به این بداند که تماس با زن و بالاخره شوخی و گفت و شنود با زن داشته باشد. العیاذ بالله، غیبت کند، غیبت انقلابی، غیبت حزب‌اللهی، یعنی توجیه کند غیبت خود را؛ تهمت بزند اما این تهمت را انقلابی حساب کند نه گناه، بلکه بگوید ثواب هم دارد شایعه پراکنی کند بعنوان سیاست، این که من باید سیاسی باشم، من باید وارد اوضاع شوم بعد شایعه پراکنی کند و توجیه کند که این سیاست است. غیبت کند، تهمت بزند، شایعه پراکنی کند بعنوان سیاست، بعنوان انقلاب. خطر است و این خطرش از همه چیز بالاتر است؛ از همه چیز بیشتر است؛ لذا تقاضا دارم گناه در زندگی شما نباشد اصلاً و ابداً چه گناه کوچک چه گناه بزرگ. زیرا گناه موجب سقوط می‌شود. تقاضای بالاتر این که مواظب باشید اگر گناه می‌کنید ابهت گناه از دل شما نرود؛ در سرازیری گناه واقع نشوید. زیرا خطرناک است؛ و تقاضای بالاتر این که اگر گناه می‌کنید اگر ابهت گناه از دل رفت اما دیگر توجیه در گناه نکنید. زیرا توجیه گناه خیلی خطر دارد و نمی‌گذارد انسان توبه کند و یا مورد شفاعت اهل بیت واقع شود این مقدمه بحث.

چیزی که متاءسفانه باید بگویم در همه خانه‌ها هست، بازاری، کارمند، مقدس، غیر مقدس، انقلابی، غیر انقلابی، یک گناه بسیار بزرگی است که ابهتش هم از دل رفته است و بعضی اوقات توجیه گری هم روی آن آمده است و اگر همه ما برای این مصیبت خون گریه کنیم جا دارد و آن غیبت، تهمت و شایعه است! خانه هائی هم داریم که در این خانه‌ها موسیقی، ترانه، مناظر شوت انگیز، ویدئوهای کذائی هم هست اما این ربطی به جلسه ما ندارد. همین مقدار بگویم: وای به آن خانه‌ای که در آن ترانه باشد. وای به آن خانه‌ای که در ویدئوهای کذائی و مناظر شهوت انگیز باشد. وای به آن خانه هائی که در آن خانه‌ها غنا باشد. این که من می‌گویم وای این لفظ امام صادق (علیه السلام) است.

شخصی آمد خدمت امام صادق (علیه السلام) و عرض کرد یابن رسول الله! من در خانه غنا ندارم موسیقی ندارم، ترانه ندارم، رقاصه ندارم اما همسایه من رقاصه دارد، غنا دارد و من وقتی که مستراح می‌روم آن جا یکمقدار طول می‌دهم و به ترانه‌های او گوش می‌دهم؛ به ساز و آوازهای او گوش ‍ می‌دهم چه طور است؟ امام صادق (علیه السلام) فرمودند: وای بر تو! بلند شو! بلند شو برو غسل کن! (یعنی غسل توبه) و نماز بخوان و بعد از نماز توبه کن که اگر با این حال از دنیا رفته بودی وای بر تو. بعد فرمودند: هر چیزی اهلی دارد و شیعیان ما اهل ساز و آواز نیستند، شیعیان ما اهل ترانه، اهل ویدئوی آن چنانی و مناظر شهوت انگیز نیستند؛ لذا اگر ترانه یا مناظر شهوت انگیز در آن خانه باشد وای به آن بچه هائی که در این خانه بزرگ می‌شوند. از نظر روانشناسی وای به این بچه‌ها، و از نظر اسلام هم وای به این خانه. زیرا شیاطین بقول پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در این خانه زیادند و آنچه در این خانه نیست برکت خدا، رحمت خدا و ملائکه خداست.

غیبت – تهمت

آن که متاءسفانه باید بگویم این است که کم است فردی یا خانه‌ای که مبتلا به غیبت، تهمت، شایعه و دروغ نباشد و اینها گناه بزرگی دارد. عیب جوئی در رو یا پشت سر باندازه‌ای گناهش بزرگ است که قرآن می‌فرماید: ویل لکل همزة لمزه وای به آن کسی که در رو عیبجوئی می‌کند. مثلاً خانم یک غذائی پخته باب طبع آقا نیامده مسخره می‌کند. یا این که مثلاً آقا یک چیزی از بازار خریده می‌برد خانه باب طبع خانم نیست مسخره می‌کند. قرآن می‌گوید: وای به تو بعد هم در همین سوره می‌گوید: خانم! آقائی که مسخره می‌کنی! بدان تو را در جهنم می‌برند و در سلول جهنم می‌گذارند آن جا باید بسوزی و بسازی. آن آتشی که نه فقط پوست می‌سوزاند، استخوان هم می‌سوزاند. قرآن می‌گوید: آتشی که استخوان می‌شکند. همچنین غیبت یعنی گوشت برادر مؤ من را خوردن. غیبت نکنید. غیبت کردن لاشخوری است؛ و معلوم است آن خانه‌ای که محل خوردن لاشه باشد، آن خانه‌ای که در آن سگها زندگی می‌کنند برکت ندارد. این خانه دیگر لطف خدا، نظر خدا روی آن نیست. این خانه دیگر تقدس ندارد.

روایتی از امام حسین (علیه السلام) وارد شده است که تحف العقول این روایت را از امام سجاد (علیه السلام) هم نقل می‌کند که خیلی کوتاه و پر معناست: می‌فرماید:

کف عن الغیبة فانها ادام کلاب النار

غیبت نان خورش سگهای جهنم است. معنای روایت این است که خانم! آقا! غیبت روی غیبت، برای تو ملکه می‌سازد. یعنی عادت پیدا می‌کنی به غیبت و آن ملکه برای تو هویت می‌سازد. زیرا غیبت تو را از صورت انسانی مبدل به صورت سگ می‌کند. این سگ جهنم می‌رود و در آن جا غذا می‌خواهد و غذایش بنابر روایت امام حسین و سجاد (علیهما السلام) همان غیبتهائی است که در دنیا کرده است. یعنی گوشتهای گندیده شده، همان گوشتهای گندیده آتشین را در جهنم می‌برند و این سگهای جهنم باید بخورند؛ و متاءسفانه کدام خانه است که در آن غیبت نباشد؟ کدام خانه‌ای است که در آن مسخرگی نباشد؟ آقا! بچه ات را مسخره نکن. خانم! به بچه ات بد نگو. احترام بچه‌هایت را نگاه بدار! خانم! احترام شوهرت را نگاه دار. آقا! احترام خانمت را نگاه بدار. اگر خدای نکرده ضربه به شخصیت یکدیگر زدید اگر غیبت یکدیگر کردید بدانید که این ابهت گناه اگر برود عادت می‌شود؛ و اگر عادت شود هویت انسانی از نظر قانون تجسم عمل از بین می‌رود و به صورت درنده در می آئی. الغیبة ادام کلاب النار.

بدتر از این، تهمت است. یعنی چیزی که در کسی نباشد پشت سر او یا در روی او بگوئید. فرقش با غیبت این است که وقتی پشت سرش عیب او را می گوئید غیبت است اما یک وقت به صفت بدی که ندارد پشت سر او می گوئید که این تهمت است؛ و اگر کسی را سرزنش و تعییر کنید، زخم زبان و به لسان عربها لمزه گویند.

این حرف عوامانه که در میان مردم است به یکدیگر می‌گویند غیبت نکن می‌گوید در او هست که می‌گویم! این حرف شیطانی است. عیب در او باشد و بگوئی غیبت است و سگ می‌شوی و اگر خدای ناکرده چیزی را که نداشته باشد بگوئی این تهمت است. گناهش را می دانی چیست؟

انما یفتری الکذب الذین لا یؤ منون بایات الله و اولئک هم الکاذبون[۶۸]

قرآن شریف با یک تاءکید خاص خود می‌فرماید: آن کسانی که تهمت به یکدیگر می‌زنند اینها حتماً مسلمان نیستند.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: آن کسانی که تهمت به یکدیگر زدند در یک تل چرک و خون اینها را نگاه می‌دارند. پنجاه هزار سال باید روی این تل چرک و خون بایستند حساب مردم تمام می‌شود بعد از این رسوائی او را به جهنم می‌برند؛ و متاءسفانه در خانه‌های ما خیلی فراوان است و از نظر قانون تجسم عمل به شما بگویم در آن خانه‌ای که تهمت باشد ملائکه می‌بینند که این خانه مملو از چرک و خون است ولو تو نبینی. خیلی چیزها هست که آنهائی که چشم دارند می‌بینند. خیلی چشمها هست، خیلی گوشها هست که خیلی چیزها را می‌بینند و می‌شنوند؛ و مواظب باشید ملائکه نگاه نکنند به خانه تان ببینند بجای تقدس، خانه شما مملواز چرک و خون است. این خانه مملو از چرک و خون کی بارز می‌شود؟ اگر توبه نکنی و نابودش نکنی، در روز قیامت. روز قیامت اگر تل چرک و خون داری در این دنیا تهیه شده است. یعنی در این دنیا تهمت زدی آن تهمت تل چرک و خون شده است و در آن ایستادی. در روز قیامت که چشمها همه تیزبین می‌شود خودت می‌بینی، دیگران می‌بینند که در یک تل چرک و خون ایستاده‌ای. شایعه پراکنی نکنید! شایعه پراکنی یعنی بدون دلیل چیزی را پذیرفتن، و بدون دلیل چیزی را به دیگری گفتن. الان کیست که در این جلسه بگوید من شایعه نمی‌شنوم و نمی‌گویم؟ مقدسهای دو آتشه و سه آتشه هم نمی‌توانند الان بگویند ما کسی هستیم که زبان روزه شایعه نداریم؛ و بخدا قسم باید برای این مصیبتها خون گریه کرد. قرآن می‌فرماید آی کسی که شایعه را پخش می‌کنی و توجه به گناهش نداری گناهش بزرگ است. قرآن می‌فرماید:

اذ تلقونه بالسنتکم و تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علم وتحسبونه هینا وهو عند الله عظیم[۶۹]

می‌فرماید: یک چیزهائی می گوئید عادت هم شده به آن اهمیت نمی‌دهید او را سبک می‌شمارید اما پیش خدا خیلی بزرگ است.

ولا تقف ما لیس لک به علم ان السمع والبصر والفؤ اد کل اولئک کان عنه مسئولا[۷۰]

یعنی پیروی از شک نکن؛ پیروی از مظنه نکن؛ اگر چیزی را می‌خواهی بشنوی و قبول کنی با استدلال باشد؛ اگر چیزی را می‌خواهی بگوئی با استدلال باشد؛ و الا بدان در روز قیامت از چشمت، از گوشت، از دلت سؤ ال می‌کنند؛ و دل تو، گوش تو، چشم تو، زبان تو در قیامت علیه تو شهادت می‌دهند.

الیوم نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون[۷۱]

در روز قیامت دهنها مهر می‌شود. دست انسان، پای انسان، زبان انسان، گوش انسان، دل انسان علیه او شهادت می‌دهند. می‌گوید:

تو بودی که غیبت کردی، تو بودی که غیبت شنیدی، تو بودی که تهمت زدی، تو بودی که تهمت قبول کردی و تو بودی که شایعه پراکنی کردی. نکنید این گناهان را، فکری برایش بکنید. شوهر باید در مقابل زن با صداقت باشد، زن باید در مقابل شوهر با صداقت باشد.

دروغ باید در زندگی، در خانه، نباشد. اگر دروغ در خانه آمد دیگر ملائکه رفت و شد ندارند که هیچ، بلکه ملائکه این خانه را لعن می‌کنند. در روایات می‌خوانیم: اگر کسی یک دروغ بگوید یک بوی گندی از دهن او به آسمانها می‌رود و ملائکه او را لعنش می‌کنند. خانم!

مواظب باش به شوهرت دروغ نگو، آقا! مواظب باش به همسرت دروغ نگو. مهمتر از این مواظب باشید به بچه هایتان دروغ نگوئید. اگر به آنها چیزی گفتید حتماً به آن عمل کنید.

مواظب باشید وعده دروغ به بچه هایتان ندهید؛ و بالاخره اگر می‌خواهید در روز قیامت یک مسلمان حقیقی باشید، صاف باشید، باحقیقت و صداقت باشید. بدا به حال آن خانه‌ای که دوروئی در آن خانه حکمفرما باشد. بدا به آن خانه‌ای که شوهر به زن دروغ بگوید؛ زن به شوهر دروغ بگوید. این خانه مثل منجلاب بوی گند می‌دهد. ملائکه به این خانه نگاه می‌کنند و به آن لعن می‌کنند؛ و به صاحب خانه به زنش به مردش لعن می‌کنند که مسلمان و دروغ! قرآن می‌فرماید: ای مسلمان از دو چیز بپرهیز: یکی مواظب باش بت‌پرست نباشی و دیگر این که دروغگو نباشی! یعنی دروغگوئی را با بت‌پرستی کنار یکدیگر گذارده است؛ و متاءسفانه در خانه ما دروغ فراوان است.

در بازار ما، در کسب ما دروغ فراوان است. در خیابان ما دروغ فراوان است؛ و قسمی که دروغ در آن باشد مورد لعن است. آن شهری که در آن دروغ فراوان باشد بوی گند از آن به آسمانها بالا می‌رود و ملائکه آن شهر را لعنت می‌کنند.

جلسه نهم

فصل چهارم

تشکیل خانواده

بحث ما درباره اخلاق در خانه بود. سه فصل از فصلهای آن را عنوان کردیم. فصل چهارم درباره تشکیل خانواده است و فوایدی که از نظر اسلام بر آن مترتب می‌شود. بحثی است فوق‌العاده مفید و ارزنده و امیدوارم در این فصل بتوانیم گره‌ای از اجتماع باز کنیم. تشکیل خانواده فواید فراوانی دارد. ارضاء غریزه جنسی در مقابل آن فواید بسیار کوچک است. با فرضی که از بحثهای گذشته استفاده کردیم که کشتن نفس اماره یعنی کشتن تمایلات و من جمله غریزه جنسی از نظر اسلام درست نیست و غریزه جنسی را باید ارضاء کرد؛ لذا فایده ارضاء غریزه جنسی مهم است اما در مقابل فوایدی که بر تشکیل خانواده مترتب است بسیار کوچک است. اول فایده‌ای که تشکیل خانواده دارد جواب دادن به فطرت است و این فایده مهمی است. این که زن مختص به مرد و مرد برای زن و اولاد مختص به این زن و مرد است یک امر طبیعی است؛ لذا از همان روز اول که انسان پا به کره زمین گذاشت اختصاص یک زن به یک مرد و اختصاص یک مرد به یک زن و اختصاص فرزندانی به این مرد و زن وجود پیدا کرد. اول حضرت آدم و حوا (علیهم السلام) بودند و همین‌طور این فطرت زنده بوده است تا الان؛ و اگر یک خانواده بتواند یک نسل سالمی یک اولاد صالحی تحویل جامعه بدهد از نظر اسلام خیلی ثواب دارد. شاید در اسلام ثوابی بالاتر از این نباشد. یک آیه‌ای در قرآن هست که مربوط به ارزش انسانهاست.

من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا ومن احیاها فکانما احیا الناس جمیعا[۷۲]

اگر کسی انسانی را بدون دلیل شرعی بکشد مثل این است که مردم جهان را کشته باشد و اگر کسی را که در شرف مرگ است از مرگ نجات دهد مثل این است که جهان را زنده کرده باشد. این ظاهر آیه است.

امام صادق (علیه السلام) در ذیل این آیه شریفه یک معنای بطنی و دقیقی بیان فرموده است که اگر کسی دیگری را منحرف کند، او را از راه مستقیم بیرون ببرد، گناهش باندازه‌ای بزرگ است مثل این که مردم جهان را کشته باشد؛ و اگر کسی بتواند یک کسی را در راه بیاورد بتواند از انحراف او را نجات دهد او را صالح و شایسته کند مثل این است که جهان را زنده کرده باشد. امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: مواظب باشید در گفتارتان کسی را منحرف نکنید. مواظب باشید در خانه بچه هایتان را بدبین به روحانیت، بدبین به منبر و محراب نکنید که اگر چنین کردید مثل این است که جهان را کشته باشید؛ و مواظب باشید با زبانتان، با قلمتان، با روش و عملتان مردم را بسازید؛ که اگر بتوانید کسی را در راه بیاورید مثل این است که جهان را زنده کرده باشید. بنابر تفسیر امام صادق (علیه السلام) این آیه برای ما یک معنای خاصی پیدا می‌کند و آن این است که اگر یک خانمی یک آقائی یک زن و شوهری بتوانند یک اولاد صالحی تحویل بدهند ثوابش ثواب مسجد ساختن، مدرسه ساختن نیست ثوابش یک آدم زنده کردن دو آدم زنده کردن نیست؛ ثوابش مثل این است که جهان را زنده کرده باشند. نسل سالم تحویل جامعه دادن از هر ثوابی در اسلام بالاتر است و نسل سالم چه وقت می‌شود تحویل جامعه داد؟ وقتی که تشکیل خانواده بشود.

در روایات فراوانی می‌خوانیم که پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین (علیهم السلام) فرمودند: آن کسی که بمیرد عملش قطع می‌شود. معلوم است که دیگر عملی ندارد که برای او فایده داشته باشد مگر آن کسی که یک باقیات صالحاتی از خود گذاشته باشد. بعد می‌فرماید: یکی از مصادیق باقیات صالحات اولاد صالح است. آن کسی که اولاد صالحی گذاشته باشد و مرده باشد این دختر، این پسر اگر نماز بخواند ثوابش مال پدر و مادر هم هست. یعنی بهمان اندازه که ثواب به این دختر، به این پسر می‌دهند بهمان اندازه هم به پدر و مادرش می‌دهند. اگر روزه بگیرد چنین است. اگر خدمت به اجتماع کند چنین است؛ و بالاخره هر کار خیری که این پسر و این دختر انجام بدهند بهمان اندازه که به این دختر و به این پسر ثواب می‌دهند بهمان اندازه هم به پدر و مادرش می‌دهند؛ لذا امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید که عمل چنین کسی قطع نمی‌شود.

یک روایت مشهوری است در میان شیعه و سنی که مرحوم صدوق (ره) در ثواب الاعمال از امام باقر (علیه السلام) نقل می‌کند. روایت این است:

ایما عبد من عباد الله سن سنة هدی کان له آجر مثل آجر من عمل بذلک، من غیر ان ینقص من اجورهم شی ء[۷۳]

اگر کسی یک باقیات صالحاتی قرار بدهد، مسجدی بسازد، مدرسه‌ای بسازد، پلی بسازد، یک کار عمرانی بکند بهتر از همه اینها این است که یک اولاد صالحی تحویل جامعه بدهد. این یک پاداشی دارد از این که یک بچه مسلمان تحویل جامعه داده است یک پاداش دیگر هم دارد که هر کار خیری که این پسر و این دختر بکنند برای پدر و مادرش هم هست. دو رکعت نماز پسر بجا می‌آورد یک ثواب برای خودش دارد یک ثواب برای مادرش، یک ثواب برای پدرش؛ و نظیر این روایات که خواندم فراوان است که انسان بتواند تشکیل خانواده بدهد و بتواند نسل سالمی تحویل جامعه بدهد. این از نظر فطرت. از نظر اسلام که روز اول فهمیدیم که صد در صد مطابق فطرت است. اما دشمن یعنی دشمن بشریت از روز اول تا به الان بویژه الان سعی داشته است که نسل سالم را از جامعه بگیرد. حتی باندازه‌ای بی حیائی کرده که تصمیم گرفته است مکتب ارائه دهد برای این که بتواند تشکیل خانواده را از انسان بگیرد. قرآن شریف در این باره می‌فرماید: مفسد فی الارض کارش همین است که یهلک الحرث والنسل و نیز می‌فرماید:

ومن الناس من یعجبک قوله فی الحیوة الدنیا و یشهد الله علی ما فی قلبه و هو الد الخصام[۷۴]

بعضی‌ها زبانشان خیلی چرب و نرم است. استدلالشان برای عوام بسیار گیرنده است. حتی مکتب ارائه می‌دهند. نظیر مارکس، دورکهیم، نیچه، فروید. کتاب هم می‌نویسند و مکتب ارائه می‌دهند روی آن مکتب هم استثمارگر شرق و غرب بسیار پافشاری می‌کند بسیار تبلیغ می‌کند اما خدا می‌داند که در دل اینها چیست. بعد قرآن می‌فرماید: اینها کسانی هستند که دشمن سرسخت بشریت هستند. نمی‌گوید دشمن مسلمانها هستند؛ می‌فرماید وهو الد الخصام دشمن سرسخت بشریتند. بعد یک صفتی برای اینها ذکر می‌کند که کار اینها این است که اگر قدرتی پیدا نکنند، در خانه خودشان، با رفیق خودشان انحراف درست می‌کنند؛ و اما اگر قدرت پیدا کنند:

واذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها ویهلک الحرث والنسل والله لا یحب الفساد[۷۵]

اینها اگر قدرتی پیدا کردند کارشان این است که مردم را گمراه می‌کنند و حرث و نسل را هلاک می‌کنند. این دو معنی دارد. بعبارت دیگر دو مصداق دارد: یک مصداق آن همین بود که در انقلاب ما واقع شد. یعنی آن سگ زنجیری آمریکا رها شد و آمد در ایران و کارش این بود که در دهی وارد می‌شد و این ده را قتل‌عام می‌کرد؛ مردم را می‌کشت؛ زن را می‌کشت؛ بچه را می‌کشت. بعد هم هرچه آبادی بود خراب می‌کرد. نه فقط خانه خراب می‌کرد، نه فقط مسجد خراب می‌کرد، درخت می‌برید، زراعتها را نابود می‌کرد. این یک معنای یهلک الحرث والنسل است که قرآن می‌فرماید: اگر مثل صدام یا ارباب صدام، اگر شرق، اگر غرب، اگر ابرقدرتها غلبه پیدا کنند به یک ملتی و آن ملت در مقابل آنها بایستند اینها کارشان این است که اگر قدرت پیدا کنند مردم را گمراه کنند می‌کنند؛ و این مردم را قتل‌عام می‌کنند و هر جا آبادانی هست از بین می‌برند. معنای دیگر آیه این است که ابرقدرتها آن کسانی که دشمن بشریت هستند نظیر صهیونیسم، کار اینها این است که آن نسل موجود را به انحراف می‌کشند. باحجاب را بدحجاب می‌کنند. زن را با یک وضع اسفناکی بنام تمدن در جامعه می‌آورند و مردها را هم فاسد می‌کنند. مشغول خودشان، مشغول شهوترانی خود می‌کنند و نسل آینده را هم نابود می‌کنند. معلوم است وقتی نسل حاضر نابود شد، فاسد شد نسل آینده هم فاسد می‌شود؛ لذا اینها روی دبستان، روی دبیرستان، روی دانشگاه، روی بچه‌ها بیشتر کار می‌کنند. اینها را بیشتر از منبر و محراب منصرف می‌کنند برای این که نسل آینده را به فساد بکشانند. یعنی مکتب دورکهیم می‌گوید: تشکیل خانواده یعنی چه؟ به این جا می‌رساند بی حیائی را. راسل انگلیسی که یک فیلسوفی است که دنیا روی او حساب می‌کند ولو این که از نظر ما چیزی هم نمی‌داند اما بالاخره دنیا روی او حساب می‌کند و او را یک فیلسوف می‌داند، این آدم نادان آخر عمرش، دم مردنش تشکیل خانواده را غلط می‌دانست. فرعون هم این گونه بود.

ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعا یستضعف طائفة منهم یذبح ابناءهم و یستحیی نساءهم آنه کان من المفسدین[۷۶]

فرعون آدم مفسدی بود یک بلای بزرگی برای بنی اسرائیل جلو آورد وقتی که توانست مسلط بر آنها شود؛ و قرآن می‌فرماید: مسلط هم شد زیرا اول اختلاف انداخت و از ناحیه آن توانست استفاده کند. این جمله یذبح ابناءهم را معمولاً مفسرین معنی کردند بچه پسرها را سر می‌برید برای این که حضرت موسی به دنیا نیاید؛ اما دخترها را نگاه می‌داشت؛ ولی بعضی محققین و افراد اهل دل و ذوق می‌گویند معنی این است که روح انسانیت و مردانگی را از مردها و از پسرها می‌برد و دخترها را بی حیا می‌کرد، دختر بی حیا تحویل جامعه می‌داد.

یکی از کارهای فرعون این بود که نسل آینده را خراب می‌کرد، زنها را بی حیا بار می‌آورد. وای به آن وقتی که زن بی حیا باشد. در روایات می‌خوانیم که حیا را ده قسمت کردند نه قسمت برای زنها و یک قسمت برای مردها. اول وای به وقتی که این نه قسمت حیاء از زن برود. یعنی راستی زن کارش برسد به آن جا که جراءت کند معطر از منزل بیرون رود. باندازه‌ای بی حیا شده که روی باز، زینت کرده یا بی جوراب یا باجوراب بدن نما، بی حجاب وارد کوچه و بازار می‌شود و با مردم می‌گوید و می‌خندد. وای به آن جامعه و وای به این زن!

فرعون این کار را می‌کرد تا ریاستش را محکم کند؛ بتواند بر مردم مسلط شود؛ آینده این نسل را حساب می‌کرد. استثمارگرها الان همین طورند یعنی معمولاً استثمارگران دنبال این هستند که نسل آینده را بتوانند استثمار کنند.

غیرت، حیا

وقتی می‌توانند به هدفشان برسند که حیا را از زنها ببرند و آنها را مشغول شهوترانی کنند و مردانگی مردها را هم از بین ببرند. یعنی مرد می‌بیند که نامحرم به دخترش نگاه شهوت آمیز می‌کند و چیزی برایش نباشد. ببنید زنش، دخترش با جوراب بدن نما بیرون می‌رود جوراب بدن نما برای زنش ‍ بخرد. می‌بیند که زنش رو نمی‌گیرد، زینتش برای شوهرش نیست برای دیگران است بی تفاوت باشد. فاتحه این جامعه را باید خواند. شما خیال می‌کنید رضاخان قلدر و پادشاه ترکیه چرا در یک زمان قد علم کردند؟ برای این که بتوانند زنها را بی حجاب کنند. اولش هم رضا قلدر این وضع نکبت بار را نمی‌خواست؛ لذا این نانجیب مستمسک هم داشت. در هر جلسه‌ای که می‌نشست می‌گفت من نمی‌خواستم این اوضاع برای زنها جلو آید. خود زنها چنین خواستند. من می‌خواستم سر زنها چادر نباشد. من یک بچه خیلی کوچکی بودم شاید چهار یا پنج ساله بودم که در همه شهرها من جمله در اصفهان این رضاخان چه می‌کرد! این پیرمردهای محل التماس ‍ می‌کردند؛ آنها می‌گفتند کارتان نداریم می‌خواهیم چادر نداشته باشید. تا می‌توانید حجاب داشته باشید. اما چادر نداشته باشید.

رضاشاه می‌خواست چادر سر زنها نباشد ولو هر چیز دیگر باشد. زیرا انگلیسیها می‌دانستند اگر زن چادر نداشته باشد به کجا می‌رسد و رساندند به آن جا که دیدید. رساندند به آن جا که دیگر زن لخت به خیابان می‌آمد و افتخار هم می‌کرد.

در یک مجله‌ای در زمان طاغوت می‌خواندم یکی از این خانمهای بتمام معنی فاسد که ستاره سینما بود با شوهرش می‌رفت. عکاسها آمدند از او عکس بگیرند پیراهن او نظیر پیراهن خواب بود و عمداً بند پیراهن خود را باز کرد. عکاسها اطراف او را گرفتند برای این که بدنش را افراد نامحرم نبینند! تا کم‌کم مجبور شد بند پیراهنش را بست. رو کرد به شوهرش گفت:

این عکاسها عجب نجابت احمقانه‌ای دارند! یعنی می‌خواهم لخت در جامعه مرا ببینند. این گونه هم عکسم را بردارند. اما این عکاسها اطرافم را گرفتند تا مجبور شدم بند پیراهن را بستم! رضاشاه و پادشاه ترکیه به امر انگلیسیها ایران و ترکیه را این گونه می‌خواستند در آورند. تمامی استثمارگران، فرعون یا انگلیسیها،‌هامان یا آمریکا، شوروی یا یک نکبت دیگری همه و همه کارشان این است که نسل آینده را به فساد بکشند.

آنچه را اسلام و فطرت انسانی می‌گوید بر انجام آن مواظبت کنید. خیلی مواظب باشید. اینها می‌خواهند همه را به فساد بکشند؛ لذا یذبح ابناءهم ویستحیی نساءهم که در قرآن آمده باید این گونه معنی کنیم که بعضی از محققین معنی کرده‌اند. یعنی یکی از کارهای فرعون این بود که نسل آینده را از بین ببرد لذا روح مردانگی را در پسرها می‌کشت زنها را بی حیا بار می‌آورد. یعنی دختر بچه‌ها را بی حیا بار می‌آورد تا وقتی که این پسرها بزرگ شوند این زنها بزرگ شوند در زنها حیا نباشد در مردها مردانگی نباشد. معلوم است که می‌توانند مسلط بر آن ملت بشوند؛ لذا اگر پافشاری دارند تعجب نکنید. نسل سالم است که می‌تواند تمدن بیاورد. نسل سالم است که می‌تواند دلسوز اجتماعش باشد. نسل سالم است که می‌تواند آبادانی بیاورد. بلکه از نظر اختراع، از نظر علم بالا برود. باندازه‌ای که دیگران حسرتش را بخورند؛ و الا اگر نسل ناسالم شد دیگر همان است که حزب صهیونیسم می‌خواهد. حزب صهیونیسم برنامه اش همین است. می‌گوید: من باید مسلط بر دنیا بشوم ولو دو ثلث جهان را بکشم. برنامه‌ریزی که می‌کند این است که مکتب دورکهیم بیاورد؛ خود دورکهیم صهیونیست است؛ مکتب مارکس بیاورد؛ کمونیسم جنسی بیاورد؛ آن هم یهودی است!

مکتب فروید بیاورد؛ آن هم یهودی است. مکتب نیچه بیاورد؛ این هم یهودی است. مکتبهای غربی را وقتی صاحبانش را می‌بینیم معلوم می‌شود از حزب صهیونیسم هستند؛ همه اینها یهودیند. نسل آینده را می‌خواهد خراب کند. در مقابل، اسلام می‌گوید: آقا! اگر آقائی می‌خواهی مواظب بچه‌هایت باش؛ بتوانی یک پسر صالحی، یک دختر باحیائی تحویل جامعه بدهی. اگر توانستی این کار را بکنی ثوابش از مسجد ساختن از مکه رفتن از هر عبادتی بالاتر است. مسلم بالاتر است. یک کسی بتواند خیلی کار خیر بکند اما از آن طرف نتواند دو تا بچه تحویل جامعه بدهد یا بتواند دو تا بچه تحویل جامعه بدهد اما نتواند آن کارهای خیر را بکند کدام افضل تر است؟ از نظر اسلام آن که بتواند بچه صالح تحویل جامعه بدهد؛ لذا به خانمها باید تبریک بگویم این خانمهائی که در خانه می‌نشینند و بچه تربیت می‌کنند و می‌توانند دو یا سه بچه صالح تحویل جامعه بدهند. اینها علاوه بر این که هر روز در خط مقدم جبهه هستند همان خانه هم برایشان مکتب است؛ و باندازه‌ای ثواب دارند که گویا جهان را زنده کرده‌اند. من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا لذا یک تقاضائی که از شما زن و مرد دارم این است که مواظب باشید چه کسی را تحویل جامعه می‌دهید.

تحویل نسل صالح

اسلام می‌گوید: آقا! مواظب باش در وقت مباشرت العیاذ بالله به فکر دیگری نباشی. یعنی اگر زنی، مردی در حال مباشرت به فکر نامحرم باشد، مثل این که یک مردی در حال مباشرت به فکر یک زن دیگری باشد، یا العیاذ بالله یک زنی در حال مباشرت با شوهرش به فکر یک مرد نامحرمی باشد، روایات فراوانی داریم که اگر این بچه فاسد شد ملامت نکن مگر خود را؛ اگر این بچه اهل زنا شد ملامت نکن مگر خود را. اسلام تا آن جا برای اصلاح فرزندان حساب می‌کند که می‌فرماید: مواظب باش اگر بچه ده روزه در گهواره بیدار است همبستر نشوید؛ در اتاق دیگر باشید؛ مگر این که بچه خواب باشد. مواظب باشید نفس‌های شما را نامحرم نشنود؛ حرفهای شما را نامحرم نشنود. مواظب باش روی تو را نامحرم نبیند. مواظب باش بدن تو را نامحرم نبیند. مواظب باش چشم چران نباشی. همه اینها بر نسل آینده اثر دارد. آن آدمی که چشم چران است، آن کاسبی که با زن نامحرم می‌گوید و می‌خندد این نمی‌تواند نسل سالم تحویل جامعه بدهد. مواظب باش که اسلام برایت زنگ خطر زده است. آن خانمی که باک ندارد نامحرم او را ببیند اسلام زنگ خطر به او زده است باید مواظب باشیم که چه می‌کنیم.

اسلام از آن روزی که بچه متولد می‌شود، می‌فرماید: در گوش راستش ‍ الله اکبر بگو در گوش چپش الله اکبر بگو. یک اذان و اقامه در گوش راست و چپش بگو. اگر می‌خواهی شیعه باشد با تربت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) کامش را بردار. اول تربت امام حسین (علیه السلام) بعد شیر مادر، و مواظب غذائی که به او می‌دهی، شیری که به او می‌دهی باش. شیر مادر برای سلامتی بچه و استعداد او اهمیت دارد. بالاخره شیر حلال، غذای حلال برای سلامت و رشد بچه اهمیت دارد. مواظب باشیم اگر خدای ناکرده رکاکت زبان شما زبان بچه‌های شما را رکیک بکند، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روی منبر می‌فرمود: این رکاکت زبان بچه، گناه بچه وقتی بزرگ شد در نامه عمل پدر و مادر هم نوشته می‌شود. اما در نامه عمل خود او نوشته می‌شود زیرا فحش داده است. اما در نامه عمل مادرش ولو این که مرده باشد در نامه اعمال پدرش ‍ ولو این که مرده باشد نوشته می‌شود برای این است که فرمودند:

من سن سنة سیئة[۷۷]

آن کسی که یک نسل ناسالمی تحویل جامعه بدهد در خبر است که باید عذاب دنیا را که این بچه گناه کرده است همواره بچشد.

یک خانمی می‌گفت: اگر من یک نزاعی با شوهرم پیدا کنم بچه‌هایم را به منزل پدر و مادرم می‌برم تا وقتی که نزاع رفع شد با هم رفیق شدیم بچه‌ها را به منزل می‌آورم. چقدر این کار عالی است.

خانم! آقا! اگر می‌خواهی غیبت کنی، اگر می‌خواهی رکاکت زبان به خرج دهی، اگر می‌خواهی اختلاف با زنت داشته باشی، فریاد بزنی این بچه را در گهواره و بر روی برفها بگذار رکاکت زبانت را که تمام کردی بچه را بیاور. زیرا اگر جسم او بمیرد بهتر از این است که روح او بمیرد و شما زن و مرد باید واقعاً به فکر نسل آینده باشید.

یک زنگ خطری بزنم و آن این که مادرهای ما که چادر داشتند، چاقچور داشتند، روبنده داشتند وقتی می‌خواستند با نامحرمی صحبت کنند ریگ در دهانشان می‌گذاشتند با صوتشان جاذبه نداشته باشد پدرهای ما سرو کار با قرآن داشتند صبح قرآن می‌خواندند، شب قرآن می‌خواندند سر و کار با محراب و منبر داشتند، ما این هستیم. حال بچه‌های ما چه خواهند شد؟

چادر و چاقچوریها این زنها را تحویل جامعه دادند که متاءسفانه با کمال جراءت بچه بزرگش را بی چادر بیرون می‌آورد و اگر نمی‌ترسید خودش هم بی چادر می‌آمد بیرون. با کمال بی حیائی صورت باز می‌آید می‌نشیند لب ایوان حضرت معصومه (سلام الله علیها).

یک خانمی به من گفت خواب حضرت معصومه را دیدم. فرمود: قبلاً از غریبه‌ها می‌نالیدم حالا وای بر خودیها.

چه خواب خوبی! وای بر خودیها! این بچه‌ای که در دامن چنین مادر بار می‌آید، این بچه‌ای که در خانه‌ای است که در آن ترانه و مناظر شهوت انگیز، غیبت، تهمت، اختلاف، شایعه، کتک و کتک کاری است چه خواهد شد؟ مواظب نسل آینده باشید. حداقل مواظب خودتان باشید. خدای ناکرده اگر در روز قیامت بگویند آدم کش! بگوئی من آن قدر بی عرضه بودم که چنین کاری از من ساخته نبود. آدم کش چیست؟ بگویند تو اهل یک جهان را کشتی. زیرا مواظب فرزندت نبودی؛ نسل سالم تحویل جامعه ندادی.

جلسه دهم

فصل چهارم

فوائد ازدواج

فصل چهارم بحث ما درباره تشکیل خانواده و فواید آن بود:

==== ارضاء غریزه جنسی و تحویل نسل سالم ====

دو فایده را دیروز عرض کردم: یکی ارضاء غریزه جنسی بود که گفتم از نظر روانی، از نظر اسلام، فایده مهمی است؛ و دیگری تحویل نسل سالم به جامعه بشریت؛ که در بحث دیروز گفتیم: تحویل نسل سالم به جامعه بشری مرهون تشکیل خانواده است؛ و دشمن بشریت همیشه برای این که نسل سالم تحویل جامعه داده نشود به خانواده ضربه زده است؛ و گفتیم: حتی دنیای روز بی حیائی را به جائی رسانده است که مکتب کمونیسم جنسی را ارائه داده است. شما عزیزان باید به این تشکیل خانواده اهمیت بدهید تا بتوانید نسل سالمی تحویل جامعه بدهید که این گرچه خود یک فایده مهمی است اما تو دهانی به دنیای غرب و به دنیای وحشیگری و به حزب صهیونیسم هم می‌باشد.

آرامش خاطر

فائده سوم که مورد بحث امروز است این است که از نظر قرآن شریف زن برای مرد و مرد برای زن موجب آرامش خاطر است؛ و این را یکی از آیات پروردگار عالم حساب کرده است. می‌فرماید:

ومن آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها[۷۸]

از آیات و نشانه‌های خدا این است که زن را برای مرد و مرد را برای زن خلق کرده است تا در کنار یکدیگر آرامش داشته باشند. ما اگر طبیعت را بررسی کنیم باید بگوئیم مرد منهای زن یک عضو ناقصی است و زن منهای مرد هم یک وجود ناقصی است و در حقیقت زن و مرد با هم یک جفت کاملند و تکیه گاه هر دو به یکدیگر است. معمولاً جفت همین است که تکیه گاه هر جفتی به جفت دیگر است. تکیه گاه مرد از نظر قرآن، از نظر طبیعت، از نظر روانی به زن است و تکیه گاه زن به مرد است. در این جهان هر کسی باید کسی را داشته باشد تا با او درد دل کند. اگر در قرآن و طبیعت دقت کنیم می‌بینیم کسی دلسوزتر از زن و شوهر به یکدیگر نیستند؛ لذا قرآن شریف در همین آیه که می‌فرماید هرکدام موجب آرامش دیگری اند می‌فرماید تکیه گاه هر کدام نیز به دیگری است.

وجعل بینکم مودة و رحمة[۷۹]

پروردگار عالم از نظر خلقت زن و مرد را دلسوز یکدیگر قرار داده است. از نظر خلقت زن و مرد به یکدیگر محبت دارند.

اگر ما این تکیه گاه را نشکنیم، اگر ما ضربه به این قرص آرام بخش نزنیم زن و مرد موجب آرامش یکدیگرند؛ و بدا به حال آن خانه‌ای که در آن برای مرد یا زن آرامش نیست؛ و این نظیر فردی است که خواب ندارد. شما ببینید اگر کسی را بی خوابی گرفت چقدر ناآرام است فکرش کار نمی‌کند، جسمش ‍ مریض می‌شود، قوه تخیلش قوی می‌شود. بقول قرآن شریف: خواب برای انسان موجب آرامش است. می‌گوید: زن و شوهر برای یکدیگر موجب آرامشند. یعنی آن کسی که زن ندارد نظیر این است که خانه ندارد. آن کسی که شوهر ندارد همانند کسی است که خواب ندارد؛ و زن و شوهرند که آرام بخش یکدیگرند؛ و باید مواظب باشیم این آرامش را، این تکیه گاه را نشکنیم.

زن و مرد زینت یکدیگرند

از نظر قرآن نه تنها زن و مرد آرام بخش یکدیگرند بلکه زینت یکدیگر نیز می‌باشند. قرآن شریف می‌فرماید:

هن لباس لکم و انتم لباس لهن[۸۰]

زنها لباس شما هستند و شما هم لباس زنهائید؛ و لباس در این آیه شریفه دو سه معنی دارد: یکی این که زن زینت مرد است چنانچه لباس زینت اوست و مرد زینت زن است چنانچه لباس زینت برای اوست؛ و شاهد آن هم قرآن است که اطلاق زینت بر لباس کرده است: می‌فرماید:

یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد وکلوا واشربوا ولا تسرفوا آنه لایحب المسرفین[۸۱]

یعنی می‌خواهید در اجتماع بروید لباسهای خوبتان را بپوشید. وقتی می‌خواهید نماز جمعه بروید، نماز جماعت بروید نظافت کرده و متزین بروید؛ لذا در این جا بر لباس اطلاق زینت شده است؛ و معنای هن لباس ‍ لکم و انتم لباس لهن این گونه می‌شود که زنها زینت شما و شما زینت آنهائید.

معنای دیگر این است که زن سبب می‌شود که مرد انحراف نداشته باشد و مرد سبب می‌شود که زن انحراف نداشته باشد که این بحث دیگری است که ان شاءالله فردا درباره آن صحبت می‌کنم؛ و معنای سوم این است که زن و مرد ساتر یکدیگرند. آن مردی که زن ندارد همانند این است که ستر عورت ندارد؛ و آن زنی که شوهر ندارد نظیر آن است که ستر عورت ندارد؛ چادر ندارد؛ و بالاخره این آیه شریفه می‌فرماید: مرد و زن زینت یکدیگرند و باید این زینت را مراعات کنیم.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: زن مثل گلوبند است. گلوبند برای زن چگونه زینت است؟ زن برای مرد این گونه است. بعد می‌فرماید: مواظب باش چه زنی انتخاب می‌کنی، و در ذیل همین روایت می‌فرماید: اگر زن خوب داشته باشی بدان که نعمت بزرگی داری. زیرا زن قیمت ندارد. اگر زن خوب باشد از هر طلا و نقره‌ای قیمتش بالاتر است. به دنیا ارزش دارد؛ و اگر زن بد باشد از هر خاکی هم پست‌تر است؛ و مرد هم همین‌طور است. اگر راستی مرد مردانگی داشته باشد و زن از او راضی باشد باید بداند که نعمت بزرگی دارد که از دنیا و آنچه در آن است بزرگتر است.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرمودند: اگر زن و شوهر با یکدیگر سازگار باشند، زینت یکدیگر باشند بدانند نعمت دارند نعمتشان بسیار بزرگ است.

زن و مرد تفریحگاه یکدیگرند

علاوه بر این که زن و مرد آرام بخش و زینت یکدیگرند خانه تفریحگاه آنها نیز می‌باشد. اگر بدرستی خانه آن خانه‌ای باشد که اسلام می‌خواهد، اگر زن آن زنی باشد که اسلام گفته است، اگر مرد آن مردی باشد که اسلام گفته است بهترین تفریحگاه خانه است. شاید در جلسه ما کسانی باشند که دلشان متوجه منزل است تا بعد از اتمام کار روزانه به منزل رفته و خستگی، بی نشاطی، غم و اندوهشان را در خانه رفع کنند. شاید در مجلس ما خانمی باشد که منتظر شوهر باشد تا در بزند و او در را روی شوهر باز کند و خستگی و بی نشاطی و اندوهش را با یک نظر، با یک تبسم رفع کند. از این جهت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمود:

ما استفاد امرء مسلم فائدة بعد الاسلام افضل من زوجة مسلمة تسره اذا نظر الیها[۸۲]

هیچ فائده‌ای بعد از اسلام مفیدتر از این نیست که انسان زنی داشته باشد که وقتی به او نگاه می‌کند مسرت آمیز باشد؛ تبسم زن و مرد در روی یکدیگر موجب مسرت باشد. با ملاحظه روایات می‌بینیم ارزش زن خوب نه مثل طلا و نقره و همه دنیا که بعد از اسلام هیچ چیز با ارزشی بهتر از زن خوب نداریم؛ و آن کسانی که زن خوب دارند آن کسانی که شوهر خوب دارند و براستی که زن و شوهری که تفریحگاه یکدیگرند خیلی حمد خدا کنند؛ و اسلام همین را می‌خواهد که خانه‌های ما تفریحگاه باشد؛ و بهترین مسرتها برای زن این باشد که با شوهرش بگوید و بخندد. شما باید کاری بکنید که موجب مسرت خانم باشید. خانم باید کاری بکند که موجب مسرت همسرش گردد.

شخصی خدمت رسول اکرم رسید و عرض کرد یا رسول الله همسری دارم که وقتی به منزل می‌روم خود در را باز می‌کند و در صورتم تبسم می‌کند. با من می‌نشیند و می‌گوید و می‌خندد و بالاخره اگر غمی، اندوهی، خستگی ای داشته باشم رفع می‌کند. پیغمبر فرمودند این زن یکی از عمال خداست او فرشته است و ثوابش هم نظیر فرشته و عملش خیلی ارزش ‍ دارد.

مرد هم همین‌طور است. باید مواظب باشید اگر این تکیه گاه را شکستید دیگر کسی را ندارید با او درد دل کنید این همسر است که می‌تواند آرامش ‍ بدهد که ضعف اعصاب پیدا نشود. تبسمهای یک زن، گفت و شنود با او، درد دل با او منزل را تفریحگاه می‌کند؛ و اگر محبت و دلسوزی در منزل از بین برود محیط خانه فوق‌العاده آلوده می‌شود. آن هم نه آلوده برای خودش. ای کاش این محیط آلوده برای زن و شوهر تنها بود. برای بچه‌ها از هر جای فاسدی فاسدتر می‌شود؛ و این که می‌بینید بچه‌ها استعدادشان کم است حافظه‌هاشان ضعیف است و روز به روز هم کمتر می‌شود بدانید تقصیر شماست این ناآرامیهائی که در بچه‌ها پیدا می‌شود معمولاً تقصیر زن و شوهر است. وقتی آرامش در خانه نباشد برای زن سلول است. موجب ضعف اعصاب است. دیگر تفریحگاه نیست.

بعضی اوقات اتفاق می‌افتد مرد می‌خواهد در گوشه کوچه، قوه خانه، تا نصف شب بنشیند؛ اما خانه نرود. بعضی اوقات زن حاضر نیست به شوهرش نگاه کند؛ و تقصیر خود ماست که این تکیه گاه را با این حرفهای ناهنجار، توقعات بیجا و بالاخره تحمیلها شکستیم یا می‌شکنیم. باید ولو زن و مرد پیر شده باشند با جمالترین افراد باشند. شما خیال نکنید جمال فقط این است که کسی آرایش بکند. نه. جمال واقعی آن است که در چشم انسان دارای جمال باشد.

در داستان لیلی و مجنون که شاید واقعیت هم نداشته باشد، قضیه لیلی و مجنون یا قضیه شیرین و فرهاد پندهای خوبی دیده می‌شود. می‌گویند آوازه عشق لیلی و مجنون به پادشاه آن زمان رسید و این دو را خواست. وقتی که رفتند پادشاه نگاهی به لیلی کرد و دید یک زن بیابان نشین، سیاه، دارای لبهای بزرگ و یک زن بتمام معنی زشت است. تعجب کرد که با این آوازه عشق مجنون به لیلی، لیلی این است! مجنون متوجه شد یک شعر خواند خیلی عالی که:

اگر بر دیده مجنون نشینی

بغیر از حسن از لیلی نبینی

گفت تو بیا روی چشمهای من بنشین، از عینک چشم من نگاه کن، از عینک محبت و عشق من نگاه کن آن وقت کار می‌رسد به این جا، به او می‌گفتند مجنون! این که سیاه است می‌گفت: مشک هرچه سیاه‌تر باشد خوشبوتر است و بدیهایش توجیه می‌شود.

اگر زن به شوهر محبت داشته باشد نمی‌تواند تصور بدیهایش را بکند. ولو این که یک کسی هم دلسوزی کند و بگوید که شوهرت بد است در مقابل او ایستادگی می‌کند. ولو مادرش باشد ولو پدرش باشد و دفاع از شوهر می‌کند؛ و اگر مرد به زنش محبت داشته باشد ولو این زن باجمال نباشد اما برای او باجمالترین زنهاست. لازم نیست زنها پیش جادوگرها بروند تا محبت شوهر را جلب کنند. این کادر غلطی است و گناه بزرگی دارد.

