
<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://wiki.imaroof.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Shirzad</id>
		<title>پژوهشکده امر به معروف - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wiki.imaroof.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Shirzad"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Shirzad"/>
		<updated>2026-08-01T18:16:40Z</updated>
		<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.26.2</generator>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%82:%D8%A7%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%81_%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=61787</id>
		<title>فرهنگ مصادیق:اتلاف مواد غذایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%82:%D8%A7%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%81_%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=61787"/>
				<updated>2025-10-08T09:27:35Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;اتلاف مواد غذایی&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;leftbox&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p class=&amp;quot;relatearticle&amp;quot;&amp;gt;کتب مرتبط&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! عنوان&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&amp;lt;p class=&amp;quot;relatebook&amp;quot;&amp;gt;مقالات مرتبط&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! عنوان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱ || [[اتلاف مواد غذایی-پژوهشکده امر به معروف]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۲ || [[چطور می‌شود از اتلاف ۵۰ درصدی مواد غذایی در جهان جلوگیری کرد؟]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3 || [[زیان ۷۵۰ میلیارد دلاری جهان از محل اسراف غذا]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| [[یک سوم مواد غذایی جهان اتلاف می‌شود]]&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&amp;lt;p class=&amp;quot;relatesubject&amp;quot;&amp;gt;مصادیق مرتبط&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! عنوان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱ || [[جبران اتلاف اموال مردم]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۲ || [[اتلاف عمدی عمر خود]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۳ || [[اتلاف عمدی عمر دیگران]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۴ || [[اتلاف مال]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵ || [[اتلاف منابع عمومی (انفال)]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۶ || [[خوردن غذای معطر بر محرِم]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۷ || [[پرخوری از غذای حلال]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۸ || [[اهانت به مواد غذایی مثل نان]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۹ || [[خوردن از غذای مردم بدون دعوت]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۰ || [[اهانت به مواد غذایی مثل نان]]&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&amp;lt;p class=&amp;quot;relatemedia&amp;quot;&amp;gt;چندرسانه‌ای مرتبط&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! عنوان&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&amp;lt;p class=&amp;quot;relatepro&amp;quot;&amp;gt;مرتبط‌های بوستان&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! عنوان&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&amp;lt;p class=&amp;quot;relatesoft&amp;quot;&amp;gt;نرم‌افزارهای مرتبط&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! عنوان&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده: حسین نصاری&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
تهیه و تدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-95/11/7&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
کلمات کلیدی: اتلاف، مواد غذایی، اسراف، تبذیر، فقر، ثروت اندوزی، تضییع، هدردادن، صرفه جویی.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مفهوم اتلاف مواد غذایی ==&lt;br /&gt;
اتلاف از واژه«تلف» به معنای نابود شدن و از بین رفتن است و فعل آن «تَلِفَ یَتلَفُ تَلفاً» می‌باشد. &amp;lt;ref&amp;gt;. خلیل بن احمد، العین، ج 8، ص 120.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
اتلاف مصدر باب إفعال و فعل آن «أتلف» است و اضافه همزه به آن برای متعدّی کردن است. اهل لغت، اتلاف را به از بین بردن از روی اسراف معنا کرده‌اند و در صورتی می‌گویند: «أتلف فلانٌ ماله إتلافاً» که از روی اسراف و زیاده روی باشد. &amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج 8، ص 121.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
ولی برخی از متأخران أهل لغت، اتلاف را به معنای مطلق از بین بردن معنا کرده‌اند. &amp;lt;ref&amp;gt;. فیروزآبادی، محمد بن یعقوب، القاموس المحیط، ج 3، ص 178.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
راغب اصفهانی می‌نویسد: «تبذیر» به معنای پخش کردن(و ریخت و پاش) و در اصل به معنی پاشیدن بذر است که برای هر کسی که مالش را ضایع می‌کند به کار می‌رود. تبذیر بذر نیز به حسب ظاهر، تضییع آن است و نیز گفته شد که «تجاوز از حدّ را در هر فعلی سرف می‌گویند گرچه در انفاق مالی شهرت بیشتری یافته است». &amp;lt;ref&amp;gt;. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، خسروی، غلامرضا، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج‏1 ؛ ص251.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
مرحوم طبرسی در تعریف تبذیر می‌فرماید: «تبذیر، پراکندن مال از روی اسراف است و ریشه آن پاشیدن بذر است». &amp;lt;ref&amp;gt;. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 6، ص 410.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
منظور ما از«اتلاف» معنای عام آن است که شامل اسراف، تبذیر، تضییع و افساد مواد غذایی است.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
اتلاف مواد غذایی در اصطلاح عبارت است از ضایع کردن و نابود کردن  محصولات و مواد غذایی  بدون دلیل شرعی و دلیل عقلی.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقدّمه ==&lt;br /&gt;
در فرهنگ اسلامی، غذا مصداق عالی معنای روزی، خیر و برکت عطا شده از سوی خداوند متعال است و اتلاف آن از نظر اخلاقی امری ناپسند تلقی می‌شود.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
ضایعات غذایی یک مشکل جهانی است. طبق گزارش‌های منتشرشده سازمان خواروبار و کشاورزی( فائو) در جهانی که ۹۰۰ میلیون نفر از جمعیت آن از گرسنگی رنج می‌برند، یک سوم از موادغذایی تولیدشده توسط انسان (بر مبنای محتوای کالریک آن) هدر می‌رود. ابعاد این مشکل از زیان اقتصادی صرف فراتر بوده و پیامدهای اجتماعی و زیست محیطی آن پایداری توسعه جوامع بشری را به نحو چشمگیری تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ تخمین زده می‌شود که تولید این حجم از غذای هدر رفته در هر سال متضمن کشت در ۱۹۸ میلیون کیلومتر مربع از اراضی کشاورزی کره زمین (تقریباً معادل مساحت کشور مکزیک)، صرف ۱۷۳ میلیارد متر مکعب آب شیرین، مصرف ۲۸ میلیون تن کود شیمیایی و تولید گازهای گلخانه‌ای به میزان ۳۳۰۰ تا ۵۶۰۰ میلیون مترمکعب (معادل دی اکسید کربن) است. ابعاد خیره کننده این پیامدهای ضایعات غذایی نشان دهنده آن است که ضایعات غذایی در شمار یکی از بارزترین مصادیق اتلاف و اسراف در جوامع بشری و انحراف آنها از معیارهای «پیشرفت اقتصادی، اجتماعی و زندگی سالم» به شمار می‌آیند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
امام خامنه‌ای(دامت برکاته) در باب اتلاف مواد غذایی می‌فرماید:« در روایات ما هست که از دانه ی خرما استفاده کنید. تا این حد! خرده‌های نان را استفاده کنید. آن وقت در هتلها میهمانی درست کنند و به یک عده‌ای میهمانی بدهند؛ بعد هرچه که غذا ماند، به بهانه ی اینکه بهداشتی نیست، توی سطل آشغال بریزند! این مناسب یک جامعه ی اسلامی است؟ اینجوری می‌شود به عدالت رسید؟&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
باید خودمان را اصلاح کنیم. باید الگوی مصرف جامعه و کشور اصلاح شود. ما الگوی مصرفمان غلط است.» &amp;lt;ref&amp;gt;. امام خامنه‌ای(دامت برکاته)، بیانات در دیدار زائران و مجاوران بارگاه حضرت علی بن موسی الرضا(علیهما السلام)، تاریخ01/01/1388، پایگاه اطلاع رسانی http://farsi.khamenei.ir/&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
از منظر قرآن کریم و امامان معصوم(علیهم السلام) نابودی نعمت‌های الهی گناه است و در قرآن کریم با تعبیر اسراف، تبذیر و... از آن مذمّت شده است.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اهمیت مواد غذایی ==&lt;br /&gt;
غذا، از ابتدایی‌ترین نیازهای انسانی و بلکه تمام موجودات زنده است و نقش اساسی آن، انکار ناشدنی است. اشباع غریزه گرسنگی، از آغازین روز آفرینش تاکنون، همراه آدمی بوده، به طوری که می‌توان گفت پیشرفت‌های شگفت انسان در عرصه صنعت و کشاورزی، مدیون پاسخ به همین غریزه ساده و ابتدایی است.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در قرآن نیز به این نیاز بدنی انسان توجه شده و نام برخی از سوره‌ها با خوراکی‌ها شروع می‌شود. در برخی آیات، گاه به خواص برخی خوردنی‌ها اشاره شده و در برخی دیگر، به حیواناتی که سازنده خوردنی‌های مناسب و مطبوع آدمی است، اشاره گردیده است. در بعضی آیات، آنجا که از نعمت‌های بی مانند بهشتی سخن به میان آمده، از خوردنی‌ها و میوه‌هایی یاد شده که طبعا برای انسان و رشد قوای جسمانی و عقلانی او مفید هستند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
قرآن کریم وجود مواد غذایی را نعمت بزرگی بر انسان‌ها می‌شمارد و می‌فرماید: «وَهُوَ الَّذِی أَنشَأَ جَنَّاتٍ مَّعْرُوشَاتٍ وَغَیْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُکُلُهُ وَالزَّیْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهًا وَغَیْرَ مُتَشَابِهٍ کُلُواْ مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُواْ حَقَّهُ یَوْمَ حَصَادِهِ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ؛ اوست که باغهای معروش [باغهایی که درختانش روی داربست‌ها قرار دارد]، و باغهای غیر معروش [باغهایی که نیاز به داربست ندارد] را آفرید؛ همچنین نخل و انواع زراعت را، که از نظر میوه و طعم با هم متفاوتند؛ و (نیز) درخت زیتون و انار را، که از جهتی با هم شبیه، و از جهتی تفاوت دارند؛ (برگ و ساختمان ظاهریشان شبیه یکدیگر است، در حالی که طعم میوه آنها متفاوت می‌باشد.) از میوه آن، به هنگامی که به ثمر می‌نشیند، بخورید! و حقّ آن را به هنگام درو، بپردازید! و اسراف نکنید، که خداوند مسرفان را دوست ندارد» &amp;lt;ref&amp;gt;. انعام/141.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
حضرت نبی اکرم(صلّی الله علیه و آله) در باب اهمیّت مواد غذایی می‌فرماید:&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
«اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی الْخُبْزِ وَ لَا تُفَرِّقْ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ فَلَوْ لَا الْخُبْزُ مَا صُمْنَا وَ لَا صَلَّیْنَا وَ لَا أَدَّیْنَا فَرَائِضَ رَبِّنَا؛ بار خدایا! برای ما در نان برکت قرار ده و میان ما و آن ، جدایی مینداز که اگر نان نبود، ما نماز نمی‌خواندیم و روزه نمی‌گزاردیم و واجب‌های پروردگارمان را انجام نمی‌دادیم.» &amp;lt;ref&amp;gt;. برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج‏2 ؛ ص586.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
دین اسلام می‌گوید نان چیزی است که نماز و دیگر وظایف و تکالیف بدون آن ادا نمی‌شود، پس موادّ غذایی در حکم ستون نماز است، که نماز جز با آن (و داشتن و استفاده از آن) اقامه نمی‌شود. و براستی چنین است، چه اگر نان (غذا، خوراک) نمی‌بود قدرتی برای گزاردن نماز نیز نمی‌بود. و بنا بر این نماز نمی‌بود. پس نان ـ به این جهت طبیعی و ضروری ـ ستون نماز است، و نماز ستون دین. بنا بر این، نان (به این معنی که یاد شد) نیز ستون دین است، زیرا که ستونِ ستون است. &amp;lt;ref&amp;gt;. حکیمی، محمدرضا و حکیمی، محمد و حکیمی، علی - آرام، احمد، الحیاه / ترجمه احمد آرام، الحیاه / ترجمه احمد آرام ؛ ج‏5 ؛ ص136.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
امام صادق(علیه السلام) نان را سرچشمه معاش انسان معرفی می‌کند و می‌فرماید:«وَ اعْلَمْ یَا مُفَضَّلُ أَنَّ رَأْسَ مَعَاشِ الْإِنْسَانِ وَ حَیَاتِهِ الْخُبْزُ وَ الْمَاء؛ ای مضل بدان! سرچشمه زندگی و معاش انسان نان (و مواد غذایی) است و آب.» &amp;lt;ref&amp;gt;. مفضل بن عمر، توحید المفضل، ص87.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
حضرت نبی اکرم(صلّی الله علیه و آله) فرمودند:« بِهِ(الخُبز) صَلَّیْتُمْ وَ بِهِ صُمْتُمْ وَ بِهِ حَجَجْتُمْ بَیْتَ رَبِّکُمْ‏؛ به وسیله نان نماز می‌خوانید و روزه می‌گیرید و بوسیله نان به حجّ خانه پروردگارتان می‌توان رفت.» &amp;lt;ref&amp;gt;. کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی (ط - الإسلامیه)، ج‏6 ؛ ص303.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «إِنَّمَا بُنِیَ الْجَسَدُ عَلَی الْخُبْز؛ تَن آدمی بر نان (مواد غذایی) بنا شده است.» &amp;lt;ref&amp;gt;. برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج‏2، ص585.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
معنای این احادیث این است که تا نان و ماده غذایی نباشد و انسان نخورد و نیاشامد و تغذیه و تقویت نکند، نمی‌تواند زنده بماند و نیرو داشته باشد و به طهارت و عبادت و خدمت و دیگر کارها بپردازد، و این واقعیتی است روشن و بدیهی، و با این روشنی باز در احادیث یاد آوری شده است تا معلوم باشد که همه افراد جامعه انسانی باید به نیازهای اولیه خویش دسترسی داشته باشند، وگرنه واجبات دینی و تکلیفهای زندگی را نمی‌توانند انجام دهند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== تفاوت اسراف و تبذیر ==&lt;br /&gt;
تبذیر نوعی اسراف محسوب می‌شود. امام صادق(علیه السلام فرمود: «إنَّ التَّبذیرَ مِنَ الإسرافِ‏؛ تبذیر نوعی اسراف است.» &amp;lt;ref&amp;gt;. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیّاشی، ج‏2 ؛ ص288.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
اسراف و تبذیر به‌رغم ارتباط نزدیک، تفاوتهایی نیز با هم دارند:&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱. اسراف، مفهومی فراگیر بوده، شامل هرگونه انحراف (اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و ...) می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;. فخر رازی، محمد، التفسیر الکبیر، ج 9، ص 28.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امّا تبذیر، بیشتر در امور مالی و اقتصادی‏ &amp;lt;ref&amp;gt;. راغب اصفهانی، مفردات، ص 408،« سرف»&amp;lt;/ref&amp;gt;، و به ندرت در موارد دیگر به‌کار می‌رود &amp;lt;ref&amp;gt;. صادقی تهرانی، محمد، الفرقان، ج 15، ص 165&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مثلًا روایتی در مقام توصیه به پذیرش ولایت علی علیه السلام از تبذیر در این امر، نهی می‌کند. &amp;lt;ref&amp;gt;. عَنْ جَمِیلٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ فِی قَوْلِهِ: «وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً» قَالَ: لَا تُبَذِّرْ فِی وَلَایَهِ عَلِیٍّ(علیه السلام).عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، ج 2، ص 288.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲. اسراف، گاه بر زیاده‌روی در انجام دادن عملی مباح، اطلاق می‌شود؛ مانند زیاده‌روی در خوردن که اصل آن تا حدّ نیاز جایز، بلکه مطلوب است و گاه بر خصوص مصارف نابجا و ناشایست، اگرچه اندک باشد؛ مانند دور ریختن مواد غذایی که ارتکاب آن به مقدار کم نیز جایز نیست‏ &amp;lt;ref&amp;gt;. جصاص، احمد بن علی، احکام‌القرآن، ج 3، ص 51.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بنابراین، مصادیق آن را می‌توان از دو نوعِ کمّی و کیفی دانست؛ امّا تبذیر غالباً به‌صورت کیفی و در خصوص مصارف ناشایست تحقق می‌یابد؛ مثلًا به شخصی انفاق کند تا با آن، حرامی را مرتکب شود &amp;lt;ref&amp;gt;. طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع‌البحرین، ج 1، ص 170.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پس تبذیر بر خلاف اسراف، هیچ گاه برای بیان زیاده‌روی در امور خیر، چون انفاق به‌کار نرفته است‏ &amp;lt;ref&amp;gt;. محمد الطاهر ابن عاشور، التحریر والتنویر، ج 15، ص 79&amp;lt;/ref&amp;gt;، بر همین اساس، امام صادق علیه السلام تبذیر را جزئی از اسراف دانسته‏ &amp;lt;ref&amp;gt;. شیخ حرّ عاملی، وسائل‌الشیعه، ج 9، ص 46.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اسراف بر وجه تبذیر از اسرافهای دیگر زشت‌تر شمرده شده است. &amp;lt;ref&amp;gt;. عسکری، ابوهلال، الفروق اللغویه، ص 115.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;. مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایره المعارف قرآن کریم، ج‏3، ص: 202.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
این دو کلمه در کثیری از موارد در یک معنی به کار می‌روند و به عنوان تأکید پشت سر هم قرار می‌گیرند؛ چنان که امیر مؤمنان علی(علیه السلام) می‌فرماید:&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
«الا وَ انَّ إِعطاءَ المالِ فی غَیرِ حَقّهِ تَبذیرٌ وَ اسرافٌ وَ هُوَ یَرفَعُ صاحِبَهُ فی الدُّنیا وَ یَضَعَهُ فی الاخِرَهِ وَ یُکرِمُهُ فِی النّاسِ وَ یُهینُهُ عِندَ اللَّهِ؛ آگاه باشید، بخشیدن مال به آنها که استحقاق ندارند، زیاده روی و اسراف است. ممکن است در دنیا مقام بخشنده آن را بلند مرتبه کند، اما در آخرت پست و حقیر خواهد کرد، در میان مردم ممکن است گرامی اش بدارند، ولی در پیشگاه خدا خوار و ذلیل است.» &amp;lt;ref&amp;gt;. شیخ کلینی، کافی، ج4، ص31.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
اما با توجّه به ریشه این دو واژه، هرگاه این دو در مقابل هم قرار گیرند، «اسراف» به معنای خارج شدن از حد اعتدال، بدون آنکه چیزی را در ظاهر ضایع کرده باشد، به کار می‌رود؛ مثل اینکه لباس گران قیمتی بپوشد که بهایش چندین برابر مورد نیازش باشد، و یا غذای خود را آن چنان گرانقیمت تهیه کند که با قیمت آن بتوان عده زیادی را آبرومندانه تغذیه کرد. در اینجا از حد تجاوز شده، ولی در ظاهر چیزی نابود نشده است.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
ولی «تبذیر» آن است که آنچنان مصرف کنیم که به اتلاف و تضییع بیانجامد، مانند اینکه برای دو نفر میهمان غذای ده نفر را تهیه کنیم، آنگونه که بعضی از جاهلان می‌کنند و به آن افتخار می‌نمایند، و باقی مانده را در زباله دان می‌ریزند و اتلاف می‌کنند. و همینطور برگزاری مجالس لهو و لعب و گناه، عیاشی و خوشگذرانی که معمولا با اتلاف مال همراه است، و به طور کلی انفاق و خرج کردن چیزی در غیر طاعت خداوند، تبذیر است، چنانکه امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید:&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
«مَنْ انفَقَ شَیئَاً فِی غَیرِ طاعَهِ اللَّهِ فَهُوَ مَبْذُرٌ وَ مَنْ أَنْفَقَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَهُوَ مُقْتَصِدٌ؛ کسی که در غیر راه اطاعت فرمان خداوند مالی انفاق کند، تبذیر کننده است و کسی که در راه خدا انفاق کند میانه رو است.» &amp;lt;ref&amp;gt;. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیّاشی، ج‏2، ص288.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه، اسراف، تجاوز از حد تعادل است بدون آنکه تضییع مال را به همراه داشته باشد ولی تبذیر آن است که اتلاف و ضایع کردن مال را به دنبال دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;. جمالی، قربان، تدبیر معشیت از دیدگاه آیات و روایات، ص101 ـ 102، پایگاه اطلاع رسانی http://lib.eshia.ir/.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== انواع اتلاف ==&lt;br /&gt;
اتلاف به حسب حکم تکلیفی اقسام مختلفی دارد:&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== الف. اتلاف حرام ===&lt;br /&gt;
گاهی اتلاف حرام است ولو به سبب عروض عنوان ثانوی، مانند از بین بردن مال از روی اسراف و تبذیر توسط خود صاحب مال، یا اتلاف مال دیگری؛ چون اتلاف مال غیر، تصرف در مال غیر بدون اجازه اوست.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
اتلاف حرام مثل دور ریختن و نابود کردن مواد غذایی که احیانا در هتل‌ها، رستوران‌ها، تالارها و ... رخ می‌دهد.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
علّامه حلّی (رحمه الله علیه) در بحث کفن مازاد بر واجب می‌گوید:&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
«مازاد بر آنچه که بیان کردیم اسراف و زیاده روی است که انجام آن جایز نیست؛ چون این کار اتلاف مال محسوب می‌شود.» &amp;lt;ref&amp;gt;. علامه حلّی، منتهی المطلب، ج7، ص220.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
آیت الله وحید بهبهانی(رحمه الله علیه)نیز چنین گفته است: «همان طور که تصرف در مال مسلمان بدون اجازه او حرام است اتلاف مال او نیز حرام، بلکه حرمت آن شدیدتر است.» &amp;lt;ref&amp;gt;. بهبهانی، وحید، حاشیه مجمع الفائده و البرهان، ص632.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
محقق نراقی نیز چنین می‌گوید:&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
«هرکسی که بتواند آلات لهو و قمار را از بین ببرد از باب نهی از منکر چنین کاری بر او واجب است؛ چون نگهداری آلات مذکور حرام و جزء منکر است و در صورت از بین بردن آن، ضامن نیست. البته در صورتی که مواد اشیای مذکور، قابل استفادۀ حلال باشد باید به صاحب آن برگردانده شود.» &amp;lt;ref&amp;gt;. محقق نراقی، مستند الشیعه، ج18، ص173.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ب. اتلاف جایز ===&lt;br /&gt;
گاهی اتلاف جایز است؛ مانند کشتن حیوانات موذی همچون مار و عقرب و از بین بردن اموال کفّار حربی در جنگ و غیر آن و از بین بردن اموال خود بدون اینکه اسرافی صورت گیرد. &amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از مؤلفان، مجله فقه اهل بیت علیهم السلام (فارسی)، ج 50، ص 195.  &amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
از بین بردن آنچه شخص غاصب و متجاوز در ملک دیگری ایجاد می‌کند؛ مثلًا مالک زمین می‌تواند آنچه را که غاصب از قبیل درخت، زراعت یا ساختمان، در زمین او ایجاد کرده از بین ببرد هر چند مستلزم اتلاف و ضرر برای غاصب باشد. &amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج 50، ص: 204.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== پ. اتلاف واجب ===&lt;br /&gt;
گاهی اتلاف واجب است؛ مثل از بین بردن کتب ضالّه و قطع ریشه فساد.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
البته حکم اوّلی اتلاف به معنای لغوی آن، یعنی از بین بردن از روی اسراف، حرمت است که مستلزم گناه و استحقاق عقوبت در آخرت می‌باشد. چنانکه از بین بردن مال یا جان محترم به نا حق مستلزم ضمان است و البته هیچ تلازمی بین گناه و ضمان نیست؛ بنابراین گاهی با هم جمع شده و گاهی جدای از هم هستند. &amp;lt;ref&amp;gt;. جمعی از مؤلفان، مجله فقه اهل بیت علیهم السلام (فارسی)، ج 50، ص 195.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
گاهی طبق نظر صاحب نظران مراکز بهداشت، نابود کردن مواد غذایی واجب می‌شود؛ مانند گوشت‌های آلوده و مواد غذایی بیماری زا. البته در صورتی که در هیچ جایی مورد استفاده بدون ضرر نباشد.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== انواع مواد غذایی ==&lt;br /&gt;
چهار گروه اصلی مواد غذایی وجود دارد که به شرح زیر است:&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== الف. گروه شیر و لبنیات ===&lt;br /&gt;
گروه ذکر شده شامل شیر، ماست، پنیر، کشک، بستنی و... است. اگر حجم یک لیوان را ۲۴۰ میلی لیتر در نظر بگیریم، به این صورت ارزش غذایی یک لیوان شیر کم چرب، با یک لیوان ماست کم چرب، با یک قوطی کبریت پنیر و با یک لیوان کشک معادل است.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== ب. گروه گوشت، حبوبات و مغزها ===&lt;br /&gt;
گروه ذکر شده شامل انواع گوشت‌ها مانند گوشت قرمز (گوشت گوسفند و گاو)، گوشت سفید (گوشت مرغ، ماهی و پرندگان)، تخم مرغ، حبوبات(نخود، لوبیا، عدس، باقلا، لپه و ماش) و مغزها (گردو، بادام، فندق و پسته) است. &amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== پ. گروه نان و غلات ===&lt;br /&gt;
گروه ذکر شده شامل انواع نان، برنج، ماکارونی، گندم، جو و ذرّت است. &amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== ت. گروه میوه‌ها و سبزی‌ها ===&lt;br /&gt;
گروه ذکر شده شامل انواع میوه‌ها و سبزی‌ها است که با ویتامین‌ها و مواد معدنی بسیار زیادغنی شده است. سبزیها و میوه‌هایی مثل گشنیز، جعفری، نعناع، گوجه فرنگی، فلفل دلمه‌ای، ساقه سبز پیازچه، پرتقال، نارنگی، لیمو، نارنج، کیوی و توت فرنگی سرشار از ویتامین C هستند. سبزی‌های دارای رنگ سبز تیره، زرد تیره ونارنجی مانند اسفناج، هویج، گوجه فرنگی و میوه‌هایی مثل طالبی، زردآلو وشلیل، ویتامین A مورد نیاز بدن را تامین می‌کنند. زیتون و سبزهایی که برگ سبز تیره دارند، دارای ویتامین E هستند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آمار اتلاف مواد غذایی در جهان ==&lt;br /&gt;
جمهوری اسلامی ایران بدون شک یکی از بزرگ‌ترین قدرتهای اقتصادی و کشاورزی خاورمیانه و آسیای مرکزی است. براساس گزارش سازمان جهانی غذا و خواربار (FAO)، ایران در دوازده مقوله از ۱۳ مقوله محصولات کشاورزی مورد تولید در جهان، در فهرست ۴۰ کشور برتر قرار می‌گیرد.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
ضایعات موادغذایی در جمهوری اسلامی ایران نیز یک مشکل جدی است. درواقع، پدیده ضایعات موادغذایی به طور کامل در تضاد با چشم انداز تصویر شده کشور در ۱۴۰۴ و رهنمودهای اقتصاد مقاومتی است.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
اطلاعات حاصل از گزارشهای موجود در زمینه ضایعات غذایی در ایران بسیار متنوع هستند. گزارش مراجع رسمی کشور در سال ۱۳۸۸ نشان دهنده متوسط ۱۸٫۸۵ درصد ضایعات در محصولات کشاورزی بوده است. براساس این گزارش، ارزش ضایعات محصولات کشاورزی برابر با حدود ۲۵ درصد درآمد ملی حاصل از صادرات نفت در آن سال بوده است. در سطح ملی بیشترین ضایعات متوجه میوه‌ها و محصولات باغی و کم‌ترین ضایعات متوجه شیلات و غذاهای دریایی است. در آن زمان برمبنای ماده ۱۸ قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی، دولت موظف به کاهش ۵۰ درصدی سطح ضایعات در بخش کشاورزی بوده که متأسفانه این هدف محقق نشده است.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در عوض ضایعات در سالهای آینده نیز افزایش یافته است. برخی گزارشها حاکی از ضایعات ۳۵ درصدی در ۱۰۰ میلیون تن محصولات کشاورزی تولید شده کشور در هر سال است؛ شایان ذکر است این مقدار محصولات کشاورزی برای تغذیه یک جمعیت ۱۵ میلیون نفری کافی است. آمار و ارقام ضایعات غذایی موجود در جمهوری اسلامی ایران نه تنها بهتر از سطوح ثبت َشده منطقه‌ای و جهانی نیست، بلکه در بعضی موارد در سطحی نازلتر از این سطوح قرار می‌گیرد. در این زمینه می‌توان به ۳۰ درصدضایعات در نان، ۲۵-۳۰ (و حتی گاهی تا ۵۰) درصد ضایعات در میوه‌ها و سبزیجات، ۱۰ درصد ضایعات در برنج، ۲۵ درصد ضایعات در خرما، و غیره اشاره کرد. گزارشهای دیگری نیز حاکی از زیانهای اقتصادی عظیم ناشی از ضایعات غذایی در کشور هستند. به عنوان مثال مرکز تحقیقات مجلس شورای اسلامی، در گزارش منتشره خود در دی ماه ۱۳۹۳ برآورد کرده که هزینه تحمیل شده به دولت از محل ضایعات سالانه نان به ۲٫۸۵۷ میلیارد دلار دلار بالغ می‌شود. به تصریح عباس پاپی زاده، سخنگوی کمیسیون کشاورزی در مجلس شورای اسلامی، ارزش ضایعات موادغذایی در ایران در سال ۲۰۱۴ تقریباً با مجموع ارقام کالاهای اساسی و محصولات کشاورزی وارداتی دولت در همان سال برابری می¬ کند. این در شرایطی که است که جمهوری اسلامی ایران در اوج فشارهای ناشی از تحریمهای بین المللی ونهایت تنشهای اقتصادی در سال ۲۰۱۴ بود. این روند کاملاً مخالف مقاصد و اهداف اقتصاد مقاومتی بوده و با اهداف ۵ ساله برنامه توسعه ملی که الزام کننده حداقل ۷ درصد رشد سالانه در ارزش افزوده محصولات کشاورزی است، نیز مغایرت دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;. رستگاری، مهدی، طیفوری، علی، دورنمایی از وضعیت ضایعات مواد غذایی در ایران، ماهنامه تجارت جنوب، شماره 5، آبان1394 ه ش.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
اسفند ۱۳۹۳ علی کشاورز، معاون وزیر جهادکشاورزی اعلام کرد که ضایعات موادغذایی، سالانه موجب اتلاف ۱۵ میلیارد متر مکعب منابع آب شیرین کشور می‌شود. &amp;lt;ref&amp;gt;. کشاورز (مصاحبه)، اتلاف 15 میلیارد متر مکعب آب در ضایعات موادغذایی، وب سایت خبری کیهان ، اخبار شماره 37820 ، 27 بهمن 1393ه ش.&amp;lt;/ref&amp;gt; در زمان اعلام این خبر، کل ذخایر آب شیرین پشت سدهای ایران ۲۰٫۱۷ میلیارد متر مکعب و جریان ورودی به آنها ۹٫۴۹ میلیارد مترمکعب بالغ می‌شد. نیازی به ذکر نیست که وضعیت ذخایر آب در سال جاری هر روز وخیمتر شده است. از دیگر جنبه‌های مضر ضایعات موادغذایی در کفه عرضه می‌توان به تولید و انتشار گازهای گلخانه‌ای، کاهش منابع طبیعی تجدیدناپذیر و استفاده بیش از حد از منابع تجدیدپذیر در تولید و عرضه محصولات کشاورزی اشاره کرد. &amp;lt;ref&amp;gt;. رستگاری، مهدی، طیفوری، علی، دورنمایی از وضعیت ضایعات مواد غذایی در ایران، ماهنامه تجارت جنوب، شماره 5، آبان1394 ه ش.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اتلاف مواد غذایی در قرآن کریم ==&lt;br /&gt;
قرآن کریم در باب اتلاف مواد غذایی می‌فرماید:&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
«وَ إِذا تَوَلَّی سَعی فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَساد؛ و چون روی گرداند (و از نزد تو بیرون رود، یا چون سرپرست کاری شود) در زمین به راه افتد تا در آن فساد کند و کشت و نسل را نابود نماید، و خداوند فساد را دوست ندارد». &amp;lt;ref&amp;gt;. بقره/205.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
طبق آیه فوق نابود ساختن مواد غذایی محصولات کشاورزی، از بارزترین نوع فساد در زمین است.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
علّامه طباطبایی در تفسیر آیه فوق می‌فرماید:&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
«از ظاهر این عبارت بر می‌آید که می‌خواهد جمله قبلی یعنی فساد در زمین را بیان کند، و بفرماید فساد و افسادش به این است که حرث(کشاورزی) و نسل را نابود کند، و اگر نابود کردن حرث و نسل را بیان فساد قرار داده برای این است که قوام نوع انسانی در بقای حیاتش به غذا و تولید مثل است اگر غذا نخورد می‌میرد، و اگر تولید مثل نکند نسلش قطع می‌شود، و انسان در تامین غذایش به حرث یعنی زراعت نیازمند است چون غذای او یا حیوانی است و یا نباتی، و حیوان هم در زندگی و نموش به نبات نیازمند است پس حرث که همان نبات باشد اصل در زندگی بشر است، و بدین جهت فساد در زمین را با اهلاک حرث و نسل بیان کرد، پس معنای این آیه این شد: که او از راه نابود کردن حرث و نسل در زمین فساد می‌انگیزد، و در نابودی انسان می‌کوشد.» &amp;lt;ref&amp;gt;. علامه طباطبایی، سیّد محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج‏2، ص144.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
قرآن کریم می‌فرماید:&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
«وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً؛ و هیچ نوع اسراف و ریخت و پاش (که صرف مال در راه حرام و تجاوز از حد در حلال است) مکن.حقّا آنان که اموالشان را (در راه حرام و باطل) ریخت و پاش می‌کنند برادران (رفیقان و همسویان) شیاطینند، و شیطان همیشه در مقابل پروردگارش بسیار کافر و ناسپاس بوده است.» &amp;lt;ref&amp;gt;. اسراء/26 ـ 27.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
واژه اسراف و مشتقات آن‌که جمعاً ۲۳ بار در قرآن به کار رفته‏ &amp;lt;ref&amp;gt;. المعجم‌الاحصائی، ج 1، ص 454،« سرف»&amp;lt;/ref&amp;gt;، مفهومی گسترده دارد &amp;lt;ref&amp;gt;. ابن منظور، لسان‌العرب، ج 6، ص 243- 245،« سرف»&amp;lt;/ref&amp;gt; و هرگونه تجاوز از حدّ اعتدال و گرایش به افراط یا تفریط را در برمی‌گیرد &amp;lt;ref&amp;gt;. مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایره المعارف قرآن کریم، ج‏3، ص: 202.&amp;lt;/ref&amp;gt;چون اسراف همواره با نوعی زیاده‌روی و گاه کوتاهی ملازم و در همه مصادیق آن به نحوی سرپیچی از فرمانهای الهی نمایان است‏ &amp;lt;ref&amp;gt;. مکارم، ناصر، نمونه، ج 15، ص 307- 308؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 369&amp;lt;/ref&amp;gt;، با فساد ارتباط مستقیم دارد (شعراء/ ۲۶، 151- 152) &amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج 15، ص 307- 309&amp;lt;/ref&amp;gt;، زیرا بر هم زدن حالت تعادل در هر امری، موجب فساد در آن می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;.  علامه طباطبایی، المیزان، ج 15، ص 306&amp;lt;/ref&amp;gt;، بر همین اساس، اسراف را که نابود کننده امکانات و داراییهای گوناگون انسان است، با سُرفه (کِرمی که درختان را می‌خورد و از درون می‌پوساند) هم‌ریشه دانسته‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;. ابن منظور، لسان‌العرب، ج 6، ص 244- 245؛ مفردات، ص 408،« سرف».&amp;lt;/ref&amp;gt;، افزون بر این، بررسی موارد کاربرد اسراف در قرآن نشان می‌دهد که بین آن و دیگر مفاهیم فراگیر و کلیدی، در محدوده ضد ارزشها چون کفر، ظلم، فسق و ... &amp;lt;ref&amp;gt;. مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایره المعارف قرآن کریم، ج‏3، ص: 202.&amp;lt;/ref&amp;gt;مفهوم تبذیر و مشتقاتش در ارتباط نزدیک معنایی با اسراف است. این واژه و مشتقاتش که سه بار و در دو آیه متوالی آمده (اسراء/ ۱۷، ۲۶- ۲۷) در لغت به معنای تباه ساختن اموال است‏ &amp;lt;ref&amp;gt;. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج 20، ص 193&amp;lt;/ref&amp;gt; که از دور ریختن یا پاشیدن بذر در مکانی نامساعد و به روشی نادرست به استعاره گرفته شده‏ &amp;lt;ref&amp;gt;. راغب اصفهانی، مفردات، ص 113- 114،« بذر»؛ مجمع‌البیان، ج 6، ص 633&amp;lt;/ref&amp;gt; و همیشه با نوعی پاشیدگی، بی‌نظمی و بی‌برنامگی همراه است. &amp;lt;ref&amp;gt;. مصطفوی، حسن، التحقیق، ج 1، ص 238،« بذر»&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اتلاف مواد غذایی در روایات اسلامی ==&lt;br /&gt;
هم اکنون اگر سرمایه داران جهان اسراف نکنند و مواد غذایی را ضایع نکنند و انواع غذاها را دور نریزند می‌توان با غذاهای اضافی، گرسنگان جهان را سیر کرد، از این رو پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از اسراف در غذا یا دور ریختن غذاها و میوه‌ها و سبزی‌ها نهی می‌فرمود و سفارش می‌کرد اگر قرص نانی یا میوه‌ای را بر سر راه دیدید آن را شستشو داده مصرف نمایید و نگذارید اسراف شود. که امام مجتبی علیه السلام نیز در پرهیز از اسراف رهنمود دادند و فرمودند: «مَنْ وَجَدَ لُقْمَهً مُلْقَاهً فَمَسَحَ مِنْهَا أَوْ غَسَلَ مَا عَلَیْهَا ثُمَّ أَکَلَهَا لَمْ تَسْتَقِرَّ فِی جَوْفِهِ إِلَّا أَعْتَقَهُ اللَّهُ مِنَ النَّار؛ کسی که غذای بر زمین افتاده‌ای (قرص نان یا میوه‌ای) را بیابد و آن را تمیز کرده، شستشو دهد و بخورد، خداوند بلند مرتبه او را از آتش جهنم نجات خواهد داد.» &amp;lt;ref&amp;gt;. ابن بابویه، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏2 ؛ ص44.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «إِنِّی لَأَلْعَقُ أَصَابِعِی مِنَ المأدم [الْأُدْمِ‏] حَتَّی أَخَافُ أَنْ یَرَی خَادِمِی أَنَّ ذَلِکَ مِنْ جَشَعٍ وَ لَیْسَ ذَلِکَ لِذَلِکَ إِنَّ قَوْماً أُفْرِغَتْ عَلَیْهِمُ النِّعْمَهُ وَ هُمْ أَهْلُ الثَّرْثَارِ فَعَمَدُوا إِلَی مُخِّ الْحِنْطَهِ فَجَعَلُوا یُنَجُّونَ بِهِ صِبْیَانَهُمْ حَتَّی اجْتَمَعَ مِنْ ذَلِکَ جَبَلٌ قَالَ فَمَرَّ رَجُلٌ صَالِحٌ عَلَی امْرَأَهٍ وَ هِیَ تَفْعَلُ ذَلِکَ بِصَبِیٍّ لَهَا فَقَالَ وَیْحَکُمْ اتَّقُوا اللَّهَ لَا یُغَیِّرْ مَا بِکُمْ مِنْ نِعْمَهٍ فَقَالَتْ کَأَنَّکَ تُخَوِّفُنَا بِالْجُوعِ أَمَا مَا دَامَ ثَرْثَارُنَا یَجْرِی فَإِنَّا لَا نَخَافُ الْجُوعَ قَالَ فَأَسِفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَضْعَفَ لَهُمُ الثَّرْثَارَ وَ حَبَسَ عَنْهُمْ قَطْرَ السَّمَاءِ وَ نَبْتَ الْأَرْضِ قَالَ فَاحْتَاجُوا إِلَی مَا فِی أَیْدِیهِمْ فَأَکَلُوهُ ثُمَّ احْتَاجُوا إِلَی ذَلِکَ الْجَبَلِ فَإِنْ کَانَ لَیُقَسَّمُ بَیْنَهُمْ بِالْمِیزَان‏؛ من انگشتهای خود را بعد از طعام می‌لیسم به مرتبه‌ای که می‌ترسم خادم من گمان کند که این از حرص من است، چنین نیست بلکه از برای احترام نعمت الهی است، بدرستی که گروهی بودند که حق تعالی نعمت فراوان به ایشان کرامت فرموده بود و ایشان نهری داشتند که آن را «ثرثار» می‌گفتند. پس، از وفور نعمت، به نانهای نفیس که از مغز خالص گندم پخته بودند استنجا می‌کردند اطفال خود را تا آنکه کوهی از آن نانهای نجس جمع شد، روزی مرد صالحی گذشت بر زنی که طفل خود را به این نان استنجا می‌کرد، پس گفت: از خدا بترسید و به نعمت الهی مغرور مشوید و کفران نعمت خدا مکنید. آن زن گفت: گویا ما را به گرسنگی می‌ترسانی! تا این نهر ثرثار ما جاری است، ما از گرسنگی نمی‌ترسیم. پس حق تعالی بر ایشان غضب فرمود و آن ثرثار را از ایشان قطع کرد و باران آسمان و گیاه زمین را بر ایشان حبس کرد، پس محتاج شدند به آنچه در خانه‌های خود داشتند، چون آنها تمام شد محتاج شدند به آن کوهی که از نانهای استنجا جمع کرده بودند که در میان خود به ترازو قسمت می‌کردند.» &amp;lt;ref&amp;gt;. برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج‏2 ؛ ص586.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
امام صادق(علیه السلام) انداختن هسته خرما را نوعی اتلاف مواد غذایی می‌دانند و می‌فرمایند:&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
«أدنی الإسراف هراقه فضل الإناء، و ابتذال ثوب الصّون، و إلقاء النّوی؛ کمترین اسراف بر زمین ریختن زیادی آب ظرف است، و لباس نو را در جای لباس کار پوشیدن، و به دور انداختن هسته خرما» &amp;lt;ref&amp;gt;. شیخ کلینی، کافی، ج13، ص62.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) می‌فرماید: «اَکْرِمُوا الْخُبْزَ وَ عَظِّمُوهُ فَاِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعالی اَنْزَلَ لَهُ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اَخْرَجَ بَرَکاتِ الْاَرْضِ مِنْ کَرَامَتِهِ اَنْ لا یُقْطَعَ وَلا یُوطَأ؛ نان را بزرگ دارید و آن را محترم شمارید که خدای متعال برای آن، برکاتی از آسمان فرو فرستاده و برکات زمین را بیرون آورده است؛ از جمله احترام گزاری به نان، آن است که آن را نبرند و زیر پا نیندازند.» &amp;lt;ref&amp;gt;. برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج2، ص585.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
امام صادق(علیه السلام) این حکایت را از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) نقل می‌کند که آن حضرت به عده‌ای از همراهانش فرمود: «إِنَّهُ کَانَ نَبِیٌّ فِیمَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ یُقَالُ لَهُ دَانِیَالُ وَ إِنَّهُ أَعْطَی صَاحِبَ مِعْبَرٍ رَغِیفاً لِکَیْ یَعْبُرَ بِهِ فَرَمَی صَاحِبُ الْمِعْبَرِ بِالرَّغِیفِ وَ قَالَ مَا أَصْنَعُ بِالْخُبْزِ هَذَا الْخُبْزُ عِنْدَنَا قَدْ یُدَاسُ بِالْأَرْجُلِ فَلَمَّا رَأَی ذَلِکَ مِنْهُ دَانِیَالُ رَفَعَ یَدَهُ إِلَی السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ أَکْرِمِ الْخُبْزَ فَقَدْ رَأَیْتَ یَا رَبِّ مَا صَنَعَ هَذَا الْعَبْدُ وَ مَا قَالَ قَالَ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی السَّمَاءِ أَنْ تَحْبِسَ الْغَیْثَ وَ أَوْحَی إِلَی الْأَرْضِ أَنْ کُونِی طَبَقاً کَالْفَخَّارِ قَالَ فَلَمْ یُمْطَرُوا حَتَّی أَنَّهُ بَلَغَ مِنْ أَمْرِهِمْ أَنَّ بَعْضَهُمْ أَکَلَ بَعْضاً فَلَمَّا بَلَغَ مِنْهُمْ مَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ ذَلِکَ قَالَتِ امْرَأَهٌ لِأُخْرَی وَ لَهُمَا وَلَدَانِ یَا فُلَانَهُ تَعَالَیْ حَتَّی نَأْکُلَ أَنَا وَ أَنْتِ الْیَوْمَ وَلَدِی وَ إِذَا کَانَ غَداً أَکَلْنَا وَلَدَکِ قَالَتْ لَهَا نَعَمْ فَأَکَلَتَاهُ فَلَمَّا أَنْ جَاعَتَا مِنْ بَعْدُ رَاوَدَتِ الْأُخْرَی عَلَی أَکْلِ وَلَدِهَا فَامْتَنَعَتْ عَلَیْهَا فَقَالَتْ لَهَا بَیْنِی وَ بَیْنَکِ نَبِیُّ اللَّهِ فَاخْتَصَمَا إِلَی دَانِیَالَ ع فَقَالَ لَهُمَا وَ قَدْ بَلَغَ الْأَمْرُ إِلَی مَا أَرَی قَالَتَا لَهُ نَعَمْ یَا نَبِیَّ اللَّهِ وَ أَشَدَّ قَالَ فَرَفَعَ یَدَهُ إِلَی السَّمَاءِ فَقَالَ اللَّهُمَّ عُدْ عَلَیْنَا بِفَضْلِکَ وَ فَضْلِ رَحْمَتِکَ وَ لَا تُعَاقِبِ الْأَطْفَالَ وَ مَنْ فِیهِ خَیْرٌ بِذَنْبِ صَاحِبِ الْمِعْبَرِ وَ أَضْرَابِهِ لِنِعْمَتِکَ قَالَ فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ السَّمَاءَ أَنْ أَمْطِرِی عَلَی الْأَرْضِ وَ أَمَرَالْأَرْضَ أَنْ أَنْبِتِی لِخَلْقِی مَا قَدْ فَاتَهُمْ مِنْ خَیْرِکَ فَإِنِّی قَدْ رَحِمْتُهُمْ بِالطِّفْلِ الصَّغِیرِ؛ پیامبری به نام دانیال بود که روزی با دادن قرص نانی به صاحب یک کشتی از او خواست تا او را سوار کشتی کند؛ امّا صاحب کشتی، آن را پرتاب کرد و گفت: «نان به چه کار من می‌آید؟ نان آن قدر فراوان است که زیر پا لگدمال می‌شود.» وقتی دانیال، این امر را مشاهده کرد، به آسمان دست بلند کرد و گفت: «خدایا! نان را گرامی بدار. دیدی که این بنده با نان چه کرد؟»&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
خداوند بر اثر این دعا به آسمان فرمان داد که باران نبارد و به زمین وحی کرد که مانند سفال خشکیده شود. در نتیجه، قحطی فرا رسید تا آنجا که مردم به جان یکدیگر افتادند تا همدیگر را بخورند؛ چنانچه دو زن که هر دو فرزند کوچک داشتند با هم قرار گذاشتند روز اوّل یکی از بچه‌ها و روز دوم، بچه دیگری را بخورند؛ چون کودک اوّل را خوردند ونوبت به دومی رسید، مادرش امتناع کرد، پس برای مرافعه نزد دانیال رفتند و مطلب را به او ابلاغ کردند. دانیال با شنیدن این ماجرا گفت: «یعنی امر گرسنگی شما به اینجا رسیده است که کودکان خود را می‌خورید؟» آن وقت به سوی آسمان، دست بلند کرد و گفت: «خداوندا! فضل و رحمت خود را به ما باز گردان و بی گناهان و کودکان را به گناه صاحب آن کشتی و بی حرمتی او به نعمت خود، عذاب مکن.» &amp;lt;ref&amp;gt;. شیخ کلینی، کافی، ج 6، ص 302.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)، خوردن خورده ریزه‌های مواد غذایی و نان را امری پسندیده معرفی و می‌فرماید:«مَنْ تَتَبَّعَ مَا یَقَعُ مِنْ مَائِدَتِهِ فَأَکَلَهُ ذَهَبَ عَنْهُ الْفَقْرُ وَ عَنْ وُلْدِهِ وَ وُلْدِ وُلْدِهِ إِلَی السَّابِعِ؛ هر کس غذایی را که اطراف سفره می‌ریزد برچیده تناول نماید فقر از او و فرزندانش تا هفت نسل دور می‌گردد»  &amp;lt;ref&amp;gt;. شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعه إلی تحصیل مسائل الشریعه، ج‏24  ص380.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) اتلاف مال را نوعی اسراف می‌داند و می‌فرماید:«لیس فیما أصلح البدن إسراف ... إنّما الإسراف فیما أتلف المال و أضرّ بالبدن؛ در آنچه مایه اصلاح بدن (و تندرستی) شود اسراف نیست ... بلکه اسراف در چیزی است که مال را تلف می‌کند و به بدن آسیب می‌رساند.» &amp;lt;ref&amp;gt;. شیخ کلینی، کافی، ج4، ص54.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== احکام اتلاف مواد غذایی ==&lt;br /&gt;
=== الف. حرمت اتلاف مواد غذایی ===&lt;br /&gt;
اتلاف و ضایع نمودن مواد غذایی که نوعی اسراف محسوب می‌شود، حرام و گناه کبیره می‌باشد.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
مهم‌ترین دلیل حرمت، آیات فراوان است. ماده «سرف» در شکل‌های مختلف آن در حدود بیست و سه مورد در کتاب الهی به کار رفته و حدود هفت مورد آن با نهی صریح و برخی موارد دیگر مانند نهی است به گونه‌ای که اگر صریح در حرمت نباشند دست کم ظهور در حرمت دارند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در هر صورت دلالت آیات بر اصل حرمت امری مسلّم و قطعی است. آنچه جای بحث دارد اطلاق و دایره شمول آیات است از جمله آیاتی که دلالت بر حرمت انواع اسراف دارد آیه ذیل است:&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
«وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحابُ النّارِ؛ و مسرفان اهل آتشند». &amp;lt;ref&amp;gt;. غافر/43.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
بنا به دلالت این آیه، اسراف نه تنها حرام بلکه از گناهان کبیره است؛ زیرا بسیاری از فقها فرموده‌اند: یکی از نشانه‌های گناه کبیره وعده بر عذاب در قرآن یا روایات است.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
صاحب عروه الوثقی در مقام تعریف گناه کبیره می‌نویسد: «گناه کبیره گناهی است که آیه یا روایتی دلالت کند بر کبیره بودن آن ... و یا در کتاب یا سنت بر مرتکب آن با صراحت یا ضمنی وعدۀ عذاب داده شود». &amp;lt;ref&amp;gt;. یزدی، سید محمد کاظم، عروه الوثقی، ج1، ص800.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
این عبارت سید را همه حاشیه نویسان پذیرفته و بر آن حاشیه نزده‌اند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
بنابراین در دلالت آیه بر حرمت بلکه کبیره بودن اسراف جای بحث نیست. اما نسبت به اطلاق دور نیست گفته شود: آیه اطلاق دارد و هر آنچه مصداق اسراف باشد مورد دلالت آیه خواهد بود. افزون بر اطلاق، «مسرفین» جمع و دارای الف و لام است و در دانش اصول یکی از الفاظ دال بر عموم جمع همراه با الف و لام است به ویژه این مطلب با ادات تأکید «إن» و ضمیر جمع «هم» در قبل و بعد مورد تأکید واقع شده است.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
پس آیه دلالت دارد بر حرمت هر نوع اسراف، چه در مورد خوراکی، آشامیدنی، مسکن، لباس، تزیین و امور دیگر . &amp;lt;ref&amp;gt;. جمعی از مؤلفان، مجله فقه اهل بیت علیهم السلام (فارسی)، ج 29، ص: 172.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== ب. اتلاف و ضایع نمودن قربانی در حجّ ===&lt;br /&gt;
تا آنجا که ممکن است باید قربانی را در قربانگاه‌های موجود انجام داد، و از تلف شدن گوشت آن جلوگیری کرد؛ امّا اگر بعد ازتلاش و کوشش، یقین پیدا کند که راهی برای استفاده از گوشت قربانی نیست، و حتماً ضایع می‌شود، باید از قربانی در آنجا صرفنظر کند، و پول آن را کنار بگذاد، و هنگام بازگشت در محلّ خود قربانی نماید. البتّه در ماه ذی الحجّۀ همان سال، و اگر ممکن نشد در ماه ذی الحجّۀ سال آینده قربانی می‌کند، و می‌تواند به وسیلۀ تلفن با دوستان خود هماهنگ کند که در همان روز بعد از رمی جمره قربانی کنند؛ ولی این کار واجب نیست. &amp;lt;ref&amp;gt;. شیرازی، ناصر مکارم، مناسک جامع حج (مکارم)، ص400.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
استفتاء: با توجّه به این که سازمان حج تأکید می‌کند که با تلاشهایی که صورت گرفته، طبق تعهّد مسلّم مسئولین سعودی، امسال گوشتهای قربانی مطلقاً تلف نمی‌شود، بلکه تمام آن بسته بندی شده و صرف فقرا می‌گردد، و حتّی پوست و رودۀ آن نیز مصرف می‌شود، آیا در این شرایط، مقلّدین حضرتعالی می‌توانند قربانی خود را در آنجا ذبح کنند؟&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
جواب: سازمان محترم حج نیز در نامه‌ای همین مطلب را از ما سؤال کرده‌اند و در پاسخ عرض کرده‌ایم: در شرایط جدید، مادام که گوشتهای قربانی کاملًا مصرف می‌گردد، بهتر است در آنجا ذبح شود؛ (هر چند قربانگاه‌ها خارج از منی است.) خدا را شکر می‌گوییم که فتوای مزبور تأثیر خود را گذاشت، و یکی از مشکلات مهمّ حج، یعنی اسراف عظیم و اتلاف گوشتهای قربانی، فعلًا حل شده است. بدیهی است شرایط تغییر کرده، و فتوا تغییر نکرده است. لذا هرگاه وضع برگردد و گوشت‌ها تلف شود، قربانی در آنجا جایز نیست. &amp;lt;ref&amp;gt;. شیرازی، ناصر مکارم، استفتاءات جدید (مکارم)، ج 3، ص: 126، سوال389.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== ت. نهی از منکر  تلف کنندگان ===&lt;br /&gt;
استفتاء: آیا با اینکه می‌بینیم مردم در آشغالیها و زباله‌ها نان و برنج و گوشت و ... می‌ریزند وظیفه ما نسبت به این امور چیست؟ با اینکه اسراف و تبذیر و بی احترامی به نعمت‌های الهی است.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
جواب: با مراعات شرایط امر به معروف و نهی از منکر نمائید. &amp;lt;ref&amp;gt;. خمینی، سید روح اللّه موسوی، استفتاءات (امام خمینی)، ج 1، ص: 485، سوال 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== ث. اتلاف مواد غذایی در ادارات ===&lt;br /&gt;
سوال اول: اگر در ادارات معمولا غذا از مصرف مأمورین آن اداره اضافه بیاید چگونه باید عمل نمود تا از اسراف جلوگیری گردد؟&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
جواب: اگر نگهداری آن برای وعده بعدی بدون فاسد شدن ممکن باشد باید حفظ شود و اگر ممکن نباشد در صورت امکان قبل از فاسد شدن آن به افرادی که مصرف می‌کنند داده شود و اگر آن هم ممکن نباشد در ظرف مخصوصی جهت خوراک حیوانات جمع آوری شود و از ریختن آن به سطلهای زباله خودداری شود، و باید هنگام پختن هم دقت کنند که بیش از اندازه نپزند، و باید به متصدیان تهیه غذا دائما تذکر داده شود که از اسراف و تبذیر پرهیز کنند. &amp;lt;ref&amp;gt;. نجف آبادی، حسین علی منتظری، رساله استفتاءات، ج 1، ص: 130، سوال432.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
سوال دوم: در مجموعه‌های سازمانی که غذا بطور دسته جمعی تقسیم و صرف می‌شود، غذا زیاد اسراف می‌شود، بطوری که بعضی حدود یک سوّم غذایی را که کاملا قابل خوردن است دور می‌ریزند؛ آیا به نظر حضرتعالی جایز است کسانی که غذایشان اضافه می‌ماند، بیشتر از حدّ خوراکشان از مقسّم، غذا دریافت نمایند؟&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
جواب: چنانچه ممکن باشد که زیادی را به دیگری واگذار کند و دور ریخته نشود، مانعی ندارد که زیادتر بگیرد، و الّا اسراف است و حرام می‌باشد. &amp;lt;ref&amp;gt;. شیرازی، ناصر مکارم، استفتاءات جدید (مکارم)، ج1، ص543، سؤال 1785.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== ج. شرکت در مجالس ترحیم همراه تبذیر ===&lt;br /&gt;
استفتاء: آیا شرکت در مجالس ترحیمی که همراه با تشریفات و اسراف و تبذیر بسیار است، جایز است؟&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
جواب: حرام نیست. &amp;lt;ref&amp;gt;. گیلانی، فومنی، محمد تقی بهجت، استفتاءات (بهجت)، سوال1404. &amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== علل اتلاف مواد غذایی ==&lt;br /&gt;
=== الف. تکبّر و خود بزرگ بینی ===&lt;br /&gt;
یکی از ریشه‌های اتلاف و تضییع مواد غذایی تکبر و خودبزرگ بینی است. خود بزرگ بینی موجب می‌شود تا انسان رفتارهای استکباری در پیش گیرد و بی توجه به خدا و ماموریت خود در زمین در دامن رفاه و اتراف بلغزد و همین، عاملی برای اسراف و اتلاف و تجاوزهای دیگر او شود.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
خداوند در آیه ۱۲ سوره یونس باتوجه به این علل و عوامل است که اتراف را عاملی در اسراف مردم می‌شمارد و می‌گوید که یکی از علل و عوامل اسراف گری و تجاوز از حدود در آدمی، رفاه و اتراف ایشان است&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
«وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنا إِلی ضُرٍّ مَسَّهُ کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛ هنگامی که به انسان زیان (و ناراحتی) رسد، ما را (در هر حال:) در حالی که به پهلو خوابیده، یا نشسته، یا ایستاده است، می‌خواند؛ امّا هنگامی که ناراحتی را از او برطرف ساختیم، چنان می‌رود که گویی هرگز ما را برای حل مشکلی که به او رسیده بود، نخوانده است! این گونه برای اسرافکاران، اعمالشان زینت داده شده است (که زشتی این عمل را درک نمی‌کنند)». &amp;lt;ref&amp;gt;. یونس/12.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
کشورهای غربی به سبب رفاه بیرون از حد و اندازه و اتراف است که دچار رفتارهای استکباری و تجاوز از حدود و مرزهای عقلی و اخلاقی و عقلایی شده و در نهایت خود و دیگری را به فساد و نیستی سوق می‌دهند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
آن گاه که روحیه ی استکبار وطغیان در وجود انسانی ریشه دواند، باسرعت وشتاب وصف ناپذیری به سوی زندگی همراه با اسراف وتبذیرپیش می‌رود. قرآن کریم می‌فرماید: «اِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفینَ؛ زیرا فرعون، برتری‌جویی در زمین داشت؛ و از اسرافکاران بود!» &amp;lt;ref&amp;gt;. یونس/83.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== ب. جهل و نادانی ===&lt;br /&gt;
همان گونه که صرفه جویی نشانه عقل فرد معرفی شده است اسراف نیز از علایم روشن و نمونه‌های بارز جهل است چنان که امیر مومنان می‌فرماید: «لَا جَهْلَ کَالتَّبْذِیر؛ هیچ جهلی همچون اسراف و بیهوده خرجی نیست» &amp;lt;ref&amp;gt;. لیثی واسطی، علی بن محمد، عیون الحکم و المواعظ (للیثی)، ص532.&amp;lt;/ref&amp;gt;  زیرا جهل است که انسانی را وادار به اسراف و نابودی اموال و نعمتهای خدادادی و ضایع کردن سرمایه و امکانات می‌کند در واقع ریشه هر بدبختی در زندگی بشر جهل و نادانی است.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== پ. از بین بردن محصولات غذایی در مرحله عرضه و تولید ===&lt;br /&gt;
طبق گزارشهای سازمان جهانی غذا و خشکبار، بخش اعظم ضایعات غذایی در کشورهای در حال توسعه از نارسایی در فناوریهای کشت، برداشت، فراوری، انباشت، حمل و توزیع موادغذایی نشأت می‌گیرد.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیشترین اتلاف موادغذایی در کفه عرضه است، تا دورریز آن توسط مصرف کننده در کفه تقاضا. &amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
طبق گزارش مرکز تحقیقات مجلس شورای اسلامی در دی ماه ۱۳۹۳ حاکی از آن است که گندم و آرد عرضه شده به صنعت نان در ایران از کیفیت لازم برخوردار نیست. بخشی از گندم تأمین شده کشور (اعم از تولید داخل یا وارداتی) فاقد کیفیت لازم است؛ محموله‌های گندم به علت جذب رطوبت در زمان حمل، اغلب نم کشیده، وزنشان دستخوش افزایش می‌شود. گندم مورد ذخیره سازی در سیلوها (که اغلب با افت کیفی در آن مواجه است) به کارخانه‌های آردسازی تحویل می‌شود. این کارخانه‌ها، آرد باکیفیت را به مغازه‌های شیرینی فروشی و کارخانه‌های بیسکوئیت سازی و سبوس گندم را به مزارع حیوانات می‌فروشند. این شرکت‌ها اغلب با تهیه آرد کم­ کیفیت از گندم نامرغوب، آن را با قیمت مصوب به نانواییها عرضه می‌کنند. این الگوی عرضه، در کنار شیوه‌های ناکارآمد پخت نان و کمبود صلاحیت کافی در نیروی کار صنعت نان موجب تولید و عرضه نان بی کیفیت و پُر دورریز در جامعه می‌شود. &amp;lt;ref&amp;gt;. طالبی، تکتم، بررسی و آسیب شناسی صنعت نان، مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، پایگاه اطلاع رسانی http://rc.majlis.ir/.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== ت. واردات محصولات غذایی ===&lt;br /&gt;
یکی از عوامل ایجاد ضایعات و اتلاف مواد غذایی، واردات مواد غذایی به کشور است. به عنوان نمونه در سبد غذایی برنج، اشباع بازارهای کشور از برنج واراداتی، انبارداری بلندمدت برنج تولید داخل موجب افت کیفی برنج داخلی مورد عرضه در بازار و افزایش ضایعات آن در مرحله مصرف می‌شود.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== ث. افت کیفی مواد غذایی ===&lt;br /&gt;
بدیهی است افت کیفیت موادغذایی مورد عرضه، موجب افزایش ضایعات موادغذایی در مرحله مصرف خواهد شد.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== ج. الگوی مصرف اشرافی گری ===&lt;br /&gt;
برخی از الگوهای مصرف اسراف کارانه در جامعه ایران در حال رشد هستند. بخشی از این الگوهای ناپسند مصرف ناشی از نگرش مصرف گرایانه نسبت به موادغذایی و رفتارهای ناشی از آن هستند. البته این الگوها در جامعه ایرانی ریشه‌ای ندارند، و صرفاً بین برخی افراد در طبقات اجتماعی با درآمد بسیار بالا و اشرافی‌ها رواج محدودی دارند. با این وجود نگرشها و رفتارهای اسراف¬ جویانه که استفاده ناکارآمد از موادغذایی را به عنوان نشانه‌ای از اعتبار نظر می‌انگارند، در چندی از کسب و کارها و صنایع ما رواج یافته و می‌توان مصادیقی از آن را در برخی رستورانها، هتلها، مراکز تهیه غذا و غیره مشاهده کرد.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
همان طور که می‌دانیم همه ساله با فرا رسیدن ایام تابستان و شروع فصل گرما اهمیت آب بر همگان مشخص می‌شود، به خصوص در سال‌های اخیر که وضعیت نگران کننده‌ای در تأمین آب شرب و آب مورد نیاز بخش کشاورزی، داشته‌ایم. با این حال در حال حاضر بیش از ۷۰ درصد آب در مزارع کشور به دلیل عدم بهره گیری از شیوه‌های نامناسب آبیاری به هدر می‌رود.افزایش سرانه مصرف آب در مصارف خانگی از دیگر مواردی است که بر روند نگران کننده آب دامن می‌زند. جالب آنکه بدانیم سرانه مصرف آب هر ایرانی چند برابر سرانه جهانی است.نابودی تدریجی عرصه‌های مرتعی  جنگلی باعث شده تا ذخایر زیرزمینی آب‌های کشور دچار افت شدید شود، به طوری که رفته رفته شاهد شوره زار شدن اراضی کشاورزی در برخی مناطق هستیم. اگر تمام مباحث را در کنار یکدیگر قرار دهیم کاملاً مشخص است که مصرف بد، مدگرایی، نبود آموزش و عدم رسیدگی به نیازها و اولویت‌ها از طرف مردم و مسئولان، واژه‌های اسراف و تبذیر را بیش از پیش به فرهنگ مانزدیک کرده است. متأسفانه در کشور ما نوع درآمدها همانند یک کشور آسیایی است، فرهنگ مصرف مردم به شیوه کشورهای پیشرفته اروپایی و در نهایت اقتصادی شبیه به اقتصاد یک کشور آفریقایی که برای حل این معضل باید یک فعالیت فرهنگی وسیع برای اصلاح الگوی مصرف آغاز شود.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== آثار اتلاف مواد غذایی ==&lt;br /&gt;
=== الف. ترس، گرسنگی و فقر === &lt;br /&gt;
یکی از اصلی‌ترین آثار اتلاف مواد غذایی، ترس، فقر و گرسنگی است. قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید:&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
«وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَهً کانَتْ آمِنَهً مُطْمَئِنَّهً یَأْتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُون‏؛ خداوند برای آنها که کفران نعمت می کنندمثلی زده است: منطقه آبادی راکه امن و آرام ومطمئن بوده وهمواره روزیش به طور وافر از هر مکانی فرا می‌رسیده، اما نعمت خدا را کفران کردند و خداوند به خاطراعمالی که انجام می‌دادند لباس گرسنگی وترس را در اندامشان پوشانید.» &amp;lt;ref&amp;gt;. نحل/112.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
مفسران در مورد شأن نزول این آیه احتمالات مختلفی را ذکر کرده‌اند. اما آنچه قابل توجه است این که کفران نعمت، اسراف، تبذیر و هدردادن مواد غذایی و نعمتها چتر ناامنی، گرسنگی وبدبختی برسرجامعه افکنده و فقر و فلاکت از هر سو آنان را احاطه می‌کند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
بعضی  از مفسرین گفته‌اند این داستان مربوط به گروهی از بنی اسرائیل بوده است که در منطقه آبادی می‌زیستند و بر اثر کفران نعمت گرفتار قحطی و ناامنی شدند. شاهد این سخن حدیثی است که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
« گروهی از بنی اسرائیل آن قدر زندگی مرفهی داشتند که حتی از مواد غذایی مجسمه‌های کوچک می‌ساختند و گاهی با آن بدن خود را نیز پاک می‌کردند، اما سرانجام کار آنها به جایی رسید که مجبور شدند همان مواد غذایی آلوده را بخورند و این همان است که خداوند در قرآن فرموده:&amp;quot; ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیَهً کانَتْ آمِنَهً مُطْمَئِنَّهً ...&amp;quot;» &amp;lt;ref&amp;gt;. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تفسیر نمونه، ج‏11، ص431.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «انَّ السَّرفَ یُورِثُ الفَقرَ وَ انَّ القَصدَ یُورِثُ الغِنی؛ همانا اسراف، پدید آورنده فقر، و میانه روی موجب بی نیازی است.» &amp;lt;ref&amp;gt;. ابن بابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج‏3، ص174.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
اسلام با تحریم اسراف و تبذیر، و منع از کنز و تشویق به انفاق، بعضی از راه‌های جلوگیری از ایجاد فاصله عمیق سطح زندگی میان افراد جامعه را نشان داده است تا این افراد مازاد هزینه زندگی خود را به دیگران دهند و بدین وسیله از سطح زندگی خود کاسته، به سطح زندگی فقرا بیفزایند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
نگاهی گذرا به اسرافکاریهای عده‌ای مترف و خوشگذران، نشان می‌دهد که با پرهیز از آن، می‌توان انسانهای گرسنه و برهنه زیادی را سیر کرد و پوشاند و به جای ساختمانهای سر به فلک کشیده و متعدد و مجهز، چه بسیار بی خانه‌هایی را خانه داد تا آنها را از گرما و سرما حفظ کند، در حالی که ممکن است صاحبان آن کاخ‌ها و قصرها، به بیش از یکصدم یا یکهزارم آنها نیاز نداشته باشند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== ب. تسلط سرمایه داران بر فقرا ===&lt;br /&gt;
آزادی در مصرف ما را به نابودی منابع نیرو و موادّ غذایی و دیگر ضروریّات تهدید می‌کند. اگر متنعّمان و شادخواران ـ یا پاره‌ای دیگر از مردم که از اخلاق آنان رنگ گرفته‌اند ـ به شکل کنونی مصرف و استهلاک ادامه دهند، که منتهای آرزوی متکاثران است (زیرا که سبب رواج یافتن بازارهای تولیدات ایشان می‌شود)، منابع نیرو و غذا و دیگر چیزها به صورتی فاحش مضمحل می‌شود؛ لیکن اگر از مصرف مسرفانه جلوگیری به عمل آید، آنچه موجود است به همه می‌رسد، و از منابع استفاده فراوان و بی‌رویّه نمی‌شود؛ و در این هنگام متکاثران بسیاری از درآمدهای تحمیل‌شده خود را بر بازارها از دست می‌دهند، و این کار به سود قشرهای کم درآمد و مستضعف اجتماع تمام می‌شود.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
بنا بر این، ترک مصرف آزاد و طرد آن، به همان گونه که به نجات انسان می‌انجامد، سبب آن می‌شود که متکاثران بازارهای مصرف تولیدهای خود را نیز از دست بدهند؛ پس لازم است هر چه بیشتر مبارزه بر ضد آزادی مصرف در سر لوحه برنامه‌های اقتصادی و معیشتی هر اجتماعی قرار گیرد، هر اجتماعی که می‌خواهد به صورتی انسانی و سالم و مستقل و نیرومند و سربلند زندگی کند. &amp;lt;ref&amp;gt;. حکیمی، محمدرضا و حکیمی، محمد و حکیمی، علی - آرام، احمد، الحیاه / ترجمه احمد آرام، ج‏4 ؛ ص302.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== ت. صدمه به تنوع زیستی و آب ===&lt;br /&gt;
بنا به اعلام فائو تاثیر اتلاف مواد غذایی روی منابع طبیعی نخستین مطالعه برای تحلیل آثار اتلاف مواد غذایی در جهان از یک دورنمای زیست محیطی است که به طور خاص عواقب آن بر روی اقلیم، آب و استفاده از زمین را مورد توجه قرار می‌دهد.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
از جمله یافته‌های کلیدی گزارش فائو این است که هر سال مواد غذایی که تولید می‌شود اما مورد مصرف قرار نمی‌گیرد، حجم آبی معادل جریان سالانه رود ولگای روسیه را می‌بلعد و ۳/۳ میلیارد تن گاز گلخانه‌ای به جو زمین می‌افزاید. &amp;lt;ref&amp;gt;. خبرگزاری جمهوری اسلامی، اتلاف مواد غذایی به اقلیم، آب و تنوع زیستی صدمه می‌زند، کد خبر: 80815109.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== راهکارهای جلوگیری از اتلاف مواد غذایی ==&lt;br /&gt;
=== الف. بسته بندی‌های نوین ===&lt;br /&gt;
یکی از راهکارهای مهم در به حداقل رساندن فساد و اتلاف موادغذایی، استفاده از بسته بندی صحیح و متناسب با محصول در تمامی مراحل تولید ماده غذایی است در حقیقت بسته بندی نظام بهم پیوسته‌ای از آماده سازی کالا برای حمل و نقل، توزیع، نگهداری، فروش و مصرف نهایی آن می‌باشد. در جایی که روشهای بسته بندی ضعیف باشد یا وجود نداشته باشد مقادیر زیادی ازغذا و کالاهای دیگر از بین خواهد رفت. اگر سطح بسته بندی ( چه کمی و چه کیفی ) افزایش یابد اتلاف غذا کمتر خواهد بود.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
بسته بندی در واقع از مواد غذایی در برابر نفوذ عوامل خارجی و حفظ خواص داخلی آن محافظت می‌کند. این مقوله به منظور افزایش مدت نگهداری به دلیل محافظت ماده غذایی از عوامل فساد درونی و بیرونی به ویژه درباره محصولات تازه‌ای همچون گوشت، مرغ و ماهی و حمل و نقل آسان تر آن‌ها استفاده می‌شود و بدین ترتیب ضایعات مواد غذایی را به دلیل آلودگی‌های میکروبی، واکنش‌های شیمیایی و تنش‌های فیزیکی کاهش می‌دهد.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== ب. آموزش در رسانه‌ها ===&lt;br /&gt;
آموزش در رسانه‌ها نقش مهمی در کاهش اسراف و اتلاف مواد غذایی دارد. عایت اصول نگهداری مواد غذایی با توجه به نوع محصول در مراحل مختلف تولید، نگهداری در فروشگاه‌ها و مصرف در منزل به جلوگیری از اسراف کمک می‌کند، این اصول را می‌توان به وسیله رسانه‌ها به مردم آموزش داد و آن را حتی از زمان مدرسه در افراد شروع و نهادینه کرد. بدین ترتیب نقش رسانه‌ها در کاهش اسراف مواد غذایی می‌تواند بسیار پررنگ باشد. نشان دادن روش‌های نگهداری صحیح مواد غذایی مختلف، تشویق به خرید مواد غذایی به اندازه مصرف روزانه، تشویق به کاهش تنوع غذاها در مهمانی‌ها و نهاد‌های اداری و دولتی، ترغیب رستوران‌ها به استفاده از غذا به صورت نیم پرس، از مواردی است که به  صورت میان  برنامه‌های تبلیغاتی یا ساخت فیلم، سریال و انیمیشن می‌توان به مخاطبان آموزش داد، با توجه به این اصول، نمایش دادن معایب اسراف به  صورت کاریکاتور در روزنامه‌ها نیز تا میزان زیادی می‌تواند به فرهنگسازی در این زمینه کمک کند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== پ. کاهش خرید موادغذایی ===&lt;br /&gt;
یکی از راهکارهای جلوگیری از اتلاف مواد غذایی به اندازه نیاز، خرید کردن است و از انبار کردن مواد غذایی در منزل خودداری شود. توصیه می‌شود زمانی که گرسنه هستید برای خرید مواد غذایی نروید زیرا حتما خوراکی‌هایی بیش از نیاز واقعی انتخاب خواهید کرد. به علاوه تعداد اعضای خانواده و نحوه تغذیه هر کدام را نیز مدنظر داشته باشید.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== ت. منجمد کردن به جای بیرون ریختن ===&lt;br /&gt;
بسیاری از مواد غذایی را می‌توان منجمد کرد. مدت نگهداری مواد غذایی در فریزر مانند یخچال متفاوت است.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== ث. درست کردن سیلو ===&lt;br /&gt;
ساخت سیلو از جمله راهکارهای جلوگیری از اتلاف مواد غذایی است. سیلوها، مخازن نگهداری برخی از مواد غذایی به صورت توده و بدون بسته بندی هستند. این مخازن باید دارای شرایطی باشند تا بتوانند کیفیّت محصول را به نحو مطلوب حفظ نمایند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در قرآن کریم درباره چگونگی نگهداری محصولات کشاورزی چنین آمده است: «قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنینَ دَأَباً فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فی سُنْبُلِهِ إِلاَّ قَلیلاً مِمَّا تَأْکُلُون‏؛ یوسف گفت: هفت سال با جدیّت زراعت می‌کنید؛ و آنچه را درو کردید، جز کمی که می‌خورید، در خوشه‌های خود باقی بگذارید (و ذخیره نمایید)». &amp;lt;ref&amp;gt;. یوسف/47.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
شیخ طوسی(رحمه الله علیه) در تفسیر آیه فوق می‌نویسد: «گفته شده یوسف(علیه السلام) از آن روی به آنان فرمان داد تا غلّات را در خوشه نگهداری کرده و از این انبارش بهره بردند؛ به خاطر این که سوسک و شپش در سنبل نمافتد و دانه‌ها فاسد نمی‌شود، گر چه مدّت‌ها بر آن بگذرد؛ امّا اگر دانه‌ها پاک شود و آنها را از خوشه‌ها در آورند، به سرعت فاسد می‌شود.» &amp;lt;ref&amp;gt;. شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج6، ص149.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
بر پایه آمارهای موجود، به طور متوسط، ۳۵ درصد از محصولات کشاورزی در ایران در مراحل گوناگون ضایع می‌شود که غذای ۱۵ تا ۲۰ میلیون نفر از جمعیت کشور است. ضایعات کشاورزی در سه مرحله پیش از برداشت، برداشت و پس از آن روی می‌دهد، ولی قسمت عمده ضایعات، مربوط به مراحل برداشت و پس از آن (تا مرحله مصرف) است. &amp;lt;ref&amp;gt;. بافکار، حسین، هسته حیات، ص40.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== ج. کنسرو سازی ===&lt;br /&gt;
کنسرو کردن مواد غذایی از جمله روش‌های خوب نگهداری مواد غذایی است که در صورت رعایت اصول تهیه، ماندگاری خوبی برای بسیاری از اقلام غذایی ایجاد می‌کند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
مهمترین دشمن مواد غذایی ما ، باکتریها هستند که پس از چند روز ، موجب ترش شدن و گندیدن و فاسد شدن آنها می‌گردند. تجربه نشان داده است که می‌توان مواد غذایی را بوسیله حرارت دادن و یا سرد کردن و یا خشک کردن و با نگهداشتن در ظروف سربسته و یا افزودن برخی از مواد شیمیایی به آنها در مقابل حمله باکتریها پایدار نمود. این عمل پایدار نمودن مواد غذایی را کنسرو کردن می‌گویند.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
بوسیله کنسرو کردن ، ما می‌توانیم مواد غذایی که فقط در یک فصل سال موجود است، در تمام چهار فصل داشته باشیم و همچنین از دورترین نقاط دنیا مواد غذایی را وارد و یا به آنجا صادر کنیم.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== کتابشناسی ==&lt;br /&gt;
۱. رفیعی محمدی، ناصر، اسراف و تبذیر، دانشگاه تربیت مدرس قم، ۱۳۷۳ ه ش.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲. محمودی، عبا سعلی ، اسراف و تبذیر، بعثت، تهران، ۱۳۶۲ ه ش.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۳. رفیعی محمدی، ناصر، آفت  سرما یه ‌ها  اسراف  و تبذیر، انتشا رات  دانشگا ه  سمنا ن ، سمنان، ۱۳۸۷ ه ش.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۴. علوی رفیعی، زهره، بررسی اسراف و تبذیر از دیدگاه قرآن و روایات، دانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکزی، ۱۳۸۴ ه ش.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۵. معا ونت  امور اجتما عی  و مجلس ، دفتر امور فرهنگی  کا رگران  کشور، در مذمت  اسراف  و تبذیر از دیدگا ه  قرآن  و روایا ت ، مرکز چا پ  و نشر سا زما ن  تبلیغا ت  اسلامی ، تهران، ۱۳۷۷ ه ش.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== مقاله شناسی ==&lt;br /&gt;
۱. سبحانی، محمد، آثار تخریبی اسراف و تبذیر، مجله: مبلغان، آبان و آذر ۱۳۸۳، شماره 60.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲. عطایی، محمد رضا، اسراف و تبذیر در قرآن و سنت، مجله: مشکو ه، بهار و تابستان ۱۳۷۶، شماره 54.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۳. رستگاری، مهدی، طیفوری، علی، دورنمایی از وضعیت ضایعات مواد غذایی در ایران، ماهنامه تجارت جنوب، شماره ۵، آبان۱۳۹۴ ه ش.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۴. منتظری، محمد مهدی، مفهوم یابی اصلاح الگوی مصرف در احکام فقهی با تأکید بر مفهوم اسراف و تبذیر، مجله دادرسی، مهر و آبان ۱۳۸۸، شماره 76.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۵. مصلایی پوریزدی،عباس؛ عدالت مهر،سعیده؛ پیامدهای اسراف و تبذیر در قرآن و حدیث، مجله نامه الهیات، زمستان ۱۳۸۹، شماره 13.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فهرست منابع ==&lt;br /&gt;
قرآن کریم&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱. ابن بابویه، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا علیه السلام، نشر جهان، تهران، چاپ: اول، ۱۳۷۸ق.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲.  ابن بابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ: دوم، ۱۴۱۳ ق.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۳. بافکار، حسین، هسته حیات، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، قم، ۱۳۸۵ ه ش.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۴. برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، دار الکتب الإسلامیه ، قم، چاپ دوم، ۱۳۷۱ ق&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۵. جمعی از مؤلفان، مجله فقه اهل بیت علیهم السلام (فارسی)، مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت علیهم السلام، قم، اول، ه‍ ق.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۶. حکیمی، محمدرضا و حکیمی، محمد و حکیمی، علی ـ آرام، احمد، الحیاه / ترجمه احمد آرام، الحیاه / ترجمه احمد آرام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۰ش.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۷. خمینی، سید روح اللّه موسوی، استفتاءات (امام خمینی)، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم ، پنجم، ۱۴۲۲ ه‍ ق.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۸. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، خسروی، غلامرضا، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، مرتضوی،  تهران، چاپ: دوم، ۱۳۷۴ش.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۹. رستگاری، مهدی، طیفوری، علی، دورنمایی از وضعیت ضایعات مواد غذایی در ایران، ماهنامه تجارت جنوب، شماره ۵، آبان۱۳۹۴ ه ش.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱۰. شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعه إلی تحصیل مسائل الشریعه، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، چاپ: اول، ۱۴۰۹ ق.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱۱. شیخ کلینی، کافی، دارالحدیث، قم، ۱۴۲۹ ه ق.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱۲. شیخ کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی (ط - الإسلامیه)، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱۳. علامه طباطبایی، سیّد محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، جامعه مدرسین، قم، ۱۳۸۵ ه ش.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱۴. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیّاشی، المطبعه العلمیه، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۰ ق.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱۵. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، موسسه دارالهجره، قم، ۱۴۰۹ ه ق.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱۶. فیروزآبادی، محمد بن یعقوب، القاموس المحیط، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۴ ه ق&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱۷. گیلانی، فومنی، محمد تقی بهجت، استفتاءات (بهجت)، دفتر حضرت آیه الله بهجت، قم، چاپ اول، ۱۴۲۸ ه‍ ق.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱۸. لیثی واسطی، علی بن محمد، عیون الحکم و المواعظ (للیثی)، دار الحدیث، قم، چاپ اول، ۱۳۷۶ ش.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱۹. مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایره المعارف قرآن کریم، بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، قم، چاپ سوم، ۱۳۸۲ ه.ش.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲۰. مفضل بن عمر، توحید المفضل، داوری، قم، چاپ سوم، بی تا&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲۱. مکارم شیرازی، ناصر ، مناسک جامع حج (مکارم)، انتشارات مدرسه الإمام علی بن أبی طالب علیه السلام، قم، چاپ اول، ۱۴۲۶ ه‍ ق.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲۲. مکارم شیرازی، ناصر، استفتاءات جدید (مکارم)، انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب علیه السلام، قم، چاپ دوم، ۱۴۲۷ ه‍ ق.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲۳. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ ۱۰، ۱۳۷۱ ه.ش.&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:فهرست الفبایی مصادیق منکر]]&lt;br /&gt;
[[رده:منکر اقتصادی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61710</id>
		<title>نگاهی به ابعاد روانشناختی امربه معروف و نهی از منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61710"/>
				<updated>2019-05-16T06:10:22Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;نگاهی به ابعاد روانشناختی امربه معروف و نهی از منکر&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         =  نگاهی به ابعاد روانشناختی امربه معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات پایان نامه&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image: دانشگاه_امام_صادق8.png|200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  =  جبلی، پیمان&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ = فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =استاد راهنما&lt;br /&gt;
|داده۴ = علی قائمی امیری&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =استاد مشاور&lt;br /&gt;
|داده۵   =  علی اصغر احمدی، سید حسین مصطفوی&lt;br /&gt;
|برچسب۶  =  تاریخ دفاع / انتشار&lt;br /&gt;
|داده۶   = 1387/6/2&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = رشته&lt;br /&gt;
|داده۷   = الهیات، معارف اسلامی وارشاد&lt;br /&gt;
|برچسب۸  = محل دفاع&lt;br /&gt;
|داده۸   = دانشگاه امام صادق (ع)&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چکیده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر از جمله فرامینی است که شرع مقدس اسلام بمنظور کنترل و نظارت همگانی بر رفتارهای اجتماعی و فردی بر آن پای فشرده و آن را بسیار مهم و حساس توصیف کرده است . این مهم در حوزه های متعددی از علوم اجتماعی قابل بررسی و تدقیق است که شاخه های مختلف ارتباطات اجتماعی ،فرهنگ شناسی ، روان شناسی فردی و اجتماعی و حتی علوم سیاسی از مهمترین آنهاست . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی توجهی به ابعاد متفاوت و گاه بظاهر متضاد این فرضیه اجتماعی بی تردید سبب مغفول ماندن فلسفه ، اهداف و مکانیزمهای مناسب آن و در نتیجه فقدان کارایی در نظر گرفته شده بای آن میگردد . امر بمعروف و نهی از منکر همچون سایر پدیده های اجتماعی که موضوع آن موجودی زنده ، هدفدار، هوشمند و با اراده بنام انسان است باید با عنایت جدی به حواشی و سایر ابعاد زندگی فردی و اجتماعی آدمی صورت پذیرد و به موضوع خود یعنی انسان بعنوان یک کل قرار گرفته در کلی دشگر شامل گروه و اجتماع و داشته ها و آموزه های فردی و اجتماعی و نیز احاطه شده توسط بسترهای موجود و سنتها و ارزشهای حاکم و غیر حاکم بنگرد در غیر این صورت صرفا&amp;quot; و حداکثر در نقش قوانین موضوعه خشک حکومتی عمل خواهد کرد و تنها بر زندگی و رفتار ظاهری انسانها و آنهم تا زمانی که ابزارهای امر بمعروف و نهی از منکر یعنی آمران و ناهیان باقی باشند تاثیر خواهد گذارد ، تاثیری که ضمانتی بر نهادینه و درونی شدن آن نیست . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر چه هر کنش و واکنشی با موضوعیت انسان و رفتارهای انسانی به تبع مختصات و ویژگیهای پیچیده آدمی دچار پیچیدگی ها و ظرافتهای خاص میگرد و با نگاههای ساده انگارانه یک یا چند بعدی نمیتوان به تفسیر و تعلیل و تحلیل و از همه مهمتر تعیین رفتارهای انسانی پرداخت لیکن در نظر داشتن ابعاد و عنایت به همینن پیچیدگیها میتواند ما را از استنتاجات و فرمولهای ساده و سطحی بازدارد . دست کم در مقام بررسی علمی و دقیق فرایض و وظایف اجتماعی همچون امر بمعروف و نهی از منکر جامع نگری و پرهیز از ساده نگری و ساده انگاری از اولیات است و فارغ از مکانیزمهای اجرایی ضروری توجه عمیق به فلسفه، تعاریف ، مفاهیم و اهداف برای دستیابی به الگوهای اجرایی مناسب و کارآ ضروری و لازم است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به ضرورتهای فوق الذکر و مسائل خاص اجرای دستورات اجتماعی دینی همچون امربمعروف و نهی از منکر در جامعه ایران که فرض بر آن است که هدف عمل بر مبنای الگوها و روشهای حکومت دینی میباشد ضروریا است علاوه بر بررسیهای جداگانه در خصوص تاثیر شرایط اجتماعی خاص و دوره های گذار بر رفتارهای اجتماعی و فردی ، رفتار افراد براساس اوامر و نواهی سایرین نیز در بسترهای علمی بررسی شود . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله این بسترها که رفتارهای انسانی را تفسیر، تحلیل و حتی پیش بینی می نماید حوزه روان شناسی فردی و اجتماعی است . در این بستر یک اصل مسلم فرض می شود و آن عبارت است از اینکه رفتار مورد نظر یا مطلوب انسانها برآیندی از نگرشها و باورهای آنان است که بر اثر علل و عوامل مختلف شکل گرفته و آنان را به پرد اختن و یا خودداری کردن از برخی اعمال وامیدارد . نحوه شکل گیری نگرشها و باورها، عوامل تاثیر گذار بر آن ، میزان دخالت و سهم واقعی آن در رفتارهای ارادی و غیر ارادی ، و در نهایت جایگاه مکانیزمهای کنترلهای بارز اجتماعی نظیر امر به معروف و نهی از منکر در نگرشها و باورها در حوزه روان شناسی فردی و اجتماعی مورد بررسی و مطالعه قرار می گیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این پایان نامه موضوع امر بمعروف و نهی از منکر از منظر دانش روان شناسی مورد بررسی قرار گرفته است . پیش از این بررسی تطبیقی ضروری است اساسا&amp;quot; مقصود شرع مقدس از مفاهیم امر و نهی و نیز معروف و منکر دانسته شود . این مساله میتواند تا حدودی نمایانگر اهداف کوتاه مدت ، میان مدت و دراز مدت تشریع این فرضیه بسیار مهم باشد . از این رو نخست واژه ها و مفاهیم مذکور از دیدگاه قرآن و حدیث و نیز علم اصول بررسی و تعریف عملیاتی شده است . سپس حوزه های مختلف دانش روان شناسی از قبیل شخصیت ، رشد ، انگیزش و هیجان ، یادگیری و بطور ویژه روان شناسی اجتماعی بررسی و مفاهیم و مسائل مرتبط با امر بمعروف و نهی از منکر در این بررسی باز تعریف شده است . از این رهگذر و منظر آیات و روایات مربوط به این فرضیه نیز مورد مطالعه دوباره قرار گرفته است . نگاه این پایان نامه نگاهی تطبیقی به مفهوم انطباق بخشیدن مصنوعی به مفاهیم و آموزه های امر بمعروف و نهی از منکر با مباحث روان شناسی فردی و اجتماعی و دستکاری در مفاهیم مذکور نیست بلکه هدف نخست بازیافت و دریافت مجدد مقاصد شرع مقدس از تاکید بر این فریضه و سپس نگاه دوباره به اصول و نظریه ها و مکانیزمهاو یافته های روان شناختی است که دستیابی به مقاصد فوق الذکر را تسهیل می سازد . امید است نگارنده توانسته باشد این واقعیت را برجسته نماید که عمل به اصول مسلم دینی و فقهی نیز بدون تعمیق و توجه به مبانی علمی اصول یاد شده بسادگی محقق نخواهد شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[پایان نامه های علوم اجتماعی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%87%D8%A7&amp;diff=61709</id>
		<title>فهرست الفبایی پایان نامه ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%87%D8%A7&amp;diff=61709"/>
				<updated>2019-05-16T06:10:00Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;پایان‌نامه&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;mainc&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div id=&amp;quot;mp-right&amp;quot; class=&amp;quot;content&amp;quot; style=&amp;quot;width: 100%; float: right; padding-top: 1px; &amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div style=&amp;quot;width:100%;border-right: 2px solid #d1d1d1;color: #000;padding: 5px 3px 10px 3px;background: #fff;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn-group btn-group-sort&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;vertical-align: top;position: relative;display: inline-block;&amp;quot;&amp;gt;نمایش: &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small active&amp;quot; id=&amp;quot;list&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:List.png ‏|بصورت لیستی|13px&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small&amp;quot; id=&amp;quot;grid&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:Table.png ‏|بصورت جدولی|13px&lt;br /&gt;
rect 0 50 50 0 [[کتابخانه:پایان نامه ها|فهرست موضوعی پایان‌نامه‌ها]]&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div id=&amp;quot;mf-fa&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;center class=&amp;quot;garden libm tdeta&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                Image:Bgtitle_book_C1.png ‏|فهرست الفبایی|۴۸۴ px&lt;br /&gt;
  desc none&lt;br /&gt;
  &amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div class=&amp;quot;titlesec titlef&amp;quot;&amp;gt;فهرست الفبایی&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div id=&amp;quot;mf-fa&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist references-small references-column-width&amp;quot; style=&amp;quot;column-width: 21em; -moz-column-width: 21em; -webkit-column-width: 21em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist4 printversion&amp;quot; align=&amp;quot;right&amp;quot; style=&amp;quot;overflow: auto; padding: 3px; font-size:95%; line-height:1.3em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ابعاد اخلاقی و تربیتی امر به معروف و نهی از منکر در متون اسلامی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[احکام و آثار امر به معروف و نهی از منکر و بررسی مصادیق امروزی آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[احکام و مبانی امور حسبیه در فقه امامیه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[اشرف الفرائض ( امر به معروف و نهی از منکر در اجتماع)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات و دگرگونی اجتماعی از طریق امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (پایان‌نامه)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (کیفیت اجرائی آن در جامعه)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه فقه اسلامی(بویژه فقه شیعه)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و تفسیر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و سنت (۲)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و سنت]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه مذاهب خمسه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آثار سعدی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در تعامل با حریم خصوصی شهروندان از دیدگاه فقه و حقوق موضوعه ایران]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در حوزه حجاب، چالش‌ها و راهکارها نمونه مورد مطالعه دانشگاه اصفهان]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در شاهنامه فردوسی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در علم کلام و آثار و نتایج آن از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در نهج البلاغه و تأثیر آن بر معتزله]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و آزادی در اسلام]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و حقوق شهروندی و حریم خصوصی شهروندان]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و نقش آن در پیشگیری از جرم]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امور حسبیه و احکام فقهی آن در مذاهب اسلامی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[آثار و پیامدهای امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و سنت]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[آثار و پیامدهای فردی و اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بازخوانی از امر به معروف و نهی از منکر در آیات قرآن کریم]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی اسلوب امر و نهی ازجزء ششم تا دهم قرآن کریم]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی اسلوب امر و نهی در قرآن کریم از جزء ۱۶ تا ۲۰]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی آماری و تطبیقی نظارت همگانی در قرآن و متون مزدایی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تأثیر امر به معروف و نهی ازمنکر در پیشگیری از وقوع جرم از منظر قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تأثیرات الزامات حقوقی در کارآمد سازی فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تجارب زیسته آمران به معروف و نهی از منکر تحلیل و ارزیابی آن با روشهای امر به معروف و نهی از منکر در سیره ائمه اطهار (ع)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تطبیقی احکام فقهی امر به معروف و نهی از منکر با اعلامیه جهانی حقوق بشر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تطبیقی امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و عهدین]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تطبیقی نظارت و کنترل در مدیریت شهری از دیدگاه مدیریت اسلامی و مدیریت متعارف]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی چگونگی نگرش قشرها گوناگون مردم نسبت به فرضیه امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی دیدگاه امام خمینی (ره) و آیت الله خویی در خصوص احکام امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی دیدگاه‌های دانشجویان اعضای هیئت علمی ... امام رضا(ع) بیرجند نسبت به احیاء فریضه امر به معروف و نهی از منکر در محیط دانشگاه و بیمارستان]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی علل روان شناختی و جامعه شناختی مهجوریت امر به معروف و نهی از منکر و چگونگی رفع آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی عوامل و ریشه‌های ارتکاب جرم و راهکارهای مقابله باآن از دیدگاه قرآن و روایات (بررسی موردی قتل و سرقت)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی روش‌های اجرایی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی و حقوقی امر به معروف و نهی از منکر با رویکردی به نظرات مرحوم صاحب جواهر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی و حقوقی امر به معروف و نهی از منکر در برخورد با پدیده بدحجابی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مبانی مشارکت مردمی در پیشگیری از وقوع جرم با تأکید بر نهاد امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی معناشناسانه معروف و منکر و حوزه‌های معنایی آن در قرآن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مقایسه‌ای بسط کتاب امر به معروف و نهی از منکر در مقایسه با سایر ابواب فقهی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ت‍أث‍ی‍ر ف‍ع‍ال‍ی‍ت‍ه‍ای ن‍ه‍اده‍ای غ‍ی‍ر رس‍م‍ی م‍ذه‍ب‍ی ب‍ر ش‍ن‍اخ‍ت ف‍ری‍ض‍ه‌ام‍ر ب‍ه م‍ع‍روف و ن‍ه‍ی از م‍ن‍ک‍ر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[تأثیر گفتار بر روابط فردی واجتماعی از دیدگاه قرآن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[تأثیر نهضت امام حسین علیه السلام بر حرکت‌های اصلاحی از سال ۶۱ تا پایان قرن دوم هجری قمری]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[تحلیل فقهی وحقوقی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ترجمه و تحقیق امر به معروف و نهی از منکر از کتاب «فقه القرآن» قطب راوندی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ترجمه و تحقیق امر به معروف و نهی از منکر از کتاب زبدة البیان مقدس اردبیلی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ترجمه و تحقیق کتاب امر به معروف و نهی از منکر از کتاب جواهرالکلام]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ترجمه و شرح و تحقیق میراث، قضاء، ... حدود و آداب، امر به معروف و نهی از منکر و جهاد در دین از کتاب «المراسم العلویه» سلار دیلمی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در حکومت اسلامی از دیدگاه قرآن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه دستور ولی فقیه در مورد امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه فقهی- حقوقی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه عرف در شناخت مفهوم معروف و منکر و اجرای آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جلوه‌های عملی امر به معروف و نهی ازمنکر در سیره بانوان اسوه قرآنی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی و امر معروف ونهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی و نظارت اجتماعی از منظر قرآن و نهج البلاغه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[حسبه در سرزمینهای شرق اسلامی از آغاز تا سقوط بغداد]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[حق بر &amp;quot;خطابودن&amp;quot; در نظام بین‌المللی حقوق بشر و رابطه آن با &amp;quot;امر به معروف و نهی از منکر&amp;quot;]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[رابطه نظارت همگانی و اصل حاکمیت قانون در حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای عملی امام علی علیه السلام در برخورد با منکرات اجتماعی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[روش‌های جدید امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[زمینه‌های فحشاء و راهکارهای مبارزه با آن از منظر قرآن و روایات]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[سیره امام علی (علیه السلام) در نقد و انتقادپذیری]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[سیمای امر به معروف و نهی از منکر در قرآن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[شیوه‌های امر به معروف و نهی از منکر در سیره معصومین]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[شیوه‌های امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و حدیث بااستفاده ازابزارهای جدید]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[شیوه‌های پیشگیری از ارتکاب گناه در کتاب و سنت]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[شیوه‌های کاربردی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ضرورت تشکیلات برای دو فریضه امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[عامل‌شناسی فرهنگی جرم و راه‌های پیشگیری از آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[علل و عوامل اجرایی نشدن اصل هشتم قانون اساسی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[عوامل ترک امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[فرهنگ واژگان امر به معروف و نهی از منکر در بوستان و گلستان]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[فریضه امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه امام خمینی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[فلسفه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[فلسفه امر به معروف و نهی ازمنکر در امر تربیت]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[قیام در مقابل حکومت ظلم (انقلاب) از دیدگاه اسلام]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[کارکردهای فروع دین در اخلاق اجتماعی (با تاکیدبر نماز و تولی و تبری و امر به‌معرف‌ونهی از منکر)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[کنترل ونظارت از دیدگاه حضرت علی (ع)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مأخذشناسی نهاد حسبه درشرق جهان اسلام]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر با رویکرد حقوق شهروندی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مبانی و احکام امر به معروف و نهی از منکر در فقه جعفر و شافعی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مراتب امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه فریقین]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مراحل امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مقارنه شریعت و طریقت «بررسی امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه فقهای معاصر شیعه و ابن‌عربی»]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[میزان توجه به امر به معروف و نهی از منکر در برنامه درسی پیامهای آسمانی اول راهنمایی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نظارت عمومی و رابطه آن با آزادی‌های عمومی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی و متقابل بین مردم و دولت در حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران و ارتباط آنها با مقوله‌های آزادی و مسئولیت]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نظام فقهی و حقوقی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقد و بررسی اسالیب امر و نهی در جزء یک تا ده قرآن کریم با رویکرد بلاغی]]&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به انفاق و نهی از ربا در تعادل اقتصادی و اجتماعی از دیدگاه قرآن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در امنیت ملی از منظر فقه سیاسی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از جرم]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در کاهش آسیبهای اجتماعی با تأکید بر آیات و روایات]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقش نیروی انتظامی در نظام حسبه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نگاهی به ابعاد روانشناختی امربه معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نگاهی به امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه آیات و روایات]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نمایی از حسبه در اسلام و نهادهای آن در جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
# [[ولایت مؤمنین بر مؤمنین در امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در نهج البلاغه و دفتراول مثنوی مولوی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و مسئولیت اجتماعی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی سیرتحول و جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در تعالیم اسلام با تأکید بر سنت و سیره پیامبر (ص) و حضرت علی (ع)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در تحقق عدالت اجتماعی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در سبک زندگی اسلامی از دیدگاه امام خمینی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در فقه امامیه و نقدی بر قوانین موضوعه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[درآمدی بر جرم شناسی پیشگیرانه در حقوق ایران و ارتباط آن با شیوه‌های اجرایی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه علم کلام، قرآن و نهج‌البلاغه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از وقوع جرم]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[چالش‌ها و راهکارها اجرای امر بمعروف و نهی از منکر در جامعه امروز]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (مقایسه دیدگاه‌های امام خمینی ره با سایر فقهاء)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ، دو فریضه الهی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و روایات]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از نظر فقهای شیعه و شیوه‌های نوین آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکراز دیدگاه فقهای اسلامی(شیعه و سنی) و آیات و احادیث]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امنیت اجتماعی شهروندان در پرتو امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بازتاب امر به معروف و نهی از منکر در برجسته‌ترین آثار منثور کهن فارسی تا اواخر قرن هفتم هجری]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی آزمون آمادگی برای عمل در مقیاسهای فرعی امر به معروف و نهی از منکر بر روی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تأثیر امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از وقوع جرم از منظر قانون حمایت از امران به معروف و ناهیان از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی جنبه‌های حکومتی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی شرایط امر به معروف و نهی از منکر در فقه امامیه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی امر به معروف و نهی از منکر در قیام امام حسین]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مقدماتی آزمون آمادگی برای عمل در مقیاس فرعی امر به معروف و نهی از منکر و مقایسه دختر و پسر دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مقدماتی آزمون آمادگی برای عمل در مقیاس فرعی امر به معروف و و مقایسه دختر و پسر دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مقدماتی آزمون آمادگی برای عمل در مقیاسهای فرعی نماز و امربه معروف برای دانشجویان دانشگاه آزاد واحد ابهر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مقدماتی آزمون آمادگی برای عمل در مقایسه‌های فرعی نهی از منکر و حجاب برای دانشجویان دانشگاه آزاد واحد ابهر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه حضرت امام خمینی( رضوان الله علیه) و حضرت آیه الله العظمی محمدحسین نائینی (ره)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[پژوهشی در جایگاه و چگونگی امر به معروف و نهی از منکر از آغازتا سده سیزدهم هجری]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[تأثیر امر به معروف در نهادینه شدن رفتارهای فرهنگی (مطالعه موردی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات دانشکده مدیریت و اقتصاد)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه دولت و ملت در اجرای امر به معروف و نهی از منکر از منظر فقه امامیه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[شرایط مراتب و احکام امر به معروف ونهی از منکر از دیدگاه امام خمینی و سید کاظم طباطبایی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[شرایط و احکام امر به معروف و نهی از منکر با تأکید بر بررسی نقش حکومت اسلامی در آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مبانی فقهی امر به معروف از منکر با تکیه بر دیدگاه‌های امام خمینی (ره)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی ازمنکر در اشعار شاعران برجسته ی سبک خراسانی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف ونهی ازمنکر و بازتاب آن در اشعار شاعران برجسته سبک عراقی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مقایسه آراء و نظرات محقق اول و ثانی در باب‌های جهاد و امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نسبت امر به معروف و نهی از منکر با حق تعیین سرنوشت]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مسئله‌ی حسبه و اختلاف آن با امر به معروف، نهی از منکر و ارشاد]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امور حسبی و احکام مربوط به آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی‌مبانی‌فقهی‌امربه‌معروف‌ونهی‌ازمنکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جنگ ( جهاد) و صلح و قوانین آن در اسلام]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[سیرتحول فقهی و حقوقی امور حسبی از آغاز اسلام تا کنون]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مبانی فقهی مواد قانون مجازات اسلامی در خصوص پیشگیری از وقوع جرم]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه مذاهب اسلامی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از جرم ۲]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[معناشناسی معروف در قرآن کریم با تأکید بر روابط هم‌نشینی و جانشینی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[رویکرد صاحب جواهر به فقه القران در ابواب جهاد و امر به معروف و نهی از منکر]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی تعهدات حکومت اسلامی در امر به معروف و نهی از منکر]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقش نماز درمبانی و مصادیق امر به معروف و نهی از منکر و تولّی و تبرّی در بیانات و سیره امام رضا (ع)]]&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهي از منكر نسبت به حكومت و زمامداران در نظام حقوقي]]&lt;br /&gt;
# [[ریشه یابی عنصر امر به معروف و نهی از منکر در جنبش های شیعی از قیام امام حسین(ع) تا غیبت صغری]]&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای پیشگیری از گناهان اجتماعی از منظر قرآن]]&lt;br /&gt;
# [[شیوه امر به معروف و نهی از منکر در قلمرو خانواده در پرتو آیات و راوایات]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی نظارت همگانی در پرتو اصول حقوق کیفری]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امربه معروف و نهی از منکر رسانه‌ای با کمک مستندهای اجتماعی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[خیرخواهی (نصح) از نگاه قرآن و حدیث با تأکید بر نهج البلاغه]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[تبیین نقش بایسته دولت اسلامی در عمل به آیه ۴۱ سوره حج ]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تعارض یا عدم تعارض قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر با حقوق شهروندی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف از دیدگاه قرآن (پایان نامه)|امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[تعیین موانع درون فردی عمل به اجرای امر به معروف و نهی از منکر در بین جوانان]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[پژوهش فقهی حقوقی قاعده معروف در حقوق خانواده]]&lt;br /&gt;
# [[اسلوب خطابی قرآن در امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[سیاست جنایی ایران در قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[نقد و بررسی طرح حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در سیاست جنایی تقنینی ایران]]&lt;br /&gt;
# [[مطالعه چالش‌های فقهی و حقوقی قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر مصوب ۱۳۹۴]]&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ، سازوکار تحقق عدالت اجتماعی در جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
# [[علل و عوامل تغییر ارزش‌های معروف و منکر در جامعه اسلامی با محوریت احادیث نبوی]]&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی با نگاهی به قانون عفاف و قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[به کارگیری امر به معروف و نهی از منکر در راستای پیشگیری از جرم]]&lt;br /&gt;
# [[مطالعه جامعه شناختی جنایی امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[تکلیف شرعی مسلمانان در قبال معاصی افراد]]&lt;br /&gt;
# [[مبانی نظارت همگانی و متقابل دولت در جمهوری اسلامی ایران با تأکید بر قانون]]&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (نظارت همگانی از نظر اسلام)]]&lt;br /&gt;
# [[اعتراض سیاسی در حکومت اسلامی از منظر فقه شیعه]]&lt;br /&gt;
# [[فرهنگ و گونه‌های اعتراض در قرآن]]&lt;br /&gt;
# [[فرایند نظارت بر زمامداران در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
# [[عاشورا از منظر جرم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
# [[ساز و کارهای انتقاد سیاسی در حکومت اسلامی با تأکید بر آرای امام خمینی و آیت الله خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
# [[نقش نهادها و سازمان‌های دینی مذهبی در پیشگیری از وقوع جرم]]&lt;br /&gt;
# [[منکرات اقتصادی در فقه]]&lt;br /&gt;
# [[علل تغییر رویکرد امام خمینی از تعامل با نظام پهلوی تا لزوم براندازی آن]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی کارکردهای هیأت های مذهبی در پیشگیری از جرم]]&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای عملی امام علی(ع) در برخورد با منکرات اجتماعی]]&lt;br /&gt;
# [[روشهای امام سجاد(ع) در بهره گیری از دعا در مواجهه با انحرافات اجتماعی]]&lt;br /&gt;
# [[مکانیزم نظارت مردم بر نهاد های قدرت سیاسی قبل و بعد از انقلاب اسلامی در ایران]]&lt;br /&gt;
# [[شیوه‌های رویارویی حضرت ابراهیم (ع) با مخالفان (با تکیه بر قرآن)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[بررسی شرایط امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر در پرتو قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی تطبیقی آیات امر به معروف و نهی از منکر در تفاسیر عصری فریقین]]&lt;br /&gt;
# [[جایگاه اصل قرآنی معاشرت به معروف در تحلیل موارد چالشی روابط همسران]]&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای بهره گیری از آموزه های قرآنی در تقویت سرمایه اجتماعی (در دو حوزه امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری)]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی مبانی فقهی حقوقی امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن (پایان نامه)]]&lt;br /&gt;
# [[روش های اخلاقی بهره گیری از طنز مکتوب در امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[چرایی ناکارآمدی امر به معروف و نهی از منکر با تأکید بر نهج البلاغه]]&lt;br /&gt;
# [[روش شناسی قرآن کریم در بیان اوامر و نواهی]]&lt;br /&gt;
# [[مفهوم معروف، عوامل پدیداری و روند شکل گیری آن از منظر قرآن و حدیث]]&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه کتاب و سنت]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی طرح جدید امر به معروف ونهی از منکر از منظر فقه و جامعه شناسی کیفری]]&lt;br /&gt;
# [[سازوکار نظارتی بر امر به معروف و نهی از منکر در نظام حقوقی]]&lt;br /&gt;
# [[سیر مفاهیم اخلاق اجتماعی در سور مکی و مدنی(ظلم ستیزی و امر به معروف و نهی از منکر)]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی و تحلیل ساختار بلاغی- اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در قرآن کریم]]&lt;br /&gt;
# [[جایگاه ارتباط کلامی و غیر کلامی در فریضه امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%D9%87_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AF&amp;diff=61699</id>
		<title>امر و نهی در آیینه اجتهاد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%D9%87_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AF&amp;diff=61699"/>
				<updated>2019-04-17T08:04:10Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: /* نظر امام خمینی درباره برخی از فروعات شرط علم */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;امر به معروف و نهی از منکر در آینه اجتهاد &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         = امر به معروف و نهی از منکر در آینه اجتهاد&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image: در آینه اجتهاد.jpg |200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  = محمد رحمانی&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ =فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =ناشر&lt;br /&gt;
|داده۴ = نشر معروف&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =محل انتشارات&lt;br /&gt;
|داده۵   =  قم&lt;br /&gt;
|برچسب۶  =  تاریخ نشر&lt;br /&gt;
|داده۶   = 1393&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = قطع&lt;br /&gt;
|داده۷   =  &lt;br /&gt;
|برچسب۸  = شابک&lt;br /&gt;
|داده۸   = 978-600-6612-24-9&lt;br /&gt;
|برچسب۹  =دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = [ PDF]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سخن پژوهشکده ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمار پژوهشها، درباره دو فریضه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر چندان اندک نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش از پنج هزار مقاله درباره آن در مطبوعات فارسی تا تاریخ ۱۰/۲/۱۳۹۳ وجود دارد در سایت ایران داک (پژوهشگاه علوم و فن آوری اطلاعات ایران) ده‌ها پایان‌نامه و مقاله درباره دو فریضه بزرگ فهرست شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاضل محقق استاد ناصرالدین باقری بیدهندی فقط در زمینه «حسبه» که نوعی نهی از منکر بود در فارسی و عربی نزدیک به دویست و پنجاه اثر را برشمرده است. در سایت lib.ir نزدیک به هزار اثر درباره دو فریضه فهرست شده است مشکل در زمینه دو فریضه کمبود تألیف و نگارش و چاپ و نشر کتاب و مقاله نیست. در زمینه عموم پژوهشهای اسلامی و فعالیت‌های فرهنگی کمبود اصلی برنامه‌ریزی و ساماندهی و اطلاع‌رسانی است و مشکل بزرگ گسیختگی و مکمل یکدیگر نبودن فعالیت هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همیشه همه از صفر کار را شروع می‌کنیم و صدها کار ناتمام را رها کرده به کارهای جدید می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نداشتن برنامه‌ریزی فقدان جامع نگری، تغییر و تعویض فراوان مدیران فرهنگی، تبعیت قوانین فرهنگی از سلایق و علایق شخصی و گروهی تداوم و تکمیل فعالیت‌های پژوهشی و فرهنگی را با مشکل مواجه می‌سازد واثرگذاری را به شدت کاهش می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از بین صدها اثر موجود درباره دو فریضه پژوهش‌های اجتهادی و پژوهشهای کاربردی با کمبود جدی مواجه است. گاهی تقریرات درس خارج برخی فقیهان و استادان حوزه‌های علمیه تدوین و منتشر شده است، اما دو کمبود آشکار در زمینة طرح جامع مسائل اجرائی و پاسخگویی اجتهادی به سوالات نوین دو فریضه به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تدریس مسائل نو پیدا در حوزه دو فریضه و اجتهاد در آن از خلاهای پژوهشی حوزه‌های علوم دینی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داروی شفا بخش جامعه بشری و درمان امت اسلامی، شناخت دقیق و عمیق و رعایت قوانین الهی و آشنا کردن جامعه با آن و تبیین و اطلاع‌رسانی و «بلاغ مبین» احکام الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز که دست ما از دامان معصومین: کوتاه است و خورشید امامت از پشت پرده غیبت بر فضای زندگی ما می‌تابد، بار سنگین اقامه دین بر دوش عالمان دین و اندیشمندان امت قرار دارد. امروز خطرها و بیماری‌های فکری، فرهنگی فراوان امت اسلامی را تهدید می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- خطر غفلت و اعراض از معارف و قوانین الهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- خطر عدم دقّت در استنباط و اجتهاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- خطر ناتوانی در تبلیغ و اطلاع‌رسانی نسبت به احکام الهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- نداشتن ساختار اجرائی لازم برای اجرای قوانین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- فقدان مدیریت‌های توانمند و انگیزه دار برای اجرای احکام الهی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر کدام از این مراحل «اجتهاد»، «ابلاغ» و «اجرا» که گرفتار ضعف و انحراف شویم، فرمان خدا اجرا نخواهد شد و پیامدهای ناگوار آن دامان فرد و جامعه را خواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیدایش نیازها و شرائط جدید، همیشه اجتهاد و تفکر و تفقه نوین را ایجاب می‌کند. تغییر و تحولات در دنیای آموزش و رسانه و ارتباطات به کارگیری روش‌ها و ابزارهای اطلاع‌رسانی و آموزش و پژوهش جدید را ضروری می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجرای قوانین پیش نیازهای فراوانی دارد که جز با هماهنگی، آموزش، فعالیت‌های اقتصادی و سیاسی، فرهنگی برنامه‌ریزی ساماندهی و نظارت امکان‌پذیر نیست به علاوه مدام، روش‌ها و قوانین بر اساس اهداف و آرمان‌ها باید با زنگری و تکمیل شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمینه دو فریضه ی بزرگ، قطعات پازل، ناقص و ناهماهنگ تولید و توزیع و به اجرا گذاشته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز پژوهش انجام نشده به تبلیغ پرداختیم، مبلغ و استاد و مربی تربیت نشده، مجریان و آمران و ناهیان را فعال کردیم. حمایت‌ها و هدایت‌ها و تقسیم کار و فازبندی انجام نشد اولویت‌ها مشخص نگردید. نقطه‌های شروع از جایگاه بنیادی و منطقی نبود؛ لذا تلقی ناروا و نادرستی از عالیترین فریضه الهی در برخی ذهن‌ها جای گرفت و به جای مبارزه با ریشه‌های منکرات و منکرات ریشه‌ای به شاخه‌ها و نمودهای منکر پرداختیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جای جستجوی راه‌های اثباتی و پیشگیرانه به شیوة سلبی و برخورد حذفی روی آوردیم، از امکانات رسانه‌ای و آموزشی و سیاسی و اقتصادی و نظام آموزشی به طور کامل استفاده نکردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوضاع فرهنگی امروز کشور مولود قصور و تقصیرهای ماست که باید در پیشگاه قدس ربویی استغفار کنیم و به جبران مافات و اصلاح نواقص بپردازیم.&lt;br /&gt;
پژوهشکده امر به معروف که در پی احساس این نیازها پدید آمد، هم اکنون در برابر خویش صدها خلأ پژوهشی فرهنگی و اطلاع‌رسانی و آموزشی را مشاهده می‌کند و اقامة این دو فریضه عظیم را در گرو همفکری، تعاون و احساس مسئولیت الهی در فرد، فرد امت اسلامی و ایجاد نهاد عالی دو فریضه برای هدایت و مصونیت دولت مردان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهشهای عمیق و اجتهادی یکی از راهکارهای مؤثر و منطقی در هدایت دولت و ملت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب حاضر، برگی از دفتر پژوهشهای فقهی و اجتهادی در زمینه دو فریضه است که در آغاز با هدایت و درخواست دبیرخانه خبرگان رهبری زیر نظر آیت الله ابراهیم امینی دام عزه العالی سامان یافت و با تغییرات اداری و اولویت‌های کاری در آن نهاد متوقف ماند. پژوهشکده امر به معروف پس از مطالعه و ارزیابی آن را مفید و ارزشمند تشخیص دارد از نویسنده گرامی در خواست تکمیل و اصلاح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام این کار به توفیق الهی آماده چاپ و نشر گردید. بدین وسیله از مؤلف گرامی و مدیریت محترم دبیرخانه خبرگان که موافقت خود را با جاپ و نشر آن توسط پژوهشکده امر به معروف اعلام داشتند، سپاسگذاری می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر محققان حوزة دو فریضه در انجام پژوهشهای بنیادی و کاربردی درخواست می‌شود با تدریس مسائل امر به معروف در دروس سطح عالی و تدوین تحقیقات نوین متناسب با نیازهای امروز ما را در احیاء و اقامه این دو قانون زندگی بخش یاری کنند و دیدگاه‌ها و طرح‌های کاربردی خود را به نشانی زیر ارسال فرمایند. والسلام علیکم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قم – خ سمیه، کوچه ۱۲ – پلاک ۳۵۵ – پژوهشکده امر به معروف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایت: www.2farizeh.ir&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیش‌گفتار ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهضت و قیام مردم دیندار و شریف ایران بر ضد رژیم پهلوی، از سال ۱۳۴۲ به رهبریِ امام خمینی= با ایثار و فداکاریِ قشرها مختلف مردم و سرانجام، پیروزیِ آن در بهمن ماه ۱۳۵۷، بدون شک حرکتی دینی و برای دفاع از حریم مقدس اسلام بود. با آن پیروزیِ شگفت آور، این اندیشه نوین، در ایران و جهان اسلام به وجود آمد که با رهبری‌های یک فقیه جامع‌الشرائط و با بهره‌گیری از ایمان واحساسات دینیِ مردم می‌توان حتی بدون سلاح، با طاغوتیان و صاحبان زر و زور و سلاح پیکار کرد و پیروز شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آن پیروزیِ معجزه‌آسا و شگفت‌آور، قدرت اسلام و ایمان و نقش حساس رهبریِ دینی و نفوذ معنویِ روحانیان، برای همگان آشکار شد تا آن جا که بیش‌تر مردم ایران، از دانشگاهی، فرهنگی، بازاری، اداری، کارگر، کشاورز، شهری و روستایی، که دین‌خواهی در جانشان سابقه دیرینه داشت، با شوق فراوان، خواستار حاکمیت اسلام و اجرای احکام و قوانین نورانیِ آن شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی که در آن زمان، عملاً در جایگاه ولایت فقیه قرار داشت و بیش‌تر مردم، رهبریِ او را پذیرفته بودند، انتخاب نوع حکومت را بر عهده مردم گذارد و خود، «جمهوری اسلامی» را پیشنهاد کرد. در تاریخ ۱۱/۱/۱۳۵۸ همه‌پرسی برگزار شد و اکثریت قاطع مردم(۳۲/۹۸٪) به «جمهوری اسلامی» رأی مثبت دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن، تهیه قانون‌اساسی، یک ضرورت محسوب می‌شد و تدوین آن، نیاز به کارشناسانی داشت که در مسائل قانونی و اسلامی، متخصص باشند. انتخاب آنان نیز بر عهده مردم گذاشته شد. در تاریخ ۱۲/۵/۵۸ مردم در انتخاباتی عمومی شرکت کردند و با اکثریت آرا، ۷۲ نفر از قانون‌دانان و اسلام‌شناسان را بدین منظور برگزیدند. مجلس خبرگان قانون‌اساسی تشکیل شد و اعضای آن با جدیت تمام، مشغول به کار شدند. از رهنمودهای امام خمینی۱ و صدها طرح و پیشنهادی که از صاحب نظران می‌رسید، استفاده کردند و در زمانی حدود سه ماه، متن قانون‌اساسی را تدوین کردند. سپس تصویب آن نیز به آرای مردم واگذار شد و در تاریخ ۱۲/۹/۵۸ در یک همه پرسی، با اکثریت چشم‌گیری (حدود ۷۵٪) تصویب شد و به تأیید امام خمینی۱ رسید. بدین ترتیب، خط مشی نظام جمهوری اسلامی ایران، بر پایه قانون‌اساسی، که از قرآن و سنت پیامبر اکرم۹ و مکتب اهل بیت: الهام گرفته، مشخص و استوار گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تصویب قانون‌اساسی، نوع حکومت و اهداف و ارکان آن، جنبه قانونی به خود گرفت، ولایت و زعامت ولی فقیه و مجتهد جامع الشرائط، قانونی شد و رسمیت یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراحل مختلف تهیه، تدوین و تصویب قانون اساسی، با سرعت سپری شد؛ زیرا ضرورت استقرار هر چه سریع‌تر نهادهای نظام جمهوری اسلامی ایران، چنین سرعتی را می‌طلبید؛ به ویژه که رهبری‌های ژرف‌بینانه و قاطعانه امام، بر این سرعت تأکید می‌ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما با توجه به این که پس از حکومت پیامبر اسلام و علی بن ابی‌طالب۸ نخستین بار بود که حکومتی قانونی، بر طبق مبانیِ شیعه تأسیس می‌شد و زعامت گسترده ولی فقیه و اجرای احکام و قوانین سیاسی ـ اجتماعیِ اسلام، سابقه عملی نداشت و تجربه نشده بود، مسائل مربوط به نظام دینی و فلسفه سیاسیِ اسلام، به ویژه ولایت فقیه نیز به دقت، تحقیق و تدوین نشده بود؛ بنابراین، لازم بود پس از استقرار حکومت اسلامی، مسائل مربوط به فلسفه سیاسیِ اسلام، به طور گسترده و عمیق، به وسیله محققان و کارشناسان مربوط، تحقیق و بررسی شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مسؤولیت سنگین، که استحکام نظام اسلامی بر آن مبتنی است، بر عهده همه دانشمندان متعهد و فقها و اسلام شناسان نهاده شده است. بسیار به جا بود که حوزه‌های علمیه، به ویژه حوزه علمیه قم، در این کار مهم، پیش‌قدم می‌شد و با دعوت از اساتید و دانشمندان متعهد دانشگاه، زمینه تحقیقات عمیق و گسترده جمعی را در همه موضوعات و مسائل مربوط به فلسفه سیاسی و نظام اسلامی فراهم می‌ساخت؛ ولی متأسفانه در این راه، کوتاهی شد. البته از آن زمان تاکنون، در این زمینه، کارهایی انجام گرفته، کتاب‌ها و مقالات سودمندی تهیه و انتشار یافته است؛ ولی با توجه به این که تحقیقات انجام شده، بیش‌تر انفرادی بوده، جای تحقیقاتی عمیق‌تر و فراگیرترِ جمعی، هنوز خالی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نیاز و تأکیدهای مکرر مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنه‌ای ـ مدظله‌العالی ـ بود که مجلس خبرگان رهبری، در اجلاسیه ۲۸/۱۱/۱۳۷۱ مسؤولیت انجام دادن این تحقیقات را بر عهده دبیرخانه مجلس خبرگان گذاشت. در شرح وظایف دبیرخانه چنین آمده است: «تحقیق و پژوهش در موضوع حکومت اسلامی، بالأخص ولایت فقیه، تألیف و نشر آن به صورت‌های مناسب». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دبیرخانه پس از تهیه مقدمات، آغاز به کار، برای انجام دادن این مسؤولیت بزرگ، کارهایی را شروع کرد که مهم‌ترین آن‌ها تحقیق درباره موضوعات و مسائل مختلف فلسفه سیاسی اسلام، به ویژه ولایت فقیه بود. در آغاز، فهرستی از موضوعات نیازمند به بررسی و تحقیق تهیه شد و از محققان و دانشمندان برای هم‌کاری دعوت به عمل آمد. برخی دعوت ما را پذیرفتند و پس از تهیه و تصویب طرح تحقیقاتی، مشغول به کار شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه مسؤولیت مستقیم تحقیق درباره هر یک از موضوعات، بر عهده یکی از محققان است، اما با توجه به این که از اندیشه و نظریات دیگر صاحب‌نظران نیز استفاده می‌شود، می‌توان آن را کاری جمعی به شمار آورد. تحقیقات بدین صورت انجام می‌گیرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. محقق در همه مراحل، از نظر استادان مشاور و راهنما استفاده می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مطالبی که محقق نگاشته است، در اختیار تعدادی از صاحب‌نظران برای مطالعه و اظهار نظر قرار می‌گیرد؛ و آن گاه در جمع آنان و با حضور نویسنده، بررسی و نقد می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. رئیس دبیرخانه و مسؤول مرکز تحقیقات حکومت اسلامی، در همه مراحل تحقیق، از نزدیک بر کارها نظارت دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. محقق از نتایج بحث‌ها و تحقیقاتی که پیش از آن، دبیرخانه انجام داده و نیز از یادداشت‌های موجود استفاده می‌کند؛ ولی با توجه به این که محقق در تحقیقات خود از آزادیِ کامل برخوردار است و الزامی در جهت اعمال همه دیدگاه‌های پیشنهادی ندارد، مسؤولیت صحت و سقم مطالب نیز بر عهده خود او خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نوشته ارزشمند تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر که به کوشش جناب حجه‌الاسلام آقای محمد رحمانی در هفت فصل تهیه شده با رویکردی عملی و همه‌جانبه از جمله تحقیق در مبادی و مبانی فقهی، نقد برخی از شرایط (امن از ضرر و احتمال تأثیر) تبین جایگاه آن در قانون اساسی، وظایف دولت و ملت، بررسی خلاءهای قانونی، تشکیلات مجری، شیوه‌های کاربردی و پاسخ از شبهات سامان یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خاتمه از زحمات و تلاش‌های محقق سخت‌کوش این اثر، و همه اساتید محترمی که در به ثمر رسیدن این تحقیق همکاری نمودند، تشکر می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم امینی - بهار ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقدمه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلامت و صلابت هر جامعه، منوط به اجرای دقیق و درست قوانین و مقررات حاکم بر آن است. هر اندازه که قوانین جامعه، کامل‌تر و با نیازهای روحی و جسمی انسان منطبق‌تر باشد، آن جامعه از سعادت و تکامل بیش‌تری برخوردار بوده و با سرعت بیش‌تری به سوی اهداف و آرمان‌های خود پیش خواهد رفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرواضح است که تنها وجود قانون کامل و همه‌جانبه، برای تحقق این مهم کافی نیست؛ زیرا قانون به هر شکلی که باشد، نوعی محدودیت را برای انسان‌ها در پی دارد. از سوی دیگر، طبع و ساختار وجودی انسان به گونه‌ای است که از محدودیت اجرای قوانین گریزان است. از این‌رو، بررسی و یافتن روش‌های جلوگیری از قانون گریزی، از دغدغه‌های اساسی مصلحان و اندیشمندان جوامع به شمار می‌آید و تحقیقاتی نیز در این زمینه صورت گرفته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسلام، از فریضه امر به معروف و نهی از منکر، به عنوان ضامن اجرای قوانین و دستورهای شرع مقدس یاد شده است. آیات و روایات بسیاری درباره اهمیت و آثار و برکات آن وجود دارد تا آن جا که گفته می‌شود که همه کارها حتی پیکار در راه خدا، در مقایسه با این فریضه، همانند قطره‌ای آب در برابر دریایی پهناور است؛ زیرا دوام و بقای احکام دیگر، در گرو عمل به این فریضه است. شهید امر به معروف و نهی از منکر، آیت‌اللّه مطهری، از شهید ثانی نقل می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات و روایات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر، در حدی است که کمر را می‌شکند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر در تقسیم‌بندی‌های متداول فقه، در جایگاه فقه سیاسی قرار می‌گیرد؛ زیرا هر چند انجام دادن این فریضه، ویژه حکومت نیست، ولی اجرای برخی از مراتب آن و نیز پشتیبانی، فضاسازی و تهیه سازوکار لازم برای اجرای کامل و درست آن، از وظایف حکومت اسلامی به شمار می‌آید. از این‌رو، تهیه این نوشته، در دستور کار دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری، که از جمله اهداف آن، تهیه آثار مکتوب برای تبیین وظایف حکومت است، قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نوشته، بیش‌تر، رویکردی فقهی دارد. از این‌رو، برخی مباحث فقهی را که گریزی از طرح آن‌ها نبوده، مانند مبانی وجوب و نوع وجوب و شرایط و مراتب آن، به اختصار و با نگاهی نو بررسی کرده است؛ مثلاً در بحث شرایط، پس از بررسی شرط سوم (ایمنی از زیان) و شرط چهارم (احتمال تأثیر)، ادله شرطیت به تفصیل بررسی و نقد شده است و ادله‌ای بر عدم شرطیت آن دو اقامه گردیده و اثبات شده که امر به معروف و نهی از منکر، مشروط به این دو شرط نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر این مباحث، مطالب دیگری که جای آن‌ها در بسیاری از نوشته‌ها خالی است، بررسی شده است؛ مانند مبحث پیشینه و سیر تحول امر به معروف و نهی از منکر، جایگاه آن در میان علوم اسلامی و ادیان توحیدی، مفهوم‌شناسی واژه‌های کلیدی، راه شناخت معروف و منکر و آثار و برکات هر یک، در مباحث اجرایی، که بیش‌تر، وظایف دولت‌مردان است، مبحث لزوم تأسیس تشکیلات مستقل، هم‌کاری نهادهای مرتبط، نهاد حسبه، تدوین قوانین لازم، حمایت‌های قانونی و لزوم نظارت‌های گوناگون. هم‌چنین بررسی شیوه‌های گوناگون، عوامل تأثیرگذار و اوصاف و شرایط لازم در آمران و ناهیان، بررسی شبهات و پاسخ‌گویی به آن‌ها. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نگاه نویسنده، امر به معروف و نهی از منکر، مقوله‌ای است بارویکردهای گوناگون، که کند وکاو هر یک، به تحقیقی جامع و کامل نیاز دارد؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رویکرد جامعه‌شناسی دین ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از دستورهای اجتماعی اسلام، ارتباط وثیقی با مباحث جامعه‌شناسی دارد. در این نگاه، سهم امر به معروف و نهی از منکر، در تحولات اجتماعی تبیین می‌شود و آثار مثبت یا منفی آن‌ها در قلمرو اجتماع، از بیرون نشان داده می‌شود. این تحقیق، به ما کمک می‌کند تا در ترسیم معقول و منطقی ماهیت امر به معروف و نهی از منکر، دقت بیش‌تری کنیم و ضعف‌ها و غفلت‌ها را بهتر بشناسیم. برای ورود به این بحث، از دریچه‌های بسیاری می‌توان عبور کرد؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بازشناسی افراد و گروه‌های متکفل این فریضه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بازشناسی نهادهای دینی مرتبط با این فریضه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کشف چگونگی کارکرد نهادهای دینی و حکومتی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بررسی نقاط اشتراک و افتراق ادیان الهی، در زمینه امر به معروف و نهی از منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شناخت سهم امر به معروف و نهی از منکر در تحولات اجتماعی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. آشنایی با دیگر آثار مثبت یا منفی این فریضه، در قلمرو اجتماع از نظر سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، بین‌المللی و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رویکرد روان‌شناسی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان‌شناسی مباحث دینی، همانند جامعه‌شناسی دین، رهیافتی از بیرون دین تلقی می‌شود و در آن، با استمداد از روش‌های تجربی، پاره‌ای از تأثیر و تأثرات امر به معروف و نهی از منکر بر افراد، از نظر روانی بررسی می‌شود. برخی از مطالبی که می‌توانند انگیزه این تحقیق قرار گیرند، عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. امر به معروف و نهی از منکر، به عنوان یک عمل دینی، چه آثاری بر روان افراد، در گرایش به کارهای پسندیده (معروف) و دوری از کارهای ناپسند (منکر) می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. انگیزه‌های یک فرد متدین، در انجام دادن این فریضه، چه چیزهایی است: عشق به مکتب، عشق به مردم یا علاقه‌مندی به محیط سالم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نتایج تحقیقات روان‌شناسانه از این فریضه، به عالمان دینی کمک می‌کند تا تأثیرات منفی و مثبت آن را شناخته و انگیزه‌های درست را از نادرست به دست آورند و در تبیین راه‌های کارآمد و عملیاتی کردن این فریضه، از آن‌ها بهره گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رویکرد حقوقی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقوق در زبان فارسی، تعریف‌ها و معانی گوناگونی دارد. مقصود این نوشته از حقوق، عبارت است از مجموعه قواعد و مقررات لازم الاجرایی که بر روابط افراد یک جامعه حاکم است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی موارد، امکان دارد امر به معروف و نهی از منکر، با پاره‌ای از موازین حقوقی، به حسب ظاهر تنافی داشته باشد و چه بسا بعضی از مواد قانونی، مؤید و مؤکِد این فریضه باشد. از این‌رو، نسبت سنجی و آشنایی با رابطه میان این دو مقوله، لازم به نظر می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از اصول قانون اساسی، که با این نگاه، شایسته بررسی است، عبارتند از: اصول ۸، ۱۹، ۲۲، ۲۳، ۲۴، ۲۵، ۲۶، ۲۷، ۳۲، ۳۳، ۳۶، ۳۷، ۳۸ و ۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رویکرد تاریخی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بُعد تاریخی امر به معروف و نهی از منکر، شایسته کندوکاوی جداگانه و فراخور است. در این پژوهش، اهداف فراوانی را می‌توان در نظر گرفت؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سیر تحول این فریضه، در زمان‌ها و مکان‌های مختلف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بازشناسایی قرائت‌های گوناگون از آن، در زمان‌های گذشته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. آشنایی با آرای چهره‌های بارز فقها و صاحب‌نظران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شناخت دوران‌های ظهور و افول این فریضه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. کشف عوامل روی‌آوری یا روی‌گردانی مردم از آن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رویکرد قرآنی و روایی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع و سرچشمه اصلی امر به معروف و نهی از منکر، آیات و روایات فراوانی است که به عنوان سرمایه‌های گران‌بها به دست ما رسیده‌اند. از این‌رو، شایسته است فارغ از هر گونه مطلبی، این روایات و آیات، بررسی شده و از زاویه‌های مختلف در آن‌ها تأمل شود؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شأن نزول آیات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شرایط زمانی و مکانی صدور روایات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. دسته‌بندی هر یک از آن‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. نسبت سنجی و در صورت تعارض، بررسی راه‌های حل تعارض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. تحلیل محتوایی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بررسی سند روایات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رویکرد از دیدگاه سیره معصومان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیره ائمه معصومین: از نگاه ما معتبر و منبعی عظیم و کارآمد برای تعیین و تبیین وظایف مکلفان است؛ به ویژه درباره فریضه امر به معروف و نهی از منکر. از این‌رو، شایسته است سیره عملی هر یک از ائمه اطهار:، بلکه شاگردان بزرگ مکتب آن حضرات، در رفتار و موضع‌گیری‌هایشان هنگام رویارویی با ترک معروف و ارتکاب منکر بررسی شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تحقیق، درون دینی است و پی‌آمدهای مثبتی را به همراه خواهد داشت که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از سبک‌شناسی ائمه :در امر به معروف و نهی از منکر. این امر، در مبحث مورد نظر ما اهمیت بسیار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رویکرد کلامی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیت توجه به امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه کلامی، بر کسی پوشیده نیست؛ زیرا:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، بسیاری از چالش‌ها و شبهات مرتبط با این فریضه، در حوزه دانش کلام جای گرفته و پاسخ آن‌ها نیازمند تبیین مواضع دانش کلام خواهد بود؛ مثلاً شبهه تنافی میان آزادی و مختار بودن انسان، در پذیرش دین و وجوب امر به معروف و نهی از منکر یا تبیین مفهوم و گستره معروف و منکر، ارتباط وثیقی با این علم دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، تبیین برخی از مفاهیم دانش کلام، تأثیر مستقیمی در برداشت‌های صواب یا ناصواب از امر به معروف و نهی از منکر دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً، برای تشریح و معرفی درست و مناسب یک حکم شرعی می‌توان از مباحث کلامی یاری جست و چه بسا بسیاری از برداشت‌های نادرست از احکام شرعی، همانند قصاص، حدود و ولایت فقیه، ریشه در نادیده انگاشتن مقولات کلامی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، مباحث کلامی، که در این بحث تأثیر دارند، فراوانند؛ مثلاً: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. میل به زندگی اجتماعی، امری است فطری و گریزی از آن نیست و زندگی جمعی، شرایط و لوازم ویژه‌ای را همراه دارد؛ از جمله، مسؤولیت در برابر جامعه و لزوم هم‌کاری برای سالم‌سازی آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. تعیین قلمرو معروف و منکر، بدون تبیین قلمرو دین ممکن نیست؛ زیرا در باوری که دایره دین را تا حد یک تجربه درونی پایین می‌آورد و آن را از امور دنیوی و حکومت و اجتماع، بیگانه می‌پندارد، امر به معروف و نهی از منکر در عرصه امور حکومتی، اجتماعی و اقتصادی، منتفی و بی‌موضوع خواهد بود، برخلاف کسی که رسالت دین را افزون بر امور درونی و فردی، نظارت بر امور دنیوی و حکومت نیز می‌داند و دین حداکثری را باور دارد، نه حداقلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. تبیین مفهوم معروف و منکر؛ زیرا در تعریف معروف، گفته شده: «کار نیک و شایسته» و در تعریف منکر، گفته شده: «کار ناشایست و ناپسند». شناخت دقیق این مفاهیم، نیازمند بحث از خیر و شر و حسن و قبح و خاستگاه هر یک است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل اول: کلیات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در علوم اسلامی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجه به تاریخ مباحث علمی، به ویژه دانش فقه، که جزو علوم نقلی به شمار می‌آید و نیز دقت در اقوال و نظریات فقها، خصوصاً آنان که در دوران نزدیک به روزگار ائمه: می‌زیسته‌اند و با سخنان و روایات ایشان با واسطه کم‌تری آشنا بوده‌اند، در اجتهاد و استنباط، نقش به سزایی دارد. از این‌رو، نگاهی گذرا به تاریخ و گفتار فقها درباره امر به معروف و نهی از منکر، سودمند خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متأسفانه موضوع امر به معروف و نهی از منکر، در بسیاری از کتاب‌های فقهی، جایگاه بایسته و شایسته‌ای ندارد؛ زیرا بعضی از فقها یا متعرض این بحث نشده‌اند و یا آن را در ضمن کتاب جهاد، به اختصار مطرح کرده‌اند؛ مثلاً در کتاب فقه الرضا، پس از مباحث جهاد، بحث کوتاهی درباره عواقب ترک امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده است. در المقنع شیخ صدوق، بحث امر به معروف مطرح نشده است. در الهدایه شیخ صدوق، هر چند نام این دو فریضه برده شده، ولی هیچ بحثی از آن‌ها نشده است. در المقنعه شیخ مفید، باب مستقلی تحت عنوان «الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و اقامة الحدود و الجهاد فی الدین» مطرح شده است که می‌توان گفت: شیخ مفید نخستین کسی است که به طور مستقل و به تفصیل، به بررسی این دو فریضه پرداخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در الانتصار سید مرتضی، در کتاب جهاد، به گزارش روایتی مبنی بر این که ابوذر به انکار منکر با زبان، مشهور بود، بسنده شده است. در الناصریات وی نیز هیچ گونه سخنی از این دو واجب به میان نیامده است. در رسائل الشریف هم مانند دو کتاب پیشین، درباره این دو واجب، مطلبی بیان نشده است. در کافی ابوالصلاح حلبی، در کتاب جهاد، در مبحث فسق و احکام آن، مسئله امر به معروف و نهی از منکر، مطرح و پنج شرط برای آن بر شمرده شده است، که پس از شیخ مفید، مفصل‌ترین بحث درباره این دو فریضه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقهای پس از او نیز به تبعیت از وی از این شرایط بحث کرده‌اند. شیخ طوسی در کتاب النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی و الجمل و العقود به این دو موضوع پرداخته است؛ اما در کتاب‌های الرسائل العشر، خلاف و مبسوط بحثی از آن‌ها به میان نیاورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در المراسم، سلاّر بن عبدالعزیز، بابی را با نام «ذکر الامر بالمعروف والنهی عن المنکر و اقامة الحدود والجهاد عن الدین» گشوده و از شرایط وجوب این دو فریضه بحث کرده است. المهذب قاضی ابن برّاج طرابلسی، تحت عنوان «کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر» از وجوب، اقسام و مراحل هر یک از این دو فریضه بحث کرده است. وی در جواهر الفقه از این دو فریضه، سخنی به میان نیاورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الوسیلة الی نیل الفضیله ابن حمزه طوسی، در کتاب جهاد ـ که هشت فصل دارد ـ فصل هشتم را به این بحث اختصاص داده است. غنیة النزوع سید ابن زهره حلبی، هیچ اشاره‌ای به این دو فریضه نکرده است. السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، اثر ابن ادریس حلی، باب ششم کتاب جهاد را به این دو موضوع اختصاص داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه بیان شد، کتاب‌های فقهای متقدم بود. فقهای پس از آنان، کم یا زیاد، به موضوع امر به معروف و نهی از منکر، به گونه مستقل یا در ضمن کتاب جهاد پرداخته‌اند. در هر صورت، این بحث در میان برخی فقهای صدر اسلام، جایگاه درخور را پیدا نکرده است و بعضی از فقها به طور کلی از آن غفلت کرده‌اند. بعضی نیز به اختصار، آن را ضمن کتاب مطرح کرده‌اند، در حالی که براساس روایات، مایه حیات و علت استمرار احکام فقهی دیگر، بلکه همه احکام و معارف دین، امر به معروف و نهی از منکر است. ممکن است علت مطرح نشدن این بحث از سوی برخی فقها آن باشد که آن را بحثی کلامی پنداشته‌اند و در دانش کلام، از آن بحث کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرسشی که ذهن نویسنده این سطور را به خود مشغول کرده، این است که چنین واجبی که واجبات دیگر، با آن بر پا می‌شوند (فریضة تُقامُ بها الفرائض) و بالاترین واجبات نامیده شده است (اسمی الفرائض)، چرا در رساله‌های عملیه مراجع عظام مطرح نشده است؟ امام خمینی جزو نخستین مراجعی بود که به رساله عملیه فارسی خود، این باب را افزود و بهره‌برداری شایسته و مناسبی نیز از آن کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متأسفانه در کتاب ارزشمند عروة الوثقی که مانند آن از نظر جامعیت فروع و تسلط کم نذیر مؤلف بر منابع نقد و دانش اصول کمتر دیده شده است درباره بسیاری از نیازمندی‌های روزمره، از جمله، امر به معروف و نهی از منکر، حتی یک مسئله هم به چشم نمی‌خورد و عجیب‌تر این که بسیاری از حاشیه‌نویسان بر عروه، جز بعضی حاشیه زده‌اند. این روش، بیان‌گر نیاز جدی تحول در تحقیق مباحث فقهی است، به ویژه در شیوه نگارش رساله‌ها؛ زیرا رساله‌های عملیه موجود، با همه امتیازها و خوبی‌ها و نیاز فراوان به آن‌ها، از جهات گوناگون، نیاز به نقد و بررسی دارند. از این‌رو، بر فقهای عظام است پیش از آن که دیگران دست به نقد رساله‌ها بزنند، خود دست به کار شوند و این کار را، که وظیفه اصلی تلقی شده، انجام دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی، احیاگر امر به معروف و نهی از منکر، در شکوِه از آنچه بر سر احکام سیاسی و اجتماعی و اصلاح‌گر اسلام آمده است، می‌فرماید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای این که معلوم شود فرق اسلام و آنچه به عنوان اسلام معرفی می‌شود، تا چه حد است، شما را توجه می‌دهم به تفاوتی که میان قرآن و کتاب‌های حدیث، با رساله‌های عملیه هست. قرآن و کتاب‌های حدیث، که منابع احکام و دستورات اسلام است، با رساله‌های عملیه که توسط مجتهدین عصر و مراجع نوشته می‌شود، از لحاظ جامعیت و اثری که در زندگانی اجتماعی می‌تواند داشته باشد، به کلی تفاوت دارد. نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادی آن، از نسبت صد به یک هم بیش‌تر است. از یک دوره کتاب حدیث، که حدود پنجاه کتاب است و همه احکام اسلام را در بردارد، سه ـ چهار کتاب، مربوط به عبادات و وظایف انسان نسبت به پروردگار است. مقداری از احکام هم مربوط به اخلاقیات است. بقیه هم مربوط به اجتماعیات، اقتصادیات، حقوق و سیاست و تدبیر جامعه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر، افزون بر این که در دانش فقه، بدان پرداخته شده است، در علوم دیگر نیز از دیدگاه‌های گوناگون کندوکاو شده است و این نشان‌گر اهمیت و جایگاه بلند این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا شایسته است نگاهی گذرا به مهم‌ترین مباحثی که در علوم دیگر، درباره امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده است، بیندازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الف. علم کلام ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در علم کلام، به امر به معروف و نهی از منکر توجه شده است و بسیاری از صاحب‌نظران این دانش، از جهات مختلف به بررسی آن پرداخته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منشأ راه‌یابی این مبحث به علم کلام، باور برخی از متکلمان بود بر این که ایمان عبارت است از فقط باور و اعتقاد قلبی. از جمله صاحبان این نظریه، مرجئه هستند. آنان بر این باورند که اگر کسی دین و اصول آن را باور داشته باشد، جزو مؤمنان به شمار می‌آید، هر چند هیچ‌یک از واجبات را انجام ندهد و محرمات را ترک نکند. حاکمان، از جمله، حکام اموی، از این نظریه طرفداری و برای نشر و تبلیغ آن تلاش بسیار می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی نیز در مقام مبارزه با این اعتقاد غلط، گرفتار افراط شدند و ایمان را تنها عمل به احکام شرع تعریف می‌کردند و برای اعتقاد قلبی، هیچ گونه جایگاهی در صدق ایمان قائل نبودند. از جمله کسانی که این باور افراطی را پذیرفتند، خوارج بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان، گروه سومی به ظهور رسیدند که هر یک از این دو نظریه افراطی و تفریطی را محکوم و حد وسطی را انتخاب کردند و امر به معروف و نهی از منکر را، که جنبه عملی دارد، جزو اصول اعتقادی دانستند. از جمله صاحبان این باور، می‌توان معتزله را نام برد. آنان معتقدند که اصول اعتقادات، پنج چیز است: توحید، عدل، وعده و وعید، منزلة بین منزلتین و امر به معروف و نهی از منکر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غزالی در مقام تبیین جایگاه امر به معروف و نهی از منکر، از دیدگاه صاحب‌نظران اهل سنت می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر، اصل دین و اساس رسالت انبیاء است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهبه زحیلی در این باره می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرواضح است که امر به معروف و نهی از منکر، از اصول اساسی اسلام به شمار می‌آید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب فرهنگ فرق اسلامی درباره اصول پنج‌گانه معتزله آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود فِرَق بسیاری که در آن طایفه پیدا شدند، همه ایشان بر پنج اصل ذیل متفقند: توحید، عدل، وعد و وعید، منزلة بین المنزلین و امر به معروف و نهی از منکر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری دیگر از صاحب‌نظران اهل سنت نیز بر این باورند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متکلمان شیعی نیز مسئله امر به معروف و نهی از منکر را در کتاب‌های کلام مطرح کرده و درباره این که وجوب آن شرعی است یا عقلی، اختلاف کرده‌اند؛ اما هیچ‌یک از آنان این فریضه را اصل دینی ندانسته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشکات الدینی در تعلیقه‌اش بر تمهید الاصول، در مبحث امر به معروف و نهی از منکر می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسائل مورد اختلاف سه چیز است: آیا واجب عقلی است یا شرعی؟ آیا کفایی است یا عینی؟ آیا شامل مستحب و مکروه می‌شود یا نه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ طوسی نیز با گشودن فصلی با عنوان «فرمان دادن به کار درست و نیک و باز داشتن از کار نادرست و بد»، مطالب بسیاری را مطرح کرده که مهم‌ترین آن‌ها عبارت است از این که وجوب امر به معروف و نهی از منکر، عقلی است یا نقلی. ایشان پس از نقل اقوال در این باره می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان مردم کسانی هستند که می‌گویند: این دو کار از راه عقل باید انجام داده شوند. دیگران می‌گویند: راه واجب بودن این دو کار، شنیدنی‌های شرعی و گرد آمدن همه مسلمانان بر آن است. سید مرتضی ـ خدایش بیامرزد ـ همین را برگزیده است و پیش من هم همین گفتار استوارتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواجه نصیرالدین طوسی نیز بحثی را تحت عنوان «والامر بالمعروف الواجب واجب وکذا النهی عن المنکر المندوب مندوبٌ سمعا» مطرح کرده است، که از جمله مطالب مورد بحث در آن، مبانی وجوب و شرایط آن است. وی استدلال می‌کند که وجوب آن سمعی است، نه عقلی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاضل مقداد در شرح باب حادی عشر همین راه را پیموده است و از آن جا که دلیل عقلی متکلمان، در مبحث مبانی، به تفصیل نقد و بررسی خواهد شد، در این جا به آن نمی‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از صاحب‌نظران معاصر، به ابعاد گوناگون این اصل اصیل اسلامی نگریسته‌اند و آن را از زوایای مختلف، با دانش‌های متعدد مرتبط دانسته‌اند. استاد محمّد واعظ‌زاده خراسانی در این باره می‌گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته دیگری که مرحوم علامه مطهری ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نیز به آن پرداخته است، آن که امر به معروف و نهی از منکر، به خیلی از مباحث علمی ما مربوط می‌شود و در علم کلام هم مطرح است. معتزله پنج اصل دارند: یکی از اصول مذهبشان وجوب امر به معروف و نهی از منکر است. این موضوع، بابی مفصل در فقه دارد. ابواب متعددی که در وسائل الشیعه و کتب دیگر هست و در علم اخلاق هم مطرح است، با چند علم مهم اسلامی ارتباط دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در توضیح نظر شهید مطهری باید توجه داشت که اولاً، قلمرو دانش کلام، تنها اصول اعتقادات نیست، بلکه فروع دین را از آن رو که خاستگاه کلامی و اعتقادی دارد، فرا می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، چه بسا با استخدام دانش کلام، امکان تبیین بهتر مباحث فقهی فراهم خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً، برخی از اشکالات و بد فهمی‌هایی را که درباره امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده، مانند ناسازگاری آن با اصل آزادی و اختیار، جز با رویکرد کلامی نمی‌توان پاسخ داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رابعاً، براساس بعضی مبانی فقهی، وجوب امر به معروف و نهی از منکر، حکم عقل است که شارع از باب قاعده ملازمه، آن را پذیرفته است. افزون بر آن، در موضوع‌شناسی معروف و منکر، آن را به حسن و قبحی که عقل آن را درک می‌کند، تفسیر کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آنچه گذشت، رویکرد کلامی این بحث روشن می‌شود. از سوی دیگر، از آن رو که مرحله اول این دو فریضه، عبارت است از حب قلبی معروف و کسانی که بدان عمل می‌کنند و تنفر و بی‌زاری از منکر و اهل آن، این دو مسئله، در دانش اخلاق، بررسی شده‌اند و با توجه به آثار و برکات این دو واجب، در روایات، از آن‌ها با عنوان «اسمی الفرائض و اشرفها» یا «فریضةٌ عظیمه» یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که درباره استدلال عقلی بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر، در بحث مبانی فقهی، سخن خواهیم گفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ب. علم اخلاق ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از علمای دانش اخلاق، امر به معروف و نهی از منکر را جزو مباحث دانش اخلاق دانسته‌اند و فصلی از آن را به این بحث اختصاص داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتباط امر به معروف و نهی از منکر با علم اخلاق از این‌رو است که در این علم، از فضایل و رزایل اخلاقی بحث می‌شود و امر به معروف و نهی از منکر نیز فضیلت بوده و ترک هر یک، رذیله اخلاقی به شمار می‌آید و از سوی دیگر، محبت معروف و عامل به آن فضیلت و تنفر از منکر و عاملان به آن رذیلت است و هر یک از این محبت و تنفر، از مراحل امر به معروف و نهی از منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از عالمان شیعی، که این فریضه را در دانش اخلاقی بررسی کرده‌اند، عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) ملامحسن فیض کاشانی: ایشان بابی را تحت عنوان «کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر» مطرح کرده و در آن، به تفصیل درباره امر به معروف و نهی از منکر بحث کرده است. از جمله مطالب این باب، عبارت است از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۱. اهمیت امر به معروف و نهی از منکر: ایشان در این‌باره می‌نویسد: این واجب، قطب اعظم دین و هدف مهم همه انبیاء است و اگر ترک شود، هدف انبیاء و دین و دیانت ترک و بساط جهالت و ضلالت و خرافات و خرابی بلاد و هلاکت، عباد و... پهن خواهد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. فضیلت امر به معروف و نهی از منکر: در این باره، پس از استدلال به اجماع و عقل، حدود پانزده آیه و پانزده روایت نبوی و ۲۴ روایت، از طریق شیعه، نقل کرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ارکان و شرایط: در این بخش، پس از اعتراض شدید به غزالی درباره مبانی باطل او، چهار شرط معروف فقها (علم، تأثیر، استمرار گناه و عدم مفسده) را جزء شرایط واجب می‌شمارد و روایاتی را به عنوان دلیل اقامه می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مراتب: ایشان در این باره می‌نویسد: مراتب امر به معروف و نهی از منکر، عبارتند از: انکار قلبی، اظهار کراهت، انکار زبانی با موعظه و نصیحت و انکار با دست (کتک زدن و همانند آن). آن گاه روایاتی را به عنوان دلیل نقل می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بیان نمونه‌هایی از منکرات: وی در این باره می‌گوید: هر چند غزالی برخی از منکرات مساجد، بازار، خیابان و منکرات عمومی را بیان کرده است، ولی از نظر ما لازم نیست؛ زیرا ما امر به معروف و نهی از منکر را بر کسانی واجب می‌دانیم که معروف و منکر را بشناسند؛ بنابراین، بیان مصادیق لغو است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. امر به معروف و نهی از منکر حاکمان: جناب فیض در این باره می‌گوید: تنها از راه تعریف معروف و منکر و موعظه و نصیحت، باید آنان را امر به معروف و نهی از منکر کرد و مرحله قهر و ضرب و قول خشن جایز نیست؛ زیرا ضرر آن از نفع آن بیش‌تر است. ایشان سپس حکایاتی را در این باره نقل می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) ملا محمدمهدی نراقی: وی بحث امر به معروف و نهی از منکر را در مقام سوم کتاب خود، جامع السعادات، که به بیان برخی فضایل و رذایل قوای غضبیه و شهویه اختصاص دارد، مطرح کرده است؛ زیرا ترک هر یک از این دو فریضه، رذیلت است. از جمله مطالب آن، عبارت است از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اهمیت این دو فریضه: ایشان پس از نقل بعضی روایات درباره اهمیت امر به معروف و نهی از منکر، می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر کسی در روایات، تاریخ و قصص امت‌های گذشته مطالعه کند، به خوبی در می‌یابد که هر گونه عقوبت‌های آسمانی و زمینی، مانند طاعون، وبا، قحطی، گرانی، خشکسالی، تسلط ستم‌گران، قتل و غارت و زلزله، ناشی شده از ترک امر به معروف و نهی از منکر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. کوشش در انجام دادن این دو فریضه: ایشان تلاش در راه امر به معروف و نهی از منکر را ضد مداهنه درباره این دو می‌داند و آن را از بزرگ‌ترین مراسم دینی به‌شمار می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. وجوب این دو ا مر: ایشان وجوب این دو فریضه را مقتضای آیات، روایات و اجماع می‌داند و تنها مسئله مورد اختلاف را عینی یا کفایی بودن وجوب آن‌ها دانسته است، که البته به نظر ایشان وجوب آن دو کفایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شرایط وجوب: چهار شرط برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر بیان شده است: علم، تأثیر، قدرت و اصرار بر گناه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ایشان برای نفی شرطیت عدالت، بحث مستقلی را مطرح کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مراتب: جناب ملا مهدی نراقی برای هر یک از این دو فریضه ـ بر خلاف دیگران ـ هشت مرحله قائل شده است: انکار به قلب، تعریف (یعنی تبیین حرمت و وجوب)، اظهار کراهت و مهاجرت، انکار با زبان با موعظه و نصحیت و تخویف و زجر، منع از گناه با زور (به شکستن ابزار گناه)، تهدید، ضرب و مجروح کردن و سرانجام، استفاده از برخی سلاح‌ها. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. وی بحثی درباره وجوب کفایی مطرح کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. اوصاف آمر و ناهی را بیان کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. در نهایت، مصادیقی از منکرات مساجد، بازار، خیابان و بدعت‌های جامعه را مطرح کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) ملا احمد نراقی: ایشان نیز مانند پدر بزرگوارش، مطالبی را مطرح کرده است که شباهت بسیاری با مطالب جامع السعادات دارد و جز در موارد اندکی، مانند مراتب امر به معروف و نهی از منکر، تفاوتی میان آن‌ها نیست. از این‌رو از تکرار آن‌ها خودداری می‌کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه که ملاحظه شد، بعضی از صاحب‌نظران شیعی، در دانش اخلاق، امر به معروف و نهی از منکر را موضوعی اخلاقی دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) غزالی: از جمله عالمان سنی مذهب دانش اخلاق، که به تفصیل از امر به معروف و نهی از منکر بحث کرده‌اند، غزالی است. وی این بحث را در کتاب کیمیای سعادت و احیاء العلوم مطرح کرده است. در کتاب دوم، چهار باب را به این موضوع اختصاص داده است که اهم مباحث آن، عبارت است از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب اول درباره وجوب و فضیلت امر به معروف و نهی از منکر و مذمت اهمال در هر یک از آن دو است، که بیش از چهارده آیه و ۲۴ حدیث در این باره نقل کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب دوم درباره ارکان هر یک از این دو فریضه است و چهار رکن اساسی را تبیین می‌کند: محتسب (آمر و ناهی)، محتسب فیه (منکر)، محتسب علیه (مأمور و منهی) و احتساب (امر و نهی). آن گاه شرایط هر یک را بر می‌شمارد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شرایط محتسب، که عبارتند از: تکلیف، ایمان، عدالت، اذن از سوی امام و والی و توانایی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) مراتب: وی برای امر به معروف و نهی از منکر، پنج مرتبه قائل است: تعریف معروف و منکر، موعظه، غلظت در گفتار، منع قهری (مانند شکستن ابزار گناه) و تهدید به کتک زدن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) شرایط رکن دوم: ۱. منکر بودن. ۲. وجود فعلی. (بنابراین، نهی از منکراتی که زمان آن گذشته، واجب نیست). ۳. آشکار بودن منکر. ۴. معلوم و قطعی بودن منکر، صرف‌نظر از اجتهاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) شرط رکن سوم، عبارت است از این که فعل حرام، در حق او حرام باشد، هر چند بالغ نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ه) شرایط رکن چهارم: غزالی در این باره، هشت درجه را می‌شمارد که عبارتند از مراحل هشت‌گانه امر به معروف و نهی از منکر که پیش از این گذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب سوم در تبیین برخی از منکرات مساجد، بازارها، خیابان‌ها، حمام‌ها، مهمانی‌ها و منکرات عام البلوا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب چهارم درباره کیفیت و شرایط امر به معروف و نهی از منکر سلاطین و ستم‌گران است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنچه گذشت، روشن می‌شود که مسئله امر به معروف و نهی از منکر، در علوم اسلامی دیگر نیز همانند فقه از جایگاه والایی برخوردار است و از ابعاد مختلف در دانش‌های گوناگون اسلامی، به آن پرداخته شده است و کم‌تر بحث فقهی است که این گونه، در علوم مختلف، طرح و بررسی شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ج) جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در تقسیمات فقه ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر از یک نگاه، جزو مباحث فقه سیاسی به شمار می‌آید. از این رو، سیر تطور و تحول آن را باید در فقه سیاسی جست‌وجو کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقهای اهل سنت درباره فقه سیاسی، کتاب‌های مستقلی تحت عنوان «کتاب الحسبه فی الاسلام»، «احکام سلطانیه»، «کتاب الخراج» و «کتاب الاموال» تدوین کرده‌اند. در فقه شیعه، هر چند ابواب و مسائل بسیاری، تحت عنوان فقه سیاسی و یا مرتبط با آن وجود دارد، اما فقهای شیعه به دلایل مختلف، کتاب مستقلی در فقه سیاسی تدوین نکرده‌اند. از جمله این ادله، می‌توان دوری آنان از حکومت را نام برد. هم‌چنین از آن جا که فقهای شیعه، افکار و رفتار حکام زمان خود را قبول نداشته‌اند، در نتیجه، نظریات فقه سیاسی آنان در تعارض با حکام بوده است. از این رو، افزون بر منع اظهار این نظریات، هرگز امکان نشر آن‌ها را نداشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، بسیاری از فقهای شیعه، فقه سیاسی را به مناسبت، در لابه‌لای فقه عمومی مورد بحث و بررسی قرار داده‌اند، که امر به معروف و نهی از منکر، از آن جمله است. از سوی دیگر، بی‌گمان کتاب جهاد، جزو فقه سیاسی است و بسیاری از فقها مباحث امر به معروف و نهی از منکر را زیر مجموعه این کتاب قرار داده‌اند. برخی از فقهای شیعی نیز، مانند شهید اول عنوان امر به معروف و نهی از منکر را «کتاب الحسبه» قرار داده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات اسلامی، که خاستگاه فروعات فقهی است نیز به این مطلب اشاره شده است؛ از جمله در این نبوی معروف: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«افضل الجهاد کلمة عدل عند امامٍ جائر»؛ برترین جهاد، سخن حقی است که نزد پیشوایی ستم‌گر گفته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این بالاتر، با این که حرکت و نهضت سیدالشهدا دفاع و جهاد در راه خدا بود، آن حضرت در مقام تبیین هدف آن، از عنوان امر به معروف و نهی از منکر نام برده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان آمر بالمعروف وانهی عن المنکر». همانا من به قصد اصلاح در امت جدم از مدینه خارج شدم و اراده کرده‌ام امر به معروف و نهی از منکر کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر آنچه گفته شد، محدثان در تبویب احادیث، روایات امر به معروف و نهی از منکر را یا ضمن کتاب جهاد، به عنوان بخشی از آن آورده‌اند (مانند ملاز الاخبار مرحوم مجلسی) و یا آن‌ها را پس از کتاب جهاد آورده‌اند. در هر صورت، شکی نیست که جایگاه این فریضه، مباحث فقه سیاسی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== واژه شناسی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مفهوم لغوی معروف و منکر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تبیین مفهوم لغوی معروف و منکر، در مباحث آینده، نقش اساسی خواهد داشت. از این‌رو، نگاهی اجمالی به نظریات ارباب فرهنگ، ضروری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلیل فراهیدی (متوفای ۱۷۵ق) که جزو نخستین مؤلفان فرهنگ لغات به شمار می‌آید، می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرفت الشی‌ء: معرفةً وعرفانا وأمْرٌ عارف، معروف، عریف والعرف: المعروف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درباره معنای منکر می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یقال: فعله من نکره، ونکارته والنکرةُ: نقیض المعرفة. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب اصفهانی بر این باور است که معروف عبارت است از آن که از نظر شرع و عقل، حسن و نیکی آن شناخته شده باشد و منکر بر خلاف آن است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و المعروف اسم لکل فعلٍ یُعْرَفُ بالعقل والشرع حُسنه والمنکر ما ینکر بهما. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن اثیر (متوفای ۶۰۶ ق) معروف را عبارت از هر چیزی می‌داند که موجب اطاعت خدا و نزدیک شدن به او شود و نیز نیکی کردن به مردم و مستحبات دینی و منکر ضد آن است. وی در این باره می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قد تکرر ذکر المعروف فی الحدیث وهو اسم جامع لکل ما عرف من طاعة اللّه والتقرب الیه والاحسان الی الناس وکل ما ندب الیه الشرع... والمنکر ضد ذلک جمیعه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالسلام هارون (متوفای ۳۹۵ق) برای عرف، دو ماده و ریشه بیان کرده است: یکی اصل «العُرْف» و دیگری ماده «المعرفه». اولی به معنای تتابع و پیروی که آرامش و طمأنینه را در پی دارد و دومی به معنای اثر شناخته شده‌ای که موجب سکون است. وی در این باره می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(عرف) العین والراء والفاء اصلان صحیحان یدل احدهما علی تتابع الشی‌ء متصلاً بعضه ببعض الآخر علی السکون والطمأنینة... والاصل الآخر المعرفة والعرفان تقول... وهذا امر معروف وهذا یدل علی ما قلناه فی سکونه الیه لان من انکر شیئاتوحش منه ونبأ عنه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همو درباره منکر می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(نکر) النون والکاف والراء اصل صحیح یدل علی خلاف المعرفة آلتی یسکن الیها القلب ونکر الشیی وانکره لم یقبله قلبه ولم یعترف به لسانه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فیومی (متوفای ۷۷۰ ق) ماده عرفان را به معنای دانستنی که ناشی از حواس پنج‌گانه است، می‌داند؛ ولی معروف را به معنای امور خیر و مدارا و نیکی دانسته و می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امرت بالعرف ای بالمعروف وهو الخیر والرفق والاحسان ومنه قولهم من کان آمرا بالمعروف فلیأمر بالمعروف وهو الخیر والرفق والاحسان. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی درباره منکر می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و النکراء وزان الحمراء بمعنی المنکر... وهو الامر القبیح. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن منظور، معروف را به معنای کارهای نیک، خیر و آنچه مورد اطمینان انسان است، دانسته و می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما یستحسن من الافعال وکل ما تعرفه النفس وتطمئن الیه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و منکر را به معنای آنچه از نظر شرع، قبیح و حرام و مورد کراهت است، دانسته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و المنکر کل ما قبّحه الشرع وحرمه وکرهه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این مطلب استفاده می‌شود که رابطه میان جرم در دانش حقوق و منکر، عموم و خصوص مطلق است؛ زیرا هر جرمی منکر هست، ولی هر منکری جرم نیست؛ مثلاً ترک برخی از واجبات شرعی، ممکن است از نظر قانون جرم نباشد، ولی منکر هست؛ مانند غیبت کردن، که جرم نیست، ولی منکر هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مطلب، شایسته بحث بیش‌تری است که از هدف این نوشته خارج است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر صورت، بیش‌تر لغت‌شناسان، منکر را ضد معروف دانسته‌اند؛ مانند خلیل فراهیدی، راغب اصفهانی، ابن اثیر، عبدالسلام و فیومی؛ اما درباره معنای معروف، برخی فرق قائل شده‌اند میان عرفان و معروف؛ مانند فیومی که اولی را شناختی که از راه حواس پنج‌گانه حاصل می‌شود، دانسته ومعروف را به معنای کار خیر و نیک؛ ولی دیگران به این مطلب توجهی نکرده‌اند. از سوی دیگر، بعضی معروف و منکر را امر عرضی دانسته‌اند؛ مانند خلیل و ابن‌منظور. برخی دیگر، ملاک و معیار در معروف را حکم عقل و شرع دانسته‌اند؛ مانند راغب اصفهانی و ابن اثیر. منظور از معروف و منکر در این نوشته، همین معنای مورد نظر راغب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از تبیین مفهوم لغوی معروف و منکر، نوبت به بررسی مفهوم اصطلاحی آن دو، در دانش فقه می‌رسد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محقق حلی در کتاب شرایع، که «قرآن فقه» لقب گرفته، می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المعروف هو کل فعل حسن اختص بوصف زائد علی حسنه اذا عرف فاعله ذلک او دل علیه والمنکر کل فعلٍ قبیح عرف فاعله قبحه او دل علیه. معروف عبارت است از هر کار نیکی که افزون بر نیکی، با وصف دیگری همراه است و آن آگاهی فاعل از حسن فعل و یا دلالت دلیل بر آن است؛ و منکر هر کار قبیحی است که فاعل از آن آگاهی دارد و یا دلیلی بر آن، دلالت کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب جواهر در توضیح جنس و فصل این تعریف، چنین می‌گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عنوان حسن به منزله جنس است و شامل هر کار جایز به معنای اعم، یعنی غیر حرام (واجب، مستحب، مباح و مکروه) می‌شود و جمله «اختص بوصف زائد...»، به منزله فصل است که کارهای مکروه و مباح را خارج می‌سازد؛ زیرا این دو، غیر از جواز، وصف زاید، یعنی صفت وجوب و استحباب را ندارند. نیز مباح و مکروه، از تعریف منکر خارج است؛ زیرا وصف زاید، یعنی صفت استحقاق ذم را ندارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس تعریف محقق حلی، معروف شامل واجب و مستحب است و منکر فقط شامل حرام می‌شود. در برابر این تعریف، برخی از فقها از منکر برداشتی دیگر دارند؛ که براساس آن، مکروه نیز داخل در منکر است؛ از جمله شهید ثانی، که در ذیل کلام محقق حلی می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سزاوار است مکروه داخل در نهی (منکر) باشد؛ زیرا نهی از مکروه، مستحب است؛ همان‌گونه که امر به مندوب، مستحب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله فقیهانی که منکر را اعم از حرام و مکروه و معروف را اعم از واجب و مندوب دانسته‌اند، می‌توان از ابن حمزه، ابی‌الصلاح حلبی، علامه حلی و حضرت امام خمینی می‌توان نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ طوسی معروف را به معنای کار نیکویی که با وصفی زاید (وجوب یا استحباب) همراه است و منکر را به معنای کار قبیح دانسته است. وی می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و المعروف هو الفعل الحسن الذی له صفة زائدة علی حسنه وربما کان واجبا او ندبا فان کان واجبا فالامر به واجب وان کان ندبا فالامر به ندب والمنکر هو القبیح فالنهی عنه کله واجب. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از مفسران دیگر، این دو واژه را به معنای معصیت و اطاعت گرفته‌اند؛ از جمله، مرحوم طبرسی می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یأمرون بالمعروف» ای بالطاعة «و ینهون عن المنکر» ای المعصیه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از مفسران، معروف را به معنای آنچه از نظر شرع و عقل نیکو است و منکر را به معنای آنچه از نظر شرع و عقل قبیح است، دانسته‌اند؛ از جمله وهبه زحیلی می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المعروف» ما استحسنه الشرع والعقل. «المنکر» ما استحسنه الشرع والعقل. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از فقها مفهوم امر به معروف و نهی از منکر را توسعه داده‌اند تا آن جا که پاره‌ای از ابواب فقهی، مانند جهاد و حدود را زیرمجموعه امر به معروف و نهی از منکر قرار داده‌اند. دور نیست این فقها با توجه به ارتباط مفهوم جهاد و حدود با مفهوم امر به معروف و نهی از منکر، آن دو را از مصادیق امر و نهی دانسته‌اند. این توسعه مفهومی، در کلام بعضی از فقهای اهل سنت نیز مشاهده می‌شود؛ مانند غزالی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید مطهری در مقام تبیین و توسعه مفهوم معروف، پس از تأسف از این که مفهوم معروف و منکر از معنای گسترده خود، تنها به سوی برخی امور عبادی منحرف شده، می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در منطق اسلام، امر به معروف و نهی از منکر، آن اندازه توسعه نمی‌داشت، به ما نمی‌گفتند که «بها تقام الفرائض وتأمن المذاهب وتحل المکاسب وترد المظالم وتعمر الارض وینتصف من الاعدا ویستقیم الامر»؛ با این فریضه، واجب بر پا می‌شود و راه‌ها امن می‌گردد و درآمدها حلال می‌شود و حقوق و اموال به زور گرفته شده، به صاحبانش بر می‌گردد و زمین آبادان و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود و کارها سامان می‌پذیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از فقها دایره معروف و منکر را از واجبات و محرمات توسعه داده و مستحبات و مکروهات را نیز شامل آن دانسته‌اند. امام خمینی می‌فرماید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر، به واجب و مستحب منقسم می‌شود؛ بنابراین، آنچه از نظر عقل و یا شرع واجب است، امر به آن نیز واجب و آنچه از نظر عقل و شرع قبیح است، نهی از آن نیز واجب خواهد بود و آنچه از نظر شرع مستحب یا مکروه است، امر و نهی از آن نیز مستحب و مکروه خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنچه گذشت، دانسته می‌شود که در نظر مشهور فقها، از جمله محقق حلی، معروف شامل واجب و مستحب و منکر شامل حرام است. فقط برخی از فقها، مانند شهید ثانی، مکروه را نیز مصداق منکر دانسته است و پس از او بسیاری از فقها بر همین روش حرکت کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر صورت، این بحث، ثمره عملی ندارد؛ زیرا چه معروف و منکر را اعم از مستحب و مکروه بدانیم و چه ندانیم، فقها امر به مستحب و نهی از مکروه را واجب نمی‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ==== معنای لغوی امر و نهی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمه «امر» در لغت به معانی گوناگونی آمده است. محقق خراسانی می‌گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای لفظ امر، معناهای بسیاری ذکر شده است؛ از جمله، طلب، شأن، فعل، فعل عجیب، شی‌ء، حادثه و غرض. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در این که هر یک از این‌ها معنای امر باشد، تشکیک می‌کند و بر این باور است که برخی از این معانی، مصداق برای بعضی از معانی دیگر است؛ مانند معنای غرض، حادثه و تعجب. وی در پایان می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دور نیست که لفظ امر (از نظر لغوی) حقیقت باشد در معنای طلب فی الجمله و شی‌ء. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از محققان و حاشیه نویسان کفایه، مانند نائینی و اصفهانی، بر ایشان اشکال کرده‌اند که «شی‌ء» به مفهوم گسترده‌اش، موضوع له (معنای) امر نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد لفظ «امر» از نظر لغت، برای طلب و شی‌ء به نحو مشترک لفظی، وضع شده است و این مطلب، مورد قبول بسیاری از محققان است؛ اما طلب و یا شی‌ء، به معنای گسترده، موضوع له است یا با قیودی خاص مورد بحث واقع شده است و چون ثمره فقهی چندانی ندارد، نیازی به تحقیق هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارباب لغت نیز امر را به معنای طلب و یا شی‌ء دانسته‌اند. خلیل فراهیدی می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الامر نقیض النهی والامر واحد من امور الناس واذا امرت فی الامر قلت أءمُر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید خوری می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امره امرا وامارا وآمره: طلب منه انشاء شی‌ء او فعله. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم نهی: بیش‌تر صاحب‌نظران و لغت شناسان، آن را نقیض امر معنا کرده‌اند. خلیل فراهیدی می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
النهی خلاف الامر. تقول: نهیتُه عنه وفی لغة نهوته عنه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب اصفهانی می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
النهی: الزجر عن الشیی. قال: اذا رأیت الذی ینهی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهخدا آورده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهی باز داشتن... خلاف امر... منع کردن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مفهوم اصطلاحی امر و نهی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر در اصطلاح فقها به معنای قول مخصوص (هیئت ا مر) به کار رفته است؛ بنابراین، معنای اصطلاحی لفظ امر، با معنای لغوی آن فرق دارد. آخوند خراسانی می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتفاق است بر این که معنای امر در اصطلاح، حقیقت است در قول مخصوص. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محقق خراسانی بر این مطلب اشکال می‌کند که لازمه این معنا این است که چیزی از امر مشتق نشود؛ زیرا به کار بردن امر در قول مخصوص، معنای حدثی نیست و شرط اشتقاق این است که موضوع له، معنای حدثی باشد؛ ولی لفظ امر به معنای اصطلاحی، مبدأ اشتقاق قرار گرفته است. پس معلوم می‌شود که معنای اصطلاحی، معنای حدثی است، نه قول مخصوص. پس نقل اتفاق نادرست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از محققان، از جمله محقق اصفهانی، به این اشکال پاسخ داده‌اند که: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معنای اصطلاحی لفظ امر، یعنی قول مخصوص، نیز قابل اشتقاق است؛ زیرا لفظ «اضرب» صنفی از اصناف طبیعت مسموع است و آن هم از اعراض است که قائم به متلفظ است. پس این معنا نیز معنای حدثی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از بزرگان، از جمله محقق خوئی، بر این مطلب اشکال کرده‌اند، که بررسی آن از حوصله این نوشته خارج است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قلمرو معروف و منکر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر، در برخی مباحث، لایه بیرونیِ مطالب زیربنایی دیگری است؛ از جمله، تعیین قلمرو این اصل قویم، از مباحث کلام جدید متأثر است؛ همانند قلمرو دین؛ زیرا از نگاه افرادی که دایره دین را حداقلی می‌دانند و یا کسانی که آموزه‌های دین را در حد یک تجربه درونی تنزل می‌دهند، حد و مرز امر به معروف و نهی از منکر نیز تحدید می‌شود؛ زیرا اگر ما دین را تنها ناظر بر امور معنوی و اخروی بدانیم، معروف و منکر در عرصه سیاست، اقتصاد و حکومت معنا پیدا نمی‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا اگر برداشت ما از سخنان و رفتار رسول خدا و ائمه: در حد بیان مصداقی از اصول کلی، که تنها ارزش الگویی دارد، تنزل پیدا کند و آن را حجت شرعی لازم الاطاعه برای همه زمان‌ها و مکان‌ها ندانیم، با کسانی که برداشتشان از سنت (گفتار، رفتار و تقریر) رسول خدا و ائمه: این است که در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی و دنیوی و اخروی حجت شرعی است، مانند وحی و عقل در بسیاری جهات تأثیر گذار است، از جمله در قلمرو معروف و منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بیان دیگر، اگر در بحث انتظار بشر از دین، بر این باور باشیم که دین حداقل احکام و دستورها را برای بشر به ارمغان آورده و در بیش‌تر امور، او را به حال خود واگذار کرده است تا براساس دریافت‌های سنتی و عرفی خویش عمل کند، از جمله در امر حکومت و مقولات اجتماعی و سیاسی، براین مبنا، قلمرو معروف و منکر با نظر کسانی که بر این باورند که دین در همه نیازمندی‌های بشر، اعم از فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، حکم و قانون دارد، فرق خواهد کرد؛ زیرا بر اساس نظریه دوم، امر به معروف و نهی از منکر، در امور اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی مفهوم نخواهد داشت؛ زیرا دین در آن امور، حکم و دستوری ندارد، برخلاف نظریه اول. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== امر به معروف و نهی از منکر در ادیان توحیدی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دقت در آیات و روایاتی که درباره امر به معروف و نهی از منکر، در دست ما است، به این نتیجه می‌رسیم که وجوب این فریضه، در ادیان پیشین نیز بوده و امت‌های قبل نیز مکلف به انجام دادن این فریضه بوده‌اند. در این جا به برخی از این آیات می‌پردازیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لقمان از سوی خداوند متعال، فرزندش را به رعایت برخی احکام فرا می‌خواند؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنکَرِ وَاصْبِرْ عَلَی مَا أَصَابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای پسرم! نماز را بر پا دار و به کار پسندیده فرمان ده و از کار زشت و ناپسند باز دار و بر آنچه به تو می‌رسد، شکیبایی کن که این از کارهای استوار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه، صریح است در این که فریضه امر به معروف و نهی از منکر، از ویژگی‌های دین اسلام نیست و در ادیان پیش نیز بوده است و این، نشان‌گر اهمیت و جایگاه والای این دستور الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَکَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا وَکَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ وَکَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کتاب، اسماعیل را یاد کن! او راست وعده و فرستاده و پیامبر بود و خاندان خود را به نماز و زکات فرمان می‌داد و نزد پروردگارش پسندیده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیه نیز به خوبی استفاده می‌شود که امر به معروف و نهی از منکر، از احکام ویژه اسلام نیست، بلکه در ادیان آسمانی پیش از اسلام نیز بوده است، هر چند درباره شرایط و خصوصیات آن، اختلاف‌هایی وجود داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَی لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُواْ یَعْتَدُونَ کَانُواْ لاَ یَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا کَانُواْ یَفْعَلُونَ) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کافران بنی اسرائیل، به زبان داود و عیسی بن مریم نفرین شدند. این به علت آن بود که گناه و تجاوز می‌کردند. آنان از اعمال زشتی که انجام می‌دادند، یکدیگر را نهی نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلالت این آیه نیز بر مدعا روشن است؛ زیرا قوم بنی اسرائیل، به علت ترک نهی از منکر، نفرین شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ ...) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان که پیروی می‌کنند از آن فرستاده و پیامبر درس ناخوانده و خط نانوشته، که (نام و نشانه‌های) او را نزد خویش در تورات و انجیل نوشته می‌یابند، آنان را به نیکی فرمان می‌دهد و از بدی باز می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه نیز دلالت دارد بر این که امر به معروف و نهی از منکر، در تورات و انجیل، به عنوان یکی از نشانه‌های رسول مطرح بوده است. اصل وجود این دو فریضه، در این دو کتاب آسمانی، از تصریح آیه استفاده می‌شود و حسن یا وجوب آن، به دلالت التزامی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتی دیگر نیز بر این مدعا دلالت دارند که نیازی به نقل آن‌ها نیست. از این آیات و همانند آن‌ها استفاده می‌شود که امر به معروف و نهی از منکر، نه تنها از احکام همه فرق اسلامی، بلکه جزو احکام ادیان الهی به شمار می‌آید. این مطلب، سبب می‌شود که این فریضه، یکی از مشترکات مذاهب اسلامی و ادیان الهی باشد و شایسته است براساس آن، گردهمایی‌هایی برگزار شود و تصمیمات مشترکی گرفته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل دوم:مبانی وجوب امر به معروف و نهی از منکر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین مبحث درباره امر به معروف و نهی از منکر، بررسی ادله نقلی و عقلی و در صورت نبودن آن‌ها بررسی مقتضای اصول عملیه است؛ زیرا بسیاری از مطالب و پاسخ اشکال‌های مربوط به این بحث، به آن‌ها بستگی دارد؛ مثلاً، کفایی یا عینی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر، مراحل، شرایط، اقسام، وظیفه دولت در برابر آن دو، رابطه امر به معروف و نهی از منکر با امور حسبی و تعزیرات واقامه حدود و بسیاری دیگر از مطالب را می‌توان نام برد. از این‌رو، ادله امر به معروف و نهی از منکر باید با توجه به مطالب یاد شده و پرسش‌هایی که در این باره مطرح است و با تفصیل بیش‌تری نقد و بررسی شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای امر به معروف و نهی از منکر، به ادله چهارگانه (کتاب، سنت، عقل و اجماع) تمسک شده است؛ اما آنچه بیش‌تر می‌تواند در پاسخ پرسش‌های نوپیدای مربوط به آن، کارساز باشد، تنها ادله لفظی کتاب و سنت است؛ زیرا تنها این دو دلیل، از اطلاق و عموم برخوردارند و با تمسک به هر یک از اطلاق و یا عموم، برخی مطالب اثبات و یا نفی می‌شود. در این بخش، به بیان اجمالی هر یک از این ادله می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الف. آیات ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات فراوانی درباره امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد؛ ولی در این جا تنها آنچه با این بحث (دلالت بر وجوب) ارتباط دارد، بررسی می‌شود. گفتنی است که برای استفاده بیش‌تر، ذیل هر آیه، نکات و پیام‌های عام آیه نیز بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و باید از شما گروهی باشند که به نیکی بخوانند و به کارهای پسندیده فرمان دهند و از کارهای زشت و ناپسند بازدارند. آنانند رستگاران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هر چند امر به معروف و نهی از منکر، مانند واجبات دیگر، وظیفه عموم مردم است، اما از این آیه استفاده می‌شود که باید گروهی خاص، تحت هر عنوانی (وزارت، سازمان یا نهاد) مسؤولیت اجرای این دو فریضه را برعهده بگیرند و این کار، یکی از واجبات جامعه اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. امر به معروف، مقدم بر نهی از منکر است؛ زیرا در همه آیات و روایات، امر به معروف مقدم بر نهی از منکر ذکر شده است. افزون بر این، با انجام دادن خوبی‌ها زمینه ارتکاب محرمات نیز از بین می‌رود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راه رسیدن به فلاح و رستگاری، از مسیر امر به معروف و نهی از منکر می‌گذرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریب دلالت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه، بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت دارد؛ زیرا عبارت «و لتکن» فعل امر و مدلول آن، وجوب متعلق است. نیز حصر افراد رستگار در انجام دادن این دو فریضه، دلالت بر وجوب آن‌ها دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال: متعلق «و لتکن» خیر و معروف است و معنای خیر و معروف، اعم است از موارد وجوب؛ زیرا خیر شامل واجب و غیر واجب می‌شود و نیز معروف شامل مستحب و واجب است. پرواضح است که عمل به هر گونه خیر و مستحب، واجب نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاسخ به این اشکال، می‌توان گفت که در دانش اصول، پذیرفته شده که ظهور فعل امر (و لتکن) در وجوب، مقدم است بر ظهور متعلق (خیر و معروف) در غیر واجب؛ بنابراین، با ظهور فعل در وجوب، ظهور متعلق تخصیص می‌خورد. شیخ انصاری در این باره می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاص، متعلق عام را تخصیص می‌زند؛ همان‌گونه که در مثال «لا تضرب احدا» فعل قرینه است که مقصود از عام (احدا) زنده‌ها هستند نه اموات و در نتیجه، مقصود از ضرب، مطلق زدن، هر چند دردآور نباشد، نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر این اشکال، که درباره اصل دلالت آیه بر وجوب بود و پاسخ آن داده شد، اشکال‌های دیگری نیز بر آیه، از زاویه‌های دیگر وارد شده است؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) آیه مذکور با آیه (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ لاَ یَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ) معارض است؛ زیرا مستفاد از این آیه، این است که انسان‌ها تنها به اصلاح خویش مکلفند. در نتیجه، امر دلالت التزامی دارد بر عدم وجوب امر به معروف و نهی از منکر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) آیه دلالت دارد بر وجوب کفایی امر به معروف و نهی از منکر و حال آن که مدعا وجوب عینی و همگانی این دو فریضه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) آیه مذکور، با آیه (لا اکراه فی الدین...) معارض است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن جا که این اشکال‌ها عام هستند و در مورد دیگر آیات نیز مطرح می‌شوند، به همه آن‌ها یک جا پاسخ داده خواهد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَیُطِیعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ...) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردان و زنان با ایمان، ولیّ (یار و یاور) یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند، نماز را بر پای می‌دارند و زکات می‌پردازند و خدا و رسولش را اطاعت می‌کنند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریب دلالت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلالت آیه بر وجوب، تمام است؛ زیرا جمله (وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ) هر چند به صورت اخبار است، اما در مقام انشا است. پس این بخش از آیه، دلالت دارد بر این که بعضی از مؤمنان باید متصدی امور بعضی دیگر و در نتیجه، مراقب و ناظر همدیگر باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمله دوم، یعنی (یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ) نیز جمله خبریه و در مقام انشا است و در دانش اصول ثابت شده که همان گونه که فعل امر در وجوب متعلق ظهور دارد، جمله خبری که در مقام انشا باشد نیز دلالت بر وجوب دارد، بلکه دلالتش بر وجوب، مؤکد است. شیخ طوسی پس از استفاده اصل وجوب از این آیه، می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه دلالت دارد بر این که امر به معروف و نهی از منکر، از واجبات عینی است؛ زیرا وجوب امر به معروف و نهی از منکر را جزو وظایف و صفات همه مؤمنان قرار داده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر صورت، افزون بر این که «المؤمنون و المؤمنات» جمع است، الف و لام استغراقی نیز بر سر آن‌ها وارد شده است و اگر صریح در استغراق هم نباشد، دست کم ظهور در آن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما بهترین امتی هستید که برای مردمان پدیدار شده‌اید که به کارهای پسندیده فرمان می‌دهید و از کارهای زشت و ناپسند باز می‌دارید و به خدا ایمان دارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 نکته‌های عام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. افزون بر انسان‌ها امت‌ها نیز بر همدیگر امتیاز دارند. ملاک امتیاز و برتری در امت‌ها امر به معروف و نهی از منکر است. این نشان‌گر اهمیت و جایگاه والای این دو فریضه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. امر به معروف و نهی از منکر باید از روی عقیده و ایمان راسخ به خدا باشد: (تؤمنون بالله).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. امر به معروف و نهی از منکر، عامل خیر و برکت در افراد و امت‌ها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. امر به معروف و نهی از منکر، محدود به افراد یا مکانی خاص نیست؛ زیرا آیه اطلاق دارد: (َأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ)؛ چون آیه در مقام تشریع است و از نظر زمان و مکان اطلاق دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امر به معروف باید پیش از نهی از منکر باشد؛ چون «تأمرون» مقدم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریب دلالت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از صاحب نظران، مانند فاضل مقداد، دلالت آیه را بر اصل وجوب، قطعی دانسته، در مقام استدلال آن بر وجوب عینی گفته‌اند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهر آیه، بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر به شکل وجوب عینی دلالت دارد، به دلیل اطلاق آیه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر نیز بر این باورند که چون آیه، بهترین بودن امت اسلامی را به امر به معروف و نهی از منکر مرتبط کرده است، به دلالت التزامی دلالت دارد بر این که هر چیزی (ترک این دو فریضه) که منافات با خیریت داشته باشد، جایز نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که دلالت آیه بر وجوب، مشکل باشد؛ زیرا آیه در مقام مدح مسلمانان است و مدح درباره کاری یا وصفی، دلالت بر وجوب آن ندارد، مگر به قرینه سیاق، که همراه با امر به معروف، ایمان به خدا نیز آورده شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان کسان (یاران خدا) که هر گاه در زمین به آنان قدرت بخشیدیم، نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و پایان همه کارها از آنِ خدا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌های عام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. امر به معروف و نهی از منکر، نیازمند قدرت است. این مطلب از جمله «ان مکَّناهم» استفاده می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. امر به معروف و نهی از منکر، اختصاص به مکان خاصی ندارد، بلکه وظیفه‌ای است که در سراسر گستره زمین، ساری و جاری است. این مطلب، از جمله «فی الارض» استفاده می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. امر به معروف و نهی از منکر باید یکی از ثمرات و آثار حکومت اسلامی باشد؛ زیرا خداوند می‌فرماید: با قدرت و تمکن، پس از اقامه نماز و پرداخت زکات، امر به معروف و نهی از منکر احیا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. امر به معروف و نهی از منکر، جزو وظایف قطعی مسؤولان نظام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریب دلالت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلالت آیه بر وجوب، از سیاق آن استفاده می‌شود. افزون بر این وجوب، از اخبار، در مقام انشا نیز استفاده می‌شود؛ زیرا بی‌گمان، چنین اخباری، در مقام انشا هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(پیامبر) مردم را به نیکی‌ها دستور می‌دهد و آنان را از بدی‌ها باز می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوره اعراف از سوره‌های مکی است و آیاتی از آن، درباره امر به معروف و نهی از منکر است؛ از جمله، همین آیه که یکی از ویژگی‌های رسول خدا را امر به معروف و نهی از منکر بیان می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقرب دلالت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. امر به معروف و نهی از منکر، از مهم‌ترین برنامه‌های انبیاء بوده و این آیه، دلالت دارد بر این که امر به معروف و نهی از منکر، در ادیان دیگر نیز بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دلالت آیه بر وجوب روشن است؛ زیرا صیغه مضارع، هر چند در مقام اخبار است، اما اگر نگوییم که دلالت این گونه اخبار بر وجوب، از صیغه امر بیش‌تر است، دست کم در حد صیغه امر دلالت دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(لَیْسُواْ سَوَاء مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ أُمَّةٌ قَآئِمَةٌ یَتْلُونَ آیَاتِ اللّهِ آنَاء اللَّیْلِ وَهُمْ یَسْجُدُونَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُوْلَئِکَ مِنَ الصَّالِحِینَ) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک‌سان و برابر نیستند از اهل کتاب، گروهی که (به فرمانبرداری از خدا) ایستاده‌اند، آیات خدا را شبانگاهان می‌خوانند، به خدا و روز باز پسین ایمان دارند و به کار نیک و پسندیده فرمان می‌دهند و از بدی و زشتی باز می‌دارند و خود در کارهای نیک می‌شتابند و اینان از نیکان و شایستگانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌های عام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. امر به معروف و نهی از منکر، در ادیان دیگر نیز بوده است؛ زیرا این دو آیه، در مقام اخبار از اهل کتاب هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. با ترک امر به معروف و نهی از منکر، افراد به صلاح و رستگاری نمی‌رسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مقدم شدن «یأمرون» بر «ینهون» نشان‌گر این است که با عمل به کارهای خوب، راه برای کارهای بد، به طور قهری بسته می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دلالت‌آیه بر وجوب، به همان تقریب آیه قبلی، یعنی اخبار در مقام انشا است؛ ولی دلالت ناتمام است؛ زیرا آیه در مقام توصیف اهل کتاب است، نه انشای وجوب این فریضه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدونَ الآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنکَرِ...) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(مؤمنان مجاهد) اهل توبه، عبادت، ستایش، سیاحت، رکوع، سجود، امر به معروف و نهی از منکر و حفظ حدود و مقررات الهی‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره امر به معروف و نهی از منکر، از این آیه می‌توان نکاتی را استفاده کرد؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جنگ با دشمنان خدا نباید ما را از توجه به گناهان داخلی جامعه و در نتیجه، از امر به معروف و نهی از منکر غافل سازد. (در آیه قبل، مسئله جنگ و شهادت مطرح شده است).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. برای حفظ ارزش‌های دینی و جلوگیری از نفوذ مفاسد اجتماعی و نافرمانی از دستورهای الهی، جنگجویان صف مقدم جبهه، نسبت به دیگران، مسؤولیت بیش‌تری دارند: (یقاتلون... الامرون...).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. برای رسیدن به جامعه مطلوب و اسلامی، خودسازی و عمل به دستورهای فردی، بر اجرای دستورهای اجتماعی، مقدم است: (التّائبون العابدون... الامرون بالمعروف).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلالت آیه بر وجوب، به تقریبی است که در آیات قبل گفته شد. آیات یاد شده، بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت دارند. افزون بر این، آیات از جهات مختلف نیز اطلاق دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ب. روایات ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر فراوان است. صاحب وسائل الشیعه، حدود ششصد روایت را در این باره، ضمن هشتاد باب، نقل کرده است. ایشان در یکی از این ابواب، که به بحث ما مربوط است، تحت عنوان «باب وجوبهما و تحریم ترکهما» ۲۵ روایت آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جامع احادیث الشیعه نیز حدود ۵۵۰ روایت در ۲۱ باب، نقل شده است. در باب اول، که درباره وجوب امر به معروف و نهی از منکر است، تحت عنوان «باب فضل الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و وجوبهما و لزوم انکار المنکر بالقلب و اللسان و الید و حکم القتال علی ذلک» حدود هفتاد روایت نقل شده است که بسیاری از آن‌ها بر اصل وجوب دلالت دارد. باتوجه به فراوانی روایات و این که دلالت آن‌ها بر اصل وجوب، قطعی است، نیازی به نقل همه آن‌ها و بحث سندی نیست و در این جا تنها به نقل چند روایت بسنده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عن ابی عبدالله۷ قال: سمعته یقول: ایها الناس امروا بالمعروف وانهوا عن المنکر... ؛ (امام صادق (ع) فرموده است: شنیدم که رسول خدا فرموده است: ای مردم! امر به معروف و نهی از منکر کنید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلالت روایت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر روشن است؛ زیرا امر رسول خدا به آن دو، دلالت بر وجوب دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. عن جعفر بن محمد۸ فی حدیث شرایع الدین، قال: والامر بالمعروف والنهی عن المنکر واجبان علی من امکنَهُ ذلک ولم یخف علی نفسه ولا علی اصحابه؛ (امام صادق (ع) در حدیث شرایع الاسلام فرموده است: امر به معروف و نهی از منکر، بر کسی که قدرت بر آن را دارد و ترس بر خویش و یا اطرافیانش ندارد، واجب است). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلالت این روایت، بر اصل وجوب صریح است؛ اما درباره شرایط آن، پس از این بحث خواهد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. عن محمدبن عرفه سمعت ابالحسن الرضا۷ یقول: لتأمرنَّ بالمعروف ولتنهنَّ عن المنکر. اویستعملنَّ علیکم شرار کم فیدعوا خیارکم فلا یستجاب لهم؛ (محمد بن عرفه می‌گوید: شنیدم که امام رضا می‌فرمود: واجب است که امر به معروف و نهی از منکر کنید، در غیر این صورت، بدها بر شما حاکم خواهند شد. پس خوبان دعا می‌کنند، ولی مستجاب نمی‌شود). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلالت این روایت نیز بر وجوب، واضح است، به ویژه با توجه این که فعل امر، همراه با نون تأکید به کار رفته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عن الرضا۷ آنه سمعه یقول: کان رسول اللّه (ص) یقول: اذا امتی تواکلت الامر بالمعروف والنهی عن المنکر فلیأذنوا بوقاع من الله؛ (امام رضا۷ شنیده است که رسول خدا (ص) می‌فرمود: هر گاه امت من امر به معروف و نهی از منکر را به همدیگر واگذار کنند، پس باید اعلان جنگ با خدا کنند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلالت این روایت بر وجوب، با توجه به این که ترک این دو فریضه، مساوی است با اعلان جنگ با خدا، روشن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این روایات و روایات دیگر، وجوب امر به معروف و نهی از منکر استفاده می‌شود. نیز دانسته شد که این روایات، از جهات گوناگون اطلاق دارند که در مباحث آینده، از آن استفاده خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ج. عقل ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از فقها وجوب امر به معروف و نهی از منکر را عقلی می‌دانند؛ از جمله، شیخ در کتاب اقتصاد، شهید در دروس، کاشف الغطاء در کشف الغطاء، فخر المحققین در ایضاح و علامه حلی. امام خمینی در بحث از حرمت بیع خمر، در این‌باره می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ اعظم به این مطلب (عقلی بودن نهی از منکر) تصریح کرده و نیز از شیخ طایفه و برخی از کتاب‌های علامه و دو شهید و فاضل مقداد نیز حکایت شده که نهی از منکر عقلی است... و حق همین است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحبان ا ین باور، از راه‌های گوناگون، همانند حفظ نظام، مسؤولیت انسان در برابر حفظ جامعه و وظیفه بندگی و عبودیت از نظر عقل، بر وجوب عقلی تمسک جسته‌اند؛ زیرا هر یک از این امور، که از نظر عقلی واجبند، بر امر به معروف و نهی از منکر متوقف است. پس این دو از باب مقدمه، واجب هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقد و بررسی هر یک از این ادله، از حوصله این نوشته خارج است؛ اما در هر صورت، دلیل اساسی بر وجوب عقلی، قاعده لطف است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قاعده لطف ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین دلیل بر وجوب عقلی امر به معروف و نهی از منکر، قاعده لطف است که در این جا با تفصیل بیش‌تری به آن می‌پردازیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت الهی اقتضاء می‌کند برای نزدیک شدن بندگان به مصالح و دور شدن آنان از مفاسد، پیامبران را ارسال و تکلیف همراه با وعده و وعید و انذار و تبشیر را بیان و ائمه را نصب کند. هم‌چنین عقل براساس همین حکمت، حکم می‌کند که آنچه موجب نزدیکی بندگان به مصالح و دوری آنان از مفاسد می‌شود، انجام گیرد؛ از جمله، امر به معروف و نهی از منکر؛ بنابراین، هر یک از این دو، به حکم عقل واجب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این استدلال، اشکال‌هایی وارد شده است؛ از جمله، سیدمرتضی و پس از ایشان محقق طوسی و محقق حلی گفته‌اند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر امر به معروف و نهی از منکر، واجب عقلی باشد، باید خداوند فعل معروف و یا ترک منکر را تحمیل کند؛ چون آنچه از نظر عقل واجب است، بر خدا نیز واجب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خدا انجام دادن معروف و ترک منکر را بر انسان تحمیل کند، لازمه‌اش اجبار است و اگر تحمیل نکند، لازمه‌اش اخلال به واجب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس در هر دو صورت، محذور و اشکال اجبار و یا اخلال واجب بر خداوند لازم می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، بسیاری از فقها وجوب امر به معروف و نهی از منکر را عقلی نمی‌دانند، که از میان آنان می‌توان سید مرتضی، ابی الصلاح حلبی و خواجه نصیرالدین طوسی را نام‌برد. علامه حلی پس از تبیین وجوب، در مقام بیان اختلاف فقها درباره وجوب عقلی می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید مرتضی و ابوالصلاح و بیش‌تر فقها به وجوب شرعی قائلند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب جواهر نیز در مقام استدلال بر این که وجوب امر به معروف و نهی از منکر، شرعی است، نه عقلی، می‌فرماید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل در حدی نیست که درک کند (ترک این دو) موجب مذمت و عقاب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که رفع اختلاف میان سخنان فقها به این بیان ممکن باشد که امر به معروف و نهی از منکر، در بعضی مراتب، مانند مرتبه سوم (ضرب و جرح و قتل) شرعی است، نه عقلی و در بعضی مراتب، مانند مرتبه اول، عقلی است؛ زیرا حسن و مصلحت در مرحله اول، به اندازه‌ای زیاد است که عقل آن را درک و بر لزوم آن حکم می‌کند. بلکه می‌توان بر خلاف مراحل بعدی، به ویژه ضرب و جرح گفت که مرحله اول، یعنی علاقه نشان دادن به انجام دادن خوبی‌ها و اظهار تنفر از بدی‌ها فطری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توضیح مطلب: احکام و مقرراتی که در زندگی انسان‌ها باید عمل و رعایت گردد، از لحاظ سرچشمه و منشأ به اقسام گوناگونی تقسیم می‌شوند؛ از جمله، احکام عقلی، شرعی، عرفی و فطری. بی‌گمان دستورها و باید و نبایدهایی که ریشه در فطرت انسان دارند، نسبت به دیگر احکام، از بداهت و وضوح بیش‌تر و از لحاظ دامنه شمول، از گسترگی بیش‌تر و از نظر استدلال، از منطق قوی‌تری برخوردارند؛ زیرا با توجه به تعریف فطرت، امور فطری عبارتند از چیزهایی که فراتر از زمان، مکان و ویژگی‌های انسان‌های خاص است؛ یعنی در هر زمان، مکان و هر انسانی وجود دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرواضح است که تنفر و بی‌زاری از انجام دادن محرمات و میل به انجام دادن واجبات، از امور فطری است؛ زیرا در همه زمان‌ها و مکان‌ها و در میان همه انسان‌ها توجه به خوبی‌ها و تنفر از بدی‌ها و تلاش برای گسترش معروف و رفع منکر، وجود داشته و دارد، بلکه براساس بیان قرآن، این واقعیت، در میان حیوانات نیز یافت‌می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ==== وجوب دفع منکر، ثمره وجوب عقلی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این که وجوب امر به معروف و نهی از منکر، عقلی است یا شرعی، در برخی موارد، ثمره فقهی دارد؛ از جمله در بحث وجوب دفع منکر و این که آیا همان‌گونه که رفع منکر واجب است، دفع منکر نیز واجب است یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها در مواردی به بررسی و بحث درباره این موضوع پرداخته‌اند. جناب شیخ انصاری، در مکاسب محرمه، ذیل عنوان «فروش انگور به شخصی که از آن، شراب درست می‌کند»، مطرح می‌کند که فقها در مقام استدلال بر جایز نبودن این کار، به ادله‌ای تمسک جسته‌اند؛ از جمله این که دفع منکر، همانند رفع منکر، واجب است. امام خمینیدر این‌باره می‌نویسند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل سوم بر حرمت فروش انگور به شخصی که می‌دانیم از آن شراب تهیه می‌کند، عبارت است از ادله وجوب نهی از منکر، به این تقریب که گفته شود: دفع منکر، مانند رفع آن واجب است و دفع منکر حاصل نمی‌شود جز با نفروختن انگور و چه بسا این استدلال، به محقق اردبیلی نسبت داده شده است... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان پس از نقد و بررسی سخن محقق اردبیلی، استدلال شیخ انصاری را پذیرفته، می‌نویسند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر صورت، شایسته است به روش شیخ انصاری از ادله نهی از منکر، بر وجوب دفع منکر استدلال کنیم؛ بنابراین می‌گویم: دفع منکر مانند رفع منکر ـ بنابراین که وجوب آن عقلی باشد ـ واجب است؛ همان‌گونه که شیخ انصاری بر این مدعا تصریح کرده است و نیز از شیخ طایفه و برخی کتاب‌های علامه و شیهد اول و دوم و فاضل مقداد نیز حکایت شده که وجوب رفع منکر، واجب عقلی است... و همین مطلب حق است؛ زیرا عقل به گونه مستقل، حکم می‌کند بر این که عبد باید مانع از تحقق معصیت مولی و آنچه مورد بغض او است، باشد و نیز عقل حاکم است بر قبح تعاون عبد بر معصیت؛ بنابراین، باید جلو منکر گرفته شود، چه با نهی از آن و چه با کارهای دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی پس از پاسخ به اشکال‌های وارده بر این مدعا می‌نویسند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل تفاوتی میان رفع و دفع نمی‌گذارد، بلکه وجوب رفع از نظر عقل، بی‌معنا است؛ زیرا تغییر ماهیت آنچه در خارج واقع شده، ممکن نیست؛ بنابراین، واجب عقلی عبارت است از دفع و منع از تحقق منکر و مبغوض شارع، اعم از این که مشغول انجام دادن آن شده باشد و یا در فکر انجام دادن آن باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پر واضح است که دفع منکر بر همه مکلفان واجب است؛ ولی در مواردی که دفع منکر، بر اقدام عملی در برابر دیگران متوقف باشد، در حکم مرحله سوم امر به معروف و نهی از منکر است که در اختیار دولت اسلامی یا منصوب از سوی آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== د. اجماع ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از فقها بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر ادعای اجماع کرده‌اند. صاحب شرایع الاسلام می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والامر بالمعروف والنهی عن المنکر واجبان اجماعاً. امر به معروف و نهی از منکر واجبند اجماعاً.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب جواهر در توضیح این مطلب آورده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجماع منقول و محصل از مسلمانان بر وجوب این وجود دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که اجماع دال بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر، بالاتر از اجماع مصطلح فقهی باشد؛ زیرا می‌توان ادعا کرد که وجوب این دو، نه تنها از ضروریات مذهب، بلکه از ضروریات دین اسلام است و پیش از این گذشت که برخی از فقهای اهل سنت، وجوب آن دو را از اصول شمرده‌اند؛ بنابراین، اشکال مدرکی بودن اجماع وارد نخواهد بود؛ ولی این اشکال وارد است که اجماع، دلیل لبی است و اطلاق ندارد تا در موارد شک، به اطلاق رجوع شود، بلکه باید به قدر متیقن آن بسنده شود. از این رو، برای اثبات اصل وجوب، مفید است؛ اما برای تبیین قلمرو و نیز پاسخ پرسش‌ها مفید نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ه. مقتضای اصل عملی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در موردی مکلف نتواند وظیفه‌اش را درباره وجوب یا عدم وجوب امر به معروف و نهی از منکر تشخیص دهد (مثلاً نداند که آنچه ترک می‌شود، واجب است یا نه و یا آنچه ترک می‌شود، حرام است یا نه) و شک دارد که شرایط وجوب برای شخص آمر و ناهی تمام است یا نه، در این مورد، مانند دیگر موارد، آیا جای برائت است؟ زیرا شک در اصل تکلیف است و در دانش اصول ثابت شده که هر جا شک در اصل تکلیف باشد، جای برائت است. یا باید میان موارد، تفصیل بدهیم؛ یعنی اگر واجب و منکر از امور شخصی و عادی است، برائت جاری می‌شود و اگر واجب از امور مهمی است که با سرنوشت همه مسلمانان و یا نظام سروکار دارد، جای برائت نیست، حتی در شبهات موضوعیه. این گونه موارد، با شک در وجوب قبل از جریان اصالة البرائت جای احتیاط است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقام استدلال بر این مدعا، ممکن است به ادله‌ای تمسک شود؛ از جمله این که ادله برائت، نسبت به این موارد، اطلاق ندارند تا به محض شک و فحص، برائت جاری شود. هم‌چنین احکام شرعی، از نظر اهمیت، دارای درجات مختلف هستند: بعضی از احکام، مانند حفظ نظام، به اندازه‌ای مهمند که هنگام شک در آن‌ها جای احتیاط است، نه برائت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== وجوب کفایی یا عینی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها درباره کفایی یا عینی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر، نظر یک‌سانی ندارند. بعضی از آنان بر این باورند که وجوب آن دو، عینی است؛ از جمله، شیخ طوسی می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها در چگونگی وجوب امر به معروف اختلاف کرده‌اند. بیش‌تر آنان وجوب آن دو را کفایی دانسته‌اند؛ بنابراین، با انجام دادن بعضی، از دیگران ساقط می‌شود. گروه دیگری وجوب آن دو را عینی دانسته‌اند. به نظر من همین قول قوی است، به دلیل آیات و روایات. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر فقیهانی که بر این عقیده‌اند، می‌توان ابن ادریس وابن حمزه را نام برد. در مقابل، برخی از فقها وجوب آن دو را کفایی دانسته‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اختلاف، از لسان ادله دال بروجوب امر به معروف و نهی از منکر ناشی شده است؛ زیرا در بعضی، مخاطب عام و در برخی مخاطبان خاص در نظر گرفته شده‌اند. از این رو باید برای این دوگانگی، راه حلی یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تصویر واجب کفایی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از نقد و بررسی هر یک از این اقوال، شایسته است تصویر وجوب کفایی تبیین شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب نظران دانش اصول، در این باره، بحث‌های طولانی کرده‌اند. در این جا به اجمال، به بیان این مطالب می‌پردازیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویرهای گوناگونی از واجب کفایی شده است؛ از جمله، آخوند خراسانی‌می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واجب کفایی سنخی از وجوب است که به هر یک از مکلفان تعلق می‌گیرد، به گونه‌ای که اگر همه مکلفان، بدان عمل نکنند، همگی آنان عذاب می‌شوند، هر چند اگر یکی از آنان واجب را انجام دهد، از دیگران ساقط می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر دیگری که ممکن است مطرح شود، عبارت است از این که بگوییم: واجب کفایی به یک نفر، که نزد خدا مشخص است، تعلق گرفته است؛ ولی اگر دیگران آن را انجام دهند، از آن شخص ساقط می‌شود؛ زیرا غرض حصول واجب در خارج است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر سوم، این است که واجب کفایی، به عموم مکلفان، به عنوان عموم مجموعی تعلق گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر چهارم، این است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واجب کفایی به یکی از مکلفان غیر معین، که از آن به «صرف الوجود» تعبیر می‌شود، تعلق گرفته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقد و بررسی هر یک از این تصاویر، به درازا می‌انجامد. از این‌رو، بهتر این است که برای روشن شدن حق مطلب، تفاوت و آثار هر یک از واجب کفایی و عینی تعیین شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر واجبی، سه گونه اضافه و حیثیت دارد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) رابطه واجب با آمر و طالب (شارع) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) رابطه واجب با مکلف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) رابطه واجب با مطلوب و مکلف به &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان واجب کفایی و عینی، نسبت به حیثیت اول و دوم، اختلافی نیست، بلکه تفاوت ظاهراً در حیثیت سوم است؛ زیرا گاهی مصلحتی که انگیزه امر می‌شود، به انجام فعل از فاعل خاص تعلق گرفته است؛ مانند این که مصلحت نماز، برای شخص مکلف، آن گاه حاصل می‌شود که از مکلف خاص، یعنی خود مکلف صادر شود. این واجب عینی است. گاهی نیز تحصیل مصلحت و غرض واجب، به صدور واجب از فاعل خاص بستگی ندارد، بلکه هر فاعلی که آن را انجام دهد، مطلوب بوده و غرض حاصل می‌شود. نتیجه آن، این است که با انجام دادن فرد اول، غرض حاصل است و بر دیگران واجب نیست و اگر همه افراد، آن را ترک کنند، همگان عذاب می‌شوند؛ زیرا همگان در تحصیل غرض شارع کوتاهی کرده‌اند. این واجب کفایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از مشخص شدن تصویرهای مختلف واجب کفایی و بیان فرق آن با واجب عینی، باید دید که وجوب امر به معروف و نهی از منکر از کدام قسم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌شک، مقتضای امر شارع، صرف‌نظر از قراین متصله و منفصله و قیود، وجوب عینی است؛ اما ادله‌ای که بر وجوب این دو دلالت دارند، برخی بروجوب عینی دلالت دارند؛ از جمله، آیه دوم و ششم و روایت اول، دوم و سوم، که در مبحث ادله و مبانی، مورد بحث قرار گرفتند. برخی دیگر از ادله نیز بروجوب کفایی این دو واجب دلالت دارند؛ از جمله، آیه اول، سوم و چهارم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب جواهر، در مقام استدلال بروجوب کفایی، به ادله‌ای تمسک کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) هدف و غرض در امر به معروف و نهی از منکر، تحقق معروف و نفی منکر است و این، با وجوب کفایی سازگار است، نه وجوب عینی؛ همان گونه که در غسل و کفن و دفن میت گفته می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) آیه (و لتکن منکم...) بر وجوب کفایی دلالت دارد؛ چون «من» در «منکم» تبعیضی است. پس با واجب کفایی سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) در روایت مسعدة بن صدقه، امام در پاسخ به پرسش از این که این دو فریضه، بر همه واجب است یا نه، فرمود: نه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) سیره مستمر مسلمان بر وجوب کفایی این دو فریضه بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر حال، میان ادله امر به معروف و نهی از منکر و هم چنین میان فقها در این باره اختلاف است. برای رفع اختلاف و حل تعارض، چه باید کرد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه حل اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی خواسته‌اند بگویند که امر به معروف و نهی از منکر، در دو دایره و قلمرو مطرح است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) دایره مقدمات و تجهیزات برای زمینه‌سازی و گسترش معروف و رفع و دفع منکرات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) دایره محدود به نیکی‌های خاص، که در جامعه ترک شده یا ترس از ترک آن‌ها هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر، در دایره اول، واجب عینی و در دایره دوم، واجب کفایی است. آیت الله نوری می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهر این دلایل ـ چنان‌که گفتیم ـ اقتضای وجوب عینی امر به معروف و نهی از منکر در دایره وسیع است... ولی بنابر دایره محدود در فرض دوم، ممکن نیست بگوییم که این دو فریضه، واجب عینی است؛ زیرا عقلاً اقدام به آن برای فرد فرد مکلفین واجب نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سخن، هر چند فی نفسه درست است، اما خلاف فرض است؛ زیرا اولاً، مقدمات معروف و یا منکر، بر فرض وجوب، به عنوان معروف و منکر، واجب نیستند، بلکه به عنوان مقدمه، واجبند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، بحث درباره وجوب کفایی و عینی، فرع بر این است که واجب شرعی باشد، نه عقلی، در حالی که وجوب مقدمات معروف و منکر، عقلی است، نه شرعی. بنابر این، بحث کفایی یا عینی درست نیست؛ زیرا تقسیم واجب به عینی و کفایی، از مختصات واجب شرعی است و واجب عقلی چنین تقسیمی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه حل دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی معتقدند که امر به معروف و نهی از منکر، مراحل مختلفی دارد. بعضی از این مراحل، وجوب عینی دارند و بر همه مکلفان واجبند؛ مانند نشان دادن بی‌زاری و تنفر از انجام دادن بدی‌ها و منکرات و اظهار علاقه و دوستی برای انجام دادن خوبی‌ها و واجبات؛ بنابراین، ادله‌ای که از آن‌ها واجب عینی بودن امر به معروف و نهی از منکر، استفاده می‌شود، ناظر به مرحله اول هستند و ادله‌ای که بر وجوب کفایی دلالت دارند، ناظر به مراحل آخرند. صاحب جواهر پس از استدلال بر کفایی بودن وجوب، می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است قائل به وجوب عینی در مرحله انکار قلبی شد... و اما وادار کردن بر انجام دادن معروف و یا ترک منکر با زدن، قطعاً واجب کفایی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که این راه حل درست باشد، مگر این که مرحله اول امر به معروف را، که انکار و علاقه قلبی است، از دایره امر به معروف و نهی از منکر خارج بدانیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه حل سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که امر به معروف و نهی از منکر را می‌توان از یک نگاه، به دو قسم تقسیم کرد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) امر به معروف و نهی از منکری که بر همه افراد مکلف واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) امر به معروف و نهی از منکری که بر گروهی خاص و یا بر حکومت و مسؤولان اداره جامعه واجب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس این تقسیم‌بندی می‌توان ادعا کرد که آیات و روایاتی که بیان آن‌ها عام نیست و فرد یا افرادی خاص مخاطب واقع شده‌اند، نظر به قسم اول دارند و ادله‌ای که بر وجوب کفایی این دو فریضه دلالت دارند، ناظر بر قسم دومند. البته در این صورت، تعبیر واجب عینی و کفایی درست نیست، مگر با تسامح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غفلت از این مطلب، موجب شده است بسیاری از احکام امر به معروف و نهی از منکر، با یکدیگر اشتباه شوند. از این رو، با این نگاه، نه تنها مشکل اختلاف ادله حل می‌شود، بلکه در مبحث شرایط نیز مؤثر است؛ زیرا در آن جا از جمله شرایط این دو فریضه، اصرار بر گناه و یا تأثیرگذاری را بیان کرده‌اند، در حالی که بعضی از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر، به این شرط‌ها مشروط نشده‌اند. از آن جا که تفصیل این بحث، در فصل مربوط به وظایف دولت، خواهد آمد، در این جا به همین اندازه اکتفا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام، همانند بسیاری از فقها، براین باورند که وجوب امر به معروف و نهی از منکر، کفایی است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقوا این است که وجوب امر به معروف و نهی از منکر، کفایی است؛ بنابراین، اگر در حد کفایت، به هر یک از این دو واجب اقدام شود، از دیگران ساقط می‌شود، در غیر این صورت، اگر شرایط وجوب تمام باشد، همه افراد، تارک امر به معروف و نهی از منکر به شمار می‌آیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان درباره این که اگر ترک منکر و یا انجام دادن واجب، نیازمند اقدام افراد بسیاری باشد، می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر انجام دادن واجب و یا ریشه کن شدن منکر، متوقف باشد بر اقدام گروه بسیاری به امر و یا نهی، با اقدام بعضی از افراد، از دیگران ساقط نمی‌شود، بلکه در حدی که انجام دادن معروف و یا رفع منکر محقق می‌شود، بر همه واجب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعبدی و توصلی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از تقسیمات واجب، در دانش اصول، عبارت است از تعبدی (واجبی که به هنگام انجام دادن، باید همراه با قصد قربت باشد) و توصلی (واجبی که هدف از آن، تحقق خارجی است به هرشکلی که باشد). از این‌رو، جای این پرسش هست که وجوب امر به معروف و نهی از منکر، تعبدی است و یا توصلی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا، هر چند جای بحث و تفصیل فراوان است، اما به اختصار می‌توان گفت که وجوب هر یک از این دو فریضه، توصلی است؛ زیرا:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، اطلاق امر، اقتضاء می‌کند واجب توصلی باشد؛ زیرا اگر افزون بر اصل تحقق واجب، قصد قربت هم لازم باشد، باید شارع آن را بیان کند و چنین بیانی از شارع نرسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، همان گونه که در استدلال بر کفایی بودن واجب بیان شد، هدف شارع از امر به معروف و نهی از منکر، تحقق معروف و نفی منکر است و امر و نهی، موضوعیت ندارند، بلکه راهی هستند به سوی تحقق این دو. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً، بر فرض این که به این دو دلیل اشکال شود، نوبت به شک در وجوب قصد قربت می‌رسد و مقتضای اصل برائت از قصد قربت، کفایی بودن است؛ زیرا در اصول ثابت شده است که اصل برائت، همان گونه که در شک در مکلف به جاری است، در موارد شک در جزئیت و شرطیت نیز جاری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثمره این بحث روشن است؛ زیرا بنابر توصلی بودن، قصد قربت لازم نیست و اگر مکلف از راه‌های دیگر، غیر از امر و نهی بتواند به مقصود برسد، امر و نهی واجب نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام بر این باورند که امر به معروف و نهی از منکر، واجب توصلی است. ایشان می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در امر به معروف و نهی از منکر، قصد قربت و اخلاص شرط نیست، بلکه آن دو واجب توصلی‌اند به هدف ریشه کن شدن فساد و انجام شدن واجبات. بله، اگر قصد قربت و اخلاص شود، ثواب و آجر خواهد داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چگونگی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها درباره این که آیا لازم است امر به معروف و نهی از منکر به صورت امر و نهی باشد یا نه، بحث کرده‌اند. برخی از فقها نظر اول را پذیرفته‌اند؛ از جمله، ابی الصلاح حلبی بر این باور است که از نگاه دانش اصول، باید به صورت امر و نهی و از مقام بالاترباشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر و نهی، طبق مقتضای اصول، عبارت است از گفتار شخص عالی نسبت به شخص دانی: افعل (انجام بده) و لا تفعل (انجام نده) همراه با اراده و کراهت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما به نظر می‌رسد که این مطلب تمام نباشد؛ زیرا امر و نهی، موضوعیت ندارد، بلکه هر یک از این دو، راهی هستند برای انجام دادن معروف و ترک منکر؛ بنابراین، اگر از راه خواهش و یا ارتباط محبت‌آمیز و دوستی و یا با واسطه‌گری وتطمیع بتوان جلو منکر را گرفت و زمینه را برای انجام دادن واجب فراهم ساخت، به واجب عمل شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، اگر امر و نهی موضوعیت داشته باشد، لازمه‌اش این است که بگوییم: اگر کسی قدرت بر امر و یا نهی ندارد، ولی از راه دیگر، مثلاً نصیحت می‌تواند جلو منکر را بگیرد، بر او واجب نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً، سیره متشرعه متصل به زمان ائمه: بر این بوده است که از راه نصیحت و مانند آن، اقدام به نهی از منکر و اشاعه معروف را می‌کرده‌اند، بدون این که امر و یا نهی داشته باشند. شاید ابی الصلاح با توجه به همین اشکال‌ها از این نظر برگشته و فرموده در مورد بحث، ملاک هر چیزی است که حُسن را محقق و قبح را مرتفع کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام نیز علو گفتار آمرانه را در امر به معروف و نهی از منکر شرط نمی‌دانند. ایشان می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر احتمال دهد مطلوب با وعظ و ارشاد و گفتار نرم حاصل می‌شود، اکتفا بر آن لازم و تعدی از آن روا نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به امر به معروف &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مباحث مقدماتی لازم و مفید، این است که آیا مخالفت با امر شخص آمر به معروف، تنها مخالفت با همان شخص است و یا مخالفت با شارع مقدس، که امر را بر شخص آمر واجب کرده است؟ به بیان دیگر، آیا با اینکه شارع شخصی را امر کرده تا امر به معروف و نهی از منکر کند شخصی که مخاطب آمر به معروف ست مخاطب شارع هم هست یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بحث، ثمراتی دارد؛ از جمله این که مخالفت مأمور و مخاطب امر به معروف، در صورت اول، معصیت شارع است و از سوی دیگر، عمل آمر به معروف نیز عبادت و انجام دادن دستور شارع است. برای مشخص شدن حکم مسئله، باید صور آن تبیین گردد؛ زیرا به حسب مقام ثبوت صوری، ممکن است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) غرض شارع، به تحقق فعل از شخص سوم تعلق گرفته و امر به امر، طریق است به آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) غرض شارع، به صدور امر از شخص دوم تعلق گرفته و امر او موضوعیت دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) غرض شارع، تعلق گرفته است به صدور امر از آمر و تحقق فعل از سوم (مخاطب)، پس از امر شخص دوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرواضح است که در صورت اول و سوم، امر شخص دوم، امر آمر اول نیز هست؛ ولی در صورت دوم، امر شخص دوم، امر فرد اول نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما به حسب مقام اثبات، امر شارع به امر به معروف، از کدام قسم است؟ بعید نیست که ادعا شود ظهور عرفی امر بر امر به معروف، از قسم اول باشد؛ زیرا هدف و غرض شارع تحقق فعل است، هر چند از راه دیگر باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل سوم: شرایط امر به معروف و نهی از منکر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث از شرایط امر به معروف و نهی از منکر، جزو مباحث اصلی و اساسی این فریضه است، به ویژه این که درباره برخی از شرایط، مانند شرط تأثیر و یا ایمنی از ضرر، گفته شده است که موجب فرار و شانه خالی کردن از عمل به این اصل هستند. از این‌رو، هر چند فقها در اصل مشروط بودن امر به معروف و نهی از منکر، اختلافی ندارند، اما در شمار و چگونگی شرایط، هم‌نظر نیستند. در این بخش، برخی از این مباحث، به اجمال مورد بحث قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شرط اول: شناخت معروف و منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌توان گفت که همه فقیهان درباره این که امر به معروف و نهی از منکر، مشروط به علم و آگاهی از منکر و معروف است، اتفاق دارند؛ زیرا نه تنها روایات و اجماع فقها بر این مدعا دلالت دارند، بلکه خرد هر انسانی گواه است بر این که بدون آگاهی و آشنایی با معروف و منکر، امر و نهی درباره آن‌ها ممکن نیست و چه بسا پیامدهای سویی را به همراه داشته باشد که سبب نقض غرض می‌شود. آنچه درباره آن، میان فقها اختلاف شده و جای کندوکاو دارد، عبارت است از این که آیا علم به معروف و منکر، شرط وجوب است یا شرط واجب. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثمره این مسئله، در برخی موارد آشکار می‌شود؛ مثلاً اگر علم، شرط وجوب باشد، تحصیل آن واجب نیست؛ زیرا تکلیفی بر عهده مکلف نیامده است تا از باب مقدمه انجام تکلیف، تحصیل آن واجب باشد؛ ولی اگر شرط واجب شد، تحصیل آن واجب است؛ زیرا بدون آگاهی، اصل وجوب برعهده وی آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر صورت، به نظر می‌رسد که باور اول تمام نباشد. از این رو، نخست ادله پیروان آن نقد و بررسی می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب جواهر، بیش‌ترین دلیل را در این باره آورده است. ایشان پس از بیان قول به این که علم شرط وجوب است، از علامه حلی، فاضل، شهید اول و مقداد، در مقام رد محقق کرکی و شهید ثانی، که وجوب را مشروط به علم نمی‌دانند، می‌فرماید: (نقل به معنا) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، نظر محقق کرکی و شهید، مخالف با عدم خلافی است که از فقها از جمله، منتهی درباره این که علم به معروف و منکر شرط وجوب است، گزارش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، با خبر مسعده، که دلالت دارد این دو واجب، بر شخصی که توانمند، مطاع و عالم به معروف و منکر است، واجب شده است، مخالف است؛ بنابراین، علم به معروف و منکر، شرط وجوب است، نه واجب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً، اطلاق دلالت دارد بر این که آنچه بر مکلف واجب شده، اصل امر و نهی در مواردی است که علم به معروف و منکر دارد، نه این که امر و نهی مطلقاً واجب باشد تا در نتیجه، در صورت عدم علم به معروف و منکر، تعلم و شناخت معروف و منکر، بر او واجب باشد؛ بنابراین، آموختن این که معروف و منکر چیست، واجب نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رابعاً، مثالی که محقق کرکی و شهید بیان کرده‌اند، (وجوب نماز، به محدث تعلق می‌گیرد و بر او تحصیل طهارت نیز واجب می‌شود؛ هم چنین وجوب بر امر به معروف و نهی از منکر تعلق می‌گیرد و شناخت معروف و منکر بر جاهل واجب می‌شود)، از مورد بحث خارج است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خامساً، اصل برائت در این جا اقتضاء می‌کند تقید وجوب این دو را به علم داشتن به معروف و منکر زیرا لازمه تقیید وجوب این دو به شناخت آنها تکلیفی است مورد شک. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقد و بررسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادله صاحب جواهر، برای اثبات شرط بودن علم برای وجوب، ناتمام است؛ زیرا در دلیل اول، اگر مقصود از عدم خلاف، اجماع باشد، نادرست است؛ زیرا: اولاً، در میان فقها درباره این مسئله، اختلاف وجود دارد. پس اجماعی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، بر فرض این که اجماعی نیز در کار باشد، اجماع مدرکی و مستند به ادله است و حجت نیست؛ زیرا کاشف از قول معصوم۷ نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دلیل دوم، هر چند در روایت مسعده، امر به معروف و نهی از منکر، مشروط به علم شده است، اما اولاً، از نظر سند ضعیف؛ زیرا صاحب نظران علم رجال، نه تنها او را توثیق نکرده‌اند، بلکه بعضی از جمله، محقق اردبیلی و مجلسی، او را تضعیف کرده‌اند. علامه مجلسی، به خصوص، این روایت را از نظر سند ضعیف دانسته است. ثانیاً، ممکن است گفته شود که مفاد خبر مسعده عبارت است از یک امر تکوینی؛ یعنی توقف انجام امر به معروف و نهی از منکر، بر قدرت و آگاهی و این مطلب، باوجوب این دو و نیز وجوب تحصیل علم، فرق دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بیان سوم جواهر، در صورتی درست است که قرینه‌ای مانع اطلاق نباشد. در مورد بحث ما، قراین خارجی، از جمله عقل حکم می‌کنند بر این که یادگیری و شناخت معروف و منکر، از باب مقدمه، لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیان چهارم نیز درست نیست؛ زیرا همان گونه که طهارت، شرط واجب است نه وجوب، آگاهی نیز چنین است و این که صاحب جواهر، میان این دو مورد فرق می‌گذارد و می‌گوید: «در موضوع طهارت، چون علم به وجوب نماز داریم، پس طهارت شرط واجب است»، این مطلب، به اصطلاح، «در میان دعوا نرخ تعیین کردن» است؛ زیرا همین سخن درباره امر به معروف و نهی از منکر نیز گفته می‌شود و هیچ فرقی میان ادله وجوب نماز و امر به معروف و نهی از منکر نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیان پنجم هم نادرست است؛ زیرا برائت از عدم تقید وجوب به علم، موجب کلفت است؛ زیرا موجب اثبات تکلیف بر عهده مکلف است و برائت برای رفع تکلیف وضع شده است، نه برای جعل تکلیف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از نقد و بررسی ادله مشروط بودن وجوب، به نظر می‌رسد که در این مسئله باید تفصیل داده شود میان امر به معروف و نهی از منکری که بر افراد واجب است، با امر به معروف و نهی از منکری که جنبه اجتماعی دارد و موجب فساد دیگران و اجتماع‌می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره افراد، ممکن است بگویم که با آگاهی نداشتن از معروف و منکر، امر و نهی نیز بر آنان واجب نیست؛ زیرا شرط آن، که آگاهی است، تحقق ندارد. به بیان دیگر، گاهی نسبت به افراد، شرط وجوب است و ادله‌ای که در این جا صاحب جواهر اقامه کرده است، تمام است؛ اما نسبت به مسؤولان و مدیران جامعه، در برابر افراد زیر نظر آنان، امر به معروف و نهی از منکر، مشروط به آگاهی نیست، بلکه وجوب این دو فریضه بر آنان مطلق است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل این مدعا افزون بر آنچه صاحب جواهر گفته است که آگاهی شرط وجوب است، تفاوت واضحی است که میان مردم و مدیران و رهبران جامعه وجود دارد که وظیفه سالم‌سازی و مسؤولیت جلوگیری از ارتکاب گناه و ترک واجبات را در جامعه و نظام اسلامی بر عهده دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرواضح است که ترک امر به معروف و نهی از منکر، با وجود عذر نشناختن معروف و منکر، از مردم عادی پذیرفتنی است؛ امّا از حاکمان و رهبران جامعه پذیرفته نخواهد بود؛ بنابراین، بر حاکمان و مدیران جامعه اسلامی، آگاهی یافتن از منکرات و معروف‌های اسلامی واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== وجوب نفسی شناخت معروف و منکر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر فرض این که بپذیریم که آگاهی از موارد معروف و منکر، شرط وجوب است نه واجب، جای این پرسش هست که آیا با ندانستن موارد معروف و منکر، وظیفه ساقط است و مکلف در برابر واجباتی که ترک می‌شود و منکراتی که انجام می‌گیرد، وظیفه‌ای ندارد یا این که یادگیری معروف‌ها و منکرات واجب است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید مطهری پس از استدلال بر این که امر به معروف و نهی از منکر، بر شخص جاهل واجب نیست (زیرا با آگاهی نداشتن از موارد معروف و منکر، نتیجه معکوس حاصل خواهد شد) در مقام استدلال بر این که یادگیری، وجوب نفسی دارد، از جمله در یادگیری موارد معروف و منکر، می‌فرماید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید شما بگویید: ما جاهلیم، پس امر به معروف و نهی از منکر از ما ساقط شد... از یکی از معصومین می‌پرسند: بعضی از مردم جاهلند، در روز قیامت با این‌ها چگونه عمل می‌شود؟ می‌فرماید: در آن روز، عالمی را می‌آورند که عمل نکرده است. می‌گویند: چرا عمل نکردی؟ جواب ندارد... شخصی را می‌آورند و می‌گویند: تو چرا عمل نکردی؟ می‌گوید: نمی‌دانستم، نمی‌فهمیدم. می‌گویند: هلاّ تعلمت. نمی‌دانم، نمی‌فهمم هم عذر شد؟ خدا عقل را برای چه آفریده است؟ برای این که بفهمی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مدعا در دایره‌ای گسترده‌تر، درباره همه احکام شرع، مطرح شده است و با تمسک به ادله، ثابت شده است که ندانستن احکام شرعی عذر نیست، بلکه مکلف باید احکام شرعی را فراگیرد. این مطلب، درباره افرادی که امکان و مقدمات یادگیری برای آنان فراهم است، قطعی و مسلّم است؛ به ویژه در احکام و وظایفی که اهمیت بیش‌تری دارند و حیات و بقای دیگر احکام و واجبات و محرمات، به آن‌ها بستگی دارد؛ مانند امر به معروف و نهی از منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقهای بسیاری این مطلب را پذیرفته و بر آن استدلال کرده‌اند؛ از جمله، امام خمینیدر مسئله هشتم بر این مطلب تأکید کرده‌اند. از آن جا که در بخش فروعات، این مسئله، همراه با ادله آن مطرح خواهد شد، در این جا به همین اندازه بسنده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نظر امام خمینی درباره برخی از فروعات شرط علم ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اگر مسئله‌ای میان فقها مورد اختلاف باشد و احتمال داده شود که نظر اجتهادی یا تقلیدی مرتکب و یا تارک، جواز باشد، امر به معروف و نهی از منکر، واجب، بلکه جایز نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل عدم وجوب، عبارت است از محقق نبودن موضوع؛ زیرا با احتمال جواز، علم به این که منکر مورد ارتکاب واقع شده و یا معروف ترک شده، نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دلیل جایز نبودن امر به معروف و نهی از منکر می‌تواند این باشد که چون هر یک از این دو فریضه، نمایان‌گر سستی و بی‌مبالاتی در دین است، موجب هتک حرمت و ایذا است و هر یک از این‌ها حرام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. اگر احتمال داده شود که مرتکب و یا تارک کاری، که حکمش مورد اختلاف نیست، جاهل به حکم باشد، ظاهراً امر و نهی او واجب است، به ویژه اگر جاهل مقصر باشد و احتیاط در این است که اول به حکم شرعی ارشاد شود و بعد اگر بر مخالفت آن اصرار ورزید، امر و نهی شود، به ویژه اگر جاهل قاصر باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل وجوب امر و نهی، در مورد جاهل مقصر، این است که موضوع وجوب محقق است؛ زیرا جهل تقصیری عذر نیست؛ بنابراین، مخالفت و معصیت در ارتکاب یا ترک، صادق است. پس امر و نهی نیز واجب است؛ اما ارشاد جاهل به حکم، از آن جهت که در جای خودش ثابت شده، واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این که می‌فرمایند: پس از ارشاد به حکم، اگر اصرار بر مخالفت شد، امر به معروف و نهی از منکر شود، به ویژه اگر جاهل قاصر است، بدین علت است که در جاهل قاصر به حکم، معصیت محقق نمی‌شود، مگر پس از آگاهی از حکم و ارتکاب دوباره آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. اگر مرتکب یا تارک فعل، غافل یا ناسی یا جاهل به موضوع باشد، در هر سه صورت، امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست. در صورت غفلت و نسیان واجب نیست، چون شخص غافل یا ناسی، با قید غفلت و نسیان، تکلیف او محال است و صرف نظر از قید، خلاف فرض است. در جاهل به موضوع نیز منکر و معروف صادق نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی اگر موضوع مخالفت، در سه مورد اخیر، از موارد با اهمیتی باشد که شارع راضی به مخالفت نباشد، در این صورت، امر به معروف و نهی از منکر واجب است، هر چند آنان به حسب ظاهر تکلیف ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. اگر عمل ارتکابی یا ترک، مخالفت با احتیاط واجب باشد نه فتوا، احتیاط واجب، امر به معروف و نهی از منکر است، بلکه وجوب بعید نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل این مسئله، شاید این باشد که مخالفت با احتیاط واجب، معصیت است. پس در این مورد، معصیت و مخالفت محقق است. در نتیجه، موضوع امر و نهی صادق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی ممکن است میان احتیاط‌هایی که به حکم عقل است، با احتیاط‌هایی که شرعی است، تفاوت قائل شویم. در مورد اول، امر به معروف و نهی از منکر واجب است؛ زیرا منکر و معروف، اعم است از عقلی و شرعی و در مورد حکم عقل به لزوم احتیاط، ارتکاب یا ترک قبیح است و مصداق منکر و معروف است؛ ولی اگر احتیاط شرعی باشد، یعنی از آن جهت که واقع مشخص نیست، برای رسیدن به واقع، فتوا به احتیاط داده می‌شود. در این صورت، موضوع معروف و منکر صادق نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5. یادگیری شرایط امر به معروف و نهی از منکر و موارد وجوب و عدم وجوب و نیز موارد جواز و عدم جواز، واجب است تا درباره امر به معروف و نهی از منکر دچار اشتباه و منکر نشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل آن، این است که یادگیری شرایط واجب، جزو مقدمات عقلی است و تحصیل مقدمات عقلی، به حکم عقل واجب است و از باب تلازم میان حکم عقل و شرع، از نظر شرع نیز واجب خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شرط دوم: اصرار بر گناه ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه انسان‌ها، غیر از ائمه معصومین و انبیاء: همواره در معرض غفلت، نسیان و فریب خوردن هستند. از سوی دیگر، سرشت خداجو و پاک انسان موجب می‌شود که پس از لغزش، پشیمان شود. فقها در این شرایط، امر به معروف و نهی از منکر را واجب ندانسته‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لحاظ کردن این شرط، نه تنها سبب ترک معروف و ارتکاب منکر نمی‌شود، بلکه تأثیر بسیاری در رواج معروف و تنفر از منکر دارد و چه بسا امر و نهی در چنین مواردی، که به شخصیت افراد لطمه وارد می‌سازد، اثر منفی داشته، نتیجه عکس به بار آورد. از این‌رو، بسیاری از فقها نه تنها امر و نهی را در موردی که اصرار بر گناه نباشد، واجب ندانسته‌اند، بلکه حرام دانسته‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این که معنای اصرار چیست، به زودی در ضمن تبیین نظریات امام خمینیخواهد آمد. در هر صورت، فقها در مقام اثبات ضرورت این شرط، به ادله‌ای تمسک جسته‌اند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الف. اجماع ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب جواهر پس از نقل کلام محقق حلی مبنی بر شرط بودن اصرار بر منکر، در مقام استدلال می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدون هیچ خلافی از سوی فقها. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که استدلال به اجماع، از نظر صغری و کبری اشکال دارد. از نظر صغری، زیرا بعضی از فقها اصلاً متعرض این مسئله نشده‌اند؛ مانند علامه در تحریر. ممکن است گفته شود که عدم بیان، منافات با ادعای اجماع ندارد. در پاسخ گفته می‌شود که چنین موردی را، که بیش‌تر فقها نظراتشان را در این بحث مطرح کرده‌اند، عدم تعرض، قرینه است بر قبول نداشتن. دست کم موجب شک خواهد شد در هر صورت، اجماع محقق نخواهد شد؛ بنابراین، ادعای اجماع ناتمام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما از نظر کبری، بر فرض صحت، اجماع کاشف از قول معصوم۷ نیست؛ زیرا اگر نگوییم که قطعاً مدرکی است، دست کم احتمال مدرکی بودن آن می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ب. عقل ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین دلیل بر این شرط، حکم عقل است؛ زیرا اگر علم داشته باشیم که معروف ترک نمی‌شود و منکر انجام نمی‌گیرد، موضوعی برای امر و نهی باقی نمی‌ماند و با انتفای موضوع، حکم نیز عقلاً منتفی خواهد بود. آنچه مورد بحث است، این است که اگر علم به اصرار بر ترک وجود نداشته باشد، بلکه ظن قوی بر آن باشد، آیا باز هم از نظر عقل، امر و نهی واجب نیست؟ برای توضیح مطلب، صورت‌های گوناگون مسئله تبیین و حکم هر یک بیان می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرتکب حرام و تارک واجب، از چند حالت خارج نیست: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. علم داریم که پس از ارتکاب گناه، بر آن اصرار و استمرار خواهد بخشید. حکم این صورت مشخص است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. علم داریم که پس از ارتکاب گناه، قصد تکرار آن را ندارد. حکم این صورت نیز واضح است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. می‌دانیم که مکلف، هر چند تاکنون گناه را انجام نداده است، ولی قصد ارتکاب آن را دارد. حکم این صورت، وجوب امر به معروف و نهی از منکر است؛ زیرا اطلاق ادله، این جا را فرا می‌گیرد، هر چند بدانیم که یک بار بیش‌تر مرتکب گناه نمی‌شود؛ زیرا موضوع امر به معروف و نهی از منکر محقق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ظن قوی بر استمرار به گناه داریم. حکم این صورت، مانند صورت قبل است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شک داریم که آیا اصرار و استمرار بر ارتکاب حرام است یا نه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ظن قوی داریم بر عدم اصرار و استمرار گناه. حکم این صورت و صورت قبل، مورد اختلاف است. بعضی بر این باورند که امر و نهی، در این دو حالت، واجب است؛ مانند مؤلف سرائر. بعضی نیز قائلند که واجب ساقط می‌شود؛ مانند محقق در شرایع. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادله کسانی که معتقدند وجوب ساقط نیست، عبارت است از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اطلاق ادله وجوب امر به معروف و نهی از منکر. این ادله مطلق است و صورتی که علم داریم معروف انجام و منکر ترک می‌شود، خارج است ولی در موردی که شک داریم آیا معروف انجام و منکر ترک می‌شود یا نه، اطلاق ادله او به معروف و نهی از منکر تخصیص نخورده و در نتیجه واجب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال: این استدلال درست نیست؛ زیرا با ظن قوی و یا شک در استمرار و اصرار، شک خواهیم داشت در این که مصداق منکر و معروف هست یا نه؛ بنابراین، تمسک به عام و مطلق، تمسک به دلیل است در شبهه مصداقیه دلیل و در اصول ثابت شده است که چنین تمسکی روا نیست. به بیان دیگر، ادله ایذای مسلم، دلالت دارد بر حرمت امر و نهی دیگران. این عموم، با موردی که علم داشته باشیم به ترک معروف یا ارتکاب حرام، تخصیص خورده است و صدق دلیل خاص برمورد بحث، مشکوک است. مرجع عموم عام ادله حرمت ایذاء مؤمن است؛ زیرا در شبهات مفهومیه، مخصص در مورد شک مرجع عموم عام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. استصحاب وجوب امر به معروف و نهی از منکر، پیش از شک و ظن قوی بر عدم اصرار. در نتیجه، همان واجب، در صورت شک و ظن قوی ثابت خواهد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال: این استصحاب نیز جاری نیست؛ زیرا اولاً، باوجود دلیل لفظی و عموم ادله حرمت امر و نهی دیگران، نوبت به استصحاب حکم مخصص می‌رسد. ثانیاً، با شک یا ظن قوی بر عدم استمرار، شک در صدق معروف و منکر وجود خواهد داشت؛ بنابراین، موضوع دو تا است. قبل از شک وظن قوی، تحقق موضوع قطعی بود و بعد از شک، تحقق موضوع مشکوک است؛ بنابراین، استصحاب وجوب راه ندارد. ثالثاً، استصحاب وجوب، بر مبنای کسانی جاری است که استصحاب را در شبهات حکمیه جاری می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ابطال ادله عدم سقوط وجوب، ثابت می‌شود که امر و نهی واجب نیست؛ اما به نظر می‌رسد که این بیان درباره واجباتی که از نظر شارع، اهمیت چندانی ندارند، صحیح باشد و اما درباره واجبات و محرماتی که شارع به تحقق و ترک آن‌ها اهمیت داده است، مانند واجبات اجتماعی عام‌المنفعه یا محرمات اجتماعی و سیاسی، که تحقق آن‌ها برای همه جامعه، بلکه نظام، آثار سویی را در پی دارد، حتی در صورت شک یا ظن قوی به عدم اصرار و استمرار، تفحص از موضوع (استمرار) واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== لزوم امر به توبه، پس از گناه ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جایی که علم داشته باشیم که مرتکب حرام و تارک واجب، بر کار خود اصرار نمی‌ورزد و به آن ادامه نمی‌دهد و نیز در جایی که شک یا ظن قوی بر عدم استمرار باشد، امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست. فقها در این جا این بحث را مطرح کرده‌اند که آیا واجب نبودن امر و نهی، مشروط به توبه است یا توبه لازم نیست؟ صاحب جواهر در این باره می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از مردم (فقهای اهل سنت) از سخنان بیش‌تر فقهای شیعه برداشت کرده‌اند که به صرف ترک، امر و نهی ساقط می‌شود. سپس گفته‌اند: اگر شخص گناهکار، توبه نکردن را استمرار دهد، باید او را امر به توبه کنند؛ ولی این امر، غیر از امر به معروف است... شکی نیست که مراعات توبه، اولی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که این سخن، تمام نباشد، به دلیل استقرار سیره بر عدم امر به توبه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نظر امام خمینی درباره مفهوم استمرار ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مقصود از استمرار، عبارت است از ارتکاب، هر چند یک بار باشد، نه تداوم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین اگر شارب خمر، پس از شرب، قصد داشته باشد یک بار دیگر مرتکب آن شود، نهی از منکر واجب است؛ زیرا با قصد شرب خمر دوباره، موضوع نهی از منکر محقق است. در نتیجه، وجوب را در پی خواهد داشت. پیش از این گفته شد که حتی اگر مسبوق به شرب خمر نباشد و از ابتدا قصد شرب خمر داشته باشد، باز هم موضوع نهی از منکر محقق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. اگر شخص قصد استمرار و اصرار بر گناه را داشت و ما پس از مدتی در بقای قصد استمرار، شک کنیم، احتمال دارد که امر و نهی واجب باشد، هر چند در آن اشکال است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل وجوب امر و نهی، عبارت است از استصحاب وجوب در زمانی که علم به استمرار گناه وجود داشت. دلیل واجب نبودن، این است که استصحاب، در این مورد جاری نیست؛ زیرا اولاً، استصحاب بقای قصد استمرار، مثبت است. پس با آن، وجوب ثابت نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ این استدلال، این است که خود قصد استمرار، موضوع برای وجوب است. ثانیاً، قصد از امور نفسانی است و قابل استصحاب نیست. پاسخ این است که قصد، همانند علم و جهل، از حالات نفسانی و استصحاب‌پذیر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شرط سوم و چهارم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرط سوم، ایمنی از ضرر و شرط چهارم احتمال تأثیر است. هر یک از این دو شرط، مباحث بسیاری را به خود اختصاص داده است. از سوی دیگر، اختلافات بسیاری نیز از فقها نقل شده است. افزون بر این‌ها اشکال‌هایی نیز بر ثبوت هر یک از این دو شرط، شده است؛ از جمله این که کم‌تر موردی یافت می‌شود که امر به معروف یا نهی از منکر، همراه با نوعی ضرر نباشد یا این که در بسیاری از موارد، احتمال تأثیر آنی و فوری، که مطلوب حاصل شود، داده نمی‌شود؛ ولی آثار و فواید دیگری بر امر یا نهی بار می‌شود. با این حال، این فریضه واجب نیست. پرواضح است که در این صورت، موجب لغویت و تعطیلی این واجب بسیار مهم خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، در این بخش، ادله هر یک از این دو شرط، با تفصیل بیش‌تری نقد و بررسی خواهد شد. از آن جا که ادله اثبات و نفی و اشکال‌های این دو، نزدیک به هم است، برای طولانی نشدن بحث، برخی از مباحث، از جمله پیشینه بحث به طور مشترک بررسی می‌شود؛ ولی به مباحث اساسی، جداگانه خواهیم پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پیشینه تاریخی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بررسی تاریخ مباحث علمی، در روشن شدن حقیقت مطالب، نقش به سزایی دارد. این تأثیر و نقش، در علوم نقلی، به ویژه فقه، دو چندان است؛ زیرا اقوال و نظریات صدر اول، خصوصاً فقهای معاصر عصر غیبت و آغاز غیبت کبری، در حکم روایات است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مطلب، در موضوع مورد بحث، یعنی شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، (تأثیر و نبود مفسده) از اهمیت بیش‌تری برخوردار است. از آن جا که به اجماع فقها استدلال شده است، پرواضح است که برای مشخص شدن صحت و سقم اجماع باید اقوال فقها بررسی شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اقوال فقیهان صدر اول ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب فقه الرضا شرایط امر به معروف و نهی از منکر را بیان کرده است. ابن ابی‌عقیل عمانی (متوفای ۳۴۰ق) در مجموعه فتاوا، بحث امر به معروف و نهی از منکر را مطرح نکرده است. هم چنین شیخ صدوق (متوفای۳۸۱ق) در کتاب المقنع بحث امر به معروف و نهی از منکر را نیاورده است. وی در کتاب الهدایه نیز از این بحث گذشته و متعرض آن نشده است. شیخ مفید (متوفای ۴۱۳ق) در کتاب المقنعه مباحث امر به معروف و نهی از منکر را تحت عنوان «باب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و اقامة الحدود و الجهاد فی الدین» مطرح کرده و درباره شرط عدم مفسده فرموده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر از انکار منکر (اعمال قدرت مرحله سوم) ناتوان باشد و یا ترس از ترتب مفسده داشته باشد، در حال و یا آینده، به انکار قلبی و زبانی بسنده می‌شود و اگر از انکار زبانی نیز ترس داشته باشد، به انکار قلبی ـ که هیچ‌کس حق ترکش را ندارد ـ بسنده می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید مرتضی (متوفای ۴۳۶ق) نه در کتاب الانتصار، نه در رسائل و نه در کتاب ناصریات این بحث را مطرح نکرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالصلاح حلبی (متوفای ۴۴۷ق) مباحث امر به معروف و نهی از منکر را تحت عنوان مستقل مطرح کرده است. وی درباره شرط تأثیر می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادله وجوب امر به معروف و نهی از منکر، مطلق است و مشروط به ظن به تأثیر نیست و اثبات شرط تأثیر، مستلزم اثبات شرطی است بی‌دلیل و تقید مطلق وجوب به غیر حجت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان سپس درباره شرط عدم مفسده می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدم مفسده را شرط کردیم؛ زیرا می‌دانیم که واجب است اجتناب از قبحی (مفسده) که از سوی شخص مأمور یا منهی و یا غیر آن دو، به سبب امر و نهی، بر آمر و ناهی وارد می‌شود؛ زیرا از نظر عقل و شرع، جایز نیست مکلف برای رفع قبیح، قبیحی را بپذیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ق) در النهایة درباره شرط ترس از ضرر می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر برای امر به معروف و نهی از منکر با دست (اعمال قدرت) متمکن نباشد، به علت ضرری که بر او یا غیر او وارد می‌شود، به امر و نهی قلبی بسنده می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در کتاب الجمل و العقود با این که اصل بحث را آورده است، ولی سخنی از شرایط به میان نیاورده است. در کتاب خلاف نیز اصل بحث را مطرح نکرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ در کتاب اقتصاد، هر دو شرط را مطرح کرده و شرط تأثیر را رد و شرط عدم مفسده را پذیرفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهی از منکر سه حالت دارد: ۱. گمان تأثیر باشد. ۲. گمان تأثیر نباشد. ۳. احتمال تأثیر و عدم تأثیر مساوی باشد. در دو صورت اخیر، بعضی گفته‌اند که وجوب ساقط است و بعضی گفته‌اند که ساقط نیست. این نظر سیدمرتضی است و همین نظر قوی است؛ زیرا ادله اطلاق دارد... و درباره شرط عدم مفسده گفته است که مفسده قبیح است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلار (متوفای ۴۶۳ق) در کتاب مراسم، متعرض این بحث شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاضی ابن براج (متوفای ۴۸۱ق) در کتاب المهذب به شرط عدم مفسده اشاره کرده، می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر، زمانی صحیح است که توان داشته و بداند و یا گمان قوی داشته باشد که ضرری در حال یا آینده متوجه او یا دیگران نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن حمزه طوسی (متوفای ۵۸۰ ق) تنها شرط عدم مفسده را مطرح کرده و گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر ترس از مفسده باشد، بر مرحله قلبی بسنده می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید بن زهره (متوفای ۵۸۵ق) متعرض مباحث امر به معروف و نهی از منکر نشده‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن ادریس (متوفای ۵۹۸ق) روشن‌تر از دیگران، هر دو شرط را مطرح کرده و گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرط سوم: گمان تأثیر نهی از منکر باشد. شرط چهارم: ترس جانی نباشد. شرط پنجم: ترس مالی نباشد. شرط ششم: در امر و نهی مفسده نباشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از فقهای صدر اول، بیش‌تر فقها این دو شرط را پذیرفته‌اند؛ مانند محقق حلی، علامه حلی، شهید اول، شهید ثانی، محقق اردبیلی و صاحب جواهر، که به تفصیل درباره هر یک، استدلال کرده است و به زودی به بررسی آن خواهیم پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه از این بررسی تاریخی حاصل می‌شود، این است که همه فقهای صدر اول، بر اشتراط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، به شرط ایمنی از ضرر و ظن به تأثیر، اتفاق نظر ندارند و این مطلب، تأثیر بسیاری در استنباط حکم شرعی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تقریر محل نزاع در شرط سوم ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تقریر و تبیین بهتر مفهوم شرط سوم و دایره آن، باید به نکاتی توجه کرد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) برخی از فقها عنوان شرط را «عدم مفسده» ذکر کرده‌اند؛ مانند مؤلف شرایع الاسلام، منتهی، قواعد و الوسیله. برخی دیگر عنوان آن را «ضرر نداشتن» دانسته‌اند؛ مانند شیخ طوسی در نهایة الاحکام، ابن ادریس و ابوالصلاح در اشارة السبق؛ ولی با دقت در سخنان گروه اول، معلوم می‌شود که مقصود آنان از مفسده، همان ضرر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) ضرر در این جا، در مفهومی گسترده به کار رفته است؛ زیرا اولاً، شامل ضرر جانی، مالی و عرضی می‌شود و ثانیاً، ضرر اعم است از خود و وابستگان و بلکه دیگر مؤمنان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) ضرر دایر مدار علم نیست، بلکه با ظن قوی و حتی با احتمال عقلایی نیز موضوع ضرر محقق می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) مشقت و حرج بسیار نیز ملحق به ضرر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ادله شرط سوم ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها درباره شرط ضرر نداشتن، به ادله‌ای تمسک کرده‌اند. بیش‌ترین استدلال را صاحب جواهر دارد. از این رو، شایسته است سخنان ایشان نقل و نقد شود. وی در ذیل کلام محقق حلی، که شرط چهارم را مفسده نداشتن دانسته و گفته است که «اگر گمان ضرر جانی یا مالی برای آمر و ناهی یا یکی از مسلمانان برود، وجوب انکار ساقط می‌شود»، می‌نویسد: (نقل به معنا)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مخالفی در این حکم نیافتم (اجماع). ۲. قاعده لا ضرر و لاضرار. ۳. قاعده لاحرج. ۴. قاعده سهولت و سماحت دین. ۵. قاعده یُسْر. ۶. خبر عیون اخبار الرضا: «و امر به معروف و نهی از منکر، بر کسی واجب است که توان داشته و ترس از ضرر بر جان نداشته باشد...». ۷. خبر مسعده. ۸. خبر شرایع الدین. ۹. یحیی الطویل. ۱۰. خبر مفضل بن زید. ۱۱. همان گونه که گذشت، ابی‌الصلاح حلبی در مقام استدلال بر شرط عدم مفسده، گفته بود که از نظر شرع و عقل، برای رفع یک قبیح ارتکاب قبیح دیگر جایز نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه ملاحظه شد، مجموعه ادله‌ای بود که بر این شرط اقامه شده است. بعضی از این ادله، جزو ادله عامه هستند و برخی جزو ادله خاصه و ویژه همین بحث. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عنوان شرط سوم ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهانی که این شرط را بیان کرده‌اند، در عنوان آن، هماهنگ نیستند. بعضی آن را با عنوان «عدم مفسده» و برخی دیگر با عنوان «عدم ضرر» مطرح کرده‌اند. نخستین فقیهی که این شرط را مطرح کرده، شیخ مفید است که عنوان آن را «ترس از مفسده» قرار داده است. از جمله فقیهانی که عنوان شرط را «عدم ضرر» قرار داده‌اند، قاضی ابن براج است که معتقد است آمر یا ناهی باید علم یا گمان قوی به عدم ضرر داشته باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسب ظاهر، عنوان «مفسده» اعم است از ضرر؛ ولی می‌توان ادعا کرد که قراینی وجود دارد که مقصود از مفسده، همان ضرر است؛ از جمله این که کسانی که عنوان شرط را «عدم مفسده» قرار داده‌اند، به قاعده لاضرر استدلال کرده‌اند. از سوی دیگر، مقصود از عدم ضرری که شرط وجوب امر به معروف و نهی از منکر قرار گرفته، در سخنان قائلان به این شرط، از جهاتی اعم است از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) ضرر مالی، جانی و عرضی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) ضرر حال و آینده. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) ضرر خود و دیگران. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر یک از این ضررها سبب می‌شود که وجوب منتفی شود. آنچه در این نوشتار بررسی و نقد می‌شود، عبارت است از ادله اشتراط یا عدم اشتراط امر به معروف و نهی از منکر به این دو شرط.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقد و بررسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که با هیچ‌یک از این ادله نمی‌توان ثابت کرد که با احتمال ضرر جانی یامالی یا عرضی برخود یا دیگران، امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست. از این‌رو، لازم است هر یک از ادله یاد شده جداگانه بررسی شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اجماع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استدلال به اجماع، از نظر صغری و کبری اشکال دارد. از نظر صغری، زیرا اولاً، بسیاری از فقها یا بحث امر به معروف را مطرح نکرده‌اند و یا متعرض این شرط نشده‌اند. ثانیاً، جمله «لا اجد خلافا» دلالت بر اجماع ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر کبری نیز این اشکال وجود دارد که اجماعی که از نظر فقهای شیعه، یکی از ادله چهارگانه است، اجماع کاشف از قول معصوم(ع) است. پرواضح است که چنین اجماعی، اگر نگوییم: قطعاً مدرکی است، احتمال مدرکی بودن آن بسیار زیاد است و نمی‌تواند کاشف از قول معصوم و حجت باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قاعده لاضرر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب جواهر به این قاعده استدلال کرده، در توضیح سخن محقق می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجوب امر به معروف و نهی از منکر، با وجود مفسده ساقط است... به دلیل نفی ضرر و ضرار. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این استدلال، از جهاتی دچار اشکال است؛ زیرا: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، قاعده لاضرر در مورد امر به معروف و نهی از منکر، فراگیر نیست؛ زیرا میان قاعده و اطلاق ادله وجوب امر به معروف و نهی از منکر تزاحم هست. در باب تزاحم، وظیفه ما ترجیح دلیلی است که در بردارنده ملاک اهم است و در این جا مصلحت و ملاک اهم، در طرف ادله امر به معروف و نهی از منکر است؛ زیرا مصلحت این دو فریضه، مربوط به عموم مسلمانان و جامعه اسلامی است؛ ولی مصلحت قاعده به شخص آمر و ناهی بر می‌گردد، بلکه اگر به طور اتفاق، مصلحت و دفع ضرر از آمر و ناهی، از مصلحت تحقق معروف و ترک منکر بیش‌تر باشد، به حکم عقل، قاعده لاضرر بر ادله امر به معروف و نهی از منکر مقدم می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، قاعده لا ضرر تخصصا از مورد بحث خارج است؛ زیرا این قاعده، درباره احکامی جاری می‌شود که موضوع آن‌ها در ابتدا ضرری نباشد؛ مانند وجوب نماز و روزه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این احکام، گاهی با ضرر همراه هستند. در این صورت، با قاعده لاضرر، وجوب آن‌ها برداشته می‌شود؛ ولی اگر حکمی همیشه یا غالباً با ضرر جانی یا مالی یا عرضی همراه باشد، مانند وجوب جهاد، خمس و زکات، با قاعده لاضرر، وجوب آن برداشته نمی‌شود؛ زیرا با اجرای این قاعده، لغویت این ادله لازم می‌آید، که این بر شارع حکیم قبیح است. امر به معروف و نهی از منکر نیز از این قبیل احکام است؛ زیرا در آیات و روایات بسیاری، جهاد مصداق امر به معروف یا برعکس، امر به معروف مصداق جهاد شمرده شده است. در آیات و روایات، هم‌چنین به مشقت بار بودن امر به معروف و نهی از منکر، در بیش‌تر موارد یا همواره اشاره شده است، که در برابر این مشقات جانی و مالی و عرضی باید صبر کرد. از آن جا که این دسته از آیات و روایات، در مقام تبیین ادله خاصه، آورده خواهند شد، در این جا از پرداختن به آن‌ها می‌پرهیزیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً، صرف نظر از اشکال‌های یاد شده، در قاعده لا ضرر، مبانی مختلفی وجود دارد، که در دانش اصول به تفصیل درباره هر یک و ثمرات آنها بحث شده است و مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مبنای شیخ انصاری، که قائل است لاضرر، بر نفی حکم ضرری دلالت دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مبنای آخوند خراسانی، که معتقد است لاضرر حکم ضرری را با نفی موضوع بر می‌دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مبنای شیخ شریعت، که معتقد است «لا» در «لاضرر»، ناهیه است، نه نافیه؛ بنابراین، قاعده لاضرر، بر نهی از ضرر زدن به دیگران دلالت دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مبنای فاضل تونی، که بر این باور است که قاعده لاضرر و لاضرار، این است که هیچ حکم ضرری، که ضرر آن تدارک نشده باشد، در شریعت جعل نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مبنای امام خمینی، که معتقدند قاعده لاضرر، حکم حکومتی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، در صورتی لاضرر می‌تواند وجوب امر به معروف و نهی از منکر ضرری را بردارد که مبنای اول و دوم را بپذیریم؛ ولی بنا بر مبنای سوم، چهارم و پنجم نمی‌توان مدعا را ثابت کرد؛ زیرا طبق مبنای سوم، تنها بر نهی دلالت دارد؛ بنابراین، حکم ضرری را نفی نمی‌کند. بنا بر مبنای چهارم هم حکم ضرری غیرمتدارک، نفی می‌شود و ضرر امر و نهی، با ثواب و پاداش بسیار، جبران می‌شود. پس حکم ضرری غیرمتدارک، صادق نیست تا با لاضرر برداشته شود. بنابر مبنای پنجم نیز هر جا که حاکم اسلامی تشخیص دهد که حکمی ضرری است و باید برداشته شود، حاکم اسلامی بر اساس اختیاراتی که شارع مقدس به او واگذار کرده است، بر نفی آن حکم می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رابعاً، با توجه به پاداش و آجر الهی فراوان، از نظر عقلا آنچه را آمر و ناهی متحمل می‌شود، ضرر نیست؛ زیرا مفهوم ضرر، امری است عرفی و عرف در این موارد، عنوان ضرر را صادق نمی‌داند؛ زیرا صدق ضرر از نظر خردمندان، پس از محاسبه هزینه‌ها و درآمدها است و بی‌شک، در آمد مکلف در این موارد، به مراتب بیش‌تر از هزینه‌ها و مشقاتی است که بر او وارد می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خامساً، بر فرض صدق ضرر در چنین مواردی، که با ضرر کم‌تر (ضرر شخص) ضرر بیش‌تر و مهم‌تر (فساد جامعه) برطرف می‌شود و باتحمل فاسد، افسد دفع می‌شود، قاعده لاضرر جاری نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قاعده لاحرج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از ادله‌ای که صاحب جواهر برای اثبات شرط چهارم، بدان استدلال کرده، قاعده لاحرج است. ایشان می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجوب امر به معروف و نهی از منکر، باوجود ضرر، برداشته می‌شود به دلیل نفی حرج از دین. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این استدلال نیز ناتمام است؛ زیرا بسیاری از اشکال‌هایی که درباره قاعده لاضرر بیان شد، در این جا نیز وجود دارد؛ از جمله، اشکال اول و دوم. از این رو، به تکرار آن‌ها نمی‌پردازیم. پرواضح است که میان قاعده لاضرر و قاعده لاحرج از جهاتی تفاوت هست که بررسی آن‌ها از حوصله این نوشتار خارج است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قاعده سهولت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این استدلال نیز ناتمام است؛ زیرا معنای این که اسلام دین سمحه و سهله است، این نیست که در آن، هیچ گونه زحمت و مشقتی وجود ندارد، بلکه به این معنا است که اسلام نسبت به ادیان و مکاتب دیگر، احکامی آسان‌تر و تحمل‌پذیرتر دارد و بر فرض این که انجام دادن آن‌ها موجب مشقت و زحمت باشد، چون با انگیزه الهی و خلوص و عشق و علاقه همراه است، تحمل آن‌ها آسان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسان بودن احکام اسلام، هنگامی آشکارتر می‌شود که بدانیم در ادیان آسمانی پیشین، احکامی بسیار دشوار و پرزحمت وجود داشته است. در اسلام قواعد و اصولی وجود دارند که موجب آسانی تکالیف می‌شوند؛ مانند قاعده لاضرر، لاحرج، برائت، اصل صحت، اصل حلیت و قاعده طهارت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، با قاعده سهولت نمی‌توان هر تکلیف و حکمی را که انجام دادن یا ترکش برای مکلف زحمت و مشقت داشته باشد، برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قاعده یسر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاعده یسر، چیزی غیر از قاعده سهولت نیست، هر چند مستند آن، برخی از آیات قرآن است؛ مانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(یُرِیدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند برای شما آسانی (احکام آسان) را قصد کرده، نه مشقت را. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر صورت، همان مطالب و اشکال‌های قاعده سهولت، در این جا نیز راه دارد؛ بنابراین، با این قاعده نمی‌توان وجوب امر به معروف و نهی از منکر را با احتمال ضرر و مفسده منتفی دانست. ظاهراً منظور صاحب جواهرنیز از قاعده یسر، دلیلی مستقل نبوده است و عطف قاعده یسر بر قاعده سهولت، عطف تفسیری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. خبر عیون اخبارالرضا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت، که متن عربی آن در پاورقی آورده شد، دلالت دارد بر این که امر به معروف و نهی از منکر، بر کسانی واجب است که ترس بر جان خویش و یا طبق نقل دیگری، ترس بر خویش و یاران و همراهان خود نداشته باشند؛ اما استدلال به این روایت، برای اثبات مدعا ناتمام است؛ زیرا:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، سند روایت ضعیف است؛ زیرا اعمش در سند آن قرار دارد که توثیق نشده است. آیت اللّه نوری می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت از نظر سند ضعیف است؛ زیرا در سند آن، اعمش قرار گرفته که وثاقت و صداقت اعمش ثابت نشده است. توضیح این که گرچه دو عالم بزرگوار، شیخ بهایی و میرداماد فرموده‌اند: اعمش شخص مستقیم یا مورد وثوق است، ولی بزرگان علم رجال، مانند کشی (محمد بن عمر عبدالعزیز، متوفای ۳۲۹ق) و نجاشی (ابوالعباس احمد بن حسین، متوفای ۴۵۰ق) و شیخ طوسی (ابوجعفر محمد بن حسن، متوفای ۴۶۰ق) و علامه حلی (جمال‌الدین حسن بن یوسف، متوفای ۷۲۶ق) در کتاب‌های خود، بدون اظهار نظر درباره او رد شده‌اند و ابن داود تصریح کرده که شأن وی مهمل (و نامعلوم) است و طریق دیگر روایت فوق، از ناحیه مرحوم صدوق (ابوجعفر محمدبن علی بن بابویه، متوفای ۳۸۱ق) از فضل بن شاذان است. سند این طریق نیز ضعیف است؛ زیرا در آن، دو فرد به نام عبدالواحد بن عبدوس و علی بن محمد بن قتیبه قرار گرفته‌اند و وثاقت و مورد اطمینان بودن این دو نفر، ثابت نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، بر فرض تمام بودن سند و دلالت، این روایت معارض است با روایات دیگری که دلالت دارند بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر، حتی در صورت ترس از ضرر، که در پایان این بحث، به بررسی آن خواهیم پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. خبر مسعده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعا شده است که خبر مسعده، که متن عربی آن در پاورقی گذشت، بر این دلالت دارد که امر به معروف و نهی از منکر، بر افرادی واجب است که توانمند و گفته‌شان مطاع (پذیرفته) باشد؛ ولی به نظر می‌رسد که روایت مذکور، بر مدعا، یعنی شرطیت ایمنی از ضرر، دلالت ندارد؛ زیرا:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، سند روایت ضعیف است؛ زیرا مسعدة بن صدقه، که در سلسله سند روایت قرار دارد، به عقیده برخی صاحب نظران رجال، مانند نجاشی و شیخ طوسی توثیق نشده و یا به عقیده کسانی مانند مجلسی در وجیزه و فاضل جزائری و علامه، تضعیف شده است. توثیق افرادی مانند محقق مامقانی نیز حدسی است و اعتبار ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، بر فرض تمام بودن سند، دلالت ناتمام است؛ زیرا مدلول روایت، ربطی به ایمنی از ضرر ندارد، بلکه دلالت بر قدرت آمر و ناهی دارد و قدرت داشتن، غیر از ضرری نبودن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً، بر فرض تمام بودن سند و دلالت، روایت با دسته‌هایی از روایات که پس از این خواهند آمد، معارض است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. خبر شرایع الدین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدلول خبر شرایع، این است که امر به معروف و نهی از منکر، بر کسانی واجب است که قدرت و تمکن آن را داشته و ترسی بر جان خود یا یاران و خویشان نداشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند دلالت این روایت، بر مدعا تمام است، ولی اشکال‌هایی بر آن وارد است و در نتیجه، استدلال به آن ناتمام خواهد بود؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، از نظر سند، ناتمام است؛ زیرا در سند آن، اعمش وجود دارد، که پیش از این، به تفصیل درباره وی سخن گفتیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، این روایت با روایاتی که بر عدم شرطیت دلالت دارند، معارض است، که تفصیل آن خواهد آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. روایت یحیی بن طویل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محتوای روایت یحیی بن طویل، این است که تنها امر به معروفِ افراد غیر قدرتمند واجب است؛ اما امر به معروف و نهی از منکر صاحبان قدرت (صاحبان شلاق و شمشیر) واجب نیست؛ زیرا احتمال ضرر هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استدلال به این روایت بر مدعا ناتمام است؛ زیرا:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، یحیی بن طویل مجهول است و توثیق خاص ندارد. بسیاری از صاحب نظران، اسم او را آورده‌اند بی‌آن که او را توثیق کنند؛ مانند اردبیلی و مامقانی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، روایات بسیاری دلالت دارند بر این که ارزشمندترین نوع جهاد، امر به معروف و نهی از منکر در برابر سلطان ستم‌گر است؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افضل الجهاد کلمة حق عند سلطان جائر یقتل علیه. ارزشمندترین نوع جهاد، سخن حقی است که به سلطان ستم‌گر گفته می‌شود، که به همان سبب کشته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً، این روایت نیز با روایاتی که دلالت دارند بر این که امر به معروف، مشروط به عدم ضرر نیست، معارض است. این دسته روایات نیز در پایان بررسی خواهند شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. روایت مفضل بن زید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مضمون این روایت، این است که اگر کسی با سلطان ستم‌کار درگیر و در نتیجه، دچار گرفتاری شود، آجر و پاداشی ندارد. اشکال‌هایی که بر این روایت وارد است، عبارت است از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، مفضل بن یزید توثیق خاص ندارد. در این‌باره، به کتاب جامع الرواة و تنقیح المقال مراجعه شود. در هر دو کتاب یاد شده، به عدم توثیق و مدح وی تصریح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، مضمون این روایت، با روایاتی که دلالت دارند بر این که افضل انواع جهاد، سخن حقی است که در برابر سلطان و افراد قدرتمند و ستم‌گر گفته شود، ناسازگار است. نمونه‌ای از این روایات، در بحث روایت یحیی بن طویل گذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً، این روایات با روایاتی که دلالت دارند بر این که وجوب امر به معروف و نهی از منکر، مشروط به عدم ترتب ضرر نیست، معارض است. روایات یاد شده، در پایان این بحث خواهند آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== روایات معارض ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برابر این روایات، دسته‌ای از روایات، به ویژه سخنانی از امام علی(ع)در نهج البلاغه دلالت دارند بر این که امر به معروف و نهی از منکر، با وجود مشقت و ضرر ساقط نمی‌شود. افزون بر این روایات، سیره عملی ائمه اطهار: و برخی یاران ایشان، مانند اباذر، میثم تمار و حجربن عدی، گواه این مدعا است. از جمله این روایات، روایاتی هستند که بیان سخن عدل را در پیشگاه سلطان ستم‌گر، از افضل عبادات به شمار آورده‌اند؛ مثلاً در نهج البلاغه آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ان الامر بالمعروف والنهی عن المنکر لایقربان من آجل ولا ینقصان من رزق وافضل مِن ذلک کله کلمة عدل عند امام جائر؛ همانا امر به معروف و نهی از منکر، موجب نزدیک شدن مرگ و کم شدن رزق نمی‌شود و بهتر از امر به معروف و نهی از منکر، سخن عدلی است نزد سلطان ستم‌گر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو بخش از این حدیث، بر مدعا دلالت دارد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) عبارت «لایقربان...» که کنایه از این است که امر و نهی، با احتمال خطر جانی و مالی ترک نمی‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) جمله آخر دلالت دارد بر این که هر چند سخن عدل، نزد سلطان ستم‌گر، در بیش‌تر مواقع، همراه با ضرر و خطر است، اما هم چنان افضل انواع امر و نهی به شمار می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایات بسیاری دلالت دارند بر این که شخص مسلمان باید در برابر مشکلات و دشواریی‌هایی که در پی اجرای دستورهای الهی پیش می‌آید، شکیبا باشد؛ زیرا بهشت با تحمل مشکلات و ناگواری‌ها همراه است؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انّ الجنة حُفت بالمکاره و انّ النار حفت بالشهوات و اعلموا انّه ما من طاعة اللّه شی‌ء إلاّ یأتی فی کره و ما من معصیة اللّه شی‌ء الاّ یأتی فی شهوة فرحم اللّه امرءً نزع عن شهوته و قمع هوی نفسه. همانا بهشت به ناراحتی‌ها و جهنم به شهوات پیچیده شده است و بدانید که هیچ طاعت الهی حاصل نمی‌شود مگر در ناراحتی و هیچ گناهی انجام نمی‌گیرد مگر همراه با غرایز حیوانی. رحمت خدا بر کسی باد که از شهوات دوری کند و ریشه خواسته‌های نفسانی را بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره امر به معروف و نهی از منکر، از امام علی(ع)چنین نقل شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصبر علی ما اصابک من المشقة والأذی فی الامر بالمعروف والنهی عن المنکر؛ در برابر دشواری‌ها و رنج‌هایی که به سبب انجام دادن امر به معروف و نهی از منکر متوجه تو می‌شود، استقامت کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدلول این دسته از روایات، وجوب امر به معروف و نهی از منکر است، حتی اگر با ضرر مشقت همراه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== راه‌های رفع تعارض ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آنچه گذشت، میان دو دسته روایات یاد شده، تعارض ظاهری، قطعی است؛ زیرا دسته اول دلالت دارد بر سقوط وجوب امر و نهی، اگر همراه با ضرر باشد و دسته دوم دلالت دارد بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر، هر چند همراه با ضرر باشد. در مقام رفع این تعارض، راه‌هایی پیشنهاد شده است؛ از جمله، صاحب جواهر می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایاتی که دلالت دارند بر این که امر به معروف و نهی از منکر، حتی با ضرر، واجب است، مانند خبر منقول از امام باقر (ع) بر موارد خاص حمل می‌شوند. ۱. این روایت، بر افراد خاص حمل می‌شود (پس این روایت، عمومیت ندارد تا با طایفه دیگر معارضه کند). ۲. یا این که ضرر در دسته دوم از روایات، بر عدم نفع حمل می‌شود (در این صورت، ظهور روایات دسته اول به حال خود باقی است و بر سقوط امر و نهی در حال ضرر دلالت دارد) ۳. روایات دسته دوم بر تحمل ضرر کم دلالت دارند (اما تحمل ضرر زیاد، واجب نیست). ۴. روایات دسته دوم، بر استحباب تحمل ضرر حمل می‌شوند (ولی روایات دسته اول، بر عدم وجوب امر و نهی دلالت دارند). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقد و بررسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که هیچ‌یک از این چهار توجیه، راه حل تعارض و تنافی میان روایات، فنی و صحیح نباشد؛ زیرا جمع صحیح و منطقی، جمعی است که با وجه جمع و دلیل، همراه باشد و هیچ‌یک از این جمع‌ها چنین وجه جمعی را همراه ندارد. به اصطلاح علمی، تعارض مستقر است و باید عملیات پس از تعارض، یعنی مرجحات ملاحظه شود. از این‌رو، ممکن است گفته شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، روایات دسته اول، از نظر سند، ضعیفند؛ بنابراین، ترجیح با روایات دسته دوم است که دلالت دارند بر وجوب امر و نهی، حتی با وجود ضرر. افزون بر قوّت سند، روایات دسته دوم، موافق اطلاق کتابند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، روایات دسته اول، ناظرند بر ضررهایی مانند قتل نفس. در این صورت، ضرر موجب سقوط امر و نهی است؛ ولی ضرر کم‌تر از قتل نفس و مانند آن، موجب سقوط امر و نهی نیست. شاهد بر این مطلب، این است که اگر بخواهیم به اطلاق این روایت عمل کنیم، بساط امر و نهی برچیده می‌شود؛ چون کم‌تر موردی وجود دارد که این دو، نوعی ضرر و مشقت را همراه نداشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً، برفرض تعارض این دو دسته، تساقط می‌کنند. پس از تساقط، مرجع، عموم و اطلاق کتاب است که دلالت دارد بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر، حتی در صورت ضرر. از این اطلاق، تنها ضررهایی که شارع راضی به تحمل و وقوع آن‌ها نیست، مانند قتل نفس، خارج شده است؛ و در غیر از این موارد، امر و نهی واجب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان، شایسته است به عنوان تأیید، سخن صاحب کفایه آورده شود. جناب آخوند خراسانی در بحث از قاعده لاضرر، در پاسخ به این پرسش که میان قاعده لاضرر و احکام اولی، مثلاً وجوب امر به معروف و نهی از منکر، با توجه به این که نسبت، عموم و خصوص من وجه است، چه باید کرد، در مقام رد سخن شیخ انصاری که معتقد است: قاعده لاضرر از باب حکومت، مقدم است، بر این باور است که تقدیم قاعده لاضرر بر ادله احکام اولی، از باب جمع عرفی است؛ زیرا وقتی که دلیل وجوب روزه یا امر به معروف و نهی از منکر را با قاعده لاضرر، به دست عرف بسپاریم، عرف اولی را بر مرحله اقتضاء حمل می‌کند و لاضرر را بر مرحله فعلیت. آن گاه ایشان بعضی از موارد را از این جمع استثناء می‌کند و می‌گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی قضیه عکس می‌شود (یعنی حکم اولی را عرف حمل بر فعلیت و قاعده لاضرر را حمل بر مرحله اقتضاء می‌کند) و این در جایی است که با دلیل معتبر احراز شود که حکم اولی، اقتضایی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌شک، امر به معروف و نهی از منکر، در امور مهم و اجتماعی، مصداق این مورد است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن حلبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطلان استدلال حلبی که می‌گوید: رفع قبیح (منکر) با ارتکاب قبیح (کاری که موجب وارد شدن ضرر است) جایز نیست، واضح و روشن است؛ زیرا: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، این سخن، مبهم است. اگر مقصود وی از قبیح، امر به معروف و نهی از منکری است که موجب ضرر باشد، ناتمام است؛ زیرا چه کسی گفته است که این امر و نهی، قبیح است، با این که روایات و بلکه آیاتی دال بر ضرورت و وجوب امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، خود حلبی در مقام رد شرط احتمال تأثیر، استدلال می‌کند به این که نهی از منکر در برابر ابی‌لهب و بسیاری از کفار واجب بود، با این که احتمال تأثیر در آنان داده نمی‌شد. در پاسخ به ایشان گفته می‌شود که نهی از منکر این افراد، اگر نگوییم: قطعاً موجب ضرر بوده، دست کم احتمال ضرر را داشته است. پس معلوم می‌شود که احتمال ضرر، دلیل بر سقوط وجوب این دو تکلیف نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاکنون ثابت شد که برای شرط سوم، یعنی ایمنی از ضرر، مبنای درستی وجود ندارد، بلکه در برابر، ادله‌ای وجود دارند دال بر عدم شرطیت ایمنی از ضرر، و برفرض تنزل، این شرط تنها در واجبات و محرمات فردی است که اهمیت چندانی ندارند. شاهد بر این مطلب، این است که در محرمات مهم اجتماعی، که ضرر آن به جامعه بر می‌گردد و موجب فساد جامعه می‌شود، با ضرر کمی که بر آمر و ناهی وارد می‌شود، تزاحم می‌شود و در تزاحم، باید واجبی را انجام داد که ملاک قوی‌تر دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اگر معروف و منکر از اموری باشد که در نظر شارع، اهمیت بسیار دارد، مانند حفظ جان یا ناموس گروهی از مسلمانان یا جلوگیری از محو آثار و براهین اسلام، که سبب گمراهی مسلمانان است، یا نابود کردن برخی از شعایر اسلام، مانند خانه خدا، به گونه‌ای که آثار و مکان آن محو شود، در این موارد، باید ملاحظه اهم و مهم شود و ضرر جانی یا مالی، سبب سقوط امر و نهی نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، اگر احیا و برپایی براهین اسلام، برای رفع گمراهی، نیازمند بذل جان و یا جان‌ها باشد، ظاهراً واجب است. پس تحمل ضرر یا حرج و کم‌تر از آن‌ها به طریق اولی واجب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل این مسئله، پیش‌تر به تفصیل بررسی شد. خلاصه آن که قاعده لاضرر در این موارد راه ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. اگر در اسلام بدعتی پدید آید و سکوت علما و پیشوایان مذهب، سبب هتک اسلام و ضعف اعتقادات مسلمانان باشد، بر ایشان واجب است انکار بدعت به هر شکل ممکن، اعم از این که در نابودی بدعت مؤثر باشد یا نباشد. هم چنین اگر سکوت آنان در انکار منکرات، سبب بدعت باشد، انکار به هر شکل ممکن واجب است و ملاحظه ضرر و حرج نمی‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل این مسئله نیز واضح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شرط چهارم: احتمال تأثیر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث درباره شرط تأثیر، چند مرحله دارد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بررسی ادله اعتبار تأثیر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. برفرض این که احتمال تأثیر شرط باشد، اگر امر یا نهی یک نفر مؤثر نباشد و احتمال تأثیر دسته جمعی داده شود، آیا بر همگان واجب است یا نه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اگر امر به معروف و نهی از منکر اثر نداشته باشد، اما فواید دیگری بر آن بار شود، آیا واجب است یا نه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مرحله نخست ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان گونه که در پیشینه مسئله گذشت، بعضی از فقها از جمله شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر را علم و یا دست کم احتمال تأثیر دانسته‌اند. در میان فقها کسی که بیش‌ترین دلیل را به تفصیل مورد بحث قرار داده، صاحب جواهر الکلام است. از این‌رو، ادله ایشان نقل و بررسی می‌شود. پیش از پرداختن به بررسی ادله شرطیت تأثیر، لازم است مفهوم تأثیر، تبیین و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریر محل نزاع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأثیری که شرط بودن یا نبودن آن، مورد بحث و اختلاف شده است، به نظر می‌رسد مفهومی گسترده و فراگیر باشد؛ زیرا: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، تأثیر اعم است از تأثیر فوری و تدریجی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، تأثیر اعم است از تأثیر بر مخاطب یا دیگران؛ به این معنا که شخصی که مرتکب گناه شده است، با نهی از منکر متأثر نشود؛ ولی این نهی، بردیگران که در آینده قصد ارتکاب را دارند، تأثیر داشته باشد. در این‌جا بر فرض شرط بودن تأثیر، شرط محقق است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً، اگر امر و نهی، بار اول تأثیر نداشته باشد، ولی تکرار آن اثر کند، در این جا نیز شرط وجوب محقق است و باید امر و نهی تکرار شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رابعاً، امر و نهی در باز دارندگی از گناه و انجام دادن واجب اثر ندارد؛ ولی آثار مهم دیگری را در پی دارد؛ مانند احیای احکام شرع و جلوگیری از به فراموشی سپرده شدن آن‌ها و جری نشدن افراد گناهکار و به زحمت افتادن خلاف‌کاران. در این موارد، شرط تأثیر محقق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خامساً، اگر سکوت به علت تأثیر نداشتن، موجب تحقق عنوان حرام دیگری شود، مانند رضایت و همراهی با عمل گناهکار، در این موارد نیز سکوت جایز نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، شرط تأثیر، توجیهی برای ترک این دو فریضه نخواهد بود. در هر صورت، آنچه مهم است، نقد و بررسی ادله است. ادله‌ای که برای اثبات این شرط، به آن‌ها استدلال شده است، عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الف. اجماع =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین دلیلی که صاحب جواهر برای اثبات شرط تأثیر اقامه کرده، اجماع است. وی در توضیح سخن شرایع، که شرط دوم را جواز تأثیر قرار داده و فرموده است: اگر انسان گمان قوی یا علم به عدم تأثیر داشته باشد، امر به معروف و نهی از منکر، واجب نیست، می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد دوم (علم به عدم تأثیر) هیچ مخالفی را سراغ ندارم، بلکه از کتاب منتهی استفاده می‌شود که بر این مطلب، اجماع هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقد و بررسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای اجماع، از نظر صغری و کبری مورد اشکال است و چون این اشکال‌ها را در ضمن بحث از شرط ایمنی از ضرر، به تفصیل بررسی کردیم، از تکرار آن می‌پرهیزیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر آن اشکال‌ها، خود صاحب جواهر در مقام اشکال بر اجماع در این مسئله می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اجماع، اشکال می‌شود که مرحله اول امر به معروف و نهی از منکر (قلبی) مشروط به تأثیر نیست، بلکه به گونه مطلق واجب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ب. روایات =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین دلیل بر شرطیت احتمال تأثیر، روایات هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== خبر مسعده ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله ادله در کتاب جواهر، عبارت است از خبر مسعدة بن صدقه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمعت اباعبدالله(ع) یقول وسئل عن الحدیث الذی جاء عن النبی۶: «انّ افضل الجهاد کلمة عدل عند امام جائر» ما معناه؟ قال: هذا علی ان یأمره بعد معرفته وهو مع ذلک یقبل منه والاّ فلا. از امام صادق (ع) شنیدم، در حالی که از ایشان درباره این حدیث نقل شده از پیامبر(ص) که «با ارزش‌ترین جهاد، سخن حقی است که نزد پیشوای ستم‌گر گفته شود» پرسیده شد که معنای آن چیست؟ آن حضرت فرمود: معنای آن، امر (به معروف) به شخص ستم‌گر است پس از آشنایی با معروف، در حالی که آن ستم‌گر از او بپذیرد و در غیر این صورت، سخن حق، ارزشمندترین جهاد نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلالت روایت بر شرط تأثیر، روشن است. افزون بر ذیل روایت، صدر روایت نیز بر مدعا دلالت دارد؛ زیرا امام (ع) می‌فرماید: امر به معروف و نهی از منکر، تنها بر افرادی که سخن آنان مطاع است، واجب است؛ اما بر استدلال به این روایت، اشکال‌هایی وارد است؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، این روایت، ضعف سند دارد؛ زیرا ـ همان گونه که در شرط ایمنی از ضرر گذشت ـ مسعدة بن صدقه از نظر بعضی بزرگان علم رجال، تضعیف شده و از نظر بعضی دیگر دست‌کم توثیق خاص ندارد. پس بر فرض تمامیت دلالت، روایت از نظر سند اعتبار ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، روایت حمل بر تقیه می‌شود؛ زیرا مسعده عامی بوده و از امر به معروف علیه سلاطین و خلفا پرسیده است. از این رو، امام طبق نظر اهل سنت پاسخ داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً، این روایت با روایات دیگری معارض است که خواهد آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== خبر یحیی بن طویل ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل دومی که می‌تواند شرط تأثیر را اثبات کند و در جواهر آمده، خبر یحیی بن طویل است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال ابوعبدالله(ع): انما یؤمر بالمعروف وینهی عن المنکر مؤمن فیتعظ او جاهل فیتعلم فاما صاحب سوط او سیف فلا. امام صادق فرمود: همانا امر به معروف و نهی از منکر مؤمنی که تحت تأثیر قرار می‌گیرد و یا نادانی که یاد می‌گیرد، واجب است؛ اما (سلطان) صاحب شمشیر قدرت، امر و نهی او واجب نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، بر استدلال به این روایت، برای اثبات شرط تأثیر، اشکال‌هایی وارد است، که تفصیل این اشکال‌ها در شرط ایمنی از ضرر گذشت؛ مانند ضعف سند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، روایت معارض با روایاتی که دلالت دارند بر این که بهترین نوع امر به معروف و نهی از منکر، سخن حقی است نزد سلطان ستم‌گر. هم‌چنین معارض است با سیره یاران و اصحاب ائمه :.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== خبر داود رقی ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت دیگری که می‌تواند بر شرط تأثیر دلالت کند و در جواهر به آن اشاره شده، خبر داود رقی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمعت اباعبداللّه۷ یقول: لا ینبغی للمؤمن ان یذل نفسه. قیل له: وکیف یذل نفسه؟ قال: یتعرض لما لایطیق. از امام صادق شنیدم که می‌فرمود: سزاوار نیست شخص مؤمن خودش را خوار کند. پرسیده شد: چگونه خودش را خوار می‌کند؟ فرمود: چیزی را بگوید که توان انجام دادنش را ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استدلال به این روایت نیز ناتمام است؛ زیرا:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، روایت از نظر سند ضعیف است؛ زیرا داود رقی توثیق ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، دلالت آن تمام نیست؛ زیرا سخن نگفتن از آنچه توان انجام دادن آن را ندارد، ربطی به شرط تأثیر ندارد و میان این دو، عموم و خصوص من وجه است. گاهی قدرت هست، تأثیر نیست و گاهی تأثیر هست، قدرت نیست. گاهی نیز هر دو هستند. پس نفی وجوب مالایطیق، نفی وجوب آنچه را تأثیر ندارد، نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== خبر حارث بن مغیره ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عن الحارث بن المغیرة انَّ اباعبداللّه۷... ما یمنعکم اذا بلغکم عن الرجل منکم ما تکرهون وما یدخل علینا به الاذی ان تأتوه فتونبوه وتعذلوه وتقولوا له قولاً بلیغا؟ قلت: جعلت فداک! اذا لایقبلون منا. قال اهجروهم واجتنبوا مجالسهم. امام صادق (ع) فرمود: چه چیز مانع شما می‌شود که هر گاه شخصی کار بدی انجام می‌دهد و شما از آن آگاه می‌شوید و موجب ناراحتی ما می‌شود، به سوی او بروید و او را متنبه سازید و سرزنش کنید و با گفتار گویا و رسا با او سخن بگویید؟ (حارث می‌گوید:) عرض کردم: فدایت شوم! از ما نمی‌پذیرند. امام فرمود: در این صورت، از آنان دوری کنید و در مجالس آنان شرکت نکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استدلال به این روایت نیز ناتمام است؛ زیرا:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، روایت از نظر سند ضعیف است؛ چون در سند آن، سهل و خطاب قرار دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، این روایت، بر نفی شرطیت، بیش‌تر دلالت دارد؛ زیرا با این که فرض شده است که امر به معروف تأثیر دارد، امام می‌فرماید: واجب است از آنان دوری کرده و در مجلس آنان شرکت نکنید. دوری کردن از آنان نوعی امر به معروف و نهی از منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== خبر آبان ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین روایتی که صاحب جواهر آن را نقل کرده است، خبر آبان است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عن ابی عبداللّه۷ قال: کان المسیح۷ یقول: ان التارک شفاء المجروح من جرحه شریک جارحه لامحالة الی ان قال: فکذلک لاتحدثوا بالحکمة غیر اهلها فتجهلوا ولا تمنعوها اهلها فتأثموا ولیکن احدکم بمنزلة الطبیب المداوی ان رأی موضعا لدوائه والا امسک. امام صادق (ع) می‌فرماید: حضرت مسیح گفته است: همانا کسی که معالجه مجروح را رها کند، با مجروح کننده (در جرم) شریک است. تا این که فرمود: هم چنین حکمت را به غیر اهلش نگویید که در نتیجه، راه نادانی را بپیمایید و حکمت را از اهلش دریغ نورزید تا گناهکار شوید. باید هر یک از شما همانند طبیبی باشید که اگر محلی در جهت مداوای بیمار برای دوایش یافت، داروی خود را بدهد و اگر نیافت، توقف کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استدلال به این روایت نیز ناتمام است؛ زیرا:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، در سلسله راویان حدیث، سهل بن زیاد قرار دارد که توثیق نشده است و برخی، مانند احمد بن محمد بن عیسی او را جزو غلات دانسته‌اند و دهقان، که عروة بن یحیی است، کشی او را ملعون دانسته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، روایت از نظر دلالت نیز ناتمام است؛ زیرا پزشک طبابت را دایر مدار علم یا ظن قوی به تأثیر قرار نمی‌دهد، بلکه حتی با احتمال ضعیف نیز معالجه را ادامه می‌دهد. صاحب جواهر در این باره می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است گفته شود: روایت اخیر (همین روایت) ظهور در عکس مدعا دارد (دلالت بر نفی شرط تأثیر)؛ زیرا طبیب با احتمال شفای مریض، دارو را تجویز می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اشکال صاحب جواهر، با توجه به صدر روایت تقویت می‌شود؛ زیرا در صدر آن آمده است: شخصی که مجروح را به احتمال این که درمان اثر ندارد، رها می‌کند، در گناه مردن او شریک است؛ بنابراین، صدر روایت ظهور دارد در این که ترک مداوای مجروح، به احتمال تأثیر نداشتن قبیح است. در ذیل روایت هم می‌فرماید: شما باید مانند طبیب باشید و مداوای مجروح را با احتمال عدم تأثیر ترک نکنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً، ممکن است بگوییم که روایت ربطی به شرایط ندارد؛ زیرا امام می‌خواهد بفرماید: آمر و ناهی، مانند طبیب، باید مهربان و دل‌سوز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقهای بسیاری که درد دین داشته و با اسلام ناب محمدی کاملاً آشنا بوده‌اند نیز این شرط را قبول نداشته‌اند؛ از جمله، شهید راه امر به معروف و نهی از منکر، علامه مطهری می‌فرماید: یک وقت هم هست که موضوع امر به معروف و نهی از منکر، موضوعی است که اسلام برای آن اهمیتی بالاتر از جان و مال و حیثیت انسان قائل است. می‌بینید قرآن به خطر افتاده است... بنابراین، امر به معروف و نهی از منکر، در مسائل بزرگ، مرز نمی‌شناسد. هیچ چیزی، هیچ امر محترمی نمی‌تواند با امر به معروف و نهی از منکر برابری کند، نمی‌تواند جلویش را بگیرد... حسین بن علی فهماند که انسان در راه امر به معروف و نهی از منکر به جایی می‌رسد که مال و آبروی خودش را باید فدا کند، ملامت مردم را باید متوجه خودش کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی ضرر جانی و مالی و آبرویی نتواند مانع از امر به معروف و نهی از منکر شود، همان‌گونه که حادثه کربلا بهترین شاهد براین مدعا است، احتمال تأثیر ندادن به طریق اولی نمی‌تواند مانع وجوب شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مرحله دوم و سوم ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با مشخص شدن مرحله اول و این‌که ظن به تأثیر، شرط وجوب نیست، دیگر نوبت به بررسی مرحله دوم، یعنی صورتی که امر و نهی یک نفر تأثیر نداشته باشد، ولی تکرار آن از سوی یک نفر و یا افراد متعدد اثر داشته باشد، نمی‌رسد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بر فرض این‌که ظن به تأثیر، شرط وجوب باشد، دور نیست که بگوییم: هرگاه امر و نهی به تنهایی اثر نداشته باشد، ولی تکرار آن مؤثر باشد، امر و نهی واجب است؛ زیرا فرض این است که تأثیر وجود دارد، اما حصول آن تدریجی است و ادله درباره وجود دفعی و تدریجی، اطلاق دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، با صرف نظر از اطلاق ادله، ممکن است گفته شود که این گونه امر و نهی، که با تکرار تأثیر می‌گذارد، مراتب اول آن از باب مقدمه، واجب خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما مرحله سوم، یعنی حالتی که امر و نهی به هیچ روشی تأثیر نداشته باشد، حتی در صورت تکرار، ولی آثار دیگری بر آن مترتب باشد، به نظر می‌رسد که در این صورت باید فرق گذاشته شود میان اثر و نفعی که بر آن بار می‌شود؛ زیرا اگر با این امر و نهی، احکام اسلامی تبیین و احیا می‌شود و مرتکبان گناه رسوا می‌شوند، بی‌شک واجب است؛ همان‌گونه که در قیام امام حسین (ع)این چنین بود؛ چون با این که احتمال تأثیر نبود، به لحاظ آثار دیگر و اتمام حجت، امر به معروف و نهی از منکر ترک نشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تحصیل مقدمات تأثیر =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا برای تأثیرگذاری امر به معروف و نهی از منکر، واجب است که مقدمات آن را نیز انجام دهیم؟ این پرسش، درباره همه واجبات مطرح است و در آن جا گفته می‌شود که اگر شرایط و مقدمات واجب، در اصل وجوب دخالت دارند، تحصیل مقدمات لازم نیست؛ اما اگر در واجب دخالت دارند، تحصیل مقدمات، واجب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته این بحث، خصوصیتی دارد که سبب شده با این‌که تأثیر داشتن، شرط وجوب است، تحصیل مقدمات تأثیر، واجب باشد و آن خصوصیت، عبارت است از اهتمام شارع به این دو واجب و عدم رضایت او از ترک آن‌ها. شاهد بر این مطلب، آن است که جهاد، نوع یا مصداقی از امر به معروف و نهی از منکر است و وجوب آن، مشروط به قدرت است؛ زیرا قدرت از شرایط عامه تکلیف است. با این حال، تهیه مقدمات و ابزار جنگی و توانمند شدن، به حکم آیه (وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ) واجب شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا مناسب است که برخی از سخنان فقها در این باره نقل شود تا از سویی اهمیت امر به معروف و نهی از منکر آشکارتر شود و از سوی دیگر، جلوی برداشت نادرست از این شرط گرفته شود. شیخ طوسی می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر پرسیده شود که آیا در نهی و انکار منکر و فساد، حمل اسلحه واجب است، در پاسخ می‌گوییم: آری، اگر بر حسب امکانات، نیاز به اسلحه باشد؛ زیرا خداوند به آن فرمان داده است؛ و حتی اگر موعظه و هشدار در گنهکار اثر نکرد و با دست نیز هدف حاصل نشد، حمل اسلحه واجب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ انصاری در بحث ولایت جائر می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌اشکال، به دست آوردن ولایت واجب است و این موضوع، مقدمه تأثیر امر به معروف و نهی از منکر است و تحصیل مقدمه تأثیر امر به معروف و نهی از منکر لازم است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب جواهر می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی ممکن نباشد دفع و نابود کردن فساد یا امر به معروف، مگر در پرتو ولایت، تحصیل ولایت واجب است... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنچه بیان شد، دانسته می‌شود که برفرض این‌که احتمال تأثیر، شرط امر به معروف و نهی از منکر باشد، این شرط نمی‌تواند بهانه‌ای باشد برای فرار از مسؤولیت امر به معروف و نهی از منکر؛ همان‌گونه که در برخی از نوشته‌ها و فتواها دیده می‌شود؛ مثلاً شهید آیت اللّه صدوقی، ضمن نامه‌ای به حضرت آیت‌اللّه خوئی، درباره لزوم عمل به این فریضه می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر سکوت در برابر این اعمال ضد انسانی، امضای جنایات نیست؟ کردار آنان را صحه می‌گذارد و رفتار آنان را صحیح جلوه می‌دهد. اگر سرّی در این سکوت است، بفرمایید تمام ارادتمندان از آن پیروی کنند و همه مهر سکوت بر لب نهند و شیوه کناره‌گیری را اتخاذ نمایند، هر چه به روزگار مسلمین می‌آورند، بیاورند، به حریم قرآن و احکام مقدسه تجاوز می‌شود، بشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاسخ این نامه، آمده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرحی که مرقوم فرموده بودید، کاملاً ملاحظه شد. شرایط آن در کتاب منهاج الصالحین مذکور است و از جمله، ظن به تأثیر و عدم ترتب محذور است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام خمینی با این‌که اصل مشروط بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر را به احتمال تأثیر، پذیرفته‌اند، اما در مقام تبیین کلیت، آن را نمی‌پذیرند؛ از جمله می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بداند نهی از منکر در حال حاضر اثر ندارد، ولی بداند یا احتمال بدهد که امر و نهی فعلی در آینده اثر دارد، واجب است و هم چنین اگر بداند نهی از منکر، نسبت به شرب خمر در زمان خاصی اثر ندارد، ولی نسبت به ترک آن فی الجمله و یا مطلقاً در آینده اثر دارد، واجب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان درباره این‌که اگر امر و نهی، تنها در کم شدن گناه اثر داشته باشد، نه در ریشه کن شدن آن، می‌فرمایند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بداند یا احتمال دهد که امر و نهی، تنها در کم شدن گناه اثر دارد، نه در ریشه‌کن شدن آن، واجب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان درباره این‌که اگر امر و نهی، در تارک معروف و فاعل منکر اثر نداشته باشد، ولی در دیگران مؤثر باشد، می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بداند که امر و نهی در تارک معروف و فاعل منکر اثر ندارد، ولی در دیگران به شرط عدم مخاطب قرار دادن وی اثر دارد، واجب است به اولی امر و نهی کند به قصد تأثیر در دومی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جمع‌بندی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنچه گذشت، می‌توان پاسخ‌هایی را برای اشکال‌های مطرح شده، به دست آورد؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هیچ‌یک از شروط احتمال تأثیر و ایمنی از ضرر یا مفسده، مورد اتفاق فقهای صدر اول نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بیش‌ترین دلیل را بر اشتراط وجوب امر به معروف و نهی از منکر در صورت ایمنی از ضرر و احتمال تأثیر، صاحب جواهر اقامه کرده است؛ یعنی برای اولی ده و برای دومی شش دلیل، که هر یک به تفصیل بررسی و نقد شد و نادرستی آن‌ها ثابت گردید. در نتیجه، قول به اشتراط رد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. افزون بر رد ادله اشتراط، هفت دلیل اقامه شد بر این که این دو واجب، مشروط به این دو شرط نیستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بر فرض تنزل، اگر نوبت به تعارض برسد، ترجیح با ادله عدم اشتراط است؛ زیرا در میان آن‌ها دو آیه قرآن، که از نظر سند و دلالت تمام است، وجود دارد و روایات ضعیف السند هر چند فراوان باشند، نمی‌توانند با آیات قطعی السند تعارض کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بر فرض قبول سند و دلالت روایات دال بر اشتراط وجوب این دو فریضه، ضرر و مفسده متوجه آمرو ناهی، باید نسبت به منافع و آثار امر به معروف و نهی از منکر ملاحظه شود؛ زیرا چه بسا آثار و فواید آن به مراتب، بیش‌تر از ضرر ناشی از آن باشد. در این موارد نمی‌توان گفت که امر به معروف و نهی از منکر ضرری است و واجب نیست؛ زیرا مورد بحث، مصداق باب تزاحم است که وظیفه، اخذ به ملاک اقوا است و بی‌شک ملاک وجوب امر به معروف و نهی از منکر، که آثار اجتماعی دارد، از ضرر فردی اقوا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. احتمال تأثیر نیز باید نسبت به مخاطب‌های مختلف مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا چه بسا امر یا نهی تأثیری در تحریک یا باز دارندگی مخاطب، برای انجام دادن وظیفه نداشته باشد، اما در دیگران تأثیر داشته باشد. در این صورت، بر فرض شرط بودن احتمال تأثیر، این شرط محقق است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. گذشته از همه آنچه گفته شد، این دو شرط، بر فرض تنزل هنگامی شرط هستند که امر به معروف و نهی از منکر، در حوزه فرد یا افراد باشد؛ ولی اگر بقا و حیات کیان اسلام و جامعه اسلامی، بستگی به امر به معروف و نهی از منکر داشته باشد، دیگر وجوب این دو فریضه، متوقف بر هیچ شرطی نیست و همه چیز در راه حفظ نظام و اسلام باید فدا شود؛ همان‌گونه که حادثه قیام عاشورا از این قبیل بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مدعای این نوشته این بود که ایمنی از ضرر یا احتمال تأثیر، در همه موارد شرط نیست و این مدعا ثابت شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شرط پنجم: عدالت آمر و ناهی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب جواهر از شیخ بهایی نقل می‌کند که وی از قول بعضی از علما شرط پنجمی را مطرح کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ بهایی در کتاب اربعین از قول بعضی از علما نقل کرده است که امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست مگر این‌که آمر و ناهی، خود عامل و عادل باشد؛ به دلیل آیة (لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ) (چرا به آنچه می‌گویید، عمل نمی‌کنید؟)... و حدیث خصال: «انما یأمر بالمعروف وینهی عن المنکر من کانت فیه ثلاث خصال: عامل بما یأمر به تارکٌ لما ینهی عنه»؛ (همانا کسی امر به معروف و نهی از منکر می‌کند که سه خصلت را داشته باشد؛ از جمله، به آنچه امر و نهی می‌کند، عمل کند... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود صاحب جواهر، پس از نقل آیات و روایاتی که ممکن است بر شرط پنجم دلالت کند، در مقام اشکال می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیچ‌یک از این ادله، دلالت بر شرطیت عدالت ندارد؛ زیرا آیات و روایات و اجماع نسبت به شرط عدالت، مطلق است، بلکه ظاهر این‌که فقها شرایط را در چهار مورد حصر کرده‌اند، این است که عدالت شرط نیست، بلکه فاضل مقداد سیوری، بهایی و فیض کاشانی تصریح کرده‌اند که عدالت شرط نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر صورت، شرط نبودن عدالت، همان‌گونه که صاحب جواهر می‌گوید، روشن است، به ویژه این‌که در مواردی از فقه، بر شخص گناهکار، نهی از همان گناه، واجب شمرده شده است؛ مانند وجوب نهی بر زانی نسبت به زن زناکار. البته نقش و تأثیر این شرط در پذیرش، جای انکار نیست. در آینده، در بخش راه کار، در این باره سخن خواهیم گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شرط کمال ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند از نظر فنی، عدالت و عامل بودن آمر و ناهی به مورد امر و نهی، از شرایط آن نیست تا با نبودن آن شرط، واجب نیز منتفی شود، ولی می‌توان گفت که این مطلب، شرط کمال امر به معروف و نهی از منکراست و بدون آن، این اصل، ناقص و بی‌اثر است. صاحب جواهر با این‌که در بحث علمی، شرط بودن عدالت و عامل بودن آمر و ناهی را نفی کرد، ولی در عین حال می‌گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌شک بزرگ‌ترین و بالاترین و پابرجاترین و بیش‌ترین تأثیر را امر به معروف و نهی از منکری دارد که آمر و ناهی، به آنچه می‌گوید، عمل کند و خودش را با اخلاق کریمانه، کامل و از اخلاق ناپسند، منزه سازد (به ویژه درباره پیشوایان دین که وظیفه سنگین‌تری دارند). این کار آمر و ناهی، علت تامه برای انجام دادن معروف و ترک منکر است؛ خصوصاً اگر این کار، با اندرزهای نیکو یا ترغیب و تهدید همراه باشد؛ زیرا هر مقامی سخنی را می‌طلبد و هر دردی دوایی را و درمان نفس و عقل، به مراتب مشکل‌تر از درمان جسم است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دراین‌باره، آیات و روایات بسیاری وارد شده است، که به اجمال، به آن‌ها اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب وسائل الشیعه بابی را تحت عنوان «باب وجوب الاتیان بمایأمر به من الواجبات و ترک ما ینهی عنه من المحرمات» گشوده و در آن، دوازده حدیث را نقل کرده است. در بسیاری از این احادیث، تأکید شده است که آمر و ناهی باید به گفته‌های خویش عامل باشد و پیش از این‌که با زبان، آمروناهی باشد، باید با رفتار خود، دیگران را امرونهی کند؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال: قال۷ لرجل سأله ان یعظه: لاتکن ممّن یرجواالآخرة بغیر العمل الی ان قال: ینهی ولاینتهی ویأمر بما لایأتی... . سید رضی می‌گوید: امیرمؤمنان ۷خطاب به مردی که از آن حضرت، نصیحت درخواست کرده بود، فرمود: از کسانی که امید بهشت را بدون عمل دارند، مباش. تا این‌که فرمود: این کسان نهی می‌کنند بدون این‌که خودشان از آن عمل خودداری کنند و امر می‌کنند بدون این‌که بدان چه امر کرده‌اند، خود عمل کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز از حضرت علی بن ابی طالب۷ نقل شده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من نصب نفسه للناس اماما فعلیه ان یبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره ولیکن تأدیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه... ؛ هر کس خود را برای مردم پیشوا (الگو) قرار داده، باید تأدیب خودش را پیش از تأدیب دیگران آغاز کند و باید تأدیب دیگران، پیش از گفتار، با رفتار و کردار باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی با ارزش‌ترین امر به معروف و نهی از منکر را امر و نهی همراه با عمل می‌دانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگ‌ترین نوع امر به معروف و نهی از منکر و اشرف و الطف و بیش‌ترین تأثیر و اوقع در نفوس، به ویژه اگر آمر و ناهی از علمای دین و بزرگان مذهب ـ اعلی اللّه کلمتهم ـ باشد، این است که همراه با عمل به واجبات و مستحبات باشد و نیز همراه باشد با اجتناب از حرام و مکروهات و متخلق به اخلاق پیامبران و روحانیون و به دور از اخلاق سفیهان و اهل دنیا باشد تا این‌که با رفتار و کردار خویش آمر و ناهی باشد تا مردم به او اقتدا کنند و خدای ناکرده اگر جز این باشد و مردم ببینند عالمی که مدعی جانشینی پیامبران و زعامت امت را دارد، به آنچه می‌گوید، عمل نمی‌کند، این امر سبب ضعف عقیده و جرأت آنان بر گناه خواهد شد و نیز موجب بدگمانی به علمای گذشته خواهد بود؛ بنابراین، بر علما به ویژه بزرگان مذهب واجب است از موارد تهمت دوری کنند... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شرایط دیگر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آغاز بحث، بیان شد که فقها درباره تعداد شرایط، اختلاف نظر دارند. برخی تعداد آن‌ها را چهار، پنج، شش، هفت و یا چهارده شرط دانسته‌اند؛ اما با دقت در این شرایط، آشکار می‌شود که بعضی از این شرایط، شرط اصل تکلیف هستند، نه امر به معروف و نهی از منکر. بعضی دیگر، از شرایط وجوب نیستند، بلکه جزو حالات واجبند و بعضی دیگر، تبیین مصداقی از شرایط دیگرند؛ بنابراین، نیازی به بحث مستقل در این باره نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حکم امر و نهی با نبودن شرایط ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بیان شرایط، جای این پرسش مطرح می‌شود که با انتفای شرایط امر به معروف و نهی از منکر، آیا تنها وجوب و الزام برداشته می‌شود و امر و نهی هم‌چنان راجح باقی می‌ماند یا این‌که افزون بر وجوب اصل، رجحان نیز برداشته می‌شود؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از این گفته شد که مرحله اول، که همان علاقه و شوق به معروف و یا تنفر و کراهت قلبی از انجام دادن منکر است، مشروط به شرطی از شرایط مورد قبول فقها نیست؛ بنابراین، از موضوع این بحث خارج است، بلکه آنچه مورد بحث است، عبارت است از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) اگر مرحله اول را تنها علاقه و تنفر قلبی ندانیم، بلکه افزون بر آن، اظهار علاقه و کراهت نیز لازم باشد، در این صورت، جای این پرسش خواهد بود که اگر وجوب اظهار، شرایط امر به معروف و نهی از منکر را نداشته باشد، حکمش چیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) امر به معروف و نهی از منکر زبانی، که از وظایف همه مردم است، آیا با نبودن شرایط، راجح است یا رجحان نیز منتفی می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه از ادله استفاده می‌شود، این است که در این دو مورد، آنچه متوقف بر شرط شده، وجوب و الزام است؛ بنابراین، با نبودن شرایط، تنها وجوب و الزام می‌رود؛ اما اصل رجحان سفارش به کارهای خوب و پرهیز دادن از کارهای بد، هم‌چنان به قوت خود باقی است؛ زیرا بی‌شک، توصیه به انجام دادن معروف و پرهیز دادن از ارتکاب منکر، از اموری است که عقل و عرف به پسندیده بودن آن حکم می‌کنند؛ بنابراین اگر شارع مقدس به علت نبودن شرط وجوب، حکم به وجوب آن نکند، حسن و رجحان آن هم‌چنان باقی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته براساس رجحان عقلی نمی‌توان حکم به استحباب کرد، مگر آن‌که شارع آن را امضا کند. در هر صورت، حکم به استحباب مشکل است، مگر آن‌که دلیل شرعی بر آن اقامه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل چهارم: مراتب امر به معروف و نهی از منکر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرواضح است که دستورها و اوامر و نواهی شارع مقدس، همانند دیگر قوانین، در پی تحصیل و تحقق مصلحت و یا دفع و رفع مفسده‌ای است. امر به معروف و نهی از منکر هم، که براساس آیات و روایات، به منزله ریشه و مادر قوانین و احکام دیگر هستند و زندگی همه احکام از این دو فریضه، سرچشمه می‌گیرد، از این اصل مستثنا نیستند؛ زیرا هدف اصلی از این دو فریضه، ترویج و تحقق معروف و نابودی منکر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای رسیدن به این هدف متعالی و مقدس، شیوه‌های مختلفی قرار داده شده است. شارع مقدس، از میان شیوه‌های گوناگون، شیوه حرکت از ساده به دشوار را، که متناسب با فطرت و مورد پذیرش هر انسان عاقلی است، پیشنهاد کرده است. این شیوه، در اصطلاح فقها، تحت عنوان «قاعده الایسر فالایسر» مطرح است و آن را ضمن سه مرحله اساسی تبیین کرده‌اند؛ اما این‌که در هر زمان و مکانی و درباره افراد مختلف، استفاده از کدام مرحله مناسب است، بر عهده شخص مکلف نهاده شده است. آیت‌اللّه مطهری، شهید راه امر به معروف و نهی از منکر می‌فرماید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر، از کارهایی است که ساختمان و کیفیت ترتیب آن و این‌که در کجا مفید است و به چه شکل مفید است و مؤثر است و بهتر ثمر می‌دهد و به بار می‌نشیند و نتیجه می‌دهد را شارع در اختیار عقل ما و فکر ما و منطق ما گذاشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مراحل امر به معروف و نهی از منکر از نظر فقها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشریع احکام شرع مقدس اسلام، تدریجی بوده است؛ همان‌گونه که منبع اصلی احکام، یعنی قرآن کریم، بر مردم به تدریج نازل شده است. این اصل فطری و عقلایی پسند، در احکام و شرایط اصل امر به معروف و نهی از منکر نیز تأثیر کرده است. از این‌رو، فقها برای رسیدن به مقصد و هدف این اصل مهم، مراحلی را تبیین کرده‌اند. در این بخش، بعضی از تقسیم‌هایی که نمایان‌گر مراحل مختلف امر به معروف است، بررسی می‌شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقسیم اول: بیش‌تر قریب به اتفاق فقها برای امر به معروف و نهی از منکر، سه مرحله را تبیین کرده‌اند. شیخ طوسی در این باره می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر، در سه مرحله واجب است: قلب و زبان و دست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محقق حلی در این باره می‌فرماید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراحل نهی از منکر، سه مرحله است: ۱. به قلب (این مرحله، مطلقاً واجب است). ۲. به زبان. ۳. به دست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تقسیم‌بندی، ریشه در روایات دارد. صاحب وسائل الشیعه بابی را تحت عنوان «وجوب الامر و النهی بالقلب ثم باللسان ثم بالید و حکم القتال علی ذلک و اقامة الحدود» مطرح کرده است و دوازده روایت را در این باره نقل کرده است؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عن ابی جعفر۷ فی حدیث قال: فانکروا بقلوبکم والفظوا بالسنتکم... ؛ ابی جعفر۷ در حدیثی می‌فرماید: (منکر را به ترتیب) با قلب و زبانتان انکار کنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال الرضی: وقد قال۷ فی کلام له یجری هذا المجری: فمنهم المنکِر للمنکَر بقلبه ولسانه ویده فذلک المستکمل لخصال الخیر؛ سیدرضی از امام علی(ع)نقل می‌کند که آن حضرت، در کلامی چنین فرموده است: (در میان مؤمنان) کسانی هستند که انکار کننده منکرند به قلب و زبان و دست (قدرت بدنی). چنین افرادی خصلت‌های خیر را کامل کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مفهوم مرحله اول ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها درباره این‌که معنای امر به معروف قلبی، چیست، دیدگاه‌های متفاوتی دارند. صاحب جواهر برخی از این تفسیرها را نقل کرده است؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شیخ طوسی: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انکار قلبی یعنی اعتقاد به وجوب واجبات و حرمت محرّمات. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. علامه حلی، در کتاب قواعد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین مرتبه از مراتب نهی از منکر قلبی، اعتقاد به وجوب واجبات و حرمت محرّمات با نارضایتی از گناه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. در کتاب تنقیح آمده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انکار قلبی، همان اعتقاد به وجوب واجبات و حرمت محرّمات، به اضافه تضرع و زاری به درگاه خداوند متعال در هدایت کردن گنهکار است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. صاحب مفاتیح، آن را به معنای بغض در راه خدا از گناه دانسته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. علامه در کتاب منتهی و محقق حلی آن را به معنای اظهار کراهت دانسته‌اند. صاحب جواهر می‌گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهر منتهی و آنچه از متن شرایع خواهید دید، (نهی از منکر) اظهار کراهت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه، صاحب جواهر، در مقام نقد و بررسی هر یک از این اقوال می‌فرماید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخفی نیست که بعضی از این تفاسیر، اشکال دارد؛ زیرا تفسیر اول از نظر عرف و لغت، مصداق امر به معروف و نهی از منکر نیست، بلکه اعتقاد به حرمت و وجوب، از احکام ایمان به خدا است و هم‌چنین عدم رضا و یا بغض و یا تضرع، افزون براعتقاد به وجوب و حرمت، دخالتی در صدق عنوان امر به معروف و نهی از منکر ندارد. هیچ‌کس قائل به وجوب این امور نشده است. آری، معنای پنجم، اظهار کراهت و دوری (قهر) از گناهکار و همانند آن، دلالت بر امر و نهی دارد و می‌تواند مصداق امر به معروف و نهی از منکر باشد؛ اما امر و نهی به این معنا همانند مراحل دیگر، مشروط به شرط تأثیر و نداشتن ضرر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که این سخن صاحب جواهر کافی و وافی باشد؛ بنابراین، تفسیری که با مرحله اول سازگار است، همان تفسیر پنجم است. در این صورت، نظر محقق حلی و دیگران در تفسیر مرحله اول، ناتمام است. شاهد بر صحت دیدگاه صاحب جواهر درباره تفسیر مرحله اول، برخی روایات است؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادنی الانکار ان تلقی اهل المعاصی بوجوهٍ مُکْفَهِرَة؛ پایین‌ترین درجه نهی از منکر، عبارت است از این‌که با گناهکار با چهره خشم‌آلود روبه‌رو شوی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقسیم دوم: تقسیم دیگری که کم‌تر مورد توجه فقها قرار گرفته است و به نظر می‌رسد از اهمیت بسیاری نیز برخوردار است، تقسیم هر یک از امر به معروف و نهی از منکر است به عنوان وظیفه شخصی و وظیفه اجتماعی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش‌تر مباحث فقها درباره این اصل، بر محور وظیفه فردی پایه‌گذاری شده است که این‌روش فقها در دیگر ابواب، متأسفانه سبب شده است که ابعاد اجتماعی، سیاسی و حکومتی آن نادیده گرفته شود و دیگران آن را فقهی به دور از مقولات اجتماع و حکومت تلقی کنند، در حالی که جوهره و روح فقه را اداره جامعه و حکومت تشکیل می‌دهد. امام خمینی در تعریف فقه می‌فرمایند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقه، تئوری اداره جامعه، از گهواره تا گور است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند و کاو درباره این مسئله و عوامل پیدایش آن و خسارت‌های جبران ناپذیری که این نوع نگاه به فقه، بر جهان اسلام و شیعه تحمیل کرده است، از مسائل شایسته تحقیق است. شهید صدر مطالب بسیاری را درباره تحلیل عواملی که منجر به این طرز فکر درباره کلیت فقه شده است، بیان کرده، که نقل آن‌ها طولانی می‌شود. ایشان درباره امر به معروف و نهی از منکر می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی مراد ما از امر و نهی، تذکرات و موعظه فرد به فرد و درباره کارهای شخصی یا جزئی است؛ نظیر کسی که غیبت می‌کند و شما او را از این منکر نهی می‌کنید. در این امر و نهی، شرایط احتمال اثر و نبود خطر جانی قابل قبول است؛ اما گاهی مراد از امر به معروف و نهی از منکر، جلوگیری قاطع از بدعت‌ها، انحرافات فکری و عملی و سیاسی جامعه مفسدین فی الارض و احقاق حق و حذف باطل از جامعه و تغییر نظام رژیم فاسد است. در این موارد، شرط احساس امنیت در کار نیست و اگر جان‌ها و مال‌ها فدا شود تا قانون خدا عمل شود، ارزش دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این بیان، به روشنی استفاده می‌شود که ایشان این اصل را به دو قسم تقسیم کرده است و شرایط هر قسم را با قسم دیگر متفاوت می‌داند. این سخن درستی است، که پیش از این نیز بدان اشاره شد. اگر بخواهیم این ادعا را مبرهن کنیم، آیات و روایات بسیاری شاهد بر آن است؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَیُطِیعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مردان و زنان دوستان (یار) همدیگرند، به کار نیک و پسندیده فرمان می‌دهند و از کار زشت و ناپسند باز می‌دارند و نماز را به پای می‌دارند و زکات می‌دهند و خدا و رسولش را فرمان برند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه، به روشنی دلالت دارد بر این‌که این اصل ابتکاری، حکمی فردی و شخصی است و بر فرد فرد انسان‌ها واجب است؛ زیرا افزون بر این‌که مخاطب آیه، همه افراد مکلف و مؤمن هستند، از سیاق آیه نیز استفاده می‌شود که امر به معروف و نهی از منکر، همانند نماز، زکات و پیروی از خدا و رسول آن، بر هر فرد مسلمان واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر این آیه، آیات دیگری، از جمله، آیه رقم ششم در مبحث مبانی، دلالت دارند بر این‌که امر و نهی، از احکام فردی شریعت اسلام نیز هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، برخی از آیات مربوط به این اصل، دلالت دارند بر بعد اجتماعی و حکومتی آن؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و باید از شما گروهی باشند که به نیکی بخوانند و به کارهای پسندیده فرمان دهند و از کارهای زشت و ناپسند باز دارند و آنانند رستگاران. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه، برخلاف آیات دسته اول، دلالت دارد بر این‌که امر به معروف و نهی از منکر، حکمی اجتماعی و سیاسی است؛ زیرا مخاطب آن، امت است، نه افراد، گرچه امت گاهی بر فرد نیز اطلاق شده است. افزون بر این‌که این آیه، به تنهایی بر مدعا دلالت دارد. استدلال امام صادق (ع) بهترین شاهد بر این مطلب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سئل عن الامر بالمعروف والنهی عن المنکر أواجب هو علی الامة جمیعا؟ فقیل: لا. فقیل له: ولم. قال: ... والدلیل علی ذلک کتاب اللّه عزوجل، قوله: (وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ). فهذا خاص غیر عام. از امام صادق (ع) پرسیده شد: آیا امر به معروف و نهی از منکر بر همه افراد امت واجب است؟ در پاسخ فرمود: نه. پرسیده شد: چرا. فرمود: ... به دلیل فرمایش خداوند: «ولتکن...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت نیز به روشنی دلالت دارد بر این‌که آیه یاد شده، امر به معروف را بر همه افراد واجب نکرده است، بلکه بر گروهی خاص از امت مسلمان واجب کرده است؛ به ویژه که در ذیل حدیث تصریح شده است که مخاطب آیه، افراد خاصی از امت است، نه همه آنان. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این مطالب افزوده می‌شود نظر مفسران مبنی بر این‌که کلمه «من» در «منکم» به معنای تبعیض است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه دیگری که شاید دلالت آن از جهتی از آیه قبل، واضح‌تر باشد، عبارت است از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان کسان که اگر ایشان را در زمین قدرت و جایگاه دهیم، نماز را برپا دارند و زکات دهند و به کار نیک و پسندیده فرمان دهند و از کار زشت و ناپسند باز دارند و فرجام کارها از آنِ خداوند است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیه استفاده می‌شود که امر و نهی، تنها بر کسانی واجب است که خداوند متعال به آنان امکان و اقتدار بخشیده است و اینان بی‌شک دولت و گروه‌های حکم‌فرما بر امت اسلامی‌اند. برخی صاحب‌نظران به استناد همین آیه گفته‌اند که در حکومت اسلامی باید سازمان و یا تشکیلاتی ویژه امر به معروف و نهی از منکر تشکیل شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دقت در برخی روایات نیز می‌توان دریافت که امر به معروف و نهی از منکر، در بعضی مراحل، وظیفه عموم مردم است و در بعضی مراحل، وظیفه گروهی خاص؛ مثلاً از همه روایاتی که دلالت دارند بر این‌که یکی از مراحل این اصل، اظهار و اعلان نارضایتی و تنفر از منکرات است، استفاده می‌شود که این مرحله، وظیفه همگان است؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال الامام علی۷: اذ رأی احدکم المنکر ولم یستطع ان ینکره بیده ولسانه وانکره بقلبه وعلم اللّه صدق ذلک منه فقد انکره. امام علی(ع)فرمود: هر یک از شما کار زشتی را ببیند و نتواند با دست و زبان خویش به آن اعتراض کند و در دل خویش انکارش کند و خدا بداند که راست می‌گوید، آن زشتکاری را انکار کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 قال الامام الصادق۷: حسب المؤمن عزا اذا رأی منکرا ان یعلم اللّه عزوجل من‌قلبه انکاره. امام صادق (ع) فرمود: این عزت، مؤمن را کافی است که هرگاه منکری را ببیند، خداوند ـ عزوجل ـ بداند که آن را در دل انکار می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این روایات استفاده می‌شود که مرحله اول امر به معروف، وظیفه‌ای است عمومی و مشروط به شرطی نیست. در مقابل، روایاتی دلالت دارند بر این‌که برای تحقق معروف و نابودی منکر باید اقدام عملی کرد. هم چنین آیات و روایاتی که دلالت دارند بر این‌که اجرای حدود، قصاص، حبس و تأدیب مجرم در عصر غیبت، از باب امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه فقها است، شاهد و گواهند بر این‌که برخی از مراحل این اصل ابتکاری، وظیفه گروه خاصی است، نه همگان؛ زیرا اگر همه افراد مسلمان بخواهند اجرای حد یا قصاص یا حبس مجرم را برعهده گیرند، هرج و مرج لازم خواهد آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشته از این، یک فرد، توان اجرای حدود و قصاص و همانند آن را ندارد. از این‌رو، عده‌ای از همین روایات و آیات استفاده کرده‌اند که تشکیل حکومت در عصر غیبت، وظیفه شرعی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایات مربوط به این بخش، فراوان است که یک نمونه از آن‌ها را می‌آوریم: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال الامام علی۷: ایها المؤمنون! آنه مَن رأی عدوانا یُعمل به ومنکرا یدعی الیه فانکره بقلبه فقد سلم وبرئَ ومن انکره بلسانه فقد اُجِرَ وهو افضل من صاحبه ومن انکره بالسیف لتکون کلمة اللّه هی العلیا وکلمة الظالمین هی السفلی فذلک الذی اصاب سبیل الهدی وقام علی الطریق ونوّر فی قلبه الیقین. امام علی(ع)فرمود: ای مؤمنان! هر کس تجاوز و ظلمی را ببیند و یا دعوت به زشتکاری را مشاهده کند و در دل خویش آن را انکار کند، به سلامت رهیده و وظیفه‌اش را انجام داده است و هر که با زبانش به آن اعتراض کند، پاداش ببیند و از شخص اولی برتر است و هر کس با شمشیر به مبارزه با آن برخیزد تا کلمه حق برتری یابد و کلمه ستم‌گران پست گردد، او به راه راست رسیده و به راه حق شتافته و نور یقین را در دل خویش روشن کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این روایت استفاده می‌شود که مرحله سوم امر به معروف و نهی از منکر، که اقدام عملی است، وظیفه یک نفر نیست؛ زیرا در همان آغاز به شکست می‌انجامد. به نظر می‌رسد که سخن گفتن درباره اصل مدعا و ادله آن، همین اندازه کافی است و اما درباره چگونگی آن، پس از این بحث خواهد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== لزوم ترتیب ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مطالب شایسته برای بررسی، در مبحث ترتیب، این است که آیا رعایت ترتیب میان این سه مرحله، لازم و واجب است یا می‌تواند از همان آغاز به سراغ مرحله دوم و یا سوم رفت؟ در این باره، دو نظر وجود دارد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) قول مشهور، شیخ طوسی و محقق حلی؛ بنابراین قول، نه تنها در همه مراحل سه‌گانه، رعایت ترتیب لازم است، بلکه اگر در هر مرحله‌ای مراتبی متصور باشد، رعایت آن‌ها لازم است؛ مانند این‌که در مرتبه دوم، نخست موعظه و استدلال کند، اگر مؤثر نبود، آن گاه امر و نهی کند و یا در مرحله سوم، ابتدا از زدن آغاز کند و اگر تأثیری نداشت، جرح و پس از آن، اقدام به حبس و قتل کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) در مقابل قول مشهور، بعضی قائل به تفصیل شده‌اند؛ بدین صورت که در مرحله اول و دوم، رعایت ترتیب را لازم ندانسته‌اند؛ ولی میان مرحله اول و دوم با مرحله سوم، ترتیب را لازم دانسته‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که نظر مشهور، موافق با واقع باشد؛ زیرا: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، بسیاری از روایات بر این دلالت دارند که تا هنگامی که مرحله اول ممکن باشد، نوبت به مرحله دوم و سوم نمی‌رسد؛ از جمله، روایاتی که در مبحث مراحل امر به معروف و نهی از منکر گذشت. روایات دیگری نیز به این مضمون وارد شده است که نیازی به نقل آن‌ها نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلالت این‌روایات بر مدعا واضح است. از نظر سند هم، گرچه برخی از آن‌ها نبوی که مرسله یا منقطع السند هستند، اما اولاً، در میان آن‌ها غیر نبوی نیز وجود دارد و ثانیاً، فقها مستندشان برای اثبات لزوم رعایت ترتیب، همین روایات بوده است؛ بنابراین، بر مبنای جبران ضعف سند به عمل، مشکل سندی وجود ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، بر فرض تنزل از دلیل اول، مرحله دوم و نیز مرحله سوم از امر و نهی، موجب ایذا و هتک حرمت است و هر یک از این دو، عملی حرام است؛ بنابراین، مرحله دوم و سوم فی نفسه جایز نیستند؛ اما از باب اهم و مهم، در صورتی که جلوگیری از منکر و یا تحقق معروف، متوقف بر آن باشد، واجب شده‌اند. پرواضح است که این توقف، در جایی صادق است که امکان اجرای مرحله اول، پیش از مرحله دوم و اجرای مرحله دوم، پیش از مرحله سوم وجود نداشته باشد والا از باب قاعده «الایسر فالایسر» باید ترتیب رعایت شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً، می‌توان گفت تا هنگامی که بتوان جلوگیری از منکر یا تحقق معروف را در مرحله اول به سامان رساند، ادله از وجوب مرحله دوم و سوم منصرف است؛ بنابراین، رعایت ترتیب واجب است مگر در صورتی که اثر مرحله اول و دوم در شخص مقابل، یک‌سان باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اکتفا بر مرتبه اول، با احتمال تأثیر و رفع منکر، واجب است. هم چنین در مرتبه اول تا ممکن است، باید بر مرحله پایین‌تر بسنده شود و از مرحله آسان‌تر آغاز شود؛ به ویژه اگر مخاطب امر و نهی، مورد هتک حرمت قرار می‌گیرد، باید به حداقل اکتفا گردد و اگر مطلوب، با اخم کردنی که مطلب را می‌فهماند، حاصل شود، نوبت به مرحله بالاتر نمی‌رسد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل این مسئله، همان‌گونه که در مباحث قبل مطرح شد، عبارت است از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، هتک احترام و ایذای مسلمان حرام است و این حرمت به مقداری که امر و نهی متوقف بر آن است، رفع ید شده است و بی‌شک تا مرتبه نخست ممکن باشد، امر و نهی بر مرتبه دوم متوقف نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، روایاتی که یک نمونه از آن نقل شد، دلالت دارند بر این‌که تا مرتبه اول ممکن است، نوبت به مرتبه بعد نمی‌رسد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً، می‌توان گفت که ادله امر به معروف، از مراتبی که مرتبه قبل از آن ممکن باشد، منصرفند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. اگر احتمال داده شود که مقصود، با موعظه و راهنمایی و گفتار از روی مهربانی به دست می‌آید، این کار واجب است و بیش‌تر از آن جایز نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل این مسئله، ممکن است عبارت باشد از این‌که ادله هتک احترام و ایذای مسلمان، دلالت دارند بر حرمت و این ادله، با ادله امر به معروف و نهی از منکرتخصیص خورده‌اند. از این‌رو، قدر متیقن از تخصیص، امر و نهی است که تحقق هدف، یعنی نشر معروف و جلوگیری از منکر، بر آن متوقف است و بیش‌تر از آن، داخل در عنوان هتک و ایذا است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اگر بعضی از مراتب مرحله دوم (زبانی) اهانت و اذیت کم‌تری را نسبت به امر و نهی مرتبه اول (قلبی) برای شخص مأمور و منهی در برداشته باشد، واجب است به همان مرتبه دوم بسنده شود؛ بنابراین اگر موعظه و یا راهنمایی با گفتار نرم و با روی گشاده و خندان مؤثر باشد و اذیت کم‌تری را نسبت به قهر و همانند آن برای مخاطب در برداشته باشد، تجاوز از آن به مرتبه دیگر جایز نیست؛ زیرا افراد مختلفند. پس چه بسا فردی تحمل قهر نسبت به گفتار، برای او سنگین‌تر باشد و موجب ناراحتی و اهانت بیش‌تری به او شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== لزوم گرفتن اذن از امام (ع) ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله دیگری که درباره مرتبه سوم مطرح است، این است که آیا امر به معروف و نهی از منکر با دست (قدرت) اگر مستلزم ضرب، جرح و یا قتل باشد، نیازمند به اجازه امام است یا نه؟ اگر پاسخ مثبت است، آیا در عصر غیبت، که دست‌رسی به امام معصوم نیست، آیا اجازه فقیه کافی است یا نه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این باره، نظریاتی مطرح است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) در قتل و جرح، اجازه شرط است. بسیاری از فقها این قول را پذیرفته‌اند؛ از جمله، محقق حلی در شرایع، علامه حلی در ارشاد الاذهان و مقدس اردبیلی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) برخی از فقها نیز نظر داده‌اند که اذن امام۷ شرط نیست؛ از جمله، علامه در منتهی و تحریر و سید مرتضی به گفته شیخ طوسی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ادله شرط نبودن اذن امام (ع) ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای استدلال بر شرط نبودن اذن امام، به چند دلیل تمسک شده است؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل اول: همان‌گونه که مرتبه اول و دوم برای مصلحت جامعه واجب شده و به اذن امام مشروط نیست، هم چنین مرتبه سوم برای مصلحت عامه مردم بوده و به چیزی مشروط نیست. شیخ طوسی در این باره می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر پرسیده شود که آیا برای نهی از منکر، تهیه سلاح واجب است، در پاسخ می‌گویم: اگر نیاز باشد، در صورت امکان واجب است؛ زیرا خداوند امر کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهر این عبارت، استدلال به اطلاق امر است بر مدعا؛ به این بیان که چون امر به معروف و نهی از منکر، مطلق است و به اذن امام مشروط نشده است، پس در مورد شک، به اطلاق امر و نهی تمسک می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقد و بررسی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که این استدلال، ناتمام باشد؛ زیرا: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، تمسک به اطلاق برای داخل کردن فرد یا افراد مورد شک، در صورتی صحیح است که فرد و یا افراد مورد بحث، داخل در عنوان باشند و شک در ورود یا خروج، از نظر زمان یا احوال و مانند آن باشد؛ اما درباره ضرب و جرح و قتل این چنین نیست؛ زیرا پیش از این، بیان شد که امر و نهی، قول مخصوص است و هیچ‌یک از این موارد، داخل در حقیقت امر و نهی نیست؛ بنابراین، تمسک به اطلاق امر و نهی برای داخل کردن ضرب و جرح یا قتل درست نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، بر فرض این‌که بگوییم: «امر و نهی در این‌جا به معنای طلب است و طلب اعم است از طلب قولی و فعلی؛ بنابراین، برای زدن و مجروح کردن یا کشتن به قصد تحقق معروف و یا ریشه کن کردن منکر نیز منکر صادق است»، با این حال، جای تمسک به اطلاق نیست؛ زیرا میان ادله امر به معروف و نهی از منکر و ادله حرمت ایذا و هتک حرمت، تعارض هست و در مقام رفع تعارض، هر چند ممکن است گفته شود که ادله امر و نهی مقدم می‌شود ـ زیرا حرمت ایذا و هتک احترام، به عنوان اولی است و ادله ا مر و نهی به عنوان ثانوی است و عنوان ثانوی بر عنوان اولی مقدم می‌شود ـ اما این سخن درست نیست؛ چون هر چند نسبت ادله امر و نهی، با ادله حرمت ایذا و هتک احترام، نسبت عنوان ثانوی به عنوان اولی است، اما به منزله تخصیص از ادله حرمت ایذا هستند و قاعده در موارد شک در تخصیص یا تقیید زاید، رجوع به عموم و اطلاق و اکتفا به قدر متیقن است. قدر متیقن از تخصیص عموم حرمت ایذا نیز ضرب و جرح و قتلی است که با اذن امام معصوم۷ یا نائب امام باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ادله اشتراط اذن امام (ع) ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که قائل به اشتراط اذن امام۷ در مرتبه سوم نیز هستند، به ادله‌ای استدلال کرده‌اند؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل اول: اگر برای تحقق امر به معروف و نهی از منکر، مجروح کردن یا کشتن جایز باشد، پی‌آمد آن، هرج و مرج و اختلال در نظام خواهد بود و پرواضح است که شارع مقدس، راضی به اختلال در نظام نیست؛ زیرا حفظ نظم به مراتب اهمیت بیش‌تری نسبت به تحقق یک معروف یا جلوگیری از یک منکر دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، اگر بدون اذن امام۷ برای تحقق این اصل، جرح و قتل جایز باشد، طرف مقابل نیز دست به چنین عملی خواهد زد. در نتیجه، افزون بر هرج و مرج و اختلال در نظام، موجب قتل نفوس خواهد شد و بی‌شک، قتل نفوس از محرمات مؤکد است. پس نقض غرض خواهد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل دوم: ممکن است گفته شود که ادله امر به معروف و نهی از منکر، منصرف از مواردی هستند که نیاز به ضرب و جرح یا قتل دارند و روایاتی که دلالت دارند بر این‌که معروف و منکر را حتی با قدرت باید عملی کرد، حمل بر مورد اجازه از سوی حاکم اسلامی می‌شوند، مگر این‌که امر و نهی را به معنای گسترده‌ای بدانیم که جهاد نیز مصداقی از آن به شمار می‌آید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل سوم: هتک احترام و ریختن خون مسلمان حرام است. این حرمت، تنها در موردی که امام معصوم۷ اجازه دهد، تخصیص خورده است و در غیر مورد تخصیص، ادله حرمت هتک احترام و ریختن خون مسلمان، هم‌چنان به قوت خود باقی هستند؛ بنابراین اگر امر به معروف یا نهی از منکر، متوقف برضرب یا جرح یا قتل باشد، مرجع، ادله حرمت هتک و قتل است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل چهارم: اگر ضرب و جرح و قتل برای تحقق معروف و جلوگیری از منکر، بدون اذن امام۷ جایز باشد، باید جهاد ابتدایی نیز مشروط به اجازه امام نباشد، در حالی که جهاد ابتدایی، چون مستلزم جرح و قتل است، بدون اذن امام جایز نیست. پس در امر و نهی چنین است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقد و بررسی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این استدلال از جهاتی ناتمام است؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، اشتراط جهاد ابتدایی به اذن امام (ع) مورد اختلاف است. بعضی از فقها چنین شرطی را قبول ندارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، بر فرض تنزل، کسانی که اذن امام را در جهاد ابتدایی شرط می‌دانند، این را از باب نصوص و روایات خاص شمرده‌اند، نه از باب این‌که مستلزم جرح و قتل است، بلکه در روایات آمده است که شرط اذن امام از آن‌رو است که احکام الهی و تقسیم غنایم و مانند آن، رعایت نمی‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قول به تفصیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ثانی قائل به تفصیل شده و بر این باور است که در جایی که امر به معروف و نهی از منکر، نیازمند قتل باشد، اجازه امام۷ لازم است و در غیر آن، لازم نیست. ایشان در مقام استدلال بر این مدعا فرموده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما (جواز) قتل (برای امر به معروف و یا نهی از منکر) واضح نیست؛ زیرا ادله، شامل آن نمی‌شود؛ چون مفهوم امر و نهی با قتل منتفی است؛ به علت این‌که هدف از امر و نهی، این است که شخص مأمور و منهی، مورد امر و نهی را انجام دهد و امر و نهی در او تأثیر کند و باکشته شدن شخص مأمور و منهی، جایی برای تأثیر امر و نهی نمی‌ماند و تأثیر این امر و نهی بر دیگران کافی نیست؛ زیرا هدف اصلی، شخص مأمور و منهی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که استدلال شهید بر این تفصیل، تمام نباشد؛ زیرا هر چند با قتل، موضوع تأثیر امر و نهی بر شخص مأمور و منهی منتفی می‌شود، ولی تأثیر آن بر دیگران کافی برای وجوب است. هم چنین این‌که می‌فرماید: هدف اصلی، شخص مأمور است، تمام نیست؛ زیرا هدف اصلی، تحقق معروف و جلوگیری از ارتکاب منکر، در جامعه اسلامی است. ثانیاً، این استدلال نقض می‌شود به وجوب اجرای حدود، که موجب قتل می‌باشد و سبب اصلاح جامعه اسلامی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اختیار ولی فقیه درباره مرحله سوم ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این‌که ثابت شد که مرحله سوم (امر و نهی با دست) در عصر حضور امام۷ نیازمند اجازه است، این پرسش مطرح می‌شود که به هنگام دست‌رسی نداشتن به امام معصوم چه باید کرد؟ آیا این مرحله از امر به معروف و نهی از منکر تعطیل خواهد شد و یا نیازی به اجازه ندارد و برای همه انسان‌های مکلف جایز است؟ یا این‌که فقیه جامع شرایط، جانشین امام معصوم می‌شود؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که احتمال سوم صحیح باشد. صاحب جواهر در این باره می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواز مرحله سوم امر به معروف و نهی از منکر، در عصر غیبت، برای نایب امام، با فرض تحقق همه شرایط امر و نهی، از جمله در امان بودن از ضرر و فتنه و فساد، قول قوی است؛ به دلیل فراگیر بودن ولایت فقیه، به ویژه براساس نظر کسانی که اقامه حدود را برای فقیه جایز می‌دانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این عبارت استفاده می‌شود که فقیه جامع شرایط، در عصر غیبت، برای تصدی مرحله سوم امر و نهی، جانشین امام معصوم است و دلیل آن، عموم و اطلاق ولایت فقیه است. افزون بر این استدلال، برخی از فقها ادعای اجماع کرده‌اند بر این‌که اختیارات امام معصوم در عصر حضور، برای فقیه جامع شرایط، در عصر غیبت ثابت است، مگر مواردی که با اجماع و یا روایت خاص، خارج شده باشد. به دو نمونه از آن توجه فرمایید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) صاحب جواهر از محق کرکی، در رساله صلاة جمعه نقل می‌کند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقهای شیعه اتفاق کرده‌اند بر این‌که فقیه عادل، امین و جامع شرایط فتوا، که از آن به مجتهد در احکام شرعی یاد می‌شود، در عصر غیبت، از سوی امامان معصوم نیابت دارد در آنچه دخیل در نیابت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) صاحب جواهر پس از چند سطر که در این باره سخن گفته ا ست، در مقام رد منکران ولایت فقیه می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شگفت‌انگیز وسوسه برخی از مردم درباره ولایت فقیه است، بلکه گویا چیزی از مزه فقه را (منکران ولایت فقیه) نچشیده و چیزی از لحن و رمز کلام آنان را نفهمیده‌اند و در مقصود گفتار ایشان در (مقبوله) «انی جعلته علیکم حاکما و قاضیا و حجة و خلیفة» و همانند آن، دقت نکرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اگر رفع منکر متوقف بر وارد شدن در خا نه یا ملک شخص و تصرف در اموال وی، مانند فرش باشد، اگر منکر از امور مهمی باشد که شارع به هیچ وجه راضی به انجام دادن آن نیست، مانند قتل نفس محترم، جایز است و در غیر این صورت، تصرف مشکل است، هر چند بعضی از مراتب تصرف، در بعضی از منکرات، جایز است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل این فرع فقهی، عبارت است از این‌که تصرف، مقدمه تحقق واجب است و مقدمه واجب از نظر عقلی واجب است و از باب ملازمه میان حکم عقل و شرع، از نظر شرعی نیز واجب خواهد بود. اگر اشکال شود که تصرف در اموال دیگران شرعاً حرام است، در پاسخ باید گفت که حرمت تصرف در اموال دیگران با ادله امر و نهی تخصیص می‌خورد؛ زیرا فرض این است که مورد امر به معروف و نهی از منکر، جزو موارد اهم است و مقدم می‌شود و گرنه، باید مرحله سوم از امر به معروف و نهی از منکر لغو باشد؛ زیرا غالباً مرحله سوم، مستلزم ارتکاب حرام است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محقق نراقی نیز پس از تبیین شؤون و وظایف امام معصوم می‌فرماید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... هر شأنی و اختیاری که برای رسول خدا (ص) و امام معصوم، که سلطان مردم و حصن اسلامند، ثابت است، برای فقیه نیز ثابت است، مگر مواردی که با دلیل و اجماع و یا نص و همانند آن‌ها خارج شده باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرواضح است که تصدی مرحله سوم امر به معروف و نهی از منکر، نه تنها با نص و اجماع از این قاعده خارج نشده است، بلکه می‌توان ادعا کرد که نص و اجماع بر داخل بودن آن ثابت است. دلیل دیگری که می‌توان بر این مدعا اقامه کرد این است که ممکن است گفته شود: در ابواب فقه، عنوان «امام» کاربردی گسترده و عام دارد و هم شامل امام معصوم۷ و هم فقیه جامع شرایط می‌شود، مگر این‌که قرینه لفظیه یا حالیه و دلیل خارجی بر خلاف آن اقامه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اثبات این مدعا با مراجعه به روایاتی که درباره وظایف امام در نماز جمعه، جمع‌آوری زکات، خمس، انفال، برگزاری حج، گرفتن جزیه، اجرای حدود و قصاص و همانند آن‌ها رسیده است، به خوبی امکان‌پذیر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. اگر مطلوب و مقصود (تحقق معروف و رفع منکر) متوقف بر کتک زدن و به درد آوردن باشد، ظاهراً ارتکاب هر یک از این دو جایز است، به شرط رعایت قاعده «الایسر فالایسر» و «الاسهل فالاسهل». با این وصف، سزاوار است که از فقیه جامع شرایط اجازه گرفته شود. حتی شایسته است که این اجازه، برای زندانی و تبعید کردن و همانند آن‌ها نیز باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای جواز کتک زدن، اولاً، ادعای اجماع شده است و ثانیاً، زدن مقدمه تحقق واجب است و مقدمه واجب، واجب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دلیل وجوب رعایت «الاسهل فالاسهل» نیز بارها بیان شده است که زدن دیگران حرام است، مگر به اندازه‌ای که مقدمه تحقق معروف و رفع منکر باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل واجب نبودن اجازه گرفتن از فقیه نیز اطلاق و عموم ادله امر به معروف و نهی از منکر است؛ اما دلیل رجحان اجازه گرفتن از فقیه، این است که این اجازه، موافق با احتیاط است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اگر جلوگیری از منکر، سبب ایجاد جراحت یا قتل شود، جایز نیست، مگر با اجازه امام۷ بنابر اقوا. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه می‌تواند دلیل این فرع فقهی باشد، به تفصیل گذشت و نیازی به تکرار آن نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل پنجم: وظایف دولت و ملت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ضرورت تأسیس تشکیلات ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه همه مردم است، اما برای اجرای برخی از مراحل یا بعضی از مصادیق آن، دولت اسلامی‌باید اقدام کند و اگر مردم بخواهند برای بعضی از این مراحل، کاری به عنوان امر به معروف و نهی از منکر انجام دهند، باید با اجازه مسؤولان حکومت و در رأس آنان ولی فقیه باشد. بعضی از آیات و روایات نیز بر این دلالت دارند که دولت و مسلمانان صاحب مکنت و قدرت، برای امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه ویژه دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جای بحث نیست که برای ایفای وظایف، باید تشکیلاتی منسجم و قدرتمند تشکیل شود؛ اما درباره این‌که این تشکیلات، به چه شکلی باشد (وزارت، سازمان، کمیته، ستاد و یا...) باید مقامات و کارگزاران ارشد نظام، از جمله، نمایندگان مجلس تصمیم بگیرند. پرواضح است که تشکیلات امر به معروف و نهی از منکر، به این معنا نیست که این فریضه بزرگ، رنگ دولتی پیدا کند و مردم از وظایف خویش غافل شوند، بلکه محدوده و قلمرو این تشکیلات، عبارت است از پشتیبانی آمران و ناهیان مردمی و برعهده گرفتن وظایفی که از نظر شرعی، مردم به تنهایی حق دخالت در آن‌ها را ندارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بخش، به بررسی برخی از ادله‌ای که بر این مدعا دلالت دارند و نیز پاره‌ای از سازمان‌های دولتی که در این زمینه، نقش اساسی دارند و وظیفه مردم اگر دولت به وظایفش عمل نکند، می‌پردازیم. پیش از آغاز این بحث، شایسته است نگاهی اجمالی بیندازیم به تشکیلات متصدی این فریضه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تشکیلات متصدی در کشورهای دیگر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کشورهای اسلامی از نظر تشکیلات متصدی و مجری امر به معروف و نهی از منکر، به سه دسته تقسیم می‌شوند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) کشورهایی که به وجهه حکومتی این فریضه، توجه کرده و بر همین اساس، برنامه‌ریزی و نهادهایی را تأسیس کرده‌اند. در صدر این کشورها می‌توان از عربستان سعودی نام برد. این کشور، تشکیلاتی مستقل و قانونمند با وجهه حکومتی و وظایف مشخص و اختیارات و پشتیبانی گسترده، با ویژگی‌های زیر تأسیس کرده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هیئت یا شورای امر به معروف و نهی از منکر، از عالی‌ترین شوراهای نقش آفرین در کشور است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. رئیس هیئت، با رتبه وزیری، توسط پادشاه (ملک) منصوب می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. آیین‌نامه این تشکیلات، توسط هیئت وزیران تصویب می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. دولت در چهارچوب لایحه، از آمران و ناهیان حمایت همه‌جانبه می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. میان این هیئت و ارگان‌های دیگر، از جمله، نیروهای انتظامی و امنیتی، ارتباط وثیق وجود دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. این تشکیلات، در همه مناطق شعبه دارد و امیر هر منطقه، بر کار آن نظارت دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. نقش تشکیلات، افزون بر ارشاد فرهنگی، قضایی و اجرایی نیز هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مأموران این تشکیلات، باگشت زنی در خیابان‌ها بر رعایت امور ظاهری و انجام دادن فرایض، از جمله، نماز نظارت دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. بودجه این تشکیلات را دولت تأمین می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کشورهای دیگر، مانند کویت، تشکیلاتی با نام «سازمان توسعه اجتماعی»، در سودان، با نام «سازمان احیای فعالیت‌های اسلامی» و در مصر، به نام «پلیس آداب» وجود دارد که کم و بیش، وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را ایفا می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) کشورهایی که در آن‌ها وجهه مردمی امر به معروف و نهی از منکر، بر وجهه حکومتی آن غالب است و تشکیلات منسجم غیردولتی در این زمنیه فعالیت دارند؛ مثلاً در کشور مصر، مساجد به مرکزی برای تشکیلات کانون‌ها و شبکه‌هایی تبدیل شده‌اند که مردم را با نام‌های مختلف، سازماندهی می‌کنند؛ مانند «جمعیت الشریعه»، «انصار السنه المحمدیه» و «جماعة الهدایه» و یا در پاکستان برخی از احزاب، در درون تشکیلات حزبی خود، در چهارچوب سیاست‌های حزبی، گروه‌هایی را تشکیل می‌دهند که نقش امر به معروف و نهی از منکر را بر عهده دارند؛ مانند گروه شباب ملی، وابسته به جماعت اسلامی پاکستان و یا در اردن، گروه ارشاد عام، وابسته به اخوان النبی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) کشورهایی که در آن‌ها نه تشکیلاتی حکومتی وجود دارد و نه مردمی که متکفل اجرای این فریضه باشد و مردم یا حکومت، به شکل پراکنده و موردی، این وظیفه را انجام می‌دهند؛ مثلاً در کشور امارات متحده عربی، دولت عکس مزاحمان نوامیس مردم را در روزنامه‌ها چاپ می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ادله اثبات مسؤولیت دولت در اجرای امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادله‌ای که می‌توان بر مسؤولیت داشتن دولت در اجرای این فریضه، به آن‌ها استدلال کرد، فراوانند؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از بعضی آیات استفاده می‌شود که تأسیس تشکیلاتی برای عهده‌داری امور امر به معروف و نهی از منکر، لازم است؛ مانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و باید از شما گروهی باشند که به نیکی بخوانند و به کارهای پسندیده فرمان دهند و از کارهای زشت و ناپسند باز دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفسیر نمونه، پس از تقسیم امر به معروف، به فردی و اجتماعی، آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز در پاره‌ای از کشورهای اسلامی، مانند حجاز، با الهام از آیه فوق، تشکیلاتی مخصوص مبارزه با فساد و دعوت به انجام مسؤولیت‌های اجتماعی، به نام «اداره حسبه»... و یا آمران به معروف وجود داشته است... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیه این مطلب را بعضی از تفاسیر دیگر نیز، مانند تفسیر نور، بیان کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان کسانی که اگر ایشان را در زمین جایگاه و قدرت دهیم، نماز را بر پا دارند و زکات دهند و به کار نیک و پسندیده فرمان داده و از کار زشت و ناپسند باز دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از مفسران، از این آیه استفاده کرده‌اند که امر به معروف و نهی از منکر، در بعد اجتماعی و اوامر و نواهی مرحله سوم، نیازمند تشکیلاتی منسجم است؛ از جمله، در تفسیر نور آمده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر به قدرت نیاز دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایات =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال: سمعته یقول وسئل عن الامر بالمعروف والنهی عن المنکر أواجب هو علی الامة جمیعا، فقال: لا. فقیل له: ولِمَ؟ قال: انما هو علی القوی المطاع العالم بالمعروف من المنکر لا علی الضعیف. از امام صادق (ع) شنیدم، در حالی که از ایشان پرسیده شد: آیا امر به معروف و نهی از منکر بر همه افراد امت اسلامی واجب است؟ فرمود: نه. پرسیده شد: چرا؟ در پاسخ فرمود: همانا امر به معروف و نهی از منکر بر فرد توانای اطاعت‌پذیر آگاه به معروف از منکر واجب است، نه بر فرد ناتوان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این روایت استفاده می‌شود که برای امر به معروف و نهی از منکر باید افرادی قوی و توانمند باشند که این مطلب، به دلالت التزامی دلالت دارد بر این‌که امر به معروف و نهی از منکر، هنگامی اثر دارد که از موضع قدرت و اقتدار باشد؛ بنابراین، حکومت اسلامی برای انجام دادن وظایفی که برای اجرای امر به معروف و نهی از منکر دارد، باید تشکیلاتی را پایه‌ریزی کند که با اقتدار بتواند آن وظایف را به سامان رساند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام نیز براین باور بودند که امر به معروف، نیازمند تشکیلاتی منسجم و سازماندهی شده است. شهید محلاتی در این باره می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی دو روز آخری که امام در تهران تشریف داشتند، فیلم کاخ و کوخ را نمایش دادند که حلبی‌آباد و وضع بد زندگی‌ها را نشان می‌داد. امام حالشان خیلی منقلب شد. شبی بود که فردای آن روز می‌خواستند امام را به قم ببرند. رفقا را جمع کردند؛ از جمله، شهید بهشتی، آقای هاشمی، بنده و سایرین. عصبانی فرمودند:... مسئله سوم، امر به معروف و نهی از منکر را مطرح کردند که باید وزارت امربه معروف و نهی از منکر تشکیل شود و رئیس آن یک مجتهد باشد که اگر یک روزی در این کشور، وزیر یا نخست‌وزیری شراب خورد، بخوابانند وسط خیابان و شلاقش بزنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیه این مطلب را حضرت امام به هنگام ورود به قم فرموده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما وزارت امر به معروف و نهی از منکر تشکیل می‌دهیم... با فساد مبارزه می‌کنیم، فحشا را از بین می‌بریم، مطبوعات، رادیو تلویزیون و سینما را اصلاح می‌کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== به کارگیری نهادهای مسؤول ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وظایف و مسؤولیت‌های دولت، برای اجرای این وظیفه، در زمان‌ها و مکان‌های مختلف، متفاوت است؛ مثلاً دولت اسلامی باید همه امکانات و توانش را برای ریشه‌کن کردن منکرات و نشر معارف و خوبی‌ها جهت‌دهی کند. پرواضح است که برخی از نهادها نسبت به نهادهای دیگر، تأثیر بیش‌تری در این امر دارند. این گونه نهادها وظیفه دو چندانی در این زمینه دارند؛ مانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مطبوعات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. رادیو و تلویزیون &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. آموزش و پرورش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مراکز دانشگاهی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قوه قضاییه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. نیروهای انتظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. شهرداری‌ها (فرهنگ‌سراها، پارک‌ها و...)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مجلس شورا (در بعد نظارت و قانون‌گذاری) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. نهادهای نظارتی (بازرسی کل کشور، دیوان محاسبات و...)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مبارزه با بسترهای منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر پدیده‌ای می‌تواند معلول عوامل مختلفی باشد؛ از جمله، گناه بسترهای گوناگونی دارد. در جامعه اسلامی برای جلوگیری از وقوع جرم و منکر، باید این عوامل، با کاوش‌های علمی شناسایی شوند و نتایج آن، در ا ختیار عوامل اجرایی نظام قرار گیرد تا با همه امکانات، برای جلوگیری از تحقق و یا رفع آن‌ها اقدام شود. برخی از این عوامل و بسترهای مهم عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نادانی و جهل افراد در زمینه منکرات و معروف‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. فقر و تنگ دستی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ضعف باورهای دینی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. نبودن تربیت و فرهنگ صحیح اسلامی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. فراغت و بی‌کاری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. گرایش‌های منفی جامعه؛ مانند فرهنگ اسراف و تبذیر و غرب‌زدگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نهاد حسبه، جانشین تشکیلات امر به معروف و نهی از منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسبه در میان اهل سنت، نهادی حکومتی است که وظایف آمران وناهیان را ایفا می‌کند و از گذشته تا به امروز، در بسیاری از کشورهای اسلامی برقرار بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه در میان اهل سنت، از وظایف و شرایط محتسب به شمار می‌آید، نسبت به وظایف، شرایط و کارکرد آمر به معروف و ناهی از منکر، از جهات بسیاری تفاوت دارد. پرسشی که به ذهن می‌آید، این است که آیا ممکن است در حکومت اسلامی، نهاد حسبه را تشکیلاتی دولتی، که وظایف امر به معروف و نهی از منکر را برعهده دارد، معرفی کرد؟ از این‌رو، شایسته است نگاهی اجمالی به برخی از مباحث نهاد حسبه، به ویژه تفاوت‌های آن با نهاد امر به معروف و نهی از منکر بیندازیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تعریف حسبه ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسبه از ریشه «حسب» واسم مصدر، به معنای شمارش کردن است. این لفظ در کتاب‌های لغت، به معنای دیگر نیز به کار رفته است که بیش‌تر با معنای اصطلاحی آن ارتباط دارد تا معنای لغوی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقهای اهل سنت، بیش از فقهای شیعه، به موضوع حسبه پرداخته‌اند که شاید یکی از علت‌های آن، این باشد که آنان یا جزو حکمرانان زمان خویش بوده‌اند، مانند محمداحمد قرشی معروف به ابن إخوة و عبدالرحمن بن نصر بن عبدالله شافعی شیرازی معروف به نبراوی و یا دست کم با حکومت‌های عصر خویش هم‌کاری داشته‌اند. از این‌رو، در این جا نخست نظر فقهای اهل سنت را بررسی می‌کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماوردی، که جزو اولین کسانی است که درباره حسبه دست به تألیف زده است، می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسبه عبارت است از دستور بر نیکی، هرگاه که آشکارا ترک شود و نهی از منکر، هرگاه آشکارا انجام گیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از دیگر فقهای اهل سنت نیز همین تعریف را پذیرفته‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مفهوم حسبه از نگاه فقهای شیعی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقهای شیعه درباره حسبه، کم‌تر بحث کرده‌اند. گفته می‌شود که نخستین فقیهی که مسئله حسبه را مطرح کرده است، شهید اول در کتاب دروس است. در هر صورت، بحرالعلوم در تعریف حسبه می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسبه به معنای قربت است و مقصود از آن، تقرب به خداوند متعال است و مورد آن، هر کار خوبی است که می‌دانیم شارع تحقق آن را بدون در نظر گرفتن شخص خاصی خواسته است؛ بنابراین، ولایت در امور حسبی، همانند ولایت فقیه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفاوت اصلی میان نگرش فقهای شیعه و اهل سنت، درباره مسئله حسبه، در این است که فقهای سنی به علت ارتباط تنگاتنگشان با حکومت، آن را نهادی حکومتی دانسته‌اند. از این‌رو، درباره آن، از جهات مختلف، مانند شرایط، وظایف و تفاوت آن با اصل امر به معروف و نهی از منکر، به تفصیل بحث و تحقیق کرده‌اند، بر خلاف فقهای شیعه؛ زیرا آنان نه تنها با حکومت‌های ظالم عصر خویش ارتباط نداشته‌اند، بلکه به شکل‌های گوناگون، با آن‌ها مخالفت و مبارزه می‌کرده‌اند. از این‌رو، نیازی به طرح مسئله حسبه، به عنوان نهادی حکومتی نداشته‌اند. این مطلب، دربرداشت فقها از همه مباحث فقه، از جمله، امر به معروف و نهی از منکر اثر کرده است و در نتیجه، جنبه فردی آن را بر بعد اجتماعی و حکومتی ترجیح داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تفاوت حسبه با امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از فقها نهاد حسبه را با اصل امر به معروف و نهی از منکر، هم‌سان و دارای یک کاربرد دانسته‌اند. از این‌رو، جای این پرسش هست که آیا میان این دو عنوان، تفاوتی وجود دارد یا نه؟ و اگر تفاوتی هست، چیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این‌باره، بیش‌ترین مطلب را ماوردی بیان کرده است. وی پس از تعریف حسبه، می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان محتسب (مسؤول اجرای موارد حسبه) و متطوع (آمر به معروف و ناهی از منکر) از نه جهت تفاوت وجود دارد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. وجوب حسبه بر محتسب، از باب ولایت و وجوب آن نیز عینی است؛ ولی بر غیر محتسب واجب کفایی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. محتسب نمی‌تواند مسؤولیت حسبه را رها کند و به کار دیگری اشتغال پیدا کند؛ ولی متطوع می‌تواند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شخص محتسب نصب شده است تا برای نابودی منکرات به او مراجعه شود، برخلاف متطوع. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بر محتسب لازم است کسانی را که به ا و برای رفع منکر مراجعه می‌کنند، اجابت کند، برخلاف متطوع. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بر محتسب فحص از ترک معروف و انجام منکرات واجب است؛ ولی بر متطوع واجب نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. محتسب می‌تواند برای پیش رفت امور حسبه، کمک کار انتخاب کند. برخلاف متطوع. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. محتسب حق تعزیر دارد، به شرطی که به اندازه حد نرسد؛ ولی متطوع چنین حقی را ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. محتسب حق ارتزاق از بیت‌المال را دارد؛ ولی متطوع این حق را ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. محتسب در امور عرفی می‌تواند طبق نظر شخصی عمل کند؛ اما متطوع نمی‌تواند؛ بنابراین، فرقِ میان والی حسبه، هر چند این حسبه، امر به معروف و نهی از منکر است، با متطوع، هر چند حق امر به معروف و نهی از منکر دارد، در این امور نه‌گانه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تأمل در این امور، دانسته می‌شود که تفاوت اساسی میان نهاد حسبه و اصل امر به معروف و نهی از منکر در این است که اگر نهاد و سازمانی مستقل از جانب حکومت، مسؤولیت امر و نهی را برعهده گیرد و از پراکندگی آن جلوگیری کند، عنوان حسبه بر آن صادق خواهد بود؛ اما اگر مردم به گونه پراکنده و خودجوش، برای انجام وظیفه شرعی، دست به امر و نهی بزنند، عنوان امر به معروف و نهی از منکر صادق خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تدوین قوانین جامع ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرواضح است که تدوین قا نون برای امور مربوط به اجتماع، اهمیت بسیاری دارد و بدون قانون کارآمد، هر حرکت اجتماعی، ناکام خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ زیرا برای آشنایی با معروف و منکر، چگونگی اجرا و دیگر امور مربوط به آن‌ها نیاز شدید به تدوین قانون است. افزون بر این، چون در ماهیت امر به معروف و نهی از منکر، رویارویی با دیگران و گاهی با صاحبان قدرت نهفته است، نیاز دو چندان به قانونی دارد که از آمران و ناهیان پشتیبانی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، از جمله وظایف دولت اسلامی، تدوین قانونی جامع و کارآمد، برای این اصل و فریضه سیاسی ـ اجتماعی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا نگاهی گذرا به وضعیت امر به معروف در قوانین موضوعه می‌کنیم تا مشخص شود که آیا دولت، به این وظیفه خطیر خود، جامه عمل پوشانده است یا نه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چشم‌انداز امر به معروف و نهی از منکر در قانون اساسی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. برای کارآمدی بیش‌تر هر نهاد و تشکیلات اجتماعی یا دینی در جامعه، باید آن را قانونمند و نهادینه کرد. در غیر این صورت، از پایگاه اجتماعی و مدنی لازم محروم خواهد بود و از جهات گوناگون، در معرض زوال و نابودی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تدوین کنندگان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، با توجه به مطلب یاد شده و نیز به علت اهمیت این فریضه مهم، آن را به شکل یک اصل قانونی مطرح کرده‌اند. اهمیت امر به معروف و نهی از منکر، به حدی است که می‌توان گفت: حکومت و نظام جمهوری اسلامی، از سویی علت غایی آن اصل است ـ زیرا زیربنای تحقق نظام اسلامی، امر به معروف و نهی از منکر است ـ و از سوی دیگر، این اصل، غایت و نتیجه حکومت اسلامی است؛ زیرا اصلی‌ترین هدف مردم و رهبران آنان در تشکیل حکومت اسلامی، بسط و نشر معروف‌ها و رفع و دفع منکرات دینی و اجتماعی بوده است. در اصل هشتم قانون اساسی می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمهوری اسلامی ایران، دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه‌ای است همگانی و متقابل، بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. شرایط و حدود و کیفیت آن را قانون معین می‌کند. (والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== موارد دیگر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله امر به معروف و نهی از منکر، افزون بر اصل هشتم، که در آن به صراحت و نص، تبیین و تأکید شده است، در دیگر اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز به شکل‌های گوناگون مطرح شده است. در این بخش، شایسته است برای تبیین اهمیت این اصل، برخی از این موارد، به اجمال مطرح گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فصل چهارم قانون اساسی، درباره مسائل اقتصادی و مالی و ریشه کن کردن فقر و محرومیت، مطالبی مطرح شده است؛ از جمله، در بندهایی از اصل چهل و سوم آمده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. منع اضرار به غیر و انحصار و احتکار و ربا و دیگر معاملات باطل و حرام. ۶. منع اسراف و تبذیر در همه شؤون مربوط به اقتصاد، اعم از مصرف، سرمایه‌گذاری، تولید، توزیع و خدمات. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موارد یاد شده، هر چند تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر مطرح نشده‌اند، ولی از مصادیق بارز و مهم منکرات اجتماعی و اقتصادی هستند که دولت موظف است با ابزار و روش‌هایی که در اختیار دارد، مانند وضع قانون، از تحقق آن‌ها جلوگیری کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مطلب، با توجه به این‌که قبلاً ثابت شد که دفع منکر، مانند نهی از منکر، واجب است، بلکه نهی از منکر، غیر از دفع منکر، معنای دیگری ندارد، روشن‌تر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اصل چهل و نهم آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت موظف است ثروت‌های ناشی از ربا، غصب، رشوه، اختلاس، سرقت، قمار، سوء استفاده از موقوفات، سوء استفاده از مقاطعه کاری‌ها و معاملات دولتی، فروش زمین‌های موات و مباحات اصلی، دائر کردن اماکن فساد و سایر موارد غیر مشروع را گرفته و به صاحب حق رد کند و در صورت معلوم نبودن او، به بیت‌المال بدهد. این حکم باید با رسیدگی و تحقیق و ثبوت شرعی به وسیله دولت اجرا شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موارد یاد شده نیز از مصادیق منکرات اقتصادی ـ اجتماعی است که جز با اقدامات دولت، ریشه کن نمی‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اصل سوم، که در مقام تبیین وظایف دولت جمهوری اسلامی است، شانزده بند آمده است؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی، براساس ایمان و تقوا و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واضح است که یکی از راه‌های مبارزه با مظاهر فساد و تباهی، نهی از منکر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فصل یازدهم، درباره قوه قضاییه آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوه قضاییه قوه‌ای است مستقل، که پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسؤول تحقق بخشیدن به عدالت و عهده‌دار وظایف زیر است: ۱. ... . ۲. احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادی‌های مشروع. ۳. ... . ۴. کشف جرم و تعقیب و مجازات و تعزیر مجرمین و اجرای حدود و مقررات مدون جزایی اسلام. ۵. اقدام مناسب برای پیش‌گیری از وقوع جرم و اصلاح مجرمین. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دقت در وظایف قوه قضاییه، مشخص می‌شود که این وظایف، یا با بسط و نشر معروف و واجبات الهی، مرتبط است، مانند احیای حقوق و گسترش عدالت و یا با جلوگیری و پیش‌گیری از جرم و منکر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه که پیش از این یادآوری شد، این مدعا بر مبنای وجوب دفع منکر، با همان ادله نهی از منکر، روشن‌تر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خلأ قانونی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند در اصل هشتم قانون اساسی، بر لزوم امر به معروف و نهی از منکر، تأکید شده است، اما ممکن است بگوییم که این اصل، از اصول متروکه قانون اساسی است و تاکنون از سوی دولت‌مردان، گامی اساسی در جهت تحکیم مبانی و راه‌اندازی تشکیلات منسجمی که بتواند آن را با کم‌ترین هزینه به اجرا درآورد، برداشته نشده است. حتی ذیل اصل هشتم که می‌گوید: «شرایط، حدود و کیفیت آن را قانون معیّن می‌کند»، عملی نشده است و تاکنون قانون جامعی که این امور سه‌گانه را تبیین کند، وضع نشده است. تنها در قانون احزاب، در مقام تعریف انجمن‌های اسلامی، امر به معروف و نهی از منکر، از وظایف انجمن‌های اسلامی اصناف و ادارات دولتی شمرده شده است و نیز در شرح وظایف آموزش و پروش، امر به معروف و نهی از منکر، ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حمایت قانونی از سوی دولت ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مسائل مهم درباره امر به معروف و نهی از منکر، توجه به مشکلات و پی‌آمدهای اجرای آن است؛ زیرا چه بسا فرد خاطی با آمر و یا ناهی درگیر شده و در نتیجه، مضروب یا مجروح گردد. در این جا این پرسش مطرح می‌شود که قانون چه تدبیر و برنامه‌ای را برای این امر اندیشیده است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قانون، در مواردی تحت عنوان دفاع مشروع، مرتکب ضرب و جرح را نمی‌توان مجرم نامید؛ زیرا دفاع مشروع موجب اباحه عمل می‌گردد و در نتیجه مسقط ضمان کیفری و مدنی خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر حقوقی، فلسفه امر به معروف و نهی از منکر، مانند دفاع مشروع است و جنبه اجتماعی دارد و شارع مقدس، این خدمت اجتماعی را نه تنها تجویز، بلکه واجب کرده است. از این‌رو، چنین عملی جرم تلقی نمی‌شود تا حکم کیفری را در پی داشته باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، امر به معروف و نهی از منکر، یکی از مصادیق رفع موضوعی عنوان جرم است، نه رفع حکمی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین سبب، اشکال‌هایی که بر مصداق دفاع مشروع بودن امر به معروف و نهی از منکر وارد شده، درست نیست؛ زیرا:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، این‌که گفته می‌شود: امر به معروف و نهی از منکر، سبب تعرض به حقوق دیگران است، پس باید رها شود، سخنی نادرست است؛ چون همان شارعی که برای هر انسانی حقوقی را در نظر گرفته و تعرض به حریم دیگران و اهانت و هتک احترام آنان را حرام دانسته، امر به معروف و نهی از منکر را نیز واجب، بلکه جزو ضروریات دین به شمار آورده است و عنوان «اسمی الفرائض و افضلها» به آن داده است. پس دانسته می‌شود که هیچ منافاتی میان این دو نیست؛ زیرا قلمرو حقوق مورد احترام شهروندان، تعریف شده و شرایط هر یک از این دو واجب نیز مشخص است که البته و در مقام اجرا باید به تفصیل تبیین گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، درست است که مرحله سوم امر به معروف و نهی از منکر، بدون اجازه امام معصوم۷، در عصر حضور و ولی فقیه در عصر غیبت جایز نیست، ولی سخن این است که همان مرحله اول و دوم نیز که وظیفه آحاد مردم است، اگر با رعایت همه شرایط انجام گرفت و این امر، به درگیری فیزیکی و در نتیجه، دفاع مشروع آمر و ناهی انجامید، آیا قانونی که از او حمایت کند، وجود دارد یا این‌که به هر دو طرف، در دادگاه نگاهی یک‌سان می‌شود ویا حتی چه بسا جانب خاطی گرفته شده، آمر و ناهی با ترفندهایی محکوم می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۶۱ قانون‌گذار، امر به معروف و نهی از منکر را از مصادیق دفاع مشروع قرار داد و با این عمل، از آمران به معروف و ناهیان از منکر حمایت قانونی به عمل آورد؛ ولی مخالفان امر به معروف و نهی از منکر، به این قانون، انتقادهایی وارد کردند؛ از جمله این‌که: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، این قانون، دست افراد را برای تعرض به حقوق دیگران باز می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، از نظر فقهی، امر به معروف و نهی از منکر، در مرحله عمل و ضرب و شتم، وظیفه حکومت است، نه افراد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پی این انتقادهای قابل پاسخ، در سال ۱۳۷۰، حمایت قانونی یاد شده از آمران و ناهیان، برداشته شد؛ اما به نظر می‌رسد که قانون‌گذار باید چتر حمایت قانونی را بر سر آمران و ناهیان بگستراند. مقام معظم رهبری در این‌باره می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به من نامه می‌نویسند، بعضی تلفن می‌کنند و می‌گویند: ما نهی از منکر می‌کنیم؛ اما مأمورین رسمی، طرف ما را نمی‌گیرند، طرف فرد مقابل را می‌گیرند. من عرض می‌کنم: مأمورین باید از آمروناهی شرعی دفاع کنند. دستگاه حکومت ما باید از آمر به معروف و ناهی از منکر دفاع بکند. این وظیفه است. اگر کسی نماز بخواند و کسی دیگر به نمازگزار حمله کند، دستگاه‌های ما باید از چه کسی دفاع بکنند؟ از نمازگزار یا از آن کسی که سجاده را از زیرپای نمازگزار می‌کشد؟ امر به معروف و نهی از منکر هم همین‌طور است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نظارت دولت ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله وظایف دولت، در راه اجرای امر به معروف و نهی از منکر، عبارت است از اهتمام به نظارت در ابعاد مختلف. بی‌تردید، نظارت نقش به‌سزایی در عمل کردن کارگزاران به وظایف خود و قوانین و مقررات دارد. از سوی دیگر، اجرای صحیح قانون و وظیفه‌شناسی کارگزاران، دو عامل اساسی برای نشر معروف و جلوگیری از منکر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، نظارت دولت، مصداق کامل امر به معروف و نهی از منکر دولتی است. از این‌رو، در این بخش، برخی از ابعاد نظارت، که با امر به معروف و نهی از منکر مرتبط است، بررسی می‌شود و چون مقوله نظارت دولتی، در سخنان امیرمؤمنان (ع) بیش‌تر مطرح شده است، محور بحث خود را سخنان آن حضرت قرار می‌دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نظارت در قانون اساسی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روح اصل هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، که در آن، بر ضرورت امر به معروف و نهی از منکر تصریح و تأکید شده، عبارت است از نیاز و نقش نظارت، در ابعاد مختلف، در زندگی اجتماعی و سیاسی جامعه؛ مانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) نظارت همگانی مردم بر مردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) نظارت مردم بر دولت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) نظارت دولت بر مردم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر یک از این نظارت‌ها که با اجرای امر به معروف و نهی از منکر تحقق می‌پذیرد، اهمیت بسیاری در سالم‌سازی محیط و جلوگیری از به فساد کشیده شدن حکومت و مسؤولان و قدرتمندان دارد. در این جا شایسته است برای تبیین اهمیت و ضرورت انواع نظارت‌ها در جامعه اسلامی، به بررسی نقش نظارت، در سالم‌سازی جوامع بپردازیم؛ اما از آن‌جا که بررسی تفصیلی هر یک از آن‌ها به طول می‌انجامد. از این‌رو، نگاهی گذرا به آیات و روایات، به ویژه سخنان امیرمؤمنان ۷می‌افکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسلماً نظارت از آن نظر که مصداق امر به معروف و نهی از منکر است، مورد بحث قرار می‌گیرد؛ زیرا مصداق اکمل امر به معروف و نهی از منکر دولت در برابر کارگزاران، چیزی جز نظارت و تشویق یا تنبیه آنان نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نظارت از دیدگاه آیات و روایات =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنترل و نظارت برعملکرد زیرمجموعه، از مهم‌ترین اصول مدیریت به شمار می‌آید و نبود نظارت یا کم‌رنگ بودن آن، پی‌آمدهایی منفی را به دنبال دارد که هر یک از آن‌ها سبب دست نیافتن به اهداف، بلکه به انحراف کشیده شدن آن‌ها می‌شود. درباره اهمیت نظارت، همین بس که آفریدگار جهان، اصل کنترل و نظارت را در آفرینش انسان‌ها نیز اعمال کرده و فرموده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(إِن کُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَیْهَا حَافِظٌ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانا هیچ‌کس نیست مگر این‌که بر او نگهبانی (ثبت کننده) هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جای دیگری فرموده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(مَا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیچ سخنی بر زبان نیارد مگر آن‌که نزد او نگهبانی (مراقب) آماده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیات استفاده می‌شود که خداوند متعال فرشتگانی را برای نظارت و ثبت و ضبط اعمال انسان‌ها همراه آنان قرار داده است که بر همه رفتار، کردار و گفتار آنان نظارت و مراقبت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهبران دینی نیز به پیروی از آفریدگار جهان، برای هدایت و رستگاری و هر چه بهتر انجام پذیرفتن وظایف و تکالیف، از اصل نظارت و مراقبت غافل نشده‌اند و در بسیاری موارد، برآن توصیه و تأکید کرده‌اند؛ از جمله، در سیره رسول خدا (ص) در امور نظامی آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کان رسول اللّه اذا وجّه جیشا فاتّهم أمیراً بعث معهم من ثقاته مَن یتجسس له خبره. سیره و روش رسول خدا (ص) چنین بود که هرگاه لشکری را اعزام می‌کرد و امیر آنان مورد اتهام بود، یکی از افراد مورد اطمینان خویش را نیز با آنان همراه می‌ساخت تا خبرها را پنهانی برای آن حضرت بفرستد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرمؤمنان (ع) نیز نظارت را در امور مختلف حکومتی، با روش‌های گوناگون، پنهان و آشکار و مردمی و غیرمردمی اعمال می‌کرد و از آن، در به سامان رساندن امور کمک می‌گرفت. با توجه به این‌که روح و جان امر به معروف و نهی از منکر، عبارت است از نظارت و نیز فلسفه مهم تدوین اصل هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، نظارت است، شایسته است در این بخش، برخی از سخنان امام علی(ع)درباره نظارت را نقل کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== اهمیت نظارت ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع)در عهدنامه مالک‌اشتر، ضمن سفارش و تأکید بر این‌که کارگزاران باید پس از آزمایش، انتخاب شوند و زندگی آنان به گونه‌ای مطلوب تأمین گردد، درباره ضرورت نظارت بر کارگزاران می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثم تفقد اعمالَهُم وابْعَثِ العیون من اهل الصدق والوفاء علیهم فانَّ تعاهُدَکَ فی السِّرِ لامورهم حَدْوَةٌ لهم علی استعمال الامانةِ والرفق بالرَعیَّةِ وتحَفَّط من الاعوان فان اَحَدٌ منهم بَسَطَ یَدَهُ الی خیانةٍ اجْتَمَعَتْ بها علیه عندک اخبار عیونک اکتَفَیْتَ بذلک شاهِدا فَبَسطْتَ علیه العقوبَةَ فی بدنه واخذتَهُ بما اصاب من عمله ثم نَصَبْتَهَ بمقام المَذَلَّة ووسَمْتَهُ بالخیانة وقَلَّدتهُ عارَ التهمه. سپس با فرستادن مأموران مخفی راست‌گو و وفادار، کارهای آنان (کارگزاران) را زیر نظر بگیر؛ زیرا بازرسی نهایی در کارشان، آنان را به رعایت امانت و نرمی با توده مردم وادار می‌سازد. با دقت بسیار مراقب اعوان و انصار خود باش. پس اگر یکی از آنان دست به خیانت زد و مأموران مخفی تو به طور دسته‌جمعی آن را تأیید کردند، باید که به آن اکتفا کنی و بدون تأخیر، خیانت‌کار را کیفر دهی و به مقدار خیانتی که انجام داده است، او را کیفر نما. سپس وی را در مقام‌خواری و ذلت بنشان و داغ خیانت بر جبینش بنه و طوق رسوایی بر گردنش بیفکن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== نظارت و حساب‌رسی از کارگزاران ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نامه چهلم نهج‌البلاغه، آن حضرت خطاب به یکی از کارگزاران می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بَلَغَنی اِنَّک جَرّدتَ الارض فاخذت ما تحت قدمیکْ واکلتَ ما تحتَ یدیکَ فارفَعْ الیَّ حِسابک واعلم اَنَّ حساب اللّه اعظم من حساب الناس. به من خبر رسیده که کشت زمین‌ها را برداشته و آنچه را می‌توانستی، گرفته و آنچه را در اختیار داشتی، به خیانت خورده‌ای. پس هر چه زودتر حساب اموال را برای من بفرست و بدان که حساب‌رسی خداوند، از حساب‌رسی مردم سخت‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه سبب می‌شود این نامه در خور توجه بیش‌تر باشد، این است که مخاطب آن، عبداللّه بن عباس، پسر عموی آن حضرت است. این رفتار نشان می‌دهد که نظارت و مراقبت امام علی(ع)همان‌گونه که درباره کارگزارن غیرخویشاوند به دقت اعمال می‌شود، باید بر کارگزاران خویشاوند نیز اعمال شود و در نشان دادن عکس‌العمل و مجازات، هیچ‌گونه تفاوتی بین افراد نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== نظارت بر تقسیم بیت‌المال ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی (ع)در نامه چهل و سوم نهج‌البلاغه، که در پی گزارش رسیده از مصقلة بن هبیرة شیبانی، کارگزار آن حضرت در منطقه اردشیره خُره (فیروزآباد فارس) صادر شده، او را به علت رعایت نکردن عدالت توبیخ می‌کند و می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بَلَغنی عَنکَ امرٌ اِنْ کُنْتَ فَعَلتَه فقد اَسْخَطْتَ اِلهَکْ وعصَیتَ امامَک انکَ تَقْسِمُ فی‌ءَ المسلمین الذی حازَتْهُ رماحُهم وخیولُهم وأُریقَتْ علیه دماءُهم فیمن اَعتامَکَ من اعراب قومک فَوَالذی فَلَقَ الحبَة وبَرَأَ النسمة لئن کان ذلک حقا لتجدنَّ لک علیّ هَوانا ولَتَخِفَّنَّ عِندی میزانا فلا تَسْتَهِنْ بحق ربِّک ولا تُصْلِح دُنیاک بمَحْقِ دینک فتکون من الاخسرین اعمالاً. گزارشی از تو به من داده‌اند که اگر چنان کرده باشی، خدای خود را به خشم آورده‌ای و امام خویش را نافرمانی کرده‌ای. خبر رسید که تو غنیمت (بیت‌المال) مسلمانان را که نیزه‌ها و اسب‌هایشان گردآورده و با ریخته شدن خون‌هایشان به دست آمده، میان عرب‌هایی که خویشاوندان تو هستند و تو را گزیده‌اند، پخش می‌کنی. به خدایی که دانه را شکافت و پدیده‌ها را آفرید، اگر این گزارش درست باشد، نزد من خوار شده‌ای و منزلت تو سبک گردیده است. پس حق پروردگارت را سبک مشمار و دنیای خود را با نابودی دین آباد مکن، که زیان‌کارترین انسانی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== نظارت بر مکاتبات کارگزاران ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع)بر آنچه کارگزاران به دیگران می‌نوشتند و یا به آنان نوشته می‌شد، مراقبت داشتند. ایشان در نامه‌ای به زیاد بن ابیه می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قد عرفتُ ان معاویة کَتَبَ الیک یَستَزلُّ لُبَّکَ یَستَفِلُّ غرْبَکَ فاحذره فانما هو الشیطان یأتی المرء من بین یدیه ومِنْ خَلْفِه وعن یمینه وشمالِهِ لِیَقْتَحِمَ غَفْلَتَهُ ویَسْتَلِبَ غرّته. اطلاع یافتم که معاویه برای تو نامه‌ای نوشته تا عقل تو را بلغزاند و اراده تو را سست کند. از او بترس که شیطان است و از پیش رو و پشت سر و از راست و چپ، به سوی انسان می‌آید تا در حال فراموشی، او را تسلیم خود سازد و شعور و درکش را برباید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع)با این نامه نشان می‌دهند که نوشته‌هایی که میان کارگزاران وی رد و بدل می‌شود، از چشم ایشان دور نیست و قلمرو نظارت و دقت آن حضرت، ایشان را نیز فرا می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== نظارت بر گفتار کارگزاران ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع)در پی آگاهی از برخی سخنان ابوموسی اشعری، فرماندار کوفه، درباره این که مردم را از اجابت دعوت آن حضرت برای شرکت در جنگ جمل باز می‌دارد، ضمن توبیخ وی به او اعلام می‌کنند که گفته‌های او ارزیابی خواهد شد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من عبداللّه علی امیرالمؤمنین الی عبداللّه بن قیس. اما بعدُ فقد بَلَغنی عنک قولٌ هو لکَ وعلیک فاذا قَدِمَ رسولی علیک فَارْفَعْ ذیلِکَ واشدد مئزَرَکَ واخْرُجْ مِن جُحرِکَ. از بنده خدا علی، امیرمؤمنان به عبداللّه بن قیس (ابوموسی اشعری). پس از ستایش پروردگار و درود، سخنی از تو به من رسید که هم به سود و هم به زیان تو است. چون فرستاده من پیش تو آید، دامن همت به کمر زن و کمرت را برای جنگ محکم ببند و از لانه خویش بیرون آی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام(ع) در این نامه، مطالبی را درباره فرماندار خلاف‌کار کوفه تبیین کرده‌اند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) ابوموسی را خلاف‌کار معرفی می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) او را توبیخ می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) او را تهدید می‌کند که قسم به خدا هر جا باشی، به سراغت خواهند آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== نظارت بر رفتار نیروهای مسلح ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع)درباره رفتار نیروهای نظامی و انتظامی، حساسیت بیش از حد داشتند؛ زیرا آنان نسبت به دیگران از قدرت بیش‌تری برخوردارند. از این‌رو، آن حضرت، کارهای آنان را خود زیر نظر داشتند و در نامه‌ای به مردم و کارگزارانی که در مسیر حرکت ارتش قرار دارند، می‌نویسند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من عبداللّه علی امیرالمؤمنین الی من مرّبه الجیش مِن جُباة الخراج وعمّال البلاد. اما بعد فانی قد سیَّرتُ جنودا هی مارّةٌ بکم ان شاء اللّه وقد اَوصَیتُهم بما یجب لله علیهم من کف الاذی وصرف الشذی وانا ابرأ الیکم والی ذِمَّتکم من مَّعرَّةِ الجیش... وانا بین اَظهُر الجیش فارفعوا إلیَّ مَظالِمَکُم وما عراکم مما یَغْلبُکُم من امرهم وما لا تطیقون دَفْعَهُ الا باللّه وبی فانا اُغیّرهُ بمعونة اللّه. از بنده خدا امیرمؤمنان به کارگزاران حکومت و خراج‌گزاران همه شهرهایی که در مسیر حرکت ارتش قرار دارند. اما بعد، لشکریانی را بسیج کرده‌ام که به خواست خدا بر شما خواهند گذشت که تکالیف الهی‌شان را یادآوری کرده‌ام و بر نیازردن دیگران و پرهیز از هرگونه شرارتی تأکید ورزیده‌ام. با این همه، من رسماً در پیشگاه خدا و در برابر شما از هرگونه آزار لشکریانم تبری می‌جویم... و من خود در پی مراقبت رفتار سپاهیان هستم و شما از ستم‌ها و فشارهای احتمالی، که شاید به وسوسه توانمندی و نیروی قاهرشان اعمال کنند و شما خود جز با یاری خداوند و هم‌کاری من توان دفعش را نداشته باشید، دادخواست‌هاتان را به من ارجاع دهید تا به خواست خداوند و به یاری او دگرگونی‌های لازم را ایجاد کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع)در این بخش از نامه، ضمن برحذر داشتن مردم از ستم‌پذیری از نیروهای مسلح، پیشاپیش از رفتار ناپسند آنان بی‌زاری و تبری می‌جویند و به مردم تأکید می‌کنند که از هر گونه ستم، که از سوی نیروهای مسلح بر آنان روا داشته شود، به او شکایت برند؛ زیرا او شخصاً به رفتار ناپسند آنان رسیدگی خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== نظارت بر جمع‌آوری بیت‌المال ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع)در خطبه درباره وظایف و مسؤولیت‌های حاکم اسلامی، مطالبی را بیان کرده‌اند؛ از جمله این‌که حاکم اسلامی نباید جمع‌آوری بیت‌المال مسلمانان را به دیگران واگذار کند و خود هیچ گونه اطلاع و نظارتی بر آن نداشته باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و لا یَنْبَغی لی اَنْ اَدَعَ الجند والمصرو بیت‌المالِ وجبایة الارض والقضاءَ بین المسلمین والنظر فی حقوق المطالبین ثم اَخرُجَ فی کتیبةٍ اَتْبَعُ اُخری أتَقَلْقَلُ تَقَلْقَلُ القِدْحِ فی الجفیرِ الفارغ. برای من سزاور نیست که لشکر و شهر و بیت‌المال و جمع‌آوری خراج و قضاوت بین مسلمانان و گرفتن حقوق درخواست کنندگان را رها سازم، آن گاه با دسته‌ای بیرون روم و به دنبال دسته‌ای به راه افتم و چونان تیر نتراشیده در جعبه‌ای خالی، به این سو آن سو سرگردان‌شوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولا علی۷ دراین خطبه، بر این مطلب تأکید می‌کنند که از جمله کارهایی که شخص رهبر و حاکم باید بر عهده گیرد و آن را به دیگران واگذار نکند، مسؤولیت بیت‌المال و جمع‌آوری مالیات است. این مطلب، نشان‌گر اهمیت و حساسیت امور مالی و نقش آن در حکومت و اصلاح امور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== نظارت و توبیخ فرماندار آذربایجان ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع)در نامه پنجم نهج‌البلاغه خطاب به اشعث، پسر قیس، کارگزار خود در آذربایجان، ضمن بیان برخی مسائل حکومتی و اهمیت و جایگاه مسؤولیت وی درباره بیت‌المال می‌نویسند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ فی یدیکَ مالٌ من مال اللّه عزوجل وانتَ من خُزّانِهِ حتی تُسلّمهُ الیّ ولَعَلَّیَ اَلاّ اکون شرَّوُلاتک لک. پیش تو مال‌هایی از ثروت‌های خداوند بزرگ هست و تو خزانه‌دار آن‌هایی تا این‌که آن‌ها را به من بسپاری. امیدوارم برای تو بدترین زمامدار نباشم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن ابی‌الحدید می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این‌که نامه بالا به دست قیس رسید، ناراحت شد و در میان مردم سخنرانی کرد و گفت: من را عثمان فرماندار آذربایجان کرده و از علی همان‌گونه که از عثمان پیروی می‌کردم، پیروی خواهم کرد... . سرانجام، قیس به کوفه آمد و خود را تسلیم امام علی کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که اشعث بن قیس، پیش از خلافت امام علی(ع)از سوی عثمان فرماندار آذربایجان شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== نظارت بر رفتار کارگزاران با مخالفان ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع)در اجرای عدالت به اندازه‌ای حساس بودند که حتی رفتار کارگزاران با مخالفان را نیز زیر نظر گرفته و آنان را از بدرفتاری با مخالفان برحذر می‌داشتند. ایشان در نامه‌ای خطاب به ابن‌عباس، فرماندار بصره می‌نویسند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قد بلغنی تَنَمُّرُکَ لبنی‌تمیم وغِلْظَتُکَ علیهم وانَّ بنی‌تمیم لَمْ یَغِبْ لهم نجمٌ الاّ طَلَعَ لَهُمْ آخر. بدرفتاری تو با قبیله بنی‌تمیم و خشونت با آنان را به من گزارش دادند. همانا قبیله بنی‌تمیم مردانی نیرومندند که هرگاه یکی از دلاوران آنان غروب کند، سلحشور دیگری جای او می‌درخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه حسن‌زاده در شرح این نامه می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌عباس با قبیله بنی تمیم از آن رو که در جنگ جمل با امام علی(ع)دشمنی و با طلحه، زبیر و عایشه همراهی کرده بودند، بدی روا داشت و آنان را شیعه جمل و حزب شیطان لقب داد... امام علی پس از آگاهی، نامه‌ای عتاب‌آمیز به ابن‌عباس، فرماندار بصره نوشت و مطالب زیادی را یادآور شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== نظارت بر عکس‌العمل فرماندار مصر، پس از عزل ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع)همان‌گونه که رفتار نادرست کارگزاران خود را زیر نظر می‌گرفتند، به ناراحتی‌ها و گرفتاری‌های آنان نیز توجه می‌کردند. آن حضرت، پس از خبردار شدن از این‌که محمدبن‌ابی‌بکر از برکناری او از استانداری مصر رنجیده خاطر شده است، طی نامه‌ای به او چنین نوشتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بعد، فقد بلغنی مَوجِدَتُکَ مِن تسریح الأشتر الی عملکَ وانی لَمْ اَفعَل ذلک استبطاءً لک فی الجهد ولا ازدیادا لک فی الجد ولو نَزَعْتُ ماتحت یدک من سلطانِکَ لولّیتکَ ماهو اَیْسَرُ علیک مؤونةً واعجبُ الیک ولایة. پس از یاد خدا و درود، به من خبر داده‌اند که از فرستادن اشتر به سوی محل فرمانداری‌ات، ناراحت شده‌ای. این کار را از آن‌رو انجام ندادم که تو در تلاش خود کُند شده‌ای یا انتظار کوشش بیش‌تری از تو داشتم. اگر تو را از فرمانداری مصر عزل کردم، فرماندار جایی قرار دادم که اداره آن جا بر تو آسان‌تر و حکومت تو در آن سامان، خوش‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== نظارت بر مخارج امیرالحاج ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی (ع)در نامه‌ای ضمن تبیین وظایف امیرالحاج در مکه (قثم بن عباس) مطالبی را بیان کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و انظُر اِلی ما اجْتَمعَ عِندَکَ مِنْ مالِ اللّه فاصرِفُه الی مَنْ قِبَلَکَ من ذوی العِیالِ والمَجاعَةِ مُصیبا به مواضع الفاقَة والخّلاتِ وما فَضَلَ عن ذلک فَاحمِلْهُ اِلَینا لِنقسِمَهُ فیمن قِبَلَنا. در مصرف بیت‌المال، که در دست تو است، اندیشه کن و آن را به عیالمندان و گرسنگان پیرامونت ببخش و به مستمندان و نیازمندانی که سخت به کمک مالی تو نیاز دارند، برسان و باقی‌مانده آن را نزد ما بفرست تا در میان مردم نیازمندی که در این سامان هستند، تقسیم گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این فرمان، مولا علی۷ می‌فرمایند که امیرالحاج باید افزون بر اقامه حج و یادآوری ایام اللّه، در کنار زایران خانه خدا بنشیند و بخشی از اوقات خود را صرف پاسخ به پرسش‌های فقهی، بخشی را صرف آگاه کردن آ نان از معارف و بخشی را صرف تذکرات اخلاقی کند و هیچ‌کس نباید میان امیر الحاج و مردم فاصله بیندازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== نظارت بر رفت و آمد شهروندان ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله اموری که در حکومت کوتاه‌مدت امام علی(ع)مورد توجه آن حضرت بوده، است، نظارت و مراقبت بر رفت و آمدهای شهروندان است. آن حضرت، در نامه خود به سهل بن حنیف انصاری، فرماندار مدینه، درباره پیوستن گروهی از مسلمانان به معاویه می‌نویسند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بعدُ فَقَدْ بَلَغنی أنّ رجالاً مِمَّنْ قِبَلَکَ یَتَسَلَّلُون الی معاویةَ فلا تَأْسَفْ علی ما یفوتُکَ مِنْ عَددِهم. پس از یاد خدا و درود، به من خبر رسیده که گروهی از مردم مدینه به سوی معاویه گریخته‌اند، مبادا برای از دست دادن آنان افسوس بخوری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه حسن‌زاده در شرح این نامه می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نامه، مشتمل است بر نهیبی از نهیب‌های آن وجود مقدس، که ناشی شده از رفتار منافقانه برخی از بزرگان صحابه، که از همراهی و بیعت با آن حضرت، به خاطر آرزوهای دنیوی سر باز زده‌اند. این حرکت، پس از جنگ جمل رخ داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع)این نامه را در پاسخ فرماندار مدینه، که پرسیده بود: با این حرکت منافقانه اصحاب و یاران، چه باید بکند، نوشتند که آنان را به حال بد و عاقبت خراب خودشان رها کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== نظارت بر بیت‌المال و مراقبت از آن ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله اموری که در حکومت امام علی(ع)مورد اهتمام آن حضرت بوده است، مراقبت بر عملکرد کارگزاران، در برابر سوء استفاده‌های مالی و تنبیه شدید متخلفان است. آن حضرت، در نامه‌ای به منذر، پسر جارود عبدی، یکی از کارگزاران خود می‌نویسند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... اما بعدُ فان صلاحَ ابیکَ غَرَّنی منک وظَنَنْتُ انکَّ تَتبعُ هَدْیَهُ وتَسْلُکُ سبیلَهُ فاذا اَنْتَ فیما رُقِّیَ الیَّ عنک لاتَدَعُ لِهواکَ انقیادا ولا تُبقی لآِخرتکَ عَتادا تعْمُر دنیاک بخراب آخرتک وتصل عشیرتکَ بقطیعهَ دینک ولئِن کان ما بلغنی عنک حقا لَجَملُ اَهْلِکَ وشِسْعُ نعلکَ خیرٌ منک ومن کان بِصِفتِک فلیس بِأهل أن یُسَدَّ بِهِ ثَغْرٌ. پس از یاد خدا و درود، همانا شایستگی پدرت مرا به تو خوش‌بین ساخت و گمان کردم که همانند پدرت هستی و به راه او می‌روی. ناگهان به من خبر رسید که در هواپرستی چیزی فروگذار نکرده، توشه‌ای برای آخرت خود باقی نگذاشته‌ای. دنیای خود را با تباه کردن آخرتت آباد می‌کنی و برای پیوستن به خویشاوندانت از دین خدا بریده‌ای. اگر آنچه به من گزارش رسیده است، درست باشد، شتر خانه‌ات و بندکفش تو از تو با ارزش‌تر است و کسی که همانند تو باشد، نه لیاقت پاسداری از مرزهای کشور را دارد و نه می‌تواند کاری را به انجام رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== نظارت بر گفته‌های دشمن ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع)در سخنانی خطاب به مردم عراق، پس از بیان این‌که مردم عراق، همانند زن بارداری هستند که در روزهای پایانی بارداری، جنینش را سقط می‌کند و یادآوری این نکته که من به اختیار خویش به سوی شما نیامدم، بلکه شما از من درخواست کردید، می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلغنی انکم تَقُولون: علیٌّ یَکْذِبُ قاتَلَکُم اللّه تعالی فعَلی من اکذِبُ أعَلَی اللّه فأنَا اوّلُ من آمن به‌ام علی نبیّهِ فأنَا اول من صدَّقَهُ، کلاّ. به من خبر داده‌اند که می‌گویید: علی دروغ می‌گوید. خدا شما را بکشد! به چه کسی دروغ روا داشته‌ام؟ آیا به خدا دروغ روا داشته‌ام، در حالی که من نخستین کسی بودم که به خدا ایمان آوردم، یا بر پیامبرش؟ در حالی که من اولین کسی بودم که او را تصدیق کردم. نه به خدا، هرگز.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع)در برابر گفته‌های بدخواهان و دشمنان درباره شخصیت حقوقی ایشان، یعنی مقام ولایت و خلافت نیز حساس بودند و ضمن آگاهی یافتن از آن‌ها به کمک افرادی که برای این امر تعیین شده بودند، در برابر این سخنان عکس العمل مناسب نشان می‌دادند و تأثیر آن‌ها را خنثی می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== نظارت بر گزینش کارگزاران ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع)در برخی از سخنان و نوشته‌های خود به کارگزاران ارشد حکومت، درباره انتخاب و گزینش نیرو، آنان را از جناحی عمل کردن و انتخاب عوامل خود براساس گرایش‌های شخصی و عاطفی، برحذر داشته‌اند؛ از جمله، خطاب به مالک اشتر می‌نویسند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثم انظر فی امور عمالک فاستعْمِلْهُم اختیاراً ولا تُولِّهم مُحاباةً واَثَرَةً فانّهما جماعٌ من شُعَبِ الجور والخیانَةِ وتَوَخَّ منهم اهلَ التجرِبَةِ والحیاءِ مِنْ اهلِ البیوتات الصالحةِ والقدم فی الاسلام المتقدمةِ فإنّهم أکرمُ أخلاقا وأصحُّ أعراضا واقلّ فی المطامِعِ اشرافا وابلغُ فی عواقب الامور نظرا. سپس در امور کارگزارانت ژرف بنگر و بر مبنای ارزیابی درست، به کارشان بگمار، نه به انگیزه گرایش‌های شخصی و نه بر مبنای خودکامگی، که این دو، برای شاخه‌های جور و خیانت، ریشه‌اند؛ به ویژه برای کارها کسانی را برگزین که از تجربه و نجابت بهره‌مندند و از خانواده‌های ریشه‌دار و شایسته و پیشتاز در اسلام آوردن، پیش از پیروزی اسلام برخاسته‌اند که چنین کسانی در اخلاق برترند و در آبرومندی سالم‌تر، به آزمندی‌های مادی کم‌تر چشم دارند و به پایان کارها بیش‌تر می‌اندیشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اجرای حدود و تعزیرات ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مسائل مرتبط با وظایف دولت اسلامی در زمینه امر به معروف و نهی از منکر، اجرای حدود و تعزیرات از سوی دولت اسلامی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها درباره این‌که اجرای حدود و تعزیرات، از باب امر به معروف و نهی از منکر، از وظایف دولت است یا نه، نظریات یک‌سانی ندارند. برخی اجرای آن‌ها را در عصر غیبت جایز ندانسته و برخی دیگر جایز دانسته‌اند. در هر صورت، پیش از آغاز این بحث، یادآوری چند نکته لازم است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هر چند این بحث تحت عنوان «اجرای حدود در عصر غیبت» مطرح می‌شود، ولی شامل اجرای تعزیرات نیز می‌شود؛ چون هر کس اجرای حدود را در عصر غیبت جایز می‌داند، اجرای تعزیرات را نیز جایز می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. تفصیل بحث باید در جای خود (کتاب حدود) مطرح شود و در این جا فقط برخی از ادله قائلان به جواز و مخالفان آن، به اجمال بررسی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقوال مختلف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره اجرای حدود الهی، نظریات مختلفی میان فقها وجود دارد، که عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اجرای حدود، جز برای امام معصوم جایز نیست. این قول، منسوب به سلار است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. اجرای حدود، برای امام معصوم و کسانی که ایشان برای این امر نصب خاص کرده‌اند، جایز است؛ از جمله کسانی که این قول را اختیار کرده‌اند، ابن ادریس است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اجرای حدود، برای امام معصوم و کسانی که آن حضرت نصب خاص کرده و نیز برای مولی در برابر عبد و کنیز خود جایز است و برای غیر آنان جایز نیست. این قول را بیش‌تر فقها پذیرفته‌اند و شهید در مسالک مدعی است که جز افراد نادری، کسی با آن مخالفت نکرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. افزون بر موارد یاد شده در قول سوم، برای پدر نیز اجرای حدود، بر پسر و مرد بر همسر خود، جایز است. از جمله فقهایی که این قول را پذیرفته‌اند، شیخ طوسی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. اجرای حدود برای امام و کسانی که از سوی ایشان نصب خاص یا نصب عام شده‌اند، جایز است. به نظر ما همین قول صحیح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادله جواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه مهم است، بررسی ادله است. نخست ادله قول پنجم را بررسی می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل اول: هدف و حکمت از تشریع حدود الهی، نشر و اجرای معروف و رفع و نابودی منکرات است. این حکمت، در همه زمان‌ها و مکان‌ها جاری و ساری بوده و هست و اختصاص دادن آن به زمان یا مکانی خاص، خلاف حکمت و هدف تشریع این احکام است. هم چنین منحصر کردن اجرای حدود به امام و کسانی که از سوی امام برای این امر نصب شده‌اند، با فراگیری و شمول این حکمت، ناسازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر اشکال شود که بنابراین، هر کس باید بتواند این حدود را اجرا کند، در پاسخ گفته می‌شود: از آن جا که اجرای حدود، به دست همه افراد، سبب هرج و مرج و اختلال در نظام است و از سوی دیگر، غیر از فقیه جامع‌الشرایط، کسی با حدود و چگونگی اجرای آن آشنا نیست، بنابراین، غیر از فقیه، کسی حق اجرای آن را ندارد. هم چنین اجرای حدود از سوی فقها در عصر غیبت، با مبنای کسانی که آن را از شؤون امام می‌دانند نیز سازگار است؛ زیرا آنان از سوی ائمه: به نصب عام منصوب شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل دوم: ادله اجرای حدود، مطلق بوده و به زمان خاصی مقید نیستند؛ مانند آیه: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا). دو دست مرد و زن دزد را قطع کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی منسوب به امیرمؤمنان (ع) می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من عطل حدا من حدودی فقد عاندی. هر کس حدی از حدود من (حدود الهی) را تعطیل کند، پس همانا با من دشمنی کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است اشکال شودکه این دلیل، همان دلیل اول است. در پاسخ گفته خواهد شد که هر چند در هر دو دلیل، مدعا از راه عدم تقید ثابت می‌شود، اما در دلیل اول، از راه عدم تقید حکمت تشریع حدود الهی و در دلیل دوم، از راه اطلاق و عدم تقید ادله حدود، مدعا ثابت شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل سوم: روایات بسیاری با محتوای متفاوت، بر مدعا دلالت دارند؛ مانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. روایاتی که دلالت دارند بر این‌که اجرای حدود، بر عهده کسانی است که حکم و قضاوت بر عهده آنان است. پرواضح است که در عصر غیبت، قضاوت بر عهده فقیه جامع شرایط است؛ مانند موثقه حفض بن غیاث:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال: سألتُ اباعبداللّه۷: من یقیم الحدود السلطان او القاضی؟ فقال۷: اقامة الحدود الی من الیه الحکم. از امام صادق (ع) پرسیدم: اجرای حدود الهی بر عهده سلطان است یا قاضی؟ آن حضرت فرمود: بر عهده کسی که حکم (قضاوت) بر عهده او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت دلالت دارد بر این‌که چون در عصر غیبت، قضاوت بر عهده فقیه جامع شرایط گذاشته شده است، اجرای حدود نیز بر عهده او است. مناسبت حکم و موضوع نیز مؤید این مدعا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. روایاتی که دلالت دارند بر این‌که فقها در عصر غیبت، از سوی ائمه :خلیفه و جانشین آنان هستند و همه وظایف و شؤون شخصیت حقوقی ایشان، یعنی مقام امامت را بر عهده دارند، مگر مواردی که با دلیل خارج شده باشد. این‌روایات، بسیارند. هم چنین همه روایاتی که بر ولایت فقیه دلالت دارند، بر این مطلب دلالت دارند؛ از جمله، توقیع شریف:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة احادیثنا فانهم حجتی علیکم وانا حجة اللّه. (در بعضی نسخه‌ها به جای «حجتی» «خلیفتی» آمده است). اما در حوادث و پیش‌آمدها به راویان احادیث ما مراجعه کنید؛ زیرا آنان حجت من بر شما و من حجت خدا هستم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت، به ویژه اگر نسخه بدل آن، یعنی «خلیفتی» را بپذیریم، به خوبی دلالت دارد بر این‌که آن حضرت، برای فقها در عصر غیبت، جعل ولایت عامه کرده است در اموری که آن حضرت ولایت دارند؛ از جمله، در اجرای حدود الهی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. روایاتی که دلالت دارد بر این‌که اجرای حدود برای قضاوت، مفروغ عنه بوده است؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال قضی امیرالمؤمنین (ع): ان ما اخطأت القضاة فی دم او قطع فهو علی بیت‌المال المسلمین. امام علی(ع)فرمود: آنچه را قضات در اجرای قصاص و یا قطع اعضا خطا کنند (جبران آن) بر بیت‌المال مسلمین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این روایت، اصل جواز و این‌که اجرای حدود الهی بر عهده قضات است، مفروغ عنه گرفته شده است و چون روایت مطلق است، شامل قاضی منصوب، چه خاص و چه عام نیز می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادله عدم جواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بررسی ادله قول پنجم، بطلان ادله‌ای که به وسیله آن‌ها بر عدم جواز اجرای حدود توسط فقیه، استدلال شده است، آشکار می‌شود؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. استدلال شده است به اصل عدم جواز استصحاب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ این استدلال، روشن است؛ زیرا استصحاب عدم ازلی، بر فرض صحت آن، در مورد بحث با ادله‌ای، که به آن‌ها بر جواز استدلال شد، جاری نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. استدلال دیگر عبارت است از ادعای اجماع ابن زهره و ابن ادریس، که پیش از این گذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ: اولاً، اجماع از نظر صغری ناتمام است؛ زیرا بسیاری از فقها با آن مخالفت کرده‌اند. ثانیاً، از نظر کبری ناتمام است؛ زیرا قطعاً مدرکی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. استدلال شده است به روایاتی که دلالت دارند بر این‌که اجرای حکم و حد، از شؤون امام معصوم است؛ مانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عن علی ۷: لایصلح الحکم و لاالحدود و لاالجمعة الاّبامام. قضاوت و اجرای حد و اقامه جمعه، جز با امام، صلاح نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ: اولاً، جمله اول حدیث، که دلالت دارد بر این‌که قضاوت از شؤون امام معصوم است، قطعاً ناتمام است؛ زیرا در عصر غیبت، فقها حق قضاوت دارند؛ هم چنین جمله سوم. ثانیاً، امام در این جا اعم است از امام معصوم و فقیه منصوب از سوی ایشان. ثالثاً، روایت از نظر سند ضعیف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام اجرای حدود و تعزیرات را در عصر غیبت، نه تنها جایز، بلکه از وظایف دولت اسلامی، که در رأس آن، ولی فقیه جامع شرایط قرار دارد، می‌دانند. ایشان می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عصر غیبت ولی امر و سلطان عصر ـ عجل‌اللّه تعالی فرجه الشریف ـ نایبان عام آن حضرت، به جای ایشان هستند و آنان عبارتند از فقهای جامع شرایط فتوا و قضاوت و جز جهاد ابتدایی، همه سیاسیات و وظایف امام معصوم را اجرا می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در جای دیگر، با این‌که پذیرش مقام و مسؤولیت را از سوی والی جور، حرام می‌دانند، در عین حال، می‌فرمایند که اگر قبول منصب، موجب اجرای حدود شرعی شود، واجب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فقیه جامع شرایطِ تصدیِ منصب از سوی والی جایر، سبب اجرای حدود شرعی و سیاسیات الهی است، قبول منصب واجب است، مگر این‌که مفسده پذیرش منصب، بیش‌تر باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== وظیفه دولت و مردم در برابر شهروندان غیرمسلمان ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلب دیگری که مورد ابتلا و شایسته تحقیق و بررسی است، این‌که اگر در جامعه اسلامی، افراد غیرمسلمان و یا اقلیت‌های مذهبی، مرتکب رفتار منکری شوند، آیا نهی از منکر واجب است یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ کامل این پرسش، به بررسی صور مختلف مسئله بستگی دارد؛ زیرا ارتکاب منکر از سوی افراد غیرمسلمان و اهل کتاب، یا در جامعه اسلامی ما، که مسلمانان قدرت و حکومت را در دست دارند، اتفاق می‌افتد و یا در جامعه‌ای که قدرت در اختیار مسلمانان نیست، هر چند مسلمانان در آن جامعه زندگی می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، افراد غیرمسلمان، گاهی مرتکب منکر می‌شوند و گاهی واجب را ترک می‌کنند. هم‌چنین گاهی منکر مورد ارتکاب، در اعتقادات آنان نیز منکر است و گاهی باورهای دینی آنان آن را جایز و مباح می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، کافران از ابعاد مختلف، تقسیم پذیرند؛ از جمله این‌که یا کتابی هستند و یا حربی. کافر کتابی یا در ذمه است و یا قرارداد با دولت اسلامی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کافران اهل کتاب، عبارتند از معتقدان به یکی از کتاب‌های آسمانی، که در شمار آنان میان فقها اختلاف است. قدر متیقن آنان یهودیان و مسیحیان هستند که همه فقهای اسلام، اعم از شیعه و سنی، آنان را جزو اهل کتاب می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما زرتشتیان را، هر چند بیش‌تر فقهای شیعه و سنی، جزو اهل کتاب دانسته‌اند، اما بعضی از فقها از جمله، عمانی جزو مشرکان دانسته‌اند. دسته دیگری از کافران، که درباره آنان اختلاف است که آیا جزو اهل کتابند یا نه، صابئان هستند. برخی از فقها مانند مقام معظم رهبری، آنان را جزو اهل کتاب به شمار آورده‌اند. در هر صورت، کافران اهل کتابی که اقلیت‌های دینی نامیده می‌شوند و در ایران اسلامی زندگی می‌کنند، تحت ذمه هستند و در انجام دادن فعالیت‌های دینی، آزادند. در اصل سیزدهم قانون اساسی، در این باره آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی، تنها اقلیت‌های دینی شناخته می‌شوند که در حدود قانون، در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی، بر طبق آیین خود عمل می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آزادی تا هنگامی است که آنان به قوانین اسلام احترام بگذارند. این امر، یکی از ارکان جزیه است. محقق حلی، در کتاب شرایع ـ که به قرآن فقه مشهور شده است ـ می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الرابع ان لا یتظاهروا بالمناکیر کشُرب الخمر والزنا واکل لحم الخنزیر ونکاح المحرمات ولو تظاهروا بذلک نقض العهد. شرط چهارم این است که (اهل کتاب) تظاهر به منکرات نکنند؛ مانند نوشیدن خمر، زنا، خوردن گوشت خوک، ازدواج حرام و اگر به این کارها (که در شرع اسلام حرام است) تظاهر کنند، عقد ذمه نقض می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اصل چهاردهم قانون اساسی، پس از بیان وظایف دولت اسلامی، در برابر شهروندان غیر مسلمان، آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیرمسلمان، با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند. این اصل، در حق کسانی اعتبار دارد که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین اگر کافران اهل کتاب، که در جامعه و نظام اسلامی از احترام و آزادی عمل برخوردارند، منکری از منکرات اسلام را مرتکب شوند، نهی آنان از منکر واجب است و باید جامعه اسلامی از تظاهر به منکرات منزه باشد، هر چند این منکرات از کسانی صادر شود که از نظر آنان منکر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کافران غیر کتابی (غیراقلیت‌های دینی) اگر مرتکب منکری شوند، به طریق اولی نهی آنان از منکر واجب است؛ زیرا اگر نهی از منکر اقلیت‌های دینی، که رعایت حقوق و آزادی آنان در قوانین اسلامی به رسمیت شناخته شده است، واجب باشد، نهی از منکر غیر اقلیت‌های دینی، که چنین رسمیتی در حق آنان وجود ندارد، واضح‌تر و روشن‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدگاه حضرت امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان این بخش، نقل فتوای امام خمینی در این‌باره سودمند است. ایشان در مقام تبیین شرایط ذمه، شش شرط را بیان می‌کنند؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ... . ۲. شرط دوم این است که کارهایی را که با امان منافات دارد، انجام ندهند؛ مانند عزم بر جنگ با مسلمانان و کمک به مشرکان. ۳. در انجام دادن منکراتی که از نظر ما حرام است، تظاهر نکنند؛ مانند شرب خمر، زنا، خوردن گوشت خوک و ازدواج‌های حرام. ۴. پذیرش این‌که (در دادگاه‌ها) احکام اسلام در حق آنان اجرا شود؛ مانند ادای حق و یا ترک حرام و یا اجرای حدود خدا و همانند آن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این بیان حضرت امام استفاده می‌شود که اگر کافران ذمی مرتکب منکری شوند، هر چند از نظر آنان حلال باشد، بر مسلمانان واجب است آنان را نهی از منکر کنند، مگر این‌که به دور از چشم مسلمانان باشد و اما درباره واجبات اسلامی، که بر آنان واجب نیست امر به معروف واجب نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام معظم رهبری نیز در پاسخ استفتایی، برای مسلمانان، امر به معروف و نهی از منکر در برابر گناهان اجتماعی را، که با عفت عمومی ناسازگار است، واجب کرده‌اند. متن پرسش و پاسخ آن از این قرار است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشروبات الکلی که در حوزه‌های مأموریتی متخصصین بیگانه، که گاهی در بعضی از مؤسسات کشور اسلامی کار می‌کنند، یافت می‌شود و آن را در منازل یا محل اختصاصی سکونت خود تناول می‌کنند و هم چنین آماده کردن گوشت خوک و خوردن آن توسط آنان چه حکمی دارد و ارتکاب اعمال منافی عفت و ارزش‌های حاکم بر مردم توسط آنان دارای چه حکمی است؟ مسؤولین کارخانه‌ها و اشخاصی که با آنان در ارتباط هستند، چه تکلیفی دارند؟ بعد از اعلام به مسؤولین کارخانه‌ها و نهادهای مربوطه در آن استان، اگر هیچ گونه اقدامی انجام ندهند، تکلیف چیست؟ پاسخ: بر مسؤولین مربوطه واجب است به آنان دستور دهند که از تظاهر به اموری مثل شراب‌خوری و خوردن گوشت‌های حرام خودداری کنند و آنان را از خوردن علنی آن‌ها منع نمایند؛ ولی اموری که با عفت عمومی منافات دارد، به هیچ وجه نباید به آنان اجازه انجام آن داده شود. به هر حال از طرف مسؤولین مربوطه باید تدابیر مناسبی در این باره اتخاذ شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== وظیفه دولت و مردم در برابر کشورهای دیگر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرسشی که درباره قلمرو امر به معروف و نهی از منکر مطرح است، این است که آیا شهروندان مسلمان مملکت اسلامی، مانند ایران، در برابر منکرات کشورهای دیگر نیز وظیفه امر به معروف و نهی از منکر دارند یا نه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاسخ به این پرسش می‌توان گفت که هر چند این مسئله، صور مختلفی دارد، اما در هر صورت، ادله امر به معروف اطلاق دارد و مقید به گروه، جامعه یا منطقه خاصی نیست؛ به ویژه آیات قرآن‌که خطاب به زن و مرد مسلمان از هر ملیتی است؛ بنابراین، بر هر مسلمان واجب است با تحقق شرایط امر به معروف و نهی از منکر، بدون در نظر گرفتن مرز و ملیت، به این فریضه عمل کند. البته اگر در مملکتی اسلامی، مانند ایران، که قوانین حاکم بر آن از مجرای شرعی، تصویب شده، به تأیید حاکم شرعی یا نمایندگان او می‌رسد، قانون در این‌باره وضع شده باشد، باید رعایت گردد و از آن تخلف نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در مقام تبیین وظیفه امت‌های مسلمان در زمینه امر به معروف و نهی از منکر می‌فرمایند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر برخی از رؤسای کشورهای اسلامی یا وزرا یا اعضای مجالس نمایندگان یا افراد دیگر از صاحب منصبان مؤثر، سیاستی را اتخاذ کنند که به نفوذ سیاسی، اقتصادی، نظامی و یا فرهنگی بیگانگان بینجامد و منجر به خطر و زیانی برای کیان مسلمین گردد، چنین سیاست‌مدارانی خائن هستند و شرعاً از منصب خود مخلوع به شمار می‌آیند و این در صورتی است که اصل جلوس این اشخاص در مناصب مذکور، جایز و شرعی بوده باشد و بر مسلمین واجب است که درباره این گونه افراد، با روش‌های منفی مقاومت کنند؛ مثلاً ملاقات و هم‌کاری با آنان را کنار بگذارند و به هر شکل از آنان اعراض و روی بگردانند و در جهت خلع آنان از مناصب خود و مناصب سیاسی دیگر بکوشند و آنان را از حقوق اجتماعی خود محروم کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه که ملاحظه می‌شود، خطاب حضرت امام به رؤسای ممالک دیگر است. از این مسئله و همانند آن به خوبی استفاده می‌شود که وظیفه امر به معروف و نهی از منکر، گسترده و عام است و شامل ممالک دیگر نیز می‌شود و در این حکم، تفاوتی میان مسلمانان و رؤسای آنان نیست؛ ولی باید توجه داشت که اولاً، همه جانب امر سنجیده شود که زیان آن بیش‌تر از نفع آن نباشد و ثانیاً، همان‌گونه که گفته شد، اگر حکومت اسلامی، قانونی در این باره دارد، باید رعایت شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== وظیفه مردم در برابر تخلف دولت ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر دولت در انجام دادن وظیفه امر به معروف و نهی از منکرکوتاهی کند و مرحله سوم را، که از وظایف اختصاصی او است، انجام ندهد، عموم مردم چه باید بکنند؟ آیا هم‌چنان تحقق مرحله آخر، منوط به اجازه حکومت اسلامی و ولی‌فقیه است یا این‌که مردم، خود می‌توانند اقدام کنند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاسخ به این پرسش، باید گفت که ـ همان‌گونه که در بحث مراحل گذشت ـ بسیاری از فقها مانند سیدمرتضی، شیخ طوسی، ابن ادریس، و علامه حلی در این مورد، اذن حاکم را لازم نمی‌دانند. بر این مبنا مطلب واضح است؛ اما بر مبنای مشهور و به گفته شهید ثانی، بنابر نظر اشهر (مشهورتر) هر چند این مرتبه، در مرحله نخست، بر عهده دولت اسلامی و یا کسانی که از طرف دولت اجازه دارند، است، ولی چون دلیل این مطلب، جلوگیری از هرج و مرج است، بنابراین، با رها شدن این وظیفه از سوی دولت، وظیفه مردم ساقط نمی‌شود و اطلاق ادله امر به معروف و نهی از منکر، به قوت خود باقی است، مگر در واجبات و منکراتی که اقدام برای آن‌ها آثار منفی بیش‌تری در پی داشته باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اهمیت امر به معروف و نهی از منکر حاکمان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می‌دانیم که قدرت و در اختیار داشتن امکانات مادی، زمینه‌ساز بسیاری از لغزش‌ها و انحراف‌ها است. از سوی دیگر، مشغولیت‌های فراوان حاکمان و مسؤولان سیاسی جامعه، سبب می‌شود که از برخی وظایف خود غافل شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لغزش‌های مدیران ارشد نظام و جامعه اسلامی، پی‌آمدهای منفی به مراتب خطرناک‌تری به همراه دارد و چه بسا ارتکاب یک منکر به ظاهر کوچک، از سوی آنان اجتماعی را دچار بحران می‌سازد. از این‌رو، در آموزه‌های دینی، راه چاره‌های گوناگونی برای جلوگیری از لغزش‌ها و انحراف‌های حاکمان جامعه اسلامی اندیشده شده است؛ از جمله، بر همه مردم تکلیف و الزام شده است که اعمال و رفتار کارگزاران را زیر نظر بگیرند و در موارد لازم، آنان را امر به معروف و نهی از منکر کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظارت بر رفتار مسؤولان سیاسی جامعه و امر به معروف و نهی از منکر آنان، بهترین ابزار کنترل قدرت از بیرون و قرار دادن شرایط گوناگون برای کارگزاران، مانند احراز عدالت، کارآمدترین اهرم کنترل آنان از درون است. امر به معروف و نهی از منکرکارگزاران و حاکمان جامعه اسلامی، تا آن جا اهمیت دارد که در صدر اسلام، با این‌که رسول خدا (ص) و جانشینان بر حق ایشان، معصوم و از هر گونه گناه و لغزش مصون بودند، بلکه فکر گناه را هم به ذهن خود راه نمی‌دادند، در موارد فراوانی، از مردم می‌خواستند که اعمال و رفتار آنان را زیر نظر داشته، در موارد لغزش به ایشان تذکر دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب‌های سیره و تاریخ، بسیاری از این موارد را نقل کرده‌اند؛ مانند اعتراض خلیفه دوم به یکی از مواد صلح حدیبیه، مبنی براین‌که اگر مسلمانی به مکه پناهنده می‌شد، لازم نبود به مدینه بازگردانده شود و در اختیار مسلمانان قرار گیرد؛ ولی بر عکس، اگر یکی از مشرکان از مکه به مدنیه پناهنده می‌شد، لازم بود در اختیار مشرکان مکه قرار گیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که این اعتراض مطرح شد، رسول خدا (ص) آن را به آرامی شنیدند، آن گاه با استدلال و منطق، به آن پاسخ دادند و بر اعتراض کننده نخروشیدند که چرا به حاکم و فرستاده خدا اعتراض می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین (ع)در مقام بیان وجوب امر به معروف و نهی از منکرحاکمان و مدیران سیاسی جامعه اسلامی می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارید ان آمر بالمعروف وانهی عن المنکر واسیر بسیرة جدی وابی علی بن ابی‌طالب. اراده کرده‌ام که امر به معروف و نهی از منکرکنم و طبق روش جد و پدرم، علی بن ابی طالب حرکت کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیت امر به معروف و نهی از منکرحاکمان جامعه اسلامی، آن گاه آشکارتر می‌گردد که به این مطلب توجه شود که نه تنها این کار واجب است، بلکه در فرهنگ دینی ما به عنوان یکی از حقوق حاکم، بر عهده همه افراد جامعه گذاشته شده است. امام علی(ع)در مقام تبیین حقوق والی بر رعیت می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما حقی علیکم... النصیحة فی المشهد والمغیب؛ و اما حق من بر شما عبارت است از... نصیحت در آشکار و پنهان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این باره، روایات بسیاری تحت عنوان «النصیحه للائمة المسلمین» در دست است. یکی از مصادیق بارز نصیحت و خیرخواهی حاکمان جامعه اسلامی، عبارت است از یادآوری ضعف‌ها، نقص‌ها و لغزش‌ها و به بیان دیگر، امر به معروف و نهی از منکر. امام علی(ع)در جای دیگر می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلا تکفوا عن مقالةٍ بحقٍ او مشورة بعدلٍ فانی لست فی نفسی بفوق ان أُخطی‌ء. از گفتن سخن حق یا مشورت همراه با عدل و داد، خودداری نکنید؛ زیرا من خود را برتر از این‌که اشتباه کنم، نمی‌دانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرالمؤمنین (ع) در این بخش از خطبه، مردم را تشویق می‌کند که حاکمان را امر به معروف و نهی از منکرکنند. ممکن است گفته شود که این سخن، با معصوم بودن امام۷ منافات دارد؛ اما در پاسخ گفته می‌شود که آن حضرت، این مطلب را صرف نظر از عصمت فرموده‌اند. ایشان در پایان همین جمله، بیان کرده‌اند که «من در معرض اشتباه هستم، مگر این‌که خداوند کمک کند» و بی‌شک، خداوند ایشان را کمک می‌کرد و آن حضرت، معصوم بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدگاه امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام در برخی از نوشته‌ها و گفته‌های خود، تأکید کرده‌اند که اگر دولت اسلامی و دستگاه‌های مسؤول، مانع منکرات و انحرافات اجتماعی نشوند، آحاد مردم وظیفه دارند به این امر اقدام کنند؛ از جمله، در وصیت نامه الهی ـ سیاسی خود می‌نویسند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون وصیت من به مجلس شورای اسلامی، در حال و آینده، و رئیس جمهور و رؤسای جمهور ما بعد و به شورای نگهبان و شورای قضایی و دولت، در هر زمان، آن است که نگذارند این دستگاه‌های خبری و مطبوعات و مجله‌ها از اسلام و مصالح کشور منحرف شوند و باید همه بدانیم که آزادی به شکل غربی آن، که موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می‌شود، از نظر اسلام و عفت عمومی و مصالح کشور حرام است و بر همه ما و همه مسلمانان جلوگیری از آن‌ها واجب است و از آزادی‌های مخرب باید جلوگیری شود و از آنچه در نظر شرع، حرام و آنچه بر خلاف مسیر ملت و کشور اسلامی و مخالف با حیثیت جمهوری اسلامی است، به طور قاطع اگر جلوگیری نشود، همه مسؤول می‌باشند. مردم و جوانان حزب الهی اگر برخورد به یکی از امور مذکور نمودند، به دستگاه‌های مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهی نمودند، خودشان مکلف به جلوگیری هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در مقام تبیین این‌که امر به معروف و نهی از منکر، امری همگانی است، می‌فرمایند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الآن مکلفیم، ما مسؤولیم، همه‌مان مسؤولیم، نه مسؤول برای کار خودمان، مسؤول کارهای دیگران هم هستیم: «کلکم مسؤول عن رعیته». همه باید نسبت به همه رعایت بکنند. مسؤولیت من هم به گردن شماست، مسؤولیت شما هم گردن من است. اگر من پایم را کج گذاشتم، شما مسؤولید، اگر نگویید: چرا پایت را کج گذاشتی. باید هجوم کنید، نهی کنید... نهی از منکر اختصاص به روحانی ندارد، مال همه است. امت باید نهی از منکر بکند، امر به معروف کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در بخشی از وصیت‌نامه الهی ـ سیاسی خویش، خطاب به ملت و دولت و به ویژه دانشگاهیان می‌فرمایند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر ملت و دولت جمهوری اسلامی است در همه اعصار، که نگذارند عناصر فاسد دارای مکتب‌های انحرافی یا گرایش به غرب و شرق، در دانش‌سراها و دانشگاه‌ها و سایر مراکز تعلیم و تربیت نفوذ کنند و از قدم اول، جلوگیری نمایند تا مشکل پیش نیاید و اختیار از دست نرود. وصیت این‌جانب به جوانان عزیز دانش‌سراها و دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها آن است که خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قیام نمایند تا استقلال و آزادی خود و کشور و ملت خودشان محفوظ بماند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام، در موارد مختلف، بر این مطلب تأکید کرده‌اند که مردم باید بر همه ارکان نظام، از جمله، قوای سه‌گانه، نظارت داشته باشند؛ مثلاً درباره نظارت مردم بر قوه مقننه می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی که بخواهد قدرتمندی نشان بدهد و آن مسائلی که سابق و آن افرادی که سابق در مجلس بودند، آن کارها را بکنند، خود مردم باید جلویش را بگیرند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در جای دیگر می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر ملت می‌خواهند که این پیروزی تا آخر برسد و به منتهای پیروزی، که آمال همه است، برسد، باید مواظب آن‌هایی که دولت را تشکیل می‌دهند، آن‌که رئیس جمهور است، آن‌که مجلس هست، مجلسی هست، همه این‌ها را توجه بکنند که مبادا یک وقتی از طبقه متوسط به طبقه بالا و به اصطلاح خودشان، مرفه به آن طبقه برسد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مانند این مطالب، در جاهای دیگر نیز آمده است؛ مثلاً در اصل هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمهوری اسلامی ایران، دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه‌ای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل ششم: شیوه‌های امر به معروف و نهی از منکر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رویارویی با گروه‌های گوناگون از انسان‌ها کاری بسیار دشوار است؛ به ویژه اگر این‌رویارویی از موضع قدرت و امر و نهی باشد. به همین علت، این گونه ارتباط، نیازمند تخصص و دانستن شیوه خاص خودش است. از سوی دیگر، شیوه‌های امر به معروف و نهی از منکر، مختلف است و هر چه شخص آمر و ناهی از دانش‌های اجتماعی، مانند روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و هنری آگاهی بیش‌تری داشته باشد، امر و نهی او کارشناسی‌تر و مؤثرتر خواهد بود؛ بنابراین، اگر گفته شود که آمران به معروف و ناهیان از منکر باید از دانشمندان، متفکران و مصلحان جامعه باشند، سخنی به‌گزاف نخواهد بود. این مطلب، در روایات امامان معصوم: نیز مورد تأکید قرار گرفته است. در این بخش، به کمک آیات و روایات، به بررسی برخی از روش‌هایی که در کارآمدی امر به معروف و نهی از منکرتأثیر دارند، می‌پردازیم. هر یک از این‌روش‌ها خود می‌تواند زمینه بحث‌ها و بررسی‌های عمیق‌تر و مستقلی باشد. گفتنی است در این جا برای جلوگیری از طولانی شدن مطالب، به ذکر یکی دو آیه و روایت بسنده می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شناساندن منزلت و کرامت انسان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منشأ بسیاری از کارهای ناشایست انسان‌ها آگاهی نداشتن از مقام و منزلت خویش است. از این‌رو، آشنا ساختن آنان با کرامت و جایگاه والای انسان، در فرهنگ اسلامی، از عوامل بازدارنده از ارتکاب منکر و محرک برای انجام دادن معروف است. آیات و روایات بسیاری به معرفی جایگاه رفیع انسان پرداخته‌اند؛ مانند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انسان جانشین خدا است: (إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً)؛ (همانا من روی زمین جانشینی خواهم آفرید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. انسان مسجود فرشتگان است: (فَسَجَدَ الْمَلآئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ) (پس فرشتگان، همگی سجده کردند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. روح الهی در انسان حلول کرده است: (وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی)؛ (از روح خویش در او دمیدم).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. خداوند به هنگام آفرینش او خود را ستوده است: (فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ)؛ (پس بزرگ است خدا که نیکوترین آفریننده است).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. خداوند همه چیر را مسخّر انسان کرده است: (سَخَّرَ لَکُم مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ)؛ (رام کرد برای شما آنچه در زمین و آسمان است).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. معلم او خدا است: (وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء)؛ (اسم‌ها را به آدم آموخت).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. خداوند بر فرشتگان مباهات می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. انسان قدرت تصرف در عالم هستی را دارد: (وَأُبْرِئُ الأکْمَهَ والأَبْرَصَ وَأُحْیِی الْمَوْتَی بِإِذْنِ اللّهِ)؛ (و به خواست و فرمان خدا نابینای مادرزاد و پیسی را بهبود می‌بخشم و مرده را زنده می‌کنم).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. انسان موجودی ابدی است: «ما خلقتم للفناء بل خلقتم للبقاء»؛ (شما برای نابود شدن خلق نشده‌اید، بلکه برای باقی ماندن آفریده شده‌اید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. انسان در هر لحظه می‌تواند با خدا در ارتباط باشد: «الحمد لله الذی ادعوه کلما شئت لحاجتی بغیر شفیع لی فیقضی حاجتی»؛ (ستایش خدای را که هرگاه بخواهم، او را برای نیازهایم بدون واسطه می‌خوانم).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فضاسازی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه که می‌دانیم، انجام دادن صحیح هر کاری نیازمند آماده‌سازی مقدماتی است. چه بسا نادیده گرفتن برخی از مقدمات، سبب می‌شود کاری با اهداف و آثار مثبت، آثاری منفی در پی داشته باشد؛ مثلاً انسانی که به مواد غذایی نیاز دارد، اگر از مواد غذایی نپخته استفاده کند، به جای نجات از گرسنگی، دچار بیماری می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکرنیز از این قاعده مستثنا نیست؛ زیرا سخن حق، مانند شکر، شیرین است. اگر شکر را مستقیماً در دهان کودک بریزند، احتمال دارد خفه شود؛ ولی اگر آن را در آب حل کرده و به او بدهند، اثر مثبت خود را خواهد داشت. امر به معروف و نهی از منکرنیز این گونه است؛ بنابراین، فضاسازی و آ ماده ساختن طرف مقابل، برای پذیرش سخن حق، شرط اول برای تأثیر امر به معروف و نهی از منکراست. از این‌رو، فقها گفته‌اند که انجام دادن بعضی از مقدمات این دو فریضه، واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدماتی که در ترک منکر و یا انجام دادن معروف تأثیر دارند، به چند دسته تقسیم می‌شوند؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مقدماتی که در ا نجام دادن معروف اثر دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مقدماتی که در ترک معروف اثر دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مقدماتی که در انجام دادن منکر اثر دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مقدماتی که در ترک منکر اثر دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصادیق هر یک از این موارد چهارگانه، فراوان است که شخص آمر و ناهی باید در پی‌تحصیل آن‌ها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شیوه آینه ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات، بر این مطلب تأکید شده است که انسان‌ها در جامعه خویش باید برای یکدیگر، همانند آینه باشند و عیب‌های همدیگر را به قصد اصلاح و با روش درست یادآوری کنند؛ از جمله، در این روایت نبوی معروف آمده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المؤمن مرأة المؤمن. مؤمن آینه مؤمن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این روایت، نکته‌های بسیاری درباره امر به معروف و نهی از منکراستفاده می‌شود که هر یک از آن‌ها هر چند در ظاهر، کوچک به نظر می‌رسد، ولی با نگاه کاربردی، در این دو فریضه، نقش به سزایی دارد؛ مانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آینه عیب و نقص را از روی صفا و صمیمیت بازگو می‌کند، نه از روی غرض‌ورزی و دشمنی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آینه به هنگام بازگو کردن عیب دیگران، خود نباید معیوب (غبار یا زنگار گرفته) باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. آینه عیب و نقص را بی‌سروصدا می‌گوید و آبروی صاحب عیب حفظ می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. آینه عیب را تنها روبه‌روی افراد می‌گوید و پشت سر آنان ساکت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. آینه هم‌زمان با نشان دادن عیب، حسن‌ها و زیبایی‌ها را نیز نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. آینه در نشان دادن عیب، افراط نمی‌کند و آن را به همان اندازه که هست، نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. آینه همه انسان‌ها را یک‌سان می‌شمرد و در نشان دادن عیب، گزینشی رفتار نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه بیان شد، برخی از نکاتی بود که آمر و ناهی باید به هنگام امر به معروف و نهی از منکر، آن‌ها را رعایت کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شیوه تلقین ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دانش روان‌شناسی، تلقین از جمله عوامل و رموز موفقیت در بسیاری از کارها شمرده شده است. استفاده از این اصل روان‌شناسی، در تأثیرگذاری امر به معروف و نهی از منکرنقش به سزایی دارد؛ زیرا افراد بسیاری هستند که از انجام دادن معروف و ترک منکر هراس و وحشت دارند و یا خود را ناتوان از آن می‌دانند. در این گونه افراد، می‌توان با تلقین، این ترس و بینش نادرست را از بین برد و آنان را در انجام دادن معروف یا ترک منکر یاری رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره اهمیت تلقین، همین بس که بسیاری از پزشکان، برای درمان مبتلایان به برخی بیماری‌های سخت، که نیازمند عمل جراحی و یا خوردن دارو هستند، از تلقین بهره می‌برند، تا آن جا که درمان و یا کاهش درد با استفاده از تلقین، امروزه از شیوه‌های کارآمد به شمار می‌رود. در آیات و روایات نیز به این مطلب، به عنوان یک اصل کاربردی توجه شده است؛ از جمله خداوند می‌فرماید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ). شما برترید، اگر مؤمن باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در این آیه به مسلمانان تلقین می‌کند شما برترید. شاید دلالت التزامی این تلقین عبارت است از توصیه به التزام به ارزشها و دوری از منکرات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع)می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان لم تکن حلیما فتحلَّم. اگر بردبار نیستی، بردباری را به خود تلقین کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید بتوان گفت که در بسیاری از مواردی که در قرآن، از واژه «و اذکر» و مانند آ ن، برای معرفی و یادآوری کارهای معروف و افراد صالح استفاده شده است، خداوند در مقام تبیین نقش و تأثیر همین اصل روان‌شناسی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ، گره‌ها و مشکلاتی که با اصل تلقین گشوده شده‌اند، آن قدر زیادند که بر شمردن همه آن‌ها خود نیاز به تدوین کتاب‌های مستقل و مفصلی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مخاطب‌شناسی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان‌شناسی مخاطب، از ارکان مهم امر به معروف و نهی از منکربه شمار می‌آید؛ زیرا براساس آموزه‌های دینی، انسان‌ها از نظر روحیات و استعداد پذیرش سخن حق، یک‌سان نیستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، میزان گناه و ترک واجب، در افراد متفاوت است؛ زیرا عده‌ای هر چند مرتکب گناه می‌شوند، اما فطرت خداجوی آنان هم‌چنان دست نخورده و آماده پذیرش سخن حق است. برخی دیگر، افرادی هستند که گناه و آلودگی، فطرت پاک آ نان را از حالت اولیه خارج کرده است، اما به حد خطرناک و سخت نرسیده است. دسته سوم، انسان‌هایی هستند که به علت ارتکاب انواع گناه کبیره و صغیره و تکرار آن‌ها و ترک واجبات، به تعبیر قرآنی، همانند مرده‌ای در میان زنده‌هایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرواضح است که چگونگی امر و نهی در هر یک از این گروه‌های سه‌گانه و نیز مقدمات آن، یک‌سان نیست. در آیات و روایات نیز بر ضرورت مردم‌شناسی، به عنوان یک اصل کاربردی، در امر تبلیغ و ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر تأکید شده است؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی عن بعضهم: ان الناس اربعةٌ: رجل یعلم ویعلم آنه یعلم؛ فذاک عالم فاتبعوه. ورجل یعلم ولایعلم آنه یعلم؛ فذاک غافل فایقظوه ورجل لایعلم ویعلم آنه لا یعلم؛ فذاک جاهل فعلموه. ورجل لا یعلم ویعلم آنه یعلم؛ فذاک ضال فارشدوه. از یکی از معصومان: نقل شده است که مردم چهار دسته‌اند: شخصی که می‌داند و می‌داند که می‌داند؛ این شخص عالم است، از او پیروی کنید؛ و شخصی که می‌داند و نمی‌داند که می‌داند؛ این شخص غافل است، پس بیدارش کنید؛ و شخصی که نمی‌داند و می‌داند که نمی‌داند؛ او جاهل است، پس به او دانش بیاموزید؛ و فردی که نمی‌داند و می‌پندارد که می‌داند؛ این فرد گمراه است، او را راهنمایی کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی نبوی آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اِنّا اُمرنا معاشر الانبیاء ان نکلم الناس علی قدر عقولهم. ما پیامبران مأمور شده‌ایم تا با مردم به اندازه خِردشان سخن بگوییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد شهید مطهری در این باره می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغمبر۶ ابزار و وسایلی به کار می‌برد: یک جا قدرت و میسم (داغ) به کار می‌برد، یک جا مرهم، یک جا با خشونت و صلابت رفتار می‌کرد، یک جا با نرمی؛ ولی مواردش را می‌شناخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== به کارگیری هنر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیان هنری، برترین نوع بیان است. در این نکته نیز نباید تردید داشت که نشر بسیاری از ارزش‌های اخلاقی، اجتماعی، انسانی، اسلامی و انقلابی را می‌توان با زبان هنر به بهترین شکل برعهده گرفت؛ هم‌چنان‌که ترویج بسیاری از بنیان‌های فساد اجتماعی و فردی را می‌توان از این راه، انجام داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باتوجه به گیرایی و تأثیر عمیق روش‌های هنری، شایسته، بلکه بایسته است آمران به معروف و ناهیان از منکر، از شیوه‌های گوناگون هنری، مانند فیلم، تأتر، داستان، شعر، کاریکاتور و نقاشی، برای نشر معروف و رفع منکر بهره جویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأثیر و نقش فراوان هنر در امور تبلیغی و از جمله، هدایت انسان‌ها به انجام دادن خوبی‌ها و دوری از بدی‌ها بر کسی پوشیده نیست، تا آن جا که گفته می‌شود: هنر نوعی سحر و جادو است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شارع مقدس نیز در تبیین احکام و هدایت مردم، به انواع هنرها توجه داشته و از آن‌ها بهره برده است، به گونه‌ای که هر هنرمند و هنرشناسی می‌تواند این توجه را در موزون بودن آیات قرآن، شعارهای منظم اذان، صف‌های نماز جمعه و جماعت، مناسک حج و دیگر احکام و آموزه‌های دینی مشاهده کند؛ مثلاً در اسلام: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سفارش شده است که در هنگام رفتن به مسجد، زینت‌های خود را همراه داشته باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. در گفت‌وگوهای علمی و سیاسی و اجتماعی، از شیوه‌های نیکو و زیبای استدلال بهره‌گیرید (یکی از نام‌های قرآن، «احسن القصص» است).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. داشتن خط زیبا سفارش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. در قرآن، از حدود ۲۵۰ داستان، برای هدایت مردم کمک گرفته شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. سفارش بسیار شده است که قرآن با صوت زیبا خوانده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. در آموزه‌های دینی آمده است که خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. از جمله ابعاد اعجاز قرآن، بعد هنری و نوع چینش و وزن آیات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر صورت باید انواع هنرها را در نشر معارف دینی، به کار گرفت. شهید مطهری می‌گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه خوب گفت مرحوم سیدشرف الدین: لایأتی الصلاح الا من حیث یأتی الفساد (قریب به این مضمون). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو باید توجه داشت که در عصر فناوری و صنعت، ابزار و وسایل امر به معروف و نهی از منکر، با گذشته تفاوت اساسی و ماهوی دارد. اهمیت این مطلب، از این‌رو است که آمران به معروف و ناهیان از منکر باید بدانند که در جهان معاصر نباید به گفته‌های رودررو، در عمل به این دو فریضه بسنده شود، بلکه باید از ابزار و امکانات صنعتی و جدید برای نشر معروف و جلوگیری از منکر بهره گرفته شود. در این بخش، برای نمایاندن تنوع و گستردگی ابزار نشر معروف و منکر، برخی از آن‌ها را فهرست‌وار برمی‌شمریم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ماهواره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. اینترنت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. تلویزیون &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. روزنامه، مجله و کتاب &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ارتباط تلفنی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. فیلم و عکس &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. برگزاری مسابقات &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ترویج مد لباس و آرایش مو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. نقشه‌های ساختمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ایجاد کلاس‌های زبان و غیره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. تشکیل اردو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. جهانگردی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. اعزام کارشناسان حقوقی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴. انتقال آداب و رسوم و فرهنگ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شیوه نمایش ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت تفهیم مطلب، به ویژه مطالب عقلی و معنوی، در امر به معروف و نهی از منکر، تأثیر بسیاری دارد. یکی از راه‌ها و شیوه‌های تفهیم معروف و منکر، عبارت است از قالب نمایش. چه بسا یک نمایش‌نامه کوتاه، تأثیری به اندازه چندین سخنرانی و موعظه و گفت و گوی میان دو طرف را داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، خداوند متعال، رسول خدا و ائمه اطهار: در مقام تبیین و معرفی معروف‌ها و منکرها از این شیوه بهره‌های بسیار برده‌اند؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. خداوند برای آموزش به قابیل، که بدن مرده برادرش را دفن کند، از این شیوه استفاده کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(فَبَعَثَ اللّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فِی الأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی سَوْءةَ أَخِیهِ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه خداوند کلاغی را فرستاد که زمین را می‌کاوید تا به وی بنمایاند که چگونه جسد بردارش را پنهان کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. رسول خدا (ص) در مقام آموزش احکام، نخست خود به نماز ایستاد، آن گاه فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صلّوا کما رأیتمونی اصلّی. همان‌گونه که من نماز می‌خوانم، شما نیز نماز بخوانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. امام علی(ع)درباره چگونگی نشان دادن زشتی تبعیض و سوء استفاده از بیت‌المال به برادر خود می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاحمیت له حدیدةً ثم أدنیتها من جسمه لیعتبر بها فَضجَّ ضجیج ذی دَنَفٍ فی المها. آهنی را در آتش گداخته، به جسمش نزدیک کردم تا او را بیازارم. پس چونان بیمار از درد فریاد زد و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. امام حسن و امام حسین۸ هنگامی که دیدند شخصی نمی‌تواند به درستی وضو بگیرد، برای آموزش روش درست وضو گرفتن به او، پیشنهاد می‌کنند که او وضوی هر یک از آنان را ببیند و قضاوت کند که کدام یک درست است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. سلمان فارسی می‌گوید: به اتفاق رسول خدا (ص) در سایه درختی نشسته بودم. آن حضرت، شاخه‌ای از درخت را تکان دادند تا برگ‌هایش بریزد. آن گاه فرمودند: چرا نمی‌پرسید که چه کار کردم؟ سپس فرمودند: انسان پس از خواندن نماز، گناهانش مانند برگ‌های این درخت می‌ریزد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بازیابی شخصیت از دست رفته ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از انسان‌های خلافکار، به علت لغزش و ارتکاب گناه، خود را مطرود جامعه و شخصیت خویش را از دست رفته می‌دانند و از سوی دیگر، از رحمت و بخشش الهی نیز ناامیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌روحیه و تفکر، نقش بسیاری در ارتکاب گناه دارد. از این‌رو، در دانش جرم‌شناسی، بی‌شخصیتی را عامل اساسی ارتکاب جرم و شخصیت سالم داشتن را عامل مهمی برای بازدارندگی از جرم می‌دانند؛ بنابراین، امید بخشی و شخصیت دادن، از شیوه‌های کارآمد و تأثیرگذار در انجام دادن امر به معروف و نهی از منکر به شمار می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات و روایات نیز به این مطلب توجه شده است. بهترین گواه بر این مدعا، فراوانی آیات و روایاتی است که درباره گستردگی رحمت و مغفرت خداوند و این‌که ناامیدی از درگاه او از گناهان کبیره است، سخن گفته‌اند تا آن جا که خداوند می‌فرماید: او نه تنها با توبه، گناهان را می‌بخشد، بلکه آن‌ها را تبدیل به حسنه می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و کار نیک و شایسته کنند. پس اینانند که خداوند بدی‌هاشان را به نیکی بدل گرداند و خدا آمرزنده و مهربان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه و مانند آن، در مقام روحیه دادن به افرادی است که از رحمت الهی ناامید شده، خود را مطرود جامعه می‌دانند. اگر انسان خود را بی‌شخصیت و مطرود جامعه بداند، دست به هر کاری خواهد زد؛ زیرا باور او مضمون این ضرب‌المثل معروف است که «بالاتر از سیاهی رنگی نیست»؛ اما اگر برای خویش شخصیت و کرامت و منزلتی قائل باشد، این کرامت و جایگاه اجتماعی، بزرگ‌ترین بازدارنده از بدی‌ها و تشویق کننده به سوی خوبی‌ها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شیوه پند، نه بند ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید راه امر به معروف و نهی از منکر، مرتضی مطهری، در مقام تبیین شیوه‌های مؤثر امر به معروف می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان ما در اجرای امر به معروف و نهی از منکر، آن چیزی که بیش‌تر مورد توجه بوده، دو وسیله بوده. الآن هم می‌بینیم مردم در اجرای این اصل، توجهشان فقط به همین دو چیز است. آن دو چیز، یکی گفتن است و دیگری اعمال زور؛ یعنی اول بگوییم، بعد هم اگر از گفتن نتیجه نگرفتیم، اعمال زور بکنیم و به تعبیر دیگر، که تعبیر سعدی است، ما به پند معتقد هستیم و بند. اول پند می‌دهیم و اگر اثر نکند و قدرت داشته باشیم، به زدن و بستن متوسل می‌شویم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان پس از این بیان، شیوه‌های دیگری را مطرح می‌کنند؛ مانند راه اخلاص، عمل جمعی و گروهی و منطق. بررسی و تفصیل این شیوه‌ها در مباحث آینده خواهد آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شیوه تدریج ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از احکام و دستورهای شرعی، به تدریج صادر شده است؛ مثلاً خداوند در مقام بیان حکم حرمت خوردن شراب، نخست به مردم می‌فرمود: از انگور می‌توان رزق حسن و شراب ساخت. در مرحله دوم می‌گفت: هر چند شراب منافعی دارد، اما ضرر آن بیش‌تر است. در مرحله سوم فرمود: خوردن شراب، به هنگام اقامه نماز حرام است. سرانجام، در مرحله چهارم، حرمت خوردن شراب، مطلقاً به عنوان حکم اصلی و نهایی بیان شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حرمت ربا نیز به تدریج و در چند مرحله بیان شده است و هم‌چنین بساط برده‌داری به تدریج برچیده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر صورت، در مقام امر به معروف و نهی از منکر باید از شیوه تدریج بهره برد و همه کارهای منکر، به رخ فرد خطا کار کشیده نشود، بلکه باید از مراحل ابتدایی آغاز کرد و آرام و به تدریج، مراحل بعدی را پیمود. داستان تازه مسلمانی که با تحمیل دستورهای پی در پی آمر به معروف، به کلی از اسلام دست کشید، معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== یادآوری نعمت‌های الهی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احسان همانند اکسیری است که همه چیز را تحت تأثیر قرار می‌دهد. مهربانی و نیکی کردن به دیگران می‌تواند آنان را فرمان‌بردار و بدهکار همیشگی طرف مقابل سازد. از این‌رو گفته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الانسان عبید الاحسان. انسان بنده نیکی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بسا دشمنانی که با یک سلام و یک رفتار احترام‌آمیز، به دوستانی صمیمی تبدیل می‌شوند؛ همان‌گونه که در سیره عملی رسول خدا و ائمه: فراوان به چشم می‌خورد که از جمله شیوه‌های کاربردی آنان در امر و نهی و هدایت مردم، محبت ورزیدن و نیکی کردن به آنان بوده است. نمونه‌های رفتار رسول خدا و امامان: آن قدر معروف است که نیازی به یادآوری آن‌ها نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر حالت، یادآوری نعمت‌ها و الطاف خداوند به بندگان، زمینه را آماده می‌سازد تا سخن حق پذیرفته شود؛ زیرا هر انسانی در برابر ولی‌نعمت خویش فطرتاً سر تعظیم فرو می‌آورد. به همین علت، خداوند در جای جای قرآن، در مقام هدایت مردم و تشویق آنان به انجام دادن معروف و ترک منکر، نعمت‌هایش را از کوچک و بزرگ، یادآوری می‌کند، اعم از نعمت‌هایی که در آفرینش جهان وجود دارند و یا نعمت‌هایی که در جامعه هست و یا نعمت‌های مادی و معنوی که هر انسانی از آن‌ها برخوردار است و هیچ‌کس توان شمارش آن‌ها را ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کمک گرفتن از عواطف ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله روش‌هایی که می‌توانند زمینه مناسب را برای پذیرش امر به معروف و نهی از منکر آماده سازند، تحریک عواطف و وجدان انسان‌ها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از کارهایی که با زور و قدرت، انجام ناشدنی است، با کمک گرفتن از عواطف، به راحتی انجام می‌پذیرد. در آیات و روایات، به این مطلب توجه کامل شده است؛ مانند آیات مربوط به غیبت، احترام به پدر و مادر و کمک به ایتام. امام صادق (ع) در مقام نهی از منکر فردی که به مادرش بدی کرده و موجب آزار او شده بود، فرمود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الا علمت ان بطنها منزلک وحجرها مهدک وثدیها غذائک فلا تغلظ لها. آیا نمی‌دانی که شکم مادر مسکن و دامنش گهواره و سینه‌اش سفره غذای تو بوده است؟ بنابراین، با او بدی و تندی مکن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، در مقام امر و نهی، شایسته است عواطف و وجدان افراد بیدار شود. این کار به منزله روشن کردن موتوری است که انسان را با سرعت بسیار به سوی معروف سوق می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آموزش صحیح ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت ارتکاب گناه یا ترک واجب، در بسیاری از افراد، آن است که با وظایف و احکام شرعی آشنا نیستند. از این‌رو، بر مربیان جامعه، به ویژه آمران به معروف و ناهیان از منکر است که نخست افراد را با شیوه صحیح و کارآمد، آموزش دهند و پس از اطمینان از این‌که شخص مرتکب گناه، حکم شرعی آن کار را می‌دانسته است، او را نهی از منکرکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیره حضرت رسول و امامان معصوم: نیز گواه خوبی بر این مطلب است؛ مانند آموزش امام حسن و امام حسین۸ وضوی صحیح را به مرد کهنسالی که روش وضو گرفتن درست را نمی‌دانست، که پیش از این گذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تبیین حکمت و آثار احکام شرعی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تبیین درست معارف و احکام شرعی، عامل بسیار مهمی در پذیرش حق است. در برابر، بیان ناقص و یک‌جانبه مسائل شرعی، سبب می‌شود که مطلب مورد نظر، پذیرفتنی نباشد. از این‌رو، شخص آمر یا ناهی باید بکوشد ضمن بیان معروف و منکر، آثار و منافع آن را نیز اعم از دنیوی و اخروی، فردی و اجتماعی و جسمی و روحی، تبیین کند؛ زیرا از نگاه فقه شیعه، واجبات ریشه در مصالح مهم و لازم و محرّمات ریشه در مفاسد دارند؛ بنابراین، هر حکمی برخوردار از مصالح و آثار فراوانی است که اگر به مکلفان نمایانده شوند، تسلیم شده و هرگز با آن‌ها مخالفت نخواهند کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته بیان آثار و فواید احکام نباید به گونه‌ای باشد که گمان شود فلسفه و علت جعل و تشریع حکم مذکور، همین آثار است؛ زیرا این تصور، می‌تواند آثار بسیار نامطلوبی در پی‌داشته باشد؛ بنابراین، در بیان آثار و ثمرات احکام باید مرز فلسفه و حکمت به خوبی تبیین شود. از سوی دیگر، مسئله تعبد نیز باید کاملاً توضیح داده شود؛ به این معنا که احکام عبادی، تعبدی‌اند و باید در پذیرش آن‌ها روحیه تعبد و تسلیم داشت، هر چند آنچه از قادر حکیم صادر می‌شود، لغو و بیهوده نیست، بلکه همگی از روی حکمت و مصلحت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر صورت، بیان آثار و منافع آموزه‌های مورد امر و نهی، شیوه‌ای کاربردی است و می‌تواند در زمینه‌سازی مناسب، مؤثر باشد. این مطلب، در آیات و روایات نیز مورد تأکید قرار گرفته است و خداوند و ائمه اطهار: از این شیوه بهره جسته‌اند؛ از جمله، خداوند در مقام بیان وجوب نماز، در موارد بسیار، به تبیین آثار آن پرداخته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانا نماز از بدی‌ها و منکرات باز می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درباره وجوب روزه می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزه بر شما واجب شده است... شاید تقوا پیشه کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روش، در تبیین بسیاری از احکام دیگر نیز به کار گرفته شده است که برای رعایت اختصار، از بیان آن‌ها خودداری می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== زمینه‌سازی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمینه‌سازی یکی از شیوه‌های کاربردی در امر به معروف و نهی از منکر است؛ زیرا سرچشمه بیشتر گناهان، نبودن شغل، مکان تفریح، وسایل سرگرمی، امکانات ازدواج و مانند این است. با نبودن چنین امکانات و زمینه‌هایی، جوان سرشار از انرژی، به طور قهری به انحراف و فساد کشیده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دقت در آیات و روایات، آشکارا می‌توان دریافت که در مقام نهی از منکر باید نخست کار و لوازم سرگرمی متناسب با نیاز مرتکب منکر فراهم شود و او را به استفاده از آن‌ها ترغیب و تشویق کرد، آن گاه وی را نهی از منکر نمود و چه بسا برای ترک منکر، نیازی به نهی نباشد؛ مثلاً:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. خداوند پیش از نهی حضرت آدم از خوردن درخت خاصی، مواد خوردنی دیگر را برای او فراهم می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَکُلاَ مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الْظَّالِمِینَ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از آن (بهشت) از هر جا که خواهید، به فراوانی بخورید و نزدیک این درخت نشوید که از ستم‌کاران می‌شوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حضرت لوط در مقام نهی قوم خویش از عمل شنیع لواط، نخست پیشنهاد ازدواج با دخترانش را می‌دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَجَاءهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَمِن قَبْلُ کَانُواْ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ قَالَ یَا قَوْمِ هَؤُلاء بَنَاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَلاَ تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قومش شتابان به سوی او آمدند و پیش از آن، کارهای بد و زشت می‌کردند. گفت: ای قوم من! این دختران من (که می‌توانید با آنان ازدواج کنید)، آنان برای شما پاکیزه‌ترند. پس از خدا بترسید و مرا در (برابر) مهمانانم رسوا و شرمسار مکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. خداوند در مقام نهی از آمیزش با زنان، به هنگام روزداری در ماه رمضان، نخست جواز آمیزش در شب را یادآوری می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیَامِ الرَّفَثُ إِلَی نِسَآئِکُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شب روزه آمیزش با زنانتان برای شما حلال شد، آنان پوشش شمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. در روایات، سفارش شده است که برای جلوگیری از انحراف کودکان، با آ نان رفتار کودکانه داشته باشید و او را سرگرم کنید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من کان له صبیٌ فلیتصّبی. هر کس کودکی دارد، باید خودش را به کودکی بزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید امر به معروف و نهی از منکر، آیت اللّه مطهری می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چندی پیش در یکی از روزنامه‌های عصر، مقاله‌ای خواندم تحت عنوان «خروارها پند و نصیحت». در آن مقاله، بعد از آن‌که نوشته بود که در کشور ما خروارها پند و نصیحت به صورت‌های مختلف، ولی بی‌اثر است، این مَثل را ذکر کرده بود: «یک جو درمان بهتر از صد خروار نسخه است». بعد نوشته بود: چندین سال پیش در یکی از شهرهای کوچک، واقع در آمریکا، زن‌ها مبتلا به قماربازی شده بودند. ابتدا کشیش‌ها و روزنامه‌نویس‌ها و خطبا و فصحا تا می‌توانستند راجع به بدی قمار، خصوصاً برای زن‌ها گفتند و نوشتند؛ ولی مثل همین حرف‌های خودمانی، مانند گردو روی گنبد، سُر خورد و پایین افتاد و به جایی نرسید تا آن‌که شهردار محل به فکر افتاد یکی دو تا باشگاه و نمایشگاه هنری زنانه دایر کند و سرگرمی‌های مناسب در آن جا فراهم نماید؛ از قبیل نمایش بچه‌های چاق و تندرست و جایزه دادن به مادران کاردان و از قبیل کارهای دستی و غیره، که هر کدام برنامه و ترتیبات خاصی داشت و مردم را سر ذوق می‌آورد. دو سه سالی گذشت که زن‌های آن شهر به کلی قمار را فراموش کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مبارزه منفی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جهان امروز، از جمله روش‌های مبارزه با پدیده‌های نادرست، مبارزه منفی است. این شیوه در بسیاری از موارد، هزینه اندکی دارد. در آیات و روایات نیز به این‌روش توجه شده است؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّی یَخُوضُواْ فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون کسانی را که آیات ما را مسخره می‌کنند، دیدی، از آنان روی بگردان تا این‌که به سخن دیگری بپردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات بسیاری نیز یکی از راه‌های امر به معروف و نهی از منکر، قطع رابطه معرفی شده است؛ مانند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن موسی الرضا (ع)... : ایاک ان تتزوج شارب الخمر فان زوجته فکانما قدت الی الزنا ولا تصدقه اذا حدثک ولا تقبِّل شهادته ولا تأمنه علی شی فی مالک... ولا تؤاکله ولا تصاحبه ولا تضحک فی وجهه ولا تصافحه ولا تعانقه... . امام رضا (ع)... : با شارب خمر ازدواج مکن (به او زن نده). اگر به او زن بدهی، گویا به زنا نزدیک شده‌ای. سخن او را تصدیق مکن. شهادت او را نپذیر. او را بر اموال خود امین مگمار... با او غذا نخور و مصاحبت نکن. خنده بر صورت او نکن. با او مصافحه و معانقه نکن و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شیوه بیان ثواب و عقاب ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیروی از دستورها و احکام شرع مقدس، موجب می‌شود که مکلف به مصالحی دست یابد و از مفاسدی دور بماند که احکام در آن‌ها ریشه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر این، انجام دادن واجبات و ترک محرمات، ثواب و رضوان الهی را و ترک واجبات و ارتکاب محرمات، خشم و عذاب الهی را در پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از شیوه‌های کار آمد امر به معروف و نهی از منکر، یادآوری ثواب و عقاب کارها است. از این‌رو، خداوند در جای جای قرآن کریم و نیز ائمه معصومین: برای ترغیب و تشویق انسان‌ها به انجام دادن و پیروی از دستورهای شرع، از خبر ثواب و عقاب، به عنوان دو عامل تشویق و تهدید انسان‌ها استفاده کرده‌اند؛ مثلاً خداوند در مقام نهی از پیروی طاغوتیان، به جای اطاعت از خدا، می‌فرماید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَتِلْکَ عَادٌ جَحَدُواْ بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْاْ رُسُلَهُ وَاتَّبَعُواْ أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَأُتْبِعُواْ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَةً وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم عاد، نشانه‌های پروردگارشان را انکار کردند و پیامبران او را نافرمانی نمودند و فرمان هر گردنکش ستیزه‌گری را پیروی کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احترام به ارزش‌های مخاطب ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که هر قوم و گروهی، بلکه هر انسانی، به عادات و رسومی باور داشته باشد که از نظر وی احترام و ارزش خاصی نیز دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمر به معروف و ناهی از منکر باید به اصول و ارزش‌های مورد احترام هر انسانی تا آن جا که شرع اجازه می‌دهد، ارج بگذارد. این امر، سبب می‌شود که افراد جذب شوند و زمینه برای تأثیرگذاری امر و نهی به وجود آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شیوه تبلیغ و امر به معروف، از قرآن و روایات نیز استفاده می‌شود؛ مثلاً در تاریخ می‌خوانیم که مسلمانان مهاجر به سرزمین حبشه، در مجلسی که برای ابلاغ و تبیین عقاید اسلامی خویش تشکیل شده بود، در حضور پادشاه حبشه، درباره ارزش‌های مورد احترام او اظهار محبت کردند و آیاتی از سوره مریم را خواندند. به دنبال آن، زمینه برای بیان دیگر احکام اسلامی فراهم شد و همین امر سبب شد که اسلام در آن سرزمین، رواج یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین در آیات بسیاری برای هدایت و امر به معروف اهل کتاب، به عقاید آنان احترام گذاشته شده است؛ مانند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(شَرَعَ لَکُم مِّنَ الدِّینِ مَا وَصَّی بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی وَعِیسَی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ...). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اقدام گروهی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از شیوه‌های مؤثر و کاربردی در امر به معروف و نهی از منکر، حرکت گروهی است؛ به این معنا که در برخی افراد، امر و نهی و تذکرهای انفرادی، تأثیری ندارد. از این‌رو باید همه قشرها مردم به شکل‌های گوناگون، در صحنه امر به معروف و نهی از منکر حاضر شوند؛ مثلاً نهی از منکر در برابر حکومت پلید پهلوی، که مصداق کامل منکر بود، به صورت انفرادی، تأثیری نداشت؛ اما با حضور میلیونی مردم در اشکال مختلف، این منکر بزرگ، معجزه‌آسا ریشه کن شد. یا مثلاً جلوگری از دخالت شیطان بزرگ، آمریکا در کشورهای اسلامی، از جمله، جمهوری اسلامی ایران، که نوعی منکر است، جز با حرکت همگانی و حضور میلیونی افراد، امکان‌پذیر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استفاده از این شیوه، در آیات و سیره ائمه: نیز به چشم می‌خورد؛ مثلاً بسیاری از آیات و روایاتی که درباره مراسم و مناسک حج وارد شده‌اند و در آن‌ها از منافع مردم سخن گفته شده است، شاید به رواج معروف و نهی از منکر اشاره داشته باشند، به ویژه در عصر رسول خدا (ص) که مشرکان در مکه و اطراف آن، زندگی می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== هماهنگی گفتار باکردار ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از عواملی که سبب می‌شود امر به معروف و نهی از منکر، تأثیر خود را از دست بدهد، دو گانگی میان گفتار و کردار است. شاید بتوان گفت که این، بزرگ‌ترین آفت برای تأثیرگذاری بسیاری از امر به معروف و نهی از منکرها است، بلکه در برخی موارد، اثر منفی نیز داشته است؛ مثلاً اسراف و تبذیر در استفاده از بیت‌المال، از منکرات است و هم مردم و هم مسؤولان از آن نهی شده‌اند؛ اما اگر در مراسم دولتی یا غیردولتی، اسراف بسیاری دیده شود، نهی از این منکر، اثری نخواهد داشت. هم چنین بسیاری دیگر از منکرات اجتماعی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، مهم‌ترین شیوه کاربردی برای تأثیرگذاری امر به معروف و نهی از منکر، هماهنگی میان گفتار و کردار است. در آیات و روایات نیز بر این مهم تأکید فراوان شده است؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(لم تقولون ما لا تفعلون). چرا چیزی می‌گویید که خودتان عمل نمی‌کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره امر و نهی، از رسول خدا (ص) نقل شده است که شخصی فرزندش را در محضر رسول حاضر کرد تا آن حضرت، او را از خوردن خرما، که برای او زیان داشت، نهی کند. حضرت فرمود: او را فردا نزد من بیاورید. پدر و فرزند، فردا در خدمت پیامبر حاضر شدند. رسول خدا کودک را نصیحت فرمود. پس از پایان سخنان آن حضرت، پدر پرسید: چرا دیروز او را نصیحت نکردید؟ رسول خدا ۶ فرمود: چون دیروز خود مشغول خوردن خرما بودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شیوه علنی کردن معروف‌ها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه انجام دادن کارهای عبادی و معروف، هر چه مخفی‌تر باشند، امکان قصد قربت و خلوص نیت در آن‌ها بیش‌تر است، اما برای جلب و جذب دیگران و یا تحت الشعاع قرار دادن منکرات، لازم است واجبات و معروف‌ها را علنی انجام داد؛ زیرا یکی از شیوه‌های کاربردی و مؤثر در جلوگیری و نهی از منکر، ایجاد فضای معنوی و روحانی در جامعه است. شاهد این مدعا این است که در ماه رمضان و ایام سوگواری عاشورا منکرات کم‌تر انجام می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، به جای این که فضای جامعه اسلامی، با علنی شدن فساد و گناه، مسموم شود و زمینه گناه برای دیگران فراهم گردد، باید مراسم نماز جمعه و جماعت، دعا و کارهای معروف، در اماکن عمومی، مانند پارک‌ها، ورزشگاه‌ها، دانشگاه‌ها و مدارس، به گونه‌ای که بدآموزی نداشته باشد، با عظمت هر چه بیش‌تر و علنی برپا گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این مطلب، در قرآن و روایات نیز تأکید و سفارش شده است؛ از جمله، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تأکید شده است که نمازهای عید، در منظر عموم و در فضای باز اقامه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. تأکید شده است که بعضی از حدود، در ملأ عام و جلوی چشم همگان اجرا شود تا موجب عبرت دیگران گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. تشویق کودکان در حضور جمع انجام گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== توجه به ریشه‌ها ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از شیوه‌هایی که می‌تواند در کارآمد شدن امر به معروف و نهی از منکر، تأثیر به سزایی داشته باشد، ریشه‌یابی و یافتن عوامل ارتکاب گناه و ترک معروف و تلاش برای خشکاندن این عوامل است. این مطلب، در سیره عملی بزرگان دین، به ویژه ائمه اطهار: به خوبی دیده می‌شود؛ مثلاً در روایتی چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عن ابی عبدالله۷: ان امیرالمؤمنین (ع) اتی برجل عبث بذَکره فضرب یده حتی احمرت ثم زوّجَهَ من بیت المال. امام صادق (ع) می‌فرماید: مردی را به محضر امیرمؤمنان (ع) آوردند که خود را با دست ارضا کرده بود. آن حضرت، پس از تعزیر وی (زدن بر دست او در حد قرمز شدن) او را با خرج از بیت‌المال زن داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزه بسیاری از امر به معروف‌ها و نهی از منکرها نه تنها اثر ندارند، بلکه پی‌آمدهای منفی نیز دارند؛ زیرا امر و نهی‌ها بنیادی نیستند و عوامل اصلی گناه، از جمله، بی‌کاری، فقر و جهل، هم چنان باقی‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== یادآوری دشواری‌ها و عواقب اخروی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله عوامل بازدارنده از ارتکاب گناه، یادآوری نقاط ضعف و کوتاهی عمر انسان و لحظه‌ای بودن لذت گناهان است. قرآن کریم برخی از این موارد را بیان کرده است؛ مانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انسان در هر لحظه، در حال زیان است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ). همانا انسان در زیان‌کاری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مرگ ناگهان به سراغ انسان می‌آید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(بل یأتیهم بغتة). بلکه آجل، ناگهان به سراغ انسان‌ها می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ورود انسان‌ها به دوزخ قطعی است و باید در فکر خروج بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَإِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَی رَبِّکَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوا). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیچ‌کس از شما نیست مگر این که به آن در آید. این بر پروردگار تو بایسته و قطعی است. آن گاه کسانی که پرهیزگار باشند، برهانیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، یادآوری مرگ و مشکلات و خطرات جهان آخرت، تأثیر فراوانی در بازدارندگی انسان‌ها از ارتکاب منکرات دارد. از این‌رو، خداوند متعال بیش از نهصد آیه (حدود یک ششم آیات قرآن) را به مباحث معاد اختصاص داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در نظر گرفتن ظرفیت افراد ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمر و ناهی باید توان و ظرفیت افراد را در نظر بگیرند؛ زیرا داشتن توقع بیش از ظرفیت انسان‌ها اثر منفی دارد. شهید مطهری در این باره می‌فرماید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک وقتی یک داستان خارجی در مجله‌ای خواندم. نوشته دختری خیلی مذهبی بود. یکی از شاهزادگان، عاشق و علاقه‌مند این دختر بود؛ ولی مرد شهوت‌ران و عیاشی بود و می‌خواست او را به دام خودش بیندازد و این دختر روی آن عفت و نجابتی که داشت و این که پای‌بند اصول دیانت بود، هیچ تسلیم این آقا نمی‌شد... یک روز دید کسی از طرف این دختر، پیغامی آورد و خلاصه او آمادگی خود را برای این که با هم باشند و مدتی خوش باشند. شاهزاده تعجب کرد... معلوم شد قضیه از این قرار بوده که یک آقای کشیش، بعد از این که احساس می‌کند که این دختر، یک روح مذهبی دارد، به خیال خودش برای این که او را مذهبی‌تر کند، روزی از این دختر وقت می‌گیرد و می‌آید سراغ او، می‌گوید: من برای تو هدیه‌ای آورده‌ام. ظرفی بوده و روی آن حوله‌ای قرار داشته است... یک وقت می‌بیند یک کله مرده قبرستان آورده... می‌گوید: این را آورده‌ام تا شما درباره‌اش فکر و مطالعه کنید و ببینید دنیا چقدر بی‌وفاست. آن چنان نفرتی در دل این دختر به وجود آورد که نه تنها اثر موعظه‌ای نبخشید، بلکه... به عکسش عمل می‌کنم. دنیایی که عاقبتش این است، این چهار روز عمر را چرا به این اوضاع بگذرانیم؟ به سوی عیاشی کشیده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شیوة تغافل ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نادیده انگاری برخی از لغزش‌ها و گناهان، سبب می‌شود که شخص گناهکار، جری و جسور نشود و نیز قبح گناه از بین نرود. این شیوه، در جایی که گناه از نظر شرع، قبح کم‌تری دارد (گناه صغیره) و گناهکار تلاش کرده که دیگران متوجه گناه او نشوند، اهمیت بیش‌تری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، تغافل و نادیده گرفتن کار خلاف و منکر، در برخی از موارد می‌تواند در سالم‌سازی جامعه از رفتارهای ناپسند مؤثر باشد. به همین دلیل، در مباحث فقهی، احکام و قواعدی هست مبنی بر این که باید در حد امکان تلاش شود دامن افراد از گناه، منزه و مبری شود؛ مانند قاعده حمل فعل دیگران بر صحت و اصل برائت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات و روایات نیز تغافل مورد توجه قرار گرفته، آن را شیوه‌ای برای جلوگیری از منکر معرفی کرده‌اند؛ مانند داستان حضرت یوسف، که آن حضرت، کار منکر برادرانش را نادیده گرفت، آن جا که می‌فرماید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ فَأَسَرَّهَا یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَلَمْ یُبْدِهَا لَهُمْ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس برادرش نیز پیش از این، دزدی کرده بود؛ اما یوسف آن را در دل خویش پنهان داشت و بر آنان آشکار نساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حرمت تجسس ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مناسبت بحث تغافل، در این‌جا شایسته است به اختصار درباره حرمت تجسس نیز سخن بگوییم که امروزه بسیار مورد ابتلا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می‌دانیم که مقتضای ادله حرمت تجسس در امور دیگران است، هر چند به قصد تحقیق از موضوع امر به معروف و نهی از منکر باشد مگر در موارد خاصی که از باب تزاحم دلیل خاص بر جواز آن دلالت کند. در قرآن کریم و روایات نیز از این کار به شدت منع شده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برخی از فقها شرط وجوب هر یک از این دو فریضه را ارتکاب آشکار و علنی آن‌ها قرار داده‌اند. محقق نراقی پس از بیان این که گناه باید آشکار باشد و آمر و ناهی، آن را بداند، می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه آن که تا علم حاصل نشود، تفحص و تجسس نمودن جایز نیست و از همسایه و رفقای فاسق تفتیش فسق او را کردن، روا نه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غزالی شرط سوم امر به معروف و نهی از منکر را ظاهر و آشکار بودن منکر بیان می‌کند. وی می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس هر کس گناهی را در خانه در بسته‌اش مرتکب شود، تجسس جایز نیست. خداوند از این کار نهی کرده است و داستان عمر و عبدالرحمن، پسر عوف در این باره مشهور است و ما آن را در کتاب آداب نصیحت گزارش کرده‌ایم و نیز روایت شده که خلیفه دوم از دیوار خانه شخصی بالا رفت و داخل آن را نگاه کرد و صاحب‌خانه را در حالت ناروایی دید. سپس او را نهی از منکر کرد. صاحب خانه به عمر گفت: ای امیرمؤمنان! اگر من یک گناه مرتکب شدم، پس تو سه گناه مرتکب شدی. عمر پرسید: آن سه گناه کدام است؟ صاحب‌خانه گفت: ۱. خدا فرموده: (ولا تجسسوا) (تجسس از کار دیگران مکنید) و تو تجسس کردی. ۲. خدا فرموده: (وآتوا البیوت فی ابوابها) (به خانه‌ها از درهای آن‌ها وارد شوید) و تو از پشت بام وارد خانه شدی. ۳. خدا می‌فرماید: (ولا تدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتی تستأذنوا وتسلموا علی اهلها) (به خانه‌های دیگران وارد نشوید، مگر آن که اجازه بگیرید و بر صاحب‌خانه سلام کنید) و تو نه اجازه گرفتی و نه سلام کردی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید مطهری در مقام سرزنش از تجسس، داستانی را نقل کرده است که بسیار سودمند است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گویند: در زمان ریاست مرحوم آقا نجفی اصفهانی، یک روز عده‌ای، که نام طلبه روی خود گذاشته بودند (طلاب واقعی همیشه از این‌گونه ماجراها خود را دور نگه می‌داشتند) در حالی که نفس می‌زدند و یک دایره شکسته و یک دمبک شکسته در دست داشتند، آمدند به منزل مرحوم آقا نجفی. ایشان پرسیدند: چه خبر است؟ از کجا می‌آیید؟ این‌ها چیست در دست شما؟ گفتند: در مدرسه بودیم که به ما اطلاع دادند در چندین خانه آن طرف مدرسه، مجلس عروسی است و در آن جا دایره و دمبک می‌زنند. از پشت بام مدرسه، از روی بام‌های خانه، از این پشت‌بام به آن پشت‌بام رفتیم تا به آن خانه رسیدیم. داخل آن خانه شدیم و مردم را زدیم و دایره و دمبک آن‌ها را شکستیم. یکی از آن‌ها جلو آمد و گفت: من خودم رفتم جلو، سیلی محکمی به گوش عروس زدم. مرحوم آقا نجفی گفت: حقیقتاً نهی از منکر همین است که شما کردید؟ چندین منکر به نام نهی از منکر مرتکب شدید. اولاً، مجلس عروسی بوده است. ثانیاً، شما حق تجسس نداشته‌اید. ثالثاً، شما چه حق داشته‌اید از پشت‌بام‌های مردم بروید؟ رابعاً، کی به شما اجازه داده که بروید زد و خورد کنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام معظم رهبری در پاسخ به پرسش درباره تحقیق و تفحص از گناه، بر عدم جواز تجسس تأکید کرده‌اند. متن پرسش و پاسخ، از این قرار است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: به هنگام اجرای وظیفه امر به معروف و نهی از منکر، بعضاً به دختران و پسرانی برخورد می‌شود که علم به رابطه دوستی و نامحرم بودن آن‌ها حاصل می‌گردد. با سؤالاتی که از آن‌ها پرسیده می‌شود، به این رابطه اقرار می‌نمایند و این برادران هم آن‌ها را ارشاد و موعظه یا به مقامات قضایی تحویل می‌دهند. آیا برادران آمر به معروف و ناهی از منکر، مجاز به طرح این سؤالات هستند و یا خیر و اگر مجاز هستند، چگونه با این افراد برخورد نمایند؟ ج: مجاز نیستند و تا ممکن است باید کارهای مردم را حمل بر صحت کرد، والله العالم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موارد استثناء&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از موارد تجسس، نه تنها حرام نیست، بلکه لازم هم هست؛ مانند مواردی که ترک تجسس در آن‌ها موجب تضییع حق مردم می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایات نقل شده از ائمه: نیز این مطلب را تأیید می‌کنند؛ زیرا حق عموم مردم، بر حق فرد مقدم است و چه بسا رعایت حق یک فرد، سبب می‌شود که مردم خسارت‌های بسیاری را متحمل شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اوصاف آمران و ناهیان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویژگی‌ها و صفات آمر به معروف و ناهی از منکر، در تأثیر داشتن یا نداشتن و نیز در میزان تأثیر نقش اساسی دارد؛ بنابراین، اقدام کنندگان به این دو فریضه، هر چه از صفات و شرایط مورد نیاز بیش‌تری برخوردار باشند، امر به معروف و نهی از منکر کامل‌تر و مؤثرتری خواهند داشت. از این‌رو، شایسته است در این جا برخی اوصافی را، که شرط لازم یا شرط کمال این فریضه هستند، یادآور شویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از آغاز این بحث، یادآوری می‌شود که اولاً، این صفات فراوانند. از این‌رو ناچار بعضی از آن‌ها گزینش می‌شوند. ثانیاً، درباره هر وصفی، به آیات و روایات بسیاری می‌توان استناد کرد؛ اما برای پرهیز از طولانی شدن بحث، تنها به ذکر برخی از آن‌ها بسنده می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شناخت کامل از معروف و منکر: آشکار است که تا معروف و منکر شناخته نشود، امر و نهی جایز نیست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَی اللّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگو: این راه من است، با بصیرت و آگاهی به سوی خدا فرا می‌خوانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. باور قطعی بر حقانیت: خداوند به رسول خود۶ دستور می‌دهد که با قاطعیت، نصارا را دعوت کن: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگو: بیایید تا ما و شما فرزندان و زنان خویش و خودمان را بخوانیم، آن گاه دعا و زاری کنیم و لعنت خدای را بر دروغ‌گویان بفرستیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. پیشگامی در عمل: اگر آمر و ناهی، پیش از امر و نهی دیگران، خود پیشگام در عمل به گفته‌های خود باشند، سخن آنان اثر بیش‌تری خواهد داشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَمَا أُرِیدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلَی مَا أَنْهَاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و من نمی‌خواهم آنچه شما را از آن باز می‌دارم، با شما مخالفت کنم؛ من جز اصلاح، در حدی که بتوانم قصدی ندارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. اخلاص: امر به معروف و نهی از منکر، همراه با اخلاص در نیت، شیوه و شعار همه انبیاء و اولیاء است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی رَبِّ الْعَالَمِینَ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و من برای رسالت خویش از شما پاداشی نمی‌خواهم و پاداش من، تنها نزد خداوند عالمیان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شکیبایی: رفتار آمرانه با دیگران، مشکلات بسیاری را در پی دارد. از این‌رو، نیاز به بردباری و تحمل کافی است. به همین علت، انبیای الهی برای انجام دادن این فریضه، از خداوند طلب سعه صدر می‌کردند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(اذْهَبْ إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سوی فرعون برو، همانا او سرکشی کرده است. (موسی) گفت: پروردگارا! سینه‌ام را برایم گشاده گردان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند خطاب به رسول خود، برای تحصیل ویژگی‌های لازم در تبلیغ رسالت، مانند امر به معروف، می‌فرماید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس شکیبایی کن؛ هم چنان‌که پیامبران اولوالعزم شکیبایی کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. شهامت تبیین معروف و منکر: امر به معروف و نهی از منکر، نیازمند شهامت و شجاعت است؛ زیرا اعلان و اظهار نادرستی رفتار دیگران، کار دشواری است؛ به ویژه اگر آن شخص، صاحب مقام باشد. از این‌رو، در آیات و روایات، سفارش شده است که آمر و ناهی نباید ترسی از دیگران داشته باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنة الله. هر گاه در میان امت من بدعت‌ها آشکار شود، پس عالمان باید علمشان را ظاهر سازند. پس هر کس این چنین نکند، نفرین خدا بر او خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی روایات نیز افضل عبادات، امر به معروف و نهی از منکر در برابر سلطان جایر معرفی شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. انتقادپذیری: همه انسان‌ها، غیر از چهارده معصوم :، ممکن است در هنگام انجام دادن وظیفه، دچار خطا و اشتباه شوند. از این‌رو، داشتن روحیه انتقادپذیری موجب می‌شود که انسان، ضمن برطرف ساختن نواقص خود، باتجربه و آگاهی بیش‌تر بتواند انجام وظیفه کند. در برخی آیات و روایات، نه تنها بر پذیرش انتقاد سفارش شده است، بلکه از نقد و بیان اشکال کارها با عنوان هدیه یاد شده است؛ مانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أحبّ اخوانی من اهدی عیوبی الی. عزیزترین دوستان من کسی است که نقص‌هایم را به من هدیه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. خواستن تأثیر و هدایت از خدا: آمروناهی باید وظیفه‌اش را انجام دهد و تأثیرگذاری آن را از خدا بخواهد. به بیان دیگر نباید کار خود را مساوی با هدایت بداند. خداوند خطاب به رسولش۶ می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس یادآوری کن و پند ده، که تو یادآور و پنده دهنده‌ای و بس. بر آنان چیره نیستی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیه استفاده می‌شود که وظیفه ما امر و نهی است؛ اما این که اثر دارد یا نه، بر عهده ما نیست و باید تأثیر آن را از خدا بخواهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مهربانی و دل‌سوزی: آمران و ناهیان باید نشان دهند که از روی دل‌سوزی و مهر و محبتی که به طرف مقابل دارند، اقدام به امر به معروف و نهی از منکر کرده‌اند. در این صورت، تأثیر گفته آنان چندین برابر خواهد بود. خداوند نیز رسولش را با صفت رحمت و مهربانی توصیف کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آینه شما را پیامبری از خودتان آمد که به رنج افتادنتان بر او گران و دشوار است، به (هدایت) شما دل‌بسته است و به مؤمنان، دل‌سوز و مهربان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. داشتن سابقه درخشان: هر چه انسان دارای سابقه بهتری باشد، نفوذ کلامش بیش‌تر خواهد بود. بر این اساس، انبیاء و از جمله، حضرت یونس، به هنگام دعوت مردم به امر به معروف و نهی از منکر، سابقه خویش را یادآوری می‌کردند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُرًا مِّن قَبْلِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آینه من عمری پیش از این‏، در میان شما بوده‌ام. آیا خرد را به کار نمی‌بندید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. فروتنی: هر چند در مفهوم امر به معروف و نهی از منکر، برتری و اقتدار نهفته است، اما این امر، منافاتی ندارد با این که انسان به هنگام سخن گفتن از موضع قدرت، فروتن و متواضع باشد؛ زیرا فروتنی، خود عاملی مؤثر در جذب دیگران است. از این‌رو، خداوند به رسولش۶ برای به انجام رساندن رسالت دعوت و نشر معروف و جلوگیری از منکر، بر داشتن صفت تواضع تأکید می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بال (مهربانی) خویش را برای مؤمنانی که تو را پیروی کردند، فرود آر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَی). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با او سخنی نرم بگویید، شاید که پند پذیرد یا بترسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. منطقی بودن: همه می‌دانیم که اگر سخن همراه با منطق و برهان باشد، نافذتر و پذیرفته‌تر خواهد بود. از این‌رو، سخنان آمران و ناهیان باید با منطق همراه باشد. خداوند می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(ادْعُ إِلِی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با حکمت و اندرز نیکو مردم را به راه (دین) خدا بخوان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدیثی جامع بسیاری از اوصاف یاد شده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال الامام الصادق۷: صاحب الامر بالمعروف یحتاج ان یکون عالماً بالحلال والحرام فارغا من خاصّةِ نفسه مما یأمرهم به وینهاهم عنه ناصحا للخلق رحیما بهم رفیقا داعیا لهم باللطف وحسن البیان عارفا بتفاوت احلامهم لینزل کلاً منزلته بصیرا بمکر النفس ومکاید الشیطان صابرا علی ما یلحقُهُ لایکافئهُم بها ولا یشکو منهم ولا یستعمل الحَمِیّةَ ولا یتغلَظُ لنفسه مجردا بنیَّته للّه تعالی مستفیا به ومبتغیا لثوابه فان خالفوهُ وجَفَوه صَبَرَ وان واَفقوه وقبلوا منه شکر مفوضا امره الی الله تعالی ناظرا الی عیبه. امام صادق (ع) فرمود: آن که امر به معروف می‌کند، نیازمند است که به حلال و حرام آنچه آنان را بدان امر یا از آن نهی می‌کند، عالم باشد؛ از خودخواهی فارغ شده باشد؛ برای مردم، خیرخواه، مهربان و اهل مدارا باشد و آنان را با گفتار نیک دعوت کند؛ تفاوت خردهای آنان را بشناسد تا با هر کس به اندازه مرتبه‌اش رفتار کند؛ از نیرنگ نفس و خدعه‌های شیطان آگاه باشد؛ در برابر آنچه به او می‌رسد، بردبار باشد و مردم را به خاطر آن مکافات نکند و از آنان شکایت نکند و تعصّب نورزد و برای خود، خشونت به کار نبرد و نیت خود را برای خدا خالص سازد و از او کمک بگیرد و جویای پاداش او باشد؛ اگر آنان با او مخالفت و به او ستم کنند، بردباری پیشه کند و اگر با او موافقت کردند و از او پذیرفتند، سپاس‌گزار باشد؛ کار خود را به خداوند متعال واگذارد و به عیب خود نگاه کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه که ملاحظه می‌شود، در این روایت، حدود پانزده صفت برای آمر به معروف و ناهی از منکر بیان شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سیره معصومان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیره و رفتار ائمه اطهار: برای ما الگو و سرمشق، بلکه حجت و دلیل است. آشنایی با روش و منش این بزرگواران، در همه امور، اهمیت دارد و در امر به معروف و نهی از منکر، اهمیتی دو چندان می‌یابد؛ زیرا آشنایی با روش ایشان ما را در انجام دادن این فریضه کمک می‌کند. از این‌رو، در این بخش، نگاهی گذرا به سیره پیامبر اکرم(ص) و امیر مؤمنان۷ می‌افکنیم؛ زیرا اولاً، بررسی تفصیلی سیره همه ائمه اطهار: به طول می‌انجامد و از حوصله این نوشته خارج است. ثانیاً، سیره رسول خدا و امام علی، از آن‌رو که برهه‌ای از عمر شریفشان در اداره حکومت و جامعه گذشته است، با شرایط ما تناسب بیش‌تری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الف. امر به معروف و نهی از منکر در سیره رسول اللّه (ص) ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مطالبی که در روش و سیره رسول خدا به چشم می‌خورد و از نکات برجسته زندگی آن حضرت نیز به شمار می‌آید، تأکید و اهتمام ایشان بر مسئله امر به معروف و نهی از منکر است. فرزند بزرگوار ایشان، امام حسین ۷امر به معروف و نهی از منکر را سیره همیشگی آن حضرت دانسته و می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ارید ان آمر بالمعروف وانهی عن المنکر واسیر بسیرة جدی»؛ اراده کرده‌ام که امر به معروف و نهی از منکر کنم و طبق سیره جدم حرکت کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بیدار ساختن وجدان =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (ص) برای امر به معروف و نهی از منکر، از روش‌های گوناگون استفاده می‌کرد؛ از جمله به گونه‌ای با مرتکب گناه رفتار می‌کرد که فطرت او بیدار شود و در نتیجه، وجدانش او را سرزنش کند و مانع از گناه و نافرمانی او شود. در حدیثی آمده است: شخصی به محضر رسول خدا آمد و عرض کرد: من زنا کرده‌ام. حضرت در مقام نهی از منکر فرمود: «آیا حاضری کسی با ناموس تو این کار را بکند؟». پاسخ داد: نه. رسول خدا فرمود: «تو هم این کار را نکن». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== کمک گرفتن از وعده و وعید =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی رسول اکرم (ص) برای جلوگیری از منکر، به مرتکب گناه وعده‌ای می‌داد. داستان رفتار پیامبر خدا با سمرة بن جندب، که به بهانه سرکشی به درخت خرمایش سرزده وارد خانه یکی از یاران رسول خدا می‌شد و آسایش خانواده او را به هم می‌زد، معروف است. آن حضرت به سمره فرمود: «این درخت را به چندین برابر قیمت بفروش». او حاضر به این کار نشد. حضرت وعده درخت در بهشت را به او داد. او باز هم نپذیرفت. در این هنگام، پیامبر دستور داد درخت را از ریشه بکنند؛ زیرا او مردی فاسق ضررزننده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پیش‌گیری از ایجاد زمینه‌های گناه =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم(ص) برای جلوگیری از منکر و سوء ظن و دوری از اتهام، می‌کوشید با ایجاد آگاهی‌های لازم، زمینه این‌گونه گناهان را از میان ببرد. در روایتی می‌خوانیم که رسول خدا بازنی سخن می‌گفت. فردی از کنار آنان عبور کرد. حضرت (برای جلوگیری از سوء ظن و اتهام) فرمود: «این زن، همسر من است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نهی شدید از منکرات اعتقادی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (ص) در برابر برخی گناهان، عکس‌العمل شدید نشان می‌داد و با این که پیامبر رحمت بود، با الفاظی نفرین‌آمیز به آنان پاسخ می‌داد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی به محضر رسول خدا رسید و گفت: السلام علیک یا ربی (سلام بر تو ای پروردگار من!). حضرت فرمود: خدا لعنت کند تو را! چه شده که چنین سخنانی را می‌گویی؟ پروردگار من و تو اللّه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نهی از منکر در کودکی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول اکرم (ص) پیش از بلوغ، از کارها و هر آنچه با عقل و فطرت انسان‌ها ناسازگار بود، نهی می‌کرد. علامه مجلسی در داستانی طولانی از سیره رسول خدا نقل کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حلیمه سعدیه برای جلوگیری از چشم زخم و حفاظت، گردبندی از جذع یمانی به گردن رسول خدا آویخت. پیامبر آن را از گردن بیرون کرده و فرمود: مادر! این کار را نکن؛ زیرا با من کسی هست که مرا حفاظت می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نقل دیگری آمده است که آن حضرت، در کودکی، عموی خویش را از پرستش بت‌ها نهی می‌کرد. آمنه، دختر ابی سعید می‌گوید: ابوطالب پس از برگشت از سفر شام، نزد بت‌های قریش (لات و عزّی) نمی‌رفت. وقتی که از او علت آن را پرسیدند، اشاره کرد به رسول خدا که کودکی خردسال بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایت دیگری آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (ص) در کودکی، هنگامی که می‌خواست لباس‌هایش را عوض کند، به عموی خود می‌فرمود: عموجان! صورتت را برگردان تا لباسم را بیرون آورم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نهی از تکبر =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله منکرات، تکبر و نخوت افراد ثروتمند است. رسول خدا (ص) بارها از رفتارهایی که موجب تقسیم جامعه به طبقه فقیر و ثروتمند می‌شد، نهی می‌کرد؛ از جمله، در روایتی آمده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخص فقیری در کنار فرد ثروتمندی نشست. شخص ثروتمند، خود را جمع کرد و کنار کشید. رسول خدا (ص) چون این رفتار تکبرآمیز را مشاهده کرد، او را نهی کرد و فرمود: آیا ترسیدی از فقر و تنگ‌دستی او به تو سرایت کند؟ ثروتمند گفت: نه، یا رسول الله! حضرت فرمود: پس ترسیدی از ثروت تو چیزی به او برسد؟ عرض کرد: نه، یا رسول الله! پیامبر با خشم فرمود: پس چرا این کار را کردی؟ مرد ثروتمند چون متوجه خطای خویش شد... حاضر شد نصف ثروتش را برای جبران بی‌احترامی به آن فقیر بدهد؛ ولی فقیر نپذیرفت و گفت: می‌ترسم ثروت، مرا نیز همانند این مرد، دچار تکبر و خودبینی کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نهی از غش در معاملات =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم(ص) در برابر منکرات اقتصادی حساسیت خاص نشان می‌داد؛ از جمله، نقل شده است که روزی پیامبر اسلام از بازار مدینه می‌گذشت که مردی را در حال فروختن حبوبات دید. آن حضرت فرمود: «چه حبوبات خوبی! قیمت این‌ها چقدر است؟». در همین حال، خداوند به رسول خدا خبر داد که داخل حبوبات را نیز ملاحظه کن. پیامبر چون متوجه شد حبوبات زیر با حبوبات روی کیسه فرق دارد، فرمود: «تو به مسلمانان، هم خیانت و هم غش در معامله کرده‌ای». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نهی از نادیده گرفتن آبروی مسلمان =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دین اسلام، ارزش و اهمیت آبروی مسلمان، اگر از جان و مال او بیش‌تر نباشد، کم‌تر نیست. از این‌رو، پیامبر گرامی اسلام(ص) هرگونه سخن و رفتاری را که موجب ریختن آبروی مسلمان شود، منکر تلقی کرده، به شدت از آن نهی می‌کرد؛ از جمله روایت شده است که روزی در محضر پیامبر، برخی از اصحاب درباره مسلمانی مطالبی را گفتند. حضرت، آنان را نهی کرد. عرض کردند: آنچه در او هست، گفته شد. حضرت فرمود: «این غیبت است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== احترام به مقدسات دیگران =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول گرامی اسلام(ص) به هنگام دعوت مردم به اسلام و امر آنان به معروف، ضمن قاطعیت لازم، نخست به ارزش‌های آنان احترام می‌گذاشت و از مشترکات میان خود و آنان برای ارشاد و هدایت کمک می‌گرفت. در نامه‌ای که با هدف امر به معروف کافران و مشرکان، از سوی آن حضرت نوشته شده است، می‌خوانیم: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب. از محمد، رسول خدا به اسقف نجران و مردم نجران. اگر اسلام بیاورید، من با شما الله، خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را ستایش خواهم کرد. اما بعد، من شما را از عبادت بندگان، به عبادت خدا و از ولایت بندگان، به ولایت خداوند فرا می‌خوانم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تحمل سختی‌ها =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر، مشکلاتی را به همراه دارد؛ اما رسول خدا (ص) از آن‌ها استقبال می‌کرد. درباره سیره ایشان نقل شده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طارق محاربی می‌گوید: رسول خدا را در حالی دیدم که جامه‌ای سرخ بر تن داشت و از بازار ذوالمجاز می‌گذشت و می‌فرمود: ای مردم! بگویید: خدایی جز الله نیست تا رستگار شوید. در این هنگام، مردی به سوی پیامبر سنگ پرتاب کرد و استخوان قوزک و پاشنه پای ایشان را خونین کرد و در این حال می‌گفت: ای مردم از او پیروی نکنید که دروغ‌گو است... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نادیده گرفتن خویشان =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (ص) در نهی از منکر، ملاحظه هیچ‌کس را نمی‌کرد. از این‌رو، گاهی افرادی را نهی از منکر می‌کرد که هرگز توقع آن را نداشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== آسان‌گیری =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (ص) در امر به معروف و نهی از منکر، آسان‌گیر بود. روایات بسیاری در این باره وجود دارد؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوبرده به نقل از پدرش می‌گوید: رسول خدا من و معاذ را به یمن فرستاد و فرمود: مردم را دعوت کنید و بشارت دهید و بیزاری ایجاد نکنید و آسان بگیرید و سخت‌گیری نکنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== واکنش در برابر سخنان نابه‌جا درباره دین =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سیره رسول خدا (ص) همان اندازه که امر به معروف و نهی از منکر، ارزشمند و واجب است، اگر شرایط آن فراهم نباشد، این عمل، مذموم و نهی شده است؛ زیرا آثار منفی در پی‌دارد. امام صادق (ع) می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به رسول خدا (ص) عرض شد: مردی مجروح شد و در همان حال، جنب شد. برخی از باب امر به معروف، به او گفتند: غسل کن. او نیز چنین کرد و بیمار شد و در گذشت. رسول خدا (ص) پس از شنیدن این خبر فرمود: قتلوه قتلهم الله؛ او را کشتند، خدا آنان را بکشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اهتمام به امر به معروف و همسایگان =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر، در موارد مختلف، از نظر اهمیت، متفاوت است؛ از این‌رو، در روایات تأکید شده است که انجام دادن این فریضه، در مورد همسایگان، اهمیت بیش‌تری دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ب. امر به معروف و نهی از منکر، در سیره امیرمؤمنان (ع) ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نهی از بدعت =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله بدعت‌ها پس از رسول خدا (ص) این بود که نمازهای نافله، به جماعت خوانده می‌شد. امام علی(ع)در کوفه از این بدعت نهی کرد و به امام حسن ۷دستور داد که در کوچه‌های مدینه فریاد بزند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ماه رمضان نباید در مساجد، نمازهای نافله را به جماعت بخوانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما به علت وجود برخی مصالح، بعداً از این نهی، صرف نظر کرد. در همین‌باره نقل شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرمؤمنان مردی را دید که پیش از ظهر، مشغول خواندن نافله‌ای به نام «صلاة الضحی» شده است. حضرت او را با شلاق تنبیه کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حساسیت در برابر رفتار کارگزاران =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرمؤمنان (ع) نه تنها به معروف‌ها و منکرات فردی اهمیت می‌داد، بلکه به منکرات اجتماعی، به ویژه به منکراتی که از مدیران و کارگزاران سر می‌زد، اهمیت بیش‌تری می‌داد. از این‌رو، حضرت پس از این که به او خبر دادند که عثمان بن حنیف، استاندار بصره، بر سر سفره یکی از ثروتمندان حاضر شده است، فرمود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از یاد خدا و درود. ای پسر حنیف! به من گزارش دادند که مردی از ثروتمندان بصره، تو را به مهمانی خویش فراخوانده است و تو به سرعت به سوی او شتافته‌ای؛ خوردنی‌های رنگارنگ برای تو آورده‌اند و کاسه‌های پر از غذا پی در پی جلوی تو نهاده‌اند. گمان نمی‌کردم که مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده‌اند و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده‌اند. بیندیش که در کجایی و بر سر کدام سفره می‌خوری. پس آن غذایی که حلال و حرام بودنش را نمی‌دانی، دور بیفکن و آنچه را به پاکیزگی و حلال بودنش یقین داری، مصرف کن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پیش‌گامی در عمل به معروف و دوری از منکر =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع)نه تنها با سخن خود، امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد، بلکه با عمل و رفتار خویش نیز به این تکلیف الهی عمل می‌کرد. آن حضرت می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما امرتکم بشیی‌ءٍ اِلاّ وقد سبقتکم بالعمل به ولا نهیتکم عن شیی‌ءٍ الاّ وقد سبقتکم بالنهی عنه. شما را به چیزی فرمان ندادم، مگر آن که در عمل به آن، بر شما پیشی گرفتم و شما را از چیزی منع نکردم، مگر این که پیش از شما آن را ترک کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نهی از ترویج خرافات =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترویج خرافات و دور کردن مردم از پرداختن مسائل اصلی، از جمله منکرات اساسی است. امام صادق (ع) می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرالمؤمنین (ع) مردی را که در مسجد با قصه‌گویی، مانع و مزاحم نماز مردم بود و با داستان‌های بی‌اساس، وقت مردم را تلف می‌کرد، با شلاق تنبیه و از مسجد بیرون کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== واکنش شدید در برابر گناه در مکان‌های مقدس =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فرهنگ اسلام، برخی از مکان‌ها یا زمان‌ها شرافت و ارزش خاصی دارند. از این رو، گناه در این ایام و مکان‌ها قبح بیش‌تری دارد؛ از جمله این مکان‌ها مسجد الحرام، به ویژه اطراف کعبه و مطاف است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اعمال قدرت =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع)به امور اقتصادی جامعه، اهمیت بسیار می‌داد. نقل شده است که امیرالمؤمنین چون زنی را دید که به خاطر خیانت شخصی خرمافروش، گریه می‌کند، به خرما فروش امر کرد که پول زن را پس بدهد. خرما فروش نپذیرفت. پس از تذکر دوباره و نپذیرفتن خرمافروش، آن حضرت وی را با شلاق کتک زد تا این که پول زن را باز پس داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اهمیت دادن به حقوق مردم (عبور و مرور) =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از گناهان، با حقوق عموم مردم در تضاد است و برخی دیگر مربوط به حق الله است. امیرمؤمنان (ع) در برابر گناهان بخش اول، شدت عمل بیش‌تری نشان می‌داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نهی از احتکار =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع)در برابر گناهان اجتماعی، به ویژه آنچه به عدالت اجتماعی و حقوق محرومان جامعه مربوط می‌شد، شدت عمل نشان می‌داد. ایشان در عهدنامه‌اش به مالک اشتر، درباره احتکار می‌نویسند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کس که ارزاق عمومی را احتکار کرده است، احضار کن و به او هشدار بده و اگر نپذیرفت، با خشونت با او رفتار کن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== واکنش شدید در برابر منکرات اعتقادی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افرادی برای ایجاد ارتباط با بزرگان و جذب آنان، از سخنان تملق و غلوآمیز بهره می‌برند تا بتوانند با تسخیر فکر آنان، به خواسته‌های دنیایی خویش دست یابند. امام علی(ع)با این‌گونه افراد، رفتاری شدید داشت. گروهی به محضر امام علی(ع)رسیدند. هنگام سلام کردن، گفتند: «السلام علیک یا ربنا!» (سلام بر تو ای پروردگار ما!). آن حضرت آنان را به توبه فراخواند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نهی شدید از تملق =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی(ع) در جنگ صفین، در خطبه‌ای طولانی، ضمن تبیین حقوق مردم بر حاکم و برعکس، می‌فرماید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لا تکلمونی بما تکلم به الجبابره. آن گونه که با جباران سخن گفته می‌شود، با من سخن نگویید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیانات آن حضرت، درباره نهی از تملق و چاپلوسی، فراوان نقل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نمونه‌هایی از معروف سیاسی ـ اجتماعی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه که گذشت، قلمرو امر به معروف و نهی از منکر، به گستردگی زندگی فردی، اجتماعی، جسمی، روحی، دنیوی، اخروی، سیاسی، فرهنگی و دیگر ابعاد انسان است. در این بخش، برای نشان دادن اهمیت و جایگاه بحث و تبیین قلمرو آن، شایسته است برخی از نمونه‌های معروف و منکر، در ابعاد مختلف بازگو شود. این مطلب از آن‌رو اهمیت دارد که بسیاری از معروف‌ها و منکرات مهم و رایج، که علت و ریشه برخی از معروف‌ها یا منکرات، دیگرند، مورد غفلت قرار می‌گیرند و برخی از منکرات که معلول منکرات دیگرند و اهمیت چندانی نیز ندارند، بزرگ نمایی می‌شوند؛ مانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. استقلال از بیگانگان، در ابعاد مختلف، چون فرهنگی، اقتصادی، نظامی و سیاسی، از این‌رو است که فتوا می‌دهند که تشبه به کفار حرام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حفظ نظام جمهوری اسلامی از مهم‌ترین معروف‌ها است که بر همه واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. وحدت کلمه مسؤولان نظام و مردم، درباره ارزش‌های دینی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. خدمت به مردم و گره‌گشایی از مشکلات آنان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. پاسداری از ارزش‌های اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. عدالت‌ورزی و انصاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. حضور در صحنه‌های انقلاب، برای دفاع از آن و ولایت‌امر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. تأسیس و احیای مراکز فرهنگی و دینی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. زهد و ساده زیستی و فروتنی مسؤولان، در برابر افراد زیر دست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ایجاد اشتغال.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پیام تاریخی امام خمینی به رهبر شوروی سابق =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام در نامه و پیام تاریخی خود به میخائیل گورباچف، صدر هیئت رئیسه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی سابق، در تاریخ ۱۰/۱۱/۶۷ مطالب مهمی را مطرح کردند؛ از جمله، آمرانه به وی فرمودند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب آقای گورباچف! اکنون بعد از ذکر این مسائل و مقدمات، از شما می‌خواهم درباره اسلام به صورت جدی تحقیق و تفحص کنید و این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما، که به جهت ارزش‌های والا و جهان شمول اسلام است که می‌تواند وسیله راحتی و نجات همه ملت‌ها باشد و گره مشکلات اساسی بشریت را باز نماید. نگرش جدی به اسلام ممکن است شما را برای همیشه از مسئله افغانستان و مسائلی از این قبیل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان کشور خود دانسته و همیشه خود را در سرنوشت آنان شریک می‌دانیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این پیام، روش درست دعوت غیرمسلمانان به اسلام، آشکار می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دفاع از ارزش‌ها =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مصادیق مهم امر به معروف و نهی از منکر، دفاع از ارزش‌های دینی و اخلاقی است. برخی از فقها نه تنها دفاع از ارزش‌ها را مصداق امر به معروف و نهی از منکر به شمار آورده‌اند، بلکه جهاد را نیز یکی از مصادیق این فریضه دانسته‌اند؛ از جمله، در کتاب مراسم چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب ذکر الامر بالمعروف والنهی عن المنکر واقامة الحدود والجهاد عن الدین. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این نگرش عمیق بر فریضه امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، نوعی نهی از منکر یا امر به معروف دانسته شده است. روایات نقل شده از ائمه اطهار: نیز مؤید اهمیت این فریضه است؛ مانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثواب همه کارهای نیک، در برابر جهاد، چون قطره‌ای است در برابر دریای عمیق و جهاد در راه خدا در کنار امر به معروف و نهی از منکر، چون قطره‌ای است در دریای عمیق. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در مقام بیان این که دفاع از ارزش‌ها مصداق امر به معروف است، مطالب بسیاری فرموده‌اند؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من بسیار متأسفم. من بسیار متأسفم این که مرا به درد دل وارد می‌کند، مقابله با این جمعیت است. مقابله با آنی است که حضرت امیر را نگذاشتند کارهایش را انجام بدهد. اگر این‌ها واقعاً اعتقاد به اسلام دارند و لازم می‌دانند که نهی از منکر کنند، کدام منکری بالاتر از این است که کسی بگوید: حکم قرآن غیرانسانی است و مردم را دعوت کند برای این. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در جای دیگر، درباره وظیفه مردم در برابر هجوم به ارزش‌ها می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر خدای نخواسته کسی از حدود شرعی، چه در نطق‌های قبل از دستور و چه در مذاکرات و محاورات دیگر خارج شد، وظیفه فریضه بزرگ نهی از منکر را فراموش نکنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نمونه‌هایی از منکرات ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. وابستگی فرهنگی، سیاسی، نظامی و اقتصادی به بیگانگان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شایعه‌سازی و پخش آن &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هم صدا شدن با دشمنان و تبلیغ گفته‌های آنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. سوء ظن به دیگران، به ویژه مؤمنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. تفرقه افکنی میان مسؤولان نظام و مسلمانان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. رشوه دادن و گرفتن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. قسم دروغ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. غیبت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. اتهام زدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. کم‌فروشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. رباخواری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. ریاکاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. حسدورزی عملی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴. غفلت از دشمن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵. تهیه و توزیع کتاب، مقاله، فیلم، عکس، نقاشی، کاریکاتور و دیگر روش‌ها و ابزارهای فرهنگی، که به اعتقادات، اخلاق، وحدت و نظام اسلامی ضربه وارد آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بی‌کاری ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مشکلاتی که زمینه‌ساز بسیاری از گناهان است، بی‌کاری را می‌توان نام برد. در روایات از ائمه اطهار: نقل شده است که بر این مطلب تأکید فراوان کرده‌اند؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان الله یبغض الشاب الفارغ. خداوند جوان بی‌کار را دشمن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است گفته شود که بی‌کاری، خود به خود، گناه نیست تا نهی از آن و جلوگیری از آن، واجب باشد. در پاسخ باید گفت که درست است که بی‌کاری گناه نیست، ولی بدون تردید، نداشتن شغل، زمینه بسیاری از منکرات است. به گفته شاعر عرب:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان الشباب والفراغ والجده		مفسدة للمرأ ای مفسده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی: همانا جوانی، بی‌کاری و پولداری، بسترساز مفسده برای شخص است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، برمبنای این که آماده‌سازی مقدمات و عواملی که سبب گسترش معروف و برچیده شدن منکر می‌شود، لازم است مسؤولان این امر، بی‌کاری را ریشه کن کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فصل هفتم: اشکال‌ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه که ملاحظه شد، مسئله امر به معروف و نهی از منکر، ابعاد مختلفی دارد و از زاویه‌های گوناگون به آن نگریسته شده است و بدیهی است که برخی از نگاه‌ها انتقادی و برای مطرح کردن اشکال‌ها باشد. از این‌رو، شایسته است به علت اهمیت نقد و بررسی اشکال‌ها و یافتن پاسخ‌هایی برای آن‌ها درباره این فریضه، فصلی مستقل به این موضوع اختصاص پیدا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این فصل، پاره‌ای از اشکال‌ها یا پرسش‌های مطرح شده درباره امر به معروف و نهی از منکر، بررسی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال‌ها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره امر به معروف و نهی از منکر، اشکال‌هایی مطرح است که پاسخ‌هایی شایسته می‌طلبد. این اشکال‌ها از دیدگاه‌های گوناگون ایراد شده است. برخی از آن‌ها درون بحثی هستند؛ مانند تعارض آیاتی که دلالت دارند بر وجوب همگانی امر به معروف و نهی از منکر، با آیاتی که به ظاهر دلالت دارند بر این که امر به معروف، بر افراد خاصی واجب است، نه بر همه افراد. برخی دیگر از این اشکال‌ها برون بحثی‌اند؛ مانند تنافی ظاهری میان امر به معروف و آزادی انسان‌ها، به ویژه آنچه در اعلامیه حقوق بشر آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیر از اشکال‌های یاد شده، پرسش‌هایی نیز درباره امر به معروف و نهی از منکر مطرح است که باید پاسخی برای آن‌ها یافت. از این‌رو، در این بخش، بعضی از این اشکال‌ها و پرسش‌ها بررسی خواهند شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال اول ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله اشکال‌هایی که به امر به معروف و نهی از منکر گرفته می‌شود، این است که وجوب هر یک از این دو فریضه، با آزادی‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، که حق هر شهروند است و از سوی اعلامیه حقوق بشر و دیگر مجامع و نهادهای مدنی جهان معاصر، بر آن تأکید شده است و همه حکومت‌ها موظف به تأمین و رعایت آن‌ها هستند، در تعارض است. به بیان دیگر، وجوب این فریضه، با آزادی انسان‌ها هم‌خوانی ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اشکال، هر چند با اشکال سوم و چهارم که در ادامه خواهد آمد، بی‌شباهت نیست، ولی از جهاتی با آن‌ها تفاوت دارد. اشکال چهارم این است که وجوب عقلی امر به معروف و نهی از منکر، سبب می‌شود که یا انسان در ترک منکر و انجام دادن واجب، مجبور باشد و یا این که تفویتِ مصلحت از سوی خدا لازم آید، که هر دو لازم، قبیح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال سوم این است که وجوب امر به معروف و نهی از منکر، چه عقلی باشد و چه شرعی و تعبدی، مستلزم این است که حق آزادی و انتخاب انسان نادیده گرفته شود و با امر و نهی دیگران، انسان نمی‌تواند از حق آزادی خویش استفاده کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از پرداختن به پاسخ این اشکال، بیان نکاتی سودمند است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آیات و روایات بسیاری دلالت دارند بر این که انسان در کارهای خویش، صاحب اختیار است، که در این جا برای رعایت اختصار، از هر کدام، به نقل یک نمونه بسنده می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگو: حق (همان چیزی است که) از سوی پروردگار شما (آمده) است. پس هر کس خواست، بدان ایمان آورد و هر کس نخواست، به آن کفر ورزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام رضا از پدرش و از امام صادق: نقل فرموده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من زعم ان اللّه یُجبر عباده علی المعاصی او یکلفهم ما لا یطیقون فلا تأکلوا ذبیحته ولا تقبلوا شهادته ولا تصلوا وراءَه ولا تعطوه من الزکاة شیئا. کسی که گمان کند که خداوند متعال بندگان خود را بر ارتکاب گناهان مجبور می‌سازد یا آنان را به آنچه بیش از توان آنان است، مکلف می‌کند، هرگز از گوشت حیوان کشته شده به دست او نخورید و شهادتش را نپذیرید و در نماز به او اقتدا نکنید و به او زکات ندهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آزادی از مفاهیمی است که تعریف آن، مصداق سهل ممتنع است؛ با این که مفهوم آن بدیهی است، مورد نقد و مناقشه‌های گوناگونی قرار گرفته است و بنا به گفته برخی صاحب‌نظران، حدود دویست معنا و تعریف برای واژه آزادی بیان شده است. این تعداد تعریف، نشان‌گر آن است که مفهوم آزادی، درعین این که بدیهی است، ابهام و اجمال بسیاری نیز دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، تعریف آزادی، بدون در نظر گرفتن متعلق آن، کاری نادرست است؛ زیرا آزادی را با توجه به متعلق آن، می‌توان به اقسام گوناگونی تقسیم کرد؛ مانند آزادی تکوینی، اعتقادی، معنوی، سیاسی، فرهنگی، رفتاری، انتخاب، قلم و بیان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، هدف از آزادی، در تعریف و مشخص کردن حد و مرز آن، تأثیر به سزایی دارد؛ زیرا آزادی‌ای که هدف آن، تعالی و تکامل و بروز استعدادهای نهفته انسان است، با آزادی‌ای که هدف آن، بی‌بندباری و اطاعت کامل از هوای نفس است، تفاوت بسیار دارد؛ بنابراین می‌توان گفت که آزادی از نگاه اسلام، عبارت است از رها شدن از بردگی و اطاعت غیرخدا. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هر وصفی (آزادی یا غیرآزادی) در سعه و ضیق و حد، پیرو و تابع موصوف خواهد بود. دلیل این مدعا روشن است؛ زیرا معقول نیست که موصوف، محدود و متناهی باشد و وصف آن، نامتناهی و بیکران؛ چون در این صورت، وصف بدون موصوف لازم می‌آید که این هم محال است؛ بنابراین اگر انسان محدود است، علم، قدرت و حیات او نیز محدود و متناهی است و آزادی نیز همانند دیگر صفات او از این قاعده عقلی مستثنا نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حکم، تفاوتی میان اوصاف ذاتی و غیرذاتی و اوصاف فعل و غیر آن نیست؛ بنابراین، ادعای آزادی مطلق انسان، نابخردانه بوده و با برهان عقلی هم‌خوانی ندارد و ادعای چنین آزادی مطلقی، از فرد خردمند، به دور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. در این جا نوبت به این پرسش می‌رسد که چه نهاد، شخص یا اشخاصی می‌توانند حد و مرز آزادی انسان را مشخص کنند، تحدیدی که برای همگان لازم الاتباع و پذیرفتنی باشد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واضح است که شایسته‌ترین مرجع برای تبیین حد و مرز آزادی، کسی است که به مصالح و مفاسد بشر آگاهی کامل دارد و او کسی نیست جز خداوند متعال. تنها خداوند احاطه کامل بر انسان دارد و از سوی دیگر، آفرینده بشر و وصف آزادی نیز هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. با در نظر گرفتن مقدمه چهارم، مبنی بر این که تحدید و تعیین حد و مرز آزادی، زیبنده و شایسته مقام مقدس ربوبی است، این پرسش مطرح خواهد شد که این تحدید در کجا و به چه اندازه انجام گرفته است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسان بالغ عاقل مختار (مکلف)، از نگاه شرع مقدس، موجودی مسؤول است که رعایت بایدها و نبایدهای بسیاری برعهده او گذاشته شده است و هر یک از این بایدها و نباید، حد و مرزی است برای آزادی او. این بایدها و نبایدها یا برای برقراری ارتباط با خالق و مبدأ هستی انسان است که به شکل نماز، روزه و حج، بر او واجب شده است، یا برای تنظیم روابط اجتماعی انسان است که در قالب زکات، خمس، دفاع، جهاد و مانند آن وضع شده است، یا برای مقابله با آنچه حیات معنوی و رشد و تعالی او را تهدید می‌کند، مانند غیبت کردن، دروغ گفتن و تهمت زدن و یا برای جلوگیری از تضییع حقوق دیگران قرار داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر صورت می‌توان گفت که هر یک از واجبات و محرمات شرعی، که به نوعی در حیات اجتماعی و معنوی و سعادت دنیوی و اخروی انسان نقش دارد، حد و مرز آزادی است که از سوی شارع مقدس تعیین شده است و انسان باید از آن مرزها تجاوز نکند. مسلّم است که در تعارض میان احکام و دستورهای الهی و آزادی، رعایت احکام شرع، مقدم است؛ زیرا ثابت شد که آزادی، وصفی محدود است و مرجعی که حق تعیین این حد و مرز را دارد، خداوند است و در محدوده تکالیف شرعی، آزادی نیست، نه این که آزادی هست، ولی محدود شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید بتوان گفت که شرع مقدس اسلام، آزادی را هنگامی که با عناوین زیر در تعارض باشد، محدود می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تعدی به مال، جان، ناموس و عرض دیگران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) تعدی به حقوق دیگران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) ایجاد مزاحمت برای دیگران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) تظاهر به منکرات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ه) تخلف از مقررات حکومتی و عدم رعایت مصالح نظام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و) اهانت به مقدسات. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنچه گفته شد، آشکار می‌شود که امر به معروف و نهی از منکر، با حق آزادی تعارضی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان اشکال اول و پاسخ آن، بخشی از وصیت‌نامه الهی ـ سیاسی امام خمینی در این باره خواندنی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون وصیت من به مجلس شورای اسلامی، در حال و آینده و رئیس جمهور و رؤسای جمهور ما بعد و به شورای نگهبان و شورای قضایی و دولت در هر زمان، آن است که نگذارند این دستگاه‌های خبری و مطبوعات و مجله‌ها از اسلام و مصالح کشور منحرف شوند و باید همه بدانیم که آزادی به شکل غربی آن، که موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می‌شود، از نظر اسلام و عقل محکوم است و تبلیغات و مقالات و سخنرانی‌ها و کتب و مجلاتِ بر خلاف اسلام و عفت عمومی و مصالح کشور، حرام است و بر همه ما و همه مسلمانان جلوگیری از آن‌ها واجب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال دوم ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان آیات دال بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر و آیه ذیل معارضه است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ لاَ یَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بر شما باد (نگاه داشتن) خویشتن. اگر شما راه یافته باشید، هر که گمراه شد، به شما زیانی نرسد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیر مدلول این آیه، واجب نبودن امر به معروف و نهی از منکر است؛ چون آیه، وظیفه مکلف را حفظ خویشتن تعیین دانسته و تصریح می‌کند که گمراهی دیگران به شما ربطی ندارد و زیانی نمی‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ‌های متعددی به این اشکال می‌توان داد؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) که این آیه، درباره کفاری است که تبلیغ برای آنان هیچ سودی ندارد؛ بنابراین، وظیفه امر به معروف و نهی از منکر در برابر مسلمانان را ساقط نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) این آیه، در مقام بیان این است که از انجام دادن وظیفه شخصی و اجتماعی و از جمله، امر به معروف و نهی از منکر، نباید اندوهگین باشید؛ زیرا به وظیفه خود عمل کرده‌اید و پذیرفتن یا نپذیرفتن دیگران، از عهده شما خارج است. به بیان دیگر، مضمون این آیه، مانند آیه (فلعلک باخعٌ نفسک...) است. علامه طباطبایی در این باره می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه، با آیات دعوت به دین و آیات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر، هیچ گونه منافاتی ندارد؛ زیرا این آیه، نهی می‌کند مؤمنین را از این که به کار هدایت گمراهان پرداخته و از هدایت خویشتن باز مانده، در حقیقت، در راه نجات مردم، خود را به هلاکت بیندازند. علاوه بر این، دعوت به خدا و امر به معروف و نهی از منکر، خود یکی از شؤون به خود پرداختن و راه خدا پیمودن و وظیفه الهی را انجام دادن است؛ بنابراین، آیه فوق با آیات دعوت به دین و امر به معروف و نهی از منکر، منافات ندارد یا ناسخ آن‌ها نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال سوم ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است اشکال شود که وجوب امر به معروف و نهی از منکر، با پیام آیه ذیل سازگاری و هم‌خوانی ندارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(لا اکراه فی الدین). در پذیرش دین، اجباری نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاسخ به این اشکال باید گفت که اولاً، دین در این آیه، به معنای اصول اعتقادات است، نه همه قوانین، اعم از اصول و فروع. مؤید این مدعا شأن نزول آیه است که درباره شخصی به نام حصین نازل شد که دو فرزندش در اثر تبلیغات ضداسلامی، مسیحی شدند. او از رسول خدا (ص) خواست که آنان را به مذهب خود برگرداند و سؤال کرد آیا می‌تواند آنان را با اجبار به مذهب خویش بازگرداند؟ بنابراین، پیام آیه، در حوزه اصول اعتقادات است، نه بایدها و نبایدهای فقهی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، این جمله از آیه، در مقام اخبار از یک امر تکوینی است و آن این که در امور اعتقادی، جبر و قهر اثری ندارد؛ بنابراین، آیه پیام تشریع ندارد و از قلمرو تشریع خارج است و در نتیجه، ربطی به امر به معروف و نهی از منکر ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً، در جای خود ثابت شده است که از نظر فقه، انسان در آغاز، در پذیرش یا نپذیرفتن برخی کارها مختار است؛ اما پس از پذیرش، ملزم است طبق شرایط، به آن عمل کند؛ مانند مُحِرم شدن به احرام مستحبی، که پس از احرام صحیح، شخص ملزم است محرّمات را ترک کند و در غیر این صورت، مجازات می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال چهارم ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از اشکال‌هایی که بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر وارد شده، این است که این وجوب، با اختیار انسان منافات دارد؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر (واجب) سبب می‌شود انسان واجب را بدون اختیار انجام دهد؛ هم، چنین نهی از منکر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اشکال ـ همان‌گونه که در مبحث مبانی گذشت ـ سابقه‌ای طولانی دارد. علامه حلی در مقام رد وجوب عقلی این فریضه، به نقل از سیدمرتضی می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی استدلال کرده بر وجوب شرعی امر به معروف و نهی از منکر، به این که اگر آن دو، عقلاً واجب باشند، یا هیچ منکری محقق و هیچ واجبی ترک نخواهد شد و یا باید خداوند به واجب اخلال برساند و هر دو لازم، باطل است. پس ملزوم (وجوب عقلی) نیز باطل است. توضیح ملازمه: اگر امر به معروف و نهی از منکر، عقلاً واجب باشد، باید بر خداوند نیز واجب باشد؛ زیرا آنچه عقلاً واجب است، بر هر کس که امکان انجامش را دارد، واجب است. پس بر خدا نیز واجب است؛ یعنی تحمیل انجام معروف و ترک منکر؛ بنابراین، اگر خداوند به این واجب عمل کند، لازمه‌اش اجبار است و اگر عمل نکند، لازمه‌اش اخلال به وجوب است و هر دو، باطل است. پس وجوب، شرعی است نه عقلی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این، اساسی‌ترین اشکالی است که به امر به معروف و نهی از منکر وارد شده است؛ زیرا از جمله پرسش‌های فراوانی که درباره این دو فریضه مطرح است، عبارت است از این که آیا امر به معروف و نهی از منکر با آزادی، که از حقوق اولیه و اساسی هر انسانی می‌باشد و آموزه‌های دینی بر آن تأکید ورزیده است، در تعارض نیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، مقوله آزادی و نسبت آن با دین، از مهم‌ترین دغدغه‌های دیانت‌مداران امروز است تا آن جا که سازگاری دین با آزادی و به بیان امروزی، سازش حکومت دینی با دموکراسی، از مسائل بنیادی و کلیدی و بحث برانگیز در محافل مختلف علمی و سیاسی است. از این‌رو، شایسته است پاسخ این اشکال، با تفصیل بیش‌تری پی‌گرفته شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از پرداختن به پاسخ اشکال، یادآوری مطالبی که در تبیین این اشکال و اشکال بعدی مؤثر است، ضروری به نظر می‌رسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متکلمان جهان اسلام، درباره این که آیا انسان، مختار آفریده شده است یا نه، نظر یک‌سانی ندارند. مهم‌ترین نظریات در این باره، بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. باور متکلمان اشعری، این است که انسان در افعال خویش مجبور است (جبر).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. متکلمان معتزلی بر این باورند که انسان در کارهای خویش آزاد است (تفویض). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. متکلمان شیعی مسلک اول را سبب تضییع حق الهی و مسلک دوم را موجب شرک می‌دانند و براساس تعلیمات کتاب آسمانی قرآن و رهنمودهای ائمه معصوم: بر این باورند که انسان جایگاهی میان جبر و تفویض دارد و شعار آنان، جمله معروف «لا جبر ولا تفویض بل امر بین الامرین» شده است. تفصیل این بحث، از حوصله این نوشته خارج‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این مقدمه، اصل مختار بودن انسان، جای تردید ندارد. پرسش این است که آیا وجوب عقلی امر به معروف و نهی از منکر، با اختیار انسان منافات دارد یا نه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از فقها، از جمله، شیخ طوسی و پیش از ایشان سیدمرتضی بر این باور بوده‌اند؛ اما پاسخ‌های متعددی می‌توان به این اشکال داد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بر فرض این که بپذیریم که حکم عقلی، تخصیص‌پذیر نیست و همان‌گونه که بر انسان‌ها واجب است، بر خداوند نیز واجب است؛ اما لازمه این مطلب، اجبار یا اخلال به واجب نیست؛ زیرا ممکن است بگوییم که امر به معروف و نهی از منکری که بر خداوند واجب است، با اختیار و اراده انسان‌ها منافاتی ندارد؛ چون اراده خداوند بر این قرار گرفته است که لطفش با آزادی و اختیارات انسان‌ها در تضاد نباشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه که قاعده لطف، اقتضاء می‌کند که خداوند برای هدایت انسان‌ها و جلوگیری از ضلالت و انحراف آنان ارسال رسل و انزال کتب کند، با این حال، این ارسال رسل و انزال کتب، که برخاسته از قاعده لطف است، سبب سلب آزادی و اختیار انسان‌ها در هدایت نشده است، هم چنین امر به معروف و نهی از منکر برخاسته از قاعده لطف، منافاتی با آزادی و اراده انسان‌ها ندارد. فاضل مقداد در این باره می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر، به این معنا نیست که سبب الجاء شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. لازمه وجوب عقلی امر به معروف و نهی از منکر، اشتراک بندگان و خداوند در این تکلیف نیست؛ زیرا براساس قاعده لطف، خداوند احکام را تشریع و به بندگان ابلاغ می‌کند و پس از آن، وظیفه انسان‌ها پیروی از آن دستورها است. از جمله این دستورها امر به معروف و نهی از منکر است که با تحقق شرایط آن، در موارد خاص، باید آن را عملی سازند؛ بنابراین، خداوند غیر از تشریع این فریضه، وظیفه اجرای آن را ندارد و گرنه، در بسیاری از احکام و تکالیفی که از سوی خداوند، در قلمرو وظایف انسان‌ها تشریع شده است، باید گفت که انجام دادن آن‌ها نیز بر خداوند واجب است و در پی آن، همان اشکال اجبار و اخلال به واجب وارد خواهد شد. محقق یزدی در این باره می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقلی بودن یک تکلیف، سبب اشتراک آن میان انسان و خدا نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها و از جمله، محقق نراقی، اشکال‌های دیگری را نیز بر استدلال به قاعده لطف، وارد کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. برخی از منکرات، در نظر شارع، به اندازه‌ای ناپسند است که به هیچ وجه راضی به ارتکاب آن‌ها نیست. از این‌رو اگر مکلف به اختیار خود، آن‌ها را ترک نکند، شارع از هر راه ممکن، مانع ارتکاب آن‌ها می‌شود و این به علت مفسده بسیاری است که بر آن مترتب است؛ مانند کشتن انسان مؤمن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین در ناحیه ترک معروف، گاهی مصلحت واجب به اندازه‌ای است که شارع هرگز راضی به ترک آن نیست؛ مانند حفظ نظام اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. لازمه این اشکال، منحصر شدن امر به معروف است به مرحله قلبی و زبانی؛ زیرا مرحله سوم، یعنی اعمال قدرت، مستلزم نوعی تحمیل و اجبار است، در حالی که آیات و روایات فراوانی دلالت بر وجود مرحله سوم (اعمال قدرت) دارند، هر چند این مرحله، اختصاص به امام معصوم و در عصر غیبت، به ولی فقیه یا هر کس که به او اجازه داده شود، دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ‌های دیگری نیز ممکن است به اشکال الجاء و جبر داده شود؛ اما در این جا مجال پرداختن به همه آن‌ها نیست. در پایان این قسمت، شایسته است پاسخ علامه حلی به این اشکال را نقل کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجوب امر به معروف و نهی از منکر، به حسب آمر و ناهی فرق می‌کند؛ زیرا برای کسی که دارای قدرت است، افزون بر وجوب قلبی، وجوب زبانی و یدی (اعمال قدرت) نیز دارد؛ اما برای کسی که قدرت ندارد، تنها وجوب قلبی دارد. پس همان‌گونه که وجوب این دو، نسبت به انسان‌ها مختلف است، هم‌چنین نسبت به خداوند متعال نیز معنای وجوب مختلف است؛ بنابراین، واجب در حق او عبارت است از توعید و انذار در برابر مخالفت با معروف و انجام منکر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه این پاسخ، این است که هر چند از باب قاعده لطف، بر خداوند نیز امر و نهی واجب است، اما این وجوب، به معنای تحمیل و اجبار در انجام دادن معروف و ترک منکر نیست، بلکه به معنای تبیین و ابلاغ احکام شرعی از طریق ارسال رسل و انزال کتب و حکم عقل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال پنجم ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال پنجم، که جنبه درون بحثی دارد، این است که بعضی از آیات دال بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر، با هم تعارض دارند؛ زیرا برخی دلالت دارند بر این که این فریضه، تنها بر گروهی خاص واجب است؛ مانند آیه ۱۰۴ از سوره آل عمران؛ اما برخی دیگر، دلالت دارند بر این که این فریضه، بر همگان واجب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدلول آیه اول، وجوب کفایی و مدلول آیات دیگر، وجوب عینی است و مشخص است که میان وجوب عینی و کفایی، تنافی و تعارض است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقام پاسخ باید گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آیه سوره آل عمران، نظر به مرحله خاصی از امر به معروف و نهی از منکر دارد که نیازمند شرایط و مقدمات بیش‌تری است؛ مانند مرحله اعمال قدرت در بازدارندگی؛ اما آیات دیگر، به موارد و مراحلی از امر به معروف و نهی از منکر نظر دارند که شرایط و مقدماتش برای همه فراهم است؛ مانند انکار قلبی منکر و اعلان نارضایتی از ارتکاب‌آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، مدلول آیه دوم، وجوب کفایی این دو فریضه نیست، بلکه همانند آیات دیگر، دلالت دارد بر وجوب این فریضه برای همگان؛ اما چون تحقق شرط این دو واجب، در بعضی از مراحل، تنها برای افراد خاصی فراهم است، با تعبیر «منکم» آورده شده است؛ مانند این که حج بر همه مکلفان واجب است، با وجود این، خداوند در مقام بیان می‌فرماید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَلِلّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفسیر المنار، در مقام حل این تعارض، آمده است (نقل به مضمون):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجام دادن وظیفه امر به معروف و نهی از منکر، در سه مرحله باید صورت گیرد: ۱. در سطح عموم امت اسلامی و به دست همه مردم. ۲. در سطح عموم امت اسلامی، ولی به دست گروهی خاص، که شرایط و مقدمات آن دو واجب را فرا گیرند. ۳. در سطح جهان، اما به دست گروهی ویژه، که از آمادگی‌ها و شرایط خاصی برخوردارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه یازده شرط برای گروه سوم بر می‌شمارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آگاهی کامل از اسلام. ۲. آگاهی از شرایط جهانی، محیط، فرهنگ، مسائل اجتماعی و روحیات مردم. ۳. آشنایی با تاریخ و عوامل مؤثر در ایجاد انحرافات. ۴. آشنایی با جغرافیای جهان. ۵. اطلاعات کامل از مباحث روان‌شناسی، برای نفوذ دردل‌ها. ۶. فراگیری علم اخلاق. ۷. دانستن مسائل جامعه‌شناسی. ۸. آگاهی از علوم سیاسی. ۹. دانستن زبان ملت‌های مختلف. از این‌رو، رسول خدا به برخی از اصحاب دستور داده بود که زبان عبری را برای تبلیغ در میان یهودیان اطراف مکه فراگیرند، با آن که آنان زبان عربی را می‌دانستند. ۱۰ فراگیری دانش‌های متداول و معمول ملت‌های معاصر. ۱۱. آگاهی کامل از ادیان و مکتب‌های گوناگون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. اگر لفظ «من» در «منکم» به معنای تبعیض باشد، جای توهم تعارض هست؛ ولی اگر «من» بیانیه باشد (که برخی قائل به آن شده‌اند) این اشکال وارد نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال ششم ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر را ایمنی از ضرر دانسته‌اند. بر این اساس، هر جا احتمال ضرر داده شود، این فریضه واجب نخواهد بود. این امر موجب می‌شود که با احتمال هرگونه زیان و به بیان دیگر، مفسده، انسان بتواند از انجام دادن این فریضه شانه خالی کند؛ بنابراین، وجوب امر به معروف و نهی از منکر، کم‌رنگ و قلمرو آن محدود خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاسخ به این اشکال می‌توان گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، این شرط در میان فقها اتفاقی و اجماعی نیست، بلکه اختلافی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، پیش از این، در مبحث شرایط امر به معروف و نهی از منکر، همه ادله‌ای که در این‌باره اقامه شده است، نقد و بررسی و پاسخ داده شد و دلایل بسیاری از شرط نبودن ایمنی از زیان و مفسده، اقامه گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً، زیانی که ایمنی از آن، در نظر برخی شرط این واجب به شمار آمده است، در برخی مراحل، منتفی است؛ مانند اظهار حب و بغض درباره معروف و منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رابعاً، بر فرض پذیرش این شرط، در برخی موارد، در مواردی که امر یا نهی با حفظ کیان اسلام یا نظام اسلامی مرتبط باشد، این شرط مانع وجوب نیست؛ همان‌گونه که در امر به معروف و نهی از منکر امام حسین (ع)چنین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال هفتم ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر، تأثیر باشد، لازمه چنین شرطی این است که با این بهانه، بسیاری از معروف‌ها ترک شوند و منکرها جامه عمل بپوشند. به بیان دیگر، این شرط، مستمسکی است برای فرار از انجام دادن این فریضه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این اشکال، پاسخ‌هایی می‌توان داد؛ اما از آن‌جا که در مبحث شرایط، به تفصیل در این باره سخن گفته شد، در این جا تنها به یادآوری چند نکته اکتفا می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شرط تأثیر، مورد اتفاق همه فقهای صدر اول نیست، بلکه اختلافی است و از نظر نویسنده، همه ادله ده‌گانه صاحب جواهر نیز نقد شد. ادله‌ای نیز اقامه شد بر عدم اشتراط احتمال تأثیر در امر به معروف و نهی از منکر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. برفرض تنزل و پذیرش شرط احتمال تأثیر، این شرط، مفهوم گسترده‌ای دارد. از این‌رو، چه بسا در مخاطب اثر نداشته باشد، ولی آثار دیگری داشته باشد؛ مانند این که برای دیگران اثر داشته باشد و یا مانع جرئت بیش‌تر مرتکب گناه و به فراموشی سپرده شدن معروف شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. گذشته از این، همه فقها حتی کسانی که شرط احتمال تأثیر را پذیرفته‌اند، بر این باورند که در امور مهم، که با اصل کیان اسلام و حفظ نظام ارتباط دارد، این فریضه، مشروط به احتمال تأثیر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال هشتم ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است گمان شود که امر به معروف و نهی از منکر، موجب هرج و مرج و بی‌نظمی در جامعه می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاسخ به این اشکال گفته می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً، انجام دادن هر یک از این دو فریضه، شرایطی دارد؛ بنابراین، تا آن شرایط تحقق نیابد، امر به معروف و نهی از منکر واجب نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً، امر به معروف و نهی از منکر مراحلی دارد و برخی از مراحل آن، مانند مرحله سوم، تنها وظیفه حکومت اسلامی و حاکم شرع است. مرحله اول نیز، که همان حب و بغض معروف و منکر و اظهار آن است، موجب هرج و مرج نخواهد شد؛ هم‌چنین مرحله دوم آن، که مرحله گفتار است؛ زیرا اگر معروف و منکر، به قصد خیرخواهی و پنهانی انجام شود، موجب هرج و مرج نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، انجام دادن امر به معروف و نهی از منکر، با رعایت شرایط آن، نه تنها موجب هرج و مرج نیست، بلکه برطرف کننده هر گونه هرج و مرج است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال نهم ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر یقین داشته باشیم که امر به معروف و نهی از منکر اثری ندارد، آیا وظیفه ساقط است یا این که باید نخست مقدمات تأثیرگذاری را فراهم سازیم؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخش شرایط، درباره شرط تأثیر، به تفصیل سخن گفتیم و ثابت شد که تأثیرگذاری به آن معنایی که مشهور فقها شرط دانسته‌اند، شرط نیست و بر فرض تنزل و پذیرش مشروط بودن این فریضه به احتمال تأثیر، در این صورت اگر واجب را مشروط بدانیم نه وجوب را، باز هم بر آمر و ناهی واجب است که در پی آماده‌سازی مقدمات و عوامل تأثیرگذاری باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مطلب، هنگامی آشکارتر می‌شود که توجه شود که امر به معروف و نهی از منکر، فریضه‌ای در عرض فرایض دیگر نیست، بلکه محور و شالوده و عامل بقای دیگر احکام است. از این‌رو، در سخنان هر یک از ائمه: تعابیری دیده می‌شود که به گونه‌ای به این مهم اشاره دارند مانند «اسمی الفرایض». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر صورت، اگر به امر به معروف و نهی از منکر، از این دیدگاه نگریسته شود، نمی‌توان گفت که به صرف از بین رفتن احتمال تأثیر، وظیفه به کلی ساقط می‌شود؛ به ویژه اگر گناه یا ترک واجب، از امور مهم مربوط به جامعه و حکومت باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال دهم ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا عمل به این واجب، کم‌رنگ است؟ عوامل افول و کم‌رنگ شدن عمل به امر به معروف و نهی از منکر، نیازمند بررسی علمی و تخصصی در ابعاد مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و روان‌شناسی است. در این جا به بیان برخی از این عوامل، که از آیات و روایات استفاده می‌شود، می‌پردازیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ترس از زیان مالی یا جانی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترس از به خطر افتادن موقعیت اجتماعی و سیاسی یا زیان‌های احتمالی جانی و مالی، از بزرگ‌ترین عوامل بی‌اعتنایی به این فریضه است. امام باقر (ع) می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکون فی آخر الزمان قوم یُتَّبِعُ فیهم قوم مراؤون یتقرَّؤون ویتنسَّکون حُدثاء سفهاءُ لایوجِبُون امرا بمعروف ولا نهیا عن المنکر الا اذا آمِنوا الضرر یَطْلُبون لانفسهم الرخَصَ والمعاذیر یتبعُون زلاةَ العلماء وفساد عملهم یقبلونَ علی الصلاة والصیام وما لایکلّمُهم فی نفسٍ ولامال ولو اضرّتِ الصلاةُ بسائر مایعملون باموالهم وابدانهم لرفضوها کما رفضوا اسمی الفرائض واشرفها. در آخرالزمان، از قومی پیروی خواهد شد که گروهی از آنان ریاکارند و به عبادت و زهد می‌پردازند، تازه کارانی سفیه‌اند که امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند، مگر وقتی که از زیان و خطر ایمن باشند. برای (فرار از تکلیف) به دنبال بهانه و راه گریز می‌گردند. از لغزش و اعمال بد دانشمندان پیروی می‌کنند. به نماز و روزه و هر چه برای آنان زیان جانی و مالی نداشته باشد، رو می‌کنند و اگر نماز هم برایشان زیان مادی داشته باشد، آن را ترک می‌کنند؛ همان‌گونه که برترین و ارزشمندترین واجبات را رها می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روحیه سازش‌کاری =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایت آمده است که خداوند به حضرت شعیب فرمود که تعدادی از خوبان قوم تو را عذاب خواهم کرد. آن حضرت پرسید: چرا؟ ندا آمد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داهنوا اهل المعاصی ولم یغضبُوا لغضبی. آن نیکان با معصیت‌کاران مداهنه کردند و برای غضب من خشم و غضب نکردند. از این‌رو، دچار عذاب خواهند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حفظ آبرو =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده‌ای برای حفظ آبروی مرتکب گناه، از امر به معروف و نهی از منکر او خودداری می‌کنند؛ ولی این کار درست نیست؛ زیرا اولاً، باید میان حفظ آبرو و امر و نهی جمع کنند و ثانیاً، رضایت خدا بر رضایت خلق خدا مقدم است. امام صادق (ع)می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لاتسخطوا اللّه برضی احد من خلقه ولا تتقربوا الی الناس بتباعد من الله. برای جلب رضایت مردم، اسباب سخط الهی را فراهم نکنید و با دوری از خدا به مردم نزدیک نشوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ضعف غیرت دینی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرمؤمنان (ع) درباره دستبرد سپاهیان معاویه به اموال یک زن کافر ذمی می‌فرماید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر مسلمانی با شنیدن این واقعه (منکر) از غم و غصه جان دهد، نباید ملامت شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع)در این سخن خود، در واقع، می‌فرماید که غیرت دینی، انسان را به امر به معروف و نهی از منکر وادار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بی‌اثر پنداشتن امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گمان می‌کنند که امر به معروف و نهی از منکر، باید در همان مرحله اول اثر داشته باشد. از این‌رو، آن را ترک می‌کنند، در حالی که اولاً، این فریضه، مراحلی دارد و از این گذشته، آمر و ناهی باید وظیفه خود را انجام دهند، هر چند نتیجه مطلوب را به دست نیاورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برداشت نادرست =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده‌ای با برداشت نادرست از برخی آیات، از زیر بار مسؤولیت امر به معروف و نهی از منکر، شانه خالی می‌کنند؛ مانند آیه: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ لاَ یَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به خود بپردازید، آن گاه که هدایت یافتید. آن که گمراه شده باشد، به شما زیانی نمی‌رساند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفصیل این بحث، در بخش بررسی آیات خواهد آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برداشت نادرست از مفهوم تقیه =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی به بهانه تقیه، این وظیفه را ترک می‌کنند؛ اما آشکار است که این، باور درستی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال‌های دیگر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول تاریخ، بدخواهان و کسانی که احیای این فریضه، مانع از کارهای خلاف آنان بوده است، مطالب نادرستی را به عنوان اشکال مطرح و در جامعه ترویج کرده‌اند، تا آن جا که این مطالب بی‌اساس، تبدیل به فرهنگ عمومی و بهانه فرار از انجام این واجب شده است؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بسیار دیده می‌شود که برای فرار از امر به معروف و نهی از منکر گفته می‌شود: «عیسی به دین خود، موسی به دین خود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ این مطلب نادرست، نیازی به بیان ندارد؛ زیرا این ادعا مخالف صریح آیات و روایات و سیره عملی ائمه معصوم: و حکم عقل است. برای آگاه کردن این افراد، مهم‌ترین مطلب، همان داستان سوراخ کردن کشتی، برروی دریا است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. عده‌ای قائلند که قلمرو این واجب، تنها عبادات است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ این مطلب نیز روشن است؛ زیرا همه ادله اطلاق دارند و شامل همه کارهای نیک و یا منکر می‌شوند؛ از جمله عبارت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بها تقام الفرائض وتأمن المذاهب وتحل المکاسب وترد المظالم وتعمر الارض وینتصف من الاعداء ویستقیم الامر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. گاه گفته می‌شود که امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه روحانیان است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سخن نیز نادرست و مخالف صریح آن همه آیات و روایات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عده‌ای می‌گویند: گوش شنوایی وجود ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اشکال، از شرط احتمال تأثیرگذاری ناشی شده است که در گذشته، به تفصیل به نقد و بررسی آن پرداختیم و نادرستی آن ثابت شد؛ بنابراین، ادعای نبودن گوش شنوا موجب برداشته شدن تکلیف دیگران نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. برخی نیز معتقدند که باید قلب انسان، پاک باشد، گرچه رفتاری ناپسند داشته باشد. چه بسا هنگام ارتکاب گناهی و نهی از آن، شنیده می‌شود که کافی است دست پاک باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نیز از مطالب غلطی است که برای فرار از انجام دادن وظیفه، جزو فرهنگ برخی از مردم شده است؛ زیرا پاک شدن یا بودن دل، راهی جز عمل به احکام و دستورهای شرع مقدس ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاتمه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آثار و برکات امر به معروف و نهی از منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر، دارای نقش زیربنایی است و احکام دیگر در رابطه با آن، به منزله روبنا هستند و ثبات و اجرای صحیح آن‌ها بستگی به هر یک از این دو فریضه دارد. در هر صورت، نقش حیاتی هر یک از این دو فریضه، در ابعاد مختلف، شایسته بررسی است. پرواضح است که با پی‌بردن به آثار، اهمیت آن نیز مشخص خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بخش، نگاهی اجمالی خواهیم کرد به پاره‌ای از آثار این فریضه بزرگ الهی. در این بررسی، بیش‌تر به آثار سیاسی و اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر، به عنوان یک حکم سیاسی حکومتی می‌پردازیم و از هر کدام، چند نمونه مهم را بررسی می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الف) آثار اجتماعی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر، گذشته از آن که یک واجب شرعی و تعیین کننده وظیفه آحاد مکلفان است، بعد اجتماعی نیز دارد، به گونه‌ای که فرد مسلمان، با انجام دادن این اصل، به نوعی در امور اجتماعی مشارکت جسته و در حرکت و هدایت جامعه، به سوی خیر و صلاح سهیم می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجام یا ترک این اصل قویم اسلامی، از نگاه اجتماعی و سیاسی، آثاری مثبت یا منفی را در پی دارد؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. وحدت جامعه: با امر به معروف و نهی از منکر، وحدت و هم‌بستگی، که شرط اول امنیت ملی و اقتدار اجتماعی است، تأمین می‌شود؛ زیرا با اجرای این اصل، خیرخواهی و احساس مسؤولیت هر یک از افراد اجتماع، در برابر دیگری به اثبات و ظهور می‌رسد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف با شرایط آن، از جمله، داشتن نیت خیرخواهی، احساس یگانگی را بیش‌تر و وجوه اشتراک را قوی‌تر می‌سازد و این ثمره بسیار بزرگی است که مورد غفلت قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، مردمی که در اندیشه رفع مشکلات یکدیگر نیستند و بد و نیک دیگران را به خود مربوط نمی‌دانند و همدیگر را سوار بر کشتی واحد و مؤثر در سرنوشت هم نمی‌دانند، قطعاً مردم متفرق و بیگانه از همدیگرند و در نتیجه، در برابر کوچک‌ترین آسیب اجتماعی و تهاجم دشمنان، نابود خواهند شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دموکراسی دینی: می‌توان گفت که امر به معروف و نهی از منکر، مظهر مردم سالاری است؛ زیرا با اجرای این اصل، هر یک از افراد جامعه، با هر موقعیتی که دارد، حق دخالت در سرنوشت خود و جامعه را دارد و می‌تواند درباره منکرات و امور مهمی که از نظر شرع، واجب و لا زم شناخته شده‌اند، اظهار نظر کند و آنچه را مانع رشد و تعالی جامعه است، از راه‌های شرعی، از جلوی راه بردارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله سیدمحمود هاشمی شاهرودی، در مقام تبیین آثار اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همه مهم‌تر، این که امر به معروف، به معنای اولش (وظیفه افراد) یک نوع مردم سالاری از دیدگاه اسلام است، یک مشارکت مردمی در مسائلی است که مربوط به جامعه است. در حقیقت، این امر به معروف و نهی از منکر، یکی از شیوه‌های مشارکت مردم و بها دادن به مردم و اصالت دادن به ایشان است... و معروف هم همه امور را در بر می‌گیرد، البته به شرط درک درست و علم و اشراف بر آن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اصلاح جامعه: شرط اول جامعه مطلوب و مدینه فاضله و آرمانی، رواج خوبی‌ها و زوال بدی‌ها و منکرات است. در طول تاریخ، فرهیختگان و مصلحان، برای اصلاح جامعه قیام کرده و رنج‌های طاقت فرسایی را در این راه متحمل شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نگاه آموزه‌های دینی، آحاد مردم، نه تنها جزو مصلحان می‌باشند، بلکه موظفند به اصلاح جامعه، بی‌توجه نباشند؛ چه این که بی‌توجهی، عذاب الهی را در پی خواهد داشت. برنامه و راه اصلاحات، امر به معروف و نهی از منکر است. در این باره، روایات فراوانی از ائمه رسیده است؛ از جمله، حضرت سیدالشهداء۷ در مقام تبیین اهداف مقدس نهضت عاشورا می‌فرماید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و انما خرجت لطلب النجاح و الصلاح فی امة جدی محمد، ارید ان آمر بالمعروف و آنهی عن المنکر. همانا من برای اصلاح و پیروزی امت جدم، محمد قیام کردم و می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. نظارت: در جهان امروز، مقوله نظارت، از مباحث جدی نظام‌های مردمی و قانونمند است. در بسیاری از قوانین اساسی و عادی، مبحث نظارت مطرح شده و برای اجرای آن، تشکیلات و مؤسسه‌های عریض و طویلی با مخارجی سنگین از جیب مردم سامان داده می‌شود، که در بسیاری موارد، ناموفق نیز هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در اسلام، برنامه امر به معروف و نهی از منکر، یکی از بهترین انواع نظارت تلقی شده است؛ یعنی نظارت از ابعاد مختلف، نظارت مردم بر مردم، مردم بر دولت و دولت بر مردم. افزون بر این که هیچ گونه هزینه‌ای را بر گرده جامعه تحمیل نمی‌کند و پاسخ‌گو و کارآمد نیز هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی با توجه به کارآمدی امر به معروف و نهی از منکر، در موارد گوناگون این رویکرد را گوشزد کرده و بر آن تأکید ورزیده‌اند؛ از جمله، درباره نظارت مردم بر حاکمان و مسؤولان جامعه می‌فرمایند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم باید مواظب وضع زندگی و روحیه مسؤولین باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جای دیگر می‌فرمایند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی که بخواهد قدرتمندی نشان بدهد و آن مسائلی که سابق و آن افرادی که سابق در مجلس بودند، آن کارها را بکنند، خود مردم باید جلویش را بگیرند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی (ع)که خود طی مدت کوتاهی حکومت اسلامی تشکیل داد، در مقام تبیین نقش نظارتی و لزوم تعامل میان مردم و حکومت، در جای جای نهج البلاغه، اهمیت و ضرورت نظارت مردم بر حاکمان را یادآور شده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایها الناس! انّ لی علیکم حقا ولکم علیّ حق فأما حقکم علیّ فالنصیحة لکم وتوفیر فیئکم علیکم وتعلیمکم کیلا تجهلوا وتأدیبکم کیما تعلموا واما حقی علیکم فَالوفاء بالبیعة والنصیحة فی المشهد والمغیب والاجابة به حین ادعوکم والطاعة حین آمرکم. ای مردم! همانا من بر شما حقی دارم و شما بر من حقی دارید. اما حق شما بر من آن است که در خیرخواهی شما کوتاهی نکنم و بیت المال مربوط به شما را در راه شما هزینه کنم و شما را آموزش دهم تا از جهالت نجات یابید و تربیتتان کنم تا فرا گیرید؛ و اما حق من بر شما آن است که بر بیعت با من وفادار باشید و در آشکار و نهان، خیرخواهی‌تان را از من دریغ نورزید و هر گاه شما را خواندم، اجابت و هرگاه دستور دادم، اطاعت کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته درخور توجه، آن است که از نگاه امام علی(ع)نصیحت مردم، حاکم خود را، حقی است به نفع حاکم اسلامی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ضامن اجرای احکام شرع: حقوق‌دانان و تدوین کنندگان قوانین، ضمانت اجرایی قانون را مهم‌تر از خود قانون می‌دانند. علت بسیاری از عقب‌ماندگی‌ها و بدبختی‌های جهان اسلام، نداشتن قانون نیست، بلکه درست اجرا نشدن قانون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دین مقدس اسلام، برای اجرای فرایض و واجبات الهی، ضمانت اجراهایی در نظر گرفته شده است، که مهم‌ترین آن‌ها ایمان به خدا و روز قیامت است. یکی دیگر از این امور، امر به معروف و نهی از منکر است. اگر این اصل، با شیوه‌های صحیح اجرا و عملی شود، کم‌تر حکمی از احکام الهی مخالفت می‌شود. در این باره، روایات بسیاری نقل شده است؛ از جمله، امام باقر (ع) می‌فرماید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان الامر بالمعروف والنهی عن المنکر سبیل الانبیاء ومنهاج الصلحاء. امر به معروف و نهی از منکر، راه پیامبران و شیوه نیکوکاران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این روایت و مانند آن، استفاده می‌شود که این اصل، نسبت به دیگر احکام شرع مقدس، نقش آب حیات را دارد و نقش زیر بنایی و حراستی آن، انکارناپذیر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ب) آثار سیاسی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تقویت بنیه مسلمانان: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع): &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فمن امر بالمعروف شدَّ ظهور المؤمنین. کسی که امر به معروف کند، مسلمانان را تقویت کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شکست دشمن (کافران و منافقان): &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع): &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و من نهی عن المنکر ارغم انوف الکافرین (المنافقین). هر کس نهی از منکر کند. بینی کافران (منافقان) را به خاک می‌مالد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. امنیت راه‌ها: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر (ع): &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان الامر بالمعروف والنهی عن المنکر... فریضة عظیمة بها... تأمن المذاهب. امر به معروف و نهی از منکر... فریضه بزرگی است که با آن، راه‌ها امن می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. انتقام از دشمنان و سامان یافتن کارها: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر (ع): &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان الامر بالمعروف والنهی عن المنکر... ینتصف من الاعداء ویستقیم الامر. امر به معروف و نهی از منکر (سبب)... انتقام از دشمنان و سامان یافتن کارها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) آثار معنوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. از نظر معنوی و تربیت فردی، اثر قهری و طبیعی امر به معروف و نهی از منکر، این است که انجام دهنده آن دو، تلاش خواهد کرد که خود ابتدا به خوبی‌ها عمل و از بدی‌ها دوری کند تا مورد اعتراض دیگران و یا سرزنش و توبیخ وجدان خویش قرار نگیرد. امام علی(ع)در نامه‌ای به فرزندش امام حسن۷ به این حقیقت اشاره کرده و می‌فرماید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وأمرْ بالمعروف تکن اهله. به خوبی‌ها دستور ده تا اهل آن باشی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شریک بودن در پاداش عمل کننده به معروف: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از نتایج اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر، شریک بودن در پاداش کسانی است که به آن معروف عمل و یا آن فعل ممنوع را ترک می‌کنند. روایات فراوانی از ائمه :به این مضمون نقل شده است که اگر کسی مردم را به انجام دادن دستورهای الهی و کارهای خیر تشویق و ترغیب کند، در آجر و پاداش آنان شریک خواهد بود و بر عکس، اگر شخصی مردم را به انجام دادن کارهای حرام و ترک کارهای واجب ترغیب و راهنمایی کند، در گناه آنان شریک خواهد بود. این روایات، از نظر سند، در حد استفاضه‌اند؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عن ابی عبداللّه عن آبائه عن علی: قال: قال رسول اللّه (ص) من امر بمعروف او نهی عن منکر او دلّ علی خیر او اشار به، فهو شریک ومن امر بسوءٍ او دل علیه او أشار به، فهو شریک. امام صادق از پدارنش از امام علی و آن حضرت از رسول خدا نقل می‌کند که هر کس به معروفی دستور دهد و یا از منکری نهی کند و بر کار خیری راهنمایی کند و یا بر کار خیری اشاره کند، شریک در آن است و نیز هر کس به کار بدی دستور و یا راهنمایی و یا اشاره کند، در گناه آن شریک خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نجات از قهر خدا: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع): &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من رأی منکرا فانکره بقلبه فقد بری‌ء وسلم ومن انکره بلسانه فقد آجر فهو افضل من صاحبه... هر کس منکری را ببیند و قلباً از آن ناراحت شود، پس همانا از گناه و قهر خدا نجات یافته و به سلامت بیرون آمده است و هر کس آن را با زبانش نهی کند، آجر و پاداش برده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. برپا داشتن واجبات دیگر: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر (ع): &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان الامر بالمعروف والنهی عن المنکر... فریضة عظیمة بها تقام الفرائض. امر به معروف و نهی از منکر... فریضه بزرگی است که دیگر فرایض به واسطه آن برپا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== د) آثار اقتصادی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حلال شدن درآمدها: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر (ع): &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان الامر بالمعروف والنهی عن المنکر... فریضةٌ عظیمةٌ بها... تحل المکاسب. امر به معروف و نهی از منکر، فریضه‌ای است که با آن، درآمدها حلال می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بازگرداندن اموال به صاحبان اصلی: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر (ع): &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان الامر بالمعروف والنهی عن المنکر... ترد المظالم. امر به معروف و نهی از منکر (سبب)... رد اموالِ به زور گرفته شده، به صاحبانشان می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. آبادی زمین: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر (ع): &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان الامر بالمعروف والنهی عن المنکر... تعمر الارض. امر به معروف و نهی از منکر (سبب)... آبادی زمین می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. تقسیم عادلانه بیت‌المال: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین ۷: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان الامر بالمعروف والنهی عن المنکر... وقسمة الفی‌ء والغنائم. امر به معروف و نهی از منکر...(سبب) تقسیم بیت المال و غنایم جنگی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جمع‌آوری صدقات و صرف آن در جای خود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین ۷: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان الامر بالمعروف والنهی عن المنکر... واخذ الصدقات من مواضعها ووضعها فی حقها. امر به معروف و نهی از منکر...(سبب) گرفتن زکات و خرج کردن [صحیح و]به‌جای آن‌ها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آثار ترک امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترک هر فریضه‌ای پی‌آمدهایی منفی دارد و هر چه فریضه، اهمیت بیش‌تری داشته باشد، آثار منفی ترک آن، بیش‌تر است. نادیده گرفتن امر به معروف نیز با توجه به جایگاه رفیع آن، که پیش از این گذشت، پی‌آمدهای منفی بسیاری دارد. در این بخش، برخی از این آثار و پی‌آمدها را در آینه آیات و روایات مطالعه می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نکوهش الهی ترک کننده امر به معروف =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(کَانُواْ لاَ یَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا کَانُواْ یَفْعَلُونَ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکدیگر را از کار ناروا و زشتی که می‌کردند، باز نمی‌داشتند، هر آینه بد است آنچه می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، ترک کنندگان امر به معروف و نهی از منکر، سرزنش و نکوهش شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بی‌بهره شدن از حیات واقعی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی(ع): &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من ترک انکار المنکر بقلبه ولسانه فهو میت بین الاحیاء. هر کس نهی از منکر را به قلب و زبان ترک کند، مرده‌ای است میان زنده‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== محرومیت از دین واقعی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لا دین لمن لایدین اللّه بالامر بالمعروف والنهی عن المنکر. هر کس دینش را درباره امر به معروف و نهی از منکر ادا نکند، دین ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حدیث، کسانی که امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند، بی‌دین معرفی شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== خشم خدا =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر(ص): &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان اللّه لیبغض المؤمن الذی لادین له. فقیل: وما المؤمن الذی لا دین له؟ قال: الذی لا ینهی عن المنکر. خداوند از مؤمنی که دین ندارد. خشمگین است. پرسیده شد: او چه کسی است؟ فرمود: شخصی که از منکر نهی نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== خواری=====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر (ع): &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الامر بالمعروف والنهی عن المنکر خلقان من خلق اللّه فمن نصرهما اعزه اللّه ومن خذلهما خذله اللّه. امر به معروف و نهی از منکر، دو مخلوق از مخلوقات خدایند. پس هر کس آن دو را یاری کند، خدا او را عزیز کند و هر کسی آن دو را خوار کند، خدا او را خوار سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شرکت در گناه =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع): &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من کان له جار ویعمل بالمعاصی فلم ینهه فهو شریکه. هر کسی همسایه گناه کار داشته باشد و او را نهی نکند، شریک او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== انتظار عذاب الهی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اسلام (ص): &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اذا امتی تواکلت الامر بالمعروف والنهی عن المنکر فلیأذنوا بوقاع من اللّه. هر گاه امتم امر به معروف و نهی از منکر را بر عهده یکدیگر بگذارند، پس باید در انتظار عذاب الهی باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== از دست رفتن موقعیت اجتماعی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فمن لم یعرف بقلبه معروفا ولم ینکر منکرا قلب، فجعل اعلاه اسفله واسفله اعلاه. هر کس معروف را به قلب نشناسد (دوست نداشته باشد) و منکر را انکار نکند، دگرگون می‌شود. پس بالای او پایین و پایین او بالا خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عدم استجابت دعا =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرالمؤمنین ۷:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لتأمرن بالمعروف ولتنهون عن المنکر او لیسلطن اللّه شرارکم علی خیارکم فیدعوا خیارکم فلا یستجاب لهم. باید امر به معروف و نهی از منکر کنید. در غیر این صورت، بدهای شما بر خوبان شما مسلط می‌شوند و در نتیجه، خوبان دعا می‌کنند، ولی مستجاب نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عدم پیروی از رسول خدا =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (ص):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیس منا من لم یأمر بالمعروف ولم ینه عن المنکر. هر کس امر به معروف و نهی از منکر نکند، از ما نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== محشور شدن به شکل خوک و میمون =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (ص):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والذی نفسی بیده لیخرجن من امتی من قبورهم فی صورة القردة والخنازیر بمداهنتهم فی المعاصی وکفهم عن المنکر وهم یستطیعون. سوگند به کسی که جانم در اختیار او است! از امت من کسانی از قبرهایشان به شکل خوک و میمون خارج می‌شوند، به علت کوتاهی آنان در گناهان؛ از جمله، خودداری از نهی از منکر، در حالی که قدرت بر آن را دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== برخی نظریات فقهای اهل سنت ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقه اهل سنت نیز مسئله امر به معروف و نهی از منکر را تحت عناوین مختلف، مانند حسبه و امر به معروف و نهی از منکر، بررسی کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند در بسیاری از مطالب، میان فقه شیعی و سنی، اختلاف اساسی به چشم نمی‌خورد، اما در برخی موارد، اختلاف‌هایی میان دیدگاه‌های آنان وجود دارد؛ از جمله، درباره مراحل امر به معروف و نهی از منکر. از این‌رو، آگاهی هر چند اجمالی از مطالب کلی مطرح شده در کتاب‌های فقهی آنان خالی از فایده نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تعریف معروف و منکر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقهای اهل سنت، در تعریف اصطلاحی منکر و معروف، عبارت‌های مختلفی را به کار برده‌اند؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 کونه منکرا ونعنی به ان یکون المحذور الوقوع فی الشرع... والمحذور یشمل المحرّم والمکروه او بمعنی آخر یشمل الذنوب کلها بجمیع درجاتها. منکر بودن یک چیز عبارت است از این که وقوعش از نظر شریعت ممنوع باشد... و محذور شامل حرام و مکروه می‌شود و یا به معنای دیگر، شامل همه گناه‌هان صغیره و کبیره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیه این تعریف را ابن‌جوزی ارائه کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر، در مقام تعریف معروف و منکر گفته‌اند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الامر بالمعروف والنهی عن المنکر هو طلب العمل بما جاءت فی الشریعة والکفّ عما نهت عنه. امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از درخواست انجام دادن آنچه در شریعت آمده و خودداری از آنچه از آن نهی شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== وجوب عینی یا کفایی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل سنت درباره این که امر به معروف و نهی از منکر، واجب کفایی است یا عینی، نظر یک‌سان ندارند. برخی از آنان قائل به وجوب عینی آن شده‌اند؛ مانند ابن حزم ظاهری. وی ادله‌ای را بر مدعای خویش اقامه کرده است؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی حرف «من» را در «منکم»، بیانیه می‌داند، نه تبعیضی. از این‌رو معتقد است که مدلول آیه، این است که همه شما باید آمر به معروف و ناهی از منکر باشید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که بیش‌تر فقهای شیعه، به این آیه، بر کفایی بودن امر به معروف و نهی از منکر استدلال کرده‌اند؛ زیرا حرف «من» را تبعیضی دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن رجب حنبلی نیز مانند ابن حزم، قائل به وجوب عینی امر به معروف و نهی از منکر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برابر قائلان به وجوب عینی امر به معروف و نهی از منکر، مشهور فقهای اهل سنت بر این باورند که حکم آن، وجوب کفایی است. علامه آلوسی می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انّ العلماء اتفقوا علی انّ الامر بالمعروف والنهی عن المنکر من فروض الکفایة ولم یخالف فی ذلک الا النزر. همانا علما اتفاق کرده‌اند بر این که وجوب امر به معروف و نهی از منکر، کفایی است و با این حکم، مخالفت نکرده‌اند جز عده کمی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین ادعا را بیضاوی و امام نووی نیز به شکل دیگری مطرح کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله ادله قائلان به وجوب کفایی، همان آیه (و لتکن منکم...) است، به این بیان که حرف «من» در «منکم» تبعیضی است، نه بیانی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنچه گذشت، دانسته می‌شود که نظریات و چگونگی استدلال فقهای اهل سنت، همانند نظریات فقهای شیعه است؛ زیرا در میان فقهای شیعه نیز قائلان به وجوب عینی اندکند و مشهور آنان قائل به کفایی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکرند. ثانیاً، از جمله ادله وجوب عینی، در میان فقهای شیعه، عبارت بود از این که حرف «من» در «منکم» بیانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیر از آنچه بیان شد، دیدگاه‌های دیگری از فقهای اهل سنت نقل شده است؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. وجوب کفایی: این نظریه مشهور فقهای اهل سنت است؛ مانند ضحاک، طبری و احمد بن حنبل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. امر به معروف و نهی از منکر در مواردی واجب عینی است؛ مانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) هر گاه شخصی از منکر آگاهی داشته باشد و برای دیگران، آگاهی از آن ممکن نباشد، اگر این شخص توان جلوگیری از منکر را داشته باشد، بر او واجب عینی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) هر کس از زن یا فرزندش ارتکاب منکر و یا ترک واجبی را مشاهده کند، جلوگیری از آن، واجب عینی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) امر به معروف و نهی از منکر، بر والی امور حسبه، واجب عینی است؛ زیرا او برای این کار نصب شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره وجوب یا عدم وجوب نیز اقوال مختلفی وجود دارد؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) امر به معروف و نهی از منکر، مستحب است. از جمله صاحبان این رأی، حسن بصری و ابن شبرمه هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) تفصیل میان میان واجب و حرام با مستحب و مکروه؛ یعنی امر و نهی در مورد اول، واجب و در مورد دوم، مستحب است. این قول جلال‌الدین بلقینی و اوزاعی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) ابوعلی جبایی، میان نهی از منکر و امر به معروف تفصیل داده است. او نهی از منکر را مطلقاً واجب دانسته و امر به معروف را در واجبات، واجب و در مستحبات، مستحب اعلام کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) ابن تیمیه، ابن قیم و عزالدین سلام بر این باورند که اگر امر به معروف و نهی از منکر، موجب جلوگیری از منکر یا کاستن از آن نشود، جایز است و اگر موجب جایگزینی مثل منکر شود، جای اجتهاد است و اگر سبب جایگزینی منکر بزرگ‌تری شود، حرام است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقوال دیگری نیز از فقهای اهل سنت نقل شده است؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر، بر حکومت اسلامی وجوب عینی دارد و بر آحاد مسلمین واجب کفایی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شرایط منکر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقهای اهل سنت بحثی را تحت عنوان شرایط منکر، که موجب می‌شود نهی از آن واجب باشد، مطرح کرده‌اند و در آن، شرایطی را برای منکر ضروری دانسته‌اند؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. منکر بودن: شرط اول برای وجوب نهی از منکر، این است که آن عمل منکر باشد. آنان منکر را اعم از حرام و مکروه گرفته‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرتکب حرام، معصیت خدا و مرتکب مکروه، معصیت سنت رسول خدا کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده متن بالا در جای دیگر، از غزالی نقل می‌کند که منکر اعم است از معصیت. سپس فقهای اهل سنّت، به این مناسبت، منکرات را از جهات مختلف تقسیم کرده‌اند؛ مانند تقسیم منکر به صغیره و کبیره و آن گاه، درباره تعریف و تعداد هر یک از آن‌ها مطالب بسیاری گفته‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد تعمیم منکر به معصیت، مطلبی است که در مباحث امر به معروف و نهی از منکر، بسیار مفید است؛ زیرا بسیاری رفتارها ممکن است معصیت نباشند، ولی منکر باشند؛ مانند بی‌کاری و اسراف (بنابر نظر بعضی از فقها).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. وجود فعلی: در این باره گفته شده است که اگر منکر انجام گرفته باشد، نهی از منکر واجب نیست، بلکه نوبت به حد یا تعزیر می‌رسد و اگر هنوز ارتکابی صورت نگرفته باشد، هر چند مقدمات آن را فراهم کرده است، چون فاعل اشتغال به حرام دارد، نهی واجب است. غزالی می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معصیت سه حالت دارد: الف) انجام گرفته باشد. در این صورت، وظیفه والی است که حد یا تعزیر جاری کند. ب) معصیت در حال انجام باشد؛ مانند پوشیدن لباس حریر برای مردان. در این صورت، نهی از منکر واجب است. ح) منکر در حال انجام است، ولی فعلیت پیدا نکرده است. در این صورت، نهی از منکر واجب نیست؛ زیرا ممکن است خود شخص آن را ترک کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این زمینه، فقهای اهل سنت مباحثی را به تفصیل مطرح کرده‌اند؛ مانند این که چه گناهانی موجب حد است و چه گناهانی موجب تعزیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شرایط آمر و ناهی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقه اهل سنت، امر به معروف و نهی از منکر، به دو قسم اساسی تقسیم شده است: مقطوع (مستحب) و موظف (واجب) و برای هر کدام، احکام ویژه‌ای تعیین شده است. با این حال، برخی از احکام را مشترک میان هر دو قسم دانسته‌اند؛ از جمله، شرایط آمر و ناهی که عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عقل: اهل سنت بر این عقیده‌اند که هر چند غیرعاقل، حق امر به معروف را دارد، ولی بر او واجب نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بلوغ: آنان بلوغ را نیز مانند عقل، شرط وجوب امر و نهی دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. آگاهی و شناخت: یعنی علم به معروف و منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قصد خیرخواهی: آمر و ناهی باید به قصد دوستی و خیرخواهی و اطاعت خدا، امر به معروف و به قصد بی‌زاری از شر و بدی، نهی از منکر کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شکیبایی: از آن‌جا که غالباً امر به معروف و نهی از منکر با ناملایماتی همراه است، از این‌رو، آمروناهی باید صبور باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بردباری: آمر و ناهی باید بردبار باشند تا بتوانند به هنگام امر به معروف و نهی از منکر، بر قوه غضبیه خود مسلط شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. رفق و مدارا: چون کلید و عامل موفقیت در انجام دادن این فریضه، عبارت است از جا گرفتن در قلب مخاطب، از این‌رو، آمر و ناهی نباید سخن درشت بگویند، بلکه باید از واژه‌هایی زیبا و جذاب استفاده کنند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. آشنایی با روش‌ها و اسلوب‌های دعوت: واضح است که دعوت به خوبی‌ها و دور داشتن افراد از بدی‌ها کاری هنرمندانه است. از این‌رو، آمر و ناهی باید آگاهی کامل از شیوه‌های کارآمد تبلیغ داشته باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مراتب امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب‌نظران اهل سنت، همانند فقهای شیعه، برای امر به معروف و نهی از منکر، مراتبی را بیان کرده‌اند؛ اما این مراتب، در نظر برخی از آنان با مراتبی که در فقیه شیعه بحث شده است، از جهاتی هماهنگ و از جهاتی متفاوت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از فقهای اهل سنت، برای این فریضه، هشت مرحله را بیان کرده‌اند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیان و توضیح حکم شرعی: در این مرحله، آمر و ناهی باید با روی باز و مهربانی با مخاطب خود سخن بگویند؛ به ویژه اگر مخاطب آنان کودکان و نوجوانان باشند. روایاتی نیز در این باره نقل شده است؛ از جمله، روایتی که چگونگی آموزش وضو از سوی امام حسن و امام حسین۸ را به مردی کهن‌سال نقل می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. موعظه و نصیحت و ترساندن از عقاب الهی: این مرحله، برای کسانی است که حکم شرعی را می‌دانند و با وجود آن، واجبات را ترک و مرتکب محرمات می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته در این مرحله نیز نباید آشکارا امر به معروف و نهی از منکر شود و نیز به هنگام امر و نهی نباید خود را مبری از گناه بداند. در این باره نیز احادیث و داستان‌های شنیدنی و فراوانی را نقل کرده‌اند، که پرداختن به آن‌ها به درازا می‌انجامد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. استفاده از سخنان تند و خشن: اگر مرحله دوم امر به معروف و نهی از منکر، در شخص خاطی اثری نداشت و او هم‌چنان بر گناه اصرار داشته باشد و بی‌مبالاتی خود را در انجام دادن احکام شرع اظهار کند، نوبت به مرحله سوم می‌رسد. البته در این مرحله نباید از فحش و ناسزا استفاده شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. امر به معروف و نهی از منکر با دست: در این مرحله، آمر و ناهی باید از منکر به کمک زور و قدرت جلوگیری کنند؛ مثلاً ظرف شراب را بشکنند و یا ابزار لهو و غنا و قمار را نابود کنند؛ همان‌گونه که حضرت ابراهیم۷ با بُت‌ها چنین کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَتَاللَّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنَامَکُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا کَبِیرًا). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته برای این مرحله، ضوابط و شرایطی قرار داده شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. تهدید و ترساندن: این مرحله، ویژه گناهکارانی است که به گناه عادت کرده‌اند و از زورگویان به شمار می‌آیند. این‌گونه افراد باید تهدید شوند که اگر دست از گناه برنداری، کتک خواهی خورد یا خانه‌ات را آتش می‌زنیم و مانند این. البته دراین مرحله نباید از تهدیدهای غیر عملی استفاده شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. کتک زدن و زندان کردن: در این مرحله، تنها به اندازه‌ای که معروف انجام گیرد و منکر ترک شود، از کتک زدن و زندان بهره گرفته می‌شود و نه بیش‌تر. در این مرحله، کشتن جایز نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. استفاده از اسلحه: در این مرحله، آمر و ناهی نباید تنها باشند، بلکه باید از دیگران نیز کمک بگیرند؛ زیرا در این صورت، مرتکبان گناه نیز در مقام دفاع، به آمر و ناهی حمله خواهند کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه بیان شد، نظریات برخی از فقهای اهل سنت بود. در برابر، برخی برای امر به معروف و نهی از منکر، هشت مرحله و برخی دیگر از فقهای اهل سنت، تنها سه مرحله قائلند؛ مانند مؤلفان موسوعة کویتیه: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشهور فقها بر این باورند که برای امر به معروف و نهی از منکر، سه مرتبه اساسی وجود دارد و خاستگاه این مطلب، حدیث ابی سعید خدری از رسول خدا است: قال: سمعت رسول الله۶ یقول: «من رأی منکم منکرا فلیغیره بیده فان لم یستطع فبلسانه فان لم یستطع فبقلبه وذلک اضعف الایمان». شنیدم که رسول خدا می‌فرماید: هر کس از شما منکری را مشاهده کرد، باید با دست (قدرت) آن را تغییر دهد (برطرف کند) و اگر ممکن نبود، با زبان و گفتار و اگر ممکن نبود، با قلب مانع آن شود و این (مرحله سوم) ضعیف‌ترین مرحله ایمان است. غزالی مراتب امر به معروف و نهی از منکر را به هفت مرحله رسانده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== روش‌های امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقهای اهل سنت، برای امر به معروف و نهی از منکر، روش‌هایی را معرفی کرده‌اند که در صورت رعایت آن‌ها انجام دادن این فریضه، کارآمدتر و دارای ثمره و نتیجه بیش‌تر و بهتر خواهد بود؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تهیه مقدمات مفید و مورد نیاز: آمر و ناهی باید آنچه را در پذیرش سخن او نزد مخاطب (مأمور و منهی) نقش دارد، آماده کند؛ مثلاً از مفاسد و آثار سوء منکر سخن به میان آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دوری از افراط: در مقام نهی از منکر نباید افراط شود و مثلاً برای نهی از منکرهای کوچک، از بیانی تند و ناملایم استفاده گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. امر به معروف و نهی از منکر کسانی که آشکارا مرتکب گناه می‌شوند، باید علنی انجام شود و برای کسانی که پنهانی مرتکب گناه می‌شوند، باید به دور ا ز چشم دیگران صورت گیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصدی زنان به امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل سنت درباره این که آیا زنان می‌توانند در سازمان مربوط به حسبه (امر به معروف و نهی از منکر) به طور رسمی به کار گمارده شوند یا نه، اختلاف نظر دارند. مشهور اهل سنت بر این باورند که جایز نیست و برای این ادعا به این نبوی معروف استدلال کرده‌اند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لن یفلح قوم ولّوا امرهم امرأة. رستگار نخواهد شد قومی که زن امور آنان را سرپرستی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برابر اینان، برخی از فقها گفته‌اند که تصدی زن بر این امر، جایز است و استدلال کرده‌اند به این که عمر بن خطاب زنی از انصار را مأمور انجام دادن امور حسبی (امر به معروف و نهی از منکر) ساخت.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AB%D8%B1_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%B1%D8%B9_%D9%88_%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1_%D8%A2%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%AC%D8%B1%D9%85&amp;diff=61693</id>
		<title>اثر امر به معروف و نهی از منکر در شرع و قانون و تاثیر آن در پیشگیری از جرم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AB%D8%B1_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%B1%D8%B9_%D9%88_%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1_%D8%A2%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%AC%D8%B1%D9%85&amp;diff=61693"/>
				<updated>2019-03-07T10:07:08Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;اثر امر به معروف و نهی از منکر در شرع و قانون و تاثیر آن در پیشگیری از جرم  &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         = اثر امر به معروف و نهی از منکر در شرع و قانون و تاثیر آن در پیشگیری از جرم  &lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image: اثر_امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر در شرع.jpg|200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  =   سیدمجتبی طباطبایی‌ شیرازانی&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ =فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =ناشر&lt;br /&gt;
|داده۴ =  موسسه فرهنگی انتشاراتی آفتاب گیتی&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =محل انتشارات&lt;br /&gt;
|داده۵   = &lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ نشر&lt;br /&gt;
|داده۶   = 1397&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = قطع&lt;br /&gt;
|داده۷   = وزیری (شومیز)&lt;br /&gt;
|برچسب۸  = شابک&lt;br /&gt;
|داده۸   = 9786009891016&lt;br /&gt;
|برچسب۹  =دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = [ PDF] &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مقدمه==&lt;br /&gt;
پیشگیری در واژه ها و نوشته های علوم امروزی مفهومی را بهمراه دارد، که در گستره ای فراگیر در بردارنده مجموعه اقدامات کنشی و واکنشی در مقابله بزه است. پیشگیری در مفهوم موسع کلمه طیف وسیعی از اقدامات کیفری و غیر کیفری را در جهت خنثی کردن عوامل ارتکاب جرم و کاهش بزه کاری را در بر می گیرد، در این راستا امر به معروف و نهی از منکر به عنوان مصداقی از پیشگیری به ویژه پیشگیری اجتماعی بر اساس قانون و شرع تاثیرگذار باشد، امری که علاوه بر متو روایی و فقهی در قانون اساسی و اصل هشتم آن به صراحت مورد تاکید قانون گذار قرار گرقفته است. در این پژوهش پرسش اصلی این است که امر به معروف و نهی از منکر در جامعه بر اساس شرع و قانون چه اثاری یا اثاری را در پیشگیری از جرم دارد؟ فرضیه اصلی مطرح شده بر این اساس است که امر به معروف و نهی از منکر در زمینه های مختلف در پیشگیری از جرم موثر است. از طرف دیگر هدف اصلی پژوهش مربوطه، تبیین و برسی اثر امر به معروف و نهی از منکر بر اساس قانون و شرع در پیشگیری از جرم است که سعی گردیده است با روش نظری وتوصیفی به نتایجی از جمله تاثیر امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از جرم،تاثیر فقهی در نگارش قوانین مربوطه و نیز اثرپذیری مقررات از نظریات اندیشمندانی نظیر امام خمینی اشاره گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب اثر امر به معروف و نهی از منکر در شرع و قانون و تاثیر آن در پیشگیری از جرم اثر سید مجتبی طباطبایی شیرازانی، به بررسی روش‌هایی می‌پردازد که باعث تاثیرگذاری بیشتر امر به معروف و نهی از منکر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دین به‌عنوان اصلی‌ترین عامل خود کنترل، افراد را از کج‌روی‌ها، رفتارهای ناهنجار و پرخطر دور نگاه می‌دارد و هرچه جامعه مذهبی‌تر باشد، خود کنترلی نیز در بین شهروندان بیشتر به چشم می‌خورد. زوال اخلاق و عدم توجه به دین در جامعه، موجب افزایش وقوع جرم و جنایات و شیوع انواع مفاسد خواهد شد و این موضوع در اسلام تحت عنوان دو وظیفه بسیار مهم «امر به معروف و نهی از منکر» پیش‌بینی شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر، یکی از اصول عملی و از عظیم‌ترین فرایض اسلام است. این مهم در کتب فقهی شیعه، بالاتر و برتر از حد یک واجب معمولی مطرح گشته و در ردیف ضروریات دین مبین اسلام از آن یاد شده است. تاکیدهای مکرر قرآن کریم، در خصوص امر به معروف و نهی از منکر بیانگر اهمیتی است که اسلام برای سالم سازی محیط اجتماع و مبارزه با عوامل فساد و گناه قائل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیت فریضه امر به معروف و نهی از منکر تا بدانجاست که سایر فرایض و دستورهای اسلامی در پرتو اجرای آن، بر پا داشته می‌شود و جامعه اسلامی محقق می‌گردد؛ از این رو هرگاه در جامعه‌ای این فریضه مهم به اجرا گذاشته نشود و افراد در قبال پیاده شدن این امر خطیر احساس مسئولیت نکنند اضمحلال آن جامعه حتمی خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ی حائز اهمیت این است که نقشی که امر به معروف و نهی از منکر در جامعه به عنوان نظارت همگانی بر عهده دارد ایجاب می‌کند که این تکلیف با معیارهای مشخصی صورت پذیرد و حدود و میزان این نوع مداخله و مشارکت بنحو دقیق و سنجیده، تعیین و تبیین شود. چنانچه به این مهم توجه نگردد چه بسا موجب بروز هرج و مرج در نظام اداری، اجتماعی اقتصادی و... حکومت و کشور می‌شود و به جای آن که باری از دوش نظام عدالت کیفری برداشته شود، آن را دچار زحمت می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قانون‌گذار می‌تواند با اتخاذ سیاست جنایی تقنینی سنجیده و با توجه به قانون اساسی کشور و شرایط زمانی و مکانی خاص جامعه خود، زمینه مشارکت مثبت مردم و نهادهای اجتماعی را در برنامه‌های پیشگیری از جرم فراهم آورد. بنابراین از کارکردهای مهم امر به معروف و نهی از منکر فراهم سازی زمینه عمل به هنجارها و تقویت هنجارهای مورد نظر جامعه اسلامی و عمل به نیکی‌ها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخشی از کتاب اثر امر به معروف و نهی از منکر در شرع و قانون و تأثیر آن در پیشگیری از جرم می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تردیدی نیست که انسان در جهت حفظ و بقای خود تلاش می‌کند؛ زیرا گاه میان برخی از پدیده‌های طبیعت و خواست‌های انسان تعارض ایجاد می‌شود. هر چند این تعارض، تعارض ذاتی نیست، اما طبع طبیعت مایل به حفظ وضع موجود خود است و خواست انسان در جهت تغییر و دگرگونی آن، برای بهره‌وری و استفاده بهینه از آن در جهت منافع خود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کشمکش میان انسان و طبیعت، که گاه برای آدمیان سنگین تمام می‌شود، نشان می‌دهد که انسان، آزادی مطلق در مواجهه با طبیعت پیرامون خود را ندارد. از سوی دیگر، خودِ قوای طبیعی و غریزی انسان نیز حرکات انسان را تحت تأثیر خود قرار داده و گاه قدرت اراده و انتخاب آزاد را از او می‌گیرند. در واقع، خواسته‌های معقول انسان همیشه با تمایلات غریزی او همسو و همراه نیستند. از این‌رو، ناگزیر میان آن‌ها درگیری و کشمکش ایجاد می‌شود. بنابراین، انسان برای حفظ آزادی خود در دو جبهه می‌جنگد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آزادی انسان از ناحیه طبیعت و نیز خواسته‌ها و توانایی‌های درونی تهدید می‌شود. آزادی اجتماعی، یعنی این که در اجتماع از سوی سایر افراد و اجتماع، آزادی داشته باشد و دیگران مانع در راه رشد و تکامل او نباشند و جلوی فعالیت سازنده او را نگیرند. نه مورد استثمار قرار گیرد و نه به دیده تحقیر و نه صاحبان قدرت و مقام و طالبان شهرت او را وسیله و ابزاری برای رسیدن به مطامع خود کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حقیقت در آیات بسیاری از قرآن مجید به صراحت مورد تأکید قرار گرفته است. از آن جمله اینکه خداوند متعال ارزش انسان‌ها را در قدرت و ثروت و نژاد و پست و مقام و موقعیت آن‌ها نمی‌داند، بلکه آن چه موجب ارزش بیشتر انسان‌ها می‌شود و کرامت آنان را تضمین می‌نماید، تقوای آنهاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین یکی از اهداف انبیا، اعطای آزادی اجتماعی به بشر است؛ یعنی افراد را از اسارت، بندگی و بردگی نجات دهند. از قید اوهام، خرافات، جاهلیت و تعصبات و خرافه‌پرستی‌ها برهانند و راه زندگی انسانی و الهی را به ایشان بنمایانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فهرست مطالب==&lt;br /&gt;
چکیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل اول: تعاریف و مفاهیم کلی امر به معروف و نهی از منکر و تاثیر آن در پیشگیری از جرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبحث اول- تعاریف معروف و منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار اول- تعریف معروف و منکر در اسلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دوم- ضروریات فقهی امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار سوم- جایگاه حقوقی امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبحث دوم- تعریف و اقسام پیشگیری از جرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار اول- تعریف پیشگیری از جرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دوم- اقسام پیشگیری از جرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل دوم: تأثیر امر به معروف و نهی از منکر بر پیشگیری از جرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبحث اول- تأثیرگذاری امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از جرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار اول- نقش مشارکت مردم در امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دوم- نقش و جایگاه دولت در پیشگیری از جرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار سوم –راهکارهای گسترش فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار چهارم- تاثیر نظارت سه ‌گانه در قانون اساسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار پنجم- لزوم رعایت حریم خصوصی در امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار ششم- موانع تحقق اجرای امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبحث دوم- آثار ایجابی نهاد امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار اول- ایجاد روحیه تعاون و حس مسئولیت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دوم- آگاهی بخشی اجتماعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار سوم- ایجاد فضای سالم و عاری از جرم و اعتلای فرهنگی- اجتماعی جامعه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار چهارم- کاهش آمار جرایم در جامعه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار پنجم- از بین بردن یا کاهش فرصت‌های ارتکاب بزه در اجتماع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل سوم: بررسی و تحلیل دیدگاه‌های فقهی در تأثیر امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از جرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبحث اول- بررسی دیدگاه‌های امام خمینی (ره) در تاثیر امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از جرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار اول- اهمیت امر به معروف از دیدگاه امام خمینی (ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دوم- وجوب امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار سوم- اقسام امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار چهارم- مراتب امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام خمینی (ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار پنجم- شرایط امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام خمینی (ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار ششم- رهنمودهای حضرت امام برای عملی کردن امر به معروف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبحث دوم- مراتب و شرایط امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه آیت الله خویی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار اول- تبیین امر به معروف و نهی از منکر و بررسی وجوب آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دوم- شرایط و مصادیق امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار سوم- بررسی ادله آیت الله خویی در خصوص امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار چهارم- محدودیت‌های امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار پنجم- بررسی وجوه افتراق دیدگاههای امام خمینی (ره) و آیت الله خویی (ره) در امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه گیری و پیشنهادات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشنهادات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع و مآخذ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع فارسی&lt;br /&gt;
منابع عربی&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[کتب]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D9%88_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%B6%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61692</id>
		<title>جایگاه ارتباط کلامی و غیر کلامی در فریضه امر به معروف و نهی از منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D9%88_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%B6%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61692"/>
				<updated>2019-03-02T10:33:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;بررسی مسئله‌ی حسبه و اختلاف آن با امر به معروف، نهی از منکر و ارشاد&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         = بررسی مسئله‌ی حسبه و اختلاف آن با امر به معروف، نهی از منکر و ارشاد&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات پایان‌نامه&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image: بررسی مساله‌ی حسبه و اختلاف آن با امر به معروف، نهی از منکر و ارشاد.jpg|200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  = موسی ابوالحسنی&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ = فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =استاد راهنما&lt;br /&gt;
|داده۴ = ...&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =استاد مشاور&lt;br /&gt;
|داده۵   = ...&lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ دفاع&lt;br /&gt;
|داده۶   = ...&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = رشته&lt;br /&gt;
|داده۷   = حوزوی&lt;br /&gt;
|برچسب۸  = محل دفاع&lt;br /&gt;
|داده۸   = مرکز مدیریت حوزه علمیه قم&lt;br /&gt;
|برچسب۹  = دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بیان مسئله ==&lt;br /&gt;
ارتباط با دیگران لازمه زندگی هر انسانی است به گونه‌ای که سخت است بدون ارتباط با دیگران، به حیات و زندگی خویش ادامه داد؛ و این ارتباط گاه از طریق کلام و گفتار ایجاد می‌شود و گاه از طریق غیر کلام همچون اشاره و نوشته، نماد، زبان بدن و... ایجاد می‌شود. تردیدی نیست که هریک از راه‌ها نیازمند شیوه و روش خاص خودش می‌باشد که نیازمند توجه و یادگیری است. از سوی دیگر دین مبین اسلام در بعد نظارت اجتماعی بر واجبی بنام امر به معروف و نهی از منکر تأکید فراوان داشته و از منظر فردی و عمومی همگان را ملزم به انجام این فریضه کرده است، و در این واجب بر مراودات و ارتباط بین افراد و همچنین رعایت مراتب تأکید بیشتری کرده است. این تحقیق در پی ان است که جایگاه هر کدام از ارتباط کلامی و غیر کلامی را در سلسله مراتب امربه معروف و نهی از منکر بررسی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== واژگان کلیدی ==&lt;br /&gt;
 امربه معروف- نهی از منکر- ارتباط – ارتباط کلامی- ارتباط غیر کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سؤالات تحقیق ==&lt;br /&gt;
=== سؤال اصلی ===&lt;br /&gt;
جایگاه ارتباط کلامی و ارتباط غیر کلامی در فریضه امربه معروف و نهی از منکر چگونه است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سؤالات فرعی ===&lt;br /&gt;
۱.	آیات و روایات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر، ناظر به ارتباط کلامی است یا عمومیت دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲.	برداشت فقها از مراتب سه‌گانه فریضتین چیست؟ روایات در این زمینه چه بیانی دارند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳.	با شیوه‌ها و ابزارهای ارتباطی چگونه می‌توان مراتب امر به معروف و نهی از منکر را اقامه کرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴.	ماهیت ارتباط کلامی و ارتباط غیر کلامی در علم ارتباطات چیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵.	کدامیک از انواع ارتباط غیر کلامی در مراتب امر به معروف و نهی از منکر تأثیر بیشتری دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرضیه تحقیق ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تحقیق در پی دانستن مفهوم ارتباطات و امر به معروف ونهی ازمنکر و همچنین پی بردن به تعاملی که بین ایندو وجود دارد، و در پی استفاده از ابزارهای کلامی و غیر کلامی ارتباطات در جهت تحقق بخشیدن عملی به مراتب فریضتین بوده و آنچه از نظرات علما و فقها از آیات و روایات در متون دینی وجود دارد؛ و بسیاری از علمای بزرگ در این مورد کتابها و مقالات و جزوه‌هایی از خود به جاگذاشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اهداف و فوائد تحقیق ==&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد غفلت همگانی در ابعاد مختلف فریضه امر به معروف و نهی از منکر، علت اصلی مهجوریت ان باشد. یکی از مهمترین این ابعاد غفلت از چگونگی مراتب فریضتین است چه بسا آمر و ناهی به دلیل عدم اطلاع یا رعایت مراتب، به جای اقدام مؤثر مرتکب اقدام مخرب شود. مثلاً در جایی که باید به مرتبه نازل اکتفا کند دست به اقدامات بعدی و تندی می‌زند که باعث عدم مقبولیت این فریضه گردد. هدف از این تحقیق استفاده از شیوه‌ها و ابزارهای ارتباطی برای شناخت بهتر مراتب فریضتین و باعث مقبولیت و همگانی کردن این واجب فراموش شده در اجتماع گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشینه تحقیق و امتیاز این پژوهش ==&lt;br /&gt;
تلاش‌های دلسوزانه زیادی در زمینه نوشتاری در رابطه با امر به معروف و نهی از منکر، از جمله پایان‌نامه، مقاله و کتاب کشیده شده است، که می‌توان به &amp;quot; امر به معروف و نهی از منکر، نویسنده، حسین نوری همدانی- راه اصلاح یا امر به معروف و نهی از منکر، نویسنده، لطف‌الله صافی گلپایگانی – مهمترین واجب فراموش شده، نویسنده، ابراهیم امینی –امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی، نویسنده، مایکل کوک –اندیشه اجتماعی در روایات امر به معروف و نهی از منکر، نویسنده، غلامرضا صدیق اورعی – و ده درس پیرامون امر به معروف و نهی از منکر، نویسنده، محسن قرائتی – اشاره نمود. امتیاز این پژوهش در این است که با کمک گرفتن از کتاب و سنت و علم ارتباطات و بوسیله ابزار ارتباط کلامی و غیر کلامی، این فریضه فراموش شده را کاربردی تر، همگانی تر و سهل الوصول تر بنماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کاربرد نتایج تحقیق ==&lt;br /&gt;
این تحقیق می‌تواند با تکیه بر ارتباط کلامی و غیر کلامی از منظر کتاب و سنت و علوم ارتباطی گامی عملی در جهت احیای مراتب فریضتین بردارد و همچنین برای تمام افراد جامعه، دانشجویان، طلاب علوم دینی، نهادها و مجمع رهروان امر به معروف و نهی از منکر می‌تواند مفید واقع بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ضرورت این انتخاب و انجام تحقیق ==&lt;br /&gt;
از آنجایی که فرضیه امر به معروف و نهی از منکر از جهت تأثیر عملی و نقش کاربردی در جامعه و تحقق اهداف آن، از جمله رشد و گسترش، توجه مردم به اسلام و نهادینه شدن ارزشهای اسلامی در زندگی انسان نقش بسزایی دارد، بایستی در مفهوم و شیوه‌های اجرای این دو امر بزرگ الهی دقت کافی مبذول شود و بدنبال راهکارهایی بود که تحقق این امر را سرعت بخشد. فلذا بخاطر اهمیت خیلی مهمی که این فریضه داشته، ما را بر ان داشت که با زبان ارتباطی در جهت عملیاتی شدن این واجب قدمی برداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فهرست عناوین تحقیق ==&lt;br /&gt;
مقدمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- بیان مسئله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- سوالات اصلی و فرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- فرضیه تحقیق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- ضرورت و فایده تحقیق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- پیشینه تحقیق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- روش تحقیق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل اول: مفاهیم و کلیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 گفتار اول: مفاهیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.	معروف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲.	منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳.	ارتباط&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴.	ارتباط کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵.	ارتباط غیرکلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دوم: کلیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.	مبانی عقلی و نقلی امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲.	حکمت تشریع امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳.	ارتباط کلامی و ارتباط غیر کلامی از دیدگاه کتاب و سنت در فریضه امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل دوم: شمول آیات و روایات امر به معروف و نهی از منکر نسبت به ارتباط کلامی و ارتباط غیر کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار اول: بررسی آیات و روایات فریضتین درباره انواع ارتباط&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.	بررسی آیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱–۱	متقدمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱–۲	متاخرین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲.	بررسی روایات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲–۱ متقدمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲–۲ متاخرین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دوم: نظر فقهای متقدم و متاخر درباره مراتب فریضتین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.	متقدمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲.	متاخرین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل سوم: جایگاه ارتباط کلامی و ارتباط غیر کلامی در علم ارتباطات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار اول:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتباط&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.	از منظر متقدمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲.	از منظر متاخرین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳.	از منظرمعاصرین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتباط کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.	از منظر متقدمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲.	از منظر متاخرین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳.	از منظر معاصرین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتباط غیر کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.	از منظر متقدمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲.	از منظر متاخرین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳.	از منظر معاصرین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دوم: ویژگی‌ها و مصادیق ارتباط کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.	ویژگی‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲.	مصادیق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار سوم: ویژگی‌ها و مصادیق ارتباط غیر کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.	ویژگی‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲.	مصادیق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل چهارم: رابطه امربه معروف و نهی از منکر با انواع شیوه‌های ارتباطی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار اول: تناسب مرتبه لسانی فریضتین با ارتباط کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دوم: تناسب مراتب قلبی و یدی فریضتین با ارتباط غیر کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل پنجم: تفاوت‌های اثر گذاری امربه معروف و نهی از منکر غیر کلامی از کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار اول: کیفیت تأثیر گذاری ارتباط کلامی و غیر کلامی از منظر کتاب و سنت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دوم: کیفیت تأثیر گذاری ارتباط کلامی و غیر کلامی از منظر علوم ارتباطات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاتمه و نتیجه‌گیری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[پایان‌نامه‌ها]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D9%88_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%B6%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61691</id>
		<title>جایگاه ارتباط کلامی و غیر کلامی در فریضه امر به معروف و نهی از منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D9%88_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%B6%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61691"/>
				<updated>2019-03-02T10:33:23Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی، اصلاح املا&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;بررسی مسئله‌ی حسبه و اختلاف آن با امر به معروف، نهی از منکر و ارشاد&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         = بررسی مسئله‌ی حسبه و اختلاف آن با امر به معروف، نهی از منکر و ارشاد&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات پایان‌نامه&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image: بررسی مساله‌ی حسبه و اختلاف آن با امر به معروف، نهی از منکر و ارشاد.jpg|200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  = موسی ابوالحسنی&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ = فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =استاد راهنما&lt;br /&gt;
|داده۴ = ...&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =استاد مشاور&lt;br /&gt;
|داده۵   = ...&lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ دفاع&lt;br /&gt;
|داده۶   = ...&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = رشته&lt;br /&gt;
|داده۷   = حوزوی&lt;br /&gt;
|برچسب۸  = محل دفاع&lt;br /&gt;
|داده۸   = مرکز مدیریت حوزه علمیه قم&lt;br /&gt;
|برچسب۹  = دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بیان مسئله ==&lt;br /&gt;
ارتباط با دیگران لازمه زندگی هر انسانی است به گونه‌ای که سخت است بدون ارتباط با دیگران، به حیات و زندگی خویش ادامه داد؛ و این ارتباط گاه از طریق کلام و گفتار ایجاد می‌شود و گاه از طریق غیر کلام همچون اشاره و نوشته، نماد، زبان بدن و... ایجاد می‌شود. تردیدی نیست که هریک از راه‌ها نیازمند شیوه و روش خاص خودش می‌باشد که نیازمند توجه و یادگیری است. از سوی دیگر دین مبین اسلام در بعد نظارت اجتماعی بر واجبی بنام امر به معروف و نهی از منکر تأکید فراوان داشته و از منظر فردی و عمومی همگان را ملزم به انجام این فریضه کرده است، و در این واجب بر مراودات و ارتباط بین افراد و همچنین رعایت مراتب تأکید بیشتری کرده است. این تحقیق در پی ان است که جایگاه هر کدام از ارتباط کلامی و غیر کلامی را در سلسله مراتب امربه معروف و نهی از منکر بررسی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== واژگان کلیدی ==&lt;br /&gt;
 امربه معروف- نهی از منکر- ارتباط – ارتباط کلامی- ارتباط غیر کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سؤالات تحقیق ==&lt;br /&gt;
=== سؤال اصلی ===&lt;br /&gt;
جایگاه ارتباط کلامی و ارتباط غیر کلامی در فریضه امربه معروف و نهی از منکر چگونه است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سؤالات فرعی ===&lt;br /&gt;
۱.	آیات و روایات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر، ناظر به ارتباط کلامی است یا عمومیت دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲.	برداشت فقها از مراتب سه‌گانه فریضتین چیست؟ روایات در این زمینه چه بیانی دارند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳.	با شیوه‌ها و ابزارهای ارتباطی چگونه می‌توان مراتب امر به معروف و نهی از منکر را اقامه کرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴.	ماهیت ارتباط کلامی و ارتباط غیر کلامی در علم ارتباطات چیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵.	کدامیک از انواع ارتباط غیر کلامی در مراتب امر به معروف و نهی از منکر تأثیر بیشتری دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرضیه تحقیق ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تحقیق در پی دانستن مفهوم ارتباطات و امر به معروف ونهی ازمنکر و همچنین پی بردن به تعاملی که بین ایندو وجود دارد، و در پی استفاده از ابزارهای کلامی و غیر کلامی ارتباطات در جهت تحقق بخشیدن عملی به مراتب فریضتین بوده و آنچه از نظرات علما و فقها از آیات و روایات در متون دینی وجود دارد؛ و بسیاری از علمای بزرگ در این مورد کتابها و مقالات و جزوه‌هایی از خود به جاگذاشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اهداف و فوائد تحقیق ==&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد غفلت همگانی در ابعاد مختلف فریضه امر به معروف و نهی از منکر، علت اصلی مهجوریت ان باشد. یکی از مهمترین این ابعاد غفلت از چگونگی مراتب فریضتین است چه بسا آمر و ناهی به دلیل عدم اطلاع یا رعایت مراتب، به جای اقدام مؤثر مرتکب اقدام مخرب شود. مثلاً در جایی که باید به مرتبه نازل اکتفا کند دست به اقدامات بعدی و تندی می‌زند که باعث عدم مقبولیت این فریضه گردد. هدف از این تحقیق استفاده از شیوه‌ها و ابزارهای ارتباطی برای شناخت بهتر مراتب فریضتین و باعث مقبولیت و همگانی کردن این واجب فراموش شده در اجتماع گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشینه تحقیق و امتیاز این پژوهش ==&lt;br /&gt;
تلاش‌های دلسوزانه زیادی در زمینه نوشتاری در رابطه با امر به معروف و نهی از منکر، از جمله پایان‌نامه، مقاله و کتاب کشیده شده است، که می‌توان به &amp;quot; امر به معروف و نهی از منکر، نویسنده، حسین نوری همدانی- راه اصلاح یا امر به معروف و نهی از منکر، نویسنده، لطف‌الله صافی گلپایگانی – مهمترین واجب فراموش شده، نویسنده، ابراهیم امینی –امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی، نویسنده، مایکل کوک –اندیشه اجتماعی در روایات امر به معروف و نهی از منکر، نویسنده، غلامرضا صدیق اورعی – و ده درس پیرامون امر به معروف و نهی از منکر، نویسنده، محسن قرائتی – اشاره نمود. امتیاز این پژوهش در این است که با کمک گرفتن از کتاب و سنت و علم ارتباطات و بوسیله ابزار ارتباط کلامی و غیر کلامی، این فریضه فراموش شده را کاربردی تر، همگانی تر و سهل الوصول تر بنماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کاربرد نتایج تحقیق ==&lt;br /&gt;
این تحقیق می‌تواند با تکیه بر ارتباط کلامی و غیر کلامی از منظر کتاب و سنت و علوم ارتباطی گامی عملی در جهت احیای مراتب فریضتین بردارد و همچنین برای تمام افراد جامعه، دانشجویان، طلاب علوم دینی، نهادها و مجمع رهروان امر به معروف و نهی از منکر می‌تواند مفید واقع بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ضرورت این انتخاب و انجام تحقیق ==&lt;br /&gt;
از آنجایی که فرضیه امر به معروف و نهی از منکر از جهت تأثیر عملی و نقش کاربردی در جامعه و تحقق اهداف آن، از جمله رشد و گسترش، توجه مردم به اسلام و نهادینه شدن ارزشهای اسلامی در زندگی انسان نقش بسزایی دارد، بایستی در مفهوم و شیوه‌های اجرای این دو امر بزرگ الهی دقت کافی مبذول شود و بدنبال راهکارهایی بود که تحقق این امر را سرعت بخشد. فلذا بخاطر اهمیت خیلی مهمی که این فریضه داشته، ما را بر ان داشت که با زبان ارتباطی در جهت عملیاتی شدن این واجب قدمی برداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فهرست عناوین تحقیق ==&lt;br /&gt;
مقدمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- بیان مسئله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- سوالات اصلی و فرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- فرضیه تحقیق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- ضرورت و فایده تحقیق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- پیشینه تحقیق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- روش تحقیق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل اول: مفاهیم و کلیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 گفتار اول: مفاهیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.	معروف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲.	منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳.	ارتباط&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴.	ارتباط کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵.	ارتباط غیرکلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دوم: کلیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.	مبانی عقلی و نقلی امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲.	حکمت تشریع امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳.	ارتباط کلامی و ارتباط غیر کلامی از دیدگاه کتاب و سنت در فریضه امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل دوم: شمول آیات و روایات امر به معروف و نهی از منکر نسبت به ارتباط کلامی و ارتباط غیر کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار اول: بررسی آیات و روایات فریضتین درباره انواع ارتباط&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.	بررسی آیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱–۱	متقدمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱–۲	متاخرین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲.	بررسی روایات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲–۱ متقدمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲–۲ متاخرین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دوم: نظر فقهای متقدم و متاخر درباره مراتب فریضتین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.	متقدمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲.	متاخرین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل سوم: جایگاه ارتباط کلامی و ارتباط غیر کلامی در علم ارتباطات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار اول:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتباط&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.	از منظر متقدمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲.	از منظر متاخرین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳.	از منظرمعاصرین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتباط کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.	از منظر متقدمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲.	از منظر متاخرین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳.	از منظر معاصرین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتباط غیر کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.	از منظر متقدمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲.	از منظر متاخرین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳.	از منظر معاصرین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دوم: ویژگی‌ها و مصادیق ارتباط کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.	ویژگی‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲.	مصادیق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار سوم: ویژگی‌ها و مصادیق ارتباط غیر کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.	ویژگی‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲.	مصادیق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل چهارم: رابطه امربه معروف و نهی از منکر با انواع شیوه‌های ارتباطی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار اول: تناسب مرتبه لسانی فریضتین با ارتباط کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دوم: تناسب مراتب قلبی و یدی فریضتین با ارتباط غیر کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل پنجم: تفاوت‌های اثر گذاری امربه معروف و نهی از منکر غیر کلامی از کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار اول: کیفیت تأثیر گذاری ارتباط کلامی و غیر کلامی از منظر کتاب و سنت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دوم: کیفیت تأثیر گذاری ارتباط کلامی و غیر کلامی از منظر علوم ارتباطات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاتمه و نتیجه‌گیری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[پایان‌نامه‌های حقوقی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%87%D8%A7&amp;diff=61690</id>
		<title>فهرست الفبایی پایان نامه ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%87%D8%A7&amp;diff=61690"/>
				<updated>2019-03-02T10:26:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;پایان‌نامه&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;mainc&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div id=&amp;quot;mp-right&amp;quot; class=&amp;quot;content&amp;quot; style=&amp;quot;width: 100%; float: right; padding-top: 1px; &amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div style=&amp;quot;width:100%;border-right: 2px solid #d1d1d1;color: #000;padding: 5px 3px 10px 3px;background: #fff;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn-group btn-group-sort&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;vertical-align: top;position: relative;display: inline-block;&amp;quot;&amp;gt;نمایش: &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small active&amp;quot; id=&amp;quot;list&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:List.png ‏|بصورت لیستی|13px&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small&amp;quot; id=&amp;quot;grid&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:Table.png ‏|بصورت جدولی|13px&lt;br /&gt;
rect 0 50 50 0 [[کتابخانه:پایان نامه ها|فهرست موضوعی پایان‌نامه‌ها]]&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div id=&amp;quot;mf-fa&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;center class=&amp;quot;garden libm tdeta&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                Image:Bgtitle_book_C1.png ‏|فهرست الفبایی|۴۸۴ px&lt;br /&gt;
  desc none&lt;br /&gt;
  &amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div class=&amp;quot;titlesec titlef&amp;quot;&amp;gt;فهرست الفبایی&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div id=&amp;quot;mf-fa&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist references-small references-column-width&amp;quot; style=&amp;quot;column-width: 21em; -moz-column-width: 21em; -webkit-column-width: 21em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist4 printversion&amp;quot; align=&amp;quot;right&amp;quot; style=&amp;quot;overflow: auto; padding: 3px; font-size:95%; line-height:1.3em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ابعاد اخلاقی و تربیتی امر به معروف و نهی از منکر در متون اسلامی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[احکام و آثار امر به معروف و نهی از منکر و بررسی مصادیق امروزی آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[احکام و مبانی امور حسبیه در فقه امامیه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[اشرف الفرائض ( امر به معروف و نهی از منکر در اجتماع)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات و دگرگونی اجتماعی از طریق امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (پایان‌نامه)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (کیفیت اجرائی آن در جامعه)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه فقه اسلامی(بویژه فقه شیعه)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و تفسیر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و سنت (۲)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و سنت]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه مذاهب خمسه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آثار سعدی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در تعامل با حریم خصوصی شهروندان از دیدگاه فقه و حقوق موضوعه ایران]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در حوزه حجاب، چالش‌ها و راهکارها نمونه مورد مطالعه دانشگاه اصفهان]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در شاهنامه فردوسی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در علم کلام و آثار و نتایج آن از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در نهج البلاغه و تأثیر آن بر معتزله]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و آزادی در اسلام]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و حقوق شهروندی و حریم خصوصی شهروندان]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و نقش آن در پیشگیری از جرم]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امور حسبیه و احکام فقهی آن در مذاهب اسلامی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[آثار و پیامدهای امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و سنت]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[آثار و پیامدهای فردی و اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بازخوانی از امر به معروف و نهی از منکر در آیات قرآن کریم]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی اسلوب امر و نهی ازجزء ششم تا دهم قرآن کریم]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی اسلوب امر و نهی در قرآن کریم از جزء ۱۶ تا ۲۰]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی آماری و تطبیقی نظارت همگانی در قرآن و متون مزدایی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تأثیر امر به معروف و نهی ازمنکر در پیشگیری از وقوع جرم از منظر قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تأثیرات الزامات حقوقی در کارآمد سازی فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تجارب زیسته آمران به معروف و نهی از منکر تحلیل و ارزیابی آن با روشهای امر به معروف و نهی از منکر در سیره ائمه اطهار (ع)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تطبیقی احکام فقهی امر به معروف و نهی از منکر با اعلامیه جهانی حقوق بشر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تطبیقی امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و عهدین]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تطبیقی نظارت و کنترل در مدیریت شهری از دیدگاه مدیریت اسلامی و مدیریت متعارف]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی چگونگی نگرش قشرها گوناگون مردم نسبت به فرضیه امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی دیدگاه امام خمینی (ره) و آیت الله خویی در خصوص احکام امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی دیدگاه‌های دانشجویان اعضای هیئت علمی ... امام رضا(ع) بیرجند نسبت به احیاء فریضه امر به معروف و نهی از منکر در محیط دانشگاه و بیمارستان]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی علل روان شناختی و جامعه شناختی مهجوریت امر به معروف و نهی از منکر و چگونگی رفع آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی عوامل و ریشه‌های ارتکاب جرم و راهکارهای مقابله باآن از دیدگاه قرآن و روایات (بررسی موردی قتل و سرقت)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی روش‌های اجرایی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی و حقوقی امر به معروف و نهی از منکر با رویکردی به نظرات مرحوم صاحب جواهر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی و حقوقی امر به معروف و نهی از منکر در برخورد با پدیده بدحجابی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مبانی مشارکت مردمی در پیشگیری از وقوع جرم با تأکید بر نهاد امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی معناشناسانه معروف و منکر و حوزه‌های معنایی آن در قرآن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مقایسه‌ای بسط کتاب امر به معروف و نهی از منکر در مقایسه با سایر ابواب فقهی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ت‍أث‍ی‍ر ف‍ع‍ال‍ی‍ت‍ه‍ای ن‍ه‍اده‍ای غ‍ی‍ر رس‍م‍ی م‍ذه‍ب‍ی ب‍ر ش‍ن‍اخ‍ت ف‍ری‍ض‍ه‌ام‍ر ب‍ه م‍ع‍روف و ن‍ه‍ی از م‍ن‍ک‍ر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[تأثیر گفتار بر روابط فردی واجتماعی از دیدگاه قرآن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[تأثیر نهضت امام حسین علیه السلام بر حرکت‌های اصلاحی از سال ۶۱ تا پایان قرن دوم هجری قمری]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[تحلیل فقهی وحقوقی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ترجمه و تحقیق امر به معروف و نهی از منکر از کتاب «فقه القرآن» قطب راوندی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ترجمه و تحقیق امر به معروف و نهی از منکر از کتاب زبدة البیان مقدس اردبیلی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ترجمه و تحقیق کتاب امر به معروف و نهی از منکر از کتاب جواهرالکلام]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ترجمه و شرح و تحقیق میراث، قضاء، ... حدود و آداب، امر به معروف و نهی از منکر و جهاد در دین از کتاب «المراسم العلویه» سلار دیلمی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در حکومت اسلامی از دیدگاه قرآن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه دستور ولی فقیه در مورد امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه فقهی- حقوقی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه عرف در شناخت مفهوم معروف و منکر و اجرای آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جلوه‌های عملی امر به معروف و نهی ازمنکر در سیره بانوان اسوه قرآنی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی و امر معروف ونهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی و نظارت اجتماعی از منظر قرآن و نهج البلاغه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[حسبه در سرزمینهای شرق اسلامی از آغاز تا سقوط بغداد]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[حق بر &amp;quot;خطابودن&amp;quot; در نظام بین‌المللی حقوق بشر و رابطه آن با &amp;quot;امر به معروف و نهی از منکر&amp;quot;]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[رابطه نظارت همگانی و اصل حاکمیت قانون در حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای عملی امام علی علیه السلام در برخورد با منکرات اجتماعی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[روش‌های جدید امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[زمینه‌های فحشاء و راهکارهای مبارزه با آن از منظر قرآن و روایات]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[سیره امام علی (علیه السلام) در نقد و انتقادپذیری]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[سیمای امر به معروف و نهی از منکر در قرآن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[شیوه‌های امر به معروف و نهی از منکر در سیره معصومین]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[شیوه‌های امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و حدیث بااستفاده ازابزارهای جدید]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[شیوه‌های پیشگیری از ارتکاب گناه در کتاب و سنت]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[شیوه‌های کاربردی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ضرورت تشکیلات برای دو فریضه امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[عامل‌شناسی فرهنگی جرم و راه‌های پیشگیری از آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[علل و عوامل اجرایی نشدن اصل هشتم قانون اساسی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[عوامل ترک امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[فرهنگ واژگان امر به معروف و نهی از منکر در بوستان و گلستان]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[فریضه امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه امام خمینی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[فلسفه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[فلسفه امر به معروف و نهی ازمنکر در امر تربیت]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[قیام در مقابل حکومت ظلم (انقلاب) از دیدگاه اسلام]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[کارکردهای فروع دین در اخلاق اجتماعی (با تاکیدبر نماز و تولی و تبری و امر به‌معرف‌ونهی از منکر)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[کنترل ونظارت از دیدگاه حضرت علی (ع)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مأخذشناسی نهاد حسبه درشرق جهان اسلام]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر با رویکرد حقوق شهروندی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مبانی و احکام امر به معروف و نهی از منکر در فقه جعفر و شافعی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مراتب امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه فریقین]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مراحل امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مقارنه شریعت و طریقت «بررسی امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه فقهای معاصر شیعه و ابن‌عربی»]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[میزان توجه به امر به معروف و نهی از منکر در برنامه درسی پیامهای آسمانی اول راهنمایی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نظارت عمومی و رابطه آن با آزادی‌های عمومی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی و متقابل بین مردم و دولت در حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران و ارتباط آنها با مقوله‌های آزادی و مسئولیت]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نظام فقهی و حقوقی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقد و بررسی اسالیب امر و نهی در جزء یک تا ده قرآن کریم با رویکرد بلاغی]]&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به انفاق و نهی از ربا در تعادل اقتصادی و اجتماعی از دیدگاه قرآن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در امنیت ملی از منظر فقه سیاسی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از جرم]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در کاهش آسیبهای اجتماعی با تأکید بر آیات و روایات]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقش نیروی انتظامی در نظام حسبه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نگاهی به ابعاد روانشناختی امربه معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نگاهی به امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه آیات و روایات]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نمایی از حسبه در اسلام و نهادهای آن در جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
# [[ولایت مؤمنین بر مؤمنین در امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در نهج البلاغه و دفتراول مثنوی مولوی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و مسئولیت اجتماعی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی سیرتحول و جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در تعالیم اسلام با تأکید بر سنت و سیره پیامبر (ص) و حضرت علی (ع)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در تحقق عدالت اجتماعی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در سبک زندگی اسلامی از دیدگاه امام خمینی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در فقه امامیه و نقدی بر قوانین موضوعه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[درآمدی بر جرم شناسی پیشگیرانه در حقوق ایران و ارتباط آن با شیوه‌های اجرایی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه علم کلام، قرآن و نهج‌البلاغه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از وقوع جرم]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[چالش‌ها و راهکارها اجرای امر بمعروف و نهی از منکر در جامعه امروز]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (مقایسه دیدگاه‌های امام خمینی ره با سایر فقهاء)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ، دو فریضه الهی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و روایات]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از نظر فقهای شیعه و شیوه‌های نوین آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکراز دیدگاه فقهای اسلامی(شیعه و سنی) و آیات و احادیث]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امنیت اجتماعی شهروندان در پرتو امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بازتاب امر به معروف و نهی از منکر در برجسته‌ترین آثار منثور کهن فارسی تا اواخر قرن هفتم هجری]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی آزمون آمادگی برای عمل در مقیاسهای فرعی امر به معروف و نهی از منکر بر روی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تأثیر امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از وقوع جرم از منظر قانون حمایت از امران به معروف و ناهیان از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی جنبه‌های حکومتی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی شرایط امر به معروف و نهی از منکر در فقه امامیه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی امر به معروف و نهی از منکر در قیام امام حسین]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مقدماتی آزمون آمادگی برای عمل در مقیاس فرعی امر به معروف و نهی از منکر و مقایسه دختر و پسر دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مقدماتی آزمون آمادگی برای عمل در مقیاس فرعی امر به معروف و و مقایسه دختر و پسر دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مقدماتی آزمون آمادگی برای عمل در مقیاسهای فرعی نماز و امربه معروف برای دانشجویان دانشگاه آزاد واحد ابهر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مقدماتی آزمون آمادگی برای عمل در مقایسه‌های فرعی نهی از منکر و حجاب برای دانشجویان دانشگاه آزاد واحد ابهر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه حضرت امام خمینی( رضوان الله علیه) و حضرت آیه الله العظمی محمدحسین نائینی (ره)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[پژوهشی در جایگاه و چگونگی امر به معروف و نهی از منکر از آغازتا سده سیزدهم هجری]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[تأثیر امر به معروف در نهادینه شدن رفتارهای فرهنگی (مطالعه موردی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات دانشکده مدیریت و اقتصاد)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه دولت و ملت در اجرای امر به معروف و نهی از منکر از منظر فقه امامیه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[شرایط مراتب و احکام امر به معروف ونهی از منکر از دیدگاه امام خمینی و سید کاظم طباطبایی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[شرایط و احکام امر به معروف و نهی از منکر با تأکید بر بررسی نقش حکومت اسلامی در آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مبانی فقهی امر به معروف از منکر با تکیه بر دیدگاه‌های امام خمینی (ره)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی ازمنکر در اشعار شاعران برجسته ی سبک خراسانی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف ونهی ازمنکر و بازتاب آن در اشعار شاعران برجسته سبک عراقی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مقایسه آراء و نظرات محقق اول و ثانی در باب‌های جهاد و امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نسبت امر به معروف و نهی از منکر با حق تعیین سرنوشت]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی علل روانشناختی وجامعه شناختی مهجوریت امربه معروف ونهی ازمنکروچگونگی رفع آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مسئله‌ی حسبه و اختلاف آن با امر به معروف، نهی از منکر و ارشاد]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امور حسبی و احکام مربوط به آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی‌مبانی‌فقهی‌امربه‌معروف‌ونهی‌ازمنکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جنگ ( جهاد) و صلح و قوانین آن در اسلام]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[سیرتحول فقهی و حقوقی امور حسبی از آغاز اسلام تا کنون]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مبانی فقهی مواد قانون مجازات اسلامی در خصوص پیشگیری از وقوع جرم]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه مذاهب اسلامی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از جرم ۲]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[معناشناسی معروف در قرآن کریم با تأکید بر روابط هم‌نشینی و جانشینی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[رویکرد صاحب جواهر به فقه القران در ابواب جهاد و امر به معروف و نهی از منکر]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی تعهدات حکومت اسلامی در امر به معروف و نهی از منکر]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقش نماز درمبانی و مصادیق امر به معروف و نهی از منکر و تولّی و تبرّی در بیانات و سیره امام رضا (ع)]]&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهي از منكر نسبت به حكومت و زمامداران در نظام حقوقي]]&lt;br /&gt;
# [[ریشه یابی عنصر امر به معروف و نهی از منکر در جنبش های شیعی از قیام امام حسین(ع) تا غیبت صغری]]&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای پیشگیری از گناهان اجتماعی از منظر قرآن]]&lt;br /&gt;
# [[شیوه امر به معروف و نهی از منکر در قلمرو خانواده در پرتو آیات و راوایات]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی نظارت همگانی در پرتو اصول حقوق کیفری]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امربه معروف و نهی از منکر رسانه‌ای با کمک مستندهای اجتماعی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[خیرخواهی (نصح) از نگاه قرآن و حدیث با تأکید بر نهج البلاغه]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[تبیین نقش بایسته دولت اسلامی در عمل به آیه ۴۱ سوره حج ]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تعارض یا عدم تعارض قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر با حقوق شهروندی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف از دیدگاه قرآن (پایان نامه)|امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[تعیین موانع درون فردی عمل به اجرای امر به معروف و نهی از منکر در بین جوانان]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[پژوهش فقهی حقوقی قاعده معروف در حقوق خانواده]]&lt;br /&gt;
# [[اسلوب خطابی قرآن در امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[سیاست جنایی ایران در قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[نقد و بررسی طرح حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در سیاست جنایی تقنینی ایران]]&lt;br /&gt;
# [[مطالعه چالش‌های فقهی و حقوقی قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر مصوب ۱۳۹۴]]&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ، سازوکار تحقق عدالت اجتماعی در جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
# [[علل و عوامل تغییر ارزش‌های معروف و منکر در جامعه اسلامی با محوریت احادیث نبوی]]&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی با نگاهی به قانون عفاف و قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[به کارگیری امر به معروف و نهی از منکر در راستای پیشگیری از جرم]]&lt;br /&gt;
# [[مطالعه جامعه شناختی جنایی امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[تکلیف شرعی مسلمانان در قبال معاصی افراد]]&lt;br /&gt;
# [[مبانی نظارت همگانی و متقابل دولت در جمهوری اسلامی ایران با تأکید بر قانون]]&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (نظارت همگانی از نظر اسلام)]]&lt;br /&gt;
# [[اعتراض سیاسی در حکومت اسلامی از منظر فقه شیعه]]&lt;br /&gt;
# [[فرهنگ و گونه‌های اعتراض در قرآن]]&lt;br /&gt;
# [[فرایند نظارت بر زمامداران در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
# [[عاشورا از منظر جرم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
# [[ساز و کارهای انتقاد سیاسی در حکومت اسلامی با تأکید بر آرای امام خمینی و آیت الله خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
# [[نقش نهادها و سازمان‌های دینی مذهبی در پیشگیری از وقوع جرم]]&lt;br /&gt;
# [[منکرات اقتصادی در فقه]]&lt;br /&gt;
# [[علل تغییر رویکرد امام خمینی از تعامل با نظام پهلوی تا لزوم براندازی آن]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی کارکردهای هیأت های مذهبی در پیشگیری از جرم]]&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای عملی امام علی(ع) در برخورد با منکرات اجتماعی]]&lt;br /&gt;
# [[روشهای امام سجاد(ع) در بهره گیری از دعا در مواجهه با انحرافات اجتماعی]]&lt;br /&gt;
# [[مکانیزم نظارت مردم بر نهاد های قدرت سیاسی قبل و بعد از انقلاب اسلامی در ایران]]&lt;br /&gt;
# [[شیوه‌های رویارویی حضرت ابراهیم (ع) با مخالفان (با تکیه بر قرآن)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[بررسی شرایط امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر در پرتو قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی تطبیقی آیات امر به معروف و نهی از منکر در تفاسیر عصری فریقین]]&lt;br /&gt;
# [[جایگاه اصل قرآنی معاشرت به معروف در تحلیل موارد چالشی روابط همسران]]&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای بهره گیری از آموزه های قرآنی در تقویت سرمایه اجتماعی (در دو حوزه امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری)]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی مبانی فقهی حقوقی امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن (پایان نامه)]]&lt;br /&gt;
# [[روش های اخلاقی بهره گیری از طنز مکتوب در امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[چرایی ناکارآمدی امر به معروف و نهی از منکر با تأکید بر نهج البلاغه]]&lt;br /&gt;
# [[روش شناسی قرآن کریم در بیان اوامر و نواهی]]&lt;br /&gt;
# [[مفهوم معروف، عوامل پدیداری و روند شکل گیری آن از منظر قرآن و حدیث]]&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه کتاب و سنت]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی طرح جدید امر به معروف ونهی از منکر از منظر فقه و جامعه شناسی کیفری]]&lt;br /&gt;
# [[سازوکار نظارتی بر امر به معروف و نهی از منکر در نظام حقوقی]]&lt;br /&gt;
# [[سیر مفاهیم اخلاق اجتماعی در سور مکی و مدنی(ظلم ستیزی و امر به معروف و نهی از منکر)]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی و تحلیل ساختار بلاغی- اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در قرآن کریم]]&lt;br /&gt;
# [[جایگاه ارتباط کلامی و غیر کلامی در فریضه امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D9%87_%D8%B1%D8%B4%D8%AF:_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_193&amp;diff=61669</id>
		<title>راه رشد: شماره 193</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D9%87_%D8%B1%D8%B4%D8%AF:_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_193&amp;diff=61669"/>
				<updated>2019-02-26T10:25:46Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: /* منبع فارسی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;راه رشد - شماره 193&amp;lt;/div&amp;gt;  &lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         =  راه رشد 193&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات نشریه&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:جلد_مجله_راه_رشد_شماره_193.png|200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  = گروه نویسندگان&lt;br /&gt;
|برچسب۳ = صاحب امتیاز&lt;br /&gt;
|داده۳ = ستاد امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۴ = فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۵ = اعضای تحریریه&lt;br /&gt;
|داده۵ = مهدی نصیری&lt;br /&gt;
|برچسب۶ =ناشر&lt;br /&gt;
|داده۶ = ستاد امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
|برچسب۷ =محل انتشارات&lt;br /&gt;
|داده۷   =  قم&lt;br /&gt;
|برچسب۸  =  تاریخ نشر&lt;br /&gt;
|داده۸   = پاییز 97&lt;br /&gt;
|برچسب۹  = قطع&lt;br /&gt;
|داده۹   = رحلی&lt;br /&gt;
|برچسب۱۰  = شابک&lt;br /&gt;
|داده۱۰   = &lt;br /&gt;
|برچسب۱۱  = دانلود&lt;br /&gt;
|داده۱۱  = [ PDF]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرهنگی 1 ==&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر در بیان رهبر انقلاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غلامرضا زیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام معظم رهبری بعد از سال 1370 به موضوع ضرورت تشکیل دولت و جامعه اسلامی پرداخته و در سال های اخیر به حجم آن افزوده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظام &amp;quot;امر به معروف و نهی از منکر&amp;quot; یکی از سیستم¬های ضروری در جامعه¬سازی دینی می¬باشد. رهبر انقلاب درباره این سیستم می فرماید¬: خداوند متعال برای آن کسانی که وعده‌ نصرت داده است، شرطی مقرّر فرموده است: «وَ اِنَّ اللهَ عَلی نَصرِهِم لَقَدیر&amp;lt;ref&amp;gt; سوره مبارک الحج آیه۳۹ «...و البتّه خدا بر پیروزی آنان سخت توانا است»&amp;lt;/ref&amp;gt;»؛ «اَلَّذینَ اِن مَکَّنّاهُم فِی الاَرضِ اَقامُوا الصَلوةَ وَ ءاتَوُا الزَّکوة وَ اَمَروا بِالمَعروفِ وَ نَهَوا عَنِ المُنکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبةُ الاُمور&amp;lt;ref&amp;gt; سوره‌ حج، آیه ۴۱؛ «همان کسانی که چون در زمین به آنان توانایی دهیم، نماز برپا می دارند و زکات می دهند و به کارهای پسندیده وامی دارند و از کارهای ناپسند باز می دارند و فرجام همه‌ کارها از آنِ خدا است»&amp;lt;/ref&amp;gt;». خداوند متعال چهار شاخص را در این آیه‌ شریفه برای آن مؤمنانی که قدرت در اختیار آنها قرار می گیرد و از زیر سلطه‌ قدرتمندان جائر خارج می شوند، معیّن کرده و وعده داده است که «اِنَّ اللهَ عَلی نَصرِهِم لَقَدیر»؛ خدای متعال قادر است یک چنین ملّتی را نصرت کند و یقیناً هم نصرت خواهد کرد. از این چهار شرط، یکی نماز است، یکی زکات است، یکی امر به معروف است و دیگری نهی از منکر. هر کدام این چهار خصوصیّت و چهار شاخص، یک جنبه‌ فردی و شخصی دارند، لکن در کنار آن، یک جنبه اجتماعی و تأثیر در نظام‌سازی اجتماعی [هم] دارند... امر به معروف و نهی از منکر که در واقع به نوعی زیربنای همه‌ حرکات اجتماعی اسلام است که «بِها تُقامُ الفَرائِض»؛ امر به‌ معروف یعنی همه‌ مؤمنان در هر نقطه‌ای از عالم که هستند، موظّفند جامعه را به ‌سمت نیکی، به‌ سمت معروف، به‌ سمت همه‌ کارهای نیکو حرکت دهند؛ و نهی از منکر یعنی همه را از بدی‌ها، از پستی‌ها، از پلشتی‌ها دور بدارند. هرکدام از این چهار شاخص به‌ نحوی ترجمان ساخت و هندسه‌ نظام اسلامی است&amp;lt;ref&amp;gt; بیانات در حرم مطهر رضوی- 01/01/1394&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرداختن به چیستی، چرایی و چگونگی امر به معروف و نهی از منکر از منظر رهبری، مسیر طرح¬ریزی نظام امر به معروف و نهی از منکر را روشن می سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چیستی امر به معروف و نهی از منکر ==&lt;br /&gt;
اگر معنای امر به معروف و نهی از منکر و حدود آن برای مردم روشن شود، معلوم خواهد شد یکی از نوترین، شیرین‌ترین، کارآمدترین و کارسازترین شیوه‌های تعامل اجتماعی، همین امر به معروف و نهی از منکر است و بعضی افراد، دیگر درنمی¬آیند بگویند «آقا! این فضولی کردن است»! نه؛ این همکاری کردن است؛ این نظارتِ عمومی است؛ این کمک به شیوعِ خیر است؛ این کمک به محدود کردنِ بدی و شرّ است؛ کمک به این است که در جامعه اسلامی، گناه، همیشه گناه تلقّی شود. بدترین خطرها این است که یک روز در جامعه، گناه به عنوان ثواب معرفی شود؛ کار خوب به عنوان کار بد معرفی شود و فرهنگ¬ها عوض شود. وقتی که امر به معروف و نهی از منکر در جامعه رایج شد، این موجب می¬شود که گناه در نظر مردم همیشه گناه بماند و تبدیل به ثواب و کار نیک نشود. بدترین توطئه‌ها علیه مردم این است که طوری کار کنند و حرف بزنند که کارهای خوب - کارهایی که دین به آنها امر کرده و رشد و صلاح کشور در آنهاست - در نظر مردم به کارهای بد و کارهای بد به کارهای خوب تبدیل شود. این خطرِ بسیار بزرگی است&amp;lt;ref&amp;gt;بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران‌ 25 / 09 / 1379&amp;lt;/ref&amp;gt;. [بنابراین] امربه‌معروف یعنی همه‌ مؤمنان در هر نقطه‌ای از عالم که هستند، موظّفند جامعه را به ‌سمت نیکی، به ‌سمت معروف، به ‌سمت همه‌ کارهای نیکو حرکت دهند؛ و نهی از منکر یعنی همه را از بدی‌ها، از پستی‌ها، از پلشتی‌ها دور بدارند&amp;lt;ref&amp;gt;بیانات در حرم مطهر رضوی.01 / 01 / 1394&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یعنی سوق دادن به نیکی‏ها و بازداشتن از بدیها&amp;lt;ref&amp;gt; پیام به اولین اجلاس سالیانه‌ اقامه نماز در مشهد مقدس‌- 16 / 07 / 1370.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [و در این زمینه] همه مسئولید که معروف را، نیکى را گسترش بدهید، امر کنید به آن؛ ... زشتى را، بدى را، پلشتى را نهى کنید؛ جلوى آن را بگیرید با شیوه¬هاى مختلف&amp;lt;ref&amp;gt;بیانات در دیدار اعضاى مجمع عالى بسیج مستضعفین.06 / 09 / 1393.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [و این امر] یکی از ارکان اساسی اسلام و ضامن برپاداشتن همه‏ فرایض اسلامی است&amp;lt;ref&amp;gt;پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره).۱۳۶۹/۰۳/۱۰&amp;lt;/ref&amp;gt;. [بنابراین] به نوعی زیربنای همه‌ حرکات اجتماعی اسلام است که بِها تُقامُ الفَرائِض&amp;lt;ref&amp;gt;بیانات در حرم مطهر رضوی.۱۳۹۴/۰۱/۰۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
== چرایی امر به معروف و نهی از منکر ==&lt;br /&gt;
=== استحکام پایه ی دین ===&lt;br /&gt;
در نهج البلاغه می‌فرماید: «و ما اعمال البر کلها و الجهاد فی سبیل الله عند الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الا کنفثة فی بحر لجی.» یعنی امر به معروف و نهی از منکر، در مقیاس وسیع و عمومی خود، حتی از جهاد بالاتر است؛ چون پایه‌ی دین را محکم می‌کند. اساس جهاد را امر به معروف و نهی از منکر استوار می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;بیانات در دیدار فرماندهان گردان‌های عاشورا – 22 / 04 / 1371.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تحقق جامعه کاملا اسلامی ===&lt;br /&gt;
یکی از موارد بسیار مهمی که رسیدن به جامعه اسلامی را تسهیل می کند نهادینه شدن امر به معروف و نهی از منکر در بین آحاد جامعه اسلامی می¬باشد؛ «ما هنوز تا یک جامعه‏ی کاملًا اسلامی که نیک‏بختی دنیا و آخرت مردم را به‏ طور کامل تأمین کند و تباهی و کج‏روی و ظلم و انحطاط را ریشه‏کن سازد، فاصله‏ی زیادی داریم. این فاصله، باید با همت مردم و تلاش مسئولان طی شود و پیمودن آن، با همگانی شدن امر به معروف و نهی از منکر آسان گردد&amp;lt;ref&amp;gt; پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) – 10 / 03 / 1369&amp;lt;/ref&amp;gt;.». چراکه همگانی شدن این امر در جامعه اجرای ارزشهای الاهی را در جامعه تضمین می¬کند؛ «نظام اسلامی باید تضمین کند که ارزشهای الهی حاکم باشد. آیه‌ی مبارکه‌ی «الّذین ان مکّنّاهم فی الارض اقاموا الصّلاة و اَتُوا الزّکوة و اَمَروا بالمعروف و نَهوا عن المنکر»، ناظر به همین معناست؛ چون اگر در محیطی، حکّام، فرمانروایان و زمامداران، مردم را به نیکی امر کردند و از بدی باز داشتند و نماز را اقامه کردند، در آن محیط ارزشها رشد می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;بیانات در دیدار جمعی از فرماندهان نیروی انتظامی21 / 04 / 1374&amp;lt;/ref&amp;gt;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تضمین حیات طیبه در نظام اسلامی (شیوع خیر و محدود کردن بدی) ===&lt;br /&gt;
بعضی از برنامه‏ها، فضای زندگی را قابل زیست می‏سازد؛ مثل برنامه‏ی حکومت، تشکیل دولت، امر به معروف و نهی از منکر، دشمنی با ستمگران، خوبی و نیکی با مردمان صالح و مؤمن، کمک به اصلاح امور عمومی جهان و جامعه، کمک به از بین بردن فقر و دیگر برنامه‏هایی که مربوط به سطح جهان و محیط زندگی و جوامع است. مجموع این برنامه‏ها، در این اردوگاه بزرگ و در این دوران زندگی، برای من و شما گذاشته شده است&amp;lt;ref&amp;gt;بیانات در خطبه‌های نماز عید فطر 01 / 12 / 1374&amp;lt;/ref&amp;gt;. حقیقت این است كه همان امر به معروف و نهی از منكر و همان حركت حزب‌اللهی و همان پایبندی به اصول است كه می‌تواند در مقابل انحرافها و خطاهای فاحش دنیای امروز بایستد&amp;lt;ref&amp;gt;بیانات در دیدار کارگزاران نظام. 01 / 11 / 1371.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [پس] همه‌ى آحاد مردم بايد وظيفه‌ى امر كردن به كار خوب و نهى كردن از كار بد را براى خود قائل باشند. اين، تضمين‌ كننده‌ى حيات طيبه در نظام اسلامى خواهد بود&amp;lt;ref&amp;gt;بیانات در دیدار مردم قم 19 / 10 / 1368.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لتأمرنّ بالمعروف و لتنهون عن المنکر او لیسلّطنّ الله علیکم شرارکم فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم؛ باید امر به معروف و نهی از منکر را میان خودتان اقامه کنید، رواج دهید و نسبت به آن پایبند باشید. اگر نکردید، خدا اشرار و فاسدها و وابسته‏ها را بر شما مسلّط می‏کند؛&amp;lt;ref&amp;gt;بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 25 / 09 / 1379&amp;lt;/ref&amp;gt;» [بنابراین] «کمک به شیوعِ خیر است؛ این کمک به محدود کردنِ بدی و شرّ است؛ کمک به این است که در جامعه‏ی اسلامی، گناه، همیشه گناه تلقّی شود&amp;lt;ref&amp;gt;بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران‌. 25 / 09 / 1379.&amp;lt;/ref&amp;gt;.» [و نباید این امر مورد غفلت قرار گرفته و ترک شود] «لا تترکوا الامر بالمعروف و النّهی عن المنکر.» امر به معروف و نهی از منکر را، هرگز ترک نکنید که اگر ترک کردید «فیولّی علیکم شرارکم.» آن‌جا که نیکی، دعوت کننده و بدی، نهی کننده نداشته باشد، اشرار بر سر کار می‌آیند و زمام حکومت را در دست می‌گیرند. اگر مردم به مذموم شمردن بدها و بدیها عادت نکنند، بدها بر سرِکار می‌آیند و زمام امور را در دست می‌گیرند. «ثم تدعون.» بعد شما خوبها دعا می‌کنید که «خدایا، ما را از شرّ این بدها نجات بده!» «فلا یستجاب لکم.» خدا دعای شما را مستجاب نمی‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;بیانات در خطبه‌های نمازجمعه.13 / 12 / 1372.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== قوام حکومت اسلامی ===&lt;br /&gt;
امروز علیه ما، تهاجم نظامی نیست. در هشت سال جنگ تحمیلی، دشمن علناً با ما صف‌آرایی داشت. ... در حقیقت همه دنیای استکبار و کفر، با اسلام در جمهوری اسلامی مبارزه می کرد. امروز فقط جنگ نظامی نیست؛ اما همه تهاجم¬های دیگر، با شدّت کم سابقه‏ای وجود دارد. در مقابل این تهاجم، این جامعه اسلامی، باید زنده، هوشیار، آسیب‏ناپذیر، پر امید، آماده مقاومت، آماده ضربه زدن و به صورتِ یک موجود زنده مقاوم بماند و مقاومت کند. این، چگونه ممکن است؟ این است که بنده موضوع امر به معروف و نهی از منکر را مطرح کردم. موضوع امر به معروف که موضوع جدیدی نیست. این، تکلیف همیشگی مسلمانان است. جامعه اسلامی، با انجام این تکلیف زنده می‏ماند. قوام حکومت اسلامی، با امر به معروف و نهی از منکر است که فرمود: اگر این کار نشود، آن وقت «لَیُسلِّطَنَّ اللَّه عَلَیْکم شِرارُکم فَیَدْعُوا خِیارُکُم فلا یُسْتَجابُ لَهُم». قوام حکومت اسلامی و بقای حاکمیت اخیار، به این است که در جامعه امر به معروف و نهی از منکر باشد. &amp;lt;ref&amp;gt;بیانات در دیدار جمعی از روحانیون 07 / 05 / 1371&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از عوامل بقا، امر به معروف و نهی از منکر است. بدیهی است که در جامعه، فساد به وجود می‏آید. هیچ اجتماع بشری نیست که در آن، فساد به وجود نیاید... اگر در جامعه، به دستور اسلام و فرموده‏ی قرآن عمل شود، هیچ‏کدام از ابزار و عوامل فساد، نمی‏تواند کمترین اثری بکند. به معنای دقیق‏تر، توجّه از جوانب مختلف و امر به معروف و نهی از منکر، نمی‏گذارد دشمن پیروز شود. این است که جامعه‏ی اسلامی، یک جامعه‏ی ماندگار است&amp;lt;ref&amp;gt;بیانات در دیدار روحانیون و مبلّغان 26 / 02 / 1375.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [بنابراین] آن چیزی که قوام کشور و استقلال کشور را حفظ خواهد کرد... کشور حفظ می‏شود؛ با امر به معروف و نهی از منکر&amp;lt;ref&amp;gt;بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم 29 / 07 / 1371&amp;lt;/ref&amp;gt;. [و] عمل به این وظیفه، تضمین‏کننده‏ی دوام و استحکام حکومت صالحان است و رهاکردن و به فراموشی سپردن آن، زمینه سازِ سلطه‏ی اشرار و نابکاران&amp;lt;ref&amp;gt;پیام به نخستین اجلاس پژوهشی امر به معروف و نهی از منکر23 / 08 / 1379.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== یک واجب اسلامی و مسئولیت انقلابی و سیاسی ===&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر یک واجب اسلامی است و باید در میان مردم رایج بشود. &amp;lt;ref&amp;gt;بیانات در دیدار جمعی از روحانیون 14 / 12/ 1370&amp;lt;/ref&amp;gt; نهی از منکر کنید. این [هم]، واجب است. این، مسئولیت شرعی شماست. امروز مسئولیت انقلابی و سیاسی شما هم هست&amp;lt;ref&amp;gt;بیانات در دیدار فرماندهان گردان‌های عاشورا – 22 / 04 / 1371.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرهنگی 2 ==&lt;br /&gt;
== دنیای اردو، اردوی دنیا ==&lt;br /&gt;
جواد محدثی&lt;br /&gt;
دنیا اردوگاه موقت انسان هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شباهت میان اردوهای فرهنگی و تفریحی و علمی با دنیایی که عمری در آن به سر می بریم، بسیار است و هر کدام از این شباهت ها قابل توجه و مایه درس؛ مروری بر این موارد داشته باشیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	هم اردو و هم دنیا، برای ما روز اول و آخری دارد، یکی به نام «افتتاحیه» و «اختتامیه»، یکی به نام «ولادت» و «مرگ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	هر دو، دیر یا زود، راحت یا آسان، با همه تلخی و شیرینی ها و خاطراتش بالاخره روزی به پایان می رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	هم در دنیا و هم در اردو، عد ه ای هدف اصلی از آمدن به دنیا و اردو را می شناسند و به تناسب آن هدف فعالیت می کنند، و عده ای غافلانه آن را می گذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	در هر دو، انسان ها نتیجه تلاش ها و زحمات خویش را مشاهده می کنند؛ در یکی به صورت جوایز و لوح تقدیر، در دیگری به صورت «پاداش اخروی».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	در هر دو، روزهای اولش برای انسان نا آشنا و غریب است. کودک هنگام تولد می گرید و دانش آموز هنگام ورود به اردوگاه، احساس غربت می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	در هردو، انسان به تدریج با محیط و افراد و برنامه ها انس می گیرد و عادت می کند و دل کندن از آن برایش دشوار می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	در هردو، انسان ناگهان احساس می کند که مهلت به پایان رسیده و باید این جایگاه را ترک کند و به دیگران که بعداً می آیند بسپارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	هم دنیا و هم اردو، هیچ یک جایگاه اصلی و ابدی ما نیستند؛ ما از اردوگاه به شهرها و خانه هایمان بر می گردیم و از دنیا به خانه آخرت کوچ می کنیم: «انا لله و انا الیه راجعون».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	هم اردو و هم دنیا جاذبه ها و جلوه هایی دارد که ما را مشغول می کند و گاهی از هدف اصلی باز می دارد و فراموش می کنیم که کجاییم و چرا آمده ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	نه به دنیا باید دل بست، نه به اردو، هر دو گذراست؛ آن چه ماندگار است، بهره های ماندگاری است که در مدت حضور از این جا می بریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	هم اردو مقررات و قواعدی دارد که باید رعایت کرد، هم دنیا برخوردار از دین و آیین و سنت هایی است که باید مراعات نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	هم اردو زمینه آشنایی با زبان ها، لهجه ها و فرهنگ ها و اقوام را برای ما فراهم می آورد، هم دنیا فرصت آشنایی با اقوام و ملل مختلف است «شعوباً و قبائل لتعارفوا»؛ و در هردو، ارزش به وظیفه شناسی و تقوا و تعالیم شایسته با دیگران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	هم در اردو از هدایت ها و راهنمایی های مربیان و معلمان و سرپرستان و مسئولان بهره می بریم و هم در دنیا از ارشاد و هدایت پیامبران و اولیای الهی و امامان و عالمان بهره مند می شویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	هم در اردو و هم در دنیا باید زرنگ و هوشیار و موقع شناس بود و از فرصت اندک بهره های فراوان برد و دست خالی از آن بر نگشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	هم در اردوگاه، کسانی پیش از ما آمده و رفته اند و کسانی بعداً خواهند آمد و از این فضا و امکانات بهره خواهند گرفت؛ هم در دنیا نسل ها و اقوام و امت هایی آمده اند و خواهند آمد. آن چه می ماند اردوگاه و دنیا است. آن ها که می آیند و می روند و ساکن موقت این دو مکانند، دانش آموزان و انسان هایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	هم در اردو مسابقه و آزمون و امتیاز در کار است، هم در دنیا امتحان و آزمایش های الهی و سنجش اعمال برای آدمیان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	آن که در اردو جایزه بگیرد با خوشحالی و احساس موفقیت به خانه و شهرش می رود؛ آن کس هم که در دنیا موفق به ایمان و عمل صالح و سبقت در نیکی ها باشد، با خوشحالی و شوق به سوی جهان آخرت و بهشت می شتابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	هم اردو محدود است و همه خواسته ها را بر نمی آورد، هم دنیا محدود است و نیازهای نامحدود انسان را اشباع نمی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	هم در اردو باید به خاطر موفقیت ها و امتیازها، سختی ها و غربت و دوری و مقررات را تحمل کرد، هم در دنیا به خاطر رسیدن به بهشت باید سختی های زندگی مومنانه و همراه با تقوا و دینداری را تحمل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	نه در اردو و نه در دنیا، نباید مغرور شد؛ آنان که در اردو رتبه و امتیاز می آورند و تشویق می شوند، شاید دچار غرور و خودشیفتگی شوند؛ ثروتمندان و صاحبان مقام و شهرت و عنوان هم در دنیا گاهی مغرور و متکبر می شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	عده ای هدف از آمدن به اردو را فقط کسب جایزه می دانند و از دستاوردهای دیگر ان غافل می شوند. در دنیا هم عده ای از فلسفه خلقت و هدف از آمدن به دنیا غافل می شوند و تنها عیش و نوش و لذت ها و مادیات را اصل می دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	هم در اردو گاهی افراد صاحبان و متصدیان اصلی اردو را نمی شناسند و از زحماتشان قدردانی نمی کنند، هم در دنیا عده ای آفریدگار جهان را نمی شناسند و از صاحب اصلی نعمت ها غافلند و سپاسگزاری از نعمات نمی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ... خیلی شباهت های دیگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنیا اردوگاهی موقت است که برای کسب آمادگی برای ورود به مراحل و دوره های عالی تر، در آن به سر می بریم. اگر اینجا مهارت های لازم را برای عبور از گذرگاه های پیشِ رو و رسیدن به مراحل بعد به دست نیاوریم، با مشکلات و محرومیت های بسیاری مواجه خواهیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی! فکر کرده ایم چرا زندگی می کنیم؟ از کجا آمده ایم؟ آمدنمان بهر چیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به کجا خواهیم رفت؟ سرنوشت نهایی مان چه خواهد شد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برنده خواهیم شد یا بازنده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جایزه خواهیم گرفت یا مجازات خواهیم شد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بهشت خواهیم رفت یا جهنمی خواهیم گشت؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرتمان را باید در همین دنیا بسازیم و خودمان باید معمار خانه آخرت خویش باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرصت کوتاه و گذراست...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرهنگی 3 ==&lt;br /&gt;
== گستره امر به معروف و نهی از منکر در سیره امام باقر علیه السلام ==&lt;br /&gt;
سید محمود مدنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با بررسی سیره علمی و عملی امام باقر علیه السلام به خوبی روشن می شود که آن حضرت اهتمامی بلیغ در امر به معروف و نهی از منکر داشت و جامعه را با سخن و عمل به اقامه این دو فریضه بزرگ دعوت می نمود. وی در سخنی می فرماید: به راستی که امر به معروف و نهی از منکر راه انبیاء و سیره صالحین و فریضه ای بزرگ است که به واسطه آن دیگر فرائض اقامه می شود. راه ها امن و درآمدها حلال و حقوق به یغما رفته بر می گردد. زمین آباد و داد از دشمنان ستانده و امور قوام می پذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الف: در خانواده ===&lt;br /&gt;
امام باقر علیه السلام در روایتی، قبل از فرمان دادن به شیعیانش اظهار می دارد که خود در خانواده چگونه رفتار می کند و می گوید: ما کودکانمان را در پنج سالگی به نماز فرمان می دهیم و شما در هفت سالگی فرمان دهید و ما در هفت سالگی کودکانمان را به روزه گرفتن امر می کنیم و شما در نه سالگی فرزندانتان را به روزه وادار کنید و تا آن ساعتی که توان دارند، روزه بگیرند و هر گاه گرسنه یا تشنه شدند، افطار کنند تا عادت به نماز و روزه پیدا کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در روایتی دیگر، امام باقر علیه السلام به ابوالجارود اظهار می دارد که چگونه شبی تا صبح با همسرش سخن گفته و او را به مسیر ولایت امیرالمومنین علیه السلام دعوت کرده است و چون در نهایت سخن حق را نپذیرفت، او را طلاق داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ب: یاران ===&lt;br /&gt;
یاران فداکاری که با انواع مخاطرات و قبول فشارهای سیاسی و اقتصادی بر گرد وجود امام گرد می آمدند و با جان خویش در این مسیر گام می گذاشتند، از تذکرات لازم و امر و نهی واجب امام بهره می بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوبصیر صحابی برجسته امام، جلسه قرآنی برای خانم ها می گذارد و در آن جلسه شوخی با نامحرم می کند، چون به محضر امام باقر علیه السلام می رسد، حضرت از خلوت او خبر داده و او را نهی می کند که مبادا دوباره تکرار کنی! و او از خجالت سر در پیش افکنده و اظهار توبه می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به روایتی، امام علیه السلام به آن خانم سلام رسانده و او را فرمان می دهد با ابوبصیر ازدواج کند و او نیز پذیرفته و به همسری ابوبصیر در می آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ج: نهی از منکر در مقابل طواغیت ===&lt;br /&gt;
موضع ضد ظلم و ضد طاغوت به عنوان یک مهر افتخارآمیز بر چهره تفکر شیعی در طول تاریخ درخشیده است، ولی این موضع در زمان های مختلف، گونه ها و چهره های مختلفی داشته است. گاه شیعه و ائمه معصومین و شیعیان آنها با شمشیر در مقابل طاغوت ها ایستاده اند؛ همچون نبردهای خونین سه گانه امیرالمومنین علیه السلام و حماسه جاودانه عاشورا. ولی در برخی زمان ها، امکان چنین قیام هایی نبود، از این رو ائمه علیهم السلام با اتخاذ شیوه دیگری یعنی عدم همکاری با طواغیت و مبارزه منفی با آنان و تبیین و ترسیم چهره فکری شیعه، سعی در مبارزه ای عمیق و تأثیرگذار با طاغوت ها داشته اند. از جمله امام باقر علیه السلام که در ذیل به نمونه هایی اشاره می شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر علیه السلام در سفری اجباری، به شام، پایتخت آن روز امویان، خوانده می شود؛ و هشام بر اساس نقشه ای قبلی به توبیخ آن حضرت دهان می گشاید و آن حضرت و پدران گرامی اش را به خاطر ادعای امامت، متهم به تفرقه بین مسلمانان می نماید و پس از او، اطرافیان او سخنش را پیگیری می کنند؛ امام علیه السلام می ایستد و با جمله «ایها الناس این تذهبون» سخنان شورانگیز و در عین حال ژرفی درباره جایگاه خود و پدران گرامی اش و در ارتباط با امامت و مقام رفیعش سخن می گوید و آنان را بر مغرور شدن به سلطنت چند روزه توبیخ نموده، از حکومت و حاکمیت نهایی به دست ائمه معصومین علیهم السلام خبر می دهد و آنچنان سخنان کوبنده وی روحیه طاغوت و طاغوتیان را در هم می شکند که دستور به حبس آن حضرت می دهد. امام علیه السلام در حبس نیز به روشنگری ادامه می دهد، به گونه ای که همه زندانیان را با خود همراه می کند و این خبر را به گوش هشام می رسانند. هشام دستور می دهد که از زندان اخراج شوند، ولی کسی با ایشان معامله ننماید و به مدینه برگردانده شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مبارزه منفی، حضرت افراد را از همکاری با طاغوت منع می کند تا آنجا که کمیت را ملامت می کند که چرا عبدالملک را ستایش کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== د: مقابله امام با جریان های انحرافی ===&lt;br /&gt;
در آن روزگار، در علم عقائد و کلام، دو گروه بزرگ اشاعره و معتزله در مقابل یکدیگر صف آرایی کرده بودند و دست سیاست هر از چند گاهی گروهی را به مصلحتی تقویت می نمود. اندیشه شیعه که برگرفته از آرای اهل بیت علیهم السلام بود، مستقل از این دو گروه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سران اعتزال به محضر امام باقر علیه السلام مشرف می شدند و حضرت با پرسش های متفاوت، آنها را به عظمت جایگاهی که مدعی آن هستند آگاه می کرد و خطاهای ادعاهای آنان را با استدلال به آنان گوشزد می نمود. نمونه ای از این برخورد، مناظره طولانی امام باقر علیه السلام با حسن بصری است که امام ابتدا عظمت مسئولیت و جایگاهی که حسن بصری مدعی آن بود را یادآوری کرده سپس با طرح آیه 18 سوره سبأ «و جعلنا بینهم و بین القری التی بارکنا فیها قری ظاهره» و در خواست تفسیر آن از حسن بصری، اشتباهات او را در تفسیر این آیه یادآوری کرده و بیان نمودند که جایگاه رهبری و تبیین معارف اسلامی در انحصار خاندان وحی و عصمت است. سپس اندیشه تفویض را مطرح کرده و ابطال آن را تبیین نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن روزگار گروه های بسیاری دست اندرکار تحریف حقایق و ترویج مطالب و اندیشه های باطل خود بودند؛ از آن جمله صوفیان که با ادعای زهد و کناره گیری از دنیا، تصویری مشوّه از اسلام ارائه می دادند که گویا اسلام با هر گونه التذاذ و بهره مندی انسان از مواهب طبیعی مخالف است و کار و تلاش و حتی ازدواج و تشکیل خانواده را بر خلاف مسیر رشد و کمال و خودسازی انسان می داند. امام باقر علیه السلام در موارد مختلفی به جنگ آن افکار انحرافی رفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن المنکدر نقل می کند که خواستم امام باقر علیه السلام را موعظه کنم، ولی او مرا موعظه کرد. او را دیدم که در روز گرمی از تابستان، غرق در عرق در حالی که بر دو غلام خویش تکیه کرده بود، برای کار در مزرعه خویش به بیرون از مدینه آمده بود. گفتم: سبحان الله! بزرگ قریش در این ساعت گرم برای دنیاطلبی تلاش می کند! امام علیه السلام با تبیین زهد واقعی و ارزش کار و تلاش در فرهنگ اسلامی، او را از گفته خود پشیمان می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه دیگری که در آن روزگار رواج داشتند، مرجئه بودند که ایمان را تنها اعتقاد دانسته و برای عمل وزن و ارزشی قائل نبودند. امام در مناظره ای با عمرو بن قیس المعاصر از سران گروه مرجئه، با بیان حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله که دلالت بر تأثیر عمل در ایمان داشت، فرمود: این بیان رسول الله صلی الله علیه و آله است؛ اکنون تو و اصحابت به هر سو خواستید بروید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه دیگر غالیانی بودند که می خواستند برای ائمه علیهم السلام جایگاهی فراتر از بندگی خدا و حجت خدا بودن قائل شوند. یکی از آنان مغیره بن سعید بود که خدمت امام می رسد و از آن حضرت می خواهد که با افکار او همراهی کند و حضرت به شدت او را از خود می راند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر علیه السلام به برخی سران فرقه ها و مذاهب در یک جمله کلیدی فرمودند: به شرق عالم بروید یا به غرب عالم، دانشی صحیح نخواهید یافت مگر آنچه از ناحیه ما (اهل بیت علیهم السلام) صادر شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیره امام باقر علیه السلام در مواجهه با منکرات و تشویق به معروف ها می تواند راهگشای ما باشد و شناخت و عمل به دستورات و سیره آن بزرگوار، این مسیر را هموار می سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرهنگی 4 ==&lt;br /&gt;
== امر به معروف و نهی از منکر در تفسیر نور ==&lt;br /&gt;
مهدی احمدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«تفسیر نور» نوشته حجت الاسلام و المسلمین قرائتی، دارای متن روان، محتوای سنجیده، کوتاه و مناسب عموم مردم است. واژگان «امر به معروف و نهی از منکر» در این تفسیر، جستجو، تنظیم و ارائه گردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشینه ==&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر، مخصوص دین اسلام نیست و در ادیان گذشته نیز مورد تأکید بوده است. خداوند در قرآن کریم، گروهی از اهل کتاب را مؤمن به خدا و روز قیامت معرفی کرده و تصریح می‌فرماید که امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند. همچنین آیه 17 سوره لقمان دربردارنده سفارش حضرت لقمان به فرزندش درباره امر به معروف است و شاهد دیگری بر این مدعاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اهمیت ==&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهى از منكر به قدرى مهم است كه خداوند، خود را اوّلین آمر به معروف و ناهى از منكر معرفی می‌کند «انّ اللَّه یأمر ... و ینهى» و انجام آن را، معیار امتیاز امّت‏ها دانسته است. «كنتم خیر امّة» و البته تحقق آن را با ایمان و امر به معروف و نهی از منکر ممکن می‌داند. «اُخرجت للنّاس» نشانگر این است که مسلمانان مسئول اصلاح تمام جوامع بشرى هستند؛ بنابراین هر یك از افراد امّت، باید امر به معروف و نهى از منكر كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رأس امت‌های صالح، پیامبران و به شکل ویژه، نبی مکرم اسلام قرار دارد که امر به معروف از برنامه‌های اصلی اوست. «یأمرهم بالمعروف ...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم امر به معروف و نهی از منکر را جزو اولین ثمرات تشکیل حکومت صالحان بر می‌شمارد و تصریح می‌کند که رابطه با خدا و دستگیرى از محرومان و آگاهى دادن به جامعه و جلوگیرى از مفاسد، از هم جدا نیست و با ذکر واژه «اَقاموا» نه «یقیمون»، اقامه‏ نماز و اداى زكات و امر به معروف و نهى از منكر را از وظایف و كارهاى قطعى مسئولان حكومت اسلامى می‌داند؛ بنابراین جامعه‏اى تحت حمایت خداوند است كه این چهار ارزش محورى را داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار ==&lt;br /&gt;
از مهم ترین آثار عمل به دو فریضه بزرگ الهی، دستیابی به فلاح و رستگاری و در زمره صالحان و مورد رحمت الهى قرار گرفتن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر که انجام شود، یا جامعه اصلاح می‌شود و فاسقان با ایمان می‌شوند «لعلّهم یتّقون» یا اتمام حجت شده و آمران به معروف نزد خداوند عذر خواهند داشت که به وظیفه خودشان عمل کردند «معذرةً».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آثار سفارش به امر به معروف، تربیت نسلی متعهد نسبت به جامعه است: «یا بُنىّ أقم الصّلاة وامر بالمعروف».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چگونگی اجرا ==&lt;br /&gt;
=== تشکیل حکومت و کسب قدرت ===&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهى از منكر، به قدرت نیاز دارد «مكّنّاهم» و تشکیل حکومت، ابزار اصلی اجرای این فریضه است. علاوه بر حکومت اسلامی که وظیفه اصلی اش احیا و اجرای معروف‌ها و زدودن منکرات است، باید گروهى بازرس و ناظر كه مورد تأیید نظام هستند، بر رفتارهاى اجتماعى مردم نظارت داشته باشند. اصلاح جامعه و جلوگیرى از فساد، بدون قدرتِ منسجم و مسئول مشخّص امكان ندارد «ولتكن منكم امّة». این گروه که دعوت کننده به خیر و معروفند، باید اسلام‏شناس، مردم شناس و شیوه شناس باشند. لذا بعضى از امّت این وظیفه را به عهده دارند، نه همه آنها. همچنین مأموریت آنها باید به صورت دائمى باشد، نه موسمى و موقّتى[فعل مضارع، نشانه‏ استمرار است] «یدعون، یأمرون، ینهون».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== امر به معروف مردمی ===&lt;br /&gt;
از آنجا که ولایت، از شرایط امر به معروف است و زن و مرد هر دو، در اصلاح جامعه تأثیر گذارند، مؤمنان در جامعه اسلامى، از طرف خداوند نسبت به یكدیگر، حقّ ولایت و نظارت همراه با محبّت دارند و بى‏تفاوت نیستند «بعضهم اولیاء بعض»؛ بنابراین همه مردم در امر به معروف و نهى از منكر مشاركت دارند. هم پند می‌دهند و هم پند می‌پذیرند «تواصوا بالحقّ» (كلمه «تواصوا» براى كار طرفینى است).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از طرفی آگاهى فرزندان خود را به قدرى بالا می‌برند كه معروف‏ها و منكرها را بشناسند تا بتوانند امر و نهى كنند «یا بُنىّ - وَ امُر - وَ انْهَ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ویژگی‌های آمران و ناهیان ==&lt;br /&gt;
باتوجه به اهمیت و تأثیرگذاری عمیق امر به معروف و نهی از منکر، بدیهی است که لازم است آمران و ناهیان دارای ویژگی‌هایی باشند که به برخی از آنها اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	توجه به وحدت: قرارگرفتن آیه‌ امر به معروف و نهی از منکر در میان دو آیه‌ای که دستور اتّحاد و یکپارچگی می‌دهد، شاید از آن رو باشد که در نظام اجتماعیِ متفرّق و از هم پاشیده، یا قدرت دعوت به خیر و معروف وجود ندارد و یا اینکه چنین دعوت‌هایی مؤثّر و کارساز نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	انگیزه ایمانی: امر و نهی اى مى‏تواند مؤثّر باشد كه از ایمان مایه گرفته باشد «تأمرون، تنهون، تؤمنون». آمر و ناهی نباید اجازه دهند انگیزه‌های دیگر در آنان راه یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	عامل بودن: كسانى كه دیگران را به كارهاى خوب دعوت مى‏كنند، باید خود نیز اهل عمل باشند «یأمرون، یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة و یطیعون»؛ بنابراین امر به معروف زمانى اثر دارد كه آمر نیز در راه درست باشد. «یأمر بالعدل و هو على صراط مستقیم». آیا خداوندى كه انسان‏ها را به عدل و احسان دعوت مى‏كند، مى‏شود كه خود عادل نباشد! «ان اللَّه یأمر بالعدل و الاحسان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	خودسازی: در مسیر كمال، اوّل خودسازى است، بعد جامعه‏سازى «التائبون العابدون ... الامرون بالمعروف ...». همچنان که ایمان بر عمل مقدم است «آمنوا و عملوا... و تواصوا».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	اهل نماز بودن: نماز واقعى، انسان را به ارشاد دیگران و امر به معروف و نهى از منكر آنها وامى‏دارد «أصلوتك تأمرك ان نترك». از طرفی كسى كه مى‏خواهد در جامعه امر و نهى كند و قهراً با هوس‏هاى مردم درگیر شود، باید به وسیله‏ نماز، خودسازى کرده و خود را از ایمان سیراب كند «أقم الصّلاة وامر بالمعروف».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	انجام وظایف فردی: امر و نهى، زمانى در جامعه موثّر است كه آمر و ناهی اوّل به وظایف فردى خود عمل كنند «اقاموا الصلوة... اَمَروا بالمعروف».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	کسب حق امر و نهی: ولىّ نعمت بودن، ایجاد حقّ امر و نهى مى‏كند «انعمت علیه امسك علیك زوجك».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	دغدغه‌مند رشد جامعه: امر به معروف و نهی از منکر برخاسته از دلسوزی نسبت به رشد و اصلاح جامعه است و این نشانه رستگاری است. فلاح و رستگاری تنها در نجات و رهایی خود خلاصه نمی‌شود بلکه رشد دیگران نیز از شرایط فلاح است. همچنین بر اساس آیات سوره مبارکه عصر، در مسیر حقّ بودن كافى نیست. لازم است دیگران را نیز به مسیر حقّ دعوت كنیم. «وامر بالمعروف» و «وأمر بالعرف» نیز همین مسأله را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	صبوری: لقمان حکیم فرزندش را به تحمل سختی‌ها و ناملایمات توصیه کرده و صبر را از او طلب می‌کند. خداوند در سوره مبارکه عصر، به همان میزان که سفارش به حق می کند، تأکید به صبر را نیز بیان می‌دارد. همچنین با توجه به انكارهاى پى در پى دشمن، آمر و ناهی باید دل خود را با یاد خدا آرامش دهند «ربّنا یعلم...»؛ و به خاطر سخنان مخالفان، از تبلیغ و ارشاد دست برندارند «قال فرعون... قال الذّى آمن».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	دلسوزی: آمر به معروف باید سوز داشته باشد «یا قوم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	رعایت اولویت در امر و نهی: در نهى از منكر باید ابتدا از گناهان رسوا جلوگیرى كرد، همان گونه كه در امر به معروف باید ابتدا به واجبات سفارش كرد. «یأمر بالعدل ... ینهى عن‏الفحشاء» و از سرچشمه گناهان نهى شود «فلا تَخضعنَ بالقول فیطمع».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	ایثار: آمر و ناهی در امر به معروف و نهى از منكر و جلوگیرى از گناه، از خود مایه بگذارند «هؤلاء بناتى».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شیوه‌ها ==&lt;br /&gt;
قرآن کریم تعلیم دهنده این مفهوم است که هم باید به معروف امر كرد و هم شیوه امر كردن، باید معروف و پسندیده باشد. «وأمر بالعُرف» بنابراین به تعدادی از شیوه‌های امر به معروف که از آیات استخراج شده است، اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	ذکر دلیل: مثلا نسبت به نهی از منکر بزرگ شرک می‌فرماید: بت‏ها نمى‏توانند مردم را به خود دعوت نمایند «لیس له دعوة»؛ یا عوارض و پیامدهاى فساد و انحراف گفته شود «فیطمع الّذى فى قلبه مرض»؛ یا درباره حجاب به دلیل امن‌تر بودنش اشاره شود«فلا یُؤذین»؛ و در یک کلام، براى اتمام حجّت، انواع استدلال‏ها مطرح شود «آیة من آیات ربّهم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ارائه راهکار: براى بازداشتن از گناه، ابتدا راه هاى قانونى و حلال ارائه شود «هؤلاء بناتى». مثل لوط نبی که برای جلوگیری از همجنس بازی قومش، راه ازدواج با دخترانش را مطرح کرد؛ زیرا حضرت به دنبال حرام كردن لذت‏ها و سركوب غرائز نبود، بلكه هدایت و كنترل آن را در نظر داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	تبیین مصادیق: در امر به معروف و نهى از منكر و ارشاد و تبلیغ، راه‏هاى حق و باطل و مصادیق آن را باید روشن كرد «لاتتناجوا... تناجوا».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	بیان کلی و جزئی: در شیوه‏ تبلیغ و امر به معروف گاهى باید كلى سخن گفت و گاهى باید نمونه‏ها و مصادیق آن را بیان كرد «مثل یوم الاحزاب مثل دأب قوم نوح و...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	استفاده از تاریخ: برای تبیین بیشتر موضوع، استفاده از تاریخ مناسب است «مثل یوم الاحزاب».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	معرفی الگو: یكى از شیوه‏هاى امر به معروف و نهى از منكر، معرّفى الگوهاى حقّ و باطل است «والشعراء ... الاّ الّذین».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	محبت آمیز: امر به معروف و نهى از منكر باید در فضاى صفا و محبّت و در قالب موعظه و خیرخواهى باشد «یأمر ... ینهى ...یعظكم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	سخن نیکو: از القابى استفاده شود كه محبوب همه است «اِن اتّقیتُنّ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	پنهانی: اهمیّت آبروى مردم، تا حدّى است كه نجواى ناپسند، به خاطر حفظ آن پسندیده مى‏شود و صدقه و امر به معروف مخفیانه، زشتى نجوا را تحت الشعاع قرار مى‏دهد «الا مَن امر بصدقة...»؛ بنابراین در جایی که امر به معروف سبب لجاجت طرف مى‏شود، باید با نجوا و پنهانى عمل كرد. «اَو معروف».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	سؤالی: با سؤال و مثال، وجدان‌ها بیدار و مردم به فكر واداشته می‌شوند «ضرب‏اللَّه مثلاً... هل ‏یستوی».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	استفاده از موقعیت خانوادگی و اجتماعی: از موقعیّت خانوادگى و اجتماعی افراد كمك گرفته شود «یا نساء النّبىّ لَستُنّ كاَحدٍ من النساء».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	صلابت و قاطعیت: گاهی لازم است امر به معروف با قاطعیّت و صلابت همراه باشد تا امکان مبارزه با افكار فاسد و منحرف، گرچه افكار عمومى باشد فراهم شود. در شكستن عادت‏هاى غلط اجتماعى، از هیاهوى مردم نباید ترسید و در اجراى فرمان خدا نباید منتظر تأیید مجامع بین المللى شد «و تخشى الناس واللّه احقّ ان تخشاهُ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	اول، نزدیکان: در امر به معروف، اوّل از خودى‏ها شروع شود سپس دیگران «قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنین».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	امر به معروف گروهی: گاهى باید دعوت به حقّ و امر به معروف به صورت گروهى باشد و با تكذیب دشمن، از میدان خارج نشده و آمران و ناهیان تقویت شوند «ارسلنا... اثنین فكذّبوهما فعزّزنا بثالث».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	نیروی ذخیره: در مدیریّت، وقتى كسى به مأموریّتى فرستاده می‌شود، نباید رهایش کرد بلکه باید تأیید و تقویت شود. «فعزّزنا بثالث» و همیشه نیروى ذخیره وجود داشته باشد. «بثالث».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	تقدم امر به معروف: آمر و ناهی باید بداند که امر به معروف، بر نهى از منكر مقدّم است. اگر راه معروف‏ها باز شود، زمینه براى منكر كم مى‏گردد «یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنكر». هر چند سفارش به خوبى‏ها بدون مبارزه با فساد، كم نتیجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	حفظ احترام مؤمنان: مؤمن محترم است، حتّى هنگام نهى از منكر احترامش باید حفظ شود. «یا أیّها الّذین آمنوا».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آسیب‌ها و موانع ==&lt;br /&gt;
موانع اجرای امر به معروف گاهی به آمران و ناهیان برمی‌گردد و گاهی به مخالفان اجرای دو فریضه و گاهی نیز عدم انجام وظیفه خواص مانع است، که به هر سه مورد اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ناامیدی ===&lt;br /&gt;
آمرین به معروف نباید از مردم انتظار پذیرش صد در صد داشته باشند «لعلّكم تذكّرون» چون اگر چه نشانه‏هاى خدا بسیار است، امّا پذیرش مردم اندك است. «آیات ربّهم... عنها معرضون» بنابراین مردان خدا از اصلاح جامعه نا امید نمى‏شوند و امر به معروف و نهى از منكر را ترك نمى‏كنند. «و لعلّهم یتقون» همچنین تنها بودن را در ترك امر به معروف و نهى از منكر عذر نمی‌دانند. «قال الذّى آمن»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمرکز بر دشمن خارجی و غلفت از اصلاحات داخلی نیز می‌تواند مانع شمرده شود. براى حفظ حدود الهى، باید هم با دشمن خارجى جنگید، هم با مفاسد داخلى مبارزه كرد. «یقاتلون، الناهون عن المنكر، الحافظون لحدود اللَّه» درگیرى با دشمن در مرزها، نباید آمران و ناهیان را از مفاسد و منكرات داخلى غافل سازد. «یقاتلون، الآمرون بالمعروف ...» در حقیقت رزمندگان براى جلوگیرى از مفاسد اجتماعى، بیش از دیگران مسئولند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مخالفان اصلاح جامعه ===&lt;br /&gt;
عدّه‏اى، نه خود موعظه مى‏كنند ونه تحمّل موعظه كردن دیگران را دارند. «و اذ قالت اُمّة منهم لِمَ‏تعظون...» بى‏تفاوت‏ها، به جاى اعتراض به اهل گناه، به آمرین به معروف اعتراض مى‏كنند «لم تعظون». در مقابل آنان كه موعظه و تلاش تربیتى را بى‏اثر مى‏دانند باید مقاومت كرد. «لِمَ تَعِظون... قالوا معذرةً» زیرا بازنداشتن مردم از گناه، مسئولیّت دارد و باید پاسخگو باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== منافقان ===&lt;br /&gt;
منافقان اعم از زن و مرد در فساد جامعه نقش دارند «الْمُنافِقُونَ، اَلْمُنافِقاتُ». بعضی از منافقان نقش رهبری دارند و بعضی دیگر،تأثیرپذیرند. (نفاق دارای مراتبی است) با این وجود اصول و عملکردهای مشترکی دارند و رابطه بین آنها قوی است «بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ». این افراد نه تنها مانع امر به معروف و نهی از منکرند، بلکه به منکر امر و از معروف نهی می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منافقان به دلیل اینکه خدا را فراموش کرده‌اند «نَسُوا اللّهَ»، علاوه بر امر به منکر و نهی از معروف، اهل خیر هم نیستند و انفاق در راه خدا انجام نمی‌دهند «یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عالمان بی عمل ===&lt;br /&gt;
عالمان در هر شرایطی وظیفه سنگین‌تری دارند و سکوت آنان زشت شمرده شده است «لبئس ما كانوا یصنعون» تظاهر به گناه، كثرت گناهكار، سرعت در گناه، تنوّع در گناه و... هیچ یك دلیل بر سكوت علما نیست. «ترى كثیراً منهم یسارعون فى الاثم و... لولا ینهاهم»؛ (كلمه «تَرى‏» رمز تظاهر به گناه، كلمه «كثیر» رمز جمعیّت زیاد، كلمه «یسارعون» رمز سرعت در گناه و كلمه «اثم»، «عدوان» و «سُحت»، رمز تنوع گناه است) بنابراین مسئولیّت امر به معروف و نهى از منكر، در درجه اوّل متوجّه علماست و لازم است برای جلوگیری از مفاسد، کسب قدرت کنند. «لولاینهاهم الربانیون...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکوت و بى‏تفاوتى علما، زمینه‏ ترویج فساد است و تلاش آنان در راستای اجرای امر به معروف و نهی از منکر، اگر جلوى گناه را نگیرد، لااقل جلوى سرعت آن را مى‏گیرد. «یسارعون فى الاثم... لولا ینهاهم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین رعایت نکردن خواص و خانواده ایشان مانعی جدی محسوب می‌شود. حساب خانواده‏ رهبران دینى از سایرین جداست و باید بیش از دیگران مراقب رفتار خود باشند. «یا نساء النبى لستن كاحد من النساء». (موقعیّت اجتماعى، محدودیّت آور است.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرهنگی 5 ==&lt;br /&gt;
== پیشینه حجاب در تمدن و تاریخ جهان &amp;lt;ref&amp;gt; گردآوری از پایگاه های اینترنتی: مجله شمیم یاس، حریم ریحانه، پرسمان، تبیان، هدانا &amp;lt;/ref&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
فریده مهتدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حالی كه بدحجابی و بی حجابی در جهان شیوع پیدا كرده و فساد و بی بندوباری، بسیاری از كشورهای دنیا را فراگرفته، عده ای گمان می كنند كه حجاب مخصوص دین مقدس اسلام است، در حالی که با مرور تاریخ اقوام مختلف به این نتیجه می رسیم که در تمام اقوام و از ابتدای پیدایش انسان، حجاب و پوشش زنان امری پذیرفته شده بوده است و به جز اقوام اندکی از قبایل بدوی و دور از تمدن، در تمام دوران ها، زنان پوشیده بوده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصل حجاب و پوشش، امری فطری است و با خلقت بشر سرشته است، و یکی از دلایل اساسی آن، داستان آدم و حوا می باشد. آن هنگام که از بهشت اخراج شدند و پوشش خود را از دست دادند (عورتشان آشکار شد)، سریع خود را با برگ درختان پوشاندند، که این، نمونه آشکاری از فطری بودن مسئله حجاب است؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم در سوره اعراف آیه ۲۲ آمده است: «فَلَمّا ذاقَا الشّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الجنة»؛ {آدم و حوا از آن درخت ممنوعه چشیدند، پوشش خود را از دست دادند و به‌سرعت با برگ درختان بهشتی خود را پوشاندند.}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لباس، افزون بر حفظ انسان از سرما و گرما و برف و باران و یارى دادن وى در حفظ عفت و شرم، در آراستگى و زیبایى آدمى نیز نقشى مهم ایفا مى‏كند و مى‏توان آن را نشان دهنده گرایش اعتقادى فرد و تعلق وى به فرهنگى خاص دانست قرآن كریم ضمن نعمت و هدیه خداوند خواندن لباس، به كاركردهاى مختلف آن اشاره مى‏كند و مى‏فرماید: «اى فرزندان آدم، براى شما لباسى فرو فرستادیم كه اندام شما را مى‏پوشاند و مایه زینت ‏شما است و لباس تقوا بهتر است. این از آیات خداوند است، باشد كه متذكر شده، پند گیرید.» &amp;lt;ref&amp;gt; اعراف/27&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در كتاب مقدس نیز مى‏خوانیم: «چون زن دید كه آن درخت ‏براى خوراك نیكو است و به نظر خوش‏نما و درختى دلپذیر و دانش افزا؛ پس از میوه‏اش گرفته بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد . آنگاه چشمان هر دوى ایشان باز شد و فهمیدند كه عریانند. پس برگ‏هاى انجیر به هم دوخته، سترها براى خویشتن ساختند و خداوند، رخت‏ها براى آدم و زنش از پوست ‏بساخت و ایشان را پوشانید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس پژوهش‏ها، از آغاز پیدایش انسان، هر یك از زن و مرد كوشیده است تا پوشش مناسب خود را تهیه كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نكته قابل توجه آن است كه اگر چه حیات آدمیان از همان آغاز با «پوشش‏» پیوند خورده است، به دلیل وجود نوعى احساس حیاى طبیعى در جنس ماده، زنان در طول تاریخ در امر پوشش تلاش و جدیت ‏بیشتری از خود نشان داده‏اند. دانشمندان در مورد علت اشتیاق و جدیت ‏بیشتر زنان، نظرهاى گوناگون ارائه داده‏اند. بسیارى ریشه اشتیاق بیشتر زنان به پوشش را طبیعت آنان دانسته‏اند .  ویل دورانت  مى‏گوید: «شرمگینى، خاص نوع انسان نیست و شباهت آشكارى دارد به كراهت‏ حیوان ماده از جفت ‏شدن در غیر فصل جفت‏جویى یا خارج از حد معتدل آن. مسلما ریشه شرمگینى نیز از همین جا است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویلیام جیمز، روان‏شناس معروف، حیا را امرى اكتسابى مى‏داند و سبب گرایش زنان به حیا را چنین توضیح داده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خوددارى از انبساط و امساك در بذل و بخشش، بهترین سلاح براى شكار مردان است . . . مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیا است و بى آن كه بداند، حس مى‏كند كه این خوددارى ظریفانه از یك لطف و دقت عالى خبر مى‏دهد .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شوپنهاور نیز حیاى زن را رهاورد پیمان پنهانى زنان براى افزایش ارزش و جذابیت ‏خود و وادار ساختن مرد به جست و جو مى‏داند . طبق این دیدگاه، حیا امرى غریزى نیست و به نوعى در نهاد زنان ریشه دارد و از سرشت‏ خاص آنان بر مى‏خیزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، به گواهى متون تاریخى، در میان اكثر قریب به اتفاق ملت ها و كشورهاى جهان، حجاب زنان معمول بوده است. مورخان، به‏ندرت از اقوامى بدوى كه زنانشان داراى حجاب مناسب نبوده یا برهنه در اجتماع ظاهر مى‏شدند، نام مى‏برند. تعداد این اقوام آن قدر اندك است كه در مقام مقایسه، قابل ذكر نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجاب زنان در طول تاریخ، فراز و نشیب‏هاى بسیار دیده و در سایه فرهنگ‏ها و سلیقه‏هاى حاكمان و متنفذان مذهبى تشدید یا تخفیف پذیرفته، ولى همواره تداوم یافته و هیچ‏گاه به طور كامل از میان نرفته است . بسیارى از مؤرخان به گستردگى دامنه حجاب و رواج آن در بین زنان اشاره كرده‏اند . فرید وجدى با تصریح به قدمت‏حجاب، با استناد به دایرة‏المعارف لاروس، گزارشى مفصل از پوشاندن صورت و همه اندام‏ها توسط زنان یونانى و فنیقى ارائه مى‏دهد و از رواج حجاب در میان زنان اسبرطا، سیبرى، آسیاى صغیر، فارس و عرب سخن مى‏گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از متفکرین، راز رویكرد انسان به پوشش را نهاد و فطرت او دانسته‏اند؛ زیرا اولا، نخستین انسان‏ها به طور فطرى به پوشش روى آورده‏اند . ثانیا، گزارش‏هاى موجود به خوبى اثبات مى‏كند كه حجاب زن در نقاط مختلف جهان به طور كامل رعایت مى‏شده و در بعضى از موارد با شدت و سختى همراه بوده است . ثالثا، اگر اكنون نیز به لباس ملى كشورهاى جهان بنگریم، معمول بودن حجاب زنان را به خوبى در مى‏یابیم . آقاى براون واشنایدر در كتابى به نام «پوشاك اقوام مختلف‏»، تصویر لباس‏هاى ملى و رایج كشورهاى مختلف جهان از عهد باستان تا قرن بیستم را به تفصیل ارائه كرده است. نگاهى كوتاه به این كتاب نشان مى‏دهد، یهودیان، مسیحیان، اعراب، یونانیان، اهالى رم، آلمان، خاور نزدیك و حجاب را به طور كامل رعایت مى‏كردند و اكثرا سر خویش را نیز مى‏پوشاندند. برابر تصاویر این كتاب، كاهش تدریجى حجاب زنان از نیمه دوم قرن هجدهم در اروپا آغاز شد؛ ولى حتى تا اواخر قرن نوزدهم، اروپاییان همچنان لباس بلند مى‏پوشیدند و سر را نیز مى‏پوشاندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متداول بودن حجاب در میان ملل مختلف كه عقیده، مذهب و شرایط جغرافیایى متفاوت داشتند، نیز نشان دهنده تمایل فطرى زنان به حجاب دانسته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیارى از جامعه‏شناسان حجاب زن را مقتضاى طبیعى جامعه بشرى معرفى كرده‏اند . مونتسكیو مى‏نویسد: «قوانین طبیعت‏ حكم مى‏كند زن خوددار باشد؛ زیرا مرد با تهور آفریده شده است و زن نیروى خوددارى بیشتر‏ى دارد ؛ بنابراین، تضاد بین آنها را مى‏توان با حجاب از بین برد و بر اساس همین اصل، تمام ملل جهان معتقدند كه زنان باید حیا و حجاب داشته باشند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نظر منتسكیو، از دست رفتن عفت زنان به قدرى نواقص و معایب پدید مى‏آورد و روح مردم را فاسد مى‏كند كه اگر كشورى بدان دچار گردد، در بدبختى‏هاى فراوان فرو مى‏رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با عنایت ‏به تمایل فطرى زن و نقش حیاتى پوشش زنان در كنترل و هدایت غرائز شهوانى در مسیر صحیح و جلوگیرى از فساد و تباهى جامعه، پیامبران الهى، هماهنگ با فطرت انسانى زنان، آنان را به حجاب فراخواندند و بدین وسیله اشتیاق درونى‏شان را با قوانین تشریعى استحكام بخشیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پروردگار جهانیان ابتدا گرایش به پوشش را در نهاد زنان به ودیعت گذارد؛ از سوى دیگر، پوشاك را در لابه‏لاى نعمت‏هاى بیكرانش به بشر ارزانى داشت و سوم «حجاب‏» را بر زنان واجب ساخت. قرآن كریم برهنگى و كنارگذاشتن لباس را دام شیطان معرفى مى‏كند و انسان‏ها را از فروافتادن در چنین دامى بر حذر مى‏دارد: «اى فرزندان آدم، مبادا شیطان شما را بفریبد آنچنان كه پدر و مادر شما را از بهشت ‏بیرون راند و لباسشان را از تنشان بیرون آورد. &amp;lt;ref&amp;gt; اعراف/27&amp;lt;/ref&amp;gt;»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آئین مقدس حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز مسأله پوشش زنان، حائز اهمیت بوده است. در کتاب تورات چنین می خوانیم: «&amp;quot;رفقه&amp;quot; چشمان خود را بلند کرده و اسحاق را دید و از شتر خود فرود آمد، زیرا از خادم پرسید: این مرد کیست که در صحرا به استقبال ما می آید؟ خادم گفت: آقای من است. پس برقع خود راگرفته، خود را پوشانید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این بیان روشن می شود که پوشش زن در مقابل نامحرم در شریعت حضرت ابراهیم علیه السلام وجود داشته است؛ زیرا «رفقه» در مقابل اسحاق که به او نامحرم بود، از شتر پیاده شد و خود را پوشاند تا چشم اسحاق به او نیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اصول اخلاقی «تلمود» که یکی از کتاب های مهم دینی و در حقیقت فقه مدون و آیین نامه زندگی یهودیان است، آمده: «اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت، چنانچه مثلاً بی آنکه چیزی بر سر داشت به میان مردم می رفت و یا در شارع عام نخ می رشت یا با هر سنخی از مردان درد دل می کرد یا صدایش آنقدر بلند بود که چون در خانه اش تکلّم می نمود، همسایگانش می توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز در انجیل، در رساله پولس، به تیموتائوس می گوید: «و همچنین زنان خود را بیارایند به لباس حیا و پرهیز، نه به زلف ها و طلا و مروارید و رخت گران بها، بلکه چنان که زنانی را می شاید که دعوای دینداری می کنند به اعمال صالحه.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا با مروری بر تاریخچه حجاب در میان ملل گوناگون و با استناد به مدارک به دست آمده سعی خواهیم کرد نمونه هایی از حجاب در تاریخ گذشته برخی از اقوام را تصویر کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پوشش زن در یونان و روم باستان ==&lt;br /&gt;
فرید وجدی در دایرة المعارف قرن بیستم می‌نویسد: حجاب زنان سابقه‌ای طولانی دارد. سخن درباره حجاب در میان سخنان قدیمی‌ترین نویسندگان یونانی به چشم می‌خورد. زنان سر را می‌پوشاندند، ولی صورتشان باز بوده است. وقتی به بازار می‌رفتند، بر آنان واجب بود صورتشان را نیز بپوشانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دایرة المعارف لاروس نیز درباره پوشش زنان یونان باستان می‌گوید: زنان یونانی در دوره‌های گذشته، صورت و اندامشان را تا روی پا می‌پوشاندند. این پوشش که شفاف و بسیار زیبا بود، در جزایر کورس و اِمِرجوس و دیگر جزایر ساخته می‌شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویل دورانت نیز شواهد زیادی دال بر وجود حجاب در بین زنان یونان و روم باستان آورده است. او درباره «الهه عفت» که یکی از خدایان یونان باستان است، می‌گوید: «آرتمیس» الهه عفت است و عالی‌ترین نمونه (و الگو برای) دختران جوان به شمار می‌آید. او دارای بدنی نیرومند و ورزیده و چابک و به زیور عفت و تقوا آراسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مورخ در جای دیگر می‌گوید: زنان فقط در صورتی می‌توانند خویشان و دوستان خود را ملاقات کنند و در جشن‌های مذهبی و تماشاخانه ها حضور یابند که کاملاً در حجاب باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین از قول یکی از فلاسفه یونان باستان، درباره شدت پوشش زن، نقل می‌کند: نام یک زن پاکدامن را نیز چون شخص او باید در خانه پنهان داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حجاب در آسیای صغیر و ایران ==&lt;br /&gt;
حجاب در بین زنان سیبری و ساکنان آسیای صغیر و زنان شهر ماد و فارس و عرب نیز وجود داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویل دورانت درباره مردم یکی از قبائلی که نهصد سال قبل از میلاد زندگی می کرده اند، آورده است: «بالاتر از ارمینان و در کنار دریای سیاه، «سکّاها» بیابانگردی می کردند. آنها مردم وحشی و درشت اندام از قبائل جنگی نیمه مغول و نیمه اروپایی بسیار نیرومندی بودند که در ارابه به سرمی بردند و زنان خود را سخت در پرده نگاه می داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مورّخ در جای دیگر می گوید: زنان فقط در صورتی می توانند خویشان و دوستان خود را ملاقات کنند و در جشن های مذهبی و تماشاخانه ها حضور یابند که کاملاً در حجاب باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنان رومانی از حجاب شدیدتری برخوردار بوده‌اند، به‌طوری که وقتی از خانه خارج می‌شدند، با چادری بلند تمام بدن را تا روی پاها می‌پوشاندند و چیزی از برآمدگی های بدن مشخص نمی‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس مستندات تاریخی، در حدود ۱۱۱۲ سال قبل از میلاد، شاه تگلات فلازر که از شاهان آشوری بوده، فرمانی صادر می کند که می توان از آن وجوب حجاب و پوشش زنان را استخراج نمود. در این فرمان آمده است: زنان ازدواج کرده که در خیابان ها ظاهر می شوند نباید سرشان باز باشد. دختران مردان آزاد (حر) باید پوشیده باشند. فاحشه ها باید پوشیده باشند اما سرشان باز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حجاب در آفریقا ==&lt;br /&gt;
تصاویر و نقش برجسته های موجود در کشور مصر نیز گویای وجود حجاب در منطقه آفریقا می باشد. به عنوان مثال، در ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد، در تصاویری که نقاشی مصری کشیده، دختران تمام بدن و پسران، نیمه پایین بدن خود را پوشانده بودند. یا در ۱۴۰۰ سال قبل از میلاد، در نقش برجسته فرعون مکارتیوس از فراعنه مصر دیده می شود که او و همسر و دخترش قسمت پایین بدنشان را پوشانده و همچنین در نقش برجسته ای که در تل العمارنه (مصر) وجود دارد، تصویر ملکه با پوشش دیده می شود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حجاب در عراق و بین النهرین ==&lt;br /&gt;
برخی دیگر از یافته های تاریخی بیانگر وجود حجاب در عراق و بین النهرین می باشد. مثلاً در یکی از آثار ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد، زنی در عراق که نقشی از او باقی مانده، با تکه پارچه کوچکی سرش را پوشانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد درسواحل مدیترانه و خاورمیانه و بین النهرین، پوشش و لباسی که نیمی از بدن یا تمام آن را بپوشاند وجود داشته است. زنان قابل احترام، همسران و اهالی حرامسرا حجاب داشتند، در حالی که زنان برده موهای خود را نمی پوشاندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حجاب در شرق دور ==&lt;br /&gt;
در کشورهای شرقی نیز وجود پوشش سراسری امر مسلمی است. به عنوان نمونه در کشور هند، بت‌پرستان هندی چیزی مانند چادر می‌پوشند و آن را روی خود می‌کشند، به گونه ای که صورتشان پیدا نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کشور ژاپن نیز تا قبل از دهه ۷۰ – ۱۸۶۰، تقریباً همه مردم ژاپن انواع لباس های بومی خود را به تن می کردند. لباس بومی آنان، اساساً همان «کیمونو» بود که عبارت بود از یک پیراهن بلند و گشاد که روی آن یک کمربند پهن می بستند. طبقه متوسط مردم عموماً کیمونوی کتانی و نخی می پوشیدند و طبقات ثروتمند جامعه، کیمونوی ابریشمی به تن می کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرهنگی 6 ==&lt;br /&gt;
== گلایه های یک مسجد ==&lt;br /&gt;
جواد محدثی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من همسایه شما هستم! در همین کوچه و محله، در همین نزدیکی‌ها زندگی می کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من «مسجد» هستم، خانه خدا، عبادتگاه مسلمین؛ یک سری درد دل‌هایی با شما دارم، دوست دارم کمی حوصله کنید و گلایه‌های این همسایه را بشنوید.&lt;br /&gt;
با اینکه من هر روز، یکی دو نوبت در خانه ام را به روی شما باز می کنم و چند ساعت به انتظار شما می مانم، ولی بعضی از شماها سراغ من نمی آیید و با من انس نمی گیرید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل اینکه با من قهرید! مگر از من چه بدی دیده اید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا این همه بی وفایی؟ چه خاطره بدی از من دارید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من که همیشه دل شما را روشن و قلبتان را با صفا کرده ام، من که همیشه به شما آرامش روحی داده ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی شاید برخورد خادم مسجد یا حرف های مردم یا برخورد بعضی مسجدی ها ناراحتتان کرده باشد، ولی چرا از من و صاحب من که خداست قهر می کنید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هر لحظه برای آشتی و دوستی با شما حاضرم و دست شما را می فشارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا فرموده است که مرا آباد کنید. فکر می کنید آبادی من به چیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبادی من به حضور شماست، به برگزاری پر شکوه نماز جماعت، به معنویت و نیایش، به تبدیل شدن من به پایگاهی برای گسترش ایمان و آگاهی و تقویت دین و بسیج مردم و کمک به مسلمین و سنگری برای دفاع از اسلام و میهن، به همبستگی دل ها و الفت جان های نماز گزاران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دوستان مسجدی! ==&lt;br /&gt;
از شما دوستان مسجدی هم گله دارم؛ چرا تنها به مسجد می آیید؟ چرا ثواب نماز و عبادت و تلاوت در مسجد، حتی حضور در مسجد را برای مردم نمی گویید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوستان!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا دیر به مسجد می آیید و زود و با عجله می روید؟ مگر مستحب نیست که انسان زود به مسجد برود و دیرتر بیرون آید؟ چرا «حی علی الصلاة» را جدی نمی گیرید و همیشه به رکعت دوم نماز می رسید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوست دارم وقتی به مسجد می آیید، همانطور که دستور دینی است لباس های تمیز بپوشید و عطر بزنید. برای آمدن شتاب کنید، وقار داشته باشید، با وضو وارد شوید، دعا بخوانید و ذکر بگویید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کفش هایتان را بیرون از مسجد در آورید، در صحن مسجد آب دهان نیاندازید، مرا محل گذر و راه عبور و مرور قرار ندهید، در مسجد به سخن دنیا و داد و ستد و سر و صدا نپردازید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوست دارم هنگام نماز جماعت، با همهمه و سر و صدا، حال مردم را نگیرید. بوی بد جوراب ها و عرق بدن هایتان مردم را از من فراری ندهد. اذان و تکبیر با صدای خوش، دل ها را مشتاق من کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوست دارم امام جماعت، هیأت امناء، موذّن، مکبر و خادم خوب برای من انتخاب کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوست دارم در جلسات و نمازها چهره های جوانان را بیشتر ببینم. کودکان را از مسجد بیرون نکنید بلکه یادشان بدهید که آداب آرامش و نظافت را مراعات کنند تا آنها هم مسجدی شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوست دارم وقتی صدای اذان بلند می شود، همسایه ها، کسبه و مغازه داران برای نماز جماعت به مسجد هجوم آورند؛ نه آنکه نماز جماعت بیخ گوش آنها برپا شود اما آنان یا مشغول چانه زدن با مشتری، یا قدم زدن در خیابان، یا تماشای تلویزیون و یا سرگرم حرف و حدیث باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گله و شکایت دارم! ==&lt;br /&gt;
بعضی ها احترام مرا حفظ نمی کنند. دل مرا می رنجانند، با هیاهو و مجادله و منازعه آرامش مرا می گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فضای من غیبت می کنند و حرف های لغو می زنند؛ گویا مرا با باشگاه و قهوه خانه و سینما و بنگاه و فرهنگسرا عوضی گرفته اند. آخر من هم برای خودم قداست و حرمتی دارم؛ این بی حرمتی ها حرام هم هست و بعضی ها پروا نمی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من انتظار دارم حق مرا ضایع نکنید، حرمتم را نشکنید، نقش محوری مرا در زندگی خودتان از یاد نبرید، شما مسجدیان الگوی دیگران باشید، مرا کانون اصلاح اخلاق بسازید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آیا این توقعات و انتظارات من حق نیست؟ ==&lt;br /&gt;
پس با من بیشتر همکاری کنید. من همدم شمایم، شما هم با من همدمی و همراهی کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مسجد خانه خداست؛ ==&lt;br /&gt;
خانه خدا را با معرفت، تقوا، عمل صالح و یاد خدا آباد کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گله ها و درد دل های مرا هم به دل نگیرید، من خیر و صلاحتان را می خواهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرهنگی 7 ==&lt;br /&gt;
== معروف‌های اربعین ==&lt;br /&gt;
محمد مهدی عبدالله زاده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سالها با ورود به محرم با خودت می‌گویی امسال در اربعین چه خواهی کرد؟ تصور سرفه‌های قطاری بعد از اربعین که یحتمل ریشه در ایام جزیرۀ مجنون دارد، رگه‌هایی از تردید را به ذهنت می‌کشاند. از سویی هزینۀ یک و نیم میلیونی و یک هفته تا ده روز بیدارخوابی هم مسئله‌ای است، ولی هر چه به اربعین نزدیک‌تر می‌شوی یادآوری تماشای آن‌همه زیبایی آتش‌به‌جانت می‌کشد و بی‌قرار حضور در آن صحنه می‌شوی. تا وقتی‌که اولین پیاده‌روی اربعین را در سالها قبل تجربه نکرده بودی، که مشکلی نداشتی، ولی باتجربۀ اولین راهپیمایی اربعین دیگر نمی‌توانی دل از آن بکنی. هر وقت که دلیلی به ذهنت برای نرفتن سرک می‌کشد، هزار و یک دلیل دیگر در ذهنت قد علم می‌کنند که به رفتن مجاب می‌شوی و وجودت پر از شوق و اشتیاق به رفتن می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرسال که به اربعین رفته‌ای همه‌چیز برایت تازه و نو بوده و تو خودت را کمترین در این صحنۀ بزرگ جهانی یافته‌ای. هرسال تجربه کرده‌ای که صحنه‌های جدید بسیاری جلوی چشمانت شکل‌گرفته که فقط این صحنه‌ها بوده‌اندکه توانستند قلب سخت‌تر از سنگت را بشکنند. به تعداد خانواده‎‌هایی که در این سالها مهمان آن‌ها شده‌ای خاطرات خوب و بی‌نظیر از مهمانی مردم عراق داری، هرگز یادت نمی‌رود که ابواحمد گفته بود دوست دارد فارسی یاد بگیرد تا بهتر به زوار ایرانی خدمت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرگز فراموش نمی‌کنی که بدون آشنایی قبلی، مردم عراق در منازل خودشان را به رویت چگونه باز می‌کنند و از تو می‌خواهند به حمام خانه‌شان بروی و آن‌ها نیز بلافاصله لباس‌ها و حتی جورابت را می‌شویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین امسال بگویم که در نجف یکِ ‌نیمه شب به حیاط رفتی و دیدی که ابوحسین و پسرش حسین در فضای باز با یک پتو خوابیده‌اند تا مهمانان وی در اتاق راحت باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیبایی‌هایی که موکب‌داران و مردم عراق در این مراسم خلق می‌کنند، قابل شمارش نیست. آن‌ها خانوادگی در این ایام در حال خدمت به زوار هستند. غذا و نان می‌پزند، شیرینی و چای درست می‌کنند و هر چه دارند بر سر سفره‌های مهربانی‌شان می‌گذارند و سخاوتمندانه از همه بدون هیچ قیدی و شرطی پذیرایی می‌کنند. فقط کافی است زائر حسین(ع) باشی تا بشوی عزیز آن‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امسال خواستی فهرستی از معروف‌های اربعین تهیه کنی. این لیست چند صفحه شد، ولی هرروز چشمت بازهم به معروف‌های جدیدی گشوده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی شور و شوق جوانان عراقی در پذیرایی از زوار و احساسات پاک آنان در عزاداری و یا ادب، راز و نیاز و عبادت جوانان هم‌وطن را شاهد بودی به ذهنت می‌گذشت ای‌کاش تمام والدین هم‌وطن می‌دانستند در اربعین چگونه برخی جوانان راه صدساله را یک‌شبه طی می‌کنند تا هر طور شده نور چشمانشان را به این سفر معنوی بفرستند. در این ایام همه در آن مسیر در جوّ پاک و معنوی خاصی تنفس می‌کنند که اثرات تربیتی آن بی‌نظیر است. همه باهم مهربان‌اند. همۀ آمادۀ کمک به هم هستند. هیچ‌کس رقیب فرد دیگری نیست. اصلاً رقابتی در کار نیست. بالاتر از این‌ها خوف و هراسی هم در کار نیست. هرساله حرامیان داعشی و هم‌سنخ‌های داعش رجز خوانده‌اند که چنین و چنان خواهند کرد، ولی دیده‌ایم که حتی یک نفر هم پیدا نشده که از این تهدیدات بترسد و پا پس نهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر جا که چشم کار می‌کند، پرچم است و شعار و آن‌هم چه شعارهایی! حرکت میلیون‌ها انسان در یک مسیر معین و با شعارهای خاص حاکی از آن است که این جماعت به یک راهپیمایی ساده و معمولی نیامده‌اند بلکه این یک مانور بزرگ است و راهپیمایان اهداف بزرگی دارند که سبب شده از کشورهای مختلف خودشان را به این راهپیمایی بی‌نظیر برسانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این سفر چندروزه به‌راحتی می‌شود اثر حب معصومین علیهم‌السلام را در ایجاد دوستی و مودت بین پیروان آنان دید. باید اعتراف کنم در این سالهایی که مشرف شدم، موردی از جرّ و بحث را شاهد نبوده‌ام. ظاهراً همه با حب حسین(ع) مُحرم شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزار و چهارصد عمود، در اصل هزار و چهارصد مرحله در سیر و سلوک محبین عاشورا، کربلا و فرهنگ عاشوراست. هر چه که برخی عمودها را بی‌توجه طی کنی، ولی ازآنجاکه امام حسین(ع) نمی‌خواهد دست‌خالی برگردی، چشم و چشم دلت را به صحنه‌هایی می‌گشاید تا تو هم بهرۀ خود را برده باشی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فکر که جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر به‌عنوان نخستین زائر قبر حسین بن علی، در روز بیستم صفر، یعنی چهل روز بعد از شهادت امام حسین، وارد کربلا شد، سبب می‌شود ناخودآگاه در‌یابی که هم‌سفر و همراه آن فرزانه هستی و دیگر شوق است که غرق آن می‌شوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌دانی که بدون آمادگی این جماعت در این راه گاه ننهاده‌اند، اینان از عاشورا تا اربعین روی خودشان کارکرده‌اند تا اینکه لایق آن شوند که در این سپاه عظیم اقلاً سیاهی‌لشکر باشند. دلیل بر این موضوع حال خوش است که در دل دارند و آثارش دیدنی است و ذکری که بر لب دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب و روز یک‌لحظه این حرکت بزرگ متوقف نمی‌شود. شبروان در دنیایی دیگر سیر می‌کنند و آن‌ها که روز می‌روند در افکار دیگری غرق‌اند. فکر می‌کنی که تفکر به روز عاشورا سبب شده آن صحنه‌ها در اذهان این مردم چنان قوی و ماندگار شکل بگیرد که حتی اکثراً از اطرافیان خودشان نیز غافل باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از صحنه‌هایی که هر سال با آن برخورد داشته‌ام، صحنۀ حرکت هیأت‌وار شیعیان نیجریه است. اینان فرزتر از ما هستند و سریع‌تر حرکت می‌کنند. امسال به نظرم رسید هیأت آن‌ها بیش از هزار نفر بود. آن‌ها با سبک و سیاق خاص و شور و حرارتی وصف ناشدنی سینه می‌زدند و در قسمتی از آن می‌خواندند: حیاتُنا حسینی/ مماتُنا حسینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اربعین جلوه‌ای از تجلی اسلام راستین است که عظمت و شکوه آن لرزه بر تن دشمنان اسلام می‌اندازد و موجب قوت قلب محبین اهل بیت علیهم‌السلام در اقصی نقاط دنیا می‌شود. حال که چنین فرصت و میدانی آماده است باید ببینیم ما در این صحنه چه مسئولیت‌هایی داریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اجتماعی - اقتصادی 1 ==&lt;br /&gt;
== نامتان می را طهور می کند ==&lt;br /&gt;
علی‌اکبر کسائیان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن از فصل وصل و عروسی به هنگام جوانان بود و آسیب های عدیده‌ به تأخیر انداختن ازدواج دختران و پسران که شاهدی و سندی دگر از غیب که نه بلکه سر تا پا عیب را در جایی دیدم؛ به صورت «کارت دعوت عروسی» با حروف اجنبی، و داغ دلم را تازه کرد؛ داغی که سال به سال سوزنده تر از پار و پیرار می شود، چون برخی از پدر و مادرها، بی پروا و در کمال خودباختگی خفّت بار، نام نازنین فرزندانشان را با حروف لاتین در صدر کارت و روی پاکت می نگارند! و عده ای پا فراتر گذاشته، تاریخ و نام والدین و گاه برای خود نمایی بیشتر، نشانی و نام تالار و مکان را هم به انگلیسی می نویسند!! ... تا جایی که برای چندمین بار، تذکر حضرت آقا را در پی داشت که قبح و خواری بیگانه نویسی اسامی زوجین و جولان واژه ها و نام های غربی بر سر در مغازه ها و اماکن را دلسوزانه به مسئولان و مردم بارها یادآور شده اند! ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگذریم از متن های کم محتوا و سست و سوسولی کارت هایی که در آنها نه از شکرانه و شادی توکل و تکیه بر پروردگار تبارک و تعالی خبری هست و نه از سرور و افتخار اجرای سنّت حسنه حضرت مصطفی صلی الله علیه و آله. ساده نویسی و نو آوری و خلاقیت هنری در نگارش «دعوت نامه» ها امری پسندیده و زیباست، اما نوشتن همان متن شیوا و هنرمندانه اگر با حروف و خط بیگانگان باشد، نه تنها لطفی ندارد، بلکه مایه سر افکندگی و عدم اعتماد به نفس و تحقیر خویشتن است ... یکی نوشته بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== به نام عشق ==&lt;br /&gt;
آهای فامیلا و دوستا از شهر و روستا!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زودتر بلندشین بیاین! همه چی حاضره! از اغذیه ماکیان ها و انواع کباب ها و اشربه گوناگون گرفته (عکس چند غذا و گیلاس ها!! و میوه ها)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا مطربان خوش نوا، اگه دلتون خواست، چند حرکت موزون هم عیبی نداره!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما که رفتیم به خیابان ... کوچه ... باغ تالار ... منتظر هستیم. از ساعت 17 به بعد، تا هر موقعی دلتون خواست پیش ما باشین! ... فلانی ... (نام عروس) و فلانی (نام داماد) لاتین. در این کارت حتی از نام بزرگتر ها و پدر عروس و داماد خبری نبود، با این که پدران این مراسم را برای فرزندانشان تدارک دیده بودند، جوانان نمک نشناس! کارت دعوت را هم به نام شخصی خودشان برای مدعوین ارسال کرده و حرمت والدین را نگه نداشتند! ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کارت های فانتزی! و مثلاً هنری متمدنانه مزّین به حروف و رسم الخط غربی که بگذریم، می رسیم به شرب الیهود و حال و روز تابلوهای آشفته چاق و لاغر و زشت و زیبای درهم تنیده سر در مغازه ها و امکنه شهرها که جملگی چشم آزار و مایه فرسایش روح و روانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام «سوپر» به جای «بقالی و خواربار فروشی» سال هاست با تکرار زیاد جا افتاده و در روستاها هم رسوخ کرده؛ اما گویی کم بود که این روزها تابلوهای هایپر و هایپر سوپر هم بر سر در فروشگاه های بزرگتر خود نمایی می کند و به دنبالش هایپر میوه ها در شهرهای بزرگ متولد شده و می رود که همه دکان هایمان با نام سوپر و هایپر و پِرپِرهای جدید جلوی چشمانمان پرواز و جلوه گری کنند و کاملاً جای واژه های اصیل ایرانی و اسلامی را بگیرند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مضحک تر این که اخیراً نه حتی در شمال تهران که این اداها و خود باختگی ها تقریباً مد روز شده، بلکه در محله ای وسط شهر و متوسط نشین، چشمم به تابلویی افتاد که تمام و کمال با حروف لاتین و کلمات خارجی بود؛ هم روی شیشه آن مکان و هم تابلوی سر در آن، این سان بود. (اول خیال کردم مغازه ای است که یک اقلیت لاتین زبان دایر کرده و اجناس باب طبع آنها عرضه می شود.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون شیشه اش دودی بود، نزدیکتر رفتم و آن را دقیق خواندم. پس از آن که دو سه جوان درون آن را دیدم، تازه متوجه شدم یک آرایشگاه مردانه است که در تابلو عیناً نوشته: BARBER PARDIS با تزیین یک سبیل درشت و تابداده! و کنارش: نام دو شریک و پیرایشگر صاحب مغازه به نام اِسی و امید البته با لاتین و شماره تلفن، این طور (ESI:0912…) (OMID: 0935…) و در پایین هم شماره تلفن مغازه درج شده بود، (TEL: 7713….)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع آرایش و پیرایش جوانان دختر و پسر به تقلید از مدل های ماهواره ای، خود داستان اسفبار دیگری است که همگی در کوچه و بازار مشاهده می کنیم و نیازی به تشریح و توصیف جزئیات آن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کودکی شنیده بودیم در آخر الزمان یکی از علائم نزدیکی ظهور چنان خواهد شد که زنان خود را به شکل و شمایل مردان در می آورند و مردان همچو نسوان، خویشتن می آرایند و زن صفت و زن نما می شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لباس های تنگ و چسبان و بدن نما دیگر در هر دو جنس رایج شده است. مانتوهای بدون دکمه و جلو باز و ساپورت به جای شلوار زنان از یک سو و شلوراهای فاق کوتاه و بی خشتک مردان از سوی دیگر، عریانی و بد حجابی را به نمایش می گذارند؛ به طوری که مردهای تی شرت پوش موقع دولا شدن برای بازدید ماشین یا برداشتن هر محموله ای، تا ثلث سرینشان نمایان می شود و در زمین ورزش و نرمش پارک ها، با هر حرکت کششی و راست ایستادن ها شکمشان در معرض دیده هاست!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیراهن مردان و البسه نسوان اکثراً آستین کوتاه و تنگ و چسبانند. بیچاره خانواده های متدینی که بخواهند برای اهل خانه لباس معمولی و ساده و نرمال تهیه کنند. چنین فروشگاه هایی در شهرها بسیار اندکند و مردم از این همه سهل انگاری و بی خیالی مسئولان فرهنگی و اجتماعی و دینی سخت در رنج و عذابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است که در سال های اخیر مثلاً برای ترویج تنوع البسه مناسب زنان، نمایشگاه های مد برگزار می کنند که اکثراً موقتی و مسکن و کم اثر بوده اند؛ اگر در این نمایشگاه ها، تولیدی های مناسب و البسه ارزان در گوشه و کنار شهرها معرفی و مردم هر محله از آنها مطلع شوند تا بتوانند در مواقع ضروری به آسانی پوشاک دلخواهشان را تهیه کنند خوب است؛ چون مردم از مدهای بومی و مطابق فرهنگ ملی و اسلامی و فروشگاه های آن با خبر می شوند؛ و در صورتی که دولت هم این جور فروشگاه ها و مخصوصاً تولیدی ها را حمایت کند، یک کار فرهنگی مؤثر انجام داده و نوعی «نهی از منکر» عملی به سامان می رساند. صدا و سیما نیز باید در معرفی و تبلیغ تولیدی های «معیار» و مناسب پیش قدم و مشوق شود و در تبلیغ، تخفیف مکفی بدهد. کاسب های حبیب خدا و حلال خوار و بی ریا، در نظام اسلامی بایستی به مردم معرفی و انگشت نما و در همه محله ها حمایت و نمایان باشند. این که در طول 365 روز از سال مثل چند دانه نخود توی یک دیگ بزرگ آش، فقط 2 – 3 بار آن هم به طور محدود و 10 – 15 روزه نمایشگاه مد و عرضه پوشاک در گوشه و کنار محیط وسیع شهری مثل تهران و دیگر شهرهای بزرگ برپا کنیم و به طور ناقص و با عجله و نمایشی! میزان محدودی از البسه زنان و مردان را عرضه نماییم کافی نیست. در مورد تولید پوشاک مناسب و متنوع و در عین حال زیبا و دل چسب با قیمت های منصفانه و رعایت حال مشتری و تولید کنندگان زحمت کش و قانع، یک سینه سخن هست که باید دقیقاً و ریشه ای بررسی و مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عجالتاً سخن از نابسامانی نامگذاری ها و نگارش و نمایش تابلوهای سطح شهر و خیزش خزنده جایگزینی کلمات غربی در کارت های عروسی و نوشتن نام های فارسی با حروف لاتین است که این روزها به افراط در همه جا جولان می دهند و نوعی حقارت ملی و از خود باختگی فکری و فرهنگی را بین جوانان رایج و شایع می کنند. یک زمانی تهاجم فرهنگی در لفافه و غیر مستقیم بود و غرب زدگان قدری مراعات می کردند و نیات و اعمال خود را رندانه و با مقدمه و اما و اگر بیان و اجرا می کردند؛ ولی اکنون بی شرم و حیا و علنی، همه مظاهر فرهنگی و رسوم و گفتار و رفتار بیگانگان را در جامعه به نمایش می گذارند تا کم کم قبح و زشتی این گونه حقارت و خود کم بینی ها در اجتماع کم رنگ و رایج گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین فرانسه ای که واژه مرسی اش از یک قرن پیش به این سو، آنچنان در فرهنگ و مکالمات ما جا افتاده است که از مجری صدا و سیما و هنرمند و ورزشکار گرفته تا استاد و دانشجو و تاجر و کشاورز و کدبانوی خانه و کودک و کودکستانی و همه اقشار، آن را جوری به کار می برند که جوانان خیال می کنند کلمه ای فارسی است، اما شما در کشور فرانسه، اگر شهر پاریس را پاقیس و مرسی را مقسی تلفظ نکنی، معمولاً مردم با ترشرویی و اخم با تو روبرو می شوند و برایت ارزش چندانی قائل نیستند و چه بسا جوابت را هم نمی دهند، چون می فهمند بیگانه ای هستی که به زبان و لهجه ملی آنان بی قید و بی اعتنایی؛ در حالی که اکنون در اجتماع ما «کنسل» و «اُکی» انگلیسی و مرسی فرانسوی و سایر کلمات غربی عین نقل و نبات در دهانمان جاری و ساری است...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این که تابلوهای اماکن و معابر به فارسی و لاتین (باهم) باشند اشکالی ندارد و خوب هم هست اگر فارسی اش درشت چشمگیر باشد و لاتین آن در زیر و کوچکتر درج شود. مصیبت اینجاست که عده ای بر عکس عمل می کنند و برای پز دادن و خود نمایی، نام های فارسی و انگلیسی را با حروف درشت لاتین می نویسند و فارسی آن را کوچکتر و در حاشیه می نگارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ورودی مؤسسات و هتل ها و مهمانسراها و شرکت ها و گاهی آرایشگاه ها، به جای خوش آمدید، (WELL COM) بر روی شیشه در ورودی می نویسند، گویی اینجا فرنگستان است و هیچ ارباب رجوع ایرانی به آن مکان وارد نمی شود.&lt;br /&gt;
تابلوها از نظر هنری و چشم انداز ظاهری و نظم و اندازه و هماهنگی نیز آشفته بازاری هستند که چشم آزار و اعصاب فرسا و پریشانند. با نگاهی به سر در مغازه ها و فروشگاه ها و اماکن شهرها شاهد یک بی نظمی و آشفتگی درهم تنیده با رنگ های ناهماهنگ در شکل و اندازه و نوع جنس آنها هستیم و لامپ ها و نئون ها و مهتابی تابلوهای چشمک زن الکتریکی نیز سوهان روح بینندگانند که با هر چشمک یک ضربه به نورون های اعصاب و روان آدم می زنند و توان فرسایی می کنند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این چه رسم جنگلی است که جلوی میوه فروشی ها و اغذیه فروشی ها و برخی مغازه ها لامپ های بسیار قوی نورانی روشن می کنند تا برای جلب مشتری مردم آزاری کرده و نیروی برقی را که باید در تولید و صنایع و کارخانه ها، چرخ صنعت را به گردش در آورند، در راه خودکامگی و بی مسئولیتی عده ای سود جو و طماع صرف می شود!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن طرف هم تبلیغ کم مصرفی و بد مصرفی خانگی را در قالب تصاویر و اشعار و (آنونس) تلویزیونی فریاد می زنیم که: «هرگز نشه فراموش، لامپ اضافی خاموش»!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کودکان به بزرگترها نمی خندند که این سفارش و شعار خانگی چیست و آن چراغانی آزار دهنده افراطی شبانه روزی برخی مغازه ها چرا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعلاً از املای غلط برخی تابلوها و مراعات نکردن قواعد رسم الخط فارسی و عدم اتصال کلمات مرکب و دارای پیشوند و پسوند و همچنین خطای متصل نوشتن صفت و موصوف و مضاف و مضاف الیه می گذریم که گاه چند سال این گونه اشتباهات بر سینه تابلوها و لوح ها پابرجاست و چشم و روان آدمی را می آزارند؛ مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی که چند سال پیش دیدم به اتصال نوشته اند شورایعالی... و برخی دانشسرای عالی را به خطا دانشسرایعالی می نوشتند؛ و هنوز جناب عالی را جنابعالی می نگاریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متاسفانه چرخش ذائقه نامگذاری فرزندان نیز از اسامی مقدس و مذهبی و بزرگان دینی به سوی نام های متجدد غربی مثل ماری به جای مریم و ایلیا به جای علی گرایش پیدا کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سرزمین پهناور ایران، مردم از قدیم بچه های خود به نام غلام ائمه اسم می گذاشتند و به آن افتخار می کردند مثل غلامعلی، غلامعباس، غلامحسین، غلامرضا، غلامحسن ... و حالا برخی فرزندان سرباز خود را به امیری ارتقاء داده و به جای اسامی دیروزین، نامگذاری ها (البته نه همه بلکه عده ای) شده: امیر علی، امیر عباس، امیر حسین، امیر رضا، امیر حسن، امیر مهدی و امثال آنها. مایه خرسندی است که باز هم در ایران اسلامی بیشترین آمار و نامگذاری پسران، علی، محمد، حسین، رضا، مهدی و ... و در دختران، بیشترین اسم به فاطمه، زینب، خدیجه، زهرا، سمیه و ... اختصاص دارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نامتان می را طهورا می کند ==&lt;br /&gt;
نامتان می را طهورا می کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قفل دل را اسمتان وا می کند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سفارشات اکید دین مبین اسلام به والدین، انتخاب نام نیکو برای فرزندان است و چه نیکوتر این که نام ائمه طاهرین و نامداران فرزانه تاریخ اسلام و قهرمانان خداجو و عدالت گستر میهنی و القاب آن بزرگواران را بر روی اولاد خود بگذاریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار و برکات نام نیکو، یک عمر و حتی پس از حیات برای صاحبش ساری و جاری است. همین که کودک پس از رشد اولیه و تشخیص و تمیز خوب و بد، درباره نام خود کنجکاوی و پرسش می کند و می فهمد که خاستگاه و مسمای اسمش به چه شخصیت و قهرمان و انسان صالحی متصل است، به طور غیر مستقیم در عمق وجودش تلاش می کند راه و رسم آن بزرگوار را در زندگانی دنبال کند و شبیه آنها شود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از روی تحقیق و بررسی نامگذاری ها در سازمان ثبت احوال و کشف نام های جدید و قدیم نوزادان می توان به طرز تفکر و گرایش اعتقادی و اجتماعی و سلایق جامعه در هر دوره و مقطعی از تاریخ یک ملت پی برد و مردم شناسی کرد. از آنجا که صدا و سیما در همه خانواده ها حضور دارد و تأثیر گذار است، عده ای تحت تاثیر قهرمان اول سریال ها و فیلم ها، نام همان ها را احساسی و از سر جو گیری برای فرزندان بر می گزینند. انتخاب نام هستی و ستایش برای نوزادان دختر از همین گونه تأثیر گذاری ها بر افکار عمومی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با فروکش کردن آتش جنگ و سپری شدن سال های دفاع مقدس و روی کار آمدن دولت سازندگی با شعار توسعه و رفاه و ترغیب مردم به سوی مانور تجمل! از تریبون نماز جمعه، عده ای فرصت طلب و سود جو با سوء استفاده از جامعه انقلابی و شور و حال مردم از پیروزی در جنگ با دشمنان خرد و کلان، اقدام به تاسیس شرکت ها و مثلاً تعاونی هایی با نام های مقدس و القاب معصومین کردند و بدون مجوز دستگاه های نظارتی و اقتصادی و بانکی، مؤسسات مالی و اعتباری تاسیس کردند و مثل قارچ در سراسر کشور شعبه زدند و زیر پوشش آن نام های مقدس به ربا خواری و عادت دادن مردم به کاهلی و نزول خواری، به جای کارهای تولیدی و کشاورزی و تلاش برای جبران خرابی های ایام جنگ پرداختند. نمونه خیلی علن آن، همین تعاونی مالی و اعتباری ثامن الحجج بود که دیدیم عاقبت برای خاموش کردن آتش دامنگیر آن، مسئولان مجبور شدند از خزانه ملت خسارت بی تدبیری و خاموشی رندانه خود در برابر غارتگران بیت المال را به سپرده گذاران بپردازند و صداها را بخوابانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوء استفاده از نام های مذهبی و تهاجم فرهنگی برای تقدس زدایی اسامی معصومان، سال هاست که در انتخاب نام شخصیت ها و قهرمانان فیلم ها و سریال ها دنبال می شود. هر جا و در هر صحنه ای از فیلم ها که افراد شرور و بزهکار و خشن یا نادان و بدبخت و فقیر به تصویر کشیده می شود، نامشان مذهبی و دینی است و در مقابل، افراد تحصیل کرده و فهیم و تلاشگر و موفق در زندگی، اسمشان: فری و مری و مهندس کمال و دکتر جمال و زنانشان زی زی و اشرف و ثریا و امثال آن هستند؛ حتی در سریال پر طرفدار پایتخت هم قهرمانش نقی معمولی آدمی خوش باور و بسیار ساده و متلون المزاج است. آیا بد می شد اگر به جای نقی مثلاً جهانگیر یا سیاوش و سیامک نامیده می شد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوایل پیروزی انقلاب که آوازه مبارزه امام خمینی علیه مستکبران به سراسر جهان رسیده بود، مستضعفان کشورهای مختلف با هر دین و آیین به طوری شیفته شجاعت و شخصیت امام راحل شده بودند که به احترام آن بزرگوار نام نوزادان خود را خمینی می گذاشتند و شنیدیم که در این سال ها نیز برخی ساکنان سرزمین فلسطین و مردم لبنان و یمن و سوریه و مستضعفان آفریقایی و آمریکای لاتین، نام نوزادشان را خامنه ای می گذارند تا بدین وسیله حمایت و شوق و شعف خود را از استکبار ستیزی رهبر فرزانه انقلاب اسلامی بروز دهند و با ملت مقاوم ایران اسلامی و مدافعان حریم حرم همدل و همنوا گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای وارث خون حسین و خون یحیی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میراث دار مرتضی به فرزند زهرا!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای مرج عذرا را تو وارث، نوبت توست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای آل طاها را تو وارث، نوبت توست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3/7/97&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشتغال زنان و چالش های پیش رو ==&lt;br /&gt;
سارا خدری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقدمه ==&lt;br /&gt;
زنان در تمدن های گذشته و قبل از اسلام تقریباً ارزش و جایگاهی نداشتند و به آنان با دیده حقارت مى نگریستند و آنها را موجب ننگ و خفت خود و جامعه مى دانستند. در طول تاریخ، زنان مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند که بزرگ ترین آن زنده به گور کردن دختران در عصر جاهلیت بود؛ اما با ظهور اسلام، استقلال زن بنا نهاده شد و افقى نو به سوى شکوفایى استعدادها و نقش آفرینى زنان در اجتماع گشوده شد. اسلام، براى زن آزادى را به ارمغان آورد. زنان در صحنه هاى مختلف اجتماعى، سیاسى و اقتصادى نقش مؤثری دارند اما آزادى آنان باید اصولی و نظام مند باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار بزرگ تعلیم و تربیت و انسان سازى به عهده زنان است که اهمیت به سزایى در سرنوشت یک اجتماع دارند و نقش آنان در فعالیت هاى مختلف اجتماعى، سیاسى و… غیر قابل انکار است. امام خمینی (ره) ضمن اشاره به کرامت ذاتی زن چنین می فرماید: «خداوند شما را با کرامت خلق کرده است، خداوند همان طوری که قوانینی برای محدودیت مردها در حدود این که فساد به آنها راه نیابد [دارد] در زن ها هم دارد. همه برای صلاح شماست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم به یادآوری است که بیشترین آزادى را اسلام به زن ها داده است و از این لحاظ قابل مقایسه با هیچ مکتبى نیست. متأسفانه در غرب چنین شایع است که اسلام زنان را موجوداتى ناقص مى داند؛ اما اسلام با بى بندوبارى و آزادى زن به صورتى که در غرب جریان دارد و در واقع یک نوع بردگى جدید براى زن است، مخالف است. زنان مسلمان در مشرق زمین توانسته اند ثابت کنند که پیشرفت اندیشه و فکر، با عفت و پاک دامنى و تقوا سازگار است و تنها به این وسیله است که مى توانیم به جهان ثابت کنیم که اسلام ارج گذار واقعى شخصیت بانوان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظام انسانی دارای کارهای سخت و نیز کارهای ظریف و دقیق است. ذوق زنان معمولا در کارهای ظریف و دقیق است و استعداد مردان در کارهای دشوار و خشن؛ و هریک باید وظیفه خود را به بهترین وضع انجام دهد و هر کس در کار خود موفق تر و اخلاص بیشتری داشته باشد، نزد خدا گرامی تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قران کریم با پندار عضو زاید بودن زن، مخالف است و هیچ فضیلتی در دین برای مرد به جهت مرد بودنش و نقصی برای زن برای زن بودنش نیست. مذکر بودن شرط و مونث بودن مانع فضیلت و کمال نیست. تنها در تقسیم کارها برخی از امور به مردان واگذار شده است: اگر مرجعیت تقلید که کار اجرایی است ویژه مردان شده است، فقاهت واجتهاد که اصل مرجعیت است مشروط به مذکر بودن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با کنکاش و جستجو در منابع اسلامی از جمله قرآن کریم و روایات و با ژرف اندیشی در سیره و رفتار معصومان علیهم السلام می توان به این امر پی برد که زنان نیز می توانند همپای مردان با حفظ شرایط و چارچوب های تعیین شده، در فعالیت اقتصادی مشارکت داشته باشند. بنا بر کلام خدا در قرآن کریم، «برای مردان و زنان از آنچه کسب کرده اند بهره و سهمی است&amp;lt;ref&amp;gt; نساء/3&amp;lt;/ref&amp;gt;.» همان گونه که مردان مالک آن چیزی هستند که کسب می کنند، زنان نیز اگر اموالی را از طریق اشتغال و تلاش خود کسب کنند مالک آن خواهند بود. همچنین در قران کریم از چوپانی دختران شعیب سخن به میان آمده، بدون اینکه مذمت و نکوهش شده باشد&amp;lt;ref&amp;gt; قصص/23&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ اسلام از زنانی نام برده شده که در صحنه سیاسی و اجتماعی حضور داشته اند. اینان در صحنه جنگ کاملا حضور داشته، و برای تشجیع نیروهای اعزامی و رزمی از آیات قرآن و احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله استمداد نموده و دعوت و رهبری اینها بر محور قرآن بوده است. سوده دختر عمار بن الأسک همدانی از این دسته زنان بوده که هم از هوش اجتماعی برخوردار بوده و هم شرکت در صحنه سیاست را وظیفه خود می دانست. او برای استحقاق حقوق پایمال شده مردم منطقه خود توسط یکی از حاکمان معاویه به او شکایت برد. عمه رسول خدا صلی الله علیه و آله، دختر عبد المطلب بن هاشم، دختر حرث بن عبد المطلب، امّ حکیم، امّ الخیر سخنور صفّین (از زنان نامدار صدر اسلام که از قدرت تکلم بالایی برخوردار و خطیب بلیغی شمرده می شد) و امّ خالد محدث از زنان فعال سیاسی و اجتماعی بودند؛ بنابراین حضور در صحنه اجتماعی و سیاسی وظیفه مشترک زن و مرد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در عصر رسالت پیامبر اسلام و امامان معصوم علیهم السلام، زنان به پاره ای از مشاغل اشتغال داشتند. نجاری، دباغی، کوره (اجاق) سازى، خرازى، سقایى، شیردهی و دایگی، آشپزی و شیرینی پزی، آرایشگری، مرجعیت علمی و فعالیت های دیگر از جمله مشاغلی است که زنان از طریق آنها گذران زندگی می کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بایدها و نبایدهای اشتغال زنان ==&lt;br /&gt;
فعالیت زنان در بیرون از خانه دارای آثار و پیامدهای مثبتی است، از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از بعد شخصیتی و فردی موجب تقویت روحیه اعتماد به نفس، واقع بینی، شکوفا شدن استعدادها و ژرف اندیشی در زن می شود. از لحاظ تربیتی و خانوادگی، زنی که بیرون از خانه کار می کند، چون مشکلات جامعه  را می بیند، همسرش را متقابلا درک می کند و روحیه تعاون و همکاری در این قبیل خانواده ها که زنان شاغل هستند قوت می یابد. تقسیم کار در این خانواده ها زیاد به چشم می خورد. حس مسئولیت پذیری در فرزندان و اعضای خانواده تقویت می شود و چون ساعاتی از روز را در بیرون خانه مشغول کار و فعالیت بوده اند، از کمیت وقتشان به طور کیفی استفاده می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمینه اشتغال زنان، آیت الله خامنه ای چنین بیان می کنند: «ما با بیکاری خانم‌ها مخالفیم؛ اصلا زن باید کار کند. البته کار دو جور است؛ یکی کار داخل خانه و یکی کار بیرون خانه، هر دو کار است.» همانطور که از ظاهر سخن برمی‌آید، ایشان برای کار خانگی ارزشی هم سطح با کار بیرون از خانه قائلند و آن را گونه‌ای از اشتغال می‌دانند. البته ارزشمند شمردن کار خانه‌داری، به معنای مخالفت ایشان با اشتغال خارج از خانه نیست: «اشتغال چه از نوع اقتصادی باشد، چه از نوع سیاسی و اجتماعی و فعالیت‌های خیرخواهانه، خوب است. زن‌ها نصف جامعه‌اند و خیلی خوب است اگر ما بتوانیم از این نیمِ جامعه در زمینه این گونه مسائل استفاده کنیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر ایشان، آنچه موجب رشد زن می‌شود، صرفا اشتغال بیرون از خانه نیست. مشاغلی همچون منشی گری، فروشندگی، مستخدمی و… چیزی به شأن زن اضافه نمی‌کند، بلکه فعالیت‌های اجتماعی، فرهنگی، علمی و مذهبی است که زن را رشد می‌دهد، و پست شمردن کار خانگی و در مقابل ارزشمند شمردن اشتغال بیرون از خانه به عنوان عامل رشد و ترقی زن، ریشه در تفکرات فمینیستی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدای از اینکه اشتغال زنان دارای محاسن و مزایایی است، تبعات و آثار منفی نیز دارد که به شرح ذیل به آن پرداخته می شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عدم تمایل به فرزندآوری ==&lt;br /&gt;
از موضوعات درخور توجه و تأمل، تأثیر اشتغال زنان بر کاهش تعداد فرزندان در خانواده و پیامد‌های بی‌فرزندی یا کم‌فرزندی بر حیات فردی و مناسبات خانوادگی است. با گسترش اشتغال زنان، انتظار می‌رود هم فاصله‌ میان ازدواج و فرزندآوری افزایش یابد و هم از تمایل به مادر شدن در زنان کاسته شود. این احساس نهفته‌ طبیعی در صورت ارضا نشدن، می‌تواند آثاری بر روحیات زن برجای بگذارد. فرزندان می‌توانند وابستگی زن و مرد به خانواده را افزایش دهند و در استحکام خانواده نقش مهمی ایفا کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برتراند راسل معتقد است، امروزه اگر در زندگی زناشویی عمل جنسی نباشد، آن زناشویی بی‌اثر تلقی می‌شود؛ اما فرزندان بیش از رابطه‌ جنسی اهمیت دارند و هدف اصلی زناشویی باروری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجود کانون اقتدار، لازمه‌ بقای خانواده و اطاعت اعضا از پدر، لازمه‌ حفظ این اقتدار است. زن با کار کردن بیرون از خانه، امنیت و موجودیت خانواده را، که زیر بنای معنوی رفتار را به وجود می‌آورد، از هم می‌پاشد و نابسامانی‌هایی در روابط خانوادگی ایجاد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ارزشمند شدن اشتغال زنان، تعارض میان شغل و فرزند بیشتر رخ می‌نماید. پیامد دیگر اشتغال، کاهش شمار فرزندان خانواده است. با افزایش شمار خانواده‌های تک‌فرزند، امکانات اقتصادی خانواده که با اشتغال زنان افزایش یافته است، در خدمت رفاه تنها فرزند خانواده قرار می‌گیرد، اما تک‌فرزندی خود از نشاط فرزند می‌کاهد و سبب افزایش روحیات خودخواهانه و فردگرایانه در وی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک خانواده‌ پرجمعیت با امکانات متوسط یا کم، در صورتی که به‌درستی مدیریت شود، فضایی مناسب برای تقویت روحیه‌ همگرایی، تلاش، قناعت، بهره‌وری و انضباط پدید می‌آید؛ اما تک‌فرزندان برای ورود به اجتماع با مشکلات اساسی رو‌به‌رو می‌شوند؛ زیرا نه برای همگرایی اجتماعی آموزش دیده‌اند و نه در برابر ناملایمات اجتماعی آستانه‌ تحمل‌پذیری مناسبی دارند. این افراد غالباً مغفول می‌مانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کم شدن شمار فرزندان دو پیامد جدی را در پی دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست آنکه والدین برای ایام پیری خود ذخیره‌ای نیاندوخته‌اند و احتمال حمایت فرزندان از والدین با کم شدن شمار آنان، کاهش می‌یابد. چنان‌که مهد‌های کودک امروز نوید گسترش خانه‌های سالمندان در فردا را خواهند داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر آنکه، کاهش فرزندان امروز به کوچک شدن خانواده‌ گسترده در نسل آتی خواهد انجامید. نسلی را تصور کنید که از نعمت عمو، عمه، خاله و دایی محروم‌اند و نه لذت روحی ارتباطات خویشاوندی را می‌چشد و نه از حمایت عاطفی، مادی و معنوی آنان برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرع مقدس اسلام یکی از اهداف تشکیل خانواده، فرزندآوری و توالد نسل بیان گردیده که به بنیان خانواده استحکام بیشتر می بخشد؛ از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت است: «تَناکَحوا و تَناسَلوا فَانّی اباهی بکم یوم القیامه وَ لو بالسقط»؛ ازدواج کنید و تشکیل خانواده بدهید و تولید نسل نمایید که من در روز قیامت به شما مباهات می کنم. حتی به طفل کوچکی که سقط شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما متأسفانه امروزه با روی آوردن زنان به اشتغال در خارج از خانه و شرکت فعال آنان در فعالیت های اقتصادی، این امر میل آنان را به فرزندآوری کاهش داده و چون با تولد فرزند، مادران را با بحران جدیدی مواجه می سازد، مادران ناگزیرند میان شغل و نقش مادری یکی را برگزینند و این در حالی است که بسیاری از آنان مایل نیستند موقعیت شغلی و اقتصادی خود را از دست بدهند؛ در نتیجه نقش مادری را رها می-سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این رو، مشارکت اجتماعی ـ اقتصادی زنان در عصر حاضر با روند باروری در ارتباط نزدیک است. این جریان طی نیم قرن اخیر به اشکال مختلف در جوامع گوناگون صورت گرفته است؛ یعنی با ورود زنان به کار و اشتغالات رسمی. بدان مفهوم که باروری مطابق با شرایط کاری و اشتغال تنظیم شده است. ولی این بدان معنی نیست که اشتغال به طور مطلق تابع باروری است. طی نیم قرن اخیر با ورود تدریجی زنان به بازار کار، نظام ارزشی مربوط به باروری کم، سبب بروز محرومیت های عاطفی و سوء تغذیه روانی در آنها می-شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تغذیه روح کودک، پدر و مادر توأماً نقش دارند ولی در این زمینه نقش مادر در تغذیه عاطفی طفل بیشتر است و عامل مهمی در سازندگی اوست. کودکی که از مهر مادری سرشار می گردد، از آن لذت می-برد و روح ناآرامش آرام می گیرد. محرومیت از مهر مادری اگر دوام یابد موجبات اختلال و نابسامانی هایی را در کودک فراهم می آورد و حتی ممکن است کودک را به بیماری های عصبی دچار سازد. طفل در دوران پرستاری (سه سال اول) حتی از جدایی کوتاه مدت مادر شدیداً مضطرب است و دست خوش ترس و ناامنی می شود. در نتیجه حضور هر چه بیشتر مادر در کنار فرزندان به ویژه در سال های آغازین، نیاز عاطفی آنان را برای رشد بهنجار شخصیت و عواطف شان فراهم می سازد و نبود مادر در کنار کودک به سبب اشتغال، می تواند زمینه های اختلال را فراهم سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آمارهای به دست آمده، اشتغال زنان باعث کاهش روابط عاطفی کم سابقه ای با فرزندان شده است. البته این کاهش در سطح وسیعی نبوده که به طور کامل باعث جدایی مادر از فرزندان شود؛ اما در هر صورت با خروج زن از خانه به جهت اشتغال، چون قسمت اعظم وقت و انرژی خود را باید صرف آن بنماید بعضاً فرصت و انرژی کافی برای اداره بچه ها و محبت ورزیدن به آنها را ندارد و فرزندان احساس ناراحتی و دلسردی می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر صورت، شرایط شغلی برای زنان ایجاب می کند که از فرزندان و خانواده خود برای ساعات طولانی جدا شوند؛ و این امر سبب گردیده که روز به روز فاصله فرزندان از خانواده و والدین بیشتر شده و بنیان خانواده متزلزل گردد و این جای تأسف است که مشاغل و اشتغالات والدین به گونه ای شده است که حتی ارتباط آنها با فرزندان اغلب سطحی و بی ریشه گردیده است. دیده شده که بسیاری از بچه هایی که مادر کارمند دارند، در نبود مادرشان در خانه به طرف تلویزیون و دیگر وسائل می روند تا خود را سرگرم کنند و گاه دیده می شود که بچه ها با تلویزیون و برنامه های آن و بازی های مختلف کامپیوتری بیشتر ارتباط دارند تا با مادرشان؛ که این مسئله به طور قابل ملاحظه ای تهدیدی برای خانواده به نظر می رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق یافته ها؛ مادران شاغل در مقایسه با مادران خانه دار وقت کمتری را به مراقبت از کودکان خود و بچه-داری اختصاص می دهند. نهایت وقتی که صرف کودک می کنند، یک سوم مادران خانه دار است &amp;lt;ref&amp;gt; هافمن 1989&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این رو مادران خانه دار به دلیل وقت زیادی که صرف فرزندان می کنند، رابطه مناسبی با آنها برقرار کرده اند و فرزندان آنها از رفتارهای بی توجهی، فزون خواهی و سازش محیطی، کمتر رنج می-برند و به دلیل حضور بیشتر مادرانشان در منزل، از نظر عاطفی رنج کمتری می برند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین مطالعات روان پزشکان نشان می دهد، اختلالات عاطفی کودکان مانند کندی در سخن گفتن، کاهش بهره هوشی، کاهش جنب و جوش، کم عمقی واکنش عاطفی، اختلال حواس و ضعف استعداد تفکر انتزاعی می تواند از آثار ناگوار محرومیت از مادر به حساب آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدم حضور پدر و مادر در خانه باعث می شود که زمانی که فرزندان به نظارت والدین نیازمندند، آنان را در کنار خود احساس نکنند. از این رو تربیت فرزندان به ویژه در سنین رشد، با اختلال مواجه می شود و زمینه آسیب پذیری آنان به دلیل فقدان کنترل و نظارت، افزایش می یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والدینی که به هر علت نتوانند به فرزندان خود برسند و یا مجال کافی برای تربیت کودکان خود نداشته باشند، باید بدانند که کودکانشان در هر صورت تحت تأثیر عوامل زیان بخش قرار گرفته، سر از جرم و تبهکاری در خواهند آورد. عقده های ناشی از محرومیت به گونه ای است که موجبات کج خلقی و ناسازگاری شان از هر سو فراهم می آید. از این رو غیبت والدین ـ به خصوص مادرـ سبب می شود که نظارت ها کافی نباشند و در نتیجه زمینه برای انحراف و لغزش آنها فراهم گردد و این خود می تواند یکی از عوامل ارتکاب جرم باشد. چنان که آمار بزهکاری فرزندان در خانواده های فاقد حضور مادر بیشتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مادران گمان می کنند با فرستادن فرزند به مهدکودک، دِین خود را نسبت به او ادا کرده و بدهی اخلاقی و حقوقی نسبت به او ندارند؛ اما در این جا این سؤال مطرح می شود که اگر مراقبت کودک به فرد دیگری در خانواده یا مهدکودک سپرده شود، چه تغییراتی در فرآیند رشد روانی و اجتماعی کودکان به وجود می آید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه با ایجاد مؤسسات جدید اجتماعی مثل مدارس و مهدهای کودک و وسائل ارتباط جمعی و امثال آن، وظیفه تربیتی پدر و مادرها کاهش پیدا کرده و این سازمان های حمایتی و مکمل تا حدودی جانشین مادر در جنبه های تربیتی و پرورشی گردیده اند، اما خلأ ناشی از عدم وجود مادر را نمی توانند پر کنند. مسلماً عاطفه و محبت مادر نسبت به فرزندش بیش از دیگران است. در ضمن باید دانست که فعالیت های پرورشی مهدکودک ها قاعدتاً با انگیزه های اقتصادی انجام می شود و به همین دلیل جایگزین مناسبی برای مادر نمی تواند باشد، چه رسد به این که جایگاه عاطفی مادر را برای کودک پر کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپردن کودک به مراکز نگه داری و مهدکودک به ویژه در سال های اول زندگی و به مدت طولانی، وی را با محرومیت عاطفی ناشی از خلأ والدین، عدم توانایی در ارتباطات عاطفی و عدم ثبات شخصیت مواجه می-سازد. مطابق نظر «اشپیتز» جدایی های تا حدود هجده ماهگی ممکن است کودک را تا مرز «افسردگی» با نشانه های بی اشتهایی روانی و اختلال هایی در رفتار غذایی، توقف رشد و تأخیر در تحول روانی و حرکتی پیش ببرد. ساعت ها دوری فرزند از مادر، از میزان جاذبه  آن دو خواهد کاست و در برخی از موارد با طولانی شدن این مدت، احساس غربت و بیگانگی بین آن دو را بیشتر می کند و چنین کودکانی مسلماً آن گونه که بخواهیم، سالم و متعادل رشد نخواهند کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر صدماتی که به این کودکان کم سن و سال در این زمینه وارد می شود این است که مجبورند علی رغم میل باطنی خود، ساعات نبود مادر را در کنار بستگان یا در مهدکودک ها بگذرانند و اغلب به ناچار صبح های زود همراه با مادر از خواب بیدار شده و در سرما و گرما و شرایط خاص محیطی این رنج ها را ناخواسته تحمل کنند و این برای آنها بسیار ناخوشایند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال های بعد زندگی فرزندان، گرچه نیاز عاطفی در حد سال های اولیه نیست، اما در صورتی که اشتغال و نبود مادر فضای عاطفی ـ تربیتی خانواده را دچار اختلال سازد، همان ضرورت به قوت خود باقی می ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تأخیر در ازدواج ==&lt;br /&gt;
تجرد قطعی یا تجرد تا سنین بالا امری است که در میان زنان شاغل بیشتر به چشم می‌خورد و استقلال مالی یکی از دلایل این پدیده است. این موضوع صرف‌نظر از تبعات فردی، منجر به کاهش نرخ رشد جمعیت در جامعه نیز می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جا‌به‌جایی نقش‌ها و اولویت‌ها ==&lt;br /&gt;
زنان شاغل گاهی آن‌چنان در کار خود غرق می‌شوند که نقش‌ها و اولویت‌هایشان تغییر می‌کند و این تغییرات بر ارزش‌ها و انتظارهای فرد، تفکر و تصمیم‌گیری‌های وی تأثیر می‌گذارد و به مرور زمان، مسائل کاری بر مسائل خانوادگی، همسر و فرزندان اولویت می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آزارهای جنسی زنان شاغل ==&lt;br /&gt;
آزارها د‌‌ر محیط کار شامل آزار کلامی، غیرکلامی، فیزیکی و جنسی می‌شود‌‌. معمولاً اکثر آزارهایی که زنان د‌‌ر محل کار می بینند‌‌، آزار کلامی و جنسی است. آزارهای کلامی، که شامل: د‌‌استان‌ها، شوخی‌ها و طنزهای جنسی، پرسید‌‌ن سؤالاتی د‌‌ر مورد‌‌ زند‌‌گی شخصی یا جنسی فرد‌‌ یا پیشنهاد‌‌ برای اد‌‌امه ارتباط د‌‌ر خارج از فضای کار می‌شود‌‌؛ آزارهای غیرکلامی شامل: نگاه‌های شهوت آلود‌‌، چشم‌چرانی؛ آزارهای فیزیکی شامل: لمس کرد‌‌ن نامناسب بد‌‌ن و د‌‌ست، نزد‌‌یک شد‌‌ن زیاد‌‌ به زن د‌‌ر حین کار، برخورد‌‌ جنسی با زور و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین د‌‌لایل پذیرش آزارها، نیاز مالی، عد‌‌م د‌‌اشتن تخصص، حمایت‌های خانواد‌‌گی کم، بی‌اطلاعی از قوانین و همچنین ترس از از د‌‌ست د‌‌اد‌‌ن شغل است. صاحبان سرمایه پس از شناخت زن و جداسازی پوشش از پیکر او، با تزیین اندام وی و تأکید و تبلیغ فراوان بر ارزش های ظاهری او کوشیدند تا دیگر ارزش های معنوی او فراموش شود و زن ابزار رسیدن به ثروت و مال و مقام برای ایشان شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس، عدم خضوع زن در برابر مرد در محیط کار و حفظ حدود و حریم‌ها از شرایطی است که در مورد اشتغال سالم زن مورد بحث است. ایجاد امنیت شغلی زنان از مسائل بسیار مهمی است که بایستی مسئولان مربوط دقت و توجه لازم را نسبت به این امر داشته باشند و در این باره تدابیری بیندیشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتیجه ==&lt;br /&gt;
برای اینکه پیامدهای منفی اشتغال زنان دامنگیر خود زن، خانواده و جامعه نشود، زنان باید از اشتغال تمام وقت خودداری و به طور نیمه وقت بیرون از منزل فعالیت کنند. آنان بایستی مشاغلی را برگزینند که با ویژگی های روانی و جسمی شان سازگار باشد. از پذیرش کار در نوبت شب و در محیط های مردانه جدّا خودداری کنند. همچنین زنان شاغل باید به رشد عاطفی و تربیتی فرزندان توجه کافی را بکنند و همراه همسر، در این باره برنامه ریزی صحیح انجام دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر اشتغال زنان در بیرون از منزل صرفا یک وقت گذارندن است و به اقتصاد خانواده کمکی نمی کند، در این صورت به جای کار، باید به دنبال سرگرمی هایی برای خود باشند. سعی کنند به دنبال آموزش علوم و فنون بروند که احساس باطل بودن به آنها  دست ندهد. خیلی از حرفه ها نیز وجود دارد که زنان می توانند در منزل انجام دهند ودر کنار آن به وظایف مهم دیگرشان بپردازنند. توسعه مشاغل خانگی و حمایت از طرف دولت می تواند گامی در مسیر مهیا کردن شرایط اشتغال سالم زنان و حضور آنان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی کارها و مشاغل تخصصی، جامعه به وجود زنان تحصیل کرده و دارای تخصص نیازمند است که نه تنها خانواده بلکه کشور از خدمات، توانایی و مهارت این زنان استفاده می کنند و اشتغال این گروه از زنان ضرورتی است که نباید آن را به هر زنی که از منزل بیرون رفته و حقوق مختصری هم دریافت کند، چه بسا که خانواده اش هم نیازی نداشته باشند و حتی شاغل بودن زن باعث کوتاهی در امور دیگر خانه هم شود، تعمیم داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع: ==&lt;br /&gt;
قرآن کریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	اشتغال در عصر رسالت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	اشتغال زنان و تبعات آن برای خانواده، فاطمه بنی‌جمالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	تفسیر تسنیم، جوادی آملی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	زن از دیدگاه رهبر انقلاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	زن در آینه جلال و جمال، جوادی آملی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	صحیفه نور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	فصلنامه عصر ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	مجله پیام زن خرداد 1389 - شماره 219، پیامدهای منفی اشتغال زنان بر خانواده (قسمت دوم)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اجتماعی – اقتصادی 3 ==&lt;br /&gt;
== آسیب شناسی دوران بازنشستگی ==&lt;br /&gt;
محمد مهدی فجری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگ‌سالی و سالخوردگي از جمله دوره‌هایی است كه بیشتر افراد خواسته يا ناخواسته با آن مواجه مي‌شوند و آن را پشت سر مي‌گذرانند. بازنشستگان نيز بخشي از اين گروه هستند كه سال‌هاي متمادي به كار و تلاش مشغول بوده‌اند و طبق قرارداد، اينك مشمول دريافت حقوق بازنشستگي شده‌اند. آنچه مهم است آنكه، هم گروه اول كه از حقوق بازنشستگي برخوردار نيستند و هم گروه دوم، خداوند متعال را روزي‌رسان مي‌دانند و با توكل و اميد به آينده به كار و تلاش و زندگي مشغولند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين ميان برخي افراد به‌جای اعتماد و توكل به قادر متعال، زندگي خويش را چنان به بيمه بازنشستگي گره مي‌زنند كه انگار بدون آن از زندگي ساقط مي‌شوند و ادامه زندگي برایشان غيرممكن مي‌شود. آنان فراموش كرده‌اند كه تنها و بهترين روزي دهنده، خداوند متعال است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنين افرادي به اين مهم توجه ندارند كه قرن‌هاي متمادي انسان‌ها بدون داشتن حقوق بازنشستگي و تنها با تلاش و كوشش و توكل به خداوند متعال بهترين زندگي را اداره كرده‌اند؛ چنانکه قرآن كريم مي‌فرمايد: «و هر كس بر خدا توكّل كند، كفايت امرش را مى‏كند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌یقین حسن ظن و اعتماد به خداوند، موجب اميدواري انسان به زندگى مي‌شود و او را به درگاه خدا نزديك مى‏سازد. علاوه بر اين، اعتماد به خداوند، آدمى را از وابستگى‏ها كه سرچشمه ذلت و بردگى است نجات مى‏دهد و به او آزادگى و اطمينان مى‏بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر اين گرچه قانون بازنشستگي اقدامي پسنديده است، اما نبايد تصور كرد افرادی كه توانايي كار و تلاش ندارند و از حقوق بازنشستگي نيز برخوردار نيستند، قادر به ادامه زندگی نیستند و زندگي‌شان با مشكل مواجه خواهد شد و روزي خداوند متعال به پايان مي‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ديگر آسيب‌هايي كه برخي از بازنشستگان با آن روبرو هستند عبارت است از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقت‌گذرانی ===&lt;br /&gt;
يكي از آسيب‌هايي كه متأسفانه گریبان گیر بسياري از افراد شده، وقت‌گذراني و اتلاف وقت است. چنين افرادي به خاطر عدم شناخت كافي از ارزش عمر، ساعت‌هاي بسياري از عمرشان را در شبكه‌هاي اجتماعي يا بازي‌هاي رايانه‌اي و موبايلي صرف مي‌كنند. برخي ديگر نيز از اين فرصت براي غيبت، تهمت، غنا، لهو و لعب و ... استفاده مي‌كنند و هيچ نگران اين وقت‌گذراني نيستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با كمال تأسف، برخي از بازنشستگان نيز به اين وقت‌گذرانی گرفتارند و به ارزش وقت و فرصت‌هاي پيشِ‌رو، توجه كمتري دارند و به‌صرف اينكه بازنشسته هستند، بيشتر وقت خود را در پارك‌‎ها و بوستان‌ها مي‌گذرانند. باید از چنین افرادی پرسید که اگر با زحمت و تلاش فراوان پولی فراهم ساخته باشید، آیا آن را به‌آسانی در اختیار دیگری قرار می‌دهید؟ مسلم است که انسان سرمایه‌اش را به‌راحتی از دست نمی‌دهد، اما در چنین مواقعی، بدون اندکی زیان، ساعت‌ها عمر خود را به بطالت می‌گذراند. به بیان دیگر، برخی افراد به‌جای آنکه در صرف عمر خود بخیل باشند و آن را در هر جا و برای هر کس هزینه نکنند، در چنین مواقعی دست و دل بازند و این سرمایه گران‌بها را مفت و ارزان در اختیار هر کس قرار می‌دهند. رسول اكرم صلی‌الله علیه وآله به اباذر مي‌فرمايد: «اي ابوذر؛ بر عمر خويش بخيل‌تر از درهم و دينارت باش».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوهر وقت بدين خيرگى از دست مده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر اين عمر گران‌مایه، بهايى دارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادآوری این نکته ضروری است که اگر انسان برای رضای خدا عمرش را در راه خوشحال ساختن دیگران، برآورده ساختن حاجت مؤمنان و... صرف کند، نه‌تنها عمرش را مفت از دست نداده، بلکه در مقابل آن رضای خدا را به دست آورده که ارزشش از همه جهان بیشتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بيكاري ===&lt;br /&gt;
چنان‌كه پيش از اين گفته شد، در نظام ارزشي اسلام كار و تلاش نوعی عبادت شمرده شده و در مقابل، انسان بيكار موجب نفرت خدا و معصومان علیهم‌السلام معرفي شده است. رسول خدا صلی‌الله علیه وآله مي‌فرمايد: «خداوند، انسان سالم و بيكار را كه نه به کار دنيا مشغول است و نه به كار آخرت، دشمن مي‌دارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منطق اسلام، منطق كار و تحرك است و موفقيت انسان را نیز در گرو كار و عمل مي‏داند؛ چه موفقيت معنوي و اخروي و چه موفقيت دنيوي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين علیه‌السلام مي‌فرمايد: «مبغوض‌ترين و ناپسندترين مردم نزد خداوند كسى است كه بسان مردارى گنديده شب را سراسر به خواب رود و در روز بيكار و تنبل باشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روايت است كه امام صادق علیه‌السلام درباره شخصي پرسيد كه چه مي‌كند؟ گفته شد: مرد صالحي است؛ ولي كار و تجارت را رها كرده است. امام صادق علیه‌السلام سه مرتبه فرمود: «اين، رفتار شيطان است». (سپس فرمود): آيا نمي‌داند كه پيامبر صلی‌الله علیه و آله کالای قافله‌ای را كه از شام مي‌آمد، خريد و [پس از فروش]، با سود آن، بدهكاري‌اش را پرداخت و [بقيه را] ميان خويشاوندان تقسيم كرد؟».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پايان اين قسمت، توجه به دو نكته ضروري است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. هر چند مقدار كاري كه از يك جوان برومند توقع مي‌رود، از بازنشسته و سالمند انتظار نمي‌رود، ولي مهم آن است که هر فرد مسلمان به میزان توانایی جسمي و فكري موظف به كار و فعالیت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. آنچه تاكنون بيان شد درباره انسان بيكاري است كه نياز به پول نداشته و زندگي‌اش با درآمدهای مختلف تأمين شود؛ اما كسي كه زندگي‌اش با نياز و سختي مي‌گذرد، اما به دنبال كار و تلاش نمي‌رود و خود و خانواده خود را در مضيقه قرار مي‌دهد، مورد لعن خدا و رسولش قرار گرفته است. رسول خدا صلی‌الله علیه وآله مي‌فرمايد: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَلْقَى كَلَّهُ عَلَى النَّاسِ»؛ هر كس بار زندگى خود را بر دوش ديگران تحميل كند، ملعون و رانده درگاه الهي است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لقمان حكيم نيز نقل شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سخت‌ترينِ مردم از جهت حسابرسي در روز قيامت، شخصي است كه زندگي‌اش توسط ديگري تأمين مي‌شود، در حالی که او بيكار است! اگر كار مشقت‌بار است، بيكاري تباهی آفرین است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است كه اين سخن مختص جوانان یا انسان‌هاي متأهل و صاحب زن و فرزند نيست بلكه هر کسی که توانایی کار و تلاش و حرکت دارد را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نااميدي ===&lt;br /&gt;
در زماني كه مکتب‌های مادى این‌گونه القا می‌کنند که كار خوب و بد تفاوتی ندارد و همه به‌سوی نابودی حرکت می‌کنيم و زندگي قطاري است كه رو به نابودى مى‏رود، حال درون اين كوپه بنشينیم يا درون آن كوپه، به راست بنشينیم يا به چپ؛ دين مبين اسلام بر امید و دوری از یأس و نومیدی تأكيد مي‌كند. از دیدگاه اسلام، اميد بهترين سرمايه براى ادامه زندگى است؛ سرمایه‌ای که نه‌تنها برای انسان‌های معمولی، بلکه برای انبيا نیز مورد نياز و اطمینان خاطر بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميد از جمله نعمت‌هاي پر بركت الهي است كه در سايه آن، شكست‌هاي انسان به عرصه تجربه براي موفقيت‌هاي آينده تبديل مي‌شود. اميد، بزرگ‌ترین اهرم حركت و سرمايه‏ انسان بوده و موجب مي‌شود تا انسان از نظر روحي و رواني تقويت شود و عاملي براي انجام کارهاي سخت و دشوار گردد. اعمال انسان بر اساس اميد ساخته مي‌شود و به همین علت در روایات آمده است که هر چه اميد قوي‌تر باشد، عزم و اراده عمل بیش‌تر مي‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روايت شده: حضرت مسيح علیه و علی نبینا السلام در جايى نشسته بود و پيرمردى را مشاهده مي‌كرد كه با كمك بيل به شكافتن زمين مشغول بود (و تلاش مستمرى براى كار کشاورزی داشت). حضرت مسيح به پيشگاه خدا عرضه داشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خداوندا! اميد و آرزو را از او بگير!» ناگهان پيرمرد بيل را به كنارى انداخت و روى زمين دراز كشيد و خوابيد. كمى بعد حضرت مسيح عرضه داشت: «بارالها! اميد و آرزو را به او بازگردان!» ناگهان مشاهده كرد كه پيرمرد برخاست و دوباره مشغول فعالیت و كار شد. حضرت مسيح از پيرمرد سؤال كرد كه من دو حال مختلف از تو ديدم، یک‌بار بيل را به كنار افكندى و روى زمين خوابيدى، امّا در مرحله دوم، ناگهان برخاستى و مشغول كار شدى؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيرمرد در جواب گفت: «در مرتبه اوّل فكر كردم من پير و ناتوانم، امروز بميرم يا فردا، خدا مى‏داند؛ چرا این‌همه به خود زحمت دهم و این‌همه تلاش كنم؟ بيل را به كنار انداختم و بر زمين خوابيدم. ولى چيزى نگذشت كه اين فكر به ذهنم خطور كرد، از كجا معلوم كه من سال‌هاى زيادى زنده نمانم؟ افرادى مثل من بودند و سال‌ها عمر كردند. انسان تا زنده است زندگى آبرومند مى‏خواهد و بايد براى خود و خانواده‏اش تلاش كند. برخاستم و بيل را گرفتم و مشغول كار شدم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با چنين سرمايه گران‌قدري، برخي افراد سال‌هاي باقی‌مانده عمر خويش را با احساس ارزشمندي و مؤثر بودن مي‌گذرانند و محصول و ميوه زندگي خود در سال‌هاي گذشته را در اين دوره از زندگي، خواه در وجود فرزندان، خواه در روابط انساني با ديگران و در آثار توليدي و خدمات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي احساس كرده و زندگي خود را معنا مي‌كنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما برخي ديگر، سالمندي و بازنشستگي را زمان بيهودگي، از كار افتادگي و انزواي اجتماعي تلقي مي‌كنند و با اينكه توانايي بالايي براي كار و تلاش دارند، اما بازنشستگي را به‌منزله پيري انگاشته، آن را با نااميدي نسبت به آينده مي‌گذرانند و با اين تفكر به زندگي ادامه مي‌دهند. چنين افرادي به بازنشستگي به‌عنوان اتاق انتظار مرگ مي‌نگرند. چنين تصوري آنان را از زندگي نااميد مي‌كند و هيچ نگاه مثبتي نسبت به آينده ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتيجه چنين يأس و نوميدي و دست كشيدن از زندگي، تحليل سريع قواي جسماني و مبتلا شدن به انواع و اقسام بيماري‌ها است. اين تصور از آنجا ناشي مي‌شود كه چنين افرادي براي بقيه زندگي خود برنامه مشخصي ندارند و در عين سلامتي و توانمندي دچار احساس پيري مي‌شوند و چنين احساسي، نه‌تنها يأس و نوميدي را به ارمغان مي‌آورد، بلكه گاه نوميدى سبب تسريع در مرگ انسان مى‏گردد، چنان‌كه امام على علیه‌السلام مى‏فرمايد: «نوميدى، آن فرد را كه دامنگيرش بشود، مى‏كُشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حكايت است كه به بزرگی گفتند: راز همیشه شاد بودنت چیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: دل بر آنچه نمی‌ماند نمی‌بندم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردا یک راز است، نگرانش نیستم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیروز یک خاطره بود، حسرتش را نمی‌خورم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امروز یک هدیه است، قدرش را می‌دانم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فشار زندگی نمی‌ترسم چون می‌دانم که فشار، توده زغال‌سنگ را به الماس تبدیل می‌کند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌دانم خدای دیروز و امروز، خدای فردا هم هست...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما اولین بار است که بندگی می‌کنیم ولی او قرن‌هاست که خدایی می‌کند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس به او اعتماد دارم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای داشتن این‌چنین خدایی همیشه شادم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه آنكه انسان، به اميد زنده است. اميد، نشاط مى‏آفريند و تحرّك مى‏بخشد و نااميدى، حركت انسان را در زندگى كُند مى‏كند و اگر انسان از حركت باز ايستد، پوسيده شده، از جايگاه انسانى‏اش فرو مى‏غلتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== افسردگي ===&lt;br /&gt;
افسردگي از جمله بيماري‌هايي است كه به‌وسیله عوامل متعدد پديدار مي‌شود. يكي از آن عوامل، عدم برنامه‌ریزی در دوران بازنشستگي است كه باعث افسردگي در برخي افراد مي‌شود. كساني كه بازنشسته مي‌شوند تا مدتي خوشحالند، كارهاي عقب‌مانده خود را به انجام مي‌رسانند. از اينكه مي‌توانند به کارهای مورد علاقه بپردازند، بدون دغدغه سفر کنند، در سايه درخت يك پارك آرام بنشينند و... لذت مي‌برند؛‌ اما اين لذت تداوم ندارد و بيكاري آنان را آزرده‌خاطر مي‌سازد و ممكن است آنان را به‌سوی افسردگي سوق دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، فرد شاغل پس از بازنشستگی، بسیاری از ارتباط‌های اجتماعی خود را که به‌تبع شغل حاصل شده بود از دست می‌دهد و روابطش کمتر و محدود می‌شود. این امر ممکن است موجب فرسودگی‌ها و آزردگی‌های زندگی گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نزديك شدن به پايان عمر و ياد مرگ نيز يكي ديگر از عوامل افسردگي در بزرگسالان است. آناني كه مسئله مرگ را نيستي و نابودي مي‌دانند بيشتر در معرض اين بيماري قرار مي‌گيرند. بررسي‌هاي دقيق حاكي از آن است كه در اروپاي غربي ميزان خودكشي در مردان پس از ورود به سن بازنشستگي افزايش مي‌يابد و در ميان زنان، اين پديده كمي زودتر واقع مي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سالخوردگاني كه به مكتب اسلام ايمان كامل دارند، هر ثانیه از زندگی را نعمتی می‌دانند و از آن به بهترین نحو استفاده می‌کنند. آنان بر این باورند که شاید در این روزهای طلایی عملی انجام دهند که پرونده اعمال آنان را زیر و رو کند و به فرموده قرآن کریم، همه خطاهای گذشته آنان را به‌یک‌باره به حسنه و نیکی تبدیل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همين خاطر انسان مؤمن در هر حالتي؛ جواني و سالمندي، سلامتي و بيماري، هر ثانيه از عمرش را قدر مي‌داند و در هر حالي خدا را سپاس مي‌گويد. جابربن‌عبداللَّه انصارى در اواخر عمر به ضعف پيرى و ناتوانى مبتلا شده بود. امام باقر علیه‌السلام به عیادتش رفت و احوالش را پرسيد. جابر گفت: «من در حالى هستم كه پيرى را بر جوانى و بيماري را بر سلامتي و مرگ را بر زندگى ترجيح مى‏دهم». امام باقر علیه‌السلام فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اى جابر! من این‌چنین نيستم كه چيزى را بر چيز ديگر ترجيح دهم؛ پس اگر خدا من را پير كند، پيرى را دوست دارم و اگر جوان قرار دهد، جوانى را دوست دارم. اگر من را مريض كند، مرض را دوست دارم و اگر شفايم دهد، شفا و سلامتي را دوست دارم و اگر بميراند، مردن را دوست دارم و اگر زنده نگه دارد، زندگى را دوست دارم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتى جابر اين كلام را از امام شنيد (به اشتباه خود پي برد) برخاست و صورت حضرت را بوسيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که حضرت آیت‌الله حاج‌آقا رحيم ارباب ـ كه عارفی کامل و شخصیت کم نظیر بود ــ بینایی خود را بر اثر كهولت سن از دست داد و سال ها نابینا بود. وقتی یکی از آشنایان از حال او و وضعیت چشمانش می پرسد، می فرماید: حالم بسيار عالى است، محبوب من علاقه داشت هشتاد سال ببينم و اكنون مصلحت ديده، بدون بينايى باشم؛ و من صد در صد به مصلحت محبوبم راضى هستم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمنان بازنشسته و سالمند با چنين نگرشي هیچ‌گاه افسرده نمي‌شوند. آنان به‌جای آنكه به سال‌هاي پشت سر بیندیشند، به سال‌هاي باقيمانده فكر مي‌كنند. آنان در صورت توانايي بر كار و تلاش و حضور در بيرون از خانه، حضور در اجتماع را بر خانه‌نشيني ترجيح مي‌‎دهند و اگر توانايي كار و فعاليت ندارند، با شركت در جلسات مذهبي و انجام فعاليت‌هاي اجتماعي، بيكاري را از خود دور مي‌كنند و اگر قادر به حضور در اجتماع نيستند، در منزل با كمك به همسر، كتاب‌خواني، خواندن قرآن و ادعيه و اذكار وارده و... بيكاري را از خود دور مي‌نمايند و به اين مهم توجه دارند كه استفاده مناسب از هر لحظه‌اي از اين دنيا، ثمره گران‌سنگي براي سراي ديگر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حکایت است، سلیمان بن عبدالملک- خلیفه اموی- وارد مسجد جامع دمشق شد. پیرمردی را دید که بر اثر سن زیاد دچار رعشه شده بود. پیش آمد و گفت: اگر مرگت فرارسد و از این وضع رهایی یابی، خوشحال خواهی شد؟ جواب داد: نه. پرسید: چرا؟ گفت: دوران جوانی و شر آن گذشته و دوران پیری و خوبی‌های آن باقی‌مانده است. اکنون هر وقت می‌نشینم، ذکر خدا می‌گویم و چون بر می‌خیزم، پروردگار را شکر می‌کنم. دوست دارم این دو صفت پسندیده، یعنی ذکرگویی و شکرگزاری، هر چه بیشتر تداوم یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تلقين منفی ===&lt;br /&gt;
گرچه «تلقين» در بسياري از موارد اثر بخش و روحیه‌بخش است اما در برخي موارد نيز روحيه انسان را تضعيف و مسير رشد انسان را مي‌بندد. اثر تلقين به‌اندازه‌ای است كه مي‌تواند انسان سالم را مريض يا مريض را سالم كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجّه به نقش «تلقين» آن‌قدر مهم است كه امام علی علیه‌السلام براى افزون سازی نيروى معنوى مجاهدان، از آن بهره مى‏گرفت و آن را بدان‌ها توصيه مى‏كرد. امام، درباره تجربه شخصى خود به فرزندش محمد بن حنفيه مى‏گويد: «من با كسى [در جنگ‏] رو در رو نشدم، جز آنكه به خودم كُشتن او را تلقين مى‏كردم. پس پيروزى بر آنان را با كمك الهى، به خود تلقين كن».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوى ديگر، امام نشان مى‏دهد كه تلقينِ ضعف و هراس و توانمندى حريف، از جمله موجبات درهم‏ريختگى صفوف و شكست از حريف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ذكر اين مقدمه، بسياري از افراد تا قبل از زمان بازنشستگي در اوج توانمندي كار مي‌كنند و از سلامت جسمي و روحي برخوردارند، اما در آستانه بازنشستگي،‌ بر اثر تلقين خود يا اطرافيان به‌یک‌باره همه توانايي خويش را از دست داده تلقي مي‌كنند و اين تلقين را به واقعيت مبدل مي‌سازند؛ درحالی‌که بسياري از سالمنداني كه به‌صورت آزاد كار مي‌كنند و به خاطر موقعيت شغلي از بيمه بازنشستگي استفاده نمي‌كنند، سال‌هاي متمادي پس از سن بازنشستگيِ هم‌سن‌وسالان خود، با قوّت و قدرت به كار و تلاش ادامه مي‌دهند و اين همان نتيجه تلقين در دو گروه است. به‌یقین اين‌گونه انديشه‌هاي نادرست از سوي بازنشستگان، به توانايي‌هاي واقعي آنان لطمه وارد مي‌سازد و حتي بيان چنين انديشه غلطي از سوي ديگران نيز، گروهي از آنان را به قبول اين باور نادرست درباره خود وا‌می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اختلاف ‌سلیقه میان نسل‌ها ===&lt;br /&gt;
معمولاً اختلافات میان نسل نو و بزرگ‌سالان نشانه‌ای از ضعف شکیبایی در برابر همدیگر است. طبیعی است که انسان بزرگ‌سال با کوهی از تجربه در بسیاری از جهات از یک جوان متمایز است. شکی نیست که عدم تجربه سبب می‌شود که جوانان از پختگی لازم برخوردار نباشند و رفتار و گفتار آنان موجب اختلاف ‌سلیقه میان دو نسل شود. در اینجا است که بزرگ‌سال با یادآوری روزگار جوانی خویش و بسیاری از بی‌مبالاتی‌های خویش در برابر بزرگ‌ترها، با صبر و بردباری با جوانان رفتار کرده، در مقابل کج‌روی‌ها و تندروی‌های جوانان به پند و اندرز می‌پردازد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جای بوسه بر پیشانی یک مرد ==&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حُسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت... ==&lt;br /&gt;
واکاوی سبک زندگی اسلامی از منظر تازه مسلمان حسین سروقامت به صراحت می‌توان ادعا کرد اگر آدمی بنای بر تغییر هم داشته باشد، یقیناً دین جزء فهرست تغییرات او نیست!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعتقادات دینی چنان در رگ و پی آدمی ریشه دوانده‌ اند که اساساً کندن و تهی شدن از آنها، تهی شدن از خویشتن آدمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وجود، چرا در گوشه و کنار دنیا، این همه با آدم‌هایی مواجه می‌شویم که از دین و اعتقادات دینی آبا و اجدادی خود کناره گرفته، اسلام را جایگزین دین خویش کرده‌اند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر در اسلام چه جاذبه‌ای هست که می‌تواند با چنین قدرتی دژ وجود انسان را تصاحب کرده، او را تا تغییر مهمترین شالوده وجودی خویش که دین وی باشد، پیش ببرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این نوشتارها سبک زندگی اسلامی را از دیدگاه تازه مسلمانان واکاوی می کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارخانجات اتومبیل سازی فیات، فِراری، مازراتی، آلفا رومئو، لانچیا، آبارت، ایویکو و...، کارخانه تولید قطعات صنعتی، چند بانک خصوصی، شرکت‌های طراحی مد و لباس، روزنامه‌های پرتیراژ لاستامپا و کوریره دلاسرا، باشگاه اتومبیل رانی فِراری و باشگاه فوتبال یوونتوس و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای شما که می‌خواهید در این صفحه از رهیافته‌ای بشنوید که از آیین خویش کناره گرفته و به دین مبین اسلام گرویده است، شنیدن این اسامی قطعاً سؤال انگیز و شگفت آور است؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمپانی‌های بزرگ خودروسازی دنیا و یا تیم‌های قَدَر فوتبال و غیره چیزهایی نیستند که انتظار داشته باشید ما درباره آنها حرفی بزنیم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نه! اندکی تأمل کنید... وقتی پای مشهورترین و جنجالی‌ترین تازه مسلمان جهان در قرن حاضر به میان می‌آید، نام بردن از این کمپانی‌ها و باشگاه‌ها و ... نیز موقعیت ویژه ای می یابند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز می‌خواهم از کسی سخن بگویم که همه آن کمپانی‌های بزرگ و... بخشی از دارایی او و خانواده اوست. کمپانی‌هایی که سود خالص آنها را در آن زمان 60 میلیارد دلار در سال تخمین زده اند. مبلغی که معادل سه برابر سود شرکت نفت ایران برآورد شده است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهید ادواردو آنیلی ==&lt;br /&gt;
کسی که طرفداران او به نام زیبای وی دهها مؤسسه و بنگاه فرهنگی تأسیس کرده اند که از جمله آنها می توان به انجمن اسلامی شهید ادواردو آنیلی اشاره کرد که در سال 1385 راه اندازی شد و هدف آن بزرگداشت نام و یاد شهید آنیلی و همچنین سایر رهیافتگانی است که از ظلمت شب دست شسته، جاده نور را پیموده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ادواردو آنیلی کیست و چرا جنجالی‌ترین تازه مسلمان جهان در قرن حاضر لقب گرفته است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پاسخ این پرسش نخواهید رسید، مگر قدم به قدم با من پیش آمده، با هم دفتر زندگی فوق العاده وی را ورق بزنیم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تولد 9 ژوئن سال 1954 در نیویورک و در دل خانواده ای سلطنتی و اشرافی ملقب به امپراطور غیر رسمی ایتالیا!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش جیانی آنیلی، سناتور مسیحی، مولتی میلیاردر مشهور و قدرتمندترین مرد ایتالیا و مادرش مارلا کاراچولو پرنسس یهودی!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانواده ای که نه تنها در ایتالیا، بلکه در همه جهان از شهرت و اعتبار ویژه‌ای برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقعیت ادواردو آنیلی – مسیحی، یهودی – هنگامی از دیگران متمایز می‌شود که بدانیم او تنها وارث تمامی ثروت خانواده آنیلی است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اروپا و آمریکا این قبیل فرزندان به خاطر شرایط خاص و موقعیت ویژه‌ای که دارند، تحت تعلیم و تربیت خاصی نیز قرار می‌گیرند. حتی گاهی برنامه ریزی این امر را کارتل ها و تراست های بزرگ دنیا عهده دار می شوند تا بعدها از ثمرات آموزش های ویژه خویش نهایت استفاده را ببرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانواده آنیلی نیز در پی همین هدف ادواردو را برای تحصیل نخست به کالج آتلانتیک انگلستان و سپس به دانشگاه پرینستون آمریکا فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشگاه پرینستون سال های مدیدی است که در قبضه فرزندان زمامداران و ثروتمندان معروف آمریکاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزندان سیاستمداران و ثروتمندان در برخی ویژگی‌ها با یکدیگر مشترکند؛ چندان ارتباطی با دین و معنویت ندارند، زندگی مرفهی دارند و از سطح برخورداری وسیعی بهره می‌برند، آلوده به بسیاری از مفاسد فکری و اخلاقی هستند، استفاده از الکل و روابط جنسی آزاد در آنها اپیدمی و فراگیر است، و تعهد چندانی نیز به زندگی اخلاقی و خانوادگی ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادواردو نیز این مسیر صعب العبور را طی کرد و در یک کلمه می‌توانست یکی از آنان باشد؛ اما چه تقدیری برای او رقم خورده بود که با اتفاقی ساده مسیر زندگی او عوض شد و تحولی شگرف در حیات مادی و معنوی او ایجاد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی که به خاطر رشته دانشگاهی خویش «ادیان و فلسفه شرق» آشنایی اندکی با ادیان شرقی داشت، برای کسب شناخت بیشتر از هیچ تلاشی فروگذار نمی کرد.&lt;br /&gt;
تلاش مقدسی که سرانجام به روگردانی وی از دین مسیحی – یهودیِ پیشین و گرایش به مکتب اسلام انجامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادواردو آنیلی از آغاز ماجرای مسلمانی خویش چنین یاد می‌کند: «در نیویورک که بودم، یک روز در کتابخانه قدم می‌زدم و کتابها را نگاه می‌کردم. در همین اثناء چشمم به قرآن افتاد که در گوشه قفسه ای قرار داشت. [پیش از آن در باره قرآن حرف های زیادی شنیده بودم، از این رو] کنجکاو شدم که ببینم در قرآن چه چیزی آمده‌ است. آن را برداشتم وشروع به ورق زدن کردم و آیاتش را که به زبان انگلیسی ترجمه شده بود، خواندم. همان وقت حس کردم که این کتاب، حاوی کلماتی نورانی است که نمی‌تواند گفته بشر باشد. تحت تأثیر قرآن واقع شدم، آن را امانت گرفتم و بیشتر مطالعه کردم. چیزی نگذشت که احساس کردم آن را می‌فهمم و با عمق جان قبول دارم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن چنان روح و جان ادواردو آنیلی را نوازش می‌دهد که او بعدها اعتراف می‌کند؛ «هنگام خواندن قرآن برای نخستین بار احساس کردم خودِ خدا با من در حال حرف زدن است!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی دست تقدیر در کار باشد، همه چیز مثل حلقه‌های یک زنجیر به هم گره می‌خورند تا اتفاق تازه‌ای در زندگی انسان رقم بخورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از وقوع انقلاب اسلامی ایران زمان زیادی نگذشته و رسانه‌ها و مطبوعات نقش مهمی را در معرفی انقلاب اسلامی ایران در جهان ایفا می‌کنند. از بخت خوب ادواردو ماجرای مسلمانی وی دقیقاً در همین اوضاع و احوال رقم می خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر محمدحسن قدیری ابیانه بین سالهای 58 تا 61 رایزن مطبوعاتی سفارت ایران در ایتالیاست. تلویزیون ایتالیا با هدف آشنایی با رژیم جدید ایران مصاحبه‌هایی را با وی ترتیب داده و به صورت سراسری پخش می‌کند. ادواردو نیز یکی از این مصاحبه‌ها را می‌بیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست همان زمانی که قدیری ابیانه سخن خویش را این گونه آغاز کرده است: «به نام خداوند بخشنده مهربان؛ خداوندی که از همه ناوگان‌های آمریکا قوی‌تر است!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن روزگار امریکا و شوروی دو ابرقدرت جهانی به شمار می آیند و مردم ایتالیا با چنین لحنی آشنایی ندارند. این سخنان شگفتی ادواردو آنیلی را بر می‌انگیزد، با قدیری ابیانه تماس برقرار می‌کند و بدین ترتیب زمینه های آشنایی او با انقلاب اسلامی و مذهب تشیع نیز فراهم می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدیری ابیانه در مورد نخستین ملاقات خویش با ادواردو خاطره جالبی دارد: روز یکشنبه ای بود. پس از آنکه به عنوان رایزن مطبوعاتی سفارت ایران میزگرد مطبوعاتی را برگزار کرده بودیم. من در اقامتگاه سفارت بودم که دربان سفارت زنگ زد و گفت یک جوان ایتالیایی آمده و می‌خواهد شما را ببیند. من گفتم به او بگویید اگر می‌شود فردا برای ملاقات بیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از لحظاتی دربان سفارت دوباره زنگ زد که این جوان می‌گوید خدا هر درِ بسته‌ای را می‌گشاید. من گفتم در را باز کنند و خودم نیز به استقبالش رفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوان قدبلند لاغری بود که با یک موتور گازی کهنه آمده بود و خودش را ادواردو آنیلی معرفی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من بدون اینکه انتظار جواب مثبتی داشته باشم، از او پرسیدم که شما با خانواده آنیلی معروف نسبتی دارید؟ گفت من پسر آن خانواده هستم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتباط ادواردو با قدیری ادامه می‌یابد و تبدیل به نوعی پیوند دوستی و برادری می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدت ها می گذرد و طی این دوره ارتباط قلبی ادواردو با اسلام و قرآن روز به روز بیشتر می شود. او خود را در اردوگاه مسلمانان و قلباً یک مسلمان واقعی می‌داند. همچنین سعی می کند به بخشی از فرائض دینی خود عمل نماید؛ اما هنوز اسلامِ خویش را آشکار نکرده و تا آن زمان از تبعات این امر مصون مانده است. در سال 1359 مرحوم فخرالدین حجازی به ایتالیا سفر می‌کند و مقدمات آشنایی او با ادواردو آنیلی فراهم می شود. حجازی از ادواردو می‌خواهد که تشرف خود را به تشیع اعلام نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مشتاقانه از این تشرف پرده بر می‌دارد و این آغاز مرحله ای جدید در زندگی ادواردو آنیلی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادواردو از همان روزهای آغازینِ پیوند با اسلام نام «هشام عزیز» را برای خویش بر می‌گزیند، هرچند بعدها در مراوداتی که با دوستان ایرانی‌اش دارد، از نام مبارک «مهدی» استفاده می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشرف به اسلام و تشیع نقطه عطف بسیار مهمی در زندگی ادواردو به شمار می آید. به گونه ای که می توان زندگی کوتاه وی را به دو بخش کاملاً متمایزِ پیش از اسلام و بعد از اسلام تقسیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی گمان در میان تازه مسلمانان معاصر کسی به اندازه ادواردو آنیلی برای تشرف خویش به اسلام هزینه نداده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نخستین وهله پدر و مادرش با اطلاع از مسلمانیِ وی دسترسی او را به همه اموال و دارایی خانواده محدود می کنند، به طوری که وی مجبور می شود کنج انزوا گزیده، در آپارتمانی در رم زندگی دشواری را تجربه کند. در همین دوران سخت و فرساینده است که ادواردو گاه پولی برای پرداخت کرایه تاکسی ندارد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادتان نرود این آدم، همان کسی است که ثروت رؤیایی پدرش از شماره بیرون بود و او تنها وارث این ثروت افسانه ای به شمار می‌رفت!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مرحله بعد کسانی که منافع آنها با شرایط و اوضاع و احوال ادواردو گره می‌خورد، اقدام به تهدید دوستان ایرانی او ‌کرده و وقتی از این اقدام نیز نتیجه‌ای‌ نمی گیرند، تهمت بیماری روانی به او می زنند و سه مرتبه وی را برای شستشوی مغزی در بیمارستان‌ روانی مخصوص مولتی میلیاردها و زیر نظر پزشکان صهیونیست بستری می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچند ادواردو بعدها توانست به کمک دوستان ایرانی خود از آن بیمارستان فرار کرده و برای نخستین بار به ایران سفر کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در سفر به ایران به زیارت علی بن موسی الرضا مشرف شد و همچنین به دیدار امام خمینی نائل گردید. امام در آن دیدارِ صمیمی بر پیشانی ادواردو بوسه زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بدین ترتیب ادواردو آنیلی تنها خارجی لقب گرفت که امام پیشانی‌اش را بوسید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین سفر بود که ادواردو آنیلی در نماز جمعه تهران حضور یافته، نماز را به امامت رهبر معظم انقلاب اقامه کرد. تصویر و فیلم ادواردو در صف اول نماز جمعه تهران به همه تردیدها خاتمه داد و صف مخالفان با وی را منسجم تر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازگشت وی به ایتالیا با تلاش های گسترده رسانه‌های ایتالیایی گره خورد. رسانه هایی که با حمایت های مالی پدر ادواردو برای تخریب چهره او، به وی تهمت ریاست باندهای مافیایی مواد مخدر را زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تهمتی که هیچگاه ثابت نشد، اما متأسفانه اثر خود را گذاشت!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتقال ثروت افسانه ای خانواده آنیلی به ادواردو برای عده ای چنان وحشتناک بود که نقشه قتل او را در ایستگاه پایانی کشیدند. ادواردو «آلن الکان» شوهر خواهر صهیونیست خود را کانون همه توطئه ها علیه خود می دانست. الکان پسر رئیس ارشد یهودیان صهیونیست فرانسه و از حامیان اصلی منافع اسرائیل در ایتالیا به شمار می رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15 نوامبر سال 2000 فصل پایانی کتاب زندگی ادواردو آنیلی بود. روزی که پیکر بی‌جان او در بزرگراه تورینو ـ ساووتا زیر پل «ژنرال فرانکو رومانو» پیدا شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهادت او را خودکشی خواندند و برای دفن همه حقایق، پیکر او را بلافاصله و پیش از هرگونه تحقیق در یک قبرستان مسیحی به خاک سپردند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادواردو شهادت خویش را از قبل پیش بینی کرده بود. با مرگ وی ثروت بی حد و حصر خانواده آنیلی به خانواده صهیونیست الکان تعلق پیدا کرد. برخی رسانه‌ها و شخصیت‌های سیاسی ایتالیا با استناد به همین دو دلیل هرگونه احتمال خودکشی ادوارد را رد کرده‌ و مرگ او را ناشی از یک توطئه صهیونیستی برای ترور ادواردو می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توطئه ای که باعث شد همه آزادی‌ خواهان جهان از آن پس از او با عنوان «شهید ادواردو آنیلی» یاد کنند و 15 نوامبر سال 2000 را نه فصل پایان او، که سرآغاز بالندگی معنوی او به شمار آورند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اما یک نکته مهم ==&lt;br /&gt;
نکته ای که این سناریو را باور پذیرتر می کند، شباهت ماجرای یکی از دوستان بسیار نزدیک ادواردو به نام لوکا کائتانی لواتلی با ماجرای اوست!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لوکا نجیب زاده ای ایتالیایی بود که خانوده اش از سرشناس ترین خانواده های این کشور به حساب می آمدند. پدر وی به سلطان شراب ایتالیا معروف بود و شباهت ویژه ای میان خانواده او و خانواده ادواردو وجود داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید باور نکنید اما چند سال پس از شهادت ادواردو، لوکا نیز با همین نقشه به قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می دانید چرا؟ ... چون او نیز همراه ادواردو به ایران آمده و در ایران به مذهب تشیع گرویده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگذریم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می خواهم سخن خویش را با جمله ای از شهید آوینی به پایان برم و بدین وسیله در برابر همه شهیدان آزاده تاریخ ادای احترام کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جمله ساده نگذرید؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند، از ویرانی لانه نمی هراسد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند! ==&lt;br /&gt;
=== تأملاتی کوتاه پیرامون مطالبات مقام معظم رهبری در باره سبک زندگی ===&lt;br /&gt;
حسین سروقامت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت هشتم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهبر معظم انقلاب در مهر ماه سال 1391 در جمع پرشور جوانان خراسان شمالی مطالبی را پیرامون سبک زندگی بیان نمودند که حاوی راهبردهای ارزشمندی در این خصوص است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان آسیب شناسی و علت یابی در زمینه عدم پیشرفت لازم در بخش سبك و فرهنگ زندگی را ضروری خوانده و در ادامه به طرح بیست سؤال اساسی در باره سبک زندگی ما ایرانیان پرداخته، توجه همگان را به تفکر و اندیشه پیرامون آنها معطوف نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار حاضر تأملاتی کوتاه است که در پی سؤالات ایشان مطرح گردیده است. بخش های پیشین این گفتار را در شماره های قبل ملاحظه کردید. اینک توجه شما را به هشتمین قسمت از این سلسله بحث ها جلب می کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا برخی حرف ها و ایدههای خوب، در حد حرف و رؤیا باقی می ماند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== «سؤال خوب، نیمی از جواب است .» ==&lt;br /&gt;
این گزاره‌ و گزاره هایی نظیر آن، بدین جهت که ایجاد انگیزش نموده، مسیر روشنی را پیش روی انسان باز می کنند، مهم و اساسی اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤال مورد بحث ما نیز از جملة سؤالات خوب و راهگشاست؛ اما به نظر می‌رسد پاسخ به این سؤال بدون توجه و عنایت به دو سؤال دیگر کافی و قانع کننده نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این رو نویسنده تلاش می کند ضمن پاسخگویی به این سؤالات، جوابگوی پرسش اصلی این مقال نیز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چه کنیم که جامعه به ایده ‌پردازی روی آورد؟ ==&lt;br /&gt;
جامعه - و سایر قلمروهای مربوط به آن - برای ایده‌پردازی نیاز به موتور محرکه دارد. این موتور محرکه را گاه شرایط اقتصادی و فرهنگی، گاه مسئولان و نخبگان و گاه نیز رسانه‌ها و مطبوعات و... فراهم می‌آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر احیاناً جامعه‌ای در این موارد چابکی و کارآمدی لازم را نداشته باشد، بایستی علت را در کم کاری بخش هایی از آن موتور محرکه جستجو کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته خوانندگان گرامی اذعان می کنند که رویکرد مثبت یا منفی جامعه به مسئله‌ای، صرفاً حاصل تلاش و کوشش موقت و کوتاه مدت سران و مسئولان آن جامعه نیست، بلکه این موضوع باید گام به گام و در طول سال های متمادی صورت پذیرد. به گونه‌ای که سلیقه و مذاق جامعه تغییر کرده، احیاناً نگاه منفی خود را از مسئله‌ای برداشته، نگاه مثبت خویش را جایگزین آن سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در این مجال می خواهیم به ریشه یابی این مسئله پرداخته، ابعاد و زوایای مختلف آن را مورد بررسی قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین می خواهیم بحث، جنبه اقناعی داشته و با نگاه مثبت و مآل اندیش موضوع را مطرح کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اعتقاد ما جامعه‌ به ایده پردازی روی خواهد آورد، اگر به موارد زیر توجه و عنایت کافی صورت پذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر به ایده‌ها و طرح‌های آحاد مردم بهای کافی داده شود و مردم بتوانند به سهولت و آسانی نتایج ایده‌پردازی خود را مشاهده کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه شما تاکنون با صندوق های پیشنهادات و انتقادات در ادارات و یا برگه های مشابه در هواپیماها و... مواجه شده اید. آیا وجود آنها را کارآمد تلقی می کنید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قطعاً نه؛ این ابزارها وقتی کارآمد و اثرگذارند که به مخاطبان گزارش داده شود که بخشی از اقدامات اصلاحیِ انجام شده، حاصل پیشنهادهایی است که خود شما ارائه کرده‌اید. والا این قبیل ابزارها، از مد افتاده و تشریفاتی شده، کارآمدی خود را از دست می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این مهم تر آنکه این ناکارآمدی سرخوردگی و بی‌انگیزگی مخاطبان را نیز به دنبال خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر نقد و نظر وسیله ای برای انتقام جویی و بیرون کردن حریف از صحنه تلقی نشود، با نقد سازنده برخورد مثبت صورت بگیرد و نقّاد به قدر کافی مهم و ارزشمند شمرده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اتفاق خوشایند هنگامی رخ خواهد داد که در ورای هر نقد و نظر، خیرخواهی و میل به اصلاح نهفته باشد و نقدپذیری به افراد مختلف جامعه آموزش داده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصریح می کنم که جامعه ما تا رسیدن به آن نقطه فاصله بسیاری دارد و برای همین در افواه مردم از تعبیر تند و تیزِ «تیغ نقد» استفاده می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر مردم از پمپاژ ناامیدی و منفی بافی در جامعه دست برداشته، هر کس خود را موظف بداند در کنار هر بدگویی و انتقاد، دست کم یک ایده‌ یا راه‌حل نیز ارائه کند. بدین ترتیب منفی بافی جای خود را به مثبت اندیشی و ناامیدی جای خود را به امید و آرزو خواهد داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر آحاد مختلف جامعه حاضر باشند منعطف عمل کرده، دست از تعصب و جمود بردارند. از ایدۀ ناکارآمدِ «حفظ وضع موجود» رو گردانده، بهای تغییر را بپردازند. همچنین اگر حاضر باشند اقدامات جدید را تجربه کنند و یا دست کم برای انجام اقدامات پیشین به شیوه‌های جدید روی آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر به قدر کافی به مردم آموزش داده شود.آموزش نظام مند و هدف دار می‌تواند به مرور زمینه‌های اندیشه سازی و ایده‌پردازی را در جامعه‌ای فراهم آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین جا لازم است به نکته ای اشاره کنم که متأسفانه در میان بخشی از آحاد جامعه ما حتی ثبت ایده‌های خوب و طرح‌های شایسته جایگاه چندانی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته اگر از حق نگذریم این مسئله به اهمیت ناکافی اندیشه و تفکر و همچنین نرخ اندک مطالعه و کتابخوانی در کشور ما باز می گردد. آدم‌های اندیشمند و اهل مطالعه به طرز انفکاک ناپذیری با قلم و کاغذ و نوشته مأنوسند و همواره و در هر زمان از فرصت نوشتن و ثبت طرح‌ها و ایده‌ها استقبال می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چقدر تأسف بار بود اتفاقی که چندی پیش در یکی از بیمارستان‌ها شاهد آن بودم که کسی برای نوشتن شماره تلفنی از مردم خودکار خواست. از حدود پنجاه نفر جمعیت حاضر فقط دو سه نفر خودکار به همراه داشتند. در حالی که مردم برخی کشورها، بویژه جاهایی که سکوت و آرامش را بستر ایده‌‌پردازی دانسته، برای تمرکز و دقت ارزش قائلند، حتی کنار تختخواب خود چراغ‌های لمسی و قلم و کاغذی قرار می‌دهند تا هر وقت از شب که در بستر، فکری یا طرحی به ذهنشان جرقه زد، بلافاصله آن را ثبت و ضبط کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتقال چنین فرهنگی از راه آموزش میسر است. البته تجربه مکررِ بعد از آموزش نیز در عادت سازی اثر زیادی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بروکراسی اداری و تشکیلات سازمانی نه تنها مانع انجام ایده پردازی نشده، بلکه سازوکار لازم را برای انجام چنین امری فراهم آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجود مدیران کارآمد که از خودرأیی و نِخوت و غرور پرهیز کرده و از انعطاف کافی برخوردار باشند، نیز لازمه این اقدام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر افراد مختلف از حداقل امکان برای گذران معیشت خود برخوردار بوده و دغدغه «نان شب» نداشته باشند. والا با وجود چنین دغدغه‌‌ای و همچنین با رنج و عصبانیت ناشی از شرایط سخت اقتصادی، حرف از ایده‌پردازی سخن گزافی بیش نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه چنین شرایطی فاصله طبقاتی است که نخست استخوان‌های اقتصاد خانوارها را خرد و خمیر کرده و آنگاه به اعتماد مردم ضربات جبران ناپذیری وارد می آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر انتصاب مدیران منعطف در دستور کار قرار گرفته و جامعه نیز توجه و تعهد مدیران و تصمیم گیران را نسبت به ایده‌های جدید بالعیان مشاهده نمایند. مدیران بایستی خود را موظف بدانند به این قبیل قضایا توجه نموده، گزارش انجام چنین اموری را با مردم در میان گذارند. استفاده از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی نیز در این راستا اهمیت جدی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر اقدام به تأسیس بانک ایده شود. ایده‌های مردم جمع‌آوری گردد و به ایده‌های کاربردی - که توانسته‌ا‌ند فاصله میان طراحی تا اقدام را بدرستی طی کنند - امتیازاتی تعلق گیرد و روند فرآیند سازی با عنایت به همه مراحل انجام آن شکل گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد بخش عمده‌ای از این اقدام به عهده بنیاد ملی نخبگان، معاونت علمی رئیس جمهور و یا سازمان‌های دانش بنیان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم اینک که مشغول نگارش این سطور هستم، روزنامه‌ای مقابل من قرار دارد که در صفحه نخست آن عبارت درشت «فراخوان رهبر انقلاب برای الگوی پایه اسلامی ایرانی پیشرفت» نقش بسته و از دانشگاهیان و نخبگان دعوت شده تا ابعاد مختلف این سند راهبردی را بررسی کنند و مشورت‌های لازم را به مسئولین مربوطه ارائه دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قبیل اقدامات راه را برای اندیشه سازی و ایده‌پردازی مردم هموار کرده، مشارکت آنان را در رقم زدن سرنوشت خویش جلب می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته تسهیل دسترسی مردم به مراکز تصمیم گیر نیز امری مهم و اساسی است. مردم بایستی بدانند ایده‌های خود را از چه طریقی و در اختیار چه کسانی قرار دهند. برداشتن بروکراسی های دست و پاگیر و ساده سازی این روند نیز نقش مهمی در اقدام عاجل مردم دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چه کنیم که شرایط برای عملی شدن ایده‌های خوب فراهم شود؟ ==&lt;br /&gt;
سالهاست که رهبر معظم انقلاب، استفاده از ذخایر پایان ناپذیر هشت سال دفاع مقدس را برای پیشرفت کشور ضروری دانسته و مسئولان دستگاه های مختلف نظام را به آن توصیه و ترغیب کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته قابل کتمان نیست که برخی از مسئولان نیر چنین کرده‌اند، اما مع‌الأسف این امر در میان تصمیم سازان و تصمیم‌گیران یا به تعبیر دیگران مدیران ستادی کشور نهادینه نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم در یک جمله به سؤال مذکور پاسخ دهیم، نگارنده شیوه مدیریت جهادی را پیشنهاد می‌کند. شیوه ای که فرماندهان رشید سپاه اسلام در دوران جنگ تحمیلی از آن بهره می بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدیریت جهادی شاخصه‌های مهمی دارد که از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:&lt;br /&gt;
جوان گرایی و اعتماد به نیروهای جوان و تازه نفس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت سپاری و مطالبه جدی مسئولیت‌های واگذار شده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استفاده از ظرفیت‌های بالقوه ـ و نه بالفعل ـ اشخاص و دستگاه ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	وظیفه‌شناسی فراتر از حد و مرزهای متعارف مدیران ادارات و سازمانها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	پرکاری ویژه، تقسیم وظایف گسترده و انتخاب مدیران جهادی براساس شایسته سالاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	از میان بردن رانت‌ها و سهم‌‌خواهی‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	اولویت و ترجیح مصالح کشور بر منافع شخصی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	پاک دستی مالی، اقتصادی، اخلاقی و اجتماعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	بلندنظری، دوراندیشی و تیزبینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مدیریت جهادی تنبلی و رفاه زدگی، انتصابات ناشایست فامیلی، تحزّب و وابستگی فکری به گروه‌های سیاسی، وامداری به احزاب و گروه‌ها، اختلاس و رانت خواهی، دریافت حقوق های نجومی، خودرأیی، تعصب و جمود، روزمر‌گی و امروز و فردا کردن و بی مبالاتی نسبت به بیت‌المال و اموال عمومی و ... جایی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدیر جهادی درصدد است از فرصت به دست آمده – که به فرموده مولا علی علیه السلام امانت است و نه طعمه! - بیشترین استفاده را برای انجام مسئولیت خویش به عمل آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدیر جهادی این تعبیر زیبای شهید بهشتی را همواره نصب العین خود قرار می دهد که؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... و بر همین اساس دوره مسئولیت خویش را دوره بالندگی خود و سازمان تحت امر خود به شمار می آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این بحث که بگذریم، به نظر می‌رسد عوامل دیگری نیز هستند که شرایط را برای عملیاتی شدن و اجرای ایده‌های خوب فراهم می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما سعی می کنیم در این مجال کوتاه به برخی از مهم ترین آنها اشاره کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. مشورت و اندیشه‌پذیری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که مغرورانه فقط خودشان را قبول دارند، یک دنده و غُدّ هستند، رأی دیگران را به حساب نمی‌آورند و مشورت را جزء لاینفک کار خویش تلقی نمی‌کنند، در این عرصه بازنده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عکس کسانی که برای نظرات و آرای دیگران ارزش و احترام قائلند، با مشاوران عاقل و زیرک سروکار داشته و در هر شرایطی از فرصت مشورت بهره می‌برند، برندۀ این عرصه اند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ب. چشم انداز وسیع ===&lt;br /&gt;
چشم انداز، افق بلند مدتی است که جهان آینده ما را توصیف می کند. افقی که واقع گرایانه و قابل تحقق است.&lt;br /&gt;
جمله ای مشهور است که اگر توانستید کاری را تصور کنید، حتماً قادر خواهید بود آن را انجام دهید.&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می توان چشم انداز را هنر دیدن نادیدنی ها تعریف کرد.&lt;br /&gt;
سالها پیش یکی از وزارتخانه‌ها جمله زیبایی را به عنوان شعار سال خویش برگزیده و مطرح کرده بود. جمله ای که من هرگز از خاطر نمی برم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جهانی فکر کنیم؛ منطقه‌ای عمل کنیم!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کدامیک از ما دارای چنین چشم اندازی است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخورداری از این چشم انداز باعث می‌شود اولاً به اندک توفیقی قانع نباشیم، ثانیاً امکان آماده سازی همزمانِ نسل ایده‌پرداز و مدیران عملیاتی را فراهم آوریم. ثالثا به صورت دائمی درصدد تبدیل پیشنهادها به تصمیمات و تصمیمات به فعالیت های اجرایی باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود چنین پروسه‌ای دیگر ایده‌ها و حرف‌های خوب در حدّ حرف و رؤیا باقی نخواهند ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ج. استفاده از آدم‌های خُبره و کاربَلَد ===&lt;br /&gt;
در ضرب‌المثل‌های قدیمی ما سخن بسیار خوبی هست که هریک از ما بارها آن را شنیده و آزموده ایم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هرکسی را بهر کاری ساختند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین به کرّات در کتاب های تاریخی خوانده ایم که برای نابودی مملکتی کافی است که از افراد در جایی استفاده شود که در آن مهارتی ندارند. شگفت تر آنکه برخی تمدن های بشری به همین وسیله مضمحل شده و از بین رفته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معلوم است این امر با چه پروسه ای انجام پذیرفته و چه اتفاقی رخ خواهد داد؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهای غیر متخصص به جهت عدم اشراف کافی نمی توانند در جزئیات فعالیت‌های اجرایی و عملیاتی وارد شده، تنها به ایده‌های‌های کلی اکتفا می‌کنند و همین نیز باعث می‌شود کار به مرحله اجرا نرسد و طرح‌ها و ایده‌ها ابتر بمانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== د. ریسک پذیری ===&lt;br /&gt;
آدم‌های ریسک پذیر جز آنکه اساساً از چنین روحیه ای برخوردارند، از اتاق فکر‌های دائمی نیز استفاده نموده، بارش و طوفان فکری ایجاد می‌کنند. آنان همچنین فهرستی از ایده‌ها و آرای گوناگون را به دست آورده و جرأت و جسارت عملی کردن بهترین‌ها را نیز دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقبال چنین افرادی از ریسک، به مفهوم پذیرش تغییر و خطر، مقابله با تهدیدها، استفاده از فرصت ها و بهره گیری از افکار نخبگان است. چنین امری هرچند ممکن است در برخی شرایط آنان را با بحران‌هایی مواجه سازد، اما در دراز مدت به بهبود فعالیت‌های آنان خواهد انجامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمترین اثر ریسک پذیری تازگی و طراوت، روزآمدی و همچنین کنار آمدن با تغییرات و دگرگونی هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ه. عمل گرایی ===&lt;br /&gt;
انسان هایی که در این مقال مورد بحث و گفتگوی ما هستند، اغلب یا تئوریسین و نظریه پردازند، یا پراگماتیک و عمل گرا؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمل گراها دلایلی دارند که اثبات می کند گرایش آنان به کار و فعالیت، گرایشی درست و منطقی است. از جمله آنکه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	عمل کردن باعث خوب اندیشیدن می شود. عمل راهگشای فکر است و بسیاری از افکار خوب در حین عمل به ذهن انسان خطور می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	از طریق پروسه عمل کردن یادگیری بهتر محقق می شود. نتایج تحقیقی نشان می دهد افراد با گوش کردن 5 درصد، با خواندن 10 درصد و با درگیر شدن با کار و فعالیت 75 درصد یاد می گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	عمل گرایی اعتماد به نفس بالاتری به انسان می دهد. تنها در حین عمل است که انسان یا پیروزی بدست آورده، با قدرت بیشتری ادامه می دهد یا گرفتار شکست شده، تجربه می آموزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست روی دست گذاشتن و کنج عزلت گزیدن هرگز چنین نتایج مؤثری به بار نخواهند آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدها طرح و ایده اگر به رفتار منتهی نشوند، بی‌خاصیت و بی ثمرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعدی شیرازی چه خوش گفته است؛ «دوصد گفته چون نیم کردار نیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	عمل گرایی همچنین فرصت های بیشتری را در اختیار انسان می گذارد. فرصت های جدیدی که فقط در طی مسیر خودنمایی می کنند. اینجاست که باید سخن عطار را آویزه گوش کرد که گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود راه بگویدت که چُون باید رفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده در یادداشت دیگری با عنوان «زبون شدیم زبس وقت کار حرف زدیم»، به اثبات این مدعا می پردازد که حرف‌های خوب و ایده‌های جالب باید از عمل سر بر آورند، والا به خودی خود ارزش چندانی نخواهند آفرید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگارنده در همان یادداشت با اشاره به شعر زیبای فرخی یزدی؛ زبون شدیم زبس وقت کار، حرف زدیم زبان ببسته و بازو گشاده باید کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هشت گام اساسی اشاره می کند که برداشتن آن برای عمل گراها بایسته و ضروری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== و. امیدواری و آرزو پروری ===&lt;br /&gt;
سالها پیش گوته، شاعر، ادیب و فیلسوف آلمانی گفته بود؛ «اگر قرار باشد به دست کسی بوسه بزنم، ‌به دست امید بوسه خواهم زد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یأس از آینده، ناامیدی و دست برداشتن از آمال و آرزو بزرگترین آفت عمل گرایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آدم‌های بزرگ، آرزوهای بزرگ دارند و تا پای جان در راه رسیدن به آرزوهای خویش می‌کوشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین امید و آرزو مایه گرمی و حرارت زندگی انسان ها و ایجاد شور و شوق در راه رسیدن به اهداف عالی انسانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آدمی بدون امید و آرزو از نعمت شادابی و نشاط بی بهره گردیده و از پیشرفت و پویایی باز خواهد ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سبک زندگی 3 ==&lt;br /&gt;
== یک نکته از هزاران... ==&lt;br /&gt;
== جستارهایی از سبک زندگی انسانی - اسلامی در آثار و منابع دینی ==&lt;br /&gt;
گردآوری: فاطمه شعاعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== قناعت و آداب آن در اسلام ==&lt;br /&gt;
فرهنگ اسلام به قناعت و دوری از حرص سفارش زیادی کرده است تا جایی که در کتاب عوالی اللئالی از رسول اکرم آمده است که خداوند متعال می‌فرماید: «من بی‌نیازی را در قناعت قرار داده‌ام ولی مردم آن را در زیادی مال و ثروت جستجو می‌کنند و نمی‌یابند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته نباید قناعت را با خساست اشتباه گرفت. قناعت نقطه مقابلِ اسراف و طمع است و چشم ‌و هم‌چشمی را از زندگی دور می کند، به همین دلیل است که یکی از عوامل افزایش رزق و برکت، قناعت است و وجود آن، زندگی را زیبا می‌کند. قناعت در فرهنگ دین، همه فقرا و اغنیا را شامل می‌شود. در روایت است که قناعت فقرا از انفاقی که اغنیا می‌کنند بالاتر است و اگر فقرا نیازهایشان را محدود کنند و به خاطر هر چیزی دستشان را جلوی دیگران دراز نکنند، خداوند آنها را عزتمند خواهد کرد و راهشان نیز برای رسیدن به بهشت از اغنیا نزدیک‌تر خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مدح قناعت در احادیث ==&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: «آنکه حرص نزند، روزی خود را از دست نمی‌دهد و آنکه حرص زند، به آنچه روزی‌اش نیست، نمی‌رسد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیزدر احادیث متعددی به موضوع قناعت اشاره نموده، به مدح آن می پردازند. از آن جمله می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خوش‌ترین زندگی در گرو قناعت است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«عزت عاقل به قناعت اوست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کسی که به نعمت‌های آخرت راغب باشد، به اندکِ دنیا قناعت می‌ورزد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انسان قانع از غم و ناراحتی نجات می‌یابد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پایبندی به قناعت از والایی همت است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بنده اگر قناعت کند، آزاده است؛ آزاده اگر طمع داشته باشد، برده است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آنکه به زندگی ساده آبرومندانه بسنده کند، آسایش به دست آورد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قناعت مالی است که تمام نمی‌شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت همچنین در سه حکمت نهج البلاغه به قناعت اشاره کرده، پیامدهایی را برای آن برمی شمارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست در حکمت 44 می فرماید: «خوشا به حال کسی که به یاد معاد باشد، برای روز حساب کار کند، به روزی خود قناعت نماید و از خداوند خوشنود باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم، حکمت 273 که اشاره می کند: «چه بسا متنعمی که گرفتار عذاب شود و یا گرفتاری که در گرفتاری ساخته شده و آزمایش گردد. پس ... بر شکر خویش بیفزای و از شتاب بیجا دست بردار و به روزی رسیده قناعت کن.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم، حکمت 371 که می فرماید: «هرکس به اندازه‌ای که او را کفایت کند، قناعت ورزد، به آسایش و آرامش می رسد و در آسودگی سکنی می‌گیرد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== قناعت در سیره بزرگان ==&lt;br /&gt;
سلمان فارسی می گوید: روزی حضرت فاطمه سلام الله علیها را دیدم که چادری ساده بر سر داشت. با تعجب عرض کردم، عجبا! دختران پادشاه ایران و قیصر روم بر کرسی‌های طلایی می‌نشینند و پارچه‌های زربافت و اشرافی به تن می‌کنند؛ اما دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله که جلال و عظمتش از آنها بالاتر است، نه چادر گرانبها بر سر دارد و نه لباس‌ فاخر برتن!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: سلمان! خداوند بزرگ برای ما لباس‌های زینتی و تخت‌های طلایی را در روز قیامت ذخیره کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت آنگاه به محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: یا رسول الله! سلمان از لباس ساده من تعجب کرد. قسم به خدایی که تو را به رسالت برانگیخت، من و همسرم علی ـ علیه السلام ـ همواره زندگی ساده ای پیشه کرده‌ایم. فرش خانه ما از پوست گوسفندی است که روزها شترمان بر روی آن علف می‌خورد و شبها ما بر روی آن می‌خوابیم. بالش ما نیز چرمی است که از لیف خرما پر شده است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حکایت دیگری آمده است که روزی بزرگی به مسجد رفت تا نماز بخواند. کودکانی را دید که مشغول کتابت بودند. وقت غذای آنان رسید. چشمش به دو کودک افتاد که نزدیک وی نشسته بودند؛ یکی پسر ثروتمندی بود و دیگری فرزند فقیری. پسر ثروتمند مقداری حلوا داشت و پسر فقیر مقداری نان خشک؛ پسر بچه فقیر از رفیق ثروتمند خود قدری حلوا خواست. گفت: اگر حلوا می‌خواهی باید سگ من شوی و او قبول کرد. پسر ثروتمند گفت: پس صدای سگ درآور! آن بیچاره صدای سگ درآورد و او مقداری حلوا به او داد و این عمل چندین بار تکرار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن بزرگ به آنان نگاه می‌کرد و می‌گریست!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرسیدند: برای چه گریانی؟ گفت: ببینید که طمع چه بر سر مردم می‌آورد. اگر آن پسر فقیر به همان نان خشک قناعت می‌کرد و به حلوای آن پسر طمع نمی ورزید، هرگز سگ فردی همچو خود نمی‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آداب میزبانی و میهمانی در اسلام ==&lt;br /&gt;
مهمان در فرهنگ اسلامی ما کرامتی ویژه‌ دارد. بدان حد که رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: هرکس به خدا و روز‌قیامت ایمان دارد، مهمانش را گرامی بدارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی دیگر؛ امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده‌اند: مهمانت را گرامی بدار، اگرچه حقیر باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ادب میزبانی ==&lt;br /&gt;
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند که هرگاه مهمانی بر قومی وارد شود، روزی خود را می‌آورد و هنگام رفتن، گناهان میزبان را با خود می‌برد. بدیهی ا‌ست که با این میزان توجه به اکرامِ مهمان و جایگاه مهم او نزد خداوند، اسلام حقوق و آدابی را برای آنان منظور کند که اکنون بخشی از آنها را مرور می کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== استقبال و بدرقه ===&lt;br /&gt;
امام باقر علیه السلام فرمود: به کارگیری مهمان جفاست؛ هرگاه مهمانی بر شما وارد شد، او را یاری کنید (تا ره‌توشه خود را جابجا کند) و هرگاه شما را ترک می‌کند وی را یاری نکنید، زیرا این از فرومایگی ا‌ست.(چون نشان از شادمانی شما از رفتن او دارد) همچنین او را از سوغاتی بهره‌مند سازید و ره‌توشه‌ای خوب در اختیارش بگذارید که این از بخشندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت همچنین در روایت دیگری فرمودند: هرگاه مسلمانی نزد مسلمان دیگری برای دیدار یا درخواست نیازی برود و او در خانه باشد و به استقبالش نرود، پیوسته از رحمت خداوند به دور است تا یکدیگر را ملاقات کنند. همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله، همراهی میزبان با مهمان را در هنگام خارج شدن از خانه، از حقوق مهمان برشمردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== پرهیز از روزه ===&lt;br /&gt;
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: سزاوار نیست میزبان روزه (مستحبی) بگیرد، مگر با اجازه مهمان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اطعام مهمان سرزده و دعوت شده ===&lt;br /&gt;
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: هرگاه برادرت نزد تو آمد، آنچه در خانه داری برایش بیاور و هرگاه وی را دعوت کردی، برای پذیرایی از او بکوش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در حدیثی دیگر فرمودند: هرگاه برادرت بر تو وارد شد، نپرس آیا امروز چیزی خورده‌ای؟ بلکه آنچه در خانه داری برایش بیاور؛ چون بخشنده تمام عیار کسی است که هر آنچه نزدش باشد ببخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== هم‌غذا شدن با مهمان ===&lt;br /&gt;
از آداب مهمان‌نوازی، هم‌غذا شدن با مهمان و دست نکشیدنِ میزبان از غذاست تا هنگامی که مهمان دست بکشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رعایت ادب سفره مهمانی ===&lt;br /&gt;
در اسلام وارد شده است که صاحبخانه از دیگران به صدر مجلس سزاوار‌تر است، مگر اینکه از بنی‌هاشم (سادات) باشد. همچنین شایسته است میزبان اول از همه شروع به خوردن غذا کند و آخر از همه دست از غذا بکشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ادب میهمانی ==&lt;br /&gt;
همچنان که در اسلام، مهمان حقی به گردن میزبان دارد، بالطبع عکس این قضیه نیز صادق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از این حقوق از این قرارند:&lt;br /&gt;
=== نهی از روزه ===&lt;br /&gt;
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که سزاوار نیست مهمان بدون اذن میزبان روزه (مستحبی) بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نهی از دستور دادن به میزبان ===&lt;br /&gt;
پیامبر از هشت گروه یاد می‌کند که اگر اهانت شوند باید فقط خود را ملامت کنند که دو دسته از آن مربوط به آداب مهمانی‌ است. یکی آن که به صاحبخانه دستور دهد و دیگر مهمان ناخوانده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دست کشیدن از غذا پیش از میزبان ===&lt;br /&gt;
طبق احادیث وارده، شایسته است که مهمان قبل از میزبان دست از طعام بکشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کرامت‌پذیری ===&lt;br /&gt;
امام صادق علیه السلام فرمود: دو نفر بر امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شدند.آن حضرت برای هریک فرشی گسترد. یکی از آنها روی فرش نشست و دیگری از نشستن خودداری کرد. حضرت فرمود: بر فرش بنشین، زیرا لطف و کرامت‌ را جز نادان رد نمی‌کند. از ظاهر این حکایت چنین برمی‌آید که مهمان بایستی پذیرای الطافِ میزبان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سهل گیری و ساده‌ طلبی ===&lt;br /&gt;
از امام رضا علیه السلام وارد شده است که مردی علی علیه السلام را به خانه خویش دعوت کرد. حضرت فرمود: اگر سه چیز را ضمانت کنی، دعوت تو را می‌پذیرم. برای من چیزی از بیرون تهیه نکنی، آنچه در خانه داری از من دریغ نورزی و خانواده‌ات را در تنگنا و سختی نیندازی. آن فرد پذیرفت و حضرت دعوت وی را اجابت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رعایت حدّ مهمانی ===&lt;br /&gt;
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمودند: مهمانی روز اول حقّ مهمان است و روز دوم و سوم و پس از آن، صدقه به‌ شمار می‌آید. سپس ادامه دادند، هیچ یک از شما بر برادرش وارد نشود که او را به گناه وادارد. پرسیدند چگونه او را به گناه وا‌‌دارد؟ فرمود: اینکه چندان نزدش بماند که دیگر چیزی نداشته باشد که بر او انفاق کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله همچنین فرمودند: مهمان دو شب پذیرایی ویژه می‌شود و در شب سوم از افراد خانواده به شمار ‌می‌آید، هرچه نزدش گذاشتند، بخورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زیارت اهل قبور ==&lt;br /&gt;
زیارت اهل قبور از مستحباتی است که در روایات تأکید فراوانی بر آن شده است. آنچنان که تاریخ بیان می کند، معصومين علیهم السلام خود نیز به زیارت قبور می رفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: براي مردگان خود هديه بفرستيد؛ سؤال شد، هديه مردگان چيست؟ فرمودند: صدقه و دعا؛ همچنین حضرت ادامه دادند: ارواح مؤمنين هر جمعه به آسمان دنيا آمده، مقابل خانه هاي خود گریه سر داده، با آواز حزين می گویند: اي اهل و اولاد من، اي پدر و مادر و خويشان من، بر من مهرباني کنيد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== زیارت اهل قبور در احادیث و روایات ===&lt;br /&gt;
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده، کسی که هر جمعه قبر والدین خود را يا قبر يکی از آن دو را زيارت کند، خدا او را بيامرزد و از جمله کسانی به شمار آورد که در باره پدر و مادر خود نيکی کرده و وظيفه فرزندی را بجا آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین از آن حضرت روایت شده که هر که قبر پدر و مادر يا يکی از آن دو را هر جمعه زيارت کند و کنار قبر آنها سوره «يس» بخواند، خداوند به شمار هر حرفی از آن، آمرزش و رحمتی نصيب او کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين علیه السلام نیز فرمودند: مردگانتان را زيارت کنيد که آنان به زيارت شما شاد می گردند و آنگاه که پدر و مادرتان را نزد قبرشان دعا کردید، حاجت خويش را از آنان بخواهيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داود رقی می گويد: به امام صادق علیه السلام عرض کردم، کسی که کنار قبر يکی از خويشان خود رود و در آنجا عمل خيری انجام دهد، آيا مرده از آن عمل سودی می برد؟ فرمودند: آری، آن کار خير به وی می رسد (و شاد می گردد) چنانکه هرگاه هديه ای به شما برسد شما خرسند می شويد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق علیه السلام فرمود: از جمله حقوقی که مؤمن بر برادر مؤمنش دارد، آن است که چون بميرد، قبرش را زيارت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: قبور مردگانتان را زيارت کنيد و بر آنان سلام فرستيد که ياد آنها موجب پند شماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث دیگری نیز از امام کاظم علیه السلام آمده است که هر کس نمی‌تواند به زيارت قبور ما بيايد، قبور برادران صالح ما را زيارت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آداب زیارت اهل قبور در اسلام ===&lt;br /&gt;
در فرهنگ اسلامی مردگان مسلمان همانند زندگانشان دارای حقوق و احترام ‌هستند و این امر ریشه در اعتقاد به بقای انسان بعد از مرگ دارد؛ از این رو زیارت اهل قبور در دین مبین اسلام دارای بایدها و نبایدهایی است که در ذیل به برخی از آنها اشاره خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	فضیلت بی‌شمار برای زیارت اهل قبور در روزهای دوشنبه، جمعه و بویژه پنجشنبه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	معرفی ساعتی قبل از طلوع آفتاب به عنوان بهترین زمان زیارت اموات، بنا بر برخی روایات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	نهی از زیارت شبانه اموات به دلیل عواقب سوء عقلی و دچار شدن به توهمات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	توصیه به تعادل در زیارت مردگان به معنی عدم افراط و تفریط در این مورد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	سفارش به ورود با وضو به قبرستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	نهی از عبور از قبرستان بدون سلام دادن بر مردگان و دعا برای ایشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	سفارش نشستن رو به قبله و نهادن دست بر بالاى قبر و خواندن فاتحه و طلب مغفرت برای تمام اموات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	استحباب خواندن سوره های حمد، ناس، فلق، توحید و آیة الکرسی هریک سه مرتبه و سوره قدر هفت مرتبه در نزد قبور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	توصیه به قرائت قرآن برای درگذشتگان، بالای سر قبر ایشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	نهی از خواندن نماز بر روى قبر، کنار قبر و یا به موازات آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	نهی از طواف قبور مگر قبر پیامبر اکرم و امامان معصوم علیهم السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	توصیه به دادن خیرات و صدقات براى اموات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	تفکر و عبرت از حال اموات در قبرستان و متذکر شدن سفر آخرت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	زیارت قبور علما و صالحین مدفون در قبرستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	نهی از خواندن سنگ قبر و تماشای نقوش مندرج برروى قبرها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	نهی از راه رفتن روى قبرها در حد مقدور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	نهی از نشستن روی قبور و تکیه دادن به آنها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	نهی از سخن دنیا در قبرستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	نهی از خندیدن در قبرستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین امام رضا علیه السلام می‌فرمایند: هیچ مؤمنی نیست که قبر مؤمنی را زیارت کند و هفت بار نزد او سوره قدر بخواند، جز اینکه خداوند او و صاحب قبر را بیامرزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== هزار راه نرفته! ==&lt;br /&gt;
حامد امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درآمد ==&lt;br /&gt;
