کتابخانه:اخلاق اقتصادی

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از اخلاق اقتصادی)
پرش به: ناوبری، جستجو
اخلاق اقتصادی
مشخصات کتاب
Akhlagh-eghtesadi-sepah.jpg
پدیدآور سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. نمایندگی ولی فقیه پژوهشکده تحقیقات اسلامی
زبان فارسی
ناشر موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (علیهم السلام)
محل انتشارات قم
کتابنامه ص. ۷۷–۷۹

محتویات

اقتصاد و اخلاق

اقتصاد در لغت و اصطلاح

اقتصاد از نظر لغت به معنای راست و مستقیم است؛ طریق قصد، یعنی راه مستقیم.[۱]همچنین به معنای اعتدال و میانه روی نیز آمده است. در قرآن کریم از جمله در دو مورد زیر به همین معنی به کار رفته است:
۱ (واقصِدفِی مشیِک)[۲]
(لقمان به پسرش گفت :) در رفتار خود میانه رو باش.
۲ (... مِنهم امةٌ مقتصِدةٌ...)[۳]
.. بعضی از ایشان، مردمی میانه رو هستند.
در اصطلاح، برای اقتصاد تعریفهای مختلفی شده است، که به نقل یکی از آنها می‌پردازیم:
اقتصاد، عبارت است از بررسی، ارزیابی وانتخاب روشهایی که بشر برای استفاده از منابع به منظور تولید کالاها و خدمات وتوزیع آنها جهت مصرف به کار می‌گیرد.[۴]

اهمیّت مسائل اقتصادی

کلّی، سر چشمه همه اموراجتماعی و حتی زیربنای مسائل سیاسی، علمی، اخلاقی و اعتقادی فرد و اجتماع است،[۵] صحّت ندارد، امّا تاءثیر عمیق و اساسی آن را درایجاد بسیاری از رسوم، آداب، فرهنگ، اخلاق و جریانهای روز مرّه زندگی افراد و ملّتها نمی‌توان انکار کرد.
اقتصاد ازاهمیت زیادی برخوردار است، زیرا استقبال جامعه و قدرت مقاومت آن در مقابل حوادث طبیعی واجتماعی، همچنین شکوه و عظمت یک جامعه درمقابل جوامع دیگر و ثبات سیاسی آن، بستگی به حلّ مشکلات ورفع کمبودهای اقتصادی آن جامعه دارد.
مرحوم علاّمه طباطبایی در رابطه با اهمیّت اقتصاد می‌نویسد:
خود پایدار می دارد، اقتصادیات جامعه است، که خداآن رامایه قوام اجتماعی قرار داده است،[۶]وما اگر انواع گناهان و جرائم وجنایات وتعدّیات ومظالم را دقیقاً آمار گیری کنیم، و به جستجوی علّت آن بپردازیم، خواهیم دید علّت بروز تما می آنها یکی ازدو چیز است:
۱ فقر مفرطی که انسان را به اختلاس اموال مردم از راه سرقت وراهزنی و آدمکشی وگرانفروشی و کم فروشی وغصب و سایر تعدّیات وامی دارد.
۲ ثروت بی حسابی که انسان را به اسراف درخوردن و نوشیدن و پوشیدن و تهیّه مسکن و همسر، و بی بندوباری در شهوات و هتک حرمتها و شکستن قرقهاوتجاوز در جان ومال دیگران وادار می‌کند)[۷]

تاءثیر اقتصاد براخلاق

آثار مثبت

۱ تزکیه نفس :انسان می‌تواند به کمک مال وانفاق آن در راه خدا خود را ازآتش شعله‌ور جهنّم حفظ کند، و با صرف مال در راه خیر، باعث تزکیه نفس خویش گردد، خدا به پیامبرش می‌فرماید:
خذ مِن اموالِهِم صدقةً تطهِّرهم وتزکّیهِم بِها وصلِّ علیهِم اِن صلاتک سکنٌ لهم)[۸]
ازمالهای ایشان صدقه بگیر تابه وسیله آن، ایشان را پاک گردانی و بر ایشان درود فرست که دعا و درود تو مایه آرامش آنهاست.
یکی از علل وجوب زکات، پاک شدن نفس از صفت زشت بخل است. در خطبه فدکیّه حضرت زهرا سلام اللّه علیها به این اثر مثبت، تصریح شده است:
(فجعل اللّه الا یمان تطهیراً لکم مِن الشِّرکِ والصلوة تنزیهاً لکم عنِ الکِبرِ والزکوة تزکِیةً لِلنفسِ و نماءً فی الرِّزقِ)[۹]
خداوند، ایمان را جهت پاک شدنتان از آلودگی شرک ونماز را به خاطر پاکیزه شدن و سالم شدنتان از مرض کبر و زکات را به منظور پالایش نفس و افزایش و برکت در روزی تان قرار داد.
۲ عزّت نفس :انسانی که از نظر اقتصادی در وضعِ خوبی به سر می‌برد، و بر اثر تلاش و زحمت، خود را از دیگران بی‌نیاز می‌کند، دارای عزّت و شرافت است.
امام صادق علیه السّلام فرمود:
(یا عبداللّهِ احفظ عزک. قال: وما عزّی جعلت فداک؟ قال: غدوک اِلی سوقِک واِکرامک نفسک...)[۱۰]
ای بنده خدا عزّت خویش را حفظ کن. راوی سؤ ال کرد عزّتم چیست قربانت گردم؟ فرمود: صبح زود رفتن به بازار (و کار وتلاش) و در نتیجه گرامی داشتن خود.

آثار منفی

همان طوری که پیش از این اشاره کردیم، مسائل اقتصادی، دارای آثار فراوانی است؛ اگر انسان توجه نداشته باشد، و آنگونه که دین اسلام دستور داده است، حرکت نکند، باعث ایجاد رذایل اخلاقی فراوانی در نفس او می‌شود که به چند نمونه اشاره می‌کنیم:
۱ طغیان و سرکشی: ثروت، انسان را از دیگران بی‌نیاز می‌سازد، وبی نیازی از دیگران بطور معمول این تصوّر نادرست را در فرد به وجود می‌آورد که در هرچیز از دیگران بی‌نیاز است. از این رو، در برابر دیگران سرکشی می‌کند.
بعلاوه، بی نیازی از انسانها بطور معمول، تصوّر بی‌نیازی از خدار ا نیز در پی خواهدداشت و اینجاست که ثروت، روح استکباری را پدید می‌آورد و فرد در برابر خدا هم سرکش می‌شود.
گفتنی است که طغیان ناشی از ثروت، لازمه غیر قابل انفکاک ثروت نیست، بلکه ممکن است ثروت برای کسی فراهم شود، لیکن باعث طغیان نشود.
آنچه در نظر اسلام، منفی است، روحیه استکباری ناشی از ثروت است، نه خود ثروت ولی چون اغلب، ثروت، ناخواسته چنین روحیه‌ای را پدید می‌آورد، گاهی جمع ثروت نیز مورد نکوهش قرار گرفته است.
به عنوان نمونه، قرآن کریم، قارون را مثال زده است که مؤ منان به او گفتند:
(وابتغِ فِیما آتاک اللّه الدّارالا خِرة ولا تنس نصیبک مِن الدنیا واحسِن کما احسناللّه اِلیک ولا تبغِ الفساد فِی الارضِ اِن اللّه لایحِب المفسِدین)[۱۱]
با ثروتت، آخرت را طلب کن و بهره ات را از دنیا فراموش مکن و به دیگران احسان کن، چنان‌که خدا به تواحسان کرد و در پی فساد در زمین مباش،
اما پاسخ قارون یک جمله بود:
(اِنما اوتِیته علی عِلمٍ عِندی)[۱۲]
(این مال را خدا به من نداده است) همانا من با علم خود آن را به دست آورده‌ام.
ریشه طغیان، احساس بی‌نیازی از خداست و ثروت این احساس را پدید می‌آورد.
ندارد، بلکه می خواهد نیاز ضروری اش بر طرف گردد، امّا فردثروتمند باداشتن امکانات مادّی فراوان، آرزوهای دور و دراز پیدا می کند، بلند پروازی می‌نماید، حرص و آز بیشتر دارد، از این رو غرق در آرزوها می‌گردد و از عاقبت کار، غفلت می‌کند. حضرت علی علیه السّلام می‌فرماید:
(المال یفسِد المآل، ویوسِّع الامال)[۱۳]
مال، عاقبت انسان را تباه می‌سازد و آمال و آرزوها را توسعه می‌دهد.
۳ غفلت از یاد خدا: حضرت عیسی علیه السّلام می‌فرماید:
در مال، سه آفت است، یکی آنکه از غیر حلال به دست آید؛ پرسیدند: اگر از حلال به دست آید؟ فرمود: آفت دیگر دارد که درغیر حقّ، مصرف شود گفتند: اگر در راه حق صرف گردد؟ فرمود: نگاهداری و پرداختن به آن آدمی را از خدا باز می‌دارد.[۱۴]
ت زمینه گناه دراو کمتر است زیرا یکی از مقدّمات گناه، قدرت بر انجام گناه است و شخص ثروتمند، قدرت انجام گناهان بیشتری را دارد، چرا که توانایی مالی و امکانات او بیشتر است، در حالی که انسان فقیر از چنین امکاناتی برخوردار نیست. حضرت علی علیه السّلام می‌فرماید:
(ثروة المالِ تردی وتطفی و تفنی)[۱۵]
فراوانی مال، پست می‌کند و سرکش می‌نماید و نابود می‌گرداند.

رابطه اقتصاد واخلاق

با توجه به مطالب قبل و آثار مسائل اقتصادی بر اخلاق، وجود رابطه بین مسائل اقتصادی و اخلاقی بخوبی، روشن می‌گردد.
استاد شهید مرتضی مطهّری دراین باره می‌نویسد:
ه امانت ، عفّت، عدالت، احسان، ایثار، منع دزدی، خیانت ، رشوه، همه اینها در زمینه ثروت است و یا قسمتی از قلمرو این مفاهیم ثروت است. تا حدودِ مسائل اقتصادی روشن نشود، حدود عدالت وامانت وعفّت و احسان و همچنین حدود دزدی و خیانت و رشوه روشن نمی‌شود)[۱۶]
مسائل اخلاقی به مقدار قابل توجهی، تحت تاءثیر عوامل اقتصادی قرار دارند، ممکن است این سخن برای بعضی از علمای اخلاق، گران آید که این گونه مسائل معنوی چه ارتباطی می‌تواند با مسائل اقتصادی داشته باشد؟ و چه رابطه‌ای بین مسائل مادّی و معنوی است ؟!
ولی با توجه به این نکته تجربی و حسّی که (نگهداری مبانی اخلاقی همچون شهامت، صراحت، مناعت طبع، راستگویی، امانت ، و استقلال شخصیّت، و سایر صفات نیکوی اخلاقی، برای یک انسان گرسنه، کار بسیار دشواری است) جای هیچ گونه شگفتی باقی نمی‌ماند.
زان مخارج باشد، افراد می‌توانند مقداری از وقت خود را صرف تحقیق علم و دانش نمایند، و یا علم و دانش را تشویق کنند، و سطح اندیشه و فرهنگ جامعه را بالا ببرند، به عبادت و ستایش الهی و تهذیب اخلاق و کسب فضایل اخلاقی و بهداشت و سلامتی و حفظ نیروی بدنی خود بپردازند.
از این رو می‌توان گفت:
اقتصاد و اخلاق با یکدیگر رابطه نزدیک و تنگاتنگ دارند.

خلاصه درس

اقتصاد در لغت به معنای میانه روی واعتدال، و در اصطلاح به معنای بررسی و انتخاب روشهایی است که بشر برای استفاده از منابع به منظور تولید کالاها و خدمات و توزیع آن جهت مصرف به کار می‌برد.
اقتصاد از اهمیت زیادی برخوردار است، واجتماع بشری بر اساس آن استوار است. اقتصاد تاءثیر فراوانی بر اخلاق می‌گذارد.
اقتصاد هم آثار منفی وهم آثار مثبت دارد، البتّه انسان باید توجّه داشته باشد تا از آثار منفی آن رهایی پیدا کند.
اقتصاد و اخلاق، رابطه تنگاتنگی وجود دارد. داستانهایی که در قرآن کریم درباره ثروتمندانی چون قارون آمده است، بیانگر این ارتباط است. این داستانها باید مورد توجه ما قرارگیرد و از آنها عبرت بگیریم و به تهذیب نفس و پالایش روان خود از بخل و امثال آن بپردازیم.
پرسش
۱ تعریف لغوی و اصطلاحی اقتصاد را بنویسید.
۲ اهمیّت اقتصاد را با استفاده از روایت امام صادق (ع) بیان کنید.
۳ علّت اینکه جریان قارون در قرآن کریم مطرح شده چیست؟
۴ رابطه بین اقتصاد و اخلاق را بیان نمایید.

کار و تلاش برای کسب روزی

تشویق اسلام به کار

اسلام برای کار و فعالیت، ارج فراوان قائل است وآن را ازجهت کمّی و کیفی ستوده است. رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله می‌فرماید:
(العِبادة سبعون جزءاً اءفضلها طلب الحلالِ)[۱۷]
عبادت، هفتاد جزء است، برترین آن به دست آوردن روزی حلال است.
در حدیث دیگری می‌فرماید:
(العِبادة عشرة اجزاءٍ تِسعة اجزاءٍ فِی طلبِ الحلالِ)[۱۸]
عبادت، ده جزء است که نه جزء آن به دست آوردن حلال می‌باشد.
معلّی بن خنیس گوید:
در محضر امام صادق علیه السلام بودم و ایشان احوال کسی را جویا شد.
پاسخ دادند: سخت نیازمند و درمانده است.
اکنون چه می‌کند؟
درخانه مشغول عبادت است.
خرج زندگی اش چگونه تاءمین می‌شود؟
از سوی برخی از دوستانش.
به خدا سوگند کسی که مخارج زندگی او را می‌دهد. از او عابدتر است.[۱۹]

احترام ویژه برای کارگر

کارگر زحمتکش نیز در فرهنگ اسلام از ارج و منزلت ویژه‌ای برخوردار است و تلاش وکوشش او در راه استقلال و سازندگی میهن اسلامی، همچون جهاد در راه خدا قلمداد شده است. حضرت صادق (ع) می‌فرماید:
(الکاد علی عیالِهِ کالمجاهِدِ فِی سبیلِ اللّهِ)[۲۰]
کسی که باتلاش، در راه تأمین هزینه خانواده اش می‌کوشد مانند مجاهد درراه خداست.
راز این نکته نیز روشن است و آن اینکه هیچ نظامی بدون پشتوانه کار و تلاش نیروهای تولیدکننده، قادر به ادامه حیات خود نیست.
از سیره رسول خدا صلی الله علیه وآله نکته بسیار ظریف و بی نظیری نسبت به کارگر مسلمان نقل شده که حاکی از توجّه فراوان رهبر اسلام به این قشر از جامعه است:
هنگامی که آن حضرت از غزوه تبوک باز می گشت، سعد انصاری به استقبال او شتافت و با دست خشن و پینه بسته اش با پیامبر (ص) مصافحه کرد.
پیامبر (ص) فرمود: (چرا دستت چنین است ؟) عرض کرد: با بیل و طناب کار می‌کنم و هزینه زندگی همسر و فرزندانم را فراهم می‌سازم. در این هنگام، پیامبر (ص) دست پینه بسته این کارگر باایمان را بوسید وفرمود:
(هذِهِ یدٌ لا تمسهاالنّار)[۲۱] این دستی است که آتش دوزخ به آن نخواهد رسید.
حضرت علی علیه السّلام نیز می‌فرماید:
(اِنی لاری الرجل فیعجبنی فاقول: اءله حرفةٌ؟ فاِن قالوا لا، سقط من عینی)[۲۲]
من گاهی مردی را می‌بینم که مرا شگفت زده می‌کند (از او خوشم می‌آید) و می‌پرسم آیا شغلی هم دارد؟ اگر گفتند: نه، از چشمم می‌افتد.
پیشوایان بزرگ اسلام نیز به منظور تعمیم و توسعه کار و تعظیم مقام کارگر شخصاً و بادست خویش کار می‌کردند.
یکی از دوستان امام موسی بن جعفر علیه السلام او را مشغول کار در زمین کشاورزی خود دید در حالی که عرق کرده بود. تعجّب کرد وپرسید چرا زحمت این کار را به دوش دیگران نمی‌گذارید؟ امام فرمود:
پیامبر و امیرمؤ منان و همه نیاکان من با دست خویش کار می‌کردند و این برنامه همه پیامبران و رسولان و اوصیای آنها و همه بندگان صالح خداست[۲۳]
از سوی دیگر، اسلام (پرخوابی) (کم‌کاری) و (بیکاری) را بشدت محکوم کرده و دستور داده است که از دسترنج دیگران استفاده نکنید. پیامبراکرم (ص) می‌فرماید:
(ملعونٌ من القی کله علی النّاسِ)[۲۴]
کسی که سنگینی زندگی خود را بر دوش مردم بیفکند، از رحمت خدا دور است.
امام صادق علیه السلام به یکی از دوستانش اخطار می‌دهد که:
(لاتکسل عن معیشتِک فتکون کلاًّ علی غیرِک)[۲۵]
درامر زندگی (طلب روزی) سستی مکن که سربار دیگران شوی.
حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام می‌فرماید:
(اِن اللّه تعالی لیبغِض العبدالنوام، اِن اللّه لیبغِض العبد الفارِغ)[۲۶]
همانا خداوند، بنده پرخواب و بیکار را مبغوض می‌دارد.

طلب روزی

معلوم باشد و چه نباشد رزق خواندند... سپس توسعه دیگری در معنای آن داده و آن را شامل هر سودی که به انسان رسد نموده‌اند هر چند که غذا نباشد، و به این اعتبار همه مزایای زندگی اعمّ از مال و جاه و عشیره و یاوران و جمال، علم و غیره را رزق خواندند)[۲۷]
اسلام به دست آوردن روزی رااز ضروریات زندگی دانسته ورهبرآن فرموده است:
(طلبالحلالِفریضةٌ علی کلِّمسلِمٍ ومسلِمةٍ)[۲۸]
طلب حلال بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.
اسلام، علاوه بر پیشنهاد کارهایی چون زراعت، تجارت، صنعت وغیره، سحر خیزی، سفر وتحمّل زحمت و مشقّت در راه کسب روزی رانیز سفارش کرده است:

سحر خیزی

امام صادق (ع) می‌فرماید:
(اِذا اراد احدکم حاجةً فلیبکِر اِلیها ولیسرِعِ المشی اِلیها)[۲۹]
هریک از شما که نیازی دارد، صبح زود حرکت کندو با سرعت به سراغ آن برود.
و نیز می‌فرماید:
(اِنی لاحب ان اری الرجل متحرِّفاً فی طلبِ الرِّزقِ، اِن رسول اللّهِ (ص) قال: اللّهم بارِک لامتی فِی بکورِها)[۳۰]
من دوست دارم که مرد برای کسب روزی خودبه این سو وآن سو برود، پیامبر خدا (ص) فرمود: بار خدایا به صبحگاهان امّت من برکت عطاکن.

سفر

یکی ازدستورات اسلام برای کسب روزی، سفرتجاری است. امام صادق (ع) می‌فرماید:
(اِن اللّه تبارک و تعالی لیحِب الاِغتِراب فِی طلبِ الرِّزقِ)[۳۱]
خدای تبارک و تعالی دوری از وطن برای کسب روزی را دوست دارد.
و در حدیث دیگر می‌فرماید:
(اِن علی العاقِلِ ان لا یکون ظاعِناً (ای مسافراً) اِلاّ فِی ثلاثٍ: تزودٍ لِمعادٍ، او مرمةٍ لِمعاشٍ، او لذةٍ فِی غیرِ محرمٍ)[۳۲]
خردمند جز در سه مورد به سفر نمی‌رود: به دست آوردن توشه‌ای برای آخرت، یا تاءمین زندگی، یا لذّتی مشروع.
قابل توجّه است که مسافرت، علاوه بر سود مالی و فایده عقلی، ایجاد تنوّع و نشاط را به همراه دارد.[۳۳]

تحمّل مشقّت

ابوعمرو شیبانی می‌گوید:
امام صادق (ع) را دیدم که بیلی در دست وجامه خشنی در برداشت، و در مزرعه شخصی خود کار می‌کرد وعرق می‌ریخت. عرض کردم بیل را به من بدهید تا کارشما را انجام دهم. فرمود:
دوست دارم که مرد در راه به دست آوردن معاش، حرارت آفتاب را ببیند و رنج آن را تحمّل نماید.[۳۴]
امام باقر علیه السّلام می‌فرماید:
(کان امیرالمؤمنین (ع) یخرج فِی الهاجِرةِ فِی الحاجةِ قد کفاها یرید ان یراه اللّه یتعِب نفسه فِی طلبِ الحلالِ)[۳۵]
امیرمؤ منان علیه السلام در نیمروز گرم برای انجام کارهایی از منزل خارج می‌شد درحالی که دیگران بودند به جای او آن کار را انجام دهند و قصدش این بود که خدا او را مشاهده کند که در طلب حلال خود را به زحمت انداخته است.

تاءثیر کار برا خلاق

شغل هر فردی از یک طرف مجرای درآمد مالی و وسیله زندگی و از طرف دیگر سازنده شخصیّت اجتماعی و صفات اخلاقی اوست.
شغل هر انسانی روی شخصیّتش اثر عمیق دارد و صفات اخلاقی وی بر اساس نیازمندیهای آن شغل، ساخته می‌شود. دراینجا به بیان تاءثیر کار براخلاق می‌پردازیم:

بی‌نیازی

اگر انگیزه کار و به دست آوردن مال، تاءمین معاش و بی‌نیازی از دیگران باشد، آن کار، مقدّس و آن مال، ممدوح و صاحبش مورد احترام است.
یه وآله با اصحاب خود نشسته بودند. جوان توانا و نیرومندی را دیدند که اوّل صبح به کار و کوشش، مشغول شده است. کسانی که در محضر آن حضرت بودند، گفتند: این جوان شایسته مدح و تمجید بود اگر جوانی و نیرومندی خود را در راه خدا به کار می‌انداخت. رسول خدا (ص) فرمود:
این سخن رانگویید اگر این جوان برای معاش خود کار می‌کند که در زندگی محتاج دیگران نباشد و از مردم بی‌نیاز گردد، با این عمل در راه خدا قدم بر می‌دارد... .[۳۶]
عبدالا علی می‌گوید:
در یک روز بسیار گرم تابستان در یکی از جادّه‌های مدینه به امام صادق (ع) برخورد کردم گفتم: فدایت شوم، مقام شمانزد پروردگار و خویشاوندی شما با رسول خدا (ص) معیّن وبلند است و شما این گونه برای خودتان فعّالیت و کوشش دارید آن هم در مانند چنین روز گرمی؟ فرمود:
(یا عبدالاعلی خرجت فِی طلبِ الرِّزقِ لاستغنِی بِهِ عن مِثلِک)[۳۷]
ای عبدالاعلی! (بدان) برای کسب روزی ازمنزل خارج شدم تا از امثال تو بی‌نیاز گردم.

حفظ دین

انسان می‌تواند با کار و تلاش، زندگی خود را تاءمین نماید و از فقر، که منشاء بسیاری از رذایل اخلاقی است، رهایی یابد و با بهبود وضع اقتصادی، بسیاری از اعمال دینی خود را انجام دهد. امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
(لاتدع طلب الرِّزقِ مِن حِلِّهِ، فاِنه عونٌ لک علی دینِک)[۳۸]
طلب رزق از راه حلال را ترک نکن، چون کمک خوبی برای دین توست.
تنبلی، کاهلی، فقر و بی‌چیزی نیز، مانع تکامل مادّی ومعنوی و باعث گرفتاریهای اخلاقی می‌شود. امام باقر علیه السّلام می‌فرماید:
(الکسل یضر بالدّینِ والدنیا)[۳۹] تنبلی به دین و دنیای انسان، ضرر می‌رساند.

عزّت نفس

عزّت و شرافت هر فردی در گرو کار و تلاش اوست. زراره می‌گوید:
مردی به حضور امام صادق (ع) آمد و عرض کرد: من با دستم نمی‌توانم کاری انجام دهم، ازعهده تجارت هم بر نمی‌آیم. ومحروم ونیازمندم. امام (ع) فرمود:
با سرت باربری کن تا از مردم بی‌نیاز باشی.[۴۰]
امام رضا (ع) به مصادف می‌فرماید:
(اغد اِلی عِزِّک، اعنِی السوق)[۴۱]بامداد به سوی عزّتت یعنی بازار بشتاب.
بنابراین کار و کوشش، که خود ممدوح و پسندیده است، اثر مستقیم بر مسائل مادّی، روحیه واخلاق انسان دارد وهر چه کسب و کار، شریفتر وبا ارزشتر باشد، ارزش اخلاقی فرد را افزون می‌کند.
آنچه در این درس آمد، تنها برای یادآوری و اثبات مطلب بود و گرنه تحلیل و بررسی آثار کار وتلاش براخلاق فردی یا اجتماعی، مجال بیشتری می‌طلبد.

جمع و حفظ مال تعریف مال

مال، چیزی است که مورد توجّه انسان قرار گیرد، وانسان بخواهد مالک آن شود، گویا این کلمه از مصدر (میل) گرفته شده است، چون مال، چیزی است که دل آدمی به سوی آن متمایل می‌شود.[۴۲]

فواید مال

مال، مانند ماری است که هم دارای زهر کشنده و هم دارای پادزهر است، یعنی ممکن است انسان به وسیله آن مسموم شود وهم ممکن است دفع مسمومیّت نماید.[۴۳]
بنابراین، همان طور که مال، ناهنجاریهایی را در ظاهر و باطن آدمی، ایجاد می‌کند، فایده هایی نیز دارد که زیانهای ناشی از آن را بر طرف می سازد. بخشی ازفواید مال را به اختصار بیان می‌کنیم.
فواید مال به دودسته تقسیم می‌شود: دنیوی و اخروی.
و توضیح ندارد، زیرا همه مردم از آن با خبرند، به دلیل اینکه بیشتر مردم، بخش مهمّ عمر خویش را در راه جمع آوری مال، صرف می کنند وزن ومرد، خرد و کلان، خود را به آب و آتش می‌زنند تا ثروتی به دست آورند. از این رو، تنها به بیان فواید اخروی (دینی) مال می‌پردازیم:

فواید اخروی

وسیله کسبِ آخرت

مال می تواند انسان را در انجام بندگی خدا کمک کند. به عبارت دیگر، انسان به وسیله مال، مقدّماتی را فراهم می‌سازد تا راه بندگی خدا بر او آسان شود. حضرت صادق علیه السّلام می‌فرماید:
(غِنیً یحجزک عنِ الظلمِ، خیرٌ مِن فقرٍ یحمِلک علی الاِثمِ)[۴۴]
آن ثروتی که ترا از ستم باز دارد، بهتر ازفقری است که ترا به گناه وا دارد.
علاوه بر این، عبادتهای بزرگی دراسلام تشریع شده که جز از عهده ثروتمندان بر نمی‌آید مانند: جهاد بامال در راه خدا، حجّ و زیارت، خمس و زکات، اطعام مؤ من و برآوردن نیازهای او، قرض الحسنه و غیره.
بطور مثال، قرآن درباره قرض الحسنه می‌فرماید:
(من ذالذی یقرِض اللّه قرضاً حسناً فیضاعِفه له اضعافاً کثیرةً)[۴۵]
کیست که به خدا قرض الحسنه دهد، تاخدا برآن چند برابر بیفزاید؟
همینطور، انجام برخی کارها با داشتن خانه بزرگ امکان پذیر است، چنان که نقل شده است علی علیه السّلام وقتی واردخانه وسیع (علاءبن زیاد) شد به او فرمود:
اگربخواهی می‌توانی باهمین خانه، آخرت را به دست آوری؛ اگر در آن مهمانی کنی، صله رحم نمایی و حقوق لازم را بپردازی، در این صورت با این خانه به آخرت رسیده‌ای.[۴۶]

کمک به دیگران

ثروتمندان می توانند به همنوعان خودکمک کنند، و با دادن صدقه و بخشش مال، رضایت الهی را کسب نمایند. قرآن کریم می‌فرماید:
(یاایها الذین امنوا انفِقوا مِمّا رزقناکم)[۴۷]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از آنچه به شما روزی داده‌ایم، انفاق کنید.
ق) دعوت می‌کند و برای انفاق کنندگان، پاداشهای عظیم بر می‌شمارد. این گونه انفاقها، علاوه براینکه به رفاه حال محرومان کمک می کند، خصلت نیکول بذل و بخشش را در دل مؤ من ایجاد می کند و صفت ناپسند بخل و حرص را از آن می‌زداید. رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
(لم نبعث لِجمعِ المالِ ولکِن بعِثنا لاِِنفاقِهِ)[۴۸]
ما نه برای ثروت اندوزی، بلکه برای انفاق مال، مبعوث شده‌ایم.
این صفت، از اوصاف شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السّلام است. امام صادق علیه السّلام فرمود:
(یاابن جندب! اِنما شیعتنا یعرفون بخصالٍ شتی: بالسخاءِ والبذلِ لِلاِخوانِ)[۴۹]
ای پسر جندب! همانا پیروان ما به وسیله خصلتهای گوناگون شناخته می‌شوند، ازجمله با سخاوت و بذل و بخشش به برادران.

انجام امور خیریّه

ثروتمند، اموال خود را برای رضای خدا در کارهای عامّ المنفعه، مثل ساختن مسجد، پل، بیمارستان و... مصرف کند، سالها از دعای خیر مردم، بهره‌مند می‌شود و پرونده عمل وی حتی پس از مرگش بسته نشده و برای او حسنه نوشته می شود. رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
(اِذا مات الاِنسان انقطع عمله اِلاّ مِن ثلاثٍ: اِلاّ مِن صدقةٍ جارِیةٍ، او عِلمٍ ینتفع بِهِ، او ولدٍ صالِحٍ یدعواله)[۵۰]
با مرگ انسان، نامه عملش بسته می‌شود، مگر از سه چیز: صدقه جاری، (مقصود از صدقه جاری، امور خیریه با دوام مثل وقف مسجد، مدرسه، بیمارستان، کتابخانه و... می‌باشد) علمی که نفعش به دیگران برسد و فرزند صالحی که برایش دعا کند.

مفاسد مال

مال باهمه خوبیها و فوایدی که دارد، گاهی مشکل آفرین و فساد آور است. اگر انسان به بیماری (مال دوستی) و (دنیا طلبی) گرفتار شود، و ثروت اندوزی را هدف خود قرار دهد، از کمالات روحی و اخلاقی باز می‌ماند.
انسان باید به مال، به عنوان ابزار زندگی نگاه کند و بداند که مال برای انسان خلق شده است نه انسان برای مال، در غیر این صورت، مفاسدی که در زیر می‌آوریم گریبانگیر وی خواهد شد:

غفلت از یاد خدا

لسفه وجودی انسان، بندگی خدا و با یاد او زیستن است، ولی مال دوستی، انسان را از یاد خدا غافل می کند، وچون طبیعت انسان، به مال گرایش دارد، درجمع و حفظ آن می کوشد. مشغول شدن ذهن و دل به جمع‌آوری و افزودن مال با عبادت ویاد خدا منافات دارد. قرآن کریم می‌فرماید:
(یا ایهاالذین امنوا لا تلهکم اموالکم ولا اولادکم عن ذِکرِاللّهِ ومن یفعل ذلِک فاولئِک هم الخاسِرون)[۵۱]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! ثروت و فرزندانتان شما را از یاد خدا باز ندارند وکسانیکه چنین کنند، زیانکارند.
حضرت عیسی علیه السّلام فرمود:
درمال، سه آفت است، یکی آنکه از غیر حلال به دست آید. پرسیدند: اگر ازحلال به دست آید؟ فرمود: آفت دیگر دارد که در غیر حقّ، مصرف شود. گفتند: اگر در حقّش صرف شود؟ فرمود: نگاهداری و پرداختن به آن، آدمی را از خدا باز می‌دارد.[۵۲]
مرحوم ملاّ احمد نراقی در این مورد می‌نویسد:
نگاه داشتن مال وانجام امور مربوط به آن انسان را از یاد خدا غافل می کند واین مفسده‌ای است که گریبانگیر هر مالداری خواهد شد، و هر چه انسان را از یاد خدا غافل کند، جز خسران نخواهد بود.[۵۳]
حضرت سجّاد علیه السّلام می‌فرماید:
ساوتِ پرخوری، سستیِ میل (به دنیا)، مستیِ سیری، و نخوتِ ملک (مرد را) از کار و کوشش باز دارد. تذکر (خدا و عالم دیگر) را به فراموشی سپارد، و فکر نزدیک شدن آجل را از سر ببرد، چنان که گویی فرد گرفتار حبّ دنیا، ازمستی باده، عقل از کف داده است ...)[۵۴]
حضرت امام خمینی (قدّس سرّه) در این باره می‌نویسد:
(انسان چون قلباً متوجّه به کمال مطلق است، هر چه از زخارف دنیا را جمع‌آوری کند، تعلّق قلبش بیشتر می‌شود، حرصش رو به ازدیاد گذارد و عشقش افزون تر شود و احتیاجش به دنیا بیشتر گردد[۵۵]

تکبّر

کب ر، یکی از صفات ناپسند اخلاقی است، که در روایات به پست‌ترین و پایین‌ترین درجه برگشت از حقّ، تعبیر شده است.[۵۶]
یکی از موجبات کبر، ثروتمندی است از این رو، این صفت زشت، بیشتر درمیان ثروتمندان، رواج دارد. اغنیا نسبت به فقرا تکبّر می‌ورزند ودل آنان را با گفتار ورفتار متکبّرانه خود می‌آزارند.
قرآن کریم، مال زیاد را باعث طغیانگری، عیّاشی و گردنکشی در برابر رسولان الهی می‌داند و می‌فرماید:
(وما ارسلنا فِی قریةٍ مِن نذیرٍ اِلاّ قال مترفوها اِنّا بِما ارسِلتم بِهِ کافِرون)[۵۷]
ما هیچ بیم دهنده‌ای را به قریه‌ای نفرستادیم، جز آنکه توانگران عیّاش آن قریه گفتند: مابه رسالت شما ایمان نمی‌آوریم.
حضرت علی علیه السّلام می‌فرماید:
(اِستعیذوا بِاللّهِ مِن سکرةِ الغِنی فاِن له سکرةً بعیدة الاِفاقةِ)[۵۸]
از مستی توانگری به خدا پناه برید که مستی ای دیر پا دارد.
مفاسد جمع مال، فراوان است، ازجمله: تفاخر، هلاکت، فساد دین، فساد قلب، سنگدلی، فراموشی گناه، لهو، غصب، سرقت، بخل، طمع، حرص، فریب دنیا خوردن، دشمنی تهیدستان، ترک تکلیفهای دینی واجتماعی و... .[۵۹] حفظ مال نظر به اینکه مال در زندگی انسان، نقش مهمّی دارد، و انسان باید درحفظ آن بکوشد. از این رو، دین مقدّس اسلام برای حفظ مال و جلوگیری از تضییع آن قوانینی را مقرّر داشته است. امام صادق علیه السّلام می‌فرماید:
(اِحتفِظ بِمالِک، فاِنه قِوام دینِک)[۶۰]
مال خود را محافظت کن، چرا که مایه برپایی دین توست.
همچنین راه‌هایی برای حفاظت از مال، پیشنهاد می‌دهد:
الف نسپردن مال به نااهلان
خداوند متعال، اموال را وسیله زندگی ومایه بقای جامعه قرار داده، و دستور داده است که مال را به دست سفیهان نسپارید:
(ولا تؤتوا السفهاء اموالکم التی جعل اللّه لکم قِیاماً)[۶۱]
اموالتان راکه خدا قوام زندگی شما قرار داده است به دست سفیهان ندهید.
یکی از علل حرمت ربا، این است که باعث تضییع مال می‌شود.[۶۲]
همچنین علّت اینکه عدّه‌ای ازتصرّف دراموال خود ممنوع هستند، جلوگیری از تضییع مال است.[۶۳]
ب تقدیس حفاظت از مال
حفاظت از مال، آن قدر مهمّ است که اسلام، کشته شدن در راه دفاع ازمال را به منزله شهادت می‌داند. رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله می‌فرماید:
(من قتِل دون مالِهِ فهو شهیدٌ)[۶۴]
کسی که در دفاع از مال خویش کشته شود، شهید است.
ونیز دستور می‌دهد که برای حفظ و حراست ازمال، تا پای جان پایداری کنید:
(قاتِل دون مالِک حتّی تحوز مالک او تقتل فتکون مِن شهداءِ الاخِرةِ)[۶۵]
در دفاع از مال خویش آن قدر بجنگ تا اینکه آن را حفظ نمایی یا کشته شوی تا در زمره شهدای آخرت باشی[۶۶]
ج رعایت اعتدال
اسلام برای حفظ مال و جلوگیری از تضییع آن، رعایت اقتصاد را لازم دانسته واسراف و تبذیر راحرام شمرده است. قرآن کریم می‌فرماید:
(والذین اِذا انفقوا لم یسرِفوا ولم یقتروا، وکان بین ذلِک قواماً)[۶۷]
وآنان که چون هزینه می‌کنند، اسراف نمی‌کنند وخسیسی نمی‌ورزند، بلکه میان این دو، راهِ اعتدال را می‌گیرند.
امام صادق علیه السّلام فرمود:
(اِتقِ اللّه ولا تسرِف ولا تقتر، وکن بین ذلِک قواماً ...)[۶۸]
ازخدا بترس! و اسراف نکن، وخیلی سخت گیر مباش! بلکه بین این دو، اعتدال پیشه کن.
همچنین، آب دادن مزرعه و درختان،[۶۹] رسیدگی به حیوانات، منزل، اتومبیل وسایر وسائل زندگی که جزو اموال هستند و ... ازدستورات دین مقدّس اسلام است.