کسی نزد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: یا رسول الله! من یک گناه کردم و آن این بود که با جادو می‌خواستم محبت شوهرم را جلب کنم. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) عصبانی شدند و فرمودند: آسمان را به زمین بردی و زمین را به آسمان. عالم را سیاه کردی. وای به تو! ترسید. رفت و مشغول عبادت شد. خبر دادند یا رسول الله او همه چیز را رها کرده و مشغول عبادت شده است فرمودند: خدا او را نمی‌آمرزد[۸۳]

و معنای نیامرزیدن این است که توبه او این است که برود شوهرداری کند؛ نه ترک زندگی و مشغول عبادت شود.

بقول پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) اگر می‌خواهی شوهر به تو نگاه کند و خوشحال شود، تو را بهترین زنها حساب کند، زنی باش شوهردار؛ خانه‌دار؛ بچه دار. دیگر مسلم است که این مرد هرچه بد باشد تو را دوست دارد. اگر محبت خانم را می‌خواهی دست از رکاکت زبانت بردار. مواظب باش زبانت رکیک نباشد؛ و از چیزهائی که محبت را زود از بین می‌برد رکیک بودن زبان است. یعنی العیاذ بالله وارد خانه بشوی و بر سر خانم فریاد بزنی! اگر شما غم و غصه در بیرون داری و مشکلات زندگی بر تو فشار آورده است این را خانمت نیاورده است. به منزل که می‌روی همه را فراموش کن. مواظب باش فریاد به سر بچه‌ها نزنی.

فریاد سر همسرت نزنی. فریاد گناهش بزرگ است. یعنی همین فریاد است که فشار قبر می‌آورد.

یکی از اصحاب خاص پیغمبر (صلی الله علیه و آله) مرد. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) تشییع جنازه اش کردند و به دست مبارک پیغمبر به خاک سپرده شد. مردم گفتند: خوشا به حال او که به دست پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دفن شد. پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: قبر چنان فشاری به او داد که استخوانهای سینه اش در هم شکست. گفتند: یا رسول الله آدم خوبی بود. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: آدم خوبی بود اما فریاد به سر زنش می‌زد. بداخلاق در خانه بود.

مسلمان بد زبان نیست. اگر فحش دهد مسلمان نیست. اگر خدای ناکرده مردی پیدا شود که زن را کتک بزند مردانگی ندارد. مسلمان نیست. نباید باریک بین باشد. مو را از ماست بکشد. این‌ها فشار قبر دارد؛ و چنین کسی مورد بغض خدا و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه طاهرین است. خدای ناکرده مردی پیدا شود رکاکت زبان داشته باشد یا زنی در مقابل شوهر زبان دراز باشد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمود: دو دسته در محشر زبانهایشان باندازه‌ای بزرگ است که روی محشر افتاده و این زبانها را مردم پایمال می‌کنند. گفتند: یا رسول الله اینها کیانند؟ فرمودند: یک دسته افرادی که پشت سر مردم غیبت و عیبجوئی می‌کنند؛ و دسته دیگر زنانی که زبان دراز در مقابل شوهرند. آن مردی که داد می‌زند، فحش ‍ می‌دهد زبانش در خانه رکیک است.

بعضی اوقات می‌بینیم راستی یک مرد متشخصی است اما باندازه‌ای نفهم است که به بچه اش می‌گوید پدر سوخته؛ پدر سگ. یعنی به خودش فحش ‍ می‌دهد؛ و معلوم است که این پدر سگ، سگ خواهد شد. اتفاقاً از چیزهائی که خیلی راست است همین است. زیرا اگر کسی در خانه بد زبان شد، پرخاشگر شد این پرخاشگریها برایش ملکه می‌سازد و ملکه برایش ‍ هویت می‌سازد و طبق قانون تجسم اعمال به صورت سگی در می‌آید. این سگ است اما خودش نمی‌بیند. اگر چشم بصیرت داشته باشد می‌بیند که سگ است. می‌گفت او را به خواب دیدم سگ بود. گفتم تو که آدم خوبی بودی چرا سگی؟ گفت آه از بداخلاقی در خانه! آه از بداخلاقی در خانه! آه از بداخلاقی در خانه!

این که به بچه اش پدر سگ می‌گوید یا العیاذ بالله به زنش این گونه جسارتها می‌کند این راستی سگ است. اگر کسانی نظیر صدرالمتاءلهین یا علامه مجلسی که کشف و شهود داشتند به او نگاه کنند می‌بینند که سگ درنده است. خانم! پرخاشگری نداشته باش. ممکن است تو از نظر جمال، جوانی، شخصیت در میان مردم مطرح باشی، اما در نزد ملائکه آسمانها و افراد اهل دل یک سگی بیش نباشی. وقتی به تو نگاه کنند ببینند خانم سگ است ولو ظاهراً جوان، دارای جمال و لباس خوب باشد. آقا! مواظب باش ‍ یکوقت در میان مردم خیلی با شخصیتی، خیلی نفوذ اجتماعی داری، خیلی به تو احترام می‌کنند، متمکن و قدرتمندی، اما در نزد ملائکه آسمانها سگی. وقتی به تو نگاه می‌کنند می‌گویند سگ. در روایات داریم این بداخلاقهای داخل خانه، این کتک بزنهای داخل خانه، این فحش بده‌های داخل خانه وقتی می‌میرند روحشان باید به ساحت مقدس ربوبی برود - هر کس که بمیرد باید روحش پیش خدا برود و از آن جا برگردد به بهشت یا جهنم؛ لذا از آسمان اول و دوم و سوم و چهارم تا به آسمان هفتم به لوح و قلم و بالاخره به عرش پروردگار و عندالله برسد. - آن وقتی که می‌رسد به آسمان اول می‌گویند سگ آمد! چه می‌کنی؟ یعنی راستی بصورت سگ می‌روی نزد خدا!

اما اگر بعکس، بحث امروز را مراعات کنی، اگر خانه محل آرامش باشد، اگر زن و شوهر برای یکدیگر آرام بخش باشند، زینت یکدیگر باشند، تفریحگاه و موجب مسرت یکدیگر باشند وقتی قبض روح می‌شوند و بالا می‌روند می‌گویند: آقا آمد؛ خانم آمد؛ مؤ من آمد. وقتی هم پیش خدا برود از او راضی است؛ و کسی که خدا از او راضی باشد معلوم است به کجا می‌رود؛ و کسی هم که خدا از او راضی نباشد و خدا از او غضبناک باشد معلوم است که بهنگام برگشت به کجا برمی گردد.

خدایا! به بچه‌های ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) قسمت می‌دهیم خانه‌های ما را، همسرهای ما را چه زن و چه مرد برای همه ما موجب مسرت، زینت ، آرامش قرار بده. خدایا! بعزت و جلالت به پسر و دخترهای ما همسر خوب که نور چشم آنها در دنیا و آخرت باشد کرامت بفرما!

جلسه یازدهم

فصل چهارم

تهذیب نفس

فصل چهارم بحث ما در تشکیل خانواده و فواید آن بود. در جلسه گذشته پنج فایده آن را با شما بحث کردم. یکی از فواید مهم دیگر تشکیل خانواده تهذیب نفس بلکه مقام تحلیه است. یعنی مرد و مخصوصاً زن می‌توانند در خانه تهذیب نفس کنند. بلکه می‌توانند خود را متزین به فضائل کنند. یعنی علاوه بر مقام تخلیه، مقام تحلیه هم پیدا کنند. از نظر علمای اخلاق رسیدن به این دو مرحله کاری است بسیار مشکل. یعنی کسی بتواند صفت رذیله‌ای را از خود ریشه کن کند و درخت فضیلت را در خود غرس کند و یک صفتی از صفات انسانی در خود ایجاد کند این کار بسیار مشکلی است. معمولاً انسانها نمی‌توانند از این منازل بگذارند زیرا فعالیتی در این مورد ندارند.

فلا اقتحم العقبة وما ادریک ما العقبة فک رقبة[۸۴]

می‌فرماید: معمولاً انسانها از گردنه‌ها نمی‌توانند بالا بروند. این گردنه‌ها، گردنه‌های سختی است. انسان بتواند خود را آزاد از صفات رذیله کند، بتواند یک صفت رذیله را که در او هست ریشه کن کند لااقل جلوی طوفانی بودن آن را بگیرد این کار مشکلی است؛ و با تحصیل آن به مقام دوم یا منزل دوم می‌رسد. یعنی علاوه بر این که درخت رذالت را ریشه کن کند درخت فضیلت هم بجای آن غرس کند کاری است مشکلتر. انسان بتواند جزع و فزع را از دل ریشه کن سازد و بجای آن ملکه صبر پیدا کند مشکل است بطوری که علمای اخلاق می‌گویند یک کار شبانه‌روزی می‌خواهد؛ یک کار مستمر می‌خواهد. حتی می‌گویند نفس اماره نظیر فیل است. یعنی همان طوری که فیلبان باید مرتب چکش روی سر فیل بزند مواظبت از آن بکند و با لحظه‌ای غفلت، فیل خود و صاحبش را بیچاره می‌کند، نفس اماره و صفات رذیله این گونه است. زحمت شبانه‌روزی، توجه شبانه‌روزی می‌خواهد تا انسان بتواند یک صفت از صفات رذیله را ریشه کن کند؛ تا بتواند خود را خالی از یکی رذائل کند؛ و بدانید که تمام انبیاء با کتابهایشان برای همین آمدند. قرآن در مواردی می‌فرماید:

هو الذی بعث فی الارض فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة[۸۵]

پیغمبر (صلی الله علیه و آله) با معجزه قرآن آمد تا مردم را مهذب کند؛ تزکیه و تربیت کند و سطح معلومات انسانها را بالا ببرد. یعنی آمد برای آموزش و پرورش و بقول قرآن پرورش و آموزش؛ و این کار مشکلی است؛ و انبیاء در این کار موفق نبودند. یعنی زحمتهای زیادی کشیدند ولی آن طور که می‌خواستند موفق نشدند. زیرا کار مشکلی است. چیزی که باید زن و مرد مخصوصاً زنها به آن توجه داشته باشند این است که خانه مکتب است؛ معلم اخلاق است؛ کتاب است. تشکیل خانواده یعنی تشکیل مجلس ‍ اخلاق و اتفاقاً خانه دوکاره است. یعنی بعضی اوقات یک معلم اخلاق کوشش می‌کند شاگردش را مهذب کند، بعد که شاگرد مهذب شد کوشش ‍ می‌کند که او را به مقام تحلیه برساند. یعنی به فضائل انسانی بیاراید. اما گاهی معلم اخلاق کوشش می‌کند در حالی که این شاگرد را مهذب می‌کند در همان حال او را به صفات انسانی هم آراسته کند؛ و خانواده این طور است زن برای شوهر، شوهر برای زن و هر دو برای بچه‌ها و بچه‌ها برای هر دو، دو کاره‌اند.

مقام صبر

زن و مرد اگر متوجه باشند می‌توانند بواسطه خدمت به یکدیگر و تربیت اولاد جزع وفزع را از خود دور کنند. این صفت رذیله که مثل جزء ذات انسان است را ریشه کن کنند که حتی قرآن می‌فرماید:

ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا الا المصلین[۸۶]

می‌گوید: این انسان سبکسر است در جزر و مد روزگار خودش را گم می‌کند. هلوع یعنی سبکسر همانند سنگریزه‌های کوچه که هرکه برسد یک پایی به آن می‌زند و جابه‌جا می‌شود. قرآن می‌فرماید: این سبکسری بدین گونه است که اگر یک مصیبت کوچکی پیش آمد کند فریادش بلند می‌شود؛ و بعکس اگر دنیا به او رو کند تکبرش افزون می‌شود. جزع و فزع در علم اخلاق صفت بدی معرفی شده است. اگر کسی جزع و فزع داشته باشد با یک حرف کوچک ناراحت می‌شود. اگر بچه اش یک بی تربیتی کوچک کند فریادش بلند می‌شود. این صفت بدی است و معمولاً انسانها دارند. صفت مقابل آن صبر و استقامت است که قرآن تاءکید فراوان بر آن دارد و می‌فرماید:

انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب [۸۷]

ما به هر کسی به اندازه خدمتش ثواب می‌دهیم. نماز یک اندازه ثواب دارد. روزه یک اندازه ثواب دارد. خمس و زکات حتی جبهه یک اندازه ثواب دارد. اما یک چیزی هست که ثوابش اندازه ندارد؛ و آن صبر در مقابل مصیبتها، صبر در مقابل ناملایمات، صبر در تربیت فرزند، صبر خانم در مقابل بدیهای شوهر یا شوهر در مقابل بدیهای زن است؛ و بهترین محل صبر محیط خانه است. آقا اگر متوجه باشد می‌تواند از بداخلاقی خانمش ‍ آدم بشود و به مقام صبر برسد. بهشت هشت در دارد و یکی از درهایش ‍ مخصوص افرادی است که صبر بر بلا، صبر بر مصیبت، صبر بر معصیت، صبر در عبادت دارند. اینها از آن در خاص وارد می‌شوند که بالاترین درهاست. زیرا همه ائمه طاهرین از آن در می‌روند چون مصیبت آنها زیاد بود و صبر کردند. امام حسین (علیه السلام) از آن در وارد می‌شود، خانواده‌های معظم شهدا اگر صبر کنند، اگر توجه به مصیبتشان و این که این مصیبت سازندگی دارد داشته باشند از آن در وارد می‌شوند؛ و بالاخره آن خانمی که تربیت صحیح کند و صبر کند بر مشکلات آن و آن خانمی که بر بدیهای شوهر بسازد، آن آقائی که از ناملایمات در خانه عصبانی نشود، جزع و فزع نکند از آن در وارد می‌شود.

بالاتر از همه اینها این است که انسان بتواند یک صفت رذیله‌ای را از بین ببرد یک فضیلت را در خود غرس کند این از بهشت بالاتر است. من بارها گفته‌ام که زرنگی این نیست که انسان بهشت برود یا جهنم نرود. شیعیان امیرالمؤ منین (علیه السلام) بالاخره ولو در قبر و برزخ و روز قیامت ناراحتی هائی داشته باشند، کم است که به جهنم بروند؛ و اگر هم بروند موقت است. زرنگی این نیست که انسان به جهنم نرود. زیرا دیوانه‌ها هم جهنم نمی‌روند. زرنگی این نیست که بهشتی شوید. بچه‌ها هم بهشت می‌روند. بچه‌ها هم که مردند بهشت می‌روند؛ و بدون حساب هم بهشت می‌روند. حالا تو بدون حساب بهشت بروی زرنگی نیست. زرنگی آن است که بتوانی خشنودی خدا را به دست آوری.

انسان بتواند کاری کند که دل او جای خدا باشد این ارزش دارد. نه این که بهشت بروی. در همین دنیا دل او جای خدا باشد عرش خدا دل او شود قلب المؤ من عرش الرحمن چه کسی می‌تواند دلش عرش خدا باشد؛ جای خدا باشد؟ آن کسی که بتواند از مقام تخلیه و مقام تحلیه بگذرد. یعنی بتواند درخت رذیلت را ریشه کن کند. درخت فضیلت را بجای آن غرس کند؛ و اتفاقاً خانه معلم است خوبی است. گذشت و ایثار و فداکاری فضائلی هستند که به همه کس نمی‌دهند. تنگ نظری، تندی کردن، روحیه انتقامجوئی داشتن صفاتی هستند که درنده‌ها هم دارند؛ و بهترین جائی که انسان بتواند تنگ نظریها را از بین ببرد، بخل‌ها رااز بین ببرد، خود را به ایثار و فداکاری و گذشت متزین کند خانه است.

کیفیت صحیح تربیت این است که کتک در کار نباشد اصلاً و ابداً. غلبه قوی بر ضعیف از آن حیوانات است. قاعده غلبه قوی بر ضعیف این است که زنش را بتواند کتک بزند و بزند. شما یکمقدار علف جلوی دو حیوان بریزید می‌بینید هرکدام که قویتر است دیگری راعقب می‌زند و علف‌ها را می‌خورد. نظیر دنیای روز، آمریکا، شوروی، فرانسه، انگلستان و سایر قدرتهای زورگو... این قاعده غلبه قوی بر ضعیف حکمفرماست یعنی کارشان مکیدن خون مستضعفین است. اگر مردی در خانه همسرش را کتک بزند این قاعده بر او حکمفرماست. او حیوان است نه انسان نه مسلمان. اگرچه زن صد رد صد هم تقصیر داشته باشد نباید او را زد. اگر خدای نکرده او را بزند صورتش سرخ شود یک مثقال طلا به او بدهکار می‌شود. اگر او را بزند و بدنش سیاه شود سه مثقال طلا بدهکار می‌شود. ولو صد در صد هم تقصیر داشته باشد. مگر می‌شود زن را زد؟ مگر می‌شود بچه را جهت کتک زد؟ مگر می‌شود فحش داد؟ اینها کار انسان نیست بلکه کار سگهای درنده است. کار امثال ریگان و صدام است؛ لذا در قیامت خیمه‌ای از آتش سرپا می‌شود و ظالم هرکه باشد چه مردی که زنش را کتک زده یا زنی که در مقابل شوهر پرخاشگری کرده است، به درون آن می‌برند. روایت داریم آن کسی که آب در دوات ظالم کرده است، کمک به ظالم کرده است همه در آن خیمه آتشین هستند تا مردم از حساب فارغ شوند و همه را به جهنم می‌برند. سبب آن هم این است که همسرش را در منزل می‌زده است او اگر ریگان بشود دنیا را می‌زند. اگر یک ابرقدرت شود دنیا را می‌زند. اگر قدرتش ‍ جهانی باشد بر جهان و اگر کشوری باشد بر کشور و اگر استانی باشد بر استان و اگر شهری باشد بر شهر و اگر روستائی باشد بر روستا ظلم می‌کند؛ و اگر قدرت نداشته باشد فقط در خانه همسرش را می‌زند؛ بچه اش را می‌زند؛ و اگر در منزل زنش بر او مسلط باشد گربه را می‌زند؛ و از این زدن گربه پی ببرد که ریشه ظلم در او زنده است و اگر قدرت بر دنیا پیدا کند دنیا را می‌زند.

چه کسی می‌تواند مقام گذشت و ایثار و فداکاری پیدا کند؟ چه کسی می‌تواند تنگ نظری را از خود ببرد و بجای آن سعه صدر پیدا کند؟ آن خانمی که بر بدی شوهر بسازد، حرف او را بیرون نبرد حتی در نزد پدر و مادرش. آن که بر بدی شوهر صبر کند و بگوید خدایا بخاطر تو صبر می‌کنم که امر به صبر فرمودی. خدایا مرا بیامرز و او را هم که کتک زده است بیامرز. خدایا هر دوی ما را هدایت کن. خدایا هر دوی ما را بهشتی کن. این زن مقام سعه صدر پیدا می‌کند. مقام ایثار و گذشت و فداکاری پیدا می‌کند؛ و با حضرت زهراء (علیها السلام) محشور می‌شود. زیرا حضرت زهراء (علیها السلام) سعه صدر دارد. ایثار و گذشت و فداکاری دارد؛ و ایثار او به اندازه‌ای است که روزه است مهمان هم دارد پنج نان به دست مبارکش تهیه کرده است اما وقتی که فقیر می‌گوید: ای خانواده نبوت من گدائی هستم به فریادم برسید! نان خودش را می‌دهد، نان بچه‌هایش را هم می‌دهد و با آب افطار می‌کنند. دفعه اول، دفعه دوم، دفعه سوم طعام خود را می‌دهد و با آب افطار می‌کنند و بدون غذا می‌خوابند که آیه در شاءن آنها نازل می‌شود.

خیال نکن نیاز نداشتند. نه. خیلی هم نیاز به آن نانها داشتند. گرسنه بودند اول افطار بود.

ویطعمون الطعام علی حبه مسکینا ویتیما واسیرا[۸۸]

آن زنی که بسازد بر مصیبتها، بسازد بر بلاها، آن آقائی که صبر داشته باشد بر بلاها و صبر، ایثار و فداکاری داشته باشد در خانه، گذشت داشته باشد، ایثارگری داشته باشد، با امیرالمؤ منین (علیه السلام) محشور می‌شود.

ویؤ ثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة[۸۹]

این آیه شاءن نزولهای متعددی دارد که می‌فرماید: ولو این که خودش احتیاج شدیدی داشته اما ایثار کرد؛ و یک شاءن نزولش این است که یک‌دانه انار گرفته بود برای حضرت زهراء (علیها السلام) که مریض بود. این دانه انار را می‌آورد. یک گدائی، کوری که آن هم مریض بود و امیرالمؤ منین (علیه السلام) رفتند از او سرکشی کنند گفت: اگر یک اناری باشد خیلی خوب است. مولی امیرالمؤ منین (علیه السلام) همان انار زهراء (علیها السلام) را پاره کردند؛ دانه کردند؛ و به دهان او گذاردند. آن که می‌خواهد با امیرالمؤ منین (علیه السلام) باشد باید این گونه باشد. ایثار می‌خواهد. گذشت می‌خواهد؛ و بعبارت دیگر تشابه می‌خواهد. اصلاً معنای شفاعت یعنی تشابه. اگر می‌خواهید مورد شفاعت اهل بیت بشوید اگر زنها می‌خواهند مورد شفاعت حضرت زهراء (علیها السلام) بشوند تشابه با او داشته باشند. یعنی گذشت، ایثار، فداکاری، صبر بر مصائب.

خانواده‌های شهدا! خوشا به حال شما اگر صبر داشته باشید. پدرهای داغدار! مادرهای داغدار! معلولین و مجروحین! زنهای بی شوهر! زنهائی که یتیم از شهید دارید و تربیت می‌کنید! باید بگویم خوشا به حال شما! زیرا اگر شهید شما یک مرتبه شهید شد و به آن مقامی که پس از انبیاء و اوصیاء است رسید بدان تو هر روز ثواب شهید داری. اگر او یک مرتبه جبهه رفت و کشته شد اما تو خانم هر روز در خط مقدم جبهه هستی. تو آقا هر روز در خط مقدم جبهه هستی. من هر وقتی خانواده‌های معظم شهداء به نظرم می‌آیند یک تلاطم درونی برایم پیدا می‌شود. زندگی این زنهای بی سرپرست، این زنهای یتیم دار مشکل است. اما وقتی انسان نتیجه اش را حساب کند مشکلها آسان می‌شود. وقتی که می‌بیند این خانم می‌تواند بوسیله صبرش ملکه صبر پیدا کند، این پدر و یا مادر شهید می‌تواند بواسطه صبرش، جزع و فزع نکردنش از مقام تخلیه به مقام تحلیه برسد دیگر کار برایش آسان می‌شود خیلی آسان می‌شود.

معلوم است برای فقرا زندگی مشکل است شاید بعد از بی ایمانی دردی بالاتر از فقر نباشد. اما هیچ می دانی اگر این فقیر بر فقرش صبر کند خانمی که شوهرش نمی‌تواند آن گونه که باید خرج کند صبر کند به رو نیاورد بلکه تشکر از شوهرش کند، شوهرش را دلداری دهد می‌دانید به کجا می‌رسد؟ روایت داریم که فقرا روز قیامت به محشر می‌آیند و خدا از آنها عذرخواهی می‌کند. یعنی آن آقائی که دلش می‌خواست زن و بچه اش در رفاه باشند اما نمی‌توانست آن آقائی که چکها، قرضها اذیتش می‌کرد یعنی آن خانمی که می‌خواست بچه‌هایش در رفاه باشند اما نمی‌شد و به شوهرش رو نمی‌زد بلکه او را دلداری می‌داد مقام اینها این است که وقتی می‌آیند به محشر خدا از اینها عذرخواهی می‌کند چه مقامی بالاتر از این؟ لذا در روایات داریم این فقرا دردمندها این مصیبت کشها در روز قیامت وقتی خدا از آنها عذرخواهی می‌کند باندازه‌ای خوشحال می‌شوند که می‌گویند: ای کاش در دنیا هر روز با قیچی ذره ذره شده بودیم تا حالا مقام و منزلت بیشتری می‌داشتیم. اما بالاتر از روز قیامت این است که در همین دنیا ملکه صبر پیدا کنند.

خانه یعنی مکتب. چه مکتبی! دو کاره: هم می‌تواند صفات رذیله را از بین ببرد هم می‌تواند درخت فضیلت را در دل غرس کند. خانم! اگر شوهر بدی داری بخاطر خدا صبر کن تا کم‌کم ملکه صبر در تو پیدا شود؛ و اگر ملکه صبر در تو پیدا شود بهتر از دنیا بلکه بهتر از دنیا و آخرت است. آقا! اگر یک زن بد پرخاشگری داری صبر کن حوصله داشته باش و بر بدی او بساز تا بمرور زمان کم‌کم جزع و فزع را ریشه کن کنی و بجای آن ملکه صبر را در درون خود غرس کنی و بدان آن رذیله‌ای که بر طرف کردی و آن صفتی که در دل غرس کردی از دنیا و آنچه در آن است بالاتر است بلکه از بهشت و آنچه در بهشت است بالاتر است؛ و خدا هم درود بر تو می‌فرستد.

اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة[۹۰]

خدا بر صابرین صلوات فرستاده.

بالاتر از نماز شب

فایده دیگر تشکیل خانواده این است که خانه و تشکیل خانواده مسجد است بلکه بالاتر. زیرا ثوابهای شوهرداری یک زن، همسرداری یک مرد، تربیت اولاد از هر نماز مستحبی بالاتر است حتی از نماز شب. نماز شب بسیار اهمیت دارد و بقول قرآن کریم مقام محمود دارد.

ومن اللیل فتهجد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا[۹۱] نماز شب بخوان تا خدا مقام محمود به تو بدهد و کسی نمی‌تواند مقام محمود را درک کند مگر این که به آن برسد. آن ثواب بالاتر از نماز شب این است که خانم در دل شب بچه اش را شیر می‌دهد. نازش کند تا خوابش کند. یک خانم در دل شب شوهرداری کند. یک مرد در دل شب زن داری کند.

روایت داریم که اگر یک زنی، یک مردی غسل جنابت کند تمام گناهان او پاک می‌شود.

در روایات دیگر داریم که اگر زنی، مردی یک غسل جنابت کند هر قطره‌ای که از او ریخته می‌شود یک ملک می‌شود تا روز قیامت برای او استغفار می‌کند. اگر زنی آبستن شود نفسهای او عبادت است خواب او عبادت است. مشکلات بارداری او عبادت است؛ و وقتی بچه به دنیا آمد همانند بچه که بی گناه از مادر متولد می‌شود این مادر همه گناهانش آمرزیده می‌شود. خطاب می‌شود خانم! عملت را از سر بگیر. از حالا مواظب باش ‍ گناه در زندگیت نباشد. آن مردی که در خانه کمک می‌کند ثواب زیادی دارد.

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) وارد شدند دیدند امیرالمؤ منین (علیه السلام) عدس پاک می‌کنند. فرمودند: یا علی می دانی که کمک کردن به همسرت چقدر ثواب دارد و گفتند و گفتند و گفتند تا به ثواب شهید رساندند.

زنی خدمت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) عرض کرد یا رسول الله! من یک پیغام دارم این پیغام من فقط از زنهای مدینه نیست از همه زنها تا روز قیامت است و آن این که این اختلاف طبقاتی یعنی چه؟ چرا مردها بر زنها امتیاز دارند؟ پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: اسلام امتیازی برای مرد در مقابل زن قائل نیست. گفت زنها نمی‌توانند با وجود بچه داری به جمعه و جماعت بروند، در مجالس شرکت کنند عیادت مریض بروند در تشیع جنازه حاضر شوند، حج استحبابی بروند و از همه مهمتر نمی‌توانند در جهاد شرکت کنند ولی شما مردها همه اینها را دارید و ما فقط کارمان بچه داری و خانه‌داری است.

پیغمبر (صلی الله علیه و آله) خیلی خشنود شدند تبسم کردند و فرمودند جواب پیغام برای زنهای مدینه و تا روز قیامت این است:

حسن تبعل احداکن لزوجها و طلبها مرضاته واتباعها موافقته یعدل ذلک کله[۹۲]

فرمودند: اگر زن شوهرداری کند و او را راضی نماید جمعه و جماعت او، حج مستحبی او، عیادت مریض او همین است و ثواب جهاد و شهادت دارد. اتفاقاً همه زنها: زن کاسب، زن تاجر، زن روشنفکر، زن غیر روشنفکر، دهاتی، شهری، منبر دیده، منبر ندیده، سوراخ دعا را گم کردند. نمی‌دانند چه کنند آنچه را خدا و پیغمبرش گفته است فراموش کردند.

روایت داریم اگر خانمی یک افطاری بپزد، یک غذا تهیه کند، سفره‌ای پهن کند سفره‌ای جمع کند این ثواب یک شهید دارد. خانم خیال می‌کند فقط به مکه رفتن است.

خانمی به من گفت کاری کن مکه مستحبی بروم. گفتم ثواب هفتاد مکه می‌خواهی؟ پولت را بده تا صرف فقرا، ضعفا و بیچاره‌ها کنم، صرف آبرودارها کنم زیرا موسی بن جعفر (علیه السلام) فرموده من اگر بتوانم یک خانواده را یک هفته اداره کنم از هفتاد حج بالاتر است.

این خانم با یک عصبانیتی رنگش تغییر کرد و گفت خیر اگر می‌توانی بکن و الا بگو نمی‌توانم من می‌خواهم بروم مکه. ما فراموش کردیم ثواب یک خانم به شوهرداری، بچه داری، خانه‌داری است و ثواب یک آقا به زحمت کشیدن برای زن و بچه است الکاد لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله آن کسی که برای زن و بچه اش زحمت بکشد مثل این است که در خط مقدم جبهه تلاش کند. یعنی آقا! کار تو ثواب جبهه را دارد اگر برای رفاه زن و بچه ات باشد. تبسم تو در روی خانمت، تشکر تو از او، کار کردن برای او یک حورالعین می‌شود؛ و گمان نکن حورالعین یعنی زنهای معمولی دنیا. حورالعین این است که اگر یک کدامش در دنیا بیاید دیگر مردم خورشید لازم ندارند. اگر یک کدامش در این دنیا بیاید تمام مردها از عشقش ‍ می‌میرند. آن آقائی که وارد خانه می‌شود یک تبسم در صورت خانمش کند آن خانمی که با ورود همسر تبسمی در صورت او کند و یا بارک الله، آفرین، خسته نباشی به یکدیگر بگویند دل یکدیگر را به دست بیاورند برای خود یک حورالعین آفریده‌اند؛ و هرکه در آن دنیا حورالعین، باغ و قصر و غیره می‌خواهد خودش باید در این دنیا تهیه کند.

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شب معراج دیدند که آنهائی که در بهشت کار می‌کنند گاهی کار می‌کنند و گاهی بیکارند جبرئیل (علیه السلام) گفت می‌داند چرا؟ برای این که مصالح این جا باید از دنیا بیاید.

جلسه دوازدهم

فصل پنجم

محبت و رحمت در خانه

فصل پنجم بحث ما درباره محبت و رحمت در خانه است. شاید بهتر از این بحث در فصلهای مطرح شده نداشته باشیم و لذا در این موضوع باید بررسی بیشتری داشته باشیم و امیدوارم حضرت بقیةالله (عج) لطف فرماید تا ما به مطالب این فصل عمل کنیم.

محبت نظیر قانون جاذبه در این جهان است همان طوری که این جهان پا برجاست روی قانون جاذبه، خانه و خانواده پا برجاست روی محبت و رحمت این جهان از ذره یعنی از اتم تا کهکشانها همه و همه بواسطه قانون جاذبه پابرجا هستند اگر یک لحظه قانون جاذبه از جهان برداشته شود نظم آن به هم می‌خورد و بطور کلی جهان طبیعت نابود می‌شود همچنین است محبت در خانه اگر در خانه محبت نباشد نابود شدنی است اگر محبت در خانواده نباشد آن خانواده از هم پاشیده می‌شود باید بگویم خانه‌ای که در آن محبت نیست همانند قبری است که در آن عذاب باشد. خانه‌ای که در آن محبت نباشد زندگی حقیقی در آن نیست بلکه مردگی است؛ مرگ تدریجی است آن هم تواءم با شکنجه لذا از الطاف پروردگار عالم این است که وقتی تشکیل خانواده شد محبت طبیعی را عنایت می‌کند رحمت و دلسوزی طبیعی را عنایت می‌کند. قرآن می‌فرماید:

ومن آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة[۹۳]

از نشانه‌های خدا در این جهان این است که برای مرد زن آفریده است و برای زن مرد آفریده است تا تشکیل خانواده بدهند و برای یکدیگر آرام بخش باشند و برای این تشکیل خانواده بین شما محبت و رحمت قرار داد و کمبودی را که در خانواده است بر طرف کرد. شما می‌دانید هر بنائی ملاط لازم دارد و نمی‌شود خانه‌ای را با سنگ و آجر و آهن تنها بنا کرد بلکه ملاط می‌خواهد. در بنای خانه ازدواج هم این گونه است. اگر به یاد داشته باشید روزهای اول روایتی را خواندم که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده است:

ما بنی بناء فی الاسلام احب الی الله عز وجل من التزویج[۹۴]

هیچ بنائی افضل از تشکیل خانواده نیست؛ و ملاط این بنا محبت و رحمت است. همان گونه که اگر مصالح ساختمانی ملاط نداشته باشد ویرانه‌ای بیش نیست اگر در خانواده هم محبت نباشد ویرانه‌ای بیش نیست.

دو بحث در اینجا مطرح است: یک بحث این است که چه چیزهائی این محبت خدادادی را از بین می‌برد و دیگر این که چه چیزهائی محبت در خانه را زیاد می‌کند.

الف - آفات محبت
تند خوئی

اول چیزی که محبت را از خانه می‌برد و شیشه محبت را می‌شکند تند خوئی است.

اختلاف، تندی، پرخاشگری، شیشه محبت را زود می‌شکند. اگر زن در مقابل شوهر زبان دراز شد، پرخاشگر شد همان جمله اولش یک ضربه به احساس مرد می‌زند. اگر مرد تندخو شد همان فریاد او، تندی او، در مرتبه اول یک ضربه به محبت می‌زند و اگر خدای نکرده این تند خوئی از طرف هر دو ادامه پیدا کند قطعاً شیشه محبت شکسته می‌شود؛ و بالاتر بگویم محبت به نفرت مبدل می‌شود. به سنگدلی و قساوت مبدل می‌شود. مخصوصاً اگر در تند خوئیها و پرخاشگریها زخم زبان باشد و العیاذ بالله کسی را به رخ او بکشند. یعنی مثلاً زن مردی را به رخ شوهرش بکشد بگوید ببین چه زندگی خوبی دارد، چه مرد خوبی است یا العیاذ بالله مرد زنی را به رخ زنش بکشد بگوید ببین زن همسایه چه زن خوبی است. این جمله باندازه‌ای کوبندگی دارد که نه فقط محبت را از بین می‌برد بلکه نفرت می‌آورد، نه فقط رحمت و دلسوزی را از بین می‌برد که قساوت و سنگدلی می‌آورد. باید مواظب باشیم این گونه امور در زندگی ما نباشد.

فحش و کتک

اما مسئله فحش و ناسزا و کتک اصلاً مربوط به بحث ما نیست و تکرار می‌کنم که اگر در زبان مردی و یا زنی العیاذ بالله فحش باشد این مرد و زن شخصیت ندارد. خدا و پیغمبر خدا و ائمه طاهرین با آنها قهرند.

شخصی رفیق همیشگی امام صادق (علیه السلام) بود هر کجا امام صادق (علیه السلام) می‌رفت دنبال او بود. روزی امام (علیه السلام) در راه بود و او هم دنبال امام صادق (علیه السلام)، غلام این مرد عقب ماند صدایش کرد غلام نشنید مرتبه دوم صدا زد غلام نشنید و جواب نداد مرتبه سوم عصبانی شد گفت یابن الفاعله با تو هستم یعنی ولد زنا. همین که ناسزا و فحش به زبان این مرد آمد امام (علیه السلام) ایستاد و دست به پیشانی مبارک زد یعنی عزا شد سپس گفت: سبحان الله، به مادرش تهمت زنا زدی؟ من تا الان تو را آدم با ورعی می‌دانستم ولی الان معلوم شد که چنین نیست. گفت یابن رسول الله مادرش سندی و مشرک است. امام (علیه السلام) فرمود مگر نمی دانی که هر قومی برای خودش ‍ قانون ازدواج دارد؟ دیگر حق نداری با من باشی. راوی حدیث می‌گوید دیگر ندیدم که این مرد با امام صادق (علیه السلام) راه برود[۹۵]:

از این روایت چه استفاده می‌کنیم؟ اگر کسی به بچه اش فحش دهد ولو تقصیر داشته باشد اگر به خانمش فحش دهد ولو تقصیر داشته باشد اگر یک خانمی به شوهرش فحش دهد ولو تقصیر داشته باشد خدا از او قهر می‌کند حضرت زهرا (علیهاالسلام) و پیغمبر اسلام و ائمه طاهرین از او قهر می‌کنند و از جمله آقای ما حضرت ولی عصر (عج) از او قهر می‌کند؛ و از طرفی این فحش مجسم می‌شود و بصورت بدی هم مجسم می‌شود و رفیق او در عالم برزخ و قیامت است و در قیامت رسواست.

عایشه در نزد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نشسته بود دو سه نفر یهودی تبانی کرده بودند به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) جسارت کنند یکی از آنها رد شد و گفت سام علیکم یعنی شمشیر بر تو باد بقول امروزیها مرگ بر تو (سلام علیکم یعنی سلام و درود بر تو باد) پیغمبر اکرم فرمودند علیکم یعنی آنچه گفتی بر خودت باد عایشه صبر کرد یهودی دوم آمد گفت سام علیکم حضرت فرمودند علیکم سومی رد شد گفت سام علیکم. عایشه دیگر نتوانست تحمل کند و انصافاً هم تحملش مشکل است گفت یابن القردة و الخنازیر چه می گوئی؟ یعنی ای پسر میمونها و خوکها چه می‌گویی و این را عایشه از قرآن گرفته بود زیرا این یهودیها همانها هستند که پدرانشان خوک و میمون شدند بالاخره عایشه فحش داد. پیغمبر تند شد رنگش تغییر کرد و فرمود عایشه چه گفتی؟ گفت یا رسول الله! ببین چه کار می‌کنند؟ پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند آنها هرچه گفتند من جوابشان را دادم این دیگر فحش ندارد بعد فرمودند عایشه! نمی دانی اگر فحش مجسم شود بصورت بدی مجسم می‌شود و رفیق انسان است در قبر، مونس انسان است در برزخ و محشر. قرآن می‌فرماید:

یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان بینها و بینه امدا بعیدا[۹۶]

می‌فرماید: هر کار خوبی که انجام بدهید در روز قیامت مونس و همراه شماست و کارهای بد به صورتهای بدی درمی آید و باندازه‌ای انسان رسوا می‌شود که بقول قرآن می‌گوید ای کاش بین من و اعمال بدم خیلی فاصله بود. تود لو ان بینها و بینه امدا بعیدا لذا یک مسلمان باید مؤ دب باشد یکی از سفارشهائی که امام صادق (علیه السلام) بارها به شیعه دارد این است که ای شیعه! مؤ دب باش. طوری رفتار کن که مردم به امام صادق (علیه السلام) آفرین گویند که چه پیروانی دارد. یک خانم با شخصیت زشت است که در زبان او فحش باشد به بچه‌هایش یا دیگران. مخصوصاً معملهای سر کلاس و زن در مقابل شوهر و لذا می گوئیم که فحش ‍ را باید از بحث خارج کرد و همچنین است کتک. برای این که به اندازه‌ای گناه دارد که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) روی منبر می‌فرمودند اگر مردی کشیده‌ای به صورت زنش بزند در روز قیامت پس از رسوایی به جهنم می‌رود و خطاب به مالک جهنم می‌شود که هفتاد کشیده از آتش جهنم به صورت او بزند. کتک زدن کار مسلمان حقیقی نیست، کار یک انسان با شخصیت نیست. انسان با شخصیت دست دراز نیست حالا اگر خانمی پیدا شود که شوهرش را بزند دیگر این زن نیست لاابالی و احمق است؛ لذا ما فحش و کتک را از بحث خارج می‌دانیم. برای این که اینها نه محبت را که انسانیت را از بین می‌برند.

زخم زبان

دیگر زخم زبان است که شیشه محبت را می‌شکند و گناهش باندازه‌ای بزرگ است که امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: پروردگار عالم فرموده است:

من هان لی ولیا فقد ارصد لمحاربتی[۹۷]

اگر کسی به ولی من توهین کند مثل این است که با خدا جنگ کرده است؛ و پروردگار عالم فرموده است هرکس با من بجنگد با او می‌جنگم و معلوم است خدا با کسی اگر بجنگد دنیا و آخرتش به کجا می‌رسد.

بحث ما در این است که آقا به خانمش بگوید ببین زن فلانی چقدر خوب است، زن به شوهرش بگوید ببین مرد فلانی چقدر خوب است ما که خیری در خانه تو ندیدیم.

رسول گرامی (صلی الله علیه و آله) روی منبر می‌فرمود اگر زنی به شوهرش ‍ بگوید ما که خیری در خانه تو ندیدیم تمام اعمال خیرش حبط می‌شود اگر مردی به زنش بگوید ما که از تو خیری ندیدیم تو هم زن نشدی تمام اعمالش حبط می‌شود. یعنی در نامه عملش دیگر کار خیری نخواهد بود.

ما باید دست از توهین برداریم مخصوصاً از خانمها، از آقایان تقاضا دارم پیش دیگری شوهرت را کوچک نکن، پیش دیگری زنت را کوچک نکن و این گناهش خیلی بزرگ است. زخم زبانها دو گونه است: یک قسم آن زود از بین می‌رود مثلاً کسی که یک زخم زبان بزند اما خیلی دل را زخم نکند این که عقربی می‌شود داخل قبر که بعد از مدتی کوتاه نابود می‌شود اما یکوقتی زخم زبان نظیر شمشیر است زخمش عمیق است این عقربی می‌شود که تا روز قیامت او را اذیت می‌کند و در جهنم هم او را می‌گزد و گزیدن او از آتش جهنم هم بدتر است.

یکی از علمای بزرگ را در خواب دیدند از حال او سؤ ال کردند گفت الحمدلله وضعم خوب است باغی دارم، حور العینی دارم، قصری دارم، رفت و آمدی دارم، ملائکه با من رفت و آمد دارند و خادم من هستند وضعم خیلی خوب است اما صبح به صبح یک عقرب می‌آید و یک نیش ‍ به پایم می‌زند و باید با درد آن تا فردا که دو مرتبه می‌آید بنالم سؤ ال کردند مگر چه کردی؟ گفت یک زخم زبان زدم و فراموش کردم توبه کنم، ساده گرفتم، توبه نکردم این عقرب را نکشتم.

با آب توبه هم همه چیز را می‌شود شست و از بین برد. هر بی برکتی در خانه را می‌شود از بین برد اما بدا به حال آن کسی که توهین کند و بگوید دلم حال آمد. می‌گفت تا یکی دو حرف سنگنین به زنم نگویم نمی‌توانم بنشینم. می دانی یعنی چه؟ یعنی تا دو تا عقرب برای

خودم نسازم و در شب اول قبر تا محشر به جان خود نیندازم نمی‌توانم بنشینم. زن مثل شمشیر زخم زبان می‌زند بعد هم می‌گوید دلم حال آمد، نه خانم! دلت حال نیامد نمی دانی چه ماری برای خودت تهیه کردی! این مار را آن کسانی که چشم بصیرت داشته باشند می‌بینند به گلویت پیچیده است. نمی‌بینی. چه وقت می‌بینی؟ هنوز در قبر نرفته می‌بینی. همان وقتی که عزرائیل می‌آید بقول قرآن چشمها تیزبین می‌شود و آن وقت زخم زبانی را که به شوهرش زده می‌بیند و آن وقت آن زخم زبانی که به زنش زده و یک مار سیاهی به گردنش ‍ پیچیده است و با این مار سیاه باید داخل قبر شود و او را تا روز قیامت بگزد می‌بیند. باید دید این زخم زبان چقدر کوبندگی دارد و عمیق است.

آنچه باید زن و مرد به آن توجه داشته باشند این است که زخم زبان، یکدیگر را کوچک کردن، مخصوصاً در مقابل دیگران، دیگری را به رخ همدیگر کشیدن، باندازه‌ای ضربه به محبت می‌زند که بعضی اوقات مبدل به نفرت می‌شود؛ مبدل به قساوت و سنگدلی می‌شود و زندگی سخت و خانه مثل قبر تواءم با شکنجه می‌شود. بنابر این تقاضا دارم تند نباشید.

رسول گرامی (صلی الله علیه و آله) روزی بر روی منبر فرمودند کدام دستگیره ایمان از همه کوچکتر است؟ یعنی چه چیزی موجب نجات انسان است که بالاتر از آن وجود ندارد کسی گفت یا رسول الله نماز. دیگری گفت روزه؛ و دیگری زکات. یک کسی گفت جهاد در راه خدا. هرکس چیزی گفت و نتوانستند جواب بدهند پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

فرمودند: اینهائی که گفتید خوب است اما محکمترین دستگیره برای انسان:

الحب فی الله والبغض فی الله[۹۸]

آن که خیلی نجات دهنده است این است که انسان برای خدا برادران مسلمان خود را دوست داشته باشد و دشمنان اسلام را دشمن بدارد. یعنی زنش را بخاطر خدا دوست داشته باشد برای این که مسلمان است نه برای این که شهوت را ارضاء می‌کند. این که مردانگی نیست این مربوط به حیوانهاست و ما قبلاً گفتیم ارضاء شهوت یکی از فوائد کوچک تشکیل خانواده است. مرد باید به زنش محبت داشته باشد برای این که مسلمان است و زن به شوهرش محبت داشته باشد برای این که مسلمان است. خانم افتخار کند که شوهرش معلول است، مجروح است شهید است و فرزند شهید دارد. آقا افتخار کند که همسرش سیده است، نماز می‌خواند، روزه می‌گیرد. محمد بن حکیم می‌گوید خدمت امام باقر (علیه السلام) نشسته بودیم پیرمردی روشن ضمیر با قدی خمیده عصا زنان آمد ابتدا به امام باقر (علیه السلام) سلام کرد بعد به همه یک یک سلام کرد سپس گفت یابن رسول الله می‌خواهم کنار شما بنشینم امام (علیه السلام) فرمودند بنشین. در کنار امام (علیه السلام) نشست و گفت یابن رسول الله من حلال شما را حلال می‌دانم و حرام شما را حرام می‌دانم من دوستان شما را دوست می‌دارم نه از این جهت که خویشان من هستند از این جهت که دوست شما هستند. دشمنان شما را دشمن می‌دارم نه از این جهت که دشمنی شخصی با آنها دارم بلکه بخاطر این که دشمن شما هستند من وضعم این است آیا اهل نجاتم؟ امام باقر (علیه السلام) بر افروخته شد، خوشحال شد و فرمودند دلخوش باش من خدمت پدرم امام سجاد (علیه السلام) بودم کسی خدمت او رسید و همین را گفت که یابن رسول الله من حلال شما را حلال و حرام شما را حرام می‌دانم دوستان شما را بخاطر شما دوست می‌دارم و دشمنان شما را بخاطر شما دشمن می‌دارم آیا اهل نجاتم؟ امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: دلخوش باش. هنگام مرگ، پیغمبر می‌آید امیرالمؤ منین می‌آید، حضرت زهراء و امام حسن و امام حسین می‌آیند، از آب کوثر سیراب می‌شوی و با خشنودی بر پیغمبر و امیرالمؤ منین و حضرت زهراء و امام حسن و امام حسین وارد می‌شوی. محمد بن حکیم می‌گوید تا این روایت را امام باقر (علیه السلام) دوباره خواند. دیگر از بس این پیرمرد تلاطم درونی پیدا کرد غش کرد و امام باقر (علیه السلام) او را به هوش ‍ آوردند و بعد از به هوش آمدن برای تبریک و تیمن دستهایش را به بدن امام باقر (علیه السلام) کشید و بدن خودش را متبرک کرد بعد اجازه مرخصی گرفت بلند شد و رفت و امام باقر (علیه السلام) پیوسته نگاهش می‌کردند با رفت بعد رو کردند به ما و فرمودند: اگر کسی بهشت می‌خواهد به این پیرمرد نگاه کند. این روایت چه می‌گوید؟ دیگران را دوست داشته باشید نفرت از شیعه نداشته باشید نفرت از مسلمان گناهش بزرگ است این کینه‌ها موجب می‌شود دعایتان مستجاب نشود این کینه‌ها این پرخاشگریها موجب می‌شود خانه شما بی برکت بشود شهر شما بی برکت مملک شما بی برکت بشود. همدیگر را دوست داشته باشید.

علامت مؤ من این است که آنچه برای خود می‌پسندد برای دیگران هم بپسندد و آنچه برای خود نمی‌پسندد برای دیگران هم نپسندد.

بچه داری مشکل است تو یک ساعت دو ساعت بچه داری کن چقدر مشکل است. یک شبانه روز نمی‌توانی بچه داری کنی نمی‌توانی خانه‌داری کنی اگر منزل پله داشته باشد حداقل صد مرتبه باید از این پله‌ها پائین و بالا بروی تا یک غذائی را آماده کنی. یکمقداری در خانه به خانمت کمک کن چرا کمک نمی‌کنی؟ از امیرالمؤ منین (علیه السلام) که بالاتر نیستی.