آدمی از دیرباز از راه گفتگو زندگیِ خویش را سامان داده، فرهنگ و باورهای خود را گسترش داده است. هیچ تمدن بشری و یا مکتب و مرامی بدون گفتگو و تبادل نظر بسط و توسعه نیافته و در جامعه جاری و ساری نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلم و بیان دو کلید اساسی برای طرح دیدگاه ها و نقد و نظر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این صفحه گام کوتاهی برای حرکت در این مسیر است... که گفته اند رسیدن به هر مقصد دور و درازی نیز با گامی کوچک آغاز می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ما بمانید و دیدگاه هایتان را برای طرح در این صفحه با ما در میان بگذارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی یعنی فهمیدن چیزی جدید ==&lt;br /&gt;
اگر از شما سؤال شود زندگی یعنی چه... فکر می کنید چه پاسخی برای این پرسش دارید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساساً تاکنون در باره این سؤال اندیشیده اید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه دهید به شما مژده ای بدهم و آن اینکه اگر پاسخ دقیق این سؤال را یافته و بر اساس آن برنامه ریزی درستی صورت دهید، احتمالاً احساس رضایت بیشتری از زندگی خود خواهید داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كنكاشى مختصر در زندگى استاد پروفسور محمود حسابی این تصور را در ذهن ما ایجاد می کند که او به اهمیت این سؤال پی برده و همواره در صدد یافتن پاسخ مناسبی برای آن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهندس ايرج حسابى ما را با برخی از احوالات ایشان بیشتر آشنا می کند. ایشان ضمن بیان خاطره ای جالب از استاد زندگى را در منظر ایشان «فهميدن چيزى جديد» معنی کرده و می گوید پروفسور حسابی در طول زندگی بابرکت خویش هیچگاه از این امر مهم غفلت نورزیده، همواره با فهم و درک و دانش ارتباط سازنده ای داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم پدرم دکتر حسابى در تشويق جوانان به فراگيرى علم از روش‏ هاى خاصى استفاده مى‏ كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يادم مى‏ آيد يك موقعى قرار بود با آقاى دكتر به مهمانى برويم. ساعت چهار بعد از ظهر همه آماده عزیمت بوديم كه دانش آموزى همراه پدرش به منزل ما آمد. مادرم كه اخلاق آقاى دكتر را مى‏ دانست، به ایشان گفت ما خيلى وقت نداريم، سعى كنيد صحبتتان نيم ساعت بيشتر طول نكشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با همين حساب، ساعت يازده شب بود كه آقاى دكتر از اتاقش بيرون آمد، در حالی که مى‏ گفت من تازه استارت كار را زدم و با او از مركز دنيا صحبت كردم. از ايشان پرسيديم مركز دنيا كجاست؟ گفت مركز دنيا خود آدمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه ادامه داد که من از اين دانش‏ آموز پرسيدم از چه چيزى خوشت مى‏ آيد؟ گفت من به فلان رشته علاقه دارم. من هم رفتم و كتاب‏هاى مربوط به آن رشته را از كتابخانه آوردم و در مورد آنها با او حرف زدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می رسد با این روش که دكتر به يك دانش ‏آموز اجازه می دهد تا از چيزهايى كه دوست دارد صحبت كند و در اين زمينه به بهترین وجه او را راهنمايى می کند، می توان علم آموزى را در جوانان تحريك کرده و چنین روشی بسيار عالى و پربازده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته ناگفته نماند که خود دكتر هم در اواخر عمر با وجود بيمارى ‏هاى بسيارى که با آنها دست به گريبان بود؛ هرگز از کار علمی و تلاش برای فهم عمیق مطالب دست برنداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرم هست که دید چشم ايشان خيلى ضعيف شده بود. علاوه بر آن، چشم ايشان آستيگمات هم بود. به سختى مى ‏توانست مطالعه كند يا بنويسد. با اين حال، هيچگاه اين چيزها نمی توانست كوچك‏ ترين مانعى براى برنامه‏ هاى علمى ايشان قلمداد شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جهانی است بنشسته در گوشه‌ای! ==&lt;br /&gt;
آیا تاکنون در مجالس و محافل شعرخوانی شرکت کرده‌اید و اجتماع شاعران و نظم پردازان را از نزدیک دیده‌اید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حال و هوایی دارد این مجالس دیدنی! ==&lt;br /&gt;
با خواندن هر بیت شعر، صدای «احسنت» و «آفرین» حاضران فضا را پر می‌کند و اگر سخن از شعر و ادبیات عرب باشد، فریاد «اَعِد... اعد ...!» از عرب زبانان حاضر به هوا بر می‌خیزد. این به فارسی نغز ما یعنی: «دوباره ... دوباره!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معمولاً آنچه رخ می دهد، از همین دست است، اما آن روز اتفاق دیگری افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی آن عالم سخن پرداز وارد تالار وحدت شد و به جمع گسترده‌ای از شعرا و نظم سرایان بار یافت، علیرغم آنچه از وی انتظار می رفت، حرفی از تشویق و تحسین نگفت ... حرفی گفت که قدری شاخک‌ها تیز شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- فکر نمی‌کنید قدری اشعارتان آبکی است؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگاه ها بر او خیره ماند و حواس‌ها جمع شد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این همان اتفاقی بود که او می‌خواست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	حافظ و سعدی و رودکی به خاطر مونتاژ کلمات به این پایه نرسیدند. آنان علاوه بر تبحّر ادبی، قرآن و عرفان و حکمت را درهم آمیخته و از آن طرفه معجونی برای سعادت بشریت آماده کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان ما گاه یک دنیا سخن را در یک بیت شعر گنجانده، تقدیم دوستداران زبان و ادبیات پارسی می کردند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌دانید تفسیر این تک بیت سعدی چند مجلد کتاب است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افتخار اندیشمندانی از مغرب زمین مثل آنه ماری شیمل، گوته، نیچه و ... شناخت و تعمق در آثار این بزرگان و سرافرازی و مباهات دانشمندانی چون محمد قزوینی و دینانی و زرین کوب و شیخ محمود شبستری شرح نویسی بر اشعار آنهاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از شما هست که از جا برخیزد و بگوید من یک دو بیتی گفته‌ام که می‌شود بزرگان بر آن شرحی بنویسند؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من انتظار زیادی ندارم و به یک دوبیتی قانعم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعران به یکدیگر نگاه کردند. چرا این سؤال را تاکنون از خود نپرسیده بودند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	آیا واقعاً کسی هست...؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احدی برنخاست. همگان سکوت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما او خود ادامه داد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	دوستان؛ کاری کنیم که وقتی به ما می‌رسند و می‌خواهند شخصیت فرهنگی و ادبی ما را تحلیل کنند به شایستگی بگویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهانی است بنشسته در گوشه‌ای!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... عمیقاً جای چنین شاعرانی در محفل ما خالی است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جور دیگر باید دید! ==&lt;br /&gt;
ما همیشه در معرض قضاوت هستیم و چیزی که مهم است، درست قضاوت کردن است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی سخن از قضاوت به میان می آید، آنچه شکننده و البته پرخطاست، قضاوت آدم های غیر هم نسل در باره یکدیگر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قضاوت استادان و دانشجویان، قضاوت والدین و فرزندان، قضاوت مربیان و ورزشکاران و... درباره یکدیگر هم سخت است و هم اغلب عاری از خطا نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه دهید من از همین مطلب استفاده کرده، به بیان نکته ای اشاره کنم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که از اهتمام ما به جوانان و آثار و فواید آن حکایت ها دارد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیده اید هر از گاهی در دانشگاه ها نشستی ترتیب می دهند و در آن به بحث و بررسی پیرامون مسائل گوناگون می پردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن امروز من در باره یکی از این نشست هاست. محور، بحث فرهنگی است و اساتید و مسئولان دانشگاه در باره موضوعات مختلف فرهنگی صحبت می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... تا نوبت به استادی می رسد که علاوه بر کرسی تدریس، ‌معاونت فرهنگی دانشگاه را نیز عهده دار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او پس از شنیدن سخن همکاران از جا برخاسته، به موضوعی اشاره می کند که برای همگان آشناست؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قیافه ظاهری و شکل و شمایل دانشجویی!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	دوستان از نوعی داوری شایسته درباره جوانان سخن گفتند... من می‌خواهم قدری این بحث را موشکافی کرده، تلنگری به احساسات و باورهای جمع بزنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از روزهای آغازین سال تحصیلی جدید، من از درِ دانشگاه وارد شدم و دیدم ‌نگهبان مانع ورود جوانی شده که ادعا می‌کند دانشجوی این دانشگاه است و از او درباره چهره‌اش، ریش بلند و انبوهش و نوع پوشش و لباسش بازخواست می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوان با ناراحتی و تحکّم به نگهبان می‌گفت: من دانشجوی هنرم. تو از هنر هیچ می‌فهمی؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست است که نگهبان از هنر و آن سبک و سیاق هنری که در لباس و چهره آن جوان نمودار بود، سررشته‌ای نداشت، اما از حق نگذریم که قیافه مخاطب او نیز ابداً به دانشجو نمی‌ماند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر ترتیب من پیش رفتم و وساطت کردم تا نگهبان قبول کرد ‌او را به صحن دانشگاه راه بدهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آغاز آشنایی ما با این جوان دانشجوی هنر بود. من بعد‌ها با اندکی معجون رفاقت و خرده‌ای چاشنی محبت، پای او را به برخی جلسات و تشکل‌های دانشجویی باز کردم. همین هم باعث شد که آهسته آهسته دستی به سر و روی خود بکشد و رنگ و بوی دانشجویی به خود بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او بعد‌ها جذب جامعه اسلامی شد و تا آخر تحصیل هم در آن تشکل خدمت ‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادم نمی‌رود، روزی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل ‌شد، من دقایقی او را به جلسه هیأت رئیسه دانشگاه بردم. رئیس دانشگاه می‌خواست به نوعی از خدمات وی قدردانی کند. واقعاً در پوست خود نمی‌گنجید و به قول خودش در آسمان‌ها سیر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از دانشگاه رفت، در حالی که می‌گفت من خاطره این سال‌های شیرین و دوست داشتنی را هرگز فراموش نخواهم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوستان عزیز؛ به قول سهراب چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید... چترها را باید بست، زیر باران باید رفت!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[من می گویم از عادات قدیم اندکی فاصله باید گرفت و کمی جسارت به خرج داد.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌‌ همان جوانی بود که شاید آن بگومگوی روز اول با نگهبان وظیفه‌شناس دانشگاه می‌توانست به فرار او از علم و دانش و دانشگاه بیانجامد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمی به او اهمیت دادیم و اندکی تحویلش گرفتیم؛ آن شد که دیدید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آزادگی به دسته شمشیر بسته است! ==&lt;br /&gt;
سرزندگی و نشاط از سرو رویش می بارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن پیرمردهای قبراق و چابکی بود که خیلی از سن و سال شناسنامه ای خود جوان ترند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال های سال اقامت اروپا و آمریکا اندکی در لهجه اش اثر گذارده و گاهی در بیان برخی اصطلاحات زبان مادری نیز دچار مشکل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخواهید نشانی یک پیرمرد ایرانی را بدهید که مربی بسیاری از تنیسورهای معروف دنیا بوده، حرفه ای ها شاگردی اش را کرده باشند، خود اوست؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اصلِ اصلِ جنس! ==&lt;br /&gt;
کافی بود یک بار او را ببینی... و ببینی که از دیدنش سیر نمی شوی؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چین و چروک‌های صورتش با شیرین‌کاری هایی که با راکت و توپ تنیس انجام می‌دهد، هماهنگ نیست... می‌تواند با لبه راکت، ساعت‌ها توپ بزند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[درست وقتی که هم سن و سال های او از لقوه و لرزش دست و بدن رنج می برند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرت و اعتبار امروز، گذشته پررنج او را از خاطرش نبرده‌ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با هم کمی نشستیم به گفت و شنفت...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال های دور و از آغاز این راه؛ شمرده شمرده سخن می گفت و مرا می بُرد به شصت، هفتاد سال پیش! سالها پیش که جوان بودم و پر انرژی، دست تقدیر پرتابم کرد آن سوی آب! [گاهی انگار دست خود آدم نیست. همه چیز دست به دست هم می دهد برای رقم خوردن یک تقدیر.] از خانواده ثروتمندی نبودم، از این رو با بدبختی هزینه سفر را فراهم کردم و کوچ کردم به آلمان؛ و آنگاه که غم غربت و بی‌پولی گریبانم را فشرد، تازه فهمیدم... چه کرده‌ام!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اندک پولی که داشتم فقط می‌شد نان باگت خرید. از شدت گرسنگی همه خمیرهای توی آن را هم می‌خوردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک روز، دو روز، یک هفته، یک ماه ... فقط نان باگت!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالم از آن زندگی و غذای تکراری به هم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی کنار یک زمین تنیس نشسته بودم و در حالی که بازی دو نفر تنیسور حرفه ای را تماشا می‌کردم، غذای لذیذ هر روزه! را نیز نوش جان می‌کردم که ناگهان توپ تنیس افتاد جلوی پای من.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن را برداشتم و با همه قدرت پرتاب کردم توی زمین؛ دستی برایم تکان دادند و چیزی نگذشت که آن کار دوباره تکرار شد و من آن روز بی آنکه خود بخواهم، چند بار شدم «توپ جمع کنِ» زمین تنیس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگار امروز بود... وقتی آمدند بروند، پولی توی مُشتم گذاشتند و این شد اولین درآمد من در یک کشور غریب!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردای آن روز هم آمدم و پس فردا و روزهای دیگر. بعضی روزها که حریف نمی آمد، خودم نیز بازی می‌کردم و از قضا گاهی هم با تنیسورهای ماهر همبازی می‌شدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینقدر بازی کردم که سرانجام یک تنیسور حرفه ای شدم... و از عمق جان رسیدم به این نکته زیبا که؛ کار نیکو کردن از پر کردن است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تعبیر گویای ناپلئون آنقدر شکست خوردم که راه شکست دادن را آموختم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما امروزِ او با دیروز خیلی متفاوت است. تنیسورهای حرفه‌ای دنیا از اینکه روزی شاگرد او بوده‌اند، به خود می‌بالند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصرار عجیبی دارد که این جمله زیبا را فراموش نکند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«به آن قلۀ رفیع و سربه فلک کشیده نمی توان رسید، مگر از گردنه های سخت و جانفرسا عبور کنی!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حرف، هم پیرامون آدم ها صادق است، هم در باره ملت ها؛ بگذارید پایان این مقال شاهدی باشد از شعر حماسی کاوه، اثر «نیمتاج خانم سلماسی» که من به حقیقت شیفته شعر اویم؛ ایرانیان که فرّ کیان آرزو کنند باید نخست کاوه خود جستجو کنند آزادگی به دسته شمشیر بسته است مردان هماره تکیه خود را بدو کنند قانون خلقت است که باید شود ذلیل هر ملتی به راحتی و عیش، خو کنند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یک دعای مستجاب! ==&lt;br /&gt;
قبران فی طوس، خیرالناس کلهم و قبر شرهم، هذا من العبر ما ینفع الرجس من قرب الزکی ولا علی الزکی بقرب الرجس من ضرر آری؛ دو قبر در طوس است؛ [قبر علی بن موسی الرضا امام دادگستر شیعیان و قبر هارون الرشید خلیفه ستمگر عباسی] یکی بهترینِ خلق خدا و دیگری بدترینِ آنان؛ و این از عبرت‌های روزگار است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه آن خلیفه پلید از قرابت آن امام پاکیزه سودی می‌برد و نه آن امام رئوف از نزدیکی آن نگون بخت ضرری!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر به مشهد مشرف شدید و بالا سر حضرت دو رکعت نماز خواندید، اندکی نگاه خویش را اوج بدهید تا این دو بیت شعر زیبا را بر کاشیکاری بالای حرم مشاهده کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای من که عمری آرزو داشتم پس از مرگ در جوار امام رضا علیه السلام دفنم کنند، بسی سنگین بود باورِ این نکته که قبر کسی درون همان حجره‌ای باشد که قبر امام هشتم است و او از این همسایگی هیچ بهره‌ ای نبَرَد؛ این باور سنگین بود تا آن حرف عجیب را از آقای قرائتی شنیدم و فهمیدم: نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند نه هرکه آینه سازد سکندری داند نه هرکه طرْف کله کج نهاد و تند نشست کلاه داری و آیین سروری داند هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست نه هرکه سر بتراشد قلندری داند ... گفت دوستی برایم حکایت کرد که؛ وارد حرم امام رئوف شدم، دیدم سه رکن رکین مشهد - که امروز جای تک تک آنان در این شهر مقدس خالی است - هر کدام در گوشه‌ای از حرم به نماز و عبادت مشغول اند؛ مرحوم میرزا جواد آقا تهرانی، مرحوم میرزا علی آقا فلسفی و مرحوم میرزا حسنعلی مروارید؛ با خود گفتم بگذار از هر یک از آنان بپرسم اگر خداوند هم اینک در حرم امام هشتم یک دعای مستجاب برای شما قرار می داد، از او چه می‌خواستید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از میرزا جواد آقا تهرانی پرسیدم.گفت عاقبت بخیری،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از میرزا علی آقا فلسفی پرسیدم. گفت عاقبت بخیری،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از میرزا حسنعلی مروارید پرسیدم. او نیز گفت عاقبت بخیری؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن روز افق دیدم تغییر کرده است؛ در دل آرزوی دیگری دارم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینکه دست و دلم با امام یکی باشد. اینکه آن دعای مستجاب برای من هم باشد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آن روزگاران 1 ==&lt;br /&gt;
== یک زندگی متفاوت ==&lt;br /&gt;
به کوشش: محمد مهدی عبدالله زاده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== طلیعه ==&lt;br /&gt;
دو کتاب پر فروش خانم معصومه سپهری مورد توجه و تقریظ مقام معظم رهبری قرار گرفته است. از سویی قصه نویسنده شدن و بر آن اساس تغییر مسیر زندگی وی نیز جالب است؛ و از جهت حرفه‌ای نیز کارهایش در تاریخ‌ شفاهی قابل اعتنا می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابتدا به هیچ وجه مصاحبه را نمی‌پذیرفت و حرفش این بود که برای مصاحبه سراغ افرادی بروم که در حیطه ادبیات دفاع مقدس زحمات زیادی کشیده‌اند. سرانجام پیشنهادش این بود که از مصاحبه‌های قبلی وی استفاده کنم. عرض کردم همه آنها و محتوای وبلاگ وی را دقیق خوانده و مطالبی را از آنها انتخاب کرده‌ام. قرار شد تا در یک فرصت مناسب به وی تلفن زده و پاسخ سؤالاتی را که در متون قبلی نیست، بشنوم. پس از مصاحبه با خانم سپهری، از مصاحبه خانم فرحروز صداقت و دلنوشته‌های خانم سپهری در وبلاگش نیز استفاده شد تا راهی به دنیای یک خانم ایثارگر باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معصومه سپهری در سال 1352 در تبریز متولد شد. پدرش اهل هنر بود، کاشی کاری می‌کرد و قالی می‌بافت. مهربانی‌های مادر و لطف پدر چنان شد تا دختری تربیت کنند اهل تفکر و هنر. وی فارغ التحصیل کارشناسی ارشد فلسفه از دانشگاه علامه طباطبایی است. تا آنجا که یک اتفاق مسیر زندگی‌اش را عوض کرد و شد یک پارچه شور و اشتیاق. در این مسیر کتاب «لشکرخوبان» را نوشت و اینگونه وارد دنیای بزرگی شد که ارزش های آن متفاوت بود. در همین مسیر بود که به عنوان همسر یک جانباز نخاعی انتخاب گردید و این پیوند خجسته نیز سبب شد در طی مسیر، یک همراه صمیمی داشته باشد. دکتر ایوب نصیر اوغلی، همسرش، در کنار تمام مشغله‌هایش یاور خانم سپهری شد، در مصاحبه، پیاده کردن، نوشتن کتاب، کار در مطبوعات، در وبلاگ نویسی، کمک و راهنمایی دیگران در نوشتن و خلاصه هر اقدام مفیدی که از دستشان برمی‌آمد برای نشر ادبیات دفاع مقدس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== لشکر خوبان و رویاهای من ==&lt;br /&gt;
...آن روز، روز 15 مهر 92، وقتی با جمعی از نیروهای غواص و اطلاعات لشکر عاشورا ـ که بخشی از حکایتشان را در کتاب لشکر خوبان نوشته‌ام ـ در محضر رهبر عزیزمان نشسته بودیم... هیچ کس نمی‌دانست اگر آن قدر آرام نشسته ام و حتی وقتی آقا با آن بزرگواری عجیب، نگارش دو کتاب لشکر خوبان و نورالدین پسر ایران را جهاد در راه اسلام خواند، آب در دلم تکان نخورد، فقط برای این بود که درست یک ماه پیش در حرم ملکوتی شما (امام حسین علیه‌السلام) بودم و کارم را و زخم‌های دلم را به شما سپردم و خواستم نگاهم کنید و سختی هایم را ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حالا رهبر عزیزم با آن آرامش و امید و صلابت، از کاری می‌گفت که در طول هشت سال پس از انتشارش، مخصوصا این دو سه سال اخیر، هر چه از لشکرخوبان در حوزه هنری و دفتر ادبیات و انتشارات سوره مهر گفتم، کسی نشنید و توجهی نکرد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امشب دوباره یاد بچه‌های لشکر خوبان برایم زنده شده! کتابی که ـ با صداقت تمام می‌گویم ـ در اوج اخلاص نوشته شد. آن سال‌ها (۷5 تا ۷۹) چیزی نمی دانستم جز این که هر چه پیش می‌‌رفتم، با همه وجودم حس می‌کردم، کسانی که قرار است قصه جهاد و شهادتشان را بنویسم از بهترین بندگان خدا در همه هستی هستند... آنها بهترین بودند؛ چرا که صادقانه و عاشقانه، در اوج ایثار و ایمان، خود را برای فدا شدن ساختند. با همه استعداد و توان خویش کوشیدند و در مظلومیت و غربت، خون از رگ‌های جوانشان جوانه زد... و حال من اگر هنری داشتم باید آن را به میدان می‌آوردم و با همه وجودم برای نوشتن از بندگان شهید خداوند خرج می‌کردم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهدای واحد اطلاعات را می‌گویم؛ مردانی که در سراسر کشور هستند. قافله سالارشان حسن باقری است. یکی از دلاوران پر راز و رمزشان علی هاشمی است ... و نام برخی از آنها در لشکر ۳۱ عاشورا در کتاب لشکر خوبان ماندگار شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امشب یاد بچه‌های واحد اطلاعات لشکر عاشورا دوباره در من زنده شده؛ یاد شهیدانی که در رمل، در هور، در لباس غواصی، در کوهستان‌های سرد ماووت، ایستادند و کوشیدند تا عظمت انسان را تلاوت کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن فرو ریخته گل های پریشان در باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کز می جام شهادت همه مدهوشانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادشان زمزمه نیمه شب مستان باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا نگویند که از یاد فراموشانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا به حرمت لحظات نابی که در آفرینش لشکر خوبان در سکوت، با کلمه و عشق ... داشتم و توانستم یاد شهیدانی از قافله آزادگی را زنده نگه دارم، مراقب رویاهایم باش...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وبلاگ پروانگی من در این آبادی... نویسنده: خانم معصومه سپهری)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ خانم سپهری! از ورودتان به دنیای ادبیات بگویید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ زمان مدرسه انشایم خوب بود. دبیرستان که بودم، در کانون پرورش فکری با مربی بسیار خوبی به نام خانم شکوفه خیابانی آشنا شدم که دوستی با ایشان و نگاهشان به زندگی، مذهب و ادبیات، تاثیر زیادی در زندگی من گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر می‌نوشتم، گاهی شعرهایم چاپ می‌شد یا به کنگره‌های ملی شعر در شهرهای دیگر دعوت می‌شدم. علاقه خاصی به شعر داشتم و در کنارش کتابخوان قهاری بودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستش من یک جورهایی در دنیای روشنفکری غرق بودم. کتاب‌هایی که می‌خواندم، شاعرانی که به آنها علاقه داشتم و به بعضی هنوز هم علاقه دارم، در فضای دیگری بودند. از مایاکوفسکی، پابلو نرودا، اکتاویو پاز و ناظم حکمت گرفته تا شاعران ایرانی مثل شاملو، فروغ، اخوان ثالث و سهراب و... شعرهای خودم هم در همین فضاها بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من در خانواده ای مذهبی سنتی بزرگ شده‌ام؛ اما نوجوان که بودم، در مورد مذهب و روش زندگی سؤالات اساسی داشتم. خیلی آوارگی کشیدم. با انرژی، جسور و کنجکاو بودم. به شدت مطالعه می‌کردم. نقاشی و عکاسی می‌کردم و گاه به خاطر یک گالری نقاشی یا عکس از تبریز به تهران می‌رفتم. خانواده، مخصوصا دوست بزرگوارم خانم خیابانی هم هوای مرا داشت، سرگردانی و بدو بدوهای مرا می‌دید و در مقابل اعتراض‌ها و طغیان‌های من صبر می‌کرد و اگر می‌پرسیدم، با آرامش راهنمایی‌ام می‌کرد. روزگاری همه شعرهایم فضای سرد و ناامیدی داشت. ایده‌آل‌هایم انگار اینجا نبودند. مسیر سخت و روزهای پرتلاطمی گذراندم اما ارزشمند بودند، چون مرا به راه‌های تازه‌ای رساندند. ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفته رفته به سمت انسان‌هایی کشیده می‌‌شدم که درد و عشق و امیدشان از جنس دیگری بود. ایمان این آدم‌ها خیلی روشن‌تر و زنده‌تر بود. اهل عمل بودند، حتی تا پای جان! من از سال‌های نوجوانی دنبال حرف‌های تازه و حقیقت بودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی جمله‌ها تکانم دادند. از جمله، این نوشته شهید مرتضی آوینی که «هنر آنست که بمیری پیش از آنکه بمیراندت و مبدا و منشا حیات آنانند که چنین مرده‌اند...» شهید آوینی در مستندهایش از چیزهایی حرف می‌زد و می‌نوشت که به آنها ایمان داشت. آنها را دوست داشتم اما هنوز سؤال داشتم؛ یعنی بعد از نگاه تازه به مذهب و زندگی بود که توانستم ربط و نسبت خودم را با نوشتن از جنگ پیدا کنم و با جان و دل همراه شوم. بعدها که زندگی شهید آوینی را خواندم، فکر کردم تجربه کوچکی از مسیری که این انسان بزرگوار و هنرمند واقعی پیمود، داشته‌ام. ‌همیشه سعی می‌کنم شکرش را بجا بیاورم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ چطور وارد حوزه ادبیات دفاع مقدس شدید؟ &lt;br /&gt;
ـ از سال 1373، دفتر هنر و ادبیات مقاومت، نوارهای مصاحبه با رزمندگان را برای پیاده کردن به چند نفر از جمله خانم خیابانی می‌داد. خانم خیابانی به من پیشنهاد کرد من هم این کار را انجام دهم. قبول کردم و این اولین آشنایی جدی من با حوزه دفاع مقدس بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ یادتان هست اولین نواری که پیاده کردید درباره کدام رزمنده بود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ اسم رزمنده یادم نیست اما یادم هست که حادثه در «دره شیلر» اتفاق می‌افتاد. جغرافیا و حوادثی که درباره‌اش حرف می‌زدند مرا جذب کرده بود. آن را با وسواس، چند بار نوشتم و تحویل دادم. بعد نوارهای دیگری دادند که مصاحبه با رزمنده‌ای به نام «سید نورالدین عافی» بود. حدود بیست نوار از ایشان را پیاده کردم. خاطرات چند سال زندگی در جنگ، شرکت در عملیات‌ها، زخمی شدن های عجیب، خنده و گریه‌ها برای من تازگی داشت و کنجکاوی‌ام را بیشتر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس سری جدیدی از نوارها را تحویل گرفتم که راوی آنها مهدیقلی رضایی بود. این مرحله از کار حدود دو سال طول کشید. خاطرات مفصل مهدیقلی رضایی دریچه‌های تازه و روشنی به زندگی، آدم‌ها و حتی مرگ برایم باز کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ «مهدیقلی رضایی» که بود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ ایشان جانباز هفتاد درصد و از نیروهای واحد اطلاعات در لشکر عاشورا بودند که از اواخر سال 60 تا پایان جنگ و بعد در عملیات تفحص شهدا حضور داشتند. خاطرات و حوادث عجیب و غریب ایشان خصوصا در مورد دوستانشان که همگی از بچه‌های زرنگ و استثنایی جنگ بودند، مرا به فکر وا می‌داشت. در تلاطم عجیبی افتاده بودم. چیزهایی می‌شنیدم خیلی عمیق‌تر و واقعی‌تر از آنچه تا آن وقت شنیده بودم. وقتی آخرین نوارها را پیاده می‌کردم، مسئول دفتر ادبیات آذربایجان پیشنهاد داد خودم خاطرات مهدیقلی رضایی را بنویسم. این منتهای آرزوی من بود، اما ریسک بزرگی بود. من کاملا بی‌تجربه بودم؛ اما با اشتیاق کار را پذیرفتم. بعدها یقین پیدا کردم که این کار عنایت خدا نسبت به من بود که راه تازه‌ای پیش پایم گشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ ارزیابی شما از آقای رضایی در مورد روایت خاطرات چگونه است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ این هم از الطاف الهی بود که در اولین کارم به عنوان نویسنده، خاطرات آقای رضایی راوی بود. وی فردی اهل مطالعه، خوش‌حافظه، در حدی که تمام جزئیات را به خاطر می‌آورد و با حوصله بود. برای نوشتن برخی از وقایع و حوادث، نقشه مورد نظر را رسم می‌کرد یا به نحوی تهیه می‌کردیم و آقای رضایی آنچنان دقیق برایم توضیح می‌داد که احساس می‌کردم من هم در آن صحنه حضور دارم و شاهد وقایع هستم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ نوشتن چه صحنه‌هایی برای شما مشکل بود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ از صحنه‌های درگیری و عملیات به آسانی نمی‌گذرم. موضوع خیلی مهم است. باید سندی تولید شود برای همیشه تا آیندگان بخوانند و بدانند دفاع برایمان چقدر هزینه داشت. برای همین باید نوشته برابر با واقعیتی باشد که اتفاق افتاده بود. باید از افرادی که در آن صحنه به شهادت رسیده، جانباز شدند، احیاناً اسیر شدند و یا نقش داشتند تا حد امکان توصیف درستی ارائه شود. برای وصول به این هدف بود که تا می‌توانستم و امکانش بود، در این رابطه مطالعه می‌کردم. فرقی نمی‌کرد کتاب باشد یا مجله و روزنامه و هر چیزی که در مورد این نوع مسائل مطلب داشت. گاهی هم برای کسب اطلاعات بیشتر به سراغ خانواده، همسر، همرزمان و دیگر افراد مطلع رفته و با آنها مصاحبه می‌کردم. حالا در مورد آقای مهدیقلی رضایی کارم راحت‌تر بود، زیرا علاوه بر ویژگی‌هایی که ذکر کردم، سال‌ها کار در واحد اطلاعات و عملیات از از وی شخصیتی ساخته بود تیزبین و ریزبین که برای توصیف وقایع سخت مورد نیاز است. این ویژگی‌های آقای رضایی سبب شد در کتاب لشکر خوبان از حدود چهارصد نفر از همرزمان این جانباز سرافراز خاطراتی نقل شود که به نحوی می‌تواند جزئی از کارنامه لشکر 31 عاشورا تلقی گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحنه‌های شهادت نیز که از بعد عاطفی برخوردارند، مسلماً برای تمام نویسندگان، صحنه‌هایی سخت است؛ صحنه غواص‌های لشکر عاشورا در عملیات کربلای 5، پس از سال‌ها هنوز در ذهنم جاندار و تازه است. صحنه‌هایی عجیب، سخت و شیرین. صحنه‌هایی که نتوانستم حقش را ادا کنم و از این جهت احساس شرم می‌کنم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ چگونه می‌نویسید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ این لطف خداوند بود که به من جرأت داد تا به عنوان اولین کار، تدوین خاطرات آقای مهدیقلی رضایی را قبول کنم. آن زمان مجرد بودم و در خانواده‌ای پرجمعیت زندگی می‌کردم. قبل از شروع به نوشتن، نوارهای مصاحبه را گوش می‌دادم تا در هنگام تدوین متن پیاده شده بتوانم لحن راوی را به خوبی منتقل کنم. با آقای رضایی به زبان آذری مصاحبه کرده بودم. برای همین باید خیلی دقت می‌کردم تا در نوشتن و ترجمه آن به فارسی، امانت را حفظ کرده باشم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ بعد از لشکر خوبان سراغ تدوین چه کتاب‌هایی رفتید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ کمی بعد، كتاب خاطرات سید نورالدین عافی، «نورالدین پسر ایران» را تدوین کردم. نورالدین پسری شانزده ساله از اهالی روستای خنجان در حوالی تبریز در آذربایجان شرقی است. او حضور در گردان‌های خط‌‌شكن لشكر 31 عاشورا را به عنوان نیروی آزاد، غواص و فرمانده دسته و در جبهه‌های مختلف تجربه كرده و بارها مجروح شده است. نورالدین نزدیك به هشتاد ماه از دوران جنگ تحمیلی را علیرغم جراحات سنگین و شهادت برادر كوچك‌ترش سید صادق ـ در برابر چشمانش ـ در جبهه ماند و در عملیات‌های متعددی حضور داشت و جانباز هفتاد درصد دفاع مقدس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب «تولدی در هور»، خاطرات حیات و رزم شهید حسین محمدیان است در کنار فرمانده محبوب لشکر 31 عاشورا، آقامهدی باکری که در سال 1391 منتشر گردید. کتاب های دیگری نیز دارم که در حال سپری کردن فرایند نشر است و به یاری خداوند به موقع رسانه‌ای خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ همسرتان را انتخاب کردید یا انتخاب شدید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ من انتخاب نکردم بلکه انتخاب شدم! هرگز به طور جدی به ازدواج با یک جانباز فکر نکرده بودم. تصور می‌کردم ازدواج با یک جانباز شرایط خاصی لازم دارد که من شرایط آن را ندارم؛ اما خواست خداوند چیز دیگری بود. از سال 75 که مشغول نگارش خاطرات آقای مهدیقلی رضایی بودم، ارتباط نزدیکی با همسر ‌ایشان پیدا کردم. تابستان 77 بود. روزی در بنیاد جانبازان ایشان را واسطه می‌کنند تا بحث ازدواج با آقای نصیراوغلی را به من پیشنهاد دهند. آقای رضایی، همسرم را از زمان جنگ می‌شناخت و ایشان را خیلی قبول داشت. وقتی همسرشان مساله را با من مطرح کردند، به یاری خدا توانستم راحت تصمیم بگیرم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ پس چون انتخاب شده بودید، هیچ شکی به دل راه ندادید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ من هم مثل اغلب مردم به جانبازان احترام می‌گذاشتم، اما شناخت درستی در باره آنها نداشتم. چه بسا اطلاعات غلطی هم داشتم؛ اما رفته رفته شناختم بیشتر شد. شناخت دنیای جنگ و رزمندگان و جانبازان، آرزوهای مرا بزرگ‌تر کرده بود. واقعا زندگی عادی راضی‌ام نمی‌کرد. زندگی با یک جانباز خیلی متفاوت بود، هر چند می‌دانستم سختی‌های زیادی خواهیم داشت ولی روحیه خوبی داشتم و آن قدر توکل من بالا بود که همان روزی که پیشنهاد دادند، در درونم به این اتفاق بزرگ بله گفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 77 وقتی این بحث پیش آمد و تعریف‌های زیادی از آقای رضایی در باره آقای نصیراوغلی شنیدم، خیالم تا حد زیادی راحت شد؛ چون آقای رضایی در جبهه مربی غواصی همسرم بود و ایشان را خوب می‌شناخت. با تحقیقی که کردیم تقریبا مطمئن شدم از نظر اصول اصلی زندگی مشکل بزرگی نخواهم داشت. می‌ماند مشکلات جانبازیشان که با روحیه‌ای که آن روزها داشتم اصلا آنها‌ را بزرگ نمی‌دیدم؛ یعنی با خودم گفتم، اگر این فرد شرایطش را پذیرفته و تا اینجا آمده، چرا من نتوانم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ تحصیلات آقای نصیر اوغلی در چه رشته‌ای بود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ دکترای پزشکی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ خانوادۀ شما در این مورد چگونه فکر می‌کردند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ به طرز باورنکردنی، کل زمان پیشنهاد ازدواج تا خواستگاری و عقد، کمتر از یک ماه طول کشید! موافقت با این ازدواج برای پدر و مادر عزیزم واقعا سخت بود. جامعه ما هرگز به نقش فداکارانه پدران و مادران همسران جانبازان نپرداخته است. خیلی‌ها ادعاهای بزرگ در مورد اسلام و انقلاب داشتند اما حاضر نبودند زندگی همیشگی دخترشان را با جانبازی با مجروحیت شدید ببینند و از آنها حمایت کنند. من همیشه به خاطر همراهی ‌آنها مدیونشان هستم. این انتخاب من برایشان بسیار سخت و سنگین بود. آنها نگران بودند، دخترشان که تا دو سه سال پیش منتقد جنگ و فضای کشور بود، حالا چگونه می‌خواهد با یک جانباز نخاعی ازدواج کند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیلی‌ها فکر می‌کردند من احساساتی شدم. در آن یک ماه به اندازه همه سال‌های پیش از آن نصیحت شنیدم! البته این دوره را همه همسران جانبازان تجربه کرده‌اند و من هم یکی از آنهایم. (می‌خندد) حتی عده‌ای با کنایه می‌گفتند، نکند من به خاطر مدرک یا امکانات با ایشان ازدواج می‌کنم! در حالی که من دانشجوی سال آخر فلسفه دانشگاه تبریز بودم، معدلم الف بود. واقعا وقت سرخاراندن نداشتم؛ درس و فعالیت‌های فرهنگی در دانشگاه، فعالیت مطبوعاتی، نگارش کتاب و... همه می‌دانستند که موقعیت‌های خوب ازدواج برایم فراهم است؛ اما خالصانه می‌گویم، جانبازی ایشان برای من مافوق همه چیز بود. مخصوصا که فهمیدم از غواصان بسیجی کربلای 5 بوده‌اند که هنگام نگارش آن فصل از کتاب لشکر خوبان، بسیار منقلب ‌شده بودم! اصلا همه رزمندگان به غواصان خط‌شکن با دیده احترام می‌نگرند، به خاطر کار بزرگی که حتی در زمان جنگ هم هر کسی نمی‌توانست انجامش دهد. علاوه بر این یقین پیدا کردم ایشان ذره‌ای از راهشان پشیمان نیستند. بلکه علیرغم شرایط سختشان در تحصیل و زندگی اجتماعی، آدم موفق و مورد احترامی هستند. با این ازدواج رسما وارد متن جنگ شدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ در حال حاضر زندگی در کنار ایشان، دست و پایتان را که برای فعالیت نبسته است؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ شرایط زندگی یک فرد نخاعی بسیار محدود کننده است؛ اما ما از اول زندگی طوری برخورد کردیم که اگر کاری را ‌می‌توانند خودشان انجام دهند، این کار را بکنند و همیشه وابسته نباشند. ایشان آدم سخت‌کوش و بااراده‌ای هستند که در پانزده سالگی مجروح شده‌اند، اما به گمان من از همسالان خود در هیچ چیز عقب نیستند. به تحصیل و نگارش خاطرات جنگ هم علاقه خاصی داشته و دارند و واقعا اصلی‌ترین حامی و کمک من در این سال ها هستند. حالا هم که پسرمان، محمدامین به لطف خداوند نوجوان رشیدی شده است، حامی من و پدرش می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ بالاخره نگفتید زندگیتان محدود شد یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ (می‌خندد) بله! زندگی‌ام خیلی محدود شد. طبیعی است هر دختری که ازدواج می‌کند، مسئولیت‌های زندگی محدودش می‌کند و فراغت زمان مجردی را ندارد. در مورد ما این شرایط بسیار متفاوت بود. همین قدر بدانید که دو سال اول زندگی شرایطمان طوری بود که اگر من در خانه نبودم، همسرم نمی‌توانست از منزل خارج شود؛ یا حتی به خاطر وجود پله در خانه، به آشپزخانه برود! ما مشکلات را به کمک خدا حل می‌کردیم و باز به مشکلات بزرگتری می‌رسیدیم. مشکلاتی که حالا دیگر ارزش بازگویی ندارند، اما مدت‌ها وقت و فکر و روح ما را معطل کرده‌اند. علیرغم همه این مسائل، من نوشتن را رها نکردم. ارشد فلسفه را با رفت و آمدهای خسته کننده به تهران، در دانشگاه علامه خواندم. (آن روزها دانشگاه تبریز ارشد فلسفه را نداشت.) نوشتن خاطرات آقای عافی هم در همین شرایط انجام شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته که زندگی در عین سختی، شیرین هم هست. وقتی فکر می‌کنی این زحمات و سختی‌ها در راهی‌ است که این همه مبارزه و رشادت و شهادت برای آن بوده است، از این که زندگی‌ات در این راه است، باید خدا را هزاران بار شکر کنی. وقتی تاریخ اسلام و تاریخ مبارزات انقلاب اسلامی یا خاطرات رزمندگان را می‌خوانم یا می‌نویسم، هزاران بار خدا را شکر می‌کنم که ما را هم در این راه قرار داده. ان شاءالله که بپذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گشت و گذاری در فرنگ 1 ==&lt;br /&gt;
== شش اثر منفی استفاده از شبکه های اجتماعی بر سلامت روانی شما ==&lt;br /&gt;
نویسنده: سابرینا بار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظهور شبکه های اجتماعی به این معنا بوده که ما به عنوان مردم جهان از هر زمان دیگری در تاریخ بشر بیشتر با هم در ارتباط شده ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال اتکای ما به شبکه های اجتماعی و با میانگین 28 بار چک کردن گوشی خود در طول روز، می تواند اثر زیانباری بر سلامت روانی ما داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه پلتفرم های شبکه های اجتماعی می توانند مزایای خود را داشته باشند، استفاده زیاد از آنها در دراز مدت موجب می شود هرچه که می گذرد، احساس ناشادمان و منزوی بودن بیشتری به شما دست دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل مدام عکس های کاملا رتوش شده ای که در اینستاگرام ظاهر می شود، معمولا اعتماد به نفس بسیاری از افراد را پایین می آورد، در حالی که چک کردن همراه با وسواس فیدهای توئیتر قبل از به خواب رفتن، می تواند در افت کیفیت خواب نقش داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه با شش تاثیر منفی آشنا می شوید که استفاده از شبکه های اجتماعی بر سلامت روانی تان می گذارد، بی آنکه حتی متوجه آنها شوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اعتماد به نفس ==&lt;br /&gt;
همه ما به تناسب سهم خود در درونمان احساس ناامنی هایی داریم و برخی که ما علنا از آنها سخن می گوییم و برخی نیز ترجیح می دهند این ناامنی ها را در درون خودشان نگه دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال مقایسه خودمان با دیگران در شبکه های اجتماعی، بهت زده شدن از دیدن عکس هایی در اینستاگرام که از نظر زیبایی شناسی بی نقص هستند یا به روز ماندن از وضعیت رابطه افراد با هم در فیس بوک، می تواند احساساتی را در ما برانگیزد که همواره نسبت به خود تردید کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس مطالعه ای که توسط دانشگاه کپنهاک انجام شده، بسیاری از مردم از «رشک فیس بوکی» رنج می برند و کسانی که از استفاده از این سایت پرطرفدار اجتناب می کنند، گزارش می دهند که احساس رضایت بیشتری از زندگی خود دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر تیم بونو نویسنده «وقتی که لایک ها کافی نیست» در هلتیستا توضیح می دهد: «وقتی که ما بر اساس نحوه کاری که در ارتباط با دیگران انجام می دهیم خود را ارزشگذاری می کنیم، احساس شادمانی خود را در متغیری قرار می دهیم که به کلی خارج از کنترل ما قرار دارد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داشتن آگاهی و هشیاری بیشتر نسبت به میزان زمانی که صرف گشت زدن در حساب های کاربری دیگران می کنید، می تواند به شما کمک کند تا بیشتر روی خودتان متمرکز شوید و اعتماد به نفستان را تقویت کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ارتباط انسانی ==&lt;br /&gt;
برای ما به عنوان انسان بسیار مهم است که بتوانیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم و ارتباطاتی شخصی را با دیگران شکل دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال وقتی که به نمایشگرهای مستطیل مان چسبیده ایم این کار می تواند اشکال ایجاد کند و با جنبه های دیجیتال دوستانمان بیشتر از مختصات شخصیتی آنها در زندگی واقعی آشنا می شویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استینا سندرز یک مدل سابق که 107 هزار دنبال کننده در ایسنتاگرام دارد، توضیح می دهد که چگونه شبکه های اجتماعی گاه موجب می شده اند که به او احساس ترک شده و تنها بودن دست دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او به ایندیپندنت می گوید: «من بر اساس تجربه خودم می توانم بگویم که وقتی عکس های دوستانم را در یک مهمانی می دیدم که خودم نتوانسته بودم به آنجا بروم، احساساتی منفی در من به وجود می آمد و این به جای خود می توانست این احساس را در من به وجود بیاورد که کاملا تنها و مضطرب هستم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک مطالعه منتشر شده در نشریه آمریکایی اپیدومولوژی که 5208 سوژه را تحت بررسی قرار داده، دریافته است که استفاده شدید و منظم از فیس بوک تاثیری منفی بر سلامت فرد دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حافظه ==&lt;br /&gt;
شبکه های اجتماعی می توانند برای گشتن به دنبال خاطرات دلپذیر گذشته و یادآوری رخدادهای خاصی که در گذشته رخ داده اند بسیار مناسب باشد. با این حال این سایت می تواند در شیوه یادآوری اتفاقات جالب زندگی تان نیز اختلال ایجاد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیلی از ما مرتکب این تقصیر می شویم که زمان بسیار زیادی را در تلاش برای گرفتن عکس های بی نقص از یک شگفتی تصویری صرف می کنیم، این همه در حالی است که عملا تجربه ای دست اول از شاهد آن صحنه بودن با چشم های خودمان در ما شکل نمی گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر بونو می گوید: «اگر ما تمام توجه خود را معطوف گرفتن بهترین عکس ها کنیم فقط برای اینکه مورد تحسین دنبال کنندگان مان در شبکه های اجتماعی قرار گیریم، کمتر برای لذت بردن از دیگر جنبه های این تجربه در زمان واقعی آمادگی خواهیم داشت.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«صرف زمان بیش از اندازه روی عکس ها، توجه ما را از دیگر جنبه های آن تجربه پرت می کند و شادکامی که می تواند از تماشا یا همنشینی با آن پدیده به ما دست دهد، مختل می کنیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خواب ==&lt;br /&gt;
خوابیدن به اندازه کافی اهمیت به سزایی دارد. با این حال بسیاری از ما خیلی زودتر از آنکه تصمیم بگیریم به رختخواب برویم، از گوشی هایمان استفاده می کنیم و با این کار به خواب رفتن را برای خودمان مشکل تر می کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر بونو می گوید: «خسته شدن از اضطراب یا غبطه خوردن به آنچه که در شبکه های اجتماعی می بینیم، مغز را در یک حالت هشیاری بالا نگه می دارد و مانع از به خواب رفتن ما می شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بعلاوه نوری که از فاصله تنها چند سانتی متری از نمایشگر گوشی روی چهره ما منعکس می شود، آزادسازی ملاتونین را سرکوب می کند؛ هورمونی که به ما کمک می کند تا احساس خستگی به ما دست دهد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعی کنید مقررات سختگیرانه ای برای خودتان وضع کنید که حداقل 40 دقیقه تا یک ساعت قبل از رفتن به تختخواب از گوشی تان استفاده نکنید و ببینید آیا این کار تفاوتی در کیفیت خواب شما به وجود می آورد یا نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کمبود توجه ==&lt;br /&gt;
این تنها ذهن ناخودآگاه شما نیست که باید نگران آن باشید، بلکه حجم چیزهایی که به هنگام بیداری مغزتان قادر به تمرکز بر آنهاست نیز جای نگرانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه دانستن حجم اطلاعاتی که به لطف شبکه های اجتمای به سهولت زیر سرانگشتان ما قرار دارد باور نکردنی است، اما این بدان معنا نیز هست که مردم بسیار ساده تر حواسشان منحرف می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر بونو می گوید: «شبکه های اجتماعی شیوه هایی را برای برانگیختن وسوسه های همیشگی برای سرگرمی فوری و سهل الوصول در اختیار ما قرار داده اند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سلامت روانی ==&lt;br /&gt;
نه تنها ثابت شده که شبکه های اجتماعی موجب ناخرسندی می شوند، بلکه در صورت استفاده بیش از حد یا نامحتاطانه از آنها، به مسائل سلامت روانی نظیر اضطراب یا افسردگی نیز منجر می شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ماه مارس گزارش شد که بیش از یک سوم نسل هزاره ای ها از پیمایشی شامل هزار فرد گفته اند که آنها به کلی از استفاده از شبکه های اجتماعی دست کشیده اند، در حالی که 41 درصد گفته اند که پلتفرم های شبکه های اجتماعی کاری می کنند که احساس اضطراب، اندوه یا افسردگی به آنها دست بدهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بن جونز نوازنده ای که بیشتر از 5 هزار دنبال کننده در توئیتر دارد، در ژانویه 2016 تصمیم گرفت در استفاده از این پلتفرم وقفه ای بیندازد و متوجه شد که این وقفه بسیار به سود او تمام شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «توئیتر در واقع کاری می کرد که گه گاه احساس اضطراب به من دست می داد، تا جایی که کم کم نسبت به احساسات هزاران غریبه ای که مرا دنبال می کردند، در حالی که ضرورتا شخصا مرا به درستی نمی شناختند، احساس بدی پیدا کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از وقتی که استفاده از توئیتر را متوقف کرده ام، دارای ذهنی خالی تر و سامان یافته تر شده و کلی وقت پیدا کرده ام که به جای بیدار شدن با عرق سرد در ساعت سه صبح، صرف کارهای دیگر مثل کتاب خواندن کنم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچند که الزاما مجبور نیستید از استفاده از شبکه های اجتماعی به کلی دست بردارید، اما اگر احساس می کنید که این کار در حال تحلیل بردن شماست، چرا به این فکر نمی کنید که در طول روز در روند استفاده منظم از شبکه های اجتماعی ساعاتی وقفه برای خودتان در نظر بگیرید؟ همین تغییر کوچک می تواند کاری کند که احساس بسیار خوبی به شما دست دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
yon.ir/ASnm2&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گشت و گذاری در فرنگ 2 ==&lt;br /&gt;
== اسلحه کمری: هدیه کریسمس یک شرکت آمریکایی به کارکنان خود ==&lt;br /&gt;
نویسنده: مک سالوو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه: محمود سبزواری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک شرکت در ویسکانسین آمریکا تصمیم گرفته است به عنوان هدیه کریسمس امسال، به هر یک از کارکنانش یک اسلحه رولور هدیه دهد. این شرکت می گوید که این هدایا موجب خواهد شد تا روحیه تیمی و امنیت فردی در داخل شرکت افزایش پیدا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بن ولفگرام از صاحبان شرکت هورتونویل در بن شات که لوازم شیشه ای مقاوم در برابر گلوله تولید می کند، اخیرا تصمیم گرفته است که به هر یک از کارکنانش به عنوان هدیه کریسمس یک سلاح کمری هدیه دهد. این کسب و کار خانوادگی کار خود را از گاراژ کوچکی در دهکده ای کوچک با جمعیت 3 هزار نفری در 100 مایلی شمال غرب میلواکی آغاز کرده است. این اولین باری است که ولفگرام قصد دارد به جای هدیه، اسلحه به کارکنانش بدهد. این تصمیم با استقبال زیادی نیز مواجه شده است. چلسی پریست یکی از کارکنان این شرکت به اپلتون پست کرسنت گفته است که به باور او این هدیه موجب خواهد شد که قدرت بیشتری پیدا کند و بیشتر احساس امنیت داشته باشد. این زن می گوید: «من تاکنون هیچگاه چنین هدیه ای دریافت نکرده بودم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یو اس ای تودی گزارش می کند که گرفتن رولور انتخابی است و کارکنان می توانند از پذیرش آن به عنوان یک هدیه خودداری کنند. دست کم دو تن از کارکنان این شرکت از همان ابتدا از قبول این هدیه سرباز زده اند. مدیران شرکت، کارکنان خود را ملزم کرده اند که قبل ازدریافت هدیه خود، باید یک دوره ایمنی اسلحه را سپری کنند. اگر چه چند تن از کارکنان این کسب و کار دارای سابقه سربازی هستند، اما بیشتر کارکنان آن به عمرشان حتی یک تیر هم شلیک نکرده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نوشته التون پست کریسنت، ولفگرام می گوید که او به هیچ وجه از بابت تیراندازی های دسته جمعی یا خشونت در محل کار که گاه به دلیل در دسترس بودن اسلحه اتفاق می افتد نگرانی ندارد، چون کسب و کار او کوچک است و تمام کارکنانش خوب همدیگر را می شناسند. او می گوید حالا که شرکت تصمیم گرفته همه را مسلح کند، هم او و هم کارکنانش عملا احساس خیلی بهتری پیدا کرده اند. او می گوید: «حالا ما کارکنانی صد در صد مسلح داریم. به نظر من این بسیار خوب است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولفگرام مطمئن است که بازخوردهایی منفی را نیز از طرف رسانه های جریان اصلی دریافت خواهد کرد، رسانه هایی که ترجیح می دهند تمام آمریکاییان در مقابل جامعه ستیزان خشونت پیشه غیرمسلح و بی دفاع باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
yon.ir/OwbIr&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خواندنی هایی از فضای مجازی ==&lt;br /&gt;
== قدم به قدم همراه مدلینگ معروف امریکایی تا آزادی ==&lt;br /&gt;
سارا بوکر هنرپیشه، مدل و مانکن امریکایی در گفتگویی، از سبک زندگی سابقش و ماجرای مسلمان شدن خود این طور می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من يك دختر آمريكایی ‌ام كه در مركز اين كشور به دنیا آمده‌ام و در آنجا زندگی كرده‌ام. من هم مثل تمام دختران ديگر، بزرگ شده‌ام و مثل آنها علاقه بسياري به ماديات و زرق و برق زندگی در شهرهای گران داشتم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت من به فلوریدا و از آنجا به ساحل جنوبی میامی نقل مکان کردم. یک منطقه پرشور برای آنهایی که در جستجوی یک &amp;quot;زندگی پر زرق و برق&amp;quot; هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبیعتا، من آنچه که یک دختر معمولی غربی انجام می‌دهد را انجام می‌دادم. براساس ارزیابی از خودم که بر مبنای میزان جلب توجه دیگران بود، به ظاهر و جذابیت و گیرایی‌ام فوق‌العاده توجه داشتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرتب ورزش می‌کردم تا اینکه یک مربی شخصی شدم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک خانه شیک لب دریا خریدم و توانستم یک سبک زندگی &amp;quot;با کلاس&amp;quot; برای خود فراهم کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ها گذشت تا توانستم متوجه شوم که هر چه بیشتر در &amp;quot;جذابیت زنانگی‌ام&amp;quot; پیشرفت می‌کنم، درجه &amp;quot;رضایت شخصی&amp;quot; و خوشبختی‌ام کاهش پیدا می‌کند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من بَرده مُد بودم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من گروگان ظاهرم بودم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به علت افزایش مستمر فاصله بین رضایتمندی شخصی و سبک زندگی‌ام، در فرار از الکل و مهمانی‌ها (پارتی‌ها) به مراقبه (مدیتیشن) و مذاهب غیرمتعارف پناه ‌بردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این فاصله به یک دره عظیم تبدیل شد و در آخر متوجه شدم که تمامی آنها فقط یک مسکن هستند و نه یک درمان واقعی...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یازده سپتامبر ۲۰۰۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که شاهد تکرار پیاپی کلمات &amp;quot;اسلام‌، ارزش‌ها، فرهنگ اسلامی&amp;quot; و اعلام شرم‌آور &amp;quot;جنگ صلیبی جدید&amp;quot; بودم، توجه‌ام به اسلام، جلب شد؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا آن زمان، تمام چیزهایی که برای من با اسلام تداعی می‌گردید عبارت بودند از: زنان پوشیده در &amp;quot;چادر&amp;quot;؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردانی که زنان خود را کتک می‌زنند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یک دنیا ترور و وحشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک روز من با قرآن، کتابی که در غرب بسیار منفی و کلیشه‌ای معرفی شده است برخورد کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شروع به مطالعه کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول سبک و نحوه برخورد قرآن مرا تحت تاثیر قرار داد و بعد نگاه آن به هستی، زندگی، آفرینش و ارتباط بین خالق و مخلوق شگفت‌زده‌ام کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من قرآن را خطابه‌ای پر از بصیرت و بینش برای قلب و روح، بدون نیاز به هیچ مترجم (مفسر) و کشیشی یافتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمی بعد یک لباس زیبای بلند و یک پوشش سر که شبیه لباس عرفی زنان مسلمان است خریدم و در خیابان ‌ها و محله‌هایی که روزهای پیشین با شلوار کوتاه، بیکینی، و یا با لباس کار &amp;quot;شیک&amp;quot; به سبک غربی در آنها راه می رفتم، ظاهر شدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر چه مردم، چهره‌ها، و مغازه‌ها همه همان‌ها بودند، اما یک چیز به طرز چشمگیر و استثنائی متفاوت بود!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من دیگر آن زن دیروزی نبودم که ارزشم به بدنم باشد؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا من عوض شده بودم و آرامشی عجیب را برای اولین بار در زندگی زنانه‌ام تجربه می‌کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اینگونه بود که مشتاق اسلام شدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امروز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به شما زنانی که مفاهیم زشت کلیشه‌ای علیه حجابِ فروتنانه اسلامی را می‌پذیرید، می‌گویم: شما نمی‌دانید که چه چیزی را دارید از دست می‌دهید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
@hooree (ایتا)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اپیدمی تنهایی در غرب ==&lt;br /&gt;
نویسنده: فی بوند آلبرتی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن بیست و یکم، تنهایی همه جایی و فراگیر شده است. مفسران آن را یک «اپیدمی» می نامند، مرضی شبیه به «جذام» و یک «طاعون خاموش» تمدنی. در سال 2018 انگلیس پا را بسیار فراتر از این گذاشت و یک «وزیر تنهایی» را منصوب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت های معاصر از تنهایی، از تغییرات فرهنگی و اقتصادی ناشی می شود که درغرب مدرن رخ داده است. صنعتی شدن، رشد اقتصاد مصرفی، افول مذهب و محبوبیت زیست شناسی تکاملی، همگی در خدمت این تاکید قرار گرفتند که «چیزی که اهمیت دارد فرد است، نه دیدگاه های سنتی و پدرسالارانه جامعه ای که فرد در آن زندگی می کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرن هاست که نویسندگان رابطه بین سلامت ذهنی و تعلق به یک اجتماع را به رسمیت شناخته اند. خدمت به اجتماع به طریقی خدمت به فرد است؛ همانطور که الکساندر پوپ شاعر آن را در شعر خود «مقاله ای به یک مرد» آورده: «عشق حقیقی به خود و اجتماع، یکی هستند.» عصب شناس فقید جان کاچیوپو گفته: «همچون گرسنگی، تنهایی نشانه هشدار آمیزی است از تهدیدی که متوجه سلامت ما و طرد شدن از گروه یا قبیله مان است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیاز مبرمی به این داریم که ارزیابی دقیق تری در این باره داشته باشیم که چه کسی و چه وقت و چرا تنهاست؟ سیاستمداران از وجود تنهایی تاسف می خورند، چرا که به خصوص به دلیل وجود جمعیت سالخورده، تنهایی گران تمام می شود. احتمال ابتلای کسانی که تنهایند به امراضی چون سرطان، بیماری های قلبی و افسردگی بیشتر است و به نسبت همتایان غیرتنهایشان، 50 درصد بیشتر احتمال دارد که به مرگی زودهنگام دچار شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انگلیس تا دهه 1830، همسایگان، دوستان و خانواده و همچنین اصحاب کلیسا بودند که از سالخوردگان مراقبت می کردند؛ اما بعدا پارلمان «قانون جدید فقرا» را تصویب کرد، اصلاحاتی که کمک های مالی به مردم را به جز برای سالخوردگان و افراد ناتوان ممنوع می کرد و مانع از کمک به کسانی می شد که در نوانخانه ها حضور داشتند؛ قانونی که راه خلاصی از فقر را وام هایی می دید که دریافت آن تنها با طی روندهای بروکراتیک و غیرفردی ممکن بود. رشد زندگی شهری و گسست اجتماعات محلی و نیز جمع شدن نیازمندان درکنار هم در ساختمان هایی که برای این منظور ساخته شده بودند، موجب پدید آمدن افراد سالمند منزوی بیشتری شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جایی که زمانی فلاسفه می پرسیدند چه چیزی به زندگی معنا می دهد؟ تمرکز اجتماعی متوجه پرسش هایی مربوط به انتخاب، تمایلات و موفقیت های فردی شده است. به هیچ روی تصادفی نیست که کلمه «فردگرایی» اولین بار در دهه 1830 و درهمان ایامی که تنهایی درحال افزایش بود مورد استفاده قرار گرفت (که کلمه ای موهن و ناشایست هم بود). اگر تنهایی یک اپیدمی مدرن باشد، پس دلایل آن نیز مدرن هستند و آگاهی از تاریخچه آن، قطعا چیزی است که می تواند ما را نجات دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع انگلیسی ==&lt;br /&gt;
yon.ir/07KrH&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع فارسی ==&lt;br /&gt;
yon.ir/JNDhr&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چرا مرگ بر آمریکا ==&lt;br /&gt;
من یک ضد آمریکایی هستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میثم مهدیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر شما یک فعال و دلسوز واقعی محیط زیست باشید حتما ضد آمریکایی هستید! چون آمریکا بزرگترین آلوده کننده محیط زیست در جهان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر شما یک فعال صلح جهانی باشید حتما ضد آمریکایی هستید! چون آمریکا بیشترین نقش را در هدایت مستقیم و غیر مستقیم جنگ ها در جهان در دهه های اخیر داشته است و میلیون ها انسان را به کام مرگ فرستاده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر شما دموکرات واقعی باشید حتما ضد آمریکایی هستید! چون آمریکا تعداد زیادی از دولت ها و حکومت های مردمی از شیلی تا ایران را با کودتا ساقط کرده و در عوض مانع از سقوط بسیاری از حکومت های دیکتاتور از جمله سعودی ها بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر شما یک فعال ضد سرمایه داری یا یک چپ واقعی هستید حتما یک ضد آمریکایی هم هستید! چون آمریکا تجلی سرمایه داری وحشی مدرن و پست مدرن است که بیشترین درآمدش از تولید و فروش سلاح های کشتار جمعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر شما یک مسلمان واقعی باشید حتما ضد آمریکایی هم هستید! چون در یک دهه گذشته آمریکا به دو کشور مسلمان حمله کرده و ضمن تجهیز و آموزش تروریست ها، با ایجاد جنگ و نا امنی در استراتژیک ترین منطقه انرژیک جهان، تامین انرژی برای جهان سرمایه داری را تضمین کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر شما یک خانواده دوست واقعی باشید حتما ضد آمریکایی هم هستید! چون هالیوود یکی از اصلی ترین ابزارهای فرهنگی سرمایه داری برای اضمحلال خانواده ها بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر شما یک فعال حقوق بشر باشید حتما یک ضد آمریکایی هستید! چون هرساله تعداد زیادی (امسال تا کنون نزدیک به هفتصد نفر) آمریکایی به دست پلیس آمریکا کشته می شوند و این رژیم بسیاری از کسانی را که تهدیدی برای جهان خواری او هستند، در سراسر دنیا با ترور و صحنه سازی از بین می برد. همچنین انسان های بسیاری در آفریقا و آسیا به عنوان موش آزمایشگاهی طعمه آزمایش های دارویی و میکروبی و شیمیایی این رژیم شده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر شما یک فعال حقوق کودکان باشید حتما ضد آمریکایی هم هستید! چون بزرگترین حامی دولت کودک کش صهیونیستی، امریکاست و هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی ماهانه ده ها کودک پاکستانی و افغانستانی را به کام مرگ می فرستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر شما یک ایرانی واقعی باشید حتما ضد آمریکایی هستید! چون بیشترین هجمه های اقتصادی (طرح اصلاحات ارضی، تحریم، بلوکه کردن پول ها و... )، محیط زیستی (طرح اصل چهارم ترومن)، سیاسی (کودتا، حمایت از جنایت های شاه، تحریک و حمایت صدام در حمله به ایران، حمایت از گروهک های تروریستی همچون منافقین و...) و تبلیغاتی و فرهنگی (از هالیوود تا فاکس نیوز) به ایران، از جانب آمریکا بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر شما مدافع حقوق زنان و مخالف استفاده از زنان به عنوان کالاهای جنسی هستید شما حتما یک ضد آمریکایی هستید! چون آمریکا و هالیوودش مظهر و مبلغ استثمار جنسی زنان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر شما مدافع واقعی علم در خدمت بشریت باشید حتما ضد آمریکایی هستید! چون سلاح های پیشرفته و گوناگون آمریکا نماد و پیشرو استفاده ابزاری از علم در جهت نابودی بشر و محیط زیست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
...و ده ها دلیل دیگر وجود دارد که اجازه نمی دهد یک ایرانی ضدآمریکایی نباشد مگر اینکه...!؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
@Mostazafin_TV&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یک توازن قدرت در دانش بیوفناوری لازم است ==&lt;br /&gt;
== ویرایش ژن های انسان و عواقب آن ==&lt;br /&gt;
نویسنده: اولسون گانار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرفسور فقید فیزیک استفن هاوکینگ، در واپسین روزهای عمر خود، در ارتباط با آینده ای که در آن نژادی از ابرانسان ها با دستکاری دی ان ای، کنترل تکامل خود را در دست خواهند گرفت، هشدار داد. وی این هشدار را تنها اندکی پیش از مرگش، در مارس سال جاری مطرح کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واشنگتن پست در مقاله «استفن هاوکینگ از این بیمناک بود که نژادی از «ابرانسان ها» قادر به دستکاری دی ان ای خود باشند»، می نویسد: «این استاد دانشگاه کمبریج، قبل از مرگ خود درمارس گذشته پیش بینی کرد که انسان ها در این قرن ظرفیت ویرایش خصوصیات انسانی نظیر هوش و پرخاشگری را به دست خواهند آورد. او هشدار داده که ظرفیت مهندسی ژنتیک در دست ثروتمندان متمرکز خواهد شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی به هر یک از فصول تاریخ بشر نگاه می کنیم، نابرابری در میزان دسترسی به فناوری، همیشه به دوره هایی غم انگیز از بهره کشی، خشونت، جنایت و حتی نسل کشی در تاریخ بشر منجر شده است. با نگاه به نحوه نوآوری و استفاده از تسلیحات گرم توسط کشورهای اروپای غربی علیه ممالکی در سراسر جهان از آسیا و آفریقا گرفته تا آمریکای شمالی و جنوبی، می توان درک کرد که آنها چگونه از مزایای بزرگ فناوری علیه کسانی که فاقد دسترسی به آنها بوده اند، سوء استفاده کرده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوآوری در ساخت بمب اتمی، انحصار به معنای واقعی کلمه را طی یک دوره زمانی خاص در حوزه تسلیحات اتمی دراختیار آمریکا قرار داد. این کشور با میل و رغبت تمام، نه از یک بلکه از دو بمب اتمی علیه ژاپنی استفاده کرد که قبل ازآن، در جنگ جهانی دوم شکست خورده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز انحصارهای شرکتی بر انواع بیوفناوری هایی که می تواند به ظهور نژاد ابرانسان هایی منجر شود که پرفسورهاوکینیگ نسبت به آن هشدار داده، پیشاپیش به یک منبع استفاده و سوء استفاده مداوم و به شدت مجادله برانگیز تبدیل شده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به طور کلی، چه این کار، فعالیت های فریب دهنده اقتصادی توسط شرکت های کشاورزی چون کارجیل، مونسانتو و بایر باشد که ارگانیسم های ناایمن دستکاری ژنتیک شده را تولید می کنند، چه شرکت های داروسازی که دستاوردهایی مثل ژن درمانی که بودجه آنها به صورت خیریه یا توسط دولت تامین شده را دراختیار خود دارند و قیمت گذاری می کنند، از هم اکنون می توانیم شاهد تلاش هایی برای تمرکز بیوفناوری در دست ثروتمندان باشیم که تا پیش از این نیز با اشتیاق تمام از این فناوری ها علیه کسانی که دسترسی یا کنترلی بر این فناوری ها نداشتند، سوءاستفاده کرده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقاله واشنگتن پست درادامه به نقل از پرفسور هاوکینیگ می نویسد: «وی نوشته است که بشریت در حال ورود به مرحله جدیدی از چیزی است که می توان آن را تکامل خودطراحی شده نامید که طی آن قادر خواهیم بود دی ان ای را تغییر دهیم و خودمان را بهبود بخشیم. ما اکنون نقشه کامل دی ان ای را تهیه کرده ایم؛ یعنی «کتاب زندگی» را خوانده ایم، در نتیجه می توانیم حک و اصلاح آن را آغاز کنیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هاوکینگ می نویسد: «من اطمینان دارم که در طول همین قرن، انسان ها نحوه تغییر و اصلاح هم هوش و هم غرایزی چون پرخاشگری را کشف خواهند کرد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستکاری و اصلاح دی ان ای انسان، هم اکنون نه الزاما پیش از تولد بلکه در افراد زنده ای که نفس می کشند نیزامکان پذیر شده است. در ژن درمانی به جای برداشتن یک سلول انسانی و تهیه کپی هایی از خود آن، همان گونه که طبیعت انجام می دهد، ویرایش دی ان ای از طریق استفاده از ویروس هایی صورت می گیرد که برای این کار برنامه ریزی شده اند، سپس دی ان ای ویرایش شده ای که برای خدمت به هدفی مشخص طراحی شده، درجای خود قرار می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی محدوده این کارها کجاست و آیا ترس های پرفسور هاوکینیگ غیرواقعی و بی پایه و اساس است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است که دستاوردهای بیشتر در این حوزه موجب افزایش توانایی، هوش و طول عمر انسان می شود، اما ـ اگراتفاق خاصی نیفتد ـ این نکته نیز حتمی است که این دستاوردها به دست صاحبان انحصار در حوزه بیوفناوری که از جایگاه و موقعیت مناسبی برخوردارند، خواهد افتاد. در حالی که هشدار پرفسور هاوکینگ کمی شبیه هشداری بسیار زودهنگام درباره تهدیداتی در آینده های دور به نظر می آید، ولی ما هم اکنون به وضوح می توانیم ببینیم که آن آینده تاریک از همین حالا در حال شکل گیری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله این نیست که آیا چنین شده یا حتی چه وقت این اتفاق رخ داده، چرا که این روند پیشاپیش آغاز شده است. پرسش واقعی این است که این ویرایش ها و درمان های ژنتیک چه وقت شروع بر تاثیر گذاری براقتصاد و امنیت خواهند کرد و کدام کشورها پیش بینی های بنیادین لازم را هم برای استفاده از اهرم این فناوری و هم دفاع در برابر کسانی که از آن سوء استفاده می کنند ایجاد می کنند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کشورهایی نظیر چین، سرمایه گذاری های سنگینی در زمینه بیوفناوری و ژن درمانی کرده اند و در حال دست یافتن به معادلی برای چیزی هستند که زمانی یک انحصار آشکارا در اختیار آمریکای شمالی و اروپا بود. هم اکنون افراد و سازمان های کوچک در اطراف جهان درحال تشکیل جامعه ای از عوامل «منبع باز» تحقیق و توسعه برای حصول اطمینان بیشتر از این هستند که این فناوری تا حد امکان در اختیار افراد بیشتری قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه برخی ممکن است از «تولید و تکثیر» خارج از کنترل این فناوری بیم داشته باشند، ولی ما باید به این بیندیشیم که چرا آمریکا انداختن بمب اتمی بر دیگر کشورها را متوقف کرد. این توقف برخاسته از خویشتنداری و کفّ نفس این کشور نبود، بلکه به دلیل هراس از تلافی جویی دیگر کشورهایی بود که در نهایت آنها نیز صاحب بمب اتمی شده بودند. آنچه که ظهور یافت، یک موازنه خطرناک اما موثر قدرت بود که از آن زمان تاکنون چندین دهه است که حفظ شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک توازن قدرت مشابه نیز درحوزه بیوفناوری لازم است، فناوری ای چنان قدرتمند و برخوردار از کارکردهایی چنان ژرف که حتی ممکن است نفس انسانیت ما را دچار بازتعریفی اساسی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرفسور هاوکینگ در زندگی مرد فوق العاده ای بود و هشداری تلخ اما ضروری را هنگام ترک این دنیا برایمان به یادگار گذاشت. هرچند ما تهدید در حال ظهور بیوفناوری را نادیده خواهیم گرفت و ویرایش ژنتیک انسان در انحصار عده ای خاص قرار خواهد گرفت که به زیان ما تمام خواهد شد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع انگلیسی ==&lt;br /&gt;
http://yon.ir/F4kZ4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع فارسی ==&lt;br /&gt;
yon.ir/hLLnm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== لندن پایتخت اسید پاشی جهان ==&lt;br /&gt;
در سه سال گذشته، به طور متوسط هفته‌اى ١٥ اسيدپاشى در انگلستان رخ داده كه ٧٣٪‏ آن در شهر لندن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ٢٠١٧ لندن پايتخت اسيدپاشى جهان لقب گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال ٢٠٠٧ تا ٢٠١١ تنها ١٠٠ مورد اسيدپاشى در اين كشور گزارش شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ميان قربانيان سال هاى اخير چندين مورد كودک، حتى كودک ٣ساله هم ديده مى‌شود و در كمال تعجب در يكى از موارد، اسيدپاش كودكى ٦ساله بوده است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود شيوع اسيدپاشى در انگلستان و با وجودى كه در ٦٠درصد موارد اسيدپاش مشخص است، ولى از هر ٥ اسيدپاشى، مورد بدون تعقيب قضايى مجرم خاتمه مى‌يابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع انگلیسی ==&lt;br /&gt;
yon.ir/n07lB&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع فارسی ==&lt;br /&gt;
t.me/joinchat/AAAAAEPVeZ9OUnM2Vc0WFg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهر سانفرانسيسكو &amp;quot;گروه گشت مدفوع&amp;quot; تشكيل داد! ==&lt;br /&gt;
از ابتداى سال تاكنون تقريبا ١٥هزار شكايت در زمينه پياده‌روهاى آلوده به مدفوع انسان از طرف ساكنان شهر به ثبت رسيده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى حل اين معضل، گروه ٦نفره گشت مدفوع (شامل ٥تميزكار و يك سرپرست) شكل گرفته تا مدفوع انسانى را به كمک نوعى بخارشوی قوى بشويند و در مكان‌هايى كه معضل مدفوع كردن زياد اتفاق مى‌افتد، نگهبانى دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سانفرانسيسكو ٧٥٠هزار دلار براى گروه گشت مدفوع و ١.٠٥ ميليون دلار براى ايجاد و افزايش ساعت كار توالت‌هاى عمومى هزينه مى‌كند تا مشكل فضولات انسانى در سطح شهر را حل كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرخ بالاى بى‌خانمانى در اين شهر يكى از دلايلى است كه منتهى به مشكل فضولات انسانى در سطح شهر شده است، چرا كه توالت‌هاى عمومى معمولاً تا عصر يا شب باز هستند و پس از آن، افراد بى‌خانمان جايى براى دستشويى رفتن ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع انگلیسی ==&lt;br /&gt;
nyp.st/2wmp9v1&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع فارسی ==&lt;br /&gt;
«غربآل» پنجره‌ای رو به جهان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
t.me/joinchat/AAAAAEPVeZ9OUnM2Vc0WFg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1:_%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C&amp;diff=61668</id>
		<title>کتاب های امر به معروف و نهی از منکر: لیستی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1:_%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C&amp;diff=61668"/>
				<updated>2019-02-26T08:36:56Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;کتاب های امر به معروف و نهی از منکر&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;mainc&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
        &amp;lt;div id=&amp;quot;mp-right&amp;quot; class=&amp;quot;content&amp;quot; style=&amp;quot;width: 100%; float: right; padding-top: 1px; &amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
            &amp;lt;div style=&amp;quot;width:100%;border-right: 2px solid #d1d1d1;color: #000;padding: 1px 3px 10px 3px;background: #fff;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn-group btn-group-sort&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;vertical-align: top;position: relative;display: inline-block;&amp;quot;&amp;gt;نمایش : &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small active&amp;quot; id=&amp;quot;list&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:List.png ‏|بصورت لیستی|13px&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small&amp;quot; id=&amp;quot;grid&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:Table.png ‏|بصورت جدولی|13px&lt;br /&gt;
rect 0 50 50 0 [[کتاب های امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                &amp;lt;div id=&amp;quot;mf-fa&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist references-small references-column-width&amp;quot; style=&amp;quot;column-width: 21em; -moz-column-width: 21em; -webkit-column-width: 21em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist4 printversion&amp;quot; align=&amp;quot;right&amp;quot; style=&amp;quot;overflow: auto; padding: 3px; font-size:95%; line-height:1.3em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[ امر به معروف و نهی از منکر - تلافی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ امر به معروف و نهی از منکر دو فریضه برتر در سیره معصومین (علیهم السلام) - جلد2]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ امر به معروف و نهی از منکر ویژه آمران به معروف و ناهیان از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ امرها و نهی‌ها و تحریم‌های خدا از دیدگاه قرآن و حدیث]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[(الآمرین بالمعروف و الناهین عن المنکر) در تکالیف مومنین عاقل هشیار]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[3 گام پیشگیری]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اثر امر به معروف و نهی از منکر در شرع و قانون و تاثیر آن در پیشگیری از جرم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احادیث امر به معروف و نهی از منکر (کتاب) | احادیث امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احکام امر به معروف و نهی از منکر از حضرت امام خمینی و حضرت آیت ا... خامنه ای، مدظله العالی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احکام امر به معروف و نهی از منکر؛ پرسمان دانشجویی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احکام دفاع و امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احکام فراموش شده]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احیای امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[از یاد رفته]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اشاعه‌ی خوبی (مجموعه ولایت)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصل فراموش شده]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصل هشتم قانون اساسی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح اجتماعی در اسلام، پژوهشی درباره نظریات مطرح شده در امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح جامعه از نگاه دین]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح گرایی از منظر حسین بن علی (ع) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات ؛ ریشه ها و تیشه ها ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات و امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اقتدار نرم (تأملی نو در نقش امر به معروف و نهی از منکر در اقتدار حاکمیت دینی)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام حسین (ع) و آیین امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام علی(ع) و نظارت مردمی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر بمعروف و نهی از منکر در انتخابات ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف روش صالحان ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و منکر؛ لشکری]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - ابراهیم خرمی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - آسوده]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - آل حبیب]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - آیت الله روحانی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - آیت الله نوری همدانی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - بهروزلک]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - حسین خانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - حسینی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - حیدری نراقی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - ذبیحی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - سید حسن اسلامی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - شاطر زاده | امر به معروف و نهی از منکر  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - عادل پور]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - غریب شاه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - قرائتی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - محسنی کبیر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - محمد سروش ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - مشکینی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (چیستی، چرایی و چگونگی)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (فقه و زندگی 11)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر | امر به معروف و نهی از منکر (مجموعه کتابهای برای نوجوانان)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام خمینی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه آیات و روایات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه فقهاء امامیه و شیوه‌های نوین آن]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و ائمه معصومین (ع)  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و حدیث]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و روایات - کتاب | امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و راویات ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه مدیریت اسلامی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از منظر فقه و حقوق: با رویکردی به نظریات مرحوم صاحب جواهر (ره) و حضرت امام خمینی (ره)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از نظر حقوق کیفری ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از نگاه نهج البلاغه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر به مثابه ی حق یا تکلیف: اهمیت موضوع و نقش روحانیت و ارگان های مرتبطه و وظایف]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر پشتوانه اتحاد ملی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در ادارات، سازمان ها و شرکت ها]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اسلام - حسینی‌اصفهانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اسلام]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی جلد 1 ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی جلد 2 ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه و عمل ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آثار شهید مطهری ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آستانه هزاره ی سوم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آیات قرآنی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آینه احادیث]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آینه شعر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آینه فتوا ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آیینه قرآن ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در ترازوی تاریخ ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در ترازوی عقل]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در تفاسیر قرآن و شروح نهج‌البلاغه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در جامعه  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در ساحت حقوق شهروندی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در سیره ی شهدا  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در قرآن ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و حدیث]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و مثنوی معنوی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در نهج البلاغه ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر دو پاسدار دین]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر دو فریضه برتر در سیره معصومین (علیهم السلام) - جلد1 ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر فریضه ای عظیم و وظیفه ای همگانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر: ارتقاء مصالح اجتماعی و شیوه‌های پیشگیری از مفاسد اجتماعی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر: فریضه‌ای واجب و همگانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر، ابزار پیشگیری از جرم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر، با استفاده از آیات قرآن و کلمات امیرالمومنین علی (ع) در نهج البلاغه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر، موانع و محدودیتها]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ پرسمان دانشجویی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ چرا و چگونه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ حقوق بشر و آزادی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ مرکز تحقیقات سپاه| امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ والاترین و گرانقدرترین فریضه اسلامی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر-بخت آور]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به نیکی‌ها]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر و نهی در آیینه اجتهاد]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امور انتظامی در نظام حسبه اسلامی  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اندیشه اجتماعی در روایات امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انسان بر سر دو راهی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انسان مسئول: درسنامه امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اوامر و نواهی‌الله در قرآن  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اینگونه بودند مردان مرد]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار گناه در زندگی و راه جبران ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار و تباهی منکرات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آداب امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب‌شناسی امر و نهی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب‌شناسی شیوه‌های اجرای امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آشنایی با امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آمر بمعروف و ناهی از منکر کیست؟ و امر بمعروف و نهی از منکر برای چیست؟]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آمران به معروف جانشینان خدا]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آموزش ملی امر به معروف و نهی از منکر (تکمیلی) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آموزش ملی امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آیات و روایات و حکایات درباره امر به معروف و نهی از منکر: اصلاحات اجتماعی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آینه های معرفت ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آیه های غیرت]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آیین شهرداری ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بازخوانی فقهی امر به معروف، نهی از منکر و اجرای حدود]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[باغ فرشته‌ها ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بال پرواز (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[باید و نبایدها ، امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن کریم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بایدها و نبایدها: امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بر ساحل اندیشه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بر ساحل حدیث حسینی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[برتر از جهاد ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی میزان معروفات و منکرات و رابطه آن با متغیرهای جمعیت‌شناختی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی نهاد حسبه از صدر اسلام تا پایان ایلخانان  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی وضعیت میزان مشارکت مردم در امر به معروف و نهی از منکر و راه های توسعه آن]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بزرگترین فریضه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بگو تا از دین زده نشه ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[به سوی فردای بهتر؛ امر به معروف در گفتار و رفتار امام علی(ع) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پرسمان قرآنی امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و روایات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پسندیده‌ها و ناپسندها در اسلام (امربه‌معروف و نهی از منکر در اسلام)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پشت پرچین خاطرات &amp;quot;داستانها، خاطرات و وصایای شهدا درباره امر به معروف و نهی از منکر&amp;quot;]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پله‌های سعادت (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پیکار با منکر در سیره ابرار-  دفتر اول ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پیکار با منکر در سیره ابرار-  دفتر دوم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تحلیل راهبردی شیوه های مطلوب امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تحلیلی نو و عملی از امر به معروف و نهی از منکر در عصر حاضر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تذکر لسانی در امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تذکر لسانی در تربیت انسانی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تربیت در آئینه خاطرات ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ترجمه و شرح مهم‌ترین احادیث امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ترنم تذکر (فریضه امر به معروف و نهی از منکر) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تساهل و تسامح ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تسنیم: نگاهی از منظر قرآن به امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تشویق پاسدار معروف]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تعریف معروف و منکر و اهمیت آنها]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تقدیم به شهدای والا مقام امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تقریرات درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر حضرت آیت‌الله العظمی نوری همدانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تقیه، امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تکمله فقه سیاسی: مباحثی پیرامون امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[توسعه سیاسی جوامع با ساز و کار امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جامعه برتر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در نهضت امام حسین (ع) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جذاب سازی امر و نهی: شیوه نوین جمله سازی زیبا و موثر در امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جوانان موفق  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جهاد - امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چراغ (اینگونه نهی از منکر کنیم؟)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چشمه سار معرفت؛ چهل حدیث پیرامون امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چلچراغ امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل پرسش پیرامون امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل پرسش و پاسخ از امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل حدیث امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل حدیث امر به معروف ونهی از منکر در گفتار علوی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل حدیث پیشگیری از جرم و گناه ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل حدیث در اهمیت امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل داستان درباره امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل داستان و چهل حدیث درباره امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل کلام از چهارده معصوم (ع) درباره امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حافظان حریم امر به معروف در عصر ما ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حرکتی فرهنگی و جهادی بزرگ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی و امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حسبه از منظر حقوق، فقه شیعه و اهل سنت  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حسبه یا نظارت بر سلامت اجرای قانون]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حسبه یا نهاد حکومتی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حکایت های امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حیاء، عفاف، حجاب، امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خوب، بد، کدامیک؟ ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خودآموز امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[داستان هایی از امر به معروف و منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دانشگاه، بایدها و نبایدها  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[در مسیر بندگی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درد و درمان]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درس نامه پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درس هایی از امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درس هایی از نهج البلاغه: امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درسنامه امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درسنامه کتاب امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دعوت به خوبیها، نهی از زشتیها ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو اصل استوار، یا، امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو تکلیف الهی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو فرمان الهی برای امت برتر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو واجب که بر همه لازم است]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ده درس پیرامون امر به معروف و نهی از منكر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دیدگاه جامعه شناختی درباره نظارت اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رابطه غیرت دینی با امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه اصلاح یا امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه بهشت (امر به معروف و نهی از منکر) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه رشد؛ متن آموزشی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه نجات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه های کارآمدی امر به معروف و نهی از منکر- 5 جلدی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای عملی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای کنترل جرم از نگاه امیرالمومنین علیه السلام ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهنمای آمران به معروف]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رسم خوبان (30)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[روش های کاربردی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رویکرد معرفتی بر مبانی فقهی فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و نهج البلاغه و تاثیرات آن در رشد تعالی جامعه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[زرینه هایی از امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ساحل رشد: آموزش امر به معروف و نهی از منکر ویژه نوجوانان ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سپاه نگهبان اسلام: (الحافظون لحدود الله) امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سخن راهبر با رهرو ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سربازان خدا ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سلوک عاشورایی (منزل دوم: امر به معروف و نهی از منکر)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سیمای امر به معروف و نهی از منکر در گستره آیات الهی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شایسته سالاری با امربه‌ معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شهروند مسئول با رویکردی به امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شهروند مسئول: تبیین فریضه امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شهروند، ملت و دولت مسئول (مسئولیت متقابل دولت و ملت در اصل هشتم قانون اساسی) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه ها (1) ؛ هشتاد شیوه کاربردی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های امر به معروف و نهی از منکر در مکتب معصومین علیهم السلام ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های صحیح امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های نبوی در برابر اشتباهات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های نظارتی امر به معروف و نهی از منکر در گفتار و سیره پیامبر اعظم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[صفات یا ویژگی های امر کنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر چیست]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[صوفیان و امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[علی آقا (درباره شهید علی خلیلی، شهید امر به معروف و نهی از منکر) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت امام حسین(ع) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فرضیه ای برتر: شیوه ای نو در آموزش و ترویج امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریضه امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و سنت ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریضه عظیمه یا امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریضه مغفول (تبیین اهمیت و ضرورت امر به معروف و نهی از منکر)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فقه امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فواید معجزه آسای چمن مبتنی بر امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فیلم نامه های معروف ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قانون جدید حمایت از  آمران به معروف و ناهیان از منکر در بوته نقد]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر مصوب 1394  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قطره ای از دریا]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قطره زلال؛ امر به معروف در عصر ما ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قطره های باران ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قهرمان شهید، گوهرشاد خاتون: مبتنی بر امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کارکرد حقوق بشری امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کارگاه آموزشی نگرشی دیگر به امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کتاب شناسی امر به معروف ونهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کلید اسرار]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گزیده ای از آثار و سیره امام خمینی (س): امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گزیده مقالات همایش منطقه‌ای طلایه‌داران امر به معروف و نهی از منکر  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گزیده موضوعی وصیت نامه شهدا ؛ دفتر هفتم (امر به معروف و نهی از منکر)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گستره حریم خصوصی در قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گشت ارشاد در آمریکا ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گلهای هدایتگر (آمران به معروف و ناهیان از منکر) (دوره ابتدایی)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گناه و تاثیر آن بر جسم و جان ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گنج مسیح]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مأخذ شناسی پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبارزه با منکرات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبانی حقوقی پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر (کتاب) |مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مثل قطره های باران]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مجموعه قوانین پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مجموعه مقالات منتخب اولین همایش کشوری بررسی راهکارهای توسعه فرهنگ تذکر لسانی در امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مدافعان حریم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مدیریت نظارت و کنترل ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مدینه فاضله در پرتو امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مسابقه امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مسئولیت همگانی در پرتو &amp;quot;امر به معروف و نهی از منکر&amp;quot; ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مسئولیت‌ناپذیری در امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مشارکت عمومی - مسئولیت همگانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مشق آیینه: آموزش شیوه های امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (بازرسی، نظارت و حفاظت) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (بانوان شاغل) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (بهداشت و درمان) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (صنعت و خدمت) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (مالی - بازرگانی) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (مدیران) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (نخبگان) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق معروف و منکر در سازمان ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مظلوم مهجور]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معجزه ی تذکر زبانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروف و منکر از نگاهی دیگر (بایدها و نبایدها در زندگی)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروفات در رابطه با اجتماع]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروفات در رابطه با خالق]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروفات در رابطه با خود]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروف‌ها و منکرها با رویکرد قیام امام حسین (ع)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مفاهیم اسلامی: امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مفهوم شناسی واژه معروف و منکر در قرآن کریم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مَنسیّان (دو فراموش شده)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات در رابطه با اجتماع]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات در رابطه با خالق]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات در رابطه با خود]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات قرآنی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات مراسم عروسی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مهارت‌های مدیریت: ویژه مسئولین امر به معروف و نهی از منکر مناطق و مراکز اجرائی سراسر کشور ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مهم ترین واجب فراموش شده ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ناظر امین: تاملی شناختی بر مبانی نظارت و کنترل (واپایش)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت اجتماعی در قالب امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه امام خمینی (ره)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت در فقه سیاسی شیعه (بررسی مفهوم نظارت و امر به معروف و نهی از منکر)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت عمومی: تحقیق و پژوهش نو درباره امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت نخبگان در شناخت امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی (محقق)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی و امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی و ملی امر به معروف و نهی از منکر (شاخص‌ها - الگوها)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی، نظارت ملی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش امام حسین در احیای امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش آمران به معروف و ناهیان از منکر در رابطه با پیشگیری از جرائم در سیاست جنایی اسلام]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش حکومت در پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش خانواده در پیشگیری از انحرافات ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش عدالت اجتماعی در پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نکته های قرآنی درباره امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نگاهی مقایسه ای به امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نماد مهر: آموزش صحیح و مدیریت برخورد در امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نمایه پژوهش و انتشارات معاونت امر به معروف و نهی از منکر نیروی مقاومت بسیج]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نهضت امام حسین(ع) از منظر امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واجب تمدن‌ساز: شرح مزجی بیانات مقام معظم رهبری امام خامنه‌ای در موضوع امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واجب عظیم: امر به معروف و نهی از منکر در کلام ائمه ی اطهار (ع)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واجب فراموش شده: راهبردهای مقام معظم رهبری در زمینه امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واجب و حرام – فهرست آیت الله مشکینی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[وظایف دولت در پیشگیری از جرم در جامعه اسلامی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[هادی: روایتی از سبک زندگی شهید امر به معروف و نهی از منکر هادی محبی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[هنر هدایت و مهارت بازدارندگی: درسنامه امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%BE%D9%84%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA_(%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1)&amp;diff=61667</id>
		<title>پله‌های سعادت (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%BE%D9%84%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA_(%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1)&amp;diff=61667"/>
				<updated>2019-02-25T09:45:07Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی، اصلاح املا&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;پله‌های سعادت (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر) راستگویی، مار و تلاش، نیکی به پدر و مادر: ویژه، دانش‌آموزان پایه‌ها هفتم، هشتم و نهم &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         =پله‌های سعادت (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر) &lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:پله_های_سعادت (کتاب).jpg|200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسندگان&lt;br /&gt;
|داده۲  = اداره کل قرآن، عترت، نماز&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ =فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =ناشر&lt;br /&gt;
|داده۴ = منادی تربیت&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =محل انتشارات&lt;br /&gt;
|داده۵   = تهران &lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ نشر&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۹۷/۱۱/۱۵&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = قطع&lt;br /&gt;
|داده۷   = پالتویی (شومیز)&lt;br /&gt;
|برچسب۸  = شابک&lt;br /&gt;
|داده۸   = ۹۷۸–۶۰۰–۶۴۶۸–۲۴–۲&lt;br /&gt;
|برچسب۹  =دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = [ PDF] &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولتکن منکم أمة یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر ...» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، و أمر به معروف و نهی از منکر کنند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسان، موجودی اجتماعی است که سرنوشتش با سرنوشت جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، پیوند خورده است، سود و زیان کارهایی که از انسان سر می‌زند، هم به خود او و هم به جامعه اش باز می‌گردد؛ از این رو، انسان همان گونه که نسبت به اعمال و رفتار خود مسئولیت دارد، در برابر عملکرد افراد جامعه نیز مسئول است، در این راستا، نقش حیاتی و تأثیر گذار امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یکی از واجبات و فروع دین در منظومه معارف لر اسلامی و ترویج و تحکیم واجبات دیگر امری بدیهی است، ولی متأسفانه امروزه، این اهمیت، خواسته یا ناخواسته در حال کم رنگ شدن در جامعه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با عنایت به منویات رهبر معظم انقلاب اسلامی و تأکید وزیر محترم آموزش و پرورش در راستای اسناد فرادستی از جمله سند تحول بنیادین آموزش و پرورش مبنی بر ضرورت ترویج و نهادینه سازی فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر، دبیرخانه شورای امر به معروف و نهی از منکر پس از احصای معروف‌های پیشران، کتاب حاضر را که سعی شده است در آن به. موضوعات صداقت و راستگویی، کار و تلاش نیکی به والدین در قالب‌های جذابی، همچون؛ داستان، شعر، ضرب‌المثل و ... پرداخته شود، برای دانش آموزان عزیز تألیف و منتشر نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امید است با ترویج فرهنگ و نهادینه سازی این فریضتین از طریق تدارک آموزش‌های لازم در مراکز آموزشی و پرورشی، شاهد ارتقاء و فراگیری معارف، سیره عملی، آداب و اخلاق نبوی در سطح جامعه باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وزارت آموزش و پرورش معاونت پرورشی و فرهنگی اداره کل قرآن، عترت و نماز&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D9%84_%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2_(%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1)&amp;diff=61666</id>
		<title>بال پرواز (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D9%84_%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2_(%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1)&amp;diff=61666"/>
				<updated>2019-02-25T09:45:04Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;بال پرواز (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر) راستگویی، کار و تلاش، نیکی به پدر و مادر: ویژه، دانش‌آموزان پایه‌های چهارم، پنجم و ششم ابتدایی &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         =بال پرواز (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر)&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:بال_پرواز(کتاب).jpg|200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسندگان&lt;br /&gt;
|داده۲  = اداره کل قرآن, عترت، نماز&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ =فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =ناشر&lt;br /&gt;
|داده۴ = منادی تربیت&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =محل انتشارات&lt;br /&gt;
|داده۵   = تهران &lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ نشر&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۹۷/۱۱/۱۵&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = قطع&lt;br /&gt;
|داده۷   = پالتویی (شومیز)&lt;br /&gt;
|برچسب۸  = شابک&lt;br /&gt;
|داده۸   = ۹۷۸–۶۰۰–۶۴۶۸–۲۴–۲&lt;br /&gt;
|برچسب۹  =دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = [ PDF] &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولتکن منکم أمة یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر ...» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، و أمر به معروف و نهی از منکر کنند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسان، موجودی اجتماعی است که سرنوشتش با سرنوشت جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، پیوند خورده است، سود و زیان کارهایی که از انسان سر می‌زند، هم به خود او و هم به جامعه اش باز می‌گردد؛ از این رو، انسان همان گونه که نسبت به اعمال و رفتار خود مسئولیت دارد، در برابر عملکرد افراد جامعه نیز مسئول است، در این راستا، نقش حیاتی و تأثیر گذار امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یکی از واجبات و فروع دین در منظومه معارف لر اسلامی و ترویج و تحکیم واجبات دیگر امری بدیهی است، ولی متأسفانه امروزه، این اهمیت، خواسته یا ناخواسته در حال کم رنگ شدن در جامعه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با عنایت به منویات رهبر معظم انقلاب اسلامی و تأکید وزیر محترم آموزش و پرورش در راستای اسناد فرادستی از جمله سند تحول بنیادین آموزش و پرورش مبنی بر ضرورت ترویج و نهادینه سازی فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر، دبیرخانه شورای امر به معروف و نهی از منکر پس از احصای معروف‌های پیشران، کتاب حاضر را که سعی شده است در آن به. موضوعات صداقت و راستگویی، کار و تلاش نیکی به والدین در قالب‌های جذابی، همچون؛ داستان، شعر، ضرب‌المثل و ... پرداخته شود، برای دانش آموزان عزیز تألیف و منتشر نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امید است با ترویج فرهنگ و نهادینه سازی این فریضتین از طریق تدارک آموزش‌های لازم در مراکز آموزشی و پرورشی، شاهد ارتقاء و فراگیری معارف، سیره عملی، آداب و اخلاق نبوی در سطح جامعه باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وزارت آموزش و پرورش معاونت پرورشی و فرهنگی اداره کل قرآن، عترت و نماز&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D9%84_%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2_(%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1)&amp;diff=61665</id>
		<title>بال پرواز (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D9%84_%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2_(%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1)&amp;diff=61665"/>
				<updated>2019-02-25T09:36:28Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;بال پرواز (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر) راستگویی، کار و تلاش، نیکی به پدر و مادر: ویژه، دانش‌آموزان پایه‌های چهارم، پنجم و ششم ابتدایی &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         =بال پرواز (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر)&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:بال_پرواز(کتاب).jpg|200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسندگان&lt;br /&gt;
|داده۲  = اداره کل قرآن, عترت، نماز&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ =فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =ناشر&lt;br /&gt;
|داده۴ = منادی تربیت&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =محل انتشارات&lt;br /&gt;
|داده۵   = تهران &lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ نشر&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۹۷/۱۱/۱۵&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = قطع&lt;br /&gt;
|داده۷   = پالتویی (شومیز)&lt;br /&gt;
|برچسب۸  = شابک&lt;br /&gt;
|داده۸   = ۹۷۸–۶۰۰–۶۴۶۸–۲۴–۲&lt;br /&gt;
|برچسب۹  =دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = [ PDF] &lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%BE%D9%84%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA_(%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1)&amp;diff=61664</id>
		<title>پله‌های سعادت (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%BE%D9%84%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA_(%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1)&amp;diff=61664"/>
				<updated>2019-02-25T09:36:17Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;پله‌های سعادت (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر) راستگویی، مار و تلاش، نیکی به پدر و مادر: ویژه، دانش‌آموزان پایه‌ها هفتم، هشتم و نهم &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         =پله‌های سعادت (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر) &lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:پله_های_سعادت (کتاب).jpg|200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسندگان&lt;br /&gt;
|داده۲  = اداره کل قرآن, عترت، نماز&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ =فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =ناشر&lt;br /&gt;
|داده۴ = منادی تربیت&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =محل انتشارات&lt;br /&gt;
|داده۵   = تهران &lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ نشر&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۹۷/۱۱/۱۵&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = قطع&lt;br /&gt;
|داده۷   = پالتویی (شومیز)&lt;br /&gt;
|برچسب۸  = شابک&lt;br /&gt;
|داده۸   = ۹۷۸–۶۰۰–۶۴۶۸–۲۴–۲&lt;br /&gt;
|برچسب۹  =دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = [ PDF] &lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%BE%D9%84%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA_(%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1)&amp;diff=61663</id>
		<title>پله‌های سعادت (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%BE%D9%84%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA_(%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1)&amp;diff=61663"/>
				<updated>2019-02-25T08:49:26Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;پله‌های سعادت (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر) راستگویی، ما...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;پله‌های سعادت (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر) راستگویی، مار و تلاش، نیکی به پدر و مادر: ویژه، دانش‌آموزان پایه‌ها هفتم، هشتم و نهم &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         =پله‌های سعادت (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر) &lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:پله_های_سعادت (کتاب).jpg|200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسندگان&lt;br /&gt;
|داده۲  = مظفر چشمه‌سهرابی، نرجس دوازده‌امامی، افروز عظیمی‌وزیری&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ =فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =ناشر&lt;br /&gt;
|داده۴ = منادی تربیت&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =محل انتشارات&lt;br /&gt;
|داده۵   = تهران &lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ نشر&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۹۷/۱۱/۱۵&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = قطع&lt;br /&gt;
|داده۷   = پالتویی (شومیز)&lt;br /&gt;
|برچسب۸  = شابک&lt;br /&gt;
|داده۸   = ۹۷۸–۶۰۰–۶۴۶۸–۲۴–۲&lt;br /&gt;
|برچسب۹  =دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = [ PDF] &lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%BE%D9%84%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8).jpg&amp;diff=61662</id>
		<title>پرونده:پله های سعادت (کتاب).jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%BE%D9%84%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8).jpg&amp;diff=61662"/>
				<updated>2019-02-25T08:49:06Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D9%84_%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2_(%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1)&amp;diff=61661</id>
		<title>بال پرواز (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D9%84_%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2_(%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1)&amp;diff=61661"/>
				<updated>2019-02-25T08:49:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;بال پرواز (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر) راستگویی، کار و تل...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;بال پرواز (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر) راستگویی، کار و تلاش، نیکی به پدر و مادر: ویژه، دانش‌آموزان پایه‌های چهارم، پنجم و ششم ابتدایی &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         =بال پرواز (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر)&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:بال_پرواز(کتاب).jpg|200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسندگان&lt;br /&gt;
|داده۲  = مظفر چشمه‌سهرابی، نرجس دوازده‌امامی، افروز عظیمی‌وزیری&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ =فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =ناشر&lt;br /&gt;
|داده۴ = منادی تربیت&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =محل انتشارات&lt;br /&gt;
|داده۵   = تهران &lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ نشر&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۹۷/۱۱/۱۵&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = قطع&lt;br /&gt;
|داده۷   = پالتویی (شومیز)&lt;br /&gt;
|برچسب۸  = شابک&lt;br /&gt;
|داده۸   = ۹۷۸–۶۰۰–۶۴۶۸–۲۴–۲&lt;br /&gt;
|برچسب۹  =دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = [ PDF] &lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A8%D8%A7%D9%84_%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8).jpg&amp;diff=61660</id>
		<title>پرونده:بال پرواز(کتاب).jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A8%D8%A7%D9%84_%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8).jpg&amp;diff=61660"/>
				<updated>2019-02-25T08:48:10Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1:_%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C&amp;diff=61659</id>
		<title>کتاب های امر به معروف و نهی از منکر: لیستی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1:_%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C&amp;diff=61659"/>
				<updated>2019-02-25T08:12:40Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;کتاب های امر به معروف و نهی از منکر&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;mainc&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
        &amp;lt;div id=&amp;quot;mp-right&amp;quot; class=&amp;quot;content&amp;quot; style=&amp;quot;width: 100%; float: right; padding-top: 1px; &amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
            &amp;lt;div style=&amp;quot;width:100%;border-right: 2px solid #d1d1d1;color: #000;padding: 1px 3px 10px 3px;background: #fff;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn-group btn-group-sort&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;vertical-align: top;position: relative;display: inline-block;&amp;quot;&amp;gt;نمایش : &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small active&amp;quot; id=&amp;quot;list&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:List.png ‏|بصورت لیستی|13px&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small&amp;quot; id=&amp;quot;grid&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:Table.png ‏|بصورت جدولی|13px&lt;br /&gt;
rect 0 50 50 0 [[کتاب های امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                &amp;lt;div id=&amp;quot;mf-fa&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist references-small references-column-width&amp;quot; style=&amp;quot;column-width: 21em; -moz-column-width: 21em; -webkit-column-width: 21em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist4 printversion&amp;quot; align=&amp;quot;right&amp;quot; style=&amp;quot;overflow: auto; padding: 3px; font-size:95%; line-height:1.3em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[ امر به معروف و نهی از منکر - تلافی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ امر به معروف و نهی از منکر دو فریضه برتر در سیره معصومین (علیهم السلام) - جلد2]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ امر به معروف و نهی از منکر ویژه آمران به معروف و ناهیان از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ امرها و نهی‌ها و تحریم‌های خدا از دیدگاه قرآن و حدیث]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[(الآمرین بالمعروف و الناهین عن المنکر) در تکالیف مومنین عاقل هشیار]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[3 گام پیشگیری]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اثر امر به معروف و نهی از منکر در شرع و قانون و تاثیر آن در پیشگیری از جرم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احادیث امر به معروف و نهی از منکر (کتاب) | احادیث امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احکام امر به معروف و نهی از منکر از حضرت امام خمینی و حضرت آیت ا... خامنه ای، مدظله العالی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احکام امر به معروف و نهی از منکر؛ پرسمان دانشجویی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احکام دفاع و امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احکام فراموش شده]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احیای امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[از یاد رفته]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اشاعه‌ی خوبی (مجموعه ولایت)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصل فراموش شده]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصل هشتم قانون اساسی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح اجتماعی در اسلام، پژوهشی درباره نظریات مطرح شده در امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح جامعه از نگاه دین]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح گرایی از منظر حسین بن علی (ع) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات ؛ ریشه ها و تیشه ها ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات و امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اقتدار نرم (تأملی نو در نقش امر به معروف و نهی از منکر در اقتدار حاکمیت دینی)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام حسین (ع) و آیین امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام علی(ع) و نظارت مردمی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر بمعروف و نهی از منکر در انتخابات ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف روش صالحان ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و منکر؛ لشکری]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - ابراهیم خرمی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - آسوده]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - آل حبیب]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - آیت الله روحانی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - آیت الله نوری همدانی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - بهروزلک]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - حسین خانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - حسینی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - حیدری نراقی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - ذبیحی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - سید حسن اسلامی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - شاطر زاده | امر به معروف و نهی از منکر  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - قرائتی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - عادل پور]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - غریب شاه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - محسنی کبیر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - محمد سروش ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - مشکینی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (چیستی، چرایی و چگونگی)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (فقه و زندگی 11)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر | امر به معروف و نهی از منکر (مجموعه کتابهای برای نوجوانان)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام خمینی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه آیات و روایات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه فقهاء امامیه و شیوه‌های نوین آن]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و ائمه معصومین (ع)  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و حدیث]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و روایات - کتاب | امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و راویات ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه مدیریت اسلامی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از منظر فقه و حقوق: با رویکردی به نظریات مرحوم صاحب جواهر (ره) و حضرت امام خمینی (ره)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از نظر حقوق کیفری ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از نگاه نهج البلاغه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر به مثابه ی حق یا تکلیف: اهمیت موضوع و نقش روحانیت و ارگان های مرتبطه و وظایف]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر پشتوانه اتحاد ملی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در ادارات، سازمان ها و شرکت ها]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اسلام - حسینی‌اصفهانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اسلام]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی جلد 1 ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی جلد 2 ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه و عمل ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آثار شهید مطهری ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آستانه هزاره ی سوم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آیات قرآنی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آینه احادیث]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آینه شعر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آینه فتوا ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آیینه قرآن ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در ترازوی تاریخ ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در ترازوی عقل]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در تفاسیر قرآن و شروح نهج‌البلاغه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در جامعه  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در ساحت حقوق شهروندی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در سیره ی شهدا  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در قرآن ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و حدیث]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و مثنوی معنوی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در نهج البلاغه ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر دو پاسدار دین]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر دو فریضه برتر در سیره معصومین (علیهم السلام) - جلد1 ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر فریضه ای عظیم و وظیفه ای همگانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر: ارتقاء مصالح اجتماعی و شیوه‌های پیشگیری از مفاسد اجتماعی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر: فریضه‌ای واجب و همگانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر، ابزار پیشگیری از جرم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر، با استفاده از آیات قرآن و کلمات امیرالمومنین علی (ع) در نهج البلاغه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر، موانع و محدودیتها]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ پرسمان دانشجویی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ چرا و چگونه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ حقوق بشر و آزادی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ مرکز تحقیقات سپاه| امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ والاترین و گرانقدرترین فریضه اسلامی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر-بخت آور]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به نیکی‌ها]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر و نهی در آیینه اجتهاد]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امور انتظامی در نظام حسبه اسلامی  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اندیشه اجتماعی در روایات امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انسان بر سر دو راهی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انسان مسئول: درسنامه امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اوامر و نواهی‌الله در قرآن  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اینگونه بودند مردان مرد]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار گناه در زندگی و راه جبران ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار و تباهی منکرات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آداب امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب‌شناسی امر و نهی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب‌شناسی شیوه‌های اجرای امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آشنایی با امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آمر بمعروف و ناهی از منکر کیست؟ و امر بمعروف و نهی از منکر برای چیست؟]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آمران به معروف جانشینان خدا]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آموزش ملی امر به معروف و نهی از منکر (تکمیلی) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آموزش ملی امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آیات و روایات و حکایات درباره امر به معروف و نهی از منکر: اصلاحات اجتماعی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آینه های معرفت ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آیه های غیرت]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آیین شهرداری ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بازخوانی فقهی امر به معروف، نهی از منکر و اجرای حدود]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[باغ فرشته‌ها ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[باید و نبایدها ، امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن کریم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بایدها و نبایدها: امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بر ساحل اندیشه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بر ساحل حدیث حسینی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[برتر از جهاد ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی میزان معروفات و منکرات و رابطه آن با متغیرهای جمعیت‌شناختی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی نهاد حسبه از صدر اسلام تا پایان ایلخانان  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی وضعیت میزان مشارکت مردم در امر به معروف و نهی از منکر و راه های توسعه آن]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بزرگترین فریضه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بگو تا از دین زده نشه ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[به سوی فردای بهتر؛ امر به معروف در گفتار و رفتار امام علی(ع) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پرسمان قرآنی امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و روایات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پسندیده‌ها و ناپسندها در اسلام (امربه‌معروف و نهی از منکر در اسلام)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پشت پرچین خاطرات &amp;quot;داستانها، خاطرات و وصایای شهدا درباره امر به معروف و نهی از منکر&amp;quot;]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پیکار با منکر در سیره ابرار-  دفتر اول ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پیکار با منکر در سیره ابرار-  دفتر دوم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تحلیل راهبردی شیوه های مطلوب امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تحلیلی نو و عملی از امر به معروف و نهی از منکر در عصر حاضر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تذکر لسانی در امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تذکر لسانی در تربیت انسانی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تربیت در آئینه خاطرات ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ترجمه و شرح مهم‌ترین احادیث امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ترنم تذکر (فریضه امر به معروف و نهی از منکر) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تساهل و تسامح ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تسنیم: نگاهی از منظر قرآن به امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تشویق پاسدار معروف]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تعریف معروف و منکر و اهمیت آنها]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تقدیم به شهدای والا مقام امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تقریرات درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر حضرت آیت‌الله العظمی نوری همدانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تقیه، امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تکمله فقه سیاسی: مباحثی پیرامون امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[توسعه سیاسی جوامع با ساز و کار امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جامعه برتر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در نهضت امام حسین (ع) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جذاب سازی امر و نهی: شیوه نوین جمله سازی زیبا و موثر در امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جوانان موفق  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جهاد - امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چراغ (اینگونه نهی از منکر کنیم؟)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چشمه سار معرفت؛ چهل حدیث پیرامون امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چلچراغ امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل پرسش پیرامون امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل پرسش و پاسخ از امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل حدیث امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل حدیث امر به معروف ونهی از منکر در گفتار علوی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل حدیث پیشگیری از جرم و گناه ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل حدیث در اهمیت امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل داستان درباره امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل داستان و چهل حدیث درباره امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل کلام از چهارده معصوم (ع) درباره امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حافظان حریم امر به معروف در عصر ما ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حرکتی فرهنگی و جهادی بزرگ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی و امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حسبه از منظر حقوق، فقه شیعه و اهل سنت  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حسبه یا نظارت بر سلامت اجرای قانون]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حسبه یا نهاد حکومتی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حکایت های امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حیاء، عفاف، حجاب، امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خوب، بد، کدامیک؟ ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خودآموز امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[داستان هایی از امر به معروف و منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دانشگاه، بایدها و نبایدها  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[در مسیر بندگی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درد و درمان]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درس نامه پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درس هایی از امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درس هایی از نهج البلاغه: امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درسنامه امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درسنامه کتاب امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دعوت به خوبیها، نهی از زشتیها ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو اصل استوار، یا، امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو تکلیف الهی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو فرمان الهی برای امت برتر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو واجب که بر همه لازم است]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ده درس پیرامون امر به معروف و نهی از منكر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دیدگاه جامعه شناختی درباره نظارت اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رابطه غیرت دینی با امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه اصلاح یا امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه بهشت (امر به معروف و نهی از منکر) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه رشد؛ متن آموزشی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه نجات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه های کارآمدی امر به معروف و نهی از منکر- 5 جلدی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای عملی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای کنترل جرم از نگاه امیرالمومنین علیه السلام ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهنمای آمران به معروف]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رسم خوبان (30)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[روش های کاربردی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رویکرد معرفتی بر مبانی فقهی فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و نهج البلاغه و تاثیرات آن در رشد تعالی جامعه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[زرینه هایی از امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ساحل رشد: آموزش امر به معروف و نهی از منکر ویژه نوجوانان ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سپاه نگهبان اسلام: (الحافظون لحدود الله) امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سخن راهبر با رهرو ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سربازان خدا ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سلوک عاشورایی (منزل دوم: امر به معروف و نهی از منکر)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سیمای امر به معروف و نهی از منکر در گستره آیات الهی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شایسته سالاری با امربه‌ معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شهروند مسئول با رویکردی به امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شهروند مسئول: تبیین فریضه امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شهروند، ملت و دولت مسئول (مسئولیت متقابل دولت و ملت در اصل هشتم قانون اساسی) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه ها (1) ؛ هشتاد شیوه کاربردی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های امر به معروف و نهی از منکر در مکتب معصومین علیهم السلام ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های صحیح امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های نبوی در برابر اشتباهات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های نظارتی امر به معروف و نهی از منکر در گفتار و سیره پیامبر اعظم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[صفات یا ویژگی های امر کنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر چیست]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[صوفیان و امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[علی آقا (درباره شهید علی خلیلی، شهید امر به معروف و نهی از منکر) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت امام حسین(ع) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فرضیه ای برتر: شیوه ای نو در آموزش و ترویج امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریضه امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و سنت ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریضه عظیمه یا امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریضه مغفول (تبیین اهمیت و ضرورت امر به معروف و نهی از منکر)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فقه امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فواید معجزه آسای چمن مبتنی بر امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فیلم نامه های معروف ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قانون جدید حمایت از  آمران به معروف و ناهیان از منکر در بوته نقد]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر مصوب 1394  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قطره ای از دریا]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قطره زلال؛ امر به معروف در عصر ما ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قطره های باران ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قهرمان شهید، گوهرشاد خاتون: مبتنی بر امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کارکرد حقوق بشری امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کارگاه آموزشی نگرشی دیگر به امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کتاب شناسی امر به معروف ونهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کلید اسرار]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گزیده ای از آثار و سیره امام خمینی (س): امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گزیده مقالات همایش منطقه‌ای طلایه‌داران امر به معروف و نهی از منکر  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گستره حریم خصوصی در قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گشت ارشاد در آمریکا ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گلهای هدایتگر (آمران به معروف و ناهیان از منکر) (دوره ابتدایی)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گناه و تاثیر آن بر جسم و جان ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گنج مسیح]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مأخذ شناسی پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبارزه با منکرات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبانی حقوقی پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر (کتاب) |مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مثل قطره های باران]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مجموعه قوانین پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مجموعه مقالات منتخب اولین همایش کشوری بررسی راهکارهای توسعه فرهنگ تذکر لسانی در امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مدافعان حریم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مدیریت نظارت و کنترل ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مدینه فاضله در پرتو امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مسابقه امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مسئولیت همگانی در پرتو &amp;quot;امر به معروف و نهی از منکر&amp;quot; ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مسئولیت‌ناپذیری در امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مشارکت عمومی - مسئولیت همگانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مشق آیینه: آموزش شیوه های امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (بازرسی، نظارت و حفاظت) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (بانوان شاغل) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (بهداشت و درمان) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (صنعت و خدمت) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (مالی - بازرگانی) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (مدیران) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (نخبگان) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق معروف و منکر در سازمان ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مظلوم مهجور]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معجزه ی تذکر زبانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروف و منکر از نگاهی دیگر (بایدها و نبایدها در زندگی)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروفات در رابطه با اجتماع]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروفات در رابطه با خالق]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروفات در رابطه با خود]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروف‌ها و منکرها با رویکرد قیام امام حسین (ع)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مفاهیم اسلامی: امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مفهوم شناسی واژه معروف و منکر در قرآن کریم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مَنسیّان (دو فراموش شده)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات در رابطه با اجتماع]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات در رابطه با خالق]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات در رابطه با خود]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات قرآنی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات مراسم عروسی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مهارت‌های مدیریت: ویژه مسئولین امر به معروف و نهی از منکر مناطق و مراکز اجرائی سراسر کشور ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مهم ترین واجب فراموش شده ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ناظر امین: تاملی شناختی بر مبانی نظارت و کنترل (واپایش)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت اجتماعی در قالب امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه امام خمینی (ره)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت در فقه سیاسی شیعه (بررسی مفهوم نظارت و امر به معروف و نهی از منکر)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت عمومی: تحقیق و پژوهش نو درباره امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت نخبگان در شناخت امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی (محقق)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی و امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی و ملی امر به معروف و نهی از منکر (شاخص‌ها - الگوها)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی، نظارت ملی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش امام حسین در احیای امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش آمران به معروف و ناهیان از منکر در رابطه با پیشگیری از جرائم در سیاست جنایی اسلام]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش حکومت در پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش خانواده در پیشگیری از انحرافات ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش عدالت اجتماعی در پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نکته های قرآنی درباره امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نگاهی مقایسه ای به امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نماد مهر: آموزش صحیح و مدیریت برخورد در امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نمایه پژوهش و انتشارات معاونت امر به معروف و نهی از منکر نیروی مقاومت بسیج]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نهضت امام حسین(ع) از منظر امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واجب تمدن‌ساز: شرح مزجی بیانات مقام معظم رهبری امام خامنه‌ای در موضوع امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واجب عظیم: امر به معروف و نهی از منکر در کلام ائمه ی اطهار (ع)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واجب فراموش شده: راهبردهای مقام معظم رهبری در زمینه امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واجب و حرام – فهرست آیت الله مشکینی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[وظایف دولت در پیشگیری از جرم در جامعه اسلامی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[هادی: روایتی از سبک زندگی شهید امر به معروف و نهی از منکر هادی محبی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
جدید&lt;br /&gt;
# [[هنر هدایت و مهارت بازدارندگی: درسنامه امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گزیده موضوعی وصیت نامه شهدا ؛ دفتر هفتم (امر به معروف و نهی از منکر)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بال پرواز (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پله‌های سعادت (مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87_%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%DB%8C_%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7_%D8%9B_%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1_%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85_(%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1)&amp;diff=61658</id>
		<title>گزیده موضوعی وصیت نامه شهدا ؛ دفتر هفتم (امر به معروف و نهی از منکر)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87_%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%DB%8C_%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7_%D8%9B_%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1_%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85_(%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1)&amp;diff=61658"/>
				<updated>2019-02-25T08:00:32Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی، اصلاح املا&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;گزیده موضوعی وصیت نامه شهدا؛ دفتر هفتم (امر به معروف و نهی از منکر) &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         =گزیده موضوعی وصیت نامه شهدا؛ دفتر هفتم (امر به معروف و نهی از منکر) &lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:وصیت_نامه_شهدا.jpg|200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسندگان&lt;br /&gt;
|داده۲  = مظفر چشمه‌سهرابی، نرجس دوازده‌امامی، افروز عظیمی‌وزیری&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ =فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =ناشر&lt;br /&gt;
|داده۴ = شاهد (سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران، معاونت فرهنگی و امور اجتماعی)&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =محل انتشارات&lt;br /&gt;
|داده۵   = تهران &lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ نشر&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۹۷/۱۰/۱۰ &lt;br /&gt;
|برچسب۷  = قطع&lt;br /&gt;
|داده۷   = وزیری (شومیز)&lt;br /&gt;
|برچسب۸  = شابک&lt;br /&gt;
|داده۸   = ۹۷۸–۶۰۰–۶۴۶۸–۲۴–۲&lt;br /&gt;
|برچسب۹  =دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = [ PDF] &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقدمه ==&lt;br /&gt;
آثار و اسناد مربوط به شهدا و ایثارگران به مثابه حافظه تاریخی و میراث مکتوب انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس است و گردآوری، حفظ و نشر آنها رسالتی است که بر عهده نسل کنونی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واحد انتشار اسناد و آثار شهدا و ایثارگران در خصوص تحقق این امر اقدام به انتشار گریده موضوعی وصیت نامه‌های شهدا در موضوعات مختلف نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راستای تدوین این گزیده وصایا، در ابتدای امر با مراجعه به مرکز اسناد شهدا و ایثارگران اصل وصایا جمع‌آوری و جهت تأیید صحت انتساب آنها به شهدا تحت بررسی کارشناسی قرار گرفته‌اند. پس از تأیید نهایی، اصل وصایا در قالب متن تایپی آماده‌سازی ش ده تا امکان طبقه‌بندی و جستجو برای انجام کارهای تحقیقی فراهم گردد. در این مرحله بر روی وصایای شهدای کل کشور که شامل حدود ۵۳۰۰۰ وصیت نامه می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازبینی کلی صورت گرفته و با مدنظر قرار دادن عناوین موجود در وصایا، کلیدواژه‌هایی حول محور موضوعات مختلف تعریف شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه کار با اولویت بندی موضوعات بر اساس نیاز روز و اهمیت موضوع، به انتخاب کلیدواژه و جستجو پیرامون آنها پرداخته شد پس از تعیین محدوده وصایا در خصوص هر کلیدواژه اصلی و کلیدواژه‌های همراه، جهت تدوین گزیده موضوعی، در گام نخست لازم است با رعایت اصل امانتداری، توجه به سندیت متن مدنظر قرار گرفته و با بازخوانی دقیق متن وصیت نامه، گزیده‌ای حول موضوع کلیدواژه اصلی و با کلید واژه‌های همراه انتخاب گردد. این مرحله از کار از اهمیت فراوانی برخوردار است؛ چرا که متن انتخابی علاوه بر اختصار و ایجاز می‌باید از عهده بیان مطالبی پیرامون موضوع مورد نظر برآید و از هرگونه ابهام و گنگی به دور باشد. در این خصوص توجه ویژه به مخاطب مورد نظر شهید - البته اغلب خطابها عمومی می‌باشد ضروری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با انتخاب گزیده وصیت نامه، أمر تدوین کتاب وارد مرحله ویراستاری شده و با نهایت دقت و وسواس علمی ابتدا متن موجود از نظر رسم‌الخط ویرایشی با رسم‌الخط مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی (مصوب سال ۹۰) مطابقت داده شد و در صورت لزوم، تغییراتی بر آن اعمال گردید و سپس متن از نظر علائم سجاوندی مورد اصلاح و بازبینی قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص تصحیح متن باید گفت، با حفظ اصل متن، در صورت مشاهده جملات ناقص و نارسا با انتخاب کلماتی که مفهوم جمله را کامل کند، آن را در داخل قلاب [] عنوان کرده و در صورت مشاهده خطای دستوری و یا اغلاط املایی، صورت صحیح آنها را در متن آورده و در پاورقی به صورت ناصحیح آن اشاره شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص آیات و احادیث وارد شده در متن پس از اطمینان از صحت متن آیه و با حدیث، در پاورقی به آدرس آن اشاره کرده و در صورت وجود لغزش در نقل آیه و حذیث توسط نویسنده اصلی، متن صحیح آیه و حدیث نیز در پاورقی ذکر گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به وجود قلم خوردگی، سوختگی، پارگی و مواردی از این قبیل که منجر به آسیب دیدن اصل وصیت می‌شوند، گاه در اثنای متن وصیت نامه به کلماتی ناخوانا و نامفهوم بر می‌خوریم که شکل صحیح أن‌ها در متن آمده و در قسمت پانویس‌ها به اصل آنها اشاره شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از اتمام کار ویرایش و تصحیح وصایا، مجموع گزیده وصیت نامه‌ها که قبلاً از نظر موضوعی طبقه‌بندی ش ده‌اند، در فصول مجزایی بسته به عناوین موجود در متن آنها جای می‌گیرند و نهایتاً در هر دفتر حدود ۱۰۰۰ گزیده وصیت نامه که شامل نام، نام خانوادگی، تاریخ ولادت، تاریخ شهادت، محل ولادت و متن گزیده وصیت نامه است- گردآوری می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مجموعه گزیده موضوعی وصیت نامه‌ها، پیش از این دفاتری با عناوین «بسیج»، «حجاب»، انقلاب اسلامی»، «وحدت»، «پرهیز از تفرقه، پرهیز از فتنه و نفاق» و ولایت فقیه انتشار یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص موضوع «امر به معروف و نهی از منکر»، از بین ۵۳۰۰۰ وصیت نامه - وصایای شهدای کل کشور در بیش از ... وصیت نامه به این مهم اشاره شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مجموعه از گزیده موضوعی وصیت نامه شهدا دفاتر اول حول موضوع «امر به معروف و نهی از منکر» - حاصل کار جمعی گروهی از کارشناسان متخصص در امر تصحیح و ویرایش متون است که در زمانی قریب ۷ ماه به ثمر رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خاتمه امید است با عنایات خاص باری تعالی، این مجموعه بتواند به اهداف مورد نظر دست یافته و موجبات رضایت خاطر حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و روح طیبه شهدای انقلاب اسلامی ایران را فراهم آورد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7.jpg&amp;diff=61657</id>
		<title>پرونده:وصیت نامه شهدا.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7.jpg&amp;diff=61657"/>
				<updated>2019-02-25T08:00:14Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1:_%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C&amp;diff=61656</id>
		<title>کتاب های امر به معروف و نهی از منکر: لیستی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1:_%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C&amp;diff=61656"/>
				<updated>2019-02-25T07:54:43Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;کتاب های امر به معروف و نهی از منکر&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;mainc&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
        &amp;lt;div id=&amp;quot;mp-right&amp;quot; class=&amp;quot;content&amp;quot; style=&amp;quot;width: 100%; float: right; padding-top: 1px; &amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
            &amp;lt;div style=&amp;quot;width:100%;border-right: 2px solid #d1d1d1;color: #000;padding: 1px 3px 10px 3px;background: #fff;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn-group btn-group-sort&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;vertical-align: top;position: relative;display: inline-block;&amp;quot;&amp;gt;نمایش : &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small active&amp;quot; id=&amp;quot;list&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:List.png ‏|بصورت لیستی|13px&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small&amp;quot; id=&amp;quot;grid&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:Table.png ‏|بصورت جدولی|13px&lt;br /&gt;
rect 0 50 50 0 [[کتاب های امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                &amp;lt;div id=&amp;quot;mf-fa&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist references-small references-column-width&amp;quot; style=&amp;quot;column-width: 21em; -moz-column-width: 21em; -webkit-column-width: 21em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist4 printversion&amp;quot; align=&amp;quot;right&amp;quot; style=&amp;quot;overflow: auto; padding: 3px; font-size:95%; line-height:1.3em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[ امر به معروف و نهی از منکر - تلافی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ امر به معروف و نهی از منکر دو فریضه برتر در سیره معصومین (علیهم السلام) - جلد2]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ امر به معروف و نهی از منکر ویژه آمران به معروف و ناهیان از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ امرها و نهی‌ها و تحریم‌های خدا از دیدگاه قرآن و حدیث]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[(الآمرین بالمعروف و الناهین عن المنکر) در تکالیف مومنین عاقل هشیار]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[3 گام پیشگیری]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اثر امر به معروف و نهی از منکر در شرع و قانون و تاثیر آن در پیشگیری از جرم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احادیث امر به معروف و نهی از منکر (کتاب) | احادیث امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احکام امر به معروف و نهی از منکر از حضرت امام خمینی و حضرت آیت ا... خامنه ای، مدظله العالی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احکام امر به معروف و نهی از منکر؛ پرسمان دانشجویی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احکام دفاع و امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احکام فراموش شده]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احیای امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[از یاد رفته]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اشاعه‌ی خوبی (مجموعه ولایت)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصل فراموش شده]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصل هشتم قانون اساسی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح اجتماعی در اسلام، پژوهشی درباره نظریات مطرح شده در امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح جامعه از نگاه دین]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح گرایی از منظر حسین بن علی (ع) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات ؛ ریشه ها و تیشه ها ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات و امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اقتدار نرم (تأملی نو در نقش امر به معروف و نهی از منکر در اقتدار حاکمیت دینی)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام حسین (ع) و آیین امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام علی(ع) و نظارت مردمی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر بمعروف و نهی از منکر در انتخابات ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف روش صالحان ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و منکر؛ لشکری]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - ابراهیم خرمی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - آسوده]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - آل حبیب]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - آیت الله روحانی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - آیت الله نوری همدانی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - بهروزلک]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - حسین خانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - حسینی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - حیدری نراقی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - ذبیحی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - سید حسن اسلامی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - شاطر زاده | امر به معروف و نهی از منکر  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - قرائتی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - عادل پور]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - غریب شاه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - محسنی کبیر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - محمد سروش ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - مشکینی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (چیستی، چرایی و چگونگی)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (فقه و زندگی 11)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر | امر به معروف و نهی از منکر (مجموعه کتابهای برای نوجوانان)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام خمینی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه آیات و روایات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه فقهاء امامیه و شیوه‌های نوین آن]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و ائمه معصومین (ع)  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و حدیث]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و روایات - کتاب | امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و راویات ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه مدیریت اسلامی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از منظر فقه و حقوق: با رویکردی به نظریات مرحوم صاحب جواهر (ره) و حضرت امام خمینی (ره)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از نظر حقوق کیفری ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از نگاه نهج البلاغه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر به مثابه ی حق یا تکلیف: اهمیت موضوع و نقش روحانیت و ارگان های مرتبطه و وظایف]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر پشتوانه اتحاد ملی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در ادارات، سازمان ها و شرکت ها]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اسلام - حسینی‌اصفهانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اسلام]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی جلد 1 ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی جلد 2 ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه و عمل ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آثار شهید مطهری ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آستانه هزاره ی سوم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آیات قرآنی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آینه احادیث]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آینه شعر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آینه فتوا ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آیینه قرآن ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در ترازوی تاریخ ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در ترازوی عقل]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در تفاسیر قرآن و شروح نهج‌البلاغه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در جامعه  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در ساحت حقوق شهروندی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در سیره ی شهدا  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در قرآن ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و حدیث]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و مثنوی معنوی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در نهج البلاغه ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر دو پاسدار دین]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر دو فریضه برتر در سیره معصومین (علیهم السلام) - جلد1 ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر فریضه ای عظیم و وظیفه ای همگانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر: ارتقاء مصالح اجتماعی و شیوه‌های پیشگیری از مفاسد اجتماعی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر: فریضه‌ای واجب و همگانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر، ابزار پیشگیری از جرم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر، با استفاده از آیات قرآن و کلمات امیرالمومنین علی (ع) در نهج البلاغه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر، موانع و محدودیتها]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ پرسمان دانشجویی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ چرا و چگونه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ حقوق بشر و آزادی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ مرکز تحقیقات سپاه| امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ والاترین و گرانقدرترین فریضه اسلامی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر-بخت آور]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به نیکی‌ها]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر و نهی در آیینه اجتهاد]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امور انتظامی در نظام حسبه اسلامی  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اندیشه اجتماعی در روایات امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انسان بر سر دو راهی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انسان مسئول: درسنامه امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اوامر و نواهی‌الله در قرآن  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اینگونه بودند مردان مرد]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار گناه در زندگی و راه جبران ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار و تباهی منکرات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آداب امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب‌شناسی امر و نهی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب‌شناسی شیوه‌های اجرای امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آشنایی با امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آمر بمعروف و ناهی از منکر کیست؟ و امر بمعروف و نهی از منکر برای چیست؟]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آمران به معروف جانشینان خدا]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آموزش ملی امر به معروف و نهی از منکر (تکمیلی) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آموزش ملی امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آیات و روایات و حکایات درباره امر به معروف و نهی از منکر: اصلاحات اجتماعی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آینه های معرفت ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آیه های غیرت]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آیین شهرداری ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بازخوانی فقهی امر به معروف، نهی از منکر و اجرای حدود]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[باغ فرشته‌ها ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[باید و نبایدها ، امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن کریم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بایدها و نبایدها: امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بر ساحل اندیشه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بر ساحل حدیث حسینی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[برتر از جهاد ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی میزان معروفات و منکرات و رابطه آن با متغیرهای جمعیت‌شناختی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی نهاد حسبه از صدر اسلام تا پایان ایلخانان  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی وضعیت میزان مشارکت مردم در امر به معروف و نهی از منکر و راه های توسعه آن]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بزرگترین فریضه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بگو تا از دین زده نشه ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[به سوی فردای بهتر؛ امر به معروف در گفتار و رفتار امام علی(ع) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پرسمان قرآنی امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و روایات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پسندیده‌ها و ناپسندها در اسلام (امربه‌معروف و نهی از منکر در اسلام)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پشت پرچین خاطرات &amp;quot;داستانها، خاطرات و وصایای شهدا درباره امر به معروف و نهی از منکر&amp;quot;]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پیکار با منکر در سیره ابرار-  دفتر اول ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پیکار با منکر در سیره ابرار-  دفتر دوم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تحلیل راهبردی شیوه های مطلوب امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تحلیلی نو و عملی از امر به معروف و نهی از منکر در عصر حاضر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تذکر لسانی در امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تذکر لسانی در تربیت انسانی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تربیت در آئینه خاطرات ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ترجمه و شرح مهم‌ترین احادیث امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ترنم تذکر (فریضه امر به معروف و نهی از منکر) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تساهل و تسامح ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تسنیم: نگاهی از منظر قرآن به امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تشویق پاسدار معروف]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تعریف معروف و منکر و اهمیت آنها]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تقدیم به شهدای والا مقام امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تقریرات درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر حضرت آیت‌الله العظمی نوری همدانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تقیه، امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تکمله فقه سیاسی: مباحثی پیرامون امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[توسعه سیاسی جوامع با ساز و کار امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جامعه برتر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در نهضت امام حسین (ع) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جذاب سازی امر و نهی: شیوه نوین جمله سازی زیبا و موثر در امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جوانان موفق  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جهاد - امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چراغ (اینگونه نهی از منکر کنیم؟)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چشمه سار معرفت؛ چهل حدیث پیرامون امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چلچراغ امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل پرسش پیرامون امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل پرسش و پاسخ از امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل حدیث امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل حدیث امر به معروف ونهی از منکر در گفتار علوی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل حدیث پیشگیری از جرم و گناه ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل حدیث در اهمیت امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل داستان درباره امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل داستان و چهل حدیث درباره امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل کلام از چهارده معصوم (ع) درباره امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حافظان حریم امر به معروف در عصر ما ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حرکتی فرهنگی و جهادی بزرگ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی و امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حسبه از منظر حقوق، فقه شیعه و اهل سنت  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حسبه یا نظارت بر سلامت اجرای قانون]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حسبه یا نهاد حکومتی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حکایت های امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حیاء، عفاف، حجاب، امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خوب، بد، کدامیک؟ ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خودآموز امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[داستان هایی از امر به معروف و منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دانشگاه، بایدها و نبایدها  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[در مسیر بندگی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درد و درمان]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درس نامه پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درس هایی از امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درس هایی از نهج البلاغه: امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درسنامه امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درسنامه کتاب امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دعوت به خوبیها، نهی از زشتیها ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو اصل استوار، یا، امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو تکلیف الهی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو فرمان الهی برای امت برتر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو واجب که بر همه لازم است]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ده درس پیرامون امر به معروف و نهی از منكر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دیدگاه جامعه شناختی درباره نظارت اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رابطه غیرت دینی با امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه اصلاح یا امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه بهشت (امر به معروف و نهی از منکر) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه رشد؛ متن آموزشی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه نجات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه های کارآمدی امر به معروف و نهی از منکر- 5 جلدی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای عملی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای کنترل جرم از نگاه امیرالمومنین علیه السلام ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهنمای آمران به معروف]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رسم خوبان (30)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[روش های کاربردی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رویکرد معرفتی بر مبانی فقهی فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و نهج البلاغه و تاثیرات آن در رشد تعالی جامعه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[زرینه هایی از امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ساحل رشد: آموزش امر به معروف و نهی از منکر ویژه نوجوانان ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سپاه نگهبان اسلام: (الحافظون لحدود الله) امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سخن راهبر با رهرو ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سربازان خدا ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سلوک عاشورایی (منزل دوم: امر به معروف و نهی از منکر)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سیمای امر به معروف و نهی از منکر در گستره آیات الهی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شایسته سالاری با امربه‌ معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شهروند مسئول با رویکردی به امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شهروند مسئول: تبیین فریضه امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شهروند، ملت و دولت مسئول (مسئولیت متقابل دولت و ملت در اصل هشتم قانون اساسی) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه ها (1) ؛ هشتاد شیوه کاربردی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های امر به معروف و نهی از منکر در مکتب معصومین علیهم السلام ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های صحیح امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های نبوی در برابر اشتباهات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های نظارتی امر به معروف و نهی از منکر در گفتار و سیره پیامبر اعظم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[صفات یا ویژگی های امر کنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر چیست]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[صوفیان و امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[علی آقا (درباره شهید علی خلیلی، شهید امر به معروف و نهی از منکر) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت امام حسین(ع) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فرضیه ای برتر: شیوه ای نو در آموزش و ترویج امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریضه امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و سنت ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریضه عظیمه یا امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریضه مغفول (تبیین اهمیت و ضرورت امر به معروف و نهی از منکر)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فقه امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فواید معجزه آسای چمن مبتنی بر امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فیلم نامه های معروف ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قانون جدید حمایت از  آمران به معروف و ناهیان از منکر در بوته نقد]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر مصوب 1394  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قطره ای از دریا]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قطره زلال؛ امر به معروف در عصر ما ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قطره های باران ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قهرمان شهید، گوهرشاد خاتون: مبتنی بر امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کارکرد حقوق بشری امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کارگاه آموزشی نگرشی دیگر به امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کتاب شناسی امر به معروف ونهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کلید اسرار]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گزیده ای از آثار و سیره امام خمینی (س): امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گزیده مقالات همایش منطقه‌ای طلایه‌داران امر به معروف و نهی از منکر  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گستره حریم خصوصی در قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گشت ارشاد در آمریکا ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گلهای هدایتگر (آمران به معروف و ناهیان از منکر) (دوره ابتدایی)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گناه و تاثیر آن بر جسم و جان ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گنج مسیح]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مأخذ شناسی پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبارزه با منکرات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبانی حقوقی پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر (کتاب) |مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مثل قطره های باران]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مجموعه قوانین پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مجموعه مقالات منتخب اولین همایش کشوری بررسی راهکارهای توسعه فرهنگ تذکر لسانی در امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مدافعان حریم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مدیریت نظارت و کنترل ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مدینه فاضله در پرتو امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مسابقه امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مسئولیت همگانی در پرتو &amp;quot;امر به معروف و نهی از منکر&amp;quot; ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مسئولیت‌ناپذیری در امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مشارکت عمومی - مسئولیت همگانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مشق آیینه: آموزش شیوه های امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (بازرسی، نظارت و حفاظت) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (بانوان شاغل) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (بهداشت و درمان) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (صنعت و خدمت) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (مالی - بازرگانی) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (مدیران) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (نخبگان) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق معروف و منکر در سازمان ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مظلوم مهجور]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معجزه ی تذکر زبانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروف و منکر از نگاهی دیگر (بایدها و نبایدها در زندگی)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروفات در رابطه با اجتماع]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروفات در رابطه با خالق]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروفات در رابطه با خود]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروف‌ها و منکرها با رویکرد قیام امام حسین (ع)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مفاهیم اسلامی: امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مفهوم شناسی واژه معروف و منکر در قرآن کریم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مَنسیّان (دو فراموش شده)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات در رابطه با اجتماع]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات در رابطه با خالق]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات در رابطه با خود]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات قرآنی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات مراسم عروسی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مهارت‌های مدیریت: ویژه مسئولین امر به معروف و نهی از منکر مناطق و مراکز اجرائی سراسر کشور ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مهم ترین واجب فراموش شده ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ناظر امین: تاملی شناختی بر مبانی نظارت و کنترل (واپایش)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت اجتماعی در قالب امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه امام خمینی (ره)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت در فقه سیاسی شیعه (بررسی مفهوم نظارت و امر به معروف و نهی از منکر)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت عمومی: تحقیق و پژوهش نو درباره امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت نخبگان در شناخت امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی (محقق)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی و امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی و ملی امر به معروف و نهی از منکر (شاخص‌ها - الگوها)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی، نظارت ملی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش امام حسین در احیای امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش آمران به معروف و ناهیان از منکر در رابطه با پیشگیری از جرائم در سیاست جنایی اسلام]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش حکومت در پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش خانواده در پیشگیری از انحرافات ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش عدالت اجتماعی در پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نکته های قرآنی درباره امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نگاهی مقایسه ای به امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نماد مهر: آموزش صحیح و مدیریت برخورد در امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نمایه پژوهش و انتشارات معاونت امر به معروف و نهی از منکر نیروی مقاومت بسیج]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نهضت امام حسین(ع) از منظر امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واجب تمدن‌ساز: شرح مزجی بیانات مقام معظم رهبری امام خامنه‌ای در موضوع امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واجب عظیم: امر به معروف و نهی از منکر در کلام ائمه ی اطهار (ع)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واجب فراموش شده: راهبردهای مقام معظم رهبری در زمینه امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واجب و حرام – فهرست آیت الله مشکینی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[وظایف دولت در پیشگیری از جرم در جامعه اسلامی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[هادی: روایتی از سبک زندگی شهید امر به معروف و نهی از منکر هادی محبی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
جدید&lt;br /&gt;
# [[هنر هدایت و مهارت بازدارندگی: درسنامه امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گزیده موضوعی وصیت نامه شهدا ؛ دفتر هفتم (امر به معروف و نهی از منکر)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%87%D9%86%D8%B1_%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C:_%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61655</id>
		<title>هنر هدایت و مهارت بازدارندگی: درسنامه امر به معروف و نهی از منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%87%D9%86%D8%B1_%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C:_%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61655"/>
				<updated>2019-02-25T07:53:42Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;هنر هدایت و مهارت بازدارندگی: درسنامه امر به معروف و نهی از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         =هنر هدایت و مهارت بازدارندگی: درسنامه امر به معروف و نهی از منکر &lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:هنر_هدایت_و_بازدارندگی.jpg|200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسندگان&lt;br /&gt;
|داده۲  = محمدحسین توانایی / فخری عدالت&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ =فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =ناشران&lt;br /&gt;
|داده۴ = آبژ / واژه‌نگار&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =محل انتشارات&lt;br /&gt;
|داده۵   = تهران &lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ نشر&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۹۵/۰۵/۰۳&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = قطع&lt;br /&gt;
|داده۷   = وزیری (شومیز)&lt;br /&gt;
|برچسب۸  = شابک&lt;br /&gt;
|داده۸   = ۹۷۸–۶۰۰-۶۴۶۸–۲۴-۲&lt;br /&gt;
|برچسب۹  =دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = [ PDF] &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معرفی مختصر کتاب ==&lt;br /&gt;
هر مسلمان در تعیین سرنوشت جامعه خود نقش داشته و در پذیرش مسئولیت‌های اجتماعی متعهد است؛ بنابراین باید ناظر و مراقب همه اموری باشد که پیرامون وی اتفاق می‌افتد. این مطلب در قرآن و فقه اسلامی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده و از مهم‌ترین مبانی شناختی و رفتاری یک مسلمان به شمار می‌آید. نویسنده در کتاب حاضر با ارائه راهکارهایی مخاطب را به نواندیشی در اصول و اجرای اثربخش این فریضه دعوت کرده تا مهارت در شناخت معروف و منکر و اجرای امر به معروف و نهی از منکر را در آن‌ها تقویت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقدمه ناشر ==&lt;br /&gt;
هر مسلمان در تعیین سرنوشت جامعه خود نقش داشته و در پذیرش مسئولیتهای اجتماعی متعهد می‌باشد، بنابراین باید ناظر و مراقب همه اموری باشد که پیرامون وی اتفاق می‌افتد، این مطلب در قرآن و فقه اسلامی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده و از مهم‌ترین میانی شناختی و رفتاری یک مسلمان به شمار می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرایطی که حدود و تعاریف این فریضه الهی مبهم باشد و شایستگی فرد آمر و ناهی در چارچوب اصول و صلاحیت وی نباشد، تنش و کدورت‌های بسیار عمیقی در بین مردم ایجاد می‌شود که سرانجام آن گسترش خصومت و از هم پاشیدگی اتحاد و یکپارچگی آنها است؛ بنابراین شناخت اصول أمر به معروف و نهی از منکر و الزامات و روشهای عملی آن بسیار مهم و حساس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب با قلم استاد دانشگاه و مدرس مهارتهای زندگی آقای دکتر محمدحسین توانایی و سرکار خانم فخری عدالت (کارشناس ارشد معارف اسلامی به رشته تحریر در آمده که حاصل سالها تجربه آموزشی و پژوهشی نامبردگان در قرآن کریم، فقه و معارف اسلامی و علوم تربیتی است، موضوع با دقت و نگاهی نو با زبانی ساده و مستند از مبانی تا نتایج اجتماعی این فریضه مطرح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید طرح واره‌های ذهن مان، از اجرای امر به معروف و نهی از منکر، ایجاد زور و خشونت در برقراری این فریضه و برخوردهای تحقیر آمیز با دیگران باشد، مؤلف ضمن ارابه دلایل محکم و تشریح مستندات، اجرای آن را دلنشین توأم با | مهربانی، ملایمت و حفظ کرامت توصیف کرده که نتیجه ی آن همبستگی و پیشرفت در جامعه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلفین با ارایه راهکارهایی مخاطبان خود را که آحاد جامعه به ویژه جوانان هستند به نواندیشی در اصول و اجرای اثربخش این فریضه دعوت کرده و مهارت در شناخت معروف و منکر و اجرای امر به معروف و نهی از منکر را در آنها تقویت می‌کند، همچنین با ابتکاری آموزشی در پایان هر درس پرسش و پژوهش و در انتهای کتاب از مونی چند گزینه‌ای پیش بینی کرده‌اند تا خواننده را به تفکر وا داشته و به سمت تحقیق، شناخت، تجربه و مهارت افزایی سوق دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این اوصاف کتاب مخاطبان بی شماری اعم از مدرسین دانشگاه، دانشجویان، کارگران، معلمان، دانش آموزان، فرهیختگان علم و هنر، کارفرمایان و تمامی کارکنان ادارات، نهادهای انقلاب اسلامی، سازمان‌ها، کارخانه‌ها، شرکتهای خصوصی و دولتی، موسسات فرهنگی و آموزشی و مراکز درمانی خواهد داشت، این کتاب می‌تواند در قالب یک مسابقه کتاب و کتابخوانی از طرف مدیران و کارفرمایان، ستادهای امر به معروف و نهی از منکر، دفاتر نمایندگیهای ولی فقیه و توصیه یا به اجرا گذاشته شود و هدایایی به رسم یادبود به نفرات برتر اهدا شود، این انتشارات نیز به نوبه خود جهت رشد و توسعه این فریضه الهی آماده هرگونه همکاری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید مهرداد مظفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقدمه ==&lt;br /&gt;
در اهمیت و جایگاه والای فریضه‌ای امر به معروف و نهی از منکر آن طور که در قرآن کریم و روایات اسلامی و ادبیات فارسی و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اصل هشتم آمده، جای هیچ شک و تردیدی نیست آیات متعددی در قران کریم به فریضه امر به معروف و نهی از منکر اختصاص یافته است در سورهای مبارکه آل عمران، مسلمانان به این دلیل جزو برترین امت‌ها به حساب می‌آیند که یکدیگر را امر به معروف و نهی از منکر می کن (کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنکر و تؤمنون بالله) شما به این امتی هستید که به خود انسانها آفریده شدهانده به اینکه امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید و به خدا ایمان داریة، و همچنین در روایات اسلامی اهمیت و جایگاه فریضه امر به معروف و نهی از منکر به خوبی نبیین شده است امام علی می‌فرماید همه کارهای خوب او جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر مانند قطرهای است در برابر دربا؟ (نهج البلاغه، حکمت ۳۷۲ (&lt;br /&gt;
امام باقر (ع) می‌فرماید: امر به معروف و نهی از منکر واجب بزرگی است که به وسیله آن همه ی واجبات بر پا می‌شود راه‌ها امن می‌گردد کسب و کارها حلال می‌شود، حقوق تضییع شدهی افراد به صاحبانش برمی گردد. زمین آباد می‌شود، از دشمن انتقام گرفته می‌شود و همه ی کارها روبراه می‌شود.» (وسایل الشیعه، ج ۱، ص ۱۹۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصل هشتم قانون اساسی می‌گوید: در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیره امر به معروف و نهی از منکر وظیفه‌ای است همگانی و متقابل بر عهده ی مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. شرایط و حدود و کیفیت آن را قانون معین می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر مردان و الان با ایمان والی او یار و یاور یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو می‌بینی که نابینا و چاه است / اگر خاموش بنشینی، گناه است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نزد من آن کس نکوخواه توست / که گوید: فلان کار در راه توست سعدی (علیه الرحمه) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- فریضه امر به معروف و نهی از منکر را که هدف اصلی پیامبران الهی بود. در دو بحث یاد شده به زیبایی بیان کرده است چنان‌که پیداست، امر به معروف و نهی از منکر - یک حق و وظیفه انسانی و اسلامی است که هر فرد در برابر جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند. لازم است آن را استیفا و به آن عمل نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- یک عمل خیرخواهانه و از روی دلسوزی نسبت به افراد جامعه است &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- همان نظارت همگانی با عمومی است که هر فرد به عنوان شهروند مسؤول خود را محق و موظف می‌داند در جامعه‌ای که زندگی می‌کند، آن را اعمال نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- همان «تفکر انتقادی» است که لازم است شهروندان به عنوان یکی از مهارتهای زندگی برای بهتر زندگی کردن مهارت انتقاد کردن را در خود تقویت نموده و شیوه‌های انتقاد اثر گذار را بیاموزند د- فر بعدی امر به معروف و نهی از منکر به همان معروف‌ها و منکرها نیست بلکه یکی از معروف‌ها، أمر به معروف و نهی از منکر است. همان‌طور که «بی تفاوتی» و «تماشاچی بودن» یکی از منکرهای اجتماعی به حساب با توجه به آنچه در تبیین مفهوم امر به معروف و نهی از منکر گفته شد حال اگر بدانیم که امر به معروف و نهی از منکر از سوی شهروندان، تنها به صورت تذکر لسانی (= زبانی) و کتبی و ارائه شکایت و گزارش به مراجع دارای صلاحیت تحقق می‌یابد. در این صورت به نقش مؤثر این فریضه در ایجاد وحدت اجتماعی و ملی و جلوگیری از بروز آسیب‌های اجتماعی و ترویج معروف‌ها بیش از گذشته اذعان خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین در اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر، هیچ‌یک از شهروندان. حق برخورد فیزیکی با سایر شهروندان را نخواهند داشت؛ حتی مشاجره با دیگران و بگو مگوهای پس از تذکر لسانی، در این صورت وجهی نخواهید دانست. جالب است بدانیم که شهروندان، به عنوان امر به معروف و نهی از منکر حق ندارند دیگران را به پذیرش با ترک عقیده‌ای خاص اکراه با اجبار نمایند، بلکه مواردی از ترک معروف و أرتکاب منکر که علنی شده و بروز اجتماعی پیدا کرده تذکر داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حیطه‌هایی که دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر انجام می‌پذیرد، عبارت است از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حفظ و تقویت نظام اسلامی، شوون و حدود اسلامی، عفت عمومی، خانواده، امنیت اجتماعی، گرانفروشی و کم فروشی بهداشت عمومی و محیط حقوق شهروندی، رباخواری، رشوه و اموال عمومی حیطه‌هایی که در آن امر به معروف و نهی از منکر از سوی مردم نسبت به دولت انجام می‌پذیرد بود، عبارت است از: فساد الجاری، مفاسد مالی و اقتصادی، نظم و انضباط و شؤون اداری، رعایت وجدان کاری، حفظ بیت المال، تجمل گرایی، حقوق و کرامت ارباب رجوع و رشوه خواری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه از حیطه‌های یاد شده در خصوص تذکر لسانی به نظر می‌رسد آن است که نباید امر به معروف و نهی از منکر در یکی دو معروف مانند: نماز و حجاب با یکی دو سنگر مانند: ترک نماز و بدحجابی خلاصه شود بلکه شایسته و لازم است که شهروندان با توجه به حیطه‌های یاد شده، به همه ی معروفها و منکرها توجه داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أما سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود، آن است که در صورت مخالفت شهروندی با تذکری که به او داده می‌شود و عدم برخورد با وی، این تذکرات چگونه اثرگذار خواهد بود؟ در پاسخ باید گفت: در صورتی که همه ی شهروندان به حق و تکلیف شهروندی خود عمل نمایند و یکی پس از دیگری به شهروند متخلف تذکر دهند و بروند. بدیهی است که تذکرات به تدریج اثر گذار خواهد بود به طوری که فرد متخلف خود را در محاصره ی فرهنگ حاکم بر جامعه می‌بیند و به اشتباه خود پی خواهد برد او با خود خواهد گفت: چگونه است که همه به من تذکر می‌دهند، حتماً کار من اشتباه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال تصور کنیم که این تذکرات همراه با تکریم و احترام گذاشتن به شخصیت فرد متخلف باشد، در این صورت احتمال اثر پذیری بیشتر خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این همان‌طور که در قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر اشاره شده اگر نهادهای مسؤول از خانواده (پدر و مادر) گرفته تا مراکز آموزشی مدارس، دانشگاه‌ها، حوزه‌های علمیه و فرهنگی (= سازمان تبلیغات اسلامی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان اوقاف و امور خیریه و ... به منظور اطلاع‌رسانی عمومی، بسترهای لازم برای فرهنگسازی در راستای ترویج فرهنگ تذکر لسانی را فراهم سازنده در این صورت آمادگی برای پذیرش ان از سوی شهروندان، افزایش خواهد یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آموزش اهمیت و شیوه‌های تذکر لسانی در ادارات، مساجد و سایر مدل‌های تجمع مردمی، طراحی و اجرایی پژوهش‌های بنیادی و میدانی در محبه‌های دانشگاهی، تبلیغات شهری و روستایی، تبیین مستمر موضوع در رسانه‌ها و نشر باشد. روزنامه‌های صدا و سیما توجیه و تشویق اصناف و بازاریان و ... از جمله موارد بسترسازی لازم برای احیاء و ترویج فرهنگ تذکر لسانی در سطح جامعه می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که موضوع امر و نهی در قرآن کریم و ابعاد و شیوه‌های گوناگون آن پیوسته مورد توجه بوده است، کتاب حاضر ابعاد الهی و مردمی اوامر و نواهی قرآنی و مهارت امر و نهی و شیوه‌های امر به معروف و نهی از منکر و تذکر داد را با عنوان: هنر هدایت و مهار است بازدارندگی درسنامه امر به معروف و نهی از منکر او با هدف گسترش فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر در جامعه مورد بررسی قرار داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس فصول این کتاب در چهار فصل و شانزده درس برابر با دو واحد درسی به همراه فر پر مرتب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل اول) جایگاه امر به معروف و نهی از منکر و نظایر امر و نهی‌های قرآنی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل دوم) امر و نهی‌های الهی شامل: امر و نهی‌های تکوینی و تشریعی، امر و نهی‌های تکلیفی و ارشادی، امر وهای مستقیم و غیر مستقیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل سوم) امر و نهی‌های مردمی شامل: امر و نهی‌های مؤمنان به مؤمنان / امر و نهی مؤمنان به غیر مؤمنان / امر و نهی‌های غیر مؤمنان به مؤمنان / امر و نهی‌های غیر مؤمنان به غیر مؤمنان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل چهارم) مهارت امر و نهی شامل: بایدها و نبایدهای امر و نهی / رفتارشناسی امام رضا (ع) در امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیوست‌ها -شامل: آیات و روایات امر به معروف و نهی از منکر: مسئولیت پذیری فردی و اجتماعی: أصل هشتم قانون اساسی: قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر: مقاله ی امر به معروف و نهی از منکر و حقوق بشر: مفهوم شناسی آمر و نهی در قرآن و علوم بلاغت&lt;br /&gt;
==فهرست کتاب==&lt;br /&gt;
==فصل اول - جایگاه امر به معروف و نهی از منکر و نظایر امر و نهی های قرآنی==&lt;br /&gt;
مقدمه&lt;br /&gt;
===درس اول ===&lt;br /&gt;
۱ - ۱- اهمیت و جایگاه امر و نهی در قرآن کریم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۱ - ۱ - مصلحت دار بودن اوامر و نواهی الهی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۱ - ۱ - خداوند اولین امر و ناهی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - ۱ - ۱ - امر و نهی، یکی از اهداف رسالت پیامبران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - ۱ - ۱ - فلسفه ی نیاز انسان به امر و نهی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - ۱ - ۱ - پیامدهای بی توجهی به اوامر و نواهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ - ۱ - ۱ - اهمیت، آثار، فواید و برکات امر به معروف و نهی از منکر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس دوم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۱ - نظایر امر و نهی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۲ - ۱ - نظاير عام &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۱ - ۲ - ۱ - تعاون &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۱ - ۲ - ۱ - تواصی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - ۱ - ۲ - ۱ - تذكر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - ۱ - ۲ - ۱ - دعوت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - ۱ - ۲ - ۱ - موعظه و نصیحت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ - ۱ - ۲ - ۱ - ارشاد و ابلاغ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ - ۱ - ۲ - ۱ - هدایت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ - ۱ - ۲ - ۱ - تعلیم و تأدیب &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۲ - ۱ - نظایر خاص &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۲ - ۲ - ۱ - امر به قسط&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۲ - ۲ - ۱ - امر به بر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - ۲ - ۲ - ۱ - نهی از سوء &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - ۲ - ۲ - ۱ - نهی از فساد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - ۲ - ۲ - ۱ - تناهی از منکر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ - ۲ - ۲ - ۱ - نهی از فحشاء و منکر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل دوم - امر و نهی های الهی۔ مقدمه  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس سوم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۲- امر و نهی های تکوینی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۲ - امر و نهی های تشریعی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۲ - ۲ - اوامر و نواهی مستقیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۱ - ۲ - ۲ - اوامر و نواهی خداوند خطاب به جن  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس چهارم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۱ - ۲ - ۲ - اوامر و نواهی خداوند خطاب به پیامبران مه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۲ - ۱ - ۲ - ۲ - اوامر و نواهی خطاب به عموم پیامبران ع &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۲ - ۱ - ۲ - ۲ - اوامر و نواهی خطاب به پیامبران خاص &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۲ - ۲ - ۱ - ۲ - ۲ - امر و نهی خداوند خطاب به حضرت آدم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۲ - ۲ - ۱ - ۲ - ۲ - نهی الهی خطاب به حضرت نوح &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - ۲ - ۲ - ۱ - ۲ - ۲ - امر خداوند خطاب به حضرت موسی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - ۲ - ۲ - ۱ - ۲ - ۲ - امر خداوند خطاب به حضرت یحیی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - ۲ - ۲ - ۱ - ۲ - ۲ - امر خداوند خطاب به حضرت عیسی  درس پنجم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ - ۲ - ۲ - ۱ - ۲ - ۲ - اوامر و نواهی خداوند خطاب به حضرت رسول اکرم له .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس ششم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) اعتقادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) اخلاقی - اجتماعی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) فقهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس هفتم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - ۱ - ۲ - ۲ - اوامر و نواهی خداوند خطاب به انسانها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۳ - ۱ - ۲ - ۲ - امر و نهی های عام (= یا بنی آدم - یا ایها الناس) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس هشتم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۳ - ۱ - ۲ - ۲ - امر و نهی های خاص (= یا ایها الذين آمنوا - یا اولی الالباب )  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) «یا عبادی»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) «یا ایها الذين آمنوا»، «یا ایها المؤمنون»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس نهم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) جمع بندی اوامر و نواهی با خطاب «یا عبادی» و «یا ایها الذين آمنوا» .. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درس دهم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) سایر خطاب های خاص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== درس یازدهم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۲ - ۲ - اوامر و نواهی غیر مستقیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۲ - ۲ - ۲ - اوامر و نواهی فرشتگان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۲ - ۲ - ۲ - اوامر و نواهی پیامبران علة &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فصل سوم - امر و نهی های مردمی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس دوازدهم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۳- امر و نهی های مؤمنان به مؤمنان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۳ - امر و نهی های مؤمنان به غير مؤمنان درس سیزدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - ۳ - امر و نهی های غیر مؤمنان به مؤمنان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - ۳- امر و نهی های غیر مؤمنان به غير مؤمنان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فصل چهارم - مهارت امر و نهی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس چهاردهم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۴ - بایدها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۱ - ۴ - فرهنگ سازی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۱ - ۴ - تکریم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - ۱ - ۴ - تذکر شیوا و رسا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - ۱ - ۴ - تفکیک رفتار از شخصیت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - ۱ - ۴ - تشکر و تقدير&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ - ۱ - ۴ - تشخیص &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ - ۱ - ۴ - تحمل و مدارا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس پانزدهم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴- نبایدها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۲ - ۴ - تجسس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۲ - ۴ - توهین &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - ۲ - ۴ - تعصب &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - ۲ - ۴ - مقابله به مثل  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس شانزدهم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - ۴- رفتارشناسی امام رضا در امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۳ - ۴ - تحلیل فضای سیاسی و اجتماعی دوران امامت حضرت رضا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۳ - ۴ - شاخص های رفتاری امام رضا در زندگی فردی و اجتماعي الا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - ۳ - ۴ - مراتب امر به معروف و نهی از منکر در سیره رضوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - ۳ - ۴ - ویژگی های آمر و ناهی در سیره حضرت رضا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوست ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[کتب]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%87%D9%86%D8%B1_%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C:_%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61654</id>
		<title>هنر هدایت و مهارت بازدارندگی: درسنامه امر به معروف و نهی از منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%87%D9%86%D8%B1_%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C:_%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61654"/>
				<updated>2019-02-25T07:53:05Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;هنر هدایت و مهارت بازدارنگی: درسنامه امر به معروف و نهی از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;هنر هدایت و مهارت بازدارنگی: درسنامه امر به معروف و نهی از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         =هنر هدایت و مهارت بازدارنگی: درسنامه امر به معروف و نهی از منکر &lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:هنر_هدایت_و_بازدارندگی.jpg|200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسندگان&lt;br /&gt;
|داده۲  = محمدحسین توانایی / فخری عدالت&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ =فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =ناشران&lt;br /&gt;
|داده۴ = آبژ / واژه‌نگار&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =محل انتشارات&lt;br /&gt;
|داده۵   = تهران &lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ نشر&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۹۵/۰۵/۰۳&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = قطع&lt;br /&gt;
|داده۷   = وزیری (شومیز)&lt;br /&gt;
|برچسب۸  = شابک&lt;br /&gt;
|داده۸   = ۹۷۸–۶۰۰-۶۴۶۸–۲۴-۲&lt;br /&gt;
|برچسب۹  =دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = [ PDF] &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معرفی مختصر کتاب ==&lt;br /&gt;
هر مسلمان در تعیین سرنوشت جامعه خود نقش داشته و در پذیرش مسئولیت‌های اجتماعی متعهد است؛ بنابراین باید ناظر و مراقب همه اموری باشد که پیرامون وی اتفاق می‌افتد. این مطلب در قرآن و فقه اسلامی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده و از مهم‌ترین مبانی شناختی و رفتاری یک مسلمان به شمار می‌آید. نویسنده در کتاب حاضر با ارائه راهکارهایی مخاطب را به نواندیشی در اصول و اجرای اثربخش این فریضه دعوت کرده تا مهارت در شناخت معروف و منکر و اجرای امر به معروف و نهی از منکر را در آن‌ها تقویت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقدمه ناشر ==&lt;br /&gt;
هر مسلمان در تعیین سرنوشت جامعه خود نقش داشته و در پذیرش مسئولیتهای اجتماعی متعهد می‌باشد، بنابراین باید ناظر و مراقب همه اموری باشد که پیرامون وی اتفاق می‌افتد، این مطلب در قرآن و فقه اسلامی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده و از مهم‌ترین میانی شناختی و رفتاری یک مسلمان به شمار می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرایطی که حدود و تعاریف این فریضه الهی مبهم باشد و شایستگی فرد آمر و ناهی در چارچوب اصول و صلاحیت وی نباشد، تنش و کدورت‌های بسیار عمیقی در بین مردم ایجاد می‌شود که سرانجام آن گسترش خصومت و از هم پاشیدگی اتحاد و یکپارچگی آنها است؛ بنابراین شناخت اصول أمر به معروف و نهی از منکر و الزامات و روشهای عملی آن بسیار مهم و حساس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب با قلم استاد دانشگاه و مدرس مهارتهای زندگی آقای دکتر محمدحسین توانایی و سرکار خانم فخری عدالت (کارشناس ارشد معارف اسلامی به رشته تحریر در آمده که حاصل سالها تجربه آموزشی و پژوهشی نامبردگان در قرآن کریم، فقه و معارف اسلامی و علوم تربیتی است، موضوع با دقت و نگاهی نو با زبانی ساده و مستند از مبانی تا نتایج اجتماعی این فریضه مطرح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید طرح واره‌های ذهن مان، از اجرای امر به معروف و نهی از منکر، ایجاد زور و خشونت در برقراری این فریضه و برخوردهای تحقیر آمیز با دیگران باشد، مؤلف ضمن ارابه دلایل محکم و تشریح مستندات، اجرای آن را دلنشین توأم با | مهربانی، ملایمت و حفظ کرامت توصیف کرده که نتیجه ی آن همبستگی و پیشرفت در جامعه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلفین با ارایه راهکارهایی مخاطبان خود را که آحاد جامعه به ویژه جوانان هستند به نواندیشی در اصول و اجرای اثربخش این فریضه دعوت کرده و مهارت در شناخت معروف و منکر و اجرای امر به معروف و نهی از منکر را در آنها تقویت می‌کند، همچنین با ابتکاری آموزشی در پایان هر درس پرسش و پژوهش و در انتهای کتاب از مونی چند گزینه‌ای پیش بینی کرده‌اند تا خواننده را به تفکر وا داشته و به سمت تحقیق، شناخت، تجربه و مهارت افزایی سوق دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این اوصاف کتاب مخاطبان بی شماری اعم از مدرسین دانشگاه، دانشجویان، کارگران، معلمان، دانش آموزان، فرهیختگان علم و هنر، کارفرمایان و تمامی کارکنان ادارات، نهادهای انقلاب اسلامی، سازمان‌ها، کارخانه‌ها، شرکتهای خصوصی و دولتی، موسسات فرهنگی و آموزشی و مراکز درمانی خواهد داشت، این کتاب می‌تواند در قالب یک مسابقه کتاب و کتابخوانی از طرف مدیران و کارفرمایان، ستادهای امر به معروف و نهی از منکر، دفاتر نمایندگیهای ولی فقیه و توصیه یا به اجرا گذاشته شود و هدایایی به رسم یادبود به نفرات برتر اهدا شود، این انتشارات نیز به نوبه خود جهت رشد و توسعه این فریضه الهی آماده هرگونه همکاری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید مهرداد مظفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقدمه ==&lt;br /&gt;
در اهمیت و جایگاه والای فریضه‌ای امر به معروف و نهی از منکر آن طور که در قرآن کریم و روایات اسلامی و ادبیات فارسی و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اصل هشتم آمده، جای هیچ شک و تردیدی نیست آیات متعددی در قران کریم به فریضه امر به معروف و نهی از منکر اختصاص یافته است در سورهای مبارکه آل عمران، مسلمانان به این دلیل جزو برترین امت‌ها به حساب می‌آیند که یکدیگر را امر به معروف و نهی از منکر می کن (کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنکر و تؤمنون بالله) شما به این امتی هستید که به خود انسانها آفریده شدهانده به اینکه امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید و به خدا ایمان داریة، و همچنین در روایات اسلامی اهمیت و جایگاه فریضه امر به معروف و نهی از منکر به خوبی نبیین شده است امام علی می‌فرماید همه کارهای خوب او جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر مانند قطرهای است در برابر دربا؟ (نهج البلاغه، حکمت ۳۷۲ (&lt;br /&gt;
امام باقر (ع) می‌فرماید: امر به معروف و نهی از منکر واجب بزرگی است که به وسیله آن همه ی واجبات بر پا می‌شود راه‌ها امن می‌گردد کسب و کارها حلال می‌شود، حقوق تضییع شدهی افراد به صاحبانش برمی گردد. زمین آباد می‌شود، از دشمن انتقام گرفته می‌شود و همه ی کارها روبراه می‌شود.» (وسایل الشیعه، ج ۱، ص ۱۹۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصل هشتم قانون اساسی می‌گوید: در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیره امر به معروف و نهی از منکر وظیفه‌ای است همگانی و متقابل بر عهده ی مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. شرایط و حدود و کیفیت آن را قانون معین می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر مردان و الان با ایمان والی او یار و یاور یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو می‌بینی که نابینا و چاه است / اگر خاموش بنشینی، گناه است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نزد من آن کس نکوخواه توست / که گوید: فلان کار در راه توست سعدی (علیه الرحمه) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- فریضه امر به معروف و نهی از منکر را که هدف اصلی پیامبران الهی بود. در دو بحث یاد شده به زیبایی بیان کرده است چنان‌که پیداست، امر به معروف و نهی از منکر - یک حق و وظیفه انسانی و اسلامی است که هر فرد در برابر جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند. لازم است آن را استیفا و به آن عمل نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- یک عمل خیرخواهانه و از روی دلسوزی نسبت به افراد جامعه است &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- همان نظارت همگانی با عمومی است که هر فرد به عنوان شهروند مسؤول خود را محق و موظف می‌داند در جامعه‌ای که زندگی می‌کند، آن را اعمال نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- همان «تفکر انتقادی» است که لازم است شهروندان به عنوان یکی از مهارتهای زندگی برای بهتر زندگی کردن مهارت انتقاد کردن را در خود تقویت نموده و شیوه‌های انتقاد اثر گذار را بیاموزند د- فر بعدی امر به معروف و نهی از منکر به همان معروف‌ها و منکرها نیست بلکه یکی از معروف‌ها، أمر به معروف و نهی از منکر است. همان‌طور که «بی تفاوتی» و «تماشاچی بودن» یکی از منکرهای اجتماعی به حساب با توجه به آنچه در تبیین مفهوم امر به معروف و نهی از منکر گفته شد حال اگر بدانیم که امر به معروف و نهی از منکر از سوی شهروندان، تنها به صورت تذکر لسانی (= زبانی) و کتبی و ارائه شکایت و گزارش به مراجع دارای صلاحیت تحقق می‌یابد. در این صورت به نقش مؤثر این فریضه در ایجاد وحدت اجتماعی و ملی و جلوگیری از بروز آسیب‌های اجتماعی و ترویج معروف‌ها بیش از گذشته اذعان خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین در اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر، هیچ‌یک از شهروندان. حق برخورد فیزیکی با سایر شهروندان را نخواهند داشت؛ حتی مشاجره با دیگران و بگو مگوهای پس از تذکر لسانی، در این صورت وجهی نخواهید دانست. جالب است بدانیم که شهروندان، به عنوان امر به معروف و نهی از منکر حق ندارند دیگران را به پذیرش با ترک عقیده‌ای خاص اکراه با اجبار نمایند، بلکه مواردی از ترک معروف و أرتکاب منکر که علنی شده و بروز اجتماعی پیدا کرده تذکر داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حیطه‌هایی که دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر انجام می‌پذیرد، عبارت است از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حفظ و تقویت نظام اسلامی، شوون و حدود اسلامی، عفت عمومی، خانواده، امنیت اجتماعی، گرانفروشی و کم فروشی بهداشت عمومی و محیط حقوق شهروندی، رباخواری، رشوه و اموال عمومی حیطه‌هایی که در آن امر به معروف و نهی از منکر از سوی مردم نسبت به دولت انجام می‌پذیرد بود، عبارت است از: فساد الجاری، مفاسد مالی و اقتصادی، نظم و انضباط و شؤون اداری، رعایت وجدان کاری، حفظ بیت المال، تجمل گرایی، حقوق و کرامت ارباب رجوع و رشوه خواری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه از حیطه‌های یاد شده در خصوص تذکر لسانی به نظر می‌رسد آن است که نباید امر به معروف و نهی از منکر در یکی دو معروف مانند: نماز و حجاب با یکی دو سنگر مانند: ترک نماز و بدحجابی خلاصه شود بلکه شایسته و لازم است که شهروندان با توجه به حیطه‌های یاد شده، به همه ی معروفها و منکرها توجه داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أما سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود، آن است که در صورت مخالفت شهروندی با تذکری که به او داده می‌شود و عدم برخورد با وی، این تذکرات چگونه اثرگذار خواهد بود؟ در پاسخ باید گفت: در صورتی که همه ی شهروندان به حق و تکلیف شهروندی خود عمل نمایند و یکی پس از دیگری به شهروند متخلف تذکر دهند و بروند. بدیهی است که تذکرات به تدریج اثر گذار خواهد بود به طوری که فرد متخلف خود را در محاصره ی فرهنگ حاکم بر جامعه می‌بیند و به اشتباه خود پی خواهد برد او با خود خواهد گفت: چگونه است که همه به من تذکر می‌دهند، حتماً کار من اشتباه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال تصور کنیم که این تذکرات همراه با تکریم و احترام گذاشتن به شخصیت فرد متخلف باشد، در این صورت احتمال اثر پذیری بیشتر خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این همان‌طور که در قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر اشاره شده اگر نهادهای مسؤول از خانواده (پدر و مادر) گرفته تا مراکز آموزشی مدارس، دانشگاه‌ها، حوزه‌های علمیه و فرهنگی (= سازمان تبلیغات اسلامی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان اوقاف و امور خیریه و ... به منظور اطلاع‌رسانی عمومی، بسترهای لازم برای فرهنگسازی در راستای ترویج فرهنگ تذکر لسانی را فراهم سازنده در این صورت آمادگی برای پذیرش ان از سوی شهروندان، افزایش خواهد یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آموزش اهمیت و شیوه‌های تذکر لسانی در ادارات، مساجد و سایر مدل‌های تجمع مردمی، طراحی و اجرایی پژوهش‌های بنیادی و میدانی در محبه‌های دانشگاهی، تبلیغات شهری و روستایی، تبیین مستمر موضوع در رسانه‌ها و نشر باشد. روزنامه‌های صدا و سیما توجیه و تشویق اصناف و بازاریان و ... از جمله موارد بسترسازی لازم برای احیاء و ترویج فرهنگ تذکر لسانی در سطح جامعه می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که موضوع امر و نهی در قرآن کریم و ابعاد و شیوه‌های گوناگون آن پیوسته مورد توجه بوده است، کتاب حاضر ابعاد الهی و مردمی اوامر و نواهی قرآنی و مهارت امر و نهی و شیوه‌های امر به معروف و نهی از منکر و تذکر داد را با عنوان: هنر هدایت و مهار است بازدارندگی درسنامه امر به معروف و نهی از منکر او با هدف گسترش فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر در جامعه مورد بررسی قرار داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس فصول این کتاب در چهار فصل و شانزده درس برابر با دو واحد درسی به همراه فر پر مرتب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل اول) جایگاه امر به معروف و نهی از منکر و نظایر امر و نهی‌های قرآنی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل دوم) امر و نهی‌های الهی شامل: امر و نهی‌های تکوینی و تشریعی، امر و نهی‌های تکلیفی و ارشادی، امر وهای مستقیم و غیر مستقیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل سوم) امر و نهی‌های مردمی شامل: امر و نهی‌های مؤمنان به مؤمنان / امر و نهی مؤمنان به غیر مؤمنان / امر و نهی‌های غیر مؤمنان به مؤمنان / امر و نهی‌های غیر مؤمنان به غیر مؤمنان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل چهارم) مهارت امر و نهی شامل: بایدها و نبایدهای امر و نهی / رفتارشناسی امام رضا (ع) در امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیوست‌ها -شامل: آیات و روایات امر به معروف و نهی از منکر: مسئولیت پذیری فردی و اجتماعی: أصل هشتم قانون اساسی: قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر: مقاله ی امر به معروف و نهی از منکر و حقوق بشر: مفهوم شناسی آمر و نهی در قرآن و علوم بلاغت&lt;br /&gt;
==فهرست کتاب==&lt;br /&gt;
==فصل اول - جایگاه امر به معروف و نهی از منکر و نظایر امر و نهی های قرآنی==&lt;br /&gt;
مقدمه&lt;br /&gt;
===درس اول ===&lt;br /&gt;
۱ - ۱- اهمیت و جایگاه امر و نهی در قرآن کریم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۱ - ۱ - مصلحت دار بودن اوامر و نواهی الهی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۱ - ۱ - خداوند اولین امر و ناهی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - ۱ - ۱ - امر و نهی، یکی از اهداف رسالت پیامبران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - ۱ - ۱ - فلسفه ی نیاز انسان به امر و نهی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - ۱ - ۱ - پیامدهای بی توجهی به اوامر و نواهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ - ۱ - ۱ - اهمیت، آثار، فواید و برکات امر به معروف و نهی از منکر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس دوم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۱ - نظایر امر و نهی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۲ - ۱ - نظاير عام &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۱ - ۲ - ۱ - تعاون &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۱ - ۲ - ۱ - تواصی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - ۱ - ۲ - ۱ - تذكر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - ۱ - ۲ - ۱ - دعوت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - ۱ - ۲ - ۱ - موعظه و نصیحت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ - ۱ - ۲ - ۱ - ارشاد و ابلاغ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ - ۱ - ۲ - ۱ - هدایت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ - ۱ - ۲ - ۱ - تعلیم و تأدیب &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۲ - ۱ - نظایر خاص &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۲ - ۲ - ۱ - امر به قسط&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۲ - ۲ - ۱ - امر به بر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - ۲ - ۲ - ۱ - نهی از سوء &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - ۲ - ۲ - ۱ - نهی از فساد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - ۲ - ۲ - ۱ - تناهی از منکر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ - ۲ - ۲ - ۱ - نهی از فحشاء و منکر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل دوم - امر و نهی های الهی۔ مقدمه  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس سوم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۲- امر و نهی های تکوینی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۲ - امر و نهی های تشریعی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۲ - ۲ - اوامر و نواهی مستقیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۱ - ۲ - ۲ - اوامر و نواهی خداوند خطاب به جن  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس چهارم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۱ - ۲ - ۲ - اوامر و نواهی خداوند خطاب به پیامبران مه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۲ - ۱ - ۲ - ۲ - اوامر و نواهی خطاب به عموم پیامبران ع &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۲ - ۱ - ۲ - ۲ - اوامر و نواهی خطاب به پیامبران خاص &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۲ - ۲ - ۱ - ۲ - ۲ - امر و نهی خداوند خطاب به حضرت آدم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۲ - ۲ - ۱ - ۲ - ۲ - نهی الهی خطاب به حضرت نوح &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - ۲ - ۲ - ۱ - ۲ - ۲ - امر خداوند خطاب به حضرت موسی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - ۲ - ۲ - ۱ - ۲ - ۲ - امر خداوند خطاب به حضرت یحیی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - ۲ - ۲ - ۱ - ۲ - ۲ - امر خداوند خطاب به حضرت عیسی  درس پنجم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ - ۲ - ۲ - ۱ - ۲ - ۲ - اوامر و نواهی خداوند خطاب به حضرت رسول اکرم له .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس ششم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) اعتقادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) اخلاقی - اجتماعی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) فقهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس هفتم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - ۱ - ۲ - ۲ - اوامر و نواهی خداوند خطاب به انسانها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۳ - ۱ - ۲ - ۲ - امر و نهی های عام (= یا بنی آدم - یا ایها الناس) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس هشتم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۳ - ۱ - ۲ - ۲ - امر و نهی های خاص (= یا ایها الذين آمنوا - یا اولی الالباب )  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) «یا عبادی»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) «یا ایها الذين آمنوا»، «یا ایها المؤمنون»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس نهم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) جمع بندی اوامر و نواهی با خطاب «یا عبادی» و «یا ایها الذين آمنوا» .. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درس دهم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) سایر خطاب های خاص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== درس یازدهم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۲ - ۲ - اوامر و نواهی غیر مستقیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۲ - ۲ - ۲ - اوامر و نواهی فرشتگان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۲ - ۲ - ۲ - اوامر و نواهی پیامبران علة &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فصل سوم - امر و نهی های مردمی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس دوازدهم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۳- امر و نهی های مؤمنان به مؤمنان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۳ - امر و نهی های مؤمنان به غير مؤمنان درس سیزدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - ۳ - امر و نهی های غیر مؤمنان به مؤمنان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - ۳- امر و نهی های غیر مؤمنان به غير مؤمنان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فصل چهارم - مهارت امر و نهی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس چهاردهم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۴ - بایدها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۱ - ۴ - فرهنگ سازی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۱ - ۴ - تکریم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - ۱ - ۴ - تذکر شیوا و رسا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - ۱ - ۴ - تفکیک رفتار از شخصیت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - ۱ - ۴ - تشکر و تقدير&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ - ۱ - ۴ - تشخیص &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ - ۱ - ۴ - تحمل و مدارا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس پانزدهم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴- نبایدها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۲ - ۴ - تجسس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۲ - ۴ - توهین &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - ۲ - ۴ - تعصب &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - ۲ - ۴ - مقابله به مثل  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس شانزدهم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - ۴- رفتارشناسی امام رضا در امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ۳ - ۴ - تحلیل فضای سیاسی و اجتماعی دوران امامت حضرت رضا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - ۳ - ۴ - شاخص های رفتاری امام رضا در زندگی فردی و اجتماعي الا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - ۳ - ۴ - مراتب امر به معروف و نهی از منکر در سیره رضوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - ۳ - ۴ - ویژگی های آمر و ناهی در سیره حضرت رضا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوست ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[کتب]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1:_%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C&amp;diff=61653</id>
		<title>کتاب های امر به معروف و نهی از منکر: لیستی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1:_%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C&amp;diff=61653"/>
				<updated>2019-02-25T07:52:04Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;کتاب های امر به معروف و نهی از منکر&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;mainc&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
        &amp;lt;div id=&amp;quot;mp-right&amp;quot; class=&amp;quot;content&amp;quot; style=&amp;quot;width: 100%; float: right; padding-top: 1px; &amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
            &amp;lt;div style=&amp;quot;width:100%;border-right: 2px solid #d1d1d1;color: #000;padding: 1px 3px 10px 3px;background: #fff;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn-group btn-group-sort&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;vertical-align: top;position: relative;display: inline-block;&amp;quot;&amp;gt;نمایش : &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small active&amp;quot; id=&amp;quot;list&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:List.png ‏|بصورت لیستی|13px&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small&amp;quot; id=&amp;quot;grid&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:Table.png ‏|بصورت جدولی|13px&lt;br /&gt;
rect 0 50 50 0 [[کتاب های امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                &amp;lt;div id=&amp;quot;mf-fa&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist references-small references-column-width&amp;quot; style=&amp;quot;column-width: 21em; -moz-column-width: 21em; -webkit-column-width: 21em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist4 printversion&amp;quot; align=&amp;quot;right&amp;quot; style=&amp;quot;overflow: auto; padding: 3px; font-size:95%; line-height:1.3em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[ امر به معروف و نهی از منکر - تلافی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ امر به معروف و نهی از منکر دو فریضه برتر در سیره معصومین (علیهم السلام) - جلد2]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ امر به معروف و نهی از منکر ویژه آمران به معروف و ناهیان از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ امرها و نهی‌ها و تحریم‌های خدا از دیدگاه قرآن و حدیث]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[(الآمرین بالمعروف و الناهین عن المنکر) در تکالیف مومنین عاقل هشیار]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[3 گام پیشگیری]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اثر امر به معروف و نهی از منکر در شرع و قانون و تاثیر آن در پیشگیری از جرم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احادیث امر به معروف و نهی از منکر (کتاب) | احادیث امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احکام امر به معروف و نهی از منکر از حضرت امام خمینی و حضرت آیت ا... خامنه ای، مدظله العالی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احکام امر به معروف و نهی از منکر؛ پرسمان دانشجویی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احکام دفاع و امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احکام فراموش شده]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احیای امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[از یاد رفته]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اشاعه‌ی خوبی (مجموعه ولایت)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصل فراموش شده]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصل هشتم قانون اساسی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح اجتماعی در اسلام، پژوهشی درباره نظریات مطرح شده در امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح جامعه از نگاه دین]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح گرایی از منظر حسین بن علی (ع) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات ؛ ریشه ها و تیشه ها ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات و امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اقتدار نرم (تأملی نو در نقش امر به معروف و نهی از منکر در اقتدار حاکمیت دینی)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام حسین (ع) و آیین امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام علی(ع) و نظارت مردمی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر بمعروف و نهی از منکر در انتخابات ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف روش صالحان ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و منکر؛ لشکری]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - ابراهیم خرمی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - آسوده]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - آل حبیب]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - آیت الله روحانی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - آیت الله نوری همدانی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - بهروزلک]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - حسین خانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - حسینی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - حیدری نراقی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - ذبیحی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - سید حسن اسلامی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - شاطر زاده | امر به معروف و نهی از منکر  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - قرائتی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - عادل پور]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - غریب شاه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - محسنی کبیر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - محمد سروش ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - مشکینی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (چیستی، چرایی و چگونگی)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (فقه و زندگی 11)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر | امر به معروف و نهی از منکر (مجموعه کتابهای برای نوجوانان)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام خمینی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه آیات و روایات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه فقهاء امامیه و شیوه‌های نوین آن]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و ائمه معصومین (ع)  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و حدیث]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و روایات - کتاب | امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و راویات ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه مدیریت اسلامی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از منظر فقه و حقوق: با رویکردی به نظریات مرحوم صاحب جواهر (ره) و حضرت امام خمینی (ره)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از نظر حقوق کیفری ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از نگاه نهج البلاغه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر به مثابه ی حق یا تکلیف: اهمیت موضوع و نقش روحانیت و ارگان های مرتبطه و وظایف]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر پشتوانه اتحاد ملی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در ادارات، سازمان ها و شرکت ها]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اسلام - حسینی‌اصفهانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اسلام]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی جلد 1 ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی جلد 2 ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه و عمل ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آثار شهید مطهری ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آستانه هزاره ی سوم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آیات قرآنی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آینه احادیث]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آینه شعر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آینه فتوا ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آیینه قرآن ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در ترازوی تاریخ ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در ترازوی عقل]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در تفاسیر قرآن و شروح نهج‌البلاغه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در جامعه  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در ساحت حقوق شهروندی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در سیره ی شهدا  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در قرآن ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و حدیث]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و مثنوی معنوی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در نهج البلاغه ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر دو پاسدار دین]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر دو فریضه برتر در سیره معصومین (علیهم السلام) - جلد1 ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر فریضه ای عظیم و وظیفه ای همگانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر: ارتقاء مصالح اجتماعی و شیوه‌های پیشگیری از مفاسد اجتماعی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر: فریضه‌ای واجب و همگانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر، ابزار پیشگیری از جرم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر، با استفاده از آیات قرآن و کلمات امیرالمومنین علی (ع) در نهج البلاغه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر، موانع و محدودیتها]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ پرسمان دانشجویی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ چرا و چگونه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ حقوق بشر و آزادی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ مرکز تحقیقات سپاه| امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ والاترین و گرانقدرترین فریضه اسلامی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر-بخت آور]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به نیکی‌ها]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر و نهی در آیینه اجتهاد]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امور انتظامی در نظام حسبه اسلامی  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اندیشه اجتماعی در روایات امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انسان بر سر دو راهی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انسان مسئول: درسنامه امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اوامر و نواهی‌الله در قرآن  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اینگونه بودند مردان مرد]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار گناه در زندگی و راه جبران ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار و تباهی منکرات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آداب امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب‌شناسی امر و نهی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب‌شناسی شیوه‌های اجرای امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آشنایی با امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آمر بمعروف و ناهی از منکر کیست؟ و امر بمعروف و نهی از منکر برای چیست؟]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آمران به معروف جانشینان خدا]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آموزش ملی امر به معروف و نهی از منکر (تکمیلی) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آموزش ملی امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آیات و روایات و حکایات درباره امر به معروف و نهی از منکر: اصلاحات اجتماعی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آینه های معرفت ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آیه های غیرت]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آیین شهرداری ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بازخوانی فقهی امر به معروف، نهی از منکر و اجرای حدود]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[باغ فرشته‌ها ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[باید و نبایدها ، امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن کریم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بایدها و نبایدها: امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بر ساحل اندیشه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بر ساحل حدیث حسینی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[برتر از جهاد ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی میزان معروفات و منکرات و رابطه آن با متغیرهای جمعیت‌شناختی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی نهاد حسبه از صدر اسلام تا پایان ایلخانان  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی وضعیت میزان مشارکت مردم در امر به معروف و نهی از منکر و راه های توسعه آن]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بزرگترین فریضه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بگو تا از دین زده نشه ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[به سوی فردای بهتر؛ امر به معروف در گفتار و رفتار امام علی(ع) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پرسمان قرآنی امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و روایات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پسندیده‌ها و ناپسندها در اسلام (امربه‌معروف و نهی از منکر در اسلام)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پشت پرچین خاطرات &amp;quot;داستانها، خاطرات و وصایای شهدا درباره امر به معروف و نهی از منکر&amp;quot;]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پیکار با منکر در سیره ابرار-  دفتر اول ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پیکار با منکر در سیره ابرار-  دفتر دوم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تحلیل راهبردی شیوه های مطلوب امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تحلیلی نو و عملی از امر به معروف و نهی از منکر در عصر حاضر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تذکر لسانی در امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تذکر لسانی در تربیت انسانی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تربیت در آئینه خاطرات ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ترجمه و شرح مهم‌ترین احادیث امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ترنم تذکر (فریضه امر به معروف و نهی از منکر) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تساهل و تسامح ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تسنیم: نگاهی از منظر قرآن به امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تشویق پاسدار معروف]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تعریف معروف و منکر و اهمیت آنها]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تقدیم به شهدای والا مقام امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تقریرات درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر حضرت آیت‌الله العظمی نوری همدانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تقیه، امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تکمله فقه سیاسی: مباحثی پیرامون امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[توسعه سیاسی جوامع با ساز و کار امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جامعه برتر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در نهضت امام حسین (ع) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جذاب سازی امر و نهی: شیوه نوین جمله سازی زیبا و موثر در امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جوانان موفق  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جهاد - امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چراغ (اینگونه نهی از منکر کنیم؟)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چشمه سار معرفت؛ چهل حدیث پیرامون امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چلچراغ امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل پرسش پیرامون امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل پرسش و پاسخ از امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل حدیث امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل حدیث امر به معروف ونهی از منکر در گفتار علوی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل حدیث پیشگیری از جرم و گناه ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل حدیث در اهمیت امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل داستان درباره امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل داستان و چهل حدیث درباره امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهل کلام از چهارده معصوم (ع) درباره امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حافظان حریم امر به معروف در عصر ما ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حرکتی فرهنگی و جهادی بزرگ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی و امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حسبه از منظر حقوق، فقه شیعه و اهل سنت  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حسبه یا نظارت بر سلامت اجرای قانون]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حسبه یا نهاد حکومتی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حکایت های امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حیاء، عفاف، حجاب، امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خوب، بد، کدامیک؟ ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خودآموز امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[داستان هایی از امر به معروف و منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دانشگاه، بایدها و نبایدها  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[در مسیر بندگی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درد و درمان]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درس نامه پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درس هایی از امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درس هایی از نهج البلاغه: امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درسنامه امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درسنامه کتاب امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دعوت به خوبیها، نهی از زشتیها ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو اصل استوار، یا، امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو تکلیف الهی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو فرمان الهی برای امت برتر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو واجب که بر همه لازم است]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ده درس پیرامون امر به معروف و نهی از منكر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دیدگاه جامعه شناختی درباره نظارت اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رابطه غیرت دینی با امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه اصلاح یا امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه بهشت (امر به معروف و نهی از منکر) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه رشد؛ متن آموزشی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه نجات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه های کارآمدی امر به معروف و نهی از منکر- 5 جلدی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای عملی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای کنترل جرم از نگاه امیرالمومنین علیه السلام ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهنمای آمران به معروف]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رسم خوبان (30)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[روش های کاربردی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رویکرد معرفتی بر مبانی فقهی فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و نهج البلاغه و تاثیرات آن در رشد تعالی جامعه]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[زرینه هایی از امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ساحل رشد: آموزش امر به معروف و نهی از منکر ویژه نوجوانان ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سپاه نگهبان اسلام: (الحافظون لحدود الله) امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سخن راهبر با رهرو ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سربازان خدا ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سلوک عاشورایی (منزل دوم: امر به معروف و نهی از منکر)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سیمای امر به معروف و نهی از منکر در گستره آیات الهی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شایسته سالاری با امربه‌ معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شهروند مسئول با رویکردی به امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شهروند مسئول: تبیین فریضه امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شهروند، ملت و دولت مسئول (مسئولیت متقابل دولت و ملت در اصل هشتم قانون اساسی) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه ها (1) ؛ هشتاد شیوه کاربردی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های امر به معروف و نهی از منکر در مکتب معصومین علیهم السلام ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های صحیح امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های نبوی در برابر اشتباهات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های نظارتی امر به معروف و نهی از منکر در گفتار و سیره پیامبر اعظم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[صفات یا ویژگی های امر کنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر چیست]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[صوفیان و امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[علی آقا (درباره شهید علی خلیلی، شهید امر به معروف و نهی از منکر) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت امام حسین(ع) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فرضیه ای برتر: شیوه ای نو در آموزش و ترویج امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریضه امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و سنت ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریضه عظیمه یا امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریضه مغفول (تبیین اهمیت و ضرورت امر به معروف و نهی از منکر)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فقه امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فواید معجزه آسای چمن مبتنی بر امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فیلم نامه های معروف ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قانون جدید حمایت از  آمران به معروف و ناهیان از منکر در بوته نقد]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر مصوب 1394  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قطره ای از دریا]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قطره زلال؛ امر به معروف در عصر ما ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قطره های باران ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قهرمان شهید، گوهرشاد خاتون: مبتنی بر امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کارکرد حقوق بشری امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کارگاه آموزشی نگرشی دیگر به امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کتاب شناسی امر به معروف ونهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کلید اسرار]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گزیده ای از آثار و سیره امام خمینی (س): امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گزیده مقالات همایش منطقه‌ای طلایه‌داران امر به معروف و نهی از منکر  ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گستره حریم خصوصی در قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گشت ارشاد در آمریکا ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گلهای هدایتگر (آمران به معروف و ناهیان از منکر) (دوره ابتدایی)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گناه و تاثیر آن بر جسم و جان ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گنج مسیح]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مأخذ شناسی پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبارزه با منکرات]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبانی حقوقی پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر (کتاب) |مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مثل قطره های باران]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مجموعه قوانین پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مجموعه مقالات منتخب اولین همایش کشوری بررسی راهکارهای توسعه فرهنگ تذکر لسانی در امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مدافعان حریم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مدیریت نظارت و کنترل ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مدینه فاضله در پرتو امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مسابقه امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مسئولیت همگانی در پرتو &amp;quot;امر به معروف و نهی از منکر&amp;quot; ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مسئولیت‌ناپذیری در امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مشارکت عمومی - مسئولیت همگانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مشق آیینه: آموزش شیوه های امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (بازرسی، نظارت و حفاظت) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (بانوان شاغل) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (بهداشت و درمان) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (صنعت و خدمت) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (مالی - بازرگانی) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (مدیران) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی از منکر (نخبگان) ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصادیق معروف و منکر در سازمان ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مظلوم مهجور]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معجزه ی تذکر زبانی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروف و منکر از نگاهی دیگر (بایدها و نبایدها در زندگی)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروفات در رابطه با اجتماع]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروفات در رابطه با خالق]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروفات در رابطه با خود]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروف‌ها و منکرها با رویکرد قیام امام حسین (ع)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مفاهیم اسلامی: امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مفهوم شناسی واژه معروف و منکر در قرآن کریم]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مَنسیّان (دو فراموش شده)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات در رابطه با اجتماع]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات در رابطه با خالق]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات در رابطه با خود]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات قرآنی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات مراسم عروسی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مهارت‌های مدیریت: ویژه مسئولین امر به معروف و نهی از منکر مناطق و مراکز اجرائی سراسر کشور ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مهم ترین واجب فراموش شده ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ناظر امین: تاملی شناختی بر مبانی نظارت و کنترل (واپایش)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت اجتماعی در قالب امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه امام خمینی (ره)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت در فقه سیاسی شیعه (بررسی مفهوم نظارت و امر به معروف و نهی از منکر)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت عمومی: تحقیق و پژوهش نو درباره امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت نخبگان در شناخت امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی (محقق)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی و امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی و ملی امر به معروف و نهی از منکر (شاخص‌ها - الگوها)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی، نظارت ملی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش امام حسین در احیای امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش آمران به معروف و ناهیان از منکر در رابطه با پیشگیری از جرائم در سیاست جنایی اسلام]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش حکومت در پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش خانواده در پیشگیری از انحرافات ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش عدالت اجتماعی در پیشگیری از جرم ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نکته های قرآنی درباره امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نگاهی مقایسه ای به امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نماد مهر: آموزش صحیح و مدیریت برخورد در امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نمایه پژوهش و انتشارات معاونت امر به معروف و نهی از منکر نیروی مقاومت بسیج]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نهضت امام حسین(ع) از منظر امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واجب تمدن‌ساز: شرح مزجی بیانات مقام معظم رهبری امام خامنه‌ای در موضوع امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واجب عظیم: امر به معروف و نهی از منکر در کلام ائمه ی اطهار (ع)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واجب فراموش شده: راهبردهای مقام معظم رهبری در زمینه امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واجب و حرام – فهرست آیت الله مشکینی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[وظایف دولت در پیشگیری از جرم در جامعه اسلامی]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[هادی: روایتی از سبک زندگی شهید امر به معروف و نهی از منکر هادی محبی ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[هنر هدایت و مهارت بازدارنگی: درسنامه امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
جدید&lt;br /&gt;
# [[هنر هدایت و مهارت بازدارندگی: درسنامه امر به معروف و نهی از منکر ]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گزیده موضوعی وصیت نامه شهدا ؛ دفتر هفتم (امر به معروف و نهی از منکر)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D9%87_%D8%B1%D8%B4%D8%AF:_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_193&amp;diff=61646</id>
		<title>راه رشد: شماره 193</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D9%87_%D8%B1%D8%B4%D8%AF:_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_193&amp;diff=61646"/>
				<updated>2019-02-17T06:54:42Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;راه رشد - شماره 193&amp;lt;/div&amp;gt;  &lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         =  راه رشد 193&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات نشریه&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:راه_رشد_192.png|200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  = گروه نویسندگان&lt;br /&gt;
|برچسب۳ = صاحب امتیاز&lt;br /&gt;
|داده۳ = ستاد امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۴ = فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۵ = اعضای تحریریه&lt;br /&gt;
|داده۵ = مهدی نصیری&lt;br /&gt;
|برچسب۶ =ناشر&lt;br /&gt;
|داده۶ = ستاد امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
|برچسب۷ =محل انتشارات&lt;br /&gt;
|داده۷   =  قم&lt;br /&gt;
|برچسب۸  =  تاریخ نشر&lt;br /&gt;
|داده۸   = پایـیـز 97&lt;br /&gt;
|برچسب۹  = قطع&lt;br /&gt;
|داده۹   = رحلی&lt;br /&gt;
|برچسب۱۰  = شابک&lt;br /&gt;
|داده۱۰   = &lt;br /&gt;
|برچسب۱۱  = دانلود&lt;br /&gt;
|داده۱۱  = [ PDF]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D9%87_%D8%B1%D8%B4%D8%AF:_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_193&amp;diff=61645</id>
		<title>راه رشد: شماره 193</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D9%87_%D8%B1%D8%B4%D8%AF:_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_193&amp;diff=61645"/>
				<updated>2019-02-17T06:33:56Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;راه رشد - شماره 193&amp;lt;/div&amp;gt;   {{جعبه اطلاعات |نام         =  راه رشد 193 |عنوان...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;راه رشد - شماره 193&amp;lt;/div&amp;gt;  &lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         =  راه رشد 193&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات نشریه&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:راه_رشد_192.png|200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  = گروه نویسندگان&lt;br /&gt;
|برچسب۳ = صاحب امتیاز&lt;br /&gt;
|داده۳ = ستاد امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۴ = فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۵ = اعضای تحریریه&lt;br /&gt;
|داده۵ = مهدی نصیری&lt;br /&gt;
|برچسب۶ =ناشر&lt;br /&gt;
|داده۶ = ستاد امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
|برچسب۷ =محل انتشارات&lt;br /&gt;
|داده۷   =  قم&lt;br /&gt;
|برچسب۸  =  تاریخ نشر&lt;br /&gt;
|داده۸   = اردیبهشت، خرداد و تیر 97&lt;br /&gt;
|برچسب۹  = قطع&lt;br /&gt;
|داده۹   = رحلی&lt;br /&gt;
|برچسب۱۰  = شابک&lt;br /&gt;
|داده۱۰   = &lt;br /&gt;
|برچسب۱۱  = دانلود&lt;br /&gt;
|داده۱۱  = [ PDF]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87:%D9%86%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=61644</id>
		<title>کتابخانه:نشریات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87:%D9%86%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=61644"/>
				<updated>2019-02-17T06:32:00Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; نشریات &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;mainc&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
        &amp;lt;div id=&amp;quot;mp-right&amp;quot; class=&amp;quot;content&amp;quot; style=&amp;quot;padding-top: 1px; &amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
            &amp;lt;div style=&amp;quot;width:100%;border-right: 2px solid #d1d1d1;color: #000;padding: 18px 3px 10px 3px;background: #fff;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                &amp;lt;div id=&amp;quot;mf-fa&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                    &amp;lt;div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                        &amp;lt;center class=&amp;quot;garden fam&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;headmags&amp;quot;&amp;gt;فصلنامه آیینه رشد&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            Image:Ayneh2.jpg|220px|چپ|فصلنامه آیینه رشد&lt;br /&gt;
                                            desc none&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;infomags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;b&amp;gt;مشخصات نشریه&amp;lt;/b&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;صاحب امتیاز&amp;lt;/b&amp;gt; : ستاد امر به معروف و نهی از منکر&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;مدیر مسئول&amp;lt;/b&amp;gt; : سید احمد زرگر&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;ناشر&amp;lt;/b&amp;gt;: نور السجاد (علیه السلام)&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;محل نشر&amp;lt;/b&amp;gt;: قم&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;hr /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;div class=&amp;quot;scrollmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال اول (1381) : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۰۱|شماره ۱]] - [[آینه رشد ۰۲|شماره 2]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال دوم (1382) : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۰۳|شماره ۳]] - [[آینه رشد ۰۴|شماره 4]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۰۵|شماره ۵]] - [[آینه رشد ۰۶|شماره 6]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال سوم (1383) : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۰۷|شماره ۷]] - [[آینه رشد ۰۸|شماره 8]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۰۹|شماره ۹]] - [[آینه رشد ۱۰|شماره 10]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال چهارم (1384) : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۱۱|شماره ۱۱]] - [[آینه رشد ۱۲|شماره 12]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۱۳|شماره ۱۳]] - [[آینه رشد ۱۴|شماره 14]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال پنجم (1385) : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۱۵|شماره ۱۵]] - [[آینه رشد ۱۶-۱۷|شماره  ۱۶ و 17]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۱۸|شماره 18]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال ششم (1386) : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۱۹|شماره ۱۹]] - [[آینه رشد ۲۰|شماره 20]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۲۱|شماره ۲۱]] - [[آینه رشد ۲۲|شماره 22]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال هفتم (1387) : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۲۳-۲۴|شماره ۲۳ و 24]] &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۲۵|شماره ۲۵]] - [[آینه رشد ۲۶|شماره 26]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال هشتم (1388) : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۲۷|شماره ۲۷]] - [[آینه رشد ۲۸|شماره 28]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۲۹|شماره ۲۹]] - [[آینه رشد ۳۰|شماره 30]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال نهم (1389) : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۳۱|شماره ۳۱]] - [[آینه رشد ۳۲|شماره 32]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۳۳|شماره ۳۳]] - [[آینه رشد ۳۴|شماره 34]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال دهم (1390) : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۳۵|شماره ۳۵]] - [[آینه رشد ۳۶-۳۷|شماره ۳۶ و 37]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۳۷|شماره ۳۷]] - [[آینه رشد ۳۸|شماره 38]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال یازدهم (1391) : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۳۹|شماره ۳۹]] - [[آینه رشد ۴۰|شماره 40]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۴۱|شماره ۴۱]] - [[آینه رشد ۴۲|شماره 42]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال دوازدهم (1392) : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۴۳|شماره ۴۳]] - [[آینه رشد ۴۴|شماره 44]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آينه رشد ۴۵|شماره ۴۵]] - [[آينه‏ رشد ۴۶|شماره 46]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال سیزدهم (1393) : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آينه‏ رشد ۴۷|شماره ۴۷]] - [[آينه ‏رشد ۴۸|شماره 48]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آينه ‏رشد ۴۹|شماره ۴۹]] - [[آینه رشد ۵۰|شماره 50]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال چهاردهم (1394) : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آینه رشد ۵۱|شماره ۵۱]] - [[آينه رشد ۵۲|شماره 52]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آينه رشد ۵۳|شماره ۵۳]] - [[آينه رشد ۵۴|شماره 54]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال پانزدهم (1395) : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آينه رشد ۵۵|شماره 55]] - [[آينه رشد ۵۶|شماره 56]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آينه رشد ۵۷|شماره 57]] - [[آينه رشد ۵8|شماره 58]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال پانزدهم (1396) : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آينه رشد 59|شماره 59]] - [[آينه رشد 60|شماره 60]] &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آينه رشد 61|شماره 61]] - [[آينه رشد 62|شماره 62]] &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال شانزدهم (1397) : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[آينه رشد 63|شماره 63]] - [[آينه رشد 64|شماره 64]] &amp;lt;/li&amp;gt;&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;headmags&amp;quot;&amp;gt;دوماهنامه پیام پیشگیری&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            Image:37.jpg|220px|چپ|دوماهنامه پیام پیشگیری&lt;br /&gt;
                                            desc none&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;infomags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;b&amp;gt;مشخصات نشریه&amp;lt;/b&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;صاحب امتیاز&amp;lt;/b&amp;gt;: ستاد مردمی پیشگیری و حفاظت اجتماعی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;مدیر مسئول&amp;lt;/b&amp;gt; : سید احمد زرگر&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سر دبیر&amp;lt;/b&amp;gt; : محمد عابدی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;ناشر&amp;lt;/b&amp;gt; : نور السجاد (علیه السلام) _ قم&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;hr /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;div class=&amp;quot;scrollmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال 89-1388 : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[پیام پیشگیری ۱۹|شماره ۱۹]] - [[پیام پیشگیری ۲۰|شماره 20]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[پیام پیشگیری ۲۱|شماره ۲۱]] - [[پیام پیشگیری ۲۲|شماره 22]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال 90-1389  : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[پیام پیشگیری ۲۳|شماره ۲۳]] - [[پیام پیشگیری ۲۴|شماره 24]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[پیام پیشگیری ۲۵|شماره ۲۵]] - [[پیام پیشگیری ۲۶|شماره 26]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[پیام پیشگیری ۲۷|شماره ۲۷]] - [[پیام پیشگیری ۲۸|شماره 28]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال 1390 : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[پیام پیشگیری ۲۹|شماره ۲۹]] - [[پیام پیشگیری ۳۰|شماره 30]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[پیام پیشگیری ۳۱|شماره ۳۱]] - [[پیام پیشگیری ۳۲|شماره 32]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[پیام پیشگیری ۳۳|شماره 33]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال 91-1390 : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[پیام پیشگیری ۳۴|شماره ۳۴]] - [[پیام پیشگیری ۳۵|شماره 35]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[پیام پیشگیری ۳۶|شماره ۳۶]] - [[پیام پیشگیری ۳۷|شماره 37]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[پیام پیشگیری ۳۸|شماره 38]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;headmags&amp;quot;&amp;gt;گاه نامه سخن برتر&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            Image:Famag75-1.jpg|220px|چپ|گاه نامه سخن برتر&lt;br /&gt;
                                            desc none&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;infomags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;b&amp;gt;مشخصات نشریه&amp;lt;/b&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;صاحب امتیاز&amp;lt;/b&amp;gt; : ستاد امر به معروف و نهی از منکر خراسان رضوی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;مدیر مسئول&amp;lt;/b&amp;gt; : سید هاشم غیاثی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;ناشر&amp;lt;/b&amp;gt; : معاونت فرهنگی ستاد احیای استان&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;محل نشر&amp;lt;/b&amp;gt; : مشهد&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;hr /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;div class=&amp;quot;scrollmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال 1393 : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[نشریه سخن برتر - زمستان ۹۳|زمستان 93]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[نشریه سخن برتر - پاییز ۹۳|پاییز 93]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال 1394  : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[نشریه سخن برتر - پاییز ۹۴|پاییز 94]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;headmags&amp;quot;&amp;gt;نشریه دانشجویی معجزه&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            Image:320559.jpg|220px|چپ| نشریه دانشجویی معجزه&lt;br /&gt;
                                            desc none&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;infomags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;b&amp;gt;مشخصات نشريه&amp;lt;/b&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;صاحب امتیاز&amp;lt;/b&amp;gt; : دبیرخانه امر به معروف و نهی از منکر دانشجویی استان قم&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;مدیر مسئول&amp;lt;/b&amp;gt; : مجید درویشی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سر دبیر&amp;lt;/b&amp;gt;: ایمان ایرانی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;ناشر&amp;lt;/b&amp;gt; : خبرگزاری دانشجو&amp;lt;/li&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;محل نشر&amp;lt;/b&amp;gt; : تهران&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;hr /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;div class=&amp;quot;scrollmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال 1396 : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[نشریه معجزه 1|شماره اول]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;headmags&amp;quot;&amp;gt;نشریه شجره طیبه صالحین&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            Image:IMAGE635779368635670833.jpg|220px|چپ|نشریه شجره طیبه صالحین&lt;br /&gt;
                                            desc none&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;infomags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;b&amp;gt;مشخصات نشريه&amp;lt;/b&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;صاحب امتیاز&amp;lt;/b&amp;gt;: معاونت تعلیم و تربیت سازمان بسیج مستضعفین&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;مدیر مسئول&amp;lt;/b&amp;gt; : سعید دسمی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سر دبیر&amp;lt;/b&amp;gt;: رضا تاران&amp;lt;/li&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;ناشر&amp;lt;/b&amp;gt; : خبرگزاری دانشجو&amp;lt;/li&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;محل نشر&amp;lt;/b&amp;gt;: قم&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;hr /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;div class=&amp;quot;scrollmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال اول (94) : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[نشریه حیات صالحین | پیش شماره]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[نشریه شجره طیبه صالحین ۱| شماره اول]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[نشریه شجره طیبه صالحین ۲| شماره دوم]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;headmags&amp;quot;&amp;gt;ویژه نامه هفته بسیج&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            Image:P-B-A_(83).jpg|220px|چپ|ویژه نامه هفته بسیج&lt;br /&gt;
                                            desc none&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;infomags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;b&amp;gt;مشخصات نشريه&amp;lt;/b&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;صاحب امتیاز&amp;lt;/b&amp;gt;: معاونت فرهنگی حوزه دانش آموزی برادران ناحیه شهید رجایی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;مدیر مسئول&amp;lt;/b&amp;gt; : خبرگزاری سپاه تهران بزرگ&amp;lt;/li&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سر دبیر&amp;lt;/b&amp;gt;: ... &amp;lt;/li&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;ناشر&amp;lt;/b&amp;gt; : بسیج پرس&amp;lt;/li&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;محل نشر&amp;lt;/b&amp;gt;: تهران&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;hr /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;div class=&amp;quot;scrollmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال 1396 : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[هفته نامه بسیج| شماره هفتم]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;headmags&amp;quot;&amp;gt;دوماهنامه راه رشد&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            Image:RAHE-ROSHD.ASLI.jpg|220px|چپ|دوماهنامه راه رشد&lt;br /&gt;
                                            desc none&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;infomags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;b&amp;gt;مشخصات نشريه&amp;lt;/b&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;صاحب امتیاز&amp;lt;/b&amp;gt;: ستاد امر به معروف و نهی از منکر&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;مدیر مسئول&amp;lt;/b&amp;gt; : سید احمد زرگر&amp;lt;/li&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سر دبیر&amp;lt;/b&amp;gt;: مهدی نصیری &amp;lt;/li&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;ناشر&amp;lt;/b&amp;gt; : ستاد احیاء&amp;lt;/li&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;محل نشر&amp;lt;/b&amp;gt;: تهران&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;hr /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;div class=&amp;quot;scrollmags&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال 1396 : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[راه رشد: شماره 186| شماره 186]] - [[راه رشد: شماره 187| شماره 187]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[راه رشد: شماره 188| شماره 188]] - [[راه رشد: شماره 189| شماره 189]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[راه رشد: شماره 190| شماره 190]] - [[راه رشد: شماره 191| شماره 191]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;سال 1397 : &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulmags ularchive&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                    &amp;lt;li&amp;gt;[[راه رشد: شماره 192| شماره 192]] - [[راه رشد: شماره 193| شماره 193]]&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                        &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتابخانه مفاهیم معروف و منکر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%86%D9%82%D8%B4_%D9%BE%D9%84%DB%8C%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%B9%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D9%82%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D9%87_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61643</id>
		<title>نقش پلیس در تعارض میان رعایت حقوق شهروندی با قاعده نهی از منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%86%D9%82%D8%B4_%D9%BE%D9%84%DB%8C%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%B9%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D9%82%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D9%87_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61643"/>
				<updated>2019-02-16T10:46:28Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی، اصلاح املا&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نقش پلیس در تعارض میان رعایت حقوق شهروندی با قاعده نهی از منکر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ پذیرش: ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید عطازاده، علی جهانگیریور &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چکیده ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از واجبات مورد تأکید در اسلام، قاعده نهی از منکر است که به عنوان یکی از فرایض بزرگ الهی شمرده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، یکی از بارزترین مصداق‌های حقوق شهروندی، حریم خصوصی است که لزوم رعایت آن از موضوعات با اهمیت در قرآن و سنت اسلامی است و در آیات و احادیث متعدد بر وجوب احترام به آن امر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزه پلیس مهم‌ترین نهاد رسمی اجرای نهی از منکر در جوامع مختلف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان، گاهی اجرای این فریضه توسط پلیس، مستلزم نادیده گرفتن وجوب احترام به حریم خصوصی شهروندان خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه، نهی از منکر قاعده‌ای فراگیر است؛ لیکن مسئولیت ذاتی پلیس نسبت به جمع قاعده نهی از منکر و رعایت حقوق شهروندی امری بدیهی و غیرقابل انکار است. از این رو، تبیین و بررسی مناسبات میان این دو امر بر اساس آیات قرآن و روایات و همچنین ادله موافقان و مخالفان ضروری می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روش انجام پژوهش حاضر، توصیفی- تحلیلی، از نظر هدف، کاربردی و شیوه اجرا و گردآوری اطلاعات، اسنادی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این راستا، آیات و روایات مرتبط، همچنین ادله موافقان و مخالفان «جواز ورود به حریم خصوصی افراد شهروندان با هدف نهی از منکره با روش مطالعه تطبیقی، جمع‌آوری و تفسیر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یافته‌ها و بررسی آیات و روایات موجود در خصوص این دو موضوع و تبیین ادله موافقان و مخالفان نشان می‌دهد که در صورت تعارض میان تهی از منکر با حرمت ورود به حریم خصوصی افراد بر اساس دیدگاه غالب، تقدم رعایت حریم خصوصی بر نهی از منکر است و تنها به صورت استثنائی و به دلیل وجود مصلحت بزرگی همچون «حفظ نظام و اسلام است که می‌توان در حد ضرورت و با رعایت شرایط و مراتب امر به معروف و نهی از منکر، اقدام به ورود به حریم خصوصی شهروندان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلید واژه‌ها: حقوق شهروندی، نهی از منکر، حفظ اسلام، حفظ نظام اسلامی، ناجا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استنادی عطارزاده، سعید و جهانگیریور، علی (بهار ۱۳۹۷) نفش پلیس در تعارض میان رعایت حقوق شهروندی با قاعده نهی از منکر، فصلنامه پژوهشهای اطلاعاتی و حنایی ۱۳(۶۹)، صص ۱۵۶–۱۳۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. استادیار حقوق جزا و جرم شناسی دانشگاه علوم انتظامی امین، نویسنده مسئول: siteiddbahjat&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. عضو هیئت علمی و دانشجوی دکتری جرم یابی دانشگاه علوم انتظامی امین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقدمه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر یکی از بزرگ‌ترین شعائر اسلام است که بر پایی دیگر واجبات در جامعه اسلامی منوط به اجرای آن شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر را می‌توان ضمن آنکه مبنای تشکیل حکومت و دولت دانست، می‌توان به عنوان یکی از سازوکارهای مبقیه حکومت اسلامی نیز محسوب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقق و استمرار حکومت ارزشها و اصول اسلامی و الهی در جامعه، مستلزم نظارت مؤمنان و حاکمان اسلامی بر اعمال و رفتار یکدیگر و نیز بر رفتار حاکمان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اندیشه اسلامی، فقیهان، علمای اخلاق، مفسران و غیره، همگی به تفصیل به این موضوع پرداخته‌اند، اما در وادی عمل، کمتر بر انجام آن توفیق حاصل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید یکی از راه‌های احیا و استمرار این واجبات، ضرورت برپایی نظام و تشکیلات امر به معروف و نهی از منکر در جامعه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کشور ایران، یکی از نهادهایی که به طور رسمی و منظم عهده دار این مسئولیت است، نیروی انتظامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزه پلیس مهم‌ترین نهاد رسمی اجرای نهی از منکر در جوامع مختلف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان، گاهی اجرای این فریضه مهم توسط پلیس، مستلزم نادیده گرفتن وجوب احترام به حریم خصوصی شهروندان خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه نهی از منکر قاعده‌ای فراگیر است؛ لیکن مسئولیت ذاتی پلیس نسبت به جمع قاعدة نهی از منکر و رعایت حقوق شهروندی امری بدیهی و غیرقابل انکار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقق این نظام نیز خود مستلزم شناخت دقیق ابعاد و شرایط و مراتب نهی از منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع، عدم شناخت دقیق شرایط و ضوابط مقرر و نیز شناخت قلمرو و محدوده، از عوامل مهم بی‌توجهی به این فریضه الهی هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین رو، شناخت مناسبات امر به معروف و نهی از منکر با حقوق شهروندی و به طور خاص حریم خصوصی می‌تواند در اقدام به اجرای این فرایض مؤثر باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بررسی حفظ حقوق شهروندی در اقدامات پلیسی و همچنین ضرورت توجه به فریضة امر به معروف و نهی از منکر موضوع پژوهش‌های مختلفی بوده است؛ لیکن تاکنون پژوهش مستقلی تحت عنوان نقش پلیس در تعارض میان رعایت حقوق شهروندی با قاعده نهی از منکر صورت نگرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیج (۱۳۸۹) در تحقیقی به بررسی امر به معروف و نهی از منکر و حقوق شهروندی پرداخته و فریضه امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان یکی از مصادیق حقوق شهروندی برای اصلاح فرد و جامعه قلمداد کرده است و معتقد است که هنجارشکنی‌های اجتماعی امروز ناشی از نهادینه نشدن امر به معروف و نهی از منکر در جامعه است که در تضاد با حقوق شهروندی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خزانی و مرادخانی (۱۳۹۴) در تحقیقی تحت عنوان «زمینه‌های حقوق شهروندی در قرآن»، به ارتباط حقوق شهروندی و فریضه امر به معروف و نهی از منکر پرداخته و حقوق شهروندی در اسلام را غیرقابل قیاس با غرب قلمداد کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راعی (۱۳۸۹) در پژوهشی با عنوان «حریم خصوصی و امر به معروف و نهی از منکر»، به این موضوع اشاره دارد، چنانچه فرد با رفتار و عمل خویش، حریم خود را بشکند و در نتیجه، حریم عمومی جریحه دار شود، وظیفه همگان اعمال حق الهی است که در واقع، خود نوعی حمایت جدی از حریم خصوصی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگدلی و علی اکبری بایوکانی (۱۳۹۶) در پژوهشی به بررسی فقهی و حقوقی ورود دولت به حریم خصوصی پرداخته و خاطر نشان کرده‌اند، با بررسی ادله عقلی از جمله وجوب عقلی حفظ نظام، تقدم حریم عمومی بر حریم فردی در مقام تزاحم، حرمت اختلال در نظام، وجوب برقراری عدالت در جامعه و همچنین با بررسی ادله نقلی فراوان، جواز ورود حکومت به حریم خصوصی قابل توجیه خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس آیات، روایات و قوانین موجود، حریم خصوصی افراد بسیار محترم شمرده است و آنگاه که میان نهی از منکر با حرمت ورود به حریم خصوصی افراد تعارض به وجود آید، رعایت حریم خصوصی افراد بر نهی از منکر مقدم است و تنها به صورت استثنائی و به دلیل وجود مصلحت بزرگی همچون «حفظ نظام و اسلام» است که می‌توان در حد ضرورت و با رعایت شرایط و مراتب مربوط به امر به معروف و نهی از منکر، اقدام به ورود به حریم خصوصی شهروندان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم حقوق شهروندی و حریم خصوصی و پلیس: واژه شهروند مرکب از دو کلمه «شهر» به معنای جامعه انسانی فرهنگ مند و «وند» به معنای عضو وابسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک جمع‌بندی، شهروندی سازهای تلقی می‌شود که از پذیرش آگاهانه و دلیل مند، نسبت به عضویت در جمع حکایت می‌کند که بر مبنای توجیهات خردپسندی انجام گرفته باشد، قابلیت پذیرش بر جمع و شمارش در ردیف دیگران را نشان می‌دهد، از وجود واسطه متقابل میان فرد و دیگران در یک جامعه حکایت می‌کند و از وجود تعهدات دو جانبه میان فرد و جامعه خبر می‌دهد (شهبا و قلی خانی، ۱۳۹۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تعهد در دو جنبه مهم قابل طبقه‌بندی است: الف) حفظ، تقویت، به کارگیری، دفاع و پاسداری از اصول ارزشی و هنجارهای رسمیت یافته جامعه توسط شهروند و ب) در پناه گرفتن و امکان رشد و توسعه دادن به شهروند توسط جامعه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تعهدها ممکن است مکتوب، مدون، بررسی شده و اعلام شده یا شفاهی و نامکتوب بوده و از نسلی به نسل دیگر انتقال یابد (مدانلو، ۱۳۸۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهروندی به عنوان برآیندی از جامعه مدنی و نوعی تعامل دولت به ملت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مفهوم، جامعه مدنی شبکه پیچیده‌ای از تشکل‌های داوطلبانه است که به گونهای آزاد شکل می‌گیرد، مستقل از نهادهای رسمی دولتی عمل می‌کند و مستقلاً یا با عضویت در کارگزاری‌های دولتی عملاً جلوه گر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن تعاریف و توضیحاتی که از شهروند ارائه شد، در خصوص مفهوم حقوق شهروندی تعاریف متعددی ذکر شده است که این مفهوم بیانگر مختصات حقوق بنیادین افراد جامعه برای داشتن یک زندگی فردی و اجتماعی فعال در آن جامعه است» (غمامی، ۱۳۹۰، ص۳۰۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تعریف دیگری، حقوق شهروندی، صرفاً به معنای داشتن حق نیست؛ بلکه باید آن را «حقوق و تکالیف مردم در قبال همدیگر و در برابر دولت حاکم دانست» (السان، ۱۳۸۵، ص۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، در نظر برخی نیز حقوق شهروندی، حقوق ناشی از قانون اساسی هر کشوری است که بر اثر رابطه شهروندی یا اقامت افراد در کشور خاصی به آنها اعطاء شده و مورد حمایت قانون اساسی قرار گرفته است» (آفنداک، ۱۳۸۵، ص ۵۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، این حقوق به رابطه بین شخص و حکومت اطلاق می‌شود؛ به نحوی که شخص به واسطه اثبات وفاداری خود نسبت به حکومت، متقابلاً مستحق حمایت حکومت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مجموع، هریک از تعاریف فوق، به نحوی سعی در بیان ماهیت اصلی این مفهوم دارد؛ ولی به تنهایی بیانگر مفهوم حقوق شهروندی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع، مفهوم شهروندی هنگامی عینیت می‌یابد که انسان به سبب عضویت ارادی در یک جامعه مدنی و پذیرفتن حقوق و تکالیفی که آن جامعه برای وی به رسمیت می‌شناسد، به وجود می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت، در حقوق شهروندی انسان به مثابه شهروند باید از حقوقی برخوردار باشد که ناظر به عضو شدن وی در جامعه است و در نتیجه، منافع، مصالح، اخلاق و سیاستها و در یک کلام، عقل جمعی و عمومی است و دولت به مثابه شخصیتی حقوقی، اکنون محور ترسیم حقوق شهروندان و متعهد به محدودیت‌ها و مسئولیتهاست (جاوید، ۱۳۸۷، ص ۳۱) و این حقوق دوسویه دولت و شهروند که در وضعیت جمعی محقق می‌شود، به حقوق شهروندی مشهور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بنیادی‌ترین مصادیق حقوق شهروندی، حق حریم خصوصی است که با شخصیت انسان، رابطه مستقیم و تنگاتنگی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حق تنها بودن و با خود بودن، به وسیله دیگران مورد احترام قرار گرفتن، به دور از چشم و نگاه کنترل کننده دیگران و رها از تجسس آن‌ها زیستن و آزادی و استقلال در تعیین حق سرنوشت خویش از جمله تعاریفی است که برای حریم خصوصی مطرح شده است (گایدو، ۱۹۹۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تعریف دیگری، حریم خصوصی شامل آن دسته از تصمیم گیری‌های فردی است که اثری بر سایر متغیرهای اجتماعی از خود بر جای نگذارد؛ اما این تصمیمات چنانچه باعث تعرض به آزادی، اختیار و حق انتخاب بقیه افراد جامعه شود، در تعریف حریم خصوصی نمی‌گنجد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر در تعریف آن گفته‌اند، حریم خصوصی اطلاعات شخصی هر فرد است که او مایل نیست دیگری از آن مطلع شود (رحمدل، ۱۳۸۴، ص ۱۲۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر، به امری حریم خصوصی می‌گویند که فرد بتواند دسترسی به آن را در کنترل خود داشته باشد (صادقی، ۱۳۸۹؛ به نقل از منتظر قائم، ۱۳۸۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای حریم خصوصی، تعاریف مختلفی ذکر شده است؛ تعدد و تکثر این تعاریف را می‌توان ناشی از نگاه‌های متفاوت به این مفهوم دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به علاوه، حریم خصوصی مقوله‌ای است که با فرهنگ، اقتصاد و سیاست جوامع عجین شده و بنابراین امری نسبی بوده و از کشوری به کشور دیگر متفاوت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وجود، در تعریف حریم خصوصی توجه به دو نکته الزامی است: نخست در حریم خصوصی، افراد حق دارند شخصاً برای خود تصمیم بگیرند و حریم خصوصی چیزی متعلق به شخصیت انسان است و دیگران در این مورد حقی ندارند؛ دوم در حریم خصوصی، اصل بر آن است که کسی حق مداخله ندارد و دخالت دیگران در آن حریم، نیازمند مجوز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با عنایت به دو اصل یاد شده، باید گفت حق حریم خصوصی به عنوان یکی از مصادیق حقوق شهروندی به معنای اختیار تصمیم گیری و آزادی اراده انسان در همه ابعاد زندگی خصوصی و مصون بودن شخص از دخالت دیگران در این حریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به موجب این حق، هرگونه تفتیش و تجسس درباره وضع جسمانی، احوال شخصی و سایر روشهای مداخله در زندگی خصوصی افراد ممنوع و نیازمند تجویز قانون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، رفتاری که اثر آن از حریم خود فرد فراتر رفته و شامل سایرین شود، یقیناً از حوزه مسائل شخصی خارج است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این صورت، اگر نتایج رفتار برخلاف موازین شرعی یا عرف جامعه باشد، عکس العمل در مقابل آن، دخالت در امور شخصی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حالت گفته می‌شود منفعت گروهی، از حریم خصوصی اهمیت بیشتری دارد (بهرامی، ۱۳۸۸، ص ۲۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای حریم خصوصی سه قلمرو در نظر گرفته شده است: حریم خصوصی مربوط به اموال، مسکن، تمامیت جسمانی و معنوی، حریم خصوصی مربوط به اطلاعات و حریم خصوصی مربوط به ارتباطات (سراج، ۱۳۸۶؛ به نقل از منصورنژاد، ۱۳۹۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حریم خصوصی اموال و اماکن، مربوط به حق اولیه افراد در مصون ماندن از تعرض و تجاوز دیگران به منازل و اماکن محصور به ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حریم جسمانی، حق افراد در مورد مصون ماندن از تعرض جسمانی و روانی و خصوصیات محرمانه بدنی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حریم خصوصی در کار، اسرار شغلی و تجاری فرد را در بر می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حریم اطلاعاتی، شامل حق افراد در جلوگیری از پردازش و انتشار داده‌های شخصی به جز در موارد مصرح قانونی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حریم ارتباطی نیز مربوط به امنیت و مخفی ماندن اشکال و صور مراسلاتی و مخابراتی اشخاص است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران (ناجا)، پلیس ایران است که در سال ۱۳۷۰ خورشیدی از ترکیب شدن شهربانی و ژاندارمری جمهوری اسلامی ایران و نیز کمیته انقلاب اسلامی به وجود آمد و در حال حاضر، اصلی‌ترین نهاد حفظ امنیت داخلی ایران است؛ اما در کنار این نیرو، نهادهای دیگری مانند بسیج و سپاه پاسداران نیز عملاً در کار امنیت اجتماعی دخیل هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بند ۸ ماده ۴ ق.ن.اج. گاهی به صورت صریح (مثل بند ج) و گاهی به طور عام وظیفه پلیس را نهی از منکر قرار داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه در مواد دیگر نیز به این امر اشاره شده است؛ لیکن وضوح ماده مزبور بیشتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این ماده مقرر شده است: «انجام وظایفی که بر طبق قانون به عنوان ضابط قوه قضائیه به عهده نیروی انتظامی محول است از قبیل الف) مبارزه با مواد مخدر؛ ب) مبارزه با قاچاق؛ ج) مبارزه با منکرات و فساد؛ د) پیشگیری از وقوع جرم؛ ۵) کشف جرائم؛ و) بازرسی و تحقیق؛ ز) حفظ آثار و دلایل جرم؛ ح) دستگیری متهمان و مجرمان و جلوگیری از فرار و اختفای آنها و ط) اجرا و ابلاغ احکام قضایی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بند ۸ این ماده، اهمیت پلیس در اجرای قاعده نهی از منکر را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، رعایت حقوق شهروندی از وظایف پلیس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مقاله، نحوه جمع بین این دو قاعده توسط عموم ضابطان به طور عام و پلیس به طور خاص بررسی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حریم خصوصی در قرآن و سنت - حریم خصوصی در قرآن: حریم در اصل واژهای عربی است و از ریشه «حرم» است که به معنای منع و تشدید است (احمد ابن فارس بن زکریا، ۱۴۰۴؛ ذیل ماده حرم) و خصوصی نیز در لغت به معنای مقابل عمومی، ویژه و اختصاصی است (دهخدا، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ذیل ماده خصوصی) و در زبان عرب برای حکایت از این معنا، واژة «الخاصه» به کار می‌رود که آن نیز به معنای غیر عمومی و اختصاصی است (طریحی، ۱۳۹۵؛ ذیل ماده خصوصی).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در آیات بسیاری بر لزوم رعایت و احترام به حریم خصوصی اشخاص توصیه فرموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن آمده است: «و لیس البر بأن تأتوا البیوت من ظهوره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایسته نیست که کسی از پشت دیوار و غیر مسیر مستقیم وارد خانه‌ها شوند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتی تستأنسوا وسلموا علی أهلها ذلکم خیر لکم لعلکم تذکرون * فإن لم تجدوا فیها أحدا لا تدخلوها حتی یؤذن لکم وإن قیل لکم ارجعوا فارجعوا هو أزکی لکم و الله بما تعملون علیم&amp;quot;؛ ای اهل ایمان، هرگز به هیچ خانه‌ای مگر خانه خودتان و خانه‌ای که با صاحبش انس و الفت دارید، بدون اجازه و رخصت وارد نشوید و چون داخل شدید سلام کنید» و در آیه دیگر آمده است: «یا أیها الذین آمنوا اجتنبوا کثیر من الظن إن بعض الظن إثم ولا تجوا ولا یغتب بعضکم بعضاً؛ ای اهل ایمان، از پندارها در حق یکدیگر اجتناب کنید که برخی از ظنها و پندارها معصیت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرگز از حال درونی هم تجسس نکنید و یکدیگر را غیبت نکنید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأکید بر پرهیز از تجسس در حریم خصوصی دیگران و اموری که افراد تمایل دارند آن را از دیگران پوشیده نگهدارند، از جمله موارد این آیه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیه و آیات مشابه استنباط می‌شود که معابر ورود مسلمانان به حریم خصوصی و شخصی دیگران بسیار محدودتر از آن چیزی است که در گفتمان‌های بشری تحت عنوان قانون به آن پرداخته شده است؛ زیرا قرآن کریم نقض کننده این امور را از دایره مسلمانی خارج می‌داند و برای آنها عقوبت اخروی در نظر می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در آیه دیگری بیان می‌دارد: «إن الذین یحبون أن تشیع الفاحشة فی الذین آمنوا لهم عذاب ألیم فی الدنیا و الآخرة و الله یعلم و أنتم لا تعلمون&amp;quot;؛ آنها که دوست دارند در میان اهل ایمان منکری را اشاعه دهند، در دنیا و آخرت عذایی دردناک خواهند داشت و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۸۹۔ ۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حجرات / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نور /۱۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه فوق در تکمیل آیاتی آمده است که تجسس در امور دیگران را نهی کرده است؛ زیرا افراد اموری دارند که شخصی بوده و مایل نیستند، دیگران از آن اطلاع یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیاتی از قرآن، بر عدم تجسس در امور دیگران تأکید شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه بیان می‌دارد، نه تنها تجسس در امور دیگران حرام بوده؛ بلکه نشر اطلاعات خصوصی و اشاعه عیوب افراد نیز مورد نکوهش شدید خداوند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات ۳۰ و ۳۱ سوره نور نیز آمده است: «قل للمؤمنین یغضوا من أبصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک أزکی لهم إن الله خبیر بما یضعون وقل للمؤمنات یغضضن من أبصارهن ویحفظن فروجهن ولا یبدین زینتهن إلا ما ظهر منها و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن ولا یبدین زینتهن؛ رسول ما مردان مؤمن را بگو، چشم از ناروا بپوشند؛ و زنان را نیز بگو چشم از نگاه ناروا بپوشانند و .».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه نیز معرف حریم خصوصی جسمانی افراد است که با نگاهی تیزبینانه، نگاه ناروا را جایز ندانسته و آن را جزء حریم خصوصی افراد بر شمرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیه، رعایت حریم خصوصی افراد در محیط کار و بین همکاران زن و مرد نیز مستفاد می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حقوق شهروندی در روایات: امام علی (ع) در خطبه ۵۳ به مالک اشتر فرمودند: «عیب جویان را از خود دور کن؛ زیرا مردم عیوبی دارند که رهبر امت در پنهان نگهداشتن آن سزاوارتر است. پس مبادا آنچه بر تو پنهان است آشکار گردانی پس چندان که می‌توانی زشتیها را بپوشان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این خطبه، از ورود به حریم خصوصی افراد در هر حالت نهی شده و بیان شده که اساسأ حکومت وظیفه‌ای نسبت به اصلاح عیوب پنهان مردم ندارد و داوری نسبت به رفتار مردم در حریم خصوصی شان بر عهده خداوند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خطبه ۱۴۰ نهج البلاغه می‌فرمایند: «جرأت بر عیب جویی از مردم، خود گناه بزرگ‌تری است؛ ای بنده خدا در گفتن عیب کسی شتاب مکن، شاید خدایش او را بخشیده باشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این خطبه نیز بر رعایت حریم خصوصی جسمانی و روانی افراد تأکید دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است: «إیاکم والظن؛ فإن الظن أکذب الحدیث ولا تخشوا ولا تجسسوا؛ از گمان بپرهیزید؛ زیرا گمان دروغ‌ترین سخن است و تجسس و کنجکاوی نکنید» (محمدی ری شهری، ۱۳۸۴، ص ۷۲۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت مذکور نه تنها از تجسس و تفتیش در امور باطنی و پنهانی مردم نهی کرده است، بلکه «تجسس»؛ یعنی گوش دادن به سخنان دیگران را در امور ظاهری افراد نیز نهی کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع، در این روایت، نبی مکرم اسلام، نه تنها احترام به امور خصوصی و حریم خصوصی آن‌ها را امری لازم و ضروری دانسته است؛ بلکه افراد را از تجسس در امور ظاهری دیگران نیز نهی کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین خصوص، در روایت دیگری از پیامبر (ص) آمده است: «لاتتبعوا عورات المؤمنین، فإنه من تتبع عورات المؤمنین تتبع الله عورته ومن تتبع الله عورته فضحه ولو فی جوف بیته؛ از عیوب و اسرار پنهانی مؤمنان جستوجو نکنید؛ چراکه هر کس از عیوب مردم تجسس کند، خداوند نیز از عیوب او تجسس می‌کند و هر کس خداوند از عیوبش تجسس کند، مفتضح و بی آبرو خواهد شد، گرچه در گوشه خانه اش الغزشی کرده باشد» (سلیمان بن اشعث، ۱۴۱۰ق، ص ۲۷۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (ع) روایت است که پیامبر اسلام (ص) فرمود: «لاتطلبوا عثرات المؤمنین، فانه من تتبع عثرات اخیه، تتبع الله عثراته و من تتبع الله عثراته یفضحه ولو فی جوف بیته؛ درباره لغزش‌های مؤمنین، تجسس و جستجو نکنید؛ چون که هر کس لغزش‌های برادران مؤمن خود را پی جویی و تجسس کند، خداوند نیز لغزش‌های خود او را پی جویی خواهد کرد و چنین کسی را خداوند بی آبرو و رسوا خواهد ساخت، هرچند که در درون خانه اش باشد» (کلینی، ۱۳۹۰، ص۳۵۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بررسی و تدقیق در این روایت و دیگر روایات پیش گفته، نشان می‌دهد که تجسس در زندگی و خلوت دیگران نه تنها انذار داده شده است؛ بلکه بر حرمت تجسس در زندگی دیگران حتی اگر با انگیزه خیرخواهانه و آگاهی از تقید یا عدم تقید مردم به احکام دینی صورت گیرد، دلالت دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضرورت نهی از منکر از منظر قرآن و سنت: نهی از منکر به عنوان یکی از ضروریات دین که در قرآن و سنت اسلامی به آنها اشاره شده است، راهکاری است که سایر احکام و دستورات الهی با وجود آن استوار می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهی از منکر از زمان بعثت پیامبر مورد توجه اسلام بوده است و در آیات و روایات بسیاری بر ضرورت و وجوب اجرای آن توصیه و امر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«منکر» از کلمه انکار است و عبارت از فعلی است که عقول صحیح و شرع به زشتی و قبح آن حکم می‌کند (راغب اصفهانی، ۱۳۸۳، ص۵۰۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، منکر به هر فعلی گفته می‌شود که جامعه از آن ناراضی باشد و آن را قبول نکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین رو، نهی از منکر عبارت از بازداشتن و نهی دیگران از انجام افعال یا داشتن صفاتی است که از جانب خداوند و عقل و شرع زشتی آن معلوم شده است، مانند شرک، نفاق، ظلم، بی تقوایی و نظایر آنها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصل هشتم به این فریضه مهم پرداخته شده و مقرر شده است: «در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر، وظیفهای همگانی و متقابل مطرح شده و به عنوان وظیفه‌ای تلقی شده که دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت دارا هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرایط و حدود و کیفیت این امر را قانون معین می‌کند» - نهی از منکر در قرآن: فریضه امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یکی از احکام ضروری اسلامی در قرآن کریم، به فراخور موضوعات مختلف به صراحت مورد سفارش و تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این قسمت، به برخی از آیات قرآن کریم که در آنها به نهی از منکر توسط مؤمنان امر شده است، اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم، رستگاری جامعه را در گرو ترویج نهی از منکر می‌داند و این امر را نشانه بهترین جامعه می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در این خصوص می‌فرماید: «و لتکن منکم أمة یدعون إلی الخیر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر و أولئک هم المفلحون؛ و باید از شما گروهی باشند که مردم را به سوی کار خیر دعوت نمایند و به کار نیک امر کنند و از کار زشت بازدارند و آنهایند که رستگارند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، خداوند می‌فرماید: «الذین یتبعون الرسول النبی الأمی الذی یجدونه مکتوا عندهم فی التوراة والإنجیل یأمرهم بالمعروف وینهاهم عن المنکر ویحل لهم الطیبات ویحرم علیهم الخبائث ویضع عنهم إصرهم والأغلال آلتی کانت علیهم الذین آمنوا به وعروة ونصروه واتبعوا الثور الذی أنزل معه أولئک هم المفلحون؛ آن‌ها که از فرستاده (خدا) پیامبر «امی» پیروی می‌کنند، کسی که صفاتش را در تورات و انجیلی که نزدشان است، می‌یابند و آن‌ها را به معروف دستور می‌دهد و از منکر باز می‌دارد، پاکیزه‌ها را برای آنها حلال می‌شمرد، ناپاکها را تحریم می‌کند و بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود از دوش و گردنشان برمی دارد)، آنها که به او ایمان آوردند و حمایت و یاری اش کردند و از نوری که با او نازل شده پیروی کردند، آنها رستگارانند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات فراوانی در این خصوص وجود دارد که در این خصوص می‌توان به این آیه اشاره کرد که خداوند می‌فرماید: «لذین إن مکناهم فی الأرض أقاموا الصلاة وآتوا الزکاة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر ولله عاقبة الأمور؛ کسانی که هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و پایان همه کارها از آن خداست».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۱۰۴۔ ۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. اعراف / ۱۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال، چهار شرط را در این آیه شریفه برای آن مؤمنانی که قدرت در اختیار آن‌ها قرار می‌گیرد و از زیر سلطه قدرتمندان ستمگر خارج می‌شوند، معین کرده و وعده داده است که «إن الله علی نصرهم لقدیر».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو شرط از چهار شرط لازم، امر به معروف و نهی از منکر است که در کنار نماز و زکات به عنوان جنبه‌های اجتماعی و تأثیرگذار در نظام سازی اجتماعی محسوب می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- نهی از منکر در سنت: در روایات هم تعبیرها و توصیفات کم‌نظیری از نهی از منکر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی (ع) می‌فرمایند: تمام کارهای خوب و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر مانند آب دهانی در میان دریا است (نهج البلاغه، حکمت ۳۸) و در جایی دیگر فرموده‌اند: کسی که نهی از منکر کند، بینی کافران را به خاک مالیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی دیگر، امام تارک نهی از منکر را چون مردهای بین زندگان توصیف کرده است که هیچ خیر و برکتی به دیگران نمی‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی آمده است که امام صادق (ع) فرمودند: «پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خدای عزوجل از مؤمن ضعیف که دین ندارد، ناخشنود است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرسیدند: مؤمنی که دین ندارد کیست؟ فرمود: «آنکه نهی از منکر نمی‌کند» (کلینی، ۱۳۹۰، ص۵۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که ملاحظه می‌شود، روایت مزبور دلالت بر حرمت ترک نهی از منکر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تزاحم نهی از منکر با حقوق شهروندی: همان‌طور که عنوان شد، قرآن و سنت، به نهی از منکر به عنوان فریضه الهی و امر وجوبی تأکید دارند و هم بر لزوم صیانت از حقوق شهروندان و عدم تجسس در آن امر کرده‌اند و تعرض به آن را جایز نمی‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، ممکن است در ظاهر برخی از مصادیق نهی از منکر، صیانت از حریم خصوصی را تحت الشعاع خود قرار دهد و امکان عمل کردن همزمان به این دو امر واجب میسور نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مورد، برخی معتقدند، نهی از منکر نسبت به صیانت از حریم خصوصی افراد مقدم است و لذا دخالت در حریم خصوصی دیگران در هنگام نهی از منکر جایز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالفان نیز وجوب نهی از منکر را مجوزی برای دخالت در حریم خصوصی شهروندان نمی‌دانند و قائل به شرایط و ضوابطی در نهی از منکر هستند که یکی از این ضوابط و محدودیت‌ها لزوم احترام به حریم خصوصی افراد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه، به بررسی ادله موافقان و مخالفان تقدم نهی از منکر بر صیانت از حریم خصوصی پرداخته می‌شود و در نهایت، نظریة مطلوب در این خصوص ارائه خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته لازم به ذکر این است که فقها، این موضوع را به صورت مستقل مورد بحث قرار نداده‌اند، با این حال از ادله نهی از منکر و احترام به حریم خصوصی، تزاحم این دو امر تبیین می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ادله موافقان: بررسی کلام فقها و استدلال‌های آنها نشان می‌دهد، فقهای موافق تقدم امر به معروف و نهی از منکر بر رعایت حریم خصوصی، بیشتر از «عمومات» و «طلاقات» ادله امر به معروف و نهی از منکر استفاده می‌کنند و امر به معروف و نهی از منکر را به طور مطلق واجب می‌دانند و وجوب آن را محدود به رعایت حریم خصوصی نمی‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- اطلاق ادله: موافقان عدم تقیید ادله‌ای که بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر تأکید می‌کنند، انجام این فریضه را مطلقأ واجب دانسته‌اند و آن را محدود به عدم دخالت در حریم خصوصی یا صرفاً محدود به رفتارهای علنی شهروندان نکرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع، اطلاق ادلة وجوب نهی از منکر، ایجاب می‌کند که نهی از منکر مطلقأ واجب باشد؛ خواه در مواردی که حرام و معروفی در حریم خصوصی ارتکاب یابد یا ترک شود و خواه در مواردی که منکر و معروفی در علن و عموم انجام گیرد یا ترک شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا تا زمانی که دلیلی بر تقیید ادله وجود نداشته باشد، نمی‌توان انجام امر به معروف و نهی از منکر را محدود به رعایت حریم خصوصی کرد و باید به مقتضای ادله مبتنی بر اطلاق این امور عمل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قائلان به این نظر معتقدند، در صورت فراهم بودن شرایط امر به معروف و نهی از منکر، بر هر مکلفی فرض است تا وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را انجام دهند و شرط عدم ورود به حریم خصوصی به عنوان یکی از شرایط اجرای امر به معروف و نهی از منکر در استنادات این گروه وجود ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قاعده لطف: قاعده لطف بیانگر این موضوع است که انسان برای پیمودن راه خدا و نیل به قرب الهی و دور شدن از مفاسد، عقلا و منطقا نیازمند وجود راهنمایانی است که مسیر راه را برای آنها مشخص کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، حکمت ایجاب می‌کند تا امامان از سوی خداوند متعال انتصاب یابند و سازوکارهای نزدیکی بندگان به طاعات و دوری شان از گناه فراهم آید؛ نهی از منکر نیز در همین راستا است (حلی، بی تا، ص۳۲۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقید کردن نهی از منکر به رعایت حریم خصوصی و مجاز دانستن ارتکاب در حریم خصوصی معارض با این فلسفه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس این استدلال، ارتکاب معصیت حتی در حریم خصوصی، انسان را از خداوند دور می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین رو، خداوند بر بندگانش «لطف» کرده است و با وجوب نهی از منکر بر دیگران، بندگانش را از ارتکاب گناه دور نگه داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از اندیشمندان که از قاعده لطف به عنوان دلیل امر به معروف و نهی از منکر دفاع کرده‌اند و دامنه آن را به حریم خصوصی انسانها تسری داده‌اند، می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خردمندان، کسی را که ناظر صحنه خودکشی دیگری است و او را باز نمی‌دارد، سرزنش می‌کنند و این تقبیح عقلایی ریشه در حکم آنها به لزوم نهی از منکر دارد که انسانها را نسبت به یکدیگر مسئول» می‌دانند» (خرازی، ۱۳۸۲، ص ۵۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- وجوب حفظ نظام: یکی دیگر از دلایل موافقان اجرای نهی از منکر در حریم خصوصی، «وجوب حفظ نظام» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهی از منکر مقدمه انجام برخی احکام واجب است؛ یکی از این امور واجب، حفظ نظام اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل انسان درک می‌کند که نظم لازمه زندگی است؛ از همین رو، لازم است نظام اجتماعی در برابر عوامل تهدید کننده این نظم حفظ شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از سازوکارهای حفظ نظام اجتماعی نهی از منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فریضه به عنوان مقدمه واجب، واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در مورد اهمیت حفظ نظام اسلام و جایگاه آن نسبت به سایر فرایض می‌گوید: «حفظ اسلام، یک فریضه الهی است، بالاتر از تمام فرایض؛ یعنی هیچ فریضهای در اسلام، بالاتر از حفظ خود اسلام نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر حفظ اسلام جزء فریضه‌های بزرگ است و بزرگترین فریضه است، بر همه ما و شما و همه ملت و همه روحانیون، حفظ این جمهوری اسلامی از اعظم فرایض است (امام خمینی، ۱۳۷۸، ص ۳۲۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله مکارم شیرازی هم حفظ نظام را از واجبات قطعی دانسته است که ادله اربعه بر آن دلالت می‌کند و علت احکام دیگر است (مکارم شیرازی، ۱۴۲۲ق، ص۵۰۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آثار این دیدگاه، جواز تجسس در امور خصوصی مردم به منظور شناسایی و کشف دشمنان نظام اسلامی که بر ضد اسلام و مصالح عمومی مردم فعالیت مخفی می‌کنند است؛ در حالی که علی الأصول مطابق با آنچه پیش تر نیز عنوان شد، اصولاً تجسس در حریم خصوصی مردم ممنوع است (منتظری، ۱۳۶۹، ص۳۸۳) - ادله مخالفان: براساس نظر مخالفان، تجسس در امور شخصی و حریم خصوصی دیگران حرام است و هیچ‌کس حق ندارد به بهانه نهی از منکر در زندگی خصوصی دیگران تجسس کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس این نظر، وجوب و ضرورت انجام امر به معروف و نهی از منکر مجوزی برای ورود به زندگی فردی اشخاص نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید مطهری نهی از منکر را در عرصه عمومی و علنی مجاز می‌داند و می‌گوید: «امر به معروف و نهی از منکر در اسلام از نظر اجرایی، شرایطی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین شرطش، حسن نیت و اخلاص است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما فقط در مورد منکراتی که علنی است و به آن‌ها تجاهر می‌شود، حق تعرض داریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حق تجسس و مداخله در اموری که مربوط به زندگی خصوصی مردم است نداریم» (مطهری، ۱۳۷۷، ص ۱۹۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- تعارض با غایت نهی از منکر: براساس این نظر، همان‌طور که در آیات و روایات ذکر شد، هدف از تشریع نهی از منکر، «پاکسازی جامعه» از زشتی و حرکت به سوی خوبی است؛ چرا که این امر، سازوکاری نظارتی محسوب می‌شود و نوعی مراقبت عموم شهروندان بر یکدیگر، مراقبت حکومت بر مردم و نیز نظارت مردم بر حاکمان است تا با نظارت بر همدیگر، مراقب اعمال و رفتار و عملکرد خود در جامعه باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین رو، مردم وظیفه‌ای نسبت به زندگی خصوصی یکدیگر ندارند و نهی از منکر برای دخالت در زندگی خصوصی دیگران نیست (ورعی، ۱۳۹۱، ص ۹۰)؛ زیرا فرمان برداری یا نافرمانی مردم در زندگی خصوصی شان، به اراده و اختیار خودشان واگذار شده و خداوند در این عرصه، تنها احکام را بیان کرده است؛ اما در اجتماع علاوه بر تکالیف فوق، یک تکلیف دیگر به نام نهی از منکر نیز تشریع شده تا ضامن جلوگیری از رواج گناه در جامعه باشد؛ بنا بر این نظر، اگر انسان بدون آنکه تجسس کند، از گناه دوست یا همسایه اش مطلع شود، وظیفة نهی از منکر، حتی به صورت خصوصی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این خصوص رسول اکرم (ص) می‌فرماید: «انی لم اومر ان انقلب عن قلوب الناس ولا اشق بطونهم؛ من مأموریت ندارم که دل‌های مردم را بشکافم و مأمور نیستم که شکم مردم را پاره کنم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تدبر در این روایت بیانگر آن است که رسول خدا، مأموریت خود را به ظواهر حال مردم محدود می‌داند و مأمور نیست از عقاید و نیت‌های مردم تفتیش کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفتیش از اعمال و اقوال مخفی و عقاید و نبات مردم از حدود مأموریت آن حضرت خارج است (احمدی میانجی، ۱۳۸۱، ص ۱۲۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- اطلاق ادلة وجوب رعایت حریم خصوصی: با دقت در آیات قبل که دلالت بر احترام به حریم خصوصی داشت، می‌توان گفت آیات قرآن به طور عام دلالت بر حرمت حریم خصوصی دارد و این عمومیت، قابل تخصیص نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- حرمت اشاعه فحشا: دلیل دیگر مخالفان دخالت در حریم خصوصی با قاعده نهی از منکر، «ادله مربوط به حرمت اشاعه فحشاء» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اعتقاد این افراد، اقدام به نهی از منکر و ورود به حوزه زندگی خصوصی شهروندان با این هدف، منجر به اشاعه فحشا در سطح جامعه و آشکار شدن گناهان پنهان در میان افراد جامعه می‌شود و اشاعه فحشا حرام است و بدون شک، تجسس در زندگی خصوصی مردم از مصادیق سعی و تلاش برای اشاعه فحشا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این خصوص، خداوند در آیه ۱۹ سوره مبارکه نور می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان که دوست می‌دارند در میان اهل ایمان کار منکری اشاعه و شهرت یابد، آنها را در دنیا و آخرت عذایی دردناک خواهد بود و خدا رفتنه گری و دروغشان را می‌داند و شما نمی‌دانید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضرت محمد (ص) نیز نقل شده است: «من أذاع الفاحشة کمن مبتدئها؛ همانا کسی که اشاعه فحشا می‌کند، همانند کسی است که آن را به وجود آورده است» امام خمینی، ۱۳۷۸، ص۲۹۴) ۴- حرمت ایذاء مؤمن: یکی دیگر از ادله افرادی که قائل به ممنوعیت ورود به حریم خصوصی با نهی از منکر هستند، موضوع «حرمت ایذاء مؤمن» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع، حفظ حریم افراد جامعه در برابر حاکمان و دیگر شهروندان جامعه سبب همگرایی و همدلی میان افراد می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این رو، اذیت و آزار مؤمنان به عنوان رفتاری زشت و مذموم تلقی می‌شود که در شرع اسلام از آن نهی شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حفظ آبروی مردم، از ارزش والایی در پیشگاه الهی برخوردار است تا آنجا که خداوند متعال در آیه ۳۸ سوره مبارکه حج می‌فرماید: «إن الله یدافع عن الذین آمنوا إن الله لا یحب کل خوان گفور؛ خداوند از کسانی که ایمان آورده‌اند دفاع می‌کند، خداوند هیچ خیانتکار ناسپاسی را دوست ندارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام جعفر صادق (ع) نقل شده است که ایشان می‌فرماید: «عورة المؤمن علی المؤمن حرام؛ فاش کردن عیوب و رازهای یک مؤمن، بر دیگر مؤمنان حرام است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(کلینی، ۱۳۹۰، ص۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر گرامی اسلام (ص) نیز در این خصوص می‌فرمایند: «هرکه مؤمنی را اذیت کند، همانا مرا اذیت کرده است و هر که مرا اذیت کند، همانا خداوند را اذیت کرده و هر که خداوند را اذیت کند، او در تورات و انجیل و زبور و قرآن از رحمت خدا دور است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایت دیگر است که «لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر او باد» (نوری، ۱۳۲۰ق، ص ۹۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مجموع، از این آیات و روایت استنباط می‌شود که هرگونه بی‌احترامی، اذیت و آزار مؤمن، در حقیقت نوعی اذیت خداوند متعال است و از سوی خداوند و پیامبر (ص) حرام شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین رو، می‌توان حرمت اذیت و آزار مؤمن را به عنوان یکی از مبانی ممنوعیت ورود به حریم خصوصی مردم باهدف امر معروف و نهی از منکر تلقی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روش شناسی تحقیق این پژوهش، از نظر روش انجام، توصیفی- تحلیلی، از نظر هدف، کاربردی و شیوه اجرا و گردآوری اطلاعات در آن به صورت اسنادی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این راستا، آیات و روایات مرتبط و همچنین ادله موافقان و مخالفان «جواز ورود به حریم خصوصی افراد شهروندان با هدف نهی از منکر» با روش مطالعه تطبیقی، جمع‌آوری و تفسیر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه‌گیری هدف از این پژوهش، بررسی نقش پلیس در تعارض میان رعایت حقوق شهروندی با قاعده نهی از منکر بوده است که در این خصوص، آیات، روایات، قوانین و ادله موافقان و مخالفان این دو امر مورد بررسی قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قانون نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، وظایف گوناگونی بر عهده پلیس نهاده شده است که یکی از مهم‌ترین این وظایف، انجام فریضه نهی از منکر است که گاهی به طور صریح و کلی و گاهی به طور مصداقی در بند ۸ ماده ۴ ق. ذکر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اجرای این مقرره قانونی و جمع بین ورود به حریم خصوصی برای اجرای قاعده نهی از منکر، مخالفان و موافقانی وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موافقان، استفاده از نهی از منکر برای ورود به حریم خصوصی را جایز و نهی از منکر را به طور عام واجب می‌دانند و برای آن محدودیتی نمی‌شناسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، مخالفان، به صورت مطلق تجسس در حریم خصوصی افراد را منع می‌کنند؛ حتی اگر این تجسس باهدف نهی از منکر باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، با توجه به این دیدگاه نمی‌توان به بهانه نهی از منکر، وارد حریم خصوصی افراد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دو دیدگاه عکس هم هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال این سؤال مطرح است که کدام دیدگاه قابل دفاع تر است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاسخ باید گفت، اسلام نهی از منکر را به عنوان روشی برای حفظ مصلحت و منافع جمعی و جلوگیری از انحراف جامعه قرار داده است و ورود به حریم خصوصی افراد را در هر قالب و با هر دلیلی مجاز نمی‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، با توجه به این استدلال، در صورت تعارض میان نهی از منکر با حرمت ورود به حریم خصوصی افراد، باید گفت، «ادله نهی از منکر»، «عموم ادله حرمت ورود به حریم خصوصی افراد» را تخصیص می‌زند و تنها در صورت وجود یک «مصلحت اهم» می‌توان با هدف نهی از منکر وارد حریم خصوصی افراد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته در این خصوص نیز اکتفا به حد ضرورت و رعایت مراتب در انجام نهی از منکر ضروری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس این نظر، می‌توان وجود سلسله مراتب در انجام نهی از منکر را نیز توجیه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع، دلیل رعایت مراتب در نهی از منکر این است که اگر بتوان به طریق دیگری که دارای کمترین مفسده باشد، مانع از انجام جرائم در حریم خصوصی شد، دیگر ورود به حریم خصوصی افراد جایز نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس، هم مصحلت عمومی رعایت می‌شود و هم احترام به حریم خصوصی افراد لحاظ می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در صورت وجود مصلحتی که مهم تر از مصلحت رعایت حریم خصوصی افراد باشد، بنابر مفاد «قاعدة تقدم أهم بر مهم»، ورود به حریم خصوصی و انجام تهی، مجاز خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته نکته شایان توجه آن است که کمتر مصلحتی مهم تر از «هتک حریم خصوصی افراد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، باید گفت التزام به رعایت حریم خصوصی افراد امری واجب محسوب می‌شود و نمی‌توان به بهانه نهی از منکر هرچند بزرگ و به منظور کشف جرم بزرگ و مهم، احترام به حریم زندگی شخصی افراد را نادیده گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع فارسی و عربی == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- قرآن &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- نهج البلاغه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- احمد ابن فارس بن زکریا، ابوالحسن (۱۴۰۴ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم مقاییس اللغة (تحقیق و ضبط) عبدالسلام محمد هارون، مترجم)، قم: دفتر تبلیغات اسلامی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- احمدی میانجی، علی (۱۳۸۱). اطلاعات و تحقیقات در اسلام. تهران: نشر دادگستر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- آفنداک، خلیل (۱۳۸۵). حقوق شهروندی و توسعه پایدار. مجموعه مقالات همایش علمی - پژوهشی حقوق شهروندی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ماکو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- السان، مصطفی (۱۳۸۵). حقوق شهروندی و توسعه پایدار. مجموعه مقالات همایش علمی - پژوهشی حقوق شهروندی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد ماکو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بسیج، احمدرضا (۱۳۸۹). امر به معروف و نهی از منکر و حقوق شهروندی. فصلنامه معرفت. ۱۹ (۱۵۱)، صص۱۵–۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازیابی از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بگدلی، علی و علی اکبری بابوکانی، احسان (۱۳۹۶). بررسی فقهی و حقوقی ورود دولت به حریم خصوصی، دوفصلنامه مطالعات حقوق بشر اسلامی ۱۳۷۶)، صص ۹–۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازیابی از: حریم خصوصی، تهران: انتشارات انتظار (چاپ اول).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- جاوید، محمدجواد (۱۳۸۷). نظریه نسبیت در حقوق شهروندی؛ تحلیلی مبتنی بر اطلاق در حقوق طبیعی. تهران: نشر گرایش &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خرازی، سیدمحسن (۱۳۷۱). قاعده اللطف، مجموعه مقالات کنگره شیخ مفید، شماره ۱۲۰، صص ۱–۵۶ بازیابی از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خزانی، احمدرضا و مرادخانی، احمد (۱۳۹۴). زمینه‌های حقوق شهروندی در قرآن پژوهشنامه قرآن و حدیث، شماره ۱۷، صص ۶۷–۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حلی، حسن بن یوسف (علامه) (بی تا). کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد (جلد اول). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- دهخدا، علی‌اکبر (۱۳۷۳). لغت نامه (جلد نهم). تهران: دانشگاه تهران، انتشارات روزنه چاپ اول).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- راعی، مسعود (۱۳۸۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حریم خصوصی و امر به معروف و نهی از منکر. فصلنامه حکومت اسلامی، ۱۵ (۵۶)، صص۱۱۳–۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- راغب اصفهانی، حسین بن محمد (۱۳۸۳). مفردات (غلامرضا خسروی حسینی، مترجم). تهران: المکتبة المرتضویه لاحیاء آثار الجعفریه (چاپ سوم) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- راغب اصفهانی، حسین بن محمد (۱۳۹۶). المفردات فی غریب القران (جهانگیر ولدبیگی، مترجم). تهران: انتشارات آراس &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- رحمدل، منصور (۱۳۸۴). حق انسان بر حریم خصوصی مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی. دوره ۷۰، صص ۱۱۹–۱۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- سلیمان بن اشعث ابوداود (۱۴۱۰ق). سنن ابوداوود. بیروت: انتشارات دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- شهبا، قلی خانی (۱۳۹۰). مروری بر علایق نظری مرتبط با شهروندی. مجموعه مقالات حقوق شهروندی، معاونت پژوهش و فناوری دانشگاه آزاد اسلامی واحد الیگودرز &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- صادقی، ف. (۱۳۸۹). امر به معروف و نهی از منکر و حقوق شهروندی و حریم خصوصی شهروندان، پایان‌نامه کارشناسی ارشد رشته فقه، مبانی و حقوق اسلامی. دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- طریحی، فخر الدین (۱۳۷۵). مجمع البحرین (جلد سوم). تهران: انتشارات مکتبه المرتضویه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- غمامی، سید محمدمهدی (۱۳۹۰). حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کلینی، محمد بن یعقوب (۱۳۹۰). اصول کافی (جلد ۵) (حسین استاد ولی، مترجم). تهران: انتشارات دارالثقلین (چاپ اول) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- محمدی ری شهری، محمد (۱۳۸۴). میزان الحکمه (جلد دوم) (حمیدرضا شیخی، مترجم). قم: دار الحدیث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- محمدی ری شهری، محمد (۱۳۸۴). میزان الحکمه (جلد دوم) (حمیدرضا شیخی، مترجم). قم: انتشارات دار الحدیث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مدانلو، یاسمن (۱۳۸۷). تعیین مؤلفه‌های آموزش شهروندی در دوره راهنمایی تحصیلی جهت ارائه یک چارچوب نظری مناسب. فصلنامه رهبری و مدیریت آموزشی ۲(۱)، صص ۱۲۵–۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مطهری، مرتضی (۱۳۷۷). عدل الهی (مجموعه آثار). تهران: انتشارات صدرا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مکارم شیرازی، ناصر (۱۴۲۲ق). حوث فقهیة هامة. قم: مدرسة الامام علی بن ابی طالب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- منتظری، حسینعلی (۱۳۶۹). مبانی فقهی حکومت اسلامی (محمود صلواتی، مترجم). قم: نشر تفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- منصورنژاد، محمد (۱۳۹۰). نظام اسلامی و حریم خصوصی شهروندان تهران: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- موسوی الخمینی، سید روح‌الله (۱۳۷۸). صحیفه امام (جلد ۱۵). تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- نوری، میرزا حسین (۱۳۲۰ق). مستدرک الوسائل (جلد ۱). قم: انتشارات مؤسسة آل البیت (ع).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ورعی، سید جواد (۱۳۹۱). امر به معروف و نهی از منکر و گناهان پنهان و آشکار. فصلنامه حکومت اسلامی ۱۷(۷)، صص ۸۱–۱۰۴ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع انگلیسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- Guido, Alpa (1998). Protection of privacy in italian law. arlendon press oxfprd.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&amp;diff=61642</id>
		<title>فهرست الفبایی مقالات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&amp;diff=61642"/>
				<updated>2019-02-16T10:45:27Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;مقالات &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;mainc&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
        &amp;lt;div id=&amp;quot;mp-right&amp;quot; class=&amp;quot;content&amp;quot; style=&amp;quot;width: 100%; float: right; padding-top: 1px; &amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
            &amp;lt;div style=&amp;quot;width:100%;border-right: 2px solid #d1d1d1;color: #000;padding: 5px 3px 10px 3px;background: #fff;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn-group btn-group-sort&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;vertical-align: top;position: relative;display: inline-block;&amp;quot;&amp;gt;نمایش : &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small active&amp;quot; id=&amp;quot;list&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:List.png ‏|بصورت لیستی|13px&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small&amp;quot; id=&amp;quot;grid&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:Table.png ‏|بصورت جدولی|13px&lt;br /&gt;
rect 0 50 50 0 [[کتابخانه:مقالات]]&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                &amp;lt;div id=&amp;quot;mf-fa&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                    &amp;lt;div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                        &amp;lt;center class=&amp;quot;garden libm tdeta&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                Image:Bgtitle_book_C1.png ‏|فهرست الفبایی|۴۸۴ px&lt;br /&gt;
                                desc none&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;div class=&amp;quot;titlesec titlef&amp;quot;&amp;gt;فهرست الفبایی&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                        &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                &amp;lt;div id=&amp;quot;mf-fa&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist references-small references-column-width&amp;quot; style=&amp;quot;column-width: 21em; -moz-column-width: 21em; -webkit-column-width: 21em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist4 printversion&amp;quot; align=&amp;quot;right&amp;quot; style=&amp;quot;overflow: auto; padding: 3px; font-size:95%; line-height:1.3em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[ ابعاد احیاگری امام حسین(ع) در کلمات حضرت و دیدگاه امام خمینی(ره)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[«امر به معروف و نهی از منکر» از منظر فقه و حقوق و بررسی جایگاه دولت و ملت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[«نهاد حسبه» در منابع فقه شیعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ابعاد اجتماعی و آثار و برکات امر به معروف ونهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ابعاد امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر از منظر اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار امر به معروف و نهی از منکر از منظر امام راحل]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار امر به معروف و نهی از منکر2]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار امر به معروف و نهی از منکر در حوزه های اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار سیاسی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار و برکات امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار و نتایج امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و حدیث]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احساس مسئولیت جمعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احکام برخی مسائل فقه سیاسی از نگاه حضرت آیت اللّه خامنه ای]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احکام ولایی و حکومتی آخوند خراسانی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احیاء امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احیاگری فکری - سیاسی در حکومت امام علی(ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احیاگری و اصلاح طلبی در نهضت حسینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احیاگری و جنبش احیاگرانه ی امام حسین(ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احیای حیات جامعه در پرتو امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احیای دین و اصلاح دین داری]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احیای سرمایه های درونی برای پذیرش امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احیای نظارت اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اخلاق امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اخلاق آمران به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اخلاق رسانه ای در نگاه اهل بیت علیهم السلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اخلاق مشارکتی و چالش‌های ظرفیت‌سازی آن (کاوشی در سیره علوی)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آداب امر به معروف و نهی از منکر - مقاله]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آداب و شیوه‌ها در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آزادی بیان در آموزه های دینی و حقوق بشر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آزادی بیان و مبانی و گسترۀ آن از دیدگاه فقه و حقوق]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[استاد مطهری و احیاگری دینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[استراتژی قرآن در مواجهه با انحرافات اجتماعی (قسمت پایانی)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اسلام و راه کارهای کنترلی گزینش عقلانی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی اجرای یک واجب شرعی کم رنگ شده]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی امر به معروف و نهی از منکر (۳)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی آمران به معروف و ناهیان از منکر ]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی تذکر لسانی در روابط بین فردی(۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی جامعه دینی و نقش حکومت در آسیب زایی آن از منظر نهج البلاغه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی حکومت در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی دین در سیره علوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی زمامداران از منظر امام علی(ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی زمینه های ترک امر به معروف و نهی از منکر از منظر امام رضا(ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی عدم اجرای اصل هشتم قانون اساسی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی فرهنگ سیاسی عاشورا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آشنایی با اصل امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصل امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اعتزالی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصل هشتم و ضرورت تأسیس سازمان امر به‌معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح جامعه بالنده ترین یادگار امام حسین (ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح طلبی از دیدگاه شهید مطهری]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح طلبی انتقادی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح طلبی در مکتب امام حسین (ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح مستمر اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح و احیاء در فرهنگ اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح و اصلاح طلبی در ایران]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات از چشم انداز امامت و مدرنیسم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات از دیدگاه امیرالمومنین(ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات از منظر نهج البلاغه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات در سیره امام علی(ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات را از کجا آغاز کنیم؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات علوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصول کلی و شیوه های عملی رسالت اجتماعی حوزه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آفات زبان و رسانه های امروز]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اگر دیوارها فرو ریزند «بحثی در نسبت تساهل و تربیت»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[الگوهای فرهنگی اسلامی شدن دانشگاه‌ها در تعامل با بینش جامعه شناسی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[الگوی امنیت در جامعه اسلامی و سازوکار امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[الهام از طرح «روان پزشکی اجتماعی» در دستیابی به «سلامت معنوی» جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام المتقین]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام جعفر صادق(ع) احیاگر فرهنگ اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام حسین (ع) اصلاح طلب بزرگ]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام حسین بزرگ ترین شهید راه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام حسین علیه السلام و امر به معروف میدانی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام حسین(ع) پیشوای اصلاح طلبان]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام حسین(ع) و احیای امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام حسین(ع) و صبر در اجرای امر به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام خمینی احیاگر فرهنگ اهل بیت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام سجاد(ع) و دفاع فرهنگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امامان و امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف - مقاله]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف از منظر امام راحل و مقام معظم رهبری]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف در فرهنگ موضوعی تفاسیر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف در کتاب و فرهنگ قرآن کریم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف در نهضت حسینی علیه السلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف غیر از خشونت است]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و آثار آن بر افراد جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و اصلاح الگوی مصرف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - (مقاله)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - اسلام پدیا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - بابایی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر – پژوهه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - زارع]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - مقاله 2]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - مقاله 3]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - مقاله 4]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - مقاله 5]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - مقاله]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (برداشت هایی از تفاسیر شیعه)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (قسمت پنجم)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ؛ مهجوریت این دو]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ؛ مهمترین فریضه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ؛ هدف اصلی قیام عاشورا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ؛ واجب الهی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ؛ واجب عینی یا کفایی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ؛ یک رکن اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ؛ یک شبکه گسترده فرهنگی و اجرایی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از جنبه اخلاقی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دید محقّق کرکی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام علی (علیه السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه ائمه علیهم السلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه لقمان حکیم (علیه السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه محقّق حلّی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از منظر دین و شرایط اقامه ی آن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از نگاهی دیگر(۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر اصلی فراموش شده و به انحراف رفته]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر اصول جایگزین برای نظریه های هنجاری رسانه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر جوهره ضرورت بخش حاکمیت دینی در فلسفه و کلام اسلامی ( پاسخ به شبهه ی بردن اجباری به بهشت)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر چگونه موثر می شود؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر چیست؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اسلام و نقش زبان در عمل به آن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه و رفتار سیاسی معتزله]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در انقلاب اسلامی ایران]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در خانواده]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در سیره عارفان]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در سیره، سخن و قیام امام حسین (ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در شریعت اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در فامیل و خانواده]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در فقه سیاسی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در قرآن - مقاله]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و روایات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و سنت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در کتاب محجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در کنز العرفان و زبدة البیان]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در گفتار قرآنی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در متن مطالعه‌ای تطبیقی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در مسیر نهضت عاشورا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در نظام حقوقی ایران]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در نهضت امام حسین (ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر دو اصل حیاتی اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر رگ حیاتی دین]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ضامن بقای مجتمع ایمانی است]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر فریضه ای واجب و همگانی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر فلسفه حماسه خونین کربلا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر مبنایی برای مبارزه با رژیم طاغوت (مبانی فقهی و مواعظ آیت الله گلپایگانی)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر هم آدابی دارد (۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر هم آدابی دارد (۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و حقوق شهروندی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و راه‌های تحقق آن در جامعه از طریق بسیج]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و روش‌های تأثیرگذار آن از منظر امام رضا(ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و روش‌های تربیتی آن در قرآن کریم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و سیاست جنایی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و شیوه های آن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و نظارت همگانی از منظر امیر مومنان علی (ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و نظام اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و نقش پیشگیرانه آنها از جرم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر یا نظارت همگانی (۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر یا نظارت همگانی(۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر یا نظارت همگانی(۳)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر یا...]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر(۱۰) دولت اسلامی باید امر به معروف را دایر نماید]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر(بخش دوم)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر(بخش سوم)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر(بخش یکم)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر، از نگاهی دیگر(۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر، حزب و قرآن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر، راهبردی برای تضمین سلامت جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر، مراتب و شیوه های آن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ آسیب ها و راه حل ها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ دو فریضه اساسی برای نظارت عمومی در جامعه اسلامی (۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ دو وظیفه اساسی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ رهیافتی نظری برای مبارزه با رژیم طاغوت از دیدگاه امام خمینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ ضامن جامعه ای متعالی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ علّت بروز قیام عاشورا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ کارسازترین تعامل اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ مبانی وجوب و موانع تحقیق]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ مراتب و شیوه‌ها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ مصداق نظارت اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ مهمترین مبنای تفکّر سیاسی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ یک موضوع قرآنی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکراز دیدگاه امام خمینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکرو نصیحت حاکمان اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف ونهی از منکر در گفتار و سیره معصومان (علیهم السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف(بخش دوم)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به‌معروف و نهی از منکر و گناهان پنهان و آشکار]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر و نهی در سیاست]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر و نهی زبانی از منظر امام راحل]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر و نهی مسئولان و التهاب آفرینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امربه معروف و نهی از منکر در دوره صفوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امربه معروف و نهی از منکر در نگاه امام حسین(ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امربه معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امرو نهی حاکم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امنیت اجتماعی و نقش امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امنیت، آزادی، دفاع از ضعیف و امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امیر گل ها (قسمت دهم)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امیرمؤمنان(علیه السلام) و نظارت مردمی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انتخابات، میدان بزرگ امر به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انتقاد و انتقادپذیری از نگاه اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انتقادگری و انتقادپذیری در حکومت علوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آنچه آمران به معروف و ناهیان از منکر باید بدانند]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اندیشه - آیت الله صافی گلپایگانی - پاسخ به چند پرسش پیرامون امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اندیشه اصلاح گری در نهضت حسینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اندیشه سیاسی وحید بهبهانی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اندیشه‌ای منظم در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انضباط و اقتدار اجتماعی در پرتو امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انکار عملی در مقابل منکرات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انکار قولی در مقابل منکرات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انگیزه های امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انواع کنترل و نظارت در مدیریت اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اهتمام در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اهداف نهضت امام حسین(علیه‌السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اهمیت امر به معروف و نهی از منکر - رفیعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اهمیت امر به معروف و نهی از منکر - سلیمیان]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اهمیت امر به معروف و نهی از منکر - کوثری]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اهمیت امر به معروف و نهی از منکر (۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اهمیت امر به معروف و نهی از منکر (۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اهمیت امر به معروف و نهی از منکر در حال حاضر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اهمیت امر به معروف و نهی از منکر و تاثیر آن بر سلامت فرد و جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اهمیت امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اولویت های فریضه امربه معروف ونهی ازمنکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اولین نشانه‌های نهاد حسبه در سرزمین‌های اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آیا امر به معروف و نهی از منکر دخالت بیجاست؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آیت اللّه مطهری و نظارت عمومی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آیه (علیکم أنفسکم) و پیوند آن با دو مقولـه «خود سازی»و «دیگرسازی»( باتکیه بر دیدگاه علامه طباطبائی) ]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بازتاب قرآنی امر به معروف و نهی از منکر در شعر معروف رصافی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بازخوانی نسبت امر به معروف و نهی از منکر با حریم خصوصی بر مبنای قرآن کریم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بالاتر از جهاد]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بایدها و نبایدهای اجتماعی نگاه از دیدگاه اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بر کرانه های تعالی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[برخوانی امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[برخورد عملی با مفسدان وظیفه حاکمیت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[برخی از مهم‌ترین شیوه‌های امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی استخراج و تطبیق وظایف نیروی انتظامی با امور حسبه اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی تطبیقی اصل آزادی و اصل امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی تطبیقی امر به معروف در آخرالزمان، جمهوری اسلامی ایران و حکومت جهانی امام عصر(عج)(۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی تطبیقی امر به معروف در آخرالزمان، جمهوری اسلامی ایران و حکومت جهانی امام عصر(عج)(۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی رویکردها به معروف و منکر در فرق اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسي سير تدريجي تبليغ امر به معروف و نهی از منکر در قرآن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی سیر تذکر لسانی امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و روایات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی شیوه‌های کاربردی سازی امر به معروف و نهی از منکر در تعلیم و تربیت دانش آموزان]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی علل عدم پذیرش امر به معروف و نهی از منکر در جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی امر به معروف و نهی از منکر در فضای مجازی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی دیدگاه مشروعیت تلفیقی ولایت فقیه در قالب ثبوت الهی و اثبات مردمی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی شرایط امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی شرط احتمال تاثیر در امر به معروف و نهی از منکر از نظر زمان و محدوده تاثیرگذاری]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی معنی دو واژه «معروف» و «منکر»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی مفهوم «امر به معروف و نهی از منکر»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی موانع فرهنگی و اجتماعی فریضه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی میزان آگاهی و نگرش دانشجویان در زمینه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[برنامه اجرایی دو فریضه - ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بسط امر به معروف و نهی از منکر برای مشارکت و همبستگی ملی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بسیج احیاگر فریضه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بسیج فرهنگی در مبارزه با وهابیت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بصیرت لازمۀ امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بنیادهای سازمان حسبه از آغاز تا پایان دوره اموی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بهانه های ترک امر به معروف ]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بهترین راه های گرایش جوانان به دین اسلام چیست؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بهترین و مؤثرترین امر به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پاسداری از دین]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پایداری و سعادت جامعه در گرو اجرای امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پایه نظری موعظه پذیری (اتعاذ) بر اساس قران و حدیث]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پرهیز از پرده دری در امر به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پند پاکان- اندرزهای سبز درباره امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پوشش اسلامی دانشجویان دختر دانشگاه‌‏ها ریشه‏‌یابی علل کم‏‌توجهی، راهکارها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پیام ماه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پیامدهای اجتماعی نهضت حسینی(علیه السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پیش فرض ها و اصول کلی نظارت اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پیکار با منکر، پیام عاشورا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تاثیر امر به معروف در گفتار است]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تأثیر روش «فرزند پروری مسئولانه» در گسترش معروف و پیشگیری از منکر با تأکید بر محبت و مراقبت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تاثیر فریضه امر به معروف و نهی از منکر در اتحاد ملی و انسجام اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تأثیرگذاری علوم و معارف فرافقهی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تارکان امر به معروف، مسخ شدگان معنوی و مردگانی در میان زندگان]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تالیف اهل قبله]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تأملی بر کارکردهای امر به معروف و نهی از منکر از منظر جرم شناسی پیشگیرانه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تأملی در امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تأملی در روش تربیتی امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام خمینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تأمّلی در شیوه های امر به معروف و نهی از منکر و مواعظ هدایتی حضرت ابراهیم(علیه السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تأملی دوباره در امر به معروف و نهی از منکر، رهیافتها و رویکردها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تبلور زنان عاشورایی در واجب فراموش شده]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تبلیغ در سیره و گفتار عارفان - امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تبیین جامع امر به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تبیین جامعه شناختی نظارت همگانی و ضرورت های اجتماعی آن در جوامع امروزی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تحقق آرمانهای الهی درپرتو امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تحلیل نسبت امر به معروف و نهی از منکر با اصل آزادی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ترک امر به معروف ونهی از منکر، عاملی برای سقوط تمدن‌ها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تسامح و غیرت دینی از منظر نراقیین (رحمهما الله)(۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تسامح و غیرت دینی از منظر نراقیین (رحمهما الله)(۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تقابل مشی ائمّه (علیهم السلام)با سکولاریزم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تکالیف شرعی; توهین یا تکریم؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تلاشهای سیاسی و اجتماعی شهید آقا مصطفی خمینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[توصیه‌های استاد مطهری برای احیای امر به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جامعه منتظر، و بیماریِ خطرناک «بی تفاوتی»!]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف در قیام عاشورا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در توسعه فرهنگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در حکومت اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در سبک زندگی اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در سیاست جنایی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و سنت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در قیام عاشورا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه تکلیف الهی و بیعت در قیام امام حسین علیه السلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه سیاست از نظر شیخ بهائی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه مصلحت در سیرهء نظری و عملی معصومان (علیهم السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه و أهمیت أمر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه و نقش امر به معروف و نهی از منکر در جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه، اهمیت و آثار امر به معروف و نهی از منکر (در نهج البلاغه)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جبران خسارتهای وارد بر آمران به معروف و ناهیان از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جلوه هایی از اندیشه سیاسی امام حسین(علیه السلام) در سخنرانی منا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چالش های اجرای امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چرا امام حسین(ع) علت قیام خود را امر به معروف و نهی از منکر بیان می کند؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چرا برخی در برابر منکرات بی تفاوتند؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چرا بی تفاوتی در برابر منکرات؟!]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چگونگی اجرای امر به معروف و نهی ازمنکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چه كسى بايد امر به معروف و نهى از منكر نمايد؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهار اصل فراموش شده]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چیستی اباحه‌گری و چرایی مدگرایی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حاکم اسلامی و اقامة شعائر دینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حرف‌های خودمانی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حرکت اصلاحی امام حسین(علیه السلام) و نسبت میان تکلیف و نتیجه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی در اسلام و نسبت آن با امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی و امر به معروف و نهی از منکر (۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی و امر به معروف و نهی از منکر (۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی و امر به معروف و نهی از منکر (۳)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حسبه و نظارت همگانی بر امور]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حسبه و ولایت فقیه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حکم امر به معروف در جایی که احتمال ضرر دارد]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حکم فقهی امر به معروف و نهی از منکر در فضای مجازی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حکمت های دهگانه لقمان درقرآن ۴و ۵ - امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حکومت - اسلام پدیا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حکومت اسلامی در عصر انتظار]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حکومت در اندیشه سیاسی محقق حلی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حماسه حسینی در یک نگاه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حوزه دلالتی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خلوص در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خوارج و امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خودسازی نخستین گام اصلاحات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خودکنترلی در نظام کنترل و نظارت اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خوشبختی خانواده با امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خیر و صلاح در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[داستانهایی از آمران به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دامنه امور حسبیه از دیدگاه امام علی (علیه السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دانستنیهایی از قرآن- مواظب خویشتن باشید]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[در باب امر به معروف و نهی از منکر؛ امر به معروف و نهی از منکر، جهاد در راه خدا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[در جستجوی راه برای مبارزه با فساد و منکرات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درآمدی بر نظریه هنجاری]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درس هایی از فروع دین (۵)سیمای امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دگرگونی ارزش‌های الهی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دلایل عقلی و نقلی‏]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ده هشدار به مسئولان فرهنگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو اصل حیاتی اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو فریضه اصلاح گر؛ امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو فریضه مهم ولی مظلوم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دولت دینی و حریم خصوصی (بازخوانی فرمان هشت ماده ای امام خمینی(ره))]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دولتی شدن امر به معروف؛پیامدها و راهکارها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دیدگاه حکومتی در نظریه حسبه فرضیه حکومت با اختیارات محدود]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دین، جامعه و انحرافات اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رابطه انسان با محیط؛ امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رابطه فرد و دولت در اندیشه سیاسی محقق سبزواری]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه کارهای گسترش فرهنگِ امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه های زوال و بقای دولت در اندیشه سیاسی نراقی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه های مقابله با تهاجم فرهنگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه هتاکی به ناهیان از منکر را اینگونه مسدود کنیم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهبردهای اصلاح در حکومت علوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهبردهای تربیتی در مکتب امام علی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای امر به معروف و نهی از منکر در دانشگاه ها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای صیانت فرهنگ جامعه اسلامی در برخورد با فرهنگ های بیگانه از نگاه آیات و روایات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای گسترش امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهکاری برای کاهش منکرات و انحرافات اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راههای افزایش تاثیرگذاری امربه معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رجایی پاسدار ارزش ها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رفتارهای اجتماعی سیاسی حضرت فاطمه زهرا(س)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رویکرد محقّق خوانساری به سیاست]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رویکردی رسانه ای به تحلیل ارتباطی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ریشه های نفسانی این دو فریضه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[زیر بنای اصلاحات اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سستی و مسامحه در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سفر به مقصد نیکی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سنت امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سیر اصلاحات در حکومت علوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سیر تاریخی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سیره اخلاقی شهدا / امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سیره امام علی و تساهل و تسامح]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سیره پیشوایان (ع) در برخورد با انحرافات فکری و عقیدتی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سیستم نظارتی علی(ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شایست و بایست فرهنگی در پرتو امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شایسته گرایی و پیش‌گیری]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شبهات دین و حکومت دینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شخصیت سیاسی اجتماعی و اخلاقی رهبری نهضت عاشورا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط امر به معروف و نهی از منکر در پیام کربلا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط امربه معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط و آداب عرفانی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط و مراحل امر به معروف و نهى از منکر و روایات آن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط و موانع نظارت‏]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرط تاثیر امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شریک گناهکاران]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شعار اصلاح طلبی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شهروندی نوین و امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شهید اقامه نماز و امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شهید مطهری، پیامهای عاشورا و خطر تحریف، مروری دو باره]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های امر به معروف و نهی از منکر۲]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های برخورد با گناهان از دیدگاه قرآن کریم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های دیگرسازی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های رویارویی با اهل منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های علمی و اثر بخش پلیس در اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های کاربردی امر به معروف و نهی از منکر در جامعه امروزی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های منکر ستیزی پیامبر اعظم صلوات الله و سلامه علیه و آله]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های موثر در بر خورد با منکرات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه هایی طلایی در امر به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه‌های مؤثر در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[صدا وسیما و جابجایی ارزشها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[صفات آمر و ناهی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[صفات و شرایط آمران و ناهیان]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ضرورت احیای اصل امر به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ضرورت امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ضرورت قدرت در امر به معروف و نهی از منکر (۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ضرورت قدرت در امر به معروف و نهی از منکر (۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ضرورت قدرت در امر به معروف و نهی از منکر (۳)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ضرورت و اهمیت احیاء و ترویج امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[طرح‌های امنیت اجتماعی، درمان‌های کلی یا مسکّن‌های موقت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ظرافتهای امر به معروف و نهی از منکر - واکنش در برابر رفتارهای غیراخلاقی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عاشورا، تاویل نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عالمان دین و نظارت اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عالمان دینی و دفاع فرهنگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عدم اشتراط ایمنی از ضرر در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عذاب قوم حضرت شعیب(ع) در اثر انحراف اقتصادی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عقل، مدافع صیانت از ارزش ها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عکس العمل امام حسین علیه السلام در مقابل خلافت یزید]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[علل نادیده گرفتن ارزش ها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عناصر نظارتی در اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عواقب ترک امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عوامل تغییرات اجتماعی در نهج البلاغه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عوامل ذلت و انحطاط مسلمین در عصر حاضر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عوامل سلطه اشرار]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عوامل قیام امام حسین علیه السلام در زیارت ناحیه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عوامل نپذیرفتن امر و نهى]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عوامل و موانع مؤثر بر تأثیرگذاری دروس معارف اسلامی(۱۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عوامل وحدت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[غایت حکومت در کتاب و سنت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[غیرت دینی از نگاه ملا احمد نراقی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[غیرت دینی امام خمینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فرهنگ نصیحت - ۲]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فرهنگ نصیحت -۳]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فروغی از سخنان امیرالمؤمنین(ع)- امر به معروف و نهی از منکر، وظیفة حاکمان یا همگان؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریاد علیه گناه، بلا را از شهر دور می‌کند]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریادگر حق]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریضه امر به معروف و نهی از منکر و ضرورت انجام آن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریضه فراموش شده]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فصاحت و بلاغت، شیوه ای موثر در امر به معروف و نهی از منکر در مرحله تذکر لسانی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فقاهت و سیاست]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فقدان الگوی منطقی برای تحلیل پای بندی جامعه به معروف و منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فقه و زندگی مراتب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فقه و زندگی: مراتب امر به معروف و...]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فقیه مجاهد، حاج شیخ محمدتقی بافقی رحمه الله (۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فقیه مجاهد، حاج شیخ محمدتقی بافقی(رحمه الله)(۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فلسفه امر به معروف و نهی از منکر و نتایج آن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فهرست موضوعی یکصد شماره مجله پیام زن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فوائد و آثار امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قانون برای دو فریضه بزرگ]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قطره در برابر دریای بی کران]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قلمرو اجتماعی دین از دیدگاه شهید مطهری]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قیام سیدالشهداء، قیام برای اصلاح جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قیام عاشورا از منظر مقام معظّم رهبری درس ها و عبرت ها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قیام عاشورا و گستره ی معنای امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کارکرد تربیتی امر به معروف و نهی از منکر در سیره پیامبر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کارکردها و پیامدهای امر به معروف و نهی از منکر در جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کالبد شکافی مفهوم اصلاحات در فرهنگ اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کتاب شناسی حسبه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کتابشناسی اندیشه سیاسی عاشورا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کتب امر به معروف در کتابخانه پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کنترل اجتماعی غیررسمی از منظر آیات و روایات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کنکاشی در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[لزوم امر به معروف و نهی از منکر و تعزیرات حکومتی در تقابل با بدحجابی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبارزات فرهنگی امام جواد علیه السلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبارزه با ولایت طاغوت در عصر حاضر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبارزه منفی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبانی اسلامی حق حاکمیت مردم در قانون اساسی جمهوری اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبانی عقلانی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر ۱]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر ۲]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبانی فکری سیاسی نائینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبنای مقاومت و قیام امام حسین(علیه السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مراتب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مراتب مصادیق معروف و منکر در متون فقهی از منظر قرآن و روایات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مراحل اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مردم چه چیزهایی را منکرات می دانند؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مسلمان دعوتگر، امر به معروف و نهی از منکر می کند]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مسئولیت مسلمان؛ أمر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مشارکت در نظارت بر عملکرد دولت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مشروعیت حکومت در عصر غیبت از نگاه آخوند خراسانی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصلحان گمنام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مظلوم ترین‎ ‎تکلیف الهی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معتزله و امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معرفی کتاب درباره امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروف ها و منکر ها در عزاداری ها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروف و منکر در ترازوی نهضت عاشورا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروف و منکر در قرآن و سنت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معیارهای امر به معروف و نهی از منکر در رهنمودهای امام کاظم علیه السلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مفهوم حسبه از نظر علمای شیعه و اهل‌سنّت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مفهوم شناسی و پیشینه امر به معروف و نهی از منکر۲]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مقاله های حسبه, امر به معروف و نهی از منکر از سال ۱۳۵۸ تا پایان ۱۳۷۷]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مقایسه اصل هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با فرامین «امر به معروف و نهی از منکر» در عصر صفوی]]&amp;lt;br /&amp;gt; &lt;br /&gt;
# [[مقایسه زبدة البیان با کنز العرفان (۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مکتب زیارت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منابع شناخت معروف و منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منتظران و ناهنجاری های آخرالزمان برگرفته از ماهنامه موعود شماره ۹۵]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منصب محتسب در ایران]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات اجتماعی کشور]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات رسانه ای و راهکارهای مبارزه با آن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات رسانه ای]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مهم ترین ره آورد امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[موانع نهی از منکر از منظر شهید رمضان]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[موانع و شبهات امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[موضوع امر به معروف و نهی از منکر در دایره المعارف قرآن کریم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[موعظه گران درون و بیرون]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مؤلفه های امر به معروف و نهی از منکر با تأکید بر تدوین الزام های عملی و کاربست های آن در محیط آموزشی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[میزانی که معروفی را می نمایاند]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نپرسیدن عیب است؟!- امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نتایج ترک نهی از منکر در محیط عمومی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نشانه ای از حکومت صالحان]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نصیحت ائمه مسلمین]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت اجتماعی در جامعه اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت اداری]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت بر حکومت و ساز وکارهای آن در اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت بر کارگزاران در حکومت علوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت بیرونی در نظام‌های سیاسی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت در حکومت علوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت در سیره حکومتی پیامبر اکرم‏(صلی الله علیه و آله وسلم)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت عمومی، امر به معروف و نهی از منکر از عوامل پیشرفت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت مردمی بر رسانه های عمومی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی در سیره و سخن امیرمومنان (علیه السلام) - (۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی در سیره و سخن امیرمومنان (علیه السلام) - (۳)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی در سیره و سخن امیرمومنان(علیه السلام)-(۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت و پرسشگری‏]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت و کنترل]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظریه «دیپلماسی شیعه»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقد و بررسی کتاب امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در امنیت جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در برقراری امنیت اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در گسترش مشارکت عمومی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر و تعلیم و تربیت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف ونهی از منکر در پیشگیری از وقوع جرم در جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش بسیج در ترویج فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش تکنولوژی بر الگوهای امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش دولت اسلامی در گسترش فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش رسانه ها در اجرا و احیای امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش رسانه ها در اصلاح و افساد جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش روحانیّت شیعه در صیانت از اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش زنان ایثارگر در فرهنگ سازی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش زنان در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش شیعه در بیداری اسلامی - دیگرسازی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش و جایگاه مردم در اندیشه سیاسی اسلام و امام خمینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نگاهی بر پدیده‌ی از بین رفتن قبح گناه در جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نگاهی دیگر به امر به‌معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نمونه هایی از امر به معروف صحیح]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نهضت امام حسین«علیه السلام» از منظر امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نهضتی پایدار با امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نهی از منکر در سیره حضرت زهرا(سلام الله علیها)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نهی از منکر ورود به حریم خصوصی نیست؟!]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نواب صفوی، آذرخشی در ظلمت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[هراس استکبار از دژ استوار عفاف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[هزینه های امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امیرمؤمنان (علیه السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واجب فراموش شده- امر به معروف و نهی از منکر در سیره عملی معصومان (علیهم السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واژه شناسی- امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واکنش های متفاوت در مقابل دعوت حضرت ابراهیم (علیه السلام) - نگاهی به شیوه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[وجوب امربه معروف و نهی از منکر در کلام امام راحل]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[وجوب عقلی و کفایی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[وجوه نوزده گانه امر به معروف و نهی از منکر در قرآن کریم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[وظیفه مردم در برابر علما و مسئولیت خواص]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ولایت فقیه از دیدگاه علامه مجلسی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رهیافت مقصدگرا به امربه معروف و نهی ازمنکر در فقه سیاسی امامیه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی بایسته های امر به معروف و نهی از منکر در فضای حقیقی و مجازی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی چالش‌های حقوقی و نهادی نظارت همگانی در نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران (با تاکید بر ظرفیت‌های نهادی امر به معروف و نهی از منکر)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش وفاق خانواده در نهادینه ‌شدن معروف ‌و پیشگیری از منکر از منظر قرآن کریم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و توسعه سیاسی در جمهوری اسلامی ایران]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط امر به معروف و نهی از منکر «شرط اول:شناخت احکام»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط امر به معروف و نهی از منکر(2)؛ «شرط دوم: اصرار بر گناه»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط امر به معروف و نهی از منکر(3)؛ «شرط سوم و چهارم»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط امر به معروف و نهی از منکر(4)؛ «شرط پنجم و ششم»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط امر به معروف و نهی از منکر (5) «شرط هفتم و هشتم»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط امر به معروف و نهی از منکر (6) ؛ «شرط نهم»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ضرورت توجه به امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نهاد حسبه در حکومت های محلی عصر فترت ایران از سقوط ایلخانان تا روی کارآمدن تیموریان (736 - 771 ق)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای مؤثر و عملی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گستره ی معنایی و مفهومی دو فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر (1)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نسبت سنجی شرط &amp;quot;عدم ضرر&amp;quot; در امر به معروف و نهی از منکر با &amp;quot;رفتار امام حسین (ع)&amp;quot; با تاکید بر نظریه امام خمینی (ره)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آموزه های اسلامی پیشگیری از جرم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ساخت و اعتباریابی مقیاس گرایش کارکنان اداری نسبت به امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی عوامل جامعه شناختی مرتبط با میزان اهمیت به امر به معروف و نهی از منکر در بین شهروندان شهر خلخال در سال 1394]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پیامدسنجی ترک فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه «با تأکید بر دیدگاه امام علی(ع)»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش فناوری اطلاعات و ارتباطات در رشد و توسعه ی فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر در سطح جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پرسمان قرآنی، امر به معروف و نهی از منکر»: آشنایی با ابعاد «امر به معروف و نهی از منکر»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ضرورت یک تشکل]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی ضرورت امر به معروف و نهی از منکر در پایداری و ارتقای اخلاق اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مسئولیت حکومت اسلامی در امر حجاب با استناد به ادله ی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اخلاق راهبردی اساسی در فریضه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر و وظایف نیروی انتظامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رهیافتی تاریخی به کاربردی نشدن مفاهیم اسلامی در عرصه ی عمل؛ مطالعه ی موردی: امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تمایز بین «دعوت به خیر» با امر به معروف و نهی از منکر و تأثیر آن در سیاست گذاری و نهادسازی فرهنگی حقوقی در جمهوری اسلامی ایران]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کارکرد امر به معروف و نهی از منکر در اسلام و سایر ادیان]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش مؤلفه‌های امر به معروف و نهی از منکر در بهبود سرمایه اجتماعی دانشجویان دختر (با تأکید بر شرایط آمران و ناهیان، شیوه‌ها و آثار آن)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بازخوانی مبانی حقوقی امر به معروف و نهی از منکر با نگاهی به حقوق بشر معاصر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نفی شرطیت احتمال تأثیر در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اندیشه؛ معلم و امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های امر به معروف و نهی از منکر بر اساس الگوهای قرآنی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درآمدی بر بررسی تطبیقی امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه معتزله و دیگر فرق اسلامی(1)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ناظر اول: دولت یا مردم/ بررسی وضعیت امر به معروف و نهی از منکر در کشورهای اسلامی و مقایسه آن با جمهوری اسلامی ایران]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تأملی در «امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی» (مایکل کوک)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقد و معرفی کتاب: نگاهی به «شایست و ناشایست» و «امر به معروف و نهی از منکر» (دو ترجمه از اثر مایکل کوک)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گزارش از عملکرد علمی – ترویجی پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قرآن کریم و امر به معروف و نهی از منکر در جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر کارسازترین مدل تعامل اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خاستگاه های قرآنی قیام امام حسین (ع) با تأکید بر امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[احیای امر به معروف و نهی از منکر با رویکرد قرآنی و روایی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در سلامت اداری(1)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در سلامت اداری(2)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر به شیوه های مدرن نیاز دارد]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و آزادی های اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه و نقش حساس دستگاه اجرائی؛ اهمیت امر به معروف و نهی از منکر از نظر اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چالش ها در بحث امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سرنوشت امر به معروف و نهی از منکر به کجا کشید]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درآمدی بر بررسی تطبیقی امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه معتزله و دیگر فرق اسلامی(2)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی جامعه شناختی زمینه های احیاء فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر (مطالعه تطبیقی در میان هشت قشر)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[تبیین مصادیق امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک فعل اخلاقی همگانی در سازمانها]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی نقش و تأثیر امر به معروف و نهی از منکر در تقویت سرمایه اجتماعی]]&lt;br /&gt;
# [[وجوه ارتباط تذکر و امر به معروف و نهی از منکر بر اساس رابطه همنشینی در قرآن کریم]]&lt;br /&gt;
# [[گزارشی از پایان‌نامه «مفهوم معروف، عوامل پدیداری و روند شکل‌گیری آن از منظر قرآن و حدیث»]]&lt;br /&gt;
# [[نقش پلیس در تعارض میان رعایت حقوق شهروندی با قاعده نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&amp;diff=61641</id>
		<title>فهرست الفبایی مقالات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&amp;diff=61641"/>
				<updated>2019-02-03T07:05:26Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;مقالات &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;mainc&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
        &amp;lt;div id=&amp;quot;mp-right&amp;quot; class=&amp;quot;content&amp;quot; style=&amp;quot;width: 100%; float: right; padding-top: 1px; &amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
            &amp;lt;div style=&amp;quot;width:100%;border-right: 2px solid #d1d1d1;color: #000;padding: 5px 3px 10px 3px;background: #fff;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn-group btn-group-sort&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;vertical-align: top;position: relative;display: inline-block;&amp;quot;&amp;gt;نمایش : &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small active&amp;quot; id=&amp;quot;list&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:List.png ‏|بصورت لیستی|13px&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small&amp;quot; id=&amp;quot;grid&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:Table.png ‏|بصورت جدولی|13px&lt;br /&gt;
rect 0 50 50 0 [[کتابخانه:مقالات]]&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                &amp;lt;div id=&amp;quot;mf-fa&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                    &amp;lt;div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                        &amp;lt;center class=&amp;quot;garden libm tdeta&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                Image:Bgtitle_book_C1.png ‏|فهرست الفبایی|۴۸۴ px&lt;br /&gt;
