کتابخانه:ابعاد تقوی در نهج البلاغه
|
| |
| نویسنده | سید جمال الدین دین پرور |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۷ |
| قطع | رقعی |
پیشگفتار
موضوع بحث ما «ابعاد تقوى در نهج البلاغه» است. مسأله تقوى يكى از واژه هايى است كه تقريبا بيش از كلمه هاى ديگر در نهج البلاغه بكار رفته است.
اگر نهج البلاغه را به ده قسمت تقسيم كنيم، حد اقل يك قسمت آن در باره تقوى، مفهوم تقوى، اوصاف تقوى و صفات متقين بحث شده است. ولى در فرصتى كه در اختيار داريم تنها به بخش كوتاهى از آن مىتوانيم بپردازيم، اميد است بقيه اين مبحث در رسالهاى مستقل تقديم علاقهمندان شود .
آنچه از شنيدن كلمه تقوى در برخورد اول به نظر مى آيد و يا لااقل بعضى به نظرشان مى آيد انزوا و گوشه گيرى و ترك دنيا و بريدن از فعاليتهاى اجتماعى و سياسى و اقتصادى است. البته در تداعى اين مفهوم، فرهنگ استعمارى و طاغوتى نقش بسزا داشته و احيانا اسلام ناشناسان نادان نيز به اين انحراف فكرى دامن زده اند و براى اين كه روح حركت و عصيان عليه طاغوتها در جوامع اسلامى را بكشند، مفاهيم و عبارات سازنده و حركت آفرين را تحريف كرده و به گونهاى ناصحيح معرفى مى كردند. در حالى كه وقتى به متون اصيل اسلام و من جمله نهج البلاغه باز مى گرديم، مى بينيم كه چه سرشار از مفاهيم زنده و سازنده است و در همه ابعاد زندگى مردم، نقش آفرين است و مى تواند آنها را بسازد. موضوع تقوى نيز از اين قبيل است .
اينك در چند قسمت به بررسى ابعاد تقوى مى پردازيم تا گسترش اين مفهوم واثر عملى آن را در جامعه، سياست و اجتماع ببينيم.
مقدمه
قسمتى از خطبه بيست و چهار را مى آوريم و بايد توجه كنيم كه در اين خطبه، امير المؤمنين على (ع) در موقعيت خاصى از تقوى سخن به ميان آورده است كه خود، نكته مهمى است. درست برخلاف تصور آنهايى كه مفاهيم اسلامى را جدا از يكديگر مطالعه مى كنند و مخصوصا مسأله تقوى را مثلا از سياست و جنگ جدا مى دانند، در اينجا ببينيم امير المؤمنين چه كسانى را در چه موقعيتى وصيت به تقوى مى كند آيا احيانا آن دسته از اصحاب و افرادى را كه در گوشه مسجد و جدا از امر سياست و ساير شئون جامعه بودند، سفارش به تقوى مى كند يا خير اين امر نشان دهنده وجود يك رابطه ارگانيك بين همه مفاهيم اسلامى است و تقوى، جنگ، اقتصاد و اخلاق و مانند آنها حلقه هاى زنجيرى هستند كه در مجموع، يك جامعه ايده آل انسانى را مى سازند.
در اين خطبه مى خوانيم: "و لعمرى ما علىّ من قتال من خالف الحقّ و خابط الغىّ من اذهان و لا ابهان فاتّقوا اللَّه عباد اللَّه و فرّوا الى اللَّه من اللَّه". امام (ع) در جبهه جنگ داخلى عليه منافقين، و نيز در مبارزه و نبرد با دشمنان خارجى مىفرمايد: به جان خودم سوگند، در نبرد با مخالفين حق و كسانى كه راه باطل و انحراف را مى روند و نصيحت و ارشاد در آنان مؤثر نمى افتد و آهن سرد وجودشان را نرم نمى كند، و با آنهايى كه عليه حكومت اسلامى تصميم به مبارزه گرفته اند و مبارزه مسلحانه و قهرآميز را برنامه خويش قرار داده اند، هيچ گونه مسامحه و سستى نشان نمى دهم .
ملاحظه كنيد كه امام در چنين موقعيت حساسى، خطاب به مسلمانان مىفرمايد رسالتى كه به دوش شما رزمندگان گذارده شده، تقوا و پرهيزگارى است، كه مفهوم تقوى را خود امام عليه السلام در سخنانش بيان مى فرمايد .