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) بر امیرالمؤ منین (علیه السلام) وارد شد و دید عدس پاک می‌کند.

پیغمبر بز می‌دوشید، جارو می‌کرد، نان می‌پخت. ما وقتی شخصیتیم که در منزل به خانم کمک کنیم.

خرج و مخارج خانه مشکل است، سنگین است، سر و کار داشتن با مردم مشکل است شوهر تو که صبح به اداره می‌رود با این ارباب رجوعهای پرتوقع سر و کار دارد کارش مشکل است این شوهر تو که کسب دارد تا مخارج تو و فرزندانت را تهیه کند باید با مردم سر و کله بزند روحش کسل می‌شود شب که می‌آید آرامش می‌خواهد، خواب می‌خواهد، جای آرام می‌خواهد با تندی و پرخاشگری تو نمی‌تواند بسازد. باید آنچه برای خودت دوست داری برای شوهرت هم دوست داشته باشی اگر شوهر تندی کرد تو تبسم کن و خستگی را از دل او درآور اگر دیدی زنت به هنگام ورود تو زینت نکرده یا لباسی که می‌پسندی نپوشیده ندیده بگیر اگر اخم دارد، ترشروئی دارد، نشاطی دارد تبسم کن با همان خستگی که داری تبسم کن. آنچه برای خود دوست دارید برای او هم دوست داشته باشید و آنچه برای خود نمی‌پسندید برای او هم نپسندید تا برکت خدا، رحمت خدا، راءفت خدا هم در دنیا و هم در آخرت شامل حال شما بشود ان شاءالله.

جلسه سیزدهم

فصل پنجم

روایتی از امام حسن (علیه السلام)

امروز روز عید است. عید بزرگی هم هست. ولادت با سعادت امام مجتبی سلام الله علیه است. این عید بزرگ را از طرف خودم و از طرف شما عزیزان به ساحت مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها تبریک می‌گویم و امیدوارم آن حضرت امروز نظر لطفی به جلسه ما بکند و با حاجت مستجاب شده از ای جلسه بیرون برویم. بهمین مناسبت قبل از ادامه بحث روایتی از امام حسن (علیه السلام) می‌خوانم که امیدوارم آن هم سرمشق زندگی ما باشد.

مردی خدمت امام مجتی (علیه السلام) رفت و از او خواست که حاجت او را برآورد امام (علیه السلام) همراه او بیرون رفتند در راه به امام حسین (علیه السلام) برخوردند امام مجتبی (علیه السلام) به این مرد فرمودند چرا به برادرم رجوع نکردی. گفت دیدم ایشان در مسجد معتکف هستند. امام حسن (علیه السلام) جمله‌ای فرمودند که این را همه ما باید سرمشق کنیم. فرمودند:

اما آنه لو اعانک کان خیرا له من اعتکافه شهرا[۹۹]

یعنی اگر به او رجوع می‌کردی و او حاجت تو را برآورده می‌کرد برایش از یکماه اعتکاف در مسجد بیشتر ثواب داشت.

اگر کسی بتواند دل مسلمانی را خوش کند ثوابش بیشتر از یکماه اعتکاف است یعنی یکماه برود توی مسجد، روزها عبادت کند و روزه بگیرد و شبها زنده دار باشد و عبادت کند.

بنابراین تقاضا دارم از همه شما تا می‌توانید به خلق خدا کمک کنید. امام دوم امام حسن (علیه السلام) دلش می‌خواهد که ما خدمتگذار خلق باشیم. این آقا خشنود است از آن خانمی که خدمت کند به شوهرش و از آن شوهری که خدمت کند به خانمش؛ و اما دنباله بحث:

خودپسندی

دیگر از چیزهائی که محبت را از بین می‌برد منی و خودپسندی است. اگر زنی خودپسند بشود، مردی متکبر و خودپسند باشد، گفتار و کردار خود را بپسندد وضع خطرناکی به همراه دارد؛ و ما باید بدانیم افراد خودپسند وضعشان باندازه‌ای خطرناک است که قرآن شریف می‌فرماید: فریاد پیامبران از انسانهای خودپسند بلند بوده است اینها مانع کار انبیاء بودند. خودشان که زیر بار نمی‌رفتند هیچ، مانع کار انبیاء هم می‌شدند. خودپسندی، تکبر، خودمحوری باندازه‌ای خطرناک است که قرآن شریف می‌فرماید: اگر کسی خودپسند باشد، اگر کسی العیاذ بالله خودمحور و متکبر باشد افعال و صفات رذیله اش در هویت و ذات او اثر می‌گذارد و یک آدم خودپسند و سرکشی می‌شود و باندازه‌ای سرکش می‌شود که در روز قیامت در مقابل خدا هم خودپسندی می‌کند، در مقابل خدا هم سرکشی می‌کند. قرآن می‌فرماید: وضع آدمهای خودپسند، متکبر و خودمحور در روز قیامت این است که وقتی آنها را به صف محشر می‌آورند خودشان را خوب می‌دانند ولی حقیقتاً جهنمی هستند. اینها در مقابل خدا قد علم می‌کنند و می‌گویند خدایا تو اشتباه می‌کنی ما آدمهای خوبی هستیم بعد قسم هم می‌خورند می‌گویند خدایا بحق خودت اشتباه می‌کنی ما بهشتی هستیم تو خود می‌خواهی ما را جهنم ببری.

یوم یبعثهم الله جمیعا فیحلفون له کما یحلفون لکم ویحسبون انهم علی شی ء الا انهم هم الکاذبون[۱۰۰]

می‌فرماید در روز قیامت این خودپسندها، خودمحورها، اینهائی که جز خودشان را نمی‌بینند اینهائی که می‌خواهند تکبر کنند ولو در خانه در روز قیامت در مقابل خدا هم قد علم می‌کنند برای خدا هم قسم می‌خورند. به زن و مرد سفارش می‌کنم که مواظب باشید خودپسند نباشید. خانم در مقابل شوهر خودپسند نباشد، تعریف خودش را، تعریف برادرش، پدر و مادرش را نکند، مواظب باشد به جمالش به کمالش ننازد اگر مثلاً خانم دیپلم دارد یا کفایة می‌خواند، درس خارج می‌خواند مواظب باشد غرور علمی در مقابل شوهر پیدا نکند که اگر غرور علمی و منی و خودمحوری در مقابل شوهر پیدا کرد اول به خودش ضربه می‌زند یعنی حکومت بر دل شوهر که باید داشته باشد دیگر ندارد ضربه به محبت می‌زند آقا مواظب باشد خدای ناکرده به مالش ننازد، به طایفه اش ننازد و خانمها مواظب باشید دیگران را به رخ شوهرتان نکشید، به برادرتان ننازید، به پدر و مادرتان ننازید اینها غلط بزرگی است. اگر شوهر شما فقیر باشد ولی وضع برادر شما خوب باشد یا پدر و مادرت قدرتی داشته باشند همیشه شوهرت را دلداری بده و او را مقام بدار بر برادرت، پدر و مادرت.

یک جمله‌ای به همه بگویم در حالی که مردها و زنها باید احترام پدر و مادرهایشان را نگاه بدارند باید با برادرشان، خواهرشان، مهربان باشند اما این را بدانند که باید همه چیز را فدای شوهر کنند چنانچه مرد باید همه چیز را فدای زن کند لذا دیگران در حالی که باید محترم باشند اما شوهر باید مقدم بر همه باشد در حالی که همه باید محترم باشند اما زن باید مقدم بر همه باشد. خودپسندی شاخه‌های بدی دارد که هر شاخه‌ای میوه‌های تلخی دارد که از جمله آنها این است که محبت را از دل دیگران می‌برد.

شاخه‌های خودپسندی
= مراء و جدال =

یکی از شاخه‌های خودپسندی مراء و جدال است. مراء و جدال یعنی انسان بخواهد حرفش را بر کرسی بنشاند که این در میان مردم زیاد دیده می‌شود مخصوصاً در میان بی سوادها. زور می‌گوید اما می‌خواهد این زورش را به کرسی بنشاند. مزخرف می‌گوید اما می‌خواهد آن را به دیگری تحمیل کند. مراء و جدال یعنی حرف را بردن و آوردن! مرتب بگوید دو دفعه بشنود و بگرداند دو مرتبه بگوید و کوتاه نیاید. گناه این کار بزرگ است باندازه‌ای که ابو درداء می‌گوید: ما دو سه نفر بودیم که در دین مراء و جدال می‌کردیم یعنی می‌خواستیم حرف خودمان را در مورد اسلام به کرسی بنشانیم. پیغمبر (صلی الله علیه و آله) رسیدند و دیدند ما مراء و جدال می‌کنیم رنگ مبارکشان تغییر کرد ابو درداء می‌گوید من این گونه غضبی از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) ندیدم بعد فرمودند: مراء و جدال از مسلمان نیست آنهایی که مراء و جدال در زندگیشان وجود دارد من شفاعتشان نمی‌کنم بعد فرمودند: اول چیزی که به من دستور داده شد که از آن نهی کنم بعد از شرک و بت‌پرستی مراء و جدال است.

انصافاً روایت خیلی تند است و این درد بی درمانی است که صدی نود داریم اگر بیشتر نباشد، قرآن می‌گوید مراء و جدال از آن شیطان است که به تو وسوسه می‌کند.

ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم[۱۰۱]

شیطان دوستان خود را به مراء و جدال با شما وا می‌دارد لذا هر کس در زندگی مراء و جدال دارد بداند شیطان دوست او، و او دوست شیطان است و بدان که مراء و جدال کار شیطانی است نه کار رحمانی. مراء و جدال بد است اما آن که بدتر است مراء در خانه است یعنی مراء زن با شوهر و شوهر با زن. خانم در مقابل شوهرش قد علم می‌کند تا حرفش را به کرسی بنشاند یا آقا در مقابل خانمش می‌خواهد بگوید. من، یعنی با مراء و جدال محبت را می‌برد؛ لذا مخصوصاً از خانمها تقاضا دارم در زندگی مراء و جدال نداشته باشید نخواهید در مقابل شوهر حرفتان را به کرسی بنشانید و اگر دیدی شوهرت زور می‌گوید کوتاه بیا. از آقایان هم تقاضا دارم اگر می‌بینی همسرت جاهلانه می‌خواهد حرفش را به کرسی بنشاند کوتاه بیا ساکت شو.

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: در مراء و جدال هرکه کوتاه بیاید خدا سه باغ در بهشت به او می‌دهد یکی رضوان الله و دیگر عدن و آن دیگری بهشت معمولی.

= لجاجت =

یکی دیگر از شاخه‌های منی لجاجت است بعضی از این زنها لجوج هستند باندازه‌ای که بقول مردم پایش روی مار است بر نمی‌دارد و بعضی از مردها لجوج هستند باندازه‌ای که حاضر است در چاه بیفتد اما دست از کارش برندارد و این لجاجت خیلی خطرناک است. قرآن می‌فرماید: مردم دو قسمند: یک قسم افرادی که زیر بار حق می‌روند حق یابند وقتی حق را می‌بینند گریه شوق می‌کنند.

واذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق[۱۰۲] دسته دیگر کسانی هستند که اگر حق را ببینند زیر بار نمی‌روند حاضرند سنگی بر سر آنها بیاید آتشی آنها را بسوزاند اما زیر بار نمی‌روند.

واذ قالوا اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجارة من السماء او ائتنا بعذاب الیم[۱۰۳]

این ظاهراً زبان حال است که قرآن نقل می‌کند نه زبان قال. می‌فرماید یک دسته‌ای هستند که زیر بار حق نمی‌روند وقتی حق را می‌بینند می‌گویند خدایا ما حاضریم آتشی، سنگی از آسمان بیاید ما را نابود کند اما نگوئیم بله و زیر بار برویم.

بعضی از خانمها لجوجند هرچه می گوئی زیر بار نمی‌روند حق و حقیقت را نمی‌پذیرند اصلاً گوش نمی‌دهند چنانچه بعضی از مردها این گونه هستند که اصلاً گوش نمی‌دهند که او چه گفت. خانمش ده دقیقه، یک ربع با او صحبت کرده بعد اگر از این آقا بپرسند این خانم چه گفت نمی‌تواند جواب بدهد ولی مرتب می‌گوید نه.نه. به این آقا می‌گویند آقا که گفتی نه چه گفتم که گفتی نه؟ می‌گوید نه. این که گفتی نمی‌کنم چی گفتم که نمی‌کنی؟ می‌گوید نمی‌کنم. بعضی این گونه‌اند.

استثمارگری، استعمارگری، خیلی بد است زیرا گناهش برده گیری فردی است، برده گیری اجتماعی است خدا لعنت کند انگلیسی‌ها را که این برده گیری اجتماعی را آوردند. از اول هم بوده اما در این اواخر این انگلیسیها و بالاخره الان دنیای روز مخصوصاً آمریکا و شوروی اینها برده گیری اجتماعی دارند و عملی بد و دارای گناهی بزرگ است. آمریکا و شوروی در قعر جهنمند زیرا استعمارگرند و استثمارگر جایش در قعر جهنم است اما یکجا استعمارگری خوب است یک آقا بتواند دل خانمش را تسخیر کند خوب است باید زن و شوهر یکدیگر را تسخیر کنند. اگر این مملکت را تسخیر کردند خیلی خوب است. بدا به حال آن خانمی که نداند چگونه شوهرش را استعمار کند یعنی حکومت بر دل شوهر داشته باشد و از جمله چیزهائی که نمی‌گذارد زن بر دل شوهر حکومت کند لجاجت است، از جمله چیزهائی که نمی‌گذارد زن متابعت از شوهر کند لجاجت است و تقاضا دارم این لجاجت در زندگی شما نباشد و اگر خدای ناکرده بچه هایتان لجوج هستند بدانید مریضند و باید آرام آرام او را از لجاجت نجات دهید امیدوارم خودتان لجوج نباشید و اگر بچه لجوج دارید او را نجات دهید.

= توقعات بیجا =

یکی از شاخه‌های دیگر منی پرتوقعی است. روانشناسها یک جمله‌ای دارند عالی است می‌گویند مثالهای جامعه آئینه فکر جامعه است. داستانهائی که در جامعه دیده می‌شود حتی مثل قضیه فرهاد و شیرین، لیلی و مجنون که افسانه‌ای بیش نیستند و خیلی بزرگش کردند اینها فکر جامعه را نشان می‌دهد مثلی است که در میان زنها مشهور است می‌گویند گوشت نیاورده کوفته می‌خواهد. راستی بعضی مردها گوشت نیاورده کباب می‌خواهند. بعضی از زنها توقعشان زیاد است می‌داند که شوهر نمی‌تواند آنها را اداره کند مثلاً حقوقش پنج هزار تومان است. شب عید که می‌شود یک پیراهن پنج هزار تومانی از شوهر می‌خواهد هرچه شوهر می‌گوید حقوقم پنج هزار تومان است نمی‌توانم، قبول نمی‌کند. توقع بیجا نداشته باشید باندازه دخلتان خرج کنید. باندازه‌ای که به منزل می‌برید توقع داشته باشید. گوشت نبرده کباب نخواهید کوفته هم نخواهید آبگوشت هم نخواهید. از خانمها تقاضا دارم از مردی که کم درآمد است توقع نداشته باشید که شب عید مثل دیگران اداره کند. بعضی از اداری‌ها در زمان ما از هر کارگری فقیرترند حالا یک خانم برای این که شوهرش اداری است رئیس ‍ است خیال می‌کند باید فرش را عوض کند هرچه می‌گوید ندارم می‌گوید همین است که هست. این پرتوقعی‌ها گناهش بزرگ است باندازه‌ای که اگر زنی به شوهرش تحمیل کند اگر مردی بر زنش تحمیل کند چیزی را که قدرت ندارد در روز قیامت خداوند تبارک و تعالی چیزی را که طاقت ندارد بر او تحمیل می‌کند. آتش جهنم مشکل است و جای آدمهای پرتوقع در آتش جهنم است؛ البته اگر بدون توبه از دنیا برود. آن زنی که خجالت بدهد به شوهرش، می‌بیند که شوهرش ندارد و خجالتش می‌دهد باندازه‌ای گناهش بزرگ است که در روز قیامت خدا اول آبروی این زن را می‌برد، و شما عزیزان می‌دانید که آبرو خیلی ارزش دارد. کسی می‌گفت امام حسین (علیه السلام) همه چیزش را در راه خدا داد جز دو چیز یکی دین و دیگری آبرو. آبرو خیلی ارزش دارد مخصوصاً آبروی مرد پیش زنش خیلی اهمیت دارد. از خانمها تقاضا دارم آبروی همسرتان را در خانه نبرید توقعهای بیجا نداشته باشید. زن در نزد شوهر می‌خواهد محترم باشد تقاضا دارم این احترام را نگهدارید این شخصیت را نشکنید و توقعهای بیجا از خانمتان نداشته باشید. بچه داری، شوهرداری، خانه‌داری خیلی مشکل است. وظیفه خانم که ان شاءالله درباره اش صحبت خواهم کرد این است که نظیف باشد هم خودش و هم بچه‌هایش و خانه‌داری کند. وظیفه خانم این است که شوهر هنوز نیامده مهیا باشد. سفره را پهن کند تا شوهر می‌رسد یک پذیرائی کاملی از او بکند. خوب این وظیفه خانم است حالا یک روز آمدی و چای آماده نبود آماده کن. دیدی غذا پخته نشده بپز و بالاخره تقاضا دارم از یکدیگر توقع بیجا نداشته باشید تحمیل بر یکدیگر نکنید بعنوان مثال ماشین شما دو تن بار حمل می‌کند شما پنج تن در آن بگذارید ممکن است دو فرسخ راه برود اما بالاخره می‌ماند تحمیل زن بر مرد یا مرد بر زن مثل این است که بخواهند به ماشین دو تنی پنج تن بار بزنند، بالاخره می‌ماند اعصابش کوبیده می‌شود وای به حال آن خانمی که اعصابش ‍ کوبیده شده، وای به حال آقائی که نشاط ندارد. بقول موسی بن جعفر (علیه السلام) نه دنیا دارد نه آخرت. پس یکی از میوه‌های تلخ منی تحمیل زن و شوهر بر یکدیگر و توقع بیجای از یکدیگر است.

= انتقاد ناپذیری =

یکی از شاخه‌های منی عدم پذیرش انتقاد است و تقاضا دارم از خانمها به این جمله توجه بیشتری داشته باشند که اسلام غیبت ندارد اما انتقاد دارد. عیب گوئی پشت سر و جلوی رو بطور مسخره خیر، ولی انتقاد سازنده بله. مثل آئینه عیب را نشان دهید. امام صادق (علیه السلام) که بی عیب و نقص ‍ است می‌فرماید:

احب اخوانی الی من اهدی عیوبی الی[۱۰۴]

انتقاد لازم است اما لازمتر انتقادپذیری است که در این رابطه مشکل داریم یعنی بعضی اوقات آقا نواقص خانمش را می‌گوید اما لازمتر انتقادپذیری است خانم بگوید چشم اما نه چشم زبانی بلکه چشم عملی یعنی فردا تغییر بدهد. یک آقا در خانه بداخلاق است با بچه‌ها نمی‌سازد، فحش ‍ می‌دهد وظیفه خانم این است که با تسلط بر اعصاب با احترام بگوید این برخوردها بچه‌ها را عقده‌ای می‌کند و بیچاره می‌شوند این انتقاد زن؛ ولی لازمتر آقا باید بگوید چشم یعنی چشم عملی. ما بجای انتقاد در خانه داد و فریاد می‌کنیم ، انتقادپذیری هم توی خانه ما نیست مخصوصاً از طرف زنها و این بسیار خطرناک است خطرش همین است که محبت زن را از دل شوهر می‌برد. محبت شوهر را از دل زن می‌برد. وقتی که ده مرتبه مرد گفت و زن نپذیرفت دیگر نمی‌گوید. جوش می‌خورد، حرص می‌خورد محبتش کم‌کم آب می‌شود وقتی ده مرتبه خانم گفت و شوهر نپذیرفت دیگر نمی‌گوید اما حرصش را می‌خورد آن حرص مثل آبی که نمک را آب می‌کند محبت را از بین می‌برد.

جلسه چهاردهم

فصل پنجم

ب - موارد جلب محبت

فصل پنجم بحث ما درباره محبت و رحمت بود عرض کردم دو بحث باید داشته باشیم یک بحث درباره چیزهائی که محبت را از بین می‌برد که در این باره صحبت کردم بحث دوم که بحث امروز است این است که چه اموری موجب جلب محبت می‌شود یعنی زن و شوهر در خانه چه کنند تا آن محبت طبیعی رو به ازدیاد باشد ولو پیر شده باشند اما محبت در خانه آنها حکمفرما باشد ولو زن، بچه‌های زیادی داشته باشد، عروس داشته باشد، داماد داشته باشد اما محبت به شوهرش از همه مقدم باشد جمله‌ای در این باره عرض کنم و این جمله سرمشق زندگی همه شما باشد تا ان شاءالله از آن نتیجه بگیریم.

بزرگهای کوچک نما

روانشناسها یک جمله‌ای دارند به نام کوچکهای بزرگ و این جمله یک لطافت خاصی دارد. می‌دانید علم روانشناسی یک علم خاصی است و یک لطافت مخصوصی دارد؛ مخصوصاً بعضی از جملاتش از یک لطافت خاصی برخوردار است. این جمله، جمله کوچکهای بزرگ، معنایش این است ولو این که بعضی چیزها به نظر کوچک می‌آیند اما برای کوبیدن شخصیت خیلی بزرگ است؛ برای از بین بردن محبت خیلی بزرگ است؛ و یا بعکس برای شخصیت دادن به انسان خیلی بزرگ است؛ برای ازدیاد محبت خیلی بزرگ است.

رعایت نظافت و پاکیزگی

یکی از چیزهائی که در اسلام خیلی بر آن تاءکید شده است مسئله نظافت است. یک انسان باید در خانه اش نظیف باشد؛ در کوچه و مجامع عمومی نظیف باشد؛ وقتی وارد اجتماع می‌شود متزین و با نظافت باشد. گاهی می‌بینیم یک افرادی مراعات این نکته را نمی‌کنند مثلاً مسواک نمی‌زنند؛ پای آنها بوی عرق می‌دهد باید هر روز بشوید نمی‌شوید؛ جوراب او چرکین است؛ بوی کثافت می‌دهد؛ باید هر روز عوض کند نمی‌کند؛ یقه کت او لباس او چرکین است اهمیت نمی‌دهد. این بحسب ظاهر یک امر کوچکی است اما همین امر کوچک برای کوبیدن شخصیت خیلی بزرگ است یعنی وقتی کسی دید دهان شما بو می‌دهد، جوراب شما بو می‌دهد یک نفرتی نسبت به شما پیدا می‌کند حتی بعضی اوقات در دل به شما لعنت می‌کند که چرا با این حال به مسجد آمدی. چرا با این حال در اجتماع آمدی. کسی یقه کتش چرکین باشد و چرکش نمایان باشد ممکن است برای او ساده باشد اما برای کوبیدن شخصیت او بسیار بزرگ است و یکی از مصیبتهای بزرگی که به نام حزب‌اللهی پیدا شده بی اعتنائی به کوچکهای بزرگ است. یکوقتی در زمان طاغوت جوانها بنام هیپی گری و بیتل گری یک کارهای زشتی انجام می‌دادند و شخصیت اجتماعی خود را از بین می‌بردند موی ژولیده، لباس چرکین، حتی پای برهنه یا کفش بسیار کثیف داشتند اینها را در انقلابمان هم می‌بینیم. بعضی اوقات به نام حزب‌اللهی کفشهایش باندازه‌ای کثیف است که گردهای روی آن نمایان است. یک کتی، اورکتی پوشیده است؛ سر و رویش ژولیده مثل آن درویشهای ژولیده بعد هم اسمش را می‌گذارد حزب‌اللهی؛ و این حزب الشیطانی است نه حزب‌اللهی؛ زیرا اگر حزب‌اللهی باشد الله می‌فرماید مرتب و منظم باشید.

پیغمبر اکرم وقتی می‌خواستند وارد اجتماع شوند حتماً در آئینه نگاه می‌کردند خیلی مرتب، منظم، لباس بسیار تمیز، از نظر قیمت، لباس ‍ گرانقیمت نبود این را اسلام اهمیت نمی‌دهد اما از نظر نظافت بسیار اهمیت می‌دهد. بعض اوقات خانم در خانه ژولیده است. شوهر وارد خانه می‌شود می‌بیند این زن به اندازه‌ای بی اعتنا به شوهر است حتی موهایش را شانه نکرده است تا چه رسد تزیین کند. این ممکن است از نظر خانم مخصوصاً این که بچه دارد، عروس دارد، داماد دارد، پسر بزرگ دارد ساده تلقی شود اما برای سلب محبت، بی اعتنائی شوهر به او، آوردن هوو سر او بسیار بزرگی است. کوچک اما از جهتی بزرگ، و اتفاقاً ما همه و همه مخصوصاً مقدسها به این کوچکهای بزرگ اعتنا نداریم. زنهای مقدس با این توجیه که در مقابل بچه‌های بزرگ نمی‌شود این کارها را کرد خود را منفور شوهر می‌کنند یا مثلاً آقا مسواک نمی‌زند آن مسواکی که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید اگر کسی مسواک بزند و نماز بخواند نمازش هفتاد برابر است؛ آن مسواکی که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمود اگر نمی‌ترسیدم که مشقت داشته باشد واجب می‌کردم یعنی زمینه وجوب دارد بی اعتناست دهانش بو برمی دارد وقتی کنار همسرش می‌خوابد دفعه اول، دفعه دوم، دفعه دهم صبر می‌کند اما کم‌کم نق نق او بلند می‌شود و اگر بلند نشود این بوی دهان محبت را از دل زن می‌برد و بعکس اگر دهان خانم بو بدهد محبت را از دل شوهر می‌برد.

ننگ است برای خانم که بدن او بو بدهد هم ننگ عرفی و هم ننگ شرعی. ننگ است که یک مرد در منزل نظیف نباشد، در خانه باید انسان نظیف باشد چنانچه در اجتماع باید نظیف باشد و باندازه‌ای این نظافت اهمیت دارد که منسوب به پیغمبر (صلی الله علیه و آله) است که فرمود:

النظافة من الایمان

اگر مسلمان را می‌خواهی بشناسی ببین نظیف است یا نه اگر نظیف نیست اسلامش ناقص است و از نظر روانشناسها این از همان کوچکهای بزرگ است.

اظهار کردن دوستی

از جمله ما در روایات داریم که اگر مسلمانی دا دوست داری به او بگو[۱۰۵]. یا حتی در روایات می‌خوانیم به خانمت اظهار کن من تو را دوست دارم. خانم به شوهرش بگوید من تو را دوست دارم.

پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: اگر مردی به زنش بگوید من تو را دوست دارم هیچ‌گاه از قلبش بیرون نمی‌رود. [۱۰۶]

این گفتن بحسب ظاهر یک امر عادی است خیلی از شماها هم نمی گوئید. با فرضی که خانم شوهرش را دوست دارد یا شوهر خانمش را دوست دارد اما این که هر روز یا هر هفته یا لااقل ماهی یک مرتبه بگوید خانم من تو را دوست دارم بی اعتناست. اصلاً بعضی خانمها خجالت می‌کشند این جمله را بگویند. این سلام علیکم و تعارفات برای همین است. وقتی که به یکدیگر می‌رسید سلام کنید با هم گرم بگیرید؛ احوالپرسی کنید؛ اظهار ارادت کنید زیرا سلام می‌خواهد در بین مسلمانها محبت باشد. این که می‌بینید اسلام برای رفت و آمد خویشان تاءکید کرده است، قطع رحم را از گناهان بسیار بزرگ حساب کرده و نرفتن، تماس نگرفتن را مبغوض دانسته است برای این است که این رفت و آمدها محبت را زیاد می‌کند. از زنها، مردها تقاضا دارم که اظهار محبت کنید.

یعنی هر روز با تبسم، با نشاط بگو خانم من تو را دوست دارم خانم با تبسم بگوید، با نشاط بگوید دنیا یک طرف تو هم یک طرف من تو را قبول دارم ولو دنیا را به من بدهند من تو را نمی‌دهم همه فدای تو. این کوچک است اما از نظر جلب محبت بسیار بزرگ است.

در روایات می‌خوانیم که زن قبل از ورود شوهر خود را تزیین کند لباسهائی که شوهرش دوست دارد بپوشد سفره را پهن کند حتی بشقاب و قاشق و هرچه سرد نمی‌شود در سفره بگذارد بچه‌ها را تمیز و ساکت کند، محیط را آرام کند مهیا باشد برای آمدن شوهر.

در روایات می‌خوانیم وقتی شوهر در زد بچه پشت در نرود. یعنی در بازکن در را باز نکند؛ بچه در را باز نکند؛ خودش در را باز کند؛ سلام کند؛ تبسم کند؛ بگوید؛ بشنود؛ بخندد؛ و او را به کنار سفره ببرد؛ و این غذا برای این مرد و زن لذیذ باشد. ممکن است این مسائل در نزد ما کوچک باشد. اصلاً ممکن است خانمها اعتراض کنند اینها چی است زیرا مردها را پرتوقع بار می‌آورد. بله اینها کوچک است اما برای بالا بردن شخصیت، جلب محبت بسیار عالی است؛ و با این برخوردها شوهر هرچه بد باشد اگر امروز خوب نشود فردا می‌شود اگر این ماه دست از بداخلاقی خود بر ندارد ماه دیگر برمی دارد.

بردن هدیه به خانه

در روایات می‌خوانیم مرد وقتی می‌خواهد وارد خانه شود یک هدیه ولو کوچک تهیه کند. غم و غصه‌ها را در خارج از خانه بریزد وقتی خانم در را باز کرد، سلام کرد، سلام کن بلکه تو زودتر سلام کن، تبسم کن، آن هدیه را به او بده، اگر چیزی خریدی به او بده و یک خسته نباشی یک آفرین به خانمت بگو. وقتی نشستی سر سفره، خورده و نخورده تشکر کن، ولو این که غذا مطلوب تو نباشد اما یک بارک الله یک آفرین به او بگو، این ممکن است

بحسب ظاهر ساده باشد اما کوچک بزرگ است و برای جلب محبت خیلی بزرگ است. تمام خستگی‌ها، بی نشاطی‌ها از دل زن بیرون می‌رود. این چنین نمی‌کنیم لذا خانه‌ها سرد است. وقتی محاسبه می‌کنیم می‌بینیم این سردی را خانم بوجود آورده. معلوم است وقتی که آقا وارد خانه بشود و ببیند خانمش تزیین نکرده بلکه باید اول کفاره بدهد بعد در صورت او نگاه کند وقتی که خانم ببیند آقا وارد خانه شد و باندازه‌ای عبوس و اخمو است که نمی‌شود به او نگاه کرد معلوم است که محبت هم که داشته باشد با ماه اول، ماه دوم از بین خواهد رفت.

معلوم است آقای گرسنه وقتی بیاید داخل خانه قبلاً هم گفته خانم! من که آمدم ناهار موجود باشد، روز اول، ماه اول، سال اول، سال دوم می‌آید و بانتظار غذا گرسنه می‌نشیند بعد هم یک غذای سوخته بدرد نخوری مقابل او می‌گذارد و می‌گوید آش خاله ات است بجای هدیه که مرد باید برای خانمش ببرد، بجای این که گلی به گل بدهد وقتی وارد خانه می‌شود یک زخم زبان به زنش می‌زند یک تندی، یک داد. این کوچک است از نظر او اما از جهت این که محبتش را از دل ببرد بسیار بزرگ است و نظیر این کوچکهای بزرگ زیاد داریم.

اگر راستی استحکام محبت در خانه و خانواده می‌خواهید باید این کوچکهای بزرگ را مراعات کنید.

اصمعی و زن صابر

اصمعی وزیر ماءمون بود. خود ماءمون یک شیطان بسیار بزرگ بود؛ یک عالم مرموزی بود؛ یک عالم شیطانی بود. اصمعی هم مرموز بود. می‌گوید من به شکار رفتم قافله را گم کردم.

یک کار زشتی که از نظر اسلام هم حرام است و خلفای بنی امیه و بنی عباس هم انجام می‌دادند صیادی تفریحی بود. تفریحشان این بود که به صید می‌رفتند. اصمعی می‌گوید قافله را گم کردم و در بیابان ماندم، از دور یک خیمه‌ای دیدم بطرف آن حرکت کردم دیدم یک زن جوان زیبائی در این خیمه نشسته است. من هم در گوشه خیمه نشستم و او هم آن طرف خیمه نشست. خیلی تشنه بودم گفتم یکمقدار آب به من بده. دیدم رنگش پرید. گفت اجازه از شوهرم ندارم. بعد گفت اصمعی! من یکمقدار شیر دادم ناهار من است. من ناهار نمی‌خورم و شیر به تو می‌دهم. شیر را آورد من خوردم. یک ساعتی نشسته بودم که وقتی دیدم یک تلاطمی برای این زن پیدا شد. بلند شد ایستاد. دیدم از دور یک شترسواری می‌آید که شوهر او بود همان آبی که به من نداد بیرون خیمه برد و شوهرش که پیر سیاهی بود آمد.

تعجب کردم. این، شوهر این زن با جمال است! دیدم این پیر سیاه را از شتر پیاده کرد؛ بر سنگی که قبلاً آنرا مهیا کرده بود پاهای او را شست؛ دست و صورتش را شست و با یک احترامی او را وارد خیمه کرد و در مقابلش نشست. دیدم این مرد بداخلاقی می‌کند و هرچه بداخلاقی می‌کند، این زن خوش اخلاقی می‌کند، هرچه او تندی می‌کند او خوش اخلاقی می‌کند از بس بداخلاقی کرد من بی حوصله شدم ترجیح دادم که در وسط آفتاب و بیابان باشم اما در این خیمه نباشم. از خیمه آمدم بیرون مرد خیلی اعتنائی نکرد اما زن برای احترام من که مهمانم برای خداحافظی از خیمه بیرون آمد. من هم بیرون خیمه به او گفتم خانم!

حیف از تو نیست با این جوانی، زیبائی و کمالت این پیر سیاه را این گونه رسیدگی می‌کنی؟ دیدم رنگش تغییر کرد. گفت: اصمعی! توقع نداشتم که پشت سر شوهرم حرف بزنی توقع نداشتم که میان من و شوهرم کدورت بیندازی. بعد گفت من یک روایتی از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شنیدم و می‌خواهم به آن عمل کنم. اصمعی! دنیا هرچه باشد می‌گذرد آنچه نمی‌گذرد آخرت است ما شب اول قبر داریم؛ برزخ داریم؛ بهشت داریم؛ جهنم داریم؛ آن که نمی‌گذرد آن جاست؛ و الا دنیا بیک چشم به هم زدن خوب یا بدش می‌گذرد. من می‌خواهم به این روایت عمل کنم تا بهشتی شوم شنیدم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:

الایمان نصفه الصبر و نصفه الشکر

یعنی ایمان دو بال دارد صبر بر مصائب و شکر بر نعمتها. یک مسلمان باید در مقابل بلاها صابر باشد و در مقابل نعمتها شکرگزار. من به بداخلاقی این شوهر می‌سازم تا صبرم کامل شود بشکرانه جوانی، جمال، نعمتهائی که خدا به من داده است به این شوهر بداخلاق خدمت می‌کنم تا ایمانم کامل شود.

به این می‌گویند یک خانم مسلمان. بعکس بعضی اوقات انسان می‌بیند که یک جملاتی از برخی زنها گفته می‌شود که از هیچ بی ادبی گفته نمی‌شود.

دو روز قبل گفتم مواظب باشید دیگران را به رخ یکدیگر نکشید آن وقت مثال زدم که خانم!

مواظب باش نگوئی فلان مرد از نظر خرج و مخارج عالی است. به شما گفتم مواظب باشید نگوئید که فلان مرد دارای زن خوبی است. گاهی برخی از مردها راجع به زیبائی یک غلطهایی دارند: مثلاً به خانمش می‌گوید ببین زن همسایه چقدر قشنگ است تو زیبا نیستی. معلوم است هرچه محبت در دل این زن باشد از بین می‌رود. یک جمله ولو ممکن است از نظر این آقا کوچک باشد اما این از نظر بردن محبت بسیار بزرگ است. بجای این جمله وظیفه مرد این است که ولو زن در نظر او زیبا نباشد بگوید چه زن خوبی چه زن زیبائی بهتر از تو سراغ ندارم. زن به شوهرش ‍ بگوید به! چه مردانگیی داری مردی بهتر از تو سراغ ندارم بالاخره زن باید خدمتگزار مرد باشد و مرد باید خدمتگزار زن، زن تعریف مرد را بکند و مرد تعریف زن را. اتفاقاً از جاهائی که دروغش مانعی ندارد همین جاست، به زنش بگوید چقدر قشنگی! زن به مرد گوید چقدر مردانگی داری! عالی هستی. این کوچکها از نظر جلب محبت بسیار بزرگ است و از نظر شخصیت هم چنین است یعنی یک زن با شخصیت این است که همیشه نظرش به شوهرش باشد نه دیگران.

در روایات می‌خوانیم اگر خانمی عطر بزند و از خانه بیرون آید هر نامحرمی که بوی این عطر یا ادکلنش را بشنود ملائکه او را لعن می‌کنند؛ و در روایات می‌خوانیم آن خانمی که بوی عطر می‌دهد و از خانه بیرون می‌آید پای او به هر سنگ وکلوخی بخورد زمین او را لعن می‌کند؛ ملائکه او را لعن می‌کنند تا این که برگردد به خانه. من تقاضا دارم از خانمها چادرهای بیرونشان را، لباسهای بیرونشان را در آن کمدی که عطر یا لباس عطری هست نگذارند که بوی عطر برندارد. تقاضا دارم از خانمها عطر نزنید و وارد کوچه شوید که اگر بوی عطر شما را نامحرم استشمام کند ملائکه شما را لعن می‌کنند؛ در و دیوار؛ زمین و زمان شما را لعن می‌کنند؛ و خیال نکنید شعور ندارد.

وان من شی ء الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم[۱۰۷]

ما سمیعیم و بصیریم و هشیم

با شما نامحرمان ما خامشیم

اگر شنوائی باشد صدای الله اکبر این ستون را گوش انسانی می‌شنود. اما همین خانم اگر برای شوهرش عطر بزند و وارد رختخواب شود ملائکه تا صبح برای او استغفار می‌کنند و خدا از او راضی است؛ پیغمبر و ائمه طاهرین و ملائکه از او راضی هستند و برایش استغفار می‌کنند تا از خواب بیدار شود. این ممکن است در نزد خانم چیز کوچکی باشد اما برای جلب محبت بزرگ است. خانم! شخصیت تو به این نیست که با چادر شرمن یا لباس جلف و جالب وارد کوچه شوی. این بی شخصیتی است. یقین داشته باش همین چادر شرمن بهر اندازه که براق شد ضربه بیشتر به شخصیت تو می‌زند؛ همین لباس جلف و جالب هر اندازه که جلبش بیشتر باشد به تو ضربه بیشتری می‌زند. قرآن می‌فرماید ضربه می‌زند.

ولا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی[۱۰۸]

یعنی خانم! تو مسلمانی تو با شخصیتی تو مثل زنهای جاهلیت همه جائی نیستی. بی شخصیت نیستی وقتی وارد کوچه شدی لباسهایت جالب نباشد؛ نظرها را به خود جلب نکند؛ روایت را بگیر صورتت جلب نظر نکند. زن با شخصیت یعنی چنین زنی و زن شخصیت یعنی آن زنی که با لباسهای جالب وارد کوچه شود زن اگر شخصیت دارد باید برای شوهرش ‍ جالب باشد. مرد اگر شخصیت دارد باید در خانه برای خانمش جالب باشد. خیال می‌کند شخصیت آن است که در خانه داد بزند؛ و همان گونه که از شیر می‌ترسد از او بترسند. بعضی اوقات هم می‌گوید من باید این دادها را بزنم و الا بر من مسلط می‌شوند. اشتباه می‌کنی این حرف شیطانی است. تو سالم باش، سلیم القلب باش، زبان گرم و نرم داشته باش به زنت بگو تو را دوست دارم، تمام عالم فدای تو، من زحمت می‌کشم تا تو در رفاه باشی و وقتی تو در رفاه باشی آن وقت عید من است به این می‌گویند یک مرد با شخصیت. داد زدن در خانه بی شخصیتی است. کوچک است اما برای سلب محبت بزرگ. کمک به خانم، نظافت داشتن در خانه برای خانم و با زبان نرم برخورد کردن نشانه شخصیت است.

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در اتاق عایشه نشسته بودند یک ظرف آش یکی از هووهای عایشه برای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آورد. این هوو آش پخته بود دلش نیامد بخورد گفت پیغمبر در آن اتاق است. یکمقداری برای او برد. عایشه رگ هووگریش گل کرد و با پا زد به این کاسه آش. آش از اتاق بیرون افتاد. کاسه شکست. آش ریخت.

پیغمبر اکرم یک نگاهی به عایشه کردند و فرمودند: عایشه! چرا چنین کردی؟ اولاً اسراف کردی زیرا آش ریخت. ثانیاً اسراف کردی کاسه را شکستی و ضمانت به گردن تو آمد. بعد هم من می‌خواستم این آش را بخورم چرا ننشستی با هم بخوریم؟ بعد فرمودند: عایشه دیگر از این کارها نکن.

به این می‌گویند یک مرد با شخصیت حرفهایش را می‌زند ولی با زبان نرم؛ با مهربانی.

جلسه پانزدهم

فصل ششم

تعدد زوجات و عوامل آن

بحث امروز ما درباره تعدد زوجات و علل و عوامل آن است. این بحث صرفاً یک بحث اخلاقی است نه فقهی؛ اجتماعی و غیره. ازدواجهائی که بعد از ازدواج دیگر می‌شود اقسامی دارد.

ازدواجهای ضروری

قسم اول که ضرورت اقتضاء می‌کند این است که مثلاً خانم اولی مریض ‍ است و نمی‌تواند غریزه جنسی او را ارضاء کند، نمی‌تواند کارهای خانه را انجام دهد در این جا شوهر مجبور است همسر دیگری را انتخاب کند. از احکام با اهمیت اسلام همین ازدواج ضروری است.

مسیحیت که این تعدد زوجات را ندارد در یک درد سر عجیبی واقع شده است و بعضی اوقات هم یک قوانین کثیفی در این مورد وضع می‌کنند. این قسم ازدواج که ضرورری است بسیار کم است. مثلاً یک زنی نازا باشد و خودش یا شوهر راضی به این امر نباشند، بچه بخواهد و نتواند بدون بچه زندگی کند ضرورت اقتضاء می‌کند زن دوم بگیرد و در این موارد یعنی در موارد ضروری سفارش می‌کنم که خانم‌ها خود اقدام کنند و یک زنی که تناسب روحی با خودشان دارد برای شوهرشان انتخاب کنند این قسم اول از تعدد زوجات که ضرورت اقتضاء می‌کند.

ازدواجهای هوسی

قسم دوم، تعدد زوجات هوسی است. مرد خیال می‌کند زن دوم یک لذت دیگری دارد. یک آدم هوسباز و عیاشی است. زن اولی را گرفته است زن دوم می‌گیرد؛ زن سوم می‌گیرد و اگر بتواند؛ برای خودش حرمسرا تهیه می‌کند. چیزی که باید این جا عرض کنم این است که اگر ازدواج هوسی شد از جهت اخلاقی خطرناک است زیرا متابعت کردن از غرایز، انسان را به وادی خطرناکی سوق می‌دهد. همه غرایز چنین است. اما غریزه جنسی یک خصوصیتی دارد

هیچ‌یک از غرایز حد یقف ندارد یعنی به جائی برسد که سیر شود؛ از قدرت سیر شود؛ از ریاست سیر شود. این چنین نیست. غریزه جنسی هم اگر متابعت شود از او سیر نخواهد شد اگر کسی مسلط بر کره زمین هم بشود باز دنبال این است که آیا می‌تواند بر یک کره دیگر تسلط پیدا کند؟!

بقول امام صادق (علیه السلام) اگر کسی یک دریا طلا و یک نهر نقره داشته باشد سیر نمی‌شود؛ و غریزه جنسی یک خصوصیت دیگری هم دارد و باندازه‌ای خطرناک است که بعضی از خلفای بنی امیه و بنی عباس و بعضی از سلاطین ایران حرمسرا داشتند. دنبال زنهای مردم بودند. یعنی با فرضی که صد زن با جمال و جوان را یک جا جمع کرده بودند و در سال هم به همه آنها نمی‌رسیدند باز دنبال این بودند که یک زن با جمال جوان ولو زن مردم را پیدا کنند و تصاحب کنند. روانشناسها این را چین روحی می‌گویند یعنی هرچه به او بدهند سیر نمی‌شود مثل این که هرچه آب بخورد سیراب نمی‌شود. غریزه جنسی هم گرسنگی جنسی پیدا می‌کند و از کجا پیدا می‌شود روانشناسها می‌گویند اگر چشم چران شد، اگر دنبال زنهای مردم شد اگر خانمی العیاذ بالله بدحجاب یا بی حجاب و چشم چران و بی عفت شد این گرسنگی غریزه جنسی پیدا می‌کند. با فرضی که مرد زن جوان و زیبا دارد زن دوم دارد، سوم دارد باز هم دست از چشم چرانیش برنمی دارد و بالاخره سیر نمی‌شود و مثل هارون الرشید حرمسرا می‌خواهد وقتی هم که حرمسرا تهیه کرد باز هم سیر نمی‌شود. به زنها هم زنگ خطر بزنم آن زنهائی که بدحجابند، چشم چرانند آن زنهائی که چشمشان بغیر از شوهر به دیگری هم توجه دارد وضع این زنها از نظر روانشناسی خطرناک است. خطرش هم بسیار بزرگ است حتی روانشناسها می‌گویند زن اگر این حالت را پیدا کند یعنی چنین روحی پیدا کند تمایل دارد مواضع حساس خود را مثل بالای آرنج دست، بالای زانو، سینه و امثال اینها را نشان نامحرم بدهد؛ لذا بعضی از زنهای بی ادب پیراهن آستین کوتاه می‌پوشند برای این که

بروند بازار و دست خود را به کاسب بنمایانند. بعضی از زنهای بی ادب وضعشان به این جا می‌رسد که با چادر رنگی حتی بدون جوراب سر کوچه می‌نشینند. چادرش را هم عقب می‌زند تا ساق پایش را نامحرم ببیند این بی ادبی از نظر روانشناسها ریشه دارد و ریشه آن گرسنگی غریزه جنسی است. بعضی پیرمردها با فرضی که از حیث غریزه جنسی ناتوانند اما چشم چرانند اگر کاسب باشد شاید در روز بیش از پنجاه چشم چرانی می‌کند؛ و این از نظر اسلام وضع خطرناکی است. از نظر روانشناسی هم وضع خطرناکی است.

یک جمله در پرانتز به خانم‌ها بگویم بطور مسلم در جلسه ما نیستند امیدوارم که در میان آن زنهائی هم که صدای رادیو را گوش می‌دهند نباشند و آن این که سر کوچه نشستن زن، سر کوچه نشستن مرد غلط است. از زنا بدتر است مخصوصاً اگر بدحجاب هم باشد. معلوم است وقتی دو تا سه تا زن سر کوچه نشستند علاوه بر این که نامحرم می‌آید و آنها را می‌بیند و آنها مسبب گناهند و گناهش بزرگ است باید بدانند که این زن بی ادب است، این زن بی شخصیت است. اگر شخصیت داشت با چادر رنگی، العیاذ بالله پای بدون جوراب سر کوچه نمی‌نشست. در خانه می‌نشست. اگر کار خانه دارد خانه‌داری می‌کرد، بچه داری می‌کرد و اگر کار نداشت مطالعه می‌کرد، نوار دینی، نوار ذوقی، اجتماعی گوش می‌داد و مسلم است که اگر چند زن یکجا بنشینند بی غیبت شان نیست و احتمالاً تهمت و چشم چرانی هم در کار خواهد بود؛ بنابراین آنچه در بعضی جاها رسم شده است که زنها سر کوچه می‌نشینند بدانند این ننگ اجتماعی است و دلیل بر این است که او بی ادب است؛ این زن بی شخصیت است؛ فاسق است و بداند با روش ‍ حضرت زهراء (علیها السلام) سازگار نیست و اگر بگوید من مرید زهراء (علیهاالسلام) هستم قطعاً دروغ گفته است و حضرت زهراء (علیها السلام) از این گونه زنها بیزار است. پس قسم دوم از تعدد زوجات، تعدد زوجات هوسی است. یعنی از راه هوی و هوس زن دوم می‌گیرد و بعضی اوقات هم خود را و دیگران را

گول می‌زند. یک عنوان غلطی هم روی آن می‌گذارد می‌خواهد ثواب کند زن دوم می‌گیرد بجای این که ثواب کند چه مصیبتها بار می‌آورد برای خودش، برای زن دومش و زن اولش. برای این که بدروغ می‌خواسته است ثواب کند و این ازدواج هوسی است یعنی کسی که زن دارد و احتیاج به زن هم ندارد و زن دوم می‌گیرد. این از نظر علمای علم اخلاق خیلی بد است بد بودنش از این جهت است که علمای علم اخلاق یک جمله‌ای دارند که همان روزهای اول به شاگردانشان سفارش ‍ می‌کنند.