ادای حقوق مالی

ثروت و سرمایه‌ای که دراختیار انسان قرار می‌گیرد، حقوقی را بر او واجب می‌کند که دراین درس به اختصار چگونگی پرداخت آن را از نظر اسلام بررسی می‌کنیم:

حقوق مالی دراسلام

، دراموال انسان حقوقی را قرار داده که بعضی از آنها مثل زکات و خمس، واجب و بعضی دیگر مانند انفاق، صدقه و قرض الحسنه، مستحب است که تفصیل موارد وجوب این حقوق درجای خود بحث شده است. آنچه در زیر می‌آید دور نمایی از حقوق مالی اسلام است که بر سه نوع تقسیم می‌شود:

حقوق مالی حکومت اسلامی

غاتی و مراکز دینی، هر کدام نیازمند صرف هزینه‌ای است که بدون پشتوانه مالی منظم ومطمئن، سامان نمی پذیرد. به هیمن دلیل، حقوق مالی در حکومت اسلامی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. بطور مثال، امام صادق علیه السلام درباره اهمیت زکات که یکی از این حقوق است می‌فرماید:
(... ولو اءن النّاس ادوا زکاة اءموالِهِم ما بقِی مسلِمٌ فقیراً محتاجاً... واءن النّاس ماافتقروا، ولااحتاجوا، ولا جاعوا، ولا عروا، إِلاّ بِذنوبِ الاغنِیاءِ ...)[۷۰]
اگر همه مردم، زکات اموال خود را بپردازند، مسلمانی فقیر و نیازمند باقی نخواهد ماند، و مردم، فقیر، محتاج، گرسنه و برهنه نمی‌شوند مگر به خاطر گناهان ثروتمندان.

حقوق مالی مردم

که شامل مطالبات آنها (حق معلوم)، (انفاق) و سایر کمکهای مالی می‌شود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دراین باره می‌فرماید:
(مطل الغنِیِّ ظلمٌ)[۷۱]
مسامحه دارا (در ادای بدهی) ظلم است.
ای از بین بردن اختلافات غیر عادلانه‌ای که درا ثر بی عدالتیهای اجتماعی در میان طبقه ثروتمند و فقیر پیدا می‌شود و بالا آوردن سطح زندگی محرومان و فقرا، علاوه بر وضع مالیاتهای اسلامی از قبیل زکات، خمس و مانند آن، حقوق دیگری وجود دارد که (حق معلوم) نامیده می‌شود.
قرآن کریم در دو مورد از (حق معلوم) یاد می کند؛ در سوره معارج بعد از ذکر نماز که از بهترین اعمال مؤ منان است به دومین ویژگی آنها پرداخته، می‌افزاید:
(والذین فی اءموالِهِم حق معلومٌ. لِلسّائِلِ والمحرومِ)[۷۲]
کسانی که دراموالشان (حق معلومی) برای تقاضا کنندگان ومحرومان است.
ودر سوره ذاریات درباره صفات اهل بهشت، آن گاه که در دنیا بودند، می‌فرماید:
(وفی اءموالِهِم حق لِلسّائِلِ والمحرومِ)[۷۳]
در اموال آنها حقی برای سائل و محروم بود.
از روایات معصومین (ع) استفاده می‌شود که (حق معلوم) چیزی غیر از حقوق واجب مانند زکات است وحتی انفاق، قرض الحسنه، صله رحم وغیره را نیز شامل می‌شود. امام صادق علیه السّلام فرمود:
ءٌ یفرضه الرجل علی نفسِهِ فی مالِهِ یجِب علیهِ اءن یفرضه علی قدرِ طاقتِهِ وسِعةِمالِهِ فیؤدِّی الذی فرض علی نفسِهِ إِن شاء فی کلِّ یومٍ، واِن شاء فی کلِّ جمعةٍ، واِن شاء فی کلِّ شهرٍ ...)[۷۴]
حقوقی غیر از زکات قرار داده، از جمله فرموده است: (دراموال آنها برای سائل، (و محروم) حق معلومی است). بنابراین حق معلوم غیر از زکات است و آن چیزی است که انسان بر خود لازم می‌کند که به اندازه توان خویش و بطور روزانه، هفتگی و یاماهانه، به مستمندان بپردازد.

حقوق مالی بستگان

کمک مالی به سایر بستگان می‌باشد. اسلام برای خانواده و بستگان از نظر مالی، حقوقی قرارداده که باید ادا شود. بطور مثال: نفقه پدر ومادر، فرزندان وهمسر را بقدر کفایت، اعم از خوراک، پوشاک ومسکن با شرایطی واجب کرده است و سهل انگاری درادای آن را گناه شمرده است.
علی علیه السلام از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نقل می‌کند که فرمود:
(کفی بِالمرءٍ إِثماً ان یضیِّع من یقوت)[۷۵]
همین گناه برای مرد بس است که نانخور خود را ضایع کند (وهزینه زندگی او راتاءمین نکند)
این، خلاصه سه قسم حقوق مالی دراسلام بود که ذکر شد و لازم است بطور جدّی رعایت شود. در بیانات اولیای گرامی اسلام، اموالی که حقوقش ادا نشده به (شرّ الا موال) که برکت ندارد وخیری در آن نیست تعبیر شده است. علی (ع) می‌فرماید:
(شرالمالِ ما لم ینفق فی سبیلِ اللّهِ مِنه ولم تؤد زکوته)[۷۶]
بدترین مال، آن است که بخشی از آن در راه خدا انفاق نشود و زکات آن پرداخت نگردد.
بنابراین، هرکه می‌خواهد اموالش، عاری از شرّ باشد، لازم است که علاوه بر رعایت موازین شرعی در به دست آوردن آنها، به قانون ادای حقوق مالی هم عمل کند که پیامبر اکرم (ص) فرمود:
(... ومن ادّی زکاة مالِهِ فقد ذهب عنه شره)[۷۷]
هرکه زکات مال خود را بپردازد، شرّ آن مال از بین می‌رود.

فلسفه حقوق مالی

اهداف حقوق مالی درامور زیر خلاصه می‌شود:

آزمایش

حقوق مالی دراسلام، امتحانی برای ثروتمندان شمرده شده تا ایمان، معنویت، حسّ نوع دوستی، رحم و شفقت آنها آزمایش شود. امام صادق علیه السّلام درباره هدف تشریع زکات می‌فرماید:
(إِنما وضِعتِ الزکاة إِختِباراً لِلاغنِیاءِ ...)[۷۸]
همانا زکات برای آزمایش و امتحان ثروتمندان، وضع شده است.

تاءمین فقرا

یکی از مهمترین اهداف قانون حقوق مالی اسلامی، تاءمین نیازهای طبقه محروم جامعه است. خداوند تعالی محرومان جامعه را دراموال ثروتمندان، شریک قرار داده است. علی علیه السلام در این باره می‌فرماید:
(إِن اللّه سبحانه فرض فی اءموالِ الاغنِیاءِ اقوات الفقراءِ. فما جاع فقیرٌ إِلاّ بِما منع غنِی واللّه سائِلهم عن ذلِک)[۷۹]
همانا خداوند سبحان، قوت فقرا را دراموال توانگران، واجب کرد؛ بنابراین هیچ فقیری گرسنه نشود مگر به سبب منع توانگری، و خداوند توانگران را بدین خاطر بازخواست خواهد کرد.

حفظ اموال

برای اموال آفتهایی است که ممکن است به آن آفتهای آسمانی یا زمینی مانند سیل، زلزله، غرق دردریا، یا سرقت، غصب و آتش‌سوزی دچار شود، زکات بیمه‌ای است الهی برای حفظ اموال. در روایت آمده است:
(ما ضاع مالٌ فِی برٍّ اءو بحرٍ إِلاّ بِتضییعِ الزکاةِ)[۸۰]
هیچ مالی در خشکی و دریا ضایع نشد مگر با ندادن زکات.
بعلاوه، عدّه‌ای از ثروتمندان، گرفتار فساد اخلاق، گمراهی، عیّاشی و خوشگذرانی، اسراف و تبذیر بوده، چه بسا اموالشان حیف ومیل می‌گردد و این نتیجه نپرداختن حقوق مالی است. امام صادق (ع) فرمود:
(من منع حقاً لِلّهِ عز و جل اءنفق فی باطِلٍ مِثلیهِ)[۸۱]
هر کس حق خدا را مانع شود (یعنی حقی از حقوق الهی را نپردازد) دو برابر آن را در باطل صرف خواهد کرد.
از این رو، مقید بودن به ادای حقوق مالی، جلوی نابودی اموال را گرفته و مانع عیّاشی و ریخت و پاشهای غیرعاقلانه می‌شود. به عبارت دیگر، اثر وضعی پرداخت حقوق الهی، حفاظت از دارایی وثروت موجود است.
امام کاظم علیه السلام دراین باره می‌فرماید:
(حصِّنوا اءموالکم بِالزکاةِ)[۸۲] اموال خود را با ادای زکات حفظ کنید.

رشد اموال

برکت و رشد ثروت و بالا رفتن سطح تولید، یکی دیگر از فلسفه‌های حقوق مالی است. ادای حقوق مالی، موجب می شود که ثروت در میان قشرها مختلف جامعه، جریان پیدا کرده و اقتصاد، شکوفا گردد. امام کاظم علیه السلام می‌فرماید:
(إِنما وضِعتِ الزکاة... توفیراً لاموالِهِم)[۸۳]
همانا زکات، وضع شده تا موجب زیادی و رشد اموال مسلمانان باشد.

تطهیر و تزکیه

یکی دیگر از اهداف حقوق مالی، پاک شدن نفس از صفت بخل و شفا یافتن این بیماری است. امام صادق علیه السلام درباره گرفتن خمس از مردم فرمود:
(إِنی لاخذ من اءحدِکم الدِّرهم وإِنی لِمن اکثرِاهلِ المدینةِ م الاً م ا ارید بذ لِک إِلاّ ان تطهروا)[۸۴]
با اینکه از بیشتر اهل مدینه داراترم، یک درهم (خمس) راهم از شما می‌گیرم واز این کار، قصدی جز پاک شدن شما ندارم.
با ادای حقوق مالی، روحِ نوع دوستی ودگر خواهی در انسان رشد کرده، خودپسندی، خودخواهی و بخل از بین می رود. از این بیان، روشن می شود که اثر ادای حقوق مالی و بذل مال، به خود شخص بر می‌گردد. از این رو، قرآن کریم می‌فرماید:
(وما تنفِقوا مِن خیرٍ فلانفسِکم ...)[۸۵]
آنچه از خوبیها انفاق می‌کنید، به نفع خودتان است.

پیشرفت اسلام

دارس، بیمارستانها، مراکز تبلیغی و غیره تاءسیس گشته، مبلّغان و نویسندگان لایق تربیت می شوند و با تهیّه وسائل تبلیغاتیِ روز، برنامه‌های اسلام، درجهان ترویج می‌گردد؛ و سهل انگاری دراین امر، باعث به خطرافتادن اسلام و مسلمانان خواهد شد. امام صادق علیه السلام فرمود:
ن تصیرالاموال عِند من یعرِف فیهاالحق ویصنع (فیها) المعروف. فإِن مِن فناءِ الاِسلامِ و فناءِ المسلِمین اءن تصیر الاموال فی ایدی من لا یعرِف فیها الحق ولا یصنع فیهاالمعروف)[۸۶]
دوام وپایداری مسلمانان واسلام به این است که ثروتها دردست افرادی قرارگیرد که حق آن را بشناسند و در راه نیک، صرف نمایند، و نابودی اسلام و مسلمانان به این بستگی دارد که اموال دراختیار کسانی قرار گیرد که حق ثروت خود را نشناخته، کار نیک‌انجام ندهند.
امام رضا علیه السلام درباره خمس فرمود:
(إِن الخمس عوننا علی دینِنا وعلی عیالاتِنا وعلی موالینا)[۸۷]
همانا خمس، کمکی برای اهداف دینی ما، وکمکی برای زندگی خانواده و دوستان ماست.

اخلاق در ادای حقوق مالی

چون اثر و نتیجه ادای حقوق مالی به خودانسان بر می گردد، از این رو برای اینکه عمل انسان، رنگ الهی داشته، آجر و پاداش آن باطل نشود، و نیز بخل، دنیا پرستی، تکبر و غرور ناشی از توانگری، ریشه کن گردد، لازم است یک سری مسائل اخلاقی درادای این حقوق مراعات شود:

اخلاص

ادای حقوق مالی باید مخلصانه، به دور از ریا وخودنمایی و برای خشنودی خداوند متعال انجام گیرد. قرآن کریم از مخلصان ستایش کرده، می‌فرماید:
(ینفِقون اءموالهم ابتِغاء مرضاتِ اللّهِ)[۸۸]
(اینها) اموال خود را برای خشنودی خداانفاق می‌کنند.
درباره آنها که اخلاص ندارند می‌فرماید:
(ینفِق ماله رِئاء النّاسِ)[۸۹]
مال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می‌کند.
نظر اسلام این است که عملی در پیشگاه خداوند، ارزش داشته و پذیرفته می‌شود که خالصانه انجام پذیرد و گرنه پشیزی نمی‌ارزد. از این رو، علی علیه السلام می‌فرماید:
(العمل کله هباءٌ إِلاّ ما اخلِص فیهِ)[۹۰]
تمام اعمال، غبار (باطل و بی حاصل) است، مگر آنچه درآن اخلاص باشد.

بدون منّت

حق فقرا و محرومان باید محترمانه وبه دور از منّت و آزار ادا گردد. قرآن کریم در ادای حقوق مالی، آجر و پاداش رابرای کسانی می داند که منّت وآزاری برگیرنده آن نمی‌نهند و می‌فرماید:
(الذین ینفِقون اموالهم فی سبیلِ اللّهِ ثم لا یتبِعون ما انفقوا منّاً ولا اءذیً لهم اجرهم عِند ربِّهِم ولا خوفٌ علیهِم ولا هم یحزنون)[۹۱]
کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند و سپس به دنبال انفاقی که کرده اند، منت نمی گذارند و آزاری نمی رسانند، پاداش آنها نزد پروردگارشان (محفوظ) است، ونه ترسی دارند و نه غمگین می‌شوند.
در روایات معصومین علیهم السلام نیز سفارش شده که بخشش، انفاق وادای حقوق مالی با ملایمت، مؤ دّبانه و به دور از منّت و اذیت باشد. به عنوان نمونه به دو حدیث زیراشاره می‌کنیم :پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
وقتی نیازمندی، از شما چیزی خواست، گفتار او را قطع نکنید تا تمام مقصود خود را شرح دهد، سپس با وقار، ادب وملایمت به او پاسخ گویید. یا چیزی که درتوان دارید دراختیار او بگذارید، و یا به طرز شایسته‌ای او را باز گردانید.[۹۲]
علی علیه السلام فرمود:
(ابدل معروفک وکف اءذاک)[۹۳]
نیکی و احسان خود را بذل کن و اذیت وآزار خود را (ازمردم) بازدار.
بنابراین، برای حفظ شخصیت گیرنده حقوق مالی، لازم است این اصل اخلاقی رعایت شود تا با دادن دستمایه‌ای اندک، شخصیت او خدشه دار نگردد.
در روایتی آمده است که امام صادق علیه السلام به اسحاق بن عمّار فرمود:
وقتی هنگام ادای زکات مالت می‌شود چه می‌کنی؟ گفت: فقرا را خبر می‌کنم می آیند درخانه‌ام و می گیرند. امام سه بار فرمود: (اتق اللّه) ازخدا بترس و مؤ من را ذلیل نکن[۹۴]
یعنی چرا خبر می‌کنی درخانه ات بیایند، برو درخانه آنها بده.

انصاف

مردم عادت کرده اند از اموال بی‌ارزش، بدون مصرف و نامرغوب انفاق کنند و این گونه انفاقها نه موجب تربیت معنوی و پرورش روح انسان درانفاق کننده است ونه سود چندانی به حال نیازمندان دارد، بلکه نوعی اهانت و تحقیر نسبت به آنها محسوب می‌شود. قرآن کریم سفارش می‌کند:
(یا ایها الذین آمنوا انفِقوا مِن طیِّباتِ ما کسبتم ومِمّا اخرجنا لکم مِن الارضِ ولا تیمموا الخبیث منه تنفقون ولستم باخذیهِ إِلاّ ان تغمضوا فیهِ واعلموا ان اللّه غنِی حمیدٌ)[۹۵]
د و از آنچه که از زمین برای شما خارج ساخته‌ایم، انفاق کنید و به سراغ قسمتهای ناپاک نروید تا از آن انفاق کنید، درحالی که خود شما (به هنگام پذیرش اموال) حاضر نیستید آنها را بپذیرید، مگر از روی اغماض و کراهت، و بدانید که خداوند، بی‌نیاز و شایسته ستایش است.

اقتصاد و میانه روی

ادای حقوق مالی باید عاقلانه و به دور از اسراف و تبذیر باشد. قرآن کریم دراین باره می‌فرماید:
(یسئلونک ماذا ینفِقون قلِ العفو)[۹۶]
از تو سؤ ال می‌کنند که چه چیز انفاق کنند؟ بگو: عفو.
در روایات معصومین (ع) آمده است که مراد از (عفو) حدّ میانه و وسط است.

احترام به اموال مردم

دیدگاه اسلام

مالکیت فردی در اسلام یک امر مسلّم و بدیهی است، یعنی یک فرد مسلمان، اعم از زن و مرد، می‌تواند از راه‌های مشروع، ثروت جمع کرده، مالکش گردد و هیچ‌کس حق تعرّض به او را ندارد. قرآن کریم می‌فرماید:
(لِلّرجالِ نصیبٌ مِما اکتسبوا و لِلنِسّاءِ نصیبٌ مِمااکتسبن...)[۹۷]
مردان نصیبی از آنچه به دست می‌آورند دارند و زنان نصیبی.
ونیز می‌فرماید:
(و آتواالیتامی اموالهم ... و لا تاءکلوا اموالهم اءِلی اموالِکم ...)[۹۸]
اموال یتیمان را به آنان بدهید، و اموالشان را همراه با اموال خویش نخورید.
م جواز تصرف در مال دیگری بدون اذن وی) و (تسلط مردم بر اموالشان) بخوبی، روشن می شود که اسلام، مالکیت فردی را به عنوان یک اصل مسلّم و فطری پذیرفته است. از این رو، احکامی درباره آن صادر کرده، وبرای این اموال، حریمی قرار داده است که باید محترم شمرده شود.
همان گونه که جان، ناموس و آبروی مردم، اهمیّت ویژه‌ای داشته، احتیاط و احترام نسبت به آنها واجب است، (اموال مردم) نیز از نظر اهمیت، کمتر از جان و ناموس آنان نیست. پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه وآله این موضوع مهم را د راجتماع بزرگ عید قربان چنین ابلاغ کرد:
(... اءِن حرمة اموالِکم علیکم و حرمة دِمائِکم، کحرمةِ یومِکم هذا، فی شهرِکم هذا، فی بلدِکم هاذا، اءِلی ان تلقوا ربکم، فیساءلکم عن اعمالِکم...)[۹۹]
همانا حرمت اموال وخون شما بر یکدیگر، نظیر حرمت امروز در این ماه واین سرزمین است تا پروردگارتان را ملاقات کنید وشما را از کردارتان پرس و جو کند.
وهمچنین فرمود:
(سباب المؤمنِ فسوقٌ، و قتاله کفرٌ، و اءکل لحمهِ معصیةٌ، و حرمة مالِهِ کحرمة دمِهِ)[۱۰۰]
دشنام دادن مؤ من، فسق است و جنگیدن با او کفر وخوردن گوشتش (بدگویی وغیبت پشت سرش) گناه است وحرمت مالش چون حرمت خونش، محفوظ است.
بنابراین، اسلام احترام به اموال مردم را واجب کرده است، تا اموال تباه نگرد، انسانها کشته نشوند، کینه‌توزی ونزاع درجامعه رواج پیدا نکندو بازرگانی و کسب و کار، ترک نگردد.
ر است، از این رو، کسانی که به حریم اموال دیگران تجاوز می‌کنند، تحت پیگرد قانونی قرار گرفته، در مواردی حدّ الهی درباره آنان اجرا می‌شود. همچنین اسلام، دفاع در برابر متجاوز به اموال را مشروع دانسته و کشته این راه را به منزله شهید قلمداد کرده است[۱۰۱]
این دیدگاه اسلام، درباره احترام به اموال مردم است و بی‌احترامی در این امور که جزء (حقالناس) شمرده می شود، پیامدهای شومی به دنبال دارد که در همین درس به آنها اشاره خواهیم کرد.

ابعاد احترام به اموال مردم

احترام به اموال مردم، ابعاد گوناگونی دارد که به توضیح آن می‌پردازیم:

امانتداری

امانتداری، یکی از صفات برجسته انسانی است که موجب جلب اعتماد عمومی می‌گردد و در منطق اسلام، دامنه بسیار گسترده‌ای دارد وهمه شؤ ون اجتماعی و اخلاقی را در بر می‌گیرد که امانتداری در اموال یکی از آنهاست. قرآن کریم در این باره می‌فرماید:
(فاءِن اءمِن بعضکم بعضاً فلیؤدِّ الذیِ اؤتمِن اءمانته...)[۱۰۲]
اگرکسی از شما دیگری را امین دانست، آن کس که امین دانسته شده، امانت را باز پس دهد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
(لا ایمان لِمن لا اءمانة له)[۱۰۳]
کسی که امانتدار نیست، ایمان ندارد.
امام سجّاد علیه السلام نیز در اهمیت امانتداری می‌فرماید:
(علیکم باءداءِ الاءمانةِ، فو الذی بعث محمداً (ص) بالحقِّ نبِیّاً لو ان قاتِل اءبِی الحسینِ بنِ علی (ع) اءِئتمننی علی السیفِ الذی قتله بهِ لادیته اءِلیهِ)[۱۰۴]
بر شما باد به ادای امانت. سوگند به آن کسی که محمد (ص) رابه پیامبری برگزید، اگر قاتل پدرم حسین بن علی (ع) شمشیری را که با آن پدرم را کشت، به عنوان امانت به من می‌سپرد، به او برمی گرداندم.
ندگی سعادتمند و پایدار فرا می‌خواند، تاخیانت در شکلهای مختلف از جامعه اسلامی ریشه کن شود، زیرا خیانت ، اعتماد عمومی را که اساس یک اجتماع سالم ونیرومند است، از بین می‌برد و سعادت جامعه را به خطر می اندازد. ازاین رو، اسلام خیانت در اموال مردم را حرام کرده است.

تصرف مجاز

ت اجتماعی، عدم تباهی اموال مردم وخشکاندن ریشه فساد، تصّرفاتی را که به رضایت خاطر و طیب نفس صورت می‌گیرد، مجاز و حلال می‌داند، امّا تصّرفاتی که به رضایت مالک نباشد، جایز ندانسته و باتعبیر (اکل مال به باطل) بشدّت از آن نهی کرده است. قرآن کریم می‌فرماید:
(یا اءیها الذین آمنوا لا تاءکلوا اءموالکم بینکم بِالباطِلِ اءِلاّ اءن تکون تِجارةً عن تراضٍ مِنکم)[۱۰۵]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اموال یکدیگر را به ناحق نخورید، مگر آنکه تجارتی باشد، که هر دو طرف به آن رضایت داده باشید.
پیامبراکرم صلی الله علیه وآله می‌فرماید:
(اءیها النّاس اءِنما المؤمِنون اءِخوةٌ، و لا یحِل لِمؤمِنٍ مال اءخیهِ اءِلاّ عن طیبِ نفسٍ مِنه)
ای مردم! مؤ منان برادر یکدیگرند، وبرای هیچ مؤ منی مال برادرش جز از راه طیب نفس و رضایت خاطرش حلال نمی‌گردد.
بنابراین تصرّف در اموالی که از راههای نامشروع مثل ربا، قمار، تقّلب، کم فروشی، غصب، دزدی و مانند آن به دست می‌آید، به طیب نفس و رضایت خاطر نبوده، غیرمجاز وحرام است.

پرداخت حقوق مردم

یکی دیگر از ابعاد احترام به اموال مردم، پرداخت حقوق آنان است، خواه به عنوان زکات، خمس، انفاق ومانند آن باشد (که شرحش در درس چهارم گذشت) یا به عنوان پرداخت بدهی و مطالبات آنها.
در اسلام، دادن و گرفتن قرض، در صورت نیاز، جایز است وبرای کسی که به برداران دینی خود قرض می‌دهد، ثوابهای زیادی در سخنان معصومین علیهم السلام آمده است. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
(من اءقرض مؤمناً قرضاً ینظر بهِ میسوره کان ماله فی زکاةٍ، و کان هو فی صلاةٍ مِنالملائِکةِ حتّی یؤدِّیه)[۱۰۶]
هر کسی به مؤ منی وام دهد و او را تا هنگام توانایی اش مهلت دهد، مالش در (ثواب) زکات خواهد بود وخودش مشمول درود فرشتگان خواهد بود تا وقتی که بدهکار، طلبش را بپردازد.
همچنین فرمود:
(... و من اءقرض اءخاه المسلِم کان له بِکلِّ دِرهمٍ اءقرضه وزن جبلِ احدٍ مِن جِبالِ رضوی و طورِ سیناء حسناتٍ...)[۱۰۷]
کسی که به برادر مسلمانش وام دهد، در مقابل هر درهمی که به او داده، به وزن کوه احد از کوه‌های نزدیک مدینه وطور سینا برای او حسنات خواهد بود.
از بین می برد، مسامحه کردن در پرداخت بدهی، خیانت و حبس کردن حقوق مردم است. کسی که قدرت پرداخت بدهی خود را ندارد، لازم است به او مهلت داده شود وچیزی بر او نیست، لیکن کسی که توان پرداخت بدهی اش رادارد، نباید مسامحه و سهل انگاری کند. علی علیه السلام می‌فرماید:
از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که می‌فرمود:
(مطل المسلِمِ المؤسرِ ظلمٌ لِلمسلِمین، و من لم یکن له عقارٌ و لا دارٌ و لا مالٌ فلاسبیل)[۱۰۸]
مسامحه کردن مسلمانی که بر پرداخت بدهی خود توانایی دارد، ظلمی است نسبت به مسلمانان، وکسی که نه زمین دارد و نه خانه ونه مالی (که بدهی خود را بپردازد) چیزی بر او نیست. (یعنی باید به او مهلت داد تا توان پرداخت پیدا کند)
حبس حقوق دیگران ومسامحه در پرداخت آن برای کسی که توان پرداخت آن را دارد، از نظر اسلام حرام بوده و از گناهان کبیره است. پرداخت بدهی و شتاب کردن درآن، درصورت توانایی، امری پسندیده بوده، دارای ثواب فراوان است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله دراین باره فرمود:
(دِرهمٌ یرده العبد اِلیالخصماءِ خیرٌ له مِن عِبادةِ اءلفِ سنةٍ و مِن عِتقِ اءلفِ رقبةٍ و خیرٌ له مِن اءلفِ حجةٍ و عمرةٍ)[۱۰۹]
اگر کسی برای رفع اختلافات، به خصم در نزاع مالی درهمی باز گرداند، از هزار سال عبادت وهزار بنده آزاد کردن وهزار حج وعمره به جا آوردن برایش بهتر است.

حفظ ونگهداری

به صورت اجاره نزد کسی باشد، یا جزء بیت المال و اموال متعلق به مسلمانان باشد، باید درحفظ ونگهداری آن بکوشد، در استفاده از آنها افراط وتفریط نکند، بویژه در بیت المال که امرش از سایر موارد مهمتر است و کوتاهی در حفظ آن، خیانتی بزرگ به مسلمانان محسوب می‌شود.
ایی که شرحش در درس دوازدهم خواهد آمد، پرهیز کنند واز این قبیل است پارکها، جنگلها، اماکن عمومی و دولتی، حفظ و حراست اتوبوسهای دولتی واگنهای راه آهن وغیره، که سستی در این امور، دنیا و آخرت انسان را به خطر انداخته، جامعه اسلامی رابه ورطه هلاکت می‌اندازد.
ن رو اگر کسی مدتی طولانی از اموال خود دور شد، بطوری که مال او در معرض خرابی قرار گرفت، بر عهده حاکم اسلامی است که آن اموال را تا آمدن صاحبش حفظ کند و اگر هزینه‌ای لازم داشت بپردازد و هنگامی که آن شخص برگشت با مطالبه هزینه، مال را در اختیارش قرار دهد.
خود راندارند، مانند کودکان یتیم، افراد سفیه و رشد نیافته و دیوانگان، مالی داشته باشند، اداره اموال آنها برعهده حاکم اسلامی است و او باتعیین ولی وقیم، اموال آنان را حفظ و حراست می‌کند تا کودکان به بلوغ، سفیهان به درجه رشد، و دیوانگان به سلامت دست یابند.

پیامدهای بی‌احترامی

بی احترامی به اموال دیگران به شکل خیانت ، افراط وتفریط، سستی در حفظ و نگهداری، دزدی وسایر تصرّفات غیر مجاز که جزو گناهان مربوط به حق الناس به حساب می‌آید، علاوه بر تاءثیر بد بر اخلاق که شرحش در درس پانزدهم خواهد آمد پیامدهای شوم اخروی نیز به دنبال دارد.
در روز قیامت، شدیدترین گردنه ها گردنه سؤ ال از حقوق مردم است که به آن گردنه مظالم، عدل و حق الناس می گویند و درقرآن نیز به (مرصاد) تعبیر شده است، قرآن کریم می‌فرماید:
(اءِن ربک لبِالمِرصادِ)[۱۱۰]
همانا پروردگارت در کمینگاه است.
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه می‌فرماید:
(اءلمِرصاد قنطرةٌ علی الصِّراطِ، لا یجوزها عبدٌ بِمظلمةِ عبدٍ)[۱۱۱]
مرصاد، پلی بر روی صراط است بنده‌ای که حق بنده دیگری بر گردن او باشد، از آنجا نخواهد گذشت.
بنابراین، کسانی که نسبت به اموال دیگران بی‌احترامی کرده، بگونه‌ای به حریم اموالشان تجاوز کنند، درآن گردنه، گرفتار می‌شوند، مگر اینکه حقشان را ادا کنند یامورد عفو و بخشش صاحب حق قرار گیرند.
محدث قمی قدّس سره حکایت (ابوسلیمان دارانی) را که از زهاد معروف است، چنین نقل می‌کند که:
بعد از مرگش او را در خواب دیدند و از وی پرسیدند: حق تعالی با تو چه کرد؟ گفت: روزی بارِ کاهی وارد شهر می شد و من تکه چوبی از آن کندم، نمی دانم که با آن خلال کردم یا دور افکندم. حال یک سال است که گرفتار حساب آن هستم[۱۱۲]
به امیدآنکه حد ومرز اموال مشروع و غیر مشروع، خودی و بیگانه را شناخته، از آن تجاوز نکنیم.

بهره‌برداری از ثروت

اهمیت بهره‌برداری صحیح از مال

(بهره برداری) در لغت به معنی (استفاده ازسود چیزی، عمل برداشتن حاصل زراعت ... تمتع بردن از عایدات هر عمل) است.[۱۱۳]
اری از آن یکی از موضوعات مهم واساسی مکتبهای اقتصادی است. اسلام نیز ثروت را در راه انسانیت وتحقق آرمانهای بلند بشری به کار می‌برد وآن را وسیله رسیدن به سعادت واقعی می داند. از این رو، پیروانش رابه کسب و بهره برداری ازمال در آن جهت مقّدس، تشویق کرده است.
مسیر آن، در بینش اسلامی، عبادت بوده و انحراف از آن موجب طغیان و سرکشی، هلاکت و وبال صاحبش خواهد شد. در دیدگاه اسلام، جریان ثروت در جامعه و بهره‌برداری ازآن، به شکل صحیح، اهمیت ویژه‌ای دارد و در مقابل، رکود وانباشته شدن ثروت امری ناپسند و محکوم شناخته شده است.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
(نِعم المال الصّالِح لِلرجلِ الصّالِحِ)[۱۱۴]
چه نیکوست مال خوب دردست مرد صالح.
علی علیه السلام فرمود:
(اءلمال وبالٌ علی صاحِبِهِ اءِلاّ ماقدِّم مِنه)[۱۱۵]
مال، وبالی برصاحبش است، مگر آنچه ازآن پیش فرستاده باشد (یعنی در کار خیری صرف کرده باشد).
امام صادق علیه السلام فرمود:
(لاخیر فیمن لایحب جمع المالِ من حلالٍ، یکف بِهِ وجهه ویقضی بِهِ دینه و یصِل بِهِ رحِمه)[۱۱۶]
کسی که جمع‌آوری مال را، از راه حلال، به منظور حفظ آبرو و ادای قرض وصله رحم، دوست نداشته باشد خیری در او نیست.
بنابراین، ثروت باید به شکل صحیح و مشروع در جریان باشد و مردم نیز از عایداتش به نحو صحیح بهره گیرند تا استقلال اقتصادی و زدودن ریشه فقر ومحرومیت رابه ارمغان بیاورد.

راه‌های بهره‌برداری ازمال

در قرآن کریم ازاموال به (خیر) تعبیر شده است و خیر بودن اموال، وقتی تحقق پیدا می‌کند که در جهت صحیح ومشروع، به کار گرفته شود ودر راهی که خدا فرموده مصرف گردد، تا پس اندازی جاودان باشد. قرآن مجید می‌فرماید:
(وما تقدِّموا لِاءنفسِکم مِن خیرٍ تجِدوه عِنداللّهِ)[۱۱۷]
آنچه ازخیر (اطاعت خداوکارنیک) برای خویش می‌فرستید، نزد خدا خواهید یافت.
از طرف دیگر، برای اینکه ازمفاسد ناشی از توانگری ومال، ایمن بوده و به تعبیر امیرمؤ منان علیه السلام ازمصداقهای (رب رابع خاسرٌ)[۱۱۸]نباشیم، لازم است راههای صحیح بهره برداری ازمال را شرح دهیم:

مصرف[۱۱۹]

اشد. دیگر از مصارف واجب، مصارفی است که مربوط به افراد تحت تکفل انسان می‌باشد و انسان باید نیازهای متعارف زندگی همسر و فرزندان وسایر افراد تحت تکفل خود را تاءمین کند. در این زمینه باید شرایط جغرافیایی واجتماعی، برای میزان مصارف آنان مورد نظر قرار گیرد.
شهید اوّل قدّس سره می‌نویسد:
مسکن، کلفت، وسائل آرایش و نظافت که همسرش به آن نیاز دارد، برایش فراهم کند، بگونه‌ای که در مورد زنان امثال وی، عادت و رسم است؛ و در زمستان، لباسهای گرم و غیره تهیه کند و حتی درصورت نیاز، لباسهای زینتی و تجمّلی به حسب متعارف برایش فراهم نماید.[۱۲۰]
امام خمینی قدّس سره نیزمی فرماید:
در نفقه نزدیکان، اندازه معیّنی نیست، بلکه مقدار کفایت از نان و خورش وپوشش و مسکن، واجب است، باملاحظه حال وشاءن و زمان و مکان، برحسب آنچه درنفقه زوجه گذشت.[۱۲۱]
و ضوابط آن، مانند حلال بودن منبع درآمد، نبودن اسراف و تبذیر وادای حقوق دیگران، پسندیده و مطلوب است نظیر استعمال عطر و بوی خوش، انفاقها، صدقات مستحب و هدیه‌هایی که انسان به دیگران می‌دهد، اطعامها، اکرامها و پذیراییهای دوستانه مؤ منان نسبت به یکدیگر و ... .