منظور از اين مقدمه، آن است كه تا آنجا كه ميسر است مفهوم تقوى را روشن كنيم و خاطر نشان سازيم كه امام، تقوى را در ميدان جنگ و در هنگام رويارويى با دشمن داخلى و خارجى مطرح مىكند از اين ميان رابطه تقوى با زنده ترين و حساسترين مسائل سياسى و اجتماعى در اين موقعيت خاص بخوبى معلوم مى شود .
بخش ديگر از سخن ما، بررسى تقوى از نظر فعل خارجى و خصلت و خوىانسانى است . در اينجا سؤال اين است كه آيا تقوى، تنها ترك گناه است، يعنى فقط به عنوان يك عمل خارجى مورد مطالعه قرار مىگيرد، يا يك مشخصه روحى است و اعمال خير، نشأت گرفته از آن حالت متعالى روحى است امام (ع) مىفرمايد تقوى يك خصلت روحى و يك تربيت معنوى است كه در پرتو آن، جان انسان، ساخته و پرداخته مىشود و او نه تنها در برابر گناه و معصيت، حالت ترك و نفى به خود مىگيرد، بلكه آزرده خاطر هم مىشود و از اطاعت و پاكى و عمل خير، احساس رضايت و آرامش خاطر مىكند. شخص متقى كسى است كه در اثر يك سلسله برنامهها، روح خود را آن چنان بسازد كه در برابر گناه مصونيت بيابد و روحا از مخالفت با احكام الهى متنفر و منزجر باشد و نداى پرهيز و اجتناب از گناه از درون او فرياد كند و به تعبير ديگر، تقوى، روح او را چنان عالى و لطيف بگرداند كه از تصوّر گناه نيز رنج برد و گريزان باشد. لذا امام عليه السلام در خطبه 156، تقوى را به خانهاى تشبيه كرده است كه انسان را از هر خطرى حفظ مى كند، يعنى همان گونه كه وقتى انسان در خانهاى وارد بشود، از دشمن در امان است و با خيال راحت در آن محلّ امن زندگى مىكند، تقوى نيز حصار محكم و نگهدارندهاى است كه اگر در وجود كسى پيدا بشود، ديگر از خطر انحراف و مفاسد اخلاقى در امان است .
"اعلموا عباد اللَّه انّ التّقوى دار حصن عزيز، و الفجور دار حصن ذليل."
اى بندگان خدا بدانيد كه تقوى، خانه محكم و امنى است كه از نظر حفاظت كاملا حساب شده است، كسى كه در اين خانه زندگى كند از هيچ دشمنى نگرانى ندارد. خانه تقوى انسان را از شر نفس امّاره و كليه اغواگران انسى و جنّى حفظ مىكند در مقابل تقوى، فجور است، يعنى كسى كه آن حالت دفاعى روحى را در خود ايجاد نكرده و در خانه دل را به روى اغيار باز گذارده باشد و هر كس و ناكسى را به درون آن راه بدهد، بديهى است كه چه بر سر او مىآيد و چه نشانى از انسانيت و پاكى در او باقى خواهد ماند باز در خطبه 221 از تقوى به عنوان كليد رمز نام برده شده است، يعنى شما اگر بخواهيد وارد خانهاى بشويد كه در آهنى محكمى داشته باشد، هر چه تلاش كنيد، آن در به رويتان باز نمى شود. اما با يك كليد كوچك به راحتى قفلهاى قوى و رمزدار باز مىگردد. تقوى چنين است. انسانى كه در جستجوى سعادت و كمالاست و راه مستقيم هدايت را مىجويد، بايد از راه تقوى وارد شود: "فانّ تقوى اللَّه مفتاح سداد و ذخيرة معاد و عتق من كلّ ملكة و نجاه من كلّ هلكة" عنايت روى شمول و گسترش مفهوم تقوى است. يعنى كسى كه اين جنبه دفاعى را در روح و جان خود بوجود آورد، نسبت به همه انحرافها و لغزشها مصونيت پيدا مىكند، چون حالت دفاعى كلى الهى بر جان او حكمفرما شده، همه منفذها و كانالهاى ارتباطى به دست محافظين نيرومند معنوى قرار خواهد گرفت .
تقوى كليد هدايت، ذخيره معاد و وسيله آزادى انسان از هر بندگى است كسى كه داراى تقوى است در برابر شهوات به زانو در نمى آيد، در برابر مقام و ديگر تمايلات نفسانى تسليم نمىشود، از هر هلاكتى در امان است، اين بخش دوم از ابعاد تقوى .