ایاک ثم ایاک ثم ایاک والتوغل فی المشتهیات

مواظب باش که در مشتهیات نفس فرو نروی، مشتهیات نفسانی، یعنی خواهشهای دل، تو را مشغول نکند. مواظب باش پرخور نباشی؛ پرخواب نباشی؛ تنبل نباشی؛ پرحرف نباشی و بالاخره مواظب باش تعادل در غرائز جنسی را حفظ کنی؛ لذا از نظر اخلاق این کار یعنی ازدواج هوسی، ازدواج عیاشی، ازدواج تجملی، کاری است غلط و با وفاداری با همسر اول سازگار نیست.

یک جمله‌ای از یکی از علمای بزرگ نقل می‌کنند انسان تعجب می‌کند راستی افرادی که خود را ساخته باشند به چه مقامهای بلندی می‌رسند چه حرفها و کارهای بلندی دارند. یکی از مراجع نجف که در کربلا زندگی می‌کرده مرحوم آقا سید ابراهیم قزوینی بوده است. او در نزد طلبه‌ها خیلی مقام داشته است از نظر علمی بسیار بالا بوده و از نظر تقوی و اخلاق دارای مقامی بلند و محبوبیت خاصی در میان طلاب بوده است. دختر فتحعلیشاه به نام ضیاءالسلطنه از شوهر طلاق گرفته بود اما دختر جوانی بوده و دیگر نخواسته ایران بماند رفته مجاور کربلا شده و لذا بی سرپرست بوده است. کسی را به نزد مرحوم آقا سید ابراهیم قزوینی فرستاد که

من دلم می‌خواهد دست شما روی سرم باشد لذا تقاضا دارم مرا به عقد خودت درآوری من در خانه خود هستم و دست شما هم بالای سر من باشد. ایشان جواب دادند که سلام به ضیاءالسلطنه برسان و بگو که من با شما تناسبی ندارم و کفو همدیگر نیستیم زیرا من پیرم و تو جوان؛ تو شاهزاده‌ای و من طلبه؛ تو متمولی و من فقیر. روز دیگر پیغام آمد که آقا من افتخار می‌کنم که زن شما باشم؛ من افتخار می‌کنم دست شما بر سر من باشد و اسمش این باشد که من زن شما هستم و از نظر مالی من چیزی از شما نمی‌خواهم بلکه خانه اول شما را هم اداره می‌کنم. مرحوم آقا سید ابراهیم دیدند این خانم رها نمی‌کند لذا آب پاک را روی دست او ریختند. گفتند سلام مرا به ضیاءالسلطنه برسان و به ایشان بگو من زنی دارم که چهل سال است با فقر من ساخته است با غربت من، مشقت من ساخته است بعد از چهل سال و این زحمتهای خانم در خانه، این خانه‌داری، بچه داری، شوهرداری، آن هم در فقر و غربت، وفاداری اقتضاء نمی‌کند که هوو سر او بیاورم و لذا راضی نیستم که با تو ازدواج کنم.

این مطلب ممکن است برای بعضی از آقایان سنگین باشد اما عالی است مطلبی است رسا و من یک سفارش به آن کسانی که می‌خواهند زن دیگری بگیرند دارم که راستی اگر می‌خواهید ثواب کنید خرج همسر دوم را بده و یک دختر و پسر را به هم برسان و مخارج این خانواده را به عهده بگیر این از هر ثوابی بالاتر است.

امام موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمودند اگر من بتوانم یک هفته یک خانواده را اداره کنم برای من از هفتاد حج بالاتر است.

ازدواجهای عقده‌ای

قسم سوم، تعدد زوجات عقده‌ای است. ازدواج عقده‌ای از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ انسان یک تمایلاتی دارد که گاهی ارضا می‌شود و گاهی ارضا نمی‌شود. تمایل نابرآورده از ضمیر آگاه به ضمیر ناآگاه می‌رود. یعنی وقتی از ضمیر آگاه اعتنا نشود روز اول، روز دوم، روز دهم، روز پنجاهم کم‌کم به فراموشی سپرده می‌شود که روانشناسها می‌گویند از ضمیر آگاه به ضمیر ناآگاه رفت و در آن جا عقده می‌شود و این عقده خیلی خطرناک است باندازه‌ای خطرناک است که چه زن و چه مرد گاهی یک جانی بتمام معنی می‌شود مخصوصاً اگر علم یا قدرتی به دستش باشد بواسطه آن علم یا قدرت دنیا را آتش می‌زند چنانچه صاحبان مکاتب صهیونیستی دنیا چنین بودند.

گاهی زن به وظیفه اش عمل نمی‌کند یعنی کوچکهای بزرگی را که دیروز می‌گفتم مراعت نمی‌کند مثلاً شوهر وارد خانه می‌شود بجای این که با تبسم خانمش روبرو شود با قیافه اخموی او برمی خورد. روز دوم یک داد و فریادی هم می‌شنود مرده شور بچه‌هایت را ببرد اینها چقدر به من اذیت می‌کنند من دیگر سیر شدم این که نشد زندگی. روز سوم از او لباس ‍ گرانقیمت می‌خواهد شوهر ندارد. روز چهارم همین جور؛ و اینها در اثر مرور زمان عقده می‌شود مرد فکر می‌کند چه باید کرد تعدد زوجات جلو می‌آید می‌گوید زن دوم می‌گیرم شاید او مرا ارضا کند. آن عقده همانند تیغی که در دست شما فرو رود و اذیت کند او را ناراحت می‌کند و همانند تیغی در روح، او را می‌آزارد زن دوم می‌گیرد خیال می‌کند زن دوم می‌تواند او را ارضا کند بعضی اوقات می‌بیند زن دوم هم کاری نکرد زن سوم می‌گیرد شاید آن تیغ در روح در آید و کم‌کم چشم چرانیها درست می‌شود. العیاذبالله بی عفتیها درست می‌شود که از بحث ما خارج است. به این می‌گویند تعدد زوجات عقده‌ای. از خانمها می‌پرسم خانمها! تعدد زوجات عقده‌ای تقصیر کیست؟ باید بگوئی تقصیر خودم که شوهر خود را ارضا نکردم. آن را که اسلام گفته بود عمل نکردی. آن را که روانشناسها گفته بودند عمل نکردی. کار مهم زن را که شوهرداری است و باید کوچکهای بزرگ را مراعات کنی نکردی.

اگر یک نارسائی در خانه بود اخم کردی حالا که به این جا رسید جزای عمل خودت را بچش و من عقیده دارم این تعدد زوجات عقده‌ای که پیدا می‌شود تقصیر خانمهاست؛ و اتفاقاً باز هم زنگ خطر بزنم و بگویم تعدد زوجات ضروری کم است پس چه چیز زیاد است؟ چه کسی برای خانم هوو می‌آورد؟ کارهای زشت خانم؛ نفهمیدگی؛ کوتاهی و بالاخره نپختگی خانم.

یک جریان تاریخی بگویم. اگر راستی چنین زنی پیدا شود تعدد زوجات عقده‌ای پیدا می‌شود یا نه؟ در زمان پیغمبر اکرم زنی بود به نام ام سلیم این زن انصاری است یعنی از اهل مدینه است شوهری دارد کارگر اما متدین هر دو مرید اسلامند و به وظیفه رفتار می‌کنند این زن شوهر فقط یک بچه دو سه ساله داشتند که مریض شد این آقا دنبال کار روزانه بود تا برای خانه چیزی تهیه کند. بچه بعد از ظهر از دنیا رفت. معلوم است ام سلیم کنار بچه اش نشست و گریه کرد و بعد از مدتی گریه کردن فکر کرد این بچه دیگر زنده نمی‌شود من اگر دل شوهرم را بسوزانم وقتی از کار می‌آید این جمله را به او بگویم که بچه ات مرده است خیلی ناگوار خواهد بود لذا بچه را رها کرد و در جائی گذاشت که چشم شوهر به او نیفتد و مهیای شوهرداری شد یعنی آن لباسی که باید بپوشد پوشید و آن زینتی که باید بکند کرد آنچه پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرموده بود ایجاد کرد شوهر آمد همان گونه که دیروز گفتم خودش رفت و در را باز کرد و سلام کرد و در روی شوهر تبسم کرد از بچه سؤ ال کرد گفت الحمدلله خوب شد دروغ هم نگفت از درخت طوبی شیر می‌خورد. نشستند و گفتند و خندیدند. شام خوردند و زن خود را به شوهر عرضه کرد. قبل از اذان صبح برای نماز شب بلند شدند هر دو غسل کردند و نمازشان را خواندند. آقا می‌خواست به نماز پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) حاضر شود. این جا جای نیشتر زدن است. خانم به شوهرش گفت اگر کسی امانتی پیش تو بگذارد و بعد از مدتی بگوید امانت مرا بده و تو نگران بشوی و ندهی چه طور است؟ گفت خیلی بد است زیرا خیانت در امانت گناه بزرگی دارد و من باید امانت را رد کنم. گفت اگر چنین است دو سه سال قبل پروردگار عالم یک امانتی به من و تو عنایت کرد و دیروز عصر آن را گرفت. بچه ات مرده است. برو نماز پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، به رفقایت بگو بیایند بچه را دفن کنند. مرد گفت الحمد لله رب العالمین.

نمی‌دانم برای چه حمد کرد برای هرچه حمد کند جا دارد ولی بهتر از همه حمد برای زنی که خدا به او داده است.

به شما حضار محترم بگویم مخصوصاً به خانمها که قرآن می‌فرماید:

والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا[۱۰۹]

آن کسانی که برای ما کار کنند، صبر کنند، در راه ما کوشا باشند به آنها پاداش ‍ بزرگی می‌دهیم چه پاداشی؟ راه‌های خودمان را به آنها یاد می‌دهیم. این به مقام بلندی می‌رسد. می دانی به کجا رسید؟ آقا آمد مسجد مثل این که پیغمبر اکرم منتظر بود تا این آقا به مسجد آمد و در صف نماز نشست. حضرت فرمودند که فلانی مبارک باد دیشب شما و از همین جمله پیغمبر این زن همان شب آبستن شد. یک بچه‌ای خدا به او عنایت کرد که فوق‌العاده نابغه بود حتی اهل دل درباره او چیزهائی نوشته‌اند و بالاخره پروردگار عالم همان شب بهتر از آنچه را گرفته بود به این زن و مرد داد.

من از شما خانمها سؤ ال می‌کنم اگر راستی کسی ام سلیم شد شوهرش هوو سرش می‌آورد؟ نه.نه. پس اگر هوو آورد تقصیر توست. ازدواج عقده‌ای زیاد است وقتی هم دقت

می‌کنیم می‌بینیم تقصیر خانم است برای این که شوهرداری نکرد؛ بچه داری نکرد؛ خانه‌داری نکرد. العیاذ بالله صبح آمد سر کوچه با یکی دیگر مثل خودش نشست هی گفتند و خندیدند. ظهر که شد به خانه رفت شوهر آمد دید منزل کثیف؛ بچه‌ها کثیف؛ خودش کثیف؛ ناهار خبری نیست. وقتی دید همه چیز لنگ است می‌گوید هوو می‌آورم شاید قدری نظیف باشد؛ خانه را درست کند؛ خودش را درست کند؛ بچه‌ها را درست کند؛ به بچه‌ها برسد. بقول عوام فکر هندوستان به سرش ‍ زد. یک کار پر دردسر برای خودش و تو درست کرد. بعد این زن هی می‌نالد. چه می‌گوید؟ می‌گوید:

گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه

به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد

خانم! گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه یعنی چه؟ خودت گلیم بخت خودت را سیاه می‌بافی. خوب، سیاه نباف؛ سفید بباف. شوهردار باش؛ خانه‌دار باش؛ بچه داری کن ببین دیگر شوهرت به فکر تجدید همسر می‌افتد یا نه. الان طوری است که مردها به یکی هم معمولاً نمی‌توانند برسند چه رسد بیشتر. اگر ازدواج کند تقصیر تو است برای این که تو شوهرداری نکردی عقده حقارت برای این بدبخت درست کردی او هم ازدواج کرد اسمش را هم می‌گذاریم ازدواج عقده‌ای.

جلسه شانزدهم

فصل ششم

بحث طلاق

بحث امروز درباره موضوع دوم یعنی طلاق است.

در اسلام طلاق بعنوان مبغوضترین حلال معرفی شد؛ و مشهور است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:

ابغض الاشیاء عندی الطلاق

مبغوضترین چیزها پیش من طلاق است. بر خلاف مسیحیت که آنها اصلاً طلاق ندارند اما با حیله کثیفی - که این جا جای گفتنش نیست - به آن اقدام می‌کنند، و بقدری در میان آنها رو به تزاید است که وحشت عجیبی در دنیای غرب حکمفرماست.

در ایران هم وقتی آمار طلاق را مطالعه می‌کنیم سال به سال آن را رو به تزاید می‌بینیم. طلاقی که در اسلام مبغوضترین چیزهاست و با فرضی که مسئولین مخالفند که طلاق واقع شود اما می‌بینیم که یک امر رایجی شده است در میان ما.

ایران انقلابی یکی از مصیبتهای بزرگش در حال حاضر همین کثرت طلاق است؛ و هرچه را تضییق می‌کنند، هرچه تبصره می‌زنند اما باز می‌بینیم نمی‌شود جلوی آن را گرفت و روز به روز رو به تزاید است. چرا چنین شده است؟

یکی از عللی که بحث اخلاق در خانه را عنوان کردم در این جلسه مقدس ‍ برای این بود که شاید بتوانیم به این موضوع سرطانی جوابی بدهیم. شاید بتوانیم ولو یک در هزار جلوی این چیزی که مبغوض در اسلام است و در نزد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مبغوضترین چیزهاست را بگیریم؛ لذا بحث امروز درباره این است که چرا این امر مبغوض این مقدار گسترش یافته است. همان طوری که ازدواج را به سه قسم تقسیم کرده‌اند طلاق هم به سه قسم تقسیم می‌شود.

اقسام طلاق

طلاقهای ضروری

یک قسم از طلاقها ضروری است. از آن جائی که اسلام از نظر قانون عالی است قانون طلاق دارد و اگرچه از نظر اخلاق مبغوض است اما اسلام می‌گوید این قانون ولو مبغوض در نزد من است اما باید باشد. نظیر این که دست کسی سرطان می‌گیرد این دست را باید برید اگر این دست را نبرند بدن مبتلا می‌شود. با فرضی که صاحب دست از قطع آن ناراحت است اما راضی است بلکه پول هم می‌دهد تا دستش را قطع کنند تشکر از دکتر هم می‌کند که دستش را قطع کرده است زیرا می‌بیند اگر دستش را قطع نکنند همه اعضایش فلج می‌شود. طلاق ضروری هم آن طلاقی است که توافق اخلاقی بین زن و شوهر نباشد و هرچه عفو و گذشت و ایثار و فداکاری و آنچه که موجب می‌شود طلاق واقع نشود اعمال می‌شود بی فایده است. العیاذ بالله یک مرد مقدس گرفتار یک زن بی عفت شده است یا یک زن مقدس گرفتار یک مرد لاابالی بی عفت شده است. خوب در این جا نمی‌شود این مرد لاابالی، این زن بی عفت

را ساخت. در بن‌بست واقع شده است چه کند؟ چاره‌ای ندارد جز این که طلاق بدهد یعنی این وصله نا هم رنگ را از خود جدا کند. این دست سرطانی را باید قطع کرد. قانون طلاق در این مورد چیز خوبی است که قانون طلاقی که اسلام دارد - البته با آن تضییقهائی که اسلام دارد - قانون خوبی است و بالاخره اگر اسلام قانون طلاق را نداشت ناقص بود البته این قانون برای جائی است که دیگر چاره‌ای نباشد جز این که از یکدیگر جدا شوند. وقتی که یک زن بی عفت شد و نشود جلوی آن را بگیری این وصله ناهمرنگ را باید دور انداخت وقتی یک مرد لاابالی و عیاش شد و نشد جلوی عیاشی او را بگیری، یک مرد دزد و نانجیب و بی عفت شد و نشد جلوی او را بگیری چاره‌ای نیست جز این که آن خانواده نجیب این وصله ناهمرنگ را از خود جدا کند و این طلاق ضروری است که بسیار کم است. یعنی این گونه طلاقها یک در صد هم نیست و اگر طلاق ضروری بود شاید در ایران سالیانه صد طلاق هم واقع نمی‌شد. اگر می‌بینی طلاق زیاد شده است علتهای دیگری دارد و ضروری نیست.

طلاقهای هوسی

قسم دوم طلاق هوسی است همانند ازدواجهای هوسی که بحث آن گذشت مثل این که یک مرد لاابالی عاشق یک زنی شود و مجبور شود زن اولش را طلاق دهد تا بتواند زن دوم را اختیار کند یا العیاذ بالله یک مرد هوسران عیاش می‌خواهد زن دوم بگیرد که مجبور است زن اول را طلاق دهد. مصیبت بالاتر این که یک زنی عاشق و هوسران و عیاش می‌شود و طلاق خود را می‌گیرد تا به شوهرش و معشوق دوم خود برسد. اینها طلاقهای هوسی است که قطعاً در قم کم است چه رسد در جلسه مقدس ما؛ ولی همه می‌دانید این گونه طلاقها در بین افراد لاابالی زیاد دیده می‌شود. چیزی که باید متذکر شوم مخصوصاً برای خانمها و تقاضا دارم به آن توجه داشته باشید این است که این طلاقهای هوسی، این طلاقهای تجملی، این طلاقهای

عشقی از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ از اختلاط بین زن و مرد؛ از چشم چرانیها چه از طرف مرد باشد یا زن؛ از صحبتهای غیر ضروری بین زن و مرد و بالاتر از همه از بدحجابیها؛ از بی حجابیها. زنان بدحجاب یا بی حجاب باید توجه داشته باشند که ظالم بزرگی هستند و در قیامت با ریگانها، صدامها محشور می‌شوند زیرا چه ظلمی بالاتر از این که جوان عزب را تحریک کنند. آتش شهوت شعله‌ور شود مثل این است که انسان را در آتش بیندازند و بسوزانند. بلکه بعضی اوقات آتش غریزه جنسی از آتش ‍ معمولی بالاتر است؛ و چه ظلمی بالاتر از این که جوان عزبی نگاه کند به یک زن بدحجابی به صورت او. به جوراب بدن نمای او و بالاخره به مواضع حساس او و تحریک شود و العیاذ بالله به گناه بیفتد. این جوانی که به گناه می‌افتد تقصیر همین خانم بدحجاب است تقصیر همین خانم بی حجاب است العیاذ بالله یک خانم برود در مغازه عشوه گری کند در خریدش. بعضی اوقات زن باندازه‌ای بی ادب و بی شخصیت می‌شود برای این که یک جفت جوراب را یا یک پارچه را یکمقدار ارزانتر بخرد خودفروشی می‌کند خودفروشی مرادم این نیست که زنا می‌دهد نه. همین مقدار که در صورت نامحرم می‌خندد، شوخی می‌کند، عشوه گری می‌کند، این خودفروشی است.

خودفروشی فقط این نیست که العیاذ بالله زنا بدهد، این بالاترین مصداق آن است. یک قسم خودفروشی هم این است که با جوراب بدن نما وارد کوچه شود و ساق پایش را به نامحرم نشان دهد. یک خودفروشی هم این است که برای این که صاحب مغازه را جلبش کند با او شوخی و تبسم می‌کند حرفهای شهوت انگیز می‌زند. اما این زن خودفروش باید توجه داشته باشد که ظالم بزرگی است. زیرا شیطان جلوی این کاسب می‌آید و وقتی شیطان آمد تو را در نزد او جلوه می‌دهد وقتی تو را جلوه داد در نزد کاسب بهمان اندازه محبت همسر کاسب از دلش می‌رود و بعض اوقات منجر به طلاق می‌شود. بعض اوقات منجر به بی مهریها می‌شود. بعض ‍ اوقات منجر به عقده‌ها می‌شود. بعض اوقات منجر به فلاکت بچه‌ها می‌شود.

برای این که تو در مقابل یک کاسب عشوه گری کردی وظلمش ‍ بزرگ است. گناهش بزرگ است.

یکی از چیزهائی که گاهی موجب مصیبتی بزرگ می‌شود عشق است. این عشق از سرطان بدتر است. عشق به همجنس باشد یا جنس مخالف؛ دو تا دختر باشند یا دو پسر یا یک پسر و دختر؛ یک مرد باشد یایک زن. باید بدانیم این عشق یک درد سرطانی است اگر خدای ناکرده برای کسی پیدا شود خانمانسوز است دیگر همه چیز را حاضر است پشت پا بزند حتی آبرویش را. وقتی به اشعارشان مراجعه می‌کنیم که گفته‌اند اول چیزی را که باید در راه عشق بدهیم آبرو است؛ و این از کجا پیدا می‌شود؟ همه بدانید از غریزه جنسی است مواظب باشید شیطان شما را گول نزند. ولو دوتا پسر یا دو دختر همدیگر را دوست داشته باشند این از غریزه جنسی سرچشمه می‌گیرد. ولو این که بنام محبت باشد؛ بنام برادری باشد؛ بنام خدا و عشق به خدا و عشق به مسلمان باشد. اینها همه توجیه و حرفهای شیطانی است و کمتر محبتی خالص برای خداست. حق مطلب همان قول امام صادق (علیه السلام) است که از او سؤ ال کردند یابن رسول الله عشق از کجا پیدا می‌شود؟ فرمود: وقتی عشق خدا، محبت خدا از دل کسی رفت محبت دیگری، عشق دیگری در دل او می‌آید.

دیگران هم وقتی می‌خواهند عشق را تعریف کنند می‌گویند مرض ‍ سودائی این یک مرض سرطانی است که پیدا می‌شود. از کجا پیدا می‌شود. از تماسها، مخصوصاً نگاه‌ها، که بعضی اثبات کرده می‌گویند یک اشعه هائی در بدن است که از راه چشم وارد می‌شود و وقتی وارد شد به صورت عشق در می‌آید؛ لذا اسلام می‌گوید نگاه شهوت آمیز نکن بلکه اگر می‌توانی به نامحرم نگاه غیر شهوت آمیز نکن. نگاه نکن، تماس با زن نداشته باش مگر باندازه ضرورت. مواظب باش با هم حرف نزنید مگر باندازه ضرورت و بالاخره پس از آن که بیش

از ده آیه در قرآن راجع به حجاب نازل شده است گاهی می‌فرماید: خانم! خود را آرایش نکن، خود را متزین نکن، خود را جالب نکن در مقابل نامحرم. گاهی می‌گوید خانم!

حرف باندازه ضرورت باشد. گاهی می‌گوید: آقا! خانم! نگاه به یکدیگر نکنید و بالاخره در آخر کار در سوره احزاب خطاب می‌شود به پیغمبر (صلی الله علیه و آله):

یا ایها النبی قل لازواجک وبناتک ونساء المؤ منین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یؤ ذین و کان الله غفورا رحیما[۱۱۰]

پیغمبر! به زنهایت بگو. به همه زنهای مسلمانها بگو چادرهایتان را بر سر کنید. خوب رو بگیرید. شخصیت و عفت زن به همین چادر است و عفت تو و شخصیت تو به همین چادر شناخته می‌شود ذلک ادنی ان یعرفن فلا یؤ ذین و یکی از عللش همین است که اگر خانم رو نگیرد گاهی یک کسی عاشق او می‌شود و اگر چنین شد دیگر رسوائی است. اگر خدای ناکرده خود خانم چشم چران باشد و در حرف زدن زبانش قفل نداشته باشد با این که شوهر دارد گاهی عاشق می‌شود و رسوائی این جاست و اگر راستی بگوئیم مصداق کامل:

خسر الدنیا و الاخرة ذلک هو الخسران المبین[۱۱۱]

است، اشتباه نکرده‌ایم؛ بنابراین اگر از من بپرسید این طلاقهای عشقی از کجا پیدا می‌شود؟ چرا پیدا می‌شود؟ می‌گویم تقصیر خانمهاست خانمهای بدحجاب، خانمهای بی حجاب، خانمهائی که مواظب گفتارشان، کردارشان نیستند. خانم! تو جاذبی، جذابیت تو باندازه‌ای است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه طاهرین دستور دادند اگر زنی جلو است به پشت او نگاه نکن؛ دنبالش راه نرو؛ بگذار تا برود و فاصله زیاد شود آن وقت تو حرکت کن.

زیرا زن جاذبه دارد و خدای ناکرده این جاذبه مبدل به عشق می‌شود وقتی مبدل به عشق شد خود خانم ولو عاشق نباشد رسوا می‌شود؛ بدبخت می‌شود و همچنین آقا. حتی اسلام باندازه‌ای اهمیت داده است که می‌فرماید اگر خانمی جائی نشسته باشد و بلند شود جای او ننشین تا سرد شود تا مبادا برای تو تداعی معنی و یا تخیلی بیاورد؛ بنابراین قسم دوم از طلاقها اگر واقع شود بدانید از عشقها، از تماسها، از حرفها، از جاذبه‌ها و بالاخره از بی حجابیها و بدحجابیهاست و از خانمها تقاضا دارم مواظب حجابتان باشید یکدفعه خدای ناکرده یک خانه را به هم می‌پاشید. با یک نگاه که آن مرد می‌کند موجب بدبختی دنیا و آخرتش می‌شوید.

من عقیده دارم اگر نمی‌شود، مخصوصاً در قم، اتوبوسهای واحد زنها و مردها جدا باشند لااقل نصف ماشین برای مردها و نصف دیگر برای زنها باشد. خدا نکند یک زنی با یک مرد روی یک صندلی بنشینند. خدا نکند یک زنی با یک مردی ایستاده باشند و تماس آنها ولو از روی لباس باشد که چنین اماکن عمومی نظیر مینی بوس و غیره خطرناک است. خانم! تو دری و در گرانبها باید در صندوق باشد این در گرانبها هرچه پوشیده‌تر باشد از دسترس دزد محفوظتر است و بالاخره آقا! خانم! مواظب گفتارتان با یکدیگر باشید. مواظب کردارتان با یکدیگر باشید. حتی به آقایان بگویم اگر خدای ناکرده خانمت با جوراب بدن نما بیرون رفت موجب می‌شود که عاشق او شوند آن وقت معلوم است به کجا می‌رسد.

طلاقهای عقده‌ای

قسم سوم از طلاقها نظیر ازدواجهای عقده‌ای طلاق عقده‌ای است و موارد آن بسیار است.

صدی هشتاد طلاقها از این نوع است. این طلاقهای عقده‌ای از کجا پیدا می‌شود؟ از همان مواردی که تعدد ازدواج عقده‌ای پیدا می‌شود. اول آن این است که خانم به وظیفه اش عمل نمی‌کند و وقتی عمل نکرد برای مرد عقده می‌شود. آن کوچکهای بزرگ رعایت نمی‌شود قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود یک عقده‌ای برای این مرد می‌شود و خدا نکند کسی عقده‌ای بشود. زنگ خطر بزنم هم به خانمها هم به آقایان که اگر خدای ناکرده کسی عقده‌ای بشود حاضر است پشت پا به همسر و فرزندانش بزند. یعنی هرچه به او بگویند آقا!

خانمت بیچاره می‌شود می‌گوید بشود. می‌گویند بچه‌هایت بیچاره می‌شوند می‌گوید بشوند. همان آقائی که همه چیزش را برای بچه‌هایش می‌خواست الان یک حالت نفرتی از آنها پیدا کرده است؛ از خانمش پیدا کرده است.

بعکس آنچه گفته شد بعضی اوقات آقا کوچکهای بزرگ را مراعات نمی‌کند یعنی در خانه خیلی خشک است. خشکی این آقا، تقدسهای بیجای او، بخلهای نسنجیده او، حرفهای ناهنجار او اگر برای خانم عقده شود به جاهای باریکی می‌رسد. خیال نکنید حالا که خانم عفیف است اگر عقده‌ای هم شود همین است. نه. اگر عقده‌ای شد به طایفه، شوهر، فرزندان، آبرو پشت پا می‌زند.

دوم مراعات نکردن آقا در خانه. آقایان باید بدانند که وقت خودشان را تقسیم کنند و هر کسی به جائی رسید برای همین بود که وقت خود را تقسیم کرد بعضی آن قدر وقتشان تنظیم است که دستشوئی رفتن آنها هم منظم است؛ وضو گرفتن آنها منظم است. از خانه بیرون آمدن آنها منظم است. ناهار و شام و خواب آنها منظم است. این افرادی که وقت خود را

تنظیم می‌کنند به خیلی جاها می‌رسند؛ و هر کسی هم از نظر علمی به جائی رسید، اکتشافی یا اختراعی کرد برای همین است که وقتش را تنظیم کرده است؛ لذا اولاً از خانمها، از آقایان تقاضا دارم وقت شما تنظیم باشد؛ و ثانیاً در این وقت آقایان یک وقتی تعیین کنند برای رسیدگی به خانه؛ رسیدگی به خانم؛ رسیدگی به بچه‌ها. یعنی زن در حاشیه نباشد بعضی اوقات می‌بینیم آقا سرش در کتاب و قرآن است. مشغول علم است. مشغول اختراع است. چون آدم عالمی است، آنچه در متن زندگی اوست علم است؛ اما همه مسائل دیگر حتی خانم در حاشیه زندگی است. این کار خیلی خطرناک است که انسان به بچه‌هایش نرسد بخاطر این که وقت ندارد. بعضی از کاسبها صبح می‌روند و شب می‌آیند. معلوم است که کاسبی که صبح رفت و شب آمد، و با مردم هم داد و ستد و داد و فریاد داشت، شب که می‌آید دنبال این است که شامی بخورد و بخوابد. این در صورتی است که دفتر حسابش را به منزل نیاورد تا روی دفتر حسابش خوابش ببرد. معلوم است این آقا وضعش خطرناک می‌شود و خیلی هم خطرناک می‌شود؛ باندازه‌ای که یکدفعه خانم کاملاً نجیب او نانجیب از کار در می‌آید. خودش سر و کار با مسجد و محراب دارد اما یکوقت دخترش، پسرش از کاباره‌ها سر در می‌آورند. نمی‌شود که زن و بچه انسان در متن زندگی نباشند. این که می‌گویند هشت ساعت کاسبی کن هشت ساعت عبادت این نیست که تمام هشت ساعت را به مسجد برو و نماز جماعت و مسجد و محراب سر و کار داشته باش اما در این هشت ساعت یک ساعت به همسرت رسیدگی نکن. وقتی آقا وارد خانه شد اول کاری که باید بکند چیست؟

توجه به خانمش ‍ قبل از آن که توجه به بچه‌هایش پیدا کند. زیرا او نزدیکتر است. مادر است اگر بچه جلو آمد او را در بغل بگیر اما چشمت به خانمت باشد. خیال نکنید اینها ساده است.

چندی قبل خانمی سه نابچه‌ای خود را کشت سر بچه سوم که هفده عدد سوزن در بدن او فرو کرده بود دستگیر شد. از او پرسیدند چرا چنین کردی؟ گفت برای این که وقتی شوهرم وارد خانه می‌شد به من بی اعتنائی می‌کرد؛ توجه به بچه‌ها می‌کرد و من حسادت بردم و تصمیم گرفتم بچه‌ها را بکشم. پافشاری من برای این است که در بعضی اوقات این مسائل پیش می‌آید. گاهی خانمی تلفن می‌کند و مثل مادر فرزند مرده گریه می‌کند. بعد از حرفهای او به این مطلب می‌رسیم که شوهر او از نظر مالی عالی است؛ از نظر غریزه جنسی هم خوب است اما یک کمبود دارد و آن این است که به زنش نمی‌رسد زن را در متن زندگی و وقت خود قرار نمی‌دهد.

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: وقتی وارد خانه شدی قبل از آن که به کارها بپردازی با خانم صحبت کن بگذار حرفهایش را بزند. نباید نق بزند اما بطور مسلم دردهای دلش را باید بگوید. تو هم بشنو فوراً در حرفش ‍ نپر و حرفش را از بین نبر. بگذار حرفهایش را بزند بعد دلداریش بده و با مهربانی خستگی و بی نشاطی او را از بین ببر. نیم ساعت با خانمت درد دل کن به او توجه کن و از او عذرخواهی کن تشکر کن. پس از آن نیم ساعت هم با بچه‌هایت بازی کن. یکی از کسانی که باید همبازی بچه‌ها باشد پدر و مادر است.

وقتی به خانه آمدی باید همبازی بچه باشی همبازی خانم باشی. ما این مسائل را خیلی ساده و بد حساب می‌کنیم بعد هم با یک تبسم از آن می‌گذریم اما بعضی از اوقات با این شل گرفتن محکم می‌خوریم. انسان باید به زنش برسد.

همسر یک آقائی که پسرهایش درآمده بودند می‌گفت مقصر پدر آنهاست برای این که شبانه روز سرش در کتاب و قرآن بود به بچه‌ها نرسیده و عقده‌ای شدند، بد شدند. نمی‌پرسید کجا رفتی؟ از کجا آمدی؟ آن طلبه، آن عالم یا آن آقائی که وارد خانه بشود و بدون این که به زن برسد، به حرفهای زن برسد، به بچه توجه کند فوراً مشغول مطالعه شود ظلم کرده است؛ حق کشی کرده است؛ و علمی که بخواهد از راه حق کشی پیدا شود این علم برکت ندارد. علمی که بخواهد از راه ظلم پیدا شود برکت ندارد. بله این آقا باید به زن و بچه رسیدگی کند بعد مشغول مطالعه شود و وقتی مشغول شد خانم مواظب باشد یک ساعت، دو ساعت که از مطالعه او گذشت و تمام شد آرایش کرده و با نشاط کامل اگر میوه نبود لااقل با یک آبی مؤ دبانه پذیرائی کند. این آب در یک لیوان تمیز آن لیوان در یک بشقاب و آن بشقاب را دو دستی به حضور شوهر آورده سلام کند و در مقابل شوهر بنشیند آب یا میوه را در مقابل او بگذارد و تبسم کند در روی شوهر، مسلم خستگی اش ‍ از بین می‌رود.

یکی از افرادی که مرد بسیار بزرگی است خانمش از دنیا رفته بود خیلی گریه می‌کرد. ما به او گفتیم آقا! شما چرا؟ چرا راضی به مقدرات الهی نیستی؟ گفت راضی هستم اما دلم می‌سوزد که مونسم، مهد علمم از دست رفت بعد همین مطلب را گفت که وسط مطالعه که خسته می‌شدم یکوقت می‌دیدم که با یک چای آمد، یکقدری دلم را بدست آورد چای را به من داد خوردم دیدم خستگی ام رفت و ملاحظه کردم این کتابهائی که نوشتم مرهون این خانم است.

پاستور می‌گوید اگر اختراع کردم و اگر توانستم خدمتی به جامعه بکنم به کمک خانمم بود که مرا از خستگی نجات می‌داد.

بنابراین اگر خدای ناکرده یک آقائی به خانمش رسیدگی نکند و شبانه روز مشغول کسب، مشغول مطالعه باشد وضع خطرناک است عقده می‌شود و وقتی که عقده شد طلاق می‌شود.

یعنی این خانم با فرضی که نجیب است، با آبروست، عالی است اما دیگر به جان می‌آید؛ به دادگاه رفته و طلاقش را می‌گیرد ولو این که بچه‌هایش نابود شوند. می‌گوید من راحت شوم بگذار بچه‌ها نابود شوند این طلاقهای عقده‌ای که زنها مراعات کوچکهای بزرگ را نمی‌کنند برای آن مرد عقده می‌شود و زنش را طلاق می‌دهد. آقایان به وظائف خود رفتار نمی‌کنند و زن را در متن زندگی قرار نمی‌دهند، بچه‌ها را در متن زندگی قرار نمی‌دهند، و این موجب می‌شود که طلاق عقده‌ای جلو بیاید که موارد این طلاق زیاد است گفتم هشتاد در صد طلاقها، طلاقهای عقده‌ای است. آقا بدبین است به خانمش، خانمش بدبین است به شوهرش. خدا نکند آقائی ده دقیقه دیر بیاید رسوائی به پا می‌کند. کجا بودی؟ خانه زن دوم رفتی؟ شوهر هم می‌رود زن دوم را می‌گیرد. زن سوم را هم می‌گیرد. این بدبینی‌ها بعضی اوقات می‌بینیم در میان زنهاست در بین آقایان هم هست. مخصوصاً در میان آقایان، خیلی خطرناک است و گناه آن هم بسیار بزرگ می‌باشد.

جلسه هفدهم

فصل هفتم

نیازهای خانواده

فصل هفتم بحث ما درباره نیازهائی است که باید زن و مرد از یکدیگر برطرف کنند بحث امروز از نظر روانشناسی بحث مهمی است و از نظر روایات باید مورد توجه بیشتری قرار گیرد.

نیاز مادی - مذمت بخل

اولین نیازی را که زن و مرد باید در خانه مراعات آن را بکنند نیاز مادی است. مرد اگر می‌تواند باید خانواده خود را در رفاه بگذارد. اگر مردی می‌تواند زندگی ضروری، زندگی رفاهی برای خانواده اش داشته باشد و بخل کند او علاوه بر این که حق خانه را ادا نکرده است مصداق آیات و روایاتی است که در مذمت بخل وارد شده است و قرآن می‌فرماید آن کسی بخیل است گمان نکند بخل برای او خوب است این بخل برای او شر است. روز قیامت همان چیزهائی که بخل کرده است طوقی در گردن او می‌شود و با یک حال رسوائی وارد محشر می‌شود.

ولا تحسبن الذین یبخلون بما اتاهم الله من فضله هو خیرا لهم بل هو شر لهم سیطوقون ما بخلوا به یوم القیامة[۱۱۲]

گمان نکنند کسانی که بخیلند و انفاق نمی‌کنند انفاق در خانه، انفاق در اجتماع و به فقراء، ضعفا و آبرومندها این برای آنها خوب است بلکه شر است. زیرا در روز قیامت همان مالی که بخل کرده است، در راه خدا نداده است و صرف در خانه نکرده است طوقی می‌شود در گردن او؛ و چیزی که باید به آن توجه داشته باشیم این است که آدم بخیل مطرود است. بخل نظیر صفات رذیله دیگر از نظر عقل مذموم است حتی در نزد بخیل بخل مذموم است که اگر به او خطاب بخیل کنند ناراحت می‌شود؛ و علاوه بر این جمله چیزهائی که محبت را می‌برد

چه در خانه یا اجتماع، بخل است. اگر مردی بخیل باشد یعنی دارد و می‌تواند زن و بچه اش را در رفاه بگذارد اما نمی‌گذارد اول مصیبت او این است که دیگر در نزد بچه‌هایش هم آبروئی ندارد؛ محبوبیتی ندارد؛ و بعضی اوقات به آن جا می‌رسد که زن و بچه اش ‍ برای او طلب مرگ می‌کنند. مرد اگر می‌تواند خانواده اش را در رفاه بگذارد باید بگذارد لااقل زندگی ضروری یعنی خوراک، پوشاک، مسکن و ازدواج را اگر می‌تواند برای آنها فراهم کند این کار را بکند. وظیفه مرد است دختر را شوهر بدهد و جهازیه متعارف به او بدهد.

وظیفه مرد است بچه اش را باسواد کند. پسرش را زن دهد و مخارج متعارف را متحمل شود و بخل در این چیزها یعنی بر نیاوردن نیاز خانه. اگر نیاز مادی خانه برآورده نشود بچه‌ها عقده‌ای می‌شوند العیاذ بالله بعضی اوقات زن دزد از کار درمی آید. اول دزد جیب شوهر و کم‌کم دزد مغازه‌ها و بازار. اگر خدای ناکرده کسی بخل ورزد و بتواند زن و بچه اش را اداره کند و نکند بچه‌هایش دزد می‌شوند و باید مواظب این مفاسد باشد.

خانم هم باید نیاز مادی مرد را بر طرف کند یعنی مواظب غذای شوهر باشد. شوهرش را مقدم بر بچه‌ها و خودش بداند. باید علاوه بر این که از نظر غذا او را مقدم می‌دارد با یک ترتیب خاصی باشد که لطافت داشته باشد و به یک زن شوهردار بخورد بعضی اوقات خانم با فرضی که در خانه میوه هست، غذا هست اما به شوهرش نمی‌رسد. این خانم نه بخیل است که از نظر اسلام لئیم است زیرا بخل این است که انسان مال خودش را به کسی انفاق نکند ولی لئیم آن کسی است که پست‌تر از بخیل است یعنی نمی‌تواند ببیند کسی مال دیگری خود را بخورد. هستند کسانی که جلوی انفاق شما را می‌گیرند. یک لئیم نمی‌گذارد به خانواده فقیر رسیدگی کنی با قدری وسوسه گری که باید برای اولادت تاءمین آتیه کنی، چرا این قدر انفاق می‌کنی و از این حرفها، نمی‌گذارد انفاق بکنی. این شخص لئیم است. لئیم

یعنی پست اما لئیم تر آن است که چشم نداشته باشد ببیند کسی مال خودش را بخورد بعضی این گونه‌اند یعنی مالش را به کسی نمی‌دهد اگر هم کسی بخواهد به دیگری بدهد و خدمت کند راضی نیست و اگر او بخواهد از مال خودش در رفاه باشد این را هم نمی‌تواند تحمل کند. این فرد خیلی پست است و خانمی که به شوهرش نرسد از این قسم سوم است. یعنی خیلی لئیم است. لئیم آن خانمی است که شوهرش میوه، غذا به خانه ببرد اما این خانم از مال شوهر، او را اداره نکند این زن پست دیگر توقع محبت نداشته باشد. توقع زن داری از شوهر نداشته باشد توقع دلگرمی شوهر به خانه را نداشته باشد.

در مباحث گذشته گفتم بعضی مردها پرتوقعند، بقول عوام مردم، گوشت نیاورده کباب می‌خواهند اما یکدفعه مرد گوشت را می‌برد اما این زن باندازه‌ای لئیم است که خود و بچه‌هایش می‌خورند، مهمانها می‌خورند اما راضی نیست شوهرش بخورد. چنین زنی در قیامت بصورت یک حیوان پستی به صف محشر می‌آید نظیر خوک. می‌گویند خوک این لئامت را دارد یعنی باندازه‌ای لئیم است که خود نمی‌خورد و حاضر نیست دیگران هم بخورند به این خانم می‌گویند خانم از مال خودت که نبود مال شوهرت را چرا به او ندادی؟ و اگر خانم به شوهر نرسد دیگر توقع محبت نداشته باشد بلکه توقع عقده داشته باشد این شوهر یک مرد عقده‌ای می‌شود؛ و اگر همسر دوم گرفت زن گله نکند؛ و همچنین اگر مرد می‌تواند زنش را اداره کند و نکند، می‌تواند بچه‌هایش را اداره کند و نکند دیگر توقع محبت نداشته باشد.

توقع این را داشته باشد که زنش دلمرده، بی نشاط و عقده‌ای باشد. دزد و یا خیانتکار باشد. پس باید زن و مرد این نیاز مادی را مراعات کنند حالا یک دفعه نیست، آن حرف دیگری است. خوب آقا نمی‌تواند میوه بخرد زن نباید توقع داشته باشد بلکه مواظب باشد به رویش نیاورد. به شوهر دلداری دهد و دل شوهر را بدست آورد و نگذارد خجالت بکشد. اگر در

خانه چیزی نیست شوهر هم توقع نداشته باشد و اگر می‌تواند، زندگی ضروری زن و بچه بر همه چیز مقدم است و این مثال خوبی است که می‌گویند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است اگر کسی زن و بچه اش محتاج باشند و زندگی ضروری را نداشته باشند نوبت به دیگران نمی‌رسد. زن و بچه بر همه چیز مقدم است؛ لذا روایت داریم مردی مرد و همه چیزش را در راه خدا صدقه داد پیغمبر (صلی الله علیه و آله) نماز به جنازه اش خواندند؛ دفنش کردند شب به پیغمبر (صلی الله علیه و آله) عرض کردند زن و بچه او غذا ندارند او همه چیز داشته است ولی در راه خدا داده است. پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند اگر به من گفته بودید نماز به جنازه اش نمی‌خواندم. زندگی ضروری را مردها، زنها باید مواظب باشند که اگر خدای ناکرده بتوانند و اداره نکنند خطر بزرگی در خانه پیدا می‌شود.

نیاز جنسی

نیاز دوم نیاز جنسی است. غریزه جنسی باید ارضا شود این یک امر طبیعی است که از بحثها هم روشن شد. همان‌طور که باید غرایز دیگر را ارضا کنیم این غریزه هم باید ارضا بشود. بر مرد لازم است، واجب است نیاز زنش را برطرف کند؛ چنانچه بر خانم لازم است، واجب است احتیاج شوهرش را برطرف کند و اگر برطرف نکردند از نظر روایات گناهش بزرگ است.

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود اگر یک مرد خوابید و زنش دست به دست کرد، تسامح کرد این طرف آن طرف زد تا شوهرش خوابید تا صبح این زن مورد لعن ملائکه واقع می‌شود؛ و این یک حق طبیعی است برای مردها؛ برای زنها.

از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت است که اگر مرد نیاز جنسی زن را تاءمین نکرد العیاذ بالله به گناه افتاد، علاوه بر این که آن زن گناهکار است بهمان اندازه شوهرش هم گناهکار است.

اگر یک خانم هم در مقدمات غریزه جنسی تسامح کرد، در خود غریزه جنسی تسامح کرد و خدای ناکرده شوهر چشم چران شد، شوهر به گناه افتاد، مرد نگاه شهوت آمیز می‌کند اما گناه در نامه عمل زن هم نوشته می‌شود. یعنی در روز قیامت این خانم نگاه می‌کند می‌بیند در نامه عملش ‍ نوشته شده است چشم چرانی. چشم چرانی. می‌گوید خدایا من چشم چرانی نکردم خطاب می‌شود شوهرت کرد اما تقصیر توست زیرا تو نباید گذاشته باشی شوهرت چشم چرانی کند تو باید نیاز جنسی او را برآورده باشی چه از نظر مقدمات مثل زینت کردن و چه از نظر اصل عمل. همچنین اگر خدای ناکرده مرد کوتاهی کند مثل این که العیاذ بالله دو تا زن دارد به یک کدام نمی‌رسد، بعدالت رفتار نمی‌کند، گناهش خیلی بزرگ است و اگر این زن آهی بکشد این آه بعضی اوقات کمر شکن است ریشه می‌سوزاند.

نیاز عاطفی

نیاز سوم نیاز عاطفی است یعنی انسان یک حیوان نیست. یک درخت نیست. یک ستون نیست البته حیوان هم نیاز عاطفی دارد. شما می‌بینید که وقتی یک بچه گوسفندی، بچه گربه یا بچه سگی به پستان مادرش می‌افتد نوازشها از آن می‌کند در حالی که این بچه سگ یا بچه گربه یا بچه گوسفند دارد شیر می‌خورد و مادرش نیاز مادی او را رفع می‌کند نیاز معنوی و عاطفی او را هم رفع می‌کند یعنی با زبان می‌مالد به بدنش؛ سر می‌مالد به بدنش؛ نازش می‌کند؛ و همین ناز کردن این مادر بچه حیوان دلیل بر این است که طبیعت، فطرت به ما می

گوید باید مواظب باشیم انسانها بطریق اولی نیاز عاطفی دارند. حیوان نیاز عاطفی دارد؛ سگ درک می‌کند که بچه اش علاوه بر این که نیاز مادی دارد نیاز عاطفی هم دارد. یک انسان باید این را درک کند. محبت به یکدیگر غذای روحی یکدیگر است. این غذا از غذای جسم بالاتر است. خدا نکند یک مردی کمبود محبت داشته باشد. خدا نکند یک زنی کمبود محبت داشته باشد. این که می‌بینید در اسلام این قدر برای بچه یتیم توصیه شده است که حتی قرآن می‌فرماید آن جامعه‌ای که به بچه یتیمها نرسند مسلمان حقیقی نیستند.