سرمایه‌گذاری

ای تولیدی به اندازه‌ای اهمیت دارد که حتی رهبران الهی بااینکه حق تاءمین زندگی خود را از بیت المال داشتند، به کارهای تولیدی می پرداختند، تا از بیت المال بی‌نیاز گردند. چنان‌که در سیره عملی امامان معصوم علیهم السلام نیز بخوبی نمایان است. علی علیه السلام می‌فرماید:
ست خود کار نمی کنی. او به دنبال این جریان، چهل سال گریست، تا اینکه خداوند، آهن را برایش نرم کرد و هر روز یک زره می‌ساخت و آن رابه هزار درهم می فروخت، و سیصد وشصت زره ساخته و آن را به سیصدوشصت هزار درهم فروخت و از این طریق از بیت المال بی‌نیاز شد.[۱۲۲]
درباره اهمیّت و ارزش کارهای تولیدی، صنعت، کشاورزی و خودکفایی در این زمینه سفارشهای زیادی از پیشوایان اسلام وجود دارد. از جمله اینکه امیرمؤ منان علیه السلام در فرمان معروفش به مالک اشتر توصیه می‌کند:
مترفِّقِ ببدنِهِ، فاِنهم مواد المنافِعِ واسباب المرافِقِ، وجلاّبها مِن المباعِدِ والمطارِحِ فی برِّک و بحرِک، وسهلِک وجبلِک، و حیث لا یلتئِم النّاس لِمواضِعِها ولا یجترِؤون علیها ...)[۱۲۳]
آمد است و آنکه از بدن خود سود می‌رساند (صنعتگران). زیرا ایشان سبب و ریشه‌های سودها هستند و به دست آورنده آن از راه‌های سخت و جاهای دور در بیابان و دریا و زمین هموار و کوهستان قلمرو تو، و از جاهایی که مردم درآن گرد نمی‌آیند و به رفتن آن مواضع جراءت نمی‌کنند.
گذشته از این گونه سفارشات، در فقه اسلامی نیز ابوابی تحت عنوان مضاربه، مزارعه، مساقات و اجاره وجود دارد که از سرمایه‌گذاری در کارهای تولیدی، و تجاری و بهره‌برداری از ثروت در این امور سخن می‌گوید که تفصیلش در کتابهای فقهی ذکر شده است.
مطالب بالا بیانگر این نکته است که یکی از راههای مهمّ و صحیح بهره‌برداری از مال که دراستقلال اقتصادی، خودکفایی و ریشه کن کردن فقر و محرومیت، نقش اساسی ایفا می‌کند، به جریان انداختن ثروت در کارهای تولیدی و سرمایه‌گذاری در این جهت است.

خدمت

دیگر از راه‌های بهره‌برداری از ثروت، بکارگیری آن درجهت خدمت در مسیر اطاعت خدا، کمک به دین خداو دولت اسلامی، باقیات صالحات و کمک به محرومان و بینوایان جامعه می‌باشد.
در مسیر اطاعت و بندگی خداوند متعال، یکی از نعمتهای بزرگ محسوب می‌شود و هر چه دراین راه مصرف گردد، باقی بوده و سعادت دنیا و آخرت انسان را تاءمین خواهد کرد، امّا ثروتی که در مسیر اطاعت خدا به کار نرود، رو به فنا و نابودی بوده و مایه رنج ومحنت انسان می‌شود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
(یقول ابن آدم: مالی مالی، هل لک من مالِک إِلاّ ما تصدقت فاءبقیت، او اءکلت فاءفنیت، او لبِست فاءبلیت)[۱۲۴]
فرزند آدم می گوید: مال من، مال من. آیا از مال تو جز آنچه صدقه دادی و باقی گذاشتی برای توست؟ یا آنچه که خوردی و فانی کردی، یا آنچه که پوشیدی و پوسیده کردی ؟!
(یعنی آنچه نمی خوری ونمی پوشی و صدقه نمی‌دهی، بلکه باقی می‌گذاری برای دیگران، مال تو نیست، پس یا باید از مال، بهره گرفت، یا باید بهره رساند، آن هم در قالب انفاقات و خیرات). علی علیه السلام فرمود:
(إِن إِنفاق هذا المالِ فی طاعةِ اللّهِ اءعظم نعمةٍ، وإِن إِنفاقه فی معاصیةِ اءعظم مِحنةٍ)[۱۲۵]
همانا صرف کردن این مال در طاعت و فرمانبرداری خدا، بزرگترین نعمت و در معصیت و نافرمانی بزرگترین محنت است.
، فقرا و محرومان را در ثروت توانگران شریک قرار داده، بگونه‌ای که اگر حق آنان ادا گردد، دیگر فقیری در جامعه پیدا نخواهد شد. در این زمینه، علاوه بر آیات قرآنی، احادیث زیادی از معصومین علیهم السلام رسیده است که به بعضی ازآنهااشاره می‌کنیم: علی علیه السلام فرمود:
(من اوسع اللّه علیهِ نِعمةً وجب علیهِ ان یوسِّع النّاس اِنعاماً)[۱۲۶]
لازم است بر هر کس که خدا نعمتی را بر او وسعت داده، مردم را به انعامی وسعت دهد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
... ویحق علی المسلِمین الاِجتِهاد فِی التواصلِ، والتعاون علی التعاطفِ، والمواساة لاهلِ الحاجةِ وتعاطف بعضِهِم علی بعضٍ، حتّی تکونوا کما امرکم اللّه عز و جل رحماء بینکم ...)[۱۲۷]
حق است که مسلمانان، در رسیدگی به یکدیگر، تعاون برمهربانی، مواسات نسبت به نیازمندان ومحبت به یکدیگر تلاش کنند. تا آن گونه که خدای بزرگ فرمانتان داده در میان همدیگر مهربان باشید.
در جای دیگر فرمود:
(من اءحبِّ الاعمالِ إِلی اللّهِ إِشباع جوعةِ المؤمنِ او تنفیس کربتهِ او قضاء دینِهِ)[۱۲۸]
سیر کردن گرسنگی مؤ من یا زدودن غم او یا ادای قرض او از محبوبترین کارها در پیشگاه خداوند است.
از مطالعه در این گونه سفارشها بخوبی روشن می‌شود که یکی از راه‌های صحیح بهره‌برداری از ثروت، پر کردن خلأ فقر ومحرومیت جامعه اسلامی است.
به کار گیرند، تا پایه های دین و دولت اسلامی در جامعه، استوار گردد و در مقابل تهاجم فرهنگی دشمنان اسلام، همچون دژی محکم، ایستادگی کرده و دین وایمان مردم را از دستبرد بیگانگان حفظ کند. مصرف مال درموارد بالااز نمونه‌های روشن انفاق در راه خداست که قرآن می‌فرماید:
(وانفِقوا فی سبیلِ اللّهِ ...)[۱۲۹]
در راه خدا انفاق کنید.
جهت امور خیریه و عام‌المنفعه مانند ساختن مدرسه، کتابخانه، راه، بیمارستان، دانشگاه، حمام وغیره، یکی از مصداقهای بارز باقیات الصالحات است که همواره باقی بوده و خیرش به دیگران می‌رسد و صاحب آن کار نیز بعد از وفاتش از آن بهره‌مند خواهد گشت. قرآن کریم می‌فرماید:
(المال و البنون زینةالحیوةِ الدنیا و الباقِیات الصالِحات خیرٌ عِند ربِّک ثواباً و خیرٌ املاً)[۱۳۰]
مال و فرزندان، زینت زندگی دنیااست و باقیات صالحات نزد پروردگارت بسی بهتر و عاقبت آن نیکوتراست.
پیامبراکرم صلی الله علیه وآله نیز فرمود:
ابٍ یکتب لِلعبدِ ثوابها بعد وفاتِهِ: رجلٌ غرس نخلاً، اءوحفر بِئراً، اءو اجری نهراً، او بنی مسجداً، اءو کتب مصحفاً، او ورث عِلماً، او خلف ولداً صالِحاً یستغفِر له بعد وفاتِهِ)[۱۳۱]
که ثوابش بعد ازمرگ برای بنده نوشته می‌شود: مردی که درخت خرمایی بکارد، یا چاهی بکند، یارودی جاری کند یا مسجدی بنا کند، یا کتابی بنویسد، یاعلمی رابه ارث بگذارد، یا فرزند صالحی از او باقی بماند که بعد از مرگش (در پیشگاه خدا) برایش طلب استغفار و آمرزش کند.
تأثیر بهره‌برداری صحیح از ثروت در اخلاق
استقلال اقتصادی، خودکفایی، زدودن فقر و محرومیت، حفظ نظام اسلامی وترویج دین ومانند آن، آثار معنوی و روحی بر اخلاق انسان می‌گذارد در بینش اسلامی، بهترین مالها مالی است که نیکوترین اثر را در سعادت انسان داشته باشد و او را در مکارم اخلاقی وکارهای خیر، یاری کند.
علی علیه السلام می‌فرماید:
(اءفضلالاءموالِ اءحسنها اءثراً علیک)[۱۳۲]
بهترین اموال آن است که نیکوترین اثر را برایت داشته باشد.
ونیز می‌فرماید:
(خیر الاءموالِ ما اءعان علی المکارِمِ)[۱۳۳]
بهترین اموال آن است که بر مکارم (و کارهای خیر) یاری کند.
و رهبران الهی، عیاشی و خوشگذرانی روحیات پلید انسانی و روح آلوده به رذایل اخلاقی او را آشکار می‌کند، بهره‌برداری ازثروت در راه‌های صحیح نیز گوهرهای پاک انسانی مانند شرافت، جوانمردی، سخاوت، عفّت، صبرو غیره را ظاهر می‌کند. چنان‌که امیرمؤ منان علیه السلام فرمود:
(المال یبدی جواهِر الرِّجالِ و خلائِقها)[۱۳۴]
مال‌های گوهرهای مردان وطبیعتهای آنان را ظاهر می‌کند.
چون بهره‌برداری ازمال در هر یک از راه‌های یاد شده ممکن است اثر مخصوصی بر اخلاق داشته باشد، ازاین رو، به خاطر رعایت اختصار فقط به دوحدیث ازامام علی (ع) درباره بذل وبخشش و رسیدگی به بینوایان ومحرومان و بهره برداری ازمال در جهت رفاه حال آنان اکتفا می‌کنیم:
(اءلسخاء یکسِب المحبة و یزیِّن الاءخلاق)[۱۳۵]
سخاوت وبخشش، دوستی می‌آورد و اخلاق (خویها وخصلتها) رازینت می‌دهد.
(کثرة البذلِ ایة النبلِ)[۱۳۶]
بسیاری بذل و بخشش، نشانه شرافت و نجابت است.

پرهیز از اسراف و تبذیر

اسلام برای کنترل مصرف واستفاده صحیح از مواهب نظام آفرینش، قوانینی قرار داده است. یکی از آنها قانون (پرهیز ازاسراف و تبذیر) است که در این درس آن را به بحث می‌گذاریم.
معنای اسراف و تبذیر
(اسراف) تجاوز از حدّ را می گویند. در هر کاری که باشد، گرچه در انفاق و صرف مال مشهورتر است.[۱۳۷]و منظور از حدّ، حدّ وسط بین سخت گیری و اسراف است که اقتصاد و میانه روی نام دارد.
مرحوم نراقی در این باره می‌نویسد:
دیق عرفی آنهااست ... وسط در نظر عرف، مصرف مال به اندازه احتیاج و متناسب حال شخص می‌باشد، و هر مصرفی که این گونه نباشد، اسراف است چه از اساس، صرف وخرج مال نباشد، بلکه تضییع و اتلاف باشد، وچه صرف مال باشد ولی مورد نیاز ومناسب و لایق حال شخص نباشد.[۱۳۸]
دارد این است که افشاندن درآنجا به منظور استفاده و در اینجا به منظور افساد است. به همین جهت، در هر جا که به منظور اصلاح باشد، تبذیر گفته نمی‌شود، هر چند که زیاد باشد.[۱۳۹]به عبارت دیگر (تبذیر) یعنی ریخت وپاشهای غیر منطقی و ضایع کردن ناعاقلانه ثروت.
بنابراین، تبذیر فراتر از اسراف است؛ به این معنا که هر تبذیری، اسراف هم هست و برخی از اسرافها به تبذیر می‌انجامد. امام صادق علیه السلام فرمود:
(... اءِن الببذیر مِن الاءِسرافِ...)[۱۴۰]
همانا تبذیر، نوعی اسراف است.
نکوهش اسراف و تبذیر
چون اسراف، هماهنگی و نظم عرضه و تقاضا یا تهیه و توزیع رابه هم می‌زند و سبب فساد اقتصادی می گردد اسلام آن رامحکوم کرده است. قرآن کریم، ضمن سفارش به استفاده از نعمتهای خدادادی، ازاسراف و زیاده روی منع کرده، و کراهت خویش رااز آن ابراز داشته است:
(کلوا و اشربوا و لاتسرِفوا اِنه لا یحِّب المسرفین)[۱۴۱]
بخورید وبیاشامید، ولی اسراف نکنید که خدا اسرافکاران را دوست نمی‌دارد.
همین‌طور، پیروان خویش را از تبذیر، برحذر داشته و مسرفین را برادر شیطان معرفی می‌کند:
(و لا تبذِّر تبذیراً اءِن المبذِرین کانوا اءِخوان الشیاطین)[۱۴۲]
هیچ تبذیر مکن که تبذیر کنندگان برادران شیاطین هستند.
دامنه روایات نیز در نکوهش اسراف و تبذیر، گسترده است که تنها به یک روایت از امام علی علیه السلام بسنده می‌کنیم:
(اءلا و اءِن اءِعطاء المالِ فی غیرِ حقِّهِ تبذیرٌ و اِسرافٌ و هو یرفع صاحِبِه فیِ الدنیا و یضعه فِی الآخِرةِ و یکرِمه فیِالنّاسِ و یهینه عِنداللّهِ)[۱۴۳]
آگاه باشید که همانا صرف کردن مال در غیر مورد استحقاق، تبذیر و اسراف است واین عمل، انسان را در دنیا بلند مرتبه و در آخرت، پست و حقیر، درنظر مردم گرامی و نزد خدا خوار خواهد کرد.
باچنین دیدگاهی که اسلام نسبت به اسراف و تبذیر دارد، روشن است که باید آن راممنوع و حرام بشمارد و مرتکب آن را به جزای سخت تهدید نماید.

گونه‌های اسراف

اسراف ممکن است در عقیده، جان، وقت، کردار، ثروت، خوردن، آشامیدن، حرف زدن و غیره، به صورت فردی یا دسته جمعی نمود پیدا کند که هر نوع آن زیان آور و ممنوع است. در اینجا به بیان (اسراف در اموال) می‌پردازیم:
اسراف درمال
اموال به خداوند تعلّق دارد که به رسم امانت به بشر سپرده وبرای بهره‌برداری صحیح از آنها دستوراتی داده است. شخصی به نام ابان بن تغلب می‌گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود:
حتیاجشان را رفع کند. پس هرکس به این دستور رفتار کند، آنچه را خورده وآشامیده و پوشیده و سوار شده وازدواج کرده، همه بر او حلال است واگر چنین نکرد تمام بر او حرام است. سپس آیه شریفه (ولا تسرِفوا اِنه لا یحِب المسرِفین) را تلاوت فرمود.[۱۴۴]
ممکن است اسراف مال در دومورد شخصی و عمومی صورت گیرد:
ا اسراف و تبذیر، فاسدش نماید. اسلام در اموال شخصی امر به پرهیز از اسراف و تبذیر کرده و حسن تدبیر را مایه خیرو سعادت می‌داند. (حسن تدبیر) در امور زندگی به این است که انسان در خوراک، پوشاک، مسکن، انفاق و غیره نه سخت گیر باشدو نه از حد معمول، تجاوز نماید.
علی علیه السلام پس از مراجعت از جنگ جمل، آگاه شد که یکی از یارانش به نام (علاءبن زیاد) بیمار و درخانه خود بستری است. امام به عیادت او رفت. وقتی چشم حضرت به خانه وسیع او افتاد فرمود:
تو خانه‌ای به این وسعت در دنیا برای چه می خواهی ؟! در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری.
سپس فرمود:
آری همین خانه وسیع می‌تواند مایه وسعت خانه آخرت شود، زیرا می‌توانی در اینجا مهمان نوازی کنی، وبه بستگان خود رسیدگی نمایی، وحقوق شرعی را بپردازی. در این صورت به آخرت (نیکو) نیز دست خواهی یافت.
پس از این نصیحت، علاء گفت:
ای امیرمؤ منان! من از دست برادرم، عاصم، شکایت دارم؛ عبایی به تن کرده واز زندگی دست کشیده است.
امام فرمود: او راحاضر کنید. هنگامی که عاصم آمد به او فرمود:
(یاعدوّ نفسهِ لقدِاستهام بک الخبیث، اءما رحِمت اهلک و ولدک؟ اءتری اللّه احل لک الطیِباتِ و هو یکره اءن تاءخذها؟...)[۱۴۵]
ای دشمنک خود! خبیث (شیطان) سرگردانت کرده، آیا به زن و فرزندت رحم نمی‌کنی؟ آیا می پنداری خدایی که چیزهای پاکیزه را بر تو حلال کرده، بیزار است که تو از آن بهره‌مند گردی؟
انفاق کردن به دیگران نیز باید عاقلانه و در حد اعتدال باشد، اگر از حدّ، تجاوز کند چه بسا موجب واماندگی، تهیدستی، وارد شدن لطمه روحی وآبرویی گشته و مانع کار وفعالیت انسان گردد. قرآن کریم دراین باره می‌فرماید:
(ولا تجعل یدک مغلولةً اءِلی عنقک و لا تبسطها کل البسطِ فتقعد ملوماً محسوراً)[۱۴۶]
هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن (ترک انفاق و بخشش منما) وبیش از حد نیز آن را مگشا که مورد سرزنش قرارگرفته و از کارفرومانی.
امام صادق علیه السلام درباره آیه (و آتوا حقه یوم حصادِهِ و لا تسرِفوا اءِنه لایحِّب المسرِفین)[۱۴۷]فرمود:
(مردی انصاری (به نام ثابت بن قیس) زراعتی داشت؛ وقتی حاصلش به دست می‌آمد، همه را صدقه می داد، وبرای خود وعیالش چیزی باقی نمی گذاشت. خداوند این عمل را اسراف خواند)[۱۴۸]
و آگاه باشند و آن را در راه مصالح ملت، تعلیم وتربیت، ارشاد جامعه، پیشرفت اقتصادی، آبادی وعمران سرزمینهای اسلامی ورفاه عمومی به کارگیرند. رهبران الهی درانجام این مسؤ ولیت بزرگ، بسیار کوشا ودقیق بودند. بطور مثال، امیرمؤ منان (ع) به کارگزاران خود می‌نویسد:
(اءدِرقوا اءقلامکم، و قارِبوابین سطورِکم وحذِفوا عنّی فضولکم، و اقصدوا قصد المعانی، و اءِیّاکم و الاءِکثار، فاِن اءموال المسلِمین لا تحتمِلالاءِضرار)[۱۴۹]
قلمهای خود را تیز کنید، ونزدیک به هم بنویسیدمطالب غیر ضروری را حذف کنید، به معنا بپردازید و از لفاظی بپرهیزید، زیرا اموال مسلمانان نباید ضررببیند و حیف ومیل گردد.
نامه حکومت علوی است که باید در سطح مملکت اسلامی، الگوی همه دست اندرکاران امور مالی و تدارکاتی قرار گیرد تا خواه و ناخواه به اسراف در بیت المال دامن نزنند و نسبت به سرمایه مملکت، خیانت ناخواسته انجام ندهند تا چه رسد به ریخت وپاشهای آشکار و اختلاس وغیره.

مرز اسراف

نظر به تنوّع مال و ثروت و گوناگونی راه‌های مصرف، میانه روی یا اسراف نیز به همان نسبت نمود پیدا کرده و در زمانها ومکانهای مختلف، تغییر می‌یابد. آنچه قدر مشترک میان اقسام ثروت است و مرز میانه روی و اسراف را تعیین می‌کند، شش مورد است که بطور مختصر بیان می‌کنیم:

اتلاف

اگر مصرف به اتلاف و تضییع، منجر شود اسراف است. امام صادق (ع) فرمود:
(... إِنما الاِسراف فیما اتلِف المال ...)[۱۵۰]
اسراف درجایی است که مال، تلف شود.
گرفتن و مانند آن، اسراف است و در غیر این، اسراف محسوب نمی شود بطور مثال، درباره پوشاک، حدیث داریم که اگر لباس کار و خانه یکی باشد، اسراف است چون سبب می شود لباس زود از بین برود ولی داشتن چندین لباس به خاطر حفظ ونگهداری آنها مجاز و پسندیده است.[۱۵۱]

در ماندگی

درماندگی یکی دیگر از مرزهای اسراف است. قرآن کریم، این مرز را درباره انفاق بیان کرده، می‌فرماید:
(... و لا تبسطها کل البسطِ فتقعد ملوماً محسوراً)[۱۵۲]
(در هنگام انفاق) دستت را بیش از حدّ مگشا که مورد سرزنش قرار گرفته و از کار فرومانی.
ذل و بخشش زیاد، انسان را در مانده کرده و از فعالیت و ضروریات زندگی باز می‌دارد. پس اگر انفاق، بذل، ایثار و غیره سبب درماندگی و ناراحتی و فشار بر خود یا فرزندان گردد و نظام خانوادگی را به خطر اندازد، اسراف و ناپسند بوده و اگر به این حدّ نرسد، پسندیده است.

شاءن و لیاقت

در زندگی، چیزهایی تهیه کند، یااموال خود را در مواردی خرج کند که لایق شاءن او نیست مسرف شمرده می شود؛ بنابراین، بیشتر وسائل تجملی زندگی که اغلب مردم به آن مبتلا هستند و هیچ ملاحظه شاءن و مداخل خود رانمی کنندو گرفتار قرض و پریشانی می‌شوند، اسراف محسوب می‌گردد.
امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید:
(لِلمسرِفِ ثلاث علاماتٍ: یشتری ما یلبس له، و یبس مالیس له، و یاءکل ما لیس له)[۱۵۳]
اسراف کننده، سه نشانه دارد: ۱ آنچه شایسته او نیست می‌خرد. ۲ آنچه در شاءن او نیست می‌پوشد. ۳ آنچه سزاوارش نیست می‌خورد.

نیاز و کفاف

اگر انسان بیش از حد نیاز و کفاف خود مصرف نماید، اسراف محسوب می‌شود. علی علیه السلام فرمود:
(مافوق الکِفافِ إِسرافٌ)[۱۵۴]
آنچه بیش ازحدّ کفاف باشد، اسراف است (مانند ساختن مسکن بیش از حدّ نیاز)
بنابراین، مصرف مال در راه رفع نیازمندیهای زندگی بقدر شاءن، نیاز و کفاف، اسراف شمرده نمی‌شود.

زیان به بدن

اگر مصرف به حدّی رسید که موجب ضرر رسیدن به بدن شد، اسراف شمرده می‌شود.
امام صادق علیه السلام در این باره فرمود:
(لیس فیما اءصلح البدن إِسرافٌ ... إِنما الاِسراف فیما ... اءضر بِالبدنِ)[۱۵۵]
در چیزهایی که بدن را اصلاح می‌کند، اسراف نیست، بلکه اسراف درجایی است که به بدن زیان برساند، (مانند زیاده از حد خوردن).

نافرمانی خدا

مقدار مال و نیرویی که صرف نافرمانی و معصیت خدامی شود، اسراف محسوب می‌شود، هر چند کم باشد.
امام صادق (ع) فرمود:
کسی که در غیر راه اطاعت خداوند، خرج کند، تبذیر کننده است و کسی که در راه خدا خرج کند میانه رو است[۱۵۶]

پیامدهای اسراف و تبذیر

دنیوی

۱ فقر ومحرومیت: بی‌توجهی در مصرف و زیاده روی در آن، سبب فقر و محرومیت گشته، انسان را به هلاکت می‌رساند. علی علیه السلام در این باره می‌فرماید:
(سبب الفقرِ الاِسراف)[۱۵۷]
اسراف کردن سبب فقر و محرومیت است.
۲ ضرر جسمی: بعضی از اقسام اسراف، سلامتی جسم را به خطر انداخته، سبب بیماری آن می‌گردد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
(إِیّاکم والبِطنة، فإِنها مفسدةٌ لِلبدنِ و مورِثةٌ لِلسقمِ...)[۱۵۸]
از پرخوری (واسراف در خوردن) بپرهیزید، زیرا سبب فساد بدن و بیماری است.
به گردش درآوردن زندگیِ مسرفانه خود، رشوه می‌گیرد، دروغ می‌گوید، عفّت و شخصیت خود را از دست می دهد، به وعده‌ها وفا نمی‌کند، نعمتهای خدا را کفران می‌کند و در نتیجه این سقوط اخلاقی، خسارات وارده بر خود رانمی تواند جبران کند. علی علیه السلام در این باره می‌فرماید:
(ویح المسرِفِ ما اءبعد عن صلاحِ نفسِهِ واستِدراکِ اءمرِهِ)[۱۵۹]
وای بر مسرف، چقدر دور است از اصلاح نفس خود و جبران خسارت آن.
۴ ضررهای معنوی: اسراف در بعضی موارد، اثرات نامطلوب معنوی از خود به جا می‌گذارد. بطور نمونه، دو مورد را ذکر می‌کنیم:
خاموشی نور معرفت از دلها: پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
(لا تشبعوا فیطفی نور المعرِفةِ مِن قلوبِکم)[۱۶۰]
در حدّ سیری نخورید، که نور معرفت در دلهای شما خاموش می‌شود.
قساوت قلب و هیجان شهوت: امام صادق علیه السلام فرمود:
(لیس شیءٌ اضر بِقلبِ المؤمِنِ مِن کثرةِ الاکلِ وهِی مورِثةٌ شیئینِ: قسوة القلبِ وهیجان الشهوةِ)[۱۶۱]
برای قلب مؤ من، چیزی زیانبارتر از پرخوری نیست، (زیرا) پرخوری قساوت قلب و هیجان شهوت را در پی دارد.

اخروی

۱ نابودی عمل خیر: اسراف و تبذیر، باعث فقر و محرومیت در زاد و توشه اخروی می‌گردد. علی علیه السلام فرمود:
(الاِسراف یفنِی الجزیل)[۱۶۲]
اسراف، حسنات را نابود می‌کند (همان گونه که نابودی امکانات را نیز در پی دارد).
زشتی اسراف، در حدی است که برخی کارهای نیک را هم تحت الشعاع قرار می‌دهد و آن را بی اثر می سازد بطور مثال، بذل و بخشش، کاری خدا پسندانه و نیکوست، ولی اگر در آن اسراف شود زشت و ناپسند می‌گردد. علی (ع) در این باره می‌فرماید:
(اقبح البذلِ السرف)[۱۶۳]
زشت‌ترین بخششها بذل درحد اسراف است.
۲ عذاب اخروی: با تو جه به نکوهش و نهی شدیدی که اسلام از اسراف کرده، معلوم می‌شود که مرتکب آن، نافرمان ومعصیت کار است و فرجامی جز دوزخ و عذاب اخروی نخواهد دشت. زیرا اسراف ازگناهان کبیره، شمرده شده است.[۱۶۴]
نتیجه اینکه:
۱ اسراف در افراد مختلف و شرایط گوناگون زمانی و مکانی، مصادیق متفاوتی پیدا می‌کند.
۲ اسراف در سه مورد همیشه حرام است و اختصاص به شخص، زمان و مکان خاصی ندارد:
الف ضایع کردن مال، هر چند کم باشد.
ب صرف مال، در چیزهایی که به بدن ضرر برساند. مانند خوردنی، آشامیدنی و غیره.
ج صرف مال در مصارفی که شرع مقدس اسلام، حرام کرده است مانند خریدن شراب و غیره.
۳ مصرف مال در کارهای خیر، معروف واطاعت خدا اسراف نیست چون کارهای خیر حدی ندارند که بیش از آن زیاده روی محسوب شود. پیامبراکرم صلی الله علیه وآله در این باره فرمود:
(... لاسرف فِی الخیرِ)[۱۶۵]
در (کارهای) خیر اسراف نیست.
علی علیه السلام فرمود:
(فی کلِّ شیءٍ یذم السرف، إ لاّ فی صنایعِ المعروفِ والمبالغةِ فیِ الطّاعةِ)[۱۶۶]
زیاده روی درهر چیزی نکوهیده است، مگر درکارهای خیر وسخت کوشی درطاعت خدا.
صرف مال در حج وعمره، تهیه عطر، صدقه دادن و مانند اینها از جمله کارهای خیر شمرده می شود. از این رو، در روایات معصومین خرج زیاد دراین امور مورد نکوهش قرار نگرفته، بلکه امری مجاز و پسندیده محسوب شده است.
(ربنااغفِرلنا ذنوبنا وإِسرافنا فی اءمرِنا و ثبِّت اءقدامنا)

قناعت

قناعت و ارزش آن

قناعت در لغت یعنی (اکتفا به اندک و راضی شدن به سهم خود)[۱۶۷]و در اصطلاح علم اخلاق، عبارت است از (ملکه‌ای نفسانی که سبب می‌شود، انسان از ثروت بقدر ضرورت و نیاز، اکتفا کند و در پی فزون طلبی، خود را به زحمت نیندازد)[۱۶۸]
تولید انسان، بیش از نیاز و کفاف شخصی باشد، نه تنها اشکالی ندارد، بلکه چه بسا مورد تشویق شرع مقدس و مطابق با سیره ائمه بخصوص امیرالمؤ منین سلام الله علیه است، در مقام مصرف باید قانع بود و به اندازه نیاز و یا کفاف، حاصل درآمد خود را برداشت و مصرف کرد.
ابدی نائل می گردد، زیرا اکتفاکردن به حدّ اقل امکانات زندگی به انسان، فرصت می‌دهد که به مسائل دینی خود بپردازد و توشه آخرت را ذخیره سازدو برعکس، از دست دادن روحیه قناعت و بی‌نیازی، باعث غرق شدن در مادّیات و زرق و برق دنیا و در نتیجه از دست دادن آخرت است.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
(طوبی لِمن هدِی لِلاِسلامِ، وکان عیشه کفافاً بِهِ)[۱۶۹]
خوشا به حال کسی که به دین اسلام، هدایت یابد و معاش زندگیش در حدکفاف نیازهای او باشد.
امیرمؤ منان علیه السّلام قناعت را نعمتی خدادادی می‌داند و می‌فرماید:
(اِذا اراد اللّه بعبدٍ خیراً الهمه القناعة فاکتفی بالکفافِ واکتسی بِالعفافِ)[۱۷۰]
هرگاه خدا بخواهد به بنده‌ای خیر دهد، قناعت را به او الهام می‌کند. چنین بنده‌ای بقدر کفاف، بسنده می‌کند و با لباس عفاف، خود را می‌پوشاند
یعنی چشم به مال دیگران نمی‌دوزد و دست به سوی دیگران دراز نمی‌کند.

زمینه‌های قناعت

برای به بار نشستن نهال قناعت، باید زمینه‌های مناسب آن را به وجود آورد تارشد و بالندگی اش میسّر گردد. این زمینه‌ها عبارتند از:

پرهیز از حرص وآز

کسی که خواهان به دست آوردن ملکه قناعت است، باید از حرص و آز فرار کند، زیرا این دو با قناعت در تضادّند و با وجود آنها قناعت یافت نمی‌شود.
حضرت علی علیه السّلام فرمود:
(لن توجد القناعة حتّی یفقد الحِرص)[۱۷۱]
تا حرص، نابود نشود، قناعت پدید نمی‌آید.
امام باقر علیه السلام فرمود:
(انزِل ساحة القناعةِ بِاتِّقاءِ الحِرصِ و ادفع عظیم الحِرصِ بِایثارِ القناعةِ)[۱۷۲]
با پرهیز از حرص و طمع درمیدان قناعت فرود آی و خطر حرص را با مقدّم داشتن قناعت، برطرف کن.

عفیف بودن

عفاف یکی دیگر از زمینه‌های قناعت است.
نان که خود را به صفت عفاف آراسته اند، در مقام عمل می توانند، قانع باشند وچشم طمع به اموال دیگران ندوزند. یعنی هرچه عفاف در انسان بیشتر و قویتر باشد، روحیه قناعت وبی نیازی قویتر خواهد شد. برعکس، نبودن عفاف در امور مالی ومادی، سبب نیازمندی وحرص وآز می‌گردد.
حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:
(علی قدرِ العِفةِ تکون القناعة)[۱۷۳]
قناعت به اندازه عفت است.
شاید بتوان گفت که قناعت و عفت در یکدیگر تاءثیر متقابل دارند. چنان‌که آن حضرت می‌فرماید:
(کل قانِعٍ عفیفٌ)[۱۷۴]
هر قناعت کننده‌ای عفیف است.

توکّل و رضا

یکی دیگر از زمینه‌های قناعت، توکّل و رضا ست.
اگر مؤ من به مقام رفیع توکل و رضا دست یابد، یعنی در امور زندگی بر خدا توکّل کند و برآنچه به دست آورده، خشنود باشد، در واقع به قناعت دست یافته و ملکه قناعت را در خویش تقویت کرده است او در مکتب اسلام آموخته است که:
(ما مِن دابةٍ فِی الارضِ اِلاّ علی اللّهِ رِزقها)[۱۷۵]
هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست مگر اینکه روزی اش بر عهده خداست.
وبه گفته پیامبراکرم صلّی اللّه علیه وآله:
(منِ انقطع اِلی اللّهِ کفاهاللّه مؤنته و رزقه مِن حیث لا یحتسِب)[۱۷۶]
کسی که از روی آوردن به خلق خدا صرف نظر کرده وبه خدا روی آورد، خدا مخارجش
را تاءمین می‌کند و از مرّ بی حساب روزی اش را می‌رساند.
چنین کسی، دیگر نیازی ندارد که دغدغه آینده خود و فرزندانش را داشته باشد و خود را به آب وآتش بزند و حرام وحلال راانباشته کند که مبادا دچار تنگدستی گردد. از این رو، می‌بینیم امیرمؤ منان علیه السلام رضا و خشنودی را اساس قناعت دانسته، فرموده است:
(راءس القناعةِ الرِّضا)[۱۷۷]
خشنودی از پروردگار، اصل قناعت است.

نگاه کردن به زندگی فقرا

یکی دیگر از زمینه‌های قناعت، مقایسه زندگی خود با زندگی فقرا است.
وقتی انسان زندگی خود را با وضع زندگانی آنها بسنجد، اثر تعدیل کننده دارد؛ و باعث می‌شود که انسان به امکانات اندکی، قناعت کند.
از این رو، رهبران اسلام به پیروان خویش سفارش می‌کردند که همواره در امور مادّی به قشر پایین جامعه نگاه کنند نه به مرفّهان و ثروتمندان. ابوذر می‌گوید:
(دوستم (رسول خدا) به من سفارش کرد که در امور دنیا به پایین‌تر از خویش بنگرم نه به آنکه ازمن بالاتر است )[۱۷۸]
امام باقر علیه السلام نیز می‌فرماید:
(انظر اِلی من هو دونک و لا تنظر اِلی من هو فوقک فیِالقدرةِ، فاِن ذلِک اقنع لک بِما قسِّم لک)[۱۷۹]
درقدرت و تمکّن مالی همواره به پایین‌تر از خود نگاه کن نه به بالاتر، زیرا چنین کاری تو را به روزی خود قانعتر می‌سازد.
علّت این سفارش حکیمانه آن است که مؤ من به سطح زندگی معمولی، بسنده کند و اگر بخواهد به بالا دست خود بنگرد هیچ‌گاه در کیفیت زندگی توقف نخواهد کرد مگر اینکه خود، برترین مرفه جهان گردد وچنین چیزی به مصلحت او نیست.