نكته ديگرى كه در اينجا بايد اضافه شود، اين است كه مسأله تقوى با تفكر و جهان بينى صحيح، معنى تمام و كامل خود را پيدا مىكند. اين طور نيست كه انسان بتواند در پرتو تنها يك سلسله اعمال بريده از تفكر و جهان بينى صحيح، داراى آن پوشش دفاعى معنوى (تقوى) باشد، بلكه افراد متقى در مرحله نخست، تفكر صحيح و جهان بينى عميقى دارند كه پوشش دفاعى معين را در آنان بوجود مى آورد .
در خطبه «همّام» مى خوانيم: "عظم الخالق في انفسهم، فصغر ما دونه فى اعينهم."
اين خطبه كه در باره صفات متقين است، نشان مى دهد كه يكى از ريشه هاى تقوى، اين اصل است كه: «آفريدگار در ديده آنان عظيم است». چه كسى مىتواند در برابر امواج خروشان شهوت و غضب و حبّ جاه، مانند كوه بايستد روشن است، كسى كه به عظمتى متصل و مربوط باشد، كه دل را مطمئن گرداند در غير اين صورت، نمى تواند مقاومت كند. چه كسى مى تواند در برابر هزاران تمنّا و هوس دلفريب، دينش را نبازد آن كسى كه به عظمت الهى متصل باشد. مصداق اتمّ آن در زمان ما، امام بزرگوارمان مى باشد. ايشان وقتى رئيس جمهورى معزول و فرارى را نصيحت مىكرد، گفت: آقاى فلانى، رياست جمهورى چيست مثل پدرى كه بچه اش را نصيحت مى كند و او را از خاك بازى باز مى دارد. چه كسى مىتواند اين گونه قاطع حرف بزند كسى كه بستگى به عظمت خدا داشته و عظمت الهى، وجودش را پركرده باشد، در غير اين صورت، انسان سقوط خواهد كرد. فرد با تقوى، اين عظمت را مى بيند و متصل بدان مى گردد و چون نور اين عظمت را كه والاتر و روحبخشتر از هر نورى است مىبيند، نورهاى ضعيف در مقابل او ارزش و بهاى خود را از دست مىدهند همان طور كه يك شمع در برابر خورشيد چيزى به حساب نمىآيد .
باز در خطبه 182 مىفرمايد: "فاتّقوا اللَّه الّذي أنتم بعينه و نواصيكم بيده و تقلّبكم في قبضته.".
ببينيد امير المؤمنين على عليه السلام، انسان را به كجا مىبرد و چگونه او را تربيت مىكند و چه ديدگاههاى عظيم و وسيعى را به او نشان مى دهد : تقوى پيشه كنيد و از خدا پروا كنيد، آن خدايى كه شما زير نظر او و در پرتو عنايت او زنده هستيد و موى پيشانى و مركز حركت شما به دست اوست .
بنا بر سخن ديگر آن حضرت در دعاى كميل: "و لا يمكن الفرار من حكومتك.".
كجا مى رويد كه زير پوشش عنايت ازلى نباشيد آيا ممكن است انسان از حكومت و حاكميت خدا فرار كند گردش حركت شما در قبضه قدرت و اراده اوست .
شما فكر مىكنيد آنها كه از ايران گريختند، از زير قدرت و حكومت خدا فرار كردند آيا مى توانند از خشم و قهر الهى در امان باشند و سرانجام كيفر كار خود را نبينند امام با اين ديدگاه وسيع، انسان را متصل به ابديت و قدرت بى نهايت خدا ميكند و مىفرمايد: اى انسان تو وابسته به خدا هستى. به كوچكى و ضعف خود نگاه مكن و از كوه مشكلات و انبوه دشمنان و فراوانى امكانات مخالفين نهراس، چرا چون هر كس تقوى پيشه كند، بمانند آن نهر كوچكى است كه به دريا متصل شده و دريا مىشود. اى مردم با تقوى، هنگامى كه همه دريچههاى مادى به سوى شما بسته شده و همه دشمنان با هم عليه شما متحد شدهاند، خداوند راه نجات و خروج برايتان قرار مىدهد و در هنگامه تاريكىها براى شما نور مى آفريند .