بسم الله الرحمن الرحیم ارایت الذی یکذب بالدین # فذلک الذی یدع الیتیم[۱۱۳]

پیغمبر! می‌خواهی نشان بدهم آن که مسلمان نیست، آن که اعتقاد به دین ندارد کیست؟ آن کسی که بچه یتیم را پرستاری نکند، جامعه‌ای که به بچه یتیمها نرسد، این جامعه مسلمان حقیقی نیست مسلمان ظاهری است. چرا این قدر اسلام روی بچه یتیم پافشاری دارد؟ حتی در روایات می‌خوانیم اگر یک بچه یتیم می‌آمد نزد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) او را در دامن خود می‌نشاند دست نوازش به سر او می‌کشید و یک لطف خاصی با او داشت مخصوصاً امیرالمؤ منین (علیه السلام) خیلی یتیم داری می‌کرد. خوشا به حال خانواده‌های معظم شهدا. ای خانمی که شوهرت شهید شده! خانمی که شوهرت مرده! اگر یتیم داری کنی خیلی ثواب داری. روایت داریم که اگر کسی یک نوازش روی سر بچه یتیم بکشد به ازای هر موئی که از زیر دست او می‌گذرد خدا یک حسنه در نامه عمل او می‌نویسد. این ثوابها و سفارشها برای این است که یتیم پدر ندارد که نیاز عاطفی او را رفع کند. کمبود محبت پیدا می‌کند و با این کمبود عقده پیدا می‌کند. خدا نکند یک مردی، یک جوانی، یک دختر خانمی، یک زنی عقده‌ای شود خیلی خطرناک است. اگر در جامعه باشد جنایتکار می‌شود و اگر در جامعه نباشد آدم دلمرده‌ای است. معلوم است زنی که دلمرده و بی نشاط باشد نمی‌تواند

شوهرداری کند، خانه‌داری کند، بچه داری کند. مردی که بی نشاط و دلمرده باشد معلوم است نمی‌تواند اجتماعی باشد. از اجتماع پرت می‌شود. چه وقت زن عقده پیدا می‌کند؟ مرد عقده پیدا می‌کند؟ وقتی در خانه کمبود محبت داشته باشد. بچه هم نیاز به محبت دارد. بچه همان روزهای اول چند غریزه اش بالفعل است بسیاری از غرایز را دارد اما آتش زیر خاکستر است. مثلاً غریزه جنسی دارد اما آتش زیر خاکستر است. غریزه حب مال دارد اما آتش زیر خاکستر است ولی غریزه گرسنگی او بالفعل است. یعنی توجه دارد که گرسنه می‌شود. توجه دارد که سیر می‌شود. توجه دارد که هنگام گرسنگی پستان مادر را بمکد. یکی هم غریزه محبت طلبی، نوازش ‍ طلبی است. مادر وقتی بچه را شیر می‌دهد ولو بچه یک‌ماهه است اما همین که دست نوازش روی سر بچه، روی بدن بچه می‌مالد اهمیتش از شیر مادر خیلی بیشتر است. تبسم پدر برای بچه یک‌ماهه، دوماهه از هر غذا، از شیر مادر بهتر است. بچه‌های شما در منزل محبت می‌خواهند. آن پدری که مواظب نیاز مادی بچه‌ها هست اما نیاز عاطفی آنها را رفع نمی‌کند پدر بی انصافی است؛ پدر جاهلی است؛ پدر نفهمی است.

گاهی پدر فرزندش ‍ را نمی‌بیند زیرا وقتی بیرون می‌رود بچه خواب است. وقتی هم می‌آید بچه خواب است معلوم است که این بچه در خطر عجیبی واقع است. پدر باید با بچه بازی کند؛ روی زانو بنشاند؛ دست محبت بر سر او بکشد. تبسمهای پدر برای فرزند خیلی ارزش دارد و همچنین تبسمهای شوهر، محبتهای او به زن. انسان عاشق محبت است.

قرآن این نکات دقیق را خیلی مراعات کرده است می‌فرماید:

ما حضرت موسی را بطور خرق عادت به دنیا آوردیم و در روایات می‌خوانیم همان وقتی که فرعون بچه پسرها را می‌کشت حضرت موسی زیر تخت فرعون به دنیا آمد و بقول قرآن در دامن حضرت آسیه زن فرعون تربیت شد. خدا محبت او را در دل فرعون انداخت فرعون هم مثل یک پدر مهربان با او رفتار کرد خداوند می‌فرماید موسی تحت نظر من تربیت شد باین اندازه هم اکتفا نکرد. ده سال هم زیر نظر شعیب، پیغمبر خدا، تربیت شده و به رشد رسید؛ و بالاخره به آن جا رسید که لیاقت پیدا کرد خدا با او صحبت کند و وقتی پیغمبر شد می‌فرماید هارون را وزیر قرار دادم تا با هم فرعون قلدر را بترسانید ولی سفارش می‌کند با مهربانی با او صحبت کن.

اذهبا الی فرعون آنه طغی # فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی[۱۱۴]

این آیات به ما چه می‌گوید؟ می‌گوید انسان تشنه محبت است هرکس که باشد؛ لذا اسلام به ما می‌گوید جنایتکار را باید اعدام کرد اما همین جنایتکار مفسد فی الارض آدمکش را وقتی می‌خواهی اعدام کنی حق زخم زبان و جسارت به او نداری. حتی کسی که می‌خواهد طناب دار را به گردن این دزد جنایتکار بیاندازد به او توهین نکند. اگر حاکم شرع بفهمد می‌تواند توهین کننده را مجازات کند. انسان هرکه باشد تشنه محبت است بنابراین، خانم شما قبل از هر چیز محبت می‌خواهد؛ شوهر شما قبل از هر چیز محبت می‌خواهد؛ پسر شما محبت می‌خواهد؛ بالاتر از این دو خانم شما محبت می‌خواهد. وقتی وارد خانه شدی اگر سلام نمی‌کنی لااقل با تبسم روبرو شو؛ اخم نکن که از هر مصیبتی در خانه بالاتر است.

گاهی آقا یا خانم بالاترین ضربه و تازیانه را به یکدیگر می‌زنند. یعنی مرد یکوقت نانجیب است و کتک بزن که گناهش خیلی بزرگ است و در این باره صحبت کردم. اما یکوقت این طور نیست آدم مقدسی است نه فحش می‌دهد، نه کتک می‌زند اما قهر می‌کند؛ اخم می‌کند.

بقول عوام مثل برج زهر مار نشسته است. این برج زهر مار اگر صد تازیانه به زنش بزند برای این زن بهتر است تا این که به صورت این مرد نگاه کند و همچنین گاهی زن فحش نمی‌دهد؛ زبان دراز نیست و قدرت کتک زدن هم ندارد اما سرش را زیر می‌اندازد و با شوهرش حرف نمی‌زند؛ قهر می‌کند؛ بی نشاط است این از صد تازیانه هم بالاتر است و گناهش هم از صد تازیانه بالاتر است و این جاست که خدای ناکرده رفتار خانم هوو برای او می‌آورد. گاهی با یک جمله مرد خانم رفته است. آقا! خیال نکن اگر خانم تو نجیب است، همیشه نجیب است اگر کمبود محبت داشته باشد در خطر است. اگر دخترت کمبود محبت داشته باشد در خطر است. اگر دخترت کمبود محبت داشته باشد در خطر است مواظب باشید بالاتر از هر چیزی نیاز عاطفی است و باید در خانه برآورده شود مخصوصاً برای خانمها. اگر محبت را مجسم کنند یک خانم می‌شود اگر عاطفه را مجسم کنند یک خانم می‌شود. اگر عاطفه را مجسم کنند یک خانم می‌شود اگر یک خانم بی عاطفه‌ای داشته باشید، یک خانم بی محبتی داشته باشید که به شوهر محبت نکند، به بچه‌هایش محبت نکند بدانید این خانم نیست. بدانید او خیلی بدکار است. خانم باید بیشتر محبت کند. بر مرد و زن واجب است محیط خانه را گرم نگاه دارند یعنی نیاز عاطفی را برآورند.

جلسه هجدهم

فصل هفتم

نیاز معنوی

بحث امروز ما درباره نیاز چهارم یعنی نیاز معنوی است. همان گونه که انسان از نظر جسمی باید ارضا شود از نظر روحی هم باید ارضا شود. فرق بین حیوان و انسان همین جاست حیوان یک بعدی است یعنی فقط غرایز دارد؛ نیازهای مادی دارد و اگر خیلی بالا برود نیازهای عاطفی دارد. اما انسان این گونه نیست انسان دو بعدی است بعد مادی و تمایلات و بعد روحی و معنویات که روحش از ملکوت سرچشمه گرفته است و باندازه‌ای از نظر معنوی بالاست که پروردگار عالم او را به خود نسبت داده و با اضافه تشریفی فرموده است روح من فاذا سویته ونفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین[۱۱۵]

خطاب شد به ملائکه که وقتی روح من در او دمیده شد به او سجده کنید.

این بعد را حیوانات ندارند انسان دارد اما آن دو بعد مادی یعنی تمایلات و غرائز در حیوانات خیلی قویتر و ارضائش برای آنها خیلی آسانتر است لذا باید بگوئیم امتیاز انسان به روح است. چون انسان دو بعدی است دو غذا لازم دارد: یکی غذای جسم، گرسنه می‌شود، تشنه می‌شود، اطفاء غریزه جنسی می‌خواهد بکند و بالاخره چیزهائی که مربوط به جسم اوست باید ارضا بشود این غذای جسم اوست که اگر به او نرسد می‌میرد. همین‌طور از نظر روحی اگر غذا به او نرسد می‌میرد. فرقش این است که اگر از نظر جسمی مرد خیلی اهمیت ندارد اما اگر از نظر روحی مرد چنین نیست. قرآن می‌فرماید: اگر از نظر روحی مرد پست‌تر از هر حیوانی است و راه جهنم را می‌گیرد:

ولقد ذراءنا لجهنم کثیرا من الجن والانس لهم قلوب لا یفقهون بها ولهم اعین لا یبصرون بها ولهم اذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون[۱۱۶]

می‌فرماید اگر غذا به روح نرسید مثل این است که او برای جهنم خلق شده است عاقبتش جهنم است. بعد می‌فرماید این چشم دارد نمی‌بیند؛ یعنی حقیقت بین نیست. گوش دارد نمی‌شنود؛ و زبان دارد اما حق نمی‌گوید. دل دارد اما نمی‌فهمد. بعد می‌فرماید این از حیوان پست‌تر است؛ مثل کرم ابریشم در غفلت خود می‌تند تا بمیرد. اولئک هم الغافلون.

اگر انسانی که غذا به روحش نرسیده و این روح مرده است شبانه روز بخاطر آنچه که این آیه شریفه بیان کرده گریه کند جا دارد. در آیه دیگری شدیدتر از این می‌فرماید:

ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لایعقلون[۱۱۷] پست‌تر از هر جنبنده‌ای کسی است که روحش مرده باشد آن کسی که عقل دارد تعقل ندارد؛ فکر دارد تفکر ندارد؛ یعنی روح او مرده است؛ و نظیر این آیات در قرآن فراوان است که اگر انسان از نظر روحی مرد خیلی وضع خطرناکی پیدا می‌کند و اگر غذا به او نرسید می‌میرد.

چنانچه گاهی این جسم مریض می‌شود و مریضی برای انسان سخت است بقول پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله):

نعمتان مکفورتان الامن و العافیة[۱۱۸]

دو نعمت برای انسانها مجهول است سلامتی و امنیت.

راستی دو نعمت بزرگی است. انسان اگر مریض شود از همه چیز عقب می‌ماند. اما گاهی جسمش سالم است روح مریض است. بقول قرآن شریف فی قلوبهم مرض دل مریض است؛ روح مریض است. اگر روح مریض شد قرآن می‌فرماید: باندازه‌ای وضعش خطرناک است که در مقابل قرآن قد علم می‌کند. در مقابل پیغمبر و ائمه طاهرین (علیهم السلام) قد علم می‌کند و گفته‌های قرآن را برای خودش و بر نفع خودش توجیه می‌کند. در اول سوره آل عمران می‌فرماید: این قرآن محکمات دارد؛ متشابهات دارد.

فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاویله[۱۱۹]

اما آنهائی که مریضند دنبال متشابهات قرآنند برای این که یک فتنه‌ای ایجاد کنند یا بر نفع خودشان قرآن را تفسیر کنند. این طرف آن طرف می‌گردند یک روایتی پیدا کنند بر نفع خودشان تفسیر کنند. این طرف آن طرف می‌گردند یک کلامی از بزرگان پیدا کنند بر نفع خودشان توجیه کنند؛ و بالاخره وقتی که روح مریض باشد این دیگر مثل مرض جسم نیست این دیگر طوری مریض است که با قرآن می‌جنگد؛ لذا قرآن می‌فرماید من شفا هستم اما برای مریضهای روحی جز خسارت چیزی ندارم.

وننزل من القرآن ما هو شفاء ورحمة للمؤ منین ولا یزید الظالمین الا خسارا[۱۲۰]

من شفا و رحمتم؛ اما برای ظالم (برای آن کسی که مرض دارد) جز خسارت چیزی ندارم.

خربزه و گلابی خیلی خوب است اما کسی که مثلاً زخم معده دارد آن را بخورد، اگر خونریزی معده نکند لااقل یک درد دلی باید بکشد. آیات قرآن خیلی جاذبه دارد خیلی مفید

است اما اگر کسی مرض روحی داشت نظیر همان گلابی است برای زخم معده و لذا آیه برای او ضرر دارد ولا یزید الظالمین الا خسارا بنابراین اگر کسی روحش مریض ‍ باشد، اگر کسی غذا به روحش نرسد و روحش بمیرد این وضع خطرناکی پیدا می‌کند؛ این یک بعدی می‌شود؛ اما یک بعدی خطرناک. مثل گوسفند نیست که یک بعدی باشد اما مفید؛ بلکه برای مردم نظیر میکروب سرطان است یک بعدیی است که برای مردم خیلی خطر دارد. آدمی که روحش ‍ بمیرد نه فقط برای خودش که برای جامعه هم خطر دارد؛ برای زن و بچه اش ‍ هم خطر دارد؛ لذا چیزی که باید به آن توجه داشته باشیم نیازهای معنوی در خانه است. باید شوهر مواظب باشد خانمش از نظر معنویت و کمال بالا رود. خانم مواظب باشد زمینه را برای معنویت شوهرش فراهم کند. آقا و خانم هر دو مواظب باشند معنویت بچه‌ها بالا رود.

مواظب روح بچه‌ها باشند که خدای ناکرده مواظبت از جسم بچه‌ها بکنند ولی به روحشان کم اهمیت دهند دارند سگ درنده پرورش می‌دهند؛ دارند میکروب سرطان برای جامعه پرورش می‌دهند. غذای روح چیست؟ نماز، روزه، قرائت قرآن، راز و نیاز با خدا، بیداری در دل شب، رابطه با خدا. اگر یک خانمی نماز نخواند یا بد بخواند وای به آن خانه؛ وای به این خانم و وای به شوهرش. برای این که قرآن شریف می‌فرماید:

یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم واهلیکم نارا وقودها الناس ‍ والحجارة[۱۲۱]

آقا! که ایمان داری! خود و زن و بچه ات را از آتش جهنم نجات بده آن آتش ‍ جهنمی که هیزمش خودت هستی؛ صفات رذیله و دل سنگ تو است. این آیه می‌فرماید: مرد باید نماز بخواند و باید مواظب باشد خانمش هم نماز بخواند رابطه با خدایش محکم باشد. زن و مرد باید در خانه قرآن بخوانند؛ اهل دعا باشند؛ بیداری در دل شب داشته باشند؛ نماز اول وقت داشته باشند؛ و اگر زن و شوهر نماز اول وقت نداشته باشند بدانند کم‌کم از نظر معنوی می‌میرند. یعنی وقتی این نیاز معنوی برآورده نشد، این که کسی چند روزی غذا نخورد می‌میرد، کسی هم که چند روزی غذای معنوی نخورد روح او می‌میرد؛ و این جاست که پای همه لنگ است. یعنی این حساب نیاز مادی، نیاز عاطفی، نیاز جنسی نیست. این حساب جداگانه‌ای دارد بطوری که صد و بیست و چهار هزار پیغمبر با کتابهای خود برای آن آمدند و تبلیغ کردند و آن همه صدمه را خود و اوصیائشان خوردند تا معنویت انسانها را بالا ببرند. در زیارت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) می‌خوانید:

اشهد انک قد اقمت الصلاة وآتیت الزکاة وامرت بالمعروف ونهیت عن المنکر[۱۲۲]

ابا عبدالله (علیه السلام) در روز عاشورا که خیلی از اصحابش کشته شده بودند وقتی ظهر می‌شود آن صحابی می‌گوید ظهر است می‌خواهیم نماز بخوانیم. اباعبدالله (علیه السلام) بر افروخته می‌شود تبسم می‌کند و می‌گوید خدا تو را از نماز گزارها قرار دهد. تیر مثل باران می‌بارد اما وسط میدان نماز می‌خواند.

خدا نکند در خانه‌ای نماز نباشد. خدا نکند معنویت در خانه‌ای نباشد که این خانه پر از میکروب است پر از درنده است نه آدم. گرچه از نظر صورت زیبا باشند؛ از نظر منزل عالی باشند؛ از نظر لباس شیک باشند اما بدانید اینها درنده‌اند و یکوقتی هم العیاذ بالله به یک جاهای باریکی می‌رسند. قرآن می‌فرماید:

فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة واتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا[۱۲۳]

آن کسانی که نماز می‌خوانند اما بد نماز می‌خوانند، آن کسانی که از هوی و هوس و شهوات متابعت می‌کنند حتماً گمراهند. غی یعنی گمراهی. این سوف در آیه از نظر ادبی سوف ی تحقیقی است. فسوف یلقون غیا یعنی حتماً اینها گمراهند. بله کسی که از راه مستقیم منحرف شود از جهنم سر در می‌آورد و جای او یکی از چاه‌های جهنم بنام غی است که روایت هم به آن اشاره دارد. اگر نماز را ضایع کنیم یعنی دختر خانم شما نماز می‌خواند اما آخر وقت و تعجیلی. زنگ خطر به این دختر خانم بزنم؛ زنگ خطر به پدر و مادرش که این دختر گمراه است؛ دست عنایت خدا بر سر او نیست و اگر دست عنایت خدا بر سر کسی نباشد بعضی اوقات به یک گمراهیهای عجیبی می‌رسد.

فخر رازی در تفسیر سوره والعصر روایتی نقل می‌کند خیلی تکان دهنده است می‌گوید: یک زنی دیوانه وار نزد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمد و گفت یا رسول الله گناه بزرگی کردم زن شوهردار بودم زنا دادم آبستن شدم؛ بعد که زائیدم بچه را در خمره سرکه خفه کردم و آن سرکه‌های نجس ‍ را به مردم فروختم.

ببینید چقدر گناه بزرگی است! راستی اگر دست عنایت خدا بر سر انسان نباشد یکوقت چطور گمراه می‌شود؛ چه بدبختیها دامنگیرش می‌شود. غرض این جمله است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود گمانم که تو نماز عصر را ترک کردی. یعنی این بدبختی به خاطر این است که دست عنایت خدا از سر تو برداشته شد؛ به خاطر این است که به نمازت بی اعتنائی کردی و الا اگر کسی نمازش را مرتب و بموقع بخواند نماز دستش را می‌گیرد و نمی‌گذارد به این بدبختیها گرفتار شود. دختر خانم ها! اگر می‌خواهید خوشبخت شوید، پسرها! عزیزان من! اگر می‌خواهید خوشبخت شوید اهمیت به نماز بدهید آن هم نماز اول وقت، نماز با تعقیبات، نماز جماعت، نماز مؤ دب. دختر خانمها سجاده داشته باشند؛ چادر سرتاسری داشته باشند؛ بسیار مؤ دب در مقابل خدا بایستند تا خوشبخت شوند. بالاخره اگر معنویت در خانه نباشد و این نیاز در خانه برآورده نشود این خانه وضع خطرناکی دارد.

همچنین است اگر روح مریض ‍ باشد. چه چیز روح را مریض می‌کند؟ گناه. قرآن گاهی اسم آن را مرض می‌گذارد:

فی قلوبهم مرض گاهی می‌فرماید زیغ: فاما الذین فی قلوبهم زیغ. گاهی می‌فرماید ران: بل ران علی قلوبهم. همه یک معنی دارد و آن این است که گناه دل را سیاه می‌کند؛ مریض می‌کند؛ دل زنگار بر می‌دارد. وقتی دل مریض شد اول مصیبتش این است که دیگر از عبادت لذت نمی‌برد بلکه از گناه لذت می‌برد. اگر در جلسه ما کسی هست که از نماز لذت نمی‌برد و نماز برایش سنگین است، اگر در جلسه ما کسی هست که از چشم چرانی لذت می‌برد، از گناه لذت می‌برد، بداند که از نظر روحی مریض است باید معالجه کند؛ و اگر معالجه نکرد و دل سیاه شد قرآن می‌فرماید وای به این دل. گاهی سیاه است؛ اما سیاهی آن کم است.

گاهی نیمه سیاه است اما یک وقت تمام سیاه می‌شود. امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید این دیگر رستگار نمی‌شود. قرآن می‌فرماید:

افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نور من ربه فویل للقاسیة قلوبهم من ذکر الله[۱۲۴] خوشا به حال آن دلی که رابطه با خدا روشنش کرده است. خوشا به حال آن دلی که نماز و روزه آن را نورانی کرده است. وای به آن دلی که سیاه است یعنی وای به آن دلی که گناه آن را سنگ کرده است؛ سخت کرده است؛ و بقول قرآن شریف قساوت پیدا کرده است. بترسید از قساوت. چه چیز قساوت می‌آورد؟ گناه. گناه ولو کوچک اما برای آوردن قساوت خیلی بزرگ است؛ لذا امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: وقتی یک گناه کردی یک نقطه سیاه در دلت پیدا می‌شود اگر توبه نکردی این نقطه سیاه پخش ‍ می‌شود و کم‌کم همه دل را می‌گیرد و دیگر رستگار نمی‌شود.

می‌دانید از نظر قرآن آن خانه‌ای که در آن ترانه باشد، جوانی که گوشش پر از ترانه باشد به کجا می‌رسد؟ آن زن و شوهری که می‌نشینند و با یکدیگر غیبت می‌کنند، تهمت می‌زنند، شایعه پراکنی می‌کنند چه می‌شود؟ آن دلی که سیاه باشد، آن دلی که از حرام پر باشد، آن کسانی که ظالم به یکدیگر باشند، به کجا می‌رسند؟ مهمتر از گناه صفات رذیله است. گناه برای دل خیلی ضرر دارد بقول امام صادق (علیه السلام):

ان العمل السی ء اسرع فی صاحبه من السکین فی اللحم[۱۲۵]

یک کاردی را در دست، شکم یا کمر کسی بزنید چه طور می‌شود؟ امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: خطرناکتر از این، گناه برای دل است. گناه برای دل خیلی خطر دارد اما خطرناکتر از آن صفات رذیله است صفت رذیله هم داریم به این زودی نمی‌شود صفات رذیله را ریشه کن کرد. بیست سال خون جگر شبانه‌روزی می‌خواهد انسان خودسازی کند تا بتواند درخت رذیله را از دل ریشه کن کند و بیست سال، سی سال خون جگر شبانه‌روزی می‌خواهد تا بتواند درخت فضیلت را بجای آن غرس کند و بارور کند. کسی نمی‌تواند بگوید من صفت رذیله ندارم. وظیفه همه مبارزه با صفات رذیله است و نگذاریم اینها شعله‌ور شود، طوفانی شود. اگر سیل بیاید با آبادانی چه می‌کند؟ صفت رذیله برای دل مثل سیل برای آبادانی است بطور کلی معنویت را از بین می‌برد. صفت رذیله مثل آتش است آن هم نه آتش کم، آتش شعله‌ور. یک وقت آتش کوچک است شما می‌توانید براحتی آن را خاموش کنید اما یک وقت خانه آتش گرفته شعله‌ور شده خاموش کردن چنین آتشی مشکل است.

صفت رذیله اگر شعله‌ور شود، طوفانی شود مثل سیل و آتش بزرگی است که شعله‌ور باشد و جلوگیری از آن بسیار مشکل است. نگذارید صفات رذیله شما شعله‌ور شود. مبارزه کنید بچه‌ها را از همان اول به مبارزه وا دارید. آقا موظف است که با زبان خوش و تسلط بر اعصاب به خانمش بگوید: خانم !حسادت بد است. خیلی بد است اگر کسی حسود شود بعض اوقات دانسته جنگ جمل را به پا می‌کند جنگ جمل را چه کسی به وجود آورد؟ یک حسود. وقتی به او خبر دادند که عثمان کشته شد. گفت الحمد لله که این روباه شل کشته شد وقتی به او گفتند علی روی کار آمد گفت ای کاش آسمان به سرم خراب شده بود و این حرف را نشنیده بودم؛ و بالاخره جنگ جمل را یک حسود به وجود آورد. بیست هزار نفر را به کشتن داد تا آتش حسادتش خاموش ‍ شود.

خانم به آقا بگوید: آقا! اگر پول پرست شدی، ریاست طلب شدی جنگ جمل را به پا می‌کنی. علی را می‌شناسی؟ علی کیست؟ آن کسی که طلحه و زبیر او را بهتر از من و شما می‌شناختند، زیرا این دو می‌دانستند که علی در دامن پیغمبر بزرگ شده است می‌دانستند که بیش از صد آیه قرآن درباره امیرالمؤ منین (علیه السلام) است. اما اینها پول می‌خواستند و امیرالمؤ منین به آنها نداد. ریاست می‌خواستند امیرالمؤ منین آنها را لایق ریاست نمی‌دانست همینها رفتند و توطئه کردند و جنگ جمل را به وجود آوردند که چه مصیبتها برای مسلمانان داشت. اگر از شما بپرسند که جنگ جمل را چه کسی بر پا کرد بگوئید: حسادت، پول پرستی، ریاست طلبی.

ابن ملجم وقتی علی را می‌کشد قربة الی الله می‌کشد. اگر بپرسند علی را چه کسی کشت بگوئید: لجوج؛ و الا علی (علیه السلام) کسی نیست که او را نشناسند همین ابن ملجم پای

منبر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود که می‌فرمود:

یا علی انت وشیعتک هم الفائزون

همین ابن ملجم پای منبر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود که فرمود:

یا علی لو وازن ایمانک ایمان اهل السموات و الارض لیزید ایمانک ایمانهم

اگر ایمان تو را یک طرف، ایمان جن و انس و ملائکه و عالم وجود را یک طرف بگذارند ایمان تو بر ایمان همه اینها می‌چربد.

خانم! مواظب باش لجوج نباشی و الا این گونه می‌شوی. آقا! مواظب باش ‍ لجوج نباشی و الا این گونه می‌شوی. آقا! انتقاد کن و بالاتر از آن انتقادپذیر باش. اگر انتقادپذیر نباشی، اگر حرف پذیر نباشی کار به این جا می‌کشد که حرف هیچ‌کس را نمی‌شنوی جز هوی و هوس. برای چیز دیگری ارزش ‍ قائل نیستی. جز به القائات شیطانی گوش نمی‌دهی.

سفارشی که در آخر بحث به خانمها و آقایان دارم این است که نیاز معنوی خانه را مواظب باشید. بعضی آقایان از نظر نیاز مادی هر طور باشد ولو العیاذ بالله از راه حرام، زن و بچه را در رفاه می‌گذارند اما همین احمق دخترش، پسرش، نماز نمی‌خواند همین احمق این همه صدمه می‌کشد اما زنش هم دشمن اوست برای این که کمبود محبت دارد. همین آقا این همه صدمه می‌خورد زن و بچه اش را در رفاه می‌گذارد اما مواظب معنویت آنها نیست و چون معنویت در خانه اش نیست خانه اش سلول است و بقول قرآن شریف خانه اش تاریک است. تاریک است. تاریک. وحشتناک است. وحشتناک است. وحشتناک.

او کظلمات فی بحر لجی یغشیه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض [۱۲۶]

جلسه نوزدهم

فصل هشتم

دخالتهای پدر و مادرها

فصل هشتم بحث ما درباره دخالت پدر و مادرها در زندگی پسر و دختر است. این بحث، بحث مهمی است و از پدرها و مادرها تقاضا دارم به این بحث توجه بیشتری داشته باشند. بسیار از اختلافها از همین دخالتهای بیجا سرچشمه می‌گیرد. حتی بسیاری از جدائیها از این دلسوزیهای بیجا یا غرض ورزیهای بیجا سرچشمه می‌گیرد و اگر ما سعادت پسرها و دخترها را می‌خواهیم باید دخالت در کار آنها نکنیم؛ دلسوزیهای بیجا نداشته باشیم؛ غرض ورزی در کار دختر و پسر نداشته باشیم. اما متاءسفانه می‌بینیم که این مرض اجتماعی شیوع فراوانی پیدا کرده است؛ حتی در میان مقدسها، مسجدی‌ها، افرادی که تدین دارند اما دانسته یا ندانسته به زندگی اولادشان ضربه می‌زنند.

ما باید از حیوانها این را یاد بگیریم که بچه هایشان را تا زمان احتیاج سرپرستی می‌کنند اما وقتی که احتیاج به مادر نداشتند و توانستند مستقل زندگی کنند مادر آنها را رها کرده و به خود وامی گذارد تا زندگی مستقل را شروع کنند. حتی در بعضی پرندگان چند روزی چند ماهی دانه برای بچه می‌آورند و در منقارش می‌ریزند وقتی می‌بینند می‌تواند پرواز کند پروازش ‍ می‌دهند ولو در بعضی اوقات به زمین هم بیفتد اما پرواز را به او تعلیم می‌دهند و وقتی توانست پرواز کند او را به آشیانه خود راه نمی‌دهند. شما ببینید یک گوسفند وقتی که بچه اش به دنیا آمد یک علاقه خاصی به او دارد علاوه بر این که به او شیر می‌دهد محبت هم می‌کند یک ماه دو ماه نمی‌گذرد که آن گوسفند علف‌خوار می‌شود می‌تواند خود را اداره کند بین مادر و فرزند یک بیگانگی پیدا می‌شود. در همه حیوانات این حقیقت وجود دارد. در ما هم وجود دارد جز این که ما از آن استفاده نمی‌کنیم ما باید دختر را بزرگ کنیم و تا آن اندازه که می‌شود از نظر مادی، معنوی، نیاز عاطفی به او برسیم و بالاخره تربیتش کنیم بیک تربیت صحیح اسلامی وقتی که موقع ازدواجش شد ازدواجش بدهیم. وقتی به خانه شوهر رفت زندگی مستقل را شروع کند، دیگر پدر و مادر دخالت در کار این دختر نکنند.

دیگر مادر دلسوزیهای بیجا برای این دختر نداشته باشد. حتی اگر یک نزاعی بین زن و شوهر پیدا شد این مادر طرفداری از داماد کند نه طرفداری از دخترش ولو تقصیر داماد باشد. پدر طرفداری از داماد کند نه از دخترش. یکی از طرفداریهایی که بسیار ضرر دارد این جاست که نگذارد دخترش مستقل زندگی کند؛ مستقل فکر کند و حرف یاد دخترش بدهد و دخترش را تابع خودش کند. این جنایت است؛ خیانت است و بعض اوقات به جدائی می‌کشد و اگر به جدائی نکشد از چیزهائی که محبت را ضربه می‌زند، خانه را از هم می‌پاشد همین دخالتها و دلسوزیهای بیجاست. ما وظیفه داریم پسرمان را تربیت کنیم بیک تربیت اسلامی ما باید از نظر مادی، معنوی و عاطفی پسرمان را رسیدگی کنیم و بالاخره یک پسری که اسلام می‌خواهد تحویل جامعه دهیم وقتی این پسر رشد پیدا کرد و به سن ازدواج رسید وظیفه پدر و مادر است که پسر را زن بدهند تا زندگی مستقل را شروع کند. مثل همان مرغی که دست از بچه اش برمی دارد، این پدر و مادر باید دست از پسر بردارند و دخالت در کار او نکنند.

دلسوزیهای بیجا برای او نداشته باشند و اگر نزاعی بین پسر و دختر پیدا شد طرفداری از عروسشان کنند نه از پسرشان ولو تقصیر عروس باشد. البته تذکر لازم را به عروس بدهند و او را به اشتباه خود واقف کنند و راه صحیح را به او بیاموزند و برای او دلسوزی کنند نه پسرشان. مواظب باشند العیاذ بالله بنزین روی آتش نریزند؛ آتش را خاموش کنند. اگر دیدند یک نزاعی بین این دختر و پسر نپخته پیدا شده است اینها با کدخدامنشی آن را رفع کنند.

متاءسفانه مادرها مخصوصاً و بعض اوقات پدرها طرفداری از پسرشان می‌کنند؛ دخالت در کار پسرشان می‌کنند و نمی‌گذارند اینها زندگی مستقل داشته باشند. مادر می‌خواهد هرچه خودش می‌گوید پسر عمل کند ولو این که دستور طلاق بدهد پسر عمل کند تا از او راضی شود. پدر می‌خواهد همیشه پسر نوکر او باشد؛ تابع او باشد. این غلط است. به محبت ضربه می‌زند؛ خانه را از هم می‌پاشد و اختلاف شدیدی در خانه به وجود می‌آورد؛ و این دخالتها اگر خدای ناکرده موجب نمامی و سخن چینی شود که گناهش بسیار بزرگ است. قرآن می‌فرماید:

ان الذین فتنوا المؤ منین والمؤ منات ثم لم یتوبوا فلهم عذاب جهنم ولهم عذاب الحریق[۱۲۷]

به فتنه گر بگو دو عذاب داری آن هم دردناک: یکی در دنیا آن فتنه گری پا پیچ خودت خواهد شد. یعنی مادر شوهری که برای عروس فتنه گری می‌کنی! قرآن می‌فرماید بدان برای دخترت فتنه گری خواهند کرد. ای مادر زنی که برای دامادت فتنه گری می‌کنی! قرآن می‌فرماید مواظب باش با پسرت چنین خواهند کرد. یک عذاب هم در قیامت داری که در جهنم همان آتش فتنه گری پاپیچت خواهد شد. اما در جای دیگری قرآن خیلی شدیدتر از این می‌فرماید:

والفتنة اشد من القتل[۱۲۸]

نمامی و سخن چینی و فتنه گری از آدمکشی بالاتر است با فرضی که خیال نکنید آدمکشی گناهش کوچک است که قرآن می‌فرماید:

اگر کسی دیگری را بیجا بکشد مثل این است که جهان را کشته باشد.

من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس ‍ جمیعا[۱۲۹]

فتنه گری، ایجاد کدورت بین زن و شوهر گناهش از آدمکشی هم بالاتر است.

یک پیرمرد خرفتی که بین پسر و عروسش جدائی انداخته بود خدمت امام حسین (علیه السلام) رسید. امام (علیه السلام) فرمود: فلانی! شنیدم بین پسر و عروست جدائی انداختی؟ عرض کرد بلی یابن رسول الله. فرمودند می دانی گناهش چقدر است؟ اگر رگهای این دو نفر را بیرون کشیده بودی گناهش کمتر از این بود که جدائی انداختی.

یک کسی رگهای دیگری را از بدن بیرون بکشد یعنی او را با شکنجه بکشد چقدر گناه دارد؟

امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید گناه آن کسی که بین دو نفر را بهم بزند از آن هم بالاتر است. این روایت به ما می‌فهماند نمامی، سخن چینی، ایجاد کدورت از آدمکشی با شکنجه گناهش بیشتر است. یکوقت کسی را می‌کشد این گناهش بزرگ است اما یکوقتی او را تکه‌پاره می‌کند تا بمیرد یعنی کشتن تواءم با شکنجه که این گناه بالاتری دارد. معلوم است این در قیامت چه سگ درنده‌ای است؛ ولی بدان گناه تفرقه انداز، نمام، سخن چین از آدمکشی با شکنجه بالاتر است؛ و معمولاً این مادرشوهرها بعض اوقات با زبانهای تیغ دارشان یک دخالتها و سخن چینی‌ها می‌کنند؛ تهمتها می‌زنند تا عروس را از چشم داماد بیندازند. خوب وقتی عروس از چشم پسر تو افتاد چه می‌شود اول مصیبت آن این است که بچه‌های او عقده‌ای می‌شوند؛ این پسر تو دیگر روز خوش ندارد و بالاخره تو هم به این گرفتاری مبتلا خواهی شد و مصیبت جهنم را هم باید تحمل کنی. نمامی و سخن چینی از دخالتهای بیجا سرچشمه می‌گیرد؛ زخم زبانها از همین دخالتها سرچشمه می‌گیرد. بعض اوقات می‌بینیم خانم باندازه‌ای نفهم است که داماد خوبش را، داماد متدینش را به رخ داماد فقیرش می‌کشد.

چقدر احمقی می‌خواهد! این فکر نمی‌کند که با این کار زشتش چه می‌کند. بعض اوقات می‌بینیم که آقا بین این داماد و آن داماد فرق می‌گذارد برای این که مثلاً این داماد جدید است و دیگری کهنه شده است. نمی‌داند چه مصیبتی به سر دخترش می‌آورد. بعض اوقات مادر شوهر یک زخم زبانهائی می‌زند که باندازه‌ای جراحت آور است، باندازه‌ای عمق دارد که بقول عوام مردم تا قبر هم برود نمی‌تواند فراموش کند.

زبانت برای هیچ‌کس نیش نداشته باشد که در قیامت بصورت عقربی می‌شود و تو را نیش می‌زند[۱۳۰]. این ننگ است که یک گلی داشته باشید و آن گل میوه اش یک زبان تیغ داری باشد و اسم آن را زبان مادر شوهر گذارده باشید. ننگ است، ننگ است این که مادر عروس که باید به دامادش بیشتر از پسرش محبت کند از عقرب هم بدتر به او نیش بزند. برای چه؟

برای دنیا. زشت است برای داماد که با مادر زن که به جای مادر اوست و مثل مادر باید به او محبت کند و با پدر زن که به جای پدر اوست و مثل پدر باید به او محبت کند اما با یک عصبانیت و دشمنی با آنها برخورد کند که هیچ دشمنی با دشمن آدمکش خود چنین برخوردی نداشته باشد برای چه؟ جهازیه کم بوده. ای وای بر این آدم با این فکرش. داماد با مادر زنش بد شود با پدر زنش بد شود برای این که جهازیه کم بوده. ننگ نیست یک عروس که باید به مادر شوهر مثل مادرش محبت کند که این پسر را بزرگش کرده و بدست او داده است دشمنی کند؟ عروس باید به پدر شوهر مثل پدر خود محبت کند. برای این که زحمتها کشیده تا این پسر را بزرگ کرده است و به دست تو خانم داده است. حالا بعض اوقات یک زخم زبانها به او می‌زند که هیچ عقربی این طور نیش نمی‌زند و چشم دیدنش را ندارد.

مثال می‌زنند هوا سرد بود یک شتری آمد همان اول سرش را در لانه مرغی کرد گفت مرا راه بده همین که سرش را در لانه مرغ کرد یکدفعه خودش را عقب کشید و همه چیز را خراب کرد نه برای خودش جایی گذاشت و نه برای مرغ. بعضی از عروسها این طورند عروس وقتی به خانه می‌آید باندازه‌ای دریده است که می‌خواهد صد در صد بر شوهر مسلط شود و می‌خواهد مادر شوهر نباشد؛ پدر شوهر هم نباشد؛ شما بروید و تنها من بمانم چقدر احمقانه است! اینها گناه دارد و با انسانیت سازگار نیست. سفارشی که به پسر و دختر و پدر و مادرها دارم این است که اگر با هم مهربان باشید خانه شما محل رحمت خداست. در روز قیامت هم همه در بهشت دور هم نشسته و به همدیگر می گوئید: درود بر شما! شوهر به عروس می‌گوید: درود بر تو. عروس به مادر شوهر می‌گوید: درود بر تو؛ و اما اگر در خانه با هم نسازید، اگر بخاطر مادیات اختلاف کنید، اگر خدای ناکرده بخاطر نداشتن جهازیه یا کمبود جهازیه زخم زبان به خانمت بزنی، اگر برای این که دامادت فقیر است و نمی‌تواند کار کند، خوب منزل را اداره کند زخم زبان به او بزنی، مخصوصاً این که کسی را به رخ او بکشی، مخصوصاً این که زن به رخ او بکشد، بدانید در قیامت همه به جهنم می‌روید. وقتی به جهنم رفتید قرآن می‌گوید:

کلما دخلت امة لعنت اختها[۱۳۱]

عروس خانم در جهنم است شوهرش می‌آید می‌گوید: لعنت بر تو باد. یکوقت می‌بیند مادر شوهر آمد. مادر شوهر که آمد می‌گوید: لعنت بر تو عروس. عروس می‌گوید: لعنت بر تو باد. یکوقت مادر زن وارد می‌شود. مادر زن به دخترش می‌گوید: لعنت بر تو که ما را جهنمی کردی. او هم می‌گوید: لعنت بر تو که ما را جهنمی کردی. اینها قرآن است که می‌خوانم.

وقتی که با هم جمع شدند هرکدام تقصیر را به گردن دیگری می‌گذارد. قرآن می‌فرماید:

لعنت بر همه شما برای این که یکدیگر را جهنمی کردید. چرا باید ما اختلاف در خانه داشته باشیم؟ چرا؟ من یک سفارشی به عروسها بکنم که عروس خانم! با وفا باش. مستقل زندگی کن؛ و همین را به پسرها بگویم که مواظب باشید حرف مادر نااهل را نشنوید. حرف پدر نااهل را نشنوید. با وفا باشید. مستقل زندگی کنید. مخصوصاً به زنها بگویم که اگر زن با وفا باشد دیگر مادرش نمی‌تواند در زندگی او دخالت کند و به هم بپاشد؛ ولی اگر در زندگی مستقل نباشید، اگر حرف دیگران تاءثیر بگذارد همان روزهای اول زندگی پاشیده می‌شود بعضی اوقات منجر به طلاق می‌شود.

چه جدائیهایی سراغ دارم که وقتی ریشه یابی می‌کنیم می‌بینیم تقصیر مادر شوهرهاست.

تقصیر مادر زنها و نفهمی پدرهاست. بجای این که کدخدامنشی کنند بنشینند، پدر و مادر شوهر طرفداری از عروس کنند، پدر و مادر زن طرفداری از داماد کنند، اگر یک نزاع کوچکی بین دختر و پسر پیدا شد بعنوان مثال اگر دختر قهر کند بجای این که آنها را آشتی دهند، به نزاع آنها دامن می‌زنند. یکی از کارهای زشت قهر کردن زن و شوهر از یکدیگر است خانم!

از چه کسی قهر می‌کنی؟ کسی که از شوهرش قهر نمی‌کند. زن که از خانه و زندگیش بیرون نمی‌رود. در خانه ات باش کجا می‌روی؟ قهر می‌کند و از خانه بیرون می‌رود. مادر فهمیده می‌گوید: برویم خانه خودتان. پدر فهمیده می‌گوید: چه خبر است چرا این جا آمدی؟ بیا برویم و دختر را به خانه شوهر می‌آورد و عذرخواهی می‌کند که این دختر عصبانی شده؛ اشتباه کرده است؛ سادگی کرده است؛ و باین صورت نزاع رفع می‌شود. اگر مادر زن دخترش را بردارد و به نزد داماد برده از او عذرخواهی کند یکمقدار بگوید و بخندد و دختر را به داماد بسپارد اختلاف رفع می‌شود. ولو این که این مرد بد باشد اما وقتی می‌بیند مادر زن، پدر زن این گونه رفتار کردند کوتاه می‌آید. وقتی که عروس ببیند مادر زن، پدر زن این گونه رفتار کردند کوتاه می‌آید. وقتی که عروس ببیند مادر شوهر از عروسش طرفداری می‌کند و دلش برای عروس می‌سوزد، وقتی عروس می‌بیند که پدر شوهر برای او دلسوزی می‌کند بطور مسلم محبت، محبت می‌آورد؛ این عروس ‍ هم هرچه باشد خوب می‌شود.

بعضی اوقات مرد بعد از کار روزانه که به خانه می‌آید خانه‌ای که بقول قرآن آرام بخش است و مرد برای رفع خستگی به منزل و خانم پناه می‌برد می‌بیند اول مصیبت است. اگر خانم او را تنها ببیند مثل وسواس خناس پیوسته وسوسه، وسوسه، وسوسه. یعنی غیبت، غیبت، تهمت، تهمت، پشت سر مادر شوهر؛ مادرت امروز این طور کرد؛ مادرت امروز این طور گفت؛ و اگر مادرش او را تنها ببیند شروع می‌کند که این زنت زن نیست. باید تو یک زن دیگر بگیری. این که زندگی نشد. این خانم اصلاً در خانه نیست. تهمت غیبت، تهمت غیبت. این بیچاره که خسته است خسته‌تر می‌شود بدبخت است بدبخت تر می‌شود می‌دانید گناه چقدر است؟

پیغمبر اکرم (علیه السلام) فرمودند: اگر کسی یک درهم ربا بخورد مثل این است که سی و شش زنا بدهد یا زنا کند.

خیال نکنید زنا گناهش آسان است گناه باندازه‌ای بزرگ است که اگر بدون توبه از دنیا برود در جهنم عورتینش بوی گند می‌دهد باندازه‌ای که جهنمی‌ها را می‌آزارد که به خدا شکایت می‌کنند که خدایا ما را از بوی گند این مرد یا زن نجات بده. گناه این قدر بزرگ است. اما پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: اگر کسی یک درهم ربا بخورد از سی و شش زنا گناهش ‍ بالاتر است. بعد فرمود از ربا بالاتر یعنی از سی و شش زنا بالاتر این است که غیبت کنی و آبروی کسی را ببری. آبروی عروست را پیش پسرت. غیبت کنی. تهمت بزنی.

تهمت زدن گناهش بزرگ است. در روز قیامت پنجاه هزار سال روی یک تل چرک و خون نگاهت می‌دارند تا حساب مردم تمام شود و بعد با همین تل چرک و خون تو را به جهنم می‌برند. تهمت نزنید؛ مخصوصاً عروسها؛ مادر شوهرها. غیبت نکنید. این قدر تجسس نکنید.

بعض اوقات این مادر شوهر باندازه‌ای پست است که وقتی عروس نباشد سر کیفش می‌رود؛ این طرف آن طرف می‌گردد چیزی پیدا کند تا آن را علیه عروس مطرح کند. ای مادر شوهر!

باندازه‌ای گناه بزرگ است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روی منبر فرمودند: ای کسانی که به زبان ایمان دارید اما به دل ایمان نیاوردید تجسس در کار مردم نکنید و اگر تجسس در کار مردم بکنید خدا شما را رسوا می‌کند ولو این که خیلی هم زرنگ و خوددار باشید اما بالاخره رسوایت می‌کند. تجسس نکنید. تو! مادر شوهر؛ تجسس می‌کنی؛ سر کمد او، کیف او می‌روی فردا همین بلا به سر دخترت می‌آید. حالا این دنیای آن است آخرت را چه می‌کنی؟ آتش جهنم مشکل است. شب اول قبر مشکل است. بعض اوقات یک تجسسهای عجیب و غریبی می‌کنند حتی من به زن و شوهر سفارش می‌کند زنها! هیچ وقت سر کیف شوهرتان نروید. این کار بدی است. زشت است. دزدی است؛ و بعض ‍ اوقات می‌بینم همین کار موجب طلاق و طلاق کاری می‌شود. ای آقا! سر کیف زنت نرو. تجسس نکن. سر کمد خانمت نرو. تجسس نکن. ای مادر شوهر! سر جهازیه نرو که ببینی جهازیه دارد یا ندارد. اگر دارد برای خودش ‍ دارد و اگر هم ندارد برای خودش ندارد. به تو مربوط نیست تو پایت لب گور است به فکر قبرت باش. به فکر قیامت باش. رفتن سراغ چیزهای عروس که ببینی چه دارد این یک کار احمقانه‌ای است. اینها کار مسلمان نیست؛ کار انسان نیست. سر کیف خانم رفتن گناهش بزرگ است. در کیف را باز کردن ممکن است کار را به جای باریکی بکشاند. اگر شوهر بفهمد خانم سر کیف او رفته است خطرناک است و گاهی به جاهای باریک می‌رسد. تقاضا دارم در کار یکدیگر تجسس نکنید. تقاضا دارم پدر و مادرها دخالت در کار پسر و دخترها نکنند. بگذارند مستقل زندگی کنند. دلسوزیهای بیجا غلط است. اگر هم تقصیری در کار است مواظب باشید شما در صورت امکان تقصیر را آن طرف ببرید نه این طرف. اینها دلسوزی بیجاست. نمی‌خواهد برای پسرت دلسوزی کنی. برای قبرت دلسوزی کن. به فکر آخرتت باش. برای عاقبتت دلسوزی کن.

جلسه بیستم

فصل نهم

اطاعت زن از شوهر

فصل نهم بحث ما درباره اطاعت در خانه است. اطاعت و حرف‌شنوی زن از مرد یک امر طبیعی است؛ و اگر زن از مرد اطاعت نکند، گوش شنوا نداشته باشد خلاف طبیعت عمل کرده است. شما می‌دانید هر اداره‌ای رئیسی لازم دارد. اگر یک اداره ولو هفت هشت نفر آن جا باشند اما رئیس ‍ نداشته باشد سر و سامان ندارد. خانه یک اداره نیست. بقول روانشناسها یک مملکت کوچک است و مملکت بزرگ از این مملکتهای کوچک تشکیل می‌شود؛ و این مملکت کوچک رئیس لازم دارد. طبیعت می‌گوید، فطرت خانم می‌گوید: رئیس خانه مرد است. مخصوصاً این که نفقه خانم و مخارج خانه به عهده مرد است. از این جهت قرآن شریف ریاست خانه را به مرد می‌دهد و به این علت هم اشاره می‌کند و می‌فرماید:

الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض وبما انفقوا من اموالهم[۱۳۲]

ریاست خانه با مرد است برای این که مرد یک وجود تعقلی است و ریاست حق اوست و برای این که مخارج خانه به عهده اوست؛ لذا این آیه شریفه مطابق با طبیعت و فطرت می‌گوید: اهل خانه باید از مرد خانه اطاعت کنند. زن باید مطیع شوهر باشد؛ حرف‌شنو باشد؛ چنانچه بچه‌ها باید حرف‌شنو باشند. اگر پسر، دختر در خانه حرف‌شنو نباشند نظیر اداره‌ای است که بعض آنها حرف‌شنو نباشند؛ خودسر باشند. اگر خانم از شوهر گوش شنوا نداشته باشد نظیر این است که معاون اداره‌ای از رئیس آن اطاعت نکند؛ استبداد داشته باشد و خودسر باشد. معلوم است که آن اداره نمی‌تواند کار کند و درهم برهم است و جز نزاع در آن اداره چیزی نیست. اگر خانم حرف‌شنو نباشد مصیبتها جلو می‌آید. اگر دختر و پسر در خانه از پدر حرف‌شنوی نداشته باشند مصیبتها جلو می‌آید. اگر اتحاد می‌خواهند، اگر سر و سامان در خانه را می‌خواهند باید از پدر اطاعت کنند و خانم هم باید از شوهر اطاعت کند و صد در صد حرف‌شنو باشد و این حق مرد است.