یاد مرگ

در قرآن کریم و احادیث ائمّه معصومین علیهم السلام سعی زیادی شده است که انسان، مرگ را فراموش نکند وبه یاد عالم قیامت باشد. همچنین ایمان به معاد در ردیف ایمان به خدا ذکر شده است.
مؤ من، دنیا را موقت و زود گذر می بیند و هیچ گاه به آن دل نمی بندد و با یاد آوری مرگ وقیامت، برای منزل ابدی آخرت، توشه ذخیره می‌کند.
رسول اکرم صلّی اللّه علیه وآله می‌فرماید:
(اکثِروا مِن ذِکرِ الموتِ فاِنه یمحِص الذنوب و یزهِّد فِی الدنیا)[۱۸۰]
مرگ را همیشه به یاد داشته باشید که باعث پاکی گناهان و زهد وبی رغبتی در دنیا می‌شود.
علی علیه السلام می‌فرماید:
(من ذکر الموت رضِی مِن الدنیا بِالیسیرِ)[۱۸۱]
کسی که به یاد مرگ باشد، به اندک دنیا خشنود می‌شود.
باز می‌فرماید:
(من اکثر مِن ذِکرِ الموتِ، قلت فیِ الدینا رغبته)[۱۸۲]
کسی که بسیار به یاد مرگ باشد، رغبت وتوجهّش به دنیا کم می‌شود.

فواید قناعت

قناعت فواید فراوانی دارد که به چند نمونه آن اشاره می‌کنیم:

حفظ دین

حفظ وسلامت دین یکی ازمهمّترین فواید قناعت است. حضرت علی (ع) فرمود:
(اقنعوا بالقلیلِ من دنیاکم لِسلامةِ دینکم فاِن المؤمِن البلغة الیسیِرة مِن الدنیا تقنعه)[۱۸۳]
برای سلامتی دینتان به اندکی از دنیا بسنده کنید، زیراسهم اندکی از دنیامؤ من راقانع می‌کند.
انجام دادن برنامه‌های دینی که سعادت دنیا و آخرت را تاءمین می‌کند نیاز به فرصت دارد و اگر تمام یا بیشتر عمرانسان، صرف زندگی مادی شود، دیگر نمی‌تواند به تهذیب نفس وانجام اعمال دینی بپردازد از این رو، امیرمؤ منان (ع) می‌فرماید:
(کیف یستطیع صلاح نفسِهِ من لا یقنع بِالقلیلِ)[۱۸۴]
کسی که به اندک قانع نباشد چطور می‌تواند خویشتن رااصلاح کند؟!

عزّت نفس

ارجمند شدن هر کسی در گرو قناعت اوست، حرص وتوجه زیاد به مال ومنال دنیا با عزّت نفس منافات دارد، و کسی که به اندک اکتفا کند هیچ‌گاه به دیگران نیازمند نخواهد شد. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:
(ثمرة القناعةِ العِز)[۱۸۵]
عزّت، میوه قناعت است.
و همچنین می‌فرماید:
بالقِناعةِ یکون العِز)[۱۸۶]
به کمک قناعت، عزّت نفس به دست می‌آید.

بی‌نیازی وآزادگی

نیازمند دیگران نبودن و داشتن آزادی، دو صفت از صفت‌های برجسته انسانی است که به وسیله اکتفانمودن به اندک به دست می‌آید.
پیامبراکرم صلّی اللّه علیه وآله فرمود:
(من قنع بِما رزقهاللّه فهو مِن اءغنی النّاسِ)[۱۸۷]
هرکس به آنچه خدا روزی او کرده قناعت کند از بی نیازترین مردم است.
باز می‌فرماید:
(عِز المؤمِنِ اِستِغناؤه عنِالنّاسِ و فیِ القناعةِ الحرِّیة و العِز)[۱۸۸]
عزّت مؤ من در بی نیازیش از مردم است و آزادگی و عزّت نفس در قناعت نهفته است.
امیرمؤ منان علیه السلام نیز می‌فرماید:
(العبد حر ما قنع، الحر عبدٌ ما طمع)[۱۸۹]
بنده، آزاد است اگر قانع باشد، و آزاد، بنده است اگرقانع نباشد.
قناعت کن ای نفس بر اندکی
که سلطان و درویش بینی یکی
چرا پیش خسرو بخواهش روی
چو یک سو نهادی طمع، خسروی[۱۹۰]

آسایش زندگی

انسان قانع، چون به اندک اکتفا می‌کند همیشه دارای زندگی راحت وخوشی است، زیرانه دغدغه خاطر آینده او را متوجّه خود می‌کند ونه بر گذشته غصّه می‌خورد.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله فرمود:
(منِ انقطع رجاؤه ممافات اِستراح بدنه، و من رضی بما رزقه اللّه قرت عینه[۱۹۱]
هرکس امیدش از گذشته قطع شود، بدنش راحت می‌شود وهرکس به آنچه خدا به او روزی داده خشنود باشد، شادمان می‌گردد.
حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:
(القناعة اءهناء عیشٍ)[۱۹۲]قناعت، گواراترین زندگانی است.

راحتی حساب

ده ها و گرفته های او در دنیا دارد. هرکسی در اینجا از نعمتهای الهی بیشتر استفاده کرده، ثروت بیشتر داشته و خرج و درآمدش، عمرش، فرزندانش بیشتر بوده، در آخرت حسابش مشکلتر خواهد بود. بر این اساس، انسانهای قانع، حساب کم و راحتی خواهند داشت. پیامبراکرم (ص) فرمود:
(اِقنعبِمااوتیِته یخِف علیک الحِساب)[۱۹۳]
به آنچه به تو رسیده است قانع باش، تا حسابت آسان شود.
امام صادق علیه السّلام فرمود:
(من رضِی مِن اللّهِ بِالیسیرِ مِنالمعاشِ رضِیالّله مِنه بِالیسیرِ مِن العملِ)[۱۹۴]
کسی که به روزی اندک خدا خشنود باشد، خداوند به عمل اندک از او راضی خواهد شد.

فقر وآثار آن

تعریف فقر

فقر در لغت تهیدستی، تنگدستی و درویشی[۱۹۵] و در اصطلاح نداشتن چیزهای مورد نیاز انسان راگویند.[۱۹۶]
انسان تاوقتی که در لوازم زندگی خود از قبیل خوراک، پوشاک، مسکن، و ... (درحدّ رفع احتیاج نه تجمل) نیازمند باشد، فقیر بوده و لازم است در راه تاءمین این قبیل نیازمندیها تلاش نماید تا از فقر و احتیاج به دیگران، رهایی پیدا کند.
که برای گذران زندگی در اختیار انسانها قرار داده است و هرکسی به تناسب زمان ومکان و در حد توان خویش ازآن سود می جوید. نه آن کس که مال فراوان به چنگ آورده به دلیل احترام پیش خدا بوده ونه آن کس که کمتر دارد، به خاطر بی‌ارزشی درنزد او مبتلا به فقر شده است.
به تعبیر امام صادق علیه السّلام:
(اءتری اللّه اءعطی من اعطی مِن کرامتِهِ علیهِ، و منع من منع مِن هوانٍ بِهِ علیهِ؟ لا، و لکِن المال مال اللّهِ یضعه عِند الرجلِ و دائِع...)[۱۹۷]
آیا می پنداری که خداوند به هر کس ثروت بخشیده، بخاطر این بوده که او راگرامی داشته وبه هرکس نبخشیده بخاطر این بود که بی مقدارش شمرده است؟ نه، چنین نیست، ولکن ثروت از آن خداست. آن را نزد هرکس بخواهد به امانت می‌سپارد.
از سوی دیگر، اسلام به پیروانش رهنمود می‌دهد که در آبادانی زمین و رونق دادن به اقتصاد جامعه کوشا باشند و از انزوا وکسالت، سخت بپرهیزند. به عنوان نمونه، قرآن کریم می‌فرماید:
(و جعلنا آیة النهارِ مبصِرةً لِتبتغوا فضلاً مِن ربِّکم)[۱۹۸]
آیت روز را روشن قرار دادیم تا شما در پی طلب فضل از پروردگارتان باشید.
در جای دیگر می‌فرماید:
(فاِذا قضِیتِ الصلوة فانتشِروا فِی الارضِ و ابتغوا مِن فضلِ اللّهِ)[۱۹۹]
چون نماز (جمعه) پایان یافت در زمین پراکنده شوید و در طلب فضل خداباشید (یعنی روزی خدا راطلب کنید)

نکوهش فقر

اسلام فقر وناداری را مذّمت کرده وآن را نمی‌پسندد ودر روایات اسلامی از آن به عنوان مرگ بزرگتر ومانند آن یاد شده است. امیرالمؤ منین علیه السلام می‌فرماید:
(الفقر الموت الاکبر)[۲۰۰] فقر، مرگ بزرگتر است.
ودر سفارش به فرزند خود، محمّد بن حنفیّه می‌فرماید:
(یابنی! اءِنّی اخاف علیک الفقر فاستعِذ بِاللّهِ مِنه فاِن الفقر منقصةٌ لِلدّینِ، مدهشةٌ لِلعقلِ داعِیةٌ لِلمقتِ)[۲۰۱]
فرزندم! برای تو از فقر می‌ترسم پس، از آن، به خدا پناه، ببر چون فقر، موجب شکست و نقصان دین، سرگردانی عقل و دشمنی است.
لقمان حکیم نیز به فرزندش فرمود:
(اِعلم ای بنی !اِنّی قد ذقت الصبر و انواع المرِّ فلم ار امر مِن الفقرِ...)[۲۰۲]
آگاه باش فرزندم! همانا من مزه و سختی صبر وانواع تلخیهارا چشیده‌ام و چیزی راتلختر از فقر نیافتم.
اولیای گرامی اسلام در دعاهای خود از فقر وتنگدستی به خدا پناه برده و تقاضای رفع آن را از درگاه او کرده‌اند واین نیز نشان منفور بودن فقر است. چنان‌که امیرالمؤ منین علیه السلام می‌فرماید:
(الّلهم اِنّی اعوذ بِک ان افتقِر فی غِناک)[۲۰۳]
بارخدایا به تو پناه می‌برم ازاینکه در بی نیازیت فقیر وتنگدست باشم.

تاءثیر فقر بر اخلاق

بطور قطع، تنگدستی پیامدهای ناگواری دارد که بر ا خلاق فردی واجتماعی نیز اثر می‌گذارد. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:
(العسر یفسِد الاءخلاق)[۲۰۴] سختی وتنگدستی، اخلاق را فاسد می‌کند.
وباز می‌فرماید:
(ضرورةالفقرِ تبعث علی فظیعِ الاءمرِ)[۲۰۵]
شدّت احتیاج، انسان رابه کارهای ناروا وا می‌دارد
در اینجا به بیان برخی از تاءثیرات فقر بر اخلاق می‌پردازیم:

زیادی گناه وخطا

گناه، عواملی دارد که یکی از آنها فقر است، وهمان طوری که درگذشته اشاره کردیم، در انسان فقیر زمینه برخی از گناهان بیشتر است. حضرت علی (ع) می‌فرماید:
(لا تلم اِنساناً یطلب قوته، فمن عدِم کثر خطایاه)[۲۰۶]
کسی راکه دنبال لقمه نانی می‌گردد، ملامت نکن، چون آن کس که ندارد، خطایش زیاد می‌شود.
امام صادق علیه السّلام فرمود:
(غِنیً یحجزک عنِ الظلم، خیرٌ مِن فقرٍ یحمِلک علی الاِثمِ)[۲۰۷]
بی‌نیازی که تو را از ظلم باز دارد، بهتر است از فقری که تو را به گناه بکشاند.
در این کلام گهربار، علاوه بر اینکه ثروت با تهیدستی مقایسه شده، تصریح شده است که تنگدستی، زمینه گناه است.
سعدی گوید:
(اغلب تهیدستان، دامن عصمت به معصیت آلایند و گرسنگان نان ربایند.
با گرسنگی، قوّت پرهیز نمانداِفلاس، عنان از کف تقوا بستاند)[۲۰۸]

ذلّت و خواری

یکی دیگر از آثار فقر بر اخلاق، ذلّت و خواری است. انسان فقیری که قانع و صابر نباشد، و به خاطر تهیدستی، دست نیاز به سوی دیگران دراز کند، از چشم دیگران می‌افتد، و در نظر آنان خوار و ذلیل می‌گردد. حضرت علی علیه السّلام می‌فرماید:
(الفقیر حقیرٌ لا یسمع کلامه)[۲۰۹]
انسان تهیدست، خوار است و کسی به حرفش گوش نمی‌دهد.
حضرت امام سجّاد (ع) در روز عرفه عدّه‌ای را دید که تکدّی می‌کردند، فرمود:
اینها بدترین خلق خداهستند، مردم رو به خدا آورده، تضرّع می‌کنند و اینها رو به مردم آورده، گدایی می‌کنند.[۲۱۰]
حضرت علی (ع) فرمود:
(القِلة ذِلةٌ)[۲۱۱] ناداری، باعث ذلّت است.

عاجز بودن از انجام عبادات

برخی از عبادات هستند که انجام دادن آنها بستگی به مال و ثروت دارد. انسان فقیری که مال ندارد، بسیاری از عبادات را نمی‌تواند انجام دهد.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله در دعا می‌فرماید:
(بارِک لنا فی الخبزِ ولا تفرق بیننا و بینه فلو لاالخبز ما صلینا ولا صمنا ولا ادینا فرائِض ربِّنا)[۲۱۲]
(خدایا!) برای ما، در نان، برکت قرار ده و میان ماو آن جدایی مینداز، اگر نان نباشد، مانه می‌توانیم نماز بخوانیم و روزه بگیریم و نه واجبات الهی را ادا می‌کنیم.
سعدی دراین باره چنین سروده است:
توانگران را وقف است و نذر ومهمانی زکات و فطره واعتاق و هدی و قربانی توکی به دولت ایشان رسی که نتوانی
جزاین دورکعت وآن هم به صدپریشانی[۲۱۳]

پریشانی خاطر

انسان فقیری که از نظر مادّی تاءمین نیست، خاطرش پریشان است، ونمی تواند با آسودگی خاطر، مطالعه، تفکّر و عبادت کند. امام سجّاد علیه السّلام می‌فرماید:
(اللّهم صلِّ علی محمدٍ وآلِهِ وهب لِی العافِیة مِن دینٍ تخلِق بِهِ وجهی ویحار فیهِ ذِهنی و یتشعب له فِکری ویطول بِصمارستِهِ شغلی)[۲۱۴]
پروردگارا! بر محمد و آلش درود فرست و مرا از رنج و غم وام، عافیت بخش، زیرا بدهی چهره‌ام را پیر و ذهنم را پریشان وفکرم را متفرّق می‌سازد و گرفتاریم باهمراهی بدهی، طولانی می‌شود.
امام صادق علیه السّلام از قول سلمان (ره) می‌فرماید:
(... اِن النفس قد تلتاث علی صاحِبِها اِذا لم یکن لها مِن العیشِ ما تعتمِد علیهِ، فاِذا هِی احرزت معیشتها اطماءنت...)[۲۱۵]
همانا نفس، صاحب خود را به اشتباه و خلط کردن می‌افکند در صورتی که ازمعاش زندگی، آن مقدار برخوردار نباشد که بر آن تکیه کند (یعنی در صورت ناداری نفس انسان را به اضطراب و پریشانی خاطر می‌کشاند) اما اگر نفس، معاش زندگی خود را به دست آورد، آرامش می‌یابد.

تکاثر ثروت

تکاثر به معنای افزون شدن، فراوان شدن و به بسیاری مال و ثروت فخر کردن است.[۲۱۶] همان گونه که از تعریف راغب اصفهانی برداشت می شود، تکاثر اختصاص به ثروت ندارد،[۲۱۷]بلکه عدّه‌ای بر اثر زیادی فرزند و قوم و خویش، گرفتار این صفت ناپسند می‌شوند.

تکاثر ثروت از دیدگاه اسلام

اسلام این صفت نکوهیده را بشدّت محکوم کرده است، تاجایی که در قرآن مجید، یک سوره به بیان این صفت زشت و برحذر داشتن مردم از آن، اختصاص یافته است[۲۱۸]
سعادت وتکامل معنوی انسان مورد بهره برداری قرار گیرد از هر نظر قابل ستایش است، ولی اگر ثروت به عنوان هدف نه وسیله مورد توجّه قرار گیرد، واز ارزشهای معنوی و انسانی بریده شود، موجب غرور، غفلت، سرکشی و ظلم ... خواهد شد که دراین صورت، نکوهیده و مذموم است.
حضرت علی علی السّلام فرمود:
(من اءبصربِها بصرته، ومن اءبصر اِلیه ا اءعمته)[۲۱۹]
کسی که از دنیا وسیله بینایی جوید، او را بینا سازد، و کسی که دراو بنگرد و خیره شود، نابینایش نماید.
همانطور که نگاه به آیینه برای دیدن خود آیینه انسان را از دیدن چهره خود غافل می‌کند و از دیدن زشتیها و زیباییهای صورت خویش کور می‌سازد، نگاه به دنیا بطور استقلالی و مشغول شدن به خود دنیا انسان را از معرفت خود، معرفت خدا و شناخت حقیقت جهان غافل و کور می‌سازد.

تاءثیر تکاثر ثروت بر اخلاق

تکاثر ثروت براخلاق انسان، آثار ناگوار فراوانی می‌گذارد و اگر انسان توجّه نداشته باشد، سبب پیدایش مسائل زیر می‌شود:

غفلت از یاد خدا

تکاثر در اموال واولاد ومانند آن، چه بسا انسان را از یاد خدا، غافل کرده و به خود مشغول می‌دارد. قرآن کریم می‌فرماید:
(وما اموالکم و لا اولادکم بِالتی تقرِّبکم عِند نا زلفی ...)[۲۲۰]
اموال و اولاد شما چیزی نیست که شما را به مانزدیک سازند.
بدون ایمان وعمل صالح، انسان را به خدا نزدیک نمی‌سازد، بلکه گاهی موجب غرور، تکبر، فخر فروشی وغفلت از یاد خدا می گردد، پس به آنها بالیدن و (... نحن اکثر اموالاً واولاداً...)[۲۲۱]گفتن، چه مفهومی دارد؟ قرآن کریم به مؤ منان چنین هشدار می‌دهد:
(یا ایهاالذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذِکرِاللّهِ ومن یفعل ذلِک فاولئِک هم الخاسِرون)[۲۲۲]
ای کسانی که ایمان آورده اید، اموال واولادتان شما را از یاد خدا به خود مشغول ندارد، که هرکه چنین کند، زیانکار است.
امام خمینی قدّس سرّه دراین باره می‌فرماید:
(اینکه مال اندوزی و ثروت اندوزی مذموم است، برای این است که این مال اندوزی و ثروت اندوزی و امثال اینها، و زرق وبرق دنیا دل انسان را می‌کشاند به طرف غیر خدا...)[۲۲۳]

رشد رذایل اخلاقی

علاقه بی حدّ و حصر به سیم و زر، گاه باعث خیلی از رذایل اخلاقی می‌شود، وزمینه را برای زشت رین و ننگین‌ترین گناهان فراهم می‌کند، دراینجا به بیان بعضی از رذایل اخلاقی که براثر تکاثر ثروت، دامنگیر انسان می‌شود، اشاره می‌کنیم:
۱ تکبّر وغرور: انسان، هنگامی که از نظر ثروت بردیگران برتری یافت، گرفتار غرور و فخر فروشی می‌شود و ثروت را وسیله برتری جویی قرار می‌دهد.
قرآن کریم، گفتار یکی از ثروت زدگان متکبر را نقل می‌کند که به دیگران می‌گوید:
(اءنا اکثر مِنک مالاً واءعز نفراً)[۲۲۴]
من به مال از تو بیشتر و از حیث افراد، عزیز ترم.
غرورِ ثروت، گاهی باعث می‌شود که انسان، دست به تکذیب پیامبران الهی بزند تاریخ، نشان می‌دهد که بیشتر دشمنان پیامبران، ثروتمندان عیّاش و مغرور بوده‌اند.
قرآن کریم می‌فرماید:
(وما ارسلنا فی قریةٍ مِن نذیرٍ اِلاّ قال مترفوها اِنّا بِما ارسِلتم بِهِ کافِرون، و قالوا نحن اکثر اموالاً واولاداً و ما نحن بِمعذبین)[۲۲۵]
ماهیچ بیم دهنده‌ای به قریه‌ای نفرستادیم، جز آنکه توانگران عیّاش آن گفتند: ما نسبت به آنچه برای شما فرستاده شده است، کافریم و گفتند: اءموال واءولاد مااز همه بیشتر است و ما عذاب نخواهیم شد.
امام خمینی قدّس سرّه می‌فرماید:
(انسان این طوری است، وضع روحی همه انسانها این طور است که تایک استغنایی پیدا می کند، طغیان پیدامی کند، استغنای مالی پیدا می کند به همان مقدار طغیان پیدامی کند...)[۲۲۶]
۲ انحصار طلبی: انسان اگر گرفتار بلای تکاثرشود، دلش می‌خواهد همه امتیازها ازآنِ او شود وتمام ثروتها مخصوص او گردد، و از یاد مردم محروم و مستضعف، غافل می‌شود. حضرت علی علیه السّلام فرمود:
(من کرم علیهِ المال هانت علیهِ الرِّجال)[۲۲۷]
هر کس که مال درنزد او ارزشمند وگرامی شد، مردمان درنظر او خوار می‌گردند.
سرگرم بودن به جمع ثروت باعث می شود که صفت ناپسند بخل درانسان تقویت شود، وانسان درمواردی که لازم است بذل و بخشش نماید، امساک کند.
در روایتی نقل شده که پیامبراکرم صلّی اللّه علیه وآله درحال طواف بودند؛ دیدند شخصی پرده کعبه را گرفته خداوند را قسم می‌دهد به حقّ کعبه که از گناهانش در گذرد...
حضرت فرمود: گناه تو چیست؟
عرض کرد: من شخص ثروتمندی هستم. وقتی شخص سائل به طرف من می‌آید مانند آن است که آتش به سوی من زبانه می‌کشد.[۲۲۸]
۳ حرص و آز: نیازهای مادّی انسان، اشباع ناپذیر است. از این رو، هرچه بیشتر مال و ثروت جمع کند، حرص و طمع وی افزون می‌گردد. حضرت علی (ع) فرمود:
(منهومانِ لا یشبعانِ: طالِب عِلمٍ، وطالِب دنیا)[۲۲۹]
دو آزمندند که سیر نمی‌شوند: دانش خواه و دنیا طلب.
۴ تصوّر جاودانگی دردنیا وانکار قیامت: جمع ثروت، گمان جاودانه ماندن در دنیا را پدید آورده و تقویت می‌کند، چنان‌که قرآن کریم عده‌ای راچنین توصیف می‌کند:
(الذی جمع مالاً وعدده، یحسب ان ماله اخلده)[۲۳۰]
آن که مالی گرد کرد وحساب آن نگه داشت. می‌پندارد که دارایی اش جاویدانش گرداند.
از آنجایی که دنیاپرستی باآخرت خواهی درتضادّ است، دنیا پرست، منکر جهان آخرت می‌شود. قرآن کریم می‌فرماید:
(ودخل جنته وهو ظالِمٌ لِنفسهِ قال ما اظن ان تبید هذِهِ ابداً وما اظن السّاعة قائِمةً ...)[۲۳۱]
در حالی که به خود ستم می‌کرد، در باغش گام نهاد و گفت: گمان نمی‌کنم هرگز این باغ فانی شود؛ و باور نمی‌کنم قیامت بر پا گردد... .
امام خمینی قدّس سرّه می‌نویسد:
(... اگر محبّت دنیا صورت قلب انسان گردد وانس به او شدید شود، در وقت مردن که برای او کشف شود که حقّ تعالی او را از محبوبش جدا می‌کند، ومابین او و مطلوباتش افتراق می‌اندازد با سخطناکی و بغض به او (خدا) از دنیا برود)[۲۳۲]

خرابی آخرت

چنان که گذشت پرداختن به کارهای مادّی، وجمع کردن ثروت باعث می‌شود تا انسان مرگ را فراموش کند، و معلوم است کسی که تنها همّ وغمش تکاثر ثروت باشد، هیچ‌گاه به فکر آخرت خویش نمی‌افتد تا سرای جاوید را آباد سازد.
زیانهای اخروی افزون طلبی از این قرار است:
سختی حساب: قرآن کریم بصراحت ثروت اندوزی و گنجینه سازی اموال را تحریم کرده است و به مسلمانان دستور می دهد که اموال خود را در راه خدا، و در راه بهره‌گیری بندگان خدا به کار اندازند، و از اندوختن و ذخیره کردن آنها بپرهیزند وگرنه گرفتار عذاب دردناکی خواهند شد.
(... والذین یکنزون الذهب والفضة ولا ینفقونها فی سبیلِ اللّهِ فبشِّرهم بِعذابٍ اءلیمٍ)[۲۳۳]
وآنها را که طلا و نقره ذخیره می‌کنند، وآن را در راه خدا انفاق نمی‌کنند، به مجازات دردناک بشارت ده.
همچنین می‌فرماید:
(یوم یحمی علیها فی نارِ جهنم فتکوی بِها جِباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ماکنزتم لانفسِکم فذوقوا ماکنتم تکنِزون)[۲۳۴]
و پهلوها و روزی که بر این طلا و نقره ها در آتش دوزخ بگذارند و با آنها صورتها پشتهایشان را داغ کنند. وبه آنها گوینداین همان چیزی است که برای خود گنجینه ساختید، پس بچشید چیزی که برای خود اندوختید.
۲ کمیِ زاد و توشه: کسی که فقط برای دنیا و انباشتن ثروت، کار می‌کند، دستش درآخرت خالی است و عملِ خیرش کمتر است. حضرت علی علیه السّلام فرمود:
ز دنیا برخویشتن درامان، پس زندگی خود را در سود دیگران صرف می‌کند و آنکه در دنیا برای آخرت کار می کند وبی آنکه (صرفاً به خاطر دنیای خود) کار کند آنچه برای او مقدّر است از دنیا می رسد، پس هر دو بهره را جمع نموده و هر دو سرا را به دست آورده است ...[۲۳۵]
استاد شهید مطهری قدّس سرّه می‌فرماید:
(دنیا وآخرت تابع و متبوعند، ودنیاگرایی، تابع گرایی است و باعث محرومیت ازآخرت است، واما آخرت گرایی، متبوع گرایی است و خود به خود دنیا را به دنبال خود می‌کشد...)[۲۳۶]
۳ جهنمی شدن: ثروت زیاد و علاقه به آن، گاهی باعث می‌شود که انسان، دست از عبادت بردارد وحتّی با احکام الهی به مخالفت برخیزد.
(ثعلبة بن حاطب) مردی فقیر بود که مرتّب به مسجد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله می‌آمد و اصرار داشت که پیامبر (ص) دعا کند تا خداوند، مال فراوانی به او بدهد! پیغمبر به او فرمود:
(قلیلٌ تؤدّی شکره خیرٌ مِن کثیرٍ لا تطیقه)
مالِ کمی که شکرش را اداکنی، بهتر از ثروت زیادی است که نتوانی حقّش را اداکنی.
با اصرار زیادِ ثعلبه، پیامبر (ص) برایش دعاکرد. مدّتی نگذشت که ثعلبه دارای گوسفندان فراوانی شد بحدّی که به خاطر رسیدگی به آنها نتوانست به مسجد بیاید، وحتی ناچار شد ازمدینه خارج شود.
پس از مدّتی رسول خدا (ص) ماءمور جمع‌آوری زکات را نزد ثعلبه فرستاد، ولی او از زکات دادن امتناع کرد، ونه تنها زکات نداد، بلکه به اصلِ واجب بودن زکات نیز اشکال گرفت[۲۳۷]

مواسات وایثار

یکی دیگر از بحثهای مربوط به اخلاق اقتصادی، مواسات و ایثار است که دراسلام ازارزش والایی برخوردار می‌باشد که دراین درس به توضیح آن می‌پردازیم:
مواسات[۲۳۸]
مواسات شرکت دادن دیگران دراموال خویش را گویند، به گونه‌ای که گویا همه، اعضای یک خانواده می باشند وتلاش می‌کنند تا نیازهای یکدیگر را بر طرف نمایند. طریحی درمجمع البحرین درمعنای مواسات چنین گوید:
(در حدیث آمده است: (مواساة الاِخوانِ) وآن عبارت است ازمشارکت و سهیم شدن آنان در روزی ومعاش)[۲۳۹] همچنین در صحاح اللغه آمده است:
(با او در مالم به مواسات رفتار کردم، یعنی او را در مال، اسوه خود قرار دادم)[۲۴۰]
یعنی انسان باید زندگیِ خود را چنان تنظیم کند که با زندگی سایر برادران مؤ منش متناسب باشد و سایرین را از نعمتهایی که خداوند به او عطا فرموده، بهره‌مند سازد.
در روایتی ازامام حسن عسگری علیه السلام، از پدران بزرگوارش نقل شده که امیرالمؤ منین علیه السلام به مردی یونانی که درخدمتش اسلام آورده بود، فرمود:
مرتبه تو می‌باشد با او نسبت به خویش در مالت به تساوی رفتار کنی و هرکه را از آنان در دین تو برتر است، در مالت برخویش مقدّم بداری (ایثار نمایی) تا خداوند این معنا را از تو بداند که دین او نزد تو برمالت مقدّم و اولیای او از اهل و عیالت گرامیترند.[۲۴۱]
در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:
(إِن من اشدِّ ماافترض اللّه علی خلقِهِ ثلاثاً: اِنصاف المرءِ مِن نفسِهِ، حتّی لا یرضی لاخیهِ من نفسهِ اِلاّ بِما یرضی لِنفسِهِ مِنه ومواساة الاخِ فِی المالِ وذِکراللّهِ علی کلِّ حالٍ ...)[۲۴۲]
از سخت ترین چیزهایی که خداوند بر خلقش واجب فرموده، سه چیز است: انصاف شخص از خویش، تااینکه برای برادرش از جانب خود خرسند نشود مگر به آنچه از برادرش برخویش خرسند است و مواسات بابرادر درمال و به یاد خدا بودن در هرحال.
توصیه ائمّه علیهم السلام به مواسات
در روایات بسیاری نقل شده است که ائمّه علیهم السّلام، پیروان خویش را به مواسات سفارش می نموده اند و کسانی راکه دارای چنین رفتاری نبودند، شیعه خود نمی‌دانستند. درواقع، کمال تشیّع را به این می‌دانستند که مؤ منان باهم به مواسات رفتارکنند.
دراینجا به برخی از آن روایات، اشاره می‌شود:
یکی از روات به نام ابو اسماعیل می‌گوید به امام باقر علیه السلام، عرض کردم فدایت شوم، شیعیان نزد ما بسیارند. حضرت فرمود:
(فهل یعطِف الغنِی علی الفقیرِ وهل یتجاوز المحسِن عنِ المسیی ءِ ویتواسون؟ فقلت: لا. فقال: لیس هؤلاءِ شیعةً، الشّیعة من یفعل هذا)[۲۴۳]
آیا ثروتمند بر فقیر، محبّت و توجه می‌کند وآیانیکوکار از بدکار می‌گذرد و با یکدیگر مواسات دارند؟ گفتم: خیر. فرمود: آنها شیعه نیستند. شیعه کسی است که این گونه عمل کند.
در روایت دیگری ازامام موسی بن جعفرعلیه السلام نقل شده که فرمود:
ما کان علیهِ احدٌ. قال: ایاءتی احدکم اِلی دکّانِ اخیهِ او منزِلِهِ عِند الضّائِقةِ فیستخرِج کیسه و یاءخذ ما یحتاج اِلیهِ فلا ینکر علیهِ؟ قال: لا. قال: فلستم علی ما احب فی التواصلِ)[۲۴۴]
بهترین وجهی که کسی برآن می‌باشد. فرمود: آیا اینطور هست که یکی از شما در تنگدستی به مغازه یا منزل برادرش برود و کیسه او را درآورد و آن مقدار که نیاز دارد، بردارد و کسی براو ایراد نگیرد؟ گفتم: خیر. فرمود: پس در مواصلت با هم آن گونه نیستید که دوست می‌دارم.
فقط در سایه دستورات اخلاقی وارشادات عقیدتی ممکن می‌شود. یعنی مواسات (وهمچنین ایثار) تنها در جامعه‌ای می تواند وجود پیدا کند که مردم بر مبنای بینش توحیدی والهی، دارای فرهنگی غنی باشند و دارای هدف مشخص بوده و حرکت آنان به سوی تکامل، یعنی تقرّب به اللّه باشد.

ایثار وارزش آن

(ایثار) به معنی ترجیح دادن و غرض دیگران را بر غرض خویش مقدّم داشتن است.[۲۴۵] ودراصطلاح عبارت است از بخشش مال به کسی، با وجود احتیاج به آن.[۲۴۶]این صفت، بالاترین درجه جود و بخشش است و از مواسات نیز بالاتر می‌باشد.
لاقی نام برده شده است. ایثار، مواسات، انفاق، گذشت، خیرخواهی و مانند اینها مبتنی بر (دیگر خواهی) است و مسلمان واقعی، کسی است که تنها در فکر خود نبوده و بین خود وهمنوعان خود فرق نگذارد منافع آنها رامنافع خود بداند و درموارد لزوم آنان را برخود مقدم دارد.
قرآن کریم، (انصار) را که در حال فقر، از برادران مهاجر خود، با تقسیم اموال و خانه‌های خویش پذیرایی کردند وآنان را برخود مقدّم داشتند، چنین می‌ستاید:
(و یؤثِرون علی انفسِهِم ولو کان بِهِم خصاصةٌ)[۲۴۷]
دیگران را برخود مقدم می‌دارند، هرچند فقیر و نیازمند باشند.
ی) درباره ایثار پر شکوه اهل بیت (ع) نازل شده که ضمن تقدیرفراوان از آنان، نشانگر اهمیت اسلام به روحیه ایثار و فداکاری است. در روایات و بیانات ائمّه طاهرین علیهم السلام تعبیرهای مختلفی درزمینه ارزش ایثار به چشم می‌خورد که به چند نمونه از آنهااشاره می‌کنیم:
را نداشت، خداوند یکی ازمنزلهای بزرگ آن حضرت را که به واسطه آن برموسی و دیگران برتری یافته، به وی نشان داد. موسی با دیدن آن انوار ومقام قرب خاص الهی نزدیک بود قالب تهی کند، عرض کرد: (پروردگارا! محمد (ص) را چگونه به این کرامت رسانده‌ای ؟) خداوند پاسخ داد:
(بِخلقٍ إِختصصته بِهِ مِن بینِهِم و هوالاِیثار)[۲۴۸]
به خاطر صفتی او را از میان مردم، مخصوص به این (کرامت) گردانیدم و آن ایثار است.
سیره عملی پیامبر اکرم (ص) بیانگر این است که (ایثار) شعار آن حضرت بوده، چنانچه نقل شده که (هرگز سه روز پی درپی غذای سیر نخورد، تا از دنیا رفت واگر می‌خواست می‌توانست ولکن آ نچه داشت به مردم ایثار می‌کرد)[۲۴۹]
علی علیه السلام فرمود:
(اءلا یثار سجِیة الابرارِ، وشیمة الاخیارِ)[۲۵۰]
ایثار، خوی نیکوکاران و شیوه نیکان است.
در جای دیگر فرمود:
(اءلا یثار اعلی مراتِبِ الکرمِ وافضل الشِّیمِ)[۲۵۱]
ایثار، بالاترین مرتبه جود و بخشش و برترین خصلتهاست.
با توجّه به این روایات، روشن می‌شود، که (ایثار) از پرشکوه‌ترین مظاهر اخلاق انسانی است، وتنها انسانهای بزرگی به این قلّه بلند صعود می کنندکه دوستی دنیا در دل ندارند ودرکمال زهد و پارسایی زندگی می‌کنند.