                                desc none&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;div class=&amp;quot;titlesec titlef&amp;quot;&amp;gt;فهرست الفبایی&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                        &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                &amp;lt;div id=&amp;quot;mf-fa&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist references-small references-column-width&amp;quot; style=&amp;quot;column-width: 21em; -moz-column-width: 21em; -webkit-column-width: 21em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist4 printversion&amp;quot; align=&amp;quot;right&amp;quot; style=&amp;quot;overflow: auto; padding: 3px; font-size:95%; line-height:1.3em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[ ابعاد احیاگری امام حسین(ع) در کلمات حضرت و دیدگاه امام خمینی(ره)]] &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[«امر به معروف و نهی از منکر» از منظر فقه و حقوق و بررسی جایگاه دولت و ملت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[«نهاد حسبه» در منابع فقه شیعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ابعاد اجتماعی و آثار و برکات امر به معروف ونهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ابعاد امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر از منظر اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار امر به معروف و نهی از منکر از منظر امام راحل]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار امر به معروف و نهی از منکر2]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار امر به معروف و نهی از منکر در حوزه های اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار سیاسی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار و برکات امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آثار و نتایج امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و حدیث]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احساس مسئولیت جمعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احکام برخی مسائل فقه سیاسی از نگاه حضرت آیت اللّه خامنه ای]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احکام ولایی و حکومتی آخوند خراسانی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احیاء امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احیاگری فکری - سیاسی در حکومت امام علی(ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احیاگری و اصلاح طلبی در نهضت حسینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احیاگری و جنبش احیاگرانه ی امام حسین(ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احیای حیات جامعه در پرتو امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احیای دین و اصلاح دین داری]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احیای سرمایه های درونی برای پذیرش امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[احیای نظارت اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اخلاق امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اخلاق آمران به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اخلاق رسانه ای در نگاه اهل بیت علیهم السلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اخلاق مشارکتی و چالش‌های ظرفیت‌سازی آن (کاوشی در سیره علوی)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آداب امر به معروف و نهی از منکر - مقاله]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آداب و شیوه‌ها در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آزادی بیان در آموزه های دینی و حقوق بشر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آزادی بیان و مبانی و گسترۀ آن از دیدگاه فقه و حقوق]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[استاد مطهری و احیاگری دینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[استراتژی قرآن در مواجهه با انحرافات اجتماعی (قسمت پایانی)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اسلام و راه کارهای کنترلی گزینش عقلانی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی اجرای یک واجب شرعی کم رنگ شده]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی امر به معروف و نهی از منکر (۳)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی آمران به معروف و ناهیان از منکر ]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی تذکر لسانی در روابط بین فردی(۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی جامعه دینی و نقش حکومت در آسیب زایی آن از منظر نهج البلاغه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی حکومت در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی دین در سیره علوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی زمامداران از منظر امام علی(ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی زمینه های ترک امر به معروف و نهی از منکر از منظر امام رضا(ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی عدم اجرای اصل هشتم قانون اساسی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آسیب شناسی فرهنگ سیاسی عاشورا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آشنایی با اصل امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصل امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اعتزالی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصل هشتم و ضرورت تأسیس سازمان امر به‌معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح جامعه بالنده ترین یادگار امام حسین (ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح طلبی از دیدگاه شهید مطهری]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح طلبی انتقادی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح طلبی در مکتب امام حسین (ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح مستمر اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح و احیاء در فرهنگ اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاح و اصلاح طلبی در ایران]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات از چشم انداز امامت و مدرنیسم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات از دیدگاه امیرالمومنین(ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات از منظر نهج البلاغه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات در سیره امام علی(ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات را از کجا آغاز کنیم؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات علوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اصول کلی و شیوه های عملی رسالت اجتماعی حوزه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آفات زبان و رسانه های امروز]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اگر دیوارها فرو ریزند «بحثی در نسبت تساهل و تربیت»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[الگوهای فرهنگی اسلامی شدن دانشگاه‌ها در تعامل با بینش جامعه شناسی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[الگوی امنیت در جامعه اسلامی و سازوکار امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[الهام از طرح «روان پزشکی اجتماعی» در دستیابی به «سلامت معنوی» جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام المتقین]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام جعفر صادق(ع) احیاگر فرهنگ اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام حسین (ع) اصلاح طلب بزرگ]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام حسین بزرگ ترین شهید راه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام حسین علیه السلام و امر به معروف میدانی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام حسین(ع) پیشوای اصلاح طلبان]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام حسین(ع) و احیای امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام حسین(ع) و صبر در اجرای امر به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام خمینی احیاگر فرهنگ اهل بیت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امام سجاد(ع) و دفاع فرهنگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امامان و امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف - مقاله]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف از منظر امام راحل و مقام معظم رهبری]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف در فرهنگ موضوعی تفاسیر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف در کتاب و فرهنگ قرآن کریم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف در نهضت حسینی علیه السلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف غیر از خشونت است]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و آثار آن بر افراد جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و اصلاح الگوی مصرف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - (مقاله)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - اسلام پدیا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - بابایی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر – پژوهه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - زارع]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - مقاله 2]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - مقاله 3]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - مقاله 4]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - مقاله 5]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر - مقاله]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (برداشت هایی از تفاسیر شیعه)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (قسمت پنجم)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ؛ مهجوریت این دو]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ؛ مهمترین فریضه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ؛ هدف اصلی قیام عاشورا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ؛ واجب الهی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ؛ واجب عینی یا کفایی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ؛ یک رکن اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ؛ یک شبکه گسترده فرهنگی و اجرایی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از جنبه اخلاقی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دید محقّق کرکی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام علی (علیه السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه ائمه علیهم السلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه لقمان حکیم (علیه السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه محقّق حلّی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از منظر دین و شرایط اقامه ی آن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از نگاهی دیگر(۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر اصلی فراموش شده و به انحراف رفته]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر اصول جایگزین برای نظریه های هنجاری رسانه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر جوهره ضرورت بخش حاکمیت دینی در فلسفه و کلام اسلامی ( پاسخ به شبهه ی بردن اجباری به بهشت)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر چگونه موثر می شود؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر چیست؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اسلام و نقش زبان در عمل به آن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه و رفتار سیاسی معتزله]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در انقلاب اسلامی ایران]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در خانواده]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در سیره عارفان]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در سیره، سخن و قیام امام حسین (ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در شریعت اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در فامیل و خانواده]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در فقه سیاسی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در قرآن - مقاله]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و روایات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و سنت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در کتاب محجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در کنز العرفان و زبدة البیان]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در گفتار قرآنی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در متن مطالعه‌ای تطبیقی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در مسیر نهضت عاشورا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در نظام حقوقی ایران]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در نهضت امام حسین (ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر دو اصل حیاتی اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر رگ حیاتی دین]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ضامن بقای مجتمع ایمانی است]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر فریضه ای واجب و همگانی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر فلسفه حماسه خونین کربلا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر مبنایی برای مبارزه با رژیم طاغوت (مبانی فقهی و مواعظ آیت الله گلپایگانی)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر هم آدابی دارد (۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر هم آدابی دارد (۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و حقوق شهروندی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و راه‌های تحقق آن در جامعه از طریق بسیج]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و روش‌های تأثیرگذار آن از منظر امام رضا(ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و روش‌های تربیتی آن در قرآن کریم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و سیاست جنایی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و شیوه های آن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و نظارت همگانی از منظر امیر مومنان علی (ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و نظام اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و نقش پیشگیرانه آنها از جرم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر یا نظارت همگانی (۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر یا نظارت همگانی(۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر یا نظارت همگانی(۳)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر یا...]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر(۱۰) دولت اسلامی باید امر به معروف را دایر نماید]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر(بخش دوم)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر(بخش سوم)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر(بخش یکم)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر، از نگاهی دیگر(۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر، حزب و قرآن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر، راهبردی برای تضمین سلامت جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر، مراتب و شیوه های آن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ آسیب ها و راه حل ها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ دو فریضه اساسی برای نظارت عمومی در جامعه اسلامی (۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ دو وظیفه اساسی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ رهیافتی نظری برای مبارزه با رژیم طاغوت از دیدگاه امام خمینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ ضامن جامعه ای متعالی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ علّت بروز قیام عاشورا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ کارسازترین تعامل اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ مبانی وجوب و موانع تحقیق]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ مراتب و شیوه‌ها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ مصداق نظارت اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ مهمترین مبنای تفکّر سیاسی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر؛ یک موضوع قرآنی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکراز دیدگاه امام خمینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکرو نصیحت حاکمان اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف ونهی از منکر در گفتار و سیره معصومان (علیهم السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف(بخش دوم)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به‌معروف و نهی از منکر و گناهان پنهان و آشکار]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر و نهی در سیاست]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر و نهی زبانی از منظر امام راحل]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر و نهی مسئولان و التهاب آفرینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امربه معروف و نهی از منکر در دوره صفوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امربه معروف و نهی از منکر در نگاه امام حسین(ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امربه معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امرو نهی حاکم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امنیت اجتماعی و نقش امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امنیت، آزادی، دفاع از ضعیف و امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امیر گل ها (قسمت دهم)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امیرمؤمنان(علیه السلام) و نظارت مردمی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انتخابات، میدان بزرگ امر به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انتقاد و انتقادپذیری از نگاه اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انتقادگری و انتقادپذیری در حکومت علوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آنچه آمران به معروف و ناهیان از منکر باید بدانند]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اندیشه - آیت الله صافی گلپایگانی - پاسخ به چند پرسش پیرامون امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اندیشه اصلاح گری در نهضت حسینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اندیشه سیاسی وحید بهبهانی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اندیشه‌ای منظم در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انضباط و اقتدار اجتماعی در پرتو امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انکار عملی در مقابل منکرات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انکار قولی در مقابل منکرات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انگیزه های امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[انواع کنترل و نظارت در مدیریت اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اهتمام در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اهداف نهضت امام حسین(علیه‌السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اهمیت امر به معروف و نهی از منکر - رفیعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اهمیت امر به معروف و نهی از منکر - سلیمیان]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اهمیت امر به معروف و نهی از منکر - کوثری]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اهمیت امر به معروف و نهی از منکر (۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اهمیت امر به معروف و نهی از منکر (۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اهمیت امر به معروف و نهی از منکر در حال حاضر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اهمیت امر به معروف و نهی از منکر و تاثیر آن بر سلامت فرد و جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اهمیت امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اولویت های فریضه امربه معروف ونهی ازمنکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اولین نشانه‌های نهاد حسبه در سرزمین‌های اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آیا امر به معروف و نهی از منکر دخالت بیجاست؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آیت اللّه مطهری و نظارت عمومی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آیه (علیکم أنفسکم) و پیوند آن با دو مقولـه «خود سازی»و «دیگرسازی»( باتکیه بر دیدگاه علامه طباطبائی) ]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بازتاب قرآنی امر به معروف و نهی از منکر در شعر معروف رصافی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بازخوانی نسبت امر به معروف و نهی از منکر با حریم خصوصی بر مبنای قرآن کریم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بالاتر از جهاد]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بایدها و نبایدهای اجتماعی نگاه از دیدگاه اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بر کرانه های تعالی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[برخوانی امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[برخورد عملی با مفسدان وظیفه حاکمیت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[برخی از مهم‌ترین شیوه‌های امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی استخراج و تطبیق وظایف نیروی انتظامی با امور حسبه اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی تطبیقی اصل آزادی و اصل امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی تطبیقی امر به معروف در آخرالزمان، جمهوری اسلامی ایران و حکومت جهانی امام عصر(عج)(۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی تطبیقی امر به معروف در آخرالزمان، جمهوری اسلامی ایران و حکومت جهانی امام عصر(عج)(۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی رویکردها به معروف و منکر در فرق اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسي سير تدريجي تبليغ امر به معروف و نهی از منکر در قرآن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی سیر تذکر لسانی امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و روایات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی شیوه‌های کاربردی سازی امر به معروف و نهی از منکر در تعلیم و تربیت دانش آموزان]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی علل عدم پذیرش امر به معروف و نهی از منکر در جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی امر به معروف و نهی از منکر در فضای مجازی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی دیدگاه مشروعیت تلفیقی ولایت فقیه در قالب ثبوت الهی و اثبات مردمی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی شرایط امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی شرط احتمال تاثیر در امر به معروف و نهی از منکر از نظر زمان و محدوده تاثیرگذاری]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی معنی دو واژه «معروف» و «منکر»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی مفهوم «امر به معروف و نهی از منکر»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی موانع فرهنگی و اجتماعی فریضه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی میزان آگاهی و نگرش دانشجویان در زمینه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[برنامه اجرایی دو فریضه - ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بسط امر به معروف و نهی از منکر برای مشارکت و همبستگی ملی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بسیج احیاگر فریضه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بسیج فرهنگی در مبارزه با وهابیت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بصیرت لازمۀ امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بنیادهای سازمان حسبه از آغاز تا پایان دوره اموی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بهانه های ترک امر به معروف ]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بهترین راه های گرایش جوانان به دین اسلام چیست؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بهترین و مؤثرترین امر به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پاسداری از دین]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پایداری و سعادت جامعه در گرو اجرای امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پایه نظری موعظه پذیری (اتعاذ) بر اساس قران و حدیث]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پرهیز از پرده دری در امر به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پند پاکان- اندرزهای سبز درباره امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پوشش اسلامی دانشجویان دختر دانشگاه‌‏ها ریشه‏‌یابی علل کم‏‌توجهی، راهکارها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پیام ماه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پیامدهای اجتماعی نهضت حسینی(علیه السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پیش فرض ها و اصول کلی نظارت اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پیکار با منکر، پیام عاشورا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تاثیر امر به معروف در گفتار است]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تأثیر روش «فرزند پروری مسئولانه» در گسترش معروف و پیشگیری از منکر با تأکید بر محبت و مراقبت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تاثیر فریضه امر به معروف و نهی از منکر در اتحاد ملی و انسجام اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تأثیرگذاری علوم و معارف فرافقهی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تارکان امر به معروف، مسخ شدگان معنوی و مردگانی در میان زندگان]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تالیف اهل قبله]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تأملی بر کارکردهای امر به معروف و نهی از منکر از منظر جرم شناسی پیشگیرانه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تأملی در امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تأملی در روش تربیتی امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام خمینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تأمّلی در شیوه های امر به معروف و نهی از منکر و مواعظ هدایتی حضرت ابراهیم(علیه السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تأملی دوباره در امر به معروف و نهی از منکر، رهیافتها و رویکردها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تبلور زنان عاشورایی در واجب فراموش شده]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تبلیغ در سیره و گفتار عارفان - امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تبیین جامع امر به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تبیین جامعه شناختی نظارت همگانی و ضرورت های اجتماعی آن در جوامع امروزی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تحقق آرمانهای الهی درپرتو امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تحلیل نسبت امر به معروف و نهی از منکر با اصل آزادی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ترک امر به معروف ونهی از منکر، عاملی برای سقوط تمدن‌ها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تسامح و غیرت دینی از منظر نراقیین (رحمهما الله)(۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تسامح و غیرت دینی از منظر نراقیین (رحمهما الله)(۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تقابل مشی ائمّه (علیهم السلام)با سکولاریزم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تکالیف شرعی; توهین یا تکریم؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تلاشهای سیاسی و اجتماعی شهید آقا مصطفی خمینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[توصیه‌های استاد مطهری برای احیای امر به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جامعه منتظر، و بیماریِ خطرناک «بی تفاوتی»!]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف در قیام عاشورا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در توسعه فرهنگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در حکومت اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در سبک زندگی اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در سیاست جنایی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و سنت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در قیام عاشورا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه تکلیف الهی و بیعت در قیام امام حسین علیه السلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه سیاست از نظر شیخ بهائی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه مصلحت در سیرهء نظری و عملی معصومان (علیهم السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه و أهمیت أمر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه و نقش امر به معروف و نهی از منکر در جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه، اهمیت و آثار امر به معروف و نهی از منکر (در نهج البلاغه)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جبران خسارتهای وارد بر آمران به معروف و ناهیان از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جلوه هایی از اندیشه سیاسی امام حسین(علیه السلام) در سخنرانی منا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چالش های اجرای امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چرا امام حسین(ع) علت قیام خود را امر به معروف و نهی از منکر بیان می کند؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چرا برخی در برابر منکرات بی تفاوتند؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چرا بی تفاوتی در برابر منکرات؟!]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چگونگی اجرای امر به معروف و نهی ازمنکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چه كسى بايد امر به معروف و نهى از منكر نمايد؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چهار اصل فراموش شده]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چیستی اباحه‌گری و چرایی مدگرایی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حاکم اسلامی و اقامة شعائر دینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حرف‌های خودمانی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حرکت اصلاحی امام حسین(علیه السلام) و نسبت میان تکلیف و نتیجه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی در اسلام و نسبت آن با امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی و امر به معروف و نهی از منکر (۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی و امر به معروف و نهی از منکر (۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی و امر به معروف و نهی از منکر (۳)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حسبه و نظارت همگانی بر امور]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حسبه و ولایت فقیه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حکم امر به معروف در جایی که احتمال ضرر دارد]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حکم فقهی امر به معروف و نهی از منکر در فضای مجازی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حکمت های دهگانه لقمان درقرآن ۴و ۵ - امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حکومت - اسلام پدیا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حکومت اسلامی در عصر انتظار]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حکومت در اندیشه سیاسی محقق حلی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حماسه حسینی در یک نگاه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حوزه دلالتی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خلوص در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خوارج و امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خودسازی نخستین گام اصلاحات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خودکنترلی در نظام کنترل و نظارت اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خوشبختی خانواده با امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خیر و صلاح در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[داستانهایی از آمران به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دامنه امور حسبیه از دیدگاه امام علی (علیه السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دانستنیهایی از قرآن- مواظب خویشتن باشید]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[در باب امر به معروف و نهی از منکر؛ امر به معروف و نهی از منکر، جهاد در راه خدا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[در جستجوی راه برای مبارزه با فساد و منکرات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درآمدی بر نظریه هنجاری]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درس هایی از فروع دین (۵)سیمای امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دگرگونی ارزش‌های الهی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دلایل عقلی و نقلی‏]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ده هشدار به مسئولان فرهنگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو اصل حیاتی اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو فریضه اصلاح گر؛ امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دو فریضه مهم ولی مظلوم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دولت دینی و حریم خصوصی (بازخوانی فرمان هشت ماده ای امام خمینی(ره))]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دولتی شدن امر به معروف؛پیامدها و راهکارها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دیدگاه حکومتی در نظریه حسبه فرضیه حکومت با اختیارات محدود]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[دین، جامعه و انحرافات اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رابطه انسان با محیط؛ امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رابطه فرد و دولت در اندیشه سیاسی محقق سبزواری]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه کارهای گسترش فرهنگِ امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه های زوال و بقای دولت در اندیشه سیاسی نراقی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه های مقابله با تهاجم فرهنگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راه هتاکی به ناهیان از منکر را اینگونه مسدود کنیم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهبردهای اصلاح در حکومت علوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهبردهای تربیتی در مکتب امام علی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای امر به معروف و نهی از منکر در دانشگاه ها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای صیانت فرهنگ جامعه اسلامی در برخورد با فرهنگ های بیگانه از نگاه آیات و روایات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای گسترش امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهکاری برای کاهش منکرات و انحرافات اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راههای افزایش تاثیرگذاری امربه معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رجایی پاسدار ارزش ها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رفتارهای اجتماعی سیاسی حضرت فاطمه زهرا(س)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رویکرد محقّق خوانساری به سیاست]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رویکردی رسانه ای به تحلیل ارتباطی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ریشه های نفسانی این دو فریضه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[زیر بنای اصلاحات اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سستی و مسامحه در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سفر به مقصد نیکی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سنت امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سیر اصلاحات در حکومت علوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سیر تاریخی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سیره اخلاقی شهدا / امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سیره امام علی و تساهل و تسامح]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سیره پیشوایان (ع) در برخورد با انحرافات فکری و عقیدتی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سیستم نظارتی علی(ع)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شایست و بایست فرهنگی در پرتو امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شایسته گرایی و پیش‌گیری]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شبهات دین و حکومت دینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شخصیت سیاسی اجتماعی و اخلاقی رهبری نهضت عاشورا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط امر به معروف و نهی از منکر در پیام کربلا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط امربه معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط و آداب عرفانی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط و مراحل امر به معروف و نهى از منکر و روایات آن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط و موانع نظارت‏]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرط تاثیر امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شریک گناهکاران]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شعار اصلاح طلبی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شهروندی نوین و امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شهید اقامه نماز و امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شهید مطهری، پیامهای عاشورا و خطر تحریف، مروری دو باره]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های امر به معروف و نهی از منکر۲]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های برخورد با گناهان از دیدگاه قرآن کریم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های دیگرسازی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های رویارویی با اهل منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های علمی و اثر بخش پلیس در اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های کاربردی امر به معروف و نهی از منکر در جامعه امروزی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های منکر ستیزی پیامبر اعظم صلوات الله و سلامه علیه و آله]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های موثر در بر خورد با منکرات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه هایی طلایی در امر به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه‌های مؤثر در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[صدا وسیما و جابجایی ارزشها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[صفات آمر و ناهی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[صفات و شرایط آمران و ناهیان]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ضرورت احیای اصل امر به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ضرورت امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ضرورت قدرت در امر به معروف و نهی از منکر (۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ضرورت قدرت در امر به معروف و نهی از منکر (۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ضرورت قدرت در امر به معروف و نهی از منکر (۳)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ضرورت و اهمیت احیاء و ترویج امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[طرح‌های امنیت اجتماعی، درمان‌های کلی یا مسکّن‌های موقت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ظرافتهای امر به معروف و نهی از منکر - واکنش در برابر رفتارهای غیراخلاقی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عاشورا، تاویل نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عالمان دین و نظارت اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عالمان دینی و دفاع فرهنگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عدم اشتراط ایمنی از ضرر در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عذاب قوم حضرت شعیب(ع) در اثر انحراف اقتصادی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عقل، مدافع صیانت از ارزش ها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عکس العمل امام حسین علیه السلام در مقابل خلافت یزید]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[علل نادیده گرفتن ارزش ها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عناصر نظارتی در اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عواقب ترک امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عوامل تغییرات اجتماعی در نهج البلاغه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عوامل ذلت و انحطاط مسلمین در عصر حاضر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عوامل سلطه اشرار]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عوامل قیام امام حسین علیه السلام در زیارت ناحیه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عوامل نپذیرفتن امر و نهى]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عوامل و موانع مؤثر بر تأثیرگذاری دروس معارف اسلامی(۱۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[عوامل وحدت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[غایت حکومت در کتاب و سنت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[غیرت دینی از نگاه ملا احمد نراقی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[غیرت دینی امام خمینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فرهنگ نصیحت - ۲]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فرهنگ نصیحت -۳]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فروغی از سخنان امیرالمؤمنین(ع)- امر به معروف و نهی از منکر، وظیفة حاکمان یا همگان؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریاد علیه گناه، بلا را از شهر دور می‌کند]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریادگر حق]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریضه امر به معروف و نهی از منکر و ضرورت انجام آن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریضه فراموش شده]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فصاحت و بلاغت، شیوه ای موثر در امر به معروف و نهی از منکر در مرحله تذکر لسانی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فقاهت و سیاست]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فقدان الگوی منطقی برای تحلیل پای بندی جامعه به معروف و منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فقه و زندگی مراتب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فقه و زندگی: مراتب امر به معروف و...]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فقیه مجاهد، حاج شیخ محمدتقی بافقی رحمه الله (۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فقیه مجاهد، حاج شیخ محمدتقی بافقی(رحمه الله)(۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فلسفه امر به معروف و نهی از منکر و نتایج آن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فهرست موضوعی یکصد شماره مجله پیام زن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فوائد و آثار امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قانون برای دو فریضه بزرگ]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قطره در برابر دریای بی کران]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قلمرو اجتماعی دین از دیدگاه شهید مطهری]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قیام سیدالشهداء، قیام برای اصلاح جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قیام عاشورا از منظر مقام معظّم رهبری درس ها و عبرت ها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قیام عاشورا و گستره ی معنای امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کارکرد تربیتی امر به معروف و نهی از منکر در سیره پیامبر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کارکردها و پیامدهای امر به معروف و نهی از منکر در جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کالبد شکافی مفهوم اصلاحات در فرهنگ اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کتاب شناسی حسبه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کتابشناسی اندیشه سیاسی عاشورا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کتب امر به معروف در کتابخانه پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کنترل اجتماعی غیررسمی از منظر آیات و روایات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کنکاشی در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[لزوم امر به معروف و نهی از منکر و تعزیرات حکومتی در تقابل با بدحجابی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبارزات فرهنگی امام جواد علیه السلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبارزه با ولایت طاغوت در عصر حاضر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبارزه منفی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبانی اسلامی حق حاکمیت مردم در قانون اساسی جمهوری اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبانی عقلانی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر ۱]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر ۲]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبانی فکری سیاسی نائینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مبنای مقاومت و قیام امام حسین(علیه السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مراتب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مراتب مصادیق معروف و منکر در متون فقهی از منظر قرآن و روایات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مراحل اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مردم چه چیزهایی را منکرات می دانند؟]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مسلمان دعوتگر، امر به معروف و نهی از منکر می کند]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مسئولیت مسلمان؛ أمر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مشارکت در نظارت بر عملکرد دولت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مشروعیت حکومت در عصر غیبت از نگاه آخوند خراسانی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مصلحان گمنام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مظلوم ترین‎ ‎تکلیف الهی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معتزله و امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معرفی کتاب درباره امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروف ها و منکر ها در عزاداری ها]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروف و منکر در ترازوی نهضت عاشورا]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معروف و منکر در قرآن و سنت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[معیارهای امر به معروف و نهی از منکر در رهنمودهای امام کاظم علیه السلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مفهوم حسبه از نظر علمای شیعه و اهل‌سنّت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مفهوم شناسی و پیشینه امر به معروف و نهی از منکر۲]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مقاله های حسبه, امر به معروف و نهی از منکر از سال ۱۳۵۸ تا پایان ۱۳۷۷]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مقایسه اصل هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با فرامین «امر به معروف و نهی از منکر» در عصر صفوی]]&amp;lt;br /&amp;gt; &lt;br /&gt;
# [[مقایسه زبدة البیان با کنز العرفان (۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مکتب زیارت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منابع شناخت معروف و منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منتظران و ناهنجاری های آخرالزمان برگرفته از ماهنامه موعود شماره ۹۵]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منصب محتسب در ایران]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات اجتماعی کشور]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات رسانه ای و راهکارهای مبارزه با آن]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[منکرات رسانه ای]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مهم ترین ره آورد امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[موانع نهی از منکر از منظر شهید رمضان]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[موانع و شبهات امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[موضوع امر به معروف و نهی از منکر در دایره المعارف قرآن کریم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[موعظه گران درون و بیرون]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مؤلفه های امر به معروف و نهی از منکر با تأکید بر تدوین الزام های عملی و کاربست های آن در محیط آموزشی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[میزانی که معروفی را می نمایاند]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نپرسیدن عیب است؟!- امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نتایج ترک نهی از منکر در محیط عمومی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نشانه ای از حکومت صالحان]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نصیحت ائمه مسلمین]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت اجتماعی در جامعه اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت اداری]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت بر حکومت و ساز وکارهای آن در اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت بر کارگزاران در حکومت علوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت بیرونی در نظام‌های سیاسی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت در حکومت علوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت در سیره حکومتی پیامبر اکرم‏(صلی الله علیه و آله وسلم)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت عمومی، امر به معروف و نهی از منکر از عوامل پیشرفت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت مردمی بر رسانه های عمومی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی در سیره و سخن امیرمومنان (علیه السلام) - (۲)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی در سیره و سخن امیرمومنان (علیه السلام) - (۳)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی در سیره و سخن امیرمومنان(علیه السلام)-(۱)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت و پرسشگری‏]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت و کنترل]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظریه «دیپلماسی شیعه»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقد و بررسی کتاب امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در امنیت جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در برقراری امنیت اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در گسترش مشارکت عمومی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر و تعلیم و تربیت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف ونهی از منکر در پیشگیری از وقوع جرم در جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش بسیج در ترویج فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش تکنولوژی بر الگوهای امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش دولت اسلامی در گسترش فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش رسانه ها در اجرا و احیای امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش رسانه ها در اصلاح و افساد جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش روحانیّت شیعه در صیانت از اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش زنان ایثارگر در فرهنگ سازی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش زنان در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش شیعه در بیداری اسلامی - دیگرسازی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش و جایگاه مردم در اندیشه سیاسی اسلام و امام خمینی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نگاهی بر پدیده‌ی از بین رفتن قبح گناه در جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نگاهی دیگر به امر به‌معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نمونه هایی از امر به معروف صحیح]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نهضت امام حسین«علیه السلام» از منظر امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نهضتی پایدار با امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نهی از منکر در سیره حضرت زهرا(سلام الله علیها)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نهی از منکر ورود به حریم خصوصی نیست؟!]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نواب صفوی، آذرخشی در ظلمت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[هراس استکبار از دژ استوار عفاف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[هزینه های امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امیرمؤمنان (علیه السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واجب فراموش شده- امر به معروف و نهی از منکر در سیره عملی معصومان (علیهم السلام)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واژه شناسی- امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[واکنش های متفاوت در مقابل دعوت حضرت ابراهیم (علیه السلام) - نگاهی به شیوه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[وجوب امربه معروف و نهی از منکر در کلام امام راحل]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[وجوب عقلی و کفایی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[وجوه نوزده گانه امر به معروف و نهی از منکر در قرآن کریم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[وظیفه مردم در برابر علما و مسئولیت خواص]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ولایت فقیه از دیدگاه علامه مجلسی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رهیافت مقصدگرا به امربه معروف و نهی ازمنکر در فقه سیاسی امامیه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی بایسته های امر به معروف و نهی از منکر در فضای حقیقی و مجازی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی چالش‌های حقوقی و نهادی نظارت همگانی در نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران (با تاکید بر ظرفیت‌های نهادی امر به معروف و نهی از منکر)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش وفاق خانواده در نهادینه ‌شدن معروف ‌و پیشگیری از منکر از منظر قرآن کریم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و توسعه سیاسی در جمهوری اسلامی ایران]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط امر به معروف و نهی از منکر «شرط اول:شناخت احکام»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط امر به معروف و نهی از منکر(2)؛ «شرط دوم: اصرار بر گناه»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط امر به معروف و نهی از منکر(3)؛ «شرط سوم و چهارم»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط امر به معروف و نهی از منکر(4)؛ «شرط پنجم و ششم»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط امر به معروف و نهی از منکر (5) «شرط هفتم و هشتم»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شرایط امر به معروف و نهی از منکر (6) ؛ «شرط نهم»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ضرورت توجه به امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نهاد حسبه در حکومت های محلی عصر فترت ایران از سقوط ایلخانان تا روی کارآمدن تیموریان (736 - 771 ق)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای مؤثر و عملی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گستره ی معنایی و مفهومی دو فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر (1)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نسبت سنجی شرط &amp;quot;عدم ضرر&amp;quot; در امر به معروف و نهی از منکر با &amp;quot;رفتار امام حسین (ع)&amp;quot; با تاکید بر نظریه امام خمینی (ره)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آموزه های اسلامی پیشگیری از جرم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ساخت و اعتباریابی مقیاس گرایش کارکنان اداری نسبت به امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی عوامل جامعه شناختی مرتبط با میزان اهمیت به امر به معروف و نهی از منکر در بین شهروندان شهر خلخال در سال 1394]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پیامدسنجی ترک فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه «با تأکید بر دیدگاه امام علی(ع)»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش فناوری اطلاعات و ارتباطات در رشد و توسعه ی فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر در سطح جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[پرسمان قرآنی، امر به معروف و نهی از منکر»: آشنایی با ابعاد «امر به معروف و نهی از منکر»]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ضرورت یک تشکل]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی ضرورت امر به معروف و نهی از منکر در پایداری و ارتقای اخلاق اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[مسئولیت حکومت اسلامی در امر حجاب با استناد به ادله ی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اخلاق راهبردی اساسی در فریضه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر و وظایف نیروی انتظامی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رهیافتی تاریخی به کاربردی نشدن مفاهیم اسلامی در عرصه ی عمل؛ مطالعه ی موردی: امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تمایز بین «دعوت به خیر» با امر به معروف و نهی از منکر و تأثیر آن در سیاست گذاری و نهادسازی فرهنگی حقوقی در جمهوری اسلامی ایران]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[کارکرد امر به معروف و نهی از منکر در اسلام و سایر ادیان]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش مؤلفه‌های امر به معروف و نهی از منکر در بهبود سرمایه اجتماعی دانشجویان دختر (با تأکید بر شرایط آمران و ناهیان، شیوه‌ها و آثار آن)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بازخوانی مبانی حقوقی امر به معروف و نهی از منکر با نگاهی به حقوق بشر معاصر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نفی شرطیت احتمال تأثیر در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اندیشه؛ معلم و امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[شیوه های امر به معروف و نهی از منکر بر اساس الگوهای قرآنی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درآمدی بر بررسی تطبیقی امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه معتزله و دیگر فرق اسلامی(1)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ناظر اول: دولت یا مردم/ بررسی وضعیت امر به معروف و نهی از منکر در کشورهای اسلامی و مقایسه آن با جمهوری اسلامی ایران]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[تأملی در «امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی» (مایکل کوک)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقد و معرفی کتاب: نگاهی به «شایست و ناشایست» و «امر به معروف و نهی از منکر» (دو ترجمه از اثر مایکل کوک)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[گزارش از عملکرد علمی – ترویجی پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[قرآن کریم و امر به معروف و نهی از منکر در جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر کارسازترین مدل تعامل اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[خاستگاه های قرآنی قیام امام حسین (ع) با تأکید بر امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[احیای امر به معروف و نهی از منکر با رویکرد قرآنی و روایی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در سلامت اداری(1)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در سلامت اداری(2)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر به شیوه های مدرن نیاز دارد]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و آزادی های اجتماعی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه و نقش حساس دستگاه اجرائی؛ اهمیت امر به معروف و نهی از منکر از نظر اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[چالش ها در بحث امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[سرنوشت امر به معروف و نهی از منکر به کجا کشید]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[درآمدی بر بررسی تطبیقی امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه معتزله و دیگر فرق اسلامی(2)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی جامعه شناختی زمینه های احیاء فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر (مطالعه تطبیقی در میان هشت قشر)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[تبیین مصادیق امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک فعل اخلاقی همگانی در سازمانها]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی نقش و تأثیر امر به معروف و نهی از منکر در تقویت سرمایه اجتماعی]]&lt;br /&gt;
# [[وجوه ارتباط تذکر و امر به معروف و نهی از منکر بر اساس رابطه همنشینی در قرآن کریم]]&lt;br /&gt;
# [[گزارشی از پایان‌نامه «مفهوم معروف، عوامل پدیداری و روند شکل‌گیری آن از منظر قرآن و حدیث»]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%86%D8%A8%D9%88%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%AA&amp;diff=61639</id>
		<title>شیوه های نبوی در برابر اشتباهات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%86%D8%A8%D9%88%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%AA&amp;diff=61639"/>
				<updated>2019-01-29T06:17:38Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی، اصلاح املا، اصلاح نویسه‌های عربی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;شیوه‌های نبوی در برابر اشتباهات&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         = شیوه‌های نبوی در برابر اشتباهات&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:شیوه_های_نبوی_در_براربر_اشتباهات.jpg|200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  = محمدصالح منجد؛ مترجم: عبدالقدوس دهقان&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ =فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =ناشر&lt;br /&gt;
|داده۴ = شیخ‌الاسلام احمد جام&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =محل انتشارات&lt;br /&gt;
|داده۵   = خراسان رضوی - تربت جام&lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ نشر&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۹۰/۰۳/۲۲ &lt;br /&gt;
|برچسب۷  = قطع&lt;br /&gt;
|داده۷   = رقعی (شومیز)&lt;br /&gt;
|برچسب۸  = شابک&lt;br /&gt;
|داده۸   = ۹۶۴–۷۷۰۱–۴۴–۶&lt;br /&gt;
|برچسب۹  =دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = [ PDF] &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آغاز سخن ==&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمد لله رب العالمین والصلاة و السلام علی سید المرسلین و خاتم النبیین محمد و علی آله و صحبه اجمعین و من تبعهم بإحسان إلی یوم الدین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت محمد برترین مربی و مصلح بشریت و موفق‌ترین و نخستین دعوتگر این امت هستند، خداوند متعال ایشان را در تاریکترین ادوار تاریخ (قرن ششم و هفتم میلادی) به رسالت برگزید و ایشان را به اصلاح و تربیت چنان قومی مأموریت داد که به مشکل می‌شد در میان آنان از خصائص و ویژگیهای انسانی و فضایل اخلاقی اثری پیدا نمود، انسانهای آن دوران به حیوانات درنده و وحشی بیشتر شباهت داشتند تا به «انسان» و مصداق کامل آیه «اولئک کالانعام بل هم اضل»(۱) قرار گرفته بودند؛ و خیر و شر، صلاح و فساد برای آنان مفهومی یکسان داشت و آنان تا گردن در باتلاق و منجلاب فساد اجتماعی و بی بند باری اخلاقی فرو رفته بودند، شرک و بت‌پرستی، شرابخواری، قماربازی، ربا خواری، زنا، تعصب قومی و نژاد پرستی، جنگ، قتل و غارت و راهزنی، قساوت و سخت دلی و زنده بگور کردن دختران و فرزندان در جامعه آن روز اعراب ریشه دوانیده بود و نه تنها آن را بد نمی‌دانستند، بلکه این اعمال را از مأثر و افتخارات خویش می‌شمردند، حضرت جعفر در بارگاه پادشاه حبشه در این مورد اینگونه توضیح دادند:&lt;br /&gt;
ایها الملک کنا قوما اهل جاهلیة نعبد الأصنام و ناکل المیتة و نأتی الفواحش و نقطع الأرحام و نسیء الجوار و یا کل القوی منا الضعیف ...)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- اعراف، ۱۷۹، ایشان مانند چهارها یا تند بلکه ایشان گمراه کننده‌ای پادشاه، ما قومی اهل جاهلیت بودیم، بنها را پرستش می‌کردیم و گوشت مردار می‌خوردیم، به فواحش و بزهکاری مبتلا بودیم. با خویشاوندان خویش قطع رابطه و با همسایگانمان بد رفتاری می‌گردیم، قدرتمندان ما حقوق مستضعفان و بیچارگان را پایمال می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران جاهلیت و اوضاع اعراب قبل از بعثت حضرت پیامبر داستانهای غم انگیز بسیار دارد که به تصویر کشیدن و گنجانیدن آن در مقدمه‌ای کوتاه و مختصر کاری است بس دشوار و شاید ناممکن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری حضرت پیامبر در میان چنین قومی طغیانگر و اوضاعی آشفته مبعوث گشتند و ایشان از همان لحظات نخست بعثت خویش با عزمی راسخ و اراده‌ای سستی ناپذیر با تلاشهای پیگیر و همه‌جانبه خویش برای اصلاح مفاسد و سامان بخشیدن اوضاع بهم ریخته و آشفته کمر همت بستند: مصایب و مشکلات، مرارتها و تلخبهای زیادی را بجان خریدند و در این راه از نفس و نفیس خوش گذشتند و از هیچ تلاش و کوششی دریغ نورزیدند تا اینکه پس از مدتی تلاش‌های ایشان به ثمر رسید و یثرب به مدینه فاضله تبدیل گشت، اکنون دیگر از شرک و بت‌پرستی و از اعراب سخت دل و جفاکیش خبری نبود، مفاسد اخلاقی و خصلتهای حیوانی از جامعه رخت بر بسته بود اکنون راهزنان سالار و نگهبان قافله و قاتلان و غارتگران مدافع حقوق مردم و منادیان صلح و صفا و صمیمیت بودند، نه تنها دختری زنده بگور نمی‌شد بلکه به دختر داشتن و تربیت و پرورش آن افتخار هم می‌کردند، جامعه‌ای سرتاسر صلح و صفا، ایثار و همدردی، برادری و برابری، صدق و اخلاص، مهر و عطوفت، احسان و خیراندیشی و... پدید آمده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی این همه تحول و دگر گونی چگونه بوجود آمد؟ حضرت پیامبر برای ایجاد این انقلاب عظیم درونی و اخلاقی چه شیوه و أسالیبی را بکار گرفتند؟ و در این راستا از چه وسایل و ابزاری استفاده نمودند؟ در برابر اخطا و اشتباهات مردم چگونه برخورد می‌کردند؟ اولویتهای دعوت و اصلاح نزد ایشان چه بود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی تردید انتخاب شیوه و ابزار مناسب در موفقیت دعوت و اصلاح تأثیر بسزا و نقشی غیرقابل انکار دارد، چه بسا مربیان و دعوتگرانی با دلسوزی و نیانی صادقانه افرادی را به راه خیر دعوت داده و از خطاها و منکرات منع نموده‌اند، اما چون با شیوه و ابزاری نامناسب به این کار پرداخته‌اند، ناآگاهانه و ناخواسته موجبات تباهی و گمراهی بیشتر افراد را فراهم آورده و سبب طغیان و اصرار آنان بر خطا و معصیت شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر در تمامی مراحل زندگی و تمامی گفتار و کردار خویش و علی الأخص در مسیر دعوت و اصلاح و شیوه‌ها و ابزاری که بکار گرفته‌اند، از جانب پروردگار مؤید و مأمور بوده‌اند و برای امت اسلامی بویژه مربیان و دعوتگران و اصلاح طلبان اسوه‌ای کامل و پیشوایی بی نظیر هستند، بی تردید یکی از عوامل ضعف و رکود حرکت دعوت و اصلاح، عدم آشنایی برخی از مربیان و دعوتگران از رهنمودها و سیره و نحوه عمل آن حضرت و شیوه‌های حکیمانه و ابزاری است که ایشان در راه دعوت و اصلاح بکار می‌گرفتند، از اینجاست که مربیان و دعوتگران باید شیوه‌های اصلاحی حضرت پیامبر و نحوه برخورد ایشان با خطاکاران و منکرات را فرا گیرند و در این راستا نیز از آن حضرت اقتدا نمایند و انشاء الله این امر موفقیت‌های چشم گیری در راه دعوت و اصلاح بدنبال خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده این کتاب شیخ محمد صالح المنجد با مطالعه و بررسی سیره حضرت پیامبر بسیاری از روشهایی را که ایشان در راه دعوت و اصلاح اخطا و اشتباهات مردم بکار گرفته‌اند و نکات مفیدی که در این راستا باید به آن توجه شود بیان نموده است، و بنده با توفیق خداوند منان آن را به فارسی ترجمه نمودم و اکنون آن را به برادران و خواهران مسلمان و دعوتگر خوبش تقدیم می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم به یاد آوری است که در ترجمه آیات از ترجمه احمد بن - عبدالرحیم متوفی ۱۱۷۶ه (شاه ولی‌الله محدث دهلوی) و بازنگری دکتر عبدالغفور حسین بر و در برخی موارد با تغییراتی اندک از تفسیر نور نوشته دکتر مصطفی خرم دل استفاده نموده‌ام، در پایان از خداوند متعال خواستارم که این کتاب را برای خوانندگان گرامی مفید و مؤثر قرار دهد و نویسنده و مترجم را نیز از آجر و پاداش اخروی آن محروم نسازد؛ و لله الأمر من قبل و من بعد وله الحمد فی الأولی و الاخرة و صلی الله و بارک وسلم علی نبینا محمد و علی آله و صحبه اجمعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالقدوس دهقان بهار ۸۰ – سراوان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیوه‌های نبوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برابر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشتباهات مردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد صالح المنجد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالقدوس دهقان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آغاز سخن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمد لله رب العالمین والصلاة والسلام علی سید المرسلین وخاتم النبیین محمد وعلی آله وصحبه أجمعین ومن تبعهم بإحسان إلی یوم الدین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت محمد (ص) برترین مربی و مصلح بشریت و موفق‌ترین و نخستین دعوتگر این امت هستند، خداوند متعال ایشان را در تاریک‌ترین ادوار تاریخ (قرن ششم و هفتم میلادی) به رسالت برگزید و ایشان را به اصلاح و تربیت چنان قومی مأموریت داد که به مشکل می‌شد در میان آنان از خصائص و ویژگی‌های انسان و فضایل اخلاقی اثری پیدا نمود، انسان‌های آن دوران به حیوانات درنده و وحشی بیشتر شباهت داشتند تا به انسان و مصداق کامل آیة ﴿(ص)  (ره)  (ص)﴾() قرار گرفته بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیر و شر، صلاح و فساد برای آنان مفهومی یکسان داشت و آنان تا گردن در باتلاق و منجلاب فساد اجتماعی و بی‌بندوباری اخلاقی فرو رفته بودند، شرک و بت‌پرستی، شرابخواری، قماربازی، رباخواری، زنا، تعصب قومی و نژادپرستی، جنگ، قتل و غارت و راه‌زنی، قساوت و سخت‌دلی و زنده به گورکردن دختران و فرزندان در جامعة آن روز اعراب ریشه دوانیده بود، و نه تنها آن را بد نمی‌دانستند، بلکه این اعمال را از مآثر و افتخارات خویش می‌شمردند، حضرت جعفر (ره) در بارگاه پادشاه حبشه در این مورد اینگونه توضیح دادند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أَیُّهَا الْمَلِکُ کُنَّا قَوْماً أَهْلَ جَاهِلِیَّةٍ نَعْبُدُ الأَصْنَامَ وَنَأْکُلُ الْمَیْتَةَ وَنَأْتِی الْفَوَاحِشَ وَنَقْطَعُ الأَرْحَامَ وَنُسِیءُ الْجِوَارَ یَأْکُلُ الْقَوِیُّ مِنَّا الضَّعِیفَ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ای پادشاه، ما قومی اهل جاهلیت بودیم، بتها را پرستش می‌کردیم و گوشت مردار می‌خوردیم، به فواحش و بزهکاری مبتلا بودیم، با خویشاوندان خویش قطع رابطه و با همسایگان‌مان بدرفتاری می‌کردیم، قدرتمندان ما حقوق مستضعفان و بیچارگان را پایمال می‌کردند...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران جاهلیت و اوضاع اعراب قبل از بعثت حضرت پیامبر (ص) داستان‌های غم‌انگیز بسیار دارد که به تصویرکشیدن و گنجانیدن آن در مقدمه‌ای کوتاه و مختصر کاری است بس‌دشوار و شاید ناممکن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری، حضرت پیامبر (ص) در میان چنین قومی طغیانگر و اوضاعی آشفته مبعوث گشتند، و ایشان از همان لحظات نخست بعثت خویش با عزمی راسخ و اراده‌ای سستی ناپذیر با تلاش‌های پی‌گیر و همه جانبة خویش برای اصلاح مفاسد و سامان‌بخشیدن اوضاع بهم ریخته و آشفته کمر همت بستند: مصایب و مشکلات، مرارت‌ها و تلخی‌های زیادی را به جان خریدند و در این راه از نفس نفیس خویش گذشتند و از هیچ تلاش و کوششی دریغ نورزیدند تا این که پس از مدتی تلاش‌های ایشان به ثمر رسید و یثرب به مدینة فاضله تبدیل گشت، اکنون دیگر از شرک و بت‌پرستی و از اعراب سخت‌دل و جفاکش خبری نبود، مفاسد اخلاقی و خصلت‌های حیوانی از جامعه رخت بر بسته بود، اکنون راه‌زنان سالار و نگهبان قافله و قاتلان و غارتگران مدافع حقوق مردم و منادیان صلح و صفا و صمیمیت بودند، نه تنها دختری زنده بگور نمی‌شد، بلکه به دخترداشتن و تربیت و پرورش آن افتخار هم می‌کردند، جامعه‌ای سرتاسر صلح و صفا، ایثار و همدردی، برادری و برابری، صدق و اخلاص، مهر و عطوفت، احسان و خیراندیشی و... پدید آمده بود!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی این همه تحول و دگرگونی چگونه به وجود آمد؟ حضرت پیامبر (ص) برای ایجاد این انقلاب عظیم درونی و اخلاقی چه شیوه و اسالیبی را به کار گرفتند؟ و در این راستا از چه وسایل و ابزاری استفاده نمودند؟ در برابر اخطا و اشتباهات مردم چگونه برخورد می‌کردند؟ اولویت‌های دعوت و اصلاح نزد ایشان چه بود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌تردید انتخاب شیوه و ابزار مناسب در موفقیت دعوت و اصلاح تأثیر به سزا و نقشی غیرقابل انکار دارد، چه بسا مربیان و دعوتگرانی با دلسوزی و نیاتی صادقانه افرادی را به راه خیر دعوت داده و از خطاها و منکرات منع نموده‌اند، اما چون با شیوه و ابزاری نامناسب به این کار پرداخته‌اند، ناآگاهانه و ناخواسته موجبات تباهی و گمراهی بیشتر افراد را فراهم آورده و سبب طغیان و اصرار آنان بر خطا و معصیت شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) در تمامی مراحل زندگی و تمامی گفتار و کردار خویش و علی الاخص در مسیر دعوت و اصلاح و شیوه‌ها و ابزاری که به کار گرفته‌اند، از جانب پروردگار مؤید و مأمور بوده‌اند و برای امت اسلامی به ویژه مربیان و دعوتگران و اصلاح‌طلبان اسوه‌ای کامل و پیشوایی بی‌نظیر هستند، بی‌تردید یکی از عوامل ضعف و رکود حرکت دعوت و اصلاح، عدم آشنایی برخی از مربیان و دعوتگران با رهنمودها و سیره و نحوة عمل آنحضرت (ص) و شیوه‌های حکیمانه و ابزاری است که ایشان در راه دعوت و اصلاح به کار می‌گرفتند، از اینجاست که مربیان و دعوتگران باید شیوه‌های اصلاحی حضرت پیامبر (ص) و نحوة برخورد ایشان با خطاکاران و منکرات را فراگیرند، و در این راستا نیز به آنحضرت (ص) اقتدا نمایند، و ان شاء الله این امر موفقیت‌های چشمگیری در راه دعوت و اصلاح بدنبال خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده این کتاب شیخ محمد صالح المنجد با مطالعه و بررسی سیرة حضرت پیامبر (ص) بسیاری از روش‌هایی را که ایشان در راه دعوت و اصلاح اخطاء و اشتباهات مردم به کار گرفته‌اند و نکات مفیدی که در این راستا باید به آن توجه شود بیان نموده است، و بنده با توفیق خداوند منان آن را به فارسی ترجمه نمودم، و اکنون آن را به برادران و خواهران مسلمان و دعوتگر خویش تقدیم می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم به یادآوری است که در ترجمة آیات از ترجمه احمد بن عبدالرحیم متوفی ۱۱۷۶ هـ (شاه ولی‌الله محدث دهلوی) و بازنگری دکتر عبدالغفور حسین‌بر و در برخی موارد با تغییراتی اندک از تفسیر نور نوشتة دکتر مصطفی خرم دل استفاده نموده‌ام، در پایان از خداوند متعال خواستارم که این کتاب را برای خوانندگان گرامی مفید و مؤثر قرار دهد و نویسنده و مترجم را نیز از آجر و پاداش اخروی آن محروم نسازد. ولله الأمر من قبل ومن بعد وله الحمد فی الأولی والآخرة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصلی الله وبارک وسلّم علی نبینا محمد وعلی آله وصحبه أجمعین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالقدوس دهقان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار ۸۰ – سراوان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمة مؤلف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمد لله رب العالمین، الرحمن الرحیم، مالک یوم الدین، إله الأولین والآخرین، وقیوم السموات والأرضین، والصلاة والسلام علی نبیه الأمین معلم الخلق المبعوث رحمة للعالمین، وبعد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آموزش و تعلیم مردم یکی از اموری است که نفع و خیر آن به دیگران می‌رسد و موجب تقرب به خداوند متعال می‌گردد، و این است بهره دعوتگران و مربیان از میراث پیامبران و فرستادگان خداوند، و همانا خداوند و فرشتگان و اهل آسمان‌ها و زمین حتی مورچه‌ها در سوراخ‌های خود و ماهیان دریا برای کسانی که به مردم خیر می‌آموزند دعای مغفرت و رحمت می‌کنند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیم و آموزش، روش‌ها و انواع گوناگون و وسایل و ابزار متعددی دارد که یکی از آن تصحیح اشتباهات می‌باشد، پس تصحیح نیز نوعی تعلیم و بخشی جدایی ناپذیر از آن محسوب می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بررسی و تصحیح اشتباهات خیرخواهی و خیراندیشی برای دیگران بوده و بر همه مسلمانان واجب است و با فریضة امر به معروف و نهی از منکر ارتباطی قوی و واضح و غیرقابل انکار دارد().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصحیح اشتباهات از وحی ربانی و منهج قرآنی سرچشمه می‌گیرد؛ زیرا قرآن با اوامر، نواحی، اقرار، انکار و تصحیح اخطاء و اشتباهات نازل می‌شد، حتی در بارة نحوة عمل حضرت پیامبر (ص) نیز گاهی درشت‌گویی و تذکرات و گوشزدهایی نازل می‌شد، آنگونه که خداوند متعال می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چهره درهم کشید و روی برتافت از این که نابینایی نزدش آمد تو چه می‌دانی شاید او خود را پاک و آراسته سازد یا این که پند گیرد و اندرز بدو سود برساند، اما آن کسی که خود را بی‌نیاز می‌داند تو به او روی می‌آوری و می‌پردازی، چه گناهی بر تو است اگر او (با آب ایمان، از چرک کفر) خویشتن را پاک و پاکیزه ندارد؟ اما کسی که شتابان و مشتاقانه به پیش تو می‌آید و از خدا ترسان است تو از او غافل می‌شوی (و به او اعتنا نمی‌کنی)». (سورة عبس، آیة: ۱ – ۱۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مانند این آیه: &lt;br /&gt;
«به خاطر بیاور زمانی را که به کسی که خداوند بر او انعام کرده است، و تو نیز بر وی انعام کرده‌ای، می‌گفتی همسرت را نگاه دار و از خدا بترس تو در دل چیزی را پنهان می‌کردی که خداوند آن را آشکار می‌سازد و از مردم می‌ترسیدی، در حالی که خداوند سزاوارتر است که از او بترسی». (سورة احزاب، آیة: ۳۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مانند آیه: &lt;br /&gt;
«سزاوار نبود پیامبری را که به دست وی اسیران باشند تا آن که قتل بسیار به وجود آرد در زمین، می‌خواهید مال دنیا را و خدا می‌خواه مصلحت آخرت را و خدا غالب و باحکمت است». (سورة انفال، آیة: ۶۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیة: &lt;br /&gt;
«چیزی از این کار در دست تو نیست یا به مهربانی توبه آنان را می‌پذیرد و یا ایشان را شکنجه می‌دهد، چرا که آنان ستمگرند».[سورة آل عمران، آیة: ۱۲۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن نازل می‌شد و نادرست بودن موضع برخی از اصحاب را بیان می‌نمود، هنگامی که حضرت حاطب بن ابی بلتعه (ره) در نوشتن نامه به مشرکان قریش و آگاه‌نمودن آنان از حمله حضرت پیامبر (ص) مرتکب خطای بزرگی شد، این آیه نازل شد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ای مؤمنان! دشمنان من و دشمنان خویش را به دوستی نگیرید که اخبار خویش را به سبب مودتی که دارید به ایشان برسانید، شما نسبت بدی‌شان محبت می‌کنید و مودت می‌ورزید، در حالی که آنان به حق و حقیقتی ایمان ندارند که برای شما آمده است، پیغمبر و شما را به خاطر ایمان‌آوردن به خدا که پروردگارتان است (از شهر و دیارتان) بیرون می‌رانند، اگر شما برای جهاد در راه من و طلب خوشنودیم بیرون آمده‌اید (با ایشان پیوند دوستی برقرار نسازید) در نهان با آنان دوستی می‌کنید، در حالی که من نسبت به هرچه پنهان می‌دارید یا آشکار می‌سازید مطلع‌تر و آگاه‌تر هستم، هرکس از شما چنین کاری را بکند، همانا راه راست و همواره را گم کرده است». (سورة ممتحنه، آیة: ۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درباره اشتباه تیراندازان در غزوة احد هنگامی که مواضعی را که حضرت پیامبر (ص) به آنان دستور داده بود که تحت هیچ شرایطی آن را ترک نکنند، ترک نمودند، این آیه نازل شد: &lt;br /&gt;
«تا آنگاه که سستی کردید و در امر (ماندن در سنگرها و رهاکردن آن جاها) به کشمکش پرداختید و اختلاف ورزیدید و پس از آن که آنچه را دوست می‌داشتید به شما نشان داد، نافرمانی کردید دسته‌ای از شما خواهان کالای دنیا و دسته‌ای خواستار آخرت گردید». (سورة آل عمران، آیة: ۱۵۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هنگامی که حضرت پیامبر (ص) به خاطر تأدیب از زن‌های خود کناره گرفت و برخی از مردم شایعه کردند که ایشان زن‌های خویش را طلاق داده‌اند، این آیه نازل شد: &lt;br /&gt;
«و وقتی که بیاید نزد ایشان خبری از ایمنی یا ترس مشهور سازند آن را، و اگر بر می‌گردانیدند آن را به سوی پیغمبر و به سوی فرمانروایان از اهل اسلام هرآینه می‌یافتند مصلحت آن خبر را آنان از ایشان که می‌توانند برآوردن مصلحت آن را». (سورة نساء، آیة: ۸۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هنگامی که برخی از مسلمان بدون این که عذری شرعی داشته باشند، در مکه ماندند، و به مدینه هجرت نکردند، این آیه نازل شد: «هرآینه آنان که فرشتگان قبض ارواح ایشان کردند در حالتی که ستمگار بودند بر خویشتن، فرشتگان به ایشان گفتند: در چه حال بودید شما؟ گفتند: ما در زمین مستضعف بودیم، گفتند: آیا فراخ نبود زمین خدا تا هجرت می‌کردید در آن». (سورة نسا، آیة: ۹۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هنگامی که برخی از اصحاب ناخواسته پشت قضیة اتهام حضرت عایشه ل که منافقین آن را شایعه نمودند، قرار گرفتند، و حضرت عایشه ل کاملاً از آن پاک بود، خداوند متعال آیات زیر را در بارة این افتراء و بهتان عظیم نازل فرمود: &lt;br /&gt;
«و اگر نمی‌بود فضل خدا بر شما و رحمت او در دنیا و آخرت، هرآینه می‌رسید به شما در آنچه که سخن می‌گفتید در بارة آن عذاب بزرگ، چون فرا می‌گرفتید آن را به زبان‌های خویش و می‌گفتید به دهان‌های خویش سخنی که نبود شما را به حقیقت آن دانش، می‌پنداشتید آن را آسان و او نزد خدا بزرگ بود». (سورة نور، آیات: ۱۴ – ۱۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سپس فرمود: «و چرا نشد که چون شنیدید آن را می‌گفتید، نیست ما را که به زبان آریم این سخن را، به پاکی یاد می‌کنیم تو را خدایا، این سخن افترایی است بزرگ، پند می‌دهد شما را خدا، تا تکرار نکنید مانند این هرگز، اگر مسلمان هستید». (سورة نور، آیات: ۱۶ – ۱۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هنگامی که برخی از اصحاب در حضور حضرت پیامبر (ص) منازعه کردند و صداهای شان بلند شد، این آیات نازل شد: «ای مسلمانان! پیشدستی مکنید روبروی خدا و رسول او، بترسید از خدا، هرآینه خدا شنوا (و) داناست، ای مسلمانان بلند مکنید آوازهای خود را بالای آواز پیغامبر و بلند مگویید با او سخن را مانند بلندگفتن بعض شما با بعضی، که نابود شود عمل‌های شما و شما خبردار نباشید». (سورة حجرات، آیة: ۱– ۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هنگامی که کاروانی تجارتی در هنگام خطبه جمعه وارد شهر شد و برخی از مردم خطبه را ترک کرده و به سوی کاروان شتافتند، این آیه نازل گشت: &lt;br /&gt;
«(و آن مسلمانان) چون ببینند کاروانی یا بازی را متفرق شده متوجه می‌شوند به سوی آن و بگذارند تو را ایستاده، بگو آنچه نزد خداست بهتر است از بازی و از سوداگری و خدا بهترین روزی‌دهندگانست». (سورة جمعه، آیة:۱۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، آیات زیادی وجود دارد که بر اهمیت تصحیح اشتباهات و عدم سکوت بر آن دلالت دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) با نوری از جانب پروردگار و بدون سستی و کوتاهی، به انکار منکر و تصحیح اخطای مردم می‌پرداخت، و از این جاست که علما این قاعده اصولی را استنباط کرده‌اند که می‌گوید: «لَا یَجُوزُ فِی حَقٍّ نَبِّی تَأْخِیر الْبَیَان عَنْ وَقْت الْحَاجَة».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«برای پیامبری به تأخیر انداختن بیان، از هنگام نیاز جایز نیست».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درک منهج و روش حضرت پیامبر (ص) در برخورد با اشتباهات مردمی که ملاقات کرده‌اند، اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا که ایشان از جانب پروردگار تأیید شده‌اند و افعال و اقوال وی به وسیله وحی الهی مورد تأیید و تصحیح قرار گرفته است؛ بنابراین، روش‌ها و اسالیب حضرت پیامبر (ص) استوارتر و مفیدتر است و مردم بیشتر به آن لبیک می‌گویند، پیروی از این روش‌ها و اسالیب کار مربی را ساده و روش تربیتی او را استوار می‌گرداند، و نیز پیروی از اسالیب و منهج نبوی نوعی اقتدا به حضرت پیامبر (ص) که برای ما اسوة حسنه‌ای هستند، محسوب می‌گردد و اگر این اقتدا توأم با نیت و قصدی صادق و خالصانه باشد موجب آجر عظیمی خواهد گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آشنایی و شناخت اسالیب و روش‌های حضرت پیامبر (ص) ناتوانی و عدم کارایی مناهج بشری که آفاق را فرا گرفته است، معلوم می‌گردد؛ زیرا انحراف بسیاری از آن نظام‌ها آشکار است، و بر نظریات فاسدی همچون آزادی مطلق و بی‌قید و شرط استوار هستند، و علاوه بر این بر گرفته از موروثات باطلی همچون تقلید کورکورانه از آباء و اجداد می‌باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و باید این نکته را در نظر داشت که تطبیق عملی این منهج در اجتماع، و انتخاب اسلوب مناسب با موقعیت و احوال و اوضاع جاری تا حد زیادی به اجتهاد داعی و مربی وابسته است، و کسی که زیرک و هوشیار باشد تفاوت احوال و اوضاع مشابه و متقارب را درک می‌کند و در پی آن برای معالجه و برطرف‌نمودن آن اسلوبی مناسب و شایسته برمی‌گزیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب تلاشی است برای تتبع و پی جویی اسالیب و روش‌های حضرت پیامبر (ص) در برخورد با اشتباهات مردمی که با اختلاف مراتب و مشارب‌شان حضرت پیامبر (ص) با آنان زیسته و برخورد نموده است، از خداوند متعال می‌خواهم که مرا یاری نماید و به راه راست و حق رهنمون شود و این کتاب را برای من و برادران مسلمانم مفید بگرداند، و همانا خداوند متعال شایسته این امر و برآن تواناست و اوست که به راه راست هدایت می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد صالح المنجد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نکات و تفاوت‌هایی که هنگام تصحیح اخطاء باید مراعات گردد ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایسته است قبل از شروع بحث اصلی، به نکات و تفاوت‌ها و اعتباراتی اشاره کنم که مراعات آن قبل و هنگام شروع تصحیح اخطاء و اشتباهات دیگران لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اخلاص ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام تصحیح اخطاء هدف باید رضای خداوند متعال باشد نه برتری‌جویی و انتقام‌گیری و نه تلاش برای حاصل‌نمودن تعریف و تمجید مردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام ترمذی از شُفی الاصبحی روایت می‌کند که او وارد مدینه شد، و مردم را دید که دور مردی حلقه زده‌اند، پرسید: این مرد کیست؟ گفتند: او ابوهریره است. (می‌گوید) به او که برای مردم حدیث بیان می‌کرد نزدیک شدم و جلوی رویش نشستم، در پایان هنگامی که با او تنها ماندم به او گفتم: تو را به خداوند سوگند می‌دهم که برایم چنان حدیثی از حضرت پیامبر (ص) بیان کن که آن را درک کنم، حضرت ابوهریره (ره) فریاد کشید و نزدیک بود که بی‌هوش شود، و اندکی بعد گفت: برایت حدیثی می‌گویم که آن را در این خانه از حضرت پیامبر (ص) شنیده‌ام و کسی دیگر غیر از من و ایشان در خانه نبود، و تا چندین بار چون حضرت ابوهریره (ره) می‌خواست حدیث را بیان کند چنین حالتی به وی دست می‌داد، تا این که سر انجام فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) فرمودند: روز قیامت خداوند متعال فرود می‌آید تا میان بندگان قضاوت نماید و مردم همه زانو زده‌اند، قبل از همه یک عالم (اهل قرآن) و یک مجاهد و یک ثروتمند را به پیشگاه خداوند متعال می‌آورند، خداوند از عالم می‌پرسد: مگر علم و دانشی را که بر پیامبرم فرو فرستادم، به تو نیاموختم؟ می‌گوید: آری، خداوند می‌گوید: با آن چگونه عمل کردی؟ می‌گوید: پروردگارا من شب و روز قرآن را تلاوت نمودم، خداوند و فرشتگان می‌گویند: دروغ می‌گویی، خداوند می‌گوید: تو به این غرض قرآن خواندی که مردم تو را قاری بگویند، (در دنیا) اینگونه گفته شد. سپس ثروتمند را می‌آورند، خداوند به او می‌گوید: مگر به تو ثروت ارزانی نداشتم تا محتاج کسی نباشی؟ می‌گوید: بلی ای پروردگار! خداوند می‌فرماید: درآنچه به تو دادم چگونه عمل کردی؟ می‌گوید: به خویشاوندانم رسیدگی کردم و صدقه دادم، خداوند و فرشتگان می‌گویند: دروغ می‌گویی، و خداوند می‌فرماید: قصد تو از این کارها این بود که تو را جواد و سخاوتمند بگویند، (در دنیا) اینگونه شد. سپس مجاهدی که در راه خدا کشته شده می‌آورند، خداوند از او می‌پرسد: به خاطر چه کشته شدی؟ می‌گوید: امر شدم تا در راه تو جهاد کنم و من نیز در راه تو جنگیدم تا این که کشته شدم، خداوند و فرشتگان می‌گویند: دروغ می‌گویی، خداوند می‌گوید: تو به این قصد جنگیدی که تو را شجاع و دلیر بگویند و (در دنیا) اینگونه شد. سپس حضرت پیامبر (ص) بر زانویم زده و فرمودند: ای ابو هریره، اینها اولین سه نفری هستند از مخلوقات پروردگار که در قیامت آتش جهنم به وسیله آنان شعله‌ور می‌شود().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر نیت دعوتگر صادقانه و خالص باشد، عمل او پاداش و تأثیر و قبولیت در پی خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خطا از سرشت بشر است ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) در این باره فرده‌اند: «کُلُّ بَنِی آدَمَ خَطَّاءٌ وَخَیْرُ الْخَطَّائِینَ التَّوَّابُونَ»().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«تمامی بنی آدم خطاکار اند، و بهترین خطاکاران آنهایی هستند که توبه کنند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی با این حقیقت و مد نظر داشتن آن، امور را در مسیر صحیح و جایگاه ویژة خویش قرار می‌دهد، پس مربی نباید بر اساس فریضة نمونه‌بودن و عصمت، اشخاص را محاسبه کند و یا هرگاه اشتباهی هرچند بزرگ، از آنان سر زد و یا مکرراً مرتکب خطایی شدند، آنان را شکست خورده و ناموفق انگارد، بلکه باید واقع گرایانه و بر اساس شناختی کامل از طبیعت نفس بشری که همواره از عارضه‌هایی چون جهل، غفلت، نقص، هوا و هوس و فراموشی متأثر می‌گردد، با آنان برخورد نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناخت این حقیقت مربی را کمک می‌کند تا در هنگام غافل‌گیرشدن از انجام خطا (توسط افراد) که بسا منجر به واکنش‌های نامناسبی می‌گردد، توازن و خونسردی خویش را حفظ نماید، و نیز درک این حقیقت داعی و مربی را که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، یادآوری می‌نماید که او خود یکی از افراد بشر است و بعید نیست که او نیز همانند آن شخص خطاکار مرتکب خطا و ا شتباه گردد، و این امر داعی را برآن می‌دارد که با خطاکار بیشتر با نرمی و رحمت برخورد نماید تا با سختی و قساوت؛ زیرا هدف اصلی اصلاح‌نمودن خطاکار است نه عقاب و سزانمودن او.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما با این همه نباید افراد عاصی و خطاکار را به بهانه بشر و یا نوجوان‌بودن و یا این که عصر آنان پر از فتنه‌ها و فریبندگی‌هاست و یا بهانه‌هایی دیگر، به حال خود رها سازیم، بلکه باید ضمن انکار کردار زشت‌شان آنان را محاسبه کنیم، البته بر اساس و میزان شرع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تخطئه باید بر اساس دلیل شرعی و توأم با برهان باشد، نه بر اساس جهل و یا سلیقة شخصی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن منکرد می‌گوید: حضرت جابر (ره) روزی لباس‌هایش را بر چوبی پهن کرده بود تا خشک شوند، در حالی که آزار خود را پشت گردن گره زده بود() نماز خواند، شخصی به او اعتراض کرد و گفت: آیا تنها با یک «آزار» نماز می‌خوانی؟ حضرت جابر (ره) گفت: قصداً چنین کردم تا نادانی مثل تو مرا ببیند، در زمان حضرت پیامبر (ص) کسی از ما دو چادر نداشت؟ ().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن حجر می‌گوید: .... هدف، بیان این مطلب است که نمازخواندن با یک تکه پارچه جایز است. گرچه با دو پارچه بهتر است، ویا حضرت جابر (ره) با زبان حال گفت: قصداً برای بیان جواز نماز چنین کردم تا افراد نادان بر من اقتدا کنند، و یا این که بر من اعتراض کنند، و سپس آنها را بفهمانم که نماز در این صورت جایز است، و علت برخورد تند حضرت جابر (ره) این بود که آنان را از اعتراض بر علما باز دارد و به بحث و تحقیق وادار کند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== به اشتباهات بزرگتر باید بیشتر توجه شود ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تصحیح اشتباهات اعتقادی باید بیشتر از اشتباهات وابسته به آداب و غیره عنایت داشت، حضرت پیامبر (ص) به تتبع و تصحیح اشتباهات مربوط به شرک با مظاهر گوناگونش اهتمام زاید الوصفی مبذول می‌داشتند؛ زیرا شرک از موارد دیگر بسیار خطرناکتر است، و اکنون نمونه‌ی از آن را ذکر می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مغیره بن شعبه (ره) می‌گوید: روز درگذشت ابراهیم (پسر حضرت پیامبر (ص)) خورشید گرفت، مردم گفتند: خورشیدگرفتگی بر اثر مرگ ابراهیم پدید آمده است، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: خورشید و ماه دو نشانه از نشانه‌های پروردگار هستند با مردن و زنده‌شدن کسی خورشیدگرفتگی و ماه‌گرفتگی رخ نمی‌دهد، هرگاه چنین موردی مشاهده کردید به درگاه خداوند دعا کنید و نماز بخوانید تا این که آن برطرف گردد().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابو واقد لیثی (ره) روایت شده که هنگامی که حضرت پیامبر (ص) به حنین می‌رفتند از کنار درختی عبور کردند که «ذات انواط» نام داشت و مشرکان اسلحه‌های خو را برآن می‌آویختند، مردم گفتند: یا رسول الله برای ما نیز همانند مشرکان درختی به عنوان «ذات انواط» مشخص بفرما، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: سبحان الله این گفته شما مانند گفته بنی اسرائیل است که به حضرت موسی  گفتند: آنگونه که کافران خدایانی دارند، برای ما نیز خدایی مشخص کن، سوگند به خدایی که نفسم در قبضه اوست، شما آداب و رسوم پیشینیان را در پیش خواهید گرفت().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی دیگر نیز از ابی واقد آمده است که آنان همراه با حضرت پیامبر (ص) از مکه به سوی حنین حرکت کردند و می‌گوید: کافران دور درخت سدری که آن را «ذات انواط» می‌نامیدند، جمع می‌شدند و اسلحه‌های خود را برآن می‌آویختند، ما از کنار درخت سدری که بلند و سرسبز بود عبور کردیم، پس به حضرت پیامبر (ص) گفتیم که برای ما نیز درختی همانند «ذات انواط» مشخص بفرما، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: سوگند به خدایی که نفسم در قبضه اوست شما سخنی گفتید همانند قوم موسی که گفتند: «(ای موسی) برای ما معبودی بساز همانگونه که آنان معبودانی دارند». (سورة اعراف، آیه: ۱۳۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینها روش‌هایی است، و شما بر آداب و رسوم ملت‌های قبلی یک به یک عمل خواهید کرد().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضرت زید بن خالد جهنی (ره) روایت شده که می‌گوید: شب در حدیبیه باران باریده و حضرت پیامبر (ص) صبح آن شب نماز فجر را با ما گزارد، وقتی که نماز تمام شد به مردم رو کرد و گفت: آیا می‌دانید خداوند چه فرمود؟ مردم گفتند: الله ورسوله اعلم (خدا و رسولش آگاه‌ترند) فرمودند: خداوند می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«برخی از بندگانم به من مؤمن و برخی دیگر کافر گشتند، هرکس که گفته به فضل و رحمت خداوند بر ما باران فرود آمد او به من مؤمن و به ستارگان کافر است، و هرکس که گفته به سبب فلان ستاره بر ما باران فرود آمد او به ستارگان ایمان دارد و به من کفر کرده است»().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضرت عبدالله بن عباس ب روایت شده که مردی گفت: «مَا شَاءَ اللَّهُ وَشِئْتَ» (هرچه خواست خداوند و شما باشد) حضرت پیامبر (ص) فرمودند: مرا با خدا شریک کردی؟ تنها بگو: «مَا شَاءَ اللَّه» و بس().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضرت عبدالله بن عمر ب روایت شده است که می‌گوید: «همراه کاروانی بودیم که حضرت عمر (ره) به نام پدرش سوگند خورد، حضرت پیامبر (ص) آنان را صد زد و فرمود: آگاه باشید که خداوند شما را از سوگندخورن به نام آبا (و اجداد) نهی کرده است و اگر کسی سوگند می‌خورد باید به نام الله سوگند خورد و گر نه ساکت بماند»().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابی شریح هانی بن یزید روایت شد که گفت: گروهی نزد حضرت پیامبر (ص) آمدند، آن حضرت (ص) شنید که مردی را «عبدالحجر» (بندة سنگ) صدا می‌زنند، حضرت پیامبر (ص) از او پرسید: اسم تو چیست؟ گفت: «عبدالحجر» حضرت پیامبر (ص) فرمود: خیر، تو عبدالله هستی().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مصلح باید بر حسب موقعیت اجتماعی خویش به تصحیح اخطاء بپردازد ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه از برخی دعوتگران پذیرفته می‌شود، از دیگران پذیرفته نمی‌شود؛ زیرا آنان از جایگاهی برخوردار هستند که دیگران از آن محرومند، و یا این که آنان بر خطاکار تسلطی دارند که دیگران فاقد آنند، مانند پدر نسبت به فرزند، استاد نسبت به شاگرد، مأمور دولت نسبت به سایر مردم، پس افراد بزرگ‌سال با افراد هم‌عمر و یا کوچکتر برابر نیستند و نیز خویشاوند مانند غریبه و صاحب سلطه مانند دیگران نیست، درک این تفاوت‌ها مصلح و دعوتگر را بران می‌دارد که امور را در جایگاه مناسب خویش قرار دهد و برای هر کاری به اندازة واقعیش ارزش قایل باشد که در نتیجة آن انکار و تصحیح او منجر به منکر و خطای بزرگتری نمی‌گردد، تشخیص جایگاه و موقعیت مصلح و دعوتگر در قلب خطاکار در تعیین سطح انکار و میزان شدت و نرمش در برخورد با او نقش مؤثر و مفیدی دارد، و از این به دو مطلب زیر پی می‌بریم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً: این که هرکسی را که خداوند او را جایگاه و موقعیت و سلطه‌ای عنایت کرده است، باید آن را در امر به معروف و نهی از منکر و تعلیم مردم به کار گیرد، و باید بداند که مسئولیتش است؛ زیرا غالباً آنچه مردم از آنان می‌پذیرند از دیگران نمی‌پذیرند، و آنان نفوذ و توان تأثیرگذاری و انجام کارهایی را دارند که دیگران از آن عاجزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: داعی و کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، باید متوجه باشد که مبادا در تعیین پایگاه و منزلت خویش دچار اشتباه گردد و برای خود منزلتی برتر از جایگاه و منزلت واقعی اش تصور کند و با صفات شخصیتی که دارای آن نیست اقدام کند؛ زیرا این امر باعث نفور و بیزاری مردم و سد راه (اصلاح) می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) در اصلاح منکرات و آموختن مردم از منزلت و هیبت و شکوهی که خداوند به او عنایت کرده بود استفاده می‌نمود و گاهی بگونه‌ای برخورد می‌کرد که اگر به جای ایشان کسی دیگر می‌بود، برخورد او مورد قبول و مؤثر واقع نمی‌شد، مانند مثال زیر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یَعِیش بن طهفَة غفاری از پدرش روایت می‌کند که او گفت: مانند بسیاری از بینوایان مهمان حضرت پیامبر (ص) بودم، ایشان پس از پاسی از شب برای سرزدن و رسیدگی به احوال میهمانان تشریف آوردند و مرا دیدند که به رو افتاده (بر سینه و شکم خوابیده) بودم، نزدم آمد و مرا با پای خود زد و گفت: اینگونه خواب نشو؛ زیرا خداوند متعال اینگونه خوابیدن را نمی‌پسندد، در روایتی دیگر آمده است که او را پای خود زد و بیدارش نمود و به او گفت: این کیفیت خوابیدن جهنمیان است().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینگونه برخورد با حال و منزلت حضرت پیامبر (ص) مناسب بود، اما برای عامة مردم مناسب نیست، و برای هیچ شخصی که می‌خواهد کسی را از اینگونه خوابیدن منع کند شایسته نیست که او را با لگد بزند و بیدارش کند، و باز هم از او انتظار داشته باشد که حرفش را بپذیرد و از او تشکر نماید().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== میان خطاکاران نادان و آنان که دانسته مرتکب خطا می‌گردند، باید تفاوت قایل بود ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان حضرت معاویه بن حکم سلمی (ره) از واضح‌ترین داستان‌ها در این مورد می‌باشد، آنگاه که از بادیه به مدینه آمد واز تحریم سخن‌گفتن در نماز اطلاعی نداشت، می‌گوید: پشت سر حضرت پیامبر (ص) نماز می‌خواندم که مردی از میان صف عطسه‌ای زد، من جوابش گفتم، «یَرْحَمُکَ اللَّه» مردم با نگاه‌های تیزشان به سوی من نگریستند، من گفتم: مادران‌تان به داغ‌تان بنشینند، مگر چه شده همه مرا نگاه می‌کنید؟ با شنیدن حرف من، دست‌های‌شان را بر ران‌های خود زدند، من چون دیدم که آنان مرا ساکت می‌کنند به ناچار ساکت شدم (نزدیک بود جواب‌شان را بدهم، اما بر خود مسلط شدم و سکوت کردم) حضرت پیامبر (ص) نماز را تمام کرد، پدر و مادرم فدایش شوند، نه قبل و نه پس از او هرگز آموزگاری را ندیده‌ام که از او بهتر تعلیم دهد، سوگند به خداوند: نه رویش را ترش کرد و نه بر من داد کشید و نه مرا زد و نه فحشی گفت، بلکه (با مهربانی) به من گفت: در هنگام نماز سخن‌گفتن مناسب نیست، و در نماز باید به تسبیح و تکبیر و قرائت قرآن مشغول بود().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری، جاهل نیاز به آموزش و آن که برایش شبهه‌ای ایجاد شده، نیاز به توضیح و تذکر، و آن که بر خطایی پافشاری می‌کند، به موعظه نیاز دارد، هرگز نباید با کسی که حکم را می‌داند و آن که از حکمی ناآگاه و بی‌خبر است یکسان برخورد شود و یکنواخت سرزنش و مؤاخذه گردند، و چه بسا برخورد تند، افراد جاهل و ناآگاه را به نفرت و سرکشی و عدم اطاعت وادار می‌کند، و اما اگر از ابتدا با حکمت و نرمی با او برخورد شود، وضع کاملاً متفاوت خواهد بود؛ زیرا فرد جاهل و ناآگاه خود را خطاکار نمی‌داند، و او با زبان حال به کسی که او را سرزنش می‌کند، می‌گوید: چرا قبل از این که مرا سرزنش کنی، مرا نیاموختی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خطاکار گاهی نادانسته به خطا می‌رود و حتی گاهی خود را برحق می‌پندارد، پس حال او را باید مراعات کرد، در مسند امام احمد رحمه الله از حضرت مغیره بن شعبه (ره) روایت شده که می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) غذایی میل فرمود و پس از آن نماز اقامه شد حضرت پیامبر (ص) که قبلاً وضو گرفته بود، برای نماز برخاست، من برایشان آب بردم تا وضو بگیرند، حضرت پیامبر (ص) مرا از خود راند و گفت: برو عقب! به خدا سوگند از آن پیش آمد دلگیر شدم، و پس از نماز نزد حضرت عمر (ره) شکوه کردم، حضرت عمر (ره) به ایشان گفت: ای پیامبر خدا! مغیره از این که او را رانده‌ای دلگیر است، و بر او سخت گذشته است و از آن بیم دارد که مبادا در دل از وی کدورتی داشته باشید، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: در دل برای او چیزی غیر از خیر و خوبی ندارم، او پس از غذا آب آورد تا وضو بگیرم، اگر من وضو می‌گرفتم مردم پس از من (بعد از غذاخوردن به این قصد که وضوی آنان باطل شده) وضو می‌گرفتند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید توجه داشت که تخطئه حضرت پیامبر (ص) تأثیر منفی نداشت که در دل‌هایشان نارضایتی و یا نفرتی ایجاد کند، بلکه برعکس برآنان تأثیر مثبتی می‌گذاشت و با وجود این که از جانب حضرت پیامبر (ص) تخطئه شده بودند، اما باز هم در بیم و هراس بودند، و خود را متهم می‌نمودند ودر اضطراب و پریشانی به سر می‌بردند و تا زمانی که از رضایت و خوشنودی حضرت پیامبر (ص) اطمینان حاصل نمی‌کردند، آرام نمی‌نشستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این داستان نیز می‌بینیم که تخطئه حضرت پیامبر (ص) به خاطر غضب و نارضایتی از شخص مغیره نبود، بلکه به خاطر شفقت بر مردم و متوجه‌ساختن آنان بود که مبادا چیزی را که واجب نیست، واجب بپندارند و در حرج و زحمت بیافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مربی و پیشوا در قلوب اصحابش جایگاه و منزلت بلندی دارد و اگر او فردی از آنان را سرزنش و تخطئه کند، به راحتی از او می‌پذیرد، گاهی مربی از سرزنش اصحاب خود مصلحت افرادی دیگر و منفعت عامه را در نظر می‌گیرد، البته این به معنای آن نیست که تأثیر منفی آن به حال خود گذاشته شود، بلکه باید آن را تدارک دید و با راه‌های متفاوتی تأثیر آن را از بین برد، مانند اظهار گلایه ولو این که با واسطة شخصی دیگر باشد، آنگونه که مغیره حضرت عمر (ره) را واسطه نمود، و در مقابل مربی و پیشوا بر منزلت آن شخص تأکید و حسن ظن خود را نسبت به وی بیان می‌کند و اینگونه واقعیت امر آشکار می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== باید در میان خطای اجتهادی و خطایی که از روی عمد، غفلت و یا سستی انجام شده، تفاوت قائل بود ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌تردید آن که خطایش اجتهادی است قابل سرزنش و ملامت نیست، بلکه باز هم اگر در اجتهاد خود اخلاص داشته باشد به او یک آجر می‌رسد؛ زیرا حضرت پیامبر (ص) فرمودند: هرگاه حاکم در حکمی اجتهاد کند و رأی او صائب باشد به او دو آجر و اگر در حکم به اشتباه رفته باشد باز هم به او یک آجر می‌رسد().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این برخلاف آن خطاکاری است که روی عمد و سستی مرتکب خطا شده است، این دو با هم برابر نیستند، اولی را باید تعلیم داد و او را نصیحت کرد، اما دومی را باید موعظه و سرزنش نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته اجتهادی که صاحبش معذور شمرده می‌شود، اجتهادی است جایز که از شخصی با صلاحیت صادر شده باشد نه از کسی که بدون علم و مراعات‌کردن احوال و اوضاع فتوا می‌دهد، بدین جهت است که حضرت رسول گرامی (ص) اصحابی را که در داستان صحابی مجروح به اشتباه حکم کرده بودند، به سختی سرزنش نمود، ابوداود در کتاب سنن خویش از حضرت جابر (ره) روایت می‌کند که او گفت: به سفری رفتیم، در راه سنگی به یکی از همراهان ما اصابت کرد و سرش را شکافت و از قضا همان شخص احتلام شد، از همراهان خود پرسید: آیا برای من تیمّم جایز است؟ همراهانش به او جواب دادند: تا هنگامی که بر استعمال آب توانایی داری تیمم برای تو جایز نیست، آن صحابی بناچار غسل نمود و بر اثر آن درگذشت، حضرت جابر (ره) می‌گوید: هنگامی که نزد حضرت پیامبر (ص) بازگشتیم، ایشان از داستان آن صحابی اطلاع یافتند و فرمودند: آنها او را کشته‌اند، خداوند هلاک‌شان کند، اگر نمی‌دانستند چرا نپرسیدند؟ همانا درمان نادانی پرسیدن است().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همچنین حضرت پیامبر (ص) فرمودند: قضات سه گونه‌اند، یکی در بهشت و دوتای دیگر در جهنم؛ آن قاضی که حق را بداند و به آن قضاوت کند بهشتی است و آن قاضی که حق را بداند و عمداً از آن عدول کند و آن که بدون علم و دانش قضاوت کند جهنمی اند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از اموری که درجه انکار و برخورد با خطا را بر اساس آن باید تنظیم نمود، مراعات‌نمودن و در نظر داشتن محیطی است که خطا در آن صورت گرفته است اموری مانند انتشار سنت و یا بدعت، یا رواج‌یافتن منکرات و یا وجود افرادی جاهل و سهل انگار که به جواز آن منکر فتوا می‌دهند و نزد مردم نیز وجهه‌ای دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ارادة خیر خطاکار مانع از انکار و برخورد با وی نیست ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمرو بن یحیی می‌گوید: از پدرم شیدم که از جدم حکایت می‌کرد که او گفت: ما قبل از نماز صبح بر دروازة منزل حضرت عبدالله بن مسعود (ره) می‌نشستیم تا این که او بیرون می‌آمد و همراه با او به مسجد می‌رفتیم، باری حضرت ابوموسی اشعری (ره) آمد و پرسید: ابوعبدالرحمن تاکنون بیرون نیامده است؟ گفتم: خیر، او نیز با ما منتظر ماند، تا این که حضرت عبدالله بن مسعود (ره) خارج شد و همه برخاستیم و نزدش رفتیم، حضرت ابوموسی (ره) به او گفت: ای ابوعبدالرحمن، اندکی پیش در مسجد امری ناپسند مشاهده کردم، و البته بحمد لله چیزی جز خیر ندیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ابن مسعود (ره): چه دیدی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ابوموسی (ره): اگر زنده ماندی خود نیز آن را خواهی دید، مردمی را دیدم که در مسجد حلقه زده و به انتظار نماز نشسته بودند و سنگریزه‌هایی در دست داشتند و در هر حلقه‌ای مردی با صدای بلند می‌گفت: صد مرتبه تکبیر بگویید و آنها نیز صد مرتبه تکبیر می‌فتند، سپس می‌گفت: صد مرتبه لا اله الا الله بگویید و آنها نیز می‌گفتند، و سپس می‌گفت: صد مرتبه سبحان الله بگویید و آنها نیز می‌گفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ابن مسعود (ره): تو به آنها چه گفتی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ابوموسی (ره): چیزی نگفتم، به انتظار نظر و امر تو ماندم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ابن مسعود (ره): چرا به آنها نگفتی تا بدی‌های خود را بشمارند؟ و به آنان ضمانت ندادی که از خوبی‌هایشان چیزی گم نشود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حضرت عبدالله بن مسعود (ره) به راه افتاد و ما نیز همراه او حرکت کردیم تا این که نزد یکی از آن حلقه‌ها آمد و کنار آنان ایستاد و پرسید: دارید چه کار می‌کنید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ای ابوعبدالرحمن، با این سنگریزه‌ها اذکار و تسبیحات را می‌شماریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ابن مسعود (ره): بهتر است بدی‌های خود را بشمارید من ضامن هستم که از نیکی‌های شما چیزی گم نشود، وای بر شما ای امت محمد! به چه زودی دارید هلاک می‌شوید، یاران پیامبر شما در هرجا وجود دارند، لباس‌های حضرت پیامبر (ص) تاکنون کهنه نشده و ظرف‌هایش هنوز نشکسته، سوگند به خدایی که نفسم در اختیار اوست، یا شما بر دینی برتر از دین محمد هستید و یا این که گشایندگان دروازه ضلالت هستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ای ابوعبدالرحمن: والله، ما اراده‌ای جز خیر نداشتیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ابن مسعود: (ره) چه بسیارند افرادی که ارادة خیر دارند، اما به آن نمی‌رسند، حضرت پیامبر (ص) به ما فرمودند: گروهی قرآن را می‌خوانند، البته قرائت‌شان از تر قوه (استخوان بالای سینه و زیر گردن) آنان نمی‌گذرد، سوگند به خداوند نمی‌دانم شاید اکثر شما از همان افراد باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس از آنان روی گردانید، عمرو بن سلمه می‌گوید: بیشترین آن افراد را دیدیم که در جنگ نهروان همراه با خوارج با ما می‌جنگیدند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== در تنبیه بر اخطاء باید عدل را پیشه کرد و از جانبداری باید پرهیز نمود ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال می‌فرماید: «هرگاه سخن می‌گویید (عدل و) انصاف نمایید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز می‌فرماید: «و هرگاه میان مردم داوری کردید عادلانه قضاوت کنید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که حضرت اسامه بن زید ب برای زنی که مرتکب سرقت شده بود سفارش کرد، با وجود این که او محبوب حضرت پیامبر (ص) (حِبّ النبی) و فرزند محبوبش (زید) بود، اما بازهم این امر مانع از سرزنش وی از جانب حضرت پیامبر (ص) نشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت عایشه ل می‌گوید: مسئله زنی قریشی که در دوران حضرت پیامبر (ص) در غزوه فتح مرتکب سرقت شده بود، قریش را به خود مشغول ساخته بود و در این فکر بودند که چه کسی می‌تواند برای او نزد پیامبر (ص) سفارش کند، سر انجام به این نتیجه رسیدند که کسی دیگر جز حضرت اسامه (ره) (حب النبی) جرأت چنین کاری را ندارد، آن زن را نزد حضرت پیامبر (ص) بردند و حضرت اسامه (ص) برای او سفارش کرد، چهره حضرت پیامبر (ص) (از شدت ناراحتی) دگرگون شد و به اسامه گفت: آیا در حدی از حدود الهی سفارش می‌کنی؟ حضرت اسامه (ره) گفت: ی رسول خدا برای من استغفار کن، پیامبر (ص) صحابة کرام  را جمع کرده و برای شان خطبه داد و فرمود: اما بعد، علت تباهی ملت‌های پیشین این بود که هرگاه شخصی شریف در میان آنان مرتکب سرقت می‌شد او را آزاد می‌گذاشتند و اگر فردی ضعیف و بیچاره دزدی می‌کرد، حد و عقوبت شرعی را بر او اجرا می‌کردند، سوگند به خدایی که نفسم در اختیار اوست، اگر فاطمه بنت محمد (اعاذها الله) نیز مرتکب سرقت می‌شد، حتماً دست او را قطع می‌کردم، و پس از آن دستور داد که دست آن زن را قطع کنند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در روایتی از سنن نسائی از حضرت عایشه ل آمده که وی گفت: زنی ناشناس به نام افرادی معروف، زیورآلات و جواهری را از مردم به عاریه می‌گرفت و برای خود می‌فروخت، آن زن را نزد حضرت پیامبر (ص) آوردند، خانوادة او از حضرت اسامه (ره) خواستند تا نزد حضرت پیامبر (ص) سفارش کند و او نیز چنین کرد، چهره حضرت پیامبر (ص) (از شدت ناراحتی) دگرگون شد و به اسامه گفت: آیا برای عدم اجرای حدی از حدود الهی سفارش می‌کنی؟ حضرت اسامه (ره) گفت: یا رسول الله، برایم استغفار کن، حضرت پیامبر (ص) در شامگاه آن روز به منبر رفت و پس از حمد و ثنای خداوند فرمود: ملت‌های قبل از شما به خاطر این هلاک شدند که اگر شخصی شریف مرتکب سرقت می‌شد او را رها می‌کردند و اگر شخصی ضعیف دزدی می‌کرد، حد را بر او اجرا می‌کردند، سوگند به آن ذاتی که نفس محمد در اختیار اوست اگر فاطمه بنت محمد (اعاذها الله) نیز مرتکب سرقت می‌شد، دست او را قطع می‌کردم، و پس از آن دستور داد که دست آن زن را قطع کنند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکس العمل و برخورد حضرت پیامبر (ص) با حضرت اسامه نشانة عدل ایشان است و نیز گویای این مطلب است که نزد حضرت پیامبر (ص) مصلحت شرع از محبت اشخاص برتر است، انسان می‌تواند گاهی اشتباه شخصیِ فردی را نادیده بگیرد، اما خطای کسی که در حق شرع مرتکب خطا می‌گردد قابل تسامح و چشم‌پوشی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مردم اگر یکی از خویشاوندان و دوستان‌شان مرتکب خطا گردد با او به گونه‌ای کاملاً متفاوت با بیگانگان با نرمی و مدارا برخورد می‌کنند، چه بسا از آنان جانبداری نموده و با نوعی دوگانگی ناجایز برخورد می‌کنند، و حتی گاهی از خطای دوست خود در می‌گذرند، اما با دیگران با شدت تمام و به گونه‌ای انعطاف‌ناپذیر برخورد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وعین الرضا عن کل عیب کلیلة&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولکن عین السُّخط تُبدی المساویا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چشم رضایت و خشنودی، زشتی‌ها را نمی‌بیند، در حالی که دیدة خشم و ناخشنودی فقط بدی‌ها را برملا می‌سازد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مطلب بر افعال نیز صادق می‌آید، گاهی یکی از دوستان مرتکب کاری می‌شود و کار او بر محمل صحیح و مناسبی حمل می‌گردد، و اما اگر همین کار از شخصی دیگر سر بزند، به گونه‌ای دیگر و کاملاً متفاوت تعبیر می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه گفته شد در صورتی است که احوال و اوضاع باهم یکی باشد و گرنه اعتبارات و حیثیات متفاوت را باید درنظر داشت، بیان این مطلب خواهد آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== باید مواظب بود که مبادا اصلاح خطا منجر به خطای بزرگتری گردد ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از قواعد شرعی این است که فسادی اندک که موجب دفع فساد و تباهی بزرگتری گردد، قابل تحمل و برداشت است، داعی گاهی برای این که کار به جایی باریکتر نکشد و منجر به خطای بزرگتری نگردد، از خطا چشم می‌پوشد و سکوت را برمی‌گزیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود این که کفر منافقان برای حضرت پیامبر (ص) امری مسلم و ثابت بو و با توجه به این که حقیقت آنان برای عامه مردم آشکار نبود، حضرت پیامبر (ص) از بیم این که مبادا مردم بگویند که محمد یارانش را می‌کشد، در برابر آنان سکوت فرمود و علیه آنان هیچگونه اقدامی نکرد، بلکه در برابر آزار و اذیت آنان صبر را پیشه نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) می‌خواست خانه کعبه را منهدم کند و دوباره آن را بر اساس و شالوده ابراهیم خلیل بنا کند، اما چون قریش تازه مسلمان و به دوران جاهلیت نزدیک بودند و احتمال داشت که عقول آنان این امر را تحمل نکند، از این کار صرف‌نظر فرمودند، و کعبه را با وجود این که ایراد داشت و دروازه آن از زمین بلند و به روی عامه مردم بسته، و برای خانه کعبه وضعیتی نامناسب بود، آن را به حالت پیشین خود گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از آن خداوند از بدگویی معبودان باطل مشرکین با وجودی که این خود نوع طاعت و تقرب محسوب می‌شد، نهی فرمود؛ زیرا که آن به منکری بزرگتر که فحش و بدگویی خداوند است، منجر می‌گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی داعی به منظور تلافی خطا و یا منکری بزرگتر بر منکری سکوت و یا اصلاح آن را به فرصتی دیگر موکول می‌کند و یا این که وسیله و روش خود را تغییر می‌دهد، تا مادامی که نیتی صادقانه داشته باشد و در این راه از سرزنش و ملامت ملامتگران نهراسد و تنها مصلحتی دینی او را از اقدام عاجل باز داشته باشد نه سستی و کم‌دلی، این کار او کوتاهی و ترک دعوت محسوب نمی‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید توجه داشت که شور و هیجانی که توأم با حکمت نباشد، یکی از اموری است که هنگام تصحیح خطا منجر به خطا و اشتباهاتی بزرگتر می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== هنگام تصحیح اخطا طبیعتی را که خطا از آن سرچشمه گرفته، باید در نظر داشت ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از اخطا به گونه‌ای هستند که برطرف‌کردن آن به صورت کلی امکان‌پذیر نیست؛ زیرا که خطا در بدو آفرینش در نهاد شخص به ودیعت نهاده شده است و راست‌کردن کجی آن منجر به فاجعه‌ای می‌گردد، البته تقلیل و تخفیف آن امکان‌پذیر است، مانند طبیعت زن که حضرت پیامبر (ص) درباره آن می‌فرمایند: زن از استخوان پهلو آفریده شده و هرگز راست نمی‌شود، اگر با او زندگی می‌کنی با همین کجی، با او بساز، و اگر بخواهی راستش کنی، می‌شکند؛ و (مراد از) شکستن آن همان طلاق اوست().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در روایتی دیگر آمده: به زنان خوبی کنید، همانا آنان از استخوان پهلو آفریده شده‌اند و کج‌ترین استخوان پهلو بالاترین آن است، اگر بخواهی راستش کنی می‌شکند و اگر او را به حال خود بگذاری برای همیشه کج می‌ماند، پس به زنان خوبی کنید().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه ابن حجر می‌گوید: در این توصیه حضرت پیامبر (ص) اشارة لطیفی است به این مطلب که با زنان باید با نرمی برخورد نمود؛ زیرا برخورد مبالغه‌آمیز موجب شکستن آنان می‌گردد، و نیز نباید آنان را بر همان کجی رها کرد، از این حدیث فهمیده می‌شود که هرگاه کجی زنان از آنچه در طبیعت آنان است فراتر رفته و به مرز ارتکاب معاصی و ترک واجبات رسید، نباید آن را به حال خود گذاشت و مطلب حدیث این است که زن را تنها در امور جایز و مباح می‌توان به همان کجی فطری او گذاشت، در این حدیث نکاتی دیگر نیز وجود دارد، مانند: مدارا با مردم برای به دست آوردن دلهای ایشان و صبرنمودن بر کجی آنان، و این که هرکس بخواهد آنان را به صورت کلی راست کند از انتفاع و استفاده از آنان محروم می‌ماند، و به این نکته نیز باید توجه داشت که مرد نیاز به همسری دارد، تا موجبات تسکین و آرامش وی را فراهم نماید و در امور زندگی همدم و معین او باشد، گویا حدیث این مطلب را بیان می‌نماید که انتفاع و استفاده از زن بدون صبر بر کج فطری وی امکان‌پذیر نیست().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== میان خطای در حق شرع و خطای در حق شخص باید تفاوت قایل بود ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که دین نزد ما از جان‌های ما اهمیت و ارزش بیشتری دارد، پس بر ما واجب است که دین را بیشتر از نفس‌های خود یاری و حمایت نماییم و هنگام هتک حرمتش به خشم بیاییم، و این نشانة ضعف غیرت دینی است که می‌بینی اگر به شخصی اهانت و دشنام داده شود برآشفته می‌گردد و به خشم می‌آید، اما اگر کسی دین او را اهانت کند و یا دشنام دهد به خشم نمی‌آید، (و هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد) و یا این که با ضعف و حیا از آن دفاع می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) درباره خطاهایی که به حق شخصی ایشان مربوط می‌شد، خصوصاً از برخوردهای تند اعراب بادیه‌نشین برای تألیف قلوب آنان، تسامح و درگذر می‌فرمودند، در صحیح امام بخاری از حضرت انس بن مالک (ره) روایت شده که وی فرمود: همراه با حضرت پیامبر (ص) قدم می‌زدم، ایشان چادری نجرانی که کناره‌های درشتی داشت پوشیده بودند، شخصی صحرانشین به ایشان رسیده و چادر وی را با شدت به گردن ایشان فشرده و حتی من مشاهده کردم که کناره‌های درشت چادر بر گردن ایشان اثر گذاشته بود، و سپس گفت: ای محمد! دستور بده تا از مال خدا (بیت المال) که در دست تو است، به من چیزی بدهند، حضرت پیامبر (ص) به او نگاه فرمود و خندیدند، و سپس دستور دادند تا به او عطایی بدهند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر خطا و اهانتی در حق دین صورت می‌گرفت به خشم می‌آمدند، و نمونه‌هایی از آن را در آینده ذکر می‌نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== میان خطای بزرگ و خطای کوچک باید تفاوت قایل بود ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این که شریعت میان گناهان کبیره و صغیره فرق گذاشته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== میان خطاکاری که در اعمال خیر سابقه و گذشتة خوبی دارد === &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خطای او در بحر نیکی‌هایش متلاشی می‌گردد، و خطاکاری که در معاصی فرو رفته، باید تفاوت قایل بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خطاکاری که سوابق خوبی دارد، خطای او قابل تحمل و چشم‌پوشی است، و آنچه از او قابل تحمل است از دیگران برداشت نمی‌شود، مانند آنچه با حضرت ابوبکر صدیق (ره) پیش آمد، حضرت اسماء بنت ابی بکر ب می‌گوید: همراه با رسول الله (ص) به قصد حج حرکت کردیم و چون به «عَرج» رسیدیم، حضرت پیامبر (ص) آنجا منزل گرفتند، عایشه ل کنار حضرت پیامبر (ص) نشست و من کنار پدرم نشستم، در آن سفر سواری حضرت پیامبر (ص) و ابوبکر (ره) یکی بود که آن را به یکی از بردگان ابوبکر (ره) سپرده بودند، حضرت ابوبکر (ره) در انتظار برده اش بود تا شتر را بیاورد، اما هنگامی که او آمد، شتر همراهش نبود، حضرت ابوبکر (ره) از او پرسید: شتر کجاست؟ او گفت: دیشب آن را گم کردم، حضرت ابوبکر (ره) گفت: ما تنها همین یک شتر را داشتیم و تو آن را گم کردی؟! و سپس برخاست و او را تنبیه نمود، حضرت پیامبر (ص) تبسم می‌فرمود و می‌گفت: نگاه کنید که این مُحرم حضرت ابوبکر (ره)) چکار می‌کند! ابن ابی زِرمه می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) در حالی که تبسم بر لب داشت جز این جمله چیزی نمی‌گفت، نگاه کنید که این مُحرم چکار می‌کند! ().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- میان خطاکری که برای نخستین بار مرتکب خطا گشته و آن که دایماً مرتکب خطا می‌گردد، باید تفاوت قایل بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- میان خطاکاری که پی در پی خطا می‌کند و آن که گاه گاهی مرتکب خطا می‌گردد، باید تفاوت قایل بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- میان آن که آشکارا خطا می‌کند و آن که به پنهانی مرتکب خطا می‌گردد، باید تفاوت قایل بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- حال کسی را که دین در قلبش رسوخ نکرده و نیاز به تألیف قلب دارد باید مراعات نمود و با او نباید به تندی برخورد شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- هنگام تصحیح خطا منزلت و مقام شخص را باید درنظر گرفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراعات این موارد با عدل که قبلاً به آن اشاره شد تعارض و منافاتی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰- با خطاکار کم‌عمر باید به گونه‌ای متناسب با حال و سن او برخورد شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام بخاری / از حضرت ابوهریره (ره) روایت کرده که حضرت حسن بن علی ب از خرماهای صدقه یکی برداشت و به دهان برد، حضرت پیامبر (ص) فرمود: کِخ کِخ، مگر نمی‌دانی که ما از مال صدقه نمی‌خوریم().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبرانی / از زینب بنت ابی سلمه ب روایت می‌کند که وی هنگامی که حضرت پیامبر (ص) مشغول غسل بودند، وارد شد، وی می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) کفی آب برداشت و به صورتم زد و فرمود: برگرد دخترک().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنچه گذشت، معلوم می‌گردد که کم‌عمری و صغر مانع از تصحیح خطا نمی‌گردد، بلکه این نشانة تربیت خوب و مناسب کودک است، و این چیزی که در ذهن او نقش می‌بندد ذخیره آینده اش می‌گردد، در حدیث اول آموزش تقوا و پرهیزگاری به طفل، و در حدیث دوم آموزش ادب جازه‌گرفتن و نگاه‌نکردن به عورت دیگران بیان شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از شواهد جالب در این باره داستان پسر بچه‌ای است خردسال (عمر بن ابی سلمه) که امام بخاری / از او روایت نموده که او گفت: من پسر بچه‌ای خردسال و تحت تربیت حضرت پیامبر (ص) بودم و هنگام غذاخوردن، دستم در کاسه دور می‌زد حضرت پیامبر (ص) به من گفت: ای پسر، بسم الله بگو و از جلوی روی خود غذا بخور، از آن روز به بعد روش غذا خوردنم برای همیشه همین است().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌بینیم که در این داستان توجیهات حضرت پیامبر (ص) به این پسر بچه که در خوردن غذا و دورزدن دستش در کاسه اشتباه کرده بود، توجیهاتی است کوتاه، مختصر و واضح که حفظ و درک آن بسیار ساده است و برای همیشه در قلب آن پسر بچه به گونه‌ای تأثیر گذاشت که می‌گوید: از آن روز به بعد روش غذاخوردنم برای همیشه همین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== هنگام برخورد با اشتباهات زنان بیگانه باید مواظب بود ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا این که از آن سوء استفاده نشود و از فتنه در امان باشی، پس نباید در بارة صحبت‌کردن جوانی با دختری جوان به بهانه بیان خطا و تعلیم تساهل نمود؛ زیرا این امر مصایب و مشکلات فراوانی به دنبال دارد، و شایسته است که به مأمورین حکومتی امر به معروف و نهی از منکر و افراد بزرگسال در این مورد مجال بیشتری داده شود، کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند بیندیشد، اگر گمان غالب او این بود که برخورد او مفید خواهد بود، سخن بگوید و در غیر این صورت از صحبت‌کردن با زن‌های لاابالی که بر گمراهی اصرار دارند و چه بسا او را متهم می‌سازند، بپرهیزد، و در این صورت اوضاع اجتماعی و منزلت کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، برای مفیدبودن برخورد با اشتباهات و تبلیغ و اقامه حجت و برهان، نقشی اساسی خواهد داشت، به داستان زیر توجه کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از عبید (بردة ابی رُهم) روایت شده که حضرت ابوهریره (ره) با زنی که عطر زده و قصد مسجد داشت برخورد نمود و از او پرسید: ای کنیز خداوند جبار، کجا می‌روی؟ او گفت: به مسجد می‌روم، حضرت ابوهریره (ره) گفت: برای مسجد خود را عطر زده‌ای؟ گفت: آری، حضرت ابوهریره (ره) گفت: من از حضرت پیامبر (ص) شنیدم که می‌فرمودند: هر زنی که عطر و خوشبویی استعمال کند و سپس به مسجد برود، هیچ نمازی از او پذیرفته نمی‌شود، مگر این که غسل کند (و اثر عطر را از خود دور نماید)().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در صحیح ابن خزیمه اینگونه روایت شده: زنی از کنار حضرت ابوهریره (ره) عبور کرد، بوی عطری که آن زن استعمال کرده بود، هوا را عطرآگین ساخته بود، حضرت ابوهریره (ره) به او گفت: ای کنیز خدای جبار! کجا می‌روی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- زن: به مسجد می‌روم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حضرت ابوهریره (ره): عطر استعمال کرده‌ای؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- زن: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حضرت ابوهریره (ره): برگرد و غسل کن؛ زیرا من از رسول خدا (ص) شنیده‌ام که فرمودند: خداوند از زنی که عطر استعمال کرده و به مسجد برود، هیچ نمازی را نمی‌پذیرد، تا این که برگردد و غسل کند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- مبادا آثار خطا تصحیح گردد و اصل خطا و سبب آن به فراموشی سپرده شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳- در تصور خطا مبالغه نشود و هرگز مبادا خطا را بزرگتر از حد واقعی تصور کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴- هرگز مبادا برای اثبات خطای شخصی، تکلف و از حد اعتدال تجاوز نمود، و از پافشاری برای اعتراف‌گرفتن از خطا کار باید پرهیز کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵- برای تصحیح خطا، به خطاکار باید فرصت کافی داد، خصوصاً به کسی که مدتی طولانی را با خطا گذرانده و به آن عادت کرده است، البته در این مدت دایماً و پی در پی باید به او تذکر داده شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶- هرگز نباید به گونه‌ای برخورد کنیم که خطاکار احساس کند که دشمن او هستیم، و باید این نکته را مراعات نمود که به دست آوردن اشخاص مهم‌تر و مقدم بر تمام‌کردن صحنه به نفع خویش است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون پس از این مقدمه نوبت آن رسیده که نمونه‌هایی از برخی وسایل و اسالیبی که حضرت پیامبر (ص) در برخورد با اشتباهات مردم به کار می‌گرفتند، بر اساس آنچه در احادیث صحیح حضرت پیامبر (ص) که علما برای ما نقل کرده‌اند، وارد شده است، بیان نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شیوه‌های پیامبر (ص) در برخورد با اشتباهات مردم ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شتاب‌ورزیدن به تصحیح خطا و عدم اهمال آن ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) به تصحیح خطا مبادرت می‌ورزید، به خصوص که در حق ایشان تأخیر بیان از وقت نیاز جایز نیست و ایشان مکلف بودند تا حق را برای مرم بیان نمایند، و آنان را به خیر و خوبی راهنمایی و از شر و بدی برحذر دارند، مسارعت حضرت پیامبر (ص) به تصحیح اخطای مردم در مناسبات زیادی واضح و آشکار است، مانند داستان شخصی که در خواندن نماز اشتباه کرد و داستان زن مخزومی، داستان ابن لتبیه، داستان حضرت اسامه (ره)، داستان سه نفری که قصد تشدید در عبادات و ترک ازدواج را داشتند، و مواردی دیگر از این قبیل داستان‌ها که ان شاء الله در اثنای بحث خواهد آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسا عدم مبادرت به تصحیح اخطاء موجب فوت‌شدن مصلحت و سبب ضایع‌گشتن فایده مطلوب می‌گردد و گاهی فرصت از دست می‌رود و مناسبت خاتمه می‌یابد و حادثه کهنه و تأثیر تصحیح خطا ضعیف می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معالجه خطا با بیان حکم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضرت جَرهَد (ره) روایت شده که حضرت پیامبر (ص) از کنار وی عبور نموده و او را دیدند که رانش را نپوشیده بود، پس حضرت پیامبر (ص) به وی فرمودند: ران خود را بپوشان؛ زیرا ران از عورت است().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بازگردانیدن خطاکاران به شرع و یادآوری اصلی که از آن تخطی نموده‌اند ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در لحظه شدت و فشار خطا و گرفتاری حادثه مبدأ شرعی از ذهن می‌رود ودر میان هیاهو و آشوب‌ها گم می‌شود، و با اعلام مبدأ و آشکار نمودن قاعده شرعی در آن لحظات خطاکار به خود می‌آید و از غفلتی که برایش پیش آمده خارج می‌شود، اگر به حادثة خطیری که به سبب آتش فتنه‌ای که منافقین برافروخته بودند، میان مهاجرین و انصار رخ داد، تأمل کنیم، مثالی در این مورد خواهیم یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام بخاری (ره) در کتاب صحیح خود از حضرت جابر (ره) روایت نموده که می‌گوید: در رکاب حضرت پیامبر (ص) به غزوه‌ای رفتیم در این غزوه افراد زیاد از مهاجرین و انصار شرکت داشتند، مردی از مهاجرین که اهل مزاح و بسیار بازیگر بود، مردی انصار را مشتی زد، مرد انصاری برآشفت و بسیار خشمگین شد و در میان آنان دعوا و نزاع درگرفت، انصاری فریاد برآورد: ای انصار ... حضرت پیامبر (ص) بیرون آمدند و فرموند: شما را چه کار با نعره‌ها و فریادهای اهل جاهلیت؟ سپس فرمودند: آنان را چه شده؟ و ایشان را خبر دادند که مردی مهاجر یکی از انصار را مشتی زده است، جابر می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) فرمودند: این کارها را رها کنید؛ زیرا که پلید و نامبارک هستند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در روایت مسلم آمده که حضرت پیامبر (ص) فرمودند: هر مردی برادرش را چه ظالم باشد و چه مظلوم، باید یاری نماید، اگر ظالم بود او را از ظلم باز دارد و اگر مظلوم واقع شده بود، او را کمک کند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تصحیح تصوری که در نتیجة اختلال آن خطا صورت گرفته است ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صحیح بخاری از حُمَیِّد الطویل روایت شده که او از حضرت انس بن مالک (ره) شنیده که وی گفت: سه نفر به خانه‌های حضرت پیامبر (ره) رفتند و درباره عبادت ایشان تحقیق نمودند، و چون از مقدار عبادت آن حضرت (ص) اطلاع یافتند، آن را کم دانستند و گفتند: ما مانند حضرت پیامبر (ص) نیستیم، خداوند متعال تمامی گناهان او را مغفرت نموده است. (آنان اینگونه فهمیدند که کسی که از بخشوده‌شدن گناهان خویش آگاه نیست نیاز به مبالغه در عبادت دارد به امید این که گناهانش بخشوده شود) یکی از آنان گفت: من شب‌ها (نمی‌خوابم و) برای همیشه شب‌ها تا صبح نماز می‌خوانم، دیگری گفت: من از زن‌ها کناره می‌گیرم و هرگز ازدواج نمی‌کنم و دیگری گفت: من برای همیش روزه می‌گیرم، حضرت پیامبر (ص) (پس از اطلاع) نزد آنان تشریف برده و پرسیدند: شما چنین و چنان گفته‌اید؟ بخدا سوگند، من از همه شما بیشتر خشیت الهی و تقوا دارم، برخی روزها روزه می‌گیرم و برخی دیگر را افطار می‌کنم، نماز هم می‌خوانم و نیز می‌خوابم و ازدواج هم می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام مسلم از حضرت انس (ره) اینگونه روایت کرده است که چند نفری از اصحاب پیامبر (ص) همسران وی را در بارة عبادات خصوصی حضرت پیامبر (ص) پرسیدند، یکی از آنان گفت: من هرگز ازدواج نمی‌کنم، دیگری گفت: من هرگز گوشت نمی‌خوردم و آن دیگری گفت: من هرگز بر رختخواب نمی‌خوابم، حضرت پیامبر (ص) پس از حمد و ثنای پروردگار فرمودند: به چه دلیل افرادی از شما چنین و چنان گفته‌اند؟ اما من هم نماز می‌خوانم و هم می‌خوابم، هم روزه می‌گیرم و هم افطار می‌کنم و نیز ازدواج هم می‌کنم، هرکس از سنت من روی بگرداند از من نیست().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکات زیر قابل توجه است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این که حضرت پیامبر (ص) نزد آنان تشریف بردند و آنان را به تنهایی موعظه نمودند، و هنگامی که خواستند که این مطلب را برای عموم مردم نیز بیان کنند، این قضیه را به گونه‌ای مبهم مطرح نموده و نام آنان را افشا نکردند و تنها فرمودند: به چه دلیل برخی از شما چنین و چنان گفته‌اند؟ این نوعی نرمی و رازداری است و در ضمن مصلحت اطلاع عموم مردم نیز مراعات شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حدیث درسی است برای تتبع و پی‌جویی احوال بزرگان به قصد تأسی از افعال و حرکت‌نمودن بر مسیر آنان، این حدیث نیز گویای این مطلب است که تحقیق و تفحص در این مورد نشانة نبوغ عقلی و تلاشی است برای تربیت و تزکیه نفس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر شناخت و دریافت امور مفید و مشروع از مردان امکان‌پذیر نبود، کشف و تحقیق آن از زنان جایز می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشکار نمودن عمل در صورتی که احتمال ریا و خودستایی نرود و برای دیگران منفعتی داشته باشد، اشکالی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخت‌گیری و افراط در عبادت باعث ملالت نفس و سرانجام ترک آن عبادت می‌گردد، و بهترین کارها کار متوسط و میانه است().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غالباً اشتباه بر اثر اختلال (و نادرست‌بودن) تصور به وجود می‌آید و هرگاه تصور تصحیح گردد، وقوع اشتباهات تا حد زیاد تقلیل می‌یابد، و در این حدیث کاملاً آشکار است که سببی که این اصحاب را به سوی نوعی رهبانیت و ترک دنیا و تشدید در عبادت سوق داده بود، این گمان بود که برای نجات باید از حضرت پیامبر (ص) بیشتر عبادت نمود؛ زیرا برخلاف آنان مغفرت و آمرزش حضرت پیامبر (ص) از جانب خداوند متعال اعلام شده است، حضرت پیامبر (ص) این تصور نادرست آنان را تصحیح نموده و به آنان خبر دادند که با وجود این که ایشان مغفرت شده‌اند، از دیگران خشیت بیشتری دارند و متقی‌تر و پرهیزگارتر هستند، و به آنان دستور دادند تا در عبادت پروردگار از سنت و طریقة ایشان پیروی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای حضرت کهمس هلالی (ره) نیز داستانی شبیه این واقعه اتفاق افتاد، او می‌گوید: نزد حضرت پیامبر (ص) رفتم و ایشان را از مسلمان‌شدنم آگاه کردم و بعد از گذشت یک سال در حالی که نحیف و خشک و لاغر شده بودم، نزد ایشان برگشتم، آن حضرت (ص) مرا با نگاهش وارسی نمود و بالا و پایین نگاه کرد، گفتم: مگر مرا نمی‌شناسید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمودند: تو کیستی؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: کهمس هلالی هستم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمودند: چرا اینگونه لاغر و رنجور شده‌ای؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: پس از آن روز هر روز روزه بوده‌ام و شب‌ها اصلاً نخوابیدم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمودند: چه کسی تو را دستور داده که خود را شکنجه کنی؟ فقط ماه رمضان را و از هر ماهی یک روز روزه بگیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: اجازه بدهید تا بیشر روزه بگیرم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمودند: پس علاوه از رمضان از هر ماه دو روز روزه بگیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: اجازه بدهید تا بیشتر روزه بگیرم، توانایی این را دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمودند: علاوه از رمضان در هر ماه سه روز روزه بگیر().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی در تصور موازین ارزیابی اشخاص و تعیین شخصیت و جایگاه واقعی افراد خلل واقع می‌شود، حضرت پیامبر (ص) برای رفع این خلل و تصحیح این مرد مشتاق و کوشا بودند، در صحیح بخاری از حضرت سهل بن سعد ساعدی (ره) روایت شده که شخصی از کنار رسول الله (ص) عبور کرد حضرت پیامبر (ص) در بارة او از مردی که کنارش نشسته بود، پرسیدند که نظر تو در بارة این شخص چیست؟ آن مرد گفت: او مردی شریف است، والله هرجا که پیام خواستگاری بفرستد شایسته است که او را داماد کنند، و اگر سفارشی کند از او پذیرفته شود، (می‌گوید:) حضرت پیامبر (ص) ساکت ماندند و لحظه‌ای بعد مردی دیگر عبور کرد، حضرت پیامبر (ص) از او پرسید: درباره این مرد نظرت چیست؟ گفت: او مسلمانی فقیر و بیچاره است، شایسته است که اگر جایی پیغام خواستگاری بفرستد او را داماد نکنند و اگر سفارشی کند از او نپذیرند و اگر سخنی بگوید، کسی به او گوش فرا ندهد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: اگر زمین از امثال مرد اولی پر گردد، این یک مرد به تنهایی از همه آنان برتر و بهتر است().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایت ابن ماجه اینگونه آمده که مردی از کنار رسول الله (ص) عبور کرد، حضرت پیامبر (ص) از اهل مجلس پرسیدند: شما در بارة این مرد چه می‌گویید؟ گفتند: نظر شما معتبر است، ما می‌گوییم او از شریف‌ترین مردم است شایسته است هرجا پیغام خواستگاری بفرستد دامادش کنند، و اگر سفارشی کند از او بپذیرند و اگر سخنی بگوید به او گوش فرا دهند، حضرت پیامبر (ص) ساکت ماندند، مردی دیگر عبور کرد، آن حضرت (ص) از آنان پرسید: در مورد این شخص چه می‌گویید؟ گفتند: والله یا رسول الله این مرد از فقرا و تنگدستان اصحاب است شایسته است اگر جایی پیغام خواستگاری بفرستد، دامادش نکنند اگر سفارشی کند از او نپذیرند و اگر سخنی بگوید کسی به او گوش فرا ندهد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: اگر زمین از امثال شخص اول پر گردد، این مرد از همة آنان بهتر است().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معالجه خطا با موعظه و ترسانیدن مکرر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت جندب بن عبدالله البجلی (ره) می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) سپاهی از مسلمانان را برای جهاد با قومی کافر گسیل داشتند و سرانجام میان آنان و دشمن نبرد درگرفت، مردی از کافران در کمین مسلمانان می‌نشست و آنان را یکی پس از دیگری به شهادت می‌رساند، یکی از مسلمانان که غالباً اسامه بن زید بود، در کمین او نشست و او را غافلگیر نمود و هنگامی که اسامه شمشیر را بر سرش بلند کرد تا او را بکشد بلافاصله گفت: لا اله الا الله، اما اسامه او را امان نداد و با ضربة شمشیرش او را کشت، پس از بازگشت لشکر حضرت پیامبر (ص) جویای حال لشکر و عملکرد آنان شد، سخنگوی لشکر پس از ابلاغ مژده پیروزی به حضرت پیامبر (ص) داستان اسامه را نیز برایشان تعریف نمود، حضرت پیامبر (ص) اسامه را طلبیدند و از او پرسیدند که چرا او را کشتی؟ اسامه گفت: یا رسول الله او به جان مسلمانان افتاده بود، فلان و فلان را شهید کرد (از چند نفری که به دست او شهید شده بود نام برد) من بر او حمله کردم و چون شمشیر را بالای سر خود دید، گفت: لا اله الا الله: حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آیا باز هم او را کشتی؟ اسامه جواب داد: آری، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: روز قیامت لا اله الا الله را (که از تو شکایت کند) چکار می‌کنی؟ اسامه گفت: یا رسول الله برایم طلب مغفرت بفرما، ایشان فرمودند: روز قیات لا اله الا الله را چکار می‌کنی؟ حضرت پیامبر (ص) تنها این جمله را تکرار می‌فرمود و چیزی دیگر نمی‌گفتند: روز قیامت لا اله الا الله را چکار می‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایت حضرت اسامه بن زید (ره) اینگونه آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) ما را با لشکری فرستادند، گروهکهایی از قبیلة جهینه بر ما حمله کردند، من به مردی رسیدم (و چون شمشیر را بلند کردم) او گفت: لا اله الا الله، و من او را کشتم، این حادثه قلبم را به خود مشغول کرد و پس از بازگشت، آن را برای حضرت پیامبر (ص) بازگو کردم، آن حضرت (ص) فرمودند: آیا با این که گفته بود لا اله الا الله، بازهم او را کشتی؟ گفتم: یا رسول الله، او فقط از بیم شمشیر لا اله الا الله گفت، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: پس چرا قلبش را نشکافتی تا دریابی که آیا از ته دل چنین گفته یا خیر؟ !! حضرت پیامبر (ص) آنقدر این جمله را تکرر فرمودند که من آرزو کردم کاش تازه در همان روز مسلمان شده بودم (و در آن جنگ شرکت نکرده بودم)().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== یادآوری قدرت خداوند یکی از صورت‌های موعظه است ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موارد از صحیح مسلم مثالی می‌آوریم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام مسلم / از ابو مسعود بدری (ره) روایت می‌کند که وی گفت: برده‌ام را با شلاق تنبیه می‌کردم که از پشت سر صدای شنیدم که می‌گفت: ای ابو مسعود بدان که ... اما من از شدت عصبانیت صدا را تشخیص ندادم و چون صدا نزدیک شد، دانستم که ایشان رسول الله (ص) هستند که می‌فرمودند: ای ابومسعود بدان که ... ای ابومسعود بدان که ... و من شلاق را انداختم، در روایتی دیگر آمده که از هیبت حضرت پیامبر (ص) شلاق از دستم افتاد، آن حضرت (ص) فرمودند: ای ابومسعود بدان که از این قدرتی که تو بر این برده داری، خداوند به مراتب بر تو بیشتر قدرت دارد، گفتم: (یا رسول الله) از این به بعد هرگز برده‌ای را نخواهم زد، در روایتی دیگر آمده که ابومسعود گفت: یا رسول الله این برده برای رضای خداوند آزاد است، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: اگر چنین نمی‌کردی آتش (جهنم) تو را می‌سوخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی دیگر از امام مسلم / آمده که حضرت پیامبر (ص) فرمودند: بخدا سوگند، از این قدرتی که تو بر این برده داری خداوند بر تو به مراتب بیشتر قدرت دارد، ابو مسعود می‌گوید: و من نیز آن برده را آزاد کردم().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابومسعود انصاری می‌گوید: برده‌ام را می‌زدم که از پشت سر صدایی شنیدم که می‌گفت: ای ابومسعود بدان که ... ای ابومسعود بدان که ... من روی گردانیدم، ناگاه حضرت پیامبر (ص) را در جلوی خویش دیدم که می‌فرمود: همانا خداوند از قدرت تو بر این برده بر تو بیشتر قدرت دارد، ابومسعود (ره) می‌گوید: از آن پس هرگز هیچ برده‌ای را نزده‌ام().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اظهار رحمت و شفقت بر خطاکار ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهار رحمت و شفقت بر آن خطاکارانی که شایستگی آن را داشته باشند، مانند افرادی که به سختی پشیمان شده و بر گذشتة خود تأسف می‌خورند و صادقانه توبه کرده‌اند، مانند آنچه در این داستان می‌خوانید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت عبدالله بن عباس ب می‌گوید: مردی نزد حضرت پیامبر (ص) آمد که با وجود این که با همسرش ظهار() کرده بود، (بدون ادای کفاره) با وی مقاربت کرده بود، او به حضرت پیامبر (ص) گفت: یا رسول الله با همسرم ظهار کردم و قبل از این که کفاره‌ای بدهم با او مقاربت نمودم، آن حضرت (ص) فرمودند: خدا بر تو رحم کند، چه امری باعث شد که مرتکب این کار شوی؟ گفت: درخشش خلخال او در زیر نور ماه! حضرت پیامبر (ص) فرمودند: پس تا هنگامی که کفاره‌ای نپرداخته‌ای با او آمیزش مکن().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابوهریره (ره) می‌فرماید: در مجلسی با حضرت پیامبر (ص) نشسته بودیم که مردی وارد شد و گفت: یا رسول الله تباه گشتم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حضرت پیامبر (ص): تو را چه شده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- روزه بودم و با همسرم مقاربت کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حضرت پیامبر (ص): برده‌ای داری که آزادش کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حضرت پیامبر (ص): آیا می‌توانی دو ماه متوالی روزه بگیری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حضرت پیامبر (ص): آیا می‌توانی ۶۰ مسکین را غذا بدهی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) مدتی درنگ فرمودند تا این که شخصی زنبیلی خرما نزد ایشان آورد، حضرت پیامبر (ص) فرمود: آن مرد سائل کجاست؟ آن مرد که خود حضور داشت، گفت: منم یا رسول الله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حضرت پیامبر (ص): این خرماها را بگیر و صدقه کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- یا رسول الله، آیا این خرماها را بر فردی فقیرتر از خودم صدقه کنم؟! به خدا سوگند در شهر مدینه خانواده‌ای فقیرتر از خانوادة من وجود ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) خندیدند حتی دندان‌های مبارک ظاهر گشت و سپس فرمودند: با این خرماها خانواده ات را اطعام کن().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فرد که مرتکب خطا شده بود، قصد مزاح و استخفاف امر الهی را نداشت، بلکه احساس خطا می‌کرد و خود را سرزنش می‌نمود و این مطلب از این جمله او که گفت: هلاک شدم، کاملاً واضح و آشکار است و از این جاست که شایستة رحمت و شفقت قرار گرفت. در روایت امام احمد / جزئیات کیفیت‌آمدن و سؤال‌نمودن آن شخص بیان شده است. در آنجا از حضرت ابوهریره (ره) روایت شده که مردی اعرابی در حالی که صورت را می‌کوبید و موهایش را می‌کند، آمد و گفت: من تباه شده و هلاک گشتم، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چه چیزی تو را تباه کرد، گفت: در (روز) رمضان با همسرم نزدیکی کردم، آن حضرت (ص) فرمودند: آیا تو می‌توانی برده‌ای آزاد کنی؟ گفت: خیر، آن حضرت (ص) فرمودند: آیا تو می‌توانی دو ماه متوالی روزه بگیری؟ گفت: خیر، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آیا می‌توانی ۶۰ مسکین را غذا بدهی؟ گفت: خیر، و فقر و تنگدستی خود را یادآور شد، راوی می‌گوید: نزد حضرت پیامبر (ص) زنبیلی که غالباً در آن ۱۵ صاع خرما بود آوردند، آن حضرت (ص) فرمودند: سائل کجاست؟ (آن مرد آمد) حضرت پیامبر (ص) به او فرمودند: با این خرماها (مساکین را) اطعام کن، گفت: یا رسول الله در میان شهر مدینه خانواده‌ای نیازمندتر از ما وجود ندارد، حضرت پیامبر (ص) خندیدند حتی دندان‌های انیاب ایشان ظاهر گشت و سپس فرمودند: خانواده ات را اطعام کن().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== پرهیز از تخطئة شتابزده ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای حضرت عمر فاروق (ره) اتفاقی رخ داد که خود آن را بیان می‌کند، او می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حیات حضرت پیامبر (ص) از هشام بن حکیم بن حزام شنیدم که سورة فرقان را به گونه‌ای دیگر و خلاف آنچه پیامبر (ص) به من آموخته بود، می‌خواند، نزدیک بود در نماز با او درگیر و گلاویز شوم، اما صبر کردم تا این که سلام داد، گریبانش را گرفتم و گفتم: این سوره را چه کسی به تو اینگونه که می‌خواندی، آموخته است؟ گفت: رسول الله (ص)، گفتم: دروغ می‌گویی، رسول الله (ص) این سوره را به گونه‌ای دیگر به من آموخته است، او را کشیدم و نزد حضرت پیامبر (ص) بردم و به ایشان گفتم: من از این مرد شنیدم که سورة فرقان را به گونه‌ای دیگر از آنچه به من آموختید می‌خواند! حضرت پیامبر (ص) فرمودند: او را به حال خود بگذار، ای هشام! بخوان، هشام همانگونه که از او شنیده بودم، خواند و حضرت پیامبر (ص) فرمود: اینگونه نازل شده است، سپس ایشان به من فرمود: ای عمر بخوان، و من آنگونه که مرا آموخته بودند، خواندم. حضرت پیامبر (ص) فرمودند: اینگونه نازل شده است، این قرآن به هفت قرائت نازل شده است به هرگونه که میسر باشد، بخوانید().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نکات تربیتی این داستان ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- امرنمودن هر یک از آنان به قرائت در حضور همدیگر، توأم با تصویب و تصدیق طرفین، برای تثبیت حق و اعلام عدم خطای آنان، بلیغ‌تر و ماندگارتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حضرت پیامبر (ص) به حضرت عمر (ره) دستور داد تا هشام (ره) را رها کند، این دستور برای آن بود که طرفین با آرامش و اطمینان خاطر آماده استماع شوند، و در این دستور اشاره‌ای است به شتابزدگی حضرت عمر (ره).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- طالب علم هرگز نباید در تخطئة شخصی که نظریه‌ای مخالف آنچه او دارد و آنرا بیان می‌کند شتاب ورزد و قبل از تحقیق و تثبت آن را رد کند، چه بسا آن نظریه نظریه‌ای معتبر و از اقوال اهل علم باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرهیز از شتاب‌زدگی در عقوبت نیز به این موضوع ربط دارد، در داستان زیر نمونه‌ای از آن را می‌خوانید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام نسائی / از حضرت عبَّاد بن شرحبیل (ره) روایت نموده که وی گفت: همراه با عموهایم/ کاکاهایم به مدینه آمدم و به یکی از باغ‌های آن رفتم و از آن چند خوشه (گندم یا جو) چیدم و آن را با دست‌هایم مالیدم تا دانه‌ها را جدا کنم که ناگهان صاحب باغ سر رسید، چادرم را از من گرفت و مرا زد، نزد حضرت پیامبر (ص) رفتم و از او کمک خواستم، حضرت پیامبر (ص) شخصی دنبال آن مرد فرستاد و او را طلبید و به او گفت: چرا با این شخص چنین برخورد کردی؟ گفت: یا رسول الله او (بدون اجازه) به باغ من وارد شده و خوشه‌هایی چیده است! رسول الله (ص) فرمودند: او جاهل و نادان بوده او را تعلیم نداده‌ای! گرسنه بود، غذایش ندادی! چادرش را به او برگردان، و پس از آن حضرت پیامبر (ص) دستور داد و به من یک وسق() و یا نسف وسق (گندم) دادند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این داستان درمی‌یابیم که شناخت اوضاع و شرایط زندگی خطاکار و جانی، داعی و مربی را کمک می‌کند تا در برخورد با او روشی شایسته و مناسب برگزیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای قابل توجه در این داستان این است که حضرت پیامبر (ص) صاحب باغ را عقوبت نکردند؛ زیرا او حق داشت و تنها روش و اسلوب او را تخطئه نمودند و او را متوجه کردند که بر خوردش با شخصی که از حکم مسئله جاهل و ناآگاه بوده، برخوردی صحیح و مناسب نبوده است و سپس او را به روش و برخورد مناسب راهنمایی فرمودند و او را دستور داند تا چادر آن شخص را که از او گرفته بود، دوباره به او باز گرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== برخورد آرام با خطاکار ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(با خطاکار باید به آرامی برخورد نمود) خصوصاً هنگامی که نهی و برخورد تند سبب شود که دایرة فساد وسیع‌تر گردد، نمونه‌ای جالب از آن را در برخورد حکیمانة حضرت پیامبر (ص) با صحرانشینی که در مسجد ادرار کرد، می‌یابیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 حضرت انس بن مالک (ره) روایت می‌کند و می‌گوید که همراه با حضرت پیامبر (ص) در مسجد نشسته بودیم که شخصی صحرانشین وارد مسجد شد و در مسجد ادرار کرد، اصحاب رسول الله (ص) گفتند: «مَه مَه» (دست نگه دار ... دست نگه دار ...) حضرت پیامبر (ص) فرمودند: ادرارش را قطع نکنید، راحتش بگذارید، و اصحاب نیز چیزی نگفتند تا این که آن مرد اعرابی در مسجد ادرار کرد، پس از آن حضرت پیامبر (ص) او را صدا نمود و به وی گفت: ادرار و کثافت شایستة مساجد نیست، مساجد برای ذکر خدا و نمازخواندن و تلاوت قرآن هستند، و سپس به یکی از حاضرین دستور داد و او دلوی آب آورد و بر محل ادرار ریخت(). اصل و قاعده‌ای که حضرت پیامبر (ص) آن را در نظر داشتند و از آن پیروی می‌کردند «تیسیر و پرهیز از سختگیری» بود، در روایت بخاری از حضرت ابوهریره (ره) نقل شده که شخصی صحرانشین در مسجد ادرار کرد، مردم برخاستند تا به او حمله کنند (و او را از این کار باز دارند) حضرت پیامبر (ص) به آنان فرمودند: رهایش کنید و بر ادرارش دلوی آب بریزید، شما برای آسانی و سهل‌گیری مبعوث شده‌اید نه برای تشدید و سختگیری().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصحاب رضوان الله علیهم به خاطر حرصی که بر نظافت مسجد خویش داشتند، برای انکار و منع این منکر به غیرت و جوش آمدند، روایات حدیث گویای این امر است، به طور مثال در روایتی: «مردم بر او فریاد کشیدند» و در روایتی دیگر: «مردم بر او شوریدند» و در روایتی دیگر: «مردم او را زجر کردند» و در روایتی دیگر: «مردم به سوی او شتافتند» وارد شده است و در روایتی دیگر نیز آمده که اصحاب به او گفتند: «مَه مَه»().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما حضرت پیامبر (ص) عاقبت و انجام کار را در نظر داشتند و می‌دانستند که عاقبت این کار از دو احتمال خارج نیست، اول این که او را منع کنند، و دوم این که او را به حال خود بگذارند، در صورت اول اگر ادرار او قطع شود احتمال دارد که بر اثر بندآمدن ادرار به او ضرری برسد و به مرضی مبتلا گردد و اگر ادرارش قطع نشود و از بیم مردم فرار کند پس در آن صورت نجاست ادرار در مسجد پخش می‌گردد و بدن و لباس آن شخص به ادرار آغشته می‌شود. آری، حضرت پیامبر (ص) با نظر ثاقب خویش دریافت که رهاکردن اعرابی تا در مسجد ادرار کند کمترین مفسده و شر را دربر دارد، با توجه به این که آن مرد مشغول ادرارکردن بود، و نجاست را می‌شد بعداً پاک کنند از این رو به اصحاب فرمودند: او را به حال خود بگذارید، ادرارش را قطع نکنید. آری، حضرت پیامبر (ص) برای حصول مصلحتی برتر که همان دفع مفسده و شر بزرگتر و تحمل کمترین مفسده بود، اصحاب را از این کار بازداشت، و برای حصول مصلحتی برتر مصلحت (مؤقت) و اندک را نادیده گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی دیگر آمده که حضرت پیامبر (ص) علت این کار را از آن اعرابی جویا شد، طبرانی در «المعجم الکبیر» از حضرت عبدالله بن عباس ب اینگونه روایت کرده است: مردی اعرابی نزد حضرت پیامبر (ص) آمد و در مسجد با ایشان بیعت نمود و هنگامی که می‌خواست برگردد، پاهایش را از هم باز کرد و به ادرار نشست، مردم خواستند او را از این کار باز دارند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: ادرارش را قطع نکنید، و سپس او را طلبیدند و به وی گفتند: مگر تو مسلمان نیستی؟ گفت: آری، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: پس چرا در مسجد ادار کردی؟! گفت: سوگند به ذاتی آن که تو را به رسالت برگزید، من گمان می‌کردم که مسجد با زمین‌های دیگر تفاوتی ندارد از این رو در آن ادرار کردم، پس از آن حضرت پیامبر (ص) دستور دادند که بر ادرار آن مرد سطلی آب بریزند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اسلوب حکیمانة حضرت پیامبر (ص) در قلب آن اعرابی تأثیری عمیق بجا گذاشت که از گفتار او که در روایت ابن ماجه آمده است، واضع و آشکار می‌گردد، این ماجه از حضرت ابوهریره (ره) روایت نموده که وی گفت: رسول الله (ص) در مسجد نشسته بودند که فردی اعرابی وارد شد و اینگونه دعا کرد: بار الها، من و محمد را بیامرز و کسی دیگر را در آمرزش شریک ما مگردان! حضرت پیامبر (ص) خندیدند و سپس فرمودند: تو امر واسعی را منحصر و محصور گردانیدی، هنگامی که آن اعرابی خواست از مسجد بیرون برود در گوشه‌ای از مسجد پاهایش را از هم باز کرد و همان‌جا به ادرار نشست ... آن اعرابی پس از آن که متوجه اشتباه خود گردید، گفت: پدر و مادرم فدای رسول الله (ص) شوند، به سوی من برخاست نه مرا سرزنش نمود و نه دشنامم داد، تنها فرمود: مسجد جای ادرار نیست، همانا مسجد برای ذکر الله و نمازخواندن ساخته شده است. سپس حضرت پیامبر (ص) دستور دادند که بر ادرار او دلوی آب بریزند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه ابن حجر / در شرح این حدیث نکات و فوایدی را ذکر نموده است، منجمله این که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- در صورتی که فرد جاهل و نادان از روی سرکشی و عناد مرتکب جرم و خطا نشده باشد با نرمی و لطف باید با او برخورد نمود و از تعنیف و سختی پرهیز باید کرد، به ویژه اگر آن شخص نیاز به تألیف قلب و دلجویی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- احتراز و پرهیز از نجاست و امر به معروف و نهی از منکر در قلوب اصحاب جای گرفته بود و از این رو در حضور آن حضرت (ص) قبل از اذن ایشان به انکار منکر مبادرت ورزیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- نیز از این حدیث معلوم می‌گردد که پس از برطرف‌شدن موانع بلافاصله باید مفاسد را از بین برد؛ زیرا حضرت پیامبر (ص) پس از فراغت آن اعرابی دستور دادند که بر ادرار او آب بریزند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بیان عظمت خطا ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت عبدالله بن عمر و محمد بن کعب و زید بن اسلم و قتاده  با روایاتی مشابه نقل کرده‌اند که مردی در غزوه تبوک گفت: ما افرادی شکموتر، دروغگوتر و بزدل‌تر در هنگام جنگ از این قاریان (پیامبر و اصحاب) ندیده‌ایم، حضرت عوف بن مالک (ره) گفت: تو دروغ می‌گویی، تو منافقی، من حتماً حضرت پیامبر (ص) را از این گفتار تو آگاه می‌سازم، حضرت عوف (ره) برخاست و رفت تا حضرت پیامبر (ص) را از این سخن آگاه کند، اما دید که قرآن پیش از او بر آن حضرت (ص) نازل شده بود، آن مرد که بارش را بسته و بر شترش سوار بود نزد آن حضرت (ص) آمد و گفت: یا رسول الله، ما غرق در سخن بودیم و بازی می‌کردیم و برای این که مسافت طولانی راه را احساس نکنیم از هر دری سختی می‌گفتم، عبدالله بن عمر (ره) می‌گوید: گویا هم اکنون او را می‌بینم که تنگ پالان شتر حضرت پیامبر (ص) را گرفته و سنگ‌ها پاهای او را زخمی و خون‌آلوده کرده و او می‌گوید: ما غرق در سخن بودیم و بازی می‌کردیم، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: «بگو آیا به خدا و آیه‌های او و پیغامبر او تمسخر می‌کردید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حضرت پیامبر (ص) به او توجه نمی‌فرمودند و چیزی اضافه بر این نیز نمی‌گفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن جریر این واقعه را از حضرت عبدالله بن عمر ب اینگونه روایت کرده است، مردی در غزوه تبوک در مجلسی گفت: ما افرادی شکموتر، دروغگوتر و ترسوتر در هنگام جنگ از این قاریان ندیده‌ایم، مردی از اهل مجلس گفت: تو دروغ می‌گویی، بلکه تو منافق هستی من رسول الله (ص) را باخبر خواهم نمود، و قرآن در این باره نازل شد، عبدالله بن عمر ب می‌گوید: من آن مرد را دیدم که خود را به تنگ پالان شتر حضرت پیامبر (ص) گرفته و سنگ‌ها پاهایش را زخمی کرده بود و او می‌گفت: یا رسول الله، ما غرق در سخن بودیم و بازی می‌کردیم، و رسول الله (ص) فرمودند: «بگو آیا به خدا و آیه‌های او و پیغامبر او تمسخر می‌کردید، عذر خواهی نکنید شما پس از ایمان‌آوردن کافر شدید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بیان ضرر و زیان خطا ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوثعلبه خُشنی می‌گوید: هنگامی که حضرت پیامبر (ص) در سفر جایی منزل می‌گرفتند مردم به دره‌ها و رودخانه‌های اطراف پراکنده می‌شدند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: این تفرق و پراکندگی شما از شیطان است، از آن به پس هرگاه حضرت پیامبر (ص) در جایی منزل می‌گرفتند، همه یکجا و کنار یکدیگر می‌نشستند، حتی گفته می‌شود اگر چادری بر آنها گسترده می‌شد، همه زیر آن جا می‌گرفتند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در روایتی دیگر اینگونه آمده است که حتی تو گمان می‌کردی که اگر بر آنان چادری بگستری همه را دربر می‌گیرد().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌بینیم که حضرت پیامبر (ص) تا چه اندازه مراقب احوال و اوضاع اصحاب خویش بودند و از این حدیث درس می‌گیریم که هر فرمانده‌ای باید بر مصلحت سپاهیان خویش حریص باشد و به آن بیندیشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفرق و پراکندگی لشکر هنگام اتراق، دشمن را بر آنان به طمع می‌اندازد و شیطان بدین وسیله مسلمانان را می‌ترساند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفرق و پراکندی امکان کمک به همدیگر را از لشکر سلب می‌کند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز از این حدیث درمی‌یابیم که چگونه اصحاب در امور خیر بر توجیهات و رهنمودهای حضرت پیامبر (ص) عمل می‌نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدیث نعمان بن بشیر (ره) نیز نمونه‌ای برای بیان عظمت و زیان خطا می‌باشد، او می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) فرمودند: یا صف‌های خود را (در هنگام نماز) راست کنید و یا این که خداوند در میان شما اختلاف می‌اندازد().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صحیح مسلم از سماک بن حرب روایت شده که می‌گوید: از نعمان بن بشیر شنیدم که می‌گفت: حضرت پیامبر (ص) (همیشه هنگام نماز) صف‌های ما را راست می‌کرد به گونه‌ای که گویا با آن تیرها را راست می‌کند، تا این که به نظر ایشان رسید که ما راست‌نمودن صف را از وی فرا گرفته‌ایم، روزی بر مصلی ایستاد و نزدیک بود که تکبیر گوید، مردی را دید که سینه اش از صف جلو آمده بود، ایشان فرمودند: ای بندگان خدا! صف‌هایتان را راست کنید و گرنه خداوند میان شما اختلاف می‌اندازد().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسائی از حضرت انس (ره) روایت نموده که حضرت پیامبر (ص) فرمودند: در صف نماز بهم بچسپید و نزدیک هم بایستید و گردن‌هایتان را با همدیگر برابر کنید، سوگند به آن خدایی که نفس محمد به دست اوست، من شیطان را می‌بینم که بسان بزغاله‌ای سیاه رنگ از میان (خلل) صف‌ها وارد می‌شود().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس تبیین و توضیح مفاسد و عواقب شوم خطا برای قانع‌نودن خطاکار بسیار مهم است، گاهی عاقبت شوم خطا تنها گریبانگیر خطاکار می‌گردد و گاهی به دیگران نیز سرایت می‌کند، نمونة نوع اول موردی است که ابوداود / آن را در کتاب سنن خویش از حضرت عبدالله بن عباس ب آورده است که مردی باد را نفرین نموده و بنا به روایت مسلم: در دوران حضرت پیامبر (ص) باد چادر شخصی را کشید آن مرد باد را نفرین کرد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: باد را نفرین مکن؛ زیرا آن مأمور است و هرکس چیزی را که شایسته نفرین و لعنت نیست، نفرین کند، آن نفرین بر خود او باز می‌گردد().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثال نوع دوم موردی است که امام بخاری / در کتاب صحیح خود از عبدالرحمن ابن ابی ابکره و او از پدرش روایت می‌کند که در محضر رسول الله (ص) شخصی، کسی دیگر را تعریف نمود، و در روایت مسلم اینگونه آمده که مردی گفت: یا رسول الله، پس از رسول الله (ص) در فلان و فلان موارد کسی از او برتر نیست().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) فرمودند: وای بر تو، گردن رفیقت را شکستی، این جمله را چندین بار تکرار نموده و سپس فرمودند: هرکس از شما که ناگزیر شد که برادر مسلمانش را بستاید پس باید اینگونه بگوید: من فلانی را اینگونه می‌پندارم، و حسابش با خداوند است، من کسی را تبرئه نمی‌کنم او را چنین و چنان می‌پندارم، و موردی را که از او می‌شناسد ذکر کند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در روایت امام بخاری / در «الادب المفرد» از حضرت محجن اسلمی (ره) در داستانی که نقل می‌کند آمده که در مسجد بودیم که حضرت پیامبر (ص) مردی را دید که نماز می‌خواند و سجده و رکوع می‌کرد، ایشان از من پرسید که آن مرد کیست؟ من آن مرد را ستودم و گفتم: یا رسول الله او فلانی است و فلان و فلان (خوبی را دارد) و در روایتی دیگر در الادب المفرد نیز آمده که (گفتم) او فلانی است و از همه اهل مدینه بهتر نماز می‌خواند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: بس کن، مواظب باش که او نشنود که موجب هلاکت و تباهی وی می‌گردد().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی در صحیح بخاری از حضرت ابوموسی (ره) آمده که می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) شنیدند که شخصی، مردی را می‌ستود و در مدح او مبالغه می‌کرد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: شما او را هلاک کردید و یا (فرمودند) کمرش را شکستید().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) برای این خطاکار که بگونه‌ای نادرست و مبالغه آمیز آن مرد را می‌ستود، عاقبت نامطلوب خطایش را بیان فرمودند؛ زیرا مدح و تعریف مبالغه‌آمیز سبب می‌گردد که در قلب آن فرد غرور و تکبر و خودپسندی پدید آید و چه بسا به شهرت خویش بسنده کند و از انجام اعمال صالح سست گردد، و یا با لذت‌بردن از مدح در قلبش ریا وجود آید و این امر سبب هلاکت و تباهی او گردد، و این همان مطلبی است که حضرت پیامبر (ص) با تعابیر متفاوتی آن را بیان فرمودند؛ جملاتی مانند: «او را هلاک کردید» یا «گردن او را قطع کردید» و یا «کمر او را شکستید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی ستایشگر در مدح گزاف‌گویی می‌کند و آنچه را که برآن مطمئن نیست می‌گوید، و بر چیزی که از آن اطلاعی ندارد اعتماد می‌کند و چه بسا دروغ می‌گوید، و گاهی فرد ستوده شده آن مدح را به رخ دیگران می‌کشد، آنگاه بلا و مصیبتی بزرگ به وجود می‌آید علی الاخص اگر فرد ممدوح و ستوده شده ستمگر و یا فاسق باشد(). به صورت کلی و مطلقاً از مدح و ستایش نهی نشده است و حضرت پیامبر (ص) اشخاصی را در حضور آنان ستوده‌اند، و در عنوان باب در صحیح مسلم توضیح مهمی بیان شده است، آنجا آمده «باب نهی از مدح در صورتی که در آن افراطی باشد و یا بر ممدوح بیم فتنه‌ای رود»().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که خود را مقصر می‌داند، مدح و تعریف به او زیانی نمی‌رساند و هرگاه ستایش شود به آن فریب نمی‌خورد و غره نمی‌شود؛ زیرا که او ماهیت و حقیقت نفس خود را می‌شناسد، علمای سلف فرموده‌اند: هرگاه کسی را در حضور خودش ستودند، پس باید اینگونه دعا کند: «اللَّهُمَّ اِغْفِرْ لِی مَا لَا یَعْلَمُونَ، وَلَا تُؤَاخِذنِی بِمَا یَقُولُونَ، وَاجْعَلْنِی خَیْرًا مِمَّا یَظُنُّونَ»().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پروردگارا! آن گناهم را که آنان نمی‌دانند مغفرت کن و به آنچه می‌گویند مرا مؤاخذه مکن، و مرا از آنچه می‌پندارند، بهتر بگردان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آموزش عملی خطاکار ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری مواقع آموزش عملی تأثیری قوی‌تر و عمیق‌تر از آموزش تئوری و نظری دارد، حضرت پیامبر (ص) در بسیاری موارد آموزش عملی را ترجیح می‌دادند، جبیر بن نفیر از پدرش نقل می‌کند که او نزد حضرت پیامبر (ص) رفت، ایشان دستور دادند که آب آوردند و سپس فرمودند: ای ابوجبیر وضو بگیر، ابوجبیر ابتدا آب در دهان نمود، حضرت پیامبر (ص) به وی فرمودند: ای ابوجبیر از دهان شروع نکن، کافران از دهان شروع می‌کنند، سپس ایشان آب طلبیدند و ابتدا دست‌ها را تا مچ شستند و آنها را پاک نمودند، پس از آن تا سه بار مضمضه و استنشاق() نمودند و بعد از آن تا سه بار چهره خویش را شستند و پس از آن دست راست و سپس دست چپ هریکی را سه بار تا آرنج شستند و سر خود را مسح نموده و پاهای خویش را شستند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این داستان حضرت پیامبر (ص) با جمله «کافران از دهان شروع می‌کنند» آن صحابی را از کار و روش نادرستش متنفر نمودند و شاید معنا این باشد که کافران قبل از این که دست را در آب فرو ببرند، دست‌هایشان را نمی‌شویند(). و این دلیل عدم محافظت آنان بر نظافت است، والله اعلم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی جایگزین مناسب ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت عبدالله بن مسعود (ره) می‌گوید: هنگامی که با حضرت پیامبر (ص) نماز می‌خواندیم (در تشهد) اینگونه می‌گفتیم: «السلام علی الله من عباده، السلام علی فلان وفلان» (و در روایت نسائی آمده که می‌گفتیم:) «السلام علی جبریل، السلام علی المیکائیل»(). حضرت پیامبر (ص) فرمودند: نگویید «السلام علی الله» زیرا سلام یکی از نام‌های خداوند است، بلکه اینگونه بگویید: «التَّحِیَّاتُ لِلَّهِ، وَالصَّلَوَاتُ وَالطَّیِّبَاتُ، السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبِیُّ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ، السَّلامُ عَلَیْنَا وَعَلَی عبادِ اللَّهِ الصَّالِحِینَ» (زیرا اگر چنین بگویید این دعا شامل تمامی بندگان در آسمان و یا میان زمین و آسمان می‌گردد) «أَشْهَدُ أَنْ لا إله إلاَّ الله، وَأَشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ» سپس بهترین دعا را انتخاب و با آن دعا کنید().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه‌ای دیگر در این باره حدیثی است که حضرت انس (ره) روایت می‌کند او می‌گوید: روزی حضرت پیامبر (ص) در قسمت قبلة مسجد بلغمی دیدند، اثر ناراحتی بر چهره آن حضرت (ص) نمایان گشت، ایشان برخاستند و آن را با دست خویش پاک نمودند و پس فرمودند: هنگامی که شما در نماز هستید با پروردگارتان مناجات می‌کنید، (یا این که فرمودند) پروردگار میان شما و قبله است، پس هیچکسی از شما به طرف قبله خِلط نیندازد، بلکه سمت چپ و یا زیر پای خود تف کند و سپس گوشة چادرش را گرفته و در آن آب دهان انداختند و دو طرف آن را بهم مالیده و فرمودند: یا اینگونه خلط را دفع کند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در روایتی دیگر آمده که هیچ احدی جلوی رو و سمت راست خود تف نکند، بلکه آب دهان را سمت چپ و یا زیر پایش بیندازد().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثالی دیگر از حضرت ابوسعید خدری (ره) روایت شده که می‌گوید: بلال نوعی خرما به نام «بَرنی» نزد حضرت پیامبر (ص) آورد، آن حضرت (ص) از وی پرسید: این خرما از کجاست؟ بلال در جواب گفت: مقداری خرمای نامرغوب داشتیم من دو پیمانه از آن را به یک پیمانه از این خرما فروختم تا به شما (خرمای بهتری) بدهم، حضرت پیامبر (ص) آنگاه فرمودند: أوَّه، أوَّه ... این عمل رباست، عین رباست چنین مکن، و هرگاه خواستی (خرمای بهتری) بخری ابتدا خرمای خود را بفروش و با پول آن خرمای مرغوب بخر().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی دیگر آمده: یکی از بردگان حضرت پیامبر (ص) برای ایشان خرمای «ریَّان» آورد، خرماهای آن حضرت از نوع «بعل» و مقداری خشکیده بود، آن حضرت (ص) از او پرسیدند: این خرماها را از کجا آوردی؟ او گفت: این یک پیمانه خرما را به دو پیمانه از خرماهای خود خریده‌ام، آن حضرت (ص) فرمودند: این کار را مکن، این کار شایسته‌ای نیست، بلکه ابتدا خرمای خود را بفروش و از پول آن هر خرمای که خواستی، بخر().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روش برخی از داعیان که به امر معروف و نهی از منکر مشغولند، هنگام انکار برخی منکرات و اشتباهات مردم نوعی قصور و کوتاهی مشاهده می‌شود و آن این که آنها تنها بر تخطئه‌نمودن و اعلام حرمت آن منکر و اشتباه اکفتا می‌کنند، بدون این که جایگزینی مناسب و بهتر معرفی کنند و یا این که برایشان بیان کنند که هرگاه خطایی سر زد، باید چکار کنند؟ روش شرع این است که در عوض هر منفعت حرامی جایگزینی مناسب و حلال معرفی می‌کند، هنگامی که زنا حرام شد نکاح مشروع گردید و هنگامی که ربا حرام گردید بیع و معامله جایز و مباح شد و هنگامی که خوک مردار شد و گوشت حیوانات و پرندگان درنده و شکاری حرام شد، گوشت حیوانات ذبح شده اهلی حلال اعلام شد، و غیره. علاوه برآن هرگاه شخصی مرتکب کار محرم و نامشروعی گردد، شرع برای او راه نجات و مخرجی با توبه و کفاره بیان نموده است که در بحث کفاره به تفصیل بیان شده است، پس داعیان باید در معرفی جایگزین مناسب و راه نجات و خلاصی از خطا از شرع مقدس پیروی کنند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید توجه داشت که مسئله معرفی جایگزین بهتر به توان و نیروی فکری داعی بستگی دارد، گاهی امری خطاست و باید از آن امتناع ورزید، اما به دلیل فساد احوال و دوری مردم از شرع الهی، فی الواقع برای آن جایگزین مناسبی یافت نمی‌شود، و یا این که داعی جایگزین بهتری را در ذهن خود آماده ندارد، و یا این که به امر جایگزین‌های بهتر نیندیشیده و در این مورد سر رشته‌ای ندارد، در چنین مواردی با وجود این که داعی جایگزین بهتری را نمی‌شناسد، اما بازهم باید منکر را انکار نموده و به تغییر و تصحیح خطا بپردازد، چنین مواردی درباره معاملات و نظام‌های مالی که از مجتمعات و کشورهای غیر مسلمان سرچشمه گرفته و با تمام مخالفت‌ها و ناسازگاری‌هایی که با شریعت اسلامی دارند، به جوامع مسلمانان منتقل شده، زیاد اتفاق می‌افتد و متأسفانه چنان کوتاهی و ضعفی دامنگیر مسلمانان گشته که آنان را از ایجاد جایگزین‌های بهتر و مناسب و معرفی آن باز داشته است، این فقط نوع بی‌توجهی و نقص است و گرنه منهج الهی جایگزین‌های بهتر و مناسب فراوانی دارد که زحمت و مشقت را از مسلمانان دور می‌کند که برخی از مردم از آن آگاه و بسیاری دیگر غافل هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== راهنمایی به آنچه از وقوع خطا جلوگیری می‌کند ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوامامه بن سهل بن حُنیف از پدرش نقل می‌کند که آنان به همراهی حضرت پیامبر (ص) به طرف مکه حرکت کردند و چون به وادی خَزَّار در منطقه جحفه رسیدند، حضرت سهل بن حنیف (ره) که مردی خوش‌اندام بود و پوستی روشن و سفید داشت آنجا غسل نمود، عامر بن ربیعه در حالی که به او می‌نگریست، گفت: من تاکنون حتی پوست دوشیزه‌ای را نیز به این زیبایی و روشنی، ندیده‌ام!! حضرت سهل (ره) همان دم بی‌هوش شد و بر زمین افتاد، مردم نزد حضرت پیامبر (ص) رفتند و گفتند: یا رسول الله سهل را دریاب! او بی‌هوش افتاده و حتی سرش را نیز تکان نمی‌دهد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آیا به کسی مشکوک هستید؟ (که او را نظر (چشم) کرده باشد؟) گفتند: عامر بن ربیعه به سویش می‌نگریسته است، حضرت پیامبر (ص) عامر را فرا خواندند و بر او به خشم آمده و فرمودند: چرا افرادی از شما برادران‌شان را می‌کشند؟ چرا هنگامی که از زیباییش به شگفت آمدی، نگفتی «بارک الله فیک» (چرا برایش دعای خیر و برکت نکردی؟) سپس به عامر دستور دادند که غسل کند و عامر نیز در ظرفی غسل نمود، و پس از آن آب غسل را با کاسه‌ای بر سر و پشت حضرت سهل (ره) ریختند، عصر آن روز حضرت سهل (ره) با مردم حرکت کرد، گویا اصلاً به او زیانی نرسیده است().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایت امام مالک / از محمد بن ابی امامه بن سهل بن حنیف آمده که وی می‌گوید که از پدرش شنیده که می‌گفت: پدرم سهل بن حنیف در خَزّار جبه‌ای را که به تن داشت بیرون آورد و غسل نمود، حضرت سهل (ره) مردی سفید بود و پوستی زیبا و روشن داشت، عامر بن ربیعه که او را نگاه می‌کرد، گفت: من تاکنون حتی پوست دوشیزه‌ای را به این روشنی و زیبایی ندیده‌ام، در پی آن و در همان‌جا حضرت سهل (ره) به شدت تب کرد، به حضرت پیامبر (ص) اطلاع دادند که حضرت سهل (ره) به شدت تب کرده است و نمی‌تواند همراه ایشان بیاید، آن حضرت (ص) نزد وی آمدند و حضرت سهل (ره) داستان را برایشان بازگو کرد، حضرت پیامبر (ص) (به عامر) فرمودند: چرا برخی از شما برادران‌شان را می‌کشند؟ چرا برای او دعای خیر و برکت نکردی؟ همانا زخم چشم حق است، سپس عامر را دستور دادند که وضو بگیرد، و عامر نیز وضو گرفت و (آب وضو را بر حضرت سهل (ره) ریختند) شامگاه حضرت سهل (ره) با حضرت پیامبر (ص) به راه افتاد و هیچگونه مشکلی نداشت().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این داستان نکات زیرا در برداشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خشم‌گرفتن مربی بر کسی که سبب آزار و اذیت برادر مسلمانش گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بیان‌نمودن زیان و ضرر ناشی از خطا که گاهی منجر به قتل می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- راهنمایی‌کردن به آنچه از وقوع ضرر و ایذای مسلمان باز می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== پرهیز از برخورد مستقیم با خطاکار و اکتفانمودن به تذکر عمومی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضرت انس بن مالک (ره) روایت شده که حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چرا برخی از مردم هنگام نماز چشم‌های‌شان را به سوی آسمان بلند می‌کنند، و در این باره به تندی سخن گفتند حتی فرمودند: یا از این کار باز آیند و گر نه بینایی آنان گرفته خواهد شد().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هنگامی که حضرت عایشه ل می‌خواست کنیزی که «بریره» نام داشت بخرد، صاحبان آن کنیز راضی نشدند، مگر به این شرط که حق «ولاء»() برای آنان محفوظ بماند، هنگامی که حضرت پیامبر (ص) اطلاع یافتند، خطبه‌ای ایراد نموده و پس از حمد و ثنای خداوند فرمودند: چرا برخی از مردم شروطی می‌گذارند که در قرآن وجود ندارد؟ هر شرطی که در قرآن نباشد (با تعالیم آن مغایرت داشته باشد) باطل است گرچه صد شرط هم باشند، حکم و قضای الهی سزاوارتر است (که اجرا گردد) و شرط خداوند موثق است، «ولاء» حق کسی است که برده را آزاد کرده باشد().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت عایشه ل روایت نمود که حضرت پیامبر (ص) کاری انجام دادند و مردم را نیز به انجام‌دادن آن اجازه دادند، اما با وجود این افرادی (آن کار را نامناسب دانسته و) از انجام‌دادن آن کار پرهیز نمودند، و چون حضرت پیامبر (ص) اطلاع یافتند، خطبه‌ای ایراد نموده و پس از حمد خداوند فرمودند: چرا افرادی از انجام‌دادن کاری که من انجام داده‌ام إبا می‌روزند؟ به خدا سوگند من در معرفت و خشیت الهی از همه آنان برترم().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابوهریره (ره) می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) در جانب قبلة مسجد بلغمی مشاهد فرمودند، و در پی آن رو به مردم نموده و فرمودند: چرا افرادی هنگامی که رو به خداوند می‌ایستند، جلوی روی خود آب دهان می‌اندازند؟ آیا مگر شما می‌پسندید که کسی رو به شما آب دهان بیندازد؟ پس شما در سمت چپ و زیر پای خود آب دهان بیندازید، و اگر ممکن نبود، در چادر خود تف کنید و آن را بهم بمالید().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسائی در کتاب سنن خویش روایت نموده که حضرت پیامبر (ص) در نماز صبح سورة روم را خواندند و آیات بر او ملتبس شد، هنگامی که حضرت پیامبر (ص) نماز را تمام کردند، فرمودند: چرا برخی از افراد که با ما نماز می‌خوانند، به خوبی و کاملاً وضو نمی‌گیرند، آنان (با این کار خود) قرآن را بر ما مشتبه می‌سازند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مورد شواهد و مثال‌های زیادی وجود دارد که همه در این امر مشترکند که خطاکار را نباید رسوا کرد، اسلوب تعریض و کنایه‌زدن به خطاکار و عدم رویارویی با وی فوایدی دارد که از جمله آن موارد زیر را برمی‌شماریم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- پرهیز از واکنش منفی خطاکار و دور نگاه‌داشتن او از اغوای شیطانی و تحریک وی به انتقام شخصی و دفاع از نفس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- این روش بیشتر مورد قبول واقع می‌گردد، و بر نفس مؤثرتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- در این روش خطاکار نزد مردم ناشناخته می‌ماند. (و رسوا نمی‌شود).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- بر منزلت مربی و محبت نصحیت‌کننده افزوده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید توجه داشت که اسلوب تعریض و کنایه‌زدن برای متوجه‌نمودن خطاکار است نه برای رسوانمودن و به تنگناکشانیدن وی، و این در صورتی خواهد بود که وضعیت خطاکار پوشیده باشد و اکثر مردم او را نشناسند، و در صورتی که مردم او را می‌شناسند، این اسلوب نوعی توبیخ و سرزنش بسیار شدید و مضایقه و رسوانمودن خطاکار محسوب می‌گردد، و چه بسا خطاکار تمنا می‌کند که کاش به جای این روش با او مستقیماً برخورد می‌شد، امور زیر در متفاوت‌بودن تأثیر این اسلوب نقش دارند: این که چه کسی خطا را عنوان می‌کند؟ و در حضور چه کسی بیان می‌شود؟ و این که آیا خطا با اسلوبی زننده و برانگیزنده مطرح شده و یا با اسلوب خیرخواهی و شفقت؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اسلوب و روش برخورد غیر مستقیم با خطاکار در صورتی که توأم با حکمت باشد، هم برای خطاکار و هم برای دیگران مفید واقع خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== برانگیختن عامه مردم علیه خطاکار ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روش در موارد خاصی کاربرد دارد و باید به گونه‌ای دقیق بکار گرفته شود، تا موجب پی‌آمدهایی منفی و زیان‌بخش نگردد، و اکنون برای این روش از سیرت حضرت پیامبر (ص) مثالی می‌آوریم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابوهریره (ره) می‌گوید: مردی نزد حضرت پیامبر (ص) آمد و از همسایه اش شکایت کرد. حضرت پیامبر (ص) فرمودند: صبر کن (و همسایه ات را تحمل کن) آن مرد چندین بار دیگر برای شکایت از آزار و اذیت همسایه اش نزد آن حضرت (ص) آمد (و در آخرین بار) حضرت پیامبر (ص) به وی فرمودند که برو اسباب و وسایل زندگی ات را در کوچه بینداز! و آن مرد نیز چنین کرد، مردم که او را در این حالت می‌دیدند علت این کار را از وی جویا می‌شدند و او در جواب حالت اذیت و آزاری که از همسایه به او رسیده بود، بازگو می‌کرد، مردم با شنیدن آن، همسایه اش را نفرین می‌نمودند و می‌گفتند: خداوند او را فلان و فلان ... کند، همسایه (که متوجه اشتباه خود شده بود) نزد او آمد و گفت: به خانه ات برگرد، از این پس هرگز از جانب من حرکتی نامناسب و آزاردهنده نخواهی دید().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل این روش اسلوبی دیگر وجود دارد که در اوضاعی متفاوت با این مرد، و اشخاصی دیگر و برای حمایت و حفاظت خطاکار از اذیت و آزار عامة مردم کاربرد دارد که در فقره بعد بیان می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== پرهیز از یاری‌نمودن شیطان علیه خطاکار ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت عمر بن خطاب (ره) می‌گوید: در زمان حضرت پیامبر (ص) مردی بود که عبدالله نام داشت و به لقب «حمار» معروف بود، و (با گفتارش) حضرت پیامبر (ص) را به خنده می‌انداخت، حضرت پیامبر (ص) به جرم شرابخواری او را شلاق زده بودند، روزی او را آوردند و به خاطر ارتکاب مجدد همین جرم او را شلاق زدند، مردی از میان جمیعت گفت: خدا نفرینش کند، چندین بار است که او را شلاق می‌زنند، (اما باز هم از این کار دست نمی‌کشد) حضرت پیامبر (ص) فرمودند: او را نفرین نکنید، مگر نمی‌دانید که او خدا و رسولش را دوست دارد().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابوهریره (ره) می‌گوید: مردی را که (بر اثر نوشیدن مسکرات) مست بود نزد حضرت پیامبر (ص) آوردند و ایشان دستور دادند که او را شلاق بزنند، یکی از حاضرین گفت: خدا رسوایش کند، او را چه شده؟! حضرت پیامبر (ص) فرمودند: شیطان را علیه برادرتان مساعدت نکنید().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز از ایشان روایت شده که می‌گوید: مردی را که شراب نوشیده بود، نزد حضرت پیامبر (ص) آوردند، ایشان دستور دادند که او را بزنند، برخی از ما با دست و برخی با کفش و برخی با چادر او را زدند، و هنگامی که او برگشت مردی گفت: خدا تو را رسوا کند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چنین نگویید و شیطان را علیه او یاری نکنید().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در روایتی دیگر آمده که حضرت پیامبر (ص) به اصحاب گفتند که او را سرزنش و ملامت کنید، مردم به او روی آورده و گفتند: از خداوند نترسیدی، از رسول خدا (ص) حیا نکردی ... ، و سپس رهایش کردند، حضرت پیامبر (ص) در آخر فرمودند: (برایش دعا کنید و) بگویید: پروردگارا! او را ببخش، پروردگارا بر او مرحمت فرما، بعضی مردم با کلماتی افزون بر این نیز برایش دعا می‌کردند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی دیگر آمده: هنگامی که آن مرد برگشت، برخی گفتند: خدا تو را رسوا کند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چنین نگویید، شیطان را علیه او مساعدت نکنید، بگویید: خدا بر تو رحم کند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مجموعه این روایات برداشت می‌شود که مسلمان گرچه به معصیتی مبتلا گردد، اما باز هم اصل اسلام و اصل محبت خدا و رسول با او باقی می‌ماند و نباید آن را از او نفی نمود، و همچنین نباید بر او چنین دعایی کرد که شیطان را علیه او مساعدت کند، بلکه باید برای او دعای هدایت، مغفرت و رحمت نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== طلب بازآمدن از کار خطا ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازداشتن خطاکار از استمرار در خطا برای این که انکار منکر به تأخیر نیفتد و کار از این هم بدتر نشود، اهمیت فراوانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت شده که حضرت عمر (ره) به نام پدرش سوگند خورد، حضرت پیامبر (ص) فرمود: از این سوگند باز بیا؛ زیرا هرکس به چیزی غیر از خدا سوگند خورد، شرک کرده است().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوداود از حضرت عبدالله بن بسر (ره) روایت نمود که وی می‌گوید: روز جمعه حضرت پیامبر (ص) بر منبر خطبه می‌خواند که مردی آمد و بر سر و گردن مردم رد می‌شد (و به قسمت جلوی مسجد می‌آمد) حضرت پیامبر (ص) (خطبه را ناتمام گذاشته و) به وی فرمودند: (همان‌جا که هستی) بنشین، مردم را اذیت کردی().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترمذی از حضرت ابن عمر ب روایت نموده که مردی نزد حضرت پیامبر (ص) آروغ زد، آن حضرت (ص) فرمودند: آروغ خود را از ما بازدار. همانا هرکس در دنیا بیشتر سیر باشد، گرسنگی اود ر قیامت طولانی‌تر خواهد بود().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همه این احادیث در همان لحظة نخست ارتکاب خطا از خطاکار خواسته شده که از خطا بازآید و از ارتکاب آن امتناع ورزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== راهنمایی خطاکار به تصحیح خطای خود ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مورد با چندین اسلوب از حضرت پیامبر (ص) نقل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- تلاش برای متوجه‌ساختن خطاکار تا خود به تصحیح خطای خویش اقدام کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثال این مورد روایتی است از حضرت ابوسعید خدری (ره) که می‌گوید: همراه با حضرت پیامبر (ص) وارد مسجد شدم، آن حضرت (ص) مردی را دید که در وسط مسجد نشسته و انگشت‌های دستهایش را در هم فرو کرده بود و با خود صحبت می‌کرد، حضرت پیامبر (ص) با دست به سویش اشاره کرد (و خواست او را متوجه کند) اما او متوجه نشد، سپس حضرت پیامبر (ص) رو به ابوسعید نموده و فرمودند: هرگاه کسی از شما نماز می‌خواند انگشتان دست‌هایش را درهم فرو نبرد، همانا «تشبیک» (فروکردن انگشتان دو دست در همدیگر) از شیطان است و تا زمانی که کسی از شما در مسجد نشسته و از آن خارج نشده در (حکم) نماز است().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طلب انجام دوباره کار به صورتِ صحیح اگر امکان داشته باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضرت ابوهریره (ره) روایت شده که رسول الله (ص) در گوشه‌ای از مسجد نشسته بودند که مردی وارد شد و نماز خواند، و سپس نزد آن حضرت (ص) آمد و سلام کرد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: وعلیک السلام، برگرد و نماز بخوان همانا تو نماز نخوانده‌ای!! آن مرد برگشت و دوباره نماز خواند و سپس نزد آن حضرت (ص) آمد و سلام کرد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: وعلیک السلام، برگرد و نماز بخوان همانا تو نماز نخوانده‌ای!!! آن مرد در مرحله دوم یا سوم گفت: یا رسول الله مرا بیاموز، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: هرگاه خواستی نماز بخوانی، کاملاً وضو بگیر و سپس رو به قبله بایست و تکبیر بگو، و پس از آن آنچه از قرآن حفظ داری هرچه میسر باشد، بخوان و بعداً رکوع کن (و درنگ کن) تا در رکوع آرام بگیری و سپس سر را بلند کن و راست بایست و سپس سجده کن (و صبر کن) تا در سجده آرام بگیری و سپس سر را بلند کن و آرام بنشین و سپس سجده کن و در سجده آرام بگیر و پس از آن سر را بلند کن و با آرامش و اطمینان بنشین، و سپس با این کیفیت بقیه نمازت را تمام کن().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ملاحظات ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 حضرت پیامبر (ص) اعمال اطرافیانش را کاملاً تحت نظر داشتند تا آنان را بیاموزند، در روایت نسائی آمده که راوی می‌گوید: مردی وارد مسجد شد و نماز خواند و حضرت پیامبر (ص) بدون این که ما احساس کنیم با کناره چشم او را می‌پایید، و چون آن مرد نماز را تمام کرد، نزد آن حضرت (ص) آمد و سلام کرد حضرت پیامبر (ص) فرمودند: برگرد و نماز بخوان، همانا تو نماز نخوانده‌ای ...() پس مربی باید افعال اطرافیان خویش را تحت نظر داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طلب اعادة کار از خطاکار در تعلیم وی بی‌حکمت نیست، شاید خود متوجه گردد و خطایش را اصلاح کند، خصوصاً اگر اشتباه آشکار باشد بگونه‌ای که نمی‌بایست او مرتکب آن گردد، و چه بسا فراموش شده باشد و بدین وسیله به یادش بیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خطاکار خود متوجه اشتباه خود نشد، مربی باید برایش مفصلاً توضیح دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرگاه پس از این که شخصی مشتاق شناخت مطلبی باشد و آن را جستجو کند و قلب وی را به خود مشغول بدارد، آن مطلب برایش بیان شود، این مطلب به مراتب بیشتر بر او اثر می‌گذارد و بهتر در ذهنش نقش می‌بندد از این که ابتدائاً و بدون طلب و جستجو آن مطلب برای او بیان گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای آموزش و تعلیم ابزارهای متفاوت و گوناگونی وجود دارد و مربی باید ابزاری که مناسب حال و موقعیت وی باشد، برگزیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نمونه‌های طلب اعاده کار به صورتی صحیح توسط خطاکار موردی است که امام مسلم / از حضرت جابر (ره) روایت نموده که وی می‌گوید: عمر بن خطاب (ره) به من خبر داد که مردی وضو گرفت و مقدار ناخنی از پایش خشک ماند، حضرت پیامبر (ص) او را دیدند و فرمود: برگرد و درست وضو بگیر، آن مرد وضو گرفت و سپس نماز خواند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مثالی دیگر روایتی است که امام ترمذی / در سنن خویش از کَلَدَه بن حنبل آورده است، او می‌گوید: صفوان بن امیه مرا فرستاد تا مقداری شیر و آغوز() و سبزی نزد حضرت پیامبر (ص) که در قسمت بالای وادی تشریف داشتند، ببرم، و من بدون این که سلام کنم و اجازه بطلبم سر زده وارد شدم. حضرت پیامبر (ص) فرمودند: برگرد و بگو السلام علیکم، آیا وارد شوم؟ ().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- طلب تدارک آن بخشی از خطا که تصحیحش امکان‌پذیر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام بخاری در کتاب صحیح خود از حضرت عبدالله بن عباس ب روایت نموده که وی می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) فرمودند: هیچ مردی با زنی در خلوت نماند مگر با محرم خویش مردی برخاست و گفت: یا رسول الله همسرم به حج رفته و من به خاطر شرکت در فلان غزوه ماندم (و با او نرفتم) حضرت پیامبر (ص) فرمودند: برگرد و با همسرت به حج برو().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اصلاح آثار خطا:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسائی / در سنن خویش از حضرت عبدالله بن عمر (ره) روایت نموده است که مردی نزد حضرت پیامبر (ص) آمد و گفت: من آمدم تا با تو بر هجرت بیعت کنم و پدر و مادر خود را در حالی رها کرده‌ام که گریه می‌کردند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: نزد آنان برگرد و همانگونه که آنان را به گریه انداخته‌ای، شادشان کن().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- پرداخت کفارة خطا:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون تدارک و تلافی برخی از گناهان امکان‌پذیر نیست، شریعت برای اصلاح آثار آنها راه‌های دیگری قرار داده است که از جمله آنها می‌توان کفاره‌ها را برشمرد مانند: کفارة یمین، ظهار، قتل خطا، آمیزش و مباشرت در روز رمضان و غیره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== انکار موضع خطا و پذیرفتن باقی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی کل گفتار و یا کردار خطا نیست، در چنین مواردی حکمت تقاضا می‌کند که تنها موضع خطا باید مورد تردید و انکار قرار گیرد و کل گفتار و یا کردار را نباید تخطئه نمود، آنچه امام بخاری / در کتاب صحیح خود از حضرت رُبَیِّع بنت مُعَوِّذ بن عفرا ب روایت نموده، بر این نکته دلالت دارد، او می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) هنگام ازدواج من تشریف آوردند و بر بستر من نشستند، و کنیزکان ما با تشریف‌آوری آن حضرت (ص) شروع کردند به دف‌زدن و ندبه‌کردن و ذکر خوبی‌های اجداد من که در جنگ بدر کشته شده بودند، در این میان یکی از آنها گفت: در میان ما پیامبری هست که می‌داند فردا چه اتفاقی می‌افتد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: این سخن را تکرار نکن و آنچه قبلاً می‌گفتی، بگو().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایت ترمذی آمده که حضرت پیامبر (ص) به آن کنیزک گفتند: این جمله را رها کن و آنچه قبلاً می‌گفتی، بگو().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در روایت ابن ماجه آمده که حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چنین نگویید، کسی غیر از خداوند نمی‌داند که فردا چه اتفاقی می‌افتد().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌تردید با چنین برخوردی منصفانه، خطاکار به انصاف و عدل دعوتگر و مربی پی می‌برد و این امر زمینة مناسبی را برای پذیرش توجیهات داعی و مربی در ذهن خطاکار ایجاد می‌کند، اما متأسفانه بیساری از دعوتگران و مبارزان با منکرات با مشاهده اندک خطایی چنان به خشم می‌آیند که گفتار و کرداری را که حق و باطل و درست و نادرست در آن آمیخته است، به صورت کلی تخطئه می‌کنند، و این برخورد نادرست موجب عدم قبول دعوت و توجیهات آنان و باعث عدم انقیاد خطاکار می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی کلام خطاکار فی نفسه خطا نیست، بلکه مناسبتی که این کلام را در آن بر زبان آورده است، اشتباه است، مانند این که برخی از مردم هنگام وفات شخصی (و در مجالس ترحیم و تعزیت) می‌گویند: الفاتحه، و در پی آن مردم سورة فاتحه را می‌خوانند، و اینگونه استدلال می‌کند و می‌گویند که ما قرآن می‌خوانیم، خواندن قرآن که کفر نیست! این افراد را باید تفهیم کرد که (خواندن فاتحه فی نفسه خطا نیست، بلکه) تخصیص فاتحه بدون دلیل شرعی به این مناسبت و آن را نوعی عبادت شمردن، خطاست و این چیزی جز بدعت نیست، و این عیناً همان نکته‌ای است که حضرت عبدالله بن عمر ب برای مردی که عطسه‌ای زد و در پی آن گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ وَالسَّلاَمُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ» بیان نمود، حضرت عبدالله بن عمر ب فرمود: من هم می‌گویم: الْحَمْدُ لِلَّهِ وَالسَّلاَمُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ، (اما در خصوص این مورد) حضرت پیامبر (ص) ما را اینگونه نیاموخته است، بلکه ما را آموخته است که (در چنین مواقع تنها) بگوییم: «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی کُلِّ حَالٍ»().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بازگردانیدن حق به حقدار و حفظ منزلت خطاکار ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسلم از حضرت عوف بن مالک (ره) روایت نموده که او می‌گوید: مردی از قبیله «حِمیَر» در جنگ یکی از افراد دشمن را کشت و خواست که «سَلب»() او را برای خود بردارد، حضرت خالد بن ولید که فرماندة لشکر بود «سَلَب» مقتول را به وی نداد (و آن را به حساب اموال غنیمت گذاشت، پس از بازگشت) عوف بن مالک حضرت پیامبر (ص) را از این ماجرا مطلع ساخت، آن حضرت (ص) به خالد بن ولید (ره) فرمودند: چرا «سلب» او را به وی ندادی؟ حضرت خالد (ره) گفت: به نظرم زیاد «و افزون از سهمیه او) بود، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آن را به او بازگردان، و پس از آنکه حضرت خالد (ره) از کار عوف رد شد، عوف چادر او را کشید و گفت: دیدی به آنچه گفتم عمل کردم! مگر به تو نگفته بودم که نزد حضرت پیامبر (ص) شکایتت را می‌کنم؟ حضرت پیامبر (ص) با شنیدن این سخن خشمگین شدند و به حضرت خالد (ره) فرمودند: ای خالد! آن (سَلَب) را به او مده، ای خالد آن را به اومده، چرا فرماندهان مرا راحت نمی‌گذارید؟ مثال شما و آنان مانند مردی است که شتر و یا گوسفندانی را می‌چراند و سر موعد آنها را به آبشخور و سر آب می‌برد، آن چهارپایان ابتد آب صفا و زلال چشمه را می‌نوشند و آب گل‌آلود را برای چوپان می‌گذارند. آری، آنچه صاف و زلال است از آن شما (رعیت) است و تیرگی‌ها برای آنان (فرماندهان) می‌ماند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام احمد / این داستان را از عوف بن مالک اشجعی (ره) با عبارتی کامل‌تر روایت نموده است، او می‌گوید: برای غزوه‌ای به سوی شام رفتیم، فرمانده لشکر خالد بن ولید (ره) بود، مردی از نیروهای امدادی قبیله «حِمیَر» به ما ملحق شد و به گروه ما پیوست، و جز یک شمشیر، اسلحه و چیز دیگری نداشت، در مسیر راه یکی از مسلمانان شتری نحر() کرد، آن مرد حِمیَری تکه‌ای از پوست شتر برداشت و آن را مانند سپر شکل داد و بر زمین انداخت و به وسیله آتش آن را خشک کرد و پس از آن برایش دستگیره‌ای درست کرد، و سرانجام با نیروهای دشمن که از رومی‌ها و اعراب قبیله «قُضاعه» متشکل بودند، روبرو شدیم و نبردی سخت و بی‌امان درگرفت، در میان نیروهای دشمن مردی رومی وجود داشت که بر اسبی سرخ و سفید سوار بود و زین اسب و کمربند و شمشیرش طلاکوبی شده بود، و با قساوت تمام به مسلمانان حمله می‌کرد و افراد آنان را شهید می‌کرد، آن مرد حمیری در تعقیب او برآمد تا این که او را به کمین انداخت و از پشت سر اسب او را پی زد، آن مرد از روی اسب افتاد، و مرد حمیری بلافاصله با ضربات پی در پی شمشیر او را کشت، پس از پیروزی مسلمانان آن مرد آمد و «سَلَب» مردِ رومی را طلبید و مردم نیز گواهی دادند که این مرد او را کشته است، حضرت خالد (ره) مقداری از آن مال را به وی داد و باقیمانده را نگاه داشت، هنگامی که آن مرد به مقر خود نزد عوف برگشت، ماجرا را برای عوف بازگو کرد، عوف به او گفت: برگرد و از خالد بن ولید بخواه که باقیمانده مال را به تو بدهد و آن مرد نیز چنین کرد، اما حضرت خالد بن ولید (ره) امتناع ورزید، پس از آن عوف نزد حضرت خالد (ره) رفت و گفت: مگر نمی‌دانی که حضرت پیامبر (ص) «سَلَب» (اسباب و متاع) مقتول را به قاتل بخشیده‌اند؟ حضرت خالد (ره) گفت: بلی، عوف گفت: پس چرا سَلَب مقتول وی را کاملاً به او ندادی؟ حضرت خالد (ره) گفت: این مال به نظر من خیلی زیاد (و پیش از حق او) بود، عوف گفت: اگر حضرت پیامبر (ص) را ببینم ایشان را از این ماجرا آگاه خواهم ساخت، و چون به مدینه رسیدند عوف آن مرد را نزد حضرت پیامبر (ص) فرستاد تا از ایشان کمک بطلبد، آن حضرت (ص)، حضرت خالد (ره) را فرا خواند و عوف نیز آنجا حضور داشت، حضرت پیامبر (ص) از حضرت خالد (ره) پرسیدند که چرا سَلَب مقتول این مرد را به وی نداده‌ای؟ حضرت خالد (ره) گفت: یا رسول الله به نظر من آن مال زیاد (و بیش از حق او) بود، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آن مال را به او بده، سپس حضرت خالد (ره) برخاست و از کنار عوف عبور کرد، عوف چادر او را کشید و گفت: آنچه در بارة تو به پیامبر گفته‌ام برایت کافی است، حضرت پیامبر (ص) این سخن را شنیده و خشمگین شدند و فرمودند: ای خالد آن را به او مده، چرا فرماندهان مرا راحت نمی‌گذارید؟ مثال شما و آنان مانند مردی است که شتر و یا گوسفندانی را می‌چراند و سر موعد آنها را سر آب می‌برد و آنها آب صاف و زلال چشمه را می‌نوشند و آب گل‌آلود را برای چوپان می‌گذارند. آری، آنچه صاف و زلال است از آن شما (رعیت) است و تیرگی‌ها برای آنان (فرماندهان) می‌ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این داستان می‌بینیم هنگامی که حضرت خالد (ره) در اجتهاد خویش مبنی بر ندادن سَلَب زیاد به قاتل به خطا رفت، حضرت پیامبر (ص) دستور داد که حق را به صاحبش باز گرداند، اما هنگامی که مشاهده فرمودند که حضرت عوف (ره) حضرت خالد (ره) را کنایه می‌زند و چادرش را کشید و مسخره اش کرد و به او گفت: مگر نگفته بودم شکایت تو را نزد حضرت پیامبر (ص) می‌کنم، آن حضرت (ص) خشمگین شدند و فرمودند: ای خالد آن مال را به او مده، و این برای رد اعتبار و منزلت امیر و فرمانده است؛ زیرا در حفظ قدر و منزلت امیر و فرمانده نزد مردم، مصلحتی آشکار و غیرقابل انکار نهفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این جا اشکالی پیش می‌آید و آن این که آگر سَلَب مقتول از آنِ قاتل است پس چرا حضرت پیامبر (ص) فرمودند که آن مال را به او مده؟ امام نووی / این اشکال را به دو گونه پاسخ گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- شاید حضرت پیامبر (ص) بعد از مدتی آن مال را به آن شخص باز گرداندند و به خاطر تنبیه او و عوف بن مالک که به حضرت خالد (ره) بد گفته و به فرمانده لکشر و کسی که او را به فرماندهی برگزیده، بی‌حرمتی کردند، این کار را به تأخیر انداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- شاید حضرت پیامبر (ص) آن مرد را راضی نموده و او آن مال را به رضایت و اختیار خود به مسلمانان واگذاشته است، و هدف از این کار دلجویی حضرت خالد (ره) و در نظرگرفتن مصلحت احترام و اکرام فرماندهان بوده است().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از شواهد مسئله برگردانیدن اعتبار و منزلت به کسی که در حق او خطایی صورت گرفته، روایتی است از ابو طفیل عامر بن واثله که امام احمد / آن را در کتاب مسند خویش آورده است، او می‌گوید: مردی بر جمعی از مردم عبور کرد و به آنان سلام گفت و آنان نیز پاسخ سلامش را دادند، و آن مرد به راه خود ادامه داد، پس از آن، مردی از میان مجلس گفت: به خدا سوگند، من به خاطر خداوند با این شخص بغض و دشمنی دارم! اهل مجلس به او گفتند: سخن بسیار بد و نامناسبی گفتی والله ما او را از این سخن تو آگاه خواهیم نمود، سپس به یکی از اهل مجلس گفتند: ای فلان، برخیز و آن مرد را از این سخن آگاه کن، فرستادة آنان در پی آن مرد رفت تا این که به او رسید و او را از آن سخن آگاه نمود، آن مرد با شنیدن این سخن برگشت و نزد حضرت پیامبر (ص) رفت و به ایشان گفت: یا رسول الله، بر جمعی از مسلمانان گذشتم فلانی نیز آنجا بود، سلام گفتم و آنان نیز به سلامم جواب دادند و چون از آنان دور شدم، مردی از اهل مجلس به دنبالم آمد و به من خبر داد که فلانی در بارة من گفته است که به خدا سوگند من به خاطر خدا با این مرد دشمنی دارم، او را فرا خوان و از او بپرس چرا با من دشمنی دارد؟ حضرت پیامبر (ص) آن مرد را طلبید و در بارة اظهارات شاکی از وی پرسید و او نیز اعتراف نمود که چنین گفته است، حضرت پیامبر (ص) از او پرسیدند چرا با این مرد بغض و دشمنی داری؟ گفت: من همسایه او هستم، و کاملاً از او خبر دارم، به خدا سوگند! هرگز او را ندیده‌ام که نمازی بخواند، مگر همین نماز فرض که هر نیکوکار و بدکار همه آن را می‌خوانند! آن مرد گفت: یا رسول الله از او بپرس که آیا تاکنون دیده است که نماز را از وقتش به تأخیر انداخته، و یا این که وضو را کامل نکرده، و یا این که رکوع و سجود نماز را به خوبی انجام نداده باشم؟ حضرت پیامبر (ص) در این باره از او پرسید و آن مرد جواب داد: خیر، (چنین موردی را به یاد ندارم) اما به خدا سوگند هرگز او را ندیده‌ام که روزی را روزه گرفته باشد، مگر ماه رمضان که هر نیکوکار و بدکار همه آن را روزه می‌گیرند! آن مرد گفت: یا رسول الله (از او بپرس) آیا تاکنون دیده است که در روز رمضان چیزی خورده و یا این که در حق رمضان کوتاهی کرده باشم؟ حضرت پیامبر (ص) در این باره از او پرسید و او جواب داد: خیر، اما به خدا سوگند تاکنون ندیده‌ام که سایل و مستمندی را صدقه‌ای داده باشد و یا این که در راه خداوند از مال خود چیزی انفاق کرده باشد! مگر زکات فرضی که هر نیکوکار و بدکار آن را می‌پردازند، آن مرد گفت: یا رسول الله، از او بپرس که آیا تاکنون دیده است چیزی از مال زکات را پنهان کرده و یا این که با زکات گیرنده چانه زده باشم؟ حضرت پیامبر (ص) در این باره نیز از او پرسید و او در جواب گفت: خیر، حضرت پیامبر (ص) رو به او نموده و فرموند: برخیز، نمی‌دانم شاید آن مرد (را که متهم می‌کنی) از تو بهتر باشد().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حفظ منزلت و جایگاه خطاکار پس از توبه بسیار مهم است، تا این که خطاکار بر دین استقامت ورزد و در میان مردم به صورتی عادی زندگی کند، حضرت عایشه ل درباره زن مخزومی که دستش قطع شد، می‌گوید: آن زن بعداً توبه نمود و ازدواج کرد و پس از آن همیشه نزد من می‌آمد و من نیاز و مشکل او را با حضرت پیامبر (ص) در میان می‌گذاشتم().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نصیحت‌نمودن طرفین نزاع در خطای مشترک ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری موارد خطا به صورتی مشترک و دو جانبه انجام می‌شود، و کسی که در حق او خطا شده در عین حال خود او نیز خطاکار محسوب می‌گردد، البته نسبت و میزان خطا میان طرفین متفاوت خواهد بود، در چنین موارد هردو طرف نزاع و خطا را باید نصیحت نمود، در این مورد به مثال زیر توجه کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالله بن ابی أوفی می‌گوید: حضرت عبدالرحمن بن عوف (ره) نزد حضرت پیامبر (ص) از حضرت خالد بن ولید (ره) شکایت نمود، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: ای خالد، کسی از اهل بدر را اذیت مکن، اگر به اندازة کوه احد طلا صدقه کنی بازهم به (مقام و) عمل آنان نمی‌رسی، حضرت خالد (ره) گفت: یا رسول الله درباره من سخن می‌گویند و من نیز آنها را جواب می‌دهم، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: خالد را اذیت نکنید، او شمشیری از شمشیرهای خداوند است که آن را بر کفار فرود آورده است().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== واداشتن خطاکار به عذرخواهی از کسی که در حق او خطا کرده است ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت انس بن مالک (ره) می‌گوید: عرب‌ها عادت داشتند که در سفر به همدیگر خدمت می‌کردند، در سفری همراه حضرت ابوبکر و عمر ب مردی بود که آنان را خدمت می‌کرد، آنها (در جایی منزل گرفتند و) خوابیدند و هنگامی که بیدار شدند خادم‌شان غذایی آماده نکرده بود (و هنوز خواب بود) یکی از آنها به دیگری گفت: این مرد خیلی پرخواب است (زیاد می‌خوابد) و سپس او را بیدار کردند و به وی گفتند: نزد حضرت پیامبر (ص) برو و سلام ما را به ایشان برسان و بگو: ابوبکر و عمر از شما مقداری خورش خواسته‌اند، آن مرد نزد حضرت پیامبر (ص) رفت و پیغام آنها را ابلاغ نمود، آن حضرت (ره) به آن مرد فرمودند: آنها را سلام کن و بگو: شما غذا خورده‌اید!! حضرت ابوبکر و عمرب پریشان نزد آن حضرت (ص) آمدند و گفتند: یا رسول الله ما از شما خورش خواستیم و شما فرمودید که آنها غذا خورده‌اند! ما چه غذایی خورده‌ایم؟! ایشان فرمودند: گوشت برادرتان را خوردید (هنگامی که خواب بود از او غیبت کردید و گفتید این مرد پرخواب است) به خدایی که جانم در دست اوست، سوگند: همانا من تکه‌های گوشتش را میان دندانهای‌تان می‌بینم! آنان گفتند: یا رسول الله برای ما طلب مغفرت و استغفار کن، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: او (کسی که از او غیبت کرده‌اید) باید برای شما طلب مغفرت کند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ذکر فضیلت و منزلت کسی که در حق او خطا شده تا خطاکار پشیمان شود و معذرت بخواهد ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) در برخوردی که میان حضرت ابوبکر و عمر ب رخ داده بود، اینگونه عمل کردند، امام بخاری در کتاب صحیح خود در بخش تفسیر از حضرت ابودردا (ره) روایت نموده است که وی می‌گوید: میان حضرات ابوبکر و عمر ب سخنانی رد و بدل شد و حضرت ابوبکر (ره) حضرت عمر (ره) را خشمگین نمود، حضرت عمر (ره) در حالت خشم از حضرت ابوبکر (ره) جدا شد و به راه افتاد، حضرت ابوبکر (ره) در پی او رفت و از او خواست تا وی را معاف کند، اما حضرت عمر (ره) چنین نکرد و به منزل خود رفت و در را بست، حضرت ابوبکر (ره) نزد حضرت پیامبر (ص) آمد، ابودردا (ره) می‌گوید: ما نزد حضرت پیامبر (ص) بودیم ایشان (با دیدن حضرت ابوبکر (ره)) فرمودند: این رفیق شما با کسی درگیر شده است، (از طرفی دیگر) حضرت عمر (ره) نیز از برخورد خود پشیمان شده بود، او نیز آمد و سلام گفت و کنار رسول الله (ص) نشست و داستان را برایشان تعریف نمود، حضرت پیامبر (ص) عصبانی شدند، حضرت ابوبکر (ره) (چون اوضاع را اینگونه دید) گفت: یا رسول الله تقصیر من بود، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چرا دوست مرا راحت نمی‌گذارید؟ چرا دوست مرا راحت نمی‌گذارید؟ (هنگامی که) من گفتم من پیامبر خدا به سوی شما هستم، شما مرا تکذیب کردید، اما ابوبکر مرا تصدیق نمود().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام بخاری / این داستان را در کتاب المناقب صحیح بخاری از حضرت ابودردا (ره) اینگونه روایت کرده که وی می‌گوید: نزد حضرت پیامبر (ص) نشسته بودم که حضرت ابوبکر (ره) در حالی که لباس‌هایش را جمع کرده و حتی زانویش نمایان بود، آمد. حضرت پیامبر (ص) (با دیدن وی) فرمودند: این دوست شما با کسی درگیر شده است، حضرت ابوبکر (ره) سلام کرد و گفت: (یا رسول الله) میان من و عمر مسئله‌ای پیش آمد و من پشیمان شدم، و نزدش رفتم و از او خواستم که مرا ببخشد، اما او نپذیرفت و اکنون نزد شما آمده‌ام، حضرت پیامبر (ص) (تا سه مرتبه) فرمودند: خداوند تو را ببخشد، (از طرفی دیگر) حضرت عمر (ره) پشیمان شد و به منزل حضرت ابوبکر (ره) رفت و پرسید: آیا ابوبکر در منزل است، گفتند: خیر و سپس او نیز نزد حضرت پیامبر (ص) آمد، آثار خشم بر چهرة آن حضرت (ص) نمایان گشت، حضرت ابوبکر (ره) (با مشاهده خشم آن حضرت (ص)) در جلوی ایشان زانو زد و گفت: یا رسول الله! والله من مقصر بوده‌ام، والله من مقصر بوده‌ام، حضرت پیامبر (ص) فرموند: خداوند مرا به سوی شما به پیامبری مبعوث نمود و شما مرا تکذیب کردید، اما ابوبکر مرا تصدیق، و با جان و مال با من همدردی و همکاری نمود، پس چرا دوست مرا راحت نمی‌گذارید، چرا دوست مرا راحت نمی‌گذارید؟ پس از آن کسی او را نیازرد().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مداخله برای فرونشاندن غوغا و خاموش‌گردانیدن فتنه ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) در اوضاع متعددی اینگونه عمل کردند، و هنگامی که نزدیک بود میان مسلمانان جنگی درگیرد، آن حضرت (ص) (برای آرم‌کردن اوضاع) مداخله نمودند، آنگونه که حضرت عایشه ل درباره حادثة افک می‌فرماید: حضرت پیامبر (ص) به منبر رفتند و فرمودند: ای مسلمانان! چه کسی از شما مرا در برابر مردی که اذیت و آزارش حتی به اهل من رسیده، پشتیبانی می‌کند؟ من از اهل خود تاکنون جز خیر چیزی دیگر ندیده‌ام، و آنان (منافقین) از مردی نام می‌برند که تاکنون از او مورد بدی مشاهده نکرده‌ام و او بدون من هرگز در منزل من وارد نشده است، حضرت سعد بن معاذ (ره) از تیرة بنی عبدالاشهل برخاست و گفت: یا رسول الله من برای این کار آماده‌ام، اگر آن مرد از قبیلة من (اوس) باشد خودم گردنش را می‌زنم، و اگر از برادران خزرجی ما باشد هرچه شما در مورد او دستور بفرمایید، آنگونه خواهیم کرد، حضرت سعد بن عباده (ره) بزرگ خزرج مرد صالحی بود، اما تعصب قومی بر او غالب آمد و به سعد گفت: به خدا قسم تو دروغ می‌گویی، آن شخص را نمی‌کشی و بر کشتنش قدرت نیز نداری، و اگر آن مرد از قبیله تو می‌بود دوست نمی‌داشتی که او را بکشی، حضرت أسید بن حضیر که عموزاده سعد بود، برخاست و به سعد بن عباده گفت: تو دروغ می‌گویی قسم به خدا اگر آن مرد از قبیلة ما باشد حتماً او را خواهیم کشت، تو منافقی و از منافقان جانبداری می‌کنی، دو قبیله اوس و خزرج برآشفتند و نزدیک بود باهم بجنگند، حضرت پیامبر (ص) بر منبر ایستاده بودند، و مدام آنان را به سکون و آرامش دعوت می‌دادند تا این که آرام گشتند و سکوت نمودند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) برای برقراری صلح بین قبیله بنی عمرو بن عوف، نزد آنان تشریف بردند و آنگونه که در صحیحین آمده به ابتدای نماز با جماعت نیز نرسیدند، در روایت نسائی از حضرت سهل بن سعد ساعدی (ره) روایت شده که وی می‌گوید: میان دو گروه از انصار اختلافی بروز کرد حتی یکدیگر را با سنگ نیز زدند، حضرت پیامبر (ص) آنجا رفتند تا میان آنان صلح برقرار نمایند، وقت نماز فرا رسید و حضرت بلال (ره) اذان گفت و به انتظار حضرت پیامبر (ص) نشست، اما ایشان تشریف نیاوردند، نماز اقامه شد و حضرت ابوبکر (ره) جلو رفت ...().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در روایتی از امام احمد / از حضرت سهل بن سعد (ره) اینگونه آمده است: مردی نزد حضرت پیامبر (ص) آمد و به ایشان خبر داد که در میان قبیله بنی عمرو بن عوف جنگی درگرفته و یکدیگر را با سنگ زده‌اند، حضرت پیامبر (ص) برای برقراری صلح نزد آنان تشریف بردند ...().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اظهار غضب از خطا ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهار غضب از خطا هنگام دیدن و یا شنیدن آن بالخصوص اگر خطا در رابطه با امور اعتقادی همچون غرق شدن در مباحث تقدیر و تنازع درباره قرآن باشد، در سنن ابن ماجه از عمرو بن شعیب آمده که وی از طریق پدرش از جد خود روایت نموده است که وی گفت: اصحاب در بحث تقدیر باهم درگیر سخن و گفتگو بودند که حضرت پیامبر (ص) تشریف آوردند و از شدت خشم به گونه‌ای سرخ شده بودند که گویا بر چهره مبارک آب دانة انار پاشیده شده است، ایشان فرمودند: آیا شما به این کار امر شده‌اید؟ آیا برای این آفریده شده‌اید؟ آیات قرآن را در هم می‌آمیزید و در مقابل هم قرار می‌دهید، ملت‌های پیشین اینگونه تباه شدند، حضرت عبدالله بن عمرو (ره) می‌گوید: از عدم حضور و تخلف خویش از این مجلس آنقدر خرسند شدم که از عدم حضور خویش در هیچ مجلسی اینگونه خوشحال نشده‌ام ().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 و در کتاب السنه ابن ابی عاصم آمده است که حضرت پیامبر (ص) در حالی بر اصحاب وارد شد که آنان درباره تقدیر باهم مشغول نزاع بودند، یکی آیه‌ای می‌خواند و دیگری در جوابش آیة دیگری می‌خواند، آن حضرت (ص) که گویا بر چهرة مبارکش آب دانة انار پاشیده بودند، فرمودند: آیا برای این آفریده شده‌اید؟ و یا به این کار امر شده‌اید؟ آیات قرآن را اینگونه در مقابل هم قرار ندهید، نگاه کنید، آنچه به شما امر شده از آن پیروی کنید و از آنچه نهی شده‌اید، بپرهیزید().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از مواردی که حضرت پیامبر (ص) از ملاحظة خطا خشمگین شدند موردی است که با حضرت عمر (ره) درباره قضیه مصدر تلقی و دریافت دین پیش آمد، امام احمد / در کتاب مسند خویش از حضرت جابر بن عبدالله (ره) روایت نموده است که حضرت عمر (ره) کتابی که از اهل کتاب (یهود) گرفته بود، آورد و نزد حضرت پیامبر (ص) آن را خواند، آن حضرت (ص) به خشم آمدند و فرمودند: آیا درباره رسالت من دچار سرگشتگی و تحیّر شده‌اید، ای پسر خطاب! سوگند به خدایی که جانم در اختیار اوست، من رسالت و دینی کاملاً واضح و روشن برای تان آورده‌ام، هرگاه از اهل کتاب مسئله بپرسید، اگر راست بگویند نمی‌پذیرید و اگر دروغ بگویند تصدیق‌شان می‌کنید، به خدا سوگند اگر موسی  زنده می‌بود چاره‌ای جز اتباع من نداشت().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حدیث را دارمی / نیز از حضرت جابر (ره) روایت نموده است می‌گوید: حضرت عمر (ره) نسخه‌ای از تورات را آورد و گفت: یا رسول الله این نسخه‌ای از تورات است، آن حضرت (ص) ساکت ماندند، حضرت عمر (ره) شروع کرد به خواندن تورات، چهرة حضرت پیامبر (ص) کم‌کم متغیر می‌گشت که حضرت ابوبکر (ره) متوجه شد و به حضرت عمر (ره) گفت: مادرت به داغت بنشیند، مگر چهره حضرت پیامبر (ص) را نمی‌بینی که چگونه متغیر گشته؟ حضرت عمر (ره) به چهره آن حضرت (ص) نگریست و (با مشاهده آثار خشم، فوراً گفت: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ غَضَبِ اللَّهِ وَمِنْ غَضَبِ رَسُولِهِ، رَضِینَا بِاللَّهِ رَبًّا وَبِالإِسْلاَمِ دِیناً وَبِمُحَمَّدٍ نَبِیًّا» سپس حضرت پیامبر (ص) فرمودند: اگر موسی ظهور کند و شما مرا ترک، و از او پیروی کنید همانا گمراه خواهید شد، اگر موسی زنده می‌بود و نبوت مرا در می‌یافت، حتماً از من پیروی می‌نمود().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدیث حضرت ابودردا (ره) نیز این را تأیید می‌کند، او می‌گوید: حضرت عمر (ره) نوشته‌هایی از تورات را نزد حضرت پیامبر (ص) آورد و گفت: یا رسول الله (ص) این مجموعه‌ای از تورات است، آن را از یکی از دوستانم از قبیله بنی زریق گرفته‌ام، چهره آن حضرت (ص) دگرگون شد، حضرت عبدالله بن زبیر (همان کسی که کیفیت اذان را به خواب دید) گفت: پیامبر (ص) چگونه متغیر گشته است؟ حضرت عمر (ره) (با مشاهدة ناراحتی حضرت پیامبر (ص)) گفت: «رَضِینَا بِاللَّهِ رَبًّا وَبِالإِسْلاَمِ دِیناً وَبِمُحَمَّدٍ نَبِیًّا وَبِالْقُرْآنِ إِمَامًا» و در پی آن ناراحتی و خشم آن حضرت برطرف گشت و سپس فرمودند: سوگند به خدایی که نفس محمد در اختیار اوست، اگر موسی اکنون میان شما می‌بود و شما مرا ترک کرده و از او پیروی می‌کردید بی‌تردید گمراه می‌شدید، شما بهرة من از ملت‌ها، و من بهرة شما از پیامبران هستم().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات و شواهد متعدد این داستان نقش مساعد مربی که به مجرد مشاهده‌نمودن تغییر چهره مربی موضع گرفت، کاملاً آشکار و واضح است، بی‌تردید اجتماع این امور در قلب شخصی که مورد وعظ و نصیحت واقع شده تأثیر عمیقی می‌گذارد، جریان فوق مراحل زیر را طی نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف: انفعال و متأثرشدن حضرت پیامبر (ص) قبل از هرگونه سخنی که با متغیرشدن چهره آن حضرت (ص) آشکار گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب: مشاهده و ملاحظه اوضاع توسط حضرت ابوبکر و عبدالله بن زید و متوجه‌ساختن حضرت عمر (ره).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: پی‌بردن حضرت عمر (ره) به خطای خویش و تلاش برای جبران و عذرخواهی از آنچه انجام گرفته که با پناه‌جستن از خشم خدا و رسول به خداوند و اعلام اصل اصیل (پذیرفتن توأم با رضایت الله، رسول، دین) تحقق یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د: شادمانی و رفع‌شدن خشم حضرت پیامبر (ص) با رجوع و درک خطا توسط حضرت عمر (ره).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هـ: تأکید حضرت پیامبر (ص) بر تثبیت اصل و پیروی از شریعت وی و تحذیر از دریافت و أخذ دین از مصادر دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه‌ای دیگر از مواردی که حضرت پیامبر (ص) از مشاهده منکر به خشم آمده‌اند، روایتی است در صحیح امام بخاری / از حضرت انس بن مالک (ره)، وی می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) در جنب قبلة مسجد بلغمی مشاهده فرمودند و از آن سخت ناراحت شدند، تا جایی که آثار آن بر چهرة ایشان نمایان گشت، سپس آن را با دست خویش پاک نموده و فرمودند: هنگامی که شما در نماز هستید با پروردگارتان مناجات می‌کنید و خداوند میان شما و قبله است، پس هیچکسی روبروی قبله آب دهان نیندازد، بلکه سمت چپ و یا زیرپای خود تف کند و سپس گوشة چادر خویش را برگرفت و در آن آب دهان انداخت و آن را بهم مالید و سپس فرمودند: و یا اینگونه عمل کند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه‌ای دیگر از موارد خشم آن حضرت (ص) هنگام اطلاع‌یافتن از خطایی است که به مفسده‌ای منجر شده بود که آن را امام بخاری / از حضرت ابومسعود انصاری (ره) روایت کرده است، وی می‌گوید: مردی نزد حضرت پیامبر (ص) آمد و گفت: یا رسول الله، من تنها به این خاطر به نماز فجر نمی‌روم که فلانی نماز را خیلی طولانی می‌کند، راوی می‌گوید: هرگز ندیده بودم که حضرت پیامبر (ص) آنگونه به خشم بیایند، سپس فرمودند: برخی از شما مردم را متنفر می‌کنند، پس هرکس از شما که امام (نماز جماعت) شد، نماز را سبک بخواند؛ زیرا میان نمازگزاران افرادی سالخورده، ناتوان، و دیگرانی هستند که کار دارند (و باید در پی کار خود بروند)().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشم‌گرفتن مفتی از تکلف و سؤال‌های بی‌مورد مستفتی، نیز از اینگونه موارد به شمار می‌آید، از حضرت زید بن خالد جهنی (ره) روایت شده که می‌گوید: مردی بادیه‌نشین نزد حضرت پیامبر (ص) آمد و پرسید که اگر گمشده‌ای یافت آن را چه کند؟ آن حضرت (ص) فرمودند: کیسه (جلد) و ریسمان آن را تا یک سال حفاظت کن و مردم را از آن آگاه ساز، اگر صاحبش پیدا شد و علامت و نشانی آن را گفت: (آن را به او بده) و گرنه ان را در راه خدا صدقه کن، آن مرد گفت: گوسفند گمشده را چه باید کرد؟ فرمودند: گوسفند گمشده از آن تو و یا صاحبش و یا گرگ است. (آن را حفاظت کن تا صاحبش پیدا شود، او پرسید: شتر گمشده را چه؟ چهره آن حضرت (ص) از خشم دگرگون شد و سپس فرمود: تو را با شتر چکار؟ کفش و مشک آبش همیشه همراه اوست، از (چشمه‌ها) آب می‌نوشد و می‌چرد (و سرانجام صاحبش آن را می‌یابد)().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انفعال و واکنش هماهنگ و متناسب با خطا در هنگام حدوث و یا مشاهده و یا شنیدن خطا به گونه‌ای که در چهره و یا صدا و اسلوب مربی تجلی یابد نشانة حیات قلب وی ضد منکرات و ناسازگاری با آن و بسیار لازم است، تا مبادا حاضرین خطا را سبک و جزئی انگارند و تا هنگام انکار خطا توسط مربی کلام وی مؤثر واقع نگردد، و برعکس اگر انفعال و تأثر مربی آشکار نباشد و یا واکنش او به تأخیر افتد، قضیه سرد و کهنه و سخن و تعلیق وی کم‌رنگ و بی‌تأثیر می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته می‌توان گاهی با درنظرداشتن حکمت و مصلحتی همچون اهمیت و حساسیت موضوع و یا عدم وجود افراد کافی که موعظه را به دیگران انتقال دهند، بیان مطلب و یا نقد و بررسی حادثه و یا کلام اشتباه و نادرست را به هنگام تجمع و حضور مردم موکل نمود و نیز می‌توان در لحظة نخست به بیانی خصوصی و کوتاه اکتفا نمود و بیان عمومی را تا فرصتی مناسب به تأخیر انداخت، در صحیح بخاری از ابو حمید ساعدی روایت شده که می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) مردی را برای جمع‌آوری زکات و صدقات فرستاد، آن مرد پس از انجام مأموریت نزد ایشان آمد و گفت: یا رسول الله این (اموال) از آن شماست (زکات و صدقه است) و این هم هدایایی که مردم به من داده‌اند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چرا در خانة پدر و مادرت ننشستی تا ببینی که به تو هدیه می‌دهند یا خیر؟ سپس آن حضرت (ص) شامگاه آن روز پس از نماز برخاست و پس از حمد و ثنایی که زیبندة پروردگار بود، فرمودند: اما بعد: چرا برخی از افرادی که ما برای جمع‌آوری زکات می‌فرستیم، هنگامی که برمی‌گردند، می‌گویند: این (مال زکات و) از آن شماست و این هم هدایایی که به من اهدا شده، پس چرا در خانه پدر و مادرش ننشست تا ببیند کسی به او هدیه می‌دهد یا خیر؟ سوگند به آن خدایی که نفس محمد در اختیار اوست هرکس در مال زکات خیانت کند، روز قیامت آن را بر دوش می‌کشد و می‌آورد و اگر شتر و یا گاو و گوسفندی خیانت کرده باشد، در حالی آن را بدوش می‌کشد که آن حیوان صدا برآورده است، من به شما ابلاغ نمودم، ابوحمید می‌گوید: سپس آن حضرت دست‌ها را (به سوی آسمان) بر افراشت حتی که ما سفیدی زیر بغل ایشان را مشاهده کردیم().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== روی‌گردانیدن از خطاکار و عدم مجادله با وی به امید آن که خود به حق پی ببرد ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام بخاری / از حضرت علی (ره) روایت نموده که وی می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) شب هنگام نزد وی و حضرت فاطمه  تشریف آورده و به آنها فرمودند: شما نماز (تهجد) نمی‌خوانید؟ حضرت علی (ره) می‌گوید من گفتم: یا رسول الله نفس‌های ما در اختیار الله است، هرگاه او بخواهد ما را توفیق می‌دهد که برخیزیم()، حضرت پیامبر (ص) با شنیدن آن جمله چیزی نگفتند و برگشتند، حضرت علی (ره) از وی شنید که هنگام بازگشت دست را بر زانوی خویش می‌زدند و این آیه را می‌خواندند: ﴿ «و هست آدمی بیشتر از همه چیز در خصومت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سرزنش‌نمودن خطاکار ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگونه که حضرت پیامبر (ص) با حضرت حاطب (ره) عمل نمودند، آنگاه که وی کفار قریش را از قصد مسلمانان به لشکرکشی و فتح مکه اطلاع داد، آن حضرت (ص) از وی پرسیدند: چرا چنین کردی؟ او گفت: یا رسول الله من کماکان به خدا و رسول ایمان دارم و دین خود را تغییر وتبدیل ننموده‌ام، من می‌خواستم که منتی بر آنها نهاده باشم تا اینگونه از تعرض به اهل و مال من در مکه باز آیند، بقیه اصحاب (به استثنای من) همه در مکه افرادی دارند که از اهل و اموال آنان حفاظت کنند، سپس حضرت پیامبر (ص) فرمودند: این مرد راستش را گفت به او جز خیر و نیکویی چیزی نگویید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت عمر (ره) گفت: یا رسول الله او به خداوند و رسولش و مؤمنان خیانت کرده است، اجازه بفرمایید تا گردن او را بزنم، آن حضرت (ص) فرمودند: ای عمر! تو چه می‌دانی؟ همانا الله از اهل بدر آگاه بوده و سپس فرموده: ای اهل بدر هرچه می‌خواهید، بکنید، (ورود به) بهشت برای شما واجب گشته است، اشک از چشمان حضرت عمر (ره) جاری گشت و سپس گفت: الله رسوله اعلم().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نکات و فواید تربیتی مهم این داستان ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- سرزنش حضرت پیامبر (ص) به آن صحابی که مرتکب خطای بزرگی شده بود، با این جمله که چرا چنین کردی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- استعلام انگیزه‌ای که او را به سوی خطا سوق داده است، بی‌تردید این در موضعی که علیه او اتخاذ می‌گردد، نقش مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- آنهایی که فضل و سابقة خوبی دارند از گناه و خطا معصوم نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مربی باید برای تحمل اخطای یاران خویش سعه صدر کافی داشته باشد، تا این که آنان بتوانند بر منهج و راه مستقیم با وی همراه و همگام باشند؛ زیرا هدف اصلاح آنان است نه طردکردن و کنار زدن آنها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- مربی باید به لحظات و نکات ضعف بشری که گاه‌گاهی گریبانگیر افراد می‌گردد، آگاه باشد و مبادا افراد سابقه‌دار و پیشگام را که گاهی مرتکب خطایی می‌شوند، (به سختی و بی‌رحمانه) مؤاخذه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- دفاع و پشتیبانی از خطاکاری که شایستگی آن را دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷- اگر خطاکاری حسنات بسیار و سابقة درخشانی دارد، در هنگام نقد و بررسی خطا و موضع‌گیری علیه او باید مورد توجه و ملاک قرار گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ملامت‌کردن خطاکار ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر خطای واضح و آشکار نباید سکوت کرد، بلکه قبل از هرچیزی خطاکار را باید ملامت نمود تا این که به خطای خویش پی ببرد، امام بخاری / از حضرت علی (ره) روایت نموده است که وی می‌گوید: از غنایم بدر به من شتری رسیده بود، و حضرت پیامبر (ص) نیز به من شتری دیگر داده بود، هنگامی که می‌خواستم با فاطمه دختر حضرت پیامبر (ص) ازدواج کنم با مردی زرگر از قبیله بنی قینقاع قرار گذاشتم که باهم به صحرا برویم و «اذخر» (کاه مکه، و نوعی گیاه خوشبو) جمع کنیم و بفروشیم، و به اینگونه می‌خواستم مخارج «ولیمه» (میهمانی عروسی) خویش را فراهم کنم، شترهایم را کنار حجرة مردی انصاری خوابانیدم و رفتم که برای آنها پالان و جوال و ریسمان پیدا کنم، هرچه مورد نیاز بود فراهم کردم و نزد شترها برگشتم که ناگاه دیدم که کوهان‌های آنها را بریده و پهلوهای‌شان را چاک داده و جگرهای‌شان را بیرون کرده بودند، بی‌اختیار اشک از چشم‌هایم سرازیر شد، پرسیدم چه کسی با شترهایم چنین کرده است؟ گفتند: حمزه بن عبدالمطلب و اکنون نیز با گروهی از انصار در این خانه هستند و شراب می‌نوشند، نزد حضرت پیامبر (ص) رفتم، زید بن حارثه نیز نزد وی بود، ایشان آثار ناراحتی و پریشانی را در چهره‌ام مشاهده فرمودند و پرسیدند: چه شده؟ گفتم: یا رسول الله هرگز (حادثه‌ای رنج‌آور) چون امروز ندیده‌ام، حمزه کوهان شترهایم را بریده و پهلوهای‌شان را چاک داده و اکنون در خانه‌ای آنجا با گروهی شراب می‌نوشد، حضرت پیامبر (ص) چادرش را پوشید و به راه افتادند، من و زید بن حارثه نیز دنبال وی حرکت کردیم تا این که به خانه‌ای که حمزه در آن بود رسیدیم آن حضرت (ص) اجازه خواستند و آنان نیز اجازه دادند، وارد شدیم حضرت پیامبر (ص) نگاهی انداخت، و سپس نگاهش را بلند کرد، و حمزه نیز به زانوهای ایشان نگریست و سپس به شکم و در آخر به چهره آن حضرت (ص) نگریست و گفت: مگر شما بردگان پدرم نیستید؟ رسول الله (ص) که متوجه شده بودند که او در حالت مستی است به عقب برگشتند و ما نیز به دنبال ایشان خارج شدیم(). این داستان مربوط به قبل از تحریم شراب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اعراض از خطاکار ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام احمد / از حمید روایت نموده که وی گفت: ولید نزد من و یکی از دوستانم آمد و به ما گفت: با من بیایید شما از من جوان‌تر هستید و گفتار را بهتر از من به ذهن می‌سپارید، سپس ما را نزد بشر بن عاصم برد، ابوالعالیه به او گفت: حدیث خود را برای این دو نفر بیان کن، او از عقبه بن مالک از ابوالنضر لیثی و او از «بهز» برایمان نقل نمود که حضرت پیامبر (ص) گروهی را به جنگ فرستاد و آنان بر قومی حمله کردند، مردی از آنان فرار کرد و مردی از مسلمانان با شمشیر خویش او را دنبال نمود، آن مرد فراری با دیدن شمشیر گفت من مسلمانم، اما مرد مسلمان به گفتة او توجهی نکرد و او را با ضربة شمشیرش از پای درآورد. حضرت پیامبر (ص) از این ماجرا اطلاع یافتند و در این باره سخنانی تند گفتند، قاتل که از سخنان آن حضرت (ص) باخبر شده بود، آمد و در حالی که حضرت پیامبر (ص) خطبه می‌خواندند، گفت: یا رسول الله، والله آن مرد فقط از بیم مرگ گفت: من مسلمانم، حضرت پیامبر (ص) از وی و مردمی که در آن جهت بودند روی گردانید و به ایراد سخن پرداخت، قاتل دوباره (روبروی ایشان ایستاد و) گفت: یا رسول الله! والله آن مرد فقط از بیم مرگ گفت من مسلمانم، باز هم حضرت پیامبر (ص) از وی روی گردانید و به سخنانش ادامه داد، آن مرد سومین بار گفت: یا رسول الله، والله آن مرد فقط از بیم مرگ گفت من مسلمانم، حضرت پیامبر (ص) در حالی که آثار ناراحتی بر چهره اش نمایان بود به وی روی آورده و (تا سه بار) فرمودند: همانا خداوند از (بخشیدن) قاتل مؤمن ابا و امتناع ورزیده است().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسائی / از حضرت ابوسعید خدری (ره) روایت نموده است که وی گفت: مردی از قبیله نجران که انگشتری طلایی به دست داشت نزد حضرت پیامبر (ص) آمد، آن حضرت (ص) از او روی گردانیده و فرمودند: تو در حالی نزد من آمدی که اخگری از آتش (جهنم) به دست تو بود().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام احمد / این داستان را با عبارتی رساتر از حضرت ابوسعید خدری (ره) اینگونه روایت نموده است، مردی نجرانی که انگشتری طلایی در دست داشت نزد حضرت پیامبر (ص) آمد، آن حضرت (ص) از او اعراض نموده و از وی چیزی نپرسیدند، آن مرد نزد همسرش برگشت و ماجرا را برایش تعریف نمود، همسرش گفت: حتماً موردی پیش آمده است، نزد آن حضرت (ص) باز گرد، و آن مرد نیز انگشتری و جبه‌ای که پوشیده بود درآورد و نزد حضرت پیامبر (ص) رفت و اجازه طلبید به وی اجازه داده شد. چون وارد شد و سلام کرد، حضرت پیامبر (ص) سلامش را جواب دادند، آن مرد گفت: یا رسول الله، مرتبة قبل که خدمت شما آمدم، از من اعراض فرمودید، آن حضرت (ص) فرمودند: مرتبه اول که نزد من آمدی، اخگری از آتش در دست تو بود، او گفت: یا رسول الله من با خود انبوهی از این اخگرها آورده‌ام (آن مرد از بحرین جواهر و زیورآلات بسیاری آورده بود) حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آنچه آورده‌ای سامان زندگانی دنیاست و برای ما حکم سنگ را دارد و به ما سودی نمی‌بخشد، آن مرد گفت: پس عذر مرا نزد اصحاب بیان کنید تا مبادا گمان کنند که به خاطر مسئله‌ای دیگر از من اعراض نموده‌اید، حضرت پیامبر (ص) برخاست و عذرش را بیان نموده و فرمود: من فقط به خاطر انگشتری طلایی او از وی روی گردانیدم().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی دیگر از امام احمد / که از عمرو بن شعب و او از طریق پدرش از جد خود روایت نموده آمده است که یکی از اصحاب انگشتری طلایی به دست کرده بود، حضرت پیامبر (ص) از او اعراض فرمودند: آن صحابی انگشتری طلا را انداخت و انگشتری آهنی به دست نمود، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: این بدتر است، این آرایش جهنمیان است، آن صحابی انگشتری آهنی را انداخت و انگشتری نقره‌ای به دست کرد، حضرت پیامبر (ص) دیگر به او چیزی نفرمودند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ترک خطاکار ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نیز یکی از اسالیب پیامبرانه و مؤثر است علی الاخص هنگامی که خطا و گناه بزرگ باشد؛ زیرا هجران و قطع رابطه در قلب خطاکار اثری عمیق دارد، نمونه اش موردی است که با حضرت کعب بن مالک و دو نفر دیگر از اصحاب که از غزوه تبوک باز مانده بودند، پیش آمد که حضرت پیامبر (ص) پس از این که مطمئن گشتند که آنان هیچگونه عذری برای تخلف از جنگ نداشته‌اند و خود نیز به آن اعتراف نمودند، اصحاب رضوان الله علیهم أجمعین را دستور دادند که با آنان قطع رابطه کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت کعب (ره) می‌گوید: رسول خدا (ص) از میان همه متخلفین مسلمانان را از سخن‌گفتن با ما سه نفر منع فرمودند، و مردم نیز از ما کناره گرفتند و روابط خویش را قطع کردند، حتی زمین نیز ما را به خود نمی‌گرفت، و اکنون آن سرزمینی که من می‌شناختم نبود، ۵۰ شب را با این حالت سپری کردیم، آن دو نفر دیگر ناتوان و اندوهگین در خانه‌های خود نشسته بودند و می‌گریستند، من از آنها جوان‌تر و چالاک‌تر بودم، برای نماز به مسجد می‌رفتم و در بازار می‌گشتم، اما کسی با من سخن نمی‌گفت، نزد حضرت پیامبر (ص) که پس از نماز در مسجد می‌نشستند، می‌رفتم و سلام می‌کردم و با خود می‌گفتم: آیا ایشان لب‌های خویش را تکان دادند و به سلام من جواب گفتند یا خیر؟ سپس نزدیک ایشان به نماز می‌ایستادم و با کنارة چشم به ایشان خیره می‌شدم، هنگامی که من مشغول نماز بودم آن حضرت (ص) مرا نگاه می‌فرمودند و چون به سوی ایشان رو می‌کردم از من روی می‌گردانید، تحمل این وضع و جفای مردم برایم بسیار سخت و طولانی شده بود، روزی از دیوار باغ ابوقتاده پسر عمویم، کسی که از همه مردم نزد من محبوب‌تر بود، بالا رفتم، (و وارد باغ شدم) و به وی سلام کردم، به خدا سوگند او نیز سلامم را جواب نگفت، گفتم: ای ابوقتاده تو را به خدا سوگند! مگر نمی‌دانی که من خدا و رسولش را دوست دارم؟ اما او ساکت ماند (و جوابی نداد) دوباره او را به خدا سوگند دادم، اما باز هم چیزی نگفت، برای بار سوم او را به خدا سوگند دادم و گفتم: مگر نمی‌دانی که من خدا و رسولش را دوست دارم، سومین یار در جوابم گفت: «الله اعلم ورسوله اعلم» بی‌اختیار اشک از چشمانم سرازیر شد، برگشتم و دوباره از روی دیوار از باغ بیرون آمدم (کعب (ره) در ادامه داستان می‌گوید:)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجاه شب از هنگامی که حضرت پیامبر (ص) مردم را دستور داده بودند که با ما سخن نگویند، گذشته بود، بامداد پنجاهمین شب بر پشت بام خانه‌ام نماز فجر را خوانده و با همان حالتی که خداوند (در قرآن) توصیف کرده بود، نشسته بودم، از خود بیزار شده بودم و دنیا به همة وسعتش برایم تنگ شده بود، (در همان حال بود که) صدای شخصی را که بر فراز کوه «سلع» با بلندترین صدایش فریاد می‌کشید، شنیدم که می‌گفت: ای کعب بن مالک تو را مژده باد ...().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این داستان فواید و اندرزهای مهمی نهفته است که باید آن را مدنظر داشته باشیم و برخی از آن در شرح‌هایی که علما بر این داستان نگاشته‌اند یافت می‌شود، مانند کتاب «زاد المعاد» و «فتح الباری».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مورد دیگری که گویای این مطلب است که حضرت پیامبر (ص) این اسلوب را به کار می‌گرفتند روایتی است که ترمذی از حضرت عایشه ل روایت کرده است، و می‌گوید: هیچ خصلتی نزد آن حضرت (ص) از دروغ‌گفتن مبغوض‌تر نبود، بسا مردی نزد حضرت پیامبر (ص) دروغی می‌گفت و ایشان تا هنگامی که از توبه‌نمودن آن شخص اطلاع نمی‌یافتند، از او ناراحت می‌ماندند ().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در روایت امام احمد / آمده که تا آن هنگام در قلب خویش از او ناراحت می‌ماندند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در رواییت دیگر آمده: هرگاه اطلاع یافتند که فردی از اصحاب دروغی گفته، تا هنگامی که از توبة وی آگاه می‌شدند از وی روی خود را می‌گرفت().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در روایتی دیگر آمده که هرگاه اطلاع می‌یافتند که کسی از خانواده‌شان دروغ گفته تا هنگامی که او توبه نمی‌کرد، از وی روی برمی‌تافتند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از روایات فوق به روشنی معلوم می‌گردد که اسلوب اعراض و ترک خطاکار تا هنگامی که از خطای خویش بازآید، روش و اسلوب مفیدی است، البته برای این که این اسلوب مفید واقع گردد، لازم است که مربی و دعوتگری که این اسلوب را به کار می‌گیرد، در قلب خطاکار، قدر و منزلتی داشته باشد و گرنه این کار اثر مثبتی نخواهد داشت، بلکه برعکس فرد خطاکار احساس می‌کند (و شادمان می‌شود) که از دست آن مربی راحت گشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دعاکردن علیه خطاکار معاند ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام مسلم / روایت نموده است که مردی نزد حضرت پیامبر (ص) با دست چپ غذا خورد، آن حضرت (ص) به وی فرمودند: با دست راست بخور، آن مرد از روی کبر و سرکشی گفت: نمی‌توانم، آن حضرت (ص) فرمودند: خدا کند که نتوانی، آن مرد پس از آن هرگز دستش را به دهان نبرد (دستش فلج شد)().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از امام احمد / آمده که ایاس بن سلمه بن اکوع می‌گوید: پدرم به من گفت: شنیدم که حضرت پیامبر (ص) به مردی به نام «بسر بن راعی العیر» که با دست چپ غذا می‌خورد، فرمودند: با دست راست بخور، او گفت: نمی‌توانم، آن حضرت (ص) فرمودند: خدا کند که نتوانی، از آن به بعد هرگز دستش به دهانش نرسید().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه نووی / می‌گوید: از این حدیث معلوم می‌شود که بددعایی بر کسی که بدون عذر با شرع الهی مخالفت می‌ورزد، جایز است و نیز معلوم می‌گردد که در هرحال (حتی هنگام غذاخوردن نیز) باید امر به معروف و نهی از منکر کرد().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اکتفانمودن به ذکر برخی از موارد خطا و اعراض از بقیه موارد ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و یاد کن چون پنهان گفت پیغامبر با بعض ازواج خود سخنی را و مطلع ساخت خدای تعالی پیغامبر را بر افشای آن سخن، شناسا کرد پیغامبر به بعض آن سخن (برخی از مواردش را یادآوری نمود) و اعراض کرد از بعض، پس وقتی که خبردارکردن آن را به افشای راز، آن زن گفت: که خبر داد تو را به این افشاری راز؟ پیغامبر فرمود: خبر داد مرا خدای دانای خبردار». (تحریم: ۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه قاسمی / در تفسیر خویش «محاسن التأویل» درباره تفسیر این آیه می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) رازی را مبنی بر تحریم کنیزش و یا چیزی دیگر از آنچه خداوند برای ایشان حلال کرده بود، با همسرش حضرت حفصه ل در میان گذاشت و چون او هووی خود حضرت عایشه ل را از این راز آگاه ساخت، خداوند حضرت پیامبر (ص) را از این ماجرا اطلاع داد و در پی آن حضرت پیامبر (ص) با ذکر برخی از مواردی که حضرت حفصه ل افشا کرده بود وی را عتاب نموده و به خاطر اظهار کرم و جوانمردی از ذکر تمام موارد چشم پوشیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب «الاکلیل» آمده است که از این آیه بر می‌آید که درمیان نهادن اسرار با افراد مورد اطمینان همچون همسر و یا دوست (صمیمی) بلامانع است و آن شخص نیز باید در حفظ اسرار کوشا باشد و نیز این آیه درسی است برای حسن معاشرت و ملاطفه و اظهار مهر و محبت با آن، و نیز اعراض‌نمودن از ذکر تمام موارد و جزئیات گناه و خطا در هنگام عتاب و سرزنش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن می‌گوید: «جوانمردان و آنان که روح بزرگی دارند، هرگز (هنگام عتاب و سرزنش) موارد جزئی را یادآور نمی‌شوند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفیان نیز گفته است که «تغافل (از ذکر موارد جزئی) همیشه خصلت جوانمردان بوده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== همکاری با خطاکار برای جبران‌نمودن و تصحیح خطا ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابوهریره (ره) می‌فرماید: در مجلسی با حضرت پیامبر (ص) نشسته بودیم که مردی وارد شد و گفت: یا رسول الله تباه گشتم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حضرت پیامبر (ص): تو را چه شده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- روزه بودم و با همسرم مقاربت کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حضرت پیامبر (ص): برده‌ای داری که آزادش کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حضرت پیامبر (ص): آیا می‌توانی دو ماه متوالی روزه بگیری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حضرت پیامبر (ص): آیا می‌توانی ۶۰ مسکین را غذا بدهی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) مدتی درنگ فرمودند تا این که شخصی زنبیلی خرما نزد ایشان آورد، حضرت پیامبر (ص) فرمود: آن مرد سائل کجاست؟ آن مرد که خود حضور داشت، گفت: منم یا رسول الله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حضرت پیامبر (ص): این خرماها را بگیر و صدقه کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- یا رسول الله؛ آیا این خرماها را بر فردی فقیرتر از خودم صدقه کنم؟! به خدا سوگند در شهر مدینه خانواده‌ای فقیرتر از خانواده من وجود ندرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) خندیدند حتی دندان‌های مبارک ظاهر گشت و سپس فرمودند: با این خرماها خانواده ات را اطعام کن().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایت امام احمد / از حضرت عایشه ل آمده است که حضرت پیامبر (ص) در سایة گسترده قلعه حسان نشسته بودند که مردی آمد و گفت: یا رسول الله سوختم، آن حضرت (ص) پرسیدند: مگر چه شده؟ او گفت: در روز رمضان و در حالی که روزه بودم با همسرم مقاربت کردم، حضرت پیامبر (ص) به او فرمودند: بنشین، و آن مرد نیز در گوشه‌ای از مجلس نشست، لحظه‌ای بعد مردی که کیسه‌ای پر از خرما را بر الاغی حمل می‌کرد، آمد و گفت: یا رسول الله، این صدقة من است، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آن مردی که می‌گفت سوختم، کجاست؟ او گفت: منم یا رسول الله، آن حضرت (ص) فرمودند: این را بگیر و صدقه کن، او گفت: یا رسول الله جایی برای صدقه جز خانوادة خودم نیست، به خداوندی که تو را به پیامبری برگزید سوگند که من و عیالم چیزی (برای خوردن) نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) فرمودند: پس خودت آن را بردار، و آن مرد آن خرماها را گرفت().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ملاقات و مجالست با خطاکار و گفتگو با وی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صحیح بخاری از حضرت عبدالله بن عمرو ب روایت شده که می‌گوید: پدرم زنی والاگهر و شرافتمند به نکاحم درآورد، و همیشه از وی درباره (کیفیت برخورد و زندگی) من می‌پرسید، او در جواب می‌گفت: (شوهرم) مرد بسیار خوبی است، البته تاکنون به بسترم نیامده و نیازی به قضای حاجت نیز پیدا نکرده است، (تمام شب نماز می‌خواند و حقوق همسرش را ادا نمی‌کند و روزها همیشه روزه است) تا این که پدرم به تنگ آمد و موضوع را با حضرت پیامبر (ص) در میان نهاد و ایشان به پدرم فرمودند: کاری کن که با من ملاقات کند، پس از مدتی با آن حضرت (ص) ملاقات نمودم، ایشان از من پرسیدند: چگونه روزه می‌گیری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گفتم: هر روز روزه‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- فرمودند: در چه مدتی قرآن را ختم می‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گفتم: هر شب یکبار قرآن را ختم می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- فرمودند: هر ماه تنها سه روز روزه بگیر، و هرماه یکبار قرآن را ختم کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گفتم: بیشتر از این توانایی دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- فرمودند: پس در هر هفته سه روز روزه بگیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گفتم: بیشتر از این توانایی دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- فرمودند: پس از هرسه روز، یک روز را روزه بگیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گفتم: بیشتر از این توانایی دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- فرمودند: برترین روزه، روزه داودی است، آنگونه روزه بگیر، یک روز را فطار کن (روزه مگیر) و روز بعد را روزه باش و در هر هفت شب یک بار قرآن را ختم کن، اما کاش بر مشوره و رخصت حضرت پیامبر (ص) عمل می‌نمودم؛ زیرا اکنون سالخورد و ناتوان شده‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت عبدالله بن عمرو ب (آخر عمر) در روز یک منزل (۱ بر ۷) قرآن را که قرار بود در شب بخواند، با اهل خود مرور می‌کرد تا این که شب به راحتی بتواند آن را بخواند و چون می‌خواست نیرو بگیرد چند روزی پی در پی روزه نمی‌گرفت و در عوض به همان مقدار روزهایی را پی در پی روزه می‌گرفت؛ زیرا نمی‌خواست خلاف آنچه در حضور حضرت پیامبر (ص) پذیرفته بود، عمل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله (امام بخاری /) می‌گوید: برخی از راویان ختم قرآن را در سه شبانه روز و برخی دیگر هر پنج روز و اکثر آنان هر هفت روز روایت نموده‌اند و قایل به آن هستند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایت امام احمد / توضحیات و نکات مفیدی ذکر شده است، او از حضرت عبدالله بن عمرو ب روایت نموده که وی گفت: پدرم زنی از قریش را به نکاحم درآورد و من از بس که به عبادت نماز و روزه قدرت داشتم و در آن منهمک بودم از او دور ماندم، پدرم (عمرو بن عاص (ره)) آمد و از همسرم پرسید که شوهرت را چگونه یافتی؟ او در جواب گفت: مرد بسیار خوبی است (البته) تاکنون نه به قضای حاجتی نیاز پیدا کرده و نه به بستر من آمده است، پدرم رو به من کرد و مرا سرزنش نمود و گفت: زنی والاگهر از قریش به تو داده‌ام و تو در ادای حقوق همسری و زناشویی وی کوتاهی می‌کنی؟ و سپس نزد حضرت پیامبر (ص) رفت و از من شکایت نمود، آن حضرت (ص) مرا فرا خواندند و من نیز نزد ایشان رفتم، از من پرسیدند: مگر روزها همیشه روزه می‌گیری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گفتم: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- فرمودند: و شب‌ها نیز (تا صبح) نماز می‌خوانی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گفتم: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- فرمودند: اما من برخی ایام را روزه می‌گیرم و در برخی دیگر افطار می‌کنم (روزه نمی‌گیرم) شب‌ها هم نماز می‌خوانم و هم می‌خوابم و حقوق همسرانم را نیز ادا می‌کنم، هرکس از سنت من روی گرداند از من نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- سپس فرمودند: در هر ماه فقط یکبار قرآن را ختم کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گفتم: من از این قوی‌ترم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- فرمودند: پس در هر ۱۰ روز یکبار ختم کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گفتم: از این نیز بیشتر توان دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(بنا به روایت یکی از راویان) حضرت پیامبر (ص) فرمودند: پس هرسه روز یکبار قرآن را ختم کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- سپس فرمودند: از هر ماه سه روز روزه بگیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گفتم: من از این بیشتر توان دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- و سرانجام فرمودند: یک روز روزه بگیر و روز دیگر را روزه نگیر، این برترین روزه و روش برادرم داود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصین در روایت خویش می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) پس از آن فرمودند: هر عابدی تندی و نشاطی دارد و هر نشاطی نوع کندی و سستی در پی دارد که یا انسان را به سوی سنت می‌کشد و یا در دامان بدعت می‌اندازد، هرکس که هنگام کندی و ضعف خویش به سنت رو می‌آورد هدایت یافته (و رستگار است) و هرکس کندی و ضعفش او را به دامان بدعت بکشاند هلاک و تباه گشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجاهد می‌گوید: هنگامی که حضرت عبدالله بن عمرو ب ضعیف و سالخورده شده چندین روز متوالی روزه می‌گرفت و پس از آن برای این که دوباره روز بگیرد، ایامی را روزه نمی‌گرفت، و درباره تلاوت قرآن نیز گاهی از حزب خود (مقداری که هر روز باید می‌خواند) می‌کاست و گاهی نیز برآن می‌افزود، البته حتماً در هر سه روز و یا یک هفته قرآن را ختم می‌کرد، و در آخر می‌گفت: کاش آنچه حضرت پیامبر (ص) در مرحلة اول به من پیشنهاد نمودند، می‌پذیرفتم، البته اکنون نیز دوست ندارم آنچه را نزد حضرت پیامبر (ص) پذیرفتم، تغییر دهم().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت پیامبر (ص) به علت اساسی بروز این مشکل که انهماک حضرت عبدالله در عبادت بود، آن هم بگونه‌ای که فرصتی برای ادای حقوق همسرش باقی نمی‌ماند، و در حق او کوتاهی می‌شد، کاملاً پی بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اصل که حق باید به حقدار و صاحب آن برسد، برای همه کسانی است که در دو نوعی از طاعات منهمک و مشغول هستند، مانند: طلبه و دانشجویانی که دروس و مشغولیت‌های علمی بسیار دارند و دعوتگری که در امور دعوت بگونه‌ای غرق است که به شکایت و اعتراض همسرش و کوتاهی در حق او، منجر می‌گردد، این افراط نتیجة بی‌برنامگی و عدم تقسیم صحیح اوقات برای انجام طاعات و ادای حقوق همسر و دیگران است، هر طلبه و دعوتگری باید بخشی از وقت خود را برای اهتمام و سامان‌دادن امور منزل و اصلاح و تربیت همسر و فرزندان خویش اختصاص دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== صراحت بیان در برخورد با خطاکار ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام بخاری / از حضرت ابوذر (ره) روایت نموده است که وی می‌گوید: میان من و مردی دیگر که مادرش عجمی بود، سخنان تندی رد و بدل شد و من او را به مادرش طعنه زدم، او حضرت پیامبر (ص) را از این مورد آگاه نمود، آن حضرت (ص) به من فرمودند: به فلانی بد و بیراه گفتی؟ گفتم، آری، فرمودند: مادرش را دشنام دادی؟ گفتم: آری، آن حضرت (ص) فرمودند: تو مردی هستی که شائبه‌ای از جاهلیت داری. گفتم: این بر اثر پیری و سالخوردگی است، فرمودند: آری، آنان برادران‌تان هستند که خداوند به اختیارتان گذاشته است، پس هرکسی که خداوند برادر او را در اختیارش گذاشته هرچه خود می‌خورد به او نیز بده وهرچه خود می‌پوشد او را نیز بپوشاند، و کاری که توانش را ندارد، از او طلب نکند، و اگر چنین کرد، او را در انجام آن کار یاری نماید().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صحیح مسلم از حضرت ابوذر (ره) روایت شده که به وی می‌گوید: میان من و یکی از برادران مسلمانم رنجشی پدید آمد، و من از او که مادرش عجمی بود، عیب‌جویی کردم، آن مرد نزد حضرت پیامبر (ص) از من شکایت کرد، من با آن حضرت (ص) ملاقات کردم، ایشان به من فرمودند: ای ابوذر تو مردی هستی که شائبه‌ای از بقایای جاهلیت در تو وجود دارد، گفتم: یا رسول الله اگر کسی، شخصی را دشنام دهد، پدر و مادر او را دشنام می‌دهند، فرمودند: ای ابوذر مردی هستی که شائبه‌ای از بقایای جاهلیت در تو وجود دارد. آنان برادران شما هستند که خداوند در اختیار شما گذاشته است، از هرچه می‌خورید به آنان نیز بدهید و هرچه می‌پوشید آنان را نیز بپوشانید، و آنان را به کاری فراتر از توان‌شان امر نکنید، و اگر چنین کردید آنان را در انجام آن کار یاری دهید().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این صراحت حضرت پیامبر (ص) و رُک‌گویی ایشان بدین جهت بود که مطمئن بودند که حضرت ابوذر (ره) از ایشان خواهد پذیرفت. آری، صراحت لهجه و بی‌پرده سخن‌گفتن ابزاری مفید است که هم فرصت و زحمت کمتری می‌طلبد و هم مطلب را به گونه‌ای ساده‌تر می‌رساند، البته صراحت لهجه در مواردی خاص و افرادی ویژه که ظرفیت و تحمل آن را داشته باشند، کاربرد دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صورتی که صراحت‌گویی منجر به مفسده‌ای بزرگتر و موجب فوت‌شدن مصلحتی برتر می‌گردد، دعوتگر باید از آن اجتناب نماید، مانند این که خطاکار صاحب جاه و منصبی باشد که با این روش چیزی را نمی‌پذیرد و یا این که صراحت‌گویی برای خطاکار باعث حرج و مضایقة بیش از حد و یا سبب واکنش منفی و نامطلوب وی گردد، بدون تردید صراحت‌گویی بر نفس خطاکار ناگوار و سنگین است؛ زیرا در این روش خطاکار مستقیماً با مربی و دعوتگر رویارو می‌شود و خطاکار آشکارا در جایگاه فردی که مرتکب کوتاهی و خطا شده و دعوتگر در مقامی برتر و جایگاه استادی قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم به یادآوری است که گاهی اسلوب «کنایه‌گویی» موجب سلبیات متعددی می‌گردد، و بیشتر از اسلوب «صراحت‌گویی» نتایج نامطلوب و مضری را به دنبال می‌آورد، چه بسا خطاکار احساس کند که او را به بازی گرفته و غافل شمرده‌اند، و به این گمان که «کنایه‌گویی» به نوعی تحقیر و عیب‌جویی از اوست، ناراحت گردد و واکنش نشان دهد، و گاهی نیز امکان دارد که به جهت ظریف‌بودن کنایه و خفای مقصود خطاکار مطلب را درک نکند و کماکان بر خطای خویش عامل باشد، عموماً مردم در پذیرش اندرز و اسلوب مناسب به نسبت هر شخصی با همدیگر متفاوتند، البته برخورد و اخلاق خوش در بالابردن شانس موفقیت دعوت و توجیه، نقش به سزایی دراد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== قانع‌ساختن خطاکار ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تلاش برای گفتگو کردن با خطاکار و متقاعد ساختن وی پرده را از بصیرت وی کنار می‌زند و سبب می‌گردد که او به حق و راه مستقیم باز گردد، نمونه‌ای در این مورد که در سنت وارد شده، روایتی است که طبرانی / در کتاب «المعجم الکبیر» از ابوامامه (ره) نقل کرده است، او می‌گوید: جوانی نزد رسول الله (ص) آمد و گفت: یا رسول الله! به من اجازه بده که زنا کنم! مردم بر او فریاد کشیدند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: راحتش بگذارید و آن جوان را نزد خود فرا خواند، او نیز نزدیک رفت و در پیش رسول الله (ص) نشست، حضرت پیامبر (ص) به وی فرمودند: زنا را برای مادرت می‌پسندی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گفت: خیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- فرمودند: مردم نیز آن را برای مادران‌شان نمی‌پسندند، آیا آن را برای خواهرت می‌پسندی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گفت: خیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- فرمودند: مردم نیز آن را برای خواهران‌شان نمی‌پسندند، آیا آن را برای عمه‌ات می‌پسندی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گفت: خیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- فرمودند: مردم نیز آن را برای عمه‌های‌شان نمی‌پسندند، آیا آن را برای خاله‌ات می‌پسندی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گفت: خیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- فرمودند: مردم نیز آن را برای خاله‌های‌شان نمی‌پسندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس رسول الله (ص) دست خویش را بر سینة او گذاشت و اینگونه دعا فرمودند: پروردگارا گناهش را بیامرز و قلب و شرمگاهش را پاک بگردان().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== متوجه‌نمودن خطاکار به این که بهانه اش بی‌اساس و غیرقابل قبول است ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از خطاکاران برای تبرئه خود بهانه‌هایی جعلی و بی‌اساس و ناپذیرفتنی سر هم می‌کنند، خصوصاً هنگامی که غافلگیر شوند و اسرارشان برملا گردد، برخی دستپاچه می‌شوند و شتابزده بهانه‌هایی واهی پیش می‌کنند، خصوصاً افرادی که به خاطر سادگی و پاکدلی نمی‌توانند به خوبی و راحتی دروغ بگویند، به راستی اگر مربی با چنین موردی برخورد کرد، چگونه باید عمل کند؟ داستان زیر (به شرط صحت) موضع‌گیری دقیق و جالبی از حضرت پیامبر (ص) در مقابل یکی از اصحاب را به تصویر می‌کشد، از خلال این داستان برمی‌آید که مربی باید تا هنگام دست‌کشیدن خطاکار از موضع نادرست خویش قضیه را دنبال و پی‌گیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت خوات بن جبیر می‌گوید: همراه پیامبر (ص) در «مرالظهران» (جایی نزدیک مکه) اتراق کردیم، از خیمة خود بیرون آمدم ناگاه زنانی زیبا دیدم که باهم سخن می‌گفتند، به خیمه برگشتم و از خورجین خود یک دست لباس درآوردم و پوشیدم و رفتم با آن زنها نشستم، حضرت پیامبر (ص) بیرون آمدند و صدا زدند: ابوعبدالله!!! (چه کار می‌کنی!؟) هنگامی که آن حضرت (ص) را دیدم، از ایشان ترسیدم و دستپاچه شدم، گفتم: یا رسول الله، شتری رَمَکی (رم‌کننده و گریزنده) دارم، برایش قید و ریسمانی پیدا می‌کنم، حضرت پیامبر (ص) رفتند و من نیز به دنبال ایشان حرکت کردم، آن حضرت (ص) چادرش را به من دادند و برای قضای حاجت پشت درختی رفتند، گویا اکنون سفیدی بدن ایشان را از میان سبزی درخت مشاهده می‌کنم، آن حضرت (ص) پس از قضای حاجت وضو گرفتند و برگشتند، آب وضو از ریش ایشان بر سینه اش می‌چکید، فرمودند: ای ابوعبدالله! رمیدگی (ترس و گریز) شترت چه شد؟! از آنجا حرکت کردیم در مسیر راه هرجا آن حضرت (ص) مرا می‌دیدند، می‌فرمودند: السلام علیک ای ابوعبدالله رمیدگی این شتر چه شد؟! چون اوضاع را اینگونه دیدم، زودتر از دیگران به مدینه رفتم، از مسجد و مجلس حضرت پیامبر (ص) کناره گرفتم تا این که یک روز در لحظة خلوت به مسجد رفتم و به نماز ایستادم، آن حضرت (ص) از یکی از حجره‌های خویش خارج شدند و به مسجد تشریف آوردند، و خیلی سبک و کوتاه دو رکعت نماز گزاردند، من به این قصد که حضرت پیامبر (ص) تشریف ببرند و مرا رها کنند، نمازم را طولانی کردم، ایشان فرمودند: ای ابوعبدالله هرچند می‌خواهی نماز را طولانی کن من اینجا می‌مانم، با خود گفتم: از رسول الله (ص) عذرخواهی می‌کنم و ایشان را از این بابت راحت می‌سازم، هنگامی که نماز را تمام کردم، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: السلام علیک، ای ابوعبدالله رمیدگی شترت چه شد؟ گفتم: یا رسول الله، به خداوندی که تو را به پیامبری معبوث گردانید، از هنگامی که مسلمان شده‌ام، این شتر هرگز نرمیده است، ایشان تا سه مرتبه فرمودند: خداوند بر تو رحم کند، و از آن پس هرگز در این باره چیزی نفرمودند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مورد درسی است جالب و برنامه‌ای حکیمانه که نتایج مطلوبی را در پی خواهد داشت، فواید و نکات زیر از این داستان استنباط می‌گردد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر مربی هیبتی داشته باشد خطاکار و کسی که مرتکب معصیتی شده از او شرم می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگاه و پرسش مربی گرچه کوتاه و مختصر باشد، مفاهیم زیادی در بر دارد و بر قلب‌ها تأثیر می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعراض از خطاکار در وهله اول با وجود این که ساختگی‌بودن عذر و بهانه اش برای مربی آشکار باشد، زمینه را برای متوجه‌گردانیدن خطاکار به این که عذر و بهانة واهی او پذیرفته نیست فراهم نموده و او را به سوی توبه و عذرخواهی سوق می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مربی موفق کسی است که بگونه‌ای عمل کند که خطاکار هم از او شرم و آزرم داشته باشد (و این امر باعث می‌گردد که خطاکار خود را پنهان کند و از رویارویی با مربی بپرهیزد) و هم به او احساس نیاز کند بگونه‌ای که خطاکار چاره‌ای جز رجوع به مربی نداشته باشد، و سرانجام صورت دوم بر صورت اول غلبه پیدا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تغییر موضع خطاکار (در چنین موارد) نشانة اعتراف وی و دست‌کشیدن از خطایی است که مرتکب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مراعات طبیعت و سرشت بشری ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیرت و حسد زنانه از این قبیل است، خصوصاً میان هووها و زنان هم‌شوهر، برخی از آنان گاهی مرتکب خطایی می‌شوند که اگر از فردی دیگر در احوال عادی سر بزند، با او بگونه‌ای کاملاً متفاوت برخورد خواهد شد، حضرت پیامبر (ص) در میان همسران خویش این مسئله را کاملاً مراعات می‌فرمودند و با اشتباهات آنان در این مورد بگونه‌ای صبورانه و توأم با عدل و انصاف برخورد می‌نمودند، نمونه اش روایتی است از امام بخاری / که از حضرت انس بن مالک (ره) روایت نموده است، او می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) نزد یکی از همسران خویش بودند که یکی دیگر از امهات المؤمنین برای حضرت پیامبر (ص) کاسه‌ای غذا فرستادند، آن همسر حضرت پیامبر (ص) بر دست خادم زد و کاسه از دست او بر زمین افتاد و شکست، آن حضرت (ص) تکه‌های کاسه را سرهم نمودند و در حالی که غذاها را در آن کاسه جمع می‌کردند، فرمودند: مادرتان غیرت ورزید، و سپس کاسة سالم آن همسر را به خادم دادند تا برای همسر دیگرش ببرد و کاسه شکسته را برای همان همسری که آن را شکسته بود باقی گذاشتند().&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایت نسائی () از حضرت ام سلمه ل روایت شده که وی می‌گوید: او برای حضرت پیامبر (ص) و اصحاب غذایی برد، عایشه ل در حالی که عبایی بر تن و سنگی به دست داشت آمد و با آن سنگ کاسه را به دو نیم کرد، حضرت پیامبر (ص) در حالی که دو تکه کاسه را کنار هم می‌نهادند، فرمودند: بخورید، مادرتان غیرت ورزید بخورید، مادرتان غیرت ورزید، سپس آن حضرت (ص) کاسه حضرت عایشه ل را به حضرت ام سلمه ل و کاسة شکستة وی را به حضرت عایشه ل دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در روایت دارمی() از حضرت انس (ره) آمده است که یکی از همسران حضرت پیامبر (ص) کاسه‌ای پر از غذای ترید برای ایشان فرستادند، ایشان در خانة یکی از همسران خویش بودند، آن همسر (صاحب خانه) کاسه را شکست، حضرت پیامبر (ص) ترید را دوباره در کاسه جمع می‌نمود و می‌فرمودند: بخورید، مادرتان غیرت ورزید ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیرت زنانه با طبیعت وی سرشته و عجین شده است و او را به کارهای گوناگونی وادار نموده و از عاقبت‌اندیشی باز می‌دارد، حتی گفته‌اند، هرگاه غیرت زن بیاید، از بالای رودخانه پایین آن را نمی‌بیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کلام آخر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این که مدتی را با شکوفه‌های باغ سنت و احادیث حضرت پیامبر (ص) گذراندیم و از برخی روش‌های ایشان در برخورد با اشتباهات مردم آگاه شدیم لازم می‌دانم قبل از خارج‌شدن از این موضوع نکات زیر را یادآوری نمایم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- تصحیح اشتباهات لازم و بسیار مهم و خیرخواهی و خیراندیشی دینی و نهی از منکر است، اما تمام مسئولیت و وظیفه نیست؛ زیرا دین تنها نهی از منکر نیست، بلکه امر به معروف نیز هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- تربیت تنها تصحیح اشتباهات نیست، بلکه عبارت است از آموزش، تلقین و عرضه‌نمودن مبادی دین و احکام شریعت، و برای ایجاد تصور و ذهنیت صحیح اسلامی و تثبیت آن در قلب‌ها باید از ابزارهای گوناگون و متعددی همچون تربیت با قدوه و پیشوا، موعظه، داسان‌های آموزنده و مذهبی و تحلیل صحیح حوادث و اتفاقات و غیره استفاده نمود، با توجه به این نکته و در نظر داشتن آن اشتباه و قصور برخی از مادر و پدران، آموزگاران و مربیان که بیشترین سعی خویش را برای معالجه اشتباهات و پیگیری انحرافات متمرکز نموده و به آموزش و تلقین مبادی و اصولی که از بروز اشتباهات و انحرافات جلوگیری نموده و آن را قبل از وقوع متلاشی می‌نماید و یا کاهش می‌دهد، هیچ توجهی ندارند، آشکار می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از آنچه دراین کتاب خواندید کاملاً آشکار گردید که روش‌های حضرت پیامبر (ص) در برخورد با اشتباهات با توجه به متفاوت‌بودن احوال و اشخاص کاملاً متنوع و گوناگون بوده است، مربی و دعوتگر آگاه و کسی که می‌خواهد در این زمینه از آن حضرت (ص) اقتدا نماید، باید هر مورد و حالتی را که برایش پیش می‌آید، شبیه و نظیر آن مورد را از روش‌های حضرت پیامبر (ص) تلاش نماید و به صورتی صحیح و دقیق مورد پیش آمده را برآن مورد نبوی قیاس نماید و بسنجد و برای هر حالتی اسلوب و روش مناسب با آن را برگزیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در پایان از الله سبحانه وتعالی می‌خواهم که ما را به راه راست رهنمون گردد و از شر نفس محفوظ بدارد، و ما را سببب خیر و برکت و دفع شر و بدی و هدایت‌یافته و هدایت‌کننده بگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
إنه سمیع قریب مجیب وهو نعم المولی ونعم النصیر والهادی إلی سواء السبیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصلی الله علی النبی الأمی وعلی آله وصحبه أجمعین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والحمد لله رب العالمین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[کتب]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_-_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=61638</id>
		<title>امر به معروف و نهی از منکر در اسلام - حسینی‌اصفهانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_-_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=61638"/>
				<updated>2019-01-29T05:53:50Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی، اصلاح املا&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;امر به معروف و نهی از منکر در اسلام - حسینی‌اصفهانی &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         = امر به معروف و نهی از منکر در اسلام - حسینی‌اصفهانی &lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image: امر_به_معروف_در_اسلام.jpg|200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  = سیدمرتضی حسینی‌اصفهانی&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ =فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =ناشر&lt;br /&gt;
|داده۴ = فرهنگ قرآن&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =محل انتشارات&lt;br /&gt;
|داده۵   = تهران&lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ نشر&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۷۹/۱۲/۲۸&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = قطع&lt;br /&gt;
|داده۷   = رقعی&lt;br /&gt;
|برچسب۸  = شابک&lt;br /&gt;
|داده۸   = ۹۷۸–۹۶۴-۹۷۱–۶۶۲-۶&lt;br /&gt;
|برچسب۹  =دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = [ PDF] &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
== مقدمه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده‌ای از خطبه اول نماز جمعه که به امامت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه‌ای درباره امر به معروف و نهی از منکر که در مورخه ۲۵ / ۹ / ۷۹ ایراد فرمودند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش دیگر که مختصر عرض می‌کنم و مربوط به عموم مردم است، آن عبارت است از درجه اول امر به معروف و نهی ا منکر در مسائل اجتماعی، البته در مسائل فردی، تقوا خیلی زیاد مورد توجه امیر المومنین است، اما در زمینه مسائل اجتماعی شاید هیچ خطایی به مردم شدیدتر، غلیظ تر، زنده تر و پر هیجان تر از خطاب امر به معروف و نهی از منکر نیست. امر به معروف و نهی از منکر یک وظیفه عمومی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته باید تاسف بخوریم ما از اینکه معنای امر به معروف و نهی از منکر درست تشریح نمی‌شود. امر به معروف یعنی دیگران را به کارهای نیک امر کردن، نهی از منکر، دیگران را از کارهای بد نهی کردن، امر و نهی فقط زبان، گفتن، البته یک مرحله قبل از زبان هم دارد، که مرحله قلب است، که اگر آن مرحله باشد، امر به معروف زبانی کامل خواهد شد، وقتی که شما دارید کسی را به نیکی امر می‌کنید، به احسان، به صدقه، به رازداری، به محبت، به همکاری، به کارهای نیک، احسان به فقرا، به تواضع، به حلم، به صبر و این چیزها دعوت می‌کنید به کمک به نظام اسلامی، اینها امر به معروف هستند وقتی کسی را امر می‌کنید به این کارها، می‌گویید: این کارها را بکن، وقتی که دل شما نسبت به این معروف بستگی و شیفتگی داشته باشد، این امر شما امر صادقانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی کسی را منکرات نهی می‌کنید، منکرات چیست؟ ظلم کردن، تعرض کردن، تجاوز به دیگران کردن، اموال عمومی را حیف و میل کردن، دست درازی به نوامیس مردم کردن، غیبت کردن، دروغ گفتن، نمامی کردن، توطئه کردن، علیه نظام اسلامی کار کردن، با دشمن اسلام همکاری کردن، اینها منکرات است. وقتی شما کسی را نهی می‌کنید و می‌گویید: آقا نکن این کار را، وقتی در دل شما نسبت به این کار بغض وجود داشته باشد، این نهی، یک نهی صادقانه است، خود شما هم طبق همین امر و نهی تان عمل می‌کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خدای نکرده، دل با زبان همراه نباشد آن وقت مشمول این جمله می‌شویم که: لعن الله الامرین بالمعروف التارکین له مشمول لعنت خدا می‌شود کسی که امر می‌کند مردم را به نیکی، اما خود او به آن نیکی عمل نمی‌کند، مردم را از بدی نهی می‌کند اما خود او همان بدی را مرتکب می‌شود. این چیز خطرناکی خواهد شد، اگر معنای امر به معروف و نهی از منکر و حدود آن برای مردم روشن بشود، معلوم خواهد شد یکی از نوترین، شیرین‌ترین، کارآمدترین و کار سازترین شیوه‌های تعامل اجتماعی همین امر به معروف و نهی از منکر است، دیگر بعضی‌ها در نمی‌آیند بگویند: آقا این فضولی کرده است، این همکاری کرده و نظارت عمومی است، این کمک به شیوع خیر است، این کمک به محدود کردن بدی و شر است، این کمک به این است که در جامعه اسلامی، گناه، گناه بماند، می‌دانید بدترین خطرها این است که یک روزی در جامعه اسلامی، گناه، گناه بماند. می‌دانید بدترین خطرها این است که یک روزی در جامعه، گناه به عنوان ثواب معرفی بشود. کار خوب، به عنوان کار بد معرفی بشود، فرهنگها عوض بشود. این خیلی خطر بزرگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی که امر به معروف و نهی از منکر در جامعه رایج شد، این موجب می‌شود گناه در نظر مردم همیشه گناه بماند و تبدیل به ثواب و کار نیک نشود، بدترین توطئه‌ها علیه مردم این است که جوری کار کنند و جوری حرف بزنند که کارهای خوب، کارهای که دین به آنها امر کرده و کارهای که رشد و صلاح کشور در آنهاست، اینها در نظر مردم تبدیل شود به کار بد، اما کارهای بد تبدیل شود به کارهای خوب، این خیلی خطر بزرگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین فایده امر به معروف و نهی از منکر این است که نیکی و بدی، همچنان نیکی و بدی بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فایده دیگر آن این است که وقتی در جامعه گناه منتشر بشود و مردم با گناه خو بگیرند، آن وقت اگر کسی در راس جامعه هم بخواهد مردم را به خیر و صلاح و معروف و نیکی سوق بدهد، کارش با مشکل مواجه خواهد شد، نمی‌توان یا به آسانی نمی‌تواند و با صرف هزینه فراوان مجبور است این کارها را انجام دهد. این وقتی است که فساد در جامعه رایج بشود. یکی از موجبات ناتوانی و ناکامی امیر مؤمنان، با آن قدرت و عظمت در ادامه این راه که بالاخره به شهادت آن بزرگوار هم منجر شد همین بود که حالا وقت تشریح اینها نیست. نهی از منکر فواید را دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت تکان دهنده‌ای است که می‌فرماید: لتامرن بالمعروف و لتنهن عن المنکر او لیسلطن الله علیکم شرارکم فیدعوا خیارکم فلا یستجاب لهم خیلی حرف عجیبی است. می‌فرماید: باید امر به معروف و نهی از منکر را میان خودتان اقامه کنید، رواج بدهید، پایبند باشید، اگر نکردید خدا اشرار را، بدها را، فاسدها، وابسته‌ها را، مسلط می‌کند بر شما یعنی زمام لمور و سیاست کشور به مرور خواهد افتاد دست امثال حجاج بن یوسف، همان کوفه‌ای که امیر المومنین در راس آن قرار داشت و در ا نجا امر و نهی می‌کرد و در مسجدش خطبه می‌خواند، همان کوفه که به خاطر ترک امر به معروف و نهی از منکر به مرور، رسید به آنجا که در همان کوفه حجاج بن یوسف ثقفی آمد در همان مسجد ایستاد و خطبه خواند و در همان مسجد مردم را موعظه کرد به خیال خود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب حجاج که بود؟ حجاج کسی بود که خون یک انسان در نظر او با خون یک گنجشک هیچ تفاوتی نداشت و همان راحتی که یک حیوان و یک حشره را بکشند، حجاج یک انسان را می‌کشت، اینجور آدمی مسلط می‌شود، یک بار حجاج دستور داد همه مردم کوفه باید بیایند شهادت بدهند که ما کافر بودیم و توبه می‌کنیم از کفر خودمان، هر کس نه بگوید گردنش زده می‌شود. یعنی اینجور ظلمهای عجیب و غریب، استثنایی، غیرقابل توصیف و تشریح دچار مردم خواهد شد این به خاطر همین است. وقتی در جامعه امر به معروف و نهی از منکر نشود، دزدی، خلافکاری، تقلب و خیانت رایج بشود و در فرهنگ جامعه به تدریج تبدیل به این بشود، زمینه برای روی آوردن آدمهای ناباب فراهم خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته امر به معروف و نهی از منکر حوزه‌های گوناگون دارد که مهمترین باز حوزه مسئولین است، یعنی باید ما را امر کنید به معروف و نهی از منکرات، مردم باید از مسئولین بخواهند کار خوب را آن هم نه به صورت خواهش و تقاضا، باید بخواهند از آنها این مهمترین حوزه است البته فقط این حوزه نیست، حوزه‌های گوناگونی وجود دارد، مسئله امر به معروف و نهی از منکر هم اولاً فقط نهی از منکر نیست، امر به معروف هم هست، امر به کارهای نیک، هر کار خوب، برای جوان، درس خواندن، عبادت کردن، اخلاق نیک، همکاری اجتماعی، ورزش صحیح و معقول، آداب و عادات خوب در زندگی برای خود قرار دادن، اینها همه چیزهای خوب است برای یک مرد، برای یک زن و یک خانواده وظایفی هست، وظایف خوب، کارهای بزرگ، هر کس را که شما به نیکی از این کارهای خوب امر بکنید، به او بگویید، از او بخواهید، این امر به معروف است و نهی از منکر هم فقط از گناهان شخصی نیست، تا می‌گوییم نهی از منکر، فوراً در ذهن مجسم می‌شود یک جوانی یا فرض کنید آدمی در خیابان، رفتارش، لباسش فرضاً خوب نبود، یکی باید بیاید و نهی از منکر کند، این نیست که فقط این جزو دهم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهی از منکر در همه زمینه‌های مهم وجود دارد، فرض بفرمایید در مورد کارهایی که افراد توانا که دستشان می‌رسد انجام می‌دهند. همین سوء استفاده از منابع عمومی، رفیق بازی در مسائل عمومی کشور، در باب واردات، در باب شرکتها، استفاده از منابع تولیدی و غیره، رعایت رفاقتها را کردن، از سوی مسئولین، یک وقت دو نفر کاسبند، تاجرند با هم همکاری و رفاقت می‌کنند، او یک حکم دارد و یک وقت هست که آن کسی که مسئول دولتی است و قدرت و اجازه دست اوست و امضاء امضای اوست، او با یکی رابطه ویژه برقرار می‌کند، این آن چیزی است که ممنوع است، گناه است و حرام است، نهی از او برای همه واجب است، در خود آن اداره و بخش و بر مافوق و زیر دست او، اگر فهمیدند واجب است نهی کنند تا فضا برای کسی که اهل سوء استفاده است فضای تنگی بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیط خانواده در بعضی از خانواده‌ها، حقوق زنان رعایت نمی‌شود، در بعضی از خانواده‌ها حقوق جوانان رعایت نمی‌شود، در بعضی از خانواده‌ها حقوق کودکان رعایت نمی‌شود، به آنها تذکر دادن، از آنها خواستن این بسیار چیز مهمی است بخصوص حق کودکان را تضییع کردن فقی به این هم نیست که انسان با آنها محبت و نعمت مرتباً بذل نکند، نه، سوء تربیت‌ها، بی اهتمامی‌ها، نرسیدن‌ها، کمبود عواطف و از این قبیل چیزها هم ظلم به آنهاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سطح جامعه منکراتی که وجود دارد و می‌شود از آنها نهی کرد و باید نهی کرد، از جمله اتلاف منابع عمومی و حیاتی، اسراف در آب، اسراف در نان، این همه ضایعات نان داریم، این یک منکر است، یک منکر دینی و اقتصادی و اجتماعی است، نهز از این منکر هم لازم است، هر کس که به هر طریقی که می‌تواند یک مسئول یک جور می‌تواند، یک مشتری ناتوان یک یک جور می‌تواند، یک کارگر ناتوانی یک جور دیگر می‌تواند، نهی از منکر باید بکنند، این همه نان هدر می‌رود، من شنیدم طبق برخی آمارهایی که به ما دادند، مقدار ضایعات نان ما برابر است با مقداری گندمی که ما از خارج وارد کشور می‌کنیم. این جای تاسف نیست؟ اتلاف برق، اتلاف وسائل سوخت، مواد غذایی و از این قبیل چیزها، اینها همه اش منکرات است، نهی از این منکرات لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر المومنین نهی از اینها را یکی از محورهای اصلی توصیه‌های خود طبق نهج البلاغه قرار داده است، در باب مسئولین آن جور عمل کردن و دستور دادن و قاعده معین کردن، در باب امور مردم همه آنها را در مسائل اجتماعی وادار کردن به حضور و فعالیت و احساس به مسئولیت با همین امر به معروف و نهی از منکر وظیفه بزرگی بر دوش ماست، امیر المومنین جان مبارک خود را بر سر این کار گذاشت همچنان که، عمر ۶۳ ساله خود را هم تقریباً تماما از وقتی که می‌توانست تلاش بکند، از همان وقتی که اسلام آورد، از اوان کودکی تا آخر عمر، چه دوران مکه، و چه دوران مدینه و چه دوران بعد و چه دوران خلافت، یک آن، این بزرگوار از مجاهدت و تلاش در راه خدا باز نایستاد، اسوه واقعی برای یک انسان، انسان والایی که می‌خواهد بر فراز پدیده‌هایی عالم وجود پرواز کند هیچ چیز پایبند او نباشد، او را اسیر نکند، اسوه حقیقی امیر المومنین است و در همین روزهاست که جامعه بشری بشری مبتلا می‌شود به مصیبت او، لذا وقتی که آن بزرگوار را ضربت زده بودند و در خانه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن روایت اصبغ ابن نباته می‌گوید: وقتی وارد شدم بر امیر المومنین، دیدم حضرت دستمالی بر سرشان پیچیده‌اند، رنگشان به شدت پریده و زرد شده است و استراحت می‌کنند، حال حضرت خوب بشود، در عین حال اجازه دادند و گفتند: اگر مردم می‌خواهند بیایند و سلام کنند به امیر المومنین، چون مردم جمع شده بودند در برابر خانه و نگران بودند، می‌آمدند یکی یکی سلام می‌کردند، حضرت در همان حال ناتوانی که اثر زهر در همه بدن آن بزرگوار حتی تا پاهای ایشان اقر زهر آشکار بود، شمشیر مسموم که به آن حضرت وارد کرده بودند، در همان حال ناتوانی خطاب به مردم می‌گفت: سلونی سلونی؛ از من بپرسید از من بخواهید؛ سلونی قبل آن تفقدونی حتی در این لحظات آخر زندگی از تلاش و مجاهدت باز نمی‌ماند، البته در دنباله جمله سلونی فرمود:لکن خففوا علی؛ اما کوتاه بپرسید حال امامتان حال خوبی نیست. صلی ا... علیک یا امیر المومنین، پروردگارا! به محمد و آل محمد تو را سوگند می‌دهیم ما را از پیروان حقیقی آن بزرگوار قرار بده. پروردگارابه محمد و آل محمد رفتار و کردار ما را مایه وهن اسلام و وهن مسیر امیر المومنین قرار نده، ما را توفیق حرکت در همه زندگی در همین راه عنایت بفرما. ما را در آن راه زنده بدار. در آن راه بمیران. به اسلام و مسلمانان نصرت کامل عنایت کن. پروردگارا! ما را بیامرز. گره‌های مردم را باز کن، دولت اسلامی و مسئولان کشور اسلامی را به انجام وظایف و خدمتشان موفق بگردان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیش گفتار ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حمد و سپاس بی پایان تنها خدای را سزد، که رحمت واسعه اش صفحه گیتی را فرا گرفته و هیچ چیزی بدون تعلق به او بقاء و تداوم بلکه وجود ندارد، او همه چیز را پس ا خلقت، راهنمایی کرد و چنانچه راهنمایی اش نبود، وجود هر چیزی بی ثمر و بی فایده می‌گشت، که با حکمت والا در نظام حکیمانه او سازگار نخواهد بود، چون هر چیزی در راه تکاملش چنانچه از حرکت بایستد، لغو و بیهوده می‌گردد و در طومار بنامه خدای حکیم، لغو یافت نمی‌شود، بدین مناسبت، نظام هدایت و راهنمایی او به قدرتی وسیع و رسالت که از یک سو هدایتش در هر مقطعی از زمان به وسیله امر به معروف و نهی از منکر به بهترین صورت، همراه با گفتار و عمل، انجام می‌شود (هدایت مقطعی زمانی) و از سوی دیگر چنین هدایتی را به طور دائم از مقطعی از تاریخ به مقطع دیگر و از نسلی به نسل دیگر و از قرونی به قرون دیگر انتقال می‌دهد، (هدایت مستدام تاریخی).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجرای هدایت از آن دو سو را به صورت یک برنامه مکانیزم و تئوری به طور نامنظم با عدم برنامه مطرح نکرد بلکه هدایت در آن دو سو را در برنامه‌ای ارگانیزم در قالب اجرا و عمل به صورت برنامه‌ای منظم و ضوابطی مشخص، به دست مجریانی مخصوص و با مسئولیت انسان مطرح کرد، برنامه‌ای عاطفی فرهنگی، تربیتی فرهنگی، اخلاقی فرهنگی، تجربی فرهنگی، علمی فرهنگی، یعنی ارائه فرهنگ از عالمان، مربیان، علاقه مندان، تجربه دیدگان، دلسوزان به فرهنگ به وسیله آمرین به معروف و ناهیان از منکر که گفتارشان با اعضا و جوارح در قالب عمل هماهنگ بوده و خود را از هر گونه شری بری هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام که راهنمائیش به وسیله نمونه‌های عامل و تجسم عینی دین، مانند امامان (علیهم السلام) است، تنها با گفت و شنود، مردم را به دین دعوت نکرد، بلکه مهمترینن دلیل در مقابل مخالفین را، خو انسان قرار داده، زیرا همین انسان که اسوه علمی بر به کارگیری دین در دنیا و عالی‌ترین حجت از ناحیه خدا از هر گونه شری بری هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام در ارائه فرهنگ نه تنها عامل به قانون می‌افزاید، بلکه عاشق به قانون می‌آفرینند. تنها هشدار نمی‌دهد، بلکه هوشیار می‌سازد، فقط عقل‌ها را بیدار نمی‌کند، تعقل و اندیشه را به طور جاودان زنده می‌کند، در مقطعی بیداری نمی‌دهد، بلکه بینایی و بینش وسیع و دایم می‌بخشد، با گوش سخن نمی‌گوید، بلکه با جان مکالمه می‌کند. چرا که هدایت را به صورت تئوری، فرضیه، ارائه قانون با گفتار صادقانه برای گوش‌های شنوا مطرح نکرد، بلکه هدایت را از تجسم‌های علمی از الگوهای نمونه در قالب احساسات و عواطف، پاسداران تعهد و التزام عملی به کار گرفت تا هدایت در مرتبه‌ای بالاتر به طور گسترده و عمیق در جانها و نفس‌ها به وسیله آمرین به معروف و ناهیان از منکر تأثیر گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین خاطر دین همیشه همراه با مجری و راهنما بوده، همان‌طور که فرمود:انما انت منذر ولکل قوم هاد(۱)؛ همانا تو ترساننده‌ای و برای هر قومی هدایت کننده‌ای هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیا هدف دین آن نیست که تنها برنامه ارائه دهد؛ بلکه مقصود حماسه آفرنی و تربیت جانهاست، به همین جهت اولیاء خدا در طول تاریخ بعد از آنکه تجسم علیم دین بوده خود آمر به معروف و ناهی از منکر و جاذب دوست و دافع دشمن بوده‌اند، چنین کیفیت در ارائه فرهنگ تأثیری را به دنبال دارد که با هیچ قلمی نمی‌شود آن را بیان کرد زیرا در هر مقطعی از زمان امر به معروف و نهی از منکر جانهایی را ساخته و پرداخته که جاودان شده و مروز زمان و گذر ایام آنها را کهنه نکرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((امر به معروف و نهی ار منکر)) و نهی در واژه‌ای است که دارای علو و رفعت است. زیرا در روابط اجتماعی کهی فردی دارای رتبه پائین‌تر از فرد برتر درخواست می‌کند که به عنوان دعا و خواهش مطرح است و کهی فرد مساوی با فرد دیگر از او درخواست می‌کند که به عنوان تمنا و آرزوست و کهی فرد برتر از فرد پایین‌تر درخواست می‌کند، این در ((امر به معروف و نهی ار منکر)) یا نهی است. علاوه بر این عالی‌ترین برنامه ارائه فرهنگ به قرون آیندگان است یعنی هم ارائه فرهنگ در قالب عمل و هم انتقال فرهنگ در لباس عمل زیرا این مکتب، مکتب عمل است. نه مکتب حرف و تئوری، مکتب علمی چون مدارش عمل است و تا عامل دارد تعطیل نمی‌شود، مگر عامل نباشد یعنی هیچ مسلمانی یافت نشود که عامل به آن باشد، که در این صورت، دیگر محیطی جهت زندگی برای احدی باقی نخواهد ماند، زیرا عنایات خداوند همانند رزق و روزی و نفس و حیات اگر به دست مردم می‌رسد به خاطر وجود مؤمنین و بندگان اوست و اگر بنده‌ای نباشد دیگر رحمت و نعمتی نازل نمی‌شود، همان‌طور که اگر وجود با برکت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نبود نعمتی به سوی بشریت سرازیر نمی‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین تا جهان هست، اسلام هست چون عامل دارد، و هر زمانی مردم، مجموعه آنرا ترک کردند و هیچ توجه به معروف و بیزاری از منکر از خودشان نشان ندادند همه نابود خواهند شد. دلیل آنرا در امت‌ها و گروه‌هایی که دین و اولیای خدا را ترک کردند و طعم عذاب را چشیده‌اند و قرآن کریم از آنان یاد شده باید یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری اگر نظامی از جهان هست برای توجه و شناخت معروف و حد و مرز آن و بی زاری از منکر و اعراض از آن خواهد بود چنانچه این شناخت در میان نباشد تکامل برای انسان مفهوم ندارد و اگر چنین معرفتی دنبال نظام خلقت نباشد نظام تکوین و تدوین بی هدف گردیده و عدم هدف با نظام جهان سازگار نیست، چرا که فرمود:افحسبتم انما خلقتکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون(۲)؛ آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریده‌ایم، و به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید؟!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویژگی این کتاب در مواردی است که باید مورد توجه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی اینکه: این مقاله با تحقیق کامل از آیات مربوطه از تفاسیر مختلف و اخبار وارده از منابع روایی صورت گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه: سعی شده است این بحث، به طور جامع و کامل باشد و چیزی از قلم نیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه: اگر چه برخی از مباحث مطرح شده، به طور مستقیم از امر به معروف و نهی از منکر شمرده نمی‌شود ولی به خاطر تناسب و ارتباط ذکر شده، چنانچه برخی از محقیقن در کتب روایی و منابع این مباحث را در ضمن بحث امر به معروف و نهی از منکر ذکر کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مباحث دیگری را نیز مطرح کرده‌اند که به خاطر عدم اطاله مطرح نکردیم، انتظار می‌رود دوستداران کتب اسلامی آنرا مورد مطالعه قرار داده و حقیر را از یادآوری عیوب آن و دعای خیر فراموش نفرمایند، امید است حضرت بقیةالله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آنرا بپذیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قم المقدسه سید مرتضی حسینی اصفهانی بهمن ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل اول: امر به معروف و نهی ار منکر در قرآن کریم ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مفهوم امر به معروف و نهی ار منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عبارت امر به معروف و نهی ار منکر از دو قسن تشکیل شده: اول: امر به معروف دوم: نهی از منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما واژه امر و نهی که از ناحیه آمر و ناهی صورت می‌گیرد، طبیعی است که انسان موجودی است که حر و آزاد خلق شده و هیچ‌کس از انسانها حق ندارد بر او تسلط یافته و آزادی را از او سلب نماید و حتی خود انسان نیز حق ندارد خود را کم ببیند و ذلت و خواری را برای خود تحمل کند و منظم گردیده تحت سیطره دیگران درآید. این امری طبیعی و تکوینی برای انسان است، بنابراین کسی حق ندارد او را به کاری امر کند و یا نسبت به کاری نهی نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری، امر و نهی تنها حق خداوند متعال است، چرا که او مالک انسانها بلکه همه موجودات است، و همان‌طور که مالک حق دارد در ملک خود به اختیار تصرف کند و اگر نکند ملکیت او مفهوم ندارد، همچنان خداوند نیز تنها حق دارد در ملک خود تصرف کند و در امر هدایت مملوک خود از طریق امر و نهی دخالت نماید، و در این میان هیچ‌کس دیگری حق ندارد در این میدان قدم گذارد، چون او نیز مملوک است و مالک نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته نماند که ((امر به معروف و نهی ار منکر)) دو قسم است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - امر تکوینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - امر تشریعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر تکوینی: آن است که فرمان از سوی خداوند به عنوان ایجاد اشیاء صادر می‌شود، همان‌طور که می‌فرماید:اذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون(۳)؛ هنگامی که امری را حکم کرد (و گذراند) همانا می‌گویند: بشو، پس می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این ((امر به معروف و نهی ار منکر)) هیچ گونه به تدریج و استدراج وجود ندارد، چنانچه می‌فرماید:و ما امرنا الا وحده کلمح بالصبر(۴)؛ و امر ما جز یکی نیست، همانند یک چشم بهم دن!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری این امر حقیقی است و چون از ناحیه خداست، بلادرنگ تحقق می‌یابد ولی چنانچه همین امر به وسیله جنود، لشکر، ملائکه، علل و اسباب صورت گیرد و چنانچه می‌فرماید:فالمد برت امرا(۵)؛ و آنها که امر را تدبیر می‌کنند. بطور تدریج و تربیت تحقق می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری، امری که از سوی خدا برای وجود و صدور اشیاء عالم و رشد و تکامل ذاتی آنها وارد شود امر تکوینی و ایجادی است که به بحث ما ارتباطی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر تشریعی: هر امر اعتباری است که از سوی خداوند متعال برای انسان‌ها به لحاظ اینکه مولی و سرپرست است نازل می‌شود، این امر در خصوص تکالیف و وظایفی است که برای مجموعه انسانها فرستاده می‌شود، و طبعاً آمر دارای اولویت و برتری است که سخن او به عنوان امر مطرح می‌گردد، همان‌طور که راغب می‌گوید: ((امر به معروف و نهی ار منکر)) به معنای شان است و شان به معنای مقام بلند و والای است؛ و از همین جهت در یک تقسیم ((امر به معروف و نهی ار منکر)) را دو قسم گفته‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - امر مولودی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - امر ارشادی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر مولودی: آن است که از سوی سید و مولی به عنوان فرمان صادر می‌شود که بنده را جواز خطا و سرپیچی در آن نیست و باید در انجام آن مطیع و منقاد باشد و حتی اگر عصیان کرد عقلا و شرعاً مستحق عذاب خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر ارشادی: آن است که مولی بنده خود را به چیزی امر می‌کند از باب اینکه به منافع چیزی برسد یا از مضار چیزی او را بر حذر دارد و خطای در آن موجب عذاب نیست همانند فرمان طبیب که مریض را به برخی از خوراکیها فرمان و از بعضی پرهیز می‌دهد. نهی تنها یک قسم است و آن نهی تشریعی است، زیرا نهی تکوینا وجود ندارد، چرا که مجموعه نظام هستی مطیع و منقاد خدایند و در مسیر و مدار خود هیچگونه خطا و سرپیچی از خود نشان نمی‌دهد تا مستحق سرزنش و نهی قرار گیرند، همان‌طور که می‌فرماید:لا الشمس ینبغی لها آن تدرک القمر و لا الیل سابق النهار و کل فی فلک یسبحون(۶)؛ نه برای خورشید سزاوار است که به ما برسد و نه شب به روز پیشی می‌گیرد و هر کدام از آنها در مسیر خود شناورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری نهی تشریعی تنها درباره انسان است، چرا که در افعال و کارهای خود مختار است، اگر بخواهد انجام می‌دهد و اگر نخواست انجام نمی‌دهد و یا دست به کارهای زشت و خلاف شرع می‌زند که مشمول نهی از منکر قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا باید دانست، همان‌طور که اگر همه فرامین و دستورات الهی بطور مفصل حقیقتاً با دید دقیق و رقیق مطالعه شود اجمالاً در توحید خلاصه می‌شود. همچنین اگر توحید نظری را بطور گسترده در قالب کثرات نظر افکنیم سر از معارف و فروعات گسترده در می‌آورد، در نتیجه در نظام اسلام هر گونه امر به معروف از سوی کسی صادر شود و یا هر گونه نهی از منکر تحقق یابد خواه از قرآن کریم باشد یا در اخبار یافت شود، یا انبیاء و ائمه (علیهم السلام) در زمان حیات مبارکشان گفته باشند و یا پس از آن از سوی آنها نقل شده باشد، یا آیات عظام و مراجع تقلید در رساله هایشان بنویسند و یا گویندگان و نویسندگان نقل کنند و یا بنویسند، همه آنها به سوی خدا بر می‌گردد و اگر چنین نباشد آنها حق چنین کاری را نداشته و ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف و منکر در اصطلاحی است که در قرآن مجید و روایات کتب اسلامی از آن یاد شده است، که باید از نظر لغوی مفهوم آن روشن شود، زیرا مادامی که موضوع سخن معلوم نباشد، امکان ندارد که درباره آن بحث کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب می‌گویند: معروف نام هر کار نیکی را گویند که به وسیله عقل و شرع، حسن و نیکی آن روشن شده باشد، این کلمه از ماده عرف است، یعنی آن کاری که نیکی اش در بین عرف مردم متدین مشخص شده و آن را پسندیده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منکر از کلمه انکار و انکار ضد عرفان است، یعنی چیزی که مورد شناخت انسان نیست، انکار در اصل به معنای آن است که چزی بر دل و قلب انسان وارد شود که تصور آن را نمی‌کرد بلکه از آن تنفر داشته و آنرا انکار می‌نماید و در نتیجه در عرف مردم متشرع پسندیده و مورد قبول نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین منکر به هر فعلی گفته می‌شود که عرف جامعه از آن ناراضی باشد و آن را قبول نکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احاطه قرآن بر این فریضه ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایجا لازم است، هر مسلمانی بداند که اسلام از معرفی معروف و منکر و شناساندن آنها فروگذار نکرده، جز اینکه همه موارد آن را برای مسلمانان و پیروان اسلام برشمرده، زیرا خداوند متعال اولا: به کارهای خود خوب می‌رسد، همان‌طور که می‌فرماید:ان الله بلغ امره(۷)؛ خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیا: معارف الهی به عنوان حجت بالغ و رسا مطرح است، همان‌طور که می‌فرماید:قل فلله الحجه البلغه(۸)؛ بگو: دلیل رسا (و قاطع) برای خداست دلیلی که برای هیچ‌کس بهانه‌ای نمی‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثا: در توصیف قرآن کریم می‌فرماید:و آنه لکتب عزیز لا یاتیه البطل من بین یدیه و لا من خلفه(۹)؛ این کتابی است قطعاً شکست ناپذیر، که هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمی‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین هیچگونه معروفی که دارای خیر و سعادت برای بشر بوده و یا منکری که حداقل زشتی را به همراه داشته باشد نبوده جز اینکه در این کتاب ذکر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایان ذکر است، کسانی که خود را جهت ادای این فریضه الهی آماده می‌کنند در حقیقت باید آشنایی ضمنی و اجمالی از اسلام داشته باشد. او امر و نواهی قرآن را لاقل بدانند تا به جمیع موارد معروف و جمله موارد منکر دست یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معروف در قرآن ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال خود به امری امر نموده و انسان را نیز به عنوان جانشین و خلیفه خود موظف نموده که به اموری امر کند و امر او به هر چیزی خود دلیل آن است که آن معروف بوده، زیرا اگر معروف نبود، انجام آنها امر نمی‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیات قرآن مجید استفاده می‌شود که هر آنچه خداوند متعال به آن امر ((امر به معروف و نهی ار منکر)) نموده معروف است، زیرا هم عنوان معروف را ذکر کرده چنانچه خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) می‌فرماید:و امر بالمعروف(۱۰) به نیکی‌ها دعوت کن و هم بابی را به عنوان امر به معروف و نهی ار منکر مفتوح نمود، و هم مواردی از معروف را ذکر کرد و به آنها امر نمود، و یا از آمرین به معروف و ناهیان از منکر تمجید و تعریف نموده، علاوه بر اینکه می‌فرماید:ان الله لا یامر بالفشحاء(۱۱)؛ خداوند به زشتیها امر نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی به هیچ زشتی و منکر امر نمی‌کند به قرینه تقابل معلوم می‌شود آنچه را امر می‌کند معروف بوده است، برخی از اموری که در قرآن کریم به آنها امر شده، از قرار ذیل است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تسلیم خداوند =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله اموری که می‌توان آنرا از مهمترین مصادیق معروف به شمار آورد تسلیم امر خدا شدن است، زیرا که در آیات قرآن کریم زیاد به چشم می‌خورد که امر به آن وارد شده، چرا که انسان به هر معروف دیگری تن دهد و اآن را به جا آورد بعد از تسلیم خدا شدن است، زیرا اگر تسلیم او نشود جایگاه هیچ معروفی را نمی‌شناسد و به انجام آن تن نمی‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری از آیات خطاب به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) شده که خود را مأمور به تسلم معرفی می‌کند، می‌فرماید:و امرت آن اکون من المسلمین(۱۲) و مأمور شده‌ام که از مسلمین باشم و نیز می‌فرماید:و امرت آن اسلم لرب العلمین(۱۳)؛ و مأمور شده امیرالمؤمنین از اینکه) تسلیم پروردگار عالمیان شوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمتر این است که کار پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) تنها به تسلیم شدن مقابل خدا تمام نمی‌شود، زیرا اگر چنین بود، معنا داشت که گل سر سبد عالمیان قلمداد شود و بی جهت امتیازی الهی به او تعلق گیرد، بنابراین او مأمور به معرفی عظیم تر شده که هر کسی را قدرت بر انجام آن نیست و آن اول المسلمین بودن است که تنها پیامبر موظف به آن شده است، می‌فرماید:و امرت لان اکون اول المسلمین(۱۴)؛ و مامورم که نخستین مسلمان باشم و نیز می‌فرماید:قل انی امرت آن اکون من اسلم(۱۵)؛ بگو: من مامورم که نخستین مسلمان باشد و در جای دیگر خود اقرار به آن کرده، می‌فرماید:و انا اول المیلمین(۱۶)؛ و من اولین مسلمانم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) هم از نظر زمانی می‌تواند از اولین و نخستین مسلمانان بوده باشد، چون او اولین کسی از این امت بوده که به قرآن کریم و آیات آن ایمان آورده و تسلیم خداوند شده است زیرا گرچه همین اولویت درباره حضرت نوح (علیه السلام) در سوره مبارکه یونس، آیه شریفه ۷۲ نیز آمده و معلوم است که زمان نوح (علیه السلام) قبل از زمان پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) بوده، ولی باید به خاطر سپرد که وجود پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) قبل از نوح (علیه السلام) در عالم ذر، در عرش الهی بوده است، چنانچه به استناد آیه ۳۷ از سوره بقره و آموزش کلماتی از سوی خدا به آدم (علیه السلام) بعد از خروج از بهشت، توبه آدم پذیرفته شده و از جمله آن کلمات، حقیقت ملکوت محمدیه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هم تسلیم او را از نظر رتبه و درجه می‌توان برشمرد، درجه تسلیم پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) چیزی است که هیچ‌کس را به آن قدرت دستیابی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم (علیه السلام) که تسلیم خدا بود و در میدان آتش هیچ گونه توجهی به اسباب عالم حتی جبرئیل مأمور خدا ننمود. اینچنین از اسباب عالم برید و تنها تسلیم او شد، در عین حال در قرآن کریم به عنوان اول المسلمین از او یاد نشده است، آیا اولین مسلمان بودن پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) یاد شده است، این یک معرفی است که قبل از تبیین و تشریح حقیقت آن عاجز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ایمان به خدا =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مواردی که در قرآن کریم به عنوان معروف قلمداد شده، ایمان به خداست که خداوند به آن ((امر به معروف و نهی ار منکر)) کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخفی نمی‌ماند، که (ایمان)، نیز درجاتی دارد، و رسیدن به رتبه بلند از آن کار هر کس نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عنوان ایمان از ماده امن است که در قرآن مجید ۸۶۰ مرتبه و لفظ ایمان ۴۵ مرتبه و (امنوا) (به معنای ایمان آورید) ۱۹ مرتبه تکرار شده است، این امر از ناحیه خداوند متعال و انبیاء و اولیاء او نسبت به امت‌ها و قوم آنها بوده و در یک مرتبه از قول پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) چنین می‌فرماید:و امرت آن اکون من المومنین(۱۷)؛ و مأمور شده‌ام که از مؤمنین باشم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته این معروف گرچه در نهایت به ایمان به خداوند منتهی می‌شود، ولی متعلقات و فروعاتی دارد، چنانچه می‌فرماید:و المومنون کل ءامن بالله و ملئکته و رسله... ربنا لا تواخذنا...(۱۸)؛ و مؤمنین به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگان وی همگی ایمان آورده‌اند... (و می‌گویند:) پروردگارا! ما را مؤاخذه مکن... که منظور از عدم مؤاخذه، ایمان آنها به قیامت و روز بازپسین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجمالاً ایمان به خدا در حقیقت به نظام دینی و فرشتگان و آیات قرآن کریم و رسولان و ائمه (علیهم السلام) و قیامت منتهی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دعوت به توحید =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله معروفها در قرآن توحید است که ۲۹ مرتبه کلمه مبارکه اخلاص لا اله الا هو ذکر گردیده و امر به آن شده است، چنانچه می‌فرماید:قل انما امرت آن اعبد الله و لا اشرک به(۱۹)؛ بگو: من مأمور شدم خدا را عبادت کنم و به او شرک نورزم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین می‌فرماید:قل انی امرت آن اعبد الله مخلصا له الدین(۲۰)؛ بگو: من مأمور شدم خدا را بندگی کنم در حالی که ذینم را برای او خالص نمایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز می‌فرماید:... و ما امروا الا لیعبدوا الها و حدا لا اله الا هو(۲۱)؛ آنها مأمور نشده بودند جز اینکه معبود و احدی بندگی کند (زیرا که) هیچ معبودی جز او نیست...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بندگی خداوند =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله معروفها کلمه ((امر به معروف و نهی ار منکر)) روی آن آمده، بندگی، عبادت است و در قرآن مجید، ماده عبد ۲۷۵ مرتبه ذکر شده است و در خصوص فرمان به بندگی و عبادت ۳۷ مرتبه از ناحیه خداوند متعال و یا اولیاء او به مردم فرمان داده شده که بندگی خدا کنید و او را بپرستید و در نتیجه بندگی غیر خدا از منهیات و منکرات قلمداد می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این بندگی خدا مشمول ((امر به معروف و نهی ار منکر)) قرار گرفته، می‌فرماید:انما امرت آن اعبد رب هذه البده(۲۲)؛ (بگو:) من مامورم پروردگار این شهر (مقدس مکه) را عبادت کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین می‌فرماید:و ما امروا الا لیعبدوا الله...(۲۳)؛ آنها مأمور نشده‌اند جز اینکه خدا را عبادت کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا، منظور از بندگی صرفاً عبادت نیست، بلکه مفهوم عبادت به طور گسترده اطاعت و پیروی از خدا در مجموعه فرامین و دستورات او می‌باشد، همان‌طور که می‌فرماید:اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم(۲۴)؛ اطاعت خدا کنید و اطاعت رسول و صاحبان امر را نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته نسبت به بعضی از آنها امر به معروف و نهی ار منکر ذکر شده که لابد از اهمیت خاصی برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر به صله رحم =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌فرماید:ما امر الله به ی آن یوصل(۲۵)؛ پیوندهایی را که خدا دستور داده برقرار سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر به تقوی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌فرماید:او امر بالتقوی(۲۶)؛ یا (مردم را) به تقوا دستور دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر به صدقه و نیکی و اصلاح =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌فرماید:الا من امر بصدقه او معروف او اصلح بین الناس(۲۷)؛ پس از آنکه هیچ خیری را برای سخنان سری و مجالس مرحمانه مرتبت ندانست می‌فرماید: (خیری نیست) مگر کسی که کمک به دیگران یا کار نیک و اصلاح در میان مردم کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر به معروف بطور جمعی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌فرماید:و امروا بالمعروف(۲۸)؛ (آنها) امر به معروف کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز می‌فرماید:و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر(۲۹)؛ آنها امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر به معروف بطور فردی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) می‌فرماید:و امر بالعرف(۳۰)؛ و به نیکی‌ها دعوت کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از زبان لقمان به پسرش می‌فرماید:و امر بالمعروف(۳۱)؛ به کارهای نیک دعوت کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر به عدل =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌فرماید:ان الله یامر بالعدل(۳۲)؛ خداوند به عدل و عدالت او امر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز می‌فرماید:و امرات لا عدل بینکم(۳۳)؛ (پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) می‌فرماید:) و مامورم در میان شما عدالت را جاری کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر به معروف و احسان و بخشش به نزدیکان =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان الله یامر بالعدل و الا حسن و ایتای ذی القربی(۳۴)؛ خداوند فرمان به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز می‌فرماید:قل امر ربی بالقسط(۳۵)؛ بگو: پروردگار امر به عدالت کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این پدیده عدالت به قدری مهم است که عدالت خواهان به مخاطره می‌افتد تا جایی که چه بسا به جرم حمایت از عدالت گشته می‌شوند، چنانچه می‌فرماید:... و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس...(۳۶)؛ (کافران) مردمی را که امر به عدالت می‌کنند به قتل می‌رسانند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر به نماز و زکات =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره حضرت اسماعیل (علیه السلام) می‌فرماید:و کان یامر اهله بالصلوه و الزکوه(۳۷)؛ او پیوسته اهل خود را به نماز و زکات امر می‌نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به اداء امانتها به صاحبانش:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌فرماید: آن الله یامرکم آن تودوا الامنت الی اهلها(۳۸)؛ خداوند شما را امر می‌کند که امانات را به دست صاحبانشان دهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر به استقامت فردی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌فرماید:و استقم کما امرت(۳۹)؛ پس استقامت کن آنچنان که مأمور شده‌ای.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر به استقامت جمعی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌فرماید:فاستم کما امرت و من تاب معک(۴۰)؛ پس همانگونه که فرمان یافته‌ای استقامت کن، همچنین کسانی که با تو به سوی خدا آمده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر به آنچه خداوند فرمان داده =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تمجید بندگی که عصیان و سرپیچی نمی‌کنند و به دستورات خداوند عمل می‌نمایند، می‌فرماید:و یفعلون ما یومرون(۴۱)؛ آنها آنچه را فرمان داده می‌شوند انجام می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این تعبیرها فهمیده می‌شود که هر آنچه را خداوند متعال در قرآن مجید به انجام آن فرمان داده، معروف شناخته می‌شود که در این وجیزه جای شمردن همه آنها نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== منکر در قرآن ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است، هر آنچه را که خداوند متعال و اولیاء او فرمان به انجام آن نداده و یا از انجام آن نهی کرده‌اند از زمره منکر محسوب می‌شود و مورد اجتناب می‌باشد، می‌فرماید:ان الله... ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی(۴۲)؛ خداوند... از فحشاء و منکر (هر کار مورد انکار نوع عقلاء) و ظلم و ستم نهی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز می‌فرماید:... و ینههم عن المنکر(۴۳)؛. و آنها را از منکر باز می‌دارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن مجید در روایات، کتابی زنده و دارای حیات معرفی شده و از همیت جهت است و مجموعه دین فرهنگی زنده و صاحب حیات است که انسان را فرمان می‌دهد و از همین جهت نماز نیز، اگر با روح همراه باشد، زنده‌ای که انسان را از کار زشت نهی می‌کند، چنانچه می‌فرماید:ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر(۴۴)؛ نماز (انسان را) را فحشاء و منکر باز می‌دارد، زیرا عالی‌ترین ارتباط کمی و کیفی با خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری، منکر در قرآن کریم به سه صورت فهمیده می‌شود: یا اینکه فعلی بعد از واژه نهی قرار گرفته، همان‌طور که نقل شد و یا کلمه لا تفعل یعنی انجام نده درباره آن ذکر شده، و یا اینکه از مصادیق منکر محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری هر آنچه که نسبت به انجام آن نهی آمده از مصادیق منکر محسوب می‌شود، و اگر چنین نباشد اولا: لازم می‌آید که یک چیزی هم معروف باشد و هم منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیا: مستلزم آن است که امر و نهی بر چیز واحدی وارد شود که لازمه آن تناقص در آیات قرآن کریم است که چنین پنداری در قرآن مجید راه ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بزرگترین منکر (شرک) =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مواردی که بیش از سایر منکرات مورد سرزنش قرار گرفته و حتی از زبان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) با غتاب و نقل شده، شرک است، چنانچه می‌فرماید:قل انی نهیت آن اعبد الذین تدعون من دون الله(۴۵)؛ بگو: من از پرستش کسانی که غیر از خدا می‌خوانید، نهی شده‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تعبیر تهدیدآمیز با لحن شدید و عدم بخشیدن آن است که نظیر آن در سوره غافر آیه ۶۶ نیز ذکر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تحلیل اینکه شرک از نخستین منکرات محسوب می‌شود چنین آمده، می‌فرماید:ان الله لا یغفر آن یشرک به ی و یغفر مادون ذلک لمن یشاء(۴۶)؛ خداوند (هرگز) شرک را نمی‌بخشد و پایین‌تر از آن را برای هر کس بخواهد (که شایستگی داشته باشد) می‌بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبیعی است که تا انسان از راه خدا خارج نشود و به وادی هوی و هوس پانگذارد، به سوی گناه روی نمی‌آورد، آری پس از آنکه مشرک شد، به سوی زشتیها و عصیان و منکرات روی می‌آورد و به همین خاطر مشرک بخشیده نمی‌شود، در حالی که لغزشها و معاصی دیگر بخشیده می‌شود، و شاید بتوان گفت: شرک ام المنکرات محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شیطان و فرمان به زشتیها =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله امور واقعی و مسلم این است که انسان تحت ولایت و سرپرستی است و اگر چنانچه از روی اراده و اختیار، خود را تحت ولایت الهی قراغر داد و سرپرستی او را پذیرفت، در نتیجه به انجام معروف موفق می‌شود و از خطرات و لغزشها محفوظ می‌ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی اگر ربوبیت خدای متعال را نپذیرفت و ولایت او را قبول نکرد، قهراً تحت ولایت شیطان قرار خواهد گرفت، همان‌طور که می‌فرماید:و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطنا فهو له قرین(۴۷)؛ هر کس از یاد خدا روی گردان شود شیطان را به سراغ او می‌فرستیم پس همواره قرین اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که نزدیک انسان چنین دوستی ناباب همراه بود که به ظاهر محبت می‌ورزد، ولی به باطن دشمن سرسخت انسان است، چنانچه برای فریب نخوردن از او می‌فرماید:ان الشیطن لکم عدو فاتخذوه عدوا(۴۸)؛ نن البته شیطان دشمن شماست پس او را دشمن بدانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری زمانی که انسان با شیطان دوست شد و ولایت او را پذیرفت، شیطان او را امر و نهی می‌کند، همان‌طور که که می‌فرماید:و آن الشیطین لیوحون الی اولیایهم لیجدلوکم(۴۹)؛ شیاطین به دوستان خود مطالبی مخفیانه القاء می‌کنند تا با شما به مجادله برخیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطالب مخفی در آیات دیگر تفسیر شده، همان‌طور که می‌فرماید:انما یامرکم بالسوء و الفحشاء و آن تقولوا علی الله ما لا تعلمون(۵۰)؛ او (شیطان) شما را فقط به بدیها و کار زشت فرمان می‌دهد (و نیز دستور می‌دهد) آنچه را که می‌دانید به خدا نسبت دهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه علاوه بر امر به زشتی و کار بد، نکته دیگری که قابل اهمیت است است را یادآور می‌شود و آن این است که شیطان تمام فعالیتش منحصر در ایجاد بدی و گسترش فحشاء است و جز این مقصد دیگری ندارد و هدف نهایی او از این دعوت نیز معلوم شده، همان‌طور که می‌فرماید:انما یدعوا حزبه لیکونوا من اصحب الشعیر(۵۱)؛ او فقط حزبش را به این دعوت می‌کند که اهل آتش سوزان (جهنم) باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته نماند که بدیها و زشتیها براس انسان چه بسا معلوم است، ولی شیطان مهارت، حیله و تزویری دارد که به وسیله آن به تزئین آنها می‌پردازد تا آنها را با اینکه از منکرات هستند به صورت معروف و پسندیده جلوه دهد، و در نهایت مطابق تمایل نوع انسانی قرار گیرد، علاوه بر اینکه او قسم خورده همه انسانها را گول نزند و تمام تلاش خود را در این زمینه مصروف می‌دارد، لذا پس از تزئین و زیبا جلوه دادن، دست به سوسه می‌زند و سپس قدم به قدم ناهمواری‌های کارهای زشت را در نگرش پیروان، هموار، مشکلات آنها را آسان جلوه می‌دهد تا انسان را به مذلت و روزگار سیاه بکشاند و لذا می‌بینیم در اکثر آیاتی که شیطان امر به فحشاء و زشتیها نموده پس از همگامی با او بوده است، چنانچه می‌فرماید:لا تتبعوا خطوت الشیطن و من یتبع خطوت الشیطن فانه یامر بالفحشاء و المنکر(۵۲)؛ از گامهای شیطان پیروی نکنید، هر کس پیرو گامهای شیطان شود (گمراهش می‌سازد، زیرا) او به فحشا و منکر فرمان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اسلام و افشاء حیله و تزویر شیطان =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم از حیله و تزویر شیطان پرده برداشته و شاید بهترین دلیل بر این نکته کلام خو شیطان است که چنین گفته:... و قال لا تخذن من عبادک نصیبا مفروضا و لا ضلنهم و لا منینهم و لا مرنهم فلیبتکن ءاذان الانعم و لا مرنهم فلیغیرن خلق الله و من یتخذ الشیطن و لیا من دون الله فقد خسر خسرانا مبینا یعدهم و یمنیهم و ما یعدهم الشیطن الا غرورا(۵۳)؛.. او (شیطان) گفته است: از بندگان تو سهم معینی خواهم گرفت و آنها را گمراه می‌کنم: و به آرزوها سرگرم می‌سازم، و به آنان دستور می‌دهم که (اعمال خرافی انجام دهند و) گوش چهارپایان را بشکافند و آفرینش (پاک) خدایی را تغییر دهند (فطرت توحید را به شرک بیالایند) و هر کس شیطان را به جای خدا ولی خود برگزیند، زیان آشکاری کرده است، شیطان به آنها وعده‌ای (دروغین) می‌دهد و به آروزها سرگرم می‌سازد، در حالی که جز فریب و نیرنگ به آنها وعده نمی‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا رهایی از چنین مزور ماهر و کار دیده قسم خورده به این آسانی ممکن است؟ البته راه یاس و ناامیدی باز نخواهد بود و انسان با یاد خدا قدرت مقابله با شیطان را دارد، چه رسد که در راه او سرافکنده شود، ولی چنین افرادی بسیار کمند، در اینجا به برخی از اوامر شیطان به بدیها را متذکر می‌شویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شیطان و امر به کفر =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیطان پیوسته دعوت به بزرگترین زشتی‌ها و بدیها می‌کند، که آن کفر است. چرا که وقتی انسان کافر شد و بزرگترین واقعیت موجود (خدا) را ندید، دیگر امید آن نمی‌رود که چشم حقیقت بین داشته باشد و کوچکترین واقعیتی را ببیند و اندکی استواء فکری و علمی پیدا کند، چنانچه در روز رستاخیز که مستضعفان در مقابل مستکبران قرار می‌گیرند و هر کدام گناه خود را به گردن دیگران می‌اندازد، مستضعفان و مستکبران می‌گویند:اذ تامروننا آن نکفر بالله و نجعل له اندادا(۵۴)؛ و سوسه فریبکارانه شما در شب و روز مایه گمراهی ما شد: هنگامی که به ما دستور می‌دادید که به خداوند کافر شویم و همتایانی برای او قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شیطان و امر به بندگی غیر خدا =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیروان شیطان پس از دعوت به کفر راه را برای دعوت به بندگی غیر خدا مساعد می‌کنند، چنانچه می‌فرماید:قل افغیر الله تامرونی اعبد ایها الجهلون(۵۵)؛ بگو: آیا به من دستور می‌دهید که غیر خدا را بپرستم؟ ای جاهلان!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شیطان و امر فحشاء و انتساب آن به خدا =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بندگی به غیر خدا جهت هموار کردن راه فساد و فحشاء، شیاطین جن و انس به فکر آنند که کارهای زشت را به خداوند متعال نسبت داده و منکر بودن آنرا در لباس معروف به نیکی جلوه دهد و سپس به انجام آن امر نماید، چنانچه می‌فرماید:و اذا فعلوا فحشه قالوا وجدنا علیها ءاباءنا و الله امرنا بها(۵۶)؛ و هنگامی که کار زشتی انجام می‌دهند، می‌گویند: پدران خود را بر این عمل یافتیم، و خداوند ما را به آن دستور داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته در اینجا خداوند متعال چنین اتهام و افتراء بی اساس را بی پاسخ نگذارده، چنانچه می‌فرماید:قل آن الله لا یامر بالفحشاء اتقولون علی الله ما لا تعلمون(۵۷)؛ بگو: خداوند (هرگز) به کار زشت فرمان نمی‌دهد، آیا چیزی به خدا نسبت می‌دهید که نمی‌دانید؟!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شیطان و امر به منکر و نهی از معروف =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شگفتا و عجبا! از این انسان که اگر تحت تأثیر تبلیغات شیطان قرار گرفت و شیطان قدرت یافت که در او نفوذ کند، پس از ایجاد شک و دو دلی، در خانه دل او لانه می‌سازد و ناهماهنگی عجیبی در او به وجود می‌آورد، به طوری که زبان او چیزی می‌گوید، که قلب و دل او آنرا نمی‌پذیرد، به ظاهر چیزی و به باطن چیز دیگر، تا حدی که نفاق در او بروز می‌کند و سپس این ناهماهنگی در تشخیص او ظهور می‌یابد، لذا چه بسا معروف را منکر و منکر را معروف می‌بیند و به آن امر و نهی می‌کند. چنانچه می‌فرماید:المنفقون و المنفقت بعضهم من بعض یامرون بالمنکر و ینهون عن المعروف(۵۸)؛ مردان منافق و زنان منافق، همه از یک گروهند، آنها امر به منکر و نهی از معروف می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: مردی نزد رسول خدا شرفیاب شد و پس از سوالاتی پرسید، کدام یک از اعمال نزد خداوند عزوجل میغوض تر است؟ رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود:الامر بالمنکر و النهی عن المعروف؛ امر کردن به کار زشت و نهی کردن از کار پسندیده است(۵۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری آنان آنچنان در درون ناهماهنگ شده‌اند که حقیقت وجودی آنها از استواء خارج شده و وارونه کردیده‌اند، تا حدی که معارف و ارزشها را نیز به طور معکوس می‌شناسند، معروف را منکر و منکر را معروف می نکرند و آن را امر و نهی می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شیطان و دعوت به فقر به امر به بخل =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیطان در ایجاد فاصله طبقاتی نقش به سزا و مؤثری دارد، زیرا بزرگترین فاجعه‌ای که در طول تاریخ رخ داده به وجود می‌آید، خلأ فاصله طبقاتی بین مردم و تبعیق بخشیدن به آن است و مهمترین عامل جلوگیری از این فاصله، توجه و عنایت سرمایه داران و متمولین جامعه نسبت به فقرا و مستضعفان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما تنها علملی که در تشدید فاصله طبقاتی سعی وافر دارد شیطان است، زیرا از یک سو علاقه به مال در دل ثروتمندان پرورش می‌دهد و از سوی دیگر آنها را به تنگدستی و فقر دعوت می‌کند و از سوی دیگر نوعی دوستی و الفت را بین مردم می می‌راند در نتیجه توجه به مستضعفان را از سرمایه داران سلب می‌کند، چنانچه می‌فرماید:الشیطن یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء(۶۰)؛ شیطان شما را (به هنگام انفاق) وعد فقر و تهیدستی می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری شیطان از یک سو انفاق را ممانعت و با ایجاد و سوسه کاهش مال و احتیاج انسان را به آن القاء می‌کند و پس از ازدیاد مال انسان را به طغیان، فحشاء و زشتیها سوق می‌دهد، زیرا اکثر فسادهای اخلاقی از سوی کسانی صورت می‌گیرد که انفاقات واجب و مستحق را ترک می‌کنند علاوه بر تعظیم بخشیدن به مال به وسیله دعوت سرمایه دار به فقر و تهیدستی، فقر را دید تهی دستان را بزرگ جلوه می‌دهد و پس از آن، آنان را نیز به گونه‌ای به فساد اخلاقی می‌کشاند، به طمع آنکه با اشاعه فحشاء و گستر دادن زشتیها فقر آنان جبران می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین سبب شیاطین انس خود را بخل ورزیده و دیگران را نیز به بخل امر می‌کنند، چنانچه می‌فرماید:الذین یبخلون و یامرون الناس بالبخل(۶۱)؛ کسانی که بخل می‌ورزند و مردم را به بخل دعوت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل دوم: فضیلت و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر در اسلام ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== فضیلت امر به معروف و نهی از منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص اداء امر بع معروف و نهی از منکر فضایل و برکات و پاداشهای دنیوی و اخروی فراوانی در اخبار ذکر شده که به نقل شمه‌ای از آنها می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده است فرمود. من امر بالمعروف و نهی عن المنکر فهو خلیفه الله فی الارض و خلیفه رسوله کسی که امر به معروف و نهی از منکر کند خلیفه خدا در زمین و جانشین رسول خداست. (۶۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است: من مشی الی سلطان جائر فامره بتقوی الله و و عظه و خوفه کان له مثل آجر الثقلین من الجن و الانس و مثل اجورهم و کسی که بسوی پادشاه ستمگر روانه شود و او را به تقوای الهی امر نماید و پند دهد و از عذاب الهی، بترساند برای او همانند پاداش جن وانس و مثل پاداش همه آنها خواهد! بود(۶۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدوق (رحمه الله تعالی علیه) در امامی چنین نقل می‌کند راوی می‌گوید: ما روزی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) بودیم ایشان فرمودند رایت البارحه عجائب در شب گذشته من عجائبی را در رؤیا دیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما سؤال کردیم: ای رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) چه دیده‌ای؟ ما را با خبر کن!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جان ما و اهل ما فرزندان ما فدای تو باد! رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) در پاسخ فرمود: رایت رجلا من امتی قد اخذته الزبانیه من کان مکان فجاء امره بالمعروف و نهیه عن المنکر فخلصاه من بینهم فجعلاه مع ملائکه الرحمه من مردی از امت خود را دیدم که مأموران دوزخ از هر سو اصراف او را محاصره کرده بودند در آن هنگام تجسم امر به معرف و نهی از منکر او نزد او حاضر شد و او را از بین مأموران دوزخ نجات داد و همراه ملائکه رحمت قرار دادند (۶۴) درباره فضیلت امر به معروف. نهی از منکر روایات زیادی ذکر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آمرین به معروف و ناهیان از منکر بهترین امت ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم عاملین به فرضیه امر به معروف و نهی از منکر را بهترین امت معرفی کرده است می‌فرماید: کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تومنون بالله (۶۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدید چه اینکه امر به معروف می‌کنید و نهی از منکر می‌نمایید و به خدا ایمان می‌آورید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعبیرات در این آیه از جهاد مختلف کامل بر اهمیت این فرضیه الهی دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی اینکه: می‌فرماید: کنتم خیر امه شما بهترین امتی بودید، گرچه بر این جمله تفاسیر زیادی شده ولی بهترین معنا این است که تعبیر به ماضی در خوب بودن امت بیشتر اشاره بر تأکید دارد یعنی بیشترین امتیاز امت مربوط به آن است که امر به معروف و نهی از منکر را جامعه عمل بپوشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه:پس از یادآوری از امر به معروف و نهی از منکر، سخن از ایمان آوردن امت به میان آمده، با توجه به اینکه ایمان به امر به معروف و نهی از منکر، بلکه همه اصول و فروع مقدم است، معلوم می‌شود تقدم این فرضیه بر ایمان دلالت بر اهمیت آن می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه: اسلام گرچه به ایمان تک تک افراد، نظر دارد ولی همه افراد را در جامعه اسلامی بنام امت مکلف نموده، یعنی تکیه بر ایمان او در سایه امت و اجتماع کرده، و اگر چنانچه امر به معروف و نهی از منکر تحقق نپذیرد جامعه و امت اسلامی برپا نمی‌شود تا جایی که آثار ایمان فردی نیز از بین رفته و یا سست می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه: در این آیه همه امت مخاطب قرار گرفته‌اند، معلوم می‌شود، این وظیفه یک تکلیف نوعی و همگانی است که به صورت واجب عینی برای تک تک افراد جامعه واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تمجید از آمران و ناهیان از اهل کتاب ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال می‌فرماید:و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسرعون فی الخیرت و اولئک من الصلحین(۶۶)؛ آنها (اهل کتاب) امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و در انجام کارهای نیک بر یکدیگر سبقت می‌گیرند و آنها از صالحانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه مبارکه به ملاحظه شان نزولش در خصوص یهودیان است که برخی از آنان ایمان آوردند و امر به معروف و نهی از منکر نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهمی که از آیه استفاده می‌شود، این است که از اداء این فرضیه الهی به عنوان سرعت گرفتن در خیرات یاد شده است، زیرا جمله مساعره در خیرات عطف تفسیری بر ماقبل آن (امر به معروف و نهی از منکر) است، مخفی نماند که سرعت بر خیر نکته‌ای است و سرعت بر خیرات که جمع است نکته‌ای دیگر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معلوم می‌شود همه کارهای نیک و پسندیده منوط به اداء این فرضیه الهی می‌شود، یعنی هر چیزی جایگاه خود را پیدا می‌کند، علاوه بر اینکه چنین افراد آمر به معروف و ناهی از منکر زا از صالحین معرفی نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تأثیر متقابل بین اسلام و مسلمین ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبیعی است که هر کدام از معارف و فرامین الهی دارای مصالح و نتایجی است، که به انسان می‌رسد، همان‌طور که مجموعه نواهی او نیز دارای مفاسدی است از انسان دفع می‌شود علاوه بر این، مجموعه آنها به ملاحظه اهمیت و فوائد دارای درجه مساوی نیستند، بلکه بعضی از آنها نسبت به برخی دیگر از اهمیت وافر و جایگاه مهمتری برخوردارند که از جمله آنها فریضه امر به معروف و نهی از منکر را می‌توان نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری اسلام و مسلمین گرچه نسبت به یکدیگر تأثیر متقابل دارند، یعنی همان‌طور که اسلام سبب احیاء و زنده شدن مردم می‌گردد و با اعتقاد به اصول و عمل به آن، پیروان مکتب اسلام مسلمان گردیده و زنده می‌شوند، همچنین مسلمین نیز با به کارگیری دستورات اسلام و حمایت بی‌دریغ از آن، مکتب دینی خود را حیات می‌بخشند و اصول و فروع آن را زنده نگه می‌دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی از اسلام حیات می‌گیرد و به اسلام حیات می‌بخشند و تأثیر متقابل اختصتص به اسلام ندارد، بلکه در هر مکتبی، این تأثیر یافت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مهمتر این است که اسلام همان‌طور که به پیروان خود حیاتی جاودان و همیشگی می‌دهد که با حیات معمولی قابل مقایسه نیست، و در هیچ مکتبی یافت نمی‌شود، همچنین پشتیبانی و حمایتی را از پیروان خود انتظار داشته و طلب می‌کند که هیچ مکتبی چنین درخواستی را ندارد و لذا برای راهنمایی به آن بابی را به عنوان امر به معروف و نهی از منکر مفتوح نموده، تا هم پیروان معاصر خوب روشن شوند و هم به اعصار و قرون آیندگان انتقال یابد و به طور جاودان زنده بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام باقر (علیه السلام) در توصیف امر به معروف و نخی از منکر نقل شده می‌فرماید، فرضیه‌ای بزرگ است که به وسیله آن همه واجبات الهی برپا، و جمله مذاهب در وادی امن، مجموعه کسب‌ها و شغلها حلال، حق مظالم عباد مسترد، زمین آباد، حق ا دشمنان گرفته و همه امور در جای خود استوار می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس فرمود:فانکروا بقلوبکم و الفظوا بالسنتکم و صکوابها جباههم و لا تخافوا فی الله لومه لائم... ؛ پس کارهای زشت را با قلوب خود انکار کنید و با زبانهای خود بگویید... و در راه خدا از هیچ سرزنش ملامت گری خوف نداشته باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اگر پند گرفتند و به سوی حق برگشتند، هیچ ایرادی بر آنها نیست، بلکه ایراد و مجازات بر کسانی است که به مردم ستم می‌کنند و در زمین به ناحق ظلم روا می‌دارند، که برای آنان عذاب دردناکی است(۶۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن هنگام (که توجهی به معارف الهی ننمودند) با آنها با بدنهایتان به مجاهدت و مقابله برخیزند و با دلهایتان بر آتها غضب کنید، در حالی که خواهان ریاست و سلطه نباشید و به مال آنها تجاوز نکنید و در قبال پیروزی اراده ظلم ننمایید، تا جمله آنها به امر خدا برگردند و بر پیروزی از او بنا بگذارند(۶۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آمر به معروف و ناهی از منکر، شریک در عمل ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:من شفع شفاعه حسنه اوامر بعمروف فان الدال علی الخیر کفاعله؛ کسی که برای نیکی وساطت کرد یا امر به معروف نمود چون راهنمایی به خیر کرده همانند کننده کار خیر خواهد بود(۶۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث دیر از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:من یشفع شفاعه حسنه او یامر بمعروف او ینهی عن منکر او دل علی خیر او اشار به فهو شریک و من امر بشر او دل علیه او اشار به فهو شریک؛ کسی که به کار نیک وساطت، یا امر به معروف، یا نهی از منکر، یا راهنمایی بر کار خیر نموده و یا به آن اشاره می‌کند، او در حقیقت در کار عاملین به خیر شریک است و کسی به بدی امر، یا راهنمایی، یا اشاره کند او (نیز حقیقتا) شریک (اهل فساد) است(۷۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص موعظه‌های حضرت مسیح (علیه السلام) آمده است که فرمود: به حق برای شما سخن می‌گویم، آتش ابتدا در یک خانه قرار می‌گیرد و پیوسته از این خانه به خانه دیگر انتقال می‌یابد تا اینکه خانه‌های فراوانی را می‌سوزاند و چاره‌ای جز سوزاندن نیست، مگر اینکه در مرحله نخست از آتش در خانه‌های اول جلوگیری می‌شد و در نتیجه پایه‌های منازل منهدم نمی‌شد و هیچ مکانی تحت سیطره آتش قرار نمی‌گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین‌طور است نخستین ظالم، هنگامی که ظلم را شروع کرد، پایه ظلم استوار شده کم‌کم گسترش می‌یابد و اگر چنانچه ابتدا از ظلم جلوگیری به عمل می‌آمد، نه تنها گسترش نمی‌یافت بلکه دیگری نیازی نبود که دست ظلم جهت منع از ظلم گرفته شود و بعد از آن پیشوای ظالمی یافت نمی‌شد تا مردم در یاد گرفتن ظلم به او اقتدا کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حق برای شما می‌گویم: کسی که ببیند ماری برادر دینی اش را هدف گرفته بگزد باید او را باخبر نکند تا مار او را نیش زند در امان نباشد که حقیقتاً در هدر نمودن خون برادر خود شریک است همچنین که کسی که ببیند برادر دینی خود به کار زشتی مشغول است و او را از عاقبت ننگین آن با خبر نکند تا او به گناه عادت کند و به مرحله نهایی از رسوایی بر سداو نیز در امان نباشد که در گناه او شریک است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که قادر است که از ظلم ستمگران جلوگیری کند، ولی ممانعت نکند، او در حقیقت همانند متجاوز است که ظلم می‌کند، چگونه ظالم بخشیده می‌شود در حالی که بین شما در امان و آرامش است؟! نهی نمی‌گردد! بر او تغیری نمی‌شود!، دو دست او گرفته نمی‌شود! پس از کجا ظالمین و ستمگران تقصیر کار شناخته شوند! چه شده است که مسلمانان احساس خطر نمی‌کنند! یعنی کافی است که فرد ظالم برای شما بگوید: من ظلم نمی‌کنم و همان کس هنگامی که خواست ظلم کند در نتیجه ظالم دیده می‌شود و جلوی او گرفته نمی‌شود بنابراین ظالمین با لغزشهای فراوانی که از آنها سر زده است هرگز در دنیا مجازات نمی‌شوند(۷۱)!. نقل شده، مردی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) حاضر شد، عرضه داشت: مرا خبر ده، که بهترین اعمال چیست؟ رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: ایمان به خدا!، عرضه داشت: پس از آنچه عمل بهتر است؟ فرمود: صله رحم، سپس عرضه داشت: پس از آنچه عملی افضل است؟ فرمود: امر به معروف و نهی از منکر بهترین اعمال است(۷۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علی (علیه السلام) نقل شده فرمود:الامر بالمعروف افضل اعمال لخلق؛ امر به معروف بهترین اعمال خلق است(۷۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: بدانید! من شما را خیر می‌دهم از گروهی که از جمله انبیاء و شهدا نیستند، در حالی که در روز قیامت انبیاء و شهدا، به حال آن غبطه می‌خورند، چون از سوی خداوند عزوجل دارای منازل و درجاتی عظیم، بر مبنایی از نور خواهند بود، سؤال شد: آنها چه کسانی هستند؟ رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: آنان کسانی هستند که بندگان خدا را نزد خدا محبوب و خدا را نزد بندگان محبوب می‌کنند، گفته شد: محبوبیت خدا نزد بندگانش معلوم! اما چگونه بندگان خدا را نزد خدا محبوب می‌نمایند؟ فرمود:یامرونهم بما یحب الله و ینهونهم عما یکره الله فاذا اطاعوهم احبهم الله؛ آنها را امر می‌کنند به آنچه خدا دوست ندارد پس هنگامی که آنان را اطاعت می‌کردند، خدا نیز آنها را محبوب قرار می‌دهد(۷۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:الامر بالمعروف و النهی عن المنکر خلقان من خلق الله تعالی فمن نصرهما اعزه الله تعالی و من خذلهما خذله الله تعالی؛ امر به معروف و نهی از منکر در مخلوق از مخلوقات خدای متعال است، پس کسی که آنها دو مخلوق را (با عمل) یاری کند، خدای متعال را عزیز می‌نماید و کسی که آن دو را ترک نموده و تحقیر کند، خداوند او را خوار می‌نماید(۷۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:لا تزال امتی بخیر ما امروا بالمعروف و نهوا عنی المنکر و نعاونوا علی البر فاذا لم یفعلوا ذلک نزعت منهم البرکات وسلط بعضهم علی بعض، و لم یکن لهم ناصر فی الارض و لا من السماء؛ امت من پیوسته بر خیر و نیکی هستند تا زمانی که به معروف امر نموده و از منکر نهی کرده و بر نیکوکاری همکاری کنند، پس هنگامی که چنین عمل نکنند، برکات از آنها گرفته و بعضی از آنان بر برخی دیگر مسلط شده و برای یاری آنها یاوری در زمین و در آسمان یافت نمی‌شود(۷۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عدم تشکر از خدمت گذاران و کفران نعمت ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشته از آنکه اهل معروف به خاطر سودرسانی قابل تعریف و تمجید هستند، ولی اگر چنانچه تشکر به مثل و یا به زبان از او اصلاً به عمل نیامد، کفران نعمت تلقی می‌شود، خواه عامل معروف خدا و یا مردم باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:من اسدی الیه معروف فلیکافی فان عجز فلیثن، فان لم یفعل فقد کفر نعمه الله؛ کسی که به فردی نیکویی کرد، پس باید پاداش او داده شود، پس اگر از پاداش به مثل عاجز بود بایستی ثنا و مدح او را بگوید و اگر نتوانست (و از او تشکر علمی و زبانی نشد) نعمت خدا را کفران نموده است(۷۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:افضل مکافاه المعروف الدعا و الشکر لله و اشدکم حبا للناس و اجروکم علی الله اجروکم علی الناس؛ بهترین پاداش معروف دعای خیر بر او و به مردم محبت می‌ورزد، پر جرئت‌ترین شما بر خدا دلیرترین شما بر مردم است(۷۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حکمت آل داود چنین مکتوبی یافت شده،: شکر کن برای کسی که به تو نعمت داده و نعمت عطا کن بر کسی که تو را شکر کرده، زیرا زوالی برای نعمت نیست، هنگامی که شکر آنها را به جای آوردی و قوامی بر آنها نیست، هنگامی که کفر ورزیدی، و شکر زیادتی در نعمت و امان از غیر است(۷۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:لعن الله قاطعی سبیل المعروف و هو الرجل لیصنع الیه المعروف فیکفره، فیمنع صاحبه آن یصنع ذلک الی غیره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند قطع کنندگان معروف را لعن کند و او مردی است که معرفی برای او انجام می‌شود و او نسبت به آن کفر می‌ورزد و او با کافران خود مانع می‌شود از اینکه آن معروف نسبت به غیر آن انجام شود(۸۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از باب مثال: گاه فرد یا افرادی رفته‌اند و درخواست وام از بانکی نموده‌اند، و سپ نیاز به ضامن پیدا کرده‌اند، فردی آمده و ضمانت وام را به عهده گرفته و چکی داده، ولی بعد از آن اقساط وام پرداخت نشده، تا جایی که خود ضامن مجبور شد اقسام وام را بپردازد و یا زندان رود و دیگر ضمانت برای هیچ‌کس دیگر را قبول نمی‌کند و یا چه بسا توبه کرده است که یکدیگر کار خیر کند، چنین کفرانی در امور دیگری نیز جاری شده و راه ترحم به دیگران را مسدود نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام کاضم (علیه السلام) نقل شده، فرمود:المعروف غل لا یفکه الا المکافاه او شکر؛ معروف زنجیر و پای بندی است که آنرا باز نمی‌کند مگر پاداش به مثل یا شکر(۸۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین خاطر، چه بسا معروف اسباب دست و پاگیر افرادی شده که حتی آرامش را از آنها سلب نموده و یا بدنام شدند که از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:المحسن المذموم، مرحوم؛ فرد نیکوکار بدنام، مورد رحمت خدا قرار دارد(۸۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین فرمود: بهترین مردم نزد خداوند تبارک و تعالی از نظر مسئولیت و مقام، و نزدیکترین آنها را به سوی خدا از نظر وسیله، مؤمنی است که احسان او را کفران شود(۸۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی که از یک سو تنها ممحض در خدمت کردن است و از سوی دیگر تنها خیانت می‌بیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود:یدالله تبارک و تعالی فوق رووس المکفرین ترفوف بالرحمه؛ دست (رحمت) خدای تبارک و تعالی بالای سرهای کسانی است که احسان می‌کنند و خود از نعمت منع می‌شوند، (آنها) بطور گسترده مشمول رحمت خدایند(۸۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: سه قسم از گناهان هست که در عقوبت آنها تعجیل می‌شود و به آخرت نمی‌افتد: عقوق والدین (نارضایتی پدر و مادر)، تجاوز بر مردم و کفر احسان (نیکی افراد را نادیده گرفتن و کفر ورزیدن(۸۵))&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== امر به معروف و نهی از منکر، سیره اولیاء خدا ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبیعی است که برای هر کاری بد یا خوب را، اهلی است، همان‌طور که می‌گویند: هر کس را بحر کاری ساختند، کسانی اهل نیکی و معروف هستند، همان‌طور که برخی اهل بدی و زشتی می‌باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خبری از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:المعروف و المنکر خلیفتان ینصبان للناس فیقول المنکر لاهله الیکم الیکم و یقول المعروف لاهله علیکم علیکم و ما یستطیعون له دالا لزوماً؛ معروف و منکر دو خلیفه‌ای هستند که مردم را به رنج و زحمت می‌اندازند، زیرا منکر به اهل خود می‌گوید: از من دور شوید! از من دور شوید! و معروف می‌گوید: بر شما باد مرا تحمل کنید! بر شما باد مرا تحمل کنید! و برای منکر یا معروف راهنما و اهلیت اجباری نمی‌یابند(۸۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید دانست که اهل نیکی و کارهای پسندیده، اولیاء مکرم خواهند بود، همان‌طور که اهل زشتی و بدی دشمنانشان بوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام باقر (علیه السلام) نقل شده فرمود:ان الا بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الانبیا و منهاج الصلحاء؛ امر به معروف و نهی از منکر راه انبیاء و شیوه صالحین است(۸۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خبری نقل شده:کان ابو عبدالله اذا مر بجماعه یختصمون لا یجوزهم حتی یقول ثلاثا: اتقوا الله یرفع بها صوته؛ امام صادق (علیه السلام) پیوسته هر زمانی به جماعتی برخورد می‌کرد که با یکدیگر نزاع داشته، و دشمنی می‌ورزیدند، از آنها نمی‌گذشت مگر اینکه سه بار به آنها می‌فرمود: از خدا بترسید! از خدا بترسید! از خدا بترسید! با صدای بلند آنرا اعلام می‌نمود(۸۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز هر کس امر به معروف و نهی از منکر کند اهل معروف شناخته می‌شود، چنانچه امام علی (علیه السلام) به امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود:و امر بالمعروف تکن من اهله؛ امر به معروف کن تا از اهل مغروف شناخته شوی(۸۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولیاء خدا چه بسا در حرکت، سکون، بیداری، خواب، در همه آنات زندگی آمر به معروف و ناهی از منکر بوده‌اند و چنین اهلیتی برای هیچ‌کس یافت نمی‌شود، چنانچه در خصوص لیله المبیت که علی (علیه السلام) در منزل به جای پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) می‌خوابد و با ایثار خود جان پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) را حفظ می‌نماید، می‌فرماید:و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله(۹۰)؛ بعضی از مردم (همانند علی (علیه السلام) با خفتن در جایگاه پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم)) جان خود را به خاطر خوشنودی خدا می‌فروشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علی (علیه السلام) در تفسیر آیه نقل شده: منظور از آیه امر به معروف و نهی از منکر است(۹۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کجای عالم در قالب چه وجودی چنین یافت می‌شد که در خواب باشد و امر به معروف و نهی از منکر کند که در حد ایثار باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فریضه، هدیه الهی، پشتوانه مؤمنین، بخاک مالیدن بینی فاسقین ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که امر به معروف و نهی از منکر نمود، علاوه بر اینکه اهل معروف بوده، معروف را به عنوان هدیه الهی پذیرفته است، چنانچه ابی جعفر (علیه السلام) از پدرانش نقل می‌کند که رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: خداوند متعال می‌فرماید:المعروف هدیه منی الی عبدی المومن، فان قبلها منی فبرحمتی و منی و آن ردها علی فبذنبه حرمها، و منه لا منی و ایما عبد خلقته فهدیته الی الایمان؛ معروف هدیه‌ای از ناحیه من است که به بنده مؤمن خود عطا می‌کنم، پس اگر آن را از من قبول کرد او را به وسیله رحمت من از طرف من پذیرفته است و اگر آن را بر من رد نمود، به خاطر گناه او بوده که از آن محروم شده و از ناحیه خود او بوده، نه از ناحیه من و هر بنده‌ای را خلق نمودم راهنمایی او را به سوی ایمان هدیه دادم(۹۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری مجریان این فریضه به عنوان نیکوکاران در تاریخ قلمداد می‌شوند، چنانچه از آیات و اخبار استفاده می‌شود، راوی می‌گوید: خدمن ابی الحسن الرضا (علیه السلام) عرضه داشتم: برای چه حواریون، (اصحاب حضرت عیسی (علیه السلام)) حواریون نامیده می‌شده‌اند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) فرمود: اما علت نامگذاری نزد مردم، این است که چون لباس را می‌شستند و فشار می‌دادند تا آب چرک آلود از آنها خارج شود حواریون به آنها گفته شده، و اما نزد نامگذاری آنها به حواریون به خاطر آن بوده که آنها ذاتاً افراد مخلصی بوده‌اند و دیگران را نزد پلیدهای گناهان و زشتیها به وسیله موعظه و تذکر خالص می‌نمودند(۹۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری چنین افتخاری را به خاطر امر به معروف و نهی از منکر به خود اختصاص داده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجرای این فریضه علاوه بر اینکه نام نیک را به یادگار ماندنی دارد، پشتوانه محکمی برای مسلمانان و مؤمنین و ضربه‌ای بر علیه فاسقین و منافقین به دنبال خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:من امر بالمعروف شد ظهور المومنین و من نهی عن المنکر ارغم انوف الفاسقین؛ کسی که امر به معروف کند پشتوانه محکم برای مؤمنین بوده که آنها را قوت بخشیده و کسی که نهی از منکر کند بینی‌های فاسقان را به خاک مالیده است(۹۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جای دیگر این خبر چنین نقل شده: ایمان بر چهارپایه استوار است، صبر، یقین، عدل، جهاد و... و جهاد از آنها بر چهار قسم است، یکی از آنها امر به معروف و نهی از منکر است... فرمود:فمن امر بالمعروف شد ظهور المومنین و من نهی عن المنکر ارغم انوف المنافقین؛ کسی که امر به معروف کند، پشت مؤمنین را محکم نموده و کسی که نهی از منکر کند بینی‌های منافقین را به خاک مالیده است(۹۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تجسم عینی دعوت به معروف و بی زاری از منکر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبیعی است که آمرین به معروف و ناهیان از منکر به ملاحظه توان و قدرت و رشد فرهنگی با یکدیگر فرق می‌کنند، بعضی آمر به معروفند در حد گفتن، برخی دعوت به معروف می‌کنند در حد عمل، عده‌ای دعوت می‌نمایند در حد گفتار و عمل، پاره‌ای به مرحله‌ای بالاتر رسیده که هر کسی را در دعوت به معروف همتای آنها نخواهد شد، و بعضی در طبق اخلاص در ایمان و عمل به قدری خالص و ممخص شده که در تجسم عینی دعوت به معروف و تفکر از منکر شده‌اند، همانند ائمه معصومین (علیهم السلام) که گفتارشان، سکوتشان، حرکتشان، خوابشان، بیداریشان، بلکه وجود عینی آنها منور به نور دعوت به سوی حق و حقیقتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینها افرادی هستند که نام نیکشان و آثار علیمشان تجسم دعوت به سوی معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین است، عده‌ای که دعوت به منکر می‌کنند، آنها نیز دارای مراتبی هستند، تا جایی که برخی در رویت دیگران قرار می کیرند و تجسم دعوت به شر و منکر هستند و چنین دو چهره عینی و تجسمی در تاریخ وجود دارد و در اختیار نیز بر این نکته زیاد تکیه شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابی جعفر (علیه السلام) نقل شده، فرمود:من سن عدل فاتبع کان له مثل آجر من عمل بها من غیران ینقص من اجورهم شی و من استن بسنه جور فتبع کان له (علیه) ورز من عمل بها من غیر آن ینقص من اوزارهم شی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که روش عادلانه‌ای را موسوم کند که بعد از آن پیروی شود، برای او پاداشی همانند عامل به آن است، بدون اینکه از پاداش عاملین به آن کم شود و کسی که به روش جو و ستم عادت ورزد و بعد از آن پیروی شود برای او وبال کسی است که به آن عمل کند، بدون اینکه از وبال آنها چیزی کم شود(۹۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:لا یتکلم الرجل بکلمه هدی فیوخذ بها، الا کان له مثل آجر من اخذبها، و لا یتکلم بکلمه ضلال الا کان علیه وزر من اخذبها. مرد به کلامی جهت هدایت سخن نمی گیود که آن را به کار گیرند مگر آینکه برای او مثل پاداش کسی است که آنرا جهت عمل اخذ می‌کند، و نیز به کلامی جهت گمراهی سخن نمی‌گوید، مگر اینکه بر او وبال کسی است که آنرا به کار گیرد(۹۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنز الفوائد از امیر المومنین (علیه السلام) نقل کرده، فرمود:لم یمت من ترک افعالا یقتدی بها من الخیر و من نشر حکمه ذکر بها؛ کسی که کارهایی را به یادگار گذارده و از روی خیر و سعادت به آنها اقتدا می‌شود، نمرده است و همچنین نمرده است کسی که حکمتی را انتشار داده که به آن توجه می‌شود(۹۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب جمل الغرائب از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود: پنج نفر در قبرهای خود بسر می‌برند، در حالی که پاداش آنها پی در پی به نامه‌های اعمال آنها افزوده می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول: کسی که نخلی را بنهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم: کسی که چاهی را حفر کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم: کسی که برای خدا مسجدی را بنا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارم: کسی که کتابهایی را جهت ارشاد و راهنمایی مردم به سوی خداوند بنویسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجم: کسی که فرزند صالحی را باقی گذارد(۹۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: هنگامی که فرزند آدم دار فانی را ترک گفت، عمل او قطع می‌شود، مگر سه نفر که عمل آنها ادامه دارد: فرزند صالح که دائم برای پدر و دعای خیر می‌کند، و عملی که از آن بهره برده شود، و صدقه‌ای که همیشه جریان داشته باشد(۱۰۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبرسی (رحمه الله تعالی علیه) در احتجاج در حدیث زندیق (کافر) که سولات مناقض خود را از علی (علیه السلام) پرسیده و پاسخ آنها را شنیده و بعد از آن امام (علیه السلام) به کلامی از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) استشهاد می‌کند که فرمود: (کسی که روش حق را مرسوم کند برای او اجرا آن و آجر کسانی که به آن عمل می‌کنند تا روز قیامت خواهد بود، و نیز کسی که روش باطلی را مرسوم کند، بر او وبال آن و وبال هر کسی که به آن عمل کند تا روز قیامت خواهد بود، و سپس حضرت برای کلام پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) به آیه‌ای استشهاد می‌کند، که هر کس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بشکند، چنان است که گویی همه ارتکاب قتل یا فساد انسانها را کشته، و هر کس انسانس را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است(۱۰۱)(۱۰۲)).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم آن است که بعضی از تکالیف که در اسلام مطرح است و تحت ضوابط و شرایط خاصی است، گاهی در قالب سنت‌ها و روش درآمده و اجرا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی از امام صادق (علیه السلام) از جهاد سؤال می‌کند که آیا سنت است یا واجب؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) در پاسخ می‌فرماید: جهاد بر چهار قسم است:... اما جهادی که سنت است، و هر سنتی که مردی آن را با رساندن و زنده کردن و مجاهدت و سعی بر پا کند از بهترین اعمال است...(۱۰۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمدی در غررالحکم از امام علی (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود:اظلم الناس من سن سنن الجور و محاسنن العدل؛ ظالم‌ترین مردم کسی است که روشهای جور و ستم مردم را مرسوم کند و روشهای عدل را از بین ببرد(۱۰۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نمونه‌ای از سنت نیک در زمان ما ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نمونه سنت و روش پسندیده‌ای که از آستانه انقلاب اسلامی تا رسیدن به پیروی و پس از آن به حال بوده و هست، این است که گرچه هر حرکت و فعالیت مثبت نسبتاً دارای آثار نیکی بوده اما به طور طبیعی ضایعاتی را همراه داشته است ولی انقلاب اسلامی جز سنت پستدیده چیزی دیگیر نداشت که نه تنها ضایعاتی در پندار عموم تصور نشد بلکه خود عاملی عظیم تر و پر تحرک تر برای مردم محسوب می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله آن سنت‌ها این است که، هنگامی از جنگ بین ایران و عراق شروع شد، مسلمانان و کفار با هم رو به رو بودند و در برخوردها و حمله‌ها، جونان عزیز و سربازان جان بر کف، پس از وارد کردن ضربه کاری بر دشمن به درجه رفیع شهادت می‌رسیدند و شعله‌های حماسه آفرینی در میدان کارزار بسیار گرم بود، ولی پشت جبهه در بین مردم احتمال آن. یرفت که حرکت حماسی وجود نداشته باشد اما وجود شهداء که به ضاهر از ضایعات محسوب می‌شد ولی پر حرکت‌ترین و موثرترین عامل حماسه در بین نوع مردم به شمار می‌رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری، با برنامه‌ریزی صحیح و دعوت عمومی، تشییعی عالمانه، ماهرانه، دشمن شکن، رسوا کننده دشمن داخلی، و عزت دهنده به نیروهای مقاوم، شهید به ظاهر بی زبان، ولی به باطن سراسر وجودش فریاد بود و آن چنان امر به معروف و نهی از منکر می‌نمود که تا مرز شهادت همه را سوق می‌داد؛ که دشمنان اسلام دست حیرت و تعجب بر دندان خود فرو برده و تاسف می‌خوردند و شاید در این رابطه تشکیل جلسات سوم، هفته و چهلم و سالگرد بی ارتباط با چنین حماسه آفرینی مداوم نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار این سنت، سنت دیگری زنده شد و آن سنت ایجاد وحدت و یگانی بین مسلمانان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه‌ها و دار و دسته‌ها که به عللی در مقابل یکدیگر ایستاده و یکدیگر را تحمل نمی‌کردند و چه بسا با یکدیگر اختلافات حادی پیدا کرده افرادی که مسلمان و مؤمن بودند و چنین ضدیتی با مسلمان و مؤمن بودن آنها سازگار نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که شهید یا شهدایی از جمله یا از صحنه حادثه‌ای به میان مردم آورده می‌شد همانند چهارصد شهیدی که در سال ۷۸ از شلمچه به میان مردم آوردند و تا مشهد مقدس آنا را عبور دادند و مصادف با زمان انتخابات مجلس شورای اسلامی بود، دشمن برای بازکردن قدمهای نامطلوب در قوه مقننه سرمایه‌گذاری فراوان کرد بود، چهره تابناک شهداء به خون خفته را برای برنامه‌ریزی صحیح در بین استانها به حرکت درآورده بودند، که این عالی‌ترین درس عمیق برای مردم کشور اسلامی بود، یعنی همه بدانند این همه شهداء با سکوتشان با هیلکن بی زبانشان، با نفس به ظاهر قطع شدهشان، آنچنان فریادی رسا و هدایتی بلیغ به گوش همه می‌رساندند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی: دعوت به سوی همان حماسه جاودان که موجب زنده شدن اسلام خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر: دعوت به وحدت و یگانگی و یکپارچگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر: دعوت مسئولین به اینکه آنچه را به دست شما رسیده با ریختن خون ما بوده، شما از خود هیچ ندارید، بلکه امانت دار اهداف قرآن و اسلام هستید، اگر چنانچه غیر از مقاصد شهدای تاریخ و شهدای معاصر را در قلم و گفتار و اجرای امور در پست و مقام خود تعقیب کنید خائن شناخته خواهید شد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سنت پر هیجان و پر برکت و پر فایده، حماسه آفرین و تضمین کننده انقلاب که این چنین فوایدی را به دنبال دارد، هر کسی ابتدا این سنت را زنده کرد تا قیام قیامت از فواید آن برخوردار است، این است تجسم عینی امر به معروف و نهی از منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تعظیم فاعل معروف و بر شمردن امتیاز او ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه اصولاً باید ناظر بر چهره‌های فعال و مفیدی باشد که بیشتر خود اهل معروف بوده و هم دیگران را به معروف دعوت می‌کنند و با تناسب‌ها و زمان‌بندی‌ها، هر چه صباحی که می‌گذرد. اهل معروف را تجلیل و تشویق کنند و حتی اگر دار فانی را ترک گفته‌اند، از آثار آنها تقدیر و تمجید و تعظیم به میان آورد تا زمینه‌ای مناسب تر برای گسترش معروف به وجود آورد و از سوی دیگر منکر تحقیر شده و خوار و متروک گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:اهل المعروف فی الدنیا هم اهل المعروف من الاخره، لانهم فی الاخره ترجح لهم الحسنات فیجودن بها علی اهل المعاصی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل معروف و نیکی در دنیا خودشان اهل معروف از آخرت خواهند بود برای اینکه در آخرت حسنات و پاداش بالاتر برای آنها منظور می‌شود، پس باید آنها را بر اهل معاصی امتیاز و برتری داده شوند(۱۰۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب فقه الرضا از امام رضا (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود: من از عالم نقل می‌کنم (منظور پدرشان است) فرمود:اهل المعروف فی الدنیا اهل المعروف فی الاخره لان الله عزوجل یقول لهم قد غفرت لکم ذنوبکم تفضلا علیکم، لانکم کنتم اهل المعروف فی الدنیا فبقیت حسناتکم فهبوها لما تشاوون، فیکونون بها اهل المعروف فی الاخره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل معروف در دنیا اهل معروف در آخرتند، زیرا خداوند عزوجل به آنها می‌گوید: من گناهان شما را از باب تفضل بر شما پوشاندم، چون شما را در دنیا اهل معروف بوده‌اید، (از باب امتیاز) نیکی‌های شما باقی مانده است، آنها را به هر کس مایل هستید ببخشید، پس (به خاطر چنین امتیازی) آنها در آخرت اهل معروف خواهند بود(۱۰۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب دعائم الاسلام از امام باقر (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود:اصطناع المعروف یدفع مصارع السوء، و کل معروف صدقه و اهل المعروف فی الدنیا اهل المعروف فی الاخره و اول من یدخل الجنه اهل المعروف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساختار به کارگیری معروف نمونه بدی را دفع می‌کند و هر معروفی صدقه (انفاق راه خدا) است و اهل معروف در دنیا اهل آن در آخرتند و اول کسی که داخل بهشت می‌شود، اهل معروف است(۱۰۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری تمام این امتیازات در آخرت همان‌طور که گفته شه باید در این جهان وانمود شود، کنایه از اینکه باید آنها مورد کرامت و تکریم قرار گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اعطاء پاداش مثل به اهل معروف یا دعای خیر بر او ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که معروفی را انجام داد که خیر و برکت آن به دیگری رسید و یا به دیگری خدمت کرد که تحت عنوان معروف بود، اسلام از وظایف انسان بر شمرده که فاعل این معروف را بی پاداش نگذارید، یا همانند آن را برای او انجام دهید و یا لاقل با تشکر و در نهایت با دعای خیر به سود او تمام کنید؛ و چینن نباشد که در آن بدون پاسخ گذارید، آری چنین حرکتی به عنوان تشکر سبب ازدیاد معروف می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته چنین تشکری از ناحیه کسانی مطلوب است که خبر معروف به نوعی به آنها رسیده، ولی از ناحیه فاعل معروف کوچکترین توقعی نباید باشد. او باید معروف را محضا لله با قصد خالصانه انجام دهد و هیچ گونه انتظار تشکر نداشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:و من دعاکم الی الله فاجیبوه و من اصطنع الیکم معروفا فکافئوه؛ کسی که شما را به سوی خدا دعوت کند او را اجابت کنید و کسی که معروفی را به سوی شما به کار گرفت او را پاداش به مثل دهید(۱۰۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:من ادی الی احد معروفا فلیکافی فان عجز فلیثن به فان لم یفعل فقد کفر النعمه؛ کسی که کار نیکی را به سوی احدی رساند، باید پاداش او را بدهد و اگر از دادن پاداش عاجز بود، باید ثنا و تمجید او کند - از او تقدیر زبانی کند - و اگر چنین نکرد کفران نعمت کرده است(۱۰۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:و لا یقبل الثنا الا من مکافی؛ ثنا گویی و تمجید جز از پاداش دهنده قبول نمی‌شود(۱۱۰)، منظور این است که ثنا و تعریف به عنوان پاداش مانعی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: کسی که معروفی برای او به کار گرفته شده و قدرت دارد که از او پاداش به مثل دهد، پاداش او را بدهد، و کسی که استطاعت پاداش را ندارد پس ثنا و تعریف او را گوید، و اگر ثنای او را گفت، همانند کسی است که پاداش او را داده است(۱۱۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر قول خداوندی که می فرمایدهل جزاء الاحسان الا الاحسان(۱۱۲)؛ آیا پاداش نیکی جز نیکی است؟!؛ فرمود: معنای آیه این است:من اصطنع الی آخر معروفا فعلیه آن یکافئه عنه؛ کسی که معروفی را به کار گیرد که خیر آن به دیگری برسد، بر اوست که پاداش او را بدهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس امام (علیه السلام) فرمود:و لیست المکافاه آن تصنع کما یصنع حتی توفی علیه فانه من صنع کما صنع الیه کان للاول الفضل علیه بالابتداء؛ پاداش به مثل این نیست که تو معروفی را به کارگیری، همان‌طور که به او گرفت تا حق او را اداء کرده باشی، چون کار تو همانند کار اوست، منتها فضل و برتری از آن کسی است که نخست معروف را انجام داده است(۱۱۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت افراد را تحریک می‌کند بر اینکه پاسخ نیکی را باید به نیکی بزرگتر و عظیم تر جواب داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مهم آن است که اگر کسی منکری را انجام داد که ضرررش به دیگری رسید، آیا این هم قابل جزای به مثل است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:کافی بالحسنه و لا تکافی بالسیئه؛ نیکی را پاداش به مثل دهید و بدی را مجازات به مثل نکنید(۱۱۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی ممکن است فردی معرئفی را انجام دهد، ولی از سوی کسانی که برکت آن را دیده‌اند تشکر و ثنایی را نبیند، نباید در انجام معروف از خود کوتاهی نشان دهد، زیرا نزد صاحب اصلی (خدا) کم نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حسین بن علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:مهما یکن لا حد عند احد صنیعه له، رای آن لا یقوم بشکرها فالله له بمکافاته، فانه اجزل عطاء و اعظم اجرا؛ هنگامی که فردی نزد فرد دیگری کار نیکی را برای او انجام داد و در مقابل آن هیچ گونه تشکری از او ندید، برای خداست که پاداش او را بدهد، زیرا او عطای بزرگتر و پاداش عظیم تر را خواهد داد(۱۱۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:المعروف فروض، الشکر مفروض؛ معروف تکلیف (واجب) است، شکر تعین شده و مشخص است(۱۱۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین فرمود:اذا قصرت یدک علی المکافاه، فاطل لسانک بالشکر؛ هنگامی که دستت بر ادا پاداش کوتاه است، زبانت را برای شکر گذاری طولانی کن(۱۱۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== گنهکار عامل به فریضه و دخول در بهشت ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ===== داستانی آموزنده =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی که مشهور به عصیان و گناه بود ولی در زمانی حقیقتاً امر به معروف و نهی از منکر نمود، غایت امر، خدا او را آمرزیده و از سوی او اعلان شد که چنین فردی بهشتی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم کلینی (رحمه الله تعالی علیه) در اصول کافی از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود: مرد عابدی از بنی اسرائیل بود، او از امر دنیا چیزی برای خود کسب ننمود، و پیوسته روی به درگاه خدا آورده و در حال عبادت و بندگی او به سر می‌برد، تا جایی که شیاطین به شگفت افتاده بودند، پس از آن شیطان مأمورین خود را با ندایی مخصوص به سوی خود فرا خواند، همه لشکر اطراف او جمع شدند. شیطان خطاب به آنها گفت: کدامیک از شما توان آن را دارد که به فلان عابد حمله‌ور شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی از آنها گفت: من حریف او می‌شوم، شیطان گفت: چگونه بر او وارد می‌شوی؟ گفت: از ناحیه زنان؟ شیطان گفت: تو نمی‌توانی حریف او شوی، چون زنان قادر بر حیله نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرد دیگری از مأمورین اعلان آمادگی کرد، شیطان گفت: چگونه بر او وارد می‌شوی؟ گفت: از ناحیه شراب و لذت ها!، شیطان به او نیز گفت: تو توان گمراه کردن او را نداری، چنین عابدی با این کارها گول نمی‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سومی گفت: من حریف او می‌شوم! شیطان گفت: چگونه بر او حمله‌ور می‌شوی؟ او گفت: من از طریق نیکوکاری بر او چیره می‌شوم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیطان او را امیدوار ساخت و به او اجازه داد، گفت: برو! تو قادری که بر او چیره شوی، او سوی آن مرد عابد روی آورد در حالی که مشغول نماز خواندن بود او نیز به موازات او به نماز ایستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن مرد عابد به خاطر خستگی پیوسته به خواب می‌رفت و شیطان (در کنار او) اصلاً نمی‌خوابید، مرد عابد که گاهی استراحت می‌کرد، ولی شیطان اصلاً راحتی نداشت، تا اینکه عابد به شگفت فرو رفت و به سوی شیطان روی آورد، زیرا عمل شیطان را بزرگ و همت او را بلند، نفس خود را مقصر و عمل خود را ناچیز می‌پنداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عابد از شیطان پرسید: ای بنده خدا! به وسیله چه چیزی بر زیادی نماز اصرار ورزیده و این چنین قوت پیدا کرده‌ای؟ شیطان جواب او را نداد، سپس سؤال خود را اعاده کرد، او نیز پاسخ او را نداد، و پیوستگی عبادت را نگسیخت تا زمینه مساعد و پذیرش در عابد به وجود آید، مرحله سوم سؤال خود را تکرار کرد؟ شیطان گفت: ای بنده خدا! من گناهی را انجام داده‌ام و توبه کردم، پس هر زمانی که به یاد آن گناه می‌افتم بر نماز قوت پیدا می‌کنم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عابد پیشنهاد داد مرا از گناهت با خبر کن که چه کرده‌ای؟ تا من آنرا انجام دهم و بعد از آن توبه کنم و هنگامی که آنرا انجام دادم بر نماز تقویت پیدا کنم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیطان به او گفت: داخل شهر شو و از فلان زن که اهل تجاوز و عصیان است جستجو کن، هنگامی که او را یافتی، دو درهم به او عطا کن و به ملاقات او را نائل شو!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عابد گفت: از کجا برای من دو درهم یافت می‌شود؟ من نمی‌دانم دو درهم چگونه است؟ شیطان دو درهم را جلوی او گذاشت و او را با درهم آشنا و دارای درهم نمود. آن مرد بپا خاست و با کنجکاوی و اضطراب وارد شهر شد و از منزل فلان زن بدکاره و معصیت کار سؤال کرد، مردم او را راهنمایی کردند و گمان می‌بردند که عابد آمده، زن را پند و اندرز گوید، پس از راهنمایی مردم، به سوی آن زن نائل آمد، دو درهم را به طوری به او داد و به نحوی او را ملاقات نمود که خانم تعجب کرد و گفت: تو به نحوی به در خانه من آمدی که اصولاً اینگونه بر من وارد نمی‌شدند! پس مرا از هر خبر جدیدی داری با خبر کن!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عابد شروع کرد داستان خود را بیان کند، خانم بدکاره گفت:یا عبدالله! آن ترک الذنب اهون من طلب التوبه و لیس کان من طلب التوبه وجدها و انما ینبغی آن یکون هذا شیطانا مثل لک فانصرف فانک لاتری شیئا فانصرف؛ ای بنده خدا ترک گناه از درخواست توبه آسان تر است و چنین نیست که هر کس در جستجوی توبه باشد، موفق توبه شود و همانا سزاوار است که بدانی، این شیطانی بوده که برای تو در قالب انسان تمثل یافته و تو را چنین گمراه کرده، تو از تصمیم خود منصرف شو، گویا اصلاً چیزی نمی‌بینی، آن مرد از گناه منصرف شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانم بدکاره پس از آن شب به صبح رسانیده، اتفاقاً در همان شب فوت کرد، ناگهان بر در خانه آن مکتوبه‌ای یافت شد که در آن نوشته بود همه در کنار فلان زن حاضر شوید زیرا او از اهل بهشت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم نوشته را دیدند و همه به شک فرو رفته و تا سه روز برای تجهیز او اقدام نکردند، زیرا پیوسته از سوابق بد او در شک فرو رفته بودند، تا اینکه خداوند عزوجل به پیامبری از پیامبران بنی اسرائیل که غیر از حضرت موسی بن عمران (علیه السلام) کسی او را نیم شناخت، وحی نمود: که نزد فلان زن حاضر شو و مراسم تدفین او را انجام بده و بر او نماز گذار! و مردم را دستور بده برای او نماز بخوانند، زیرا من او را بخشیدم و بهشت را بر او واجب کردم، به خاطر اینکه او بنده من، عابد را از معصیت و گناه منصرف کرد، یعنی نهی از منکر نمود(۱۱۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اهل معروف و دخول در بهشت ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مطالبی که اسلام بر روی آن زیاد تکیه کرده است، این است اهل معروف را اهل بهشت برشمرده بلکه آنان را از نخستین افرادی که وارد بر بهشت می‌شوند، قلمداد کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: من شنیدم رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) می‌فرمود:اول من یدخل الجنه المعروف و اهله... ؛ اول کسی که داخل بهشت می‌شود معروف و اهل آن است(۱۱۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن شهر آشوب در مناقب از امام حسن مجتبی (علیه السلام) نقل می‌کند. فرمود:ان فی الجنه بابلا یقال له: المعروف لا یدخله الا اهل المعروف؛ دربهشت دری است که به آن معروف گفته می‌شود، و داخل آن نمی‌شود مگر اهل معروف(۱۲۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضرت عیسی (علیه السلام) نقل شده که به حواریون خود فرمود:لستکثروا من الشی الذی لا تاکله النار قالوا: و ما هو؟ قال: المعروف؛ از آن چیزی که آتش را نمی‌خورد زیاد بطلبید. اصحاب گفتند: آن چیست؟ فرمود: معروف است(۱۲۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر (علیه السلام) فرمود: نیکی معروف و برخورد نیکو، محبت را کسب می‌کند و تقرب بر خدا را حاصل می‌کند و عاملان را وارد بهشت می‌نماید(۱۲۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین فرمود: هنگامی که روز قیامت فرا می‌رسد، خداوند فقراء مؤمنین را در حضور خود توقف می‌دهد و به آنها می‌فرماید: من شما را در دنیا فقیر نکردم تا شما را توهین کرده باشم، بلکه چنین کردم برای اینکه شما را امتحان کنم. پس رها شوید سپس هیچ فردی از اهل دینتان از کسانی که در دنیا معروفی به کار گرفته را نمی‌خوانید، مگر اینکه او را داخل بهشت می‌کنید(۱۲۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایات دیگری است که برکات و توشه عظیم، و آجر و گنج را بر معروف مترتب دانسته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی (علیه السلام) فرمود:المعروف کنز من افضل الکنوز و زرع من انمی الزرع، فلا تزهدوا فیه و لا تملوا؛ معروف گنجی از بهترین گنجها و بذل و نهالی از رشد کننده‌ترین نهال هاست پس در کسب آن کوتاهی نکنید و خسته و دلتنگ نشوید(۱۲۴). همچنین فرمود:علیکم بصنائع المعروف فانها نعم الزاد الی المعاد؛ بر شما باد! بر به کارگیری معروف، زیرا آن خوب توشه‌ای برای روز قیامت خواهد بود(۱۲۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین فرمود:من صنع معروفا نال اجرا و شکروا؛ کسی که معروفی را به کار گرفت به آجر و شکری نایل شده است(۱۲۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مفهوم این اخبار نیز به نعمت‌های عظمای آخرت بر می‌گردد که همان بهشت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) فرمود: اصحاب رسول خدا گفتند: یا رسول الله! پدران و مادران ما فدای تو باد! اصحاب معروف در دنیا به وسیله معروفشان شناخته می‌شوند، ولی در آخرت به وسیله چه چیزی می‌توان آنها را شناخت؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) در پاسخ فرمود:ان الله تبارک و تعالی اذا ادخل اهل الجنه الجنه، امر ریحا عبقه طیبه، فلزقت باهل المعروف فلا یمر احد منهم بملا من اهل الجنه الا وجدوا ریحه، فقالوا، هذا من اهل المعروف؛ خداوند تبارک و تعالی هنگامی که بهشتیان را وارد بهشت می‌کند، به بادی خوشبو و پاک امر می‌کند (که با اهل معروف باشد) آن باد به اهل معروف می‌چسبد تا حدی که یک نفر از اهل معروف به سوی جمعیتی از اهل بهشت نمی‌گذرد مگر اینکه هوای اطراف او را خشبو می‌یابند و از شدت عطر اطراف او می‌گویند: این از اهل معروف است(۱۲۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل سوم: شرایط امر به معروف و نهی از منکر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شرایط امر به معروف و نهی از منکر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واجبات در اسلام از جهتی دو قسم است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - واجب مطلق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - واجب مشروط:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واجب مطلق آن واجی است که بر فرد مکلف انجام آن در هر حال واجب است، چرا که معلق به شرایطی نیست که با وجود آنها انجامش واجب باشد و با عدم آنها واجب نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واجب مشروط آن واجبی را گویند که دارای شرط یا شرایطی است و وجوب آن منوط به تحقق شرط آن است، چنانچه شرط تحقق یافت حکم واجب می‌شود و اگر شرط محقق نشد حکم واجب نمی‌شود امر به معروف و نهی از منکر از جمله واجبات مشروط است امام خمینی (رحمه الله تعالی علیه) در این باره می‌فرماید: (مسئله ۲۷۸۶) امر به معروف و نهی از منکر با شرایطی که ذکر خواهد شد، واجب است، و ترک آن معصیت است؛ و در مستحبات و مکروهات امر و نهی مستحب است(۱۲۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته فوق را قاطبه علماء و مراجع و آیات عظام بر آن توافق دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز تقسیم دیگر: که آیات واجبی عینی است (یعنی بر تک تک مردم به طور مستقل واجب است) یا واجب کفایی؟ (یعنی هنگامی که عده‌ای به انجام آن قیام کردند وجوب آن را از دیگران ساقط می‌شود) علماء و مراجع عظام آنرا واجب کفایی دانسته‌اند، ولی در عین حال فتوا داده‌اند که در بعضی موارد برای جمع واجب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(مسئله ۲۷۸۷) امر به معروف و نهی از منکر واجب کفایی، می‌باشد و در صورتی که بعضی از مکلفین قیام به آن بکنند از دیگران ساقط است؛ و اگر اقامه معروف و جلوگیری از منکر موقوف بر اجتماع جمعی از مکلفین باشد، واجب است اجتماع کنند(۱۲۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر به نظر علماء و آیات عظام چهار شرط دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شرط اول: شناختن معروف و منکر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(مسئله ۲۷۹۱) چند چیز شرط است در واجب بودن امر به معروف و نهی از منکر: اول آنکه کسی که می‌خواهد امر و نهی کند، بداند که آنچه شخص مکلف یه جا نمی‌آورد، واجب است بجا آورد و آنچه بجای می‌آورد، باید ترک کند و بر کسی که معروف و منکر را نمی‌داند، واجب نیست(۱۳۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که هر موضوعی باید ابتداء معلوم باشد تا بشود درباره آن حکم کرد و اگر معلوم نباشد حکم درباره آن مفهوم ندارد و در آیات و اخبار بر آن زیاد تکیه شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم انسان را از موضوعی که علم بر آن ندارد بر حذر داشته، چنانچه می‌فرماید:و لا تقف ما لیس لک به علم(۱۳۱)؛ از آنچه بر آن آگاهی نداری، پیروی مکن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز همراه با تعجب و تقبیح کسانی که درباره خدا چیزی را می‌گویند که علم بر آن ندارند، می‌فرماید:ام تقولون علی الله ما لا تعلمون(۱۳۲)؛ یا اینکه خبری را که نمی‌دانید به خدا نسبت می‌دهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در جای دیگر چنین کاری از افعال شیطان قلمداد کرده، می‌فرماید:و آن تقولوا علی الله ما لا تعلمون(۱۳۳)؛ و شیطان فرمان می‌دهد) آنچه را نمی‌دانید به خدا نسبت دهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیات فوق دانسته شد که چیزی را که علم به آن نباشد سخن گفتن درباره آن صحیح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:لا یامر بالمعروف و لا ینهی عن المنکمر الا من کان فیه ثلاث:... عالماً بما یامر به، عالماً بما ینهی عنه؛ امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند مگر کسی که دارای سه خصلت باشد... (سوم آن که) به آنچه امر می‌کند دانا و یا نهی می‌نماید عالم باشد(۱۳۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:انما یامر بالمعروف و ینهی عن المنکر من کان فیه ثلاث خصال: عالم لما یامر به... ؛ تنها کسی امر به معروف و نهی از منکر می‌کند که دارای سه خصلت باشد: به آنچه امر می‌کند عالم باشد...(۱۳۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود: امر به معروف و نهی از منکر نمایید و ممکن نیست برای کسی امر به معروف و نهی از منکر نماید مگر اینکه سه خصلت را داشته باشد که از جمله آنها این است:... عالم بما یامر به، عالم بما ینهی عنه؛ به آنچه امر می‌کند عالم و به آنچه نهی می‌کند دانا باشد(۱۳۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی می‌گوید: من از امام صادق (علیه السلام) شنیدم، می‌فرمود: از حدیثی که از پیامبر نقل شده (که بهترین جهاد نزد امام جائز و ستمگر کلمه‌ای از عدل و مروت سخن گفتن است) سؤال شد: معنای آن چیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) در پاسخ سؤال کننده فرمود:هذا علی آن یامره بعد معرفته و هو مع ذلک یقبل منه و الا فلا؛ این جهاد عظیم مبنی بر این است که او را امر به معروف کند بعد از آنکه آن را بشناسد و بداند که در این صورت از او قبول می‌شود و اگر چنانچه شناخت نداشته. باشد از او پذیرفته نمی‌شود(۱۳۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعده بن صدقه می‌گوید: از امام صادق (علیه السلام) سؤال از امر به معروف و نهی از منکر شد: که آیا بر همه امت واجب است؟ فرمود: نه. سؤال شد: برای چه؟ فرمود:و انما هو علی القوی المطاع العالم بالمعروف لا علی الضعفه الذین لا یهتدون سبیلا الی ای من ای؛ امر به معروف و نهی از منکر بر فردی واجب است که قوی بوده و دیگران سخن او را توجه کرده و عالم به معروف از منکر باشد، نه بر افراد ضعیفی که راه و چاره را نمی‌شناسند که چگونه کما و کیفا انجام می‌شود(۱۳۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شرط دوم: احتمال تأثیر در شنونده ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر از شرایط امر به معروف و نهی از منکر ان است که فرد امر کننده به معروف و نهی کننده از مکر در کار خود احتمال تأثیر بدهد و در صورتی که بداند موعظه و پند او تأثیری ندارد، انجام ان واجب نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(مسئله ۲۸۹۱) دوم: آنکه احتمال بدهد امر و نهی او تأثیر می‌کند پس اگر بداند اثر نمی‌کند واجب نیست(۱۳۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبیعی است که هر سبب و علتی وقتی مؤثر می‌باشد که اثرش در چیزی آشکار گردد و چنانچه انفعال و تأثیر بعد از ان نباشد وجود سبب و علت لغو و بیهوده و یا در سببیت ان تشکیک می‌شود و دین اسلام با مجموعه معارفش، نظامی به حق است یعنی لغو و بیهودگی در ان یافت نمی‌شود، بلکه بهترین سبب ان اسباب هرامت است، در نتیجه مجموعه دستورات ان تأثیر بسزا و آثار فراوانی را به دنبال دارد؛ و اگر در اجرای بعضی از معارف ان تأثیری یافت نشد، حقیقت ان شناخته نشد و یا به طور صحیح به کار گرفته نشده و یا پیروان ان، ان طوریکه توقع می‌رفت به معارف ان تن ندادند، چنانچه دیده می‌شود، قران مجید، کتابی است که برای همه انسان‌ها نازل شده، همان‌طور که می‌فرماید: هدی للناس(۱۴۰)؛ (قران) هدایتی برای (همه) انسان(ها) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در جای دیگر می‌فرماید: ذلک الکتب لا ریب فیه هدی للمتقین(۱۴۱)؛ ان کتاب با عظمتی است که شک در ان راه ندارد و مایه هدایت پرهیزگاران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قران کریم گرچه هادی برای نوع بشریت است، ولی همه چنین قابلیتی را ندارند که در پرتو نور حق قرار گیرند و منفعل شده و آیات ان را قبول کنند، مگر افراد متقی که انرا پذیرفته و تحت تأثیر قرار می‌گیرند، همین بیان به صورتی دیگر مطرح شده است، می‌فرماید: فانک لا تسمع الموتی ولا تسمع الصم الدعاء اذا ولوا مدبرین(۱۴۲)؛ تو نمی‌توانی صدای خود را به گوش مردگان برسانی، و نه سخنت را به گوش کران هنگامی که روی برگردانند و دو شوند، سپس به دنبال ان می‌فرماید: و ما انت بهد العمی عن ضللتهم ان تسمع الا من یومن بایتنا فهم مسلمون(۱۴۳)؛ و تو نمی دانی نابینایان را از گمراهیشن هدایت کنی، تو تنها سخنت را به گوش کسانی می رسنی که ایمان به آیات ما می‌آورند و در برابر حق تسلیمند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه فوق فردی که هدایت الهی را نپذیرد را از طرفی مرده معرفی کرده با اینکه در قید حیاتند و روی زمین راه می‌روند و از طرف دیگر آنهارا نابینا اعلمام داشته، چرا که گوش باطنی آنهاکر است، آنهابه قدری نفوذ ناپذیرند تا حدی که وجود شخصیت نازنین پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) با ان ابهت و بزرگواری و معجزات عظیم و بینات از تأثیر گذاری در گوش و دل اینها عاجز می‌شود و خداوند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) را در این زمینه برای همیشه ناامید می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر المومنین (علیه السلام) چنین افرادی را به میت بین زندگان توصیف کرده، می‌فرماید: من ترک انکار المنکر بقلبه ویده و لسانه فهو میت بین الاحیاء؛ کسانی که زشتی (منکر) را به وسیله قلب و دست و زبان خود ترک کند او مرده‌ای بین زنده هاست(۱۴۴)، کنایه از آنکه درجه حیات هر فردی به میزان دروی از زشتیها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: انما یومر بالمعروف و ینهی عن المنکر مؤمن فیعظ او جاهل فیتعلم فاما صاحب سوط او سیف فلا؛ تنها کسی که به معروف امر می‌شود و از منکر نهی می‌گردد مؤمن پندپذیر یا ناآگاهی است که در جستجوی دانستن باشد پس فردی که قلدر است و چه بسا تازیانه یا شمشیری بدست دارد (که علاوه بر عدم تأثیر احتمال خطر نیز می‌رود) امر و نهی نمی‌شود(۱۴۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: یا مفضل! من تعرض لسلطان جائر فاصابته بلیة لم یوجر علیها و لم یرزق الصبر علیها؛ ای مفضل! کسی که (با امر و نهی خود) متعرض سلطان ستمگر شود و پس از ان بلایی دست و پاگیر او شود پاداشی به او داده نمی‌شود و بر تحمل بربلااو را فرد صابر (یا صبور) نمی‌گویند(۱۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح صبر بر بلاها واژه‌ای ارزشمند است که دارای پاداش است ولی چنین گرفتاری و تحمل بر سختی ان بی فایده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل کرده، فرمود: امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند مگر کسی که در او سه خصلت باشد... از جمله آنهااین است که فرمود: ... عدلا فیما یامر به، عدالا فیما ینهی عنه... ؛ در آنچه امر می‌کند و از آنچه نهی می‌نماید منصفانه باشد(۱۴۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از عدل و انصاف در این مورد این است که سخنش به جا باشد در صورتی که پذیرش هست بگوید و چنانچه پذیرش نباشد نگوید، که سخنش عادلانه نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظیر همین حدیث فوق از علی (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) نیز نقل شده است(۱۴۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شرط سوم: احتمال اصرار بر گناه ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از شرایط امر به معروف و نهی از منکر این است که شخص آمر به معروف و ناهی از منکر بداند که ان فرد گنهکار اصرار بر گناه و تکرار ان دارد که در این صورت واجب است امر به معروف و نهی از منکر نماید و اگر چنین نباشد یا عالم باشد که اصرار بر گناه نمی‌ورزند، اداء این فریضه واجب نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(مسئله ۲۸۹۱): - ... سوم: آنکه بداند شخص معصیتکار بنا دارد که معصیت خود را تکرار کند، پس اگر بداند، یا گمان کند، یا احتمال صحیح بدهد که تکرار نمی‌کند، واجب نیست(۱۴۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که اقامه این فریضه الهی برای تأدیب و پرورش کسانی است که حقیقتاً تارک معروف بوده و یا فاعل منکر هستند، یعنی طوری معروف را ترک کرده و می‌کنند تا حدی که برای آنها بصورت عادت و داب در آمده و یا چنان به کار زشت‌روی می‌آورند که برای آنها به صورت عادت در آمده که بر انجام ان اصرار دارند اینجا با وجود دیگر شرایط جای امر به معروف و نهی از منکر هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر کسی احیاناً معروفی را ترک کرده و یا دفعة در وهله‌ای منکری را انجام داد و دانسته شد که او پشیمان است و دیگر تکرار نمی‌کند، اینجا جای امر به معروف و نهی از منکر نیست، زیرا او با یک مرتبه ترک معروف و یا انجام منکر در مرحله واحد اهل زشتی شناخته نمی‌شود و شاید در خصوص علت عدم وجوب این فریضه بتوان گفت: هنگامی که خود معصیت کار متنبه شده و پشیمان گردد و ترک گناه کند، دارای تصمیمی قاطعانه و اراده‌ای جدی تر بر ترک گناه خواهد شد، زیرا احتمال می‌دهد مردم از گناه او با خبر نشدهاند، ولی هنگامی که کسی امر به معروف یا نهی از منکر کند معصیت کار متوجه می‌شود، مردم از معصیت او با خبر شده‌اند، شاید به خود بگوید: آب که از سر گذشت چه یک متر و چه صد متر، من دیگر روسیاه شده‌ام، او دیگر به سوی بندگی و توبه رجوع نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری امر به معروف و نهی از منکر برای پرورش کسانی است که بر گناه اصرار ورزند، که درباره آنها می‌فرماید: ویل لکل افاک اثیم یسمع ءایت الله تتلی علیه ثم یصر مستکبرا کان لم یسمعها(۱۵۰)؛ وای بر هر دروغگوی گنهکار، که پیوسته آیات خدا را می‌شنود که بر او تلاوت می‌شود، اما از روی تکبر اصرار بر مخالفت دارد، گویی اصلاً ان را هیچ نشنیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شرط چهارم: عدم مفسده در اجرای فریضه ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله شروط اجرای این فریضه این است که در جنب ان فسادی بوجود نیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(مسئله ۲۷۹۱) -: چهارم: آنکه در امر و نهی مفسده نباشد، پس اگر بداند، یا گمان کند که اگر امر یا نهی کند، ضرر جانی یا عرضی و آبرویی یا مالی قابل توجه به او می‌رسد واجب نیست. بلکه اگر احتمال صحیح بدهد که از ان ترس ضررهایی مذکور را پیدا کند، واجب نیست، بلکه اگر بترسد که ضرری متوجه متعلقان او می‌شود واجب نیست، بلکه با احتمال وقوع ضرر جانی یا عرضی و آبرویی یا مالی موجب حرج بر بعض مؤمنین، واجب نمی‌شود، بلکه در بسیاری از موارد حرام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(مسئله ۲۷۹۲) -: اگر معروف یا منکر از اموری باشد که شارع مقدس به ان اهمیت زیاد می‌دهد، مثل اصول دین یا مذهب و حفظ قران مجید و حفظ عقاید مسلمانان یا احکام ضروریه، باید ملاحظه اهمیت شود و مجرد ضرر موجب واجب نبودن نمی‌شود، پس اگر توقف داشته باشد حفظ عقاید مسلمانان یا حفظ احکام ضروریه اسلام بر بذل جان و مال، واجب است بذل ان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(مسئله ۲۷۹۳) - اگر بدعتی در اسلام واقع شود، مثل منکراتی که دولتها اجرا می‌کنند به اسلم دین مبین اسلام، واجب است، خصوصاً بر علماء اسلام اظهار حق و انکار باطل، و اگر سکوت علماء اعلام موجب هتک مقام علم و موجب اسائه ظن به علماء اسلام شود، واجب است اظهار حق به هر نحوی که ممکن است، اگر چه بدانند تأثیر نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(مسئله ۲۷۹۴) - اگر احتمال صحیح داده شود که سکوت موجب ان می‌شود که منکری معروف شود، یا معروفی منکر شود، واجب است، خصوصاً بر علماء اعلام، اظهار حق و اعلام ان و جایز نیست سکوت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(مسئله ۲۷۹۶) - اگر سکوت علما اعلام باعث شود که مردم به آنها بدگمان شوند و آنهارا متهم کنند به سازش با دستگاه ظلم، واجب است اظهار حق و انکار باطل، اگر چه بدانند جلوگیری از محرم نمی‌شود و اظهار آنها اثری برای رفع ظلم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام (رحمه الله) در ضمن این مسائل و مسائل دیگری که نقل نشده، روی چند نکته مهم تکیه کردند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - اظهار حق و امر به معرو و نهی از منکر را بیشتر بر علماء واجب دانسته‌اند، زیرا که اولا: آنان به مواضع معروف و منکر کاملاً آشنا هستند و در شناخت خود اشتباه نمی‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیا: علماء اعلام همان‌طور که از نامشان روشن است اسلام را شناخته‌اند و از افراد جامعه پاسداری از دین در مرحله نخستین سزاوار این گروه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثا: اقدام علماء تأثیر بسزایی در اسلام گرایی مردم و کفرزدایی آنهاخواهد داشت و اگر غیر از علماء به چنین اقدامی دست زنند، برای مردم شک و تحیر حاصل می‌شود، که ایا چه علتی موجب شده که علماء ساکت هستند و دیگران امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند؟ نکند در تشخیص موارد دروغ می‌گویند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - هنگامی که امر به معروف و یا نهی از منکر گردد، در صورتی که خطر جانی و مالی و یا آبرویی بر خود و یا دیگران پیش آید، در بعضی از مسائل، امر به معروف و نهی از منکر حرام دانسته‌اند، چرا که لازمه اجرای ان عسر و حرجی است که در قران کریم و اخبار بر عدم ان تکیه شده است، یعنی حکمی که حرج و سختی را همراه داشته باشد، حکم الهی نیست. چنانچه می‌فرماید: ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج(۱۵۱)؛ خداوند نمی‌خواهد تکلیف طاقت فرسایی بر دوش شما گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین می‌فرماید: و ما جعل علیکم فی الدین من حرج(۱۵۲)؛ و در دین (اسلام) کار سنگین و سختی بر شما قرار نداد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاعده لاحرج و لا ضرر به عنوان یک قانون کلی و اصل، بین علماء و فقهاء مورد استناد قرار گرفته و می‌گیرد، به تعبیر دیگر به عنوان قاعده اهم و مهم، مهم و مهمتر بسیاری از احکام را با مقایسه سبک و سنگین نموده و با ترک مهم، مهمتر را انتخاب می‌کنند و با کسر و انکسار حکم بسیاری از مسائل جدید را کشف می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام (رحمه الله) در بعضی از موارد اجرای این فریضه حکم به تحریم ان نموده‌اند، در تعلیل ان باید گفت: که اولا: آنگونه موارد از فروعات بوده که جزئی محسوب می‌شده، و ضررش تنها شامل حال خود تارک معروف و یا فاعل منکر می‌گردیده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیا: به اصل و پایه اسلام ضربه‌ای وارد نمی‌آورده است در اینجا طبق قاعده اهم و مهم مصداق مهم ادای فریضه بوده و مصداق مهمتر حفظ جان و آبرو و عرض، که اهم را بر مهم مقدم داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - در برخی از مسائل اهم را ادای فریضه امر به معروف و نهی از منک و مهم را حفظ جان و آبرو و مال دانسته‌اند و این در جایی است که مورد امر به معروف و نهی از منکر، از اصول و یا فساد در تبدیل ارزشها که مساوی باانهدام دین است باشد، یعنی اسلام در معرض تبدیل و تحریف قرار گیرد، منکر، معروف و معروف، منکر شود در اینجا مهمتر را ادای فریضه و مهم را حفظ جان و مال دانسته‌اند. در اینجا عسر و حرج مفهومی ندارد، بلکه مهمتر حفظ اسلام است، همان‌طور که اولیاء خدا و ائمه معصومین (علیه السلام) همه، جانهای پاک خود را در کف اخلاص گذارده، و شهید یا مسموم شده‌اند و از حفظ اسلام دریغ ننموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینجا جایگاه آیات جهاد و دفاع پیش می‌آید که باید مسلمانان سر از پانشناسند و با دشمنان اسلام به مبارزه و پیکار برخیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تخصص در ادای این فریضه =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال می‌فرماید: ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون(۱۵۳)؛ و باید از میان شما جمعی دعوت به نیکی کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند و آنهارستگارانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه کریمه امر شده بر اینکه گروهی باید برای انجام این فریضه بپا خیزند و پیوسته به طور گروهی پا به عرصه عمل و اقدام گذارند، از این آیه نیز مطالبی استفاده می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی اینکه: کلمه منکم امة دلالت دارد بر اینکه گروهی خاصی باید برای انجام این فریضه آماده شوند، بنابراین برعهده همه نیست که جهت اجرای ان بپا خیزند، معلوم می‌شود افرادی باید با جمیع جوانب و شرایط ان آشنا باشند و معروف و منهی را کاملاً بشناسند، شرایط اجرای آنرا بدانند و تحت حکومت اسلامی و ولایت حاکم آنرا پیاده کنند، بنابراین چنین واجبی، واجب کفایی است و واجب عینی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه: انجام این فریضه از نظر اهمیت با سایر فرایض فرق می‌کند، لذا از طریق امر، و دستور مطرح شده که بوسیله گروه تشکل یافته صورت گیرد، زیرا طبیعی است که هر پدیده‌ای در عالم از یک ابزار و وسایلی جهت حفظ و بقاء خود برخوردار است که در مقاطع حساس و مخاطره از خود دفاع کند و یکی از مهمترین قلعه و حصار محکم اسلام امر به معروف و نهی از منکر است، که اگر اجرا نشود اسلام از بین می‌رود، و شاید به همین جهت به انجام ان امر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه نقل شده، فرمود: این آیه اهل قبله را به خاطر معاصی کافر شمرده است، به جهت اینکه کسی که مسلمان بود و دعوت به خیرات، امر به معروف و نهی از منکر نکرده، او از امتی نیست که در آیه توصیف ان شده، زیرا شما گمان می‌کنید که همه مسلمانان از امت محمد محسوب می‌شوند و حال آنکه امت پیامبر در ابتدای آیه توصیف به دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر شده‌اند و کسی که داری چنین صفتی نباشد چگونه امت پیامبر محسوب می‌شود در حالی که خلاف شرط در امت است(۱۵۴)؟.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه: در ذیل آیه می‌فرماید:و اولئک هم المفلحون(۱۵۵)؛ و اینها (خودشان) رستگارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب می‌گوید: فلح به معنای شکافتن است، و آن دو قسم است: فلاح دنیوی و اخروی، دنیوی آن پیروزی و راه یابی به سعاداتی است که سبب طیب شدن حیات دنیوی می‌گردد، که همان بقاء و بی‌نیازی و عزت است؛ و در آخرت نیز رسیدن به بقایی است که فنا ندارد، غنایی است که نیاز همراه آن نیست و عزتی است که ذلت به دنبال نخواهد داشت، آری فلاح پیروزی و درک مطلوب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا انسان در جستجوی مطلوب خود بوده که با نامطلوب همراه است با جستجو و شکاف بین آن دو کشف حقیقت می‌کند و مطلوب حقیقی در دنیا و آخرت را می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمله:و اولئک هم الفلحون با سه تأکید تنها فلاح و رستگاری و رسیدن به مطلوب را منحصر به آمرین به معروف و نهی کنندگان از منکر دانسته است، می‌فرماید: آنها خودشان تنها رستگارانند، یعنی در شناخت آنها کامل دقت را نموده و غفلت ننمائید که غیر از آنها رستگار نمی‌یابید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وجوب عینی یا کفایی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا باید دانست که آیا این دو فرضیه الهی واجب عینی است، یعنی بر همه واجب است؟ و یا واجب کفایی است و بر عده‌ای مخصوص واجب است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاسخ بایستی گفته شود، این فرضیه دو مرحله دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - وجوب عینی: و آم عبارت است از اینکه همه افراد در جستجوی اعمال اغیار هستند که به صحت و سلامت کارها و عدم آن پی ببرند، همان طوری که همه بر فکر حفظ محیط زیست و جامعه انسانی می‌باشند، بنابراین تک تک افراد موظفند، که اولا: کارهای معروف و منهی را بشناسند و ثانیا: مراقب نوع افراد باشند و افراد منحرف را پس از شناسایی به مقام مربوط بشناسانند دوستدار آن باشند که در جمیع مراحل گسترده این فرضیه الهی اجرا گردد، که در این صورت واجب عینی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - وجوب کفایی: و این است که همان درخواست نوعی از سوی تک تک افراد جامعه از طریق گروه خاصی صورت می‌گیرد که قطعاً با شناسایی موارد و شرایط آن تأثیر بسزایی را خواهد گذاشت، همان‌طور که اگر محیطی به میکروب و هوای نامطلوب آلوده گردید، همه مردم در فکر آن هستند که آلودگی هوا و محیط را جهت مساعدت برای زندگی برطرف کنند، بنابراین همه بر تحول و تغییر محیط توافق دارند، ولی اجرای آن به دست عده‌ای خاص از گزوه بهداشت صورت خواهد گرفت تا به نحوی پسندیده آلودگی هوا بر طرف کنند، که در این صورت واجب کفایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ادای این فرضیه بدون خطر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که گفته شد اسلام حکمی که همراه با تکلف، زورگویی، خوف، ترس و اضطراب جهن ریختن آبرو، یا ضایع شدن مال و یا خطر جانی باشد، را برای مسلمان واجب نکرده و در آیات و اخبار به آن اشاره شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جعفر بن محمد (علیها السلام) در حدیثی نقل شده، فرمود:و الامر بالمعروف و النهی عن المنکر واجبان علی من امکنه و لم یخف علی نفسه و علی اصحابه؛ امر به معروف و نهی از منکر دو امر واجبی است بر هر کسی که انجام آن برای او ممکن باشد و بر جان خود و یاران و دوستانش نترسید(۱۵۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین از امام رضا (علیه السلام) نقل شده، فرمود: امر به معروف و نهی از منکر دو امر واجبی است، البته:اذا امکن و لم تکن خیفه علی النفس؛ هنگامی که ممکن باشد و خوفی بر جان در میان نباشد(۱۵۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:یا مفضل!... من تعرض لسلطان جائر فاصابته بلیه یوجر علیها و لم یرزق الصیر علیها؛ ای مفضل! کسی که متعرض پادشاه ستمگری بشود، از آن بلایی دامن او را بگیرد، بر کار او پاداشی عطا نمی‌شود و برای تحمل مشکلات، صبر روزی او نشده است(۱۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: تنها کسی امر به معروف و نهی از منکر می‌شود که مؤمن باشد و پند گیرد یا جاهلی باشد که آموزش یابد و سپس فرمود:اما صاحب سیف او سوط فلا؛ اما کسی که شمشیر یا تازیانه به دست دارد، (یعنی فرد ستمگری است)، امر و نهی او واجب نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظیر همین حدیث از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده است(۱۵۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) از حضرت عیسی (علیه السلام) نقل می‌کند که می‌فرمود: کسی که شفای فرد مجروح و زخمی را ترک کند، ناچار در ضایع شدن عضو او شریک است و این به خاطر آن است که فردی بر او زحم وارد کرده، اراده هلاکت او را داشته و کسی که مجروح را ترک گوید، اراده شفای او را نکرده و در این صورت از روی اضطرار اراده هلاکت او را کرده، پس بنابراین سخن با حکمت را بر غیر اهل آن نگویند که خود را به جهالت می‌زنند و گفتن را از اهل آن نیز منع نکنند، چرا که گناهکار می‌شوند، و باید هر کدام از شما به منزله طبیبی باشید که در میان مردم برخیزند، اگر محلی را برای مداوا یافتید، اقدام کنید و اگر نیافتید توقف کنید و دست نگهدارید(۱۶۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در خصوص احساس خطر و وظیفه بزرگتر نیز دستور آمده، در خبری از امام صادق (علیه السلام) بر ترتیب پدران از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:ایما رجل رای فی منزله شیئا من الفجور فلم یغیر، بعث الله تعالی بطیر ابیض فیظل ببابه اربعین صباحا، فیقول له کلما دخل و خرج: غیر! غیر! فان غیر و الامسح بجناحه علی عینیه و آن رای حسنا لم یره حسنا و آن رای فبیحا لم ینکره؛ چه بسا مردی در منزل خود چیزی از گناهان زشت و خیانت را می‌بیند و پس از آن دگرگون نمی‌شود، خداوند متعال پرنده‌ای سفید را بر می‌انگیزد تا با بال‌های خود چها روز سایه افکند و (روی گناه را می‌پوشاند) و هر آنچه مرد خانه داخل و خارج می‌شود، آن پرنده دایم به او می‌گوید: تغییر کن! پس اگر متحول شد و بر ترک معصیت تصمیم گرفت، چه خوب لیاقت دریافت رحمت خدا را پیدا می‌کند، تا جایی که اگر کار نیکی را ببیند آن را در پندار خود نیک می‌بیند و اگر کار زشتی را ببیند آن را انکار نمی‌کند، (گویا قدرت تشخیص را از دست می‌دهد(۱۶۱)).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ارائه معروف نزد اهل آن ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله دستوراتی که در اسلام آمده، این است که معروف را باید نزد اهل آن مطرح کرد، اگر نزد کسی باشد و یا در محیطی باشد که اهل آن اصلاً با معروف در اسلام آشنایی ندارد، در آنجا قابل طرح نیست، در اینجا روایاتی نقل شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:لا تصنع الصنیعه الا عند دی حسب او دین؛ کار نیک را انجام مده، مگر نزد صاحب خرد یا اهل دین(۱۶۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:اذا آراد الله بعبد خیرا، جعل صنائعه و معروفه عند مستحقی الصائع؛ هنگامی که خدا برای بنده‌ای خیر اراده کرده است، کارهای ساخته و نیک او را نزد علاقه مندان به آن قرار می‌دهد(۱۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز امام علی (علیه السلام) فرمود:خصوا بالطافکم خواصکم و اخوانکم؛ دوستان مخصوص و برادرانتان را با الطاف خود اختصاص دهید(۱۶۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل شده، لقمان به فرزندش گفت: ای پسرم! معروف خودت را در اهل آن قرار ده و درباره آن خواستار ثواب خداوند بوده، و میانه رو باش(۱۶۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین اما علی (علیه السلام) فرمود:اجل المعروف ما صنع الی اهله؛ بزرگترین معروف آن است که برای اهلش به کار گرفته شود(۱۶۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته این احادیث تنها نظر بر به کارگیری در زمینه مساعد است، گرچه در اینجا روایاتی نیز هست که اگر معروف نزد غیر اهل آن مطرح شود نیز مانعی ندارد، منتها اثری بر آن مرتبت نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: خیر را نزد اهل آن و نزد کسی که اهل آن نباشد به کارگیر (اگر اهل آن، آنرا به کار گرفت که خوب) و اگر اهل آن، به کار نگرفت خود اهل آن باش(۱۶۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نیز نقل شده، فرمود: معروف را نزد اهل آن و غیر اهل آن به کار گیر، پس اگر کسی اهل آن نبود، خودت اهل آن باش(۱۶۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایان ذکر است که این احادیث و احادیث دیگر که نقل شده صرفاً توجه به اعلان معروف دارد یعنی لااقل ابلاغ و اتمام حجتی بر دیگران شده است، اگر چه عمل نمی‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل چهارم: به کارگیری امر به معروف و نهی از منکر توأم با عمل ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اداء کننده فریضه همراه با عمل ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مباحثی که در شرح وظایف مسلمانان و مؤمنین در مکتب اسلام مطرح است و اختصاص به اداء این فریضه الهی ندارد، بلکه به همه وظایف مربوط می‌شود، عمل کردن به کارگیری آن است، و در تعلیل آن به چند نکته می‌توان پی برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول اینکه: مجموعه دستورات اسلام، حقایقی بر مبنای ایمان راسخ و اعتقاد عمیق می‌باشد، و چیزی که بر مبنای ایمان است، اجرا و به کارگیری آن برای همه افراد جامعه بر طبق محاسبه و موازنه صحیح می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم اینکه: مجموعه تکالیف و معارف اسلام، حقایقی است که در جایگاه آن در کمون و باطن انسان است، زیرا زیربنای دین، که همان یگانه پرستی است، در فطرت و ذات انسان نهفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم اینکه: انجام وظایف انسانی سعادت ابدی انسان را به دنبال دارد و سعادت انسان نیز جز به کارگیری فرامین الهی ممکن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این رو کافه مسلمانان و قاطبه مؤمنین موظفند، خود ابتدا عامل به وظیفه فردی و اجتماعی خود باشند و سپس در صدد نشر و گسترش آن در جامعه برآیند، تا تأثیر بسزایی را به دنبال داشته باشد و اگر چنین نباشد تأثیر قابل ملاحظه در جامعه نخواهد گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب دعائم الاسلام از جعفر بن محمد (علیها السلام) نقل می‌کند، به مفضل فرمود: ای مفضل! برای شیعیان ما بگو: با کناره گیری از حرامهای خدا و دوری از گناهان و جلب رضایت او، دعوت کننده به سوی ما باشید. چرا که شما هنگامی که با عمل خود دعوت کنید مردم به سوی ما سرعت می‌گیرند(۱۶۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر همراه ایمان، عملی نباشد؛ چنین عملی جز استهزاء و سخریه چیزی نخواهد بود، که مورد عتاب و تقبیح خدای متعال قرار گرفته، چنانچه می‌فرماید:اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتب افلا تعقلون(۱۷۰)؛ آیا مردم را به نیکی دعوت می‌کنید اما خودتان را فراموش می‌نمایید، با اینکه شما کتاب آسمانی را می‌خوانید؟! آیا نمی‌اندیشید؟ !.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از سؤال از معنای آیه فوق از امام صادق (علیه السلام) (راوی می‌گوید:) امام (علیه السلام) در پاسخ دست خود را بر حلق خود گذارد و فرمود: مقصود از آیه همانند کسی است که خود را ذبح کند(۱۷۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام عسگری (علیه السلام) در تفسیر آیه فوق چنین فرمود: خداوند عزوجل در این آیه برای قومی متجاوزین یهود و منافقین از آنها سخن گفته، که اموال فقرا را تصاحب می‌نمودند و اغنیا را نیز استثمار نموده و از آنها درخواست خوراک می‌کردند، آنها مانند کسانی هستند که:یامرون بالخیر و یترکونه و ینهون عن الشر و یرتکبونه؛ به کار خیر و صلاح فرمان می‌دهند و خود آن را ترک می‌گویند و از شر و بدی نهی می‌نمایند در حالی که خود آن را مرتکب می‌شوند(۱۷۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام عسگری (علیه السلام) می‌فرماید: ای جمله یهود! (آیا مردم را به نیکی دعوت می‌کنید؟ !) مثل صدقات، و اداء امانات و خود را فراموش کرده‌اید در حالی که کتاب را می‌خوانید آیا نمی‌اندیشید؟ !؟ چه چیزی را امر می‌کنید، در حالی که شما تورات را می‌خوانید، توراتی که دعوت کننده به نیکی‌ها، نهی کننده از زشتیها، خبر دهنده از عذاب بر افراد متمرد و متجاوز، شرف و فضیلت عظیمی است که خداوند بر پیروان و تلاشکران آن منت گذارده، آیا نمی‌اندیشید از آنچه که بر شما از عذاب الهی خواهد آمد، به خاطر اینکه امر می‌کنید به چیزی که خود آنرا به کار نمی‌گیرید؟ نهی می‌کنید از چیزی که خود در آن فرو رفته‌اید؟!(۱۷۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین مطلب از بعد اخلاقی بررسی شده، از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده که به مخاطب خود فرمود:یا بن مسعود! فلا تکن ممن یشدد علی الناس و یخفف علی نفسه؛ ای پسر مسعود: از آن کسانی مباش که بر مردم سخت می‌گیرند و بر خود آسان!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس بر این آیه استشهاد فرمود:لو تقولون مالا تفعلون(۱۷۴)؛ برای چه می‌گویید: آنچه را به کار نمی‌گیرند؟ (۱۷۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب مصباح الشریعه از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند: فرمود:من لم ینسلخ عن هواجسه و لم یتخلص من آفات نفسه و شهواتها، و لم یهزم الشیطان، و لم یدخل فی کنف الله و آمال عصمته، لا یصلح له الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، لانه اذا لم یکن بهذه الصفه، فکلما اظهر امرا کان حجه علیه و لا ینتفع الناس به، قال الله عزوجل: اتامرون... و یقال له: یا خائن! تطالب خلقی بما خنت به نفسک و ارخیت عنه عنانک.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که از خیالات و بیهودگی‌ها خالی نشود و از آفات نفس و تمایلات آن خالص نگردد و شیطان را شکست ندهد و در ناحیه خدا و امان قلعه حفاظت او داخل نشود، صلاحیت ندارد که امر به معروف و نهی از منکر کند، چرا که او هر زمانی که چنین صفتی را نداشت و خود عامل به آن نبود، هنگامی که معروفی را امر نمود، منکری را نهی کرد، گفتار او بر دلیلی بر علیه خود او خواهد شد و مردم از آن بهره‌ای نمی‌برند، زیرا خداوند فرمود: (آیا مردم را به نیکی دعوت می‌کنید و خود را فراموش کرده‌اید؟!) و به او گفته می‌شود: ای خیانتکار! آیا خلق مرا به چیزی می‌طلبی که با آن به خودت خیانت می‌کنی؟ و از آن لگام خود را رها کرده‌ای؟ (۱۷۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمدی در غررالحکم از امام علی (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود:کن بالمعروف عاملا! و عن المنکر ناهیا! و للخیر عاملا! و للشر مانعا!؛ به عمل به معروف عامل باش! و از منکر و زشتی نهی کن و برای کار خیر نیز عامل و برای شر مانع باش(۱۷۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین از حضرت نقل شده، فرمود:کن آمرا بالمعروف و عاملا به، و لا تکن ممن یامر به وینای عنه فیبوء باثمه و یتعرص لمقت ربه؛ امر کننده به معروف و عمل کننده به آن باش، و از کسانی مباش که امر به معروف می‌کنند و از (عمل به) آن دور می‌شوند که به گناه آن نزدیک گردیده و در معرض عذاب پروردگار قرار می‌گیرند(۱۷۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اداء این فریضه بدون عمل و ظهور نفاق ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:اظهر الناس نفاقا من امر بالطاعه و لم یعمل بها و نهی عن المعصیه و لم ینته عنها؛ ظاهرترین مردم از حیث نفاق کسی است که به طاعت و پیروی امر می‌کند و خود به آن عمل نمی‌کند و از معصیت نهی نمی‌نماید و خود از معصیت دوری نمی‌کند(۱۷۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اداء کننده این فریضه بدون عمل و گمراهی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:کفی بالمرء غوایه آن یامر الناس بما لا یاتمر به وینهاهم عما لا ینتهی عنه. برای گول زدن و گمراه کردن مرد همین کافی است که مردم را به چیزی دعوت می‌کند که خود دعوت را نمی‌پذیرد و آنها را از چیزی نهی می کن که خود نهی را قبول نمی‌کند(۱۸۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آمر و ناهی عامل و سلامتی در دنیا و آخرت ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام علی (علیه السلام). نقل شده، فرمود:من کانت له ثلاث سلمت له الدنیا و الاخره: یامر بالمعروف و یاتمر به و ینهی عن المنکر و ینتهی عنه و یحافظ علی حدود الله جل و علا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که دارای سه خصلت باشد در دنیا و آخرت سالم خواهد بود: امر به معروف کند و خود به معروف تن دهد، و نهی از منکر کند و خود نهی پذیرد، و نگهدار حدود الهی جلیل و بزرگ باشد(۱۸۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عالم به فریضه، بدون عمل و عذاب الهی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:العلماء عالمان: عالم یعمل بعلمه فهو ناج و عالم تارک لعلمه فهو هالک آن اهل النار لیتاذون بنتن ریح العالم التارک لعلمه و آن اشد اهل النار ندامه و حسره، رجل دعا عبدا الی الله فاستجاب له و اطاع الله فادخله الجنه و عصی الله الداعی فادخله النار بترک علمه و اتباعه هواه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما دو گونه‌اند: یکی عالمی که عنل خود را لباس عمل می‌پوشاند، او در حقیقت نجات یابنده است و عالمی که علم خود را در وادی عمل ترک گفته که به هلاکت می‌رسد، زیرا که اهل آتش از بوی گند و تعفن عالمی که علم خود را عمل نمی‌کند، در اذیت و رنج به سر می‌برند، و همانا پشیمان‌ترین و حسرت انگیزترین افراد اهل آتش، مردی است که بنده‌ای را به سوی خداوند دعوت می‌کند پس او اجابت نموده و اطاعت خدا کرده و خدا او را داخل بهشت نموده باشد و دعوت کننده، عصیان خدا کرده و سپس خدا او را به خاطر ترک علم خود و پیروی از هوای نفسانی داخل جهنم نموده باشد(۱۸۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالفتح در تفسیر خود از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:لیله اسری بی الی السماء رایت جماعه تقرض شفاههم بمقاریض النار کلمال قرضت وفت، یا جبرئیل! من هولاء؟ قال: هولاء خطباء امتک، یقولون ما لا یفعلون، و یامرون الناس بالیر و ینسون انفسهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبی که مرا به سوی آسمان جهت معراج سرایان دادن در آن جماعتی را دیدم که لبهای آنها به وسیله قیچی‌هایی از جنس آتش چیده می‌شود و هر چه چیده می‌شود، دو مرتبه به جای آن گوشت سالم در می‌آید و باز چیده می‌شود، به همین ترتیب... با تعجب گفتم: ای جبرئیل! اینها چه کسانی اند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبرئیل عرضه داشت: اینها خطبا و گویندگان امت تو هستند، می‌گویند، آنچه را خود به کار نمی‌گیرند، مردم را به نیکی دعوت می‌کنند و خود را در انجام فراموش می‌کنند(۱۸۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:مثل من یعلم الناس الخیر و لا یعمل به کالسراج یحرق نفسه و ینضیئی غیره؛ مثل کسی است که خیر را به مردم اعلام می‌کند: به آن عمل نمی‌کند، همانند چراغی است که خودش را می‌سوزاند و غیر خود را نورافشانی می‌کند(۱۸۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام جعفر صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:احسن المواعظ مالا یجاوز القول حد الصدق و الفعل حد الا خلاص، فان مثل الواعظ و المتعظ کالیقظان و الراقد، فمن استیقظ عن رقدته و غفلته و مخالفاته و معاصیه، صلح آن یوقظ غیره من ذلک الرقاء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهترین موعظه‌ها آن چیزهایی است که گفتارش از حد صدق و راستی و انجامش از حد اخلاص خارج نشود، زیرا که مثل پند دهنده و پند گیرنده مثل فرد بیدار و خوابیده است، پس کسی که از خوای بیدار و از غفلت و مخالفت‌ها و از عصیان‌هایش رها باشد، صلاحیت دارد که غیر خود را از این خواب بیدار کند(۱۸۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ (رحمه الله تعالی علیه) در آمالی از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، که به ابی ذر (رحمه الله تعالی علیه) فرمود: ای اباذر! قومی از اهل بهشت بر گروهی از اهل آتش اطلاع پیدا می‌کنند، بهشتیان سؤال می‌کنند: چه چیزی شما در آتش داخل کرد؟ و ما به خاطر زیادی تأدیب و تعلیم شما، وارد بهشت شدیم، آنها در پاسخ می‌گویند:... ما شما را به خیر فرمان می‌دادیم و خود انجام نمی‌دادیم(۱۸۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی (علیه السلام) در خطبه‌ای این آیه مبارکه را تلاوت فرمود:انا لله و انا الیه رجعون(۱۸۷)؛ ما از آن خداییم و به سوی او باز می‌گردیم، فساد ظاهر شد و هیچ انکار کننده و تغییر دهنده و هیچ فرد نکوهش کننده یافت نمی‌شود، پس آیا به این صورت اراده کرده‌اید در دار قدس او به مجاورت و قرب او درآیید و از عزیزترین اولیاء نزد او باشید؟ نه چنین است، خداوند از ناحیه بهشت خود به کسی خدعه نمی‌کند و به مرضات او کسی نائل نمی‌شود، جز اطاعت او کند، خداوند لعنت کند امر کنندگان به معروف را که خود ا نرا ترک می‌کنند و نهی کنندگان از منکری که خود به آن عمل می‌نمایند! (۱۸۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل پنجم: اسلام و بیان برخی از معروفهای اجتماعی حائز اهمیت (تقدم بعضی بر برخی دیگر) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مهمترین معروف اهتمام به امور مسلمانان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه از اخبار استفاده می‌شود، این است که مهمترین معروف‌ها، همت ورزیدن برای حل مشکلات مسلمانان و مؤمنین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب فقه الرضا از امام رضا (علیه السلام) از پدرانشان نقل می‌کند، فرمود:من اصبح و لم یهتم بامر المسلمین فلیس منهم؛ کسی که صبح کند و برای او مسلمانان (و حل مشکلاتشان) همت نورزد، از مسلمانان نیست(۱۸۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:من اصبح لا یهتم بامر المسلمین فلیس من المسلمین و من شهد رجلا ینادی: یا للمسلمین! فلم یجب فلیس من المسلمین؛ کسی که صبح کند و برای حل مشکلات و معضلات مسلمانان اهتمام نورزد، از مسلمانان نیست و کسی که شاهد بر مردی باشد که - برای دفع سختیهای خود - فریاد می‌زند: ای همه مسلمانان!، کسی پاسخ او را نمی‌دهد، او از مسلمانان محسوب نمی‌شود(۱۹۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت از امام جعفر صادق (علیه السلام) نیز نقل شده است(۱۹۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تقدیم معروف‌های اجتماعی، ترحم، اصلاح، مدارایی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:من اوی الیتیم و رحم الضعیف و ارتفق (انفق) علی والده و رفق بمملوکه ادخله الله تعالی فی رضوانه و نشر علیه رحمته؛ کسی که یتیم را پناه دهد، ضعیف را ترحم کند، به پدر خود همراهی (یاانفاق) نماید و با زیر دست خود رفاقت کند، خداوند او را در (بهشت) رضوان خود داخل می‌کند و رحمت خود را بر او گسترش می‌دهد(۱۹۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز امام علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود: (صدقه چیز عجیبی است؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوذر غفاری (رحمه الله تعالی علیه) از امام علی (علیه السلام) سؤال کرد: چه صدقاتی افضل است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت فرمود: آن صدقه‌ای که قیمتش سنگین تر و نزد اهل آن نفیس تر باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوذر (رحمه الله تعالی علیه) گفت: اگر مال نبود چه چیزی افضل است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: بخشش طعام... اگر ممکن نشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: آن چیزی که مسلمانان را اذیت می‌کند از سر راه آنها بردارد(۱۹۳)).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:من امات عن طریق المسلمین ما یوذیهم، کتب الله له اجرا قراءه اربعماه آیه، کل حرف منها بعشر حسنات؛ کسی که چیزی که مسلمانان را اذیت می‌کند از راه آنها بردارد، خداوند پاداش قرائت چهارصد آیه برای او مکتوب می‌نماید که هر حرف از آن ده پاداش داشته باشد(۱۹۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: امام سجاد در بین راه به سنگ و کلوخی بزرگ برخورد می‌کرد، از مرکب خود پیاده می‌شد، تا آن را بردارد و با دست خود کنار اندازد(۱۹۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:لا یرحم الله من لا یرحم الناس؛ خدا رحم نمی‌کند بر کسی که به مردم رحم نمی‌کند(۱۹۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین فرمود:الراحمون یرحمهم الرحمن، ارحموا من فی الارض یرحمکم من فی السماء؛ کسانی که رحم کی کنند خدای رحمن آنها را رحم می‌کند، شما بر کسی که در زمین است رحم کنید تا کسی که در آسمان است به شما رحم کند(۱۹۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: بر هر مسلمانی در هر روزی صدقه است، گفته شد: کسی که توانایی صدقه ندارد: چه کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: بر طرف کردن چیز موجب اذیت از راه، صدقه است(۱۹۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام باقر (علیه السلام) نقل شده، فرمود: چهار چیز است که در هر کسی از مؤمنین باشد، خدا او را در اعلی علیین، در برترین غرفه‌ها در محل احترام، بالاترین کرامت، جای دهد: کسی که یتیم را پناه دهد و بر او نظر کند و گویا پدر مهربانی بر او باشد، و کسی که به ضعیف رحم کند و او را کمک و کفایت کند و کسی که بر پدر و مادر خود انفاق و مدارا و نیکی نماید، و محرونشان نکند...(۱۹۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معروف و منکر فراگیر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله معروف و منکرهایی که مقید به زمان و مکان و گروه خاصی نیست و اسلام دامنه آنرا بسیار گسترده و وسیع معرفی کرده، مسئله هدایت و ضلالت است، زیرا هدایت مردم در هر زمان معروفی است که منحصر به آن زمان نخواهد بود، بلکه به دنباله آن هر کس و هر زمانی چه بسا از شعاع و نور آن بهره‌مند می‌شود و دیگران را روشن می‌کند، همچنین است ضلالت که منکری همیشگی ساخته شده و تنفر از آن به طور جاودان لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال می‌فرماید:من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا(۲۰۰) ئ هر کس، انسان را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گوی همه انسانها را کشته، و هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه کریمه اگر به ظاهر تفسیر شود، چنین است که هر کس فردی از مردم را به قتل برساند گویا همه مدم را هلاک کرده است، بدین معنا که اگر حریم و احترام شناخته نشد و کسی به خود اجازه داد مردی را بکشد، چنین فردی اگر مانعی در پیش خود نبیند کشتن دیگران نیز برای او فرقی ندارد، چنین گستاخی را نسبت به همه از خود نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، جامعه یک وجود واحدی است که اگر عضوی از آن به درد آید، تمام اعضای آن نیز ناراحت خواهند بود، همچنین اگر فردی مفید به حال جامعه باشد نفعش به سوی همه جامعه خواهد رسید و اگر نبود فقدانش ضرری است که با زیان همه جامعه خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم دیگر: چرا کشتن یک نفر مساوی با کشتن همه مردم تلقی شده؟ زیرا که او دارای نطفه‌ای است که از قطره آن اولادها و فرزندان زیادی به وجود خواهد آمد، که حسابش از قدرت بشر بیرون است، از این جهت زنده کردن فرد و یا گشتن فرد مساوی با حیات و ممات جامعه محسوب شده است، البته این مفاهیم طبق ظاهر آیه است. از نظر معنوی آیه معنای بزرگتری را همراه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) درباره تفسیر آیه سؤال شد، امام (علیه السلام) فرمود:نجاها من غرق او حرق او سبع او عدو، ثم سکت ثم قال: تاویلها الاعظم دعاها فاستجابت له؛ او را از غرق شدن یا سوختن، یا حیوان درنده یا دشمن نجات دهد، سپس ساکت شد بعد از آن فرمود: برای آیه معنای عظیم تری وجود دارد و آن این است که نفسی را به حق دعوت کند و او هدایت را بپذیرد(۲۰۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین از امام محمدباقر (علیه السلام) از تفسیر آیه سؤال شد، امام فرمود:من احیاها فکانما احیی الناس جمیعا لم یقتلها او انجی من غرق او حرق، و اعظم من ذلک کلمه یخرجها من ظلاله الی الهدی؛ کسی که فردی را زنده کند، گویا همه مردم را زنده کرده، همچنین کسی که او را نکشته یا از غرق و سوزاندن نجات داده و بزرگتر از همه آنها این است که او را از ضلالت به سوی هدایت راهنمایی کند(۲۰۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز از امام جعفر صادق (علیه السلام) چنین تفسیر شده:من اخرجها من ضلال الی هدی فقد احیاها و من اخرجها من هدی الی ظلاله فقد قتلها؛ کسی که نفس را از گمراهی خارج نموده و او را به سوی هدایت سوق دهد، محققا او را زنده کرده و کسی که آن را از هدایت رها نموده و به گمراهی سوق داده محققا آن را کشته است(۲۰۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب مصباح الشریعه از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:لئن الله بک عبدا من عباده خیر لک مما طلعت علیه الشمس من مشارقها الی مغاربها؛ به طور قطع اگر خدا به وسیله تو بنده‌ای از بندگان خود را هدایت کند، برای تو بهتر است از آنچه که خورشید از مشرقش تا مغربش بر آن می‌تابد(۲۰۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا هدایت فرد، همانند اعطاء نوری به اوست که هم روشن می‌شود و هم صحنه کستی را روشن می‌کند و گمراه نمودن فرد، همانند سرایت درد مسری است که هم او را نابود و هم به دیگران سرایت می‌یابد و همه را به هلاکت می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خدمات اجتماعی (معروفی مهم) ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:من حفر بئرا او حوضا فی صحراء صلت علیه ملائکه السماء و کان له بکل من شرب منه من انسان او طیر او بهیمه الف حسنه متقبله، و الف رقبه من ولد اسماعیل و الف بدنه و کان حقا علی الله آن یسکنه حظیره القدس؛ کسی که چاهی را حفر کند، یا حوضی را در صحرا احداث نماید، ملائکه آسمان بر او درود می‌فرستند و هر کس از او بنوشد، از انسان، یا پرنده یا حیوان، در مقابل بر او پاداش هزار حسنه قبول شده و هزار بنده از فرزند اسماعیل، و هزار شتر - جهت قربانی - می‌باشد، بر خدا سزاوار است که او را در افق رفیع بهشت اسکان دهد(۲۰۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== موعظه پدرانه بزرگتران بر کوچکتران ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله روابط اخلاقی اجتماعی که اسلام زیاد بر آن تکیه نموده، گفتار نیک، خوش زبانی، کلام نصیحت آمیز به طور نوعی در بین همه مردم است که آثار بسیار نیکی را به دنبال دارد و از هر نظر جامعه را رو به رشد و ترقی می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم فرمود:و قولوا للناس حسنا(۲۰۶)؛ و به مردم نیک بگویید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه فوق نقل شده، فرمود:قولوا للناس احسن ما تحبون آن یقال لکم ئ به مردم سخن گویید بهتر آنچه که دوست دارید بر شما گفته شود(۲۰۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: کسی که برای من (عمل به) پنج چیز را ضمانت کند من بهشت را برای او ضمانت می‌کنم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤال شد: آن پنج مورد چیست؟ ای رسول خدا!