حق دیگر مرد قضیه مباشرت است. در این باره نیز زن صد در صد باید مطیع شوهر باشد. اگر زنی از این جهت مطیع شوهر نباشد همه فقهاء می‌گویند این زن ناشزه است و حق مسکن، پوشاک و خوراک بر شوهر ندارد. قرآن شدیدتر صحبت کرده و روایات فراوانی هم در این باره وارد شده است. مثلاً صاحب وسائل رضوان الله علیه نقل می‌کند که یک دختری به محضر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) رسید و گفت یا رسول الله می‌خواهم ازدواج کنم حق شوهر بر زن چیست؟ حضرت فرمودند: حق اول اینکه باید دزد خانه نباشی؛ دست کج در خانه نباشی؛ دو رو و متظاهر در خانه نباشی. این دختر گفت: چشم. این حق را مراعات می‌کنم. فرمودند: حق دوم این است که درباره غریزه جنسی صد در صد متابعت از شوهر کنی در هر حالی که او بخواهد تو باید مطیع او باشی. این را هم پذیرفت. فرمود: حق سوم این است که اگر نزاعی در خانه پیش آمد تو آشتی کنی. مواظب باش نخوابی جز این که شوهرت از دست تو راضی باشد. مورد سوم بر این زن سنگین آمد. از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) سؤ ال کرد وان کان ظالما ولو این که شوهر من ظالم باشد یعنی تقصیر او باشد که با هم قهر کردیم؛ تقصیر او باشد که نزاع کردیم. حضرت فرمودند: بله. ولو این که او ظالم باشد تو باید آشتی کنی.

برای این که زن وجود عاطفی است و وجودش به گونه‌ای است که باید تواضع کند و از این جهت قرآن زن شایسته را آن می‌داند که دو صفت داشته باشد:

فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله[۱۳۳]

زن شایسته آن است که در مقابل شوهر متواضع باشد؛ زبان دراز نباشد؛ سر به زیر باشد و مواظب عفتش باشد چه در خلوت و چه آشکارا. اگر در مدرسه است یا در خیابان حجابش یکسان باشد. همان گونه که در خیابان حجاب دارد در مدرسه هم داشته باشد. همین طوری که پیش اجنبی‌ها دارد نزد نامحرمهای اقوام هم حجابش را حفظ کند. نظیر برادر شوهر، عموی شوهر، دائی شوهر و امثال اینها و همچنین کاسب محله، رفتگر و غیره.

زن باید مخصوصاً نسبت به غریزه جنسی مطیع شوهر باشد؛ و آنچه باید مورد توجه قرار گیرد این است که مرد هم باید چنین باشد یعنی مرد هم از نظر حرف‌شنوی باید حرف معاون خود را، حرف دبیر خود را گوش دهد. خانه همان طوری که رئیس دارد معاون هم دارد که خانم است و همان طوری که معاون باید از رئیس حرف‌شنوی داشته باشد رئیس هم باید این چنین باشد؛ حرف معاون را به حساب آورد. البته تصمیم گیریها با مرد است اما باید با زن مشورت کند؛ حرفها را در میان بگذارد و اگر نظرش صحیح است بپذیرد.

روایتی از امیرالمؤ منین (علیه السلام) معروف است که مردها آن را بد معنی می‌کنند. آن روایت این است که می‌فرماید:

وشاوروهن و خالفوهن[۱۳۴]

مردها بر نفع خود می‌گویند: با زنان مشورت کنید و با آنها مخالفت کنید! یعنی خیال می‌کنند امیرالمؤ منین (علیه السلام) می‌خواهد یک حرف بیهوده‌ای بزند. با زنت حرف بزن هرچه گفت خلافش را رفتار کن ولو حق باشد! خوب معلوم است که معنای روایت این نیست بلکه آن است که گفتیم که باید با زن مشورت کرد زن را به حساب آورد و اگر حرفش حسابی است پذیرفت. مرد باید گوش شنوا از خانمش داشته باشد. تصمیم گیری از مرد است.

جمله امیرالمؤ منین (علیه السلام) با قرآن تفاوتی ندارد قرآن هم به پیغمبر (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

ای پیغمبر! با اصحابت مشورت کن. مسلمانها را به حساب بیاور. به شخصیت آنها احترام بگذار. اما تصمیم گیری از آن تو است:

فاذا عزمت فتوکل علی الله[۱۳۵]

اگر حرفشان حسابی است قبول می‌کنی و الا عمل نمی‌کنی. این قرآن است و روایت هم همین است. روایت هم معنایش این است که آقا با خانمت مشورت کن به او شخصیت بده.

او را در جریان امور قرار ده او معاون تو است او به منزله وزیر مملکت است. وزیر مملکت باید در جریان باشد. خانم باید در جریان کارهای خانه و شوهرش باشد. بله اگر دیدی که حرفش ‍ صحیح نیست تصمیم نهائی از آن توست. وشاوروهن وخالفوهن و بقول قرآن: فاذا

عزمت فتوکل علی الله.

حتی در روایتی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: با بچه‌های بزرگت مشورت کن و آنها را به حساب بیاور. می‌فرماید:

الولد سید سبع سنین و عبد سبع سنین ووزیر سبع سنین[۱۳۶]

تا هفت سال حرف بچه را بشنویم، تا آن جا که می‌شود نازش کنیم. در هفت سال دوم کار یادش دهیم و از او کار بکشیم. یک آدم فعالی از او بسازیم. یک دختر تنبلی، یک پسر تنبلی بار نیاید. اما وقتی چهارده سال بالا رفت، جوان شد از این جوان باید استفاده فکری کنیم.

یعنی در جریان کارها قرارش ‍ دهیم؛ و این از نظر روانشناسها یک روایت عجیبی است.

یعنی یک دنیا معنی دارد. اگر بخواهیم بچه‌های ما در جامعه شخصیت داشته باشند باید به آنها شخصیت بدهیم. پدر است که به بچه شخصیت می‌دهد. مادر است که به دختر خانمش شخصیت می‌دهد. با دختر چهارده پانزده ساله قلدری غلط است؛ خیلی غلط است. تحمیل بر او غلط است قرآن می‌فرماید:

واذ قال لقمان لابنه وهو یعظه یا بنی لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم[۱۳۷]

این کلمه یا بنی، کلمه و هو یعظه به ما یک دنیا چیز می‌فهماند. به ما می‌فهماند که آقا! با پسرت اولاً با مهربانی صحبت کن. بگو عزیزم، جانم. وقتی هم با او حرف می‌زنی قلدری را کنار بگذار با منطق با او حرف بزن بگو لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم با استدلال به او بگو در جریانش بگذار وقتی در جریانش گذاشتی به او شخصیت داده‌ای و آن مهربانی هم غریزه محبتش را سیراب می‌کند. آن استدلالی هم که برایش می‌کنی و بر او تحمیل نمی‌کنی آن هم آرامش می‌کند و یک آدم با شخصیتی می‌شود؛ لذا روایات ما به ما می‌گوید: با خانمت با بچه‌هایت رفیق باش آنها را به حساب بیاور.

بعضی از مردها - که امیدوارم در جلسه ما نباشند - خودشان، عقلشان چیزی نیست اما یک قلدر بتمام معنی هستند. اصلاً این آقا چه می‌کند؟ کارش چیست؟ می‌خواهد چه کند؟ نه فقط بچه‌هایش نمی‌دانند خانمش ‍ هم نمی‌داند. اگر از خانمش بپرسند این آقا چه کاره است نمی‌داند؛ این آقا از کجا می‌آورد نمی‌داند؛ این آقا مخارجش چیست نمی‌داند. همین مقدار می‌داند که صبح می‌رود شب هم که می‌آید با قلدری با زن و بچه برخورد می‌کند.

زن را باید به حساب آورد زن وزیر خانه است. معاون رئیس است. معنی ندارد یک رئیس معاونش را به حساب نیاورد؛ و زن هم باید مطیع شوهر باشد. باید گوش شنوا داشته باشد؛ و بقول عوام پشت چشمش پینه داشته باشد یعنی هرچه شوهر می‌گوید دست بگذارد روی چشم و قبول کند. اما نه فقط گفتن، عمل هم بکند تا بر دل شوهر حکومت پیدا کند. همین که زن در مقابل شوهر بگوید چشم. محبت شوهر را تحریک می‌کند و وقتی هم که به آنچه شوهر گفته عمل کند به قرآن عمل کرده است برای این که قرآن می‌فرماید: زن شایسته آن است که در مقابل شوهر متواضع باشد فالصالحات قانتات شوهر هم نباید به خلاف شرع دستور دهد که زن مجبور شود نپذیرد.

البته مرد هم وظیفه‌ای دارد و انجام آن حق طبیعی زن است. باید خانمش را در جریان بگذارد، بچه‌هایش را در جریان بگذارد. آن روانشناس چه عالی گفته است که انسان اگر بخواهد محیط خانه اش آرام باشد نزاعی در خانه نباشد وقتی مرد حقوقش را می‌گیرد خانمش را، بچه‌هایش را بخواند با هم بنشینند دخل و خرجشان را حساب کنند تا آنها هم در جریان باشند تا توقع بیجا نداشته باشند. حرف عالی است وقتی خانم نداند درآمد شما چه اندازه است اگر کم خرج کنی گمان می‌کند بخیل هستی و از همین‌جا نامهربانی شروع می‌شود. وقتی که شما یک آدم مستبدی باشی و اصلاً خانم را به حساب نیاوری نامهربانی از همین‌جا شروع می‌شود. برای این که خانم شخصیت دارد ضربه به شخصیتش می‌خورد. ضربه که خورد اول بداخلاق می‌شود، نامهربان می‌شود و بالاتر و خطرناکتر این که اگر خانم بی شخصیت شد به جاهای باریک می‌رسد؛ لذا از خانمها مخصوصاً و از آقایان تقاضا دارم دخترهایتان را با شخصیت بار آورید. توهین به دخترها نکنید. توهین به پسرها نکنید. توهین یعنی کوبیدن و اگر شخصیت دختر کوبیده شود با یک حرف محبت آمیز ممکن است برود.

اگر شخصیت یک جوان کوبیده شود حاضر است دست به هر جنایتی بزند؛ بنابراین همان گونه که اطاعت زن از مرد حق طبیعی مرد است حرف‌شنوی مرد از زن و در جریان گذاردن او حق طبیعی زن است. همچنین حق دوم او از نظر فقه اسلام یک امر مسلمی است که زن از نظر غریزه جنسی بر شوهر حق دارد این حق باید صد در صد عمل شود. اگر مرد بتواند و سستی کند ظلم کرده است و حق او را ادا نکرده است؛ لذا در این باره روایات زیادی داریم. آن دو حقی که برای مرد هست همان دو حق برای زن هم هست.

خانه و حاکمیت قانون

چیزی که تقاضا دارم از همه مخصوصاً آقایان که این تقاضای مرا که روزهای آخر است بپذیرند این است که در خانه نمی‌شود قانون حکمفرما باشد زیرا خانه از هم پاشیده می‌شود. پس چه حکمفرما باشد؟ رفاقت، صداقت، دلسوزی، مهربانی. چه باید در خانه حکمفرما باشد؟ این شعر شاعر که می‌گوید:

من کیم؟ لیلی و لیلی کیست؟ من

هر دو یک روحیم اندر دو بدن

اگر قانون جلو آمد کار آمد خراب می‌شود. مثلاً حق مرد این است که می‌تواند به زنش بگوید از خانه بیرون نرو. زیرا این حق اوست و زن باید اجازه بگیرد و از خانه بیرون برود این حقی است که اسلام برای مرد قرار داده است حالا اگر مرد بخواهد صد در صد به قانون عمل کند زن بخواهد به خانه پدرش برود بگوید نخیر نمی‌شود می‌خواهد به خانه همسایه برود، نمی‌شود. پس کجا برود؟ تو فقط باید در خانه بمانی و بیرون نروی. خوب معلوم است اگر با یک زن این گونه رفتار کنی او هم خیلی کارها می‌کند. یک جمله‌ای در بین مردم مشهور است که اگر زن عفت نداشته باشد اگر در شیشه اش کنی در شیشه را هم ببندی نم پس می‌دهد. مگر می‌شود با قانون جلوی زن را گرفت؟ با رفاقت، با این درسهائی که الان داریم خوب می‌شود جلوی زن را گرفت؛ لذا از اول ماه مبارک رمضان تا به حال بیش از پانصد تلفن یا نامه یا طومار برای من آمده که شاید یک درصد آنها اعتراض آمیز نیست. من پنج تلفن اعتراض آمیز نداشتم. اما بیش از پانصد تلفن تشکرآمیز داشتم. معلوم می‌شود آنچه می‌تواند زن را صد در صد مطیع شوهر کند این منبرها و بحثهاست؛ رفاقت است؛ صداقت است. این که خانم را به حساب آوریم، با مهربانی با او صحبت کنیم؛ لذا راستی یک مرد بخواهد با قانون رفتار کند، آن خانم هم بخواهد با قانون رفتار کند، می‌گوید اجرت بده تا بچه ات را شیر دهم؛ اجرت بده تا کار خانه را انجام دهم. من حاضر نیستم تنهائی آن را انجام ده یک کمک کار بگیر تا کار خانه را انجام دهد. خودت انجام بده من هم انجام می‌دهم. حالا اگر راستی یک خانم بخواهد این طور باشد بگوید من کار نمی‌کنم تو فقط یک حق از من داری و آن حق زناشوئی است بنابراین تو کار کن من بخورم، معلوم است این خانه زندان می‌شود. اگر خانم بخواهد با قانون رفتار کند شاید ده روز طول نکشد طلاقش بدهند. آن آقا هم اگر بخواهد این گونه رفتار کند ده روز طول نمی‌کشد که داد و فریاد خانم بلند می‌شود.

نمی‌شود قانونی زندگی کرد. قانون بقول قرآن شریف خوب است اما خشک است یک چیز دیگر می‌خواهد و آن است.

ان الله یامر بالعدل و الاحسان[۱۳۸]

این دو باید تواءم باشند. در حالی که زن اطاعت از شوهر می‌کند اما با رفاقت. این که زن را بسازند بطوری که صد در صد مطیع شوهر باشد، مرد را بسازند که صد در صد در خانه مهربان باشد، خشک برخورد نکند، با قانون خشک میسر نیست. من زیاد سراغ دارم که آقایان خشک برخورد می‌کنند و به جاهای بدی رسیده است. مثلاً گوشه چادرش عقب رفت آقا فریادش ‍ بلند می‌شود. این فریاد، زننده است دفعه اول ممکن است چیزی نگوید دفعه دوم هم نگوید اما یکوقت به این جا می‌رسد که کم‌کم چادرش عقب می‌رود، و به آن جا می‌رسد که حتی صورتش هم پیش نامحرم پیدا می‌شود. پیش تو رو می‌گیرد اما وقتی نباشی رو نمی‌گیرد و اصلاً چادر را عقب می‌زند. اگر خشک برخورد کنی این طور می‌شود. بعضی اوقات با زنش خشک برخورد می‌کند که حق نداری پیش برادرم حرف بزنی یا سر سفره‌ای که خویشان نزدیک نشستند بنشینی. این خشکیها به جای باریک می‌رسد. ما دیدیم چه اختلافهائی پیش می‌آید. همچنین بعضی اوقات خانم خشک برخورد می‌کند و وقتی با شوهر خشک برخورد کرد شوهر سرد است و معمولاً مردها استبداد دارند و اگر این استبداد گل کرد زن بیچاره می‌شود.

تقاضا دارم محیط خانه شما محیط رفاقت باشد نه محیط اعمال قانون و تحمیل. مثلاً لباس، عفت و حجاب خانم خوب است اما شوهر سخت می‌گیرد که حق نداری بیرون بروی؛ منزل همسایه بروی؛ برای خرید بیرون بروی؛ منزل پدرت بروی؛ منزل پدر نروی یعنی چه ؟!

مگر می‌شود کسی منزل پدر نرود بفرض این که تو با پدر و مادر او بد باشی ولی زن نمی‌تواند پدر و مادرش را رها کند. رها کردن پدر و مادر یعنی ایجاد عقده و بیچارگی برای تو و بچه‌ها. تازیانه را هرچه محکمتر به سنگ بزنی عکس العمل آن بیشتر است و بالاخره به طرف خودت برمی گردد. اگر مرد یا زن در خانه سختگیری کند به جای بدی می‌رسد یعنی عکس العمل دارد. با همه اینها در حالی که خانمها و آقایان باید سختگیری نکنند، باید خشک نباشند همین‌طور متوجه فرزندان خود باشند. باید تربیت اولاد کنند. باید مواظب دخترشان باشند که کجا می‌رود؛ دیر نیاید؛ دوستش کیست؛ دوست او عفت دارد یا نه؛ نجیب و با شخصیت است یا نه. همچنین مواظب پسرشان باشند کجا می‌رود؛ کی می‌آید؛ دوست او کیست. اینها همه مسلم؛ اما اگر بخواهند سخت بگیرند، با دختر و پسر جوان سخت گیری کنند، علیه پدر و مادر قد علم می‌کنند. چه بسیار می‌بینیم که بچه‌ها می‌روند آن جا که پدر و مادر نمی‌خواهند اما نمی‌توانند جلوگیری کنند. وقتی ریشه یابی کنیم می‌بینیم یکی از این دو است که یا تربیت نشده‌اند و یا اگر تربیت شده‌اند در تربیت آنها زیاده روی شده است.

اسلام می‌گوید افراط غلط است چنانچه تفریط غلط است. امیرالمؤ منین (علیه السلام) فرمود:

لا یری الجاهل الا مفرطا او مفرطا[۱۳۹]

جاهل یا تند می‌رود یا کند. آدمهای بی شخصیت که رفاقت می‌کنند گاهی در رفاقت تندی و زیاده روی می‌کنند یکوقت هم قهر می‌کنند و برخورد آنها آن قدر سرد می‌شود که چه تهمتها می‌زنند. بعضی اوقات به بچه اش ‍ نمی‌رسد و گاهی هم که می‌رسد باندازه‌ای خشک برخورد می‌کند که شخصیت بچه را می‌کوبد.

تقاضای دیگری که از آقایان و خانمها دارم این است که مواظب باشید از قانون سوء استفاده نکنید که از نظر اسلام صحیح نیست این کار را تقلب در قانون می‌گویند و من کتابی را در این باره به نام تقلب در قانون تألیف کرده‌ام و این تقلب در قانون را از قرآن و روایات استفاده کردم. یکی از سوء استفاده هائی که از قانون می‌کنند این است که ربا می‌خورند اما کلاه شرعی بر آن می‌گذارند بدین صورت که من هزار تومان به تو قرض می‌دهم و بعد یک کبریت را به مبلغ صد تومان به تو می‌فروشم. یا ده هزار تومان به تو قرض می‌دهم و بعد یک حب نبات را هزار تومان به تو می‌فروشم. این تقلب در قانون و حیله شیطانی است، گرچه آن را حیله شرعی بنامیم.

خدا رحمت کند مؤ سس حوزه علمیه قم مرحوم حاج شیخ عبدالکریم یزدی رضوان الله تعالی علیه را که همه این آوازه‌ها از اوست. ایشان فرموده بودند که یک زنی را سه طلاقه کردند بعد پشیمان شدند و قبل از این که مردم بفهمند آمدند نزد من که فکری بکن؛ آبروی ما در خطر است ما اگر بخواهیم محلل برای این زن قرار بدهیم آبروی هر دو می‌رود. مرحوم حاج شیخ فرموده بودند یک خشک مقدسی که صف اول جماعت من بود و دیدم آدم خوبی است گفتم یک استفاده‌ای به او برسانیم. گفتم یک نعمت خوبی برایت پیش آمد و آن این است که یک دختر جوان زیبا را یک شب با عقد دائم به تو می‌دهند ولی فردا طلاقش بده تا محلل باشی. یک پول حسابی هم به تو می‌دهند. پولی به او دادیم و زن را برایش عقد کردیم. شب رفت حجله فردا صبح که او را خواستم که بیا زن را طلاق بده گفت زنم است طلاق نمی‌دهم. هرچه اصرار کردیم گفت زنم است طلاق نمی‌دهم. گفت: آقای حاج شیخ! مگر زن من نیست؟ گفتم چرا. گفت نمی‌خواهم طلاقش ‍ دهم. هرچه این طرف آن طرف زدیم بالاخره طلاق نداد. مرحوم حاج شیخ فرمودند دختر دق کرد و مرد اما او را طلاق نداد. یک جمله‌ای از حاج شیخ مشهور است که این جمله خیلی عالی است روی منبر فرموده بودند: بعضیها عادلند اما از شمر هم بدترند.

این مرد عادل است، گناه نکرده است می‌گوید نمی‌خواهم طلاق بدهم اما از شمر بدتر است. برای این که از قانون سوء استفاده می‌کند و سوء استفاده از قانون بسیار خطرناک است؛ و متاءسفانه در مقدسین و بویژه خانمها زیاد است. مثلاً خانم دانشگاه رفته و یا چهارتا اصطلاح علمی یا صرفی و نحوی یاد گرفته و غرور علمی پیدا کرده است حالا این خانم طلبه می‌خواهد سوء استفاده از قانون کند که من می‌خواهم درس بخوانم تو حق نداری به من بگوئی کار کن من نمی‌خواهم کار کنم. خانم! این سوء استفاده همان است که مرحوم حاج شیخ می‌گویند تو خانم عادلی اما از شمر بدتری برای این که تو خانه ات را از هم می‌پاشی امروز نپاشی فردا. اما! حزب‌اللهی هستی. عادلی. اما از شمر بدتری. برای این که سخت گیری در خانه می‌کنی و کم‌کم به جای باریکی می‌رسد. یک وقت زن نجیب را، دختر نجیب را نانجیب می‌کنی.

جلسه بیست و یکم

فصل دهم

توافق در خانه

فصل دهم بحث ما درباره توافق در خانه است باید همه متذکر باشیم که توافق اخلاقی صد در صد در خانه محال است. نمی‌شود توافق بین زن و شوهر یا عروس و مادر شوهر حتی دختر و مادر، پسر و پدر صد در صد باشد. یک اختلاف سلیقه هائی در میان هست و خواه ناخواه یک اختلافاتی به وجود می‌آید؛ و بقول یک مرد بزرگ روانشناس اختلاف در خانه یک امر طبیعی است و این عدم توافق صد در صد باندازه‌ای است که بعضی از فلاسفه بزرگ قائل شدند انسان نوع منحصر به فرد است. می‌گوید: انسانها از افراد یک نوع نیستند هر انسانی یک نوع مستقل است. اختلافها سبب شده است که انسان را نوع منحصر به فرد بدانند. حالا حرف اینها درست است یا نه اما حرف آن روانشناس عالی است. باید همه درک کنیم که اختلاف هست؛ این درد وجود دارد و باید درصدد چاره باشیم چه کنیم که توافق اخلاقی باشد؟ اگر بین یک زن و شوهر توافق اخلاقی هفتاد درصد باشد بسیار عالی است باید خیلی شکر کنند که ما نعمت بزرگی داریم؛ همیشه حمد خدا را به زبان بیاورند الحمد لله رب العالمین که هفتاد درصد توافق اخلاقی داریم. حتی به شما عزیزان عرض کنم اگر توافق اخلاقی پنجاه درصد هم باشد خوب است. اگر بین مادر شوهر و عروس ‍ پنجاه درصد توافق اخلاقی باشد باید شکر خدا کنند. بین پسر و پدر، بین پسر و مادر، بین دختر و مادر هفتاد درصد توافق اخلاقی باشد باید خیلی شکر خدا کنند که توافق اخلاقی دارند این دختر، این پسر خیلی شکر کنند.

آنچه ما معمولاً از آن غفلت داریم این است که توافق اخلاقی صد در صد محال است.

بسیاری از ما بلکه همه ما غفلت داریم که اگر توافق اخلاقی هفتاد درصد باشد بسیار عالی است و نعمت بزرگی از طرف حق تبارک و تعالی نصیب ما شده است. آنچه مورد بحث ماست این است که این سی یا پنجاه درصد اختلاف را چه باید کرد؟ دو عامل می‌تواند این اختلاف را جبران کند. یکی را امروز و دیگری را فردا بخواست پروردگار عالم و لطف حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه الشریف عرض می‌کنم.

محبت

اول چیزی که می‌تواند آن اختلاف را از بین ببرد محبت است. اگر محبت بین زن و شوهر، عروس و مادرشوهر، پدر و پسر، دختر و مادر حکمفرما باشد دیگر آن اختلاف سی یا پنجاه درصد اثری ندارد و تحت الشعاع محبت واقع می‌شود. در این باره شعرا اشعار زیادی گفتند و یک جمله‌ای از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است که تمام آن اشعار را دربر دارد. آن حضرت می‌فرماید:

حبک للشی ء یعمی ویصم[۱۴۰]

یعنی اگر کسی را دوست داشته باشید بدی او را نمی‌بینید؛ بدیهایش را نمی‌توانید به زبان بیاورید یا بشنوید. اگر محبت به کسی داشته باشید تا می‌توانید توجیه می‌کنید. اگر کسی بدی او را گفت ولو مطابق با واقع بگوید نمی‌پذیرید و دفاع می‌کنید. حتی وقتی تصور می‌کنید که این اخلاق بد را دارد خود را ملامت می‌کنید؛ و بالاخره این جمله پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بسیار عالی است. آن شاعر عرب هم می‌گوید:

عین الرضا عن کل عیب کلیلة

وعین السخط تبدی المساویا

یعنی اگر کسی چشم محبت به دیگری داشته باشد همه بدیهای او را می‌پوشاند. عن کل عیب کلیله یعنی دیگر این چشم نمی‌تواند بدیها را ببیند. بعد این شاعر می‌گوید آن چشمی می‌تواند بدیها را ببیند که چشم دوست نباشد؛ محبت آمیز نباشد. اگر محبت شدید در کار باشد جدا نمی‌بیند؛ بلکه تمام بدیهای او را توجیه می‌کند.

داستانی از لیلی و مجنون نقل می‌کنند که درست باشد یا نباشد چنین حقیقتی در انسان هست. می‌گویند لیلی آش نذری پخته بود. همه می‌رفتند از او آش می‌گرفتند. مجنون هم ظرفش را داد به یکی از دوستانش و گفت می‌روی آن جا برای من آش بگیر. وقتی که ظرف مجنون را دادن به لیلی و گفتند مال مجنون است کاسه را به زمین زد و شکست. خبر آوردند که ظرف را شکست یک شعر خواند.

اگر با دیگرانش بود میلی

چرا ظرف مرا بشکسته لیلی

مجنون گفت همین که ظرف مرا شکست دلیل بر این است که تمایل به من دارد و الا چرا ظرف دیگری را نمی‌شکند؟ یعنی زیر بار نمی‌رود که لیلی بد کرده است بلکه این عمل بدش را هم توجیه می‌کند.

خانم به شوهرش محبت دارد اگر کسی بدی شوهرش را بگوید دفاع می‌کند و نمی‌تواند بدی او را بشنود. همین خانم بدی همسایه را می‌بیند حتی بدی برادرش، بدی خویشانش، اما وقتی رسید به شوهرش اصلاً بد از او نمی‌بیند تا ناراحت شود. من بسیاری از خانمها را سراغ دارم که وقتی شوهرانشان به آنها تندی می‌کنند شکر خدا می‌کنند و می‌گویند این تندی شوهر به من دلیل این است که به من محبت دارد و الا چرا با خواهرش یا زنهای دیگر تندی نمی‌کند. پس معلوم می‌شود که مرا دوست دارد و می‌خواهد مرا بسازد.

یکی از چیزهائی که همه باید به آن توجه داشته باشیم این است که حرف برای محبت و از بین بردن آن فوق‌العاده تاءثیر دارد. حرف گاهی نظیر خالی است که در یک صورت زیبا باشد و گاهی نظیر فلفلی است که دهان را بسوزاند بقول شاعر:

دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه

هر دو جانسوزند اما این کجا و آن کجا

گاهی یک متشکرم آقا به خانم، نظیر همان خالی است که در صورت یک ماه رو باشد. این خال چه اندازه ارزش به این زن می‌دهد؟ این تشکر هم همان‌طور است و در قلب او ایجاد محبت می‌کند؛ و بعکس گاهی یک تندی، یک زخم زبان باندازه‌ای محبت را از بین می‌برد نظیر همان فلفل که دهان را می‌سوزاند. گاهی یک جمله که به نظر کوچک می‌رسد برای از بین بردن محبت بزرگ است. این که اسلام به اطاعت زن از شوهر، به حسن رفتار شوهر با همسرش این قدر ثواب می‌دهد اینها گمان نمی‌کنم استحقاقی باشد. این ثوابها برای این است که شارع مقدس چیز دیگری را بدست آورد.

مثلاً پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روی منبر می‌فرمود: اگر کسی حق امیرالمؤ منین (علیه السلام) را بشناسد، واجباتش را هم به جا آورد، گناه هم نداشته باشد و یا اگر داشته باشد توبه کند و یک مرد زن دار و یا زن شوهردار باشد درهای بهشت همه به رویش باز است و مقام او به مقام انبیاء و اوصیاء می‌رسد. همان گونه که قرآن می‌فرماید بعض از مردم با پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین هستند:

ومن یطع الله والرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین والصدیقین والشهداء والصالحین وحسن اولئک رفیقا[۱۴۱]

می‌فرماید اگر کسی اطاعت صد در صد از خدا و رسولش کند در قیامت با انبیاء، اوصیاء و صلحا محشور است و تمام درهای بهشت برای او باز است؛ از هر دری بخواهد وارد می‌شود. این خیلی مقام بلندی است و استحقاقی نیست. یعنی این گونه نیست مستحق این ثوابها باشد. این ثوابها نظیر دانه ریختن و کبوتر گرفتن است. یعنی این ثواب را می‌دهند تا محیط خانه گرم باشد.

در روایات می‌خوانیم اگر خانمی یک آبی به شوهرش بدهد پروردگار عالم ثواب یکسال عبادت به این زن می‌دهد. خوب این آب دادن که این قدر ثواب ندارد. این برای این است که می‌خواهد زن را شوهردار بار آورد. اگر مردی زحمت بکشد برای این که زن و بچه اش در رفاه باشند مثل این است که در خط مقدم جبهه باشد. خوب این ثواب که استحقاقی نیست برای توسل است. برای چه می‌دهند؟ برای این که محیط خانه گرم شود، و بعکس حرفهای رکیک باندازه‌ای گناه دارد که انسان می‌ماند. این همه گناه هم استحقاقی نیست؛ به عنوان ثانوی است.

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روی منبر می‌فرمودند: اگر خانمی شوهرش را اذیت کند ولو با یک تندی یا زخم زبان، اگر مردی زنش را اذیت کند ولو با یک تندی و زخم زبان، پیغمبر فرمودند او اول کسی است که وارد جهنم می‌شود. یعنی گناهش خیلی بالاست. چرا؟ برای این که اگر محبت در خانه نباشد محیط خانه خیلی سرد است و اگر محبت باشد رفاه هست، آسایش هست. نظیر این دو روایتی که خواندم در همین کتاب وسائل فراوان وجود دارد دیگر چه رسد به روایاتی را که علامه مجلسی رضوان الله علیه و دیگران نقل کرده‌اند بخواهیم به آنها رجوع کنیم.

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمودند: اگر زنی بر اذیت شوهر صبر کند، ساکت باشد، سر به زیر باشد، اگر مردی صبر کند بر اذیت همسرش ‍ یعنی گذشت و فداکاری داشته باشد این زن، این مرد مقامش در بهشت با حضرت ایوب (علیه السلام) برابر است. حضرت ایوبی که بر بلا صبر کرد. خوب این مقام استحقاقی نیست؛ برای این است که محیط خانه گرم باشد. باید در خانه محبت حکمفرما باشد. باید مواظب باشیم سلب محبت نشود.

تقاضا دارم مواظب حرفهایتان در خانه باشید. حرف است که ایجاد محبت می‌کند. حرف است که محبت را از بین می‌برد.

تبعیض ناروا

از جمله چیزهائی که سلب محبت می‌کند و باید خیلی مواظب باشیم تفاوت گذاردن بین افراد است. تفاوت بین دو داماد، دو دختر، دو پسر. مثلاً یک پسرش را بیشتر ارث می‌دهد دیگری را کمتر و یا محروم می‌کند. یا دخترش را العیاذ بالله محروم از ارث می‌کند برای این که دختر را دوست ندارد. بعد هم با یک مزخرف که این ارثش را برده، جهازیه اش را برده، می‌خواهد توجیه کند. این از آن دانه فلفل که گفتم سوزنده تر است بطوری که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بارها روی منبر می‌فرمودند: خدا رحمت کند آن پدر و مادری که وا دارند بچه هایشان به آنها خوبی کنند. بعد فرمودند: خدا لعنت کند آن پدر و مادرهائی که وا می‌دارند بچه هایشان عاق شوند؛ بدبین به پدر و مادر شوند. چه چیز بچه‌ها را به پدر و مادر بدبین می‌کند؟ وقتی که بچه می‌بیند که مادر تقصیر دارد، با عروسش نمی‌سازد خواه ناخواه یک تندی می‌کند و حق ندارد تندی کند عاق می‌شود. وقتی که عاق شد نه خیر دنیا دارد و نه خیر آخرت. وقتی پسر ببیند پدر تفاوت می‌گذارد بین او و برادرش، وقتی دختر ببیند پدر و مادر بین او و برادرش ‍ تفاوت می‌گذارند، بین شوهر او و شوهر خواهرش تفاوت می‌گذارند قلبش ‍ جریحه دار می‌شود؛ عقده‌ای می‌شود؛ بدبین به مادر می‌شود بدبین به پدر می‌شود؛ و وای به آن دختری که بدبین به مادر باشد؛ بدبین به پدر باشد و العیاذ بالله پشت سر آنها حرف بزند. خوب عاق می‌شود حق ندارد پشت سر آنها حرف بزند ولو تقصیر داشته باشند؛ و از چیزهائی که جوانها باید توجه داشته باشند این است که احترام پدر و مادر لازم است؛ احترام پدر و مادر واجب است. پدر و مادر ولو بیسواد و بی فرهنگ، این پسر یا دختر باسواد و با فرهنگ، باید احترام آنها را داشته باشند. نمی‌توان در مقابل پدر و مادر قد علم کرد؛ به آنها تندی کرد قرآن در این باره خیلی تند برخورد کرده است . وقضی ربک ان لا تعبدوا الا ایاه وبالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف ولا تنهرهما وقل لهما قولا کریما[۱۴۲]

می‌فرماید: خدا را ستایش کن؛ به پدر و مادر نیکوئی کن. احسان به پدر و مادر را کنار عبادت خدا گذارده است. بعد می‌فرماید: اگر پدر یا مادرت پیر و بی حوصله شد، بدی کرد به تو، حق نداری در مقابل آنها قد علم کنی؛ مواظب باش یکوقت تندی نکنی به پدر؛ تندی نکنی به مادر وقل لهما قولا کریما حتی امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: معنای قولا کریما این است که اگر تو را کتک هم زد بگو خدا رحمت کند تو را.

در مقابل پدر و مادر هم نمی‌شود قد علم کرد. اگر این جوان عاق پدر شد، عاق مادر شد جهنم می‌رود اما این پدر و مادر هم به دنبال او جهنم می‌روند. این مثال عوامانه مثال خوبی است: یک بابائی به پسرش گفت عاقت می‌کنم گفت من هم تو را عوقت می‌کنم. یعنی در روز قیامت که پسر یا دختر به جهنم می‌روند بعد به این پدر و مادرها می‌گویند: تو هم برو جهنم اما او برای این که عاق است اما لعنت خدا بر تو برای این که کاری کردی که او عاق شد کاری کردی که به تو تندی کرد. تو مادر، با زنش ‍ نساختی مجبور شد با تو تندی کند. تو پدر بداخلاقی کردی مجبور شد در مقابل تو قد علم کند. او عاق است و تو عوق هر دو به جهنم بروید. این همان کلام پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است که می‌فرماید: خدا لعنت کند آن پدر و مادری که بچه هایشان را به عاق شدن وامی دارند. یعنی خدا لعنت کند آن پدر و مادری که عوقند چنانچه خدا لعنت کند آن دختر و پسری که عاقند هر دو بد است.

از پدرها تقاضا دارم تفاوت بین بچه‌ها نگذارند. از مادر تقاضا دارم تفاوت بین دختر و پسر نگذارند. بعضی اوقات می‌بینیم که یک مادر نفهم دخترش ‍ را خیلی دوست دارد باندازه‌ای که می‌فهماند، من دخترم را بهتر از برادرش ‍ دوست دارم. اول نتیجه این برخورد این است که محبت این مادر از دل پسرش بیرون می‌رود. این یک گناه بزرگ است اما گناه بزرگتر این است که بین این خواهر و برادر اختلاف می‌افتد؛ و اگر اختلاف بین دو برادر، دو خواهر، برادر و خواهر بیفتد رفع کردن آن کار مشکلی است و هرچه اختلافشان طول بکشد بهمان اندازه که اینها گناه می‌کنند مادر هم گناه می‌کند؛ پدر هم گناه می‌کند. پدری بود که بین پسر و دختر تفاوت در ارث گذاشت پسر یا دختر را کمتر داد و یا محروم کرد. پدر و مادر مردند اما اختلاف بین فرزندان افتاد و این اختلاف کم‌کم به نسل بعد کشیده شد و من از این نمونه‌ها زیاد سراغ دارم.

تمام این قطع رحمها، تمام این اختلافها که گناهش بالاترین گناهان است تقصیر چه کسی است؟ تقصیر این پدر نفهم است که بین دو پسر تفاوت گذاشت؛ تقصیر این مادر است که بین دو دختر تفاوت گذاشت؛ این در نظر اهل دل کفر است.

قرآن قانون ارث را بیان کرده است: پسرها مثل یکدیگر، دختر نصف پسر، دخترها مثل یکدیگر. حالا اگر کسی بگوید نه و بین دو پسر یا دو دختر تفاوت قائل شود معنایش این است که من در مقابل خدا قد علم کردم. این در نزد اهل دل کفر است. خانم! اگر دختر را دوست داری چرا توهین به داماد کنی؟ اگر نمی‌خواهی پا به بخت دخترت بزنی چرا وقتی که دامادها می‌آیند به خانه تو یکی را بیشتر احترام می‌گذاری و به داماد دیگر بی‌احترامی می‌کنی؟ اگر تو می‌فهمی چرا این داماد را به رخ آن داماد می‌کشی؟ چرا این دختر را به رخ آن دختر می‌کشی؟ این کارها از آدمکشی بدتر است. برای این که کسانی که بچه هایشان را زیر خاک می‌کردند بچه می‌مرد و به بهشت می‌رفت، اما تو روح این دختر را می‌کشی.

روح این پسر را می‌کشی. مواظب حرفهایتان باشید. مواظب کردارتان باشید. این کوچکهای بزرگی را که درباره آن صحبت کردم مواظب باشید. وقتی دامادها دیگر به خانه شما می‌آیند یک بی‌احترامی در مقابل آن داماد به داماد دیگر موجب می‌شود به بخت دخترت پا بزنی و او را بیچاره کنی. بعض اوقات برادر را به رخ برادر می‌کشد. می‌گوید ببین چقدر زرنگ است. چقدر درس ‍ خوانده. چقدر خوب است؛ ببین تو چقدر بی عرضه‌ای. همین موجب عقده می‌شود. این پسر جنایتکار می‌شود. این پسر خیانتکار می‌شود؛ و تقصیر تو پدر است که این کار را کردی بعض اوقات جهازیه می‌دهد به یک دختر و چون آن داماد پولدار بوده است بیشتر می‌دهد و به دختر دیگر کم می‌دهد برای این که مثلاً آن داماد فقیر است؛ پائین است. نمی‌داند با این کارش چه جنایتی می‌کند.

آقایان! خانمها! آنچه مصیبت است نداری نیست تبعیض و تفاوت است؛ لذا خانمها مواظب باشند بچه‌ها را بیک اندازه نوازش کنند اگر این پسر بچه را بوسید دختر بچه خود را هم ببوسد. شما وقتی وارد خانه شدید اگر یک بچه شیرین زبان دارید و اگر یکی از بچه‌ها را بیشتر دوست دارید مواظب باشید او را جنایتکار نکنید و بدبختش نکنید. همان توجهی را که به پسر دارید به دختر هم داشته باشید. وقتی جلو می‌آیند هر دو را در بغل بگیرید؛ هر دو را روی زانو بنشانید و همان گونه که گفتم توجه به خانم را هم فراموش ‍ نکنید. تقاضا دارم تبعیض در زندگی شما نباشد زیرا بنیاد خانواده را خراب می‌کند؛ ولی اگر محبت در خانه حکمفرما باشد تمام حرفها ساقط است. آن سی در صد اختلاف حتماً رفع می‌شود و دیگر اختلاف بین عروس و مادر شوهر نیست؛ اختلاف بین زن و شوهر نیست؛ داد و فریاد و تندی و زخم زبان در خانه نیست و خوشا به حال آن خانه‌ای که در آن خانه محبت حکمفرماست.

عروس و مادر شوهری که با هم مهربانید! خیلی شکر کنید. شمائید که خدا شما را دوست دارد. زن و شوهری که با هم محبت دارید! خیلی خدا را شکر کنید. همیشه از خدا بخواهید این محبت رو به تزاید باشد و بدانید بالاترین نعمت را دارید. رحمت خدا در خانه شماست.

کرم و فضل و عنایت خدا در خانه شماست ...

جلسه بیست و دوم

فصل دهم

عفو – صفح

آنچه مورد بحث امروز است و باید به آن توجه داشته باشیم و امیدوارم اگر درخانه‌ای محبت نباشد بتواند آن را جبران کند عفو و گذشت است. این کلمه عفو و گذشت، کلمه مقدسی است. انصافاً وقتی انسان تصورش را بکند می‌بیند که نور از اطراف آن ساطع است. کلمه‌ای است زیبا و مقدس. باندازه‌ای مقدس است که دوش به دوش کلمه محبت می‌رود. قرآن شریف راجع به عفو خیلی تاءکید دارد و آن را به سه قسم تقسیم می‌کند که از نظر فلاسفه مقول به تشکیک است یعنی سه مرتبه دارد. مرتبه اولش این است که انسان بدی را ببیند اما بخاطر خدا یا انسانیت از آن بگذرد.

خذ العفو واءمر بالعرف واعرض عن الجاهلین[۱۴۳]

یعنی مسلمان! باید شیوه تو، ملکه تو، عفو و گذشت باشد و باید اهل خانه و رفیقت را به آن امر کنی؛ بنابراین مرتبه اول یعنی بدی را دیدن و از آن گذشتن.

مرتبه دوم بالاتر از این است و آنچه قرآن از ما می‌خواهد این است که انسان برسد به جائی که اصلاً بدی را نبیند. باندازه‌ای آقا باشد، باندازه‌ای گذشت داشته باشد که اصلاً بدی خانمش را نبیند تا بخواهد گذشت کند. به این می‌گویند صفح. قرآن می‌فرماید:

ولیعفوا ولیصفحوا الا تحبون ان یغفر الله لکم[۱۴۴] انسان! مسلمان! عفو داشته باش. بعد می‌فرماید صفح داشته باش؛ کرامت و آقائی داشته باش؛ اصلاً بدی را نادیده گیر. بعد می‌فرماید آیا نمی‌خواهی خدا در روز قیامت با تو چنین باشد؟ آن افرادی که در این دنیا عفو دارند در آن سرا پروردگار عالم با آنها عفو دارد و آن افرادی که در این دنیا صفح دارند اصلاً بدی را به رو نمی‌آورند پروردگار عالم در آخرت بدیهای آنها را به رو نمی‌آورد. همه شنیدید که بعضی افراد بدون حساب و کتاب به بهشت می‌روند. این بدون حساب و کتاب معنایش همین است. بعض اوقات با او حساب و کتاب دارند و عفوش می‌کنند اما بعض اوقات اصلاً حساب و کتاب با او ندارند. قرآن می‌فرماید اگر می‌خواهی در روز قیامت خدا تو را عفو کند این دنیا عفو داشته باش؛ در خانه مرد باگذشتی باش؛ و اگر می‌خواهی در قیامت خدا بدون حساب و کتاب تو را بهشت ببرد در دنیا برای دیگری حساب وکتاب باز نکن؛ بدیهای خانم را به رخش نکش. خانم بدیهای شوهرش را به رخش نکشد و به دل نگیرد.

امیرالمؤ منین (علیه السلام) در آن شعری که به ایشان منسوب است می‌فرماید:

امر علی اللئیم یسبنی

فقلت له آنه لا یعنینی

می‌فرماید: برخورد کردم به یک آدم پستی که به من بدی گفت. من گفتم اصلاً با من نیست. گذشتم از او بدون این که به رو بیاورم و او را عفو کنم.

در آخر سوره فرقان در صفات مؤ من می‌فرماید:

واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما[۱۴۵]

برخوردش با آدمهای بدکار، آدمهای جاهل و نادان این است که اصلاً بدی را به رو نمی‌آورند. آقا وقتی وارد خانه شد و دید که وضع خانه خوب نیست، وضع بچه‌ها خوب نیست، وضع خانم خوب نیست، وضع یک خانم شوهردار نیست اصلاً به رو نمی‌آورد صفح می‌کند، ندیده می‌گیرد. صفح یعنی ندیده گرفتن. خانم وقتی که دید آقا به وظیفه رفتار نمی‌کند، یک مرد زن دار نیست صفح می‌کند ندیده می‌گیرد. این صفات بزبان دیگر در آخر سوره فرقان تکرار شده است.

می‌فرماید:

واذا مروا باللغو مروا کراما[۱۴۶]

وقتی با یک چیز بیهوده‌ای، کار زشتی برخورد کردند کریمانه از آن می‌گذرند.

از این دو آیه استفاده می‌کنیم که یک زن مؤ من، یک مرد مؤ من باید عفو داشته باشد بلکه باید صفح داشته باشد. باید برسد به مقامی که بدیها را ندیده بگیرد. نظیر این که مثلاً بچه یک ساله شما به صورت شما بزند شما بدتان نمی‌آید اصلاً ندیده می‌گیرید. اگر انسان بقول قرآن شریف کرامت داشته باشد باید به این مقام برسد بلکه اگر عفو خدا را بخواهد و بخواهد در روز قیامت بدون حساب و کتاب وارد بهشت شود باید این صفت را داشته باشد و این آیه بخوبی دلالت دارد که اگر کسی در دنیا گذشت نداشته باشد، بدیها به رخ دیگری بکشد در روز قیامت مورد عفو خدا، مورد صفح خدا نخواهد شد؛ ولیعفوا و لیصفحوا الا تحبون ان یغفر الله لکم. نمی‌خواهی در روز قیامت مورد عفو خدا، صفح خدا واقع شوی؟ پس در دنیا عفو داشته باش، پس در دنیا صفح داشته باش. این هم صورت دوم.

اما اسلام، قرآن، یک چیز دیگری از ما می‌خواهد؛ مخصوصاً از شما آقایان و خانمهای مقدس؛ شما که سر و کار با منبر و محراب دارید؛ شما که افتخار شیعه گری دارید و آن مرتبه سوم عفو است.

قرآن می‌فرماید:

ویدرون بالحسنة السیئة[۱۴۷]

یعنی وقتی بدی کردند شما خوبی کنید؛ و اتفاقاً این آیه در چند جای قرآن تکرار شده است: ادفع بالتی هی احسن السیئة[۱۴۸]

اگر کسی بدی به تو کرد آن بدی را به بهترین وجه دفع کن.

به قول پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که فرمود:

احسن الی من اساء الیک[۱۴۹]

خوبی کن به کسی که به تو بدی می‌کند.

این صفت در سوره یوسف از ما خواسته شده است. این سوره، سوره عجیبی است؛ به قول قرآن احسن القصص است. نیکوترین، زیباترین و لطیفترین قصه‌های قرآن همین قصه حضرت یوسف است؛ و انصافاً این سوره یوسف یک دنیا اخلاق است و اگر کسی آن را بخواند و عمل کند یک انسان بتمام معنی کاملی می‌شود. نکات عجیبی در این سوره است از جمله بحث ما. قرآن شریف می‌فرماید زلیخا خیلی یوسف را اذیت کرد بالاخره او را به زندان انداخت چندین سال هم در زندان بود تا این که بنا شد آزاد شود ولی بیرون نیامد گفت برو به پاشاه بگو:

ما بال النسوة اللاتی قطعن ایدیهن[۱۵۰]

چه شد که زنها دستهایشان را بخاطر من بریدند؟ این زلیخا چرا این قدر به من اذیت کرد و به من عشق ورزید؟ بعد شورایی تشکیل دادند زنها را خواستند و به بی گناهی یوسف (علیه السلام) اعتراف کردند و زلیخا گفت:

الان حصحص الحق انا راودته عن نفسه وانه لمن الصادقین[۱۵۱]

گفت این یوسف بی گناه است منم که زن بدی بودم؛ بی عفتی کردم و این یوسف راست می‌گوید. یوسف بیرون آمد و اولین جمله او این بود که:

ذلک لیعلم انی لم اخنه بالغیب [۱۵۲]

یعنی می‌دانید چرا من واداشتم این زنها اقرار کنند؟ برای این که می‌خواستم خود را تبرئه کنم. چون می‌خواستم الان عزیز مصر شوم و ریاست پیدا کنم و بااتهام نمی‌شد. مجبور بودم این کار را بکنم. این آیه معنایش این است که این ده سال زندان با آن همه صدمه هائی که زلیخا و زنها به من زدند اگر برای یک امر اهمی نبود اصلاً به رو نمی‌آوردم. این یک جمله همان صفحی است که قرآن شریف از ما می‌خواهد. بعد قرآن شریف می‌رساند که این جا که برادرهای یوسف آمدند و بالاخره برادر را شناختند و رسوا شدند. تا رسوا شدند برای این که اینها خجالت نکشند گفت:

لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم

فرمود گذشته‌ها را فراموش کنید. گذشته‌ها گذشته است. خدا ارحم الراحمین است. خدا می‌آمرزد. شما گذشته‌ها را رها کنید. حتی در ذیل همین آیه شریفه روایت داریم که حضرت یوسف برنامه اش این بود که وقت ناهار، وقت شام برای احترام این برادرها، برای تشریفات می‌رفت سر سفره، تسلسل خاطر، تداعی معانی این برادرهای جنایتکار را می‌برد به آن کارهای زشتی که کردند. یک بچه بی گناه را صدمه زدند بعد هم در چاهش ‍ انداختند بعد هم فروختند؛ لذا نمی‌توانستند ناهار بخورند نمی‌توانستند شام لذیذ بخورند. یکوقتی حضرت یوسف یک صحبت قبل از غذا کرد و صحبت این بود گفت برادرهای من چرا از من خجالت می‌کشید اصلاً شما مرا به این مقام رساندید برای این که اگر شما مرا در چاه نینداخته بودید من هم یکی مثل شما بودم؛ احتیاج به یکمقدار گندم داشتم که از کنعان به مصر بیایم. من اگر به مقامی رسیدم، اگر عزیز مصر شدم، اگر رسیدم به این مقام که شما می‌بینید، این به وسیله شما بود؛ شما این مقام را به من دادید. این برخورد اول.

برخورد دوم او وقتی است که برادرها با پدر آمدند؛ با مادر آمدند. قرآن می‌فرماید حضرت یوسف پدر و مادر را روی عرش نشاند خیلی احترام به پدر و مادر کرد؛ خیلی احترام به برادرها کرد. بعد قرآن این جمله را می‌فرماید:

قال ادخلوا مصر ان شاءالله آمنین[۱۵۳]

فرمود: برادرها مشرف فرمودید به مصر، در امنیت ان شاءالله زندگی کنید. این هم برخورد دوم که می گوئیم صفح. مرتبه سوم خیلی عالی است دیگر. کمال یوسف از این جا فهمیده می‌شود. وقتی پدر را روی عرش نشاند ظاهراً یک دستگاهی برای آمدن پدر و برادرها در خارج مصر آماده کرده بود. خیمه‌ای زده بود؛ تختی گذاشته بود؛ استقبالی رفته بودند. وقتی که پدر نشست روی تخت و آرام گرفت حضرت یوسف رو کرد به پدرش و گفت: پدر جان ببین این تاءویل همان خوابی است که من دیدم ببین الان چه مقامی پیدا کردیم

من بعد ان نزغ الشیطان بینی وبین اخوتی[۱۵۴]

یعنی آن کدورتی که شیطان بین من و برادرهایم انداخت مرا به این جا رسانید. یعنی پدر! مبادا از برادرهایم آزرده خاطر شوی؛ اگر آنها مرا در چاه انداختند تقصیر شیطان است. او بین من و برادرها کدورت انداخت. اگر برادرها مرا در چاه انداختند؛ فروختند از آنها ناراحت نباش زیرا به واسطه کار آنهاست که من به این مقام رسیدم و تو الان به این مقام رسیدی. به این می‌گویند یک انسان کامل و خیال نکنید که قرآن صرفاً قصه می‌خواهد بگوید. قرآن در لفافه قصه می‌خواهد بگوید شیعه! مسلمان! باید چنین باشی. نه فقط عفو، صفح داشته باش نه فقط صفح، که بدی را به خوبی مبدل کن و بدی را بخوبی جواب بده. یک آیه‌ای در قرآن است که آن را دو گونه معنی می‌کنند. مفسرین بگونه‌ای معنی می‌کنند اما اهل دل، اهل حال، علمای علم اخلاق به گونه‌ای دیگر معنا می‌کنند آیه این است:

وجزاء سیئة سیئة مثلها[۱۵۵]

معمولاً این گونه معنی می‌کنند که اگر کسی مثلاً دست شما را برید حاکم شرع دست او را می‌برد. این یک معنی. یک معنای دیگر این که اگر کسی به شما بدی کرد و شما هم به او بدی کردی او گناه کرده است شما هم گناه کرده‌اید. پاداش سنگ را به سنگ دادن خود یک گناهی است مثل گناه اول؛ و من خیال می‌کنم پامنبری‌های ما این معنای دوم را خیلی بهتر از معنای اول می‌دانند. امیدوارم حال که ذوق شما این معنای دوم را می‌پسندد از این به بعد عمل شما هم این گونه باشد. تقاضا دارم عمل کنید به آنچه خدا می‌خواهد. خدا این گونه می‌خواهد که: ویدرؤ ن بالحسنة السیئة اگر کسی بدی به شما کرد، اگر کسی فحش به شما داد فحش نده واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما. سیزده سال پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مکه بود اما این مردم نانجیب مکه نگذاشتند پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) کار کند لذا در این سیزده سال بیش از چهل پنجاه نفر مسلمان نشدند.

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در سال هشتم هجرت با یک لشکر دوازده هزار نفره بدون خونریزی بر مردم مکه مسلط شد. حالا موقع چیست؟ موقع رحم. آن وقتی که جنگ بود در آن وقت زدن، کشتن، جلو رفتن، پیروزی. اما حالا با دوازده هزار نفر وارد مکه شد. معلوم می‌شود لذت عجیبی برای پیغمبر (صلی الله علیه و آله) جلو آمد. برای اینکه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) حدود بیست سال خون جگر خورده هفتاد و چهار جنگ کرد برای این که بتواند خانه خدا را از بت خالی کند؛ لذا در دفعه اول وارد خانه خدا شدند و به دست امیرالمؤ منین (علیه السلام) سیصد و شصت بت را شکستند و خانه خدا را پاک کردند. بعد آمدند کنار همین دری که الان هست - خدا قسمت همه ما بکند آن هم همه ساله، چه لذتی دارد، به همان در خانه خدا نگاه کردن برای اهل ذوق چه لذت‌ها دارد. نصفه شب به آن طرف انسان بنشیند در مجسد الحرام اگر اهل ذوق باشد می‌بیند راستی مثل آهنربا خانه خدا جاذبه دارد چه جاذبه‌ای - پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در این خانه پرجاذبه در همان خانه خدا ایستاد حلقه در را گرفت و آن دعای وحدت را که همه شما می‌خوانید خواند لا اله الا الله وحده وحده وحده. مسجد الحرام هم پر از جمعیت است اما از چه کسانی؟ از همان کسانی که به او سنگ زدند؛ پیشانی اش را شکستند. از همان کسانی که هفتاد و چهار جنگ برای او پیش آوردند. دعای وحدت را خواند. اینها مثل بید می‌لرزیدند چون خیال می‌کردند الان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤ منین می‌گوید شمشیر را دست بگیر و قتل‌عام کن وقتی دعای وحدت تمام شد پیغمبر (صلی الله علیه و آله) رو کردند به اینها به این پست‌های به تمام معنی پست بعد فرمودند چه کنم با شما؟ ابو سفیان، آن نانجیب، با هند جگرخوار بدتر از او اینها سخن گو بودند گفتند یا رسول الله هرچه کنی حق داری؛ بکشی. مثله کنی؛ ذره ذره کنی. پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم[۱۵۶]

گذشته‌ها گذشته است از همه اش گذشتم خدا بیامرزد شما را. بعد هم ایمان همه آنها را قبول کرد. با فرضی که می‌دانست بسیاری از اینها نظیر ابوسفیان و هند جگرخوار لیاقت ندارند ایمان در دلشان وجود داشته باشد می‌دانست اینها ایمان نیاوردند. همین مقدار که به حسب ظاهر شهادت دادند پذیرفت حتی قبل از آنکه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) وارد مکه شود فرمود خانه ابو سفیان ماءمن است یعنی هرکه وارد خانه ابوسفیان شود با او کار ندارم. برای این که ابوسفیان ریاست طلب بود ریاست داشت رئیس ‍ مکه بود پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) یک ریاست هم به او داد.

در تاریخ می‌خوانیم وقتی که پیغمبر وارد شد یک نفر از سپاه او علمی دست گرفت و شروع کرد در کوچه‌ها بگردد و بگوید الیوم یوم الملحمه امروز روز جنگ است؛ امروز روزی است که بازخواست می‌کنیم شما را؛ سرکوب می‌کنیم شما را. خبر دادند به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) یکی از نظامی‌های تو یک علمی دست گرفته و الیوم یوم المحلمه می‌گوید.

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) غضب کردند؛ ناراحت شدند و فرمودند علی جان برو علم را از دست او بگیر، در کوچه‌های مکه بگرد و بگو الیوم یوم المرحمه امروز روز رحمت است؛ امروز روز مهربانی است.

این هم روش پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله). همه ائمه طاهرین این چنین بودند. قرآن عفو می‌خواهد بلکه بالاتر صفح می‌کند و بالاتر از این یدرؤ ن بالحسنة السیئة می‌خواهد. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روی منبر می‌فرمود همسایه خوب آن نیست که خوبی کند به همسایه اش این وظیفه هر مسلمانی است. همسایه خوب آن است که بسازد بر بدی همسایه اش. یک بزرگی مریض بود و مشرف به مرگ شده بود. همسایه رفت دیدن او. دید خوابیده است روی زمین نمناکی پای یک دیوار نمناک و همسایه دید این زمین نمناک، این دیوار نمناک از خانه خودش ‍ است خیلی ناراحت شد به همین آقا گفت چرا نگفتی تا این نم را رفع کنم؟ گفت ترسیدم به زحمت بیفتی و راضی نبودم به تو صدمه بخورد.

اسلام چنین رفتاری را با غریبه‌ها می‌خواهد نه با عروس و مادر شوهر؛ نه با زن و شوهر از اینها بالاتر می‌خواهد؛ از اینها یدرؤ ن بالحسنة السیئة می‌خواهد. راستی باید این آیه در قابی آن هم با آب طلا نوشته شود خانم هر روز به این قاب نگاه کند؛ آقا هر روز به این تابلو نگاه کند. آقا! خانم! تابلو فقط این نیست که یک منظره دلربائی داشته باشید مثل این که منظره یک آبشار یا درختی را در سالن تان نصب کنید تا با نگاه به آن غم از دل شما زایل شود. قرآن می‌گوید آن که غم را می‌برد این آیه است. این آیه را در سالن نصب کنید. آقا نگاه کند، خانم نگاه کند، بچه‌ها نگاه کنند، کم‌کم ملکه عفو، ملکه صفح در شما زنده شود. ننگ است برای یک خانم که قهر کند از شوهرش برای این که او تندی کرده است. از نظر قرآن این خانم نیست ناخانم است. ننگ است برای یک آقا که از همسرش قهر کند برای این که به او بدی کرده است. این آقا نیست از نظر قرآن ناآقا است. پس آقا نیست؟ آن که یدرؤ ن بالحسنة السیئة. آنکه وقتی او تندی کرد تبسم کند وقتی او قهر کرد آشتی کند. همان که پیغمبر اکرم به آن خانم گفت که اگر یکوقتی هم بین تو و شوهرت کدورتی به هم رسید فوراً باید آشتی کنی آن هم از طرف تو آشتی شود. گفت یا رسول الله ولو کان ظالما ولو تقصیر او باشد فرمود بله. برای این که خانم یعنی عاطفه، خانم یعنی یک دنیا محبت. مرد باشید مروت داشته باشید

بدی‌ها را به رخ خانمتان، بچه هایتان نکشید. یکی از روشهای تربیت صحیح این است که انسان غیر مستقیم تربیت کند. خلاصه این که اگر توافق اخلاقی هفتاد در صد باشد باید با عفو و صفح و به جای بدی خوبی کردن آن سی در صد کامل کنیم تا کامل شود و محیط خانه آرام بخش شود به قول قرآن لتسکنوا الیها.

جلسه بیست و سوم

فصل یازدهم

سوء ظن

فصل یازدهم بحث ما درباره سوء ظن در خانه است. سوءظن یک مرض ‍ مهلکی برای انسان و چیز مخربی برای خانه است. شاید چیزی مخربتر از سوءظن برای بنای خانواده نداشته باشیم لااقل از جمله آفات بزرگ این بنای مقدس است.

منشاء سوءظن

سوءظن از وسوسه فکری پیدا می‌شود. شیطان گاهی مسلط می‌شود بر عقل انسان و در این صورت یک متقلب متظاهر منافق پشت هم اندازی از کار در می‌آید؛ و بعبارت دیگر یک شیطان انسی است و شیطان، عقل او را استخدام می‌کند و می‌برد آنجا که خاطرخواه اوست و لذا همیشه در فکر این است که دیگران را بدبخت کند.

گاهی شیطان بر دل انسان مسلط می‌شود و در آن صورت از نظر قرآن یک بت‌پرست بتمام معنی می‌شود یعنی تمام دل او را هوی و هوس می‌گیرد و یک آدم فاسق و فاجری می‌شود و بقول قرآن یک آدم عابدی است اما برای شیطان نه برای خدا. مشرک می‌شود آن هم به شرک شیطانی. در سوره یس ‍ می‌خوانیم:

الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان آنه لکم عدو مبین[۱۵۷]

ای بنی آدم! مگر در ازل با هم معاهده نکردیم که شیطان‌پرست نباشی؟ چرا شیطان‌پرست شدی؟ و این آیه که می‌گوید شیطان‌پرستی به چه کسی می‌گوید؟ به کسی که شیطان دل او را استخدام کرده باشد محبت خدا را از دل او برده باشد و القائاتی که بر دل او می‌شود شیطانی باشد نه رحمانی.

گاهی هم شیطان بر قوه خیال انسان مسلط می‌شود که به آن وسوسه می‌گویند و به آن شخص وسواسی گویند. این وسوسه دو قسم است: یک قسم وسوسه فکری است که امروز مورد بحث ماست و یک قسم هم وسوسه عملی است یعنی همان وسواسی‌ها که بعض اوقات در میان مقدسین پیدا می‌شوند. مثل این که در طهارت و نجاست، نماز و روزه و بالاخره عباداتش وسوسه دارد که این بحث آینده ماست که ان شاءالله به خواست پروردگار عالم و لطف بقیةالله (علیه السلام) مطرح می‌کنیم. بالاخره اگر شیطان مسلط بر قوه خیال شد یک حال وسوسه گری برای انسان پیدا می‌شود. گاهی این وسوسه مربوط به فکر است و گاهی مربوط به عمل. اگر مربوط به فکر بود یک افکار باطل مزخرفی بر او حکمفرما می‌شود و اگر مربوط به عمل شد یک اعمال باطلی یک اعمال مزخرف و بیهوده‌ای از او سر می‌زند. اولی وسوسه فکری و دارنده آن وسواسی در فکر است. دومی وسوسه عملی و دارنده آن وسواسی در عمل است؛ و هر دو خیلی خطر دارد که باید بگوئیم از همه چیز خطرش بالاتر است. تسلط شیطان بر قوه خیال انسان و ایجاد یک حالت وسوسه، چه وسوسه فکری یا عملی، از نظر امام صادق (علیه السلام) یک نوع دیوانگی است.

شخصی آمده بود خدمت امام صادق (علیه السلام) تعریف دیگری را می‌کرد؛ خیلی تعریف کرد از جمله عقل او را هم تعریف کرد اما در ضمن گفت یابن رسول الله وسواسی هم هست. حضرت تبسم کردند یعنی تبسم مسخره آمیز. یعنی تو تعریف او را کردی این چه عاقلی است که وسواسی است؟ بعد فرمودند این تابع شیطان است اگر هم از خودش بپرسند این کارهای تو شیطانی است یا رحمانی جواب می‌دهد شیطانی است؛ و لذا از نظر روانشناسها، از نظر امام صادق (علیه السلام) وسوسه چه در فکر چه در عمل یک قسم از جنون است.

آثار وسوسه

منفی بافی

وسوسه فکری خطرها دارد که از جمله آنها این است که انسان منفی باف می‌شود. بعضی‌ها در خودشان، در دیگران مثبتات را نمی‌توانند ببینند آنچه می‌بینند منفیات است که چه چیزهایی را ندارد. درصدد این نیست چه امتیازهائی دارد و در صدد این است که چه عیبهائی دارد. همیشه می‌رود روی عیب خودش، رفیقش، جامعه اش و این خیلی خطرناک است و بسیار هم پیدا می‌شود اثر دیگر این که اگر حال منفی بافی برایش پیدا شد دیگر نمی‌تواند ترقی کند؛ رشد پیدا کند. گناه آن هم بزرگ است. منفی باف نظیر مگس است زیرا مگس اگر در یک باغی از گل باشد می‌گردد جای کثیفی پیدا کند آنجا بنشیند. مثلاً بدن شما تمیز باشد مگس با آن کاری ندارد. اما اگر جای زخمی، یا جراحتی در بدن باشد مگس آنجا می‌نشیند. بعضی از انسانها مثل مگس هستند اگر منفی بافی برای آنها ملکه شود بنابر قانون تجسم عمل افعالش برای او ملکه می‌سازد. ملکه برای او هویت می‌سازد و در روز قیامت بصورت یک مگس وارد صف محشر می‌شود.

به همه شما مخصوصاً به خانم‌ها سفارش می‌کنم مواظب باشید منفی باف نباشید مواظب باشید مثبتات شوهرتان را ببینید. به آقایان می‌گویم مواظب باشید مثبتات خانمتان را ببینید. دنبال این نباشید یک نقصی از او پیدا کنید. بلبل باشید. همیشه روی گل بنشینید. دنبال گل باشید. دنبال نقاط مثبت باشید. مگس نباشید و دنبال کثافت، عیبها نروید. انسان معمولاً بی وفاست. شما اگر یک عمر خوبی به خانمت بکنی اما یک روزی یک دادی سر او بزنی تمام آن خوبیها فراموش می‌شود. این خانم اگر یک زن خانه‌داری باشد، یک زن شوهردار و بچه داری باشد یک عمر خوبی کند اما یک روز که نشد آن گونه که شوهرش می‌خواهد بشود شوهر که وارد خانه می‌شود همه چیز را فراموش می‌کند و رفتار او عوض می‌شود و این سرچشمه می‌گیرد از این که انسان وفا ندارد اتفاقاً قرآن هم از انسان گله دارد می‌فرماید:

قتل الانسان ما اکفره[۱۵۸]

مرده باد این انسان که چقدر بی وفاست؛ بنابراین تقاضا دارم منفی باف نباشید.

بی نشاطی

یکی دیگر از آثار وسوسه فکری این است که انسان از زندگی خسته و بی نشاط می‌شود و به فکر این است که چرا به این دنیا آمد و اگر بی‌دین باشد، خدانشناس باشد به فکر خودکشی می‌افتد. این خودکشی‌ها که بعض ‍ اوقات پیدا می‌شود و در ممالک غربی خیلی دیده می‌شود از این جا سرچشمه می‌گیرد یعنی وسوسه فکری دارد می‌نشیند فکر می‌کند فکرش ‍ به جایی نمی‌رسد وقتی فکر به جائی نرسید از زندگی خسته می‌شود خودکشی می‌کند.

این سؤ الی است که بعضی جوانها دارند که ما برای چه به دنیا آمدیم؟ منشاء این سؤ ال از نظر روانشناسها وسوسه فکری است. نشاط ندارد. از زندگی خسته است. سردرگمی دارد. نمی‌داند برای چه به دنیا آمده است. وقتی هم که در فراخور فکرش برای او صحبت کنی که برای چه به دنیا آمده‌ای آن وسوسه فکری نمی‌گذارد قانع شود. بعد دو دفعه می‌گوید این که نشد! اگر ما نیامده بودیم بهتر نبود؟!

یادم نمی‌رود یک نویسنده‌ای یک جمله خوبی گفته بود. گفته بود یک روز صبح از خواب بیدار شدم. باندازه‌ای بی نشاط و نگران بودم گفتم ای وای یک روز دیگری هم در جلو دارم. می‌گوید اتفاقاً روزنامه‌ای در جلوی من بود دو مطلب را در روزنامه دیدم که ضد یکدیگر بودند و عجیب بود. یکی این بود که کسی خودکشی کرده بود اما عجیب خودکشی کرده بود. زخم معده داشته و کارد زده شکم خود را پاره و معده را بیرون کشیده انداخته دور و گفته می‌خواهم یک دقیقه بدون تو زندگی کنم. پس از یک دقیقه مرده است. می‌گوید آن طرف روزنامه را دیدم که خانمی مقاله‌ای دارد می‌گوید الحمد لله صبح به صبح که از خواب بیدار می‌شوم یک روز با نشاطی را در پیش رو دارم. خدا را شکر می‌کنم که عمر به من داد و توانستم یک روز دیگری هم در پیش رو داشته باشم. این نویسنده می‌گوید من فکر کردم که این نشاط این خانم و آن خودکشی دیگری و این بی نشاطی و غم و غصه من از کجا سرچشمه می‌گیرد. دیدم همه از این است که وسوسه فکری دارم یعنی بعبارت دیگر از خستگی و نفهمیدگی در زندگی است و اثر وسوسه فکر است.

بدگمانی

اثر مهمتر از این دو اثر سوء این است که اگر انسان وسوسه فکری داشته باشد سوء ظنی می‌شود اول سوء ظن به خانه است و بعد سوء ظن به اجتماع و کم‌کم سوء ظن به خدا، پیغمبر، قرآن و ائمه طاهرین (علیهم السلام) پیدا می‌کند و بالاخره همین سوء ظن او را کافر می‌کند. سوء ظن از شیطان است و شیطان به کم قانع نیست اما از کم شروع می‌کند و وقتی او را رها می‌کند که به هفت طبقه جهنم برساند آن وقت انسان را رها می‌کند و او را مسخره کرده می‌گوید خودت به این جا آمدی چه کار به من داری؟ وسوسه فکری که انسان را سوء ظنی کند این چنین است اول از کم شروع می‌شود اما این کم زیاد می‌شود و به سوء ظن به خدا و پیغمبر و قرآن و ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌رسد.

خطرات سوءظن

خطر بزرگی که سوء ظن دارد این است که بعض اوقت موجب تفسیق می‌شود یعنی آن سوء ظنش، آن وسوسه فکریش طرف را بد جلوه می‌دهد. وقتی تفسیق آمد تکفیر می‌آید و وقتی تکفیر آمد جواز قتل یا وجوب قتل می‌آید. بعض اوقات می‌بینیم جوان متدین است، انقلابی است اما سوء ظنش تفسیق آورده است حتی به علما و بزرگان، تکفیر آورده است و آن تکفیر جواز قتل یا وجوب قتل آورده است عالم بزرگی را کشته است بخاطر سوء ظنی که داشته است. خیال نکنید که وضع عادی است. این سوء ظنی که از وسوسه فکری سرچشمه می‌گیرد بعض اوقات به یک دیوانگی‌های عجیبی می‌رسد. مخصوصاً اگر سوء ظن در خانه پیدابشود و مثل این که آقا به خانمش سوء ظن دارد العیاذ بالله، گناهش خیلی بزرگ است.

مثلاً مردی در کوچه سرفه می‌کند آقا سوء ظن پیدا می‌کند و به خانم می‌گوید این با تو بود. یک دیوانه بتمام معنی می‌شود. یا مثلاً آقا در صف نانوایی معطل شده است زن در خانه می‌گوید به خانه زن دوم رفت. وقتی می‌آید دادش بلند که کجا بودی یک دیوانگی بتمام معنی.

در بین مردم مشهور است و نظیر آن را در بین انسانها فراوان دیدم. می‌گویند یک زن و شوهری روی پشت بام خوابیده بودند. می‌دانید که کهکشان راه شیری مثل یک راه رو به قبله در آسمان نمایان است؛ و در بین مردم مشهور است به راه مکه. مرد از زن پرسید این چیست؟ زن جواب داد می‌گویند راه مکه است و اگر حاجیها راه را گم کنند از این راه پیدا می‌کنند.

با شنیدن این جواب بلند شد و با تازیانه به این زن حمله کرد که معلوم می‌شود زیر سرت بلند است! معلوم می‌شود یک فکری داری مرا این جا خواباندی تا حاجیها بیایند مرا بکشند و تو شوهر دوم کنی! ممکن است این واقعیت نداشته باشد اما یک آقائی به من می‌گفت که یک کسی که وسوسه فکری داشت و خانمش هم وسوسه عملی هر دو آمده بودند نزد من.

رو کردم به خانم که وسوسه عملی در طهارت و نجاست داشت. گفتم توی وسواسی اگر شش ‍ ماه حرف مرا بشنوی و بی اعتنائی بکنی ریشه این وسوسه گری از دل تو کنده می‌شود. دیدم شوهر این زن یک حال عجیبی پیدا کرد و حاضر نشد که من طبابت وسوسه فکریش را بکنم بلند شد و رفت. بعد از مدتی یک تلفن کرد و گفت فهمیدم به خانم من چه گفتی!

گفتی خانم برو طلاقت را بگیر بیا به من شوهر کن. شش ماه اگر زیر نظر من باشی خوبت می‌کنم! یک دیوانه بتمام معنی که نظیرش زیاد است. زن سوء ظن به شوهر دارد یا مرد به خانمش سوء ظن دارد دست او را کج می‌داند، اگر مثلاً یک اسکناس از جیب او گم شود یا خرج کند و فراموش کند به گردن خانم می‌گذارد اول دزدش می‌داند، اول جنایتکارش می‌داند و بالاخره اول بی عفتش می‌داند و بعض اوقات هم بی حیائی به آنجا می‌رسد که به رو می‌آورد. همچنین خانم چنین برخوردهائی با شوهر می‌کند. گناه باندازه‌ای بزرگ است که قرآن می‌فرماید:

لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع والبصر والفؤ اد کل اولئک کان عنه مسئولا[۱۵۹]

ای انسان! بی علم حرف مزن متابعت از مظنه نکن؛ سوء ظن به دیگران نداشته باش. زیرا این سوء ظن‌ها، این گمانها، این گفته‌ها، این افکار غلط در روز قیامت از گوش تو، از چشم تو، از زبان تو و حتی از دل تو سؤ ال می‌شود و دل تو علیه تو شهادت می‌دهد؛ اعضاء و جوارح تو علیه تو شهادت می‌دهند یعنی یک آقا سوء ظن دارد به خانمش اما تو دار است حرفش را می‌خورد به خانمش نمی‌گوید؛ به کسی نمی‌گوید همین را در روز قیامت می‌آورند محشر و دلش علیه او شهادت می‌دهد می‌گوید تو بودی که به خانمت گمان بد بردی چرا؟ مگر اسلام نگفته بود گمان بد نبرید؟ مسلمان باید پیروی از علم کند نه مظنه و گمان؛ نه ظن و نه تخمین. آدمهای سوء ظنی مسلمان حقیقی نیستند. قرآن می‌فرماید:

وظننتم ظن السوء وکنتم قوما بورا[۱۶۰]

آن ملتی که هلاک می‌شود، دنیا و آخرتش نابود می‌شود، آن ملتی است که به یکدیگر سوء ظن داشته باشند و اتفاقاً یکی از مصیبتهائی که در انقلاب پیدا شده است. مخصوصاً در میان حزب‌اللهی‌ها همین سوءظنهاست که نود و نه درصد آنها مطابق واقع نیست. مرگ بر آن کسی که مثل کرم ابریشم در مظنه خودش، در تخمین خودش، در گمان غلط خودش می‌تند تا خفه شود. من تقاضا دارم اگر مردی در مجلس ما، زنی در مجلس ما سوء ظنی باشد این آیه را همیشه در نظر داشته باشد که هرگاه گمان بد در ذهنش آمد بگوید خدا گفته است:

قتل الخراصون # الذین هم فی غمرة ساهون[۱۶۱]

مرگ بر کسانی که در مظنه خود، سوء ظن خود، گمان خود نظیر کرم ابریشم می‌تنند تا خفه شوند. روایت است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به کعبه نگاه کردند و گفتند که ای کعبه تو خیلی احترام داری اما احترام مؤ من از تو هم بیشتر است برای این که خدا حرام کرده است از تو یک چیز را ولی از مؤ من سه چیز را: خدا حرام کرده است برای مؤ من که کسی او را بکشد و یا مال او را ببرد و حق ندارد کسی سوء ظن به مؤ منی ببرد[۱۶۲]. شما را بخدا قسم ببینید پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آدمکشی و مال مردم خوری و سوء ظن را کنار یکدیگر قرار داده است. معلوم می‌شود خیلی گناه بزرگی است مخرب خانه است. خدای ناکرده اگر شما سوء ظن به خانم خود داشته باشی و یک جمله به خانم عفیفت بگوئی معلوم است که خانم هرچه هم گذشت داشته باشد این جمله از دلش بیرون نمی‌رود. معلوم است اگر به یک خانم عفیفی راجع به عفتش یک جمله بگویند این جمله نه تنها محبت را از بین می‌برد بلکه درخت نفرت را در دل این خانم می‌کارد. همچنین خانمها. یادم نمی‌رود یک خانم سوء ظنی که شوهرش گفته بود من امشب کار پیدا کردم و مجبور شدم یک ساعت دو ساعت اضافه کار کنم. اضافه کار برای کی؟ برای همین خانم. برای زن و بچه. می‌گوید بعد از انجام اضافه کار خسته و کوبیده با یک غذای لذیذی که به من دادند و نخوردم تا به منزل ببرم و با خانواده بخورم آمدم خانه در زدم آمد در را باز کرد و یک پرخاشگری کرد و گفت برو آن جا که اول شب بودی. گفتم چشم. از آنجا رفتم هتل غذا را خوردم. فردا صبح یک خانه اجاره کردم و با سفارش به این و آن در همان فردا یک زن گرفتم و تشکیل خانواده دادم. حدود یک هفته پیش آن زن بودم بعد آمدم خانه گفتم خانم! رفتم آن جا که گفتی دیگر از این به بعد یک شب مال تو یک شب مال او اگر می‌خواهی یک شب را بیایم و اگر نمی‌خواهی دو شبش مال او. تمام شد.

بله یک دفعه شوهر پایش می‌رود روی بیل و آنچه نباید بکند می‌کند. بعض ‍ اوقات می‌بینیم خانم یک سوء ظنهائی دارد؛ یک حرفهائی می‌بافد که معلوم می‌شود عقل او کشش این حرفها را ندارد پس کی کشش دارد؟

ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم وان اطعتموهم انکم لمشرکون[۱۶۳]

شیطان می‌آید وحی می‌کند؛ الهام می‌کند می‌گوید اینجوری کن؛ این کار را بکن. خانه تان را به این مزخرفات خراب نکنید محبت شوهر را به این چیزها بیهوده از بین نبرید مخصوصاً به آقایان سفارش می‌کنم. زیرا اگر خدای ناکرده مردی سوء ظن به همسرش پیدا کند گناه خیلی بزرگی است از زن هم گناه است ولی زن نسبت به حرام نمی‌دهد می‌گوید رفتی یک زن دوم گرفتی اما مرد اگر نسبت بدهد تعزیر می‌شود. یعنی اگر سوء ظن داشته باشد و این سوء ظن را به خانمش بگوید، اگر برای حاکم شرع اثبات شود می‌تواند از بیست و پنج تا هفتاد ونه تازیانه به او بزند. مگر می‌شود مرد سوء ظن به خانمش پیدا کند؟ گناه بزرگی است. این همان است که قرآن می‌فرماید مرگ بر تو؛ بنابراین در خانه سوء ظن نداشته باشید خارج از خانه هم نباید سوء ظن داشته باشید. مخصوصاً این را به خانمها سفارش می‌کنم.

بعض اوقات یک سوء ظن موجب می‌شود برای تجسس، و تجسس گناهش ‍ خیلی بزرگ است. گناه باندازه‌ای بزرگ است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روی منبر می‌فرمود ای کسانی که ایمانهای شما زبانی است نه قلبی! تجسس نکنید زیرا اگر در کار و امور مردم تجسس کردید خدا شما را افتضاح می‌کند ولو این که خیلی عاقل و تو دار باشید. سوء ظن به دیگران موجب تجسس می‌شود. اگر تجسس کردی بعض اوقات موجب یک کارهای زشتی می‌شود. مثلاً خانم در خانه اش ایستاده است می‌بیند یک جوانی به خانه همسایه رفت.

خوب اگر این خانم مسلمان باشد باید بگوید که از اقوام اوست و کار دارد. اما اگر تجسس کرد و خدای ناکرده مردم را پشت در خانه جمع کرد و خدای ناکرده کار به جای باریک رسید، منجر به طلاق شد، منجر به بیچارگی و بی سرپرستی بچه‌ها شد، منجر به از بین رفتن دو طائفه شد این خانمی که این کار را کرده چقدر گناه کرده است؟ امام حسین (علیه السلام) می‌فرمود اگر یک کسی رگهایش را از بدنش بیرون بکشند گناهش کمتر از این است که جدائی بین او و شوهرش، یا بین او و زنش بیاندازند. بعض اوقات به عنوان مقدس یعنی مقدس مآبی و خشک مقدسی تجسس می‌کند؛ خبر می‌دهد؛ این طرف آن طرف مردم را اطراف خانه او جمع می‌کند بعد یک رسوائی پیدا می‌شود و آبروی دو طائفه می‌رود و خدای ناکرده منجر به طلاق می‌شود برای این که این آقا می‌خواسته حزب‌اللهی عمل کند در حالی که این حزب الشیطانی است حزب‌اللهی این است که:

ضع امر اخیک علی احسنه[۱۶۴]

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بارها سفارش می‌کرد که همیشه برای برادر مؤ منت ، خواهر مؤ منت توجیه گر باش. حتی در روایتی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید برای مؤ من محمل درست کن. محمل بعدی، محمل بعدی می‌فرماید هفتاد توجیه برای او بکن اگر نتوانستی دیگر محمل درست کنی بگو چقدر من مسلمان بدی هستم که نمی‌توانم محمل درست کنم و کار مسلمان را توجیه کنم. آیا ما این گونه‌ایم؟ سفارش ‍ من به شما پامنبریها، شما مقدسها، شما نخبه‌های قم این است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) می‌خواهد شما تجسس نکنید. آقا می‌گردد این طرف و آن طرف یک سوژه درست کند و در میان جمعیت ببرد و متاءسفانه این در همه جا شایع است و در همه قشرها، بازاری، سپاهی، بسیجی. آدمکشی نیست؛ رگها را از بدن بیرون کشیدن است. چرا باید سوء ظن داشته باشیم؟ چرا به این جمله که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود، امیرالمؤ منین (علیه السلام) فرمود، این جمله‌ای که غالب ائمه طاهرین (علیهم السلام) از جمله امام صادق (علیه السلام) فرمود که: ضع امر اخیک علی احسنه چرا به این دستور عمل نمی‌کنیم؟ چرا به جای سوء ظن حسن ظن نداریم؟ سوء ظن از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ دل وقتی منجلاب شد بوی بد می‌دهد؛ سوء ظنی می‌شود. حسن ظن از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ از دل سالم. دل وقتی پاک بود خودش پاک است، دیگران را هم پاک می‌داند؛ و وقتی خودش ناپاک شد دیگران را هم ناپاک می‌داند. این درد بزرگی است اما درمان آن آسان است و آن بی اعتنائی است. وقتی یک چیزی از خانمت دیدی و توجیه خوب کردی و اعتنا به فکرت نکردی، در دهان شیطان زدی، خواه ناخواه شیطان کنار می‌رود. امام صادق (علیه السلام) فرمود در دهان این خبیث بزنید وقتی زدی، عادتش ندادی می‌رود. اما اگر عادت و اهمیتش دادی و توجیه غلط کردی، بلکه به زبان آوردی کم‌کم این وسوسه فکری می‌رسد به آنجا که یک دیوانه به تمام معنی می‌شوی؛ بنابراین درد بزرگ است اما مداوا آسان. درد سرطانی است؛ دنیا و آخرت را از بین می‌برد اما همه کس می‌تواند مداوا کند و آن بی اعتنائی، اهمیت ندادن به سوء ظن‌ها و گمانهاست.

ان الظن لا یغنی من الحق شیئا[۱۶۵]

قرآن می‌گوید ظن و تخمین یک ذره کاربرد ندارد. اگر تو از آن کار گرفتی عمل به قرآن نکردی و بدان پشت پا به قرآن زدی.

جلسه بیست و چهارم

فصل دوازدهم

وسوسه عملی

فصل دوازدهم بحث ما درباره وسوسه عملی است. درفصل یازدهم وسوسه را به دو قسم تقسیم کردیم: وسوسه فکری و وسوسه عملی. بحث وسوسه فکری گذشت و بحث امروز درباره وسوسه عملی است که گاهی انسان در کارهایش وسوسه می‌شود نظیر وسواسی در طهارت و نجاست، وضو، غسل، عبادات. این وسوسه عملی برای خانه فوق‌العاده ضرر دارد؛ بنیان خانواده را ویران می‌کند. وسواسی را از خانه و جامعه متروک می‌کند؛ و بالاخره محبت خانوادگی را از بین می‌برد؛ و شاید از این مخربتر نداشته باشیم و لااقل یکی از مخربهای عمده است. همه مخصوصاً وسواسیها به بحث امروز توجه کاملی بفرمایند. این وسوسه فکری یا عملی از کجا پیدا می‌شود؟

در فصل یازدهم گفتم شیطان گاهی مسلط می‌شود بر عقل انسان و با این تسلط انسان حقه باز، منافق، پشت هم انداز می‌شود؛ و در میدان سیاست یک سیاستمدار دروغگوی حقه باز می‌شود؛ و گاهی شیطان بر دل انسان مسلط می‌شود آن را تابع خود می‌کند. چنانچه گاهی خدا بر دل حکومت دارد گاهی شیطان بر دل حکومت پیدا می‌کند و قرآن در آیات فراوانی تذکر به این مطلب می‌دهد و اگر شیطان مسلط بر دل انسان شد دیگر دل را می‌برد آن جا که خاطرخواه اوست؛ و یک آدم بت‌پرستی، پول پرستی، هوا پرستی، و به قول قرآن شیطان‌پرستی از کار در می‌آید؛ و گاهی مسلط می‌شود بر قوه تخیل و وسوسه فکری و عملی برای او پیدا می‌شود و این باندازه‌ای خطرناک است که چیزهائی که اصلاً واقعیت ندارد او می‌بیند و می‌شنود و قطع به آن پیدا می‌کند. مثلا: آن که آدم ترسوئی است و شیطان بر قوه خیال او مسلط شده اگر شب در یک خرابه‌ای برود جن می‌بیند راستی می‌بیند؛ و حرفهای اجنه را می‌شنود؛ راستی می‌شنود. یا وقتی به قبرستان برود می‌بیند مرده از قبر بیرون آمد. مرده را می‌بیند. داد می‌زند بایست ببینم می‌شنود. فرار می‌کند. مرده او را تعقیب می‌کند؛ و یکوقت هم می‌بیند مرده او را گرفت و لمس می‌کند و غش می‌کند. با فرضی که در خرابه جنی نبوده است در آن قبرستان مرده از قبر بیرون نیامده است. مرده صدا نکرده است. او را نگرفته است. اما قوه خیال اثر گذارده است روی چشم او، روی گوش او، روی قوه لامسه او و این بلا را به سر او آورده است.

وسوسه فکری و عملی اگر برای کسی پیدا شود این گونه می‌شود. یعنی مثلاً آن کسی که وسواسی در طهارت و نجاست است فوراً قطع پیدا می‌کند که ترشح کرد و نجس شد با فرضی که ترشح نکرده است، اما او حس می‌کند ترشح در دستشوئی شده است. اما برای طهارتش قطع پیدا نمی‌کند. برای نجاست فوراً قطع پیدا می‌کند. یعنی شیطان در قوه تخیل او مسلط شده است و به آن چیزهائی که برایش ضرر دارد فوراً قطع پیدا می‌کند اما برای آن چیزهائی که بر نفعش است نمی‌تواند قطع پیدا کند؛ اطمینان پیدا کند؛ و از همین‌جا این وسواسی باید پی ببرد که مریض است. برای این که اگر قطع پیدا شدن و زودباوری است هم طهارتش باید زود قطع پیدا کند هم در نجاستش؛ و اگر هم زودباور نیست همان‌طور که در طهارتش زودباور نیست در نجاستش هم باید زودباور نباشد. این که می‌بینید یکجا زودباور است قطع پیدا می‌کند و در جای دیگر قطع پیدا نمی‌کند، زودباور نیست پی ببرد که مریض است، آن هم مرض روحی که اگر اعتنا به آن بکند روز به روز در تزاید است.

امراض روحی طوری است که رو به تزاید است مثل خوره می‌ماند؛ مثل سرطان می‌ماند. از کجا پیدا شده است؟ از تسلط شیطان بر قوه خیال؛ لذا کسی در نزد امام صادق (علیه السلام) تعریف یک کسی را کرد، حتی تعریف عقلش را، و بعد گفت وسواسی است امام صادق (علیه السلام) تبسمی کرد یعنی این چه عاقلی است که وسواسی است؟ بعد فرمودند: شیطان بر او مسلط شده و کارهایش شیطانی است نه رحمانی. بعد هم فرمودند: اگر از خودش هم بپرسید که کارهای او شیطانی است یا رحمانی می‌گوید شیطانی.

چیزی که همه باید به آن توجه داشته باشید این است که شیطان مهیاست که ما را بیچاره دنیا و آخرت کند و هر کسی را از راهی به جهنم می‌برد. شیطان زرنگ است یک کسی را از گناه، یک کسی را از راه پول حرام، یک کسی را از راه شهوترانی، یک کسی را از راه ریاست طلبی، یک کسی را هم از راه وسواسی گری، یک کسی را از راه غیبت، تهمت، شایعه پراکنی، یک کسی را از راه فحشاء و بی عفتی منحرف می‌کند.

مشهور است که کسی در خواب صادقی شیطان را دید که یک دسته طناب بر دوش دارد پرسید اینها چیست؟ شیطان جواب داد اینها افسارهائی است تهیه کردم برای انسان‌ها که به جهنمشان بکشم. سؤ ال کرد این زنجیر چیست؟ گفت این زنجیر برای سید رضی است. امشب رفتم سه مرتبه او را زنجیر کردم اما پاره کرد. گفت این طنابها چرا رنگارنگ است؟

گفت برای این که هر کسی را از یک رنگی و از یک راهی منحرف می‌کنم. فردا که رفت خدمت سید رضی رضوان الله علیه، ایشان قضیه را فرمود که معلوم شد خواب مطابق با واقع بوده است.

مرحوم کلینی رضوان الله علیه یک روایت را نقل می‌کند نظیر همین خواب که امام صادق (علیه السلام) فرمود شیطان با یک لباس رنگارنگی آمد نزد حضرت موسی (علیه السلام) آن حضرت سؤ ال کرد این لباس رنگارنگ، کلاه رنگارنگ برای چیست؟ گفت برای این که فریب من از یک راه نیست؛ به جهنم کشاندن من از یک راه نیست. هر کسی را از یک راهی به جهنم می‌کشانم. وسواسی را از راه طهارت و نجاست، وضو و غسل و عبادت، آن که لاابالی در دین است از راه بی عفتی، زن مقدس را از راه غیبت، تهمت، شایعه پراکنی، مرد لاابالی را از راه حرام خوری و بالاخره هر کسی را از راهی.

قرآن شریف آیات فراوانی در این باره دارد که شیطان قسم خورده است، در مقابل خدا عرض اندام کرده است که بندهایت را جهنمی می‌کنم؛ بیچاره می‌کنم. قرآن می‌فرماید: پس از آن که شیطان رانده درگاه خدا شد گفت:

فبما اغویتنی لاقعدن لهم صراطک المستقیم # ثم لاتینهم من بین ایدیهم ومن خلفهم وعن ایمانهم وعن شمائلهم ولا تجد اکثرهم شاکرین[۱۶۶]

حال که بخاطر بنی آدم گمراه شدم سر راهشان حتماً می‌نشینم و نمی‌گذارم راه بهشت را بگیرند؛ راه مستقیم را بگیرند. سپس از چهار طرف می‌آیم از جلو می‌آیم از عقب، از طرف راست از طرف چپ. امام باقر (علیه السلام) در ذیل این آیه شریفه می‌فرماید: از جلو می‌آیم یعنی امر آخرت را برای آنها ضعیف جلوه می‌دهم؛ و این که گفته از عقب می‌آیم یعنی آنها را امر می‌کنم به جمع‌آوری اموال و بخل از دادن حقوق شرعی تا برای ورثه آنها بماند؛ و این که گفته از طرف راست می‌آیم یعنی دین آنها را با زیبا کردن گمراهی و ایجاد شبهه از بین می‌برم؛ و این که گفته است از طرف چپ می‌آیم یعنی آنها را به دوست داشتن لذتها وامی دارم و شهوات را بر قلبهای آنها غالب می‌گردانم[۱۶۷]

یعنی برای زن لاابالی شیطان می‌گوید از را بی حجابی، از راه بدحجابی، جوراب پانما پوشیدن و بالاخره از راه بی عفتی. برای زن و مرد مقدس از آن راه می‌آید از راه راست می‌آید یعنی بواسطه وسوسه گری آنها را به جهنم می‌کشاند. من تقاضا دارم وسواسی‌ها این آیه شریفه را هر روز بخوانند. وقتی که شیطان می‌خواهد مسلط بر قوه خیال اینها شود اینها سر خودشان بازی در آورند و این کارهای زشت وسوسه گری را انجام دهند این آیه را بخوانند و بگویند شیطان در مقابل خدا ایستاده و به او گفته است من هر کسی را از راهی به جهنم می‌برم و وسواسی را از راه طهارت و نجاست، وضو و غسل و عبادت به جهنم می‌برم. در آیه دیگر هم نظیر همین آیه آمده است شیطان لعنه الله قسم خورده است که:

لاتخذن من عبادک نصیبا مفروضا # ولاضلنهم ولامنینهم ولامرنهم فلیبتکن اذان الانعام ولامرنهم فلیغیرن خلق الله[۱۶۸]

یک بهره کافی از بنده‌هایت می‌گیرم و گمراهشان می‌کنم و در آمال و آرزو غوطه ورشان می‌کنم و به آنها امر می‌کنم تا گوشهای حیوانات را ببرند و امر می‌کنم تا خلقت خدا را تغییر دهند.

کاری می‌کنم فطرت خدادادی را از دست بدهند؛ و دیگر درک نداشته باشند از خدابینی و خداشناسی؛ دیگر درک نداشته باشند که بفهمند در مقابل خدا باید کوچکی کرد؛ درک نداشته باشند که فضیلت را از رذیلت بشناسند؛ و بعد در دنباله همین آیه می‌فرماید:

ومن یتخذ الشیطان ولیا من دون الله فقد خسر خسرانا مبینا

اگر کسی متابعت از این شیطان قسم خورده کند و شیطان ولی او بشود، مسلط بر او بشود، ورشکسته است ورشکسته آشکار.

ای وسواسی! قرآن می‌گوید ورشکسته‌ای ورشکسته آشکار.

آیه سوم نظیر آیه اول و دوم است. شیطان وقتی رانده درگاه خدا شد گفت خدایا همه شان را گمراه می‌کنم. خداوند فرمود:

واستفزز من استطعت منهم بصوتک واجلب علیهم بخیلک ورجلک وشارکهم فی الاموال والاولاد وعدهم وما یعدهم الشیطان الا غرورا[۱۶۹]

یعنی شیطان انسان را گمراه می‌کند اما چگونه؟ بصدای خود. صدای شیطان چیست؟ ترانه‌ها، موسیقی‌ها؛ و اجلب علیهم بخیلک ورجلک یعنی شیطان دو دسته لشکر دارد یک لشکر پیاده یعنی گرفتار یک رفیق نااهلی می‌شود و این رفیق خیلی عالم نیست؛ دانا نیست با وسوسه او را به جهنم می‌فرستد. اما گاهی یک رفیق نااهل، یک شیطان دانا مسلط بر سر او می‌شود که بقول قرآن شریف لشکر شیطان اما لشکر سواره. نظیر مکتبهای غربی که برای انسانها آورده شده است نظیر یک رفیق نااهل اما رفیقی که دانا باشد و بتواند از راه استدلال، از راه غیر مستقیم این را به جهنم ببرد. شیطان از راه مال حرام شریک انسان می‌شود و او را وادار می‌کند همان غذای حرام را به بچه‌هایش بدهد؛ انعقاد نطفه از آن غذاهای حرام بشود و بالاخره بچه‌هایش را هم خراب می‌کند. پس با استفاده از آیه می‌فهمیم شیطان یکی را از راه حرام بچه اش را خراب می‌کند. یکی را از راه کم فروشی. یکی را وا می‌دارد تقلب کند، رشوه خواری کند، رباخواری کند. یک کسی را بوسیله صدای خود یعنی ترانه‌ها، موسیقی‌ها. شیطان هر کسی را از راهی به جهنم می‌برد. این طور نیست که برای همه یک راه داشته باشد.