ویژگیهای ایثار گران

درقرآن کریم و روایات اسلامی، درموارد متعدّد، خصوصیات و ویژگیهای ایثار گران ذکر شده است که ما در این درس به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

ایمان و جهاد

خداوند تعالی، ایثارگران انصار راکه در روزهای دشوار و ایّام غربت اسلام به یاری دین خدا وپیامبر (ص) برخاستند، به صفت (ایمان حقیقی) ستوده، آنها را در ردیف مجاهدان راه خدا ذکر می‌کند و می‌فرماید:
(والذین آمنوا وهاجروا وجاهدوا فی سبیلِ اللّهِ والذین آووا ونصروا اولئِک هم المؤمِنون حقّاً)[۲۵۲]
آنها که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند و آنها که پناه دادند و یاری کردند، آنان مؤ منان حقیقی و راستین هستند.
و علی علیه السلام می‌فرماید:
(الایثار اءحسن الاِحسانِ واعلی مراتِبِ الا یمانِ)[۲۵۳]
ایثار بهترین احسان و بالاترین درجات ایمان است.
ایثارگران به واسطه ایمان راستین، براحتی درصف مجاهدان راه خدا درآمده و با ایثار جان و مال، دین خدا را یاری می‌کنند.

اخلاص

قرآن کریم، ایثار علی (ع) وخاندان گرامی اش را با صفت اخلاص می‌ستاید که آنان غذای خود را با دست خود و با نیاز شدیدی که به آن داشتند، به خاطر عشق به خدا، به مسکین، یتیم واسیر دادند و از اعماق وجودشان به آنها گفتند:
(إِنما نطعِمکم لِوجهِ اللّهِ لا نرید مِنکم جزاءً ولا شکوراً)[۲۵۴]
ما شما را فقط برای خدا اطعام می‌کنیم، وپاداش و تشکری از شما نمی‌خواهیم.

زهد

ایثار گران براثر شدّت زهد و دلبسته نبودن به دنیا، دیگران را به آسانی برخود مقدّم داشته، خود را برای آسایش دیگران به رنج می‌اندازند. آنان، پارسایی خود را با (ایثار) زینت می‌بخشند. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
(اءلا یثار زینة الزهدِ)[۲۵۵]ایثار، زینت زهد و پارسایی است.
و علی علیه السلام در خطبه متّقین می‌فرماید:
(نفسه مِنه فی عناءٍ والنّاس مِنه فی راحةٍ)[۲۵۶]
متّقی کسی است که نفس او (به واسطه سختگیریهای خودش) از او دررنج است ومردم از ناحیه او در آسایشند.

کرامت نفس

ی هستند که درحالت عادی، جود وبخشش وکمک به مستمندان، برای آنان امری سهل و آسان است، بطوری که به آن عادت کرده‌اند؛ در صحنه‌های ازخود گذشتگی گوهرهای پاک انسانی، کرامت نفس، پاکیزگی، صفا وبلندی مرتبه نفوس خود را آشکار می‌کنند و به تعبیر امیرمؤ منان علیه السلام:
(عِندالا یثارِ علی النفسِ تتبین جواهِرالکرماءِ)[۲۵۷]
هنگام ایثار، گوهرهای (شرافت و بلندی مرتبه) کریمان آشکار می‌شود.
ازحذیفه عدوی نقل شده که گفت:
به او آب بدهم، ناله دیگری برآمد. او نیز اشاره به مجروح سوّمی کرد. چون نزد وی رسیدم، جان داده بود. به سوی هشام برگشم که روح او نیز پرواز کرده بود. دراین هنگام به سوی پسر عمویم باز گشتم که او هم از دنیا رفته بود. گفتم: سبحان الله، اینست ایثار.[۲۵۸]

مروّت و جوانمردی

مروّت و جوانمردی، لازمه ایثار و فداکاری است و ایثارگران به علت از خود گذشتگی، به قلّه کمال انسانی، دست می‌یابند. حضرت علی (ع) دراین باره می‌فرماید:
(من آثر علی نفسِهِ بالغ فِی المروةِ)[۲۵۹]
هرکه دیگران را برخود مقدّم بدارد، درمروّت وجوانمردی به کمال رسیده است.تجمل گرایی) است. (تجمل) یعنی (خود را زینت دادن و آراسته شدن) وجمع آن (تجمّلات) به معنی (وسایل زینت و آرایش، آنچه موجب نشان دادن شاءن و شکوه و زیبایی باشد)، بکار می‌رود.[۲۶۰]و کلمه (گرایی) و (گراییدن) یعنی (آهنگ کردن، میل و رغبت کردن).[۲۶۱]
ل گرایی) میل و رغبت کردن به تجمّلات و توجّه به ظواهر زندگی را می‌گویند، که گاهی به جای آن، کلمه (تجمّل پرستی) به کار برده می‌شود، که برای بیان مقصود گویاتر است، و درجه وابستگی و بندگی تجمل پرستان را نسبت به وسایل لوکس، زینتی و تشریفاتی بیشتر می‌رساند.
تاریخ پیدایش روحیه تجمّل گرایی درتاریخ اسلام به زمان بنی امیّه بر می‌گردد، چنانچه جرجی زیدان می‌نویسد:
به دنیا و زینتهایش داشته، خلافت را به یک نوع سلطنت تبدیل کردند، و به اندوختن زر و سیم و اسراف درآن پرداختند، بویژه (ولید بن یزید) بقدری گردن بندجواهر تهیه کرده بود، که هر روز همانند تعویض لباس یک نوع و یک مدل مخصوص آن را به گردن می‌انداخت)[۲۶۲]
گذشته، دست به عیاشی و خودکامگی زده، و گوی سبقت درتجمّل گرایی را ربودند و الگوی سایر دولتهای اسلامی درمصر، شام، مغرب و اندلس شدند و رفته رفته این رسم شوم، که باعث غارت بیت المال به دست زمامداران خودکامه و ستمگر می‌شد، ضربات مهلکی به جوامع اسلامی وارد آورد.
حال ببینیم، دیدگاه اسلام درباره تجمّل گرایی چیست؟ و چه خطراتی از این ناحیه انسان را تهدید می‌کند؟

تجمّل گرایی از دیدگاه اسلام

و قرآن به جمال، زیبایی، تجمّل و خودآرایی توجّه مخصوصی دارند، و در ضمنِ پرورشِ کلیه تمایلات فطری بشر، حسّ جمال دوستی مردم را نیز مورد حمایت و تربیت قرار داده، و استفاده صحیح از زیباییهای طبیعت وتجمّلات را به پیروان خود توصیه کرده‌اند. قرآن کریم می‌فرماید:
(قل من حرم زینة اللّهِ التی اءخرج لِعِبادِهِ...)[۲۶۳]
بگو، چه کسی زینتهای الهی را، که برای بندگان خود آفریده، حرام کرده است؟
است. وسیره عملی پیشوایان معصوم نیز دلیل بر مجاز بودن استفاده از تجمّلات در حدّ معمول است، چنانچه درتاریخ زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام می‌خوانیم که: بهترین لباسهای خود را درموقع نماز می‌پوشید. از وی پرسیدند: چرا بهترین لباس خود را می‌پوشید؟ در پاسخ فرمود:
(إِن اللّه جمیلٌ یحِب الجمال فاءتجمل لِربّی و هو یقول: خذوا زینتکم عِند کلِّ مسجِدٍ)
خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد، به این جهت، من لباس زیبا را برای راز و نیاز با پروردگارم می پوشم و هم او دستور داده است که زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد برگیرید.[۲۶۴]
وامام صادق علیه السلام می‌فرماید:
(إ ن اللّه عز وجل یحِب الجمال والتجمل و یبغِض البؤس والتباؤس)[۲۶۵]
هماناخداوند، زیبایی وتجمل (خودآرایی) را دوست دارد واز فقر و فقرنمایی بدش می‌آید.
چنان‌که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نیز می‌فرماید:
(اِن اللّه یحِب اِذا انعم علی عبدٍ ان یری اثر نِعمتِهِ علیهِ ...)
همانا خداوند وقتی نعمتی به بنده‌ای داد، دوست دارد، اثر نعمتش را براو ببیند.
می توان نتیجه گرفت که تزیین و تجمّل از نظر اسلام، نه تنها کاری پسندیده است بلکه مورد علاقه خداوند بوده و بر ارزش عبادت می‌افزاید. این جنبه مثبت استفاده ازتجمّلات است، که پیروان اسلام می توانند با بکار بستن این دستور، زمینه خشنودی خداوند بزرگ رافراهم آورند.
لات جایزاست، مسلمانان را از زیاده روی دراین امر برحذر می دارد و از این طریق کارهای مسرفان و تجمل پرستان رامحکوم می کند وزیاده روی را حتی درتجمل نهی کرده است که نمونه‌هایش در درس هفتم گذشت. دراینجا به یک روایت بسنده می‌کنیم: امام علی علیه السلام می‌فرماید:
(الاِسراف مذمومٌ فی کلِّ شیءٍ، اِلاّ فی افعالِ البِرِّ)[۲۶۶]
اسراف درهر چیزی، بجز کارهای نیک، مذموم است.

آثار شوم تجمّل گرایی

تجمل گرایی وتوجه به ظواهر زندگی آثار شوم و نامطلوبی برفرد واجتماع دارد که بطور خلاصه آن را بررسی می‌کنیم:

بازماندن ازتعهّدات اجتماعی

ا مسؤ ول می‌داند، از این رو، هرچه امکانات و توانایی او بیشتر باشد بر مسؤ ولیتش افزوده می شود، دراین صورت کسی که درتجمّل وخود آرایی زیاده روی کند، خود به خود از اجرای تعهدات اجتماعی باز خواهد ماند، بویژه اگر فرد متجمّل از کارگزاران و مسؤ ولان مملکتی باشد.

وابستگی

داشتن نیست؛ زیرا هراندازه گرایش به تجمّلات وظواهر زندگی درانسان بیشتر باشد، به همان اندازه یابیشتر، آزادی و آزادگی او از بین می‌رود، و وابسته می‌شود و هر قدر وابسته و اسیر مادّیات باشد، به همان قدر شخصیت انسانی او به خطر می‌افتد، و او را از مقامش دور می‌کند.
انسان تجمل پرست، مقام اِنسانی خود را نمی شناسد، از این رو، فضایل انسانی و آزادگی خود را به متاع قلیل دنیا می‌فروشد. قرآن کریم می‌فرماید: (قل متاع الدنیا قلیلٌ)[۲۶۷]بگو: متاع دنیا اندک است.

بی اعتباری اجتماعی

خرج کردن، هیچ حدّی را رعایت نکردند، این امر آنها را از مردم دورو در نظر آنها بی اعتبار می کند. کسی که می‌خواهد به کمال انسانی برسد نه تنها از شهوات حرام، بلکه از پاره‌ای شهوات حلال نیز باید بگذرد. رهبر معظّم انقلاب حضرت آیة الله خامنه‌ای در این باره می‌فرماید:
خودمان افتادیم، دنبال تجملات و تشریفات رفتیم، درخرج کردن بیت المال هیچ حدّی برای خودمان قائل نشدیم ... هر چه توانستیم، خرج کردیم، مگر اعتماد مردم باقی می ماند؟ ... نمی شود ما درزندگی مادّی فرو برویم، بخواهیم مردم به شکل یک اسوه به مانگاه کنند.[۲۶۸]

محرومیت از لذّتهای معنوی

آنان که هر چه بخواهند، می خورند و می پوشند، درفرمانبرداری از خداوند متعال تنبل می‌شوند، واگر هم مختصر عبادتی کنند، نمی‌فهمند چه می‌گویند، و در محضر چه کسی هستند؛ و این بالاترین عذاب برای انسان است که از لذّتهای معنوی و روحانی محروم باشد. علی علیه السلام فرمود:
(... فماخلِقت لِیشغلنی اکل الطیِّباتِ کالبهیمةِ المربوطةِ همها علفها)[۲۶۹]
مرا نیافریده‌اند که خوردن غذاهای لذیذ (از نیکبختی جاوید) بازم دارد مانند چهارپای بسته شده‌ای که همّش علف است.
روشن است، کسی که همچون (حیوانی چرنده) هرچه بخواهد در طلبش حرکت کند، حدّو مرزها را نادیده بگیرد و برای رسیدن به لذتهای مادیِ دنیا، از هیچ خلافی نگذرد، از ذکر خداغافل می‌شود و از لذتهای معنوی که از این رهگذر به دست می‌آید، محروم می‌شود.

انحطاط اجتماعی

تی نمی کردند وآنهمه ثروتها را در راه مصالح ملّت، تعلیم و تربیت، ارشاد جامعه، پیشرفتهای اقتصادی، و رفاه عمومی به کار می‌بردند، اکنون شاهد عقب ماندگی ملتهای اسلامی نبودیم، و سایه شوم استعمارگرانِ بی رحم را بر سرآنها نمی‌دیدیم. قرآن کریم در این باره می‌فرماید:
(انفِقوا فی سبیلِ اللّهِ ولا تلقوا بِایدیکم إِلی التهلکةِ)[۲۷۰]
در راه خدا انفاق کنید وخودتان را با دستهای خود به هلاکت نیفکنید.
از این آیه به خوبی استفاده می‌شود که اسراف کردن درثروتهای شخصی و ملّی ومصرف آنها درتجمّلات و تشریفات ظاهری، ولخرجیهای زیانبار و حدنگه نداشتن در زندگی، باعث هلاکت وانحطاط اجتماعی می‌گردد.
ابن خلدون، جامعه شناس بزرگ اسلامی، در بحثی تحت عنوان (... فراخی معیشت و تجمّل و فرو رفتن در ناز ونعمت، ازموانع پادشاهی و کشور داری است) می‌نویسد:
ن نقصان می‌پذیرد، تا سرانجام به کلّی زایل می‌گردد، و سرانجام زمان انقراض قبیله آنان فرا می رسد، و به هر اندازه بیشتر درناز ونعمت و تجمّل خواهی فرو روند به همان میزان به نابودی نزدیکتر می‌شوند تا چه رسد به این که داعیه پادشاهی در سرداشته باشند.[۲۷۱]

تجمّل گرایی، آفت مسؤولان

دارد به منزله معیاری برای خوبی و بدی رفتار محسوب می‌شود. مردم او را درنوع خوراک، پوشاک، مسکن، اتومبیل ومانند آن، الگو قرار داده و از او تقلید می‌کنند، واز همین روزنه است که اخلاق مترقّی و یا منحط به جامعه‌ای راه می‌یابد. علی علیه السلام دراین باره می‌فرماید:
(النّاس بِاءمرائِهِم اءشبه مِنهم بِآبائِهِم)[۲۷۲]
شباهت مردم به زمامدارانشان بیشتر از شباهت آنان به پدرانشان است.
اه طلبی، آفت مسؤ ولان مملکتی است که نه تنها دنیا و آخرت آنها را به خطر می‌اندازد و دراجتماع بی‌ارزش و غیرقابل اعتماد می‌گرداند، بلکه دراثر بازماندن از مسؤ ولیتهای اجتماعی ضربه‌ای بزرگ بر پیکر اجتماع اسلامی وارد خواهند ساخت. از این رو، علی علیه السلام می‌فرماید:
(... إِن اللّه تعالی فرض علی اءئِمةِ الحقِّ اءن یقدِّروا اءنفسهم بضعفةِ النّاسِ کیلا یتبیغ بِالفقیرِ فقره)[۲۷۳]
همانا خدای بزرگ بر پیشوایان دادگستر واجب کرده است، که خود را با ضعیفترین مردم برابرنهند، تا مبادا تنگدستی، نیازمند را به هیجان وطغیان وادارد.
وکمترین امکانات زندگی می‌کنند، معقول و سزاوار نیست، که حزب اللّهی‌ها و مسؤ ولان به تجمّل رو کرده، وزارتخانه‌ها را با دکورها و مبلمانهای طاغوتی آزین بخشند و به ولخرجیهای زیانبار، مشروعیت بدهند، و درخانه، اتومبیل، مهمانی، عزا و عروسی از حدّ متوسط خارج شوند.
امام خمینی، قدّس سره، خدمت به محرومان جامعه ومبارزه بی‌امان با توطئه‌های شیاطین و رمز عزّت و آزادگی را در ساده زیستی و پرهیز از تجمّل گرایی می‌داند و می‌فرماید:
ند، برای حفظ، یا رسیدن به آن تن به هر ذلّت وخواری می‌دهند، و در مقابلِ زور وقدرتهای شیطانی خاضع و نسبت به توده‌های ضعیف، ستمکار و زورگوهستند، ولی وارستگان، به خلاف آنانند، چراکه بازندگانی اشرافی ومصرفی نمی‌توان ارزشهای انسانی اسلامی را حفظ کرد)[۲۷۴]

زهد

زهد و فضیلت آن

وچک دانستن آن. زاهد کسی است که از دنیا و امور دنیایی، ازروی میل و رغبت، به خاطر کوچک دانستن آن، دوری کند وبه اندک آن قناعت نماید، تا سبکبار و سبکبال در مسیر فرمانبرداری خدا قدم نهاده، انوار و تجلّیات الهی در دلش وارد شده و از نزدیکان درگاه خداوند شود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله زهد را سبب محبت به خداوند می‌شمارد و می‌فرماید:
(اءِن اردت ان یحِبک اللّه فازهد فِی الدنیا)[۲۷۵]
اگر می‌خواهی خداوند تو را دوست بدارد، در دنیا زاهد باش.
پر واضح است کسی که خداوند اورا دوست بدارد، در بالاترین درجات خواهد بود، و از این رهگذر می‌توان گفت، زهد از بالاترین مقامات برای انسان آرمانخواه و هدفدار است. وعلی علیه السلام می‌فرماید:
(الزهد اصل الدّینِ)[۲۷۶] زهد، اصل و ریشه دین است.
همچنین می‌فرماید:
(علیک بِالزهدِ فاِنه عون الدّینِ)[۲۷۷] زهد داشته باش، بدرستی که آن یاور دین است.
زهد دو جنبه دارد، جنبه روانی و جنبه عملی.[۲۷۸]
بعد روانی زهد، عدم دلبستگی به دنیا و مظاهر آن است. بعد عملی زهد عبارت است از چشم پوشیدن از برخی مصارف و بهره مندیها برای تاءمین مصالح فردی و عمومی.
اسارت تمایلات نفسانی و مظاهر دنیوی است. رسیدن به درجات عالی کمال برای انسان ممکن نیست، مگر با راسخ شدن چنین روحیه‌ای در او، که جاذبه‌های مادی او را اسیر نکرده و جهت نبخشد. در روایات متعدّدی[۲۷۹]آمده است که زهد مورد نظر اسلام، در آیه زیر خلاصه می‌شود:
(لِکیلا تاءسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بِماآتاکم)[۲۸۰]
تاآنکه بر آنچه از دست شما رفته است، تاءسّف نخورید و بدانچه به دست شما رسیده است، شاد نشوید.
بنابراین، زهد به معنای برخوردار نشدن از دنیا نیست، بلکه برخورداری از دنیا و نعمتهای الهی است به طریقی که موجب غفلت انسان نگردد. چنان‌که امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
(لیس الزهد فیِ الدنیا باِضاعةِ المالِ و لا بِتحریمِ الحلالِ، بلِ الزهد فیِ الدنیا ان لا تکون بِما فی یدِک اوثق مِنک بِما فی یدِاللّهِ عزوجل)[۲۸۱]
زهد در دنیا ضایع کردن مال و حرام نمودن حلال نیست، بلکه زهد در دنیا به این است که اعتماد تو نسبت به آنچه در دستت می‌باشد، بیشتر نباشد از اعتمادت نسبت به آنچه در دست خداوند عزوجل است.
با توجه به آنچه گذشت، اصل زهد، همین دلبسته نبودن به دنیاست. البته پیدایش چنین خصلتی در انسان ونیز حفظ آن با تنعّم وبرخورداری ازهمه لذایذ دنیا نمی‌سازد.
برای ایجاد روحیه عالی عدم دلبستگی به مظاهر دنیا و حفظ این روحیه، لازم است انسان تحت شرایط خاصّی، از برخی مصارف و لذّات دنیا چشم بپوشد و زهد عملی جهت چنین تمرینی لازم است. برخی ازدلایل و شرایط ویژه‌ای که زهد عملی را ایجاب می‌کند، به شرح زیر است:
۱ کمتر مصرف کردن یا چشم پوشی از مصرف برخی اشیاء، به جهت ندرت آنها نسبت به نیازمردم؛ تا اینکه زمینه استفاده دیگران فراهم آید. دراین گونه زهد، انسان در مصرف خود، محدودیتهایی قائل می شودتا دیگران در رفاه و آسایش بیشتری قرار گیرند.
ر مقام رهبری ایجاب می‌کند زندگی زاهدانه داشته باشد؛ تا از طرفی برای رفاه خویش در اموال مردم، دست نیفکند و آنها رابه خود اختصاص ندهد و از طرف دیگر، مردم محروم و ضعیف الحال جامعه، بادیدن وضعیت زندگی حاکم خویش، دلگرم شوند و احساس حقارت واظهار ملالت نکنند.
از امیرمؤ منین علیه السلام نقل شده که فرمود:
(اءِن اللّه جعلنی اِماماً لِخلقِهِ، ففرض علی التقدیر فی نفسی و مطعمی و مشربی و ملبسی کضعفاءِ الناسِ، کی یقتدِی الفقیر بفقری و لا یطغی الغنِّی غِناه)[۲۸۲]
همانا خداوند مراامام خلقش قرار داده و بر من لازم فرموده که در خودم، خوردن و نوشیدن و پوششم (زندگی خود را) مانند ضعفای مردم تنظیم کنم، تا اینکه فقیر به فقر من اقتدا کند وثروت، ثروتمند را به طغیان واندارد.
عنوان وسیله‌ای برای رسیدن به زهد روحی: دوجنبه زهد برهم اثر متقابل دارند. یعنی گاهی برای ورزیده شدن در زهد روانی لازم می‌شود که انسان از برخی لذتها و بهره مندیها چشم بپوشد. از باب مثال لباس کهنه و مندرس بپوشد که بواسطه آن، دل، خاضع و نفس، رام می‌گردد.
شاید اگر این دلایل و موجبات نمی بود زهد عملی یعنی کاهش مصرف از نظر اسلام، هیچ ضرورت مستقلّی نداشت.

ویژگیهای زاهد

زاهد واقعی را چگونه بشناسیم؟ چه صفاتی او رااز دیگران متمایز می‌کند؟ به عبارت دیگر اسلام چهره حقیقی زاهد را با چه ویژگیهایی ترسیم کرده است؟
در تعالیم اسلامی ویژگیهایی را برای اشخاص زاهد بر شمرده‌اند که به بعضی از آنها می‌پردازیم:

تحقیر دنیا

یش زاهد، کوچک است وآن را تحقیر و سرزنش می‌کند. تحقیر کردنش به خود دنیا، نعمتها ومواهب الهی بر نمی‌گردد، بلکه به دوستی دنیا بر می‌گردد که ریشه گناهان است، او از دنیا و عطایای آن برای رسیدن به کمالات معنوی و اخروی بهره می‌گیرد که امام باقر علیه السلام فرمود:
(نِعم العون الدنیا علی الآخِرةِ)[۲۸۳]
دنیا خوب کمکی برای آخرت است.
تضاد دریک دل نمی گنجد. او در دنیای خاکی و میان مردم زندگی می‌کند، کارو مسؤ ولیت و مال و ثروت هم دارد ولی دل به هیچ کس وهیچ چیز جز خدا نمی‌بندد، به عنوان نمونه علی علیه السلام در موارد گوناگونی از نهج البلاغه دنیا را سرزنش و تحقیر کرده است. ازجمله می‌فرماید:
(و اللّهِ لدنیاکم هذِهِ اءهون فی عینی مِن عِراقِ خِنزیرٍ فی یدِ مجذومٍ)[۲۸۴]
به خدا سوگند! این دنیای شما درچشم من خوارتر از استخوان بی گوشت خوکی است که در دست بیمار جذامی باشد.
با این حال، آن بزرگوار مثل دیگران از عطایای دنیا بهره می‌گرفت، در کارهای اجتماعی از کارگری گرفته تا رهبری حضور فعّال داشت، دست به کارهای تولیدی همچون زراعت ومانند آن می‌زد، ولی درآمد آن را انباشته نمی‌ساخت، بلکه همه را در راه خدا انفاق می‌کرد.
امام علیه السلام بااین رفتارش نشان داد، که تحقیر دنیا به معنای رها کردن آن و گوشه نشینی نیست، بلکه به معنی دل نبستن واسیر آن نشدن است.

ایثار

ی یازد که انسان نیاز مندی نباشد، واز اینکه نیازمندان رابخوراند، بپوشاند و آنان رابه آسایش برساند بیش از آن لذّت می‌برد که خود بخورد، بپوشد و استراحت کند. او محرومیت، گرسنگی، رنج و درد را از آن جهت تحمّل می‌کند که دیگران برخوردار، سیر وبی دردسر زندگی کنند.
زاهد بر اساس (زهداسلامی) از اجتماع گریز ندارد، وایثار او زاییده علایق و عواطف اجتماعی است و جلوه عالیترین احساسات انسان دوستانه وموجب استواری بیشتر پیوندهای اجتماعی است.

همدردی

قسیم آنچه در اختیار دارد به بازسازی وضع تابسامان مستمندان می‌کوشد؛ اما وقتی می‌بیند که بطور عملی راه برخوردار کردن و رفع نیازمندیهای مستمندان بسته است، با همدردی و شرکت عملی در غم مستمندان، بر زخمهای دل آنان مرهم می گذاردو دردهای اجتماعی را تسکین می‌دهد.
زندگی زاهدانه پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وامیرالمؤ منین علیه السلام و سایر ائمّه گواه بر این مطلب است که چگونه با محرومان جامعه همدردی و درغم آنان شرکت می‌کردند. به عنوان نمونه امیرمؤ منان علی (ع) در نامه خود به عثمان بن حنیف می‌نویسد:
(اءاقنع من نفسی بِان یقال امیر المؤمِنین و لا اشارِکهم فی مکارِهِ الدهرِ؟ او اکون اسوةً لهم فی جشوبةِ العیشِ)[۲۸۵]
آیا باعنوان ولقب امیرالمؤ منین که روی من نهاده ومرا با آن خطاب می‌کنند، خودم راقانع سازم، ودر سختیهای روزگار با مؤ منان شرکت نداشته باشم، یا برای آنان در خشونت وسختی زندگی سرمشق نباشم؟
و نیز در همان نامه می‌فرماید:
هات اءن یغلِبنی هوای و یقودنی جشعی اءِلی تخیرِ الاطعمةِ و لعل بِالحِجازِ اوِ الیمامةِمن لا طمع له فیِ القرصِ و لا عهد له بِالشبعِ، او اءبیت مِبطاناً و حولی بطونٌ غرثی و اکبادٌ حرّی)[۲۸۶]
ین غذاها بکشاند، در صورتی که شاید در (حجاز) یا (یمامه) افرادی یافت شوند، که امید همین یک قرص نان را هم ندارند، و دیر زمانی است که شکمشان سیر نشده است، آیا سزاوار است شب رابا سیری صبح کنم، در صورتی که در اطرافم شکمهای گرسنه و جگرهای سوزان قرار دارد؟!

آزادی و آزادگی

انسان زاهد، نیازها را کم می‌کند تا از قید اسارت اشیاء واشخاص رها گردد.
باآن قیدها آزادی از او سلب می شود. به طور مثال افرادی را در زندگی می‌بینید که به نوعی غذا، لباس، اتومبیل، منزل، دخانیات وامثال آن دل بسته وخوگرفته‌اند به گونه‌ای که اگر زمانی یکی از دلبستگی هایشان فراهم نشود، زندگی برای آنان تلخ وغیر قابل تحمّل می‌شود.
ی خود را به چیزی بفروشند؛ زیرا به هر اندازه خود را به اشیاء وابسته کنند، اسیر آنها خواهندبود، مثل کسی که هزار بند به او بسته شده است و در اثر این قید و بندها نمی‌تواند سبکبار باشد، و راه برود، و همین اسارت، مایه سقوط از درجات انسانی و هلاکت آنها می‌گردد.
روایت شده که حضرت عیسی (ع) از منطقه‌ای گذشت، ساکنین آن همراه چارپایان و ماکیانشان یکجا مرده بودند، به خواهش همراهانش ازآن مردگان پرسید:
از چه روبه هلاکت رسیدید؟
یکی از آنان (با اذن خدا) پاسخ داد:
بندگی طاغوت، دوستی دنیا، کمی خوف، آرزوی طولانی، همراه غفلت و لهو ولعب مار ابه این روز انداخت،
آن حضرت پرسید:
علاقه شمانسبت به دنیا چگونه بود؟
پاسخ داد:
مانند علاقه کودک به مادرش بود، هرگاه به ماروی می‌آورد، شاد و خرسند می‌شدیم، و چون از ما، رو می‌گردانید، گریان وغمناک می‌شدیم.[۲۸۷]
یعنی اسیر دنیا و زرق وبرق و زینتهای آن بودند، وخود را به آنها فروختند، و برده دنیا شدند و سرانجام نابود گردیدند. علی علیه السلام می‌فرماید:
(الدنیا دار ممرٍّ لا دار مقرٍّ، و الناس فیها رجلانِ:رجلٌ باع فیها نفسه فاوبقه، و رجلٌ اِشتری نفسه فاعتقه)[۲۸۸]
دنیا گذرگاه است نه قرارگاه، ومردم دراین گذرگاه دودسته‌اند: برخی خود را می‌فروشند و برده می‌سازند، وخویشتن راتباه می‌کنند، وبرخی خویشتن را می‌خرند وآزاد می‌سازند.
دسته دوم همان زاهدانی هستند، که هیچ‌گاه روحیه آزادی وآزادگی را از دست نداده، و به جز خدادل نبسته‌اند.

برخورداری از مواهب معنوی

داند که تا انسان از قید هوا پرستی آزاد نشود وتا طفل جان از پستان طبیعت گرفته نشود وتا مسائل مادی از صورت هدف بودن خارج نشود وبه صورت وسیله در نیاید، سرزمین دل برای رشد و نمو احساسات پاک، اندیشه‌های تابناک وعواطف ملکوتی آماده نمی‌شود. علی (ع) می‌فرماید:
لِلزّاهدین فی الدنیا الرّاغبین فِی الآخِرةِ، اولئِک قومٌ اءِتخذوا الارض بِساطاً، و ترابها فراشاً، و ماءها طیباً، و القرآن شِعاراً، و الدعاء دِثاراً، ثم قرضوا الدنیا قرضاً علی مِنهاجِ المسیحِ...)[۲۸۹]
خوشا آنانکه دل ازاین جهان گسسته و بدان جهان بسته‌اند، آنان مردمی هستند که زمین را فرش، وخاک آن را بستر، وآب آن را عطر خود قرار داده‌اند. قرآن را به جانشان بسته‌اند، و دعا را ورد زبان. سپس دنیا را به شیوه مسیح، نوعی قرض داده‌اند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
(... اءِنما ارادوا الزهد فیِالدنیا، لِتفرغ قلوبهم لِلآخِرةِ)[۲۹۰]
از این جهت، زهد را برگزیدند که دلهایشان برای آخرت فارغ باشد.
درک کند. آن لذتی که او از نماز، طلب آمرزش، تلاوت قرآن و دعا می‌برد، هیچ وقت یک آدم وابسته به دنیا احساس نمی‌کند، زیرا لذّت او برای سرگرم شدن به خواسته‌های نفسانی است وکارهای حیوانی برای رسیدن به مقامات معنوی ناسازگار است. از این رو، علی علیه السلام می‌فرماید:
(کیف یصِلاِلی حقیقةِ الزهدِ من لم تمت شهوته)[۲۹۱]
کسی که شهوتش نمرده است، چگونه به حقیقت زهد دست می‌یابد؟
انفاق ش را ازملکش خارج کرد و نفقالزّاد یعنی توشه تمام شد؛ بنابراین معنا، انفاق را ازآن جهت، انفاق گویند، که شخص، مال رابدان وسیله از دستش خارج می‌کند و یا فانی وتمام می‌کند و دراصطلاح، خرج کردن مال در راه خدا، اعم از واجب و مستحب را انفاق می‌گویند.[۲۹۲]
درباره انفاقهای واجب، در درس چهارم، تحت عنوان (ادای حقوق) مطالبی بیان شد و اشاره مختصری نیز به انفاقهای مستحبی کردیم اینک آن رابطور جداگانه بررسی می‌کنیم:

جایگاه انفاق دراسلام

انفاق در اسلام معنای وسیعی دارد، که هرگونه بخششی ازمال، علم، قدرت موقعیت ونفوذ اجتماعی ومانند آن را شامل می‌شود، ولی در اینجا بیشتر انفاق مالی، مورد نظر است. قرآن کریم، انفاق را در ردیف ایمان به غیب واقامه نماز ذکر کرده و می‌فرماید:
(الذّین یؤمِنون بِالغیبِ و یقیمون الصلوة و مِمّا رزقناهم ینفِقون)[۲۹۳]
(پرهیزگاران) کسانی هستند، که به غیب ایمان می‌آورند ونماز می‌گزارند و از آنچه روزی شان کرده‌ایم انفاق می‌کنند.
وهمچنین انفاق را یکی از اوصاف پرهیزگاران شمرده و آن را در ردیف صبر و راستگویی ومانند آنها ستوده است:
(الصابرین و الصادِقین و القانتین و المنفقین و المستغفرین بِالاءسحارِ)[۲۹۴]
پرهیزگاران، شکیبایان و راستگویان وفرمانبرداران وانفاق کنندگان واستغفار کنندگان در سحرگاهانند.
و از آنان به عنوان مؤ منان واقعی یاد می‌کند و می‌فرماید:
(الذین یقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینفِفقون اولئِک هم المؤمِنون حقّاً لهم درجاتٌ عِند ربِّهِم و مغفِرةٌ و رِزقٌ کریمٌ)[۲۹۵]
کسانی که نماز می‌گزارند واز آنچه روزی شان کرده‌ایم، انفاق می‌کنند. اینان مؤ منان حقیقی هستند، در نزد پروردگارشان صاحب درجات و مغفرت و رزقی نیکویند.
خداوند متعال به خاطر اهمیت موضوع انفاق، مؤ منان را به آن امر وجهت آن را نیز مشخّص کرده است که (فی سبیل الله) و (مخلِصاً لِوجه اللّهِ) باشد ومی فرماید:
(واءنفِقوا فی سبیلِاللّهِ...)[۲۹۶]
در راه خداانفاق کنید.
ودر جای دیگر می‌فرماید:
(.. وما تنفِقون اءِلا ابتِغاء وجهِاللّهِ ...)[۲۹۷]
جز برای خشنودی خدا چیزی انفاق نمی‌کنید.
از این رو، برای انفاقهای کافران ارزشی قائل نیست وآن رابه بادی که برکشتزار قومی ستمکار وزیده وآن را نابود ساخته است، تشبیه می‌کند:
(مثل ما ینفقون فی هذِهِ الحیوةِ الدنیا کمثلِ ریحٍ فیها صِر اصابت حرث قومٍ ظلموا اءنفسهم فاهلکته...)[۲۹۸]
آنچه (کافران) در این جهان انفاق می‌کنند، همانندآن است که تند بادی سرد، بر کشت قومی ستمکار بوزد وآن را نابود سازد.
اولیای گرامی اسلام نیز اهمیت زیادی به انفاق وبذل اموال داده وبرای تقویت دین وایمان واساس جامعه اسلامی و فقر زدایی سفارشهای زیادی به پیروان خود کرده‌اند، از جمله؛ علی علیه السلام فرمود:
ندان خود کمک کند و سفره مهمانی شایسته بگستراند و اسیر و گرفتار را رهایی بخشد وبه مستمند و وامدار عطا کند و برای درک ثواب خود رابه شکیبایی وادارد، که دستیابی به این خصلتها، سبب بزرگی وخوشنامی دنیا و رسیدن به فضیلتهای آخرت است اءِن شاءاللّه.[۲۹۹]

شرایط انفاق ارزشمند

آیات و روایات، شرایط زیر را برای (انفاق ارزشمند) لازم می‌دانند:

اخلاص

انفاق بایدبرای خشنودی خدا وتواءم با اخلاص باشد، تا نتیجه خوب بدهد وبدون آن ارزشی ندارد، و بی‌نتیجه است. قرآن کریم ضمن پذیرفتن انفاق خالصانه، آن رابه بوستانی که میوه دو چندان می‌دهد تشبیه کرده است و می‌فرماید:
(ومثلالذین ینفِقون اموالهم ابتِغاء مرضاتِاللّهِ و تثبیتاً مِن انفسِهِم کمثلِ جنةٍ بِربوةٍ اءصابها وابِلٌ فآتت اکلها ضِعفینِ...)[۳۰۰]
مثلِ کسانی که اموال خویش رابرای طلب رضای خدا، از روی یقین و اعتقاد انفاق می‌کنند، همانند بوستانی است بر تپه‌ای، که بارانی تند وبموقع، برآن بارد و دو چندان میوه دهد.
و علی علیه السلام فرمود:
(اءفضل العملِ ما اءخلِص فیهِ)[۳۰۱]بهترین عمل آن است که درآن اخلاص ورزیده شود.