شما نگاه كنيد، در اين مدت كم كه از انقلاب اسلامى ايران مىگذرد و با اين همه توطئه ها و مشكلاتى كه هر يك از آنها براى نابودى هر انقلابى كافى است، هر كدام از مسئولين مملكتى كه هيچگونه تجربه قبلى در اين گونه امور نداشته اند، چگونه موفق شده اند جامعه را اداره كنند. مملكتى كه هزارها مستشار خارجى داشت و همه كارها زير نظر و فرمان آنان انجام مى گرفت، اين ملت پس از انقلاب، همه را بيرون ريخت و اين جوانان و افرادي كه از متن جامعه اسلامى برخاسته اند، تمام كارها را بدست گرفتند و در سختترين شرايط توانستند چرخ مملكت را به گردش در آورند. در حالى كه يك جنگ چند روزه، امور هر كشورى را به اختلال مى كشاند و اوضاع آن را نابسامان مى كند. با اين جنگى كه نزديك دو سال است ادامه دارد، همه شما شاهديد كه ارزاق و وسايل زندگى، شايد بيش از گذشته در خانه ها پيدا شود .
علت چيست امير المؤمنين (ع) مى فرمايد: و اعلموا انّه من يتّق اللَّه يجعل له مخرجا من الفتن و نورا من الظّلم اين نور از كجاست اين ارشادات و اشراقات الهى است كه بر اين مردم مىتابد و آنها از ميان اين كوره راهها و معضلات، راه مستقيم را پيدا ميكنند
.
بعد اجتماعى و سياسى تقوا
بخش دوم، بعد اجتماعى و سياسى تقوى و در واقع پذيرفتن مسئوليتهاى اجتماعى و سياسى است كه از تقوى بر مى خيزد و فرد متقى در حالى كه در اوج تقوى و در اوج خودسازى است، بايد در اوج فعاليتهاى سياسى و اجتماعى باشد. آنها كه به بهانه تقوى و زهد از جامعه كنار مى كشند و در فعاليتهاى عمومى شركت نمى كنند، بايد جواب امام امير المؤمنين (ع) را بدهند .
باز در خطبه همّام كه از تقوى و متقين سخن مى گويد و نشانه هاى آنها را بر مى شمارد، مى فرمايد: "فمن علامة احدهم انّك ترى له قوّة فى دين و حزما فى لين و ايمانا فى يقين و حرصا فى علم و علما فى حلم و صبرا في شدّة ."
فرد با تقوا كسى است كه علاوه بر جنبه هاى عبادى و شب زنده داريها و خودسازيها، نيرومندى در دين و صبر در شدائد دارد. آيا كسى كه كنج عزلت گزيده و در گوشهاى به عبادت نشسته و دور از سياست به مطالعه پرداخته، شدتى براى او هست و صبرى لازم دارد هرگز ابرقدرتها و توطئهگران با كسانى كه تنها مطالعه مى كنند كارى ندارند. شما ده سال در گوشه كتابخانه اى در يك زمينه علمى تحقيق كنيد، هيچكس با شما كارى ندارد، اما اگر بخواهيد كه نتيجه اين تحقيق در جامعه پياده شود، آن وقت، مشكلات، خود را نشان مىدهند و بايد با سرپنجه صبر و تدبير آنرا به پيش بريد .
فرد با تقوى از زيربار مسئوليتها و كارهاى حساس، شانه خالى نمىكند، او مشتاقانه مى پذيرد و سختيها و مشكلاتش را هموار ميكند. شما ببينيد اسوه و نمونه كامل عصر خودمان، امام امت را كه در سن هشتاد و چند سالگى كه بايد فقط استراحت كند، چگونه مملكت، بلكه دنيا را زير نظر دارد و برنامه مىدهد و دنبال ميكند و با همه سختيها و فشارها، ذره اى يأس و ضعف به خود راه نمىدهد. اين نمونه فرد با تقوى است پس هر كس تقوايش بيشتر است، بايد در برابر مشكلات اجتماعى، صبورتر باشد: "في الزّلازل وقور": در سختى ها و مشكلات جانكاه، چون كوه استوار است. و با استقامتى كه از پايگاه تقوى الهام مى گيرد، بر مشكلات پيروز مى گردد .
مگر امام و ملت نمى دانستند كه اين انقلاب بنيادين به سادگى به هدف نمى رسد آرى با توجه به عظمت هدف، كوه توطئه ها و دشمنى ها را هم مى ديدند .