فقط توجهی را که باید داشته باشیم این است که شیطان برای هر کسی شیطانی می‌گمارد. برای افراد عادی شیطانهای عادی، برای علماء، دانشمندان یک شیطان عالم. خدا رحمت کند مرحوم آشیخ غلامرضا یزدی را. می‌گویند این مرد عارف کامل بارها روی منبر می‌گفت که هر کسی شیطانی دارد و شیطان من ملا شیطان است. این حرف را از قرآن گرفته است واجلب علیهم بخیلک ورجلک.

سوره فلق و ناس برای دفع شیطان خوب است. حتی به بچه هایتان یاد بدهید چهار قل را، وقتی می‌خواهند از خانه بیرون بیایند یا هر وقت دیگر بخوانند برای این که از شر اجنه و شیطان و انسانهای شرور محفوظ باشند. این دو سوره آخر نکته جالبی دارند که همه باید به آن توجه کنیم مخصوصاً وسواسیها. در سوره فلق یکمرتبه پناه به خدا می‌برد از چهار چیز مهم:

بسم الله الرحمن الرحیم قل اعوذ برب الفلق

خدایا پناه می‌برم به تو از شر مردم و البته شر مردم، شر استعمارگرها، شر ابرقدرتها خیلی بزرگ است؛ و پناه می‌برم به تو ومن شر غاسق اذا وقب وقتی که غریزه جنسی تحریک شود.

راستی هم باید پناه برد به خدا ومن شر النفاثات فی العقد خدایا پناه می‌برم به تو از آن وقتی که زن عشوه گری کند مثل این که العیاذ بالله یک زنی جلوی شما باشد و شما به دنبال او، یا شما سر کسبتان هستید یک زنی می‌آید به مغازه شما عشوه گری کند بخندد این سوره می‌گوید خدایا پناه می‌برم به تو از شر چنین صحنه‌ای ومن شر حاسد اذا حسد یعنی خدایا پناه می‌برم به تو وقتی که حسود حسادتش گل کند.

این چهار چیز خیلی مهم است اما یکمرتبه پناه برده شده است به خدا. اما در سوره ناس سه مرتبه به خدا پناه برده شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم قل اعوذ برب الناس # ملک الناس # اله الناس [۱۷۰]

این ملک الناس و اله الناس ولو به طور صفت آورده شده ولی در حقیقت می‌گوید: خدایا پناه می‌برم به تو. خدایا پناه می‌برم به تو. خدایا پناه می‌برم به تو. از چی؟ من شر الوسواس الخناس از شر شیطانی که خیلی وسوسه می‌کند و از شر آن وسواسی که با استدلال وسوسه می‌کند. وسواس ‍ خناس از آن کهنه کارهاست؛ زرنگهاست؛ عالمهاست که می‌داند چطور وسوسه کند و می‌داند چطور برای این زن یا مرد استدلال کند. یعنی علاوه بر این که وسواس خناس است. وسواس صیغه مبالغه است یعنی خیلی وسوسه می‌کند خناس هم صیغه مبالغه است یعنی خیلی استدلال می‌کند. وسواسی‌ها اتفاقاً این گونه‌اند. برای کارشان یک استدلالهای عجیب و غریبی می‌کنند؛ موشکافیها می‌کنند که این موشکافیها به ذهن مرجع تقلیدشان به هنگام فتوا دادن نمی‌آید. یک چیزهای عجیبی به ذهن اینها می‌آید. اینها خیال نکنند که استدلال است. نه. قرآن می‌گوید اینها وحی شیطان؛ الهام شیطان است ان الشیاطین لیوحون الا اولیائهم لیجادلوکم یعنی وسواسی! شیطان به تو الهام می‌کند که به آن کسی که به تو می‌گوید این چیز پاک است تو بگو نجس است. استدلال هم برایش ‍ بکن. آن که می‌گوید به وضویت بی اعتنا باش به غسلت بی اعتنا باش قبول نکن استدلال هم برایش بکن. ان الشیاطین لیوحون الا اولیائهم؛ و سوره ناس می‌گوید بگو خدایا پناه می‌برم به تو از وسواس خناس. من از وسواسیها تقاضا دارم این چهار قل را یعنی قل هو الله احد، قل یا ایها الکافرون و مخصوصاً این دو سوره قل اعوذ برب الفلق و قل اعوذ برب الناس را همیشه بخوانند و وقتی که وسواس خناس، این شیطان کهنه کار، می‌خواهد فریبشان دهد به سر او بزنند بقول امام صادق (علیه السلام) در دهان این خبیث بزن و بگو برو گم شو عادتش نده و نگذار بر تو مسلط شود. تقاضا دارم همان وقت که می‌خواهد مسلط بر شما شود فوراً بخوانیدبسم الله الرحمن الرحیم قل اعوذ برب الناس ... بعد هم برای خودت معنی کن.

معنایش این است که بگو خدایا پناه می‌برم به تو، پناه می‌برم به تو، پناه می‌برم به تو از این وسواس خناس که وسوسه می‌کند، با استدلال وسوسه می‌کند و می‌خواهد مرا به جهنم بکشاند.

خلاصه حرف امروز این شد که از نظر روانشناسی وسواسی یعنی مریض. از نظر اسلام وسواسی یعنی تسلط شیطان بر قوه خیال؛ و بعبارت قرآن وسواسی یعنی آن که شیطان را دوست خودش گرفته است و بقول قرآن کسی که شیطان را دوست خودش گرفته است فقد خسر خسرانا مبینا ورشکسته است ورشکسته آشکار؛ و فهمیدیم که شیطان هر کسی را از راهی به جهنم می‌برد. حزب‌اللهی را از یک راه، ضد انقلاب را از یک راه، مقدس را از یک راه، بازاری را از یک راه و بالاخره آن زن لاابالی را از راه دیگر و آن زن مسجدی را از راه دیگر و زنی که با خدا و پیغمبر و قرآن سروکار دارد از راهی و آن زنی که با معنویت و محراب و منبر سروکار ندارد از راه دیگر. چه باید کرد؟ یعنی این وسواسی چه باید بکند؟ درد خیلی بزرگ است باندازه‌ای که بعضی از روانشناسها می‌گویند اصلاً قابل معالجه نیست.

یادم نمی‌رود یک آقای روانشناسی آمده بود پیش من شنیده بود که من وسواسی‌ها را خوب می‌کنم این تعجب کرده بود آمده بود پیش من خیال کرده بود من وردی دارم، رملی دارم، اسطرلابی دارم. گفتم نه بابا من یک راه دارم و آن راهی است که امام صادق (علیه السلام) نشان داده است. تعجب می‌کرد. مرادم این است که درد خیلی بزرگ است بحدی که بعضی از روانشناسها می‌گویند قابل معالجه نیست اما فراوان من وسواسی شدید را خوب کردم به چه وسیله؟ به یک دوای خیلی آسان، آن دوای آسان چیست؟ امام صادق (علیه السلام) فرموده است وسواسی! بی اعتنائی کن، اهمیت نده به شیطانی که وسوسه می‌کند. یکی دو ماه که بی اعتنائی کردی مثل مردم برخورد کردی، یعنی خانم که وسواسی است شوهرش را باید الگوی خودش قرار دهد؛ هرچه شوهرش بگوید بشنود. اگر شوهر وسواسی است باید خانمش را الگو قرار دهد هرچه خانمش می‌گوید بشنود. مردم چطور نماز می‌خوانند؟ چه جور وضو می‌گیرند؟ چطور غسل می‌کنند؟ چطور آب می‌کشند؟ مثل مردم رفتار کند. یک ماه دو ماه که مثل مردم برخورد کرد خوب می‌شود ولی ریشه اش سوخته نمی‌شود، پنج شش ماه که این گونه برخورد کرد ریشه آن هم سوخته می‌شود. اگر این حرف مرا نشنوی بدان روز به روز این مرض رو به تزاید است. دنیای تو را از بین می‌برد. خانه ات را خراب می‌کند. بچه‌هایت را عقده‌ای می‌کند. خودت را بی نشاط می‌کند و بالاخره یک عضو زائد جامعه می‌شود و بهر حال این دنیای تو است که برای خودت یک جهنم می‌سازی، برای خانواده ات هم یک جهنم می‌سازی و در آخر هم یقین داشته باش همین جهنمی که این جا ساختی آن جا هم وجود دارد؛ و اگر حرف مرا بشنوی به مدت پنج شش ماه حتماً این مرض سرطانی ریشه کن می‌شود. در آخر یک نکته‌ای باید عرض ‍ کنم که آن نکته را آنهائی که وسواسی نیستند توجه داشته باشند و آن این است که اگر خانمت وسواسی است با تندی و داد و فریاد نمی‌شود کاری کرد. او مریض است با مریض که تندی نمی‌کنند. اگر شوهرت وسواسی است، اگر پسرت، دخترت وسواسی است با تندی با داد و فریاد، العیاذبالله، با کتک یا فحش و غیره نمی‌شود، بدتر می‌شود. این مریض ‍ است با مریض چه باید کرد؟

مدارا، با زبان خوش، با شنیدن این گونه صحبتها، با شنیدن این گونه نوارها، حوصله به خرج دادن، آرام آرام این مرض را از او گرفتن. بقول عوام مرض کوه کوه می‌آید اما مو مو می‌رود. باید مواظب وسواسی باشی، حوصله به خرج بدهی، باید مو به مو این مرض را از او بگیری تا خوب شود. به وسواسی‌ها سفارش می‌کنم در صدد باشید خوب شوید و به این نسخه عمل کنید. به پرستارهای وسواسیها یعنی آنها که وسواسی نیستند و وسواسی در میانشان وجود دارد سفارش می‌کنم با تندی با آنها رفتار نکنید. برخورد شما عاقلانه باشد. مثل برخورد با یک مریض باشد.

خدایا بحق حضرت زهرا (علیهاالسلام) قسمت می‌دهم همه مریضها را مخصوصاً مریض وسواسی فکری و وسواسی عملی را شفا عنایت بفرما.

پانویس

  1. سوره روم آیه ۳۰ ترجمه: پس تو ای رسول (با همه پیروانت) مستقیم رو به جانب آئین پاک اسلام آور پیوسته از طریق دین خدا که فطرت خلق را بر آن آفریده است پیروی کن که هیچ تغییری در خلقت خدا نباید داد.
  2. سوره عنکبوت آیه ۶۵ ترجمه: (این مردم مشرک و نادان) چون به کشتی نشستند در آن حال تنها خدا را به اخلاص کامل می‌خوانند؛ و چون از خطر دریا به ساحل نجات رسیدند باز (به خدای یکتا) شرک می‌ورزند.
  3. سوره طه آیه ۱۴ ترجمه: منم خدای یکتا هیچ خدائی جز من نیست. پس مرا بپرست و برای یاد من نماز را بپا دار.
  4. سوره نور آیه ۳۷ ترجمه: مردانی که هیچ کسب و تجارتی آنان را از یاد خدا غافل نگرداند.
  5. وسائل الشیعه جلد ۵ صفحه ۲۷۶.
  6. سوره سجده آیه ۱۷ و۱۶ ترجمه: (شبها) پهلو از بستر خواب حرکت دهند و (در دل شب) با بیم و امید خدای خود را بخوانند و از آنچه روزی آنها کردیم انفاق کنند. هیچ‌کس نمی‌داند (در محیط فکرش نمی‌گنجد) که بپاداش نیکوکاریش چه نعمتها و لذتهای بی‌نهایتی که روشنی بخش (دل و) دیده است در عالم غیب برای او ذخیره شده است.
  7. لهوف صفحه ۹۰ ترجمه: من در قضیه کربلا به جز زیبائی ندیدم ... مادرت به عزایت بنشیند ای پسر مرجانه.
  8. سوره طه آیه ۱۴ ترجمه: منم خدای یکتا هیچ خدائی جز من نیست پس مرا بپرست و برای یاد من نماز را بپادار.
  9. سوره مؤ من آیه ۶۰ ترجمه: بخوانید مرا تا دعای شما را مستجاب کنم.
  10. بحار الانوار جلد ۱۰ صفحه ۲۵
  11. سوره قصص آیه ۷۶. ترجمه: (ای قارون !) با استفاده از آنچه که خدا به تو عطا کرد (از مال و ثروت) بکوش تا سرای آخرت را آباد کنی و (لیکن) بهره ات را هم از (لذت و نعمت حلال) دنیا فراموش مکن.
  12. وسائل الشیعه جلد ۱۴ ص ۷۴
  13. سوره انفال آیه ۲۴. ترجمه: بدرستی که بدترین جنبندگان در نزد خدا افرادی هستند که تعقل نکرده (و از شنیدن و گفتن حق) کر و لالند.
  14. سوره اعراف آیه ۱۷۸ ترجمه: و محققا از جن و انس بسیاری را برای جهنم واگذاردیم (که آنها بسوء اختیار، جهنم پلیدی و اعمال زشت و عقاید فاسد را برگزیدند چه آن که) آنان را دلهایی است بی ادراک و معرفت و چشمهائی است بی نور بصیرت و گوشهائی است ناشنوای حقیقت. آنها مانند چهار پایانند بلکه بسی گمراه ترند (زیرا قوه ادراک مصلحت و مفسده داشتند ولی عمل نکردند) و آنان (براستی) غافل و بی خبرند.
  15. وسائل الشیعه جلد ۱۲ صفحه ۴۳. ترجمه: زحمت کشنده بر اهل خانواده همانند مجاهد در راه خداست.
  16. سوره طلاق آیه ۷. ترجمه: کسی که وسعت و فراوانی دارد باید به همان اندازه انفاق کند و آن که ندار و تنگ معیشت است همان چه خدا به او داده است انفاق کند که خدا هیچ‌کس را جز بمقدار توانائی تکلیف نمی‌کند.
  17. سوره اعراف آیه ۳۲. ترجمه: بگو ای پیغمبر چه کسی زینتهای خدا را که برای بندگان خود آفریده حرام، و از صرف روزی حلال و پاکیزه منع کرده است؟
  18. بحار الانوار جلد ۱۰۳ صفحه ۲۲۰ ترجمه: ازدواج سنت من است و هر که از سنتم رو گرداند از من نیست.
  19. اصول کافی جلد ۱ باب بدعتها و راءی و قیاسها.
  20. سوره اسراء آیه ۱۶. ترجمه: و ما چون اهل دیاری را بخواهیم (بکیفر گناه) هلاک سازیم متنعمان و راحت طلبان شهر را امر کنیم (بطاعت) لیکن آنها راه فسق و تبهکاری پیش گیرند. در این صورت بر آنان تنبیه و عقاب لزوم خواهد یافت آن گاه همه را (بجرم بدکاری) هلاک سازیم.
  21. سوره واقعه آیات ۴۵–۴۱ ترجمه: و اصحاب شقاوت (که نامه عملشان به دست چپ است) آنها در عذاب سموم و آب جوش و سایه‌ای از دود باشند که نه سرد شود و نه خوش نسیم گردد. این عذاب آنها بدین سبب است که از این پیش (در دنیا) در ناز و نعمت بودند.
  22. سوره نور آیه ۳۲ ترجمه: و البته باید مردان بی زن و زنان بی شوهر و کنیزان و بندگان خود را به نکاح یکدیگر در آورید (تا در میان مؤ منان مرد بی زن و زن بی شوهر باقی نماند و از فقر مترسید که) اگر مرد و زنی فقیرند خدا به لطف خود آنان را غنی و بی‌نیاز خواهد فرمود؛ که خدا به احوال بندگان آگاه و رحمتش وسیع است.
  23. وسائل الشیعه جلد ۱۴ صفحه ۲۷.
  24. وسائل الشیعه جلد ۱۴ صفحه ۷.
  25. وسائل الشیعه جلد ۱۴ صفحه ۳.
  26. وسائل الشیعه جلد ۱۴ صفحه ۷. ترجمه: پست‌ترین مرده‌های شما عزبها هستند.
  27. سوره یوسف آیه ۲۴. ترجمه: آن زن (از فرط میل با آن که از یوسف جواب رد و امتناع شنید) باز در وصل او اصرار کرد و اگر لطف خاص خدا و برهان روشن حق نگهبان یوسف نبود (او هم بمیل طبیعی اهتمام می‌کرد).
  28. سوره یوسف آیه ۳۳ ترجمه: اگر تو حیله اینان (بلطف و عنایت) از من دفع نفرمائی به آنها میل کرده از اهل جهالت (و شقاوت) گردم.
  29. همانا زواید و تجملات زندگی گردنهای مردان را به بندگی و شکست کشانده است.
  30. وسائل الشیعه جلد ۱۴ صفحه ۳۹.
  31. وسائل الشیعه جلد ۱۴ صفحه ۴۹ ترجمه: مؤ منان کفو و همشاءن یکدیگرند.
  32. وسائل الشیعه جلد ۱۴ صفحه ۵۱.
  33. سوره یونس آیه ۹۲ ترجمه: آگاه باشید که دوستان خدا هرگز هیچ ترس (از حوادث آینده عالم) و هیچ اندوهی (از وقایع گذشته جهان) در دل آنها نیست.
  34. سوره عنکبوت آیه ۶۹ ترجمه: آنان که در راه ما (با جان و مال) کوشش کردند محققا آنها را به راه (معرفت و لطف خویش) هدایت می‌کنیم.
  35. بحار الانوار جلد ۱۰۳ صفحه ۳۷۳ ترجمه: اگر کسی (به خواستگاری) آمد که دین و اخلاقش ‍ مورد رضایت است به او زن دهید که اگر ندهید باعث فتنه و فساد خواهد شد.
  36. وسائل الشیعه جلد ۱۴ صفحه ۷.
  37. سوره مریم آیه ۹۶ ترجمه: همانا آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند خدای مهربان آنها را (در نظر دیگران) محبوب گرداند.
  38. نهج البلاغه، حکمت ۶۷ ترجمه: نادان دیده نمی‌شود مگر آن که یا تندرو است یا کندرو.
  39. لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون (سوره آل عمران آیه ۹۲) ترجمه: شما هرگز به مقام نیکوکاران و خاصان خدا نخواهید رسید مگر آن که از آنچه دوست می‌دارید و بسیار محبوب است در راه خدا انفاق کنید.
  40. سوره فرقان آیه ۶۷ و ۶۵ ترجمه: و بندگان (خاص) خدای رحمان آنان هستند که بر روی زمین ره بتواضع و فروتنی روند؛ و هرگاه مردم جاهل به آنان خطاب (و عتابی) کنند با سلامت نفس (و زبان خوش) جواب دهند ... و آنان هستند که هنگام انفاق (به مسکینان) اسراف نکرده بخل هم نورزند، و احسان میانه رو و معتدل باشند.
  41. سوره آل عمران آیه ۱۷۹ ترجمه: آنها که بخل نموده حقوق فقیران را از مالی که خدا از فضل خویش به آنها داده ادا نمی‌کنند گمان نکنند که این بخل به نفع آنها خواهد بود. بلکه به ضرر آنهاست چه آن مالی که در آن بخل ورزیده‌اند روز قیامت زنجیر گردن آنها شود (و آن روز هیچ‌کس مالک چیزی نیست) و تنها خدا وارث آسمانها و زمین خواهد بود و خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.
  42. سوره اسراء آیه ۱۶ ترجمه: و ما چون اهل دیاری را بخواهیم (بکیفر گناه) هلاک سازیم متنعمان و راحت طلبان آن شهر را امر می‌کنیم (به طاعت) لیکن آنها راه فسق و تبهکاری را پیش گیرند در این صورت بر آنان تنبیه و عقاب لزوم خواهد یافت آن گاه همه را (بجرم بدکاری) هلاک سازیم.
  43. سوره واقعه آیات ۴۱ تا ۴۵ ترجمه: و اصحاب شقاوت (که نامه عملشان به دست چپ است) آنها در عذاب سموم و آب جوشان و سایه‌ای از دود باشند که نه سرد شود نه خوش نسیم گردد. این عذاب آنها بدین سبب است که از این پیش (در دنیا) در ناز و نعمت بودند و بر گناه بزرگ لجاجت و اصرار داشتند.
  44. سوره سباء آیه ۳۴ ترجمه: و ما هیچ رسولی در دیاری نفرستادیم جز آن که بناز و نعمت به سر برده‌های آن دیار به رسولان گفتند ما به رسالت شما کافریم (و هیچ ایمان و عقیده به شما نداریم)
  45. سوره نور آیه ۳۶ ترجمه: در خانه هائی که خدا رخصت داده که آن جا رفعت یابد و در آن جا ذکر نام خدا شود.
  46. کافی ج ۶ (فروغ) ص ۲۵۶، بحار ج ۶۴ ص ۳۵۷. ترجمه: تو در نزد خانه هائی قرار گرفته‌ای که خدا اذن داده است که برتر شوند و در آنها صبح و شام، مردانی، که تجارت و داد وستد آنان را از یاد خدا غافل نمی‌کند، به تسبیح او مشغولند.
  47. امیرالمؤ منین (علیه السلام) فرمود: خانه‌ای که در آن قرآن خوانده شود و در آن نام خدا برده شود برکت آن زیاد می‌شود و ملائکه در آن حاضر می‌شوند و شیاطین از آن دور می‌شوند؛ و چنین خانه‌ای برای اهل آسمان نور می‌دهد؛ همان گونه که ستارگان برای اهل زمین نور افشانی می‌کنند؛ و آن خانه‌ای که قرآن و ذکر خدا در آن نباشد برکت آن کم می‌شود و ملائکه از آن دور می‌شوند و شیاطین در آن حاضر می‌شوند.
  48. سوره توبه آیه ۱۰۸ ترجمه: آیا کسی که بنائی بغرض تقوی و خداپرستی تاءسیس کرده، رضای حق را طالب است مانند کسی است که بنائی (بغرض کفر و نفاق و تفرقه کلمه در اسلام) سازد بر پایه سستی در کنار سیل که زود به ویرانی کشد و عاقبت آن بنا از پایه به آتش دوزخ افتد! (این حال بنای نفاق و ستم است) و خدا هرگز ستمکاران را هدایت نخواهد کرد.
  49. سوره نور آیه ۳۶ ترجمه: و از روزی که دلها و دیده‌ها در آن روز حیران و مضطرب است می‌ترسند.
  50. بحار ج ۱۰۳ ص ۱۳.
  51. سوره نساء آیه ۹ ترجمه: آنان که اموال یتیمان را بستم می‌خورند در حقیقت آتش را به شکم خود فرو می‌برند و بزودی به جهنم وارد می‌شوند.
  52. سوره ق آیه ۲۲ ترجمه: تا آن که پرده از کارت بر انداختیم و چشم بصیرتت بینا گردید.
  53. سوره فرقان آیه ۲۳ ترجمه: و ما توجه به اعمال آنها کرده همه را باطل و نابود گردانیدیم.
  54. سوره اعراف آیه ۳۸ ترجمه: هر قومی از آنان که به دوزخ داخل شوند قوم دیگر را (از هم کیشان خود) لعن کنند تا آن گاه که همه را آتش دوزخ فرا گیرد و آن گاه گروه آخرین با فرقه اول (یا مرئوسان به رئیسان) گویند: خدایا اینان ما را گمراه کردند. پس عذابشان را در آتش شدیدتر و افزونتر گردان. خدا گوید: همه را عذاب باستحقاق و بقدر گناه خود اوست ولیکن شما نمی‌دانید.
  55. سوره آل عمران آیه ۱۸۲ و سوره انفال آیه ۵۱ ترجمه: این (آتش جهنم) به سبب آن چیزی است که خودتان از پیش فرستادید.
  56. سوره الحاقه آیه ۲۴ ترجمه: بخورید و بیاشامید (از نعمتهای بهشت) گوارایتان باد بسبب آنچه که در دنیا برای آخرت فرستادید.
  57. سوره واقعه آیات ۱۵ و ۱۶ ترجمه: آنان در بهشت به عزت بر سریرهای زربفت تکیه زنند (همه شادان) با یاران و دوستان روبروی یکدیگر بر آن سریرها نشینند.
  58. آیات ۲۵ و ۲۶ از سوره واقعه. ترجمه: (اهل بهشت) در آنجا سخنان بیهوده و ناروا نمی‌شنوند بلکه گفتار آنها درود و سلام بهم گفتن است.
  59. سوره نساء آیه ۳۴ ترجمه: پس زنان شایسته، مطیع (شوهران بوده) و در غیبت آنان حافظ حقوقشان می‌باشند و آنچه را خدا به حفظ آن امر فرموده نگهدارند.
  60. سوره تحریم آیه ۶ ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده‌اید (در طاعت من بکوشید و) خود را با خانواده خویش از آتش دوزخ نگاه دارید چنان آتشی که مردم (دلسخت و کافر) و سنگ خارا هیزم آن است.
  61. بحار ج ۷۸ ص ۳۲۱ ترجمه: پرهیز باد تو را از بیقراری و تنبلی که مانع بهره‌وری تو از دنیا و آخرت می‌شوند.
  62. سوره انفال آیه ۴۶ ترجمه: با هم اختلاف و نزاع نکنید که (در آن صورت) بددلی و ترس در شما رخنه کرده و آبرویتان می‌رود.
  63. سوره آل عمران آیه ۱۰۳ ترجمه: و جملگی به رشته (دین) خدا چنگ زده به راه‌های متفرق (مدعیان دین ساز) نروید؛ و به یاد آورید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید خدا در دلهای شما الفت و مهربانی انداخت و همه بلطف خدا برادر دینی یکدیگر شدید. در صورتی که در پرتگاه آتش بودید. خدا شما را نجات داد. باری (بدین مرتبه وضوح و بدین پایه کمال) خداوند آیاتش را برای راهنمائی شما بیان می‌کند باشد که هدایت شوید.
  64. سوره روم آیه ۱۰ ترجمه: سرانجام کار آنان که به اعمال زشت و کردار بد مداومت نمایند این می‌شود که آیات خدا را تکذیب و تمسخر می‌کنند.
  65. اصول کافی باب گناهان
  66. سوره نور آیه ۱۹ ترجمه: آنان که دوست می‌دارند که در میان اهل ایمان کار منکر اشاعه و شهرت یابد، آنها را در دنیا و آخرت عذاب دردناک خواهد بود.
  67. سوره فرقان آیه ۶۸ ترجمه: هرکه این عمل (زنا) کند کیفرش را خواهد یافت.
  68. سوره نحل آیه ۱۰۵ ترجمه: دروغ را آن کس به خدا می‌بندد که ایمان به آیات خدا نیاورد؛ و این کافران البته خود مردمی دروغگویند.
  69. سوره نور آیه ۱۴ ترجمه: آن گاه که شما آن سخنان منافقان را از زبان یکدیگر تلقی کرده و حرفی بر زبان می گوئید که علم به آن ندارید و این کار را سهل و کوچک می‌پندارید در صورتی که نزد خدا بسیار بزرگ است.
  70. سوره اسراء آیه ۳۶ ترجمه: و هرگز دنبال آنچه علم و اطمینان نداری نرو که (در پیشگاه حکم خدا) چشم و گوش و دل همه مسئولند.
  71. سوره یس آیه ۶۵ ترجمه: امروز است که بر دهان آن کافران مهر خموشی نهیم و دستهایشان با ما سخن گوید و پاهایشان به آنچه کرده‌اند گواهی دهد.
  72. سوره مائده آیه ۳۲ ترجمه: هر کسی نفسی را بدون حق قصاص و یا بی آن که فساد یا فتنه‌ای در روی زمین کند به قتل برساند مثل آن باشد که همه مردم را کشته و هرکه نفسی را حیات بخشد (از مرگ نجات دهد) مثل آن است که همه مردم را حیات بخشیده است.
  73. بحار ج ۷۱ ص ۲۵۸. ترجمه: هر یک از بندگان خدا سنت هدایتی را پایه‌گذاری کرد پاداشی که به او می‌دهند مثل پاداشی است که به عمل کنندگان به آن می‌دهند بدون آن که از آجر و مزد آنان چیزی کم شود
  74. سوره بقره آیه ۲۰۴ ترجمه: بعضی مردم از گفتار دلفریب خود تو را به شگفت آرند (که از چرب‌زبانی و دروغ به متاع دنیا رسند) و خدا را بر راستی خود گواه گیرند؛ و این کسی بدترین دشمن است.
  75. سوره بقره آیه ۲۰۵ ترجمه: و چون قدرتی یابد می‌کوشد که زراعت و نسل را نابود کند (به جان و مال مردم تعرض کند و آنها را به نابودی بکشاند) و خداوند فساد را دوست ندارد.
  76. سوره قصص آیه ۴ ترجمه: همانا فرعون در زمین (مصر) تکبر و گردنکشی آغاز کرد و میان اهل آن سرزمین تفرقه و اختلاف افکند و طائفه‌ای را ضعیف می‌شمرد؛ پسرانشان را می‌کشت و زنانشان را زنده می‌گذاشت و همانا فرعون مردی بسیار مفسد بود.
  77. اشاره به دنباله روایت ثواب الاعمال که در ج ۷۱ بحار آمده است. طالبین می‌توانند به بحار الانوار ج ۷۱ و ثواب الاعمال و نیز به کتاب میزان الحکمة ج ۴ ص ۵۶۶ رجوع نمایند.
  78. سوره روم آیه ۲۱ ترجمه: و یکی از آیات الهی این است که برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید که در بر او آرامش یافته با هم انس گیرید.
  79. سوره روم آیه ۲۱ ترجمه: و بین شما راءفت و مهربانی قرار داد.
  80. سوره بقره آیه ۱۸۷ (ترجمه در متن آمده است).
  81. سوره اعراف آیه ۳۱ ترجمه: ای بنی آدم! هنگام عبادت خود را تزیین (و آراسته) نموده، بخورید، بیاشامید و اسراف نکنید که خدا مسرفان را دوست ندارد.
  82. وسائل الشیعه جلد ۱۴ صفحه ۲۳ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: مرد مسلمان فائده‌ای بعد از اسلام بالاتر از همسر مسلمان خود نبرده است که با نگاه به او شادمان بشود.
  83. وسائل الشیعه ج ۱۴ ص ۱۸۴.
  84. سوره بلد آیه ۱۳–۱۱ ترجمه: باز هم (بشکرانه این نعمت) به عقبه (تکلیف) تن در نداد و چگونه توانی دانست که آن عقبه چیست؟ آن بنده (در راه خدا) آزاد کردن است.
  85. سوره جمعه آیه ۲ ترجمه: اوست خدائی که میان عرب امی (که خواندن و نوشتن را هم نمی‌دانستند) پیامبری (بزرگوار از میان همان مردم) برانگیخت تا بر آنان آیات وحی را تلاوت کند؛ و آنها را از لوث جهل و اخلاق زشت پاک سازد؛ و شریعت کتاب سماوی و حکمت الهی به آنها بیاموزد.
  86. سوره معارج آیه ۲۲–۱۹ ترجمه: انسان مخلوقی طبیعتاً سخت بی صبر است. چون شر و زیانی به او رسد سخت جزع و بی قراری کند؛ و چون مال و دولتی به او رو کند (بخل ورزد) منع (احسان) کند مگر نماز گزاران.
  87. سوره زمر آیه ۱۰ ترجمه: خداوند صابرون را بحد کامل و بدون حساب پاداش خواهد داد.
  88. سوره دهر آیه ۸ ترجمه: و بخاطر دوستی خدا به مسکین و یتیم و اسیر طعام می‌کنند.
  89. سوره حشر آیه ۹ ترجمه: و هر چند خود به چیزی نیازمند باشند باز دیگران را بر خویشتن مقدم می‌دارند.
  90. سوره بقره آیه ۱۵۷ ترجمه: درود و رحمت الهی و الطاف خاص خداوند به آنها (صابران) اختصاص دارد.
  91. سوره اسراء آیه ۷۹ ترجمه: و بعضی از شب را بیدار و متهجد باش و نماز شب به جا آور باشد که خدایت به مقام محمود مبعوث گرداند.
  92. میزان الحکمة ج ۹ ص ۹۷ ترجمه: اگر یکی از شما خوب شوهرداری کنید و رضایت او را به دست بیاورید و با او موافقت نمائید همه آن ثوابها به شما داده می‌شود.
  93. سوره روم آیه ۲۱ ترجمه: و یکی از آیات لطف الهی این است که برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید که در بر او آرامش یافته با هم انس گیرید و بین شما دوستی و رحمت قرار داد.
  94. وسائل الشیعه جلد ۱۴ صفحه ۳ ترجمه: هیچ بنائی در اسلام نزد خدا محبوبتر از ازدواج نیست.
  95. اصول کافی ج ۴ ص ۶.
  96. سوره آل عمران آیه ۳۰ ترجمه: روزی که هر کس هر کار نیکو کرده همه را در پیش روی خود حاضر بیند و آنچه بدی کرده آرزو کند ای کاش میان او و کار بدش مسافتی دور جدائی بود
  97. اصول کافی جلد ۴ صفحه ۴۱ ترجمه: هرکه به یکی از دوستان من اهانت کند به تحقیق به جنگ با من کمین کرده است.
  98. اصول کافی ج ۳ ص ۱۹۴.
  99. بحار ج ۷۴ ص ۳۳۵.
  100. سوره مجادله آیه ۱۸ ترجمه: روزی را (به یادآر) که خدا آنها را (برای انتقام) برانگیزد و چنانچه برای شما قسم یاد کردند برای خدا هم سوگند می‌خورند و می‌پندارند که برایشان نتیجه‌ای خواهد داشت آگاه باشید که آنها بسیار دروغگو هستند.
  101. سوره انعام آیه ۱۲۱ ترجمه: شیاطین به دوستان خود وسوسه کنند تا با شما به جدال و منازعه برخیزند.
  102. سوره مائده آیه ۸۳ ترجمه: چون آیاتی را که به رسول فرستاده شد بشنوند اشک از دیده آنها جاری می‌شود زیرا حقانیت آن را شناختند.
  103. سوره انفال آیه ۳۲ ترجمه: (چون باز لجاجت کردند) و گفتند خدایا اگر قرآن براستی بر حق از جانب تو است (باز هم پیروی آن نخواهیم کرد) پس با این حال یا سنگی از آسمان بر سر ما ببار یا ما را به عذابی دردناک گرفتار ساز.
  104. بحار ج ۷۴ ص ۲۸۲ ترجمه: محبوبترین برادرانم در نزد من آن است که عیبهایم را به من هدیه دهد.
  105. بحار ج ۷۴ ص ۱۸۲
  106. وسائل الشیعه جلد ۱۴ ص ۱۰.
  107. سوره اسراء آیه ۴۴ ترجمه: چیزی نیست مگر این که خدا را تسبیح می‌کند ولکن شما تسبیح کردن آنها را درک نمی‌کنید.
  108. سوره احزاب آیه ۳۳ ترجمه: و مانند جاهلیت پیشین آرایش و خودآرائی مکنید.
  109. سوره عنکبوت آیه ۶۹ ترجمه: و کسانی که در راه ما کوشش کنند ما راه‌های خود را به آنها می‌نمایانیم.
  110. سوره احزاب آیه ۵۹ ترجمه: ای پیغمبر (گرامی) به زنان و دخترانت و زنان مؤ منین بگو که خویشتن را به چادر بپوشانند که این کار برای این که آنها (بعفت و حریت) شناخته شوند تا (از تعرض ‍ و جسارت هوسرانان) آزار نکشند بسیار بهتر است و خدا (در حق خلق) آمرزنده و مهربان است.
  111. سوره حج آیه ۱۱ ترجمه: در دنیا و آخرت ضرر کرد و این زیانی است آشکار
  112. سوره آل عمران آیه ۱۸۰ ترجمه: آنان که بخل نموده حقوق فقیران را از مالی که خدا به فضل خویش به آنها داده ادا نمی‌کنند گمان نکنند که این بخل به نفع آنها خواهد بود بلکه به ضرر آنهاست چه آن که مالی که در آن بخل ورزیده‌اند روز قیامت زنجیر گردن آنها شود.
  113. سوره ماعون آیه ۱ و ۲ ترجمه: بنام خداوند بخشنده مهربان (ای رسول ما) آیا دیدی آن کس ‍ (ولید بن مغیره) که دین را تکذیب می‌کند؟ این همان شخص (بی رحم) است که یتیم را از خود (بقهر) می‌راند.
  114. سوره طه آیه ۴۳ و ۴۴ ترجمه: بروید به رسالت به سوی فرعون که او سخت به راه (کفر و) طغیان شتافته است؛ و با او با کمال آرامی و نرمی سخن گوئید باشد که از این خواب غفلت و غرور بیدار شود یااز خدا بترسد.
  115. سوره حجر آیه ۲۹ و سوره ص آیه ۷۲ ترجمه: آن گاه که خلقت او (آدم (علیه السلام)) را به اتمام رساندم و از روح خودم در او دمیدم پس (ای ملائکه) او را سجده کنید.
  116. سوره اعراف آیه ۱۷۹ ترجمه: و محققا از جن و انس بسیاری را برای جهنم واگذاریم (که آنها بسوء اختیار، پلیدی و اعمال زشت و عقاید فاسد را گزیدند) چه آن که آنان را دلهائی است بی ادراک و معرفت و چشمهائی است بی غور و بصیرت و گوشهائی است ناشنوای حقیقت. آنها مانند چهار پایند بلکه بسی گمراه ترند (زیرا قوه ادراک مصلحت و مفسده داشتند باز عمل نکردند) و آنها (از خدا و قیامت و عاقبت کار خود) غافلند.
  117. سوره انفال آیه ۲۲: بدترن جنبندگان (و شقی‌ترین مردم) نزد خدا کسانی هستند که (از شنیدن و گفتن حق) کر و لالند و اصلاً (در آیات خدا) تعقل نمی‌کنند.
  118. بحار ج ۸۱ ص ۱۷۰.
  119. سوره آل عمران آیه ۷ ترجمه: اما گروهی که در دلشان میل به باطل است از پی متشابه رفته تا به تاءویل کردن آن راه شبهه و فتنه گری در دین پدید آرند.
  120. و ما از قرآن نازل می‌کنیم آنچه که شفای دل و رحمت الهی برای اهل ایمان است و (لیکن) ظالمین را بجز زیان نخواهد افزود
  121. سوره تحریم آیه ۶ ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده‌اید (در طاعت حق بکوشید و) خود را با خانواده خویش از آتش دوزخ نگاه دارید چنان آتشی که مردم (دل سخت کافر) و سنگ خارا آتش ‍ افروز آن است
  122. ترجمه: شهادت می‌دهم که تو اقامه نماز کردی و زکات دادی و امر به معروف و نهی از منکر نمودی.
  123. سوره مریم آیه ۵۹ ترجمه: سپس جانشین آن مردم (خداپرست) قومی شدند که نماز را ضایع گذارده شهوات نفس را پیروی کردند و اینها بزودی (کیفر) گمراهی خود را خواهند یافت.
  124. سوره زمر آیه ۲۲ ترجمه: آیا آن کسی را که خدا برای اسلام شرح صدر عطا فرمود و وی به نور الهی روشن است (چنین کسی با مردم تاریک‌دل یکسان است) پس وای بر آنان که بخاطر شقاوت و قساوت دلهایشان از یاد خدا فارغ است.
  125. اصول کافی باب گناهان ترجمه: تاءثیر کار بد در صاحبش از تاءثیر کارد در گوشت زودتر است.
  126. سوره نور آیه ۴۰ ترجمه: (اعمال کسانی که در راه باطل رفته‌اند) مانند تاریکی در دریای پهناوری است که موجی آن را پوشانده و روی آن موجی دیگر و روی آن ابر باشد (که آن) تاریکی روی تاریکی است. (و وحشت روی وحشت است).
  127. سوره بروج آیه ۱۰ ترجمه: آنان که مردان و زنان با ایمان را به آتش فتنه سوختند سپس از کار زشت خود توبه نکردند برای آنها عذاب آتش سوزان دوزخ مهیاست.
  128. سوره بقره آیه ۱۹۱.
  129. سوره مائده آیه ۳۲ ترجمه: هرکس نفسی را بدون حق قصاص و یا بی آن که فتنه و فسادی در زمین بکند بکشد چنان باشد که همه مردم را کشته است.
  130. رجوع کنید به جلسه ۱۲. (زخم زبان) صفحه ۲۰۸.
  131. سوره اعراف آیه ۳۸ ترجمه: هر دسته از آنان که وارد دوزخ می‌شوند دسته دیگر (از هم کیشان خود) را لعن می‌کنند.
  132. سوره نساء آیه ۳۴ ترجمه: مردان را بر زنان حق نگهبانی است بواسطه آن برتری که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته و هم بواسطه آن که مردان عهده دار مخارج (منزل) می‌باشند.
  133. سوره نساء آیه ۳۴ ترجمه: پس زنان شایسته مطیع بوده و در غیبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند.
  134. بحار الانوار ج ۷۷ ص ۱۷۶.
  135. سوره آل عمران آیه ۱۵۹.
  136. وسائل الشیعه ج ۱۵ ص ۱۹۵ روایت ۷. ترجمه: فرزند تا ۷ سال آقاست و تا ۷ سال بنده است و تا ۷ سال کمک کار است.
  137. سوره لقمان آیه ۱۳ ترجمه: وقتی که لقمان در مقام پند و موعظه به فرزندش گفت پسر عزیزم هرگز به خدا شرک نیاور که شرک، ستم بسیار بزرگی است.
  138. سوره نحل آیه ۹۰ ترجمه: همانا خداوند مردم را به عدل و احسان فرمان می‌دهد.
  139. نهج البلاغه حکم ۶۷ترجمه: دیده نمی‌شود جاهل مگر این که یا تند می‌رود یا کند.
  140. بحار الانوار ج ۷۷ ص ۱۶۵ ترجمه: دوست داشت چیزی تو را کور و کر می‌کند.
  141. سوره نساء آیه ۶۹ ترجمه: آنان که خدا و رسول را اطاعت کنند البته با کسانی که خدا به آنها لطف و عنایت کامل فرموده همچون پیامبران و صدیقان و شهیدان و شایستگان محشور خواهند شد و اینان نیکو رفیقانی هستند.
  142. سوره اسراء آیه ۲۴ ترجمه: و خدای تو حکم کرده است که جز او هیچ‌کس را نپرستید و درباره پدر و مادر نیکوئی کنید. چنانچه هر دو یا یکی از آنها در نزدت پیر و سالخورده شوند (که موجب رنج و زحمت شما باشند) زنهار کلمه‌ای که رنجیده خاطر شوند نگوئید و کمترین آزار به آنها مرسانید و با ایشان به اکرام و احترام سخن بگوئید.
  143. سوره اعراف آیه ۱۹۹ ترجمه: (ای رسول ما) طریقه عفو و بخشش پیشه گیر و به نیکوکاری امر کن و (چنانچه نپذیرند) از مردم نادان روی بگردان (که بر تو جز دعوت و اتمام حجت نیست).
  144. سوره نور آیه ۲۴ ترجمه: باید عفو و صفح پیشه کنند و از بدیها درگذرند آیا دوست نمی‌دارید که خدا هم از شما درگذرد؟ (و شما را مشمول عفو و صفح خویش نماید).
  145. سوره فرقان آیه ۶۳ ترجمه: و هرگاه مردم جاهل به آنها خطاب (و عتابی) کنند با سلامت نفس (و زبان خوش) جواب دهند.
  146. سوره فرقان آیه ۷۲ ترجه: و هرگاه به عمل لغوی (از مردم هرزه) بگذرند بزرگوارانه از آن درگذرند.
  147. سوره قصص آیه ۵۴ ترجمه: و بدی را به نیکی دفع می‌کنند.
  148. سوره مؤ منون آیه ۹۶ ترجمه: (ای رسول ما) بدی را به بهترین وجه دفع کن (بجای بدی مردم به آنها خوبی کن).
  149. بحار الانوار جلد ۷۷ صفحه ۱۷۱ ترجمه: به کسی که به تو بدی کرده است نیکوئی کن. بدی را بدی سهل باشد جزا اگر مردی احسن الی من اسا
  150. سوره یوسف آیه ۵۰ ترجمه: چه شد که زنان مصری همه دست خود بریدند؟
  151. سوره یوسف آیه ۵۲ ترجمه: (یوسف گفت من) این (کشف حال را نه برای خودنمایی بلکه) برای آن خواستم که (عزیز مصر) بداند من هرگز در نهانی به او خیانت نکرده‌ام.
  152. سوره یوسف آیه ۹۲ ترجمه: (یوسف چون برادران را شرمگین یافت از روی مهربانی گفت) امروز هیچ خجل نباشید (که من شما را عفو کردم) خدا گناه شما را ببخشد.
  153. سوره یوسف آیه ۹۹ ترجمه: گفت به شهر مصر درآئید که ان شاءالله (بعد از این) ایمن خواهید بود.
  154. سوره یوسف آیه ۱۰۰ ترجمه: پس از آن که شیطان میان من و برادرانم فساد کرد و مدتی جدایی افکند.
  155. سوره شوری آیه ۴۰ ترجمه: و بدی را با بدی مثل آن می‌توان جزا داد.
  156. سوره یوسف آیه ۹۲ ترجمه: (یوسف چون برادران را شرمگین یافت از روی مهربانی گفت) امروز هیچ خجل و متاءثر نباشید (که من شما را عفو کردم) خدا گناه شما را ببخشد.
  157. سوره یس آیه ۶۰ ترجمه: ای فرزندان آدم! آیا با شما عهد نبستم که شیطان را نپرستید که او دشمنی آشکار است؟
  158. سوره عبس آیه ۱۷ ترجمه: کشته باد انسان چقدر ناسپاس است.
  159. سوره اسراء آیه ۳۶ ترجمه: و هرگز آنچه علم و اطمینان نداری دنبال مکن (بی تحقیق در پی سخن مرو و کسی را نیک و بد مخوان و از عهدی نکوهش و ستایش روا مدار و به کسی ظن بد مبر) که (در پیشگاه خدا) چشم و گوش و دل همه مسئولند.
  160. سوره فتح آیه ۱۲ ترجمه: و بسیار گمان بدو اندیشه باطلی کردید و مردمی در خور قبر و هلاک بودید.
  161. سوره ذاریات آیه ۱۰ و ۱۱ ترجمه: کشته و نابود باد آن کس که بنای کارش بر گمان و تخمین است آنان که در ذلالت و غفلت زیستند.
  162. بحار ج ۶۷ ص ۷۱.
  163. سوره انعام آیه ۱۲۱ ترجمه: شیاطین سخت به دوستان خود وسوسه کنند تا با شما به جدال و منازعه برخیزند و اگر از آنها پیروی کنید مانند آنها مشرک خواهید شد.
  164. بحارالانوار ج ۷۵ ص ۱۶۹ ترجمه: کار برادر خود را بر بهترین وجه آن قرار بده.
  165. سوره نجم آیه ۲۸ ترجمه: ظن و گمان در فهم حق و حقیقت سودی ندارد.
  166. سوره اعراف آیات ۱۶ و ۱۷ ترجمه: چون مرا گمراه کردی من نیز بندگانت را از راه راست (که شرع و آئین توست) گمراه گردانم آنگاه از پیش روی و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در می‌آیم (و هر یک از قوای ادراکی آنان را به میل باطن می‌کشم) تا بیشتر آنان شکر نعمت تو به جای نیاورند.
  167. بحار الانوار جلد ۶۳ صفحه ۲۴۳ - مجمع البیان و نورالثقلین ذیل آیه.
  168. سوره نساء آیه ۱۱۸ و ۱۱۹ ترجمه: (شیطان با خدا به مجادله برخاست و گفت) من قسمتی از بندگان تو را زیر بار اطاعت خواهم کشید. آنها را سخت گمراه کنم و به آرزوهای دور و درازی (که از راه خدا باز مانند و از هر خیر و سعادت محروم شوند) در افکنم و به آنها دستور دهم تا گوش ‍ حیوانات را ببرند (تا علامت باشد که این حیوان نصیب بتهاست) و امر کنم تا خلقت خدا را تغییر دهند
  169. سوره اسراء آیه ۶۴ ترجمه: برو با جمله لشکر سوار و پیاده ات بر آنها احاطه کن و در اموال و اولاد با آنان شریک شو و با وعده‌های دروغ آنها را بفریب و مغرور ساز. آری وعده شیطان چیزی جز غرور و فریب نخواهد بود.
  170. ترجمه تمام سوره ناس: به نام خداوند بخشنده مهربان (ای رسول خدا) بگو پناه می‌برم به پروردگار آدمیان پادشاه آدمیان اله و معبود آدمیان از شر وسوسه شیطان. شیطانی که وسوسه و اندیشه بد افکند در دل مردمان. چه آن شیطان از جنس جن باشد و یا از نوع انسان .