تقوا

در اینجا مناسبتر باشد، بدین معنا که انفاق باید ازمالهای حلال باشد. به عبارت دیگر، انفاق کننده مالی را که می‌بخشد، باید از راه‌های شرعی ورعایت تقوا کسب کند تا ارزشمند باشد وگرنه اموالی که از راه نامشروع به دست آمده هیچ گونه ارزشی ندارد، زیرا قرآن می‌گوید:
(اءِنما یتقبل اللّه مِن المتقین)[۳۰۲]
خداوند تنها ازپرهیزگاران قبول می‌کند.
از سوی دیگر، انفاق وهر عمل دیگری اگر تواءم با تقوا باشد، هر چند در ظاهر کم وکوچک باشد ولی در واقع بزرگ وبا ارزش خواهد بود علی علیه السلام می‌فرماید:
(لایقِل عملٌ مع تقویً و کیف یقِل ما یتقبل)[۳۰۳]
هیچ عملی با پرهیزگاری کم نیست وچگونه آنچه قبول می شودکم باشد؟

رعایت اولویتها

، رعایت اولویتهاست، وتشخیص آن برعهده شخص انفاق کننده است، که بطور مثال، بایستی خویشان ونزدیکان خود را مقّدم دارد وشدّت نیاز و گرفتاری افراد را ارزیابی کند و (محتاجتر) را بر (محتاج) مقدّم دارد و همین‌طور زمان و موقعیت خود و نیازمندان رادر نظر بگیرد.
حفظ آبروی آنان و خلوص بیشتر بطور مخفی انفاق کنند و درآنجا که پای مصلحتهایی همانند بزرگداشت مراسم مذهبی وتشویق دیگران، درکار باشد و باعث هتک حرمت مسلمانی نشود، آشکارا انفاق کنند. دراینجا به سه نمونه از آیات قرآنی درباره رعایت اولویتها اشاره می‌کنیم:
۱ قرآن کریم درباره انفاق به کسانی که سخت نیازمندند می‌فرماید:
(.. لِلفقراءِ الذین احصِروا فی سبیلِ اللّهِ)[۳۰۴]
(انفاق شما بویژه) برای نیازمندانی (باشد) که در راه خداناتوان وبیچاره شده‌اند.
۲ یکی از اولویتهای اساسی، پیشگامی در کمک به دولت اسلامی بویژه هنگام اضطرار، جنگ و دفاع است. قرآن مجید می‌فرماید:
(لا یستوی مِنکم من انفق مِن قبلِ الفتحِ و قاتل اولئِک اءعظم درجةً مِنالذین اءنفقوا مِن بعد و قاتلوا...)[۳۰۵]
ازمیان شما آنان که پیش از پیروزی انفاق کرده و به جنگ رفته با آنان که بعد از پیروزی انفاق کرده وبه جنگ رفته‌اند، برابر نیستند، درجات آنان فراتر است.
۳ درباره انفاق آشکار ونهان، باتوجه به اختلاف مواردآن ازنظراولویت می‌فرماید:
(اءِن تبدوا الصدقاتِ فنیعما هی و اءِن تخفوها و تؤتوهاالفقراء فهو خیرٌ لکم...)[۳۰۶]
اگر انفاقها را آشکار کنید، خوب است واگر آنها را مخفی کنید و به نیازمندان بدهید، برای شما بهتر است.

انفاق بهترین‌ها

انفاق از بهترین، پاکیزه‌ترین و محبوبترین اموال، شرط دیگر انفاق ارزشمنداست. قرآن کریم در این باره می‌فرماید:
(یا ایهاالذین آمنواانفِقوا مِن طیِّباتِ ماکسبتم...)[۳۰۷]
ای کسانی که ایمان ورده‌اید، از دستاوردهای نیکوی خویش انفاق کنید.
و نیز می‌فرماید:
(لن تنالوالبِر حتّی تنفِقوا مِمّا تحِبون...)[۳۰۸]
هرگز به حقیقت نیکوکای نمی‌رسید تا اینکه ازآنچه دوست دارید، انفاق کنید.

آفتهای انفاق

آفتهایی انفاق را تهدید می‌کند که باید ازآنها جلوگیری شود وگرنه انفاق را بی‌ارزش می‌کند واثرش رانابود می‌سازد. اینک به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

منّت واذّیت

اگر انفاق موجب آزار و رنجش نیازمندان شود، شخصیت آنان خرد شده وسرمایه‌های روانی واجتماعی آنان را از بین می‌برد از این رو، قرآن کریم به پیروانش دستور می‌دهد:
(یا ایهاء الذین آمنوا لا تبطِلوا صدقاتِکم بِالمنِّ و الاءذی ...)[۳۰۹]
ای کسانی که ایمان آورده اید، بخششهای خود را بامنت وآزار باطل نسازید.
علی علیه السلام می‌فرماید:
(آفة السخاءِ المن)[۳۱۰] منّت گذاشتن، آفت سخاوت است.
و همچنین می‌فرماید:
(اءلمن یفسِد الاءِحسان)[۳۱۱]منّت گذاشتن احسان را فاسد می‌کند.

بزرگ شمردن

انفاق یکی دیگر از آفتهای انفاق بزرگ شمردن آن است. قرآن کریم می‌فرماید:
(و لا تمنن تستکثِر)[۳۱۲]
منت مگذار وفزون مشمار. (یعنی آن را بزرگ مشمار).
وامیرمؤ منان (ع) فرمود:
(من اءعجب بِعملِهِ احبط اجره)[۳۱۳]
کسی که به عملش عجب بورزد، ثوابش رانابود می‌کند.

اسراف و تبذیر

آفت سوّم، زیاده روی در انفاق است. علی (ع) فرمود:
(آفة الجودِ التبذیر)[۳۱۴]تبذیر وزیاده روی، آفت بخشش است.
همچنین فرمود:
(اقبح البذلِ السرف)[۳۱۵]اسراف، زشت‌ترین بخشش است.

آثار انفاق

انفاق علاوه بر اینکه تاءثیر زیادی در اقتصاد جامعه، فقر زدایی وثوابهای فراوان دنیوی واخروی دارد، آثار مهمی درتحکیم اخلاق و روابط اجتماعی می‌گذارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

ایجاد دوستی

انفاق، بذر محبت و دوستی را درجامعه می‌کارد، صفا و صمیمیت افراد رانسبت به یکدیگر بیشتر می‌کند و روابط اجتماعیشان رامحکمتر می‌سازد. حضرت علی علیه السلام در این باره فرمود:
(السخاء یزرع المحبة)[۳۱۶] سخاوت محبت را (در دلها) می‌کارد.

سیادت وآقایی

اثر دیگر انفاق، ایجاد عظمت وبزرگواری برای شخص انفاق کننده است که بدین وسیله در دل افراد جامعه نفوذ می‌کند و مردم او را بزرگ وگرامی می‌دارند. علی (ع) در این باره فرمود:
(سبب السِّیادةِ السخاء)[۳۱۷]سخاوت، سبب بزرگی است.
ونیز فرمود:
(بِالجودِ یبتنی المجد...)[۳۱۸]مجد وبزرگی، بر جود وبخشش بناشده است.

پوشاندن بدیها

پوشاندن عیبها یکی دیگر از آثار انفاق است. چنانچه امیرمؤ منان (ع) فرمود:
(بِالسخاءِ تستر العیوب)[۳۱۹]عیبها به سبب سخاوت، پوشانده می‌شود.

نقش درآمدهای حرام در اخلاق

قت این نیازها مقدمه‌ای برای رسیدن به هدف بالاتری است. هدف، کمال یابی و رسیدن به درجه قرب الهی است. کسی می‌تواند به این درجه برسد که نیازهای معنوی خود را برآورد وقلبِ خود را به کرامتهای اخلاقی آراسته کند تا با قلبی سلیم، به جوار قدس الهی باریابد.[۳۲۰]
تصادی جدا نیست، وبسیاری از فعالیتهای اقتصادی که از دیدگاه مکاتب اقتصادی شرق و غرب مجاز است، دراسلام ممنوع می‌باشد. علت ممنوع بودن نیز داشتن مفسده فردی یا اجتماعی است، گرچه فلسفه آن را ما درک نکرده باشیم وچون مسائل اخلاقی در این مکتب اصالت دارد، رسیدن به
نیازهای مادی نباید، فضایل اخلاقی را به خطر اندازد.
در این درس آثار درآمدهای حرام دراخلاق را شرح می دهیم ولی پیش از آن، شناخت اجمالی درآمدهای حرام ضرورت دارد.

درآمدهای حرام

را مجاز شمرده است به دست آید، مثل: زراعت، تجارت، حرفه وصنعت، ارث، بخشش وغیره. درآمدهای حرام آنهایی است که اسلام بطور صریح آنها را حرام شمرده و پیروان خویش را ازآنها منع کرده است؛ و درآمدهای مشکوک به آنهایی گفته می‌شود که مشروعیت یا ممنوعیت آن روشن نیست.
با توجه به سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله که فرمود:
(إِن لِکلِّ ملِکٍ حِمیً، و حِمی اللّهِ فِی الارضِ محارِمه)[۳۲۱]
هر پادشاهی قرقگاهی دارد، و قرقگاه خدا در زمین محرّمات اوست.
گفت کارهای حرام مانند منطقه ممنوعه‌ای است که ورود به آن نافرمانی و شکستن قرق الهی محسوب می‌شود، و در به دست آوردن روزی هم دادوستدهای حرام، قرق ومرز است که باید محترم شمرده شود. درآمدی هم که از راه دادوستدهای حرام به دست می آید، نامشروع و غیرقابل مصرف است.
عنوان کلی این بحث درمتون اسلامی (سحت) و مصرف آن (اءکل سحت) یعنی خوردن مال حرام است. مراد از خوردن مال حرام، مطلق است، خواه به مصرف خوردن
وآشامیدن برسد، یا به مصرف لباس ومسکن وغیره، یا اینکه آن را تصرف کرده، مصرف نکند. به همه این موارد عنوان (اءکل سحت) یا (حرامخوری) داده می‌شود.
نمونه هایی از درآمدهای حرام دراسلام عبارتند از: درآمد حاصل از شراب، قمار، دزدی، کم فروشی، ربا، رشوه، فحشا، خیانت وغیره. همین‌طور همه کارهایی راکه موجب سود برخی وزیان برخی دیگر شود، حرام وگناه شمرده و برای آنها کیفر سخت وعده داده است.
در اینجااین سؤ ال پیش می‌آید که: آیا درآمدهای حرام همه در یک درجه‌اند یانه؟
کشنده تری در از بین بردن فضیلتهای انسانی برخوردارند و برخی کمتر؛ به طور مثال کم فروشی و رباخواری هر دو از درآمدهای حرام محسوب می‌شود، ولی پلیدی آنها یکسان نیست. رباخوار از نظر قرآن کریم، حکم محارب با خدا را دارد.[۳۲۲]و به تعبیر امام باقر علیه السلام:
(اءخبث المکاسِبِ کسب الرِّبا)[۳۲۳]خبیث‌ترین درآمدها، درآمد ربااست.
ولی درباره کم فروشان به ترساندن و سرزنش آنان بسنده کرده و فرموده است:
(ویلٌ لِلمطفِّفین)[۳۲۴]وای به حال کم فروشان.
خلاصه اینکه، درجه پلیدی درآمدهای حرام یکسان نیست، و شدّت وضعف دارد، ولی بطور کلی همه آنها در فضایل انسانی و اخلاقی نقش مخرّب دارند که به توضیح آن می‌پردازیم:

تاءثیر درآمدهای حرام دراخلاق

تاءثیر ناهنجار درآمدهای حرام بر اخلاق در دوجنبه اخلاق فردی و اجتماعی مطرح می‌شود:

فردی

کسب مال حرام و دوری نکردن از آن، باعث هلاکت انسان می‌شود و بسیاری از افراد به سبب آلوده شدن به آن، از سعادت محروم می شوند و توفیق رسیدن به درجات کمال را پیدا نمی‌کنند و در نتیجه به نکبتهای دنیا و آخرت دچار می‌شوند:
۱ سیاهی دل: خوراک پلید و حرام دل را سیاه می‌کند و دراثر آن، امید خیر درانسان از بین می‌رود، به صورتی که پند و اندرز در او اثرنمی کند و سخت‌ترین حادثه‌های دردناک، او را متاءثّر نمی‌کند. چنان‌که امام حسین علیه السلام به لشکریان ابن سعد فرمود:
(فقد ملِئت بطونکم مِن الحرامِ وطبِع علی قلوبِکم...)[۳۲۵]
شکمهایتان از حرام پر شده و بردلهایتان مهر خورده است (ودیگر حق را نمی‌پذیرید).
۲ لاابالیگری وعیاشی: درآمدهای حرام باعث عیّاشی می‌شود برای اینکه هرکه از راه‌های نامشروع مالی به دست می‌آورد، مقیّد به اصول انسانی هم نیست.
امام صادق علیه السلام دراین باره می‌فرماید:
(من جمع مالاً مِن مهاوِش اذهبه اللّه فی نهابِر)[۳۲۶]
هر کس مالی رااز راه‌های نامشروع به دست آورد، خداوند آن را درراه‌های نامشروع نابود می‌کند.
۳ تباهی عمر: امام صادق (ع) در این باره می‌فرماید:
(من کسب مالاً مِن غیرِ حِلِّهِ سلِّط علیهِ البِناء والماء والطّین)[۳۲۷]
هر کس مالی را از راه نامشروع به دست آورد، ساختمان و آب و گل براو مسلّط می‌شود.
یعنی به فکرش خطور می کند که ساختمان درست کند و دنیای خود را آباد سازد و مال و عمر خود را در آب و گل صرف کند و از سعادت اخروی غافل بماند.
۴ پلیدی نسل: اثر نامطلوب دیگر در آمد نامشروع درنسل حرامخوار ظاهر می‌گردد. امام صادق (ع) دراین باره می‌فرماید:
(کسب الحرامِ یبین فیِ الذریةِ)[۳۲۸](اثر) درآمد حرام در نسل (آدمی) آشکار می‌شود.
ندارد و حال معنوی را ازانسان می‌گیرد، بطوری که عبادتش بی اثر می‌شود و دعایش برآورده نمی شود. همچنین توفیق توبه پیدا نمی‌کند و همواره اضطراب درونی دارد، وچون تکیه گاه معنوی خود را ازدست داده است زندگیش دچار تزلزل می‌شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
(العِبادة مع اکلِ الحرامِ کالبِناءِ علی الرملِ)[۳۲۹]
عبادت پس از غذای حرام مانند ساختمان ساختن بر رمل و شن است.
یکی از شرایط قبولی عمل، داشتن تقواست، و حرامخواری با تقوا ناسازگار است. کسی که درمسائل اقتصادی تقوا ندارد، وخرج زندگیش را از راه‌های نامشروع به دست می‌آورد، شرط قبولی عمل را از دست داده است وعملش نابود می‌شود. پیامبراکرم صلی الله علیه وآله دراین باره فرمود:
(خداوند فرشته‌ای داردکه هر شب در بیت المقدس ندا می‌دهد: هرکس غذای حرامی بخورد، خداونداعمال واجب و مستحب او را قبول نمی‌کند)[۳۳۰]
امام باقر علیه السلام می‌فرماید:
(مردی که مالی حرام و نامشروع به دست آورد و با آن حج و عمره انجام دهد و یا صله رحم کند از او قبول نمی‌شود[۳۳۱]
۷ عذاب اخروی: قرآن مجید حرامخواری را از صفات یهود شمرده،[۳۳۲]و به حرامخواران وعده دوزخ داده و فرموده است:
(إِن الذین یاءکلون اءموال الیتامی ظلماً إِنما یاءکلون فی بطونِهِم ناراً وسیصلون سعیراً)[۳۳۳]
آنان که اموال یتیمان را به ستم می‌خورند در حقیقت در شکم خود آتش فرو می‌برند و بزودی درآتش فروزان خواهند افتاد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز می‌فرماید:
(خداوند عز وجل فرموده است: کسی که اهمیت ندهد از چه راهی درهم و دینار به دست آورد. روز قیامت اهمیتی نخواهم داد که از کدام در دوزخ واردش سازم )[۳۳۴]
ود الهی بی‌توجه است، تن به هر خیانتی می‌دهد؛ دروغ می‌گوید، حیله وتقلّب می‌کند، روحیه طغیان وتکبّر دراو پیدا می‌شود، رحم و مروّتش از بین می‌رود و بالا خره فضیلتهای اخلاقی دروجودش از بین می‌رود. این اثرات درنسل او هم ظاهر می‌شود. از این رو، قرآن کریم سفارش می‌کند:
(فلینظرِ الاِنسان إ لی طعامِهِ)[۳۳۵] انسان باید به غذای خود نگاه کند.
فسیری می شود گفت که منظور از نگاه کردن به مواد غذایی این است که وقتی سرسفره می نشیند، بطور دقیق بنگرد که آنها را از چه راهی تهیه کرده است؟ حلال یا حرام؟ مشروع یا نامشروع؟ یعنی طبق این تفسیر، قرآن ما را به جنبه‌های اخلاقی وتربیتی درآمدها آگاه می‌کند.[۳۳۶]

اجتماعی

ه هر ذلّتی می دهد. نیت افراد تغییر می‌کند و هر کس به فکر این می‌افتد که چگونه جیب دیگران راخالی کند. روح برادری و نوعدوستی از جامعه رخت بر می‌بندد ودر نتیجه، اخلاق اجتماعی درجامعه به خطر می‌افتد، چه اینکه تغییر سرنوشت اجتماع در گرو تغییراخلاق و رفتار مردم است.
بنابراین، درآمدهای حرام یکی از عواملی است که بررفتار واخلاق اجتماعی اثر نامطلوب دارد که به بعضی ازآنهااشاره می‌کنیم:
۱ سلب امنیت اجتماعی: درآمدهای حرام درجامعه، منشاء ایجاد کینه ودشمنی می‌شود و صلح و صفا را از بین می برد. اسلام نمی خواهد امنیت جامعه از بین برود، از این رو، راه‌هایی را که امنیت اجتماعی را به خطر می‌اندازند، ممنوع کرده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می‌فرماید:
(چهار چیزاست که به هر خانه‌ای وارد شود آن را خراب می‌کند و با برکت نیز ترمیم نمی‌شود: خیانت ، دزدی، شراب خواری و زنا)[۳۳۷]
با توجه به اینکه خانواده یک واحد کوچکتر از اجتماع محسوب می‌شود، خرابی آن به اجتماع سرایت می‌کند. از این رو، وقتی فضایل اخلاقی درخانواده‌ها از بین رفت نباید از فساد جامعه و تخریب امنیت آن ایمن بود. امام رضا (ع) در بیان علّت تحریم سرقت فرمود:
(... اگر دزدی مباح و مشروع بود، اموال فاسد می شد وقتل نفوس پدید می‌آمد. از این رو، غصب وچپاول که منجرّ به کشتار ونزاع و کشمکش وحسد می‌شود حرام گردید. ...)[۳۳۸]
۲ رکود اقتصادی ورواج بی بندوباری: وقتی درجامعه کسب‌های حرام وجود داشته باشد، مردم دست از فعالیت و کار مفید برمی دارند، و این بیکاری باعث رواج گناه و بی بند وباری درجامعه می‌شود؛ بنابراین، امام رضا (ع) درعلت تحریم ربا می‌فرماید:
(اگر ربا حلال بود مردم تجارت را رها می‌کردند)[۳۳۹]
۳ از بین رفتن فضایل: در فلسفه تحریم ربا، تعبیرات مختلف است. یکی ازآنها این است که امام باقر (ع) فرمود:
(إِنما حرم اللّه عز وجل الرِّبا لِئلاّ یذهب المعروف)[۳۴۰]
خداوند عز وجل ربا را حرام کرده تا کارهای معروف (نیک) از بین نرود.
ضیلت را تقویت می‌کند. اما رباخواری به آن دو، ضربه می‌زند. قرض الحسنه موجب محبت، حسن تفاهم، نشر عطوفت و الفت بین قلبهاست و روح اتحاد، برادری و تعاون را درجامعه تقویت می‌کند، اما ربا موجب کینه، دشمنی، اختلاف و سنگدلی است؛ و روح برادری واتحاد را از بین می‌برد.
۴ هلاکت اجتماع: رواج معاملات نامشروع باعث می شودنیّتها عوض شود. هرکس به فکر تقلّب وگول زدن دیگری باشدتا از این راه درآمدی تهیه کند، واین باعث از بین رفتن اجتماع می‌گردد. پیامبراکرم (ص) دراین باره می‌فرماید:
(إِذا اءراداللّه بِقومٍ هلاکاً ظهر فیهِم الرِّبا)[۳۴۱]
اگر خداوند اراده کند ملتی راهلاک کند ربا میان ایشان آشکار شود.
براین، اگر درامر کسب روزی، حدود الهی رعایت نشود. نه تنها فرد را از انسانیت ساقط، و نسل انسانی را فاسد می کند، بلکه اجتماع را به مخاطره می اندازد و اصول اخلاق اجتماعی راجدا شود از هم می پاشد. دراثر فروپاشی اصول اخلاقی، جامعه دچار هرج و مرج وبی بندوباری می‌شود.
این درس را با سخنی هشدار دهنده از رسول اکرم (ص) به پایان می‌بریم:
(إِن اءخوف ما اءخاف علی امتی هذِهِ المکاسِب الحرام ...)[۳۴۲]
بیمناکترین چیزی که برامت خود از آن می‌ترسم این درآمدهای حرام است.

همنشینی با محرومان

و یا لحظه‌ای کنارشان بنشینند. چنین فرهنگی از خوی زشت تکبّر و فخر فروشی منشاء می گیرد و سبب فاصله عمیق طبقاتی در جوامع بشری می‌شود واین فاصله تا آنجا عمیق شده که علاوه بر شکاف ظاهری، رفتار، فرهنگ وحتّی طرز تفکّر دارا و درویش هم با هم تفاوت پیدا می‌کند.
سخنسرای شیراز می‌نویسد:
رم سنگین است وکتابه رنگین، و فرش رخام انداخته وخشت پیروزه درو به کار برده گور پدرت را چه ماند، خشتی دو فراهم آورده و مشتی دو خاک برآن پاشیده؟ درویش پسر این بشنید وگفت :تا پدرت زیر آن سنگهای گران برخود بجنبیده باشد، پدر من به بهشت رسیده بوده)[۳۴۳]

دیدگاه اسلام

دین مقدّس اسلام، نه تنها ثروتمندی وتهیدستی را معیار ارزش انسانها نمی‌داند، بلکه به پیروانش دستور می‌دهد باافراد فقیر ومحروم بگونه‌ای آبرومندانه ودلسوزانه رفتار کنند وثروت وشادی خویش رابا آنان تقسیم کنند.
قرآن کریم می‌فرماید:
(واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بِالغداوةِ و العشِیِّ یریدون و جهه و لاتعد عیناک عنهم ترید زینة الحیوةِ الدنیا...)[۳۴۴]
نفس خویش راهمراه کسانی پایدار بدار که خدای خود را به صبح وشام می‌خوانند و وجه خدا راخواهانند ودر طلب زینت زندگی دنیا چشمان (نظر وتوجّه) خود را از آنان مگردان.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله از طرف دشمنان مستکبرواشراف در فشار بود که گروه مؤ منان فقیر را از خود دور سازد. ازاین رو، خداوند دستور می‌دهد که در برابر این فشار فزاینده، صبر واستقامت کن و هرگز تسلیم آنها مشو.[۳۴۵]
رهبر بزرگ اسلام، هنگام رحلت به علیّ علیه السّلام چنین وصیّت کرد:
(اوصیک بِالصلاةِ عِند وقتِها ... و حبِّ المساکینِ و مجالِستِهِم)[۳۴۶]
تورا به نماز اوّل وقت ودوستی وهمنشینی با درماندگان سفارش می‌کنم.
امام سجّاد علیه السّلام نیز در دعا از خدا چنین می‌خواهد:
(اللّهم حبِّب الی صحبة الفقراءِ و اعِنّی علی صحبتِهِم بِحسنِ الصبرِ)[۳۴۷]
ای خدای من! رفاقت وهمنشینی فقیران را محبوب من گردان و مرا با صبری نیکو برهمنشینی آنها یاری فرما.
استاد شهید مرتضی مطّهری (قده) می‌فرماید:
(زین العابدین (ع) پیک محبّت بود. راه می‌رفت، هرجا کسی را می‌دید، هر جا غریبی را، فقیر ومستمندی را می‌دید به خانه خودش می‌آورد، خانه اوخانه مسکینان ویتیمان بود)[۳۴۸]

آثار همنشینی با محرومان

همنشینی با افراد باعث انس گرفتن به آنهاست. نشست وبرخاست با محرومان دارای فواید وآثار خوبی است که درزیر به چند نمونه اشاره می‌کنیم:

الفت و یکپارچگی جامعه

همنشینی با محرومان باعث می‌شود تا جامعه طبقاتی که مورد نکوهش دین مقدّس اسلام قرار گرفته است از بین برود، وانسان، خود را شریک غم آنها بداند، واز تکبّر وخودپسندی دوری کند.
ائمّه اطهار (ع) به خاطر این که احساس همدردی رابه مردم یاد دهند، با فقرا ومحرومان هم غذا می‌شدند وبه خانه آنها می‌رفتند.
امام حسن مجتبی علیه السلام گروهی از فقرا را دید که در حال غذا خوردن بودند، آنها امام رادعوت کردند وامام نیز قبول کرد وبا آنها غذا خورد. بعد فرمود:
(اِن اللّه لا یحِب المستکبِرین)[۳۴۹]خداوند مستکبران را دوست ندارد.
امام خمینی قدّس سرّه می‌فرماید:
(اگر (نفس) تاءنّف می‌کند از مجالست با فقرا ومساکین، تو دماغ او رابه خاک مالیده، با فقرا مجالست کن، هم غذا شو، همسفر شو، مزاح کن ...)[۳۵۰]

قناعت

رفت وآمد بابینوایان ومشاهده زندگی آنها از نزدیک سبب می‌شود که انسان از وضع زندگی خویش خشنود شود و روحیه قناعت وبی نیازی در او تقویت گردد برعکس، همنشینی با مترفین وثروتمندان، سبب افزونی حرص وآز می‌شود.
امام باقر علیه السّلام فرمود:
(اِیّاک ان تطمح بصرک اِلی من هو فوقک ...)[۳۵۱]
مبادا به بالا دست خود چشم بدوزی.
وهمچنین برای به دست آوردن، صفت قناعت می‌فرماید:
(اگر می خواهی به اندک اکتفا نمایی، زندگی رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله را به یاد آور، که خوراک او جو وشیرینی او خرما وهیزمش پوست درخت خرما بود، اگر به دست می‌آورد)[۳۵۲]

قدردانی از نعمتها

همنشینی با محرومان سبب می‌شود تا انسان ازنعمتهای الهی که در اختیار او قرار گرفته است قدردانی کند. حضرت علیّ علیه السّلام فرمود:
(جالِسِ الفقراء تزدد شکراً)[۳۵۳]با فقرا همنشینی کن تا سپاسگزاری راافزون کنی.
امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
(... اِیاکم و مجالسة الملوکِ و ابناء الدنیا... و انظر اِلی من هو دونک فتکون لِاءنعمِ اللّهِ شاکِراً، و لِمزیدِهِ مستوجِباً ...)[۳۵۴]
ازهمنشینی با پادشاهان وفرزندان دنیا دوری کنید... ونگاه کن به پایین‌تر از خود تا این که از نعمتهای خدا قدردانی کنی، ولایق نعمتهای فراوان خداشوی ...
امام باقر علیه السّلام فرمود:
(لا تجالِسِ الاءغنِیاء فاِن العبد یجالِسهم و هو یری ان لِلّهِ علیهِ نِعمةٌ فمایقوم حتّی یری ان لیس لِلّهِ علیهِ نِعمةٌ)[۳۵۵]
با ثروتمندان مجالست نکن، چرا که انسان با آنها نشست وبرخاست می‌کند درحالی که اذعان داشته خداوند به او نعمت داده است، ولیکن (پس از همنشینی باآنها) بر می‌خیزد ومی پندارد خداوند به او هیچ نعمتی نداده است.

تحمّل فقر

خوب است که غیر فقیر با فقرا همنشینی کند و سختی ومشکلات زندگی آنها را ازنزدیک ببیند، تااگر روزی گرفتار فقر شد، بتواندآن راتحمّل کند. سعدی می‌گوید:
هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود واستطاعت پای پوشی نداشتم، به جامع کوفه درآمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت، سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.
مرغ بریان به چشم مردم سیر
کمتر از برگ تره بر خوان است
و آن که را دستگاه و قوت نیست
شلغم پخته مرغ بریان است.[۳۵۶]

بهره‌مندی ازشفاعت

انسانهایی که در دنیا بامحرومان هم غذا شده و همنشینی کرده‌اند، در آخرت ازمحبّت وشفاعت محرومان ومستضعفان برخوردارمی گردند. پیامبراکرم (ص) فرمود:
فقرا بسیار آشنایی کنید و در نزد ایشان دستی داشته باشید که برای آنان دولتی خواهد بود (گفتند یارسول اللّه، دولت آنها چیست؟ فرمود:(در روز قیامت به ایشان گویند: بنگرید هرکه به شما خوردنی یا آشامیدنی یاپوشیدنی داده دستش رابگیرید و به بهشت برید)[۳۵۷]

نجات از جهنّم

همنشینی با محرومان ودعوت آنها به منزل باعث می‌شود که خداوند انسان را مورد آمرزش خویش قرار دهد. امام صادق علیه السّلام می‌فرماید:
(... اِنهم اِذا دخلوا منزِلک دخلوا بمغفرتِک و مغفِرةِ عیالِک و اِذا خرجوا مِن منزِلِک خرجوا بِذنوبِک و ذنوبِ عیالِک)[۳۵۸]
فقرا با آمدن به خانه تو مغفرت الهی را برای تو وخانواده ات می‌آورند وهنگامی که ازخانه ات خارج می‌شوند باعث خارج شدن گناهان تو و خانواده ات می‌شوند.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله فرمود:
(اِن لِکلِّ شی ءٍ مِفتاحاً و مِفتاح الجنةِ حب المساکینِ والفقراءِ الصّابِرین وهم جلساء اللّهِ یوم القِیامةِ)[۳۵۹]
همانا هرچیزی دارای کلیدی است، وکلید بهشت دوستی مسکینان وفقیران صابر است، اینان روز قیامت همنشینان خداوند خواهند بود.
به امید آن که فرمایش قرآن کریم و راه و روش معصومین (ع) را الگوی زندگی خویش قرار دهیم وبا همنشینی بافقرا، یتیمان ومسکینان خود را از رذایل اخلاقی پاک کنیم وبه صفات پسندیده آراسته شویم.

حرص و طمع

تعریف حرص و طمع

حرص به معنای زیادت جویی و آزمندی است[۳۶۰]
طمع به معنای چشمداشت وتوقّع در اموال مردم است.[۳۶۱]و در اصطلاح، حرص صفتی نفسانی است که انسان را به گرد آوردن آنچه بدان نیاز ندارد برمی انگیزد، بی آن که به حدّ و مقدار معیّنی اکتفا کند[۳۶۲]
وطمع عبارت است ازتوقّع داشتن در اموال مردم.[۳۶۳]

دیدگاه اسلام

از آنجایی که حرص و طمع دارای مفاسد زیادی هستند و باعث بوجود آمدن فرومایگیهای اخلاقی می‌شوند، دین مقدّس اسلام آنهارا مورد نکوهش قرارداده است.
پیامبراکرم صلّی اللّه علیه وآله می‌فرماید:
(لو کان لاِ بنِ آدم وادِیانِ من ذهبٍ لا بتغی و راءهما ثالِثاً و لا یملا ء جوف ابنِ آدم اِلا التراب و یتوب اللّه علی من تاب)[۳۶۴]
اگر برای فرزند آدم دو درّه از طلا بود به حقیقت دنبال سوّمی می گشت وپر نمی کند شکم فرزند آدم را مگر خاک، وخداوند هر کسی را که توبه کند، می‌پذیرد.
ونیز می‌فرماید:
(... اِنه لن تموت نفسٌ حتّی تستکمِل رِزقها، فاجمِلوا فیِ الطلبِ...)[۳۶۵]
همانا هرگز جانداری نمی‌میرد، مگر اینکه همه روزی مقدّر خود را دریافت کند. پس در طلب روزی نیکو عمل کنید.
انسان، موظف است که در پی کسب روزی برود ولی در طلب روزی اقدام او باید اقدام نیکو وجمیل باشد، عمل نیکو و روش پسندیده در طلب روزی، به ترک حرص و طمع است. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:
(الحِرص راءس الفقرِ و اس الشرِ)[۳۶۶]حرص سبب فقر وپریشانی وریشه بدی است.
ودرجای دیگر می‌فرماید:
(لا یفسد الدّین کالطمعِ)[۳۶۷]چیزی مثل طمع، دین را تباه نمی‌سازد.

ریشه‌های حرص وطمع

حرص یک نیرویی است که بر وجود انسان چیره گشته، او را به جمع‌آوری ثروت وا می‌دارد چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید:
(اِن الاِنسان خلِق هلوعاً اِذا مسه الشر جزوعاً و اِذا مسه الخیر منوعاً)[۳۶۸]
انسان حریص آفریده شده است. هنگامی که بدی به او رسد، بی تابی می‌کند و هنگامی که خوبی به او رسد مانع استفاده دیگران می‌شود.
مهمترین ریشه‌های حرص دوچیز است:

بی‌اعتمادی به خدا

انسانی که فکر می کند باید هرچه توانایی دارد، برای انباشتن مال صرف کند، واز قدرت خویش بهره ببرد، یقین ندارد که خداوند روزی رسان واقعی است وبه تعبیر حضرت علی علیه السلام انسان حریص به خدا اعتماد ویقینی ندارد.
(علیالشکِّ و قِلةِ الثِّقةِ باللّهِ مبنی الحِرصِ و الشحِّ)[۳۶۹]
بنای حرص وبخل بر کم اعتمادی به خدا وشکّ به او نهاده شده است.
مرحوم ملاّ احمد نراقی می‌نویسد:
وتمندی رفت وگفت: شنیده‌ام مالی در راه خدا نذر کرده‌ای که به درویشان بدهی، من نیز درویشم، ثروتمند گفت: من نذر نابینایان کرده‌ام تو که نابینا نیستی، درویش گفت: نابینای واقعی من هستم که درگاه خدای کریم را گذاشته به درِ خانه چون تو گدایی آمده‌ام !)[۳۷۰]

هدف انگاشتن دنیا

انسانی که دنیا ومادّیات را هدف خویش قرار داده است، درانباشتن ثروت وطمع به مال دیگران زیاده روی می کند، بطوری که دوستی مال ومادّیات تمام قلبش را فرا می‌گیرد، ومکارم اخلاقی و صفات انسانی را فراموش می‌کند. قرآن کریم می‌فرماید:
(کلاّبل لاّتکرِمون الیتیم و لا تحاضون علی طعامِ المِسکینِ و تاءکلون التراث اکلاً لمّاً و تحِبون المال حبّاً جمّاً[۳۷۱]
نه چنان است. شما یتیم راگرامی نمی‌دارید، ویکدیگر را به خوراندن مسکین ترغیب نمی‌کنید، ومیراث را حریصانه می‌خورید، ومال را زیاد دوست دارید.
ولی اگر دیده بصیرت انسان بینا باشد ودرپی این دنیای فانی، سرای باقی رانظاره کند، نه تنها به پستی حرص و طمع تن در نمی‌دهد، بلکه بسیاری از امور مادّی را نیز به دیده حقارت می‌نگرد. حضرت علی علیه السّلام فرمود:
(لو رای العبد اجله و سرعته اِلیهِ ابغض الاءمل و ترک طلب الدنیا)[۳۷۲]
اگرانسان مرگ و شتاب آن را می‌دید، آرزوها رادشمن می‌داشت ودنیا طلبی راترک می‌کرد.

آثار حرص و طمع

آزمندی وتوقّع داشتن در اموال مردم آثار ناهنجاری را در پی دارد، از آن جمله:

خواری و گرفتاری

انسان طمعکار و آزمند، خوار و ذلیل دیگران است و به خاطر این که مالی به دست آورد، آبرو و شخصّیت خویش را از دست می‌دهد. حضرت علی (ع) می‌فرماید:
(عبد المطامِعِ مسترِق لا یجِد ابداً العِتق)[۳۷۳]
بنده طمعها دربندی است که هرگز آزادی نخواهد یافت.
وباز می‌فرماید:
(اِتقوا الحِرص فاِن صاحِبه رهین ذلٍّ و عناءٍ)[۳۷۴]
ازحرص دوری کنید که حریص، گرفتار خواری وسختی است.
انسان حریص هیچ‌گاه آرامش ندارد، یعنی به سبب حرصی که به انباشتن ثروت دارد، همیشه دررنج وناراحتی است و هرگز استراحتی ندارد.[۳۷۵]

عدم آسایش

آزمندی وطمع یک صفت درونی است که انسان رابه جمع‌آوری ثروت ونفع مادّی وا می‌دارد، بطوری که مال وکارهای مادّی محور همه افکار وتلاشها وسبب سلب آسایش انسان می‌شود. حضرت علی علیه السّلام می‌فرماید:
(لا یلقی الحریص مستریحاً)[۳۷۶] هیچ‌گاه حریص راحت دیده نمی‌شود.
همچنین می‌فرماید:
(الحِرص مطِیة التقبِ)[۳۷۷] حرص مرکب رنج و مشقّت است.

جراءت برگناه

انسان حریص وطمعکار به خاطر علاقه شدیدی که به مال دارد، موازین شرعی را رعایت نمی کند، و حقوق دیگران را پایمال می‌سازد تاخود مال بدست آورد.
حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:
(ما افسد الرجل مثل الطمعِ)[۳۷۸] چیزی مثل طمع انسان را فاسد نمی‌کند.
همچنین می‌فرماید:
(... و الحِرص و الکِبر والحسد دواعٍ اِلی التقحمِ فیِ الذنوبِ)[۳۷۹]
آز و خود بزرگ بینی ورشک بردن موجب فرورفتن در گناهان است.
گاهی علاقه شدید به مال ومنال آنچنان در انسان اثر می‌گذارد که بی پروا به هرگناهی دست می‌زند، وحتّی حاضر است به خاطر دست یافتن به مقام، خون شریف‌ترین انسانها را بریزد.[۳۸۰] سعدان می‌گوید:
ازامام صادق (ع) سؤ ال کردم: آنچه ایمان انسان رااستوار می سازد، چیست؟ فرمود: پرهیزگاری، پرسیدم: آنچه انسان را از دین خارج می کند چیست؟ فرمود: طمعکار.[۳۸۱]

سختی مرگ

دلبستگی بیش از حدّ به دنیا وابستگی به آن را درپی دارد وبریدن این وابستگی هنگام مرگ بسیار سخت ودشوار است. حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:
(من کثر اِشتِباکه بِالدنیا کان اشد لِحسرتِهِ عِند فراقِها)[۳۸۲]
کسی که زیاد در دنیا فرو رفته باشد هنگام مرگ حسرت واندوهش زیاد تر خواهد بود.
امام خمینی قدّس سرّه می‌فرماید:
(ازمفاسد حبّ دنیا وتعلّق به آن، این است که انسان را از مردن خائف کند. واین خوف که از محبّت دنیا وعلاقه قلبی به آن پیداشود، بسیار مذموم است وعمده سختی مردن همین فشار رفع تعلقّات وخوف ازخود مرگ است.[۳۸۳]

سختی حساب

نداشته اند روز قیامت حساب آسانی دارند و زودتر از دیگران از حسابرسی رهایی پیدا می کنند، ولی کسانی که با حرص و طمع شدید، مال جمع کرده اند، وتوجهی به حلال و حرام نداشته‌اند و حقوق الهی را رعایت نکرده‌اند، گرفتار عذابی سخت و دردناک خواهند شد. قرآن کریم می‌فرماید:
(انفِقوا فی سبیلِ اللّهِ ولا تلقوا بِایدیکم اِلی التهلکةِ)[۳۸۴]
مال و ثروت خود را در راه خدا انفاق و بخشش کنید، وخویشتن را به هلاکت نیفکنید.
پیامبراکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
(الا اخبِرک بِاهلِ النّارِ؟ کل جعظرِی جوّاظٍ مستکبِرٍ جمّاعٍ منوعٍ)[۳۸۵]
آیا تو را از اهل جهنم با خبر نکنم؟ هر کس که خود پسند و خودخواه و متکبّر وحریص و بخیل باشد.
حضرت علی علیه السّلام می‌فرماید:
(ثمرة الطمعِ ذل الدنیا وشِقاء الاخِرةِ)[۳۸۶]
میوه طمع، خواری دنیا و بدبختی آخرت است.
به امید آنکه فرمایش قرآن کریم و معصومین (ع) تابلوی زندگی مان قرار گیرد و به بیماری حرص و آزمندی مبتلا نگردیم.

حفظ بیت المال

بیت المال چیست

(بیت المال) از دو کلمه (بیت) و (مال) ترکیب شده که به فارسی می‌شود (خانه مال) که همان خزانه است. درفرهنگ لغت هم این گونه معنی کرده‌اند: (جایی که درآن مالی را گذارند که همه مسلمانان را درآن حق باشد)[۳۸۷]
ه که درآن اموال رانگاه می داشته اند، این اموال احیاناً شامل صدقات، غنایم وفئ بوده است، اما بعدها کلمه بیت المال برخود اموال، اطلاق شده، نه بر محل نگاهداری آنها و کلمه (بیت المال مسلمین) دایره خاصی را شامل می‌شود که متعلق به عموم مسلمانان است[۳۸۸]
موال بیت المال اطلاق می گردد. اما کلمه بیت المال مسلمانان برای بخش دوم این اموال اصطلاح شده یعنی به درآمدهایی از دولت که دارای مصارف از پیش تعیین شده‌ای نبوده، بلکه مصرف آن مصالح مسلمانان به صورت کلّی است. مانند جزیه و خراج، بیت المال مسلمانان گفته می‌شود.
بیت المال از آن کیست؟
بنابرآنچه بیان شد، اموالی که دولت اسلامی دریافت می‌کرده بر دو گونه است:
ن و پرداخت به موارد مصرف آن بوده. مانند زکات وکفارات که مصرف آنها معین گردیده است، دولت گرچه این اموال را دراختیار خود می‌گیرد، امّا موظّف است که در مصارف تعیین شده صرف کند. این گونه اموال متعلق به عموم مسلمانان نیست و از بیت المال مسلمانان بشمار نمی‌رود.
اجد، بیمارستانها و غیره شود و گاهی نیز مصالح اقتضا می کند بیت المال بین مسلمانان تقسیم شود و به هرکدام سهمی از آن پرداخت گردد، مانند دوره‌ای که فقر و نیازمندی بر غالب افراد جامعه چیره شده باشد. دراین صورت به همه افراد مسلمان، سهمی پرداخت می‌گردد.[۳۸۹]

ضرورت حفظ بیت المال

ت المال سرو کار دارد نیز ایجاب می‌کند که منتهای دقّت، دلسوزی وامانتداری را نسبت به بیت المال هر چند ناچیز باشد اعمال کند و اجازه ندهد که حیف و میل شود و به یاد داشته باشد که در روز بازپسین در برابر دستگاه عدل الهی باید پاسخگو باشد. قرآن مجید می‌فرماید:
(ونضع الموازین القِسط لِیومِ القِیمةِ فلا تظلم نفسٌ شیئاً واِن کان مِثقال حبةٍ مِن خردلٍ اتینابِها و کفی بِناحاسِبین)[۳۹۰]
روز قیامت، ترازوهای عدل را بر پا می‌کنیم، به هیچ‌کس ستم نمی‌شود، اگر (عملی) به اندازه یک خردل هم باشد، آن را به حساب می‌آوریم و این کافی است که ما حسابرس هستیم.
همچنین باید آگاه بود که اموال عمومی، متعلق به همه ملت است و حیف و میل حتی یک تومان آن تجاوز به حقوق دیگران است.

بیت المال، امانت مردمی

آگاه باشند که از سوی مردم و حکومتی که متعلق به آنان است، امین شناخته شده‌اند واین اموال به عنوان امانت به آنها سپرده شده است و امانتداری ایجاب می‌کند که امانت را به گونه‌ای صحیح و طبق مصلحت به کار گیرند یا به اهل امانت برگردانند. چنان‌که قرآن مجید می‌فرماید:
(اِن اللّه یاءمرکم ان تؤدوا الاماناتِ اِلی اهلِها)[۳۹۱]
خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانتها را به صاحبانش برگردانید.
دیگر این که اموال عمومی و بودجه اختصاصی را باید در محلی که قانون و شرع معین کرده است به کار گرفت و هرگونه جابجایی و تغییر وتحوّل برخلاف درستی وامانتداری است. قرآن مجید پیرامون یکی از موارد بیت المال چنین رهنمود می‌دهد:
(اِنماالصدقات لِلفقراءِ والمساکینِ والعامِلین علیها والمؤلفةِ قلوبهم و فِی الرِّقابِ والغارِمین و فی سبیلِ اللّهِ وابنِ السبیلِ فریضةً مِن اللّهِ واللّه علیمٌ حکیمٌ)[۳۹۲]
صدقات (زکات) فقط برای فقیران، مسکینان، کارگزاران جمع‌آوری آن، به دست آوردن دل مخالفان، آزاد کردن بندگان، قرضداران، انفاق در راه خدا و مسافران در راه مانده است (واین) فریضه‌ای از جانب خداست و خدا دانا وحکیم است.

خیانت به بیت المال و پیامدهای آن

هرگونه سوء استفاده، حیف و میل و سستی نسبت به بیت المال خیانت محسوب می شود که بطور جدی باید از آن پرهیز کرد؛ زیرا امیرمؤ منان علیه السلام فرموده است:
(اعظم الخِیانةِ خِیانة الامةِ)[۳۹۳] بزرگترین خیانت ، خیانت به امّت است.
ودر سخنی دیگر منشاء خیانت را کم تقوایی و بی‌دینی دانسته، می‌فرماید:
(الخِیانة دلیلٌ علی قِلةِ الورعِ و عدمِ الدِّیانةِ)[۳۹۴]
خیانت ، نشانه کمبود ورع و بی‌دینی است.
می کنند و به عبارت دیگر، خائنان به اموال عمومی، افراد دونمایه و خودپسندی هستند که حاضرند با ضربه زدن به منافع عمومی وخالی کردن جیب مردم، وضع زندگی خود را بهبود بخشند، غافل از آن که چنین انجامی، فرجامی زشت و ناگوار دارد که گوشه‌ای از آن را در زیر می‌خوانیم:

اجتماعی

خواه ناخواه، خیانت به اموال عمومی، تاءثیر منفی و ناهنجاری پیدا و پنهان براجتماع خواهد گذاشت، از آن جمله می توان هرج و مرج اجتماعی، عدم امنیت مالی و سقوط ملّی رانام برد، که پیرامون هر یک، توضیح مختصری می‌دهیم:
۱ هرج و مرج اجتماعی: کسی که بدون حساب وکتاب در بیت المال تصرف می‌کند، درواقع بخشی از قانون را زیر پا نهاده که به همان نسبت، سبب هرج و مرج اجتماعی شده است وزحمتهای تنظیم و تخصیص بودجه را نیز به هدر داده و باعث رکود کارها می‌شود.
همکاری با دولت سرباز زنند و خود نیز در استفاده از اموال عمومی که دراختیارشان قرار می‌گیرد، احساس وظیفه نخواهند کرد، و چه بسا از این طریق زیانهای بزرگی به بیت المال وارد شود و کارگردانان اصلی نظام نیز با نگرانی و تشویش خاطر و بدگمانی با مسائل برخورد کنند.
راد دیگر نیز سرایت می‌کند و شیرازه مملکت را از هم می‌پاشد، زیرا کارگردانان خائن به جای رسیدگی به امور مردم و پیشبرد برنامه‌های مختلف مملکت، به خوشگذرانی و عیاشی و خرج کردن پولهای به یغما برده مشغول می‌شوند و چنین کاری به تنهایی برای سقوط یک مملکت کافی است.
ر شوم آن تا سالیانی دراز از بین نخواهد رفت، این در حالی بود که بنا به گفته سفارت ایران در (کاراکاس): شاه مخلوع ایران به تنهایی مبلغ ۲۵ بیلیون دلار ارز از کشور خارج کرد که اگر هزار سال عمر می کرد روزی پانصد و پنجاه هزار تومان می‌توانست خرج کند.[۳۹۵]

فردی

علاوه بر زیانهای اجتماعی که بر شمردیم، خیانت در بیت المال، خسارتهایی رابطور مستقیم متوجه شخص خائن می‌کند از جمله:
گی: معمولاً کسی که از راه حرام، درآمدی کسب کند و با سرکیسه کردن مردم، گذران زندگی کند، در نهایت به فقر و فلاکت دچار خواهد شد، چرا که (بادآورده راباد ببرد) وخائن غالباً سزای خیانت خود را درهمین دنیا خواهد چشید. رسول گرامی اسلام صلی اللّه علیه وآله فرمود:
(من کسب مالاً مِن غیرِ حِلِّهِ افقره اللّه)[۳۹۶]
هرکس ثروتی را از راه حرام به دست آورد، خدا او را فقیر خواهد کرد.
ی: دومین اثر سوء حیف ومیل بیت المال، برانگیخته شدن خشم الهی است؛ زیرا خداوند نسبت به عموم مردم مهربان است و هرکس نسبت به آنان، کمترین ستمی روا دارد، دچار خشم او می‌شود. حضرت علی صلوات اللّه علیه به یکی از کسانی که اموال عمومی را به یغما برده بود می‌نویسد:
(فقد بلغنی عنک امرٌ اِن کنت فعلته فقد سخطت ربک وعصیت اِمامک واخزیت امانتک)[۳۹۷]
ازتوبه من خبری رسیده است که اگر چنان کرده باشی (که من شنیده‌ام) پروردگارت را به خشم آورده، امام خود را نافرمانی کرده وامانتت را بی‌ارزش کرده‌ای.
از مال دنیا که پست وناپایدار است، معامله کرده وبا بهبودی زندگی مادّی خود، حال دعا و راز نیاز باخدا را از دست می‌دهد و از این رهگذر نزد خدا بی اعتبار می‌شود، به نکبت وبدبختی دچار می شود و در اثر گناه خیانت ، اگر عمل نیکی داشته باشد، عملش نابود می‌شود.
امیرمؤ منان علیه السلام پس از آن که حقوق مردم را از بیت المال می پرداخت، دستور می‌داد آنجا را جارو کنند وبعد چند رکعت نماز می‌خواند و چنین دعا می‌کرد:
(اللّهم اِنی اعوذ بک من ذنبٍ یحبِط العمل، و اعوذ بِک مِن ذنبٍ یعجِّل النِّقم و اعوذ بِک مِن ذنبٍ یمنع الدع اء)[۳۹۸]
پرورگارا! از گناهی که عمل را نابود می‌کند و نکبت را تسریع می‌کند ومانع پذیرفته شدن دعا می‌شود به تو پناه می‌برم.
اخت حقوق مردم و در کنار بیت المال، نشانگر این نکته باشد که گناهانی که آن پیامدهای ناگوار را در پی دارد، در رابطه باحیف ومیل وخیانت به بیت المال صورت می پذیرد و کسانی که به اموال عمومی خیانت ورزند دچار چنین نکبتهایی می‌شوند و از حال معنوی محروم خواهند شد.
۴ آتش دوزخ: حرام خواری از گناهان بسیار زشتی است که در اسلام بسیار مورد نکوهش قرار گرفته است و مصر شخصی بیت المال از بارزترین مصداقهای آن است، کسانی که اموال عمومی را به ناحق می‌خورند، در آخرت در آتش قهر خدا گرفتار خواهند شد.

سیره پیامبرو علی (ع)

رسول خدا صلی الله علیه وآله وامیرمؤ منان علیه السلام با دقّت بیش از حد به امور بیت المال رسیدگی می‌کردند تا مبادا درهمی بر خلاف رضای خدا و حقوق مردم مصرف شود. اینک به گوشه‌ای از دقت وسخت گیری آن دو رهبر معصوم می‌پردازیم[۳۹۹]

حسابرسی دقیق

پیشوایان دلسوز اسلام، حساب بیت المال را بطور دقیق رسیدگی می‌کردند و هیچ‌گاه اجازه نمی دادند که یک درهم آن نابجا مصرف شود ویا حقی از کسی پایمال شود وچنین کاری راخیانت می‌دانستند و دامن مقدس آنان از چنین کاری پاک ومنزّه است.

پس از آنکه رسول خدا صلی الله علیه وآله از جنگ (حنین) وآزادسازی اسرا فارغ شد، رزمندگان، گرداگرد آن حضرت را گرفتند و گفتند: ای پیامبر خدا غنایم جنگی را میان ما تقسیم کن. آن حضرت کنارشتری ایستاد و مقداری از کرک کوهانش را کند وبه هوا افکند وفرمود:

(ای مردم به خداسوگند من از غنایم حتی مثل این کرک جز خمس آن رانمی برم؛ که آن هم به شما خواهد رسید، پس (هرکس هرچه برده حتی) نخ وسوزن را هم برگرداند زیرا خیانت درقیامت، برای خائن، بدترین ننگ وسبب ورود به دوزخ خواهد بود)
پس از سخنان پیامبر (ص) مردی از انصار گلوله نخی راآورد وگفت:
ای رسول خدامن این نخهارابرای دوزندگی برداشته‌ام؟
پیامبر فرمود:
(سهم من ازآن تو باشد (ولی سهم مردم را به بیت المال برگردان)
آن مرد گفت:
اگر کار به این دقیقی ومشکلی، است نیازی به این نخها نیست،
این را گفت وآنها را روی بیت المال انداخت.[۴۰۰]
این داستان بیانگر منتهای دقت و دلسوزی رهبر اسلام در مورد اموال عمومی و نشان دهنده سیره و طرز عمل آن حضرت در مسائل مالی است و روش امیرمؤ منان علیه السلام در مورد بیت المال مانند پیامبر بزرگوار است، چنان‌که نقل شده است:
یکی از دخترانش، گردن بندی رابه صورت (امانت تضمینی) از بیت المال دریافت کرد تا در مراسم عید قربان از آن استفاده کند وقتی امام از موضوع آگاه شد، مسؤ ول بیت المال رابه حضور طلبید و او را بشدت سرزنش کرد واز تکرار چنین کاری بر حذر داشت. وبه دخترش فرمود:
(اگر گردن بند را به صورت عاریه وبا ضمانت دریافت نکرده بودی، نخستین بانوی هاشمی بودی که انگشتان دستت به جرم سرقت از بیت المال قطع می‌شد!)
دختر، که خودرا صاحب حق می‌دانست، گفت: من دختر امیرمؤ منانم! چه کسی از من به این گردن بند شایسته تراست؟ امام در پاسخش فرمود:
(آیاهمه بانوان مهاجر وانصار در مراسم عید با چنین گردن بندی زینت می‌کنند؟[۴۰۱]
ان راستین ومتعهد، بویژه حضرت امام خمینی قدّس سره هم به پیروی از رسول گرامی اسلام وائمه اطهار در امر اموال عمومی، بیت المال و مصارف آنها از حسابرسی دقیق و فراوان آن حضرت، حکایت می‌کند. چنان‌که یکی از همراهان امام در نجف اشرف در این باره چنین می‌گوید:
بی نظیر، هفته به هفته به خدمت پدر می‌آمد و خرج هفته اش را می‌گرفت. امام به هیچ وجه، بیش از مخارج ضروری زندگی به ا و نمی‌داد وهنگامی که حاج آقا مصطفی خواست به مکّه مشرّف شود، از پول خانه‌ای که در قم فروخته بود ونیز مبلغی که تعلّق به همسرش داشت، استفاده کرد.
نجف را اجازه می دادند، اما به کربلا یا جای دیگر، نمی‌توانستیم تلفن بزنیم؛ زیرا امام، تحریم کرده بود، حتی به فرزند خود فرمود :تو حق نداری به تهران یا جای دیگر تلفن کنی، ولی اگر در مسیر انقلاب بود، مانند نشر اعلامیه به وسیله تلفن یاگرفتن خبر، اجازه می‌داد.
داد وزیر آن نوشت :شما در این قطعه کوچک هم می‌توانستید، بنویسید. از این رو، آن برادر، کاغذهای خرده راجمع وجور می‌کرد ودر کیسه‌ای می‌گذاشت و هنگامی که می‌خواست برای امام، چیزی بنویسد، روی آن کاغذ پاره ها می نوشت. امام هم زیرش، جواب را می نوشتند)[۴۰۲]

عدالت در توزیع

یژگیهای دیگر حکومت پیامبر وعلی علیهما السلام (عدالت درتوزیع) بیت المال بود. آن بزرگواران سهم هر مسلمانی را از بیت المال بر مبنای قانون اسلام پرداخت می‌کردند وهرگز نظر شخصی، فامیلی، پارتی بازی، تملّق گویی ومانند آن را در تقسیم بیت المال دخالت نمی‌دادند.
وشنی مستفاد می شود که بر تقسیم بالسویه بیت المال اصرار می ورزیده‌اند وعلت مخالفت برخی که ابتدا با آن حضرت، بیعت کردند، همین بود که دیدند در عطایا فرقی بین افراد نمی‌گذارد وکسی را بخاطر سابقه اسلام، هجرت، جهاد و خویشاوندی پیامبر (ص) ترجیح نمی‌دهد.[۴۰۳]
حضرت امیر (ع) چند روز پس از به خلافت رسیدن به خزانه دار خود (عبیداللّه بن ابی رافع) فرمود:
نخست مهاجران را صدا کن وبه هریک سه دینار بپرداز، پس از آنها به انصار نیز همین قدر پرداخت کن، سپس به هریک از مردم که حاضر شدند، سرخ باشند یا سیاه، سه دینار بده.
(سهل بن حنیف) به این تقسیم عادلانه اعتراض می‌کند وبااشاره به کسی می‌گوید:
ای امیرمؤ منان! این شخص تا دیروز غلام من بوده است که آزادش کرده‌ام، آیا سهم من واو یکی است؟ حضرت فرمود:
(هر اندازه به تو بدهیم، به او نیز می‌دهیم !)
و هیچ‌کس را بردیگری برتری نداد[۴۰۴]
طلحه وزبیر نیز به چنین قانونی اعتراض کردند وحتی سهمیه خود را دریافت نکردند، تا این قانون برابری راتغییر دهند؛ ولی حضرت علی علیه السلام به اعتراض آنان اعتنایی نکرد و فرمود:
من که از نزد خود، چنین قانونی را وضع نکرده‌ام، من وشما شاهد بودیم که رسول خدا (ص) چنین می‌کرد و کتاب خدا نیز گویا و گواه است.[۴۰۵]

صرفه جویی در مصرف

افی در اموال عمومی صورت نگیرد واز کمترین هزینه، بیشترین بهره به دست آید تاعلاوه بر حفظ بیت المال، اسراف وتبذیر نیز در بیت المال به وجود نیاید ودستگاه حکومت اسلامی چون در بار پادشاهان ستمگر نشود.[۴۰۶] و زندگی ساده آن بزرگواران، خود، گواه این مطلب است.
رسول خدا (ص) در غزوه (خیبر) گنجینه (آل ابوالحقیق) رابه غنیمت گرفت، پس از بازگشت، همسرانش درخواست کردند که آن گنجینه را میان ما تقسیم کن.
حضرت فرمود:
آن را طبق قانون خدا میان مسلمانان تقسیم کردم!
آنها خشمگین شدند و سخنانی گفتند. پس از چند روز، خداوند، به پیامبر (ص) دستور داد که همسرانت را میان همین زندگی ساده و طلاق مخیّرکن[۴۰۷] وفرمود:
اِن کنتن ترِدن الحیوة الدنیا و زینتها فتعالین امتِّعکن و اسرِّحکن سراحاً جمیلاً و اِن کنتن ترِدن اللّه و رسوله و الدّار الاخرة فاِن اللّه اعد لِلمحسناتِ منکن اجراً عظیماً)[۴۰۸]
ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر خواهان زندگی دنیا و زینتهای آن هستید، بیایید تا شما را بهره‌مند سازم و به وجهی نیکو رهایتان کنم؛ واگر خواهان خدا وپیامبر او و سرای آخرت هستید، خدابه نیکوکارانتان پاداشی بزرگ خواهد داد.
امیرمؤ منان علیه السلام، شبی دربیت المال حضور داشتند که عمروبن عاص، برای کار خصوصی به حضور آن حضرت رسید، امام چراغ بیت المال راخاموش کرد و در زیرنور ماه با او به گفتگو نشست[۴۰۹]

شدّت عمل نسبت به متخلّفان

استفاده ها هم فزونی گرفت. امیرمؤ منان (ع) در برخورد باخائنان بیت المال برخوردی قاطع وخرد کننده داشت و مصمّم بود که چنین افرادی باید در اختیار عدالت قرار گیرند و سخت مجازات شوند. به عنوان مثال، درنامه‌ای به (زیادبن ابیه) جانشین استاندار بصره می‌نویسد:
(واِنی اقسم باللّهِ صادِقاً لئِن بلغنی انک خنت فی فی المسلِمین شیئاً صغیراً او کبیراً لاشدن علیک شدةً تدعک قلیل الوفرِ، ثقیل الظهرِ ضئیل الامرِ و السلام)[۴۱۰]
به خداسوگند راستین می خورم، اگر به من خبر رسد که در مال مسلمین کم یا زیاد
خیانت کرده‌ای چنان برتو سخت خواهم گرفت که تهیدست وگران بار وپریشان حال بمانی !تمام.

راه‌های حفظ بیت المال

برای حفاظت هر چه بهتر از اموال عمومی از دستبرد، حیف ومیل، جابه جایی نابجا ومانند آن راه‌های زیر پیشنهاد می‌شود:

انتخاب شایسته

خستین گام اصولی در راه حفظ اموال عمومی است که اگر به گونه‌ای دقیق وطبق ضابطه نه بارابطه انجام گیرد، بسیار سودمند خواهد بود. عقل سلیم نیز حکم می‌کند که کار را باید به کاردان سپرد، منظور از افراد کاردان وشایسته کسانی اند که دارای ویژگیهای زیر باشند:
فظان اموال عمومی، اعتقاد راسخ به خدا و پیامبرصلی الله علیه وآله نداشته باشند به آسانی در اموال مردم دست به خیانت می‌زنند؛ زیرا نه خدا را حاضر وناظر کارخویش می‌دانند تا ازاو شرمشان آید ونه قیامتی را باور دارند که ازحساب وکتاب و عذاب آن واهمه داشته باشند.
حضرت صادق علیه السلام به فرزندش سفارش می‌کند که اموالش را به شراب خوار ندهد؛ زیرااو با نوشیدن شراب، سفاهت ونادانی خود را اثبات کرده است.[۴۱۱]
۲ امانت داری :خصیصه امانتداری ایجاب می کند که (امین) هیچ گاه، اموال عمومی را حیف ومیل نکند وآن را طبق ضابطه وقانون به کارگیرد، ازاین رو، مسؤ ولین مالی اقتصادی در هر رده باید به زینت امانت وجوانمردی آراسته باشند تا اموال مردم را پاس دارند.
شخصی نزد حضرت صادق علیه السلام شکایت کرد که فلانی را امین دانستم و اموالی رابدو سپردم ولی او خیانت ورزیده و بکلی منکر آن شده است؟ امام فرمود:
(لم یخنک الامین و لکِنِائتمنت انت الخائِن)[۴۱۲]
امین به تو خیانت نکرده ولی تو به خائن اعتماد کرده‌ای.
اعتماد بر افراد خائن وسپردن دارایی مردم به آنها کاری نابخردانه و برخلاف خواست اسلام است. حضرت باقر علیه السلام از نبی اکرم صلی الله علیه وآله چنین روایت می‌کند:
(لا تاءمنِالخائِن و قد جربته)[۴۱۳]
به کسی که او را آزموده‌ای وخائن درآمده، اعتماد مکن.
ارآیی در هرشغل و حرفه‌ای یک ضرورت عقلی است وسپردن مسؤ ولیت به افراد ناوارد وغیرمتخصّص، سبب هدر دادن ثروتهای عمومی، کاهش کارایی وبرخلاف حق وعدالت است. قرآن مجید این ویژگی را برای مسؤ ولان مالی واقتصادی مملکت لازم دانسته است واز قول حضرت یوسف (ع) نقل می‌کند:
(قال اجعلنی علی خزائِن الارضِ اِنّی حفیظٌ علیمٌ)[۴۱۴]
گفت مرا بر خزاین این سرزمین بگمار که من نگهبانی دانایم.
موارد گذشته، تیزهوشی ودقت عمل نیز برای یک کارمند مالی واقتصادی ضروری است تا با کیفیت بهتری از اموال عمومی پاسداری کند؛ زیرا چنین صفتی سبب می‌شود که انسان بیشتر وبهتر مراقب اوضاع باشد، آفتهارا شناسایی کند و باکمترین هزینه، بیشترین بهره را به دست آورد.

نظارت وبازرسی

دومین راه حفظ وسلامتی بیت المال از آفتها نظارت وبازرسی دقیق مسؤ ولان نظام است.
سدّ کنند. کمترین فایده چنین کاری این است که نخست از بروز هرگونه آفتی در حد امکان جلوگیری می‌کند وآمار خیانت وحیف ومیل کاهش می‌یابد، دیگر اینکه در صورت بروز نارسایی در مصرف بیت المال، در اولین فرصت، اقدام ضروری انجام می‌گیرد و دست خائنان کوتاه می‌شود.
امیرمؤ منان علیه السلام در این راستا این گونه رهنمود می‌دهد:
(ثم تفقد اعمالهم و ابعثِ العیون مِن اهلِ الصِّدقِ و الوفاءِ علیهِم فاِن تعاهدک فیِ السِّرِ لامورِهِم حدوةٌ لهم علی استِعمالِ الامانةِ و الرِّفقِ بِالرعیةِ)[۴۱۵]
به کارهای کارگزارانت رسیدگی کن و بازرسهای درستکار و با وفا بر آنان بگمار، چرا که بازرسی نهانی از کار آنها انگیزه امانتداری وخوش رفتاری با مردم است.

مجازات خائنان

مجازات شدید خائنان سوّمین راه حفظ اموال عمومی است؛ زیرا سختگیری ومجازات خائن، درس عبرتی برای دیگران خواهد شد که به فکر طغیان وخلاف نیفتند. علی (ع) در این مورد نیز به مالک اشتر چنین می‌فرماید:
یهِ عندک اخبار عیونِک اِکتفیت لِذلِک شاهِداً فبسطت علیهِ العقوبة فی بدنِهِ واخذته بما اصاب من عملِهثم نصبته بمقامِ المذلةِ و و سمته بالخیانةِ و قلدته عار التهمةِ)[۴۱۶]
اگر یکی ازآنان دست به خیانتی گشود وگزارش جاسوسان تو برآن خیانت همداستان بود، بدین گواه بسنده کن وکیفر او را با تنبیه بدنی بدو برسان وآنچه به دست آورده بستان، سپس او را خوار بدار وخیانتکار شمار و طوق بدنامی را در گردنش درآر.
خائنان به اموال عمومی در نظر گرفت: تنبیه بدنی، باز پس گیری اموال غارت شده، جبران آنچه از دست رفته، معرفی او به عنوان خائن، پرونده سازی وبدنام کردن او تا دیگران او را به کار نگمارند. به امید آن که راه‌های بهتری نیز برای حفاظت اموال عمومی طرح وعملی شود.

رشوه

یکی از پدیده‌های ناهنجار اقتصادی که گریبانگیر بیشتر جوامع انسانی است، (رشوه خواری) می باشد که بسان آفتی ویرانگر، تاروپود قانون ومقررات را ازهم گسیخته وسبب هرج ومرج می‌گردد.

مفهوم رشوه

رشوه، آن مزد ومالی است که برای از بین بردن حقّ دهند، یا جهت حقّ نمودن باطلی دریافت نمایند و (رشا) یعنی رشوه داد، منحرف کرد)[۴۱۷]
رشوه به دوقسمِ رشوه در حکم وقضاوت و رشوه برای راه افتادن کارو تسریع درآن، تقسیم می شود؛ رشوه درحکم، برای دهنده وگیرنده آن حرام بوده ودر روایات ازآن به عنوان کفر به خدا و رسول، یادشده است. چنان‌که امام صادق علیه السلام به عمار بن مروان فرمود:
(اما الرشا یا عمار فیِ الاحکامِ فاِن ذلِک الکفر بِاللّهِ العظیمِ و بِرسولِهِ صلی اللّه علیهِ و آلِهِ)[۴۱۸]
اماای عمار! رشوه گرفتن دراحکام (قضاوتها) کفر به خداوند بزرگ و رسولش (ص) می‌باشد.
ودر جای دیگر می‌فرماید:
(مِن اکلِ السحتِ الرشوة فیِ الحکمِ)[۴۱۹] رشوه گرفتن در قضاوت از حرامخواری است.
گرفتن آن، حقّ نیست، یعنی اشکال کار در گیرنده رشوه است که اءکل مال به باطل می کند؛ دربعضی ازروایات هم می‌بینیم، با چنین رشوه گرفتنهایی برخورد شده است؛ یکی از فرمانداران پیامبراکرم صلی الله علیه وآله رشوه‌ای را در شکل هدیه گرفت. حضرت به او اعتراض کرد وفرمود:
چگونه آنچه را حقّ نیست، می گیری؟ او پاسخ داد: ای رسول خدا! آنچه من گرفتم، هدیه بود.
پیامبر (ص) فرمود: توگمان می‌کنی اگر یکی از شما درخانه اش بنشیند وکار گزار ما نباشد، مردم چیزی به او هدیه خواهند داد؟[۴۲۰]
امیرالمؤ منین علیه السلام نیز حقیقت این نوع رشوه را چنین بیان می‌فرماید:
(... طارِقٌ طرقنا بملفوفةٍ فی وِعائِها، و معجونةٍ شنِئتها، کانما عجِنت بِریقِ حیةٍ اوقیئِها...)[۴۲۱]
شخصی در شب، نزد ما آمد، باارمغانی درظرف سربسته وحلوایی که من آن را دشمن داشته، به آن بدبین بودم، بطوری که گویا باآب دهان یاقی ء مار خمیر شده بود.
زشتی رشوه سبب می شود که رشوه خوار ورشوه دهنده از نامهایی مانند هدیه، تعارف، حق وحساب، حق زحمت و انعام، استفاده کنند؛ ولی روشن است که این تغییر نامها به هیچ وجه، تغییری در ماهیت وزشتی رشوه نمی‌دهد.

نکوهش اسلام از رشوه

رشوه یکی ازگناهان کبیره است، چنانچه علاّمه طباطبایی آن رااز موارد روشن اکل سحت دانسته[۴۲۲] وامام خمینی (ره) نیز اکل سحت را از گناهان کبیره می‌داند.[۴۲۳]ازاین رو، اسلام رشوه راباشدّت مورد نکوهش قرارداده ومحکوم می‌کند. قرآن کریم می‌فرماید:
(ولا تاءکلوا اءموالکم بینکم بِالباطِلِ و تدلوا بِهااِلی الحکّامِ لِتاکلوا فریقاً مِن اموالِ النّاسِ بِالاِثمِ)[۴۲۴]
اموال یکدیگر رابه ناحقّ نخورید وآن رابه حاکمان رشوه ندهید تا بدان سبب اموال گروهی دیگر را به ناحقّ بخورید.
پیامبراکرم صلی اللّه علیه وآله می‌فرماید:
(الرّاشی و المرتشی و الماشی بینهما ملعونون)[۴۲۵]
گیرنده ودهنده رشوه وکسی که واسطه بین آن دو است همگی ملعون هستند.

پیامدهای رشوه خواری

حرام خواری ورواجِ رشوه دادن و رشوه خوردن پیامدها ومفاسد زیادی دارد که در زیر به چند نمونه از آنها اشاره می‌کنیم:

فساد مالی واداری

وملت رابه خاک سیاه نشاند. چنان‌که در رویارویی امام حسن مجتبی علیه السلام بامعاویه، سرداران لشکر او با رشوه های معاویه، بانیروهای تحت امر خویش به معاویه پیوستند و بدین وسیله سپاه امام را در برابر نیروهای معاویه متزلزل کردند و شد آنچه نباید می‌شد.[۴۲۶]

نقض قوانین وحقوق اجتماعی

قانون و عدالت جز نامی باقی نخواهد ماند، متخلّفین ومتجاوزین به حقوق وقوانین اجتماع از اجرای قانون وعدالت نمی‌هراسند، وستمدیدگان ومحرومان اجتماع هم از اجرای آن ماءیوسند؛ زیرا می دانند با تهیدستی کسی به فریاد آنهانخواهد رسید. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:
(... لا ینبغی ان یکون الوالِی علی الفروجِ و الدِّماءِ و المغانِمِ و الاءحکامِ و اِمامةِالمسلِمین، البخیل... و لا المرتشی فی الحکمِ فیذهب بالحقوقِ و یقف بها دون المقاطِعِ...)[۴۲۷]
سزاوار نیست بخیل، برناموس، جان، غنیمتها واحکام مسلمانان، ولایت یابد وامامت آنان راعهده دار شود وسزاوار نیست کسی که درحکم رشوه می گیرد برمسلمانان ولایت یابد، تاحقوق راپایمال کند وآن را چنان‌که باید به صاحب حق نرساند.
با شیوع (رشوه خواری) و (رشوه پردازی) دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود وهیچ گونه تضمینی برای اجرای هیچ قانونی باقی نمی‌ماند.

سنگدلی

شن خوردن مال حرام است که چون سمی کشنده حیات معنوی دل رانابودمی کند وآن را چون سنگی جامد وسخت می‌گرداند که دیگر هر گونه سخن حقّ وپند واندرزی رانمی پذیرد وآه وناله هیچ مظلومی در او اثر نمی‌کند. چنان‌که سخن امام حسین علیه السلام بر آن تصریح داشت[۴۲۸]
افرادی هستند که وقتی کاری را که می‌دانند صد درصد گناه است شروع می‌کنند، در وهله اوّل از این کار ناراحت هستند ولی کم‌کم باگناه و رشوه انس می‌گیرند ودیگر ناراحت نیستند و گاهی کار به جایی می رسد که آن را وظیفه خود بلکه وظیفه دینی خود می پندارند.[۴۲۹]

قبول نشدن دعا وعبادت

رشوه یکی از موانع قبولی دعا وعبادت است. رسول اکرم صلّی اللّه علیه وآله فرمود:
(من اکل لقمة حرامٍ لم تقبل له صلواةٌ اربعین لیلةً و لم تستجب له دوعوةٌ اربعین صباحاً وکل لحمٍ ینبِته الحرام فالنّار اولی بِهِ...)[۴۳۰]
کسی که لقمه حرامی بخورد تا چهل شب نمازش قبول و تا چهل روز دعایش مستجاب نمی‌شود وهر گوشتی که در بدن او از حرام روییده شود، پس آتش به آن سزاوارتر است.
(اِذا وقعتِ اللقمة من حرامٍ فی جوفِ العبدِ لعنه کل ملکٍ فیِالسموات والاءرضِ)[۴۳۱]
هرگاه لقمه حرامی درشکم بنده‌ای قرارگیرد، هرفرشته‌ای درآسمانهاو زمین او رانفرین می‌کند.
پس بسیار روشن است که گناه وحرامخواری ورشوه خواری سبب می‌شود که دعا وعبادت بی اثر شود و مورد پذیرش درگاه الهی قرارنگیرد.

سختی حساب وعذاب اخروی

در جمع کردن ثروت توجهی به حلال و حرام نکرده وبا رشوه خواری، ثروت اندوخته وروزی خویش رابه دست آورده است دراین دنیا در دوزخی از آه یتیمان و درماندگان زندگی می‌کند که درآخرت نیز به جهنمی پاینده تبدیل شده دمار از روزگارش درخواهد آورد. قرآن کریم می‌فرماید:
(اِن الذّین یاءکلون اموال الیتامی ظلماً اِنما یاءکلون فی بطونِهِم ناراً)[۴۳۲]
آنهاکه اموال یتیمان را از روی ستم می‌خورند، آتش در دلهای خود می‌خورند.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله می‌فرماید:
(لا یدخل الجنة مننبت لحمه مِن السحتِ، النّار اولی بِهِ)[۴۳۳]
کسی که گوشتش از حرامخواری روییده باشد، داخل بهشت نخواهد شد و دوزخ برای او سزاوارتراست.

یک نکته

اگر گفتن حقّ متوقّف بر دادن رشوه باشد، اسلام اجازه داده است برای جلوگیری از ضرر و رسیدن به حق، انسان رشوه بدهد،[۴۳۴]ولی در این صورت باز هم گرفتن رشوه حرام است. امام خمینی قدّس سرّه می‌فرماید:
(گرفتن رشوه ودادن آن اگر منجرّ به حکمِ باطل گردد، حرام است ولی اگر کسی رسیدن به حقش متوقف بر پرداخت رشوه به قاضی باشد برای وی جایز است، امّا برای گیرنده رشوه حرام می‌باشد)[۴۳۵]

منابع و مآخد

قرآن کریم.
نهج البلاغه فیض الاسلام.
نهج البلاغه صبحی صالح.
اسدالغابه فی معرفة الصحابه.
اصول کافی مرحوم کلینی، چاپ انتشارات نور.
اربعین حدیث امام خمینی (ره).
آمالی شیخ طوسی ، انتشارات داوری قم.
بحارالانوارعلامه مجلسی، چاپ اسلامیه.
بیت المال در نهج البلاغه حسین نوری.
تاریخ التمدن.
تحریر الوسیله امام خمینی (ره).
تحف العقول چاپ سازمان تبلیغات.
تحف العقول تصحیح علی اکبر غفاری، اسلامیه.
ترجمه المیزان انتشارات اسلامی قم.
تفسیر البرهان سید هاشم بحرانی.
تفسیرصافی ملافیض کاشانی.
تفسیر عیاشی مسعودبن عیاش السلمی سمرقندی، علمیه اسلامیه.
تفسیر مجمع البیان طبرسی، چاپ بیروت.
تفسیر المیزان علامه طباطبایی.
تفسیر نمونه جمعی از نویسندگان.
تفسیر نورالثقلین علی بن جمعه العروسی الحویزی.
تکامل درپرتو اخلاق غلامرضاسلطانی چاپ دفترانتشارات اسلامی.
جامع احادیث الشیعه مرحوم آیت الله بروجردی.
جامع السعادات مهدی نراقی.
علم اخلاق اسلامی سید جلال الدین مجتبوی.
گفتارجوان فلسفی.
جواهرالکلام محمدحسین نجفی، بیروت.
چهل حدیث امام خمینی (ره).
الحقایق فیض کاشانی، دارالکتاب العربی.
الحیاة محدرضا حکیمی و...
روضة الواعظین فتال نیشابوری، منشورات الرضی.
سیره ابن هشام چاپ داراحیاء التراث العربی.
سیری در سیره ائمه شهید مطهری، چاپ صدرا.
سیری در نهج البلاغه شهیدمطهری،انتشارات صدرا.
شرح غررالحکم و در رالکلم آمدی، چاپ دانشگاه.
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید.
صحیفه سجادیه.
صحیفه نور چاپ وزارت ارشاد اسلامی.
صلح امام حسن ترجمه آیت الله خامنه‌ای.
عوائدالایام حاج ملااحمدنراقی ، انتشارات بصیرتی.
عیون اخبارالرضاشیخ صدوق.
غررالحکم ترجمه محمدعلی انصاری، چاپ آرمان.
فروع کافی مرحوم کلینی، دارصعب بیروت.
فرهنگ سیاح نشر اسلام.
فرهنگ عمید.
فرهنگ معین چاپ امیرکبیر.
قاموس قرآن علی اکبرقرشی، چاپ اسلامیه.
کلیات سعدی چاپ امیرکبیر.
کنز العمال المتقی علی بن حسام الدین.
لغت نامه دهخداعلی اکبر دهخدا، چاپ دانشگاه.
اللمعة الدمشقیه باتصحیح سید محمدکلانتر.
مباحث اقتصادی شهید مطهری.
مبانی اقتصاد اسلامی دفتر همکاری حوزه ودانشگاه.
مجله پاسداراسلام.
مجموعه ورّام ورام بن ابی فراس.
محجّة البیضاء ملامحسن فیض کاشانی، اعلمی، بیروت.
مستدرک الوسائل میرزا حسین نوری طبرسی، چاپ آل البیت.
مصباح الشریعه ترجمه وشرح حسن مصطفوی ، انتشارات انجمن اسلامی حکمت وفلسفه ایران.
معراج السعاده ملااحمد نراقی، چاپ رشیدی.
المفردات فی غریب القرآن راغب اصفهانی، بیروت.
مقتل الحسین عبدالرزاق مقرم، بصیرتی، قم.
مقدمه ابن خلدون ترجمه محمدپروین گنابادی.
مکارم الاخلاق طبرسی.
منازل الاخرة حاج شیخ عباس قمی.
من لایحضره الفقیه شیخ صدوق.
میزان الحکمة محمدی ری شهری.
نظام اقتصادی اسلام شهیدمطهری.
نهج الفصاحه ابوالقاسم پاینده.
وسائل الشیعه شیخ حرعاملی، احیاءالتراث العربی.

پانویس

  1. لغت نامه دهخدا، ج ۳۷، ص ۳۲۲
  2. لقمان، آیه ۱۹
  3. مائده، آیه ۶۶
  4. مبانی اقتصاد اسلامی، مصباحی، ص ۲۴، مرکز آموزش بانکداری
  5. این مدّعای مکتب مارکس است
  6. اشاره به آیه کریمه ولا تؤتوا السفهاء اموالکم التی جعل اللّه لکم قِیاماً می‌باشد (نساء، آیه ۵)
  7. ترجمه تفسیر المیزان، ج ۹، ص ۳۳۰، اسلامی قم
  8. توبه، آیه ۱۰۳
  9. بحارالانوار، ج ۸، ص ۱۰۹
  10. همان مدرک، ج ۷۸، ص ۳۵۲
  11. قصص، آیه ۷۷
  12. همان سوره، آیه ۷۸
  13. غرر الحکم، ج ۱، ص ۳۷۴، دانشگاه تهران
  14. جامع السّعادات، ج ۲، ص ۵۲، داوری قم
  15. غررالحکم، ج ۳، ص ۳۵۱
  16. نظام اقتصادی اسلام، ص ۱۶، صدرا
  17. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۱۱
  18. بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۹، اسلامیه
  19. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۱۴
  20. فروع کافی، ج ۵، ص ۸۸، دارصعب بیروت
  21. اسدالغابة فی معرفة الصّحابه، ج ۲، ص ۲۶۹
  22. بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۶
  23. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۳
  24. همان مدرک، ص ۱۸۷
  25. همان مدرک، ج ۱۲، ص ۳۷
  26. همان مدرک
  27. ترجمه المیزان، ج ۳، ص ۲۱۴، اسلامی
  28. بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۸۷
  29. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۵۰
  30. من لایحضر الفقیه، ج ۳، ص ۹۵
  31. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۵۰
  32. همان مدرک
  33. مکارم الاخلاق، طبرسی، ص ۲۷۵
  34. فروع کافی، ج ۵، ص ۷۶
  35. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۱۳
  36. محجّة البیضا، ج ۳، ص ۱۴۰، اعلمی بیروت
  37. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۱۰
  38. آمالی، شیخ طوسی، ج ۱، ص ۱۹۶، داوری قم
  39. تحف العقول، ص ۲۱۹
  40. محجّة البیضا، ج ۳، ص ۱۴۳
  41. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۴
  42. ترجمه المیزان، ج ۲، ص ۷۴، دفتر انتشارات اسلامی، با تصرف
  43. حقایق، فیض کاشانی، ص ۱۰۹، دارالکتاب العربی
  44. فروع کافی، ج ۵، ص ۷۲
  45. بقره، آیه ۲۴۴
  46. نهج البلاغه، فیض، خطبه ۲۰
  47. بقره، آیه ۲۵۴
  48. الحیاة، ج ۵، ص ۴۴۳، به نقل ازمشکات الانوار
  49. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۲۸۱
  50. میزان الحکمة، ج ۷، ص ۱۴
  51. منافقون، آیه ۹۰
  52. جامع السعادات، ج ۲، ص ۷۳–۷۴، ترجمه سید جلال الدّین مجتبوی
  53. معراج السّعادة، ص ۲۷۲، چاپ رشیدی، با تصرّف
  54. تحف العقول، ص ۴۳۱، سازمان تبلیغات اسلامی
  55. اربعین حدیث، ص ۱۱۰، نشر فرهنگی رجا
  56. بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۲۳۱
  57. سباء، آیه ۳۴
  58. غررالحکم، ج ۲، ص ۲۶۲
  59. برای آگاهی بیشتر به الحیاة، ج ۴، ص ۴۳، ۱۵۹، مراجعه نمایید
  60. آمالی، شیخ طوسی، ج ۲، ص ۲۹۲، داوری قم
  61. نساء آیه ۵
  62. عیون اخبار الرّضا (ع)، ج ۲، ص ۹۴
  63. برای آگاهی بیشتر به احکام حجر، به کتابهای فقهی مراجعه نمایید
  64. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۹۳
  65. کنزالعمال، حدیث ۱۱۱۷۴
  66. برای آگاهی از احکام دفاع به تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۸۷، مراجعه کنید
  67. فرقان، آیه ۶۷
  68. مکارم الاخلاق، ص ۱۱۷
  69. فقهای اسلام فتوا داده‌اند که آب دادن مزرعه به خاطر حفظ آن از تضییع، واجب است جواهر الکلام، ج ۳۱، ص ۳۹۴، ۳۹۷، داراحیاء التراث العربی
  70. وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۴
  71. مستدرک الوسائل، ج ۱۳، ص ۳۹۷، آل البیت
  72. معارج، آیه ۲۴ و ۲۵
  73. ذاریات، آیه ۱۹
  74. وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۲۷
  75. مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص ۲۵۶
  76. شرح غررالحکم، ج ۴، ص ۱۶۵
  77. مستدرک، ج ۷، ص ۹
  78. وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۴
  79. شرح غرر الحکم، ج ۲، ص ۵۵۳
  80. وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۵
  81. وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۲۵
  82. همان مدرک، ص ۴
  83. همان مدرک
  84. وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۳۳۷
  85. بقره، آیه ۲۷۲
  86. فروع کافی، ج ۴، ص ۲۵
  87. جامع احادیث الشیعة، ج ۸، ص ۵۸۱
  88. بقره، آیه ۲۶۵
  89. بقره، آیه ۲۶۴
  90. شرح غررالحکم، ج ۱، ص ۳۶۸
  91. بقره، آیه ۲۶۲
  92. نورالثقلین، ج ۱، ص ۲۸۳
  93. شرح غررالحکم، ج ۲، ص ۱۷۵
  94. وسایل الشیعه، ج ۶، ص ۲۱۹
  95. بقره، آیه ۲۶۷
  96. همان سوره، آیه ۲۱۹
  97. نساء، آیه ۳۲
  98. همان سوره، آیه ۲
  99. مستدرک الوسائل، ج ۱۷، ص ۸۷
  100. وسائل الشیعه، ج ۸، ص ۶۱۰
  101. دردرس سوم روایتی به این مضمون آوردیم
  102. بقره، آیه ۲۸۳
  103. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۱۶، اسلامیه
  104. وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص ۲۲۵
  105. نساء، آیه ۲۹
  106. وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص ۸۷
  107. همان مدرک، ص ۸۸
  108. وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص ۹۷
  109. مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۰۴
  110. فجر، آیه ۱۴
  111. مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۴۸۷، بیروت
  112. منازل الآخرة، ص ۱۰۹، مؤ سسه در راه حق، نقل به معنی، به نقل از سفینة البحار، ج ۱، ماده حسب
  113. لغت نامه دهخدا، ج ۱۱، ص ۴۲۲، دانشگاه
  114. مجموعه ورّام، ج ۱، ص ۱۵۸
  115. شرح غررالحکم، ج ۲، ص ۹۰
  116. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۱۹
  117. بقره، آیه ۱۱۰ ومزمل، آیه ۲۰
  118. شرح غررالحکم، ج ۴، ص ۵۶، چه بسا سود کننده‌ای که زیان کننده است
  119. اقتباس از کتاب درآمدی بر اقتصاد اسلامی، ج ۱، ص ۳۷۷به بعد
  120. اللمعة الدمشقیه، به تصحیح سید محمد کلانتر، ج ۵، ص ۴۶۹–۴۷۱، تلخیص
  121. تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۳۲۱
  122. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۲
  123. نهج البلاغه، فیض، نامه ۵۳، ص ۱۰۱۷
  124. مجموعه ورّام، ج ۱، ص ۱۵۶، بیروت
  125. غررالحکم، ترجمه محمد علی انصاری، ج ۱، ص ۲۱۶، آرمان
  126. شرح غرر الحکم، ج ۵، ص ۴۴۶
  127. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۲۵۶
  128. وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۴۶۴
  129. بقره، آیه ۱۹۵
  130. کهف، آیه 46
  131. میزان الحکمة، ج ۷، ص ۱۴، به نقل از مجموعه ورّام
  132. شرح غررالحکم، ج ۲، ص ۴۲۸
  133. همان مدرک، ج ۳، ص ۴۲۸
  134. همان مدرک، ج ۱، ص ۳۰۲
  135. شرح غررالحکم، ج ۲، ص ۱۰
  136. همان مدرک، ج ۴، ص ۵۹۸
  137. مفردات، راغب اصفهانی، ص ۲۳۰، بیروت
  138. عوائد الاءیام، ص ۲۲۱
  139. مجمع البیان، ج ۶، ص ۴۱۰، بیروت
  140. مستدرک وسایل، ج ۱۵، ص ۴۱۰، بیروت
  141. اعراف، آیه ۳۱
  142. اسراء، آیه ۲۶–۲۷
  143. نهج البلاغه، فیض خطبه ۱۲۶
  144. مستدرک وسائل، ج ۱۵، ص ۲۷۰
  145. نهج البلاغه، فیض، خطبه ۲۰۰، ترجمه آزاد
  146. اسراء، آیه ۲۹
  147. (هنگام چیدن میوه) حق آن را بدهید واسراف نکنید که خداوند، مسرفین را دوست نمی‌دارد (انعام، آیه ۱۴۱.)
  148. وسائل، ج ۱۵، ص ۲۶۳
  149. بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۱۰۵
  150. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۰۳
  151. همان مدرک
  152. اسراء، آیه ۲۹
  153. بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۰۶
  154. مستدرک وسائل، ج ۱۵، ص ۲۷۲
  155. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۰۳
  156. تفسیر صافی، ج ۱، ص ۹۶۶
  157. مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص ۲۶۶
  158. بحارالانوار، ج ۶۲، ص ۲۶۷
  159. غرر الحکم، ج ۲، ص ۷۸۲
  160. مستدرک وسائل، ج ۳، ص ۸۱
  161. مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۸۰
  162. شرح غرر الحکم، ج ۷، ص ۱۵۹
  163. همان مدرک
  164. تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۲۷۵، مطبعة الاداب فی النجف الاشرف
  165. بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۶۹
  166. مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص ۲۷۱
  167. مفردات راغب، ص ۴۱۳، دارالمعرفة و فرهنگ عمید، ج ۲، ص ۵۹۱
  168. جامع السعادات، ج ۲، ص ۱۰۴، اعلمی بیروت
  169. جامع السّعادات، ج ۲، ص ۱۰۴
  170. غرر الحکم، ج ۳، ص ۱۷۵
  171. غررالحکم، ج ۵، ص ۶۶
  172. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۶۳، اسلامیّه
  173. غررالحکم، ج ۴، ص ۳۱۲
  174. همان مدرک، ص ۵۳۶
  175. هود، آیه ۶
  176. روضة الواعظین، فتّال نیشابوری، ص ۴۲۶، منشورات الرّضی
  177. غررالحکم، ج ۴، ص ۵۴
  178. مجموعه ورّام، ص ۱۶۹، دارصعب
  179. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۹۸
  180. مجموعه ورّام، ج ۱، ص ۲۶۹
  181. غررالحکم، ج ۵، ص ۳۷۹
  182. همان مدرک، ص ۳۴۲
  183. غررالحکم، ج ۲، ص ۲۵۹
  184. همان مدرک، ج ۴، ص ۵۶۰
  185. همان مدرک، ج ۳، ص ۳۳۳
  186. همان مدرک، ص ۲۱۴
  187. تحف العقول، ص ۱۵، امیرکبیر
  188. مجموعه ورّام، ص ۱۶۹
  189. غررالحکم، ج ۱، ص ۱۱۳
  190. کلیات سعدی، ص ۳۳۴، امیرکبیر
  191. مستدرک الوسائل، ج ۱۳، ص ۳۷
  192. غررالحکم، ج ۱، ص ۲۳۲
  193. بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۸۹
  194. اصول کافی، ج ۲، ص ۱۳۸
  195. فرهنگ معین، ج ۲، ص ۲۵۵۹، امیرکبیر
  196. جامع السّعادات، ج ۲، ص ۸۰ا، علمی بیروت
  197. تفسیر عیّاشی، ج ۲، ص ۱۳، اسلامیه، بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۳۰۵
  198. اسراء، آیه ۱۲
  199. جمعه، آیه ۱۰
  200. نهج البلاغه، فیض، حکمت ۱۵۴، ص ۱۱۶۶
  201. همان مدرک، حکمت ۳۱۱، ص ۱۲۳۸
  202. بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۵۳
  203. نهج البلاغه فیض، ص ۶۷۹
  204. شرح غررالحکم، ج ۱، ص ۲۰۲، دانشگاه تهران
  205. همان مدرک، آمدی، ج ۴، ص ۲۲۶
  206. بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۴۷
  207. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۱۷
  208. کلیّات سعدی، ص ۱۶۷، امیرکبیر
  209. بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۴۷
  210. معراج السعاده، ص ۳۰۰، رشیدی
  211. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۲
  212. فروع کافی، ج ۵، ص ۷۳، بیروت
  213. کلیات سعدی، ص ۱۶۴
  214. صحیفه سجادیه، دعای ۳۰
  215. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۳۲۰–۳۲۱
  216. فرهنگ فارسی عمید، ص ۳۳۳، امیرکبیر
  217. مفردات راغب اصفهانی، ص ۴۲۶، دارالمعرفة
  218. سوره تکاثر
  219. نهج البلاغه، خطبه ۸۲
  220. سبا، آیه ۳۷
  221. همان سوره، آیه ۳۵
  222. منافقون، آیه ۹
  223. صحیفه نور، ج ۱۸، ص ۱۸، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
  224. کهف، آیه ۳۴
  225. سباء، آیات ۳۳–۳۴
  226. صحیفه نور، ج ۱۴، ص ۲۵۳
  227. شرح غررالحکم، ج ۵، ص ۳۳۶
  228. تکامل در پرتو اخلاق، ج ۱، ص ۱۱۶، دفتر انتشارات اسلامی
  229. نهج البلاغة، کلمات قصار، ۴۵۷
  230. همزه، آیه ۲–۳
  231. کهف، آیه ۳۵–۳۶
  232. چهل حدیث، ص ۱۰۶، نشر فرهنگی رجا
  233. توبه، آیه ۳۵
  234. همان سوره، آیه ۳۶
  235. نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، ص ۴۱۰، باتصرّف
  236. سیری در نهج البلاغه، ص ۳۱۰، صدرا
  237. بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۴۰
  238. اقتباس از کتاب (درآمدی بر اقتصاد اسلامی) ج ۱، ص ۳۵۷، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه
  239. مجمع البحرین، ج ۱، ص ۲۸
  240. صحاح اللغة، ج ۶، ص ۲۲۶۸
  241. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۲۲۱، اسلامیه
  242. همان مدرک، ص ۲۴۲
  243. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۲۵۴
  244. همان مدرک، ص ۲۳۲
  245. لغت نامه دهخدا، ج ۸، ص ۵۴۳، دانشگاه تهران
  246. جامع السعادات، ج ۲، ص ۱۲۲، بیروت
  247. حشر، آیه ۹
  248. مجموعه ورّام، ج ۱، ص ۱۷۳، بیروت
  249. همان مدرک، ج ۱، ص ۱۷۲
  250. شرح غررالحکم، ج ۲، ص ۱۶۴
  251. همان مدرک، ج ۱، ص ۳۷۲
  252. انفال، آیه ۷۴
  253. شرح غررالحکم، ج ۲، ص ۳۱
  254. انسان، آیه ۹
  255. بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۳۳، اسلامیه
  256. نهج البلاغه، فیض، خطبه ۱۸۴
  257. شرح غرر الحکم، ج ۴، ص ۳۲۶
  258. درآمدی براقتصاد اسلامی، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، ج ۱، ص ۲۶۳ به نقل از تفسیر روح الجنان، ج ۱۱، ص ۱۰۳، با اندک تغییراتی در عبارت
  259. شرح غرر الحکم، ج ۵، ص ۲۵۵
  260. لغت نامه دهخدا، ج ۱۴، ص ۳۹۹
  261. فرهنگ فارسی عمید، ص ۸۶۲
  262. تاریخ تمدن، ج ۵، ص ۱۲۵
  263. اعراف، آیه ۳۱
  264. تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۱۵۱
  265. فروع کافی، ج ۶، ص ۴۴۰، اسلامیه
  266. مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص ۲۷۱
  267. نساء، آیه، ۷۷
  268. مجله پاسدار اسلام، سال دهم، تاریخ ۲۳/۵/۱۳۷۰
  269. نهج البلاغه، فیض، نامه ۴۵
  270. بقره، آیه ۱۹۵
  271. مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، ج ۱، ص ۲۶۷–۲۶۸
  272. تحف العقول، تصحیح علی اکبر غفاری، ص ۲۰۷، اسلامیه
  273. نهج البلاغه، فیض، خطبه ۲۰۰، ص ۶۶۳
  274. صحیفه نور، ج ۱۹، ص ۱۱
  275. محجّة البیضا، ج ۷، ص ۳۵۱
  276. شرح غرر الحکم، ج ۱، ص ۱۳۱
  277. شرح غررالحکم، ج ۴، ص ۲۸۷
  278. اقتباس از کتاب درآمدی بر اقتصاد اسلامی، ج ۱، ص ۴۰۲به بعد
  279. بحارالانوار، ج ۷۰، باب الزهد و درجاته
  280. حدید، آیه ۲۳
  281. بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۳۱۰
  282. اصول کافی، ج ۱، ص ۴۱۰
  283. بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۲۷
  284. نهج البلاغه، فیض، حکمت ۲۲۸
  285. نهج البلاغه، فیض، نامه ۴۵
  286. همان مدرک
  287. بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۰، اسلامیه
  288. نهج البلاغه، فیض، حکمت ۱۳۳
  289. همان مدرک، حکمت ۱۰۱
  290. بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۲۳۹
  291. شرح غررالحکم، ج ۴، ص ۵۶۵
  292. برداشت ازقاموس قرآن، ج ۷، ص ۹۷–۹۸، اسلامیه
  293. بقره، آیه ۳
  294. آل عمران، آیه ۱۷
  295. انفال، آیات ۳–۴
  296. بقره، آیه ۱۹۵
  297. همان سوره، آیه ۲۷۲
  298. آل عمران، آیه ۱۱۷
  299. آل عمران، آیه ۱۱۷
  300. بقره، آیه ۲۶۵
  301. شرح غررالحکم، ج ۲، ص ۳۸۶
  302. مائده، آیه ۲۷
  303. شرح غررالحکم، ج ۶، ص ۴۰۷
  304. بقره آیه ۲۷۳
  305. حدید، آیه ۱۰
  306. بقره، آیه ۲۷۱
  307. همان سوره، آیه ۲۶۷
  308. آل عمران، آیه ۹۲
  309. بقره، آیه ۲۶۴
  310. شرح غررالحکم، ج ۳، ص ۹۹
  311. همان مدرک، ج ۱، ص ۱۹۹
  312. مدّثر، آیه ۶
  313. شرح غررالحکم، ج ۵، ص ۳۱۰
  314. همان مدرک، ج ۳، ص ۱۱۱
  315. همان مدرک، ج ۲، ص ۳۷۲
  316. شرح غررالحکم، ج ۱، ص ۸۲
  317. همان مدرک، ج ۴، ص ۱۲۲
  318. همان مدرک، ج ۳، ص ۲۳۶
  319. همان مدرک، ص ۲۲۸
  320. یوم لا ینفع مالٌ و لا بنونٌ إِلاّ من اءتی اللّه بِقلبٍ سلیمٍ (شعراء، آیه ۸۹)
  321. نهج الفصاحه، ص ۱۲، ح ۶۵
  322. بقره، آیه ۲۷۹
  323. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۴۲۳
  324. مطففین، آیه ۱
  325. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۸
  326. همان مدرک، ج ۱۰۳، ص ۸
  327. همان مدرک
  328. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۵۳
  329. سفینة البحار، ج ۱، ص ۲۹۹
  330. همان مدرک
  331. بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۱
  332. مائده، آیات ۶۷–۶۸
  333. نساء، آیه ۱۰
  334. بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۱
  335. عبس، آیه ۲۴
  336. تفسیر نمونه، ج ۲۶، ص ۱۴۵
  337. وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۴۸۲
  338. همان مدرک، ص ۴۸۱
  339. همان مدرک، ج ۱۲، ص ۴۲۴
  340. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۴۲۵
  341. همان مدرک، ج ۱۲، ص ۴۲۷
  342. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۵۲
  343. کلیّات سعدی، ص ۱۶۳
  344. کهف، آیه ۲۸
  345. اقتباس از تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۴۱۶
  346. آمالی، شیخ طوسی، ج ۱، ص ۶، داوری قم
  347. صحیفه سجّادیه، دعای ۳۰
  348. سیری در سیره ائمّه، ص ۱۱۲، صدرا، با اندک تغییر
  349. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۵۲
  350. چهل حدیث، ص ۸۴، نشر فرهنگی رجا
  351. جامع السعّادات، ج ۲، ص ۱۰۵، اعلمی بیروت
  352. جامع السعادات، ج ۲، ص ۱۰۵
  353. شرح غررالحکم، ج ۳، ص ۳۵۷
  354. مستدرک الوسائل، حاجی نوری، ج ۱۲، ص ۳۱۰
  355. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۹۴
  356. کلیّات سعدی، ص ۱۰۷
  357. ترجمه جامع السعّادات، مجتبوی، ج ۲، ص ۱۱۵، حکمت
  358. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۴۵۹
  359. جامع السّعادات، ج ۲، ص ۸۹
  360. لغت نامه دهخدا، ج ۱۹، ص ۴۴۰
  361. همان مدرک، ج ۳۲، ص ۳۱۶
  362. ترجمه جامع السّعادات، مجتبوی، ج ۲، ص ۱۳۷، حکمت
  363. همان مدرک، ص ۱۴۷
  364. جامع السعادات، ج ۲، ص ۱۰۳، اعلمی بیروت
  365. بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۴۵، اسلامیه
  366. شرح غررالحکم، ج ۲، ص ۵
  367. همان مدرک، ج ۶، ص ۳۶۷
  368. معارج، آیه ۱۹–۲۱
  369. شرح غررالحکم، ج ۴، ص ۳۱۶
  370. معراج السّعادة، ص ۳۰۸، انتشارات رشیدی، با اندک تغییر
  371. فجر، آیه ۱۷–۲۰
  372. بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۹۵
  373. شرح غررالحکم، ج ۴، ص ۳۵۲
  374. همان مدرک، ج ۲، ص ۲۵۳
  375. شرح غررالحکم، ج ۶، ص ۳۶۸
  376. همان مدرک
  377. همان مدرک، آمدی، ج ۱، ص ۷۵
  378. نهج البلاغه، کلمات قصار، ۲۱۰
  379. همان مدرک، کلمات قصار، ۳۷۱
  380. مقتل الحسین، عبدالرزّاق مقرّم، ص ۲۴۸، بصیرتی قم
  381. بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۷۱
  382. اصول کافی، ج ۲، ص ۳۲۰، دارصعب
  383. چهل حدیث، ص ۱۰۶، فرهنگی رجا
  384. بقره، آیه ۱۹۵
  385. نهج الفصاحة، ص ۸۵
  386. شرح غررالحکم، ج ۳، ص ۳۳۲
  387. لغت نامه دهخدا
  388. جزوه مبانی اقتصاد اسلامی، مصباحی، ص ۲۹۴، انتشارات دانشکده اقتصاد در دانشگاه تهران
  389. جزوه مبانی اقتصاد اسلامی، ص ۲۹۴
  390. انبیاء، آیه ۴۷
  391. نسا، آیه ۵۸
  392. توبه، آیه ۶۰
  393. شرح غرر الحکم، ج ۲، ص ۳۸۸
  394. همان مدرک، ج ۱، ص ۳۷۵
  395. بیت المال در نهج البلاغه، ص ۹۳
  396. بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۵
  397. نهج البلاغه، فیض، نامه ۴۰
  398. بحارالانوار، ج ۹۴، ص ۹۳
  399. محدود کردن این کار در زندگی پیامبروعلی علیهما السلام بدین جهت است که دیگر امامان علیهم السلام حکومت ظاهری نداشتند و بیت المال درزمان آنها در دست غاصبان بود
  400. سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۱۳۵، داراحیاء التراث العربی
  401. بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۳۳۸
  402. سیمای فرزانگان، رضا مختاری، ج ۳، ص ۴۲۳–۴۲۴، دفتر تبلیغات اسلامی
  403. جزوه مبانی اقتصاد اسلامی، ص ۲۹۵
  404. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۷، ص ۳۷–۳۸
  405. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۷، ص ۴۱
  406. برای آگاهی ازبخش اسراف کاریهای بنی امیه وبنی عباس رجوع کنید به بیت المال در نهج البلاغه، ص ۶۹–۸۸
  407. البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۳، ص ۳۰۷
  408. احزاب، آیات ۲۸–۲۹
  409. مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۲، ص ۱۱۰
  410. نهج البلاغه، فیض، نامه ۲۰
  411. وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص ۲۳۰
  412. همان مدرک، ص ۲۲۸
  413. همان مدرک، ص ۲۲۹
  414. یوسف آیه ۵۵
  415. نهج البلاغه، نامه ۵۳
  416. نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، ص ۳۳۳–۳۳۴
  417. فرهنگ سیّاح، ج ۱، ص ۵۶۳، نشر اسلام
  418. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۶۴، بیروت
  419. همان مدرک، ج ۱۸، ص ۱۶۳
  420. تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۴
  421. نهج البلاغه، فیض، ص ۷۱۳
  422. المیزان، ج ۵، ص ۳۴۱، نشر اسلامی
  423. تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۲۷۴، مطبعه آداب
  424. بقره، آیه ۱۸۵
  425. بحارالانوار، ج ۱۰۴، ص ۲۷۴
  426. برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به صلح امام حسن (ع)، ترجمه حضرت آیة ا... خامنه‌ای مدّ ظله العالی، ص ۱۵۷–۱۵۸
  427. نهج البلاغه فیض، خطبه ۱۳۱، ص ۴۰۷
  428. ر. ک، ص ۱۶۲، همین کتاب
  429. اقتباس از تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۵۲
  430. سفینة البحار، ج ۱، ص ۲۴، بیروت
  431. همان مدرک، ص ۲۴۴
  432. نساء، آیه ۱۰
  433. میزان الحکمة، ج ۲، ص ۳۷۳
  434. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۴۱۰، داراحیاء التراث العربی
  435. تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۳۶۵، دفتر انتشارات اسلامی