امام بزرگوار در همان سال 42 كه در مسجد اعظم قم سخنرانى فرمود، درست به خاطر دارم و طنين صداى او در گوشم هست كه مى فرمود: اگر اين انقلاب، صد هزار كشته هم بدهد، جا دارد تا از اسلام دفاع شود .
قسمت ديگر بحثم در رابطه با عبادت و تقوى است. فرد با تقوى، علاوه بر مسئوليتهاى اجتماعى و سياسى و ابعاد مختلفى كه بدان اشاره شد، بعد مهم ديگرى را نيز دارد و آن حالت نيايش و عرفانى است كه او را به ملكوت اعلى مى برد و احساس محبت الهى را به او مى دهد. بعد خاص انسان، بعد عبادى او است. فرد با تقوى، علاوه بر خودسازى و ترك گناه، يك جنبه ديگرى بايد داشته باشد كه راز و نياز با خداست . جملهاى از استاد شهيد «آيت اللَّه مطهرى» نقل مىكنم كه با بيان اين مطلب، بحثم را تمام مىكنم. ايشان در جلسه تفسير قرآن مىفرمود كه مسلمان واقعى، بدون عبادت و نيايش، مخصوصا شب زندهدارى و نماز شب، تحقق نمى يابد. اگر مسلمان، چند دقيقه پيش از اذان صبح از خواب برنخيزد و با خدا راز و نياز نكند و نماز شب نخواند و از خوف و خشيت الهى، اشك بر گونه هايش جارى نشود، او نمى تواند يك مسلمان كامل باشد. اين حالت عبادى و عرفانى به اندازهاى ضرورت دارد كه جا داشت از واجبات باشد، اما خداوند براى اين كه تكليفى شاق بر امت اضافه نشود و آنهابه زحمت نيفتند، واجب نكرد . به تعبير علمى، اقتضاى ولى مانعى هم در كار بود. فرد با تقوى در كنار كليه مسئوليتها اعم از اجتماعى، سياسى و فرهنگى، بايد بيدارى شب و راز و نياز با خدا را فراموش نكند .
امام (ع) در همان خطبه همّام مى فرمايد: "امّا اللّيل فصافّون اقدامهم تالين لاجزاء القرآن..." پروا پيشگان هنگامى كه شب فرا مىرسد آماده عبادت و ورود به درياى نور و جهان وجد و سرور معنوى مى گردند. مگر مى شود فرد با تقوى در خواب فرود رود و از حضور در محضر محبوب، بهانه آورد مگر مىشود عاشق شيداى دلخسته خوابش ببرد و از وصل معشوق غفلت كند آرى، متقين، شب را در برابر خدا به نماز مى ايستند، قرآن را باز مىكنند، آيات نورانى قرآن را با عشق و شور مىخوانند گويا همه وجودشان، آيات خدا را زمزمه ميكند و از هر سلّولى، نداى انا العبد به گوش اهل دل مى رسد .
"فاذا مروّا بآية فيها تشويق ركنوا اليها طمعا." وقتى آيات تشويق را مى خوانند يا مى شنوند گويا دارند حقايق و وعده هاى الهى را مى بينند و آن گاه كه به آيه عذاب مى رسند گوشهاى دلشان باز مى شود: أصغوا اليها مسامع قلوبهم نمى گويند آن حضرت خوب گفته است، نه، اين حقايق و علوم را با جانشان لمس مىكنند گويا دارند اين عذابها را مى بينند و احساس مى كنند. اين قدر برايشان يقينى شده است: "فهم حانون على اوساطهم مفترشون لجباههم و أكفّهم و ركبهم و اطراف اقدامهم يطلبون الى اللَّه تعالى في فكاك رقابهم" ببينيد چگونه دارند راز و نياز مى كنند: اين افراد با تقوى قامتشان را خم مى كنند، چهره هاى خود را بر خاك مى سايند و دستها و زانوهاى خود را در برابر خدا بر خاك مى گذارند. از خدا چه مى خواهند از خدا مى خواهند كه جانهايشان را آزاد كند .
اين را على مى گويد، همان على كه در نخلستانهاى كوفه هنوز صداى گريه و مناجاتش به گوش هوش مى رسد هنوز شهر كوفه آن صداى ملكوتى را چون زنگ در گوش دارد .
و اين چنين است كه رزمندگان ما و شاگردان مكتب على عليه السلام، دعاى كميل على (ع) را مى خوانند و زمزمه ميكنند و صداى موحش خمپاره ها آنها را از اين وجد و حال باز نمى دارد .
و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته