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود:النصیحه لله عزوجل، و النصیحه لرسوله و النصیحه لکتاب الله، و النصیحه لدین الله، و النصیحه لجماعه المسلمین؛ پند و اندرز برای خدای عزوجل، و نصیحت برای رسول او، و اندرز برای کتاب خدا، و پند برای دین خدا، و موعظه برای جماعت مسلمانان(۲۰۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته منظور پند و اندرز بزرگتران با تجربه و تدبیر نسبت به افراد جوان و نوپاست که در تکالیف خود نسبت به موارد پنجگانه کوتاهی نشان دهند و وظیفه خود را آنچنان که باید نشناسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:اعظم الناس منزله یوم القیامه، افشاهم فی ارضه بالنصیحه لخلقه؛ بزرگترین مردم از نظر مقام و منزلت در روز قیامت پند و اندرز دهنده ترینشان در زمین به سوی خلق اوست(۲۰۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نفع و سودرسانی به مردم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله معروف‌هایی که روی آن تکیه شده، این است که هر چه بیشتر به مردم سود و منفعت رسد و در عین حال خوشحالی آنها نیز حاصل شود، این مطلب در اخبار آمده: امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: من از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) شنیدم، می‌فرمود:الخلق عیال الله، فاحب الخلق الی الله من نع عیال الله، و ادخل علی اهل بیت سرورا؛ همه مخلوقین عیال خدایند و محبوب‌ترین فرد نزد خدا، کسی است که به عیال خدا سود برساند، و بر اهل خانه‌ای ادخال سرور کند(۲۱۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر (علیه السلام) فرمود:الخلق عیال الله فاحبهم الیه احسنهم صنیعا الی عیاله؛ خلق عیال خدایند و محبوب‌ترین آنها نزد خداوند کسی است که کار نیکی را به بهترین وجه نسبت به عیال خدا انجام دهد(۲۱۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:خیر الناس من انتفع به الناس؛ بهترین مردم کسی است که مردم را بع وسیله او بهره می‌برند(۲۱۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم از کلام حضرت عیسی (علیه السلام) می‌فرماید:و جعلنی مبارکا این ما کنت(۲۱۳)؛ و مرا - هر جا که باشم - وجودی پر برکت قرار داده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) فرمود: هیچ مؤمنی نیست که دو نفر مؤمن را داخل خانه خود کند و آنها را طعام نموده و سیر کند، مگر اینکه کار از آزاد کردن جان (یا مردم) بهتر است و هیچ مؤمنی نیست که مؤمن دیگری را به خاطر درخواست قرض، برای خدا، قرض دهد، مگر اینکه پاداش او را به حساب صدقه‌ای محسوب می‌کند و هیچ مؤمنی نیست که برای برآوردن حاجت برادرش قدم بردارد، مگر اینکه خدا در مقابل هر قدم او حسنه‌ای برای او مکتوب می‌کند و از او گاهی می‌ریزد و بر او درجه‌ای می‌افزاید، و بعد از آنها ده حسنات بر او زیاد می‌شود و بر برآورده شدن ده حاجات برای او شفاعت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیچ مؤمنی نیست که پشت سر برادر مومنش دعای خیر کند، مگر اینکه خداوند ملکی را وکیل می‌کند که می‌گوید: برای تو هم مثل همین دعای خیرت باد! و هیچ مؤمنی نیست که مشکلی را از برادر مومنش بردارد، جز اینکه خدا مشکلی از مشکلات آخرت را از او بر می‌دارد، و هیچ مؤمنی نیست که مؤمن مظلومی را اعانت کند، مگر اینکه پاداشی بهتر از یک ماه روزه با اعتکاف در مسجدالحرام به او داده می‌شود: و هیچ مؤمنی نیست که برادر مومنش را یاری کند، در حالی که بر یاری او قادر است، مگر اینکه خدا او را در دنیا و آخرت یاری می‌کند(۲۱۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: (دو خصلت است که بالاتر از آنها پیدا نمی‌شود:الایمان بالله و الاضرار لعباد الله؛ شرک به خدا و ضر رساندن به بندگان خدا(۲۱۵)).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایات در این قسمت زیاد است که جای نقل بیشتر آن در این وجیزه نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== زنده کردن سنت پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) و ائمه (علیهم السلام) ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جملخ معروف‌هایی در اسلام روی آن تکیه شده، یاد و یادآوری از اولیاء مکرم خداوند متعال به ویژه پیامبر خاتم (صلی الله علیه و اله و سلم) و اوصیاء مکرم مخصوصاً علی بن ابیطالب (علیه السلام) است، چرا که یاد آنها به عنوان تجسم عینی اسلام، و اسوه‌های معروف، عالی‌ترین اثر را در بین مردم می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:زینوا مجالسکم بذکر علی بن ابیطالب (علیه السلام)؛ مجالس خود را با یاد علی (علیه السلام) زینت بخشید(۲۱۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) از پدرش نقل می‌کند، فرمود:الا و آن لکل شی سیدا و سید المجالس مجالس الشیعه؛ بدانید! که بر هر چیزی سید - آقایی - هست و آقای مجالس، مجالس شیعه است(۲۱۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر امام عسگری از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود: بین شما کسی هست که ببیند بعد از قرآن چیزی که از یاد ما اهل بیت شفابخش تر برای او باشد، یافت شود و سپس فرمود:فان الله عزوجل جعل ذکرنا اهل بیت شفاء للصدور و جعل الصلاه (علینا) ماحیه للاوزار و الذنوب و مطهره من العیوب و مضاعفه للحسنات؛ زیرا خدای عزوجل یاد ما اهل بیت را شفای برای سینه‌ها و درود بر ما را نابود کننده وزرها و گناهان، و پاک کننده از عیب‌ها زیاد کننده حسنات و نیکی‌ها قرار داد(۲۱۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام ابی جعفر (علیه السلام) مردی از یاران خود را سفارش نمود و او را نزد قومی از شیعیان خود فرستاد به او فرمود: به شیعیان ما اسلام برسان و آنها را به تقوای الهی سفارش کن... فرمود: همدیگرذ را در منزل هایشان ملاقات کنند، زیرا با ملاقات بعضی همدیگر را، امر ما را زنده خواهید کرد، خداوند رحم کند مردی را که امر ما را زنده کند به نیکوترین آن عمل نماید(۲۱۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ام سلمه (ام المومنین) رضی الله عنها می‌گوید: از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) شنیدم، می‌فرمود:ما اجتمع قوم یتذکرون فضل علی بن ابی طالب الا هطب علیهم ملائکه السماء حتی تحف بهم فاذا تفرقا عرجت الملائکه الی السماء فیقول لهم الملائکه: انا نشم من رائحکتم ما نشمه من الملائکه، فلم نر رائحه اطیب منها، فیقولون: کنا عند قوم یذکرون محمدا و اهل بیته (علیهم السلام) فعلق علینا من ریحهم فتعطرنا، فیقولون: اهبطوا بنا الیهم، فیقولون: تفرقوا و مضی کل واحد منهم الی منزله، فیقولون: اهبطوا بنا حتی نتعطر بذلک المکان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیچ گروی نیست که فضیلت و منقبت علی بن ابیطالب (علیه السلام) را یاد کنند، مگر اینکه ملائکه آسمان بر آنها هبوط می‌کنند، تا حدی که اطراف آنها را فرا می‌گیرند و هنگامی که متفرق می‌شوند، ملائکه به سوی آسمان بالا می‌روند، ملائکه‌ای که در آسمانند به آنها می‌گویند: ما از شما بوی خوشی را استشمام می‌کنیم که از سایر ملائکه استشمام نمی‌کنیم و بئی خوشی پاکیزه‌تر از آن را ندیده‌ایم! آنها می‌گویند: ما نزد قومی بوده‌ایم که محمد و اهل بیت او (علیهم السلام) را یاد می‌کردند، بوی خوش آنها ما را فرا گرفته و معطر شده‌ایم، پس از آن می‌گوید: همراه ما نزد آنها عبوط کنید، در پاسخ می‌گویند: آنها متفرق شده‌اند و هر کدام از آنها به منزل خود رفته‌اند، بعد از آن می‌گوید: همراه ما هبوط کنید تا ما در آن مکان معطر شویم(۲۲۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابی جعفر (علیه السلام) نقل شده، فرمود:اجتمعوا و تذاکروا تحف بکم الملائکه رحم الله من احیی امرنا؛ تجمه کنید و یادآور شوید (حالات ما را) که ملائکه اطراف شما را فرا می‌گیرند، خداوند رحمت کند کسی که امرنا را زنده کند(۲۲۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اسلام و اصرار بر احیای معروف، ادخال سرور ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله افعالی که معروف شناخته شده است و اسلام روی آن اصرار می‌ورزد ادخال سرور و خوشحال کردن مردم است، انجام این فعل علاوه بر انگیختن عواطف، محبت‌ها را زیاد، نوع دوستی و دگر دوستی را زنده، مجالس را شلوغ، توجه‌ها را بیدار، ایجاد وحدت و یگانگی و در خاتمه، سبب تألیف قلوب از دشمنان و بیگانگان نیز خواهد شد، بر عکس جمود و خشکی، بریدگی از هر انعطافی سبب زدگی و دل مردگی و در خاتمه سلب رونق از زندگی خواهد گردید، بنابراین اصرار اسلام بر احیای آن بی جهت نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ادخال سرور، چه بسا انسان از ناراحتی فردی مطلع شود، در آنجا نیز چنانچه قدرت بر رفع مشکلات او داشته باشد بی تکلیف نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن ابیطالب (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:ما شی افضل عندالله تبارک و تعالی من سرور تدخله علی مؤمن، او تطرد عنه جوعا، او تکشف عنه کربا؛ هیچ چیزی نزد خدای تبارک و تعالی با فضیلت تر از آن نیست که مؤمنی را خوشحال کنی، یا گرسنگی را از او برطرف نمایی یا مشکا یا گره‌ای را از او بگشایی(۲۲۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:من سر مومنا فقد سرنی و من سرنی فقد سر الله؛ کسی که مؤمنی را خوشحال کند، مرا خوشحالی کرده و کسی که مرا خوشحال کند، محققا خداوند را خوشحال کرده است(۲۲۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام کاضم (علیه السلام) به علی بن یقطین فرمود:من سر مومنا فبالله بداء و بالبنی (صلی الله علیه و اله و سلم) ثنی و بنا ثلث؛ کسی که مؤمنی را خوشحال کند خوشحالی را به نام خداوند شروع کرده و به نام رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) تکرار نموده و به نام ما سه برابر انجام داده(۲۲۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنایه از آن است که هم خدا و هم رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) و هم ما را خوشحال کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: نزدیکترین مرحله بین بنده و خدای عزوجل، زمانی است که خوشحالی را بر قلب برادر مؤمن داخل کند(۲۲۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خداوند متعال و وحی بر ادخال سرور ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی اخبار آمده که خداوند متعال درباره خصوص ادخال سرور خوشحال کردن مردم به بعضی از اولیاء وحی نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: خداوند بر داود (علیه السلام) وحی نمود، که بنده‌ای از بندگان من حسنه‌ای را نزد من می‌آورد که من دخول آن را در بهشت جایز می‌دانم! داود (علیه السلام) عرضه می‌دارد، پروردگارا! آن حسنه چیست؟ خداوند می‌فرماید:یدخل علی عبدی المومن سرورا و لو بتمره!؛ بنده مؤمن مرا خوشحال می‌کند، اگر چه با دانه‌ای خرما باشد!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داود (علیه السلام) عرضه می‌دارد: پروردگارا! برای کسی که تو را شناخت سزاوار است که هرگز امید خود را از تو قطع نکند(۲۲۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: در آنچه خداوند با موسی (علیه السلام) مناجات کرد، فرمود: برای من بندگانی هستند که دخولشان در بهشت را اچازه می‌دهم و در آن ورودشان را حکم می‌رانم! موسی (علیه السلام) عرضه داشت: آنها کیانند که جایز می دانی وارد بهشت شوند؟. حکم ورودشان را می‌رانی؟ فرمود:من ادخل علی مؤمن سرورا!؛ کسی که بر مؤمنی خوشحالی وارد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس امام باقر (علیه السلام) فرمود: مؤمنی در مملکت پادشاه جباری بود که بسیار او را بر می‌انگیخت و آزمند می‌نمود، او ترسناک از وطن گریخت و به سوی خانه مشرکین روی آورد، بر مردی مشرک وارد شد، و او کمال محبت و رفاقت را به او نموده، او را مهمانی کرد، همین که زمان موت مشرک فرا رسید، خداوند به او وحی نمود:و عزتی (و جلالی) لو کان فی جنتی مسکن لمشرک لا سکنتک فیها؛ به عزت و جلال خودم سوگند! اگر در بهشت من جایگاهی برای شرک بود تو را در انجام اسکان می‌دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولکن دخول در آن بر کسی که مشرک بمیرد، حرام است، ولی به آتش امر فرمود: ای آتش از او بگزیر و او را اذیت مکن و اول صبح و شب رزق او آورده می‌شود، از امام سؤال شد: رزق او از بهشت می‌آید؟ فرمود: از بهشت یا هر جا که خدا بخواهد! (۲۲۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تجسم ادخال سرور در آخرت ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام بر ادخال سرور و خوشحال کردن مؤمنین بسیار تأکید کرده، تا جایی که تجسم خوشحال کردن مؤمنین را در آخرت جهت تشویق و ترغیب مؤمنین به انجام آن، بیان نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: کسی که مؤمنی را خوشحال کند، خداوند این سرور را خلق می‌کند، تا جایی که در زمان مردن او، آنرا ملاقات می‌کند، آن مخلوف خدا به مختصر می‌گوید: بشارت باد! بر تو ای دوست خدا! به کرامت و و رضوانی از ناحیه او، سپس این مخلئق پیوسته با او همراه خواهد بود، تا اینکه داخل قبرش می‌شود، باز او را به پاداش نوید می‌دهد، و همین‌طور با او در هر مرحله ترسناکی خواهد بود و او را بشارت می‌دهد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن مرد خوشحال‌کننده به مخلوق خدا می‌گوید: تو کیستی؟ خدا تو را رحم کند! او می‌گوید:انا السرور الذی ادخلت علی فلان؛ من آن خوشحالی هستم که بر فلانی وارد نمودی! (۲۲۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محضر امام صادق (علیه السلام) سحن از مؤمن و حقوق واجب آن به میان آمد، راوی می‌گوید: امام صادق (علیه السلام) به من نظر کرد و فرمود: ای ابالفضل! آیا به تو خبر دهم به حال مؤمن نزد خدا؟ گفتم: بلی! مرا با خبر کن! جانم فدای شما! سپس فرمود: آیا زیادتر بگویم؟ عرضه داشتم: بلی زیادتر بفرما! فرمود: هنگامی که خدا مؤمن را از قبرش مبعوث می‌کند با او شبیهی (نظیر انسان) خارج شود و جلوی او قرار می‌گیرد، هر آنچه مؤمن از مقاطع هولناک قیامت در ترس و وحشت قرار می‌گیرد شبیه به او می‌گوید: نترس و محزون مباش و بشارت باد تو و بشارت باد تو را به خوشحالی و کرامت از سوی خدا!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) فرمود: دایم از ناحیه خدا او را به سرور و احترام بشارت می‌دهد، تا جایی که در محضر خدای سبحان توقف می‌کند، حساب او به طور آسان انجام می‌شود و او مأمور رفتن به سوی بهشت می‌گردد و هنوز شبیه جلوی اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن به او می‌گوید: خدا تو را را رحم کند؟ چه خوب خارج شونده و نیک همراهی بوده که با من از قبر خارج شدی و پیوسته مرا به سرور و احترام از ناحیه خدا بشارت دادی! تا اینکه من به آنها رسیدم، می‌خواهم بدانم تو کسیتی؟ شبیه (تجسم از خوشحالی) می‌گویند:انا السرور الذی ادخله علی اخیک المومن فی الدنیا، خلقنی الله لا بشرک؛ من آن خوشحالی هستم که او را بر برادر مومنت در دنیا داخل کردی، خدا مرا خلق کرد بر اینکه تو را بشارت دهم(۲۲۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خوشحال کردن سگ و پاداش آن ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچنان توجه و خوشحال کردن انسان مورد تأیید اسلام است، که حتی دامنه آن حیوانات را نیز فرا گرفته، یعنی روی آوردن به حیوانات و خوشحال کردن آنها نیز قابل پاداش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید نعمت الله جزائری در کتاب ریاض الابرار از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند، امام (علیه السلام)، فرمود: (صحیح است نزد من کلام رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) که فرمود:افضل الاعمال بعد الصلاه ادخال السرور فی قلب المومن بمالا اثم فیه؛ بهترین اعمال بعد از نماز داخل کردن خوشحالی در دل مؤمن است به چیزی که گناه در آن نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا من غلامی را دیدم که سگی را غذا می‌داد! از او پرسیدم: چگونه چنین کاری می‌کنی؟ او گفت: ای پسر رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم)! من غمناک هستم و با خوشحال کردن این سگ از خدای متعال درخواست خوشحالی می‌کنم! زیرا صاحب من یهودی است، دوست دارم از او جدا شوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن امام حسین (علیه السلام) با دویست دینار به عنوان قیمت غلام، نزد صاحب غلام (یهودی) آمد که او را بخرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودی گفت: غلام فداء تو باشد؛ و این بستان (نیز) برای غلام و کلیه اموالم را بر تو مسترد نمودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) فرمود: من مال را پذیرفتم و آن را به غلام بخشیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین امام (علیه السلام) فرمود: من غلام را آزاد کردم و همه مال را به او بخشیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن خانم یهودی گفت: من مسلمان شدم و مهر خود را به شوهرم بخشیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس یهودی گفت: من نیز مسلمان شدم و این خانه را به خانم بخشیدم(۲۳۰)!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما ببینید یک خوشحالی موقت برای یک سگ فراهم آوردن چه برکاتی را به دنبال داشت که واقعاً مایه شگفت است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مؤمنین و وجوب عیب پوشی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مسائلی که در روابط اجتماعی بویژه در اجرای امر به معروف و نهی از منکر بیشتر ظهور و بروز می‌کند، جستجو و تفتیش بیجا در مورد بعضی از افراد است که سزاوار نیست آنها را اهل منکر دانست یا حتی دستور دین اسلام است که اگر از روی غقلت فردی دارای عیبی شد و بر تکرار آن اصرار نکرد، چه بسا باید عیب او را مخفی کرد و آن را در بین مردم آشکار ننمود، ولی بعضی افراد در این زمینه به نام اسلام /نهی از منکر می‌کنند که چه بسا نه تنها منکر را به انتها نرساندند، بلکه اهل منکر را جری بر ادامه آن نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:لو وجدت مومنا علی فاحشه لسترته بثوبی؛ اگر مؤمنی را برای انجام کار زشتی یافتم او را با لباس خودم می‌پوشانم(۲۳۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین نقل شده، فرمود:لا تظنن بکلمه خرجت من اخیک سوء وانت تجد لها فی الخیر محملا؛ به جمله‌ای که از زبان برادرت خارج شد گمان بد مبر!، در حالی که برای آن معنای خوبی را پیدا می‌کنی(۲۳۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) به من فرمود: اگر مردی را بر کار زشتی دیدی چه می‌کنی؟.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) عرض کرد: آنرا می‌پوشانم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: اگر او را در مرحله دوم بر کار زشت یافتی چه می‌کنی؟.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرض کرد: او را با پیراهن و ردایم می‌پوشانم؛ و مرحله سوم نیز سؤال و جواب به همین صورت تکرار شد، که پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود:لا فتی الا علی؛ هیچ جوانمردی جز علی یافت نخواهد شد(۲۳۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب اثبات الوصیه در داستان حضرت عیسی (علیه السلام) نقل می‌کند: هنگامی که مائده آسمانی بر عیسی (علیه السلام) و پیروانش نازل شد، ایشان دستور داد، پارچه‌ای بر روی آن انداخته و آن را بپوشانید، و احدی از آن نخورد تا زمانی که او اجازه دهد. حضرت مشغول کاری شد، مردی از آنها چیزی از مائده را برداشت و خورد، بعضی از حواریون و پیروان عیسی (علیه السلام) گفتند: ای روح‌الله! مردی از آنها خورد! عیسی (علیه السلام) از آن مرد سؤال کرد، آیا از آن خوردی؟ مرد گفت: نه! حواریون تعجب کرده، گفتند: بلی، ای روح‌الله! او خورد، عیسی (علیه السلام) در پاسخ حواریون فرمود:صدق اخاک و کذب بصرک؛ برادرت را تصدیق کن و چشمت را تکذیب نما(۲۳۴)، یعنی او راست می‌گوید و چشم اشتباه می‌بیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: ای پسر جندب! عیسی (علیه السلام) به پیروانش گفت: ... اگر یکی از شما به سوی برادر خود رفته و ببیند لباس او از بعضی از عورت او کنار رفته و بقیه آن مخفی است، آیا چه می‌کند، لباس را از بقیه عورت کنار می‌زند یا بر عکس آن مقداری که آشکار شده را می‌پوشاند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصحاب گفتند: قطعاً لباس را بر روی عورت می‌کشند (امام صادق (علیه السلام) فرمود:) عیسی (علیه السلام) فرمود: نه بلکه شما عورت او را آشکار می‌کنید! در اینجا اصحاب عیسی می‌فهمیدند که عیسی (علیه السلام) برای آنها مثلی را می‌زند! پس از آن سؤال شد: ای روح خدا! چگونه همه عورت او را آشکار می‌کنند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاسخ فرمود:الرجل منکم یطلع علی العوره من اخیه فلا یسترها؛ مردی از شما بر عیب برادرش مطلع می‌شود و آن را نمی‌پوشاند(۲۳۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمتر اسن است که چه بسا کسی که عیب فردی را افشا کند، خداوند عقاب گناهان را به گردن افشا کننده می‌اندازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ مفید (رحمه الله علیه) در اختصاص از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود: کسی که از گناه یا زشتی کار مؤمنی با خبر شد، و آن را افشا کرد و پنهان ننمود و برای گنهکار استغفار نکرد، او نزد خدا مثل عمل کننده به گناه است و بر گردن اوست آن گناهی که افشا کرده است، زیرا خداوند عامل به گناه را می‌بخشد و افشا گناه را در دنیا عقاب آن محسوب می‌کند و در آخرت برای او آنرا مستور می‌نماید، سپس خدا را کریم تر از آن می‌یابد که دوباره عذابی برای او در روز قیامت قرار دهد(۲۳۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ااری این وظیفه اجتماعی به قدری مهم است، در حالی که بیشتر مردم نیز به آن توجهی نمی‌کنند، تا جایی که آنها به بدترین صف شر توصیف شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:شر الناس من لا یغفر الزله و لا یستر العوره؛ بدترین مردم کسی است که لغزش را نمی‌پوشاند و عیب را پنهان نمی‌کند(۲۳۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اسلام و خدمت به مسلمانان با جان و مال ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله معروف‌هایی که اسلام بر آن زیاد تکیه کرده، آن است که انسان با همه امکانات خود از جاه و شهرت و مال و مکنت در خدمت مردم باشد. اگر چنانچه مجموعه جامعه اینچنین پیش روند، چه روحیه تسالیم و نوعی دوستی بر مردم حاکم می‌شود و چگونه عرصه و میدان برای معروف گسترده و برای منکر ضیق می‌گردد؟!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود: خداوند متعال تحمل را برای نیکان در کتاب خود واجب کرد! سؤال شد: منظور از تحمل چیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی (علیه السلام) فرمود:اذا کان وجهک آثر عن وجهه التمتست له؛ هنگامی که چهره تو از او شناخته تر و معروف تر است، برای او درخواست و خواهش کنی(۲۳۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسن عسگری در تفسیر آیه مبارکه:و ما تقدموا لانفسکم من خیر(۲۳۹)؛ آنچه را از خیر برای خودتان پیش می‌فرستید می فرماید: منظور از خیر مالی است در طاعت خدا انفاق می‌کنید و اگر مالی نبود، پس از جاه و شان خود برای برادران مؤمن خود بذل نمایید، تا منافع را به آنها برسانید و ضررها را از آنها دفع نمایید، آن وقت دنباله آیه را قرائت فرمود:تجدوه عند الله(۲۴۰)؛ آنرا نزد خدا می‌یابید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال در روز قیامت به وسیله جاه و شان محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) و علی (علیه السلام) و آل آن دو (علیهم السلام) به شما نفع می‌رساند و گناهان شما را می‌بخشد و درجات شما را بالا می‌برد(۲۴۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابی جعفر (علیه السلام) فرمود:اقرضهم من عرضک لیوم فاقتک و فقرک؛ از آبروی خود به مردم قرض بده برای روز نیاز و کمبود خودت(۲۴۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: خداوند متعال در خصوص جاه و مال از بنده سؤال می‌کند، می‌فرماید: ای بنده من! من جاه و مقام روزی تو کردم! فهل اعنت به مظلوما او اغثت به ملهوفا؟؛ آیا به وسیله آن، مظلومی را کمک کرده‌ای یا به فریاد سوخته دل و ستمدیده‌ای رسیده‌ای(۲۴۳)؟.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: از جاه و مقام مردم از مال آنهاسوال می‌شود (خداوند می‌فرماید:)جعلت لک جاها فهل نصرت به مظلوما او قمعت به ظالما او اغثت به مکروبا؟؛ برای تو جاه قرار دادم، پس آیا به وسیله آن مظلومی را یاری کرده‌ای، یا دست ظالمی، از ظلم قطع نموده‌ای یا به فریاد دردمندی رسیده‌ای(۲۴۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی اخبار سخن از خدمت بخ مسلمین ذکر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: برخی از مؤمنین به بعضی خدمت می‌کنند! (راوی می‌گوید:) عرضه داشتم: چگونه بعضی به برخی خدمت می‌نمایند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود:یفید بعضهم بعضاً؛ برخی از آنها به بعضی فایده می‌رسانند(۲۴۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدمت آن نیست که کسی درخواست کند و پاسخ مثبت به او بدهی، بلکه قبل از درخواست اگر عنایتی شود، خدمن است. امام صادق (علیه السلام) فرمود:اخدم اخاک فان استخدمک فلا و لا کرامه؛ برادرت را خدمت کن، پس اگر او درخواست خدمت نمود، این خدمت و احترام محسوب نمی‌شود(۲۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم آن است که انسان تا مادامی که به فکر است به مردم کمک کند، خداوند نیز به او اعانت می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:ان الله فی عون العبد مادام العبد فی عون اخیه؛ خداوند در یاری بنده است تا مادامی که بنده در پشتیبانی برادرش باشد(۲۴۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی رسول خاتم (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود:خدمه المومن لاخیه المومن درجه لا یدرک فضلها الا بمثلها؛ خدمت مؤمن برای برادر مؤمن درجه‌ای است که فضیلت آن درک نمی‌شود، مگر مثل آن خدمت انجام شود(۲۴۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت شده، خداوند متعال به داود (علیه السلام) وحی نمود، چه شده تو را می‌بینم که گوشه گیر شده‌ای؟ او در پاسخ می‌گوید: خوی و طبیعت تو مرا این چنین به تنهایی دعوت کرد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند با اینکه همه امور را می‌داند، از او سؤال کرد، فرمود: از این تنهایی چه اراده کرده‌ای؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او گفت: دوستی تو را اراده کرده‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند فرمود: محبت به من آیا از علاقه به بندگانم تجاوز می‌کند (یعنی علاقه به من در محبت به مردم خلاصه می‌شود) فاذا رایت لی مریدا فکن له خادما؛ هنگامی که دیدی کسی مرا برگزید و قصد کرد، تو خدمتکار او باش(۲۴۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اسلام و ترویج نصیحت بین مردم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله معروف‌هایی که اسلام بر آن اهمیت زیادی قائل شده، مسئله زنده کردن نصیحت و پند اندرز بین مردم است، که به عنوان تذکر مقطعی و موضوعی منظور نشده، بلکه به منظور یک خلق و خوی اجتماعی مطرح است، هر کجا اجتماعی باشد باید آن مردم چنین اخلاقی را داشته باشند، زیرا در توسعه معروف و تضیق منکر بسیار مؤثر است، علاوه بر این، باعث تحریک محبت‌ها می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام رضا (علیه السلام) از پدرشان نقل می‌کند، فرمود:حق المومن من علی المومن آن یمحضه النصیحه فی المشهد و المغیب کنصحیته لنفسه؛ حق مؤمن بر مؤمن این است که او را حضور و غیاب نصیحت خالصانه و دوستانه کند، همان‌طور که خالصانه نفس خود را پند می‌دهد(۲۵۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز امام علی (علیه السلام) فرمود:النصح ثمره المحبه؛ پند و اندرز نتیجه محبت است(۲۵۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز امام (علیه السلام) فرمود:النصیحه تثمر الود؛ پند و اندرز دوستی را می‌افزاید(۲۵۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز فرمود:المومن غریزته النصح؛ مؤمن طبیعتش پند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز فرمود:خیر اخوانک انصحهم؛ بهترین برادران تو نصیحت کننده‌ترین آنهاست(۲۵۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص نتیجه پند فرمود:من نصحک فقد انجدک؛ کسی که تو را نصیحت کند تو را یاری کرده است پند(۲۵۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز فرمود:النصیحه من اخلاق الکرام؛ پند و اندرز از اخلاق بزرگان است(۲۵۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) فرمود:المومن اخوالمومن یحق علیه النصیحه؛ مؤمن برادر مؤمن است، که نصیحت بر او سزاوار است(۲۵۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام علی (علیه السلام) نقل شده: فرمود:امحض اخاک بالنصیحه حسنه کانت او قبیحه و ساعده علی کل حال، وزل معه حیثما زال، و لا تطلبن منه المجازاه فانها من شیم الدناه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادرت را نصیحت دوستانه و خالصانه کن، خواه در امور نیک باشد (که باید از آن به آن روی آورد) یا امور زشت باشد (که باید پرهیز کند) و با او هر حال مساعدت و همراهی کن و با او بگذر هر جا می‌گذرد و به طور قطع درخواست پاداش از او مکن، زیرا چنین درخواستی از خوی افراد فرومایه است(۲۵۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظیر همین کلام از امام علی (علیه السلام) در وصیت به امام حسن مجتبی (علیه السلام) آمده، فرمود:و لا تطلبن مجازاه اخیک و لو حث التراب بفیک؛ درخواست مجازات برادرت را نکن، گرچه خاک را به روی دهان تو بپاشد(۲۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حرف آخر درباره اهل نصیحت و اندرز - که همان سعادت در دنیا و آخرت است - کلامی که از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:ثلاثه رفع الله عنهم العذاب یوم القیامه: الراضی بقضاء الله، و الناصح للمسلمین، و الدال علی الخیر؛ سه نفر است که خداوند در روز قیامت عذاب را از آنها رفع می‌کند: آن کسی که به قضاء الهی راضی باشد، آن کسی که مسمانان را پند دهد، و کسی که راهنمایی به خیر و صلاح باشد(۲۵۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اسلام و اهتمام جهت برآوردن حاجت مؤمنان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله معروف‌هایی که اسلام آن را بسیار حائز اهمیت دانسته برآوردن حاجت مؤمن است که به ترک آن تهدید عذاب شده و جهت تشویق و ترغیب به آن، در بعضی اجابت حاجات مؤمنین از سوی خداوند منوط بر آن است که حاجت مندان حاجات مؤمنین را برآورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نفل می‌کند، فرمود: مؤمنین با یکدیگر برادرند، برخی از آنها حاجت بعضی‌ها را برآورده می‌کنند، و هنگامی که برخی حاجات بعضی را بر آورده می‌کنند خداوند حاجات آنها را بر می‌آورد(۲۶۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: کسی که برای برآوردن حاجت مؤمنی ضمانت کند، خداوند در هیچ حاجتی نظر نمی‌کند مگر اینکه حاجت آن برادر مسلمان را برآورد(۲۶۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم آن است که فردی که حاجت مسلمانی را برآورد، نمونه رحمت خداوند معرفی شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود:ان الله خلق خلقاً من رحمته لرحمته برحمته و هم الذین یقضون الحوائج للناس فمن استطاع منکم آن یکون منهم فلیکن؛ خداوند متعال مخلوقی از رحمت خود را خلق کرد که با رحمت او رحمت را گسترش دهد و آن مخلوق کسانی هستند که حاجات مردم را بر می‌آورند، پس کسی از شما که قدرت دارد از آن مخلوق محسوب شود باید سعی کند که باشد(۲۶۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که انسان در برآوردن حاجات مردم کوشید، از پادشهای اخروی نیز برخوردار خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: کسی که درخواست مسلمانی را برآورد، خداوند بر او ده حسنه مکتوب، و ده گناه محو می‌نماید و ده درجه او را بالا می‌برد و خداوند سایه خود را بر او می‌افکند، در روزی سایه‌ای جز سایه رحمت خداوند نیست(۲۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: مؤمنین با یکدیگر برادرند، برخی حاجات بعضی را برآورده می‌کنند و به حکم این عمل، خداوند حاجات آنها را در روز قیامت برآورد(۲۶۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمتر حدیثی است که از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:ما قضی مسلم لمسلم حاجه الاناداه الله: علی ثوابک و لا ارضی لک بدون الجنه؛ هیچ مسلمانی درخواست مسلمان دیگری را بر نمی‌آورد، مگر اینکه خداوند او را ندا می‌کند: بر من پاداش توست و برای تو بدون (دخول در) بهشت راضی نمی‌شوم(۲۶۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تقدیم معروف اجتماعی بر عبادت فردی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله اموری که از بزرگترین عوامل رشد فساد و ترویج منکر و متروک ماندن معروف شد و بیشتر از ناحیه مؤمنین مقدس ماب و متحجر صورت می‌گیرد، این است که برخی تنها با عبادت فردی و مستحبات دست می‌زنند و چه بسا هزینه‌های سنگینی را متقبل می‌شوند، در حالی که هیچگونه به مشکلات مردم، حل و فصل قضایا، اعانت به مستضعفین و فقراء امور خیریه و... توجه نمی‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا لازم است به دو نکته توجه شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی اینکه: قاعده اهم و مهم تتت در اسلام در اکثر امور جاری است، اسلام در بسیار از امور اجرایی و عملی برای حل و فصل قضایای جدیده و مستحدثه در همین زمان‌ها قانون متمدنانه و مترقی قرار داده که علاوه بر حیات قانون، پیوسته مشکل گشای مردم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری عبادات فردی همراه با هزینه گرچه نشانه بندگی ویژه برای افرادی خاص محسوب می‌شود، و مهم است، ولی مهمتر خدمت به مردم و اعانت به ضعفا و مستضعفان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه: در این زمینه اخبار زیادی از معصومین (علیهم السلام) نقل شده، که حاجت مسلمان در برآوردن از آزاد کردن بنده، طواف خانه خدا، حج مستحبی و... بالاتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از محمد بن علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:لقضاء حاجه رجل مسلم، افضل من عتق عشر نسمات و اعتکاف شهر فی المسجد الحرام؛ برآوردن حاجت مرد مسلمان با فضیلت تر از آزاد کردن ده نفر مملوک (زن یا مرد) و اعتکاف یک ماه در مسجد الحرام است(۲۶۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) فرمود: برآوردن حاجت مؤمن بهتر است از آزاد کردن هزار مملوک (مرد یا زن) و از هزار بار اسب که در راه خدا بدهد(۲۶۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم تیمی می‌گوید: من در حال طواف (اطراف خانه خدا) بودم، زمانی که امام صادق (علیه السلام) بازوی مرا گرفت، به من سلام کرد، سپس فرمود: آیا خبر ندهم تو را به فضیلت طواف اطراف این بیت؟ گفتم: بلی! فرمود: هر مسلمانی که اطراف این خانه طواف هفتگانه را انجام دهد، سپس به مقام بیاید و پشت آن دو رکعت نماز به جای آورد، خداوند برای او هزار حسنه مکتوب، و هزار گناه از او محو می‌کند، و هزار درجچه او را رفعت می‌بخشد و هزار شفاعت بر او اثبات می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس فرمود: آیا خبر ندهم تو را به فضیلتی بالاتر از آن؟ گفتم: بلی!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود:قضاء حاجه امری، مسلم افضل من طواف اسبوع و اسبوع حتی بلغ عشره؛ برآوردن حاجت مردم مسلمان با فضیلت تر از طواف هفتگانه و نیز هفتگانه... است تا جایی که به ده طواف برسد(۲۶۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی می‌گوید: از امام صادق (علیه السلام) سؤال کردم: چه اعمالی بعد از معرفت (خدا) با فضیلت تر است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: بعد از معرفت هیچ چیزی به میزان نماز نمی‌رسد - سپس فرمود: زکات و حج و غیز آن... و حج نزد او بهتر از خانه‌ای است که مملو از طلا باشد، نه بلکه بهتر از دنیایی است که مملو از طلا و نقره باشد، و آنرا در راه خدا انفاق کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس فرمود: قسم به کسی که محمد را به حق بشیر و نذیر مبعوث کرد، برآوردن حاجت مرد مسلمان و گشودن مشکل و گره از او، بهتر از حج و طواف - تا عدد را شمرد - سپس دست را رها کرد و فرمود: از خدا بترسید: و از انجام کار خیر ملول و کسل نشوید، زیرا خدای عزوجل و رسول او از شما و اعمالتان غتی هستند، و شما فقرای به خدا هستید، که او اراده کرده از روی لطف و عنایتش به سببی شما را داخل بهشت کند(۲۶۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معروف مهم متروک شده ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نمونه معروف‌هایی که متروک شده و گرچه از امور جزئی مورد نیاز اجتماعات کوچک (خانواده) می‌باشد مثل آب، نمک، گیاه، آتش، کبریت، چراغ، خمیر، ظرف، نان و سایر چیزهای دیگر که در اخبار ذکر شده است، ولی چه بسا نتایج بسیار در بر دارد، مثل آنکه خانواده هم جوار به چیز جزئی نیازمند است، و چه بسا با کمک کردن آن کانون زندگی آنها گرو شده و به حرکت در می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم روی این مطلب تکیه کرده، اهل نماز و طاعت را به خاطر ترک چیزهایی جزئی از همسایگان و همنوعان تهدید می‌کند، می‌فرماید:و یمنعون الماعون(۲۷۰)؛ و دیگران را از ضروریات زندگی منع می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود:من منع الماعون جاره منعه الله خیره یوم القیامه و وکله الی نفسه و من وکله الی نفسه فما اسوء حاله؟!؛ کسی که وسائل ضروری و کوچک را از همسایه اش دریغ دارد، خداوند را از خیر خود در روز قیامت منع می‌کند و او را به حال خود وا می‌گذارد و هر کس را خدا به خود واگذارد چه بدحالی دارد؟ !(۲۷۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) فرمود: مؤمنی که محتاج باشد، فرستاده‌ای از طرف خدا به سوی فرد ثروتمند است، پس هنگامی که ثروتمند فرستاده خدا را بدون پاسخ از منزل خود خارج کند، گناهان فقیر بخشیده می‌شود و خداوند شیاطین را بر ثروتمندان مسلط می‌کند، تا او را بگزند - راوی می‌گوید: عرضه داشتم: چگونه او را می‌گزند؟ - فرمود: خدا موانع بین او اهل دنیا را بر می‌دارد، اهل دنیا به آنچه که نزد اوست راضی نمی‌شوند، جز اینکه او را به زحمت می‌اندازند، چه بسا فرد شاعری بر او وارد می‌شود، و او شعرش را می‌شنود و به عنوان پاداش هرچه خواست به او عطا می کندت ولی نزد خدا بر این عمل آجری ندارد، این است گزیدن شیاطین(۲۷۲)!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: پنج چیز است که منع آن جایز نیست: آب، نمک، گیاه تر یا خشک، آتش و علم و برتری علم بهتر از فضل عبادت است(۲۷۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین فرمود:لا تمانعوا قرض الخمیر فان منعه یورث الفقر؛ خمیر قرض دادن را منع نکنید، زیرا ممانت آن فقر را به بار می‌آورد(۲۷۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) بر رفاعه وارد شد و فرمود: ... ایمان به خدا و محمد و علی نیاورده کسی که هنگامی برادر مومنش با او خصوص حاجتی به او مراجعه کند، با خنده و خوشحالی با او برخورد نکند، اگر حاجت او نزد او قابل رسیدگی است در برآوردن آن سرعت عمل داشته باشد و اگر نزد او قابل حل نیست، تلاش کند از نزد غیر او تا مشکل او را حل کند، پس هنگامی که بر خلاف آنچه به تو گفتم عمل کند هیچ ولایت و مجتبی بین ما و او نخواهد بود(۲۷۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است توجه مؤمنین به یکدیگر در امور جزئی بویژه در همسایگان سبب گسترش معروف و ترک منکر می‌شود و چه بسا اگر مؤمنین به یکدیگر توجه نکنند، و برعکس دشمنان اسلام به یکدیگر روی آورده و مشکلات یکدیگر را حل و فصل کنند و یا تصادفاً مؤمنی را از ناحیه آنها خیری ببیند به سرعت به سوی آنها روی می‌آورد و حتی دین خود را ترک می‌گوید و لامذهب می‌شود، و چه منکری از این بالاتر؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== انجام معروف با تصغیر و پنهانی و تعجیل در آن ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله دستوراتی که در اسلام آمده این است، که اهل معروف چه خوب است هم در انجام معروف پیشقدم باشند و هم مراعات اخلاق در جامعه را بمایند، یعنی انجام آن را برای خود کوچک تصور کنند، آن را در انظار مردم بزرگ جلوه ندهند که موجب عجب شود و طرح برنامه جهت انجام آن را به طور مخفی انجام دهند، و علاوه بر این در نحوه عمل به معروف عجله کنند، ببینند، چنانچه معروفی در جامعه به این خصوصیت انجام گیرد، چقدر ارزشمند است که البته چنین کارهایی انجام گرفته ولی بسیار محدود است؛ و انجام دادن بدین صورت با نحوه‌ای که مردم در جامعه با آن عادت کرده‌اند، بسیار فرق می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) به سیفان ثوری فرمود: سه چیز را از من نزد خود به رسم امانت نگهدار:اذا صنعت معروفا فعجله، فان تهنئته تعجیله فاذا فعلته فاستره فانه آن ظهر من غیرک کان اعظم لعذرک فاذا نویته فاقصد به وجه الله دون ریاء الناس فانک اذا قصدت به وجه الله کان احسن لذکره فی الناس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که معروفی را به کار گرفتی در انجام آن عجله کن به جهت اینکه مبارک و گوارایی آن، عجله در آن است، پس هنگامی که آن را انجام دادی پنهانش کن، زیرا اگر از غیر تو ظاهر شود بزرگترین چیز بر معذور بدون توست و هنگامی که آن را نیت کردیت قصد تو تنها برای رضای خدا را قصد کردی آن برای یادآوری بین مردم نیکوتر است(۲۷۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) به سفیان ثوری فرمود:یا سفیان! انی رایت المعروف لا یتم الا بثلاثه: تعجیله و ستره و تصغیره فانک اذا عجلته هناته و اذا سترته اتممته و اذا صغرته عظم عند من تسدیه الیه؛ ای سفیان! من می‌بینم معروف جز با سه چیز تمام نمی‌شود، یکی عجله سرعت گرفتن و در آن و دیگر پنهان کردن آن و سوم کوچک شمردن آن، زیرا تو هنگامی که در انجام آن تعجیل کنی، آنرا مبارک و گوارا کردی (همه از اینکه به امر خیری دفعه می‌رسند که انتظار آن را نداشته‌اند خیلی خوشحال می‌شوند) و هنگامی که آنرا پنهان کردی به طور کامل به انجام می‌رسانی (چه بسیار کارهای نیکی بوده که پس از شروع و صرف زینه با ایراداتی روبه رو شده و تعطیل گردیده است).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هنگامی که آنرا کوچک شمردی نزد کسی که او را به نیکی دعوت کرده‌ای بزرگ محسوب می‌شود(۲۷۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانند این حدیث از امام علی (علیه السلام) در غررالحکم و از امام رضا (علیه السلام) دز فقه الرضا نقل شده است(۲۷۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:اذا صنعت معروفا فاستره، اذا صنع الیک معروف فانشره؛ هنگامی که معروفی را انجام می‌دهی آنرا پنهان کن، هنگامی که معروفی به سوی تو انجام می‌شود آنرا آشکار کن و انتشار بده(۲۷۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شناخت معروف از منکر یا حفظ حقوق مردم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی در سایه حفظ حقوق دیگران معروف با منکذ اختلاط پیدا می‌کند و چه بسا شناخت این دو از یکدیگر مشکل می‌شود، چون مراعات حقوق مؤمنین به فراخور زمان فرق می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:ابذل لاخیک المومن ما تکون منفعه له اکثر من ضرره علیک و لا تبذل له ما یکون ضرره علیک اکثر من منفعه لاخیک؛ به برادر مومنت ببخش آن چیزی را که منفعتش برای او زیادتر باشد از ضرری که بر تو وارد می‌شود و او بذل مکن چیزی که ضرر آن بر تو بیش از منفعتی باشد که بدست او می‌رسد(۲۸۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک وقت برادر تو محتاج است و تو از باب عاطفه و مهربانی مبلغی پول به او کمک می‌کنی، او مصرف کرده دوباره در وقت نیاز به سوی تو روی می‌آورد و باز به او مجبور می‌شوی کمک اقتصادی کنی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما به این صورت که پیش می‌روی علاوه بر اینکه برای تو ضرر است، چون از اهل بیت خود کم می‌گذاری تا بتوانی به او کمک کنی، بر او هم منفعت ندارد، زیرا اعانت به این صورت انسان را تنبل و بی درد بار می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک سو متحیر مانده‌ای که آیا به او کمک کنی؟ چون اتفاق معروف است، از سوی دیگر سبب تن پروری می‌گردد منکر می‌شود، انسان نمی‌داند انفاق در اینجا معروف است یا منکر چون به شخصیت حقوقی او برخورد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما برای اینکه شخصیت حقوقی او را از خطر حفظ کنی، کمک پولی به او نکردی، یا مقدار کمی به او اعانت نمودی، ولی به جای ادامه بذل مال به طور مستدام، را تدبیر جهت کسب و فعالیت و تلاش برای امرار معاش و بدست آوردن منافع را به او یاد دادی، اینجاست که شاه کلیدی به دست او داده‌ای تا برای همیشه هرکره‌ای را با تدبیر و اندیشه باز کند، در اینجا هم به او اعانت کردی، و به او هم ضرر نرساندی و بلکه نفع دایم را به او رسانده‌ای با اینکه خودت ضرر بزرگتری را متحمل شدی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برعکس گاهی برادر مومنت تو را به کاری دعوت می‌کند که ضرر آن بر تو بیش از منفعتی است که برای اوست، در اینجا نیز برای حفظ حقوق خود موظف نیستی پا به چنان اقدامی بگذاری چون برای تو معروف نیست، بلکه منکر محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن حسین (علیها السلام) به فرزند خود فرمود:یا بنی اصبر علی النوائب و لا تتعرض للحقوق و لا تجب اخاک الی الامر الذی مضرته علیک اکثر من منفعته له؛ ای پسرم بر مشکلات و مصایب صبر کن! و معترض حقوق مشو، و اجابت نکن برادرت را به کاری که ضرر تو بیش از منفعتی است که برای اوست(۲۸۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری در سایه حفظ حقوق شناخت معروف از منکر گاهی مشکل است باید با تدبیر آن را یافت و باید گفت: به همین خاطر است که کمک کردن به صورت قرض الحسنه بهتر از بخشش است، چون با دادن قرض هم مشکل برادر مؤمن حل می‌شود، هم قرض شما مقدمه رشد فکری و عملی او شده و نیروی فعاله‌ای می‌گردد، ولی چنانچه به او بخشش شو؛ مقدمه رشد او نشده، و فردی دارای توقع، و چشم داشت، تنبل و بی حرکت، سر بار جامعه می‌شود، در اینجا روایاتی نقل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:الصدقه بعشر و القرض بثمانیه عشر وصله الرحم باربعه و عشرین؛ صدقه (انفاق به فقراء در راه خدا) به ده برابر، و قرض الحسنه به هیجده می‌شود و صله رحم به بیست و چهار برابر پاداش داده می‌شود(۲۸۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید صله رحم علاوه بر جستجو از خویشاوندی که پاداش دارد، از خوش‌ها، ناخوشی‌ها، اطلاع بر افزایش در آمده، و نیز پی بردن به علل نقصها و... همه در رشد انسانی مؤثر است که پاداش آن افزون بر قرض به بخشش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) فرمود:علی باب الجنه مکتوب: القرض بثمانیه عشر و الصدقه بعشره و ذلک آن القرض لا یکون الا لمحتاج و الصدقه ربما وقعت فی ید غیر محتاج.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بهشت چنین نوشته شده، قرض دادن به هیجده برابر و صدقه به ده برابر پاداش داده می‌شود و این تفاوت به خاطر آن است و قرض جز به دست محتاج نمی‌رسد، ولی صدقه چه بسا در دست غیر محتاج قرار می‌گیرد(۲۸۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام رضا (علیه السلام) نقل شده، فرمود:ان آجر القرض ثمانیه عشر ضعفا من آجر الصدقه لان القرض یصل الی من لا یضع نفسه للصدقه لاخذ الصدقه؛ اینکه پاداش قرض هیجده برابر داده می‌شود که از آجر صدقه بیشتر است، به خاطر آن است که قرض به دست آن کسی می‌رسد که خود را برای گرفتن صدقه آماده نکرده است(۲۸۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تقدیم اهم در معروف و مهم در منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی موارد گاهی برای انسان زمینه‌ای پیش می‌آید که با دو معروف رو به رو می‌شود که یکی برتر از دیگری است: در اینجا معلوم است که باید همیشه مورد اهم را مقدم انداخت، مثلاً خواندن نماز از جمله معروف است و خواندن به جماعت نیز معروف است، انسان وارد مسجد شد و چه بسا امام جماعت را نمی‌شناسد، اگر فرادی بخواند چون مستلزم بی‌احترامی به امام جماعت می‌باشد باید یا بعداً بخواند و یا در آن موقع به دلیلی تشبیث جوید و بالاخره به جماعت بخواند، چون اقامه نماز به جماعت علاوه بر معروف بودن، حفظ آبروی امام را نیز همراه دارد که از موارد اهم تتت است اگر چنین نکند نمازش بدون اشکال نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام در خصوص دو منکر که انسان ناچار است یکی از آن دو را انجام دهد، اینجا بر عکس مافوق است، یعنی باید در منکر مهم بیفتد و از منکر مهم تر پرهیز نماید، مثلاً انسان در جایی قرار گرفت یا باید ضرر مالی را قبول کند یا ضرر جانی را، در اینجا ضرر مالی را بپذیرد و از ضرر جانی خود را مصون دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین اگر در میان ضرر جانی و ضرر دینی قرار گرفت که ناچار باید یکی از آنها را ب پذیرد، در اینجا نیز به ملاحظه موقعیت‌ها و شرایط در بعضی موارد ضرر جانی را بپذیرد و خود را از ضرر دینی حفظ کند، اسلام در این رابطه ما را راهنمایی کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب دعائم الاسلام جعفر بن محمد (علیهم السلام) وصیت رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) را از امام علی (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود:یا علی! اوصیک فی نفسک بخصال... و الخامسه: بذلک مالک و دمک دون دینک... ؛ ای علی! تو را در خصوص نفست به چند چیز سفارش می‌کنم:... و پنجم اینکه، خویشتن خود را با بذل مالت و خونت حفظ کن به جز دینت (یعنی نفس خود را برای حفظ دینت را بذل کن)(۲۸۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمدی در غررالحکم از امام علی (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود:صن دینک بدنیاک تربحهما و لا تصن دنیاک بدینک فتخسرهما؛ دینت را به وسیله دینات حفظ کن، سود هر دو را خواهی برد و دینات را به وسیله دینت حفظ نکن که در نتیجه زیان هر دو را خواهی دید(۲۸۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین امام علی (علیه السلام) فرمود: صن الدین بالدنیا ینجک، و لا تصن الدنیا بالدین فتردیک؛ دین را به وسیله دنیا حفظ کن، تو را نجات می‌بخشد، و دنیا را به وسیله دین حفظ نکن که تو را ذلیل و هلاک می‌کند(۲۸۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واضح است که مال دنیا خیر است و همچنین جان انسان نیز نعمتی است و بالاتر دین انسان که از نعمت‌های بزرگتر است و برای انسان واجب است و همه آنها را از گزند حوادث و خطر حفظ کند، در اینجا هر خطری پیش آید ضرر و از موارد منکر محسوب می‌شود که باید ابتدا ضرر مالی را متحمل شد و جان و دین را حفظ کرد، در بعضی مواقع ضرر بین جان و دین است که باید از جان گذشت و دین را حفظ کرد، همان‌طور که اولیاء خدا و ائمه معصومین (علیهم السلام) پیوسته چنین عمل کردند، البته این بحث در جایی مطرح است که جای تقیه نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در بعضی موارد از آشکار کردن مسایل دینی نباید پرهیز کرد و به مورد تقیه موبوط می‌شود و باید جدا بحث شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ا=== سلام و تقدیم معروف صله بر معروف دیگر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروفها در اسلام چنین نیست که با هم از نظر شان، درجه، دارای اهمیت مساوی باشد، بلکه به همدیگر فرق می‌کنند، بعضی معروف‌ها قابل قیاس با سایر معروفهای دیگر نبوده بلکه از نظر اهمیت با جامعیت بالاتر است، تا جایی که معروف مهمتر چه بسا شامل معروفهای غیر مهم می‌شود و با حاصل شدن آن معروفهای دیگر نیز حاصل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر امام حسن عسگری (علیه السلام) از امام علی (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود: آیا می‌دانید کدام است آن رحمی که اگر صله بشود خدا نیز به آن صله می‌شود و اگر قطع شود خداوند نیز از آن قطع می‌گردد؟ بعد از سفارش حضرت بر صله رحم دوباره مؤمنین... و ترجیح صله نسبت به رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم) و خویشاوندان او بر صله رحم پدران و مادران و خویشاوندان نسبی... سؤال کردند که مدام یک از آن دو نعمت بزرگتر است؟ (راوی می‌گوید:) من گفتم: نعمت رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم) بزرگتر، جلیل تر و عظیم تر است، امام (علیه السلام) فرمود: پس چگونه ممکن است جایز باشد تحریک و تشویق افراد بر ادای حق کسی که آن کوچک است و تحریک نباشد بر ادای حق کسی که آن بزرگ است؟ من گفتم: چنین چیزی جایز نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) فرمود: هنگامی که حق رسول الله و حق رحم او (و اولادان او نیز) از حق رحم پدر و مادر بزرگتر است، پس رحم رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) به صله اولی و بزرگتر از آن است که قطع شود پس وای! کل وای! بر کسی که آن را قطع کند و وای! کل وای! به حال کسی که حرمت آن را تعظیم نکند، آیا نمی دانی که حرمت رحم رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم) حرمت رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم) است؟ و حرمت رسول خدا حرمت خدا است؟! و خداوند از نظر حق عظیم تر از هر صاحب نعمتی غیر اوست(۲۸۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام سجاد (علیه السلام) فرمود: حق خویشاوندان دو پدر دینی ما (محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) و علی (علیه السلام) و دوستانشان) سزاوارتر از حق خویشاوندان پدر و مادر نسبی ما هستند، زیرا دو پدر دینی ما، دو پدر نسبی ما را از ما راضی می‌کنند و پدر و مادر نسبی ما قادر نیستند که دو پدر دینی ما (محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) و علی (علیه السلام) و دوستانشان) را از ما راضی کنند(۲۸۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام محمد بن علی (علیهم السلام) فرمود: هر کسی باید دو پدر دینی خود - محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) و علی (علیه السلام) و خویشاوندان آن دو است - را بر پدر و مادر نسبی و خویشاوندان خود مقدم دارد، زیرا خداوند عزوجل فرمود: من افضل را فضیلت دادم و آنها را بر دیگری مقدم نمودم(۲۹۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی جهت نیست از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا؛ کسی که یک حرف تعلیم من دهد مرا بنده خود قرار داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور او حقیقتاً بنده شدن غیر از خدا نیست، بلکه منظور بیان شان حقیقت تواضع و گشتردگی آن در مقابل معلم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تقدیم احترام علویین بر غیر آنها (معروف دیگر) ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله معروفهایی که در روابط اجتماعی روی آن تکیه شده، توجه به اولادان علوی و سادات بنی هاشم است، که نسبت به غیر بنی هاشم باید انجام بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: جد ما محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: من به زودی در روز قیامت برای چهار طایفه شفاعت می‌کنم، اگر چه برای آنها همانند گناهان اهل دنیا باشد:الاول من سل سیفه لذریتی و نصرهم الثالثه من اعانهم فی حال فقرهم وفاقتهم بما یقدر علیه من المال الثالثه من احبهم بقلیه و لسانه و الرابعه: من قضی حوائجهم اذا اضطروا الیها و سعی فیها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول کسی که برای حمایت از فرزندان من شمشیر خود را بکشد و آنها را یاری کند، دوم: کسی که طبق قدرت و توان مالی خود آنها را در حال فقر و سختیها کمک کند، سوم: کسی که آنها را با دل و زبانش دوست بدارد، چهارم: کسی که درخواست آنها را پاسخ دهد، در زمانی که آنها مضطر شدند و در برآوردن حاجت آنها کوشفاعت کند(۲۹۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:حقت شفاعتی لمن اعان ذریتی بیده و لسانه و ماله؛ شفاعت من سزاوار است بر کسی که ذریه مرا با دست و زبان و مالش کمک کند(۲۹۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی (علیه السلام) در تفسیر آیهو بالو لدین احسانا(۲۹۳)؛ و به پدر و مادر نیکی کنید. فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) می‌فرماید: کسی که مراعات حقوق خویشاوندان پدر و مادر خود را کند، هزار درجه در بهشت به او عطا می‌شود، بعد از آنکه بیان کرد، فاصله دو درجه، مقدار سرعت اسب نیکویی است که صد (یا هزار) سال را برود، یکی از درجات از نقره، دیگری از لوو از زمرد، زبرجد، مشک، عنبر، کافور، که همه درجات از این اصناف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین فرمود:من رعی حق قربی محمد و علی صلوات الله علیها اوتی من فضل الدرجات و زیاده المثوبات علی قدر (زیاده) فضل محمد و علی صلوات الله علیهما علی ابوی نسبه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که مراعات حقوق نزدیکان محمد و علی (صلوات الله علیها) را بماند از بهترین درجات و زیادی ثوابها به مقدار زیادی فضیلت محمد و علی بر پدر و مادر نسبی خویش به او عطا می‌شود(۲۹۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی نقل شده، خدمت امام عرضه شد: آیا شما را خبر دهیم از فرد مختلفی که زیان فراوان کرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) فرمود: او کیست؟ گفتند: فلانی که تمام دینارهای خود رابه چند درهمی فروخت... امام (علیه السلام) فرمود: آیا شما را خبر دهم به چیزی که از نظر خلاف و حسرت بزرگتر باشد؟ گفتند: بلی. فرمود: اگر ببینند، چنانچه برای او هزار گوه از طلا باشد و آنها را به هزار دانه از سکه تقلبی و ساختگی بفروشد، آیا این از نظر خلاف و حسرت عظیم تر نیست؟ گفتند: بلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: آیا شما را خبر دهم به تخلف و حسرتی عظیم تر؟ گفتند: بلی. فرمود:من اثر فی البر و المعروف قرابه ابوی نسبه علی قرابه ابوی دینه محمد و علی صلوات الله علیهما لان فضل قرابات محمد و علی صلوات الله علیهما ابوی دینه، علی قرابات ابوی نسبه افضل من فضل الف جبل ذهب علی الف حبه زیف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که در نیکی و معروف، خویشاوندان و پدر و مادر نسبی خود را بر خویشاوندان دو پدر دینی خود - مثل محمد و علی (صلوات الله علیهما) - مقدم دارد! زیرا که فضیلت خویشاوندان محمد و علی دو پدر دینی او بر خویشاوندان پدر و مادر نسبی او، بالاتر از فضیلت هزار گوه طلا بر هزار دانه سکه قلابی است(۲۹۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری، این احترام نخست متوجه اوصیاء و ذریه بلااواسطه از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) است و سپس اولادان علوی نیز مشمول آن هستند، ولی در قبال آن نسبت به دیگران وظیفه سنگین تری را بدوش دارند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== داستانهای شیرین در احترام به علویین ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل شده، فردی به نام محمد بن کعب قرظی می‌گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) را در خواب دیدم، در حالی که در جحفه بودم، نزد او آمدم، ایشان به من فرمود:یا فلان! سررت بما تصنع مع اولادی فی الدنیا؛ ای فلانی! من خوشحالم با آنچه که تو نسبت به اولاد من در دنیا انجام می‌دهی! من گفتم: اگر آنها را ترک کنم به کی خدمت کنم؟! رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: پس ناچار در عاقبت از سوی من پاداش تو خواهد رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن حال جلوی ائ طبقی بود که در آن خرما - رطب صیحانی - بود، من از او درخواست رطب کردم، مشتی از آنرا در اختیار من گذارد گه هیجده عدد خرما بود: بیدار شدم، پس از آن که به شگفت فرورفته و متحول شدم، تصور کردم که شاید من هیجده سال دیگر زنده باشم! تا اینکه گذشت و بر اثر مرور زمان داستان را فراموش کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی جمعیتی را مشاهده کردم، پرسیدم چه شده این قدر جمعیت تجمع کرده‌اند؟ گفتند: علی بن موسی الرضا (علیه السلام) حضور دارند، من او را دیدم که در همین مکان (جحفه) نشسته در جلوی ایشان طبقی است که در آن خرمای صیحانی است! از ایشان درخواست خرما نمودم، مشتی از آنرا در اختیار من کذارد! که دیدم هیجده عدد بیشتر نبود، خدمت ایشان عرضه داشتم: بیشتر از آن به من عنایت فرمائید! سپس فرمود:لو زادک جدی رسول الله لزدناک؛ اگر جد من رسول الله به تو بیشتر داده بود، من هم آنرا زیادتر می‌کردم(۲۹۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد قمی می‌گوید: بزرگان قم روایت کرده‌اند: یکی از نوادگان امام صادق (علیه السلام) بنام حسین بن الحسن در قم بوده و علناً شراب می‌نوشیده است! روزی ایشان برای حاجتی به در خانه احمد بن اسحاق اشعری روی می‌آورد و ایشان وکیل در اداره اوقاف قم بوده احمد به او اجازه ورود به خانه نمی‌دهد، او غمناک به خانه خود بر می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد عازم سفر حج می‌شود، همین که به سر من رای (سامرا) به ر خانه علی بن محمد عسگری (علیه السلام)، (امام دهم) می‌رسد اجازه ورود می‌خواهد، امام (علیه السلام) به او اجازه نمی‌دهد، احمد گریان شده، بسیار گریه و تضرع می‌کند، تا اینکه امام (علیه السلام) به او اجازه می‌دهد، همین که داخل خانه می‌شود، عرضه می‌دارد: ای پسر رسول خدا! برای چه از مرا از دخول منع فرمودی؟ در حالی که من از شیعیان و دوستان شمایم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) فرمود:لانک طردت ابن عمنا من بابک؛ برای اینکه تو پسر عموی ما را از در خانه ات رد کردی، احمد گریست و سوگند یاد کرد که من او را منع نکردم مگر به خاطر اینکه شاید از نوشیدن شراب توبه کند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) فرمود: راست می‌گویی ولکن در هر حال جز احترام و اکرام به آنها و عدم تحقیر و اهانت به آنان هیچ راهی نیست! چون آنها به ما منسوب هستند و چنانچه غیر از این انجام دهی از زیانکاران خواهی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که احمد از سفر حج به قم مراجعت کرد، اشراف قوم نزد او آمدند در حالی که حسین بن الحسن با آنها بود، همین که احمد چشمش به او افتاد بپا خاست و به سوی او شتاب کرد، به استقبال حسین رفت و کمال احترام را به او گذارد و او در صدر مجلس نشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین چنین برخورد را بسیار غریب و بعد می‌دید و در کمال تعجب و شگفت فرورفته بود، از علت توجه و استقلال احمد پرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد داستان برخورد امام عسگری (علیه السلام) در سفر خود برای او نقل کرد، حسین همین که گزارش سفر را شنید، از کارهای زشت پشیمان شد و توبه کرد و به خانه خود مراجعت کرد و تمام خمره‌های شراب و آلات آن را شکست و سوزاند و از افراد با تقوا، پرهیزکاران و صلحا شد که پیوسته ملازم کساجد و معتکف در آنها بود تا از دار فانی رفت(۲۹۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احترام به سادات و پاداش آن ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام حسن بن علی عسگری (علیها السلام) نقل شده، فرمود: مردی که عیالش کرسنه بود، از خانه خارج شد که برای آنها چیزی تهیه کند، تا آنها بخورند، تلاش کرده و درهمی را به دست آورد و با آن نان و خورشتی خرید و به سوی خانه سرازیر شد، در بین راه به مرد و زنی برخورد کرد که از خویشاوندان محمد و علی (علیها السلام) - سادات بنی هاشم - بوده و گرسنه بودند، به خود گفت: اینها از - زن و بچه - من سزاوارترند، نان و خورشت را به آن عطا کرد و نیاز اهل منزل خود را فراموش کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به طرف منزل می‌آمد و در بین راه فکر می‌کرد که در مقابل زن و بچه چگونه معذرت خواهی کند، چه بگوید؟ که با درهم چه کردم، زیرا چیزی را در دست داشت که برای آنها بیاورد، همین که در راه می‌آمد، ناگهان به کسی برخورد که اخبار شهری را به شهر دیگر می‌برد و اتفاقاً سراغ از همین مرد می‌گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرد گفت: آن که در جستجوی آن هستی، خودم هستم، پس از آن نامه‌ای را از مصر همراه با پانصد دینار در کیسه‌ای به او داد و گفت: این بقیه مالی است که من از مال پسر عمویت توبه به تو می‌رساندم! او در مصر درگذشت و صد هزار دینار نزد تجار مکه و مدینه و چند برابر دیگر از حیوانات و مالهای دیگر از جا گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او پانصد دینار را گرفت و احتیاجات اهل و عیال خود را برطرف کرد، در آن شب خوابید، رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) و امام علی (علیه السلام) را در رؤیا دید، هر دو به آن فرمودند:کیف تری اغناء نالک لما اثرت قرابتنا علی قرابتک؛ بی‌نیاز کردن ما نسبت به تو را چگونه می‌بینی به خاطر آنکه خویشاوندان ما را بر خویشاوندان خودت مقدم داشتی؟!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... تا اینکه یادآور شدند از قیمت عقار (باقیمانده زمین، آب، باغ، اسباب خانه و...) سیصد هزار دینار به او می‌رسد، که او بی نیازترین و ثروتمندترین اهل مدینه شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) در عالم رؤیا نزد او آمد و فرمود:یا عبدالله! هذا جزواک فی الدنیا علی ایثار قرابتی علی قرابتک و لا عطینک فی القیامه بکل حبه من هذا المال فی الجنه الف قصر، اصغرها اکبر من الدنیا مغرز کل ابره منها خیر من الدنیا و ما فیها؛ ای بنده خدا! این پاداش تو را در دنیا در مقابل تقدیم داشتن خویشان و من بر خویشان خودت بود در قیامت به هر دانه از این مال در بهشت، هزار قصر به تو می‌بخشم که کوچکترین آنها از دنیا بزرگتر باشد، بافت و محل گذر هرنوک سوزنی از آن از دنیا و آنچه در آن است، بهتر باشد(۲۹۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایان ذکر است که احترام سادات در این داستان خلاصه نمی‌شود، بلکه احادیث در این رابطه زیاد است که از نقل همه آنها معذوریم (بویژه اینکه حقیر نیز از سادات هستم) ولی سادات باید بدانند: که همان طوری که از احترام زیادتر برخوردارند، تکالیفشان نیز سنگین تر و مهم تر و در خاتمه حسابشان مشکل تر خواهد بود، همان‌طور که پاداش و یا کیفر زنان پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) با سایر زنان به استناد آیات سوره احزاب(۲۹۹) فرق می‌کند، با اینکه زنان انتساب سببی با پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) دارند و با عقد با او مرتبط شدند، ولی سادات انتساب نسبی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری پاداش و کیفر دو چندان درباره اولاد علوی نسبت به زنان پیامبر اولویت دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه: این تعارف و تمجیدها خدای ناکرده باعث عجب نشود و سوم اینکه از سادات انتظار می‌رود از نظر راه و رسم زندگی و عقیده و عمل به اولیاء خدا نزدیک تر باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بی‌توجهی به درخواست مؤمن و تهدید الهی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر مسلمانان بتوانند به درخواست یکدیگر پاسخ مثبت دهند و حاجت مؤمنی را برآورند، ولی برعکس توجهی نکرده و پاسخ رد به او دادند، نزد خداوند مستحق عذابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:ایما رجل ساله اخوه المومن حاجه فمنعه ایاها و هو یقدر علی قضائها الا سلط الله علیه شجاعا فی قبره ینهشه؛ هر مردی که برای مومنش از او درخواست حاجتی کند، در حالی که می‌تواند حاجت او را برآورد، پس از آن او را منع نمی‌کند جز اینکه خداوند ماری را در قبرش بر او مسلط می‌کند که دایم او را بگزد(۳۰۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظیر همین حدیث در جای دیگر از ایشان نقل شده که فرمود: ... خداوند ماری را در قبرش بر او مسلط می‌کند که انگشتانش را می‌گزد(۳۰۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید این تهدیدها به خاطر آن است که چه بسا بی‌توجهی به درخواست مؤمنین زمینه گسترش فساد می‌شود و منکر رواج پیدا می‌کند و برعکس معروف متروک می‌ماند و کسی به آن دلبند نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل ششم: اسلام و محبت به معروف و بیزاری و تنفر دائمی از منکرات و زشتی‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مسلمانان و تنفر دایمی از منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر انسانی که به خدای متعال ایمان دارد، طبعاً به همه خوبیها و حسن‌ها در حد بی‌نهایت معتقد است، چون از جمله اسماء و صفات اوست، بنابراین باید از همه زشتیها و بدیها و پلیدیها دوری کند و نسبت به آنها تنفر داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انکار بر منکر ناسازگاری از گناه جزء وظایف هر مسلمانان و مؤمن محسوب می‌شود، آری مسلمانان و مؤمنین باید قلباً و باطناً گناه زاد و معصیت زاد باشند، تا حدی که رجه ایمان آنان به میزان دوری از گناه شناخته می‌شود، و اگر در باطن اینچنین نباشد در اسلام و ایمانشان باید شک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم به تذکر است که انکار به قلب به دو صورت تحقق می‌یابد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - گاهی انکار با قلب می‌شود و سپس درز صورت امکان با زبان و به تدریج با دست جلوگیری انجام می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - گاهی ابتداء ممانعت با دست، سپس جلوگیری با زبان و بعداً به وسیله قلب انکار باطنی صورت می‌گیرد، که هر دو صورت آن در اخبار آمده است، البته این تفاوت به ملاحظه زمان و مکان و شرایط یافت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:حسب المومن خیرا آن رای منکر آن یعلم الله من نیته آنه له کاره؛ میزان و ملاک مؤمن از نظر خوبی این است که از نظر منکری را دید از طریق نیتا باطنی خود به خدا اعلام دارد که با منکر خوشایند نیست(۳۰۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:من شهد امرا و کرهه کان کمن غاب عنه و من غاب من امر فریضه کان کمن شهد؛ کسی که شاهد بر کاری (خوب باید) باشد و آنرا ناپسند بداند گویا فردی است که از آن کار غایب بوده (به حساب او محسوب نمی‌شود) و کسی از کاری (خوب یا بد) غایب باشد، ولی به انجام آن راضی باشد گویا شاهد بر انجام آن کار بوده است (به حساب او محسوب می‌شود)(۳۰۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حدیث ملاک در حضور و غیبت در کنار معروف و یا منکر، توجه قلبی دانسته شده، یعنی باید مؤمن باید قلباً از انجام معروف خرسند و از ترک منکر نیز خوشحال باشد، چه در کنار انجام فعل حضور داشته و چه غایب باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود: هنگامی که یکی از شما منکری را دید و قدرت نداشت با دست و زبان خود آن را انکار کند بلکه با قلب خود انکار کرد و در انکارش صادقانه بود، خداوند او را در حقیقت انکار کننده منکر معرفی می‌کند(۳۰۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده: ... عده‌ای هنگامی که غذاب خداوند بر ترک امر به معروف و نهی از منکر شنیدند، گفتند: ای رسول خدا! تکلیف ما چیست در حالی که ما قادر نیستیم بر اینکه آنچه را مشاهده می‌کنیم انکار کنیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا فرمود: جزما امر به معروف و نهی از منکر کنید، یا اینکه یقیناً عذاب خداوند بر شما وارد خواهد شد، سپس فرمود: کسی که از شما منکری را ببیند، اگر توان دارد باید با دستش جلوگیری کند و اگر قدرت ممانعت ندارد، با قلبش انکار کند، به این معیار که با قلب خود، نزد خدا اعلام دارد که از انجام این کار ناراضی است(۳۰۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== قلب بی تنفر از منکر و وارونگی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرد مسلمان و مؤمن تا جایی که قدرت و زمینه مساعد دارد بایستی در مقابل اهل فساد و فجار انکار عملی با دست و زبان از خود نشان دهد و اگر چنانچه انکار عملاً مقدور نبود، باید در قلب خود ناراحت باشد، و ضدیت خود را به عصیان نشان دهد و اگر چنانچه در قلب به انجام منکر ناراحت نبود و یا بی تفاوت بود دل او وارونه شده، همان‌طور که در اخبار به آن اشاره شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود: اولین جهادی که به وسیله آن غلبه پیدا می‌کنید جهاد به دست سپس با زبان، پس از آن قلوب شماست، فمن لم یعرف بقلبه معروفا و لم ینکر منکرا قلب قلبه فجعل اعلاه اسفله؛ کسی که با قلب خود معروفی را نشناسد و منکری را انکار نکند، قلب او وارونه شده، بالای آن پایین و پایین آن بالا قرار گرفته است(۳۰۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی موارد قلب بدون انکار منکر، مرده معرفی شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:من ترک انکار المنکر بقلبه... فهو میت بین الاحیاء؛ کسی که منکر را با قلب خود انکار نکند... او مرده‌ای بین زنده هاست(۳۰۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علی (علیه السلام) نقل شده که ایشان مشغول ایراد خطبه بودند، مردی دربین خطبه از میت الاحیاء؛ مرده بین زنده‌ها سؤال می‌کند، حضرت خطبه را ترک گفته و در پاسخ او فرمود:تارک للمنکر بقلبه و لسانه و یده فذلک میت الاحیاء(۳۰۸)؛ کسی که منکر را با قلب و زبان و دستش ترک کند، مرده‌ای بین زنده‌ها خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== برخورد با قلب، زبان، دست و شمشیر با منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنچه که منکرات با همدیگر دارند، برخی از آنها از مواردی است که چه بسا ضربه‌ای به فرعی از فروعات دین می‌زند و یا ضررش تنها متوجه فاعل آن می‌شود: در اینجا انکار قلبی یا زبانی یا دستی در مقابل آنها کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی برخی از منکرات است که اصول و پایه دین از متزلزل می‌کند و یا از موارد تحریف دین و تبدیل ارزشهاست که منکر را معروف و یا معروف را منکر جلوه می‌دهند، در اینگونه موارد جای انکار همه‌جانبه همراه شمشیر و برخورد مسلحانه و جنگ و کارزار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب فقه الرضا از امیر المومنین (علیه السلام) نقل می‌کند، امام (علیه السلام) در حال خواندن خطبه بود، مردی سؤال کرد، ای امیر مؤمنان! ما را از میت الاحیاء با خبر کن! حضرت خطبه خود را قطع کرد، سپس فرمود:منکر للمنکر بقلبه و لسانه و یدیه فخلال الخیر حصلها کلها و منکر للمنکر بقلبه و لسانه و تارک له بیده فخصلتان من خصال الخیر و منکر للمنکر بقلبه و تارک بلسانه و یده فخله من خلال الخیر حاز و تارک للمنکر بقلبه و لسانه و یده فذلک میت الاحیاء؛ انکار کننده منکر به وسیله قلب و زبان و دست انکار کند، پس زیادی خیر را تحصیل کرده است و انکار کننده منکری به وسیله قلب و زبان انکار نماید و با دست آن ترک کند، پس دو خصلت از خصال خیر را بدست آورده، و انکار کننده منکری که به وسیله قلب انکار کند و خود با زبان و دست ترک کند، قدری از خیر زیاد را به خود اختصاص داده و ترک کننده منکر به وسیله قلب و زبان و دست مرده‌ای بین زنده‌ها بوده است(۳۰۹)، پس از آن حضرت به خطبه خود ادامه دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی دیگر انکار با شمشیر و مقابله مسلحانه را عالی‌ترین موارد انکار برشمرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین راوی می‌گوید: از حضرت شنیدم، در روزی که با اهل شام او را ملاقات نمودیم، فرمود: ای مؤمنین! کسی که ببیند از روی دشمنی به او عمل می‌شود و به سوی منکری دهوت می‌گردد: پس از آن با قلب خود آن را انکار کرد، او از عیب دینی سالم و ذمه اش بری است و کسی که با زبانش آن را انکار کند، مأمور است و از مورد اول با فضیلت تر است و کسی که با شمشیر منکر را انکار کند به خاطر اینکه تنها کلمه خدا علو و برتری دارد تنها کلمه ستمگران نازل و پایین است، چنین شخصی راه هدایت را یافته و بر راه قیام کرده و قلب او منور به یقین است(۳۱۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی نقل شده، مردی خانمی را ترسانده و او را از خانه بیرون کرده است، امام علی (علیه السلام) او را پند داد، فرمود: ای بنده خدا! از خدا بترس! چرا که تو همسرت را ترسانده و از منزل خارج کرده‌ای؟ آن جوان در پاسخ گفت: تو چه کاره‌ای که اینچنین دخالت می‌کنی؟ به خدا سوگند! همسرم را به خاطر کلام تو می‌سوزانم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر المومنین (علیه السلام) با حالت غضبناک و شمشیر به دست شتاب کرد، فرمود:امرک بالمعروف و انهاک عن المنکر تسقبلنی بالمنکر و تنکر المعروف؛ من تو را به معروف امر می‌کنم و از زشتی نهی می‌نمایم، در نتیجه تو با زشتی با من رو به رو می‌شوی و معروف را انکار می‌کنی؟ (راوی می‌گوید:) در این هنگام مردم از اطراف روی آوردندو می‌گفتند: سلام علیکم یا امیر المومنین! سلام بر تو ای امیر مؤمنان! آن مرد جلوی حضرت لرزان به زانو افتاد و گفت: یا امیر المومنین! لعزش مرا بگذر، به خدا سوگند! من برای همسرم زمینی می‌باشم که او بر من پای گذارد و مرا لگدمال کند! در این هنگام حضرت شمشیر خود را در غلاف فرو برد و از خطای او گذشت(۳۱۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== پدر و مادر و امر و نهی خانواده ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام عزیز امر به معروف و نهی از منکر را منحصر به جامعه و اجتماعات بزرگ نداسته، بلکه برای اجتماع کوچک مثل اهل منزل نیز واجب شمرده است، زیرا که اجتماعات بزرگ از اجتماعات کوچک خانوادی ممکن نیست، علاوه بر اینکه تأثیر امر و نهی در اجتماعات بزرگ و در واقعی زیاد خواهد شد که در اجتماعات کوچک و خانواده تحقق یافته باشد و لذا آیات و روایات توجه به این نکته را در وظایف مردم بر شمرده، همان‌طور که در شرح وظائف پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود:و انذر عشیرتک الاقربین و اخفض جناحک لمن اتبعک من المومنین(۳۱۲)؛ و خویشاوندان نزدیکت را انزار کن و بال و پر خود را برای مومنانی که از تو پیروی می‌کنند بگستر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) مأمور است ابتداء از خویشاوندان خود شروع کند و بعد از آن به اجتماع بزرگتر بپردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابتدا باید دانست که پدر و مادر، بزرگتر منزل، نقش به سزایی در سعادت و یا شقاوت اهل خانه دارند، چنانچه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:لایزال المومن یورث اهل بیته العلم و الادب الصالح حتی یدخلهم الجنه (جمیعا) حتی لا یفقد فیها منهم صغیرا و لا کبیرا و لا خادما و لا جارا و لایزال العبد العاصی یورث اهل بیته الادب السیئی حتی یدخلهم النار جمیعا حتی لا یفقد فیها منهم صغیرا و لا کبیرا و لا خادما و لا جارا؛ فرد مؤمن همیشه علم و ادب نیک را در خانواده خود به عنوان ارث می‌گذارد، تا همه آنها را داخل بهشت کند، تا حدی که از این خبر بزرگ دسته جمعی کوچک و بزرگ و خادم و همسایه محروم نمی‌شوند و نیز بنده گنهکار، بی ادبی و عادت زشت را در اهل خانه خود به عنوان ارث باقی نمی‌گذارد، تا همه آنها را در آتش (جهنم) وارد کند، تا حدی که کوچک و بزرگ و خادم و همسایه از آن محروم نمی‌شوند(۳۱۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این تأثیر چه خوب است که معروف را در خانه کسترش و منکر را از آنها زدود، راوی می‌گوید: از ابی جعفر (علیه السلام) شنیدم، می‌فرمود: (مردی بر پدرم وارد شد، و گفت: خداوند به تو رحم کند، برای اهل من خبر تازه بگو! امام فرمود: بلی، خداوند می‌فرماید:یایها الذین امنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا و قودها الناس و الحجاره(۳۱۴)؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن، انسانها و سنگهاست نگه دارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز می‌فرماید:و امر اهلک بالصلوه و اصطبر علیها(۳۱۵)؛ خانواده خود را به نماز فرمان ده، و بر آن شکیبا باش(۳۱۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث دیگر مقصود از آیه را از امام سؤال کردند و اتفاقاً امام (علیه السلام) منظور از آیه را در خصوص امر به معروف و نهی از منکر بیان فرمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب فقه الرضا نقل می‌کند، مردی از امام (علیه السلام) از تفسیر قول خداوند:قوا انفسکم... ؛ سؤال کرد، امام (علیه السلام) در پاسخ او چنین تفسیر فرمودند:یامرهم بما امرهم الله وینهاهم عمانهاهم الله فان اطاعوا کان قد وقاهم و آن عصوه کان قد قضی ما علیه؛ به آنچه خدا آنها را فرمان داده امر کند و از آنچه آنها را امر نموده نهی نموده بر حذر دارد، پس اگر او را پیروی کردند، محققا اهل خود را از آتش حفظ نموده است و اگر سرپیچی نمودند، هر آنچه مقدر الهی است بر آنها حکم شده است(۳۱۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) در تفسیر قول خداوندقوا انفسکم... ؛ نقل شده، از امام (علیه السلام) سؤال شد، چگونه اهل خود را از آتش حفظ کنیم؟ فرمود:تامرونهم و تنهونهم؛ آنها را (معروف) امر و (از منکر) نهی کنید(۳۱۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تحقیر فاعل منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنچه که اهل معروف در انجام کارهای خداپسندانه هستند و در عرف جامعه اهل عزت و سربلندی هستند و همه مردم با زبان و دل و با تمام وجود و دعا گویی بر آنها مشغولند، چنین پندار مثبت و خداپسندانه علاوه بر اینکه دعای ملائکه و جنود خدا را نیز همراه دارد، زمینه بسیار بدی را از هر سو در روح و روان اهل منکر بوجود می‌آورد و هیولایی از ظلمت و تاریکی و بدنظری بر درون و برون عصیانگری حرفه‌ای احاطه می‌شود، که آنها دایم خود را در حال شکست خوردگی و سستی، و فطور می‌بینند و همه نظام تکوین و تشریع را بر ضد خود می‌نگرند، لذا در اخبار به آثار مثبت انجام معروف در روحیه اهل منکر و آثار روانی اهل منکر آشاره شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام باقر (علیه السلام) نقل شده، فرمود:صنائع المعروف تدفع مصارع السوء؛ ساختارهای معروف (و به کارگیری آن به راه‌های مختلف) قهرمان و پهلوان بدی را دفع می‌کند(۳۱۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حسین بن علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:و اعملوا آن المعروف مکسب حمدا و معقب اجرا فلو رایتم المعروف رجلا لرایتموه حسنا جمیلا، یسر الناظرین و یفوق العالمین و لو رایتم اللوم رایتموه سمجا قبیحا مشوها، تنفر منه القلوب، و تغض دونه الابصار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدانید! معروف سزاوار ثنا و ستایش و پاداش است، پس اگر معروف را به صورت مردی ببینید، محققا آنرا مردی زیبا و خوش‌رو می‌نگرید؛ که بینندگان را خوشحال و بر همه عالمیان فائق می‌شود، و اگر پستی را بنگرید، او را فردی زشت صورت، کریه المنظر می‌بینید که از فرط بدی دلها همه از آن متنفر و چشمهای همه به آن نظر نمی‌کنند(۳۲۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:کل معروف صدقه و الصدقه تدفع مصارع السوء؛ هر معروفی صدقه و انفاق را در راه خداست و صدقه پهلوان بدی را دفع می‌کنند(۳۲۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امیر المومنین (علیه السلام) نقل شده، فرمود:اصطنعوا المعروف بما قدرتم علی اصطناعه فانه یقی مصارع السوء؛ هر آنچه توان دارید بر ساختن معروف، آن را به کار گیرید، چرا که ساختار آن انسان را در مقابل پهلوان بدی (بیماری خطرناک) حفظ می‌کند(۳۲۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی جاها بدی، به عنوان مرده تعبیر شده، از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:... و صنائع المعروف... فانهما تدفع میته السوء و تقی مصارع الهوان؛ پس از آنکه به کارگیری معروف را جزو جهاد در راه خدا دانسته فرمود: به کارگیری آن مرده بدی را دفع می‌کند و انسان را از بیماری خواری و سستی حفظ می‌نماید(۳۲۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:صنائع المعروف تدر النعماء و تدفع البلاء؛ ساختار معروف نمت‌ها را فراوان و بلاها را دفع می‌کند(۳۲۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ترک مجالست با اهل فساد یا مبارزه منفی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام برای وفور دادن معروف و از بین بردن منکر هر گونه راه صحیح آن را ارائه داده که از جمله آن ترک مجالست با اهل معاصی است، چنانچه می‌فرماید:و قد نزل علیکم فی الکتب آن اذا سمعتم آیت الله یکفر بها و یستهزا بها فلا تقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره، انکم اذا مثلهم(۳۲۵)؛ و (خداوند این حکم را) در قرآن بر شما نازل کرده که هر گاه بشنوید، افرادی آیات خدا را انکار و استهزاء می‌کنند، با آنها ننشینید تا به سخن دیگری بپردازند و گرنه شما هم مثل آنان خواهید بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام رضا (علیه السلام) در تفسیر آیه فوق نقل شده، فرمود: هنگامی که شنیدی مردی حق را انکار و تکذیب می‌کند و درباره اهل بیت پیغمبر (صلی الله علیه و اله و سلم) بدگویی می‌کند، فقم من عنده و لا تقاعده؛ از نزد او برخیز و با او مجالست نکن(۳۲۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، مردی از تفسیر آیه فوق صوال کرده، فرمود: خداوند از آیه چنین قصد کرده، هنگامی که مردی حق را انکار و تکذیب می‌کند و به دشنام دادن به ائمه (علیهم السلام) مشغول می‌شوند، تو بپا خیز! و در هر صورتی که باشد منشین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضرت عیسی بن مریم (علیهم السلام) نقل شده، که فرمود: ای گروه حواریون! به وسیله بغض و کینه نسبت به اهل معصیت، دوستدار خدا شویدو تقربوا الی الله تعالی بالتباعد منهم و التمسوا رضاه بسخطهم؛ و به وسیله دوری از آنان به خدا نزدیک شوید و با ناخشنودی و خشمتان نسبت به آنها رضایت او را جلب کنید(۳۲۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ مفید (رحمه الله علیه) از حارث نقل می‌کند، می‌گوید: من در یکی از راه‌های مدینه به ملاقات امام صادق (علیه السلام) نائل شدم، امام (علیه السلام) فرمود: ای حارث! گفتم: بلی، فرمود: من بطور قطع گناه نادان از شما را از دوش افراد با حوصله و دلدار شما می‌بینیم! عرض کردم: برای چه؟ جانم فدای شما! فرمود: هنگامی که با خبر شوید مردی از شما کاری انجام داده که همه شما را ناپسند می‌دانید و نزد مردم عیب و آزار شمرده می‌شود، چه چیزی مانع شما می‌شود از اینکه نزد او آیید و او را موعظه کنید و کلام رسا و پند آموزی به او رسانید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرض کردم: وقتی که به آنها بگوییم از ما قبول ننموده و پیروی نمی‌کنند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) فرمود:فاذا فاهجروه و اجتنبوا مجالسه؛ در این هنگام از او جدا شوید و از همنشینی با او اجتناب کنید(۳۲۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی از ابو جعفر (علیه السلام) نقل سده، فرمود: پدرم نظر کرد به مردی که با پدرش در مسیر همراه بود، و در راه رفتن فرزند بر دست پدر تکیه کرده بود، امام فرمود:فما کلمه علی بن الحسین مقتا له حتی فارق الدنیا؛ علی بن الحسین به خاطر خشمی که بر او کرده بود، تا روزی که از دار فانی جدا شد، با او سخن نگفت(۳۲۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: سزاوار نیست برای مؤمن که در مجلسی حضور یابد که در آن معصیت خدا می‌شود و قادر نیست آنرا تغییر دهد(۳۳۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تعلیلی بر عدم مجالست ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ائمه معصومین (علیهم السلام) درباره عدم همنشینی با اهل عصیان تعلیل بسیار مهمی ذکر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خبری نقل شده، راوی می‌گوید: از اباالحسن (علیه السلام) شنیدم، می‌فرمود: چه شده که می‌بینم تو (جعفری) نزد عبدالرحمن بن یعقوب حضور می‌یابی؟!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفری عرضه داشت: او دایی من است، امام ع فرمود: او درباره خداوند گفتار عجیبی دارد، خدا را توصیف(۳۳۱) می‌کند، در حالی که خداوند توصیف نمی‌شود، پس یا با او می‌نشینی و ما را ترک می‌کنی و یا با ما مجالست می‌کنی و او را ترک می‌گویی؟.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(راوی می‌گوید:) من عرضه داشتم: او هر چه خواست می‌گوید، چه گناهی بر دوش من است هنگامی که من همنشین او باشم و چیزی نگویم از آنچه را که او می‌گوید بلکه به گفتار او معتقد نیستم؟ پس از آن امام (علیه السلام) فرمود: آیا نمی‌ترسی از اینکه عذابی بر او نازل شود و سپس همه شما را فرا گیرد؟ آیا آگاه نیستی از آن کسی که خود از اصحاب موسی و پدرش از پیروان فرعون از پشت سر آنها را تعقیب می‌کردند، لشکر موسی در حالی که از دریا بیرون رفت، آن مرد از اصحاب موسی بیرون آمد برای اینکه پدرش را موعظه کند، به سوی اصحاب فرعون به دریا برگشت، تا شاید او را هدایت کند تا اینکه هر دو در راه مشخص شده کف دریا قرار گرفتند، ناگهان به امر خداوند دیوار آب سیلان پیدا کرد و همه همراه آن فرد از اصحاب موسی غرق شدند، خبر آن به گوش موسی (علیه السلام) رسید، ایشان فرمود: او در رحمت خداوند است ولکن عذاب هنگامی که نازل شود کسی که نزدیک گنهکار باشد را نیز فرا می‌گیرد و دفع کننده‌ای در میان نخواهد بود(۳۳۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:لا تصحبوا اهل البدع و لا تجالسوهم فتصیروا عند الناس کواحد منهم؛ با اهل بدعت (در دین) مصاحبت و همنشینی نکنید که در نتیجه نزد مردم همانند یکی از آنها خواهید بود(۳۳۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس (جهت تأیید آن) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، که فرمود:المر علی دین خلیله و قرینه؛ مرد بر دین دوست و نزدیک حود خواهد بود(۳۳۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی (علیه السلام) خطاب به کمیل بن زیاد می‌فرماید: ای کمیل! در هر حالی حق بگو!، دوستدار متقین باشد! و از فاسقین جدا شو! و از منافقین کناره گیر! و با خائنین همراهی مکن(۳۳۵)!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== محور محبت و بغض، معروفی متروک شده ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که دین در حب و بغض خلاصه می‌شود، همان‌طور که بحث آن گذشت چنین حب و بغض در همه اصول و فروع دین جریان دارد، چنانچه اگر ملاحظه کنیم در زیر بنای دینی ما توحید نیز جاری است، یعنی تا بغض نسبت به الهه دروغین در دل انسان تحقق نیابد، محبت به الله یگانه در او حاصل نمی‌شود و تا دفع شیطان نشود به مطلوب حقیقی (خداوند) نمی‌رسیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین جهت و بغض در تمام افعال و عبادات انسان جاری است یعنی تا انسان کار را برای خداوند قربه الی الله انجام ندهد یعنی عبادت را خالصانه، محضا لله تحقق نبخشد، عبادت مبرای از ریا و سمعه و شرک انجام نمی‌گیرد. آری عبادت خالصانه! و جدای از هر شرک و ریا و سمعه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین محبت نسبت به اولیاء خدا، رسولان، انبیاء و اوصیا الهی مطرح است و همچنین بغض و کینه نسبت به دشمنان آنها، زیرا بدون دشمنی با دشمنان محبت به آنان مفهومی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین محبت در بین مردم مؤمن و کینه نسبت به کفار مطرح است و انسان تا مادامی که نسبت به کفار و صفوف آنها کینه‌ای نداشته باشد، محبتی نسبت به مؤمنین ندارد، بنابراین محبت به مؤمنین و بغض به کفار از مصادیق روشن معروف و علاقه به کفار و بغض به مؤمن از مصادیق روشن منکر خواهد بود، که اسلام توجه خاصی به این معروف و منکر نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایان ذکر است، که توجه به این معروف و منکر در سایه محبت و بغض، آنچنان تحقق نیافته، یعنی حقیقتاً مسلمین، بلکه همه مؤمنین، خالصانه محبت و بغض خود را نشان دهند چه محبت نسبت به اولیاء خدا و بغض نسبت به دشمنان و چه محبت نسبت به یکدیگر و بغض نسبت به کفار، اگر قاطبه مردم در جامعه چنین عمل می‌کردند، اصلاً عرصه بر امامت و ولایت تنگ نمی‌شد، چرا تاریخ زندگی ائمه (علیهم السلام) تنها ناقل مصیبت‌ها و شداید و مشکلات است و هیچگونه راحتی و آرامش را در دوران خود نداشتند، اینها به خاطر آن است که بسیاری از علاقه مندان ایشان دروغ می‌گفتند و کم‌کم با وجود خطرها رو به ریزش گذاشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چگونه بیزاری از دشمنان اولیاء خدا در نوسان بوده! و دایم دشمن در درویش بوده است!، چون بغض‌ها نسبت به کفار حقیقتی نبوده، بلکه با مرور زمان با اهداف دنیاطلبی اختلاط یافته و کم رنگ تر شده که در غایب به سوی کفر روی آوردند، اگر چنین نبود مشکلات از هر سو اطراف اولیاء خدا را فرا نمی‌گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: سه چیز است، کسی که در او یافت شود طعم ایمان را چشیده است:من کان الله و رسوله احب الیه مما سواهما و من کان (یحب) المرء لا یحبه الا لله و من کان یلقی فی النار احب الیه من آن یرجع الی الکفر بعد آن انقده الله منه؛ کسی که خدا و رسول را نزد خود محبوب تر از غیر آن دو قرار داده باشد و کسی که مردی را دوست داشته و دوستی او جز به خاطر خدا نباشند، و کسی که افتادن در آتنش برای او محبوب تر است از اینکه به کفر روی آورد، بعد از آنکه خدا او را از کفر نجات داده باشد(۳۳۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در حدیثی دیگر آمده که هر چه برکات برای مردم نازل شود به مؤمنین حقیقی مربوط است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: خداوند متعال هنگامی که بنگرد، اهل قریه‌ای در گناهان اسراف کرده‌اند و در بین آنها سه نفر از مؤمنین یافت می‌شود، به آنها ندا دهد:لولا من فیکم من المومنین المتحابین لجلالی، العامرین بصلاتهم ارضی و مساجدی و المستغفرین بالاسحار لانزلت بکم عذابی ثم لاابالی؛ اگر کسی از مؤمنین در بین شما نبود که به خاطر بزرگی و عظمت من دوستدار یکدیگرند، کسانی که به وسیله نمازشان زمین و مساجد مرا آباد می‌کنند، افرادی که در سحرها استغفار می‌نمایند، بطور قطع عذاب خود را برای شما می‌فرستادم، سپس هیچ التفات ننموده و باکی نداشتم(۳۳۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت شده است، حضرت موسی (علیه السلام) عرضه داشت: پروردگارا! از نشانه رضایت خود از بنده ات مرا خبر بده! خداوند به او چنین وحی نمود:اذا رایت نفسک تحب المساکین و تبغض الجبارین فذلک آیه رضای؛ هنگامی که نفس خود را دوستدار مساکین و خشمگین نسبت به ستمگران یافتی، این نشانه رضایت من است(۳۳۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین نقل شده:لا یکمل العبد حقیقه الایمان حتی یحب اخاه المومن؛ بنده حقیقت ایمان را به اکمال نمی‌رساند، مگر برادر مؤمن خود را دوست بدارد(۳۳۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:من حب الرجل دینه حبه اخاه؛ از علاقه مرد به دین خود، علاقه او به برادر اوست(۳۴۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشکیل امت واحده مؤمنین با ملاک واحد که همان ایمان و محبت به خداست تحقق می‌یابد و در نتیجه از مجموعه این اخبار استفاده می‌شود که اگر محبت در بین برادران مؤمن جاری می‌شود و عملاً این دوستی رو به تقویت و رشد باشد معروف نیز بیشتر در بین مردم جای می‌گیرد، و علاقه به نیکی‌ها زیادتر می‌گردد، همچنان که منکر نیز از چشم‌ها می‌افتد و توجه به کفر زایل می‌گردد و اگر در جامعه ما معروف مورد توجه نیست، به خاطر آن است که محبت در بین مؤمنین جریان ندارد و اگر منکر و روی آوردن به کفر مطرود و ناپسند نیست به خاطر آن است که بغض‌ها در راه اصلی هدایت نشده و کینه‌ها از مسیر خود منحرف شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جای تاسف است اگر در این زمینه منکر، معروف و یا معروف و منکر شود، که اسلام نیز در اینجا ما را هدایت کرده، است از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:من احب کافرا ابغض الله و من ابغض کافرا فقد احب الله ثم قال صدیق عدو الله عدو لله؛ کسی که کافری را دوست داشت محققا به خداوند بغض ورزیده، و کسی به کافری بغض ورزد، محققا خدا را دوست داشته، سپس فرمود: دوست دشمن خدا، دشمن برای خداست(۳۴۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:شرار الناس من یبغض المومنین و تبغضه قلوبهم؛ بدترین مردم کسی است که به مؤمنین بغض ورزد و دلهایتان نسبت به آنان کینه‌توز باشد(۳۴۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تقدم غضب الهی بر خشم مردم در نهی از منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقامه این فریضه الهی در بین مردم به طور وسیع از طرفی چه بسا سبب خشم برخی از مردم می‌گردد، و از سوی دیگر سکوت در مقابل فساد مفسدین سبب غضب الهی می‌شود در اینجا چه باید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تساهل در امر خداوند از یک سو موجب خشم الهی و جلب رضایت مردم و از سوی دیگر اجرای این فریضه که موجب نارضایتی و خشونت برخی از مردم و در غایت سبب رضایت خدا خواهد شد. برخی در این موقعیتها خشم خداوند را بر خشم مردم و بعضی غضب مردم را بر غضب خدا سبقت می‌دهند، اینجاست که بندگان خالص تنها توجه به خشم الهی کرده و غضب مردمی را طرفی نمی‌نهند، در این باب نقل بعضی از اخبار شایان ذکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) از رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:لا تسخطوا الله برضی احد من خلقه و لا تقربوا الی احد من الخلق بتباعد من الله عزوجل، فان الله لیس بینه و بین احد من الخلق شی یعطیه به خیرا و یصرف به عنه سوا الا بطاعته و ابتغاء مرضاته، آن طاعه الله نجاح کل شی یبغی و نجاه من کل شر یتقی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با کسب رضایت احدی از خلق خدا، خدا را خشمگین نکنید، و با فاصله گرفتن از خدای عزوجل به احدی از خلق خدا تقرب مجوئید، زیرا بین خداوند و بین احدی از خلق او چیزی نیست که به وسیله آن به کسی خیری عطا کند و یا به وسیله آن سوء و بدی را از کسی دور سازد، مگر به وسیله طاعت او و به دست آوردن رضایت او، زیرا طاعت خدا به وسیله رسیدن و به هر چیز سزاواری است که باید به دست آورد و رهایی از هر شر ناپسندی است که باید از آن فاصله گرفت(۳۴۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی می‌گوید: من همراه ابالحسن (علیه السلام) در مسیری به سوی مدینه بودم، از ایشان شنیدم می‌فرمود:من اتقی الله یتقی و من اطاع الله یطاع ازل ادلف حتی قربت منه ودنوت فسلمت علیه فرد علی السلام، فاول ما ابتدا انی آن قال لی: یا فتح من طاع الخالق لم یبال بسخط المخلوقین و من اسخط الخالق فلیوقن آن یحل به سخط المخلوقین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که از خداوند پرهیز کند، خوف او در دل دیگران می‌افتد و کسی که اطاعت خدا کند، از او نیز پ ۱یروی می‌شود، پس من پیوسته بهخ بطور آهسته به راه بودم تا اینکه نزدیک ایشان شدم و کنار او درآمدم، پس از آن بر ایشان سلام کردم، او پاسخ سلام من را داد و نخستین مطلبی را که برای من شروهع کرد، این بود که فرمود: ای فتح! کسی که اطاعت خالق کند، به خشم مخلوقین اهمیت نمی‌دهد و کسی که خالق را به خشم درآورد، پس باید یقین داشته باشد که خشم مخلوقین بر او روا خواهد شد(۳۴۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب مشکوره الانوار از ابی جعفر (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:من طلب مرضاه الناس بما یسخط الله کان حامده من الناس ذاما و من آثر طاعه الله عزوجل بغضب الناس کفاه الله عزوجل عداوه کل عدو، و حسد کل حاسد، و بغی کل باغ و کان الله عزوجل له ناصرا و ظهیرا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که رزضایت مردم را طلب کند به وسیله چیزی که موجب خشم خدا شود، ثناگویی او از بین مردم بدگوی او می‌شود و کسی که طاعت خدای عزوجل را بر غضب مردم مقدم دارد، خدای عزوجل، کینه‌توزی هر دشمن، و حسادت هر حسود، و تجاوز هر متجاوز را از او کفایت می‌کند و خدای عزوجل یاور و پشتوانه اوست(۳۴۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن شهر آشوب در مناقب از علی بن الحسین (علیهم السلام) نقل می‌کند، یزید خطیبی را بر بالای منبر - جهت ترفیع مقام اموی و تنزیل مقام نبوی و اهل بیت - فرستاده بود، خطیب درباری کلمات نامناسبی را درباره امام حسن و امام حسین (علیه السلام) اظهار داشت، امام سجاد (علیه السلام) خطاب به خطیب فرمود:و یلک ایها الخاطب! اشتریت مرضاه المخلوقین بسخط الخالق فتبوء مقعدک من النار؛ وای بر حال تو ای خطیب رضایت مخلوقین در مقابل خشم خالق خریداری می‌کنی! پس از آن جایگاه تو در آتش قرار داده خواهد شد(۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ (رحمه الله علیه) در آمالی از جعفر بن محمد (علیهم السلام) نقل می‌کند، فرمود:ان من الیقین آن الا ترضوا الناس بسخط الله عزوجل؛ از موارد یقین این است که رضایت مردم را به وسیله خشم خداوند عزوجل کسب نکنید(۳۴۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اختصاص از امام صادق (علیه السلام) به تربیت پدران از امام حسین (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود: مردی از اهل کوفه نامه‌ای به امام حسین (علیه السلام) نوشت، عرضه داشت: ای آقای من! مرا از خیر دنیا و آخرت با خبر کن!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) در پاسخ او چنین نگاشت:بسم الله الرحمن الرحیم، اما بعد فان من طلب رضی الله بسخط الناس کفاه الله امور الناس و من طلب رضی الناس بسخط الله و کله الله الی الناس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که رضایت خداوند را به وسیله خشم مردم کسب کند خداوند امور مردم را از او کفایت می‌کند، و کسی؟ رضایت مردم را به وسیله خشم خدا طلب کند، خداوند امور او را به مردم وا می‌گذارد(۳۴۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق؛ هیچ طاعتی برای مخلوق نیست که در معصیت خالق باشد(۳۴۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود:من ارضی سلطانا بما اسخط الله تعالی خزج من دین الاسلام؛ کسی که رضایت سلطانی را حاصل کند با چیزی که موجب خشم خداوند شود، از دین اسلام خارج شده است(۳۵۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمدی در غررالحکم از امام علی (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود: کسی که رضایت خدا را طلب کند؟ موجب خشم مردم شود، خداوند بدگویی او از بین مردم را ثناگویی او می‌کند و (برعکس) کسی که رضایت مردم را کسب کند به چیزی که موجب خشم خدا شود، خداوند ثناگویی او را از بین مردم را به مذمت گویی او وادار می‌کند(۳۵۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین حضرت فرمود:ما اعظم و زرمن طلب رضی المخلوق بسخط الخالق؛ چقدر عظیم و بزرگ است سنگینی (گناه) کسی که در جستجوی کسب رضایت مخلوقین باشد که منجر به خشم خالق شود(۳۵۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حب و بغض و اعطاء و منع تنها برای خدا ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که بحث آن گذشت: معروف هدیه‌ای از طرف خداست، معروف و منکر دو پدیده‌ای است که یکی مورد پسند و پذیرش عرف جامعه و دیگری زشت و مورد انکار جامعه است، همان‌طور که هر چه هست از خداست، انسان نیز در پذیرش معروف و انکار منکر، باید رنگ الهی داشته باشد، چنانچه در قرآن کریم آمده است:صبغه الله و من احسن من الله صبغه(۳۵۳)؛ رنگ خدایی (بپذیدید: رنگ ایمان و توحید و اسلام) و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که ریشه اصلی توجه به معروف و انکار منکر به دو غریزه محبت انسان بر می‌گردد یعنی جذب و دفع و اگر انسان این دو پدیده را نداشته باشد، به معروف روی نمی‌آورد و از منکر اعراض نمی‌کند و تنها باید حب و بغض را تنها در راه خدا به کار گیرد، تا در نتیجه دینار شود، زیرا در اخبار آمده، دین جز حب و بغض در راه خداوند نسبت و بدون حب در راه خدا به معروف و بدون بغض اعراض از منکر پیدا نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این هنگامی که حب و بغض صحیح هدایت شده و در راه خدا به کار گرفته شده، جای آن نیست که در مقطعی معروف و منکر و یا بالعکس منکری، معروف گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابی جعفر (علیه السلام) نقل شده، فرمود: اگر مردی برای خدای عزوجل شخصی را دوست داشته باشد، خداوند متعال پاداش او را در مقابل محبتش نسبت به آن عطا می‌کند و اگر چه آن شخص محبوب در علم خدا از اهل آتش باشد(۳۵۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام محمدباقر (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:الا و آن ودالمومن من اعظم سبب الایمان الا و من احب فی الله عزوجل و ابغض فی الله و اعطی فی الله و منع فی الله فهو من اصفیاء المومنین عند الله تعالی الا و آن المومنین اذا تحابا فی الله عزوجل، و تصافیا فی الله کانا کالجسد الواحد اذا اشتکی احدهما من جسده موضعا وجد الاخر الم ذلک الموضع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدانید! مودت داشتن مؤمن از بزرگترین سبب ایمان اوست، بدانید! کسی که حب، و بغض در راه خدای عزوجل داشته باشد و عطا و منع در (راه) او کند، او از انتخاب شده گان از مؤمنین نزد خدای متعال خواهد بود، بدانید! مؤمنین هنگامی که در (راه) خدای متعال به یکدیگر محبت ورزیده و آن را در (راه) خدا خالص گردانند، هر دو همانند جسد و احدی هستند که هنگامی که یکی از آن دو از عضوی از جسدش تاراحت شد آن فرد دیگر در عضو خود آن را احساس منی کند(۳۵۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی می‌گوید: نزد امام باقر (علیه السلام) بودم، فردی از خراسان نزد ایشان شرفیاب شد و عرضه داشت: به خدا قسم، هیچ چیزی مرا به سوی شما دعوت نکرده مگر محبت به شما اهل بیت (علیهم السلام).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن امام باقر (علیه السلام) فرمود:و الله لو احبنا حجر حشره الله معنا و هل الذین الا الحب؛ به خدا سوگند! اگر کسی به ما محبت ورزد، خداوند آن را با ما محشور می‌کند و آیا دین جز محبت چیز دیگری خواهد بود؟.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا می‌فرماید:قل آن کنتم تحبون الله(۳۵۶)؛ بگو: اگر شما محبت خدا را دارید، و نیز می‌فرماید:یحبون من هاجر الیهم(۳۵۷)؛ دوست می‌دارند کسی که به سوی آنها هجرت کرده است، و نیز تکرار فرمود: و آیا دین غیر از محبت است(۳۵۸)؟!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنان به امام صادق (علیه السلام) گفته شد: (ما (فرزندان خود را) به نامهای شما و نامهای پدرانتان نامگذاری می‌کنیم، به امید اینکه بهره آن به ما برسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) فرمود:ای و الله و هل الدین الا الحب؛ آری به خدا سوگند! و آیا دین جز محبت است؟، زیرا فرمود:ان کنتم تحبون الله(۳۵۹)؛ اگر خدا را دوست می‌دارید(۳۶۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیاد می‌گوید: من بر ابی جعفر (علیه السلام) وارد شدم، عرضه داشتم: پدر و مادرم فدای شما! چه بسا شیطان به من حمله‌ور می‌شود و نفس من خبیث می‌گردد، سپس به یاد محبت شما افتاده و از همه چیز جدا می‌شوم و تنها علاقه به شما پیدا می‌کنم، نفسم پاک می‌گردد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن امام باقر (علیه السلام) فرمود:یا زیاد ویحک! و ما الدین الا الحب! الاتری الی قول الله آن کنتم... ؛ برای زیاد! وای به حال تو و دین جز محبت چیزی نیست، آیا به قول خدا نظر نمی‌کنی که فرمود: اگر شما او را دوست می‌دارید(۳۶۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:او ثق عری الایمان، الحب فی الله و البغض فی الله؛ محکم‌ترین دستگیره ایمان و حب در (راه) خدا و بغض در (راه) خدا خواهد بود(۳۶۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت شده، خداوند متعال به موسی (علیه السلام) گفت:هل عملت بی عملاً قط؛ آیا هرگز عملی را برای من انجام داده‌ای؟.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت عرضه داشت: برای تو نماز خواندم، روزه گرفتم، صدقه دادم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال فرمود: اما نماز برهان و روزه سپر و صدقه سایه، و زکات نور برای تو بوده، پس چه عملی را برای من انجام داده‌ای؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت عرضه داشت: من را راهنمایی کن بر آن عملی که برای رضای تو انجام داده‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال فرمود: ای موسی! هل و الیت لی ولیا! و هل عادیت لی عدوا قط؟؛ آیا برای خود هرگز دوست را در محبت کمک و یاری کنم؟ و آیا دشمن را هرگز برای خود در دشمنی کمک می‌کنم؟.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی (علیه السلام) دانست کهان افضل الاعمال الحب فی الله و البغض فی الله؛ بهترین اعمال حب در (راه) خدا و در بغض در (راه) خداست(۳۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معلوم می‌شود دوستی برای خداست و هر چیزی به دنبال آن بر خدا انجام می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علی (علیه السلام) نقل شده، خطاب به نوف فرمود:یا نوف آنه لیس من رجل اعظم منزله عند الله من رجل بکی من خشیه الله، واحب فی الله و ابغض فی الله؛ ای نوف! هیچ مردی از نظر منزلت و مقام نزد خداوند عظیم تر نمی‌شود از مردی که از خشیت خدا گریه کند و حب در (راه) خدا و بغض در (راه) خدا داشته باشد(۳۶۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی نقل شده حضرت موسی (علیه السلام) عرضه داشت: بار خدایا! اهل تو کیانند؟ خداوند عزوجل فرمود:المتحابون فی الدین یعمرون مساجدی و یستغفرون بالاحسار الذین اذا ذکرت ذکروا و الذین ینیبون الی ذکری کما تنیب النسور الی اوکارها و الذین اذا استحلت محار غضبوا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که در دین دوستدار یکدیگر، مساجد مرا تعمیر می‌کنند و در سحرها استغفار می‌نمایند، کسانی که هنگامی که به یادشان افتی، به یاد هستند، کسانی که دایم به نام من نوبت می‌گیرند، همان‌طور که کرکس‌ها به نوبت به سوی آشیانه خود روی می‌آورند و کسانی که زمانی که حرامهای من حلال شمرده شود، غضبناک می‌شوند(۳۶۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: خداوند در روز قیامت می‌فرماید: کجایند کسانی که درباره من دوستدار یکدیگرند؟ به جلال خود قسم! امروز آنها را از زیر سایه خود قرار هم، روزی که هیچ سایه‌ای جزء سایه خودم یافت نشود(۳۶۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین فرمود: خداوند جل جلاله می‌فرمایند: و سزاوار است محبت من بر آن کسانی که همدیگر را به خاطر من دوست می‌داشتند و سزاوار است محبت من بر آن کسانی که به یکدیگر به خاطر من راست می‌گفتند، و سزاوار است محبت من بر آن کسانی که به خاطر من همدیگر را می‌دیدند و سزاوار است محبت من بر کسانی که به خاطر من به یکدیگر بذل و بخشش می‌نمودند(۳۶۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: اگر عمل بنده‌ای به افق آسمان برسد به او سودی نمی‌بخشد مگر به خاطر حب و بغض در (راه) خدا(۳۶۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حرمت قرابت، همسایگی، اختلاط با اهل معاصی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روابط اجتماعی و مراوده و گفت و شنود تا آنجا که انسان در امر کردن به معروف نافذ باشد و یا در نهی نمودن از منکر مؤثر قرار گیرد با مردم اجازه رفت و آمد دارد، ولی اگر چنانچه فرد یا افرادی بودند که تحت تأثیر قرار نمی‌گیرند، دستور اسلام این است که با آنها روابط را باید قطع کرد و مجاورت، نزدیکی با آنها و مخلوط شدن خالی از حذر نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب کشف الغمه نقل می‌کند که: منصور به جعفر بن محمد (علیه السلام) نامه‌ای چنین نوشت: چرا نزدیک ما نمی‌شوی! همان‌طور که سایه مردم به ما نزدیک می‌شوند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود:لیس لنا ما نخافک من اهله و لا عندک من امر الاخره ما نرجوک له و لا انت فی نعمته فنهنیک و لا تراها نقمه فنعزبک فما نصنع عندک؟.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای ما نیست چیزی که به خاطر آن از تو هراسناک باشیم و نزد تو هم چیزی از امر آخرت نیست که به تو امیدوار شویم تو در نعمتی نیستی که ما اطراف تو به درخواست درآییم و تو عذابی را نمی‌بینی که ما تو را به تسلیت و آرامش بر آن دعوت کنیم، پس ما نزد تو چه می‌کنیم؟.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی می‌گویند: منصور نوشت که با ما همراهی کنید که ما را نصیحت کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) پاسخ داد:من آراد الدنیا لا ینصحک و من آراد الاخره لا یصحبک؛ کسی که اراده دنیا را کرده، تو را نصیحت نمی‌کند و کسی که اراده آخرت کرده با تو همراهی نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن منصور گفت: به خدا سوگند! محققا نزد من شوون مردم روشن شود، از کسانی که اراده دنیا و یا اراده آخرت کرده و یا آخرت را قصد ندارند و کسانی که اراده آخرت نموده و دنیا را ترک گفتند(۳۶۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام هادی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:مخالطه الاشرار تدل علی شرار من یخالطهم؛ معاشرت و آمیختن با اشرار دلالت دارد به بدی کسانی که با آنها آمیخته‌اند(۳۷۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین امام (علیه السلام) از لقمان نقل می‌کند که به فرزندش گفت: ای پسر من!... با آدم بد نزدیک مشو که جای دوستی نیست... کما لیس بین الذئب و الکبش خله کذلک لیس بین البار و الفاجر خله، من یقترب من الزفت یعلق به بغضه کذلک من یشارک الفاجر یعلم من طرقه من یحب المراء یشتم و من یدخل مداخل السوء یتهم و من یقارن السوء لا یسلم و من لا یملک لسانه یندم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که بین گرگ و قوچ دستی نیست، همچنین بین نیکوکار و بدکار پیوند محبت نخواهد بود، کسی که به قیر نزدیک شد، بعضی از آن به او می جسبد، همچنین کسی که با بدکار مشارک کند، به راه بدکاری او آگاه می‌شود، کسی که دوست دارد در کلام یا هیئت شبیه زن شود، دشنام داده می‌شود، و کسی که به مجاری بد داخل شود به گناه متهم می‌گردد و کسی که با رفیق بد نزدیک باشد، سالم به در نمی‌رود و کسی که مالک زبانش نباشد پشیمان می‌شود(۳۷۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز امام صادق (علیه السلام) از لقمان نقل می‌کند که به فرزندش گفت: با فقیه مجادله مکن، و با سلطان دشمنی منما، با فرد (بسیار) ستمگر همراه مشو، و با او با صداقت برخورد مکن، با سافق برادر مشو! با فرد متهم به گناه مصاحبت مکن(۳۷۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بیزاری از اهل بدعت و ترک آنها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ارتباط با امر به معروف و نهی از منکر از جمله منکراتی که در جامعه پیش می‌آید بدعت در دین است که اسلام نخست نوع مردم را به بیزاری و برائت از اهل بدعت دعوت نموده، تا جایی که مجالست و همنشینی با آنها را حرام دانسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، بعد از یادآوری از اصحاب ابی الخطاب و گزاف گویان و افراط گران فرمود:یا مفضل لا تقاعدوهم و لا توالکوهم و لا تشاربوهم، و لا تصافحوهم، و لا توارثوهم؛ ای مفضل! با آنها همنشینی نکنید، با آنها هم خوراک مشوید، با آنها هم نوش می‌باشد، با آنها مصافحه منمایید، با آنها از یکدیگر ارث نبرید(۳۷۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب مصباح الشریعه از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود:و احذر مجالسه اهل البدع، فانها تنبت فی القلب کفرا و ضلالا مبینا؛ از مجالست با اهل بدعت دور شو! چرا که چنین همنشینی در دل کفر و گمراهی روشنی را می‌رویاند(۳۷۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) به تربیت پدران گرامی شان از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود:ان بین یدی الساعه لنیفا و سبعین رجلا، و ما من رجل یدعوا الی بدعه فیتبعه رجل واحد الا وجده یوم القیامه لازما لا یفارقه حتی یسال عنه، ثم تلا رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) و قفوهم انهم مسوولون(۳۷۵) فالمساله من الله اخذ و الاخذ من الله تعالی عذاب؛ بطور قطع پیش از روز قیامت هفتاد مرد بلکه افزون تر خواهند بود - شاید منظور هفتاد و سه فرقه‌ای باشد که امت پیامبر را تشکیل می‌دهند - و هیچ مردی نیست که به سوی بدعت دعوت کند و حتی یک نفر از او متابعت نماید مگر اینکه در روز قیامت او را می‌یابد و از او جدا نمی‌شود تا از سؤال کند، سپس رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) این آیه را قرائت نمود آنها را توقف دهید (زیرا که) آنان مورد سوالند و مسئله از ناحیه خدا گرفتن و گرفتن از سوی خدا عذاب است(۳۷۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:ابی الله لصاحب البدعه بالتوبه... اما صاحب البدعه فقد اشرب قلبه حبها(۳۷۷)؛ خداوند ابا می‌ورزند که توبه صاحب بدعت را بپذیرد... زیرا صاحب توبه، قلبش از محبت بدعت سیراب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:ایاکم و الرکون الی اصحاب الاهوء! فانهم بطروا النعمه و اظهروا البدعه؛ دور بادا! شما را از اینکه به اصحاب خواهش و هوا پرست تکیه کنید، زیرا آنها ناسپاسی نعمت کردند و بدعت را آشکار نمودند(۳۷۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اظهار علم علما در مقابل بدعت گذران ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انکار هر منکری کار هر کس نیست مثل بدعت که از ناحیه بدعت گذاران در دین گزارده می‌شود که نه تنها به قصد اینکه معروف را منکر و یا منکر را معروف تتت جلوه دهند، بلکه به فکر آنند سفره اسلام را برچینند، به همین خاطر توده مردم را مقابل این گروه انیانها تنها وظیفه دارند ترک مجالست و همنشینی نموده، ولی انکار آنها با علمای اعلام و آیات عظام است، زیرا بدعت گذاران در طبقه بلندی از انحراف هستند و تنها قهرمانان و فحول علمی قادرند پاسخ آنها را بدهند، اسلام روی این مسئله زیاد تکیه کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:من رد علی صاحب بدعه بدعته فهو فی سبیل الله تعالی؛ کسی که بدعت صاحب بدعتی را رد و باطل کند او را در راه خدای متعال خواهد بود(۳۷۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند، رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) منبر رفته بودند، در حالی که رنگ رخسارش عوض شد و با راحتی فرمود: ای معشر مسلمین! من و ساعت قیامت مبعوث شدیم (و دو انگشت شهادت را برای تشبیه بهم چسبانده بود) و سپس فرمود: بهترین هدایت، راهنمایی محمد است و بهترین خبر، کتاب خداست، و بدترین امور چیزهای جدید آنهاست:الا و کل بدعه ضلاله الا و کل ضلاله فی النار؛ بدانید! هر بدعتی گمراهی است و بدانید! هر گمراهی در آتش است(۳۸۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:ما احدثت بدعه الا ترک بها سنه فاتقوا البدع و الزموا المهیع؛ هیچ بدعتی زنده نشد مگر به وسیله آن سنتی ترک گردید، پس از بدعت‌ها پرهیز کنید و راه واسع و روشن را همراه باشید(۳۸۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:اذا ظهرت البدع (البدعه) فی امتی فلیظهر العالم علمه، فمن لم یفعل فعلیه لعنه الله؛ هنگامی که بدعت‌ها (یا بدعتی) در امت من آشکار شد، بر عالم است که علم خود را آشکار کند و کسی که با علم خود جلوی بدعت را نگیرد بر او لعنت خداست(۳۸۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اسلام و عدم سازش با عصیان گران ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام، حیاتبخش با فرامین سازنده خود بین مسلمانان متدین، دوستدار دین و بین اهل معصیت و ضد دین با عبارتی آتشین و تهدیداتی مهم ایجاد خلأ و فاصله نموده و اهل دین را از آنها متنفر کرده است و چنین اقدامی تنها به خاطر تحقیر و متثر شدن اصل معصیت بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام باقر (علیه السلام) نقل شده، فرمود: خداوند متعال به شعیب (علیه السلام) وحی نمود که من از قوم تو صد هزار نفر را عذاب می‌کنم، چهل هزار نفر از افراد شرور و بدصفت و شصت هزار نفر از افراد نیکوکار و نیک صفت! شعیب (علیه السلام) عرضه داشت:یا رب! هولاء الاشرار فما بال الاخیار؟؛ ای پروردگار؟ اینها بدها (که سزاوا ر عذابند) ولی خوبان به چه جرمی عذاب می‌شوند؟.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند عزوجل وحی فرمود:انهم داهنوا اهل المعاصی و لم یغضبوا لغضبی؛ نیکوکاران با اهل معصیت سازش نموده (از خود نرمش نشان دادند) و به خاطر غضب من (از عاصیان) غضبناک نشدند(۳۸۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم نیز این عدم سازش و برخورد جدی را گوشزد نموده، چنانچه ابتداء به گناهان آنها تصریح می‌کند، می‌فرماید:وتری کثیرا منهم یسرعون فی الاثم و العدون و اکلهم السحت لیس ماکانوا یعلمون(۳۸۴)؛ بسیاری از آنها را می‌بینی که در گناه و تعدی و خوردن مال حرام، شتاب مب کنند چه زشت است کاری که انجام می‌دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن سرزنش، به سازش و به نرمخویی مسلمانان ایرادی شدید می‌کند، تا تنفر و فاصله‌ای عمیق بین آنان حاصل شود می‌فرماید:لولا ینههم الربنیون و الاحبار عن قولهم الاثم و اکلهم السحت(۳۸۵)؛ چرا دشمنان نصاری و علماء یهود، آنها را از سخنان گناه آمیز و خوردن مال حرام، نهی نمی‌کنند؟!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل این آیات از علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود: ای مردم! درس عبرت بگیرند به آنچه که خداوند اولیاء خود را از بدگویی بر دانشمندان و علماء اهل کتاب پند می‌دهد، خداوند چنین عیب گویی از آنها را ننمود جز به خاطر اینکه آنان پیوسته شاهد ظلم ستمگران و کارهای زشت آنان بوده‌اند و آنها را از چنین کارهای قبیح نهی نموده‌اند و این به خاطر دو علت بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی اینکه: تمایل داشتند به آنچه را که علاقه داشتند به آن برسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه: می‌ترسیدند از چیزهایی محروم شوند، در حالی که خداوند متعال فرمود:فلا تخشوا الناس و اخشون(۳۸۶)؛ از مردم نهراسید و (فقط) از من بترسید(۳۸۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: خداوند عزوجل دو ملک را جهت عذاب برای منطقه‌ای مأمور ساخت تا شهر را بر سر آنان خراب کنند، آنان جهت انجام مأموریت به سوی آن دیار روانه شدند، همین که به شهر رسیدند، مردی را یافتند که به دعا و تضرع مشغول است، یکی از آن دو ملک به رفیقش گفت: آیا این دعا کننده را نمی‌بینی؟ به او گفت: آری من او را دیدم، ولی دعای او مانع عذاب نمی‌شود، مأموریت خود را انجام بده! چون پروردگارا من به آن امر کرده است، رفیق او گفت: من انجام نمی‌دهم جز اینکه به سوی پروردگارم مراجعه کنم، او به خدای تبارک و تعالی روی آورد، و عرضه داشت: ای پروردگارا! من جهت انجام مأموریت به سوی شهر رفتم، بنده تو (فلان شخص) را یافتمن که پیوسته تو را می‌خواند و تضرع و انابه می‌کند! من چگونه او را عذاب می‌کنم؟ خداوند متعال فغرمود:امض لما امرتک به فان ذارجل لم یتمعر وجهه غیظالی قط؛ آنچه را به تو فرمان دادم اجرا کن، زیرا این مردی است که هر گز برای من چهره اش را تغییر نداده و رنگش عوض نشده است(۳۸۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قطب راوندی در کتاب لب اللباب، نقل می‌کند، موسی (علیه السلام) عرضه داشت:الهی من اهلک؟؛ خدایا! چه کسی اهل تو است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند فرمود:المتحابون فی الدین... الذین اذا استحلت محارمی غضبوا؛ کسانی که دین ملاک دوستی آنهاست... کسانی که هنگامی که دیدند حرامهای من حلال شمرده می‌شود غضبناک می‌شوند(۳۸۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل هفتم: ساکتان در مقابل فسادگران و شریکان در فساد آنها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سکوت مقابل عصیان و شرک در آن ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبیعی است که جوامع یا به سعادت و نیکبختی، و یا به به سوی ذلت و گناه روی می‌آورند و هر انسان مسلمان در این جوامع ناچار است که در روی آوردن به سعادت خوشحال و در توجه نمودن به گناه و لغزش و ناراحتی از خود نشان دهد، چرا که انسان است و دارای احساس دینی و مذهبی خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر چنانچه در روی آوردن به ذلت و گناه دارای احساسی نبود در مقابل معاصی و گناهان و حوادث خطرناک از خود ناراحتی و نا رضایتی نشان نداد، بلکه فریاد نزد و بر علیه افراد فاسد قد علم نکرد، اینجاست که سکوت مرگبار او دلیل بر رضایت ضمنی او خواهد بود و هنگامی که در جامعه فاسد به انجام فساد راضی بود، ساعت به ساعت نه، دقیقه به دقیقه، بلکه ثانیه و ثانیه در گناه افراد عصیانگر شریک خواهد بود، زیرا می‌نگرد کشتی کاروان اجتماع بر دریای فساد در حال غرق شدن است او نشسته و هیچ نمی‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== راضیان به کشتن انبیاء یا کشندکان انبیاء ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم فرد ساکت در مقابل عصیان قومی را عامل به آن معرفی کرده، چنانچه بنی اسرائیل هنگامی که سخن پیامبر خود را نمی‌پذیرفتند و تقاضای معجزه دیگری می‌کردند، در پاسخ آنها می‌فرماید:قل جد جاءکم رسل من قلبی بالبینت و بالذی قلتم فلم فتلتموهم آن کنتم صدقین(۳۹۰)؛ بگو: پیامبران پیش از من برای شما آمدند و دلائل روشن، و آنچه را گفتند آوردند، پس چرا آنها را به قتل رساندید اگر راست می‌گویید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا واضح است که کشنده پیامبر چه بسا یک نفر بوده و یا عده قلیلی در آن نقش داشته‌اند، ولی از طرفی کشتن انبیاء را به طور دسته جمعی مطرح کند، یعنی کشتن یک نفر از آنها با گشتن همه انبیاء مساوی است و از طرف دیگر نسبت داده که نظیر آن در قرآن مجید زیاد تکرار شده، و از طرف دیگر، خطاب در آیه و نسبت قتل به امت پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) است در حالی که اینها اصلاً در قتل انبیاء سلف نقشی داشتند، بلکه قاتلان از امت‌های سابق بوده‌اند، و معلوم می‌شود این نسبت قتل به آنها به خاطر سکوت آنان بوده و سکوت آنها دلیل بر رضایت ضمنی آنها خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: خداوندقدریه(۳۹۱)؛ را لعنت کند! خداوندحروریه(۳۹۲)؛ را لعنت کند! خداوندمرحبه(۳۹۳) را لعنت کند! خداوند مرحبه، را لعنت کند!، (راوی می‌گوید:) من گفتم: جانم فدای تو! چگونه آن را دو دسته را یک مرتبه لعنت کردی؟ ولی این گروه را دوبار لعنت نمودی؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) فرمود:ان هولاء زعموا آن الذین قتلونا مؤمنین فثیابهم ملطحه بدمائنا الی یوم القیامه؛ این گروه مرحئه گمان بردند که کسانی که ما (ائمه) را کشته‌اند مؤمنین بوده‌اند (و با این عقیده) لباسشان به خون ما تا قیامت آلوده است (آنها شریک در قتل ما هستند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) به آیه فوق استناد نمود، فرمود: آیا قول خداقل قد جاءکم... را شنیده‌ای؟ که خداوند کشتن انبیاء بنی اسرائیل را به یهودیان امت پیامبر نسبت داد، در حالی که بین افرادی که در آیه مخاطب قرار گرفته‌اند و بین کسانی که پیامبران را کشته‌اند ا پانصد سال فاصله بوده و این نسبت به قتل نبود، جز به خاطر رضایتی که در دل مخاطبین آیه بوده است(۳۹۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، راوی می‌گوید: امام (علیه السلام) به من فرمود: آیا وارد کوفه شده‌ای؟ گفتم: بلی، فرمود: پس از آن قاتلین حسین را دیده‌ای که در میان شما بوده‌اند؟ گفتم: جانم فدای تو! من احدی از آنها را ندیده‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) فرمود: پس چگونه تو قاتل را نمی‌بینی؟! مگر کسی که کشته شده یا مسئولیت قتل را به عهده داشته؟! آیه آیهقل قد جاءکم رسل... را شنیده‌ای؟ چه رسولی قبل از آن کسی که نامش محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) باشد بین شما بود در حالی که بین محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) و عیسی (علیه السلام) رسولی نبود که یهودیان امت پیامبر او را بکشند، بلکه اینهل چون به قتل انبیاء به دست گذشتگان راضی بودند، خداوند آنها را کشندگان انبیاء معرفی کرد(۳۹۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، زمانی که آیه فوق نازل شد و پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) می‌دانست که یهودیان گفتند:و الله! ما قتلنا و لا شهدنا؛ به خدا قسم سوگند! ما نکشتیم و شاهد در صحنه نبودیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) فرمود: به آنها گفته شد: از یهودیان قاتل برائت جویید، آنها از برائت و بیزاری ابا ورزیدند(۳۹۶). آری همین که ابا ورزیدند از قاتلین محسوب شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ساکتان در کشتن ناقه یا راضیان به کشتن آن ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم صالح از روی مخالفت و اعراض، تسلیم پیامبر خود نشدند و به او کفر ورزیدند، او دارای معجزه‌ای بود که همان ناقخ باشد، مستکبران قوم ثمود هنگامی که منافع خود را به خاطر تبلیغات حضرت صالح (علیه السلام) و نفوذ کلام او به مخاطره دیدند، به مقابله جدی برخاستند، از جمله به فکر افتادند که مهمترین وسیله تحبیب قلوب برای صالح (علیه السلام) را از بین ببرند، که همان معجزه او محسوب می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین جهت ناقه صالح را در پی کردند و تنها یک نفر آنرا پی کرد، ولی چون مردم را در این برخورد نابخردانه ساکت بودند و رضایت از سکوت آنها استفاده می‌شد، خداوند همه آنها را در پی کردن ناقه سهیم معرفی کرد، چنانچه می‌فرماید:فعقروا الناقه و عتوا عن امر ربهم(۳۹۷)؛ سپس (ناقه) را پی کردند و از فرمان پروردگارشان سرپیچیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر المومنین (علیه السلام) می‌فرماید:و انما عقر ناقه ثمود و رجل واحد فعمهم الله بالعذاب لما عموه بالرضا؛ ناقه ثمود را یک نفر از پای درآورد، اما خداوند همه آن قوم سرکش را مجازات کرد، چرا که همه به آن راضی بودند(۳۹۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی می‌گوید: از حضرت علی (علیه السلام) که بر منبر، مسجد کوفه خطبه می‌خواند، شنیدم، فرمود: ... ای مردم! ناقه صالح را یک نفر از پای درآورد، ولی خداوند همه آنها را عذاب نمود، چون به فعل او راضی بودند و دلیل آن این دو آیه است:فنادوا صاحبهم فتعاطی فعقر(۳۹۹)؛ آنها یکی از یاران خود را صدا زدند، او به سراغ این کار آمد و (ناقه را) پی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و:فقعروها فدمدم علیهم ربهم بذنبهم(۴۰۰)؛ پس ناقه او را پی کردند از این رو پروردگارشان آنها را به خاطر گناهانشان درهم کوبید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدانید! و از کسی که سؤال از قاتل من شود و گمان برد او مؤمن است او در حقیقت مرا کشته...(۴۰۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== راضیان به تکذیب نوح، یا غرق شدگان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که هر کس به فعل و کاری راضی بود، خداوند او را در زمره کنندگان آن کار محسوب می‌کند، همان‌طور که امام علی (علیه السلام) فرمود:الراضی بفعل قوم کالداخل فیه معهم و علی کل داخل فی باطل اثمان العمل به، و اثم الرضا به؛ کسی که راضی به کار قومی باشد، همانند فردی است که با آنها در انجام داخل شده و بر هر فرد داخل شونده، در باطل دو گناه است: یکی گناه عمل به کار زشت و دیگر گناه رضایت به آن کار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه کتاب العیون، التوحید، العدل از امام رضا (علیه السلام) نقل می‌کنند، راوی می‌گویند: خدمت امام (علیه السلام) عرضه داشتم: ای پسر رسول خدا! علت اینکه خداوند عزوجل مجموعه دنیا را در زمان نوح (علیه السلام) غرق در آب کرد چه بود؟، در حالی که در بین آنها اطفالی بودند که هنگامی نداشتند، زیرا مکلف نبودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) فرمود: در بین آنها اطفال نبودند، زیرا خداوند اصلاب قوم نوح و ارحام زنان آنها را چهل سال قبل از آن عقیم و نازا قرار داده بود، تا جایی که نسل آنها قطع شده، پس از آن جمله گنهکاران غرق شدند و یک طفلی در بین آنها یافت نمی‌شد، و اصولاً، طبق موازین عدل الهی خداوند بنا ندارد کسی را با عذابش به هلاکت برساند در حالی که گناهی نداشته باشد و اما بقیه مردم از قوم نوح، همه غرق شده به هلاکت رسیدند، به خاطر اینکه برخی پیامبر خدا را تکذیب کردند و سائر آنها نیز به علت رضایت به کار تکذیب کنندگان هلاک شدند و قاعده کسی که در کاری شخصاً حضور نداشته باشد، ولی به انجام آن راضی باشد گویا ذاتاً در آن کار شرکت داشته است(۴۰۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و کشتن قاتلین حسین (علیه السلام) ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون رضایت به فعل کسانی که در جرم فاعل مستقیم هستند، خود جرم محسوب می‌شود، بنابراین طبق اخبار، حضرت صاحب العصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زمان خود پس از ظهور چه بسا با کشندگان و شریکان در قتل حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) و پیروان او رو به رو می‌شود و از آنها خونخواهی می‌کند با این که زمان شهادت حضرت امام حسین (علیه السلام) کجا؟ و زمان ظهور حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کجا؟ در عین حال، امام زمان فرزندان قاتلین آقا را می‌کشد، چه فاصله وسعت زمانی؟ و چه چشمگیر بودن مجرمانی همانند فاعل مستقیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی خدمت امام رضا (علیه السلام) عرضه می‌دارد: ای پسر رسول خدا! شما چه می‌فرمایی درباره حدیثی که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، ایشان فرموده‌اند: زمانی که قائم (علیه السلام) از پرده غیبت خارج شود، فرزندان قاتلین حسین را به خاطر کارهای پدرانشان می‌کشد؟.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام رضا (علیه السلام) فرمود: مطلب چنین است! راوی می‌گوید: عرضه داشتم: این نظرشما چه تناسبی با قول خدای متعال دارد؟ که می‌فرماید:و لا تزو وازره وزر اخری(۴۰۳)؛ هیچ گنهکاری ورز و وبال دیگری را به دوش نمی‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) فرمود: خداوند در همه گفتار راستگوست و لکن فرزندان قاتلین حسین به کارهای پدران خود رضایت داشته و به آنها افتخار می‌کردند و کسی به چیزی راضی باشد، همانند کسی است که آن را به جا بیاورد، اگر مردی در مشرق زمین کسی رابکشند و مردی در مغرب زمین به کار او راضی باشد، او همانند قاتل نزد خداوند در قتل شریک است و تنها به همین خاطر امام قائم (علیه السلام) هنگامی که خروج کند آنها را می‌کشد به خاطر رضایتی که به کار پدرانشان داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی می‌گوید: عرضه داشتم: حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان شما، هنگام خروج ابتدا چه چیزی را شروع می‌کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) فرمود: ابتدا از فرزند ابی شبیه شروع می‌کند، دستها آنها را قطع می‌نماید، زیرا آنها دزدان و سارقین بیت الله عزوجل بوده‌اند(۴۰۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== فساد علنی و آتش فراگیر بر عابد و عاصی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه‌ای که در آن فساد به طور علنی گسترش یابد، مردم سه دسته‌اند: قسمتی از آنها که اهل فسادند و ما با آنها سختی نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمتی دیگر بی تفاوتند نه با اهل فساد و نه با اهل بندگی و عبادت ارتباط دارند، اینها نیز مسئولند و در مقابل عذاب الهی بی مسئولیت نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قسم سومی هستند که امر کننده به معروف و نهی کننده از منکرند که اهل نجاتند، ولی در عین حال اگر فساد رو به رشد رفته علنی شد، و حیا رخت بر بست و غضب الهی پیش آمد که مردم را عذاب کند عذاب او اختصاص به گروه خاصی ندارد، بلکه همه را فرا می‌گیرد، گنهکاران را شامل می‌شود، چون عصیان می‌کنند، بی تفاوت‌ها را فرا می‌گیرد چون موضع گیری نمی‌کنند و سکوت آنها موجب رضای به گناه است، آمرین به معروف و ناهیان را شامل می‌شود، به خاطر آنکه چرا به عصیان میدان دادند و یا چرا هجرن نکردند و محیط فساد را ترک گفتند، در این خصوص روایاتی نقل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر بن محمد (علیها السلام) از علی (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود:ایها الناس آن الله تعالی لا یعذب العامه بذنب الخاصه، اذا عملت الخاصه بالمنکر سرا من غیر آن تعلم العامه فاذا عملت الخاصه بالمنکر جهاراً فلم یغیر ذلک العامه استوجب الفریقان العقوبه من الله تعالی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای مردم! خداوند متعال عموم مردم را به خاطر خصوص گنهکاران عذاب نمی‌کند، هنگامی که افراد خاص کار زشت را مخفی انجام دهند، و عموم مردم از آن با خبر نشوند، ولی هنگامی که گنهکاران عمل زشتی را به طور علنی انجام دهند و عموم مردم هیچگونه مخالفتی از خود نشان ندهند، هر دو گروه مستحق عذاب و عقوبت الهی خواهند بود(۴۰۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:ان المعصیته اذا عمل بها العبد سرا لم تضر الا عاملها و اذا عمل بها علانیه و لم یغیر علیه اضرت بالعامه؛ معصیت را هنگامی که بنده در خفا انجام دهد ضرری جز به عامل خود نمی‌رساند و هنگامی که علنی انجام شود و اقدامی بر جلوگیری از آن نشود، ضررش به عموم می‌رسد(۴۰۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود:ما اقر قوم بالمنکر بین اظهر هم لا یغیرونه الا اوشک آن یعمهم الله عزوجل بعقاب من عنده؛ هیچ قومی منکر را بین خود بر پا نمی‌دارند که آنرا تغییر ندهد، مگر اینکه به زودی خداوند آنها را به عذابی او نزد خود گرفتار می‌کند(۴۰۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود: (... هنگامی که در میان قوم بنی اسرائیل، بعد از وقوع گناه کوتاهی از آنان دیده می‌شد، چنانچه مردی از آنها برادر خود را بر انجام گناه می‌دید، و او را نهی می‌کرد، او نیز گناه را ترک نمی‌کرد و مانعی برای او یافت نمی‌شد، همه در خوردن و نوشیدن و مجالست به همدیگر بودند، تا اینکه خداوند عذاب نوعی بر همه آنها نازل کرد، چنانچه می‌فرماید:لعن الذین کفروا من بنی اسرائیل... کانوا لا یتناهون عن منکر فعلوه...(۴۰۸)؛ کافران از بنی اسرائیل لعن (و نفرین) شدند... آنها از اعمال زشتی که انجام می‌دادند، یکدیگر را نهی نمی‌کردند(۴۰۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل هشتم: ترک امر به معروف و نهی از منکر و آثار وخیم آن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تارکان این فریضه و بی‌دینی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مناسب اهمیت این فریضه الهی و نقش مؤثر آن در حیات جامعه، ترک آن به بیان اولیاء خدا معیار بی‌دینی تلقی شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل کرده، فرمود:ان الله عزوجل لیبغض المومن الضعیف الذی لا دین له، فقیل له: و ما المومن الضعیف... الذی لا دین له؟ قال: الذی لا ینهی عن المنکر؛ خداوند عزوجل بر مؤمن ضعیفی که دین ندارد غضب می‌کند! سؤال شد: آن مؤمن ضعیف بی‌دین کیست؟ فرمود: آن کسی است که نهی از منکر نمی‌کند(۴۱۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق یا امام باقر (علیه السلام) نقل شده، فرمود:ویل لقوم لا یدینون الله بالامر بالمعروف و النهی عن المنکر و قال: من قال: لا اله الا الله فلن یلج ملکوت السماء حتی یتم قوله بعمل صالح و لا دین لمن دان الله بتقویه الباطل و لا دین لمن دان الله بطاعه الظالم ثم قال: و کل القوم الهاهم التکاثر حتی زاروا المقابر؛ وای! به حال قومی که خدا را در امر به معروف و نهی از منکر دینداری نمی‌کنند و نیز فرمود: کسی که بگوید: معبودی جز خدا نیست به ملوک و باطن آسمان را نمی‌یابد مگر اینکه قول او به عمل صالح تمام شود و دینی نسبت برای کسی که خدا را با تقویت کردن باطل تحقیر کند و نیز برای کسی که خدا را با پیروی کردن از ظالم خوار نماید دینی وجود ندارد، سپس فرمود: زیاده طلبی در امور مادی همه مردم را به خود مشغول داشته تا اینکه همه به گورستان روند(۴۱۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث دیگری غایت دینداری اجرای این فریضه الهی دانسته شده، از امام علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود:غایه الدین الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و اقامه الحدود؛ غایت دین، امر به معروف و نهی از منکر و اجرای حدود الهی است(۴۱۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واضح است اگر دین در بین مردم باشد، فساد و اهل آن جایگاهی پیدا نمی‌کنند و اگر فاسدان میدان فساد و گسترش آنرا دارند به خاطر آن است که دینی در میان آنها وجود ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:ان الله تبارک و تعالی لیبغض المومن الضیف الذی لازبر(۴۱۳) له؛ خداوند متعال بطور قطع نسبت به مؤمن ضعیفی که عقل ندارد بغض می‌ورزد(۴۱۴). منظور از کسی است که از امر به معروف و نهی از منکر کوتاهی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: کسی که منکری را ببیند باید آنرا با دستش جلوگیری کند و اگر با آن قادر نبود، باید با زبان زشتی آن را بیان کند و در صورتی که با زبان قادر بر ممانعت نبود، باید با قلب آن را انکار نماید، زیرا اگر هیچ‌کدام تحقق نیابد، از ایمان چیزی باقی نخواهد ماند(۴۱۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تارک این فریضه، دوستدار معصیت ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبیعی است که کننده هر کاری دارای انگیزه‌ای است و ترک امر به معروف و نهی از منکر نیز دارای عللی است، از جمله آنها این است که تارکین این فریضه الهی شاید از عصیان و سرپیچی خدا خوشحال باشند، اگر چنین نبود جهت برپایی این فریضه اقدامات لازم را می‌نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی می‌گوید: از امام صادق (علیه السلام) سؤال کردم، پرهیزکار کیست؟ ایشان فرمود:الذی یتورع من محارم الله و یجتنب هولاء و اذا لم یتق الشبهات وقع فی الحرام و هو لا یعرفه و اذا رای المنکر فلم ینکره و هو یقدر علیه فقد احب آن یعصی الله و من احب آن یعصی الله فقد بارز الله بالعداوه و من احب بقاء الظالمین فقد احب آن یعصی الله عزوجل؛ پرهیزکار کسی است که از حرامهای خدا اجتاناب ورزد و هنگامی که از شبهات پرهیز نکرد در فعل حرام واقع می‌شود در حالی که نمی‌داند و هنگامی که منکری را مشاهده کرد و آن را انکار ننمود در حالی که بر آن قادر بود محققا دوست دارد که معصیت خدا شود و کسی که چنین باشد در حقیقت با خدا به پیکار برخاسته و کسی که بقاء ستمگران را دوست دارد حقیقتاً دوست دارد که معصیت خدا شود در حالی که خدای متعال بر هلاکت ظالمین ستایش خود را نموده، چنانچه می‌فرماید:فقطع دابر القوم الذین ظلموا و الحمد لله رب العلمین(۴۱۶)؛ پس دنباله (زندگی) جمعیتی که ستم کرده بودند قطع شد و ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی نقل شده، خداوند به حضرت داود (علیه السلام) وحی نموده، فرمود: من گناه تو را پوشاندم و مسئولیت آن را بر دوش بنی اسرائیل گذارم! پس از آن داود عرضه داشت: پروردگارا! چگونه چنین کردی در حالی که تو بر کسی ظلم و ستم نمی‌کنی؟! خداوند عزوجل فرمود:انهم لم یعاجلوک بالنکره؛ زیرا آنها با حالت انکار و عدم قبولی به سوی تو شتاب نمی‌کردند(۴۱۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود:بئس القوم قوم لا یامرون بالمعروف و لا ینهون عن المنکر؛ بد قومی هستند کسانی که امر به معروف و نهی از منکر نمی‌نمایند(۴۱۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ترک امر به معروف و نهی از منکر و سلطه دشمن ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبیعی است که هنگامی که حریم الهی مراعات نشد و حد و مرز دین حفظ نگردید و وابستگی‌های مذهبی و تعهدهای دینی کم رنگ شد؛ و ضربه‌ای بر پیکره امت خورد و از مقام رب خوفی در دلها نبود تا حدی که دینداری در مقابل بی‌دینی به عنوان یک ارزش و امتیاز در انظار مردم، مورد توجه نوع قرار نگرفت، طبعاً زمینه رشد شیاطین به وجود می‌آید و دنیاطلبان، و دوستداران ریاست بر سر کار می‌آید و برای ایجاد جایگاه مطمئن برای خود دست به هر خیانت و سلطه جویی می‌زنند و در حقیقت جایگاه استکبار جهانی و تسلط همیشگی او بر مستضعفان به وجود می‌آید، در اخبار بر این پدیده زیاد تکیه شده که جای نقل همه آنها نیست، به نقل بعضی از آنها اکتفا می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی می‌گوید: از ابالحسن (علیه السلام) شنیدم، می‌فرمود:لتامرن بالمعروف و لتنهن عن المنکر او لیستعملن علیکم شرارکم؛ بطور قطع امر به معروف و نهی از منکر نمایید با اینکه افراد شرور از شما بر شما مسلط شده و شما را به کار خواهند گرفت(۴۱۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در وصیت خود به امام حسن و امام حسین (علیه السلام) فرمود:قولا بالحق و اعملا للاجر و کونا للظالم حضما و للمظلوم عونا ثم قال: الله الله فی الجهاد باموالکم و انفسکم و السنتکم فی سبیل الله، و لا تترکوا الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فیولی علیکم شرارکم؛ هر دو به حق سخن گویید و برای پاداش (از خدا) عمل کنید، برای ظالم و ستمگر دشمن و برای مظلوم ستمدیده کمک کار باشید، سپس فرمود: خدا را خدا را در جهاد با مالهایتان و جانهایتان بنگرید و زبانهایتان را در راه خدا حرکت دهید، امر به معروف و نهی از منکر را ترک نگویید، که در نتیجه افراد شرور از شما بر شما ولایت و حکومت می‌کنند(۴۲۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: زمانی که امت من امر به معروف و نهز از منکر را ترک گویند... سلط بعضهم علی بغض؛.. گروهی از آنها (ظالمین) بر گروه دیگری مسلط می‌شوند...(۴۲۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: خداوند به امریای پیامبر (علیه السلام) وحی کرده که به مردم بگو:انکم رایتم المنکر فلم تنکروه وسلط علیهم بخت نصر ففعل بهم ما قد بلغک(۴۲۲)؛ شما منکر را دیدید و آن را انکار و نهی ننمودید و در نتیجه بخت النصر (نمونه‌ای از ظلم و ستم) را بر آنها مسلط کرد و بر سر آنها آورد آنچه اخبار از ظلم و ستم او به تو رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابی جعفر (علیه السلام) نقل شده، فرمود: ما در کتاب رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) یافتیم زمانی که امر به معروف نکردندو نهی از منکر ننمودند... سلط الله علیهم شرار هم... ؛ خداوند افراد شرور و ستمگر را بر آنها مسلط می‌کند(۴۲۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: خداوند متعال پیامبری به نام ارمیا (علیه السلام) را بر بنی اسرائیل معبوث نمود و به او جهت مأموریت از امت‌های گذشته چنین وحی کرد:... پیشینیان از بنی اسرائیل اختلاف کرده و معصیت (ترک امر به معروف و نهی از منکر) کردند خداوند فرمود:فلا سلطن علیهم فی بلدهم من یسفک دمائهم و یاخذ اموالهم... و لا خربنها ماه عام... ؛ من کسی که خونهای آنها را به هدر دهد و اموالشان را به غارت ببرد و بر آنها مسلط نمودم... و صد سال شهر و دیار آنها را تخریب و ویران نمودم(۴۲۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ترک امر به معروف و نهی از منکر و عذاب دنیوی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است هنگامی که بنده‌ای امر مولای خود را ترک گفت، از نظر عقلی و عرفی مستحق عذاب است بویژه اگر امر مولی از موارد مهم باشد، لذا در اخبار می‌بینیم و بر این مؤاخذه و عذاب الهی در دنیا و آخرت زیاد تکیه شده، در اینجا به عذابهای دنیوی آن بسنده می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: مردی پرهیزکار و عابد از بنی اسرائیل بود که خدا را عبادت می‌کرد، او در عین اینکه نماز می‌خواند و به عبادت همیشگی خود مشغول بود، ناگهان دید دو بچه نوجوان که به خروسی حمله‌ور شده و آنرا گرفته‌اند و بالهای آنرا به سرعت در حالی که زنده است می‌کنند، آن مرد عابد صحنه را دید و پس از آن به عبادت خود مشغول شد و آن دو را از چنین کار زشت و خلاف مروت سرزنش نکرد و هیچ نگفت، در این هنگام خداوند متعال به زمین چنین وحی نمود: سیخی بعبدی فساحت الارض فهو یهودی فی الدر دور ابدالا بدین و دهر الداهرین؛ ای زمین! بنده مرا (به داخل خود) فرو بکش! زمین، او را به داخل خود فرو برد او در طوفان در زمان آیندگان و روزگار روزگاران هلاک جاودانی خواهد بود(۴۲۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب فقه الرضا نیز همین خبر را نقل کرده است(۴۲۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن طاووس در کتاب سعد السعود از ابی جعفر (علیه السلام) قصه اصحاب السبت را نقل می‌کند، می‌فرماید: آنان سه فرقه بودند: فرقه‌ای با منکر مباشرت داشته و گروهی منکر را انکار کرده، و برخی با اهل معاصی سازش داشتند نه خود معصیت می‌کردند و نه انکار می‌نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند آن گروهی که منکر را انکار می‌نمودند نجات داد و گروهی که با گنهکاران سازش داشتند را مورچه قرار داد و آن فرقه‌ای که با اهل منکر و زشتیها مباشرت داشتند را به شکل بوزینه مسخ نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس امام (علیه السلام) فرمود: شاید مسخ افراد سازشکار به صورت مورچه به خاطر آن بوده که عظمت خدا را کوچک شمرده و به حرمت او را اهانت نمودند و عکس العمل آنها نیز این بوده که خداوند آنها را به صورت مورچه قرار داد(۴۲۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام سجاد و امام باقر (علیه السلام) نقل شده، که وصیت علی (علیه السلام) را نقل کردند، ایشان فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) به من فرمود: یا علی مر بالمعروف و آنه عن المنکر بیدک فان لم تستطع (فبلسانک فان لم تستطع) فبقلبک و الا فلا تلومن الانفسک؛ ای علی! امر به معروف کن و نهی از منکر نما پس اگر قدرت آن را نداشتی با زبانت انکار ننمودی (هر عذابی تو را فرا گرفت) جز خودت هیچ‌کس را سرزنش و ملامت مکن(۴۲۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: خداوند در زمانی قبل از شما به جرئیل وحی نمود، او را مأموریت داد شهری که دارای کفار و فجار بودند را بله زمین فرو برد! جبرئیل جهت امثال امر الهی به آن دیار رهسپار شد، پس از آن عرضه داشت: پروردگارا! همه آنها را به زمین فرو برم، مگر فلان فرد زاهد (جبرئیل (علیه السلام) چنین کاری را کرد) برای اینکه بداند علت چنین حکمی درباره او چیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند عزوجل فرمود: زاهد را قبل از سایر کفار و فجار به زمین فرو بر! جبرئیل از پروردگارش مسئلت نمود، گفت: پروردگارا! مرا روشن کن! برای چه به زمین فرو رود در حالی که او زاهد و عابد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند فرمود: مکنت له و اقدر ته فهو لا یامر بالمعروف و لا ینهی عن المنکر و کان یتوفر علی حبهم فی غضبی لهم؛ من او را مکنت و قدرت عطا کردم پس از آن او امر به معروف نمی‌کند و نهی از منکر نمی‌نماید و پیوسته بر محبت و علاقه به آنها زیاده روی می‌کرد، در حالی که غضب و خشم من نسبت به آنان زیاد بود(۴۲۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود: خداوند مردم قرن (صد سال) گذشته که قبل از شما بودند را لعن نکرد، مگر به خاطر اینکه امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند: فلعن الله السفهاء لرکوب المعاصی و الحکماء (العلماء) لترک التناهی؛ خداوند نادانان را به خاطر اینکه بر (اسب‌ها) معصیت سوارند و علما را به خاطر اینکه نهی از منکر نمی‌کنند لعن می‌کند(۴۳۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ترک این فریضه و عدم اجابت دعا ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر متروک شود و مردم به آن توجهی نکنند دعایشان مستجاب نمی‌شوند که در اخبار بر آن زیاد تکیه شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی می‌گوید: از ابالحسن (علیه السلام) شنیدم، فرمود: امر به معروف و نهی از منکر را ترک گویید... فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم؛ افراد نیکوکار از شما دعا می‌کنند ولی دعایشان مستجاب نمی‌شود(۴۳۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در وصیت به امام حسن مجتبی و امام حسین (علیها السلام) فرمود: امر به معروف و نهی از منکر را ترک نگوئید و اگر آن را ترک گفتید:... تدعون فلا یستجاب لکم؛ دعا می‌کنید ولی دعایتان به اجابت نمی‌رسد(۴۳۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابی جعفر (علیه السلام) نقل می‌کند، می‌فرماید: در کتاب رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم) یافتیم... اذا لم یامروا بالمعروف و لم ینهوا عن المنکر... فیدعو خیارهم فلا یستجاب لهم؛ هنگامی که امر به معروف نکردند و نهی از منکر ننمودند... خوبانشان دعا می‌کنند و دعایشان به اجابت نمی‌رسد(۴۳۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: خداوند متعال پیامبری به نام رامیا (علیه السلام) را به سوی بنی اسرائیل مبعوث نمود که انجام مأموریت کند، پس از آن، آنان خندیدند و او را استهزاء کردند، او به درگاه خداوند شکایت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند به او وحی نمود:... و او را از عذابهای که بر امت گذشته از بنی اسرائیل آمده است، با خبر ساخت تا مردم را آگاه کند... رامیا (علیه السلام) به بنی اسرائیل گفت: خداوند می‌فرماید: گذشتگان از شما اختلاف کردند و معصیت نمودند... گریه کردند، من به گریه آنها رحم نمودم، دعا کردند دعایشان را مستجاب نکردم... به آنها بگو: علت آن این بود که منکر را نظاره می‌کردند و آنرا انکار نمی‌نمودند، همان‌طور که شما منکر را می‌بینید و انکار نمی‌کنید (و دعای شما نیز به اجابت نمی‌رسد(۴۳۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تارکین این فریضه و جدایی از اولیاء خدا ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که اولیاء خدا تنها حامیان دین و پاسداران حقیقی مکتب بوده‌اند و امر به معروف و نهی از منکر نیز عالی‌ترین وسیله برای حفظ و حراست مکتب به شمار می‌رود، تارکین این فریضه الهی به خاطر اینکه هیچگونه در حراست و حفظ اسلام نقش نداشته‌اند طبعاً از پاسداران دین و اولیاء خدا بدورند، به این نکته در اخبار تصریح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: لیس منا من لم یرحم صغیرنا و لم یوقر کبیرنا و لم یامر بالمعروف و لم ینه عن المنکر؛ از ما نیست کسی که به کوچک ما ترحم ننمود و بزرگ ما را احترام نکرد و به معروف امر ننمود و از منکر نهی نکرد(۴۳۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== زشت شمردن امر به معروف و نهی از منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تبدیل ارزشها و ملاکات آن بقدری پیش رفته و سرعت گرفته که دین همانند پوستین وارونه‌ای کشته که از آن ترسیده و فرار می‌کنند، از آثار همین تغییر ارزشها عیب شمردن امر به معروف و نهی از منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کافی و تهذیب از ابی جعفر (علیه السلام) نقل می‌کنند، فرمود: بئس القوم قوم یعیبون الامر بالمعروف و النهی عن المنکر؛ بد قومی هستند آن گروهی که امر به معروف و نهی از منکر را عیب دانسته و زشت می‌شمرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: بئس القوم قوم یفذقون الامرین بالمعروف و الناهین عن المنکر... ؛ بدقومی هستند آن گروهی که امر کنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر را نسبت زشت و ناپسند می‌دهند(۴۳۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری پس از آن که اجرای آنرا عیب دانستند، هرکس از ادای آن شانه خالی می‌کند و چه بسا اقامه آن را بر عهده دیگران می‌گذارد، چنانچه راوی از امام رضا (علیه السلام) شنیده، فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) پیوسته می‌فرمود: اذا متی توالکت الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فلیاذنوا بوقاع من الله تعالی؛ زمانی که امت من از اجرای امر به معروف و نهی از منکر شانه خالی کند و آنرا بر عهده دیگری بگذارد، پس انتظار عذابی از ناحیه خدای متعال را بکشد(۴۳۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی برخی آن را عیب دانسته و به عهده دیگران می‌گذارند، در حالی که نباید آن را عیب شمارند و به خاطر اجرای آن نه تنها باید خود را کوچک نشمرده، بلکه خود را عزیز بدانند، همان‌طور که از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: لا یحقرن احدکم نفسه اذا رای امر الله عزوجل فیه حق الا ان یقول فیه لئلا یقنه الله یوم القیامه فیقول له: ما منعک اذا رایت کذا و کذا ان تقول فیه فیقول: رب خفت فیقول الله عزوجل: انا کنت احق ان تخاف؛ احدی از شما خدا را تهی و ناتوان نبیند زمانی که چیزی را می‌نگرد که برای خدای عزوجل در آن حقی است (و زایل می‌شود) مگر اینکه درباره آن سخن بگوید و امر و نهی کند تا اینکه در روز قیامت خدا او را توقف ندهد برای اینکه به او بگوید: چه چیزی تو را منع کرد از اینکه سخن بگویی، هنگامی که دیدی چه و چه می‌شد؟ و او به خاطر عذر تراشی بگوید: پروردگارا! من می‌ترسیدم! پس از آن خدای عزوجل می‌گوید: سزاوارتر بود که از من بترسی(۴۳۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مشکاه الانوار از امام باقر (علیه السلام) نقل شده، فرمود: (امر به معروف و نهی از منکر دو مخلوق از خلقت خدایند فمن نصرهما اعزه الله و من خذلهما خذله الله؛ هر کس آن دو را (با اجرا و عمل) یاری کرد، خدا او را عزیز می‌نماید و کسی که آن دو را (با ترک) سست نمود، خدا او را خوار می‌کند(۴۳۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) در آن مراحل سختی که با بت پرستان رو به رو بود تا تمام خرافات نابخردانه را از افکار آنان شست و شو دهد و به فرهنگی صحیح و توحیدی ناب تزیین کند، با چه ملامت‌ها با بد زبانی‌ها که خداوند و شماتتها رو به رو شد، جهت دلداری او فرمود: فتول عنهم فما انت بملوم(۴۴۰)؛ پس از آنها روی گردان که هرگز در خور ملامت نخواهی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین درباره علی (علیه السلام) و سلمان و پیروان او نیز آمده، فرمود: فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه... و لا یخافون لومه لائم(۴۴۱)؛ خداوند جمعیتی را می‌آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند... و از سرزنش و ملامت گویی هراسی ندارند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسانی که دارای اعتقاداتی راسخ و پابرجا و مسیری مستقیم و مکتبی درس آموز است، معنا ندارد تحت تأثیر ملامت هر مخالفتی قرار گیرد و توقف کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: ورایت الامر بالمعروف ذلیلا... فکن علی حذر؛ تو امر کننده به معروف را ذلیل می‌نگری... پس از آن بر حذر باش(۴۴۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین فرمود: زمانی خواهد آمد که تو می‌نگری مردی را که چیزی را از حق را می‌گوید، و امر به معروف و نهی از منکر می‌کند شگفتا! که پس از آن کسی از باب نصیحت و پند آموزی رو به روی نو ایستاده می‌گوید: این فعل، کار تو نیست، از تو ساقط است(۴۴۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== امر به معروف و نهی از منکر در آخر الزمان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که دینداری در آخر الزمان و غیبت کبرای حضرت صاحب العصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بسیار کم رنگ می‌شود، به اصول و فروع دین توجهی نمی‌گردد، ارزشها و ملاکات عوض می‌شود، ضد ارزشها در میان مردم ارزش تلقی می‌گردد، تعهدها، التزامات و پایبندی‌ها ضعیف می‌شود، تا حدی که دین داری افراد متدین نیز به پایه حفظ خودیت قرار داده می‌شود، یهنی اگر خود، ضربه‌ای ندید و ضایع نشد دین را اجرا می‌کند و اگر خودیت از بین رفت دیگر پای بند به اجرای دین و ملتزم به عمل به آن نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام باقر (علیه السلام) نقل شده، فرمود: (در آخر الزمان مردمی یافت می‌شوند، در میان آنها برخی هستند که پیوسته ریاکارند، از آنان پارسایی و پرهیزکاری، مبادرت دیده می‌شود، افرادی نوپا، جوان و نادان، ولی چنین اند: لا یوجبون امرا بالمعروف و لا نهیا عن منکر الا اذا امنوا الضرر یطلبون لانفسهم الرخص و المعاذیر یتبعون زلات العماء و فساد عملهم یقبلون علی الصلاه و الصیام و مالا یکلمهم فی نفس و لا مال و لو اضرت الصلاه بسائر ما یعملون باموالهم و ابدانهم لرفضوها کما رفضوا اسمی الفرائض و اشرفها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنها امر به معروف و نهی از منکر را واجب نمی‌دانند، مگر زمانی که از ضرر آن در امان باشند، پیوسته در جستجوی آن هستند که راه اجازه به ترک آن را بیابند و یا روزنه معذرت خواهی را بدست آورند و خود را در اجرای آن معذور شمارند (و در توجیه ترک این فریضه) لغزشها (بعضی از) علماء و فساد عملی آنرا را پیروی می‌کنند، آنها به سوی نماز و روزه و آنچه که آنها را در مال و جان ضرر نمی‌زند روی می‌آورند، و (به قدری به خود محوری روی می‌آورند تا جایی که) اگر نماز به سایر کارها که با مال و جان خود می‌کنند ضرر برساند، بطور قطع آنرا ترک می‌کنند، همان‌طور که برترین واجبات و شریفترین آنها را ترک گفته‌اند(۴۴۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) در ذیل حدیث شریفترین واجبات را امر به معروف و نهی از منکر دانسته است(۴۴۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه برخی اجرای این فریضه را موجب ضرر می‌پندارند در حالی که از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، چنین فرمود:ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر لخلقان من خلق الله سبحانه و انهما لا یقربان من آجل و لا ینقصان من رزق؛ امر به معروف و نهی از منکر دو مخلوقی از مخلوق خدای سبحان هستند و آن را دو انتهای عمر کسی را نزدیک و رزق او را ناقص نمی‌کنند(۴۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی می‌گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم، می‌فرمود: (ای مردم! به معروف امر و از منکر نهی نمایید، فان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر لم یقربا اجلا و لم یباعدا رزقا؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر مدت عمر را کوتاه و رزقی را دور نمی‌کند(۴۴۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود: یاتی علی الناس زمان یذوب فیه قلب المومن فی جوفه کما یذهب الانک فی النار و ما ذالک الا لما یری من البلاء و الا حداث فی دینهم لا یستطیع له غیرا؛ زمانی برای مردم پیش خواهد آمد که قلب مؤمن در شکمش ذوب می‌شود، همان‌طور که سرب در دل آتش آب می‌گردد و چنین نمی‌شود مگر به خاطر آنچه از بلا و امور جدید و بدیع در دین آنها بوجود می‌آید و قدرت ندارد آن را تغییر دهد(۴۴۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده، فرمود: یاتی علی الناس زمان وجوهم وجوه الادمیین... سفاکون للدماء لا یتناهون عن منکر؛ زمانی برای مردم خواهد آمد که چهره‌های آنها چهره‌های آدمیان است... (ولی در باطن حیوانی خون خوارند)... خونها را می‌ریزند و از کار زشت نهی نمی‌کنند(۴۴۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز می‌فرماید: در آن زمان آن چنان حوادثی پیش می‌آید که: یذوب قلب المومن فی جوفه کما یذاب الملح فی الماء مما یری من المنکر فلا یستطیع ان یغیره؛ قلب و دل مؤمن در درونش آب می‌گردد ه همانند آن که نمک در آب حل شود، از آنچه زشتی‌ها دیده می‌شود و او قادر نیست آن را تغییر دهد(۴۵۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز خطاب به سلمان (رحمه الله علیه) فرمود: ان عندها یکون المنکر معروفا و المعروف منکرا؛ در آن زمان معروف و معروف منکر شناخته می‌شود(۴۵۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود: کیف بکم اذافسدت نسائکم و فسق شبابکم و لو تامروا بالمعروف و لم تنهوا عن المنکر؛ چگونه خواهد بود زمانی که زنانتان فاسد و جوانانتان فاسد گردند و امر به معروف و نهی از منکر نمی‌نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن گفته شد: و ضعیف این چنین بد می‌شود؟ ای رسول خدا! ایشان فرمود: بلی و بدتر از این هم خواهد شد! فرمود: فکیف بکم اذا امرتم بالمنکر و نهیتم عن المعروف؟!؛ پس چگونه خواهید بود هنگامی که به زشتی فرمان و از کار پسندیده نهی می‌نمایید؟ !.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کلام نیز مایه تعجب شده، سؤال شد: ای رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم)! فساد تا این اندازه گسترش می‌یابد؟ فرمود: بلی و بدتر از این هم خواهد! شد، فرمود: فکیف بکم اذا رایتم المعروف منکرا و المنکر معروفا؟ !؛ چگونه خواهید بود هنگامی که معروف را منکر و منکر را معروف می‌بینید(۴۵۲)؟ !.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی نقل شده امام (علیه السلام) فرمود: امر به معروف و نهی از منکر را انکار می‌کنند تا جایی که مؤمن در آن زمان از یک کنیز ذلیل تر خواهد شد(۴۵۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل نهم: اسلام و تبیین این فریضه و جایگاه تقیه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معروف و منکر و جایگاه تقیه ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما و اخباریین اصولاً در کتب روایی بحث تقیه را در روایات امر به معروف و نهی از منکر ذکر کرده‌اند و این نقل بی تناسب نیست، زیرا فرد مسلمان در نقل معروف و امر به ان و یا بیان منکر و نهی از ان، در مرور زمان و سیر تارخ در موقعیتی قرار می‌گیرد که با نبود شرایط قار به ایفای این دو فرضیه الهی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی مانند زمان معصر که ملت شریف ایران به رهبری قائد کبیر حضرت امام خمینی - رضوان الله تعالی علیه - قیام کرده و انقلاب نمود و ریشه‌های &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فساد استکبار را از کشورشان زدود و مجموعه معارف دینی را به کار گرفت، بسیاری از معروفها و یا منکرها بود که نامی از آنهابرده نشد، بلکه قبل از انقلاب گرد و غبار ظلمت تاریخی بر آنهانشسته بود، ولی بعد از انقلاب همه معروفها جایگاه خود را پیدا کرد و همه منکرات از بین رفت، آری در این زمان جای تقیه نیست، ولی اگر خدای ناکرده زمانی پیش آید، همانند دوران خفقان پهلوی‌ها و یا قبل از آن که استکبار جهانی بر کشور مسلمانان مسلط شود و فرد مؤمن جای بازگو کردن مسائل دینی را نداشته باشد، مثل دوران رضاخانی، اسلام عزیز در چنین مواردی، امر به معروف و نهی از منکر را مشروط به شرائطی دانسته، همان‌طور که قبلاً گفته شد که زمینه اجرای تقیه است. در اینجا بعضی از روایات را نقل می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) نقل شده، فرمود: التقیة دینی و دین اهل بیتی؛ تقیه من و دین اهل بیت من است(۴۵۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه از کلمه وقی و وقایه است، راغب می‌گوید: وقایه حفظ کردن چیزی است از انجه که ان را اذیت می‌کند، همانند سپر که جنگجویان به وسیله ان خود را از ضربه دشمن حفظ می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین تقیه یک نوع پرهیزگاری خاصی است، انسان در باطن به همه اعتقادات خود پایبند است و آنرا طبق قدرت خود به کار می‌گیرد، ولی از آشکار کردن ان مقابل ظلم و ستمگر پرهیز می‌کند و یا چه بسا به ظاهر ان را انکار می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی می‌گوید: از امام علی (علیه السلام) شنیدم در روزی که عثمان کشته شده بود، می‌فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: ان التقیة من دین الله، و لا دین لمن لا تقیه له و الله! لولا التقیة ما عبدالله فی الارض فی دولة ابلیس، فقال رجل: و ما دولة ابلیس؟ فقال: اذا ولی امام هدی فهی فی دولة الحق علی ابلیس و اذا ولی امام ضلالة فهی دولة ابلیس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه از دین خداست و دینی نیست برای کسی که تقیه نداشته باشد، و به خدا سوگند! اگر تقیه نبود خداوند در دولت شیطان در زمین پرستش نمی‌شد. پس از ان مردی سؤال کرد: دولت ابلیس چیست؟ پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: هنگامی که امام هدایت، ولایت داشته باشد این امامت در دولت حق بر ابلیس است و زمانی که امام گمراهی، ولایت داشتبه باشد، این دولت ابلیس است(۴۵۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قطب راوندی در قصص الانبیاء از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود: قابیل نزد هبة الله، (برادرش) آمد و با ایشان گفت: پدرم (آدم) ان علمی را که نزد خود داشت به تو عطا کرد (و از روی حسادت چنین گفت:) در حالی که من از تو هم بزرگتر و هم سزاوارتر به ان بودم! ولکن پسر او (هابیل) را کشتم، پس از ان بر من غضب کرد و تو را به ان علم بر من ترجیح داد و به خدا سوگند! اگر تو چیزی از ان علم را که پدر به تو به عنوان ارثیه عطا کرد، بر زبان جاری می‌نمودی و بر من بزرگی و افتخار می‌کردی، بطور حتم تو را نیز می‌کشتم، همان‌طور که برادرت را کشتم! در اینجا هبة الله ان علمی را که نزد خود داشت مخفی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا امام (علیه السلام) می‌فرماید: فاستخفی هبة الله بما عنده من العلم لتنقضی دولة قابیل، ولذلک یسعنا فی قومنا التقیه لان (فیه) اسوة؛ هبة الله ان علمی را که داشت مخفی نمود تا دولت قابیل سپری شود و به همین خاطر برای ما تقیه لازم شد، چون در داستان فرزند آدم برای ما اسوه‌ای است(۴۵۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) در تفسیر قول خداوند که فرمود: ان اکرمکم عند الله اتقکم(۴۵۷)؛ گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست چنین می‌فرماید: اعملکم تقیه؛ چه کسی از شما بیشتر تقیه را مراعات می‌کند(۴۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تقیه سپر جهت تقویت دین ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایان ذکر است که تقیه به معنای ان نیست که دین یا ضروریات ان انکار گردیده و باعث ضرر رساندن به دین شود، بلکه تقیه وسیله و حربه‌ای است که در زمانی که ظلم و ستم بر همه جا چیره شد، برخی بتوانند تقیه را سپری قرار دهند و با حفظ خود در زیر سپر از گزند ظالمین، به دینداری خود اشتغال داشته و ترویج دین کنند و لذا در اخبار آمده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جعفر بن محمد (علیه السلام) نقل شده، فرمود: پدرم می‌فرمود: و چه چیز بیشتر از تقیه چشم را خنک می‌کند؟: ان التقیة جنة المومن و لولا التقیة ما عبدالله؛ تقیه سپر مؤمن است و اگر تقیه نبود خداوند عبادت نمی‌شد(۴۵۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ مفید (رحمة الله) در آمالی از جعفر بن محمد (علیه السلام) نقل می‌کند، فرمود: اتقوا الله، وصونوا دینکم بالورع و قوره بالتقیة؛ از خدا بترسید، و دین خود را با پرهیزگاری حفظ کنید و آنرا با تقیه قوت بخشید(۴۶۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== قرآن کریم و تقیه ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن مجید آیاتی است که دلالت بر تقیه دارد و ائمه معصومین (علیه السلام) از آنها تقیه استفاده کرده‌اند، از جمله آیه ۱۱۳ از سوره حجرات است که بحث ان گذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایتی از ابی جعفر (علیه السلام) نقل شده، ابی بصیر می‌گوید: من نزد امام حضور داشتم که گفته شد: سالم بن حفصه از شما نقل می‌کند که بر هفتاد وجه سخن می‌گویی! ایا راه فراری از این سخن هست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (علیه السلام) فرمود: سالم! از من چه اراده می‌کند؟! (به طور مبهم بدون نفی و اثبات کلام خود را ادامه داد) بلکه فرمود: ایا اراده می‌کند که من ملائکه را حاضر کنم؟ در حالی که به خدا قسم! پیامبران ملائکه را حاضر نکردند، (و سپس به کلام ابراهیم و یوسف استشهاد می‌کند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم (علیه السلام) (به بت پرستان در روز عید که همه برای تفریح به خارج از شهر می‌رفتند و از او دعوت کردند) گفت انی سقیم(۴۶۱)؛ من مریضم به خدا سوگند! او مریض نبود ولی دروغ هم نگفت، (زیرا منظور او از ان بت‌پرستی وسیع، بیماری روحی بوده است) و نیز ابراهیم (علیه السلام) پس از آنکه خود بت‌ها را شکست و مردم به شهر برگشتند و بت‌ها را شکسته و تبر را بر گردن بت بزرگ دیدند و سؤال کردند چه کسی انجام داده؟ گفت: بل فعله کبیرهم(۴۶۲)؛ بلکه بزرگتر آنهاانجام داده در حالی که بت بزرگتر انجام نداده بود و ابراهیم (علیه السلام) نیز دورغ نگفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دروغ نگفتن حضرت ابراهیم (علیه السلام) به خاطر ان بود که اراده اصلاح دشت و راهنمایی می‌نمود که اگر از اینها کاری ساخته است، پس بت بزرگتر انجام داده، یعنی می‌خواهد بفهماند، بتها حرکتی ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین حضرت یوسف (علیه السلام) برای اینکه بنیامین برادر خود را بتواند نزد خودش نگه دارد، ظرف آبخوری پادشاه را در بار شتر بنیامین گذارد و گفت: ایتها العیر انکم لسرقون(۴۶۳)؛ ای اهل قافله! شما سارق هستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: به خدا سوگند! آنهاسرقت نکردند و یوسف (علیه السلام) نیز دروغ نگفته بود، زیرا اولا: گفتن اینکه شما سارق هستید از طرف یوسف (علیه السلام) نبوده بلکه از جمعی از کارکنان دربار بوده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیا: اگر از ناحیه یوسف (علیه السلام) بود، دروغ محسوب نمی‌شد، چون برادرش بنیامین از این دروغ راضی بود و می‌دانست که بهانه‌ای برای ماندنش نزد یوسف (علیه السلام) بوده است(۴۶۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام محمدباقر (علیه السلام) از این سه آیه که در ظاهراً دلالت بر معنایی دارد، ولی در باطن نکته دیگری را تفهیم می‌کند، مسئله تقیه به معنای سپر را تعقیب می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اعمال تقیه یا سیاست خدمتگذاری به برادران دینی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین از آیه دیگری تقیه استفاده می‌شود، چنانچه می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لا یتخذ المومنون الکفرین اولیاء من دون المومنین ومن یفعل ذلک فلیس من الله فی شی ء الا ان تتقوا منهم تقة ویحذر کم الله نفسه(۴۶۵)؛ افراد با ایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند، و هر کس چنین کند، هیچ رابطه‌ای با خداوند ندارد (پیوند او به کلی از خدا گسسته می‌شود)، مگر اینکه از آنهابپرهیزید (و به خاطر هدفهای مهمتری تقیه کنید)، خداوند شما را از (نافرمانی) خود بر حذر می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا از آیه استفاده می‌شود که ممکن است انسان به ظاهر ارتباطی با ستمگران و ظالمین دارد، ولی در باطن علاقه‌ای ندارد و بلکه از این رابطه ظاهری مسائل مهمی را حل و فصل نموده و مشکلات مردم را رهگشایی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام حسن مجتبی (علیه السلام) نقل شده که از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می‌کند، فرمود: ان الانبیا انما فضلهم الله علی خلقه اجمعین، بشدة مداراتهم لاعداء دین الله، و حسن تقیتهم لاجل اخوانهم فی الله؛ اینکه خداوند انبیاء را بر همه خلق خود فضیلت داده، این جز به خاطر مدارا و همراهی با دشمنان خدا و حسن تقیه آنهابه خاطر خدمت به برادران دینی در راه خدا نبوده است(۴۶۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از محمد بن علی (علیه السلام) نقل شده، فرمود: کسی که کلام با موافقین خود را نیکو کند تا با آنها مأنوس شود و چهره اش را با مخالفین خود بشاش و خوشرو کند برای اینکه خود و برادرانش را در امنیت قرار دهد، محققا از خیرات و درجاتی نزد خدا برخوردار است که غیر از خدا قدر و منزلت او را نمی‌شناسد(۴۶۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اقامه فریضه با کمال مداراة و آرامش ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زا آنج که به کار گرفتن امر به معروف و نهی از منکر با برخوردهای جاهلانه رو به رو می‌شود؛ و طبعاً ممکن است در راهنمایی مردم برخی پس از ناراحتی کلام زشت و ناسزا گویند، اسلام در این وادی انسان را به خویشتن داری و متانت دعوت نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم می‌فرماید: و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم(۴۶۸)؛ به معبود کسانی که غیر از خدا را می‌خوانند دشنمام ندهید، مبادا که آنها (نیز) از روی (ظلم و) جهل خدا را دشنام دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری برخورد با منکر، اسلام همه را به راه صحیح و منطقی دعوت نموده که کار خود را با اندیشه و عالمانه پیش ببرند، اما دشنام دادن ناسزا گویی و جسارت کار از پیش نمی‌برد و چنین افعالی با این دین آسمانی و جاودانی سازگار نیست و ارائه چنین متدی در برخورد بی ثاثیر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولا: برخورد صحیح تأثیر به سزایی دارد و اگر چنانچه تأثیر هم نداشت، لااقل اثر سوئی باقی نمی‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیا: برخورد زشت با مقدسات مکتبی فرد مخالف، مقدمه آن می‌شود که او نیز با مقدسات دین اسلام برخورد زشت کند و چنین عملی قداست اسلام را تنزل می‌بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثا: اسلام تمام مسلمانان را به عمل نیک دعوت کرده و همه را به مضمون این آیه دعوت نموده: لیبلوکم ایکم احسن عملا(۴۶۹)؛ (او موت و حیات را خلق نمود) تا شما را بیامرزد که کدامیک از شما بهتر عمل می‌کنید، بنابراین برخورد زشت با غایت و هدف خلقت سازگار نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رابعا: راهنمایی مردم به معروف بر حذر داشتن از منکر خود القاء اندیشه و مکتب است و مکتب با کمال آزادی قابل طرح و ارائه است و به کارگیری کلمات زشت و یا اجبار در کنار آن مفهموی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، فرمود: (دور بادا شما را از اینکه بدگویی دشمنان خدا را نمایید، چرا که آنها کلام شما را استماع می‌کنند، و در نتیجه روی دشمنی و جهالت به خدا ناسزا می‌گویند، و سزاوار است بر شما که بدانید چه اندازه و چگونه خدا را سب می‌کنند؟ آنها ناسزا به اولیاء خدا می‌گویند، و ناسزا به آنها در نهایت به ناسزایی به خداوند بر می‌گردد و چه کسی است ظالم تر نزد خدا از کسی که خواهان دشنام بر خدا و اولیاء و باشد و سپس فرمود: فمهلا مهلا، فاتبعوا امر الله؛ پس به مدارا و آهسته، مدارا و ا هسته کار پیش ببرید و امر خدا را پیروی کنید(۴۷۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی می‌گوید: حجر به عدی و عمر بن حمق بطور علنی از اهل شام بیزاری جسته و آنها را لعن می‌گفتند، گزارش آن به امام علی (علیه السلام) رسید، حضرت برای آنها پیام فرستاد که از آنچه شما به من رسیده خودداری کنید، آن دو نزد حضرت حضور یافته، گفتند: ای امیر المومنین! آیا ما به حق نیستیم؟ فرمود: بلی! گفتند: آیا آنها افراد باطلی نیستند؟ فرمود: بلی! گفتند: پس برای چه ما را از دشنام دادن به آنها منع می‌کنی؟ فرمود: کرهت لکم ان تکونوا لعانین، شتامین، یشهدون و یتبرون؛ خوش ندارم بر شما که دور کننده به یکدیگر و دشنام دهنده بر همدیگر باشید. آنها شما را می‌نگرد و از شما بیزار شده و دور می‌شوند و لکن اگر به تبیین زشتی کارهای آنها پرداختید و چنین گفتند: از روش آنها این است که چه و چه می‌کنند و از اعمال آنها، فلان و فلان است این صواب تر در گفتار و رساتر به عذر است، شما به جای اینکه آنها را لعن کنید و از آنها برائت جویید بگویید: اللهم احقن دماء و دماءهم و اصلح ذات بیننا و بینهم و اهدهم من ضلالتهم حتی یعرف الحق منهم من جهله و یرعون عن الغی و العدوان من لهج به، کان هذا احب الی (و خیرا) لکم؛ بارالها! خون ما و خون آنها را مریز، (و حفظ کن) و بین ما و آنها را اصلاح کن و آنها را از گمراهی نجات ده و هدایتشان فرما، افراد جاهل آنها، حق را بشناسند و از کسانی که حریص به تجاوز و دشمنس هستند، از آن فاصله گیرند. این نزد من محبوب تر و برای شما بهتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن دو نفر گفتند: ای امیر المونین! موعظه شما را قبول می‌کنیم و تأدیب تو را فرا می‌گیریم(۴۷۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابی جعفر (علیه السلام) نقل شده، فرمود. ... دو تورات در آنچه که بین خداوند و موسی به صورت پنهانی و نجوی گفته شده، چنین مکتوب است، خداوند به موسی (علیه السلام) فرمود: یا موسی و اکنتم مکنون سری فی سریرتک، و اظهر فی اعلانیتک المداره عنی لعدوی و عدوک من خلقی و لا تستسب لی عندهم باظهارک مکنون سری فتشرک عدوی و عدوک فی سبی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و علم پنهانی و راز مرا در امر پوشیده خود نگهدار! و در امور خودت مدارا و همراهی از ناحیه من نسبت به دشمن من و دشمن خودت از خلق من را اظهار کن! و نزد آنها برای من آشکار کردن علم پنهانیث من دشنام مطلب که در نتیجه تو با دشمن من دشمن خودت در بدگویی به من شریک خواهی بود(۴۷۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاتمه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن خاتم کتاب را به نقل بعضی روایات می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی (علیه السلام) فرمود: اعن اخاک علی هدایه احی معروفک بامانته؛ برادرت را بر هدایش اعانت کن، و کار نیک را با عدم یادآوری و فراموشی زنده نگهدار(۴۷۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین فرمود: احیوا المعروف بامانته، فان المنه تهدم الضیعه؛ کار نیک‌انجام شده را با عدم یادآوری زنده نگهدارید، زیرا منت گذاران بر آن، کار نیک را نابود می‌کند(۴۷۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز فرمود: ملاک المعروف ترک المن به؛ میزان نیک بودن عمل عدم منت به آن است(۴۷۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسن (علیه السلام) فرمود: السداد دفع المنکر بالمعروف؛ درستی و صلاح آن است که کار زشتی را با نیکی دفع شود(۴۷۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امید است اهل ایمان و عمل این مقاله را بخوانند و حقیر را از دعای خیر فراموش نکنید، خداوند به شما توفیق عنایت بفرماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
...................) Anotates (.................&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) رعد / ۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲) مومنون / ۱۱۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳) بقره / ۱۱۷، آل عمران / ۴۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴) قمر / ۵۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵) نازعات / ۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶) یس / ۴۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷) طلاق / ۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸) انعام / ۱۴۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹) فصلت / ۴۱–۴۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰) اعراف ۱۱۹ من &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱) اعراف / ۸۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲) نمل / ۹۱، یونس / ۷۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳) غافر / ۶۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴) زمر / ۱۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵) انعام / ۱۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶) انعام / ۱۶۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷) یونس / ۱۰۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸) بفره / ۲۸۵–۲۸۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹) رعد / ۳۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰) زمر / ۱۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱) توبه / ۳۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲) نمل / ۹۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳) بینه / ۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴) نساء / ۵۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵) رعد / ۲۱–۲۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶) علق / ۱۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷) نساء / ۱۱۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸) حج / ۴۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹) آل عمران / ۱۰۴–۱۱۴ و توبه / ۶۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰) اعراف / ۱۹۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱) لقمان / ۱۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲) نحل / ۹۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳) شوری / ۱۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴) نحل / ۹۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵) اعراف / ۲۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶) آل عمران / ۲۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷) مریم / ۵۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸) نساء / ۵۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹) شوری / ۱۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰) هود / ۱۱۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱) تحریم و نحل / ۵۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲) نحل / ۹۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳) اعراف / ۱۵۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴) عنکبوت / ۴۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵) انعام / ۵۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶) نساء / ۴۸ و ۱۱۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۷) زخرف / ۳۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۸) فاطر / ۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۹) انعام / ۱۲۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۰) بقره / ۱۶۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۱) فاطر / ۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۲) نور / ۲۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۳) نساء / ۱۱۸–۱۲۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۴) سبا / ۳۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۵) زمر / ۶۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۶) اعراف / ۲۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۷) اعراف / ۲۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۸) توبه / ۶۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۹) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۱۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶۰) بقره / ۲۶۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶۱) حدید / ۲۴ و نساء / ۳۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶۲) مستدرک الوسایل ج ۱۲، و جامع احادیث الشیعه ج ۱۸، ص ۲۲۰، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶۳) همان ص ۱۷۸، جامع احادیث الشیعه ج ۱۸، ص ۲۲۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶۴) مستدرک الوسایل ج ۱۲، ص ۱۸۳، و جامع الشیعه ج ۱۸، ص ۲۱۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶۵) آل عمران ۱۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶۶) آل عمران / ۱۱۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶۷) شوری / مفاد آیه ۴۱ و ۴۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶۸) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶۹) همان، ص ۱۷ و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۷۸ و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۴ و ۱۸۵ و جامع احادیث الشیعه ج ۱۸، ص ۲۳۲ و ۲۳۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۴ و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۱۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷۳) همان، ص ۱۸۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷۴) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۱۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷۵) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷۶) مستدرک الوسایل، چ ۱۲، ص ۱۸۱، ۱۸۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷۸) همان، ص ۳۵۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۶۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۶۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸۶) همان، ص ۲۲۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸۷) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸۸) همان، ج ۱۸، ص ۲۲۱ و مستدرک وسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۹۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹۰) بقره / ۲۰۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹۱) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹۲) بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۳۰۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹۳) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۷، ص ۲۴۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹۴) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹۵) همان، ص ۲۳۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹۶) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۲۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۲۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۲۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹۹) همان، ص ۲۲۹ و ۲۳۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰۰) همان، ص ۲۳۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰۱) مائده / ۳۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۰ و ۲۳۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰۳) همان، ص ۲۳۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰۴) - &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰۶) همان، ص ۳۵۳ و ۳۵۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰۷) همان، ص ۳۵۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱۰) همان، ص ۳۵۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱۱) همان، ص ۳۵۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱۲) الرحمن / ۶۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱۶) همان، ص ۳۵۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۵۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱۸) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۳۸ تا ۲۴۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۳۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۴۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲۱) همان، ص ۳۴۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲۲) همان، ص ۳۴۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۴۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۴۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲۵) همان، ص ۳۴۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲۶) همان، ص ۳۴۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲۷) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۲، ص ۳۶۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲۸) رساله علمیه امام خمینی (رحمه الله تعالی علیه). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲۹) رساله علمیه امام خمینی (رحمه الله تعالی علیه). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۰) رساله علمیه امام خمینی (رحمه الله تعالی علیه). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۱) اسراء / ۳۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲) بقره / ۸۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳) بقره / ۱۶۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۶) همان، ص ۱۸۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۷) وافی، ج ۱۵، ص ۱۸۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۹) رساله علمیه امام خمینی (رحمه الله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴۰) بقره ۱۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴۱) بقره ۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴۲) روم ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴۳) روم ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴۴) وافی، ج ۹، ص ۱۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴۵) همان، ص ۱۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴۶) همان، ص ۱۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴۸) همان، ص ۱۸۷ و ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴۹) رساله عملیه امام خمینی (رحمه الله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵۰) جاثیه ۷ و ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵۱) مائده ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵۲) حج ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵۳) آل عمران ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵۴) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۲و مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵۵) آل عمران / ۱۰۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۸، ص ۲۶۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵۷) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۶۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵۸) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۶۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵۹) جامع احادث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۶۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶۰) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۶۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۰ و ۲۰۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶۲) همان، ص ۳۴۸ و ۳۴۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶۳) همان، ص ۳۴۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۴۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۴۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶۶) مستدرک الوسا یل، ج ۱۲، ص ۳۴۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶۷) همان، ص ۳۴۷، ۳۴۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶۸) همان، ص ۳۴۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷۰) بقره / ۴۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷۴) صف / ۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷۷) همان، ص ۲۰۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷۹) همان، ص ۲۰۶، ۲۰۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۷ و جامع احادث الشیعه: ج ۱۸، ص ۲۶۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۴ و ۲۰۵ و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۶۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸۳) مستدرک الوسایل: ج ۱۲، ص ۲۰۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸۴) مستدرک السوایل، ج ۱۲، ص ۲۰۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸۵) همان، ص ۲۰۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸۶) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۷۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸۷) بقره / ۱۵۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸۸) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۷۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹۹) همان، ص ۳۸۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰۰) مائده / ۳۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰۱) تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۲۰ و مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۹ و تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۱۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۹، و تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۱۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۴۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰۶) بقره / ۸۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰۷) مستدرک الوسایل، ص ۳۸۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰۸) میتدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰۹) همان، ص ۳۸۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱۰) مستدرک المسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱۱) همان، ص ۳۸۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱۲) همان، ص ۳۸۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱۳) مریم / ۳۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۹، اختصاص مفید، ص ۲۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱۵) همان، ص ۳۹۰ و ۳۹۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۹۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۹۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۹۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۹۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۹۲ و ۳۹۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲۱) همان، ص ۳۴۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۴۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲۳) همان، ص ۳۹۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲۴) همان، ص ۳۹۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۹۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۹۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۹۴ و ۳۹۵، الجعفریات، ص ۵۰، ح ۱۲۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲۸) همان، ص ۳۹۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۰۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۹۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳۱) همان، ص ۴۲۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۲۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۲۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳۴) همان، ص ۴۲۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۲۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۲۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳۷) همان، ص ۴۲۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳۸) همان، ص ۴۲۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳۹) بقره / ۱۱۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴۰) بقره / ۱۱۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۲۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴۲) همان، ص ۴۲۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴۳) همان، ص ۴۲۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۲۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴۵) همان، ص ۴۲۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴۶) همان، ص ۴۲۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴۷) همان، ص ۴۲۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۲۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴۹) همان، ص ۴۲۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۲۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۲۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵۲) همان، ص ۴۲۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵۳) همان، ص ۴۲۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵۴) همان، ص ۴۲۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵۵) همان، ص ۴۳۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ۴۳۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۳۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۳۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۳۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۰۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶۱) همان، ص ۴۰۱ و ۴۰۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶۲) همان، ص ۴۰۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۰۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۰۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶۵) مستدرک الوسایل، ج ۴۰۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۰۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۰۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۰۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۰۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷۰) ماعون / ۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷۱) نورالثقلین، ج ۵، ص ۶۷۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۳۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷۳) همان، ج ۱۳، ص ۴۳۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷۴) همان، ج ۱۳، ص ۴۳۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۳۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۶۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷۷) مستدرک الئسایل، ج ۱۲، ص ۳۶۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۶۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۶۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸۰) همان، ص ۳۶۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۶۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۶۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۶۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸۴) همان، ص ۳۶۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۴۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۷۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۷۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۷۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۷۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹۲) همان، ص ۳۷۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹۳) بقره / ۸۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۷۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۷۴ - معجم رجال الحدیث، ج ۱۲، ص ۱۰۶ و رجال نجاشی ص ۳۱۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۷۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۸۱ و ۳۸۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹۹) احزاب / ۳۰–۳۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۰۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰۱) همان، ص ۴۰۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۹۳ و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۲ و فقه الرضا، ص ۳۷۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۹۳، و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۶، و تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۷۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰۴) جامه احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۲ و غررالحکم، ص ۳۲۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰۵) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۹۴ و نهج البلاغه، ص ۱۲۵۴ و جامع احادیث الشیعه: ج ۱۸، ص ۲۳۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰۷) وافی، ج ۹، ص ۱۷۷ و تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۸۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰۸) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸ / ص ۲۳۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰۹) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱۰) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱۱) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۵۸ و ۲۵۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱۲) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۵۸ و ۲۸۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱۳) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸ / ص ۲۵۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱۴) تحریم / ۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱۵) طه / ۱۳۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱۸) وافی، ج ۹، ص ۱۸۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۴۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲۰) همان، ص ۳۴۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۴۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۴۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲۳) همان، ص ۳۴۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲۴) همان، ص ۳۴۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲۵) نساء / ۱۴۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۹۵ و ۱۹۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲۷) همان، ص ۱۹۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۹۶–۱۹۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲۹) همان، ص ۱۹۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳۰) اصول کافی، ج ۲، ص ۳۵۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳۱) توصیف آن است که برای خدا صفاتی ذکر شود که مستلزم حد و حصر و اندازه باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳۲) اصول کافی، ج ۲، ص ۳۵۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳۳) همان، ص ۳۶۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳۴) همان، ص ۳۶۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۹۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۳۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴۶) همان، ص ۲۰۸ و ۲۰۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴۷) همان، ج ۱۲، ص ۲۰۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۰۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵۱) همان، ص ۲۱۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵۲) همان، ص ۲۱۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵۳) بقره / ۱۳۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲ ص ۲۱۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۱۷–۲۱۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵۶) آل عمران / ۳۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵۷) حشر / ۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۱۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵۹) آل عمران ۳۱/. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۱۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۱۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۱۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶۳) همان، ص ۲۲۰–۲۳۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۲۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶۵) همان، ص ۲۲۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۲۴–۲۲۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶۷) همان، ص ۲۲۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶۸) همان، ص ۲۲۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۰۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷۰) همان، ص ۳۰۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۰۸، ۳۰۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷۲) همان، ص ۳۰۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷۳) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۱۴–۳۱۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷۴) همان، ص ۳۱۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷۵) صافات / ۲۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۱۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۱۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷۸) همان، ص ۳۲۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۲۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۲۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸۱) همان، ص ۳۲۴–۳۲۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸۲) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۳۰۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸۳) وافی، ج ۹، ص ۱۷۰ و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸۴) مائد / ۶۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸۵) مائده / ۶۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸۶) مائده / ۴۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸۷) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸۸) وافی، ج ۹، ص ۱۷۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۹۹–۲۰۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹۰) آل عمران، ۱۸۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹۱) قدریه گروهی از منحرفین هستند که قدر خدا را ندانستند و پیوسته انسان را تابع سرنوشت تحمیلی و اجباری می‌دانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹۲) حروریه گروهی از منحرفین هستند که آزادی (بی قید و شرط) خواهند و جز حریت و آزادی چیزی را به رسمیت نمی‌شناسند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹۳) مرحبه فرقه‌ای منحرف هستند که کارشان معوق و به تأخیر افتاده تا تکلیفشان معلوم شود، آنها معتقدند با وجود ایمان هیچ گناهی ضرر نمی‌رساند و به رحمت گسترده و بی پایان خداوند امیدوارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹۴) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۹ و تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۲۰۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹۵) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۸ و ۲۴۹ و تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۲۰۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹۶) همان، ص ۲۴۹ و تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۲۰۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹۷) اعراف / ۷۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹۸) نهج البلاغه، کلام ۲۰۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹۹) قمر / ۲۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰۰) شمس / ۱۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰۱) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰۲) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۷ و نهج البلاغه، ص ۱۱۵۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰۳) زمر / ۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰۴) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۸ و علل ص ۲۲۹ و عیون ج ۱، ص ۲۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰۵) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۵۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰۶) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۵۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰۷) مائده / ۷۸ و ۷۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰۸) جامه احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۵۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰۹) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۵۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱۰) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱۱) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱۲) همان، ج ۱۸، ص ۲۱۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱۳) زبر به معنای عقل تفسیر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱۴) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۹۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱۶) انعام / ۴۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱۷) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۳، و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲۰) همان، ص ۱۸۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۱ و ۱۸۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲۲) همان، ص ۱۹۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲۳) اصول کافی، ج ۲، ص ۳۵۸ و ۳۵۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲۴) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۴۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۰و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۴، ۲۳۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۴، جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲۷) همان، ص ۱۹۲، و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۹۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲۹) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۴۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳۰) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ص ۲۴۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳۲) همان، ص ۱۸۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳۳) اصول کافی، ج ۲، ص ۳۵۸، ۳۵۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳۴) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۴۱، ۲۴۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳۶) همان، ص ۱۸۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳۷) وافی، ج ۹، ص ۱۷۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳۸) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳۹) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۱۸۱. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴۰) ذاریات / ۵۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴۱) مائده / ۵۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴۲) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۵۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴۳) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۵۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴۴) وافی، ج ۹، ص ۱۶۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴۵) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴۶) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴۷) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴۸) همان، ص ۲۴۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴۹) همان، ص ۲۵۷ و ۲۵۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵۰) همان، ص ۲۵۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵۱) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۵۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵۲) وافی، ج ۹، ص ۱۷۶ - کافی، ج ۵، ص ۵۹ و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۵ - تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۷۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵۳) جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۶۵. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵۵) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۵۲ و ۲۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵۶) همان، ص ۲۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵۷) حجرات / ۱۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵۸) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵۹) همان، ص ۲۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶۰) همان، ص ۲۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶۱) صافات، ۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶۲) انبیاء، ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶۳) یوسف، ۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶۴) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶۵) آل عمران ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶۶) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶۷) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶۸) انعام / ۱۰۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶۹) ملک / ۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۷۰) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۰۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۷۱) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۰۶ و ۳۰۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۷۲) مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۳۰۶، ۳۰۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۷۳) همان، ص ۴۳۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۷۴) همان، ص ۴۳۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۷۵) همان، ص ۴۳۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۷۶) همان، ص ۴۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[کتب]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_-_%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D8%AA%DB%8C&amp;diff=61637</id>
		<title>امر به معروف و نهی از منکر - قرائتی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_-_%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D8%AA%DB%8C&amp;diff=61637"/>
				<updated>2019-01-29T05:35:35Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی، اصلاح املا&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;امر به معروف و نهی از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         = امر به معروف و نهی از منکر &lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:امر_به_معروف_قرائتی.jpg|200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  = محسن قرائتی&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ =فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =ناشر&lt;br /&gt;
|داده۴ = مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =محل انتشارات&lt;br /&gt;
|داده۵   = تهران&lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ نشر&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۹۱/۰۷/۰۵ &lt;br /&gt;
|برچسب۷  = قطع&lt;br /&gt;
|داده۷   = وزیری (شومیز)&lt;br /&gt;
|برچسب۸  = شابک&lt;br /&gt;
|داده۸   = ۹۷۸–۹۶۴-۹۰۴۰۲–۳-۳&lt;br /&gt;
|برچسب۹  =دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = [ PDF] &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معرفی مختصر کتاب ==&lt;br /&gt;
در این کتاب، پانزده سخنرانی با عنوان درس‌هایی از قرآن گرد آمده که پیش‌ازاین از طریق تلویزیون پخش‌شده است. موضوع این سخنرانی‌ها فریضه امربه‌معروف و نهی از منکر است و در ۵ فصل تنظیم‌شده است که ضمن آن، اهمیت و آثار شوم ترک آن، همچنین وظایف آمران به معروف و مسائل اجتماعی و حکومتی و روانی مربوط به این فریضه تشریح می‌شود. در بخش پایانی کتاب، انواع معروف‌ها و منکرها از دیدگاه قرآن بیان‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقدمه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقدیم به:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهداء- کسی که فرمود: زن و فرزندم را به قربانگاه کربلا می‌برم تا با امر به معروف و نهی از منکر دین را زنده کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- به ابوذرهایی که به خاطر نهی از منکر تبعید شدند و در غربت ربذه جان دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- به همه ی کسانی که در راه گسترش معروف‌ها و مبارزه با منکرها جان دادند؛ مال دادند؛ زندان و شکنجه و تبعید کشیدند و صبر کردند. اما امروز ما حتی از گفتن یک کلمه در این راه دریغ داریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بِسِم اللّه الرّحمن الرّحیِم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اَلحَمدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمیِِنَ و صَلّی اللّه علی سَیّدنا و نبیّنا محمّدٍ و اهل بَیْتِه المَعصومیِِن و لَعنَةُ اللّهِ علی اَعدائِهم اَجمَعیِن»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با یک نگاه گذرا به سوره ی مبارکه والعصر می‌فهمیم که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر خلاف گمان انسان که خیال می‌کند هر روز به عمرش افزوده می‌شود، هر روز که می‌گذرد از سرمایه او کاسته می‌شود؛ پدر بزرگ‌ها در حقیقت «پدر کوچک» هستند و نوزادها که عمری در پیش دارند، بیشترین سرمایه‌ها را دارا می‌باشند. به زمان سوگند که انسان همچون یخ هر لحظه در حال آب شدن است (وَالْعَصْرِ اِنَّ اْلاِنْسانَ لَفی خُسْرٍ) پس در برابر به هدر رفتن عمر باید چیزی بهتر از عمر به دست آوریم. مال و مقام و مدال بهتر از عمر نیست. آنچه بهتر از عمر ماست، ایمان و عمل صالح است (اِلاّ الْذیِنَ امَنوا و عَمِلواالْصالِحاتِ). ایمان و کار نیک اگر توسعه پیدا نکند، ارزشی نخواهد داشت؛ بنابراین، باید دیگران را نیز به ایمان و عمل صالح سفارش و دعوت کنیم (وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ)؛ البته پیمودن این راه، مشکلاتی در بر خواهد داشت؛ یعنی اگر بخواهیم مردم را به خیر و معروف دعوت کنیم و از مفاسد و انحرافاتی که دارند، باز داریم، احتمال دارد که برخوردهای ناگواری پیش آید؛ ولی به هر حال باید با پشتکار این راه را بپیماییم (وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن اینکه هستی برای ما آفریده شده است و هر روز که از عمرمان کاسته می‌شود، اگر چیزی ذخیره نکنیم، در این بازار هستی باخته‌ایم. بهترین ذخیره‌ها ایمان و عمل صالح و سفارش کردن دیگران به حق و صبر است. سفارش به حق، همان امر بمعروف است که شامل فکر حق، حرف حق، قانون حق، رهبر حق، حکومت حق می‌شود؛ یعنی باید هر روز معروف‌ها را گسترش دهیم و از مفاسد و منکرها جلوگیری کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان ما، با رهبری امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) و خون شهدا، بزرگترین منکر (طاغوت و سلطه ی آمریکا) محو و بزرگترین معروف (استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی) بر پا شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی این بنا و ساختمان نیاز به حفاظت دارد. اگر دیواری بندکشی نشود، آجرها و سنگهای آن یکی پس از دیگری فرو می‌ریزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال امام خمینی و شهدای عزیز، نظامی ساخته و به دست ما سپرده‌اند و این ما هستیم که باید از آن بخوبی پاسداری کنیم؛ هر جا فسادی دیدیم، فریاد بزنیم و آن را بیان کنیم. همچنین، هر روز معروفی را گسترش دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از معروف‌ها برپایی نماز است که بحمد الله در جامعه ما گسترش یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز که این کلمات را می‌نویسم، ده‌ها هزار نماز جماعت به طور آزاد در مراکز آموزشی، میادین ورزشی، پادگانها، ادارات و کارخانجات بر پا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف دیگر، توجه به قرآن است که صدها هزار نفر از این نسل به آموزش و حفظ و مفاهیم آن رو آورده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف دیگر، پیشرفتهای علمی، ابتکارات، اختراعات، برنده شدن در مسابقات علمی و از همه مهم تر پیروزی رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس و خنثی کردن توطئه‌ها و توسعه ی کتابخانه‌ها و دانشگاه‌ها و کم شدن بی سوادی وافزایش خدمات بهداشتی و علمی، رفاهی و. . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
است. اما در کنار همه ی اینها، مفاسد فراوانی نیز وجود دارد که باید برای محو آنها فکری کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستاد احیای امر به معروف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به فکرم رسید، اکنون که خداوند توفیق تشکیل ستاد اقامه نماز را به ما داد و توانستیم میلیونها جلد کتاب نماز در سطوح مختلف تهیه، تکثیر و توزیع کنیم و فرهنگ نماز را گسترش دهیم، دوستانی را پیدا کنیم تا برای زکات و امر به معروف نیز کاری فرهنگی انجام دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جمع فضلای قم- که از شاگردان شهید آیت الله بهشتی و قدوسی- رفتم و ناله‌ای زدم و همراهانی پیدا کردم. با آیت الله جنتی ستاد احیای امر به معروف را تشکیل دادیم و کار را شروع کردیم. از خداوند هم توفیق خواستیم. در این ستاد، هر یک از دوستان کاری را به عهده گرفت و سهم من هم کار فرهنگی و تبلیغی شد. لازم دانستم کتابی در این زمینه بنویسم. این کتاب تکمیل پانزده جلسه درسهایی از قرآن است که در تلویزیون پیرامون امر به معروف داشته‌ام. در این کتاب، علاوه بر اهمیت موضوع و آثار شوم ترک آن، به شیوه‌ها و وظایف آمران به معروف و نیز علاوه بر آیات و روایات، به مسائل اجتماعی و حکومتی و روانی که مربوط به این فریضه می‌شود اشاراتی شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته قابل توجه اینکه، معروف و منکرهای هر گروه و دستگاهی را مؤمنان واقعی آن نظام بهتر می‌شناسند؛ یعنی فرمانده یک ارتش، بهتر از هر کس معروف و منکر پادگان را می‌شناسد. اگر او با همفکران مؤمن خود جلساتی در جهت گسترش معروف و جلوگیری از منکرات تشکیل دهد، با امدادهای الهی می‌تواند پادگان را به یک محیط بسیار سالم تبدیل کند. همچنین معتمدین بازار، مدیران کارخانه‌ها، پیرمردان روستاها، قهرمانان ورزشکار، اساتید دانشگاه‌ها، معلمان دلسوز و مسئولین نظام، هر یک در هر رتبه‌ای که هستند، به خاطر محبوبیت و تخصص و سابقه و شناخت عمیق از جزئیات، بیش از هرکس می‌تواند معروف را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گسترش دهند لذا قرآن، امر به معروف و نهی از منکر را بیشتر به دوش کسانی گذاشته، که از امکانات ویژه‌ای برخودارند؛ زیرا مردم از این افراد حرف‌شنوی بیشتری دارند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خداوند توفیق همه را در انجام این فریضه الهی خواهانم و اگر لغزشی در نوشته‌هایم هست، از خداوند عزیز عذر می‌خواهم و از بزرگانی که به من یاری می‌دهند، تشکر می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - الذین ان مکناهم فی الارض اقامواالصلوة و اتواالزکاة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر. حج /۴۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل اول: جایگاه امر به معروف ونهی از منکر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سیمای امر به معروف ===&lt;br /&gt;
* امر به معروف، نشانه ی عشق انسان به مکتب است.&lt;br /&gt;
* امر به معروف، نشانه ی عشق انسان به مردم است.&lt;br /&gt;
* امر به معروف، نشانه ی تعهد و سوز و علاقه ی انسان به سلامتی جامعه است.&lt;br /&gt;
* امر به معروف، نشانه ی تولّی و تبرّی است.&lt;br /&gt;
* امر به معروف، نشانه ی آزادی در جامعه است.&lt;br /&gt;
* امر به معروف، نشانه ی ارتباط میان آحاد مردم است.&lt;br /&gt;
* امر به معروف، نشانه ی فطرت بیدار است.&lt;br /&gt;
* امر به معروف، حضور و غیاب واجبات است؛ چرا نماز نخواندی؟ چرا روزه نگرفتی؟&lt;br /&gt;
* امر به معروف، ضامن اجرای تمام واجبات و نهی از منکر، ضامن ترک همه محرمات است.&lt;br /&gt;
* امر به معروف، تشویق نیکوکاران در جامعه است.&lt;br /&gt;
* امر به معروف، تذکر و آگاه کردن افراد جاهل است.&lt;br /&gt;
* نهی از منکر، تلخ کردن کام خلافکاران است.&lt;br /&gt;
* امر به معروف و نهی از منکر، گاز و ترمزی است که ماشین جامعه را هدایت می‌کند.&lt;br /&gt;
* امر به معروف و نهی از منکر والدین است که اساس تربیت کودک را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
* امر به معروف، سبب دلگرمی و تقویت افراد کم اراده می‌شود.&lt;br /&gt;
* امر به معروف، نشانه ی حضور در صحنه است.&lt;br /&gt;
* امر به معروف، مقام و حقی است که خداوند به اهل ایمان داده تا بر اعمال یکدیگر نظارت داشته باشند.&lt;br /&gt;
* نهی از منکر، جبران کننده ی کمبود تقوای بعضی از افراد جامعه است.&lt;br /&gt;
* امر به معروف، جامعه را رشد می‌دهد و نهی از منکر، جامعه را از سقوط نجات می‌دهد.&lt;br /&gt;
* امر به معروف حافظ مرزها و حقوق افراد است؛ و جامعه ی بی فریاد، جامعه‌ای مرده است و افراد ساکت، جماداتی متنفّس بیش نیستند.&lt;br /&gt;
* امر به معروف و نهی از منکر، نشانه ی غیرت دینی، احساس مسئولیت و مشکلات مردم را مشکلات خود دانستن است.&lt;br /&gt;
* امر به معروف و نهی از منکر، نوعی قرنطینه ی روحی در برابر عیب‌ها و گناهانِ مُسری است.&lt;br /&gt;
* امر به معروف و نهی از منکر، نوعی انضباط اجتماعی است؛ یعنی محدود کردن تمایلات اشخاص در برابر مصالح جامعه؛ در واقع نوعی کنترل افراد لاابالی است.&lt;br /&gt;
* امر به معروف و نهی از منکر، نشانه ی رشد است. حضرت لوط در برابر گروه گناهکار پرسید: آیا در میان شما یک نفر رشید هست تا مانع این کار شما شود؟ [۱]&lt;br /&gt;
* با امر به معروف و نهی از منکر، مسائل داخلی جامعه حل می‌شود و می‌تواند با دشمنان خارجی مقابله کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اهمیت امر به معروف همین بس که علما به دلیل ارتباط قلبی انسان با آن (یعنی تنفر قلبی از منکر)، آن را در اصول دین؛ و به دلیل برخوردهای عملی، و اینکه یکی از واجبات است، آن را در ردیف فروع دین مطرح کرده‌اند. شهید ثانی می‌فرماید: آیات و روایات امر به معروف و نهی از منکر آنقدر زیاد است که کمر را می‌شکند. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین امروز اگر یک ابرقدرت یا قلدری که منطقه‌ای را بمباران می‌کند و بزرگترین منکرات را انجام می‌دهد، خود را در برابر فریاد همه ی کشورها ببیند، هرگز دست به این جنایت نمی‌زند. سکوت جوامع بین‌المللی و ترس سردمداران و بی تفاوتی و بی خبری توده‌های مردم سبب شده است که مستکبران جهانی در برابر بزرگترین منکرات خود هیچ احساس خطری نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر کارخانه‌ای نیاز به بازرسی و نظارت مهندسان متخصص دارد، جامعه ی بشری هم نیاز به نظارت و بازرسی دانشمندان اسلام‌شناس دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث می‌خوانیم: بهترین دوست آن است که هنگام خلاف، مانع تو شود و بدترین دوست آن است که به تو تذکر ندهد. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: بهترین دوست من کسی است که عیب‌های مرا به من هدیه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات می‌خوانیم: «مؤمن همیشه مراقب کارهای خود است» یعنی از خودش حساب پس می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! اگر ما از درون مراقب خود باشیم و مردم از برون مراقب ما باشند و در رأس، نظامی سیاسی و حکومتی مشوق خوبیها و مانع بدیها باشد، بهترین امت خواهیم بود. چنان‌که قرآن می‌فرماید: کُنْتُم خَیرَ اُمَّةٍ اُخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرُونَ بِالْمَعروفِ و تَنْهَوْن عن الْمُنکَرِ تُؤمِنُونَ بِاللّه [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهج البلاغه می‌خوانیم: تمام کارهای خیر و حتی جهاد در راه خدا، نسبت به امر به معروف مثل رطوبت دهان است نسبت به آب دریا. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اَلَیسَ مِنْکُم رَجُلٌ رَشیِِدٌ. سوره ی هود / آیه ۷۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - گفتار ماه / ص ۸۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - سوره آل عمران / آیه ۱۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - نهج البلاغه، کلمات قصار، ص ۳۷۴: «کنفثة فی بحر لجّی»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ریشه‌های فطری و غریزی امر به معروف و نهی از منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام پدران و مادران در طول تاریخ، فرزندان خود را به کارهایی واداشته و از کارهایی نهی کرده‌اند بنابراین، مسئله امر و نهی و تشویق و هشدار، ریشه در درون هر انسانی دارد و مربوط به زمان و مکان و یا نژاد و منطقه خاصّی نمی‌شود. هر مسئله‌ای این گونه فراگیر باشد، نشانه از فطری بودن آن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عکس العمل حیوانات در برابر خطرها ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله هشدار و اخطار و یا فریاد در برابر خطرها و انحرافها، مخصوص انسانها نیست. در قرآن می‌خوانیم: همین که مورچه‌ای دید حضرت سلیمان با لشکرش در حرکتند، فریاد زد و به سایر مورچگان گفت: به لانه‌های خود بروید تا پایمال آنان نشوید. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همین که هدهد در پرواز خود از فضای کشور سبا متوجه انحراف مردم شد و دریافت که مردم خورشید پرستند، نزد حضرت سلیمان آمد و با ناله ی خود، از این انحراف شکایت کرد. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، فریاد در برابر انحراف و دلسوزی برای دیگران، نه تنها مسئله‌ای فطری برای انسانهاست، بلکه ریشه ی غریزی در حیوانات دارد؛ لذا اگر گفته شود که انسانِ بی تفاوت از حیوان پست‌تر است، سخن گزافی نباشد، البته مسؤولیت همه ی مردم نسبت به امر به معروف و نهی از منکر یکسان نیست؛ بلکه وظیفه ی علما و دولتمردان از دیگران بیشتر است. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ریشه ی عقلی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر یک ضرورت عقلی است. این ۱مسئله بقدری روشن است که نگرانم اگر توضیحی داده شود، همچون ابری جلوی خورشید، از شفافیت آن بکاهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کدام عاقل است که سکوت در مقابل خطر و انحراف راپسندیده و آن را محکوم نکند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کدام عقل است که راهنمایی، دلسوزی، تشویق به کار خیر و جلوگیری از مفاسد را لازم نداند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که دین اسلام مطابق با عقل و فطرت است، می‌توان گفت که تمام آیات و روایاتِ امر به معروف و نهی از منکر، ما را به همین قضاوتِ روشن عقل ارشاد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - حَتّی اِذا اَتَوْا عَلی وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ یا اَیُّها النَّمْلُ اُدْخُلُوا مَساکِنَکُم لایَحْطِمَنَّکُم سُلَیمانُ و جُنُودُه و هُم لایَشْعُرونَ. نمل / ۱۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَجَدْتُها و قَومَها یَسجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللّه. . . نمل/۲۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - لَولا یَنْهاهُمُ الرَّبّانیُّونَ و الاَحْبارُ عَن قَولِهِمُ اْلاِثْمَ. مائده / ۶۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جایگاه امر به معروف در قرآن ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله امر به معروف از همان روزهای اول بعثت در مکّه مورد عنایت اسلام بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعنوان مثال در سوره ی والعصر که شعار مسلمانان به هنگام جدایی از یکدیگر بود و در اوائل بعثت در مکه نازل شده است، در جمله ی: تَواصَوْا بِالْحَقِّ و تَواصَوْا بِالصَّبْرِ، اشاره به امر به معروف می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اولین وظیفه ی انبیاء ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن، اولین وظیفه ی همه انبیاء را امر به معروف و نهی از منکر می‌داند و می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ما در میان هر امّتی، پیامبری را مبعوث کردیم که مهمترین وظیفه ی آنان دو چیز بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی امر به یکتاپرستی که بزرگ‌ترین معروف هاست (اَنِ اعْبُدُوااللّه)، و دوم نهی از اطاعت طاغوتها که بزرگ‌ترین منکرهاست (اِجْتَنِبُوا الطّاغوتَ).» [۱] در سوره ی اعراف نیز می‌خوانیم: «پیامبر اسلام که نام و نشانش در تورات و انجیل آمده، اوّلین وظیفه اش امر به معروف و نهی از منکر است. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - سوره نحل، آیه ی ۳۶: و لقد بعثنا فی کلّ امة رسولاً ان اعبدواالله و اجتنبواالطاغوت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - اعراف / ۱۵۷. الذین یتبعون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جایگاه آمرین به معروف و ناهیان از منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سوره ی توبه آیه‌های ۱۱۱ و ۱۱۲ می‌خوانیم: «خدا از مؤمنان، جانها و مالهایشان را خرید تا بهشت از آنان باشد. آنان رزمندگانی هستند که در راه خدا می‌جنگند، دشمنان خدا را می‌کشند و در راه خدا کشته می‌شوند. وعده ی بهشت به آنان در تورات و انجیل و قرآن آمده است و چه کسی بهتر از خدا به عهد خود وفا می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس می‌فرماید: «جان دادن و بهشت گرفتن برای شما مبارک باشد و خود را به این معامله بشارت دهید که رستگاری بزرگی است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه می‌فرماید: این مؤمنان جان بر کف، هم از لغزش‌های خود توبه می‌کنند، هم خدا را می‌پرستند و ستایش می‌کنند، و هم اهل روزه و رکوع و سجودند. این افرادند که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و حدود الهی را پاس می‌دارند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با یک نگاه سطحی به این دو آیه، سیما و صفات آمرین به معروف بر همه ی ما روشن می‌شود. آنها افرادی جان برکف و شجاع هستند. فریادشان در روز، با اشک و توبه، و رکوع و سجودشان در شب همراه است. هشدار آنان به خلافکاران، همراه با حفاظت و پاسداری خودشان از قانون الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! فوز بزرگی که خدا در ستایش آنان وعده کرده، مخصوص این گروه از افراد است نه کسانی که خود خلاف کارند و مقررات و قوانین را زیر پا می‌گذارند. مانند کسانی که از چراغ قرمز رد می‌شوند، ولی به بی حجاب تذکر می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== امر به معروف در روایات ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم (ص) فرمود: آمران به معروف، خلیفه ی خدا در زمین هستند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث دیگر می‌خوانیم: «خداوند، دشمن مؤمن بی‌دین است. پرسیدند یا رسول الله! مگر مؤمن بی‌دین می‌شود؟ فرمود: مسلمانی که امر به معروف نکند، بی‌دین است. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی (ع) فرمود: نهی از منکر، به خاک مالیدن بینی فاسقان است. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر دو خلق از اخلاق الهی است که هر کس این دو فریضه را یاری کند، خداوند به او عزت می‌دهد. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی (ع) می‌فرماید: امر به معروف و نهی از منکر برای عموم مردم یک مصلحت است (انگیزه ی آنان را نسبت به کار خیر زیاد می‌کند)، و نهی از منکر برای افراد نابخرد که گرایش به انحراف در آنان زیاد است، وسیله ی کنترل قوی است. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر علیه السلام در مقام شکایت می‌فرماید: افرادی هستند که اگر نماز ضرری به مال یا جانشان بزند، آن را ترک می‌کنند؛ همان گونه که امر به معروف و نهی از منکر را که بزرگ‌ترین و شریف‌ترین واجبات است، به همین خاطر رها کردند.» [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که جلو منکر را نگیرد، همانند کسی است که مجروحی را در کنار جاده رها کند تا بمیرد. [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افراد ساکتی که در برابر خلافکار هیچ گونه عکس العملی نشان نمی‌دهند، مردگانی هستند در میان زندگان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منکر مثل آتشی است که اگر با نهی شما خاموش نشود، همه چیز را می‌سوزاند. [۸] اگر گزنده‌ای را دیدی که به سوی انسان خفته‌ای می‌رود، ولی فریاد نکشیدی، در قتل او شریکی. [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که بتواند جلوی مفاسد را بگیرد، ولی نگیرد، دوست دارد که خداوند متعال معصیت شود. چنین کسی اعلام دشمنی با خدا کرده است. [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! کسی که گناه را آشکارا انجام دهد، دین خدا را ذلیل و دشمنان خدا را دلشاد کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (ص) فرمود: گروهی هستند که نه پیامبرند و نه شهید؛ ولی مردم به مقام آنان که به خاطر امر به معروف به دست آورده‌اند، غبطه می‌خوردند. [۱۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن می‌خوانیم: «قُوا اَنْفُسَکُم وَ اَهْلیِِکُم ناراً»، خود و بستگانتان را از آتش دوزخ حفظ کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایات ذیل این آیه می‌فرماید: «این حفظ باید از طریق امر به معروف و نهی از منکر صورت گیرد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر مردم در برابر منکر سکوت کنند، قهر خدا همه را با هم خواهد گرفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاتُصیِِبَنَّ الَّذیِِنَ ظَلَمُوا مِنْکُم خاصَّة»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کس به امر به معروف و نهی از منکر ایمان ندارد، دین ندارد. [۱۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قله دین، امر به معروف و نهی از منکر، و اجرای حدود الهی است. [۱۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پایه و اساس دین بر امر به معروف و نهی از منکر و اجرای حدود الهی است. [۱۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند راضی نیست که در زمین معصیتی شود و اولیای او همچنان ساکت بمانند. [۱۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (ص) فرمود: جبرئیل آمد و گفت که اسلام ده بخش دارد و بخش هفتم آن امر به معروف و نهی از منکر است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات، به مسلمانی که نهی از منکر نمی‌کند، لقب ضعیف و بی‌دین داده شده و مورد غضب خداوند قرار گرفته است. [۱۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن می‌خوانیم: پیامبرانی همچون داوود (ع) و عیسی (ع) به کسانی که نهی از منکر نمی‌کنند، لعنت فرستاده‌اند. [۱۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر راه انبیاء، سیره ی صلحا و واجبی بزرگ است که با انجام آن، جاده‌ها امن و درآمدها حلال و حقوق مردم ادا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چند درس از نهی از منکر امام حسین (ع) ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین (ع) در آخرین لحظه ی عمر خود، هنگامیکه دید لشکر یزید به خیمه‌های اهل بیت حمله‌ور شدند. آخرین جمله‌ای که به آنها فرمود، این بود: اگر دین ندارید، لااقل در دنیای خود آزاده باشید.» این سخن اثر کرد و تا امام زنده بود، از هجوم به خیمه‌ها دست کشیدند. ما از این جمله ی آخر، چند درس بگیریم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱) نهی از منکر واجب است، حتی در لحظه ی آخر عمر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲) نهی از منکر واجب است، حتی نسبت به وحشی‌ترین افراد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳) اگر چند منکر انجام می‌شود و ما می‌توانیم از یکی از آنها جلوگیری کنیم، باز هم نسبت به آن یکی واجب است که اقدام کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴) افراد خلافکار ممکن است از بعضی از منکرات دست بردارند و تحت تأثیر وجدان قرار بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵) اگر از دین مردم نمی‌توان برای نهی از منکر کمک گرفت، از صفات دیگر آنان و از عوامل عاطفی استفاده کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶) حمایت از ناموس از بزرگترین واجبات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نهی از منکر در سخت‌ترین شرایط ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر، برادر، عمو و ذریه پیامبر (ص) را در پیش چشم امام سجاد علیه السلام شهید کردند و خود او را نیز به اسارت گرفتند و در کوفه و شام گرداندند. وقتی او را به مسجد شام بردند و دید که خطیب روی منبر از یزید ستایش می‌کند، یک تنه در حضور یزید فریاد زد: ای خطیب! تو با این تملق و ستایش، رضای یزید را به قهر خدا معامله کردی. تو مورد غضب پروردگار هستی. من باید از این چوبها بالا بروم و جای این واعظ چاپلوس بنشینم تا بزرگترین معروف‌ها را که معرفی اسلام محمدی و اهل بیت پیامبر است، زنده کنم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس امام به بالای منبر رفت و با سخنرانی خود، کودتای فکری و فرهنگی و عاطفی و سیاسی کرد. [۱۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==  ==سکوت کافی نیست، حرکت و فریاد لازم است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) که در یک مهمانی شرکت فرموده بودند، یکی از مهمانها از صاحبخانه با اشاره آب طلبید. او هم شرابی آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت به محض آنکه متوجه شد، مجلس را ترک کرد و فرمود: «جلسه‌ای که در آن شراب بنوشند، نه تنها نباید خورد که باید آن جلسه را ترک کرد تا دیگران بفهمند که شراب خواری کاری زشت است.» [۱۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ نوشته‌اند: اسامة بن زید که در زمان رحلت رسول خدا (ص) فرمانده ی جنگ شد و در آن هنگام جوانی هیجده ساله بود، روزی به خدمت مولی امیرالمؤمنین (ع) شرفیاب شد و از حضرت کمک خواست. امام فرمود: من کمک نمی‌کنم. او گفت: من همان اسامه، صحابی نزدیک رسول خدایم. فرمود: درست است؛ اما به یاد داری که وقتی ما با معاویه درگیر بودیم، تو ساکت نشستی. سکوت تو گناه بود؛ اگر چه با معاویه نبودی، اما با سکوتت وی را همراهی کردی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، منطق سکوت و در عین حال سلامت از گناه، منطق صحیحی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یکی از نمایندگان مجلس در قبل از انقلاب اسلامی، خدمت امام امت (ره) رسید و گفت: قانونی می‌خواست تصویب شود که ضد اسلام بود من رأی ندادم. امام با عصبانیت فرمودند: کافی نبود. باید داد و فریاد به راه می‌انداختی و مجلس را ترک می‌کردی.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، خوبها نباید در برابر انحرافات سکوت کنند. اگر خوبها به میدان بیایند، فضای آلوده را تغییر می‌دهند؛ برای مثال، اگر همه ی خوبها اول ظهر اذان بگویند، فضا بکلی دگرگون می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - پیامبر (ص) فرمود: من امر بالمعروف ونهی عن المنکر فهو خلیفه الله فی ارضه (تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۳۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - بحار، ج ۹۷، ص ۸۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - علی علیه السلام: من نهی عن المنکر ارغم انوف الفاسقین (غرر الحکم)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - لئالی الاخبار، ص ۲۷۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - ان الامر بالمعروف مصلحة العامه و النهی عن المنکر روعاً للسفهاء (کلمات قصار شماره ی ۲۵۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - ولو اضرت الصلوة بسائر ما یعملون باموالهم و ابدانهم سرفضوها کما رفضوا اسمی الفرائض و اشرفها (فروع کافی ج ۴ ص ۵۵ به نقل از میزان الحکمه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - کنز، ج ۳، ص ۱۷۰ (متن عربی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - بحار، ج ۱۴، ص ۳۰۸ (متن عربی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - مستدرک، ج ۱۲، ص ۱۸۴ (متن عربی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - مستدرک ج ۲ ص ۳۵۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - مستدرک، ج ۲، ص ۳۵۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۲] - لا دین لمن لایدین الله بالامر بالمعروف و النهی عن المنکر. (بحار، ج ۹۷، ص ۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۳] - غایة الدین الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و اقامة الحدود (مستدرک، ج ۲، ص ۳۵۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۴] - قوام الشریعة الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و اقامة الحدود (غررالحکم به نقل از میزان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۵] - ان الله لم یرض من اولیائه ان یعص و هم سکوت ندعنون (نهج السعادة ج ۲ / ۲۲۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۶] - ان الله لیبغض المؤمن الضعیف الذی لا دین له، فقیل من هو؟ قال الذی لاینهی عن المنکر (وسائل ۱۱ ص ۳۹۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۷] - لُعِنَ الَّذِیِِنَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی ِِ اِسْرَائِیِِلَ عَلی لِسَانِ داوُودَ وَ عِیِِسَی بْنَ مَرْیَمَ ذلِکَ بِمَا عَصَوْا وَ کَانُوا یَعْتَدُونَ *کانُوا لایَتَناهَوْنَ عَنْ مُنْکَرٍ فَعَلُوه (سوره مائده، آیه ی ۷۸و۷۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۸] - رجوع شود به مقاتل. (لهوف سید بن طاووس)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۹] - بحار، ج ۷۹، ص ۱۴۱ / ۵۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اهمیت امر به معروف ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته پیداست که حساب امر به معروف و نهی از منکر از حساب نماز، روزه و حج جداست؛ زیرا آنها ضرری به منافع و هوسهای دیگران نمی‌زنند و لذا کسی با آنها مخالفتی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نهی از منکر، مخالفت با انحرافات و هوسهای مردم است و قهراً گروهی در مقابل آن مقاومت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگذریم که شناخت معروف و منکر کار هر کس نیست و قدرت برخورد و تماس با افراد مختلف نیز روان‌شناسی تبلیغاتی لازم دارد. اما امر به معروف زمانی مؤثر است که آمران به معروف و ناهیان از منکر، از خلق و خوی عالی، اطلاعات کافی، آموزشهای لازم برخودار باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، دولت و مردم از هر گونه حمایت‌های قانونی و مالی دریغ نکنند؛ برای مثال مسیر همه ی فیلمها و برنامه‌های صدا و سیما زنده کردن خوبیها در جامعه و محو کردن منکرات باشد. بعلاوه، مردم باید امر به معروف را یک فریضه ی اسلامی بدانند و نه دخالت و مزاحمت. در شعارهای در و دیوار نیز جملاتی باشد که مردم را به سوی کمال و نور دعوت کند و فضای جامعه، اسلامی و فضای رشد خوبیها و محو بدیها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به فرموده ی روایات، امر به معروف حتی از جهاد در راه خدا مهمتر است؛ زیرا جهاد در تمام عمر یکی دوبار صورت می‌گیرد؛ ولی این واجب الهی هر شب و روز در برابر چشم مردم جلوه گیری می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر امر به معروف و نهی از منکر نباشد، جامعه ی اسلامی بیمه نمی‌شود و هر روز اگر هنرمندی مثل سامری یک گوساله طلائی درست کند، می‌تواند نسل ما را مورد تهاجم فرهنگی خود قرار دهد. به گفته ی همه ی علما، امر به معروف و نهی از منکر از واجبات قطعی است و آن قدر اهمیت دارد که امام حسین (ع) فرمود: هدف من از رفتن به کربلا، امر به معروف و نهی از منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با امر به معروف تمام واجبات در جامعه عملی می‌شود. با نهی از منکر، از همه ی مفاسد جلوگیری می‌شود. اگر یک میلیارد مسلمان هر روز به یک معروف امر و از یک منکر نهی کنند، سیمای جهان عوض می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر روزی که اسرائیل و آمریکا، مسلمانان منطقه‌ای را بمباران می‌کنند، یک میلیارد فریاد بلند شود، آنها عقب‌نشینی خواهند کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما هنوز مزه ی اتحاد و ایمان و فریاد را به طور کامل نچشیده‌ایم. آری از یک قطره ی آب کاری بر نمی‌آید؛ همین که قطرات فراوان به صورت جویها و جویها به صورت رودخانه پشت سدی قرار گیرند، وسیله‌ای برای تولید برق می‌شوند و منطقه‌ای را روشن می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم شهید مطهری می‌فرماید: «در قرآن، قبل از آیه ی امر به معروف، مسئله ی اتحاد مسلمانان مطرح شده است؛ یعنی اگر خواستید جلو مفاسد را بگیرید، باید قدرت داشته باشید و قدرت زمانی دارید که متحد باشید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم شیخ انصاری می‌فرماید: اگر امر به معروف و نهی از منکر نیاز به قدرت و ولایت و حکومت داشت، واجب است که به سراغ تشکیل قدرت رویم و حکومت تشکیل دهیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفاسد دیروز دروغ و غیبت بود که از فردی صادر می‌شد و فرد دیگری او را منع می‌کرد؛ ولی مفاسد امروز، شکل دیگری دارد. امروز، ناگهان مسلمانان خود را در برابر بزرگترین توطئه‌ها می‌بینند که اگر از تخصص و تکنولوژی و قدرت و وحدت و اقتصاد کافی برخوردار نباشند، همه چیزشان دستخوش تهاجم قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، تشکیل نظام اسلامی برای نهی از منکرهای اجتماعی و جهانی، یک ضرورت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== هدف نهائی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف از امر به معروف، انجام گرفتن خوبیها و هدف در نهی از منکر، ترک کردن منکرات است. البته، منظور برخورد سطحی و بی‌نتیجه نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: اگر در مجلسی به آیات الهی توهین می‌شود، جلسه را به عنوان اعتراض ترک کنید تا مسیر بحث عوض شود (حَتّی یَخُوضُوا فی ِِ حَدیِِثٍ غَیرِه) . [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، اگر با ترک مجلس بحث‌ها عوض نشد، باید چاره دیگری اندیشید؛ چون در قرآن هدف را تنها تذکر و ترک جلسه ندانسته، بلکه تغییر مسیر بحث دانسته است؛ لذا برای رسیدن به این هدف، از هر راه ممکن باید استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی روایات می‌خوانیم: گناهکار را آزار دهید تا خلاف را ترک کند (حَتّی یَتْرُکَه) [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر با تذکر و آزار ترک نکرد، مسؤولیت ما تمام نمی‌شود؛ بلکه از راه‌های دیگر باید به نتیجه برسیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات جنگ، هدف برطرف شدن فتنه معرفی شده است. (وَ قاتَلُوهُم حَتّی لاتَکُونَ فِتْنَة) [۳] بنابراین، باید تا رسیدن به این هدف، مبارزه را به شکلهای مختلف ادامه داد. این، مربوط به هدف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مقدار تلاش: عباداتی مثل نماز و روزه و حج، اعمالی صد در صد تعبدی است و مقدار و زمان آن کاملاً روشن است؛ اما امر به معروف و نهی از منکر مقدار خاصی ندارد و نظیر مراجعه به پزشک است که نمی‌توان گفت هر مریض در عمر خود به چه تعداد پزشک مراجعه کند و برای هر پزشک چند دقیقه صرف کند؛ یا برای خرید دارو چه مبلغی در نظر بگیرد. هدف، سالم شدن مریض است و صرف زمان و مبلغ و مقدار تلاش، هیچ اندازه‌ای ندارد؛ لذا انبیاء می‌گفتند: تمام توان خود را برای اصلاح بکار می‌بریم. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - نساء / ۱۴۰ انعام / ۶۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - التهذیب، ج ۶، ص ۱۸۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - بقره / ۱۹۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - اِنْ اُریِِدُ اِلاّ اْلاِصلاحَ ما اِسْتَطَعْتُ (هود/۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آیا امر به معروف و نهی از منکر، واجب عینی است یا کفایی؟ ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی: «آیا مثل دفن مرده است که با اقدام بعضی، کفایت می‌کند یا مثل اقامه نماز است که بر هر فردی عیناً واجب است؟».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کدام از نظریه‌ها طرفدارانی دارد. در اینجا، نکاتی وجود دارد که شاید بیان آنها مفید باشد؛ برای مثال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱) از نظر «انکار قلبی» بر فرد فرد مردم واجب است که قلباً از گناه متنفر باشند؛ ولی از نظر «اقدام عملی و بیانی» همین که بعضی اقدام کنند، از دیگران ساقط می‌شود. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲) اگر مراد ما از معروف، احیای تمام خوبیهای جامعه است، باید تمام مردم قیام کنند؛ اما اگر مراد احیای نماز، روزه، حج و. . . است، اقدام گروهی کافی است. همچنین، اگر مراد از منکر برچیده شدن تمام مفاسداز تمام جامعه است، باید تمام مردم به پا خیزند؛ درست مثل نظافت کردن که اگر هدف ما نظافت همه ی خیابان‌ها، بازارها، مدارس، کوچه‌ها و خانه هاست، این کار مربوط به همه مردم می‌شود؛ ولی اگر هدف از نظافت، قسمت‌های جلو چشم و حساس است، قیام بعضی کافی است. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== امر به معروف و دعوت به حق، مخصوص یک گروه نیست ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جامعه، از نقش افراد غافل نشویم. اگر یک فوتبالیست در میدان بازی در برابر چشم دیگران از خدا یاد کند و برنامه‌های نماز جماعت را در میدان ورزشی احیا کند؛ و اگر یک دانشگاهی در وسط درس کلام خود را قطع کند و به نماز اول وقت بایستد؛ و اگر مجریان سیما سخن و برنامه‌های خود را قطع کنند و در اول وقت به نماز بایستند، فرهنگ نماز اول وقت ترویج می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خاطره ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی که شاه از ایران فرار کرد، امام خمینی در اطراف پاریس بود. صدها خبرنگار و فیلمبردار گرد ایشان جمع شدند تا سخنان ایشان را به طور مستقیم به دنیا مخابره کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن روز، مهمترین روز در تاریخ ایران و آن پیام هم مهمترین سخن امام بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که امام روی صندلی نشست و چند کلمه‌ای با دنیا سخن گفت، ناگاه از فرزند عزیزش که در کنار ایشان بود، پرسید: آیا اول وقت نماز شده است؟ گفت: بله، الان اول وقت نماز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام سخن خود را که در تمام دنیا به طور مستقیم پخش می‌شد، قطع کرد و به سراغ نماز رفت. همه ی خبرنگاران و فیلمبرداران متحیر شدند که چرا ناگهان سخن قطع شد. به آنان گفته شد: امام در اول وقت، سخنی با خدا دارد، نه با مردم» [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - صاحب جواهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - کتاب امر به معروف آیة الله نوری با مثالی از بنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - این خاطره را مرحوم حاج احمد آقا، فرزند امام در رمضان سال ۷۳ در سخنرانی که برای رانندگان تاکسی تهران داشتند، فرمودند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نقش قدرت در امر به معروف ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ی ۴۱، سوره ی حج می‌خوانیم: کسانی که هر گاه به آنان قدرت و امکان دادیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقامه ی نماز می‌کنند و زکات می‌پردازند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیه معلوم می‌شود که مسئله امر به معروف و نهی از منکر تنها یک موعظه ی عاجزانه در برابر خلافکار نیست؛ بلکه مأموریتی از موضع قدرت است. بدون قدرت نمی‌توان از بسیاری از منکرات و بویژه منکرات بین‌المللی جلوگیری کرد. در قرآن می‌خوانیم: اگر طایفه‌ای از مسلمانان دست به تجاوز بزنند، وظیفه ی دیگران است که با قدرت جلو او بایستند تا به امر خدا، بازگردد و دست از طغیان بردارد. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در جامعه قدرت نباشد، احکام الهی مثل حدود و دیات و قصاص اجرا نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسالت و بی حالی و ترس، از امراض و آفاتی است که در دعاها از آنها به خداوند پناه برده می‌شود. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از دلایل شکست مسلمانان در جنگ احد، سستی آنان بود. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته پیداست که این قدرت، در سایه ی وحدت و اطاعت از رهبری عادل و شجاع و بصیر و داشتن تخصصهای گوناگون و هوشیاری همه ی مردم پیدا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر به معروف از موضع ولایت و قدرت، نه از موضع ضعف ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: امر و نهی از موضع ولایت سرچشمه می‌گیرد، نه ضعف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردان و زنان با ایمان، هر یک نسبت به دیگری ولایت دارند؛ بنابراین، یکدیگر را امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جامعه ی اسلامی همه ی مردم از یکدیگرند [۶] و نسبت به یکدیگر محبت دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای مثال، انصار و مردم مدینه از ورود مسلمانان مکه و مهاجرین خوشحال بودند. [۷] و حتی در شرایط سخت، دیگران را بر خود ترجیح می‌دادند. [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم (ص) بارها میان آنان برادری برقرار کرد و فرمود: همانا مؤمنان با یکدیگر برادرند. [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، اگر کسی دیگری را از منکری باز دارد و یا به معروفی امر کند، نباید او را یک فضول و یا مزاحم تلقی کرد؛ بلکه باید او را دلسوز دانست که از طرف خداوند، محبت و ولایت و حق نظارت و امر و نهی به او داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== یک نمونه ی قرآنی از نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم همین که عموی خود را بت‌پرست دید، به او گفت: این مجسمه‌هایی که شما پابند عبادت آنها شده‌اید، چه معنا دارد [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بیان بسیار کوتاه، به چند اصل مهم در امر به معروف و نهی از منکر پی می‌بریم: از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- کسی که امر به معروف می‌کند، باید از رشد و کفایت خاصی برخوردار باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- در امر و نهی شرط سنی وجود ندارد (قالَ ِلاَبیِِه).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- امر و نهی را از نزدیکان شروع کنید. (قالَ ِلاَبیِِه).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- در نهی از منکر، ابتدا از بزرگترین منکرات نهی کنید (ما هذِهِ التَّماثیِِل).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- در امر و نهی، مردم را به کرامت و شخصیت خودشان متوجه سازید (اَنْتُم لَها عاکِفُون)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در نهی از منکر، گاهی باید یک نفر در برابر گروهی قرار گیرد (ِلاَبیِِهِ و قَوْمِه).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷- در امر و نهی با شیوه ی سؤال، وجدانها را بیدار کنید. (ما هذِهِ التَّماثیِِل).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- در امر و نهی، قاطعیت و صراحت داشته باشید. (اَنْتُم وَ اباءَکُم).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اصول و درسهایی بود که در نگاه نخست به ذهنم آمد. شاید شما اگر فکر کنید و یا به تفاسیر مراجعه کنید، مطالب دیگری نیز فرا گیرید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اَلَّذیِِنَ اِنْ مَکَّنّاهُم فِی اْلاَرضِ اَقامُوا الصَّلوةَ و اتَوالزَّکاةَ و اَمَرُوا بِالْمَعرْوفِ. . . (حج/۴۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - فَاِنْ بَغَتْ اِحْداهُما عَلَی اْلاُخْری فَقاتِلُوا الَّتی ِِ تَبْغی ِِ حَتّی تَفی ِِءَ اِلی اَمْرِ اللّه (حجرات / ۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - اللهم انی اعوذبک من الکسل و الفشل (بحار ۹۸، ص ۹۳، ج ۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - حَتّی اِذا فَشِلْتُم. . (آل عمران / ۱۵۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - وَاْلمُؤمِنُونَ وَالْمُؤمِناتُ بَعضُهُم اَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَ یَنْهَونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیِِمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاة (توبه / ۷۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْض (آل عمران / ۱۹۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ اِلَیْهِم (حشر / ۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - و یُؤْثِرُونَ عَلی اَنْفُسِهِم (حشر / ۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - اِنَّما الْمُؤمِنُونَ اِخْوَة (حجرات / ۱۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - اِذْ قالَ ِلاَبیِِهِ و قَوْمِه ِِ ما هذِه ِِ التَّماثیِِلُ التَّی ِِ اَنْتُم لَها عاکِفُون (انبیا/۵۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آثار و برکات امر به معروف و نهی از منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الف- برکات معنوی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نجات از قهر خدا =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرالمؤمنین (ع) فرمود: هر کس منکر و خلافی را دید و قلباً از آن ناراحت شد، همانا از قهر خدا نجات پیدا کرده و تن به سلامت برده است؛ و هر کس با زبان از کار خلاف نهی کرد، به پاداش رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بهره از الطاف خدا =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کس با شمشیر و قوت و قدرت برای عزت کلمة الله قیام کند، به واقعیت الطاف الهی رسیده است. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کس بدعتگزاری را با نهی از منکر بترساند، خداوند قلبش را از ایمان پرکند؛ ولی اگر نسبت به او نرمش نشان دهد، قانون خدا را تحقیر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نشانه بهترین بودن =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم (ص) فرمود: بهترین مردم کسی است که مردم را به معروف دعوت کند. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برعکس، اگر کسی در برابر معروف و منکر هیچ گونه احساسی نداشته باشد، انسانیت او دگرگون شده است؛ بنحوی که دیگر حرف خیری را نمی‌پذیرد. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اثر امر به معروف در خود انسان =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی (ع) به فرزندش فرمود: امر به معروف کن تا اهل معروف باشی. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! همان گونه که هر کس لباس می‌شوید، دست خودش نیز پاک می‌شود، کسی که مردم را به خیر دعوت می‌کند، به طور طبیعی سعی می‌کند تا خودش نیز به آن کاری عمل کند که به دیگران سفارش می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شرکت در همه ثوابها =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات متعدد می‌خوانیم: هر کس مردم را به کار خیر راهنمائی و سفارش و دعوت کند و مردم به خاطر دعوت او آن کار را انجام دهند، دعوت کننده در پاداش شریک می‌شود؛ بدون آنکه از آجر دیگری کاسته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کس دیگری را به کار خلاف و انحراف دعوت کند، در کیفر مفاسد او شریک است؛ بنابراین، کسی که امر به معروف می‌کند، در پاداش همه ی کارهایی که مردم به خاطر دعوتش انجام می‌دهند شریک است. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - من رای منکراً فانکره بقلبه فقد بری و سلم و من انکره بلسانه فقد آجر فهو افضل من صاحبه و من انکره بالسیف لتکون کلمة الله هی العلیا فذلک الذی اصاب (وسایل ۱۱ ص ۴۰۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - نهج الفصاحه، جمله ۸۴۹۹ خیر الناس. . . آمرهم بالمعروف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - جعل اعلاه اسفله و لا یقبل خیراً ابداً (بحار ۹۷، ص ۷۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - و امر بالمعروف تکن اهله، (نهج البلاغه، نامه ی ۳۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - بحار، جلد ۹۷، ص ۸۷- وسائل ۱۱، ص ۳۹۸، نهج الفصاحه، جمله ۱۰۲۶ (من امر بمعروف و نهی عن منکر او دل علی خیر فهو شریک و من امر بسوء او دل علیه او اشار به فهو شریک)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ب- برکات اقتصادی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: اگر مردم مناطق ایمان آورند و تقوا پیشه کنند (که یکی از مصادیق تقوی امر به معروف و نهی از منکر است) به طور قطع، از آسمان و زمین برکاتی خواهیم گشود. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر (ع) می‌فرماید: با امر به معروف و نهی از منکر، کسبها حلال و زمین‌ها آباد می‌شود. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در جای دیگر می‌فرماید: مقدار باران در هر سال یکسان است؛ ولی اگر مردم گناه کردند، خداوند مسیر باران را تغییر می‌دهد. سپس ایشان برای هر گناهی آثاری را بیان فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اگر در جامعه زنا زیاد شود، سکته و مرگ ناگهانی زیاد می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اگر کم فروشی رایج شود، قحطی پیدا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اگر زکات پرداخت نشود، برکات زمین کم می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اگر پیمان‌شکنی و بی وفایی زیاد شد، دشمن غالب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اگر صله رحم قطع شود، اموال به دست نااهلان می‌افتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، اشرار بر مردم تسلط می‌یابند؛ بنحوی که فریادها بی اثر می‌شود. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اعراف / ۹۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - تحل المکاسب و تعمر الارض (تفسیر نمونه ج ۳ ص ۳۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - بحار، ج ۹۷، ص ۷۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ج- برکات اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن، جامعه‌ای را رستگار می‌داند که گروه ویژه‌ای برای امر به معروف و نهی از منکر داشته باشد. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه دیگری می‌فرماید: نشانه ی بهترین جامعه آن است که امر به معروف و نهی از منکر در آن زنده باشد. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالحانی را که ما در هر نماز با جمله ی «السلام علینا و علی عباد الله الصالحین» بر آنان سلام می‌فرستیم، کسانی هستند که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ی دیگری می‌خوانیم: هنگام عذاب، تنها ناهیان از منکر نجات پیدا می‌کنند و بقیه ی مردم خواه گناهکار و خواه افراد ساکت و بی تفاوت گرفتار قهر خداشوند. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر (ع) درباره ی امر به معروف و نهی از منکر فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کس آن دو را یاری کند، خداوند به او عزت می‌دهد. هر کس خوارشان کند، خدا او را خوار می‌کند. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ لْتَکُنْ مِنْکُم اُمَّةٌ یَدعُونَ اِلَی الْخَیْرِ و یَأمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و یَنْهَونَ عَنِ الْمُنْکَرِ و اُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون (آل عمران / ۱۰۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - کُنتُم خَیْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأمُرُونَ بِالْمَعرُوف (آل عمران / ۱۱۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - یَأمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و یَنْهَونَ عَنِ الْمُنکَرِ و یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ و اُولئِکَ مِنَ الصّالِحیِِن (آل عمران / ۱۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - اَنْجَیْنَا الَّذیِِنَ یَنْهَوْنَ عَنِ الُّسوُءِ و اَخَذْنزا الَّذیِِنَ ظَلَمُوا (اعراف / ۱۶۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - من نصرهما اعزّه اللّه و من خذلهما خذله اللّه (بحار/ ۹۷، ص ۷۵- به نقل میزان الحکمه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== د- برکات سیاسی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امیر (ع) فرمود: پشتوانه ی مؤمنان و وسیله ی تحقیر کفار، امر به معروف و نهی از منکر است. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر امر به معروف و نهی از منکر نشود، بتدریج اشرار بر شما حاکم خواهند شد و کار به جایی خواهد رسید که خوبان شما هر چه فریاد زنند، پاسخی نشنوند. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایت دیگری می‌خوانیم: اگر نهی از منکر نکنید و پیرو اهل بیت پاک رسول خدا نباشید، خداوند، اشرار را بر شما مسلط خواهد کرد و چنان در فشار قرار خواهید گرفت که هر چه خوبان شما دعا کنند، مستجاب نشود. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - شد ظهور المؤمنین و ارغام انف الکافرین (نهج البلاغه حکمت ۳۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - لیسلطن علیکم شرارکم فیدعوا خیارکم فلا یستجاب لکم (تهذیب ۶، ص ۱۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - اذا لم یأمروا بالمعروف و لم ینهوا عن منکر و لم یتبعوا الاخیار من اهل بیتی سلّط اللّه علیهم شرارهم فیدعوا عند ذلک خیارهم فلایستجاب لهم (بحار ۹۷، ص ۷۲- به نقل از میزان الحکمه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دایره امر به معروف و نهی از منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخلاف تصور بعضی که امر و نهی را مربوط به تذکرات فردی در گناهان شخصی می‌دانند، این دو واجب در مداری به وسعت تمام دین در حرکت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا تمام وزارت خانه‌ها، سازمان‌ها، ارگانها، قوه قضائیه، مرزها و پادگانهاو صدا و سیما میدان امر به معروف و نهی از منکر است. این مدار بزرگ را ما از حدیثی می‌فهمیم که می‌فرماید: بهما تقام الفرائض؛ یعنی قوام واجبات به امر معروف و نهی از منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احیای نماز به دعوت مردم است؛ آن هم با صوت زیبا و رسا در مکان بلند به طور مکرر که بگوئیم: حی علی الصلوة. این جمله خود امر به معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مسئله جهاداگر تبلیغات و دعوت و تشویق از یک سو و برنامه‌ریزی اجرائی از سوی دیگر نباشد، جبهه‌ها خلوت می‌شود. در موضوع زکات نیز اگر تذکرات پی در پی نباشد، انگیزه برای پرداخت خمس و زکات از بین می‌رود. در ادامه ی حدیث می‌خوانیم: و تأمن المذاهب؛ یعنی با اجرای امر به معروف و نهی از منکر، امنیت جاده‌ها تأمین شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین تابلوهای ساده که در جاده‌ها می‌بینیم و این تذکرات و هشدارها و اعلام خطرها و کنترلها و تعیین مقدار سرعت، جلو هزاران حادثه ی تلخ را می‌گیرد. اگر پلیس و بازرس در مسیر راه‌ها و یا این هشدارها و جریمه‌ها و پیامها و نظارت نبود، هر روز ماشینهایی سرقت می‌شدند؛ افرادی ربوده می‌شدند؛ ماشینهایی با سرعت‌های غیرمجاز می‌رفتند و سبقت‌های نابجا می‌گرفتند؛ کرایه‌های گزاف و بی‌رویه گرفته می‌شد؛ و. . . ، هرج و مرجی در جاده‌ها به وجود می‌آمد و برای هر مسافرت تمام بستگان دلهره پیدا می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمله ی دیگری که از برکات امر به معروف سخن می‌گوید، می‌خوانیم: و تحل المکاسب؛ یعنی با امر به معروف و نهی از منکر، درآمدها حلال می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فروشنده‌ای که جنس معیوب وارد بازار می‌کند، همه مردم فریاد بزنند و انتقاد کنند، دولت او را تنبیه کند، بازار اصلاح می‌شود. اگر در برابر کم فروشیها، گرانفروشیها، ربا خوریها و حیله و تزویرها همه ی افراد حساس باشند، بازار اصلاح می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی علیه السلام همواره با تازیانه وارد بازار می‌شد و به کسانی که جنس خود را در سایه می‌فروختند تا عیب آن مخفی بماند و یا جنس بهتر را روی دیگر اجناس و نوع نامرغوب را در زیر می‌نهادند، هشدار می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بحث شیوه‌ها، در همین کتاب ان شاءالله خواهیم خواند که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله به ابن مسعود فرمود: با گناهکاران معامله نکنید! اگر مسلمانان به همین جمله عمل کنند، یعنی تجار خلافکار را بایکوت و همه بر ضد او اعتصاب کنند، او مجبور است خود و تجارتش را اصلاح کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، با امر به معروف و نهی از منکر می‌توان درآمدها را حلال کرد و مردم را از لقمه‌های حرام که عامل سنگدلی و انواع مفاسد و انحرافات در خود و نسل انسان است، نجات داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حق به حقدار می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمله ی دیگر درباره نقش امر به معروف و نهی از منکر، در سالم نمودن قوه ی قضائیه است؛ آنجا که می‌فرماید: و ترد المظالم؛ با امر به معروف و نهی از منکر حق به صاحبش بر می‌گردد. آری! اگر مردم اطلاعات صادقانه ی خود را به عنوان شاهد در اختیار قاضی و دادستان قرار دهند و مسؤولان قضایی را آگاه کنند، بسیاری از ظلمها قابل برگشت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر هرکس در برابر ظالم به وظیفه ی خود عمل کند، ظالم، میدانی برای ظلم کردن نمی‌یابد و قهراً حق‌ها به صاحبش بر می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) به یکی از یاران خود فرمود: اگر شما دور بنی عباس را نمی‌گرفتید، آنها ما را خانه نشین نمی‌کردند. سکوت شما ما را خانه نشین کرد. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر امروز همه ی کشورهای اسلامی بر سر اسرائیل غاصب فریاد زنند، او مناطق تحت اشغال خود را به اعراب پس می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین آباد می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت می‌فرماید: و تعمر الارض. آباد شدن زمین، یکی دیگر از آثار امر به معروف و نهی از منکر است؛ زیرا آبادی نیاز به تلاش و سرمایه گزاری و علاقه و تخصص و بسیج شدن و تعاون دارد که همه آنها از معروف هاست و باید به آن امر شود فاسد کردن زمین از طریق جنگ و بیکاری و رها کردن و راکد گذاشتن سرمایه‌ها و فتنه و تفرقه و اسراف و عیاشی است- که همه آنها از منکرات است- و باید از آنها جلوگیری شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== انتقام از دشمن ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با امر به معروف و نهی از منکر می‌توان از دشمن انتقام گرفت. آری! گرفتن حق نیاز به آگاهی، قدرت، اراده، وحدت، شجاعت، تبلیغات دارد که هر یک از آنها با تذکر و حمایت و تشویق و در یک کلمه با امر به معروف حاصل می‌شود. چه زیباست سخن حضرت که می‌فرماید: و ینصف من الاعداء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== برقراری نظام و ثبات ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با امر به معروف و نهی از منکر، نظام شما ثبات پیدا می‌کند (و یستقیم الامر)؛ زیرا اگر بهترین قانون و نظام، مراقبت و حمایت نشود، متزلزل خواهد شد. امر به معروف و نهی از منکر ضامن پایداری نظام و حمایت از نیکوکاران، و استخوانی در گلوی خلافکاران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وسائل / ج ۱۲ / ص ۱۴۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مراحل امر به معروف و نهی از منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر، سه مرحله گفته‌اند که آنها را خلاصه و فهرست وار بیان می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحله اول آن است که انسان قلباً از اینکه معصیت خدا شود، ناراحت باشد و کار خلاف را در روح خود منکر بداند و از آن متنفر باشد. در این مرحله، احدی معاف نیست؛ یعنی حتی افراد ناتوان و لال و نابینا و بی‌پول باید قلباً از گناه متنفر باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحله دوم آن است که آمر به معروف با زبان به خلافکار هشدار دهد و به خوبیها سفارش کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن می‌خوانیم: کیست بهتر از کسی که به سوی خدا دعوت کند و کردار خودش نیکو باشد و بگوید که من از مسلمانانم. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحله سوم آن است که اگر بیان اثر نکرد، با قدرت جلو خلاف گرفته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - و مَنْ اَحْسَنُ قَوَلاً مِمَّنْ دَعا اِلَی اللّهِ و عَمِلَ صالِحاً و قالَ اِنَّنی ِِ مِنَ المُسْلِمیِِن (فصلت / ۳۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اصل تأثیر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته ی مهمی که باید در اینجا بیان شود، این است که محور امر به معروف و نهی از منکر، تأثیر است؛ یعنی اصل این است که خلافکار از چه طریقی از کردار خود دست برمی دارد؛ برای مثال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر با اشاره اثر دارد، اشاره واجب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فریاد اثر دارد، فریاد واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر تهدید اثر دارد، تهدید واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر تذکرهای مکرر اثر دارد، تکرار واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر ناله و طومار و تقاضای دسته جمعی اثر دارد، این قبیل کارها واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر سخن ما اثر ندارد، ولی تذکر شخص دیگری اثر دارد، باید آن شخص را وادار به گفتن کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محور کار در این واجب آن است که خداوند معصیت نشود این کار مقدس منحصر و محدود به راه خاصی نیست؛ ولی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر تذکر در زمان خاصی اثر دارد، باید هشدار ما در همان زمان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر تذکر در فضا و مکان خاصی اثر دارد- برای مثال در قالب تفریح، اردو و مهمانی آمادگی حرف‌شنوی بیشتر است- باید آن شرایط را فراهم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر تأثیر کلام و مبارزه با منکرات زمانی است که حکومت و قدرت داشته باشیم، باید سراغ به دست گرفتن قدرت و تشکیل حکومت رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه اسلام از ما خواسته، محو باطل و احقاق حق و منع از منکرات و سفارش به معروف هاست؛ ولی در شیوه و راه انجام آن تعبدی نیست؛ یعنی انحصاری در اینکه: به چه نحو باشد؛ در چه زمان باشد؟ با چه وسیله باشد؟ از طرف چه کسی باشد؟ به چه شکل باشد؟ و. . . نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام پاسخ همه اینها را به عقل واگذار کرده و محور و راهنمای عقل را بهترین، بیشترین و سریعترین تأثیر دانسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دیدگاه آیت الله شهید صدر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان آیات و روایات امر به معروف و نهی از منکر و شرایط آن را به شرح زیر بررسی فرموده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی مراد ما از امر و نهی، تذکرات و موعظه فرد به فرد و درباره ی کارهای شخصی یا جزئی است؛ نظیر کسی که غیبت می‌کند و شما او را از این منکر نهی می‌کنید. در این امر و نهی، شرط احتمال اثر و نبود خطر جانی قابل قبول است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گاهی مراد از امر به معروف و نهی از منکر جلوگیری قاطع از بدعت‌ها، انحرافات فکری و عملی و سیاسی جامعه، مفسدین فی الارض و احقاق حق و حذف باطل از جامعه و تغییر نظام رژیم فاسد است. در این موارد، شرط احساس امنیت در کار نیست و اگر جانها و مالها فدا شود تا قانون خدا عمل شود، ارزش دارد. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، گاهی باید مثل امام حسین (ع) برای امر به معروف، خود را فدا کرد تا مردم خط نبوی را از خط اموی باز شناسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! برای حفظ ارزشها اگر حتی افراد نابود شوند؛ جایز است. حضرت علی (ع) در نامه‌ای که به عثمان بن حنیف نوشته است، او را به خاطر حضور در سفره‌ای که اغنیا گرد آن حضور داشته‌اند، ولی خبری از فقرا نبوده، بشدت مورد انتقاد قرار داده است؛ چنان‌که قرنهاست آبروی عثمان به خاطر این نامه از بین رفته است؛ ولی حضرت علی (ع) خط را حفظ کرد راه علی راه زهد، نه راه رفاه و لذت و خوشگذرانی با اغنیا، و توجه به محرومین است؛ و حفظ ارزشها مهمتر از حفظ افراد است و فرد باید فدای مکتب شود؛ نه مکتب فدای فرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجام امر به معروف و نهی از منکر، حتی اگر اثر نکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان، شرط وجوب امر به معروف را احتمال تأثیر فرموده‌اند. یعنی اگر اثر نکرد، واجب نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما ضمن احترام به این اصل کلی، به چند نکته دیگر نیز توجه می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱) ممکن است فعلاً اثر نکند؛ ولی به خاطر اهمیت کار، باید بعضی اشخاص تا مرز شهادت پیش بروند و حرف حق را بزنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین (ع) فرمود: من برای احیای امر به معروف و نهی از منکر به کربلا می‌روم. در آن وقت، امام شهید شد و یزید و لشکرش؛ تحت تأثیر قرار نگرفتند؛ ولی در فطرت عمومی مردم و تاریخ، ناحق بودن بنی امیه و عصمت و مظلومیت اهل بیت پیامبر اکرم (ص) نقش بست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن هم به جملاتی برخورد می‌کنیم که نشان می‌دهند گاهی باید برای عدالت و معروف شهید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ یَقْتُلُونَ النَّبیِّین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ یَقْتُلُونَ اْلاَنْبیِاء&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ یَقْتُلُونَ الَّذیِنَ یَأمُرُونَ بِالْقِسْط&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، گرچه برای عموم مردم شرط وجوب، تأثیر امر به معروف است؛ اما برای انبیاء و اولیاء و علما گاهی فریاد زدن لازم است و آنها باید تا مرز شهادت پیش روند تا خط توسط طاغوت‌ها و از طریق بدعت‌ها و انحرافات محو نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲) فضاسازی یک ارزش است؛ برای مثال، هر کسی که به تنهایی مشغول نماز می‌شود، مستحب است که اذان بگوید و در اذان، فریاد «حی علی الصلوة» سردهد. در اینجا می‌بینیم که گفتن و فریاد این جمله یک ارزش است؛ هر چند که شنونده‌ای وجود نداشته باشد تا برای برپایی نماز بشتابد. حفظ قانون و جلوگیری از محو آن، یک ارزش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا اسلام به زنانی که در هر ماه چند روزی نماز برایشان واجب نیست، دستور می‌دهد که در هنگام نماز، رو به قبله بنشینند و ذکر خدا بگویند تا رسم نماز خوانی آنان حفظ شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام به زائران خانه ی خدا که برای اولین بار به حج می‌روند، فرموده است: در روز عید قربان، سرخود را بتراشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به کسانی که سرشان مو ندارد، سفارش می‌کند: تیغی روی سر خود بکشید تا فرم قانونی آن مراعات شود. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی اگر در چهارراه و یا خیابان ماشینی نباشد، لازم است در هنگام چراغ قرمز بایستیم تا به قانون عمل کرده باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نمونه‌ها به ما می‌گویند که اگر همه سکوت کنند و بگویند: امر به معروف اثری ندارد، کم‌کم معروف در جامعه کمرنگ و گناهکار هر روز جسورتر و مسلمانان بیشتر عقب‌نشینی می‌کنند. در این موارد به هر نحو باید امر و نهی در کار باشد؛ گرچه اثر نکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳) ممکن است امر و نهی در افراد اثر نکند؛ ولی با نهی از منکر لذت گناه را از کام گناهکار می‌گیریم و نمی‌گذاریم که او لااقل با خیال راحت گناه کند. این ایجاد دلهره با نهی از منکر، عرصه را بر گناهکار تنگ می‌کند و این خود یک ارزش است. اسلام به ما سفارش کرده است که به گناهکار با قیافه‌های گرفته و عبوس نگاه کنید تا او خود را نزد شما منفور ببیند؛ بنابراین، ممکن است دست از خلاف برندارد، امّا کام گناهکار را تلخ کردن لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴) نهی از منکر نشانه ی آزادی است؛ و اگر بخاطر تأثیر نکردن آن نهی، همه ساکت شویم، با دست خودمان جامعه را به محیط خفقان، وحشت و مرگ آفرین تبدیل کرده‌ایم؛ بنابراین، برای حفظ و دفاع از آزادی باید فریاد زد؛ گرچه در آن زمان کسی گوش ندهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵) نهی از منکر و امر به معروف؛ گامی به سوی خودسازی است؛ زیرا: تلقین به خود است؛ ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعلام موجودیت است؛ نشانه ی بیداری، شناخت و تعهد است. آری گفتن، حداقل این آثار را در خود انسان دارد؛ گرچه گناهکار در آن زمان عکس العملی از خود نشان ندهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶) با آنکه ممکن است سخن امروز من در شنونده اثر نکند؛ ولی پاداش اخروی من همچنان ثابت است. یکی از برکات ایمان به خدا و معاد همین است که هرگز انسان خود را بازنده نمی‌پندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر برای رضای خداوند به سوی مسجد رفتید، پاداش جماعت خواهید داشت؛ هر چند که مسجد بسته باشد. انسان مخلص با خدا معامله می‌کند و گفتن برای خدا پاداش فراوانی دارد؛ خواه طرف گوش دهد و یا ندهد. قرآن، بهترین مردم را کسی می‌داند که به حق دعوت کند. [۳] گرچه همیشه این دعوت‌ها مؤثر نباشند. آری! اگر شاگرد درس استاد را فرا نگرفت، حقوق معلم لطمه‌ای نمی‌بیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷) اثر فوری لازم نیست؛ گاهی امر به معروف و نهی از منکر شما اثر فوری ندارد؛ ولی مطمئن باشید که در آینده اثر دارد؛ زیرا گاهی حالات انسان طوری است که حال حق شنوی ندارد، ولی تذکر شما در زمان دیگر کار خودش را روی فکر او خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸) تمرین جرأت؛ امر و نهی کردن، حفظ روحیه ی جرأت است. اگر به دلیل آنکه اثر ندارد، امر و نهی نکنید، کم‌کم جرأت فریاد زدن و گفتن در شما کم می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹) تسکین وجدان؛ فریاد بر سر گناهکار، سبب آرامش وجدان ایمانی خود انسان می‌شود. کسی که فریاد می‌زند، هرگز در وجدان، خود را محکوم به ترس و سکوت و سازش و بی تفاوتی نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰) راه قرآن و انبیاء است؛ راستی، که از انبیاء بهتر نیستیم. آن بزرگواران معصوم بارها با استدلال و معجزه و بهترین اخلاق نهی از منکر می‌کردند؛ ولی اکثر مردم گوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمی‌دادند. به قول قرآن کریم: ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ اِذا ذُکِّرُوا لایَذکُرون؛ هرگاه تذکری به آنان داده می‌شد، متذکر نمی‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتَیْناهُ ایاتِنا کُلّها فَاَبی؛ ما همه معجزات خود را به فرعون نشان دادیم، ولی زیر بار نرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ اِن یَّرَوْا کُلّ ایَةٍ یُعْرَضُوا وَ یَقُولُوا سِحْر؛ اگر هر معجزه‌ای ببینند، اعراض می‌کنند؛ و می‌گویند سحر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱) عذر برای ما و اتمام حجت بر گناهکار؛ امر به معروف و نهی از منکر اتمام حجت بر گناهکار است تا نگوید: کسی به من تذکر نداد؛ و عذری است برای مؤمن تا به او گفته نشود: چرا فریاد نزدی. قرآن می‌فرماید: گفتن، یا سبب تذکر است و یا وسیله ی عذر (عذراً او نذراً) احتمال اثر شرط وجوب است؛ یعنی اگر احتمال اثر نمی‌دهی، واجب نیست؛ نه آنکه ممنوع است. تا آنجا که خداوند منع نکرده است می‌توان پیش رفت؛ ولی اگر کار به جایی رسید که دیگر از طرف خداوند فرمان توقف آمد، تکلیف عوض می‌شود؛ نظیر آیاتی که می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از آنان اعراض کن که فایده‌ای ندارد. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ندای تو به گوش افراد کر نمی‌رسد. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گروهی مثل مرده‌های قبورند که تو نمی‌توانی حرفی به آنان بشنوانی. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- آنان را رها کن. [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - این بیان را آیت الله سید محمود هاشمی از ایشان نقل کرده‌اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - رجوع شود به مناسک حج در قسمت حلق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وَمَنْ اَحْسَنُ مِمَّنْ دَعا اِلَی اللّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً (فصلت / ۳۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - فَاَعْرِضْ عَنهُم*نساء ۶۳ و ۸۱ و انعام ۶۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - وَاِنَّکَ لاتُسمِعُ الصُّمَّ الدُّعاء* (روم ۵۲ نمل ۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - اِنَّکَ لاتُسمِعُ الْمَوْتی * نمل ۸۰، روم ۵۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - ذَرْهُم *انعام ۹۱، حجر ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احیای سرمایه‌های درونی برای پذیرش امر به معروف و نهی از منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ایمان به خدا ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهترین اهرم و وسیله ی امر به معروف و نهی از منکر، عقیده ی به مبدأ و معاد است؛ لذا کسی که می‌خواهد به طور ریشه‌ای مردم را به معروف وادار نماید و از منکرات باز دارد، باید روی عقائد مردم کار کند. برای مثال، به کسی که وارد منزلی می‌شود، زمانی می‌توان گفت: این کار را بکن و این کار را نکن! که عقیده داشته باشد: منزل صاحبی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسابی در کار است. از حرکات او در منزل فیلمبرداری می‌شود و. . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این عقیده می‌توان به او خط صحیح را ارائه کرد؛ ولی اگر او گفت: این خانه بی صاحب و بی حساب است و من آزاد هستم. حسابرسی و کنترل و فیلمبرداری هم در کار نیست. ما دیگر نمی‌توانیم او را کنترل کنیم؛ چون فکر می‌کند که هر چه نچاپد، از کیسه اش رفته است و هر چه عیاشی نکند، باخته است. پس، در خانه ی بی صاحب و حساب، آخرین ریخت و پاش را خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری، اگر انسان معتقد شد: این جهان که خانه ی بزرگی است، صاحبی همچون خداوند و حسابی همچون قیامت دارد؛ تمام کارهای او ثبت و کنترل می‌شود؛ حتی بر افکار و نیّات او ناظری نظارت می‌کند؛ همین ایمان و بینش، او را در جهان تبدیل به یک انسان وارسته و متقی می‌سازد. برعکس انسانهای بی اعتنا که همچون چاه بی آب هستند که هرگز با دو سطل آب ریختن در آن چاه، آبی در آنها جمع نمی‌شود. قوانین و تبصره‌ها و جریمه‌ها برای افراد بی ایمان همچون ریختن سطل آب در چاه خشک است؛ بنابراین مهمترین و اصلی‌ترین اهرم برای دعوت به خیر و نهی از گناه، ایمان به مبدأ و معاد است. ایمان در درون انسان، همچون جوشش آب در درون چاه است که خود به خود انسان را از مفاسد باز می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمان به خدا کافی نیست، یاد خدا نیز لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی افراد ایمان دارند و حتی می‌توانند ساعت‌ها در اثبات خدا و معاد سخنرانی کنند؛ یا مقاله‌ای بنویسند؛ ولی فراموشکارند؛ لذا هم ایمان لازم است و هم توجه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن درباره ی بعضی می‌فرماید: ایمان ندارند. [۱] و درباره ی گروه دیگری می‌فرماید: خدا را فراموش می‌کنند [۲]. و یا: قیامت را به فراموشی می‌سپارند [۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل و راز و رمز نماز آن است که انسان مؤمن با یاد خدا هم باشد [۴].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مواردی که حوادث تلخ و شیرین یا فشار به انسان رو می‌آورد، سفارش قرآن آن است که انسان زیاد یاد خدا کند [۵]. ایمان به خدا اگر همراه با یاد او نباشد، کارایی زیادی نخواهد داشت. یاد خدا باید در سراسر زندگی با ما باشد؛ غذایی که می‌خوریم باید گوشت حیوان ذبح شده با نام خدا باشد؛ آمیزش جنسی با همسر با بِسْمِ اللّه باشد؛ سوارشدن به مرکب، پوشیدن لباس و یا هر کار مادی یا معنوی مثل خواندن یک سطر شعر و یا نامه، همگی باید با نام خدا باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که: خدا را ناظر [۶] و پروردگار را در کمین خود [۷] و فرشتگانِ او را مأمور ثبت و ضبط کار خود بداند [۸]؛ ایمان داشته باشد که نه تنها کارهای او حساب و کتاب &lt;br /&gt;
دارد، بلکه آثار و عکس العمل کارهای او نیز محاسبه و پای او نوشته می‌شود [۹]؛ قبول داشته باشد که خداوند لحظه‌ای از آفریده ی خود غافل نیست [۱۰]؛ هر ریز و درشتی مو به مو ثبت می‌شود [۱۱]؛ در روز قیامت خداوند پرونده ی همه اعمال انسان را جلو روی او خواهد گذاشت [۱۲]؛ او باید پاسخگوی همه کارها، بلکه افکار و نیّات خود باشد [۱۳]؛ و. . . چنین فردی دست به اعمال گناه نمی‌زند و چنین ایمان و یادی، انسان را از انجام گناه باز می‌دارد. کسانی که می‌خواهند امر به معروف و نهی از منکر کنند، قبل از هر چیز باید ایمان، یاد خدا و معاد را در دل مردم زنده کنند؛ لذا قرآن به کم فروشان می‌فرماید: آیا آنان نمی‌دانند که در روز بزرگ قیامت زنده خواهند شد و باید پاسخ کم فروشی خود را بدهند؟ [۱۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - لا یُؤْمِنُ بِاللّهِ الْعَظیِِم (الحاقة/۳۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - نَسُوا اللّه (حشر/۱۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - نَسُوا یَوْمَ الْحِساب (ص/۲۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِکْری ِِ (طه/۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - وَاذْکُرُوا اللّهَ کَثیِِرا (انفال/۴۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - اَلَمْ یَعْلَم بِاَنَّ اللّه یَری (علق/۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - اِنَّ رَبِّکَ لَبِالْمِرْصاد (فجر/۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - وَ رُسُلُنا لَدَیْهِم یَکْتُبُون (زخرف/۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ اثارَهُم (یس/۱۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - وَ ما کُنّا عَنِ الْخَلْقِ غافِلیِِن (مؤمنون/۱۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - وَ کُلُّ صَغیِِرٍ وَ کَبیِِرٍ مُسْتَطَر (قمر/۵۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۲] - ما لِهذا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغیِِرَةً وَ لا کَبیِِرَةً اِلاّاَحْصاها (کهف/۴۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۳] - یَعْلَمُ خائِنَةَ اْلاَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الْصُدُور (غافر/۱۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۴] - اَلا یَظُنُّ اُؤلئِکَ انَّهُم مَبْعُوثُونَ لِیَومٍ عَظیِِم (مطففین/۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تشکر از خداوند ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین اهرم برای نهی از منکر آن است که خلافکار را به یاد الطاف خداوند بیندازیم تا بداند که او چقدر به ما لطف کرد و انسان را از ذره‌ای آفرید و همه چیز را در اختیارش گذاشت؛ عیب او پوشاند؛ و همچنین خوبی او را چند برابر پاداش می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درد او را شفا می‌بخشد؛ دعای او را مستجاب می‌کند؛ بهترین رفیق، بهترین مولی و بهترین یاری رسان او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی (ع) می‌فرماید: حتی اگر خداوند برای گناه، دوزخی هم قرار نمی‌داد، واجب بود که به خاطر تشکر از آن همه الطاف او، از گناه و مخالفتش دوری کرد [۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - و لو لم یتواعد الله علی معصیة لکان یجب ان لا یعصی شکراً لنعمته (نهج البلاغه حکمت/۲۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عرض اعمال به پیامبر اکرم و ائمه معصومین ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله اهرمهای بازدارنده از گناه و تشویق کننده به خوبیها، عقیده بر عرض اعمال بر پیامبر و امامان معصوم است. آری! اگر بدانیم که نوار گفتگوی ما به مقامات عالی رتبه مملکتی عرضه می‌شود، در گفتار خود دقت بیشتری می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اصول کافی، روایات متعددی نقل شده است مبنی بر اینکه: در هر هفته، اعمال شما به امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف و پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله عرضه می‌شود و آن بزرگواران را خشنود یا ناراحت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عقیده که برخاسته از قرآن [۱]و روایات است، می‌تواند از بهترین اهرمها باشد. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُم وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤمِنُون (توبه/۱۰۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - در حدیثی می‌خوانیم که امام صادق علیه السلام به یارانش فرمود: «چرا رسول خدا صلی الله علیه و اله را ناراحت می‌کنید؟ یکی از آنان پرسید: «چگونه ناراحت می‌کنیم؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام فرمود: «هر گناهی را که انجام می‌دهید، به رسول خدا صلی الله علیه و اله عرضه می‌کنید و آن حضرت ناراحت می‌شود. لا تسؤوا رسول الله». (بحار، ۲۳، ص ۳۴۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== توجه به آثار شوم گناهان ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات و روایات، فراوان به این حقیقت اشاره شده است که نزول بلاها به خاطر گناهانی است که مرتکب شده‌اید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: هر مصیبت که به شما می‌رسد، به خاطر عملکرد خودتان است. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فلان قوم هلاک شدند، به خاطر طغیانشان بود. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا گناه کار نباشید، قهری نیست و هر کجا قهری است، گناهانی در کار بوده است. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اول دعای کمیل، حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوندا: گناهانی که عامل پاره شدن پرده ی حیا است، بر من ببخش!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوندا! گناهانی که عامل تغییر پیدا کردن نعمتهاست، بر من ببخش!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوندا! گناهانی که عامل حبس شدن دعاهاست، بر من ببخش!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جملات معلوم می‌شود که هر گناهی، آثار شوم مخصوص به خود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین توجه دادن به آثار شوم گناهان، یکی از عوامل بازدارنده از منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - ما اَصابَکُم مِنْ مُصیِِبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ اَیْدیِِکُم (شوری/۳۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - فَاَهْلِکُوا بِالطّاغِیَه (الحاقه/۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - فَاَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِم (غافر/۲۱) (آل عمران/۱۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== توجه دادن به برکات معروف ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان گونه که آشنایی با آثار شوم گناه انسان را برای ترک منکر آماده می‌کند، آشنایی به منافع و آثار خوبیها، انسان را برای انجام معروف آماده می‌سازد. اکنون که سخن به اینجا رسیده است، نمونه‌هایی را در چند سطر نقل می‌کنیم؛ ولی این نمونه‌ها قطره‌ای است از دریا؛ زیرا قرنها قبل، علمای ما کتاب‌هایی پیرامون علل احکام نوشته‌اند و هر چه علم پیشرفت کند، پرده از اسرار احکام اسلامی بیشتر برداشته می‌شود. برای مثال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایاتی داریم که بهترین غذا برای نوزاد را شیر مادر می‌داند. امروز که علم پیشرفت کرده است، علت آن را فهمیده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- امروز که می‌توانند از مجاری ادرار عکسبرداری کنند، بهتر می‌فهمیم که چرا اسلام می‌فرماید: ایستاده ادرار نکنید، زیرا مجاری ادرار در حال ایستاده براحتی باز نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- امروز آثار شوم شراب بر دستگاه‌های بدن بهتر از قدیم قابل آزمایش و مشاهده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- امروز دنیا مضرّات گوشت خوک را بهتر از دوران صدر اسلام می‌فهمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون به سراغ چند نمونه می‌رویم در مورد اینکه در معروفها برکاتی است که اگر مردم آنان را بدانند، به سویِ شان کشیده می‌شوند. بد نیست اکنون که اولین روز عید نوروز سال ۱۳۷۵ است و توفیقی یافته‌ام تا در لحظه ی سال تحویل مشغول نوشتن کتاب امر به معروف و نهی از منکر در جوار مرقد مطهر امام رضا علیه السلام باشم، جمله‌ای را در همین موضوع از امام رضا (ع) نقل کنم. ایشان فرمود: اگر مردم زیباییهای سخنان ما را بدانند، حتماً پیرو ما می‌شوند.[۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام می‌فرماید: دلیل انحراف مردم، بی خبری آنان از راز و رمز سخنان ماست. در این سالها افراد زیادی که نسبت به نماز کاهل بودند، رو به نماز کرده‌اند و این به خاطر آن است که در سایه نظام مقدس جمهوری اسلامی، میلیونها جلد کتاب در سطوح مختلف در میان نسل نو درباره ی اسرار نماز پخش شده است. برگردیم به سراغ نمونه‌هایی از اسرار معروف‌ها که آگاهی از آنها ما را آماده ی انجام آن می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نمونه‌ها =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احسان ما به مردم، سبب احسان خداوند و مردم به ما می‌شود. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدقه دفع بلا می‌کند. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حج، انسان را از فقیر شدن بیمه می‌کند. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زکات مال را بیمه می‌کند. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عفو از مردم، کلید عفو الهی از ماست. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صله ی رحم، عمر را طولانی می‌کند. [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نماز، انسان را از فحشا و منکر باز می‌دارد. [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارهای نیکوی شما، گناهانتان را از بین می‌برد. [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقیقه، وسیله ی بیمه کردن نوزاد از خطرات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استعاذه و دعا، انسان را از خطرات نجات می‌دهد. [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوری از ناز و کرشمه، زنان را گزند افراد هوسباز حفظ می‌کند. [۱۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توحید و ولایت علی بن ابیطالب، دژی است که انسان را از طاغوت زدگی حفظ می‌کند. [۱۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزه، وسیله ی سلامتی است. [۱۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قناعت، کلید عزت است. [۱۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زهد، رمز رحمت است. [۱۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاد خدا، تنها وسیله ی آرامش است. [۱۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال برای گسترش و احیای معروفها باید مردم را با آثار و برکات دنیوی و آجر اخروی آنها آشنا کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - انَّ الناس لو علموا محاسن کلامنا لا تبعونا (وسائل، ج ۱۸، باب ۸، ص ۶۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - اِنْ اَحْسَنْتُم اَحْسَنْتُم ِلاَنْفُسِکُم (اسراء / ۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - الصدقه تستدفع البلاء (رقم /۱۶۶۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - خطبه ۱۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - حصنوا اموالکم بالزکاة (بحار ۱۰، ص ۹۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا اَلاتُحِبُّونَ اَنْ یَغْفِرَاللّهُ لَکُم (نور / ۲۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - صلة الارحام تنسی الاجال (غرر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر (عنکبوت / ۴۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - اِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیّئات (هود / ۱۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - بالدعاء یستدفع البلاء (غرر ۳۷۳۷ / (/۲۱۳۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَولِ فَیَطْمَعَ الّذی ِِ فی ِِ قَلْبِهِ مَرَض (احزاب/۳۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۲] - کلمه لا اله الا الله حصنی ولایة علی بن ابیطالب حصنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۳] - صوموا تصحوا (بحار ۶۲ / ۶۷، روایة ۴۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۴] - القناعة عزّ (غرر / ۹۰۰ / (/۲۵۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۵] - ازهد فی الدنیا تنزل علیک الرحمة (غرر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۶] - اَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب (رعد / ۲۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بیان مکافات عمل، وسیله‌ای برای نهی از منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای بازداشتن مردم از منکرات و یا تشویق به خوبیها می‌توانیم از طریق بیان مکافات عمل وارد شویم؛ یعنی به مردم بگوییم که کار خیر یا شر شما در همین دنیا بی پاسخ نمی‌ماند. به سراغ نمونه‌هایی از آیات و روایات می‌رویم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- مرد صالحی مقدار ارثی زیر دیواری برای فرزندان کوچک خود ذخیره کرده بود. دیوار در آستانه ی خرابی بود. حضرت خضر (ع) و موسی (ع) گرسنه وارد روستای این مرد صالح شدند و از مردم تقاضای غذا کردند، اما مردم به آن دو پیامبر غذایی ندادند. در این میان، نگاه خضر به دیوار در حال سقوط افتاد. به موسی گفت: باید دیوار را بازسازی کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت: کارگریِ مجانی برای مردمی که حاضر نشدند قطعه نانی به ما بدهند، چه معنا دارد؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی خضر دست به کار شد و دیوار را ساخت. به موسی فرمود: زیر این دیوار گنجی است که پدر نیکوکاری برای فرزندانش ذخیره کرده و اگر ما دیوار را نمی‌ساختیم، خراب می‌شد و افراد نااهل گنج را پیدا می‌کردند و می‌بردند و یتیمان آن مرد نیکوکار فقیر می‌ماندند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! خداوند به خاطر نیکوکاری پدر، دو پیامبر را به کارگری مجانی وادار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این داستان را که در سوره ی کهف می‌خوانیم ما را تشویق می‌کند به اینکه هر کار خیر و معروفی حتی در این دنیا بی پاسخ نمی‌ماند. خیر آن کار یا به خود ما می‌رسد و یا به فرزندان ما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) تحت این آیه می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعادل به موسی وحی کرد: من به خاطر تلاش پدران به فرزندان لطف می‌کنم. اگر پدران نیکوکار باشند، به فرزندانشان خیر و برکت می‌رسد؛ اما اگر شرور باشند، به فرزندانشان شر می‌رسد. سپس فرمود: زنا نکنید تا به زنان شما زنانشود. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری: توجه به مکافات عمل، اهرم خوبی برای انجام معروف هاو ترک منکرات است. نمونه دیگر در جای دیگر قرآن می‌خوانیم: کسانی که فرزندان ناتوانی از خود به یادگار می‌گذارند و از آینده آنان می‌ترسند، باید از ستم درباره ی یتیمان مردم بترسند. [۳] آری:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با یتیمان مردم چنان رفتار کنید که دوست دارید با یتیمان شما رفتار شود. هر کس آتشی روشن کند، دودش به چشم خودش می‌رود. ظلم امروز ما به یتیمان جامعه، کم‌کم به صورت یک سنت بد در می‌آید که فردا دامن یتیمان خود ما را نیز می‌گیرد. به گفته مثنوی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جهان کوه است و فعل ما ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی ما آید صداها را ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مکافات عمل غافل مشو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گندم از گندم بروید جو ز جو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث می‌خوانیم: هر کس، دیگری را به عیبی سرزنش کند، نمی‌میرد مگر آنکه به همان عیب گرفتار شود. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ اَمّا الْجِدارُ فَکانَ لِغُلامَیْنِ یَتیِِمَیْنِ فِی الْمَدیِِنَةِ وَ کانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُما وَ کانَ اَبُوهما صالِحَاً فَاَرادَ رَبّکَ اَنْ یَبْلُغا اشدَّ هما و لیستخرجا کَنْزَهُما رَحْمَةً مِنْ رَبِّک (کهف آیه ۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - بحار، جلد ۱۳، صفحه ی ۲۹۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وَ لْیَخْشَ الَّذیِِنَ لَوْ تَرَکُوا مِن خَلْفِهِم ذُرّیَّةً ضِعافَاً خافُوا عَلَیْهِم. . . نساء / ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - بحار، جلد ۷۰، ص ۳۸۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مطالعه تاریخ ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از اهرمها تاریخ است. آشنایی با زندگی اقوام و گروه‌هایی که اهل معروف یا منکر بودند، انسان را به انجام خوبیها و دوری از منکرات می‌کشاند. در قرآن کریم صدها آیه در این زمینه آمده است: ما فلان قوم را به خاطر گناهانش هلاک کردیم. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان مردم سبب نابودی آنان است. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قومی را در آب غرق کردیم. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی را با صاعقه نابود کردیم. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمعی را با باد سردکننده هلاک کردیم. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر قومی را زیر و رو کردیم. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی با این هشدارها برای نسلهای بعد یکی از عوامل دست برداشتن از منکرات و کفر و طغیان است. تمام آیاتی که سفارش به سیر در زمین و نگاه به عبرت کرده، به خاطر همین درس گرفتنها می‌باشد. تمام آیاتی که ما را به مطالعه ی عاقبت کار نیکوکاران یا فاسدان دعوت کرده، به همین منظور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تفاوت تاریخ با فلسفه ی تاریخ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حوادث گذشته را تاریخ می‌گویند؛ ولی فلسفه ی تاریخ، آن قوانین، اصول، درسها، عبرت‌ها و پندهایی است که از حوادث گذشته برای زندگی آینده به دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک مثال ساده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادری به فرزند خردسالش می‌گوید: به خیابان نرو! مگر ندیدی دیروز فرزند فلانی با ماشین تصادف کرد. در این سخن، حادثه ی دیروز تاریخ است و پندی که مادر از آن برای فرزند امروزش می‌گیرد، فلسفه ی تاریخ است. قرآن، داستان حضرت یوسف را به طور مفصل بیان می‌کند و در پایان می‌فرماید: کَذلِکَ نَجْزیِ الْمُحْسِنیِِن؛ یعنی: این گونه ما به نیکوکاران پاداش می‌دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا، آنچه قبل از کلمه (کذلک) است، تاریخ است و کلمه ی کذلک، فلسفه ی تاریخ است؛ یعنی: خیال نکنید که لطف ما به یوسف یک لطف شخصی است. هرگز! بلکه هر کس همچون یوسف در حوادث تلخ و شیرین مواظب خود باشد، ما با او اینگونه برخورد خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در گرفتار حضرت یونس نیز می‌خوانیم که او از خداوند عذرخواهی کرد و نجات یافت. سپس می‌فرماید: وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُوْمِنیِِن؛ یعنی هر کس صادقانه از ما عذرخواهی کند، او را از لابه لای تاریکیها و بلاها نجات می‌دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، فلسفه ی تاریخ یک قانون و سنت الهی و یک جریان دائمی است؛ نه یک جرقه ی موسمی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در امر به معروف و نهی از منکر، اگر ما مردم را با نتیجه و پایان کار گناهکاران یا نیکوکاران آشنا کنیم و بدانیم که سرنوشت تلخ و شیرین اقوام قبلی با مردم امروز تفاوتی ندارد، این آگاهی گامی به سوی رشد آنها خواهند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - فَاَهْلَکْنا هُم بِذُنُوبِهِم (انعام /۶ و انفال / ۵۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - فَاَهْلِکُوا بِالّطاغِیَه (الحاقه / ۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وَ مِنْهُم مَنْ اَغْرَقْنا (عنکبوت / ۴۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - فَاَخَذَتْهُم صاعِقَةَ الْعَذاب (فصلت / ۱۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - بِریِِحٍ صَرْصَرٍ عاتِیَه (الحاقه / ۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - جَعَلْنا عالِیَها سافِلَها (هود / ۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اهرمهای وادار کننده به گناه ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان گونه که عقاید انحرافی سرچشمه بسیاری از گناهان می‌شود، خیالها و تصورات انحرافی نیز ریشه ی گناهان بسیاری خواهد شد. وقتی انسان خیال می‌کند که از دیگران بهتر است، آنها را مسخره می‌کند؛ ولی اگر احتمال بدهد که چه بسا دیگران از او بهتر باشند، دیگر آنها را مسخره نخواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: قومی قوم دیگر را مسخره نکنند! شاید مسخره شدگان بهتر از مسخره کنندگان باشند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«زنان نیز یکدیگر را به استهزاء نگیرند، چه بسا خانمی که استهزاء شده است، بهتر از شما باشد.» [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی انسان گمان می‌کند که با حرص، سرمایه اش زیاد می‌شود، غافل از آنکه رزق به دست خداست و چه بسیارند کسانی که شبانه روز حرص می‌ورزند؛ اما به جایی نمی‌رسند. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی انسان تصور می‌کند که خوشبختی در مال است و لذا به سرمایه داران با حسرت نگاه می‌کند. به قول قرآن، همین که مردم قارون را می‌دیدند، با آه سردی می‌گفتند: ای کاش ما هم مثل او سرمایه‌هایی داشتیم. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غافل از آنکه چندی بعد قارون چنان به زمین فرو رفت که همه گفتند: چه خوبشد که ما سرمایه دار نبودیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی انسان گمان می‌کند که اگر با فلان فامیل ازدواج کند، خوشبخت می‌شود و برای رسیدن به این خیال، از هرگونه تلاشی دریغ نمی‌کند. غافل از آنکه خوشبختی در سایه ی شهرت و مقام نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در خیالات فاسد، تصورات واهی و گناهانی که انسان مرتکب می‌شود، دقت کنیم، خواهیم دانست که بخش بزرگی از گناهان ما برخاسته از خیالات و تصورات ماست لذا در آیات و روایات اسلامی جملات زیادی است که به مردم هشدار می‌دهد که نیکی و خیر در سایه ی فلان چیز نیست؛ بلکه در سایه ی چیز دیگر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به چند نمونه اشاره می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- برّ و نیکی در این نیست که قبله ی ما به کدام جهت باشد، بلکه نیکی و خیر در ایمان و عمل صالح و کمک به محرومان جامعه است. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- چه بسا چیزهایی را بد می‌دانید، ولی برای شما خیر است. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- سرمایه‌ها و فرزندان آنان تو را به تعجب وادار نکند. خداوند اراده کرده است که آنها را با همین ثروت‌ها و فرزندان عذاب کند. [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، از قضاوت فوری دوری کنیم و باور نکنیم که آنچه را می‌فهمیم، حقیقت دارد و واقعیت است؛ زیرا بسیاری از باورهای ما بی اساس، و خیال و وهم است. قرآن برای اینکه انسان را واقعگرا تربیت کند و خیالات واهی و محاسبات بی اساس را از فکر و ذهن او برطرف کند، آیات زیادی آورده است. [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، در امر به معروف و نهی از منکر باید از اهرمها و زمینه‌ها استفاده کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهرمهای مثبت را به یاد آورد و حتی ایجاد کرد و زمینه‌ها و اهرمهای منفی را حذف کرد. [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی اَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُم حجرات / ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَ لا نِساءٌ مِنْ نِسآءٍ عَسی اَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنّ حجرات / ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - اَللّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِر رعد / ۲۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما اُوتِیَ قارُونَ اِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیِِم قصص / ۷۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - لَیْسَ الْبِرُّ بِاَنْ تُوَلُوّا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّه. . . (بقره / ۱۷۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - عَسی اَنْ تُکْرِهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرًلَکُم وَ عَسی اَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرُّ لَکُم (بقره / ۲۱۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - وَ لا تُعْجِبْکَ اَمْوالُهُم وَ اَوْلادُهُم اِنَّما یُریِِدُ اللّهُ اَنْ یُعَذّبُهُم بِها فِی الدُّنیا (توبه/۸۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - تمام آیات لا یحسبن لا تحسبن افحسبتم و یحسبون انهم و امثال آن برای بیان همین معنا است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - در کتاب گناه شناسی زمینه‌های گناه و انحراف را مفصل بررسی کرده‌ام مراجعه فرمایید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== چند مسئله ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تحریر الوسیله امام خمینی (ره) می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱) اگر کلام از شخص خاصی اثر دارد و نه دیگران، امر به معروف و نهی از منکر نسبت به آن شخص واجب عینی است؛ وگرنه واجب کفایی است؛ یعنی اگر فرد یا گروهی قیام کرد، بر دیگران واجب نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲) در امر به معروف قصد قربت لازم نیست؛ حتی اگر برای ریا و خودنمائی باشد واجب ادا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳) اگر محو فساد نیاز به حکومت و ولایت دارد، تحصیل قدرت و ولایت واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴) اگر با اشاره، دست از خلاف بر می‌دارد، برخورد شدید و بیش از اشاره که توهین به او باشد، جایز نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵) اگر نهی ما از حجم گناه کم می‌کند، ولی گناه را ریشه کن نمی‌کند، باز هم واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶) اگر به خاطر نهی ما دست از گناه بزرگ بر می‌دارد، ولی گناه کوچک انجام می‌دهد، باز هم واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷)اگر نهی مکرر مؤثر است، تکرار واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸)اگر امر و نهی دسته جمعی مؤثر است، دسته جمعی واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹)اگر سکوت ما سبب جرأت بیشتر گناهکاران می‌شود، سکوت حرام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰) اگر امر و نهی ما در خلافکار اثری ندارد، ولی در دیگران مؤثر است، امر و نهی واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱) اگر سکوت ما سبب وهن اسلام یا ضعف عقائد مسلمانان شود، سکوت حرام است. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲) اگر جلوگیری از گناه نیاز به تشکیلات و سازمان و حزب و حکومت و قدرت داشته باشد، ایجاد آنها واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳) هر گاه بداند که یکی از دو نفر یا یکی از میان جمعی بر انجام خلافی اصرار دارد، واجب است طوری نهی کند که خطابش منطبق بر آن شخص خلافکار شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای مثال بگوید: هر کس شرب خمر کند، باید ترک نماید؛ اما نهی کردن همه یا عده‌ای خاص نه تنها واجب نیست بلکه جائز هم نیست و نباید نهی بنحوی باشد که خیال شود، همه ی آن گروه چنین خلافی را کرده‌اند. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴) اگر رفت و آمد با گناهکار از مقدار گناه یا زمان گناه یا نوع گناه می‌کاهد، این آمد و رفت واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵) اگر آمد و رفت با گناهکار در بعضی افراد خانه اثر موقت می‌گذارد، باز هم واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶) اگر قطع رابطه گناهکار را از گناه بازمی دارد، این قطع رابطه واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷) اگر رفت و آمد با کسی او را در گناه جسورتر می‌کند، این رفت و آمد حرام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸) اگر شک داریم که آمد و رفت با گناهکار او را از گناه باز می‌دارد یا در&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گناه کردن جسورتر می‌کند، باز هم به خاطر قانون صله رحم و دید و بازدید باید رفت و آمد داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹) اگر آزاد گذاشتن فردی سبب انجام منکر است، حبس کردن او واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و گفت: مادرم انحراف دارد. چه کنم؟ حضرت فرمود: او را حبس کن. گفت: فایده ندارد. فرمود: جلو مردم را بگیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت فایده ندارد. فرمود: دست و پای او را ببند که بهترین بر والدین، منع آنان از گناه است. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰) اگر امر به معروف یا نهی از منکر شخصی در مورد خاصی موجب وهن اسلام شود، جائز نیست؛ گرچه در جای دیگر واجب باشد. [۴] مثل آنکه شخص مشهور و محبوبی روی منبر کلام نابجایی بگوید و اگر در انظار مردم او را نهی کنید، او به عنوان چهره ی اسلام برای همیشه سقوط کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱) اگر امر به معروف و نهی از منکر اثر معکوس داشته باشد، واجب نیست؛ مثل افراد لجوجی که اگر نهی کنید، بدتر می‌کنند. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲) در امر به معروف و نهی از منکر لازم نیست که صد در صد به نتیجه برسیم؛ حتی اگر یک درصد اثر داشت، واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳) کار حلالی که موجب وهن به مقدسات باشد، جائز نیست؛ نظیر مریضی که جوری روزه خواری کند که سبب وهن به مقدسات یا دیگران شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون هدف ما بیان مسائل نیست، به همین مقدار نمونه اکتفا می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت اللّه خامنه‌ای در به پاسخ سؤالی فرمودند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در مواردی که نظام و قانون و حاکم اسلامی است و نسبت به معروف و منکر اهتمام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دارند، وظیفه ی عموم مردم تذکر با زبان است. اقدامات بالاتر و برخوردهای انقلابی به گردن دولت است؛ ولی ما باید هم به دولت اسلامی اطلاع دهیم آمادگی خودمان را برای حمایت اعلام کنیم. اما اگر در منطقه نظام حکومت و حاکم اسلامی نبود و یا اسلامشان ظاهری بود تا نسبت به معروف و منکر غیرتی نشان دهند، خود مردم می‌توانند بعد از تذکر زبانی، برخورد انقلابی (با حفظ مراحل و شئون و تدریج) نیز داشته باشند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - آیات کتمان حقایق که به دنبالش قهر و غضب خداست، مربوط به همین گونه موارد است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - تحریر مسئله ۱۱ امر به معروف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وسائل الشیعه ۱۸، ص ۴۱۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۴۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - البته برای سرکوب این گونه افراد باید طرح و شیوه دیگری ریخت؛ نه آنکه اگر امروز نگفتیم، تصمیم دیگری هم نگیریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل دوّم: ترک امر به معروف ونهی از منکر ==&lt;br /&gt;
=== جامعه ی ساکت، مرده است ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: «وَلَکُمْ فِی الْقَصاصِ حَیوةٌ یا اُولِی اْلاَلْباب» [۱]؛ اگر در برابر قاتل ایستادید و او را به قصاص رساندید، زنده‌اید (وگرنه مرده‌اید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، زنده یا مرده بودن فرد برای همه روشن است؛ اما زنده یا مرده بودن جامعه نیاز به درکی بالا و شعور اجتماعی دارد. به همین دلیل در پایان آیه می‌فرماید: «یا اولی الالباب»؛ یعنی اگر شما اهل فهم و درایت بالا باشید، این حقیقت را درک می‌کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه‌ای که هر کس هر غلطی انجام دهد، احدی متعرض او نمی‌شود، جامعه ی مرده‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث می‌خوانیم: کسی که در برابر خوبیها و بدیها بی تفاوت است، مرده‌ای است که در میان زنده‌ها نفس می‌کشد. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سکوت در برابر گناه ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکوت در برابر گناه، نشانه ی ضعف، ترس، یأس و نداشتن تعهد نسبت به دین و جامعه و اصلاحات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکوت در برابر گناه، به گفته ی پیامبر اکرم (ص)، نوعی بدعت است. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکوت نتیجه‌ای جز خسارت ندارد. در سوره ی والعصر می‌خوانیم: «کسانی که با &lt;br /&gt;
ایمان و عمل صالح باشند ولی ساکت باشند و دیگران را به حق و پشتکار سفارش نکنند، در خسارت قرار گرفته‌اند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) فرمود: «خداوند، فرشتگانی را برای عذاب گروهی فرستاد. آنها آمدند و دیدند که مردم به دعا و گریه مشغولند. از خداوند دلیل عذاب را پرسیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خطاب آمد: زیرا آنان اهل گریه و دعا هستند، ولی نسبت به مفاسد جامعه بی تفاوتند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکوت، زمین را به فساد می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ی ۲۵۱ سوره ی بقره می‌خوانیم: «اگر گروهی از مردم جلو فتنه و فساد دیگران را نگیرند، همه ی زمین به فساد کشیده می‌شود.» [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساکت، ملعون خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی (ع) در خطبه ی قاصعه فرمود: «خداوند امت‌های پیشین را لعنت نکرد، مگر به دلیل رها کردن امر به معروف و نهی از منکر.» [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث می‌خوانیم: «اگر گناه مخفیانه انجام شود، خطری برای همه ی مردم ندارد؛ ولی اگر افراد خاصی گناه آشکارا انجام دهند و سایر مردم قدرت تغییر دادن داشته باشند، ولی ساکت بمانند، خداوند همه ی مردم را با هم مورد قهر و عذاب خود قرار می‌دهد.» [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این همان است که خداوند می‌فرماید: «از فتنه‌هایی که آتشِ آن همه را می‌سوزاند، بترسید! [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) فرمود: «کسی که نسبت به دین خود بی تفاوت باشد، در حقیقت دین ندارد.» [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - سوره ی بقره، آیه ۱۷۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - من ترک انکار المنکر بقلبه و یده و لسانه فهو میت بین الاحیاء (تهذیب/۱۸۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - السکوت عند الضرورة بدعة (بحار جلد ۷۷، صفحه ۱۶۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - لَولا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ اْلاَرْض (بقره/۲۵۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - ان الله لم یلعن القرون الماضیه بین ایدیکم الا لترکهم الامر بالمعروف والنهی عن المنکر (خطبه ۱۹۳ صبحی صالح)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - کنزالعمال حدیث / ۵۵۱۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - سوره انفال آیه / ۲۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - کل من لم یحب علی الدین ولم یبغض علی الدین فلا دین له (وسائل ۱۱، ص ۴۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سکوت، مقدمه ی تسلط اشرار است ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات متعدد می‌خوانیم: «اگر شما مردم امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید، اشرار بر شما مسلط خواهند شد و ناله ی شما دیگر اثر نخواهد داشت.» [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اولویت داشتن همسایه ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) فرمود: «کسی که همسایه اش گناه کند و او را نهی نکند، به منزله ی شریک او است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساکتِ راضی، شریک جرم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی سکوت، از بی خبری یا ترس یا خجالت و امثال آن است؛ ولی انسان قلباً از گناه متنفر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گاهی سکوت در برابر گناه، نشانه ی رضایت آن است که در اینجا به گفته ی آیات و روایات، این گونه افراد در حقیقت شریک گناهکار حساب می‌شوند. به چند نمونه توجه فرمایید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱-خداوند به یهودیان زمان پیامبر اکرم خطاب می‌کند که: «چرا شما انبیای پیشین را شهید کردید؟» در حالی که نیاکان آنان پیامبران را کشته بودند، ولی چون نسل آنها به کار پدران خود راضی بودند، خداوند، فرزندان را به کردار پدران مورد عتاب و انتقاد قرار می‌دهد.» [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۲-و در خطبه ی ۲۰ نهج البلاغه می‌خوانیم: با اینکه شتر حضرت صالح را فقط یک نفر از بین برد، ولی قرآن می‌فرماید: «جمعی او را کشتند و گرفتار عذاب شدند. این به خاطر آن است که آن گروه به عمل آن فرد راضی بودند.» [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۳-با اینکه قاتل علی (ع) یک نفر به نام ابن ملجم بود، ولی در شب نوزدهم ماه رمضان سفارشی کرده‌اند که صد مرتبه بگویید: «خدایا! قاتلان حضرت علی را لعنت کن!» [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - لاتترکوا الامر بالمعروف والنهی عن المنکر فیولی علیکم شرارکم ثم تدعون فلایستجاب لکم (نهج البلاغه، نامه ۴۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُم (آل عمران / ۱۸۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وَ عَقَرُوها (شمس / ۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - اللهم العن قتلة امیرالمؤمنین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سیمای افراد ساکت در قیامت ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی می‌خوانیم: پیامبر اکرم (ص) فرمود: «به خدایی که جانم در دست اوست، از امت من گروهی از قبر برمی خیزند؛ در حالی که در قیافه ی بوزینه و خوک هستند. این قیافه‌ها به خاطر آن است که آنان قدرت نهی از منکر داشته، ولی با گناهکاران سازش کردند.» [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول اکرم (ص) فرمود: «در شب معراج دیدم که لب‌های گروهی را با قیچی می‌برند. پرسیدم: اینها کیانند؟! گفتند: کسانی هستند که زبان نهی از منکر داشتند، ولی نهی نکردند.» [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضرت علی (ع) نقل شده است که: «اگر دانشمندی علم خود را کتمان کند، بدبوترین افراد در قیامت خواهد بود.» [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن آنکه گاهی باید سکوت را شکست؛ زیرا سکوت نابجا بدعت است. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکوت علما سبب بدگمانی مردم به خود آنان شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکوت علما موجب جرأت ظالم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکوت موجب تأیید ظالم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکوت سبب شود که معروفی منکر و یا منکری معروف شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکوت موجب ضعف عقاید مسلمانان شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکوت موجب رشد انحرافات فکری و بدعت شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حرام است و باید سکوت را شکست؛ حتی اگر به انسان لطمه‌ای وارد شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که سکوت را شکستند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن سکیت از یاران امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام و معلم فرزندان متوکل خلیفه ی عباسی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی متوکل از او پرسید: «فرزندان من بهترند یا حسن و حسین، دو فرزند علی بن ابیطالب.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سکوت چندین ساله را شکست و گفت: «قنبر غلام علی از تو و فرزندانت بهتر است، تا چه رسد به حسن و حسین!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متوکل که طاغوت و دیکتاتور زمان بود و هرگز توقع شنیدن چنین سخنی را نداشت، بشدت عصبانی شد و دستور قتل استاد را صادر کرد. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه ی دیگر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون که مدت‌ها ایمان خود را مخفی می‌کرد، در لحظه‌ای سکوت چند ساله را شکست و گفت: «اَتَقْتُلُونَ رَجُلاً اَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللّه» [۶]؛ آیا بنا دارید کسی که موحد است و می‌گوید: «پروردگارم خداست،» به قتل برسانید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه ی دیگر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر کاری است که زینب کبری در کوفه و شام و مجلس یزید کرد؛ یعنی سکوت را شکست و گفتنی‌ها را گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - والذی نفسی بیده لیخر جن من امتی من قبورهم فی صورة القروه والخنازیر بمداهنتهم فی المعاصی و کفهم عن النهی و هم یستطیعون (کنزالعمال ۳، ص ۸۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - لنالی الاخبار ۲، ص ۲۸۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وسائل ۸، ص ۵۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - السکوت عندالضرورة بدعة (بحار ۷۷، ص ۱۶۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - مستدرک سفینه البحار ۵، ص ۸۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - سوره غافر، آیه ۲۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== توجیهات بهانه جویان برای ترک امر به معروف ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات می‌خوانیم که در آخرالزمان، گروهی امر به معروف را رها می‌کنند و برای خود بهانه‌ها و عذرها می‌آورند و کار خود را توجیه می‌کنند؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== گناه دیگران، کاری به ما ندارد ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی به این دلیل که: «عیسی به دین خود، موسی به دین خود» و به دلیل اینکه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من و گناهکار را در یک قبر نمی‌گذارند، در برابر باطل ساکت می‌مانند، در حالی که در زمان عیسی نباید به دین موسی بود و اگر شما و گناهکار را در یک قبر نمی‌گذارند، ولی در یک جامعه گذاشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جرم در جامعه قابل سرایت است. یک خلاف از یک فرد، در کل جامعه اثر دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای مثال، یک نفر سیگاری هوای همه محیط را آلوده می‌کند. یک دروغ نیز همه ی ارتباطات را به هم می‌ریزد. یک نگاهِ بد، سرچشمه ی عیاشی و زنا و فرزند حرام‌زاده می‌شود که آن حرام‌زاده هر روز صدها فتنه و فساد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گناه گاهی زمینه ساز انواع گناهان دیگر می‌شود. شرابخواری گناهی است که انسان را مست می‌کند و در مستی هزاران حادثه پیش می‌آید. در حدیث می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«گناه در جامعه مثل سوراخ کردن کشتی در دریاست»؛ اگر مسافری محل خود را سوراخ کند، همین که آب وارد کشتی شد، همه را غرق خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، این تفکر که گناه کسی در سرنوشت دیگران اثر ندارد، صحیح نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (ص) فرمود: «گناه مخفیانه تنها به گناهکار ضربه می‌زند؛ ولی اگر از گناه علنی نهی نشود، به همه ی مردم ضربه خواهد زد.» [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - بحار ۹۷، ص ۷۸ به نقل از میزان الحکمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== امر به معروف و نهی از منکر را خلاف آزادی می‌داند ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادی، کلمه ی مقدسی است که در سایه ی آن هزاران کار نامقدس انجام گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معنای آزادی آن نیست که، هر کسی بتواند هر کاری انجام دهد؛ زیرا این نه با عقل سازگار است و نه هیچ فرد و جامعه و رژیمی به آن تن می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادی در چهارچوب قانون الهی و عقل و فطرت صحیح است؛ وگرنه می‌شود هرج و مرج و بی بند و باری و مزاحمت این و آن و کارشکنی و صدها آفت دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر کودکان را آزاد می‌گذاشتیم، در روی زمین انسانی باقی نمی‌ماند؛ چون همه ی آنان خودشان را به نحوی نابود می‌کردند و در معرض خطر قرار می‌دادند. اگر آزادی کنترل نشود، سنگ روی سنگ قرار نمی‌گیرد. در زندگی اجتماعی، آزادی باید بر اساس سلامتی جامعه و مقررات فراگیر معنا شود و آزادی شخصی نباید آزادی دیگران را سلب کند و اگر کسی از اراده و آزادی خود سوء استفاده کرد، باید مهار شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خجالت ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی سکوت و رها کردن امر به معروف و نهی از منکر، سرچشمه ی روحی و روانی دارد. فرد خجالت می‌کشد و حیا می‌کند. این نوع حیا در روایات اسلامی مورد انتقاد است و باید این صفت را کسی که گرفتار آن است، با تمرین از خود دور کند. او باید بداند که عار و خجالت موقت در دنیا، نتیجه‌ای جز آتش ابدی در قیامت نخواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ترس ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی انسان امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند، زیرا می‌ترسد. از چه؟ . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌ترسد مشتری و خریدار جنس او کم شود؛ ولی باید بداند که به فرموده ی حضرت علی (ع) امر و نهی، رزق کسی را قطع نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌ترسد دوستانش را از دست بدهد؛ ولی باید بداند بهترین دوست او، خداست؛ و بالاخره دوستان، او را رها خواهند کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌ترسد به حرفش اعتنایی نشود؛ ولی باید بداند که به پاداش بزرگی می‌رسد؛ گرچه مردم به سخن او گوش ندهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌ترسد مورد تهدید قرار گیرد؛ ولی باید بداند که خدا با اوست و مرگ به دست خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌ترسد مردم نیز از عملکرد او انتقاد کنند؛ ولی این نیز برای کسانی که اهل خودسازی هستند، کمالی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات متعدد از رسول خدا (ص) و علی بن ابیطالب و امام صادق (ع) بارها نقل شده است: «امر به معروف و نهی از منکر کنید و نترسید؛ زیرا نه رزق شما قطع، و نه مرگ شما نزدیک می‌شود. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - روایات در میزان الحکمه، ج ۶، ص ۲۶۳ آمده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== با یک گل بهار نمی‌شود ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی سکوت دیگران، انسان را به سکوت وا می‌دارد؛ طوریکه فرد با خود می‌گوید: با یک گل بهار نمی‌شود.»، در اینجا نیز باید مسلمان روحیه ی خط شکنی داشته باشد و از نیش و نوشها نهراسد. او باید بداند که امر به معروف در آن فضای مرگبار و ساکت، پاداش بیشتری دارد. به همین دلیل در حدیث می‌خوانیم: «بهترین جهاد، کلمه ی حقی است که انسان در برابر رهبر ستمگر بگوید؛ چون اطراف رهبران ستمگر، افراد متملق و چاپلوسی هستند که همه کارهای طاغوت را زیبا جلوه می‌دهند و او خیال می‌کند که همه کارهایش صحیح است (زُیِّنَ لِفِرعَون سُوُء عَمَلِه)؛ و در آن فضای سکوت و چاپلوسی اگر شیر دلی پیدا شود و حق را بگوید و سکوت را بشکند، بزرگترین شهامت را از خود نشان داده است و بهترین آجر و پاداش را دریافت خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== انحراف فکری ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی انحراف فکری دارند و مسائل را جبری می‌پندارند و می‌گویند: «خدا خواسته است که این کارها باشد. به ما چه ربطی دارد که مانع شویم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منطق نظیر سخن بعضی است که شرک خود را به خدا نسبت می‌دادند و می‌گفتند: «اگر خدا می‌خواست، ما غیر او را عبادت نمی‌کردیم. اکنون که بت پرستیم، لابد خدا به آن راضی است! [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا می‌گویند: «اگر فلان کار خوب است، چرا خدا خودش انجام نمی‌دهد؛ برای مثال، اگر سیر کردن گرسنگان خوب است، خداوند خودش به آنان روزی دهد؛ چرا ما خرج آنان را بپردازیم؟» [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا این افراد از اینکه خداوند مردم را آزاد قرار داده و با دادن و گرفتن نعمتها آزمایش می‌کند، غافلند. خدا به انسان فکر داده است تا دنبال بت نرود؛ رحم داده است تا به فقرا انفاق کند و از این راه رشد کند. متأسفانه، در معنای «انتظار» نیز بعضی گرفتار انحراف فکری شده‌اند. برای مثال می‌گویند: «ما منتظریم که حضرت مهدی (ع) تشریف بیاورند و خودش کارها را درست کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینها انتظار را همچون «احتضار» گرفته‌اند که انسان پای خود را رو به قبله گذارد و منتظر آمدن فرشته ی قبض روح شود؛ غافل از آنکه، معنای انتظار، آماده باش است و نه بی تفاوتی. کسی که در شب منتظر خورشیدِ صبح است، هرگز در تاریکی انتظار نمی‌کشد؛ بلکه چراغی و نوری تهیه می‌کند و در روشنایی منتظر روز می‌ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ قالَ الَّذیِِنَ اَشْرِکُوا لَو شْاءَ اللّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَی ء (۳۵ نحل)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - قالَ الَّذیِِنَ کَفَرُوا لِلَّذیِِنَ آمَنُوا اَنُطْعِمُ مَنْ لَو یَشآءُ اللّهُ اَطْعَمَه (یس / ۴۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== توقع نابجا ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی توقع دارند که هرچه گفتند فوراً عمل شود. آنها به خاطر توقعی که دارند، امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند و می‌گویند: «نگرانیم که به گفته ی ما عمل نشود.» این گونه افراد توقع نابجایی دارند؛ زیرا مگر مردم همه ی سخنان انبیاء و امامان معصوم را گوش دادند؟ ما باید مسائل را نسبی و درصدی بررسی کنیم و اگر به تمام اهداف نرسیدیم: به همان چند درصد قانع شویم. حضرت رسول اکرم (ص) به حضرت علی (ع) فرمود: «به خدا سوگند که اگر حتی یک نفر را خداوند توسط تو هدایت کند، برای تو از آنچه خورشید بر او می‌تابد، بهتر است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حدیث، پیامبر عزیز به هدایت یک نفر نیز قانع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه ی دیگر از توقع نابجا آن است که می‌خواهد همین امروز و همین الان در کمال رفاه و آسایش با حفظ همه شؤون و عزّت، آن هم با یک تذکر کار انجام شود و اگر به یکی از مسائل فوق ضربه‌ای وارد شود، می‌گوید: «من وظیفه‌ای ندارم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دیگران هستند ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند و می‌گویند: «اگر لازم باشد، فلان شخصیت، یا مقام و یا فلان انجمن اسلامی و دیگران هستند.» غافل از آنکه امر به معروف همچون نماز، وظیفه ی همه است امکان دارد آن خلافی را که شما مشاهده کردی، فلان مسؤول یا رئیس مشاهده نکند. یا ممکن است آن مسؤول فکر می‌کند که پشتوانه ی مردمی ندارد و اگر افرادی مثل شما فریاد بزنند، دیگران نیز قیام می‌کنند و می‌گویند: جانا که سخن از دل ما می گوئی!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! غفلت دیگران دلیلی برای توجیه غفلت ما نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== امروز بگویم، فردا چه می‌شود ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند و می‌گویند: «بر فرض ما امروز جلو فساد را گرفتیم. باز فردا فساد خواهد کرد.» مثل آن است که بگوییم: «اگر امروز منزل و حیاط آن جاروب کنیم، باز هفته ی دیگر کثیف خواهد شد.» تکرار گناه فردا، دلیل بر سکوت امروز ما نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== با یک صحنه از دور خارج می‌شود ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افرادی امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند، ولی موفق نمی‌شوند و این شکست برای همیشه در روح آنان اثر منفی می‌گذارد؛ طوری که همیشه با خود می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فایده ندارد؛ زیرا در فلان وقت گفتم و اثری نکرد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این افراد نیز باید بدانند که اولاً: شما در همان دفعه‌ای که به ظاهر شکست خوردی، پاداش بزرگی از طرف خداوند دریافت کردی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً شاید در برابر تذکر شما سرسختی نشان بدهند و گوش به سخن شما ندهند، ولی حرف در درون هر فرد، دیر یا زود اثر خواهد گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به علاوه، شکست در یک یا چند مورد، دلیل بر ترک این وظیفه ی الهی نیست. مگر شما اگر به نسخه ی پزشکی عمل کردی و نتیجه‌ای نگرفتی، برای همیشه بیماری را تحمل می‌کنی؟ یا پزشک و نسخه را آن قدر تغییر می‌دهی، تا به نتیجه برسی؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ترک وظیفه به گمان خودسازی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی به خیال خودسازی به خیر و شر جامعه و مسائلی که در آن می‌گذرد، کاری ندارند؛ این گونه افراد نظیر همان فراریان از جنگ تبوک هستند که به پیامبر اکرم می‌گفتند: «ما برای حفظ تقوی در جبهه به کمک تو نمی‌آییم؛ زیرا در سفر به تبوک و جنگ باروم: نگرانیم که چشممان به دختران آنان بیفتد و گناه کنیم؛ لذا، تو را در جبهه تنها می‌گذاریم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کار از این کارها گذشته است ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند و می‌گویند: «باید فکر اساسی کرد و کار از تذکر و موعظه و امر به معروف گذشته است. «این نیز یکی از حیله‌ها و وسوسه‌های شیطانی است. درست مانند کسی که تشنه‌ای را می‌بیند و می‌تواند با کمی آب او را از مرگ نجات دهد، ولی می‌گوید: باید فکر آبرسانی کلی و آب بهداشتی سراسری باشیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، فکر اساسی و تصمیم کلی حرف منطقی است، ولی این تفکر نباید بهانه ی ترک امر به معروف و نهی از منکر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== طمع ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی به طمع مال، گرفتن جایزه و هدیه و عیدی، جذب مشتری، خوشایندی دیگران و امثال آن، در برابر منکرات سکوت می‌کند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - فلا ینهوهم عن ذالک رغبة فیما کانوا فیالون منهم و رهبةً مما یحذرون (وسائل ۱۱، ۳۹۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رفاه طلبی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی خود را به بی خبری می‌زنند و رفاه طلب هستند. پیامبر فرمود: «شما به خاطر علاقه به زندگی مرفه و بی خبری از مسؤولیتها امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنید. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - قال رسول الله (ص) غشیتکم سکرتان، سکرة حب العیش و حب الجهل فعند ذلک لاتأمرون بالمعروف و لاتنهون عن المنکر (نهج الفصاحه، حدیث ۲۰۳۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آثار شوم منکرات ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر از اول جلو منکر گرفته نشود و مردم ساکت بمانند، پی در پی خطراتی را به دنبال خواهد داشت. به مراحل زیر توجه فرمائید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گام اول- دیدن گناه و بی تفاوتی و نهی از منکر نکردن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گام دوم- عادی شدن گناه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گام سوم- رضایت به انجام گناه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گام چهارم- کمک به انجام گناه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گام پنجم- ارتکاب گناه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گام ششم- اصرار در انجام گناه، معتاد شدن به آن و حتی لذت بردن از آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گام هفتم- دعوت دیگران به انجام گناه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گام هشتم- سرمایه‌گذاری برای انجام و تبلیغ گناه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گام نهم- موضع گیری در برابر کسانی که اهل خلاف نیستند و طرد و تبعید آنان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گام دهم- سنگدل شدن و قساوت قلب پیدا کردن (نعوذ بالله).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! اگر قرآن می‌فرماید: «از گامهای شیطان پیروی نکنید!» [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خاطر آن است که او انسان را گام به گام به فساد می‌کشاند. [۲] یکی از قاضیها می‌گفت: «منافق قاتلی را گرفتیم که هفده نفر را ترور کرده بود. از او پرسیدم که در هنگام ترور ناراحت نمی‌شدی؟ گفت: اولین مؤمنی را که شهید کردم، لرزیدم؛ ولی بعد برایم عادی شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهج البلاغه، نفوذ تدریجی و گام به گام شیطان را اینگونه توصیف می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «فَباضَ»؛ اول شیطان در روح آنان تخمگذاری می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «وَ فَرَّخَ فی صُدُورهم»؛ بعد جوجه باز می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «و دَبَّ»؛ بعد جوجه‌های شیطانی در روح انسان چهار دست و پا به حرکت در می‌آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «و دَرَجَ فی حُجُورهم»؛ سپس در دامن انسانها به راه می‌افتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «فَنَظَر بِاَعیُنِهم»؛ سپس شیطان نه چشم آنان می‌نگرد و به جای عین الله، عین الشیطان می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «و نَطَقَ بِاَلْسِنَتِهم»؛ شیطان حرف خود را به زبان آنان می‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «فَرَکِبَ بهم الزَّلَل»؛ شیطان به واسطه همین افراد، سبب لغزش دیگران را فراهم می‌کند. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار شوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر گناه وسیله‌ای برای گناه دیگر می‌شود. اگر انسان مراقب در حرکات و رفتار خود و دیگران نباشد و به خود و دیگران نهیب نزد، گاهی یک روحیه یا گناه سرچشمه انواع خلاف‌های دیگر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطان (بقره/۱۶۸ و ۲۰۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَ مَنْ یَتَّبِع خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَاِنَّهُ یَأمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر (نور/۲۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - خطبه ۷ نهج البلاغه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نگاهی به داستان یوسف می‌کنیم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادران یوسف حسادت داشتند و به خاطر همین روحیه ی فاسد به خلافهایی گرفتار شدند؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- نسبت انحراف به پدر دادن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- طراحی برای ربودن برادر به نام ورزش و تفریح و دور کردن فرزند از پدر. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- انداختن برادر در چاه. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- گفتن این دروغ که گرگ او را دریده است. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- نسبت دزدی به یوسف دادن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، هر گناه ممکن است عامل و زمینه «گناهان دیگری شود؛ لذا باید از اولین گناه نهی کرد تا سایر خلاف‌ها رشد نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته پیداست که منکرات آثار شومی در ابعاد مختلف دارند؛ خواه ما آن آثار را بفهمیم و یا نفهمیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی سوار هواپیما شدم اما قبل از پرواز اعلام شد: «تمام مسافران پیاده شوند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس مسافران و تمام بارها را پیاده کردند. همه نگران شدند که ماجرا چیست؟ مسؤولان پرواز گفتند: «یک سوسک وارد هواپیما شده است. من با تعجب و خنده پرسیدم: «تأخیر پرواز به خاطر وجود یک سوسک، چه توجیهی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارشناسان گفتند: «همین حیوان کوچک ممکن است یکی از سیمهای ارتباطی را بجود و بعضی از ارتباطات حساس قطع شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با خود فکر کردم: «برای همین مورد کوچک، ممکن است افرادی تلاشهای زیاد بکنند، ولی به خاطر بعضی خصلتهای جزئی، تمام عمر آنها تباه شود. «مثال منکرات در جامعه، مثال همان سوسک است که سیستم تکاملی انسان را در معرض خطر قرار می‌دهد. راه دوری نرویم! کشورهایی که در آن گناه بیشتر می‌شود، اضطراب، پوچگرایی، خودکشی، مصرف قرص اعصاب، امراض روانی، امراض مقاربتی و توحش (ولو به صورت مدرن) هم بیشتر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اَرْسِلْهُ مَعَنا یَرْتَعْ و یَلْعَبْ (یوسف ۱۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - اَلْقُوهُ فی ِِ غَیابَتِ الْجُبّ (یوسف ۱۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - فَاَکَلَهُ الذِّئْب (یوسف ۱۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احتمال ضرر و خطر را چه کنیم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه طبق قانون «اهم و مهم» باید در هر اقدامی محاسبه کرد و هر حرکتی را سنجیده انجام داد و به خاطر رسیدن به منفعت قلیل، منابع کثیری را مصرف نکرد؛ ولی این به آن معنا نیست که ما در امر به معروف و نهی از منکر، بیمه بودن آبرو و مال و جان را برای کسی تضمین کنیم. ما باید در انجام این دو وظیفه ی بزرگ، گاهی به استقبال خطر برویم. این همه سفارش و پاداش تنها برای کسانی نیست که بی هیچ دردسری امر به معروف کنند و به طور قطع نتیجه هم بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی انسان به نتیجه نمی‌رسد، ولی باید امر و نهی کند. مگر حضرت نوح چقدر به نتیجه رسید؟ مگر روز عاشورا که شخص امام حسین (ع) موعظه کرد و مردم را از بزرگترین منکرات (شهید کردن امام) بازداشت، چقدر اثر کرد؟ همیشه تأثیر لازم نیست. گاهی برای اتمام حجت، لازم است موعظه کنیم؛ به قول قرآن کریم: «عْذَراً اَوْ نُذْراً» [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، به نظر می‌رسد که ترک این دو وظیفه ی مهم امر به معروف و نهی از منکر به خاطر همین توقع نابجایی است که بتدریج پیدا شده است؛ یعنی: «سخن ما باید همین امروز اثر کند و به ما هم هیچ لطمه‌ای وارد نشود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث می‌خوانیم: اگر نماز ضربه‌ای به مال و جان مردم می‌زد، آن را رها می‌کردند، همان گونه که بزرگترین و شریف‌ترین واجبات را بخاطر لطمه‌ای که می‌خورند، رها می‌کنند.» [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این حدیث چنین معلوم می‌شود که باید به استقبال خطر رفت اگر قرآن در ستایش افرادی می‌فرماید: «آنان از هیچ سرزنشی نمی‌هراسند، [۳] به خاطر آن است که عمل به وظیفه، سرزنش دارد و ما باید به استقبال آن برویم. اگر قرآن می‌فرماید: [۴] «مجرمین به اهل ایمان می‌خندند و هر گاه از کنارشان عبور می‌کنند با غمزه است و هر گاه دور یکدیگر جمع می‌شوند، پشت سر اهل ایمان فکاهی می‌گویند و نسبت انحراف و کج سلیقگی به آنان می‌دهند و به هر حال از طریق خنده و غمزه و همزه و لمزه و فکاهی و نسبت انحراف، مؤمنان را به رگبار تحقیر می‌بندند، به خاطر آن است که عمل به وظیفه، دردسر دارد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من نمی‌دانم در دینی که تمام انبیاء و اولیای آن مورد اهانت و شهادت قرار گرفته‌اند، این شرط رفاه و بی دردسر بودن از کجا پیدا شد که گفته می‌شود: «شرط امر به معروف و نهی از منکر آن است که لطمه و ضربه‌ای به انسان وارد نشود.» من می‌گویم: «این تفکر دین بدون دردسر دینی است که هیچ‌یک از انبیاء و اولیاء نیاورده‌اند. مگر تأسیس دین بی دردسر بود تا حفظ آن بی دردسر باشد؟ «ضمن آنکه می‌دانیم: «گاهی حفظ چیزها سخت‌تر از تأسیس آنهاست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتی که در انتقاد از گروهی می‌فرماید: «خداوند سزاوارتر به ترسیدن است تا مردم.» [۵] به ما می‌گوید: «از مردم نترسید!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتی که در ستایش گروهی می‌فرماید: «آنان از احدی نمی‌ترسند! [۶] به ما می‌گوید: شما نیز نباید ترسو باشید!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتی که می‌فرماید: «انبیاء در راه هدف خود شهید شدند.»؛ یعنی: شما هم راه آنان را بروید!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتی که می‌فرماید: «از کمی افراد باکی نداشته باشید و اکثریت را ملاک قرار ندهید!» [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و روایاتی که می‌فرماید: «بزرگترین جهاد، کلام حقی است که نزد شاه ستمگری زده شود.» [۸] و: «حق را بگویید گرچه بر علیه شما باشد؛ [۹] گرچه تلخ باشد و گرچه رضای خلق در آن نباشد!» همه و همه الهام بخش جرأت و جسارت در انجام تکلیف الهی است. آیات و روایاتی که از صبر افراد در برابر آزار و اذیت مخالفان ستایش می‌کند، و آیات و روایاتی که ابراهیم و محمد (ص) را اسوه قرار داده‌اند، همه و همه دلیل آن است که گاهی باید انسان به استقبال خطر برود؛ بنابراین، روایاتی که می‌گویند: «امر به معروف زمانی است که انسان بر جان خود و دوستانش نترسد.» [۱۰]شاید مخصوص مواردی باشد که قانون اهم و مهم مطرح است؛ یعنی منکر در حدی نیست که ارزش فدا کردن جان را داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر دین و خط اسلام و ناموس و عفت عمومی و نظام مقدس اسلامی و رهبری حق در خطر باشد، اینجا باید انسانهای مؤمن خط شکنی کنند و رفاه را کنار بگذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن «رفاه طلبان بی درد» را این چنین معرفی می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- هرگاه فرمان جهاد صادر می‌شود، مرفهان ترسو از تو اجازه ی مرخصی می‌گیرند. [۱۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- هرگاه در تابستان فرمان جهاد داده می‌شود، می‌گویند: «در گرما به جبهه‌ها نروید! صبر کنید در هوای مناسبی بروید.» [۱۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- اگر راه و مسیر نزدیک بود، حرکت می‌کنند، ولی اگر راه دور باشد، حرکت نمی‌کنند. [۱۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن از کسانی ستایش می‌کند که در سختیها یاور اسلام بودند. [۱۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته نماند که انسان دچار لغزش می‌شود و رفاه را دوست دارد، ولی نباید رفاه او در حالی باشد که دیگران در سخت‌ترین شرایط باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از یاران پیامبر اکرم هنگام جنگ، به جای رفتن به جبهه، در کنار همسران خود بر بالش تکیه داده بود و آب خنک می‌نوشید. ناگهان به یاد جبهه افتاد و اینکه رسول خدا (ص) در آن گرما می‌جنگد. فوری برخاست و به سوی جبهه شتافت و خود را به پیامبر اکرم رساند. این ماجرا را قرآن نقل می‌کند و می‌گوید. «نزدیک بود روحیه ی رفاه طلبی بعضی را از خط منحرف کند؛ ولی خداوند لطف خود را به او برگرداند و او متوجه شد و خود را برای یاری به مسلمانان رساند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه تنها در جبهه‌ها که قرآن دل کندن از رختخواب و به پا خواستن برای مناجات سحر و نماز شب را ستایش کرده و فرموده است: «کسانی که از رفاه خواب بگذرند، احدی نمی‌داند که چه پاداش بزرگی در پیش دارند.» [۱۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصلاً امر به معروف دردسر دارد و لذا لقمان به پسرش می‌گوید: فرزندم! نماز به پا دار و امر به معروف و نهی از منکر نما! در انجام این وظیفه بر آنچه به تو رسد، صبر و تحمل کن که این پشتکاری نیاز به یک صلابت و عزم و اراده‌ای قوی دارد.» [۱۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت لقمان می‌داند که مخالفت با هوسهای مردم و نهی آنان از خلافکاریها سبب ناراحتی و سلب آزادی آنها می‌شود و قهراً در برابر انسان جبهه می‌گیرند؛ بخصوص در برابر نوجوان؛ لذا می‌فرماید: باید صبر کنی.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند، به آرزوی خود نمی‌رسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از افرادی که این واجب الهی را رها کرده‌اند، به گمان آن هستند که اگر امر به معروف یا نهی از منکر کنند، خطری آنها را تهدید خواهد کرد، از عمرشان کاسته خواهد شد و یا سودی را از دست خواهند داد؛ لذا حضرت علی (ع) می‌فرماید: امر به معروف و نهی از منکر نه مرگ را نزدیک، و نه روزی را کم کند.» [۱۷] ولی این افراد غافلند که هرگز به آرزوی خود نمی‌رسند؛ زیرا در اثر ترک امر به معروف و نهی از منکر، اشرار بر آنان تسلط پیدا می‌کنند. [۱۸] در آن صورت، نه به مال مردم رحم می‌کنند و نه بر جان آنان.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشانه ی بی عقلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان مردم؛ کسانی هستند که لقب عاقل به افرادی می‌دهند که اهل نظارت و دخالت و امر و نهی نیستند؛ ولی در فرهنگ اسلام، به افراد بی تفاوت لقب بی عقل، ضعیف و مبغوض داده شده است. در حدیثی می‌خوانیم: «خداوند، مسلمانان ضعیف و بی عقل را مورد غضب خود قرار می‌دهد و آنها، همان کسانی هستند که از منکرات جلوگیری نمی‌کنند.» [۱۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - مرسلات ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - و لواضرت الصلوة باموالهم و ابدانهم رفضوها کما رفضوا اسمی الفرائض و اشرفها (فروع کاخ ۴ ص ۵۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - لایَخافُونَ لَوْمَةُ لائِم. (مائده ۵۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - اِنَّ الَّذیِِنَ اَجْرَمُوا کانُوا مِنَ الَّذیِِنَ امَنُوا یَضْحَکُون * وَ اِذا مَرُّو بِهِمْ یَتَغامَزُونَ * وَ اِذَا انْقَلِبُوا اِلی اَهْلِهِمُ انْقَلِبُوافَکِهیِِنَ * وَ اِذا رَأوْهُم قالُوا اِنَّ هوُلاءِ لَضآلُّون. (مطففین ۲۹–۳۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - وَ اللّهُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشاه (/۳۷احزاب)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - وَ لایَخْشَونَ اَحَداً اِلاّ اللّه (احزاب ۳۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلیِِلَة. . . (بقره ۲۴۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - افضل الجهاد کلمة حق عند امام جائر (وسائل، ج ۱۱، ص ۴۰۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - قل الحق ولو کان علیک (اقرب العباد الی الله اقولهم للحق و ان کان علیه (غرر ۹۶۱ /۴۴۷۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - امام رضا (ع) در نامه‌ای به مأمون نوشتند: «والامر بالمعروف و النهی عن المنکر واجبان اذا امکن و لم یکن خیفة علی النفس» و در حدیث دیگر «. . . و لم یخف علی نفسه و لا اصحابه». (بحار ۱۰، ص ۲۲۸ و ص ۳۵۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین نامه ی امام رضا (ع) به مأمون نشان از آن دارد که دوران تقیه بوده است و بنی عباس از اهل بیت نسبت به حکومت خود نگران بوده و امام رضا می‌خواستند به حساب ظاهر، خیال طاغوت را راحت کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - وَ اِذا اُنْزِلَتْ سُورَةٌ اَنْ امَنُوا بِاللّهِ وَ جاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَکَ اُولُواْالطَّوْلِ مِنْهُم وَ قالُوا ذَرْنا نَکُنْ مَعَ الْقاعِدین (توبه/۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۲] - لاتنفروا فی الحر (توبه ۸۱) حضرت علی (ع) در خطبه ی ۲۷، همین ناله را دارند که می‌گویند! «هوا گرم است. شما که از گرما فرار می‌کنید از شمشیر در جبهه فراری تر خواهید بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۳] - لَوْ کانَ عَرَضاً قَریِِباً وَ سَفَراً قاصِداً َلاتَّبَعُوکَ وَ لکِنْ بَعُدَتْ عَلَیهِمُ الشُّقَّة (توبه/۴۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۴] - اَلَّذیِِنَ اتَّبَعُوهُ فی ِِ ساعَةِ الْعُسْرَة. . . (توبه/۱۱۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۵] - تَتَجافی جُنُوبُهُم عَنِ الْمَضاجِعِ. . . فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما اُخْفِیَ لَهُم مِنْ قُرَّةِ اَعْیُنٍ (سجده ۱۶و۱۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۶] - لقمان (آیه ۱۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۷] - خطبه ۱۵۶ لایقربان من آجل و لاینقصان من رزق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۸] - بحار ج ۹۷ ص ۷۲ سلط الله علیهم شرارهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۹] - ان الله لیبغض المؤمن الضعیف الذی لا زبر له (و هو الذی لاینهی عن المنکر) مرحوم صدوق می‌فرماید: «کلمه زِبر بر وزن حِبر به معنای عقل است.» (وسائل ۱۱ ص ۳۹۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حمایت از آمرین به معروف ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوذر غفاری به معاویه اعتراض می‌کرد و با ریخت و پاشهای معاویه مخالفت می‌ورزید. عاقبت معاویه نامه‌ای به عثمان نوشت که: «اگر می‌خواهی حکومت در دست ما باشد؛ ابوذر را از صحنه خارج کن؛ زیرا افشاگری او آبرویی برای ما نگذاشته است» عثمان دستور تبعید ابوذر را به ربذه صادر کرد و گفت: هیچ‌کس نباید ابوذر را بدرقه کند!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین علیهم السلام سکوت را شکسته و بر حمایت این آمر به معروف به پا خاستند و او را بدرقه کردند. به هنگام بدرقه، هر سه بزرگوار به ابوذر دلداری دادند و سخنانی فرمودند. حضرت علی فرمود: «ای اباذر! تو برای خدا غضب کردی و فریاد زدی. اینها از افشاگری تو و از دست دادن حکومت ترسیدند؛ ولی تو هم از گناهِ سکوت ترسیدی و فریاد زدی. فردای قیامت معلوم خواهد شد که برنده کیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوذر در ربذه غریبانه و در حالی که سرش در دامن دخترش بود، وصیتی کرد و جان سپرد. او در وصیتش گفت: دخترم! لحظاتی دیگر من از دنیا می‌روم. تو بر خود مسلط باش! بعد از مرگ من، به نقطه ی بالای جاده برو! در آنجا گروهی می‌آیند که در میانشان مردی به نام مالک اشتر است. به او بگو که ابوذر یار پیامبر بود و به خاطر نهی از منکر به عثمان و معاویه فوت کرده است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مالک اشتر با احترام جنازه ی ابوذر را تحویل گرفت و فرمود: «اللهم هذا ابوذر صاحب رسول الله عبدک و جاهد فیک ولم یبدل و لکنه رای منکرا فغیره بلسانه حیت جفی و نفی ثم مات وحیداً غریباً [۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! این ابوذر از اصحاب رسول الله (ص) و بنده ی خالص تو است که در راه تو برای امر به معروف و نهی از منکر مجاهده کرد و دست از دینش برنداشت؛ تا جایی که تبعیدش کردند و از زندگی محرومش ساختند و سرانجام در تنهایی درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - نهج البلاغه، خطبه ۱۳۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اگر مشکلات و ضرب و جرح پیش آمد، چه کنیم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک سو دین اسلام، دین آسان و مبارکی است و قرآن می‌فرماید: «خداوند برای شما آسانی خواسته است و نه سختی [۱].» یکی از قاعده‌ها و اصول جاری در اسلام آن است که ضرر و حرج در انجام وظایف نباشد. از سوی دیگر، امر به معروف و نهی از منکر غیر از نماز و روزه است؛ زیرا امر و نهی، نظارت و دخالت در کار مردم و مبارزه با هوسهای آنان است. این دو وظیفه سبب ناراحتیها، درگیریها و ضررها می‌شود. در اینجا مسئله امر به معروف را پیگیری کنیم و یا مسئله ضرر و حرج را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً: خود قرآن به مشکلات امر به معروف و نهی از منکر توجه دارد و لذا فرموده است: «باید در این راه، هر مشکلی به تو رسید، تحمل کنی!» [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: اگر به خاطر احتمال ضرر و سختی، وظیفه ی امر و نهی از مردم برداشته شود، هر ستمگری مردم را پشت خاک ریز (احتمال ضرر) نگاه می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً: انبیاء، اولیاء و ابوذرها در راه زنده کردن حق و محو باطل آن همه سختی کشیدند، اما نوبت به ما که رسید، با احتمال ضرر و خطر کنار بنشینیم و با چشم خود شاهد گسترش فساد باشیم؟ این قابل قبول نیست؛ بنابراین، مورد قاعده ی «ضرر و حرج» در مسائل عادی است؛ نظیر کسی که وضو گرفتن برای او مشکل است، یا آب برای او ضرر دارد و به او می‌گویند: به خاطر «قانون حرج»، شما به جای وضو، تیمم کنید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی بعضی دستورات اسلام بر اساس تحمل سختیها پایه ریزی شده است؛ مثل جهاد و روزه که باید انسان سختی بکشد و به استقبال مشکلات برود. قرآن می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اگر شما درد و رنج می‌کشید، دشمنان شما نیز در جبهه‌ها درد و رنج دارند. [۳] اصلاً جهاد بی دردسر و روزه گرفتن بدون صبر و مقاومت امکان ندارد؛ بنابراین، قانون «حرج» مربوط به مسائل عادی است و نه وظایفی که سختی و مشکلات جزء ذات کار آنها قرار دارد؛ مثل شوری که در ذات نمک نهفته شده است، جهاد بی دردسر یعنی نمک بدون شوری!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، در مسئله امر به معروف و نهی از منکر باید محاسبات اهم و مهم را به پیش کشیم و نه دردسر و حرج را. باید بنگریم که هر کجا مسئله‌ای اهم بود، باید همه چیز، هرچه هم مهم باشد، فدای آن شود؛ برای مثال، چون اسلام مهمتر از جان امام حسین است، امام حسین (ع) شهید می‌شود تا اسلام زنده بماند. هر کجا منکری رخ داد، باید نهی کنیم و اگر ضرر و خطری در کار است، باید محاسبه کنیم و ببینیم منکر در چه حدی و خطر و ضرر در چه حدی است، و کسی که به استقبال خطر می‌رود، چه شخصی است؟ گاهی گناهی که انجام می‌شود، یک گناه صغیره است؛ اما اگر بخواهیم نهی کنیم، باید تاوان زیادی برای آن بدهیم. در اینجا از نهی آن صرف نظر می‌کنیم؛ اما اگر واجب مهمی از دست می‌رود و یا منکر مهمی انجام می‌شود و سکوت و کتمان در اینجا سبب جسارت ستمگران، توهین به مقدسات، ضعف عقیده ی مردم به دین و علما و یا از دست دادن عزت اسلامی است، در این موارد باید به استقبال خطر رفت و نهی ازمنکر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - یُریِِدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لایُریِِدُ بِکُمُ الْعُسْر (بقره ۱۸۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَ امُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ اصْبِرْ عَلی ما اَصابَک (لقمان ۱۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - اِنْ تَکُونُوا تَألَمُونَ فَاِنَّهُم یَألَمُونَ کَما تَألَمُون (نساء ۱۰۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وظایف مخاطبان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آمرین به معروف را دوست بداریم ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که مورد امر و نهی قرار می‌گیرند، باید بدانند که تذکر دیگران به آنان، نشانه ی عشق و محبت و دلسوزی نسبت به آنهاست و ما باید آنان را دوست بداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از انتقاداتی که انبیاء به بعضی از مردم داشتند، این بود که: «چرا شما ناصحین را دوست ندارید؟» [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) می‌فرماید: بهترین دوستان من کسی است که عیوب مرا به عنوان هدیه به من تذکر دهد» [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق انتقاد را هدیه و انتقاد کننده را بهترین دوست خود می‌داند. آری! دوست واقعی کسی است که ما را بگریاند؛ ولی از غفلت برهاند. نه آنکه ما را بخنداند، ولی در غفلت نگه دارد. قرآن می‌فرماید: «غفلت چیزی است که دشمنان برای شما آرزو می‌کنند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام سجاد (ع) در دعای مکارم الاخلاق از خداوند می‌خواهد: «پروردگارا! به من روحیه ی انتقاد پذیری و پیروی از کسانی مرحمت فرما که مرا ارشاد می‌کنند.» [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک طفل دبستانی به امام خمینی نامه‌ای نوشت که: «ای امام! می‌خواستم به شما تذکر دهم. با خود فکر کردم من کجا و شما کجا؟ از تذکر صرف نظر کردم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی با دستان مبارک خود پاسخ این نامه را چنین نوشت: «فرزند عزیزم! ای کاش آن تذکر را می‌نوشتی؛ زیرا که همه ی ما نیاز به تذکر داریم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که به ما امر و نهی می‌کند، در حقیقت ما را از غفلت درمی آورد. او عامل هوشیاری و بیداری ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ارزش بیداری حتی به قیمت رنجها ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید، «حوادث تلخی که برای شما پیش می‌آید، با وجود تلخی و نگرانی برای شما، برکاتی نیز دارد و آن این است که شما از خواب غفلت بیدار می‌شوید و به خداوند توجه می‌کنید. این، وسیله‌ای برای توبه و استغفار شماست.» [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی (ع) فرمود: «در گروهی که ناصحین را دوست ندارند، خیری نیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کسانی را که هرگاه مورد امر به معروف و نهی از منکر قرار می‌گیرند، غرور گناه، آنها را نفوذ ناپذیر کرده است، بشدت انتقاد می‌کند. [۵] و می‌فرماید: «گروهی هستند که هرگاه مورد تذکر قرار می‌گیرند، متذکر نمی‌شوند.» [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی گمان می‌کنند که اگر دست از کار خلافشان بردارند، به نوعی عقب‌نشینی کرده‌اند و ضعف نشان داده‌اند؛ و حال آنکه انسان هر کجا متوجه خلاف شود، و فوراً دست بردارد، این خود یک ارزش است. این خیال واهی زمانی شدید می‌شود که آمر به معروف از نظر سواد و موقعیت اجتماعی در مرحله پایین‌تری باشد. در این صورت، پذیرفتن حق دو اهرم لازم دارد: یکی به خاطر حق بودن انسان می‌پذیرد، و دیگری حرف حق را از کوچکتر از خود بپذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی (ع) می‌فرماید: «از علامات سقوط و عقب‌گرد، مظنون شدن به کسانی که برای ما دلسوزی می‌کنند.»[۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فرمود: «هر کس تو را موعظه کرد، او را به وحشت نینداز» . [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که خیال می‌کنند هدایت یافته هستند و نیاز به ارشاد ندارند، به جای خداوند، شیطان را به سرپرستی خود پذیرفته‌اند. [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منافقان بودند که هرگاه مورد نهی از منکر قرار می‌گرفتند، با غرور می‌گفتند در جامعه تنها ما مصلح هستیم.» [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این کفار بودند که هرگاه انبیاء آنان را ارشاد می‌فرمودند، به جای پذیرش می‌گفتند: هدف انبیاء فخر فروشی بر ماست!![۱۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادران و خواهران، اگر تذکری به شما می‌دهند، سرسختی نکنید! تکبر، شیطان را از درگاه خدا دور کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی لجوج به پیامبر می‌گفتند: «ما راه خودمان را می‌رویم؛ خواه موعظه بکند یا نکند.» [۱۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنها بقدری سنگدل بودند که دیگر هیچ تذکری را نمی‌پذیرفتند. خداوند نیز به پیامبرش می‌فرماید: «چه هشدار بدهی و چه هشدار ندهی، برای آنان تفاوتی ندارد. [۱۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کیفر این بی تفاوتی آنان در دنیا، بی تفاوتی در قیامت است و آن زمانی است که در دوزخ برای نجات خود فریاد می‌کشند و سپس با خود می‌گویند: «امروز فریاد رسی نداریم؛ برای همین، چه جیغ بزنیم و چه نزنیم، تفاوتی ندارد.»[۱۴] آری! کسانی که در برابر موعظه انبیاء می‌گویند: «فرقی ندارد که بگوئید یا نگوئید. آنجا هم گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فرقی ندارد که ناله کنیم یا نکنیم؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا انسانهایی که می‌توانند در سایه ی پندپذیری و پیروی از منطق و رهبران معصوم و بندگی خدا از فرشته‌ها برتر شوند، به خاطر غرور و لجاجت، کار را به جایی می‌رسانند که قرآن درباره ی آنها تعبیرات تندی به کار می‌برد و می‌فرماید: «آنها گروهی کران و لالها و کوران هستند.» [۱۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آنها به خاطر غفلت از چهارپا بدترند» . [۱۶] «قلب آنها از سنگ سفت‌تر است؛ زیرا گاهی از کنار سنگ چشمه‌هایی سرازیر می‌شود، ولی این سنگدلان ذره‌ای تکان نمی‌خورند.» [۱۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَلکِنْ لاتُحِبُّونَ الْنّاصِحِیِِن (اعراف ۷۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - احب اخوانی من اهدی الی عیوبی (بحار، ج ۷۴، ص ۲۸۲، ج ۷۸، ص ۲۴۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - و متابعة من ارشدنی (دعای مکارم الاخلاق)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - اَخَذْناهُم بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرّاء لَعَلَّهُم یَتَضَرَّعُون (انعام ۴۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - وَ اِذا قِیِِلَ لَهُ اتَّقِ اللّه اَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِاْلاِثْم (بقره ۲۰۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - وَ اِذا ذُکِّروا لایَذْکُرون (صافات ۱۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - من علامات الادبار سوء الظن بالنصیح (فهرست غرر (تضح) ۴۵۸۹ (/۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - من وعظک فلا توحشه (فهرست غرر (وعظ) ۴۵۳۷ (/۱۷۳۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - . . . اِتَّخَذُوا الشَّیاطِیِِنَ اَوْلِیاءَ مِنْ دوُنِ اللّهِ وَ یَحْسَبُونَ اَنَّهُم مُهْتَدُون (اعراف ۳۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - وَ اِذا قِیِِلَ لَهُم لاتُفْسِدوُا فِی اْلاَرْضِ قالُوا اِنَّما نَحْنُ مُصْلِحوُن (بقره ۱۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - یُرِیِِدُ اَنْ یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُم (مؤمنون ۲۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۲] - سَواءٌ عَلَیْنا اَ وَعَظْتَ اَمْ لَم تَکُنْ مِنَ الْواعِظِیِِن (شعراء ۱۳۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۳] - سَواءٌ عَلَیهِم ءَاَنْذَرْتَهُم اَم لَمْ تُنْذِرْهُم لا یُؤْمِنُون (بقره ۶ و یس ۱۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۴] - سَواءٌ عَلَیْنا اَجَزِعْنا اَمْ صَبَرْنا مالَنا مِنْ مَحِیِِص (ابراهیم ۲۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۵] - صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ (بقره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۶] - اُولئِکَ کَاْلاَنْعامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ اُولئِکَ هُمُ الْغافِلُون (اعراف ۱۷۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۷] - ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ اَوْ اَشَدُّ قَسْوَةِ وَ اِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَمایَتَفَجَّرُ مِنْهَا اْلاَنْهَار. . . (بقره/ ۷۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل نپذیرفتن امر و نهی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عوامل نپذیرفتن متعدد هستند که آنها را می‌توان به دو نوع تقسیم کرد. یکی عوامل درونی و دیگری عوامل بیرونی. ابتدا با چهار عامل درونی آشنا می‌شوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عوامل درونی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جهل =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کودکانی که از سخنان والدین اطاعت نمی‌کنند، به خاطر آن است که اسراری را که در فرمان والدین است نمی‌فهمند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام رضا (ع) فرمود: «اگر مردم زیباییهای سخنان ما را بدانند، پیرو ما می‌شوند.» [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء به مردم منحرف می‌فرمودند: «شما جاهلید؛ وگرنه در برابر ما این همه سرسختی از خود نشان نمی‌دادید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بسیارند کسانی که پایبند به نماز نیستند؛ چون از اسرار آن آگاهی ندارند و اگر آشنا شوند نماز خواهند خواند. این روزها که بحمداللّه کتب اسرار نماز منتشر شده است، شاهد گرایش به نماز هستیم. در آیات و روایاتی که آن همه سفارش به علم جویی و سؤال کردن از علما شده است، به خاطر نقش علم در اطاعت است. مراد ما از علم مدارک علمی حوزه و دانشگاه نیست؛ زیرا چه بسیارند کسانی که از نظر مدرک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۰۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علمی باسوادند، ولی نسبت به انجام بعضی از معروف‌ها و یا ترک منکرات بی تفاوتند؛ چون نسبت به آن معروف و منکر آگاهی لازم را ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات می‌خوانیم: «خداوند همانگونه که از جاهلان پیمان آموزش دیدن گرفته، از دانشمندان نیز پیمان آموزش دادن گرفته است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، توسعه ی علم و مطالعه و کتابخانه و مسابقات علمی بخصوص اگر جهت دار، کاربردی و مفید و سازنده و در جهت آشنایی با اسرار معروف‌ها و خطرات منکرات باشد، گامی مهم در جلوگیری از مفاسد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - ان الناس لو علموا محاسن کلاً منا لاتبعونا (وسائل ج ۱۸ ص ۶۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعصب =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از عوامل نپذیرفتن، تعصب است. تعصب گاهی مفید و مثبت است و آن زمانی است که پافشاری بر اهداف و آرمانهای مقدس و مستدلی باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی اکثر تعصبات، ریشه ی ملی و قومی و حزبی و نژادی و شغلی و. . . دارد و یا پافشاری بر موهومات و رسومات و پندارهای فردی و اجتماعی است. قرآن در این باره می‌فرماید: «کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُون.» [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعصب، دود و تاریکی است که جلو چشم را می‌گیرد و هیچ حقیقتی را جز راه و رسم خود نمی‌پذیرد. پافشاری اکثر بت پرستان در مقابل انبیاء، روی بت‌پرستی نیاکان و تعصب بر راه آنان بود. سرچشمه ی اکثر جنایات اسرائیل امروز، عقیده به برتری نژاد و قوم خودشان است. آنچه ظلم از طرف سفید پوستان نسبت به سیاه پوستان می‌شود، به خاطر تعصب نژادی است.» [۲] امروز که دنیا را دنیای علم و صنعت می‌نامند، صدها قانون در کشورها بر اساس تعصب وضع شده است که به آنها عمل می‌شود. آنچه ابلیس را به سرنوشت شوم گرفتار کرد، تعصب او بود که به خداوند گفت: نژاد من از نژاد آدم برتر، و من از آتش و او از خاک است. پس چرا من به او سجده کنم؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: اگر ما این کتاب را بر عجم‌ها نازل می‌کردیم، عربها به خاطر تعصب نابجا تسلیم نمی‌شدند.» [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام در برنامه‌های خود، همه جا با تعصب مبارزه کرده است؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- پیامبر اکرم، دختر عمه ی خود را که از خاندان شریف و آزاد بود، به عقد یک برده در آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- مادر شش نفر از امامان معصوم ما کنیز بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- امام رضا (ع) با برده‌های خود مشورت می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- اسلام همه ی ملاک ها- جز علم و تقوی و سابقه و جهاد و هجرت- را زیر پا گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- همه ی مردم را در برابر قانون مساوی دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- رابطه ی خود را با همه ملیت‌ها و اهل مکاتب، تنها برهان و منطق قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷- در تقسیم بیت المال و شرکت در جبهه، برای احدی حساب خاصی باز نکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- راه رسیدن به تمام کمالات از قبیل امام جمعه بودن، قاضی بودن، مجتهد و مرجع تقلید بودن را برای همه افراد باز کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- هیچ شخصی و قومی را از نظر شغلی نسبت به دیگران برتر ندانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- در برنامه‌های عملی همه را در کنار هم قرار داد؛ نظیر نماز جماعت، جمعه، نماز عید، حج و جهاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هزاران دستور اسلام، حتی یک مورد که نشانی از برتری عرب بر عجم و یا سفید بر سیاه باشد، به چشم نمی‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - مؤمنون ۵۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - در سال ۱۳۷۴، تعداد سی کلیسای سیاه پوستان بدست سفید پوستان خراب شد (نقل از سیمای جمهوری اسلامی ایران)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - شعراء ۱۹۸، ۱۹۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تکبر =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از دلایل نپذیرفتن انتقاد و نهی از منکر، روحیه ی استکبار است. سرچشمه ی تکبر، سن و علم و مال و شکل و قبیله و مقام و حزب و فرزند و امثال آنهاست که در قرآن برای انواع این سرچشمه‌ها، آیاتی را می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ فرعون را بیان می‌کند که به خاطر قدرتش تکبر ورزید و گوش به سخنان موسی نداد. تاریخ قارون را نقل می‌کند که به خاطر سرمایه اش تکبر کرد و زیر بار پندهای حضرت موسی نرفت. تاریخ یهود را نقل می‌کند که آنها خود را فرزندان و محبوبان خدا می‌پنداشتند و می‌گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هرگز دوزخ با ما تماس نخواهد گرفت، جز چند روزی؛ زیرا ما عزیز خدا هستیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از مستکبرانی نام می‌برد که به خاطر جمع کردن مال، همه کس و همه چیز رابه باد مسخره می‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از مستکبرانی نام می‌برد که به خاطر فرزندان پسر، پیامبر اکرم را تحقیر می‌کردند و او را ابتر می‌دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از مستکبران پر توقعی نام می‌برد که به انبیاء پیشنهاد طرد فقرا را می‌دادند؛ ولی پیامبران عزیز هرگز این پیشنهادها را نمی‌پذیرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از مرفهان بی دردی نام می‌برد که هنگام جنگ، اجازه مرخصی می‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و. . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== نشانه ی تکبّر ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی به محضر امام آمد و گفت: «من از لباس فاخر و منزل و مرکب خوب استفاده می‌کنم. آیا این نشانه ی تکبر من است»؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام فرمود: «نشانه ی تکبر آن است که حرف حق را نپذیری. چه بسیارند فقرای متکبّر و اغنیای پذیرنده.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== لقمه ی حرام =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین (ع) روز عاشورا به طرفداران یزید فرمود: «دلیل آنکه نهی از منکر من در شما اثر نمی‌کند آن است که شکمهای شما از حرام پر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! لقمه ی حرام مانع پذیرفتن حق می‌شود؛ گرچه سخن از فرزند پیامبر و امام (ع) باشد. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لقمه ی حرام مانع مستجاب شدن دعاها می‌شود. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لقمه ی حرام مانع از قبول شدن عبادت می‌شود. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لقمه ی حرام گرایش انسان را به گناه و طاغوت گرایی زیاد می‌کند. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لقمه ی حرام در نسل اثر منفی می‌گذارد. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوردن مال یتیم که لقمه ی حرام است، در قیامت آتشی در درون بپا می‌کند. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لقمه ی حرام عامل سنگدلی و قساوت قلب است. [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لقمه ی حرام مانع تربیت و حرکت‌های انقلابی صحیح می‌شود. [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - قد ملئت بطونکم من الحرام (بحار ۴۵، ص ۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - اذا آراد احدکم ان یستجاب له فلیطیب کسبه (بحار، ج ۹۳، ص ۳۲۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - العبادة مع اکل الحرام کالبناء علی الرمل (بحار ۱۰۰، ص ۱۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - چه بسیارند افرادی در اثر مهمانیهای کذائی تصمیمات خلافی گرفته‌اند، امضای ناحق و تأیید ناحق کرده‌اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - کسب الحرام یبین فی الذریه (فروع کافی ۵، ص ۱۲۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - اِنَّ الَّذِیِِنَ یَأْکُلُونَ اَمْوالَ الْیَتَامی ظُلْمَاً اِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِِی بُطُونِهِم نَارَا (نساء ۱۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - همان حدیث امام حسین که فرمود (قد ملئت بطونکم من الحرام (بحار ۴۵، ص ۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - اصحاب کهف بعد از خواب طولانی یکی را مأمور تهیه غذا کردند و شرط کردند که آن غذا حتماً طعام پاکی باشد اَیُّهَا اَزْکی طَعَامَاً اگر والدین لقمه حرام به فرزندش دهد چگونه آموزش و پرورش و مسئولین تربیتی با سرود و اردو و شعار و حفظ چند آیه می‌تواند روی بچه اثر بگذارد؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عوامل بیرونی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تبلیغات سوء =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر افراد یا گروه‌هایی علیه آمرین به معروف دست به تبلیغات سوء بزنند می‌توانند مانع تأثیر کلام آنان شوند. اگر امروزه تبلیغات سوء علیه جمهوری اسلامی نمی‌شد، مردم به سراغ شناخت آن می‌آمدند. تبلیغات سوء کار را به جایی می‌رساند که مردم، انبیاء را مجنون و ساحر؛ یوسف (ع) را متهم؛ حضرت علی (ع) را واجب القتل؛ امام حسین (ع) را خارجی؛ و خدمت به یزید را عبادت دانستند. تبلیغات، از کلیسا که در جنایات ابرقدرتها- مستقیم یا با سکوت و رضایت- شریک جرم بوده است، چهره‌ای انسان دوست و عاطفی می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعارضات =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از موانع پذیرفتن حق و امر به معروف، تعارضات است. از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- تعارض میان مدرسه و منزل. شاگرد در مدرسه نماز یاد می‌گیرد، ولی در خانه با والدینی است که اهل نماز نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- تعارض میان دیدن تابلوهایی که خطرات سیگار را نشان می‌دهد، با دیدن افتتاح کارخانه ی سیگار سازی از سیما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- تعارض میان سفارشهایی که درباره ی صرفه جویی و حفظ بیت المال می‌شود، و ولخرجیهای بی حساب دستگاه‌های دولتی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قبیل تعارضات، اعتقاد شنونده را نسبت به گوینده- اگر نگوئیم او را بکلی بی اعتقاد می‌کند- کم می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== طاغوتها =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، بارها جمله ی «یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیِِلِ اللّه» به کار رفته؛ افرادی مانع راه خدا می‌شوند که معمولاً یا طاغوتها هستند، یا سرمایه داران و مقامات مملکتی، یا دوستان فاسد و یا والدین و همسر و استاد و مشاوران ناباب. برای مثال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- جوانی که بنا دارد به تحصیل خود ادامه دهد، گرانی حق معلم و کتاب و مسکن و هزینه ی زندگی می‌تواند مانع او شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاکدلی که می‌خواهد به وظیفه ی خود عمل کند، لبخندهای سرد و استهزاهای این و آن می‌تواند مانع شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عملکرد و سابقه ی گوینده =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از موانع پذیرفتن امر به معروف، سابقه ی گوینده است. در این باره، در شرایط آمرین به معروف مطالبی را یادآور می‌شویم و از تکرار آن در اینجا صرف نظر می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حل نشدن مشکلات اقتصادی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر ما مشکلات اقتصادی مردم را حل کنیم، مردم هم براحتی به سایر سخنان ما گوش خواهند داد. قرآن در دعوت مردم به عبادت، به این مسئله توجه فرموده است؛ آنجا که می‌گوید: «فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْت الَّذِی ِِ اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُم مِن خَوْف»؛ یعنی: «مردم باید بنده خدا باشند؛ او آنان را از گرسنگی و ناامنی نجات داد.» در اینجا، سیر کردن مردم را زمینه ی دعوت به عبادت قرار داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سؤال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خاطر ترس و رفاه طلبی، یا کج فهمی بعضی آیات قرآن را دستاویز قرار می‌دهند و می‌گویند: آیا کسانی که در راه امر به معروف و نهی از منکر مال و جان خود را دادند، مشمول آیه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لاتُلْقُوا بِاَیْدِیَکُم اِلَی التَّهْلُکَة»، که خداوند می‌فرماید: «با دست خود، خود را به هلاکت نیندازید؟ نیستند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا ما در جایی که امر به معروف و نهی از منکر سبب تحمل سختیها، تبعیدها، می‌شود، خود را فدا کنیم؟ قرآن می‌فرماید: «خود کشی نکنید» در حدیث می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«با کسانی که شمشیر دارند، طرف نشوید!» چنین افرادی با امثال این حرفها، شانه از زیر بار امر به معروف خالی می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوره ی بقره از آیه ۱۹۰ تا آیه ی ۱۹۵، مربوط به جنگ است و در هر آیه، به نکته‌ای اشاره می‌شود؛ به این گونه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- آیه ۱۹۰ می‌فرماید: «قاتِلُوا فِِی سَبِیِِلِ اللّه»؛ در راه خدا بجنگید. این، اصل جنگ را مطرح می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- آیه ۱۹۱ می‌فرماید: «وَ اقْتُلُوا هُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُم»؛ هر کجا کفار را دیدید بجنگید: این جمله، شدت جنگ را مطرح می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- آیه ی بعد، هدف جنگ و مدت آن را بیان می‌کند که: «بجنگید تا فتنه از بین برود!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- آیه ی دیگر، مسئله مقابله به مثل را بیان می‌کند که: «اگر کفار احترام مکه را نگاه نداشتند و به شما حمله کردند، شما نیز در همان مکان مقدس مقابله به مثل کنید!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه اینکه، هر یک از این آیات پی در پی به گوشه‌ای از مسائل جنگ اشاره می‌کنند بعد می‌رسد به آیه ی «لاتلقوا» و می‌فرماید: «جنگ کردن نیاز به حمایت مالی دارد.» و می‌فرماید: «ای مردم! باید بودجه ی جنگ را بپردازید و انفاق کنید!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سپس می‌فرماید: «با دست خودتان، خود را به هلاکت نیندازید؛ یعنی اگر رزمنده‌ها را حمایت مالی نکنید و آنان شکست بخورند، دشمن به شما یورش می‌آورد و مال و جان شما را از بین می‌برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که مال و جان خود را برای احیای دین خدا و جلوگیری از مفاسد، در معرض خطر قرار می‌دهد، بزرگترین تجارت و معامله را با خدا می‌کند. او جان و مال می‌دهد و احیای دین و بیداری امت اسلامی را نتیجه می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این داد و ستد، هدر دادن نیست؛ تجارتی سودبخش است که قرآن به آن اشاره کرده است؛ آنجا که می‌فرماید: «آیا شما را به تجارتی که از عذاب سخت نجاتتان می‌دهد، راهنمایی بکنم؟ به خدا ایمان آورید و در راه او مال و جان را فدا کنید! بدانید که این جهاد با مال و جان برای شما بهتر است. شما با نثار مال و جان، کاری می‌کنید که خداوند گناهانتان را می‌بخشد و شما را وارد آن باغهای بهشتی می‌کند که نهرها از پای آن روان است و در جایگاه‌های دلپسند در باغهای دائمی قرارتان می‌دهد. این رستگاری بزرگی است.» [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، جهاد با مال و جان، یک فوز و رستگاری، و تجارتِ نجات دهنده معرفی شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! جان و مال را برای احیای دین خدا نثار کردن، به هدر دادن نیست؛ بلکه معامله با خداست و قرآن می‌فرماید: «بعضی از مردم، آنهایی هستند که جان خود را به رضای خدا می‌فروشند.» [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با نگاهی به بزرگان تاریخ اسلام می‌بینیم که رادمردانی مثل حجر بن عدی، رشیدهجری، میثم تمار، ابوذر غفاری، عمار یاسر، مالک اشتر به خاطر فریاد علیه حکومت جان دادند و امامان ما از آنان تجلیل کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای مثال، امام حسن و حسین همراه با پدر عزیزیشان حضرت علی علیهم السلام هنگام تبعید ابوذر- به جرم نهی از منکر- او را بدرقه کردند (با اینکه از طرف عثمان سفارش شده بود که کسی او را بدرقه نکند) و از او ستایشها کردند. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسن (ع) در صلحنامه‌ای که از طرف معاویه به حضرت تحمیل شد، شرط کرد که باید حجر بن عدی را که به جرم امر به معروف و نهی از منکر دستگیر و حکم قتلش صادر شده بود، آزاد کنید. تمام اهل بیت پیامبر (ص) به شهدای راهِ امر به معروف و نهی از منکر احترام مخصوصی می‌گذاشتند. آیا این حمایت‌های امامان معصوم، حمایت از به هدر دهندگان جان است، یا احترام به شهدای فضیلت و کرامت؟ در قرآن که می‌فرماید: «خداوند مجاهدین را بر نشستگان برتری داده است.» [۴] مراد همین گونه افرادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== سابقه ی کج فهمی از آیه ی «لاتلقوا» ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه ی قسطنطنیه (اسلامبول)، میان لشکر اسلام و لشکر روم صف آرایی شده بود. در این میان، یکی از مسلمانان خود را به قلب لشکر دشمن زد و به آنان حمله‌ور شد. بعضی از مسلمانان کج فهم گفتند: «این شخص خود را به هلاکت انداخت.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوایوب انصاری که میزبان پیامبر اکرم در مدینه بود، فریاد زیاد: «چرا آیه را کج معنا می‌کنید؟ این آیه ماجرایی دارد و آن این است که بعضی از مسلمانان مخفیانه با هم زمزمه می‌کردند که: اگر ما اموالمان را انفاق نمی‌کردیم، اکنون جزء سرمایه داران بودیم.» آیه نازل شد که: «انفاق کنید و خود را به هلاکت نیندازید» یعنی اگر انفاق نکنید، نابود می‌شوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دینداری خرج دارد. پیروزی اسلام بر کفر بودجه می‌خواهد. فکر نکنید که اگر خرج نمی‌کردید، امروز اموالتان زیاد شده بود. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، هدف این آیه در کنار آیات جهاد، کمک مالی به رزمنده است و نه نفی قیام علیه منکرات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! کسانی که می‌گویند: «ما باید به خاطر آیه ی (لاتلقوا. . .) که سفارش کرده است: «خودتان را به هلاکت نیندازید!» در هر کجا احساس خطر کردیم، از امر به معروف و نهی از منکر لب فرو بندیم و صلح و سازش کنیم و جلو خونریزی را بگیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی باید از آنان سؤال کنیم: «جنگهای پیامبر اکرم (ص) و حضرت علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام را که در آنها جان مسلمانان در خطر بود چگونه توجیه می‌کنید؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا حضرت علی (ع) در صفین قبل از آنکه عمار یاسر و اویس قرنی شهید شوند، صلح نکرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی! اگر جانفشانی در راه اسلام خودکشی است، باید مسئله ی جهاد، از دین برداشته شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== دستاویز دیگر ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در سوره ی مائده می‌فرماید: «مواظب خودتان باشید! اگر شما هدایت یافتید، انحراف دیگران ضرری به شما نمی‌رساند.» [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا معنای این آیه این است که ما کاری به کار مردم نداشته باشیم و از امر و نهی دیگران خودداری کنیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه ی ۱۰۵ سوره ی مائده در پاسخ به آیه ی ۱۰۴ قرار گرفته است؛ زیرا در آیه ی قبل، سخن از مشرکان و بت پرستان است که هرگاه به آنان گفته شود: «به سراغ راه خدا و رسول بیایید!» می‌گویند: «همان راهی را که نیاکان بت‌پرست ما رفتند، خواهیم رفت و کاری به وحی و نبوت تو نداریم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند می‌فرماید: «اکنون که آنان این گونه سرسختی نشان می‌دهند، مواظب خودتان باشید و انحراف آنها ضرری به شما نمی‌رساند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، این آیه درباره ی افراد لجوج است و ربطی به امر به معروف و نهی از منکر ندارد. آنچه از آیات قرآن و روایات و راه انبیاء و امامان ما معلوم می‌شود، آن است که باید در انجام امر به معروف و نهی از منکر کمر همت ببندیم تا خداوند معصیت نشود و در این راه از ملامت و نیش و نوش و تبعید و آزار و تحقیر و مشکلات نهراسیم. به غیر از موارد تقیّه یا مواردی که انجام معروف و یا جلوگیری از منکر در آن درجه از اهمیت نیست که ما جان و مال و آبرو نثار کنیم، که تشخیص این موارد نیز، نیاز به مراجعه به اسلام شناسان بی هوی و شجاع دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - سوره صف آیه ۱۲–۱۰، یا اَیُّهَا الَّذِیِِنَ امَنُوا هَلْ اَدُلُّکُمْ عَلی . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی ِِ نَفْسِهُ ابْتِغآءَ مَرْضَاةِ اللّه (بقره ۲۰۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - سخنانی را که در بدرقه ی ابوذر از قول امامان معصوم، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و دیگران گفته شده است، در خطبه ی ۱۳۰ نهج البلاغه صبحی صالح می‌خوانیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - فَضَّلَ اللّه الْمُجَاهِدِیِِنَ عَلَی الْقاعِدِیِِن (نساء ۹۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - تفسیر درالمنتور به نقل از المیزان ج ۲، ص ۷۴- به نقل از امر به معروف آیة الله نوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - لایَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ اِذَا اهْتَدَیْتُم (مائده ۱۰۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل سوّم: وظایف آمرین به معروف وناهیان از منکر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وظایف آمرین به معروف ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیات قرآن موارد زیر را می‌توان دریافت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کسانی در امر به معروف موفق ترند که خودشال صفات برجسته‌ای داشته باشند و اهل توبه و سجده و رکوع و قیام باشند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. این افراد هرگز نباید توقع مادی از مردم داشته باشند. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نباید به خاطر جذب بیگانگان، نیروهای خود را از دست بدهند. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. در گفتار متانت داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن برای بیان، تعابیری به کار رفته از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. کلمات، حق و دلپسند باشد؛ اِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّب [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، کلمه ی طَیِّبَة به درختی تشبیه شده است که ریشه ی آن ثابت و شاخه‌های آن در فضا پخش و میوه‌های آن دائمی است. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از اوصاف قرآن، اَحْسَنُ الْحَدیِِث است. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. قرآن به ما دستور داده است که به بهترین بیان با مردم حرف بزنیم؛ قُل لِعِبادِی ِِ یَقُولُوا الَّتی ِِ هِیَ اَحْسَن. [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن است که سخن نیکو را باید نسبت به همه ی مردم مراعات کرد؛ خواه مسلمان یا غیرمسلمان؛ قُولُوا لِلِنّاسِ حُسْناً. [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، ناسزاگفتن حتّی به مشرکین نهی شده است؛ زیرا آنان نیز ممکن است به مقدسات ما ناسزا بگویند؛ «لاتَسُبُّوا الَّذیِِنَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّه عَدْواً» . [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. سخن منطقی باشد؛ در سراسر قرآن، کلمات برهان، بینّه بارها به چشم می‌خورد؛ حتّی از کفار می‌خواهد تا اگر منطقی دارند، عرضه کنند. [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن اگر منطقی باشد، طرفداران خود را در تاریخ و در سراسر جهان جذب می‌کند. حتی اگر زمانی به خاطر فشار و تهدید ابرقدرتها، خورشید منطق پشت ابرها بماند، دیر یا زود ابرهای تعصب و لجاجت و تهدید کنار می‌رود و حق، خود را نشان خواهد داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زلیخا به تهمت و تهدید و تردستی و قدرت، یوسفِ پاکدامن را ناحق به زندان انداخت، امّا پس از چند سال ناچار شد با صراحت اعلام کند که حق با یوسف است. [۱۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ساده گویی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. پرهیز از شوخی و تحقیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مختصر و مفیدگویی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. استفاده از کلمات عاطفی، نرم و محبّت آور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن، انبیاء را برادر مردم معرفی می‌کند [۱۲] و این تعبیر، بهترین اهرم برای جذب مردم است. ما اگر کسی را که خلافی انجام می‌دهد، با کلمات: برادرم! خواهرم! صدا بزنیم، توفیق بیشتری خواهیم داشت. خداوند به موسی و هارون علیهما السلام می‌فرماید، هنگامی که نزد فرعون رفتید، با او به نرمی سخن بگوئید. [۱۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کسانی که در بیانشان نوعی سنگینی است، بهتر آن است که سخنگویی همراه خود ببرند. [۱۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ی ۴۳ سوره ی احزاب می‌خوانیم: خداوند و فرشتگان برای اینکه شما را از ظلمات به نور دعوت کنند، بر شما درود می‌فرستند. [۱۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! راه نفوذ در دلها، تأثیر در کلام، و آموزش و راهنمایی مردم باید از طریق رحمت و ملاطفت باشد. در قرآن، در این زمینه آیاتی به چشم می‌خورد: «وَ تَواصَوْا بِالرَّحْمَة» [۱۶] و «اَلرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرآن» [۱۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر نگاهی به آیه ی روزه کنیم، درک خواهیم کرد که چگونه برای تشویق مردم به این معروف بزرگ، به لطافت زمینه سازی می‌کند. فرض کنید، کودکی از آمپول زدن نگران است. پزشک یا پرستار باید او را آماده کند؛ لذا به او می‌گوید: من تو را دوست دارم. نگران نباش! اگر آمپولی به تو می‌زنم از روی علاقه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند نیز برای فرمان روزه می‌فرماید: «یا اَیُّهَا الَّذیِِنَ امَنُوا» یعنی: ای کسانی که به من ایمان آورده‌اید و مرا می‌خواهید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پزشک آمپول را می‌زند. خداوند نیز می‌فرماید: «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیِِام»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پزشک به کودک می‌گوید: چند دقیقه بیشتر درد ندارد. خداوند هم می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اَیّامَاً مَعْدُودات» روزه چند روزی بیش نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پزشک می‌گوید: همه ی مردم آمپول زده‌اند و آمپول زدن چیز مهمی نیست. خداوند نیزمی فرماید: «کَما کُتِبَ عَلیَ الَّذیِِنَ مِنْ قَبْلِکُم»؛ در همه ی ادیان آسمانی، روزه واجب بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پزشک می‌گوید: اگر آمپول به شما نمی‌سازد، به جای آمپول قرص مصرف کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند هم می‌فرماید: «فَمَنْ کانَ مَرِیِِضاً اَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ اَیّامٍ اُخَر [۱۸]؛ اگر مسافر یا مریض بودی، روزه نگیر! به جای رمضان، روزهای دیگری روزه بگیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لحن فرمان برای روزه؛ همانند لحن یک پزشک دلسوز است که کودک را با جملاتی آماده ی تزریق می‌کند. آری! این گونه امر به معروف کجا و نحوه‌ای که ما با آن برخورد می‌کنیم، کجا؟ در ضمن، از تشبیه آیات قرآن به رفتار پزشک دلسوز معذرت می‌خواهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. نهی از منکر، حربه به دست دشمن نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهی از منکر نباید به گونه‌ای باشد که برای دشمنان قسم خورده ی ما دستاویز قرار گیرد. متأسفانه بعضی در قالب تذکر و نهی از منکر مسائل را طوری در گفتار و نوشتار مطرح می‌کنند که متن خوبی برای دشمنان ما در رادیوهاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک نمونه از قرآن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله صحبت می‌کرد، بعضی برای آنکه حضرت در حین گفتگو نگاهی به آنان کند یا آرامتر سخن بگوید و امثال اینها، می‌گفتند: یا رسول الله؛ راعِنا؛ یعنی: مراعات ما را بکن!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمه ی راعِنا نزد یهودیان معنای بدی داشت و لذا آنها همین جمله مسلمانان را دستاویز قرار دادند که مسلمانان به پیامبرشان می‌گویند: راعِنا [۱۹] پس این آیه نازل شد: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! این کلمه را به کار نبرید، بلکه بگویید: انظرنا؛ یعنی: ای پیامبر به ما نظر کن! [۲۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیه چنین معلوم می‌شود که: در انتخاب کلمات و اصطلاحات و ادبیات، حسن ظنّ و صفای دل تنها کافی نیست؛ بلکه باید به سوء استفاده و دستاویز قرار دادن مخالفین نیز توجه داشت. برای مثال، گاهی امام جمعه یا عالمی، انتقادی دوستانه نسبت به اختلاف میان مسؤولان، را بیان می‌کند و گاهی متن همان سخنرانی از رادیوهای بیگانه پخش می‌شود؛ بنابراین، در امر به معروف و نهی از منکر، صفای باطن و قصد قربت به تنهایی کافی نیست و باید طوری عمل کنیم که خود و جامعه ی خود را دشمن شاد نکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - یا اَیُّهَا الَّذیِِنَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا. (بقره/۱۰۴)۲ - به همین دلیل ممکن است کار مباحی در زمانی حرام باشد؛ نظیر قمه زدن در عاشورا که بعضی از عاشقان امام حسین علیه السلام بر اساس عشق و علاقه این کار را انجام می‌دهند؛ ولی تلویزیونهای بیگانه این عمل را به نحو دیگری تبلیغ می‌کنند و چهره بدی از ما در ذهن دنیا ترسیم می‌کنند؛ لذا این کار حرام اعلام شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اَلتّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ الْسابِحُونَ الرّاکِعُونَ السّاجِدُونَ الامِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّاهُونَ عَن الْمُنْکَر. (توبه/۱۱۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - اِنْ اَجْرِیَ اِلاّ عَلیَ اللّه. (هود/۲۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - مَنْ یَنْصُرُنی ِِ مِنَ اللّهِ اِنْ طَرَدّتُهُم. (هود/۳۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - فاطر / ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - سوره ی ابراهیم، ۲۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - سوره ی زمر، ۲۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - سوره ی آراء، ۵۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - سوره ی بقره، ۸۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - سوره ی انعام، ۱۰۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُم. (بقره/۱۱۱، انبیاء/۲۴، نمل/۶۴، قصص/۷۵ و. . .)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - اَلانَ حَصْحَصْ الْحَقّ. (یوسف/۵۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۲] - اِذْ قالَ لَهُمْ اَخُوهُمْ صالِح. (شعرا/۱۴۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۳] - فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً. (طه/۴۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۴] - هُوَ اَفْصَحُ مِنِِّی. (قصص/۳۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۵] - هُوَ الَّذی ِِ یُصَلّی ِِ عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُم مِنْ الظُّلُماتِ اِلیَ النُّور. (احزاب/۴۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۶] - سوره ی بینه، ۱۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۷] - سوره ی الرحمن، ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۸] - بقره / ۱۸۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۹] - جمله ی راعنا اگر از ریشه ی رَعَیَ باشد، معنای مراعات ما را بکن! می‌دهد؛ ولی اگر از واژه رعونت باشد، به معنای: مارا احمق کن! است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۰] - بحار، ۹۷، ص ۸۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مقدمات تأثیر کلام را باید به وجود آوریم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای اینکه در جامعه بتوان خوبیها را گسترش داد و از مفاسد جلوگیری کرد، باید نخست مقدمات نفوذ کلام و قدرت عمل را به وجود آورد. زیرا هر حرفی از هر کسی، در هر زمان و با هر شرایط علمی و سنّی و فکری و اجتماعی پذیرفته نمی‌شود بلکه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- این ابوذر، نور چشم پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله است که فریادش بساط معاویه را متزلزل می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- این امام خمینی است که فتوای اعدام سلمان رشدی را صادر می‌کند و به آمریکا می‌گوید: هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! مسلمانان باید در برابر مخالفان مجهز باشند. اگر از نظر علمی وتکنولوژی و تشکیلاتی و اقتصادی و نظامی و سیاسی خودکفا و مستقل و عزیز باشند، می‌توانند در برابر منکرات بین‌المللی قیام کنند؛ به مصوبات سازمان ملل (هر کجا که بر خلاف حق است) اعتراض کنند؛ و دیگران را به مخالفت وادار کنند. در امر و نهی‌های فردی نیز انسان باید وارستگیهایی داشته باشد تا حرفش در جامعه خریدار داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، امر به معروف و نهی از منکر در صورتی واجب است که امر و نهی ما در مخاطب اثر بگذارد. این ما هستیم که باید از هر جهت شرایط تأثیر کلام را به وجود آوریم. اما چگونه؟ شرایط عاطفی را با محبت و هدیه و دید و بازدید، و شرایط علمی و اقتصادی را با تحصیلات بالا و خودکفایی می‌توانیم به وجود آوریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به علاوه، مردم باید بدانند که هدف ما از نهی و انتقاد، گرفتن پست و مقامِ آنان نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! اگر مردم به گوینده خوش بین باشند، سخنش را با جان و دل گوش می‌دهند؛ وگرنه تلاشها کم اثر خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== قضاوت عجولانه ممنوع ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق علیه السلام برای مهمان خود خرمای مرغوبی آورد. مهمان آیه‌ای از قرآن خواند. [۱] که مفهومش این بود: از این نعمت‌ها در قیامت، مورد بازخواست قرار خواهید گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا به نظرش آمد که خرمای به این خوبی، چرا در منزل امام است. امام فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد از نعمتی که در قیامت مورد بازخواست قرار گرفته می‌شود، نعمت رهبری و ولایت است و نه خرما. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مهمان به خیال خود، خرمای عالی را خلاف زهد و مقام امامت دانست و خواست به امام تذکری بدهد. غافل از آنکه، امر و نهی و تذکر نیاز به شناخت معروف و منکر دارد و با قضاوت عجولانه نمی‌توان هر کلامی را گفت. در حدیث می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند منزه است از آنکه از نعمتهای مادی سؤال کند زیرا انسان‌های معمولی از آب و نانی که به شخصی می‌دهند، بازخواست نمی‌کنند؛ تا چه رسد به خدای رحمان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - ثُمَ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیِِم. (تکاثر/۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - روایت ذیل تفسیر این آیه آمده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== میانه روی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسلمان باید در امر و نهی میانه رو باشد و از هرگونه خود کم بینی و ضعف و یا خشونت و تندروی بپرهیزد. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - عادل فیما یأمر و عادل فیما ینهی، (وسائل جلد ۱۱، صفحه ی ۴۰۳، به نقل میزان الحکمه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== محبوبیت و نفوذ کلام ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق علیه السلام سؤال شد: آیا امر به معروف و نهی از منکر بر همه واجب است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام فرمود: این کار بر شخصی واجب است که مورد احترام و اطاعت دیگران باشد و نسبت به معروف، علم و بصیرت داشته باشد، و نه بر کسانی که خود در انتخاب راه متحیرند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، اگر کسی خواست جلوی فسادی را بگیرد، حتماً باید مو به مو از عالم با تقوی پیروی کند تا گرفتار حرکتهای ناشیانه و خودسرانه‌ای که سبب بهره‌برداری دشمن و یا سوء استفاده افراد مغرض و یا مانع حرکتهای اساسی می‌شود، قرار نگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا حدیث جالبی را نقل می‌کنیم تا بدانیم که امر به معروف و نهی از منکر کار ساده‌ای نیست و هر کسی نمی‌تواند با هر شناختی که دارد و با هر شیوه‌ای که می‌پسندد، این کار را انجام دهد. در حدیث حسینی می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«صاحِبُ الاَمرِ بِالمَعروفِ یَحتاجُ الی ان یکون عالِماً بالحَلال و الحرام»: «کسی که امر به معروف می‌کند، باید دین شناس باشد و حلال و حرام را بداند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فارغاً من خاصّة نفسه»: «او باید گرفتار نفس خود نباشد». اگر حرفی می‌زند و یا گامی بر می‌دارد، برای اصلاح جامعه و رضای خدا باشد و نه سختی دیگران و یا مطرح کردن خود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ناصحاً للخلق»: «او باید خیرخواه مردم باشد و انگیزه ی او، سوز درونی و غیرت دینی باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«رحیماً رفیقاً بهم»: «او باید با مردم مهربان و رفیق باشد و تا ضرورت پیش نیاید، خشونت نکند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«داعیاً لهم باللطف»: «او باید با لطافت ومحبت مردم را به کار خیر دعوت کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«حسن البیان»: «گفتارش نیکو باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«عارفاً بتفاوت اخلاقهم»: «او باید بداند که هر کس خلق و خویی دارد و با هر کس باید طور خاصی سخن گفت.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بصیراً بمکر النفس»: «او باید از حیله‌های نفسانی آگاه باشد» تا مبادا در قالب امر به معروف و نهی از منکر به اهداف شومی کشیده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«صابراً»: «اگر در راه امر به معروف و نهی از منکر ضربه‌ای دید، مأیوس نشود و پشتکار داشته باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لا یکا فیهم و لا یشکو منهم»: «اگر از مردم آزاری دید، انتقام نگیرد و شکایتی نکند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لا یستعمل الحمیه»: «در کار خود تعصب قومی و قبیله‌ای نداشته باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لا یغتاظ لنفسه»: «غیظ او برای نفس نباشد»، بلکه برای خدا و کار زشت باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه اینکه چرا شأن و مقام مرا مراعات نکرد. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - انما هو علی القوی المطاع العالم بالمعروف من المنکر، لا علی الضعفة الذین لا یهتدون سبیلاً. (بحار، جلد ۹۷، ص ۹۳ به نقل میزان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - بحار، ۹۷، ص ۸۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آگاهی شرط امر به معروف و نهی از منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوحنیفه با امام صادق علیه السلام هم غذا شدند. امام در میان غذا فرمودند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوندا! این نعمتها از تو و پیامبرت می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه گفت: نعمت‌ها تنها از خداست. چرا شما رسول را اضافه می‌کنی؟ آیا این نوعی شرک نیست (اجعلتَ مع الله شریکاً)؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق علیه السلام در پاسخ فرمود: خداوند در قرآن نام پیامبر را در کنار نام خودش در نعمتهایی که به مردم داده، آورده و فرموده است: خداوند و پیامبرش مردم را بی‌نیاز کردند. [۲] [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی یک صوفی زاهدنما به امام صادق علیه السلام گفت: چرا شما لباسهای نرم و لطیفی پوشیده‌اید؟ به خدا سوگند که پیامبر این گونه لباسها را نمی‌پوشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام لباس خود را کنار زد و فرمود: من زیر این لباس، لباس خشن پوشیده‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لباس خشن زیر را برای خدا و اینکه نفس من رفاه طلب نباشد، و لباس رو را برای آراستگی میان مردم پوشیده‌ام. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! کار آمر به معروف باید آگاهانه باشد و معروف را با توجه به همه جوانب درک کند. کار او نباید بر اساس وهم و خیال، تحریکات خارجی و نفسانی و یا اخبار غیرمستند باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق علیه السلام فرمود: تنها کسانی حق امر به معروف و نهی از منکر دارند که چند ویژگی داشته باشند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم بما یأمر به»؛ به آنچه فرمان می‌دهد، آگاه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاهی شرط لازم در همه ی ارکان دین است. برای مثال، به تجار می‌فرماید: الفقه ثم المتجر؛ یعنی: اول آموزش، سپس تجارت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث می‌خوانیم: هیچ حرکتی نیست، مگر اینکه انسان در آن محتاج به شناخت باشد. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمان نیز زمانی ارزش دارد که بر اساس تفکر و تعقل باشد (نه تقلیدی و یا سطحی). قرآن در ستایش چنین افرادی می‌فرماید: آنان ابتدا در آفرینش آسمانها و زمین فکر می‌کنند و سپس ایمان خود را اظهار می‌کنند. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد نماز نیز قرآن اجازه نمی‌دهد که انسان در حال مستی نماز بخواند و می‌فرماید: نمازی بخوانید که بدانید چه می گوئید. [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، آگاهی از احکام و مسائل امر به معروف اولین شرط است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - بحار، ج ۴۷، ص ۲۴۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - اَغْناهُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِه. (توبه/۷۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وَ لَوْ اَنَّهُمْ رَضُوا ما اتاهُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالوُا حَسْبُنَا اللّه (توبه ۵۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۳۵۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - یا کمیل ما من حرکة الّا و انت محتاج الی معرفة، الامام علی علیه السلام. (الحیاة، ج ۱، ص ۳۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - وَ یَتَفَکَّروُنَ فی ِِ خَلْقِ السَّمواتِ وَ اْلاَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلا. (آل عمران/۱۹۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - وَ لا تَقْرَبُوا الصّلاةَ وَ اَنْتُم سُکاری حَتّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُون. (نساء/۴۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نهی از منکر با منکر شدیدتر، ممنوع ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی انسان کار خلافی را مشاهده می‌کند و با لحن تندی نهی می‌کند. این لحن تند، منکر بالاتر است؛ برای مثال، مردی را می‌بینید که ایستاده ادرار می‌کند. در مقام نهی از منکر با کلمات زشت او را نهی می‌کنید. به طور قطع، به کار بردن آن کلمات، از ادرار کردن ایستاده بدتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمی‌توان به هر گناهکاری لقب بی‌دین داد. قرآن در وصف متقّین می‌فرماید: آنان، کسانی هستند که هرگاه عمل زشتی انجام دادند و یا به خویش ستم کردند، به یاد خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیفتند و برای گناهان خود استغفار کنند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، صِرف انجام کار زشت و ظلم به خود، اگر بدنبالش توجه و استغفار باشد، انسان را از مدار دین بیرون نمی‌کند؛ البته به شرط آنکه اصرار بر گناه نداشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اُعِدّتْ لِلِمُتَّقیِِنَ. . . . . . وَ الَّذیِِنَ اِذا فَعَلُوا فاحِشَةً اَوْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ ذَکَروُا اللّهَ فَاسْتَغْفَروُا لِذُنُوبِهِم. (آل عمران/۱۳۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== با عمل خود، مردم را دعوت کنید ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، بارها از کسانی که مردم را به حق دعوت می‌کنند، ولی خود را فراموش کرده‌اند، انتقاد شدید شده است. [۱]کسی که این گونه باشد، گرفتار قهر بزرگ الهی می‌شود. [۲] حضرت شعیب به مردم می‌فرماید: من در ترک آنچه شما را نهی می‌کنم، پیشگام هستم. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی می‌خوانیم: در جهل و انحراف انسان همین بس که مردم را از کاری نهی می‌کند که خودش به آن کار گرفتار است. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث دیگری می‌خوانیم: خداوند لعنت کند کسانی را که امر به معروف می‌کنند، ولی خودشان به آنچه می‌گویند، عمل نمی‌کنند. مردم را نهی از منکر می‌کنند، ولی خودشان مرتکب آن گناه می‌شوند. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث دیگر می‌خوانیم: این گونه افراد را مثل الاع آسیاب در دوزخ می‌گردانند و وقتی از او می‌پرسند: تو چرا آمدی؟ تو که ما را از منکرات نهی می‌کردی؟ او می‌گوید: چون خودم مرتکب گناه می‌شدم. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات می‌خوانیم: با عمل خودتان مردم را به راه حق دعوت کنید. [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای مثال اگر پدر یا معلم در کوچه پوست خیاری دید و با نوک پا آن را کنار زد تا کسی به زمین نخورد، شاگردان با دیدن این حرکت، از آن به بعد پوست خیار در کوچه و خیابان نمی‌اندازند. یا اگر مدیر اداره هنگام ورود چراغهای اضافی را خاموش کند، سایر کارمندان تکلیف خود را می‌فهمند. همچنین اگر مسؤولان مملکتی در صف اول نماز جمعه و جماعات باشند، نمازخانه‌ها و مساجد پر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بر عکس، اگر چهره‌های سرشناس خلافی انجام دهند، راه گناه را به روی دیگران باز می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن به زنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله که از موقعیت اجتماعی و مذهبی بالایی برخوردارند، می‌فرماید: ای زنان پیامبر! حساب شما از سایر زنان جداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر هر یک از شما خلافی انجام دهد، دو برابر دیگران کیفر خواهد دید. [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث می‌خوانیم: هفتاد گناه از جاهل بخشیده می‌شود، قبل از آنکه یک گناه از عالم بخشیده شود؛ چون عالم با گناه خود، راه را برای دیگران آسان می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ می‌خوانیم: حضرت علی علیه السلام با یک مسیحی همسفر شدند. به دو راهی رسیدند و هر یک باید از راهی می‌رفت؛ اما حضرت علی علیه السلام در مسیر مسیحی حرکت کرد. مسیحی از او پرسید: راه شما آن جاده است. امام فرمود: می‌دانم! لکن اسلام سفارش کرده است که هرگاه دو نفر همسفر شدند، نسبت به یکدیگر حقی پیدا می‌کنند و من خواستم مقداری شما را بدرقه کنم. مسیحی به خاطر این برخورد حضرت، مسلمان شد. [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون الرشید کنیز زیبایی را به زندان نزد امام کاظم علیه السلام فرستاد تا زمینه ی تهمتی را فراهم کند. رفتار امام طوری بود که کنیز را عوض کرد و او نیز مشغول عبادت شد. [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق علیه السلام به شیعیانی که در میان اهل سنت زندگی می‌کردند، سفارش فرمود: در نمازهای آنان شرکت کنید! مریضان آنان را عیادت کنید! جنازه‌های آنان را تشیع کنید! و در هر کار خوبی، شما پیشگام باشید. [۱۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! با این گونه رفتارها، دیگران به راه ما دعوت می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فتوای فقها می‌خوانیم: امر به معروف و نهی از منکر واجب است گرچه انسان به آنچه می‌گوید، عمل نکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی در آیات و روایات از کسانی که به گفتار خود عمل نکنند، انتقاد شدیدشده است و آنان از بزرگترین غضب شدگان معرفی شده‌اند. کدام یک از این دو گفتار را بپذیریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتقاد قرآن و روایات به کسانی است که به طور کلّی میان گفتار و کردارشان تفاوت است؛ یعنی برنامه ی زندگی و رفتار آنان خلاف است؛ ولی در جامعه قیافه ی مصلح و آمر به معروف دارند. فتوای فقها این است که لازم نیست به تمام فرامین خدا عمل کنید تا واجد شرائط امر به معروف باشید. این حقیقت را در حدیث نیز می‌خوانیم که می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله آمدند و گفتند: تا ما به همه ی احکام عمل نکنیم، امر به معروف نمی‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت فرمود: امر به معروف کنید؛ گرچه به همه ی آنچه می‌گویید، عمل نمی‌کنید و نهی از منکر کنید گرچه از همه منکرات دوری نمی‌کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجه داشته باشید که پیامبر عزیز می‌فرماید: عمل کردن اجمالی کافی است و انتقاد قرآن و روایات نسبت به کسانی است که به کلی اهل عمل نیستند. [۱۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُون. (صف/۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - کَبُرَ مَقْتَاً عِنْدَ اللّهِ اَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُون. (صف/۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وَ ما اُرِیِِدُ اَنْ اُخالَفَکُمْ اِلی ما اَنْهاکُمْ عَنْه. (هود/۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - کفی بالمرء جهلاً ان ینکر علی الناس ما یأتی مثله غرر. کفی بالمرء غوایةِ ان یأمر الناس بما لا یأتمر به و ینهاهم عمّا لا ینتهی عنه غرر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - خطبه ۱۲۹. لعن الله الامرین بالمعروف التارکین له. .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - میزان الحکمة، ص ۲۷، ج ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - قال الصادق علیه السلام: کونوا دعاة للناس بغیر السنتکم لیروا منکم الورع و الاجتهاد و الصلوة و الخیر فان ذالک داعیه. وسائل، ج ۱۱، ص ۱۹۴، به نقل از الحیاة&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - یا نِسآءَ النَّبِّیِ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَیّنَةٍ یُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ. (احزاب/۳۰، ۳۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - بحار، ۷۱، ص ۱۵۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - بحار، ۴۸، ص ۲۳۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - اصول کافی ۲، صلوا فی عشائهم عودوا مرضاهم. .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۲] - مجموعه ورام صفحه ۴۴۲ به نقل از میزان الحکمة، ج ۶، ص ۲۷۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== محاسبات عقلی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که مقصود در امر به معروف و نهی از منکر، رشد خوبیها و جلوگیری از گناهان در جامعه است و اسلام به طور کلی آن را واجب کرده، اما جزئیات و نحوه آن را به عقل واگذار کرده و محور را نتیجه گرفتن بهتر و بیشتر دانسته است، لذا باید در اجرای این فرمان الهی محاسبات عقلی را در نظر بگیریم؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- کدام معروف و کدام منکر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- به چه قیمت و با چه مقداری تلاش؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- از کدام شخص؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- در کدام زمان یا کدام مکان؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- با چه وسیله؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- نسبت به کدام گناهکار؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷- در چه نظام و حکومتی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امثال این مسائل باید مراعات شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از سقوط رژیم شاهنشاهی و تشکیل نظام جمهوری اسلامی به دست مبارک امام خمینی، از صدا و سیما آهنگی دلنواز پخش شد. از امام سؤال شد: این آهنگ حلال است یا حرام؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان فرمودند: این آهنگ اگر از صدا و سیمای جمهوری اسلامی باشد، مانعی ندارد؛ ولی اگر از رادیو تلویزیون کشور دیگری باشد، حرام است. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این کلام معلوم می‌شود که اگر آهنگی مردم را به رژیم فاسد دلگرم و سرگرم کند، حرام ولی اگر امت حزب‌الله را شاد کند، حلال است؛ درست مثل تجسس و جاسوسی که برای حفظ منافع کفار حرام، ولی برای حفظ نظام اسلامی حلال است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا مثل شکار حیوان که اگر برای مصرف گوشت آنها باشد، حلال، ولی اگر برای هوسبازی حیوان را شکار کنیم، حرام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امامان ما گاهی با وارد شدن یک بیگانه، حکم شرعی را به خاطر تقیّه طور دیگری مطرح می‌کردند. گاهی اختراع و تکنولوژی در اجتهاد اثر می‌گذارد، برای مثال، فقیه به خاطر حدیث شریف هر کس زمینی را آباد کند، آن زمین از آن او است یا هر کس چیزی را حیازت کند، مالک می‌شود. به مردم سفارش کشاورزی یا ماهیگری می‌کند. بعد، وسائل جدیدی اختراع می‌شود؛ مثل تراکتور که تاجری می‌تواند با خرید چند تراکتور، صدها کیلومتر زمین را یکجا آباد کند. در اینجا، فقیه به خود جرأت نمی‌دهد که بگوید این حدیث و قانون که هر کس هر کجا را آباد کند، از آن اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گسترش دارد و انسان می‌تواند صدها کیلومتر را مالک شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا اگر فردا وسیله‌ای اختراع شد که در اقیانوس و زیر دریا حرکت کرد و تمام ماهیان دریا را حیازت کرد، این اختراع، مجتهد و فقیه را به سؤال وامی دارد که: آیا قانون حیازت تا اینجا را شامل می‌شود یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، قانون کلی دین محمد (ص) ثابت است؛ ولی در مصداق یا اطلاق قانون، مجتهد را وادار به تجدید نظر می‌کند؛ و بطور کلی به احکام الهی با سه دید می‌توان نظر کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دید واقعی؛ یعنی بگوئیم که هر چه خدا فرموده، بدون کم و زیاد مورد قبول است و ذره‌ای تغییر در آن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دید فقاهتی؛ یعنی که ما از واقع خبر نداریم، ولی از کلمات، آیات و روایات این گونه می‌فهمیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. دید حکومتی؛ یعنی ما یقین داریم که مردم حکومت می‌خواهند و می‌دانیم که حکومت را باید امام معصوم یا مجتهد عادل بی هوس به دست گیرد؛ و مجتهد عادل قانونی را در چهارچوب اختیارات کلی که از طرف اسلام دارد و با ابزار اجتهاد، وضع می‌کند. برای مثال، حج را برای یک سال ممنوع می‌کند. فرمانِ جنگ می‌دهد. پیشنهاد صلح را قبول یا ردّ می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو عنصر زمان و مکان و شرایط اقتصادی و سیاسی و نظامی در دید دوم و سوم مؤثر است و نه اول؛ لذا چه بسا امری در زمانی منکر و در شرایط زمانی دیگر معروف باشد و یا بالعکس و بدون تشخیص زمان نمی‌توان امر و نهی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در امر به معروف و نهی از منکر باید محاسبه کنیم که کدام شخصیت می‌خواهد قیام کند و یا تذکر دهد؟ آن هم به کدام خلافکار و نسبت به کدام گناه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی منکر، تغییر قانون الهی و پیدا شدن بدعت‌ها و اضمحلال اسلام و استیلای کفار بر مسلمین است که در این صورت، شخصی چون امام خمینی باید قیام کند و ده‌ها هزار شهید در راه اسلام جان خود را تسلیم کنند. از آن بالاتر، امام حسین علیه السلام باید قیام کند و ماجرای کربلا را به راه اندازد به همین خاطر پیامبر عزیز می‌فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین منی و انا من حسین؛ یعنی: وجود حسین علیه السلام از من؛ چون نوه ی من است، ولی من نیز از حسین هستم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید مراد این باشد که دین و مکتب من زنده به قیام حسین است. به هر حال، در امر به معروف باید تمام این شرایط، اولویت‌ها و محاسبات را در نظر گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اگر مخالفت کردند، چه کنیم ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی انسان امر به معروف یا نهی از منکر می‌کند، ولی مردم اعتنایی نمی‌کنند: در این صورت چه باید کرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً: باید بدانیم که رسیدن به اهداف، به طور کلّی نیاز به اجبار دارد؛ امّا خداوند چنین نخواسته است و در قرآن آیات زیادی داریم که می‌فرماید: اگر بخواهیم، همه مردم را با اجبار در راه حق قرار می‌دهیم. [۲] ولی سنت و برنامه خداوند بر آزاد گذاشتن مردم است. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا پیامبرش نیز می‌فرماید: وکیل شما نیستم [۴]؛ و خدا به او می‌فرماید: حق سیطره و اجبار نداری [۵]؛ مردم آزاد آفریده شده‌اند و نظام تربیتی اسلام بر اساس آزادی آنهاست؛ بنابراین، معنای تذکر شما، قبول حتمی مردم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: کسانی که مدت‌ها در راهی سیر کرده‌اند، یکدفعه نمی‌توانند از راه خود دست بردارند و باید به مردم فرصت داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً: گاهی تذکر در زمان و شرایطی قرار می‌گیرد که فرد حساسیت دارد و باید صبر کنیم تا حساسیت او از بین برود، درست مثل دندانپزشکی که اگر دندان درد کند، آن را نمی‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به علاوه، ممکن است به شیوه‌ای سخن حق را نشنود، ولی اگر شیوه را عوض کنیم، او می‌پذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات تجارت می‌خوانیم که اگر در خرید و فروش جنسی موفق نشدید، نوع تجارت را تغییر دهید؛ شاید موفق شوید. این تغییر در رشته‌های تحصیلی نیز هست که گاهی انسان در رشته‌ای موفق نیست؛ اما با تغییر دادن رشته، موفق می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گویند که داروین در دو رشته ی علمی (پزشکی، علوم دینی مسیحیت) شکست خورد؛ امّا در رشته طبیعی موفق شد. بگذریم که نظرات او رد شده است، ولی به هر حال صاحب نظریه‌ای شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همه گذشته، آشنایی با قرآن، اخلاق انبیاء و سفارشهایی که اسلام به ما کرده، کارگشاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی می‌فرماید: در برابر جاهل با سلام و مسالمت برخورد کنید. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گاهی می‌فرماید: بدیهای مردم را با خوبی پاسخ دهید که این حرکت، دشمن را دوست می‌کند. [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی می‌فرماید: حتی اگر برخورد کرد، آرام باش. [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی باید در انتظار پاسخ قیامت بود. قرآن می‌فرماید: مجرمان به مؤمنان می‌خندند، غمزه می‌کنند، مسخره می‌کنند، [۹] نسبت انحراف می‌دهند؛ ولی مؤمنان بدانند که روز قیامت هم مؤمنان به آنان خواهند خندید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراموش نکنیم که نتیجه ی امر به معروف و نهی از منکر، تنها توجه مردم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است مردم اعتنایی نکنند، ولی پاداش ما در نزد خداوند محفوظ است. خدا ما را می‌بیند و ذره‌ای از آجر ما نمی‌کاهد. به علاوه، مگر ما از انبیاء بهتریم؟ آن بزرگواران چه مشکلاتی را تحمل کردند و زخم زبانها شنیدند، ولی در برخوردشان همچنان با وقار بودند. به پیامبران می‌گفتند: ما شما را سفیه می‌بینیم. [۱۰] ولی آن عزیزان می‌فرمودند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما سفیه نیستیم. [۱۱] می‌گفتند: ما شما را گمراه می‌بینیم. [۱۲] می‌فرمودند: ما گمراه نیستیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کار انبیاء همچون کار پزشکی است که مشغول معالجه ی مریض است، او داد می‌زند، ولی پزشک تمام توجهش به آزمایش و معاینه است و کاری به حرکات و فریادهای بیمار ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== از کار انتقاد کنیم، نه از شخص ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نباید نسبت به خلافکار کینه دل باشیم، بلکه باید کار خلاف او را به او تذکر دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر، با جهل مبارزه کنیم و نه با جاهل؛ با گناه مبارزه کنیم و نه با گناهکار. در روایات می‌خوانیم: چه بسا خداوند افرادی را دوست دارد؛ اگر چه از عمل آنان ناخشنود است. [۱۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن می‌خوانیم که پیامبران به مردم می‌گفتند: «من با عمل شما مخالف هستم نه با خود شما» . [۱۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خلافکار احساس کند که شخصیت دارد و محبوب است و تنها نقطه ی ضعف او کار خلافش است، براحتی آن را ترک می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا اگر احساس کند که انسانی منفور، و مردود و مطرود است، هر روز به تباهی خود می‌افزاید. شخصی از امام کاظم علیه السلام پرسید: یکی از یاران شما شراب خورده است. آیا از او تبرّی جویم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام فرمود: از کارش تبرّی جوئید (نه از خودش) . [۱۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث می‌خوانیم: سزاوار است که افراد صالح و مصلح نسبت به خلافکار رحم کنند. [۱۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قانون در مسائل خانوادگی و تربیت فرزند نیز جایگاه مهمی دارد. والدین خوب کسانی نیستند که فرزندان از آنها بترسند، بلکه کسانی هستند که شخصیت فرزندان خود را حفظ می‌کنند و حتی اگر مورد خشم و قهر قرار گرفتند، فرزندان از لطف والدین مأیوس نمی‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر شما فرزندت را تحقیر و او را با پسر عمویش مقایسه کردی و به او گفتی: تو فرزند بدبختی هستی و پسرعمویت از تو بهتر است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هم در جواب می‌گوید: عمویم هم از تو بهتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او به اصطلاح، مقابله به مثل می‌کند و کینه پدر و پسر عمو را به دل می‌گیرد. امّا اگر به او گفتی: فرزندم! تو سال قبل از امسال بهتر بودی و او را با خودش مقایسه کردی نه با دیگران و یا به او گفتی: انسان باید هر روز از روز قبل بهتر باشد و هر چه بهتر باشی نزد خدا و خلق و والدین محبوبتر خواهی بود، در اصلاح فرزند خود نقش مثبتی خواهد داشت؛ بنابراین، در امر به معروف و نهی از منکر برای خلافکار رقیب نتراشیم تا او را حسود و حساس و انتقامجو کنیم؛ بلکه خوبیهای او را به او بگوییم؛ سابقه ی درخشان او را متذکر شویم؛ بزرگواری قومی و قبیله ی او را گوشزد کنیم؛ از توان و استعداد او سخن به میان آوریم تا او احساس کند که ورشکسته نیست؛ بلکه هم محبوب و هم توانمند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - ناقل کلام مرحوم حاج احمد آقا خمینی (ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - لَوْ شاءَ اللّهُ لَجَمَعُهُم عَلیَ الْهُدی. (انعام/۳۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - اما شاکراً او کفوراً. (دهر/۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - لَسْتُ عَلَیْکُم بِوَکیِِل. (انعام/۶۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِر. (غاشیه/۲۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - وَ اِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاما. (فرقان/۶۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - اِدْفَعْ بِالَّتی ِِ هِیَ اَحْسَنْ فَاِذَا الَّذی ِِ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَة کاَنَّهُ وَلیٌّ حَمیِِم. (فصلت/۳۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - لَئِنْ بَسَطْتَ اِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنی ِِ ما اَنَا بِباسِطٍ یَدِیَ اِلَیْکَ ِلاَ قْتُلَک. (مائده/۲۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - سوره ی مطففین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - اِنّا لَنَریکَ فی ِِ سَفاهَةٍ. (اعراف/۶۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - لَیْسَ بی ِِ سَفاهَة. (اعراف/۶۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۲] - اِنّا لَنریکَ فی ِِ ضَلالٍ مُبیِِنٍ* قالَ یا قَوْمِ لَیْسَ بی ِِ ضَلالَة. . . (اعراف/۶۰و۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۳] - ان الله یحب العبد و یبغض عمله. (بحار/ ج /۳۶ ص ۲۳۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۴] - اِنّی ِِ لَعَمَلَکُمْ مِنَ الْقالِیِِن. (شعرا/۱۶۷) (قالین جمع قال از واژه قلی به معنای عداوت شدید)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۵] - بحار، جلد ۲۷، صفحه ۱۳۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۶] - ینبغی لاهل العصمة ان یرحموا اهل الذنوب. (خطبه ۱۴۱ نهج البلاغه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== صفات و شرایط آمرین به معروف ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر علاوه بر ایمان و علم و قدرت و شیوه، نیاز به یک سوز و گداز و تعصب و غیرت دینی خاصّی دارد. در حدیثی می‌خوانیم امام سجاد علیه السلام فرمود که حضرت موسی از خداوند پرسید: چه کسانی را در سایه عرش خود می‌پذیری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خطاب آمد: افراد دست و دل پاکی هستند که هرگاه دیدند حرامهای الهی به صورت حلال در آمد، همچون ببر زخم خورده غضب می‌کنند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== خاطره =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که سلمان رشدی مزدور در کتابش به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله اهانت نمود، امام خمینی رحمة الله علیه، فتوای قتل او را صادر کرد. گروهی از سیاستمداران و حقوقدانان بین‌المللی به امام گفتند: این فتوا با قوانین بین‌المللی سازگار نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام با عصبانیت فرمود: به درک! آبروی پیامبر عزیز را برده است و باید کشته شود. حتی اگر عابد دهر شود، فایده ندارد و توبه او پذیرفته نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دیگر فرمود: ای کاش جوان بودم و به انگلستان می‌رفتم تا خودم او را هلاک کنم. این است غیرت دینی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! امر و نهی نیاز به قلبی پرسوز و تصمیم و اراده‌ای جدی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: اِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ اْلاُمُور: [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی اگر سخن ما مؤثر واقع نشد، همین امر و نهی وسیله ی نجات ما خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: زمانی که قهر خدا آمد، ما ناهیان از منکر را نجات دادیم؛ و اَنْجَیْنَا الَّذیِِنَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ اَخَذْنَا الَّذیِِنَ ظَلَمُوا [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، اگر انسان اهل درد و سوز باشد، امر به معروف و نهی از منکر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی دردی، بزرگترین درد است. قدیمیها گاهی که می‌خواستند کسی را تحقیر کنند، می‌گفتند: فلانی بی درد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در بسیاری از سخنان و نامه‌های خود، افرادی را به عنوان مرفّهان بی درد مورد انتقاد قرار می‌داد. قرآن می‌فرماید: پیامبر وقتی مشکلات مردم را می‌دید، می‌سوخت. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند به موسی علیه السلام فرمود: آیا می دانی که چرا تو را برای پیامبر انتخاب کردم؟ موسی گفت: نه!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند فرمود: در تو سوزی بود که در دیگران نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله برای ارشاد مردم حرص می‌زد [۵] و گویا خودش را می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی دردی و سنگدلی از بزرگترین امراض روحی است. خداوند می‌فرماید: بعضی دلها از سنگ سفت‌تر است، زیرا از کنار بعضی سنگها چشمه آبی بیرون می‌آید؛ ولی دلهایی پیدا می‌شود که با هیچ موعظه‌ای تکان نمی‌خورد. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، کسی توفیق امر به معروف و نهی از منکر را پیدا می‌کند که روحی شاد و قلبی پرسوز داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشانه ی سوز آن است که مانند وقتی که سخن ناروایی درباره ی خودش شنید، عصبانی شده و عکس العمل نشان می‌دهد، هرگاه غیبت دیگران را نیز شنید، ناراحت شود. یا اگر در منزل خودش شیر آبی باز ماند، آن را می‌بندد، همین که دید شیر آبی در جای دیگر باز مانده است، آن را ببندد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی که اگر این حساسیتهای شخصی به حساسیت‌های عمومی تبدیل شود، دنیا بهشت می‌شود. چرا برف خانه ی خود را پاک می‌کنیم، ولی آن را در کوچه می‌اندازیم؟ چرا آب‌های آلوده ی منزل را به سوی جویهای خیابان روانه می‌کنیم؟ چرا آشغالهای مغازه را در خیابان می‌ریزیم؟ و چرا؟ و چرا؟ همه اینها نشانه ی آن است که ما هنوز ما نشده‌ایم؛ بلکه من هستیم. باید دیگران را از خود و خود را از دیگران بدانیم و به گفته ی قرآن (بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْض) همه از یکدیگر باشیم؛ همچون حدیثی که شاعر آن را چنین به شعر در آورده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی آدم اعضای یک پیکرند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که در آفرینش ز یک گوهرند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو عضوی به درد آورد روزگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دگر عضوها را نماند قرار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلسوزی و حُسن نیت بقدری ارزش دارد که در کتابهای فقهی می‌خوانیم: هرگاه شخصی به قصد خدمت کاری انجام داد، ولی در این کار ضرری پیش آمد، آن شخص جریمه نمی‌شود. برای مثال، اگر شخصی از روی دلسوزی، کودکی را که در وسط خیابان و در معرض ماشینهاست، به کنار دیوار ببرد ولی از سوراخ دیوار ماری کودک را بگزد آن شخص مسؤول نیست؛ زیرا کارش به قصد خیر بوده است. یا اگر شخصی در حین خدمت بدون کوتاهی کردن؛ ضربه‌ای بر جنس یا مال زد، جریمه اش نمی‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در این موارد می‌فرماید: ما عَلیَ الْمُحْسِنیِِنَ مِنْ سَبیِِل؛ [۷] یعنی کسی که به قصد احسان گامی برداشت، ولی تصادفاً خطر و یا ضرری پیش آورد، راهی برای جریمه کردن او نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - قال السجاد علیه السلام قال موسی یا ربّ من اهلک الذین فی ظلّ عرشک؟ فاوحی الله الیه الطاهرة قلوبهم و المریبه ایدیهم. . . الذین یغضبون لمحارمی اذا استحللت مثل النمر اذا جرح. (لئالی الاخبار ۵، ص ۲۶۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - سوره ی لقمان آیه ۱۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - سوره ی اعراف آیه ۱۶۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - عَزیِِزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّم. (توبه/۱۲۸) سختی و رنج شما بر پیامبر بسیار گران است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - حَرِیِِصٌ عَلَیْکُم. (توبه/۱۲۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - کَالْحِجارَةِ اَوْ اَشَدُّ قَسْوَةً وَ اِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ اْلاَنْهار. (بقره/۷۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - توبه، ۹۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== امر به معروف نشانه ی عشق به مکتب است ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر به شعارها و کلمات امام حسین (ع) و یاران باوفای او در عاشورا نگاه کنیم، می‌بینیم که همه جا سخن از عشق به اسلام و مکتب است. امام حسین علیه السلام می‌فرماید: آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و جلو باطل گرفته نمی‌شود؟ [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جای دیگر می‌فرماید: من جز برای اصلاح در دین جدّم قیام نمی‌کنم. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و می‌فرماید: هدف از قیام من، امر به معروف و نهی از منکر است. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حضرت ابوالفضل (ع) می‌فرماید: اگر دین جدّم جز با شهادت من استوار نمی‌شود، پس ای شمشیرها مرا در بر گیرید.[۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که عشق به مکتب دارد، حاضر است برای حفظ آن جانش را به خطر اندازد. در زندگی پیامبر اکرم می‌خوانیم که ایشان با مسیحیان نجران قرار گذاشتند که مسلمانان به مسیحیان و مسیحیان به مسلمانان نفرین کنند و هر نفرینی که عملی شد، گروه نفرین کننده بر حق و گروه نفرین شده بر باطل است. این ماجرا که به داستان مباهله معروف است، در قرآن نیز مطرح شده است. [۵] پیامبر اکرم حاضر شد جان خود، فاطمه، علی و امام حسن و حسین صلوات الله علیهم را در معرض بزرگترین خطرات (نفرین مسیحیان) قرار دهد و این جز ایمان و عشق به مکتب چیزی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - الا ترون ان الحق لا یعمل به (بحار، ج ۴۴، ص ۳۸۱ و ج ۷۸، ص ۱۱۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی. (بحار، ج ۴۴، ص ۳۳۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - اریدان آمر بالمعروف و آنهی عن المنکر. . . (بحار، ج ۴۴، ص ۳۳۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیاسیوف خذینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - آل عمران، ۶۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== به حداقل اکتفا کنیم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در امر به معروف ونهی از منکر به حداقل اکتفا کنیم و اگر پذیرفته شد، قدم بعدی را برداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (ص) در روزهای اول، مردم را به یک جمله دعوت فرمود: قُولُوا لا اِلهَ اِلاّ اللّه تُفْلِحُوا!: بگویید جز خدای یکتا معبودی نیست، تا رستگار شوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا قوانین سختی همچون قانون روزه، زکات و جهاد بعد از گذشت پانزده سال از بعثت نازل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خواستیم کسی را به نماز دعوت کنیم، تنها به آموزش واجبات اکتفا کنیم و پس از مدّتی مستحبات را بتدریج برایش بگوییم. اسلام سفارش کرده است که امام جماعت حال ضعیف‌ترین افراد را مراعات کند و نماز را طولانی نکند. در قرآن می‌خوانیم: چون خداوند مردم را ضعیف دید، قانون خود را تخفیف داد. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، در قوانینی که در آن عسر و جرح وجود دارد، تخفیف داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خاطره ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات است که یک نفر مسیحی، مسلمان شد. رفیق مسلمانش سحرگاه به منزل او رفت و گفت: الان وقت نماز شب است. او را از خواب بیدار و به نماز شب واداشت. همین که اذان صبح شد، گفت: اکنون وقت نماز صبح است؛ و بعد، نماز ظهر و عصر را خواندند؛ در حالی که می‌گفت، نباید از نمازها و دعای نافله و مستحبات غافل شد. این مسلمان چنان با نماز و دعا، وقتِ مسیحی تازه مسلمان را پر کرد که روز بعد گفت: اگر اسلام این است، همان بهتر که مسیحی باشم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از عوامل رکود اسلام، بد معرفی کردن و تبلیغ آن توسط افراد بی تجربه و ناآگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر پیامبر اسلام (ص) از روز اول می‌فرمود: هر کس مسلمان شد، خود را آماده ی جهاد و شهادت کند؛ روزه بگیرد؛ خمس و زکات بدهد. کسی دین او را نمی‌پذیرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای دعوت افراد بی حجاب، همان بس که به مقدار واجب اکتفا کنیم. اگر در مساجد نمازهای واجب بدون سخنرانی ومستحبات برگزار شود، به طور قطع مساجد شلوغ تر خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از روحانیون بین دو نماز سخنرانی می‌کنند به خیال آنکه اگر بعد از نماز دوم صحبت کنند، مردم پراکنده خواهند شد؛ غافل از آنکه اینگونه سخنرانی در حقیقت مانع شرکت بیشتر مردم در نماز می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اَْلانَ خَفَّفَ اللّهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ اَنَّ فیِِکُمْ ضَعْفَاً. (انفال/۶۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== به سراغ کشف منکر نرویم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی با تجسّس به سراغ کشف عیبها و گناهان مردم می‌روند تا او را نهی کنند، در حالی که قرآن با کمال صراحت، تجسّس را تحریم کرده است. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق علیه السلام در نامه‌ای به نجاشی نوشت: لغزشهای مؤمنان را پیگیری نکنید که هر کس این گونه باشد، خداوند علاوه بر آخرت، در همین دنیا او را افتضاح خواهد کرد. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ لا تَجَسَّسُوا. (حجرات/۱۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - لا تتبعوا عثرات المؤمنین فانّه من اتّبع عثرة مؤمن اتبع الله عثراته یوم القیامة و فضحه فی جوف بیته. (مستدرک سفیه ۷، ص ۸۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نهی از منکر نه حسادت ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که امر به معروف یا نهی از منکر یا انتقادی می‌کند، باید براساس ارشاد باشد و نه حسادت. چه بسیار زنانی که چون زیورآلات ندارند، در قیافه ی نهی از منکر می‌گویند: چرا فلان خانم برای خودنمایی این همه طلا به خود آویخته است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا کسی که اهل مطالعه نیست، می‌گوید: فلانی در اثر مطالعه عاقبت دیوانه خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا: افراد لاابالی دیگران را به وسواس متهم می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، ریشه ی بعضی از انتقادها، عقده‌ها و حسادتها و کمبودهاست. قرآن می‌فرماید: بعضی از مردم درباره ی تقسیم زکات به تو انتقاد می‌کنند؛ ولی اگر مقداری از زکات به خود آنان بدهی، راضی می‌شوند و انتقادی نمی‌کنند؛ اما در صورتی که ندهی، عصبانی می‌شوند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه به ما می‌گوید: گاهی سرچشمه ی انتقادها مسائل شخصی و اقتصادی و روحی است و نه مکتبی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ مِنْهُمْ مَنْ یَّلْمِزُکَ فِی الصَّدَقاتِ فَاِنْ اُعْطُوا مِنْها رِضُوا. (توبه/۵۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== انتقاد نه انتقام ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی از شخصی انتقادی می‌شود، و او به فکر انتقام می‌افتد؛ لذا همین که خلافی را مشاهده کرد، در قالب نهی از منکر انتقام می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نهی از منکر نه مخالفت خوانی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتقاد و نهی از منکر نباید به صورت شغل درآید. متأسفانه هر روز ما شاهد روشنفکر نمایانی هستیم که شغل آنها مخالفت خوانی در سخنرانیها و روزنامه هااست و قوام گروه و حزب آنان با همین مخالفتهاست؛ گویا چشم آنها کارهای خوب را نمی‌بیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شرایط آمرین و ناهیان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تذکراتی به آمرین به معروف و ناهیان از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بصیرت و آگاهی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، باید معروف و منکر را بشناسد و شیوه را هم بداند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اَدْعُوا اِلیَ اللّهِ عَلی بَصِیِِرَة. (یوسف/۱۰۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== با اراده باشد ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که بنا دارد به وظیفه ی مهم امر به معروف عمل کند، نباید کار خود را بر اساس قهر و صلح مردم تنظیم کند. قرآن می‌فرماید: امر به معروف و نهی از منکر نیاز به عزم و اراده ی قوی دارد. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== خاطره =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن می‌خوانیم: حضرت موسی (ع) و خضر (ع) گرسنه وارد منطقه‌ای شدند و با اینکه مردم آن دیار از این دو پیامبر حتی با کمی نان پذیرایی نکردند، ولی آن دو بزرگوار همین که دیواری را در آستانه ی خرابی دیدند، تصمیم به تعمیر دیوار گرفتند، در واقع بی وفایی مردم در آن دو بزرگوار اثری نگذاشت. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== برای خدا باشد ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر آمر انتقادی می‌کند، براساس سلیقه ی شخصی، حزب سیاسی، عقده ی درونی و کینه و انتقام نباشد. قرآن می‌فرماید: ریشه ی بعضی از انتقادها، مسائل شخصی است. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر امر و نهی برای خدا باشد و مسائل قبیله‌ای، محلّی و صنفی و حزبی و اقلیمی و نژادی و زبانی در آن نباشد، مؤثرتر است؛ زیرا حرف صاف بر دل صاف می‌نشیند؛ ولی اگر حرف همراه با اغراض دیگری باشد و یا شنونده روح سالمی نداشته باشد، امر به معروف اثر نخواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== خاطره =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی به نام همّام از حضرت علی علیه السلام نشانه و اوصاف افراد با تقوا را سؤال کرد. امام کمی تأمل فرمود. اما همّام اصرار کرد و امام نشانه‌هایی فرمود. ناگهان همام فریاد کشید و از دنیا رفت. امام فرمود: موعظه ی خالصانه در دل آماده این گونه اثر می‌کند. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن بارها سفارش می‌کند که حبّ و بغضها شما را از مرز حق خارج نکند! مرز اخلاص بسیار دقیق و ظریف است و با اندک لغزشی از مدار اخلاص به مدار شرک کشیده می‌شویم. نشانه ی اخلاص آن است که توقع پاداش و تشکری از کسی نداشته باشیم. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامت اخلاص آن است که نخواهیم در برابر کار از ما ستایشی شود. علامت اخلاص آن است که برای ما، نوع کار، مکان کار، زمان کار و امثال آن مهم نباشد. در وادی اخلاص تمام ملاکها و روابط محو می‌شود و تنها ارزشهای الهی به حساب می‌آیند؛ لذا:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن به نوح می‌گوید: پسرِ کافر تو باید غرق شود!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به لوط می‌گوید: همسر تو باید هلاک شود!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پیامبر اکرم می‌گوید: بریده باد دست ابی لهب، عموی تو!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به ابراهیم می‌گوید: حق دعا برای عموی بت‌پرست خود را نداری!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ اْلاُمُور. (لقمان/۱۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - کهف، ۷۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وَ مِنْهُمْ مَنْ یَّلْمِزُکَ فِی الصَّدَقاتِ فَاِنْ اُعْطُوا مِنْها رَضُوا. (توبه/۵۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - خطبه همام در نهج البلاغه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - اِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِیِِدُ مِنْکُمْ جَزآءً وَ لا شُکُوراً. (انسان/۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سعه صدر و روحیه ی قوی داشتن ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همینکه حضرت موسی مأمور تبلیغ شد، از خداوند روح بزرگ و سعه ی صدر خواست. خداوند دعای او را مستجاب کرد: لذا موسی با روحیه‌ای قوی به سراغ فرعون رفت. امر و نهی بدون روحیه، امکان ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، در برابر تمایلات مردم ایستاده است و قهراً از ناحیه ی بعضی مردم مورد نامهربانی قرار خواهد گرفت. او اگر سعه ی صدر نداشته باشد، بایکی دو برخوردِ تند از طرف مردم از انجام وظیفه دست برخواهد داشت. قرآن در نشانه ی بندگان خوب خداوند می‌فرماید: آنان، کسانی هستند که هرگاه با افراد ناآگاه برخورد کنند، با سلام و مسالمت رد می‌شوند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر به انبیاء نسبت جنون [۲]، سحر [۳]، سفاهة [۴]، گمراهی [۵] برتری خواهی نمی‌دادند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دعوت به حق و امر به معروف و نهی از منکر، کار انبیاست و مشکلات انبیاء را نیز خواهد داشت. انبیاء تهمتها را با صبر و سعه صدر پشت سر می‌گذاشتند. برای مثال، درباره ی کسانی که می‌گفتند: ما تورا سفیه می‌بینیم، می‌فرمودند:لیس بی سفاهة [۶]؛ در من سفاهتی نیست. یا در برابر نسبت گمراهی می‌فرمودند: لیس بی ضلالة [۷]؛ در من گمراهی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبر و پایداری سفارشی است که خداوند به انبیاء می‌کند. [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشت از لغو، از صفات برجسته مؤمنان است. [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیای بزرگوار نه تنها با کلمات ناروا، بلکه با تهدید و تبعید و شکنجه و قتل مردم رو به رو می‌شوند. [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی توجه به اینکه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ما زیر نظر خداوند هستیم و خداوند هر لحظه کار را می‌بیند و به ما توجه و لطف دارد. [۱۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. پیروزی با طرفداران حق است. [۱۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هر چه کار سخت‌تر باشد، پاداشش بیشتر است. [۱۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. این راهی است که همه ی انبیاء و اولیاء رفته‌اند. [۱۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه را برای انسان آسان می‌کند؛ تا آنجا که از هیچ تهدید و سرزنشی نمی‌هراسد. [۱۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ اِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاما. (فرقان/۶۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - اِنَّکَ لَمَجْنُون. (حجر/۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - اِنْ هذا اِلاّ سِحْرٌ یُؤْثَر. (مدثر/۲۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - اِنّا لَنَریکَ فی ِِ سَفاهَة. (اعراف/۶۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - اِنّا لَنَریکَ فی ِِ ضَلال. (اعراف/۶۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - اعراف، ۶۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - اعراف، /۶۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - شوری، ۱۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - اَخْرِجُوهُم مِنْ قَرْیَتِکُم (اعراف/۸۲). لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ لَیَمَسَّنَّکُمْ مِنّا عَذابٌ اَلِیِِم (یس/۱۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - وَ اِنَّکَ بِاَعْیُنِنا. (طور/۴۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِیِِن. (اعراف/۱۲۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۲] - فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدِیِِن. (نساء/۹۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۳] - فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ اُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُل. (احقاف/۳۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۴] - لا یَخافُونَ لَوْمَةُ لائِم. (مائده/۵۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۵] - وَ ما اَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیِِل. (انعام/۱۰۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حسن خلق و نرمخویی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در امر و نهی به مردم نرمخو باشیم. خداوند به پیامبرش می‌فرماید: تو وکیل مردم نیستی؛ [۱] تو بر مردم سیطره نداری؛ [۲] تو نسبت به ایمان مردم، حق اجبار نداری؛ [۳] حق اکراه هم نداری. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که امر و نهی می‌کند، بدیها را با خوبی دفع کند. [۵] و اهل انتقام و غیظ نباشد؛ [۶] مردم از گرد افراد بداخلاق فرار می‌کنند. [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید با منکرات و کار بد مردم مخالف باشیم و نه با خود آنان. [۸] با جهل مخالف باشیم، نه با جاهل. نگاه ما به گناهکار، نگاه پزشک باشد به بیمار و نه نگاه انسان به دشمن. باید خوبیهای او را نیز در نظر بگیریم. ممکن است انسان گناهی انجام دهد، ولی خوبیهایی نیز داشته باشد. اگر ابتدا خوبیهای او را بیان کنیم و او احساس کند که ما دوست او و قدردان کمالات او هستیم، طوری که تذکر ما به او برای تکمیل خوبیهای اوست، به طور حتم به نتیجه خواهیم رسید. در برخورد نباید قیافه ی متکبرانه بگیریم که از نشانه‌های مردان خدا، تواضع در حرکت است. [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! باید نسبت به مردم با تواضع باشیم. در قرآن می‌خوانیم که خداوند به پیامبرش می‌فرماید: تو بال تواضع خود را نسبت به مؤمنان باز کن و آنان را زیر بال بگیر! [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لغزش مردم در هنگام عذرخواهی بگذریم که این، نشانه ی جوانمردان تاریخ است. همین که برادران یوسف از او عذرخواهی کردند، فرمود: امروز ملامتی بر شما نیست. [۱۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین بزرگواری را رسول اکرم صلی الله علیه و اله هنگام فتح مکّه نسبت به همه کسانی که او و یارانش را سالها آزار دادند، از خود نشان داد و همه را یکسره بخشید. ما باید در مواردی، حتی از زیردستان خود عذرخواهی کنیم. باز هم نمونه‌ای از رفتار پیامبر عزیز نقل می‌کنم. اجناسی را نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت به هنگام تقسیم ملاحظه فرمود که به همه نمی‌رسد. پس، به افرادی داد که محتاجتر بودند؛ ولی برای دلنوازی سایرین از آنان عذرخواهی کرد. [۱۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است افرادی که مورد امر و نهی، قرار می‌گیرند، در خود احساس شرمندگی یا شکست کنند. در اینجا، برای جبران این احساس می‌توانیم با کلماتی لطیف یا دعایی، دل او را به دست آوریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُسَیْطِر. (غاشیه/۲۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - ما اَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّار. (ق/۴۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - اَفَاَنْتَ تُکْرِهُ الْنّاس. (یونس/۹۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَة. (رعد/۲۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَة. (رعد/۲۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - وَ الْکاظِمِیِِنَ الْغَیْظ. (آل عمران/۱۳۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - لَوْ کُنْتَ فَظَّاً غَلِیِِظَ الْقَلْبِ َلاْنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک. (آل عمران/۱۵۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - اِنِّی ِِ لَعَمَلِکُمْ مِنَ الْقالِیِِن. (شعراء/۱۶۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - اَلَّذِیِِنَ یَمْشُونَ عَلیَ اْلاَرْضِ هَوْنا. (فرقان/۶۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنْ اِتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِیِِن. (شعراء/۲۱۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - لا تَثْرِیِِبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْم. (یوسف/۹۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۲] - فخاف رسول الله صلی الله علیه و اله ان یکون قد دخل قلوب الاخرین بشی ء فخرج الیهم فقال معذرةً الی الله. (بحار ۱۶، ص ۲۶۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== توجه به همه ی جوانب ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات می‌خوانیم: کسی می‌تواند دین خدا را یاری کند که به همه ی جوانب احاطه داشته باشد؛ وگرنه گاهی ضرر او بیش از منفعت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب الغدیر می‌خوانیم؛ شخصی از دیوار خانه ی مردم بالا رفت تا ببیند که افراد آن خانه چه می‌کنند. همین که دید مشغول شراب خوردن هستند، از بالای بام نهی از منکر کرد. صاحبخانه به او گفت: من یک منکر انجام دادم و آن اینکه شراب خوردم؛ ولی تو گرفتار چند منکر شدی؛ تجسّس و ورود به حریم خانه ی مردم و ارعاب، منکرهایی بود که تو مرتکب شدی. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی گفت: امام باقر (ع) را دیدم که در اطراف مدینه مشغول کشاورزی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با خود گفتم: چرا فرزند پیامبر (ص) در این هوای داغ به فکر دنیا طلبی است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سوی او رفتم تا به خیال خود او را نهی از منکر کنم. امام باقر علیه السلام فرمود: کسب حلال و کشاورزی از بهترین عبادات است و اگر مرگ من در این حالت برسد، در بهترین حالات مرده‌ام. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی عکس بزرگان را در جای نامناسب نصب می‌کنند. یا با خط بد بر دیوارهای زیبا شعار می‌نویسند. یا روی بلیطهای اتوبوس که معمولاً پاره می‌شود، آیات و روایات می‌نویسند؛ و از بلندگوی مساجد مردم آزاری می‌کنند. یا در قالب نظافت، گرفتار وسواس می‌شوند یا به خیال تربیت، کودک خود را می‌زنند. یا به خیال آبروداری، اسراف می‌کنند. یا به خیال سخاوت، گرفتار ریخت و پاش می‌شوند. یا به گمان نهی از منکر، گناهکار را تحقیر می‌کنند و آبروی او را می‌ریزند. اگر کمی در رفتار خود دقّت کنیم، هزاران از این نمونه‌ها می‌بینیم که نشاندهنده ی ناآشنایی ما با شیوه ی کار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی علیه السلام مقدار قابل توجهی خرمای خوب برای کسی فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی به خیال نهی از منکر گفت: این مقدار از خرما برای او زیاد است. بعلاوه، او که از شما خرما درخواست نکرده؛ پس بهتر آن است که یا به او خرما ندهیم و یا لااقل مقدار کمی بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت با تندی فرمود: خدا امثال تو را زیاد نکند. چگونه برای مؤمنان بهشت از خدا درخواست می‌کنیم. امّا حاضر نیستیم مقداری خرما به آنان بدهیم؟ من می‌بخشم، ولی تو تحمل دیدنش را نداری. اگر صبر کنم تا او درخواست کند و آن گاه به او بخشم، بخشش من، پول آبروی او است که نزد من ریخته شده است. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منزل پیرمردی که سه فرزند جوانش یکی پس از دیگری در جبهه ی اسلام شهید شده بودند، مهمان بودم. به زیر زمین رفتم و وضو گرفتم. این پدر پیر حوله‌ای برایم به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیر زمین آورد. گفتم: حدیث داریم که اگر آب وضو را خشک نکنید، ثواب وضو سی برابر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرمرد گفت: آیا حدیث نداریم که اگر پیرمردی پدر سه شهید از این همه پله برای کسی حوله آورد، دل او را نشکنید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تکانی خوردم و دیدم که حق با او است و من در عمل به این حدیث، باید شرایط دیگری را هم مراعات کنم. آری! یک بعدی فکر کردن و تمام جوانب و ابعاد را در نظر نگرفتن، آفاتی در پی خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== هرگز خود را بهتر ندانیم =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، خودش را بهتر مپندارد. امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس خودش را بهتر از دیگران بداند، مستکبر است. شنونده با تعجب دلیل این کلام را از امام پرسید. امام فرمود: اگر امروز ما از کسی که خلافی می‌کند، بهتر هستیم؛ ولی خبر از آینده نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس امام برای روشن کردن افکار عمومی، نمونه‌ای از قرآن آورده و فرموده است: ساحرانی را که فرعون برای مبارزه با موسی با تشویق و تهدید از تمام شهرها جمع کرده بود، همین که معجزه ی موسی را دیدند، یکسره ایمان آوردند و تهدیدات فرعون را نادیده گرفتند. این ساحران هنگام صبح کافر و از طرفداران فرعون بودند، ولی غروب همان روز به خدای موسی ایمان آوردند و به دستور فرعون شهید شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! ممکن است افرادی امروز راه خلاف روند و یا کار خلافی انجام دهند که در این صورت، وظیفه ی ما امر به معروف و نهی از منکر است؛ ولی ما چون از عاقبت کار خود و آنان خبر نداریم، ضمن آنکه به وظیفه عمل می‌کنیم، نباید خلافکار را برای همیشه فاسد و خود را برای همیشه مؤمن بدانیم. در تاریخ می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین علیه السلام برای شخصی نامه نوشت که: تو از یاران جدم پیامبر اسلام هستی و در جنگها فدارکاریهای زیادی کرده‌ای. بعد از پیامبر، از یاران پدرم علی بن ابیطالب و بعد از او هم از یاران برادرمامام حسن بوده‌ای. سابقه ی رزمندگی تو در جنگها درخشان است. اکنون من به کربلا می‌روم. چه خوب است برای حمایت از من به کربلا بیایی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در پاسخ نوشت: من خسته شده‌ام. دیگر حال جبهه ندارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در پایان عمر، امام را تنها گذاشت. بعد از شهادت امام گریه‌ها می‌کرد که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چگونه کسی که عمری در جبهه‌ها بود، در آزمایش آخر الهی مردود شد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می‌فرماید: ای بنده ی خدا! در عیبجویی کسی به خاطر گناهانش، شتاب مکن! چه بسا آن گناه بخشیده شود؛ و درباره ی خود، حتی از گناه کوچکی که انجام داده‌ای، خود را در امان ندان؛ زیرا چه بسا که به خاطر آن عذاب شوی. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید محراب آیت الله مدنی از یک خانواده ی غیرمسلمان، نوجوانی را هدایت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مسلمان شد. سپس با او کار کرد تا طلبه شد و در حوزه ی قم و نجف تحصیلاتش را ادامه داده. آن گاه به ایران آمد و در جنگ تحمیلی و دفاع از انقلاب اسلامی شرکت کرد و شهید شد. از این نمونه‌ها در تاریخ کم نیست. کسانی را هم سراغ داریم که عمری خود را مذهبی می‌پندارند، ولی در اثر پیش آمدن بعضی از حوادث، راه خود را عوض می‌کنند و بی تفاوت و یا ضدمذهب می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک مثال جالب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، مانند پزشکی است که به مداوای مریض می‌پردازد. چه بسا مریض بهبود یابد و سالها عمر کند؛ ولی خود پزشک در حادثه‌ای جان دهد؛ بنابراین، انجام وظیفه ی امر به معروف و نهی از منکر به معنای خود برتربینی و حسن عاقبت یکی و روسیاهی دیگری نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهی از منکر باید سریع باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث می‌خوانیم: چشم انسان با ایمان هنگام دیدن حرام به هم نمی‌خورد؛ جز آنکه آن را تغییر دهد. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصولی را که باید مراعات کرد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در شناخت منکر تجسس نکنیم! اگر خلافی روشن شد، نهی کنیم، امّا حق نداریم به سراغ کشف خلاف برویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طوری امر و نهی نکنیم که&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - الغدیر، ج ۶، ص ۱۲۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - بحار، ج ۴۶، ص ۲۸۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - بحار، ج ۴۱، ص ۳۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - یا عبدالله لا تعجل فی عیب احد بذنبه فلعلّه مغفور له و لا تأمن علی نفسک صغیر معصیة فلعلک معذّب علیه. (خطبه ۱۴۰، فیض الاسلام)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - لا تحمل لعین مؤمنة تری اللّه یعصی فتطرف حتی یغیّره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سرعت و صراحت ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگران به مخاطب ما زخم زبان بزنند (در برابر افرادی که نسبت به گنهکار حسادت دارند و این نهی ما را چماغی علیه او می‌کنند، نهی نکنیم).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شؤون افراد را در نظر بگیریم؛ برای مثال، کسی را که مخفیانه گناهی کرده است، علنی نهی نکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. اگر احتمال دهیم که شخص خلافکار پیش خود منطق و توجیهی دارد و خلاف او برای ما ثابت نشده است، اقدام بر امر و نهی نکنیم؛ مثل کسی که خبر از سالروز شهادت فلان امام ندارد و عروسی راه انداخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شؤون خودمان را نیز در نظر بگیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. امر و نهی به فرد در قالبی نباشد که نظام تضعیف شود (گاهی نهی از منکری در مورد فردی به دلیل شرایط خاص، انتقاد از نظام می‌شود).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. با گناه مخالفت کنیم و نه با گناهکار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. خود را برتر از دیگران ندانیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. اصل حمل بر صحت را فراموش نکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. شرایط زمانی و مکانی را در نظر بگیریم (حضرت علی علیه السلام فرمودند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر مسلمانی خلاف کرد و شما او را در سرزمین کفار یافتید، در آنجا اقامه ی حدّ نکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید با این کار شما او به کفار وابسته شود. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشدارها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که شیطان مکّار به اندازه ی تاریخ عمر و تجربه و شیطنت دارد، گاهی برای وادار کردن به منکر از راه معروف وارد می‌شود؛ برای مثال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- روح انسان را به کارهای جزئی گرایش می‌دهد تا ظرف روح را پر کند و دیگر فرصتی برای کارهای مهمتر نماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- فرد را به کارهای نیکی وادار می‌کند که آسیب پذیرتر است و بیشتر در معرض غرور و عجب و یا سمعه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- چنان انسان را به کارهای نیک وادار می‌کند تا روح را از عبادت متنفر سازد و روح یکسره ترک عبادت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- انسان را به سمتی متمایل می‌کند که در قالب بیان حق، نفس خود را مطرح کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- گاهی چهره ی عبادی را پررنگ می‌کند تا چهره ی سیاسی کمرنگ شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی علیه السلام به کمیل فرمود: ای کمیل! به خدا سوگند از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله شنیدم که شیطان افرادی را به انجام گناهان بزرگ زشت وادار می‌کند، مثل زنا و شرب خمر و ربا و قمار و نظیر آن. سپس (برای آرام کردن وجدان دینی) عبادات سنگین و سخت را برای آنان دوست داشتنی می‌کند؛ نظیر رکوع و سجودهای با خضوع و خشوع. سپس آنان را به پذیرفتن رهبران انحرافی وا می‌دارد. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- توجه به زمان؛ یکی از یاران حضرت علی علیه السلام را مار گزید. حضرت علی علیه السلام به او فرمود: آیا می دانی چرا تو را مار گزید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: نه! فرمود: آیا یادت هست که قنبر نزد فلان ستمگر رفت و تو به احترام من، به قنبر احترام گذاشتی و برای او قیام و از او ستایش کردی؟ ستمگر از تو پرسید: آیا در حضور من برای غلام علی احترام می‌نهی؟! گفتی: چرا برنخیزم، در حالی که فرشتگان الهی بالهای خود را به احترام او می‌گسترانند. ستمگر همین که این همه ستایش را برای خادم علی علیه السلام شنید، کینه اش برافروخت و قنبر را تحت آزار خود قرار داد و با تهدید از من پیمان گرفت که کتکی به قنبر بزند و به کسی نگویم. کیفر زمان نشناسی تو، همین مار بود. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این ماجرا، مار گزیده به خیال خود معروف انجام می‌داد؛ ولی معروفی که در درونش منکری نهفته بود. چه بسیار حرکاتی از ما سر می‌زند که ما خیال می‌کنیم معروف است؛ ولی بی‌توجهی به شرایط زمانی و مکانی، در واقع غیر معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین امروز که این صفحه را می‌نوشتم، گروهی از مؤمنان بازار نزدم آمدند و از امام جماعت بازار که با نافله‌های نماز ظهر و عصر نمازش را طولانی می‌کند و به همین خاطر گروه زیادی در نماز شرکت نمی‌کنند، گلایه‌ها داشتند. این امام جماعت محترم به خیال خود، نوافل می‌خواند؛ ولی این معروفی است که مردم را از شرکت بیشتر در نماز واجب باز می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وسائل، ۱۸، ۳۱۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - یا کمیل اقسم بالله سمعت رسول الله علیه و اله یقول ان الشیطان اذا احمل قوما علی الفواحش مثل الزنا و شرب الخمر و الربا و ما اشبه ذلک حبّب الیهم العبادة الشدیدة و الخشوع و الرکوع و الخضوع و السجود ثم حملهم ولایة الائمة الذین یدعون الی النار. (بحار ج ۷۷، ص ۲۷۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - سفینة البحار، جلد ۱، صفحه ی ۵۹۲، به نقل از سخن و سخنوری فلسفه، ص ۱۸۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== از کجا شروع کنیم ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== از خود ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته پیداست که تأثیر کلام ما، زمانی است که خود گرفتار منکر نباشیم و به آنچه سفارش می‌کنیم، ابتدا خودمان عمل کرده باشیم تا مشمول انتقادهای تند قرآن نباشیم. قرآن می‌فرماید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چرا آنچه را می گوئید عمل نمی‌کنید؟ [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در جای دیگری می‌فرماید: آیا مردم را به نیکی سفارش می‌کنید، در حالی که خودتان را فراموش می‌کنید؟ [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: تا خودم کاری را انجام ندهم، سفارش آن را نمی‌کنم و تا خودم از کاری دوری نکنم، شما را از آن باز نمی‌دارم. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! آئینه زمانی می‌تواند زشتی و زیبایی را نشان دهد که خودش گرد و غبار نداشته باشد. البته، عمل، رمز موفقیت است و نه رمز وجوب. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُون. (صف/۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - اَتَأْمُرُونَ الْنّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ اَنْفُسَکُم. (بقره/۴۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - و لا آنها کم عن معصیة الا و اتناهی قبلکم عنها. (نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - یعنی: کسی به بهانه ی اینکه خود صالح نیستم، پس امر به معروف و نهی از منکر بر من واجب نیست، نمی‌تواند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== از خانواده ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته پیداست که اصلاح خود و خانواده، مقدم بر اصلاح جامعه است. قرآن می‌فرماید: ای پیامبر! اول به دختران و همسرانت سفارش کن و آن گاه به زنان دیگر. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در جای دیگر می‌خوانیم: ای مؤمنان! خود و خانواده ی خود را از آتش حفظ کنید! [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در ستایش یکی از انبیاء می‌فرماید: او خاندان و بستگان خود را به نماز سفارش می‌فرمود. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام حسین علیه السلام در روز عاشورا ابتدا علی اکبر را به جبهه فرستاد و بعد جوانان دیگر را. امام سجاد علیه السلام در رساله ی حقوق، برای فرزندان حق ویژه‌ای بیان فرموده است. قرآن از کسانی که نسبت به خاندان خودسوز و گدازی دارند، ستایش کرده است. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، این بدان معنا نیست که تا بستگان اصلاح نشده‌اند، انسان به سراغ دیگران نرود، زیرا گاهی همسر و فرزند قابلیّت هدایت ندارند، ولی دیگران حرف حق را می‌پذیرند. نمونه ی آن، پسر نوح [۵] و همسر لوط است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصلاح خانواده، زیربنای اصلاح جامعه است؛ زیرا جامعه چیزی جز خانواده‌های در کنار هم نیست. پیامبر اسلام نیز در ابتدای بعثت مأمور می‌شود که بستگان نزدیکش را هشدار دهد. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش مهمی از توفیق مردان بزرگ، مرهون همفکری و همکاری و همیاری همسر و بستگان آنهاست. در روایات می‌خوانیم: نشانه ی سعادت است اگر کسی فرزندش بازو و همکار او باشد. [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، اصلاح نسل با امر و نهی به تنهایی نمی‌شود. کسانی که به فکر نسل صالحی هستند، باید از ابتدا در انتخاب همسر و سپس در تهیه ی لقمه حلال و انتخاب استاد گامهای عمیق و زیربنایی بردارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر المومنین علیه السلام فرمود: شنیده‌ام در بازار، مردان نامحرم به زنان شما تنه می‌زنند. آیا حیا نمی‌کنید؟ خداوند لعنت کند کسی را که از خود غیرت نشان نمی‌دهد. [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - یا اَیُّهَا النَّبِیُّ قُِلْ ِلاَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِسآءِ الْمُوْمِنِیِِن. (احزاب/۵۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - یا اَیُّهَا الَّذِیِِنَ آمَنُوا قُوا اَنْفُسَکُمْ وَ اَهْلِیِِکُمْ نارَا (تحریم/۶). در روایات، به شیوه ی حفظ بستگان به امر به معروف و نهی از منکر تفسیر شده است. (میزان الحکمة)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وَ کانَ یَاْمُرُ اَهْلَهُ بِالْصَّلوةِ وَ الزَّکاة. (مریم/۵۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - اِنّا کُنّا قَبْلُ فی ِِ اَهْلِنا مُشْفِقِیِِن. (طور/۲۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - اِنَّهُ لَیْسَ مِنْ اَهْلِک. (هود/۴۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - وَ اَنْذِرْ عَشِیِِرَتَکَ اْلاَقْرَبِیِِن. (شعراء/۲۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - من سعادة الرجل ان یکون له ولد یستعین بهم. (فروع کافی، ج ۶، ص ۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - در حدیث به چنین مردی لقب «دیوث» داده شده است. (بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۴۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== از نسل نو ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در امر به معروف و نهی از منکر، اگر به سراغ نسل نو برویم، توفیق بیشتری خواهیم داشت. این حقیقت نیاز به تجربه ندارد و آیات و روایات رسیده ی معصومین گویای آن است. اینک ما به چند نمونه از آن اشاره می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در زمان فرعون، تنها نسل نو به حضرت موسی گرویدند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ناراحتی کفار از پیامبر اسلام این بود که حضرت، جوانان را جذب کرده بود. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. حضرت علی می‌فرماید: روح نوجوان همچون زمین خالی است و آموزش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوجوان نقش بر سنگ است. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. در روایات می‌خوانیم: علیک بالاحداث فانهم اسرع الی الخیر؛ به سراغ نسل نو بروید، زیرا که آنان زودتر از دیگران به سوی خیر گرایش پیدا می‌کنند. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا فرمود: جوانان با من موافقت و پیران با من مخالفت کردند. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - فَما آمَنَ لِمُوسَی اِلاّ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِه. (یونس/۸۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - افسد شبّاننا. (بحار، ج ۱۸، ص ۱۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - انّما قلب الحرث کالارض الخالیه (نهج البلاغه، نامه ۳۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - وسایل، ج ۱۱، ص ۴۴۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - وافقنی الشبان و خالفنی الشیوخ. (جوان، ج ۲، ص ۲۴۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== همسایگان ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از اصلاح خود و بستگان، نوبت به اصلاح همسایگان می‌رسد. رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: چرا مردم همسایگان خود را آموزش نمی‌دهند؟ موعظه نمی‌کنند؟ امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند؟ و چرا همسایگان حاضر نمی‌شوند آموزش ببینند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس پیامبر (ص) فرمود: من این همسایگان بی تفاوت را تحت تعقیب و عقوبت قرار خواهم داد. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آفات شهرهای بزرگ، زندگی ماشینی و ایجاد مراکز عمومی، کمرنگ شدن و یا بی‌رنگ شدن نظام همسایه داری است. غافل از آنکه اگر همسایگان به فکر یکدیگر باشند، صدها مشکل یکدیگر را حل می‌کنند. اگر همسایه ی بی سواد روزی نیم ساعت نزد همسایه ی باسواد درس بخواند، از بودجه‌ای که دولتها برای سوادآموزی می‌گذارند، می‌توان هزاران خانه برای بی مسکنها تهیه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! اگر همسایگان در عزا و شادی و مسافرت با دلسوزی یار یکدیگر باشند، بسیاری از مشکلات حل می‌شود. به یک مثال توجه فرمائید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک محلّه، خانمی که محل کارش بیمارستان یا مدرسه است، به خاطر کودکی که دارد، باید مشکلاتی را تحمل کند. از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیدار کردن کودک خواب آلود در اول صبح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بغل کردن آن در سرما و گرما و نگرانیهای برف و باران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. تأخیری که در محل کار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بودجه‌ای که صرف هزینه مهد کودک می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حالی که همسایگی همین خانم ممکن است خانمهای بزرگسال و بی بچه‌ای باشند که حاضرند کودک همسایه را نگهداری کنند، تا مادر بتواند با خیال راحت و سر وقت به بیمارستان برود؛ و مریضی را از مرگ نجات دهد؛ یا به مدرسه برود و بدون نگرانی درس بهتری دهد. همین برکات در سایر شغلها نیز هست. برای مثال، پزشکی که هر هفته یک ساعت به مسجد محله می‌آید تا مریضهای کم درآمد محلّه را درمان کند. این پزشک با این حرکت خود، به مسجد رونق می‌دهد؛ روحیه ی مردمی خود را تقویت می‌کند؛ به فقرا کمک می‌کند، محبوبیت پیدا می‌کند. در این صورت، اگر پزشک هم کاری داشت، مردم با جان و دل برایش انجام می‌دهند و اگر سفری داشت، خانه ی او را حفاظت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روابط اگر برای خدا و با برنامه‌ریزی صحیح و با در نظر گرفتن مرکزیت مسجد انجام شود، لذّت بخش است و کام همه را از شیرینی پر خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! با کمک روحانی شخص ناآشنایی به دین پیدا نخواهد شد. با امانت دادن کتاب، فشار خرید کتاب از دوش مردم برداشته خواهد شد. با در اختیار گذاشتن منازل بزرگ و وسائل لازم، اجاره ی تالار و ظروف برای امر خیر از دوش مردم برداشته خواهد شد. حیف که ما به خاطر کنار گذاشتن بعضی از دستورات اسلام، میلیاردها پول و میلیونها ساعت عمر را تلف می‌کنیم. وزیر بهداری جمهوری اسلامی می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با تبلیغ صحیح و به حق در مورد شیر مادر و توجه دادن مادران شیرده به روایات و سفارشهای اسلام نسبت به اهمیت شیر مادر، توانسته‌ایم صدها میلیون دلار در خرید شیر خشک از کشورهای بیگانه صرفه جویی کنیم و در توسعه ی بیمارستانهای مجهّز در نقاط محروم، گامهای مهمی برداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - کنز العمال، ج ۳، ص ۶۸۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آنجا که حکومت باید قیام کند ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منکرات فردی را افراد نهی می‌کنند و منکرات قبیله‌ای را قبیله ها؛ اما گاهی منکرات در سطح وسیعی مطرح است که جز با حرکت دولت، امکان نهی از آن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای مثال، حکومتی بر مردمی تجاوز می‌کند؛ و شعله ی جنگ در میان حکومت و مردم بالا می‌گیرد. در اینجا، اگر اصلاح و موعظه و نامه و تذکر کارساز شود، باید کشورهای اسلامی به پا خیزند و دست به اصلاح بزنند. اگر متجاوز تن به اصلاح و معروف نداد، بر او بشورند و با قیام مسلحانه او را سرکوب کنند. این سرکوب باید بقدری محکم و طولانی باشد که متجاوز، به امر خدا برگردد و به حرکتهای دفعی و سطحی و ایذائی بسنده نکنند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وظیفه ی حکومت تنها در این موارد نیست؛ بلکه باید از آمرین به معروف و ناهیان از منکر که طبق وظیفه ی فردی نیز تذکر می‌دهند، حمایت کرد؛ زیرا اگر خلافکار بداند که دولت حامی امر به معروف کنندگان است، زودتر و بهتر دست از خلاف بر می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همکاری دولت و مردم همیشه کارساز بوده است و هیچ‌یک به تنهایی توفیق کامل را به دست نخواهند آورد؛ لذا برای اجرای احکام نورانی اسلام باید حکومت اسلامی در کار باشد؛ وگرنه بسیاری از احکام که نیاز به قدرت دارد، به زمین خواهد ماند. آری! ولایت فقیه یک ضرورت برای اجرای احکام الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== سالم سازی محیط =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مواردی که در انجام معروف و رها کردن منکرات نقش مهمی دارد، وظیفه ی دولت، شهرداری، سازمانها و ارگانها در سالمسازی محیط است. محیط و جامعه در گرایشهای فکری و اخلاقی افراد اثر می‌کند. نمونه‌هایی از قرآن را نقل کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در تاریخ بنی اسرائیل می‌خوانیم: «همین که با معجزه ی موسی (ع) از رود نیل گذشتند، گروهی بت‌پرست را دیدند. فوراً تحت تأثیر قرار گرفتند و از موسی خواستند که حضرت برای آنان بت قرار دهد تا آنها گِردَش عبادت کنند.» [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در جامعه بت باشد، بت‌پرست هم پیدا می‌شود؛ لذا باید جامعه را پاکسازی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. موسی به سامری گفت: «به خدا سوگند که گوساله ی طلایی تو را آتش می‌زنم و خاکسترش را به دریا می‌ریزیم.» [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. حضرت ابراهیم یک تنه تبری به دست گرفت، وارد بتکده شد و همه بت‌ها را شکست. سپس تبر را به گردن بت بزرگ آویخت. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ماجرای مسجد ضرار؛ منافقان در مدینه با وجود مسجد پیامبر اکرم (ص)، مسجد دیگری ساختند تا در سایه ی نام مسجد، نیروهای خود را تمرکز دهند و با دشمنان خارجی ارتباط برقرار کنند. آنها برای به رسمیت شناخته شدن مسجدشان از پیامبر اکرم (ص) دعوت کردند به امامت خویش، نماز جماعتی در آنجا برگزار کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت که در آستانه جنگ تبوک بودند، پاسخ مثبتی ندادند. پس از آنکه رفتند و برگشتند، مردم را برای خراب کردن مسجدی که مرکز تجمع منافقین بود، بسیج کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این ماجرا در قرآن به اشاره ذکر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از چهار نمونه‌ای که از قرآن نقل کردم، می‌توان چنین نتیجه گرفت که برای اجرای نهی از منکر باید ابتدا، مراکز و انسانهای فتنه خیز را از جامعه حذف کرد؛ زیرا بدون محو کردن آنها، نهی از منکر، مبارزه با معلول و رها کردن علت هاست. نظام و حکومتی که بنا دارد امر به معروف و نهی از منکر را احیا کند، باید برای سالمسازی محیط گامهایی بردارد؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- تبلیغ در مورد ازدواج آسان و دادن وام ازدواج به جوانها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- تفکیک مراکز دختر و پسر در همه مقاطع تحصیلی، پارک‌ها، مکانهای عمومی، بیمارستانها و حتی مراکز خدماتی (تا آنجا که امکان دارد)؛ تا زنان بتوانند با لباس ساده مشغول به کار شوند و مردان نیز مزاحمتی نداشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- جلوگیری از تولید فیلمها، نوارها، کتابهایی که در آنها زمینه‌های انحراف و فساد و ابتذال زیاد است؛ بخصوص بستن بعضی از شرکت‌ها، بوتیک‌ها و مؤسسات منحرف و یا جلوگیری از ارائه لباسها و. . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- دقت در گزینش افراد تا مهره‌های وابسته و فتنه گر، میدانی برای رشد افکار خود نداشته باشند. بخشی از این اقدامات بحمدالله در سایه ی جمهوری اسلامی انجام شده و امید است که کامل شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- از آنجا که حیا مانع بسیاری از گناهان و نداشتن حیا زمینه ساز انواع منکرات است، مسؤولان نظام باید اصل حیا را در تار و پود جامعه مراعات کنند تا میدانی برای رشد خلافکاران پیدا نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله، دولت اجازه ی ساختن ساختمان‌هایی را که ساکنان آن به طور طبیعی حیا را از دست می‌دهند، به کسی ندهد. آری! در ساختمان‌هایی که فرد در درون خانه ی خود همه جای خانه ی همسایه را می‌بیند، حیایی نمی‌ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- توجه به زمانبندی برای ورود و خروج دختران و پسران در بازدید از موزه‌ها، آزمایشگاه‌ها، نمایشگاه‌ها؛ یکی از اصول مدیریت کسانی است که می‌خواهند مدیریت آنان بر اساس تقوا باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷- برنامه‌ریزی برای پر کردن ایام فراغت جوانان، یکی دیگر از مسائلی است که در سالمسازی محیط و ترک منکر نقش دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- لباس شنا را می‌توان طوری طراحی کرد که ضمن سادگی و سبکی، کوتاه نباشد، در اینجا حدیثی را نقل می‌کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسن و امام حسین (ع) کودکانی بودند که با شلوار بلند وارد فرات شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی به آن دو عزیز گفت: «لباس شما خراب شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دو عزیز در پاسخ او فرمودند: «خراب شدن شلوار بهتر از خراب شدن دین و حیا است.» [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- اسلام برای سالمسازی محیط، هنرهای دستی، تربیت کودکان، و مدیریت داخلی را به زن سپرده است و تا حد امکان با سپردن کارهای مفید در محل آرام خانه، زن را ازخارج شدن بدون دلیل و دور از چشم شوهر نهی فرموده است. البته، هر کجا که نیاز باشد، به زن اجازه ی خروج داده است؛ از جمله رفتن به مکه بدون شوهر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه محیط را فاسد می‌کند، رها شدن، ولگردی، بی هدفی است؛ وگرنه اسلام به زن اجازه ی راهپیمایی، شرکت در انتخابات، داشتن استقلال اقتصادی و سیاسی، شرکت در عالیترین کنگره‌های علمی، نوشتن انواع مقالات تخصصی و تربیتی و علمی را داده است. قرآن به آشنایی با تاریخ زنان نمونه ی همچون آشنایی با تاریخ مردان نمونه سفارش کرده است. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن همان‌طور که از بعضی از مردان نام برده، ستایش کرده و آنان را الگوی دیگران قرار داده است، همسر فرعون را هم الگوی همه ی اهل ایمان در طول تاریخ قرار داده است. قرآن با الگو قرار دادن زن فرعون به دنیا ثابت کرد که زن تحت تأثیر مرد نیست؛ بلکه می‌تواند بر خلاف انحرافات شوهر، استقلال فکری داشته باشد. زن با اینکه در خانه ی شوهر و سر سفره اوست، اما نیاز اقتصادی در شخصیت او اثر نمی‌گذارد. نان فرعون را می‌خورد، ولی علیه او قیام می‌کند. انسان می‌تواند جبر محیط و اقتصاد و فشار سیاسی را از بین ببرد؛ حتی اگر در خانه ی فرعون باشد؛ ولی با همه این مطالب، هر چه اختلاط زن و مرد کمتر باشد، محیط به سلامت نزدیکتر و میدان برای رشد منکرات تنگتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- دفع موانع؛ متأسفانه برای انجام معروف‌ها آن قدر موانع سر راه است که انجام معروف را برای عموم مردم مشکل و گاهی غیرممکن می‌کند. به چند مثال توجه فرمایید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) اگر در ایام امتحانات نسل نو، فیلمهای پر جاذبه فکر آنان را به خود جلب کند، نتیجه‌ای جز شکست در امتحانات نخواهد داشت. در اینجا، فیلمها مانع از انجام معروف و تحصیل است که دولت باید با برنامه‌ریزی زمانبندی صحیح، زمینه ی مناسب را فراهم کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) اگر شروط ازدواج را بقدری بالا ببریم که جوانان نتوانند داماد شوند، این شرطها مانع معروف خواهد بود و این نیز از وظایف حکومت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) اگر هنگام نماز اول وقت، اساتید برنامه ی درسی داشته باشند؛ سرویسهای آشپزخانه غذا بدهند؛ تلویزیون فیلم نشان بدهد؛ مشتری به فروشنده مراجعه کند؛ به طور قطع همه این برنامه‌ها می‌توانند برای بزرگترین معروف‌ها (نماز) مانعی باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) اگر لباسهای مبتذل فراوان و ارزان، ولی لباسهای غیر مبتذل گران یا نایاب باشد، مانع معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هـ) بسیاری از قوانین دست و پاگیر، کاغذ بازی ادارات و. . . از موانع هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و) اگر از ادامه ی تحصیل دختری که عروسی کرده است، در دبیرستان جلوگیری کنیم، مانع معروف شده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز) اگر راننده‌ای که افتاده‌ای را از خیابان به بیمارستان می‌رساند، بازداشت کنیم، مانع معروف شده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح) اگر برای صدور کتاب‌های مفید به خارج از کشور کرایه ی سنگینی مقرر کنیم، مانع معروف شده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ط) اگر بی دلیل به زیر دستان اخم کنیم، طوری که از ما بترسند و به جای حقیقت، دروغ بگویند، مانع معروف شده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ی) اگر به خاطر طولانی شدن زمان نماز جماعت، عده‌ای به مسجد نیایند، مانع معروف شده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ک) اگر با توقعات نابجا جلو ازدواج عروس و دامادی را بگیریم و یا آنها را به ریاکاری، وام گیری، تأخیر در ازدواج واداریم- نظیر آنکه بگوییم: چون فلانی در فامیل از دنیا رفته است، مراسم عروسی باید تا فلان زمان به عقب افتد- همه مانع معروف هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ اِن طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِیِِنَ اقْتَتَلُوا فَاَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَاِنْ بَغَتْ اِحْدَیهُما علَیَ اْلاُخْرَی فَقاتِلوُا الَّتِی ِِ تَبْغِی ِِ حَتّی تَفِی ِِء اِلی اَمْرِ اللّه. (حجرات/۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - اَتَوْا عَلی قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلی اَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا یا مُوسَی اجْعَلْ لَنا اِلهَاً کَما لَهُمْ آلِهَة. (اعراف ۱۳۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفَاً. (طه/۹۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - فَجَعَلَهُمْ جُذاذَاً (انبیاء ۵۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - فساد الازارین احب الینا من فساد الدین. (بحار ۴۳، ص ۳۲۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - در قرآن همان گونه که می‌خوانیم: «واذکر فی الکتاب ابراهیم، واذکر فی الکتاب موسی»؛ همچنین خوانیم: «واذکر فی الکتاب مریم»؛ همان گونه که مرد می‌تواند الگو و اسوه باشد، قرآن، همسر فرعون را الگو و نمونه ی تاریخ بشر قرار داده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تدابیر عملی برای امر به معروف و نهی از منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی ماشینی و برقی به بسیاری از کارها سرعت بخشیده است و انسانها معمولاً وقت زیادی دارند. برای ایام فراغت اگر تدابیر صحیحی اندیشیده نشود، زمینه ی خلافکاری زیادی پیش می‌آید. به چند تدبیر خوب و سازنده توجه بفرمایید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ایجاد نمایشگاه‌های علمی و هنری و صنعتی و بازدیدهای سازنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ایجاد مسابقات ورزشی و علمی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ایجاد تنوع در آموزشهای زبان، کامپیوتر، شنا، خوشنویسی، مقاله نویسی و. . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ایجاد کارگاه‌هایی که در آن بتوان از نیروهای پاره وقت استفاده ی تولیدی کرد و سودی به افراد رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. تولید کتاب برای سنین مختلف سطوح متنوع و توسعه دادن کتابخانه ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. رونق دادن به مساجد از جهت برگزاری برنامه‌های مفید، نماز به وقت تأمین نظافت و. . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. پخش فیلمهای مفید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. هنر آموزی و تبلیغ این شعار که: «هر فرد یک هنر و یک شغل بازویی».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. توسعه دادن فرهنگ قصه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. تلخیص کتاب‌های مفصل و روان‌نویسی آنها، چاپ آنها در انواع قطعها و کاغذها با نرخهای متفاوت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. آشنایی با مفاخر؛ بخصوص نسل هر منطقه با رجال همان منطقه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. شرکت و تماشای مانورهای رزمی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. تبلیغ در مورد پیاده‌روی که بهترین، عمومی‌ترین و ارزان‌ترین ورزش است و بدون وسیله برای هر کس و در هر جایی امکان دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما هم می‌توانید نظریاتی اضافه کنید. برای تدابیر عملی، هر وزارتخانه‌ای می‌تواند برای فرزندان کارمندان خود بودجه‌ای در نظر بگیرد و از امکانات وزارتخانه با توجه به مسائل شرعی و قانونی، به منظور پر کردن ایام فراغت فرزندان پرسنل خود برنامه‌ریزی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وظایف حکومت در امر به معروف و نهی از منکر مخصوص به چند نمونه نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جکومت وظیفه دارد معروف‌های سیاسی اجتماعی را احیا و از منکرات اقتصادی اجتماعی جلوگیری کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نمونه‌هایی نیز توجه فرمایید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کنترل نرخها و جلوگیری از هرج و مرج بازار؛ جلوگیری از واسطه‌های کاذب که وسیله‌ای برای گران شدن جنس است؛ نظارت بر قراردادها و جلوگیری از سوء استفاده‌هایی که در تنظیم اسناد قراردادها می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- دقت در توزیع عادلانه، حفظ بیت المال و شناسایی امین‌ترین افراد برای سپردن بیت المال به آنها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- نظارت کامل بر پخت نان که اگر نباشد، بخش مهمی از نانها هدر می‌رود واسراف می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- استفاده بهینه از منابع طبیعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ایجاد شغل مفید برای بیکاران و آموزش دادن کارگران ساده برای بهتر نتیجه گرفتن از منابع طبیعی و فنی؛ زیرا اشتغال، بزرگترین معروف و بیکاری زمینه ی انواع منکرات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- آماده کردن و در اختیار گذاشتن وسیله ی رفت و برگشت برای رفتن عموم مردم به مکانهایی که رشد مردم در آنهاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- نامگذاری میادین و خیابانها به نام افرادی که باید نامشان در تاریخ زنده بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- جلوگیری از گداهای تن پرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ایجاد محل مناسب برای اقامه ی نماز در تمام مراکز پر جمعیت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- پخش صدای اذان از تمام مراکز دولتی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- برگزاری جلسات پند و موعظه برای کارمندان، هشدار، و نظارت کامل بر حسن اجرای امور، توجه به حالات روحی، جلوگیری از آمارهای خلاف، رقابت‌های منفی و غرورهای بی محتوا و یا باندبازیهای مخرب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- تحقیر و تضعیف افراد خلافکار و ترویج افکار و عادات سالم، بالا بردن سطح آگاهی عمومی از طرق مختلف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- جهت الهی، معنوی و فرهنگی دادن به تمام تلاشها، طرحها و پروژه‌های عمرانی، درمانی و خدماتی و غافل نشدن از اصول و ارزشها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- قطع کردن دست ظالمان و متجاوزان به آب و خاک و ناموس و مال مردم و برخورد شدید با آنها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- قرار دادن عیون و بازرسان در تار و پود نظام، برای جلوگیری از هر گونه توطئه سیاسی یا سوء قصدها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- شرکت مسؤولان بلند مرتبه در صف اول جماعات، خود از وظایف مسؤولان حکومتی است که خود وسیله ی احیای معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- نصب تابلوهای زیبا همراه با تذکرات کوتاه و مفید در جای جای کشور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- تشویق افراد و عناصر برجسته و تنبیه افراد فاسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- سپردن پست‌های حساس به مؤمنان کاردان و عزل عناصر نااهل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صدها نمونه ی دیگر که می‌توان به عنوان وظایف دولت ذکر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== گروه‌های ویژه ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه امر به معروف و نهی از منکر بر همه مردان و زنان مؤمن واجب است، ولی از گروه‌هایی، بیشتر خواسته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== انبیاء ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله وظایف انبیاء، امر به معروف و نهی از منکر است. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن اولین وظیفه ی انبیاء را امر به معروف و نهی از منکر دانسته است؛ یَأْمُرهُم بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَر [۲] بعد، مسائل دیگر را بیان کرده است؛ چون اولین معروف، یکتاپرستی و اولین منکر، طاغوت پرستی است؛ اَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الّطاغُوت. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ائمه معصومین ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین (ع) در برابر سخنان برادرش محمد حنفیه که می‌گفت به طرف عراق نروید! فرمود: می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم تا به روش جدم رسول خدا عمل کرده باشم. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== علما و دانشمندان ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: چرا علما؛ مردم را از حرام خواری و حرام گویی باز نمی‌دارند؟ [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی علیه السلام فرمود: دلیل هلاکت اقوام، قبل این بود که گروهی گناه می‌کردند و علما ساکت بودند؛ و لم ینههم الربانیون و الاحبار. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: چرا خردمندان و برجستگان جامعه، مردم را از فساد باز نمی‌دارند؟ [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی علیه السلام در سخنرانی خود فرمود: خداوند از علما خواست که در برابر پرخوری ظالم و گرسنگی مظلوم غیرت به خرج دهند. [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرگاه بدعت (و منکری) پیدا شد، بر دانشمندان واجب است که علم خود را اظهار کنند، و گرنه لعنت خدا بر آنان باد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر مؤمنان می‌فرماید: خداوند، افراد سفیه را به خاطر گناه و افراد عاقل و دانا را به خاطر ترک نهی از منکر، از رحمت خود دور کند! [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مسؤولان حکومتی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: نشانه ی جکومت صالحان و کسانی که قدرت و امکانات به آنان دادیم آن است که در زمین، اقامه ی نماز می‌کنند، زکات می‌پردازند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند. [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! حکومت اسلامی باید از هر گونه حمایت از آمران به معروف دریغ نکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید بطور مستقیم و با در دست داشتن امکانات تبلیغاتی و فرهنگی و هنری و اقتصادی و نظامی جلو منکرات را بگیرد و مراکز فحشا را ببندد؛ به حساب مفسدین برسد و مقررات گناه خیز را حذف کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== والدین ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: خود و اهل خود را از آتش دوزخی که آتش گیران آن انسان و سنگ است، حفظ کنید! [۱۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام علیه السلام سؤال شد: چگونه آنان را از آتش حفظ کنیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: آنان را امر به معروف و نهی از منکر کن! [۱۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بزرگان جامعه ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق علیه السلام در نامه‌ای به یاران خود نوشت: حتماً بزرگان و پیرمردان و قدرتمندان شما نسبت به جاهلان ریاست طلب از خود عطوفتی نشان دهند و دست کسانی را که تجربه‌ای ندارند، بگیرند؛ و گرنه نفرین و لعنت به همه ی آنان خواهد رسید. [۱۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق علیه السلام به یکی از یاران خود فرمود: به طور قطع، گناه نابخردان شما بر عهده ی علمای شماست. چرا وقتی یکی از شما کار خلافی می‌کند که به خاطر آن به ما آزار می‌رسد و ما را در پیش مردم معیوب می‌کند، به سراغش نمی‌روید و با نرمی او را مخاطب قرار نمی‌دهید و موعظه اش نمی‌کنید؟ و او همچنان به یاوه سرایی خود ادامه می‌دهد و ما را در جامعه تحقیر می‌کند و شما هم ساکت می‌مانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یار امام گفت: «مردم حرف ما را نمی‌پذیرند و از ما پیروی نمی‌کنند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام فرمود: «اگر شما گفتید و آنان گوش ندادند، وظیفه ی دیگری دارید و آن این است که با آنان قطع رابطه کنید و در مجالسشان شرکت نکنید!» [۱۴] پس، وظیفه ی اول علما، رفتن به سراغ سفها و موعظه است. اگر نپذیرفتند، متارکه است. گلایه ی امام در این بود که چرا علما به مرحله ی اول وظیفه ی خود عمل نمی‌کنند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند به جبرئیل وحی کرد: «فلان منطقه را به خاطر جنایاتی که دارند، هلاک کن!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبرئیل از خداوند عفو یک زاهد را درخواست کرد؛ ولی خطاب رسید: «او را نیز هلاک کن!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبرئیل علت هلاک عابد را می‌پرسد. خداوند فرمود: «من به او امکانات دادم و او را بر مردم قدرت دادم؛ ولی او در راه امر به معروف و نهی از منکر از امکانات و قدرت خود استفاده نکرد. [۱۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ی عمومی است، امّا گروه ویژه‌ای نیز لازم است تا با داشتن امکانات و قدرت به این وظیفه عمل، و از عموم مردم نیز حمایت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سوره ی آل عمران می‌خوانیم: «وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ اُمَّةٌ یَدْعُون اِلیَ الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ» [۱۶]؛ از شما مسلمانان، گروهی باید باشند که به این وظیفه عمل کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست مانند ماشینی که خلاف می‌رود، هم وظیفه ی همه ماشینهاست که از طریق بوق و چراغ زدن به او بفهمانند که خلاف می‌روی و هم وظیفه ی پلیس است که با هشدار و جریمه و قدرت راننده را تنبیه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مراحل امر به معروف و نهی از منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر چند مرحله دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- مرحله ی قلبی که هر مسلمانی از کار خلاف در دل خود متنفر باشد و کارهای خوب را تشویق و حمایت کند. این حمایت قلبی در هر شرایطی لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- مرحله ی گفتاری که وظیفه ی عموم مردم و در شرایط عادی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- مرحله ی برخورد انقلابی که در آیه ی ۴۱ سوره ی حج می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اَلَّذِیِِنَ اِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی اْلاَرْضِ اَقامُواالصَّلوةَ وَ اتَوا الزَّکوةَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوا عَنِ الْمُنْکَر» [۱۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمنان همین که در زمین قدرت به دست گرفتند، نماز به پا می‌دارند، زکات می‌پردازند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، امر و نهی همراه با قدرت و امکانات است (مَکَّنّاهُمْ فِی اْلاَرْض).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ اْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِیِِن. (اعراف/۱۹۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - اعراف / ۱۵۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - نحل / ۳۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - ارید ان آمر بالمعروف و نهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی. . . (بحار، ج ۴۴، ص ۳۳۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - لَولا یَنْهاهُمُ الْرَّبانِیُِِّونَ وَ اْلاَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ اْلاِثْمَ وَ اَکْلِهِمُ الْسُّحْت. (مائده/۶۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - نهج البلاغه. .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - فَلَولا کانَ مِنَ الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ اُولُوا بَقِیِِّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَساد. (هود/۱۱۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - نهج البلاغه، خطبه ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - صحی صالح. . . لعن الله السفها؛ لرکوب المعاصی و العلماء، لترک التّناهی. (نهج البلاغه / ۱۹۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - اَلَّذیِِنَ اِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی اْلاَرْضِ اَقامُواالَّصلوةَ وَ اتَوا الزَّکوةَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْرُوف. (حج / ۴۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - قُوا اَنْفُسَکُمْ وَ اَهْلِیِِکُمْ نارَاً وَقُودُهَا الّناسُ وَ الْحِجارَة. (تحریم / ۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۲] - بحار ۹۷، ص ۷۴، تفسیر علی ابن ابراهیم، ذیل آیه فوق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۳] - فروع کافی، جلد ۸، ص ۱۵۸، به نقل از میزان الحکمة&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۴] - لیحملن ذنوب سفهائکم علی علماءکم. . . . فقد دخلنی من ذالک امر عظیم فقال علیه السلام نعم. . . اذا بلغکم عن الرجل منکم ما تکرهونه مما یدخل به علینا الاذی و العیب عندالناس ان تأتوه فتؤ نبوه و تغظوه ونقولوله قولا بلیغا. فقلت له اذاً لایقبل منا و لا یطیعنا؟ قال فاذاً فاهجروه عند ذلک و اجتنبوا مجالسته. (بحار، جلد ۲، ص ۲۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۵] - مکنّت له و اقدرته فهو لا یأمر بالمعروف و و لا ینهی عن المنکر. (وسائل، ج ۱۱، ص ۴۰۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۶] - آل عمران، ۱۰۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۷] - حج، ۴۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل چهارم: شیوه‌های امر به معروف ونهی از منکر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اهمیت شیوه‌ها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمود: «هر کسی امر بمعروف می‌کند، باید شیوه اش نیز معروف باشد» . [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر گناهی که از فردی سر می‌زند، ممکن است به دلیلی باشد. همان گونه که یک دردسر ممکن است از چند ریشه سرچشمه بگیرد؛ برای مثال، خانمی بدحجاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان دارد که این عمل او دلایلی داشته باشد؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- مسئله حجاب را نمی‌داند و فکر می‌کند که عیبی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- فلسفه ی حجاب و آثار شوم بی بندوباری را نمی‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- کمبودی دارد که می‌خواهد خود را مطرح کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- طبق هوی و هوس و میل عمل می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- می‌خواهد از سایر بدحجابها عقب نماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- مادر و خواهر و دوستانش بدحجابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷- می‌خواهد با نظامی که طرفدار حجاب است، مخالفت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- تبلیغات سوء در او اثر گذاشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- فکر می‌کند بی حجابی، رمز ترقی و روشنفکری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- می‌خواهد با دیگران فرقی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- فکر می‌کند که بدحجابی گناه ساده‌ای است و لطمه‌ای به کسی نمی‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که می‌خواهند منکر بدحجابی را نهی کنند، باید همه این ریشه‌ها را بررسی کنند و برای هر یک نسخه خاصی بنویسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا، معلوم می‌شود که نهی از منکر علاوه بر وظیفه ی عمومی، یک کار تخصصی است و نیاز به کارشناسی علمی، روانی، اجتماعی، تبلیغی و هنری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمرین به معروف و ناهیان از منکر باید از دانشمندان، متفکران، مصلحان و دلسوزان جامعه باشند. اگر مشاهده می‌کنیم که گاهی نهی از منکرها بی اثر است، گناه را تنها به گردن خلافکار نیندازیم؛ زیرا گاهی شیوه‌های واحد برای دردهای متنوع، مثل نسخه ی واحد برای مرضهای گوناگون است و شفابخش نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بد نیست درباره ی تنوع در برخورد نیز حدیث جالبی نقل کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در سوره ی بقره، آیه ی ۱۸۹ می‌فرماید: نیکی در این نیست که از بی راهه به خانه‌ها وارد شوید. نیکی در تقوی و در این است که از در خانه‌ها و راه آن وارد شوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه ضمن اینکه این عقیده ی خرافی را که: در حال احرام در سفر حج از پشت خانه‌ها وارد می‌شوند را رد می‌کند، نیز می‌گوید که هرکاری راهی دارد؛ زمانی دارد؛ مکانی دارد؛ رهبری دارد؛ شیوه‌ای دارد و در انجام کارها باید شرایط را در نظر گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون برویم به سراغ روایات جالب:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- امام باقر علیه السلام در ذیل این آیه می‌فرماید: خانه‌ها را از راهش وارد شوید؛ یعنی هر کاری را از راهش انجام دهید! (برای هر دردی، نسخه‌ای خاص لازم است. برای هر منکری، شیوه‌ای مخصوص و برخورد ویژه‌ای لازم است).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- امام رضا علیه السلام فرمود: هر کسی کاری را از شیوه ی خودش وارد شود، لغزشی پیدا نخواهد کرد و اگر لغزشی رخ دهد، حیله‌ها و شیطنت‌ها او را خوار نخواهد کرد. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- امام جواد علیه السلام فرمود: کسی که راه کار را نداند، ریشه‌های ناشناخته ی کار او را در انجام فلج خواهد کرد.[۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه ی این روایات در بحث ما آن است که برای هر معروف و منکری، از هر شخصی در هر مکانی و هر زمانی، شیوه‌ای خاص لازم است که اگر مراعات نشود، امکان دارد اثر منفی دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان گونه که برای هر کاری شیوه‌ای است، امکان دارد برای یک کار شیوه‌های زیادی باشد. برای مثال، یکی از معروفهایی که در قرآن و روایات روی آن تأکید فراوانی شده، کمک به مردم و انفاق است. قرآن برای اینکه این معروف را در مردم احیا کند، شیوه‌های متعددی به کاربرده است؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- دنیا کم است [۴] و تو انسان و جانشین خدایی. [۵] حیف است که تو اسیر دنیا شوی. [۶] در این شیوه، قرآن با معرفی جایگاه انسان که خلیفه ی خداست و جایگاه دنیا که متاع قلیل است، انسان را آماده ی انفاق می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- اگر مالی را در راه خدا بدهی، سایر اموال تو بیمه خواهد شد؛ بنابراین، ضرر نمی‌کنی. [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- اگر به فقرا کمک نکنی، اموال تو نابود خواهد شد؛ زیرا آه فقرا یا یورش محرومان مالکیت تو را متزلزل خواهد کرد. [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- اگر چیزی را در راه خدا بدهی، خداوند جای آن را پر خواهد کرد. این وعده در قرآن آمده است. [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- کسانی که کمک نکردند، در آب و خاک غرق شدند. نگاهی به تاریخ فرعون و قارون آن را ثابت می‌کند. [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- افرادی براحتی در راه خدا ایثار کردند. [۱۱] تو چرا عقب ماندی. انسان در کمالات باید در حال مسابقه و رقابت باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷- مثال مالی که انفاق می‌شود، مثال دانه‌ای است که در زمین کاشته می‌شود و از آن هفت خوشه بیرون آید که در هر خوشه، صد دانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- اموالی که در دنیا گنج می‌شوند و به فقرا کمک نمی‌شوند، در قیامت داغ می‌کنند؛ و بر پیشانی و پهلوی سرمایه داران می‌گذارند و به آنان خطاب می‌شود: این همان چیزی است که در دنیا اندوخته بودید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام تعبیرات فوق که برخاسته از آیات قرآنی است، شیوه ی به تمکین درآوردن مردم برای انفاق به فقراست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - ما اَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْ ءٍ فَهُوَ یُخْلِفُه. (سباء/۳۹)۲ - فَخَسَفْنا بِه ِِ وَ بِدَارِه. (قصص/۸۱) اَغْرَقْناه وَ جُنُودَه۳ - وَ یُؤْثِروُنَ عَلی اَنْفُسِهِم. (حشر/۹)۴ - کَمَثَلِ حَبَّةٍ اَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی ِِ کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِأَةُ حَبَّة. (بقره/۲۶۱)۵ - فَتُکْوی بِها جِباهُهُم وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُم. (توبه/۳۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - من امر بالمعروف فلیکن امره ذالک بمعروف کنزالعمال حدیث (شماره/۵۵۲۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - من طلب الامر من وجهه لم یزلّ فان زلّ لم تخذله الحیلة. (الحیاة ۱، صفحه ۳۴۹- نقل از الدرّة الباهرة صفحه ۳۸ و ۴۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - من لم یعرف الموارد اعتیه المصادر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیِِل. (نساء/۷۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - اِنّی ِِ جاعِلٌ فِی اْلاَرْضِ خَلِیِِفَه. (بقره/۳۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - اَرَضِیِِتُمْ بِالْحَیوةِ الدُّنْیا. (توبه/۲۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - حصّنوا اموالکم بالزکاة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - انفقوا. . . و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه. (بقره ۱۹۵). (البته آیه در مورد تأمین بودجه جنگ و کمک به رزمندگان است که اگر حمایت، نشوند مسلمین شکست می‌خورند)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - وسائل ۱۶، ص ۳۳۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - وسائل ۱۸ / ص ۵۸۰ (شاید داستانهای بی ربطی که در شأن مسجد نبوده، می‌گفته است)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - وسائل ۱۸، ص ۵۷۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== توجه دادن به کرامت و ارزش انسان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اهرمهایی که در راه امر به معروف و نهی از منکر کارساز است، توجه دادن انسان به مقام و موقعیت اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر انسان بداند که جانشین خداست [۱]، هرگز کاری خلاف خدا نمی‌کند؛ یعنی قائم مقام هیچ‌گاه کاری خلاف صاحب مقام نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر انسان بداند که: فرشتگاه بر او سجده کردند [۲] او موجودی است که روح خدا در او دمیده شده است؛ [۳] تنها موجودی است که خداوند در آفرینش او خود را ستوده است؛ [۴] همه چیز را به تسخیر او درآورده؛ [۵] در آفرینش بهترین ساختمان را به او عطا کرده است؛ [۶] او را برای اطاعت خود آفریده است؛ [۷] برای او، انبیاء و کتب آسمانی فرستاده است؛ [۸] او را موجودی فناناپذیر قرار داده است [۹] ارزش او بهشت است و نه کمتر؛ خداوند انواع فضیلت‌ها و کرامتها[۱۰] را به او مرحمت کرده است؛ زندگی در حدّ خوراک و پوشاک و مسکن یک زندگی حیوانی است و این همه استعداد و عقل نباید فدای مسائل مادی شود؛ فطرت بی‌نهایت طلبی که در انسان است، نشان آن است که انسان می‌تواند تا بی‌نهایت رشد کند؛ آری! اگر انسان به این کرامتها و مقامات توجه کند، هرگز خود را به کارهای زشت آلوده نخواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسانی که می‌تواند هر لحظه با خدا بدون واسطه تماس بگیرد؛ [۱۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسانی که خداوند او را مکلف کرده است و با او حرف می‌زند؛ [۱۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسانی که ظرفیت علمی او فرشتگان را به حیرت واداشت؛ [۱۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسانی که می‌تواند حتی با نیت خود به تمام ارزشها دست یابد؛ [۱۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسانی که می‌تواند به جایی رسد که خداوند به خاطر او بر فرشتگان مباهات می‌کند؛ [۱۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسانی که می‌تواند با قصد قربت خود به تمام مادیات رنگ معنوی و به فنا رنگ بقا دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسانی که می‌تواند با چهل روز شرکت در دانشکده ی اخلاص از خود فارغ‌التحصیل بسازد که چشمه‌های حکمت از قلب به زبانش سرازیر شود؛ [۱۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسانی که می‌تواند در اثر بندگی، مدال نعم العبد از خدا بگیرد؛ [۱۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسانی که می‌تواند با عبادت در هستی تصرف کند؛ [۱۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسان اگر بداند، هر روز که به عمرش اضافه می‌شود، بزرگ نمی‌شود، بلکه کوچک می‌شود، زیرا از سرمایه عمرش کم می‌شود؛ [۱۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسان اگر بداند که مرگ ناگهانی او را می‌گیرد [۲۰] و قبر صندوق عمل اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسان اگر بداند که ورودش به دوزخ قطعی ولی خروجش مشکوک است؛ [۲۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! هرچه انسان به ارزش والای خود بیشتر واقف شود، کمتر خود را در&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرض خلاف قرار می‌دهد. اگر شما نوار گرانی خریداری کنید، هر صدایی را روی آن ضبط نمی‌کنید. اگر فرش گران‌قیمتی ببینید، هرگز با کفش روی آن قدم نمی‌گذارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی! چرا عمر ما چراگاه شیطان و قرین ما ابلیس باشد؟ ما که جانشین خدائیم، چرا با دشمن خدا باشیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش انسان به مقام معنوی اوست؛ و گرنه بالا رفتن ظاهری که کار دود است؛ داشتن زر و سیم که کار کوه است؛ شهرت را که کوه هیمالیا نیز دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، کسی گرد منکرات می‌گردد که ارزش خود را فراموشی می‌کند. در قرآن می‌خوانی: هر کسی خدا را فراموش کند، خداوند کیفرش را خودفراموشی قرار می‌دهد. از آنجا که فراموش کردن خدا بزرگترین جرم انسان است، باید سخت‌ترین کیفر را داشته باشد. همین که می‌بینیم خداوند کیفر را «خودفراموشی» قرار داده است، می فهیم که غفلت از مقام انسانیت سخت‌ترین کیفرهای خدا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی علیه السلام فرمود: هر کسی که کرامت و ارزش خود را شناخت، دنیا و هوسها نزد او ناچیز می‌شود، یعنی براحتی می‌تواند به خاطر روح بلندش از موجها و هوسها بگذرد. آری! لاستیک دوچرخه که نازک است از موجهای جاده متأثر می‌شود و رینگ آن تاب برمی دارد؛ ولی لاستیک تراکتور که بزرگ است، از موجها براحتی می‌گذرد و جاده را پشت سر می‌گذارد؛ و تابی هم بر نمی‌دارد. هر چه روح بزرگتر و اتصال او با بی‌نهایت بیشتر باشد، امواج بلا و شهوت در او بی اثرتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! توجه به مقام و موقعیت علمی، اجتماعی و قبیله‌ای، انسان را از خلافکاری باز می‌دارد؛ لذا قرآن به همسران پیامبر اکرم می‌فرماید: «کیفر خلاف شما، دو برابر سایر زنان است؛ زیرا شما همسر پیامبر هستید.» [۲۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خاطره ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی به نام شقرانی در زمان امام صادق علیه السلام مرتکب خلاف شرابخواری شد. امام صادق علیه السلام به او فرمود: ای شقرانی! کار زشت از هر کس که سر زند، زشت است؛ ولی اگر از تو سرزند، زشت‌تر است؛ همان گونه که کار نیکو از هر کس نیکوست؛ ولی اگر از تو سرزند، نیکوتر است. این به خاطر جایگاه مذهبی و اجتماعی تو است. تو از بستگان ما هستی. پس، قدر خود را بدان! [۲۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی کفّار با رهبرشان مسلمان می‌شدند. پیامبر اکرم (ص) رهبر آنان را به عنوان سرپرست همان گروه مسلمان شده منصوب می‌کرد و اجازه نمی‌داد کسی که تا دیروز محبوب مردم بوده است، امروز به خاطر مسلمان شدن، فردی عادی باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیار دیده شده است که افرادی به خاطر یک سرفه، یا عطسه در پشت دوربین تلویزیون، از بینندگان عذرخواهی می‌کنند، در حالی که این فرد اگر پشت دوربین نبود، عذرخواهی نمی‌کرد. این به خاطر توجه به موقعیتی است که احساس می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! توجه به مقام و موقعیت و شخصیت افراد، یکی از عوامل بازدارنده از منکرات و کارهای زشت است؛ لذا سفارش شده است: «حتی نزد نزدیکان خود، آداب را مراعات کنید؛ زیرا خودمانی شدن و شوخی، پرده ی حیا را پاره و راه را برای ارتکاب گناه باز می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دستور حتّی نسبت به کودکان باید مراعات شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر می‌خواهیم فرزندمان به سفارشهای ما عمل کنند، باید آنان را با نام نیکو صدا زنیم و به آنان شخصیت بدهیم. [۲۴]در حدیث می‌خوانیم: پیامبر خدا، نام کودکان را با کنیه می‌برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام می‌گوید: بردگان را با کلمه ی فتی (جوانمرد) صدا بزنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابتکارات اسلام، تغییر نامهای بد به نیکو و معنادار بود؛ و در قرآن آیاتی پیرامون نهی از بد صدا زدن افراد آمده است.[۲۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، نام نیک، احترام، توجه به کمالات، محبّت و تشویق، ریسمانها و راهروهای موفقیت در امر به معروف و نهی از منکر هستند. حتّی اگر شخصی هیچ کمالی ندارد، ولی نیاکان و بستگان او، یا منطقه ی مسکونی او، یا اساتید و دوستان او از مقام و موقعیتی برخوردارند، برای دعوت به خیر می‌توان از این اهرمها استفاده کرد؛ برای مثال می‌توان گفت: تو که فرزند فلانی هستی! تو که اهل فلان منطقه هستی! تو که از دوستان و یاران فلانی هستی! شایسته است که این گونه باشی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اِنّی ِِ جَاعِلٌ فِی اْلاَرْضِ خَلِیِِفَه. (بقره/۳۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ اَجْمَعُون. (حجر/۳۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - نَفَخْتُ فِیِِهِ مِنْ رُوحِی ِِ. (حجر/۲۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - فَتَبَارَکَ اللّهُ اَحْسَنُ الْخَالِقِیِِن. (مؤمنون/۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمواتِ وَ مَا فِی اْلاَرْض. (لقمان/۲۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - لَقَدْ خَلَقْنَا اْلاِنْسَانِ فی ِِ اَحْسَنِ تَقْویِِم. (تین/۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - وَ مَا خَلَقْتُ اْلجِنَّ وَ اْلاِنْسَ اِلاّ لِیَعْبدُون. (ذاریات/۵۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - وَ لَقَدْ اَنْزَلْنَا اِلَیْکُمْ رَسُولاً شَاهِداً عَلَیْکُم. (مزمل/۱۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - ما خلقتم للفناء بل خلقتم للبقاء. (بحار ۶، ص ۲۴۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی ِِآدَمَ وَ حَمَلْنَا هُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُم عَلی کَثِیِِرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیِِلا. (اسراء/۷۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - الحمدلله الذی ادعوه کلما شئت لحاجتی بغیر شفیع لی فیقضی حاجتی. (مناجات ابوحمزه ثمالی از امام سجاد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۲] - یَا اَیُّهَا النَّاسُ- یَا ایُّها الذَّیِِنَ امَنُوا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۳] - وَ عَلَّمَ آدَمَ اْلاَسْمَاءَ کُلّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلیَ الْمَلائِکَه. (بقره/۳۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۴] - انما الاعمال بالنبات. (بحار ۷۰ ص ۲۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۵] - در روایات بارها خداوند به اعمال انسان بر فرشتگان مباهات کرده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۶] - من اخلص لله اربعین صباحاً فجری اللّه ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه. (بحار ۷۰، ص ۲۴۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۷] - نعم العبد (ص/۳۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۸] - وَ اُبْرِءُ اْلاَکْمَهَ وَ اْلاَبْرَصَ وَ اُحْیِ الْمَوْتَی بِاِذْنِ اللّه. (آل عمران/۴۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۹] - اِنَّ اْلاِنْسَانَ لَفِی ِِ خُسْر. (عصر/۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۰] - بَلْ یَأْتِیِِهِمْ بَغْتَةً. (انبیاء/۴۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۱] - اِنْ مِنْکُمْ اِلاّ وَارِدُهَا کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْمَا مَقْضِیِِّاً* ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِیِِنَ اتَّقَوْا. (مریم/۷۱و۷۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۲] - مَنْ یَّأْتِ مِنْکُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُّضَاعَفْ لَهَا الْعَذَاب. (احزاب/۳۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۳] - بحار ج ۴۷ ص ۳۴۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۴] - علی (ع): اجملوا فی الخطاب تسمعوا جمیل الجواب. (کودک فلسفی، ص ۱۱۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۵] - حجرات/۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== زمینه سازی برای امر به معروف و نهی از منکر ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حوزه‌های علمیه، اصطلاحی است که می‌گوید: مقدمه ی واجب، واجب است؛ یعنی همان گونه که نماز واجب است، وضو گرفتن نیز- که از مقدمات آن است- واجب است. برای وضو گرفتن، تهیه ی آب واجب است. برای تهیه ی آب هم خرید آب و یا عاریه کردن طناب، دلو و گاهی حفر چاه واجب می‌شود. کسی که می‌خواهد به معروفی امر و یا از منکری نهی کند، باید مقدماتی فراهم آورد. کسانی که می‌خواهند خود را کاندیدای ریاست جمهوری یا نمایندگی مجلس کنند، از مدتها قبل در جلسات پرسش و پاسخ شرکت می‌کنند؛ در محافل دانشگاهی حضور به هم می‌رسانند؛ در روزنامه‌ها مقاله می‌نویسند، با افرادی تماس می‌گیرند، بودجه تهیه می‌کنند و وسائل تبلیغاتی و مراکز تبلیغاتی در نظر می‌گیرند. آری! هر کسی برای هدف خود، باید مقدماتی فراهم آورد. امر به معروف و نهی از منکر هم نیاز به زمینه سازی دارد. یک مثال ساده بزنم: اگر ائمه جمعه و جماعات، طلاب، روحانیون و فضلای جوان در هر منطقه، جوانان را شناسایی کنند و برای آنان جلسات علمی و شیرین برگزار کنند و به مشکلاتشان گوش دهند، در عزا و شادی آنان شریک شوند به طوری که در دفتر تلفن هر شخصی، شماره ی تلفن یک اسلام‌شناس وارسته و متقی باشد و همه ی نسل نو بهترین و عزیزترین دوست خودشان را علمای جوان و متقی بدانند، این کار کشور را در مقابل هر خطری بیمه می‌کند؛ زیرا هر فسادی پیدا شود، جوانان مؤمن، به رهبری عالمی متقی، جلو فساد را می‌گیرند. از حفظ کوچه تا خط مرزها همه با هم یکدل و یکدست می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی متأسفانه در بسیاری از موارد، رابطه ی میان طلاب جوان و نسل نو بسیار کمرنگ است؛ لذا یک روز ویدئو، روز دیگر ماهواره، روز سوم کاندیدایی نا اهل، روز چهارم یک شبهه و اشکال و گاهی یک نوار و سخنرانی، نسل نو را از اسلام می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گناه به گردن غفلت ما در زمان قبل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شیوه‌های جلوگیری از زمینه‌های گناه ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان گونه که کشتن مرغ، زمینه ی ذبح گوسفند و نحر کردن شتر است، گناهان کوچک زمینه ساز گناهان بزرگ هستند. نگاه ناروا زمینه ی پیدایش علاقه و علاقه‌مند شدن زمینه ی سوء قصد و ارتکاب گناهان دیگر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلوت کردن با نامحرم، زمینه ی گناه است. دوست بد، کتاب بد، فیلم بد مقدمه ی غرق شدن در دریای گناه است؛ لذا اسلام از زمینه‌ها و مقدمات گناه نیز جلوگیری کرده است؛ لذا برای نهی از منکر باید یک سلسله برنامه‌های جداسازی انجام شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- جداسازی وسیله ی گناه از انسان؛ همان گونه که شما چاقو را از دسترس کودک دور می‌کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- جداسازی دو نفر که اگر با هم باشند، گناه می‌کنند. روایتی داریم که با فلانی رفیق نشوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- جداسازی انسان و محل گناه (شرکت و نشستن در بعضی مجالس حرام است).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- جداسازی انسان و زمان گناه (این کار نیاز به برنامه‌ریزی صحیح دارد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- جداسازی انسان و دلّال گناه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پر کردن ایام فراغت ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از راه‌های جلوگیری از گناه، پر کردن ایام فراغت است. به همسر پیامبر (ص)، (ام سلمه) گفتند: شما که دیگر پیر شده‌ای، چرا کار می‌کنی؟ گفت: اگر انسان بی‌کار باشد، دست به فتنه می‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الف: شیوه ی آئینه وار ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نقل شده است که فرمود: المؤمن مرأة المؤمن؛ یعنی: مؤمن آئینه مؤمن است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در این حدیث کوتاه دقت کنیم، نکاتی درباره ی شیوه ی امر به معروف درک می‌کنیم؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- آئینه از روی صفا عیب را می‌گوید، نه از روی انتقام و غرض و. . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- آئینه زمانی عیب را نشان می‌دهد که خودش گرد و غبار زده نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- آئینه مراعات مقام و مدال را نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- آئینه عیب را بزرگتر از آنچه هست، نشان نمی‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- آئینه همراه با نشان دادن عیب، نقاط قوّت را نیز نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- آئینه عیب را روبه رو می‌گوید نه پشت سر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷- آئینه عیب را بی سر و صدا می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- آئینه را اگر شکستی و خرده‌های آن را برداشتی، باز همان خرده‌ها زشت و زیبایی را نشان می‌دهد. مؤمن را اگر تحقیر کردی و او را شکستی، باز دست از حرفش بر نمی‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- آئینه عیب را در دل خود نگه نمی‌دارد و همین که از کنارش رد شدی، عیب از صفحه ی او پاک می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- اگر آئینه عیب مرا گفت، باید خودم را اصلاح کنم؛ نه آنکه آئینه را بشکنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! اگر مسلمانی نهی از منکر کرد، شما گناه را از خود دور کن و به انتقاد کننده اعتراض نکن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادم است که در ایام جوانی، در مورد این حدیث بیست و شش نکته یادداشت کرده‌ام؛ ولی اکنون همین مقدار بیشتر در ذهنم باقی نمانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دو رباعی را گمان می‌کنم در جای دیگر نیز آورده‌ایم اگر تکراری نباشد و رعایت نسبت ملاحظه شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر نصیحت کنی، به خلوت کن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که جز این، شیوه ی نصیحت نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر نصیحت که برملا باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن نصیحت به جز فضیحت نیست&lt;br /&gt;
* * *&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای غزالی گریزم از یاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که اگر بد کنم نکو گوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخلص آن شوم که عیبم را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچو آیینه رو به رو گوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه که چون شانه با هزار زبان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشت سر رفته و مو به مو گوید&lt;br /&gt;
* * *&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از صحبت دوستی برنجم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاخلاق بدم حُسن نماید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیبم هنر و کمال بیند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خارم گل و یاسمن نماید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کو دشمن شوخ‌چشم ناپاک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا عیب مرا به من نماید [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آماده‌سازی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمات حق، همچون شکر است؛ ولی همین شکر را اگر در گلوی بچه بریزیم، امکان دارد خفه شود. باید شکر تبدیل به شربت شود تا برای همه افراد قابل استفاده و تحمّل شود. گاهی بیان حق نیاز به مقدمات و نهی از منکر نیاز به زمینه سازی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینجانب از لطف خدا، تقریباً بیش از دو هزار ساعت در رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی صحبت کرده‌ام. برای بیان بعضی بحثها، از قبل زمینه سازی می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خاطرم نمی‌رود زمانی که می‌خواستم درباره ی روایات کفن صحبت کنم، فکر کردم که بعضی از مردم، حوصله ی شنیدن این گونه حرفها را ندارند. پس، زمینه را این گونه آماده کردم که: از نیازهای عمومی و همگانی، نیاز به لباس است. اسلام برای هر فصل و زمان و کاری لباس در نظر گرفته و دستوراتی داده است؛ مثل لباس کودک، لباس کار، لباس جنگ، لباس نماز عید، لباس نماز باران، لباس احرام و حج، لباس عروس، لباس دادن به برهنه‌ها، نظافت لباس، وصله کردن لباس، رنگ لباس، دوخت لباس، جنس لباس و. . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برای هر یک از عناوین هم حدیثی و نکته‌ای گفتم. کم‌کم مردم را برای شنیدن بحث آخرین لباس (کفن) و روایات کفن لابه لای بحث لباس آماده کردم؛ ولی اگر از ابتدا می‌گفتم: موضوع بحث امروزم کفن است، شاید میلیونها نفر تلویزیون را خاموش می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره‌ای دیگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای سخنرانی به سمیناری دعوت شده بودم. در بین راه، مسئول سمینار به من گفت. شرکت کنندگان از اساتید دانشگاه و شخصیتهای علمی هستند. لازم است بحثی در شأن تحصیلات آنها گفته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از من خواست که از گفتن سخنان ساده و پیش پا افتاده خودداری کنم. از او پرسیدم: حرف ساده چیست؟ مگر بزرگان نیاز به تذکر به مسائل ساده ندارند؟ فقط باید در شیوه ی گفتن دقت کنیم و سلیقه به خرج دهیم؛ نه اینکه اصل مطلب را حذف کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به او گفتم: ساده‌ترین مطالب را می‌توان با مقدمات و زمینه چینی برای بزرگترین افراد گفت؛ حتی مسائلی از قبیل آداب مستراح رفتن. او با شنیدن این حرف، بسیار نگران شد که مبادا سخنرانی من در سمینار دانشمندان بد شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، وارد سیمنار شدم و این گونه بحث را آغاز کردم که: بهترین پزشک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی است که وقتی برای عضوی و دردی نسخه‌ای می‌نویسد، با توجه به تمام اعضاء و ارتباطات آنها باشد. برای مثال داروی کلیه، ضرری به قلب و اعصاب نزند. داروی قلب، لطمه‌ای به اعضای دیگر نزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس گفتم: بهترین طبیب، اسلام است که برای هر مسئله‌ای نسخه می‌دهد که با توجه به نظام آفرینش و همه ی ابعاد تربیتی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس از مستمعین اجازه خواستم تا مثالی ساده بزنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: همین مسئله ادرار کردن، در اسلام آدابی دارد که با توجه به نظام طبیعت بیان شده است. اسلام به ما فرموده است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- رو به خورشید و ماه نباشد؛ ۲- رو به قبله و پشت به قبله نباشد؛ ۳- رو به باد نباشد؛ ۴- در نهر آب نباشد؛ ۵- پای درخت میوه نباشد؛ ۶- محل استراحت و رفت و آمد عموم نباشد؛ ۷- در انظار نباشد؛ ۸- ایستاده نباشد؛ ۹- روی زمین سخت نباشد؛ ۱۰- در زمین غصبی نباشد؛ ۱۱- در سوراخ حشرات نباشد؛ ۱۲- بدون تطهیر با آب نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما در این مسئله جزیی و ساده، جامعیت اسلام را می‌بینید. دیدید که چگونه در نسخه‌ای که برای ادرار کردن داده، همه چیز را در نظر گرفته است؛ هم مسائل طبیعی، هم اجتماعی، هم طبّی، هم اخلاقی و هم دینی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس بحث خود را ادامه دادم. هنگام بازگشت از مسؤول سمینار پرسیدم: آیا مشاهده کردی که چگونه آداب ادرار کردن را گفتم؛ هر چند که شنوندگان از تحصیل کرده‌ها بودند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او گفت: تو با زمینه چینی آنان را آماده ی شنیدن کردی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! بسیاری از کلمات با زمینه چینی زیبا می‌شوند و بدون زمینه چینی، مورد تنفّر قرار می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثال دیگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر سر سفره ببینیم که سبزیها درست پاک نشده است و بگوئیم: چرا سبزیها تمیز نیست؟ امکان دارد هر کسی که سبزی پاک کرده است، ناراحت شود و از خود عکس العمل نشان دهد؛ ولی اگر از زحمات صاحبخانه و لذیذ بودن عذا و نظافت سفره تشکر کردیم و بعد گفتیم: اگر کمی در شستن سبزیها هم دقّت می‌شد، بهتر بود، نه تنها سخنمان اثر می‌گذارد که بازتاب منفی هم نخواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتقاد زمانی مؤثر است که ما از نقاط مثبت و تشکر از ارزشها و خدمات غافل نباشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - گلستان سعدی باب ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ب: شیوه ی تلقین =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بسیارند افرادی که از انجام معروف هراس دارند و می‌توان آنان را با تلقین به کار خیر واداشت. چه بسیارند کسانی که جدا شدن از بعضی منکرات را برای خود محال می‌پندارند و فکر می‌کنند که چون معتاد به خلافی شده‌اند، دیگر نمی‌توانند تغییر موضع بدهند. در صورتی که تلقین صحیح و بیان نمونه‌ها در این زمینه کارگشا خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== ج: شیوه ی استفاده از هنرهای مختلف، قصّه، سرود و شعر ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از هر یک از عناوین فوق می‌توان در دعوت به حق و امر به معروف و نهی از منکر استفاده کرد. جذابیت قرآن، موزون بودن شعارهای اذان، طرح جمعه و جماعت و نماز عید، طرح حج، تغییر لباس، نظم صفهای جماعت، سفارش به زیبایی صوت مؤذن، نظافت لباس نمازگزار، زیبایی مسجد، استفاده از بهترین لباس و عطر نشانه ی توجه به هنر و زیباییها در گرایش مردم به معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقش هنر در دعوت به فساد و انحراف، بر کسی پوشیده نیست. سامری به توسط هنر مجسمه‌سازی خود توانست مردم را منحرف کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیباگویی، فصاحت و بلاغت بهترین شیوه و اهرم برای جذب مردم است؛ همان گونه که قیافه ی زیبا و موزون نقش مهمی در تأثیر کلام دارد. هیچ‌یک از پیامبران بدقیافه نبوده‌اند و شرط نبوت آن است که انبیاء از امراضی که موجب تنفر عمومی است، مصون باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسان به طور فطری زیبائی را دوست دارد. خداوند، آفرینش را زیبا آفریده است. صوت زیبا در تلاوت قرآن، بارها در اسلام سفارش شده است. اسلام برای آرایش انسان دستوراتی داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، امر شده است که هنگام رفتن به مسجد، زینت‌های خود را با خود بردارید. سخن زیبا و مجادله ی نیکو از سفارشهای قرآن کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نامهای قرآن، احسن القصص است. قصه گویی یک هنر است و در قرآن، حدود دویست و پنجاه قصه ی واقعی وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امامان ما به فرزندان خود سفارش می‌کردند که: «اشعار ابوطالب را همچون قرآن حفظ کنید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعرا با اشعار خود، بهترین نقش را می‌توانند داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سرود و جمع خوانی، جاذبه‌ای است که در تک خوانی نیست. از نقش خط زیبا نیز نباید غافل شویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم هفده منشی برای کارهای مختلف داشت که زیباترین آنها، مسؤول ارتباطات پیامبر اکرم با مهمانهای خارجی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز، دنیای استعمار از طریق عکسهای مبتذل ولی زیبا، به اهداف خود می‌رسد. جاسوسان بین‌المللی از طریق زنان زیبا اخبار محرمانه را با جاسوسی کشف می‌کنند. در دنیا، بیشترین کتابی که به فروش می‌رود، کتاب‌های رمان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصه گویی کار ساده‌ای نیست؛ کار خدایی است. خداوند می‌فرماید: «ما برای شما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصه می‌گوییم.» مهمترین و سنگین‌ترین مسائل علمی، فکری و فرهنگی را می‌توان در قالب داستان به افراد منتقل کرد. به هر حال؛ دنیای هنر و شعر و فیلم و عکس و طرح و خط و قصه، دنیایی است که منحرفان وارد آن شده و از آن به اهداف شوم خود رسیده‌اند. این ما هستیم که باید با جهت گیری صحیح، بهتر و بیشتر به سراغ این دنیا برویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خوبیها هم بگوئید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتقاد و نهی از منکر، تنها نقطه ی ضعف را مطرح نکیند. از خوبیها نیز بگویید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم در نهی از شراب، اول از منافع آن سخن گفته است و بعد می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ضررش از نفعش بیشتر است.» زیرا درست است که برای ساختن آن افراد زیادی به نوا می‌رسند؛ از جمله: کشاورزان؛ کارگرانی که در کارخانجات شرابسازی مشغولند؛ ماشینهای حمل و نقل، کارخانجات بطری سازی و شیشه سازی، فروشندگان جزء و کلان و رابطه‌ها و دلالان و خدمه‌ای که سرویس می‌دهند؛ ولی مگر می‌توان آثار شوم شراب را که بر مغز و اعصاب، دستگاه گوارش و آثاری که بر نسل می‌گذارد، تصادفات رانندگی، خودکشیها و تصمیمات نابخردانه‌ای که افراد مست می‌گیرند، با سودهای آن مقایسه کرد؟ آنچه مهم است اینکه قرآن با توجه به منافعی که شراب دارد، آن را تحریم فرموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما هم می‌توانید هنگام نهی از منکر، ابتدا نقاط قوت را بگویید و سپس تذکر دهید: «کسی که این کمالات را دارد، چرا این منکر را انجام می‌دهد؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== د: شیوه ی بازسازی روانی (امید دادن) =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی انسان گنهکار خود را بدبخت و محروم می‌پندارد و با خود می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون قامت ما برای غرق است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کم و زیاد او چه فرق است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گونه افراد هر روز به گناه بیشتری گرفتار می‌شوند. کسانی که نهی از منکر می‌کنند، باید این افراد را بازسازی کنند. به آنها از عفو الهی و از پذیرفتن توبه و لطفی که خداوند به توبه کنندگان دارد، بگویند خاطراتی از توبه کنندگان بگویند تا گناه او را به یأس نکشاند. باید به او تذکر داد که یأس از گناهان کبیره است. باید به او شخصیت داد. گذشته‌های او را فراموش کرد. باید به یاد داشته باشیم که خود ما نیز امثال این خلافها را داشته‌ایم و خداوند آنها را کتمان کرده است. باید به او گفت: ساحرانی که به دعوت فرعون برای شکست دادن موسی (ع) در دربار فرعونی اجتماع کرده: و به هدیه ی او چشم دوخته بودند و به عزّت او قسم می‌خوردند، چگونه با دیدن معجزه ی موسی (ع) تغییر جهان بینی و ایدئولوژی دادند؛ به فرعون و قدرت و مال او پشت پا زدند، به استقبال هر گونه تهدید و خطر رفتند؛ و بالاخره هم شهید شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! می‌توانیم از طریق یک مهمانی، یا اردو، یا سفر، یا هدیه، یا ملاقات، یا نامه، یا کتاب، و یا استدلال و با ایجاد یک رابطه ی منطقی و عاطفی، بر افراد زیادی اثر بگذاریم و جرمهای آنها را نادیده بگیریم. می‌توانیم با تکریم و احترام، شخصیت متزلزل فرد را بازسازی کنیم و او را به راه حق راهنمایی کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== هـ: شیوه ی تغافل =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از زمینه‌های انجام خلاف آن است که انسان احساس کند، در جامعه آبرو و کرامت ندارد، عذرش پذیرفته نمی‌شود و کسی به سخن او اعتنا نمی‌کند. در این صورت احساس حقارت و بی آبرویی او را به هر گناهی می‌کشاند. اسلام می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی باید انسان خود را به غفلت بزند؛ و تظاهر کند: من متوجه خلاف تو نشدم. تا از این طریق کرامت و شخصیت افراد شکسته نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادران یوسف که پس از ده‌ها سال او را دیدند و نشناختند، به یوسف گفتند: ما قبلاً برادری داشتیم به نام یوسف که دزد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوسف خود را به تغافل زد و هیچ نگفت که: آن برادر من هستم و چرا به من نسبت دزدی می‌دهید. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر کسی گفت: من شراب نخورده‌ام! عذرش را بپذیر (گرچه دروغ می‌گوید) و هرگز دهانش را بو نکن!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فرزند گفت: من از جیب شما پول برنداشتم. به گفته ی او اعتماد کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، تغافل در مورد خلافهای شخصی، جزئی و فردی است؛ و گرنه در مسائل مهم که دشمنان و کفار برای براندازی نظام اسلامی نقشه می‌کشند، تغافل بزرگترین خواست دشمن است. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - فَقَدْ سَرَقَ اَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَاَسَرَّهَا یُوسُفُ فِی ِِ نَفْسِه ِِ وَ لَمْ یُبْدِهَا لَهُم. (یوسف/۷۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَدَّ الَّذِیِِنَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُون. (نساء/۱۰۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== توجه به ظرفیت افراد ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع)، شخصی را برای مأموریتی به منطقه‌ای فرستاد. او در گزارش خود به امام، از مردم منطقه بشدت انتقاد کرد. امام فرمود: ای سراج! ایمان ده درجه دارد. بعضی یک درجه ایمان دارند و بعضی دو درجه بعضی هم هفت تا ده درجه. نباید کسانی که ایمان کاملتری دارند، از دیگران توقع بیش از ظرفیت داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در امر به معروف و نهی از منکر، توجه به ظرفیت افراد بسیار لازم و ضروری است. برای مثال، حساب جوانی که تازه سیگاری شده، از حساب پیرمردی که از سالها پیش معتاد شده، جداست. نسبت به جوان می‌توان سختگیری بیشتری کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) فرمود: ای کاش شلّاق بر سر جوانان شیعه نواخته می‌شد تا در دین شناسی تلاش می‌کردند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حالی که امام صادق (ع) هرگز این تعبیر را در مورد پیرمردان به کار نمی‌برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امامان معصوم همه ی مطالب و معارف دین را به همه ی افراد نمی‌گفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای مثال، جابر جعفی که از یاران امام باقر (ع) بود، هزاران حدیث می‌دانست که حق بازگو کردن آن را نداشت. سلمان فارسی مطالبی می‌دانست که ابی ذر نمی‌دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شیوه ی تبلیغ انبیاء می‌خوانیم که فرمودند: ما مأمور هستیم که طبق ظرفیت افراد با مردم صحبت کنیم. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجه به ظرفیت و حالات افراد، حتّی در کارهای شخصی و روزمره هم باید مورد دقّت قرار گیرد. در حدیث می‌خوانیم: روح انسان گاهی علاقمند و گاهی متنفر است. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که آمادگی روحی داری، به سراغ کاری برو. کسالت در عبادت از چیزهایی است که در دعاها از آن به خدا پناه برده شده است؛ اللهم انی اعوذبک من الکسل- والکسل عن عبادتک. همچنین نشاط در عبادت از مواهبی است که امامان ما در دعا از خدا خواسته‌اند. در روایت می‌خوانیم: هر کس کودک دارد، خود را به کودکی زند؛ من کان له صبیّا فلیتصبّی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این به خاطر آن است که بتوانید خودتان را با کودک تطبیق دهید و ظرفیت او را در نظر بگیرید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه ی عیبها را یکجا نگوئیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهی از منکر و انتقاد، سعی کنیم که طرف را به رگبار نبندیم. اگر مادری از تحصیل دخترش ناراحت است، هنگام تذکّر نگوید: در درس عقب ماندی؛ در خیاطی بد دوختی؛ غذا را شور کردی؛ لباست را نشستی و. . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گونه نهی از منکر برای بسیاری از افراد قابل تحمّل نیست. اسلام در مدت بیست و سه سال دستورات خودش را به مردم اعلام کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت عیسی علیه السلام با جمعی از کنار لاشه ی سگی عبور می‌کردند. یکی گفت: این لاشه چقدر بدبوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگری گفت: چقدر سیاه و بدقیافه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا حضرت عیسی (ع) فرمود: چه دندانهای سفیدی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شیوه به ما می‌آموزد که در نهی از منکر، به همه ی جهات باید توجه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه، در شیوه گفتن، دقّت فراوان لازم است. گاهی می‌توان به دانش آموزی گفت اگر سعی کنی نمره ی بهتری می‌آوری. گاهی هم می‌توان گفت: تو استعداد نداری و بی خود درس می‌خوانی. هریک از این جمله‌ها در روح دانش آموز اثر خاصی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دعوت مردم بهتر است از خود آنان بپرسیم که آیا آمادگی دارند یا نه؟ حضرت موسی (ع) به فرعون می‌گوید: هَلْ لَکَ اِلی اَنْ تَزَکَّی [۴]؛ آیا مایل هستی که گامی به سوی تزکیه برداری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله در ایام حج از مردم می‌پرسید. آیا مایلید که برایتان صحبت کنم؟ همین که آمادگی مردم را احساس می‌کرد، آن گاه برای آنها آیات قرآن را تلاوت می‌فرمود و آنها را تحت تأثیر قرار می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی مردم در شرایطی هستند که آمادگی پذیرش حق را دارند. در حدیث می‌خوانیم: ان للقلب اقبالا و ادباراً؛ در آمادگیها نیز شرایط یکسان نیست. گاهی آمادگی شنیدن کلمات کوتاه هست و گاهی آمادگی شنیدن استدلالهای مفصل. کسانی در امر به معروف و نهی از منکر موفقند که تمام شرایط زمانی و مکانی و روانی و اجتماعی را در نظر بگیرند تا کلامشان تأثیر بیشتری داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از علما هنگامی که بر مرده نماز می‌خواند، می‌گفت: اگر میّت مرد است، روی کفن را باز کنید و صورت مرده را به مردم نشان دهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی کفن را باز می‌کردند، آن عالم به همراهان می‌فرمود: مشاهده کنید که چشمهای این مرحوم بسته شده است. تا چشم شما باز است، نگاه بد نکنید! پای او تکان نمی‌خورد. تا قدم شما حرکتی دارد، جای بد نروید. زبان او دیگر نمی‌گوید. شما که قدرت حرف زدن دارید، خلاف نگویید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن شرایط عاطفی، چند دقیقه موعظه بخصوص روی بستگان آثار مفیدی دارد که در غیر آن شرایط، آن آثار را ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به در بگو تا دیوار بشنود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن به حضرت عیسی (ع) می‌فرماید: آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را دو خدا بگیرند؟! [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا، دوگانه پرستی بشدت نهی شده است؛ امّا در قالبی که در واقع مخاطب دیگرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جای دیگر، خداوند پیامبر اکرم (ص) را مخاطب قرار داده است و می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر پدر یا مادرت نزد تو به پیری رسیدند، تو با آنان درشتی نکن! [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این در حالی است که همه می‌دانیم پیامبر در کودکی پدر و مادر خود را از دست داده بود. به هر حال، گاهی غیرمستقیم و به اصطلاح: به در بگو تا دیوار بشنود، از شیوه‌های موفق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - لیت السیاط علی رؤوس اصحابی حتی تفقهوا فی الحلال و الحرام. (بحار، ج ۱، ص ۲۱۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - انا امرنا معاشر الانبیا ان نکلّم الناس علی قدر عقولهم. (بحار، ج ۲، ص ۶۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - ان للقلب اقبالا و ادباراً&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - نازعات/۱۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - ءَاَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونِی ِِ وَ اُمّی ِِ اِلهَیْن. (مائده/۱۱۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - اِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ اَحَدُهُمَا اَوْ کِلاهُمَا فَلاتَقُلْ لَّهُمَا اُفٍّ. (اسراء/۲۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== و: شیوه ی ایجاد محبّت =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عشق و محبت، بهترین زمینه و انگیزه برای امر به معروف و نهی از منکر است. در بخش مهمّی از قرآن، خداوند نعمتهای خود را می‌شمارد تا عشق انسان را نسبت به خود زیاد کند. این، زمینه‌ای است برای اینکه هر چه را که او دوست دارد، انجام دهیم و هر چه را که او دوست ندارد، انجام ندهیم. اگر والدین الطاف و خدمات خود را برای فرزندان شماره کنند، عشق فرزندان نسبت به آنها زیاد می‌شود و فرامینشان را اطاعت می‌کنند. برای شناسایی نعتمهای خداوند هم بهتر است فرض کنیم که اگر نعتمها وجود نداشته باشد، چه می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر آب تلخ بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر حرکت زمین کند بود و شب و روز طول می‌کشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر هر چه زمین را می کنیدم، به آب نمی‌رسیدیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خورشید به زمین نزدیک بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر برگها برای ما اکسیژن سازی نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر حیوانات مسخّر انسان نبودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر باران نبارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر زمین برکات خود را از ما بازدارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هزاران اگر دیگر را در نظر آورید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر تنها انگشت شست را نمی‌داشتیم، آیا می‌توانستیم قلم یا سوزن یا چکش دست بگیریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر حالت فنری پلک چشم ما پاره شود و پلکها روی چشمها بیفتد، تمام فعالیتهای ما متوقّف نمی‌شود؟ اگر اشک ما شور نباشد، آیا چشم ما که از پیه ساخته شده است، با چیز دیگری حفظ می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا میلیونها و میلیاردها «اگر» مطرح است که چه بسا انسان در تمام عمر حتی یک لحظه به فکر آن نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که می‌خواهد دیگری را به معروف و نیکی سفارش کند و یا از کار بدی باز دارد، بهترین راه آن است که با بیان و یاد نعمتها و الطاف الهی ابتدا او را عاشق کند. در آن صورت، عاشق هم تسلیم انجام فرامین است و هم از هر کار خلافی که معشوق دوست ندارد، پرهیز می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که می‌خواهند فرزندان خود را به نماز وادار کنند، باید نعمتهای الهی را برای آنان بشمارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== ابتدا لطف و محبت، بعد امر و نهی ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن که مردم را امر به عبادت می‌کند، می‌فرماید: پروردگارِ این کعبه را پرستش کنید؛ زیرا او شما را از گرسنگی و ترس نجات داد. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچه گوینده محبوبتر باشد، کلامش مؤثرتر است. روزی که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و اله وارد مدینه شد، هر قبیله برای کسب افتخار خود می‌خواست حضرت وارد قبیله ی آنان شود؛ ولی حضرت می‌خواست بی طرفی خود را نسبت به همه ی قبائل نشان دهد و بگوید که همه را با یک چشم می‌بیند؛ زیرا گاهی یک موضعگیری و حمایت از فرد یا حزبی، محبوبیت انسان را برای همیشه خدشه دار و تأثیر سخن او را کم می‌کند. در آن روز، حضرت فرمود: من افسار شتر را رها می‌کنم و هر کجا که او خوابید؛ مهمان همان خانه می‌شوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این طرح را همه پسندیدند. پس حیوان را رها کردند و شتر در خانه ابو ایّوب انصاری خوابید که در آن زمان، در مدینه فقیرتر از او نبود. به هر حال، کسی که امر به معروف می‌کند، باید محبوب باشد. شرط محبوبیت آن است که در ابتدا همه را با یک چشم ببیند. البته بعد از تبلیغ هر کس حق را بهتر و زودتر پذیرفت، باید با دید خاصی به او نگریست که قرآن می‌فرماید: ای پیامبر! بال رحمت خود را برای کسانی که به تو ایمان آورده‌اند، باز کن [۲] و نسبت به منافقین خشن باش.[۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بد نیست نمونه‌هایی از سیره ی پیامبر اکرم (ص) درباره ی جذب دلها را بیان کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هرگاه سه روز یکی از یاران خود را نمی‌دید، به سراغش می‌رفت. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. از مریضها در دورترین نقطه ی شهر عیادت می‌کرد. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هرگاه با مسافری خداحافظی می‌کرد، دست او را می‌گرفت و برای او دعا می‌کرد. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جنگ که تمام می‌شد، به سراغ ضعفا می‌رفت و به آنان کمک می‌کرد. [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همین که صدقه و زکات برای حضرت می‌آوردند، بر خاندان او صلوات می‌فرستاد. [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مردم را با بهترین نام صدا می‌زد. حتی نام زنان و کودکان را با کرامت می‌برد. [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. اگر چیز کهنه‌ای را به عنوان وام می‌گرفت، هنگام پس دادن، چیز نو پس می‌داد. [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. اطعام می‌کرد و به مردم غذا می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمالات پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله بقدری زیاد است که نمی‌توان شمرد؛ ولی همین چند نمونه کافی است. به هر حال کسی که بنا دارد مردم را به معروف دعوت کند و از منکر باز دارد، باید سر تا پا جاذبه باشد و محبوبیت داشته باشد؛ همه ی وجودش روح بزرگ و سعه صدر و تمام کارهایش ناشی از عفو و رأفت و صفا باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه ی دیگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی به نام شقرانی شراب خورده به نزد امام صادق آمد. امام علیه السلام اول کارش را انجام داد و او را شاد کرد، سپس با بیان لطیفی او را نهی از منکر کرد؛ اما دو نکته را در نظر داشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول آنکه مسئله شرابخواری را به رخ او نکشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم آنکه با او با کرامت سخن گفت و فرمود: ای شقرانی! کار خوب از هر کسی زیباست؛ ولی کار خوب تو زیباتر است؛ چون تو با ما نسبت داری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کار زشت هم از هر کسی زشت است؛ ولی کار زشت تو، زشت‌تر است؛ چون به ما وابسته هستی. [۱۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای رونق مساجد که یکی از معروفهاست باید برنامه‌ای داشته باشیم که همه مردم از مساجد خاطره ی خوشی داشته باشند. مثلاً:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر گواهینامه پزشکان را در مراسمی که در مسجد گرفته می‌شود عطا کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر عقد دختران را به دور از تجمّلات در مسجد بگیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر جوائز مسابقات را در مسجد بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر هر انسانی از مسجد خاطره ی شادی داشته باشد، مسجدها از غمکده بیرون آمده و مورد استقبال قرار می‌گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری اگر شبی که برای دخترمان گوشواره می‌خریم نصیحت کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر کنار کادوها، هدایا، عیدی‌ها، سوغاتی‌ها، چشم روشنی‌ها، و امثال آن جمله‌ای از سفارش به معروف‌ها یا پندی نسبت به رها کردن منکرها بنویسیم زودتر و بهتر نتیجه خواهیم گرفت آری اول باید مردم را جذب کرد سپس به آنان امر و نهی نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْتِ* اَلَّذی ِِ اَطَعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْف. (قریش/۳و۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَ اخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِیِِن. (شعراء/۲۱۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وَ اغْلُظْ عَلَیْهِم. (توبه/۷۳) و (تحریم/۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - یَتفقد اصحابه. (بحار/۱۶، ص ۱۵۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - یعود المرضی فی اقصی المدینه. (بحار/۱۶، ص ۲۲۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - اذا ودّع مسافراً اخذ یده و دعاله به. (سنن النبی/ ص ۱۱۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - سنن النبی. (ص ۷۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - اذا اتی احد بصدقة قال صلی الله علیه و اله اللّهم صلّ علی آل فلان. (سنن النبی، ص ۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - یدعوا اصحابه بکناهم اکراماً لهم و استمالة لقلوبهم و یکنّی ایضاً النساء والصبیان فلیستلین به قلوبهم. (سنن النبی/ص ۱۵۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - سنن النبی، صفحه ۸۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - بحار، ج ۴۷، ص ۳۵۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ز: شیوه محبت =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و اهل بیت معصوم او، هزاران خاطره درباره ی برخوردهای عملی آن بزرگواران و نحوه ی امر به معروف و نهی از منکر آنان به چشم می‌خورد که ما چند نمونه از آن را در اینجا نقل می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- مردی شامی به امام حسن مجتبی علیه السلام جسارت کرد. حضرت، ایشان را به منزل بردند و چنان مورد تفقد قرار دادند که او از حرفهای خودش شرمنده شد. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- شخصی نسبت به امام سجاد علیه السلام سخنان ناروایی گفت. حضرت به او فرمود: آیا تو مشکل و حاجتی داری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس هزار در هم و لباسی نو به او داد. وقتی او از خدمت حضرت بر می‌گشت، می‌گفت: من گواهی می‌دهم که تو فرزند رسول خدا هستی. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- یکی از بستگان خلیفه دوم به امام کاظم علیه السلام توهین کرد. مردم خواستند او را بکشند. امام اجازه نداد. روزی امام کاظم وارد مزرعه فرد شد و پرسید: امید سود تو از این کشاورزی چقدر است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: فلان مقدار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام سیصد دینار به او داد و فرمود: این را بگیر و درآمد مزرعه نیز مال خودت باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام به این شکل آن مرد را با خود مهربان کرد. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- در روایات می‌خوانیم: با هر کس که با تو قطع رابطه می‌کند، ارتباط برقرار کن و هر کس به تو بدی می‌کند، تو با او خوبی کن. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- فرزند مسیحی، مسلمان شد. امام صادق به او فرمود: اکنون که مسلمان شده‌ای، احترام بیشتری نسبت به مادرت داشته باش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که مادر مهربانی بیشتر فرزند را در سایه ی اسلام او دید، مادر هم مسلمان شد. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: اصلاح بعضی از طریق احترام به آنان است؛ همان گونه که راه اصلاح گروه دیگری از طریق تأدیب است. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷- امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم الاخلاق از خداوند می‌خواهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوندا! توفیقی به من مرحمت فرما که هر کس نسبت به من ناروایی کرد، من خیرخواه او باشم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کس سخن بدی به من گفت، من او را ستایش کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کس به من بدی کرد، من از او چشم پوشی کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کس مرا محروم کرد، من به او بذل کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کس مرا از خود دور کرد، من به او نیکی کنم. [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- شخصی عبای پیامبر را از عقب طوری کشید که لبه ی عبا گردن مبارک حضرت را خراشید. مردم عصبانی شدند و خواستند او را ادب کنند؛ ولی پیامبر عزیز با محبت، نظر مردم را نسبت به او تغییر داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امثال این برخوردهای عاطفی در شاگردان و اصحاب امامان نیز بسیار است که ما دو نمونه از آن را در اینجا نقل می‌کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱) در یکی از سالها، قحطی شدیدی رخ داد. یک نفر یهودی به منظور تهیه ی غذا به مجلس درسی سید مرتضی آمد و از او اجازه گرفت تا قسمتی از علم نجوم را از محضر او بیاموزد. سید مرتضی درخواست او را اجابت کرد و دستور داد تا برای امرار معاش او روزانه وجهی مقرر کردند. مرد یهودی مدتی از درس استفاده کرد و بعد از چند ماه به دست سید مرتضی مسلمان شد. [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲) روزی مالک اشتر که پیراهنی از کرباس در بر و عمامه‌ای از کرباس بر سر داشت، از بازار کوفه عبور می‌کرد. شخصی که او را نمی‌شناخت، با مشاهده ی آن لباس کم ارزش، مالک را حقیر و خوار شمرد و کلوخی به او زد. مالک اشتر بدون خشم و ناراحتی به راه خود ادامه داد. بعضی که ناظر این ماجرا بودند، به آن مرد گفتند: وای بر تو! آیا دانستی به چه کسی اهانت کردی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرد جواب داد: نه!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتند: این مالک اشتر، دوست صمیمی علی علیه السلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرد از شنیدن نام مالک به خود لرزید و از کرده ی خود سخت پشیمان شد. تصمیم به عذرخواهی گرفت. دنبال مالک به راه افتاد تا او را در مسجد به حال نماز یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبر کرد تا نمازش تمام شد. سپس خود را روی پاهای مالک انداخت و همان‌طور که آنها را می‌بوسید، پوزش می‌خواست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقال لاباس علیک فواللّه ما دخلت المسجد الّا لاستغفرنّ لک.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مالک با گشاده‌رویی و محبت به او فرمود: خوف و هراسی نداشته باش! به خدا قسم به مسجد نیامده‌ام؛ مگر آنکه برای تو طلب آمرزش کنم. [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - بحار، جلد۴۳، صفحه ۳۴۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - بحار، جلد ۴۶، ص ۹۵ و ص ۹۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - بحار، جلد ۴۸، ص ۱۰۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - بحار/۷۱، ص ۱۵۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - اصول کافی ۲، برّالوالدین، حدیث/۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - استصلاح الاخیار باکرامهم و الاشرار بتأدیبهم. (بحار/۷۵، ص ۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - و سدّدنی لان اُعارض من غشّنی بالنّصح و اجزی من هجرنی بالبرّ و اثیب من حرمنی بالبذل و اکافی من قطعنی بالصلة و اخالف من اغتابنی الی حسن الذکر و ان اشکر الحسنه و اغضی عن السیئه. (دعا مکارم الاخلاق)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - الغدیر، جلد۸، صفحه ۸۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - مجموعه ورام، ج ۱، ص ۲، به نقل از اخلاق فلسفی، ج ۱، ص ۸۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== استمداد از وجدان ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله آمد و گفت: من فردی زناکارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت فرمود: آیا حاضری کسی با ناموس تو این کار را بکند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: نه!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر عزیز فرمود: پس تو نیز این کار را نکن!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام یکی از یاران باوفای پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله که در احد به درجه شهادت رسید، عمروبن جموح بود. او در ابتدا بت‌پرست بود و از چوب، بتی تراشیده بود و آن را در منزل نگهداری و پرستش می‌کرد. چند نفر از جوانان مؤمن با همکاری فرزندش بارها بت او را آلوده کردند؛ ولی او بت خود را تمیز و همچنان عبادت می‌کرد. روزی خسته شد و به بت گفت: چرا از خودت دفاع نمی‌کنی؟ پس شمشیری به او آویخت و گفت: این دفعه از خودت دفاع کن!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد که به سراغ بت آمد، دید شمشیر نیست و او را به لاشه ی سگی مرده بسته‌اند و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زباله‌ها انداخته‌اند. با دیدن این صحنه، وجدانش پیدا شد و اشعاری در وصف بی هنری بت خواند و ایمان آورد. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اسد الغابة، جلد ۴، به نقل از پیامبر و یاران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== تحریک عواطف بشری و ملّی ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای امر به معروف و نهی از منکر، تحریک عواطف یکی از اهرمهای بسیار قوی است. قرآن می‌فرماید: کسی غیبت دیگری را نکند؛ زیرا دیگری هم برادر توست و آبروی او، محترم است. او که حضور ندارد تا از خود دفاع کند. آیا کسی دوست دارد گوشت برادر مرده ی خود را بخورد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیبت، همچون خوردن گوشت برادر است؛ آن هم برادری که از دنیا رفته است. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اسلام (ص) با بیعت، ایجاد اخوّت و برادری، نقل داستان وفاداری پیروان سایر انبیاء، مشورت با مردم، عیادت بیماران غیر مسلمان، محبت کردن به افرادی که به او دشنام می‌دادند، آزاد کردن اهل مکه در روز فتح مکه، اعلام عفو عمومی و سعه ی صدر، دعا به کسانی که آنان را نمی‌دید، در واقع از تمام عواطف مردم برای دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر استفاده می‌فرمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه وطن پرستی مانند بت‌پرستی شرک است، ولی وطن دوستی و علاقه به دیار و مسکن حق طبیعی انسان است. یکی از کارهای ستمگران، گرفتن این حق طبیعی و خارج کردن مردم از دیار و کاشانه‌های خودشان است. [۲] در امر به معروف می‌توان از حسّ وطن دوستی مردم استفاده کرد و گفت: برای عزّت کشور و استقلال ملّی این گونه عمل کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا: این گونه عمل نکنید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کشورهای بی‌دین، میلیون‌ها سرباز را با همین حسّ وطن دوستی و ملیّت خواهی به جبهه‌ها می‌فرستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در امر به مطالعه ی تاریخ و جغرافیا نیز می‌توان از این حسّ وطن دوستی استفاده کرد. برای مثال، اگر تاریخ مردان منطقه و زنان نمونه هر منطقه را در دسترس جوانان آن منطقه قرار دهند، جاذبه ی مطالعه بیشتر می‌شود؛ ولی شرح تاریخ کلی و جغرافیای کلی برای همه، آن جاذبه ی لازم را ندارد به هر حال، گسترش خوبیها و جلوگیری از مفاسد نیاز به قصد قربت ندارد. از هر احساس و وجدان ملی و میهنی که بتوان بهره‌مند شد، نباید کوتاهی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی به مادرش تندی کرد. روز بعد، امام صادق علیه السلام او را دید و امام به او فرمود: چرا با مادرت تندی کردی؟ مگر نمی دانی که شکم مادرت منزل تو بود؟ دامان مادرت گهواره ی تو بود؟ پستان مادرت غذای تو بود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس فرمود: پس با او خشن نباش. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضَاً. . . (حجرات/۱۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - قَدْ اُخْرِجْنَا مِنْ دِیِِارِنَا. (بقره/۲۴۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - الا علمت ان بطنها منزلک و حجرها مهدک و ثدیها غذائک فلا تغلظ لها. (بحار، ۷۱، ص ۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== مخفیانه باشد ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث می‌خوانیم: هر کس برادر دینی خود را مخفیانه موعظه کند، او را آراسته است؛ ولی هر کس او را آشکارا موعظه کند، شرمنده اش کرده است. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته پیداست که اگر خلافکار خود را هنوز عزیز و محترم بداند، پند ما را زودتر و راحت تر خواهد پذیرفت؛ ولی اگر خود را رسوای مردم احساس کند، اصلاح او بسیار سخت خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - من وعظ اخاه سراً فقد زانه و من وعظه علانیة فقد شانه. (بحار/۷۵، ص ۳۷۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== مختصر باشد ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث می‌خوانیم: اذا وعظت فاوجز؛ هرگاه کسی را موعظه می‌کنی؛ خلاصه بگو!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی آثار جملات و کلمات کوتاه بیش از بحثهای طولانی است و در ذهن بهتر می‌ماند. برای حفظ کردن و نوشتن هم راحت تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== وعده‌ها و وعیدها ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از راه‌های امر به معروف و نهی از منکر، بیان وعده‌های اولیای خداست. از آنجا که انسان برای انجام هر کار معروف و یا ترک هر کار منکری نیاز به انگیزه دارد، این وعده‌ها می‌تواند یکی از بهترین انگیزه‌ها باشد. انبیاء به مردم می‌گفتند: شما از راه انحراف خود دست بردارید و استغفار کنید! خداوند شما را بنحو خوبی کامیاب می‌کند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام کاظم علیه السلام می‌فرمود: من بهشت و شفاعت را برای علی بن یقطین ضمانت می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول اکرم صلی الله علیه و اله به کسی که به بهانه ی سر زدن به درختش مزاحم صاحب باغ و زن و بچه او می‌شد، فرمود: اگر این یک درخت خود را به او بفروشی، من برای تو بهشت را ضمانت می‌کنم؛ ولی او نپذیرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق علیه السلام به کسی که در دستگاه بنی امیه موقعیتی داشت و اموالی جمع کرده بود، فرمود: اگر توبه و استغفار کنی، من برای تو بهشت را ضمانت می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وعیدها نیز در ترک منکر نقش مهمی دارند. قرآن می‌فرماید: کسانی که از طاغوتها پیروی می‌کنند، هم در دنیا به قهر و لعنت خداوند گرفتار می‌شوند و هم در آخرت. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن آنکه، انسان مشمول دعای اولیای خدا یا نفرین آن بزرگواران باشد، در حرکاتش بسیار مؤثر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی علیه السلام در خطبه ی ۲۴ نهج البلاغه می‌فرماید: اگر شما در راه خدا باشید و به وظیفه ی الهی خود عمل کنید در دنیا هم به کامیابی نرسید، من در قیامت ضامن رستگاری شما هستم. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ اَنَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا اِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتَاعَاً حَسَناً اِلی اَجَلٍ مُسَمّی وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی ِِ فَضْلٍ فَضْلَه. (هود/۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَ اتَّبَعُوا اَمْرَ کُلِّ جَبّارٍ عَنِیِِدٍ * وَ اُتْبِعُوا فی ِِ هذِهِ الُّدنْیا لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیِِامَة. (هود/۵۹و۶۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - و اتقوالله عبادالله و فرّوا الی الله من الله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ح: شیوه‌های آموزشی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که امر و نهی می‌کند، اگر رمز و راز امر و نهی خود را بگوید، توفیق بیشتری خواهد داشت. البته، گاهی دلایل و اسرار اوامر و نواهی خداوند پیچیده است؛ گاهی امر و نهی به خاطر آزمایش است؛ گاهی فهم دلیل نیاز به گذشت زمان دارد؛ گاهی هم تسلیم فرمان بودن، خود یک دلیل است. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بسیار از اوامر و نواهی بر اساس منطق و دلیلی است که اگر ما آنها را برای مردم بیان کنیم، زودتر به نتیجه می‌رسیم؛ لذا در آیات و روایات به بسیاری از دلائل اشاراتی شده است. از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل فرمان نماز، یاد خدا بودن است. یاد او یگانه وسیله ی آرامش دلهاست. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل دیگر نماز، تشکر از خداوند است. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل سوم نماز آن است که نماز شما را از فحشا و منکر باز می‌دارد. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اثر روزه گرفتن، پیدا شدن تقواست. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از برکات جهاد، جلوگیری از فساد در زمین است که اگر گروهی با قیام خود جلو ستمگران را نگیرند، زمین به فساد کشیده می‌شود. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلسفه ی خمس و زکات، محروم زدایی، حمایت از تبلیغات دینی، آزاد کردن اسرا، رسیدگی به ورشکستگان و مأموران زکات و در راه ماندگان، جذب دلهای دیگران و امثال آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل حج، حضور در صحنه و برخورداری از منافع زیادی است که در قرآن به آن اشاره شده است. [۷] آری! آشنایی با رازها و رمزها بهترین وسیله ی انجام گرفتن آن کار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - در یک دوره ی علمی، حضرت موسی از کارهای حضرت خضر بسیار متعجّب شد؛ و همین که خضر دلیل کارهای خودش را بازگو کرد، موسی آرام شد. (کهف/۸۴–۶۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِکْرِی. (طه/۱۴) اَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب. (رعد/۲۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذی ِِ خَلَقَکُم. (بقره/۲۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَر. (عنکبوت/۴۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیِِام. . . لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون. (بقره/۱۸۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - وَ لَولا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ اْلاَرْض. . . (بقره/۲۵۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُم. (حج/۲۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== آگاهی دادن ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیارند کسانی که از آثار و خطرات خلاف خود آگاهی لازم را ندارند و همین که مثلاً با خطرات سیگار آشنا شدند، آن را رها می‌کنند. اگر مردم دلیل پیدایش بعضی امراض و یا ناهنجاریها و یا کودکان ناقص الخلقه را بدانند و از ابتدا مراقبتهای لازم را داشته باشند، گرفتار آفات، حوادث و ناگواریها نمی‌شوند. برای مثال، اگر عروس و داماد در هنگام آمیزش جنسی یک سری دستورات را مراعات ننمایند، ممکن است در فرزند آنها نقصی پیدا شود که تا آخر عمر، فرزند و والدین را زجر دهد. جالب اینکه این دستورات در روایات اسلامی آمده است. ای کاش تمام عروسها و دامادها قبل از تشکیل زندکی در کلاسهایی، اطلاعات لازم را فرا می‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک آشپز دانا از پوست پرتغال بهترین مربا می‌سازد؛ ولی آشپز ناآگاه بهترین جنس را خراب می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک راننده ی مکانیک با ماشین ساده‌ای سفرها می‌کند؛ ولی راننده ی ناآشنا مدرنترین ماشینها را به درّه سقوط می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام رضا علیه السلام فرمود: مسئله مهم مردم، آگاهی است. اگر مردم زیبایی سخنان ما اهل بیت پیامبر را بدانند، به طور قطع طرفدارمان می‌شوند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا در حدیث می‌خوانیم: خداوند از علما تعهد گرفته است که جاهلان را آموزش دهند. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی، اگر آموزش شنا و رانندگی و حرفه و فن نبود، خطرها و اتلاف سرمایه‌ها و جانها از کجا سر در می‌آورد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله با زنی گفتگو می‌کرد. شخصی از کنار حضرت عبور کرد. حضرت فرمود: این همسر من است. بهتر آنکه من تو را آگاه کنم تا مبادا فکر دیگری تو را به گناه وادارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شیوه آگاه‌سازی پیامبر اکرم (ص) بهترین و ساده‌ترین راه برای جلوگیری از سوءظن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمانی به خانه ی امام باقر (ع) وارد شد و پیش خود فکر کرد: چرا اتاق امام این همه زیبا و مجلّل است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام (ع) متوجه فکر او شد. هنگام خروج از منزل فرمود: فردا نیز نزد ما بیائید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردای آن روز، امام (ع) مهمان را به اتاق ساده دیگری برد و به او فرمود: اتاق دیروز من از سرمایه ی همسرم است. او مالک و آزاد است و دوست دارد که اتاقش زیبا باشد؛ امّا اتاق من، همین است که سادگی از همه جای آن پیداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حرکت امام برای آگاه‌سازی افراد ناآگاه، یکی از راه‌های جلوگیری از منکراتی از قبیل سوءظن، تهمت، غیبت و تجمّل گرایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - ان الناس لو عرفوا محاسن کلامنا لا تبعونا. (وسائل، ج ۱۸، ص ۶۵، حدیث ۵۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - اخذ علی العلما ان یعلموا. (بحار، ج ۲، ص ۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== آموزش را ساده ننگریم ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بیمارستان سوانح، شخصی را دیدم که تمام بدنش سوخته بود. دلیلش را پرسیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتند: این خانم متوجه شد که نفت چراغ رو به اتمام است. در حال روشنی به چراغ نفت ریخت. چراغ شعله‌ور شد و لباسهای خانم که از مواد نفتی بود، این حادثه را پیش آورد. در حالی که اگر رادیو و تلویزیون به او آموزش داده بود که در حال روشن بودن چراغ به آن نفت نریزید، چنین حوادثی رخ نمی‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه دور نرویم. ما برای یک کیلو سبزی که مصرف می‌کنیم، چند بار پول حمل و نقل خاک و گل و آشغال می‌دهیم؛ زیرا یک بار کامیون، سبزی را همراه با گِل به شهر و میدان تره بار می‌آورد و پول می‌گیرد. بار دیگر سبزی فروشها آن را از میدان به محله خود حمل می‌کنند و پول می‌دهند. بار سوم ما دو کیلو سبزی می‌خریم و پس از پاک کردن، یک کیلو آشغال و خاک آن را در سطل زباله می‌ریزیم. بار چهارم ماشین شهرداری با مخارج سنگینی همان گل و خاک را با آشغال سبزی به خارج از شهر حمل می‌کند. توجه کنید که در یک کیلو سبزی، ما چهار پول حمل و نقل آشغال و گل و خاک می‌دهیم؛ ولی با یک آموزش، می‌توان سبزی را در همان محل رویش و در روستا پاک کرد و در نایلون گذاشت و آنچه را که مصرفی است به مراکز فروش حمل کرد. به این شکل، عده زیادی از افراد بی‌کار اطراف شهرها مشغول پاک کردن سبزی می‌شوند و درآمدی به دست می‌آورند. این خود خدمتی به هموطنان است. فکر می‌کنم که آب خوردن و راه رفتن و ناخن گرفتن و تمام مسائل ساده و جزئی نیز نیاز به آموزش دارد تا هم بودجه ی کمتری مصرف شود و هم منافع دیگری داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز در دانشگاه‌ها سمینارهای بهره‌وری و بهینه‌سازی تشکیل می‌شود. هدف همه ی آنها این است که به مردم آگاهی داده شود که می‌توان از امکانات کم، بهره‌های زیادی برد. در نهی از منکر، مهمترین گام، آگاه کردن مردم از خطرات مفاسد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== آسان سازی ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی افراد گناهکار خیال می‌کنند که ترک گناه و یا انجام فلان معروف برایشان مشکل است. یکی از راه‌های امر به معروف و نهی از منکر آن است که ما کار را امکانپذیر و شدنی قلمداد کنیم و به مردم بگوئیم: انجام دادن معروف، کار آسانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی می‌توانیم نمونه‌هایی بیاوریم؛ برای مثال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- مگر فلانی در بزرگسالی به سراغ آموزش نرفت؟ او الان می‌تواند بخواند و بنویسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- مگر فلانی از تو ناتوانتر نبود؟ اما به حج رفت و برگشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- مگر فلان سیگاری یا تریاکی، بالاخره ترک اعتیاد نکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مگر فلانی که دختر یا پسرش را زود به ازدواج درآورد، خیر ندید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- مگر فلانی که هسمر خود را از فامیل گمنام برگزید، زندگی خوشی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- مگر فلانی که ازدواج آسان کرد، ضرر دید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، افرادی گرفتار منکراتی هستند و خیال می‌کنند که نمی‌توانند از آن منکرات دست بکشند، مثلاً می‌گویند: ما مدتهاست که این گونه اصلاح صورت خود را انجام می‌دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا: یک عمر با فلانی رفیق بوده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا: ما با فلان گناهکار شرکت داریم؛ بیعت کرده‌ایم؛ هم قسم شده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا: به همه گفته‌ام که قصدم چنین و چنان است. حالا بر عکس بگویم که این کار زشت است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن و روایات، نمونه‌هایی به چشم می‌خورد که انسان اگر اراده داشته باشد، همه چیز برای او آسان می‌شود. همسر فرعون در کاخ طاغوت حامی موسی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحرانی که برای مبارزه با موسی آمده بودند، یکباره از طرفداران موسی شدند. بیان الگوها و نمونه‌ها، آسان سازی ترک منکرات و انجام معروفها از طریق نقل تاریخ و فیلمهایی که ساخته می‌شود، یکی از شیوه هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ط: شیوه ی الگوسازی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفی چهره‌های موفق، تجلیل از آنها، تشویق آنان، گرایش دادن مردم به خطّ حق، تحقیر چهره‌های منحرف و همچنین نفرین بر آنها، در وادار کردن مردم به معروف و نهی از منکر نقش مؤثری دارد. همین که هر سال مردم در عاشورا فریاد «یا حسین» سر می‌دهند، حمایت خود را از امامت، عصمت و مظلومیت اعلام می‌کنند. همین که این همه سفارش درباره ی برائت و تنفّر و لعنت به دشمنان خدا و اولیای خدا شده است، مردم را از گرایش به آن خط باز می‌دارد. قرآن می‌فرماید: همه ی مردم دنیا از همسر فرعون درس بگیرند که چگونه او جذب مال و مقام و قدرت فرعون نشد. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند با تجلیل از همسر فرعون، او را برای همه مردم به عنوان الگو معرفی کرده است. همان گونه که در جای دیگری می‌فرماید مردم باید از ابراهیم (ع) و محمد (ص) درس بگیرند؛ زیرا این دو بزرگوار اسوه و الگو هستند. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری از کارها نیاز به معرفی افراد الگو و نمونه و خط شکن وجود دارد. به چند مثال توجه کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- همین که یک نفر اذان گفت و سکوت را شکست، راه اذان گفتن برای دیگران باز می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- در هواپیما همین که یک نفر بلند شد و به نماز ایستاد، زمینه برای علاقمندان به نماز باز می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- همین که یک نفر معتاد، اعتیاد را رها کرد، می‌تواند برای سایر معتادان الگو شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- همین که یک نفر طلبه و یا دانشجو شود، در نزدیکان خود اثر می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِیِِنَ امَنُوا امْرَاَةَ فِرْعَوْن. (تحریم/۱۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی ِِ رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ. (احزاب/۲۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== نهی از منکر در قالب طنز ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی بهلول، کارگرانی را دید که به مسجدسازی مشغولند. از آنان پرسید: بانی مسجد کیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتند: هارون الرشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهلول به سنگتراش دستور داد که روی سنگی این جمله را حکاکی کند: بانی مسجد، بهلول!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سنگتراش سنگ را تراشید و به بهلول تحویل داد. بهلول شبانه از نردبانی بالا رفت و آن سنگ را بر سردر مسجد نصب کرد. روز بعد، وقتی کارگران تابلو را دیدند، به هارون خبر دادند. هارون، بهلول را احضار کرد و پرسید، بانی مسجد من هستم شما چرا این سنگ را نصب کرده‌ای و خودت را بانی این مسجد معرفی کرده‌ای؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهلول گفت: تو اگر برای خدا مسجد می‌سازی، بگذار نام من باشد. خدا که می‌داند بانی کیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او با این طنز به هارون فهماند که: تو اخلاص نداری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز دیگری بهلول وارد مجلس هارون شد. چون هارون در مجلس حضور نداشت، بهلول جای هارون نشست. خادمان او را از آنجا بلند کردند کتک زدند. همین که هارون وارد مجلس شد، به او گفت: من چند دقیقه جای تو نشستم، کتک خوردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وای به حال تو که عمری در جای اهل بیت پیامبر نشسته‌ای.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و با این طنز، به هارون گفت: راه تو باطل و حکومت تو غصبی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== بیان ثواب و عقاب ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از راه‌هایی که می‌توان به وسیله ی آن انگیزه ی انجام معروفها و ترک منکرات را در مردم زیاد کرد، بیان پاداشهای کارهای معروف و کیفرهای منکر است. در قرآن و روایات صدها جمله در این باره به چشم می‌خورد. علمای ما کتابهایی به نام ثواب و عقاب نوشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی به کیفر گناهان، نحوه ی سقوط و هلاکت امتها، تاریخ عزت و ذلت اقوام و همچنین آشنایی با الطاف الهی نسبت به کسانی که خود را از گناه دور می‌دارند، بسیار سازنده است. حضرت یوسف رمز عزت خودش را به برادران در یک جمله بیان کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اِنَّهُ مَنْ یَّتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَاِنَّ اللّهَ لا یُضِیِِعُ اَجْرَ الْمُحْسِنِیِِن؛ [۱] ای برادران! بدانید که هرکس تقوا پیشه کند، خداوند پاداش او را ضایع نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، بیان ثواب معروفها و کیفر منکرات یکی از شیوه‌های انجام معروف و دوری از منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - یوسف/۹۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ی: شیوه ی تدریج =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان گونه که شیطان انسان را گام به گام به فساد می‌کشاند، [۱] راه اصلاح و امر به معروف نیز باید گام به گام باشد. در مورد تحریم شراب، این شیوه را مشاهده می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرابخواری در چند مرحله منع شد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحله اول- قرآن فرمود: از انگور، هم رزق نیکو ساخته می‌شود و هم مایع مست کننده؛ و این مطلب اشاره به این است که مایع مست کننده نیکو نیست. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحله دوم- قرآن فرمود: گرچه در قمار و شراب منافعی به چشم می‌خورد، ولی ضرر آنها بیشتر است. با این بیان، منکر بودن شراب را اعلام می‌کند. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحله سوم- قرآن فرمود: هنگام نماز، مست نباشید. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحله چهارم- قرآن فرمود: شراب بکلّی حرام است؛ خواه مست بشوید یا نشوید؛ کم باشد یا زیاد؛ هنگام نماز باشد یا غیر نماز. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شیوه ی مرحله‌ای، دارای زمانبندی و با تاریخ معین نیست و در توسعه ی جغرافیایی نیز یک مسئله معقول است. همان گونه که پیامبر اکرم (ص) ابتدا به خودسازی [۶] فرا می‌خواند، بعد به بستگان [۷] هشدار می‌دهد، سپس به اهل مکه و اطراف مکه [۸] و در پایان، همه ی مردم کره ی زمین را مخاطب قرار می‌دهد. [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد ربا نیز این مراحل به چشم می‌خورد. ربا در چند مرحله رد شد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحله ی اول- قرآن می‌فرماید: سودی که به مال شما از طریق ربا اضافه می‌شود، نزد خدا افزایش نیست. [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحله ی دوم- قرآن، رباخواری را از عادات زشت یهودیان می‌شمارد. [۱۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحله ی سوم- قرآن، انسان را از ربای مضاعف و زیاد نهی می‌کند. [۱۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحله ی چهارم- قرآن، ربا گرفتن را به منزله ی اعلام جنگ با خدا می‌داند. [۱۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله تدریج و حرکت گام به گام، یکی از اصول تربیتی به شمار می‌رود. یکی از اعتراضات کفّار این بود که می‌گفتند: چرا قرآن به یکباره بر رسول الله نازل نشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: نزول تدریجی برای آرامش روح مؤثر است. [۱۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - لا تَتَّبِعُوا خُطُواتَ الشَّیْطان. (بقره/۱۶۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَرَاً وَ رِزْقَاً حَسَناً. (نحل/۶۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - و مَنافِعُ لِلّناسِ وَ اِثْمُهُما اَکْبَر. . (بقره/۲۱۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - لا تَقْرَبُوا الصَّلوَة وَ اَنْتُمْ سُکارَی. (نساء/۴۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - اِنَّما الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ. . . رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطان. (مائده/۹۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - وَ ثِیِِابَکَ فَطَهِّرْ *و الُّرجْزَ فَاهْجُر. (مدثر/۴و۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - وَ اَنْذِرْ عَشِیِِرَتَکَ اْلاَقْرَبِیِِن. (شعرا/۲۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - لِتُنْذِرَ اُمَّ الْقُرَی وَ مَنْ حَوْلَهَا. (انعام/۹۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - وَما اَرْسَلْناکَ اِلاّ کافَّةً لِلّناسِ. . . (سباء/۲۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - فَلا یَرْبُوا عِنْدَاللّه. (روم/۳۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - وَ اَخْذِهِمُ الرِّبا وَ قَدْ نُهُوا عَنْه. (نساء/۱۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۲] - لا تَأْکُلُ الرِّبا اَضْعَافَاً مُضَاعَفَة. (آل عمران/۱۳۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۳] - فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِه. (بقره/۲۷۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۴] - وَ قَالَ الَّذِیِِنَ کَفَروُا لَوْلا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جَمْلَةً واحِدَةً کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِه ِِ فُوادَکَ. (فرقان/۳۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ک: شیوه ی تکرار =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان تربیت و تعلیم تفاوتهای فراوانی است. یکی از آنها این است که در تربیت، تکرار یک اصل ضروری است؛ ولی در تعلیم و آموزش همین که شاگرد مسئله را فهمید، تکرار کردن لازم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون برنامه ی اسلام تنها آموزشی نیست، بلکه تربیتی هم هست لذا باید تکرار شود، ما در هر شبانه روز چند بار نماز می‌خوانیم. حساب ایمان به خدا از حساب یاد خدا جداست. قرآن نسبت به بعضی می‌فرماید: او به خدا ایمان ندارد. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی درباره ی بعضی دیگر می‌فرماید: خدا را فراموش کرده‌اند. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما به خدا ایمان داریم، امّا او را فراموش می‌کنیم؛ لذا باید با ذکر او ایمان خود را شکوفا کنیم. درباره ی معاد نیز این معنا هست؛ یعنی بعضی به قیامت ایمان ندارند؛ [۳] ولی بعضی دیگر ایمان دارند، اما او را فراموش می‌کنند. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال انسان بقدری فراموشکار است که تذکر گاه به گاه نیز برای او کافی نیست؛ لذا قرآن می‌فرماید: خدا را زیاد یاد کنید! [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراموشی انسان بقدری است که در اسلام سفارش شده است که هر شبانه روز پنج مرتبه در بلندی قرار بگیرید و با رساترین و زیباترین صدا فریاد بزنید: حی علی الصلوة؛ البته هر روز جملات مشابه این فریاد باید هفتاد بار در فضا تکرار شود. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکرار سوره ی حمد در هر نماز یک ضرورت است؛ تا آنجا که اگر این سوره نباشد، نمازی نیست.[۷] در خود سوره ی حمد، کلمات ایّاک، صراط، رحمن، رحیم تکرار شده است. به گفته ی بعضی، خود سوره ی حمد دوبار نازل شده است. در قرآن، داستان سجده ی فرشتگان بر آدم و تکبر ابلیس، داستان موسی و فرعون، داستان نوح و قوم لجوج او، و بسیاری از داستانهای دیگر بارها تکرار شده است. فخر رازی برای آثار و فواید و اسرار تکرار در قرآن، در تفسیر خود ده نکته آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سوره ی «الرحمن» یک آیه بیش از سی مرتبه تکرار شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، برای هر لحظه غفلت و فراموشی یک تذکر لازم است. شما در یک نماز ده‌ها بار جملهاللّه اکبر را در لابه لای رکوع و سجود و قیام تکرار می‌کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاد خدا غذای روح است که باید همچون غذای جسم تکرار شود. آیه ی شریفه بِسْمِ اللّهِ اْلَّرحْمنِ الرَّحِیِِم، یکصدوچهارده بار در قرآن تکرار شده است. اسلام به ما سفارش کرده است که اگر سر سفره چند نوع غذا بود، برای مصرف هر نوع، یک بار بِسمِ اللّه بگویید. در مکتب تربیتی اسلام برای تمام ساعات روز دعای مخصوصی وارد شده است که اگر کسی در ساعت اول و دوم فرصت نکرد، برای ساعت سوم می‌تواند دعای خاصی بخواند؛ درست مثل فرودگاه‌هایی که برای هر ساعت، یک پرواز دارند و هر مسافری در هر ساعتی که تصمیم بگیرد، می‌تواند پرواز کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از کسانی که گرفتار گناه شده‌اند، با یک تذکر از کار خود دست بر نمی‌دارند؛ لذا باید به هر انسانی تذکر داد و حتی به بعضی چند بار تذکر داد. شما در مراجعه به پزشک وقتی کسالت دارید، آن قدر به پزشکها مراجعه می‌کنید تا سالم می‌شوید. هیچ مریضی نمی‌گوید: چون به یک پزشک مراجعه کردم و مفید نبود، دیگر به سراغ هیچ پزشکی نمی‌روم و دارویی نمی‌خورم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اِنَّهُ کانَ لا یُؤْمِنُ بِاللّهِ الْعَظِیِِم. (الحاقة/۳۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - نَسُوا اللّه. (توبه/۶۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - اَلَّذِیِِنَ لا یُؤْمِنُونَ بِاْلاخِرَة. (نجم/۲۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - نَسُوا یَوْمَ الْحِسَاب. (ص/۲۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - وَ اذْکُرُوا اللّهَ کَثِیِِراً. (انفال/۴۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - ما در شبانه روز پنج نماز داریم که هر نماز یک اذان و یک اقامه دارد و در هر کدام جملاتی تکرار می‌شود یعنی شبانه روز در ده اذان و اقامه: دو بار می‌گوییم «حی علی الصلوة» (که می‌شود ۲۰ بار) و دو بار می‌گوییم «حی علی الفلاح» (که می‌شود ۲۰ بار) و دو بار می‌گوییم «حی علی خیر العمل» (که می‌شود ۲۰ بار) و در پنج اقامه دو بار می‌گوییم «قدقامت الصلوة» (که می‌شود ۱۰ بار) که مجموع آنها می‌شود ۷۰ بار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - لا صلوة الا بفاتحة الکتاب. (مستدرک، ج ۴، ص ۱۵۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== مماشات ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم همین که ستاره پرستان را دید، فرمود: این ستاره پروردگار من است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ستاره غروب کرد، گفت: من غروب کنندگان را دوست ندارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دیدن ماه گفت: این پروردگار من است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی ماه ناپدید شد، گفت: «اگر پروردگار واقعی مرا هدایت نکند، به طور قطع از گمراهان می‌شوم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار سوم خورشید را دید و گفت: این از ستاره و ماه بزرگتر است. پس این پروردگار من است. خورشید که غروب کرد، رو به مردم گفت: من از هر چه که شما شریک خدا می‌پندارید، بیزارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکی نیست حضرت ابراهیم خداپرست بود؛ زیرا در پایان گفتگو با ستاره، ماه و خورشید پرستان گفت: من از شرک شما بیزارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نفرمود: من از شرک خودم بیزارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل آنکه چند بار به ماه و ستاره و خورشید گفت: «هذا رَبِّی ِِ» این پروردگار من است به خاطر آن بود که او برای نهی از بزرگترین منکرات (شرک) از راه مدارا و مماشات وارد شد و گام به گام به انتقادات خود اضافه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی: بار اول فرمود: «من غروب شدنی را دوست ندارم»؛ «اِنِّی ِِ لا اُحِبّ اْلا فِلِیِِنَ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دوم فرمود: «ماه پرستی انحراف است و خدا مرا گرفتار آن نکند؛ «لَئِنْ لَمْ یَهْدَنِِی رَبِّی ِِ. . .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار سوم فرمود: «من بیزارم از هر چه که شما شریک خدا می‌دانید. «اِنِّی ِِ بَرِی ءٌ مِمَّا تُشْرِکُون»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم با این حرکت مماشاتی خود به مردم فهماند: «وجودی که در معرض محو و تغییر است، نمی‌تواند خدا باشد؛ خواه ستاره ی به اصطلاح کوچک و خواه خورشید بزرگ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او به مردم فهماند: همین که دیدید راه انحرافی است، با سرعت و شهامت برگردید و لجاجت نکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از مردم برائت نداشت. از شرک مردم برائت داشت. «مِمَّا تُشْرِکُون»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== حکمت، موعظه، جدال نیکو ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم به پیامبر عزیز می‌فرماید: «از طریق حکمت و منطق یا موعظه و نصیحت و یا جدال نیکو مردم را به راه خدا دعوت کن! [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته پیداست که ظرفیت فکری، روحی و علمی مردم متفاوت است. گروهی را با استدلال، گروهی را با موعظه و گروهی را با مجادله باید دعوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمه ی حکمت در مواردی به کار می‌رود که گفته‌ها و پیشنهادها بنای محکمی در عقل و فطرت همه انسانها داشته باشد؛ برای مثال، در سوره ی اسراء انسان از فرزند کشی به خاطر فقر، زنا، قتل، تصرف در مال یتیم، انجام کارهایی که نسبت به آن علم ندارد، راه رفتن متکبرانه و کم فروشی نهی شده است. قرآن سپس می‌فرماید: «این نهیها حکمت است؛ زیرا احدی در بدی آن شک و گفتگو ندارد؛ بنابراین، حکمت به معنای سخن محکم و قطعی است. برای مثال، از سینما و ماهواره بدگویی نکنید؛ زیرا انتقاد شما محکم نیست و در واقع جهت گیری و مقابله در برابر پیشرفتهای علمی است؛ ولی از فیلم بد انتقاد کنید که دوست و دشمن آن را سخنی محکم می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام سجاد علیه السلام در شام همین که خواست دستگاه بنی امیه را رسوا کند، فرمود: پدرم امام حسین را به نحو سبر شهید کردند؛ همچون پرنده‌ای در قفس، او را با نوک چاقو سوراخ سوراخ کردند تا شهید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینجا اگر امام سجاد علیه السلام می‌فرمود: «پدرم را شهید کردند.» در چشم مردم شام که شناخت عمیقی نسبت به اهل بیت نداشتند، خیلی مهم نبود؛ زیرا می‌گفتند: «در جنگ، افرادی کشته می‌شوند و یکی از آنها امام حسین بوده است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام سجاد (ع) فرمود: بر فرض قصد کشتن دارید؛ اما چرا این گونه کشتید؟ چرا مثل پرنده بدنش را سوراخ سوراخ کردید؟ چرا کنار نهر آب، او را تشنه کشتید؟ چرا او را دفن نکردید؟ چرا به خیمه‌های او حمله کردید؟ چرا کودک او را شهید کردید؟ این کلمات به قدری در نزد افراد غیرقابل خدشه بود که شام را طوفانی کرد و یک کودتای فکری و فرهنگی علیه رژیم اموی به راه انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در امر به معروف و نهی از منکر باید روی مسائلی تکیه کرد که قابل خدشه نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سخنان محکمی که مورد قبول همه است، حکمت گفته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما مراد از موعظه ی حسنه، موعظه‌ای است که بر اساس محبت و با بیان نیکو باشد و در زمان و مکان مناسب با شیوه‌های صحیح انجام شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد از مجادله ی نیکو نیز حفظ اخلاق مجادله، پذیرفتن نقاط قوت دیگران و استدلال و مقابله به مثل در شیوه هاست.[۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اُدْعُ اِلی سَبِیِِلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِاْلَّتِی ِِ هِیَ اَحْسَن. (نحل/۱۲۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - اگر به تفاسیر و روایات مراجعه کنیم، درباره ی تفسیر این آیه به نکات جالبی دست می‌یابیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== عقائد را اصلاح کنیم، مفاسد کم می‌شود ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی گناهان و مفاسد اخلاقی از عقائد و خیالهای باطل بر می‌خیزد که اگر شیوه ی ما اصلاح عقاید باشد، بهتر به نتیجه می‌رسیم. به چند نمونه توجه فرمائید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- افرادی بر خلاف نهی قرآن، برای زندگی خود به طاغوتها و ستمگران تکیه می‌کنند و از بازوهای ظلم می‌شوند. هدف آنان، کسب قدرت از طریق ستمگران است. خداوند می‌فرماید: «تمام قدرت و قوت از آن خداست؛ اِنّ القوّة لله جمیعاً.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر انسان معتقد باشد که تمام قدرتها از او است، برای کسب قدرت این همه ریاکاری، خودنمایی، تملق و عیب پوشی نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه دیگری که صدها و هزاران کار خلاف انجام می‌دهند، هدفی جز رسیدن به عزّت ندارند. آنها خیال می‌کنند که سرمایه، مقام و وابستگی به شرق و غرب، ازدواج با فلان فامیل، اشتغال به فلان کار و امثال آنها، عزت آفرین است؛ مثل پسر نوح که در برابر تهدید به غرق کفار، به پدر می‌گفت: من به کوه پناهنده می‌شوم تا غرق نشوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غافل از آنکه روز قهر الهی، کوه نیز نجات نمی‌یابد. اگر این افراد باور کنند که قرآن تمام عزتها را از خدا دانسته (فَاِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمِیِِعَا) [۱] و زیادی و کمی عزّت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افراد تنها به دست او است و نه دیگران، این همه خود را به آب و آتش نمی‌زنند تا قرآن آنان را ملامت کند و بگوید: آیا عزت را از دیگران می‌خواهی؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! باور و ایمان ما به اینکه قدرت و عزت تنها از اوست، ما را از ارتکاب بسیاری از گناهان باز خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَاِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمِیِِعَا. (نساء/۱۳۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== ریشه ی مفاسد را بخشکانیم ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: «سوء ظن نبرید و تجسّس نکنید» ؛ [۱] زیرا سوء ظن، سرچشمه تجسّس و تجسس، سرچشمه ی غیبت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای پیشگیری از گناهان جنسی، قرآن از نگاه مسموم نهی فرموده است؛ به گفته حضرت عیسی علیه السلام، نگاه سرچشمه ی علاقه و کشیده شدن به فساد می‌شود. [۲] اگر قرآن زنان را از پایکوبی منع [۳] و یا از گفتار همراه با ناز و کرشمه و تحریک آمیز [۴] نهی می‌کند، به خاطر خشکاندن سرچشمه ی گناه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلوت با نامحرم در خانه، یا محل کار، ساختن خانه‌های مشرف بر یکدیگر، پشت بامهای بدون حصار، اجاره دادن خانه ی کسانی که دختران بزرگ دارند به خانواده‌ای که پسر دارد. آزاد گذاشتن بیش از حدّ کسانی که آسیب پذیر هستند، در اختیار قرار دادن فیلمهای ویدیویی، راحت گذاشتن ارتباط دختر و پسر در پارکها و اتوبوسها، دانشگاه‌ها، نداشتن برنامه‌ای برای ورود و خروج دختران و پسران مدارس که همزمان نباشد، و امثال آن، از اسباب تولید گناه است. مسئله جداسازی به معنای تحقیر زن یا مرد نیست، بلکه نوعی سالم سازی است. کیست که نداند جدا بودن دختر و پسر در دانشگاه، سبب تمرکز فکر و رشد علمی بیشتری می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام و انقلاب اسلامی ثابت کرد که حضور زن در صحنه‌های اجتماعی، علمی و سیاسی ربطی به بی بندوباریها و مفاسد غربی ندارد. زن موجودی است کامل که در تمام کمالات دوش به دوش مرد گام بر می‌دارد و نقش او در رشد جامعه و سرنوشت ملت، مثل مرد و در بعضی از مسائل تربیتی و هنری حتی از مرد جلوتر است. تاریخ اسلام زنانی را سراغ دارد که سرچشمه ی برکاتی بوده‌اند. یکی از آنان، خواهرِ زراره است که ابتدا شیعه شد، سپس برادرش زراره را شیعه کرد. از زمان امام صادق تا زمان امام مهدی نسل زراره از فقهای شیعه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضرت علی علیه السلام پرسیدند: با آنکه رسول خدا (ص) به زنها سلام می‌کرد، چرا شما سلام نمی‌کنید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: رسول اکرم (ص) سی سال از من بزرگتر بود؛ ولی من جوان هستم. نگرانم پاسخ بعضی زنها در من اثر سوئی (بیش از پاداشی که از سلام کردن توقع دارم) بگذارد. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر علیه السلام به مردی که به زنی قرآن آموزش می‌داد و در ضمن آموزش، مزاحی کرده بود، فرمود: این آموزش را تعطیل کن. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته نماند که مبارزه با ریشه‌ها، مخصوص گناهان جنسی نیست. در مسائل سیاسی نیز باید به سراغ ریشه‌ها رفت. قرآن می‌فرماید: «اِذْهَبْ اِلی فِرْعَوْنَ اِنَّه طَغَی» ؛ [۷] شباهت مردم به فرمانروایان، بیش از شباهت آنان به پدران است.[۸] برای اصلاح دولتها باید دولتمردان اصلاح شوند و برای اصلاح نسل نو، باید خانواده اصلاح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث می‌خوانیم: اگر فقها و امرا اصلاح شوند، جامعه اصلاح می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث دیگری می‌خوانیم: اگر سلطان تغییر کند، تاریخ و زمان تغییر می‌کند. [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصلاح نظام با اصلاح مسؤولان و مدیران صورت می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: با رهبران کفر مبارزه کنید. [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضرت علی (ع) پرسیدند: شما به فراریان جنگ صفین حمله می‌کنید؛ در حالیکه به فراریان جنگ جمل کاری نداشتید. دلیلش چیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: مخالفان فراری در صفین، پس از فرار دور رهبرشان معاویه جمع می‌شوند و قدرت تازه‌ای پیدا می‌کنند؛ ولی در جنگ جمل، چون رهبرانشان از پا درآمدند، فراریان پناهگاهی نداشتند و من آنها را آزاد گذاشتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! آنجا که محورها و قدرتها و سیاستگذاریهای نظامی و اقتصادی متمرکزند، در امر به معروف و نهی از منکر باید سراغ آن محورها رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اِنَّ بَعْضَ الَّظنِّ اِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضَا. (حجرات/۱۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - فانه لن یزنی فرجک ما حفظتَ عینک. میزان الحکمه ج ۴ ص ۲۴۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وَ لا یَضْرِبْنَ بِاَرْجُلِهِنّ. (نور/۳۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمِعَ الَّذِی ِِ فی ِِ قَلْبِه ِِ مَرَض. (احزاب/۳۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - محجة البیضاء، ج ۳، ص ۳۸۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - فقال لا تعودن الیها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - طه، ۲۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - الناس بامرائهم اشبه بآبائهم. (کودک، ج ۱، ص ۴۶۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - بحار، ۷۲، ص ۳۳۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - توبه، ۱۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== سنت شکنی ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی منکراتی در میان مردم به صورت یک جریان و عادت و رسوم در می‌آید که شکستن آن سنتها کار هر کس نیست؛ ولی به هر حال، افرادی با صلابت و با توکل به خداوند باید با سعه صدر وارد میدان شوند و آن عادات را دگرگون کنند و طلسم را بشکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یک نمونه توجه فرمایید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام می‌گوید: «پدر نمی‌تواند با همسر فرزندش ازدواج کند؛ ولی عقیده ی جاهلیت این بود که با همسر فرزند خوانده نیز نباید ازدواج کرد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن به پیامبر اکرم می‌فرماید: «با همسر طلاق داده شده ی زید که فرزند خوانده ی توست، ازدواج کن تا سنت جاهلی شکسته و راه برای دیگران باز شود.» [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، این نوع حرکت کار هر کسی نیست. کسانی باید دست به این کار بزنند که به جای سنت شکنی، خودشکنی نکنند؛ زیرا گاهی موج مخالفت چنان شروع می‌شود که مقاومت انسان سبب می‌شود به سایر اهداف بلند خود نیز نرسد. در مورد این مسئله نیز نمونه‌ای نقل می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان خلفا، نمازهای مستحبی را با جماعت می‌خواندند. همین که حضرت علی (ع) حکومت را به دست گرفت، دستور داد که تنها نمازهای واجب را به جماعت بخوانید. ناگهان چنان موج مخالفت شروع شد که حضرت فرمودند: «هر کاری می‌خواهید، انجام دهید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون مقاومت امام درباره ی نماز مستحبی و آن همه مخالفت، همه استعدادهای مردم و اهداف بلند امام را تحت تأثیر قرار می‌داد، لذا امام آنان را به حال خود رها کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - احزاب، ۳۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== احترام به ارزشهای دیگران ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از راه‌های جذب، احترام به اصول و ارزشهای دیگران است. اگر نقاط مثبت فرد یا گروهی را پذیرفتیم و ستایش و احترام کردیم و سپس از نکته ی منفی او نهی و انتقاد کردیم، موفق خواهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که مسلمانان صدر اسلام به خاطر فشار کفار مکه به حبشه هجرت کردند، کفار هیأتی را همراه با هدایا برای پادشاه حبشه فرستادند تا مسلمانان را از کشور اخراج کند. نجاشی، پادشاه حبشه گفت: «من باید خودم حرفهای مسلمانان کفار را بشنوم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس، از سخنگوی مسلمانان، جعفر طیار پرسید: «حرف شما چیست؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان اهداف اسلام را مطرح کرد. کفار برای تحریک شاه که مسیحی بود، گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مسلمانان به حضرت عیسی بی‌توجهی می‌کنند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر سوره ی مریم را که در آن سیمای زیبای حضرت عیسی آمده بود، تلاوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجاشی مسیحی که دید اسلام به مقدسات آنان این همه احترام گذاشته است، اشک شوق در چشمش حلقه زد و مسلمانان را در پناه خود حفظ کرد. کفار هم مأیوسانه به مکه بازگشتند. حسن سلیقه و بلاغت و روان‌شناسی تبلیغاتی جعفرطیار سبب پیدایش مکتب اسلام در حبشه شد. در سفارشهای اسلامی آمده است: «بزرگان هر قوم را احترام کنید!» [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم تورات و انجیل و انبیای گذشته را احترام کامل می‌گذارد و مراکز عبادت سایر ادیان را محترم می‌شمارد؛ حتی برای حفظ آن، دفاع را لازم دانسته است. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اکرموا کریم کل قوم. (مستدرک، ج ۸، ص ۳۹۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَ لَوْلا دَفْعُ اللّهِ الّناسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَسَاجِدُ. . . (حج ۴۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== با انجام معروف، زمینه را بر منکر تنگ کنیم ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدون مقدمه، چند نمونه ذکر می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- گروهی فاسد برای انجام خلاف به سراغ مهمانان زیبا روی حضرت لوط آمدند، لوط (ع) به آنها گفت: «من حاضرم دخترانم را به عقد شما در آورم تا شما از فکر منکری که نسبت به مهمانان من دارید، بیرون آیید.» [۱] ولی آن خلافکاران همچنان نسبت به انجام گناه خود اصرار داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این ماجرا، حضرت لوط از طریق ارائه معروف جلو منکر را می‌گیرد؛ یعنی با ارائه طرح ازدواج دخترانش به جنگ با لواط می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- همین که خداوند می‌خواهد حضرت آدم را از خوردن غذایی منع کند، ابتدا اجازه ی بهره‌برداری از غذاهای دیگر را به او می‌دهد و می‌فرماید: «از هر رقم غذا در بهشت استفاده کن؛ ولی دنبال این نوع غذا نرو!» [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! راه معروف را باز کنید تا زمینه‌ای برای منکر پیدا نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- حضرت علی (ع) فرمود: «اگر خلیفه ی دوم ازدواج موقت را حرام نمی‌کرد، هیچ‌کس جز افراد شقی مرتکب زنا نمی‌شد.» [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- خداوند، مردم را از آمیزش جنسی با همسران خود در روز ماه رمضان منع می‌کند؛ ولی در عوض، جواز این آمیزش را در شب این ماه (قبل از آنکه روز فرا رسد) صادر می‌کند. یعنی اول انسان را از طریق حلال تأمین می‌کند و بعد، از آمیزش در روز خاص نهی می‌کند. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید به همین دلیل است که همواره کلمه ی امر به معروف قبل از نهی از منکر به کار می‌رود؛ یعنی چنان جامعه را با معروف پر کنید که راهی برای منکر نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسلام سفارش شده است که والدین خود را به کودکی بزنند تا فرزندشان احساس کند که همبازی دارد و این غریزه در او تأمین شود. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر ازدواج را در جامعه آسان کنیم، نصف گناهان کم می‌شود. امام صادق (ع) فرمود: «کسی که ازدواج کند، نصف دین خود را حفظ کرده است.» [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: «راه جلوگیری از فحشا و منکر، انجام معروفی همچون نماز است» . [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر مساجد ما جامعیت لازم را داشتند، از رونق مراکز فساد کاسته می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر والدین به مقدار لازم به فرزندان خود محبت می‌کردند، فرزندان آنان دچار دوستان نااهل نمی‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر اغنیا حق محرومان را ادا می‌کردند، حرکتی علیه آنها صورت نمی‌گرفت. [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفریح و ورزش از معروف‌هایی است که جلو بسیاری از مفاسد، امراض، عقده‌ها و منکرات را می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زهد و عدالت مسؤولان مملکتی از معروف‌هایی است که می‌تواند جلو بزرگترین منکرات را که بدبینی به حکومت اسلامی است، بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن آنکه بهترین راه مبارزه با منکر، پر کردن ایام فراغت، تأمین نیازهای طبیعی و بازگذاشتن راه‌های حلال است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند همان‌طور که دوست دارد از محرمات پرهیز شود، دوست دارد که از حلالها استفاده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، از کسانی که حلالها را بر خود حرام کرده‌اند، انتقادات شدیدی شده است. [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سوره ی تحریم، خداوند به پیامبرش می‌فرماید: «چرا به خاطر رضایت بعضی از همسران، حلالهای خدا را بر خود حرام کرده‌ای.» [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تهیه ی فیلمهای مفید، سرودهای زیبا، کتابهای پرجاذبه، دید و بازدیدهای سالم، سرگرمی با طبیعت، ایجاد اشتغال، و پر کردن ایام فراغت با کارهای علمی، هنری، فنی و دستی زمینه را برای انجام منکر تنگ می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - هوُلاءِ بَنَاتِی ِِ هُنَّ اَطْهَرُ لَکُم (هود/۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - فَکُلا مِنْهَا رَغَداً حَیْثُ شِئْتُمَا وَ لاتَقْرَبَا هذِهِ الْشَّجَرَهَ (بقره/۳۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - ما زنی الاشقی (بحار ج ۵۳ ص ۳۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - اُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیِِامِ الرَّفَثُ اِلی نِسآءِکُم. (بقره/۱۸۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - من کان له صبی فلیتصبّی. (کودک فلسفی، ج ۲، ص ۱۳۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - من تزوج فقد احزر نصف دینه. (بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۱۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَر. (عنکبوت/۴۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - اِنفَقُوا فی ِِ سَبِیِِلِ اللّهِ وَ لاتُلْقُوا بِاَیْدیِِکُمْ اِلیَ التَّهْلُکَه (بقره/۱۹۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - آللّهُ اَذِنَ لَکُمْ اَمْ عَلَی اللّهِ تَفْتَرُون. (یونس/۵۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - لِمَ تُحَرِّمُ مَا اَحَلَّ اللّهُ لَکَ تَبْتَغِی ِِ مَرْضاتَ اَزْواجِک. (تحریم/۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== علنی کردنِ خوبیها ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه کار خیر هر چه مخفی تر باشد، پاداش آن بیشتر است، ولی گاهی باید برای رضای خدا کارهای خیر را علنی کرد؛ البته حساب تظاهر به خوبیها برای خدا، از ریا و خودنمایی جداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر می‌بینیم گناه علنی کیفر بیشتری دارد، برای آن است که جامعه را برای فساد آماده می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر می‌بینیم که نماز جماعت و تظاهر به خیر آجر بیشتری دارد، به خاطر همین زمینه سازیهاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزه گرفتن در ماه رمضان از غیر ماه رمضان آسانتر است و این به خاطر فضایی است که در ماه رمضان به وجود می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن از ما نورهای دسته جمعی که ارتش اسلام انجام می‌دهد؛ و از این طریق دشمن را مرعوب می‌کند، با تظاهر قدرت، ارعاب دشمن می‌کند، به عمل صالح تعبیر شده است. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون که افراد فاسد، گناه خود را علنی انجام می‌دهند، چرا اهل ایمان کارهای خود را مخفی می‌کنند؟ زنان بی حجاب خود را در خیابانها به نمایش می‌گذارند؛ اما زنان با حجاب در مساجد بزرگ کنار خیابان، پشت دیوارهای ضخیم و دور از چشم مردم به عبادت می‌ایستند. باید خوبیها در معرض دید قرار گیرد تا فضای جامعه، فضای معروف شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ لایَطَؤُنَ مَوْطِاً یَغِیِِظُ الْکُفّارَ. . . اِلاّ کُتِبَ لَهُمْ بِه ِِ عَمَلٌ صالِح. (توبه/۱۲۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== افشاگری ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی از همسایه خود آزار می‌دید. نزد پیامبر آمد و شکایت کرد. حضرت او را امر به خیر فرمود. شخص مدتی صبر کرد؛ اما همسایه دست از آزار برنداشت. باز شکایت کرد. حضرت فرمود: «باز هم صبر کن.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدتها با صبر گذشت همسایه با پند و موعظه دست از آزار برنداشت. سرانجام در آخرین مرحله پیامبر اکرم (ص) به او فرمود: «روز جمعه اثاثیه خود را در کنار مسیر مردم قرار بده و هر کس از تو پرسید: «چرا کنار راه نشسته‌ای؟» بگو: «همسایه‌ام مرا خسته کرد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او این شیوه را عملی کرد و همسایه ی مردم آزار که آبروی خود را در جامعه در معرض خطر دید، دست از کارش برداشت و تقاضا کرد که شخص به خانه برگردد. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اصول کافی، ج ۲، ص ۶۶۸- سفینة البحار، ج ۱، ص ۶۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== افشاگری چهره‌های منحرف ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرچشمه ی بسیاری از منکرات و انحرافات، چهره‌های مرموزی هستند که با خودفروشی به ابرقدرت‌ها مردم را اغفال، حقایق را واژگون و برای انجام معروف مانع تراشی می‌کنند. ابزار کار این افراد عبارت است از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
======= دین تراشی =======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطالبی را با دست خود می‌نویسند و می‌گویند که قانون خدا این است؛ [۱] همان گونه که سامری گوساله‌ای ساخت و به مردم گفت: «خدای شما این است.» [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== توجیه کارهای خلاف ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این چهره‌های مرموز برای اینکه منکرات طاغوت‌ها را معروف جلوه دهند، دست به توجیه کارهای خلاف آنان می‌زنند تا به این وسیله مردم را آرام کنند. این افراد خود فروخته معمولاً از عناوین و القاب برخوردارند؛ برای مثال، معاویه با پول دادن به سمرة بن جندب که عنوان صحابی داشت، حدیث تراشی می‌کرد. امروز هم آخوندهایی که در خطبه‌های جمعه کلمه مقدس «اولوالامر» را با ستمکاران تاریخ تطبیق می‌دهند، کم نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== تضعیف ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهره‌های خودفروخته، مردم را از قیام علیه طاغوت یا نهی از منکر باز می‌دارند و می‌گویند: «شما حریف نمی‌شوید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا: «مال و جان و آبروی شما در خطر می‌افتد. بهتر است شما مشغول کار خود باشید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا: «قدرت خلافکار زیاد است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امثال این کلمات که مردم را از قیام به حق باز می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== ایجاد تفرقه ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهره‌های مرموز گاهی برای آنکه اتحاد مردم خطری برای استکبار نباشد، ساز جدایی می‌زنند؛ ندای مخالفت سر می‌دهند؛ حزب جدیدی تشکیل می‌دهند و با ایجاد انشعاب و تفرقه، به اربابان خود خوش خدمتی می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال؛ کسانی که بنا دارند امر به معروف و نهی از منکر کنند، اول باید با افشاگری این چهره‌های مرموز را که مانع از قیام به معروف و جلوگیری از منکرات می‌شوند، از سر راه خود برداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِاَیْدِیِِهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِاللّه. (بقره/۷۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - هذا اِلهُکُمْ وَ اِلهُ مُوسی. (طه/۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== نجوی در امر به معروف ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن می‌خوانیم: «در بسیاری از گفتگوهای در گوشی، خیری نیست جز آن سخنان مخفی که امر به معروف و نهی از منکر و یا اصلاح بین مردم باشد. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیه معلوم می‌شود: «سزاوار است که کمک به محرومان، سفارش به کارهای نیک و آشتی دادن میان مردم محرمانه باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاملاً هم روشن است که در این گونه کارهای محرمانه، آبروی مردم حفظ می‌شود. در حدیث می‌خوانیم: «اگر فقیری درخواستی کرد و شما به او کمک کردی، کمک شما، پاداش آبروی اوست که ریخته است. سزاوار است قبل از سؤال به او کمک کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی می‌خوانیم امام صادق علیه السلام نگاهی به کعبه کرد و فرمود: «ای کعبه تو خیلی عزیز هستی؛ اما آبروی مؤمن از تو عزیزتر است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امامان معصوم ما در تاریکی شب با پوشاندن چهره ی خود به فقرا کمک می‌کردند تا ضمن سیر کردن افراد، آبروی آنان محفوظ بماند. مسئله امر به معروف و اصلاح ذات البین نیز باید به طور سری باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشاوران خانواده و کسانی که پرونده ی افراد را نگه می‌دارند، باید رازدار باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره ی رازداری در منابع اسلامی، آیات و روایات متعددی داریم که از نقل آن صرف نظر می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - لاخَیْرَ فی ِِ کَثِیِِرٍ مِنْ نَجْواهُمْ اِلاّ مَنْ اَمَرَ بِصَدَقَةٍ اَوْ مَعْرُوفٍ اَوْ اِصْلاحٍ بَیْنَ الّناس. (نسا/۱۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== حرکت جمعی نفوذ در دستگاه ظلم ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دعوت به حق و جلوگیری از منکرات و مفاسد، گاهی باید حرکت دسته جمعی کرد؛ و تذکرات فردی اثری ندارد. باید هیأتی اعزام شود. گاهی لازم می‌شود که طوماری تهیه شود و افراد زیادی آن را امضا کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از راهپیماییها همان امر به معروف و نهی از منکر عملی است که به صورت دسته جمعی صورت می‌گیرد. اگر تظاهرات میلیونی مردم ایران نبود، هرگز طاغوت ساقط نمی‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در اسرار حج می‌فرماید: «مردم به حج روند تا شاهد منافع باشند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کلمه ی منافع، وسعتی هست که در دیگر اسرار نیست. با نگاهی به حج، آنچه از همه بیشتر جلب توجه می‌کند، مانورهای دسته جمعی آن است؛ سادگی، یکرنگی، قداست، وحدت، حرکت‌ها و کوچ کردنهای دسته جمعی و پی در پی از میقات به مکه و از مکه به عرفات و از عرفات به مشعر و از مشعر به منی و از منی به مکه سیمای حج در این حرکت جلوه می‌کند که انسان شاهد منافع آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفوذ در دستگاه ظلم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام کاظم علیه السلام در جلوگیری از ظلم حاکمان بنی عباس به افرادی مثل محمد بن اسماعیل و علی بن یقطین دستور نفوذ در دستگاه ظلم را داد تا در حد امکان از یاران اهل بیت پیامبر حمایت کنند و از ستم نسبت به آنان بکاهند. حضرت به این افراد که در آن شرایط خفقان حامیان معروف و ناهیان از منکر بودند، فرمود: شما ستارگان خداوند در زمین هستید.» [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام کاظم (ع) فرمود: «از سعادت علی بن یقطین آن است که من در موقف حج (مکه و عرفات) به او دعا می‌کنم.» [۲]و فرمود: «من بهشت را برای او ضامن شده‌ام و هرگز آتش به او نخواهد رسید.» [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن از همسر فرعون نقل می‌کند که جلو بزرگترین منکرات (قتل موسی) را گرفت؛ ولی این زن با ایمان نمی‌گذاشت که فرعون از تفکر و اعتقاد او آگاه شود و به اصطلاح تقیه می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوطالب، عموی عزیز پیامبر که از بزرگترین حامیان پیامبر اکرم (ص) بود، اشعار زیادی در وصف پیامبر- که نشانه ی ایمان قلبی او به حضرت بود- سرود. او در میان سیل کفار و مشرکین مکه، در قالب بی طرفی از حضرت طرفداری می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرار دادن عوامل نفوذی برای جلوگیری از منکرات و خطراتی که امت اسلامی را تهدید می‌کند، واجب است. این کار را تقیه می‌گویند. تقیه یعنی: حفظ اقلیت صالح برای پیشبرد هدف‌های سازنده؛ جلوگیری از هدر دادن نیروها؛ نشان دادن نرمش و ایجاد محبت؛ گرفتن اطلاعات صحیح از دشمن، شناسائی سرچشمه‌ها، پیدا کردن زمان مناسب، مکان مناسب، یاور مناسب؛ تغییر شکل دادن کار و نه تعطیل کردن آن؛ پیدا کردن راه و نه تغییر عقیده دادن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - ان للّه اولیاء مع اولیاء الظلمة سیدفع بهم عن اولیاء و انت منهم یا علی (حیاة امام موسی بن جعفر، ج ۲، ص ۲۸۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - حیاة امام موسی بن جعفر، ج ۲، ص ۲۸۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - ضمنت لعلی بن یقطین ان لاتمسه النار ابداً. (حیاة امام موسی بن جعفر (ع)، ج ۲، ص ۲۸۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== یک محاسبه ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از اینکه امام حسین (ع) در کربلا شهید شد، عده ی کمی بودند که امام سجاد (ع) را به امامت قبول داشتند؛ در صورتی که امام صادق (ع) فقط چهار هزار شاگرد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون محاسبه کنیم که اگر در آن زمان از هر صد نفر، یک نفر طلبه و شاگرد امام باشد، باید آمار کسانی که امامت امام صادق (ع) را پذیرفته بودند، به چهارصد هزار نفر برسد. حالا کارشناسان تحلیل کنند که چگونه در فاصله ی بین امام چهارم و امام ششم به این تعداد رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا برای این رشد شیعی، راهی جز رفتار نیکو، استدلال قوی، تقیه و روشنگری بموقع بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، مواردی به چشم می‌خورد که مردان خدا برای رسیدن به اهداف معروف خود و یا برای مبارزه با منکرات، از شیوه‌ها و تاکتیک‌های خاصی استفاده می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- در زمان رژیم فاسد دقیانوس، چند خداپرست که در فشار بودند، تصمیم بر هجرت گرفتند و از شهر خارج شدند. آنها به غاری پناه بردند. به فرمان خداوند، خوابی طولانی آنان را فرا گرفت. همین که از خواب برخاستند، یکی را برای تهیه غذا به شهر فرستادند. در این مأموریت به او تذکر دادند که: به هنگام خرید، با تیزهوشی تمام عمل کن! به نحوی که احدی از سرنوشت و مبارزه ی منفی ما علیه رژیم آگاه نشود.» [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، گاهی در راه حق باید انسان حرکت و کارش را مخفیانه و سرّی انجام دهد تا حرکت و هدف خود را به انجام رساند و از گزند مخالفان محفوظ بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- کاهنان به فرعون خبر دادند بزودی پسری به دنیا می‌آید که وقتی بزرگ شد، کاخ تو را سرنگون خواهد کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون دستور داد «هر زنی که پسر آورد، نوزادش را بکشید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر موسی همین که موسی را بدنیا آورد، از ترس مأموران فرعون به وحشت افتاد: خداوند به مادر موسی الهام کرد که نوزاد خویش را شیر بدهد، در صندوقچه‌ای بگذارد تا معلوم شود که سرنوشت این نوزاد چه می‌شود؟» [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گونه حرکت‌های به ظاهر طبیعی، ولی در واقع هدفدار برای رسیدن به اهداف بزرگ، معروف و مبارزه با منکرات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ل: شیوه ی اجتماعی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وحدت، شرط توفیق در امر به معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه شهید مطهری در آیه ی ۱۰۱ سوره ی آل عمران که درباره ی امر به معروف است، به نکته‌ای توجه فرموده‌اند که دیگران از آن غافل شده‌اند. آن نکته این است که آیه ی امر به معروف در میان دو آیه قرار گرفته که هر دو مربوط به اتحاد و وحدت مسلمین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا می‌فرماید: «رمز توفیق و نفوذ کلام در وحدت کلمه است»؛ یعنی اگر شما متفرق باشید، امر به معروف شما تأثیری نخواهد داشت. به چند نمونه اشاره می‌کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعارض بین رفتار والدین با سفارشات مدرسه؛ تعارض بین سفارش به صرفه جویی از یکسو و ریخت و پاش افراد یا دستگاه‌ها و سازمانهای دولتی از سوی دیگر، تعارض بین رفتار پدر با مادر، تعارض بین دستور پوشیدن فلان لباس و نبود آن در بازار از یکسو و سفارش به حجاب و جوراب کامل از سوی دیگر، تولید جوراب‌های نازک و بدن نما از یکسو و سفارش به نپوشیدن چنین جورابهایی از سوی دیگر، تبلیغ علیه سیگار از یک سو و وارد کردن مجهزترین ماشین آلات سیگارسازی از سوی دیگر و. . . اگر بخواهیم مردم را به حق دعوت کنیم، باید این تعارضات را به حداقل برسانیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و جامعه ی ما از یک وحدت نسبی خوبی برخودار باشد؛ زیرا تفرقه خود بزرگترین منکر و عذاب الهی است. در قرآن، سه نوع عذاب مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- عذاب از آسمان و بالا؛ «عذاباً من فوقکم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- عذاب زمینی؛ «و من تحت ارجلکم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- عذاب تفرقه؛ «او یلبسکم شیعاً».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز، بزرگترین منکرات، استکبار جهانی است. آیا مسلمانان با آن همه تفرقه می‌توانند شانه از بار تسلیم استکبار خالی کنند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا انگشتان دست بدون جمع شدن و به صورت مشت درآمدن، می‌توانند پتکی بر مغز مخالف باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا قطرات باران بدون جمع شدن در پشت سد، می‌توانند برقی تولید کنند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا همه ی مصیبت‌هایی که ما داریم، به خاطر تفرقه نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا دلیل تحریم سوء ظن و تجسس و غیبت و اهانت و تحقیر و قطع رحم و انزوا طلبی، آن نیست که این قبیل کارها علاقه‌های میان افراد را قطع می‌کند و عامل جدایی میان افراد می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا رمز و راز سفارشهایی که اسلام برای: سلام کردن، هدیه دادن، سوغاتی بردن، دید و بازدید کردن، به عیادت مریض رفتن، تشییع جنازه کردن، وام دادن، عیب پوشی کردن، انفاق و کمک به هم نوع، شرکت در نمازهای جمعه و جماعات و عید، عفو، اغماض و کظم غیظ، آرایش و نظافت، دست دادن و معانقه کردن، برخوردهای نیکو و انتخاب کلمات، مهمانی کردن، پذیرفتن دعوت دیگران، قبول عذرخواهی از خلافکار، دیدار دوست، دفاع از مظلومان، پرداختن سهمی از زکات به افراد ضعیف و صدها دستور دیگر، برای تحکیم ریشه‌های مودّت و محبت نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، ما در انجام هر کار خیر و جلوگیری از هر کار شر نیاز به وحدت و اتحاد داریم. با وحدت افراد یک محله می‌توان جلو افراد فاسد را در محله گرفت. با اتحاد کلمه می‌توان جلو همه ابرقدرت‌ها ایستاد. یگانه ریسمانی که می‌تواند همه انسانها را دور یکدیگر جمع کند، ایمان به خدا و پذیرفتن رهبران و قوانین الهی است؛ زیرا انسان برای اتحاد با دیگران باید از بسیاری تمایلات شخصی بگذرد. انسان زمانی می‌تواند از تمایلات شخصی خود برای مدت طولانی بگذرد که قدرت مافوقی به او دستور دهد و چشم به جبران داشته باشد. خداوند و رهبران و قوانین او از قداستی برخوردارند که ارزش آن را دارد که افراد، دست از خواسته‌های شخصی خود بردارند. به علاوه، این تنها خداوند است که با یادداشتهای ابدی خود، این جلوگیری از تمایلات را در دنیا یا آخرت جبران می‌کند، ولی وحدت شعاری، نژادی، ملی، قومی و منطقه‌ای، در عمق عقاید انسان ریشه ندارد؛ لذا انسان با یک سلسله حرارت و تبلیغات کُند، دست از آن بر می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ لْیَتَلَطَّفْ وَ لایُشْعِرَنَّ بِکُمْ اَحَداً. (کهف/۱۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَ اَوْحَیْنَا اِلی اُمِّ مُوسی اَنْ اَرْضِعِیِِهِ فَاِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَاَلْقِیِِهِ فِی الْیَمّ. . . (قصص/۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== عرضه ی کار صحیح ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلافکاری که بدون غرض به راه کج می‌رود، باید راه صحیح را- آن هم به طور غیر مستقیم- به او نشان داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیر مردی مشغول وضو بود؛ ولی آن را صحیح انجام نمی‌داد. امام حسن و امام حسین که در آن روز دو کودک بودند، وضوی غلط پیرمرد را دیدند. برای راهنمایی این پیر، او را به داوری خواندند و گفتند: «ای پدر! ما هر کدام وضو می‌گیریم و شما داور باش که وضوی کدام درست‌تر و بهتر است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرمرد که وضوی هر دو طفل معصوم را دید، فرمود: «وضوی هر دوی شما صحیح است. وضوی من باطل است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نمایش آن دو کودک، یک آموزش هنرمندانه و غیر مستقیم همراه با حفظ آبروی پیرمرد و بهترین شیوه ی امر به معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== توجه به زمان ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی امر به معروف و نهی از منکر در زمانی بی اثر، ولی در زمان دیگر مؤثر است. در این موارد، باید با توجه به عنصر زمان کار خود را انجام داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات می‌خوانیم: هنگام مسافرت، همسر خود را به تقوی سفارش کنید؛ زیرا در آستانه ی جدایی، علاقه‌ها اوج می‌گیرد و زمینه ی پذیرش در انسان زیاد می‌شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث دیگری می‌خوانیم: در زمانی که غضبناک هستید، کسی را ادب نکنید؛ زیرا در معرض افراط هستید.» [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید یکی از دلایلی که در جلسات سوگواری قرآن تلاوت می‌شود، علاوه بر اینکه هدیه کردن ثواب تلاوت قرآن به روح میت یک ارزش است- این است که شرکت کنندگان در جلسه ی ختم، برای شنیدن موعظه آمادگی روحی خوبی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سوره ی قلم، داستان چند برادری را می‌خوانیم که وارث باغ پدر شدند و بر خلاف شیوه ی پدر که به فقرا رسیدگی می‌کرد، تصمیم گرفتند که از محصولات باغ چیزی به فقرا ندهند، در این میان، یکی از پنج برادر مخالف تصمیم دیگر برادران بود؛ ولی سخن این یک نفر در میان آن چهار برادر، نقشی نداشت. آنها اول شب خوابیدند تا سحرگاه به باغ روند و دور از چشم فقرا و تا قبل از روشن شدن روز- که محرومان آگاه می‌شوند- تمام میوه را از باغ به جای دیگر منتقل کنند. همین که وارد باغ شدند، دیدند که قهر خداوند از طریق صاعقه‌ای باغ را به صورت کویری در آورده است که برادری که خط پدر را می‌پسندید، جلو آمد و گفت: «آیا من دیروز به شما تذکر ندادم که تصمیم محروم کردن فقرا سبب محروم ماندن خودتان می‌شود؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این داستان، نکات جالبی وجود دارد: یکی آنکه: تصمیم و نیت گناه گرچه کیفر اخروی ندارد، ولی تأثیر دنیوی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر آنکه: اگر در زمانی نهی از منکر شما اثری نداشت، خود را برای زمان دیگر آماده کنید؛ ولی دست از نهی از منکر و امر به معروف برندارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که معلم نمره خوب به شاگردی می‌دهد، اگر او را امر به معروف و نهی از منکر کند، اثر بیشتری دارد. زمانی که انسان هدیه‌ای برای کسی می‌فرستد محبوبیت بیشتری در دل او دارد، سخنش مؤثرتر است. قرآن و روایات روی «زمان» عنایت دارند؛ برای مثال، نسبت به استغفار در سحر مکرر سفارش شده است. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای دعا کردن بعد از نماز واجب، بعد از خطبه‌های نماز جمعه، شب جمعه، غروب جمعه، ماه رمضان، در صحرای عرفات و هنگام نزول باران، روایات مخصوصی آمده است. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت یوسف (ع) در زندان متوجه شد که دیگر زندانیها مشرک هستند. ابتدا به آنان چیزی نگفت؛ اما وقتی بعضی از آنان خوابی دیدند، نیاز به تفسیر و تعبیر داشتند و از رفتار یوسف هم آثار بزرگواری را دیده بودند، نزد او آمدند تا خوابشان را تعبیر کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوسف این زمان را برای نهی از منکر مناسب دید و پرسید: «آیا چند ارباب و خدا داشتن بهتر است یا ایمان به خدای یکتای قهار!» [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوسف با این سؤال، آنها را از شرک که بزرگترین منکر است، نهی فرمود. یوسف برای دعوت به تقوا طور دیگری عمل کرد. هنگامی که بعد از سالها برادران یوسف او را شناختند و از او پرسیدند: «آیا تو یوسف هستی؟! گفت: «بله! من یوسف هستم و این برادرم است که خداوند بر ما منت گذاشت و بعد از ده‌ها سال و آن همه حوادث و پیمودن مراحل از بردگی تا حکومت، همه ی ما را یکجا جمع کرد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا، فلسفه این عزت چنین بیان شده است: «هر کس تقوی و پشتکار داشته باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌کند.» [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی فرعون برای مبارزه با حضرت موسی (ع) تمام ساحران با تجربه را از سراسر کشور گرد آورد و به آنان وعده پاداش و مقام داد، قرار شد روزی را برای به نمایش گذاشتن سحر خود با معجزه ی موسی تعیین کنند. حضرت موسی فرمود: «وعده ی ما روز زینت (عید) باشد تا همه ی مردم حاضر باشند. [۶] در ضمن، محل نمایش باید مناسب باشد؛ یعنی هم بزرگ و مسطح باشد و هم مسافت آن برای رسیدن عموم مردم به آن محل، یکسان و محل مرکزی باشد.» [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتخاب روز عید نکاتی است؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- عید ظاهری مردم را که با تغییر لباس و کفش و کلاه دلشادند، به عید معنوی تبدیل کند بلکه با تغییر فکر و عقیده، شاد باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- روز عید چاشت، انتخاب شد تا حضور مردم بهتر و فراغت ذهنی آنان بیشتر باشد؛ زیرا هر چه افراد بیشتری معجزه را مشاهده می‌کردند، توفیق موسی بیشتر می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - بحار ۷۶، ص ۱۰۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَ بِاْلاَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُون. (ذاریات/۱۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - بحار ۸۵، ص ۳۲۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - ءَ اَرْبَابٌ مُتِفَرِّقُونَ خَیْرٌ اَمِ اللّهُ الْواحِدُ الْقَهّار. (یوسف/۳۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - قَالُوا ءَ اِنَّکَ َلاَنْتَ یُوسُفُ قَالَ اَنَا یُوسُفُ وَ هذا اَخی ِِ قَدَ مَنَّ اللّهُ عَلَیْنَا اِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَاِنَّ اللّهَ لایُضِیِِعُ اَجْر الْمُحْسِنِین. (یوسف/۹۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - قَالَ مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الْزِّیِِنَةِ وَ اَنْ یُحْشَرَ النّاسُ ضُحَی. (طه/۵۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - مَکانَاً سُوی. (طه/۵۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== غیرحضوری و مکاتبه‌ای ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلم یکی از نعمتهای الهی است که خداوند به آن و سطرها و نوشته‌هایی که توسط آن پدید می‌آید، سوگند یاد فرموده است. در حدیث می‌خوانیم: «در میان همه ی صداها، سه نوع صدا را خداوند دوست دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- صدای قلم دانشمندان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- صدای پای سربازان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- صدای چرخ زنان خانه‌دار که مشغول ریسندگی و بافندگی هستند.» [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! امت خداپرست باید در ابعاد علمی، رزمی، تولیدی و اقتصادی در حال رشد باشد. قلم، تاریخ گذشته را به آینده گره می‌زند. شاید بتوان گفت: بعد از نعمت هدایت و عقل، نعمتی به ارزش قلم نیست. قلم حکومت‌ها را تغییر می‌دهد و فکرها را دگرگون می‌کند. فتنه‌ها را ایجاد یا خاموش می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) قلم خود را پشت گوش مبارکشان می‌گذاشتند. رسول اکرم (ص) به پادشاهان زمان خود، نامه‌هایی برای دعوت به اسلام نوشتند. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخشی از نهج البلاغه نامه‌هایی است که حضرت علی (ع) نوشته‌اند و هر یک از امامان معصوم نیز به مناسبت نامه‌هایی می‌نوشتند. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نامه ی تاریخی امام خمینی (ره) به بزرگترین رهبران کمونیسم و دعوت ایشان به مطالعه درباره ی مکتب اسلام؛ از مسائل فراموش نشدنی است. به هر حال، همان گونه که نقش قلم در دنیای علم و تاریخ و انتقال تجربه و تخصص و ابتکار بر کسی پوشیده نیست، نقش آن در دعوت به خیر و امر به معروف یا نهی از منکر نیز نباید مورد غفلت قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از طریق تابلوهای خیابانی، شعارهای سازنده، دیوار نویسیهای زیبا، پوسترها و پلاکاردها، آرمها و شکلها، طراحیها می‌توان مسیر جامعه را به سوی حق قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برعکس، اگر عکسهای روی اجناس و کالاهای کارخانجات از حیوانات وحشی و طرحهای نامفهوم پوشیده شود، مسیر جامعه به پوچی و بی محتوایی خواهد رفت. در اینجا، رسالت نویسندگان، روزنامه‌ها و مجلات بر احدی پوشیده نیست. آنها هستند که با انتخاب کلمات و شماره ی حروف چاپ و دامن زدن به مسائل و یا حذف آنها می‌توانند افکار و حرکت عموم مردم را تغییر دهند. اگر در فقه اسلامی مطالعه ی کتاب‌های منحرف کننده حرام است، به خاطر همین نقش قلم در انحراف مردم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در حدیث مداد علما هم وزن یا برتر از خون شهدا بیان شده است، به خاطر همین نقش سازندگی است. در انقلاب اسلامی، امام خمینی بودجه و حزب و تشکیلاتی نداشت؛ ولی با اعلامیه‌ها و سخنرانیها، بزرگترین منکر تاریخ (رژیم شاهنشاهی) را برداشت. در این زمینه سخن بسیار است که از همه ی آنها می‌گذریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - در این زمان، شاید به جای این سه صدا بتوانیم بگوییم: صدای چاپخانه، توپخانه و کارخانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - مجموعه ی این نامه‌ها به نام مکاتیب الرسول به نوشته ی علامه آیة الله احمدی میانجی چاپ شده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - مجموعه نامه‌های امامان معصوم نیز به قلم یکی از علما از ذریه فیض کاشانی جمع شده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== سکوت اخم کردن ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مواردی، باید با نگاه و سکوت معنادار نهی از منکر کرد؛ زیرا حضرت علی (ع) می‌فرماید: «چه بسا سکوتی که رساتر از سخن باشد.» [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی برای طلب خود نزد بدهکار می‌رفت و به او می‌گفت: «بدهی خود را بپرداز!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدهکار هر روز طفره می‌رفت. سرانجام طلبکار عصبانی شد و ماجرا را به امام گفت. امام فرمود: «راه مطالبه آن است که نزد او بروی و برای زمان طولانی بنشینی، ولی حرف نزنی.» این سکوت، از تقاضای تو، مؤثرتر خواهد بود. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مسائل تربیتی نیز سکوت والدین و استاد یا نگاه با معنای آنان، نقش بسزائی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخم کردن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی در برابر منکرات باید چهره در هم کشید و اخم کرد. پیامبر اکرم (ص) دستور دادند: «گناهکاران را با قیافه ی عبوس ملاقات کنید!» [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرشتگانی که مأمور عذاب منطقه‌ای بودند، عابدی را در حال گریه و تضرع دیدند. به خداوند گفتند: «با این همه ناله و گریه به درگاه تو، او را هم عذاب کنیم؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خطاب آمد که: «همه را عذاب کنید! زیرا در میان این مردم حتی یک نفر نیست که برای رضای من در برابر گناهان، قیافه اش تغییر کند» .» [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی اسحاق بن عمار خدمت امام صادق (ع) رسید. حضرت که او را دیدند، اخم کردند. از امام سؤال شد: «چرا به او اخم کردید؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: «او برای مراجعان دربان گذاشته بود تا فقرا و شیعیان ما نتوانند براحتی به او دسترسی پیدا کنند.» [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - رب سکوت ابلغ من کلام. (فهرست غرر، ص ۱۶۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - لَیس هذا طَریق التقاصی ولکن اذا اتیته اطل الجلوس والزم السکوت. (وسائل ۱۳، ص ۱۰۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - امرنا رسول الله (ص) ان نلقی اهل المعاصی بوجوه مکفهرة. (وسائل ۱۱، ص ۴۱۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - فان رجلاً لم یتغیر وجهه غضباً لی. (بحار ۹۷، ص ۸۶ و ۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - اصول کافی ۳، باب المصافحة، حدیث ۱۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== متارکه اعراض ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منافقان در مدینه مسجدی در برابر مسجد پیامبر ساختند و از حضرت برای افتتاح آن دعوت کردند. آیه نازل شد: «در آن مسجد، نماز اقامه نکن!» [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، بعد از آنکه مردم را از مراکز فساد (گرچه به نامهای مقدس نامگذاری شود) باز داشتیم، باید آنان را به مراکز سالم راهنمایی کنیم؛ همان گونه که قرآن در کنار تحریم مسجد ضرار منافقان، مردم را به نماز در مسجد قبا که مسلمانان واقعی ساخته بودند، سفارش فرموده است. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعراض&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی نهی از منکر از طریق اعراض است. قرآن می‌فرماید: «هر گاه کسانی را دیدی که در آیات ما به یاوه سرائی نشسته‌اند، پس به عنوان اعتراض، آنان را ترک کن! یا مسیر حرف را تغییر ده! اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، تا متوجه شدی جلسه را ترک کن و با ستمگران منشین.» [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! بی اعتنایی و قهر گاهی می‌توانند مؤثر باشند. قرآن بارها به پیامبرش می‌فرماید: از فلان گروه اعراض کن؛ «اَعْرِضْ عَنْهُم» . [۴] آنان را رها کن؛ «ذرهم» . [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) درباره ی افرادی که با مخالفان می‌نشینند و یاوه‌های آنان را گوش می‌دهند، فرموده است: حتماً آنان را مؤاخذه خواهند کرد. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تربیت فرزند نیز، در بعضی مراحل قهر و اعراض موقت والدین لازم است؛ ولی کتک زدن نهی شده است. [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در مورد زنی که نسبت به مرد تمکین ندارد، می‌فرماید: «او را موعظه کنید و اگر اثر نکرد، با جداخوابی او را تنبیه کنید.» [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از هر خلافکاری که نهی از منکر را نپذیرفت، باید دوری کرد. [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث می‌خوانیم: «سزاوار نیست که مؤمن در مجلس گناهی که نمی‌تواند آن را تغییر دهد، بنشیند.» [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن می‌خوانیم: «پیامبر اکرم (ص) مأمور شد که در برابر پیشنهاد کفار (مبنی بر سکوت حضرت نسبت به کفر آنان و در عوض احترام آنان به مسلمانان) با صراحت بگوید: «لَکُمْ دِیِِنُکُمْ وَلِیَ دِیِِن.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات زیاد است که ما به این مقدار اکتفا می‌کنیم. [۱۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - لا تَقُمْ فِیِِه. (توبه/۱۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - لَمَسْجِدٌ اُسِّسَ عَلیَ التَّقْوی مِنْ اَوّلِ یَوْمٍ اَحَقُّ اَنْ تَقُومَ فِیِِه. (توبه/۱۰۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وَ اِذَا رَأَیْتَ الَّذِیِِنَ یَخُوضُونَ فِی ِِ ایاتِنَا فَاَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّی یَخُوضُوا فی ِِ حَدِیِِثٍ غَیْرِه ِِ وَ اِمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطان فَلاتَقْعُدْ بَعْدَ الّذِکْرَی مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمِیِِن. (انعام/۶۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - نساء/۶۳ و اعراف/۱۹۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - انعام، ۹۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - لآخذن البری منکم بذنب الصغیر. (وسائل ۱۱، ص ۴۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - واهجره ولاتطل و لاتضرب (بحار ۱۰۱، ص ۹۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِع. (نساء/۳۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - و ان لم یقبل فاهجروه واجتنبوا مجالسته. (بحار ۱۰۰، ص ۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - لاینبغی للمؤمن ان یجلس مجلساً یعصی الله فیه ولایقدر علی تغییره. (وسائل ۱۱، ص ۵۰۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - نظیر آیه: انی بری مما تشرکون. (انعام/۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== اعراض دوستانه ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعراض گاهی نسبت به گناه و گناهکار است؛ ولی گاهی اعراضها بر اساس گناه نیست؛ بلکه دوستانه است؛ مانند دو نفر که هر دو در کار معروف خدمت می‌کنند، ولی از نظر سلیقه و شیوه با هم اختلاف دارند؛ به نحوی که ادامه ی کار برای هر دو رنج آور است. در اینجا نیز جدا شدن مانعی ندارد. برای مثال، حتماً لازم نیست که زن یا شوهری خلافکار باشند تا طلاق بگیرند؛ بلکه گاهی به دلایل دیگر کار به طلاق کشیده می‌شود و اگر طلاق صورت نگیرد، زن و شوهر تا آخر عمر در آتش یکدیگر می‌سوزند. حضرت موسی و خضر، دو پیامبر معصوم به خاطر دو افق فکری و دو شیوه و دو نوع مأموریت کارشان به جایی رسید که از یکدیگر با جمله: «هذا فراق بینی و بینک» جدا شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی انسان ذوق شعر یا فقه یا تاریخ یا تحصیل یا کار ندارد و اگر مسیر خود را عوض نکند و برخلاف گرایشهای درونی خود حرکت کند، علاوه بر یک رنج دائم به خاطر تحصیل در آن رشته‌ای که علاقه ندارد، موفق نیز نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا در انتخاب همسر، همسفر، شریک، شاگرد، نوع کار و منطقه ی مسکونی و هر کار دیگر، اصل اول برای ما باید رضای خداوند و اصل دوم استعداد و گرایشهای درونی باشد. آری! راننده اگر دید یکی از چرخهای ماشین هماهنگ با سایر چرخها نیست، برای نجات جان مسافران باید آن را عوض کند. این کنار گذاشتن به معنای عیب و نقص نیست؛ بلکه به خاطر هماهنگی و سرعت بخشی به هدفی است که برای خود در نظر گرفته‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنبیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات و تاریخ زندگی پیامبر اکرم و امامان می‌خوانیم که گاهی این عزیزان برای نهی از منکر دست به تنبیه گنهکار می‌زدند. در اینجا به نمونه‌ای اشاره می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان پیامبر اکرم (ص)، شخصی به نام سمرة [۱] که در باغ یکی از یاران پیامبر درختی داشت. او به بهانه ی سرکشی به درخت خود، وارد باغ می‌شد. یک روز صاحب باغ به او گفت: «تو تنها یک درخت داری؛ اما همه ی باغ مال من است و زن و بچه ی من در آنجا زندگی می‌کنند. شما هنگام ورود سرزده وارد نشو!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا او گوش نکرد. صاحب باغ شکایت او را نزد پیامبر اکرم برد. حضرت او را احضار کرد و فرمود: «درخت خود را به او بفروش!» مرد گفت: «نمی‌فروشم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر فرمود: «چند برابر قیمت بفروش!» گفت: «نمی‌فروشم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر فرمود: «از این درخت صرف نظر کن تا در جای دیگر به تو درخت مشابهی بدهم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا مرد باز هم نپذیرفت. حضرت به صاحب باغ دستور داد: «این مرد یک فاسق مزاحم است. درختش را از ریشه برکن و در کوچه بینداز! زیرا در اسلام، کسی حق ندارد این گونه ضرر رسان باشد.» [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این ماجرا، پیامبر برای نهی از منکر، فرد را تنبیه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه‌هایی از اقدامات انقلابی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- حضرت علی (ع) در طواف دید که مردی نگاه ناروایی به زنی دوخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابتدا او را نهی فرمود؛ اما آن مرد اعتنایی نکرد. امام سیلی محکمی به صورت جوان هرزه زد. جوان نزد خلیفه ی دوم شکایت کرد. او گفت: «چشم خدا تو را دیده و دست خدا بر تو زده است.» [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- مردم مشغول وضو بودند. شخصی قلدر وارد شد و دیگران را هل داد تا زودتر وضو بگیرد. حضرت علی (ع) را نیز بدون آنکه متوجه مقام او باشد، چنان هل داد که نزدیک بود امام به زمین افتد. وقتی امام وضوی خود را تمام کرد و از محل وضو خارج شد. سه ضربه شلاق به آن شخص زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- قلدری به مظلومی سیلی زد و همین که شکایتش را نزد حضرت علی (ع) بردند، امام دستور زدن سیلی به آن قلدر را صادر کرد. سیلی خورده گفت: «من او را بخشیدم.» ولی امام با دست خود به جوان قلدر سیلی زد. جوان قلدر پرسید: «سیلی خورده مرا بخشید. شما چرا زدید؟!» حضرت فرمودند: حق ولایت دارم تا دیگر در جامعه مانند تو پیدا نشود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- خرما فروشی در مسیر راه مردم سایبانی زده بود. چند بار به او تذکر دادند که راه را بر مردم تنگ کرده‌ای و او اعتنا نکرد. حضرت علی (ع) دستور داد که سایبان او را آتش زنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - سمرة در زمان پیامبر اکرم، شخصی مردم آزار و فاسق بود. در زمان حضرت علی هم از طرفداران معاویه شد. درکربلا جزء لشکر یزید درآمد و از معاویه پول می‌گرفت تا حدیث دروغ بگوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وسائل الشیعه جلد ۱۱، ص ۳۴۲ (لا ضرر و لاضرار فی الاسلام)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - و انک عین الله و ضربتک یدالله. این حدیث را علامه امینی در الغدیر آورده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== تحریم اقتصادی و محاصره ی اجتماعی ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (ص) به ابن مسعود می‌فرماید: «ای فرزند مسعود! تو نسبت به گناهکاران این نکات را در نظر بگیر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- با آنان نشست آشکارا نداشته باش! [۱] چون نشست غیر علنی سبب جرأت بر گناه نمی‌شود؛ ولی آمد و رفت علنی مهر تأییدی بر کار گناهکاران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- در بازار با گناهکاران معامله نکن! [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- از رساندن خدمات به گناهکاران خودداری کن! [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! با همین شیوه‌ها چه کارهایی که نمی‌توان انجام داد. اگر در گزینش، افراد لاابالی را از استخدام ممنوع کنیم و اگر در پذیرش، شروطی قرار دهیم، همه ی معروف‌ها انجام می‌شود.» [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - لا تجالسوهم فی الملاء. (مستدرک الوسائل، چاپ جدید ۱۲، ص ۳۱۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - لا تبایعوهم فی الاسواق. (مستدرک الوسائل، چاپ جدید ۱۲، ص ۳۱۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - لا تهدوهم الطریق ولاتسقوهم الماء (مستدرک الوسائل، چاپ جدید ۱۲، ص ۳۱۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - اکنون که این سطرها را می‌نویسم، در کنار حرم امام رضا (ع) هستم و همه می‌دانند که اکثر زمینهای مشهد ملک امام رضا (ع) است. بویژه بازار رضا که در کنار حرم است. ای کاش هنگام اجاره دادن این مکانها به تجار شرط می‌کردیم که چند دقیقه هنگام نماز ظهر، بازار بسته شود، از قدرت خودمان برای احیای معروف و محو منکر استفاده نکردیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== ایذاء ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهی از منکر، اگر موعظه و تذکر و طرد کردن اثر نکرد، می‌توان از طریق ایذاء وارد شد. امام صادق (ع) به بعضی از یاران خود فرمود: «شما که گناهکار را می‌بینید، چرا کارش را محکوم نمی‌کنید؟» چرا او را از خود نمی‌رانید؟ چرا او را آزار نمی‌دهید؟ تا دست از کارش بردارد. بر من است که به خاطر این بی تفاوتی شما را مؤاخذه کنم.» [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی (ع) به استاندارش می‌فرماید: «کسی که ارزاق عمومی را احتکار کرده است، احضار کن و به او هشدار بده! اگر نپذیرفت، با خشونت رفتار کن. [۲] (البته بعضی از موارد ایذایی باید زیر نظر حاکم اسلامی باشد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد ما از ایذاء تنها جنبه جسمی ندارد. گاهی اعراضها و بی اعتناییهای کوبنده را نیز شامل می‌شود. برای مثال، علی بن یقطین، وزیر شیعه‌ای بود که به دستور امام کاظم در دربار بنی عباس نفوذ کرده بود. او برای سفر حج به مدینه آمد و از امام کاظم (ع) اجازه ی ملاقات خواست؛ ولی امام به او اجازه نداد. او بسیار ناراحت شد که: «من نماینده ی خود امام و از عوامل نفوذی حضرت در دستگاه جور بنی عباس هستم. مقام وزارت دارم. چرا امام به من اجازه ی ملاقات نمی‌دهد؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام کاظم (ع) به او خبر داد: شخصی به نام ابراهیم شتربان که چوپانی فقیر بود، به دفتر کار تو مراجعه کرد و تو به خاطر آنکه چوپان بود، اجازه ی ورود به او ندادی. این کار تو خلاف بود. من نیز به تو راه نمی‌دهم. حج تو نیز پذیرفته نخواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وزیر از کار خود شرمنده شد. پس، به کوفه برگشت و به سراغ چوپان رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صورت خود را روی خاک گذاشت و از چوپان خواست که صورتش را لگد کند تا او راضی شود. وقتی چوپان را راضی کرد به مدینه برگشت. امام کاظم (ع) هم به او راه داد. این شیوه‌ها نیز در زندگی ائمه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - قال الصادق (ع) لقوم من اصحابه آنه قد احق لی ان اخذالبری منکم بالسقیم و کیف لایحق لی ذالک و انتم یبلغکم عن الرجل منکم القبیح فلا تنکرون علیه و لاتهجرونه و لانؤذونه حتی یترکه. (وسائل ۱۱، ص ۴۱۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - در نامه به مالک اشتر می‌فرماید: «فمن قارف حکرة بعد نهیک ایاه فنکل به و عاقبه فی غیر اسراف» (نامه ۵۳ / ۱۰۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== برخورد انقلابی ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نگاه اجمالی به آیات شاید بتوان فهمید که ابتدا راه ارشاد و تعلیم و امر به معروف و نهی از منکر، اخلاق نیکو و سعه صدر و نرمی و محبت و امثال آنهاست؛ ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرایطی که نرمش بی اثر است، باید با برخورد انقلابی جلو فساد را گرفت. ما در اینجا چند نمونه بیان می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- حضرت علی (ع) با شلاق، افرادی را که مارماهی می‌فروختند، نهی فرمود. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- حضرت علی (ع)، قصه گویی را که در مسجد مردم را مشغول کرده بود، با شلاق بیرون کرد. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- شخصی بنا داشت گوشت خوک مصرف کند. حضرت فرمود: «اگر می‌خوردی؛ حد را بر تو جاری می‌کردم: ولی اکنون که نخورده‌ای، به خاطر تصمیم برخوردنت یک شلاق به تو می‌زنم.» [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکستن بت به دست مبارک حضرت ابراهیم و سوزاندن گوساله ی طلایی سامری به دست مبارک حضرت موسی و شکستن بتهای مکه به دست مبارک حضرت علی (ع) را نیز می‌توان از این نمونه‌ها دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وسائل ۱۶، ص ۳۳۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وسائل ۱۸ / ص ۵۸۰ (شاید داستانهای بی ربطی که در شأن مسجد نبوده، می‌گفته است)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وسائل ۱۸، ص ۵۷۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== نگاهی به چند مسئله ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی رضوان الله تعالی علیه می‌فرماید: اگر برطرف کردن خلافها و یا برقراری معروفها در زمانی میسر است که انسان شدت عمل از خود نشان دهد، پس واجب است که انسان برخورد تند داشته باشد؛ و هر کجا اخم کردن و یا گفتن کارساز نیست، باید با قدرت عمل کرد. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر جلوگیری از منکر نیاز به تصرف در مال یا جان خلافکار دارد، باید تصرف کرد، برای مثال، چاقو را باید از دست چاقو کش با زور گرفت. یا ظرف شراب را باید با قدرت از شرابخوار گرفت. حتی گاهی لازم است که انسان برای جلوگیری از بعضی منکرات مهم، وارد اقامتگاه مردم شود و در اموال او تصرف کند (از قطع برق و آب و تلفن گرفته تا کارهای دیگر). اگر جلوگیری از خلاف‌های مهم نیاز به شکستن چیزی و یا ضرر زدن به مال خلافکار دارد، می‌توان چنین کرد و ضمانت هم نیاز ندارد؛ ولی اگر خلافکار لطمه‌ای به آمرین به معروف زد، ضامن است. ناگفته پیداست که این قبیل حرکات تنها در خلاف‌های مهمی است که با گفتگو و موعظه قابل حل نیست و آمر به معروف نباید بیش از حد تند برود. برای مثال، اگر لازم شد که چاقوی خلافکار را بشکند، ظرف‌های خانه را نباید بشکنند؛ بلکه به همان شکستن چاقو باید اکتفا کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمر هر چه بیش از مقدار لازم لطمه وارد کند، ضامن خواهد بود. در مواردی که تنها از طریق حبس می‌توان مانع گناه شد، حبس یا جلوگیری از خروج فرد از منزلش لازم است. اگر جز با کتک زدن دست از خلاف بر نمی‌دارد، با اجازه ی فقیه می‌توان او را زد؛ و قوانین حدود و قصاص و دیات در فقه اسلامی نقش مؤثری در پیشگیری از جرائم دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== م: شیوه ی تنبیه مجرم از طریق تشویق نیکوکار =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی (ع) می‌فرمایند: «ازجرالمسیی بثوابک للمحسن»؛ همین که نیکوکار را پاداش دادی، بدکار متنبه و از کردار خود پشیمان می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تشویق نیکوکار دو اثر نهفته است؛ یکی اینکه: نیکوکار به کار خود جدی و دلگرم می‌شود، دیگر اینکه: بدکار به فکر اصلاح خود می‌افتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشویق یک دانشمند، مبتکر، هنرمند، شاعر، ایثارگر رزمنده و نویسنده، هم می‌تواند مسیر افکار عمومی را به سوی حق سوق دهد، و هم برای محرومان هشدار خوبی باشد. البته، لازم نیست که تشویق همیشه جنبه ی مادی داشته باشد. بوسیدن دست کارگر و تجلیل از بزرگان، ساده‌ترین راه تشویق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی در مسجد افراد با فضیلت در صف اول قرار گیرند، این خود یک تشویق عملی است. روایاتی که می‌فرماید: «نگاه به عالم یا بودن در خانه ی عالم، ثواب دارد.» تشویقی عملی از علم و عالم است. پیامبر اکرم در پایان جنگ احد فرمود: «من به شهیدی که بیشتر قرآن حفظ کرده است، زودتر نماز می‌خوانم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در جبهه پرچم را از دست یکی گرفت، به دیگری داد و فرمود: «چون نفر دوم، قرآن بیشتری حفظ است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) در جلو چشم مردم چنان از هشام تجلیل می‌کرد که همه را به تعجب بر می‌انگیخت. از سوی دیگر در قرآن می‌خوانیم: به جنازه ی منافقان نماز نخوانید! بر سر قبرشان نروید! گواهی آنان را نپذیرید و. . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - توضیح المسائل، مسئله ۲۸۱۸ به بعد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل پنجم انواع معروفها و منکرها در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نمونه‌ای از معروف‌ها در قرآن ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون قرآن در همه جا نور و هدایت است، لازم است در شناخت معروف و منکر نیز پای سخن آن بنشینیم و بدین منظور با مرور در قرآن نمونه هائی از معروف‌ها را بدست می‌آوریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== احیای مراکز دینی و مساجد ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: در میان کسانی که پیشنهاد ساختمان و بنایی را به عنوان یادبود بر مزار جوانمردان خداپرست طرح کردند، بعضی گفتند چرا ساختمان یادبود بی هدف باشد اگر بنا باشد ما یادگاری بر مزار این غارنشینانی که بشر از طاغوت فرار کرده و عمری را در راه حفظ عقیده خود به هجرت و زندگی در غار گذراندند، بنا کنیم بهتر است آن بنا را مسجد قرار دهیم [۱] و لذا بر مزار این جوانمردان که به اصحاب کهف معروفند ساختمانی به نام مسجد ساخته شد. ای کاش طراحان شهرها و شهرکها از قرآن درس می‌گرفتند [۲] و در ساختمانهای خود اول جایگاه مسجد را مشخص می‌کردند و سپس خیابانها و طراحی خود را بر محوریت مسجد قرار می‌دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرهنگ سراسری مسلمانان باید همان مساجد آنان باشد و هر تزئینات و امکاناتی که در جای دیگر هزینه می‌شود باید در مسجد و اطراف آن هزینه شود زیرا که در غیر این صورت جاذبه‌های غیر مسجد بیشتر و مساجد خلوت تر خواهد شد به خصوص احیای مساجدی که به قول قرآن از روز اول بر اساس تقوی بنیانش گذاشته شده است [۳] باید محوریت بیشتری داشته باشد. احیای مسجد توفیقی است که خداوند تنها به کسانی می‌دهد که اهل ایمان و شجاعت و اخلاص باشند.[۴] مسجد به قدری ارزش دارد که انبیاء خدا نظیر ابراهیم و اسماعیل [۵] و زکریا علیهم السلام خادم آن بوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد به قدری ارزش دارد که مادر مریم در ایام حاملگی نذر می‌کند که نوزادش را برای خادمی بیت المقدس از هر کار دیگر آزادش کند. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید تولیت مسجدالحرام مقامی است که جز افراد با تقوی لیاقت آن را ندارند [۷] در قرآن هر کاری که از رونق مسجد بکاهد بزرگترین ظلم شمرده است [۸] خواه کم رونقی مسجد بخاطر جلسات عزاداری یا مراسم سوگواری این و آن باشد و یا بخاطر برگزاری مراسم دیگر و یا محبوب نبودن امام جماعت و یا نامنظم بودن او و یا بداخلاق بودن خادم و یا نااهل بودن هیئت امناء و متولیان و یا طرح مسائل غیرلازم در مساجد و سخنرانی‌های طولانی و یا نداشتن نظافت و زیبائی لازم و یا سوء استفاده کردن از نام و نان مسجد و یا هر عامل دیگری که از تعداد شرکت کنندگان بکاهد بدترین ظلم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با کمال تأسف مساجد ما غمکده شده در حالی که عقد حضرت زهرا را در مسجد گرفتند ما با هر لباس به مسجد می‌رویم در حالی که قرآن می‌فرماید: به هر مسجدی می‌روید خود را زینت کنید. [۹] اسلامی که می‌فرماید در میان چند نفر امام جماعتی که از نظر علم و تقوی و سابقه یکسان هستند زیباترین آنان امامت را بپذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلامی که می‌فرماید: در میان چند مؤذن خوش صداترین افراد اذان بگویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلامی که می‌گوید هنگام نماز از بهترین لباس و عطر استفاده کنید و زنان بهترین وسائل زینت خود را همراه داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلامی که مسجد را مرکز مشورت و اعزام به جبهه و کمک رسانی به دیگران و دادرسی محرومان و شناسائی نیروهای حزب‌اللهی قرار داده است نباید محل افراد بیکار و وارفته و ترسو و فقیر باشد. از بزرگترین معروف‌ها در زمان ما احیای مساجد و بازسازی عمرانی و فرهنگی آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خادم مسجد باید از افراد محبوب و سرشناس و از مقامات عالی باشد. در هر محله باید افراد خوش صدا برای اذان به مساجد جذب شوند تحصیل کرده‌های هر منطقه هر مقصد یک ساعتی در مسجد حضور شغلی و به مردم خدمات رایگان ارائه دهند، مریضی که راه به جائی ندارد با خود بگوید شب به مسجد می‌روم و پزشک رایگان مرا می‌بیند، بدهکار خود را با وام از صندوق مسجد دلگرم کند و برعکس هر فردی که بنای سفر دارد و مشکل خانواده و یا سرویس رفت و آمد مدرسه فرزند و یا نگرانی از سرقت دارد با خود بگوید بسیج و مردم مسجد ناظر بر خانه و زندگی من هستند اگر هر مشکلی داشتم مردم برادر من و نیروهای حزب‌اللهی بازوی من هستند با این گونه برنامه‌ها بزرگترین معروف‌ها که احیای مسجد است عملی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انشاءالله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - لَنَتَّخذَنّ َعَلَیْهِمْ مَسْجِداً. (کهف/۲۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - اِنَّ اَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاس. (ال عمران/۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - لَمَسْجِدٌ اُسِّسَ عَلیَ اْلتَّقْوَی مِنْ اَوَّلِ یَوْم (توبه/۱۰۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - اِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ اْلاخِرِ. . . . . وَ لَمْ یَخْشَ اِلاّ اللّه. (توبه/۱۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - طَهِّرا بَیْتِیَ. (حج/۲۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - اِنِّی ِِ نَذَرْتُ لَکَ ما فِی ِِ بَطْنِی ِِ مُحَرَّرَاً. (ال عمران/۳۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - اِنْ اَوْلِیائُهُ اِلاّ الْمُتَّقُون. (انفال/۳۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - وَمَنْ اَظْلَمُ مِمَنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللّه. (بقره/۱۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - خُذُوا زِیِِنَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِد. (اعراف/۳۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== استقلال و دوری از خودباختگی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از معروف‌ها استقلال است. استقلال در همه ابعاد و رهائی از وابستگیها قرآن می‌فرماید: جامعه اسلامی مثل گیاهی است که هر روز رو به رشد و توسعه باشد تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بتواند روی پای خود بایستد. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقهای بزرگوار ما می‌فرمایند تشبّه به کفار حرام است و در روایات از پوشیدن لباس کفار و عمل کردن به آداب کفار به شدت انتقاد شده است در تاریخ می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم (ص) همینکه متوجه شد تکیه به دیوار کافری داده حرکت کرد و به درختی تکیه داد و فرمود: مسلمان تکیه به دیوار بیگانه نمی‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - کَزَرْعٍ اَخْرَجَ شَطْئَهُ فَازَرَه فَاْسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلی سُوقِه. (فتح/۲۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قصد قربت[۱] ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از معروف‌ها اخلاص و رنگ الهی دادن به کارها و انتخاب بهترین هدف‌ها و نیت‌ها حتی در خوراک و پوشاک و مسکن و در قهر و صلح و انتخاب رشته تحصیلی یا شغل یا دوست و همسر است نیت پاک و الهی کیمیائی است که با هر کار ساده‌ای همراه باشد آن را به یک گوهر گران بها تبدیل می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ ابْتِغَآءَ مَرْضاتِ اللّه. (نساء/۱۱۴) و «اِبْتِغَآءَ وَجْهِ اللّه». (بقره/۲۷۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تشویق ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهترین اهرم برای گسترش معروف ستایش از اهل معروف و تشویق آنان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: راه بیرون آوردن مردم از ظلمات و هدایت آنان به سوی نور همراه با تشویق است. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در جای دیگر به پیامبر اکرم (ص) دستور می‌دهد از هر کس که زکوة می‌گیری او را تشویق کن و به او صلوات بفرست که این درود و صلوات تو برای او آرام بخش است. [۲] خداوند بارها از زنان و مردان نمونه در قرآن ستایش کرده. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - هُوَ الَّذِی ِِ یُصَلِّی ِِ عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ اْلظُّلُماتِ اِلیَ النُّور. (احزاب/۴۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - توبه / ۱۰۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وَ اذْکُرْ فِی الْکِتَابِ اِبْرَاهِیِِم. (مریم/۴۱) وَ اذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرَیم. (مریم/ ۱۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تحصیل ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هیچ مکتبی اولین فرمان آن آیه مبارکه اقرأ نیست. اسلام علم را شرط اول برای رهبری و مرحمت قضاوت و زمان تحصیل را از گهواره تا گور و مکان را تا چین و ثریا دانسته و برای تحصیل علم تنها یک شرط قرار داده است و آن این است که باید علم مفید باشد و از علوم بی فایده و یا مضر به شدت انتقاد کرده است. [۱] و برای شیوه تحصیل و یادداشت کردن و نشر آن و احترام استاد و وظائف متقابل استاد و شاگرد صدها سفارش کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ یَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُم. (بقره/۱۰۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== توجه به مسائل اجتماعی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در صدها آیه به مسائل جامعه توجه خاصی کرده و مردم را به معروف‌های اجتماعی توصیه و تشویق فرموده است که ما گوشه‌ای از آنها را فهرست وار با نقل آیه در پاورقی بیان می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدالت در گفتار و عمل [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصلاح ذات الیمین [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراقب دشمن بودن [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همگامی با خوبان [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیروی از خوبان [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سبقت در کار خیر [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پذیرفتن طرح صلح [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنبیه مجرمانی که امنیت جامعه را بهم می‌زنند. [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عفو و گذشت نسبت به خلافهائی که مربوط به شخص انسان انجام گرفته [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وام دادن [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - قُلْ اَمَرَ رَبِّی ِِ بِاْلقِسْطِ. (اعراف/۲۹) ای پیامبر به مردم بگو پروردگارم به عدالت فرمان داده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - اَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنکُم. (انفال. ۱) اصلاح ذات البین کنید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - فَاحْذَرُوهُم (تغابن/۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - کُونُوا مَعَ الصّادِقِیِِن. (توبه/۸۹) با راستگویان و امامان معصوم همگام باشید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - فَبِهُداهُمُ اقْتَدِه. (انعام/۹۰) به شیوه حق پیشینیان اقتدا کن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرات. (مائده/۴۸) در کارهای خیر بر یکدیگر سبقت بگیرید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - وَ اِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها. (انفال/۶۱) اگر دشمن بال خود را برای صلح باز کرد تو نیز از آن استقبال کن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - وَ الْسّارِقُ وَ الْسّارِقَةُ فَاقْطَعُوا اَیْدِیَهُما. (مائده/۳۸) مرد یا زن سارق را با بریدن دست کیفر دهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - وَاعْفُوا وَاصْفَحُوا. (بقره/۱۰۹) از لغزشهای یکدیگر صرف نظر کنید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - مَنْ ذَا الَّذِی ِِ یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضَاً حَسَناً. (بقره/۲۴۵) کیست به خدا (خلق او) قرض الحسنه دهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جذب دلهای دیگران از طریق کمک‌های مالی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آزاد کردن اسرا و زندانیان بدهکار و نجات مسافران بین راهی؛ [۱] از طریق پرداخت سهمی از زکات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارج نهادن به پیشگامان در نیکی ها؛ [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رابطه متقابل رهبر و مردم سلام و صلوات عمیق و دائمی باشد؛ [۳] نه ترس و تهدید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بایکوت کردن متخلفان از راه حق؛ [۴] به فرمان پیامبر اکرم همه مسلمانان علیه سه نفری که در بسیج عمومی شرکت نکردند اعتصاب کردند و هیچ مسلمانی با آنان سخن نمی‌گفت تا آنکه آن سه نفر توبه کرده و اعتصاب شکسته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشورت؛ [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفارش یکدیگر به صبر و رحمت؛ [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یتیم نوازی؛ [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دعا برای گذشتگان و پاکدلی نسبت به اهل ایمان. [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ فِی الْرِّقَابِ وَ اْلغارِمِیِِنَ وَ فِی ِِ سَبِیِِلِ اللّهِ وَ ابْنِ السَّبِیِِل. (توبه/۶۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَالسّابِقُونَ اْلاَوَّلُون. . . . . (توبه/۱۰۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ اِنَ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُم. (توبه/۱۰۳) وَ صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیِِمَا. (احزاب/۵۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - وَ عَلَی الّثَلاثَةِ الَّذِیِِنَ خُلِّفُوا. (توبه/۱۱۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - وَ اَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُم. (شوری/۳۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - وَ تَواصَوا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوا بِالْمَرْحَمَة. (بلد/۱۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - وَ اَمَّا الْیَتِیِِمَ فَلا تَقْهَر. (ضحی/۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - . . . رَبَّنَا اغْفِرْلَنَا وَ ِلاِخْوانِنَا الَّذِیِِنَ سَبَقُونَا بِاْلاِیِِمَانِ وَ لاتَجْعَلْ ِفِِی قُلُوبِنَا غِلاًّ لِلَّذِیِِنَ امَنُوا. (حشر/۱۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تجلیل از خوبان و زنده نگاه داشتن یاد و خاطر آنان[۱] =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صورت ضرورت جدائی ولی همراه با نیکوئی [۲] (جدائی زن از شوهر، مستأجر از موجر، کارگر از کارفرما، شریک از شریک)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدمت خالصانه به مردم [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسداری از ارزش‌ها [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجات مستضعفان [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رازداری [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروگیری برای اهداف مقدس [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردمی بودن [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محو آثار شرک [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسان گرفتن با کارگر [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسافرت صاحبان قدرت و حکومت برای سرکشی به مناطق محروم و رفع مشکلات آنان [۱۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همکاری مردم با دولتمردان در سازندگی [۱۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نداشتن چشم داشت به اجرت گرفتن از فقراء [۱۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دیگران فرصت فکر و تحقیقات دادن [۱۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینها و ده‌ها نمونه دیگر از معروف‌های اجتماعی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخورد مسالمت آمیز با ناآگاهان [۱۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدردانی همه‌جانبه از زحمات دیگران [۱۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفقد از غائبین [۱۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تواضع نسبت به پیروان [۱۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواب راحت را از کفار گرفتن [۱۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرکوب یاغی [۲۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرار دادن سهمیه‌ای در مال خود برای محرومان [۲۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریب نوازی [۲۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جا دادن یاترک جلسه هنگام ورود افراد تازه در مکان‌های محدود [۲۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دعوت مردم به حرکت در راه خدا آن هم از طریق حکمت و موعظه و جدال نیکو [۲۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وفای به عهد و پیمان [۲۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشت نیکو و بدون منت از مردم [۲۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوری از ستمگران [۲۷] نشان دادن و معرفی عوامل تقوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضربه زدن به منافع ابرقدرت‌ها [۲۸] (حضرت موسی به فرعونیان نفرین کرد که پروردگار اموال آنان را نابود کند)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حفظ نیروهای خودی [۲۹] (مستکبرین به انبیاء پیشنهاد می‌کردند که فقراء را از دور خود برهانند ولی آنان نمی‌پذیرفتند)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمان نوازی سریع و عالی [۳۰]گرچه مهمان را نشناسیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حفظ آثار گذشتگان که سبب عبرت دیگران است [۳۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بکارگیری شیوه‌های امنیتی و مکتبی در شهر سازی و معماری [۳۲]خداوند به بنی اسرائیل دستور می‌دهد که خانه‌های خود را رو به قبله یا مقابل هم بسازید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعه صدر و لبخند در برابر اهانت زیردستان [۳۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نعمت‌های الهی را فضل و رحمت او بدانیم نه علم و زیرکی خود [۳۴] کمک بدنی به نیازمندان [۳۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقرار به کمالات دیگران [۳۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ کَانُوا لَنَا عابِدِیِِن. (انبیا/۷۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - اَوْ تَسْرِیِِحٌ بِاِحْسَان. (بقره/۲۲۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - فَوَجَدا فِیِِهَا جِدَارَاً یُرِیِِدُ اَنْ یَنْقَضَّ فَاَقَامَه. (کهف/۷۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - وَ لاتَشْتَرُوا بِایاتِی ِِ ثَمَنَاً قَلِیْلاً. (بقره/۴۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - اَرْسِلْ مَعَنا بَنی ِِ اِسْرَائِیِِلَ وَ لا تُعَذِّبْهُم. (طه/۴۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - لاتَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلی اِخْوَتِکَ فَیَکِیِِدُوا لَکَ کَیْداً. (یوسف/۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - وَ اَشْرِکْهُ فِی ِِ اَمْرِی ِِ* کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیِِراً. (طه/۳۲و۳۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - اَفِیِِضُوا مِنْ حَیْثُ اَفَاضَ الّناس. (بقره/۱۹۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفاً. (طه/۹۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - وَ مَا اُرِیِِدُ اَنْ اَشُقَّ عَلَیْک. (قصص/۲۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - حَتّی اِذَا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْن (ذوالقرنین به شرق و غرب مسافرت می‌کرد و مشکلات مردم را حل می‌کرد). (کهف/۹۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۲] - فَاَعِیِِنُونِی ِِ بقُوَّةٍ (ذوالقرنین به مردم گفت اگر شما مرا کمک کنید سد محکمی برای آسمان می‌سازیم). (کهف/۹۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۳] - ما مَکَّنِی ِِ فِیِِهِ رَبِّی ِِ خَیْرٌ (مردم محروم که قصد پرداخت دستمزد به ذوالقرنین را داشتند، او نپذیرفت). (کهف/۹۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۴] - وَ اِنْ اَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِیِِنَ اسْتِجَارَکَ فَاَجِرْهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامُ اللّه (هرگاه یکی از مشرکین از شما فرصت تحقیق خواست به او فرصت دهید تا حرف خدا را بشنود سپس او را با اکرام به محلش برسانید). (توبه/۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۵] - وَ اِذَا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً. (فرقان/۶۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۶] - مالی ِِ لا اَرَی الْهُدْهُد. (نمل/۲۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۷] - وَاخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنْ اِتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِیِِن. (شعراء/۲۱۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۸] - لِیَغِیِِظَ بِهِمُ الْکُفّار. (فتح/۲۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۹] - فَقاتِلُوا الَّتِی ِِ تَبْغی ِِ حَتّی تَفِْی ءَ اِلی اَمْرِ اللّه. (حجرات/۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۰] - وَ فِی ِِ اَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلّسائِلِ وَ الْمَحْروُم. (ذاریات/۱۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۱] - یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ اِلَیْهِم. (حشر/۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۲] - اِذا قِیِِلَ لَکُم ْتَفَسَّحُوا فِی الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا. (مجادله/۱۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۳] - اُدْعُ اِلی سَبِیِِلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَة. (نحل/۱۲۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۴] - اَوْفُوا بِعَهْدِاللّهِ اِذا عاهَدْتُم. (نحل/۹۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۵] - فَاصْفَحِ اْلصَّفْحَ الْجَمِیِِل. (حجر/۸۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۶] - وَاجْتَنِبُوا الّطاغُوت. (حجر/۳۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۷] - هوُلاءِ بَناتِی ِِ اِنْ کُنْتُمْ فاعِلِیِِن (حضرت لوط برای جلوگیری از گناه لواط پیشنهاد ازدواج با دختران خود را مطرح کرد). (حجر/۷۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۸] - رَبّنَا اطْمِسْ عَلی اَمْوالِهِم. (یونس/۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۹] - وَ ما اَنَا بِطارِدِ اْلَّذِیِِنَ امَنُوا. (هود/۲۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳۰] - وَ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِیِِذ. (هود/۶۹) قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْکِروُن. (ذاریات/۲۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳۱] - فَالْیَوْمَ نُنَجِّیِِکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَة. (یونس/۹۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳۲] - وَاجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً وَ اَقِیِِمُوالصَّلوة. (یونس/۸۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳۳] - فَتَبَسَّمَ ضاحِکَاً مِنْ قَوْلِها. (نمل/۱۷و۱۸) یکی از مورچه‌ها همینکه دید حضرت سلیمان و لشکرش در حال حرکت هستند به سایر مورچه‌ها گفت ای مورچگان به لانه‌های خود روید که پایمال سلیمان و لشکرش می‌شوید در حالی که توجه ندارند. سلیمان در برابر این گفته خندید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳۴] - سلیمان می‌گفت نعمتها از خداست «هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی ِِ». (نمل/۴۰) ولی قارون می‌گفت هر چه نزد من است بخاطر علم خودم بدست آورده‌ام «اِنَّمَا اُوتِیِِتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدِی». (قصص/۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳۵] - «فَسَقَی لَهُمَا» (قصص/۲۴) حضرت موسی (ع) در حالی که تحت تعقیب فرعون بود دو زن را دید که در کناری ایستاده‌اند پرسید چرا اینجا ایستاده‌اید؟! گفتند ما پدر پیری داریم که قادر بر کار نیست و ما به جای او چوپانی می‌کنیم و چون اطراف آب، چوپانان مرد زیادند ما کنار می‌ایستیم تا مردها بروند و ما گوسفندانمان را آب دهیم در اینجا موسی برای این دو خانم کار کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳۶] - «هُوَ اَفْصَحُ مِنِّی ِِ» (قصص/۳۴). حضرت موسی (ع) گفت برادرم در بیان از من بهتر سخن می‌گوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نمونه معروف‌های فردی در قرآن ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخلاص در عمل [۱]و ایمان به مبدأ و معاد (ایمان به غیب) [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امید به فضل خدا داشتن [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عجله در کار خیر [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبر و استقامت در عبادت [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبر و استقامت در برابر معصیت [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبر و استقامت در مصیبت [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شجاعت و صلابت [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشوع و حضور قلب در نماز [۹] سحر خیزی و استغفار [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادب داشتن به خصوص نسبت به بزرگان دین [۱۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرامش و متانت و وقار در رفت و آمد [۱۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میانه روی و تعادل در بخشش [۱۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشکر از نعمت‌های الهی و بازگو کردن آنها [۱۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توکل بر خداوند [۱۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شتاب برای نماز و نماز جمعه [۱۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پناه بردن به خداوند [۱۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امید به آینده روشن [۱۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نترسیدن از مرگ و آمادگی برای آن [۱۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تزکیه و خودسازی و داشتن نفس و روح آرام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبادات شبانه و تلاوت قرآن به صورت ترتیل به قدر امکان، گفتن کلمه حق و استقامت بر آن، خستگی ناپذیری، عفو هنگام غضب، دعا برای نسل و ذریه، شجاعت، روح پاک داشتن و یاد قیامت و صدها نمونه دیگر از معروف‌های شخصی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ لایُشْرِکْ لِعِبَادَةِ رَبِّه ِِ اَحَداً. (کهف/۱۱۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِن. (طه/۱۱۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وَلَمْ اَکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقِیِِّاً. (مریم/۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - وَ عَجِلْتُ اِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَی. (طه/۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبادَتِه. (مریم/۶۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - اِنَّهُ مَنْ یَّتَّقِ وَ یَصْبِر (حضرت یوسف (ع) گفت هر کس در برابر گناه و ناگواری صبر و تحمل کند به مقام می‌رسد). (یوسف/۹۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - فَصَبْرٌ جَمِیِِلٌ (حضرت یعقوب همینکه خبر ناگوار یوسف را شنید گفت صبر جمیل می‌کنم). (یوسف/۸۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - تَاللّهِ َلاَکِیِِدَنَّ اَصْنامَکُم. (انبیا/۵۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - فی ِِ صَلواتِهِمْ خاشِعُون. (مؤمنون/۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - وَ الْمُسْتَغْفِرِیِِنَ بِاْلاَسْحَار. (فرعون/۱۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - اِنَّ الَّذِیِِنَ یَغُضُّونَ اَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللّه. (حجرات/۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۲] - قرآن در توصیف بندگان خوب خداوند می‌فرماید: آنان کسانی هستند که روی زمین با آرامی و تواضع حرکت می‌کنند. (اَلَّذِیِِنَ یَمْشُونَ عَلیَ اْلاَرْضِ هَوْنَا)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۳] - از صفات دیگر مردان خدا آن است هنگام بخشش نه اسراف می‌کنند نه بخل می‌ورزند. «اَلَّذِیِِنَ اِذا اَنْفَقُوا لَم یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُروُا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَوامَاً». (فرقان/۶۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۴] - وَ اَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّث. (ضحی/۱۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۵] - وَ عَلیَ اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُون. (ابراهیم/۱۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۶] - فَاسْعَوا اِلی ذِکْرِ اللّه. (جمعه/۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۷] - فَاسْتَعِذْ بِاللّه. (نحل/۹۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۸] - وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِیِِن. (اعراف/۱۲۸) اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرا. (انشراح/۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۹] - اِنْ زَعَمْتُمْ اَنَّکُمْ اَوْلِیاءُاللّهِ مِنْ دُونِ النّاسِ فَتَمَنَّوُاالْمَوْت. (جمعه/۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نمونه معروف‌های خانوادگی در قرآن ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن برای مسائل خانواده سفارشاتی شده که ما گوشه‌ای از آن را به عنوان معروف‌های خانواده بیان می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتخاب همسر اصل، تفکر و ایمان اوست نه شکل و سرمایه. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانواده همسر در پاکدامنی او نقش دارد. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهریه را در قراردادها جوری تنظیم کنید که داماد در فشار قرار نگیرد. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمیزش جنسی مقدمه‌ای برای ذخیره قیامت و نسل صالح است نه تنها شهوترانی بدون هدف. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زن تحت تکفل مرد است و باید زندگی زن توسط مرد تأمین شود. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی با همسر باید به نحو معروف باشد. [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادران دو سال فرزندان خود را شیر دهند. [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدار خرجی مرد به همسر باید به مناسبت درآمد مرد باشد. [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر از پیدایش کدورت نگران بودید دادگاه خانوادگی تشکیل دهید و مسئله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
را با بیگانگان در میان نگذارید. [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زن و مرد لباس یکدیگرند و باید همدیگر را حفظ نمایند. [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عفت و حجاب و نشان ندادن مواضع زینت و پایکوبی نکردن و با کرشمه حرف نزدن و با حیا راه رفتن و با مردان مختلط نشدن از سفارشات قرآن به زنان است که برای هر یک، آیه صریحی داریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ َلاَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَة. (بقره/۲۲۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - ما کانَ اَبُوکِ امْرَءَ سَوْءٍ وَ ما کانَتْ اُمُّکِ بَغِیِِّا. (مریم/۲۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وَ ما اُرِیِِدُ اَنْ اَشُقَّ عَلَیْک. (قصص/۲۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - فَاتُوا حَرْثَکُمْ اَنّی شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا ِلاَنْفُسِکُم. (بقره/۲۲۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - اَلرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّسآءِ. . . وَ بِما اَنْفَقُوا مِنْ اَمْوالِهِم. (نساء/۳۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - عاشِروُهُنَّ بِالْمَعْرُوف. (نساء/۱۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - حَوْلَیْنِ کامِلَیْن. (بقره/۲۳۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُه. (بقره/۲۳۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - فَابْعَثُوا حَکَمَاً مِنْ اَهْلِهِ وَ حَکَمَاً مِنْ اَهْلِهَا. (نساء/۳۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ اَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنّ. (بقره/۱۸۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نمونه‌های معروف‌های سیاسی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اطاعت از رسول خدا و اولی الامر، یعنی رهبران معصوم؛ [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وحدت و دوری از هر گونه تفرقه و عوامل آن؛ [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صلابت و نپذیرفتن هیچگونه سازش منفی؛ [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکیه نکردن به ابرقدرت ها؛ [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت نسبت به کفار و مهربانی با مؤمنان؛ [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انهدام مراکز توطئه و برخورد انقلابی با توطئه گران تحت هر نام و عنوان [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهاد علیه رهبران کفر؛ [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمادگی در عالی‌ترین حد امکان برای دفاع از ارزشها؛ [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برائت از مشرکین؛ [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قضاوت عادلانه؛ [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پذیرش صلح شرافتمندانه؛ [۱۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشتوانه قرار دادن خداوند و مؤمنین به خدا را به جای وابستگی به شرق و غرب؛ [۱۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقامه نماز و زکوة و امر به معروف را در رأس وظایف حکومت قرار دادن؛ [۱۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاهی بر اهداف دشمن به خصوص تهاجم فرهنگی. [۱۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اَطِیِِعُوا اللّهَ وَ اَطِیِِعُواالْرَّسُولَ وَ اُولِی اْلاَمْرِ مِنْکُم. (نساء/۵۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَاعْتَصَمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیِِعَاً وَ لاتَفَرَّقُوا. (آل عمران/۱۰۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُون. (قلم/۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - وَ لاتَرْکَنُوا اِلیَ الَّذِیِِنَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ الّنار. (هود/۱۱۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - اَشِدّآءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَمآءُ بَیْنَهُم. (فتح/۲۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - وَالَّذِیِِنَ اتَّخَذُوا مَسْجِدَاً ضِراراً وَ کُفْرَاً وَ تَفْرِیِِقَاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِیِِن. (توبه/۱۰۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - فَقاتِلُوا اَئِمَّةَ الْکُفْر. (توبه/۱۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَااسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة. (انفال/۶۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - بَرائَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِه. . . (توبه/۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْط. (مائده/۴۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - وَ اِنْ جَنَحُوا لِلْسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا. (انفال/۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۲] - هُوَالَّذِی ِِ اَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِیِِن. (انفال/۶۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۳] - اَلَّذِیِِنَ اِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی اْلاَرْضِ اَقامُوا اْلصَّلوةَ وَ اتَوُا الْزَّکاةَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْروُفِ وَنَهَوا عَنِ الْمُنْکَر. (حج/۴۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۴] - امَنُوا وَجْهَ اْلّنَهارِ وَ اکْفُرُوا اخِرَه. (آل عمران/۷۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمعی از بزرگان یهود برای تهاجم فرهنگی توطئه‌ای را برنامه‌ریزی کردند و آن این بود که گفتند ما طرف صبح نزد پیامبر اسلام می‌رویم و ایمان می‌آوریم ولی آخر روز باز به دین خود بر می‌گردیم و در این کار به دو هدف می‌رسیم یکی اینکه یهودیان به فکر مسلمان شدن نمی‌افتند و با خود می‌گویند بزرگان ما که صبح مسلمان شدند غروب برگشتند بنابراین اسلام حرف حسابی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه روحیه مسلمانان را تضعیف می‌کنیم زیرا با خود می‌گویند اگر اسلام مکتب غنی و کاملی است چرا بزرگان یهود را که همه اهل علم و کتاب بودند جذب نکرد خداوند از طریق وحی از این ایمان توطئه‌ای پرده برداشت و به مسلمانان گفت نه از ایمان صبح علمای یهود شاد شوید و نه از برگشت غروب آنها نگران باشید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== منکر چیست ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرکاری را که عقل و دین بد می‌دانند منکر است. منکرات را نمی‌توان محدود کرد. در قرآن نمونه‌هایی از منکرات بیان شده است؛ ولی شماره کردن و شناسایی همه منکرات، کار ساده‌ای نیست. گاهی انسان گرفتار منکری می‌شود، ولی خودش نمی‌داند که منکر انجام می‌دهد. اسراف در: شستشو و وضو و غسل، مصرف بی‌رویه ی نان و میوه و لباس و کاغذ، پرخوری، پارک نابجای اتومبیل، ریختن آشغال در خیابان، سد معبر، بوق زدن و گازدادن نابجا که سبب ترس و وحشت مردم شود، حتی لباس مهمانی را در خانه پوشیدن، سیگار و هر دود دیگری که علاوه بر اسراف و ضرر به سلامتی و دستگاه تنفس، نوعی تجاوز به حریم هوایی هم نشینان و آلوده کردن هوای مطلوب و تبدیل آن به هوای دودآلود از منکراتی است که بسیاری از مردم آن را منکر نمی‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برنامه ریزیهای غلط از بزرگترین منکرات است. اگر دانش آموزان در هوای صبح که تازه‌نفس هستند و صبحانه خورده به مدرسه می‌روند، برنامه‌های ساده و سطحی داشته باشند، ولی نزدیک ظهر که هوای گرم و مغز خسته و شکم گرسنه است، برنامه‌های سنگین ریاضی، زبان و درسهای سخت داشته باشند، در امتحانات شکست می‌خورند و این برنامه‌ریزی باعث تحقیر شخصیت و اتلاف عمر آنان می‌شود. آری! این گونه برنامه ریزیها بزرگترین منکرات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رها کردن بیت المال در دست افراد غیرامین، بازرسی نکردن، تأخیر استاد در کلاس، گفتن سخنان غیر مفید روی منبر، طول دادن نماز جماعت که سبب خلوت شدن مساجد می‌شود، باز کردن پنجره‌های ساختمان به خانه ی همسایه، دیگران را با نام بد صدا زدن، سوءظن و ریختن برف در کوچه و خیابان، خالی کردن زیرکوچه و خیابان و جزء منزل آوردن، ریختن آب پنیر پای درختان خیابان، مزاحمتهای تلفنی و بیدارکردن دیگران از خواب، غیر از اذان صدا را بلند کردن، در گزارشها آمار دروغ دادن، تملق و چاپلوسی کردن، بدون کار اضافه دستمزد اضافی از دولت به دیگران دادن، خارج از نوبت چیزی گرفتن، بی وقت تلفن زدن، ترساندن همسر و فرزند، تبعیض میان فرزندان، بکار گیری کارگر برای غیر کاری که با او قرارداد بسته‌ایم، ندادن وام و بدهی به کسانی که حقشان است، گرفتن و دادن ربا، سوگند ناحق خوردن و صدها و صدها نمونه ی دیگر که شبانه روز خواسته و یا ناخواسته مرتکب آنها می‌شویم؛ ولی متأسفانه آنها را منکر و گناه نمی‌دانیم و لذا در صدد عذرخواهی و تسویه و جبران هم برنمی آئیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه ی منکرات در یک سطح نیستند. بعضی جنبه ی زیربنایی و کلیدی دارند؛ مثل منکرات عقیدتی که نسبت به منکرات اخلاقی، حقوقی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جنبه ی زیربنایی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن به کم فروشان می‌گوید: &amp;quot;چرا کم فروشی می‌کنید؟ مگر به قیامت عقیده ندارید؟ &amp;quot; [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا برای امر به نماز می‌فرماید: &amp;quot;نماز به پا دار که قیامت در پیش است! &amp;quot; [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشترین کار انبیاء مبارزه با انحرافات عقیدتی مردم بوده است. در بحث شیوه‌ها و اهرمها در این باره سخن گفته‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اَلا یَظُنُّ اُولئِکَ اَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ * لِیَوْمٍ عَظِیِِمٍ. (مطففین/ ۴ و ۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - اَقِمِ الْصَّلوةَ لِذِکْرِی ِِ * اِنَّ الْسّاعَةَ آتِیَة. . . . (طه / ۱۵ و ۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الف منکرات اعتقادی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بد نیست فهرستی از منکرات عقیدتی مردم را برشماریم و توضیح و تفسیر آن را به فرصتی دیگر واگذاریم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرک به خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش از صد مرتبه، قرآن از توجه به غیر خدا با بیان &amp;quot;دون اللّه، و دونه &amp;quot; انتقاد کرده است. در قرآن از منکرات عقیدتی نسبت فرزند به خدا دادن [۱]، بعضی از پیامبران را فرزند خدا دانستن [۲]، فرشتگان را دختران خدا پنداشتن [۳]، خدا را فقیر[۴]و یا دست خدا را بسته دانستن [۵]، بشدت انتقاد شده است. در میان واژه‌های تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح بیش از هر چیز به کلمه ی مبارکه ی «سبحان اللّه» تکیه شده است؛ &amp;quot;سُبْحانَ اللّهِ عَمّا یَصِفُونَ&amp;quot;؛ منزه است خداوند از تعبیرات و عقاید ناروایی که منحرفان دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهج البلاغه می‌خوانیم: &amp;quot;انبیا برای به وجود آوردن عقیده نیامدند؛ زیرا مردم عقیده به مبدأ هستی دارند. هدف انبیاء بیشتر روی اصلاح عقیده بوده است؛ لذا قرآن روی آن تکیه کرده است و نمونه‌هایی را علاوه بر آنچه که گفتیم، آورده است؛ برای مثال: خود را فرزند خدا دانستن [۶]؛ کتمان حقایق کردن [۷] (با اینکه از بشارتهای کتب پیشین نام و نشان پیامبر اسلام را چنان فهمیده بودند که حضرت را مثل فرزندشان می‌شناختند [۸]، ولی همین که رسول خدا آمد منکر او شدند [۹])؛ افتراء بستن بر خدا [۱۰]؛ تحریف کردن کتب آسمانی [۱۱]؛ نوشته‌های خود را به خدا نسبت دادن [۱۲]؛ تقلید کردن از نیاکان [۱۳]؛ سوء استفاده ی بعضی علمای دین از دین [۱۴]؛ تحریف و تبدیل قانون خدا [۱۵] و غلو کردن [۱۶] درباره ی بندگان خدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه‌های دیگری از منکرات اعتقادی است که در قرآن مجید مطرح و پاسخ داده شده است. البته اگر بخواهیم به همه ی خرافات اشاره کنیم بحث ما طولانی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر نگاهی به آیات سوره ی انعام داشته باشید، نمونه‌های خرافات رفتاری حتی در تغذیه ی مکرّر مطرح شده است. برای مثال، عده‌ای قسمتی از گوشت گوسفند را حلال و قسمت دیگرش را حرام و یا قسمتی را مخصوص مردان و بخشی را مخصوص زنان می‌دانستند [۱۷] که قرآن بارها فرموده است: &amp;quot;آیا خدابه شما اجازه ی این حرفها را داده است یا بر خدا افترا می‌بندید؟ &amp;quot; [۱۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته در زمان ما، شبهات جدیدی مطرح است که باید علمای دین و مسئولان فرهنگی برای پاسخ آنها قیام کنند که بحمدلله قیام هم کرده‌اند. در اینجا لازم می‌دانم به همه ی قشرها تحصیلکرده سفارش کنم که همواره تلفن یک نفر اسلام‌شناس متقی را همراه داشته باشند. ای کاش هرسال مهمترین سؤالها و پاسخها چاپ می‌شد و در اختیار نسل نو قرار می‌گرفت. ای کاش صداوسیما برای برنامه ی پاسخ به سؤالها گام جدی تری برمی داشت؛ و ای کاش از طرف ارشاد و سازمانهای تبلیغاتی جاهایی را به صورت شبانه‌روزی فراهم می‌کردند تا پاسخگوی سؤالهای مردم باشند. البته بحمدالله حرکتهایی شده است، ولی در انتظار وضع مطلوبتری هستیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- پزشک به خاطر خجالت نمی‌گوید: «مرض را تشخیص ندادم». و نسخه آزمایشی می‌نویسد و با مال و جان مریض بازی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- استاد یا روحانی خجالت می‌کشد بگوید: «بلد نیستم» و پاسخ نابجا یا فتوای خلاف نقل می‌کند و مسیر را کج نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مردم به خاطر خجالت عمری راه انحراف می‌روند و در فراگرفتن واجبات خود کوتاهی می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- جوانان به خاطر حیا و خجالت حاضر نیستند به پدر و مادر خود مسئله ی خواست ازدواجشان را مطرح کنند و خود را به انواع منکرات آلوده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- افرادی از بی سوادان بزرگسال به خاطر خجالت از رفتن به سرکلاس درس، همچنان بی سواد باقی می‌مانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم به خاطر خجالت، گواهی ناحق می‌دهند و یا امضای خلاف می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچه مسئله کلی تر و انسانها مهمتر باشند، حیا و خجالت آنان خطرناکتر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گاهی در مجامع بین‌المللی به خاطر عناصر بی‌اراده و خجالتی، خطرناکترین تصمیمات برای سرنوشت انسانها گرفته می‌شود و یک مرد باصلابت و با عزم پیدا نمی‌شود تا فریاد بزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- با خجالت، انسان را در برابر عمل انجام شده قرار می‌دهند و هر کاری که بخواهند بر سر انسان می‌آورند؛ لذا وظیفه ی والدین و مربیان مدارس است که نسل نو را از خجالت نابجا نجات دهند؛ زیرا خجالت می‌تواند سرچشمه ی هرگونه فساد و منکری شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ریشه ی بعضی از گناهان، محرومیتها و یا ترک واجبات، مسئله ی خود کم بینی و خجالت نابجاست. در قرآن، روایات و رساله‌های عملیه، مسائل و احکام بی پرده بیان شده است. در حدیث می‌خوانیم: «حیا دو نوع است؛ حیایی که از عقل ریشه می‌گیرد و حیایی که از سادگی و حماقت ریشه می‌گیرد.» [۱۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مسجدی پرجمعیّت، پشت سر عالمی به نماز جماعت ایستاده بودم. ناگهان دیدم که در وسط سوره ی حمد، امام جماعت با قطع کردن نماز، به مردم اعلام نمود که وضو ندارد و مردم نماز خود را به طور فرادی به پایان برسانند. در اینجا، اگر امام جماعت اهل خجالت بود، بدون وضو با مردم نماز می‌خواند و گرفتار منکری بزرگ می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه‌ای دیگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در وسط جلسه متوجه می‌شویم که نماز نخوانده‌ایم و اگر تا پایان جلسه بنشینیم، نماز ما قضا می‌شود. اگر شهامت به پاخواستن را نداشته باشیم، گرفتار منکر می‌شویم و نماز ما قضا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ما سؤالی می‌کنند و ما از گفتن: &amp;quot;نمی‌دانم! &amp;quot; خجالت می‌کشیم و جواب نادرست می‌دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای جمع کردن امضاء، طوماری نزد ما می‌آورند و ما حیا می‌کنیم و به ناحق آن را امضا می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بسیارند کسانی که چون چند دقیقه جرأت و جسارت سؤال کردن را به خود نداده‌اند، عمری در اشتباه هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بسیارند دختران و پسرانی که در ابتدای زندگی نیاز به اطلاعاتی دارند و از پرسیدن خجالت می‌کشند و همین خجالت سرچشمه ی منکراتی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روزنامه‌ها چیزی را به دروغ به اسلام یا شخصی نسبت می‌دهند و او جرأت و جسارت تکذیب ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینها، نمونه‌هایی بود که در ذهنم آمد. اگر شما هم فکر کنید، می‌توانید نمونه‌های زیادی برای اینکه چگونه حیا و خجالت سرچشمه ی بسیاری از منکرات می‌شوند، به یاد آورید. چه بسیارند کسانی که لقمه ی حرام می‌خورند امّا از انجام شغلهایی که به خیال خود در شأن آنان نیست، خجالت می‌کشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حیای مثبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته همه جا حیا و خجالت سرچشمه ی خلاف و گناه نیست. در مواردی هم انسان به خاطر حیا دست به کار زشت نمی‌زند که این حیا برخاسته از عقل و حیای مثبت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در حدیث می‌خوانیم که: «الحیاء مفتاح کل خیر» [۲۰]؛ «حیا کلید همه ی خوبیهاست»، مراد همین نوع حیاء است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در حدیث می‌خوانیم که: «الحیاء یَصُد عن فعل القبیح» [۲۱]؛ «حیا انسان را از کار زشت باز می‌دارد»، مراد همین نوع حیاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در حدیث می‌خوانیم که: «علی قدر الحیاء تکون العفة» [۲۲]؛ «هرچه حیا بیشتر باشد، عفت بیشتر است»، مراد همین نوع حیاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حیا بقدری اهمیت دارد که در حدیث آمده است: «لا ایمان لمن لا حیاء له» [۲۳]؛ «اگر حیا نباشد، دین نیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسان باحیا، عیب خود را از مردم پنهان می‌کند و به گناه اقرار نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، حیا و موارد آن یک بحث روانی و اجتماعی است که تفصیل آن ما را از هدفی که در پیش داریم، باز می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی از من پرسید: «من گرفتار خجالت هستم. داروی آن چیست؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: «بهترین دارو، تمرین است؛ برای مثال کسی که از سخنرانی خجالت می‌کشد، اگر در منزل اذان بگوید، کم‌کم خجالتش از بین می‌رود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امیر علیه السلام می‌فرماید: از هر کاری وحشت دارید، خود را در آن بیندازید. [۲۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا لازم است به پدران، مادران و اولیای مدارس تذکر دهم که هرگاه کودکی خواست از خود ابراز وجود کند، او را سرکوب نکنید و به او میدان بدهید؛ حتی اگر کار ناقصی انجام داد، روحیه ی او را نشکنید؛ زیرا سرچشمه ی بسیاری از خجالتها، ناشی از تحقیرهای زمان کودکی است؛ همان گونه که ریشه ی بسیاری از جرأتها، تشویقهای دوران کودکی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترس یکی از مسائل روحی و روانی است که سرچشمه و زمینه ی منکرات زیادی می‌شود. چه بسیار دروغها، فرار از جبهه‌ها، کتمانها، توجیهات ناروا، اقرارهای ناروا و گواهی‌های به ناحق که از ترس ریشه می‌گیرد. ترس از جمله حالاتی است که امام سجاد (ع) در سحرهای ماه رمضان از خطر آن به خدا پناه می‌برد. اگر ترس سران کشورهای اسلامی از ابرقدرتها نبود، امروز مسلمانان چنین تحقیر نمی‌شدند یا همانگونه که اگر شجاعت امام خمینی (ره) نبود، ایران به این عزت نمی‌رسید. حضرت علی (ع) در نهج البلاغه به افراد بی حال و ترسو سخت‌ترین تعبیرات را نثار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی می‌فرماید: &amp;quot;اراکم اشباحاً بلا ارواح&amp;quot; [۲۵]؛ &amp;quot;ای لاشه‌های بی روح! &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی می‌فرماید: &amp;quot;یا اشباه الرجال و لا رجال &amp;quot; [۲۶]؛ &amp;quot;ای کسانی که قیافه ی مرد دارید، ولی مرد نیستید! &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جایی دیگر می‌فرماید: &amp;quot;با افراد ترسو مشورت نکن! &amp;quot; [۲۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در جای دیگر نیز می‌فرماید: &amp;quot;با زن مشورت نکن؛ زیرا که رأی آنها انسان را متزلزل می‌کند. &amp;quot; [۲۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته پیداست که این بیان حضرت علی علیه السلام، شامل مردان نیز می‌شود؛ یعنی باهرکسی که تورا از قاطعیت و جرأت باز می‌دارد و در تو روحیه ی ترس و یأس می دَمَد، مشورت نکن! ولی در جای دیگر می‌فرماید: &amp;quot;اگر از زنی تجربه ی ارشاد و تعقل و کمال داری، با او مشورت کن! &amp;quot; [۲۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، داشتن روحیه و غیرت دینی، شرط اول امر به معروف و نهی از منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی به من گفت: &amp;quot;از راننده ی اتوبوس تقاضا کردم تا برای نماز در کنار جاده بایستد و او اعتنایی نکرد. آیا باز هم من مسؤولم؟ &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: &amp;quot; بله، زیرا تقاضا فایده ندارد. باید چنان فریادی بزنی که گویی چمدان پول یا فرزندت از ماشین افتاده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه جا تقاضا اثر ندارد، بلکه فریاد و تعصب و سوز و گداز و روحیه و شهامت لازم است. در قرآن ده‌ها آیه برای تقویت روحیه مؤمنان بخصوص در جنگها آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ یَجْعَلُونَ لِلّهِ الْبَنات / نحل / ۵۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّه / توبه / ۳۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - اَفَاَصْفاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِیِِنَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِکَةِ اِناثاً / اسراء / ۴۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - اِنَّ اللّهَ فَقِیِِرٌ وَ نَحْنُ اَغْنِیاء / آل عمران / ۱۸۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - یَدُ اللّهِ مَغْلُولَه / مائده / ۶۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - نَحْنُ اَبْناءُ اللّهِ وَ اَحِبّآءُه / مائده / ۱۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - وَ اِنَّ فَرِیِِقَاً مِنْهُم لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُون / بقره / ۱۴۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - اَلَّذِیِِنَ اتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَه کَما یَعْرِفُونَ اَبْناءَهُم / بقره / ۱۴۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - فَلَمّا جَآءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِیِِن / صف / ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - یَفْتَرُونَ عَلیَ اللّهِ الْکَذِب / مائده / ۱۰۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - . . . . یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ / نساء / ۴۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۲] - یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِاَیْدِیِِهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّه / بقره / ۷۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۳] - وَجَدْنا ابَاءَنا عَلی اُمَّةٍ. . . / زخرف / ۲۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۴] - اِنَّ کَثِیِِرً مِنَ اْلاَحْبار / توبه / ۳۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۵] - اِنْ یُبَدّلُوا کِلامَ اللّه / فتح / ۱۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۶] - یا اَهْلَ الْکِتَابِ لا تَغْلُُوا فی ِِ دِیِِنِکُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَی اللّهِ اِلاّ الْحَقَّ اِنَّما الْمَسِیِِحُ عِیِِسَی ابْنُ مَرْیَم / نساء / ۱۷۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۷] - وَ قَالُوا ما فِِی بُطُونِ هذِهِ اْلاَنْعَامِ خالِصَةٌ لِذُکُورِنا وَ مُحَرَّمٌ عَلی اَزْواجِنَا / انعام / ۱۳۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۸] - آللّهُ اَذِنَ لَکُمْ اَمْ عَلَی اللّهِ تَفْتَرُون / یونس / ۵۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۹] - الحیاء حیاء ان حیاء عقل و حیاء حمق / بحار ج ۷۱ / ص ۳۳۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۰] ۱، ۲، ۳ و ۴- غررالحکم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۴] - اذا هبت امراً فقع فیه / بحار ۷۱ / ص ۳۶۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۵] - خطبه ۱۰۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۶] - خطبه ۲۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۷] - لا تدخلن فی مشورتک. . . جبّانا / نامه ۵۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۸] - بحار ۱۰۳ / ص ۲۵۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲۹] - الّا من جرّبت بکمال عقل / بحار ۱۰۳ / ص ۲۵۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ب منکرات فرهنگی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منکرات فرهنگی که به یک معنا همان منکرات اعتقادی است، با ابزار قلم، بیان، هنر، فیلم، تبلیغات، شایعه، وسوسه و ایجاد مجالس گناه و لهو و لعب بنای ساختمانها و تأسیساتی که رونق مراکز مذهبی را کم کند، صورت می‌گیرد؛ نظیر آنکه مسجد اموی را در شام ساختند تا رونق مسجد نبوی در مدینه کم شود یا مراکز علمی را به بغداد کشاندند تا در برابر درس امام صادق (ع) رقیب تراشی کنند. روزی به نام مستشار، مستشرق، کارشناس و این روزها هم از طریق ماهواره و دیسکتهای کامپیوتری کار را به جایی رسانده‌اند که در چند قدمی مسجدالحرام، فیلم دختر ژاپنی (اوشین) پخش می‌شود و نامی از دختر پیامبر خدا نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوشبختانه مقام معظم رهبری مسئله تهاجم فرهنگی را قبل از هرکسی درک و مسئولان را متوجه کرد و اکنون حرکتهایی انجام شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواننده ی عزیز! شما اگر در قرآن به کلمه ی «وَدَّ» مراجعه کنید، خواهید فهمید که دشمن چه چیزهایی را دوست و چه آرزوهایی دارد. مهمترین آنها، آرزوی انحراف و دست برداشتن از عقاید، اصول و ارزشهای دینی و نظام اسلامی ماست. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تهاجم فرهنگی در قرآن اشاراتی شده است؛ برای مثال، عده‌ای از بزرگان یهود توطئه‌ای را برنامه‌ریزی کردند که بر اساس آن، صبح به پیغمبر اسلام ایمان آوردند و غروب به یهودیت برگردند [۲]. آنها با این کار، دو هدف را دنبال می‌کردند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی اینکه، هیچ یهودی به فکر مسلمان شدن نیفتد و با خود بگوید: &amp;quot;اگر اسلام دین کاملی بود، علمایی که ضبح مسلمان شدند، غروب برنمی گشتند. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم اینکه، در مسلمانها این دلهره را ایجاد کنند که اگر اسلام دین کاملی بود، علمای یهود را نگه می‌داشت. خداوند پرده از این توطئه برداشت و به پیامبر اعلام کرد &amp;quot;به مسلمانان بگو که امروز قبل از ظهر عده‌ای از چهره‌های یهودی مسلمان خواهند شد و غروب به کیش خود برخواهند گشت. از آمدن آنان دلگرم نشوید و از رفتن آنان نیز دلسرد نشوید که این یک توطئه است. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، تهاجم فرهنگی ریشه ی قدیمی دارد. خوشبختانه حتّی نوجوانان ما دشمنی استکبار را فهمیده‌اند و می‌دانند که چرا آنها فرمولهای علمی هواپیماسازی را به دانشجویان ایرانی و خوش فکر ما یاد نمی‌دهند؛ امّا در کاغذ آدامس، عکسهای مستهجن برای بچه‌های ما می‌فرستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وُدَّ کَثِیِِرٌ مِنْ اَهْلِ الْکِتابِ لَو یَضُلُّونَکُم / بقره / ۱۰۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - امَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اکْفُروا اخِرَه. . . / آل عمران / ۷۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ج منکرات اجتماعی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ترک هجرت =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله واجباتی که متأسفانه افراد سرشناس و تحصیلکرده این منکر را انجام می‌دهند و در جامعه زشتی آن محو شده، ترک هجرت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر هشت قرن قبل، عالمی از ایران به چین هجرت نکرده بود، امروز میلیونها مسلمان در چین نداشتیم. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر از فارس جمعی بازرگانان به تانزانیا و زنگبار [۲] هجرت نمی‌کردند، شاید امروز در آن کشورها خبری از اسلام نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر اسلام آن است که مسلمانان، فرزندان زیادی داشته باشند تا اگر هرکدام به منطقه‌ای هجرت نمایند، بسرعت دامنه ی اسلام گسترده شود. جای تعجب آن است که بعضی از پرندگان برای ادامه ی حیات هجرت می‌کنند؛ ولی بعضی از مسلمانان راکد هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از ابتکارات اسلام آن است که هجرت را مبدأ تاریخ قرار داد؛ زیرا انسان با اختیار و برای هدف مقدس هجرت می‌کند؛ وگرنه میلاد مسیح و یا گردش کره ی زمین، هیچ‌کدام از افتخارات اختیاری انسان نیست. صدها مشکل با هجرت حل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هجرت یعنی تقسیم عادلانه ی نیروی انسانی؛ هجرت یعنی حرکت، هدفداری، سوز، تعهد، گذشت و آزادی از قیدوبندهای زمین و زمان و. . . . هجرت چند مسلمان کتک خورده به حبشه، چراغ اسلام را در آفریقا روشن کرد. هجرت رسول اکرم (ص) به مدینه از بلندترین گامهای تبلیغاتی پیامبر (ص) بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر امروز این منکر بزرگ (ترک هجرت) عمل نمی‌شد و دانشمندان و روحانیان یک هجرت فراگیر داشتند آن را منحصر به جمعی از طلاب جوان قرار نمی‌دادند، صدای اسلام به همه جا رسیده بود. روشن بگویم: &amp;quot;گناه تمام کسانی که در ظلمات جهل و شرک و تفرقه و فقر به سر می‌برند، به دوش کسانی است که توان هجرت دارند ولی به خاطر رفاه و بی تفاوتی هجرت نمی‌کنند و بکارهای کاذب و تکراری دل خوش می‌دارند. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کلمه ی «هجرت»، معنای بلندی نهفته است که در کلمه ی «مسافرت» نیست. تمرکز و تراکم نیروهای تحصیلکرده در شهرها، عامل حرکت به سوی شهرها و قهراً خلوت شدن روستاها، بالا رفتن نرخها، پیداشدن مشکل مسکن و مشکل ترافیک است. گناه کسانی که در روستاها به خاطر نداشتن پزشک و دارو جان خود را از دست می‌دهند، به گردن پزشکانی است که به طور متمرکز در شهرهای بزرگ جمع شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام با کسانی که هجرت نمی‌کنند، برخورد انقلابی می‌کند و می‌فرماید: &amp;quot;کسانی که ایمان دارند، ولی راکد هستند و هجرت نمی‌کنند، هیچ نوع حق ولایت و سرپرستی در جامعه ی اسلامی ندارند. &amp;quot; [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی، اگر تمام متخصصان مسلمان که در کشورهای کافر زندگی می‌کنند به کشور خود هجرت کنند، هم جبهه ی کفر ضربه می‌بیند، هم مسلمانان تقویت می‌شوند و هم هویت اسلامی آنها در نظامهای فاسد از بین نمی‌رود. وقتی اسلام از آب و خاک راکد انتقاد می‌کند، از سرمایه ی راکد انتقاد می‌کند، حق دارد که شدیدترین انتقادات را هم به نیروهای متخصص راکد داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== هجرت برای همه ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشمندان باید هجرت کنند تا صدای اسلام را به دورترین نقطه ی دنیا برسانند و از اطلاعات کلیسا عقب نمانند؛ زیرا آنها هم روحانیان خود را به دورترین مناطق جهان می‌فرستند و آخرین آمار را دارند. این کاری است که پیامبر اکرم (ص) هم می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث می‌خوانیم که پیامبر عزیز اسلام فرمود: &amp;quot;هر مولودی که به دنیا می‌آید و هر مسلمانی که از دنیا می‌رود، به من اطلاع بدهید تا هر لحظه از آخرین آمار مسلمانان آگاه باشم. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! قرآن بارها مسلمانان را به سیر در زمین سفارش کرده است؛ ولی غربیها بوده‌اند که به این دستور عمل کرده‌اند و تمام جهان را وجب به وجب گشته‌اند و از منابع و منافع و نیروها و خلق وخوهای مردم آگاه شده‌اند. این پیش بینی را حضرت علی (ع) می‌کردند؛ آنجا که فریاد زدند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;اللّه اللّه فی القران فلا یسبقنکم بالعمل به غیرکم&amp;quot; [۴]؛ &amp;quot;شما را به خدا! شما را به خدا! مبادا دیگران در عمل به قرآن از شما جلو افتند. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما امروز می‌بینیم که فرمان هجرت و سیر در زمین، سفارش قرآن است که دیگران بیش از ما به آن عمل کرده‌اند. جالب است که این فریاد را علی علیه السلام در وصیت نامه ی خود در آستانه ی شهادت فرمودند و الان که این سطرها را می‌نویسم، شب شهادت حضرت علی (ع) (شب قدر) و مصادف با شب پیروزی انقلاب اسلامی (شب ۲۲ بهمن) است. در اینجا، این ناله ی حضرت علی (ع) را یک پیش بینی واقعگرایانه و تأسفی از امیرالمؤمنین برای همه مردم می‌دانیم. در این شب قدر، از خدای علی با شفیع قراردادن آن حضرت از غفلت‌های طولانی خود و ترک هجرت‌ها و سایر منکرات عذرخواهی و توبه می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== هجرت برای محرومان ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن می‌خوانیم: &amp;quot;همین که فرشتگان برای گرفتن روح کسانی که با ترک از هجرت به خود ستم کرده‌اند، می‌شوند، از آنها می‌پرسند: شما در چه حالی بودید؟ &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گویند: &amp;quot;ما در زمین، مستضعف بودیم. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرشتگان این پاسخ را نمی‌پذیرند و به آنها می‌گویند: &amp;quot;آیا زمین خدا بزرگ نبود تا هجرت کنید؟ &amp;quot; [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، برهر محروم و مستضعفی لازم است که برای حفظ مکتب و عقیده ی خود هجرت کند و اگر در مناطق و کشورهای کفر نمی‌تواند از مبانی خود دفاع کند، در آنجا نماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بسیار افرادی که به خاطر اسیرشدن در یک محل کار یا شهر و منطقه، یا شرکت و مؤسسه مرتکب انواع گناهان می‌شوند؛ در حالی که بر آنها واجب است آنجا را ترک کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته ی جالب آنکه در میان همه ی گناهان، تنها گناهی که در آستانه ی مرگ مورد بازجویی قرار می‌گیرد، ترک هجرت است. نکته ی جالب دیگر اینکه، قرآن برای پاداش، کلمات دو برابر، چند برابر، ده برابر، هفتصد برابر به کار برده است [۶]؛ ولی درباره ی پاداش کسی که هجرت کند، نامی از عدد برده نشده و تنها فرموده است: &amp;quot;اجر او با خداست؛ (فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلیَ اللّه). &amp;quot; [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تعبیر جز درباره ی مؤمنان واقعی که خود را در نیمه یشب از رختخواب دور می‌کنند و با بیم و امید خاصی به عبادت می‌پردازند و از هرچه خدا به آنها داده است، انفاق می‌کنند، نیامده است. می‌فرماید: &amp;quot;فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ مااُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّة اَعْیُن&amp;quot; [۸]؛ یعنی: &amp;quot;احدی نمی‌داند برای آنها چه نور چشمی در نظر گرفته شده است. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که علاقمند به پیشرفت و توسعه ی همه‌جانبه هستند، باید خود را برای هجرت آماده کنند. قرآن می‌فرماید: &amp;quot;وَ مَنْ یُهَاجِرْ فی ِِ سَبِیِِلِ اللّهِ یَجِدْ فِی اْلاَرْض مُراغَمَاً کَثِیِِراً وَ سَعَة&amp;quot; [۹]؛ &amp;quot;هرکه در راه خدا هجرت کند، هجرتگاه بسیار فراخ و گشایش همه جانبه پیدا خواهد کرد. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - حدود هشتصد سال پیش، علامه قزوینی به چین سفر کرد و بنیانگذار اسلام در چین شد. هنوز مسلمانان چین برگرد مزار او که داخل مسجدی است، جمع می‌شوند و درود می‌فرستند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - زنگبار، کشور کوچکی است در کنار تانزانیا واقع در قاره ی آفریقا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وَالَّذِیِِنَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِروُا مالَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْ ء / ۷۲ انفال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - نهج البلاغه / نامه ۴۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - نساء / ۹۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - در بعضی آیات می‌خوانیم: فَاُولئِکَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْف / سبأ / ۳۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در بعضی آیات می‌خوانیم: اَضْعَافَاً کَثِیِِرَه / بقره / ۲۴۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در بعضی دیگر می‌خوانیم: فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها / انعام / ۱۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بالاخره در مواردی می‌خوانیم: کَمَثَلِ حَبَّةٍ اَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِاَةُ حَبَّه / بقره / ۲۶۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - نساء / ۱۰۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - سجده / ۱۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - نساء /۱۰۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== غفلت از دشمن =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غفلت از دشمن و توطئه‌های آن، از منکرات اجتماعی است که متأسفانه همه ی امت اسلامی را دربر گرفته است. قرآن در این زمینه می‌فرماید: &amp;quot;وَدَّ الَّذِیِِنَ کَفَرُوا لَو تَغْفُلُونَ عَنْ اَسْلِحَتِکُمْ وَ اَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیِِلُونَ عَلَیکُمْ مَیْلَةً واحِدَة. &amp;quot; [۱]؛ یعنی: &amp;quot;کفار دوست دارند که شما از اسلحه و امکاناتی که دارید، غافل باشید تا با یک یورش شما را نابود کنند. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی (ع) می‌فرماید: &amp;quot;تعجب می‌کنم که شما نسبت به دشمن خواب و غافل هستید، ولی دشمن نسبت به شما بیدار است. &amp;quot; [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - سوره نساء / آیه ی ۱۰۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - لا ینام عنکم و انتم فی غفلة ساهون / نهج البلاغه / خطبه ۳۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تقلید کورکورانه =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقلید، نشانه ی خودباختگی، برهنگی فرهنگی، نداشتن ایمان به مکتب، غیرت ملّی و دینی و ضعف نفس است. قرآن در آیات زیادی از این نوع تقلید انتقاد کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بت پرستان توجیه بت‌پرستی خود را تقلید از نیاکان می‌دانستند. امروز بلای شرق زدگی و غربزدگی از مهمترین منکرات اجتماعی ماست. در فقه ما تشبّه به کفار حرام است؛ زیرا این خود یک نوع خودباختگی است. در روایات می‌خوانیم: &amp;quot;حتّی در پوشیدن لباس و نوع غذا مستقل باشید و از بیگانگان تقلید نکنید! &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث قدسی آمده است: خداوند به یکی از پیامبران وحی کرد که به مؤمنان بگوید: &amp;quot;شما لباس دشمنان مرا نپوشید و غذای دشمنان مرا نخورید و در هیچ کاری راه و روش دشمنان مرا در پیش نگیرید که اگر شما در ظاهر شبیه آنها شدید، در باطن هم مثل آنها خواهید شد. &amp;quot; [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - لا تلبسوا لباس اعدائی و لاتطعموا مطاعم اعدایی و لاتسلکوا مسالک اعدایی فتکونوا اعدایی کما هم اعدایی / وسایل الشیعه / ج ۴ / ص ۳۸۵ / چاپ آل البیت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شرکت در جلسات گناه =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشستن در جلسات گناه و سکوت و تماشا، از منکرات اجتماعی ماست. قرآن می‌فرماید: &amp;quot;هرگاه شنیدید که آیات خدا مورد انکار و مسخره قرار گرفته است، مجلس را ترک کنید. &amp;quot; [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جای دیگر می‌فرماید: &amp;quot;اگر مشاهده کردی که گروهی در آیات الهی به ناحق جدل می‌کنند، برتو لازم است که از آنها اعراض کنی تا مسیر بحث را عوض کنند و اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، بعد از توجه، حقِ نشستن در جلسه را نداری. &amp;quot; [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قیامت بهشتیان از اهل دوزخ می‌پرسند: &amp;quot;چه شد که شما به دوزخ کشیده شدید؟ &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنها چهار چیز را عامل سقوط خود می‌شمارند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترک نماز؛ &amp;quot;لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّیِِن. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی تفاوتی نسبت به گرسنگان؛ &amp;quot;وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِیِِن. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غرق شدن در یاوه گوییهای مردم؛ &amp;quot;وَ کُنّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِیِِن. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکذیب قیامت؛ &amp;quot;وَ کُنّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الّدِیِِن. &amp;quot; [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! سکوت و سازش ما، به یاوه سرایان جرأت هرگونه توهین و جسارت به مقدسات مذهبی را می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللّهِ یُکْفَرُ بِهَا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُم / سوره نساء / ۱۴۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَ اِذا رَأَیْتَ الَّذِیِِنَ یَخُوضُونَ فی ِِ آیاتِنا فَاَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّی یَخُوضُوا فی ِِ حَدِیِِثٍ غَیْرِهِ وَ اِمّا یُنْسِیَّنَّکَ الشَّیْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الّذِکْرِی مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمِیِِن / انعام / ۶۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - مدّثر /۴۳–۴۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تهمت و آبروریزی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله منکرات اجتماعی، بانام بد صدا زدن، توهین و تحقیر، فحش و ناسزا، غیبت و تهمت و آبروریزی است. قرآن درباره ی اهل بهشت می‌فرماید: &amp;quot;لایَسْمَعُون فِیِِهَا لَغْوَاً وَ لاکِذّابَا&amp;quot; [۱] در بهشت، سخن لغو و دروغ نیست. در آنجا، تمام برخوردها برخاسته از روح سالم، بیان سالم و شعار سالم است. نام آنجا دارالسّلام [۲] و شعار بهشتیان: &amp;quot;اِلاّ قِیِِلاً سَلامَاً سَلاماً&amp;quot; [۳] است؛ ولی درباره ی اهل دوزخ می‌خوانیم: &amp;quot;هرگروه که به جهنم داخل می‌شوند، به گروه دیگر لعنت و نفرین می‌کنند؛ کُلَّمَا دَخَلَتْ اُمَّةٌ لَعَنَتْ اُخْتَهَا&amp;quot; [۴] &amp;quot;در آنجا همه گناه خود را به گردن یکدیگر می‌اندازند؛ لَولا اَنْتُمْ لَکُنّا مُؤْمِنِیِِن [۵]؛ اگر شما نبودید، ما ایمان داشتیم. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون که با سیمای اهل بهشت و جهنم آشنا شدیم، می‌توانیم حدس بزنیم آیا جامعه‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم، بهشتی است یا جهنمی؟ اگر سوءظن، تجسّس، نجوا، پخش شبنامه، بی تفاوتی، نیش و نوش، مسخره و تحقیر، یا کینه و انتقام بر روابط آن جامعه حاکم است، آینده اش همان جهنم موعود است؛ اما اگر در فضای خانه و مدرسه و اداره و کارخانه، روحیه ی ایمان، اعتماد، دلسوزی، تعاون، اخلاص و صفا باشد، آینده ی این جامعه بهشت موعود می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - نباء / ۳۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - انعام / ۱۲۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - واقعه / ۱۲۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - اعراف / ۳۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - سبأ / ۳۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پیروی از اکثریت =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخلاف گمان بعضی که کارایی و شجاعت را تنها در میدان جنگ می‌دانند، شجاع واقعی کسی است که وقتی حق را با استدلال و منطق شناخت، از تنهایی نهراسد. باز هم در این شب شهادت حضرت علی (ع) که این سطرها را می‌نویسم، از آن حضرت سخنی نقل می‌کنم. حضرت در خطبه ی ۲۰۱ نهج البلاغه می‌فرماید: &amp;quot;لا تستوحشوا فی طریق الهدی بقلَّة اهله&amp;quot;؛ &amp;quot;در راه حق، از کمی طرفداران نترسید. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن مجید ده‌ها بار از پیروی اکثریت نکوهش کرده و حتی به پیامبر (ص) هشدار داده است که: &amp;quot;اگر از اکثریت مردم پیروی کنی، تو را گمراه می‌کنند. &amp;quot; [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - البته، مراد ما آنجاست که اکثریت در برابر و ضدمنطق باشد؛ ولی اگر کلامی یا راهی حق و منطقی بود و اکثریت مردم از آن طرفداری کردند، حسابش جداست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شخصیت گرایی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن دربیان گفتگوهای مجرمین در قیامت می‌فرماید: &amp;quot;آنها دلیل بدبختی خود را شخصیت زدگی می‌دانند و می‌گویند: &amp;quot;اِنّا اَطَعْنا سادَتَنَا وَ کُبَرائَنا فَاَضَلُّونَا الْسَّبِیِِلا&amp;quot; [۱]؛ ما پیرو بزرگان خود بودیم که به این روز سیاه نشستیم. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته نماند که گرایش به شخصیتها در درون هر انسانی هست. «الناس علی دین ملوکهم» [۲]؛ مردم بر راه و رسم پادشاهان خود حرکت می‌کنند. در جای دیگری می‌خوانیم: «الناس بامرائهم اشبه من ابائهم» [۳]؛ تقلید انسان از رهبران، بیش از تقلید از پدر و مادر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین دلیل قرآن اصرار دارد که شخصیتهای واقعی را اولیای خدا معرفی کند و افرادی را هم که با ریخت وپاش خود را مطرح می‌کنند، به برادران شیطان لقب می‌دهد. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن آیات فراوانی مردم را از پیروی از مفسدین [۵]، مسرفین [۶]، گنهکاران [۷]، فرومایگان [۸]، جاهلان [۹]، هوسبازان [۱۰]، غافلان [۱۱] و کافران بازداشته است. برعکس، شخصیتهای واقعی را انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحان[۱۲] دانسته و نام «انعمت علیهم» را بر آنها گذاشته است. همچنین بر هر مسلمانی واجب کرده است که در هر نماز پیروی خود را از خط آنان اعلام کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ جمل، یک طرف حضرت علی (ع) و در طرف مقابل، طلحه و زبیربودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی با دیدن این صحنه، متحیّر شد و با خود گفت: &amp;quot;هردو طرف از اصحاب پیامبرند و براستی حق با کدام است؟ &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی (ع) همچون همیشه با بیان خود، چراغی را برای تاریخ روشن کرد تا از آن پس احدی متحیّر نشود. آن چراغ این کلام بود: &amp;quot;اعرف الحق تعرف اهله&amp;quot;؛ یعنی: &amp;quot;اوّل حق را بشناس، سپس هرکس گرد آن بود، برحق است. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم را بر اساس حق بشناس. نه حق را بر اساس مردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای مثال، اول باید بدانیم که غیبت چیست؟ بعد هرکس را که غیبت کرد، باید بد بدانیم؛ نه آنکه بگوئیم: &amp;quot;چون فلان شخصیت بد می‌گوید، لابد غیبت حلال است. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - احزاب / ۶۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - بحار / ۱۰۵ / ص ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - بحار / ۷۸ / ص ۴۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - اِنَّ الْمُبَذِّرِیِِنَ کانُوا اِخْوانَ الشَّیاطِیِِن / اسراء / ۲۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - وَ لا تَعْثُوا فِی اْلاَرْضِ مُفْسِدِیِِن / بقره / ۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - وَ لاتُطِیِِعُوا اَمْرَالْمُسْرِفِیِِن / شعراء / ۱۵۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - وَ لاتُطِعْ مِنْهُمْ اثِمَاً اَوْ کَفُورَا / انسان / ۲۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - وَ لاتُطِعْ کُلَّ حَلّافٍ مَهِیِِن / قلم / ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - وَ لاتَتَّبِعَانِ سَبِیِِلَ الَّذِیِِنَ لا یَعْلَمُون / یونس / ۸۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِیِِن / انعام / ۳۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - وَلا تَکُنْ مِنَ الْغافِلِیِِن / اعراف / ۲۰۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۲] - مِنَ اْلنَّبِیِِّنَ وَ الصِّدِیِِقِیِِنَ وَ اْلشُّهَدَآءِ وَ اْلصّالِحِیِِنَ وَ حَسُنَ اُولئِکَ رَفِیِِقَا / نساء / ۶۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سوءظن و تجسس و غیبت =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن با صراحت می‌فرماید: &amp;quot;بعضی از گمانها گناه است. &amp;quot; [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوءظن، زمینه ی تجسّس و تجسّس، زمینه ی غیبت و غیبت، مهمترین عامل برای گسستن محبّتها، پیوندها و اعتمادهاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤال: &amp;quot;در روایت می‌خوانیم: به خاطر یک غیبت، تمام عبادات انسان محو می‌شود. آیا این کیفر عادلانه است؟ &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ: &amp;quot;بله! زیرا با غیبت، آبرویی که سالها به دست آمده است، ریخته می‌شود؛ لذا عباداتی که سالها انجام شده است، باید محو شود. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا نداریم که درباره ی هر منکری تمام آیات و روایات را بیان کنیم؛ ولی تعدادی نمونه و اشاره کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۰۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ / حجرات / ۱۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== سعایت =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ی ۸۵ سوره ی نساء می‌خوانیم: &amp;quot;هرکس بین دو مسلمان فتنه گری، سخن چینی، میانجیگری بد، ایجاد کدورت و پرده دری کند، برای او سهمی از کیفر است. &amp;quot; [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - . . . . . مَنْ یَشْفَعْ شَفَاعَةً سَیِّئَةً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْهَا / نساء / ۸۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بی تفاوتی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی تفاوتی و احساس مسؤولیت نکردن، یکی از منکرات اجتماعی است. در حدیث می‌خوانیم: &amp;quot;اگر کسی ناله ی مظلومی را شنید و به او پاسخ نداد، مسلمان نیست. &amp;quot; [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی دیگر می‌خوانیم: &amp;quot;کسی که در حال سیری بخوابد و همسایه ی او گرسنه باشد، به خدا ایمان نیاورده است. &amp;quot; [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث به کسانی که نسبت به منکرات بی تفاوت هستند، «بی ایمان» گفته شده است. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: &amp;quot;چرا شما برای نجات مستضعفان قیام مسلحانه نمی‌کنید؟ &amp;quot; [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل دوزخ به اهل بهشت می‌گویند که: &amp;quot;یکی از دلایل گرفتاری ما، بی تفاوتی نسبت به گرسنگان بود؛ وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِیِِن. &amp;quot; [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات می‌خوانیم که خداوند، اهل منطقه‌ای را عذاب کرد و همین که فرشتگان از خدا پرسیدند: &amp;quot;گروهی از اهل منطقه گنهکار نیستند، چرا آنها به آتش گنهکاران می‌سوزند؟ &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند فرمود: &amp;quot;به خاطر سکوت و بی تفاوتی آنها. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) به یکی از شیعیانی که برای توبه نزدش آمده بود، فرمود: &amp;quot;اگر امثال شما گرد بنی عباس جمع نمی‌شدید، آنها ما اهل بیت را خانه نشین نمی‌کردند. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر المؤمنین (ع) تندترین جملات را به افراد بی تفاوت نثار می‌کند و گاهی به آنها نفرین می‌کند. تا آنجا که به یاد دارم، هیجده کلمه ی تند نثار افراد سُست عنصر، فرومایه و بی تفاوت می‌کند که بعضی از آنها در پاورقی اشاره می‌شود! [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، این بی تفاوتی نسبت به جامعه بود؛ امّا گاهی انسان نوعی بی تفاوتی درونی نسبت به خود پیدا می‌کند که در برابر دیدنیها و شنیدنیها عبرت نمی‌گیرد، سنگدل می‌شود، قطره ی اشکی هم ندارد. قرآن بارها از این گروه انتقاد کرده است؛ &amp;quot;وَاِذَا ذُکِّروُا لایَذْکُروُن. &amp;quot; [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - من سمع رجل ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم / بحار / ج ۷۴ / ص ۳۳۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - ما آمن بی بات شبعاناً و جاره جائع / بحار / ج ۷۴ / ص ۹۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - ان اللّه لیبغض المؤمن الضعیف الذی لا دین له / بحار / ج ۷۲ / ص ۲۲۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - وَ مالَکُمْ لا تُقَاتِلُونَ فِِی سَبِیِِلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِیِِن. . . / نساء / ۷۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - مدثر / ۴۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - یا اشباه الرجال و لا رجال، یا اشباح بلا ارواح، افٍّ لکم، تبّاً لکم، قبحّاً لکم، قاتلکم اللّه، یا لیتنی لم ارکم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - صافات / ۱۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تفرقه =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از منکرات اجتماعی تفرقه است. قرآن، تفرقه را همچون عذاب آسمانی و زمینی و در کنار آنها قرار داده است. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمز شکست مسلمانان در سال سوّم هجری در جنگ احد، تفرقه و نافرمانی از رهبری بود. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکوت ۲۵ ساله ی حضرت علی (ع) با داشتن حدود صدهزار شاهد در غدیرخم که رسول خدا (ص) فرمود: &amp;quot;بعد از من خلیفه علی بی ابیطالب است. &amp;quot; به خاطر حفظ وحدت بود. همین که حضرت موسی (ع)، بعد از چهل روز از &amp;quot;کوه طور&amp;quot; برگشت و دید که یارانش دور گوساله ی سامری جمع شده‌اند و عبادت می‌کنند، بشدت عصبانی شد و به برادرش هارون گفت: &amp;quot;چرا جلو این انحراف را نگرفتی؟ &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: &amp;quot;من آنها را نهی کردم، امّا آنها به سخنم گوش ندادند و نزدیک بود مرا بکشند. به فکر افتادم با قاطعیت بیشتری قیام کنم؛ ولی ترسیدم که به من بگویی، تو به خاطر این حرکت انقلابی بین بنی اسرائیل تفرقه ایجاد کردی؛ لذا ترجیح دادم که اینها جمعی گوساله پرست باشند، ولی من عامل تفرقه نشده باشم. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسلام، هرگونه کاری، که عامل تفرقه باشد، حرام شمرده شده است؛ برای مثال، سخن چینی، غیبت، تهمت، سوءظن، شایعه پراکنی و امثال آن بشدت تحریم شده است و برعکس، هرگونه کاری که عامل وحدت و آرامش قلوب باشد، مورد سفارش قرار گرفته است؛ تا آنجا که می‌گویند: &amp;quot;اگر با کلمه ی راستی فتنه می‌شود، دروغ گفتن جایز است. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه در طول تاریخ اسلام بر سر مسلمین آمده، به خاطر تفرقه بوده است. آنچه هم که امروز و دیروز بزرگترین حربه ی استکبار جهانی به حساب می‌آید، ایجاد تفرقه است. [۳] قرآن، تفرقه اندازان را مشرک دانسته است. [۴] قرآن همچنین محور وحدت را حبل اللّه دانسته است. [۵] اگر مسلمانها متحد باشند، هیچ قدرتی آنها را تهدید نمی‌کند؛ البته آنچه اهمیت دارد، وحدت قلبی است و نه ظاهری. [۶] در آیات و روایات از وحدتهای صوری انتقاد شده است. [۷] البته کسانی می‌توانند عامل وحدت باشند که روح بلند و سعه صدر داشته باشند و از تنگ نظری و خودمحوری بپرهیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: &amp;quot;گرامی‌ترین شما، نزد خدا، با تقواترین شماست. &amp;quot; [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و با این کلام، مسائل قومی، نژادی، منطقه‌ای، اقلیمی، سنّی و اقتصادی را نادیده می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرح نماز جمعه و جماعت، یک تمرین شبانه‌روزی برای وحدت است. سفارش به صله یرحم، دیدوبازدید، عفو و اغماض، تعاون، کمک به محرومان، هجرت، هدیه دادن، عیادت مریض، مصافحه، برای ایجاد محبت و وحدت و تقویت روابط انسانی و علاقه هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - عَذَابَاً مِنْ فَوْقِکُمْ اَوْ مِنْ تَحْتِ اَرْجُلِکُمْ اَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعَا / انعام / ۶۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - . . . حَتّی اِذَا فَشِلْتُمْ وَ تَنَازَعْتُمْ فِی اْلاَمْرِ وَ عَصَیْتُم / آل عمران / ۱۵۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وَ جَعَلَ اَهْلَها شِیَعَا / قصص / ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِیِِنَ * مِنَ الَّذِیِِنَ فَرَّقُوا دِیِِنَهُم. . . / روم / ۳۱و۳۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیِِعَا / آل عمران / ۱۰۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُم. . . / آل عمران / ۱۰۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - وَ قُلُوبُهُم شَتّی / حشر / ۱۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللّهِ اَتْقیکُم / حجرات / ۱۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اشاعه ی فحشا =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشاعه ی فحشا از منکرات اجتماعی است. نکته ی قابل توجه این است که در تمام گناهان، آنچه سبب قهر خدا می‌شود، انجام دادن آن است؛ ولی درباره ی اشاعه ی فحشا همین که انسان به آن علاقه داشته باشد (ولو آنرا انجام ندهد)، مرتکب گناه کبیره شده است؛ یعنی نه تنها اشاعه ی فحشا بلکه علاقه به آن گناه بزرگی است؛ در حالی که علاقه ی به هیچ گناهی (تا مادامی که انجام نگرفته است) گناه نیست. [۱] ناگفته پیداست که زمینه ی اشاعه ی فحشا همین خلوت کردن زن و مرد اجنبی و اختلاط آنها در محل کار و دانشگاه و بیمارستان و مراکز عمومی دیگر است. بی حجابی و بدحجابی، مناسب‌ترین زمینه برای اشاعه ی فحشا است. اگر کمی فکر کنیم، درخواهیم یافت که بی بندوباری، چشم چرانی، خود را آرایش کردن و به مردم نشان دادن، کلید شعله ورشدن هوسها، دامها، فحشا و انواع روابط نامشروع خواهد شد که ضربه‌های علمی و اخلاقی و خانوادگی آن برکسی پوشیده نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اِنَّ الَّذِیِِنَ یُحِبُّونَ اَنْ تَشِیِِعَ الْفاحِشَه / نور / ۱۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ایجاد وحشت =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: &amp;quot;کیفر کسانی که در زمین فساد می‌کنند، اعدام و تبعید است [۱] و یکی از مصادیق فساد در زمین، اسلحه کشیدن و ایجاد رعب و وحشت و ناامنی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن حتّی برای کسانی که با ایجاد شایعه در جامعه تزلزل به وجود می‌آورند، سخت‌ترین کیفر را تعیین کرده است. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث می‌خوانیم: &amp;quot;خداوند کسی که مؤمنی را بترساند، در روز قیامت او را خواهد ترساند. &amp;quot; [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در مضمون حدیث دیگری می‌خوانیم: &amp;quot;بدترین انسانها، کسی است که مردم از شرّ او در امان نباشند. &amp;quot; [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه دور نرویم؛ دلیل اینکه به مسلمان، مسلمان گفته می‌شود آن است که مردم از دست و زبان او درامانند. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام عزیز می‌فرماید: «برنامه‌های سفر خود را طوری تنظیم کنید که شب هنگام و بی موقع وارد منزل نشوید»؛ تا کسانی که در خانه هستند، نترسند و از خواب بیدار نشوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از علمای بزرگ مشهد [۶]، عارف و مفسر و فقیه عالی مقامی بود که شبانه وارد مشهد شد. خواست در خانه را بزند تا همسرش از خواب بیدار شود؛ امّا به یاد حدیث فوق که افتاد، پشت در خانه نشست تا صبح شود. در این میان، همسرش در خانه و در عالم رؤیا دید که آیت اله وارد شده، ولی به احترام همسرش پشت در نشسته است. پس از خواب بیدار شد و به در منزل رفت. همین که در را باز کرد، شوهر گرامیش را پشت در دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اِنَّما جَزآءُ الَّذِیِِنَ یُحارِبُونَ اللّه / مائده / ۳۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِیِِنَةِ لَنُغْرِیَنَّک. . . / احزاب / ۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - من اخاف من اولیائی فقد بارزنی بالمحاربه ثم اناالثائر لهم یوم القیامة / بحار / ج ۱۳ / ص ۴۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - شر الناس عنداللّه یوم القیامة من یکرم اتقاء شره / بحار / ج ۷ / ص ۲۱۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه / بحار / ج ۱ / ص ۱۱۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - آیت اله میرزا جوادآقا تهرانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پخش اخبار دروغ =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: &amp;quot;هرگاه فاسقی خبری برای شما آورد، تا تحقیق نکرده‌اید، آن را نپذیرید. &amp;quot; [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از راه‌های ایجاد تفرقه بین افراد یا کشورهای مسلمان، همین بلندگوها و اخبار دروغی است که با برنامه و بودجه ی خاصی ساخته و پرداخته می‌شود و بعد آن را به خورد مردم می‌دهند؛ طوری که شیرازه ی محبتها از هم گسسته می‌شود. هدف ما آشنایی با منکراتی است که هم در جامعه ما زیاد است و هم کمتر با دید گناه به آنها نگریسته می‌شود؛ اما هرگز درصدد شماره کردن گناهان نیستیم؛ زیرا که در این صورت، از هدف اصلی دور می‌شویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اِن جائکم فاسقٌ بنبأ فتبیّنوا / حجرات / ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== چاپلوسی و غلوّ =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از منکرات، تملق و چاپلوسی و غلو است و گاهی علاقمندان که به اصطلاح کاسه ی داغتر از آش هستند، گرفتار آن می‌شوند؛ لذا باید انسان مواظب این گونه افراد باشد. به چند نمونه توجّه کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- گروهی نزد حضرت علی (ع) آمد و گفت: &amp;quot;ای پروردگار، سلام بر تو! &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت از آنان خواست که توبه کنند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- شخصی دیگر همین تعبیر را به پیامبر اکرم (ص) کردند که حضرت او را لعنت کرد. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام روایاتی که از غلوّ نهی کرده است، نظر به منکر بودن آن دارد؛ لذا شعرا، مدّاحان، گویندگان و نویسندگان باید مواظب گفته‌ها و نوشته‌های خود باشند. در حدیث می‌خوانیم: &amp;quot;بر دهان افراد چاپلوس، خاک بریزید! &amp;quot; [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهج البلاغه می‌خوانیم: &amp;quot;ستایش بیش از حد، تملّق و کمتر از حدّ، ضعف و حسادت است. &amp;quot; [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این همه انتقاد از ستایش و چاپلوسی نسبت به افراد، عادی است؛ ولی اگر ستایش ستمگر شد، به گفته ی حدیث، عرش خدا به لرزه در می‌آید. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اتی قوم امیرالمؤمنین علیه السلام و قالوا السلام علیک یا ربَّنا فاستابهم الحدیث / آمالی طوسی / ص ۶۶۲ / حدیث شماره ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - جاء رجل الی رسول اللّه فقال السلام علیک یا ربّی فقال مالک لعنک اللّه انَّ ربی و ربک اللّه / بحار / ج /۲۵ ص ۲۹۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - احثوا فی وجوه المدّاحین التراب / بحار / ج ۷۳ / ص ۲۹۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - الثناء باکثر مَلِقٌ و باقل عیّ و حسد / نهج البلاغه / حکمت ۳۴۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - اذا مُدِحَ الفاجر اهتزَّ العرش و غضب الرب / بحار / ج ۷۷ / ص ۱۵۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== د منکرات خانوادگی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانواده می‌تواند اساس تربیت و تقوا باشد؛ همانگونه که می‌تواند سرچشمه ی فساد و گناه باشد. اسلام به خاطر اهمیت خانواده از همان گامهای اول، دقیق‌ترین سفارشها را فرموده است؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- در انتخاب همسر، به فکر عقاید و افکار او باشید. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- همسر زیبایی که از خانواده فاسد است، مثل گل زیبایی است که ریشه ی آن در زباله‌ها باشد. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- مراسم و مهریه را ساده و کم بگیرید. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- هدف از آفرینش جنسی، باید نسلی باشد که نور چشم شما در دنیا [۴] و ذخیره ی قیامت تان باشد. [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- سفارش درمورد نامگذاری، محبت، آموزش قرآن و شنا و هنر و علم، مساوات میان فرزندان و فرق نگذاشتن بین پسر و دختر، تغذیه ی حلال و سالم از دوران حاملگی مادر تا پس از تولد و تا آخر عمر، انتخاب شغل و صدها سفارش دیگر، نشانه ی اهمیت دادن به نظام خانواده است. در نهج البلاغه عفیف بودن همسر و صالح بودن خانواده حتی در عزل و نصب مسؤلیتهای بزرگ سیاسی مورد توجه حضرت علی (ع) است. اولین هرزگی، آلودگی و خلافکاریها در خانواده، سرچشمه ی هرگونه گناه و فساد و تبه کاری در آینده و جامعه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گویند: &amp;quot;روزی شیطان با حرامزاده‌ای در فتنه گری و ایجاد فساد مسابقه گذاشت. غروب که برای گزارش کار کنار هم جمع شدند، شیطان گفت: من امروز یک زنا بوجود آوردم. حرامزاده گفت: من امروز چند برابر تو فتنه انگیزی کرده‌ام. با فتنه ی من، افرادی به هم ناسزا گفتند. سوءظن‌ها و غیبت‌ها و رشوه گیریهایی به وجود آمد و . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیطان به او گفت: آمار تو از من بیشتر است؛ ولی بدان که من با ایجاد یک زنا، حرامزاده‌ای تولید کردم که او مثل تو هر روز صدها فتنه به پا کند. آری! من یک گناه تولید کردم؛ امّا یک گناه کلیدی. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسائل خانواده بسیار مهم است و گناهان والدین و سهل انگاریهای آنان در تغذیه، در عمل، در عبارت و گفتگوها، سرچشمه ی صدها فتنه و فساد در نسل آنها می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر منکرات خانوادگی، سوء استفاده از سرمایه ی همسر، مهریه‌های زیاد، توقع مراسم و تشریفات بیش از حد و دخالتهای نابجای بستگان عروس و داماد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت شعیب (ع) همین که خواست دخترش را به حضرت موسی (ع) بدهد، فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;انتخاب مهریه‌های پیشنهادی باشماست؛ ولی بدان که من بناندارم بر تو سخت بگیرم و تو را به مشقّت بیندازم. &amp;quot; [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از منکرات خانوادگی، بعضی از ازدواجهایی است که آثار بسیار شومی دارد. در فقه می‌خوانیم: &amp;quot;اگر کسی با پسری لواط کرد، نمی‌تواند خواهر آن پسر را به همسری بگیرد. اگر چنین ازدواجی صورت بگیرد، باید فوراً از هم جدا شوند؛ حتی اگر سالها گذشته باشد و فرزندانی به دنیا آمده باشند. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر منکرات خانوادگی، بی‌توجهی به فرزندان، تبعیض میان آنها و کم گذاشتن شیر از مدتی که در قرآن معین شده است را می‌توان نام برد؛ همان گونه که شوخیهای نابجا، انتقادات ناصحیح و خدای ناکرده سخنان ناروای والدین در حضور فرزندان و یا دروغهایی که والدین به یکدیگر می‌گویند و فرزند آن را می‌فهمد، هریک آثار شومی در تربیت فرزندان و سرنوشت آینده ی آنها خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بداخلاقی با همسر =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از یاران پیامبر اکرم (ص) از دنیا رفت. حضرت پابرهنه به تشییع جنازه ی او آمد و فرمود: &amp;quot;هزاران فرشته جنازه ی او را همراهی می‌کردند و با مراسم خاصی دفن شد. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر این شخص گفت: &amp;quot;گوارا باد برای تو مرگی که با این همه عزّت و سربلندی بود و پیامبر اکرم و فرشتگان برای دفن تو حاضر شدند. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (ص) فرمود: &amp;quot;ای مادر، زود قضاوت نکن! فرزند تو با همه خوبیهایی که داشت، به خاطر بدرفتاری با همسرش، گرفتار فشار قبر خواهد شد. &amp;quot; [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انکار کردن مهریه، آمیزش جنسی در ایام خاص، ترساندن همسر و بهانه گرفتن، فرزندکشی، سقط جنین، توقع نابجا از همسر، نام بد روی همسر گذاشتن، بی اعتنایی به خواست‌های طبیعی همسر، بی عدالتی نسبت به همسر و فرزند، تحکّم نابجا و ده‌ها نمونه ی دیگر از منکرات خانوادگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن و روایات برای نافرمانی همسر و جلوگیری از شقاق و طلاق میان دوهمسر و رفتار و حقوق متقابل آنان، صدها دستور آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - . . . . . وَ َلاَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ. . . . / بقره / ۲۲۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - ایاکم و خضراء الدمن / بحار / ج ۱۰۳ / ص ۲۳۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - احسنهن وجها و اقلهن مهراً / بحار / ج ۱۰۳ / ص ۲۳۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - وَ مِنْ ذُرِّیاتِنَا قُرَّةَ اَعْیُن. . . / فرقان / ۷۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - وَ قَدِّمُوا ِلاَنْفُسِکُمْ. . . / بقره / ۲۲۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - وَ ما اُرِیِِدُ اَنْ اَشُقَّ عَلَیْکَ. . . . / قصص / ۲۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - . . . انّه کان فی خلقه مع اهله سوء / بحار / ج ۶ / ص ۲۲۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== هـ منکرات اخلاقی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منکرات اخلاقی بسیار است که ما چند نمونه ی آن را فهرست وار بیان می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خودبینی و خودستایی؛ قرآن می‌فرماید: &amp;quot;کسانی که دوست دارند آنها را به خاطر کاری که انجام نداده‌اند ستایش کنند، هرگز رستگارشان نپندار. &amp;quot; [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ریا؛ ریا نوعی شرک پنهان و توجه به غیر خداست. ریا، کار را بی‌ارزش می‌کند. در قرآن و روایات برای ریاکاران و آثارشوم ریا هشدارهایی می‌خوانیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دروغ، غیبت، سخن چینی، ناسزاگفتن، گرد لغو جمع شدن، بی‌احترامی به مقدسات، نام یکدیگر را زشت بردن، منت گذاشتن و ده‌ها منکرات دیگر که اگر برای هریک، آیه یا حدیثی بیاوریم، از موضوع اصلی دور می‌شویم (اگر تاکنون دور نشده باشیم).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ یُحِبُّونَ اَنْ یُحْمَدُوا بِمَا لَمْ یَفْعَلُوا فَلاتَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفَازَةٍ / آل عمران / ۱۸۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== و منکرات اقتصادی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد منکرات اقتصادی بیش از سایر منکرات است و ما نمونه‌هایی از آن را می‌نویسیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ربا =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که به منزله ی اعلام جنگ با خداست [۱] و حتی در دین یهود نهی شده [۲] و از درآمدهای حرام و متأسفانه رایج دنیاست، بسیار نکوهش شده است؛ طوری که گرفتن یک درهم ربا به منزله ی زناکردن با مادر است. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== سوگند دروغ =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهادت ناحق، گران‌فروشی، غش در مال، فروش جنس معیوب، فروش اسلحه به کفار، فروش انگور و امثال آن برای شراب سازی، دلالی فساد، گواهی ناحق، چاپلوسی و ستایش افراد فاسد در برابر گرفتن مال، سوء استفاده از بیت المال و احتکار، از منکرات اقتصادی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== کم فروشی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، سوره‌ای به نام مطففین است که می‌فرماید: &amp;quot;وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِیِِنَ&amp;quot;؛ &amp;quot;وای بر کم فروشان! &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین سخن حضرت شعیب بعد از دعوت به توحید، نهی از کم فروشی بود. [۴] در&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌خوانیم: &amp;quot;مگر ایمان به معاد ندارید که کم فروشی می‌کنید؟ &amp;quot; [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کم‌کاری کارمندان و معلمان، نپرداختن مالیاتهای اسلامی، کنز، خوردن مال یتیم و. . . نیز مثل کم فروشی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== رشوه =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث می‌خوانیم: &amp;quot;رشوه دهنده و رشوه گیرنده در آتش هستند. &amp;quot; [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی گمان می‌کنند که اگر نام رشوه را به کلماتی از قبیل هدیه و حق حساب و تشویق و یا نام دیگر عوض کنند، حقیقت هم عوض می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - فَاِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِه / بقره / ۲۷۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَاَخْذِهِمُ الرِّبا وَ قَدْ نُهُو عَنْه. . . . / نساء / ۱۶۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - الرّبا سبعون جزأً ایسره ان ینکح الرجل امّه / بحار /ج ۱۰۳ / ص ۱۱۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ اَشْیائَهُم / اعراف و هود/ ۸۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - اَلّا یَظُنُّ اُولئِکَ اَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ * لِیَوْمٍ عَظِیِِم / مطفّفین /۴ و ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - پیامبر اکرم (ص): الراشی و المرتشی فی النار. . . / کنزالعمال / خ ۱۵۰۷۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ز منکرات نظامی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== فرار از جبهه =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از منکرات مربوط به جبهه و جنگ است که یکی از آنها فرار از جبهه و جنگ است. قرآن می‌فرماید: &amp;quot;جز آنها که برای سازوبرگ نبرد باز می‌گردند، یا آنها که به یاری گروهی دیگر می‌روند، هرکسی که پشت به دشمن کند، مورد خشم خدا قرار می‌گیرد و جایگاه او جهنم است. جهنم بدجایگاهی است. &amp;quot; [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! فرار از جنگ، از گناهان بزرگی است که خداوند برای آن وعده ی دوزخ داده است. در سوره ی احزاب می‌خوانیم: &amp;quot;بعضی با خود پیامبر اسلام عهد بسته بودند که در جنگ با دشمنان اسلام فرار نکنند&amp;quot;. سپس قرآن می‌فرماید: &amp;quot;هرگز فرار برای شما سودی ندارد. &amp;quot; [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== توجیهات فرار ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن در مورد فرار منافقان و افراد ترسو از جبهه و توجیهاتی که می‌کنند، نکاتی آمده است که فهرست وار به آنها اشاره می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- نداشتن فرمانده و رهبر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ اُحد، گروهی از مسلمانان به خیال آنکه پیامبر اکرم شهید شده است، پا به فرار گذاشتند. قرآن می‌فرماید: &amp;quot;برفرض که پیامبر اسلام شهید شد و یا از دنیا رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا باید شما فرار کنید و به عقب برگردید؟! &amp;quot; [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- گرمی هوا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که فرمان بسیج صادر شد، گروهی می‌گفتند: &amp;quot;الان هوا گرم است. قرآن می‌فرماید: &amp;quot;آتش دوزخ گرمتر است. &amp;quot; [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- دشمنان زیاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی همین که لشکر کفر و سازوبرگ نظامی آنان را دیدند، گفتند: &amp;quot;لا طاقَةَ لَنَا الْیَوْم&amp;quot;؛ ما امروز توان مبارزه با این طاغوت را نداریم. &amp;quot; [۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ بدر، خداوند با قدرت غیبی کاری کرد که مسلمانان کفار را کم دیدند؛ و گرنه سست می‌شدند و جرأت حمله پیدا نمی‌کردند. &amp;quot; [۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- گناهان احتمالی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسلمانان تن پرور هنگام دعوت به جنگ تبوک گفتند: &amp;quot;ما نگرانیم که در مسیر راه چشممان به دختران رومی بیفتد و گرفتار گناه شویم. غافل از آنکه شکستن فرمان رهبری و فرار از جنگ، از گناهِ نگاه به زنان و دختران بدتر است. &amp;quot; [۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- بعضی نیز بی حفاظ بودن خانه‌های خود را بهانه قرار می‌دهند. [۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== برخورد با فراریان ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: &amp;quot;بر جنازه ی کسانی که از شرکت در جبهه سرباز زدند، نماز مگذار و حتی بر سر قبر آنها مرو! &amp;quot; [۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== تنبیه فراریان ======&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جنگها که پیامبر اسلام (ص) فرمان بسیج عمومی داد، سه نفر از شرکت در جبهه سرباز زدند. حضرت به همه ی مسلمانان فرمود: &amp;quot;احدی با این سه نفر سخن نگوید! &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان به این شکل متخلفان را در محاصره ی اجتماعی شدیدی قرار داد و کار به جایی رسید که همسر و فرزندان ایشان نیز با آنها سخن نمی‌گفتند. این سه نفر با خود گفتند: &amp;quot;پس خود ما نیز با یکدیگر حرف نزنیم. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اعتصاب، زمین بزرگ را بر آنان تنگ کرد؛ ولی آنها شرمنده شدند و توبه کردند و توبه شان پذیرفته شد. [۱۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ اِلّا مُتَحَرِّفَاً لِقِتَالٍ اَوْ مُتِحَیِّزَاً اِلی فِئَةٍ فَقَدْ بآءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ وَ مَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیِِر / انفال / ۱۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - احزاب / ۱۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی اَعْقَابِکُم. . . / آل عمران / ۱۴۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - لا تَنْفِرُوا فِی الْحَرْبِ. . . . / توبه ۸۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - لا طاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَ جُنَودِه. . / بقره / ۲۴۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - اِذْ یُرِیِِکَهُمُ اللّهُ فی ِِ مَنَامِکَ قَلِیَِِلاً / انفال / ۴۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِِی وَ لا تَفْتِنّی ِِ اَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا / توبه / ۴۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - یَقُولُونَ اِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَةٌ وَ ما هِیَ بِعَوْرَةٍ اِنْ یُرِیِِدُونَ اِلّا فِرَارَا / احزاب / ۱۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - وَ لا تُصَلِّ عَلی اَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ اَبَدَاً وَ لا تَقُمْ عَلی قَبْرِه. . . . . / توبه / ۸۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - وَ عَلیَ الثَّلاثَةِ اْلَّذِیِِنَ خُلِّفُوا حَتّی اِذَا ضَاقَتْ عَلَیْهِمُ اْلاَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ / توبه / ۱۱۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== خیانت =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی سرباز اسلام در جبهه اطلاعاتی به دشمن می‌دهد و رمزی را فاش می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عمل گرچه با اشاره باشد، خیانت و از گناهان بزرگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفاسیر شیعه و سنی، در شأن نزول آیه ی ۲۷ سوره ی انفال می‌خوانیم: &amp;quot;همین که به فرمان پیامبر، مسلمانان یهود بنی قریظه را محاصره کردند، آنان پیشنهاد صلح و کوچ کردن به شام را مطرح کردند. پیامبر اسلام نپذیرفت و سعدبن معاذ را به داوری مأمور فرمود. یکی از مسلمانان به نام ابولبایه که سابقه ی دوستی با یهودیان را داشت، هنگام مشاوره ی یهودیان با او، با اشاره به گلوی خود به آنان فهماند که داوری سعدبن معاذ برای شما خطرناک است. جبرئیل این اشاره را به پیامبر خبر داد. ابولبایه از این خیانت خود شرمنده شد و به عنوان توبه خود را با طناب به ستون مسجد بست. چند روز چیزی نخورد. سرانجام خداوند توبه اش را پذیرفت. آری! گاهی یک اشاره به سود دشمن، خیانت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نافرمانی از فرماندهی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم (ص) در آستانه رحلت، لشکر را به فرماندهی جوان ۱۸ ساله‌ای بنام اسامه به منطقه‌ای فرستاد و فرمود: &amp;quot;خداوند لعنت کند هر کس که از لشگر او تخلف کند. &amp;quot; [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ی ۶۱ سوره ی نور می‌خوانیم: &amp;quot;مؤمنان واقعی کسانی هستند که به خداو پیامبرش ایمان آورده‌اند و هرگاه با رسول اکرم (ص) در کاری به طور دسته جمعی باشند، تا از او اجازه نگیرند، مرخصی نمی‌روند. &amp;quot; [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری! اجازه گرفتن از فرمانده، نشانه ی ایمان است. یکی از دلایل شکست مسلمانان در احد، نافرمانی از فرمانده بود. [۳] اسلام برای فرمانده و رهبر، عنصر عدالت، تقوا، توان و تفکر و برای مردم، عنصر عشق و اطاعت را شرط لازم برای رسیدن به اهداف والای خود می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - بحار / ج ۲۷ / ص ۳۲۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَ اِذَا کانُوا مَعَهُ عَلی اَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّی یَسْتَأْذنُوه / نور / ۶۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - حَتّی اِذَا فَشِلْتُمْ وَ تَنَازَعْتُمْ فِی اْلاَمْرِ وَ عَصَیْتُم / آل عمران / ۱۵۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== غنیمت گرایی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از منکرات جبهه و جنگ، غنیمت گرایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از جنگ خیبر، پیامبر اسلام (ص) شخصی را همراه با گروهی به سوی یهودیانی که در روستاهای فدک زندگی می‌کردند فرستاد تا آنان را برای پذیرفتن اسلام یا قبول کردن مالیات مخصوص دعوت کند. یکی از یهودیان به نام مرداس همین که از آمدن سپاه اسلام آگاه شد، اموال و فرزندان خود را در پناه کوهی قرار داد و با شعار: &amp;quot;لا اله الّا اللّه، محمّداً رسول اللّه&amp;quot; به استقبال مسلمانان آمد. آن شخص خیال کرد که او از ترس مصادره ی اموال تظاهر به اسلام می‌کند؛ لذا به شعار او اعتنا نکرد و او را کشت. رسول خدا (ص) ناراحت شد و فرمود: &amp;quot;تو به خاطر روحیه ی غنیمت گرائی، مسلمانی را کشتی. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه ی ۹۴ سوره ی نساء نازل شد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;ای رزمندگان اسلام! دقت و تحقیق کنید و به کسی که اظهار اسلام می‌کند، نگوئید: &amp;quot;تو ایمان نداری و شعار تو از ترس است&amp;quot; تا بی دلیل او را بکشید و غنائمی زودگذر به دست آورید. مگر نمی‌دانید که غنائم واقعی به دست خداست؟ مگر می‌توان مسلمان را عمداً کشت؟ مگر ما از قلب او خبر داریم؟ مگر خود شما قبلاً ایمان عمیق داشتید که از کفار در لحظه ی اول انتظار ایمان عمیق دارید؟ &amp;quot; [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درسها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما از این ماجرا درسهای زیادی می‌توانیم بگیریم؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- به نام جنگ، هرج و مرج ممنوع!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کسانی را که باشعار اسلام به سوی ما می‌آیند، با آغوش باز بپذیریم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- برچسب بی‌دینی به افراد نزنیم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- نسبت به افراد مشکوک، زود تصمیم نگیریم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از قدرت خود سوءاستفاده نکنیم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- انگیزه‌های مادی ما را به گناه نکشاند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- قداست جنگ را با کسب غنائم نشکنید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- جاذبه‌های مادی، رزمندگان را نیز رها نمی‌کند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- فردی به مسلمانان افزوده شود بهتر است تا اموالی به سرمایه‌ها اضافه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خطر مسلمان کشی مهمتر از خطر نفوذ مسلمانان منافق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کسی که خودش سابقه ی دنیاگرایی و ایمان سطحی دارد، نباید از مردم توقع ایمان عمیق داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- با عقل و حوصله وتحقیق برخورد کنید و نه با احساسات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به کفار فرصت تحقیق دهید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: &amp;quot;هرگاه یکی از مشرکین به تو پناه آورد، پناهش بده تا کلام خدا را بشنود! سپس او را به محل امن برسان! &amp;quot; [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - یَا اَیُّهَا الَّذِیِِنَ امَنُوا اِذَا ضَرَبْتُمْ فِی اْلاَرْضِ فِِی سَبِیِِلِ اللّهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ اَلْقی اِلَیْکُمُ الْسَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِنَاً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیوةِ الْدُّنْیَا فَعِنْدَ اللّهِ مَغَانِمُ کَثِیِِرَةٌ کَذَالِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْل . . . / نساء / ۹۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَ اِنْ اَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِیِِنَ اسْتجَارَکَ فَاَجِرهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ ثُمَّ اَبْلِغْهُ مَأْمَنَه / توبه / ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ح منکرات سیاسی، امنیتی و بین‌المللی ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منکرات تنها در گناهان فردی و اخلاقی خلاصه نمی‌شود. منکرات سیاسی علاوه براینکه خود گناه بزرگی است، بستری برای سایر گناهان است. صدها آیه و حدیث درباره ی مسائل سیاسی مطرح شده است و کسانی که دین را از سیاست جدا می‌دانند، باید این آیات را از قرآن حذف و عمل انبیاء را تخطئه کنند. ما در اینجا، به نمونه‌هایی از منکرات سیاسی اشاره می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پذیرفتن طاغوتها و رهبری نااهلان =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین وظیفه ی انبیاء بعد از دعوت به توحید، مبارزه با طاغوت است؛ «اِن اعبدواللّه واجتنبوا الطاغوت» [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر طاغوتها نباشند، مردم به طور طبیعی به سراغ توحید می‌روند. خداوند در قرآن کفر به طاغوت قبل از ایمان به خدا را در ورودی ایمان به خدا قرار داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشکل امروز مسلمانان دنیا این است که از میان دوبال کفر به طاغوت و ایمان به خدا، تنها بال دوم را دارند؛ یعنی ایمان به خدا دارند، ولی کفر به طاغوت را ندارند. به همین دلیل با اینکه در ظاهر نماز می‌خوانند، طاغوت بر آنان حکومت می‌کند. امام خمینی (ره) می‌فرماید: &amp;quot;ما دو نوع اسلام داریم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- اسلام ناب محمدی که لرزه بر اندام کفار می‌انداخت و مسجد مدینه با ده ستونی که از تنه ی درخت خرماداشت، کاخهای طاغوت را متزلزل می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- اسلام آمریکائی که امروز مسجد پیامبر در مدینه با صدها پایه از سنگ مرمر لرزه به اندام احدی نمی‌اندازد. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند به موسی (ع) می‌فرماید: &amp;quot;به سراغ فرعون برو! زیرا طغیان کرده است. &amp;quot; [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، پیروی گنهکاران [۳]، کافران [۴]، مفسدین [۵]، مسرفین [۶]، مفرطین [۷]، غافلین [۸]، هوسرانان [۹] و فرومایگان [۱۰] با صراحت نهی شده است. اگر تنها به این آیات عمل شود، بساط تمام سران کشورهای اسلامی برچیده خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه تنها پیروی از طاغوت گناه است، بلکه کمک به او، رضایت بر کار او، دعای به او، علاقه به زنده بودن او، لبخند بر روی او، احترام به او، مسافرت برای دیدار او، بیعت با او، بدرقه ی او، تشویق او و سکوت در برابر او نیز گناه است. [۱۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - نحل / ۳۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - اِذْهَبْ اِلی فِرعَونَ اِنَّهُ طَغَی / طه / ۲۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ اثِمَا / انسان / ۲۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - اَوْ کَفُورَا / انسان / ۲۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۵] - وَ لا تَعْثَوا فِی اْلاَرْضِ مُفسِدِیِِن / بقره / ۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۶] - وَ لا تُطِیِِعُوا اَمرَ الْمُسْرِفِیِِن / شعراء / ۱۵۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۷] - وَ کَانَ اَمْرُهُ فُرُطَا / کهف / ۲۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۸] - وَ لا تُطِعْ مَنْ اَغْفَلْنَا قَلْبَه. . / کهف / ۲۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۹] - وَ اتَّبَعَ هَوَاه / کهف / ۲۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۰] - وَ لا تُطِعْ کُلّ حَلّافٍ مَهِیِِن / قلم / ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱۱] - برای هریک از مسائل فوق، حدیث یا احادیثی وارد شده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پذیرفتن عوامل بیگانه =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن با کمال صراحت می‌فرماید: &amp;quot;بیگانگان را مستشار خود قرار ندهید! &amp;quot; [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متأسفانه امروزه بر اثر رهبری رهبران ترسوی کشورهای اسلامی، خواب رفتن مسلمانان و بیداری دشمنان، کار به جایی رسیده است که در تاروپود اداره ی کشورهای اسلامی، عوامل بیگانه نفوذ دارند و به نام مستشار، کارشناس، مستشرق و جهانگرد، وجب به وجب سرزمینهای اسلامی را گشته‌اند و از منابع طبیعی و نیروهای انسانی و نوابغ ما آگاه شده‌اند. کتابهای خطی و آثار عتیقه ی مارا دزدیده‌اند. افراد نابغه ی ما را به خدمت اهداف خود بکار گرفته‌اند و این کار تا آنجا پیش رفته که سران بعضی از کشورهای اسلامی به صورت عناصری بی‌اراده و مزدوران مزدبده درآمده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - یَا اَیُّهَا الَّذِیِِنَ آمَنُوا لا تَتَّخِذوُا بِطانَةً مِنْ دُونِکُم / آل عمران / ۱۱۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مداهنه و سازش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آرزوهای دشمنان نسبت به ما، دست برداشتن از اصول و ارزشهای اسلامی و سازش با دشمن است. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: &amp;quot;در برابر هر پیشنهاد غیرمعقولی با قاطعیت و صلابت بگوئید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حساب ما از حساب شما جداست! &amp;quot; [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر حرکت، قرار دارد، تصویب قانون و رابطه‌ای که نتیجه اش سلطه ی کفار بر مسلمانان باشد، حرام است. قرآن می‌فرماید: &amp;quot;هرگز خداوند برای کفار راه نفوذ و سلطه‌ای بر مؤمنان قرار نداده است! &amp;quot; [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت در هر جلسه، کنفرانس، انجمن و سمیناری که قانون خدا، اولیای خدا، اهداف خدا و راه خدا تضعیف شود، ممنوع است. [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُون / قلم / ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - لَکُمْ دِیِِنکُم وَلِیَ دِیِِن / کافرون / ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرِیِِنَ عَلیَ الْمُؤْمِنِیِِنَ سَبِیِِلا / نساء / ۱۴۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الْذِّکْرَی مَعَ الْقَوْمِ الْظّالِمِیِِن / انعام / ۶۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پخش شایعات =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پخش هر خبری که مسلمانان را به وحشت اندازد، جامعه را متزلزل و یا روحیه هارا تضعیف کند، ممنوع است. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام برای کسانی که با شایعه جامعه را متزلزل می‌کنند، سخت‌ترین کیفر را معین کرده است. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسلمانان باید تا خبری شنیدند، به کارشناسان و سیاست شناسان امین و فقیه عرضه کنند تا بعد از تحلیل صحیح و تشخیص خبرهای صحیح از دروغ، آن را به مردم اعلام کنند. به علاوه، بیان بعضی اخبار صحیح نیز در همه جا و برای همه کس درست نیست. قران در این زمینه می‌فرماید: &amp;quot;آشکار شدن بعضی از مسائل برای شما مضرّ است. &amp;quot; [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اِذَا جائَهُمْ اَمْرٌ مِنَ اْلاَمْنِ اَوْ الْخَوْفِ اَذَاعُوا بِه / نساء / ۸۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِیِِنَه / احزاب / ۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - اِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُم / مائده / ۱۰۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جاسوسی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاسوسی که امروز در قالبهای مدرن و پیچیده در دنیا مطرح است و برای این کار مترجمان قوی را استخدام می‌کنند، از دیگر منکرات سیاسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تبلیغات به نفع دشمن =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرگونه تبلیغاتی که کفار را عزیز بدارد و مسلمانان را تحقیر کند، ممنوع است و در قرآن می‌خوانیم: &amp;quot;عده‌ای از منافقین به مسلمانان می‌گفتند: از کفار بترسید که عدّه ی آنها زیاد است؛ ولی مسلمانان به جای آنکه بترسند، بر ایمانشان اضافه می‌شد. &amp;quot; [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - اِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُم / آل عمران / ۱۷۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نپذیرفتن منصوبین الهی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمترین منکر سیاسی، نپذیرفتن کسانی است که خداوند آنها را نصب کرده است. در سوره ی بقره، داستان طالوت و جالوت به طور مفصل نقل شده است که در بخشی از آن می‌خوانیم: &amp;quot;هرچه پیامبرشان فریاد زد که خداوند جناب طالوت را برای رهبری شما برگزیده است، مردم به بهانه ی اینکه او شخص فقیر و گمنامی است، زیر بار نرفتند. &amp;quot; [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل زمانی که حضرت موسی (ع) برای دریافت الواح تورات به کوه طور رفته و برادرش هارون را به جای خود معیّن کرده بود، مردم به سراغ سامری رفتند و هارون را رها کردند و هرچه حضرت هارون ناله کرد، چنان تضعیفش کردند که به گفته ی قرآن تا مرز کشتنش پیش رفتند. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حوادث تلخ در امت اسلام هم بوده است. رسول خدا (ص) علی بن ابیطالب را در غدیر خم در میان حدود صدهزار نفر به جانشینی پس از خود منصوب کرد؛ ولی مردم به قول دعای ندبه، فرمان رسول اللّه را امتنان نکردند. [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - بقره / ۲۴۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - اعراف / ۱۵۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - لم یمتثل امر رسول اللّه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نق زدن به حاکم الهی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گناهان بزرگ، تسلیم نبودن در برابر قضاوتهای اولیای خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان دونفر از اصحاب در مسئله ی آبیاری مشاجره شدو آن دو، پیامبر را داور کردند. حضرت پس از شنیدن سخنان دوطرف، قضاوت کرد. شخص محکوم، پیامبر را متهم کرد که در قضاوت، حق را در نظر نگرفته است. آیه نازل شد: &amp;quot;به خدا قسم، ایمان ندارند جز کسانی که در برابر قضاوت تو تسلیم محض باشند! &amp;quot; [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - فَلا وَ رَبِّکَ لایُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیِِمَا شَجَرَ بَیْنَهُم / نساء / ۶۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ولایت کفار =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مهمترین منکرات سیاسی، پذیرفتن ولایت کفّار است که بارها قرآن از آن نهی فرموده است. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در این زمینه می‌فرماید: &amp;quot;هرکس سرپرستی آنان را بپذیرد، مسلمان نیست. &amp;quot; [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن با بیان شیرینی می‌فرماید: &amp;quot;آنها تو را دوست ندارند. تو چرا آنها را دوست داری؟ &amp;quot; [۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر مسلمانان احساس کردند که یهود و نصاری قلباً آنها را دوست دارند، باید در ایمان خود شک کنند؛ چون می‌فرماید: &amp;quot;یهود و نصاری هرگز از تو راضی نمی‌شوند؛ جز اینکه تو پیرو آنها باشی. &amp;quot; [۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - لا تَتَّخِذُوا اْلیَهُُودَ وَ اْلنَّصَارَی اَوْلِیآء / مائده / ۵۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَاِنَّهُ مِنْهُم / مائده / ۵۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۳] - هآ اَنْتُمْ اُولاءِ تُحِبُّونَهُم وَ لا یُحِبُّونَکُم / آل عمران / ۱۱۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۴] - لَنْ تَرْضَی عَنْکَ الْیَهُودُ وَ الْنَّصَارَی حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم / بقره / ۱۲۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== سوءظن به اولیای مخلص خدا =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن می‌فرماید: &amp;quot;هرگاه ناگواری به بنی اسرائیل می‌رسید، فال بد می‌زدند و می‌گفتند: &amp;quot;این حوادث تلخ به خاطر وجود موسی است. &amp;quot; [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فال بد زدن در حقیقت نادیده گرفتن وسائل طبیعی و تهمت و افتراء و نوعی شرک به خداست؛ تا چه رسد به اینکه این فال به پیامبر بزرگواری همچون حضرت موسی باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - یَطَّیِّرُوا بِمُوسی / اعراف / ۱۳۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== قتل مردم و محو کشاورزی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از منکرات مهمّی که قرآن آن را بیان کرده است، خونهای ناحقی است که افراد فاسد به محض رسیدن به قدرت می‌ریزند و کشاورزیها را نابود می‌کنند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی هم برای حفظ قدرت، و یا برنامه‌هایی را که از طرف بیگانگان به آنان دیکته می‌شود، همه ی سرمایه‌های طبیعی و نیروهای انسانی را به باد می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - وَ یُهْلِکُ الْحَرْثَ وَ الْنَّسْل / بقره / ۲۰۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== سکوت و بی تفاوتی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از گناهان و منکرات بزرگ سیاسی، سکوت مرگبار رؤسا و حاکمان در برابر انواع ظلمهایی است که در سراسر دنیا به محرومان و مستضعفان می‌شود. اینها یا به خاطر حفظ موجودیت توخالی خود و یا از ترس ابرقدرت‌ها، آه مظلومان را می‌شنوند و سکوت می‌کنند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - قرآن در این باره می‌فرماید: مَا لَکُمْ لا تُقَاتِلُونَ فِِی سَبِیِِلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِیِِن / نساء / ۷۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تفرقه =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از منکرات مهم سیاسی و اجتماعی، تفرقه است. در جنگ اُحُد، قرآن کریم رمز شکست مسلمانان را نزاع و نافرمانی و سستی بیان می‌کند. [۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، تفرقه را یکی از نمونه‌های شرک دانسته است و می‌فرماید: &amp;quot;از مشرکین نباشید؛ از همان گروهی که در دین خود تفرقه ایجاد کردند. &amp;quot; [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - . . . . . اِذَا فَشِلْتُم وَ تَنَازَعْتُمْ فِی اْلاَمْرِ وَ عَصَیْتُم / آل عمران / ۱۵۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - . . . . . و لاتَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِیِِنَ * مِنَ الَّذِیِِنَ فَرَّقُوا دِیْنَهُم / روم /۳۱ و۳۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== به بردگی کشاندن =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از منکرات زورمندان، به بردگی کشاندن مردم است. فرعون افتخار می‌کرد که قوم موسی و هارون برده‌های او هستند. [۱] قرآن حتّی به پیامبران و علما اجازه نداده است که مردم را برده و بنده ی خود حساب کنند. [۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افشای اسرار نظامی، سیاسی و علمی یکی از منکرات مهم سیاسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف ما شمردن همه ی منکرات سیاسی نیست و این مقدار برای نمونه کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱] - . . . . . . . . وَ قَوْمُهُمَا لَنَا عابِدوُن / مؤمنون / ۴۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۲] - ما کانَ لِبَشَرٍ اَنْ یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْکِتَابَ وَ الْحُکْمَ وَ الْنُّبُوَّة. . . / آل عمران / ۷۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[کتب]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A2%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D8%AF%D8%A7&amp;diff=61636</id>
		<title>آمران به معروف جانشینان خدا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A2%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D8%AF%D8%A7&amp;diff=61636"/>
				<updated>2019-01-28T07:25:58Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;آمران به معروف، جانشینان خدا&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         = آمران به معروف، جانشینان خدا&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:آمران_به_معروف_جانشینان_خدا.jpg|200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  = علی سلیم‌زاده&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ =فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =ناشر&lt;br /&gt;
|داده۴ = صبح امید یاران&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =محل انتشارات&lt;br /&gt;
|داده۵   = قم&lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ نشر&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۹۲/۰۸/۲۰ &lt;br /&gt;
|برچسب۷  = قطع&lt;br /&gt;
|داده۷   = جیبی (شومیز)&lt;br /&gt;
|برچسب۸  = شابک&lt;br /&gt;
|داده۸   = 978-600-6196-20-6&lt;br /&gt;
|برچسب۹  =دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = [ PDF] &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خلاصه‌ای از راهکارهای کارآمدی امر به معروف و نهی از منکر ==&lt;br /&gt;
=== اول: احترام به دوست ===&lt;br /&gt;
شخصی برای ابوذر غفاری نامه نوشت و از او تقاضا کرد تا حدیث و سخن زیبای را به او اهدا کند و در پاسخ نامه نوشت بدان که علم و دانش دامنه وسیعی دارد و دارای شاخه‌های بسیار است ولی اگر بتوانی به آنکه دوستش داری بدی مکن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن شخص به اباذر گفت آیا تاکنون کسی را دیده‌ای که به آن کس که دوستش دارد ولی کند ابوذر جواب داد تو خودت را از همه کس بیشتر دوست داری و چون نافرمانی خدا کنی به خود بدی کرده‌ای و مستحق عذاب شده‌ای.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دوم: احترام به فهم دیگران آغازی خوش ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگوییم که اهل جهنم می‌روم و اهل بهشت با احترام و ادب سخن بگوییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید توجه داشت ممکن است به کسی که می‌خواهیم تذکر دهیم و او را به کار نیک پسندیده‌ای دعوت کنیم یا از کار زشت و ناپسندی باز داریم چه بسا در بسیاری موارد دیگر او از ما بیشتر بداند و بفهمد و فقط در این مورد مشکل خطا شده است به همین خاطر در هنگام تذکر دادن لازم است به کرامت شخصیت به انسانیت مخاطب احترام بگذاریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد با شاگرد خود از میان جنگلی می‌گذشت استاد به شاگرد دستور دادن نهال نورسته و تازه بار آمده را از زمین برکنده جوان دست انداخت و به راحتی آن را از ریشه خارج کرد پس از چند قدمی که گذشتم به درخت بزرگی رسیدن به شاخه‌های فراوان داشت استاد گفت این درخت را هم از جایی برکن. جوان هرچه کوشید نتوانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد گفت بدان که تخم زشتی‌ها مثل کینه است و هر گناه دیگر هنگامی که در دل اثر گذاشت مانند آن نهال نورسته است که به راحتی می‌توانید جهان را در خود بر کنی ولی اگر آن را واگذاری بزرگ و محکم شود و همچنان درخت در اعماق جان است ریشه دارد و هرگز نمی‌توان آن را بر کنی و از خود دور سازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سوم: شناخت و آگاهی مایه اطمینان ===&lt;br /&gt;
کسی که در مقام تذکر دهنده قرار می‌گیرد نسبت به آن موردی که می خواد ذکر دهد باید از لحاظ شرعی و قانونی و عرفی اطلاعات و آگاهی کافی داشته باشد البته اگر آگاهی نداشت رفع تکلیف نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== چهارم: کنجکاوی سد ارتباط ===&lt;br /&gt;
باید توجه داشت که امر به معروف و نهی از منکر با کنجکاوی یا به اصطلاح گفت فضولی مغایرت دارد البته وقتی یک شهروند عملی انجام می‌دهد که بدون زحمت و تلاش خاصی در منزل دیگران قرار می‌گیرد در هر یک از دایره حریم خصوصی پا بیرون نهاده و این اجازه را به دیگران داده است تا در مورد عمل و رفتار وی ارزیابی و قضاوت کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبگردی می‌کرد از خانه گزارش با صدای اذان شریک مشکوک شد از دیوار بالا رفتن مردی را در حال گناه دیدی دشمن خدا عالم خیال کردی که خدا تو را می‌بخشد در حالی که تو گناهکاری مرد گفت ای خلیفه من اگر یک گناه کردم تو چند گناه کردی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند می‌فرماید ولا تجسسوا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی تو جاسوسی کردی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و می‌فرماید و ات البیوت من ابوابها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی تو از دیوار بالا آمدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فرمود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی تو سلام نکردی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دیگران به ما ربط نبرید ولی تو گمان بد بردی اگر دیگر تکرار نمی‌کنی از تو صرف نظر می‌کنم خلیفه گفت به خدا قسم دیگر تکرار نمی‌کنم صاحبخانه گفت برو از تو گذشتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== پنجم: صبر کلید کامیابی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول آنکه در مقابل ناملایمات و سختی‌های احتمالی انجام این عمل خداپسندانه باید صبر پیشه کرد و استوار باقی ماند دوم آن که نباید بی جهت با عجله و شتابزدگی دست به این اقدام زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایام عید اهل و عیال رضاخان بدون حجاب و با وضع بدی وارد حرم مطهر حضرت معصومه علیه السلام شده‌اند هیچ‌کس جرات نداشت چیزی بگوید آیت الله بافقی گفت بروید نهی از منکر کنید ولی کسی جرأت نداشت آخرش هم خودشان رفتن و نهی از منکر کردن با استدلال و متانت تمام فرمودند اینجا حرم مطهر حضرت معصومه است خودشان را بپوشانید اهل و عیال شاه رضا خان را خبر کردند بلافاصله آمد و جلوی صحنه حضرت آقای بافی را روی زمین انداخت با چوب دستی مخصوص محکمی را کتک زد آقای بافقی در هر بار کودک فقط فریاد یا صاحب الزمان سر می‌داد سپس دستور داد ایشان را به زندان انداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم می‌فرماید: نماز را وادار به امر معروف و نهی از منکر کند و در برابر مصایبی که به تو می‌رسد شکیبا باش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ششم: عدم اصرار ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید بدانیم که وظیفه ما تذکر دادن است و نباید بی جهت بر آن اصرار ورزید و مخاطب را به لجاجت وادار نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== هفتم: ساده اما هنرمندانه ===&lt;br /&gt;
در امر معروف و نهی از منکر باید مانند هر اثر هنری تلاش کرد تا محتوای خوب در شکلی اثرگذار به مخاطب ارائه گردد به همین خاطر است که حتی برای یک مرد نمی‌توان از یک روش ثابت استفاده کرد بلکه لازم است با نگاهی به مخاطب و شرایط حاکم بر زمان ارتباط روش مناسب و شایسته را برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با کار قشنگ خود محبت کردی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با او مثل نسیم صحبت کردی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک شاخه گل به دوستت دادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او را به کار نیک دعوت کردی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله سلیم زاده در محضر مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی نشسته بودم فردی برای اهداف خدمت ایشان رسیدم حضرت آقا که دیدن ایشان محاسن خود را تراشیده با ایشان روبوسی کرد سپس گفت امیدوارم دیگر محل روز همراه تراشیدن ریش تراشی حرام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مراحل اجرای امر به معروف و نهی از منکر ==&lt;br /&gt;
=== گام اول روبرو شدن ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجه به نکات زیر ضروری است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک اعمال و رفتاری ملاک است که نیاز به جستجو تحقیق از کاسه فارکسی درآوردند و نظایر اینها نداشته باشد و آن عمل در ملاعام رخ داده و به همان ترتیب مورد مشاهده قرار گرفته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای مهردادی نقد می‌کنند به دستور پزشکان معالج پدرم شیخ حسنعلی نخودکی را به بیمارستان منتصریه مشهد انتقال یافت در آنجا بستری گردید به خاطر دارم روزی در راه بیمارستان چشمم به درستی افتاد که در آن مردی و زن بی حجاب نشسته بودند چون به خدمت پدر رفت فرمود دیگر رفتن ما نزدیک است اما تو چرا چشم خود را حفظ نکرده عرض کردم به عمق خطایی مرتکب نشده است قرمز می‌دانم و یکی که در خیابان جویای کسی نبود پس چرا چشم داخل رشدی انداختی که نگاهت به نامحرم تصادف کند. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرموده است: النظر سهم مسموم من سهام الشیطان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر نظر ناوک کیست زهرآلود &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که زشصت و کمال ابلیس است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدن ذلف خال نامحرم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانه کید و دام ابلیس است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲) ملاک تذکر دادن عمل است نه عامل یعنی برای ما خوبی و زشتی عمل باید اهمیت داشته باشد و نباید به ویژگی‌های شخصی و یا شخصیتی مخاطب چندان توجه کرد البته با عنایت به اصل دوم از اصول هفتگانه پیش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخص با کیسه پر از دل هم نزد پارسا ای نشسته بود و از تاریکی دل شکایت داشت پارسا گفت دل تاریک شده شخص جواب داد مرا پندی ده پارسا گفت در کیسه چیست گفت درهم پارسا گفت چقدر است گفت هزار درهم مرد پارسا یک گرم از آن بر گرفت و بر دیده آن شخص نهاد و گفت چشم باز کن و ببین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخص این درهم بر چشم من است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمی‌توانم ببینم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرد پارسا گفت ای مرد یک درهم بر چشم سر و هادی دنیا را نمی‌بینی هزار درهم بچشم دل نهادی چگونه چشم دل تاریک نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== گام دوم: تشخیص ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگام امر به معروف و نهی از منکر چهار نوع تشخیص باید داده شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تشخیص معروف و منکر ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از اعمال و رفتارها هستند که خوبتان برای همگان روشن است با این وجود مواردی نیز هست که نیازمند اطلاعات بیشتر و عمیق‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئول جزیره مینو گفت در ایام جنگ شوید علت کمی نیرو هر نفر دو چشم لازم داشت یکی جلوی مغز و یکی درخط.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادران همگی پذیرفتن در نتیجه یک نوبت نگهبانی از ساعت ۲ تا ۱۲ جلوی مبل گذاشتند که به اتفاق یک برادر بسیجی نگهبانی بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریکی مطلق باعث می‌شد که دو نفر فقط سیاهی یکدیگر را ببینیم و چهره‌ها به هیچ وجه مشخص نبود پس از کلام ابتدایی دیگر حرفی بینمون رد و بدل نشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او یک طرف من هم یک طرف مدتی این چنین گذشت و جز صدای جیرجیرک و گاهی شلیک گلوله صدایی نمی‌آمد پس از مدت زمانی برادر بسیجی حرکت کرد برخاست و پرسید آب نمی‌خورید؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: متشکرم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: یخ چی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تعجب جواب دادم متشکرم نه عجب یخ خوردن مال بچه هاست و گاهی من هم در زمان بچگی می‌خوردم ولی الان ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای باز شدن درب کلمن را شنیدم و دست داخل آن کرد و پس چرخی یک تکه یخ می ره آورد و در فکر من را بست و شروع به جویدن کرد از رفتار بی ادبانه و بچه گانه و غیربهداشتی ازت خوشم نیامد ولی تحمل کردم تا یخ را تماماً جدید مثل بچه‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود ۱۰ دقیقه‌ای که باز هم پس از سکوت گذشت دوباره رفت عمل اولیه اش را تکرار کرد با خود گفتم از عجب بویی نبرده ولی باز هم تحمل کردم و گفتم از آب کلمن نمی‌خورم بگزار هر کار می‌خواهد بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از یخ خوردن باز هم سکوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوباره پس از یک رو برای بار سوم برخاست و یخ برداشت و شروع به جویدن کرد دیگر عصبانی شدم و تصمیم گرفتم که او را مودبانه و عالمانه نهی از منکر کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این که یخ را کاملاً جدید و سکوته دوباره حاکم شد پرسیدم اهل کجایی: گفت آبادان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرسیدم چند وقت است که جبهه‌ای؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت درست نمی‌دانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اصرار گفتم حدوداً.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت حدود ۲ سال و نیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعجب کردم با این سابقه طولانی چطور این کار را انجام می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم عجب. عملیات هم بوده‌ای.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت تقریباً در همه عملیات‌های جنوب می‌خواستم کم‌کم نهی از منکر را با صحبت به او حالی کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم خاطره‌ای داری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت جبهه همه اش خاطره است و باز سکوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احساس کردم نمی‌خواهد ادامه دهد پرسیدم او زخمی هم شده‌ای؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت بله گفتم ظاهراً که الحمدلله سالم هستید. سرش را بلند کرد و گفت دعا کنید خداوند به همه رزمندگان سلامتی دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصرار کردم ادامه دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساکت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کجایتان؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکمم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوشم با شماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اصرار من ادامه داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ترکش دیافراگم شکم پاره شد الان هم پاره است در ایران قابل معالجه نیست می‌گویند باید برم خارج ولی الان زمان جنگ است و خرد از بیت المال مسئولیت بیشتری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم حالا که الحمدالله اذیتی ندارد؟ گفتن زیاد فقط همین پارگی باعث شده که در معده‌ام سوزش شدیدی احساس می‌کنم تا قدم که تمام می‌شود یک تکه یخ می‌جوم شاید آرام گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن شب از آب کل من خود را سیراب کردم به این نیت که دلم شفا یابد از آب مطهری که او به یخ‌هایش دست زده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روحش شاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تشخیص اصل برخورد ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرایط نباشد مگر آنکه مطمئن باشید لازم است از این کار شما سایرین نیز درس بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توصیه می‌شود از رکورداران و امر به معروف و نهی از منکر به صورت گفتاری اجتناب ورزید تا موانع برطرف شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی به شدت گرسنه تشنه عصبی و خسته و بی حوصله هستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی نسبت به موضوع اطلاع و آگاهی کامل ندارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر مخاطب در شرایط خاصی است که موجب هتک حرمت و یا ضایع شدن او می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی برای انجام کاری شنیدن عجله دارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر احتمال درگیری می‌دهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی باران و برف شدیدی می‌بارد و هرکس دنبال سرپناه نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی برای خود یا همراه همراهانتان احساس خطر جانی و یا مالی قابل توجهی می‌کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی مخاطب در تالم روحی شدیدی به سر می‌برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی مخاطب تعادل جسمی و روحی ندارد مصرف قرص مواد مخدر و یا مشروبات الکلی مصرف کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرستار یک بیمارستان: پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی پزشک با عجله راهی بیمارستان شد و پس از اینکه جواب تلفن را داد بلافاصله لباس‌هایش را عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او پدر پسر را دید که در راهرو می‌رفت و می‌آمد و منتظر دکتر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به محض دیدن دکتر پدر داد زد چرا اینقدر طول کشید تا بیایی مگر نمیدانی زندگی پسر من در خطر است مگر تو احساس مسئولیت نداری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پزشک لبخندی زد و گفت متاسفم من در بیمارستان نبودم و پس از دریافت تماس تلفنی هرچه سریعتر خودم را رساندم و اکنون امیدوارم شما آرام باشید تا من بتوانم کارم را انجام دهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر با عصبانیت گفت آرام باشم اگر پسر خودت همین حالا توی همین اتاق بود آیا تو می‌توانستی آرام بگیری اگر پسر خودت همین حالا می‌مرد چکار می‌کردی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رزرو دوباره لبخندی زد و پاسخ داد از خاک آمده‌ایم و به خاک باز می‌گردیم شفا دهنده یکی از اسم‌های خداوند است پزشک نمی‌تواند عمر را افزایش دهد بر او برای پسر از خدا شفا بخواد اما بهترین کارمان را انجام بدهیم به لطف و امید خدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر زیر لب غرغر کنان گفت نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان در شرایط آن نیستیم آسان است..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمل جراحی چند ساعت طول کشید و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بیرون آمد خدا را شکر پسر شما نجات پیدا کرد و بدون اینکه منتظر جواب پدر شود با عجله و در حالی که بیمارستان را ترک می‌کرد گفت اگر شما سؤالی دارید از پرستار پرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک دکتر دید گفت چرا او اینقدر متکبر است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمی‌تواند چند دقیقه صبر کند تا من در مورد وضعیت پسرش سؤال کنم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرستار در حالی که اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد پسرش دیروز در یک حادثه رانندگی مرد وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتیم او در مراسم تدفین بود و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد با عدد اینجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرگز در مورد کسی سریع قضاوت نکنید چون شما هرگز نمی‌دانید زندگی آن چگونه است و چه بر آنان می‌گذرد یا آنان در چه شرایطی هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تشخیص و چگونگی برخورد ====&lt;br /&gt;
باید دقت نمود که برای اثرگذاری بیشتر و جلوگیری از پیامدهای منفی چه روش یا روش‌هایی را می‌بایست انتخاب نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتخاب روش به موضوع و اهمیت آن موقعیت مکانی شرایط سنی مخاطب و مواردی از این قبیل بستگی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نتیجه چهار روش کلی را می‌توان برشمرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مستقیم کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مستقیم غیر کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. غیر مستقیم کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. غیر مستقیم غیر کلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از بالا به پایین از شدت برخورد کاسته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مرحوم میرزای شیرازی نصب شده که در یک مجلسی شخصی بر رفته بود و روایتی یا مرثیه خوانده بود که سند صحیحی نداشت. مرحوم میرزا هم در آن مجلس حضور داشتند ولی چیزی نفرمودند بعد یکی از دوستان به ایشان اعتراض کرد که چرا نهی از منکر نکردید ایشان فرموده بود که حفظ آبروی مسلمان از این نهی از منکر فوری لازم تر است. من می‌توانستم در خفا هم به او بگویم که شما این مطلبی که گفتید درست نیست و لزومی نداشت که جلوی مردم آبرویش را ببرم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تشخیص آمادگی پذیرش مخاطب ====&lt;br /&gt;
این مرحله از مواردی است که باید با ظن و گمان به حد کار خود را پیش ببریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== گام سوم: اجرا ===&lt;br /&gt;
من کان آمرا بمعروف فلیکن آمره کدام بمعروف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر که به نیکی وادار کند همین وادار کردن اش هم باید به نیکی باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آنکه یکی از چهار روش کلی پیشین انتخاب شد این مرحله آغاز می‌شود در اجرای این مرحله توجه به نکات زیر ضروری بوده و تأثیرگذاری اقدام شما را بیشتر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قاطعانه اما مودبانه بگوید مطمئن باشید بی ادبی تأثیر کار شما را از بین می‌برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از فوت آیت الله کاشانی عده‌ای از قشرها مردم تهران برای دیدن حضرت امام به قم آمدند آنها با صدای بلند می‌گفتند کاشانی رفت خمینی مرجع هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان مجلس یک نفر جلو آمد تا دست امام را ببوسد انگشتری طلا در دست داشت در همان حالی که می‌خواست دست امام را ببوسد امام دستور آنگه داشت فرمود عزیزم این انگشتر برای مرد حرام است شما این انگشتر را در بیاورید و انگشتر دیگری درست کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقا هم گفت سمعا و طاعتا و همان‌جا انگشتر را درآورد و در جیبش گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بکوشید تذکر علنی در حضور دیگران نباشد مگر آنکه مطمئن باشید لازم است از این کار شما سایرین نیز درس بگیرند.&lt;br /&gt;
آیت الله خامنه‌ای گفت نواب صفوی به هنگام راه رفتن هم شعار می‌داد و می‌گفت که ما باید اسلام را حاکم کنیم وقتی می‌رسید به افرادی که ل*** کردن شان بود می‌گفت این را از اجانب به گردن ما انداختند برادر باز کن وقتی می‌رسید به کسانی که کلاه شاپو سر گذاشتند می‌گفت این کلاه را از جانب بر سر ما گذاشتند برادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. حفظ حرمت و آبروی مسلمان حتی کسی که مرتکب منکر شده است واجب است بنابراین باید جملات و تذکره‌های شما از هرگونه تحقیر اهانت و ضایع کردن به دور باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف است که شخص مستی را کشان کشان با جراحات وارده از کشاکش نزد مرحوم آیت الله نجم‌آبادی می‌آوردند و بشر از می‌کنند که این تظاهر به مستی کرده است و او را آورده‌ایم تا دستور فرمایید تازیانه بر او جاری شود. شیخ می‌فرماید من که عمرم شراب نخورده است که بوی آن را بفهمم اگر کسی شراب خورده است و بوی آن را تشخیص می‌دهد دهند او را بکند و شهادت دهد. کسی نمی‌گوید که من شراب خوردم مردم که بیرون می‌روند حاج آقای نجم‌آبادی شخص مذکور را نصیحت می‌کند و آن شخص به کلیه فسق و فجور را طرح می‌کند و همیشه در صف مقدم نمازگزاران به امامت شیخ و در جرگه ارباب تقوا قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. اگر روش کلامی مستقیم را انتخاب کرده‌اید بهتر آن است که جمله خود را با سلام و لطفاً آغاز کنید و فکر شما حاوی جملات و عبارت‌های روشن و گویا و خالی از ابهام و پیچیدگی باشد معمولاً استفاده از جملات کوتاه برای این منظور مناسب تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساس این روش را کلمات و حروف تشکیل می‌دهند بنابراین در ادای درست کلمات بسیار دقت کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله شیخ محمد تقی بافقی در یکی از حمام‌های قدیمی دید سرهنگی ریشش را می‌تراشد نزدیک آمد و گفت مگر نمیدانی که در اسلام تراشیدن ریش حرام است و گناه؟ سرهنگ از جرئت ایشان عصبانی شد و کشیده‌ای به صورت شیخ زد و گفت به توچه؟ شیخ با کمال خونسردی مانند پدری مهربان طرف دیگر صورتش را به سمت او گرفت و فرمود یک سیلی هم به این طرف صورتم بزن ولی خواهش می‌کنم ریشت را نتراش حرام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرهنگ از مشاهده این حلم از عمل خود پشیمان شد و از حمامی پرسید این آقا کیست؟ جواب داد ایشان آیت الله شیخ محمد تقی بافقی هستند. سرهنگ و شیخ را شناخت بیشتر ناراحت و پشیمان شد و دست آقا را بوسید و عذر خواهی نمود و توبه کرد و بالاخره عاقبت به خیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مواظب باشید کلاً بیا تو در کل خوب و درست با آفت‌هایی نظیر منت گذاشتند مسخره کردن و بزرگنمایی کردن صدمه نبیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. تلاش کنید رفتارتان صمیمانه باشد و در همین برخورد کوتاه تا آنجا که ممکن است اعتماد طرف مقابل را به خود جلب کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که عارف بزرگ مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی اد مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در یکی از سفرهای خود با جمعی از شاگردانش به عتبات عالیات می‌رفت در بین راه به قهوه‌خانه‌ای رسیدند که جمعی از کوردها می‌خواندند و پایکوبی می‌کردند مرحوم ملا حسینقلی همدانی به شاگردان خود فرمود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی برود به آنها را نهی از منکر کند بعضی از شاگردان گفتند اینها به نهی از منکر توجه نخواهند کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود من خود می‌روم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی که نزدیک شد به رئیس گفت اجازه می‌دهید من هم بخوانم شما بنوازید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رئیس گفت مگر شما بلدی بخوانی گفت بلی گفت بخوان مرحوم آخوند شروع کرد به خواندن اشعار ناقوسیه امیرالمؤمنین علیه السلام: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لا اله الا الله. صداقت صدقا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن الدنیا قد غرتنا. واشتغلنا واستهوتنا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یابن الدنیا مهلا مهلا. یابن الدنیا دقا دقا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یابن الدنیا جمعاً جمعا. تفنی الدنیا قرنا قرنا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما من یوم یمضی عنا. الا اوهی رکنا منا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قد ضیعنا دارا تبقی. واستوطنا دارا تفنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لسنا ندری ما فرطنا. الا یوما ما قد متنا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه اشعار ناقوسیه امیرالمؤمنین:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معبودی به حق و شایسته پرستش جز خدا نیست این را به حق و راست می‌گویم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به راستی که دنیا ما را فریفت و ما را سرگرم می‌بود و ما را سرگشته و مدهوش گرداند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای فرزند دنیا آرام باش آرام ای فرزند دنیا در کار خود دقیقش رو با دقت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی فرزند دنیا که دارند گردآوری کن دنیا سپری می‌شود پیوسته پیوسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیچ روزی از عمرمان می‌گذرد جز اینکه پایه و رکن ای از ما را سست می‌گرداند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما سرای ایران که باقی است ضایع نمودیم و سرای فانی را به وطن و جایگاه خویش ساختیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما آنچه را در آن کوتاهی نموده‌ایم نمی‌دانیم مگر روزی که چهره در نقاب خاک کشیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی کردها این اشعار را شنیده‌اند به گریه در آمدند و به دست ایشان توبه کردند. یکی از شاعران می‌گفت وقتی ما از آنجا دور شدیم هنوز صدای گریه به گوش می‌رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. هر اندازه شما تشکر خود را جدی بگیرید مخاطبتان به همان اندازه به اهمیت موضوع توجه خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. معمولاً افعال مثبت بیش از افراد منفی در مخاطب امکان پذیرش را فراهم می‌سازد به عنوان مثال به جای آنکه به گوید آقا برق را هدر ندهید بگوید از برق درست استفاده کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. در همه حال سعی کنید آرامش خود را حفظ کنید و خونسرد باشید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. خودتان را دست کم نگیرید و با اعتماد به نفس تذکر دهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند شیخ هادی نجم‌آبادی به شیوه همیشگی نیمه شبی از خواب برخاست و به کنار حوض رفت تا وضو بگیرد ناگاه مردی را بر لب بام خانه‌ای که می‌خواست به پایین بپرد از دیدن شیخ خود را باخت و از روی بام به حیاط افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ به صورت رفت دید بی نوایی به امید دستبرد به خانه آمده و به کاهدان زده شیخ از او پرسید: پایت که نشکست؟ بیا نان و چای بخور و آنگاه برو. سپس به مالیدن پای او سرگرم شد از غذا آن بیچاره فلک زده رفیقی داشت که در کوچه انتظار را می‌کشید بر بام آمد و خانه را نگریست شیخ متوجه ارشد صدا زد که تو هم بیا با رفیقت نان و چایی بخور و بعد برو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آندو بینوا ترسان و شرمسار از کرده خویش شیخ را می‌نگریستند حیفم مهمانان ناخوانده را پند می‌داد که آدمی اشتباه می‌کند باید روی زمین صاف و هموار راه بروید اشتباهند روی دیوار رفتی تو افتادی کوشش کنید از این پس این اشتباه را تکرار نکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن هم صرف کرده و توبه کنان رفتند که دیگر گرد دزدی نگردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== گام چهارم: پاسخ به واکنش مخاطب ===&lt;br /&gt;
بهتر آن است که از قبر خود را در مقابل واکنش‌های احتمالی زیر آماده سازید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تذکر را می‌پذیرد و به آن عمل می‌کند. حتماً از او تشکر کنید حتی اگر به همه تذکر شما جامه عمل پوشانده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. تذکر را در ظاهر می‌پذیرد اما به آن عمل نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهتر است به طور مختصر تشکر کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. تذکر را نمی‌پذیرد اما برخوردی هم انجام نمی‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. تذکر را نمی‌پذیرد و با پاسخ‌های سربالا یابد یا بهانه گیری موضوع را از سر خود باز می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهتر آن است که سقوط او را با سکوت پاسخ دهید و اصرار نورزید توصیه می‌شود شخص دیگری هم به وی تذکر دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. تذکر را نمی‌پذیرد اما نسبت آن با تندی پاسخ می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. تشکر را نمی‌پذیرد به برخورد تند خود را با ناسزا و دشنام همراه می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقابله به مثل نکنید و تلاش کنید با حفظ آرامش و متانت خود از محیط دور شوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. تشکر را می‌پذیرد و درگیر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاجک می‌توانید از درگیری بپرهیزید مگر آنکه مجبور شوید از خود دفاع کنیم و در صورت نیاز مراتب را به مراجع ذیصلاح اطلاع دهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نزدیکی منزل حضرت آیت الله شاه آبادی در خیابان امیرکبیر دکتری بود به نام ایوب که برای دخترانش معلم موسیقی موسیقی آورده بود به گونه‌ای که از صدای آنها همسایه‌ها ناراحت بودند ایشان برای دکتر پیغام فرستاد و از او خواست که از این کار دست بردارد اما دکتر جواب داده بود که من این کار را ترک نمی‌کنم و شما هر اقدامی که می‌خواهید بکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم شاه آبادی تا روز جمعه صحبت کرد و آنگاه در جلسه روز جمعه در مسجد شاه سابق تشکیل شده بود مردم گفت خوب است از این به بعد هر کس از این خیابان عبور می‌کنند چون به مطب این دکتر رسید داخل مطب شده و سلام کرد و آنگاه با خوشرویی از او بخواهد که آن عمل خلاف خود را ترک کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن پس هرکس از جلوی مطب او عبور می‌کرد برای انجام وظیفه شرعی خود داخل مطب می‌شد و سلام کرده موضوع را با زبان خوش در میان می‌گذاشت و خارج می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز به این منوال گذشت دکتر هر روز با صدها مراجعه‌کننده مواجه می‌شد که همگی یک مطلب را به او تذکر می‌دادند به دیده اگر بخواهد ب لهجات خود ادامه دهد و تنها باید مثل خود را تعطیل کند بلکه مجبور است از آن خیابان هم کس کند از این رو دست از ایجاد مزاحمت برداشته جلسه آموزش دخترانش را تعطیل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گلچین احکام امر به معروف و نهی از منکر ===&lt;br /&gt;
(بر اساس فتاوای حضرت امام و مشهور مراجع)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همراه معروف و نهی از منکر یکی از مهمترین واجبات است و ترک آن حرام است که تارک آن خود نیاز به نهی از منکر دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شرایط امر کننده و نهی کننده ===&lt;br /&gt;
۱. قالب به معروف و منکر باشد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بداند که که کار شخص مقابل گناه است &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بداند شخص مقابل به منکر بودن عمل خود آگاه است &lt;br /&gt;
۴. احتمال تأثیر بدهد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بداند که او بنا بر انجام گناه یا تکرار گناه دارد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. در اول هم نفس دهیم هم برادر نباشد البته این شخص بستگی به اهمیت گناه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان فتحعلی شاه قاجار در یزد عالمی بود به نام ملا حسن یزدی که مورد احترام مردم بود فرماندار شهر یزد به مردم ظلم و بدیمی‌کرد ملا حسن ایشان را به کردار ناپسند است و کار داد ولی سودی نبخشید شکایت اوبر را برای فتح علی شاه نوشت باز فایده‌ای نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون در امر به معروف و نهی از منکر ساعی بود مردم یزد را جمع کرده همگی فرماندار را به دستور او از شهر بیرون کردند شاه به آخوند گفت حادثه‌ای است چه بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت فرماندار تو در یزد حاکم ستمگری بود خواستم با اخراج او از یزد شرقی را از سر مردم رفع کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه عصبانی شد و دستور داد چوب و فلک بیاورند و پاهای آخر را به فلک می‌بندند و همین کار را کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امین الدوله به شاه گفت ایشان تقصیری ندارد و اخراج فرماندار بدون اجازه او توسط مردم انجام شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند با این که پاهایش به چوب و فلک بسته بود گفت چرا دروغ بگویم فرماندار را من به خاطر از دلم از یزد اخراج نمودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام به اشاره شاه امین‌الدوله وساطت کرد و پای آخوند را از بند فلک باز کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب شاه در عالم خواب پیامبر صلی الله علیه و آله را دید که دو انگشت پای مبارکش بسته شده است پرسید چرا پای شما بسته شده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود تو پای مرا بسته‌ای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه گفت هرگز من چنین بی ادبی نکردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود آیا تو فرمان داده که پاهای آخوند ملا حسن یزدی را در بند فلک نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه بهشت زاده از خواب بیدار شد و دستور داد لباس فاخری به او بدهند و با احترام به وطنش بازگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند آلبا سالن پذیرایی از بازگشت از مدتی به کربلا نرفت تا آخر عمر کربلا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشکر البته ممکن است گفت با توجه به گناه کار واجب باشد ولی از باب ارشاد جاهل و نهی از منکر که آنهم احکام خود را دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مراتب امر به معروف و نهی از منکر ===&lt;br /&gt;
۱. انزجار قلبی: طوری با او رفتار شود که شخص مقابل بداند به خاطر گناه است مثل رو برگرداندن اخم و غیره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت از خداوند دو ملک را مأمور کرد تا شهری را سرنگون کنند چون به اینجا رسیدند مردی را دیدند که خدا را می‌خواند و تضرع می‌کند یکی از آن دو فرشته به دیگری گفت این دعا کننده را نمی‌بینی گفت چرا ولکن امر خداست باید اجرا شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولی گفت نه از خدا سؤال کنم و از حق مسئلت کرد که در این شهر بنده تو را می‌خواند و تضرع می‌کند آیا عذاب را نازک کنیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود امری را که دادم انجام دهید آن مرد هیچ‌گاه برای غضب من رنگش تغییر نکرد و از کارهای ناشایسته مردم خشمگین نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. امرالله به زبان و ترک معاشرت در راه امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. توسل به زور که مربوط به حکومت اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجه: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در هر مرتبه باید از کم و نرم به زیاد و خشن شروع شود و اگر با کم و نرم اثر پذیرد نباید آفتاب خشن نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ملاک در شیوه و روش امر به معروف و نهی از منکر مقدار تأثیر آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان شاه مأمور شهربانی بودم شبی از ساعت ۱۲ تا ۸ صبح و امور خیابان ارم و زیبای حضرت معصومه علیهاالسلام بودند در ضمن نیاز به حمام به غسل داشتم و پول هم نداشتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود ساعت ۲ نیمه شب بود که اتوبوسی از اصفهان رسید و جلوی در صحنه توقف کرد تا مسافر پیاده کند من رفتم و گفتم چرا این جا توقف کردی گواهینامه ات را بده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راننده ۵ تومان کف دست من گذاشت من هم گفتم پس زودتر برو با خودم گفتم پول حمام رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز در صحن باز نشده بود که دیدم آیت الله نجفی مرعشی مثل همیشه به طرف حرم می‌رود اما آنکه آن شب راه را کج کرد و به آن سوی خیابان نزد من آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی به من رسید سلام کرد ۵ تومان به من داد و فرمود با این پول غسل کن با آن پول نمی‌شود غسل کرد چون رشوه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم چشم رفتار ایشان چنان در من تأثیرگذار که تصمیم گرفتم و از شهربانی استعفا دادم و شغل آزاد انتخاب نمودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اگر لازمه تأثیر عمل به دو مرحله اول با هم باشد باید هر دو را با هم انجام داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. امر به معروف و نهی از منکر در مستحبات و مکروهات مستحب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== چند تذکر مهم ===&lt;br /&gt;
۱. در مراتب اول در حکومت اسلامی باید تا حد امر و نهی همراه با توسل به زور اکتفا نمود این مراحل به عهده حکومت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. باید از سوء ظن به مؤمنین پرهیز نمود و کار مؤمنین را تا حد امکان حمل بر صحت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فضولی و تجسس خود منکر است و احتیاج به نهی از منکر دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. در راه امر به معروف نهی از منکر باید از هرگونه منکر دیگری پرهیز نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از محققین آیت الله آقا نجفی قوچانی نفس زنان در حالی که دایره دنبک شکسته در دست داشتند که مرحوم به منزل مرحوم آقانجفی آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقا پرسید چه خبر است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتن در مدرسه بودیم به ما اطلاع دادند چندین خانه آن طرف مدرسه مجلس عروسی است که در آنجا دایره و تنبک می‌زنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[کتب]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=61635</id>
		<title>ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=61635"/>
				<updated>2019-01-26T07:20:49Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         = ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات پایان‌نامه&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:دانشگاه قران و حدیث.png |200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  = مرضیه خسروی گهر&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ = فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =استاد راهنما&lt;br /&gt;
|داده۴ = جلیل پروین&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =استاد مشاور&lt;br /&gt;
|داده۵   = &lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ دفاع&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = رشته&lt;br /&gt;
|داده۷   = &lt;br /&gt;
|برچسب۸  = محل دفاع&lt;br /&gt;
|داده۸   = دانشگاه قرآن و حدیث&lt;br /&gt;
|برچسب۹  = دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = [http://http://wiki.fmaroof.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1.pdf PDF]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تقديم به ==&lt;br /&gt;
سرور جوانان بهشت ؛ حضرت حسين بن علي که جان خويش را براي اقامه امر به معروف و نهي از منکر نثار کرد&lt;br /&gt;
و به ساحت مقدس حضرت بقيه الله الاعظم ، امام زمان و به تمامي شهداي امر به معروف و نهي از منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سپاسگزاري ==&lt;br /&gt;
و با تشکر و سپاس فراوان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پدر و مادر بزرگوارم که با تأسي از معصومين بستر مناسب را براي قدم گذاشتن اينجانب در راه اهل بيت فراهم آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از تمامي اساتيد گرامي بالاخص جناب آقاي دکتر پروين که به حق ، در جايگاه استادي عالم و دلسوز ايفاي نقش کرده و نه تنها مرا در انجام اين پايان نامه ياري رساندند بلکه درس اخلاق و صبر و بزرگواري را نيز از ايشان آموختم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنين از تمام اساتيدي که در طول اين مدت با روش و منش علمي و اخلاقي خود مرا در اين راه ياري رساندند. و در نهايت از همسر مهربانم که نه تنها در طول نگارش و تدوين اين پايان نامه با صبر و فداکاري حامي من بود بلکه چون همراهي آگاه ياري گر من در اين مسير نيز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چکيده ==&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر در اسلام از اهميت و جايگاه ويژه اي برخوردار است ، به طوري که طبق روايات ، واجبات ديگر بر پايه آن بنا ميشوند. با اين حال ، اين فريضۀ مهم عمدتاً از منظر فقهي مورد مطالعه قرار گرفته و آداب و ابعاد اخلاقي اين فريضۀ بنيادين ، کمتر مورد اهتمام بوده است . بر اين اساس ، رسالت پژوهش حاضر عبارتست از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واکاوي عملکرد پيامبران (نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود و صالح ) در مواجهۀ با معروفات و منکرات و ارائۀ مدلي اخلاقي از فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» بر اساس سيرە نبوي حضرات در قرآن . در مجموع و به طور گزيده آنچه دربارٔە امر به معروف و نهي از منکر در زندگي اين پيامبران بيشتر به چشم ميخورد برخورد توأم با رأفت و محبت همراه با صبر و شکيبايي است اما اين محبت باعث نميشود که ايشان از بيان استدلال هاي منطقي با قاطعيت وصف نشدني چشم پوشي کنند بلکه همواره بر روي مواضع خود حتي با وجود تهديد و تمسخر پافشاري کرده و در جهت بيدار کردن فطرت هاي خداجو تلاش ميکردند. در اين راه گاه وجدان ها را با تهديد و بيم دادن از عذاب الهي بيدار ميکردند و گاهي با بيان نعمت هاي الهي و تحريک حس شکرگذاري و قدرداني آنان را به ياد منعم اصلي انداخته و با وعده نعمات الهي و بهشت آنان را به سمت راه درست که همان دين توحيدي است ترغيب مي نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کليدواژه ها: امر به معروف ، نهي از منکر، سيره انبيا، نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود ، صالح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فصل اول : کليات و مفاهيم ==&lt;br /&gt;
=== کليات ===&lt;br /&gt;
==== بيان مسئله ====&lt;br /&gt;
درباره امر به معروف و نهي از منکر از منظر فقهي به لحاظ شرايط ، مراتب و احکام و.... سخن بسيار گفته شده است . با اين حال آداب و ابعاد اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر کمتر مورد اهتمام بوده است . با توجه به ضرورت و اهميت بحث امر به معروف و نهي از منکر از جنبه هاي اخلاقي و نيز با توجه به نياز جامعه امروز به بحث مصداقي و عملکردي در اين زمينه ، پژوهش حاضر بر آن است تا با نگاهي عميق به عملکرد پيامبران در مواجهه با معروفات و منکرات از لابه لاي آيات و داستان هاي قرآني، مدلي اخلاقي از فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» ارائه دهد تا به ضميمه مباحث فقهي، چراغ راه مؤمنان در سلوک اجتماعي باشد. در روايات سخن از صد و بيست و چهارهزار پيامبر يا نبي آمده است که از اين ميان سيصد و سيزده نفرشان رسول بوده اند و از ميان رسولان حضرت نوح ، حضرت ابراهيم ، حضرت موسي ، حضرت عيسي  و حضرت محمد مصطفي جزء پيامبران اولو العزم ميباشند. در قرآن نام بيست و پنج پيامبر ذکر شده است البته نام حضرت ذوالکفل هم در سوره انبيا و ص آمده است اما برخي در پيامبر بودن ايشان شک دارند. از ميان اين ٢٥ يا ٢٦ پيامبر، عده اي فقط نام مبارکشان در قرآن بيان شده و يا به توصيفي در حد يک يا دو جمله بسنده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراين اين پيامبران از دايره بحث ما خارج ميشوند، دستۀ ديگري از پيامبران که مقدار کمي از داستان زندگي آن ها در قرآن مطرح شده فاقد جنبه هاي امر به معروف و نهي از منکري ميباشند، اما دستۀ ديگري از پيامبران هستند که جنبۀ امر به معروفي مطرح شده دربارە زندگي ايشان در قرآن پررنگ تر است که ما به بررسي داستان زندگي اين عزيزان ميپردازيم .لازم به ذکر است که در اين ميان حضرت محمد مصطفي به دليل گستردگي زياد مباحث نياز به تحقيق جداگانه اي دارند که درمحدوده اين پايان نامه نميگنجد. بر اين اساس گسترٔە موضوع پژوهش حاضر در مرزهاي زير تعيين شده است : بايدها و نبايدها در عرصۀ امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيرٔە نبوي حضرات نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود و صالح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اهميت و ضرورت ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر جزء فروع دين و از واجبات است . اهميت اين فريضه به حدي است که طبق روايات ائمه معصومين  واجبات ديگر بر پايه آن بنا ميشوند. با توجه به تکليف شرعي مسلمين در اين زمينه و وجود ابتلائات فردي و اجتماعي فراوان در سطح جوامع انساني از واحدهاي فردي گرفته تا جوامع بزرگ تر، لازم است براي مقابله و اصلاح اين معضلات اين فريضه احياء و تقويت گردد تا به اين وسيله زمينه پاکي جامعه از گناه و برپايي بقيه فرايض الهي فراهم گردد. اين تحقيق بر آن است تا با نگرشي عمقي به سيره عملي پيامبران الهي در قرآن در خصوص امر به معروف و نهي از منکر در سطح خصوصي و عمومي افراد و جامعه (خانواده ، اقوام و تمامي افراد حاضر در آن اجتماع اعم از مؤمن يا کافر) الگوي مناسبي را جهت بکارگيري در عصر و زمان خود فراهم آورد تا بدينوسيله کمکي به اجراي فريضه امربه معروف ونهي از منکراين واجب فراموش شده بنمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====  سؤالات تحقيق ====&lt;br /&gt;
=====  سؤال اصلي =====&lt;br /&gt;
الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره انبياء در قرآن چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== سؤالات فرعي =====&lt;br /&gt;
١ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت نوح در برخورد با مخاطبين&lt;br /&gt;
منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت ابراهيم در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت موسي در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٤ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت عيسي در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٥ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت هود و حضرت صالح در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فرضيات تحقيق ====&lt;br /&gt;
سؤال اصلي: اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤالات فرعي :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
١ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٤ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٥ اکتشافي&lt;br /&gt;
====  پيشينۀ تحقيق ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر از جمله مسائل مهمي است که اهل فقه به تفصيل در کتاب هاي خود به آن پرداخته اند هم چنين کتاب ها و پايان نامه هايي در اين زمينه به نگارش در آمده که اهم آن ها از اين قرار است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
١ کتاب «امر به معروف و نهي از منکر» از محمد اسحاق يعقوبي مباحث اين کتاب بيش تر درباره آيات و رواياتي است که مستقيماً به بحث وجوب و اهميت امر به معروف و نهي از منکر پرداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ کتاب »امر به معروف و نهي از منکر در قرآن » از سيد محمد علي حسيني فر که بيشتر به ارزش و اهميتي که اسلام به اين فريضه ميدهد پرداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ پايان نامه اي با عنوان «مباني و احکام امر به معروف و نهي از منکر در فقه شافعي و جعفري ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اين حال پژوهشي که فريضه امر به معروف و نهي از منکر را از ابعاد اخلاقي مورد مطالعه قرار داده باشد آن هم بر اساس سيره انبياء و در چهار چوب آيات قرآن تا به حال به ظهور نرسيده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ایضاح مفاهیم محوری ===&lt;br /&gt;
==== امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
مفاهیم محوری تحقیق حاضر عبارتند از: امر به معروف، نهی از منکر، اخلاق، سیره انبیاء که به ترتیب مراد از&lt;br /&gt;
آنها بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر در لغت =====&lt;br /&gt;
امر در لغت به معنای؛ فرمان دادن؛ و فرمان، حکم، اوامر جمع، معنی شأن و شی و کار و حادثه، امور جمع امر۱ به معنای دستور داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمر: أمر دو معنی دارد یکی کار و چیز، جمع آن امور است مثل ﴿و إذا قضی أمراً فإنما یقول له کن فیکون ﴾,۲ چون چیزی را اراده کند، بدان گوید: باش پس می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگری: دستور و فرمان، قاموس گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«&amp;quot;الامر ضد النهی&amp;quot; مثل ﴿قل أمر ربی باْلقسط ﴾۳ بگو خدایم بعدل فرمان داده است ﴿أمر ألا تعبدوا إلا إیاه ﴾۴ دستور داده که جز او را نپرستید.» ۵&lt;br /&gt;
ناگفته نماند: أمر بمعنای اول اسم مصدر، و بمعنای دوم مصدر و اسم مصدر است، در تفسیر المیزان ۶ احتمال داده که: معنای مصدری اصل، و اسم مصدر، معنای ثانوی و بعنایت باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بطور خلاصه می‌توان گفت: أمر یا قولی است و یا فعلی، قولی به معنی دستور و فعلی به معنی کار و چیز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ ش، چاپ بیستم، ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. یوسف / ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم، ج ۱, ص ۱۱۰ ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم، ج ۸, ص ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمر: شأن و کار و جمعش أمور است، أمر مصدر است و فعلش را مانند «أمرته» زمانی بکار می‌برند که او را مکّلف کرده باشی چیزی را انجام دهد، أمر، لفظی است عام برای همه أفعال و أقوال و در این معنی سخن خدای تعالی است که ﴿إلیه یرجع اْلأمر کله ﴾. ۱ مرحوم دهخدا می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... و صیغه امر را در ۱۶ معنی استعمال کرده‌اند؛ اول در ایجاب چنان‌که «أقیمواالصلاة».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم در ندب؛ هم چون &amp;quot;وکاتبوهم &amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم در ارشاد؛ مانند «فاستشهدوا». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارم در تهدید؛ مانند «من شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجم در اهانت ؛ مانند &amp;quot;ذق انک انت العزیز الکریم &amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ششم در دعا مانند «الهم اغفرلی». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم در اباحت؛ مانند «و إذا حللتم فاصطادوا». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتم در امتنان؛ مانند «فکلوا مما رزقکم الله حلالا». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهم در اکرام؛ مانند ادخلوا بسلام».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نهی در لغت ۳ =====&lt;br /&gt;
نهی: منع کردن و باز داشتن از چیزی۴ مص [ع ] (ن ه) بازداشتن، منع کردن، خلاف امر، نهی از منکر، بازداشتن از کار بد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهی: النهی: خلاف الأمر، نهی خلاف امر است. لسان العرب امر را مقابل نهی دانسته می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«النهی خلاف الامر» تناهی از باب تفاعل، به معنای نهی کردن یکدیگر است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معروف در لغت و اصطلاح =====&lt;br /&gt;
معروف از ماده «عرف» به معنای «شناخته شده به عنوان خوبی» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب اصفهانی در این زمینه می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۱۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، ۱۳۳۴ ۱۲۵۸, ص ۳۳۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۰۹ ق، چاپ دوم، ج ۴, ص ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عمید، حسن، پیشین، ص ۱۱۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم، ج ۱۵، ص ۳۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«معروف: اسمی است برای هر کاری که با عقل و شریعت نیکو شناخته شده منْکر: چیزی است که به زشتی شناخته شده، در آیات: ﴿یأْمرون باْلمعروف و ینْهون عن اْلمنْکر ﴾۱ و لذا واژه معروف (خوب و نیکو) برای میانه روی در بخشش وجود بکار می‌رود زیرا از نظر ۲ شریعت و عقول نیکو شمرده می‌شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف: شناخته شده و آن مقابل منکر است و از آن کار نیک مطابق فطرت قصد می‌شود. المیزان ذیل آیه ﴿و لهن مثْل الذی علیهن باْلمعروف ﴾۳ گفته: معروف آن است که مردم با ذوق مکتسب از حیات اجتماعی متداول آن را می‌دانند. ... ۴&lt;br /&gt;
معروف در شریعت اسلام آن است که مردم آن را به فطرت سلیم می‌دانند (نقل به معنی) راغب گوید: معروف هر فعلی است که خوبی آن بوسیله عقل یا شرع شناخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات ﴿فأمسکوهن بمعروف أو سرحوهن بمعروف ﴾۵ و غیره مراد کاری و عملی و قولی است که مطابق عقل و فطرت سلیم بوده باشد در این صورت مطلق معروف مورد تصدیق شرع است. خواه شرع بالخصوص به آن تصریح کرده باشد یا نه. ۶&lt;br /&gt;
فخرالدین طریحی در مجمع البحرین می‌نویسد: «معروف نام کاملی است برای هر آنچه به عنوان طاعت خدا و تقرب به سوی او و نیکویی به مردم شناخته شده باشد اسمی است برای هر کاری که خوبی آن بوسیله شرع و عقل، شناخته شده باشد بدون این که شرع در مورد آن با عقل مخالفت کند.» ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== منکر در لغت و اصطلاح ۸ ====&lt;br /&gt;
منکر از نظر لغت به معنای «ناشناخته» و «زشت و بد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ ش، چاپ دوم، ج ۲, ص ۵۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۴، ص ۳۲۸ ۳۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بقره / ۲۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۵۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: احمدحسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم، &lt;br /&gt;
ج ۵، ص ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. قاضی، عبد الجبار، شرح اصول خمسه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیتا، ص ۱۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منکر: ﴿و فأی آیات الله تنْکرون ﴾﴾۱ منْکر، هر کاریست که عقل‌ها و خردهای صحیح زشتی آن را حکم می‌کند یا این که عقل‌ها در زشتی و خوبی آن کار سکوت می‌کنند سپس دین و شریعت بدی و زشتی آن را بیان می‌کند در این معنی آیه ﴿اْلآمرون باْلمعروف و الناهون عن اْلمنْکر﴾۲، تنْکیر انکار کردن چیزی از جهت معنی و قرار دادن آن چیز مثل ناشناخته است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجمع البحرین نیز حرمت شرعی را دلیل منکر بودن کاری دانسته، می‌گوید: هر چیزی را که شارع زشت شمارد و آن را حرام نماید منکر است. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هر کدام از امر به معروف و نهی از منکر، به واجب و مستحب تقسیم می‌شود؛ پس چیزی که عقلاً و شرعاً واجب است، امر به آن واجب می‌شود و چیزی که عقلاً قبیح یا شرعاً حرام است نهی از آن واجب می‌باشد و چیزی که مندوب و مستحب است امر به آن هم چنین است و آنچه مکروه است امر به آن، چنین است .» ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، می‌توان گفت هر کاری که انسان را از خدا و اخلاق و معارف دور کند، منکر و بر عکس، هر کاری که انسان را به خدا و انسانیت و معنویت نزدیک کند معروف است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعریف امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
«با توجه به تبیین معانی مفردات «امر به معروف و نهی از منکر» به روشنی در می‌یابیم که امر به معروف یعنی واداشتن دیگران به خوبیها و نهی از منکر یعنی باز داشتن آنان از بدیها.» ۶&lt;br /&gt;
شهید ثانی در توضیح مفهوم امر به معروف و نهی از منکر می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الغافر/ ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. التوبة / ۱۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طریحی، فخر الدین بن محمد، پیشین، ج ۳، ص ۵۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، دار العلم، ۱۳۶۸ ش، ج ۲, ص ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امر به معروف وادار کردن دیگران به اطاعت و نهی از منکر، باز داشتن آنان از انجام گناه است که می‌تواند به گونه زبانی و یا عملی باشد.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر شریف جرجانی در این باره می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امر به معروف ارشاد و راهنمایی به راه‌های نجات بخش و نهی از منکر باز داشتن از اموری است که با شریعت سازگاری ندارند و ... گفته‌اند: امر به معروف امر و فرمان است به آنچه مطابق کتاب و سنت است و نهی از منکر بازداشتن از چیزهایی است که نفس و شهوت به آن‌ها تمایل دارد و گفته شده است که امر به معروف اشاره دارد به آنچه که مورد رضایت و خشنودی خداوند تعالی است از افعال و اقوال بندگان و نهی از منکر بد دانستن آن چیزی است که شریعت و عفّت از آن رویگردان است، و آنچه که در دین الهی جایز و جاری نیست .» ۲&lt;br /&gt;
پس بطور کلی می‌توان گفت امر به معروف یعنی بر انگیختن و فرمان دادن به چیزی که نزد عقل و شرع خوب و مطلوب است و نهی از منکر یعنی باز داشتن و منع کردن از چیزی که نزد عقل و شرع، بد و ناپسند است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معنای سیره =====&lt;br /&gt;
سیرو السیر: مصدر سار یسیر سیراً. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیرة: حالتی و روشی است که انسان و سایر جانداران نهادشان و وجودشان بر آن قرار دارد، خواه غریزی و خواه اکتسابی چنان‌که گفته می‌شود: فلانی سیره و روشی نیکو و قبیح دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه: ﴿سنعیدها سیرتها اْلأولی ﴾۵ یعنی حالتی که بر آن حالت بوده که همان چوب بودن آن است درباره عصای حضرت موسی است بعد از اعجازش. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الجبعی العاملی [شهید ثانی]، زین الدین، فهارسالروضة البهیة فی شرح المعة الدمشقیة، تحقیق مجمع الفکر الاسلامی، قم، مجمع&lt;br /&gt;
الفکر اسلامی، ۱۴۳۱ ق، ج ۱، ص ۲۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۹ ق، ص ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۸ م، چاپ اول، ج ۲, ص ۷۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۲۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اخلاق ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر از فروع دین اسلام و جزء واجبات است که در کنار نماز، روزه و جهاد قرار می‌گیرد و حتی طبق حدیثی از امام محمد باقر امر به معروف و نهی از منکر دو واجب بزرگ الهی می‌باشند که سایر واجبات با آن‌ها برپا می‌مانند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیق حاضر بر آن است که با دیدی ژرف‌تر و کاربردیتر به ابعاد اخلاقی، این واجب فراموش شده در زندگی و سیره پیامبران در قرآن بپردازد. با توجه به نگاه فقهی به مسئله امر به معروف و نهی از منکر و هم چنین بعد اخلاقی این مسئله لازم می‌دانم در ابتدا توضیحی اجمالی درباره علم فقه و اخلاق و مرزهای این دو باهم داده شود تا با توجه به دو جنبه بودن مسئله امر به معروف و نهی از منکر (فقهی و اخلاقی) بتوانیم با شفافیت بیش تری به بررسی این واجب الهی در سیره پیامبران بپردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تعریف اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
===== اخلاق =====&lt;br /&gt;
واژه اخلاق از خلق و خلق به معنای «خوی» و «سرشت» است چنان‌که در مصباح المنیر آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«الخلق بضمتین السجیه ؛۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلق با دو ضمه به معنای سرشت است»&lt;br /&gt;
اخلاق جمع خلق و «خلق» به معنای خویها است. اصل آن را به معنای تقدیر گرفته‌اند۴٫۳ و علمای اخلاق نیز تعریفی که در اصطلاح برای خلق و اخلاق کرده‌اند قریب به معنایی است که اهل لغت نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تعریف علم اخلاق: مرحوم نراقی تعریف نسبتاً کاملی از اخلاق دارند و می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ ق، چاپ اول، ج ۱۶، ص ۱۱۹، ح ۲۱۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. کم راتیان، زهره، اخلاق و فقه، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق، مشهد، انتشارات سخن گستر، دانشگاه آزاد با&lt;br /&gt;
مشارکت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، خراسان رضوی، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، ص ۲۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴&lt;br /&gt;
ق، چاپ اول، ج ۱, ص ۲۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قربان پور، فاطمه، علم اخلاق، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق، مشهد، انتشارات سخن گستر، دانشگاه آزاد با مشارکت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، خراسان رضوی، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، ص ۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علم اخلاق دانش صفات مهلکه و منجیه و چگونگی موصوف شدن و متخلق گردیدن به صفات نجات بخش و رها شدن از صفات هلاک کننده می‌باشد.»۱ &lt;br /&gt;
سیرت و سجایای انسان که حکایت از هیئت باطنی انسان دارد و با چشم بصیرت درک می‌شود، همان گونه که خلق هیئت و شکل ظاهری آدمی است که با چشم دیده می‌شود (مفردات راغب) خلق و خوی آن دسته از صفات را در بر می‌گیرد که در نفس راسخ باشد و زوال ناپدیر به گونه ایکه آدمی بیدرنگ کار پسندیده یا ناپسند را انجام دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ملکه‌ای پایدار در نفس آدمی که سبب می‌شود، کارها به آسانی انجام پذیرد بدون نیاز به اندیشه بنابر این &amp;quot;خلق &amp;quot; آن حالات و صفات پایدار نفسانی را در برمیگیرد که خاستگاه رفتار آدمی است .» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع علم اخلاق: علم اخلاق از صفات خوب و بد که از طریق کارهای اختیاری و ارادی در انسان قابل کسب است، بحث می‌کند. چنین صفاتی موضوع علم اخلاق می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) هدف علم اخلاق: علمای علم اخلاق مهم‌ترین هدف این علم را تغییر خلق انسان‌ها و تحول روحی آدمیان دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در تعریفی که دانشمندان امروز از علم اخلاق ارائه می‌دهند، تمام توجه به رفتار بایسته آدمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ژکس، می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علم اخلاق عبارت است از: تحقیق در رفتار آدمی بدان گونه که باید باشد.»&lt;br /&gt;
یا شهید مطهری می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اخلاق عبارت است از علم زیستن یا چگونه زیستن»&lt;br /&gt;
این گونه تعریف‌ها اگر کلی در نظر گرفته شود، می‌شود پذیرفت؛ زیرا اخلاق می‌خواهد بیان کند که آدمیان چگونه باید رفتار کنند و زندگی درست انسانی، چگونه زندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) منابع علم اخلاق: منابع علم اخلاق در اسلام عبارت اند از: ۱ قرآن ۲ سنت ۳ عقل ۴ فطرت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فقه ====&lt;br /&gt;
الف) تعریف فقه: فقه از نظر مشهور اهل لغت به معنای فهم است و در اصطلاح از نظر مشهور اصولییون شیعه و اهل سنت عبارت است از احکام شرعی و فرعی از راه ادله تفصیلی آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قربان پور، فاطمه، پیشین، ص ۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع فقه: موضوع علم فقه عبارت است از افعال مکلفین و موضوعات خارجی که به نوعی با افعال مکلفین ارتباط پیدا می‌کند همانند: نماز، روزه، حج و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) هدف علم فقه: هدف فقه علاوه بر پرورش روح انسان در سایه تأمین سعادت دنیا و آخرت، اصلاح فرد و جامعه، ایجاد عدالت اجتماعی و حفظ حقوق امت اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) منابع فقه: امر یا اموری هستند که از طریق آن‌ها احکام و مقررات اسلامی کشف و در اختیار افراد و جامعه گذاشته می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شباهت‌های اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
۱ نیت که یک امر درونی است در اخلاق اصالت دارد و در فقه از ارکان عمل محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ منشأ الزام در هر دو شرع و وحی الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ همان گونه که موضوع فقه، رفتار و اعمال انسان و غایت آن، اصلاح فرد و جامعه است، موضوع اخلاق نیز رفتار و اعمال انسان و غایت آن اصلاح فرد و جامعه می‌تواند باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ فقه و اخلاق در احکلم پنج‌گانه: واجب و حرام، اباحه، کراهت و استحباب با هم مشابهت دارند؛ یعنی احکام اخلاقی همانند احکام فقهی بر همین پنج قسم تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تفاوت‌های اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
۱ فقه و اخلاق از جهت موضوع تا حدودی با هم تفاوت دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) قلمرو فقه به مراتب دامنه اش وسیع تر از اخلاق است زیرا فقه تکالیف افراد را در ابعاد عبادی، اجتماعی، فردی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی و جنایی و... بیان می‌کند ولی اخلاق، رفتار و اعمال فرد را فقط از لحاظ اتصاف آن به صفات خوب و بد و یا فضیلت و رذیلت مورد بحث قرار می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع هر دو رفتار انسان است ولی فقه، رفتاری را مورد توجه قرار داده است که دستوری بر انجام یا ترک آن رسیده، ولی در اخلاق، رفتاری مورد توجه است که بار ارزشی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) علم فقه بررسی بعد عبادی و حقوقی موضوع را بر عهده دارد ولی علم اخلاق به جنبه ارزشی آن می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ تفاوتی در هدف فقه و اخلاق وجود دارد. هدف در فقه علاوه بر پرورش و سازندگی انسان، سامان بخشیدن جامعه و و ثواب و عقاب اخروی می‌باشد در حالیکه هدف اخلاق اصلاح معایب فرد و جامعه است و توجهی به ثواب و عقاب اخروی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ آداب مستحبی از نظر فقه هیچ گونه الزامی ندارد ولی این آداب در اخلاق و در تهذیب نفس نوعی بایستگی را در پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ مبادی و تعالیم فقه جز از طریق وحی الهی پدید نمی‌آید اما ارزش‌ها و مبادی اخلاق، هم به وحی الهی متکی است و هم به فطرت پاک و جوهر انسانی تا آن جا که برخی اخلاق را از آن طبیعت بشر می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رابطه اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
رابطه فقه و اخلاق رابطه تأثیر و تأثر است. یعنی فقه و اخلاق، با کمک یکدیگر انسان را در رساندن به مدارج عالی و کمالات یاری می‌دهد و چنانچه بین این دو تغایر یا تباینی وجود داشته باشد، انسان را در رسیدن به مدارج و کمالات اخلاقی ناتوان می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخلاقی که در فقه مطرح است یعنی تهذیب روح، تزکیه نفوس، اقامه عدل، رعایت مصالح بندگان از جهاتی رنگ و بوی اخلاقی دارند و به گونه‌ای با مسائل اخلاقی ممزوج شده‌اند که تشخیص مرز بین فقه و اخلاق را دچار مشکل کرده است و می‌توان ادعا کرد که این اهداف از نوع مسائل اخلاقی است ولی در اهداف و غایت فقه، ثواب و عقاب اخروی مطرح است که در هدف اخلاقی به ثواب و عقاب توجهی نشده است که فقط به اصلاح و معایب شخص و جامعه می‌پردازد. ۱&lt;br /&gt;
علم اخلاق، درباره نفس و رفتار برخاسته از آن سخن می‌گوید و علم فقه، به کارهای مکلفان می‌پردازد بنابراین این دو علم، به گونه‌ای اشتراک دارند. در علم اخلاق رفتار از آن جهت که بار ارزشی دارد و آشکار کننده سرشت فرد است، مورد بررسی قرار می‌گیرد و اگر عملی گاهی اتفاق بیفتد، از جهت علم اخلاق مورد توجه نیست. اما در فقه رفتاری مورد توجه است که دستور بر انجام یا ترک آن رسیده باشد. با این که مشترکاتی بین فقه و اخلاق وجود دارد، ولی هر یک از دو علم، از حیثیت و جهت یکسانی بحث نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقه بحث از افعال مکلفان است، از جهت تشخیص وظیفه و تعیین حدود و حقوق افراد ولی در اخلاق، موضوع اصلی ارزش‌های اخلاقی و فضایل انسانی، مورد توجه است آداب مستحبی از نظر فقهی، هیچ گونه الزامی ندارد، اما همان‌ها را در رابطه با اصلاح و تهذیب نفس در نظر بگیریم، به گونه‌ای بایستگی در پی دارند. ممکن است عملی از نظر حقوقی ممنوع نباشد، لیکن در چارچوب علم اخلاق، ناپسند باشد. نیت بد در فقه و حقوق کیفری ندارد، ولیکن در اخلاق نیت اصالت دارد و تفاوت کارهای انسان‌ها به نیت‌های آن‌ها بستگی دارد. چه بسا، عملی روی مصالح اجتماعی یا نیازهای فردی، صحیح و در فقه مباح باشد، اما پیامدهای ناگوار اخلاقی داشته باشد. گاهی انسان ناگزیر است که دروغ بگوید و غیبت کند. این، بیگمان اثر روحی بدی روی شخص می‌گذارد، هر چند در فقه روا است و از این روی، انسان اگر بتواند در مواقع ضرورت نیز دروغ نگوید، بهتر است. سفارش علمای اخلاق به توریه برای پرهیز از آثار بد دروغ است. تجری اگر خلاف شرع هم نباشد، پیامدهای ناگواری در روح و روان آدمی به جای می‌گذارد. برخی ضد اخلاق‌ها مثل دروغ، غیبت، تهمت و فحش در فقه و اخلاق منع شده‌اند، لیکن ملاک بحث در این دو یکسان نیست. علم فقه جنبه حقوقی موضوع را بر عهده دارد و علم اخلاق، بعد ارزشی آن را. غیبت در فقه حرام و موجب حتک حرمت است و در اخلاق نوعی بیماری روحی به حساب می‌آید که جلوی تعالی انسان را می‌گیرد. تهمت و فحش و نسبت‌های ناروا در فقه، سبب تعزیر و حد است و در اخلاق شخص را بیقید و بند بار می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن بخش از مسائل فقهی که جنبه عبادی دارد، همانندی بیشتری بین فقه و اخلاق وجود دارد. همان گونه که نیت در اخلاق اصالت دارد، در عبادات نیز از ارکان اصلی عمل است. نمازی که ریایی باشد بیارزش است؛ زیرا وسیله نزدیک شدن به حق ارزش است، بلکه دوری از حق را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی کارها که جنبه حقوقی دارند و انجام آن در روان انسان تأثیر مثبت یا منفی می‌گذارند، عنوان اخلاقی و ارزشی نیز پیدا می‌کنند و به گونه‌ای تلازم بین جنبه حقوقی و جنبه اخلاقی آن وجود دارد. در چنین مواردی برای از بین بردن بعد حقوقی موضوع، در آغاز بعد ارزشی و اخلاقی آن را دگرگون می‌سازند که این مسئله بیشتر در موضوعات اجتماعی و اخلاقی محسوس است .۱&lt;br /&gt;
منشأ الزام در احکام و تکالیف فقهی و اخلاقی، اراده تشریعی خداوند سبحان است نه عقل و فطرت و وجدان و... که از سوی برخی از صاحب نظران اسلامی ارائه شده است و هر یک از دو علم راهکارهای ذیل را جهت تحقق الزامات معطوف داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ فرجام اخروی ثواب و عقاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ مکافات عمل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قربان پور، فاطمه، پیشین، ص ۳۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ نظارت فراگیر الهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ تحریک عواطف و احساسات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ سرایت دادن مسائل اخلاقی به فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اینجا معلوم می‌شود که فقهای شیعه چندان خود را مقید به «فقه اصطلاحی» با معنای تنگ آن ندانسته‌اند و هر کجا لازم دیده‌اند بطور گذرا به بعضی از مسائل اخلاقی نیز اشاره کرده‌اند بخصوص آن‌هایی که در علوم جامع بوده‌اند و علاوه بر فقه به رشته‌های سایر علوم نیز من جمله اخلاق تسلط داشته‌اند و این نوع علما سعی کرده‌اند مسائل اخلاقی، معنوی و عرفانی را به «فقه» سرایت دهند مانند سید بن طاووس. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت اگر بخواهیم حدود و ثغور این بحث را از نظر فقهی یا اخلاقی مشخص کنیم باید گفت هر چند فقه اسلامی مخصوصاً شیعی تا حدود زیادی رنگ و بوی اخلاق دارد اما باید به این نکته توجه نمود که مباحث اخلاقی توجه ما را به هدف معطوف می‌کند در حالیکه نگاه فقهی فقط به وظیفه مسلمانی محدود می‌شود. در این اثر تلاش می‌شود تا با بهره‌گیری از آموزه‌های قرآن به هدف امر به معروف و نهی از منکر که همان اصلاح خود و جامعه است نائل آییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین پژوهش حاضر عبارت است از بررسی بایدها و نبایدهایی که در بحث امر به معروف و نهی از منکر ما را در رسیدن به جامعه‌ای اسلامی که همان هدف این وظیفه شرعی است در زندگی و سیره پیامبران در قرآن یاری می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل دوم: حضرت نوح ==&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت نوح ===&lt;br /&gt;
==== صفات و ویژگی‌های حضرت نوح ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح اولین پیغمبر اولوا العزم و از بزرگان انبیاء است، نام نوح در چهل و چند جای قرآن کریم آمده و داستان نوح در شش سوره از سوره‌های قرآنی بطور تفصیل آمده و آن سوره‌ها عبارتند از: ۱ اعراف ۲ هود ۳ مؤمنون ۴ شعراء ۵ قمر ۶ نوح، و از همه این موارد مفصل تر سوره هود متعرض آن شده، زیرا سرگذشت آن جناب در بیست و پنج آیه یعنی از آیه ۲۵ تا ۴۹ طول کشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدای عزّوجل او و سایر انبیاء اولوا العزم را بر تمامی بشر مبعوث کرده و با کتاب و شریعت فرستاده است، بنابراین، کتاب او اولین کتاب آسمانی است که مشتمل بر شرایع الهی است و شریعت او نیز اولین شریعت خدایی می‌باشد و آن جناب پدر دوم نسل حاضر بشر است، چون تمامی افراد بشر امروز از طرف پدر و مادر به آن جناب منتهی می‌شوند و همه ذریه آن حضرتند، که قرآن کریم درباره اش فرمود: ﴿و جعْلنا ذریته هم اْلباقین ﴾ و آن جناب پدر بزرگ همه انبیاء است، غیر آدم و ادریس. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این که نام حضرت نوح مرتبه در قرآن آمده، اما از محل ّ توّلد، مسکن، شغل، وفات و محل دفن او چیزی نیامده است. چرا که آنچه که برای ما راهگشاست همان کارها و عملکرد ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. داستان نوح از آیات زیر اقتباس گردیده است: آل عمران / ۳۳؛ نساء، / ۱۶۳؛ انعام / ۸۴؛ اعراف / ۶۲ ۵۹؛ یونس / ۸۳ ۷۱؛&lt;br /&gt;
هود/۴۹ ۲۵؛ انبیاء/ ۷۷ ۷۶؛ فرقان / ۳۷؛ شعراء/ ۱۲۲ ۱۰۵؛ عنکبوت / ۱۴ و ۱۵؛ صافات / ۸۲ ۷۵؛ نوح / ۲۸ ۱؛ قمر/ ۱۶ ۹؛ مؤمنون / ۳۱ ۲۳ و ۵ و ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۷, [هود/ ۴۹  ۲۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعثت این پیامبر اولوالعزم، بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرک و بت‌پرستی و ظلم بوده و برنامۀ او را توحید، نماز، امر به معروف و نهی از منکر، عدالت و صدق و وفا تشکیل می‌داده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سختی‌های حضرت در راه هدایت قوم ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح۰ سال مردم را دعوت به توحید کرد، ﴿أْلف سنة إلا خمسین عاماً﴾۲ آن‌ها نه تنها ایمان نیاوردند، بلکه از آن حضرت دوری کرده، ﴿فلم یزدهم دعائی إلا فراراً﴾۳ او را مورد آزار و شکنجه قرار می‌دادند. &lt;br /&gt;
به قدری می‌زدند که بیهوش بر زمین می‌افتاد؛ اما هنگامی که به هوش می‌آمد میگفت: ﴿اّللهم اهد قومی فاّنهم لا یعلمون ﴾ خدایا! قوم مرا هدایت کن که آنان ناآگاهند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح از زبانی فصیح و بیانی شیوا برخوردار بود و عقلی وزین و حلمی فراوان داشت، نوح از نعمت صبر در مقابل لجاجت‌ها و قدرت پاسخ گویی با استدلال و برهان بهره‌مند و به روش‌های اقناعی آگاه بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در الدر المنثور است که اسحاق بن بشر و ابن عساکر هر دو از ابن‌عباس روایت کرده‌اند که گفت: قوم نوح آن جناب را کتک می‌زدند (تا از حال می‌رفت) پس او را در نمدی می‌پیچیدند و به خیال این که جان داده، به درون خانه اش می‌انداختند، ولی او به حال می‌آمد و دوباره برای دعوت آنان از خانه بیرون می‌شد، و این وضع هم چنان ادامه داشت تا این که از ایمان آوردن قومش مأیوس گشت، در این زمان بود که مردی با فرزندش نزد وی آمد در حالی که آن مرد به عصایی تکیه داشت و به پسرش رو کرد و گفت: پسرم مواظب باش که این پیر مرد تو را فریب ندهد. پسر گفت پدر جان عصایت را در اختیارم بگذار تا آن را بر بدن این پیر مرد آشنا سازم. پدر قبول کرد و عصا را به پسر داد و گفت: مرا روی زمین بنشان و برو پسر پدر را روی زمین نشانید و به طرف نوح رفت و عصا را به فرق سر آن جناب زد، سر آن جناب شکافت، و خون روان گشت. نوح گفت: پروردگارا می‌بینی که بندگانت با من چه معامله‌ای می‌کنند، پس اگر به ایشان احتیاج داری هدایتشان کن و اگر چنین نیست پس به من صبر و توانایی بده تا بین من و آنان حکم کنی، که تو بهترین حکم کنندگانی خدای تعالی به آن جناب وحی فرستاد که دیگر منتظر هدایت قومت مباش و او را از این که قومش ایمان بیاورند مأیوس کرد و به وی خبر داد که حتی در پشت پدران و رحم مادران ایشان نیز مؤمنی پدید&lt;br /&gt;
نخواهد آمد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، تفسیرنور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش، یازدهم، ج ۴، ص ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. عنکبوت / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نوح / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۸۸, اعراف / ۶۳ ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، مترجم: زمانی، مصطفی، قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء)، قم، پژواک، ۱۳۸۰ ش، چاپ دوم، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و أوحی إلی نوح ٍ أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن فلا تبتئس بما کانوا یفْعلون ﴾۱ ای نوح به یقین بدان که دیگر تا قیامت کسی جز آن‌ها که ایمان آورده‌اند ایمان نخواهند آورد، پس دیگر غم مخور و به ساختن کشتی بپردازد و نیز فرمود: نوح مردی نجار بود، که خدای تعالی او را به نبوت برگزید و نوح اولین کسی بود که کشتی ساخت، سفینه‌ای درست کرد که بر روی آب راه می‌رفت. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیات سوره عنکبوت بر می‌آید که آن جناب نهصد و پنجاه سال مشغول دعوت قوم خود بوده، ولی قوم، او را جز به استهزاء و مسخره کردن و نسبت جنون به او دادن عکس العملی از خود نشان ندادند، آن‌ها وی را متهم می‌کردند به این که منظورش این است که به آقایی و سروری بر ما دست یابد، تا آن که در آخر از پروردگار خود یاری طلبید و از آیات سوره هود استفاده می‌شود که بعد از این استنصار، خدای تعالی به وی وحی کرد که از قومش به جز آن چند نفری که ایمان آورده‌اند احدی ایمان نمی‌آورد و آن جناب را درباره قومش تسلیت گفت و دلگرمی داد و بطوری که از آیات سوره نوح استفاده می‌شود نوح قوم خود را به هلاکت و نابودی نفرین کرد، و از خدای تعالی خواست تا زمین را از لوث وجود همه آنان پاک کرده و احدی از آنان را زنده نگذارد، و عرضه داشت: ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجراً کفاراً﴾.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت نوح و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
بشر بعد از حضرت آدم به صورت یک امت ساده و بسیط زندگی می‌کرد و فطرت انسانیت خود را راهنمای زندگی خود داشت، تا آن که رفته رفته روح استکبار در او پیدا شد و گسترده گشت، و در آخر، کارش به استعباد یکدیگر انجامید، بعضی بعض دیگر را تحت فرمان خود گرفتند و زیر دستان، ما فوق خود را رب خود پنداشتند و همین پندار، بذری بود که کاشته شد، بذری که هر زمان و در هر جا که کاشته شود و سپس جوانه بزند و سبز شود و رشد کند، چیزی به جز دین وثنیت و اختلاف شدید طبقاتی یعنی استخدام ضعفا به وسیله اقویا و برده گرفتن و دوشیدن افراد ذلیل بوسیله قدرتمندان را به بار نمی‌آورد، آری همه اختلاف‌ها و کشمکش‌ها و خونریزیهای بشر از آن جا آغاز گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۴ ۳۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۰، ص ۲۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان نوح فساد زمین را فرا گرفته بود و مردم از دین توحید رویگردان شده بودند ظلم و بیعدالتی رواج یافته و مردم به پرستش بت‌ها روی آورده بودند. ۱ قوم نوح بت‌ها را معبود خویش قرار داده بودند و از آن‌ها امید خیر و دفع شر داشتند و آنچه در امور زندگی پدید می‌آمد به این بت‌ها نسبت می‌دادند! و این روش سال‌ها ادامه داشت. این خدایان نام‌های مختلفی داشتند و قوم نوح هر یک از شئون حیات را مستند به یکی از این بت‌ها می‌دانستند. خدای سبحان نام چند بت آن روز را که عبارت بودند از «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» در سوره نوح ذکر کرده. تعقل ناقص و تجلی هوای نفس موجب گزینش بت‌ها در جامعه و پرستش آن‌ها گشته بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاصله طبقاتی روز به روز بیشتر شد، اغنیا به ضعفا زور می‌گفتند حقوق آنان را پایمال می‌کردند و هر گونه که می‌خواستند با آن‌ها رفتار می‌کردند. ۳ در این زمان بود که خدای تعالی نوح۴ ۵ را مبعوث کرده و او را با کتاب و شریعتی به سوی آنان گسیل داشت تا از راه بشارت و انذار، به دین توحید و ترک خدایان دروغین دعوتشان نموده مساوات را در بینشان برقرار سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی قوم نوح به جای این که از دعوت اصلاحی این پیامبر بزرگ که توأم با نهایت خیرخواهی بود استقبال کنند و به آئین توحید بپیوندند و دست از ستم و فساد بردارند، جمعی از اشراف و ثروتمندانی که منافع خود را با بیداری مردم در خطر می‌دیدند، و مذهب او را مانعی بر سر راه هوسرانیها و هوسبازیهای خویش مشاهده می‌کردند صریحاً در جواب نوح گفتند ما تورا در گمراهی آشکار می‌بینیم ﴿قال اْلملأ من قومه إنا لنراک فی ضلال ٍ مبین ٍ﴾۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۰، ص ۳۷۲ ۳۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. با استفاده از سوره‌های اعراف، هود و نوح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بقره / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاً معمولاً به جمعیتی گفته می‌شوند که عقیده واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آن‌ها چشم‌ها را پر می‌کند، زیرا ماده اصلی این لغت به معنی «پر کردن» است، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیت‌های خودخواه و خودکامه‌ای که ظاهری آراسته، و باطنی آلوده دارند، و صحنه‌های مختلف اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند، اطلاق شده است. ۱&lt;br /&gt;
بطوری که خدای تعالی در کتاب مجیدش ذکر کرده، آن جناب اولین پیغمبری است که برای دین توحید بر علیه بت‌پرستی قیام کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت نوح در در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ===&lt;br /&gt;
==== معرفی خود و رسالتش به قوم ====&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید: به خاطر بیاور هنگامی که برادرشان نوح به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید&lt;br /&gt;
﴿إذْ قال لهم أخوهم نوح أ لا تتقون ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعبیر به «برادر» تعبیری است که نهایت پیوند محبت آمیز را بر اساس مساوات و برابری مشخص می‌کند، یعنی نوح بیآن که بخواهد تفوقی بر آنان بجوید با نهایت صفا و صمیمیت آن‌ها را دعوت به پرهیزکاری کرد. ۳&lt;br /&gt;
تعبیر به اخوت و برادری که نه تنها در مورد نوح بلکه درباره بسیاری دیگر از پیامبران (مانند هود و صالح و لوط) آمده است به همه رهبران راه حق الهام می‌بخشد که باید در دعوت خود نهایت محبت و صمیمیت توأم با دوری از هر گونه تفوق طلبی را رعایت کنند، تا دل‌های رمیده جذب آئین حق گردد، و هیچ سنگینی احساس نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از دعوت به تقوی که گام نخست در مسیر الهی است می‌گوید «من برای شما فرستاده امینی هستم» ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾۴ از خدا بترسید و تقوا پیشه کنید و مرا اطاعت نمائید که اطاعت من اطاعت خدا است ۵. هدف من این است که رسالت پروردگار را انجام داده و دستورات او را به شما برسانم ۶ و در این راه از هیچ گونه خیرخواهی فروگذاری نمی‌کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول، ج ۶، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۱۰۶&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۷۹ و ۲۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان / ۱۰۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۶۲. ﴿أبلغکم رسالات ربی ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و أْنصح لکم ﴾.۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انصح» از ماده «نصح» (بر وزن فعل) به معنی خلوص و بیغل ّ و غش بودن است لذا ناصح العسل به معنی عسل خالص است ۲، سپس این تعبیر در مورد سخنانی که از روی نهایت خلوص نیت و خیرخواهی و بدون تقلب و فریب و تزویر گفته می‌شود به کار رفته است. &lt;br /&gt;
و در پایان می‌فرمایند من چیزهایی از خداوند می‌دانم که شما نمی‌دانید۳ این جمله ممکن است جنبه تهدید در برابر مخالفت‌های آن‌ها داشته باشد که من مجازات‌های دردناکی از خداوند در برابر تبهکاران سراغ دارم که شما هنوز از آن بیخبرید، و یا اشاره به لطف و رحمت پروردگار باشد که اگر در مسیر اطاعتش گام بگذارید برکات و پاداش‌هایی از او سراغ دارم که شما به عظمت و وسعت آن واقف نیستید، و یا اشاره به این باشد که اگر من عهده دار هدایت شما شده‌ام مطالبی درباره خداوند بزرگ و دستوراتش می‌دانم که شما از آن آگاهی ندارید، و به همین جهت باید از من پیروی کنید، و هیچ مانعی ندارد که همه این معانی در مفهوم جمله فوق جمع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابیری چون «رسول ٌ أمین» و «أْنصح» نشان می‌دهد که نوح سابقه ممتدی از امانت در میان قوم خود داشت و او را با این صفت والا می‌شناختند لذا می‌گوید: به همین دلیل من در ادای رسالت الهی امینم و خیانتی از من نخواهید دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدم داشتن «تقوا» بر «اطاعت» به خاطر این است که تا ایمان و اعتقادی نسبت به «الله» و ترس از او در میان نباشد، اطاعت از فرمان پیامبرش صورت نخواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داشتن صفت امانت در امر به معروف مهم است هم چنین ابتدا باید زمینه‌های قلبی پذیرش حق را در فرد آماده کرد بعد منتظر تغییر در عمل بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دگر بار نوح به دلیل دیگری بر حقانیت خود، تمسک می‌جوید، دلیلی که زبان بهانه جویان را کوتاه می‌سازد، می‌گوید: من از شما در برابر این دعوتم مزدی نمی‌طلبم ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است ﴿إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اعراف / ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح عطار، احمد عبد الغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۳۷۶ ق، ج ۱، ص ۴۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و أعلم من الله ما لا تعلمون ﴾ اعراف / ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعرا/ ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است انگیزه‌های الهی معمولاً دلیل بر صداقت مدعی نبوت است، در حالی که انگیزه‌های مادی به خوبی نشان می‌دهد که هدف سودجویی است ۱. و انگیزه الهی نوح نیز آن جا مشخص است که می‌گوید اگر شما از دعوت من سرپیچی کنید، من زیانی نمی‌برم چرا که من از شما آجر و پاداشی نخواستم .۲ این که نوح می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هیچ پاداشی از شما نمی‌خواهم درس دیگری است برای رهبران الهی که در دعوت و تبلیغ خود، هیچ گونه انتظار پاداش مادی و معنوی از مردم نداشته باشند، زیرا این گونه انتظارها یک نوع وابستگی ایجاد می‌کند که جلوی تبلیغات صریح و فعالیت‌های آزادانه آن‌ها را سد خواهد کرد، و طبعاً تبلیغات و دعوتشان کم اثر خواهد شد، به همین دلیل راه صحیح دعوت به سوی اسلام و تبلیغ آن، این است که مبلغان اسلامی تنها برای امرار معاش خود متکی به بیت المال باشند، نه نیازمند به مردم .۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== درمان ریشه انحرافات ====&lt;br /&gt;
مردم زمان حضرت نوح بت‌پرست بودند بنابراین ایشان مردم را به توحید فرا خواند و از عذاب خداوند ترسانید زیرا انگیزه اصلی بت پرستان این بود که از خشم بت‌ها می‌ترسیدند، نوح در مقام مقابله با آنان برآمد به این که این الله سبحان است که خالق شما و مدبر شؤون زندگی شما و امور معاش شما است و برای همین منظور هم آسمان‌ها و زمین را آفرید، خورشید را تابنده و قمر را نورانی کرد، باران‌ها را از آسمان بارانید، زمین را رویانید و باغ‌ها را ایجاد کرده و نهرها را به جریان در آورد، که این بیانات نوح را خدای تعالی در سوره نوح حکایت کرده و چون الله سبحان چنین خدایی است و چون او پروردگار شما است، پس باید تنها از او بترسید، و تنها او را بپرستید؛ و این حجت در حقیقت حجتی است برهانی که اساس آن یقین است، و لیکن از نظر قوم نوح که گفتیم مردمی ساده لوح و قدیمی بودند برهانی جدلی رسید، آری بت پرستان نیز خدای تعالی را ولی امر خود و اصلاح کننده شؤون خود می‌دانند، و أمر او را با أمر اولیای بشری، یعنی آن‌هایی که به پائین‌تر از خود حکومت می‌کنند مقایسه نموده و فکر می‌کردند همان طوری که باید در برابر کدخدا و یا شاه سر تسلیم فرود آورد، و در برابر آنان نیزخضوع نموده و تسلیم اراده آنان شد، و اگر کسی از خضوع در برابر آنان و تسلیم در برابر اراده آنان استکبار بورزد، بر او خشم می‌گیرند که البته اعتقادی است بر اساس ظن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۱ و ۲۲۳, [اعراف ۶۴  ۵۹]&lt;br /&gt;
۲. ﴿فإن تولیتم فما سأْلتکم من أجرٍ﴾، ﴿إن أجری إلا علی الله ﴾، ﴿و أمرت أن أکون من اْلمسلمین ﴾، یونس / ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۸, ص ۳۵۳ [یونس / ۷۳  ۷۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیکن مسئله نزول عذاب بر کسی که از عبادت او سرپیچی و از تسلیم او شدن تکبر و از خضوع در برابر او امتناع ورزیده، یک مسئله ظنی نیست، بلکه مسئله‌ای است حقیقی و یقینی، برای این که یکی از نوامیس کلی و جاری در عالم همین است که باید ضعیف در برابر قوی خاضع باشد، ۱ تکیه روی «انذار» (و بیم دادن) با این که پیامبران هم «بیم دهنده» بودند و هم «بشارت دهنده» به خاطر آن است که انذار غالباً تأثیر قویتری دارد، همان گونه که برای ضمانت اجرایی قوانین در تمام دنیا روی انذار و مجازات تکیه می‌شود. &lt;br /&gt;
در حقیقت نوح محتوای دعوت خود را در سه جمله خلاصه کرد: پرستش خدای یکتا، رعایت تقوا و اطاعت از قوانین و دستوراتی که او از سوی خدا آورده که مجموعه عقاید و اخلاق و احکام بود. &lt;br /&gt;
سپس به تشویق آن‌ها پرداخته نتائج مهم اجابت این دعوت را در دو جمله کوتاه بیان می‌کند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر دعوت مرا اجابت کنید خداوند گناهان شما را می‌آمرزد ﴿یغْفر لکم من ذنوبکم ﴾۲. در حقیقت قاعده معروف «الاسلام یجب ما قبله» (اسلام پیش از خود را می‌پوشاند و از بین می‌برد) قانونی است که در همه ادیان الهی۳ و توحیدی بوده است و منحصر به اسلام نیست. سپس می‌افزاید: «و شما را تا زمان معینی مهلت می‌دهد، عمرتان را طولانی کرده و عذاب را از شما دور می‌دارد». ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به آن‌ها وعده مؤکد می‌دهد که اگر از شرک و گناه توبه کنند خدا درهای رحمت خویش را از هر سو به روی آن‌ها می‌گشاید، پس از پروردگار خویش تقاضای آمرزش کنید که او بسیار آمرزنده است .۵&lt;br /&gt;
نه تنها شما را از گناهان پاک می‌سازد، بلکه اگر چنین کنید باران‌های پربرکت آسمان را پی در پی بر شما فرو می‌فرستد۶ خلاصه هم باران رحمت معنوی و هم باران پر برکت مادی او شما را فرا می‌گیرد. قابل توجه این که می‌گوید: «آسمان را بر شما می‌فرستد» یعنی آن قدر باران می‌بارد که گویی آسمان دارد نازل می‌شود! اما چون باران رحمت است نه ویرانی می‌آورد، و نه آسیبی می‌رساند، بلکه در همه جا مایه خرمی و سر سبزی و طراوت است. سپس می‌افزاید: «و اموال و فرزندان شما را افزون می‌کند»۷. و برای شما باغ‌های خرم و سرسبز و نهرهای آب جاری قرار می‌دهد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب یک نعمت بزرگ معنوی، و پنج نعمت بزرگ مادی به آن‌ها وعده داده، نعمت بزرگ معنوی بخشودگی گناهان و پاک شدن از آلودگیکفر و عصیان است، اما نعمت‌های مادی: ریزش باران‌های مفید و به موقع و پر برکت، فزونی اموال، فزونی فرزندان (سرمایه‌های انسانی)، باغ‌های پر برکت، و نهرهای آب جاری آری ایمان و تقوی طبق گواهی قرآن مجید هم موجب آبادی دنیا و هم آخرت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۸, ﴿إنا أرسْلنا نوحاً إلی قومه أن أْنذر قومک من قبل أن یأْتیهم عذاب ألیم ﴾, [نوح / ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نوح / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و یؤخرکم إلی أجل ٍ مسمی﴾, نوح / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۵۶ و ۵۸ [نوح / ۴  ۱]&lt;br /&gt;
۵. ﴿فقْلت استغْفروا ربکم إنه کان غفاراً﴾ نوح / ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿یرسل السماء علیکم مدراراً﴾ نوح / ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و یمددکم بأموال ٍ و بنین ﴾ ﴾نوح / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و یجعل ْ لکم جنات و یجعل ْ لکم أْنهاراً﴾ نوح / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از روایات آمده است که وقتی این قوم لجوج از قبول دعوت نوح سر باز زدند، خشکسالی و قحطی آن‌ها را فرا گرفت، و بسیاری از اموال و فرزندانشان هلاک شدند، زنان عقیم گشتند و کمتر بچه می‌آوردند، نوح به آن‌ها گفت: اگر ایمان بیاورید همه این مصائب و بلاها از شما دفع خواهد شد، ولی آن‌ها اعتنایی به او نکردند و هم چنان سر سختی نشان دادند تا عذاب نهایی فرا رسید و همه را درو کرد! سپس بار دیگر به انذار باز می‌گردد، و می‌گوید: «چرا شما از خدا نمی‌ترسید و برای خدای عظمت قائل نیستید؟!». ۱&lt;br /&gt;
در حالی که خدا شما را آفرینش‌های گوناگون داد۲ نخست «نطفه» بیارزشی بودید، چیزی نگذشت که شما را به صورت «علقه» و از آن پس به صورت «مضغه» در آورد، سپس شکل و اندام انسانی به شما داد، بعد لباس حیات در اندام شما پوشانید، و به شما روح و حس و حرکت داد، همین گونه مراحل مختلف جنینی را یکی پس از دیگری پشت سر نهادید، تا به صورت انسانی کامل از مادر متولد شدید باز اطوار حیات و اشکال مختلف زندگی ادامه یافت، شما همیشه تحت ربوبیت او قرار دارید، و دائماً نو می‌شوید، و آفرینش جدیدی می‌یابید، چگونه در برابر آستان با عظمت خالق خود سر تعظیم فرود نمی‌آورید؟ این تغییرات و تحولات نه تنها در جسم شما بلکه در جان و روح شما نیز پدید می‌آید هر یک از شما استعدادی دارید و در دل هر کس ذوق و هنری نهفته است. به این ترتیب آواز کودکی تا پیری و مرگ در همه جا با شما است و در هر گام شما را هدایت می‌کند، با این همه لطف و عنایت او، این همه کفران و بیحرمتی چرا؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ اگر به سیر هدایتگری حضرت بنگریم می‌بینیم که حضرت در ابتدا آنان را با خداوند آشنا کرده و بت‌ها را تحقیر و تضعیف کردندسپس مردم را انذار دادند و بعد تشویق کردند و سپس نعمت‌های خداوند را برشمردند، ترتیب این نحو از امر به معروف نکاتی دارد که می‌تواند برای آمرین به معروف و ناهیان از منکر بسیار درس آموز باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿ما لکم لا ترجون لله وقاراً﴾ نوح / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قد خلقکم أطْواراً﴾ نوح / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۷۱ ۶۹ [نوح / ۱۴  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت قبل از تشویق انذار نمودند زیرا کسی که به گناهی عادت کرده است سیلی نقد را بهتر از حلوای نسیه می‌داند و شاید به خاطر نعمت‌هایی که در آینده نصیب او می‌شود دست از لذت فعلی خود نمی‌کشد بنابراین پیامبر ابتدا انذار نمودند و از آن جا که دفع خطر محتمل را هر انسانی عقلاً واجب می‌داند به ناچار از ترس خطر عذاب الهی به دنبال راهی برای نجات از آن می‌یابد پس در این جاست که سخنان فرستاده خداوند برایش راهگشا خواهد بود و در روح و جانش تأثیر خواهد گذاشت. اما در این جا نکته مهمی است که باید به آن توجه نمود و آن این است که هر چند نظریات روانشناسی جدید تشویق را مقدم بر تنبیه می‌دانند اما باید توجه کرد که در چه شرایطی باید تشویق را مقدم کنیم و در چه شرایطی تنبیه را، هم چنین حضرت نوح بعد از انذار به تشویق و یاد آوری نعمات الهی پرداختند تا از این رهگذر وجدان‌های خفته را بیدار کرده و روح شکرگذاری و تمکین در برابر خداوند را برای پذیرش حرف حق بیدار نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ بیم وهشدار و انذار انبیاء، پیش از بشارت آنان است. در قرآن جملۀ ﴿إن أنا إلا نذیر﴾ آمده، ولی جملۀ ﴿ان انا الا بشیر﴾ نیامده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ بیشتر احتجاج‌هایی که قرآن کریم از آن جناب نقل کرده، از باب مجادله «بالتی هی احسن مجادله به بهترین طریق» می‌باشد. البته بعضی از آن احتجاج‌ها جنبه موعظه و اندکی از آن‌ها جنبه حکمت دارد، ﴿و لقد ارسلنا نوحا الی قومه فقال انی لکم نذیر مبین ﴾۲ است، یعنی ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس او گفت من برای شما بیم رسانی روشنم. در این تعبیر یک نکته اضافی نیز هست و آن بیان وضع خودش است که فهمانده خیال نکنید من همه‌کاره عالمم، نه، من تنها پیام و رسالتی از ناحیه خدای تعالی همه‌کاره عالم دارم، و آن این است که شما را از عذاب او انذار کنم و خلاصه آن نکته این است که من تنها یک نامه رسان و یک واسطه هستم. آمر و ناهی نیز باید به گونه‌ای رفتار کنند که مخاطب بفهمد او از جانب خود حرف نمی‌زند و نظر شخصی خود را نمی‌گوید بلکه نظرش نظر پروردگار عالمیان است .۳&lt;br /&gt;
۴ اما نحوه استدلال حضرت نوح به این صورت بود که قبل از هر سخنی اول با خطاب: «یا قوم» با اضافه به ضمیر تکلم یعنی ای قوم من، ای هموطنان من، و امثال آن، عواطف آنان را تحریک نمود، و این خطاب را مکرر و در آغاز هر سخنی تکرار کرد تا بدان وسیله دل ایشان را به سوی خود جلب کرده و در نتیجه خیرخواهیهایش مورد قبول آنان واقع گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۵ و ۲۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چگونگی برخورد قوم نوح در مقابل دعوت پیامبرشان ====&lt;br /&gt;
نوح از راه‌های گوناگون قوم خود را هدایت نمود و به سوی خداوند دعوت نمود، آنان را انذار کرد توجهی نکردند، تشویق نمود و از پاداش‌ها و ثواب‌های دنیوی و اخروی برایشان تعریف کرد اما بیاعتنایی نمودند، به مباحثه و مجادله با آن‌ها پرداخت، جهت ارشاد آنان از باب صبر و حلم وارد شد، کلمات شیرین خود را برایشان بیان کرد اما هیچ چیز در دل سخت این قوم نفوذ نمی‌کرد با این همه هیچ‌گاه ضعف ایمان قوم، امیدواری نوح را کاهش نداد و یأس به قلبش راه نیافت، بلکه انگیزه اش به دعوت قوم بیشتر شد و در ابلاغ رسالت خود اصرار و پافشاری کرد. نوح شب و روز، مخفی و آشکار، آنان را بسوی خدا دعوت کرد، فکر آنان را به رمز وجود و خلقت بدیع کائنات، شب تاریک، آسمان پرستاره، ماه شناور و خورشید درخشان متوجه ساخت. نوح توجه آن‌ها را با بیانی فصیح به زمینی که از میان آن نهرها جاری است و در آن کشتزارها و اشجار رشد می‌کنند، سوق داد و قدرت و عظمت پروردگار را در آفرینش به آنان گوشزد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح بدین طریق، مباحثه و استدلال کرد، دلیل‌های فراوان آورد تا سرانجام عده معدودی به او ایمان آوردند و رسالت او را تصدیق نمودند، اما آنان که قلوبشان بر اثر کثرت گناه سخت شده بود راه نفوذ سخن حق را بر خود بستند و هم چون زمان قبل از دعوت، به گمراهی و شقاوت خود ادامه دادند، به نوح ایمان نیاوردند و راه هدایت را نیافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان آنان که به نوح ایمان نیاوردند، بسیاری از افراد سرشناس و صاحب منصبان عالی دیده می‌شدند این افراد دست اتحاد به یکدیگر دادند و در نهایت به تمسخر و استهزاء نوح و بیارزش کردن عقاید وی پرداختند. ۱&lt;br /&gt;
اما نوح از آنان چه می‌خواست جز این که: به خدا ایمان بیاورند و موحد باشند و برای خدا شریک قائل نباشند، آنان را به اسلام می‌خواند، ۲ از آنان می‌خواسته تا امر به معروف و نهی از منکر کنند، ۳ نماز بخوانند، ۴ مساوات و عدالت را رعایت کنند و دعوتشان می‌کرده به این که به فواحش و منکرات نزدیک نشوند، راستگو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نوح و یونس؛ آل عمران / ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. نساء/ ۱۰۳؛ شوراء/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشند و به عهد خود وفا کنند، ۱ آن جناب اولین کسی بوده که مردم را دعوت می‌کرده به این که کارهای مهم خود را با نام خدای تعالی آغاز کنند۲. از آیات سوره‌های نوح و قمر و مؤمنون بر می‌آید که آن جناب قوم خود را دائماً دعوت می‌کرده به این که به خدای تعالی و آیات او ایمان بیاورند و در این دعوت منتهای جد و جهد را به خرج می‌داده و شب و روز و آشکارا و پنهان وادارشان می‌کرده به این که حق را بپذیرند، ولی قومش جز به عناد و تکبر خود نمی‌افزودند، هر قدر او دعوت خود را بیشتر می‌کرده آنان سرکشی و کفرشان را بیشتر می‌کردند و به جز اهل و اولادش وعده اندکی که از غیر آنان ایمان نیاوردند، بطوری که دیگر از ایمان آوردن سایرین به کلی مأیوس گردید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فقال اْلملأ الذین کفروا من قومه ما نراک إلا بشراً مثْلنا ... ﴾۴ حرف «فاء» که بر سر این جمله آمده می‌فهماند که این جواب متفرع است بر کلام نوح و در این تفریع کردن اشاره‌ای است به این که (قوم نوح) در رد و انکار سخن نوح شتاب کرده و در این باره هیچ فکر نکردند که رد دعوت او برایشان بهتر است یا قبول آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه مورد بحث می‌فرماید: جواب دهندگان، سران قوم و اشراف و ریش سفیدان قوم بودند، و این سران در متن پاسخ خود اصلاً دلیلی که نوح بر مسئله توحید آورده بود را متعرض نشده و از دستپاچگی حرف خود را زدند که آن نفی رسالت نوح و تکبر و گردن کشی خود از اطاعت آن جناب بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاصل پاسخی که خدای تعالی از آنان حکایت کرده این است که (گفتند): هیچ دلیلی نیست بر این که اطاعت کردن از تو بر ما واجب باشد، بلکه دلیل بر خلاف آن هست .۵&lt;br /&gt;
اول این که گفتند: ﴿ما نراک إلا بشراً ... ﴾ نمی‌بینیم تو را به جز یک بشر معمولی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم این که گفتند: ﴿و ما نراک اتبعک ... ﴾ نمی‌بینم کسی به جز اراذل تو را پیروی کند ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سوم این که گفتند: ﴿و ما نری لکم علینا ... ﴾ نمی‌بینیم شما بر ما فضیلتی داشته باشید ... . ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما در اینجا به توضیح مختصری از هر مورد می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۱۵۱ و ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۲ و ۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ دلیل اول توانگران و اشراف قوم نوح که در رد دعوت آن حضرت استدلال کردند، این بودکه او نیز چون آنان بشر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جمله که به نوعی مقایسه به مثل را بیان می‌کند نوعاً حرفی است که عادت و سیره همه امت‌ها در برخورد با پیغمبرانشان بوده، قرآن کریم می‌فرماید نوعاً امت‌ها در پاسخ پیغمبران خود می‌گفتند: تو نیز در بشریت مثل مایی و اگر به راستی فرستاده خدا به سوی ما می‌بودی این طور نبودی .۱&lt;br /&gt;
اما گفتار خود نوح که گفت: ای، قوم! شما چه می‌گویید که اگر ببینید من از ناحیه پروردگارم دارای بینه و بصیرتی باشم ... ؟۲ و او از نزد خودش، رحمت (ویژٔه نبوت) را به من داده باشد که بر شما مخفی مانده است، (آیا باز هم سرپیچی می‌کنید؟) آیا شما را به پذیرش آن وادار کنیم، در حالی که نسبت به آن کراهت دارید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه به دو ایراد مخالفان که در آیۀ قبل مطرح شد پاسخ می‌دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) کفّار می‌گفتند: تو انسانی مثل ما هستی. آیه پاسخ می‌دهد: گرچه من در ظاهر مانند شما هستم، اما مورد لطف و رحمت مخصوص پروردگار قرار گرفته‌ام و به من وحی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) مخالفان می‌گفتند: پیروان تو افرادی ساده لوح و کوته فکر هستند. آیه پاسخ می‌دهد که چنین نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه آن‌ها در ظاهر از شما ضعیف ترند، اما با دیدن بینه و برهان ایمان آوردند، نه بیدلیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که از آیات قرآن بیان می‌دارند میبینیم که انبیاء در برابر مخالفان خود سعۀ صدر دارند آن چنان‌که در مقابل آن همه سخنان ناروا و تهمت‌های نابجا، باز هم سخن از منطق و برهان و عاطفه می‌زنند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ استدلال دوم قوم نوح در رد دعوت آن جناب به این که افراد پابرهنه و مستمند و پست به تو ایمان آورده‌اند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أرأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی رحمة ً من عنْده فعمیت ْ علیکم أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای آنان این بود که افراد بیسر و پا و پست از تو پیروی می‌کنند و اگر ما نیز از تو پیروی کنیم مثل آن‌ها خواهیم شد، که این با شرافت ما منافات داشته و از قدر و منزلت اجتماعی ما می‌کاهد، و در این گفتار اشاره‌ای هست به بطلان رسالت نوح، و این اشاره از راه دلالت التزامی است، به این معنا که لازمه گفتار آنان این است که رسالت آن جناب باطل باشد، چون از دید عوام هر سخنی در صورتی حق است که قشر قدرتمند و ثروتمند آن را بپذیرند و اگر این طبقه سخنی را رد کنند و طبقه پست جامعه یعنی بردگان و مستمندان که بهره‌ای از مال و جاه و مقام اجتماعی ندارند آن را بپذیرند، آن سخن درستی نیست و سودی نخواهد داشت .۱&lt;br /&gt;
هر چند برخورد این گروه بیادبانه و گستاخانه بود اما حضرت باز هم مثل همیشه با صبر و مهربانی پاسخشان را دادند. جواب آن‌ها همانی است که در مورد قبل بیان شد مبنی بر اینکه همین‌ها که شما اوباش می‌خوانید سخن حق من را شنیدند و پذیرفتند اما شما چشم به روی حقیقت بسته و مرا تکذیب می‌کنید. &lt;br /&gt;
مخالفین نوح خطاب به پیغمبر خدا نموده و گفتند: اگر می‌خواهی به تو ایمان آورده و از تو حمایت کنیم، باید این اوباش بیسر و پا را که به تو اعتقاد پیدا کرده‌اند از خود برانی، زیرا ما نمی‌توانیم با آنان همدوش شویم و یا به روش آنان زندگی کنیم، و یا در عقاید خویش با آنان هم سو باشیم. ما دینی که پادشاه و گدا را به یک چشم می‌بیند نمیخواهیم. نوح به مخالفین خود گفت: دعوت من همگانی است و شامل حال عموم مردم می‌گردد. در این دعوت عاقل و سفیه، مشهور و گمنام، ثروتمند و فقیر و رئیس و مرئوس یکسان و مانند یکدیگرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به فرض که آنان را از خود برانم، در کمک و همراهی و تأیید و پذیرش و گسترش دعوتم به چه کسی اعتماد کنم ؟! به شما که همواره در فکر لذات ناپایدار دنیا هستید، چگونه ممکن است مردمی که مرا یاری کردند، کنار بگذارم و شما را که به من آزار رساندید اختیار کنم؟ ! گفتار من به اعماق جان آنان نفوذ کرده، ولی از شما غیر از مخالفت و نافرمانی چیز دیگری ندیدم! اگر آن‌ها را طرد کردم، وضع من در پیشگاه خدا و به هنگام دادخواهی چگونه خواهد بود؟ پیروان من در پیشگاه خدا بگویند: من احسان آنان را با کفران و نیکی آنان را با خیانت تلافی کردم. پس آگاه باشید که شما مردمی جاهلید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و ما أنا بطارد الذین آمنوا إنهم ملاقوا ربهم و لکنی أراکم قوماً تجهلون ﴾۳ این جمله پاسخ از آن گفتار مشرکین است که خواستار ترد پیروان ضعیف و فقیر نوح بودند و در این پاسخ، تعبیر زشت کفار از مؤمنین را که آنان را به عنوان تحقیر و تنقیص، اراذل خواندند مبدل کرد به تعبیر محترمانه «الذین آمنوا» تا در مقابل تحقیر کفار، ایمان مؤمنین را تعظیم نموده، به ارتباطی که مؤمنین با پروردگار خود دارند اشاره کرده باشد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۷ و ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه حضرت می‌فرمایند؛ گذشته آن‌ها هر چه بوده گذشته ۱، مهم امروز است که دعوت رهبر الهی را «لبیک» گفته‌اند و در مقام خودسازی برآمده و قلب و دل خود را در اختیار حق گذاشته‌اند. اگر آن‌ها در گذشته کار خوب یا بدی کرده‌اند «حسابشان بر پروردگار من است اگر شما می‌فهمیدید» و درک و تشخیص می‌داشتید. ۲&lt;br /&gt;
ما نیز با تأسی از این پیامبر بزرگ در امر به معروف و نهی از منکر باید دیدی دلسوزانه و خیر خواهانه داشته باشیم و به افراد به خاطر گذشته گناه آلودشان با سوء ظن نگاه نکنیم. &lt;br /&gt;
از این سخن ضمناً استفاده می‌شود که آن‌ها می‌خواستند علاوه بر مسئله تهیدستی این گروه از مؤمنان را به سوء سابقه اخلاقی و عملی متهم سازند، در حالی که معمولاً فساد و آلودگی در طبقات مرفه به درجات بیشتر است، آنان هستند که مست مقام و شهوت و خوش گذرانیاند و از یاد خدا غافل! ولی نوح بیآن که در این مسئله با آن‌ها گلاویز شود، می‌گوید من از آن‌ها چیز بدی سراغ ندارم و اگر هم چنین باشد که شما میگوئید حسابشان با خدا است! آنچه وظیفه من است این است که من پر و بال خود را برای همه حق جویان بگشایم من هرگز ایمان آورندگان را طرد نخواهم کرد۳. این جمله در حقیقت پاسخ به درخواست ضمنی این ثروتمندان مغرور است که از نوح خواسته بودند این گروه را از خود براند و طرد کند، تا نزد او حاضر شوند. ۴&lt;br /&gt;
۳ سومین سخن قوم نوح در برابر آن جناب و مؤمنین به او، این بود که گفتند: برتری و امتیازی در شما نمی‌بینیم ﴿و ما نری لکم علینا من فضْل ٍ﴾.۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از این که بطور مطلق فضیلت نوح را نفی کردند، تنها فضیلت‌های مادی نیست، یعنی خواسته‌اند بگویند: تو چیزی از امور غیبی از قبیل علم غیب و یا تأیید به نیروی ملکوتی نداری و معنای آیه این است که این دعوت شما از ما در صورتی اثر بخش بود که شما حد اقل یک مزیت بر ما می‌داشتید، یا علمتان بیشتر بود، یا از غیب آگاه می‌بودید و یا نیروی ملکوتیتان بیشتر بود که قهراً ما را در برابر شما خاضع می‌کرد، ولی ما هیچ‌یک از این فضائل را در شما نمی‌بینیم، پس چه علتی ایجاب می‌کند که ما پیرو شما شویم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال و ما عْلمی بما کانوا یعملون ﴾ شعراء/ ۱۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن حسابهم إلا علی ربی لو تشْعرون ﴾ شعراء/ ۱۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و ما أنا بطارد اْلمؤمنین ﴾ شعراء/ ۱۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸۳, شعراء ۱۲۱ ۱۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، از پاسخی هم که نوح به این کلام کفار داد همین عمومیت استفاده می‌شود، زیرا اگر منظور کفار خصوص برتریهای مادی بود کافی بود که نوح در جواب آنان بفرماید: مگر من ادعا کرده‌ام که خزینه‌های خدا به دست من است که شما منکر آنید؟ (ادعای من این است که من فرستاده خدایم)، لیکن نوح به این اکتفاء نکرد، بلکه در پاسخ آنان فرمود: ﴿و لا أقول لکم عنْدی خزائن الله، و لا أعلم اْلغیب، و لا أقول إنی ملک ... ﴾۱ نه خزینه‌های خدا دست من است، و نه علم غیب دارم، و نه دارای نیروی ملکوتی هستم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما گویا به خاطر این که من ادعای رسالت کرده‌ام انتظار دارید من ادعای فضیلتی بر شما بکنم، و می‌پندارید بر هر پیغمبری لازم است که خزائن رحمت الهی را مالک و کلیددار باشد، و مستقیماً و مستقلاً در آسمان و زمین و سایر اجزای عالم به دلخواه خود و به هر نحوی که خواست تصرف نماید؛ و نیز می‌پندارید که پیغمبر آن کسی است که علم غیب داشته و بر هر چیزی که از نظر دیگران پنهان است آگاه باشد، و بتواند آن چیزها را به طرف خود جلب کند، و نیز بر هر شریکه دیگران از آن بیخبرند با خبر باشد، و آن را از خود دفع نماید؛ و کوتاه سخن این که پیغمبر باید دارای خیرات بوده و از شرور مصون باشد؛ و نیز می‌پندارید که یک پیغمبر باید از رتبه بشریت تا مقام فرشتگان بالا برود، به این معنی که مانند فرشتگان از لوث‌هایی که لازمه بشریت و طبیعت است منزه بوده و از حوائج بشریت و نقائص آن مبری باشد، نه غذا بخورد، نه آب بنوشد، نه ازدواج بکند، و نه برای کسب روزی و تهیه لوازم و اثاث زندگی خود را به تعب بیندازد. آیا به نظر شما جهات فضل این‌ها است که می‌پندارید یک پیامبر باید داشته و در مالکیت آن‌ها مستقل باشد؟ در حالی که اشتباه می‌کنید و رسول به غیر از مسئولیت رسالت، هیچ‌یک از این امتیازات را ندارد، و من نیز هیچ ادعایی در این باره نکرده‌ام، تا شما تکذیبم کرده و بگویید که تو هیچ‌یک از این فضل‌ها را نداری و در ادعایت دروغگویی، تنها ادعایی که من دارم این است که از ناحیه پروردگارم دارای بینه و دلیلی بر صدق رسالتم هستم، و خدای تعالی از ناحیه خود مرا به رسالت منسوب داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه، نخست آن سنخ برتری و فضیلتی را که عوام الناس از پیغمبر خود توقع دارند نفی می‌کند، و سپس تنها رسالت را برای رسول اثبات می‌کند و آن گاه بدون درنگ، به اثبات نوعی فضیلت برای رسول پرداخته غیر آنچه عوام توقع دارند و آن فضیلت عبارت است از این که او به وسیله بصیرت و بینایی خدایی دارای بصیرت است ،۲ اما سخن حق حضرت در قلب‌های آن‌ها نفوذ نکرد و ایشان را دروغگو خواندند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن طور که از سیاق بر می‌آید و خدا داناتر است این است که با این که شما از لحاظ مال و جاه چیزی ندارید که برای ما معتبر باشد با این حال اصرار به پذیرش دعوتتان از سوی ما می‌کنید، همین اصرار شما این گمان را در دل ما قوی یسازد که شما در این ادعایتان دروغگو بوده و می‌خواهید به این وسیله آنچه که از امتیازات دنیوی که در دست ما است را تصاحب کنید و بر ما آقایی و ریاست نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۱۴ ۳۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۷. ﴿بل ْ نظنکم کاذبین ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و یا قوم لا أسئلکم علیه ماًلا إن أجری إلا علی الله ﴾۱ در این آیه حضرت از تهمتی که به وی زده و دروغگویش خواندند پاسخ می‌دهد، چون وقتی نوح در طول دعوتش چیزی از مردم نخواهد، و اعلام کند که چیزی از شما نمی‌خواهم، دیگر کفار نمی‌توانند او را متهم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای قوم اگر من فرضاً دارای بصیرتی از ناحیه پروردگارم باشم و او رحمتی از ناحیه خود به من داده و آن را بر شما مخفی کرده باشد، و شما به خاطر جهل و بیرغبتیتان نسبت به پذیرفتن حق، آن رحمت را درک نکرده باشید، آیا می‌توانم شما را در درک آن مجبور سازم ؟.۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهایتاً حضرت فرمودند؛ در من همه چیزهایی که رسالت از ناحیه خدا بدان نیازمند است موجود است و من شما را به آن چیزها آگاه کردم اما شما از در تکبر و طغیان، به آن ایمان نیاوردید، و دیگر بر من لازم نیست که شما را در قبول آن مجبور سازم چون در دین خدای سبحان هیچ اجباری نیست. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کلام حضرت نوح تعریضی است به کفار به این که حجت بر شما تمام شد و حقیقت امر برایتان معلوم و روشن گردید اما با این حال ایمان نیاوردید، و تازه دارید دنبال چیزی می‌گردید که به خاطر آن ایمان بیاورید، و آن چیز غیر از اجبار و الزام چیز دیگری نیست، پس این که گفتید: ﴿ما نراک إلا بشراً مثْلنا﴾ در حقیقت درخواست اجبار از شما است، و در دین خدا اجبار نیست. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این آیه از جمله آیاتی است که اکراه را در دین خدا نفی کرده و دلالت می‌کند بر این که مسئله اجبار نکردن، خود یکی از احکام دینی است که در همه شرایع و حتی قدیمیترین آن‌ها که شریعت نوح است تشریع شده و تا به امروز نیز به قوت خود باقی بوده و نسخ نگردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساس و پایه حجت کفار منحصر کردن حقایق در محسوسات و انکار غیر محسوسات بوده، از این طرز فکر خود نخست این نتیجه را گرفتند که: دلیلی بر لزوم پیروی کردن از نوح و وجوب اطاعت از او وجود ندارد، و سپس قدمی فراتر نهاده این نتیجه را گرفتند که بلکه دلیل بر عدم وجوب هست، باز قدمی از این فراتر نهاده گفتند بلکه دلیل داریم بر این که واجب است اطاعت نکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی ... ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۸ و ۳۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون اساس استدلال کفار این بود لذا نوح در صدد بر آمد تا اولاً آنچه آن‌ها می‌خواستند نفی کنند اثبات کند، و آن رسالت و توابع رسالت خود بود، و ثانیاً آنچه آن‌ها می‌خواستند اثبات کنند که همان اتهام او و پیروانش به دروغگویی بود را نفی کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آخرین حربه نوح ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح به عنوان آخرین حربه گفت: ای قوم من اگر توقفم در میان شما و یادآوری کردن آیات الهی برایتان سخت و غیرقابل تحمل است، هر کار از دستتان ساخته است انجام دهید و کوتاهی نکنید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چرا که من بر خدا تکیه کرده‌ام» و به همین دلیل از غیر او نمی‌ترسم و نمی‌هراسم! سپس تأکید می‌کند «اکنون که چنین است فکر خود را جمع کنید و از بت‌های خود نیز دعوت به عمل آورید تا در تصمیم گیری به شما کمک کنند آن چنان‌که هیچ چیز بر شما مکتوم نماند و غم و اندوهی از این نظر بر خاطر شما نباشد، بلکه با نهایت روشنی تصمیم خود را درباره من بگیرید. سپس می‌گوید: اگر می‌توانید» برخیزید، و به زندگی من پایان دهید، و لحظه‌ای مرا مهلت ندهید .۳&lt;br /&gt;
نوح فرستاده بزرگ پروردگار با قاطعیتی که ویژه پیامبران اولوا العزم است، در نهایت شجاعت و شهامت با نفرات کم و محدودی که داشت در مقابل دشمنان نیرومند و سرسخت ایستادگی می‌کند و قدرت آن‌ها را به باد مسخره می‌گیرد، و بیاعتنایی خویش را به نقشه‌ها و افکار و بت‌های آن‌ها نشان می‌دهد و به این وسیله یک ضربه محکم روانی بر افکارشان وارد می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این یک درس است برای همه رهبران اسلامی که در برابر انبوه دشمنان هرگز نهراسند، بلکه با اتکاء و توکل بر پروردگار و با قاطعیت هر چه بیشتر آن‌ها را به میدان فرا خوانند، و قدرتشان را تحقیر کنند که این عامل مهمی برای تقویت روحی پیروان و شکست روحیه دشمنان خواهد بود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۳۰۴ و ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و اْتل علیهم نبأ نوح ٍ إذْ قال لقومه یا قوم إن کان کبر علیکم مقامی و تذْکیری بآیات الله ﴾ یونس / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فعلی الله توکْلت ﴾ ﴿فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم ﴾﴿ثم لا یکن أمرکم علیکم غمة ً﴾ثم لا یکن أمرکم علیکم غمة ً﴾. یونس / .۷۱&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۸، ص ۳۵۳ ۳۵۰, [یونس / ۷۳  ۷۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته بعضی از مفسران، نوح برای نفوذ در این جمعیت لجوج و خودخواه راه‌های گوناگونی رفت: گاه تنها دعوت مخفیانه می‌نمود که مواجهه با عکس العمل‌های چهارگانه شد (انگشت‌ها را در گوش گذاشته لباس‌ها را به خود پیچیدند، و در کفر اصرار ورزیدند، و استکبار نمودند) و گاه تنها دعوت علنی و آشکار داشت، و گاه نیز از روش آمیختن دعوت آشکار و نهان استفاده می‌کرد ولی هیچ‌یک از این‌ها مؤثر نیفتاد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه زیر از اختلاف انحاء مناظره آن جناب خبر داده می‌فرماید: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم ... سپس با صدای بلند دعوت کردم دیدم فایده نبخشید پس از آن به صورت علنی دعوت کردم باز نشد آن گاه به صورت سری و محرمانه دعوت کردم، باز نشد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این دعوت و ارشاد من چیزی جز فرار از حق بر آن‌ها نیفزود۳ و این عجیب است که دعوت به سوی چیزی سبب فرار از آن شود، اما با توجه به این که تأثیر دعوت‌ها نیاز به یک نوع آمادگی و سنخیت و جاذبه متقابل دارد جای تعجب نیست که در افراد لجوج هنگامی که دعوت مردان خدا را می‌شنوند آن‌ها را از خدا دورتر می‌کند و کفر و نفاق را راسخ تر می‌سازد۴. و این مرحله همان «روح حقیقت جویی» و آمادگی برای پذیرش گفتار حق است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نهایتاً قوم به نوح گفتند: ای نوح تو با ما جدال کردی، و زیاد سر به سر ما گذاشتی، بطوری که حوصله ما را سر بردی، و ما را خسته کردی، و ما اینک سخن آخر خود را به تو می‌گوییم و آن این است که به تو ایمان نخواهیم آورد، پس کار را یکسره کن و آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کنی بیاور. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جواب سران کفر است که بعد از ناتوانی در مقابل حضرت نوح به زبان آوردند، که در واقع خواسته‌اند از باب به اصطلاح تعجیز بگویند: تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی، و آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کردی نمی‌توانی بیاوری، و منظورشان از جمله «تعدنا» همان عذاب الیمی است که نوح در آغاز دعوتش کفار را از آن انذار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲۵، ص ۶۵ [نوح / ۹  ۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۲۲؛ ﴿قال رب إنی دعوت قومی لیًلا و نهاراً ... ثم إنی دعوتهم جهاراً ثم إنی&lt;br /&gt;
أعلنْت لهم و أسررت لهم إسراراً﴾ نوح / ۹ ۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فلم یزدهم دعائی إلا فراراً﴾ نوح / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و ننزل من اْلقرآن ما هو شفاء و رحمة ٌ للْمؤمنین و لا یزید الظالمین إلا خساراً﴾ اسرا/ ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۶۲ و ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قالوا یا نوح قد جادْلتنا فأکثرت جدالنا فأْتنا بما تعدنا إن کنْت من الصادقین ﴾ هود/ ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح از در نصیحت وارد شده و گفت: من بیش از یک بشر نیستم که بر من وحی نازل می‌گردد تا آن را به شما بگویم. خدای شما، خدای یکتا است، من این پیام را طبق مأموریت خود به شما ابلاغ می‌کنم، نه می‌توانم عذابی بر شما بیاورم و نه می‌توانم آن را از شما دفع کنم. آگاه باشید اگر خدا بخواهد شما را هدایت می‌کند و اگر اراده کند عذابی عاجل برایتان می‌فرستند۱ و اگر هم صلاح بداند عذاب را تأخیر انداخته تا بر کیفر شما بیفزاید و شما را به سختی مکافات و شدت انتقام مبتلا سازد. ۲ اما آنان با بیاعتنایی به این سخنان باز هم گفتند که تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی .۳ ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عذاب قوم نوح ====&lt;br /&gt;
به نوح وحی شد که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جز آنها که (تا کنون) ایمان آورده‌اند دیگر هیچ‌کس از قوم تو ایمان نخواهد آورد! پس، از کارهایی که می‌کردند، غمگین مباش». ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قسمت از وحی در واقع می‌خواهد نوح را از ایمان آوردن کفار قومش مأیوس و نومید کند و بفرماید از این به بعد دیگر منتظر ایمان آوردن کسی مباش، و به همین جهت از این فرموده خود نتیجه‌گیری کرد که دیگر به خاطر کردار آنان اندوه مخور زیرا اگر از اجابت آنان مأیوس شود، دیگر اهمیتی به آنان و به کارشان نداده و در دعوت آنان، خود را به تعب نمی‌اندازد، و اصرار نمی‌کند که به وی رو آورند، و بر فرض هم که بعد از آن نومیدی باز هم دعوتشان کند، حتماً غرض دیگری چون اتمام حجت و اظهار معذرت دارد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری نوح نزدیک به هزار سال در میان قوم کافر خود زندگی کرد و آزار و اذیت دید تا عذری برای مردم نباشد و بعد از دعوت و انجام رسالت، حجت تمام شود؛ لذا خدا به نوح وحی کرد: «غیر از آنان که به تو گرویدند، دیگر کسی به تو ایمان نمی‌آورد، بنابراین از کفر و عصیان آن‌ها غمگین مباش». ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إنما یأْتیکم به الله إن شاء و ما أْنتم بمعجزین ﴾ هود/ ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰, ص ۳۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لا ینْفعکم نصْحی إن أردت أن أْنصح لکم إن کان الله یرید أن یغْویکم ... ﴾ هود/ ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۲۲ و ۳۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن ... ﴾ هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون نوح فرموده خدا را دریافت، صبر نوح به پایان رسید و گفت: «بار خدایا! هیچ‌کس از کفار را روی زمین باقی نگذار، زیرا اگر آنان را امان دهی، بندگان تو را گمراه می‌سازند و غیر از نسلی تبهکار و افرادی که در کفران نعمت غوطه ور باشند، اولادی از آنان بوجود نمی‌آید.» ۱&lt;br /&gt;
خدا خواسته نوح را برای عذاب قوم برآورده ساخت و به او وحی کرد: بنا به دستور، و در حضور ما به ساختن کشتی بپرداز. به شفاعت آنان که ستم کرده‌اند با من سخن نگو، که البته آن‌ها بایستی غرق شوند .۲&lt;br /&gt;
نوح مکانی دور از شهر انتخاب کرد، ابزار کار و تخته و میخ را آماده ساخت و بکار کشتی سازی پرداخت در حالیکه از سرزنش و استهزای قوم خویش آسایش نداشت، یکی از مخالفین نوح به او گفت: تو قبلاً گمان می‌کردی پیغمبر و رسول خدایی، چه شد که امروز نجار شده‌ای و کشتی می‌سازی! آیا از پیغمبری بیزار شده‌ای یا عشق به نجاری پیدا کرده‌ای؟ دیگران گفتند: ای نوح چه شده، کشتی خود را دور از دریا و رودخانه می‌سازی؟ آیا گاوهای نر آماده کرده‌ای تا کشتی تو را به دریا ببرند و یا باد را مجبور می‌کنی که آن را به دریا انتقال دهد؟!&lt;br /&gt;
نوح اعتنایی به سرزنش ایشان نکرد و از حرف‌های بیهوده آنان با بزرگواری گذشت و به آنان گفت: «شما امروز ما را سرزنش و مسخره می‌کنید ولی بدانید که ما هم بزودی شما را به باد استهزاء و تمسخر می‌گیریم ۳.»۴&lt;br /&gt;
در حالی که هر دسته از سران مردم بر او گذشته و مسخره اش می‌کردند، و کلمه «ملا» در خصوص این جمله، به معنای جماعتی است که مورد اعتنای مردم باشند، (گو این که در موارد دیگر به معنای درباریان است) و این آیه دلالت دارد بر این که مردم زمان نوح برای مسخره کردن آن جناب دسته دسته می‌آمدند، و نیز دلالت دارد بر این که آن جناب کشتی را پیش روی مردم می‌ساخته و محل کارش سر راه عموم مردم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه سئوالی به ذهن می‌آید، و آن این است که اگر سخریه عمل زشتی است چرا نوح به کفار فرموده ما شما را مسخره می‌کنیم، و اگر بد نیست چرا آیه کفار را ملامت می‌کند بر این که نوح را مسخره می‌کردند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً ... ﴾ نوح / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿أن اصْنع اْلفْلک بأعیننا و وحینا ... ﴾ مؤمنون / ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم کما تسخرون ﴾ هود/ ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوابش این است که ابتدا به سخریه مذموم است و اما اگر جنبه مجازات و تلافی باشد آن هم در جایی که فایده‌ای عقلایی از قبیل پیشبرد هدف و اتمام حجت بر آن مترتب شود زشت نیست و به همین جهت قرآن کریم در جای دیگر نسبت سخریه را به خود خدای تعالی داده. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته دیگری که در آیه مورد بحث است این است که با آوردن جمله ﴿کما تسخرون ﴾ مماثلت و به یک اندازه بودن سخریه را معتبر فرموده است. به عبارت ساده‌تر این که سخریه آن جناب از کفار همین بوده که به آنان فرموده: «آن عذابی که وعده اش را داده‌ام گریبان هر کس را بگیرد خوارش می‌سازد.» و معنای آیه این است که اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره می‌کنیم یعنی می‌گوییم به زودی خواهید فهمید که چه کسی دچار عذاب می‌شود ما و یا شما؟ و این قسم سخریه، سخریه با سخن حق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیات به این نکته می‌رسیم که در راستای اجرای امر به معروف و نهی از منکر اگر مورد تمسخر واقع شدیم می‌توانیم اقدام متقابل البته نه بیشتر از حد انجام دهیم تا طرف مقابل هم طعم تلخ تمسخر را بچشد و یا این که باعث تذکرش شود البته نکته‌ای که در آیات نیز هست این است که تمسخر مؤمنان با کفار متفاوت است تمسخر کفار در جهت تخریب و تمسخر مؤمنین در جهت رشد و هدایت است بنابراین باید در انتخاب الفاظ دقت شود که جنبه تذکر داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح به ساختن کشتی ادامه داد، تا کشتی محکمی مهیا گشت و منتظر دستور ثانوی خداوند نشست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به نوح وحی کرد: چون فرمان ما صادر و علائم عذاب ما آشکار شد باید به سوی کشتی خود رهسپار شوی و از میان قوم و خاندان خویش هرکس را که به تو گرویده انتخاب کنی و از هر موجودی که روی زمین وجود دارد یک جفت فراهم کن تا دستور خدا ابلاغ گردد. ۳&lt;br /&gt;
نوح هم چنان‌که از سوره هود و مؤمنون استفاده می‌شود پس از اتمام کشتی امر خدای تعالی مبنی بر نزول عذاب صادر شد، و آن تنور شروع به جوشیدن کرد، در این هنگام خداوند متعال به آن جناب وحی فرستاد که از هر حیوان یک جفت نر و ماده سوار کشتی کند۴ و اهل خود را نیز سوار کن، و اهل هر کس عبارتند از افرادی که مختص وی باشند نظیر همسر و فرزند و همسر فرزندان و اولاد آنان ﴿إلا من سبق علیه اْلقول ﴾، یعنی مگر آن افرادی که اهل تو هستند، ولیکن فرمان و عهد ما در سابق بر هلاکت آنان گذشته است؛ و منظور از این اهل که قرار شده هلاک گردند یکی همسر خائن آن جناب بوده، به دلیل این که قرآن کریم در آیه‌ای دیگر فرموده: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فیسخرون منْهم سخر الله منْهم و لهم عذاب ألیم ﴾ توبه / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۳۸ و ۳۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ضرب الله مثلاً للذین کفروا امرأت نوح ٍ و امرأت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما﴾۱، و دیگری پسر نوح بوده که خدای تعالی در آیات بعد، داستان او را بیان می‌کند، و نوح می‌پنداشته که استثناء تنها مربوط به همسرش است، بدین جهت خدای تعالی آن را برایش بیان کرده و فرمود که او اهل تو نیست، او عملی غیر صالح است، بعد از این بیان الهی فهمید که فرزندش نیز از کسانی است که ظلم کرده. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح دو نوبت قوم خود را نفرین کرده .۳ از سوره قمر بر می‌آید همین که آن‌ها را سوار کرد خدای تعالی درهای آسمان را به آبی ریزان باز کرد، و زمین را به صورت چشمه‌هایی جوشان بشکافت، آب از زمین و آسمان می‌آمد و نیز از سوره هود استفاده می‌شود که رفته رفته آب زمین را فرا گرفت و بالا آمد و کشتی را از زمین کند، کشتی در موجی چون کوه‌های بلند قرار می‌گرفت و ستمکاران در این موج‌ها ناپدید و غرق می‌شدند. ۴&lt;br /&gt;
بعد از آن که طوفان عالم گیر شد۵ و مردم روی زمین همه غرق شدند، خدای تعالی به زمین فرمان داد تا آب خود را ببلعد، و به آسمان نیز فرمان داد تا از باریدن بایستد، آب از ظاهر زمین کاسته شد، و کشتی بر بالای کوه جودی قرار گرفت و فرمان ﴿و قیل بعداً للْقوم الظالمین ﴾۶ «دوری باد بر علیه ستمکاران» صادر شد، آن گاه خدای تعالی به نوح وحی کرد که: ای نوح! از کشتی پایین آی و با سلامی از ناحیه ما و برکاتی بر تو و امت‌هایی که با تواند پیاده شو، که بعد از این طوفان، دیگر هیچ‌گاه دچار طوفانی عالم گیر نخواهند شد چیزی که هست بعضی از این نجات یافتگان امت‌هایی هستند که خدا در دنیا از متاع‌های زندگی دنیا برخوردارشان می‌کند، و سپس عذابی دردناک آنان را فرا می‌گیرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تحریم / ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یکی از آن دو نفرین که همان نفرین نوبت اول یعنی: ﴿فدعا ربه أنی مغْلوب فاْنتصر﴾ می‌باشد، در سوره قمر واقع شده، و دومی آن بعد از مأیوس شدن نوح از ایمان آوردن قومش بوده، و در سوره نوح واقع شده، آنجا که عرضه می‌دارد: ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجراً کفاراً﴾. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱۰، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. هود/ ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خدای تعالی به آن جناب دستور داده بود همین که در کشتی مستقر شدند خدا را در برابر این نعمت که از شر قوم ستمکار نجاتشان داد حمد بگویند و در پیاده شدن از او برکت بخواهند، و نوح گفت: ﴿اْلحمد لله الذی نجانا من اْلقوم الظالمین ﴾۱ و نیز گفت: ﴿رب أْنزْلنی منْزلا مبارکاً و أْنت  خیر اْلمنْزلین ﴾۲ سپاس خدای را که ما را از قوم ستمکار نجات داد، پروردگارا مرا در جایگاه با برکتی فرود آر که تو بهترین فرود آورندگانی. پس نوح و همراهان او از کشتی خارج شده و در زمین قرار گرفتند و خدا را به توحید و اسلام پرستیدند و زمین را به ارث دست به دست به ذریه‌های خود سپردند، و خدای سبحان تنها ذریه نوح را باقی گذاشت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فرزند نااهل ====&lt;br /&gt;
و اما پسر نوح که جهالت بر او غالب شده بود، از پدر و دین او دوری کرد. او اکنون در میان امواج خروشان دریا با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند و بدنبال وسیله‌ای می‌گردد که خود را نجات دهد و یا خود را به تپه یا کوهی برساند تا سبب نجاتش گردد. نوح از عرشه کشتی فرزند خود کنعان را دید که در خطر است و دریافت که مرگ او نزدیک می‌شود و لحظاتی دیگر در دل امواج محو خواهد شد. &lt;br /&gt;
نوح با مشاهده این منظره دلش سوخت، رحم در دلش ظاهر گشت و عواطف پدری موجب شد که فرزندش را صدا بزند، باشد که این ندا به گوش جان او برسد و ایمان را در قلب او به جنبش درآورد و به نوح بگراید و یا آثار درک حق در او ظاهر گردد و تسلیم دعوت پدر شود. &lt;br /&gt;
نوح فریاد زد: پسرم از قضا و قدر خداوند به کجا فرار می‌کنی؟ هرجا که باشی از قضا و قدر او گریزی نیست. با ایمان به سوی کشتی بشتاب و تنهایی خود را با پیوستن به بستگان خود برطرف ساز! خویشتن را از آب نجات ده! فرزندم بر کشتی ما سوار شو و با کافران همراه مباش !. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنعان تحت تأثیر سخنان نوح قرار نگرفت و از روی کبر و جهل، نصیحت پدر را نپذیرفت و فکر کرد که می‌تواند از این عذاب خود را نجات بخشد و از قضای پروردگار فرار کند، لذا گفت: مرا رها کن به زودی بالای کوه می‌روم، کوه مرا از آب نجات می‌بخشد!. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مومنون / ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مومنون / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿یا بنی ارکب معنا و لا تکن مع اْلکافرین ... ﴾ هود/ ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿سآوی إلی جبل ٍ یعصمنی من اْلماء ... ﴾ هود/ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح خطاب به فرزندش گفت: ای پسرم! امروز از فرمان خدا گریزی نیست، مگر برای کسی که او در حقش رحم کند. ۱ بلافاصله موج بین نوح و فرزندش فاصله انداخت و سیل مانع بین آن دو شد و نوح دیگر فرزند خود را ندید. تأّثری شدید و اندوهی فراوان بر نوح غالب گشت. او در این بحران شدید به درگاه خدای تعالی، پناه برد و عرضه داشت: «بار خدایا! فرزند من از خاندان من است .»۲ به درستی که وعده تو حق است که مرا و هرکه را از اهل من ایمان بیاورد نجات بخشی و تو در قضاوت از همه داوران حکیم تری. &lt;br /&gt;
خدا به نوح خبر داد که فرزند تو از خاندان تو و از قبیله تو نیست، زیرا جهل و عناد بر او غالب گشته و کفر او حتمی شده است. تو جز کسانی را که ایمان آورده‌اند و تصدیق پیغمبری تو را کرده‌اند و دعوت تو را لبیک گفته‌اند اهل خود نشمار و من درباره این دسته از پیروانت وعده دادم که نجاتشان بدهم و جان آنان را حفظ نمایم «زیرا بر ما لازم است مؤمنین را کمک و یاری کنیم .». ۳&lt;br /&gt;
ای نوح! آنان که رسالت تو را منکر شدند و گفتار خدایت را دروغ پنداشتند از اهل تو نیستند و از شفاعت تو محرومند. گرچه بین تو و ایشان ارتباط خویشاوندی باشد، باید به گرداب مرگ درآیند، و وساطت تو نیز پذیرفته نخواهد بود. ای نوح! «درباره امری که از کنه آن اطلاع نداری اظهارنظر مکن و در موضوعی که درک نکرده‌ای وارد مشو! من تو را پند می‌دهم تا در زمره جاهلان درنیایی .۴&lt;br /&gt;
این بیان از طرف خداوند گویی نوح را به خود آورد که چگونه نزدیک بود در برابر خداوند حد ادب را زیر پا گذارد و به جای شکر گزاری در برابر نجات مؤمنان نجات فرزند کافر خود را از خداوند خواسته است. وقتی نوح به هوش آمد از غفلت خویش استغفار کرد و به خدا پناه برد تا از غضب او محفوظ بماند و گفت: «بار خدایا به تو پناه می‌برم از آن که سئوال نمایم از تو چیزی را که مرا به آن علمی نبوده باشد و اگر مرا نیامرزی و مورد رحمت خود قرار ندهی از زیانکاران خواهم بود.» ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باری موج بین نوح و فرزندش فاصله انداخت و او را غرق ساخت. چون این حادثه به نهایت خود رسید و طومار زندگی مخالفین نوح درهم پیچیده شد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿لا عاصم اْلیوم من أمر الله ... ﴾ هود/ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿رب إن ابنی من أهلی ... ﴾ هود/ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و کان حقا علینا نصْر اْلمؤمنین ﴾ روم / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿إنی أعظک أن تکون من اْلجاهلین ﴾ هود/ ۴۶&lt;br /&gt;
۵. ﴿رب إنی أعوذ بک أن أسئلک ... ﴾ هود/ ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۴ ۴۲ [هود/ ۴۲ و ۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان آیه، دلیل این کیفر سخت را چنین بیان می‌کند که «آن‌ها جمعیت نابینایی بودند» یعنی مردمی بودند کور دل و کور باطن که از مشاهده چهره حقیقت محروم بودند۱. این کوردلی نتیجه اعمال شوم و لجاجت‌های مستمر خودشان بود. چشم پوشی مستمر از حقایق و به کار نگرفتن عقل و خرد در فهم واقعیت‌ها، تدریجاً چشم تیزبین عقل را ضعیف کرده و سرانجام نابینا می‌کند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه کنونی ما نیز از این قاعده مستثنی نیست اگر مردم چشم خود را بر روی فسادها بی حجابیها و رانت‌ها و رشوه‌ها ببندند، به تدریج دچار کوردلی شده و مانند قوم نوح مشمول عذاب الهی می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنهم کانوا قوماً عمین ﴾ اعراف / ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ قابل توجه این که نوح از مصائبی که بر شخص او گذشته اظهار ناراحتی نمی‌کند بلکه تنها از این ناراحت است که او را تکذیب کرده‌اند و پیام الهی را نپذیرفته‌اند. ۱ آمر به معروف نیز با تمسک به پیامبران باید دارای صبر و تحمل فوق‌العاده و خیر خواهی بینظیری باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ طریق زندگی پیامبران به مسلمانان یاد می‌دهد که چگونه از طریق استدلال منطقی توأم با محبت و دلسوزی دشمنان را ارشاد کنند، و از هر وسیله مفید و مؤثری در این راه بهره گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ هرگز در طریق دعوت به سوی خدا خسته نشویم هر چند سال‌های زیادی طول بکشد و دشمن کارشکنی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در یک دست وسائل تشویق، و در دست دیگر عوامل انذار را داشته باشیم، و از هر دو در طریق دعوت بهره گیریم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ پیام و تبلیغ باید روشن و روشنگر باشد. ﴿نذیر مبین ﴾&lt;br /&gt;
۶ وظیفه ی مبّلغ و مربی، بیان خطرات و عواقب سوء شرک به خداوند است. ﴿أخاف علیکم عذاب یوم ٍ&lt;br /&gt;
ألیم ٍ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ انبیاء از مردم، با مردم و نسبت به مردم مهربان بوده‌اند ﴿قال یا قوم ﴾ بهترین وسیله در دست امر به معروف هم می‌تواند همین مهر و محبت باشد. بنابر این در این راه باید، از اهرم عاطفه استفاده کنیم. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۸ رمز موفّقیت مبّلغ، توقّع نداشتن از مردم و بیاعتنایی به سرمایه داران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿لا أسئلکم علیه ماًلا﴾ البتّه مبّلغان دینی نزد خداوند، آجر بزرگی دارند. ﴿إن أجری إلا علی الله ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ در تبلیغ، با شیوه سئوال، وجدان و فکر مردم را به قضاوت بخوانیم. ﴿من ینْصرنی، أ فلا تذکرون ﴾.۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ برای نجات مردم سخنرانی و تبلیغ کافی نیست، وسیلۀ نجات نیز باید فراهم نمود. ﴿و اصْنع اْلفْلک ﴾ &lt;br /&gt;
۱۱ از تمسخر دشمنان، سستی به خود راه ندهیم که پیامبران نیز مورد تمسخر قرار می‌گرفتند. وقتی حضرت نوح مشغول ساختن کشتی شد، یکی می‌گفت: پیامبریش نگرفت، دست به نجاری زد! دیگری می‌گفت: در وسط خشکی کشتی می‌سازی، دریا از کجا می‌آورد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸۶, [الشعراء/ ۱۲۲  ۱۱۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۲۵، ص ۵۳, [نوح / ۲۶  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۴, [هود ۲۵ به بعد].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۸ ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ شروع به استهزاء زشت است، اما برای کیفر مسخره کننده و مقابله به مثل، استهزای او عین عدل است. چنان‌که قرآن می‌فرماید: ﴿جزاء سیئة سیئة ٌ مثْلها﴾ ۱﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ در برابر استهزای دشمنان خود را نبازیم، بلکه عکس العمل نشان دهیم. ﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم ﴾&lt;br /&gt;
۱۴ با انذار و تهدید، شیرینی استهزاء را از کفّار بگیریم. ﴿فسوف تعلمون ﴾&lt;br /&gt;
۱۵ با این که رسالت نوح جهانی بود، ابتدا از قوم خود شروع کرد. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۱۶ در مقابل توهین‌های جاهلان، صبور باشیم. ﴿لیس بی ضلالة ٌ﴾ اولین پیامبر اولواالعزم، در برابر اتهام گمراهی، با نرم‌ترین شیوه سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ مربی و مبلغ، هم باید خیرخواه و دلسوز باشد و هم برخوردار از علم و آگاهی کافی. ﴿أْنصح، أعلم ﴾&lt;br /&gt;
۱۸ دلسوزی و خیرخواهی پیامبر، در جهت منافع مردم است، نه منافع شخصی. ﴿أْنصح لکم ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹ اخلاق و رفتار انبیاء با مردم زمان خود، برادرانه بوده است. ﴿أخوهم ﴾&lt;br /&gt;
۲۰ اطّلاع از فرهنگ، زبان، آداب، رسوم و نقاط ضعف و قوت مردم، برای مبّلغ ضروری است. ﴿أخوهم ﴾ کسی که برادر مردم است، از افکار، آداب ونقاط ضعف وقوت آنان آگاه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ امین بودن وحسن سابقه و دلسوزی، شرط نفوذ کلام است. ﴿لکم رسول ٌ أمین ﴾&lt;br /&gt;
۲۲ بیان کمالات خود، در مواردی لازم است. ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾&lt;br /&gt;
۲۳ مبّلغ دینی نباید از مردم توقّع مادی داشته باشد و از آنان چیزی درخواست کند. (اخلاص، شرط نفوذ کلام است). ﴿ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾&lt;br /&gt;
۲۴ راه‌های بهانه را ببندید و کارهای معنوی را به نیت آجر و مزد مادی انجام ندهید. ﴿ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ در سوره قلم آیه ۴۶ نیز می‌خوانیم: «أم تسئلهم أجراً فهم من مغْرم ٍ مثْقلون ﴾&lt;br /&gt;
۲۵ در مسیر تربیت و تکامل، تکرار لازم است. (در این چند آیه، چند بار فرمان تقوا صادر شده است) ﴿فاتقوا الله ... ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شوری/ ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۵۸ ۵۵, سوره اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶ در اسلام، ما مأمور به ظاهریم و اگر کسی به اسلام گروید حق نداریم بگوییم تو در قلبت ایمان نداری. ﴿و لا تقولوا لمن أْلقی إلیکم السلام لست مؤمناً﴾&lt;br /&gt;
۲۷ تجسس وعیب جویی از زندگی خصوصی افراد، ممنوع است. ﴿و ما عْلمی ... ﴾&lt;br /&gt;
۲۸ برای قضاوت دربارٔه دیگران، ایمان صادقانه و عمل صالح امروز آنان را بنگرید و گذشتۀ افراد را به رخ آنان نکشید. ﴿بما کانوا یعملون ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹ جاذبه باید در حد اعلی باشد، ولی دافعه تنها در موقع ضرورت لازم است. ﴿و ما أنا بطارد ... ﴾&lt;br /&gt;
۳۰ ترساندن غافل از خطرها، بهترین شیؤه ارشادی است. ﴿إن أنا إلا نذیر﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱ نوح هرگز انتظار نداشت مردم دعوتش را اجابت کرده، در یک مرکز عمومی شهر جمع شوند سپس با آرامش خاطر در حالی که همگان چشم به دهان او دوخته و گوش به سخنانش دارند پیام الهی را به آنان برساند، بلکه از لحن آیات استفاده می‌شود (و در بعضی از روایات نیز آمده) که او گاه به سراغ مردم در خانه هایشان می‌رفت، یا در کوچه و بازار آن‌ها را به طور خصوصی صدا می‌زد، و با حوصله و لحن محبت آمیزی تبلیغ می‌کرد، و گاه در مجالس عمومی که به منظورهای دیگری از قبیل جشن و عزا تشکیل شده بود می‌آمد و با صدای بلند و آشکار فرمان خدا را بر آن‌ها می‌خواند، اما همیشه با عکس العمل‌های نامطلوب و توهین و استهزاء، و گاه ضرب و جرح روبرو می‌شد، ولی با این حال هرگز دست از کار خود برنداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حوصله عجیب، و آن دلسوزی عجیب تر، و پشتکار و استقامت بینظیر سرمایه او در راه دعوت به آئین حق بود؛ و شگفت انگیزتر این که در طول نهصد و پنجاه سال دعوتش تنها حدود هشتاد نفر به او ایمان آوردند که اگر این دو عدد را بر یکدیگر تقسیم کنیم روشن می‌شود که برای هدایت هر یک نفر به طور متوسط حدود دوازده سال تبلیغ کرد! ۳. اما ما با اولین تذکری که به کسی می‌دهیم انتظار داریم به حرف ما گوش کرده و عقیده و روش خود را تغییر دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۴۳ ۳۴۱, [شعراء ۱۲۱  ۱۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۳۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل سوم: حضرت ابراهیم ==&lt;br /&gt;
=== زندگانی و شخصیت حضرت ابراهیم ۱ ===&lt;br /&gt;
==== صفات حضرت ابراهیم در قرآن ====&lt;br /&gt;
نام ابراهیم در ۶۹ مورد از قرآن مجید ذکر شده، و در ۲۵ سوره سخن از وی به میان آمده است، در آیات قرآن از این پیامبر بزرگ مدح و ستایش فراوان شده است. به گفته قرآن او از نیکان، صالحان، قانتان، صدیقان، بردباران و وفا کنندگان به عهد بود، شجاعتی بینظیر و سخاوتی فوق‌العاده داشت. او از هر نظر قدوه و اسوه بود، و نمونه‌ای از یک انسان کامل مقام معرفت او نسبت به خدا، منطق گویای او در برابر بت پرستان، مبارزات سرسختانه و خستگیناپذیرش در مقابل جباران، ایثار و گذشتش در برابر فرمان پروردگار، استقامت بینظیرش در برابر طوفان حوادث و آزمایش‌های سخت او، هر یک داستان مفصلی دارد و هر کدام سرمشقی است برای مسلمانان و رهروان راه «الله». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جزء صالحان بودن به طوری که از آیات قرآن بر می‌آید اوج افتخاری است که ممکن است نصیب یک انسان بشود، و لذا بسیاری از پیامبران از خدا تقاضا می‌کردند که آن‌ها را در زمره صالحان قرار دهد. «ابراهیم» نیز هم برای خودش تقاضا می‌کند که در زمره صالحان باشد ﴿رب هب لی حکماً و أْلحقْنی بالصالحین ﴾۳ و هم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در داستان حضرت ابراهیم از این سوره‌ها استفاده شده است: بقره / ۱۲۴, ۱۳۰, ۲۵۸ و۲۶۰؛ انعام / ۸۰ ۷۴؛ نحل / ۱۲۰؛ انبیاء/&lt;br /&gt;
۷۱ ۵۱؛ مریم / ۴۹ ۴۱؛ شعراء ۸۶ ۶۹؛ صافات / ۱۰۶ ۸۸؛ عنکبوت / ۲۷ ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱, ص ۴۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شعراء/ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقاضا می‌کند که فرزندان صالحی داشته باشد ﴿رب هب لی من الصالحین ﴾۱. صالح بودن به معنای شایستگی از نظر اعتقاد و ایمان، شایستگی از نظر عمل و شایستگی از نظر گفتار و اخلاق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و اذْکر فی اْلکتاب إبراهیم إنه کان صدیقاً نبیا﴾۳ در این آیه حضرت با دو وصف «صدیق و نبی» آمده است. ظاهراً کلمه «صدیق» مبالغه از صدق باشد، بعضی گفته‌اند به معنی کسی است که هرگز دروغ نمی‌گوید و یا بالاتر از آن توانایی بر دروغ گفتن ندارد، چون در تمام عمر عادت به راستگویی کرده است و نیز بعضی آن را به معنی کسی می‌دانند که عملش تصدیق کننده سخن و اعتقاد او است. ۴&lt;br /&gt;
و صدیق کسی را گویند که در صدق مبالغه کند یعنی آنچه را که انجام می‌دهد میگوید، و آنچه را که می‌گوید انجام می‌دهد و میان گفتار و کردارش تناقضی نباشد و ابراهیم چنین بود چون در محیطی که یک پارچه بت‌پرست بودند دم از توحید زد و بر آنچه می‌گفت مقاومت و ایستادگی می‌نمود، تا آن جا که در آتش افکنده شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال این صفت به قدری اهمیت دارد که در آیه فوق حتی قبل از صفت «نبوت» بیان شده، گویی زمینه ساز شایستگی برای پذیرش نبوت است، و از این گذشته یکی از مهم‌ترین صفات پیامبران این است تا پیام الهی را بیکم و کاست به مردم برسانند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ویژگیهای حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در بین انبیاء، جایگاه و منزلت خاصّی دارد. از او همانند پیامبر اسلام به عنوان اسوه و نمونه برای بشریت یاد شده است. درباره مقام و منزلت این پیامبر بزرگوار خداوند تعابیر خاصی بیان می‌دارند و حتّی یکی از اسرار حج را یادآوری و زنده نگهداشتن ایثارگریها و از خودگذشتگیهای حضرت ابراهیم گفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در میان انبیاء ویژگیهایی داشت از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مریم / ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳, ص ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴, ص ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳, ص ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ خدای تعالی رشد و هدایت او را قبلاً ارزانیش داشته بود. ﴿و لقد آتینا إبراهیم رشْده من قبل و کنا به عالمین ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ او را در دنیا برگزید و او در آخرت نیز در زمره صالحین خواهد بود، زیرا او در دنیا وقتی خدایش فرمود: ۲ تسلیم شو، گفت: تسلیم امر پروردگار عالمیانم. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ او کسی است که روی دل را به پاکی و خلوص متوجه خدا کرده بود، و هرگز شرک نورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ او کسی است که دلش به یاد خدا قوی و مطمئن شده و به همین جهت به ملکوتی که خدا از آسمان‌ها و زمین نشانش داد ایمان آورد، و یقین کرد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ خداوند او را خلیل خود خواند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ رحمت و برکات خود را بر او و اهل بیتش ارزانی داشت و او را به وفاداری ستود. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ او را به وصف «حلیم» و «أواه» و «منیب» توصیف کرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ و نیز او را مدح کرده به این که امتی خداپرست و حنیف بوده، و هرگز شرک نورزیده، و همواره شکرگزار نعمت‌هایش بوده، و این که او را برگزید و به راه راست هدایت نمود و به او آجر دنیوی داده و او در آخرت از صالحین است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ ابراهیم پیغمبری صدیق بود. ۹ و قرآن او را از بندگان مؤمن و از نیکوکاران شمرده و به او سلام کرده است .۱۰ و او را از کسانی دانسته که «صاحبان ایدی و ابصارند»، و خداوند با یاد قیامت خالصشان کرده است. ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۳۱ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. انعام / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بقره / ۲۶۰؛ انعام / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. نساء/ ۱۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. نجم / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. هود/ ۷۵ ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. نحل / ۱۲۲ ۱۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مریم / ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. صافات / ۱۱۱ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ص / ۴۶ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ علاوه بر نبوت، امام شد و او را یکی از پنج پیغمبری دانسته که اولی العزم و صاحب شریعت و کتاب بودند. ﴿إنی جاعلک للناس إماماً﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم کلینی در کافی از امام صادق روایت کرده که فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خدای عز و جل ابراهیم را قبل از آن که نبی خود بگیرد، بنده خود گرفت و خدای تعالی قبل از آن که او را رسول خود بگیرد، نبی خود گرفت و خدای تعالی قبل از آن که او را خلیل خود قرار دهد، رسول خودش کرد و نیز قبل از آن که امامش کند، خلیلش کرد، بحکم آیه: ﴿إنی جاعلک للناس إماماً﴾۲.»&lt;br /&gt;
۱۱ خداوند به او علم، حکمت، کتاب، ملک و هدایت ارزانی داشته و هدایت او را در نسل و اعقاب او کلمه باقیه قرار داده و نیز خداوند نبوت و کتاب را در ذریه او گذاشت و برای او در میان آیندگان لسان صدق (نام نیک) قرار داد. ۳&lt;br /&gt;
۱۲ با این که یک نفر بود اما قرآن او را یک امت می‌داند. ﴿إن إبراهیم کان أمة ً واحدة ﴾۴ چون: ابراهیم بر مکتبی بود که احدی بر آن نبود، پس یک امت بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ انبیایی مثل حضرت موسی و عیسی و محمد از نسل او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ مراسم حج از یادگارهای اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ بر ملکوت و باطن آسمان‌ها دست یافت. ﴿نری إبراهیم ملکوت السماوات و اْلأرض ﴾۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۷، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۴، ص ۵۹۷ [بقره / ۱۲۶؛ ابراهیم / ۴۱  ۳۵] او به اندازه یک امت خیر و خوبی و کمال داشت (بقره /۱۲۶) (ابراهیم /۳۵–۴۱) کلمه امت به معنای معّلم خیر است او معّلم خوبیها بود (حج /۳۰) مراد از امت یعنی رهبر و مقصود و امام تمام خداپرستان .(صافات /۱۰۱۱۰۷) شخصیت و شعاع وجود او به اندازه یک امت بود. (ابراهیم /۳۵۴۱) چون قوام امت به او بود. چون عالم بود و عالم امتی را راهنمایی می‌کند. چون حرکت آفرید، کار یک امت را انجام داد، یاری نداشت و یک تنه قیام کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. انعام / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶ در قرآن القاب ویژه‌ای برای او ذکر شده است، مانند: صدیق، اواه، حلیم، خلیل، حنیف، قانت و دارای قلب سلیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ وصف دیگر او (ابراهیم) این بود که «بنده مطیع خدا بود» (قانتاً لله)&lt;br /&gt;
۱۸ «او همواره در خط مستقیم» الله «و طریق حق، گام می‌سپرد» (حنیفاً)&lt;br /&gt;
۱۹ «او هرگز از مشرکان نبود» و تمام زندگی و فکر و زوایای قلبش را تنها نور «الله» پر کرده بود (و لم یک من اْلمشْرکین).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ و به دنبال این ویژگیها سرانجام او مردی بود که همه نعمت‌های خدا را شکرگزاری می‌کرد (شاکراً لأْنعمه). ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ حضرت ابراهیم تنها پیامبری است که مشرکان و یهودیان و مسیحیان، همه خود را پیرو راه او می‌دانند. ۳&lt;br /&gt;
۲۲ آخرین امتیازی که خدا به ابراهیم در برابر آن همه صفات برجسته داد این بود که مکتب او نه تنها برای اهل عصرش که برای همیشه باقی خواهد ماند فضیلت و کرامتی که به هیچ‌یک از انبیاء کرام به این تفصیل عنایت نفرموده ۴ از آن روز تاکنون هر فرد و جامعه‌ای که از نعمت دین توحید برخوردار شده، از برکت وجود آن جناب بوده است. امروز هم ادیانی که به ظاهر دین توحید خوانده می‌شوند از یادگارها و آثار وجودی او می‌باشند. علاوه بر اصل توحید، برخی از فروعات دینی مانند: نماز، زکات، حج، مباح بودن گوشت چارپایان و... نیز از آن حضرت به یادگار مانده است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== زند گانی حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
===== تولد حضرت =====&lt;br /&gt;
اما درباره زندگی و تولد حضرت، صاحب کتاب کمال الدین می‌گوید: پدرم و ابن ولید هر دو نقل کردند از ابن برید از ابن ابی عمیر از هشام بن سالم از ابی بصیر از ابی عبد الله که فرمود: پدر ابراهیم منجم دربار &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۶ ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۱, ص ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۵ و ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۱، ص ۴۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود بن کنعان بود۱، و نمرود هیچ کاری را جز به صوابدید او انجام نمی‌داد. شبی از شب‌ها پدر ابراهیم که منجم بود با دیدن ستارگان به امری پی برد و به نمرود گفت: من دیشب امر عجیبی دیدم، پرسید چه دیدی؟ گفت از اوضاع کواکب چنین فهمیدم که به زودی در سرزمین ما مولودی متولد می‌شود که هلاکت و نابودی ما به دست او خواهد بود و چیزی نمانده که مادرش به او باردار شود، نمرود تعجب کرد و پرسید: آیا نطفه اش در رحم زنی منعقد شده؟ گفت: نه، و از جمله خصوصیاتی که درباره این حمل از اوضاع کواکب به دست آورده بود این بود که مردم او را در آتش می‌اندازند، تا این جا پیشگوییش درست بود و اما درباره این که خداوند او را از آتش نجات می‌دهد، چیزی به دست نیاورده بود. امام صادق سپس فرمود: نمرود پس از شنیدن این خبر دستور داد تا زنان از مردان کناره گیری کنند، در همین موقع بود که پدر ابراهیم با همسر خود مقاربت نمود و او باردار شد، وقتی فهمید که همسرش آبستن شده به نظرش رسید که این حمل همان کسی است که بساط سلطنت نمرود را برمیچیند، لذا برای این که اطمینان بیشتری پیدا کند زنان قابله را خواست تا همسرش را معاینه کرده ببینند آیا راستی باردار شده یا نه. خدای متعال هم برای حفظ جان ابراهیم او را به پشت مادرش چسبانید، لذا قابله‌ها پس از معاینه گفتند: ما اثر حملی نمی‌بینیم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیط فاسد و در شهر فدام آرام از مملکت بابل بود که ابراهیم متولد شد. ۳ زمانی که ابراهیم متولد شد، پدرش تصمیم گرفت جریان را به نمرود گزارش دهد، همسرش او را ملامت نموده و گفت: می‌خواهی به دست خودت فرزندت را به کشتن دهی! من برای این که نمرود از جریان با خبر نشود و دردسری برای تو فراهم نگردد این کودک را در یکی از غارها پنهان می‌کنم تا اگر از بین رفتنی است به دست خود ما از بین نرفته باشد. شوهرش این پیشنهاد را پذیرفت و گفت پس زودتر تا کسی نفهمیده او را ببر، مادر ابراهیم طفل را برداشت و رو به بیابان گذاشت، تا به غاری رسید و پس از آن که طفل را سیر کرد در غار گذاشت و سنگی بر در غار نهاد و به شهر برگشت. خدای متعال رزق این طفل را در انگشت ابهامش قرار داده بود، طفل هر وقت گرسنه می‌شد سر انگشت خود را در دهان می‌گذاشت و می‌مکید، ابراهیم با رشدی غیرطبیعی در هر روز به مقدار یک هفته سایر اطفال و در یک هفته به مقدار یک ماه و در یک ماه به مقدار یک سال رشد می‌کرد. &lt;br /&gt;
پس از گذشتن چند روز مادر ابراهیم از همسر خود اجازه گرفت تا به دیدن فرزندش برود. با کمال تعجب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مؤلف کتاب قصص الانبیاء از صدوق از پدرش و ابن ولید و از عده‌ای دیگر از ابی بصیر از امام صادق روایت شده که فرمود: «آزر عموی ابراهیم منجم دربار نمرود بود و تارخ پدر ابراهیم بود.»&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۹ ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دید او سالم است و رشد چشمگیری دارد او را شیر داد و به حکم اجبار و ناچاری به خانه برگشت، و در جواب شوهرش که پرسید از کودکت چه خبر گفت: دیدمش که از گرسنگی مرده بود، ناچار در همان غار دفنش نموده برگشتم. مدتی گذشت مادر به دیدار کودک می‌رفت تا آن که کودک براه افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی بر حسب معمول وقتی مادرش به سراغش رفت هنگام برگشتن کودک دامنش را گرفت و گفت: مرا همراه خود ببراما مادرامتناع کرد. رفته رفته ابراهیم به اوضاع و احوال محیط پی برد و فهمید مادرش حق داشت که او را از بیرون آمدن از غار منع می‌کرد؛ لذا از آن به بعد خودش هم در پنهان کردن خود سعی می‌نمود، تا آن که از غار بیرون رفت و امر خدا را به بندگانش ابلاغ نمود، آن وقت بود که خداوند قدرت خود را به دست ابراهیم نشان داد و قدرت نمرودیان را درهم شکست .۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ازدواج حضرت =====&lt;br /&gt;
اما جامع‌ترین روایاتی که در این باب وارد شده، روایتی است که مرحوم کلینی آن را در کافی از علی از پدرش و از عده‌ای اصحاب امامیه از سهل از ابن محبوب از ابراهیم بن ابی زیاد کرخی نقل کرده که گفت: از امام صادق شنیدم که فرمود: &lt;br /&gt;
ابراهیم در «کوثار» که دهی از توابع کوفه است به دنیا آمد، پدرش نیز اهل همان قریه بود. مادر ابراهیم و مادر لوط، ساره و ورقه و در نسخه‌ای دیگر رقبه خواهر یکدیگر و دختران «لاحج» بودند و لاحج نبیی از انبیاء و انذار کننده‌ای از منذرین بود، ولی رسول نبود. ابراهیم در ابتدای سن، درباره معارف الهی بر همان فطرتی بود که خداوند مردم را به آن آفریده است تا این که خدای تعالی او را به سوی دین خود هدایت نموده و برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با ساره دختر لاحج که دختر خاله اش بود ازدواج نمود. ساره صاحب گوسفندان بسیار و مالک زمین‌های زیادی بود، و تمامی ما یملک خود را به ابراهیم بخشید. ابراهیم هم در رسیدگی و سرپرستی آن اموال کمال مراقبت را نمود و به آن سر و صورتی داد، و در نتیجه گوسفندان و هم چنین زراعت‌ها از سابق بیشتر شد و کار به جایی رسید که در آن قریه کسی در ثروت در ردیف ابراهیم نماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۹ ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نجات ابراهیم از آتش و هجرت او =====&lt;br /&gt;
ابراهیم بعد از آن که بت‌ها را شکست، نمرود او را به بند کشید و دستور داد تا چار دیواری بزرگی ساخته و از هیزم پر کردند، آن گاه هیزم‌ها را آتش زده ابراهیم را در آتش انداخته و خود به کناری رفتند؛ ولی آتش خاموش شد. وقتی نزدیک چار دیواری آمدند تا سرانجام کار ابراهیم را ببینند، ابراهیم را از بند رها شده و صحیح و سالم در همان‌جا که افتاده بود نشسته دیدند، خبر به نمرود بردند، نمرود دستور داد تا ابراهیم را از بلاد خود بیرون کنند، لا جرم ابراهیم و لوط را از بلاد خود به سوی شام بیرون کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از کتب تفسیر آمده ابراهیم به هنگامی که در آتش افکنده شد شانزده سال بیشتر نداشت و بعضی دیگر سن او را در آن هنگام ۲۶ سال ذکر کرده‌اند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لوط که هیچ وقت حاضر نمی‌شد از ابراهیم جدا شود در این سفر نیز به همراهی او بیرون آمد، ۳ ابراهیم برای ساره صندوقی ساخت و او را در آن قرار داد و از شدت غیرتی که داشت درهای آن را از همه طرف بست و با این وضع از وطن مالوفش چشم پوشید. هنگام خروج، ابراهیم به قوم خود گفت: «إنی ذاهب إلی ربی سیهدین»، و مقصودش از این که گفت «من به سوی پروردگارم می‌روم» این بود که من به سوی بیت المقدس حرکت می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ابراهیم در مصر =====&lt;br /&gt;
ابراهیم از قلمرو سلطنت نمرود بیرون شد و به کشور مردی قبطی بنام «عزاره» وارد شد. در این سرزمین به مأمور مالیاتی آن کشور برخورد نمود و مأمور از او مالیات مطالبه کرد و پس از صورت گرفتن از گوسفندان و سایر اموالش دستور داد تا آن تابوت (صندوق) را که ساره در آن بود نیز باز نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۷، ص ۳۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ ش، چاپ اول، ذیل آیات مورد بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ۱۳۸۷، چاپ اول، ج ۶, ص ۴۴ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از گشودن درب صندوق امتناع ورزید. به ناچار ابراهیم با خشم و غضب در صندوق را باز کرد. وقتی چشم عشار به ساره که حسن و جمال بینظیری داشت افتاد، پرسید این زن با تو چه نسبتی دارد؟ ابراهیم فرمود: دختر خاله من و همسر من است. پرسید پس چرا او را در صندوق کرده و در صندوق را به رویش بسته‌ای؟ ابراهیم فرمود غیرتم قبول نمی‌کند که چشم نامحرمان به او بیفتد. عشار گفت دست از تو بر نمی‌دارم تا حال تو و او را به شاهگزارش دهم، همان‌جا مأموری را به نزد شاه فرستاد و از جریان با خبرش کرد. شاه پیک مخصوص خود را فرستاد و ساره را به دربار احضار نمود، خواستند تا صندوق او را به طرف دربار ببرند ابراهیم فرمود به هیچ وجه از این صندوق جدا نمی‌شوم مگر آن که روح از تنم جدا گردد. مأمورین جریان را به دربار گزارش دادند، شاه دستور داد تا ابراهیم را نیز با صندوق حرکت دهند، ابراهیم و صندوق و هر که با آن جناب بود به طرف دربار حرکت نموده و بر شاه وارد شدند. شاه گفت قفل این صندوق را باز کن. ابراهیم فرمود ناموس من در این صندوق است (و غیرت من قبول نمی‌کند همسرم را در مجلس نامحرمان ببینم) و اینک حاضرم تمامی اموالم را بدهم و این کار را نکنم. شاه از این حرف، بر ابراهیم خشم گرفت و او را مجبور به گشودن صندوق نمود. وقتی چشم شاه به جمال بیمثال ساره افتاد عنان اختیار از دست داده بیمحابا دست به طرف ساره دراز کرد. ابراهیم که نمی‌توانست این صحنه را ببیند روی گردانیده و عرض کرد: پروردگارا! دست این نامحرم را از ناموس من کوتاه کن. دست شاه از حرکت باز ایستاد و دیگر نتوانست نزدیک شود. شاه به ابراهیم گفت که آیا خدای تو دست مرا خشکانید؟ ابراهیم گفت آری خداوند من غیور است، و حرام را دوست نمی‌دارد، او است که بین تو و بین عملی کردن آرزویت حائل شد. شاه گفت: پس از خدایت بخواه تا دست مرا به من برگرداند که اگر بار دیگر دستم را بازیابم دیگر به ناموس تو طمع نخواهم کرد. ابراهیم عرض کرد: پروردگارا! دست او را باز ده تا از ناموس من دست بردارد. فوراً دستش بهبود یافت و لیکن بار دیگر نظری به ساره انداخت و باز بیاختیار شده دست به سویش دراز نمود. در این نوبت نیز ابراهیم روی خود را برگردانید و نفرین کرد و در همان لحظه دست شاه بخشکید و به کلی از حرکت باز ماند. شاه رو به ابراهیم کرد که ای ابراهیم! پروردگار تو خدایی است غیور، و تو مردی هستی غیرتمند، این بار هم از خدا بخواه دستم را شفا دهد، و من عهد می‌بندم که اگر دستم بهبودی حاصل کند دیگر این حرکت را تکرار نکنم. ابراهیم گفت من از خدایم درخواست می‌کنم ولیکن بشرطی که اگر این بار تکرار کردی دیگر از من درخواست دعا نکنی. شاه قبول کرد. ابراهیم هم دعا نمود و دست او به حالت اول برگشت. پادشاه چون این غیرت و آن معجزات را از او بدید در نظرش بزرگ جلوه نمود و بیاختیار به احترام و اکرامش بپرداخت و گفت اینک به تو قول می‌دهم از این که متعرض ناموس تو و یا چیزهای دیگر که همراه داری نشوم، به سلامت به هر جا که خواهی برو، ولیکن من از تو حاجت و خواهشی دارم، ابراهیم گفت: حاجتت چیست؟ گفت این است که مرا اجازه دهی کنیز مخصوص خودم را که زنی قبطی و عاقل و زیبا است به ساره ببخشم تا خادمه او باشد. ابراهیم اجازه داد، شاه دستور داد تا آن کنیز که همان هاجر مادر اسماعیل است حاضر شد و به خدمت ساره درآمد. &lt;br /&gt;
ابراهیم وسایل حرکت را فراهم نمود و با همراهان و گوسفندان خود به راه افتاد. پادشاه هم به پاس احترامش و از ترس و هیبتی که خدا از ابراهیم در دل‌ها افکنده بود مقداری موکب او را بدرقه نمود. خدای تعالی به ابراهیم وحی فرستاد که پیشاپیش این مرد جبار راه مرو، او را تعظیم و احترام بنما و جلو بیندازش، و خودت دنبالش حرکت کن، برای این که او زمامدار است و زمامداران هر چه باشند چه فاجر و چه نیکوکار احترام شان لازم است، چون جوامع بشری به زمامدار احتیاج دارد. ابراهیم از حرکت باز ایستاد و پادشاه را گفت تا جلو بیفتد و گفت پروردگار من همین ساعت مرا مأمور کرد به این که تو را احترام کنم و بزرگت بشمارم، و در راه رفتن تو را مقدم بر خودم بدارم، و خود به دنبال تو راه بپیمایم، شاه گفت: راستی خدا به تو چنین دستوری وحی کرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم فرمود: آری، گفت: من شهادت می‌دهم به این که الله تو الهی رفیق و حلیم و کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه گفت: ای ابراهیم تو مرا به دین خود متمایل کردی، آن گاه با ابراهیم وداع نمود و برگشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قسمت از زندگانی حضرت متوجه می‌شویم که محبت و احترام در جلب قلوب و تحت تأثیر قرار دادن افراد بیشتر کاربرد دارد تا سخت گیری و تنبیه در این جریان دیدیم که هنگامیکه پادشاه دستش خشک شد و در واقع تنبیه شد کرنش کرد اما دین حضرت را قلباً نپذیرفت اما زمانیکه حضرت ایشان را احترام کردند قلبش به سوی خداوند و دین حضرت ابراهیم متمایل گشت و این نکته مهمی است که آمران به معروف و ناهیان از منکر باید به آن توجه نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم هم چنان راه می‌پیمود تا به بلندترین نقطه از سرزمین شامات فرود آمد و لوط را در پایین‌ترین نقطه شامات جای گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تولد اسماعیل و هجرت هاجر =====&lt;br /&gt;
ابراهیم از ساره خواست تا هاجر را به من بفروشد، باشد که خداوند از او فرزندی عطا فرماید، تا برای ما خلفی باشد. ساره موافقت نمود و از هاجر اسماعیل به دنیا آمد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفسیر قمی از امام صادق روایت کرده که فرمود: ابراهیم در بادیه شام منزل داشت، همین که هاجر اسماعیل را بزاد، ساره غمگین گشت، چون او فرزند نداشت و به همین جهت همواره ابراهیم را در خصوص هاجر اذیت می‌کرد و غمناکش می‌ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم نزد خدا شکایت کرد، خدای عز و جل به او وحی فرستاد تا اسماعیل و مادرش را از شام بیرون بیاورد، پرسید: پروردگارا کجا ببرم؟ فرمود: به حرم من، به سرزمین مکه. پس از آن خدای تعالی جبرئیل را با براق برایش نازل کرد و هاجر و اسماعیل را و خود ابراهیم را بر آن سوار نموده، براه افتاد، هم چنان پیش راندند، تا به سرزمین مکه رسیدند، ابراهیم هاجر و اسماعیل را در همین محلی که خانه خدا در آن ساخته شد، پیاده کرد، همین که ابراهیم خانواده اش را در آن جا منزل داد و خواست تا بطرف ساره برگردد، هاجر (که راستی ایمانش شگفت آور و حیرت انگیز است یک کلمه پرسید) آیا ما را در سرزمینی می‌گذاری و می‌روی که نه انیسی و نه آبی و نه دانه‌ای در آن هست؟ ابراهیم گفت: خدایی که مرا به این عمل فرمان داده، از هر چیز دیگری شما را کفایت است، این را گفت و راهی شام شد، اما در دل آنان را دعا می‌کرد و می‌گفت، پروردگارا! من ذریه‌ام را در سرزمینی گود و بدون آب و گیاه جای دادم، نزد بیت محرمت، پروردگار ما، بدین امید که نماز بپادارند، پس دل‌هایی از مردم را متمایل بسوی ایشان کن، و از میوه‌ها، روزیشان ده، باشد که شکر گزارند .۲&lt;br /&gt;
اسماعیل تشنه گشت، هاجر برخاست، و در بین صفا و مروه هفت بار به دنبال آب دوید، در نوبت هفتم وقتی به مروه رسید، اسماعیل را دید که آبی از زیر پایش جریان یافته، از همان روز آن آب را زمزم نامیدند۳. از وقتی این آب در سرزمین مکه پیدا شد مرغان هوا و وحشیان صحرا بطرف مکه آمد و شد را شروع کرده، آن جا را محل امنی برای خود قرار دادند. قوم جرهم که در ذی المجاز عرفات منزل داشتند، متوجه این آمد و شد شدند پس به آنجا ودر آنجا حضرت هاجر و اسماعیل را دیدند و فهمیدند که آب به خاطر آن دو تن در آن جا پیدا شده، از هاجر پرسیدند: تو کیستی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: من کنیز ابراهیم خلیل الرحمان ام، و اسماعیل نیز فرزند او است، قوم جرهم گفتند: حال آیا بما اجازه می‌دهی که در نزدیکی شما منزل کنیم؟ هاجر گفت: باید باشد تا ابراهیم بیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۷، ص ۳۲۲ ۳۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿ربنا إنی أسکنْت من ذریتی بواد غیر ذی زرع ٍ عنْد بیتک اْلمحرم، ربنا لیقیموا الصلاة، فاجعل ْ أفْئدةً من الناس تهوی إلیهم، و&lt;br /&gt;
ارزقْهم من الثمرات لعلهم یشْکرون ﴾ ابراهیم / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. چون زمزم معنای جمع کردن و گرفتن جلو آب را می‌دهد و اسماعیل با مقداری شن جلوی آب را گرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از سه روز ابراهیم آمد وهاجر مطلب را به ایشان عرضه داشت و ابراهیم نیز اجازه داد. قوم جرهم در آنجا منزل کردند و خیمه هایشان را بر افراشتند، هاجر و اسماعیل با آنان مأنوس شدند. &lt;br /&gt;
همین که اسماعیل بحد مردان رسید، خدای تعالی دستور داد تا خانه کعبه را بنا کنند، وجبرئیل را فرستاد تا نقشه خانه را بکشد اسماعیل هم به سن ازدواج رسیده با دختری از ایشان ازدواج کرد، هاجر از دنیا رفت، پس ابراهیم از همسرش ساره اجازه خواست، تا سری به هاجر و اسماعیل بزند، ساره با این شرط موافقت کرد، که در آن جا از مرکب خود پیاده نشود. ابراهیم بسوی مکه حرکت کرد، وقتی رسید فهمید هاجر از دنیا رفته است. در اواخر عمر حضرت ابراهیم خداوند به ایشان و حضرت ساره فرزند دیگری به نام اسحاق را عنایت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند تعالی دعایی را که ابراهیم در آخر عمرش کرده یعنی بعد از آن که به ارض مقدس مهاجرت نمود و صاحب اولاد شد و اسماعیل را به مکه آورد و آن شهر و خانه خدا را بنا نهاد، چنین ذکر می‌کند: ﴿و إذْ قال إبراهیم رب اجعل ْ هذا اْلبلد آمناً و اجنبنی و بنی أن نعبد اْلأصْنام ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت ابراهیم و انحرافات آنان ===&lt;br /&gt;
==== قوم حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
حضرت در میان قوم بابل به رسالت مبعوث شدند. مردم بابل ۲ در وفور ناز و نعمت بسر می‌بردند و در سایه رحمت الهی زندگی آسوده‌ای داشتند؛ ولی این قوم با این که غرق در نعمت بودند، اما از نظر معنوی در گمراهی و ضلالت به سر می‌بردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ابراهیم / ۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. در حدود پنج هزار سال قبل، بابل تمدنی عظیم در کرانه دجله و فرات بود، مردم بابل معتقد به خدایانی بودند که در کرات آسمانی منزل دارند و از این جهت هر ستاره را مظهر یکی از صفات ربوبی و مفسر و ترجمان اراده خداوند می‌دانستند و تصور می‌کردند که با رصد ستارگان می‌توانند به مشیت الهی پی ببرند و از حوادث آینده باخبر شوند و برای هرکس ستاره و طالعی قائل بودند و روی آن طالع غیبگویی و پیش بینی می‌کردند. نمرود یکی از پادشاهان این سرزمین بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مردم گمراه با دست خود بت می‌تراشیدند و آن‌ها را بر پای می‌داشتند و سپس بت‌های تراشیده را پروردگار و معبود خود قرار می‌دادند و آن‌ها را می‌پرستیدند. این مردم خدای یکتا و خالق هستی و همان کسی که نعمت‌های ظاهری و باطنی را بر آن‌ها جاری ساخته فراموش کردند و به عبادت بت‌ها شتافتند. ۱ مردم ساده و نادان برای انواع مختلف حوادث، اربابی مختلف قائل شدند که همانند خداوند، خدایی می‌کنند. از قبیل رب زمین، رب دریاها، رب آتش، رب هوا، بادها و امثال این‌ها، و بار دیگر آن‌ها را به نام کواکب و مخصوصاً ستارگان سیار معرفی می‌نمودند آن صورت‌ها و مجسمه‌ها را می‌پرستیدند که وسیله شفاعتشان نزد صاحب صنم (رب زمین، رب دریا و ...) شود و سرانجام خدای زمین، خدای دریا، خدای باد و ... آنان را نزد خداوند بزرگ و منزه شفاعت نمایند، تا به این وسیله به سعادت دنیوی و اخروی نائل شوند و چه بسا که رفته رفته رب النوع و حتی رب الارباب که همان خدای سبحان باشد به کلی فراموش می‌شده و یک سره دست به دامن خود بت‌ها می‌شدند و این باعث می‌شد که جانب بت بر جانب خدای سبحان غلبه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه این‌ها از این جهت بود که خیال می‌کردند ارباب این بت‌ها (یعنی آن‌هایی که تدبیر زمین و دریا و آتش و امثال آن به ایشان واگذار شده) تأثیری در شؤون زندگی آنان دارد، بطوری که اراده آن ارباب بر اراده خود این افراد غلبه داشته و تدابیر آن‌ها بر تدبیر خود ایشان مسلط است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پادشاه (نمرود) ====&lt;br /&gt;
زمام امور بابل بدست نمرود فرزند کنعان بن کوش بود. ۳ نمرود حاکمی مستبد بودکه بیدادگری را پیشه خود ساخته بود او خود را غرق در نعمت دید و مغرور قدرت و تسلط خود بر مردم شد و جهل و نادانی قوم خویش را دریافت و آنگاه، زمینه را برای ادعای خدایی مساعد دید و مدعی خدایی شد و مردم را به پرستش خود دعوت نمود! نمرود می‌دید این مردم سنگ‌های تیره و بیشعور و مجسمه‌های تو خالی که قادر به شنیدن و دیدن و مالک نفع و ضرری نیستند را پرستش نمی‌کنند؟ نمرود که حرف می‌زند، فکر می‌کند، درک و شعور دارد و به مردم خیر می‌رساند، نیازهای آنان را برطرف می‌سازد، می‌تواند فقیرشان را غنی و عزیزانشان را ذلیل سازد. او در میان این مردم قدرتمند و بر آنان حاکم است. آیا با این همه امتیازات، برتر از مجسمه‌ها نیست و نباید ادعای خدایی کند؟!۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود با حضرت ابراهیم دربارٔه خداوند مباحثه و مجادله کرد. ۱ بعضی از سلاطین خودکامه و دیکتاتور، از اعتقادات عوام سوء استفاده کرده و اوامر مستبدانه خود را از این راه به خورد مردم می‌دادند و در شؤون مختلف زندگی مردم، تصرفاتی نموده و رفته رفته به طمع به دست آوردن مقام الوهیت می‌افتادند و با این که خودشان مانند دیگران بت می‌پرستیدند، در عین حال خود را در سلک ارباب جا می‌زدند. &lt;br /&gt;
این جریان هر چند در ابتدای امر، چنین سیری داشت، لیکن از آن جایی که مردم اوامر ملوکانه آنان را نافذتر از دخالت ارباب می‌دیدند، اگر دخالت ارباب در زندگیشان خیالی بود، دخالت اوامر ملوکانه برایشان محسوس بود، لذا محسوس بودن نفوذ باعث می‌شد که این خدایان بشری از خدایان خیالی، خداتر باشند و مردم آنان را بیشتر بپرستند، در سابق هم به این معنا اشاره کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم هم در آیه: ﴿أنا ربکم اْلأعلی ﴾۲ از قول فرعون حکایت می‌کند که گفت: «من خدای بزرگ‌تر شما هستم» و هم چنین این ادعا از نمرود حکایت شده، آن جا که به حکایت قرآن گفته است: ﴿أنا أحیی و أمیت ﴾۳ زیرا از این سخن به خوبی استفاده چنین ادعایی می‌شود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم «اله» می‌دانست و بلکه خود را از بالاترین «خدایان» می‌پنداشت و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد و درباره سایر خدایان چیزی نگفت. پس معلوم می‌شود خود را بالاتر از همه آن‌ها می‌دانست. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت ابراهیم در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نازعات / ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۴ و ۵۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از اوان طفولیت تا وقتی که به حد تمیز رسیده در نهانگاهی دور از جامعه خود می‌زیسته و پس از آن که به حد تمیز رسیده از نهانگاه خود به سوی قوم و جامعه اش بیرون شده و به پدر خود پیوسته است و می‌دید که همگان حتی پدرش بت می‌پرستند و چون دارای فطرتی پاک بود و خداوند متعال هم با ارائه ملکوت تأییدش نموده و کارش را به جایی رسانده بود که تمامی اقوال و افعالش موافق با حق شده بود این عمل را از قوم خود نپسندید و نتوانست ساکت بنشیند، لا جرم به احتجاج با پدر خود۱ پرداخته او را از پرستش بت‌ها منع و به توحید خدای سبحان دعوت نمود، باشد که خداوند او را به راه راست خود هدایت نموده از ولایت شیطان دورش سازد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حضرت ابراهیم و «أب» اش ۳ آزر ====&lt;br /&gt;
آزر، جد مادری ابراهیم از جمله بت پرستان و کسانی بود که بت می‌تراشید و آن‌ها را می‌فروخت. آزر بعد از وفات پدر نزدیک‌ترین فرد به ابراهیم بود و برای هدایت و پند و اندرز سزاوارترین آن‌ها بود و جا داشت که ابراهیم در هدایت وی سعی بیشتری معمول دارد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزر از صورتگران و تراشندگان بت و از مبّلغین و مروجین پرستش آن‌ها بود و مردم را به سوی شرک و کفر دعوت می‌کرد، بنابراین در صورت ایمان آوردن و هدایت شدن شاید عده کثیری به پیروی از او ایمان می‌آوردند و یا حداقل از اشاعه بیشتر کفر جلوگیری می‌شد؛ لذا راهنمایی آزر به سوی خدا اولین قدم در راه ترویج یکتاپرستی است و با ارشاد وی می‌توان درخت شر و فساد را از جا کنده و ریشه‌های گمراهی را نابود کرد. &lt;br /&gt;
این که حضرت چگونه چنین فردی را که هم بزرگ بت پرستان است و هم خویشاوند حضرت، به دین الهی دعوت و از بت‌پرستی نهی می‌کند خود درس بزرگی برای رهروان راه امر به معروف و نهی از منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در تمام مواردی که نام پدر حضرت ابراهیم برده شده است، مراد عموی ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کلمۀ «أب» بطور طبیعی به معنای پدر است، ولی به معنای جد مادری، عمو و مربی هم گفته می‌شود. چنان‌که فرزندان یعقوب به پدران و عموی پدر خود حضرت اسماعیل نیز اب گفتند: ﴿نعبد إلهک و إله آبائک إبراهیم و إسماعیل و إسحاق ﴾: بقره / ۱۳۳. و پیامبر اسلام نیز فرمود: «أنا و علی أبوا هذه الامة» من و علی، پدران این امتیم. آزر، عموی ابراهیم بود، نه پدرش. پدران ابراهیم همه موحد بوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علمای اهل سنّت نیز، طبری، آلوسی و سیوطی می‌گویند: آزر پدر ابراهیم نبوده است. به علاوه، ابراهیم به پدر و مادر خویش دعا کرد: ﴿ربنا اغْفر لی و لوالدی ... ﴾ ابراهیم، ۴۱. در حالی که مسلمان حق ندارد برای مشرک طلب مغفرت کند، هرچند فامیل او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مجموع اینها برمیآید که «أب» در این آیه به معنای پدر نیست. به علاوه نام پدر ابراهیم علیه السلام در کتب تاریخ، «تارخ» ذکر شده است، نه آزر. کسی که ابراهیم خطاب «یا ابت»، را به وی نموده پدر واقعی وی نبوده، بلکه عمو و یا جد مادری و یا شوهر مادرش بوده که بعد از درگذشت پدرش با او ازدواج کرده. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. این داستان از آیات زیر اقتباس شده است: زخرف /۲۸ ۲۶؛ انعام / ۷۴؛ توبه / ۱۱۴؛ مریم / ۴۸ ۴۱؛ انبیاء/ ۲۵. جای تردید نیست که آزر جد مادری و یا عموی ابراهیم بوده است، ولی برخی نویسندگان آزر را پدر ابراهیم معرفی کرده‌اند و بعضی معتقدند ابراهیم برای جلب عواطف آزر، او را پدر نامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم برای شروع دعوت خود به بدگویی و تحقیر بت‌ها اقدام نکرد که آزر از وی نفرت پیدا کند و به تصفیه کیش بت‌پرستی نپرداخت تا او را از خود براند و منکر او گردد و او را متهم به نافرمانی نماید، بلکه حضرت با لحنی بسیار آرام و ملایم و با زبانی شیرین و مؤدبانه با آزر وارد صحبت شد. &lt;br /&gt;
ابراهیم صحبت خود با آزر را از نبوت خود شروع کرد تا مهر و محبت او را برانگیزد و پذیرش قلبی در او ایجاد کند، سپس از آزر پرسید؛ چرا به بت‌ها دل بسته و آن‌ها را پرستش می‌کنی، با این که میدانی این بت‌ها دعا و ستایش تو را نمی‌شنوند، تواضع و فروتنی تو را نمی‌بینند و نمی‌توانند به هنگام درخواست دفع بلاء، بلایی را از تو برطرف سازند و یا به هنگام خواهش حاجت، حاجتی را برآورند، چرا آنان را عبادت و در پرستش آن‌ها اصرار می‌کنی؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیات ابراهیم در خطابی که با پدر خود دارد دو نکته را خاطر نشان می‌سازد، اول این که طریقه و مسلک او در پرستش بت‌ها طریقه‌ای لغو و باطل است، دوم این که نزد او علم و معرفتی است که نزد پدرش نیست و بر او لازم است که از وی پیروی کند تا به راه حق دلالتش نماید، زیرا او در خطر ولایت شیطان قرار دارد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای پدر! شیطان را در آنچه به تو دستور می‌دهد و از آن جمله به عبادت بت‌ها وادار می‌کند اطاعت مکن، شیطان خود رانده شده درگاه خدایی است که مصر تحت اراده و اختیار اوست و او خود یگانه مصدر همه رحمت‌ها و نعمت‌ها است پس شیطان نیز خود همه را از این مصدر رحمت دور می‌کند و اگر من تو را از اطاعت شیطان نهی می‌کنم برای این است که می‌ترسم عذاب خذلان خدا تو را بگیرد و رحمتش از تو قطع شود و سرپرستی جز شیطان برایت باقی نماند، آن وقت تو ولی شیطان شوی و شیطان مولای تو گردد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس جمله «یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر ...» انکار توبیخی ابراهیم است نسبت به بت‌پرستی پدر، چیزی که هست در این جمله به جای اسم، تنها اوصاف آن‌ها را ذکر کرده و فرموده چرا چیزی می‌پرستی که نه می‌شنود و نه می‌بیند؟ و این بدان منظور بوده که در ضمن اعتراض، به دلیل آن هم اشاره کرده باشد و در ضمن بیان مدعی حجت آن را هم آورده باشد و حاصل آن حجت این است که پرستش بت‌ها از دو جهت باطل است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۵؛ ﴿إذْ قال لأبیه یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر و لا یغْنی عنْک شیئاً﴾: مریم / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۴، ص ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی این که پرستش به معنای اظهار خضوع و کرنش، ذلت فرد در برابر معبود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهت دوم این که عبادت و دعا و دست حاجت دراز کردن برای فایده‌ای است که عاید عابد و دعا کننده شود و یا ضرری از او دفع گردد و این مسئله متوقف بر قدرت معبود است و بت‌ها قدرتی بر جلب نفع به سوی عابد و دفع ضرر از وی ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿یا أبت إنی قد جاءنی من اْلعلْم ما لم یأْتک فاتبعنی أهدک صراطاً سویا﴾۱ و این که فرمود: «قد جاءنی من اْلعْلم، علمی به من آمده» دلالت دارد بر این که علم ابراهیم به راه حق قبل از این دعوت و احتجاجش بوده و مراد از هدایت در جمله «أهدک صراطاً سویا» هدایت به معنای راه نشان دادن است، نه به راه رساندن سپس پدر ابراهیم او را تهدید به بدترین کشتن‌ها کرده و آن سنگسار است که با آن افراد رانده شده را شکنجه کرده۲، می‌کشند و آزر، ابراهیم را با این کلام خود از خود طرد کرده است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که اولاً آزر حتی مایل نبود تعبیر انکار بت‌ها و یا مخالفت و بدگویی نسبت به آن‌ها را بر زبان آورد، بلکه به همین اندازه گفت: «آیا تو رویگردان از بت‌ها هستی» مبادا به بت‌ها جسارت شود، ثانیاً به هنگام تهدید ابراهیم او را به سنگسار کردن تهدید نمود، آن هم با تأکیدی که از «لام» و «نون تأکید ثقیله» در «لارجمنک» استفاده می‌شود و می‌دانیم سنگسار کردن یکی از بدترین انواع کشتن است. ثالثاً به این تهدید مشروط قناعت نکرد و به حضرت گفت برو که دیگر نمی‌خواهم ببینمت ،۴ این تعبیر بسیار توهین آمیزی است که افراد خشن نسبت به مخالفین خود به کار می‌برند و در فارسی گاهی به جای آن «گورت را گم کن» میگوئیم، یعنی نه تنها خودت برای همیشه از من پنهان شو، بلکه جایی برو که حتی قبرت را هم نبینم. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جواب نرم ابراهیم در برابر انکار و تهدید «آزر» این بود؛ ﴿قال سلام علیک سأستغْفر لک ربی إنه کان بی حفیا﴾۶. کلمه «حفی» به طوری که راغب گفته به معنای نیکوکار و لطیف و مهربان است ۷، و لطیف کسی است که مراقب حوائج دقیق و باریک محتاجان باشد تا در صدد رفع آن‌ها بر آید. ابراهیم در مقابل تهدید پدر و بدیش به او سلام کرد، سلامی که در آن احسان و امنیت باشد و نیز به او وعده استغفار داد تا از پروردگارش برای او طلب آمرزش کند و در مقابل تهدید او که گفت مدتی طولانی از من کناره بگیر، گفت: من از شما و این بت‌ها که می‌پرستید کناره می‌گیرم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۴ و ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۴، ص ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱۳، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مریم / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱، ص ۵۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این که سلام کرد، چون سلام رسم و عادت بزرگواران است، با تقدیم آن جهالت پدر را تلافی کرد، او وی را به خاطر حرف حقی که زده بود تهدید به رجم و طرد کرد، ولی وی او را وعده امنیت و سلامتی و احسان داد، این همان دستور العملی است که قرآن کریم ۱ بیان کرده است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع، ابراهیم در مقابل خشونت و تهدید آزر، مقابله به ضد نمود، وعده استغفار و تقاضای بخشش پروردگار به او داد. این آیه از یک سو، ادب ابراهیم را در مقابل آزر نشان می‌دهد و از سوی دیگر قاطعیت او را در عقیده اش مشخص می‌کند که این دوری من از شما به این دلیل نیست که دست از اعتقاد راسخم به توحید برداشته باشم، بلکه به خاطر عدم آمادگی تان برای پذیرش حق است و لذا من در اعتقاد خودم هم چنان پا بر جا می‌مانم. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما این که گفت: برایت از پروردگارم طلب مغفرت می‌کنم با این که پدرش مشرک بوده جهتش به طوری که از ظاهر آیه ﴿یا أبت إنی أخاف أن یمسک عذاب من الرحمن فتکون للشیطان ولیا﴾۴ بر می‌آید این بوده که ابراهیم در آن لحظه یقین به کفر او و این که از اولیای شیطان است و دلش یک باره مطبوع بر کفر و انکار و عناد حق شده نداشته چون اگر به این معانی یقین می‌داشت به مثل «إنی أخاف» تعبیر نمی‌کرد پس معلوم می‌شود که آن جناب احتمال می‌داده که پدر جاهلی قاصر و مستضعف باشد که اگر حق برایش روشن گردد آن را پیروی می‌کند و شمول رحمت الهی به امثال این گونه اشخاص امری ممکن است و چون این احتمال را می‌داده خواسته است عواطف او را با این وعده تحریک کند و در عین حال آمرزش خدا را هم برایش حتمی نکرد و آن را به صورت امیدواری وعده داد، به دلیل این که گفت: «إنه کان بی حفیا پروردگار من همواره به من لطف داشته است» و نیز در سوره ممتحنه حضرت می‌فرماید من از خدا چیزی را برای تو مالک و صاحب اختیار نیستم ۵ پس تبری و بیزاریش بعد از آن که معلوم شد پدرش از دشمنان خدا است، خود دلیل بر این است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذا مروا باللغْو مروا کراماً﴾ فرقان / ۷۲ و آیه ﴿و إذا خاطبهم اْلجاهلون قالوا سلاماً﴾ فرقان / ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۸؛ استغفار حضرت ابراهیم برای عمویش آزر نیز قبل از روشن شدن روحیه ی کفر او و به&lt;br /&gt;
خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود، و چون فهمید که حق پذیر نیست، از او تبری جست و جدا شد. «فلما تبین له أنه عدو لله تبرأ منْه». توبه، ۱۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مریم / ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿إلا قول إبراهیم لأبیه لأستغْفرن لک و ما أملک لک من الله من شیء﴾: ممتحنه / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که قبلاً احتمال می‌داده که دشمن خدا نباشد، هر چند که می‌دانسته است مشرک است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ از رفتار حضرت ابراهیم مشخص می‌شود؛ کیفیت گفتگوی ابراهیم با آزر که طبق روایات مردی بت‌پرست و بت تراش و بت فروش و یک عامل بزرگ فساد در محیط زمان خود بود به ما نشان می‌دهد که برای نفوذ در افراد منحرف، قبل از توسل به خشونت باید از طریق منطق، آن هم منطقی آمیخته با احترام، محبت، دلسوزی و در عین حال توأم با قاطعیت، استفاده کرد، زیرا گروه زیادی از این طریق تسلیم حق خواهند شد اما عده دیگریهم هستند که بخاطر سیاه شدن قلب و گناه تغییری نمی‌کنند، که البته باید راه‌های دیگر را هم بر روی این افراد آزمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ در آیات فوق خواندیم که ابراهیم، آزر را به پیروی از خود دعوت می‌کند با این که قاعدتاً عمویش از نظر سن از او بسیار بزرگ‌تر بوده و در آن جامعه سرشناس تر، و دلیل آن را این ذکر می‌کند «که من علومی دارم که نزد تو نیست» ﴿قد جاءنی من اْلعْلم ما لم یأْتک ﴾۲ نهی از منکر مرز سنّی ندارد و نباید از امر به معروف کسی که از نظر سنی از ما بزرگتر است بترسیم یا خجالت بکشیم اما باید احترام آنان را حفظ کنیم. &lt;br /&gt;
۳ در این آیات، روحیات مؤمن و کافر در گفتگوها به خوبی به چشم می‌خورد: &lt;br /&gt;
الف) ابراهیم عاطفی حرف می‌زند و عمویش با خشونت ، ابراهیم چهار بار می‌گوید: «یا أبت» ولی عموی بت پرستش حتّی یک بار نگفت: «یا بنی»&lt;br /&gt;
ب) ابراهیم با استدلال حرف می‌زند، اما آزر بیدلیل سخن می‌گوید. ابراهیم می‌گوید: «لم تعبد ما لا یسمع» عمو می‌گوید: «آلهتی»&lt;br /&gt;
ج) ابراهیم، دلسوزانه حرف می‌زند، اما آزر با تهدید جواب می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) ابراهیم، سلام می‌کند، اما آزر دستور فاصله گرفتن می‌دهد. «و اهجرنی»۳ بنابر این ما نیز در امر به معروف و نهی از منکر نباید انتظار برخورد خوب را داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در نهی از منکر، از نزدیکان خود شروع می‌کنیم. «یا أبت» &lt;br /&gt;
۵ ارشاد و تبلیغ نباید همیشه عمومی باشد، بلکه گاهی باید به خود فرد گفته شود. «یا أبت»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۷۹ و ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۲۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ در نهی از منکر، با ایجاد سؤال، وجدان افراد را به قضاوت گیریم. «لم تعبد»&lt;br /&gt;
۷ در نهی از منکر، از منکرهای اعتقادی شروع کنیم. (متأسفانه ما بیشتر سرگرم منکرهای اخلاقی و اجتماعی هستیم) «لم تعبد»&lt;br /&gt;
۸ راه حق را فدای عواطف نکنیم. «لأبیه .. لم تعبد» خویشاوندی نباید مانع نهی از منکر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ کسی که نهی از منکر می‌کند باید خود عالم باشد. ﴿جاءنی من اْلعْلم ... لا تعبد ... ﴾ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ در مواردی، تجلیل از خود لازم است. «قد جاءنی من اْلعْلم ما لم یأْتک»&lt;br /&gt;
۱۱ در نهی از منکر، دلیل را هم بیان کنیم. ﴿لا تعبد الشیطان ... کان للرحمن عصیا﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ در دعوت و تبلیغ، با استفاده از عواطف، زمینۀ پذیرش را فراهم کنیم. (در این آیات، چهار مرتبه «یا أبت» آمده است) ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ جوانان خداپرستی که در خانواده‌های منحرف زندگی می‌کنند، باید خط حضرت ابراهیم را پیش گیرند. دعوت همراه با ادب، «یا أبت» دلسوزی و همراه با منطق، لم تعبد ... انذار همراه با دعا، ﴿إنی أخاف ... سأستغْفر لک ﴾ سلام همراه با استغفار، «سلام علیک سأستغْفر لک» و در پایان جدایی. «و أعتزلکم» &lt;br /&gt;
۱۴ از مراحل نهایی نهی از منکر، قطع رابطه است. «و أعتزلکم» (اگر نمی‌توانیم محیط فاسد را عوض کنیم، لااقل آن را ترک کنیم )&lt;br /&gt;
۱۵ در نهی از منکر، ابتدا به نهی از بزرگ‌ترین منکرات بپردازیم. ﴿قال .. ما هذه التماثیل ﴾&lt;br /&gt;
۱۶ یکی از شیوه‌های موفّق در نهی از منکر، مخاطب قرار دادن وجدان هاست. ﴿ما هذه التماثیل ﴾&lt;br /&gt;
۱۷ در نهی از منکر، مردم را از شخصیت و کرامت انسانیشان آگاه سازیم. ﴿أْنتم لها عاکفون ﴾ و نفرمود «تعکفونها»&lt;br /&gt;
۱۸ در نهی از منکر، خجالت کشیدن، کنایه گویی و رودربایستی، جایگاهی ندارد. ﴿أْنتم و آباؤکم فی ضلال ٍ مبین ٍ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مریم / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۵، ص ۲۷۳ ۲۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== محاجه با قوم ====&lt;br /&gt;
«هنگامی که به پدر و قومش گفت: چه چیز را شما می‌پرستید» ؟!۱ مسلماً ابراهیم می‌دانست آن‌ها چه می‌پرستند هدفش این بود که آن‌ها را به سخن در آورد و به کار خود اعتراف کنند، ضمناً تعبیر به «ما» (چه چیز) بیانگر یک نوع تحقیر است. آن‌ها بلافاصله در پاسخ «گفتند: ما بت‌هایی را می‌پرستیم». &lt;br /&gt;
﴿قالوا نعبد أصْناماً فنظل لها عاکفین ﴾۲ همان‌طور که راغب می‌گوید العکوف به معنای روی آوردن بر چیزی و ثبات بر آن بصورت بزرگداشت و تعظیم آن ۳ است. این تعبیر نشان می‌دهد که آن‌ها نه تنها احساس شرمندگی از کار خود نداشتند بلکه بسیار به کار خود افتخار می‌کردند که بعد از جمله نعبد اصناما (ما بتهایی را می‌پرستیم) که برای بیان مقصودشان کافی بود اضافه کردند ما همه روز سر بر آستان آن‌ها می سائیم. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در مناظره در واقع خود را در جای مخاطب قرار می‌دهد و در حقیقت خود را جای کسی فرض کرده که هیچ اطلاعی از حقیقت الهه آنان و سایر شؤون آن ندارد و این خود یکی از طرق مناظره است و مخصوص موردی است که کسی بخواهد حقیقت مدعای خصم را به خود او بفهماند، تا وقتی اعترافی از او شنید همان را سوژه و مدرک قرار داده بطلان مدعایش را اثبات کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، وجه دیگر این گونه پرسش از آن جناب این است که این محاجه مربوط به اولین روزی است که ابراهیم از پناهگاه خود در آمده و داخل در مجتمع پدر و قوم خود شده است و قبل از این چیزی در این باره ندیده بود و احتجاجی که کرد از یک فطرت ساده و پاک نشأت گرفته شده بود که قبلاً بیان شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با این تعبیرات بت‌هایی را که در نظر آن‌ها فوق‌العاده عظمت داشت شدیداً تحقیر کرد. &lt;br /&gt;
اولاً: با تعبیر «ما هذه» (این‌ها چیست ؟)۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: با تعبیر به «تماثیل» زیرا «تماثیل» جمع «تمثال» به معنی عکس یا مجسمه بیروح است ۷. و آن‌ها چنان دلبستگی به این بت‌ها پیدا کرده بودند که گویی همواره ملازم آن‌ها بودند. ۸ آنان چنان به پرستش بت‌ها عادت کرده بودند و آن را یک واقعیت قطعی میپنداشتندکه باور نمی‌کردند کسی واقعاً با بت‌پرستی مخالفت کند، لذا از روی تعجب گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۷۰. ﴿إذْ قال لأبیه و قومه ما تعبدون ﴾&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۷۱&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۶۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فنظل لها عاکفین ﴾&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۵۳ سوره شعراء ۸۶ ۶۹؛ طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. تعبیر «ما» در این گونه موارد معمولاً اشاره به غیر عاقل است و اسم اشاره به نزدیک نیز در این گونه موارد و خود نوعی تحقیر را می‌رساند و گرنه مناسب، اشاره به دور بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. تاریخچه بت‌پرستی می‌گوید، این مجسمه‌ها و عکس‌ها در آغاز جنبه یادبود پیامبران و علماء داشته، ولی تدریجاً صورت قداست به خود گرفته و معبود واقع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آیا براستی تو مطلب حقی را آورده‌ای یا شوخی می‌کنی»۱. اما ابراهیم صریحاً به آن‌ها پاسخ گفت: آنچه می‌گویم جدی است و عین واقعیت که پروردگار شما پروردگار آسمان‌ها و زمین است. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بت‌ها مجسمه‌هایی بودند که یا از موضوعات اعتقادی از قبیل معبود آسمان و زمین و اله عدل و امثال آن و یا از موضوعاتی محسوس و مادی از قبیل آفتاب و ماه حکایت می‌کردند، از آیات مورد بحث استفاده می‌شود که قوم ابراهیم نیز از این دو نوع بت داشته‌اند، آثار باستانی خرابه‌های بابل نیز این معنا را تأیید می‌کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه نمی‌توان حجتی را که مردم علیه ابراهیم اقامه کردند، صریحاً از آیات دریافت و لیکن از جمله «و لا أخاف ما تشْرکون به» تلویحاً معلوم می‌شود که چه می‌گفته‌اند. زیرا ابراهیم در رد گفتار آنان فرمود: من از این بت‌های شما نمی‌ترسم. پس معلوم می‌شود که دلیل آنان بر شرک و بت‌پرستی ترس از بت‌ها بوده. به طور کلی بشر را یکی از دو چیز به شرک واداشته یا خوف از غضب الهه و بیم از سلطنتی که برای آن الهه نسبت به حوادث زمینی قائل بوده یا امید به برکت و سعادتی بوده که برای بت‌های خود می‌پنداشته و از این دو امر بیشتر همان خوف در نفوس آنان تأثیر داشته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کلام ابراهیم برمیآید که مشرکین در احتجاج با آن جناب راجع به بت‌پرستی خود راه تهدید را پیش گرفته وی را از قهر خدایان، بیم می‌دادند و او را نصیحت می‌کردند که شاید بتوانند با خودشان در بت‌پرستی و ترک توحید هم آواز سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم نیز چون دید که حجت آنان به دو حجت تجزیه می‌شود: یکی رد بر ربوبیت خدای سبحان و دیگری اثبات عقیده ربوبیت بت‌ها، لذا او هم از هر دو جواب داد. ابراهیم در جواب از احتجاج اولی آنان چنین گفت؛ من به هدایت پروردگار، راه حق را یافته‌ام ۵، او مرا با نشان دادن ملکوت آسمان‌ها و زمین آگاهی‌ها داده و حجت‌ها آموخت تا بتوانم ربوبیت را از هر چه غیر او است، از قبیل ستارگان و بت‌ها، سلب نمایم و من اینک دریافته‌ام که از پروردگاری که مدبر امور من است بینیاز نیستم و با وجود این ارتکاز نتیجه می‌گیرم که پروردگار من تنها کسی است که می‌تواند مدبر امور من باشد. البته معنای دقیق تری نیزدر آن است که درک آن محتاج به دقت بیشتری است و آن این است که ابراهیم خواسته است با جمله «و قد هدان» با خود هدایت، استدلال کند، نه این که بگوید با داشتن هدایت احتیاجی به استدلال ندارم. یعنی این که خواسته است بفرماید: خداوند با تعلیم حجت‌هایی بر اثبات ربوبیت خود و نفی ربوبیت غیر، مرا هدایت نموده و همین هدایت او دلیل بر این است که او است پروردگار من و پروردگاری غیر او نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قالوا أ جئْتنا باْلحق أم أْنت  من اللاعبین ﴾ انبیاء/ ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال بل ْ ربکم رب السماوات و اْلأرض ﴾ انبیاء/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿أ تحاجونی فی الله و قد هدان ﴾ انعام / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا هدایت بندگان به سوی خود، یکی از شؤون تدبیر پروردگاری است، پس تنها کسی می‌تواند هدایت کند که خود پروردگار باشد. ۱&lt;br /&gt;
و کوتاه سخن این که آنان در پاسخ حضرت از چیستی پرستششان گفتند؛ صنم می‌پرستیم. ابراهیم بر کلمه صنم تکیه نکرد، بلکه کلمه «نعبد» را سوژه بحث خود قرار داد و با آن به مخاصمه با ایشان پرداخت، چون معبود مستقل بودن صنم، با صنم بودن منافات دارد، زیرا صنم نمایانگر غیر است پس نباید خودش پرستش شود و اگر پرستش شود باید مشتمل بر چیزی که مردم به خاطر آن چیزی را می‌پرستند، یعنی جلب منفعت و دفع ضرر باشد، تا مردم آن‌ها را بپرستند و از آن‌ها حاجت بخواهنداما آنها در جواب گفتند: «ما پدران خود را یافتیم که چنین می‌کردند»۲ و این بدان جهت بوده که فکر کرده‌اند اگر جواب سؤال حضرت را بدهند، بر خلاف کیش خود نتیجه گرفته‌اند، لذا از آن عدول کرده و صریحاً اقرار کردند که ما در بت‌پرستی به غیر از تقلید از پدران هیچ دلیلی نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که محاجه ابراهیم با پدر و قومش به این جا انجامید که هیچ حجت و دلیلی به غیر تقلید از پدران بر بت‌پرستی نیاوردند، شروع کرد به بیزاری جستن از بت‌ها نمود۳ و اگر در عبارت خود نام پدران گذشته ایشان را برد برای این بود که بفهماند او هیچ ارزشی برای تقلید از پدران گذشته آنان قائل نیست و عهد گذشته و سبقت زمانی در ابطال حق یا احقاق باطل هیچ اثری ندارد. ۴&lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم با شنیدن این سخن آن‌ها را زیر رگبار اعتراضات شدید خود قرار داد و با دو جمله کوبنده آن‌ها را با یک بن‌بست منطقی رو به رو ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «آیا آن‌ها سخن شما را می‌شنوند هنگامی که آن‌ها را می‌خوانید» ؟! ۵ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۷۰ و ۲۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا بل ْ وجدنا آباءنا کذلک یفْعلون ﴾ شعراء/ ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال أ فرأیتم ما کنْتم تعبدون أْنتم و آباؤکم اْلأقْدمون فإنهم عدو لی إلا رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۷۵ و ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۹۵, [شعراء/ ۸۶  ۶۹].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال هل ْ یسمعونکم إذْ تدعون ﴾. شعراء/ ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یا این که آن‌ها سودی به شما می‌رسانند یا زیانی» ؟!۱ حد اقل چیزی که در معبود لازم است این است که ندای عابد خویش را بشنود، و در گرفتاریها به یاریش بشتابد، یا لااقل از مخالفت فرمان او واهمه‌ای باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی بت پرستان متعصب در برابر این سؤال منطقی به همان پاسخ قدیمی و تکراری خود پرداختند و «گفتند: این مسائل مطرح نیست، مهم آن است که ما نیاکان خود را یافتیم که چنین می‌کنند» !۲ این پاسخ که بیانگر تقلید کورکورانه آن‌ها از نیاکان جاهل و نادانشان بود تنها پاسخی بود که می‌توانستند به گفته ابراهیم بدهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام ابراهیم لبه تیز حمله خود را متوجه بت‌ها کرد و «گفت همه آن‌ها دشمن اند مگر پروردگار عالمیان»۳ سپس ابراهیم به توصیف پروردگار جهانیان و ذکر نعمت‌های معنوی و مادی او می‌پردازد تا با مقایسه با بت‌ها که نه دعای عابدان را می‌شنوند، و نه سود و زیانی دارند مطلب کاملاً روشن شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست از نعمت آفرینش و هدایت، شروع کرده، می‌گوید: «او کسی است که مرا آفرید، و هم او مرا هدایت می‌کند». ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بیان نخستین مرحله ربوبیت، یعنی هدایت بعد از آفرینش، به نعمت‌های مادی پرداخته می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او کسی است که مرا غذا می‌دهد و سیراب می‌کند»۵. آری من همه نعمت‌ها را از او می‌بینم، پوست و گوشت من، آب و غذای من، همه از برکات او است. نه تنها در حالت صحتم مشمول نعمت‌های اویم، بلکه «هنگامی که بیمار شوم او است که مرا شفا می‌دهد.»۶&lt;br /&gt;
سپس از مرحله زندگی دنیا پا را فراتر گذارده، به زندگی جاویدان در سرای آخرت می‌پردازد و می‌گوید: «او کسی است که مرا میمیراند و بار دیگر زنده می‌کند۷ و هنگامی که وارد عرصه محشر شوم، چشم امیدم به او دوخته شده چرا که» او کسی است که طمع دارم گناهم را در روز جزا بیامرزد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أو ینْفعونکم أو یضرون ﴾. شعراء/ ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا بل ْ وجدنا آباءنا کذلک یفْعلون ﴾. شعراء/ ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فإنهم عدو لی إلا رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿الذی خلقنی فهو یهدین ﴾ شعراء/ ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و الذی هو یطْعمنی و یسقین ﴾ شعراء/ ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و إذا مرضْت فهو یشْفین ﴾ شعراء/ ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و الذی یمیتنی ثم یحیین ﴾ شعراء/ ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و الذی أطْمع أن یغْفر لی خطیئتی یوم الدین ﴾ شعراء/ ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن این که: «ابراهیم برای مشخص ساختن معبود حقیقی، نخست به سراغ «خالقیت» پروردگار می‌رود، سپس مقام ربوبیت او را در همه مراحل روشن می‌سازد.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشرکین نمی‌توانستند به ابراهیم جوابی بدهند و لیکن گفتند: «این سخنانی که تو نام آن را حجت و هدایت گذارده‌ای در حقیقت ضلالت است و این غضب خدایان ما است که تو را به چنین روزی انداخته که نمی‌توانی به ربوبیت آن‌ها پی ببری.» هم چنان‌که عین همین اشکال را قوم عاد به پیغمبر خود هود کردند. ۲ و چون جای چنین سخنی در میان بود لذا ابراهیم اضافه کرد که: ﴿و لا أخاف ما تشْرکون به ﴾ و این جمله در عین این که شبهه مزبور را دفع می‌کند، در عین حال برهان تامی بر نفی ربوبیت شرکای مشرکین نیز هست. ۳&lt;br /&gt;
و ما حصل آن این است که: شما می‌خواهید با بیم دادن از خطر بت‌ها در دل من القای شبهه نموده مرا به بت‌پرستی و ترک توحید وادار کنید، در حالی که من از بت‌های شما ذره‌ای نمی‌ترسم، زیرا مدبر همه امور خداوند است. پس چرا متذکر نمی‌شوید و به مدرکات عقلی و حقایق فطریتان مراجعه نمی‌کنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در نهی از منکر، تعداد ملاک نیست، گاه می‌بایست یک نفر در مقابل یک گروه قرار گیرد. ﴿قال لأبیه و&lt;br /&gt;
قومه ﴾&lt;br /&gt;
۲ در نهی از منکر، قدرت شرط نیست. ﴿قال لأبیه و قومه ﴾&lt;br /&gt;
۳ در نهی از منکر، از تنهایی نترسید. ﴿قال لأبیه و قومه ﴾&lt;br /&gt;
۴ در شیوه تبلیغ، وجدان‌ها را با سئوال بیدار کنید. ﴿ما تعبدون ﴾ (با آن که ابراهیم می‌دید که آن‌ها چه چیزهایی را می‌پرستند، ولی برای این که آنان را به تفکر وادار کند و وجدانشان را بیدار نماید، از آنان پرسش نمود)&lt;br /&gt;
۵ در نهی از منکر، از منکرات مهم شروع کنید. ﴿ما تعبدون ﴾ (آری مهم‌ترین منکر، شرک به خداوند است )&lt;br /&gt;
۶ مناظره، بحث و احتجاج، میان افکار گوناگون لازم است. ﴿أ فرأیتم ما کنْتم ... ﴾&lt;br /&gt;
۷ در شیؤه تبلیغ، گاهی لازم است خود را به جای دیگران قرار دهیم. ﴿عدو لی﴾ و نفرمود: «عدو لکم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۵۹ ۲۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۵۵ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. انعام / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۷۲ و ۲۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تدبیر عملی (رفتاری) حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
تبلیغ‌ها و تلاش‌های حضرت ابراهیم نتوانست دل‌های گناه آلود قوم را که با بت‌پرستی عجین شده بود به سوی توحید و خداپرستی جلب کند لذا حضرت تصمیم گرفت که از راه دیگری وارد شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت بارها انزجار خود را از بت‌ها نشان داده بود ﴿و تالله لأکیدن أصْنامکم ﴾۱ که به معنای تصمیم و عزم آن جناب علیه بت‌ها است و بعید است که مخاطب به این کلام مردم شهر باشد، چون امت نامبرده امتی نیرومند و دارای شوکت و حمیت و تعصب نسبت به بت‌ها بوده‌اند و ابراهیم هم تازه به میانشان آمده بود و فردی غریبه به حساب می‌آمد و چون حضرت در ابتدای دعوتش بود یاوری نیز نداشت، و این با حزم و احتیاط سازگار نیست، که ابراهیم دشمن خود را که یک امت است، به نیت خود خبر دهد، آن هم به این صراحت که به ایشان بگوید: روزی که همه به بیرون شهر می‌روید، من به حساب بت هایتان می‌رسم. مگر این که احتمال دهیم این حرف را به بعضی از مردم شهر گفته، به کسانی که می‌دانسته از آن‌ها تجاوز نمی‌کند و اما این که به عموم مردم چنین حرفی را زده باشد به هیچ وجه معقول نیست. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم برای این که ثابت کند این مسئله صد در صد جدی است می‌گوید؛ به خدا سوگند، در غیاب شما، نقشه‌ای برای نابودی بت هایتان می‌کشم و شاید اگر هم این مسئله را علنی گفته بخاطر آن بوده است که عظمت و ابهت بت‌ها در نظر آنان به آن پایه بوده که این سخن را جدی نگرفتند و عکس العملی نشان ندادند شاید فکر کردند مگر ممکن است انسانی به خود اجازه دهد این چنین با مقدسات یک قوم و ملت که حکومتشان هم صد در صد پشتیبان آن است بازی کند؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواریخ و تفاسیر آمده است که بت پرستان بابل هر سال مراسم عید مخصوصی داشتند غذاهایی در بت خانه آماده می‌کردند و در آن جا می‌چیدند به این پندار که غذاها متبرک شود، سپس دسته جمعی به بیرون شهر می‌رفتند و در پایان روز باز می‌گشتند و برای نیایش و صرف غذا به بت خانه می‌آمدند. آن روز شهر خالی شد و فرصت خوبی برای در هم کوبیدن بت‌ها به دست ابراهیم افتاد؛ لذا هنگامی که در شب از او دعوت به شرکت در این مراسم کردند «او نگاهی به ستارگان افکند۴.» و گفت من بیمارم ۵. آن‌ها به او پشت کرده و به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. صافات / ۸۸. ﴿فنظر نظْرةً فی النجوم ﴾&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۸۹. ﴿فقال إنی سقیم ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرعت از او دور شدند «و به دنبال مراسم خود شتافتند.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا این سئوال مطرح می‌شود که چرا حضرت به ستارگان نگاه کردند؛ باید گفت با توجه به اعتقادات مردم بابل و رسوم و عادات آن‌ها روشن است، آن‌ها در علم نجوم مطالعاتی داشتند و حتی می‌گویند بت‌های آن‌ها نیز «هیاکل» ستارگان بود و به این خاطر به آن‌ها احترام می‌گذاشتند که سمبل ستارگان بودند. &lt;br /&gt;
البته در کنار اطلاعات نجومی خرافات بسیار نیز در این زمینه در میان آن‌ها شایع بود، از جمله این که ستارگان را در سرنوشت خود مؤثر می‌دانستند و از آن‌ها خیر و برکت می‌طلبیدند و از وضع آن‌ها بر حوادث آینده استدلال می‌کردند. ابراهیم برای این که آن‌ها را متقاعد کند طبق رسوم آن‌ها نگاهی به ستارگان آسمان افکند تا چنان تصور کنند که پیش بینی بیماری خود را از مطالعه اوضاع کواکب کرده است و قانع شوند! بعضی از مفسران بزرگ این احتمال را نیز داده‌اند که او می‌خواست از حرکت ستارگان وقت بیماری خود را دقیقاً دریابد، زیرا یک نوع بیماری هم چون تب در فواصل زمانی خاصی به سراغش می‌آمد، ولی با توجه به وضع افکار مردم بابل احتمال اول مناسب تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی دیگر گفته‌اند که ابراهیم واقعاً بیماری جسمی نداشت اما روحش بر اثر اعمال ناموزون این جمعیت و کفر و شرک و ظلم و فسادشان بیمار بود، بنابراین او واقعیتی را بیان کرد، هر چند آن‌ها طور دیگری فکر کردندو او ۲&lt;br /&gt;
را از نظر جسمی بیمار پنداشتند. پس این احتمال نیز داده می‌شود که او در این سخن توریه کرده باشد. &lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم در یک روز که بت خانه خلوت بود، و هیچ‌کس از بت پرستان در آن جا حضور نداشت، طرح خود را عملی کرد. قرآن می‌گوید: «او به سراغ خدایان آن‌ها آمد، نگاهی به آن‌ها و ظروف غذایی که در اطرافشان بود افکند و از روی تمسخر صدا زد، آیا از این غذاها نمی‌خورید» ؟!۳ این غذاها را عبادت کنندگانتان فراهم کرده‌اند، غذاهای چرب و شیرین متنوع و رنگین است، چرا میل نمی‌کنید؟! سپس افزود: «اصلاً چرا حرف نمی‌زنید؟ چرا لال و بسته دهن هستید؟ !۴ سپس آستین را بالا زد و همه آن‌ها را قطعه قطعه کرد، جز بت بزرگی ۶&lt;br /&gt;
که داشتند! ۵ و هدفش این بود «شاید بت پرستان به سراغ او بیایند و او هم تمام گفتنیها را بگوید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۹۰. ﴿فتولوا عنْه مدبرین ﴾&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۱ و ۹۲ سوره صافات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. صافات / ۹۱. ﴿فراغ إلی آلهتهم فقال أ لا تأْکلون ﴾&lt;br /&gt;
۴. صافات / ۹۲. ﴿ما لکم لا تنْطقون ﴾&lt;br /&gt;
۵. انبیاء/ ۵۸. ﴿فجعلهم جذاذاً إلا کبیراً لهم ﴾&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۴ ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از ظاهر سیاق بر می‌آید که اظهار امید ابراهیم در جمله ﴿لعلهم إلیه یرجعون ﴾۱ به منظور بیان آن صحنه‌ای است که مردم می‌بینند چه بر سر بت هایشان آمده و بت بزرگشان سالم مانده، ناگزیر نزد آن رفته آن را متهم کنند، که این کار زیر سر او است، مثل کسی که مردمی را بکشد و یکی از آن‌ها را زنده نگهدارد، تا او به دام بیفتد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بت پرستان به شهر بازگشتند و به سراغ بت خانه آمدند، چه منظره وحشتناک و بهت آوری؟ گویی بر سر جایشان خشکشان زده؟ لحظاتی چند رشته افکارشان از دست رفت، و مات و مبهوت، خیره خیره به آن ویرانه نگاه کردند و بت‌هایی را که پناه روز بیپناهی خود می‌پنداشتند بیپناه در آن جا دیدند. سپس سکوت جای خود را به خروش و نعره و فریاد داد ... چه کسی این کار را کرده؟ کدام ستمگر؟ !۳ و جمله ﴿إنه لمن الظالمین ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه‌ای است که مردم علیه مرتکب این جرم داده‌اند، و آن این است که هر که بوده مردی ستمکار بوده، که باید به جرم ستمی که کرده مجازات شود، چون هم به خدایان توهین و ظلم کرده و حق آن‌ها را که همان تعظیم است پامال کرده و هم به مردم ظلم کرده است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چیزی نگذشت که به خاطرشان آمد جوان خداپرستی در این شهر وجود دارد، به نام ابراهیم که بت‌ها را به باد استهزاء می‌گرفت و تهدید کرده بود من نقشه خطرناکی برای بت‌های شما کشیده‌ام! معلوم می‌شود کار، کار او است. «سپس جمعیت به سوی او حرکت کردند در حالی که با سرعت (و خشم) راه می‌رفتند۶». ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم طبق بعضی از روایات در آن موقع کاملاً جوان بود و احتمالاً سنش از ۱۶ سال تجاوز نمی‌کرد، ۸ مردم به نزد او رفتند و او را دستگیر کردند. ﴿قالوا فأْتوا به علی أعین الناس لعلهم یشْهدون ﴾۹. مراد از آوردن ابراهیم «علی أعین الناس» این است که او را در محضر عموم مردم، و مرآ و منظر ایشان احضار کنند و معلوم می‌شود این انجمن در همان بت خانه بود، به شهادت این که ابراهیم در جواب می‌فرماید: «بل فعله کبیرهم هذا» و به آن اشاره می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. انبیاء/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فأقْبلوا إلیه یزفون ﴾ صافات / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان، ج ۱۳، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. انبیاء/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گویا مراد از این که گفتند: «لعلهم یشْهدون» این است که مردم همه شهادت دهند که از او بدگویی به بت‌ها را شنیده‌اند، و به این وسیله او را وادار به اقرار بکنند و اما این که بعضی ۱ گفته‌اند مراد حضورشان در هنگام ۲ عقاب ابراهیم است، سخن بعیدی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم آن چنان جوابی گفت که آن‌ها را سخت در محاصره قرار داد، محاصره‌ای که قدرت بر نجات از آن نداشتند. «ابراهیم گفت، بلکه این کار را این بت بزرگ آن‌ها کرده! از آن‌ها سؤال کنید اگر سخن می‌گویند» !۳&lt;br /&gt;
اصلاً چرا شما به سراغ من آمدید؟ اصول جرم شناسی می‌گوید متهم کسی است که آثار جرم را همراه دارد، در این جا آثار جرم در دست بت بزرگ است (طبق روایت معروفی ابراهیم تبر را به گردن بت بزرگ گذاشت). چرا خدای بزرگتان را متهم نمی‌کنید؟ شاید او از دست خدایان کوچک خشمگین شده و یا آن‌ها را رقیب آینده خود فرض کرده و حساب همه را یک جا رسیده است ؟! از آن جا که ظاهر این تعبیر به نظر مفسران با واقعیت تطبیق نمی‌داده و از آن جا که ابراهیم پیامبر است و معصوم و هرگز دروغ نمی‌گوید، در تفسیر این جمله، مطالب مختلفی گفته‌اند آنچه از همه بهتر به نظر می‌رسد این است که ابراهیم به طور قطع این عمل را به بت بزرگ نسبت داد، ولی تمام قرائن شهادت می‌داد که او قصد جدی از این سخن ندارد، بلکه می‌خواسته، به آن‌ها بگوید «این سنگ و چوب‌های بیجان آن قدر بیعرضه‌اند که حتی نمی‌توانند یک جمله سخن بگویند و از عبادت کنندگانشان یاری بطلبند، تا چه رسد که بخواهند به حل مشکلات آن‌ها بپردازند! و این به هیچ وجه دروغ نیست» دروغ آن است که قرینه‌ای همراه نداشته باشد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا این که بگوییم حضرت ابراهیم باصطلاح «توریه» کرده و مرادش از «کبیرهم» خدا بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در نهایت اگر هم فرض کنیم که حضرت دروغ گفتند از آن جا که دروغ در مواردی مثل اصلاح ذات البین جایز است و حکم آن تابع مصلحت و مفسده می‌باشد و چه مصحلتی از این بالاتر که انسان‌های گمراه را به راه راست و توحیدی هدایت نماید. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا این نکته هم بدست می‌آید که استهزاء وطعنه بر خرافات، در مواردی لازم است؛ و این که&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم، ج ۳، ص ۱۲۴؛ آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: عطیة علی عبدالباری بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، چاپ اول، ج ۱۷، ص ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال بل ْ فعله کبیرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ینْطقون ﴾ انبیاء/ ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق، چاپ چهارم، ج ۲، ص ۳۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فیلم سازی، اجرای تئاتر و نمایش و نقش بازی کردن برای بیداری اذهان، کاری پسندیده و جایز است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی که در کتاب کافی از امام صادق نقل شده می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابراهیم این سخن را به خاطر آن گفت که می‌خواست افکار آن‌ها را اصلاح کند، و به آن‌ها بگوید که چنین کاری از بت‌ها ساخته نیست، سپس امام اضافه فرمود: به خدا سوگند بت‌ها دست به چنان کاری نزده بودند، ابراهیم نیز دروغ نگفت .». ۲&lt;br /&gt;
هدف حضرت از بیان این مطلب این بود که مردم اعتراف کنند به این که بت حرف نمی‌زند. چون حرف زدن بت محال است، پس انجام این کار، و هر کار دیگری نیز از آن محال است. وقتی مردم کلام ابراهیم را شنیدند و منتقل شدند به این که اصنام جماداتی بیشعورند که حرف نمی‌زنند، حجت بر آنان تمام و هر یک از حضار در دل خود را خطا کار دانسته، حکم کرد به این که ظالم خود او است ۳، نه ابراهیم و هر یک به نفس خود خطاب کرد که: تو چقدر ظالمی که جماد بیزبان را می‌پرستی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم به خویشتن ظلم و ستم کردید و هم بر جامعه‌ای که به آن تعلق دارید و هم به ساحت مقدس پروردگار بخشنده نعمت‌ها. جالب این که در آیات قبل خواندیم آن‌ها ابراهیم را متهم به ظالم بودن کردند، ولی در این جا دریافتند که ظالم اصلی و حقیقی خودشانند و در واقع تمام مقصود ابراهیم از شکستن بت‌ها همین بود، هدف شکستن فکر بت‌پرستی و روح بت‌پرستی بود وگرنه شکستن بت فایده‌ای ندارد، بت پرستان لجوج فوراً بزرگ‌تر و بیشتر از آن را می‌سازند و به جای آن می‌نهند، همان گونه که در تاریخ اقوام نادان و جاهل و متعصب، این مسئله، نمونه‌های فراوان دارد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بت پرستان گفتند: «تو که میدانی این‌ها حرف نمی‌زنند»۶ این چه دفاعی است که از خود می‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین خود دلیل بر این است که کار زیر سر خود تو است و تو این ظلم را مرتکب شده‌ای و این چنین جرم ابراهیم را برای خود ثابت کردند. &lt;br /&gt;
بعد از این که از دهانشان جست که این بت‌ها حرف نمی‌زنند و ابراهیم آن را شنید، به دفاع از خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۴۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۸ و ۴۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فرجعوا إلی أْنفسهم فقالوا إنکم أْنتم الظالمون ﴾ انبیاء/ ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿ثم نکسوا علی رؤسهم لقد علمت ما هؤلاء ینْطقون ﴾ انبیاء/ ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نپرداخت، از اول هم قصد نداشت که از خود دفاع کند، حضرت در این جا با کلام خودشان بر آنان احتجاج کرده و فرمود پس این اصنام بیزبان اله و مستحق عبادت نیستند. چون عبادت یا به امید خیر است و یا از ترس شر و در اصنام نه امید خیری هست نه ترسی از شر، پس اله نیستند. ۱ ابراهیم در ادامه گفت «چرا چیزی را پرستش می‌کنید که با دست خود می‌تراشید؟!»۲ کدام آدم عاقلی مصنوع خود را پرستش می‌کند؟ هیچ ذی‌شعوری در برابر مخلوق خود زانو به زمین می‌زند؟ کدام عقل و منطق به شما چنین اجازه‌ای داده است؟ ! معبود باید خالق انسان باشد نه مخلوق او، اکنون درست بنگرید و معبود حقیقی را پیدا کنید: «خداوند هم شما را آفریده، و هم بت‌هایی را که می‌سازید»۳ و این دلیلی است بسیار قوی و دندان شکن که هیچ پاسخی در مقابل آن نداشتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استفهامی که در آیه شریفه هست استفهام توبیخی است و در عین حال احتجاجی است بر بطلان طریقه مردم، مبنی براین که چیزی که انسان تراشیده، صلاحیت ندارد که مدبر انسان باشد با این که آفریدگار خداست و معلوم است که خلقت از تدبیر جدا نیست، پس همان‌طور که خدای سبحان خالق آدمی است، رب آدمی نیز هست و این از سفاهت و حماقت است که این خدای عزیز و رب واقعی را کنار گذاشته و سنگ و چوب بپرستند. ۵ و جمله ﴿أف لکم و لما تعبدون من دون الله ﴾۶ اظهار انزجار و بیزاری آن جناب از ایشان و از خدایان ایشان است و این را بعد از ابطال الوهیت آن‌ها اظهار نمود هم چنان‌که شهادتش بر وحدانیت خدای تعالی را بعد از اثبات آن اظهار نمود و فرمود ﴿و أنا علی ذلکم من الشاهدین ﴾۷ وبا جمله ﴿أ فلا تعقلون ﴾ ایشان را توبیخ نمود. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ یکی از شیوه‌های دعوت مردم به دین، آگاه کردن آنان به ضرر بیدینی است. ﴿لا ینْفعکم و لا یضرکم ﴾&lt;br /&gt;
۲ اگر زمینه مناسبی برای بیداری پیدا شد باید منحرفان را تحقیر کرد. ﴿أف لکم و لما تعبدون من دون الله ﴾۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أ تعبدون ما تنْحتون ﴾ صافات / ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و الله خلقکم و ما تعملون ﴾ صافات / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۰۰, الصافات / ۱۰۰ ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. انبیاء/ ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. انبیاء/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۴۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نجات ابراهیم از آتش نمرودیان ====&lt;br /&gt;
تا این جا ابراهیم موفق شد یک مرحله بسیار حساس و ظریف تبلیغ خود را که بیدار ساختن وجدان‌های خفته از طریق ایجاد یک طوفان روانی اجرا کند؛ ولی افسوس که زنگار جهل و تعصب و تقلید کورکورانه بیشتر از آن بود که با ندای صیقل بخش این قهرمان توحید به کلی زدوده شود. چه تعبیر لطیفی قرآن می‌کند «سپس آن‌ها بر سرهاشان واژگونه شدند». ۱ ۲&lt;br /&gt;
حضرت را محکوم کردند به این که باید در آتش سوخته شود و به همین جهت به منظور تحریک عواطف دینی و عصبیت مردم گفتند: او را بسوزانید و خدایانتان را یاری کنید۳ و امر آن‌ها را بزرگ بدارید و کسی را که به آن‌ها اهانت کرده مجازات کنید و این تهییج و تحریک از جمله «إن کنْتم فاعلین اگر مرد عملید» به خوبی نمایان است .۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند گروهی از توده مردم مستضعف بیدارشدند، اما مستکبران که پیشرفت این منطق توحیدی را مزاحم منافع خویش می‌دیدند با منطق زور و سرنیزه و آتش به میدان آمدند، دستور داده شد چهار دیواری بزرگی ساختند، سپس در درون آن آتش افروختند، تا هم سوز دل خود را بنشانند و کاری کنند که دیگر کسی جرأت توهین به بت‌های ایشان را نداشته باشد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در روایاتی که از طرق شیعه و اهل تسنن نقل شده می‌خوانیم: هنگامی که ابراهیم را بالای منجنیق گذاشتند و می‌خواستند در آتش بیفکنند، آسمان و زمین و فرشتگان فریاد برکشیدند و از پیشگاه خداوند تقاضا کردند که این قهرمان توحید و رهبر آزاد مردان را حفظ کند و نیز نقل کرده‌اند: جبرئیل به ملاقات ابراهیم آمد و به او گفت: ا لک حاجة؟ &amp;quot; آیا نیازی داری تا به تو کمک کنم؟ ابراهیم در یک عبارت کوتاه گفت: اما الیک فلا: اما به تو، نه &amp;quot;! (به آن کسی نیاز دارم که از همگان بینیاز و بر همه مشفق است). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۶۵. ﴿ثم نکسوا علی رؤسهم ﴾&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا حرقوه و اْنصروا آلهتکم إن کنْتم فاعلین ﴾ انبیاء/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۷ ۴۲۲. الأنبیاء/ ۶۷ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۰۱ و ۱۰۲ سوره صافات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام جبرئیل به او پیشنهاد کرد و گفت: فاسئل ربک &amp;quot; پس نیازت را از خدا بخواه &amp;quot;. و او در پاسخ گفت: حسبی من سئوالی علمه بحالی:&amp;quot; همین اندازه که او از حال من آگاه است کافی است .» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿قْلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی إبراهیم ﴾۲ این جمله حکایت خطابی تکوینی است که خدای تعالی به آتش کرد و با همین خطاب خاصیت آتش را که سوزانندگی و نابودکنندگی است از آن گرفت و آن را از راه معجزه برای ابراهیم خنک و سالم گردانید۳ و نیز در روایت معروفی می‌خوانیم آتش نمرودی تبدیل به گلستان زیبایی شد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواریخ آمده است هنگامی که ابراهیم را در آتش افکندند، نمرود یقین داشت که ابراهیم تبدیل به مشتی خاکستر شده است، اما هنگامی که خوب نظر کرد، او را زنده دید، به اطرافیانش گفت من ابراهیم را زنده می‌بینم، شاید اشتباه می‌کنم! بر فراز بلندی رفت و خوب مشاهده کرد دید مطلب همین است، نمرود فریاد زد ای ابراهیم! به راستی که خدای تو بزرگ است و آن قدر قدرت دارد که میان تو و آتش حائلی ایجاد کرده ! ... اکنون که چنین است من می‌خواهم به خاطر این قدرت و عظمت، برای او قربانی کنم (و چهار هزار قربانی برای این کار آماده کرده) ولی ابراهیم به او گوشزد نمود که هیچ گونه قربانی (و کار خیر) از تو پذیرفته نخواهد شد مگر این که قبلاً ایمان آوری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نمرود در پاسخ گفت در این صورت سلطنت و حکومتم بر باد خواهد رفت و تحمل آن برای من ممکن نیست! به هر حال این حوادث باعث شد که گروهی از بیداردلان آگاه به خدای ابراهیم ایمان آورند و یا بر ایمانشان بیفزاید و شاید همین ماجرا سبب شد که نمرود عکس العمل شدیدی در برابر ابراهیم نشان ندهد و تنها به تبعید کردنش از سرزمین بابل قناعت کند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت ابراهیم بسیار حساب شده برنامه خود را تعقیب کرد، نخستین بار به هنگام دعوت آن‌ها به سوی توحید، صدا زد این مجسمه‌های بیروح چیست؟ که شما می‌پرستید؟ اگر میگوئید سنت نیاکان شما است، هم شما و هم آن‌ها گمراه بودید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دومین مرحله، اقدام به یک برنامه عملی کرد، تا نشان دهد این بت‌ها چنان قدرتی ندارند که هر کس نگاه چپ به آنان کند، نابودش کنند، مخصوصاً با اخطار قبلی به سراغ بت‌ها رفت و آن‌ها را به کلی درهم شکست، تا نشان دهد خیالاتی که آن‌ها به هم بافته‌اند همه بیهوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. روضه کافی طبق نقل المیزان، کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، پیشین، ج ۱۴, ص ۳۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. انبیاء/ ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۷ ۴۲۲. الأنبیاء/ ۶۷ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ذیل آیه مورد بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سومین مرحله در آن محاکمه تاریخی سخت آن‌ها را در بن‌بست قرار داد، گاه به سراغ فطرتشان رفت، زمانی به سراغ عقلشان، گاه اندرزشان داد، گاه سرزنش و توبیخ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه این معلم بزرگ الهی از هر دری وارد شد و آنچه در توان داشت به کار برد، ولی مسلماً قابلیت محل نیز شرط تأثیر است و این متأسفانه در آن قوم کمتر وجود داشت. اما بدون شک، سخنان و کارهای ابراهیم به عنوان یک زمینه توحیدی و حداقل به صورت علامت‌های استفهام در مغزهای آن‌ها باقی ماند و مقدمه‌ای شد برای بیداری و آگاهی گسترده‌تر در آینده. از تواریخ استفاده می‌شود که گروهی هر چند از نظر تعداد اندک ولی از نظر ارزش بسیار، به او ایمان آوردند. ۱ و آمادگی نسبی برای گروه دیگری فراهم گشت. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ ابتدا درون خود را پاک کنید، سپس به پاک کردن جامعه بپردازید. (لازمه موفقیت رهبران دینی، داشتن قلب سلیم است) ﴿جاء ربه بقْلب ٍ سلیم ٍ إذْ قال لأبیه ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ در نهی از منکر، از وجدان خلافکار نیز اقرار بگیریم. ﴿ما ذا تعبدون ﴾&lt;br /&gt;
۳ در نهی از منکر، احتمال تأثیر فوری و کامل شرط نیست، شاید بعداً اثر کند، شاید کم‌کم اثر کند ﴿.... قال ... ما ذا تعبدون ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ برای دعوت مردم به راه حق و مبازه با باطل، طرح‌های ابتکاری و انقلابی لازم است. (حضرت ابراهیم از رفتن به همراه مردم به خارج شهر خودداری کرد و طرح خود را که شکستن بت‌ها بود انجام داد)&lt;br /&gt;
﴿فقال إنی سقیم ﴾&lt;br /&gt;
۵ مؤمن باید زیرک و تیزبین باشد و از فرصت‌ها استفاده بکند. فنظر ... فقال &lt;br /&gt;
۶ خام کردن دشمن برای ضربه زدن به او، نیاز به شناخت آداب و رسوم و عقائد او دارد. ﴿فنظر ... فقال إنی سقیم ﴾۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الشیبانی (ابن اثیر), علی بن ابی الکرم، الکامل فی التواریخ، تحقیق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م /&lt;br /&gt;
۱۴۳۰ ق، ج ۱, ص ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. صافات / ۸۴ و ۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸، ص ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ نهی از منکر مراحلی دارد: اگر مرحلۀ اول که گفتگو است اثر نکرد مرحله ی بعد اقدام عملی است. ﴿فراغ علیهم ... ﴾&lt;br /&gt;
۸ مبارزه با باطل و اصلاح جامعه، قدرت لازم دارد. ﴿ضرباً باْلیمین ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ برای بیدار کردن افکار عمومی و محو شرک، تلف کردن برخی اشیاء و اموال لازم است. (بت‌های زمان ابراهیم و گوساله سامری دارای قیمت و ارزشی بودند). ﴿فجعلهم جذاذاً﴾&lt;br /&gt;
۱۰ حضرت ابراهیم قبل از عملیات تخریب، با تبلیغات خود زمینه انقلاب علیه بت‌ها را فراهم آورده بود. ﴿یذْکرهم ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== محاجه با نمرود ====&lt;br /&gt;
بنا به گفته تاریخ و روایات نمرود یکی از سلاطین بابل قدیم بوده است .۳ حضرت ابراهیم با نمرود درباره پروردگار بحث و محاجه کرد۴ در تفسیر الدر المنثور در ذیل آیه ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه ... ﴾ آمده که طیالسی و ابن ابی حاتم از علی بن ابی طالب روایت کرده‌اند که فرمود؛ آن کسی که با ابراهیم بر سر پروردگار او مناظره کرد، نمرود پسر کنعان بود و در تفسیر برهان آمده که ابو علی طبرسی گفته، در زمان وقوع این مناظره اختلافاتی است، بعضی گفته‌اند: موقعی بود که ابراهیم بت‌ها را شکسته و هنوز در آتش نیفتاده بود، (نقل از مقاتل) و بعضی دیگر گفته‌اند: بعد از افتادن در آتش بوده، که آتش برایش ملایم و سرد شده و جان سالم بدر برد، (نقل از امام صادق). هر چند آیه شریفه متعرض زمان وقوع این مناظره نشده، ولی اعتبار عقلی مساعد و کمک این احتمال است که بعد از افتادن در آتش اتفاق افتاده باشد، برای این که از داستان‌هایی که در قرآن کریم درباره ابراهیم از همان بدو ظهورش و مناظره اش با پدر و قوم خود و بت شکنیاش آمده، این معنا به دست می‌آید که اولین باری که آن جناب با نمرود ملاقات کرد، هنگامی بود که خبر بت شکستن او به گوش نمرود رسید، و وی دستور سوزاندنش را صادر کرد و معلوم است که در چنین هنگامی جای مناظره نمرود با او درباره خدایی خودش نبوده است، چرا که به جرم شکستن بت‌ها دستگیر شده نه به جرم انکار خدایی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۵، ص ۴۶۶ ۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه ﴾ بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود و اگر مناظره‌ای با او کرده، حتماً بر سر این بوده است که آیا بت‌ها پروردگار هستند؟ یا خدای تعالی؟». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم «اله» می‌دانست و بلکه خود را از بالاترین «خدایان» می‌پنداشت و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد و درباره سایر خدایان چیزی نگفت. پس معلوم می‌شود خود را بالاتر از همه آن‌ها می‌دانست. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود از ابراهیم پرسید خدای تو کیست که به سوی او دعوت می‌کنی؟&amp;quot; ابراهیم گفت: همان کسی است که زنده می‌کند و میمیراند ﴿إذ قال إبراهیم ربی الذی یحیی و یمیت ﴾ &lt;br /&gt;
۳&lt;br /&gt;
در حقیقت بزرگ‌ترین شاهکار آفرینش یعنی قانون حیات و مرگ را به عنوان نشانه روشنی از علم و قدرت پروردگار مطرح ساخت؛ ولی نمرود جبار راه تزویر و سفسطه را پیش گرفت و برای اغفال مردم و اطرافیان خود&amp;quot; گفت: من نیز زنده می‌کنم و میمیرانم &amp;quot; و قانون حیات و مرگ در دست من است ﴿قال أنا أحیی و أمیت ﴾. &lt;br /&gt;
و برای اثبات این مدعای دروغین طبق روایت معروفی دست به حیله‌ای زد و دستور داد دو نفر زندانی را حاضر کردند و فرمان داد یکی را آزاد کنند و دیگری را به قتل برسانند سپس رو به ابراهیم و حاضران کرد و گفت :&amp;quot; دیدید چگونه حیات و مرگ به دست من است ؟۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها هم تصدیقش کردند و ابراهیم نتوانست به آن‌ها بفهماند که این مغالطه است و منظور او از احیا و اماته این معنای مجازی نبود و حجت نمرود نمی‌تواند معارض با حجت وی باشد و اگر می‌توانست وجه این مغالطه را بیان کند قطعاً می‌کرد و فهمیده بود که اگر بخواهد وجه مغالطه را بیان کند احدی از حضاربخاطر تقلید کورکورانه شان از نمرود تصدیقش نمی‌کنند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین جهت از این حجت خود صرف نظر نموده و به حجت دیگر دست زد، حجتی که خصم نتواند با آن معارضه کند، و آن حجت این بود که فرمود: ﴿فإن الله یأْتی بالشمس من اْلمشْرق فأْت بها من اْلمغْرب ﴾ ۶ و وجه این حجت این است که هر چند خورشید در نظر نمرود و نمرودیان و یا حد اقل نزد بعضی از آنان یکی از خدایان است لیکن در عین حال خود آنان قبول دارند که خورشید و طلوع و غروب آن مستند به خدا است، که در نظر آنان رب الارباب است و معلوم است که هر فاعل مختار و با اراده وقتی عملی را با اراده خود اختیار می‌کند خلاف آن را هم می‌تواند انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲، ص ۵۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن این که وقتی ابراهیم این پیشنهاد را کرد، نمرود مبهوت شد و دیگر نتوانست پاسخی بدهد، چون نمی‌توانست بگوید: مسئله طلوع و غروب خورشید که امری است مستمر و یکنواخت، مسئله‌ای است تصادفی و در اختیار کسی نیست، تا تغییرش هم به دست کسی باشد و نیز نمی‌توانست بگوید این عمل مستند به خود خورشید است، نه به خدای تعالی، چون خودش خلاف این را ملتزم بود. ۱&lt;br /&gt;
گرچه مسئله حیات و مرگ از جهاتی مهم تر از مسئله طلوع و غروب آفتاب است و به همین دلیل ابراهیم نخست به آن استدلال کرد و اگر افراد با فکر و روشن ضمیری در آن مجلس بودند طبعاً با این دلیل قانع شدند زیرا هر کس می‌داند مسئله آزاد کردن و کشتن یک زندانی، هیچ گونه ربطی به مسئله حیات و مرگ طبیعی واقعی ندارد، ولی برای آن دسته که درک کافی نداشتند و ممکن بود تحت تأثیر سفسطه آن جبار حیله گر قرار گیرند، دست به استدلال دوم زد و مسئله طلوع و غروب خورشید را مطرح ساخت تا حق بر هر دو دسته روشن گردد. ۲&lt;br /&gt;
اما نکته جالبی که در این جا وجود دارد این است که، نمرود برای خدای سبحان قائل به الوهیت بوده و گرنه وقتی ابراهیم به او گفت: «خدا آفتاب را از مشرق می‌آورد تو آن را از مغرب بیاور» نمرود می‌توانست حرف ابراهیم را نپذیرد و بگوید من آفتاب را از مشرق می‌آورم، نه آن خدایی که تو به آن معتقدی و یا بگوید این کار کار خدایانی دیگر است نه خدای تو، چون نمرود قائل به خدایانی دیگر غیر خدای سبحان نیز بود. قوم نمرود همین اعتقاد را داشتند. ۳ و باز نمی‌توانست بگوید این خود من هستم که خورشید را از مشرق می‌آورم و به مغرب می‌برم، چون اگر این ادعا را می‌کرد فوراً از او می‌خواستند که برای یک بار هم که شده قضیه را به عکس کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۵۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در یک جمله اشاره به انگیزه اصلی این محاجه می‌کند و می‌گوید؛ خداوند به او حکومت داده بود اما بر اثر کمی ظرفیت از باده کبر و غرور، سرمست شده بود۱. در زندگی خود ما هم اگر نظر کنیم از این دست آدم‌ها کم نیستندکه در حالت عادی و یا سختی مؤمن اند و خدا را خالصانه می‌خوانند اما وقتی به مال و مقام می‌رسند همه چیز را به دست فراموشی می‌سپارند. ۲&lt;br /&gt;
البته آنچه از آیه بر می‌آید این است که نمرود هرگز از این بحث و گفتگو در جستجوی حقیقت نبود، بلکه می‌خواست گفتار باطل خود را به کرسی بنشاند و شاید به کار بردن کلمه &amp;quot; حاج &amp;quot;۳ نیز به همین منظور باشد زیرا این کلمه غالباً در همین موارد به کار می‌رود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن این حجت با همه روشنی و قاطعیتی که داشت، در حق آن مردم هیچ فائده‌ای نکرد، چون انحطاط فکری و خبط در تفکر و تعقلشان بیش از آن بوده که ابراهیم می‌پنداشت، به همین جهت معنای حقیقی میراندن &amp;quot; اماتة &amp;quot; و &amp;quot;احیاء&amp;quot;را از معنای مجازی این‌ها تمیز ندادند و کشتن و رها کردن دو زندانی را میراندن و احیای حقیقی پنداشتند و ادعای نمرود را (که من نیز احیاء و اماته دارم) پذیرفتند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با کمی دقت در سیاق این احتجاج، ممکن است حدس زد که انحطاط فکری مردم آن روز درباره معارف دینی و معنویات چقدر بوده و این انحطاط در معنویات منافاتی با پیشرفت در تمدن ندارد. پس اگر آثار باستانی قوم بابل و مصر قدیم از تمدن آنان خبر می‌دهد، نباید پنداشت که در معارف معنوی نیز پیشرفتی داشته‌اند و تقدم و ترقی متمدنین عصر حاضر در امور مادی و هم چنین انحطاطشان در اخلاق و معارف دینی، بهترین دلیل بر سقوط این شبهه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا روشن می‌شود که چرا ابراهیم در احتجاج خود و اثبات توحید به این مطلب (که سراسر عالم احتیاج به صانعی دارد که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده باشد) استدلال نکرد، زیرا به خاطر کوته فکری و ضعف بیش از حد، در تعقل، نمی‌توانستند آن را بطور تفصیل درک کنند، تا احتجاج آن جناب سودی به حالشان داشته باشد و مقصدش را بفهمند، هم چنان‌که دیدیم از کلام ابراهیم که گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أن آتاه الله اْلمْلک ﴾ بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. «محاجة؛ این است که در خصومت میان دو نفر یا چند نفر هر کس بخواهد حجت و راه روشن دیگری را رد کند.» راغب&lt;br /&gt;
اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱, ص ۴۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; ربی الذی یحیی و یمیت &amp;quot;چیزی نفهمیدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ توجه به افکار عمومی و قضاوت مردم لازم است. گرچه پدیدٔه حیات یکی از راه‌های خداشناسی است و جواب نمرود صحیح نبود، ولی آن بحث‌ها و مجادله‌ها، افکار عمومی را پاسخ نمی‌گفت. ﴿ربی الذی یحیی و یمیت ﴾&lt;br /&gt;
۲ حق، اگر منطقی و مستدل ارائه شود، بر باطل پیروز وحاکم است. ﴿فأْت بها من اْلمغْرب فبهت الذی کفر﴾&lt;br /&gt;
۳ در مباحثه‌ها از استدلال‌های فطری، عقلی و عمومی استفاده کنید، تا مخالف لجوج نیز مقهور و مبهوت شود. ﴿فبهت الذی کفر﴾&lt;br /&gt;
۴ برای آموزش عمیق، استفاده از نمایش ومشاهدات حسی لازم است. «أرنی»۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲، ص ۵۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== احتجاج با ستاره پرستان۱ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با عقاید خود وطن و قوم خویش را ترک کرد تا شاید مردمی را بیابد که به حرف‌های موحدانه او گوش دهند و عقل و تدبیر خود را بر پیروی از هوای نفس و انحراف و گمراهی ترجیح دهند. ابراهیم با این امید وارد حران شد ولی گمراهی و انحراف را در این قوم نیز مشاهده کرد، زیرا مردم این سرزمین خدا را کنار گذاشته به عبادت ستارگان روآورده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم تصمیم گرفت آنان را متوجه انحراف و خطای خود سازد و فساد عقایدشان را بر آن‌ها اثبات کند و برای این کار از راه عقل و طریق برهان وارد شد تا با روشنگری عقل او را تأیید کرده و از او پیروی کنند. &lt;br /&gt;
شب فرا رسید و تاریکی فضای اطراف ابراهیم را پوشاند، ابراهیم ستاره‌ای را که قوم پرستش می‌کردند، مشاهده کرد و در همین موقع در میان عده‌ای از ستاره پرستان که به شب زنده داری و صحبت مشغول بودند ایستاد و برای نتیجه‌گیری از این نشست به صورت ظاهر با آنان هم فکری کرد و گفته آنان را تکرار نمود و با اشاره به ستاره‌ای گفت این خدای من است!&lt;br /&gt;
این طریقی دیگر از ارشاد و استدلال حکیمانه ابراهیم و روشی معتبر در سخنوری و ارشاد است. در کار ابراهیم دقت کنید، ابتدا با عقاید آنان هم صدا می‌شود و اعلان مخالفت نمی‌کند، به خدایانشان توهین نکرده و آنان را بخاطر افکار منحرفشان تحقیر نمی‌کند، به این طریق توجه آنان را به خود جلب می‌کند لذا آن‌ها به برهان او گوش می‌دهند، سپس بتدریج به تعریض و تنقیص عقاید ایشان می‌پردازد و به ابطال عقایدشان باز می‌گردد ولی این کار را بسیار ملایم و آرام انجام می‌دهد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما هنگامی که ستارگان با پدیدار شدن ماه غروب کردند و بیفروغ شدند با قاطعیت تمام گفت، من هیچگاه غروب کنندگان را دوست نمی‌دارم &amp;quot; و آن‌ها را شایسته عبودیت و ربوبیت نمی‌دانم. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دیگر چشم بر صفحه آسمان دوخت این بار قرص سیم گون ماه با فروغ و درخشش دلپذیر خود بر صفحه آسمان ظاهر شده بود&amp;quot; هنگامی که ماه را دید ابراهیم صدا زد این است پروردگار من؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۸۳ ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۸۰ و ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب اْلآفلین ﴾: انعام / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۵، ص ۳۰۷: ﴿فلما رأی اْلقمر بازغاً قال هذا ربی فلما أفل قال لئن لم یهدنی ربی لأکونن من اْلقوم الضالین ﴾ [الأنعام / ۷۹  ۷۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سرانجام ماه به سرنوشت همان ستاره گرفتار شد و چهره خود را در پرده افق کشید، ابراهیم جستجوگر گفت: اگر پروردگار من مرا به سوی خود رهنمون نشود در صف گمراهان قرار خواهم گرفت &amp;quot;!۱ این جمله به منزله کنایه از بطلان ربوبیت قمر است، چرا که آن جناب در آغاز بحث، ربوبیت کوکب را به ملاک غروب کردن که ملاکی است عام، ابطال کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این سخن حضرت دو وجه دارد یکی اینکه کلام را حمل بر معنای حقیقی نموده و بگوییم منظور آن حضرت این بوده که از راه فرضیه به حق مطلب رسیده و برای خود اعتقاد یقینی کسب کند؛ و دیگری این بود که کلام را حمل بر ظاهر نموده و بگوییم ابراهیم از راه مماشات و تسلیم این سخن را گفته و خواسته است فساد آن را بیان کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ظاهر شدن خورشید حضرت گفت این پروردگار من است .۲ ابراهیم در این جستجوی خود، دو نوبت به خطا بودن فرضیه اش پی برده بود، و با این حال دیگر جا نداشت که درباره آفتاب، همان فرضیه غلط را تکرار کرده و بگوید: &amp;quot; این پروردگار من است &amp;quot;. لذا برای این که بهانه‌ای در دست داشته باشد اضافه کرد که ؛&amp;quot; این بزرگ تر است &amp;quot; و اما این که چرا به خورشید به لفظ &amp;quot; هذاً اشاره کرد با این که &amp;quot; شمس &amp;quot; در لغت عرب مؤنث است و باید به لفظ &amp;quot; هذه &amp;quot; به آن اشاره شود، جوابش به طوری که قبلاً هم اشاره کردیم این است که در این نیز نکته‌ای است و آن این است که قرآن کریم می‌خواهد بفهماند ابراهیم در این بحث واقعاً آفتاب را نمی‌شناخته، یا خود را به جای کسی فرض کرده که اصلاً آفتاب را ندیده و نمی‌داند که این جرم یکی از اجرام آسمانی است که در هر شبانه روز یک بار طلوع نموده و غروب می‌کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری ابراهیم آن مرد فداکار و ایثارگر هنگامی که با فکر و درک خود می‌یابد و می‌بیند که ستارگان و ماه و خورشید همه غروب و افول دارند و محکوم قوانین آفرینشند، لذا می‌گوید این‌ها خدای من نیستند من روی خود را به سوی خدایی کردم که آسمان‌ها و زمین را آفرید و در این راه عقیده خود را خالص کردم و من از مشرکان نیستم ۴ و با این جملات به سوی توحید تام گراییده، ربوبیت و معبودیت را منحصراً برای کسی اثبات می‌کند که آسمان‌ها و زمین را از نیستی به هستی درآورده و بت‌پرستی و شرک را از خود نفی می‌کند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلما رأی الشمس بازغة ً قال هذا ربی هذا أکبر﴾ انعام / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۵۳ ۲۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و اْلأرض حنیفاً و ما أنا من اْلمشْرکین ﴾ انعام / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلماتی که ابراهیم با قوم خود داشته، بسیار شبیه است به کلام یک انسان اولیه فرضی است که تا کنون چشمش به ستارگان آسمان نیفتاده و طلوع و غروب آفتاب و ماه را ندیده است و اینک ناگهان گذارش به سرزمینی وسیع و یکی از جوامع بزرگ افتاده و چیزهایی می‌بیند که هرگز ندیده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حالیکه وی حقیقت امر را می‌دانسته و ایمان داشته که مدبر آمورش و آن کسی که به او احسان نموده و در اکرامش از حد گذرانیده، همانا خدای سبحان است. همان‌طور که از آیات سوره مریم که در مقام حکایت احتجاجات ابراهیم در برابر پدرش است چنین برمیآید. بنا بر این، این که در برابر ستاره و ماه و خورشید گفت: «هذا ربی» در حقیقت از باب تسلیم و به زبان خصم و دشمن حرف زدن است، وی در ظاهر خود را یکی از آنان شمرده و عقاید خرافی آنان را صحیح فرض نموده و آن گاه با بیانی مستدل، فساد آن را ثابت کرده است، و این نحو احتجاج بهترین راهی است که می‌تواند انصاف خصم را جلب کرده و از طغیان و تعصب او جلوگیری نماید و او را برای شنیدن حرف حق آماده سازد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که در این جا هست عام بودن استدلال حضرت می‌باشد. ابراهیم این دلیل و حجت را بر علیه ربوبیت اجرام سه‌گانه اقامه کرده که هر غروب کننده را به علت غروب کردنش دوست نمی‌دارد و غروب هر چیز عبارت است از این که انسان آن چیز را بعد از یافتن، از دست داده و گمش کند و چیزی که دارای چنین وصفی است، شایستگی ندارد که محبت و دلبستگی آدمی که ملاک و مجوز عبادت و پرستش است به آن تعلق گیرد و چون این وصف در جمیع جسمانیات هست و همه موجودات مادی، رو به زوال و نیستی و هلاکتند، از این جهت باید گفت که در حقیقت حجت ابراهیم حجتی است علیه جمیع انحای شرک و وثنیت. نه تنها مسئله بت‌پرستی و ستاره پرستی، حتی عقایدی را هم که بعضی از مشرکین درباره الوهیت ارباب انواع و موجودات نورانی ما فوق ماده و طبیعت و منزه از جسمیت و حرکت دارند نیز ابطال می‌کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما استدلال حضرت بر نفی ربوبیت اجرام از سه راه می‌باشد: &lt;br /&gt;
۱ پروردگار و مربی موجودات (آن چنان‌که از کلمه &amp;quot; رب &amp;quot; استفاده می‌شود) باید همیشه ارتباط نزدیک با مخلوقات خود داشته باشد، لحظه‌ای نیز از آن‌ها جدا نگردد، بنا بر این چگونه موجودی که غروب می‌کند و ساعت‌ها نور و برکت خود را برمیچیند و از بسیاری موجودات به کلی بیگانه می‌شود، می‌تواند پروردگار و رب آن‌ها بوده باشد؟!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۲۲ و ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۷، ص ۲۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۲۶۵ و ۲۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ موجودی که دارای غروب و طلوع است، اسیر چنگال قوانین است چیزی که خود محکوم این قوانین است چگونه می‌تواند حاکم بر آن‌ها و مالک آن‌ها بوده باشد. او خود مخلوق ضعیفی است و سر بر فرمان آن‌ها و توانایی کمترین انحراف و تخلف از آن‌ها را ندارد. &lt;br /&gt;
۳ موجودی که دارای حرکت است حتماً موجود حادثی خواهد بود، زیرا همان‌طور که مشروحاً در فلسفه اثبات شده است، حرکت همه جا دلیل بر حدوث است، زیرا حرکت خود یک نوع وجود حادث است و چیزی که در معرض حوادث است یعنی دارای حرکت است نمی‌تواند یک وجود ازلی و ابدی بوده باشد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جریان می‌فهمیم که برخوردهای مماشاتی ضرری به توحید انسان نمی‌زند. با آن که ابراهیم در میان خورشید و ستاره پرستان لحظاتی با آنان مدارا و مماشات کرد و گفت؛ پروردگار من همین هاست، ولی همین که ناپدید شدند، فرمود: من غروب کنندگان را دوست ندارم. با این حال در این آیه خداوند می‌فرماید: او لحظه‌ای مشرک نبود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در تبلیغ، باید با هر گروهی با زبان خودشان سخن گفت. (برای گروهی که به تأثیر ستارگان عقیده دارند، باید با نگاه و دید آن‌ها حرف زد) ﴿فنظر نظْرةً فی النجوم فقال ﴾&lt;br /&gt;
۲ یکی از شیوه‌های احتجاج، اظهار همراهی با عقیدٔه باطل و سپس رد کردن آن است. ﴿هذا ربی ﴾&lt;br /&gt;
۳ بیدار کردن فطرت‌ها، فعال کردن اندیشه‌ها و توجه به احساسات، یکی از شیوه‌های تبلیغ است. ﴿لا أحب اْلآفلین ﴾&lt;br /&gt;
۴ انسان در هر فرضیه‌ای که به بن‌بست رسید، باید بدون لجاجت، مسیر را عوض کند. بر خلاف مشهور که می‌گویند: مرد آن است که روی حرف خود بایستد و پافشاری کند، این آیه به ما می‌گوید: مرد آن است که حرفش حق باشد، گرچه با تغییر موضع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ در انتقاد، باید از روش گام به گام بهره گرفت. در آیۀ قبل فرمود: من «آفلین» را دوست ندارم؛ ولی این جا می‌فرماید؛ پرستش ماه، انحراف و ضلالت است. شیؤه تعلیم حق یا انتقاد از باطل هم، باید گام به گام باشد. ابتدا نفی ستاره و ماه و در نهایت خورشید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۵، ص ۳۱۳ و ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۵۹۸. ﴿لم یک من اْلمشْرکین ﴾&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۲، ص ۴۹۸ ۴۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این جریانات تعداد اندکی به حضرت ایمان آوردند و نمرود نیز به تهدید حضرت و فشار بر ایشان پرداخت اما «لوط به ابراهیم ایمان آورد ﴿فآمن له لوط ٌ﴾. لوط خود از پیامبران بزرگ خدا بود و با ابراهیم خویشاوندی نزدیک داشت (می‌گویند: پسر خواهر ابراهیم بود) از آن جا که پیروی یک فرد بزرگ به منزله پیروی یک امت و ملت است، خداوند در این جا مخصوصاً از ایمان لوط آن شخصیت والای معاصر ابراهیم سخن می‌گوید: تا روشن شود اگر دیگران ایمان نیاوردند مهم نبود. البته به نظر می‌رسد که در سرزمین بابل دل‌های آماده‌ای برای پذیرش دعوت ابراهیم بود و پس از مشاهده آن معجزه عظیم به او گرویدند، ولی مسلماً در اقلیت قرار داشتند. سپس می‌افزاید:» ابراهیم گفت: من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم که او عزیز و حکیم است ﴿و قال إنی مهاجر إلی ربی إنه هو اْلعزیز اْلحکیم ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است هنگامی که رهبران الهی رسالت خود را در یک منطقه به انجام رساندند و محیط آن قدر آلوده و تحت فشار جباران قرار داشت که پیشرفت دعوت آن‌ها را متوقف نمود، باید از آن جا به منطقه‌ای دیگر هجرت کنند تا دعوت الهی را گسترش دهند. ابراهیم نیز از سرزمین بابل به اتفاق لوط و همسرش ساره به سوی سرزمین شام، مهد انبیاء و توحید، حرکت کرد، تا بتواند در آن جا عده و عده‌ای فراهم سازد و دعوت توحید را وسعت بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که ابراهیم می‌گوید:&amp;quot; من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم &amp;quot; چرا که این راه، راه پروردگار بود، راه رضای او، و راه دین و آئین او. شاهد این سخن آیه ۹۹ سوره صافات است که از قول ابراهیم می‌گوید: ﴿إنی ذاهب إلی ربی سیهدین ﴾ من به سوی خدای خودم می‌روم و او مرا هدایت خواهد کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عنکبوت / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۴۹, [عنکبوت ۲۷  ۲۶]&lt;br /&gt;
۳. دلیل بر ایمان گروهی از قوم ابراهیم این آیه شریفه است: ﴿قد کانت ْ لکم أسوةٌ حسنة ٌ فی إبراهیم و الذین معه إذْ قالوا لقومهم إنا برآؤا منْکم ﴾؛ «به تحقیق ابراهیم و کسانی که با وی همراه بودند برای شما مقتدایی نیکو بودند که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما بیزاریم .» ممتحنه / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== امتحانات ===&lt;br /&gt;
پس از آن که ابراهیم از آتش نجات یافت باز هدف خود را تعقیب نموده و شروع به دعوت به دین توحید و دین حنیف نمود اما عده کمی به وی ایمان آوردند. ۳ قرآن کریم از آن جمله لوط و همسر ابراهیم را اسم می‌برد این بانو همان زنی است که ابراهیم با او مهاجرت کرد و پیش از بیرون رفتن از سرزمین خود به اراضی مقدسه با او ازدواج کرده بود. ۱ باشد که در آن جا بدون مزاحمت کسی و دور از اذیت و جفای قومش به عبادت خداوند مشغول باشند. ۲&lt;br /&gt;
خدای تعالی ابراهیم را با این که به حد شیخوخت و کهولت رسیده بود به تولد اسحاق و اسماعیل و از صلب اسحاق به یعقوب بشارت داد، و پس از مدت کمی اسماعیل و بعد از او اسحاق به دنیا آمدند و خداوند همان طوری که وعده داده بود برکت را در خود او و دو فرزندش و اولاد ایشان قرار داد و مبارکشان ساخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== امتحان بزرگ ابراهیم (دوری و ذبح فرزند) ====&lt;br /&gt;
ابراهیم به امر پروردگار خود به مکه، که دره‌ای عمیق و بیآب و علف بود، رفت و فرزند عزیزش اسماعیل را در سن شیرخوارگی در آن مکان بی آب و علف منزل داده و خود به ارض مقدس مراجعت نمود. اسماعیل در این سرزمین نشو و نما کرد و اعراب چادرنشین اطراف به دور او جمع شدند. &lt;br /&gt;
ابراهیم گاه گاهی پیش از بنای مکه و خانه کعبه و پس از آن به مکه می‌آمد و از فرزندش اسماعیل دیدن می‌کرد. تا آن که در یک سفر مأمور به ساختن خانه کعبه شد، لذا به اتفاق اسماعیل این خانه را بنا نهاد، و این اولین خانه‌ای است که از طرف پروردگار ساخته شد و این خانه مبارکی است که در آن آیات بینات و در آن مقام ابراهیم است و هر کس درون آن داخل شود از هر گزندی ایمن است. ابراهیم پس از فراغت از بنای کعبه دستور حج را صادر نموده، و آیین و اعمال مربوط به آن را تشریع نمود. آن گاه خدای تعالی او را مأمور به ذبح فرزندش اسماعیل نمود، ابراهیم اسماعیل را در انجام فرایض حج شرکت می‌داد، موقعی که به سعی رسیدند و می‌خواستند که بین صفا و مروه سعی کنند، این مأموریت ابلاغ شد و ابراهیم داستان را با فرزندش در میان گذاشت ۳ هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، گفت؛ پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می‌کنم، نظر تو چیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دلیل بر ازدواج ابراهیم با وی پیش از بیرون شدن به طرف بیت المقدس، این است که ابراهیم طبق این آیه شریفه از پروردگار خود فرزند شایسته طلب می‌کند: ﴿و قال إنی ذاهب إلی ربی سیهدین رب هب لی من الصالحین ﴾؛ «گفت من به سوی پروردگارم روانم، او مرا هدایت خواهد نمود پروردگارا مرا از فرزندان شایسته عطا کن» صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ممتحنه / ۴؛ انبیاء/ ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۲ و ۳۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت !۱ در واقع حضرت حقیقت امری که در خواب دیده بود به صورت نتیجه امر در برابرش ممثل شده است و به همین جهت که چنین مطلبی را فهمیده، فرزندش را امتحان کرد، تا ببیند او چه جوابی می‌دهد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک سو پدر با صراحت مسئله ذبح را با فرزند ۱۳ ساله مطرح می‌کند و از او نظرخواهی می‌کند، برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل می‌شود، او هرگز نمی‌خواهد فرزندش را بفریبد و کورکورانه به این میدان بزرگ امتحان دعوت کند، او می‌خواهد فرزند نیز در این پیکار بزرگ با نفس شرکت جوید و لذت تسلیم و رضا را هم چون پدر بچشد! ۳ و این نمونه‌ای از تربیت دینی فرزندان حتی در مواقع سخت و حساس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسماعیل نیز در جواب گفت؛ «پدرجان! انجام بده آنچه بدان مأمور شده‌ای» که نشان دهنده اظهار رضایت اسماعیل است نسبت به سر بریدن و ذبح خودش، چیزی که هست این اظهار رضایت را به صورت امر آورد تا بفهماند پدرش مأمور به این امر بوده و به جز اطاعت و انجام آن مأموریت چاره‌ای نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ستجدنی إن شاء الله من الصابرین ﴾ این جمله از ناحیه اسماعیل یک نحوه دلجویی است نسبت به پدراست، و با آوردن قید إن شاء الله &amp;quot; معنای کلامش چنین می‌شود؛ من اگر گفتم در این حادثه صبر می‌کنم، اتصافم به این صفت پسندیده از خودم نیست و زمام امرم به دست خودم نیست، بلکه هر چه دارم از مواهبی است که خدا به من ارزانی داشته و اگر او بخواهد من دارای چنین صبری خواهم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم و اسماعیل تسلیم امر خدا شدند و به آن رضایت دادند و ابراهیم فرزندش را به پهلو خواباند. ۴&lt;br /&gt;
﴿و نادیناه أن یا إبراهیم قد صدقْت الرؤیا﴾۵ با آن رؤیا معامله رؤیای راست و صادق نمودی و امری که ما در آن رؤیا به تو کردیم امتثال نمودی و منظور از این کلام این است که امری که ما بتو کردیم برای امتحان تو و تعیین مقدار و میزان بندگی تو بوده که در امتثال چنین امری همین که آماده شدی آن را انجام دهی، کافی است، چون همین مقدار از امتثال میزان بندگی تو را معین می‌کند. ما فرزند او را فدا دادیم به ذبحی عظیم ۶که بنا بر آنچه در روایات آمده عبارت بود از قوچی که جبرئیل از ناحیه خدای تعالی آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما بلغ معه السعی قال یا بنی إنی أری فی اْلمنام أنی أذْبحک فاْنظر ما ذا تری ... ﴾ صافات / ۱۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۳۰, [الصافات / ۱۱۰  ۱۰۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۱۳, [الصافات / ۱۱۰  ۱۰۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فلما أسلما و تله لْلجبین ﴾ صافات / ۱۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و فدیناه بذبح ٍ عظیم ٍ﴾ صافات / ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که از عهده این آزمایش‌ها بر آمد، خداوند می‌باید جایزه‌ای به او بدهد&amp;quot; فرمود: من تو را امام و رهبر و پیشوای مردم قرار دادم &amp;quot; ﴿قال إنی جاعلک للناس إماماً﴾۲۱. و پس از این امتحانات سخت خداوند مقام امامت را به ایشان داد و این واقعه در اواخر عمر ابراهیم اتفاق افتاده، در دوران پیریش و بعد از تولد اسماعیل و اسحاق و بعد از آن که اسماعیل و مادرش را از سرزمین فلسطین بسرزمین مکه منتقل کرد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در خانواده گفتگوی پدر با فرزندان، عاطفی و محترمانه باشد. «یا بنی، یا أبت»&lt;br /&gt;
۲ نظرخواهی از مردم، برای دریافت میزان آمادگی آنان، حتّی در کارهای روشن و مسّلم مفید است. (ابراهیم در مأموریت خود شک نداشت اما باز هم مسئله را با اسماعیل طرح کرد) «فاْنظر ما ذا تری»&lt;br /&gt;
۳ کوچک‌ترها، بزرگ‌ترها را به انجام کارهای الهی تشویق و دلگرم نمایند. «یا أبت افْعل ما تؤمر»&lt;br /&gt;
۴ برای انجام کارها، انگیزه‌ها را بالا ببریم. (اسماعیل نمی‌گوید: «اذبحنی، اقتلنی» تا برای پدر سخت باشد، بلکه می‌گوید: «افْعل ْ ما تؤمر» فرمان الهی است که به تو ابلاغ شده انجام بده ) ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و إذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن ﴾۵ مراد از «کلمات» در آیه، امتحانات سنگین است که حضرت ابراهیم از همۀ آن‌ها پیروز بیرون آمد. ۶ نه عمو، نه همسر و نه فرزند هیچ‌کدام نتوانستند مانع او در راه انجام وظیفه شوند. با آن که ابراهیم تحت سرپرستی عمویش آزر بود، اما با بت‌پرستی او و جامعه اش به مبارزه برخاست و بت‌شکن بزرگ تاریخ گردید و آن گاه که از سوی خدا مأموریت یافت، همسر و فرزندش را در صحرای مکه ساکن نموده و برای تبلیغ به نقطه‌ای دیگر برود، بیهیچ دلبستگی، آن‌ها را به خدا سپرد و رفت. هم چنین فرمان ذبح فرزندش اسماعیل آمد، رضای خدا را بر هوای دل ترجیح داد و کارد بر گلوی فرزند نهاد. اما ندا آمد که قصد ما کشتن اسماعیل نبود، بلکه امتحان ابراهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۶؛ «چون ابراهیم را پروردگارش آزمایش‌ها نموده و او در همه آن‌ها پیروز گردید، و بدین جهت پروردگارش گفت: من تو را امام خواهم کرد.»&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دعاها ===&lt;br /&gt;
﴿رب هب لی من الصالحین ﴾۱ این جمله حکایت دعا و فرزند خواستن ابراهیم از خدا است و معنایش این است که ابراهیم گفت :&amp;quot; پروردگارا ...&amp;quot; و آن جناب فرزندی را که خواست مقید کرد به این که از صالحان باشد. &lt;br /&gt;
و خداوند او را بشارت داد به این که به زودی فرزندی بردبار روزی تو خواهیم کرد ۲و در این تعبیر اشاره به این است که آن فرزند، پسر خواهد بود و به حد غلامان (جوانان) خواهد رسید و اگر آن فرزند را توصیف کرد به &amp;quot; غلام &amp;quot; با این که اسماعیل از حد جوانی هم گذشت و به حد بزرگسالان رسید، برای این است که خواست اشاره کند به آن حالتی که در آن حالت صفت کمال و صفای ذات او و حلمش نمایان و شکفته می‌شود و آن حد جوانی است. در قرآن کریم هیچ‌یک از انبیاء به وصف حلم ستایش نشده‌اند به جز حضرت اسماعیل و نیز پدرش ابراهیم که در آیه ﴿إن إبراهیم لحلیم أواه منیب ﴾۳و۴ او را حلیم خوانده. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابراهیم تقاضا کرد که از دودمان من نیز امامانی قرار ده»۶ تا این رشته نبوت و امامت قطع نشود و قائم به شخص من نباشد. اما خداوند در پاسخ او&amp;quot; فرمود: پیمان من، یعنی مقام امامت، به ظالمان هرگز نخواهد رسید&amp;quot;۷. تقاضای تو را پذیرفتم، ولی تنها آن دسته از ذریه تو که پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند! ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که خانه ساخته شد، ابراهیم و اسماعیل عمل حج انجام دادند ابراهیم بعد از فراغت از بنای کعبه، گفت: ﴿رب اجعل ْ هذا بلداً آمناً، و ارزق أهله من الثمرات، من آمن منْهم ﴾۹، پروردگارا این را شهر را امن کن و مردمش را، آن‌ها که ایمان آورده‌اند، از میوه‌ها روزی ده امام فرمود: منظورش از میوه‌های دل بود، یعنی خدایا مردمش را محبوب دل‌ها بگردان، تا سایر مردم با آنان انس بورزند و بسوی ایشان بیایند، و باز هم بیایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فبشرناه بغلام ٍ حلیم ٍ﴾ صافات / ۱۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. «همانا ابراهیم بسیار حلیم بود و بسیار به درگاه خدا دعا و انابه می‌کرد.» هود/ ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قال و من ذریتی ﴾&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال لا ینال عهدی الظالمین ﴾&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. بقره / ۱۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که ابراهیم نخست تقاضای&amp;quot; امنیت &amp;quot; و سپس درخواست &amp;quot; مواهب اقتصادی&amp;quot; می‌کند و این خود اشاره‌ای است به این حقیقت که تا امنیت در شهر یا کشوری حکم فرما نباشد فراهم کردن یک اقتصاد سالم ممکن نیست! ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿رب هب لی حکماً و أْلحقْنی بالصالحین و اجعل لی لسان صدق ٍ فی اْلآخرین و اجعْلنی من ورثة جنة النعیم و اغْفر لأبی إنه کان من الضالین و لا تخْزنی یوم یبعثون ﴾ ۲&lt;br /&gt;
«پروردگارا! به من علم و دانش مرحمت فرما، و مرا به صالحان ملحق کن؛ و برای من در میان امت‌های آینده زبان صدق (و ذکر خیر) قرار ده. * و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان. * و پدرم (عمویم) را بیامرز که او از گمراهان بود. * و مرا در روزی که مردم مبعوث می‌شوند، شرمنده و رسوا مکن .»&lt;br /&gt;
آری ابراهیم قبل از هر چیز از خداً شناخت عمیق و صحیح &amp;quot; توأم با حاکمیت تقاضا می‌کند، چرا که هیچ برنامه عملی بدون چنین زیر بنائی امکان‌پذیر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به دنبال آن ملحق شدن به صالحین را از خدا تقاضا می‌کند که اشاره به جنبه‌های عملی و به اصطلاح «حکمت عملی» است، در مقابل تقاضای قبل که ناظر به «حکمت نظری» بود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و اجعل ْ لی لسان صدق ٍ فی اْلآخرین ﴾۴ ظاهر این که لسان صدق را برایش قرار دهد این است که خدای تعالی در قرون آخر فرزندی به او دهد که زبان صدق او باشد، یعنی لسانی باشد مانند لسان خودش، که منویات او را بگوید، همان‌طور که زبان خود او از منویاتش سخن می‌گوید، پس برگشت معنا به این است که خداوند در قرون آخر الزمان کسی را مبعوث کند، که به دعوت وی قیام نماید، مردم را به کیش و ملت او که همان دین توحید است دعوت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و لا تخْزنی یوم یبعثون یوم لا ینْفع مال ٌ و لا بنون إلا من أتی الله بقْلب ٍ سلیم ٍ﴾۵ و از این که آن جناب از پروردگار خود مسألت نمود که او را در روز قیامت «خزی» نکند، فهمیده می‌شود که در آن روز هر انسانی محتاج به یاری خدا است، و بنیه ضعیف بشری تاب مقاومت در برابر اهوال و هراس‌هایی که آن روز با آن‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۸۷ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۸۷ و ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مواجه می‌شود ندارد، مگر آن که خدا او را یاری و تأیید کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم و فرزندش اسماعیل، پنج تقاضای مهم از خداوند جهان می‌کنند، این تقاضاها که به هنگام اشتغال به تجدید بنای خانه کعبه صورت گرفت به قدری حساب شده و جامع تمام نیازمندیهای زندگی مادی و معنوی است که انسان را به عظمت روح این دو پیامبر بزرگ خدا کاملاً آشنا می‌سازد: &lt;br /&gt;
نخست عرضه می‌دارند:&amp;quot; پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خودت قرار ده &amp;quot; ﴿ربنا و اجعْلنا مسلمین لک ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد تقاضا می‌کنند&amp;quot; از دودمان ما نیز امتی مسلمان و تسلیم در برابر فرمانت قرار ده &amp;quot; ﴿و من ذریتنا أمة ًمسلمة ً لک ﴾&lt;br /&gt;
سپس تقاضا می‌کنند&amp;quot; طرز پرستش و عبادت خودت را به ما نشان ده، و ما را از آن آگاه ساز&amp;quot; ﴿و أرنا مناسکنا﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا بتوانیم آن گونه که شایسته مقام تو است عبادتت کنیم. بعد از خدا تقاضای توبه کرده، می‌گویند: «توبه ما را بپذیر و رحمتت را متوجه ما گردان که تو تواب و رحیمی» ﴿و تب علینا إنک أْنت  التواب الرحیم ﴾.۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجمین تقاضای آن‌ها این است که :&amp;quot; پروردگارا! در میان آن‌ها پیامبری از خودشان مبعوث کن &amp;quot; ﴿ربنا و ابعث ْ فیهم رسوًلا منْهم ﴾ &amp;quot; تا آیات تو را بر آن‌ها بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و آن‌ها را پاکیزه کند&amp;quot; ﴿یتْلوا علیهم آیاتک و یعلمهم اْلکتاب و اْلحکمة و یزکیهم ﴾.&amp;quot; چرا که تو توانا هستی و بر تمام این کارها قدرت داری&amp;quot; ﴿إنک أْنت  اْلعزیز اْلحکیم ﴾.۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۰۲ و ۴۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۵۶ ۴۵۵ [البقرة/ ۱۲۹  ۱۲۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ سعادت انسان در چند جمله خلاصه می‌شود که در دعای حضرت ابراهیم آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شناخت خداوند و معرفت درونی نسبت به او. ﴿هب لی حکماً﴾&lt;br /&gt;
ب) حضور در جامعۀ صالح. ﴿أْلحقْنی بالصالحین ﴾&lt;br /&gt;
ج) نام نیک در تاریخ. ﴿لسان صدق ٍ فی اْلآخرین ﴾&lt;br /&gt;
د) رسیدن به بهشت ابدی. ﴿ورثة جنة النعیم ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ محبت و دعا درباره بستگان، همراه با نهی از منکر و انتقاد از اشتباهات آنان باشد. ﴿قال لأبیه و قومه ما تعبدون ... و اغْفر لأبی ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ انبیاء علاوه بر ارشاد و هدایت، به نیازهای مادی مردم همانند امنیت و معیشت نیز توجه داشته و برای آن تلاش و دعا می‌کنند. ﴿رب اجعل ْ هذا بلداً آمناً﴾&lt;br /&gt;
۴ در کمک رسانی به هم نوع، کاری به مکتب او نداشته باشید. ﴿و من کفر فأمتعه ﴾&lt;br /&gt;
۵ تا روح تسلیم نباشد، بیان احکام سودی نخواهد داشت. در این جا ابراهیم ابتدا از خداوند روح تسلیم تقاضا می‌کند، سپس راه و روش عبادت و بندگی را می‌خواهد. ﴿و اجعْلنا مسلمین لک ... أرنا مناسکنا﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۳۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱، ص ۲۰۳ ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل چهارم: حضرت موسی ==&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت موسی ===&lt;br /&gt;
حضرت موسی از پیامبران اولوالعزم و ملقّب به کلیم‌الله است. او پیامبر و رهبر قوم یهود بود که ایشان را از مصر و از اسارت مصریان بیرون آورد. زمان بعثت حضرت موسی در قرن‌های ۱۳ تا ۱۵ پیش از میلاد مسیح بوده است. نام حضرت موسی ۱۳۶ بار در قرآن مجید ذکر شده و در بیست سوره از او سخن گفته شده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی در لغت قبطیان ۲ از دو جزء تشکیل شده، یکی «مو» به معنای آب و دیگری «سی» به معنای درخت، چون صندوق وی در کنار درختی در داخل آب به دست آمد، او را موسی نامیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سور و آیاتی که نام موسی در آن‌ها ذکر شده است عبارتند از: بقره / ۵۱، ۵۳، ۵۵، ۶۰، ۶۷٬۸۷، ۹۲، ۱۰۸، ۱۳۶، ۲۴۶، ۲۴۸؛ آل عمران / ۸۴؛ نساء/ ۱۵۲، ۱۵۳، ۱۶۳؛ مائده / ۲۲، ۲۴، ۲۷؛ انعام / ۸۴، ۹۱، ۱۵۴؛ اعراف / ۱۰۲، ۱۰۳، ۱۱۴، ۱۱۶، ۱۲۱، ۱۲۶، ۱۲۷، ۱۳۰، ۱۳۳، ۱۳۷، ۱۴۳ ۱۴۱, ۱۴۷، ۱۴۹، ۱۵۳، ۱۵۴، ۱۵۸، ۱۵۹ یونس / ۷۵، ۷۷، ۸۰، ۸۱، ۸۳، ۸۴، ۸۸ ۸۷, هود/ ۱۷، ۹۷، ۱۱۱, ابراهیم / ۵، ۶، ۸, اسراء/ ۱، ۲، ۱۰۱، ۱۰۲؛ کهف / ۶۱، ۶۷؛ مریم / ۵۱؛ طه / ۵، ۶، ۹، ۱۱، ۱۹، ۳۶، ۴۰، ۴۹، ۵۷، ۶۱، ۶۷، ۷۰، ۷۷، ۸۳، ۸۶، ۸۸، ۹۱؛ انبیاء/ ۴۸؛ حج / ۴۴؛ مؤمنون / ۵۰ ۴۵؛ فرقان / ۳۵؛ شعراء/ ۳، ۵، ۱۰، ۴۳، ۴۵، ۶۲، ۶۴، ۶۶؛ نمل / ۷، ۹، ۱۰؛ قصص / ۳، ۷، ۱۰، ۱۵، ۱۸، ۱۹، ۲۰، ۲۹، ۳۰، ۳۱، ۳۶، ۳۷، ۳۸، ۴۳، ۴۴، ۴۸، ۷۶؛ عنکبوت / ۳۹؛ سجده / ۲۳؛ احزاب / ۷ و ۶۹؛ صافات / ۱۰۲ و ۱۱۴؛ غافر/۳، ۵، ۲۳، ۲۶، ۲۷، ۳۷؛ حم سجده / ۴۵؛ شوری/ ۱۳؛ زخرف / ۴۶؛ احقاف / ۱۲ و ۳۰؛ ذاریات / ۳۸؛ نجم / ۳۶؛ صف / ۵؛ نازعات / ۱۵؛ اعلی/ .۱۹&lt;br /&gt;
۲. پادشاه زمان موسی مردم مصر را به دو طبقه مستضعف و مستکبر (بردگان و اشرافیان) به نام سبطیان و قبطیان تقسیم کرده بود. قبطیان همان فرعونیان بودند که در اطراف فرعون به هوسبازی و عیش و نوش و ظلم و ستم سرگرم بودند و همه اختیارات کشور به دست آن‌ها بود؛ ولی بر عکس، سبطیان طبقه پایین اجتماع و ستمدیدگان مستضعف بودند، موسی و بنی اسرائیل از سبطیان بودند. (اقتباس از: قصص / ۵ ۳؛ مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بح ار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمدباقر محمودی/ عبد الزهراء علوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم، ج ۱۳، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی سه هزار و هفتصد و چهل و هشت سال بعد از هبوط آدم متولد شد و نسبش با شش واسطه بهحضرت ابراهیم می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب: موسی بن عمران بن یصهر بن قاهت بن (بعضی گویند یهصر بن یافث) لاوی بن یعقوب بن ابراهیم و نام مادرش «یوکابد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی پانصد سال بعد از حضرت ابراهیم ظهور کرد و لقب «کلیم‌الله» به خود گرفت، چون خداوند بدون واسطه، با او سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن که حضرت موسی از جانب خدا مأمور شد، به جانب کوه طور روان شود و از فراز کوه سرزمین‌های مقدس فلسطین بنگرد، در همان‌جا در سن دویست و چهل سالگی وفات یافت ،۱ اما سن ایشان را۱۲۰سال هم ذکر کرده‌اند. ۲ او بر فراز تل سرخ رنگی در آن ناحیه (که فسجه نام داشت) به خاک سپرده شد. ۳&lt;br /&gt;
ایشان در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس» در مصر بدنیا آمد و چون رامسیس خوابی دیده بود که دانشمندان و معبرینش آن را بدین گونه تعبیر کرده بودند که کودکی از بنیاسرائیل متولد می‌شود که سلطنت تو را نابود می‌کند دستور کشتن تمام نوزادان پسر را داد اما به خواست خدا حضرت موسی زنده ماند و به نحوی که بعداً گفته خواهد شد در قصر فرعون و در دامان مادر خود رشد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به بلوغ و جوانی رسید، خداوند او را از علم و حکمت برخوردار و برای انجام رسالت مهیا کرد. ظلم و ستم فرعون هم چنان ادامه داشت و نظر بیچارگان و مظلومان متوجه موسی شد، تا موسی بار سنگین ظلم و ستم را از دوش آن‌ها بردارد و آن‌ها را از این تنگنا برهاند و حمایتشان نماید. زیرا این مردم رنج دیده قوم موسی بودند و موسی هم دارای روحی بزرگوار است که با عزت الهی درهم آمیخته و به نور عنایت پروردگار منور گشته است. موسی با مشاهده ستم روزافزون فرعون و روزگار تلخ بنی اسرائیل با خود پیمان بست تا به نفع این ستمدیدگان بکوشد و ایشان را حمایت کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ولی بعضی مدت عمر ا و را صد و بیست و شش سال دانسته‌اند و سرانجام در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان از دنیا رفت. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، حیوة القلوب در قصص پیامبران و اوصیاء ایشان، تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۸ ش، چاپ چهارم، ج ۱، ص ۳۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مجلسی، محمد باقر بن محمدتقی، پیشین، ج ۱۳، ص ۳۶۶. به روایتی در شش فرسنگی بیت المقدس مدفون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که موسی به حد رشد رسید با قوم فرعون به مخالفت پرداخت. این خبر در همه جا پخش شد و او را ترساندند. موسی هر وقت داخل شهر می‌شد، ترسان بود. از این رو وقتی داخل شد که کسی نفهمد. برخی گویند: فرعون دستور داده بود که موسی را اخراج کنند. از این رو موسی طوری وارد شهر می‌شود که کسی نفهمد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی موسی عازم پایتخت فرعون شد که در آن جشن برپا بود، وی در شهر ناگهان دو مرد را دید که با یکدیگر به نزاع پرداخته‌اند یکی از این دو مرد عبری و از پیروان او است و دیگری فرعونی و از بستگان دربار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن مرد عبری تا چشمش به موسی افتاد از او کمک خواست تا از ظلم فرعونی جلوگیری کند. موسی به قصد دفاع با مرد فرعونی درگیر شد و اتفاقاً با اولین ضربه که به قصد جدا کردن آن دو بر او نواخت، ۲ مرد قبطی جان خود را از دست داد ﴿و قتْلت نفْساً﴾۳ از پیامبر خدا روایت شده است که، خداوند برادرم موسی را رحمت کند. دوازده ساله بود که مردی را به خطا کشت. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قتل به منظور نجات مؤمنی از شر ظالمی انجام شد و بخودی خود مقصود نبود. بدیهی است که چنین قتلی قبیح نیست. زیرا جنبه دفاعی دارد و فرقی نیست میان این که قاتل از خود دفاع کند یا از دیگری، موسی گفت: خدایا من با این قتل به خودم ظلم کردم ۵ زیرا اگر بدانند مرا می‌کشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم سید مرتضی می‌گوید: این اعتراف در پیشگاه خدا از این جهت است که از او ترک اولایی سرزده و عمل مستحبی را ترک کرده است. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. زخرف / ۵۴ ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قصص / ۱۶ ﴿قال رب إنی ظلمت نفْسی ﴾&lt;br /&gt;
۶. همان، ج ۱۸، ص ۱۷۲, ۱۷۳, ۱۷۵ [القصص / ۲۰  ۱۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این، حضرت چون از طرف فرعون تحت تعقیب بود از مصر گریخت و به جانب مدین رفت، موسی هشت روز پیدرپی راه پیمود تا به سرزمین مدین (بین شام و حجاز) رسید. موسی در این راه تنها توشه‌ای از تقوی به همراه داشت. او به قدری راهپیمایی کرده بود که پوست پاهایش زخمی و خون آلود شده بود، وی برای رفع گرسنگی از علف‌های بیابان تغذیه می‌کرد به حدی که سبزی گیاهان از پوست نازک و نحیف شکم او نمایان شده بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامیکه به مدین رسید در ابتدا با دختران شعیب رو به رو شد و به آنان کمک کرد آنان نیز برای تشکر به دعوت پدرشان او را به خانه دعوت کردند حضرت شعیب که نشانه‌های علم و تقوا و جوانمردی را در ایشان دید از ایشان دعوت کرد که در آن جا بماند و برای او کار کند و در ازای چند سال کار با یکی از دخترانش ازدواج نماید حضرت موسی قبول کردند بعد از این که مدت کار ایشان تمام شد تصمیم گرفتند با همسر خود و اموالی که جمع کرده بودند به مصر باز گردند به امید این که مردم دیگر خاطره ایشان را فراموش کرده‌اند اما در راه اتفاقاتی می‌افتد که نه تنها مسیر زندگی ایشان بلکه قوم بنی اسرائیل را تغییر می‌دهد. ۲و در ادامه بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاصبین حضرت موسی و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
==== فرعون ====&lt;br /&gt;
همزمان با توّلد حضرت موسی دو طایفۀ بزرگ «قبطیان» و «سبطیها» در مصر زندگی می‌کردند، فراعنه که بر مصر فرمانروایی داشتند قبطی بودند اما سبطیها از دودمان حضرت یعقوب بودند و بنی اسرائیل، نام داشتند. زادگاه قدیمی و نخستین بنی اسرائیل «کنعان» بود، لیکن پس از آن که از میان این قوم، حضرت یوسف به مقام بزرگ مصر رسید، آنان نیز از کنعان به مصر آمدند و در آن جا ساکن شدند، تعداد آنان در آغاز چندان بسیار نبود، اما به تدریج فراوان و فراوان‌تر شد تا جاییکه برای خود قومی پرجمعیت شدند و عزت یافتند. &lt;br /&gt;
اینان، عزّت و شکوه خود را با مرگ حضرت یوسف و نیز با نافرمانیهای ناروای خویش، از کف دادند و چنان شدند که قبطیها بر آنان حاکم شدند و آنان را استثمار کردند و به کارهای دشوار و سنگین واداشتند و از هیچ ظلم و زوری خودداری نکردند. سلطان مصر که «فرعون» لقب داشت و قبطی بود، پنجه در خون سبطیان فرو برده بود، و چنان قدرتی داشت که مبارزه با او، در خیال نیز نمی‌گنجید. از فرط خودخواهی، خویشتن را «خدا» می‌خواند و مردم را به پرستش خود و به شرک و بت‌پرستی می‌کشانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. برگرفته از سوره: قصص / ۳۵ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس»، متولد شدندکه از فراعنه مصر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضحاک گوید: فرعون ۴۰۰ سال زندگی کرد و مردی کوتاه و فربه بود و اول کسی بود که به موهای خود رنگ گذاشت. فرعون مرد مفسدی بود۱ که بیگناهان را می‌کشت و معصیت می‌کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراعنه جمع فرعون، لقب پادشاهان مصر است که هر کدام نام مخصوصی داشتند. لفظ فرعون هفتاد و چهار بار در قرآن مجید آمده و در داستان‌های بنی اسرائیل و موسی زیاد به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یونانیان «رامسیس» را «سوسترپس» و عبرانیان او را «فرعون تسخیر» می‌نامند، وی سومین پادشاه از سلسله نوزدهم ملوک مصر و مشهورترین کشور گشایان ایشان است، رامسیس با ملل آسیایی کینه و عداوتی شدید داشت و در حدود نه سال در خارج از کشور خود با ایشان مشغول جنگ بود و به همین مناسبت با بنی اسرائیل بسیار بدرفتاری و سخت گیری می‌کرد و شرح مظالم او را در قرآن کریم در چهار سوره ۳ به تفصیل بیان شده است. ۴&lt;br /&gt;
فرعون و اطرافیانش در سرزمین نیل زندگی می‌کردند و از روی ستمگری و خودخواهی به فساد می‌پرداختند تا جایی که خود را خدا قرار داده بودند. بت‌هایی به صورت خود ساخته و بر مردم محروم، پرستش آن‌ها را واجب کرده بودند و اعتقادی به خدای یکتا نداشتند. سال‌های متمادی مردم را تحت ظلم و ستم نگه داشته و آن‌ها را به بیگاری وامیداشتند تا جایی که نور امید در دل‌های افسرده مردم مرده بود و آن‌ها را به صورت کالا و متاعی بیارزش مورد معامله قرار می‌دادند. فرعونیان در شهوت رانی و افکار پلید نفسانی خود غرق بودند، از نور ایمان و یقین آشکار چشم پوشیده و از راه هدایت و صراط مستقیم و طریق حق منحرف شده بودند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رامسیس شبی در عالم خواب دید، آتشی از طرف شام «بیت المقدس» شعله‌ور شد و زبان کشید و به طرف سرزمین مصر آمد و به خانه‌های قبطیان افتاد و همه آن‌ها را سوزانید. سپس کاخ‌ها و باغات آن‌ها را فراگرفته و همه را نابود کرد، ولی به خانه‌های سبطیان (که موسی و بنی اسرائیل از آن‌ها بودند) آسیبی نرساند! ۶&lt;br /&gt;
فرعون در حالی که بسیار وحشت زده شده بود، از خواب بیدار شد و در غم و اندوه فرو رفت، ساحران و کاهنان و معبرین را به حضور طلبید و از آن‌ها خواست که خواب وی را تعبیر کنند. کاهنان و دانشمندان تعبیر خواب، گفتند: «به زودی نوزادی از بنی اسرائیل سبطیان به دنیا می‌آید که تو و یارانت را به هلاکت می‌کشاند» و سپس شب انعقاد آن نطفه را برای پادشاه معین کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنه کان من اْلمفْسدین ﴾ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۴۹؛ اعراف / ۱۴۱؛ ابراهیم / ۶؛ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۵، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۷, [القصص / ۶  ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رامسیس (فرعون) پس از مشورت با مشاوران و درباریان و کاهنان دو تصمیم گرفت: اول: دستور داد تا آن شبی را که معبرین معین کرده بودند، که این شب، آن نطفه در رحم مادر قرار خواهد گرفت، هیچ زنی با مردی هم بالین نشود و زنان را از مردان جدا کنند، تا از این طریق از تکوین نطفه انسان معهود جلوگیری شود. این دستور رامسیس به همه جای کشور اعلام شد، کنترل شدیدی در شهر به وجود آمد و مردان بنی اسرائیل (قبیله سبطیان) را از شهر بیرون برده و زنان در شهر ماندند و هیچ زنی جرأت نداشت با شوهر خود تماس بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آسیه» زن رامسیس، چون از سبطیان بود، رامسیس به او شک کرد که نکند این مولود از آسیه بوده باشد، لذا در آن شب نزد وی ماند. &lt;br /&gt;
عمران پدر موسی در آن شب نوبت نگهبانیش در کنار کاخ بود. نیمه‌های شب همسرش «یوکابد» به نزد شوهر آمد و نطفه حضرت موسی منعقد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین کار فرعون دستور قتل نوزادان پسر بود فرعون دستور داد که یک سال بکشند و یک سال رها کنند هارون در آن سالی که نمی‌کشتند و موسی در سالی که می‌کشتند بدنیا آمدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بنی اسراییل ====&lt;br /&gt;
اما گروه دیگری که مخاطب حضرت بودند بنی اسرائیل بودند که تحت ظلم و ستم فرعون قرار داشتند. فرعون در کشور مصر تکبر و ستم کرد. علو به معنی ستم است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و جعل أهلها شیعاً﴾۳ و مردم آن را گروه بندی کرد. قتاده گوید: میان بنی اسرائیل و قبطیان فرق می‌گذاشت. دسته اول را دچار ذلت و بردگی کرده و بکارهای سخت وا می‌داشت و دسته دوم را اکرام می‌کرد. &lt;br /&gt;
برخی گویند: مقصود این است که بنی اسرائیل را برای این که بهتر بتواند آن‌ها را بخدمت وا دارد و رام کند، گروه بندی کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱، ص ۱۶۹ [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن فرعون علا فی اْلأرض ﴾ چنان‌که در جای دیگر می‌فرماید: لا یریدون علوا فی اْلأرض (در روی زمین ستم نمی‌کنند). قصص / ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم یعنی بنی اسرائیل را ضعیف ساخته، پسرانشان را سر می‌برید و دخترانشان را زنده می‌گذاشت .۱ زیرا کاهنان به او گفته بودند: در بنی اسرائیل پسری تولد می‌شود که سبب زوال ملک تو خواهد شد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم موسی و بنی اسرائیل از نظر ناتوانی فکری و ضعف روحی در درجه‌ای بودند که تنها استدلال به آیات حقیقی و بکار انداختن نیروی عقل و فکر، برای آنان فائده‌ای نداشت ناچار باید معجزات فراوانی بدست موسی انجام یابد تا مگر براه آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً در تاریخ این قوم می‌بینیم که وقتی از دریا گذشتند و به مردمی بت‌پرست رسیدند با آن همه معجزات که دیده بودند باز به موسی می‌گویند: «برای ما خدایی چون خدای اینان بساز!!»۳ موسی گفت شما مردمی نادان هستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت موسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ===&lt;br /&gt;
==== به رسالت رسیدن موسی ====&lt;br /&gt;
موسی اموال خود را در مدین جمع‌آوری کرد و با همسر خویش به جانب مصر رهسپار شد. تا به طور سینا رسیدند. در این وادی بود که موسی راه را گم کرد و در کار خود حیران و سرگردان ماند، ابن‌عباس می‌گوید: موسی مردی غیرتمند بود. با کسی سفر نمی‌کرد تا زنش را نبیند. هنگامی که خواست از مدین خارج شود، همسرش را بر استری نشاند و چند گوسفندی که داشت با خود برداشت اثاثیه خانه اش نیز در جوالی بر استر بود. &lt;br /&gt;
در تاریکی شب راه را گم کرد و چراغی که داشت روشن نشد و موقع وضع حمل زنش بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿یستضْعف طائفة ً منْهم یذبح أبناءهم و یستحیی نساءهم ﴾ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۷, [القصص / ۶  ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿اجعل ْ لنا إلهاً کما لهم آلهة ٌ﴾؛ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنکم قوم تجهلون ﴾؛ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان حال که موسی به دنبال راه می‌گشت آتشی را از نزدیکی طور دید. وسایل سفر خود را روی زمین گذاشت در همان حال که با سرعت به سوی آتش می‌رفت به همسر خویش گفت: «این جا بمانید! من از دور آتشی دیدم، شاید پاره‌ای از آتش را برای گرم شدن و جستجوی راه بیاورم». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که نزدیک آتش آمد، از سمت راست وادی در قسمتی مبارک ندایی از درخت، بگوش موسی رسید. ۲ گوش فرا ده. جز من خدایی نیست .۳ مرا پرستش کن و نماز را بیاد من بپای دار. قیامت فرا می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌خواهم آن را مخفی بدارم تا هر کسی به سعی خود جزا بیند. مبادا آن‌هایی که به آن ایمان ندارند و پیرو هوای نفس هستند تو را از آن باز دارند که گرفتار هلاکت می‌شوی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عصایت را بینداز۵. همین که عصا را انداخت به شکل اژدهایی در آمد که از لحاظ سرعت حرکت و شدت اهتزاز هم چون ماری بود. دستت را در گریبانت کن تا بدون هیچ گونه پیسی و عیب خارج گردد۶. تو را با این دو آیت به سوی فرعون و قومش می‌فرستیم ۷. این‌ها مردمی هستند که از طاعت خدا خارج گشته، به کفر که اعظم گناهان است روی آورده‌اند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی فرمان خداوند را دریافت و آماده اجرای دستور گشت. گرچه قلب موسی سرشار از ایمان است و دعوت او با براهین مستدل، محکم گشته و خدا دو معجزه به او عنایت کرده که با آن‌ها دعوی خود را تقویت و راه کفر را مسدود می‌سازد و به مباحثه و مبارزه با آنان می‌پردازد ولی موسی پرونده قتلی نزد فرعونیان دارد و مدت هاست که تحت پیگرد ایشان قرار دارد و او به همین جهت برای حفظ جان خویش دست به فرار زده و از اهل و وطن خویش چشم پوشیده است .۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به پیشگاه الهی عرضه داشت: پروردگارا، من یکی از فرعونیان را کشته‌ام و می‌ترسم که مرا به انتقام قتل او بکشند. ۱۰ خداوند به او فرمود: چنین نیست، تو را نمی‌کشند زیرا من اجازه نمی‌دهم که آن‌ها بر تو تسلط پیدا کنند. تو و برادرت با دلائل و آیاتی که بر شما نازل کرده‌ایم نزد فرعون بروید و بدانید که ما از آنچه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال لأهله امکثوا إنی آنست ناراً﴾ طه / ۱۰. همچنین ﴿لعلی آتیکم منْها بخبرٍ أو جذْوة من النار لعلکم تصْطلون﴾: قصص / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلما أتاها نودی من شاطئ اْلواد اْلأیمن فی اْلبقْعة اْلمبارکة من الشجرة ﴾ قصص / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿أن یا موسی إنی أنا الله رب اْلعالمین ﴾ القصص / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۱۶ ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و أن أْلق عصاک﴾ قصص / ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿اسلک یدک فی جیبک تخْرج بیضاء من غیر سوء﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿إلی فرعون و ملائه ﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿إنهم کانوا قوماً فاسقین ﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿قال رب إنی قتْلت منْهم نفْساً فأخاف أن یقْتلون ﴾: قصص / ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان شما رد و بدل می‌شود آگاهیم و شما را حفظ می‌کنیم .۱ می‌شنوم و جواب آن را به شما الهام می‌کنم و می‌بینم آنچه را که درباره شما تصمیم می‌گیرد و از شما دفاع می‌کنم .۲ به شما دست نمی‌یابند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به موسی وحی کرد، تو و برادرت با آیات و نشانه‌های من پیش فرعون و قوم او بروید و بتدریج او را در جریان دعوت خود بگذارید. او مردی جبار و طغیانگر و متجاوز است .۴ به او بگویید ما فرستاده خدای توییم و سپس از او بخواهید که بنی اسرائیل را از بند ظلم و ستم نجات دهد و هرکس که دعوت ما را رد کند گرفتار عذاب خواهد شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فقولا له قوًلا لیناً﴾۶در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمائید. مقاتل گوید: نرمی کردن با او این است که به او بگویند: ﴿هل لک إلی أن تزکی و أهدیک إلی ربک فتخْشی ﴾۷ آیا می‌خواهی تزکیه شوی و تو را هدایت کنم بسوی خدایت تا از او بترسی. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به موسی و برادرش وحی کرد که با بیانی نرم و لحنی ملایم با او سخن گویید، تا پذیرش آن برای فرعون آسان تر باشد و عزت او را جریحه دار نکند، شاید دل سنگین او نرم و غرور و خودخواهی او کم شود و تکبر و جاهلیت، او را به اذیت موسی و هارون وادار نسازد تا شاید راه عذر بر او بسته و حجت بر او تمام شود. &lt;br /&gt;
خداوند به این جهت فرستادگان خود را به ملایمت و حسن رفتار با فرعون سفارش کرد که فرعون بر موسی حق تربیت داشت. این سابقه ایجاب می‌کرد که با زبان شیرین و برهانی روان و ملایم با او سخن بگوید. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس می‌فهمیم مدارا و نرمی در امر به معروف و نهی از منکرنیز لازم است تا غرور افراد لطمه نخورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال کلاً فاذْهبا بآیاتنا إنا معکم مستمعون ﴾ الشعراء/ ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۵۶ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿اذْهب إلی فرعون إنه طغی﴾ طه / ۳۶ ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طه / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. النازعات / ۱۸ و ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین این کار دقت و حوصله فراوان می‌خواهد موسی مأمور شد و به سوی فرعون رهسپار گشت، ولی هنوز از این مأموریت بیمناک بود، هرچند از آیات و نشانه‌های الهی برخوردار است، اما او به قدرت بیان و نفوذ کلام خود مطمئن نیست، او گاهی از روی عصبانیت سخن می‌گوید و لازمه انجام چنین کار بزرگی، دقت و حوصله فراوان است، به همین دلیل موسی به پروردگار عرضه داشت: خدایا! صبر و حوصله مرا افزایش ده تا برای تحمل مشکلات این کار بزرگ آماده شوم و انجام رسالت من با انهدام موانع و مشکلات آسان گردد. گره از زبانم بگشا۱ تا بیانم روان و برهانم محکم شود تا ابلاغ من در ایشان نفوذ و به اعماق قلبشان رخنه کند۲ ﴿قال رب اشْرح لی صدری و یسر لی أمری و احلل عقْدة ً من لسانی یفْقهوا قولی ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و ناهی از منکر برای انجام، نیازمند ویژگیهایی است از آن جمله صبر و بیانی شیوا و رسا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار خدایا! شریکی برای رسالتم قرار بده که وزیر من و از بستگانم باشد. برادرم هارون این شایستگی را دارد، کمر مرا با حمایت او محکم و او را در رسالت، شریک من بگردان. ﴿و اجعل ْ لی وزیراً من أهلی ﴾.۴ ﴿هارون أخی ﴾ ۵ این وزیر هارون است که برادر پدری و مادری موسی بود و در مصر به سر می‌برد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادرم هارون از من فصیح تر است ۷. این جمله را به خاطر این می‌گوید که در زبانش عقده‌ای بود. البته خداوند به دعای موسی این عقده را به تمامی یا بیشتر آن را از زبانش برداشت .۸ باید دانست که آزاد نبودن زبان گاهی بخاطر عیوب خود زبان است و گاهی بواسطه تنگی دل و ناراحتی. از این جهت است که شاید آزاد نبودن زبان موسی از دل تنگی است نه از عیب زبان .۹برای امر به معروف و نهی از منکرنیز هم منطق محکم لازم است مانند موسی وهم زبان گویا مانند هارون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۶: «هنگامی که موسی کودک خردسالی بود و فرعون او را در آغوش گرفت ریش او را کند، فرعون خواست او را بکشد. آسیه گفت: او را نکش که کودک خردسالی است و عقل ندارد و علامت جهلش این است که میان و آتش تمیز نمی‌دهد. فرعون دستور داد در و آتش آوردند و پیش روی موسی نهادند. می‌خواست در را بردارد ولی جبرئیل مانع او شد و او آتش را برداشت و در دهان گذاشت و زبانش سوخت .»&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۲۸ ۲۵: (موسی) گفت: «پروردگارا! سینه‌ام را گشاده کن؛ * و کارم را برایم آسان گردان! * و گره از زبانم بگشای؛ * تا سخنان مرا بفهمند!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و أخی هارون هو أفْصح منی لساناً﴾ قصص / ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹۶؛ همچنین در ﴿و یضیق صدری و لا ینْطلق لسانی فأرسل ْ إلی هارون ﴾؛ [الشعراء/ ۳۰  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. همان، ج ۱۸، ص ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی هنگامی برای رسالت خود شریک و حامی مسألت می‌دارد که از راه وحی علم پیدا کرده است که مطابق مصلحت است .۱ در امر به معروف و نهی از منکر نیزدوستان و بستگان می‌توانند انسان را کمک کنند، گاهی کاری در توان یک فرد نیست اما اگر گروهی انجام شود به ثمر می‌نشیند پس در وهله اول نباید به گمان عدم توانایی خود از امر به معروف و نهی از منکر سر باز بزنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند در این وقت هارون در مصر بود، هنگامی که خداوند موسی را مأمور کرد که به مصر رود به هارون نیز وحی کرد که موسی را ملاقات کند. هارون به ملاقات موسی شتافت و پس از آن که با یکدیگر مشورت کردند به اتفاق نزد فرعون رفتند. ۲&lt;br /&gt;
او را در وظیفه مقدس نبوت شریک من گردان ۳ تا بر کمک من مشتاق تر باشد؛ بنابراین موسی فقط تقاضای وزارت هارون نکرد، بلکه مقام نبوت هم برای او تقاضا کرد. هارون سه سال از موسی بزرگ‌تر بود. &lt;br /&gt;
قدش از موسی بلندتر و رنگش سفیدتر و بدنش فربه تر و زبانش گویاتر بود و سه سال پیش از موسی زندگی را بدرود گفت. خداوند متعال به موسی فرمود: خواسته‌هایت بر آورده شد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند درباره نحوه دعوت فرعون بیشتر توضیح می‌دهد و می‌فرماید؛ ﴿لعله یتذکر أو یخْشی ﴾۵ او را از روی امید و انتظار دعوت کنید، نه از روزی یأس و عدم انتظار. بدیهی است که اگر انسان کاری را از روی امید انجام دهد، بهتر به ثمر می‌رسد تا کاری را از روی یأس انجام دهد. منظور شاید این است که شما به امید و طمع هدایت پیش فرعون بروید و خداوند به آنچه خواهد شد آگاه است ۶. همیشه پیامبران به امید و انتظار اینکه مردم سخنانشان را بپذیرند، مبعوث می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا قرآن کریم می‌خواهد مقصود از بعثت موسی را که عبارت است از بر طرف کردن غفلت فرعون از ربوبیت خداوند و بندگی خودش و ترسانیدن وی از کیفر الهی بیان دارد. در دعوت مردم و در امر به معروف و نهی از منکر باید کمال نرمش و ملایمت را نشان داد تا زودتر مورد پذیرش مردم قرار گیرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۶، ص ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و أشْرکه فی أمری﴾ طه / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال قد أوتیت سؤلک یا موسی﴾ طه / ۳۶، طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. زجاج می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی بر در کاخ فرعون می‌رود و درخواست دیدار او را می‌کند. به فرعون خبرمی دهند که جوانی بر در بارگاه ایستاده، خود را فرستاده خداوند عالم می‌داند. فرعون به شیربان دستور داد که زنجیر از گردن شیران بردارد او هر گاه بر کسی خشم می‌گرفت دستور می‌داد شیرها را رها کنند تا قطعه قطعه اش کنند. موسی باید از نه در بگذرد تا نزد فرعون بیاید. درها یکی پس از دیگری گشوده شدند و موسی نزد فرعون آمد. اما شیران در حضور موسی شروع کردند به دم تکان دادن و خود را به پای او انداختند. فرعون به اطرافیان خود گفت: تاکنون چنین صحنه‌ای دیده‌اید؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی وارد دربار فرعون شد و او را ملاقات کرد. او ابتدا سخن خود با فرعون را با سلام شروع کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿السلام علی من اتبع اْلهدی ﴾۲ منظور از سلام در این جا درود و تحیت نیست بلکه مقصود این است که هر کس پیرو هدایت باشد از عذاب خدا سالم می‌ماند. دلیل آن نیز آیه زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿إنا قد أوحی إلینا أن اْلعذاب علی من کذب و تولی ﴾۳ به ما وحی شده است که هر کس نبوت ما را تکذیب کند و از آن روی گردان باشد، از عذاب خدا سالم نمی‌ماند. موسی گفت: ای فرعون، من از جانب پروردگار جهانیان بسوی تو و قومت فرستاده شده‌ام؛ که درباره خداوند جز حق نگویم .۴ و او بمن دلیل روشن و معجزه عطا کرده است .۵ ایمان آور به خدای جهان تا جوانی و ملک تو پایدار بماند و تا آخر عمر از لذائذ زندگی این جهان برخوردار باشی و پس از مرگ داخل بهشت شوی. بنی اسرائیل را رها کن تا آن‌ها را به سرزمین مقدس ببرم. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون در تعجب ماند و چون بدون‌هامان در کارها تصمیم نمی‌گرفت، هنگامی که‌هامان آمد جریان را برایش تعریف کرد. هامان گفت: تو دارای عقل و تدبیر روشن هستی. تو خدایی و حالا می‌خواهی بنده خدای دیگری شوی و دیگری را پرستش کنی .۷&lt;br /&gt;
فرعون آنان را تحقیر کرد و دعوت آنان را نادیده گرفت و به موسی گفت: «تو هم به مخالفت با ما برخاسته‌ای؟! تو که در کودکی در منزل من متنعم و از خوان نعمت من برخوردار بودی!»۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۸، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طه / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و قال موسی یا فرعون إنی رسول ٌ من رب اْلعالمین ﴾ اعراف / ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قد جئْتکم ببینة من ربکم ﴾ اعراف / ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فأرسل ْ معی بنی إسرائیل ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿أ لم نربک فینا ولیداً﴾: ﴿و لبثْت فینا من عمرک سنین ﴾ شعراء/ ۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقصود فرعون است ۱که بر موسی منت بگذارد. برخی می‌گویند: بدینوسیله فرعون پستی خود را آشکار کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت: آیا بر من منت می‌گذاری که مرا در کودکی تربیت کردی و این تربیت را نعمت می‌شماری؟ آیا علت اصلی ظلم و ستم و آزار بنی اسرائیل، تو نبودی؟ اگر تو فرزندان بنی اسرائیل را نمی‌کشتی، من نیازی به کفالت و سرپرستی تو نداشتم و منت تنها خدا را سزاست که قلب تو را تسخیر کرد تا در پرورش من همت گماری. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس فرعون به گفتار خود ادامه داد و گفت: قتل آن مرد قبطی نیز از روی انکار نعمت ما بود؟ ۴ تو همان هستی که آن مرد قبطی را کشتی و کفران نعمت ما کردی و حق تربیت ما را فراموش نمودی. برخی گویند: یعنی تو از دین برگشته‌ای و بدینوسیله کافر شده‌ای. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی ادعای فرعون را رد کرد و گفت: من در حالی دستم به این کار آلوده شد که هرگز قصد کشتن آن مرد را نداشتم .۶ و در راه دفاع از مرد ستم دیده سبطی، این اتفاق افتاد و من ناچار برای نجات جان خود از این سرزمین گریختم ،۷ پس از ارتکاب قتل، از ترس جانم به مدین فرار کردم ۸ سپس نعمت و رحمت خدا مرا در برگرفت و به من علم و حکمت بخشید و مرا در زمره پیغمبران قرار داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. و تْلک نعمة ٌ تمنها علی أن عبدت بنی إسرائیل: «درباره معنی این جمله اقوالی است: ۱ موسی اعتراف می‌کند که فرعون حق تربیت بر موسی دارد و توبیخ می‌کند که چرا بنی اسرائیل را به بردگی کشیده است. پس مقصود این است که: آیا این نعمت است که بر من منت می‌گذاری که بنی اسرائیل را به بردگی کشیده‌ای و مرا به بردگی نکشیده‌ای؟! ۲ موسی می‌خواهد منت فرعون را انکار کند. یعنی: آیا بر من منت می‌گذاری که تربیتم کرده‌ای با اینکه قوم مرا به بردگی کشیده‌ای؟ مقصود این است که تمام زحماتی را که درباره من کشیده‌ای بخاطر به بردگی گرفتن بنی اسرائیل بیفایده بوده است. ۳ مقصود این است که اگر تو بنی اسرائیل را به بردگی نگرفته بودی و فرزندانشان را نمی‌کشتی، مادر من نیازی نداشت که مرا بدریا اندازد. تو بواسطه چیزی بر من منت می‌گذاری که خودت سبب آن بوده‌ای. اگر تو آن‌ها را به بردگی نمی‌گرفتی، خانواده‌ام مرا تکفل می‌کردند و در دریا نمی‌انداختند. تو از این راه بر من حق پیدا کرده‌ای که اقدام به نافرمانی خدا نموده‌ای. ۴ موسی می‌خواهد بگوید ترا بر من حقی نیست. زیرا متکفل تربیت من مادر و افراد دیگر بنی اسرائیل بوده‌اند که به فرمان تو مرا تربیت کرده‌اند.» طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲. ﴿و فعْلت فعلتک آلتی فعْلت و أْنت  من اْلکافرین ﴾ شعراء/ ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فعْلتها إذاً و أنا من الضالین ﴾ شعراء/ ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿ففررت منْکم لما خفْتکم ﴾ شعراء/ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند بمن منصب نبوت عطا کرد و مرا از مرسلین قرار داد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا دو مسئله حائز اهمیت است؛ گاهی ما از امر به معروف و نهی از منکر سر باز می‌زنیم به دلیل قرابت و دوستی و یا دینی که به شخص خاطی داریم اما در این برهه از زندگی حضرت موسی می‌بینیم که ایشان به هدایت کسی می‌پردازد که او را بزرگ کرده و پرورش داده در حالیکه یتیمی بیش نبوده است. پس متوجه می‌شویم که این دست افکار، افکار شیطانی است زیرا اولاً تمام خوبیهایی که به ما می‌رسد منشأ آن خداوند متعال است و دیگران وسیله این خیر رسانی می‌باشند و وظیفه ما در مقابل خداوند بالاتر از دیگران است و ثانیاً اگر ما کسی را دوست داریم یا به او مدیون هستیم بیشتر باید نگران هدایت او باشیم تا چیز دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون که راه مباحثه بر فرعون بسته شد، مسیر بحث را تغییر داد و گمان کرد که این تدبیر برای او راه گشاست و نجات او را در بردارد لذا پرسید: ﴿قال فرعون و ما رب اْلعالمین ﴾۲ آن خدایی که مرا به پرستش او دعوت می‌کنی از چه جنسی است؟ موسی در جواب او گفت: آفریدگار آسمان‌ها و زمین و حیوانات و نباتات و جمادات است .۳ اگر یقین دارید که اشیاء حادثند و مخلوق شما نیستند و هر مخلوقی نیاز به خالق دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا موسی جواب سؤال فرعون را نمی‌دهد. زیرا خداوند جنس ندارد. بلکه به بیان صفات ربوبی خداوند و دلائل وجود او می‌پردازد. فرعون به اطرافیان خود گفت: آیا سخن موسی را نمی‌شنوید؟ مقصود او این است که شگفتی اطرافیان را نسبت به موسی برانگیزد. زیرا وی از موسی خواسته بود که جنس خدا را برایش بیان دارد و بگوید که خدا از جنس کدامیک از اجسام است، ولی موسی به بیان دلائل وجود خداوند پرداخت و به سؤال وی پاسخ نداد. از این رو به اطرافیان گفت: ببینید. من از او چیزی سؤال می‌کنم و او از چیزی دیگر پاسخ می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما موسی هم چنان به مدارا سخن می‌گوید و به تأکید و تکرار دلیل خداشناسی می‌پردازد و با این که فرعون ادعای خدایی نسبت به مردم عصر خویش داشت، ولی موسی به او گفت: قال ﴿ربکم و رب آبائکم اْلأولین ﴾۴ خدایی که من از جانب او سخن می‌گویم، خدای شما و خدای مردم همه اعصار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال رب السماوات و اْلأرض و ما بینهما إن کنْتم موقنین ﴾ شعراء/ ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که از پاسخ موسی عاجز شده بود برای پوشاندن چهره حقیقت به اطرافیان گفت: پیامبری که به سوی شما فرستاده شده، مجنون است ۱. زیرا من از ماهیت خدا از او سؤال می‌کنم و او جواب دیگری به من می‌دهد. ۲ اما موسی به این جسارت وی اعتنایی نکرد و هم چنان به تبلیغ و تأکید حجت پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر باره به فرعون گفت: اگر شما عقل و تدبیر دارید، او خدای مشرق و مغرب و خدای چیزهایی است که ما بین مشرق و مغرب قرار دارند. ۳ پروردگار من، پروردگار شما و پروردگار نیاکان شما است و اوست که شایسته عبادت و ستایش است، نه مخلوقی مانند فرعون که خود محتاج و فانی و گرفتار تحولات است .۴&lt;br /&gt;
اما فرعونیان گفتند: چنین چیزی که او ادعا می‌کند، سابقه ندارد و از پدرانمان هم نشنیده‌ایم ۵. آن‌ها از ما بزرگ‌تر و فهمیده تر بودند و اگر این گونه دعوت‌ها حقیقتی داشت، آن‌ها تصدیق و اجابت می‌کردند. ۶ با این که دعوت‌های پیشین از نوح و هود و صالح و .. انجام شده بود، علت این که مدعی هستند سابقه ندارد یا این است که: فاصله زیاد شده بود یا این که پدرانشان هم تصدیق نکرده بودند. &lt;br /&gt;
فرعون گفت: در این صورت تکلیف امت‌های گذشته ۷ که به خداوند اقرار نداشتند و بت‌ها را می‌پرستیدند چیست؟ مقصود از امت‌های گذشته، قوم نوح و عاد و ثمود بود. موسی در جواب گفت: اعمال آن‌ها پیش خداوند محفوظ است و خدا به اعمال ایشان علم دارد و آن‌ها را کیفر می‌دهد. این علم در لوح محفوظ است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر به این که استدلال‌های موسی طول کشیده و فرعون از عهده جواب بر نیامده بود، زبان به تهدید گشود وگفت: اگر خدایی جز من اختیار کنی، تو را به زندان می‌افکنم ۹، می‌گویند: فرعون هر که را به زندان می‌افکند، بیرونش نمی‌آورد تا بمیرد. ۱۰ آن گاه بیکی از مردان دستور داد: دستش را بگیر و به دیگری دستور داد: گردنش را بزن. اما جبرئیل شش تن از مردان فرعونی را کشت. ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إن رسولکم الذی أرسل إلیکم لمجنون ﴾ شعراء/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال رب اْلمشْرق و اْلمغْرب و ما بینهما إن کنْتم تعقلون ﴾ شعراء/ ۲۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و ما سمعنا بهذا فی آبائنا اْلأولین ﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طه / ۵۱. ﴿قال فما بال اْلقرون اْلأولی ﴾&lt;br /&gt;
۸. ﴿قال عْلمها عنْد ربی فی کتاب ٍ﴾ طه / ۵۲؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿قال لئن اتخذْت إلهاً غیری لأجعلنک من اْلمسجونین ﴾ شعراء/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. همان، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به دنبال تهدید فرعون گفت: آیا اگر مطلبی روشن برای تو بگویم ۱ که به صدق آن آگاه باشی و به کذب گفتار خود پی ببری و به رسالت من یقین پیدا کنی، باز هم مرا به زندان می‌افکنی. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن جا که سحر و جادو در میان مصریان رواج داشت و خداوند با حکمت خود، معجزه را به دست پیغمبر خود موسی جاری کرد. همان فنی که قوم فرعون در آن مهارت داشتند مورد استفاده موسی قرار می‌گیرد تا همه ساحران و جادوگران با تمامی نیرو و تلاش خود در این میدان مسابقه عاجز گردند و در کاری که مهارت دارند فرومانند. سپس با مشاهده معجزات دیگر عاجزتر خواهند شد و در این هنگام است که اراده الهی حاکم و قوم فرعون مغلوب می‌شوند، و خدا مکر خائنین را خنثی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی عصایی را که خدا نیرویی فوق‌العاده و حیرت انگیز در آن به امانت گذاشته بود، به زمین انداخت ناگهان ماری آشکار گردید. فرعون حیران شد ولی خودخواهی و غرور او با تعجب درهم آمیخت و پنداشت که عصا آخرین معجزه موسی است سپس گفت: آیا غیر از این عصا معجزه دیگری داری؟! موسای پیغمبر دست خود را در گریبان خویش برد و سپس بیرون آورد، ناگهان شعاعی از آن بوجود آمد که نور آن چشم‌ها را خیره کرد و این نور اوج گرفت و پراکنده شد، به حدی که به نظر می‌رسید جلوی نور خورشید را گرفته است .۳&lt;br /&gt;
هر چند موسی نزد فرعون و قومش رفت و آیات و معجزات روشن و آشکار ما را به آن‌ها ارائه داد۴. ولی آن‌ها گفتند: این‌ها سحر و جادو است و اصل و اساس درستی ندارد۵. زیرا حیله و نیرنگی است که انسان را به اشتباه اندازد. ۶&lt;br /&gt;
فرعون به منظور انکار آیات و معجزات موسی به بزرگان و سران قوم خود گفت: من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۳۰. ﴿قال أ و لو جئْتک بشیء مبین ٍ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فلما جاءهم موسی بآیاتنا بینات ﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قالوا ما هذا إلا سحر مفْتری﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۰ [القصص / ۴۲  ۳۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و قال فرعون یا أیها اْلملأ ما علمت لکم من إله غیری﴾ قصص / ۳۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۱, [القصص / ۴۲  ۳۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ نرمی و ملایمت در برخورد حتی در برابر کسی که ادعای خدایی می‌کند ﴿فقولا له قوًلا لیناً﴾: در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمائید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ امیدوار بودن که این امیدواری در مقابل یأس است واز جنبه حائز اهمیت است؛ یکی این که به فرد خاطی امیدواری بدهیم که بخشیده شده و مورد لطف الهی قرار می‌گیرد. موسی هنگامیکه نزد فرعون رفت به او گفت ایمان آور به خدای جهان تا جوانی و ملک تو پایدار بماند و تا آخر عمر از لذائذ زندگی این جهان برخوردار باشی و پس از مرگ داخل بهشت شوی؛ و دیگر این که خودمان با نگاهی امیدوارانه قدم جلو بگذاریم و در مسیر اصلاح جامعه قدم برداریم یعنی امیدوار باشیم که با امر به معروف و نهی از منکر صحیح ما، جامعه اصلاح خواهد شد، نه این که همواره آیه یأس بخوانیم و بگوییم؛ چه کسی به حرف ما اهمیت می‌دهد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ مشورت در کار امر به معروف و نهی از منکر؛ همان‌طور که حضرت موسی با حضرت هارون مشورت کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در این راه از مشکلات پیش رو نترسیم وبه خداوند توکل کنیم؛ حال این مشکلات یا مالی، جانی و آبرویی است و یا این که از این می‌ترسیم که در گفتار و استدلال ناتوان شویم و نتوانیم حق مطلب را ادا کنیم. حتی در این جا هم خداوند وعده یاری می‌دهد همان‌طور که خداوند به حضرت موسی فرمود: نترسید که من با شمایم و یار و نگهبان شما خواهم بود آنچه او از شما می‌پرسد، می‌شنوم و جواب آن را به شما الهام می‌کنم؛ و می‌بینم آنچه را که درباره شما تصمیم می‌گیرد و از شما دفاع می‌کنم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ساحران و حضرت موسی ====&lt;br /&gt;
بعد از این معجزه قوم فرعون در مقابل موسی مقهور شدند. بیم زوال حکومت و حرص به سلطنت و قدرت، فرعون را نگران و نیروی معجزه موسی او را مبهوت ساخته بود و از اوج کبر و غرور به زیر افکنده بود و خود را کوچک و بیارزش یافت و فراموش کرد که خود را خدای بزرگ بیشریک قوم خود می‌داند. سپس دست به دامان یاران خود شد و آنان را در مشکل خویش شریک کرد و با مسالمت و تملق به مشورت با آنان پرداخت. فرعون در این مشورت برای تنفر قوم خود از موسی به باطل خود جامه حق پوشاند به خدعه و نیرنگ خود لباس حقیقت و صراحت داد و گفت: این دو نفر (موسی و هارون) جادوگرند و می‌خواهند شما را با سحر خویش از سرزمینتان بیرون برانند و خود حاکم بر این سرزمین شوند. نظر شما چیست؟ درباریان و یاوران فرعون گفتند: این دو برادر را نزد خود نگهدار و مأمورین خود را به شهرها اعزام دار تا تمام ساحران زبردست و دانا پیش تو آیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۶، ص ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال لا تخافا إننی معکما أسمع و أری ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که مأیوس و درمانده شده بود با این فکر موافقت کرد تا شاید از این مهلکه خلاصی و نجات یابد. اودستور بسیج ساحران را داد اما ترس از شکست ساحران و هراس از زوال قدرت و دولت خود او را آزار می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران از سراسر مصر جمع شدند، فرعون به موسی گفت: وعده گاهی بین ما و خود قرار بده تا در موقع معین در آن جا حاضر شویم نه من خلاف آنان وعده کنم و نه تو. موسی گفت: وعده شما روز عید، روز اجتماع مردم تا مانند روز روشن و در میان مردم آشکار و منتشر گردد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام پس از فعالیت‌های پیگیر ساحران کشور در دربار فرعون گرد آمدند. کلبی گوید هفتاد نفر بودند. ۲ فرعون تمامی ساحران را فراهم ساخت، به امید این که با کمک سحر و جادوی آن‌ها بر قدرت الهی موسی چیره شود. چون روز موعود رسید موسی نگاهی به میدان مسابقه انداخت و دید جمعیت انبوهی از ساحران جمعند. ۳&lt;br /&gt;
موسی ساحران را که سحر خود را برای مقابله با اعجاز موسی حاضر کرده بودند، موعظه کرد و به آن‌ها گفت: (ویلکم) این کلمه برای تهدید بکار می‌رود. یعنی خداوند شما را گرفتار ویل و عذاب گرداند. ﴿لا تفْتروا علی الله کذباً﴾۴ ابن‌عباس گوید: یعنی کسی را شریک خدا نسازید. برخی گفته‌اند: یعنی به خدا دروغ نبندید و معجزات مرا به سحر و سحر خود را به حق و فرعون را به الوهیت و خداوندی نسبت ندهید. شما باید به فرعون تفهیم کنید فرق است بین معجزه من و سحر شما! شما اگر باطل خود و حق مرا درهم آمیزید و یا به حیله‌ای متوسل شوید که حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد؛ یقین که به خسران و ضرر آشکار دچار شده‌اید؛ که شما را گرفتار عذاب و هلاکت خواهد کرد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ندای موسی کلام حقی بود که در گوش ساحران طنین افکند تا شاید آنان را از ظلالت و گمراهی نجات بخشد و پرده از قلوب سیاهشان بردارد تا دعوت حق را بشنوند و راه صحیح را بدست آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۱۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فیسحتکم بعذاب ٍ﴾ طه / ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به فرمان فرعون، تمامی ساحران در مجلسی به منظور مشورت گرد آمدند و پس از تبادل نظر هرکدام ریسمان و عصایی مهیا کردند و مانند یک تن واحد به سوی موسی حرکت کردند و در این حال آستین‌های خود را بالا زدند تا ترس بر دل موسی و برادرش غالب شود و هیبت آن‌ها در نظر تماشاچیان رشید و باشکوه جلوه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دستور فرعون، مردم شهر را به میدان مسابقه دعوت کردند تا این جشن بزرگ را در روز زینت و نزدیک ظهر تماشا کنند و نبرد قهرمانان و مبارزه دو دشمن را بنگرند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مردم شهر گفتند: جمع شوید تا اگر ساحران بر موسی و هارون غالب شدند، از ایشان تبعیت کنیم ؟۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم به امید پیروزی ساحران به مسابقه شتافتند، زیرا گمراهی در روح آنان رسوخ کرده و پرده جهل قلب آنان را پوشانده و صلاح و فساد خود را تشخیص نمی‌دهند و به پیروزی ساحران و غلبه باطل امیدوارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جادوگران که به علم خود می‌بالیدند و رنگشان از غرور و خودخواهی تغییر یافته بود به محل موعود آمدند؛ چرا به علم خود مغرور نباشند؟ این جادوگران قهرمان میدان سحر و پهلوان این رشته‌اند و امروز تاج و تخت فرعون در دست آن هاست. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جادوگران به فرعون گفتند: اگر ما موسی را شکست بدهیم، مزد کارمان را خواهیم گرفت ؟۴ گفت: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم مزد دارید و هم مقرب درگاه من خواهید شد و به مقامات عالیه‌ای خواهید رسید۵. این جمله نشان می‌دهد که فرعون کاملاً به عجز در آمده بود. ۶ وقتی جادوگران مطمئن شدند که پس از پیروزی از آسایش و رفاه و ثروت برخوردار می‌شوند، با دلی مالامال از امید و آرزو و دلگرم به میدان مسابقه آمدند و به موسی گفتند: شما شروع می‌کنید، یا ما ابزار خود را به کار بگیریم؟ موسی در راه تحدی به ایشان گفت: آنچه را فراهم کرده‌اید، بیفکنید. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از روش‌های امر به معروف و نهی از منکر پیامبران تحدی است که به وسیله آن حق را روشن‌تر و قویتر جلوه داده و باطل را نابود می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قیل للناس هل ْ أْنتم مجتمعون لعلنا نتبع السحرة إن کانوا هم اْلغالبین ﴾ شعراء/ ۳۹ و ۴۰؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا إن لنا لأجراً إن کنا نحن اْلغالبین ﴾ شعراء/ ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿نعم و إنکم لمن اْلمقربین ﴾ شعراء/ ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۷, [اعراف / ۱۱۳]&lt;br /&gt;
۷. شعراء/ ۴۳. ﴿قال لهم موسی أْلقوا ما أْنتم مْلقون ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران ریسمان‌ها و عصاهای خود را در میان افکندند و گفتند: سوگند بعزت فرعون که ما پیروز می‌شویم ۱. مقصود از عزت، آن نیرویی است که شکست ناپذیر است .۲ همین که سحره، آنچه داشتند، بر زمین افکندند، چشمان مردم را جادو کردند۳ و عصاها و ریسمان‌ها را که در آن‌ها جیوه بود و با حرارت خورشید و حیله‌های دیگر، بحرکت در می‌آمد، براه انداختند و از این طریق مردم را به اشتباه انداختند، زیرا حقیقت این کارها برای مردم آشکار نبود. از این جا معلوم می‌شود که سحر حقیقتی ندارد، زیرا اگر حقیقتاً مار شده بودند، خداوند نمی‌فرمود: دیدگان مردم را جادو کردند. بلکه می‌فرمود: آن‌ها بصورت مار در آمدند. در جای دیگر می‌فرماید: ﴿یخیل إلیه من سحرهم آن‌ها تسعی ﴾۴ به خیال مردم آن‌ها حرکت می‌کردند ﴿و استرهبوهم ﴾ برای این که آن‌ها را به وحشت اندازند، به مردم می‌گفتند: بترسید و فرار کنید؛ و سحری بزرگ کرده بودند۵، زیرا حداکثر حیله و نیرنگ را بکار انداخته بودند. از این رو بزرگ بود و برای مردم شگفت آور تلقی می‌شد علاوه بر این جمعیت عظیم ساحران، هر کدام با خود عصا یا ریسمانی آورده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که وقتی چندین هزار مار و افعی به مردم نشان داده شود، برای مردم وحشت انگیز و خیره کننده است. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی اهمیتی به سحر آنان نمی‌داد، لذا به آنان اجازه داد که ریسمان‌ها و عصاهای خود را بکار گیرند. اما در روح موسی ترس و خوفی ایجاد کرد، مبادا مردم گول ظاهر فریبنده آن‌ها را بخورند و رخ از دعوت موسی برگردانند. در این حال خدا موسی را حمایت و هدایت کرد و گفت: نترس که تو پیروزی، از تعداد و حجم وسایل و ابزار ساحران بیمناک نباش، این عصای کوچک را بینداز، به قدرت قاهره من آنچه را که آن‌ها به قدرت تزویر و نیرنگ ساخته‌اند، می‌بلعد و حیله ساحران در مقابل تدبیر خداوند حکیم محکوم به شکست است. ندای وحی، فکر موسی را از اضطراب درآورد و عصای خویش را افکند. ناگهان عصای موسی چون اژدهایی همه مارهای دروغی و ابزار و آلات سحر ساحران را بلعید. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۴۴. ﴿فأْلقوا حبالهم و عصیهم و قالوا بعزة فرعون إنا لنحن اْلغالبون ﴾&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹ [طه / ۶۶  ۵۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۱۱۶. ﴿فلما أْلقوا سحروا أعین الناس ﴾&lt;br /&gt;
۴. طه / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و جاءو بسحرٍ عظیم ٍ﴾ طه / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۷, [اعراف / ۱۱۶  ۱۱۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فأْلقی موسی عصاه فإذا هی تْلقف ما یأْفکون ﴾ شعراء/ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ساحران این منظره هیبت انگیز را مشاهده کردند، مطمئن شدند که غلبه موسی و اژدها شدن عصا از جانب خداست و از دسترس بشر خارج است. از این رو همگی به سجده افتادند۲ و گفتند: به خدای عالمین که خدای موسی و فرعون است ایمان آوردیم .۳ ساحران اولین کسانی بودند که در برابر موسی تسلیم شدند و به سجده افتادند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف هم باید به گونه‌ای باشد که فرد بوسیله آن بهتر متوجه و متنبه شود یعنی مطابق فهم و طبع طرف مقابل باشد بنابراین در این جا می‌بینیم بیشترین کسانی که تأثیر پذیرفتند ساحران بودند. حضرت ابتدا ساحران را که خط مقدم دشمنی بودند موعظه کرد و از هدایت ایشان نیز مأیوس نشد و دیدیم که آنان نیز اولین ایمان آورندگان به حضرت شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آتش کینه و حسادت در سینه فرعون شعله‌ور شد و این اتفاق ناگهانی و غیرمنتظره مانند یک صاعقه بر پیکر او فرود آمد و فریاد خشم و غضب فرعون به آسمان برخاست. چون او امیدوار بود، این مسابقه موجب تقویت حکومت و گشایش کار او می‌شود، ولی اکنون میدان مسابقه چون طوفانی هولناک تاج و تخت او را که بر ظلم و ستم بنا شده بود، تهدید به نابودی می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون راه دیگری برای فرعون نمانده که به وسیله آن برشکست خود سرپوش نهد و حرارت غیظ و تلخی شرمندگی خود را برطرف سازد، لذا از راه تهدید به ساحران گفت: پیش از آن که من به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید. او استاد و رئیس شماست که فن جادوگری را به شما آموخته است. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه باشید که شما برای موسی و خدای او تواضع کردید و به سجده افتادید، از حدود فرمان من خارج شدید و عهد و پیمان خود را شکستید، کیفر شما این است که دست‌ها و پاهای شما را بطور مخالف قطع کنم (یعنی دست راست را با پای چپ یا بالعکس) و علاوه بر آن همه شما را بدار آویزم. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران دلباخته، در پاسخ وی گفتند: این‌ها برای ما زیانی ندارد. ما به پاداش خدا می‌رسیم ۸ و او جزای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۰ ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فأْلقی السحرة ساجدین ﴾ اعراف / ۱۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا آمنا برب اْلعالمین رب موسی و هارون ﴾ شع راء/ ۴۶ و۴۷؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال آمنْتم له قبل أن آذن لکم إنه لکبیرکم الذی علمکم السحر فلسوف تعلمون ﴾ شعراء/ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿لأقطعن أیدیکم و أرجلکم من خلاف و لأصلبنکم أجمعین ﴾ شعراء/ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿قالوا لا ضیر إنا إلی ربنا منْقلبون ﴾ شعراء/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمان و شکیبایی ما را با نعمت‌های دائمی و فنا ناپذیر خود عطا می‌کند و بریدن دست و پا و بدار آویختن ناراحتی یک ساعته‌ای است که به پایان می‌رسد. ۱ گفتند به آفریدگار آسمان‌ها و زمین و ما بین آن‌ها، خدای موسی و هارون ایمان آوردیم ۲. گرچه موسی و هارون، جزء «عالمین» هستند، آن‌ها را جداگانه ذکر می‌کنند، زیرا آن‌ها بودند که مردم را به پرستش خدای عالمین دعوت می‌کردند، علاوه بر این نام آن‌ها در سر لوحه نام نیکان درخشندگی خاصی داشت. برخی گویند: آن‌ها به دنبال سجده خود اظهار داشتند که بخدای جهانیان ایمان آورده‌اند، تا کسی خیال نکند که آن‌ها منظورشان سجده فرعون است. باز هم ممکن بود کسی احتمال دهد که منظور از رب العالمین هم فرعون است. از این رو گفتند: منظور ما از رب العالمین، خدای موسی و هارون است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروی ایمان و فیض نبوت دل‌های این مؤمنین جدید را محکم و پرده باطل را در قلب هایشان زایل نمود و لذا بیپروا به فرعون گفتند: در تهدید خود کوتاهی نکن و هرچه در توان داری انجام ده، تو فردی خودخواه و گمراه کننده بیش نیستی «ما به پروردگار خود ایمان آورده‌ایم تا خطاهایمان و آنچه ما را بر آن ناگزیر ساختی ببخشاید و ما را بیامرزد و خدا برتر و بادوام تر است». ۴ گویند: همان روز فرعون آن‌ها را بدار آویخت. در آغاز روز ساحرانی کافر بودند و در پایان روز، شهدایی سرفراز. برخی گفته‌اند: فرعون بر آن‌ها دست نیافت و نجات یافتند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که از پیروزی موسی و تسلیم ساحران به وحشت افتاده بود، خود را بر سر یک دوراهی دید، یکی راه پذیرش حق و گذشت از سلطنت و راه دوم راه باطل و ادامه ظلم و ستم. اما در این دوراهی، راه باطل یعنی نپذیرفتن حق و عناد و مبارزه با موسی را برگزید و تصمیم به مبارزه جدی با موسی گرفت، چطور ممکن است چنین کسی که ادعای خدایی می‌کند ازآن همه عزت و شوکت و ثروت خود چشم پوشی کند؟! او که اسیر هوای نفس خویش است به هر قیمتی مخالفین خود را مغلوب می‌سازد و از مقام و منزلتش دفاع می‌کند. &lt;br /&gt;
اما پس از ایمان ساحران، اشراف قوم به منظور تحریک فرعون گفتند: آیا موسی و قومش را زنده می‌گذاری که با تو مخالفت کنند و مردم را به مخالفت تو وادارند، تا زمام حکومت را از کف تو بیرون آوردند و کشور را بفساد بکشند؟ ۶ برخی گویند: یعنی با پرستش غیر از تو و دعوت مردم به مخالفت، در روی زمین فساد کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۴۷ و ۴۸. ﴿قالوا آمنا برب اْلعالمین رب موسی و هارون ﴾&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۲, [اعراف / ۱۲۲  ۱۱۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۴, [الأعراف / ۱۲۶  ۱۲۳]&lt;br /&gt;
۶. ﴿و قال اْلملأ من قوم فرعون أ تذر موسی و قومه لیفْسدوا فی اْلأرض ﴾ اعراف / ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برخی دیگر می‌گویند: یعنی بوسیله قدرتی که به دست می‌آوردند و بردن بنی اسرائیل، کشور را به فساد بکشند. از ابن‌عباس روایت است که با ایمان ساحران شصت هزار نفر از بنی اسرائیل ایمان آوردند. ۱&lt;br /&gt;
در پی این سخنان فرعون به خودسری و سرکشی خود افزود و قدرت و قساوت او نیرویی تازه گرفت و گفت: فرزندانشان را که مایه دلگرمی آن هاست و آن‌ها را برای جنگ آماده می‌کنند میکشیم و دخترانشان را زنده می‌گذاریم ۲، زیرا از آن‌ها کاری ساخته نیست. آن‌ها را برای خدمت می‌گیریم تا خوار و بدبخت شوند. از این جمله بر می‌آید که فرعون طمعی به کشتن موسی و قومش ندارد، زیرا قدرت آن‌ها را شکست ناپذیر تشخیص داده است. از این رو تصمیم می‌گیرد که به جان کودکان ناتوان بیفتد و آن‌ها را نابود سازد؛ و ما بر سر آن‌ها تسلط داریم. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیروان موسی با گریه و زاری به موسی پناه بردند، تا آنان را از جور کافر ستمگر نجات دهد، آن‌ها به موسی گفتند: قبل از این که به رسالت به میان ما بیایی ما در آزار و شکنجه بودیم و بعد از آمدنت هم هنوز در عذابیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی آنان را دلداری و تسلیت داد، اضطرابشان را فرونشاند و به آنان نوید خیر و نجات داد و گفت: «از خدا کمک بخواهید و صبر کنید، زیرا زمین ملک خداست و به هر یک از بندگان خود بخواهد می‌بخشد و رستگاری از پرهیزکاران است .»&lt;br /&gt;
موسی پس از تسلیت و اندرز پیروان خود به دعوت خویش ادامه داد تا راه آزادی قوم خود را هموار سازد او که به خدای خود اعتماد و اطمینان کامل داشت از او مدد خواست، اما از طرفی فرعون و سران قوم که از موسی شکست خورده بودند، بطور سری تصمیم به قتل موسی گرفتند و این کار را کوتاه‌ترین و مؤثرترین راه پایان این غائله دانستند تا به این وسیله تاج و تخت زرین خود را حفظ و دین خود را بر کشور حاکم نگه دارند. &lt;br /&gt;
اما جوانمردی و شجاعت مردی از آل فرعون قاعده بازی را به خواست خدا به نفع موسی رقم زد. &lt;br /&gt;
درحالیکه فرعونیان به فکر قتل موسی بودند و برای حصول بهترین رأی با یکدیگر مباحثه می‌کردند، مردی از آل فرعون که پنهانی به موسی ایمان آورده بود، با جوانمردی و شجاعت به مخالفت با آنان و دفاع از موسی پرداخت و پستی کار و سوء عاقبت پیشنهاد فرعونیان را برای آنان بیان داشت و استدلال آنان را باطل ساخت و به شرح دلایل روشن و حجت‌های آشکار خود پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون گفت: چرا قصد کشتن کسی را دارید که می‌گوید: پروردگار من خدای یکتا است، در صورتی که دلایل روشنی از جانب پروردگار برای شما آورده است، اگر دروغگو باشد دروغش گریبان او را می‌گیرد و اگر راستگو باشد، عذابی که به شما وعده داده می‌رسد، زیرا خدا کسی را که اهل افراط و دروغگویی باشد دوست ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۷ [الأعراف / ۱۲۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال سنقتل أبناءهم و نستحیی نساءهم ﴾ اعراف / ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و إنا فوقهم قاهرون ﴾&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون آنان را از عذاب و انتقام الهی بیم داد و گفت: من از ابتلا به سرنوشت اقوام دیگر بر شما می‌ترسم. از تکرار سرگذشت قوم نوح و عاد و ثمود و اقوام بعد از آن بر شما بیم دارم، خدا برای بندگان خود ستم روا نمی‌دارد، ای قوم من! به راستی، من از قیامت شما بیم دارم، روزی که نزد او بازمیگردید و راه نجاتی ندارید. &lt;br /&gt;
هر که را خدا ارشاد نکند، راهنمایی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوسف هم قبلاً با دلایل روشنی به سوی شما آمد و شما در آنچه او می‌گفت همواره شک و تردید داشتید، تا این که او از دنیا رفت، آن گاه گفتید، خدا پس از او هرگز پیغمبری نمی‌فرستد و بدین طریق خدا افراد افراط کار و شکاک را به دست گمراهی می‌سپارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعونیان برخلاف پند و اندرز مرد مؤمن، در مقابل او مقاومت کرده و او را تکذیب کردند، تا شاید او را ناگزیر سازند که در جبهه و رأی آنان درآید، ولی مرد مؤمن گفت: ای قوم من! در حالیکه من شما را به سوی نجات می‌خوانم، چرا شما مرا به سوی آتش دعوت می‌کنید؟! مرا دعوت می‌کنید که به خدای یکتا کافر شوم و آنچه را که به آن علم ندارم شریک خدا قرار دهم، من شما را به سوی خدای مقتدر و آمرزنده دعوت می‌کنم ولی آنچه شما مرا به سوی آن می‌خوانید، در دنیا و آخرت سودی ندارد و بازگشت همه ما به سوی خدای یکتا است، و افراط کاران، همان اصحاب آتشند، آنچه من برای شما گفتم به زودی به یاد می‌آورید و من کار شما را به خدا واگذار می‌کنم، زیرا او به عمل بندگان خویش بیناست .»&lt;br /&gt;
پند و اندرز این مرد مؤمن، فرعونیان را در تنگنا قرار داد، افکار آن‌ها را سفیهانه خوانده بود و چون صاعقه‌ای عقایدشان را در هم شکست. فرعونیان که خود را در مضیقه دیدند به مخالفت با او برخاستند و او را تحقیر کردند و تصمیم به قتل او گرفتند، ولی خدا او را از مکر و حیله ایشان نجات داد. ۱&lt;br /&gt;
گاهی امر به معروف و نهی از منکر خطر مالی یا جانی دارد اما به دلیل اهمیت آن نمی‌توان از این کار سر باز زد در این جا خطر از دست رفتن جان پیامبر مطرح بودکه از جان خود مؤمن آل فرعون مهم تر بود پس او از پیامبر حمایت کرد و خود را در خطر انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۱ و ۱۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نزول بلا بر فرعونیان ====&lt;br /&gt;
موسی به دعوت خود ادامه داد، تهدید و بیم، او را منصرف نکرد و هم چنان فرعون را به سوی ایمان به خدای خود می‌خواند اما فرعون توجهی نمی‌کرد و بر کفر و طغیان خود می‌افزود. &lt;br /&gt;
همین که فرعون دید روز به روز کار موسی بالا می‌گیرد بر مملکت خود ترسید و نیرنگی بکار زد او مردم را گرد آورد۱ و در میان آنان به سخنرانی پرداخت و گفت: ای قوم آیا کشور پهناور مصر از آن من نیست، که به دلخواه خود در آن حکمرانی می‌کنم ۲، و آیا رود نیل و دیگر رودهای مصر نیست که تحت نفوذ و با اراده من در کشورم جاری است ۳، و بعضی گفته‌اند که این رودخانه را از زیر قصر خود عبور داده بود و در حال سخنرانی بر آن‌ها مشرف بوده است که چنین گفته. آیا این ملک عظیم و این قدرت شکوهمند مرا و ضعف و زبونی موسی را نمی‌بینید؟. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا من خوب هستم یا این فرد ضعیف و حقیر؟ ۵ موسی آن قدر ناتوان است که نمی‌تواند درست حرف بزند، و دلیل فرعون این بود که در زبان موسی لکنتی بود. &lt;br /&gt;
اگر موسی در ادعای نبوتش راستگو است چه می‌شد که دستبندهایی از طلا (از آسمان) برایش می‌آمد۶ قوم موسی را رسم بر این بود که هرگاه کسی را به آقایی برمیگزیدند طوقه‌هایی از طلا بدست و گردن او می‌آویختند؛ و همچنین گفت چرا فرشتگان دوشادوش او را همراهی نمی‌کنند؟!&lt;br /&gt;
فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت .۷ و قوم فرومایه چون سخنان فرعون را شنیدند، با پیروی و اطاعت از او موجب ادامه ظلم و ستم او شدند. آن گاه که فرعون به خودسری و خودخواهی خود افزود و راه دروغ و مغالطه را پیش گرفت و حجت آشکار موسی را نادیده گرفت، جایی برای صبر و موردی برای ادامه برهان باقی نماند. فرعون با خودسری بر قوم خود چیره شد و انواع ذلت و خواری را به بنی اسرائیل تحمیل کرد، لذا خدای تعالی به موسی دستور داد تا به فرعون و قوم او اعلان نماید که به زودی خدا کیفر کفر و جزای آزار بنی اسرائیل را به آنان می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زخرف / ۵۱. ﴿و نادی فرعون فی قومه ﴾&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال: یا قوم أ لیس لی مْلک مصْر﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و هذه اْلأْنهار تجری من تحتی﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ فلا تبصرون؟ ﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿أم أنا خیر من هذا الذی هو مهین ﴾ زخرف / ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فلو لا أْلقی علیه أسورةٌ من ذهب ٍ﴾ زخرف / ۵۳&lt;br /&gt;
۷. ﴿فاستخف قومه ﴾ زخرف / ۵۴, طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۲، ص ۲۴۲ ۲۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیزی نگذشت که خدای یکتا فرعونیان را با نقص اموال و ثمر اشجار و قلت افراد مواجه ساخت و رود نیل فرونشست، آب آن کم و نفع آن ناچیز شد و کشتزارهای آنان به خشکی گرایید. برداشت میوه و محصول آنان کم و درخت هایشان پژمرده گشت. سپس کشت و زرع و دام‌های آن‌ها را گرفتار طوفان و باران سیل آسا کرد و در ادامه انبوه ملخ‌ها چون سیل بر باقیمانده مزارع آن‌ها جاری شد و پس از آن شپش‌ها بر فرعونیان مسلط شدند و خواب از چشمشان ربودند، سپس خانه و زندگی آن‌ها را پر از قورباغه ساخت تا جایی که آن‌ها به ظرف‌های غذا و آب و لباس فرعونیان راه یافتند. در ادامه از بینی آنان خون جاری گشت و خدا اموالشان را تباه و نابود ساخت تا کیفر خطا و کفرشان را بدهند آنگاه که عذاب روزافزون متوجه قوم گردید۱، گفتند: «ای موسی! از خدایت برای ما بخواه به عهدی که با تو کرده، رفتار کند! اگر این بلا را از ما مرتفع سازی، قطعاً به تو ایمان می‌آوریم، و بنی اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد!». ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان و اطرافیان فرعون به موسی گفتند: تو که گمان می‌کنی خدا با تو پیمان بسته است ۴ و تضمین کرده که اگر ما ایمان بتو آریم عذاب را از ما بر خواهد داشت اینک برای ما از خدایت بخواه که عذاب را بردارد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر عذاب از ما برداشته شود ما بسوی حقی که ما را بدان فرا می‌خوانی بازگشت خواهیم نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا برای اتمام حجت بلا را از آنان دور ساخت، اما فرعونیان با خلاصی از بلا و عذاب پیمان خود با خدا را می‌شکنند و از خیانتکاران گشته و دچار قهر و عذاب می‌شوند؛ و تمام آیات نه‌گانه‌ای که بر نبوت موسی دلالت داشتند به فرعون ارائه کرد ولی او همه را تکذیب کرد و از ایمان آوردن خودداری نمود. ۷ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خروج بنی اسرائیل از مصر ====&lt;br /&gt;
سرانجام پرده جهالت از دیدگان بنی اسرائیل برداشته شد و آن‌ها راه هدایت و رستگاری را در دعوت موسی یافتند و نزد وی شتافتند. بنی اسرائیل سال‌های متمادی با فقر و ذلت و در بردگی فرعون روزگار گذرانده بودند و در این مدت عذاب‌ها و شکنجه‌های بسیاری را تحمل کرده بودند. اما با پذیرش موسی و حمایت از او، ایمان در دل هایشان قوت گرفت و در حمایت موسی و بدون توجه به تهدید فرعون، آماده هجرت و خروج از مصر شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و لما وقع علیهم الرجز... ﴾&lt;br /&gt;
۲. اعراف / ۱۳۴&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۵ ۱۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿ادع لنا ربک بما عهد عنْدک﴾ زخرف / ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿وإننا لمهتدون ﴾&lt;br /&gt;
۶. ﴿و لقد أریناه آیاتنا کلها فکذب و أبی﴾ طه / ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با غروب آفتاب، قوم بنی اسرائیل در جستجوی سعادت و سلامت و دوری از ستمگران از سرزمین مصر خارج و به سمت بیت المقدس رهسپار شدند. ترس از جان و بیم تعقیب بر شتاب حرکت بنی اسرائیل می‌افزود و نور ایمان مسیر آن‌ها را روشن می‌ساخت، تا این که سرزمین خشک مصر را پشت سر گذاشتند و ناگهان خود را در مقابل دریایی ژرف و عمیق یافتند که سد بزرگی بر سر راهشان محسوب می‌شد، لذا وحشت و هراس وجود آن‌ها را فراگرفت. از طرفی بیم تعقیب سربازان فرعون را داشتند و ازطرف دیگر مسیر غیرقابل عبوری را در مقابل خود می‌دیدند. ۱&lt;br /&gt;
فرعون بنی اسرائیل را بردگان سرکش و فراری می‌دانست که از انجام خدمت سرباز زده‌اند و سربازان پیاده و سواره خود را برای دستگیری، به تعقیب آن‌ها فرستاده است. شدت ناراحتی و هراس از رسیدن سربازان فرعون جان به لب بنی اسرائیل رسانده بود که ناگهان پیشاهنگان لشکر فرعون از دور پدیدار شدند. در این هنگامه سخت فریاد و ناله‌ای دردناک به همراه موجی از یأس و استمداد فضا را پر کرد و صاحب این ناله و فریاد یوشع فرزند نون از قوم بنی اسرائیل بود. وی گفت: ای حکیم خدا تدبیرت چیست؟ طوفان حوادث ما را تهدید می‌کند! دریا در پیش روی ما و دشمن پشت سر ماست، چاره‌ای غیر از مرگ و مفری غیر از هلاکت نداریم. &lt;br /&gt;
موسی پاسخ داد: من مأمور شده‌ام به دریا بزنم و شاید به زودی دستور دیگری در اجرای آن برسد، خود را تسلیم قضای الهی نمودند و از ظلم ستمگران به درگاه خداوند رحیم پناه بردند. ۲ از جانب خداوند به موسی وحی شد، ای موسی! عصای خود را به دریا بزن! موسی عصا را به دریا زد، خورشید امید بنی اسرائیل از دل شب تار طلوع کرد و ناگهان دوازده راه به تعداد دوازده سبط بنی اسرائیل در میان دریا آشکار گشت تا هر سبطی از طریقی عبور کنند. ۳ راهی خشک، در دریا برای آنان پیدا کن! نه از تعقیب و رسیدن فرعونیان بیمناک باش و نه در (غرق شدن) اندیشه دار۴ آفتاب و باد نیز بستر دریا را خشک کردند و راه‌ها آماده عبور شدند و اکنون بنی اسرائیل در امنیت و ظل ّ توجه خدای متعال وارد دریا گشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوازده طایفه بنی اسرائیل آسوده و ایمن به سوی خشکی می‌دوند و آب متراکم از دو طرفشان مانند کوهی بلند، استوار است تا آن‌ها به سلامت از دریا خارج شوند. ناگهان به عقب سر نگریستند و دیدند که فرعون و لشکریانش نیز قصد ورود به دریا را دارند و می‌خواهند از همان راه‌هایی که بنی اسرائیل آمده‌اند عبور نمایند و به بنی اسرائیل برسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۰, [یونس / ۹۲  [۹۰&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین،  ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن ، پیشین،  ج ۱۱، ص ۳۵۰, [یونس / ۹۲  ۹۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و لقد أوحینا إلی موسی أن أسر بعبادی فاضْرب لهم طریقاً فی اْلبحر یبساً لا تخاف درکاً و لا تخْشی﴾ طه / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین موقع بود که موسی تصمیم گرفت دعا کند تا دریا به حال خود بازگردد و فاصله بین فرعون و بنی اسرائیل را پر کند و مانعی بر سر راه آن‌ها ایجاد شود. هنوز تصمیم موسی در قلبش بود که خدا به موسی وحی کرد: دریا را به حال خود آرام بگذار، عصای خود را به دریا مزن تا آب دریا تغییر نکند، زیرا خدا نمی‌خواهد دریا بین تو و فرعونیان فاصله شده و آنان به سلامت به سرزمین خود بازگردند. بلکه خدا تصمیم به غرق و نابودی فرعونیان گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون و لشکریانش به دریا نظر کردند و چون دیدند راه‌های دریا در مقابل آن‌ها آماده عبور است فکر کردند از این مسیر حرکت می‌کنند و به بنی اسرائیل می‌رسند. جهل و غرور دیده عقل آنان را کور ساخت، در این حال فرعون از سر غرور و خودخواهی و گزافه گویی رو به همراهان خود کرد و گفت: به دریا نگاه کنید، ببینید به دستور من چگونه شکافته شده و تسلیم اراده من گشته تا بردگان فراری خود را دستگیر کنم .۱ هر چند او از ورود به دریا بیمناک بود، در حالیکه بر اسب نرابلقی سوار بود، جبرئیل بر مادیانی سوار شده پیش روی فرعون وارد دریا شد و میکائیل نیز از پشت سر فرعونیان را به پیش می‌راند، و چون اسب فرعون مادیان جبرئیل را بدید و بویش را شنید خود را به دنبال آن به دریا انداخت و اسبان دیگر نیز به دنبال او وارد دریا شدند. ۲ قوم فرعون این اعجاز شگفت‌انگیز را به حساب فرعون گذاشتند و نسبت به قدرت و نصرت فرعون امید بیشتری پیدا کردند اما هنوز فرعونیان به وسط دریا نرسیده بودند که شکاف دریا پر و دیواره‌های آن به یکدیگر متصل شد و تمامی آن‌ها را در کام خود غرق کرد تا عبرتی برای دیگران شوند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون فرعون دید که می‌خواهد غرق شود۴ و به هلاکت خود یقین کرد. گفت من ایمان آوردم که خدایی جز آن که بنی اسرائیل بدو ایمان آورده‌اند نیست ... ۵و این ایمان او از روی ناچاری و اضطرار بود که در آن وقت برای وی سودی نداشت .۶ فرعون در این هنگام بزرگی و عظمت خود را فراموش کرد و حقیقتی را که سال‌های متمادی سعی در کتمان آن داشت درک کرد و ناگهان خود را بنده‌ای کم خرد و حقیر یافت که از آن قدرت و نیرو خبری نیست و شعاع نور حق در قلبش نفوذ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۱ ۳۵۰, [یونس / ۹۲  ۹۰]&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿حتی إذا أدرکه اْلغرق ﴾ یونس / ۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. یونس / ۹۰. ﴿قال آمنْت أنه لا إله إلا الذی آمنت ْ به بنوا إسرائیل و أنا من اْلمسلمین ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما هم فرعون و همه لشکریانش را غرق کردیم و هیچ‌یک از آن‌ها را نجات ندادیم ۱. اما از بنی اسرائیل، احدی هلاک نشد. ۲ هر چند روحیه ضعیف بنی اسرائیل قادر نبود مرگ فرعون را باور کند زیرا در دوران اسارت آن چنان توهم و خیال بر افکار آن‌ها غالب شده بود که باور مرگ فرعون برای آن‌ها بسیار بعید به نظر می‌رسید، لذا به موسی گفتند: فرعون نمرده است، مگر ندیدی که او روزها و ماه‌ها بدون آب و غذا بسر می‌برد و این توهم هم چون پرده و تاریکی بر قلب بنی اسرائیل سایه افکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حال خدای متعال، امواج دریا را فرمان داد تا کالبد بیجان فرعون را کنار ساحل دریا اندازد تا حدس و گمان و توهم واهی بنی اسرائیل از بین برود. زیرا اگر جسد فرعون میان دریا مانده بود چه بسا می‌گفتند: او در جهان دیگری زندگی می‌کند و دچار تفرقه و تکذیب موسی می‌شدند. بنی اسرائیل با وحشت و نگرانی مرگ این ستمگر کینه‌توز را دیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از نجات موسی و همراهانش از شر فرعون و عبور از دریا، آن‌ها در محل مناسبی رحل اقامت افکندند و زندگی جدیدی را آغاز کردند، به همین جهت محتاج به آیینی بودند که طبق آن عمل کنند و قانونی لازم داشتند که به هنگام نزاع و مخاصمات به آن مراجعه نمایند، لذا موسی از خدای خود کتابی خواست که در پرتو آن بنی اسرائیل هدایت گردند و به احکام خدا عمل نمایند، اوامر او را اطاعت و از نواهی و اعمال زشت دوری جویند و با گذشت زمان در وادی بیدینی سقوط نکنند و در امور معاش و معاد دچار اشتباه نشوند. &lt;br /&gt;
خدا به موسی دستور داد خود را تطهیر کند، سی روز، روزه بگیرد سپس به طور سینا برود تا خدا با وی سخن بگوید و دستور خود را، در کتابی که مرجع و منبع امور آن‌ها است دریافت دارد. موسی از میان قوم خود هفتاد نفر را انتخاب و به طور دعوت کرد. سپس خود زودتر به میقات و وعده گاه پروردگار خود روان شد و پس از سی شب، وصل موسی حاصل شد، ولی برگزیدگان قوم او عقب مانده بودند. در همین موقع بود که از موسی سؤال شد: چرا با شتاب و عجله آمدی؟!۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت را ابو القاسم حسکانی به اسناد خویش نقل کرده و عیاشی در تفسیر خود به طرق مختلفی آورده است. ابن اسحاق گوید: وعده این بود که موسی به اتفاق قوم یا جماعتی از بزرگان قوم، به کوه طور آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فأغْرقْناه و من معه جمیعاً﴾ اسراء/ ۱۰۳&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۴، ص ۲۲۳, [الإسراء/ ۱۰۵  ۱۰۱]&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۰ ۱۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وی بر اثر شوق زیاد، شتاب کرد و به تنهایی آمد و منتظر بود که آن‌ها به دنبالش بیایند. از این رو خداوند به او فرمود: چه باعث شد که عجله کردی و قوم را با خود نیاوردی؟!۱ خدایا من عجله کردم و بر آن‌ها سبقت گرفتم تا تو را راضی گردانم ۲. آن‌ها در پی من هستند و به زودی به من خواهند پیوست ۳. حسن گوید: یعنی آن‌ها به دین و به راه و رسم من هستند و منتظرند که برگردم و دستورات دینی را به ایشان ابلاغ کنم .۴ ابو علی جبائی و ابو مسلم و گروهی از مفسران گویند: موسی هنگامی آن‌ها را اختیار کرد که برای تکلم با خداوند به میقات رفت. &lt;br /&gt;
منظور این بود که آن‌ها در موقع تکلم و نزول تورات حاضر باشند تا اگر بنی اسرائیل بگفته موسی اعتماد نکردند، آن‌ها گواه باشند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی مأمور شد ده روز دیگر در میقات خود بماند تا وعده او پس از چهل روز به پایان برسد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی هنگامی که به میقات می‌رفت، به برادرش هارون گفت: تو در میان قوم جانشین من باش و در راه صلاح گام بگذار۷ برخی گویند: یعنی در غیبت من فاسد آن‌ها را اصلاح کن. برخی گویند: یعنی آن‌ها را به طاعت خداوند وادار. راه معصیت کاران را مپیمای ۸ و کمک ظالمان نباش. منظور اصلاح قوم است. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند موسی را با تکلم بدون واسطه با خویش خشنود نمود. تورات را به او نازل کرد۱۰. او را مقرب خود ساخت و منزلتش داد. این عمل شوق دیدار پروردگار را در موسی شعله‌ور کرد و گفت: بار خدایا خود را به من بنمایان تا به تو نظر کنم! ۱۱ علما درباره علت این درخواست، اختلاف کرده‌اند، زیرا موسی می‌دانست که خدا را نمی‌توان به وسیله حواس رؤیت کرد. نظر علما از این قرار است؛ جمهور می‌گویند: برای خودش درخواست رؤیت نکرد. بلکه برای قومش درخواست کرد، زیرا آن‌ها می‌گفتند: تا خدا را آشکارا ننگریم، به تو ایمان نمی‌آوریم. از &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طه / ۸۳. ﴿و ما أعجلک عن قومک یا موسی ﴾&lt;br /&gt;
۲. طه / ۸۴. ﴿و عجْلت إلیک رب لترضی ﴾&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال هم أولاء علی أثری﴾ طه / ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵ [طه / ۸۶  ۷۷]&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱۰، ص ۷۰, [الأعراف / ۱۵۵]&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و قال موسی لأخیه هارون اخْلفْنی فی قومی و أصْلح ﴾ اعراف / ۱۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و لا تتبع سبیل اْلمفْسدین ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۲ [الأعراف /۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. همان [الأعراف / ۱۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. از برخی آیات قرآن چنان استفاده می‌شود که این درخواست موسی از جانب قوم بوده و او به عنوان نیابت و نماینده آن را اظهار کرده است و خود نیازی به رؤیت ظاهری خداوند سبحان نداشته است. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رو پس از آن که خداوند آن‌ها را هلاک کرد، گفت: ما را به سبب کردار سفیهان هلاک می‌کنی ۱؟!&lt;br /&gt;
خداوند پاسخ داد: هرگز مرا نمی‌بینی ۲، لکن اگر کوه، در جای خود استقرار پیدا کرد، مرا خواهی دید۳. و از آن جا که کوه، استقرار پیدا نکرد، معلوم می‌شود دیدن خداوند امکان ندارد. ۴ همراهان موسی دچار لرزه و حرکت سختی شدند، بطوری که نزدیک بود اندامشان از یکدیگر جدا شود. موسی از مرگ آن‌ها ترسناک شد و درباره آن‌ها دعا کرد. زیرا می‌ترسید که وقتی باز می‌گردد، بنی اسرائیل او را متهم کنند و تصدیقش نکنند. ۶ ۵&lt;br /&gt;
ابن‌عباس و حسن و ابن زید گویند: موسی بیهوش بر زمین افتاد۷ البته موسی از دنیا نرفت، ولی آن عده هفتاد نفری که با او آمده بودند، همگی جان سپردند؛ ولی موسی به هوش آمد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن موسی الواح تورات را که شامل نیازمندیها و احکام بنی اسرائیل بود، دریافت کرد و سپس عرضه داشت: بارخدایا! مرا کرامتی نمودی که قبلاً به هیچ‌کس چنین کرامتی نکرده بودی. وحی شد: ای موسی! ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تو را به رسالت و کلام خود برگزیدم، آنچه را به تو نازل کردم بگیر و از شکرگزاران باش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و رفعنا فوقکم الطور .. ﴾ ابو زید می‌گوید این آیه راجع به بازگشت موسی از طور و آوردن الواح است که به بنی اسرائیل گفت این الواح را برای شما آوردم که در آن «تورات» و حلال و حرام است و بدان، عمل کنید آنان گفتند کیست که به این‌ها عمل کند. خداوند ملائکه را فرستاد تا کوه را از جایش کنده و بر سر آنان قرار داد موسی به آنان گفت اگر قبول نکنید کوه را بر سر شما خواهد افکند، گویند مساحت کوه یک فرسخ را فرا گرفته بود و شبیه قطعه ابر یا سقفی بود۱۰. حسن گوید: یعنی یقین کردند که بر سرشان فرو می‌آید۱۱. سپس به آن‌ها گفتیم: دستوراتی را که در تورات به شما دادیم با جدیت، بگیرید و بدون سستی بکار ببندید۱۲ .۱۳ آنان تورات را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اعراف / ۱۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال لن ترانی ﴾&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لکن اْنظر إلی اْلجبل فإن استقر مکانه فسوف ترانی ﴾&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶ ۴۴, [الأعراف / ۱۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قول از سدی و حسن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۷۱, [الأعراف / ۱۵۵] همچنین در سوره بقره آیات ۵۵ و ۵۶ نیز آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و خر موسی صعقاً﴾ اعراف / ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿و إذْ نتقْنا اْلجبل فوقهم کأنه ظلة ٌ﴾ اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿و ظنوا أنه واقع بهم ﴾ اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. ﴿خذوا ما آتیناکم بقوة﴾: اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۱۰۶, [الأعراف / ۱۷۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرفته و در حالی که به کوه می‌نگریستند خدا را سجده کردند۱ و از این جهت سجده یهود به یک سمت از صورت است و این پیمان در حال بالا رفتن کوه بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== گوساله پرستی ====&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل منتظر بودند تا موسی پس از سی روز بازگردد، ولی موسی بدون این که پیش بینی کرده باشد، غیبتش طول کشید و به چهل روز رسید. بنی اسرائیل به فکر فرورفتند و گفتند: موسی پیمان خود را شکسته است، و ما را رها ساخته است، در حالیکه ما شدیداً نیاز به راهنمایی و ارشاد داریم. این خلف وعده نبود، زیرا هرگاه چهل روز، دور باشد سی روز هم دور بوده و بقول خود وفا کرده است و این قول از امام باقر است .۳ &lt;br /&gt;
در همین حال، سامری فرصت را غنیمت شمرد و به مردم گفت: باید شما برای خویش خدایی انتخاب کنید، زیرا موسی دیگر بازنمیگردد، او رفت تا خدای شما را بیابد ولی حتماً راه را گم کرده که آمدنش به تأخیر افتاده و به وعده خود وفا نکرده است .۴ سامری این سخن را وقتی گفت که ضعف روحی و تمایل به کج روی در بنی اسرائیل تقویت شده بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر منشأ گوساله پرستی بنی اسرائیل از آن جا بود که آن‌ها پس از عبور از دریا به قومی برخوردند که سرگرم پرستش بت‌ها بودند. ابن جریح گوید: بت آن‌ها به شکل گاو بود و همین، منشأ گوساله پرستی اسرائیلیان شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان گفتند: موسی، برای ما هم چیزی آماده ساز تا مثل این قوم، به عبادتش پردازیم ۶. این آیه دلالت دارد بر این که آن‌ها بعد از دیدن آن همه معجزات روشن هنوز هم در جهالت بودند و فکر می‌کردند عبادت غیر خدا هم جایز است و توجه نداشتند که بت شایسته پرستش نیست. این سخن کفر آمیز را ممکن است جاهلان قوم گفته باشند، نه مؤمنان. علت این پیشنهاد این بود که انسان هر چه را ببیند، به آن مایل می‌شود و می‌خواهد داشته باشد و یا ممکن است آن‌ها تصور کرده باشند که از راه عبادت بت هم می‌شود به خدا تقرب یافت و الا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. (هنگامی که از شما پیمان گرفتیم و کوه را بر فراز سر شما بالا بردیم که: آنچه به شما دادیم (کتاب خدا) محکم بگیرید و مندرجات آن را به خاطر بیاورید باشد که پرهیزکاری کنید) بقره / ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۰۲, [البقرة/ ۶۴  ۶۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۰, [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۰, [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قالوا یا موسی اجعل ْ لنا إلهاً کما لهم آلهة ٌ﴾ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها معتقد بودند که خداوند شبیه چیزی نیست و هیچ چیز نمی‌تواند با خداوند برابری کند. موسی در جواب آن‌ها گفت: شما مردمی نادان هستید۱ و از عظمت و صفات خداوند بیخبرید. اگر خدا را درست شناخته بودید، چنین خواهشی نمی‌کردید. آیا جز خداوند یکتا، برای شما خدایی دیگر جستجو کنم ۲که به پرستش آن بپردازید؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابن‌عباس نقل شده است که «سامری» مردی به نام «میخا» و یا «موسی» و گاوپرست بود او اگر چه در ظاهر به موسی ایمان آورده بود ولی در دلش هم چنان علاقه به گاوپرستی داشت .۴ وقتی موسی به طور رفت و هارون باقیماند، به مردم گفت شما مقداری آلات زینت و آرایش را از فرعونیان با خود آورده و گناه آن را بر خود قرار داده‌اید هم اکنون خود را پاک کنید. هارون دستور داد آتشی برافروختند و گفت هر چه دارید در آن بیفکنید بنی اسرائیل نیز زینت آلات را که داشتند آورده و در آن می‌انداختند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامری از این کوردلی و زمینه آماده گمراهی استفاده کرد و طلاهای مردم را که برای زینت و آرایش عید خود فراهم کرده بودند، جمع‌آوری کرد و سپس گودالی کند و طلاها را در آن ریخت و پس از آن آتشی افروخت و از آن طلاهای ذوب شده گوساله‌ای زرین ساخت ۶ ابو علی جبائی می‌گوید در آن بطوری خاص ّ منافذ و سوراخ‌ها قرار داد بطوری که باد داخل آن‌ها می‌شد و صدایی شبیه صدای گاو می‌داد۷ و مردم را به پرستش و عبادت آن دعوت کرد. بنی اسرائیل که در عقیده خود ضعف داشتند در این امتحان شکست خوردند و به گوساله پرستی روی آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون که این وضعیت را دید، پیش از مراجعت موسی از روی موعظه و نصیحت به آن‌ها گفته بود که خداوند در پرستش بر شما سخت گرفته است ۸. خدای یکتا را بشناسید و او را بپرستید و گوساله پرستی نکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إنکم قوم تجهلون موسی ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أ غیر الله أبغیکم إلهاً﴾ اعراف / ۱۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷ و ۳۸, [الأعراف / ۱۴۰  ۱۳۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱، ص ۱۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۴. در این که پیکره گوساله چگونه صدای گوساله می‌داد، اختلاف است. برخی گفته‌اند: سامری مقداری خاک از جای پای اسب جبرئیل که برای شکافتن دریا آمده بود برداشت و در دهان گوساله ریخت و تبدیل به گوشت و خون شد و جان گرفت. برخی گویند او حیله‌ای بکار برده بود که هوا در دهان آن داخل می‌شد و تولید صدا می‌کرد طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۵۹, [الأعراف / ۱۴۹  ۱۴۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طه / ۹۰. ﴿و لقد قال لهم هارون من قبل یا قوم إنما فتنْتم به ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا پیروی کنید و فرمانم را اطاعت کنید و دست از اطاعت سامری و گوساله پرستی بردارید. بنی اسرائیل جواب دادند: ما دست از پرستش گوساله برنمیداریم تا موسی برگردد و تصمیم خود را در مورد گوساله پرستی بگیرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون با وفاداران ثابت قدم که ایمان خود را حفظ کرده بودند باقی ماند و از درگیری با گمراهان و بیگانگان اجتناب کرد، زیرا گوساله پرستان متحد شده بودند و هر دم بیم گسترش فتنه و آشوب، هارون را تهدید می‌کرد. ۲ گویند او به همراه ۱۲ هزار نفر از آن‌ها کناره گیری کرد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که موسی در طور سینا به سر می‌برد، پروردگار او را از سرگذشت قوم و مکر سامری آگاه ساخت و گفت: ای موسی! ما قوم تو را در غیاب تو آزمایش کردیم ۴ و سامری آنان را گمراه ساخت. ۵ و بر آن‌ها لازم شمردیم که دقت کنند و بدانند که گوساله خدا نیست .۶ واین امتحان بعد از رفتن تو بود که سامری ایشان را دعوت به گمراهی کرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی از میقات با خشم و اندوه شدید به سوی بنی اسرائیل برگشت ۸. علت تأثر موسی این بود که می‌ترسید نتواند آن‌ها را به راه راست برگرداند. ۹ از دور صدای هیاهو و فریاد قوم را شنید، حقیقت مطلب را دریافت و از وضع آنان آگاه شد، زیرا گوساله پرستان در اطراف گوساله‌ای به رقص و پایکوبی مشغول بودند. با مشاهده این صحنه، آتش غیظ و غضب در موسی شعله‌ور شد و الواحی که در دست داشت به زمین افکند و به سوی هارون شتافت و سر برادر را گرفته به سوی خویش کشاند و گفت: چرا وقتی دیدی قوم گمراه شده‌اند، روش مرا دنبال نکردی؟! چرا مفسدین را بیرون نراندی و با گمراهان مبارزه نکردی تا آتش کفر و طغیان را هرچه زودتر فروبنشانی. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به قوم گفت: به ایشان گفت: مگر نه خداوند به شما وعده راست داده بود۱۱ که تورات را برای شما بفرستد تا به محتویات آن آگاه شوید و طبق دستور آن عمل کنید و سزاوار پاداش گردید؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قالوا لن نبرح علیه عاکفین حتی یرجع إلینا موسی﴾ طه / ۹۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۸۵. ﴿فإنا قد فتنا قومک ﴾&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. چنان‌که می‌فرماید: ﴿أ حسب الناس أن یتْرکوا أن یقولوا آمنا و هم لا یفْتنون ﴾ آیا مردم گمان می‌کنند که چون گفتند ایمان آوردیم، متروک می‌مانند و گرفتار امتحان نمی‌شوند؟ عنکبوت / ۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿من بعدک و أضلهم السامری ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طه / ۸۶. ﴿فرجع موسی إلی قومه غضْبان أسفاً﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵, [طه / ۸۶  ۷۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿قال یا قوم أ لم یعدکم ربکم وعداً حسناً﴾ طه / ۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مدت دوری من از شما زیاد شده بود؟ یا می‌خواستید با پرستش گوساله، گرفتار خشم خدا شوید؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی که سخت خشمگین شده بود به سرزنش هارون پرداخت و گفت: چرا تو و افراد مؤمن از من، پیروی نکردید و با آن‌ها بجنگ نپرداختید۲ یا این که چرا به دنبال من به کوه طور نیامدید؟! آیا امر مرا عصیان کردی؟ ۳ زیرا موسی به هارون گفته بود: در میان قوم، جانشین من باش و اصلاح کن و براه مفسدان نرو چون هارون در میان ایشان مانده و در جلوگیری ایشان مبالغه نکرده بود، از این رو موسی به او گفت: امر مرا عصیان کردی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌هایی که گوساله پرست نشده بودند، گفتند: مخالفت وعده تو به اختیار ما نبود۴. زیرا نمی‌توانستیم گوساله پرستان را از کار زشتشان باز داریم. آن‌ها زیاد بودند و ما کم. در روایت است که فقط دوازده هزار نفر از قوم گوساله پرست نشده بودند و بقیه که هفتصد هزار نفر بودند همه گوساله پرست شده بودند؛ بنابراین، دوازده هزار نفر از عهده هفتصد هزار نفر برنمیآمدند. ۵ حسن گوید؛ جز هارون، همه آن‌ها به پرستش گوساله پرداخته بودند، زیرا موسی گفت: ﴿رب اغْفر لی و لأخی﴾ (خدایا خودم و برادرم را بیامرز) و اگر غیر از آن دو، مؤمن دیگری هم باقیمانده بود، موسی در حقش دعا می‌کرد. دیگران گفته‌اند: بعضی از قوم به پرستش گوساله پرداختند. ۶&lt;br /&gt;
در این جا در حقیقت مردم سزاوار ملامتند نه هارون. این که به هارون می‌گوید: می‌خواستی از ایشان جدا شوی، در حقیقت ملامتی است برای خود مردم نه هارون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: پسر مادر سر و ریشم را نگیر۷. برخی گویند: در حقیقت موسی هارون را به منزله خودش می‌دانست و به همین جهت ریش او را گرفت. زیرا موسی هارون را گناهکار نمی‌دانست. چنان‌که خودش را هم گنهکار نمی‌دانست .۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ ﴿أ فطال علیکم اْلعهد﴾ ﴿أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم ﴾ طه / ۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا هارون ما منعک إذْ رأیتهم ضلوا ألا تتبعن ﴾ طه / ۹۲ و ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿اخْلفْنی فی قومی و أصْلح و لا تتبع سبیل اْلمفْسدین ﴾ اعراف / ۱۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا ما أخْلفْنا موعدک بمْلکنا﴾ طه / ۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال یا بن أم لا تأْخذْ بلحیتی و لا برأْسی﴾ (گویند: در آن وقت معمول بود که سر و ریش را بگیرند. چنان‌که در عصر ما معمول است که دست را بگیرند یا دست بگردن بشوند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان، ج ۱۶، ص ۶۴, [طه / ۹۶  ۸۷,].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: پسر مادر، قومی که مرا در میان آن‌ها گذاشتی، دست از حمایت من کشیدند و مرا ضعیف کردند و بخاطر این که با آن‌ها مخالفت کردم، نزدیک بود مرا بکشند۱ حسن گوید: هارون برادر پدری و مادری موسی بود. لکن در این جا او را فرزند مادر خطاب کرد تا عواطف او را بیشتر برانگیزد. کاری نکن که ظاهراً موجب اهانت من بشود۲ و آن‌ها شاد گردند و در اظهار خشم، مرا با گوساله پرستان قرار مده. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون حضرت هارون به ذکر عذرها پرداخته، می‌فرماید: اگر از ایشان جدا می‌شدم و با آن‌ها می‌جنگیدم، در میان ایشان تفرقه می‌افتاد. ۵ برخی به تو می‌پیوستند و برخی با سامری به پرستش گوساله ادامه می‌دادند و برخی به حال شک باقی می‌ماندند. وانگهی من اطمینان نداشتم که اگر آن‌ها را ترک کنم، در میان ایشان جنگ و خونریزی واقع نشود و به خاطر سامری و گوساله اش حوادث ناگواری اتفاق نیفتد. لکن با بودن من در میان ایشان، جنگ و خونریزی، واقع نشد و من به اندازه‌ای که مصلحت بود، آن‌ها را از انحراف و اقدامات نامناسب، منع کردم و به آن‌ها گفتم: این فتنه و آزمایشی است برای شما؛ و ترسیدم به من بگویی به وصیت تو عمل نکرده‌ام، زیرا به من گفته بودی: جانشین باش و اصلاح کن. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بود عذرها و این عذر از رأی پسندیده هارون حکایت می‌کند. همین که بیگناهی هارون آشکار شد، موسی گفت: پروردگارا مرا و برادرم را بیامرز ۷ و به این وسیله متوجه خداوند شد. منظور این نیست که از او و برادرش گناهی سر زده بوده و حالا طلب مغفرت می‌کند، زیرا طبق دلائل قطعی، انبیاء مرتکب کار زشت نمی‌شوند. جبائی گوید: موسی با این دعا خواست به بنی اسرائیل بفهماند که این کار را که با هارون کرد، به خاطر خطای هارون نبود، بلکه درست مثل این است که شخص خشمگین به خودش صدمه می‌زند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی به سامری روی آورده، به او گفت: چه کار ناگواری کردی؟ چه چیز تو را به این کار واداشت ؟۹ سامری در جواب گفت: چیزی دیدم یا چیزی فهمیدم که آن‌ها ندیدند و نفهمیدند، من کفی از خاک پای اسب جبرئیل برداشتم و در پیکره گوساله ریختم. نفس من این کار را در نظرم زینت داد. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال ابن أم إن اْلقوم استضْعفونی و کادوا یقْتلوننی﴾ طه / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلا تشْمت ْ بی اْلأعداء﴾ اعراف / ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لا تجعْلنی مع اْلقوم الظالمین ﴾ [الأعراف / ۱۵۱  ۱۵۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿إنی خشیت أن تقول فرقْت بین بنی إسرائیل ﴾ طه / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. اعراف / ۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۴, [الأعراف / ۱۵۱  ۱۵۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿قال فما خطْبک یا سامری﴾ طه / ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿قال بصرت بما لم یبصروا به فقبضْت قبضة ً من أثر الرسول فنبذْتها و کذلک سولت ْ لی نفْسی﴾ :طه / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به سامری گفت: برو که سزای تست که در دوره حیات بگویی: تماسی نیست ۱. درباره معنای این جمله اختلاف است. برخی گویند: بنا به فرمان خداوند او به مردم می‌گفت که با او نیامیزند و ننشینند و نخورند تا همیشه در مضیقه باشد؛ بنابراین او به مردم می‌گفت: کسی بامن تماس نگیرد و من هم با کسی تماس نمی‌گیرم. ابن‌عباس گوید: تنها در مورد خود سامری نبود. بلکه شامل فرزندانش هم می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامری بر حسب این دستور در بیابان‌ها به سر می‌برد و همدم حیوانات وحشی بود. او و فرزندانش برای همیشه گرفتار این کیفر شدند و اگر کسی با آن‌ها تماس پیدا می‌کرد، هر دو گرفتار تب می‌شدند؛ و در روز قیامت هم وعده عذابی دارد که نمی‌تواند از آن فرار کند، روزی که با گناهان خویش به آتش کشانده می‌شود تا کیفر عمل ناشایست خود را ببیند و او در بد جایگاهی گرفتار خواهد شد. امام صادق می‌فرماید: موسی می‌خواست سامری را بکشد. خداوند فرمود او را نکش زیرا سخی است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی متوجه قوم خویش شد و گفت: مگر پروردگارتان به شما وعده شایسته‌ای نداد؟! آیا این مدت به نظر شما طولانی آمد؟! و یا خواستید خشم و غضب الهی متوجه شما گردد که به عهد خود وفا نکردید؟!&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل گفتند: ما به اختیار خود عهدشکنی نکردیم، ما بخشی از طلاهای زینتی فرعونیان را که بر گردن خود حمل می‌کردند، با خود آورده بودیم، سامری آن طلاها را به صورت گوساله‌ای درآورد که دارای صدایی بود و بدین وسیله ما را فریفت و از راه راست منحرف ساخت. گوساله پرستان از لغزش خویش پشیمان گشتند و از خدای خود طلب آمرزش کردند و گفتند: اگر پروردگار به ما ترحم نکند و ما را نبخشد ما از زیانکاران خواهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون خداوند به تهدید ایشان پرداخته، می‌فرماید: آنان که گوساله را به خدایی گرفتند و پرستش کردند، به زودی گرفتار کیفر خداوند خواهند شد. ۳ در این جا به جای وعده آتش، غضب را بکار برد، زیرا برای بازداشتن از کار زشت مؤثرتر است. اینان در زندگی این جهان نیز دچار خواری و پستی خواهند شد. ۴ زجاج گوید: خواری آن‌ها در این جهان این است که فرمان یافتند که یکدیگر را بکشند. ۵ موسی به آنان گفت: شما به خاطر گوساله پرستی خویش درباره خود ستم کرده‌اید. بنی اسرائیل گفتند: تکلیف ما چیست؟ موسی به آنان پاسخ داد: در پیشگاه خدای خویش بازگشت و توبه کنید. بار دیگر سؤال کردند راه توبه را برای ما بیان فرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال فاذْهب فإن لک فی اْلحیاة أن تقول لا مساس ﴾ طه / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۶ و ۶۵ و ۶۹ [طه / ۱۰۷  ۹۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إن الذین اتخذوا اْلعجل سینالهم غضب من ربهم ﴾ اعراف / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و ذلة ٌ فی اْلحیاة الدْنیا﴾ اعراف / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۷ و ۶۸ [الأعراف / ۱۵۴  ۱۵۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی دستور داد، باید غسل کرده و کفن بر تن کنید، آن گاه یکدیگر را به قتل برسانید. تا طغیان نفس را درهم شکنید و شهوت آن را بکوبید. ۱ قرآن خود کیفیت توبه و بازگشت را بیان می‌کند. ۲ در این که چه کسی مأمور شد آنان را بکشد اختلاف است: بعضی می‌گویند: موسی فرمان داد که همه غسل کنند و کفن بپوشند و در صف تشکیل داده بایستند و هارون با ۱۲ هزار افرادی که به گوساله پرستی نگرائیده بودند آمد و آنان در حالی که شمشیرهای لب تیز در دست داشتند شروع به کشتن کردند تا هفتاد هزار تن کشته شد و خدا از گناه بقیه گذشت. بعضی گفته‌اند: آنان دو صف شده و هر کدام دیگری را می‌زدند تا هفتاد هزار کشته شد. قول سوم آن است که آنان را تاریکی شدید فرا گرفت و شروع به کشتن همدیگر کردند تا وقتی هوا روشن شد و معلوم گردید که هفتاد هزار نفر کشته شده است. روایت شده است در حالی که بنی اسرائیل یکدیگر را می‌کشتند موسی و هارون برای آنان دعا و طلب آمرزش می‌نمودند تا وحی آمد که دیگر همدیگر را نکشند و توبه باقیماندگان پذیرفته شد. ۳&lt;br /&gt;
ابن جریح می‌گوید: عّلت این که خدا فرمان داد بنی اسرائیل یکدیگر را بکشند این بود که اگر چه دسته‌ای از آنان گوساله نپرستیده و آن را کاری باطل و زشت دانسته بودند ولی گناه این دسته آن بود که دیگران را از گوساله پرستی نهی و منع نکردند لذا این فرمان سخت که عذاب و عقوبت شرک دسته‌ای و سکوت دیگران بود به آنان متوجه شد که همدیگر را بکشند و مردمی که با دیدن آن همه آیات توحید باز به کفر و شرک گرائیدند بیشک سزاوار چنین شکنجه و عقوبتی بودند. ۴&lt;br /&gt;
از این جریان می‌توان تعبیر لطیفی استخراج کرد و آن این است که کسی که گناه و فساد دیگری را می‌بیند در عین این که می‌داند او با این کار به جهنم نزدیک می‌شود اما امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند مانند این است که به کشته شدن او راضی شده یا از این بالاتر خود، او را کشته است و نکته ظریف تر این که به کشته شدن خود نیز راضی شده است زیرا در این جریان همه مکلف به کشتن شده بودند؛ و این می‌رساند که اگر جلوی آلودگی گناه توسط پاکان گرفته نشود حتی دامان خود آنان را نیز خواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فاقْتلوا أْنفسکم ﴾ بقره / ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۸ و ۱۷۷[البقرة/ ۵۴  ۵۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، [البقرة/ ۵۱ و ۵۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گوساله را، موسی سوزانده و نرم کرد و به دریا افکند و بدین طریق آثار این فساد نیز محو و عاملان آن به کیفر رسیدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یکی دیگر از مسائل مهم اولین حرکت حضرت موسی در مقابل این قوم ناسپاس و کافر بود. چون این قوم حس گرا بودند بنابر این حضرت با گفتار شروع نکرد بلکه ناراحتی خود را ابتدائاً در عمل نشان داد به این نحو که الواح مقدس را انداخت واین به آن معناست که شما با این کار شریعت و دین خود را به زمین انداختید و نادیده گرفتید سپس قبل از همه به برادر خود متعرض شد تا به همه بفهماند که این مسئله آنقدر با اهمیت است که اصلاً مراعات فرد در آن لحاظ نمی‌شود حتی اگر آن فرد نزدیک‌ترین فرد به من یا صاحب مقامی از طرف من باشد و اگر قرار به توبیخ و مجازات باشد هیچ‌کس مستثنا نیست بنابراین این حرکت حضرت ضربه بزرگی برای این قوم ظاهر بین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سرگردانی قوم بنی اسرائیل ====&lt;br /&gt;
در عصر بنی اسرائیل قوم دیگری که خدا آنان را برگزیده باشد و از منافع جهان برخوردار و نعمت‌های الهی بر آنان جاری باشد و برای برکات زمین انتخاب شده باشند وجود نداشت. خدا آنان را پس از سال‌ها گرفتاری در ظلم و ستم فرعون نجات داد، سپس فرعون را در مقابل دیدگان ایشان به هلاکت رساند و پس از آن آزادشان ساخت، آزادی آنان پس از سالیان متمادی بندگی و ذلت، نصیبشان گشت. آن‌ها قومی گمراه و نادان بودند و خدا پیغمبرانی را از بین آن‌ها برگزید که آنان را راهنمایی نمایند و چون در آن بیابان بیآب و علف از او آب طلبیدند که از عطش رها شوند، سنگ را برایشان شکافت تا دوازده چشمه آب از آن جاری شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برای قوت و روزی آن‌ها «من» و «سلوی» (مرغ بریان و ترنجبین) را برایشان نازل ساخت و نعمت‌هایی به بنی اسرائیل بخشید که به هیچ‌یک از جهانیان نداده بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا برای تکمیل نعمت و اتمام مرحمت و احسان به قوم بنی اسرائیل، به موسی وحی کرد که آنان را به سرزمین مقدس (شام) کوچ دهد، سرزمین مقدس همان سرزمین موعودی است که خدا به ابراهیم خلیل وعده داد که آن را ملک اولاد صالح وی قرار دهد و به پیروان دین وی واگذار نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۰, [البقرة/ ۶۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بنی اسرائیل به علت تحمل ستمگری فرعونیان و ظلم پیاپی آن‌ها، به خواری و پستی عادت کرده بودند. تدبیر زندگی از آن‌ها سلب شده بود و آماده هر ذلتی بودند، تا جایی که به شکنجه خو گرفته بودند و ضعف و درماندگی برای آنان مطلوب بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم بنی اسرائیل به محض این که شنیدند باید برای تصرف سرزمین پر برکت اریحاء با طایفه حیثیان و کنعانیان بجنگند و آن‌ها را از سرزمین‌های خود بیرون کنند، وحشت زده و هراسناک شدند و از روی ضعف و زبونی گفتند: ای موسی، در سرزمین مقدس مردی نیرومند و سختگیر هستند. ۲ ما هرگز داخل نمی‌شویم تا آن‌ها خارج شوند. گویا بنی اسرائیل انتظار داشتند که تصرف شهر اریحاء نیز به وسیله معجزه و اعمال خارق‌العاده صورت بگیرد، سپس آن‌ها با آسایش خاطر و بدون هرگونه زحمت و آسیب احتمالی، همانند ضعیفان عاجز و ذلیلان ترسو، در صحت و سلامت وارد شهر گردند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو تن از آن‌هایی که از خدا می‌ترسیدند و به آن‌ها نعمت دینداری بخشیده بود، گفتند. به دروازه شهر داخل شوید که هرگاه داخل شوید، پیروز خواهید شد و اگر ایمان دارید، به خداوند توکل کنید. ۴ بنی اسرائیل در مقابل این پند و اندرزها به بیان ترس و اعلان وحشت خود پرداختند و به مخالفت و تمرد خویش افزودند و در نهایت به موسی جمله‌ای گفتند که برای او قابل تحمل نبود، گفتند: ای موسی، تو و خدایت بروید و با جباران بجنگید ۵. ما در این جا هستیم، تا وقتی که بر آن‌ها پیروز گردی و بسوی ما باز گردی. در آن وقت ما داخل شهر می‌شویم. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن گوید: این سخن آنان، دلیل است بر این که: آنان «مشبهه» بودند. ۷. به همین جهت، گوساله را پرستش کردند؛ و اگر خدا را شناخته بودند، چنین نمی‌گفتند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء)، همان ص: ۲۰۷و ۲۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا یا موسی إن فیها قوماً جبارین ﴾ مائده / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۰ و ۲۷۴ [المائدة/ ۲۴  ۲۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿فاذْهب أْنت  و ربک فقاتلا﴾ مائده / ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۱ [مائده / ۲۴  ۲۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مشبهه، فرقه‌ای هستند که شما را شبیه موجودات جسمانی می‌پندارند. چنان‌که در تورات هم مطالبی از قبیل کشتی گرفتن خدا با یعقوب و ... وجود دارد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع موسی متوجه شد که جز برادرش هارون، یار و یاوری ندارد که بتواند به او اعتماد و اطمینان کند و این دو نفر توان درگیری با نیروهای آماده و سربازان آزموده شهر را ندارند، لذا رو به سوی آسمان کرد و گفت: «بارخدایا! من جز بر خود و برادرم مالک و فرمانروا نیستم، بین ما و فاسقین حکم کن و ما را از آن‌ها جدا ساز». ۲ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال به موسی فرمود بنابراین سرزمین مقدس بر آن‌ها حرام خواهد بود۳ و آن‌ها به مدت چهل سال در مسافتی به طول شش فرسخ که میان سرزمین مقدس و آن بیابان بود، حیران ماندند۴، این معنی از ربیع است حسن و مجاهد گویند: آن‌ها شب را به صبح و روز را به شب می‌رساندند، بدون این که بدانند کجا هستند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سرگردانی تا آنجاست که پیرانشان بمیرند، زمامدارانشان هلاک گردند و پس از آنان نسلی نو که عزت نفس دارد و بزرگوارند بوجود آید تا به جنگ و جهاد بپردازد و مرگ باعزت را بر زندگی در ذلت ترجیح دهند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر مفسران گویند موسی و هارون نیز در آن بیابان با ایشان بودند و به قولی آن‌ها همراهشان نبودند، زیرا این سرگردانی عذابی بود برای آن‌ها و پیامبران را عذابی نیست. خداوند به موسی دستور داد که بر هلاکت آن‌ها تاسف نخورد، زیرا مردمی فاسق و تبهکار بوده‌اند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در سوره بقره می‌فرماید:﴿و ظلْلنا علیکم اْلغمام ... ﴾۸ ما ابرها را سایبان شما قرار دادیم و بر شما من و سلوی نازل کردیم. سبب فرود آمدن من و سلوی بر بنی اسرائیل این بود که خداوند به کیفر این گناه، و فرار از جنگ آنان را در بیابان تیه گرفتار کرد به این ترتیب که هر صبح مقداری راه را می‌پیمودند ولی عصر در همان جای صبح بودند تا مدت چهل سال در آن وادی بودند و موسی و هارون همان‌جا از دنیا رفتند تا یوشع بن نون مبعوث شد. آنان وقتی به این کیفر رسیدند و در وادی تیه سرگردان ماندند از کرده خودشان پشیمان شده توبه کردند و سپس مورد لطف خدا قرار گرفتند بطوری که هر گاه از گرمای خورشید اذیت می‌شدند ابر بر سر آن‌ها سایه می‌انداخت و بر آنان من و سلوی فرستاد بدین ترتیب که از طلوع فجر تا طلوع خورشید من فرود می‌آمد و هر چه برای یک روز احتیاج داشتند می‌گرفتند؛ و شب‌ها نوری از آسمان نازل می‌نمود تا مانند چراغ، مکانشان را روشن گرداند. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿ رب إنی لا أملک إلا نفْسی و أخی﴾ مائده / ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال فإنها محرمة ٌ علیهم ﴾ مائده / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أربعین سنة ً یتیهون فی اْلأرض ﴾ مائده / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۸ [المائدة/ ۲۷  ۲۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فلا تأْس علی اْلقوم اْلفاسقین ﴾ مائده / ۲۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. بقره / ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. همان، ج ۱، ص ۱۸۶ ۱۸۴, [البقرة/ ۵۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پس از مدتی آنان گفتند ای موسی ما دیگر به یک نوع خوراک صبر نتوانیم کرد از خدایت بخواه تا آنچه زمین می‌رویاند مانند سبزی و خیار و گندم و عدس و پیاز برای ما بیرون آورد موسی گفت چگونه پست را با بهتر عوض می‌کنید؟ به شهری فرود آئید که هر چه خواستید مهیا است و ذلت و خواری بر آنان (یهود) مقرر شد و به غضب خدا مبتلی شدند زیرا آیات خدا را انکارمی کردند و پیامبران را به نا حق می‌کشند، از این جهت که نافرمانی و تجاوز کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند به آن‌ها گفت به این دهکده داخل شوید و از آن هر چه میل دارید بخورید که فراوان و بی زحمت برای شما مهیا است و از آن در، سجده کنان وارد شوید و بگوئید خدایا ببخش ما را تا از خطای شما درگذرم و نیکوکاران را افزایش دهم .۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کسانی که ظلم و گناه کردند فرمان خدا را تغییر دادند۳ و غیر از آن سخنی را که باید بگویند گفتند و به جای این که بگویند «حطه» گفتند حنطه (گندم) و در هر حال مقصودشان استهزاء و تمسخر بود و نیز مأمور بودند که خم شده از آن در وارد شوند برای این که ناچار باشند به همین حال داخل شوند در پائین آمده بود ولی آنان به این دستور عمل نکردند و نشسته از در گذشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بر کسانی که ظلم کردند یعنی بدان چه مأمور بودند عمل نکردند و آن را تغییر دادند عذابی از آسمان نازل کردیم بدان جهت که فاسق بودند و گناه کردند .۴ گویند با بیماری طاعون در یک ساعت بیست و چهار هزار نفر از بزرگان و پیر مردهایشان هلاک شدند و فرزندانشان باقیماند و در نتیجه علم و عبادت از آنان رفت و ۵ از دست دادن افاضل و دانشمندانشان عذابی برای باقیماندگان شد ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان ذبح گاو ====&lt;br /&gt;
در بین بنی اسرائیل پیرمردی از بندگان شایسته خدا زندگی می‌کرد که سال‌های زیادی از عمرش سپری شده بود و احساس می‌کرد که مرگ او نزدیک است، او پیرمردی صالح بود و از مال دنیا تنها گاو ماده‌ای داشت وبا دلی پاک با خدای خود مناجات می‌کرد و می‌گفت: بار خدایا این گاو را به امانت به دست تو سپردم، تا پس از این که پسر صغیرم بزرگ شد به او بازگردانی! پیرمرد از دنیا رفت وکودک یتیم او به چراندن گاو ادامه داد وبه خدا امید داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۱۹۲ [البقرة/ ۶۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فبدل الذین ظلموا ... ﴾ بقره / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فأْنزْلنا علی الذین ظلموا ... ﴾ بقره / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۸۹, [البقرة/ ۵۹  ۵۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اقتباس از: بقره / ۷۴ ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان بنی اسرائیل پیرمرد دیگری زندگی می‌کرد که از ثروت سرشار و زندگی مرفه برخوردار بود و خدا به او پسر یگانه‌ای عنایت کرده بود و پس از مرگ پدر این ثروت بیکران به وی می‌رسید، ولی فرزندان عموی این جوان چون از مال دنیا بیبهره بودند نسبت به او حسادت کردند و جوان را کشتند و طایفه دیگری را متهم ساخته و خون او را از این طایفه مطالبه نمودند. در پی این حادثه، آشوب و اختلافی بزرگ بپا شد و در این گیرودار بنی اسرائیل پناهگاه و مأمنی جز موسی نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس نزد موسی آمده و نزاع خود را مطرح ساختند و از وی خواهش کردند که حقیقت را آشکار سازد. موسی از خدای خود کمک طلبید تا مشکل قوم را حل کند. خدا دستور داد: گاو ماده‌ای را سر ببرید و به زبان کشته بزنید تا زنده شود و از قاتل خود خبر دهد. ۱&lt;br /&gt;
قوم گفتند: موسی ما را استهزاء می‌نمایی؟ ما درباره مقتول از تو پرسش نموده تو در پاسخ ما را امر به کشتن گاو می‌نمایی. عّلت این گفتار نبودن ارتباط میان دو امر جریان مقتول و کشتن گاو است به حسب ظاهر و آشنا نبودن آنان به حکمت این دستور زیرا که موسی تنها دستور کشتن گاو را بیان نمود و هدف از این دستور را روشن نکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت به خدا پناه می‌برم از این که در زمره نادانان باشم ۲. و این تعبیر دلالت دارد بر این که استهزاء جز از نادان صادر نمی‌شود زیرا کسی که استهزاء می‌کند یا خلقت و چگونگی آن را مورد استهزاء قرار می‌دهد و یا کرداری از کردارهای او را به باد سخریه می‌گیرد و هیچ‌کدام صلاحیت استهزاء ندارد زیرا که خلقت امری است غیر اختیاری و کردارهم اگر زشت و ناپسند باشد لازم است که صاحب آن آگاهی پیدا کرده و زشتی آن عمل به او معرفی گردد تا در نتیجه انزجار و دوری برای او حاصل شود و استهزاء در برابر آن نادرست است و در حقیقت خود عمل استهزاء زشت و گناه بزرگی است که جز از نادان سر نمی‌زند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس دستور دادیم: پاره از اعضاء آن گاو را بر بدن کشته زنید تا به بینید خداوند چگونه مردگان را زنده می‌کند و قدرت کامله خویش را به شما آشکار سازد شاید که فکر کنید و حقیقت را دریابید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل که هنوز در گمراهی بودند بار دیگر نزد موسی بازگشتند و باز سؤال پرسیدند. اگر بنی اسرائیل همان روزی که رسول خدا آنان را مأمور ساخته بود از دستور او پیروی می‌کردند و یک گاو را می‌کشتند، برای آنان کافی بود ولی آنان با بهانه جویی کارشان را مشکل تر کردند. آنان پرسیدند: این گاو چگونه گاوی است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۲, [البقرة/ ۷۳  ۷۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أعوذ بالله أن أکون من اْلجاهلین ﴾ بقره / ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، , ص ۲۱۱ و ۲۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فقْلنا اضْربوه ببعضها کذلک یحی الله اْلموتی و یریکم آیاته لعلکم تعقلون ﴾ [البقرة/ ۷۳  ۷۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا ویژگیهای دیگری از آن گاو را برای آنان توضیح داد: آن ماده گاوی است نه پیر و از کار افتاده و نه جوان کار نکرده، بلکه از جهت سن متوسط است. بنی اسرائیل با بهانه جویی از موسی خواستند تا رنگ گاو را نیز برای آن‌ها بیان کند. موسی پاسخ داد، خدا می‌گوید: این گاو به رنگ زرد زرینی است که بینندگان را شادمان می‌سازد. بر حیرت بنی اسرائیل افزوده شد و از درک این الهام الهی عاجز ماندند، گویا چیزی نشنیده بودند و به خاطر نمی‌آوردند لذا بار دیگر سئوال خود را تکرار کردند و عذر خواستند که در شناسایی گاو درمانده‌اند و امید داشتند که به خواست خدا راهنمایی و ارشاد شوند. پاسخ آنان آمد؛ این گاو آن قدر رام نباشد که زمین شیار کند و آب به کشتزار بدهد، از هر عیبی پیراسته و تمام بدنش یکرنگ است و علامتی در آن وجود ندارد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل پس از سعی و تلاش فراوان، گاوی با این وصف را نزد یتیمی یافتند که خدا به گاو او برکت داده بود، لذا با پرداخت مبلغ هنگفتی گاو را از او خریدند و آن را کشتند و طبق دستور موسی عمل کردند و قاتل را یافتند و به مقصود خود رسیدند و از تحیر و تردید در آمدند. ۲ این چنین زنده می‌کند خداوند مردگان را شاید شما قوه عاقله خویش را بکار بندید. ۳ زیرا که اگر از نیروی عقل استفاده نشود انسان همانند کسی است که فاقد این نیرو باشد و گفته شده مقصود این است که استفاده از نیروی عقل در امور دینی لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت انتخاب گاو هم برای این امر این است که آنان در زمان گذشته گاوپرست بودند و منظور این بود که با کشتن گاو عظمت و بزرگی آن که در گذشته معتقد بودند از بین برود و آنچه در نفس آنان درباره صلاحیت گاو برای پرستش راه پیدا کرده بود زائل گردد. هم چنین قوم موسی قربانی را از بزرگ‌ترین راه‌های نزدیکی به خداوند می‌دانستند از این رو پروردگار دستور داد در این مشکل بزرگ قبلاً راه تقربی پیدا کرده و قربانی کنند تا خداوند دعایشان را به هدف اجابت برساند و علاوه بر این موضوع، درس کّلی یاد گرفتندکه در تمام حوادث و مشکلات قبلاً وسیله تقربی به کار برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۲۰۸, [البقرة/ ۷۱  ۶۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۱ ۲۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۸ و ۲۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قارون۱ ====&lt;br /&gt;
قارون از طایفه موسی ۲ و پسر خاله او بود. چنان‌که از امام صادق روایت شده است. ابن جریح گوید: پسر عموی موسی بود. زیرا قارون پسر یصهر بن فاهث و موسی پسر عمران بن فاهث بود. او بواسطه گنج‌ها و ثروت‌های فراوان، در مقابل بنی اسرائیل به قدرت نمایی و خودنمایی پرداخت و بر آن‌ها تعدی کرد. این معنی از قتاده است. وی گوید: قارون را بواسطه زیبایی صورت «منور» می‌خواندند و در میان بنی اسرائیل هیچ‌کس تورات را بهتر از او نمی‌خواند؛ ولی مثل سامری منافق بود و بر آن‌ها تعدی کرد. سعید بن مسیب و ابن‌عباس گویند؛ او از طرف فرعون بر بنی اسرائیل حکمرانی می‌کرد و هنگامی که بنی اسرائیل در مصر بودند بر آن‌ها ستم می‌کرد. برخی گویند؛ او لباس خود را یک وجب از لباس بنی اسرائیل بلندتر کرده بود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در حفظ تورات سعی فراوان داشت. خدا به قارون زندگی سعادتمند و رزق و روزی فراوانی عنایت کرده بود. او به قدری از اسباب سعادت و رفاه دنیوی بهره‌مند بود که کمتر کسی مانند او وجود داشت. ثروت او سرشار و خزائن او از اموال انباشته بود، صندوق‌هایش مملو از پول بود و برای انبار آن‌ها به قدری صندوق فراهم کرده بود که حفظ و حمل و نقل کلید آن‌ها و دفاتر حسابش برای هرکس ممکن نبود و مردان قوی هیکل را می‌طلبید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در بین بنی اسرائیل زندگی مرفهی داشت، لباس‌های فاخر می‌پوشید و بدون زینت از منزل خود خارج نمی‌شد. کاخ‌های آسمان خراشی برای خود ساخته و نوکران فراوانی برگزیده بود، احشام و حیوانات زیادی در اختیار داشت. او به قدری ثروت داشت که به هرچه علاقه پیدا می‌کرد و به آن حریص می‌شد، آن را برای خود آماده می‌کرد و حرص و ولع او به مال دنیا، سیری ناپذیر بود و شادی او در افزایش مال و فزونی سیم و زر بود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید به او گنج‌هایی دادیم که کلیدهایش را گروهی نیرومند به دشواری حمل می‌کردند۵. درباره آن گروه (عصبه) اختلاف است. برخی گویند: بین ده تا پانزده نفر و برخی گویند: بین ده تا چهل نفر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اقتباس از: قصص / ۸۳ ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن قارون کان من قوم موسی﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۳ و ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و آتیناه من اْلکنوز ما إن مفاتحه لتنوأ باْلعصْبة أولی اْلقوة﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خردمندان بنی اسرائیل گاه گاهی او را از ادامه این رویه برحذر می‌داشتند و به قارون می‌گفتند: به سبب گنج‌ها سبک سری و شادی مکن که خدا مردمی را که چنین باشند دوست نمی‌دارد۲٫۱ و از سرپند و نصیحت به او می‌گفتند: فراموش نکن که ثروت از ابتدای جهان تاکنون زینت و ابزار بهجت دنیا بوده است. اما هرکس که دلباخته دنیا شود، خودخواه، مغرور و خودسر می‌گردد و گمان می‌کند کسی بر او فضیلت ندارد و سایر مردم از نژاد او نیستند و آن‌ها فقط برای خدمت او خلق شده‌اند، لذا هرگاه او سخن می‌گوید، مردم باید با سرافکندگی گوش کنند و هرگاه اشاره کرد باید آماده باشند، موقعی که کسی را احضار می‌کند، باید فوراً حاضر گردد، باید مردم مسخّر و زیردست او باشند و یا حد اقل اظهار ارادت کنند و اگر چنین نکردند و یا زمزمه مخالفت سردادند باید آماده پذیرش مجازات باشند و محرومیت‌ها، مخصوص کسی است که دست از خدمت او بردارد و یا در برآوردن امیال او سستی به خرج دهد و به این صورت هرگونه ظلم و ستم را بر مردم روا می‌دارد و پیوسته ثروت و مکنت خود را به رخ مردم می‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای کاش این ثروتمندان از خودخواهی خویش می‌کاستند و راه صحیح را می‌پیمودند و این موضوع را درک می‌کردند که تنها ثروت، موجب تواضع دیگران نمی‌شود و آنان را مرید انسان نمی‌سازد، بلکه مردم شیفته احسان و حسن معاشرت هستند. اما قارون در مورد مردم منت و آزار روا می‌داشت و مال و ثروت خود را نه ابزار آسایش مردم که وسیله تخریب و فساد جامعه ساخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید ثروتمندان با احسان به مردم می‌توانستند قلب‌ها را متوجه خود سازند و بسیاری مفاسد اخلاقی را از خود دور کنند و از خشنودی خداوند و ثواب آن نیز بهره‌مند گردند. در این صورت به بهشت جاودان می‌رسیدند و سعادت دنیا و آخرت را برای خود حفظ می‌کردند ولی مال و ثروت چشم دل دنیاطلب را کور می‌کند و غرور و خودخواهی باعث می‌شود که فرد فقط انسان‌های متملق و فریبکار را ببیند و تنها سخنان منافقین را بشنود و آه و ناله مظلومان و محرومان برای او قابل درک نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل می‌دیدند، قارون بر طغیان و ستمگری خود اصرار می‌ورزد و همه روزه روش جدیدی در تجمل و آرایش خود به کار می‌گیرد و تنها در فکر افزایش مال و ثروت است و فقر و گرسنگی دیگران برای او اهمیتی ندارد. لباس‌های فاخر می‌پوشد، گرچه دیگران عریان و برهنه باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إذْ قال له قومه لا تفْرح إن الله لا یحب اْلفرحین ﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه آن که او راه ظلم و طغیان را پیش گرفته و با غرور و تکبر بر مردم منت می‌گذارد؛ لذا مردم تصمیم گرفتند او را از عواقب این رویه ناپسند برحذر دارند و خطاب به او گفتند: ای قارون! به مال دنیا دل خوش نکن، زیرا دلبستگی زیاد به مال دنیا موجب گمراهی می‌شود و خداوند گمراهان و دنیاپرستان را دوست ندارد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمنین بنی اسرائیل به قارون گفتند: از این نعمت‌ها که خداوند به تو داده است استفاده کن و در پی تحصیل آخرت باش و این اموال را در راه خیر انفاق کن و نصیب خود را از دنیا فراموش مکن یعنی در این جهان برای آخرت خود کوشش کن. همان طوری که خداوند درباره تو تفضل کرده است، تو هم درباره مردم تفضل کن ۲. یحیی بن سلام گوید: یعنی همان طوری که خداوند درباره تو نیکی کرده و به تو نعمت بخشیده، تو هم به وسیله اطاعت و انجام وظیفه نیکی کن .۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در ادامه به قارون گفتند: ما نمی‌خواهیم تو دست از مال و متاع دنیا برداری و از ثروت خود چشم بپوشی، بلکه می‌گوییم تو از مال و ثروت خود بهترین بهره را برداشت کن، اما به فقیران و مستمندان بیاعتنایی روا مدار و آن‌ها را فراموش نکن. همان طوریکه خدا به تو کرامت کرده، شما هم به مستمندان احسان کن، تا خدا تو را حفظ کند و اموالت را فزونی بخشد و خیر و برکت خود را بر تو جاری سازد! ای قارون! ما بیم آن داریم، با این روشی که تو در پیش گرفته‌ای خدا ثروتت را بگیرد و از بهشت خدا نیز محروم گردی! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلب قارون با حب دنیا آمیخته شد وثروتش بر خودخواهی و تکبر او افزوده است و این گونه کلمات در او نفوذی ندارد. قارون در مقابل پند و اندرز مشفقانه و نصایح حکیمانه مردم گفت: من احتیاجی به نصیحت شما ندارم، عقل من برتر و رأی من قاطع تر از شماست. اگر من این مال و ثروت را به دست آورده‌ام به خاطر این است که من از شما سزاوارتر و شایسته‌تر هستم. این مال بواسطه فضیلت و دانشی که دارم به من داده شده است ۴ و اگر شما هم دارای فضل و دانش من بودید، چنین ثروتی به شما داده می‌شد. ۵ این نصیحت‌ها را برای خویشتن ذخیره کنید و با آن‌ها امور خود را حفظ و اصلاح نمائید. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند منظور او این بوده که، این مال را خدا به این جهت به من داده که از من خشنود است و می‌داند که سزاوار آنم. این معنی با معنی اول نزدیک است. برخی گویند: مقصود قارون این است که این مال را با دانش و کوشش خود بدست آورده‌ام. تجارت‌ها و زراعت‌ها و کارهای دیگری که من کرده‌ام دیگران نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۱ و ۲۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و أحسن کما أحسن الله إلیک ﴾ قصص / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۶ ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنما أوتیته علی عْلم ٍ عنْدی﴾ قصص / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. این معنی از قتاده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما برخی گویند: یک بخش از دانش کیمیاگری را موسی بقارون تعلیم داد و یک بخش به یوشع و بخش دیگری را به پسر هارون. قارون آن‌ها را فریب داد و همه را از آن‌ها آموخت .۱ مگر قارون نمی‌دانست که خداوند پیش از او بخاطر کفران نعمت کسانی را هلاک کرده بود که از او نیرومندتر و پر جمعیت تر بودند. نظیر قوم عاد و ثمود و ۲ قوم لوط و ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکبر و خودخواهی قارون را واداشت تا یک روز با لباس‌های فاخر و نفیس خود در میان مردم عبور کند و ثروت و مکنت سرشار خود را که خدا به او داده بود با کبر و خودخواهی به مردم عرضه دارد. بیچارگان و بینوایان بنی اسرائیل می‌دیدند که قارون با لباس‌های زیبا و بلند، با غرور و خودخواهی بر مرکبی راهوار سوار می‌شود و اطراف او را نوکرانش می‌گیرند. چشم‌های مستمندان به او خیره می‌شد و مردم برای دیدن او دست‌ها را بالای چشم‌های خود می‌گذاشتند تا او را بهتر ببینند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در میان چاکران و خدمتگزاران با زینتی خیره کننده، نزد بنی اسرائیل آمد. ۴ برخی گویند: همراهان او چهار هزار نفر سوار بودند که اسب‌های آن‌ها همه سرخ رنگ بود. برخی گویند: همراهان او کنیزان ماه رویی بودند که سوار بر قاطر بودند. زین قاطرها از طلا و آنچه در زیر زین‌ها بود پارچه‌های سرخ رنگ بود. برخی گویند: هفتاد هزار نفر با او بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کافران و منافقان و افراد سست ایمانی که نعمت‌های بهشت و آخرت را باور نداشتند، گفتند: کاش ما هم از دنیا چنین بهره فراوانی داشتیم و هم چون قارون از دنیا بهره‌مند بودیم .۵ آن‌ها که وعده خدا را تصدیق کرده، به آن ایمان داشتند به ایشان گفتند: وای بر شما، ثواب خدا برای کسانی که ایمان آورده، عمل صالح کنند، بهتر از مال و ثروت قارون است. ۶&lt;br /&gt;
دیدن قارون با این وضع آنان را مرعوب و مقهور خود می‌ساخت و چون خود در فقر و بدبختی گرفتار بودند، لذا به یکدیگر می‌گفتند: ای کاش ما ثروت قارون را داشتیم، همانا که او دارای ثروت فراوان و بهره عظیمی از جهان است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أ و لم یعلم أن الله قد أهلک من قبله من اْلقرون من هو أشد منْه قوةً و أکثر جمعاً﴾ قصص / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۶ ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فخرج علی قومه فی زینته ﴾ قصص / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال الذین یریدون اْلحیاة الدْنیا یا لیت لنا مثْل ما أوتی قارون إنه لذو حظ ٍّ عظیم ٍ﴾ قصص / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و قال الذین أوتوا اْلعْلم ویلکم ثواب الله خیر لمن آمن و عمل صالحاً﴾ قصص / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که پند و اندرز برای امثال قارون ثمری ندارد و خویشاوندی وی با موسی برای جلب عواطف وی کفایت نمی‌کند و نظاره فقیران او را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، باید شمشیر قانون از نیام درآید و پرده‌های ضخیم کبر و غرور را پاره کند و ظلمت‌ها را بشکافد تا بستر خیر و احسان در جامعه گسترده شود. همان‌طور که اگر امر به معروف بازبان کارساز نبود باید وارد عمل شد که البته آن هم با رعایت مراحل آن که از برخورد ملایم شروع شده و حتی تا مرحله برخورد سخت گیرانه و خشن پیش می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی با شدت و قدرت باید به قارون اعلام کند که زکات مال خویش را بپردازد و به فقرا و مستمندان احسان نماید. زیرا در مال او حق معینی برای فقرا و محرومان موجود است. اما قارون که در جهل کبر و غرور فرورفته است و توان فهم حقیقت را ندارد، به سخنان موسی اهمیت نمی‌دهد و او را مسخره می‌کند و مورد تهمت و افتراء قرار می‌دهد و می‌گوید رنج‌هایی از تو دیدیم، تا این که دین جدیدی برای ما آوردی و ما با تو همکاری کردیم، ما را امر و نهی کردی، به دستوراتت گوش دادیم و اطاعت ما به تو جرأت و جسارت داد که بر ما بتازی و چشم طمع بر مال بدوزی! تو با درخواست زکات، دروغگویی خود را ثابت و مقصود پنهان خود را آشکار ساختی! تو دروغگویی. قارون به بحث و جدال با موسی پرداخت، موسی هم مقاومت و اصرار ورزید. زیرا زکات امر خداست و قابل جدال و کم و زیاد و چانه زدن نیست. قارون پس از تلاش فراوان، تسلیم موسی شد و به منزل خود بازگشت و به محاسبه زکات خود پرداخت. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقعی که قارون محاسبه سهم فقرا را به پایان برد به رقم بزرگی رسید، لذا با توسل به مکر و حیله سعی در انحراف اذهان نمود، نقشه‌ای طرح کرد و شایعه ناپسندی در مورد موسی  منتشر ساخت. قارون که نسبت به موسی و هارون ‘ حسادت می‌ورزید در تصورات خود می‌گفت؛ موسی لباس ریا و خودخواهی بر تن کرده است تا بدین وسیله خود را نسبت به دنیا و زینت‌های آن بیاعتنا جلوه دهد ولی اگر افکار درونی او را بررسی کنیم و نیت اصلی او را بنگریم، می‌بینیم موسی از همه مردم از دین و خدا دورتر است! قارون تصمیم گرفت با ثروت خود، مردم را علیه موسی بشوراند و آن‌ها را از او منصرف و عقایدشان را متزلزل گرداند ولی خدا نیت او را آشکار و نقشه او را ظاهر گرداند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سدی گوید؛ قارون زنی بدکاره از بنی اسرائیل طلبیده، به او گفت دو هزار درهم به تو می‌دهم که فردا نزد من بیایی و در حضور بنی اسرائیل بگویی موسی از جان من چه می‌خواهد که مرا اذیت می‌کند؟ زن قبول کرد و پول را گرفت. وقتی به خانه برگشت، پشیمان شده، گفت وای بر من، هر گناهی را مرتکب شده‌ام جز تهمت بستن به پیامبر خدا، فردا کیسه‌های پول را برداشته، نزد قارون رفت و چون بنی اسرائیل جمع شدند، گفت: قارون این دو کیسه پول را به من داده که نزد شما بیایم و موسی را متهم کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پناه به خدا می‌برم که بخواهم به پیامبر خدا افتراء ببندم. این کیسه‌ها از قارون است و نشان مهر او نیز بر کیسه‌ها گواه من است. بنی اسرائیل مهر قارون را شناختند. موسی خشمگین شد و قارون را نفرین کرد. به او وحی شد که به زمین دستور داده‌ام که در فرمان تو باشد. موسی گفت: ای زمین، قارون و مسندش را فرو ببر. پس او و خانه اش را به زمین فرو بردیم ۱. و زمین شروع کرد به بلعیدن مسندش. قارون که این صحنه را می‌دید، موسی را به حق خویشاوندی سوگند داد. موسی گفت: او را بگیر، پاهایش پنهان شد. بعد زانوانش تا به گلوگاه رسید و او هم چنان موسی را سوگند می‌داد تا به زیر خاک رفت .۲ جز خداوند کسی نبود که قارون را یاری کند و از عذاب نجاتش دهد و خود او هم نمی‌توانست خویشتن را کمک و از خود دفاع کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که قارون به زیر خاک رفت، بنی اسرائیل گفتند: موسی این کار را کرد که اموال قارون را به ارث ببرد که پسر عمویش بود ظرف مدت سه روز خانه و اموال قارون نیز به زمین فرو رفت و هیچ‌کس بر ثروت او دست نیافت. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین، قارون و اموال و کاخ‌های وی را بلعید و عبرتی برای قوم موسی و پیروان ضعیف او شد، آن‌ها که به ثروت قارون رشک می‌بردند، چون سرگذشت قارون را دیدند به خود آمدند و از پندار خویش پشیمان شدند و خدا را ستایش کردند، که مانند قارون به این فرجام مبتلا نشدند. آنان گفتند: اگر خدا بر ما منت نگذاشته بود، زمین ما را نیز بلعیده بود و به سرنوشت قارون دچار شده بودیم ۵ دریغا! گویا خداوند برای هر که بخواهد روزی را گسترش می‌دهد و نسبت به هر که بخواهد تنگ می‌گیرد. ۷٫۶ و کافران رستگار نمی‌شوند و خدای تعالی فرموده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فخسفْنا به و بداره اْلأرض ﴾ قصص / ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. به موسی خطاب آمد؛ قارون تو را به خویشاوندی سوگند داد. به او رحم نکردی. اگر مرا خوانده بود و از من کمک خواسته بود نجاتش می‌دادم. (این مطلب هم نقضی است بر پیامبر خدا که مطابق روایات اهل تسنن است و با مذاق شیعه سازش ندارد، در متن قرآن هم نیست )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. . ﴿فما کان له من فئة ینْصرونه من دون الله ﴾. ﴿و ما کان من المنْتصرین ﴾ قصص / ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿لو لا أن من الله علینا لخسف بنا﴾ قصص / ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و أصْبح الذین تمنوا مکانه باْلأمس یقولون ویکأن الله یبسط الرزْق لمن یشاء من عباده و یقْدر﴾ قصص / ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۹ و ۲۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما جهان دیگر و خانه آخرت را برای کسانی قرار داده‌ایم که در زمین اراده خودخواهی و فساد ندارند و پیروزی از آن متقین و پرهیزکاران است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
در داستان قارون دیدیم برای از بین بردن روح تجمل پرستی و تکبر می‌توان از قانون بر علیه تجمل گرایان و&lt;br /&gt;
متکبرین استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا نکته‌ای در مورد یکی از بزرگ‌ترین منکرات که منکر اقتصادی است قابل توجه و قابل استفاده در جامعه کنونی است و آن این می‌باشد که قارون نمونه یک فرد مال اندوز و فخر فروش و بیتفاوت به حال محرومان و مستمندان بود که برای حفظ مال خود حتی نقشه تهمت زشت و ناروا به پیامبر را کشید و نتیجه آن این شد که خود با تمام ثروتش نابود شد با نابودی او روح تجمل خواهی جامعه به یکباره تغییر کرد و مال دنیا که تا آن زمان حسرت مردم بود در نظرشان خار و خفیف آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون زمان موسی مال خود را از راه حلال به دست آورده بود و تنها از پرداخت زکات آن طفره می‌رفت اما اکثر قارون‌های زمان ما از مکیدن خون مردم و چمبره زدن روی بیت المال به این ثروت‌های هنگفت رسیده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون زمان موسی از مال خود هر چند از راه اشتباه، برای حفظ مال خود استفاده کرد اما قارون‌های زمان ما از این مال برای ایجاد حکومت‌های سلطه و فشار بر حکومت اسلامی و تغییر نظام سیاسی استفاده می‌کنند. آیا وقت آن نرسیده که حکومت اسلامی با بزرگ‌ترین منکرهای اقتصادی برخوردی موسایی کند آیا وقت از بین بردن رانت گیران و رشوه خواران و محتکران و ... نشده است. جامعه موسی با یک مانور تجملاتی قارون دل و دین خود را به دنیا فروختند آن وقت چه انتظاری از مردم زمان خود می‌توانیم داشته باشیم وقتی روزانه هزاران مانور پول و قدرت را در جلوی چشمان خود مشاهده می‌کنند. آیا دیگر امر به معروف و نهی از منکر در دل هایشان اثر خواهد کرد؟ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== موسی و خضر ====&lt;br /&gt;
موسی در بین بنی اسرائیل به پاخاست و ضمن ایراد خطبه‌ای آنان را از روزگار گذشته و سرگذشت بنی اسرائیل آگاه ساخت، بیانات موسی به حدی بنی اسرائیل را تحت تأثیر قرار داد که اشک از دیدگان آن‌ها جاری ساخت و دل‌هاشان متأثر گشت. آن گاه که خطبه موسی پایان یافت، مردی دامن او را گرفت و گفت: ای رسول خدا! آیا در میان زمین کسی از تو داناتر پیدا می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. داستان موسی و خضر از کهف / ۸۲ ۶۰ اقتباس شده است. در این آیات نام خضر نیامده است بلکه از او به عنوان بنده‌ای از&lt;br /&gt;
بندگان ما یاد شده است. ﴿فوجدا عبداً من عبادنا﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی پاسخ داد: نباید. مگر او بزرگ انبیاء بنی اسرائیل و درهم شکننده فرعون نبود؟ مگر موسی صاحب ید بیضاء و عصایی نبود که به کمک آن دریا را شکافت ؟! مگر خدا موسی را به وسیله نزول تورات گرامی نداشت و با او علنی سخن نگفت؟ ! راستی چه مقامی بالاتر از این مقام و چه شرافتی بالاتر از این شرف. &lt;br /&gt;
اما خدا به موسی وحی کرد: علم اعظم آن است که در انحصار یک فرد درآید و یا مخصوص پیغمبری گردد. در روی زمین کسی هست که خدا او را به علمی بیش از علم موسی بهره‌مند ساخته و نصیبش از جهت الهام بیشتر از موسی است. موسی عرضه داشت: پروردگارا مکان این بنده شایسته کجا است تااز نور الهام و یقین او سودی ببرم. خدا وحی کرد: این مرد را در مجمع البحرین ملاقات می‌کنی. راهنمای تو این است که یک ماهی برداری و در زنبیلی بگذاری هر کجا ماهی را از دست دادی آن مرد را بدست آورده‌ای. موسی وسایل سفر خود را آماده ساخت و خدمتگزار خود یوشع بن نون را همراه کرد و زنبیل را به دوش او گذاشت و طبق دستور الهی ماهی را در آن نهاد و به راه افتاد. موسی به جوانی که همراهش بود سفارش کرد که هرگاه ماهی مفقود شد به من اطلاع بده تا به جستجوی آن مرد بشتابم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که به مجمع البحرین همان مکانی که خدا وعده کرده بود رسیدند، خواب بر چشم موسی سنگینی کرد و خوابش برد، در همان اثناء خواب، آسمان بارید و ماهی تازه و زنده شد و به حرکت درآمد و روح در آن دمیده شد و خود را به دریا انداخت. موسی از خواب برخاست و جوان را بیدار ساخت و به او گفت: مهیا شو که ادامه راه را شبانه طی کنیم، ولی شیطان جوان را به فراموشی کشاند و نتوانست داستان ماهی را بیان دارد. &lt;br /&gt;
موسی و جوان مقداری راه را پیمودند تا این که خستگی و گرسنگی بر آن‌ها غلبه کرد. موسی به جوان گفت: غذا را بیاور که ما در این سفر خسته شده‌ایم. چون یوشع خواست غذا را از زنبیل بیرون آورد، داستان ماهی و حرکت آن به سوی آب به خاطرش آمد و گفت: من فراموش کردم ماجرا را برای شما بازگو کنم و علت این فراموشی را فقط شیطان می‌دانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت، مهیای سفر شو تا به آن مکانی که ماهی را از دست داده‌ایم بازگردیم، چون به محل گم شدن ماهی رسیدند، پیرمردی لاغراندام با چشمانی گود افتاده را دیدند که آثار رسالت در جبینش نمودار است موسی به پیرمرد سلام کرد. پیرمرد روی صورت خود را باز کرد و گفت: آیا در سرزمین من اثری از صلح و سلام وجود دارد؟! ۱&lt;br /&gt;
شما کیستی؟ موسی گفت من موسی هستم. پیرمردگفت موسی پیغمبر بنی اسرائیل؟ موسی عرض کرد بلی. پیغمبر بنی اسرائیل؛ ولی چه کسی این موضوع را به شما اطلاع داده است؟ پیرمرد گفت آن کس که تو را نزد من فرستاده است. موسی دریافت این پیرمرد، همان گمشده و مراد او است پس در گفتار و کردار خود شرط ادب و تواضع را منظور داشت و گفت: «ای بنده صالح خدا، آیا به مردی که در راه دیدار تو رنج و سختی دیده است، اجازه می‌دهی تا از نور علم و چراغ هدایت تو بهره‌مند شود و خود را پیرو و مجری امر و نهی شما گرداند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر به موسی گفت تو نمی‌توانی در مصاحبت با من دوام بیاوری، زیرا صبر تو کم است. اگر با من همراه شوی، اموری را که به ظاهر ناپسند و در باطن، حق است از من می‌بینی و شما نیز مانند سایر افراد بشر به حکم کنجکاوی دست از اعتراض برنمیداری و تاب تحمل آن را نداری! موسی که شیفته علم و تشنه معرفت بود گفت: به زودی به خواست خدا مرا صابر و شکیبا می‌یابی و من نافرمانی شما را نمی‌کنم. خضر گفت: اگر می‌خواهی همراه من شوی، باید هرچه دیدی از من سؤال نکنی و لب به اعتراض نگشایی تا مدت پیمان ما تمام گردد و مسافرتمان به پایان رسد. پس از آن پاسخ سؤالات و حقیقت کار را برای تو بازگو می‌کنم تا خاطرت آرام و آسوده گردد. موسی پیمان را پذیرفت و خود را به رعایت آن مقید ساخت و در ساحل دریا همراه خضر به راه افتاد تا به یک کشتی رسیدند. خضر و موسی از مسافرین کشتی تقاضا کردند که آنان را سوار کشتی کنند. موقعی که مسافرین، نور رسالت را در جبین این مسافران دیدند، بدون کرایه آنان را پذیرفتند و مورد لطف و احسان قرار دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که موسی و خضر در کشتی نشسته بودند و مسافرین کشتی غافل بودند، خضر دو قطعه تخته از چوب‌های کشتی را جدا کرد. موسی که پیغمبری بزرگوار بود و برای هدایت و جلوگیری از ظلم به سوی مردم فرستاده شده بود، با مشاهده این منظره ناراحت و متعجب شد و ترسید که مسافران غرق و هلاک گردند، لذا پیمان و شرط خود را فراموش کرد و فریاد زد، آیا می‌خواهی کشتی آنان را سوراخ و آنان را غرق سازی؟! خضر نگاهی به موسی کرد و فقط پیمان او را به خاطرش آورد. &lt;br /&gt;
موسی به اشتباه خود پی برد وعذرخواهی نمود و گفت: ای خضر بعد از این بر شرط خود استوار خواهم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی و خضر از کشتی پیاده شدند و راه خود را ادامه دادند. در راه، کودکی خوش سیما را دیدند که با همسالان خود بازی می‌کرد، خضر آن طفل را صدا کرد و به گوشه‌ای برد و او را خواباند و کشت. موسی از تماشای این منظره بسیار ناراحت و بیتاب شد، زیرا گناه قتل در نظرش مهم بود، لذا بار دیگر عهد خود را فراموش کرد و اعتراض نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر متوجه موسی شد و بار دیگر پیمان او را متذکر و شرط او را یادآور شد. موسی شرمنده شد و فهمید که وجود وی بار گرانی است بر دوش خضر. پس با عذرخواهی مجدد، خود را به رعایت شرط و پیمان مقید ساخت و عهد بست که دیگر در سؤال عجله نکند و اگر عجله نمود رفاقتشان به پایان برسد و ارتباطشان قطع گردد. موسی گفت: «اگر بار دیگر تو را مؤاخذه و اعتراضی کردم، از آن به بعد با من ترک صحبت و رفاقت کن، که از تقصیر من عذر بر متارکه دوستی خواهی یافت». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان به حرکت ادامه دادند، تا اینکه خستگی و ناراحتی و رنج سفر آن‌ها را از ادامه راه بازداشت. موسی و خضر در راه خود به دهکده‌ای رسیدند و به امید رفع خستگی و تهیه آذوقه سفر وارد آن جا شدند، ولی مردم این قریه در اثر بخل و امساک، حاضر به پذیرایی آن‌ها نشدند و با برخورد ناپسندی آنان را از خود راندند. آن‌ها به هنگام خروج از دهکده، دیواری را دیدند که در آستانه سقوط بود. خضر ایستاد و دیوار را مرمت و آن را تعمیر نمود. موسی گفت: جای تعجب است این قوم فرومایه را که با ما بدرفتاری کردند، این طور پاداش می‌دهی و احسان می‌کنی! ای کاش برای کار خود مزدی می‌گرفتی تا بوسیله آن سد جوع کنیم و جان خود را نجات دهیم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر که یقین کرده بود موسی دیگر توان صبر و بردباری از این بیشتر را ندارد گفت: ای موسی! «اینک هنگام فراق و جدایی من و تو رسیده است و من سر آنچه را که توان تحملش را نداشتی برایت نقل می‌کنم .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن کشتی که من آن را سوراخ کردم از آن مستمندانی بود که در دریا کار می‌کردند، و رزق و روزی خود را به وسیله آن بدست می‌آوردند، این کشتی وسیله کار آن‌ها بود و بدون آن زندگی ایشان ممکن نبود؛ ولی پادشاه ستمگری در جستجوی کشتیهای سالم است و آن‌ها را به زور از صاحبانش می‌گیرد. من تصمیم گرفتم که آن کشتی را معیوب سازم تا آن گاه که مأمورین سلطان این کشتی را می‌نگرند به خاطر عیبی که دارد آن را رها سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کودکی که او را کشتم، شخصی ناپاک و بدرفتار و همواره موجب آزار و اذیت مردم بود و مردم از او متنفر و در عذاب بودند، درحالیکه پدر و مادر او مؤمن بودند و چون غریزه پدر بر دوستی فرزند بنا شده است و از حق و باطل آنان دفاع می‌کنند، من ترسیدم که این تعصب سبب شود که این فرزند، پدر و مادر خویش را نیز بر روش خویش بکشاند و آنان را در وادی کفر و طغیان گرفتار سازد، ناچار به امر خدا او را کشتم تا دین پدر و مادرش حفظ گردد. من امیدوارم که خداوند فرزندی شایسته و مهربان به آن دو کرامت کند که از هر نظر بهتر از او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کهف / ۷۶ ﴿إن سأْلتک عن شیء بعدها فلا تصاحبنی ... ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما آن دیواری که تعمیر کردم به این جهت بود که خدا به من وحی کرده بود که در زیر این دیوار، گنجی متعلق به دو کودک یتیم پنهان است و این گنج را مردی صالح برای دو فرزند خردسالش در آن جا دفن کرده است، من خواستم این دیوار را حفظ کنم تا کودکان یتیم بالغ و بزرگ شوند و گنج خود را که حلال و مختص آن هاست بیرون آورند و بوسیله آن امور زندگی خود را بگذرانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«البته این را هم بگویم که من این کارها را به علم و اراده خود انجام ندادم، بلکه وحی و ارشاد الهی مرا راهنمایی می‌کرد و این تأویل آنچه بود که تو توان صبر آن را نداشتی». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از صفات برگزیده و مهم که حتی باعث رتبه بندی میان پیامبران می‌شود صبر است، صبر در هر امری مخصوصاً امر به معروف و نهی از منکر جایگاه ویژه‌ای دارد و همه ما مکلفیم که خود را به این خصیصه مجهز کنیم تا بهتر در این راه گام برداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۱۹ ۲۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل پنجم: حضرت عیسی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت عیسی ===&lt;br /&gt;
==== صفات و ویژگی‌های حضرت ====&lt;br /&gt;
نام آن حضرت، عیسی و لقب او مسیح و کنیه اش (منسوب به مادرش مریم بنت عمران) ابن مریم و مشهور به «حضرت مسیح عیسی بن مریم» است. درباره تقدیم لقب آن حضرت بر نام مبارکش فخر رازی می‌گوید برای آن است که مسیح از جمله القابی است که هم چو صدیق و فاروق افاده بزرگداشت و مرتبت والا می‌کند و خداوند متعال نیز نخست لقب آن حضرت را یاد کرد تا به علو مرتبت (جایگاه بالا) وی تأکید گذارد. آن گاه اسم خاص آن حضرت را آورد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از پیامبران اولوالازم می‌باشد که نام مبارکشان در ۴۵ جای قرآن با نام عیسی و در یازده جای آن با لقب مسیح به بزرگی همراه با فضیلت‌های بسیار با عناوین عبدالله، کلمه خداو روح خدا یاد شده است۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر ایشان حضرت مریم دختر عمران از زنان پاکدامن و به فرموده پیامبر گرامی اسلام یکی از چهار زن برگزیده عالم می‌باشند. از جمله فضایل این بانوی بزرگوار این است که روزی ایشان بیحساب از نزد خداوند می‌رسید و هم چنین از همه بالاتر این که خداوند ایشان را انتخاب کرد تا مادر یکی از بزرگ‌ترین پیامبران الهی «حضرت عیسی»، آن هم به طرز معجزه گونه‌ای باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، سید محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، چاپ اول، متن، ج ۳، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص قران از آدم تا خاتم النبیین)، تهران، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۱ ش، چاپ بیست و ششم، ص ۵۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی درباره نسبتش به مادر باید گفت که رسم معمول در قرآن کریم انتساب پیامبران به پدرشان است، اما در این مورد می‌خواست این حقیقت را گوشزد کند که وی بدون پدر پدید آمده است که این نیز مایه فزونی فضل و علو مرتبت آن حضرت است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که ملائکه به مادرش گفتند: ای مریم خدا تو را بشارت می‌دهد به کلمه‌ای از خود که اسم او مسیح عیسی بن مریم است و در دنیا و آخرت وجیه و از مقربان است و با مردم در گهواره و در بزرگی سخن گوید و از صالحان می‌باشد. ۲&lt;br /&gt;
مراد از ﴿بکلمة منْه ﴾ (به کلمه‌ای از او) مسیح است که خداوند او را کلمه نامیده (از ابن‌عباس و قتاده و جماعتی از مفسران). و درباره کلمه نامیده شدن چند قول است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ زیرا با یک کلمه الهی «کن فیکون باش و ایجاد شو ...» و بیواسطه پدر بوجود آمده و دلیل این معنی آیه شریفه ﴿إن مثل عیسی عنْد الله کمثل آدم خلقه ... ﴾ همانا داستان عیسی چون قصه آدم است در خلقت ... &lt;br /&gt;
۲ کلمه نامیده شده زیرا خداوند در کتب آسمانی قبل از او بشارت او را داده بود؛ و از بشارت‌های درباره عیسی این جمله تورات است، به ترجمه ما: خداوند از سینا به نزد ما آمد و از ساعیر درخشید و از کوه فاران آشکار شد؛ و ساعیر جایی است که مسیح از آن جا مبعوث شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ زیرا مردم به واسطه کلام او هدایت می‌شوند چنان‌که با کلام خدااین هدایت صورت می‌گیرد و بنا به معنی دیگر کلمه بمعنی بشارت است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره نامیده شدن او به نام مسیح نیز اقوالی است. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم گفت پروردگارا چگونه برای من فرزندی خواهد بود و حال آن که هیچ بشری با من نزدیکی نکرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آل عمران / ۴۵ و ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۱ [آل عمران / ۴۷  ۴۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ۱ از حسن و قتاده و سعید: چون ببرکت و مبارکی مسیح شده .۲ بپاکی از گناه مسح شده. ۳ زیرا بروغن زیتون با برکت مسح شده و پیامبران همه بدان مسح می‌شدند. (از جبایی). ۴ زیرا جبرئیل او را در وقت ولادت ببال‌های خود مسح کرد تا از شر شیطان در امان بماند. ۵ زیرا سر یتیمان را مسح می‌کرد و دست می‌مالید. ۶ چون چشم نابینایان را مسح می‌کرد و بینا می‌شدند (از کلبی) ۷ زیرا هیچ مبتلا و مریضی را مسح نمی‌کرد مگر اینکه شفا می‌یافت (از ابن‌عباس در روایت عطا و ضحاک) ابو عبیده گوید: مسیح در لغت سریانی مشیح است که معرب شده (عیسی بن مریم) نسبت او را بمادر داده برای رد عقیده نصاری که او را پسر خدا می‌دانند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت این چنین خداوند هر چه بخواهد می‌آفریند و چون چیزی را حکم کند و مقرر نماید، به او گوید: باش پس خواهد بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن عیسی در گهواره برای تبرئه کردن مادر بود از زنا و نیز برای نشان دادن جلالت خود به معجزه و تکلم در کودکی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درباره ظهور معجزه در گهواره از عیسی دو قول است: &lt;br /&gt;
۱ آن معجزه همراه با نبوت مسیح بود زیرا خداوند عقل وی را در آن حال کامل کرده بود و او را پیامبر کرده و آنچه سخن گفت وحی بود (از جبایی)&lt;br /&gt;
۲ تکلم در گهواره بعنوان ارهاص (خارق عادتی که از پیامبر قبل از بعثت ظاهر شود) و مقدمه نبوت بود (از ابن اخشید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته هر دو وجه جایز است و ممکن است که معجزه برای مریم و دلیل طهارت او بوده و مانعی از این تکلم در گهواره نیست و دلایل واضح بر جواز آن دلالت دارد و مسیحیان این مطلب را انکار می‌کنند با این که معجزه و نشانه نبوت او بود زیرا این مسئله عقیده نصاری را (که عیسی خدا است) باطل می‌کند زیرا کلام وی در گهواره این بود «که من بنده خداهستم که کتاب بر من خواهد آمد ... . تا جایی که قول کسانی که شاهد تکلم وی بودند (و در تاریخ درج شده بود) انکار کردند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تولد و زندگی حضرت ====&lt;br /&gt;
اما داستان حضرت در قرآن این چنین آمده است در این کتاب، از مریم یاد کن که از خانواده خویش کناره گرفت و به سمت مشرق رفت و میان خود و ایشان حایلی افکند. ما روح خود را پیش او فرستادیم و در برابر او به صورت بشری کامل نمودار گشت. گفت: از تو به خدا پناه می‌برم، اگر با تقوی باشی. گفت: من فرستاده خدایت هستم که تو را پسری پاک ببخشم. گفت: چگونه مرا فرزندی است، حال آنکه همسری نداشته‌ام که با من بیامیزد و زناکار نبوده‌ام ؟!۳&lt;br /&gt;
گفت: چنین است. خدایت گفت: این کار بر من آسان است. برای اینکه او را برای مردم آیتی گردانیم ورحمتی از جانب ما باشد و این امر، حتمی و مسلم است، مریم به عیسی باردار شد و با حمل خود به جایی دور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۳ و ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۵، ص ۱۵۳ [مریم / ۲۰  ۱۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست رفت. درد زایمان او را به طرف تنه خرمایی آورد. گفت: ای کاش، پیش از این، جان سپرده بودم و موجودی ناچیز و فراموش شده بودم! از پایینش به او ندا کرد که غم نخور. خداوند از زیر پاهای تو نهری جاری کرده است. تنه درخت خرما را بجنبان تا خرمای چیده، برای تو بیندازد. &lt;br /&gt;
بخور و بیاشام و دیده روشن باش. اگر بشری دیدی، بگو: من برای خداوند روزه نذر کرده‌ام و امروز با انسانی سخن نمی‌گویم. مریم طفل را پیش قوم آورد. گفتند: ای مریم، چیز عجیب و بیسابقه‌ای آورده‌ای! ای خواهر هارون، پدرت مردی بد و مادرت زنی زناکار نبود. مریم به طفل اشاره کرد. گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم !! عیسی گفت: من بنده خدایم که به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره مدت حمل مریم اختلاف است: برخی گویند: یک ساعت طول کشید. ابن‌عباس گوید: یک ساعت پس از رفتن به آن نقطه دور دست، طفل بدنیا آمد، زیرا خداوند میان رفتن مریم به آن جا و ولادت طفل، فاصله‌ای ذکر نکرده است. می‌فرماید: ﴿فحملتْه فاْنتبذت ... فأجاءها... ﴾۱ و حرف فاء برای تعقیب است. مقاتل گوید: مریم در سن ده سالگی، در یک ساعت باردار شد و در یک ساعت، اندام طفل تشکیل گردید و در یک ساعت طفل به دنیا آمد. از امام صادق روایت شده است که: مدت حمل مریم، نه ساعت طول کشید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به سخن آمد و به بندگی خود در پیشگاه خداوند اعتراف کرد و از همان وقت، راه را بر کسانی که ادعای خدایی او کردند، مسدود کرد و گفت: خداوند کتاب خود را بر من نازل کرده و مرا به افتخار نبوت، مفتخر ساخته است .۳ گویا خداوند عیسی را به سخن در آورد تا کسی درباره او غلو نکند، زیرا می‌دانست که بعداً درباره او غلو خواهند کرد. حسن و جبائی گویند: خداوند در همان موقع، عقل عیسی را کامل کرد و او را برای هدایت بشر برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا می‌توان استفاده کرد که چون عقل ایشان از همان کودکی کامل شده و به قولی از همان کودکی به نبوت رسیده‌اند پس اعمال و رفتار و گفتارشان از همان زمان کودکی برای ما حجت است. سپس حضرت در ادامه می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند، مرا در هر کجا باشم، مبارک گردانیده و تا زنده‌ام به نماز و زکات سفارش کرده است. او مرا نسبت به مادرم نیکو کار گردانیده و ستمکاری نگون‌بخت نساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام بر من، به روز ولادت و روز مرگ و روز قیامت، این است عیسی بن مریم، سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۲۲ و ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۵۷ و ۱۵۹ [مریم / ۳۰  ۲۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ،﴿قال إنی عبد الله آتانی اْلکتاب و جعلنی نبیا﴾ مریم / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقی که درباره آن شک می‌کنند، برای خداوند سزاوار نیست که فرزندی بگیرد، او منزه است هر گاه امری را مقرر بدارد، به آن می‌گوید: باش و هستی می‌پذیرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و جعلنی مبارکاً أین ما کنْت ... ﴾ یعنی خداوند مرا معلم و راهنمای خیر گردانیده است ۲. برخی گویند؛ یعنی هر فایده کرده است. زیرا برکت به معنی زیاد شدن خیر و مبارک، یعنی چیزی که خیر را زیاد کند است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: یعنی در راه ایمان ثابت و پایدار هستم، زیرا اصل برکت، به معنای نبوت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ولادت و روز مرگ و روز قیامت، خداوند متعال نعمت سلامت خود را بر من ارزانی داشته و می‌دارد. ۴ از این آیات بر می‌آید که انسان می‌تواند خود را به صفات نیکو بستاید. به شرطی که منظور شناساندن خود باشد نه افتخار و مباهات! از این مطلب می‌توان استفاده کرد که شخصی که می‌خواهد امر به معروف کند باید در میان مردم شناخته شده باشد آن هم به نحوی که مردم شأن آن را بالا بدانند و به او اعتماد و اطمینان داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند: همین که عیسی با آن‌ها سخن گفت، دانستند که دامن مریم پاک است. از آن پس عیسی سکوت کرد و تا وقتی که معمولاً اطفال دیگر به سخن می‌آیند، تکلم نکرد. ۵ اگرچه عیسی مانند بیشتر کودکان رشد کرد و هم چون دیگر نوجوانان به جوانی رسید ولی آثار فضل و آیات رسالت در او آشکار بود. هنگامی که او با همسالان خود به بازی و سرگرمی مشغول بود، از آنچه که آن‌ها در خانه‌های خود خورده‌اند و یا ذخیره نموده‌اند، خبر می‌داد. عیسی وقتی نزد آموزگار دهکده می‌رفت و در حضور او می‌نشست، از هر حیث با دیگر همسالان خود متفاوت بود و با جدیت تمام به گفتار استاد گوش می‌داد و با شوق فراوان، در یادگیری اهتمام می‌ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز استاد درباره موضوع درس سخن نگفته بود که عیسی آن را بیان می‌داشت و از آموزگار سؤالاتی می‌کرد، مشکلی بر او باقی نمی‌ماند و موضوعی از ذهنش خارج نمی‌گشت. عیسی هنوز دوازده سال نداشت که به اتفاق مادرش به بیت المقدس رفت، جمعیت‌های مختلف و مناظر جالب بیت المقدس و آثار سحرانگیز و دیدنی این عبادتگاه او را مبهوت نساخت. شهر بزرگ بیت المقدس با آن همه نقش و نگار و زیبایی که داشت عیسی را به خود جذب نکرد. با این که عیسی در سنی بود که مستلزم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۳۵ ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مجاهد این سخن از مجاهد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. این معنی از جبائی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مریم / ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۶۵ ۱۶۳, سوره مریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازی و سرگرمیهای کودکانه بود، اما او از تمام زیبایی و نقش و نگار شهر چشم پوشید و خود را به حوزه‌های فضل و حکمت رساند تا از سرچشمه علم و معرفت سیراب گردد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت عیسی و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
عیسی سعی در هدایت قوم یهود از انحراف و گمراهی به راه راست نمود، زیرا ایشان آیین سهل و آسان موسی را تحریف نموده و از راه راست منحرف شده بودند و تنها فکرشان جمع‌آوری سیم و زر و اندوختن ثروت بود و در این راه فقرا و بینوایان را مجبور می‌کردند تا مال و اموال خود را به صورت نذر و هدیه تقدیم معبد کنند، سپس این بذل و بخشش را به خود اختصاص می‌دادند، تا جیب و انبارهای خود را از طلا پر سازند، هرچند افراد بیبضاعت به سبب پرداخت اجباری نذر و صدقه در نهایت فقر و تنگدستی به سر برند و نتوانند قوت لایموت پدران درمانده و فرزندان بینوای خویش را تأمین کنند، و بدن خویش را مستور سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بین یهود گروهی منکر رستاخیز بودند و قیامت را باور نداشتند و ثواب و عقاب را دروغ می‌پنداشتند، گروهی دیگر بنده زر و زیور دنیا بودند و در گرداب لذات فانی غرق شده بودند، آن‌ها تنها به خواسته‌های نفسانی توجه کرده و به آن خرسند بودند و دور از چشم مردم و در پنهان به انجام منکرات و منهیات می‌پرداختند. &lt;br /&gt;
ریاکاری را پیشه خود ساخته بودند و با حربه ریا و تظاهر، به فریب عوام و بهره‌برداری از آن‌ها می‌پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام ستاره رسالت و خورشید نبوت عیسی بدرخشید و خدا او را فرستاد، تا آنان را از ظلمت به سوی نور رهنمون گرداند. پس عیسی هر طریقی که به نظرش می‌رسید برای هدایت قوم مؤثر باشد پیمود و از هر آنچه که در توان داشت برای ارشاد آنان مضایقه نکرد تا آنان را از منجلاب گمراهی و لجنزار مفاسد رها سازد. ۲&lt;br /&gt;
۵. ۳. الگوی اخلاقی حضرت عیسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۳۲۸ و ۲۳۷؛ همچنین در سوره آل عمران، آیات: ۴۹ و ما بعد آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سن رسالت حضرت ====&lt;br /&gt;
در قرآن کریم به این موضوع تصریح نشده که نبوت مسیح از چه زمانی و چگونه آغاز شد، اما این هم داستانی در تمامی روایات انجیل وجود دارد که وی در سی سالگی به پیامبری برگزیده شد و بسیاری از مورخان و مفسران نیز بر همین باورند. آلوسی در تفسیر روح المعانی می‌گوید: برخی از علما آن را زمان کودکی و برخی نیز در سی سالگی می‌دانند. در تفسیر البحر المحیط آمده که در سی سالگی وحی بر او نازل شد، بنابراین مدت پیامبری او سه سال بوده که برخی نیز سه ماه و سه روز بر آن افزوده‌اند. آن گاه به آسمان فرا برده شد که این قول مشهور مفسران است .۱ در تفسیر طبری از وهب بن منبه روایت شده است که وقتی حضرت عیسی به دوازده سالگی رسید خداوند متعال به مادرش که هنگام ولادت عیسی از قوم خویش گریخته و به مصر رفته بود وحی کرد که او را به شام ببر، و در آن جا بودند تا این که به سی سالگی رسید و خداوند در همین سن او را به پیامبری برانگیخت آن گاه او را به سوی خود فرا برد. ۲ علمای اسلامی بر این باورند که سن پیامبری چهل سالگی است، اما عیسی در سن سی سالگی به پیامبری برانگیخته شد و این از ویژگیهای خاص اوست. چرا که وی پیش از آنکه به سن چهل سالگی برسد به آسمان فرا برده شد. دکتر طیب نجار معتقد است به پیامبری رسیدن حضرت عیسی هیچ اشکالی ندارد، زیرا سن چهل سالگی شرط معین آغاز نبوت پیامبران نیست، چنان‌که خداوند متعال در کودکی به یحیی علم و حکمت ارزانی داشت و پیامبریاش پیش از سی سالگی آغاز شد. در عین حال دکتر شریف با عنایت به منطوق آیات ۲۹–۳۳ سوره مریم آغاز نبوت حضرت عیسی را همان دوران کودکی می‌داند۳. از ظاهر آیات چنین بر می‌آید که حضرت مسیح در همان زمان که در گهواره جای داشت، پیامبر بوده است و خود حضرت مسیح، زمانی که در گهواره بود به این حقیقت اعتراف می‌کند که خداوند متعال او را پیامبر گردانیده و به او کتاب داده و در هر دو مورد به صیغه ماضی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آلوسی، سید محمود، پیشین، ج ۳, ص ۱۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبری، ترجمه تفسیر طبری، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش، چاپ دوم، ج ۳, ص ۲۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. (مریم) به او اشاره کرد؛ گفتند: «چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم ؟!»&lt;br /&gt;
(ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم؛ او کتاب (آسمانی) به من داده؛ و مرا پیامبر قرار داده است! و مرا هر جا که باشم وجودی پربرکت قرار داده؛ و تا زمانی که زنده‌ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است! و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده؛ و جبار و شقی قرار نداده است! و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متوّلد شدم، و در آن روز که می‌میرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌فرماید۱. که تمامی این امور بیانگر پیامبری حضرت مسیح در عهد کودکی است. در تفسیر نسفی حسن بصری نیز همین عقیده را بیان می‌کند. ۲ برخی گفته‌اند که این وحی زمانی بر او نازل شد که وی در شکم مادر خویش بود. همچنین برخی بر این باورند که به محض به دنیا آمدن، خداوند متعال به او کتاب داد و او را به پیامبری برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فخر رازی در صدد پاسخ گفتن به کسانی بر می‌آید که او را در آن زمان «نبی» و نه «رسول» می‌دانند، که در در آن زمان شریعتی نیاورده. وی می‌گوید: این سخن سست است و پایه‌ای ندارد، چرا که در عرف شرع نبی به کسی گفته می‌شود که خداوند او را برای نبوت و رسالت برگزید، به ویژه وقتی که از برخی مباحث شرعی از قبیل توصیه به نماز و زکات نیز سخن گفته است .۳ نبوت عیسی در قرآن به دلایلی ثابت است، چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿و یعلمه اْلکتاب و اْلحکمة و التوراة و اْلإْنجیل، و رسوًلا إلی بنی إسرائیل ﴾ و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل می‌آموزد، و او را فرستاده‌ای به سوی بنی اسرائیل قرار می‌دهد ...۴. هم چنین می‌فرماید: و چنین بود که عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل، من فرستاده خداوند به سوی شما هستم، تصدیق کننده آنچه از تورات که پیش روی من است و مژده دهنده به رسولی که پس از من می‌آید که نامش «احمد» است. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کتاب حضرت (انجیل) ====&lt;br /&gt;
«انجیل» کتابی است که خداوند بر حضرت عیسی نازل کرد در این جا باید به این حقیقت اشاره کنیم که&lt;br /&gt;
تورات نیز مانند انجیل کتاب عیسی نیز بود و دین او بر پایه آن استوار بود و انجیل به مثابه تکمله و احیای روح&lt;br /&gt;
تورات و نیز احیاکننده روح دینی به شمار می‌آمد که در دل‌های بنی اسرائیل دیگر رونقی نداشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نسفی، امام ابو حفص نجم الدین عمر بن محمد، تفسیر نسفی، به تصحیح دکتر عزیز الله جوینی، چاپ دوم، تهران، انتشارات&lt;br /&gt;
سروش، ۱۳۸۹ ش، ج ۳, ص ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر للامام فخر الراز، تهران، دار الکتب العلمیه، ج ۲۱, ص ۲۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. آل عمران / ۴۷ و ۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و إذْ قال عیسی ابن مریم یا بنی إسرائیل إنی رسول الله إلیکم مصدقاً لما بین یدی من التوراة، و مبشراً برسول ٍ یأْتی من بعدی&lt;br /&gt;
اسمه أحمد﴾ صف / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۷۹ ۲۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از آنان که درباره مسیحیت سخن گفته‌اند به نحوی در این باره به خطا رفته‌اند و به اشتباه از تورات غفلت کرده‌اند، حال آن که تورات بنیاد دین حضرت عیسی است و می‌بینیم شریعتی که نظام جامعه بر پایه آن استوار است، در تورات بیان شده و انجیل جز در اندک مواردی به آن نپرداخته است، از این روی خداوند متعال از زبان مسیح می‌فرماید: و تصدیق کننده توراتی که پیش از من است [فرستاده شده‌ام ] و [نیز آمده‌ام ] تا برخی از آنچه را که بر شما حرام شده بود، حلال گردانم و نشانه‌ای از [جانب ] پروردگارتان برای شما آورده‌ام، پس از خداوند پروا بدارید و از من فرمان برید۱. طبری می‌گوید: عیسی به تورات ایمان و اقرار داشت و آن نیز کتابی آسمانی و از جانب خداوند بود هم چنین تمام پیامبران کتاب‌ها و پیامبران پیشین را تصدیق کردند. البته تصدیق حضرت به همراه برخی تعدیلات مربوط به حلال کردن برخی از امور که به کیفر ستمی بودکه برخی از یهودیان مرتکب شده بودند. ۲ هم چنین در انجیل حتی از زبان حضرت مسیح آمده است که: نپندارید که من آمده‌ام ناموس (قانون و مقرر در تورات) و پیامبران را نقض کنم. برای نقض کردن نیامده‌ام، بلکه آمده‌ام تا آن‌ها را تکمیل کنم: این حق است که برای شما می‌گویم تا وقتی که آسمان و زمین از بین برود، یک حرف یا یک نقطه از آن قانون تا زمانی که کل ّ آن هست، از بین نمی‌رود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پندار نصری درباره مسیح ====&lt;br /&gt;
نصارا در باورشان نسبت به حضرت مسیح که بنده و فرستاده خداوند به سوی مردم است بر سه گروهند، گروهی می‌پندارند که او خداست، گروهی دیگر به تثلیث باور دارند و گروه سوم معتقدند که وی پسر خداست. اگر واقعاً عیسی چنین بوده، چرا می‌باید خود به عبادت و پرستش خداوند مشغول می‌شد، چرا که خداوند خود چیزی را نمی‌پرستد و تنها بندگان خدا را می‌پرستند، اما وقتی به تواتر ثابت شده است که وی همواره به فرمان پذیری و پرستش خداوند مشغول می‌شد، بیانگر این حقیقت خواهد بود که وی برای جلب منفعت و دفع ضرر نیاز داشته است، شخص نیازمند، چگونه می‌تواند برای بندگان نفع و زیانی داشته باشد، بنابراین وی هم چون دیگر بندگان، خود نیز بنده بوده است۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.. ﴿و مصدقاً لما بین یدی من التوراة و لأحل لکم بعض الذی حرم علیکم و جئْتکم بآیة من ربکم فاتقوا الله و أطیعون ﴾ آل عمران / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۸۵ ۲۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، متن، ج ۳، ص ۲۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مناظره عیسی با کاهنان ====&lt;br /&gt;
عیسی به حلقه درس دانشمندان بیت المقدس وارد می‌شد و به سخنان و آراء آنان گوش می‌سپرد و در آن‌ها دقت و تأمل می‌کرد، او می‌دید که مردم براحتی به هر سخنی اعتقاد پیدا می‌کنند و آن را تصدیق می‌نمایند و نفس از سینه احدی بیرون نمی‌آید. &lt;br /&gt;
عیسی نتوانست خود را این گونه با مستمعین هماهنگ سازد و بیاختیار از میان مردم به ارائه افکار و آراء خود پرداخت و با بیان حق به مجادله با آنان پرداخت، به حدی که بعضی کاهنان از برخورد او عصبانی شدند و سؤالات او را نادیده گرفتند، اما به تدریج کار به جایی رسید که چون عیسی لب به سخن می‌گشود، همه سراپا گوش می‌شدند و عرصه بر آن‌هایی که بر عقیده باطل خود استوار بودند تنگ آمد و او را در سرزنش خود فروبردند، زیرا تاکنون سابقه نداشته که کسی در برابر عقاید باطلشان به مباحثه با آنان بپردازد و یا سخنان شنونده‌ای بر گفتارشان مقدم بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما عیسی به اعتراض ایشان اعتنایی نکرد و خشم و کینه آنان، عیسی را از روش خود بازنداشت، بلکه سؤالات خود را چون باران بر سر آنان فرو می‌ریخت و با استدلال‌های خود عرصه بیان را بر آنان تنگ می‌ساخت. ۱&lt;br /&gt;
شجاعت دربیان حق وقتی همه در خوابند و بیدار کردن اذهان و نترسیدن از برهان‌های بی اساس از بزرگ‌ترین درس‌های انبیاء برای پویندگان راه ایشان در امر به معروف و نهی از منکر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مبارزه عیسی با رجال دینی یهود ====&lt;br /&gt;
رجال دینی یهود دریافتند که سیلی مهیب و بنیان کن ایشان را تهدید می‌کند و حیات و حیثیت آن‌ها رو به نابودی است. فردی چون عیسی پیدا شده که شهوت رانی و خوش گذرانی ایشان را نکوهش می‌کند و به زراندوزی و دنیاپرستی آن‌ها معترض است، اسرارشان را آشکار و ریاکاری و مفاسدشان را بین مردم منتشر می‌سازد، لذا تصمیم گرفتند که به هر صورت ممکن با او مبارزه کرده و او را از سر راه بردارند. &lt;br /&gt;
اما عیسی به اتحاد سران قوم اعتنایی نکرد و به دشمنی آنان توجهی ننمود بلکه در راه حق استوار ماند و بر دعوت صحیح خود اصرار نمود. عیسی در دهکده‌ها سیر می‌کرد و با ارشاد مردم افکار روحانیون یهود را مردود و به گفتار آنان اعتراض می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم از عیسی معجزه‌ای خواستند تا رسالت او را تأیید و دعوت وی را تثبیت نمایند و به صحت نبوتش ایمان آورند. خدا معجزاتی به وی عطا کرد و او را با حجتی آشکار یاری نمود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معجزات و کرامات حضرت ====&lt;br /&gt;
الف) نخست آن که حضرت عیسی از گل نقشی مانند هیئت پرنده می‌ساخت و این کار را به اذن خدا انجام می‌داد. ۲ و در آن می‌دمید و به فرمان الهی پرنده می‌شد۳ .۴و به طور آشکارا در هوا می‌پرید و خداوند متعال این امر را برای او به عنوان معجزه‌ای قرار داده بود تا دلیلی بر درستی رسالت او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بارزترین معجزات او زمانی به مردم نمایانده شد که آنان بر او سخت گرفتند و درخواست کردند که خفاشی بیافریند، آن گاه او گلی برداشت و به آن نقش خفاش داد، آن گاه در آن دمید و مردم ناگهان دیدند که در فضا (میان آسمان و زمین) پر می‌زند. وهب بن منبه می‌گوید: تا گستره دید مردم هم چنان پرواز می‌کرد، اما وقتی از نگاه آنان ناپدید شد، مرده بر زمین افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) بهبود بخشیدن نابینای مادرزاد (اکمه) و پیس (أبرص) به اذن الهی: و کور مادرزاد و پیس را به اذن خداوند شفا می‌داد. ۵ «اکمه» به معنای کور و ابرص نیز چنان‌که معروف است به فردی گویند که دچار بیماری پیسی شده باشد. طبری می‌گوید: از آن روی خداوند متعال این امور را در حق حضرت عیسی بیان کرده که وی در مقام اثبات درستی پیامبری خویش به این امور از عبرت‌ها و معجزات احتجاج می‌کرد، چرا که برای نابینایی مادرزاد و پیسی درمانی وجود نداشت، اگر چه امروزه در پاره‌ای از موارد به ویژه درباره درمان پیسی دانش پزشکی به جایی رسیده است، اما بهبود یکباره آن توسط یک فرد بدون استمداد از افزار پزشکی، هنوز هم معجزه است، در نتیجه این امر دلیلی بر درستی سخن او بود که می‌گفت من پیامبرم. انبوهی از بیماران در گروه‌های پنجاه هزار نفری پیروان عیسی گرد می‌آمدند و هرکس که می‌توانست به حضورش برسد، از فیض او بهره‌مند می‌شد، در غیر این صورت عیسی خود با پای خویش به نزدشان می‌رفت و دعا می‌کرد و از خداوند متعال می‌خواست که آنان را شفا دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۳۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و التوراة و اْلإْنجیل و إذْ تخْلق من الطین کهیئة الطیر بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فتنْفخ فیها فتکون طیراً بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بیومی، مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و تبرئ اْلأکمه و اْلأبرص بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) زنده کردن مردگان به اذن الهی: و یادآور هنگامی که برای زنده شدن مردگان به درگاه من استغاثه می‌کردی و من خواهش تو را مستجاب و مردگان را زنده می‌کردم و از قبر بیرون می‌آوردم، تا مردم آن‌ها را ببینند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی مردگان را با ذکر «یا حی یا قیوم» زنده می‌کرد، چنان‌که عازر، یکی از دوستانش را زنده کرد و سام بن نوح را از گور خویش فرا خواند و او زنده از آن بیرون آمد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین گذر او بر فرزند مرده پیر زنی افتاد، به درگاه الهی دعا کرد و آن شخص زنده شد و از تختی که روی آن بود به زیر آمد و به نزد خانواده خویش بازگشت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) آگاهانیدن مردم از چیزی که می‌خوردند و در خانه‌های خویش ذخیره می‌کردند: علما درباره زمان بروز این معجزه اختلاف نظر دارند، گروهی گفته‌اند که آن حضرت در آغاز کار خویش از برخی امور ناپیدا خبر می‌داد، ابن عساکر از عبد اللّه بن عمرو بن عاص روایت کرده و هم چنین از سدی روایت شده است که وی با بچه‌ها بازی می‌کرد، آنگاه از کارهای پدر و مادرشان به آنان خبر می‌داد، چنان‌که به کسی می‌گفت که مادرت چیزی را برایت پنهان کرده و آن کودک به خانه بر می‌گشت و گریه می‌کرد تا آن چیز را از مادرش بگیرد؛ و آن‌ها نیز به کودکانشان می‌گفتند که با این ساحر بازی نکنند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در جای جای زندگی حضرت شاهد معجزات فراوانی بودیم، آنجا که خداوند می‌فرماید: ای عیسی، یاد کن از نعمت‌های من نسبت به تو و مادرت و سپاسگزاری کن. ۵ هنگامی که تو را به جبرئیل تأیید کردیم، در حالی که در گهواره و در دوره کهولت، با مردم سخن می‌گفتی .۶ و تو را خط نوشتن و علم و شریعت، آموختیم و کتاب‌های آسمانی و علم و حکمت، به تو آموختیم .۷ و آن گاه که با بینات و دلائل واضح، نزد بنی اسرائیل آمدی و آن‌ها از روی کفر و عناد، می‌خواستند تو را بکشند و من آن‌ها را از کشتن تو باز داشتم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذْ تخْرج اْلموتی بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بیومی، مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. آلوسی، سید محمود، پیشین، ج ۳, ص ۱۶۹؛ فخر رازی، محمد بن عمر، پیشین، ج ۸, ص ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿اذْکر نعمتی علیک و علی والدتک ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿تکلم الناس فی اْلمهد و کهًلا﴾ آل عمران / ۴۶؛ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و إذْ علمتک اْلکتاب و اْلحکمة ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و إذْ کففْت بنی إسرائیل عنْک إذْ جئْتهم باْلبینات ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است این بازداشتن، از روی لطف باشد یا از روی قهر و منع. ۸ بیتردید به دنیا آمدن و زندگی و عروج حضرت مسیح معجزه است و چنان‌که پیش از این نیز گفتیم غیرعادی بوده است ..۱ بدین ترتیب حضرت عیسی به طرزی همانند با آفرینش حضرت آدم به دنیا آمد. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنان که منکر نبوت عیسی بودند، گفتند: این نیست مگر سحر آشکار. یعنی آنچه را عیسی آورده است، سحری ظاهر و هویداست .۴ بیشک، این گونه امور از حد توانایی بشر خارج است و هیچ‌کس بدون اذن و تأیید خدا قادر به انجام آن‌ها نیست، ولی یهودیان با وجود مشاهده این آیات و معجزات روشن، دست از طغیان و عصیان برنداشتند و بر گمراهی خود اصرار ورزیدند و آنان که منکر مبدأ و معاد بودند گفتند: اعمال عیسی غیر از سحر و جادو نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالاخره دعوت عیسی در گوش‌های شنوا و قلب‌های بیداری که هنوز زر و زیور دنیا گمراهشان نساخته بود اثر کرد و عده‌ای که فریفته دنیای فانی نشده بودند به او گرویدند، اما دشمنان نیز موجب سلب آسایش یاران عیسی بودند، پس غیرت دینی عیسی را برانگیختند تا روحانی نمایان یهود را در مرکز قدرت خود درهم بکوبد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به منظور ترویج افکار خود به سوی بیت المقدس حرکت کرد و روز عید یهود را برگزید تا در اجتماعشان دعوت خود را اعلام کند. او دعوت خود را بر مهاجرینی که از نقاط دور و نزدیک آمده بودند عرضه کرد و آن‌ها را اطراف خود گرد آورد. سخنان الهی و بیان نافذ عیسی در دل مخاطبین نفوذ کرد و در پی آن عده بیشتری دعوت او را پذیرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان مائده و درخواست حواریون از عیسی ====&lt;br /&gt;
عیسی و یارانش مدتی در یک دهکده اقامت می‌کردند و سپس عازم روستای دیگری می‌شدند، و بدین طریق دعوت خود را ابلاغ می‌کردند، تا این که یک روز در انتهای مسیر به بیابانی پهناور رسیدند که در آن اثری از آب و آبادی دیده نمی‌شد. گرسنگی حرکت را برای آنان دشوار کرده و فرط تشنگی زبان به کام آن‌ها چسبانیده، نیروی آنان تحلیل رفته و سختی و مشقت راه بر آنان غالب گشته بود، ناچار، بدون آب و غذا توقف کردند و در مورد ادامه کار خویش به تبادل نظر پرداختند و آراء خود را در مورد ادامه حرکت و دعوت بررسی کردند تا شاید به بهترین و مناسب‌ترین روش دست یابند و با مشکلاتی که بر سر راه آنان به وجود آمده مبارزه کنند و از شر دشمنانی که در کمین ایشان نشسته‌اند نجات یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ۱, ص ۳۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن مثل عیسی عنْد الله کمثل آدم خلقه من تراب ٍ ثم قال له کن فیکون ﴾ (بیگمان آفرینش عیسی در نزد خداوند همانند آفرینش آدم است که او را از خاک آفرید، آنگاه به او گفت موجود شو [پس بیدرنگ ] موجود می‌شود) آل عمران / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فقال الذین کفروا منْهم إن هذا إلا سحر مبین ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بحران، عیسی با یادآوری اهداف، امید را در آنان زنده می‌کرد و تصمیم آنان را تقویت می‌نمود، رنج‌های ایشان را تخفیف می‌داد و با غم دیدگان برادری و همدردی می‌کرد و همواره مشکلاتی را که از درک آن عاجز بودند برایشان تشریح می‌کرد و به رفع شبهات آن‌ها می‌پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه حواریون به رسالت عیسی و نبوت وی ایمان آورده‌اند و در زیر پرچم او اجتماع نموده و در یاریش جانبازی می‌کنند ولی همیشه محتاج تقویت ایمان و یقین بودند. این نیاز در روحشان ریشه دوانده بود و لذا در این شرایط بحرانی پرده از افکارخود برداشتند و در این بیابان خشک و بیآب و علف به عیسی گفتند: آیا خدایت قدرت دارد از آسمان برای ما خوراکی بفرستد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران عیسی گرچه به قدرت خدا ایمان آورده و به رسالت عیسی نیز شهادت داده بودند و در پیروی از رأی او از بذل جان خود دریغ نداشتند؛ ولی در هر حال نیاز به تقویت و تکمیل یقین داشتند و درخواست غذا از خداوند نیز به همین منظور بود و عیسی که از حال یارانش تعجب کرده بود و از عاقبت آن‌ها می‌ترسید گفت: اگر ایمان دارید از خدا بترسید و از پیشنهاد این گونه معجزات اجتناب کنید، تا سبب فساد شما نگردد، مگر شما قبلاً آنچه سبب اطمینانتان باشد و تردید قلب‌های شما را برطرف سازد، ندیده‌اید؟ این خواهش شما از دشمنی و عناد خبر می‌دهد، ای یاران من! این لجاجت و وسوسه را کنار بگذارید، اگر ایمان دارید. &lt;br /&gt;
حواریون فکر مضطرب عیسی را آرام ساختند و غضب او را فرونشاندند. یاران عیسی گفتند: ما در ایمان خود صادق و در اعتقاد خویش بیریا هستیم. منکر معجزات تو نیستیم و در رسالت تو نیز تردید نداریم، اگر ما از شما درخواست غذای بهشتی کرده‌ایم و این معجزه را پیشنهاد دادیم فقط به خاطر این است که این اعجاز برای ما نعمت و رحمتی است و ما می‌خواهیم از غذای بهشتی استفاده کنیم. همان‌طور که میدانی گرسنگی بر ما فشار آورده و قوت و غذایی نمی‌یابیم که جان ما را حفظ کند و رنج گرسنگی ما را تخفیف دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صرف نظر از گرسنگی که ما را آزار می‌دهد و هرچند ما قدرت خدا را با دلیل دریافته و آثار آن را به وضوح دیده‌ایم، آیاتش را از خواندن کتاب آفرینش شناخته‌ایم و به او ایمان آورده و تصدیق رسالت تو را نموده‌ایم، اما اگر این معجزه را نیز برای ما بیاوری قلب ما اطمینان بیشتری می‌یابد و یقین و ایمانمان استوارتر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به در گاه خداوند دعا کرد: خدایا ای پروردگار ما خوانی از آسمان بر ما نازل گردان. این عید، برای دوره ما و دوره‌های بعد است. ابن‌عباس گوید:مقصود این است از این «خوان آسمانی» اول و آخر مردم، استفاده خواهند کرد. این خوان آسمانی، آیتی است از جانب تو که دل‌ها را برای ایمان نرم و آماده می‌سازد و مردم را به اعتراف حق وادار می‌کند، در نتیجه، به وسیله آن آیت یکتایی تو و رسالت پیامبرت به نبوت خواهد رسید؛ و این خوان آسمانی را روزی ما گردان. جبایی گوید: یعنی شکر گزاری را در مقابل آن نصیب ما گردان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند دعای عیسی را مستجاب کرده، فرمود: من خوان آسمانی را بر شما نازل خواهم کرد؛ و اگر کسی از شما بعد از آن کفران نعمت کند، او را چنان عذابی کنم که هیچ‌یک از جهانیان را چنان عذابی نکنم. &lt;br /&gt;
مقصود از «عالمین» مردم همان زمان است. آن‌ها پس از نزول مائده، کفر ورزیدند و خداوند آن‌ها را بصورت میمون و خوک در آورد. این قول از قتاده است. از امام هفتم نقل شده است که آن‌ها به صورت خوک در آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما اختلاف کرده‌اند که آیا مائده نازل شد یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن و مجاهد گویند: نازل نشد، زیرا همین که از شرط آن مطلع شدند، سؤال خود را پس گرفتند. لکن صحیح این است که مائده نازل شد، زیرا خداوند خبر داد که نازل خواهد کرد و خداوند خبر خلاف نمی‌دهد. اخبار بسیاری از پیامبر گرامی و صحابه و تابعین رسیده است که مفاد آن‌ها نزول مائده است. کعب گوید: مائده در روز یکشنبه نازل شد. از این جهت، مسیحیان آن روز را عید گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت نزول مائده و چیزهایی که با آن بود، نیز اختلاف است. عمار یاسر از پیامبر روایت کرده است که بر «خوان آسمانی» نان و گوشت بود، زیرا آن‌ها غذایی خواسته بودند که تمام نشود و همواره از آن بخورند. پیامبر گرامی فرمود: به آن‌ها گفتند: مادامی که خیانت نکرده و چیزی از آن بر نداشته و مخفی نکرده‌اید، این سفره بی‌دریغ گسترده است و اگر جز این رفتار کنید، دچار عذاب خواهید شد. اما هنوز یک روز نگذشته بود که آن‌ها خیانت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌عباس گوید: عیسی بن مریم به بنی اسرائیل دستور داد که سی روز روزه بگیرند، آن گاه هر چه می‌خواهند از خداوند مسألت کنند که به آن‌ها عطا می‌کند. پس از اتمام روزه، به عیسی عرض کردند: اگر ما برای یکی از مردم کاری کرده بودیم، ما را سیر می‌کرد. ما یک ماه روزه گرفته و گرسنه شده‌ایم. از خدا بخواه که بر ما مائده‌ای نازل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این وقت، فرشتگان خوان آسمانی را نازل کردند. بر این خوان، هفت گرده نان و هفت ماهی بود. همه آن‌ها از این خوان آسمانی خوردند و سیر شدند. این مضمون نیز از امام باقر نیز روایت شده است. قتاده گوید: این خوان آسمانی صبح و شام نازل می‌شد و مثل ترنجبین و بلدرچینی بود که برای بنی اسرائیل نازل می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عطاء بن ابی رباح از سلمان فارسی روایت کند که گفت: به خدا سوگند، عیسی هرگز کار بدی نکرده بود، یتیمی را نرانده بود، خنده صدادار نکرده بود، مگسی را از صورت خود نرانده، و کار بیهوده‌ای هرگز نکرده بود، هنگامی که بنی اسرائیل از او «خوان آسمانی» خواستند، لباس پشمینه‌ای پوشید و گریه کنان گفت: خداوندا، بر ما مائده بفرست ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این وقت سفره سرخ رنگی در میان دو ابر نازل شد. آن‌ها تماشا می‌کردند تا سفره بر روی زمین قرار گرفت. در این وقت عیسی گریه کرد و گفت: خدایا مرا از سپاسگزاران قرار ده. خدایا این سفره را رحمت قرار ده و آن را وسیله عذاب و کیفر نگردان؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهود هم چنان به این سفره خیره شده بودند. بویی از آن به مشامشان می‌رسید که هرگز استشمام نکرده بودند. عیسی برخاست و وضو گرفت و نمازی طولانی خواند و سفره را گشود و گفت: بسم الله خیر الرازقین. در سفره یک ماهی پخته بود که از آن روغن می‌ریخت. در طرف سر آن نمک و در طرف دم آن سرکه و اطراف آن انواع سبزیها بود، به جز کرات یا تره پنج گرده نان در کنار آن بود که بر یکی زیتون و بر دیگری عسل و بر دیگری روغن و بر دیگری پنیر و بر دیگری گوشت کباب بود. شمعون گفت: یا رسول الله، آیا اینها از طعام دنیاست یا آخرت؟ فرمود: نه از طعام دنیا نه از طعام آخرت. چیزی است که خداوند به قدرت خود آفریده است. از آنچه درخواست کرده‌اید، بخورید تا خدا شما را امداد کند و از فضل خود شما را افزون سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حواریین گفتند: چه خوب است از این معجزه، معجزه‌ای دیگر به ما نشان دهی! عیسی به ماهی گفت: ای ماهی، به اذن خدا زنده شو. در این وقت ماهی بجنب و جوش در آمد و زنده شد، آن‌ها دچار ترس شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی فرمود: چرا از من چیزهایی مسألت می‌دارید که چون خواسته شما را اجابت کنم، ناراحت شوید. بیم دارم که دچار عذابی سخت شوید. سپس فرمود: ای ماهی، به اذن خدا، به حال سابقت باز گرد. ماهی به حال سابق بازگشت. بنی اسرائیل گفتند: تا تو نخوری ما نخواهیم خورد. عیسی فرمود: معاذ الله، من از آن نخواهم خورد. کسی بخورد که درخواست کرده است. آن‌ها ترسیدند که بخورند. عیسی فقیران و بیماران را دعوت کرد. ۱&lt;br /&gt;
فرمود: بخورید که برای شما گوارا و برای دیگران بلاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک هزار و سیصد نفر زن و مرد مستمند و بیمار، از آن خوردند و سیر شدند. در این وقت عیسی به ماهی نظر افکند، دید مثل وقتی است که از آسمان نازل شده است. پس از آن، در حالی که بنی اسرائیل با چشمشان سفره را بدرقه می‌کردند، به آسمان برگشت هر بیماری از آن خورد، شفا یافت و هر مستمندی خورد، بی‌نیاز شد. حواریون و کسانی که نخورده بودند پشیمان شدند. پس از آن، هنگام نازل شدن خوان آسمانی همه افراد، برای خوردن اجتماع می‌کردند و به یکدیگر زحمت می‌رسانیدند. عیسی برای آن‌ها نوبه گذاشت. این خوان آسمانی تا چهل روز فقط شب‌ها نازل می‌شد. بعداً یک روز در میان نازل شد و خداوند به عیسی وحی کرد که اجازه دهد فقراء از آن بخورند نه اغنیا. اغنیا از این دستور ناراحت و دچار شک و تردید شدند و دیگران را هم به شک و تردید انداختند. خداوند به عیسی وحی کرد که: من شرط کردم که اگر کسی بعد از نزول مائده کافر شد، چنان عذابش کنم که احدی از مردم عالم چنان عذابی ندیده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی عرض کرد: آن‌ها بندگان تواند. اگر خواهی عذابشان کن و اگر خواهی به لطف و کرمت آن‌ها را عفو کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند ۳۳۲ نفر از مردان آن‌ها را که شب در خانه‌های خود در آغوش زن‌ها آرمیده بودند، بصورت خوک درآورد. این خوکان ممسوخ در راه‌ها و معابد گردش و از مدفوعات دیگران تغذیه می‌کردند. مردم که این صحنه را دیدند، به حال آنان گریه کردند. افراد خانواده‌های آن‌ها نیز شب و روز شیون می‌کردند. سرانجام پس از سه روز هلاک شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در جایی دیگر این گونه داستان را بیان می‌دارند. خدا طبق وعده‌ای که داده بود سفره‌ای از آسمان بر ایشان فرستاد که رزق فراوان و نعمت بیپایانش به همه جاری گشت، تا بدین وسیله پیغمبر خود را تأیید و دعای وی را مستجاب نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران عیسی هرچه خواستند از طعام آسمانی خوردند و خرسند گشتند و بر نیروی ایمانشان افزوده شد، سپس این اعجاز درخشان را در بین مردم منتشر ساختند و جمعیت کثیری از مردم به عیسی ایمان آوردند، و مؤمنین در ایمان خود استوارتر گشتند و بر یقین آنان افزوده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دعوت همگانی عیسی و مخالفت کاهنان ====&lt;br /&gt;
عیسی به همه مناطق رفته و دین حق را تبلیغ و کاهنان را رسوا می‌نمود. این مسئله خشم روحانیون یهود و کینه دیرینه آنان را برانگیخت و ایشان را به تفکر واداشت تا راهی برای آسایش خویش و رهایی از دعوت عیسی بیابند ولی آنان موفق به آزار و اذیت عیسی نشدند، زیرا خدا وعده داده او را تأیید و نصرت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی هم چنان به تلاش خود ادامه می‌داد او به شهرها و روستاها رفته رسالت خود را به مردم اعلام می‌کرد، او مصمم بود کاخ ظلم و بیداد را ریشه کن و آثار شرک و فساد را نابود گرداند. عیسی در این سفر تبلیغی، حواریون (یاران) خود را نیز همراه برده بود تا کمک او باشند و بین عیسی و جاسوسانی که چون سایه در پس او در حرکتند، حائل باشند و در هر مکانی از او دفاع نمایند، زیرا عیسی از طایفه‌ای بود که یاران و دوستان محدودی داشت، شعله تعصب خویشاوندی در طایفه او افسرده بود و شکی نیست که تعصب قومی در دفع تجاوز و تعدی ستمگران تأثیر به سزایی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی در رسالت خود کوشا و خستگی ناپذیر بود، در دعوت خود سستی روا نمی‌داشت و پیوسته به اخاذی و عیاشی و خوشگذرانی یهود اعتراض می‌نمود او همواره آنان را سرزنش می‌کرد، زیرا که آنان خود را اسیر تشریفات ظاهری شریعت تورات کرده بنده ظواهر دین شده بودند و با تحریف دین جوهر آن را انکار و از صراط مستقیم منحرف می‌شدند. حضرت عیسی با بیانی روشن یادآوری می‌کرد که روش شما با روح دین و دعوت پروردگارتان سازش ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از همبستگی یهود علیه وی و اعلام مخالفت و جنگ با او و تعقیب جاسوسان باک نداشت و ترسی به خود راه نمی‌داد و تنها هدف خود را دنبال می‌کرد، تا این که استدلال‌های عیسی آنان را مغلوب و منکوب ساخت؛ ولی باز با زبان و بیان و از روی عناد و دشمنی، و حسادت و لجاجت به تکذیب او پرداختند، زیرا بیم آن داشتند، تبلیغات عیسی دولت ایشان را سرنگون سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه یهود با عناد و دشمنی به تکذیب عیسی پرداختند ولی هر روز بر یاران و پیروان او که اغلب از طبقات پایین و متوسط جامعه بودند افزوده می‌شد، لذا یهودیان تصمیم به مقابله با دعوت او گرفتند و خواستند شک و تردید نسبت به دعوت عیسی را در ذهن مردم ایجاد کنند ولی نتوانستند کوچک‌ترین گامی در این راه بردارند. تا این که عیسی را در نظر سیاستمداران مخل نظم و آسایش اجتماع و آشوب طلب و سرکش معرفی کردند تا حکومت را در دشمنی با عیسی با خود همراه سازند و توان بیشتری برای نابودی ایشان بدست آورند. &lt;br /&gt;
یهودیان در مقابل حجت و برهان قاطع او تاب مقاومت نیاوردند، با تبلیغات مسموم به سمپاشی علیه او پرداختند و توسط مأموران خود به انتشار خبر جادوگری عیسی در بین مردم همت گماشتند و گفتند: عیسی ساحر است و معجزاتی که ارائه می‌دهد، حاکی از اعمالی است که شیطان به او تعلیم می‌دهد، عیسی به دین یهود نیست و آیین ما را انجام نمی‌دهد، او روز شنبه که روز عید و عبادت یهود است امور دنیوی را ترک نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس عیسی را متهم کردند که از دین یهود خارج و به پیغمبر یهود کافر شده و دست از عقاید ایشان برداشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نقشه قتل عیسی توسط کاهنان ====&lt;br /&gt;
سرانجام تصمیم گرفتند که خون او را بریزند و نقشه قتل عیسی را طرح کردند، تا شاید دعوت او خاموش شودتا حیات و سلطه سران یهود حفظ گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان متأسفانه یکی از یاران حضرت بنام یهودا به ایشان خیانت کرد. او مضطرب و نگران به جمع یهود شتافت و در حالیکه به دلیل عذاب وجدان گامی به پیش و گامی پس برمیداشت، بالاخره با ترس و وحشت، زیر گوش دربان مجلس گفت: من مطلب مهمی دارم که باید در اجتماع یهود و کنفرانس آنان بیان کنم. &lt;br /&gt;
یهودا گفت: من از خروج عیسی از دین یهود سخت عصبانی و نگرانم و روش وی خواب راحت را از چشم من ربوده است و این افرادی که اطراف او را گرفته و او را تأیید می‌کنند برای من قابل تحمل نیستند. &lt;br /&gt;
سپس با کمال احتیاط و اضطراب تمایل خود را در راهنمایی یهود به مکان عیسی اعلام داشت و گفت: حاضر است مکان وی را نشان دهد، هنوز سخنان یهودا تمام نشده بود که قوم به تشریح وعده و نویدهای خود به یهودا پرداختند و قول دادند آرزوهای او را جامه عمل بپوشانند. سرانجام یهودا به گفتار آنان اطمینان کرد و از وعده‌های شیرینشان خرسند گشت و شاید بدین ترتیب کینه‌ای که در سینه او جوانه زده و عنادی که در قلب وی جای گرفته بود تسکین یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان آن مرد را نزد حاکم خود بردند و داستان را برای او نقل کردند و از حقیقت کار عیسی آگاهش ساختند، لذا حاکم گروهی از سربازان خود را همراه آن مرد فرستاد تا عیسی را بیاورند و حکم یهود را درباره او به اجرا گذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع عیسی از فکر و نقشه سوء آنان آگاه بود و می‌دانست تصمیم آنان درباره وی به کجا انجامیده، لذا متواری گشت، گاهی مخفی و زمانیظاهر می‌شد، از این مکان به مکان دیگر می‌رفت اما در عین حال در انجام رسالت خود کوتاهی نمی‌کرد و در اعلام دعوت خویش مسامحه نمی‌نمود، مرتب مردم را به ارتباط با خدا و دوری از منکرات و گناهان تشویق می‌کرد و شاگردان و حواریون عیسی هم‌سایه وار در پی او روان بودند و لحظه‌ای از او جدا نمی‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی عیسی و یارانش در باغی منزل گرفتند تا شب را در آن جا استراحت کنند و گمان می‌کردند جاسوسان آنان را پیدا نمی‌کنند و به مکانشان راه نمی‌یابند ولی حدس آن‌ها درست نبود، زیرا هنوز روز به پایان نرسیده بود و تاریکی شب ایشان را فرا نگرفته بود که جاسوسان از مخفیگاه آنان اطلاع یافتند و آن‌ها را محاصره کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاگردان عیسی چون از این موضوع آگاه شدند، دست از یاری آن جناب برداشته و از اطراف وی پراکنده شدند و با ترس و وحشت پشت به عیسی کرده و پا به فرار گذاشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که عیسی در حلقه محاصره دشمن قرار گرفت، قدرت لایزال الهی به یاری او شتافت و همان‌طور که در طول دوره دعوت، او را با معجزات و براهین آشکار از مکر دشمنان نجات داده بود، به او وعده داد که او را بر دشمن پیروز گرداند و از حیله مکاران نجاتش دهد. &lt;br /&gt;
در این لحظه وحشتناک و رعب آور قدرت خدا تجلی کرد و دست عنایت او متوجه عیسی شد و او را از چشم مردم مخفی ساخت و چشم یهودیان به مردی افتاد که شباهت زیادی به عیسی داشت و بیدرنگ او را به جای عیسی محاصره و دستگیر کردند. وحشت و اضطراب قدرت تکلم را از وی ربود و نتوانست از خود دفاع و یا خود را معرفی کند، بلکه با ترس و پریشانی تسلیم آنان شد، و جای تعجب ندارد و بعید به نظر نمی‌رسد زیرا در اجتماعات به هنگام آشوب و اضطراب و ازدحام، حقایق امور بررسی نمی‌شود، بلکه برنامه اغلب آنان براساس سرعت عمل و شتاب و هیجان است و به آنچه در نگاه اول منطقی جلوه می‌کند بدون فکر و تأمل، عمل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی که اسیر این حادثه شد یهودای اسخریوطی بود، همان کسی که سربازان را به سوی عیسی راهنمایی کرد؛ ولی خدا مکر او را به خودش بازگرداند و کیفر خیانت خود را گرفت و به جای عیسی گرفتار بلا شد. مأمورین دولت او را به میدان بردند و در میان غوغا و فریاد، خوشحالی و هلهله به جای عیسی به دار زدند، درحالیکه تصور می‌کردند عیسی را کشته‌اند اما، او را نکشتند و به دارش نیاویختند بلکه امر به آن‌ها مشتبه شد و همانا، آنان که درباره او اختلاف دارند و در این امر شک و تردید دارند، از حقیقت آگاه نیستند فقط پیروی گمان را می‌نمایند، به یقین یهودیان عیسی را نکشتند بلکه خدا او را به سوی خویش بالا برد و خدا مقتدر ۱ و کارش همه از روی حکمت است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نساء/ ۱۵۷ و ۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۴۰ ۳۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ همکاری و بسیج یاران برای مقابله با مشکلات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ نترسیدن از دشمن و استوار ماندن در راه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ مهاجرت در راه تحقق هدف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ امیدواری و دلگرمی به مؤمنین ویادآوری اهداف والابه ایشان خود یکی از موارد مهم امر به معروف است، از این جا متوجه می‌شویم که امر به معروف فقط درباره خطاکار نیست بلکه نیکان نیز نیاز دارند که یکدیگر را به نیکیها تشویق و دلگرم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رسولان انطاکیه ====&lt;br /&gt;
گویند: حضرت عیسی دو نفر از حواریین را به عنوان رسالت به شهر انطاکیه فرستاد تا مردم آن جا را به سوی توحید دعوت نمایند، در قرآن آمده ۱ یادکن برای ایشان مثلی را ﴿أصْحاب اْلقریة ﴾ یاران قریه را و این قریه به قول مفسرین (انطاکیه) بوده. هنگامی که خداوند به سوی ایشان پیامبران را برانگیخت و اعزام نمود. ۲ پس چون به نزدیک شهر رسیدند پیر مردی را دیدند که گّله اش را چوپانی می‌کرد و او حبیب صاحب یس بود، پس حبیب به ایشان گفت شما کیستید؟ گفتند ما فرستادگان عیسی هستیم آمده‌ایم که شما را از عبادت و پرستش بت‌ها به عبادت خدای بخشنده دعوت کنیم، گفت آیا با شما معجزه و نشانه‌ای است، گفتند آری ما بیماران را شفا می‌دهیم جذامی و برصی را به اذن خدا معالجه می‌کنیم، گفت من یک پسر دارم بیمار و بستری است و چند سال است که قادر نیست از جا حرکت کند، گفتند ما را به منزلت ببر تا از حال او مطّلع شویم. پس به اتفاق او به منزلش رفته و دستی بر بدن فرزند بیمارش کشیدند، پس همان لحظه باذن خدا شفا یافت و صحیح و سالم از جا برخاست، پس در شهر شایع شد و بیماران بسیاری به دست آن دو نفر شفا یافتند، برای مردم انطاکیه پادشاهی بود که بت می‌پرستید و این خبر به گوش او رسید پس آن‌ها را خواست و گفت کیستید گفتند: ما فرستادگان عیسی هستیم، آمده‌ایم که شما را از پرستش چیزی که نمی‌شنوند و نمی‌بینند به عبادت کسی دعوت کنیم که هم می‌شنود و هم می‌بیند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. یس / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إذْ جاءها اْلمرسلون ﴾ یس / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۱ ۳۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیعه گوید: اسم این دو مرد (شمعون و یوحنا) بوده و اسم سومی بولس، و ابن‌عباس و کعب گویند: اسم آن دو پیغمبر صادق و صدوق و اسم سومی سلوم. دو پیامبر از پیامبران خود آن‌ها را تکذیب کردند و به قول ابن‌عباس آن‌ها را زدند و در آن جا زندانی نمودند و ما آن دو پیغمبر را تقویت و تأیید کردیم به پیامبر سومی. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل قریه گفتند: شما بشری مثل ماهستید پس صلاحیت برای رسالت و پیامبری ندارید چنانچه ما برای رسالت صلاحیت نداریم. خدای بخشاینده چیزی نازل نکرده که ما را به سوی آن بخوانید؛ و شما دروغگویید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها گفتند پروردگار ما می‌داند که ما فرستادگان اوئیم به سوی شما ۳و البتّه این مطلب را بعد از اقامه دلیل و برهان بوسیله معجزه گفتند، اما آنان قبول نکردند هر چند که آنان از قوم خواستند که در معجزات ایشان تأمل کنند تا حقیقت را دریابند؛ و آنان از مردم هیچ پاداش و مزدی در خواست نکردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و ما علینا إلا اْلبلاغ اْلمبین ﴾ ۴و بعضی گفته‌اند: بر ما نیست که شما را تحمیل کنیم برایمان زیرا که ما توان آن را نداریم؛ و شاید بتوان از این مطلب این استفاده را نمود که همان‌طور که در فقه شیعه هم آمده امر به معروف و نهی از منکر در زمان عدم توانایی یا عدم تأثیر از گردن ساقط می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وقتی مردم از ایراد شبهه عاجز شدند و عدول کردند از تأمل در معجزه در پاسخ پیامبران گفتند؛ البتّه ما به شما فال بد می‌زنیم اگر از دعوت خود خودداری نکنید شما را سنگ سار می‌کنیم، ۵ و دشنام می‌گوییم و سب مینمائیم ۶ و از طرف ما به شما عذاب دردناکی خواهد رسید، پیامبران گفتند یعنی فکر و فال بدی که شما دارید مسؤلش خودتان هستیداما اگر به سوی خداوند آیید و ایمان بیاورید نهایت برکت و خیر و خوشبختی است و در آن بدبختی نیست. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهب بن منبه گوید: این رسولان مدتها در شهر توقف کردند ولی دست رسی به شاه پیدا نکردند و مدت توقّف آن‌ها طول کشید. اما یک روز پادشاه بیرون رفت و آن‌ها در سر راه شاه ایستاده و تکبیر گفته و خدا را یاد نمودند، پادشاه خشمگین و غضبناک شده و امر به حبس و زندانی کردن آن‌ها داد و هر کدام را صد شّلاق زدند، در این هنگام، حضرت عیسی شمعون صفا بزرگ حواریین را عقب آن‌ها فرستاد تا آن‌ها را یاری نموده و از بند و گرفتاری آزاد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. یس / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. یس / ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یس / ۱۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. یس / ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قتاده گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مجاهد گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. یس / ۱۸ و ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس شمعون به طور ناشناس وارد شهر شده و با اطرافیان پادشاه معاشرت نموده تا با او مأنوس شده و خبر او را به پادشاه دادند، پس شاه او را طلبیده و از معاشرت او خشنود شد و با او انس گرفته و او را گرامی داشت، روزی شمعون به پادشاه گفت شنیده‌ام که شما دو نفر را در زندان حبس نموده و شلاق زده‌ای به دلیل این که تو را به غیر دینت دعوت نمودند، آیا تو گفته آن‌ها را شنیده‌ای؟ شاه گفت آن روز چنان خشمناک شدم که نتوانستم گفتار آن‌ها را بشنوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت اگر اجازه دهید آن‌ها را بیاورند تا به بینیم چه دارند و چه می‌گویند، پس پادشاه آن‌ها را طلبید، پس شمعون به آن‌ها گفت چه کسی شما را به این جا فرستاده؟ گفتند خدایی که هر چیزی را خلق کرده و شریکی برای او نیست، گفت دلیل شما چیست؟ گفتند هر چه از ما بخواهید انجام می‌دهیم، شاه امر کرد تا یک جوان کوری را که جای چشمانش مانند پیشانیش صاف بود آوردند و آن‌ها شروع کردند خدا را خواندند تا جای چشمانش شکافت و دو فندق گلی بجای چشمان آنان گذارد پس تبدیل بدو چشم شد و بینا گشتند و شاه تعجب کرد پس شمعون به شاه گفت شما اگر صلاح بدانی از خدایان خود بخواه تا مانند این عمل دو نابینا را بینا کند پس شرافتی برای تو و خدایان تو باشد، شاه گفت من چیزی را از تو پنهان نمی‌کنم این خدایانی که ما می‌پرستیم نه زیانی به کسی می‌زنند و نه سودی می‌بخشند، آن گاه به این دو فرستاده عیسی گفت، اگر خدای شما قدرت زنده کردن مرده را دارد، ما ایمان می‌آوریم. گفتند خدای ما به هر چیزی تواناست، شاه گفت در اینجا مرده‌ای هست که هفت روز است مرده است و ما او را دفن نکرده‌ایم تا پدرش برگردد از مسافرت و او را آوردند در حالی که تغییر کرده و متعفّن شده بود پس شروع کردند علناً خدا را خواندند و شمعون هم در باطن و دلش خدا را می‌خواند، پس مرده برخاست و گفت من هفت روز قبل مرده و داخل در هفت وادی از آتش شدم و من شما را بیم می‌دهم و می‌ترسانم از آنچه در آن هستید، ایمان به خدا بیاورید، پس پادشاه تعجب کرده و به فکر فرو رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون شمعون دانست که سخن او در پادشاه اثر کرده او را به سوی خدا خواند پس شاه و عده‌ای از مردم شهرش ایمان آورده و عده‌ای هم به کفرشان باقی ماندند؛ و عیاشی هم در تفسیرش مثل این را از ابی حمزه ثمالی و غیر او از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق روایت کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گویند مرده‌ای را که خدا به دعاء آن‌ها زنده کرد پسر پادشاه بود و او دفن شده بود، از قبرش بیرون آمد در حالی که خاک قبر از سرش می‌ریخت پس شاه گفت پسرم حال تو چگونه است؟ گفت بابا من مرده بودم پس دیدم دو مرد در سجده افتاده و خدا را می‌خوانند که مرا زنده کند، گفت پسرم آن‌ها را به بینی می‌شناسی گفت، بلی پس شاه دستور داد مردم را از شهر بیرون کرده به صحرایی بردند، و مردم یک یک از جلوی پسر شاه عبور کردند پس یکی از آن دو نفر رسید، بعد از عبور مردم بسیاری پس گفت بابا این یکی از آن هاست، پس از آن دیگری عبور کرد او را هم شناخت و با دستش اشاره به آن‌ها کرد، پس پادشاه و اهل انطاکیه ایمان آوردند؛ و ابن اسحاق گوید: بلکه پادشاه به کفرش باقی و با مردمش اتفاق کردند در کشتن پیامبران. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
این داستان به شیوه جالبی نحوه امر به معروف و نهی از منکر رابه دو گونه نشان می‌دهد؛ دو پیامبر اولی با نیت‌های خالص اما بدون فکر برای انتخاب درست‌ترین راه قدم در راه امر به معروف و نهی از منکر گذاشتند، شاید این طرز امر به معروف شبیه کار عده‌ای باشد که تنها به انجام وظیفه خود مبنی بر انجام این فریضه می‌اندیشند اما سومین فرستاده علاوه بر نیت خالص از نیروی فکر خویش برای حصول بهترین نتیجه بهره برد و دیدیم که به مقصود نیز رسید ما نیز باید در این راه بهترین روش را انتخاب کنیم و هدفمان از امر به معروف فقط از سر باز کردن یک تکلیف شرعی نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حبیب نجار ====&lt;br /&gt;
پادشاه به کفرش باقی ماند و با مردمش اتفاق کردند در کشتن پیامبران پس این به گوش حبیب رسید و او در کنار دورترین دروازه‌های شهر بود پس با شتاب و عجله آمد و به آن‌ها گفت بیائید پیامبران و رسولان عیسی را اطاعت کنید۲. کسانی که از شما اجرتی مطالبه نمی‌کنند و اموال شما را در برابر آنچه برای شما از هدایت و رهنمودها که آورده‌اند نمی‌خواهند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این جا معلوم است یکی از مهم‌ترین عواملی که باعث گرویدن افراد به سوی حق است همان چشم نداشتن به دنیا و مظاهر آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۶ ۳۷۹, [یس / ۳۰  ۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿اتبعوا من لا یسئلکم أجراً﴾ یس / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۶ ۳۷۹, [یس / ۳۰  ۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون این جملات را گفت مأمورین یا مردم او را گرفته و نزد سلطان بردند، پس پادشاه به او گفت آیا تو پیرو آن‌ها شده و ایشان را متابعت کرده‌ای، پس گفت: چیست برای من وقتی نپرستم آفریدگارم را که مرا ایجاد و نعمت خود را بر من ارزانی داشت و مرا هدایت نمود. ۱&lt;br /&gt;
و ابن مسعود گوید: که حبیب نجار به پیامبران و رسولان خطاب نموده و گفت بشنوید این را از من (منظور همان ایمان آوردن و دفاع از حق وپیامبران است) تا برای من شهادت دهید نزد خدای تعالی. گویند وقتی قومش این جمله را از او شنیدند او را چنان پایمال کردند تا مرد، پس خدا او را داخل بهشت نمود و او در آن جا زنده و مرزوق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند ایشان را هلاک نمود. ۲ هلاکت و نابودی تمام ایشان با سهل‌ترین چیزها یک صیحه و صدای مهیب آسمانی بود تا تمامشان هلاک شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند چون ایشان حبیب بن مری نجار را کشتند خدا بر ایشان غضب نمود، پس جبرئیل را برانگیخت تا دو طرف درگاه دروازه شهر را گرفت سپس یک جیغ سر آن‌ها کشید که تمام آن‌ها تا آخر نفرشان مردند مانند آتشی که ناگهان خاموش شود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و ما لی لا أعبد الذی فطرنی﴾ یس / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن کانت ْ إلا صیحة ً واحدة ً﴾ یس / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۹۳ ۳۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل ششم: حضرت هود و حضرت صالح ==&lt;br /&gt;
=== حضرت هود ۱ ===&lt;br /&gt;
==== زندگی و شخصیت حضرت هود۲ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود یکی از پیامبران بزرگ خداوند است که در قوم عاد در سن چهل سالگی به رسالت مبعوث شد. او را هود نامیده به جهت آن که هدایت یافت میان قوم خود به امری که آن‌ها از آن گمراه بودند. ۳ نامشان در قرآن کریم ۲۴ بار تکرار شده است. هم چنین در قرآن، سوره‌ای به نام احقاف و سوره‌ای به نام هود داریم. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود که از نظر شرافت خانوادگی و محاسن اخلاق و حلم و بردباری در میان قوم خود ممتاز بود، برای رسالت از میان این قوم بت‌پرست برگزیده شد، تا امین رسالت و صاحب دعوت خدا باشد، شاید افکار گمراه آنان را به راه راست هدایت کند و فساد اخلاقی ایشان را برطرف سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود به وظیفه خود قیام کرد و برای رسالت خویش مهیا گشت و همانند دیگر صاحبان دعوت و شریعت، خود را به سلاح بلاغت، حلم و سعه صدر و پشتکار مسلح کرد. هود با عزمی که کوه‌ها را منهدم و حلمی که جاهلین نادان را شکست می‌داد، به پاخواست و قیام کرد و به مخالفت با بت هایشان پرداخت و عبادتشان را بیفایده و از روی جهل و نادانی دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/۱۳۹ ۱۲۴؛ هود/ ۶۰ ۵۰؛ اعراف / ۷۲ ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. داستان هود از آیات زیر اقتباس شده است: اعراف / ۷۲ ۶۵؛ هود/ ۶۰ ۵۰؛ شعراء/ ۱۴۰ ۱۲۳؛ نام هود منحصراً در قرآن ذکر شده است و در کتب اهل کتاب نامی از او به میان نیامده و قرآن تنها منبعی است که در مورد آن سخن به میان آورده است و اکتشافات اخیر کاملاً آن را تأیید می‌کند و این امر نیز از امتیازات تاریخی قرآن کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شاه عبد العظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، انتشارات میقات ۱۳۶۳، تهران، چاپ اول ج ۶، ص ۸۴، سوره هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعراء&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معرفی مخاطبین حضرت هود و انحرافات ایشان ====&lt;br /&gt;
قبیله عاد در سرزمین احقاف ۲. بین یمن و عمان، روزگاری متمادی در زندگی سرشار از خوشی و نعمت به سر می‌بردند. خدا نعمت‌های فراوان و برکات زیادی به آنان عطا کرده بود، این قوم در آن جا قنات‌ها حفر کردند، زمین را زراعت و باغ‌هایی ایجاد کردند و کاخ‌هایی محکم بنا نمودند. یکی از نعمت‌هایی که این قوم از آن برخودار بودند. اندام‌هایی نیرومند و هیکل‌هایی تنومند و مقاوم بود. ۳&lt;br /&gt;
«عاد»، نام جد بزرگ قوم حضرت هود است و آن قوم به نام جدشان مشهور شده‌اند و پیامبرشان حضرت هود بود ۴ و به طوری که می‌گویند عاد اسم پدر بزرگ ایشان بوده و اگر خود آنان را عاد خوانده‌اند، از قبیل تسمیه قوم به اسم پدر بزرگ است، هم چنان‌که بنی تمیم و بنی بکر و بنی تغلب، را تمیم و بکر و تغلب، می‌نامند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم عاد از نظر تاریخ ====&lt;br /&gt;
گرچه بعضی از مورخان غربی مانند «اسپرینگل» خواسته‌اند وجود قوم عاد را از نظر تاریخی منکر شوند، شاید به دلیل این که در غیر آثار اسلامی ذکری از آن نیافته‌اند و در کتب عهد قدیم (تورات) اثری از آن ندیده‌اند، ولی مدارکی در دست است که نشان می‌دهد قصه عاد به طور اجمال در زمان جاهلیت عرب مشهور بوده، و شعرای پیش از اسلام نیز از قوم هود سخن گفته‌اند، حتی در عصر جاهلیت بناهای بلند و محکم را به «عاد» نسبت می‌دادند و بر آن کلمه «عادی» اطلاق می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از مورخان معتقدند «عاد» بر دو قبیله اطلاق می‌شود، قبیله‌ای که از انسان‌های قبل از تاریخ بوده‌اند و در جزیره عربستان زندگی می‌کرده‌اند، سپس از میان رفتند و آثارشان نیز از میان رفت، و تاریخ بشر از زندگی آنان جز افسانه‌هایی که قابل اطمینان نیست حفظ نکرده است، و تعبیر قرآن عاد الاولی ۶ را اشاره به همین گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سرزمین احقاف اکنون شنزاری لم یزرع و غیرقابل سکونت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶, ص ۳۵۲، سوره شعراء&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعرا&lt;br /&gt;
۶. نجم / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در دوران تاریخ بشر و احتمالاً در حدود ۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح یا قدیم تر، قوم دیگری به نام عاد وجود داشتند که در سر زمین «احقاف» یا «یمن» زندگی می‌کردند. آن‌ها دارای قامت‌هایی طویل و اندامی قوی و پرقدرت بودند، و به همین دلیل جنگ آورانی زبده محسوب می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به علاوه از نظر تمدن تا حدود زیادی پیشرفته بودند، شهرهای آباد، زمین‌های خرم و سرسبز، باغ‌های پرطراوت داشتند، آن چنان‌که قرآن در توصیف آن‌ها می‌گوید: نظیر آن در بلاد جهان خلق نشده بود. ۱ به همین جهت بعضی از مستشرقین گفته‌اند که قوم عاد در حدود برهوت (یکی از نواحی حضرموت یمن) زندگی می‌کردند و بر اثر آتش فشان‌های اطراف بسیاری از آن‌ها از میان رفتند و بقایایشان متفرق شدند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم عاد در قرآن ====&lt;br /&gt;
و آنچه قرآن کریم از سرگذشت این قوم آورده چند کلمه است: یکی این که قوم عاد، که چه بسا از آنان به تعبیر عاد اولی نیز تعبیر شده ،۳ و از آن به دست می‌آید که عاد دومی نیز بوده، آنان مردمی بوده‌اند که در «احقاف» زندگی مردمی بوده‌اند بلند قامت چون درخت خرما، ۴ بسیار فربه و درشت هیکل ۵، سخت نیرومند و قهرمان، ۶ این قوم برای خود تمدنی داشته و مردمی مترقی بوده‌اند دارای شهرهایی آباد و سرزمینی حاصلخیز و پوشیده از باغ‌ها و نخلستان‌ها و زراعت‌ها بوده‌اند و در پیشرفت و عظمت تمدن آنان همین بس که در سوره فجر درباره آنان فرموده‌اند: ﴿أ لم تر کیف فعل ربک بعاد إرم ذات اْلعماد آلتی لم یخْلق مثْلها فی اْلبلاد﴾۷ افراد قوم بر اثر خوبی آب و هوا مردمانی سالم و بلند قامت و تندرست و قوی بودند و عمرهای طولانی داشتند۸ و این قوم بطور دوام، غرق در نعمت خدا و متنعم به نعم او بودند تا این که وضع خود را تغییر دادند و مسلک بت‌پرستی در بینشان ریشه دوانیده و در هر مرحله‌ای برای خود بتی به عنوان سرگرمی ساختند و در زیر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿التی لم یخْلق مثْلها فی اْلبلاد﴾ فجر/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نجم / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قمر/ ۲۰؛ الحاقه / ۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. اعراف / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. سجده / ۱۵؛ شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. فجر/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش، ج ۳، ص ۲۷۱، سوره هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین مخزن‌های آب درست کردند به امید این که جاودانه خواهند بود، ۱ و طاغیان مستکبر خود را اطاعت می‌کردند، خدای تعالی به خاطر همین انحراف هایشان برادرشان هود را مبعوث کرد تا به سوی حق دعوتشان نموده، و ارشادشان کند به این که خدای تعالی را بپرستند و بت‌ها را ترک گویند و از استکبار و طغیان دست برداشته به عدل و رحمت در بین خود رفتار کنند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ویژگیهای قوم عاد که منجر به عذاب شد ====&lt;br /&gt;
۱. نخست این که آن‌ها آیات پروردگارشان را انکار کردند، و با لجاجت، هر گونه دلیل و مدرک روشنی را بر صدق دعوت پیامبرشان منکر شدند۳ و از نظر عمل نیز به عصیان و سرکشی در برابر پیامبران برخاستند ﴿و عص وارسله ﴾ این که «رسل» به صورت جمع بیان شده یا به خاطر آن است که دعوت همه پیامبران به سوی یک واقعیت است (توحید و شاخه‌های آن) بنابراین انکار یک پیامبر در حکم انکار همه پیامبران است، و یا این که هود آن‌ها را به ایمان به انبیای پیشین نیز دعوت می‌کرد و آن‌ها انکار می‌کردند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ساختن بناهای بلند به خاطر فخرر فروشی خوش گذرانی آزار و تمسخر رهگذران: ﴿أتبنون بکل ریع ٍآیة تعبثون ﴾۵ کلمه &amp;quot; ریع &amp;quot; به معنای نقطه بلندی است از زمین، و کلمه &amp;quot; آیت &amp;quot; به معنای علامت و نشانه است و کلمه &amp;quot; عبث &amp;quot; به معنای آن کاری است که هیچ نتیجه و غایتی بر آن مترتب نمی‌شود. &lt;br /&gt;
گویا قوم هود در بالای کوه‌ها و نقاط بلند، ساختمان‌هایی می‌ساختند، آن هم به بلندی کوه، تا برای گردش و تفریح به آن جا روند، بدون این که غرض دیگری در کار داشته باشند، بلکه صرفاً به منظور فخر نمودن به دیگران و پیروی هوی و هوس، که در این آیه ایشان را بر این کارشان توبیخ می‌کند. ۶ کلمه &amp;quot; مصانع &amp;quot; به طوری که گفته‌اند به معنای قلعه‌های محکم و قصرهای استوار و ساختمان‌های عالی است، که مفرد آن مصنع می‌باشد. &lt;br /&gt;
و این که فرمود: ﴿لعلکم تخْلدون ﴾ در مقام تعلیل مطلب قبل است، یعنی شما این قصرها را بدین جهت می‌سازید که امید دارید جاودانه زنده بمانید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۶، هود&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۰، ص ۴۵۷، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و تْلک عاد جحدوا بآیات ربهم ﴾ هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹, ص ۱۴۳، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و تتخذون مصانع لعلکم تخْلدون ﴾ شعراء/ ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الا اگر چنین امیدی نمی‌داشتید هرگز دست به چنین کارهایی نمی‌زدید، چون این کارهایی که می‌کنید و این بناهایی که می‌سازید طبعاً سال‌هایی دراز باقی می‌ماند، در حالی که عمر طولانیترین افراد بشر از عمر آن‌ها کوتاه‌تر است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این که بعضی از مفسران گفته‌اند منظور از این سخن، کلبه‌هایی بوده که بر فراز بلندیها می‌ساختند و مرکز لهو و لعب و هوسرانی و عیاشی بوده همان گونه که در عصر ما در میان طاغوتیان مرسوم است اما بعید به نظر می‌رسد. این احتمال را نیز بعضی از مفسران داده‌اند که قوم عاد، این ساختمان‌ها را مشرف بر جاده‌ها می‌ساختند تا از فراز آن به استهزاء و مسخره رهگذران بپردازند ولی از این سه تفسیر، تفسیر اول صحیح تر به نظر می‌رسد&amp;quot;مصانع &amp;quot; جمع &amp;quot; مصنع &amp;quot; به معنی مکان و ساختمان مجلل و محکم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هود» به این اعتراض نمی‌کند که چرا شما دارای خانه‌های مناسبی هستید بلکه می‌گوید شما آن چنان غرق دنیا شده‌اید و به تجمل پرستی و محکم کاری بیحساب در کاخ‌ها و قصرها پرداخته‌اید که سرای آخرت را به دست فراموشی سپرده‌اید، دنیا را نه به عنوان یک گذرگاه که به عنوان یک سرای همیشگی پنداشته‌اید، آری چنین ساختمان‌های غفلت زا و غرور آفرین مسلماً مذموم است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ آنچه در چشم دنیاپرستان جلوه دارد، در نظر اولیای خدا خوار است و مردم را به خاطر آن سرزنش می‌کنند. ﴿أتبنون ... تعبثون ﴾&lt;br /&gt;
۲ تمدن و رفاه کاذب، عامل غرور و مانع حق پذیری است. ﴿أتبنون ﴾&lt;br /&gt;
۳ شروع کار انبیاء با انتقاد از وضع نابسامان موجود و بیدار کردن وجدان‌ها از طریق سئوال است. ﴿أتبنون بکل ریع ٍ ... ﴾&lt;br /&gt;
۴ انتقاد قرآن از روحیۀ کاخ‌نشینی و عیاشی است، نه اصل ساختمان. ﴿تعبثون ﴾ (تولید، ابتکار، هنر و بکارگیری امکانات و نیروی انسانی و ... باید در مسیر نیاز واقعی باشد، نه بیهوده) ۳&lt;br /&gt;
۵ تند روی در خشونت و غضب: ﴿و إذا بطشْتم بطشْتم جبارین ﴾۴ در مجمع البیان گفته کلمه &amp;quot; بطش &amp;quot; به معنای بر او سخت گرفت و حمله‌ور شد، حملۀ ناگهانیو صدمه ۵. هم چنین به معنای کشتن با شمشیر و زدن با تازیانه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱ و ۴۲۲، شعراء&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۳، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶, ص ۳۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، اسلامی، ۱۳۷۵ ش، متن، ص ۱۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب در مفردات می‌گوید: &amp;quot;بطش &amp;quot; (بر وزن نقش) به معنی گرفتن چیزی است با قدرت و برتری. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کلمه «جبار» به معنای کسی است که بر دیگران علو و عظمت و سلطنت داشته باشد و این خود یکی از صفات خدای سبحان است که در خصوص ذات مقدس او مدح و در غیر او ذم شمرده می‌شود، برای این که در غیر خدا معنایش این است که بنده خدا جباریت را به خود بندد و بنا به گفته وی معنایش چنین می‌شود که: شما وقتی می‌خواهید شدتی در عمل از خود نشان دهید، آن قدر مبالغه و زیاده روی می‌کنید که جباران می‌کنند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است کسی کاری کند که مستوجب عقوبت باشد، اما هرگز نباید قدم از جاده حق و عدالت فراتر نهید، و برای کمترین جرم، سنگین‌ترین جریمه را قائل شوید و به هنگام خشم و غضب خون افراد را بریزید و با شمشیر به جان آن‌ها بیفتید که این کار جباران و ستمگران و طاغیان روزگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم گناهشان این بود که فرمان خدا را رها کرده و از فرمان هر جبار عنیدی پیروی می‌کردند ﴿و اتبعوا أمر کل جبارٍ عنید﴾۳ چه گناهی از این گناهان بالاتر، ترک ایمان، مخالفت پیامبران و گردن نهادن به فرمان جباران عنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جبار» به کسی می‌گویند که از روی خشم و غضب می‌زند و می‌کشد و نابود می‌کند، و پیرو فرمان عقل نیست و به تعبیر دیگر جبار کسی است که دیگری را مجبور به پیروی خود می‌کند و یا می‌خواهد نقص خود را با ادعای عظمت و تکبر ظاهراً بر طرف سازد، و «عنید» کسی است که با حق و حقیقت، فوق‌العاده مخالف است و هیچ‌گاه زیر بار حق نمی‌رود. این دو صفت، صفت بارز طاغوت‌ها و مستکبران هر عصر و زمان است، که هرگز گوششان بدهکار حرف حق نیست، و با هر کس مخالف شدند با قساوت و بیرحمی، شکنجه می‌کنند و می‌کوبند و از میان می‌برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همین پیروی از دستورات جباران و زورگویان عنید آنان را از پیروی هود و پذیرفتن دعوتش بازداشت، زیرا جبار به معنای گردن کلفتی است که با اراده خود بر مردم غالب گشته و آنان را اجبار می‌کند تا مطابق دلخواه او عمل کنند، و کسی که عناد دارد زیر بار حق نمی‌رود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱, ص ۲۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۲، شعراء&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹, ص ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حاصل این شد که قوم هود گرفتار سه خصلت نکوهیده بودند، یکی انکار آیات الهی، دوم نافرمانی انبیاء و سوم اطاعت کردن از جباران. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پیامبر آنان رابه تقوا دعوت کرده می‌گوید:&amp;quot; اکنون که چنین است تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید و دستور مرا اطاعت نمائید ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾. کار بندید۲ و این جمله بر مسئله اسراف در دو سوی شهوت و غضب و خروجشان از رسم عبودیت تفریع شده. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی حضرت موسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ====&lt;br /&gt;
===== دعوت قوم توسط حضرت هود به یکتاپرستی =====&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید به سوی قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم .۴ اگر (قرآن) جناب هود را برادر قوم عاد دانسته از این باب بوده که آن جناب برادر نسبی آنان بوده، چون از افراد همان قبیله بوده که همه افرادش به پدر قبیله منتهی می‌شدند، نه برادر تنی آنان ۵ این تعبیر یا به خاطر آن است که عرب از تمام افراد قبیله تعبیر به برادر می‌کند چرا که در ریشه نسب با هم مشترکاند، مثلاً به یک نفر از طایفه بنی اسد «اخو اسدی» می‌گوید؛ و یا اشاره به این است که رفتار هود مانند سایر انبیاء با قوم خود کاملاً برادرانه بود، نه در شکل یک امیر و فرمانده، و یا حتی یک پدر نسبت به فرزندان، بلکه هم چون یک برادر در برابر برادران دیگر بدون هر گونه امتیاز و برتریجویی .۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوری که از داستان هود و قومش بر می‌آید عده‌ای از قوم وی ایمان داشته و از ترس سایرین ایمان خود را پنهان می‌داشتند۷، به خلاف قوم نوح که یا هیچ‌یک از آن‌ها ایمان نداشتند، یا اگر داشتند ایمانشان را پنهان نمی‌کردند، و به داشتن ایمان، معروف و انگشت‌نما بوده‌اند، لذا در آیه مربوط به قوم نوح فرمود:﴿قال اْلملأ من قومه ﴾ همه بزرگان قومش گفتند ... ، ولیکن در خصوص داستان هود فرمود: ﴿قال اْلملأ الذین کفروا من قومه ﴾ گروهی که از بزرگان قوم وی که کافر بودند، گفتند ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۵، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۲، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و إلی عاد أخاهم هوداً﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال اْلملأ الذین کفروا من قومه ... ﴾ اعراف / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمخشری نیز در وجه فرق بین این دو تعبیر همین معنا را ذکر کرده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود به آن‌ها گفت: ﴿قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون ﴾۲ ای قوم من خدا را بندگی کنید. ... و خدایان دیگر را که به جای خدا ارباب خود گرفته‌اید به خیال این که شفیعان شما نزد خدا باشند، نپرستید و آن وقت عبادت خود خدا را رها کنید، زیرا در جمله بعد می‌فرماید: شما غیر از او هیچ معبود و جز افتراء هیچ دلیل دیگری ندارید&amp;quot;۳ که این جمله دلالت دارد بر این که مشرکین اگر خدایانی برای خود گرفتند و آن‌ها را به عنوان شریک خدا و شفیع درگاه او عبادت کردند بجز افتراء، دلیلی نداشتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در ادامه می‌فرمایند &amp;quot; من برای شما فرستاده امینی هستم &amp;quot; ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾۵. سابقه زندگی من در میان شما گواه این حقیقت است که هرگز راه خیانت نپوئیدم و جز حق و صداقت در بساط نداشتم ۶. کلبی گفت: منظور آن است که شما پیش از این مرا به امانت شناخته‌اید، چگونه است که در این معنی مرا متّهم می‌داری؟ ۷ پس اکنون که چنین است و شما هم به خوبی آگاهید&amp;quot; از خدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید و از من اطاعت نمائید&amp;quot; که اطاعتم اطاعت خدا است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر فکر می‌کنید من سودای مال در سر می‌پرورانم و این‌ها مقدمه رسیدن به مال و مقامی است بدانید&amp;quot; من کوچک‌ترین اجری در برابر این دعوت از شما نمی‌خواهم &amp;quot; آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است ۹ همه برکات و نعمت‌ها از او است و من اگر چیزی می‌خواهم از او می‌خواهم، که پروردگار همه ما او است. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع حضرت با این کلام از کار خود رفع تهمت و نفی لغویت می‌کند و معنایش این است که ای قوم من! بدانید که من از کار دعوتم، از شما مزد و پاداشی نمی‌خواهم تا مرا متهم کنید به این که دعوت خود را بهانه کرده و فکر منافع خودش است هر چند که نفعش مایه ضرر ما باشد و در عین حال کارم بدون آجر هم نیست تا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون ﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمد جعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ ق، ج ۱۴، ص ۳۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾ الشعراء/ ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگویید بیهوده خود را به زحمت افکنده بلکه کارم پاداش دارد و پاداش آن نزد خدایی است که مرا پدید آورده و از عدم محض ایجاد کرده، آیا باز هم به عقل خود بر نمی‌گردید و آن را برای درک گفتار من به کار نمی‌زنید تا برای شما معلوم شود که من در دعوتم خیر خواه شما هستم و جز این هدفی ندارم که شما را به حق وادار می‌کنم ؟۱ از آن جا که بارها در قرآن پاداش نخواستن و بیتوقّعی انبیاء ^ از مردم مطرح شده است، معلوم می‌شود که امور مادی از بزرگ‌ترین موانع گرایش مردم به حق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در ادامه آن‌ها را از کفران نعمت برحذر می‌دارد. جمله ﴿و اتقوا الذی أمدکم ... ﴾ معنایش این است که بپرهیزید از خدایی که شما را با نعمت‌های خود مدد می‌دهد، چرا بپرهیزید؟ برای همین که شما را مدد می‌دهد، پس بر شما واجب است که شکرش را به جای آرید و نعمت‌هایش را در آن جا که باید مصرف کنید، مصرف نمایید، نه این که با آن اسراف و استکبار بورزید، چون کفران نعمت، غضب و عذاب خدای را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در این زمینه از روش اجمال و تفصیل که برای دلنشین کردن بحث‌ها بسیار مفید است استفاده می‌کند، نخست روی سخن را به آن‌ها کرده می‌گوید: «از خدایی بپرهیزید که شما را به نعمت‌هایی که می‌دانید امداد کرد» و به طور مداوم و منظم آن‌ها را در اختیار شما نهاد۳ سپس بعد از این بیان کوتاه به شرح و تفصیل آن پرداخته می‌گوید شما را به چهارپایان و پسران (لایق و برومند) امداد کرد۴ از یک سو سرمایه‌های مادی که قسمت مهمی از آن مخصوصاً در آن عصر چهارپایان و دام‌ها بودند در اختیار شما گذاشت، و از سوی دیگر نیروی انسانی کافی که بتواند آن را حفظ و نگاهداری کند و پرورش دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تعبیر در آیات مختلف قرآن تکرار شده است که به هنگام برشمردن نعمت‌های مادی نخست به &amp;quot; اموال &amp;quot; اشاره می‌کند، بعد به &amp;quot; نیروی انسانی&amp;quot; که حافظ و نگاهبان و پرورش دهنده اموال است، و این یک ترتیب طبیعی به نظر می‌رسد نه این که اموال از اهمیت بیشتری برخوردار باشد. امدکم &amp;quot; از ماده &amp;quot; امداد&amp;quot; در اصل به این گفته می‌شود که اموری را پشت سر هم و به طور منظم قرار دهند، و از آن جا که خداوند نعمت‌هایش را به طور دائم و تحت نظام خاصی به بندگان ارزانی می‌دارد از آن تعبیر به &amp;quot; امداد&amp;quot; شده. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و اتقوا الذی أمدکم بما تعلمون ﴾ شعراء/ ۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أمدکم بأْنعام ٍ و بنین ﴾ شعراء/ ۱۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد می‌افزاید: باغ‌های خرم و سرسبز و چشمه‌های آب جاری در اختیارتان قرار دادیم ۱و به این ترتیب زندگی شما را هم از نظر نیروی انسانی، هم کشاورزی و باغداری، و هم دامداری و وسائل حمل و نقل پر بار ساختیم، به گونه‌ای که در زندگی خود احساس کمترین کمبود و ناراحتی نداشته باشید؛ ولی چه شد که بخشنده این همه نعمت‌ها را فراموش کردید، شب و روز بر سر سفره او نشستید و او را نشناختید. سپس به آخرین مرحله از سخنانش پرداخته و آن‌ها را تهدید و انذار به کیفر الهی می‌کند، و می‌گوید: اگر کفران کنید من بر شما از عذاب روز بزرگ می‌ترسم ۲ روزی که نتیجه آن همه ظلم و ستم و غرور و استکبار و هواپرستی و بیگانگی از پروردگار را با چشم خود خواهید دید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبادت کردنتان در برابر الهه‌ای که به جای خدای تعالی اتخاذ کرده‌اید جرمی است از شما، و معصیتی است که شما را مستوجب آن می‌کند که سخط الهی و عذابش بر شما نازل گردد۴ و چون چنین است پس باید هر چه زودتر از جرمی که کرده‌اید استغفار نموده و با ایمان آوردنتان به سوی خدا برگردید۵ تا او شما را رحم کند و ابرهای بارنده را با باران‌های مفید برایتان بفرستد و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید. ۶ هود بشارت به ابرهای بارنده را از بهر آن می‌گفت که ایشان اصحاب زروع و ارباب عمارت بودند و گرفتار خشک سالی شدند بطوریکه هفت سال پیوسته قحط بود و باران نمی‌آمد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه بشارت‌ها می‌فرماید: اگر چنین کنید ما نیروی شما را دو چندان می‌کنیم ۸ یکی نیروی بدن و یکی هم نیروی ایمانتان را چون مردم قوم هود نیروی بدنی داشتند و بدن هایشان قوی و محکم بود اگر ایمان می‌آوردند نیروی ایمانشان نیز به نیروی بدن هایشان اضافه می‌شد. بعضی دیگر گفته‌اند: مراد همان نیروی بدنیشان است ولی بعید نیست که بگوییم: هر دو جور زیادتی را شامل شود بهتر است .۹&lt;br /&gt;
حضرت هود بعد از معرفی آیین خود واینکه هدف ایشان تنها هدایت شما است و در واقع جلب اعتماد قوم برای ترغیب آنان به دین حق، به بیان تبعات مثبت ایمان آنان می‌پردازد آن هم پس از گذران دوران سخت و طاقت فرسای قحط سالی تا زمینه پذیرش راه صحیح ودین حق در دلها و جان‌های آنان فراهم شود؛ و از اینجا متوجه می‌شویم که در تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر باید از شیوه ی تشویق نیز استفاده کرد و بیان نتایج مادی، در راه رسیدن به هدف، مانعی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و جنات و عیون ﴾ شعراء/ ۱۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ احقاف / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و لا تتولوا مجرمین ﴾ هود/ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿استغْفروا ربکم ثم توبوا إلیه ﴾ هود/ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش، چاپ پنجم، ج ۴، ص ۴۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿ویزدکم قوةً إلی قوتکم ﴾ هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت اگر روی برگردانید، من رسالتی را که مأمور بودم به شما رساندم؛ و پروردگارم گروه دیگری را جانشین شما می‌کند؛ و شما کمترین ضرری به او نمی‌رسانید؛ پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چیز است !۱ این قسمت از کلام هود تهدید قوم و اعلام به آثار سویی است که جرم آنان به دنبال دارد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علت انحراف قوم عاد =====&lt;br /&gt;
قوم هود از آن جایی که بر سنت بت‌پرستی خو کرده بودند، و بت‌ها در دل هایشان، مقدس و محترم بود، و کسی جرأت نداشت سنت غلط آنان را مورد اعتراض قرار دهد لذا از کلام هود خیلی تعجب کرده، با تأکید هر چه بیشتر اولاً او را مردی سفیه و کم عقل، و رأی او را رأیی غلط خوانده، و ثانیاً او را به ظن بسیار قوی از دروغگویان پنداشتند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم هود می‌گفتند: پدران ما که این بت‌ها را می‌پرستیدند از ما عاقل تر بودند، و ما ناگزیر باید از آنان پیروی کنیم، هود در جواب می‌فرماید: پدران شما نیز مانند شما برهان و دلیل صحیحی بر خدایی این بت‌ها نداشتند، و مسئله خدا بودن آن‌ها جز نام‌هایی که شما بر آن‌ها نهاده‌اید چیز دیگری نیست، و آیا با یک مشت اوهام که اسم گذاریش به اختیار خود انسان است، می‌خواهید ادعای مرا که توأم با دلیل و برهان قطعی است جواب دهید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌بینیم که حضرت چه زیبا، باشکوه و قاطعانه همراه با استدلال‌هایی محکم در برابر افکاری که در جان قوم رسوخ کرده و به آن خو گرفته‌اند می‌ایستد و این درسی بزرگ است برای افرادی که در محیط‌های این چنینی قرار می‌گیرند و می‌خواهند عقیده و رأی حق خود را بیان نمایند و یا امر به معروف و نهی از منکر کنند. این طرز بیان در استدلال بر بطلان مسلک بت‌پرستی در قرآن کریم فراوان به چشم می‌خورد، و این خود لطیف‌ترین بیان و برنده‌ترین حجتی است بر بطلان این مسلک، زیرا هر صاحب ادعایی که نتواند بر حقانیت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰, ص ۴۵۸, هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۸, ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای خود اقامه حجت و برهان کند، در حقیقت برگشت ادعایش به خیال و فرض نامگذاری می‌شود، و از بدیهی‌ترین جهالت‌ها است که انسان در مقابل برهان لجاجت ورزیده به یک مشت موهومات و فرضیات اعتماد کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنچه سبب شد آنان حجت و معجزه را با ظهوری که داشت، و هود آورده بود انکار و دفع کنند چند چیز بود، از آن جمله: تقلید پدران و رؤسای خود، همچنین متهم ساختن هود در ادعای خود، زیرا دقت و تحقیق نکردند، و اینکه در صحت و درستی معجزات هود شبهه و تردید داشتند، و از آن جمله اعتقادات نادرست و خرافاتی بود که آن‌ها را به انکار حجت و معجزه هود وادار کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سبب پرستش بتان و دست نکشیدن از آن‌ها نیز چند چیز بود از آن جمله اینکه معتقد بودند پرستش آن‌ها سبب تقرب به درگاه خدای تعالی است، و دیگر آنکه چه بسا شیطان به آنان القا کرده بود که پرستش بتان موجب کامیابی در دنیا است، و دیگر آنکه شاید معتقد به مذهب «مشبهه» بودند (که خدا را به مخلوقات او تشبیه کرده‌اند) و روی همین عقیده بت‌ها را به نظر خود به صورت خداوند می‌ساختند و پرستش می‌کردند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخورد قوم عاد با دعوت حضرت هود =====&lt;br /&gt;
فوم هود گفتند: «ای هود! تو دلیل روشنی برای ما نیاورده‌ای! و ما خدایان خود را بخاطر حرف تو، رها نخواهیم کرد! و ما (اصًلا) به تو ایمان نمی‌آوریم !۴ تو حجت و معجزه‌ای که صدق گفتارت را آشکار سازد برای ما نیاورده‌ای و ما بخاطر گفتار تو از پرستش بت‌ها دست بر نداریم، و تصدیقت نخواهیم کرد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود از مردمش دو چیز خواسته بود: یکی اینکه خدایان دروغین را ترک نموده و به عبادت خدای تعالی برگردند و یکتاپرست شوند، و دوم اینکه به او ایمان بیاورند و اطاعتش کنند و خیرخواهیهایش را بپذیرند. مردم در پاسخ آن جناب هر دو پیشنهادش را رد کردندهم بطور اجمال و هم تفصیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما رد اجمالی آنان جمله کوتاه ﴿ ما جئْتنا ببینة ﴾ است که گفته‌اند: تو دلیل و معجزه‌ای بر دعوت خود نداری تا ما ناگزیر باشیم دعوت تو را بپذیریم و هیچ موجبی نیست که گوش دادن به سخنی را که چنین وصفی دارد بر ما واجب کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۸, ص ۲۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۲، ص ۷۷، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا یا هود ما جئْتنا ببینة و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک و ما نحن لک بمؤمنین ﴾ هود/ ۵۳. همچنین هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۲، ص ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما بیانگر رد تفصیلی آنان جمله ﴿ و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک ﴾ است که گفته‌اند: ما دعوت تو را مبنی بر اینکه شرکا و خدایان خود را به صرف دعوت تو رها کنیم نخواهیم پذیرفت، و دعوت دوم آن جناب را مبنی بر اینکه به وی ایمان آورند و اطاعتش کنند اینطور رد کردند که: ﴿ و ما نحن لک بمؤمنین ﴾ و با این جمله آن جناب را از قبول هر دو خواسته اش نومید کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه برای اینکه آن جناب بطور کلی از اجابت آنان مأیوس شود نظریه خود را برایش شرح داده و گفتند:&amp;quot; فکر ما درباره تو جز به این نرسیده که بعضی از خدایان ما تو را آسیب رسانده‌اند و به خاطر اینکه تو به آن‌ها توهین و بدگویی کرده‌ای بلایی از قبیل نقصان عقل یا دیوانگی بر سرت آورده‌اند ۲و در نتیجه عقلت را از دست داده‌ای، پس دیگر اعتنایی به دعوت و سخنان تو نیست. ۳&lt;br /&gt;
حرفی که به هود زدند، همان حرفی است که در آیه مشابه آن در داستان نوح گفتیم، تنها چیزی که در خصوص این جمله باید بگوییم این است که قوم هود بیشتر از قوم نوح بیشرمی و وقاحت کردند، چه آنان نوح را تنها مردی گمراه دانستند، و اینان هود را مردی سفیه خواندند، و در عین حال هود وقار نبوت را از دست نداد و ادبی را که انبیاء در دعوت الهی خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود:&amp;quot; یا قوم &amp;quot; و این لحن، لحن کسی است که نهایت درجه مهربانی و حرص بر نجات مردمش را دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای قوم من! هیچ گونه سفاهتی در من نیست؛ ولی فرستاده‌ای از طرف پروردگار جهانیانم .۴ و به طوری که می‌بینید در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعای رسالت خویش، هیچ تأکیدی به کار نبرد، برای اینکه اولاً در مقابل مردمی لجوج، لجبازی و اصرار نکرده باشد، و در ثانی بفهماند که ادعایش آن قدر روشن است که هیچ احتیاجی به تأکید ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جهت اینکه فرستاده‌ای هستم به سوی شما، کاری جز تبلیغ پیام‌های پروردگارم ندارم، و از آنچه شما درباره‌ام می‌پندارید، بکلی منزه هستم. آری، من در آنچه شما را به سوی آن می‌خوانم فریبکار نبوده، نسبت به آن دین حقی که به آن مبعوث شده‌ام، خیانت نمی‌کنم، و چیزی از آن را زیر و رو نکرده، جز تدین شما را به دین توحید یعنی دینی که نفع و خیر شما در آن است چیز دیگری نمی‌خواهم. &lt;br /&gt;
هود در این جمله مانند نوح تعجب قوم را بیمورد دانسته و از نعمتهای الهی دو نعمت را که بسیار روشن بوده، ذکر فرموده است، یکی اینکه خداوند آنان را پس از انقراض قوم نوح، خلیفه خود قرار داده، و دیگر اینکه به آن‌ها درشتی هیکل و نیروی بدنی فراوان ارزانی داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن نقول إلا اعتراک بعض آلهتنا بسوء﴾ هود/ ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿لیس بی سفاهة ٌ و لکنی رسول ٌ من رب اْلعالمین ﴾اعراف / ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین‌جا معلوم می‌شود که قوم هود، دارای تمدن بوده و تقدم بر سایر اقوام داشته، و قوه و قدرت بیشتری را دارا بودند. هود بعد از ذکر این دو نعمت اشاره به سایر نعمت‌های الهی نموده و فرموده :&amp;quot; فاذْکروا آلاء الله لعلکم تفْلحون ...&amp;quot;. ۲ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فکر خود، و قدرت معبودهایتان را جمع کنید؛ سپس به حیات من پایان دهید، و (لحظه‌ای) مهلتم ندهید!&lt;br /&gt;
(اما توانایی ندارید!)۳ من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم شاهد باشید که از بت و بت‌پرستی بیزارم و از شما ترسی ندارم هر مکر و حیله و تدبیری که دارید درباره من به کار برید به اتّفاق یکدیگر و ابداً به من مهلت ندهید. ۴ و این فرمایش را وقتی فرمود که تنها بود ولی مستظهر به لطف و کمک و حفظ الهی بود که از آن‌ها با کثرت و قدرت و عداوتی که داشتند نترسید. ۵ این معنی در قرآن از چند پیغمبر حکایت شده با الفاظ مختلف، و این عظیم‌ترین برهانی است که پیامبران را بر صحت نبوت خویش بیان می‌داشتند آن هم در شرایطی که ایشان اندک بودند یا یگانه، و دشمنان انبوه بودند یا بی عدد، مخصوصاً حضرت نوح و هود. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر هود اینطور پاسخ داد برای این بود که مردم، نخست به بت‌های خود امید ببندند که با این تحدی که آن جناب کرده زودتر بلایی بر سر او آورند و بعداً که ببینند بت‌ها هیچ کاری در حق آن جناب نکردند به خود بیایند و بفهمند که بت‌ها کمترین اثری ندارند و اگر آن طور که آن‌ها معتقد بودند آلهه نامبرده قدرت و علمی می‌داشتند حتماً با هود که آن طور صریح و پوست کنده از آن‌ها بیزاری جست انتقام می‌گرفتند آن هم در چنین زمینه و زمانی که مریدان آن‌ها به آن جناب گفتند بعضی از خدایان ما به تو آسیب رسانده و این خود حجتی است روشن بر اینکه آن سنگ و چوب‌ها معبود نیستند و نیز دلیلی است قاطع بر اینکه بت‌ها به آن جناب آسیب نرسانده‌اند و مردم بیهوده چنین خیالی کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۴, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم الآیة ﴾ یونس / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنی أشْهد الله و اشْهدوا أنی بریء مما تشْرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون ﴾ هود/ ۵۴ و ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ثقفی تهرانی، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، تهران، برهان، ۱۳۷۶ ش، ج ۳، ص ۹۱، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. میبدی، احمد بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۴۰۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر درباره خود که مردمی قهرمان، و جنگ آورانی نام دار بودند بیاندیشند که ما با اینکه این قدر نیرومند هستیم چرا نتوانستیم به آن جناب صدمه‌ای وارد آوریم و اگر او پیغمبری از ناحیه خدای تعالی نبوده و در ادعایش صادق نبود و خدای تعالی او را از ناحیه خودش مصونیت نداده بود، ما باید می‌توانستیم به آسان‌ترین وجه و با سخت‌ترین شکنجه او را از بین برده و شرش را از خود دفع کنیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کفار درباره سخن آن حضرت، دو احتمال می‌داده‌اند: یکی اینکه آیتی باشد معجزه بر درستی رسالت آن جناب و اینکه کفار هیچ کاری به او نمی‌توانند بکنند، و دیگر اینکه آن جناب از ایشان ترسی ندارد هر چند که آن‌ها قادر باشند به اینکه او را طبق دستور خودش از بین ببرند و مهلتش ندهند ولی این قدرتشان او را نمی‌ترساند و نمی‌تواند او را تسلیم کند لذا هود برای اینکه احتمال دوم را نفی کند اضافه کرد: من، بر «الله» که پروردگار من و شماست، توکل کرده‌ام! هیچ جنبنده‌ای نیست مگر اینکه او بر آن تسلط دارد؛ ۲ و او بر صراط مستقیم است یعنی در برخورد حق با باطل همواره سنتش یک سنت بوده و آن عبارت بوده از یاری کردن حق و غلبه دادن آن بر باطل. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز روشن گردید که آن احتمالی که بعضی از مفسرین داده و گفته‌اند این سخن هود معجزه‌ای بوده، احتمال درستی است چون از ظاهر جواب بر می‌آید که آن جناب خواسته است دلیل مشرکین را رد کند، آن‌ها گفتند:&amp;quot; ما جئْتنا ببینة &amp;quot; تو هیچ دلیلی و معجزه‌ای بر دوستی دعوت خود نداری و این بعید است که هود پیغمبر در مقام دعوت و اثبات حجیت دعوتش، متعرض پاسخ به دلیل آنان نشود، با اینکه همین تحدی و تعجیز، خودش فی نفسه می‌توانسته آیت و نشانه‌ای معجزه آسا باشد، هم چنان‌که بیزاری از خدایان دروغین می‌توانسته کشف کند از اینکه آن‌ها خدا نیستند و از اینکه آن‌ها هیچ آسیبی به آن جناب نرسانده‌اند؛ و این معجزه و بینه آن جناب بود و در اینکه فرمود:&amp;quot; جمیعاً اشاره است به اینکه منظور آن جناب تعجیز آن‌ها به تنهایی نبوده بلکه تعجیز آن‌ها و بت‌ها هر دو بوده ۴ تا دلالتش بر حقانیت خود و بطلان عقاید آنان قاطع تر باشد؛ و در این آیه &amp;quot; فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون &amp;quot; دو امر و نهی هستند که در هر دوی آن‌ها تعجیز است یعنی می‌خواهد بفرماید: آیا توانایی آن را دارید که با من کید کنید و در از بین بردنم شتاب نمایید. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶، هود&lt;br /&gt;
۲. ﴿ما من دابة إلا هو آخذٌ بناصیتها إن ربی علی صراط مستقیم ٍ﴾ هود/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و یستخْلف ربی قوماً غیرکم و لا تضرونه شیئاً إن ربی علی کل شیء حفیظ ٌ﴾ هود/ ۵۷؛ طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس حق مطلب این است که جمله &amp;quot; إنی أشْهد الله و اشْهدوا ...&amp;quot; هم مشتمل است بر یک حجت عقلی و دلیل قاطعی بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتی است معجزه آسا برای صحت رسالت هود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قوم با جمله &amp;quot; و ما نحن بمعذبین &amp;quot; معاد را انکار کرده‌اند، البته این در صورتی است که مراد هود از عذاب یوم ٍ عظیم ٍ، روز قیامت باشد. &amp;quot; فکذبوه فأهلکناهم إن فی ذلک لآیة ً ... الرحیم &amp;quot; معنای این آیات روشن است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود در پند و اندرز آنان نهایت سعی را کرد و خیرخواهی خود را به همه نشان داد، راه را برایشان روشن و از بی راهه مشخص کرد و هیچ عذری برای آنان باقی نگذاشت، با این حال مردم خیرخواهی آن جناب را با آباء و امتناع مقابله کردند و با انکار و لجبازی با او روبرو شدند، و به جز عده کمی ایمان نیاوردند و اکثریت جمعیت بر دشمنی و لجبازی‌های خود اصرار ورزیدند و نسبت سفاهت و دیوانگی به آن حضرت دادند، و اصرار و پافشاری کردند که آن عذابی که ما را از آن می‌ترسانی و به آن تهدید می‌کنی بیاور، آن جناب در پاسخ این اصرار و شتاب زدگی آنان می‌فرمود: گفت: «علم (آن) تنها نزد خداست (و او می‌داند چه زمانی شما را مجازات کند)؛ من آنچه را به آن فرستاده شده‌ام به شما می‌رسانم، (وظیفه من همین است !) ولی شما را قومی می‌بینیم که پیوسته در نادانی هستید!». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در راه هدایت قومش مانند دیگر پیامبران سختی‌ها و مرارت‌های فراوان کشیدند و بی مهری‌ها دیدند، خلاصه روایتی منقول در حیات القلوب علامه مجلسی درباره داستان حضرت هود و قومش این مسئله را به وضوح نشان می‌دهد «روزی در مجمعی مجتمع، ناگاه هود نزد ایشان آمد گفت: ای قوم، پرستش کنید خدای را که شما را آفریده و معبودی به غیر او نیست. گفتند: ای هود، تو نزد ما، ثقه و محل اعتماد و امین بودی. فرمود: من رسول الهی هستم به شما، ترک کنید پرستیدن بت‌ها را. به شنیدن این سخن به خشم آمده بر روی او دویدند و گلویش را فشردند، به حدی که نزدیک مردن رسید؛ دست برداشتند، و یک شبانه روز بی هوش افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد عرض کرد: خدایا امر تو را رساندم و دیدی با من چه کردند؟ جبرئیل نازل که حق تعالی امر فرماید: ملال پیدا نکنی و سستی نورزی از دعوت قوم خود و تو را وعده داده است بر نصرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۵، ص ۴۲۵، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۰، ص ۴۵۷، :﴿إنما اْلعْلم عنْد الله و أبلغکم ما أرسْلت به و لکنی أراکم قوماً تجهلون ﴾ احقاف / ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حق تعالی سه سال باران را قطع و زنان آن‌ها را عقیم نمود. چون زراعت و دشمنان زیاد داشتند، برای نمو زراعت به باران، و برای دفع دشمن به اولاد محتاج بودند.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل روایت قطب راوندی است: «جبرئیل هود را وعده داد که حق تعالی ترس از تو در میان قوم بیفکند که بعد از این قادر بر اذیت تو نباشند. هود نزد قوم آمد فرمود: از شما فساد بیحد در زمین ناشی شده. گفتند: ای هود ترک این حرفها بکن و الا چنان تو را خواهیم نمود که اول مرتبه را فراموش کنی. هود فرمود: توبه کنید و بازگشت به پروردگار خود نمائید. قوم ترسی عظیم در خود مشاهده کرد، چون به اجتماع قصد او نمودند به یک نعره تمام به رو در افتادند.». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عذاب قوم عاد =====&lt;br /&gt;
حضرت زمانی که پی بردند آنان هدایت نمی‌شوند با ناراحتی گفتند: آیا با من در مورد نام‌هایی مجادله می‌کنید&lt;br /&gt;
که شما و پدرانتان به عنوان معبود و خدا، بر بت‌ها گذارده‌اید، در حالی که خداوند هیچ دلیلی درباره آن نازل&lt;br /&gt;
نکرده است ؟!۳ پس شما منتظر باشید، من هم با شما انتظار می‌کشم! شما انتظار شکست من، و من انتظار عذاب&lt;br /&gt;
الهی برای شما!. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس بر اثر آن مورد قهر الهی واقع و مدت هفت سال گرفتار قحطی و سختی شده باران رحمت بر آن‌ها نبارید بالاخره قوم بر اثر تنگی معیشت و استیصال متوجه هود شده و به سوی او روان شدند تا از حضرت درخواست کنند دعا نماید تا باران بیاید. وقتی به منزل هود رسیدند زنی از خانه آن حضرت خارج شد آن جماعت را که مشاهده نمود پرسید شما کیستید و به چه منظوری آمده‌اید؟ گفتند چند سال است باران نیامده و مردم گرفتار فقر و قحط و بدبختی شده‌اند اینک برای دیدار هود آمده‌ایم که از ایشان درخواست نمائیم دعا کند و از خدا بخواهد تا آنکه باران بیاید. زن گفت اگر دعای هود در پیشگاه خداوند قبول می‌شد دعائی برای خود می‌نمود که زراعتش از بی آبی نسوزد ولی بر اثر درخواست قوم محل کار هود را نشان داد و به ملاقات و زیارت حضرتش شتافته و با خواهش و تمنا استدعا نمودند که از خداوند طلب باران نموده و رفع پریشانی و قحطی قوم را بخواهد. هود مهیای نماز شده و از پروردگار طلب بخشایش و ترحم نموده و برای مردم دعا کرد و سپس فرمود به خانه‌های خود بروید که خداوند باران رحمت خود را به شما ارزانی فرموده و از قحطی خلاص خواهید شد گفتند ای پیغمبر خدا ما به موضوع عجیب و شگفتی برخورد کرده‌ایم تقاضا داریم برای ما بیان فرمائید زنی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، پیشین، ج ۶، ص ۸۴، هود&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۸۷ و ۸۸، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۷۱. ﴿أ تجادلوننی فی أسماء سمیتموها أْنتم و آباؤکم ما نزل الله بها من سْلطان ﴾&lt;br /&gt;
۴. اعراف / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از منزل شما خارج شده و در مقابل پرسش ما مبادرت به تکذیب شما نمود، هود فرمود آن زن عیال من است و من از خداوند طول عمرش را مسئلت نموده‌ام قوم گفتند برای چنین زنی که بدخواه شماست چرا چنین دعائی فرمودید؟ جواب داد بدانید برای هر فرد مؤمن به خداوند دشمنی موجود و خلق شده که مزاحم آن مؤمن باشد و او را اذیت نماید آن زن دشمن من است و دشمنی که تحت تسلط شخص باشد بهتر است از دشمنی که شخص بر او مسلط نیست. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون انبیای عظام مظهر صفات الهی اند، لذا از راه لطف و مرحمت، نهایت رأفت و شفقت را در دعوت مردم منظور دارند به حدی که در نصایح خود حق را یادآوری نمایند به امید آنکه شاید هدایت یابند همچنانکه که حضرت هود در مکالمات با قوم، محبت را اعمال می‌نماید و ایشان را به پروردگار و منعم حقیقی آشنامی سازد وبا تکرار کلمه «ربی» مردم را هشیار و آگاه می‌کند تا در برابر خداوند حق‌شناس و سپاسگزار باشند، با این حال چنان در کفر و گمراهی ثابت و راسخ شده‌اند که ابداً متأثر نمی‌شوند بلکه همچنان بر عناد و انکارخود می‌افزایند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت انذار می‌داد که اگر بر کفر خود بمانند و ظلم کنند گرفتار عذاب الهی می‌شوند اما آنان در پاسخ گفتند: آیا به سراغ ما آمده‌ای که ما را به دروغ و افتراء از آلهه و خدایانمان منحرف کنی؟ ۳ آن عذابی را که به ما وعده کرده‌ای بیاور، در واقع می‌خواهند بگویند تو از آوردن آن عاجز، و در تهدیدت دروغگو، و در انذارت فریب کاری؛ و حضرت پاسخ دادند؛ درست است که من علمی به آن عذاب که در آمدنش عجله می‌کنید ندارم، اما این مقدار می‌دانم که شما مردمی جاهلید، و نفع و ضرر خود و خیر و شرتان را تشخیص نمی‌دهید، برای اینکه دعوت خدا را رد و آیات او را تکذیب می‌کنید، و عذابی را که از آن تهدیدتان می‌کند استهزاء می‌کنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ودر سوره شعرا می‌بینیم که چنین بیان می‌دارد: ﴿قالوا سواء علینا أ وعظْت أم لم تکن من اْلواعظین ﴾۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای ما تفاوت نمی‌کند، چه ما را انذار کنی یا نکنی؛ (بیهوده خود را خسته مکن)! و آن جناب را به کلی از دعوتش و تأثیر کلامش و از ایمان خود مأیوس کردند. بعضی گفته‌اند: این تعبیر خالی از مبالغه نیست. ۶ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تفسیر جامع، پیشین، ج ۳، ص ۲۷۱ و ۲۷۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، پیشین، ج ۶، ص ۹۰، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا أ جئْتنا لتأْفکنا عن آلهتنا ... ﴾ احقاف / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۳۲۲، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۴، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; کذبت ْ عاد اْلمرسلین &amp;quot; قوم عاد به جرم اینکه پیامبران را تکذیب کرده، به نعمتهای الهی کفران ورزیده و طغیان کردند، ۱ (گرچه آن‌ها تنها هود را تکذیب کردند اما چون دعوت هود دعوت همه پیامبران بود در واقع همه انبیاء را تکذیب کرده بودند. ۲) چیزی نگذشت که خدای تعالی عذاب را بر آنان نازل کرد به این صورت که، به واسطه نحوست تقارن قمر به زحل هفت شب و هشت روز باد تند و سرد و سرکشی پی در پی بر آن‌ها مسلط گردانید و هلاک نمود ایشان را گویا ساقه درخت خرمای خشکیده و پوسیده‌ای بودند و به خاک در افتادند. در کافی از حضرت باقر روایت کرده فرمود باد عقیم از زیر طبقه هفتم زمین بیرون می‌آید و این باد عقیم بیرون نیامده مگر وقتی که خداوند بر قوم عاد غضب فرموده و به فرشتگان نگهبان زمین امر شد که به مقدار مختصری از باد عقیم را برای کیفر و مجازات قوم عاد بیرون آورند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بادی عقیم از باران (باد بدون باران) به سوی آن‌ها گسیل داشت، بادی که در سر راه خود هیچ چیزی بر جای نگذاشت، همه را مانند استخوان پوسیده کرد۴، بادی صرصر (دارای صدایی مهیب)۵ که اگر آنجا بودی، می‌دیدی که مردم به حال غش افتاده‌اند، گویی تنه‌های خرمای سرنگون شده‌اند ۶، بادی که مردم بلند بالای آن قوم را مانند نخل منقعر (کنده شده) از جای می‌کند. ۷قوم عاد در آغاز آنچه از این باد دیدند خیال کردند ابری است که برای باریدن به سویشان می‌آید لذا به یکدیگر بشارت و مژده داده و می‌گفتند: «ابری است که ما را سیراب خواهد کرد» ولی اشتباه کرده بودند بلکه این همان عذابی بود که در آمدنش شتاب می‌کردند، بادی بود که عذابی الیم با خود می‌آورد عذابی که به امر پروردگارش هر چیزی را نابود می‌ساخت و آن چنان نابود می‌ساخت که کمترین اثری از خانه‌های آنان باقی نگذاشت. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه چیز را به فرمان پروردگارش در هم می‌کوبد و نابود می‌کند (آری) آن‌ها صبح کردند در حالی که چیزی جز خانه هایشان به چشم نمی‌خورد؛ ما این گونه گروه مجرمان را کیفر می‌دهیم! ۹ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. تفسیر جامع، همان ج ۳، ص: ۲۷۴، هود بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش، ج ۳، ص: ۲۷۴، هود&lt;br /&gt;
۴. ذاریات / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ذاریات / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. الحاقة / ۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. قمر/ ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿تدمر کل شیء بأمر ربها فأصْبحوا لا یری إلا مساکنهم کذلک نجزی اْلقوم اْلمجرمین ... ﴾ احقاف / ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نتیجه خدای تعالی تا آخرین نفر آن قوم را هلاک کرد و به رحمت خود هود و مؤمنین به وی را نجات داد۲٫۱ گفته شده است اهل نجات چهار هزار نفر بودند که مشمول رحمت شدند چون همه آن‌ها آمر به معروف و ناهی از منکر و داعی به توحید و رادع از شرک و ناشر احکام الهی بودند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱. دعوت پیامبران، برادرانه بود. ﴿أخوهم ﴾ (حتّی کلمۀ «ابوهم» نیاورده تا عمق صفا و تواضع و صداقت را بیان کند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. تقوا، سرلوحۀ دعوت انبیاء است. ﴿أ لا تتقون ﴾&lt;br /&gt;
۳. اخلاص و بیتوقّعی، رمز موفقیت است. ﴿و ما أسئلکم ﴾&lt;br /&gt;
۴. اخلاص و توکل، لازمۀ امر به معروف و نهی از منکر است. ﴿إن أجری ... ﴾ ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امر به معروف و نهی از منکر در جو برادرانه، مؤّثرتر است. انبیاء برای امت‌ها برادرند، نه کاسب، نه فریبکار و نه مسیطر وحاکم. ﴿أخاهم ﴾&lt;br /&gt;
۶. انبیاء هدف مادی ندارند، هدف آن‌ها از کارشان، جلب رضایت خداوند است. ﴿إن أجری إلا علی الذی ... ﴾ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. پیامبران با سخت‌ترین و صریح‌ترین تبلیغات، جوسازیها، مخالفت‌ها و تهمت‌ها رو به رو بوده‌اند. ﴿ضلال ٍ مبین ٍ سفاهة ... اْلکاذبین ﴾ در راه ارشادو امر به معروف و نهی از منکر، باید تحمل شنیدن زشت‌ترین سخنان را داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. سعۀ صدر و بزرگواری را باید از انبیاء بیاموزیم تا آن جا که پس از آن همه جسارت باز با مهربانی می‌گویند: ای قوم من. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۹. از خویش نفی تهمت کنیم، ولی حق نداریم تهمت را به سوی دیگران سوق دهیم. ﴿لیس بی سفاهة ٌ﴾&lt;br /&gt;
۱۰. آن که به هدف خود ایمان دارد و از پشتوانۀ الهی برخوردار است، در برابر برخورد بد دیگران آرام برخورد می‌کند. ﴿لیس بی سفاهة ٌ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احقاف / ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۷ و ۴۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ثقفی تهرانی، محمد، پیشین، ج ۳، ص ۹۲، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۶، ص ۳۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۴، ص ۷۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. مربی و مبّلغ، نباید وظیفۀ اصلی را فراموش کند. ﴿لکنی رسول ٌ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. دلسوزی و امانت داری، دو شرط اصلی در امر به معروف و نهی از منکر است. ﴿ناصح أمین ﴾ آری، اگر دلسوزی همراه با امانت نباشد خطرناک است، زیرا به خاطر دلسوزی شاید حقوقی نادیده گرفته شود یا قوانینی زیر پا قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. بیان ویژگیهای مثبت خود، در موارد ضرورت و آن جا که برای دیگران سازنده باشد، مانعی ندارد. ﴿أنا لکم ناصح أمین ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- اگر آمادگی و قابلیت نباشد، موعظه ی انبیاء نیز اثری ندارد. «سواء علینا»&lt;br /&gt;
۱۵- تقلید نابجا و تعصّب، مانع پندپذیری است. سواء علینا أ وعظْت ... إن هذا ...». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- انبیاء در اولین مرحله دعوتشان از مشرکان، با سرسختی آنان مواجه می‌شدند، ولی هرگز دست از تبلیغ برنمیداشتند. «ما نحن له بمؤمنین»&lt;br /&gt;
۱۷- مسئولیت مبّلغ و آمر به معروف، بیان معارف دینی است، نه اجباربر آن. «فإن تولوا فقد أبلغْتکم»&lt;br /&gt;
۱۸- مبّلغ دین و رهبر امت نباید اعراض مردم را نشانه ی ضعف و شکست خود به حساب آورد. «فإن تولوا فقد أبلغْتکم»۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- تعصّب به جای منطق، محکوم است و تقلید جاهل از جاهل و تبعیت به دلیل رابطه ی خویشاوندی مردود است. «یعبد آباؤنا»&lt;br /&gt;
۲۰- حفظ رسوم و سنّت‌های نیاکان، همه جا ارزشمند نیست. «یعبد آباؤنا»&lt;br /&gt;
۲۱- عقاید باید بر پایه ی حجت و برهان باشد، حتّی از بت پرستان هم برهان بخواهید. «ما نزل الله بها من سْلطان» (از آنان که می‌گویند بت وسیله ی تقرب به خداست، بپرسید: آیا دلیلی دارید که خداوند پرستش بت را وسیله ی قرب خود قرار داده است ؟!)۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ یکی از نکات مهم در این باره توجه به محیط و فرهنگ و نوع شخصیت افراد قوم عاد است همان‌طور که بیان شد بطور کلی می‌توان افراد این قوم را نمودی از انسان‌های خودخواه، مقام پرست و خود نما دانست افرادی که از هر نوع نعمت مادی بهره‌مند هستند و این امر باعث فریب آن‌ها شده است، نمونه این افراد در جامعه کنونی ما کم نیستند و شاید بتوان گفت علت بسیاری از گناهان، همین دنیا زدگی و غرق شدن در رفاه و مادیات و مغرور شدن به همین توانمندی‌ها باشد لذا از این نظر بهترین بهره را از این داستان قرآنی و از این پیامبر بزرگوار می‌توان در زمینه الگو گرفتن برای امر به معروف و نهی از منکر برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۳, ص ۹۳, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۳, ص ۹۴, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۰ و ۳۵۲، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ص ۷۸، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۳, ص ۹۶, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳ آنچه از تفاسیر فهمیده می‌شود ایشان از افراد همان قوم بودند پس می‌توان نتیجه گرفت هر کس به راهنمایی قوم خود سزاوارتر است تا قوم بیگانه زیرا به آداب و فرهنگ و زبان قوم آشنایی بیشتری دارد و مردم نیز او را می‌شناسند و این هم نکته ایست که یکی از مزیت‌های این که آمر و ناهی از افراد همان قوم باشد این است که اگر آن فرد در بین مردم به نیکی و امانت شهره باشد مردم سخن اورا بهتر می‌پذیرند و بهتر به وی اعتماد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴ نحوه بیان و زمان و شرایط امر به معروف و نهی از منکرمهم است همان‌طور که ملاحظه می‌شود حضرت در زمانی مردم را دعوت به خداوند نمودند که بر اثر قحط سالی دل‌های مردم نرم شده و از آن غرور و نخوت کاسته شده بود در واقع زمینه را برای امر به معروف آماده کردند و بعد پیام خود را بیان نمودند که این هم درسی بزرگ برای آمران و ناهیان است که تا حد توان زمینه را فراهم کرده و موانع را بر طرف کنند و بعد به این کار دست بزنند تا تأثیر کلام بیشتر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵ نوع بیان حضرتدر اینجا حائز اهمیت است، همان‌طور که در قرآن هم بیان شد برادرانه بوده و این خودنکته بسیار لطیفی است. دربیان، نهایت رأفت و دلسوزی و مهربانی را داشتند، حتی از لفظ پدر نیز استفاده نشده است زیرا در مورد پدر مقداری لحن آمرییت وجود دارد و این درسی بزرگ برای آمرین به معروف است که هر چند نام آنان آمر است اما باید تا حد توان لحنشان خالی از امر و نهی و در نهایت دلسوزی و شفقت باشد. &lt;br /&gt;
۲۶ حضرت در ابتدا توجه مردم را به نعمات الهی که خداوند به آن‌ها ارزانی داشته می‌نماید چون انبیای عظام مظهر صفات الهی می‌باشند، لذا از راه لطف و مرحمت، نهایت رأفت و شفقت را در دعوت مردم منظورمی دارند به حدی که در نصایح خود حق را یادآوری می‌نمایند به امید آنکه شاید هدایت یابند. ملاحظه می‌فرمایید که حضرت هود در مکالمات با قوم چگونه محبت را اعمال نمود و ایشان را به پروردگار و منعم حقیقی آشنا ساخت و با تکرار کلمه «ربی» به جهت هشیاری و آگاهی مردم به خداوند و توجه به حق‌شناسی و سپاسگذاری تأکیید می‌ورزد و این خود بیان گر این است که مسئله تشویق در رأس تبلیغ قرار دارد و بعد از آن به سراغ سخت گیری و تنبیه باید رفت چنان‌که در داستان این پیامبر بزرگوار نیز می‌بینیم بعد از نپذیرفتن مردم و مشاهده عناد و دشمنی و بی ادبی‌های آنان مردم را از عذاب خداوند بیم داد که شاید به خاطر آن متنبه شده به راه راست هدایت گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷ از بعد پاسخگویی آن حضرت به تندی و بی ادبی مردم هم اگر بنگریم نکات بسیار ظریفی مشاهده می‌کنیم؛ قوم هود بیشتر از قوم نوح بیشرمی و وقاحت کردند، چنان‌که آنان نوح را تنها مردی گمراه دانستند، و اینان هود را مردی سفیه خواندند، و در عین حال هود وقار نبوت را از دست نداد و ادبی را که انبیاء در دعوت الهی خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود:&amp;quot; یا قوم &amp;quot; و این لحن، لحن کسی است که نهایت درجه مهربانی و حرص بر نجات مردمش را دارد.&amp;quot; لیس بی سفاهة ٌ و لکنی رسول ٌ من رب اْلعالمین &amp;quot; و به طوری که می‌بینیم در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعای رسالت خویش، هیچ تأکیدی به کار نبرد، برای اینکه اولاً در مقابل مردمی لجوج، لجبازی و اصرار نکرده باشد، و در ثانی بفهماند که ادعایش آن قدر روشن است که هیچ احتیاجی به تأکید ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸ حضرت دست روی فطرت و عقل ایشان می‌گذارد که در وجود همه انسان‌ها نهاده شده و قابل انکار نیست در جمله &amp;quot; إنی أشْهد الله و اشْهدوا ...&amp;quot; می‌بینیم هم مشتمل است بر یک حجت عقلی و دلیل قاطعی بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتی است معجزه آسا برای صحت رسالت آن حضرت و این مطلب بیانگر این است که برنده‌ترین صلاح آمر به معروف وناهی از منکر عقل و فطرت است که قابل انکار نیست و برای همه نیز قابل درک می‌باشد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حضرت صالح ===&lt;br /&gt;
در قرآن، هفت مرتبه از ناقه و بیست و شش بار از قوم ثمود نام برده شده است. ماجرای قوم ثمود در سوره‌های شعرا، قمر، شمس و هود آمده است. ۲ و از همه جا مشروح تر سرگذشت این جمعیت در سوره هود آمده است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. برگرفته از سوره‌های اعراف / ۷۹ ۷۳؛ شعراء/ ۱۵۵ ۱۴۱؛ هود/ ۶۸ ۶۱؛ قمر/ ۳۳ ۲۳؛ فصلت / ۱۷ و ۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۹۹ و ۱۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. داستان صالح از آیات زیر اقتباس شده است: هود/ ۶۸ ۶۱؛ اعراف / ۷۹ ۷۳؛ شعراء/ ۱۵۹ ۱۴۱؛ نمل / ۵۳ ۴۵ تا ۵۳؛ قمر/ ۳۱ ۲۳؛ شمس / ۱۵ ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شخصیت حضرت صالح ====&lt;br /&gt;
خدا حضرت صالح رادر قوم ثمود مبعوث کرد او از جهت نسب بر همه قوم برتر و از جهت حلم بهتر و از جهت عقل برگزیده تر از ایشان بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح کلمه‌ای است عربی و معلوم می‌شود که ایشان عرب بوده‌اند. . ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معرفی مخاطبین حضرت و انحرافات ایشان ====&lt;br /&gt;
===== ویژگیهای قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
قوم عاد به سبب گناهان خود، منقرض شدند و خدا سرزمین و املاکشان را به قوم ثمود ارزانی داشت. قوم ثمود در سرزمین عاد جانشین ایشان شدند و این سرزمین را بیش از پیشینیان آباد ساختند. قناتها حفر کردند، باغ و بستان‌هایی بوجود آوردند، کاخهایی محکم و باشکوه بنا نمودند و در میان کوه‌ها خانه‌هایی از سنگ تراشیدند، تا از حوادث روزگار و مصائب آن در امان باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم ثمود نیز مانند قوم عاد در خوشگذرانی و وسعت ناز و نعمت به سر می‌بردند ولی شکر خدا را به جا نمی‌آوردند و فضل او را سپاسگزار نبودند، بلکه به ستمگری و عصیان خود افزودند، روز به روز از حق فاصله می‌گرفتند و به کبر و غرور خویش می‌افزودند. ایشان نیز پرستش خدای یکتا را کنار گذاشته به عبادت بت‌ها پرداختند. برای خدا شریک ساختند و از دستورات او سرپیچی کردند، با این تصور که در این نعمت فراوان جاویدان خواهند بود، و این خوشگذرانی ابدی است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها قومی از عرب بوده‌اند، و ما این معنا را از نام پیامبرشان صالح که کلمه‌ای است عربی استفاده می‌کنیم و از آیه ۶۱ سوره هود بر می‌آید که آن جناب از همان قوم بوده، پس معلوم می‌شود اینها مردمی عرب بوده‌اند که نام مردی از آنان صالح بوده و این قوم بعد از قوم عاد پدید آمده. قوم ثمود در سرزمین «وادی القری» بین مدینه و شام زندگی می‌کردند۴ و این قوم از اقوام بشر ما قبل تاریخند و تاریخ جز اندکی، چیزی از زندگی این قوم را ضبط نکرده و گذشت قرن‌ها باعث شده که اثری از تمدن آن‌ها بر جای نماند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منطقه ی جغرافیایی قوم ثمود، دارای دو بخش دشت و کوهستان بود ۶، (من اْلجبال بیوتاً و فارهین ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۸, ص ۲۳۰؛ سرزمین یمن در احقاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸, ص ۲۳۰؛ سرزمین یمن در احقاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۱؛ همچنین مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۵ میان حجاز و شام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمنین) آنان هم رفاه و امنیت داشتند، هم کشاورزی خوبی داشتند، کلمه ی «فارهین» می‌تواند از کلمه ی «فره» به معنای شادی باشد که «بیوتاً فارهین» یعنی در خانه‌ها سرمست بودند و می‌تواند از ریشه ی «فراهت» به معنای مهارت باشد که «بیوتاً فارهین» یعنی با مهارت خانه‌هایی را از کوه‌ها می‌تراشیدند. ۱ و تمدنی داشته‌اند که زمین را آباد می‌کردند و در زمین هموار قصرها و در شکم کوه‌ها خانه‌هایی ایمن می‌ساختند ۲ آن‌ها محل زندگی خود را در تابستان و زمستان تغییر می‌دادند، در فصل بهار و تابستان در دشت‌های وسیع و پربرکت به زراعت و دامداری می‌پرداختند و به همین جهت خانه‌های مرفه و زیبایی در دشت داشتند، و به هنگام فرا رسیدن فصل سرما و تمام شدن برداشت محصول، به خانه‌های مستحکمی که در دل صخره‌ها تراشیده بودند و در مناطق امن و امانی قرار داشت و از گزند طوفان و سیلاب و حوادث بر کنار بود آسوده‌خاطر زندگی می‌کردند۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مشاغل آنان زراعت بوده، یعنی چشمه‌هایی به راه انداخته و نخلستانها و باغها و کشتزارها پدید آوردند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه کلمه ی «جنات» شامل درخت خرما نیز می‌شود، ولی نام درخت خرما جداگانه برده شده است، که شاید اشاره‌ای به اهمیت خرما در میان قوم ثمود بوده است ۵. قوم ثمود طبق سنت قبائل زندگی می‌کردند که پیر مردان و بزرگتران، در قبیله حکم می‌راندند و در شهری که جناب صالح در آنجا مبعوث شد هفت طایفه بودند که کارشان فساد در زمین بود و هیچ کار شایسته‌ای نداشتند. در زمین طغیان می‌کردند، بت می‌پرستیدند و طغیان و سرکشی را از حد گذرانده بودند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم عمرهای طولانی و اندام‌هایی قوی و نیرومند داشتند، و در ساختن بناهای محکم پیشرفته بودند، ۷ چنان‌که قرآن می‌گوید: و کانوا ینْحتون من اْلجبال بیوتاً آمنین «در دل کوه‌ها خانه‌های امن و امان به وجود می‌آوردند». ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== کیش و مذهب قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
اما درباره کیش و مذهبشان باید گفت؛ جمله «أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا» آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. حجر/ ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌پرستیدند، نهی می‌کنی؟ ۱ می‌فهماند که پرستش بت در ثمود سنتی مستمر بوده و از نیاکان آن قوم به ارث مانده و اگر غیر این بود می‌گفتند:&amp;quot; أ تنهانا ما کان یعبد آباؤنا- آیا ما را نهی می‌کنی (منظور امر کردن است) از اینکه چیزی را که پدران ما می‌پرستیدند بپرستیم &amp;quot;، که فرق بین این دو تعبیر از نظر معنا واضح است. قوم ثمود بت‌ها را می‌پرستیدند و بهانه شان این بود که خدای تعالی عظیم تر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سؤال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمی ناگزیر است بعضی از مخلوقات او را که نسبتاً شرافتی دارد و خدای تعالی امر این عالم ارضی و تدبیر نظام جاری در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زاری کند تا او از ما راضی گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خدای تعالی است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است. بنا بر این کیش وثنیت بر این اساس استوار است که معتقدند هیچ رابطه‌ای بین خدای تعالی و انسانها وجود ندارد و رابطه خدای تعالی تنها با این موجودات شریف که مورد پرستش ما بوده و واسطه بین ما و خدای تعالی هستند برقرار است و این واسطه‌ها در کار خود یعنی در تأثیر بخشیدن و شفاعت کردن مستقل می‌باشند. ۲&lt;br /&gt;
داستان این قوم کاملاً شبیه داستان &amp;quot; قوم عاد&amp;quot; و&amp;quot; نوح &amp;quot; است، و نشان می‌دهد چگونه تاریخ تکرار می‌گردد، می‌فرماید:&amp;quot; قوم ثمود رسولان خدا را تکذیب کردند&amp;quot; (کذبت ْ ثمود اْلمرسلین). ۳ از مجموع این آیات با مقایسه به صفاتی که در آیات گذشته درباره قوم عاد گفته شد چنین استفاده می‌شود که قوم عاد بیشتر بر خودخواهی و مقام پرستی و خودنمایی تکیه داشتند، در حالی که قوم ثمود بیشتر اسیر شکم، و زندگی مرفه و پرناز و نعمت بودند، ولی هر دو در یک سرنوشت شوم اشتراک پیدا کردند که دعوت انبیاء را برای بیرون آمدن از زندان خودپرستی و رسیدن به خداپرستی زیر پا گذاشتند، و به کیفر اعمالشان رسیدند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵, ص ۳۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱۵، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی حضرت صالح در مواجهه با انحرافات مخاطبین ====&lt;br /&gt;
===== دعوت قوم به توحید و نفی بت‌پرستی =====&lt;br /&gt;
خداوند متعال شخصی از قوم ثمود به نام &amp;quot; صالح &amp;quot; را در میانشان مبعوث نمود. حضرت صالح با منطق نیرومند و توأم با محبت فراوان، و همراه با معجزه الهی، به سراغ قوم آمد. ۱ صالح قوم خود را که مانند قوم نوح و هود مردمی بت‌پرست بودند به دین توحید دعوت نمود۲. حضرت صالح مانند یک برادر دلسوزانه به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید&amp;quot;؟!.۳صالح نیز همانند سایر پیامبران، نخستین گام را در راه هدایت آن‌ها از مسئله ۴ توحید و یکتاپرستی برداشت؛ و فرمود: ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! و برای شما شاهدی که شهادتش قطعی است آمد. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که هادی و راهنمای مهربانی همچون یک برادر بود، &amp;quot; اخوهم &amp;quot; و دعوت خود را از تقوی و احساس مسئولیت آغاز کرد. سپس برای معرفی خویش می‌گوید: من برای شما فرستاده‌ای امینم، و سوابق من در میان شما شاهد گویای این مدعا است ۷. بنا براین تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید و مرا اطاعت کنیدکه جز رضای خدا و خیر و سعادت شما چیزی برای من مطرح نیست ۸. و به همین دلیل من مزد پاداشی در برابر این دعوت از شما نمی‌طلبم و چشم داشتی از شما ندارم ۹. من برای دیگری کار می‌کنم و پاداشم بر اوست ،۱۰ آری آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است .۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح ارتباط خویشاوندی و قرابت خود را با آنان، خاطرنشان کرد و گفت: شما، قوم و فرزندان قبیله من هستید و من خیر و مصلحت شما را می‌خواهم و نیت سوئی در دل ندارم، سپس صالح از آنان خواست از خدا طلب آمرزش کنند و از گناهانی که مرتکب شده‌اند توبه کنند، زیرا خدا به آن کس که او را بخواند نزدیک است و درخواست سائلین را پاسخ می‌دهد و هرکس به سوی او بازگردد اجابتش می‌کند و توبه او را می‌پذیرد. ۱۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس برای تحریک حس حق‌شناسی آن‌ها به گوشه‌ای از نعمتهای مهم پروردگار که سراسر وجودشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إلی ثمود أخاهم صالحاً ... ﴾ هود/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إذْ قال لهم أخوهم صالح أ لا تتقون ﴾ شعراء/ ۱۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره ﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قد جاءْتکم بینة ٌ من ربکم ﴾ اعراف / ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾ شعراء/ ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ شعراء / ۱۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۱۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
را فرا گرفته اشاره کرده، می‌گوید: &amp;quot; شما در سرزمینی زندگی دارید که هم دشتهای مسطح با خاکهای مساعد و آماده دارد که می‌توانید قصرهای مجلل و خانه‌های مرفه در آن بسازید و هم کوهستانهای مستعدی ۱ دارد که می‌توانید خانه‌هایی مستحکم در دل سنگها (برای فصل زمستان و شرائط جوی سخت) ایجاد کنید و بتراشید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما از کوه‌ها خانه‌هایی می‌تراشید و در آن به عیش و نوش می‌پردازید. ۳ فاره &amp;quot; از ماده &amp;quot; فره &amp;quot; (بر وزن فرح) در اصل به معنی شادی توأم با بی خبری و هواپرستی است، گاهی نیز به معنی مهارت در انجام کاری آمده است، گرچه هر دو معنی با آیه فوق متناسب است، اما با توجه به ملامت و سرزنش حضرت صالح، معنی اول مناسب تر به نظر می‌رسد. . ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جمله نعمت‌هایی که به یاد آنان می‌آورد این است که خداوند آنان را جانشین قوم عاد و سایر امت‌های گذشته قرار داده ۵ یعنی از یک سو نعمت‌های فراوان الهی را فراموش نکنید و از سوی دیگر توجه داشته باشید که پیش از شما اقوام طغیانگری مانند قوم عاد بودند که بر اثر مخالفت هایشان به عذاب الهی گرفتار شدند و نابود گردیدند. ۷ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در بخش دیگری انگشت روی نقطه‌های حساس و قابل انتقاد زندگی آن‌ها گذارده، و آنان را در یک محاکمه وجدانی محکوم می‌کند. می‌گوید:&amp;quot; آیا شما چنین تصور می‌کنید که همیشه در نهایت امنیت در این ناز و نعمت خواهید ماند&amp;quot;؟!۸. ۹ ظاهراً استفهام در آیه، استفهام انکاری است و معنای آیه این است که شما در این نعمت‌هایی که در سرزمینتان احاطه تان کرده مطلق العنان رها نمی‌شوید و چنین نیست که از آنچه می‌کنید بازخواست نگردید و از مؤاخذه الهی ایمن باشید. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا چنین می‌پندارید که این زندگی مادی و غفلت زا جاودانی است، و دست مرگ و انتقام و کیفر گریبانتان را نخواهد گرفت ؟! سپس با استفاده از روش اجمال و تفصیل جمله سر بسته گذشته خود را چنین تشریح می‌کند،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿تتخذون من سهولها قصوراً و تنْحتون اْلجبال بیوتاً﴾ اعراف / ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و تنْحتون من اْلجبال بیوتاً فارهین ﴾ شعراء/ ۱۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و اذْکروا إذْ جعلکم خلفاء من بعد عاد و بوأکم فی اْلأرض ﴾ اعراف / ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶ ترجمه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿أ تتْرکون فی ما هاهنا آمنین ﴾ شعراء/ ۱۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوید:&amp;quot; شما گمان می‌کنید در این باغها و چشمه‌ها و... ، در این زراعتها و نخلها که میوه‌های شیرین و شاداب و رسیده دارند&amp;quot; برای همیشه خواهید ماند؟ ۲٫۱ و در پایان آیه می‌گوید:۳ این همه نعمت‌های فراوان خدا را یادآور شوید و در زمین فساد نکنید و کفران نعمت ننمائید. ۴&lt;br /&gt;
&amp;quot; و لا تعثوا فی اْلأرض مفْسدین &amp;quot; &amp;quot; عثی&amp;quot; هم به معنای فساد تفسیر شده، و هم به معنای اضطراب و مبالغه آمده است. راغب در مفردات می‌گوید:&amp;quot; عیث و عثی&amp;quot; با اینکه دو ماده هستند از جهت معنا به هم نزدیک هستند، مانند&amp;quot; جذب و جبذ&amp;quot;، چیزی که هست ماده &amp;quot; عیث &amp;quot; بیشتر در فسادهایی گفته می‌شود که محسوس باشد، به خلاف ماده &amp;quot; عثی&amp;quot; که بیشتر در فسادهای معنوی و غیر حسی به کار برده می‌شود، مانند همین آیه. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح بعد از ذکر این انتقادها به بخش دیگری از سخنانش پرداخته و به آن‌ها هشدار می‌دهد: &amp;quot; از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و مرا اطاعت کنید۷. و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید۸. همان‌ها که در زمین فساد می‌کنند و هرگز اصلاح نمی‌کنند۱۰٫۹ مراد از اطاعت امر آنان تقلید عامیانه و پیروی کورکورانه ایشان، در اعمال و روش زندگی است، آن روشی که آنان سلوکش را دوست می‌دارند؛ و مراد از مسرفین، اشراف و بزرگانی هستند که دیگران آنان را پیروی می‌کنند خطابی هم که در آیه است (اطاعت مکنید) به عموم تابعین ایشان است که آن‌ها هستند که صالح امید داشت از پیروی بزرگان دست بردارند، و لذا خطاب را متوجه ایشان کرد، نه اشراف، چون از ایمان آوردن اشراف مأیوس بود. ممکن هم هست خطاب را متوجه هر دو دسته بدانیم، و بگوییم اشراف هم به نوبه خود مقلد پدران گذشته خود بودند و امر آنان را اطاعت می‌کردند، هم چنان‌که به صالح همین سخن را گفتند۱۱. پس به این اعتبار همه آنان از اشراف و عوامشان، امر مسرفین را اطاعت می‌کردند و آیه شریفه همه را از آن نهی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و زروع ٍ و نخْل ٍ طلْعها هضیم ﴾ شعراء/ ۱۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فاذْکروا آلاء الله و لا تعثوا فی اْلأرض مفْسدین ﴾ اعراف / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲، ص ۵۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان / ۱۵۱. ﴿و لا تطیعوا أمر اْلمسرفین ﴾&lt;br /&gt;
۹. ﴿الذین یفْسدون فی اْلأرض و لا یصْلحون ﴾ همان / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۶ و ۳۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما مسرفین چه کسانی بوده‌اند؟ کسانی که از مرز حق تجاوز نموده، از حد اعتدال بیرون شده‌اند و توصیفشان فرموده به ﴿الذین یفْسدون فی اْلأرض و لا یصْلحون ﴾ و این خود اشاره به علت حقیقی حکم است و معنایش این است که از خدا بپرهیزید و امر مسرفان را اطاعت مکنید، برای اینکه ایشان مفسد در زمینند و اصلاح گر نیستند و معلوم است که با افساد، هیچ ایمنی از عذاب الهی نیست و از سوی دیگر او عزیز و انتقام گیرنده است. پس از آنچه گذشت روشن گردید که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولا: حقیقت دعوت انبیاء همانا اصلاح حیات زمینی انسان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ثانیا: جمله &amp;quot; و لا تطیعوا أمر اْلمسرفین الذین یفْسدون ...&amp;quot; در عین اینکه بیانی است ساده، در عین حال حجتی است برهانی و منظور این است که از انسانها به خاطر اینکه بشر و دارای فطرت انسانیتند انتظار می‌رود که زمین را اصلاح کنند و لیکن بر خلاف توقع، از فطرت خود منحرف گشته، به جای اصلاح افساد کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اینکه حضرت صالح به قوم خود گفت: اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت !۲ در مقام تعلیل و بیان دلیلی است که آن جناب در دعوت خود به آن دلیل استدلال می‌کرده، دعوتش این بود که خدا را بپرستید که به جز او هیچ معبودی ندارید. به این دلیل که: &amp;quot; او کسی است که شما را از زمین آفرید، زمین و آن خاک بیارزش و بیمقدار کجا و این وجود عالی و خلقت بدیع کجا؟ آیا هیچ عقلی اجازه می‌دهد که انسان چنین خالقی با این قدرت در حالیکه این همه نعمت به او داده کنار بگذارد و به سراغ این بت‌های مسخره برود؟ پس از اشاره به نعمت آفرینش، نعمت‌های دیگری را که در زمین قرار داده به این انسان‌های سرکش یادآوری می‌کند: او کسی است که عمران و آبادی زمین را به شما سپرد و قدرت و وسائل آن را در اختیارتان قرار داد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علت انحراف قوم و پاسخ صالح =====&lt;br /&gt;
و اینکه گفتند: آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان می‌پرستیدند، نهی می‌کنی ؟۴ و انگیزه شان از این پرسش انکاری، مذمت و ملامت آن حضرت بوده و این استفهام در مقام تعلیل جمله قبل است که حاصل هر دو جمله چنین می‌شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۹ و ۴۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿هو أْنشأکم من اْلأرض و استعمرکم فیها﴾ هود/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت مأیوس شدن قوم ثمود از تو این است که تو این قوم را دعوت می‌کنی به توحید و نهی می‌کنی از سنت عبادت خدایان پدران خود. ۱ که از سنت‌های مقدس این مجتمع قومی ریشه دار بوده و اصلی ثابت دارد و دارای وحدت قومیت هست ۲. و انتظار داری عقایدی را که با آن بزرگ شده‌ایم و در تمسک به آن بار آمده‌ایم کنار بگذاریم. خلاصه ما در گفتار و دعوت تو تردید داریم و به تو اطمینان نداریم. ما خدایان پدران خویش را به خاطر تو رها نمی‌کنیم و هرگز متمایل به هوس و کج روی تو نمی‌شویم. ۳ در اینجا می‌بینیم قوم گمراه برای توجیه افکار و اعمال نادرست خود به زیر چتر نیاکان و هاله قداستی که معمولاً آن‌ها را پوشانیده است پناه می‌برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح برای رفع هرگونه شبهه به ایشان گفت، من در دعوت خود نفعی برای خود در نظر نگرفته‌ام و انتظار سودی ندارم، عاشق ریاست بر شما نیستم، مزدی برای رسالت خود از شما نمی‌خواهم و پاداش پند و اندرز خود را مطالبه نمی‌کنم. مزد من به عهده پروردگار جهانیان است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بهانه مشرکین برای پرستش بت‌ها این بود که خدای تعالی عظیم تر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سؤال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمی ناگزیر است بعضی از مخلوقات او را که نسبتاً شرافتی دارد و خدای تعالی امر این عالم ارضی و تدبیر نظام جاری در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زاری کند تا او از ما راضی گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خدای تعالی است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی جناب صالح این پندار غلط را تخطئه کرده است چون وقتی بنا باشد خدای تعالی ما را ایجاد کرده و آبادی زمین را به دست ما سپرده باشد پس بین او و ما انسان‌ها نزدیکترین رابطه وجود دارد و این اسبابی که خدای تعالی در این عالم نظام منظم و جاری کرده، هیچ‌یک از خود استقلال ندارد تا ما انسانها به آن‌ها امید ببندیم و یا از خشم و شر آن‌ها دلواپس باشیم. پس تنها کسی که واجب است امیدوار رضای او و ترسان از خشم او باشیم خدای تعالی است، چون او است که انسان را آفریده و او است که مدبر امر انسان و امر هر چیز دیگر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
است پس اینکه جناب صالح فرمود: «هو أْنشأکم من اْلأرض و استعمرکم فیها» در مقام تعلیل گفتار سابق و استدلال بر آن از طریق اثبات ارتباط بین خدای تعالی و بین آدمیان و نیز نفی استقلال از اسباب است پس وقتی ثابت شد که خدای تعالی تنها معبودی است که بر شما واجب است او را بپرستید و غیر او را رها کنید چون تنها او خالق و مدبر امر حیات شما است پس باید که از خدا بخواهید شما را در نافرمانیها و بت پرستیهایتان بیامرزد و با ایمان آوردن به او و پرستیدن او به سوی او رجوع کنید که او نزدیک و پاسخگو است. &lt;br /&gt;
پس خدای تعالی که بین انسان و بین حوائجش و بین اسباب دخیل در آن حوایج حائل و واسطه است پس خود او به انسانها نزدیکتر از اسباب است و بر ما واجب می‌شود که از او طلب مغفرت نموده، به سوی او بازگردیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان قوم چون دیدند صالح به عقیده خود چنگ زده و در آیین خویش راسخ است، ترسیدند که پیروان او افزایش یابند و قدرتی بدست آورند و برای آنان گران آمد که صالح رهبر قوم گردد در این صورت دولت و سلطنت آنان درهم فرو می‌ریزد و نفوذ اجتماعی خود را از دست می‌دهند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخورد قوم در برابر دعوت حضرت =====&lt;br /&gt;
صالح سخنان خود را به صراحت بیان کرد ولی گوش قوم بر این بیانات بسته بود و دل‌های آنان در پرده و حجاب نخوت قرار گرفته بود و چشم هایشان در رؤیت آیات خدا ناتوان شده بود، لذا رسالت صالح را منکر شدند، دعوت او را به باد تمسخر گرفتند و رسالت او را از حق به دور و بعید شمردند. سپس او را سرزنش کردند و گفتند: صالحی که از عقل سرشار و رأیی صائب برخوردار است غیرممکن است که این دعوت و کلمات نوظهور از او صادر شده باشد! ۳ .۴ کلمه &amp;quot; رجاء&amp;quot; وقتی در مورد انسانی استعمال می‌شود که مثلاً به کسی گفته می‌شود:&amp;quot; ما به تو امیدها داشتیم &amp;quot; منظور ذات آن کس نیست بلکه منظور افعال و آثار وجودی او است، و وقتی عبارت فوق به کسی گفته می‌شود که جز آثار خیر و نافع از او انتظار نداشته باشند پس &amp;quot; مرجو&amp;quot; بودن صالح در بین مردمش به این معنا است که او تا بوده دارای رشد عقلی و کمال نفسانی و شخصیت خانوادگی بوده که همه امید داشته‌اند روزی از خیر او بهره‌مند شده و او منافعی برای آن‌ها داشته باشد، و از جمله &amp;quot; کنْت فیناً بر می‌آید که آن جناب مورد امید عموم مردم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۱ و ۴۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا ... ﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اینکه گفتند: «یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا» معنایش این است که قوم ثمود از تو امید داشتند که از افراد صالح این قوم باشی و با خدمات خود به مجتمع ثمود سود رسانی و این امت را به راه ترقی و تعالی وادار سازی چون این قوم از تو نشانه‌های رشد و کمال مشاهده کرده بود ولی امروز به خاطر کج سلیقگی ای که کردی و به خاطر بدعتی که با دعوت خود نهادی از تو مأیوس شدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم خردمند و بیغرض قوم صالح به او ایمان آوردند، اما طبقات توانگر و آنان که راه خودخواهی را پیش گرفته بودند، بر مخالفت خود اصرار ورزیدند و به خودسری و عناد خویش افزودند. در عبادت بت‌های خود پافشاری کردند و به صالح گفتند: عقل تو معیوب گشته و توازن عمل را از دست داده‌ای، ما شک نداریم که تو جن زده شده‌ای و یا کسی تو را جادو کرده و به این روز انداخته است که، مطالبی بیهوده گفته و از موضوعاتی سخن می‌گویی که خود هنوز آن را درک نکرده‌ای.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو انسانی فراتر از ما نیستی. تو از نظر نسب بر ما برتری نداری! از نظر موقعیت اجتماعی بهتر از ما نیستی و از حیث ثروت و مقام نیز بر ما تقدم نداری. در میان ما افرادی هستند که برای نبوت شایسته‌تر و برای رسالت سزاوارتر از تو باشند. ای صالح؛ اگر تو دست به این کار زده‌ای و ادعای رسالت می‌کنی و این روش را پیش گرفته‌ای فقط یک هدف داری و آن جاه طلبی و حب ریاست بر قوم خود می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالفین تصمیم گرفتند صالح را از تبلیغ دین خود و انجام رسالت خویش منصرف سازند و به صالح وانمود کردند که اگر ما از او پیروی کنیم از راه راست منحرف می‌شویم. صالح که از نقشه آنان آگاه بود از تهمت آنان نهراسید و به سخنان گمراه کننده آنان گوش نداد و در جواب آنان گفت: ای مردم، من که از جانب خدای خود برهانی آشکار دارم و رحمت او شامل حالم گشته است، اگر روش شما را پیش گیرم و در طریق شما قدم بردارم و خدای خود را عصیان کنم، چه کسی مرا از عذاب او نجات می‌دهد و کیست که مرا از کیفر او محافظت کند؟ همانا که شما مردم اهل تهمت و دروغ هستید نوع برخورد و پاسخ افراد قوم به حضرت صالح را می‌توان اینگونه دسته‌بندی نمود: ۱&lt;br /&gt;
آن‌ها برای نفوذ در صالح و یا لا اقل خنثی کردن نفوذ سخنانش در توده مردم از یک عامل روانی استفاده کردند، و به تعبیر عامیانه خواستند هندوانه زیر بغلش بگذارند، و گفتند: ای صالح تو پیش از این مایه امید ما بودی در مشکلات به تو پناه می‌بردیم و از تو مشورت می‌کردیم، و به عقل و هوش و درایت تو ایمان داشتیم، و در خیرخواهی و دلسوزی تو هرگز تردید به خود راه نمی‌دادیم (قالوا یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا). اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱متاسفانه امید ما را بر باد دادی، و با مخالفت با آئین بت‌پرستی و خدایان ما که راه و رسم نیاکان ما است و از افتخارات قوم ما محسوب می‌شود نشان دادی که نه احترامی برای بزرگان قائلی، نه به عقل و هوش ما ایمان داری، و نه مدافع سنت‌های ما هستی. راستی تو می‌خواهی ما را از پرستش آنچه پدران ما می‌پرستیدند نهی کنی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت این است ما نسبت به آئینی که تو به آن دعوت می‌کنی، یعنی آئین یکتاپرستی، در شک و تردیدیم، نه تنها شک داریم، نسبت به آن بدبین نیز هستیم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ تو از کسانی هستی که نه یک بار و دو بار، بلکه پی در پی جادو می‌شوند ۳ و تو را آن قدر جادو&lt;br /&gt;
کرده‌اند که دیگر عقلی برایت نمانده. بعضی از علما گفته‌اند: کلمه سحر به معنای بالای شکم است و مسحر&lt;br /&gt;
کسی است که دارای جوف و شکم باشد، در نتیجه مسحر در آیه کنایه می‌شود از اینکه تو نیز مانند ما بشری&lt;br /&gt;
هستی می‌خوری، بعضی دیگر گفته‌اند مسحر به معنای کسی است که دارای سحر یعنی ریه باشد، آن وقت معنا&lt;br /&gt;
چنین می‌شود که تو نیز مانند ما نفس می‌کشی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ جمعیت اشراف و ثروتمندان خوش ظاهر و بد باطن که از آن‌ها تعبیر به ملاء (چشم پر کن) شده است، سررشته مخالفت با این پیامبر بزرگ الهی را به دست گرفتند، و از آنجا که عده قابل ملاحظه‌ای از توده‌های خوش فکر و پاکدل که همواره در بند اسارت اشراف گرفتار بودند، دعوت صالح را پذیرفته و اطراف او جمع شده بودند، مخالفت خود را با این گروه شروع کردند، ۵. تنها مستضعفین به وی ایمان آورده بودند. ۶ و همان‌طور که قرآن می‌گوید این جمعیت اشرافی و متکبر از قوم صالح به افرادی از مستضعفان که ایمان آورده بودند گفتند: آیا به راستی شما می‌دانید که صالح از طرف خداوند برای راهنمایی ما فرستاده شده است ۷ البته هدف آن‌ها از این سؤال جستجوی حق نبود، بلکه می‌خواستند با القای شبهات در دل آن‌ها وسوسه ایجاد کنند و روحیه آنان را تضعیف نمایند، و به گمان اینکه همانند دورانی که در بند بودند مطیع و فرمانبردار آنهایند از حمایت صالح دست بردارند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&amp;quot; ﴿أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و إننا لفی شک مما تدعونا إلیه مریب ٍ﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا إنما أْنت  من اْلمسحرین ﴾ شعراء/ ۱۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۷۵. ﴿قال اْلملأ الذین استکبروا من قومه للذین استضْعفوا لمن آمن منْهم ... ﴾&lt;br /&gt;
۷. اعراف / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷ و ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ همچنین به حضرت می‌گفتند «تو فقط بشری همچون مایی» و هیچ عقلی اجازه نمی‌دهد از انسانی همچون خودمان اطاعت کنیم! ﴿ما أْنت  إلا بشر مثْلنا﴾۲٫۱ آری کبر و غرور و خودبینی و خودخواهی حجاب بزرگ آن‌ها در برابر دعوت انبیاء بود، آن‌ها می‌گفتند: صالح فردی مانند ما است، دلیلی ندارد که ما از او پیروی کنیم! او چه امتیازی بر ما دارد که رهبر باشد، و ما پیرو و تابع او؟! این همان اشکالی است که امتهای گمراه غالباً به انبیاء داشتند که آن‌ها افرادی از جنس ما هستند و به همین دلیل نمی‌توانند پیامبر الهی باشند. &lt;br /&gt;
و گفتند: آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟ ! اگر چنین کنیم در گمراهی و جنون خواهیم بود! ﴿فقالوا أ بشراً منا واحداً نتبعه إنا إذاً لفی ضلال ٍ و سعرٍ﴾.۳ جمعی از مفسران از تعبیر به «واحدا» چنین استفاده کرده‌اند که منظور دشمنان صالح این بوده که او یک فرد عادی است، مال و ثروت هنگفت، و یا نژاد و نسب فوق‌العاده‌ای ندارد، بعضی نیز آن را به این معنی تفسیر کرده‌اند که او یک نفر است جمعیت و گروهی ندارد، در حالی که یک رهبر باید جمعیتی در اختیار داشته باشد و با این امتیاز دیگران را به پیروی خود بخواند؛ ولی تفسیر سومی نیز در اینجا وجود دارد که آن‌ها روی واحد عددی تکیه نمی‌کردند، بلکه هدفشان واحد نوعی بود، مقصود این بود که او فردی از نوع و جنس ماست و نوع بشر نمی‌تواند رسالت الهی را بر عهده گیرد بلکه باید پیامبر از جنس فرشتگان باشد، البته جمع میان هر سه تفسیر ممکن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس افزودند به فرض که وحی الهی بر انسانی نازل شود&amp;quot; آیا از میان ما تنها بر این مرد وحی نازل شده &amp;quot;۴؟! با اینکه افرادی سرشناس تر و معروفتر و ثروتمندتر از او پیدا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال که بناست رسول الهی بشر باشد چرا بشری تهیدست و بی کس و کار؟! این کوردلان که گویی در طول تاریخ مطالب را یک نواخت بیخ گوش هم می‌گفتند گمان می‌کردند اگر کسی ثروت یا قوم و قبیله و مقام و منصب و نسب معروفی دارد دلیل بر شخصیت او است، در حالی که ستمکارترین مردم غالباً در میان اینگونه افراد بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این احتمال در تفسیر آیه نیز از سوی بعضی از مفسران پذیرفته شده است که آن‌ها می‌گفتند: آیا فقط وحی بر او نازل شده؟ چرا بر همه ما نازل نمی‌شود مگر ما چه تفاوتی با هم داریم ؟۵ سپس در پایان آیه می‌گوید:&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قمر/ ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ أْلقی الذکر علیه من بیننا﴾ قمر/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿بل ْ یرید کل امرئٍ منْهم أن یؤتی صحفاً منشرةً﴾: «بلکه هر یک از آن‌ها انتظار دارد کتابهایی از آسمان بر او نازل شود!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها همین موضوع را دلیل بر کذب پیامبرشان &amp;quot; صالح &amp;quot; گرفتند و گفتند: او آدم بسیار دروغگوی هوسباز و متکبر است &amp;quot;!۱. چرا که می‌خواهد بر ما حکومت کند، و همه چیز را در قبضه خود بگیرد، و بر طبق هوس‌هایش رفتار کند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور خلاصه کفّار، در برابر پیامبران چند بهانه داشتند و می‌گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) او بشری مثل ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) او یک نفر از میان خود ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) تعداد ما زیاد است و پیروی یک جمعیت از فردی که مثل خود و ماست، سزاوار نیست. «أ بشراً منا واحداً نتبعه»&lt;br /&gt;
اما هیچ‌یک از این بهانه‌ها منطقی نیست، زیرا: &lt;br /&gt;
اوًلا: بشر بودن، نقطه ی قوت پیامبران است تا بتوانند الگوی دیگر افراد بشر باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: تمام انبیاء یک نفر بودند و در طول تاریخ افرادی که یک تنه قیام کردند و طرح اصلاحی داشتند کم نبودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً: اصل، پیروی از حق است، نه تعداد پیروان یا رهبران. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی کافران با پاسخ قاطع مؤمنان که حکایت از تصمیم و اراده قوی می‌کرد روبرو شدند و این پاسخ را از آنان شنیدند که &amp;quot; ما نه تنها می‌دانیم صالح فرستاده خدا است بلکه ما به آنچه او ماموریت دارد، و دعوت به سوی آن می‌کند، ایمان آورده‌ایم &amp;quot;.۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مغروران متکبر دست از کار خود بر نداشتند و مجدداً برای تضعیف روحیه جمعیت مؤمنان گفتند:&amp;quot; ما به آنچه شما ایمان آورده‌اید کافریم &amp;quot; ۵. و از آنجا که مستکبران به خاطر قدرت و ثروت ظاهریشان همیشه در جامعه پیشوا و الگوی مردم بودند چنین می‌پنداشتند که این بار نیز با اظهار کفر و بیایمانی، الگو برای دگران خواهند شد و مردم از آنان پیروی خواهند کرد، ولی به زودی به اشتباه خود پیبردند و متوجه شدند که مردم این بار در پرتو ایمان به خدا، شخصیت تازه‌ای یافته و از استقلال فکری و نیروی اراده بهره‌مند شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿بل ْ هو کذاب أشر﴾ قمر/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۳، ص ۵۲ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۹, ص ۳۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا إنا بما أرسل به مؤمنون ﴾ اعراف / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال الذین استکبروا إنا بالذی آمنْتم به کافرون ﴾ اعراف / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب توجه اینکه در آیات فوق از اشراف بیایمان به عنوان &amp;quot; مستکبران &amp;quot; و از توده‌های زحمت کش با ایمان به عنوان &amp;quot; مستضعفان &amp;quot; یاد شده، و این نشان می‌دهد که دسته اول با خود برتربینی و غصب حقوق مردم زیر دست و جذب نیروهای آن‌ها به آن موقعیت رسیده بودند که به زبان امروز می‌توان از آن‌ها به طبقه &amp;quot; استثمار کننده &amp;quot; و&amp;quot; استثمار شونده &amp;quot; تعبیر کرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این پیامبر بزرگ الهی بدون آنکه از هدایت آن‌ها مأیوس گردد، و یا اینکه سخنان پر تزویرشان در روح بزرگ او کمترین اثری بگذارد، با متانت خاص خودش چنین پاسخ گفت: ای قوم من! ببینید اگر من دلیل روشنی از طرف پروردگارم داشته باشم، و رحمت او به سراغ من آمده باشد و قلب مرا روشن و فکر مرا بیدار کرده باشد، و به حقایقی آشنا شوم که پیش از آن آشنا نبوده‌ام آیا باز هم می‌توانم سکوت اختیار کنم و رسالت الهی را ابلاغ نکنم و با انحرافات و زشتیها نجنگم ؟! در این حال اگر من مخالفت فرمان خدا کنم چه کسی می‌تواند در برابر مجازاتش مرا یاری کند ولی بدانید این گونه سخنان شما و استدلال به روش نیاکان و مانند آن برای من جز ایمان بیشتر به زیانکار بودن شما اثری نخواهد داشت. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و إننا لفی شک مما تدعونا إلیه مریب ٍ﴾۴ این جمله، حجت دوم قوم ثمود در رد دعوت صالح است، مبنی بر این که: تو برای اثبات حقانیت دعوتت هیچ حجت روشنی نیاورده‌ای تا شک ما را مبدل به یقین کند در نتیجه ما هم چنان درباره دعوتی که می‌کنی در شکیم و با وجود این شک، نمی‌توانیم دعوتت را بپذیریم. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حجت اولشان این بود که دعوت به رها کردن بت‌پرستی بدعتی است زشت که باعث می‌شود سنت دیرینه قوم ثمود به دست فراموشی سپرده شود و در نتیجه بنیان ملیت این قوم منهدم گشته و یاد و تاریخشان از بین برود، و به همین جهت بر ما نسل حاضر لازم است که این دعوت را رد نموده، از سنت آباء و اجدادی خود دفاع کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معجزه صالح برای قوم =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی منْه رحمة ً ... فمن ینْصرنی من الله إن عصیته فما تزیدوننی غیر تخْسیرٍ﴾ هود/ ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند هیچ قومی را عذاب نمی‌کند مگر این که بوسیله پیامبران خود حقیقت را برایشان بیان کرده باشد و راه ثواب را از راه نادرست مشخص نموده باشد همچنانکه در کافی با ذکر سند از ابی بصیر روایت کرده می‌بینیم که گفت: «من به امام صادق عرضه داشتم: آیه شریفه ﴿کذبت ْ ثمود بالنذر فقالوا أ بشراً منا واحداً نتبعه إنا إذاً لفی ضلال ٍ و سعرٍ﴾۱ به کجای داستان ثمود نظر دارد؟ فرمود: این آیه راجع به این است که قوم ثمود، صالح را تکذیب کردند و خدای تعالی هرگز هیچ قومی را هلاک نکرد مگر بعد از آنکه قبل از آن پیغمبرانی برای آنان مبعوث نمود و حجت را به وسیله احتجاج آن رسولان بر آن قوم تمام نمود قوم ثمود نیز از این سنت مستثناء نبودند، خدای عز و جل حضرت صالح را بر آنان مبعوث کرد و این قوم دعوتش را اجابت نکرده بر او شوریدند و گفتند: ما ابداً به تو ایمان نمی‌آوریم مگر این که چیزی که ما می‌خواهیم برایمان بیاوری.» &lt;br /&gt;
۲مستکبران گفتند :&amp;quot; اگر راست می‌گویی آیت و نشانه‌ای بیاور تا ما به تو ایمان بیاوریم &amp;quot;.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح به مردم فرمود: من از بت‌های شما چیزی درخواست می‌کنم و شما نیز از خدای من چیزی بخواهید، هر کدام از بت‌ها و خداوند که پاسخ مثبت دادند، همگی او را می‌پرستیم. مشرکین پذیرفتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواسته آنان این بود که همین الآن از شکم این صخره، ماده شتری حامله برایمان در آوری، و به قسمتی از کوه و یا به صخره‌ای که صماء بود (سنگ بسیار سخت) اشاره کردند۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البتّه نوع تقاضای مردم از انبیاء، گاهی مربوط به شرایط فکری و زمینه ی اجتماعی و اقتصادی مردم در آن زمان بوده است، شاید اگر امروز نیز پیامبری ظهور می‌کرد، درخواست خروج هواپیما از دل کوه را از او می‌کردند. ۶ خداوند درخواست آنان را اجابت فرمود و شتر با تمام این شرایط از میان کوه خارج شد. ۷ به هر حال این گروه سرکش، نه به خاطر حق طلبی که به خاطر بهانه جویی تقاضای معجزه کردند، و باید به آن‌ها اتمام حجت می‌شد، و این ناقه آیتی بوده که خدای تعالی به وسیله این آیت ۸، نبوت آن جناب را تأیید کرده و این &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قمر/ ۲۳ و ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فأْت بآیة إن کنْت من الصادقین ﴾ شعراء/ ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. همان، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و یا قوم هذه ناقة الله لکم آیة ً فذروها تأْکل ْ فی أرض الله و لا تمسوها بسوء فیأْخذکم عذاب قریب ﴾ هود/ ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجزه را به درخواست قوم ثمود از شکم صخره کوه بیرون آورد. ۱ ناقه مزبور، یک شتر معمولی و عادی نبود، بلکه امتیازاتی داشته است .۲ ناقه ی حضرت صالح از جهات زیادی استثنایی بود: ۱ از دل کوه بیرون آمد، ۲ بدون تماس با شتر نر حامله بود، ۳ یک روز تمام آب روستا را می‌خورد، ۴ به اندازه نیاز مردم منطقه شیر می‌داد، ۵ مردم هیچ مسئولیتی در قبال او نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ خدای تعالی سپس به صالح وحی فرستاد که به قوم ثمود بگو: «این ناقه باید آزادانه در زمین خدا بچرد»، و آن‌ها را تحذیر کرد و زنهار داد از اینکه آن حیوان را به نحوی اذیت کنند، مثلاً آن را بزنند و یا زخمی کنند و یا بکشند. ۴ این شتر مزاحم کسی نیست و تنها از علف بیابان استفاده می‌کند، بنا بر این نمی‌بایست مزاحم او شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ خدای تعالی آب محل را بین شما و این ناقه تقسیم کرد، یک روز شما از آن بنوشید و روز دیگر این ناقه را رها کنید تا از آن استفاده کند، و روزی که نوبت ناقه بود آن حیوان آب را می‌نوشید و بلا فاصله به صورت شیر تحویل می‌داد و هیچ صغیر و کبیری نمی‌ماند که در آن روز از شیر آن ننوشد و چون شب تمام می‌شد صبح کنار آن آب می‌رفتند و آن روز را از آن آب استفاده می‌کردند و شتر هیچ از آن نمی‌نوشید مدتی که خدا مقدار آن را می‌داند بدین منوال گذراندند. ۶&lt;br /&gt;
هنگامی که ثروتمندان متکبر و خودخواه از ایجاد تزلزل در پایه‌های ایمان توده‌های مردم با ایمان مأیوس شدند، و از سوی دیگر می‌دیدند با وجود&amp;quot; ناقه &amp;quot; که معجزه صالح محسوب می‌شد، سمپاشی‌های آن‌ها به جایی نمی‌رسد، تصمیم به نابود کردن ناقه گرفتند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بار دیگر سر به طغیان برداشته، دشمنی با خدا را آغاز کردند، نزد یکدیگر می‌شدند که بیایید این ناقه را بکشیم و چهار پایش را قطع کنیم تا از شر او راحت بشویم، چون ما حاضر نیستیم آب محل یک روز مال او باشد و یک روز از آن ما، آن گاه گفتند: کیست که کشتن او را به گردن بگیرد و هر چه دوست دارد مزد دریافت کند؟ مردی احمر (سرخ روی) و اشقر (مو خرمایی) و ازرق (کبود چشم) که از زنا متولد شده و کسی پدری برایش نمی‌شناخت به نام «قدار» که شقیی از اشقیاء بود و در نزد قوم ثمود معروف به شقاوت و شئامت بود، داوطلب شد این کار را انجام دهد، مردم هم مزدی برایش معین کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ماده شتر متوجه آب شد،&amp;quot; قدار&amp;quot; مهلتش داد تا آبش را بنوشد، حیوان بعد از آنکه سیراب شد و برگشت &amp;quot; قدار&amp;quot; که در سر راهش کمین کرده بود برخاست و شمشیرش را به جانب آن ناقه فرود آورد ولی کارگر نیفتاد، بار دیگر فرود آورد و او را به قتل رساند، ناقه به پهلو به زمین افتاد و بچه اش فرار کرد و به بالای کوه رفت و سر خود را به سوی آسمان بلند کرد و سه بار فریاد برآورد. ۱ قوم ثمود از ماجرا خبردار شدند همه سلاح‌ها را برگرفتند و کسی از آن قوم نماند که ضربتی به آن حیوان نزند&amp;quot;۲. و آن گاه گوشت او را بین خود تقسیم کردند و هیچ صغیر و کبیری از آنان نماند که از گوشت آن حیوان نخورده باشد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سوره ی قمر، کلمه ی «عقر» مفرد آمده که بیانگر این است که قاتل ناقه یک نفر بوده است؛ اما در اینجا (و سوره‌های شمس و شعراء و هود) به صورت جمع آمده است، «عقروا» که نسبت پی کردن به تمام قوم داده شده است. این به خاطر سکوت و رضایت آنان بود که در این حال شریک جرم محسوب شده‌اند. چنان‌که حضرت علی نیز می‌فرماید: سرنوشت مردم در گرو رضایت و دشمنی آنان است، همان گونه که ناقه ی صالح را یک نفر پیکرد؛ اما چون بقیه ی مردم نیز به آن عمل راضی بودند، در گناه او شریک شدند و همگی عذاب دیدند. ۴ و از اینجا دریچه‌ای به یک اصل اساسی گشوده می‌شود که پیوندهای فکری و مکتبی، سرنوشت افراد را با هم گره می‌زند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح چون این را دید به سوی آنان رفت و گفت: ای مردم! انگیزه شما در این کار چه بود و چرا چنین کردید و چرا امر پروردگارتان را عصیان نمودید؟ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان با کمال بی شرمی به حضرت صالح گفتند: حالا اگر از راستگویان هستی آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کردی بیاور. ۷ ﴿و قالوا یا صالح اْئتنا بما تعدنا إن کنْت من اْلمرسلین ﴾۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فعقروا الناقة و عتوا عن أمر ربهم ﴾ اعراف / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. اعراف / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی ما کمترین واهمه‌ای از تهدیدهای تو نداریم و این تهدیدها همه بی اساس است، این سخن در حقیقت برپا ساختن یک نوع جنگ اعصاب در مقابل صالح و برای تضعیف کردن روحیه صالح و مؤمنان بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عذاب شدن قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
آن گاه خدای تعالی به وی وحی کرد که قوم تو طغیان کردند و از در ستمکاری ناقه‌ای را که خدای تعالی به سوی آنان مبعوث کرده بود تا حجتی برای آنان باشد، کشتند با اینکه آن حیوان هیچ ضرری به حال آنان نداشت و در مقابل، عظیم‌ترین منفعت را داشت، به آنان بگو که من عذابی به سوی آنان خواهم فرستاد و سه روز بیشتر مهلت ندارند اگر توبه کردند و به سوی من بازگشتند من توبه آنان را می‌پذیرم و از رسیدن عذاب جلوگیری می‌کنم و اگر هم چنان به طغیان خود ادامه دهند و توبه نکنند و به سوی من باز نگردند عذابم را در روز سوم خواهم فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح پیام خداوند را رسانید، همین که صالح این پیام را رساند همان حرف زشت و بی شرمانه خود را مبنی بر نزول عذاب تکرار کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این تهدید، مردم شهر و قبائل آن نقشه از بین بردن صالح را طرح کردند و در بین خود سوگندها خوردند که ما شب هنگام، بر سر او و خانواده اش می‌تازیم و همه را به قتل می‌رسانیم و آن گاه به صاحب خون او می‌گوییم ما هیچ اطلاعی از ماجرای کشته شدن او و خانواده اش نداریم و ما به یقین راستگویانیم. آری این نقشه را طرح کردند و خدای تعالی نیز نقشه‌ای داشت که آن‌ها از آن خبر نداشتند،&amp;quot; &lt;br /&gt;
صالح فرمود: شما فردا صبح رویتان زرد می‌شود و روز دوم سرخ می‌گردد و روز سوم سیاه می‌شود، و همین‌طور شد، در اول فردای آن روز رخساره‌ها زرد شد، نزد یکدیگر شده و گفتند که اینک آنچه صالح گفته بود تحقق یافت، طاغیان قوم گفتند: ما به هیچ وجه به سخنان صالح گوش نمی‌دهیم و آن را قبول نمی‌کنیم هر چند که آن بلایی که او را از پیش خبر داده عظیم باشد، روز دوم صورت هایشان گلگون شد باز نزد یکدیگر رفته و گفتند که ای مردم، آنچه صالح گفته بود فرا رسید! این بار نیز سرکشان قوم گفتند: اگر همه ما هلاک شویم حاضر نیستیم سخنان صالح را پذیرفته، دست از خدایان خود برداریم، خدایانی که پدران ما آن‌ها را می‌پرستیدند. در نتیجه توبه نکردند و از کفر و عصیان برنگشتند به ناچار همین که روز سوم فرا رسید چهره هایشان سیاه شد باز نزد یکدیگر شدند و گفتند: ای مردم! عذابی که صالح گفته بود فرا رسید و دارد شما را می‌گیرد، سرکشان قوم گفتند: آری آنچه صالح گفته بود ما را فرا گرفت. چیزی نگذشت که صاعقه آنان را گرفت در حالی که آمدنش را تماشا می‌کردند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹ و ۴۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۰، ص ۴۷۳ و ۴۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیمه شب، جبرئیل به سراغشان آمد و نهیبی بر آنان زد که از آن نهیب و صدا پرده گوشهایشان پاره شد و دلهایشان چاک و جگرهایشان متورم شد و چون یقین کرده بودند که عذاب نازل خواهد شد در آن سه روز کفن و حنوط خود را به تن کرده بودند و چیزی نگذشت که همه آنان در یک لحظه و در یک چشم برهم زدن هلاک شدند، چه صغیرشان و چه کبیرشان حتی چهارپایان و گوسفندانشان مردند و خدای تعالی آنچه جاندار در آن قوم بود هلاک کرد و فردای آن شب در خانه‌ها و بسترها مرده بودند، خدای تعالی آتشی با صیحه‌ای از آسمان نازل کرد تا همه را سوزانید کأن لم یغْنوا فیها&amp;quot; ۱صیحه آسمانی ستمکاران را گرفت و آن چنان در دیارشان به رو در افتادند که گویی اصلاً در آن مکان اقامتی نداشتند۲و منادی الهی ندا در داد:&amp;quot; ألا إن ثمود کفروا ربهم ألا بعداً لثمود- آگاه باشید که قوم ثمود به پروردگارشان کفر ورزیدند و از رحمت خدا دور گشتند&amp;quot;.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین آیه مورد بحث حضرت از آنان روی بر می‌تابد و میگویدمیگوید من حق رسالت پروردگارم را ادا کردم و آنچه گفتنی بود به شما گفتم و از نصیحت و خیرخواهی کوتاهی نکردم، لکن شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید.. ۴&lt;br /&gt;
در اینجا سؤال دیگری پیش می‌آید و آن اینکه آیا این گفتگوی صالح بعد از نابودی آن جمعیت صورت گرفته است، و یا اینکه این گفتگوی نهایی صالح با آن‌ها قبل از مرگشان به عنوان اتمام حجت بوده، ولی در عبارت قرآن بعد از جریان مرگ آن‌ها ذکر شده است؟ البته احتمال دوم با ظاهر خطاب سازگارتر است، زیرا گفتگو با آن‌ها نشان می‌دهد که آن‌ها زنده بوده‌اند ولی احتمال نخست نیز چندان بعید نیست، زیرا بسیار می‌شود که برای عبرت گرفتن افراد بازمانده چنین گفتگوهایی را با گذشتگان و ارواح آن‌ها انجام می‌دهند، چنان‌که در تاریخ زندگانی علی (ع) می‌خوانیم پس از جنگ جمل در کنار جسد طلحه ایستاد و گفت :&amp;quot; ای طلحه! تو در اسلام خدمات قابل ملاحظه‌ای داشتی، حیف که آن‌ها را برای خود حفظ نکردی&amp;quot;، همچنین دربازگشت از جنگ صفین در پشت دروازه کوفه رو به قبرستان کرده به آن‌ها گفت: شما پیشرو این قافله بودید و ما هم به دنبال شما خواهیم بود&amp;quot;!۵ ویا رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز بر سر چاه بدر با اجساد کفّار سخن گفت. از آن حضرت پرسیدند: مگر آنان می‌شنوند، فرمودند: «آری، شما از آن‌ها شنواتر نیستید». ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فتولی عنْهم و قال یا قوم لقد أبلغْتکم رسالة ربی و نصحت لکم و لکن لا تحبون الناصحین ﴾ اعراف / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در پایان این ماجرا می‌گوید:&amp;quot; در سرگذشت قوم صالح و آن همه پایمردی و تحمل این پیامبر بزرگ و آن منطق شیوا، و نیز سرسختی و لجاجت و مخالفت آن سیه رویان با معجزه بیدارگر و سرنوشت شومی که به آن گرفتار شدند آیت و درس عبرتی است، اما اکثر آن‌ها ایمان نیاوردند&amp;quot;۱. آری هیچ‌کس نمی‌تواند بر قدرت خدا چیره شود همانگونه که این قدرت عظیم مانع رحمت او نسبت به دوستان و حتی نسبت به دشمنان نیست &amp;quot; پروردگار تو عزیز و رحیم است &amp;quot;.۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ======&lt;br /&gt;
در داستان این پیامبر بزرگوار نکات زیادی وجود دارد که در باب امر به معروف و نهی از منکر می‌توان از آن‌ها بهره جست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانیکه در عصر این پیامبر می‌زیستند افرادی مرفه بودند که در ناز و نعمت زندگی کرده و راه و روششان شکم بارگی و شهوت پرستی بود، اصولاً رفاه بیش از حد باعث دوری انسان از خدا ویاد مرگ و در نتیجه غفلت و دنیا زدگی می‌شود مگر برای کسانیکه تهذیب نفس کرده و دل به دنیا و زیبایی‌های آن نبندند و بخاطر دنیا خداوند را فراموش نکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه این افراد رفاه زده و اسیر شکم و شهوت متأسفانه در هر عصر و زمانی به وفور یافت می‌شود به خصوص در زمان حاضر که با پیشرفت علم و تکنولوژی ثروت ثروتمندان بیشتر در خدمت رفاه و لذت طلبیشان قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ببینیم خداوند چگونه با این مردم برخورد می‌کند و چگونه برای هدایتشان پیامبر خود را به سویشان می‌فرستد، در اینجا نیز مانند پیامبران دیگر موارد مشابهی وجود دارد و آن این است که حضرت صالح نه تنها از میان مردم قوم ثمود بود بلکه جزء افراد سرشناس و مورد اعتماد آنان بود که در میانشان از نظر رشد عقلی و کمال نفسانی و شخصیت خانوادگی فردی شناخته شده و معروف بود. این خود نکته‌ای را بیان می‌کند که اولاً مصلح خود باید صالح باشد و ثانیاً برای امر ارشاد دیگران افراد جامعه باید او را به خوبی و نیکویی بشناسند، به عبارت دیگر باید در اجتماع از حسن شهرت برخوردار باشد، یعنی اینطور نباشد که فرد آمر به معروف در خانه بنشیند و با مردم مراوده نداشته باشد و عباداتش را در خلوت انجام دهد و بعد انتظار داشته باشد که مردم او را به عنوان یک قدیس شناخته و اوامر و نواهی اش را به روی چشم بگذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إن فی ذلک لآیة ً و ما کان أکثرهم مؤمنین ﴾ شعراء/ ۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و إن ربک لهو اْلعزیز الرحیم ﴾ شعراء/ ۱۵۹&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۲ و ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته بعدی در باب نوع وشیوه بیان آن حضرت است، همان‌طور که درباره حضرت هود نیز بیان شد باید برادرانه به سمت ارشاد رفت یعنی در نهایت رأفت و محبت زیرا ابلاغ پیام همراه خیر خواهی و دلسوزی است که تأثیر می‌گذارد نه ارشاد خشک و بی‌روح یا توأم با خشونت و تحکم، کلید تأثیر، دوست داشتن است همان‌طور که حضرت رو به قوم سرکش خود فرمودند (ولکن لا تحبون الناصحین). هر چند محبت در امر تربیت و ارشاد حرف اول را می‌زند اما نباید از حربه قهر و ترک رابطه نیز در این راه غافل شد گاهی فرد با محبت نرم نمی‌شود اما با سخت گیری متنبه می‌گردد مانند بسیاری از داستان‌های قرآنی که می‌بینیم خداوند برای تنبیه وعده عذاب می‌دهد یا پیامبر خود را بعد از یک دوره سختی و تنگی و عذاب و خشکسالی می‌فرستد تا قلوب مردم نرم شده پیام حق در آن اثر کند، همان‌طور که در این داستان هم حضرت وقتی دیدند هیچ نصیحتی در روح سخت آنان تأثیر نمی‌گذارد به آنان وعده عذاب دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین همان‌طور که درباره حضرت هود بیان شد پیامبر از راه عقل و منطق وارد می‌شود زیرا عقل، پیامبر و حجت درونی است و هیچگاه دروغ نمی‌گوید و افراد نمی‌توانند صدق آن را نپذیرند هر چند که آن را کتمان می‌کنند. البته مباحث عقلانی در مقابل قوم لجوج وکافر هم سعه صدر می‌خواهد و هم علم وآگاهی تا بتواند با صبر و حوصله تمامی شبهات را پاسخ گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که در این داستان وجود دارد و شاید زبان حال امروز ما باشد این است که در داستان ملاحظه می‌کنید زمانیکه حضرت پیش قوم خود رفتند و آنان را دعوت به یکتاپرستی نمودند، افراد قوم به حضرت گفتند؛ در دید ما تو فرد صالحی بودی و ما انتظار چنین حرفی را از تو نداشتیم که البته این گفتگو بطور کامل در قسمتهای قبل بیان شد، اما نکته ایکه در اینجا حائز اهمیت است این است که گاهی در جامعه جای معروف ومنکر عوض می‌شود و در واقع امر به معروف در دید مردم در واقع دعوت به منکر است و بلعکس و شاید بتوان گفت این بدترین شرایط برای اجرای این فریضه است اما در این حال نیز نباید دست از تلاش کشید و نباید از سختی راه ترسید و ناامید شد بلکه باید روی پایه‌های فکری و عقیدتی مردم کار کرد و کجی را اصلاح نمود آن هم میسر نیست مگر با توسل به بدیهیات عقلی، همان کاری که حضرت با قوم خود انجام دادند و البته این کار باید با مهارت کامل انجام شود یعنی پیامبر ابتدا با بیان نعمات الهی در دل مردم نرمی و انگیزه برای تفکر به وجود آوردند و بعد از راه عقلی استدلال کردند که تفکر کنید که خالق این نعمات کیست؛ و اگر باز نیز به دقت بنگریم شاهد ظرافت دیگری در کلام ایشان می‌شویم که در هر حال این پیامبر بزگوار از خطابات مستقیم تا حد امکان دوری می‌کردند مخصوصاً در جایی که به توبیخ قوم می‌پردازند و سخن خود را با استفهام انکاری بیان می‌دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم نکات این این داستان را در باب امر به معروف و نهی از منکر به اجمال بیان کنیم می‌توانیم بگوییم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ مبلغ باید خوش نام و خوش سابقه باشد &lt;br /&gt;
۲ تبلیغ باید برادرانه و دلسوزانه باشد و در تبلیغ باید از عواطف استفاده نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ محبت عامل جذب است اما گاهی قهر و ترک رابطه نیز لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در مقابل افراد لجوج باید سعه صدر داشت و صبور بود و در مقابل افراد لجوج نادان باید از دلایل عقلی و بدیهیات استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ در برابر سرمایه داران اسرافگر نباید کرنش کرده و متواضعانه برخورد کنیم بلکه با قاطعیت باید جوابشان را بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ هر قدر امر به معروف و نهی از منکر غیر مستقیم تر باشد بهتر است اغلب پیامبران روی صحبتشان به جمع بود و بصورت استفهام انکاری نصایح را بیان میکردن تا هم به اصطلاح به کسی برنخورد و هم به فکر فرو روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ بهتر است مبّلغ، از اهالی همان منطقه ی مورد تبلیغ باشد. «أخاهم»۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ زندگی انبیاء عادی و در میان مردم بوده است. «أ بشراً منا»۲&lt;br /&gt;
نکات مهمی که می‌تواند در این قسمت راهنمای رهروان راه امر به معروف و نهی از منکر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ در تبلیغ و تربیت، از عواطف نیز استفاده کنیم. «یا قوم»&lt;br /&gt;
۱۰ شبهات مخالفان را باید قاطعانه پاسخ گفت. «إنا بما أرسل به مؤمنون»&lt;br /&gt;
۱۱ گاهی قهر و ترک رابطه، در تربیت و تبلیغ لازم است. «فتولی عنْهم»&lt;br /&gt;
۱۲ برنامه ی پیامبران، ابلاغ پیام همراه با دلسوزی و خیرخواهی است، نه ابلاغ خشک و بیروح مقررات و بخشنامه‌های اداری. لقد أبلغْتکم ... و نصحت لکم&lt;br /&gt;
۱۳ دوست داشتن، کلید پیروی کردن است. «و لکن لا تحبون الناصحین»۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴, ص ۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۹, ص ۳۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۳، ص ۱۰۰ و ۱۰۳ و ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ روش دعوت تمام انبیاء یکی است. در داستان نوح، هود، صالح، لوط و شعیب، همه ی آنان یک کلام و یک شعار داشتند: همه می‌گفتند: «إنی لکم رسول ٌ أمین» و همه می‌گفتند: «ما أسئلکم علیه من أجرٍ» و خلاصه ی پیام همه ی آنان چند چیز بود: برادری، تقوا، پیروی از رهبر، بیتوقّعی، توکل بر خدا و اطمینان دادن به مردم که ما به نفع شما و امین شما هستیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ مبّلغ باید خوشنام و خوش سابقه باشد. «مرجوا»&lt;br /&gt;
۱۶- تمجید و ستایش منحرفان، ما را در دعوت به حق سست نسازد. «قد کنْت فینا مرجوا» (تعریف و تمجید دشمنان، بیغرض نیست)&lt;br /&gt;
۱۷ هر کلام و طرح تازه‌ای، برای عده‌ای از مردم مشکوک و مورد تردید است. «إننا لفی شک»&lt;br /&gt;
۱۸ ادیان آسمانی و رهبران الهی، نه با زور و تهدید و جهل، بلکه با بینه، معجزه و دلیل‌های روشن، مردم را به خدا و توحید دعوت می‌کنند. «بینة من ربی»&lt;br /&gt;
۱۹ با خیال خوشایند مردم وحمایت آنان، دست از خدا وراه او برنداریم که مردم منحرف، جز خسارت چیزی به دیگران نمی‌افزایند. «فما تزیدوننی غیر تخْسیرٍ»۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ مبلّغان دینی باید آمادگی شنیدن تندترین تهمت‌ها را داشته باشند. «بل ْ هو کذاب أشر»&lt;br /&gt;
۲۱ سخنان یاوه را پاسخ دهید. فقالوا ... سیعلمون ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ رهبران دینی باید صبور باشند. «و اصْطبر»۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۶، ص ۳۵۶ ۳۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۴، ص ۸۲ و ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۹، ص ۳۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتایج ==&lt;br /&gt;
خداوند انسان را خلق کرد و دنیا را محل آزمایش او قرار داد. انسان برای اینکه بتواند از این آزمایش سر بلند بیرون آید و در زندگی دنیا و بعد از آن بتواند در صراط مستقیم قدم بردارد و به بهشت الهی و رضای او نائل آید احتیاج به برنامه‌ای برای پیمودن این مسیر دارد، این برنامه باید از طرف خالق انسان باشد که از آن تعبیر به دین می‌شود. در هر عصر و زمانی این برنامه برای مخاطبین خاص آن قوم و برخی برنامه‌ها بصورت کلی برای هدایت بشریت توسط پیامبر همان قوم وعصرنازل می‌شد. یکی از مهمترین مسائلی که در هر دینی مورد توجه پیامبران آن بوده است مسئله امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد، دردین مبین اسلام نیزکه دینی برای همه بشریت تا قیامت است این مسئله از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. بطوریکه جزء فروعات این دین بزرگ به شمار می‌رود چنان‌که در برخی از روایات از دیگر واجبات و اعمال پسندیده، برتر شمرده شده است. تا جایی که امیر مؤمنان در نهج البلاغه می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما اعمال اْلبر کلها و اْلجهاد فی سبیل الله عنْداْلامر باْلمعروف و النهی عن اْلمنْکر الا کنفْثة فی بحرٍ لجی ٍ۱ وهمه اعمال نیک و (حتی) جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر همچون رطوبت دهان در مقایسه با دریای پهناور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف ونهی از منکر از وظایف هر مسلمانی است. اما شناخت چیستی آن و کسب توانایی نسبت به چگونگی انجام آن مسئله ایست که همیشه مورد توجه بوده است. در هر عصر و زمانی و در دوره هر پیامبری برای این مسئله چالش‌هایی مطرح بوده است اما اینکه پیامبران چگونه با این چالش‌ها روبرو شده و با انواع مخاطبین در شرایط گوناگون چگونه برخورد و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می‌کردند مسئله‌ای مهم و درس آموز است که باید به آن پرداخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور کلی پیامبران الهی در مواجهه با افراد گوناگون، چه خویشاوند و نزدیک و یا یکی از افراد قوم، چه مخالف و معاند و یا دوست و مؤمنی که به خطا رفته است، از دو شیوه بهره می‌گرفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ شیوه‌های گفتاری &lt;br /&gt;
۲ شیوه‌های رفتاری&lt;br /&gt;
و ما به شرحی از این موارد در زندگی پیامبران می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شیوه‌های گفتاری پیامبران: در سوره نحل آیه ۱۲۵ سه روش برای دعوت افراد به حق را معرفی می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دارالهجره، بیتا، حکمت ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ادع إلی سبیل ربک باْلحکْمة و اْلموعظة اْلحسنة و جادْلهم بالتی هی أحسن إن ربک هو أعلم بمن ضل عن سبیله و هو أعلم باْلمهتدین؛&lt;br /&gt;
با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسی بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت یافتگان داناتر است .» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن سه راه همان‌طور که از آیه برداشت می‌شود حکمت، موعظه حسنه و جدال أحسن می‌باشد که به شرح مختصری از آن‌ها می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ حکمت&lt;br /&gt;
معنای حکمت: با مراجعه باصل معنی کلمه می‌توان بدست آورد که حکمت یک حالت و خصیصه درک و تشخیص است که شخص بوسیله آن می‌تواند حق و واقعیت را درک کند و مانع از فساد شود و کار را متقن و محکم انجام دهد علی هذا حکمت حالت نفسانی و صفت روحی است نه شیء خارجی بلکه شیء محکم خارجی از نتائج حکمت است. ۲ راغب گوید: حکمت رسیدن بحق بواسطه علم و عقل است همچنین شناختن موجودات و انجام نیکیها و خیرات در مجمع ذیل آیه ۳۲ بقره گوید: حکمت آنست که تو را بر امر حق که باطلی در آن نیست واقف کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت دانشی است که آدمی به کمک آن افعالش را از روی تدبیر و اتقان انجام می‌دهد. ۴ حکمت رسیدن به حق و واقع به واسطه علم و عقل است. از ویژگیهای حکمت آن است که جهل و نادانی را از انسان باز می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت در قرآن: این کلمه بیست بار در قرآن مجید تکرار شده و در بیشتر موارد توأم با «کتاب» است و تعلیم و انزال آن از جانب خداوند و از جانب پیامبران نسبت بمردم است. مراد از کتاب در آن موارد احکام شریعت و کلمات دین و مراد از حکمت همان محکم کاری و تشخیص است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دیدگاه درباره حقیقت حکمت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نحل / ۱۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم، ج ۲، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱، ص ۵۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. رازی، محمد بن ابیبکر زین الدین، مختارالصحاح، بیروت، ۱۹۸۸؛ طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۲، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ برهان و استدلال۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ رعایت مقتضای حال۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً قومی حس گرا هستند و از تعقل کمتری برخوردارند پس باید با توجه به مقتضای حال آنان هدایت انجام پذیرد مانند استفاده از مثال، خدا [برای فهماندن حقیقت توحید و شرک] مثلی زده است: مردی را که اربابانی ناسازگار و بداخلاق در [مالکیت ] او شریکاند، و مردی که فقط برده یک مالک است، آیا این دو برده از جهت فرمان گرفتن و فرمان بردن با هم یکسانند؟ [موحدان که بنده خدای یکتا هستند، دارای زندگی منظم و پاک و آخرتی آبادند، و مشرکان که فرمان بران اربابان گوناگونند، دارای زندگی پریشان و آخرتی خراب اند.] همه ستایش‌ها ویژه خداست. بلکه بیشترشان [به آثار و منافع بندگی خدا] معرفت و آگاهی ندارند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه اصل حکمت هم شامل محتوا یعنی برهان است و هم شیوه تبلیغ یعنی رعایت مقتضای حال و بین این دو دیدگاه منافاتی نیست .۴ نخستین گام در دعوت به سوی حق استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است. به دیگر سخن؛ فعالیت در درون فکر و اندیشه مردم و به حرکت در آوردن آن و بیدار ساختن عقل‌های خفته نخستین گام محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ موعظه حسنه&lt;br /&gt;
معنای موعظه حسنه: وعظ وادار نمودن به چیزی است که با بیم دادن همراه است خلیل بن احمد می‌گوید «وعظ تذکر و یادآوری سخنی است که با خیر و خوبی همراه باشد که قلب و دل را لطیف و روشن سازد». عظة و موعظة هر دو اسم است وبه معنای پند و اندرز نیکو۵ نصیحت و اندرز دادن به عاقبت یک کار است ۶. آنگاه که لقمان به وقت پند به پسرش گفت: پسر مهربانم برای خدا همتا و شریک قرار نده. این تبلیغ و هدایتی است برای مردم و پندی است برای متّقین. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موعظه باید حکیمانه و دارای انذار و تبشیر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق، چاپ سوم، ج ۲، ص ۶۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ضلال قرآن، بیروت قاهره، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ۴، ص ۲۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿ضرب الله مثلاً رجلاً فیه شرکاء متشاکسون و رجلاً سلماً لرجل ٍ هل ْ یستویان مثلاً اْلحمد لله بل ْ أکْثرهم لا یعلمون ﴾ (زمر/۲۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. سرافرازی، فاطمه، «بررسی تطبیقی رویکرد پیامبران اولوالعزم در برخورد با مخالفان از منظر قرآن»، دانشگاه قرآن و حدیث، شهریور ۱۳۹۲، ص ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۷، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ابن منظور، محمد بن مکرم، پیشین، ج ۷، ص ۴۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ یا أیها النبی إنا أرسْلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً﴾۱&lt;br /&gt;
ای پیامبر! به راستی ما تو را شاهد [بر امت ] و مژده رسان و بیم دهنده فرستادیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مواعظ قرآنی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فإن حاجوک فقل ْ أسلمت وجهی لله و من اتبعن و قل ْ للذین أوتوا اْلکتاب و اْلأمیین أأسلمتم فإن أسلموا فقد اهتدوا و إن تولوا فإنما علیک اْلبلاغ و الله بصیر باْلعباد ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اگر با تو جدال و گفتگوی خصومت آمیز کردند، [فقط در پاسخشان ] بگو: من و همه پیروانم وجود خود را تسلیم خدا کرده‌ایم؛ و به اهل کتاب و به بیسوادان [مشرک] بگو: آیا شما هم تسلیم شده‌اید؟ پس اگر تسلیم شوند، قطعاً هدایت یافته‌اند، و اگر روی گرداندند [برتو دشوار و سخت نیاید] که آنچه بر عهده توست فقط ابلاغ [پیام خدا] است؛ و خدا به بندگان بیناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موعظه پذیری انسان از دو طریق می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ راهی از درون که عبارت است از برخورداری از قلبی زنده و بیدار: إن فی ذلک لذکْری لمن کان له قْلب ؛۳&lt;br /&gt;
بی تردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتی است برای کسی که نیروی تعقّل دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ راهی از برون که داشتن گوشی شنوااست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أو أْلقی السمع و هو شهید۴ یا با تأمل و دقت [به سرگذشت‌ها] گوش فرا می‌دهد در حالی که حاضر به شنیدن و فراگیری شنیده‌های خود باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گروه دیگری هم وجود دارند که بر اثر زیادی گناه قلوبشان بسته شده بطوریکه نه از درون و نه از بیرون پذیرای مواعظ الهی نیستند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ جدال احسن&lt;br /&gt;
معنای جدال أحسن: الجدال، دشمنی؛ «لا جدال»: خلاف و دشمنی وجود ندارد. ۶ جدال: منازعه، مخاصمه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احزاب / ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آل عمران / ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ق / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. سرافرازی، فاطمه، پیشین، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. فؤاد افرام، بستانی، فرهنگ ابجدی، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۵ ش، متن، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبرسی در ذیل آیه ۳۲ هود فرموده: جدال و مجادله بمعنی مقابله با خصم است که او را از رأی خود منصرف کند و آن از جدل بمعنی تابیدن شدید است و مطلوب از جدال آنست که طرف از رأی خود بر گردد. به هر حال، این کلمه در مجادله حق و مجادله باطل و در مجادله بمعنی دفاع در قرآن کریم بکار رفته است و همه در اصل معنی یکی است و فرق با مصادیق است .۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدال عبارت است از: دلیلی که صرفاً برای منصرف نمودن خصم از آنچه که بر سر آن نزاع می‌کند بکار برود، بدون اینکه خاصیت روشنگری حق را داشته باشد، بلکه عبارت است اینکه آنچه را که خصم خودش به تنهایی و یا او و همه مردم قبول دارند بگیریم و با همان ادعایش را رد کنیم .۲ در جدال احسن، شخص با تکیه بر اصول و اعتقادات مشترک به گفت وگو می‌نشیند تا براساس همان اصول و اعتقادات مشترک حقانیت سخنان خود را تبیین و تحلیل کند. در جدل از مقدمات مورد پذیرش خصم برای مقابله با او استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه قرآنی جدال&lt;br /&gt;
﴿فاستخف قومه فأطاعوه إنهم کانوا قوماً فاسقین ﴾۳ &amp;quot;فاستخف قومه &amp;quot; یعنی: فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت؛ و لذا از او اطاعت نمودند، زیرا با مطالبی که دلیل نیست برای آنان استدلال می‌کرد و می‌گفت: آیا کشور مصر مال من نیست و ... و اگر مردم عاقل بودند می‌گفتند: مالکیت انسان دلیل بر حقانیت او نیست، و لازم نیست که همراه پیامبران فرشتگانی بیاید، زیرا تنها معجزه است که دلالت بر صدق دعوای نبوت پیامبران می‌کند نه چیزهای دیگر. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراتب جدال احسن:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ با صبغه کلامی محض: محاجه پیامبران با قومشان بر محور معارف کلامی ﴿و قالوا لو لا أْنزل علیه ملک و لو أْنزْلنا ملکاً لقضی اْلأمر ثم لا ینْظرون ﴾.۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخورد با مردم عادی ابتدا تقلید کور کورانه آنان را محکوم کرده آنگاه با بیان آرام موعظه شان می‌کردند مثل حضرت ابراهیم در برخوردی که با عموی خود، آزر داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۲، ص ۲۲ و ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. پس او قومش را سبک‌مغز شمرد [و آنان را با وسوسه و اغواگری فریفت و خوارشان کرد] در نتیجه از او اطاعت کردند؛ زیرا آنان مردمی فاسق و نافرمان بودند. (زخرف / ۵۴)&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج ۲۲، ص ۲۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ انعام /۸ [و گفتند: چرا فرشته‌ای [که در معرض دید ما قرار گیرد] بر او نازل نشده است؟ اگر فرشته‌ای نازل کنیم، کار هلاکت [این بهانه جویان ] تمام می‌شود و لحظه‌ای مهلت نیابند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ با صبغه حقوقی، سیاسی، اجتماعی به همرام صبغه کلامی: پیامبران در برخورد با مدعیان ربوبیت&lt;br /&gt;
مثل فرعون و نمرود برهان محکم بیان می‌کردند. درکنار صبغه کلامی تدبیر امور جامعه و هدایت تشریعی امت نیز عنصر محوری گفتگو است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرق موعظه حسنه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) پرهیز دادن از وساوس&lt;br /&gt;
ب) عبرت از گذشتگان&lt;br /&gt;
ج) آگاهی دادن نسبت به آجر الهی یا عذاب الیم۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس تمام مناظرات انبیاء یا با حکمت بوده که همان دلایل عقلی و براهین است، یا با جدال احسن و یا با موعظه حسنه که توضیح آن داده شد اما نکته‌ای که لازم است در اینجا بیان گردد این است که در برهان و جدال احسن یک روح حاکم است وآن استدلال و احتجاج در راه یقینی ساختن مقصود به طریق عقلی است. در مجادله روی سخن با منکران و ناباوران است که مخالفتشان یا بخاطر باورهای غلط ایشان است ویا سؤالات و شبهاتی که درباره دیدگاه مقابل برایشان ایجاد می‌شود که در همه این موارد لازم است با نرمش و مدارا در عین حال استدلال‌های قوی این موانع را از میان برداشت. این کار معمولاً با بدیهیاتی صورت می‌گیرد که خود طرف مقابل به آن پایبند است و آنگاه به کمک همین مقدمات نتایج صحیحی گرفته می‌شود تا هدف مورد نظر که همانا تأیید معروف و انکار منکر است در دسترس اندیشه و باور قرار گیرد. &lt;br /&gt;
هرچند انواع راه‌ها و مناظرات پیامبران که به سه دسته تقسیم می‌شد بیان گردید اما روش‌های انجام آن نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است که شامل موارد زیر می‌گردد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ دعوت به توحید و نفی شرک: دعوت به توحید و نفی شرک از رسالت‌های همه انبیای عظام بوده است زیرا این مهم اساس دعوت آنان بوده و راه را برای پذیرش معروف‌های دیگر و باز داشتن از منکرات باز می‌کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت نوح مردم بت‌پرست را به توحید در عبادت فرا می‌خواند۳ ولی بزرگان قومش به بهانه بشر بودن از اطاعت ایشان سر باز می‌زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سرافراز، فاطمه، پیشین، ص ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لقد أرسْلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره أ فلا تتقون ﴾ (مؤمنون /۲۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیز سر لوحه دعوت خود را توحید و نفی شرک قرار دادند۱ و در هر فرصتی آن را به مردم اعلام می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در داستان حضرت صالح نیز می‌بینیم که ایشان مردم را به توحید و خداپرستی دعوت کرد اما مردم نپذیرفته ۲ ودر کمال وقاهت از حضرت تقاضای نزول عذاب را کردند اما ایشان با صبر و متانت از آنان گذشت و با مهربانی و رأفت به هدایتگری خود ادامه داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیطی که شرک و کفر در آن ریشه دوانده وتمام زوایای آن را فرا گرفته برآوردن ندای توحید جرأتی می‌خواهد که فقط از پیامبر شجاعی چون ابراهیم ساخته است. با دقت در مضمون آیاتی که احتجاج ابراهیم با نمرود، گفت و گوی او با پدر ومجادله او با ستاره پرستان و... را باز گو می‌کند، توحید و یکتاپرستی محور تمام گفتگوها است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم زیر بنای کار هدایتی خویش را تفکر و اندیشه‌های توحیدی قرار داده زیرا برای رهنمون شدن افراد به هر خیری و پرهیز دادن از هر شر و پلیدی افکار توحیدی شالوده و زیر بنای کار را تشکیل می‌دهند. ۴&lt;br /&gt;
در بحث امر به معروف و نهی از منکر نیز اگر زیر بنا را درست نکنیم نمی‌توانیم انتظار نتیجه‌ای خوب و تأثیر گذار داشته باشیم. پس اولین قدم در این راه اصلاح دید توحیدی افراد است و چه بسا با اصلاح نگاه توحیدی خیلی از امور خود به خود اصلاح گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ نسبت دادن قوم به خودشان: در قران تقریباً تمام آیاتی که از دعوت انبیاء صحبت می‌شود از لفظ &amp;quot;یا قوم &amp;quot; استفاده شده است و این نشاندهنده این است که خداوند هر پیامبری را از میان قوم خود مبعوث می‌کردند و در این موضوع نکات زیادی نهفته است اول اینکه: آن پیامبر در میان قوم خود شناخته شده است و چون فطرت هر انسانی جویای نیکویی هاست زیبایی‌های اخلاقی پیامبران نیز در میان قوم خود شناخته شده و مورد تحسین آنان بود و همین امر حس اعتماد را نسبت به پیامبران بیشتر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم اینکه: هر فردی در میان قوم خود آشنایی بیشتری نسبت به زبان، فرهنگ و آداب و رسوم قوم خود دارد و این امر باعث ایجاد تعامل بهتر با قوم می‌شود؛ و همچنین آن قوم هم نمی‌توانند بهانه بیاورند که او با فرهنگ و آداب و رسوم و گذشته ما آشنا نیست وگرنه این حرف‌ها را نمی‌زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون (هود/۵۰)و و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره أ فلا تتقون ﴾ (اعراف /۶۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و لقد أرسْلنا إلی ثمود أخاهم صالحاً أن اعبدوا الله فإذا هم فریقان یخْتصمون ﴾ (نمل / ۴۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال بل ْ ربکم رب السماوات و اْلأرض الذی فطرهن و أنا علی ذلکم من الشاهدین ﴾ (انبیا/۵۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عنکبوت / ۱۶ و ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم اینکه: هر فرد در میان قوم خود دارای پیوندهای خویشاوندی ومحکمی است که همین امر تأثیر گذاری گفتار و رفتار انسان را بیشتر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این همه می‌رساند که بهترین و شاید اولین جایی که هر فرد وظیفه دارد در آن جا دست به امر به معروف و نهی از منکر بزند قوم خود و بطور خاص خانواده و خویشاوندان خود است. &lt;br /&gt;
حضرت نوح قوم خود را با لفظ &amp;quot;ای قوم من &amp;quot;۱ خطاب می‌کند که دلسوزی و رأفت خود را به قومش نشان دهد سپس پیشنهاد خویش را مطرح می‌کند و حضرت موسی نیز چنین است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ گفتار آرام و رعایت ادب در برابر تهمت‌ها: بی تردید یکی از رفتارهای مشترک تمام انبیای الهی گفتار نرم و آرام و پرهیز از تندخویی و سخت گیری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء همواره کرامت ذاتی و عزت معنوی افراد را در نظر داشته و در برخوردها، حرمت‌ها را حتی در مواجهه با تهمت‌های بی اساس رعایت می‌کردند. ۳ داشتن شرح صدر و خویشتن داری صفتی است که هر فرد قبل از ورود به وادی امر به معروف و نهی از منکر باید آن را در خود ایجاد کند ۴و الا امر به معروف و نهی از منکر او نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت و این مسئله ایست که هر کدام از ما شاید بارها آن را دیده و تجربه کرده باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء در برخورد با تهمت‌ها به جای برخورد شدید و عصبانیت، فقط اتهام مطرح شده را نفی می‌کردند و این مطلبی است که اگر ما در محافل و گفتگوهای خود خصوصاً در گفتگوهایی که رنگ و بوی سیاسی به خود می‌گیرد رعایت کنیم و با خویشتن داری فقط به ذکر دلایل خود بپردازیم بدون قیل و قال و یا غیبت و متهم کردن همدیگر شاید بسیاری از مشکلات و فتنه‌ها بوجود نخواهد آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿لقد أرسْلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ (اعراف / ۵۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قال موسی یا قوم إن کنْتم آمنْتم بالله فعلیه توکلوا إن کنْتم مسلمین ﴾ (یونس / ۸۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و الذین لا یشْهدون الزور و إذا مروا باللغْو مروا کراماً﴾ (فرقان / ۷۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و عباد الرحمن الذین یمشون علی اْلأرض هوناً و إذا خاطبهم اْلجاهلون قالوا سلاماً﴾ (فرقان / ۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره حضرت ابراهیم با پدر این محبت و ادب را به وضوح مشاهده می‌کنیم آنجا که پدر خود را با لفظ &amp;quot;یا ابت &amp;quot; که نشانه دلسوزی وافر به اوست مورد خطاب قرار می‌دهد؛ و زمانی که با تهدید پدر مواجه می‌شود بزرگوارانه به او سلام می‌دهد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿إن إبراهیم لحلیم أواه منیب ﴾۲ ابراهیم، بردبار و دلسوز و بازگشت کننده (بسوی خدا) بود! سید قطب در خصوص این آیه و لفظ &amp;quot;حلیم &amp;quot; می‌گوید:۳ &amp;quot;حلیم &amp;quot; آن است که عوامل غضب را تحمل نموده و صبر و شکیبایی می‌کند و دست به اقدامی نمی‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ استدلال منطقی: پیامبران به سؤالات وادعاهای افراد گوش می‌دادند و سپس با استدلال‌های قاطع به آنها پاسخ می‌گفتند به گونه ایکه ابتدا اجازه می‌دادند تا فرد ادعاها و مشکوکات خود را بیان کند سپس با استدلال‌های منطقی این مشکوکات را آسیب پذیر کرده و از این طریق فرد را برای پذیرش محکمات خود آماده می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که خداوند در قرآن آنجا که کافران دست به تحقیر پیروان نوح و سرپیچی از فرمان او زدند می‌فرماید: «اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم، و از نزد خودش رحمتی به من داده باشد- و بر شما مخفی مانده - (آیا باز هم رسالت مرا انکار می‌کنید)؟! آیا ما می‌توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور سازیم، با اینکه شما کراهت دارید؟ !۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در پاسخ تهدید قوم اینگونه جواب آنها را داد: «آیا درباره خدا با من گفتگو و ستیز می‌کنید؟! در حالی که خداوند، مرا با دلایل روشن هدایت کرده؛ و من از آنچه شما همتای (خدا) قرار می‌دهید، نمی‌ترسم (و به من زیانی نمی‌رسانند)! ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع حضرت علم و آگاهی خداوند را یادآور شده و می‌فرماید این بت‌ها هیچ علم و آگاهی ندارند و نمی‌توانند سود و زیانی به شما برسانند. پس از خشم خداوند بترسید نه این بت‌های بی جان و فاقد شعور و این گونه حضرت ذهنیت بت پرستان مبنی بر سود و زیانی که از جانب بت‌ها برایشان بود و ترسی که از این موضوع داشتند را به چالش کشید و باطل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال سلام علیک سأستغْفر لک ربی إنه کان بی حفیا﴾ (مریم /۴۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۷۴ و ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، پیشین، ج ۵، ص ۲۶۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی رحمة ً من عنْده فعمیت ْ علیکم أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ (هود/ .(۲۸&lt;br /&gt;
۵. ﴿و حاجه قومه قال أ تحاجونی فی الله و قد هدان و لا أخاف ما تشْرکون به إلا أن یشاء ربی شیئاً وسع ربی کل شی ء عْلماً أفلا تتذکرون ﴾ (انعام / ۸۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین حضرت در مواجهه با ستاره پرستان به گونه‌ای دیگر وارد شده ابتدا به ظاهر اعتقادات آنان را قبول می‌کند و سپس با منطق قوی و البته قابل لمس و محسوس آنان را باطل می‌سازد. ۱&lt;br /&gt;
اینچنین حضرت از راه‌های گوناگون برای هدایت مردم استفاده می‌کند ودر این راه دست به ابتکار و خلاقیت می‌زند کاری که متأسفانه در دنیای امروز با این همه پیچیدگی و نو آوری ما برای پیشبرد دین و امر به معروف و نهی از منکر انجام نمی‌دهیم و هنوز از همان تذکرهای کلیشه‌ای لفظی استفاده می‌کنیم. در حالیکه حضرت در هر شرایط و با هر گروه به گونه‌ای خاص وارد عمل می‌شدند گاهی در جایگاه پرسشگر قرار می‌گرفتند و به جای بحث و استدلال‌های پیچیده با طرح سؤالاتی ساده و بیدار کننده مخاطب راعاجز می‌کردند یعنی از مرحله انکار وارد مرحله شک می‌شدند ۲و از آن به بعد آماده شنیدن حرف حق می‌شدند. &lt;br /&gt;
حضرت موسی و هارون نیز در گفتگویی که با فرعون دارند پاسخ او را با برهان و بینه می‌دهند آنجا که فرعون گفت: &amp;quot;پروردگار شما کیست، ای موسی؟!&amp;quot; حضرت با برهانی قاطع می‌گوید&amp;quot;پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده؛ سپس هدایت کرده است !»&amp;quot;این سخن بیانگر برهانی است که ربوبیت را از آن خدا می‌داند. فرعون گفت: &amp;quot;پس تکلیف نسلهای گذشته (که به اینها ایمان نداشتند) چه خواهد شد؟ !&amp;quot;گفت: آگاهی مربوط به آنها، نزد پروردگارم در کتابی ثبت است؛ پروردگارم هرگز گمراه نمی‌شود، و فراموش نمی‌کند و آنچه شایسته آنهاست به ایشان می‌دهد! ۳ و اینگونه حضرت علم مطلق خداوند را نیز اثبات می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گاهی برای بیان حقایق و بیداری اذهان دست به مقایسه می‌زدند کاری که حضرت ابراهیم انجام داده و با ایجاد استفهام و مقایسه بین خدایان متعدد وجدان حقیقت جوی مخاطبان را به تفکر و تعقل و دقت دعوت می‌کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا گاهی از طریق محسوسات دست به استدلال می‌زدند همان‌طور که حضرت ابراهیم امور محسوس و مشهود را مبنای استدلال خود قرار داد تا ضمن ترکیب حس و عقل امکان فهم را برای تمام مخاطبان با هر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب اْلآفلین ﴾ (انعام /۷۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إذْ قال لأبیه و قومه ما هذه التماثیل آلتی أْنتم لها عاکفون ﴾ (انعام /۵۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۵۱ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال هل ْ یسمعونکم إذْ تدعون أو ینْفعونکم أو یضرون ﴾ (شعرا/۷۲و۷۳) گفت: «آیا هنگامی که آنها را می‌خوانید صدای شما را می‌شنوند؟! یا سود و زیانی به شما می‌رسانند؟ !».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میزان فهم و درک فراهم نماید. به همین خاطر از امور محسوسی چون ماه و خورشی و ستارگان بهره گرفت و به همین دلیل روی سخن خود را با بت بزرگ قرار داده از او سؤال نمود تا با مردم از راه محسوسات خودشان احتجاج کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ انذار و اتمام حجت با مشرکان: اکثر بت پرستان از ترس اینکه مبادا مورد خشم و غضب بت‌ها قرار بگیرند آنها را پرستش می‌کردند؛ لذا پیامبران که ریشه انحراف آنها را شناسایی کرده بودند سعی نموده که آنها را متوجه اشتباه خود کنند از این رو خداوند را به عنوان مبدأ و منشأ هر خیر و شر و هر نعمت و عذابی معرفی کرده و این خصلت را از بت‌های بی جان سلب نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت نوح نیز به قوم خود هشدار داد که اگر از بت‌پرستی و شرک دست برندارند، عذاب حتماً خواهد آمد۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیز پس از ذکر برخی از نعمات الهی، قوم خود را از عذابی که بر اثر نافرمانی و حق ناپذیری گریبان آنها را می‌گیرد بیم می‌دهد۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح نیز بعد از بیان نعمتهای خداوند، قوم خود را بیم میدهدکه در صورت پشت کردن به معجزه الهی عذاب دردناکی آنان را خواهد گرفت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ اقناع تدریجی (همراهی با مخاطب): گاهی پیامبران برای اقناع طرف مقابل مجبور به همراهی با او می‌شدند به این صورت که مقدمات ادعای آنها را می‌پذیرفتند و در ادامه مناظره همه آنها را با استدلال‌های روشن و اقناع کننده باطل می‌کردند. روشن است که همراهی پیامبران به معنای پذیرش عقاید آنها نیست بلکه به منظور ایجاد نوعی همدلی و همبستگی میان طرفین مناظره کننده است که در اقناع مخاطب بسیار مؤثر می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح نیز برای اقناع مخاطب از این روش استفاده می‌کردند &amp;quot;ای قوم! اگر من دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم &amp;quot;.۴&lt;br /&gt;
ایشان قطعاً خود را دارای دلیل و حجت می‌دانند اما در مقام جدال سعی می‌کند همراهی مخاطب را جلب نماید تا از این طریق به تدریج هدایت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنا أرسْلنا نوحاً إلی قومه أن أْنذر قومک من قبل أن یأْتیهم عذاب ألیم قال یا قوم إنی لکم نذیر مبین ﴾ (نوح /۱و۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و اتقوا الذی أمدکم بما تعلمون * أمدکم بأْنعام ٍ و بنین * و جنات و عیون * إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ (شعراء/ ۱۳۵ ۱۳۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قد جاءْتکم بینة ٌ من ربکم هذه ناقة الله لکم آیة ً فذروها تأْکل ْ فی أرض الله و لا تمسوها بسوء فیأْخذکم عذاب ألیم ﴾ (اعراف / .(۷۳&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی ﴾ (هود/ ۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما روشن‌ترین و بهترین مثال را در مناظره حضرت ابراهیم با ستاره پرستان می‌بینیم. حضرت با استفاده از عقاید ایشان و مقبولاتشان، به مقابله با اعتقادات ایشان می‌پردازد و با برخوردی متین، به تدریج راه حق را به آنان می‌نمایاند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهمی که آمرین و نآهیان دین حق باید به آن توجه کنند این است که چنانچه بخواهند از این روش در این مسیر استفاده کنند باید بسیار دقت کنند که مبادا بخاطر انجام واجبی خود مرتکب منکری شوند و به بهانه هدایت دیگری خود به کاری دست بزنند که رضایت خداوند به آن تعلق نگرفته؛ لذا کسی که می‌خواهد از این روش بهره بگیرد هم باید خود از لحاظ دینی و اعتقادی بسیارقوی باشد و هم فردی زیرک و آگاه به روش‌ها باشد تا خدای نکرده خود مرتکب اشتباهی نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ مناظره با رئیس گروه: یکی از بهترین حالت‌های مناظره، مناظره با رئیس گروه است زیرا چنانچه مناظره موفقیت آمیز باشد نه تنها مورد توجه بزرگان قرار می‌گیرد بلکه می‌توان بوسیله رئیس و بزرگ گروه افراد قوم را نیز با خود همراه کرد زیرا چیزی که بزرگ یک قومی بپذیرد دیگران راحت تر خواهند پذیرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم و موسی نیز برای دعوت به توحید به نزد بزرگان و پادشاهان سرزمین خود چون نمرود و فرعون رفتند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ثم بعثْنا من بعدهم موسی و هارون إلی فرعون و ملائه بآیاتنا فاستکْبروا و کانوا قوماً مجرمین ﴾.۳بعد از آنها، موسی و هارون را با آیات خود به سوی فرعون و اطرافیانش فرستادیم؛ اما آنها تکبر کردند (و زیر بار حق نرفتند؛ چرا که) آنها گروهی مجرم بودند!&lt;br /&gt;
مراد از «ملأ»، چهره‌های چشم پر کن مثل کاخ نشینان و درباریان است که اطرافیان فرعون محسوب می‌شدند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما رأی الشمس بازغة ً قال هذا ربی هذا أکْبر فلما أفلت ْ قال یا قوم إنی بریء مما تشْرکون إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و اْلأرض حنیفاً و ما أنا من اْلمشْرکین ﴾ (انعام /۷۸و۷۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه أن آتاه الله اْلمْلک إذْ قال إبراهیم ربی الذی یحیی و یمیت قال أنا أحیی و أمیت قال إبراهیم فإن الله یأْتی بالشمس من اْلمشْرق فأْت بها من اْلمغْرب فبهت الذی کفر و الله لا یهدی اْلقوم الظالمین ﴾ (بقره /۲۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یونس / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، تفسیر نور، پیشین، ج ۳، ص ۶۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون جامعه را به دو دسته ی کاخ‌نشین قبطی و محرومین سبطی تقسیم کرده بود. در داستان حضرت نوح نیز نقش این گروه را درجهت دهی به افکار و عقاید جامعه می‌بینیم .&amp;quot; ملاً معمولا به جمعیتی گفته می‌شوند که عقیده واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آنها چشمها را پر می‌کند، زیرا ماده اصلی این لغت به معنی&amp;quot; پر کردن &amp;quot; است، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیتهای خودخواه و خودکامه‌ای که ظاهری آراسته، و باطنی آلوده دارند، و صحنه‌های مختلف اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند، اطلاق شده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب انبیاء نه تنها با سران و پادشاهان بلکه با کسانی که به تعبیر قرآن &amp;quot;ملأ&amp;quot; بودند یعنی چشم مردم در جامعه به اینها بود گفتگو می‌کردند، زیرا امید است که با تغییر اینان گروه زیادی از مردم متحول شوند. شاید در جامعه ما تعبیر دیگری که بتوان از&amp;quot; ملأ &amp;quot;داشت همان &amp;quot;خواص &amp;quot; هستند که رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) اینقدر بر تغییر و بیداری و بصیرت این گروه تأکید دارند گروهی که هم خودشان می‌توانند دسته مهمی از آمرین به معروف و ناهیان از منکر باشند و هم می‌توانند یکی از مهم‌ترین گروهای هدف آمرین به معروف و ناهیان از منکر قرار بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ تحریک وجدان‌ها و عواطف: از آنجا که شیوه‌های مختلف تبلیغی علاوه بر اندیشه و خرد، با قلبها و عواطف نیز سرو کار دارد انبای الهی به تناسب شرایط و مخاطبین گوناگون از استدلال عقلی و یا بیان عاطفی برای تآثیر گذاری و اقناع مخاطبین استفاده می‌کردند. &lt;br /&gt;
یکی از این روش‌ها برای تحریک عواطف، سخنان استفهام گونه است تا افراد را به تفکر و تأمل وادار کند و در کنار آن با ایجاد تنبه درونی عواطفشان را نیز تحریک نماید. &lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم پس ازشکستن بت‌ها با ارائه پرسشی تکان دهنده که در آن عقل و اندیشه افراد را مورد خطاب قرار داده است می‌فرماید: «بلکه این کار را بزرگشان کرده است! از آنها بپرسید اگر سخن می‌گویند!» آنها به و جدان خویش بازگشتند؛ و (به خود) گفتند: «حقّا که شما ستمگرید!» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز گاهی از استفهامی که موجب تحریک عواطف می‌شد استفاده می‌نمود آنگاه که پس از بازگشت از میقات با قوم گمراه خود مواجه شد و گفت: «ای قوم من! مگر پروردگارتان وعده نیکویی به شما نداد؟! آیا مدت جدایی من از شما به طول انجامید، یا می‌خواستید غضب پروردگارتان بر شما نازل شود که با وعده من مخالفت کردید؟ !». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال بل ْ فعله کبیرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ینْطقون فرجعوا إلی أْنفسهم فقالوا إنکم أْنتم الظالمون ﴾ (انبیا/۶۳ و ۶۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فرجع موسی إلی قومه غضْبان أسفاً قال یا قوم أ لم یعدکم ربکم وعداً حسناً أ فطال علیکم اْلعهد أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم فأخْلفْتم موعدی﴾ (طه /۸۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از راه‌های تحریک عواطف تصریح به رابطه مخاطب با مبلغ است. مثلاً در بسیاری از آیات می‌بینیم که پیامبران قومشان را با لفظ &amp;quot;یا قوم &amp;quot; مخاطب می‌سازند و یا در جاهایی از لفظ &amp;quot;ربی و ربکم &amp;quot; به جای &amp;quot;الله و رب&amp;quot; استفاده می‌کنند که همه اینها بخاطر ایجاد جو تفاهم و همدردی بین آنها می‌باشد. &lt;br /&gt;
و گاهی با اشاره به ستمی که به خود روا می‌دارند و ضرری که متوجه خودشان است، قلوبشان را تحت تأثیر قرار می‌دهند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ اولویت قرار دادن امر به معروف و نهی از منکر: همان‌طور که از متون دینی برمی آید امر به معروف و نهی از منکر در دین و شریعت الهی جایگاه ویژه‌ای دارد بطوریکه خود واجبی است که واجبات دیگر بر پایه آن استوار می‌مانند و اگر این مهم از جامعه‌ای رخت بر بندد آن جامعه رو به انحطاط و نابودی می‌رود. پیامبران نیز که اولیاء و نمایندگان خدای متعال در هر دوره و زمانی بودند به این مهم واقف بودند و همواره سعی می‌کردند جامعه خود را از منکرات دور و به سوی نیکی‌ها رهنمون شوند لذا امر به معروف و نهی از منکر را سرلوحه کار خود و از جمله اولویت‌ها قرار می‌دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ قاطعیت در اظهار عقاید و تبلیغ رسالت: انبیاء در ابتدای رسالت خود مواضع اصولی و ریشه‌ای خود را با قاطعیت اعلام می‌کردند، نتیجه این بیان قاطع این بود که افراد را به اقناع کامل نزدیک کرده و تردید و شک را از ذهنشان می‌زدود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز از ابتدای رسالت خویش خواسته‌های خود را صریح و قاطع اعلام نمود و به بیان رسالت ودیدگاه‌هایش پرداخت و فرمود:سزاوار است که بر خدا جز حق نگویم. من دلیل روشنی از پروردگارتان برای شما آورده‌ام؛ پس بنی اسرائیل را با من بفرست !» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱ یادآوری نعمات الهی: یکی از مؤثرترین راه‌های جلب قلوب این است که مردم غافل را متوجه نعمات الهی و منشأ و مبدأ آن کنیم. پیامبران نیز در خلال مباحث توحیدی همواره نعمت‌های الهی را یاد آور می‌شدند تا علاوه بر ایجاد روحیه شکر گزاری در مقابل منعم اصلی، روحیه خود باوری، اعتماد به نفس و عزت نفس را در مخاطبین ایجاد نمایند تا از این طریق راه برای پذیرش دعوت هموار گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز در جای جای دعوت مردم را نسبت به نعمت‌های بی شماری که خداوند به آنان عنایت نموده آگاه می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذْ قال موسی لقومه یا قوم إنکم ظلمتم أْنفسکم باتخاذکم اْلعجل فتوبوا إلی بارئکم فاقْتلوا أْنفسکم ذلکم خیر لکم عنْد بارئکم فتاب علیکم إنه هو التواب الرحیم ﴾ (بقره /۵۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿حقیق علی أن لا أقول علی الله إلا اْلحق قد جئْتکم ببینة من ربکم فأرسل ْ معی بنی إسرائیل ﴾ (اعراف /۱۰۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و (به خاطر بیاور) هنگامی را که موسی به قومش گفت: «نعمت خدا را بر خود به یاد داشته باشید، زمانی که شما را از (چنگال) آل فرعون رهایی بخشید! همانها که شما را به بدترین وجهی عذاب می‌کردند؛ پسرانتان را سر می‌بریدند، و زنانتان را (برای خدمتکاری) زنده می‌گذاشتند؛ و در این، آزمایش بزرگی از طرف پروردگارتان برای شما بود!» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) شیوه‌های رفتاری: هرچند می‌توان در شیوه‌های رفتاری موارد متعددی چون؛ افشای کذب در تعامل با رهبر، رفع فساد در عرصه عواطف، رفع فساد در عرصه سیاست، حذف خدای محسوس، واگذاری به حال خود، افشای فساد در عرصه اندیشه، لعن و نفرین آمران به منکر و هتاکان به رهبری، اثبات حقانیت رهبر، ترک مخاصمه و محاجه، روی گردانی از مخالفان و جنگ دفاعی ۲. را برشمرد اما بهترین و بارزترین موارد در رویکرد رفتاری را می‌توان تحدی و مباهله دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تحدی: تحدی در لغت به این معنا است که با او مسابقه داد و بر او چیره شد. «تحدی خصْمه»: از دشمن خود خواست تا با وی مسابقه دهد. ۳ آنجا که ساحران به موسی گفتند: شما شروع می‌کنید، یا ما ابزار خود را به کار بگیریم؟ موسی در راه تحدی به ایشان گفت: آنچه را فراهم کرده‌اید، بیفکنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیزدر آنجا که پس از آوردن دلایل محکم باز هم مردم به انکار پرداختند فرمود من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم شاهد باشید که از بت و بت‌پرستی بیزارم و از شما ترسی ندارم هر مکر و حیله و تدبیری که دارید درباره من بکار برید به اّتفاق یکدیگر و ابداً به من مهلت ندهید. ۵ و این تحدی آخرین حربه و شاید معجزه‌ای بود در مقابل قومی که به حضرت توهین کرده و او را صدمه خورده از بت‌ها دانسته بودند. &lt;br /&gt;
درداستان زندگی پیامبران می‌بینیم زمانیکه ایشان پس از آوردن دلایل منطقی و تبشیر و انذار ازهدایت مخاطبین منحرف خود ناامید می‌شدند به عنوان آخرین حربه تمام باورها و مقدسات مشرکان را به مبارزه می‌طلبیدند تا از این طریق ناتوانی آنان را اثبات کرده تا شاید ذره‌ای دگرگونی در قلوب مسخ شده ایجاد کنند و آنان را بیدار نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مباهله: باهل - مباهلة ً [بهل ] بعضهم بعضاً: همدیگر را لعنت کردند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ابراهیم / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سرافراز، فاطمه، پیشین، ص ۲۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. محمد احمد، جاد مولی، پیشین، متن، ص ۲۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۴۳. ﴿قال لهم موسی أْلقوا ما أْنتم مْلقون ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال إنی أشْهد الله و اشْهدوا أنی بریء مما تشْرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون ﴾؛ هود/ ۵۴ و ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان، متن، ص ۱۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من اْلعْلم فقل ْ تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أْنفسنا و أْنفسکم ثم نبتهل ْ فنجعل ْ لعنت  الله علی اْلکاذبین. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس هر که با تو درباره او [عیسی] پس از آنکه بر تو [به واسطه وحی، نسبت به احوال وی] علم و آگاهی آمد، مجادله و ستیز کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته پیدا است منظور از&amp;quot; مباهله &amp;quot; این نیست که این افراد جمع شوند و نفرین کنند و سپس پراکنده شوند زیرا چنین عملی به تنهایی هیچ فایده‌ای ندارد، بلکه منظور این است که این نفرین مؤثر گردد، و با آشکار شدن اثر آن، دروغگویان به عذاب گرفتار شوند و شناخته گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تعبیر دیگر، این کار به عنوان آخرین &amp;quot; حربه &amp;quot;، بعد از اثر نکردن &amp;quot; منطق و استدلال &amp;quot;، است که به منظور ظاهر شدن اثر خارجی این نفرین است نه تنها یک نفرین ساده. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مراتب مباهله به حسب موضوع ===&lt;br /&gt;
۱. نزول برکات ۲. دفع بلا: ربنا اکْشف عنا اْلعذاب إنا مؤمنون ۳ (می‌گویند:) پروردگارا! عذاب را از ما&lt;br /&gt;
برطرف کن که ایمان می‌آوریم ۳. نزول عذاب ۴ می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تحقیق سعی بر آن شد تا با بررسی ویژگی‌ها و شاخصه‌های رفتاری تعدادی از پیامبران الهی به واکاوی و بازشناسی رفتار و ابعاد اخلاقی ایشان در امر به معروف و نهی از منکر پرداخته شود. در حقیقت باید گفت تمامی گزارشات قرآنی و روایی در خصوص عملکردهای اخلاقی این بزرگواران در بردارنده این حقیقت&lt;br /&gt;
است که پیامبران الهی برای رساندن پیروانشان به سعادت دنیوی و اخروی، روشی اخلاق مدارانه با تکیه بر&lt;br /&gt;
باورهای الهی و انسانی در پیش گرفته و هدفی جز ره یافتن به این سعادت نداشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران /۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۲، ص ۵۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. دخان / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ ش، ج ۹، ص ۱۷۶ ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشنهادها ==&lt;br /&gt;
بهتر است در موضوع ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره حضرت محمد نیز تحقیقی انجام&lt;br /&gt;
پذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فهرست منابع ==&lt;br /&gt;
قرآن مجید&lt;br /&gt;
۱. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر أحسن الکلام، مترجم حسین تاجی گله داری، تصحیح و مراجعه عبدالغفور حسین بر، عبدالواحد شمسی، ریاض، دار السلام، ۱۴۲۹ ق&lt;br /&gt;
۲. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
۳. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش&lt;br /&gt;
۴. بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، انتشارات اسلامی، ۱۳۷۵ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
۵. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، سید محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
۶. بسیج، احمد رضا، و دیگران، نظارت نخبگان (تبیین امر به معروف و نهی از منکر در دانشگاه)، مشهد، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد، ۱۳۸۶ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ثقفی تهرانی، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، ۱۳۷۶ ش، تهران، برهان&lt;br /&gt;
۸. جاد مولی، محمد احمد، مصطفی زمانی، قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء), قم، پژواک اندیشه، ۱۳۸۰ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
۹. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. حسینی شاه عبد العظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، تهران ، انتشارات میقات، ۱۳۶۳ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. حسینی میر صفی، فاطمه، شیوه مناظرات انبیاء و امام صادق، تهران ، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۴ ش&lt;br /&gt;
۱۲. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، دار العلم، ۱۳۶۸ ش&lt;br /&gt;
۱۳. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، ۱۳۷۷ ش&lt;br /&gt;
۱۴. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص قران از آدم تا خاتم النبیین)، قم، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۱ ش، چاپ بیست و ششم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵. زمخشری، محمود بن عمر، تفسیر کشاف، ترجمه مسعود انصاری، تهران، ققنوس، ۱۳۸۹ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶. سرافرازی، فاطمه، بررسی تطبیقی رویکرد پیامبران اولوالعزم در برخورد با مخالفان از منظر قرآن، دانشگاه قرآن و حدیث، شهریور ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید (رقعی)، چاپ بیستم، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، چاپخانه سپهر، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۰ ش، چاپ بیستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش، چاپ یازدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱. قربان پور، فاطمه، علم اخلاق، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق ، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، چاپخانه سروش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳. قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله، قصص الانبیا، به تحقیق غلام رضا عرفانیان یزدی، مشهد، مرکز پژوهش‌های اسلامی، ۱۴۰۹ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴. کم راتیان، زهره، اخلاق و فقه، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق ، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، چاپخانه سروش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵. متفکر، حسین، امر به معروف و نهی از منکر، تهران ، انتشارات مدحت، ۱۳۸۷ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶. مجلسی، محمد باقر، حیوة القلوب در قصص پیامبران و اوصیاء ایشان تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۸ ش، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸. میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش، چاپ پنجم، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹. نسفی، امام ابو حفص نجم الدین عمر بن محمد، تفسیر نسفی، تصحیح دکتر عزیز الله جوینی، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۸۹ ش، چاپ دوم عربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۸ م، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۰۴/ ۱۳۶۳ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین ۱۴۰۴ ق / ۱۳۶۳ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: عبدالسلام محمدهارون، قم، مکتب الاعلام ۱۴۰۴ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن، تحقیق: عطیة علی عبدالباری، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، مصحح: عطار، احمد عبد الغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۳۷۶ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱. سید رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دار الهجره، بیتا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳. الشیبانی، علی بن ابی الکرم معروف به ابن اثیر، الکامل فی التواریخ، تحقیق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م /۱۴۳۰ ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴. طبری، ترجمه تفسیر طبری، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: احمدحسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۷. طیبی، سید قطب، قصص القران فی ظلال القران، عکاشه عبد المنان، بیروت، دار الیوسف، ۱۹۹۸ م&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۸. العاملی [شهید اول ], زین الدین بن علی، فهارس الروضه البهیه فی شرح المعه لدمشقیه، تحقیق مجمع الفکر الاسلامی قم، مجمع الفکر اسلامی، ۱۴۳۱ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۹. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، قم، انتشارات اسماعیلیان، ۱۴۱۵ ق، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۰. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر للامام فخر الرازی، تهران، دار الکتب العلمیه، بیتا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۱. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۰۹ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۲. قاضی عبدالجبار، شرح اصول خمسه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیتا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۳. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ۱۳۸۷ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۴. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، مصحح / موضوع: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۵. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمدباقر محمودی/ عبد الزهراء علوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الملخص ==&lt;br /&gt;
تحظی فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فی الإسلام بأهمیة وموقع خاصّین، إلی درجة أّنه وفقاً لبعض الروایات فان واجبات أخری تبنی علی قاعدة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر. ومع ذلک، فان هذه الفریضة المهمة قد حظیت بالتدقیق والتمحیص من الناحیة الفقهیة، بینما آداب هذه الفریضة الأساسیة وأبعادها الأخلاقیة لقیت إهتماماً أقل ّ. وعلی هذا الأساس، فان الرسالة الحالیة للبحث عبارة عن: تحلیل عمل الأنبیاء (نوح، إبراهیم، موسی، عیسی، هود، صالح)، فی مواجهة الأعمال الحسنة والمنکرة وتقدیم انموذج أخلاقی من فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر&amp;quot; وفقاً للسیرة النبویة للأنبیاء الآنفی الذکر فی القرآن الکریم. بخلاصة وفی المجموع، ما هو ظاهر للعیان أکثر من غیره فیما یخص ّ فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فی حیاة هؤلاء الأنبیاء العظام، التعامل الملازم للرأفة والمحبة مع الصبر، لکن هذه المحبة لاتجعل من هؤلاء الأنبیاء أن یغضّوا النظر عن بیان الحجج المنطقیة بطریقة حاسمة لایمکن وصفها، بل کانوا یثبتون علی مواقفهم حتّی مع وجود التهدید والسخریة، ویسعون لایقاظ الطبائع الباحثة عن الحق. ومن خلال هذا المسیر، کانوا یوقظون الضمائر تارة عن طریق التهدید والوعید من العذاب الإلهی، وتارة أخری عن طریق توضیح النعم الإلهیة وتحریک الشعور بتردید الشکر للمنعم الأساس وتقدیرهم، کما کانوا یشجعون الناس للمضی قدماً فی جادة الصواب والتی تتمثّل فی الدیانة التوحیدیة عن طریق الوعود بالنعم الإلهیة والجنّة الموعودة. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمات المفتاحیه: امر بالمعروف، نهی عن المنکر، سیره الانبیاء، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، هود، صالح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==Abstract==&lt;br /&gt;
Enjoying good and forbidding wrong has significance and special status in Islam so that &lt;br /&gt;
according to traditions, other obligations are based on them. This important religious&lt;br /&gt;
duty has been mainly studied from jurisprudence view but Customs and ethical&lt;br /&gt;
dimensions of this fundamental duty is less concerned.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Accordingly, the goal of the present research is analysis of the prophets’ operation&lt;br /&gt;
–Noah , Abraham, Moses, Jesus, Hood, Saleh (peace be upon them)-in face of good deeds , bad deeds and presenting an ethical model of enjoying good and forbidding wrong duty according to prophetic tradition of prophets in Quran.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Overall and in sum what has been seen about enjoying good and forbidding wrong in prophets ’lives is their behavior with compassion, kindness and patience. However this kindness didn’t make them to ignore expressing logical reasoning with indescribable decisiveness.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Despite threats and ridicule, they always insisted on their positions and tried to&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
awaken the nature of God – seeking. In this path, they sometimes awakened conscience with threat and warning of divine chastisement. In addition to they sometimes remind conscience the main person who bestowed blessings by mentioning the divine blessings, provoking the sense of thanksgiving and gratitude.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
They also encourage them to the right path which is the monotheistic religion by promise of Allah’s blessings and paradise.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Key terms: Enjoying good and forbidding wrong, Prophets’ traditions, Noah, Abraham, Moses, Jesus, Hood, Saleh (peace be upon them).&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1.pdf&amp;diff=61634</id>
		<title>پرونده:ابعاد اخلاقی امر به معروف در سیره انبیاء.pdf</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1.pdf&amp;diff=61634"/>
				<updated>2019-01-26T07:19:07Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=61633</id>
		<title>ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=61633"/>
				<updated>2019-01-26T07:16:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: /* Abstract */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         = ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات پایان‌نامه&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:دانشگاه قران و حدیث.png |200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  = مرضیه خسروی گهر&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ = فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =استاد راهنما&lt;br /&gt;
|داده۴ = جلیل پروین&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =استاد مشاور&lt;br /&gt;
|داده۵   = &lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ دفاع&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = رشته&lt;br /&gt;
|داده۷   = &lt;br /&gt;
|برچسب۸  = محل دفاع&lt;br /&gt;
|داده۸   = دانشگاه قرآن و حدیث&lt;br /&gt;
|برچسب۹  = دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تقديم به ==&lt;br /&gt;
سرور جوانان بهشت ؛ حضرت حسين بن علي که جان خويش را براي اقامه امر به معروف و نهي از منکر نثار کرد&lt;br /&gt;
و به ساحت مقدس حضرت بقيه الله الاعظم ، امام زمان و به تمامي شهداي امر به معروف و نهي از منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سپاسگزاري ==&lt;br /&gt;
و با تشکر و سپاس فراوان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پدر و مادر بزرگوارم که با تأسي از معصومين بستر مناسب را براي قدم گذاشتن اينجانب در راه اهل بيت فراهم آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از تمامي اساتيد گرامي بالاخص جناب آقاي دکتر پروين که به حق ، در جايگاه استادي عالم و دلسوز ايفاي نقش کرده و نه تنها مرا در انجام اين پايان نامه ياري رساندند بلکه درس اخلاق و صبر و بزرگواري را نيز از ايشان آموختم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنين از تمام اساتيدي که در طول اين مدت با روش و منش علمي و اخلاقي خود مرا در اين راه ياري رساندند. و در نهايت از همسر مهربانم که نه تنها در طول نگارش و تدوين اين پايان نامه با صبر و فداکاري حامي من بود بلکه چون همراهي آگاه ياري گر من در اين مسير نيز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چکيده ==&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر در اسلام از اهميت و جايگاه ويژه اي برخوردار است ، به طوري که طبق روايات ، واجبات ديگر بر پايه آن بنا ميشوند. با اين حال ، اين فريضۀ مهم عمدتاً از منظر فقهي مورد مطالعه قرار گرفته و آداب و ابعاد اخلاقي اين فريضۀ بنيادين ، کمتر مورد اهتمام بوده است . بر اين اساس ، رسالت پژوهش حاضر عبارتست از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واکاوي عملکرد پيامبران (نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود و صالح ) در مواجهۀ با معروفات و منکرات و ارائۀ مدلي اخلاقي از فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» بر اساس سيرە نبوي حضرات در قرآن . در مجموع و به طور گزيده آنچه دربارٔە امر به معروف و نهي از منکر در زندگي اين پيامبران بيشتر به چشم ميخورد برخورد توأم با رأفت و محبت همراه با صبر و شکيبايي است اما اين محبت باعث نميشود که ايشان از بيان استدلال هاي منطقي با قاطعيت وصف نشدني چشم پوشي کنند بلکه همواره بر روي مواضع خود حتي با وجود تهديد و تمسخر پافشاري کرده و در جهت بيدار کردن فطرت هاي خداجو تلاش ميکردند. در اين راه گاه وجدان ها را با تهديد و بيم دادن از عذاب الهي بيدار ميکردند و گاهي با بيان نعمت هاي الهي و تحريک حس شکرگذاري و قدرداني آنان را به ياد منعم اصلي انداخته و با وعده نعمات الهي و بهشت آنان را به سمت راه درست که همان دين توحيدي است ترغيب مي نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کليدواژه ها: امر به معروف ، نهي از منکر، سيره انبيا، نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود ، صالح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فصل اول : کليات و مفاهيم ==&lt;br /&gt;
=== کليات ===&lt;br /&gt;
==== بيان مسئله ====&lt;br /&gt;
درباره امر به معروف و نهي از منکر از منظر فقهي به لحاظ شرايط ، مراتب و احکام و.... سخن بسيار گفته شده است . با اين حال آداب و ابعاد اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر کمتر مورد اهتمام بوده است . با توجه به ضرورت و اهميت بحث امر به معروف و نهي از منکر از جنبه هاي اخلاقي و نيز با توجه به نياز جامعه امروز به بحث مصداقي و عملکردي در اين زمينه ، پژوهش حاضر بر آن است تا با نگاهي عميق به عملکرد پيامبران در مواجهه با معروفات و منکرات از لابه لاي آيات و داستان هاي قرآني، مدلي اخلاقي از فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» ارائه دهد تا به ضميمه مباحث فقهي، چراغ راه مؤمنان در سلوک اجتماعي باشد. در روايات سخن از صد و بيست و چهارهزار پيامبر يا نبي آمده است که از اين ميان سيصد و سيزده نفرشان رسول بوده اند و از ميان رسولان حضرت نوح ، حضرت ابراهيم ، حضرت موسي ، حضرت عيسي  و حضرت محمد مصطفي جزء پيامبران اولو العزم ميباشند. در قرآن نام بيست و پنج پيامبر ذکر شده است البته نام حضرت ذوالکفل هم در سوره انبيا و ص آمده است اما برخي در پيامبر بودن ايشان شک دارند. از ميان اين ٢٥ يا ٢٦ پيامبر، عده اي فقط نام مبارکشان در قرآن بيان شده و يا به توصيفي در حد يک يا دو جمله بسنده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراين اين پيامبران از دايره بحث ما خارج ميشوند، دستۀ ديگري از پيامبران که مقدار کمي از داستان زندگي آن ها در قرآن مطرح شده فاقد جنبه هاي امر به معروف و نهي از منکري ميباشند، اما دستۀ ديگري از پيامبران هستند که جنبۀ امر به معروفي مطرح شده دربارە زندگي ايشان در قرآن پررنگ تر است که ما به بررسي داستان زندگي اين عزيزان ميپردازيم .لازم به ذکر است که در اين ميان حضرت محمد مصطفي به دليل گستردگي زياد مباحث نياز به تحقيق جداگانه اي دارند که درمحدوده اين پايان نامه نميگنجد. بر اين اساس گسترٔە موضوع پژوهش حاضر در مرزهاي زير تعيين شده است : بايدها و نبايدها در عرصۀ امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيرٔە نبوي حضرات نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود و صالح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اهميت و ضرورت ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر جزء فروع دين و از واجبات است . اهميت اين فريضه به حدي است که طبق روايات ائمه معصومين  واجبات ديگر بر پايه آن بنا ميشوند. با توجه به تکليف شرعي مسلمين در اين زمينه و وجود ابتلائات فردي و اجتماعي فراوان در سطح جوامع انساني از واحدهاي فردي گرفته تا جوامع بزرگ تر، لازم است براي مقابله و اصلاح اين معضلات اين فريضه احياء و تقويت گردد تا به اين وسيله زمينه پاکي جامعه از گناه و برپايي بقيه فرايض الهي فراهم گردد. اين تحقيق بر آن است تا با نگرشي عمقي به سيره عملي پيامبران الهي در قرآن در خصوص امر به معروف و نهي از منکر در سطح خصوصي و عمومي افراد و جامعه (خانواده ، اقوام و تمامي افراد حاضر در آن اجتماع اعم از مؤمن يا کافر) الگوي مناسبي را جهت بکارگيري در عصر و زمان خود فراهم آورد تا بدينوسيله کمکي به اجراي فريضه امربه معروف ونهي از منکراين واجب فراموش شده بنمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====  سؤالات تحقيق ====&lt;br /&gt;
=====  سؤال اصلي =====&lt;br /&gt;
الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره انبياء در قرآن چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== سؤالات فرعي =====&lt;br /&gt;
١ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت نوح در برخورد با مخاطبين&lt;br /&gt;
منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت ابراهيم در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت موسي در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٤ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت عيسي در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٥ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت هود و حضرت صالح در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فرضيات تحقيق ====&lt;br /&gt;
سؤال اصلي: اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤالات فرعي :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
١ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٤ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٥ اکتشافي&lt;br /&gt;
====  پيشينۀ تحقيق ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر از جمله مسائل مهمي است که اهل فقه به تفصيل در کتاب هاي خود به آن پرداخته اند هم چنين کتاب ها و پايان نامه هايي در اين زمينه به نگارش در آمده که اهم آن ها از اين قرار است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
١ کتاب «امر به معروف و نهي از منکر» از محمد اسحاق يعقوبي مباحث اين کتاب بيش تر درباره آيات و رواياتي است که مستقيماً به بحث وجوب و اهميت امر به معروف و نهي از منکر پرداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ کتاب »امر به معروف و نهي از منکر در قرآن » از سيد محمد علي حسيني فر که بيشتر به ارزش و اهميتي که اسلام به اين فريضه ميدهد پرداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ پايان نامه اي با عنوان «مباني و احکام امر به معروف و نهي از منکر در فقه شافعي و جعفري ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اين حال پژوهشي که فريضه امر به معروف و نهي از منکر را از ابعاد اخلاقي مورد مطالعه قرار داده باشد آن هم بر اساس سيره انبياء و در چهار چوب آيات قرآن تا به حال به ظهور نرسيده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ایضاح مفاهیم محوری ===&lt;br /&gt;
==== امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
مفاهیم محوری تحقیق حاضر عبارتند از: امر به معروف، نهی از منکر، اخلاق، سیره انبیاء که به ترتیب مراد از&lt;br /&gt;
آنها بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر در لغت =====&lt;br /&gt;
امر در لغت به معنای؛ فرمان دادن؛ و فرمان، حکم، اوامر جمع، معنی شأن و شی و کار و حادثه، امور جمع امر۱ به معنای دستور داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمر: أمر دو معنی دارد یکی کار و چیز، جمع آن امور است مثل ﴿و إذا قضی أمراً فإنما یقول له کن فیکون ﴾,۲ چون چیزی را اراده کند، بدان گوید: باش پس می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگری: دستور و فرمان، قاموس گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«&amp;quot;الامر ضد النهی&amp;quot; مثل ﴿قل أمر ربی باْلقسط ﴾۳ بگو خدایم بعدل فرمان داده است ﴿أمر ألا تعبدوا إلا إیاه ﴾۴ دستور داده که جز او را نپرستید.» ۵&lt;br /&gt;
ناگفته نماند: أمر بمعنای اول اسم مصدر، و بمعنای دوم مصدر و اسم مصدر است، در تفسیر المیزان ۶ احتمال داده که: معنای مصدری اصل، و اسم مصدر، معنای ثانوی و بعنایت باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بطور خلاصه می‌توان گفت: أمر یا قولی است و یا فعلی، قولی به معنی دستور و فعلی به معنی کار و چیز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ ش، چاپ بیستم، ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. یوسف / ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم، ج ۱, ص ۱۱۰ ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم، ج ۸, ص ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمر: شأن و کار و جمعش أمور است، أمر مصدر است و فعلش را مانند «أمرته» زمانی بکار می‌برند که او را مکّلف کرده باشی چیزی را انجام دهد، أمر، لفظی است عام برای همه أفعال و أقوال و در این معنی سخن خدای تعالی است که ﴿إلیه یرجع اْلأمر کله ﴾. ۱ مرحوم دهخدا می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... و صیغه امر را در ۱۶ معنی استعمال کرده‌اند؛ اول در ایجاب چنان‌که «أقیمواالصلاة».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم در ندب؛ هم چون &amp;quot;وکاتبوهم &amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم در ارشاد؛ مانند «فاستشهدوا». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارم در تهدید؛ مانند «من شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجم در اهانت ؛ مانند &amp;quot;ذق انک انت العزیز الکریم &amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ششم در دعا مانند «الهم اغفرلی». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم در اباحت؛ مانند «و إذا حللتم فاصطادوا». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتم در امتنان؛ مانند «فکلوا مما رزقکم الله حلالا». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهم در اکرام؛ مانند ادخلوا بسلام».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نهی در لغت ۳ =====&lt;br /&gt;
نهی: منع کردن و باز داشتن از چیزی۴ مص [ع ] (ن ه) بازداشتن، منع کردن، خلاف امر، نهی از منکر، بازداشتن از کار بد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهی: النهی: خلاف الأمر، نهی خلاف امر است. لسان العرب امر را مقابل نهی دانسته می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«النهی خلاف الامر» تناهی از باب تفاعل، به معنای نهی کردن یکدیگر است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معروف در لغت و اصطلاح =====&lt;br /&gt;
معروف از ماده «عرف» به معنای «شناخته شده به عنوان خوبی» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب اصفهانی در این زمینه می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۱۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، ۱۳۳۴ ۱۲۵۸, ص ۳۳۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۰۹ ق، چاپ دوم، ج ۴, ص ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عمید، حسن، پیشین، ص ۱۱۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم، ج ۱۵، ص ۳۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«معروف: اسمی است برای هر کاری که با عقل و شریعت نیکو شناخته شده منْکر: چیزی است که به زشتی شناخته شده، در آیات: ﴿یأْمرون باْلمعروف و ینْهون عن اْلمنْکر ﴾۱ و لذا واژه معروف (خوب و نیکو) برای میانه روی در بخشش وجود بکار می‌رود زیرا از نظر ۲ شریعت و عقول نیکو شمرده می‌شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف: شناخته شده و آن مقابل منکر است و از آن کار نیک مطابق فطرت قصد می‌شود. المیزان ذیل آیه ﴿و لهن مثْل الذی علیهن باْلمعروف ﴾۳ گفته: معروف آن است که مردم با ذوق مکتسب از حیات اجتماعی متداول آن را می‌دانند. ... ۴&lt;br /&gt;
معروف در شریعت اسلام آن است که مردم آن را به فطرت سلیم می‌دانند (نقل به معنی) راغب گوید: معروف هر فعلی است که خوبی آن بوسیله عقل یا شرع شناخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات ﴿فأمسکوهن بمعروف أو سرحوهن بمعروف ﴾۵ و غیره مراد کاری و عملی و قولی است که مطابق عقل و فطرت سلیم بوده باشد در این صورت مطلق معروف مورد تصدیق شرع است. خواه شرع بالخصوص به آن تصریح کرده باشد یا نه. ۶&lt;br /&gt;
فخرالدین طریحی در مجمع البحرین می‌نویسد: «معروف نام کاملی است برای هر آنچه به عنوان طاعت خدا و تقرب به سوی او و نیکویی به مردم شناخته شده باشد اسمی است برای هر کاری که خوبی آن بوسیله شرع و عقل، شناخته شده باشد بدون این که شرع در مورد آن با عقل مخالفت کند.» ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== منکر در لغت و اصطلاح ۸ ====&lt;br /&gt;
منکر از نظر لغت به معنای «ناشناخته» و «زشت و بد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ ش، چاپ دوم، ج ۲, ص ۵۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۴، ص ۳۲۸ ۳۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بقره / ۲۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۵۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: احمدحسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم، &lt;br /&gt;
ج ۵، ص ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. قاضی، عبد الجبار، شرح اصول خمسه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیتا، ص ۱۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منکر: ﴿و فأی آیات الله تنْکرون ﴾﴾۱ منْکر، هر کاریست که عقل‌ها و خردهای صحیح زشتی آن را حکم می‌کند یا این که عقل‌ها در زشتی و خوبی آن کار سکوت می‌کنند سپس دین و شریعت بدی و زشتی آن را بیان می‌کند در این معنی آیه ﴿اْلآمرون باْلمعروف و الناهون عن اْلمنْکر﴾۲، تنْکیر انکار کردن چیزی از جهت معنی و قرار دادن آن چیز مثل ناشناخته است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجمع البحرین نیز حرمت شرعی را دلیل منکر بودن کاری دانسته، می‌گوید: هر چیزی را که شارع زشت شمارد و آن را حرام نماید منکر است. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هر کدام از امر به معروف و نهی از منکر، به واجب و مستحب تقسیم می‌شود؛ پس چیزی که عقلاً و شرعاً واجب است، امر به آن واجب می‌شود و چیزی که عقلاً قبیح یا شرعاً حرام است نهی از آن واجب می‌باشد و چیزی که مندوب و مستحب است امر به آن هم چنین است و آنچه مکروه است امر به آن، چنین است .» ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، می‌توان گفت هر کاری که انسان را از خدا و اخلاق و معارف دور کند، منکر و بر عکس، هر کاری که انسان را به خدا و انسانیت و معنویت نزدیک کند معروف است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعریف امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
«با توجه به تبیین معانی مفردات «امر به معروف و نهی از منکر» به روشنی در می‌یابیم که امر به معروف یعنی واداشتن دیگران به خوبیها و نهی از منکر یعنی باز داشتن آنان از بدیها.» ۶&lt;br /&gt;
شهید ثانی در توضیح مفهوم امر به معروف و نهی از منکر می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الغافر/ ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. التوبة / ۱۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طریحی، فخر الدین بن محمد، پیشین، ج ۳، ص ۵۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، دار العلم، ۱۳۶۸ ش، ج ۲, ص ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امر به معروف وادار کردن دیگران به اطاعت و نهی از منکر، باز داشتن آنان از انجام گناه است که می‌تواند به گونه زبانی و یا عملی باشد.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر شریف جرجانی در این باره می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امر به معروف ارشاد و راهنمایی به راه‌های نجات بخش و نهی از منکر باز داشتن از اموری است که با شریعت سازگاری ندارند و ... گفته‌اند: امر به معروف امر و فرمان است به آنچه مطابق کتاب و سنت است و نهی از منکر بازداشتن از چیزهایی است که نفس و شهوت به آن‌ها تمایل دارد و گفته شده است که امر به معروف اشاره دارد به آنچه که مورد رضایت و خشنودی خداوند تعالی است از افعال و اقوال بندگان و نهی از منکر بد دانستن آن چیزی است که شریعت و عفّت از آن رویگردان است، و آنچه که در دین الهی جایز و جاری نیست .» ۲&lt;br /&gt;
پس بطور کلی می‌توان گفت امر به معروف یعنی بر انگیختن و فرمان دادن به چیزی که نزد عقل و شرع خوب و مطلوب است و نهی از منکر یعنی باز داشتن و منع کردن از چیزی که نزد عقل و شرع، بد و ناپسند است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معنای سیره =====&lt;br /&gt;
سیرو السیر: مصدر سار یسیر سیراً. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیرة: حالتی و روشی است که انسان و سایر جانداران نهادشان و وجودشان بر آن قرار دارد، خواه غریزی و خواه اکتسابی چنان‌که گفته می‌شود: فلانی سیره و روشی نیکو و قبیح دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه: ﴿سنعیدها سیرتها اْلأولی ﴾۵ یعنی حالتی که بر آن حالت بوده که همان چوب بودن آن است درباره عصای حضرت موسی است بعد از اعجازش. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الجبعی العاملی [شهید ثانی]، زین الدین، فهارسالروضة البهیة فی شرح المعة الدمشقیة، تحقیق مجمع الفکر الاسلامی، قم، مجمع&lt;br /&gt;
الفکر اسلامی، ۱۴۳۱ ق، ج ۱، ص ۲۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۹ ق، ص ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۸ م، چاپ اول، ج ۲, ص ۷۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۲۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اخلاق ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر از فروع دین اسلام و جزء واجبات است که در کنار نماز، روزه و جهاد قرار می‌گیرد و حتی طبق حدیثی از امام محمد باقر امر به معروف و نهی از منکر دو واجب بزرگ الهی می‌باشند که سایر واجبات با آن‌ها برپا می‌مانند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیق حاضر بر آن است که با دیدی ژرف‌تر و کاربردیتر به ابعاد اخلاقی، این واجب فراموش شده در زندگی و سیره پیامبران در قرآن بپردازد. با توجه به نگاه فقهی به مسئله امر به معروف و نهی از منکر و هم چنین بعد اخلاقی این مسئله لازم می‌دانم در ابتدا توضیحی اجمالی درباره علم فقه و اخلاق و مرزهای این دو باهم داده شود تا با توجه به دو جنبه بودن مسئله امر به معروف و نهی از منکر (فقهی و اخلاقی) بتوانیم با شفافیت بیش تری به بررسی این واجب الهی در سیره پیامبران بپردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تعریف اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
===== اخلاق =====&lt;br /&gt;
واژه اخلاق از خلق و خلق به معنای «خوی» و «سرشت» است چنان‌که در مصباح المنیر آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«الخلق بضمتین السجیه ؛۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلق با دو ضمه به معنای سرشت است»&lt;br /&gt;
اخلاق جمع خلق و «خلق» به معنای خویها است. اصل آن را به معنای تقدیر گرفته‌اند۴٫۳ و علمای اخلاق نیز تعریفی که در اصطلاح برای خلق و اخلاق کرده‌اند قریب به معنایی است که اهل لغت نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تعریف علم اخلاق: مرحوم نراقی تعریف نسبتاً کاملی از اخلاق دارند و می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ ق، چاپ اول، ج ۱۶، ص ۱۱۹، ح ۲۱۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. کم راتیان، زهره، اخلاق و فقه، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق، مشهد، انتشارات سخن گستر، دانشگاه آزاد با&lt;br /&gt;
مشارکت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، خراسان رضوی، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، ص ۲۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴&lt;br /&gt;
ق، چاپ اول، ج ۱, ص ۲۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قربان پور، فاطمه، علم اخلاق، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق، مشهد، انتشارات سخن گستر، دانشگاه آزاد با مشارکت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، خراسان رضوی، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، ص ۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علم اخلاق دانش صفات مهلکه و منجیه و چگونگی موصوف شدن و متخلق گردیدن به صفات نجات بخش و رها شدن از صفات هلاک کننده می‌باشد.»۱ &lt;br /&gt;
سیرت و سجایای انسان که حکایت از هیئت باطنی انسان دارد و با چشم بصیرت درک می‌شود، همان گونه که خلق هیئت و شکل ظاهری آدمی است که با چشم دیده می‌شود (مفردات راغب) خلق و خوی آن دسته از صفات را در بر می‌گیرد که در نفس راسخ باشد و زوال ناپدیر به گونه ایکه آدمی بیدرنگ کار پسندیده یا ناپسند را انجام دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ملکه‌ای پایدار در نفس آدمی که سبب می‌شود، کارها به آسانی انجام پذیرد بدون نیاز به اندیشه بنابر این &amp;quot;خلق &amp;quot; آن حالات و صفات پایدار نفسانی را در برمیگیرد که خاستگاه رفتار آدمی است .» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع علم اخلاق: علم اخلاق از صفات خوب و بد که از طریق کارهای اختیاری و ارادی در انسان قابل کسب است، بحث می‌کند. چنین صفاتی موضوع علم اخلاق می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) هدف علم اخلاق: علمای علم اخلاق مهم‌ترین هدف این علم را تغییر خلق انسان‌ها و تحول روحی آدمیان دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در تعریفی که دانشمندان امروز از علم اخلاق ارائه می‌دهند، تمام توجه به رفتار بایسته آدمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ژکس، می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علم اخلاق عبارت است از: تحقیق در رفتار آدمی بدان گونه که باید باشد.»&lt;br /&gt;
یا شهید مطهری می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اخلاق عبارت است از علم زیستن یا چگونه زیستن»&lt;br /&gt;
این گونه تعریف‌ها اگر کلی در نظر گرفته شود، می‌شود پذیرفت؛ زیرا اخلاق می‌خواهد بیان کند که آدمیان چگونه باید رفتار کنند و زندگی درست انسانی، چگونه زندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) منابع علم اخلاق: منابع علم اخلاق در اسلام عبارت اند از: ۱ قرآن ۲ سنت ۳ عقل ۴ فطرت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فقه ====&lt;br /&gt;
الف) تعریف فقه: فقه از نظر مشهور اهل لغت به معنای فهم است و در اصطلاح از نظر مشهور اصولییون شیعه و اهل سنت عبارت است از احکام شرعی و فرعی از راه ادله تفصیلی آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قربان پور، فاطمه، پیشین، ص ۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع فقه: موضوع علم فقه عبارت است از افعال مکلفین و موضوعات خارجی که به نوعی با افعال مکلفین ارتباط پیدا می‌کند همانند: نماز، روزه، حج و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) هدف علم فقه: هدف فقه علاوه بر پرورش روح انسان در سایه تأمین سعادت دنیا و آخرت، اصلاح فرد و جامعه، ایجاد عدالت اجتماعی و حفظ حقوق امت اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) منابع فقه: امر یا اموری هستند که از طریق آن‌ها احکام و مقررات اسلامی کشف و در اختیار افراد و جامعه گذاشته می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شباهت‌های اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
۱ نیت که یک امر درونی است در اخلاق اصالت دارد و در فقه از ارکان عمل محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ منشأ الزام در هر دو شرع و وحی الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ همان گونه که موضوع فقه، رفتار و اعمال انسان و غایت آن، اصلاح فرد و جامعه است، موضوع اخلاق نیز رفتار و اعمال انسان و غایت آن اصلاح فرد و جامعه می‌تواند باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ فقه و اخلاق در احکلم پنج‌گانه: واجب و حرام، اباحه، کراهت و استحباب با هم مشابهت دارند؛ یعنی احکام اخلاقی همانند احکام فقهی بر همین پنج قسم تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تفاوت‌های اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
۱ فقه و اخلاق از جهت موضوع تا حدودی با هم تفاوت دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) قلمرو فقه به مراتب دامنه اش وسیع تر از اخلاق است زیرا فقه تکالیف افراد را در ابعاد عبادی، اجتماعی، فردی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی و جنایی و... بیان می‌کند ولی اخلاق، رفتار و اعمال فرد را فقط از لحاظ اتصاف آن به صفات خوب و بد و یا فضیلت و رذیلت مورد بحث قرار می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع هر دو رفتار انسان است ولی فقه، رفتاری را مورد توجه قرار داده است که دستوری بر انجام یا ترک آن رسیده، ولی در اخلاق، رفتاری مورد توجه است که بار ارزشی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) علم فقه بررسی بعد عبادی و حقوقی موضوع را بر عهده دارد ولی علم اخلاق به جنبه ارزشی آن می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ تفاوتی در هدف فقه و اخلاق وجود دارد. هدف در فقه علاوه بر پرورش و سازندگی انسان، سامان بخشیدن جامعه و و ثواب و عقاب اخروی می‌باشد در حالیکه هدف اخلاق اصلاح معایب فرد و جامعه است و توجهی به ثواب و عقاب اخروی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ آداب مستحبی از نظر فقه هیچ گونه الزامی ندارد ولی این آداب در اخلاق و در تهذیب نفس نوعی بایستگی را در پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ مبادی و تعالیم فقه جز از طریق وحی الهی پدید نمی‌آید اما ارزش‌ها و مبادی اخلاق، هم به وحی الهی متکی است و هم به فطرت پاک و جوهر انسانی تا آن جا که برخی اخلاق را از آن طبیعت بشر می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رابطه اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
رابطه فقه و اخلاق رابطه تأثیر و تأثر است. یعنی فقه و اخلاق، با کمک یکدیگر انسان را در رساندن به مدارج عالی و کمالات یاری می‌دهد و چنانچه بین این دو تغایر یا تباینی وجود داشته باشد، انسان را در رسیدن به مدارج و کمالات اخلاقی ناتوان می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخلاقی که در فقه مطرح است یعنی تهذیب روح، تزکیه نفوس، اقامه عدل، رعایت مصالح بندگان از جهاتی رنگ و بوی اخلاقی دارند و به گونه‌ای با مسائل اخلاقی ممزوج شده‌اند که تشخیص مرز بین فقه و اخلاق را دچار مشکل کرده است و می‌توان ادعا کرد که این اهداف از نوع مسائل اخلاقی است ولی در اهداف و غایت فقه، ثواب و عقاب اخروی مطرح است که در هدف اخلاقی به ثواب و عقاب توجهی نشده است که فقط به اصلاح و معایب شخص و جامعه می‌پردازد. ۱&lt;br /&gt;
علم اخلاق، درباره نفس و رفتار برخاسته از آن سخن می‌گوید و علم فقه، به کارهای مکلفان می‌پردازد بنابراین این دو علم، به گونه‌ای اشتراک دارند. در علم اخلاق رفتار از آن جهت که بار ارزشی دارد و آشکار کننده سرشت فرد است، مورد بررسی قرار می‌گیرد و اگر عملی گاهی اتفاق بیفتد، از جهت علم اخلاق مورد توجه نیست. اما در فقه رفتاری مورد توجه است که دستور بر انجام یا ترک آن رسیده باشد. با این که مشترکاتی بین فقه و اخلاق وجود دارد، ولی هر یک از دو علم، از حیثیت و جهت یکسانی بحث نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقه بحث از افعال مکلفان است، از جهت تشخیص وظیفه و تعیین حدود و حقوق افراد ولی در اخلاق، موضوع اصلی ارزش‌های اخلاقی و فضایل انسانی، مورد توجه است آداب مستحبی از نظر فقهی، هیچ گونه الزامی ندارد، اما همان‌ها را در رابطه با اصلاح و تهذیب نفس در نظر بگیریم، به گونه‌ای بایستگی در پی دارند. ممکن است عملی از نظر حقوقی ممنوع نباشد، لیکن در چارچوب علم اخلاق، ناپسند باشد. نیت بد در فقه و حقوق کیفری ندارد، ولیکن در اخلاق نیت اصالت دارد و تفاوت کارهای انسان‌ها به نیت‌های آن‌ها بستگی دارد. چه بسا، عملی روی مصالح اجتماعی یا نیازهای فردی، صحیح و در فقه مباح باشد، اما پیامدهای ناگوار اخلاقی داشته باشد. گاهی انسان ناگزیر است که دروغ بگوید و غیبت کند. این، بیگمان اثر روحی بدی روی شخص می‌گذارد، هر چند در فقه روا است و از این روی، انسان اگر بتواند در مواقع ضرورت نیز دروغ نگوید، بهتر است. سفارش علمای اخلاق به توریه برای پرهیز از آثار بد دروغ است. تجری اگر خلاف شرع هم نباشد، پیامدهای ناگواری در روح و روان آدمی به جای می‌گذارد. برخی ضد اخلاق‌ها مثل دروغ، غیبت، تهمت و فحش در فقه و اخلاق منع شده‌اند، لیکن ملاک بحث در این دو یکسان نیست. علم فقه جنبه حقوقی موضوع را بر عهده دارد و علم اخلاق، بعد ارزشی آن را. غیبت در فقه حرام و موجب حتک حرمت است و در اخلاق نوعی بیماری روحی به حساب می‌آید که جلوی تعالی انسان را می‌گیرد. تهمت و فحش و نسبت‌های ناروا در فقه، سبب تعزیر و حد است و در اخلاق شخص را بیقید و بند بار می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن بخش از مسائل فقهی که جنبه عبادی دارد، همانندی بیشتری بین فقه و اخلاق وجود دارد. همان گونه که نیت در اخلاق اصالت دارد، در عبادات نیز از ارکان اصلی عمل است. نمازی که ریایی باشد بیارزش است؛ زیرا وسیله نزدیک شدن به حق ارزش است، بلکه دوری از حق را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی کارها که جنبه حقوقی دارند و انجام آن در روان انسان تأثیر مثبت یا منفی می‌گذارند، عنوان اخلاقی و ارزشی نیز پیدا می‌کنند و به گونه‌ای تلازم بین جنبه حقوقی و جنبه اخلاقی آن وجود دارد. در چنین مواردی برای از بین بردن بعد حقوقی موضوع، در آغاز بعد ارزشی و اخلاقی آن را دگرگون می‌سازند که این مسئله بیشتر در موضوعات اجتماعی و اخلاقی محسوس است .۱&lt;br /&gt;
منشأ الزام در احکام و تکالیف فقهی و اخلاقی، اراده تشریعی خداوند سبحان است نه عقل و فطرت و وجدان و... که از سوی برخی از صاحب نظران اسلامی ارائه شده است و هر یک از دو علم راهکارهای ذیل را جهت تحقق الزامات معطوف داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ فرجام اخروی ثواب و عقاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ مکافات عمل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قربان پور، فاطمه، پیشین، ص ۳۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ نظارت فراگیر الهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ تحریک عواطف و احساسات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ سرایت دادن مسائل اخلاقی به فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اینجا معلوم می‌شود که فقهای شیعه چندان خود را مقید به «فقه اصطلاحی» با معنای تنگ آن ندانسته‌اند و هر کجا لازم دیده‌اند بطور گذرا به بعضی از مسائل اخلاقی نیز اشاره کرده‌اند بخصوص آن‌هایی که در علوم جامع بوده‌اند و علاوه بر فقه به رشته‌های سایر علوم نیز من جمله اخلاق تسلط داشته‌اند و این نوع علما سعی کرده‌اند مسائل اخلاقی، معنوی و عرفانی را به «فقه» سرایت دهند مانند سید بن طاووس. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت اگر بخواهیم حدود و ثغور این بحث را از نظر فقهی یا اخلاقی مشخص کنیم باید گفت هر چند فقه اسلامی مخصوصاً شیعی تا حدود زیادی رنگ و بوی اخلاق دارد اما باید به این نکته توجه نمود که مباحث اخلاقی توجه ما را به هدف معطوف می‌کند در حالیکه نگاه فقهی فقط به وظیفه مسلمانی محدود می‌شود. در این اثر تلاش می‌شود تا با بهره‌گیری از آموزه‌های قرآن به هدف امر به معروف و نهی از منکر که همان اصلاح خود و جامعه است نائل آییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین پژوهش حاضر عبارت است از بررسی بایدها و نبایدهایی که در بحث امر به معروف و نهی از منکر ما را در رسیدن به جامعه‌ای اسلامی که همان هدف این وظیفه شرعی است در زندگی و سیره پیامبران در قرآن یاری می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل دوم: حضرت نوح ==&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت نوح ===&lt;br /&gt;
==== صفات و ویژگی‌های حضرت نوح ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح اولین پیغمبر اولوا العزم و از بزرگان انبیاء است، نام نوح در چهل و چند جای قرآن کریم آمده و داستان نوح در شش سوره از سوره‌های قرآنی بطور تفصیل آمده و آن سوره‌ها عبارتند از: ۱ اعراف ۲ هود ۳ مؤمنون ۴ شعراء ۵ قمر ۶ نوح، و از همه این موارد مفصل تر سوره هود متعرض آن شده، زیرا سرگذشت آن جناب در بیست و پنج آیه یعنی از آیه ۲۵ تا ۴۹ طول کشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدای عزّوجل او و سایر انبیاء اولوا العزم را بر تمامی بشر مبعوث کرده و با کتاب و شریعت فرستاده است، بنابراین، کتاب او اولین کتاب آسمانی است که مشتمل بر شرایع الهی است و شریعت او نیز اولین شریعت خدایی می‌باشد و آن جناب پدر دوم نسل حاضر بشر است، چون تمامی افراد بشر امروز از طرف پدر و مادر به آن جناب منتهی می‌شوند و همه ذریه آن حضرتند، که قرآن کریم درباره اش فرمود: ﴿و جعْلنا ذریته هم اْلباقین ﴾ و آن جناب پدر بزرگ همه انبیاء است، غیر آدم و ادریس. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این که نام حضرت نوح مرتبه در قرآن آمده، اما از محل ّ توّلد، مسکن، شغل، وفات و محل دفن او چیزی نیامده است. چرا که آنچه که برای ما راهگشاست همان کارها و عملکرد ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. داستان نوح از آیات زیر اقتباس گردیده است: آل عمران / ۳۳؛ نساء، / ۱۶۳؛ انعام / ۸۴؛ اعراف / ۶۲ ۵۹؛ یونس / ۸۳ ۷۱؛&lt;br /&gt;
هود/۴۹ ۲۵؛ انبیاء/ ۷۷ ۷۶؛ فرقان / ۳۷؛ شعراء/ ۱۲۲ ۱۰۵؛ عنکبوت / ۱۴ و ۱۵؛ صافات / ۸۲ ۷۵؛ نوح / ۲۸ ۱؛ قمر/ ۱۶ ۹؛ مؤمنون / ۳۱ ۲۳ و ۵ و ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۷, [هود/ ۴۹  ۲۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعثت این پیامبر اولوالعزم، بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرک و بت‌پرستی و ظلم بوده و برنامۀ او را توحید، نماز، امر به معروف و نهی از منکر، عدالت و صدق و وفا تشکیل می‌داده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سختی‌های حضرت در راه هدایت قوم ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح۰ سال مردم را دعوت به توحید کرد، ﴿أْلف سنة إلا خمسین عاماً﴾۲ آن‌ها نه تنها ایمان نیاوردند، بلکه از آن حضرت دوری کرده، ﴿فلم یزدهم دعائی إلا فراراً﴾۳ او را مورد آزار و شکنجه قرار می‌دادند. &lt;br /&gt;
به قدری می‌زدند که بیهوش بر زمین می‌افتاد؛ اما هنگامی که به هوش می‌آمد میگفت: ﴿اّللهم اهد قومی فاّنهم لا یعلمون ﴾ خدایا! قوم مرا هدایت کن که آنان ناآگاهند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح از زبانی فصیح و بیانی شیوا برخوردار بود و عقلی وزین و حلمی فراوان داشت، نوح از نعمت صبر در مقابل لجاجت‌ها و قدرت پاسخ گویی با استدلال و برهان بهره‌مند و به روش‌های اقناعی آگاه بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در الدر المنثور است که اسحاق بن بشر و ابن عساکر هر دو از ابن‌عباس روایت کرده‌اند که گفت: قوم نوح آن جناب را کتک می‌زدند (تا از حال می‌رفت) پس او را در نمدی می‌پیچیدند و به خیال این که جان داده، به درون خانه اش می‌انداختند، ولی او به حال می‌آمد و دوباره برای دعوت آنان از خانه بیرون می‌شد، و این وضع هم چنان ادامه داشت تا این که از ایمان آوردن قومش مأیوس گشت، در این زمان بود که مردی با فرزندش نزد وی آمد در حالی که آن مرد به عصایی تکیه داشت و به پسرش رو کرد و گفت: پسرم مواظب باش که این پیر مرد تو را فریب ندهد. پسر گفت پدر جان عصایت را در اختیارم بگذار تا آن را بر بدن این پیر مرد آشنا سازم. پدر قبول کرد و عصا را به پسر داد و گفت: مرا روی زمین بنشان و برو پسر پدر را روی زمین نشانید و به طرف نوح رفت و عصا را به فرق سر آن جناب زد، سر آن جناب شکافت، و خون روان گشت. نوح گفت: پروردگارا می‌بینی که بندگانت با من چه معامله‌ای می‌کنند، پس اگر به ایشان احتیاج داری هدایتشان کن و اگر چنین نیست پس به من صبر و توانایی بده تا بین من و آنان حکم کنی، که تو بهترین حکم کنندگانی خدای تعالی به آن جناب وحی فرستاد که دیگر منتظر هدایت قومت مباش و او را از این که قومش ایمان بیاورند مأیوس کرد و به وی خبر داد که حتی در پشت پدران و رحم مادران ایشان نیز مؤمنی پدید&lt;br /&gt;
نخواهد آمد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، تفسیرنور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش، یازدهم، ج ۴، ص ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. عنکبوت / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نوح / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۸۸, اعراف / ۶۳ ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، مترجم: زمانی، مصطفی، قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء)، قم، پژواک، ۱۳۸۰ ش، چاپ دوم، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و أوحی إلی نوح ٍ أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن فلا تبتئس بما کانوا یفْعلون ﴾۱ ای نوح به یقین بدان که دیگر تا قیامت کسی جز آن‌ها که ایمان آورده‌اند ایمان نخواهند آورد، پس دیگر غم مخور و به ساختن کشتی بپردازد و نیز فرمود: نوح مردی نجار بود، که خدای تعالی او را به نبوت برگزید و نوح اولین کسی بود که کشتی ساخت، سفینه‌ای درست کرد که بر روی آب راه می‌رفت. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیات سوره عنکبوت بر می‌آید که آن جناب نهصد و پنجاه سال مشغول دعوت قوم خود بوده، ولی قوم، او را جز به استهزاء و مسخره کردن و نسبت جنون به او دادن عکس العملی از خود نشان ندادند، آن‌ها وی را متهم می‌کردند به این که منظورش این است که به آقایی و سروری بر ما دست یابد، تا آن که در آخر از پروردگار خود یاری طلبید و از آیات سوره هود استفاده می‌شود که بعد از این استنصار، خدای تعالی به وی وحی کرد که از قومش به جز آن چند نفری که ایمان آورده‌اند احدی ایمان نمی‌آورد و آن جناب را درباره قومش تسلیت گفت و دلگرمی داد و بطوری که از آیات سوره نوح استفاده می‌شود نوح قوم خود را به هلاکت و نابودی نفرین کرد، و از خدای تعالی خواست تا زمین را از لوث وجود همه آنان پاک کرده و احدی از آنان را زنده نگذارد، و عرضه داشت: ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجراً کفاراً﴾.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت نوح و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
بشر بعد از حضرت آدم به صورت یک امت ساده و بسیط زندگی می‌کرد و فطرت انسانیت خود را راهنمای زندگی خود داشت، تا آن که رفته رفته روح استکبار در او پیدا شد و گسترده گشت، و در آخر، کارش به استعباد یکدیگر انجامید، بعضی بعض دیگر را تحت فرمان خود گرفتند و زیر دستان، ما فوق خود را رب خود پنداشتند و همین پندار، بذری بود که کاشته شد، بذری که هر زمان و در هر جا که کاشته شود و سپس جوانه بزند و سبز شود و رشد کند، چیزی به جز دین وثنیت و اختلاف شدید طبقاتی یعنی استخدام ضعفا به وسیله اقویا و برده گرفتن و دوشیدن افراد ذلیل بوسیله قدرتمندان را به بار نمی‌آورد، آری همه اختلاف‌ها و کشمکش‌ها و خونریزیهای بشر از آن جا آغاز گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۴ ۳۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۰، ص ۲۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان نوح فساد زمین را فرا گرفته بود و مردم از دین توحید رویگردان شده بودند ظلم و بیعدالتی رواج یافته و مردم به پرستش بت‌ها روی آورده بودند. ۱ قوم نوح بت‌ها را معبود خویش قرار داده بودند و از آن‌ها امید خیر و دفع شر داشتند و آنچه در امور زندگی پدید می‌آمد به این بت‌ها نسبت می‌دادند! و این روش سال‌ها ادامه داشت. این خدایان نام‌های مختلفی داشتند و قوم نوح هر یک از شئون حیات را مستند به یکی از این بت‌ها می‌دانستند. خدای سبحان نام چند بت آن روز را که عبارت بودند از «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» در سوره نوح ذکر کرده. تعقل ناقص و تجلی هوای نفس موجب گزینش بت‌ها در جامعه و پرستش آن‌ها گشته بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاصله طبقاتی روز به روز بیشتر شد، اغنیا به ضعفا زور می‌گفتند حقوق آنان را پایمال می‌کردند و هر گونه که می‌خواستند با آن‌ها رفتار می‌کردند. ۳ در این زمان بود که خدای تعالی نوح۴ ۵ را مبعوث کرده و او را با کتاب و شریعتی به سوی آنان گسیل داشت تا از راه بشارت و انذار، به دین توحید و ترک خدایان دروغین دعوتشان نموده مساوات را در بینشان برقرار سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی قوم نوح به جای این که از دعوت اصلاحی این پیامبر بزرگ که توأم با نهایت خیرخواهی بود استقبال کنند و به آئین توحید بپیوندند و دست از ستم و فساد بردارند، جمعی از اشراف و ثروتمندانی که منافع خود را با بیداری مردم در خطر می‌دیدند، و مذهب او را مانعی بر سر راه هوسرانیها و هوسبازیهای خویش مشاهده می‌کردند صریحاً در جواب نوح گفتند ما تورا در گمراهی آشکار می‌بینیم ﴿قال اْلملأ من قومه إنا لنراک فی ضلال ٍ مبین ٍ﴾۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۰، ص ۳۷۲ ۳۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. با استفاده از سوره‌های اعراف، هود و نوح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بقره / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاً معمولاً به جمعیتی گفته می‌شوند که عقیده واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آن‌ها چشم‌ها را پر می‌کند، زیرا ماده اصلی این لغت به معنی «پر کردن» است، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیت‌های خودخواه و خودکامه‌ای که ظاهری آراسته، و باطنی آلوده دارند، و صحنه‌های مختلف اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند، اطلاق شده است. ۱&lt;br /&gt;
بطوری که خدای تعالی در کتاب مجیدش ذکر کرده، آن جناب اولین پیغمبری است که برای دین توحید بر علیه بت‌پرستی قیام کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت نوح در در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ===&lt;br /&gt;
==== معرفی خود و رسالتش به قوم ====&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید: به خاطر بیاور هنگامی که برادرشان نوح به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید&lt;br /&gt;
﴿إذْ قال لهم أخوهم نوح أ لا تتقون ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعبیر به «برادر» تعبیری است که نهایت پیوند محبت آمیز را بر اساس مساوات و برابری مشخص می‌کند، یعنی نوح بیآن که بخواهد تفوقی بر آنان بجوید با نهایت صفا و صمیمیت آن‌ها را دعوت به پرهیزکاری کرد. ۳&lt;br /&gt;
تعبیر به اخوت و برادری که نه تنها در مورد نوح بلکه درباره بسیاری دیگر از پیامبران (مانند هود و صالح و لوط) آمده است به همه رهبران راه حق الهام می‌بخشد که باید در دعوت خود نهایت محبت و صمیمیت توأم با دوری از هر گونه تفوق طلبی را رعایت کنند، تا دل‌های رمیده جذب آئین حق گردد، و هیچ سنگینی احساس نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از دعوت به تقوی که گام نخست در مسیر الهی است می‌گوید «من برای شما فرستاده امینی هستم» ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾۴ از خدا بترسید و تقوا پیشه کنید و مرا اطاعت نمائید که اطاعت من اطاعت خدا است ۵. هدف من این است که رسالت پروردگار را انجام داده و دستورات او را به شما برسانم ۶ و در این راه از هیچ گونه خیرخواهی فروگذاری نمی‌کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول، ج ۶، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۱۰۶&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۷۹ و ۲۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان / ۱۰۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۶۲. ﴿أبلغکم رسالات ربی ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و أْنصح لکم ﴾.۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انصح» از ماده «نصح» (بر وزن فعل) به معنی خلوص و بیغل ّ و غش بودن است لذا ناصح العسل به معنی عسل خالص است ۲، سپس این تعبیر در مورد سخنانی که از روی نهایت خلوص نیت و خیرخواهی و بدون تقلب و فریب و تزویر گفته می‌شود به کار رفته است. &lt;br /&gt;
و در پایان می‌فرمایند من چیزهایی از خداوند می‌دانم که شما نمی‌دانید۳ این جمله ممکن است جنبه تهدید در برابر مخالفت‌های آن‌ها داشته باشد که من مجازات‌های دردناکی از خداوند در برابر تبهکاران سراغ دارم که شما هنوز از آن بیخبرید، و یا اشاره به لطف و رحمت پروردگار باشد که اگر در مسیر اطاعتش گام بگذارید برکات و پاداش‌هایی از او سراغ دارم که شما به عظمت و وسعت آن واقف نیستید، و یا اشاره به این باشد که اگر من عهده دار هدایت شما شده‌ام مطالبی درباره خداوند بزرگ و دستوراتش می‌دانم که شما از آن آگاهی ندارید، و به همین جهت باید از من پیروی کنید، و هیچ مانعی ندارد که همه این معانی در مفهوم جمله فوق جمع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابیری چون «رسول ٌ أمین» و «أْنصح» نشان می‌دهد که نوح سابقه ممتدی از امانت در میان قوم خود داشت و او را با این صفت والا می‌شناختند لذا می‌گوید: به همین دلیل من در ادای رسالت الهی امینم و خیانتی از من نخواهید دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدم داشتن «تقوا» بر «اطاعت» به خاطر این است که تا ایمان و اعتقادی نسبت به «الله» و ترس از او در میان نباشد، اطاعت از فرمان پیامبرش صورت نخواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داشتن صفت امانت در امر به معروف مهم است هم چنین ابتدا باید زمینه‌های قلبی پذیرش حق را در فرد آماده کرد بعد منتظر تغییر در عمل بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دگر بار نوح به دلیل دیگری بر حقانیت خود، تمسک می‌جوید، دلیلی که زبان بهانه جویان را کوتاه می‌سازد، می‌گوید: من از شما در برابر این دعوتم مزدی نمی‌طلبم ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است ﴿إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اعراف / ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح عطار، احمد عبد الغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۳۷۶ ق، ج ۱، ص ۴۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و أعلم من الله ما لا تعلمون ﴾ اعراف / ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعرا/ ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است انگیزه‌های الهی معمولاً دلیل بر صداقت مدعی نبوت است، در حالی که انگیزه‌های مادی به خوبی نشان می‌دهد که هدف سودجویی است ۱. و انگیزه الهی نوح نیز آن جا مشخص است که می‌گوید اگر شما از دعوت من سرپیچی کنید، من زیانی نمی‌برم چرا که من از شما آجر و پاداشی نخواستم .۲ این که نوح می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هیچ پاداشی از شما نمی‌خواهم درس دیگری است برای رهبران الهی که در دعوت و تبلیغ خود، هیچ گونه انتظار پاداش مادی و معنوی از مردم نداشته باشند، زیرا این گونه انتظارها یک نوع وابستگی ایجاد می‌کند که جلوی تبلیغات صریح و فعالیت‌های آزادانه آن‌ها را سد خواهد کرد، و طبعاً تبلیغات و دعوتشان کم اثر خواهد شد، به همین دلیل راه صحیح دعوت به سوی اسلام و تبلیغ آن، این است که مبلغان اسلامی تنها برای امرار معاش خود متکی به بیت المال باشند، نه نیازمند به مردم .۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== درمان ریشه انحرافات ====&lt;br /&gt;
مردم زمان حضرت نوح بت‌پرست بودند بنابراین ایشان مردم را به توحید فرا خواند و از عذاب خداوند ترسانید زیرا انگیزه اصلی بت پرستان این بود که از خشم بت‌ها می‌ترسیدند، نوح در مقام مقابله با آنان برآمد به این که این الله سبحان است که خالق شما و مدبر شؤون زندگی شما و امور معاش شما است و برای همین منظور هم آسمان‌ها و زمین را آفرید، خورشید را تابنده و قمر را نورانی کرد، باران‌ها را از آسمان بارانید، زمین را رویانید و باغ‌ها را ایجاد کرده و نهرها را به جریان در آورد، که این بیانات نوح را خدای تعالی در سوره نوح حکایت کرده و چون الله سبحان چنین خدایی است و چون او پروردگار شما است، پس باید تنها از او بترسید، و تنها او را بپرستید؛ و این حجت در حقیقت حجتی است برهانی که اساس آن یقین است، و لیکن از نظر قوم نوح که گفتیم مردمی ساده لوح و قدیمی بودند برهانی جدلی رسید، آری بت پرستان نیز خدای تعالی را ولی امر خود و اصلاح کننده شؤون خود می‌دانند، و أمر او را با أمر اولیای بشری، یعنی آن‌هایی که به پائین‌تر از خود حکومت می‌کنند مقایسه نموده و فکر می‌کردند همان طوری که باید در برابر کدخدا و یا شاه سر تسلیم فرود آورد، و در برابر آنان نیزخضوع نموده و تسلیم اراده آنان شد، و اگر کسی از خضوع در برابر آنان و تسلیم در برابر اراده آنان استکبار بورزد، بر او خشم می‌گیرند که البته اعتقادی است بر اساس ظن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۱ و ۲۲۳, [اعراف ۶۴  ۵۹]&lt;br /&gt;
۲. ﴿فإن تولیتم فما سأْلتکم من أجرٍ﴾، ﴿إن أجری إلا علی الله ﴾، ﴿و أمرت أن أکون من اْلمسلمین ﴾، یونس / ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۸, ص ۳۵۳ [یونس / ۷۳  ۷۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیکن مسئله نزول عذاب بر کسی که از عبادت او سرپیچی و از تسلیم او شدن تکبر و از خضوع در برابر او امتناع ورزیده، یک مسئله ظنی نیست، بلکه مسئله‌ای است حقیقی و یقینی، برای این که یکی از نوامیس کلی و جاری در عالم همین است که باید ضعیف در برابر قوی خاضع باشد، ۱ تکیه روی «انذار» (و بیم دادن) با این که پیامبران هم «بیم دهنده» بودند و هم «بشارت دهنده» به خاطر آن است که انذار غالباً تأثیر قویتری دارد، همان گونه که برای ضمانت اجرایی قوانین در تمام دنیا روی انذار و مجازات تکیه می‌شود. &lt;br /&gt;
در حقیقت نوح محتوای دعوت خود را در سه جمله خلاصه کرد: پرستش خدای یکتا، رعایت تقوا و اطاعت از قوانین و دستوراتی که او از سوی خدا آورده که مجموعه عقاید و اخلاق و احکام بود. &lt;br /&gt;
سپس به تشویق آن‌ها پرداخته نتائج مهم اجابت این دعوت را در دو جمله کوتاه بیان می‌کند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر دعوت مرا اجابت کنید خداوند گناهان شما را می‌آمرزد ﴿یغْفر لکم من ذنوبکم ﴾۲. در حقیقت قاعده معروف «الاسلام یجب ما قبله» (اسلام پیش از خود را می‌پوشاند و از بین می‌برد) قانونی است که در همه ادیان الهی۳ و توحیدی بوده است و منحصر به اسلام نیست. سپس می‌افزاید: «و شما را تا زمان معینی مهلت می‌دهد، عمرتان را طولانی کرده و عذاب را از شما دور می‌دارد». ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به آن‌ها وعده مؤکد می‌دهد که اگر از شرک و گناه توبه کنند خدا درهای رحمت خویش را از هر سو به روی آن‌ها می‌گشاید، پس از پروردگار خویش تقاضای آمرزش کنید که او بسیار آمرزنده است .۵&lt;br /&gt;
نه تنها شما را از گناهان پاک می‌سازد، بلکه اگر چنین کنید باران‌های پربرکت آسمان را پی در پی بر شما فرو می‌فرستد۶ خلاصه هم باران رحمت معنوی و هم باران پر برکت مادی او شما را فرا می‌گیرد. قابل توجه این که می‌گوید: «آسمان را بر شما می‌فرستد» یعنی آن قدر باران می‌بارد که گویی آسمان دارد نازل می‌شود! اما چون باران رحمت است نه ویرانی می‌آورد، و نه آسیبی می‌رساند، بلکه در همه جا مایه خرمی و سر سبزی و طراوت است. سپس می‌افزاید: «و اموال و فرزندان شما را افزون می‌کند»۷. و برای شما باغ‌های خرم و سرسبز و نهرهای آب جاری قرار می‌دهد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب یک نعمت بزرگ معنوی، و پنج نعمت بزرگ مادی به آن‌ها وعده داده، نعمت بزرگ معنوی بخشودگی گناهان و پاک شدن از آلودگیکفر و عصیان است، اما نعمت‌های مادی: ریزش باران‌های مفید و به موقع و پر برکت، فزونی اموال، فزونی فرزندان (سرمایه‌های انسانی)، باغ‌های پر برکت، و نهرهای آب جاری آری ایمان و تقوی طبق گواهی قرآن مجید هم موجب آبادی دنیا و هم آخرت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۸, ﴿إنا أرسْلنا نوحاً إلی قومه أن أْنذر قومک من قبل أن یأْتیهم عذاب ألیم ﴾, [نوح / ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نوح / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و یؤخرکم إلی أجل ٍ مسمی﴾, نوح / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۵۶ و ۵۸ [نوح / ۴  ۱]&lt;br /&gt;
۵. ﴿فقْلت استغْفروا ربکم إنه کان غفاراً﴾ نوح / ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿یرسل السماء علیکم مدراراً﴾ نوح / ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و یمددکم بأموال ٍ و بنین ﴾ ﴾نوح / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و یجعل ْ لکم جنات و یجعل ْ لکم أْنهاراً﴾ نوح / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از روایات آمده است که وقتی این قوم لجوج از قبول دعوت نوح سر باز زدند، خشکسالی و قحطی آن‌ها را فرا گرفت، و بسیاری از اموال و فرزندانشان هلاک شدند، زنان عقیم گشتند و کمتر بچه می‌آوردند، نوح به آن‌ها گفت: اگر ایمان بیاورید همه این مصائب و بلاها از شما دفع خواهد شد، ولی آن‌ها اعتنایی به او نکردند و هم چنان سر سختی نشان دادند تا عذاب نهایی فرا رسید و همه را درو کرد! سپس بار دیگر به انذار باز می‌گردد، و می‌گوید: «چرا شما از خدا نمی‌ترسید و برای خدای عظمت قائل نیستید؟!». ۱&lt;br /&gt;
در حالی که خدا شما را آفرینش‌های گوناگون داد۲ نخست «نطفه» بیارزشی بودید، چیزی نگذشت که شما را به صورت «علقه» و از آن پس به صورت «مضغه» در آورد، سپس شکل و اندام انسانی به شما داد، بعد لباس حیات در اندام شما پوشانید، و به شما روح و حس و حرکت داد، همین گونه مراحل مختلف جنینی را یکی پس از دیگری پشت سر نهادید، تا به صورت انسانی کامل از مادر متولد شدید باز اطوار حیات و اشکال مختلف زندگی ادامه یافت، شما همیشه تحت ربوبیت او قرار دارید، و دائماً نو می‌شوید، و آفرینش جدیدی می‌یابید، چگونه در برابر آستان با عظمت خالق خود سر تعظیم فرود نمی‌آورید؟ این تغییرات و تحولات نه تنها در جسم شما بلکه در جان و روح شما نیز پدید می‌آید هر یک از شما استعدادی دارید و در دل هر کس ذوق و هنری نهفته است. به این ترتیب آواز کودکی تا پیری و مرگ در همه جا با شما است و در هر گام شما را هدایت می‌کند، با این همه لطف و عنایت او، این همه کفران و بیحرمتی چرا؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ اگر به سیر هدایتگری حضرت بنگریم می‌بینیم که حضرت در ابتدا آنان را با خداوند آشنا کرده و بت‌ها را تحقیر و تضعیف کردندسپس مردم را انذار دادند و بعد تشویق کردند و سپس نعمت‌های خداوند را برشمردند، ترتیب این نحو از امر به معروف نکاتی دارد که می‌تواند برای آمرین به معروف و ناهیان از منکر بسیار درس آموز باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿ما لکم لا ترجون لله وقاراً﴾ نوح / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قد خلقکم أطْواراً﴾ نوح / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۷۱ ۶۹ [نوح / ۱۴  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت قبل از تشویق انذار نمودند زیرا کسی که به گناهی عادت کرده است سیلی نقد را بهتر از حلوای نسیه می‌داند و شاید به خاطر نعمت‌هایی که در آینده نصیب او می‌شود دست از لذت فعلی خود نمی‌کشد بنابراین پیامبر ابتدا انذار نمودند و از آن جا که دفع خطر محتمل را هر انسانی عقلاً واجب می‌داند به ناچار از ترس خطر عذاب الهی به دنبال راهی برای نجات از آن می‌یابد پس در این جاست که سخنان فرستاده خداوند برایش راهگشا خواهد بود و در روح و جانش تأثیر خواهد گذاشت. اما در این جا نکته مهمی است که باید به آن توجه نمود و آن این است که هر چند نظریات روانشناسی جدید تشویق را مقدم بر تنبیه می‌دانند اما باید توجه کرد که در چه شرایطی باید تشویق را مقدم کنیم و در چه شرایطی تنبیه را، هم چنین حضرت نوح بعد از انذار به تشویق و یاد آوری نعمات الهی پرداختند تا از این رهگذر وجدان‌های خفته را بیدار کرده و روح شکرگذاری و تمکین در برابر خداوند را برای پذیرش حرف حق بیدار نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ بیم وهشدار و انذار انبیاء، پیش از بشارت آنان است. در قرآن جملۀ ﴿إن أنا إلا نذیر﴾ آمده، ولی جملۀ ﴿ان انا الا بشیر﴾ نیامده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ بیشتر احتجاج‌هایی که قرآن کریم از آن جناب نقل کرده، از باب مجادله «بالتی هی احسن مجادله به بهترین طریق» می‌باشد. البته بعضی از آن احتجاج‌ها جنبه موعظه و اندکی از آن‌ها جنبه حکمت دارد، ﴿و لقد ارسلنا نوحا الی قومه فقال انی لکم نذیر مبین ﴾۲ است، یعنی ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس او گفت من برای شما بیم رسانی روشنم. در این تعبیر یک نکته اضافی نیز هست و آن بیان وضع خودش است که فهمانده خیال نکنید من همه‌کاره عالمم، نه، من تنها پیام و رسالتی از ناحیه خدای تعالی همه‌کاره عالم دارم، و آن این است که شما را از عذاب او انذار کنم و خلاصه آن نکته این است که من تنها یک نامه رسان و یک واسطه هستم. آمر و ناهی نیز باید به گونه‌ای رفتار کنند که مخاطب بفهمد او از جانب خود حرف نمی‌زند و نظر شخصی خود را نمی‌گوید بلکه نظرش نظر پروردگار عالمیان است .۳&lt;br /&gt;
۴ اما نحوه استدلال حضرت نوح به این صورت بود که قبل از هر سخنی اول با خطاب: «یا قوم» با اضافه به ضمیر تکلم یعنی ای قوم من، ای هموطنان من، و امثال آن، عواطف آنان را تحریک نمود، و این خطاب را مکرر و در آغاز هر سخنی تکرار کرد تا بدان وسیله دل ایشان را به سوی خود جلب کرده و در نتیجه خیرخواهیهایش مورد قبول آنان واقع گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۵ و ۲۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چگونگی برخورد قوم نوح در مقابل دعوت پیامبرشان ====&lt;br /&gt;
نوح از راه‌های گوناگون قوم خود را هدایت نمود و به سوی خداوند دعوت نمود، آنان را انذار کرد توجهی نکردند، تشویق نمود و از پاداش‌ها و ثواب‌های دنیوی و اخروی برایشان تعریف کرد اما بیاعتنایی نمودند، به مباحثه و مجادله با آن‌ها پرداخت، جهت ارشاد آنان از باب صبر و حلم وارد شد، کلمات شیرین خود را برایشان بیان کرد اما هیچ چیز در دل سخت این قوم نفوذ نمی‌کرد با این همه هیچ‌گاه ضعف ایمان قوم، امیدواری نوح را کاهش نداد و یأس به قلبش راه نیافت، بلکه انگیزه اش به دعوت قوم بیشتر شد و در ابلاغ رسالت خود اصرار و پافشاری کرد. نوح شب و روز، مخفی و آشکار، آنان را بسوی خدا دعوت کرد، فکر آنان را به رمز وجود و خلقت بدیع کائنات، شب تاریک، آسمان پرستاره، ماه شناور و خورشید درخشان متوجه ساخت. نوح توجه آن‌ها را با بیانی فصیح به زمینی که از میان آن نهرها جاری است و در آن کشتزارها و اشجار رشد می‌کنند، سوق داد و قدرت و عظمت پروردگار را در آفرینش به آنان گوشزد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح بدین طریق، مباحثه و استدلال کرد، دلیل‌های فراوان آورد تا سرانجام عده معدودی به او ایمان آوردند و رسالت او را تصدیق نمودند، اما آنان که قلوبشان بر اثر کثرت گناه سخت شده بود راه نفوذ سخن حق را بر خود بستند و هم چون زمان قبل از دعوت، به گمراهی و شقاوت خود ادامه دادند، به نوح ایمان نیاوردند و راه هدایت را نیافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان آنان که به نوح ایمان نیاوردند، بسیاری از افراد سرشناس و صاحب منصبان عالی دیده می‌شدند این افراد دست اتحاد به یکدیگر دادند و در نهایت به تمسخر و استهزاء نوح و بیارزش کردن عقاید وی پرداختند. ۱&lt;br /&gt;
اما نوح از آنان چه می‌خواست جز این که: به خدا ایمان بیاورند و موحد باشند و برای خدا شریک قائل نباشند، آنان را به اسلام می‌خواند، ۲ از آنان می‌خواسته تا امر به معروف و نهی از منکر کنند، ۳ نماز بخوانند، ۴ مساوات و عدالت را رعایت کنند و دعوتشان می‌کرده به این که به فواحش و منکرات نزدیک نشوند، راستگو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نوح و یونس؛ آل عمران / ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. نساء/ ۱۰۳؛ شوراء/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشند و به عهد خود وفا کنند، ۱ آن جناب اولین کسی بوده که مردم را دعوت می‌کرده به این که کارهای مهم خود را با نام خدای تعالی آغاز کنند۲. از آیات سوره‌های نوح و قمر و مؤمنون بر می‌آید که آن جناب قوم خود را دائماً دعوت می‌کرده به این که به خدای تعالی و آیات او ایمان بیاورند و در این دعوت منتهای جد و جهد را به خرج می‌داده و شب و روز و آشکارا و پنهان وادارشان می‌کرده به این که حق را بپذیرند، ولی قومش جز به عناد و تکبر خود نمی‌افزودند، هر قدر او دعوت خود را بیشتر می‌کرده آنان سرکشی و کفرشان را بیشتر می‌کردند و به جز اهل و اولادش وعده اندکی که از غیر آنان ایمان نیاوردند، بطوری که دیگر از ایمان آوردن سایرین به کلی مأیوس گردید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فقال اْلملأ الذین کفروا من قومه ما نراک إلا بشراً مثْلنا ... ﴾۴ حرف «فاء» که بر سر این جمله آمده می‌فهماند که این جواب متفرع است بر کلام نوح و در این تفریع کردن اشاره‌ای است به این که (قوم نوح) در رد و انکار سخن نوح شتاب کرده و در این باره هیچ فکر نکردند که رد دعوت او برایشان بهتر است یا قبول آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه مورد بحث می‌فرماید: جواب دهندگان، سران قوم و اشراف و ریش سفیدان قوم بودند، و این سران در متن پاسخ خود اصلاً دلیلی که نوح بر مسئله توحید آورده بود را متعرض نشده و از دستپاچگی حرف خود را زدند که آن نفی رسالت نوح و تکبر و گردن کشی خود از اطاعت آن جناب بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاصل پاسخی که خدای تعالی از آنان حکایت کرده این است که (گفتند): هیچ دلیلی نیست بر این که اطاعت کردن از تو بر ما واجب باشد، بلکه دلیل بر خلاف آن هست .۵&lt;br /&gt;
اول این که گفتند: ﴿ما نراک إلا بشراً ... ﴾ نمی‌بینیم تو را به جز یک بشر معمولی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم این که گفتند: ﴿و ما نراک اتبعک ... ﴾ نمی‌بینم کسی به جز اراذل تو را پیروی کند ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سوم این که گفتند: ﴿و ما نری لکم علینا ... ﴾ نمی‌بینیم شما بر ما فضیلتی داشته باشید ... . ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما در اینجا به توضیح مختصری از هر مورد می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۱۵۱ و ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۲ و ۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ دلیل اول توانگران و اشراف قوم نوح که در رد دعوت آن حضرت استدلال کردند، این بودکه او نیز چون آنان بشر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جمله که به نوعی مقایسه به مثل را بیان می‌کند نوعاً حرفی است که عادت و سیره همه امت‌ها در برخورد با پیغمبرانشان بوده، قرآن کریم می‌فرماید نوعاً امت‌ها در پاسخ پیغمبران خود می‌گفتند: تو نیز در بشریت مثل مایی و اگر به راستی فرستاده خدا به سوی ما می‌بودی این طور نبودی .۱&lt;br /&gt;
اما گفتار خود نوح که گفت: ای، قوم! شما چه می‌گویید که اگر ببینید من از ناحیه پروردگارم دارای بینه و بصیرتی باشم ... ؟۲ و او از نزد خودش، رحمت (ویژٔه نبوت) را به من داده باشد که بر شما مخفی مانده است، (آیا باز هم سرپیچی می‌کنید؟) آیا شما را به پذیرش آن وادار کنیم، در حالی که نسبت به آن کراهت دارید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه به دو ایراد مخالفان که در آیۀ قبل مطرح شد پاسخ می‌دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) کفّار می‌گفتند: تو انسانی مثل ما هستی. آیه پاسخ می‌دهد: گرچه من در ظاهر مانند شما هستم، اما مورد لطف و رحمت مخصوص پروردگار قرار گرفته‌ام و به من وحی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) مخالفان می‌گفتند: پیروان تو افرادی ساده لوح و کوته فکر هستند. آیه پاسخ می‌دهد که چنین نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه آن‌ها در ظاهر از شما ضعیف ترند، اما با دیدن بینه و برهان ایمان آوردند، نه بیدلیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که از آیات قرآن بیان می‌دارند میبینیم که انبیاء در برابر مخالفان خود سعۀ صدر دارند آن چنان‌که در مقابل آن همه سخنان ناروا و تهمت‌های نابجا، باز هم سخن از منطق و برهان و عاطفه می‌زنند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ استدلال دوم قوم نوح در رد دعوت آن جناب به این که افراد پابرهنه و مستمند و پست به تو ایمان آورده‌اند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أرأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی رحمة ً من عنْده فعمیت ْ علیکم أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای آنان این بود که افراد بیسر و پا و پست از تو پیروی می‌کنند و اگر ما نیز از تو پیروی کنیم مثل آن‌ها خواهیم شد، که این با شرافت ما منافات داشته و از قدر و منزلت اجتماعی ما می‌کاهد، و در این گفتار اشاره‌ای هست به بطلان رسالت نوح، و این اشاره از راه دلالت التزامی است، به این معنا که لازمه گفتار آنان این است که رسالت آن جناب باطل باشد، چون از دید عوام هر سخنی در صورتی حق است که قشر قدرتمند و ثروتمند آن را بپذیرند و اگر این طبقه سخنی را رد کنند و طبقه پست جامعه یعنی بردگان و مستمندان که بهره‌ای از مال و جاه و مقام اجتماعی ندارند آن را بپذیرند، آن سخن درستی نیست و سودی نخواهد داشت .۱&lt;br /&gt;
هر چند برخورد این گروه بیادبانه و گستاخانه بود اما حضرت باز هم مثل همیشه با صبر و مهربانی پاسخشان را دادند. جواب آن‌ها همانی است که در مورد قبل بیان شد مبنی بر اینکه همین‌ها که شما اوباش می‌خوانید سخن حق من را شنیدند و پذیرفتند اما شما چشم به روی حقیقت بسته و مرا تکذیب می‌کنید. &lt;br /&gt;
مخالفین نوح خطاب به پیغمبر خدا نموده و گفتند: اگر می‌خواهی به تو ایمان آورده و از تو حمایت کنیم، باید این اوباش بیسر و پا را که به تو اعتقاد پیدا کرده‌اند از خود برانی، زیرا ما نمی‌توانیم با آنان همدوش شویم و یا به روش آنان زندگی کنیم، و یا در عقاید خویش با آنان هم سو باشیم. ما دینی که پادشاه و گدا را به یک چشم می‌بیند نمیخواهیم. نوح به مخالفین خود گفت: دعوت من همگانی است و شامل حال عموم مردم می‌گردد. در این دعوت عاقل و سفیه، مشهور و گمنام، ثروتمند و فقیر و رئیس و مرئوس یکسان و مانند یکدیگرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به فرض که آنان را از خود برانم، در کمک و همراهی و تأیید و پذیرش و گسترش دعوتم به چه کسی اعتماد کنم ؟! به شما که همواره در فکر لذات ناپایدار دنیا هستید، چگونه ممکن است مردمی که مرا یاری کردند، کنار بگذارم و شما را که به من آزار رساندید اختیار کنم؟ ! گفتار من به اعماق جان آنان نفوذ کرده، ولی از شما غیر از مخالفت و نافرمانی چیز دیگری ندیدم! اگر آن‌ها را طرد کردم، وضع من در پیشگاه خدا و به هنگام دادخواهی چگونه خواهد بود؟ پیروان من در پیشگاه خدا بگویند: من احسان آنان را با کفران و نیکی آنان را با خیانت تلافی کردم. پس آگاه باشید که شما مردمی جاهلید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و ما أنا بطارد الذین آمنوا إنهم ملاقوا ربهم و لکنی أراکم قوماً تجهلون ﴾۳ این جمله پاسخ از آن گفتار مشرکین است که خواستار ترد پیروان ضعیف و فقیر نوح بودند و در این پاسخ، تعبیر زشت کفار از مؤمنین را که آنان را به عنوان تحقیر و تنقیص، اراذل خواندند مبدل کرد به تعبیر محترمانه «الذین آمنوا» تا در مقابل تحقیر کفار، ایمان مؤمنین را تعظیم نموده، به ارتباطی که مؤمنین با پروردگار خود دارند اشاره کرده باشد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۷ و ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه حضرت می‌فرمایند؛ گذشته آن‌ها هر چه بوده گذشته ۱، مهم امروز است که دعوت رهبر الهی را «لبیک» گفته‌اند و در مقام خودسازی برآمده و قلب و دل خود را در اختیار حق گذاشته‌اند. اگر آن‌ها در گذشته کار خوب یا بدی کرده‌اند «حسابشان بر پروردگار من است اگر شما می‌فهمیدید» و درک و تشخیص می‌داشتید. ۲&lt;br /&gt;
ما نیز با تأسی از این پیامبر بزرگ در امر به معروف و نهی از منکر باید دیدی دلسوزانه و خیر خواهانه داشته باشیم و به افراد به خاطر گذشته گناه آلودشان با سوء ظن نگاه نکنیم. &lt;br /&gt;
از این سخن ضمناً استفاده می‌شود که آن‌ها می‌خواستند علاوه بر مسئله تهیدستی این گروه از مؤمنان را به سوء سابقه اخلاقی و عملی متهم سازند، در حالی که معمولاً فساد و آلودگی در طبقات مرفه به درجات بیشتر است، آنان هستند که مست مقام و شهوت و خوش گذرانیاند و از یاد خدا غافل! ولی نوح بیآن که در این مسئله با آن‌ها گلاویز شود، می‌گوید من از آن‌ها چیز بدی سراغ ندارم و اگر هم چنین باشد که شما میگوئید حسابشان با خدا است! آنچه وظیفه من است این است که من پر و بال خود را برای همه حق جویان بگشایم من هرگز ایمان آورندگان را طرد نخواهم کرد۳. این جمله در حقیقت پاسخ به درخواست ضمنی این ثروتمندان مغرور است که از نوح خواسته بودند این گروه را از خود براند و طرد کند، تا نزد او حاضر شوند. ۴&lt;br /&gt;
۳ سومین سخن قوم نوح در برابر آن جناب و مؤمنین به او، این بود که گفتند: برتری و امتیازی در شما نمی‌بینیم ﴿و ما نری لکم علینا من فضْل ٍ﴾.۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از این که بطور مطلق فضیلت نوح را نفی کردند، تنها فضیلت‌های مادی نیست، یعنی خواسته‌اند بگویند: تو چیزی از امور غیبی از قبیل علم غیب و یا تأیید به نیروی ملکوتی نداری و معنای آیه این است که این دعوت شما از ما در صورتی اثر بخش بود که شما حد اقل یک مزیت بر ما می‌داشتید، یا علمتان بیشتر بود، یا از غیب آگاه می‌بودید و یا نیروی ملکوتیتان بیشتر بود که قهراً ما را در برابر شما خاضع می‌کرد، ولی ما هیچ‌یک از این فضائل را در شما نمی‌بینیم، پس چه علتی ایجاب می‌کند که ما پیرو شما شویم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال و ما عْلمی بما کانوا یعملون ﴾ شعراء/ ۱۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن حسابهم إلا علی ربی لو تشْعرون ﴾ شعراء/ ۱۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و ما أنا بطارد اْلمؤمنین ﴾ شعراء/ ۱۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸۳, شعراء ۱۲۱ ۱۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، از پاسخی هم که نوح به این کلام کفار داد همین عمومیت استفاده می‌شود، زیرا اگر منظور کفار خصوص برتریهای مادی بود کافی بود که نوح در جواب آنان بفرماید: مگر من ادعا کرده‌ام که خزینه‌های خدا به دست من است که شما منکر آنید؟ (ادعای من این است که من فرستاده خدایم)، لیکن نوح به این اکتفاء نکرد، بلکه در پاسخ آنان فرمود: ﴿و لا أقول لکم عنْدی خزائن الله، و لا أعلم اْلغیب، و لا أقول إنی ملک ... ﴾۱ نه خزینه‌های خدا دست من است، و نه علم غیب دارم، و نه دارای نیروی ملکوتی هستم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما گویا به خاطر این که من ادعای رسالت کرده‌ام انتظار دارید من ادعای فضیلتی بر شما بکنم، و می‌پندارید بر هر پیغمبری لازم است که خزائن رحمت الهی را مالک و کلیددار باشد، و مستقیماً و مستقلاً در آسمان و زمین و سایر اجزای عالم به دلخواه خود و به هر نحوی که خواست تصرف نماید؛ و نیز می‌پندارید که پیغمبر آن کسی است که علم غیب داشته و بر هر چیزی که از نظر دیگران پنهان است آگاه باشد، و بتواند آن چیزها را به طرف خود جلب کند، و نیز بر هر شریکه دیگران از آن بیخبرند با خبر باشد، و آن را از خود دفع نماید؛ و کوتاه سخن این که پیغمبر باید دارای خیرات بوده و از شرور مصون باشد؛ و نیز می‌پندارید که یک پیغمبر باید از رتبه بشریت تا مقام فرشتگان بالا برود، به این معنی که مانند فرشتگان از لوث‌هایی که لازمه بشریت و طبیعت است منزه بوده و از حوائج بشریت و نقائص آن مبری باشد، نه غذا بخورد، نه آب بنوشد، نه ازدواج بکند، و نه برای کسب روزی و تهیه لوازم و اثاث زندگی خود را به تعب بیندازد. آیا به نظر شما جهات فضل این‌ها است که می‌پندارید یک پیامبر باید داشته و در مالکیت آن‌ها مستقل باشد؟ در حالی که اشتباه می‌کنید و رسول به غیر از مسئولیت رسالت، هیچ‌یک از این امتیازات را ندارد، و من نیز هیچ ادعایی در این باره نکرده‌ام، تا شما تکذیبم کرده و بگویید که تو هیچ‌یک از این فضل‌ها را نداری و در ادعایت دروغگویی، تنها ادعایی که من دارم این است که از ناحیه پروردگارم دارای بینه و دلیلی بر صدق رسالتم هستم، و خدای تعالی از ناحیه خود مرا به رسالت منسوب داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه، نخست آن سنخ برتری و فضیلتی را که عوام الناس از پیغمبر خود توقع دارند نفی می‌کند، و سپس تنها رسالت را برای رسول اثبات می‌کند و آن گاه بدون درنگ، به اثبات نوعی فضیلت برای رسول پرداخته غیر آنچه عوام توقع دارند و آن فضیلت عبارت است از این که او به وسیله بصیرت و بینایی خدایی دارای بصیرت است ،۲ اما سخن حق حضرت در قلب‌های آن‌ها نفوذ نکرد و ایشان را دروغگو خواندند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن طور که از سیاق بر می‌آید و خدا داناتر است این است که با این که شما از لحاظ مال و جاه چیزی ندارید که برای ما معتبر باشد با این حال اصرار به پذیرش دعوتتان از سوی ما می‌کنید، همین اصرار شما این گمان را در دل ما قوی یسازد که شما در این ادعایتان دروغگو بوده و می‌خواهید به این وسیله آنچه که از امتیازات دنیوی که در دست ما است را تصاحب کنید و بر ما آقایی و ریاست نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۱۴ ۳۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۷. ﴿بل ْ نظنکم کاذبین ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و یا قوم لا أسئلکم علیه ماًلا إن أجری إلا علی الله ﴾۱ در این آیه حضرت از تهمتی که به وی زده و دروغگویش خواندند پاسخ می‌دهد، چون وقتی نوح در طول دعوتش چیزی از مردم نخواهد، و اعلام کند که چیزی از شما نمی‌خواهم، دیگر کفار نمی‌توانند او را متهم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای قوم اگر من فرضاً دارای بصیرتی از ناحیه پروردگارم باشم و او رحمتی از ناحیه خود به من داده و آن را بر شما مخفی کرده باشد، و شما به خاطر جهل و بیرغبتیتان نسبت به پذیرفتن حق، آن رحمت را درک نکرده باشید، آیا می‌توانم شما را در درک آن مجبور سازم ؟.۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهایتاً حضرت فرمودند؛ در من همه چیزهایی که رسالت از ناحیه خدا بدان نیازمند است موجود است و من شما را به آن چیزها آگاه کردم اما شما از در تکبر و طغیان، به آن ایمان نیاوردید، و دیگر بر من لازم نیست که شما را در قبول آن مجبور سازم چون در دین خدای سبحان هیچ اجباری نیست. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کلام حضرت نوح تعریضی است به کفار به این که حجت بر شما تمام شد و حقیقت امر برایتان معلوم و روشن گردید اما با این حال ایمان نیاوردید، و تازه دارید دنبال چیزی می‌گردید که به خاطر آن ایمان بیاورید، و آن چیز غیر از اجبار و الزام چیز دیگری نیست، پس این که گفتید: ﴿ما نراک إلا بشراً مثْلنا﴾ در حقیقت درخواست اجبار از شما است، و در دین خدا اجبار نیست. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این آیه از جمله آیاتی است که اکراه را در دین خدا نفی کرده و دلالت می‌کند بر این که مسئله اجبار نکردن، خود یکی از احکام دینی است که در همه شرایع و حتی قدیمیترین آن‌ها که شریعت نوح است تشریع شده و تا به امروز نیز به قوت خود باقی بوده و نسخ نگردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساس و پایه حجت کفار منحصر کردن حقایق در محسوسات و انکار غیر محسوسات بوده، از این طرز فکر خود نخست این نتیجه را گرفتند که: دلیلی بر لزوم پیروی کردن از نوح و وجوب اطاعت از او وجود ندارد، و سپس قدمی فراتر نهاده این نتیجه را گرفتند که بلکه دلیل بر عدم وجوب هست، باز قدمی از این فراتر نهاده گفتند بلکه دلیل داریم بر این که واجب است اطاعت نکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی ... ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۸ و ۳۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون اساس استدلال کفار این بود لذا نوح در صدد بر آمد تا اولاً آنچه آن‌ها می‌خواستند نفی کنند اثبات کند، و آن رسالت و توابع رسالت خود بود، و ثانیاً آنچه آن‌ها می‌خواستند اثبات کنند که همان اتهام او و پیروانش به دروغگویی بود را نفی کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آخرین حربه نوح ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح به عنوان آخرین حربه گفت: ای قوم من اگر توقفم در میان شما و یادآوری کردن آیات الهی برایتان سخت و غیرقابل تحمل است، هر کار از دستتان ساخته است انجام دهید و کوتاهی نکنید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چرا که من بر خدا تکیه کرده‌ام» و به همین دلیل از غیر او نمی‌ترسم و نمی‌هراسم! سپس تأکید می‌کند «اکنون که چنین است فکر خود را جمع کنید و از بت‌های خود نیز دعوت به عمل آورید تا در تصمیم گیری به شما کمک کنند آن چنان‌که هیچ چیز بر شما مکتوم نماند و غم و اندوهی از این نظر بر خاطر شما نباشد، بلکه با نهایت روشنی تصمیم خود را درباره من بگیرید. سپس می‌گوید: اگر می‌توانید» برخیزید، و به زندگی من پایان دهید، و لحظه‌ای مرا مهلت ندهید .۳&lt;br /&gt;
نوح فرستاده بزرگ پروردگار با قاطعیتی که ویژه پیامبران اولوا العزم است، در نهایت شجاعت و شهامت با نفرات کم و محدودی که داشت در مقابل دشمنان نیرومند و سرسخت ایستادگی می‌کند و قدرت آن‌ها را به باد مسخره می‌گیرد، و بیاعتنایی خویش را به نقشه‌ها و افکار و بت‌های آن‌ها نشان می‌دهد و به این وسیله یک ضربه محکم روانی بر افکارشان وارد می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این یک درس است برای همه رهبران اسلامی که در برابر انبوه دشمنان هرگز نهراسند، بلکه با اتکاء و توکل بر پروردگار و با قاطعیت هر چه بیشتر آن‌ها را به میدان فرا خوانند، و قدرتشان را تحقیر کنند که این عامل مهمی برای تقویت روحی پیروان و شکست روحیه دشمنان خواهد بود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۳۰۴ و ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و اْتل علیهم نبأ نوح ٍ إذْ قال لقومه یا قوم إن کان کبر علیکم مقامی و تذْکیری بآیات الله ﴾ یونس / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فعلی الله توکْلت ﴾ ﴿فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم ﴾﴿ثم لا یکن أمرکم علیکم غمة ً﴾ثم لا یکن أمرکم علیکم غمة ً﴾. یونس / .۷۱&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۸، ص ۳۵۳ ۳۵۰, [یونس / ۷۳  ۷۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته بعضی از مفسران، نوح برای نفوذ در این جمعیت لجوج و خودخواه راه‌های گوناگونی رفت: گاه تنها دعوت مخفیانه می‌نمود که مواجهه با عکس العمل‌های چهارگانه شد (انگشت‌ها را در گوش گذاشته لباس‌ها را به خود پیچیدند، و در کفر اصرار ورزیدند، و استکبار نمودند) و گاه تنها دعوت علنی و آشکار داشت، و گاه نیز از روش آمیختن دعوت آشکار و نهان استفاده می‌کرد ولی هیچ‌یک از این‌ها مؤثر نیفتاد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه زیر از اختلاف انحاء مناظره آن جناب خبر داده می‌فرماید: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم ... سپس با صدای بلند دعوت کردم دیدم فایده نبخشید پس از آن به صورت علنی دعوت کردم باز نشد آن گاه به صورت سری و محرمانه دعوت کردم، باز نشد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این دعوت و ارشاد من چیزی جز فرار از حق بر آن‌ها نیفزود۳ و این عجیب است که دعوت به سوی چیزی سبب فرار از آن شود، اما با توجه به این که تأثیر دعوت‌ها نیاز به یک نوع آمادگی و سنخیت و جاذبه متقابل دارد جای تعجب نیست که در افراد لجوج هنگامی که دعوت مردان خدا را می‌شنوند آن‌ها را از خدا دورتر می‌کند و کفر و نفاق را راسخ تر می‌سازد۴. و این مرحله همان «روح حقیقت جویی» و آمادگی برای پذیرش گفتار حق است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نهایتاً قوم به نوح گفتند: ای نوح تو با ما جدال کردی، و زیاد سر به سر ما گذاشتی، بطوری که حوصله ما را سر بردی، و ما را خسته کردی، و ما اینک سخن آخر خود را به تو می‌گوییم و آن این است که به تو ایمان نخواهیم آورد، پس کار را یکسره کن و آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کنی بیاور. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جواب سران کفر است که بعد از ناتوانی در مقابل حضرت نوح به زبان آوردند، که در واقع خواسته‌اند از باب به اصطلاح تعجیز بگویند: تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی، و آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کردی نمی‌توانی بیاوری، و منظورشان از جمله «تعدنا» همان عذاب الیمی است که نوح در آغاز دعوتش کفار را از آن انذار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲۵، ص ۶۵ [نوح / ۹  ۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۲۲؛ ﴿قال رب إنی دعوت قومی لیًلا و نهاراً ... ثم إنی دعوتهم جهاراً ثم إنی&lt;br /&gt;
أعلنْت لهم و أسررت لهم إسراراً﴾ نوح / ۹ ۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فلم یزدهم دعائی إلا فراراً﴾ نوح / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و ننزل من اْلقرآن ما هو شفاء و رحمة ٌ للْمؤمنین و لا یزید الظالمین إلا خساراً﴾ اسرا/ ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۶۲ و ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قالوا یا نوح قد جادْلتنا فأکثرت جدالنا فأْتنا بما تعدنا إن کنْت من الصادقین ﴾ هود/ ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح از در نصیحت وارد شده و گفت: من بیش از یک بشر نیستم که بر من وحی نازل می‌گردد تا آن را به شما بگویم. خدای شما، خدای یکتا است، من این پیام را طبق مأموریت خود به شما ابلاغ می‌کنم، نه می‌توانم عذابی بر شما بیاورم و نه می‌توانم آن را از شما دفع کنم. آگاه باشید اگر خدا بخواهد شما را هدایت می‌کند و اگر اراده کند عذابی عاجل برایتان می‌فرستند۱ و اگر هم صلاح بداند عذاب را تأخیر انداخته تا بر کیفر شما بیفزاید و شما را به سختی مکافات و شدت انتقام مبتلا سازد. ۲ اما آنان با بیاعتنایی به این سخنان باز هم گفتند که تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی .۳ ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عذاب قوم نوح ====&lt;br /&gt;
به نوح وحی شد که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جز آنها که (تا کنون) ایمان آورده‌اند دیگر هیچ‌کس از قوم تو ایمان نخواهد آورد! پس، از کارهایی که می‌کردند، غمگین مباش». ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قسمت از وحی در واقع می‌خواهد نوح را از ایمان آوردن کفار قومش مأیوس و نومید کند و بفرماید از این به بعد دیگر منتظر ایمان آوردن کسی مباش، و به همین جهت از این فرموده خود نتیجه‌گیری کرد که دیگر به خاطر کردار آنان اندوه مخور زیرا اگر از اجابت آنان مأیوس شود، دیگر اهمیتی به آنان و به کارشان نداده و در دعوت آنان، خود را به تعب نمی‌اندازد، و اصرار نمی‌کند که به وی رو آورند، و بر فرض هم که بعد از آن نومیدی باز هم دعوتشان کند، حتماً غرض دیگری چون اتمام حجت و اظهار معذرت دارد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری نوح نزدیک به هزار سال در میان قوم کافر خود زندگی کرد و آزار و اذیت دید تا عذری برای مردم نباشد و بعد از دعوت و انجام رسالت، حجت تمام شود؛ لذا خدا به نوح وحی کرد: «غیر از آنان که به تو گرویدند، دیگر کسی به تو ایمان نمی‌آورد، بنابراین از کفر و عصیان آن‌ها غمگین مباش». ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إنما یأْتیکم به الله إن شاء و ما أْنتم بمعجزین ﴾ هود/ ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰, ص ۳۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لا ینْفعکم نصْحی إن أردت أن أْنصح لکم إن کان الله یرید أن یغْویکم ... ﴾ هود/ ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۲۲ و ۳۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن ... ﴾ هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون نوح فرموده خدا را دریافت، صبر نوح به پایان رسید و گفت: «بار خدایا! هیچ‌کس از کفار را روی زمین باقی نگذار، زیرا اگر آنان را امان دهی، بندگان تو را گمراه می‌سازند و غیر از نسلی تبهکار و افرادی که در کفران نعمت غوطه ور باشند، اولادی از آنان بوجود نمی‌آید.» ۱&lt;br /&gt;
خدا خواسته نوح را برای عذاب قوم برآورده ساخت و به او وحی کرد: بنا به دستور، و در حضور ما به ساختن کشتی بپرداز. به شفاعت آنان که ستم کرده‌اند با من سخن نگو، که البته آن‌ها بایستی غرق شوند .۲&lt;br /&gt;
نوح مکانی دور از شهر انتخاب کرد، ابزار کار و تخته و میخ را آماده ساخت و بکار کشتی سازی پرداخت در حالیکه از سرزنش و استهزای قوم خویش آسایش نداشت، یکی از مخالفین نوح به او گفت: تو قبلاً گمان می‌کردی پیغمبر و رسول خدایی، چه شد که امروز نجار شده‌ای و کشتی می‌سازی! آیا از پیغمبری بیزار شده‌ای یا عشق به نجاری پیدا کرده‌ای؟ دیگران گفتند: ای نوح چه شده، کشتی خود را دور از دریا و رودخانه می‌سازی؟ آیا گاوهای نر آماده کرده‌ای تا کشتی تو را به دریا ببرند و یا باد را مجبور می‌کنی که آن را به دریا انتقال دهد؟!&lt;br /&gt;
نوح اعتنایی به سرزنش ایشان نکرد و از حرف‌های بیهوده آنان با بزرگواری گذشت و به آنان گفت: «شما امروز ما را سرزنش و مسخره می‌کنید ولی بدانید که ما هم بزودی شما را به باد استهزاء و تمسخر می‌گیریم ۳.»۴&lt;br /&gt;
در حالی که هر دسته از سران مردم بر او گذشته و مسخره اش می‌کردند، و کلمه «ملا» در خصوص این جمله، به معنای جماعتی است که مورد اعتنای مردم باشند، (گو این که در موارد دیگر به معنای درباریان است) و این آیه دلالت دارد بر این که مردم زمان نوح برای مسخره کردن آن جناب دسته دسته می‌آمدند، و نیز دلالت دارد بر این که آن جناب کشتی را پیش روی مردم می‌ساخته و محل کارش سر راه عموم مردم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه سئوالی به ذهن می‌آید، و آن این است که اگر سخریه عمل زشتی است چرا نوح به کفار فرموده ما شما را مسخره می‌کنیم، و اگر بد نیست چرا آیه کفار را ملامت می‌کند بر این که نوح را مسخره می‌کردند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً ... ﴾ نوح / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿أن اصْنع اْلفْلک بأعیننا و وحینا ... ﴾ مؤمنون / ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم کما تسخرون ﴾ هود/ ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوابش این است که ابتدا به سخریه مذموم است و اما اگر جنبه مجازات و تلافی باشد آن هم در جایی که فایده‌ای عقلایی از قبیل پیشبرد هدف و اتمام حجت بر آن مترتب شود زشت نیست و به همین جهت قرآن کریم در جای دیگر نسبت سخریه را به خود خدای تعالی داده. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته دیگری که در آیه مورد بحث است این است که با آوردن جمله ﴿کما تسخرون ﴾ مماثلت و به یک اندازه بودن سخریه را معتبر فرموده است. به عبارت ساده‌تر این که سخریه آن جناب از کفار همین بوده که به آنان فرموده: «آن عذابی که وعده اش را داده‌ام گریبان هر کس را بگیرد خوارش می‌سازد.» و معنای آیه این است که اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره می‌کنیم یعنی می‌گوییم به زودی خواهید فهمید که چه کسی دچار عذاب می‌شود ما و یا شما؟ و این قسم سخریه، سخریه با سخن حق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیات به این نکته می‌رسیم که در راستای اجرای امر به معروف و نهی از منکر اگر مورد تمسخر واقع شدیم می‌توانیم اقدام متقابل البته نه بیشتر از حد انجام دهیم تا طرف مقابل هم طعم تلخ تمسخر را بچشد و یا این که باعث تذکرش شود البته نکته‌ای که در آیات نیز هست این است که تمسخر مؤمنان با کفار متفاوت است تمسخر کفار در جهت تخریب و تمسخر مؤمنین در جهت رشد و هدایت است بنابراین باید در انتخاب الفاظ دقت شود که جنبه تذکر داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح به ساختن کشتی ادامه داد، تا کشتی محکمی مهیا گشت و منتظر دستور ثانوی خداوند نشست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به نوح وحی کرد: چون فرمان ما صادر و علائم عذاب ما آشکار شد باید به سوی کشتی خود رهسپار شوی و از میان قوم و خاندان خویش هرکس را که به تو گرویده انتخاب کنی و از هر موجودی که روی زمین وجود دارد یک جفت فراهم کن تا دستور خدا ابلاغ گردد. ۳&lt;br /&gt;
نوح هم چنان‌که از سوره هود و مؤمنون استفاده می‌شود پس از اتمام کشتی امر خدای تعالی مبنی بر نزول عذاب صادر شد، و آن تنور شروع به جوشیدن کرد، در این هنگام خداوند متعال به آن جناب وحی فرستاد که از هر حیوان یک جفت نر و ماده سوار کشتی کند۴ و اهل خود را نیز سوار کن، و اهل هر کس عبارتند از افرادی که مختص وی باشند نظیر همسر و فرزند و همسر فرزندان و اولاد آنان ﴿إلا من سبق علیه اْلقول ﴾، یعنی مگر آن افرادی که اهل تو هستند، ولیکن فرمان و عهد ما در سابق بر هلاکت آنان گذشته است؛ و منظور از این اهل که قرار شده هلاک گردند یکی همسر خائن آن جناب بوده، به دلیل این که قرآن کریم در آیه‌ای دیگر فرموده: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فیسخرون منْهم سخر الله منْهم و لهم عذاب ألیم ﴾ توبه / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۳۸ و ۳۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ضرب الله مثلاً للذین کفروا امرأت نوح ٍ و امرأت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما﴾۱، و دیگری پسر نوح بوده که خدای تعالی در آیات بعد، داستان او را بیان می‌کند، و نوح می‌پنداشته که استثناء تنها مربوط به همسرش است، بدین جهت خدای تعالی آن را برایش بیان کرده و فرمود که او اهل تو نیست، او عملی غیر صالح است، بعد از این بیان الهی فهمید که فرزندش نیز از کسانی است که ظلم کرده. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح دو نوبت قوم خود را نفرین کرده .۳ از سوره قمر بر می‌آید همین که آن‌ها را سوار کرد خدای تعالی درهای آسمان را به آبی ریزان باز کرد، و زمین را به صورت چشمه‌هایی جوشان بشکافت، آب از زمین و آسمان می‌آمد و نیز از سوره هود استفاده می‌شود که رفته رفته آب زمین را فرا گرفت و بالا آمد و کشتی را از زمین کند، کشتی در موجی چون کوه‌های بلند قرار می‌گرفت و ستمکاران در این موج‌ها ناپدید و غرق می‌شدند. ۴&lt;br /&gt;
بعد از آن که طوفان عالم گیر شد۵ و مردم روی زمین همه غرق شدند، خدای تعالی به زمین فرمان داد تا آب خود را ببلعد، و به آسمان نیز فرمان داد تا از باریدن بایستد، آب از ظاهر زمین کاسته شد، و کشتی بر بالای کوه جودی قرار گرفت و فرمان ﴿و قیل بعداً للْقوم الظالمین ﴾۶ «دوری باد بر علیه ستمکاران» صادر شد، آن گاه خدای تعالی به نوح وحی کرد که: ای نوح! از کشتی پایین آی و با سلامی از ناحیه ما و برکاتی بر تو و امت‌هایی که با تواند پیاده شو، که بعد از این طوفان، دیگر هیچ‌گاه دچار طوفانی عالم گیر نخواهند شد چیزی که هست بعضی از این نجات یافتگان امت‌هایی هستند که خدا در دنیا از متاع‌های زندگی دنیا برخوردارشان می‌کند، و سپس عذابی دردناک آنان را فرا می‌گیرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تحریم / ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یکی از آن دو نفرین که همان نفرین نوبت اول یعنی: ﴿فدعا ربه أنی مغْلوب فاْنتصر﴾ می‌باشد، در سوره قمر واقع شده، و دومی آن بعد از مأیوس شدن نوح از ایمان آوردن قومش بوده، و در سوره نوح واقع شده، آنجا که عرضه می‌دارد: ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجراً کفاراً﴾. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱۰، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. هود/ ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خدای تعالی به آن جناب دستور داده بود همین که در کشتی مستقر شدند خدا را در برابر این نعمت که از شر قوم ستمکار نجاتشان داد حمد بگویند و در پیاده شدن از او برکت بخواهند، و نوح گفت: ﴿اْلحمد لله الذی نجانا من اْلقوم الظالمین ﴾۱ و نیز گفت: ﴿رب أْنزْلنی منْزلا مبارکاً و أْنت  خیر اْلمنْزلین ﴾۲ سپاس خدای را که ما را از قوم ستمکار نجات داد، پروردگارا مرا در جایگاه با برکتی فرود آر که تو بهترین فرود آورندگانی. پس نوح و همراهان او از کشتی خارج شده و در زمین قرار گرفتند و خدا را به توحید و اسلام پرستیدند و زمین را به ارث دست به دست به ذریه‌های خود سپردند، و خدای سبحان تنها ذریه نوح را باقی گذاشت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فرزند نااهل ====&lt;br /&gt;
و اما پسر نوح که جهالت بر او غالب شده بود، از پدر و دین او دوری کرد. او اکنون در میان امواج خروشان دریا با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند و بدنبال وسیله‌ای می‌گردد که خود را نجات دهد و یا خود را به تپه یا کوهی برساند تا سبب نجاتش گردد. نوح از عرشه کشتی فرزند خود کنعان را دید که در خطر است و دریافت که مرگ او نزدیک می‌شود و لحظاتی دیگر در دل امواج محو خواهد شد. &lt;br /&gt;
نوح با مشاهده این منظره دلش سوخت، رحم در دلش ظاهر گشت و عواطف پدری موجب شد که فرزندش را صدا بزند، باشد که این ندا به گوش جان او برسد و ایمان را در قلب او به جنبش درآورد و به نوح بگراید و یا آثار درک حق در او ظاهر گردد و تسلیم دعوت پدر شود. &lt;br /&gt;
نوح فریاد زد: پسرم از قضا و قدر خداوند به کجا فرار می‌کنی؟ هرجا که باشی از قضا و قدر او گریزی نیست. با ایمان به سوی کشتی بشتاب و تنهایی خود را با پیوستن به بستگان خود برطرف ساز! خویشتن را از آب نجات ده! فرزندم بر کشتی ما سوار شو و با کافران همراه مباش !. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنعان تحت تأثیر سخنان نوح قرار نگرفت و از روی کبر و جهل، نصیحت پدر را نپذیرفت و فکر کرد که می‌تواند از این عذاب خود را نجات بخشد و از قضای پروردگار فرار کند، لذا گفت: مرا رها کن به زودی بالای کوه می‌روم، کوه مرا از آب نجات می‌بخشد!. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مومنون / ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مومنون / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿یا بنی ارکب معنا و لا تکن مع اْلکافرین ... ﴾ هود/ ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿سآوی إلی جبل ٍ یعصمنی من اْلماء ... ﴾ هود/ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح خطاب به فرزندش گفت: ای پسرم! امروز از فرمان خدا گریزی نیست، مگر برای کسی که او در حقش رحم کند. ۱ بلافاصله موج بین نوح و فرزندش فاصله انداخت و سیل مانع بین آن دو شد و نوح دیگر فرزند خود را ندید. تأّثری شدید و اندوهی فراوان بر نوح غالب گشت. او در این بحران شدید به درگاه خدای تعالی، پناه برد و عرضه داشت: «بار خدایا! فرزند من از خاندان من است .»۲ به درستی که وعده تو حق است که مرا و هرکه را از اهل من ایمان بیاورد نجات بخشی و تو در قضاوت از همه داوران حکیم تری. &lt;br /&gt;
خدا به نوح خبر داد که فرزند تو از خاندان تو و از قبیله تو نیست، زیرا جهل و عناد بر او غالب گشته و کفر او حتمی شده است. تو جز کسانی را که ایمان آورده‌اند و تصدیق پیغمبری تو را کرده‌اند و دعوت تو را لبیک گفته‌اند اهل خود نشمار و من درباره این دسته از پیروانت وعده دادم که نجاتشان بدهم و جان آنان را حفظ نمایم «زیرا بر ما لازم است مؤمنین را کمک و یاری کنیم .». ۳&lt;br /&gt;
ای نوح! آنان که رسالت تو را منکر شدند و گفتار خدایت را دروغ پنداشتند از اهل تو نیستند و از شفاعت تو محرومند. گرچه بین تو و ایشان ارتباط خویشاوندی باشد، باید به گرداب مرگ درآیند، و وساطت تو نیز پذیرفته نخواهد بود. ای نوح! «درباره امری که از کنه آن اطلاع نداری اظهارنظر مکن و در موضوعی که درک نکرده‌ای وارد مشو! من تو را پند می‌دهم تا در زمره جاهلان درنیایی .۴&lt;br /&gt;
این بیان از طرف خداوند گویی نوح را به خود آورد که چگونه نزدیک بود در برابر خداوند حد ادب را زیر پا گذارد و به جای شکر گزاری در برابر نجات مؤمنان نجات فرزند کافر خود را از خداوند خواسته است. وقتی نوح به هوش آمد از غفلت خویش استغفار کرد و به خدا پناه برد تا از غضب او محفوظ بماند و گفت: «بار خدایا به تو پناه می‌برم از آن که سئوال نمایم از تو چیزی را که مرا به آن علمی نبوده باشد و اگر مرا نیامرزی و مورد رحمت خود قرار ندهی از زیانکاران خواهم بود.» ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باری موج بین نوح و فرزندش فاصله انداخت و او را غرق ساخت. چون این حادثه به نهایت خود رسید و طومار زندگی مخالفین نوح درهم پیچیده شد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿لا عاصم اْلیوم من أمر الله ... ﴾ هود/ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿رب إن ابنی من أهلی ... ﴾ هود/ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و کان حقا علینا نصْر اْلمؤمنین ﴾ روم / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿إنی أعظک أن تکون من اْلجاهلین ﴾ هود/ ۴۶&lt;br /&gt;
۵. ﴿رب إنی أعوذ بک أن أسئلک ... ﴾ هود/ ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۴ ۴۲ [هود/ ۴۲ و ۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان آیه، دلیل این کیفر سخت را چنین بیان می‌کند که «آن‌ها جمعیت نابینایی بودند» یعنی مردمی بودند کور دل و کور باطن که از مشاهده چهره حقیقت محروم بودند۱. این کوردلی نتیجه اعمال شوم و لجاجت‌های مستمر خودشان بود. چشم پوشی مستمر از حقایق و به کار نگرفتن عقل و خرد در فهم واقعیت‌ها، تدریجاً چشم تیزبین عقل را ضعیف کرده و سرانجام نابینا می‌کند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه کنونی ما نیز از این قاعده مستثنی نیست اگر مردم چشم خود را بر روی فسادها بی حجابیها و رانت‌ها و رشوه‌ها ببندند، به تدریج دچار کوردلی شده و مانند قوم نوح مشمول عذاب الهی می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنهم کانوا قوماً عمین ﴾ اعراف / ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ قابل توجه این که نوح از مصائبی که بر شخص او گذشته اظهار ناراحتی نمی‌کند بلکه تنها از این ناراحت است که او را تکذیب کرده‌اند و پیام الهی را نپذیرفته‌اند. ۱ آمر به معروف نیز با تمسک به پیامبران باید دارای صبر و تحمل فوق‌العاده و خیر خواهی بینظیری باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ طریق زندگی پیامبران به مسلمانان یاد می‌دهد که چگونه از طریق استدلال منطقی توأم با محبت و دلسوزی دشمنان را ارشاد کنند، و از هر وسیله مفید و مؤثری در این راه بهره گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ هرگز در طریق دعوت به سوی خدا خسته نشویم هر چند سال‌های زیادی طول بکشد و دشمن کارشکنی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در یک دست وسائل تشویق، و در دست دیگر عوامل انذار را داشته باشیم، و از هر دو در طریق دعوت بهره گیریم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ پیام و تبلیغ باید روشن و روشنگر باشد. ﴿نذیر مبین ﴾&lt;br /&gt;
۶ وظیفه ی مبّلغ و مربی، بیان خطرات و عواقب سوء شرک به خداوند است. ﴿أخاف علیکم عذاب یوم ٍ&lt;br /&gt;
ألیم ٍ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ انبیاء از مردم، با مردم و نسبت به مردم مهربان بوده‌اند ﴿قال یا قوم ﴾ بهترین وسیله در دست امر به معروف هم می‌تواند همین مهر و محبت باشد. بنابر این در این راه باید، از اهرم عاطفه استفاده کنیم. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۸ رمز موفّقیت مبّلغ، توقّع نداشتن از مردم و بیاعتنایی به سرمایه داران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿لا أسئلکم علیه ماًلا﴾ البتّه مبّلغان دینی نزد خداوند، آجر بزرگی دارند. ﴿إن أجری إلا علی الله ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ در تبلیغ، با شیوه سئوال، وجدان و فکر مردم را به قضاوت بخوانیم. ﴿من ینْصرنی، أ فلا تذکرون ﴾.۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ برای نجات مردم سخنرانی و تبلیغ کافی نیست، وسیلۀ نجات نیز باید فراهم نمود. ﴿و اصْنع اْلفْلک ﴾ &lt;br /&gt;
۱۱ از تمسخر دشمنان، سستی به خود راه ندهیم که پیامبران نیز مورد تمسخر قرار می‌گرفتند. وقتی حضرت نوح مشغول ساختن کشتی شد، یکی می‌گفت: پیامبریش نگرفت، دست به نجاری زد! دیگری می‌گفت: در وسط خشکی کشتی می‌سازی، دریا از کجا می‌آورد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸۶, [الشعراء/ ۱۲۲  ۱۱۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۲۵، ص ۵۳, [نوح / ۲۶  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۴, [هود ۲۵ به بعد].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۸ ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ شروع به استهزاء زشت است، اما برای کیفر مسخره کننده و مقابله به مثل، استهزای او عین عدل است. چنان‌که قرآن می‌فرماید: ﴿جزاء سیئة سیئة ٌ مثْلها﴾ ۱﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ در برابر استهزای دشمنان خود را نبازیم، بلکه عکس العمل نشان دهیم. ﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم ﴾&lt;br /&gt;
۱۴ با انذار و تهدید، شیرینی استهزاء را از کفّار بگیریم. ﴿فسوف تعلمون ﴾&lt;br /&gt;
۱۵ با این که رسالت نوح جهانی بود، ابتدا از قوم خود شروع کرد. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۱۶ در مقابل توهین‌های جاهلان، صبور باشیم. ﴿لیس بی ضلالة ٌ﴾ اولین پیامبر اولواالعزم، در برابر اتهام گمراهی، با نرم‌ترین شیوه سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ مربی و مبلغ، هم باید خیرخواه و دلسوز باشد و هم برخوردار از علم و آگاهی کافی. ﴿أْنصح، أعلم ﴾&lt;br /&gt;
۱۸ دلسوزی و خیرخواهی پیامبر، در جهت منافع مردم است، نه منافع شخصی. ﴿أْنصح لکم ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹ اخلاق و رفتار انبیاء با مردم زمان خود، برادرانه بوده است. ﴿أخوهم ﴾&lt;br /&gt;
۲۰ اطّلاع از فرهنگ، زبان، آداب، رسوم و نقاط ضعف و قوت مردم، برای مبّلغ ضروری است. ﴿أخوهم ﴾ کسی که برادر مردم است، از افکار، آداب ونقاط ضعف وقوت آنان آگاه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ امین بودن وحسن سابقه و دلسوزی، شرط نفوذ کلام است. ﴿لکم رسول ٌ أمین ﴾&lt;br /&gt;
۲۲ بیان کمالات خود، در مواردی لازم است. ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾&lt;br /&gt;
۲۳ مبّلغ دینی نباید از مردم توقّع مادی داشته باشد و از آنان چیزی درخواست کند. (اخلاص، شرط نفوذ کلام است). ﴿ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾&lt;br /&gt;
۲۴ راه‌های بهانه را ببندید و کارهای معنوی را به نیت آجر و مزد مادی انجام ندهید. ﴿ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ در سوره قلم آیه ۴۶ نیز می‌خوانیم: «أم تسئلهم أجراً فهم من مغْرم ٍ مثْقلون ﴾&lt;br /&gt;
۲۵ در مسیر تربیت و تکامل، تکرار لازم است. (در این چند آیه، چند بار فرمان تقوا صادر شده است) ﴿فاتقوا الله ... ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شوری/ ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۵۸ ۵۵, سوره اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶ در اسلام، ما مأمور به ظاهریم و اگر کسی به اسلام گروید حق نداریم بگوییم تو در قلبت ایمان نداری. ﴿و لا تقولوا لمن أْلقی إلیکم السلام لست مؤمناً﴾&lt;br /&gt;
۲۷ تجسس وعیب جویی از زندگی خصوصی افراد، ممنوع است. ﴿و ما عْلمی ... ﴾&lt;br /&gt;
۲۸ برای قضاوت دربارٔه دیگران، ایمان صادقانه و عمل صالح امروز آنان را بنگرید و گذشتۀ افراد را به رخ آنان نکشید. ﴿بما کانوا یعملون ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹ جاذبه باید در حد اعلی باشد، ولی دافعه تنها در موقع ضرورت لازم است. ﴿و ما أنا بطارد ... ﴾&lt;br /&gt;
۳۰ ترساندن غافل از خطرها، بهترین شیؤه ارشادی است. ﴿إن أنا إلا نذیر﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱ نوح هرگز انتظار نداشت مردم دعوتش را اجابت کرده، در یک مرکز عمومی شهر جمع شوند سپس با آرامش خاطر در حالی که همگان چشم به دهان او دوخته و گوش به سخنانش دارند پیام الهی را به آنان برساند، بلکه از لحن آیات استفاده می‌شود (و در بعضی از روایات نیز آمده) که او گاه به سراغ مردم در خانه هایشان می‌رفت، یا در کوچه و بازار آن‌ها را به طور خصوصی صدا می‌زد، و با حوصله و لحن محبت آمیزی تبلیغ می‌کرد، و گاه در مجالس عمومی که به منظورهای دیگری از قبیل جشن و عزا تشکیل شده بود می‌آمد و با صدای بلند و آشکار فرمان خدا را بر آن‌ها می‌خواند، اما همیشه با عکس العمل‌های نامطلوب و توهین و استهزاء، و گاه ضرب و جرح روبرو می‌شد، ولی با این حال هرگز دست از کار خود برنداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حوصله عجیب، و آن دلسوزی عجیب تر، و پشتکار و استقامت بینظیر سرمایه او در راه دعوت به آئین حق بود؛ و شگفت انگیزتر این که در طول نهصد و پنجاه سال دعوتش تنها حدود هشتاد نفر به او ایمان آوردند که اگر این دو عدد را بر یکدیگر تقسیم کنیم روشن می‌شود که برای هدایت هر یک نفر به طور متوسط حدود دوازده سال تبلیغ کرد! ۳. اما ما با اولین تذکری که به کسی می‌دهیم انتظار داریم به حرف ما گوش کرده و عقیده و روش خود را تغییر دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۴۳ ۳۴۱, [شعراء ۱۲۱  ۱۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۳۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل سوم: حضرت ابراهیم ==&lt;br /&gt;
=== زندگانی و شخصیت حضرت ابراهیم ۱ ===&lt;br /&gt;
==== صفات حضرت ابراهیم در قرآن ====&lt;br /&gt;
نام ابراهیم در ۶۹ مورد از قرآن مجید ذکر شده، و در ۲۵ سوره سخن از وی به میان آمده است، در آیات قرآن از این پیامبر بزرگ مدح و ستایش فراوان شده است. به گفته قرآن او از نیکان، صالحان، قانتان، صدیقان، بردباران و وفا کنندگان به عهد بود، شجاعتی بینظیر و سخاوتی فوق‌العاده داشت. او از هر نظر قدوه و اسوه بود، و نمونه‌ای از یک انسان کامل مقام معرفت او نسبت به خدا، منطق گویای او در برابر بت پرستان، مبارزات سرسختانه و خستگیناپذیرش در مقابل جباران، ایثار و گذشتش در برابر فرمان پروردگار، استقامت بینظیرش در برابر طوفان حوادث و آزمایش‌های سخت او، هر یک داستان مفصلی دارد و هر کدام سرمشقی است برای مسلمانان و رهروان راه «الله». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جزء صالحان بودن به طوری که از آیات قرآن بر می‌آید اوج افتخاری است که ممکن است نصیب یک انسان بشود، و لذا بسیاری از پیامبران از خدا تقاضا می‌کردند که آن‌ها را در زمره صالحان قرار دهد. «ابراهیم» نیز هم برای خودش تقاضا می‌کند که در زمره صالحان باشد ﴿رب هب لی حکماً و أْلحقْنی بالصالحین ﴾۳ و هم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در داستان حضرت ابراهیم از این سوره‌ها استفاده شده است: بقره / ۱۲۴, ۱۳۰, ۲۵۸ و۲۶۰؛ انعام / ۸۰ ۷۴؛ نحل / ۱۲۰؛ انبیاء/&lt;br /&gt;
۷۱ ۵۱؛ مریم / ۴۹ ۴۱؛ شعراء ۸۶ ۶۹؛ صافات / ۱۰۶ ۸۸؛ عنکبوت / ۲۷ ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱, ص ۴۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شعراء/ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقاضا می‌کند که فرزندان صالحی داشته باشد ﴿رب هب لی من الصالحین ﴾۱. صالح بودن به معنای شایستگی از نظر اعتقاد و ایمان، شایستگی از نظر عمل و شایستگی از نظر گفتار و اخلاق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و اذْکر فی اْلکتاب إبراهیم إنه کان صدیقاً نبیا﴾۳ در این آیه حضرت با دو وصف «صدیق و نبی» آمده است. ظاهراً کلمه «صدیق» مبالغه از صدق باشد، بعضی گفته‌اند به معنی کسی است که هرگز دروغ نمی‌گوید و یا بالاتر از آن توانایی بر دروغ گفتن ندارد، چون در تمام عمر عادت به راستگویی کرده است و نیز بعضی آن را به معنی کسی می‌دانند که عملش تصدیق کننده سخن و اعتقاد او است. ۴&lt;br /&gt;
و صدیق کسی را گویند که در صدق مبالغه کند یعنی آنچه را که انجام می‌دهد میگوید، و آنچه را که می‌گوید انجام می‌دهد و میان گفتار و کردارش تناقضی نباشد و ابراهیم چنین بود چون در محیطی که یک پارچه بت‌پرست بودند دم از توحید زد و بر آنچه می‌گفت مقاومت و ایستادگی می‌نمود، تا آن جا که در آتش افکنده شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال این صفت به قدری اهمیت دارد که در آیه فوق حتی قبل از صفت «نبوت» بیان شده، گویی زمینه ساز شایستگی برای پذیرش نبوت است، و از این گذشته یکی از مهم‌ترین صفات پیامبران این است تا پیام الهی را بیکم و کاست به مردم برسانند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ویژگیهای حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در بین انبیاء، جایگاه و منزلت خاصّی دارد. از او همانند پیامبر اسلام به عنوان اسوه و نمونه برای بشریت یاد شده است. درباره مقام و منزلت این پیامبر بزرگوار خداوند تعابیر خاصی بیان می‌دارند و حتّی یکی از اسرار حج را یادآوری و زنده نگهداشتن ایثارگریها و از خودگذشتگیهای حضرت ابراهیم گفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در میان انبیاء ویژگیهایی داشت از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مریم / ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳, ص ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴, ص ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳, ص ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ خدای تعالی رشد و هدایت او را قبلاً ارزانیش داشته بود. ﴿و لقد آتینا إبراهیم رشْده من قبل و کنا به عالمین ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ او را در دنیا برگزید و او در آخرت نیز در زمره صالحین خواهد بود، زیرا او در دنیا وقتی خدایش فرمود: ۲ تسلیم شو، گفت: تسلیم امر پروردگار عالمیانم. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ او کسی است که روی دل را به پاکی و خلوص متوجه خدا کرده بود، و هرگز شرک نورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ او کسی است که دلش به یاد خدا قوی و مطمئن شده و به همین جهت به ملکوتی که خدا از آسمان‌ها و زمین نشانش داد ایمان آورد، و یقین کرد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ خداوند او را خلیل خود خواند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ رحمت و برکات خود را بر او و اهل بیتش ارزانی داشت و او را به وفاداری ستود. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ او را به وصف «حلیم» و «أواه» و «منیب» توصیف کرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ و نیز او را مدح کرده به این که امتی خداپرست و حنیف بوده، و هرگز شرک نورزیده، و همواره شکرگزار نعمت‌هایش بوده، و این که او را برگزید و به راه راست هدایت نمود و به او آجر دنیوی داده و او در آخرت از صالحین است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ ابراهیم پیغمبری صدیق بود. ۹ و قرآن او را از بندگان مؤمن و از نیکوکاران شمرده و به او سلام کرده است .۱۰ و او را از کسانی دانسته که «صاحبان ایدی و ابصارند»، و خداوند با یاد قیامت خالصشان کرده است. ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۳۱ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. انعام / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بقره / ۲۶۰؛ انعام / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. نساء/ ۱۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. نجم / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. هود/ ۷۵ ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. نحل / ۱۲۲ ۱۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مریم / ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. صافات / ۱۱۱ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ص / ۴۶ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ علاوه بر نبوت، امام شد و او را یکی از پنج پیغمبری دانسته که اولی العزم و صاحب شریعت و کتاب بودند. ﴿إنی جاعلک للناس إماماً﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم کلینی در کافی از امام صادق روایت کرده که فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خدای عز و جل ابراهیم را قبل از آن که نبی خود بگیرد، بنده خود گرفت و خدای تعالی قبل از آن که او را رسول خود بگیرد، نبی خود گرفت و خدای تعالی قبل از آن که او را خلیل خود قرار دهد، رسول خودش کرد و نیز قبل از آن که امامش کند، خلیلش کرد، بحکم آیه: ﴿إنی جاعلک للناس إماماً﴾۲.»&lt;br /&gt;
۱۱ خداوند به او علم، حکمت، کتاب، ملک و هدایت ارزانی داشته و هدایت او را در نسل و اعقاب او کلمه باقیه قرار داده و نیز خداوند نبوت و کتاب را در ذریه او گذاشت و برای او در میان آیندگان لسان صدق (نام نیک) قرار داد. ۳&lt;br /&gt;
۱۲ با این که یک نفر بود اما قرآن او را یک امت می‌داند. ﴿إن إبراهیم کان أمة ً واحدة ﴾۴ چون: ابراهیم بر مکتبی بود که احدی بر آن نبود، پس یک امت بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ انبیایی مثل حضرت موسی و عیسی و محمد از نسل او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ مراسم حج از یادگارهای اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ بر ملکوت و باطن آسمان‌ها دست یافت. ﴿نری إبراهیم ملکوت السماوات و اْلأرض ﴾۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۷، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۴، ص ۵۹۷ [بقره / ۱۲۶؛ ابراهیم / ۴۱  ۳۵] او به اندازه یک امت خیر و خوبی و کمال داشت (بقره /۱۲۶) (ابراهیم /۳۵–۴۱) کلمه امت به معنای معّلم خیر است او معّلم خوبیها بود (حج /۳۰) مراد از امت یعنی رهبر و مقصود و امام تمام خداپرستان .(صافات /۱۰۱۱۰۷) شخصیت و شعاع وجود او به اندازه یک امت بود. (ابراهیم /۳۵۴۱) چون قوام امت به او بود. چون عالم بود و عالم امتی را راهنمایی می‌کند. چون حرکت آفرید، کار یک امت را انجام داد، یاری نداشت و یک تنه قیام کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. انعام / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶ در قرآن القاب ویژه‌ای برای او ذکر شده است، مانند: صدیق، اواه، حلیم، خلیل، حنیف، قانت و دارای قلب سلیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ وصف دیگر او (ابراهیم) این بود که «بنده مطیع خدا بود» (قانتاً لله)&lt;br /&gt;
۱۸ «او همواره در خط مستقیم» الله «و طریق حق، گام می‌سپرد» (حنیفاً)&lt;br /&gt;
۱۹ «او هرگز از مشرکان نبود» و تمام زندگی و فکر و زوایای قلبش را تنها نور «الله» پر کرده بود (و لم یک من اْلمشْرکین).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ و به دنبال این ویژگیها سرانجام او مردی بود که همه نعمت‌های خدا را شکرگزاری می‌کرد (شاکراً لأْنعمه). ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ حضرت ابراهیم تنها پیامبری است که مشرکان و یهودیان و مسیحیان، همه خود را پیرو راه او می‌دانند. ۳&lt;br /&gt;
۲۲ آخرین امتیازی که خدا به ابراهیم در برابر آن همه صفات برجسته داد این بود که مکتب او نه تنها برای اهل عصرش که برای همیشه باقی خواهد ماند فضیلت و کرامتی که به هیچ‌یک از انبیاء کرام به این تفصیل عنایت نفرموده ۴ از آن روز تاکنون هر فرد و جامعه‌ای که از نعمت دین توحید برخوردار شده، از برکت وجود آن جناب بوده است. امروز هم ادیانی که به ظاهر دین توحید خوانده می‌شوند از یادگارها و آثار وجودی او می‌باشند. علاوه بر اصل توحید، برخی از فروعات دینی مانند: نماز، زکات، حج، مباح بودن گوشت چارپایان و... نیز از آن حضرت به یادگار مانده است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== زند گانی حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
===== تولد حضرت =====&lt;br /&gt;
اما درباره زندگی و تولد حضرت، صاحب کتاب کمال الدین می‌گوید: پدرم و ابن ولید هر دو نقل کردند از ابن برید از ابن ابی عمیر از هشام بن سالم از ابی بصیر از ابی عبد الله که فرمود: پدر ابراهیم منجم دربار &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۶ ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۱, ص ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۵ و ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۱، ص ۴۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود بن کنعان بود۱، و نمرود هیچ کاری را جز به صوابدید او انجام نمی‌داد. شبی از شب‌ها پدر ابراهیم که منجم بود با دیدن ستارگان به امری پی برد و به نمرود گفت: من دیشب امر عجیبی دیدم، پرسید چه دیدی؟ گفت از اوضاع کواکب چنین فهمیدم که به زودی در سرزمین ما مولودی متولد می‌شود که هلاکت و نابودی ما به دست او خواهد بود و چیزی نمانده که مادرش به او باردار شود، نمرود تعجب کرد و پرسید: آیا نطفه اش در رحم زنی منعقد شده؟ گفت: نه، و از جمله خصوصیاتی که درباره این حمل از اوضاع کواکب به دست آورده بود این بود که مردم او را در آتش می‌اندازند، تا این جا پیشگوییش درست بود و اما درباره این که خداوند او را از آتش نجات می‌دهد، چیزی به دست نیاورده بود. امام صادق سپس فرمود: نمرود پس از شنیدن این خبر دستور داد تا زنان از مردان کناره گیری کنند، در همین موقع بود که پدر ابراهیم با همسر خود مقاربت نمود و او باردار شد، وقتی فهمید که همسرش آبستن شده به نظرش رسید که این حمل همان کسی است که بساط سلطنت نمرود را برمیچیند، لذا برای این که اطمینان بیشتری پیدا کند زنان قابله را خواست تا همسرش را معاینه کرده ببینند آیا راستی باردار شده یا نه. خدای متعال هم برای حفظ جان ابراهیم او را به پشت مادرش چسبانید، لذا قابله‌ها پس از معاینه گفتند: ما اثر حملی نمی‌بینیم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیط فاسد و در شهر فدام آرام از مملکت بابل بود که ابراهیم متولد شد. ۳ زمانی که ابراهیم متولد شد، پدرش تصمیم گرفت جریان را به نمرود گزارش دهد، همسرش او را ملامت نموده و گفت: می‌خواهی به دست خودت فرزندت را به کشتن دهی! من برای این که نمرود از جریان با خبر نشود و دردسری برای تو فراهم نگردد این کودک را در یکی از غارها پنهان می‌کنم تا اگر از بین رفتنی است به دست خود ما از بین نرفته باشد. شوهرش این پیشنهاد را پذیرفت و گفت پس زودتر تا کسی نفهمیده او را ببر، مادر ابراهیم طفل را برداشت و رو به بیابان گذاشت، تا به غاری رسید و پس از آن که طفل را سیر کرد در غار گذاشت و سنگی بر در غار نهاد و به شهر برگشت. خدای متعال رزق این طفل را در انگشت ابهامش قرار داده بود، طفل هر وقت گرسنه می‌شد سر انگشت خود را در دهان می‌گذاشت و می‌مکید، ابراهیم با رشدی غیرطبیعی در هر روز به مقدار یک هفته سایر اطفال و در یک هفته به مقدار یک ماه و در یک ماه به مقدار یک سال رشد می‌کرد. &lt;br /&gt;
پس از گذشتن چند روز مادر ابراهیم از همسر خود اجازه گرفت تا به دیدن فرزندش برود. با کمال تعجب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مؤلف کتاب قصص الانبیاء از صدوق از پدرش و ابن ولید و از عده‌ای دیگر از ابی بصیر از امام صادق روایت شده که فرمود: «آزر عموی ابراهیم منجم دربار نمرود بود و تارخ پدر ابراهیم بود.»&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۹ ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دید او سالم است و رشد چشمگیری دارد او را شیر داد و به حکم اجبار و ناچاری به خانه برگشت، و در جواب شوهرش که پرسید از کودکت چه خبر گفت: دیدمش که از گرسنگی مرده بود، ناچار در همان غار دفنش نموده برگشتم. مدتی گذشت مادر به دیدار کودک می‌رفت تا آن که کودک براه افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی بر حسب معمول وقتی مادرش به سراغش رفت هنگام برگشتن کودک دامنش را گرفت و گفت: مرا همراه خود ببراما مادرامتناع کرد. رفته رفته ابراهیم به اوضاع و احوال محیط پی برد و فهمید مادرش حق داشت که او را از بیرون آمدن از غار منع می‌کرد؛ لذا از آن به بعد خودش هم در پنهان کردن خود سعی می‌نمود، تا آن که از غار بیرون رفت و امر خدا را به بندگانش ابلاغ نمود، آن وقت بود که خداوند قدرت خود را به دست ابراهیم نشان داد و قدرت نمرودیان را درهم شکست .۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ازدواج حضرت =====&lt;br /&gt;
اما جامع‌ترین روایاتی که در این باب وارد شده، روایتی است که مرحوم کلینی آن را در کافی از علی از پدرش و از عده‌ای اصحاب امامیه از سهل از ابن محبوب از ابراهیم بن ابی زیاد کرخی نقل کرده که گفت: از امام صادق شنیدم که فرمود: &lt;br /&gt;
ابراهیم در «کوثار» که دهی از توابع کوفه است به دنیا آمد، پدرش نیز اهل همان قریه بود. مادر ابراهیم و مادر لوط، ساره و ورقه و در نسخه‌ای دیگر رقبه خواهر یکدیگر و دختران «لاحج» بودند و لاحج نبیی از انبیاء و انذار کننده‌ای از منذرین بود، ولی رسول نبود. ابراهیم در ابتدای سن، درباره معارف الهی بر همان فطرتی بود که خداوند مردم را به آن آفریده است تا این که خدای تعالی او را به سوی دین خود هدایت نموده و برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با ساره دختر لاحج که دختر خاله اش بود ازدواج نمود. ساره صاحب گوسفندان بسیار و مالک زمین‌های زیادی بود، و تمامی ما یملک خود را به ابراهیم بخشید. ابراهیم هم در رسیدگی و سرپرستی آن اموال کمال مراقبت را نمود و به آن سر و صورتی داد، و در نتیجه گوسفندان و هم چنین زراعت‌ها از سابق بیشتر شد و کار به جایی رسید که در آن قریه کسی در ثروت در ردیف ابراهیم نماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۹ ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نجات ابراهیم از آتش و هجرت او =====&lt;br /&gt;
ابراهیم بعد از آن که بت‌ها را شکست، نمرود او را به بند کشید و دستور داد تا چار دیواری بزرگی ساخته و از هیزم پر کردند، آن گاه هیزم‌ها را آتش زده ابراهیم را در آتش انداخته و خود به کناری رفتند؛ ولی آتش خاموش شد. وقتی نزدیک چار دیواری آمدند تا سرانجام کار ابراهیم را ببینند، ابراهیم را از بند رها شده و صحیح و سالم در همان‌جا که افتاده بود نشسته دیدند، خبر به نمرود بردند، نمرود دستور داد تا ابراهیم را از بلاد خود بیرون کنند، لا جرم ابراهیم و لوط را از بلاد خود به سوی شام بیرون کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از کتب تفسیر آمده ابراهیم به هنگامی که در آتش افکنده شد شانزده سال بیشتر نداشت و بعضی دیگر سن او را در آن هنگام ۲۶ سال ذکر کرده‌اند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لوط که هیچ وقت حاضر نمی‌شد از ابراهیم جدا شود در این سفر نیز به همراهی او بیرون آمد، ۳ ابراهیم برای ساره صندوقی ساخت و او را در آن قرار داد و از شدت غیرتی که داشت درهای آن را از همه طرف بست و با این وضع از وطن مالوفش چشم پوشید. هنگام خروج، ابراهیم به قوم خود گفت: «إنی ذاهب إلی ربی سیهدین»، و مقصودش از این که گفت «من به سوی پروردگارم می‌روم» این بود که من به سوی بیت المقدس حرکت می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ابراهیم در مصر =====&lt;br /&gt;
ابراهیم از قلمرو سلطنت نمرود بیرون شد و به کشور مردی قبطی بنام «عزاره» وارد شد. در این سرزمین به مأمور مالیاتی آن کشور برخورد نمود و مأمور از او مالیات مطالبه کرد و پس از صورت گرفتن از گوسفندان و سایر اموالش دستور داد تا آن تابوت (صندوق) را که ساره در آن بود نیز باز نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۷، ص ۳۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ ش، چاپ اول، ذیل آیات مورد بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ۱۳۸۷، چاپ اول، ج ۶, ص ۴۴ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از گشودن درب صندوق امتناع ورزید. به ناچار ابراهیم با خشم و غضب در صندوق را باز کرد. وقتی چشم عشار به ساره که حسن و جمال بینظیری داشت افتاد، پرسید این زن با تو چه نسبتی دارد؟ ابراهیم فرمود: دختر خاله من و همسر من است. پرسید پس چرا او را در صندوق کرده و در صندوق را به رویش بسته‌ای؟ ابراهیم فرمود غیرتم قبول نمی‌کند که چشم نامحرمان به او بیفتد. عشار گفت دست از تو بر نمی‌دارم تا حال تو و او را به شاهگزارش دهم، همان‌جا مأموری را به نزد شاه فرستاد و از جریان با خبرش کرد. شاه پیک مخصوص خود را فرستاد و ساره را به دربار احضار نمود، خواستند تا صندوق او را به طرف دربار ببرند ابراهیم فرمود به هیچ وجه از این صندوق جدا نمی‌شوم مگر آن که روح از تنم جدا گردد. مأمورین جریان را به دربار گزارش دادند، شاه دستور داد تا ابراهیم را نیز با صندوق حرکت دهند، ابراهیم و صندوق و هر که با آن جناب بود به طرف دربار حرکت نموده و بر شاه وارد شدند. شاه گفت قفل این صندوق را باز کن. ابراهیم فرمود ناموس من در این صندوق است (و غیرت من قبول نمی‌کند همسرم را در مجلس نامحرمان ببینم) و اینک حاضرم تمامی اموالم را بدهم و این کار را نکنم. شاه از این حرف، بر ابراهیم خشم گرفت و او را مجبور به گشودن صندوق نمود. وقتی چشم شاه به جمال بیمثال ساره افتاد عنان اختیار از دست داده بیمحابا دست به طرف ساره دراز کرد. ابراهیم که نمی‌توانست این صحنه را ببیند روی گردانیده و عرض کرد: پروردگارا! دست این نامحرم را از ناموس من کوتاه کن. دست شاه از حرکت باز ایستاد و دیگر نتوانست نزدیک شود. شاه به ابراهیم گفت که آیا خدای تو دست مرا خشکانید؟ ابراهیم گفت آری خداوند من غیور است، و حرام را دوست نمی‌دارد، او است که بین تو و بین عملی کردن آرزویت حائل شد. شاه گفت: پس از خدایت بخواه تا دست مرا به من برگرداند که اگر بار دیگر دستم را بازیابم دیگر به ناموس تو طمع نخواهم کرد. ابراهیم عرض کرد: پروردگارا! دست او را باز ده تا از ناموس من دست بردارد. فوراً دستش بهبود یافت و لیکن بار دیگر نظری به ساره انداخت و باز بیاختیار شده دست به سویش دراز نمود. در این نوبت نیز ابراهیم روی خود را برگردانید و نفرین کرد و در همان لحظه دست شاه بخشکید و به کلی از حرکت باز ماند. شاه رو به ابراهیم کرد که ای ابراهیم! پروردگار تو خدایی است غیور، و تو مردی هستی غیرتمند، این بار هم از خدا بخواه دستم را شفا دهد، و من عهد می‌بندم که اگر دستم بهبودی حاصل کند دیگر این حرکت را تکرار نکنم. ابراهیم گفت من از خدایم درخواست می‌کنم ولیکن بشرطی که اگر این بار تکرار کردی دیگر از من درخواست دعا نکنی. شاه قبول کرد. ابراهیم هم دعا نمود و دست او به حالت اول برگشت. پادشاه چون این غیرت و آن معجزات را از او بدید در نظرش بزرگ جلوه نمود و بیاختیار به احترام و اکرامش بپرداخت و گفت اینک به تو قول می‌دهم از این که متعرض ناموس تو و یا چیزهای دیگر که همراه داری نشوم، به سلامت به هر جا که خواهی برو، ولیکن من از تو حاجت و خواهشی دارم، ابراهیم گفت: حاجتت چیست؟ گفت این است که مرا اجازه دهی کنیز مخصوص خودم را که زنی قبطی و عاقل و زیبا است به ساره ببخشم تا خادمه او باشد. ابراهیم اجازه داد، شاه دستور داد تا آن کنیز که همان هاجر مادر اسماعیل است حاضر شد و به خدمت ساره درآمد. &lt;br /&gt;
ابراهیم وسایل حرکت را فراهم نمود و با همراهان و گوسفندان خود به راه افتاد. پادشاه هم به پاس احترامش و از ترس و هیبتی که خدا از ابراهیم در دل‌ها افکنده بود مقداری موکب او را بدرقه نمود. خدای تعالی به ابراهیم وحی فرستاد که پیشاپیش این مرد جبار راه مرو، او را تعظیم و احترام بنما و جلو بیندازش، و خودت دنبالش حرکت کن، برای این که او زمامدار است و زمامداران هر چه باشند چه فاجر و چه نیکوکار احترام شان لازم است، چون جوامع بشری به زمامدار احتیاج دارد. ابراهیم از حرکت باز ایستاد و پادشاه را گفت تا جلو بیفتد و گفت پروردگار من همین ساعت مرا مأمور کرد به این که تو را احترام کنم و بزرگت بشمارم، و در راه رفتن تو را مقدم بر خودم بدارم، و خود به دنبال تو راه بپیمایم، شاه گفت: راستی خدا به تو چنین دستوری وحی کرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم فرمود: آری، گفت: من شهادت می‌دهم به این که الله تو الهی رفیق و حلیم و کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه گفت: ای ابراهیم تو مرا به دین خود متمایل کردی، آن گاه با ابراهیم وداع نمود و برگشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قسمت از زندگانی حضرت متوجه می‌شویم که محبت و احترام در جلب قلوب و تحت تأثیر قرار دادن افراد بیشتر کاربرد دارد تا سخت گیری و تنبیه در این جریان دیدیم که هنگامیکه پادشاه دستش خشک شد و در واقع تنبیه شد کرنش کرد اما دین حضرت را قلباً نپذیرفت اما زمانیکه حضرت ایشان را احترام کردند قلبش به سوی خداوند و دین حضرت ابراهیم متمایل گشت و این نکته مهمی است که آمران به معروف و ناهیان از منکر باید به آن توجه نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم هم چنان راه می‌پیمود تا به بلندترین نقطه از سرزمین شامات فرود آمد و لوط را در پایین‌ترین نقطه شامات جای گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تولد اسماعیل و هجرت هاجر =====&lt;br /&gt;
ابراهیم از ساره خواست تا هاجر را به من بفروشد، باشد که خداوند از او فرزندی عطا فرماید، تا برای ما خلفی باشد. ساره موافقت نمود و از هاجر اسماعیل به دنیا آمد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفسیر قمی از امام صادق روایت کرده که فرمود: ابراهیم در بادیه شام منزل داشت، همین که هاجر اسماعیل را بزاد، ساره غمگین گشت، چون او فرزند نداشت و به همین جهت همواره ابراهیم را در خصوص هاجر اذیت می‌کرد و غمناکش می‌ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم نزد خدا شکایت کرد، خدای عز و جل به او وحی فرستاد تا اسماعیل و مادرش را از شام بیرون بیاورد، پرسید: پروردگارا کجا ببرم؟ فرمود: به حرم من، به سرزمین مکه. پس از آن خدای تعالی جبرئیل را با براق برایش نازل کرد و هاجر و اسماعیل را و خود ابراهیم را بر آن سوار نموده، براه افتاد، هم چنان پیش راندند، تا به سرزمین مکه رسیدند، ابراهیم هاجر و اسماعیل را در همین محلی که خانه خدا در آن ساخته شد، پیاده کرد، همین که ابراهیم خانواده اش را در آن جا منزل داد و خواست تا بطرف ساره برگردد، هاجر (که راستی ایمانش شگفت آور و حیرت انگیز است یک کلمه پرسید) آیا ما را در سرزمینی می‌گذاری و می‌روی که نه انیسی و نه آبی و نه دانه‌ای در آن هست؟ ابراهیم گفت: خدایی که مرا به این عمل فرمان داده، از هر چیز دیگری شما را کفایت است، این را گفت و راهی شام شد، اما در دل آنان را دعا می‌کرد و می‌گفت، پروردگارا! من ذریه‌ام را در سرزمینی گود و بدون آب و گیاه جای دادم، نزد بیت محرمت، پروردگار ما، بدین امید که نماز بپادارند، پس دل‌هایی از مردم را متمایل بسوی ایشان کن، و از میوه‌ها، روزیشان ده، باشد که شکر گزارند .۲&lt;br /&gt;
اسماعیل تشنه گشت، هاجر برخاست، و در بین صفا و مروه هفت بار به دنبال آب دوید، در نوبت هفتم وقتی به مروه رسید، اسماعیل را دید که آبی از زیر پایش جریان یافته، از همان روز آن آب را زمزم نامیدند۳. از وقتی این آب در سرزمین مکه پیدا شد مرغان هوا و وحشیان صحرا بطرف مکه آمد و شد را شروع کرده، آن جا را محل امنی برای خود قرار دادند. قوم جرهم که در ذی المجاز عرفات منزل داشتند، متوجه این آمد و شد شدند پس به آنجا ودر آنجا حضرت هاجر و اسماعیل را دیدند و فهمیدند که آب به خاطر آن دو تن در آن جا پیدا شده، از هاجر پرسیدند: تو کیستی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: من کنیز ابراهیم خلیل الرحمان ام، و اسماعیل نیز فرزند او است، قوم جرهم گفتند: حال آیا بما اجازه می‌دهی که در نزدیکی شما منزل کنیم؟ هاجر گفت: باید باشد تا ابراهیم بیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۷، ص ۳۲۲ ۳۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿ربنا إنی أسکنْت من ذریتی بواد غیر ذی زرع ٍ عنْد بیتک اْلمحرم، ربنا لیقیموا الصلاة، فاجعل ْ أفْئدةً من الناس تهوی إلیهم، و&lt;br /&gt;
ارزقْهم من الثمرات لعلهم یشْکرون ﴾ ابراهیم / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. چون زمزم معنای جمع کردن و گرفتن جلو آب را می‌دهد و اسماعیل با مقداری شن جلوی آب را گرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از سه روز ابراهیم آمد وهاجر مطلب را به ایشان عرضه داشت و ابراهیم نیز اجازه داد. قوم جرهم در آنجا منزل کردند و خیمه هایشان را بر افراشتند، هاجر و اسماعیل با آنان مأنوس شدند. &lt;br /&gt;
همین که اسماعیل بحد مردان رسید، خدای تعالی دستور داد تا خانه کعبه را بنا کنند، وجبرئیل را فرستاد تا نقشه خانه را بکشد اسماعیل هم به سن ازدواج رسیده با دختری از ایشان ازدواج کرد، هاجر از دنیا رفت، پس ابراهیم از همسرش ساره اجازه خواست، تا سری به هاجر و اسماعیل بزند، ساره با این شرط موافقت کرد، که در آن جا از مرکب خود پیاده نشود. ابراهیم بسوی مکه حرکت کرد، وقتی رسید فهمید هاجر از دنیا رفته است. در اواخر عمر حضرت ابراهیم خداوند به ایشان و حضرت ساره فرزند دیگری به نام اسحاق را عنایت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند تعالی دعایی را که ابراهیم در آخر عمرش کرده یعنی بعد از آن که به ارض مقدس مهاجرت نمود و صاحب اولاد شد و اسماعیل را به مکه آورد و آن شهر و خانه خدا را بنا نهاد، چنین ذکر می‌کند: ﴿و إذْ قال إبراهیم رب اجعل ْ هذا اْلبلد آمناً و اجنبنی و بنی أن نعبد اْلأصْنام ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت ابراهیم و انحرافات آنان ===&lt;br /&gt;
==== قوم حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
حضرت در میان قوم بابل به رسالت مبعوث شدند. مردم بابل ۲ در وفور ناز و نعمت بسر می‌بردند و در سایه رحمت الهی زندگی آسوده‌ای داشتند؛ ولی این قوم با این که غرق در نعمت بودند، اما از نظر معنوی در گمراهی و ضلالت به سر می‌بردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ابراهیم / ۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. در حدود پنج هزار سال قبل، بابل تمدنی عظیم در کرانه دجله و فرات بود، مردم بابل معتقد به خدایانی بودند که در کرات آسمانی منزل دارند و از این جهت هر ستاره را مظهر یکی از صفات ربوبی و مفسر و ترجمان اراده خداوند می‌دانستند و تصور می‌کردند که با رصد ستارگان می‌توانند به مشیت الهی پی ببرند و از حوادث آینده باخبر شوند و برای هرکس ستاره و طالعی قائل بودند و روی آن طالع غیبگویی و پیش بینی می‌کردند. نمرود یکی از پادشاهان این سرزمین بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مردم گمراه با دست خود بت می‌تراشیدند و آن‌ها را بر پای می‌داشتند و سپس بت‌های تراشیده را پروردگار و معبود خود قرار می‌دادند و آن‌ها را می‌پرستیدند. این مردم خدای یکتا و خالق هستی و همان کسی که نعمت‌های ظاهری و باطنی را بر آن‌ها جاری ساخته فراموش کردند و به عبادت بت‌ها شتافتند. ۱ مردم ساده و نادان برای انواع مختلف حوادث، اربابی مختلف قائل شدند که همانند خداوند، خدایی می‌کنند. از قبیل رب زمین، رب دریاها، رب آتش، رب هوا، بادها و امثال این‌ها، و بار دیگر آن‌ها را به نام کواکب و مخصوصاً ستارگان سیار معرفی می‌نمودند آن صورت‌ها و مجسمه‌ها را می‌پرستیدند که وسیله شفاعتشان نزد صاحب صنم (رب زمین، رب دریا و ...) شود و سرانجام خدای زمین، خدای دریا، خدای باد و ... آنان را نزد خداوند بزرگ و منزه شفاعت نمایند، تا به این وسیله به سعادت دنیوی و اخروی نائل شوند و چه بسا که رفته رفته رب النوع و حتی رب الارباب که همان خدای سبحان باشد به کلی فراموش می‌شده و یک سره دست به دامن خود بت‌ها می‌شدند و این باعث می‌شد که جانب بت بر جانب خدای سبحان غلبه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه این‌ها از این جهت بود که خیال می‌کردند ارباب این بت‌ها (یعنی آن‌هایی که تدبیر زمین و دریا و آتش و امثال آن به ایشان واگذار شده) تأثیری در شؤون زندگی آنان دارد، بطوری که اراده آن ارباب بر اراده خود این افراد غلبه داشته و تدابیر آن‌ها بر تدبیر خود ایشان مسلط است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پادشاه (نمرود) ====&lt;br /&gt;
زمام امور بابل بدست نمرود فرزند کنعان بن کوش بود. ۳ نمرود حاکمی مستبد بودکه بیدادگری را پیشه خود ساخته بود او خود را غرق در نعمت دید و مغرور قدرت و تسلط خود بر مردم شد و جهل و نادانی قوم خویش را دریافت و آنگاه، زمینه را برای ادعای خدایی مساعد دید و مدعی خدایی شد و مردم را به پرستش خود دعوت نمود! نمرود می‌دید این مردم سنگ‌های تیره و بیشعور و مجسمه‌های تو خالی که قادر به شنیدن و دیدن و مالک نفع و ضرری نیستند را پرستش نمی‌کنند؟ نمرود که حرف می‌زند، فکر می‌کند، درک و شعور دارد و به مردم خیر می‌رساند، نیازهای آنان را برطرف می‌سازد، می‌تواند فقیرشان را غنی و عزیزانشان را ذلیل سازد. او در میان این مردم قدرتمند و بر آنان حاکم است. آیا با این همه امتیازات، برتر از مجسمه‌ها نیست و نباید ادعای خدایی کند؟!۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود با حضرت ابراهیم دربارٔه خداوند مباحثه و مجادله کرد. ۱ بعضی از سلاطین خودکامه و دیکتاتور، از اعتقادات عوام سوء استفاده کرده و اوامر مستبدانه خود را از این راه به خورد مردم می‌دادند و در شؤون مختلف زندگی مردم، تصرفاتی نموده و رفته رفته به طمع به دست آوردن مقام الوهیت می‌افتادند و با این که خودشان مانند دیگران بت می‌پرستیدند، در عین حال خود را در سلک ارباب جا می‌زدند. &lt;br /&gt;
این جریان هر چند در ابتدای امر، چنین سیری داشت، لیکن از آن جایی که مردم اوامر ملوکانه آنان را نافذتر از دخالت ارباب می‌دیدند، اگر دخالت ارباب در زندگیشان خیالی بود، دخالت اوامر ملوکانه برایشان محسوس بود، لذا محسوس بودن نفوذ باعث می‌شد که این خدایان بشری از خدایان خیالی، خداتر باشند و مردم آنان را بیشتر بپرستند، در سابق هم به این معنا اشاره کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم هم در آیه: ﴿أنا ربکم اْلأعلی ﴾۲ از قول فرعون حکایت می‌کند که گفت: «من خدای بزرگ‌تر شما هستم» و هم چنین این ادعا از نمرود حکایت شده، آن جا که به حکایت قرآن گفته است: ﴿أنا أحیی و أمیت ﴾۳ زیرا از این سخن به خوبی استفاده چنین ادعایی می‌شود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم «اله» می‌دانست و بلکه خود را از بالاترین «خدایان» می‌پنداشت و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد و درباره سایر خدایان چیزی نگفت. پس معلوم می‌شود خود را بالاتر از همه آن‌ها می‌دانست. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت ابراهیم در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نازعات / ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۴ و ۵۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از اوان طفولیت تا وقتی که به حد تمیز رسیده در نهانگاهی دور از جامعه خود می‌زیسته و پس از آن که به حد تمیز رسیده از نهانگاه خود به سوی قوم و جامعه اش بیرون شده و به پدر خود پیوسته است و می‌دید که همگان حتی پدرش بت می‌پرستند و چون دارای فطرتی پاک بود و خداوند متعال هم با ارائه ملکوت تأییدش نموده و کارش را به جایی رسانده بود که تمامی اقوال و افعالش موافق با حق شده بود این عمل را از قوم خود نپسندید و نتوانست ساکت بنشیند، لا جرم به احتجاج با پدر خود۱ پرداخته او را از پرستش بت‌ها منع و به توحید خدای سبحان دعوت نمود، باشد که خداوند او را به راه راست خود هدایت نموده از ولایت شیطان دورش سازد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حضرت ابراهیم و «أب» اش ۳ آزر ====&lt;br /&gt;
آزر، جد مادری ابراهیم از جمله بت پرستان و کسانی بود که بت می‌تراشید و آن‌ها را می‌فروخت. آزر بعد از وفات پدر نزدیک‌ترین فرد به ابراهیم بود و برای هدایت و پند و اندرز سزاوارترین آن‌ها بود و جا داشت که ابراهیم در هدایت وی سعی بیشتری معمول دارد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزر از صورتگران و تراشندگان بت و از مبّلغین و مروجین پرستش آن‌ها بود و مردم را به سوی شرک و کفر دعوت می‌کرد، بنابراین در صورت ایمان آوردن و هدایت شدن شاید عده کثیری به پیروی از او ایمان می‌آوردند و یا حداقل از اشاعه بیشتر کفر جلوگیری می‌شد؛ لذا راهنمایی آزر به سوی خدا اولین قدم در راه ترویج یکتاپرستی است و با ارشاد وی می‌توان درخت شر و فساد را از جا کنده و ریشه‌های گمراهی را نابود کرد. &lt;br /&gt;
این که حضرت چگونه چنین فردی را که هم بزرگ بت پرستان است و هم خویشاوند حضرت، به دین الهی دعوت و از بت‌پرستی نهی می‌کند خود درس بزرگی برای رهروان راه امر به معروف و نهی از منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در تمام مواردی که نام پدر حضرت ابراهیم برده شده است، مراد عموی ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کلمۀ «أب» بطور طبیعی به معنای پدر است، ولی به معنای جد مادری، عمو و مربی هم گفته می‌شود. چنان‌که فرزندان یعقوب به پدران و عموی پدر خود حضرت اسماعیل نیز اب گفتند: ﴿نعبد إلهک و إله آبائک إبراهیم و إسماعیل و إسحاق ﴾: بقره / ۱۳۳. و پیامبر اسلام نیز فرمود: «أنا و علی أبوا هذه الامة» من و علی، پدران این امتیم. آزر، عموی ابراهیم بود، نه پدرش. پدران ابراهیم همه موحد بوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علمای اهل سنّت نیز، طبری، آلوسی و سیوطی می‌گویند: آزر پدر ابراهیم نبوده است. به علاوه، ابراهیم به پدر و مادر خویش دعا کرد: ﴿ربنا اغْفر لی و لوالدی ... ﴾ ابراهیم، ۴۱. در حالی که مسلمان حق ندارد برای مشرک طلب مغفرت کند، هرچند فامیل او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مجموع اینها برمیآید که «أب» در این آیه به معنای پدر نیست. به علاوه نام پدر ابراهیم علیه السلام در کتب تاریخ، «تارخ» ذکر شده است، نه آزر. کسی که ابراهیم خطاب «یا ابت»، را به وی نموده پدر واقعی وی نبوده، بلکه عمو و یا جد مادری و یا شوهر مادرش بوده که بعد از درگذشت پدرش با او ازدواج کرده. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. این داستان از آیات زیر اقتباس شده است: زخرف /۲۸ ۲۶؛ انعام / ۷۴؛ توبه / ۱۱۴؛ مریم / ۴۸ ۴۱؛ انبیاء/ ۲۵. جای تردید نیست که آزر جد مادری و یا عموی ابراهیم بوده است، ولی برخی نویسندگان آزر را پدر ابراهیم معرفی کرده‌اند و بعضی معتقدند ابراهیم برای جلب عواطف آزر، او را پدر نامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم برای شروع دعوت خود به بدگویی و تحقیر بت‌ها اقدام نکرد که آزر از وی نفرت پیدا کند و به تصفیه کیش بت‌پرستی نپرداخت تا او را از خود براند و منکر او گردد و او را متهم به نافرمانی نماید، بلکه حضرت با لحنی بسیار آرام و ملایم و با زبانی شیرین و مؤدبانه با آزر وارد صحبت شد. &lt;br /&gt;
ابراهیم صحبت خود با آزر را از نبوت خود شروع کرد تا مهر و محبت او را برانگیزد و پذیرش قلبی در او ایجاد کند، سپس از آزر پرسید؛ چرا به بت‌ها دل بسته و آن‌ها را پرستش می‌کنی، با این که میدانی این بت‌ها دعا و ستایش تو را نمی‌شنوند، تواضع و فروتنی تو را نمی‌بینند و نمی‌توانند به هنگام درخواست دفع بلاء، بلایی را از تو برطرف سازند و یا به هنگام خواهش حاجت، حاجتی را برآورند، چرا آنان را عبادت و در پرستش آن‌ها اصرار می‌کنی؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیات ابراهیم در خطابی که با پدر خود دارد دو نکته را خاطر نشان می‌سازد، اول این که طریقه و مسلک او در پرستش بت‌ها طریقه‌ای لغو و باطل است، دوم این که نزد او علم و معرفتی است که نزد پدرش نیست و بر او لازم است که از وی پیروی کند تا به راه حق دلالتش نماید، زیرا او در خطر ولایت شیطان قرار دارد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای پدر! شیطان را در آنچه به تو دستور می‌دهد و از آن جمله به عبادت بت‌ها وادار می‌کند اطاعت مکن، شیطان خود رانده شده درگاه خدایی است که مصر تحت اراده و اختیار اوست و او خود یگانه مصدر همه رحمت‌ها و نعمت‌ها است پس شیطان نیز خود همه را از این مصدر رحمت دور می‌کند و اگر من تو را از اطاعت شیطان نهی می‌کنم برای این است که می‌ترسم عذاب خذلان خدا تو را بگیرد و رحمتش از تو قطع شود و سرپرستی جز شیطان برایت باقی نماند، آن وقت تو ولی شیطان شوی و شیطان مولای تو گردد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس جمله «یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر ...» انکار توبیخی ابراهیم است نسبت به بت‌پرستی پدر، چیزی که هست در این جمله به جای اسم، تنها اوصاف آن‌ها را ذکر کرده و فرموده چرا چیزی می‌پرستی که نه می‌شنود و نه می‌بیند؟ و این بدان منظور بوده که در ضمن اعتراض، به دلیل آن هم اشاره کرده باشد و در ضمن بیان مدعی حجت آن را هم آورده باشد و حاصل آن حجت این است که پرستش بت‌ها از دو جهت باطل است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۵؛ ﴿إذْ قال لأبیه یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر و لا یغْنی عنْک شیئاً﴾: مریم / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۴، ص ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی این که پرستش به معنای اظهار خضوع و کرنش، ذلت فرد در برابر معبود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهت دوم این که عبادت و دعا و دست حاجت دراز کردن برای فایده‌ای است که عاید عابد و دعا کننده شود و یا ضرری از او دفع گردد و این مسئله متوقف بر قدرت معبود است و بت‌ها قدرتی بر جلب نفع به سوی عابد و دفع ضرر از وی ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿یا أبت إنی قد جاءنی من اْلعلْم ما لم یأْتک فاتبعنی أهدک صراطاً سویا﴾۱ و این که فرمود: «قد جاءنی من اْلعْلم، علمی به من آمده» دلالت دارد بر این که علم ابراهیم به راه حق قبل از این دعوت و احتجاجش بوده و مراد از هدایت در جمله «أهدک صراطاً سویا» هدایت به معنای راه نشان دادن است، نه به راه رساندن سپس پدر ابراهیم او را تهدید به بدترین کشتن‌ها کرده و آن سنگسار است که با آن افراد رانده شده را شکنجه کرده۲، می‌کشند و آزر، ابراهیم را با این کلام خود از خود طرد کرده است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که اولاً آزر حتی مایل نبود تعبیر انکار بت‌ها و یا مخالفت و بدگویی نسبت به آن‌ها را بر زبان آورد، بلکه به همین اندازه گفت: «آیا تو رویگردان از بت‌ها هستی» مبادا به بت‌ها جسارت شود، ثانیاً به هنگام تهدید ابراهیم او را به سنگسار کردن تهدید نمود، آن هم با تأکیدی که از «لام» و «نون تأکید ثقیله» در «لارجمنک» استفاده می‌شود و می‌دانیم سنگسار کردن یکی از بدترین انواع کشتن است. ثالثاً به این تهدید مشروط قناعت نکرد و به حضرت گفت برو که دیگر نمی‌خواهم ببینمت ،۴ این تعبیر بسیار توهین آمیزی است که افراد خشن نسبت به مخالفین خود به کار می‌برند و در فارسی گاهی به جای آن «گورت را گم کن» میگوئیم، یعنی نه تنها خودت برای همیشه از من پنهان شو، بلکه جایی برو که حتی قبرت را هم نبینم. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جواب نرم ابراهیم در برابر انکار و تهدید «آزر» این بود؛ ﴿قال سلام علیک سأستغْفر لک ربی إنه کان بی حفیا﴾۶. کلمه «حفی» به طوری که راغب گفته به معنای نیکوکار و لطیف و مهربان است ۷، و لطیف کسی است که مراقب حوائج دقیق و باریک محتاجان باشد تا در صدد رفع آن‌ها بر آید. ابراهیم در مقابل تهدید پدر و بدیش به او سلام کرد، سلامی که در آن احسان و امنیت باشد و نیز به او وعده استغفار داد تا از پروردگارش برای او طلب آمرزش کند و در مقابل تهدید او که گفت مدتی طولانی از من کناره بگیر، گفت: من از شما و این بت‌ها که می‌پرستید کناره می‌گیرم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۴ و ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۴، ص ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱۳، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مریم / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱، ص ۵۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این که سلام کرد، چون سلام رسم و عادت بزرگواران است، با تقدیم آن جهالت پدر را تلافی کرد، او وی را به خاطر حرف حقی که زده بود تهدید به رجم و طرد کرد، ولی وی او را وعده امنیت و سلامتی و احسان داد، این همان دستور العملی است که قرآن کریم ۱ بیان کرده است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع، ابراهیم در مقابل خشونت و تهدید آزر، مقابله به ضد نمود، وعده استغفار و تقاضای بخشش پروردگار به او داد. این آیه از یک سو، ادب ابراهیم را در مقابل آزر نشان می‌دهد و از سوی دیگر قاطعیت او را در عقیده اش مشخص می‌کند که این دوری من از شما به این دلیل نیست که دست از اعتقاد راسخم به توحید برداشته باشم، بلکه به خاطر عدم آمادگی تان برای پذیرش حق است و لذا من در اعتقاد خودم هم چنان پا بر جا می‌مانم. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما این که گفت: برایت از پروردگارم طلب مغفرت می‌کنم با این که پدرش مشرک بوده جهتش به طوری که از ظاهر آیه ﴿یا أبت إنی أخاف أن یمسک عذاب من الرحمن فتکون للشیطان ولیا﴾۴ بر می‌آید این بوده که ابراهیم در آن لحظه یقین به کفر او و این که از اولیای شیطان است و دلش یک باره مطبوع بر کفر و انکار و عناد حق شده نداشته چون اگر به این معانی یقین می‌داشت به مثل «إنی أخاف» تعبیر نمی‌کرد پس معلوم می‌شود که آن جناب احتمال می‌داده که پدر جاهلی قاصر و مستضعف باشد که اگر حق برایش روشن گردد آن را پیروی می‌کند و شمول رحمت الهی به امثال این گونه اشخاص امری ممکن است و چون این احتمال را می‌داده خواسته است عواطف او را با این وعده تحریک کند و در عین حال آمرزش خدا را هم برایش حتمی نکرد و آن را به صورت امیدواری وعده داد، به دلیل این که گفت: «إنه کان بی حفیا پروردگار من همواره به من لطف داشته است» و نیز در سوره ممتحنه حضرت می‌فرماید من از خدا چیزی را برای تو مالک و صاحب اختیار نیستم ۵ پس تبری و بیزاریش بعد از آن که معلوم شد پدرش از دشمنان خدا است، خود دلیل بر این است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذا مروا باللغْو مروا کراماً﴾ فرقان / ۷۲ و آیه ﴿و إذا خاطبهم اْلجاهلون قالوا سلاماً﴾ فرقان / ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۸؛ استغفار حضرت ابراهیم برای عمویش آزر نیز قبل از روشن شدن روحیه ی کفر او و به&lt;br /&gt;
خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود، و چون فهمید که حق پذیر نیست، از او تبری جست و جدا شد. «فلما تبین له أنه عدو لله تبرأ منْه». توبه، ۱۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مریم / ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿إلا قول إبراهیم لأبیه لأستغْفرن لک و ما أملک لک من الله من شیء﴾: ممتحنه / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که قبلاً احتمال می‌داده که دشمن خدا نباشد، هر چند که می‌دانسته است مشرک است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ از رفتار حضرت ابراهیم مشخص می‌شود؛ کیفیت گفتگوی ابراهیم با آزر که طبق روایات مردی بت‌پرست و بت تراش و بت فروش و یک عامل بزرگ فساد در محیط زمان خود بود به ما نشان می‌دهد که برای نفوذ در افراد منحرف، قبل از توسل به خشونت باید از طریق منطق، آن هم منطقی آمیخته با احترام، محبت، دلسوزی و در عین حال توأم با قاطعیت، استفاده کرد، زیرا گروه زیادی از این طریق تسلیم حق خواهند شد اما عده دیگریهم هستند که بخاطر سیاه شدن قلب و گناه تغییری نمی‌کنند، که البته باید راه‌های دیگر را هم بر روی این افراد آزمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ در آیات فوق خواندیم که ابراهیم، آزر را به پیروی از خود دعوت می‌کند با این که قاعدتاً عمویش از نظر سن از او بسیار بزرگ‌تر بوده و در آن جامعه سرشناس تر، و دلیل آن را این ذکر می‌کند «که من علومی دارم که نزد تو نیست» ﴿قد جاءنی من اْلعْلم ما لم یأْتک ﴾۲ نهی از منکر مرز سنّی ندارد و نباید از امر به معروف کسی که از نظر سنی از ما بزرگتر است بترسیم یا خجالت بکشیم اما باید احترام آنان را حفظ کنیم. &lt;br /&gt;
۳ در این آیات، روحیات مؤمن و کافر در گفتگوها به خوبی به چشم می‌خورد: &lt;br /&gt;
الف) ابراهیم عاطفی حرف می‌زند و عمویش با خشونت ، ابراهیم چهار بار می‌گوید: «یا أبت» ولی عموی بت پرستش حتّی یک بار نگفت: «یا بنی»&lt;br /&gt;
ب) ابراهیم با استدلال حرف می‌زند، اما آزر بیدلیل سخن می‌گوید. ابراهیم می‌گوید: «لم تعبد ما لا یسمع» عمو می‌گوید: «آلهتی»&lt;br /&gt;
ج) ابراهیم، دلسوزانه حرف می‌زند، اما آزر با تهدید جواب می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) ابراهیم، سلام می‌کند، اما آزر دستور فاصله گرفتن می‌دهد. «و اهجرنی»۳ بنابر این ما نیز در امر به معروف و نهی از منکر نباید انتظار برخورد خوب را داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در نهی از منکر، از نزدیکان خود شروع می‌کنیم. «یا أبت» &lt;br /&gt;
۵ ارشاد و تبلیغ نباید همیشه عمومی باشد، بلکه گاهی باید به خود فرد گفته شود. «یا أبت»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۷۹ و ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۲۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ در نهی از منکر، با ایجاد سؤال، وجدان افراد را به قضاوت گیریم. «لم تعبد»&lt;br /&gt;
۷ در نهی از منکر، از منکرهای اعتقادی شروع کنیم. (متأسفانه ما بیشتر سرگرم منکرهای اخلاقی و اجتماعی هستیم) «لم تعبد»&lt;br /&gt;
۸ راه حق را فدای عواطف نکنیم. «لأبیه .. لم تعبد» خویشاوندی نباید مانع نهی از منکر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ کسی که نهی از منکر می‌کند باید خود عالم باشد. ﴿جاءنی من اْلعْلم ... لا تعبد ... ﴾ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ در مواردی، تجلیل از خود لازم است. «قد جاءنی من اْلعْلم ما لم یأْتک»&lt;br /&gt;
۱۱ در نهی از منکر، دلیل را هم بیان کنیم. ﴿لا تعبد الشیطان ... کان للرحمن عصیا﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ در دعوت و تبلیغ، با استفاده از عواطف، زمینۀ پذیرش را فراهم کنیم. (در این آیات، چهار مرتبه «یا أبت» آمده است) ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ جوانان خداپرستی که در خانواده‌های منحرف زندگی می‌کنند، باید خط حضرت ابراهیم را پیش گیرند. دعوت همراه با ادب، «یا أبت» دلسوزی و همراه با منطق، لم تعبد ... انذار همراه با دعا، ﴿إنی أخاف ... سأستغْفر لک ﴾ سلام همراه با استغفار، «سلام علیک سأستغْفر لک» و در پایان جدایی. «و أعتزلکم» &lt;br /&gt;
۱۴ از مراحل نهایی نهی از منکر، قطع رابطه است. «و أعتزلکم» (اگر نمی‌توانیم محیط فاسد را عوض کنیم، لااقل آن را ترک کنیم )&lt;br /&gt;
۱۵ در نهی از منکر، ابتدا به نهی از بزرگ‌ترین منکرات بپردازیم. ﴿قال .. ما هذه التماثیل ﴾&lt;br /&gt;
۱۶ یکی از شیوه‌های موفّق در نهی از منکر، مخاطب قرار دادن وجدان هاست. ﴿ما هذه التماثیل ﴾&lt;br /&gt;
۱۷ در نهی از منکر، مردم را از شخصیت و کرامت انسانیشان آگاه سازیم. ﴿أْنتم لها عاکفون ﴾ و نفرمود «تعکفونها»&lt;br /&gt;
۱۸ در نهی از منکر، خجالت کشیدن، کنایه گویی و رودربایستی، جایگاهی ندارد. ﴿أْنتم و آباؤکم فی ضلال ٍ مبین ٍ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مریم / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۵، ص ۲۷۳ ۲۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== محاجه با قوم ====&lt;br /&gt;
«هنگامی که به پدر و قومش گفت: چه چیز را شما می‌پرستید» ؟!۱ مسلماً ابراهیم می‌دانست آن‌ها چه می‌پرستند هدفش این بود که آن‌ها را به سخن در آورد و به کار خود اعتراف کنند، ضمناً تعبیر به «ما» (چه چیز) بیانگر یک نوع تحقیر است. آن‌ها بلافاصله در پاسخ «گفتند: ما بت‌هایی را می‌پرستیم». &lt;br /&gt;
﴿قالوا نعبد أصْناماً فنظل لها عاکفین ﴾۲ همان‌طور که راغب می‌گوید العکوف به معنای روی آوردن بر چیزی و ثبات بر آن بصورت بزرگداشت و تعظیم آن ۳ است. این تعبیر نشان می‌دهد که آن‌ها نه تنها احساس شرمندگی از کار خود نداشتند بلکه بسیار به کار خود افتخار می‌کردند که بعد از جمله نعبد اصناما (ما بتهایی را می‌پرستیم) که برای بیان مقصودشان کافی بود اضافه کردند ما همه روز سر بر آستان آن‌ها می سائیم. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در مناظره در واقع خود را در جای مخاطب قرار می‌دهد و در حقیقت خود را جای کسی فرض کرده که هیچ اطلاعی از حقیقت الهه آنان و سایر شؤون آن ندارد و این خود یکی از طرق مناظره است و مخصوص موردی است که کسی بخواهد حقیقت مدعای خصم را به خود او بفهماند، تا وقتی اعترافی از او شنید همان را سوژه و مدرک قرار داده بطلان مدعایش را اثبات کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، وجه دیگر این گونه پرسش از آن جناب این است که این محاجه مربوط به اولین روزی است که ابراهیم از پناهگاه خود در آمده و داخل در مجتمع پدر و قوم خود شده است و قبل از این چیزی در این باره ندیده بود و احتجاجی که کرد از یک فطرت ساده و پاک نشأت گرفته شده بود که قبلاً بیان شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با این تعبیرات بت‌هایی را که در نظر آن‌ها فوق‌العاده عظمت داشت شدیداً تحقیر کرد. &lt;br /&gt;
اولاً: با تعبیر «ما هذه» (این‌ها چیست ؟)۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: با تعبیر به «تماثیل» زیرا «تماثیل» جمع «تمثال» به معنی عکس یا مجسمه بیروح است ۷. و آن‌ها چنان دلبستگی به این بت‌ها پیدا کرده بودند که گویی همواره ملازم آن‌ها بودند. ۸ آنان چنان به پرستش بت‌ها عادت کرده بودند و آن را یک واقعیت قطعی میپنداشتندکه باور نمی‌کردند کسی واقعاً با بت‌پرستی مخالفت کند، لذا از روی تعجب گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۷۰. ﴿إذْ قال لأبیه و قومه ما تعبدون ﴾&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۷۱&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۶۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فنظل لها عاکفین ﴾&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۵۳ سوره شعراء ۸۶ ۶۹؛ طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. تعبیر «ما» در این گونه موارد معمولاً اشاره به غیر عاقل است و اسم اشاره به نزدیک نیز در این گونه موارد و خود نوعی تحقیر را می‌رساند و گرنه مناسب، اشاره به دور بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. تاریخچه بت‌پرستی می‌گوید، این مجسمه‌ها و عکس‌ها در آغاز جنبه یادبود پیامبران و علماء داشته، ولی تدریجاً صورت قداست به خود گرفته و معبود واقع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آیا براستی تو مطلب حقی را آورده‌ای یا شوخی می‌کنی»۱. اما ابراهیم صریحاً به آن‌ها پاسخ گفت: آنچه می‌گویم جدی است و عین واقعیت که پروردگار شما پروردگار آسمان‌ها و زمین است. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بت‌ها مجسمه‌هایی بودند که یا از موضوعات اعتقادی از قبیل معبود آسمان و زمین و اله عدل و امثال آن و یا از موضوعاتی محسوس و مادی از قبیل آفتاب و ماه حکایت می‌کردند، از آیات مورد بحث استفاده می‌شود که قوم ابراهیم نیز از این دو نوع بت داشته‌اند، آثار باستانی خرابه‌های بابل نیز این معنا را تأیید می‌کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه نمی‌توان حجتی را که مردم علیه ابراهیم اقامه کردند، صریحاً از آیات دریافت و لیکن از جمله «و لا أخاف ما تشْرکون به» تلویحاً معلوم می‌شود که چه می‌گفته‌اند. زیرا ابراهیم در رد گفتار آنان فرمود: من از این بت‌های شما نمی‌ترسم. پس معلوم می‌شود که دلیل آنان بر شرک و بت‌پرستی ترس از بت‌ها بوده. به طور کلی بشر را یکی از دو چیز به شرک واداشته یا خوف از غضب الهه و بیم از سلطنتی که برای آن الهه نسبت به حوادث زمینی قائل بوده یا امید به برکت و سعادتی بوده که برای بت‌های خود می‌پنداشته و از این دو امر بیشتر همان خوف در نفوس آنان تأثیر داشته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کلام ابراهیم برمیآید که مشرکین در احتجاج با آن جناب راجع به بت‌پرستی خود راه تهدید را پیش گرفته وی را از قهر خدایان، بیم می‌دادند و او را نصیحت می‌کردند که شاید بتوانند با خودشان در بت‌پرستی و ترک توحید هم آواز سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم نیز چون دید که حجت آنان به دو حجت تجزیه می‌شود: یکی رد بر ربوبیت خدای سبحان و دیگری اثبات عقیده ربوبیت بت‌ها، لذا او هم از هر دو جواب داد. ابراهیم در جواب از احتجاج اولی آنان چنین گفت؛ من به هدایت پروردگار، راه حق را یافته‌ام ۵، او مرا با نشان دادن ملکوت آسمان‌ها و زمین آگاهی‌ها داده و حجت‌ها آموخت تا بتوانم ربوبیت را از هر چه غیر او است، از قبیل ستارگان و بت‌ها، سلب نمایم و من اینک دریافته‌ام که از پروردگاری که مدبر امور من است بینیاز نیستم و با وجود این ارتکاز نتیجه می‌گیرم که پروردگار من تنها کسی است که می‌تواند مدبر امور من باشد. البته معنای دقیق تری نیزدر آن است که درک آن محتاج به دقت بیشتری است و آن این است که ابراهیم خواسته است با جمله «و قد هدان» با خود هدایت، استدلال کند، نه این که بگوید با داشتن هدایت احتیاجی به استدلال ندارم. یعنی این که خواسته است بفرماید: خداوند با تعلیم حجت‌هایی بر اثبات ربوبیت خود و نفی ربوبیت غیر، مرا هدایت نموده و همین هدایت او دلیل بر این است که او است پروردگار من و پروردگاری غیر او نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قالوا أ جئْتنا باْلحق أم أْنت  من اللاعبین ﴾ انبیاء/ ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال بل ْ ربکم رب السماوات و اْلأرض ﴾ انبیاء/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿أ تحاجونی فی الله و قد هدان ﴾ انعام / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا هدایت بندگان به سوی خود، یکی از شؤون تدبیر پروردگاری است، پس تنها کسی می‌تواند هدایت کند که خود پروردگار باشد. ۱&lt;br /&gt;
و کوتاه سخن این که آنان در پاسخ حضرت از چیستی پرستششان گفتند؛ صنم می‌پرستیم. ابراهیم بر کلمه صنم تکیه نکرد، بلکه کلمه «نعبد» را سوژه بحث خود قرار داد و با آن به مخاصمه با ایشان پرداخت، چون معبود مستقل بودن صنم، با صنم بودن منافات دارد، زیرا صنم نمایانگر غیر است پس نباید خودش پرستش شود و اگر پرستش شود باید مشتمل بر چیزی که مردم به خاطر آن چیزی را می‌پرستند، یعنی جلب منفعت و دفع ضرر باشد، تا مردم آن‌ها را بپرستند و از آن‌ها حاجت بخواهنداما آنها در جواب گفتند: «ما پدران خود را یافتیم که چنین می‌کردند»۲ و این بدان جهت بوده که فکر کرده‌اند اگر جواب سؤال حضرت را بدهند، بر خلاف کیش خود نتیجه گرفته‌اند، لذا از آن عدول کرده و صریحاً اقرار کردند که ما در بت‌پرستی به غیر از تقلید از پدران هیچ دلیلی نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که محاجه ابراهیم با پدر و قومش به این جا انجامید که هیچ حجت و دلیلی به غیر تقلید از پدران بر بت‌پرستی نیاوردند، شروع کرد به بیزاری جستن از بت‌ها نمود۳ و اگر در عبارت خود نام پدران گذشته ایشان را برد برای این بود که بفهماند او هیچ ارزشی برای تقلید از پدران گذشته آنان قائل نیست و عهد گذشته و سبقت زمانی در ابطال حق یا احقاق باطل هیچ اثری ندارد. ۴&lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم با شنیدن این سخن آن‌ها را زیر رگبار اعتراضات شدید خود قرار داد و با دو جمله کوبنده آن‌ها را با یک بن‌بست منطقی رو به رو ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «آیا آن‌ها سخن شما را می‌شنوند هنگامی که آن‌ها را می‌خوانید» ؟! ۵ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۷۰ و ۲۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا بل ْ وجدنا آباءنا کذلک یفْعلون ﴾ شعراء/ ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال أ فرأیتم ما کنْتم تعبدون أْنتم و آباؤکم اْلأقْدمون فإنهم عدو لی إلا رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۷۵ و ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۹۵, [شعراء/ ۸۶  ۶۹].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال هل ْ یسمعونکم إذْ تدعون ﴾. شعراء/ ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یا این که آن‌ها سودی به شما می‌رسانند یا زیانی» ؟!۱ حد اقل چیزی که در معبود لازم است این است که ندای عابد خویش را بشنود، و در گرفتاریها به یاریش بشتابد، یا لااقل از مخالفت فرمان او واهمه‌ای باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی بت پرستان متعصب در برابر این سؤال منطقی به همان پاسخ قدیمی و تکراری خود پرداختند و «گفتند: این مسائل مطرح نیست، مهم آن است که ما نیاکان خود را یافتیم که چنین می‌کنند» !۲ این پاسخ که بیانگر تقلید کورکورانه آن‌ها از نیاکان جاهل و نادانشان بود تنها پاسخی بود که می‌توانستند به گفته ابراهیم بدهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام ابراهیم لبه تیز حمله خود را متوجه بت‌ها کرد و «گفت همه آن‌ها دشمن اند مگر پروردگار عالمیان»۳ سپس ابراهیم به توصیف پروردگار جهانیان و ذکر نعمت‌های معنوی و مادی او می‌پردازد تا با مقایسه با بت‌ها که نه دعای عابدان را می‌شنوند، و نه سود و زیانی دارند مطلب کاملاً روشن شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست از نعمت آفرینش و هدایت، شروع کرده، می‌گوید: «او کسی است که مرا آفرید، و هم او مرا هدایت می‌کند». ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بیان نخستین مرحله ربوبیت، یعنی هدایت بعد از آفرینش، به نعمت‌های مادی پرداخته می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او کسی است که مرا غذا می‌دهد و سیراب می‌کند»۵. آری من همه نعمت‌ها را از او می‌بینم، پوست و گوشت من، آب و غذای من، همه از برکات او است. نه تنها در حالت صحتم مشمول نعمت‌های اویم، بلکه «هنگامی که بیمار شوم او است که مرا شفا می‌دهد.»۶&lt;br /&gt;
سپس از مرحله زندگی دنیا پا را فراتر گذارده، به زندگی جاویدان در سرای آخرت می‌پردازد و می‌گوید: «او کسی است که مرا میمیراند و بار دیگر زنده می‌کند۷ و هنگامی که وارد عرصه محشر شوم، چشم امیدم به او دوخته شده چرا که» او کسی است که طمع دارم گناهم را در روز جزا بیامرزد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أو ینْفعونکم أو یضرون ﴾. شعراء/ ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا بل ْ وجدنا آباءنا کذلک یفْعلون ﴾. شعراء/ ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فإنهم عدو لی إلا رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿الذی خلقنی فهو یهدین ﴾ شعراء/ ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و الذی هو یطْعمنی و یسقین ﴾ شعراء/ ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و إذا مرضْت فهو یشْفین ﴾ شعراء/ ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و الذی یمیتنی ثم یحیین ﴾ شعراء/ ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و الذی أطْمع أن یغْفر لی خطیئتی یوم الدین ﴾ شعراء/ ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن این که: «ابراهیم برای مشخص ساختن معبود حقیقی، نخست به سراغ «خالقیت» پروردگار می‌رود، سپس مقام ربوبیت او را در همه مراحل روشن می‌سازد.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشرکین نمی‌توانستند به ابراهیم جوابی بدهند و لیکن گفتند: «این سخنانی که تو نام آن را حجت و هدایت گذارده‌ای در حقیقت ضلالت است و این غضب خدایان ما است که تو را به چنین روزی انداخته که نمی‌توانی به ربوبیت آن‌ها پی ببری.» هم چنان‌که عین همین اشکال را قوم عاد به پیغمبر خود هود کردند. ۲ و چون جای چنین سخنی در میان بود لذا ابراهیم اضافه کرد که: ﴿و لا أخاف ما تشْرکون به ﴾ و این جمله در عین این که شبهه مزبور را دفع می‌کند، در عین حال برهان تامی بر نفی ربوبیت شرکای مشرکین نیز هست. ۳&lt;br /&gt;
و ما حصل آن این است که: شما می‌خواهید با بیم دادن از خطر بت‌ها در دل من القای شبهه نموده مرا به بت‌پرستی و ترک توحید وادار کنید، در حالی که من از بت‌های شما ذره‌ای نمی‌ترسم، زیرا مدبر همه امور خداوند است. پس چرا متذکر نمی‌شوید و به مدرکات عقلی و حقایق فطریتان مراجعه نمی‌کنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در نهی از منکر، تعداد ملاک نیست، گاه می‌بایست یک نفر در مقابل یک گروه قرار گیرد. ﴿قال لأبیه و&lt;br /&gt;
قومه ﴾&lt;br /&gt;
۲ در نهی از منکر، قدرت شرط نیست. ﴿قال لأبیه و قومه ﴾&lt;br /&gt;
۳ در نهی از منکر، از تنهایی نترسید. ﴿قال لأبیه و قومه ﴾&lt;br /&gt;
۴ در شیوه تبلیغ، وجدان‌ها را با سئوال بیدار کنید. ﴿ما تعبدون ﴾ (با آن که ابراهیم می‌دید که آن‌ها چه چیزهایی را می‌پرستند، ولی برای این که آنان را به تفکر وادار کند و وجدانشان را بیدار نماید، از آنان پرسش نمود)&lt;br /&gt;
۵ در نهی از منکر، از منکرات مهم شروع کنید. ﴿ما تعبدون ﴾ (آری مهم‌ترین منکر، شرک به خداوند است )&lt;br /&gt;
۶ مناظره، بحث و احتجاج، میان افکار گوناگون لازم است. ﴿أ فرأیتم ما کنْتم ... ﴾&lt;br /&gt;
۷ در شیؤه تبلیغ، گاهی لازم است خود را به جای دیگران قرار دهیم. ﴿عدو لی﴾ و نفرمود: «عدو لکم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۵۹ ۲۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۵۵ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. انعام / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۷۲ و ۲۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تدبیر عملی (رفتاری) حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
تبلیغ‌ها و تلاش‌های حضرت ابراهیم نتوانست دل‌های گناه آلود قوم را که با بت‌پرستی عجین شده بود به سوی توحید و خداپرستی جلب کند لذا حضرت تصمیم گرفت که از راه دیگری وارد شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت بارها انزجار خود را از بت‌ها نشان داده بود ﴿و تالله لأکیدن أصْنامکم ﴾۱ که به معنای تصمیم و عزم آن جناب علیه بت‌ها است و بعید است که مخاطب به این کلام مردم شهر باشد، چون امت نامبرده امتی نیرومند و دارای شوکت و حمیت و تعصب نسبت به بت‌ها بوده‌اند و ابراهیم هم تازه به میانشان آمده بود و فردی غریبه به حساب می‌آمد و چون حضرت در ابتدای دعوتش بود یاوری نیز نداشت، و این با حزم و احتیاط سازگار نیست، که ابراهیم دشمن خود را که یک امت است، به نیت خود خبر دهد، آن هم به این صراحت که به ایشان بگوید: روزی که همه به بیرون شهر می‌روید، من به حساب بت هایتان می‌رسم. مگر این که احتمال دهیم این حرف را به بعضی از مردم شهر گفته، به کسانی که می‌دانسته از آن‌ها تجاوز نمی‌کند و اما این که به عموم مردم چنین حرفی را زده باشد به هیچ وجه معقول نیست. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم برای این که ثابت کند این مسئله صد در صد جدی است می‌گوید؛ به خدا سوگند، در غیاب شما، نقشه‌ای برای نابودی بت هایتان می‌کشم و شاید اگر هم این مسئله را علنی گفته بخاطر آن بوده است که عظمت و ابهت بت‌ها در نظر آنان به آن پایه بوده که این سخن را جدی نگرفتند و عکس العملی نشان ندادند شاید فکر کردند مگر ممکن است انسانی به خود اجازه دهد این چنین با مقدسات یک قوم و ملت که حکومتشان هم صد در صد پشتیبان آن است بازی کند؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواریخ و تفاسیر آمده است که بت پرستان بابل هر سال مراسم عید مخصوصی داشتند غذاهایی در بت خانه آماده می‌کردند و در آن جا می‌چیدند به این پندار که غذاها متبرک شود، سپس دسته جمعی به بیرون شهر می‌رفتند و در پایان روز باز می‌گشتند و برای نیایش و صرف غذا به بت خانه می‌آمدند. آن روز شهر خالی شد و فرصت خوبی برای در هم کوبیدن بت‌ها به دست ابراهیم افتاد؛ لذا هنگامی که در شب از او دعوت به شرکت در این مراسم کردند «او نگاهی به ستارگان افکند۴.» و گفت من بیمارم ۵. آن‌ها به او پشت کرده و به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. صافات / ۸۸. ﴿فنظر نظْرةً فی النجوم ﴾&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۸۹. ﴿فقال إنی سقیم ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرعت از او دور شدند «و به دنبال مراسم خود شتافتند.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا این سئوال مطرح می‌شود که چرا حضرت به ستارگان نگاه کردند؛ باید گفت با توجه به اعتقادات مردم بابل و رسوم و عادات آن‌ها روشن است، آن‌ها در علم نجوم مطالعاتی داشتند و حتی می‌گویند بت‌های آن‌ها نیز «هیاکل» ستارگان بود و به این خاطر به آن‌ها احترام می‌گذاشتند که سمبل ستارگان بودند. &lt;br /&gt;
البته در کنار اطلاعات نجومی خرافات بسیار نیز در این زمینه در میان آن‌ها شایع بود، از جمله این که ستارگان را در سرنوشت خود مؤثر می‌دانستند و از آن‌ها خیر و برکت می‌طلبیدند و از وضع آن‌ها بر حوادث آینده استدلال می‌کردند. ابراهیم برای این که آن‌ها را متقاعد کند طبق رسوم آن‌ها نگاهی به ستارگان آسمان افکند تا چنان تصور کنند که پیش بینی بیماری خود را از مطالعه اوضاع کواکب کرده است و قانع شوند! بعضی از مفسران بزرگ این احتمال را نیز داده‌اند که او می‌خواست از حرکت ستارگان وقت بیماری خود را دقیقاً دریابد، زیرا یک نوع بیماری هم چون تب در فواصل زمانی خاصی به سراغش می‌آمد، ولی با توجه به وضع افکار مردم بابل احتمال اول مناسب تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی دیگر گفته‌اند که ابراهیم واقعاً بیماری جسمی نداشت اما روحش بر اثر اعمال ناموزون این جمعیت و کفر و شرک و ظلم و فسادشان بیمار بود، بنابراین او واقعیتی را بیان کرد، هر چند آن‌ها طور دیگری فکر کردندو او ۲&lt;br /&gt;
را از نظر جسمی بیمار پنداشتند. پس این احتمال نیز داده می‌شود که او در این سخن توریه کرده باشد. &lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم در یک روز که بت خانه خلوت بود، و هیچ‌کس از بت پرستان در آن جا حضور نداشت، طرح خود را عملی کرد. قرآن می‌گوید: «او به سراغ خدایان آن‌ها آمد، نگاهی به آن‌ها و ظروف غذایی که در اطرافشان بود افکند و از روی تمسخر صدا زد، آیا از این غذاها نمی‌خورید» ؟!۳ این غذاها را عبادت کنندگانتان فراهم کرده‌اند، غذاهای چرب و شیرین متنوع و رنگین است، چرا میل نمی‌کنید؟! سپس افزود: «اصلاً چرا حرف نمی‌زنید؟ چرا لال و بسته دهن هستید؟ !۴ سپس آستین را بالا زد و همه آن‌ها را قطعه قطعه کرد، جز بت بزرگی ۶&lt;br /&gt;
که داشتند! ۵ و هدفش این بود «شاید بت پرستان به سراغ او بیایند و او هم تمام گفتنیها را بگوید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۹۰. ﴿فتولوا عنْه مدبرین ﴾&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۱ و ۹۲ سوره صافات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. صافات / ۹۱. ﴿فراغ إلی آلهتهم فقال أ لا تأْکلون ﴾&lt;br /&gt;
۴. صافات / ۹۲. ﴿ما لکم لا تنْطقون ﴾&lt;br /&gt;
۵. انبیاء/ ۵۸. ﴿فجعلهم جذاذاً إلا کبیراً لهم ﴾&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۴ ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از ظاهر سیاق بر می‌آید که اظهار امید ابراهیم در جمله ﴿لعلهم إلیه یرجعون ﴾۱ به منظور بیان آن صحنه‌ای است که مردم می‌بینند چه بر سر بت هایشان آمده و بت بزرگشان سالم مانده، ناگزیر نزد آن رفته آن را متهم کنند، که این کار زیر سر او است، مثل کسی که مردمی را بکشد و یکی از آن‌ها را زنده نگهدارد، تا او به دام بیفتد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بت پرستان به شهر بازگشتند و به سراغ بت خانه آمدند، چه منظره وحشتناک و بهت آوری؟ گویی بر سر جایشان خشکشان زده؟ لحظاتی چند رشته افکارشان از دست رفت، و مات و مبهوت، خیره خیره به آن ویرانه نگاه کردند و بت‌هایی را که پناه روز بیپناهی خود می‌پنداشتند بیپناه در آن جا دیدند. سپس سکوت جای خود را به خروش و نعره و فریاد داد ... چه کسی این کار را کرده؟ کدام ستمگر؟ !۳ و جمله ﴿إنه لمن الظالمین ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه‌ای است که مردم علیه مرتکب این جرم داده‌اند، و آن این است که هر که بوده مردی ستمکار بوده، که باید به جرم ستمی که کرده مجازات شود، چون هم به خدایان توهین و ظلم کرده و حق آن‌ها را که همان تعظیم است پامال کرده و هم به مردم ظلم کرده است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چیزی نگذشت که به خاطرشان آمد جوان خداپرستی در این شهر وجود دارد، به نام ابراهیم که بت‌ها را به باد استهزاء می‌گرفت و تهدید کرده بود من نقشه خطرناکی برای بت‌های شما کشیده‌ام! معلوم می‌شود کار، کار او است. «سپس جمعیت به سوی او حرکت کردند در حالی که با سرعت (و خشم) راه می‌رفتند۶». ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم طبق بعضی از روایات در آن موقع کاملاً جوان بود و احتمالاً سنش از ۱۶ سال تجاوز نمی‌کرد، ۸ مردم به نزد او رفتند و او را دستگیر کردند. ﴿قالوا فأْتوا به علی أعین الناس لعلهم یشْهدون ﴾۹. مراد از آوردن ابراهیم «علی أعین الناس» این است که او را در محضر عموم مردم، و مرآ و منظر ایشان احضار کنند و معلوم می‌شود این انجمن در همان بت خانه بود، به شهادت این که ابراهیم در جواب می‌فرماید: «بل فعله کبیرهم هذا» و به آن اشاره می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. انبیاء/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فأقْبلوا إلیه یزفون ﴾ صافات / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان، ج ۱۳، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. انبیاء/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گویا مراد از این که گفتند: «لعلهم یشْهدون» این است که مردم همه شهادت دهند که از او بدگویی به بت‌ها را شنیده‌اند، و به این وسیله او را وادار به اقرار بکنند و اما این که بعضی ۱ گفته‌اند مراد حضورشان در هنگام ۲ عقاب ابراهیم است، سخن بعیدی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم آن چنان جوابی گفت که آن‌ها را سخت در محاصره قرار داد، محاصره‌ای که قدرت بر نجات از آن نداشتند. «ابراهیم گفت، بلکه این کار را این بت بزرگ آن‌ها کرده! از آن‌ها سؤال کنید اگر سخن می‌گویند» !۳&lt;br /&gt;
اصلاً چرا شما به سراغ من آمدید؟ اصول جرم شناسی می‌گوید متهم کسی است که آثار جرم را همراه دارد، در این جا آثار جرم در دست بت بزرگ است (طبق روایت معروفی ابراهیم تبر را به گردن بت بزرگ گذاشت). چرا خدای بزرگتان را متهم نمی‌کنید؟ شاید او از دست خدایان کوچک خشمگین شده و یا آن‌ها را رقیب آینده خود فرض کرده و حساب همه را یک جا رسیده است ؟! از آن جا که ظاهر این تعبیر به نظر مفسران با واقعیت تطبیق نمی‌داده و از آن جا که ابراهیم پیامبر است و معصوم و هرگز دروغ نمی‌گوید، در تفسیر این جمله، مطالب مختلفی گفته‌اند آنچه از همه بهتر به نظر می‌رسد این است که ابراهیم به طور قطع این عمل را به بت بزرگ نسبت داد، ولی تمام قرائن شهادت می‌داد که او قصد جدی از این سخن ندارد، بلکه می‌خواسته، به آن‌ها بگوید «این سنگ و چوب‌های بیجان آن قدر بیعرضه‌اند که حتی نمی‌توانند یک جمله سخن بگویند و از عبادت کنندگانشان یاری بطلبند، تا چه رسد که بخواهند به حل مشکلات آن‌ها بپردازند! و این به هیچ وجه دروغ نیست» دروغ آن است که قرینه‌ای همراه نداشته باشد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا این که بگوییم حضرت ابراهیم باصطلاح «توریه» کرده و مرادش از «کبیرهم» خدا بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در نهایت اگر هم فرض کنیم که حضرت دروغ گفتند از آن جا که دروغ در مواردی مثل اصلاح ذات البین جایز است و حکم آن تابع مصلحت و مفسده می‌باشد و چه مصحلتی از این بالاتر که انسان‌های گمراه را به راه راست و توحیدی هدایت نماید. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا این نکته هم بدست می‌آید که استهزاء وطعنه بر خرافات، در مواردی لازم است؛ و این که&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم، ج ۳، ص ۱۲۴؛ آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: عطیة علی عبدالباری بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، چاپ اول، ج ۱۷، ص ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال بل ْ فعله کبیرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ینْطقون ﴾ انبیاء/ ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق، چاپ چهارم، ج ۲، ص ۳۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فیلم سازی، اجرای تئاتر و نمایش و نقش بازی کردن برای بیداری اذهان، کاری پسندیده و جایز است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی که در کتاب کافی از امام صادق نقل شده می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابراهیم این سخن را به خاطر آن گفت که می‌خواست افکار آن‌ها را اصلاح کند، و به آن‌ها بگوید که چنین کاری از بت‌ها ساخته نیست، سپس امام اضافه فرمود: به خدا سوگند بت‌ها دست به چنان کاری نزده بودند، ابراهیم نیز دروغ نگفت .». ۲&lt;br /&gt;
هدف حضرت از بیان این مطلب این بود که مردم اعتراف کنند به این که بت حرف نمی‌زند. چون حرف زدن بت محال است، پس انجام این کار، و هر کار دیگری نیز از آن محال است. وقتی مردم کلام ابراهیم را شنیدند و منتقل شدند به این که اصنام جماداتی بیشعورند که حرف نمی‌زنند، حجت بر آنان تمام و هر یک از حضار در دل خود را خطا کار دانسته، حکم کرد به این که ظالم خود او است ۳، نه ابراهیم و هر یک به نفس خود خطاب کرد که: تو چقدر ظالمی که جماد بیزبان را می‌پرستی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم به خویشتن ظلم و ستم کردید و هم بر جامعه‌ای که به آن تعلق دارید و هم به ساحت مقدس پروردگار بخشنده نعمت‌ها. جالب این که در آیات قبل خواندیم آن‌ها ابراهیم را متهم به ظالم بودن کردند، ولی در این جا دریافتند که ظالم اصلی و حقیقی خودشانند و در واقع تمام مقصود ابراهیم از شکستن بت‌ها همین بود، هدف شکستن فکر بت‌پرستی و روح بت‌پرستی بود وگرنه شکستن بت فایده‌ای ندارد، بت پرستان لجوج فوراً بزرگ‌تر و بیشتر از آن را می‌سازند و به جای آن می‌نهند، همان گونه که در تاریخ اقوام نادان و جاهل و متعصب، این مسئله، نمونه‌های فراوان دارد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بت پرستان گفتند: «تو که میدانی این‌ها حرف نمی‌زنند»۶ این چه دفاعی است که از خود می‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین خود دلیل بر این است که کار زیر سر خود تو است و تو این ظلم را مرتکب شده‌ای و این چنین جرم ابراهیم را برای خود ثابت کردند. &lt;br /&gt;
بعد از این که از دهانشان جست که این بت‌ها حرف نمی‌زنند و ابراهیم آن را شنید، به دفاع از خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۴۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۸ و ۴۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فرجعوا إلی أْنفسهم فقالوا إنکم أْنتم الظالمون ﴾ انبیاء/ ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿ثم نکسوا علی رؤسهم لقد علمت ما هؤلاء ینْطقون ﴾ انبیاء/ ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نپرداخت، از اول هم قصد نداشت که از خود دفاع کند، حضرت در این جا با کلام خودشان بر آنان احتجاج کرده و فرمود پس این اصنام بیزبان اله و مستحق عبادت نیستند. چون عبادت یا به امید خیر است و یا از ترس شر و در اصنام نه امید خیری هست نه ترسی از شر، پس اله نیستند. ۱ ابراهیم در ادامه گفت «چرا چیزی را پرستش می‌کنید که با دست خود می‌تراشید؟!»۲ کدام آدم عاقلی مصنوع خود را پرستش می‌کند؟ هیچ ذی‌شعوری در برابر مخلوق خود زانو به زمین می‌زند؟ کدام عقل و منطق به شما چنین اجازه‌ای داده است؟ ! معبود باید خالق انسان باشد نه مخلوق او، اکنون درست بنگرید و معبود حقیقی را پیدا کنید: «خداوند هم شما را آفریده، و هم بت‌هایی را که می‌سازید»۳ و این دلیلی است بسیار قوی و دندان شکن که هیچ پاسخی در مقابل آن نداشتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استفهامی که در آیه شریفه هست استفهام توبیخی است و در عین حال احتجاجی است بر بطلان طریقه مردم، مبنی براین که چیزی که انسان تراشیده، صلاحیت ندارد که مدبر انسان باشد با این که آفریدگار خداست و معلوم است که خلقت از تدبیر جدا نیست، پس همان‌طور که خدای سبحان خالق آدمی است، رب آدمی نیز هست و این از سفاهت و حماقت است که این خدای عزیز و رب واقعی را کنار گذاشته و سنگ و چوب بپرستند. ۵ و جمله ﴿أف لکم و لما تعبدون من دون الله ﴾۶ اظهار انزجار و بیزاری آن جناب از ایشان و از خدایان ایشان است و این را بعد از ابطال الوهیت آن‌ها اظهار نمود هم چنان‌که شهادتش بر وحدانیت خدای تعالی را بعد از اثبات آن اظهار نمود و فرمود ﴿و أنا علی ذلکم من الشاهدین ﴾۷ وبا جمله ﴿أ فلا تعقلون ﴾ ایشان را توبیخ نمود. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ یکی از شیوه‌های دعوت مردم به دین، آگاه کردن آنان به ضرر بیدینی است. ﴿لا ینْفعکم و لا یضرکم ﴾&lt;br /&gt;
۲ اگر زمینه مناسبی برای بیداری پیدا شد باید منحرفان را تحقیر کرد. ﴿أف لکم و لما تعبدون من دون الله ﴾۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أ تعبدون ما تنْحتون ﴾ صافات / ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و الله خلقکم و ما تعملون ﴾ صافات / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۰۰, الصافات / ۱۰۰ ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. انبیاء/ ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. انبیاء/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۴۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نجات ابراهیم از آتش نمرودیان ====&lt;br /&gt;
تا این جا ابراهیم موفق شد یک مرحله بسیار حساس و ظریف تبلیغ خود را که بیدار ساختن وجدان‌های خفته از طریق ایجاد یک طوفان روانی اجرا کند؛ ولی افسوس که زنگار جهل و تعصب و تقلید کورکورانه بیشتر از آن بود که با ندای صیقل بخش این قهرمان توحید به کلی زدوده شود. چه تعبیر لطیفی قرآن می‌کند «سپس آن‌ها بر سرهاشان واژگونه شدند». ۱ ۲&lt;br /&gt;
حضرت را محکوم کردند به این که باید در آتش سوخته شود و به همین جهت به منظور تحریک عواطف دینی و عصبیت مردم گفتند: او را بسوزانید و خدایانتان را یاری کنید۳ و امر آن‌ها را بزرگ بدارید و کسی را که به آن‌ها اهانت کرده مجازات کنید و این تهییج و تحریک از جمله «إن کنْتم فاعلین اگر مرد عملید» به خوبی نمایان است .۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند گروهی از توده مردم مستضعف بیدارشدند، اما مستکبران که پیشرفت این منطق توحیدی را مزاحم منافع خویش می‌دیدند با منطق زور و سرنیزه و آتش به میدان آمدند، دستور داده شد چهار دیواری بزرگی ساختند، سپس در درون آن آتش افروختند، تا هم سوز دل خود را بنشانند و کاری کنند که دیگر کسی جرأت توهین به بت‌های ایشان را نداشته باشد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در روایاتی که از طرق شیعه و اهل تسنن نقل شده می‌خوانیم: هنگامی که ابراهیم را بالای منجنیق گذاشتند و می‌خواستند در آتش بیفکنند، آسمان و زمین و فرشتگان فریاد برکشیدند و از پیشگاه خداوند تقاضا کردند که این قهرمان توحید و رهبر آزاد مردان را حفظ کند و نیز نقل کرده‌اند: جبرئیل به ملاقات ابراهیم آمد و به او گفت: ا لک حاجة؟ &amp;quot; آیا نیازی داری تا به تو کمک کنم؟ ابراهیم در یک عبارت کوتاه گفت: اما الیک فلا: اما به تو، نه &amp;quot;! (به آن کسی نیاز دارم که از همگان بینیاز و بر همه مشفق است). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۶۵. ﴿ثم نکسوا علی رؤسهم ﴾&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا حرقوه و اْنصروا آلهتکم إن کنْتم فاعلین ﴾ انبیاء/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۷ ۴۲۲. الأنبیاء/ ۶۷ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۰۱ و ۱۰۲ سوره صافات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام جبرئیل به او پیشنهاد کرد و گفت: فاسئل ربک &amp;quot; پس نیازت را از خدا بخواه &amp;quot;. و او در پاسخ گفت: حسبی من سئوالی علمه بحالی:&amp;quot; همین اندازه که او از حال من آگاه است کافی است .» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿قْلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی إبراهیم ﴾۲ این جمله حکایت خطابی تکوینی است که خدای تعالی به آتش کرد و با همین خطاب خاصیت آتش را که سوزانندگی و نابودکنندگی است از آن گرفت و آن را از راه معجزه برای ابراهیم خنک و سالم گردانید۳ و نیز در روایت معروفی می‌خوانیم آتش نمرودی تبدیل به گلستان زیبایی شد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواریخ آمده است هنگامی که ابراهیم را در آتش افکندند، نمرود یقین داشت که ابراهیم تبدیل به مشتی خاکستر شده است، اما هنگامی که خوب نظر کرد، او را زنده دید، به اطرافیانش گفت من ابراهیم را زنده می‌بینم، شاید اشتباه می‌کنم! بر فراز بلندی رفت و خوب مشاهده کرد دید مطلب همین است، نمرود فریاد زد ای ابراهیم! به راستی که خدای تو بزرگ است و آن قدر قدرت دارد که میان تو و آتش حائلی ایجاد کرده ! ... اکنون که چنین است من می‌خواهم به خاطر این قدرت و عظمت، برای او قربانی کنم (و چهار هزار قربانی برای این کار آماده کرده) ولی ابراهیم به او گوشزد نمود که هیچ گونه قربانی (و کار خیر) از تو پذیرفته نخواهد شد مگر این که قبلاً ایمان آوری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نمرود در پاسخ گفت در این صورت سلطنت و حکومتم بر باد خواهد رفت و تحمل آن برای من ممکن نیست! به هر حال این حوادث باعث شد که گروهی از بیداردلان آگاه به خدای ابراهیم ایمان آورند و یا بر ایمانشان بیفزاید و شاید همین ماجرا سبب شد که نمرود عکس العمل شدیدی در برابر ابراهیم نشان ندهد و تنها به تبعید کردنش از سرزمین بابل قناعت کند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت ابراهیم بسیار حساب شده برنامه خود را تعقیب کرد، نخستین بار به هنگام دعوت آن‌ها به سوی توحید، صدا زد این مجسمه‌های بیروح چیست؟ که شما می‌پرستید؟ اگر میگوئید سنت نیاکان شما است، هم شما و هم آن‌ها گمراه بودید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دومین مرحله، اقدام به یک برنامه عملی کرد، تا نشان دهد این بت‌ها چنان قدرتی ندارند که هر کس نگاه چپ به آنان کند، نابودش کنند، مخصوصاً با اخطار قبلی به سراغ بت‌ها رفت و آن‌ها را به کلی درهم شکست، تا نشان دهد خیالاتی که آن‌ها به هم بافته‌اند همه بیهوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. روضه کافی طبق نقل المیزان، کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، پیشین، ج ۱۴, ص ۳۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. انبیاء/ ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۷ ۴۲۲. الأنبیاء/ ۶۷ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ذیل آیه مورد بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سومین مرحله در آن محاکمه تاریخی سخت آن‌ها را در بن‌بست قرار داد، گاه به سراغ فطرتشان رفت، زمانی به سراغ عقلشان، گاه اندرزشان داد، گاه سرزنش و توبیخ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه این معلم بزرگ الهی از هر دری وارد شد و آنچه در توان داشت به کار برد، ولی مسلماً قابلیت محل نیز شرط تأثیر است و این متأسفانه در آن قوم کمتر وجود داشت. اما بدون شک، سخنان و کارهای ابراهیم به عنوان یک زمینه توحیدی و حداقل به صورت علامت‌های استفهام در مغزهای آن‌ها باقی ماند و مقدمه‌ای شد برای بیداری و آگاهی گسترده‌تر در آینده. از تواریخ استفاده می‌شود که گروهی هر چند از نظر تعداد اندک ولی از نظر ارزش بسیار، به او ایمان آوردند. ۱ و آمادگی نسبی برای گروه دیگری فراهم گشت. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ ابتدا درون خود را پاک کنید، سپس به پاک کردن جامعه بپردازید. (لازمه موفقیت رهبران دینی، داشتن قلب سلیم است) ﴿جاء ربه بقْلب ٍ سلیم ٍ إذْ قال لأبیه ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ در نهی از منکر، از وجدان خلافکار نیز اقرار بگیریم. ﴿ما ذا تعبدون ﴾&lt;br /&gt;
۳ در نهی از منکر، احتمال تأثیر فوری و کامل شرط نیست، شاید بعداً اثر کند، شاید کم‌کم اثر کند ﴿.... قال ... ما ذا تعبدون ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ برای دعوت مردم به راه حق و مبازه با باطل، طرح‌های ابتکاری و انقلابی لازم است. (حضرت ابراهیم از رفتن به همراه مردم به خارج شهر خودداری کرد و طرح خود را که شکستن بت‌ها بود انجام داد)&lt;br /&gt;
﴿فقال إنی سقیم ﴾&lt;br /&gt;
۵ مؤمن باید زیرک و تیزبین باشد و از فرصت‌ها استفاده بکند. فنظر ... فقال &lt;br /&gt;
۶ خام کردن دشمن برای ضربه زدن به او، نیاز به شناخت آداب و رسوم و عقائد او دارد. ﴿فنظر ... فقال إنی سقیم ﴾۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الشیبانی (ابن اثیر), علی بن ابی الکرم، الکامل فی التواریخ، تحقیق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م /&lt;br /&gt;
۱۴۳۰ ق، ج ۱, ص ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. صافات / ۸۴ و ۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸، ص ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ نهی از منکر مراحلی دارد: اگر مرحلۀ اول که گفتگو است اثر نکرد مرحله ی بعد اقدام عملی است. ﴿فراغ علیهم ... ﴾&lt;br /&gt;
۸ مبارزه با باطل و اصلاح جامعه، قدرت لازم دارد. ﴿ضرباً باْلیمین ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ برای بیدار کردن افکار عمومی و محو شرک، تلف کردن برخی اشیاء و اموال لازم است. (بت‌های زمان ابراهیم و گوساله سامری دارای قیمت و ارزشی بودند). ﴿فجعلهم جذاذاً﴾&lt;br /&gt;
۱۰ حضرت ابراهیم قبل از عملیات تخریب، با تبلیغات خود زمینه انقلاب علیه بت‌ها را فراهم آورده بود. ﴿یذْکرهم ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== محاجه با نمرود ====&lt;br /&gt;
بنا به گفته تاریخ و روایات نمرود یکی از سلاطین بابل قدیم بوده است .۳ حضرت ابراهیم با نمرود درباره پروردگار بحث و محاجه کرد۴ در تفسیر الدر المنثور در ذیل آیه ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه ... ﴾ آمده که طیالسی و ابن ابی حاتم از علی بن ابی طالب روایت کرده‌اند که فرمود؛ آن کسی که با ابراهیم بر سر پروردگار او مناظره کرد، نمرود پسر کنعان بود و در تفسیر برهان آمده که ابو علی طبرسی گفته، در زمان وقوع این مناظره اختلافاتی است، بعضی گفته‌اند: موقعی بود که ابراهیم بت‌ها را شکسته و هنوز در آتش نیفتاده بود، (نقل از مقاتل) و بعضی دیگر گفته‌اند: بعد از افتادن در آتش بوده، که آتش برایش ملایم و سرد شده و جان سالم بدر برد، (نقل از امام صادق). هر چند آیه شریفه متعرض زمان وقوع این مناظره نشده، ولی اعتبار عقلی مساعد و کمک این احتمال است که بعد از افتادن در آتش اتفاق افتاده باشد، برای این که از داستان‌هایی که در قرآن کریم درباره ابراهیم از همان بدو ظهورش و مناظره اش با پدر و قوم خود و بت شکنیاش آمده، این معنا به دست می‌آید که اولین باری که آن جناب با نمرود ملاقات کرد، هنگامی بود که خبر بت شکستن او به گوش نمرود رسید، و وی دستور سوزاندنش را صادر کرد و معلوم است که در چنین هنگامی جای مناظره نمرود با او درباره خدایی خودش نبوده است، چرا که به جرم شکستن بت‌ها دستگیر شده نه به جرم انکار خدایی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۵، ص ۴۶۶ ۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه ﴾ بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود و اگر مناظره‌ای با او کرده، حتماً بر سر این بوده است که آیا بت‌ها پروردگار هستند؟ یا خدای تعالی؟». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم «اله» می‌دانست و بلکه خود را از بالاترین «خدایان» می‌پنداشت و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد و درباره سایر خدایان چیزی نگفت. پس معلوم می‌شود خود را بالاتر از همه آن‌ها می‌دانست. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود از ابراهیم پرسید خدای تو کیست که به سوی او دعوت می‌کنی؟&amp;quot; ابراهیم گفت: همان کسی است که زنده می‌کند و میمیراند ﴿إذ قال إبراهیم ربی الذی یحیی و یمیت ﴾ &lt;br /&gt;
۳&lt;br /&gt;
در حقیقت بزرگ‌ترین شاهکار آفرینش یعنی قانون حیات و مرگ را به عنوان نشانه روشنی از علم و قدرت پروردگار مطرح ساخت؛ ولی نمرود جبار راه تزویر و سفسطه را پیش گرفت و برای اغفال مردم و اطرافیان خود&amp;quot; گفت: من نیز زنده می‌کنم و میمیرانم &amp;quot; و قانون حیات و مرگ در دست من است ﴿قال أنا أحیی و أمیت ﴾. &lt;br /&gt;
و برای اثبات این مدعای دروغین طبق روایت معروفی دست به حیله‌ای زد و دستور داد دو نفر زندانی را حاضر کردند و فرمان داد یکی را آزاد کنند و دیگری را به قتل برسانند سپس رو به ابراهیم و حاضران کرد و گفت :&amp;quot; دیدید چگونه حیات و مرگ به دست من است ؟۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها هم تصدیقش کردند و ابراهیم نتوانست به آن‌ها بفهماند که این مغالطه است و منظور او از احیا و اماته این معنای مجازی نبود و حجت نمرود نمی‌تواند معارض با حجت وی باشد و اگر می‌توانست وجه این مغالطه را بیان کند قطعاً می‌کرد و فهمیده بود که اگر بخواهد وجه مغالطه را بیان کند احدی از حضاربخاطر تقلید کورکورانه شان از نمرود تصدیقش نمی‌کنند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین جهت از این حجت خود صرف نظر نموده و به حجت دیگر دست زد، حجتی که خصم نتواند با آن معارضه کند، و آن حجت این بود که فرمود: ﴿فإن الله یأْتی بالشمس من اْلمشْرق فأْت بها من اْلمغْرب ﴾ ۶ و وجه این حجت این است که هر چند خورشید در نظر نمرود و نمرودیان و یا حد اقل نزد بعضی از آنان یکی از خدایان است لیکن در عین حال خود آنان قبول دارند که خورشید و طلوع و غروب آن مستند به خدا است، که در نظر آنان رب الارباب است و معلوم است که هر فاعل مختار و با اراده وقتی عملی را با اراده خود اختیار می‌کند خلاف آن را هم می‌تواند انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲، ص ۵۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن این که وقتی ابراهیم این پیشنهاد را کرد، نمرود مبهوت شد و دیگر نتوانست پاسخی بدهد، چون نمی‌توانست بگوید: مسئله طلوع و غروب خورشید که امری است مستمر و یکنواخت، مسئله‌ای است تصادفی و در اختیار کسی نیست، تا تغییرش هم به دست کسی باشد و نیز نمی‌توانست بگوید این عمل مستند به خود خورشید است، نه به خدای تعالی، چون خودش خلاف این را ملتزم بود. ۱&lt;br /&gt;
گرچه مسئله حیات و مرگ از جهاتی مهم تر از مسئله طلوع و غروب آفتاب است و به همین دلیل ابراهیم نخست به آن استدلال کرد و اگر افراد با فکر و روشن ضمیری در آن مجلس بودند طبعاً با این دلیل قانع شدند زیرا هر کس می‌داند مسئله آزاد کردن و کشتن یک زندانی، هیچ گونه ربطی به مسئله حیات و مرگ طبیعی واقعی ندارد، ولی برای آن دسته که درک کافی نداشتند و ممکن بود تحت تأثیر سفسطه آن جبار حیله گر قرار گیرند، دست به استدلال دوم زد و مسئله طلوع و غروب خورشید را مطرح ساخت تا حق بر هر دو دسته روشن گردد. ۲&lt;br /&gt;
اما نکته جالبی که در این جا وجود دارد این است که، نمرود برای خدای سبحان قائل به الوهیت بوده و گرنه وقتی ابراهیم به او گفت: «خدا آفتاب را از مشرق می‌آورد تو آن را از مغرب بیاور» نمرود می‌توانست حرف ابراهیم را نپذیرد و بگوید من آفتاب را از مشرق می‌آورم، نه آن خدایی که تو به آن معتقدی و یا بگوید این کار کار خدایانی دیگر است نه خدای تو، چون نمرود قائل به خدایانی دیگر غیر خدای سبحان نیز بود. قوم نمرود همین اعتقاد را داشتند. ۳ و باز نمی‌توانست بگوید این خود من هستم که خورشید را از مشرق می‌آورم و به مغرب می‌برم، چون اگر این ادعا را می‌کرد فوراً از او می‌خواستند که برای یک بار هم که شده قضیه را به عکس کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۵۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در یک جمله اشاره به انگیزه اصلی این محاجه می‌کند و می‌گوید؛ خداوند به او حکومت داده بود اما بر اثر کمی ظرفیت از باده کبر و غرور، سرمست شده بود۱. در زندگی خود ما هم اگر نظر کنیم از این دست آدم‌ها کم نیستندکه در حالت عادی و یا سختی مؤمن اند و خدا را خالصانه می‌خوانند اما وقتی به مال و مقام می‌رسند همه چیز را به دست فراموشی می‌سپارند. ۲&lt;br /&gt;
البته آنچه از آیه بر می‌آید این است که نمرود هرگز از این بحث و گفتگو در جستجوی حقیقت نبود، بلکه می‌خواست گفتار باطل خود را به کرسی بنشاند و شاید به کار بردن کلمه &amp;quot; حاج &amp;quot;۳ نیز به همین منظور باشد زیرا این کلمه غالباً در همین موارد به کار می‌رود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن این حجت با همه روشنی و قاطعیتی که داشت، در حق آن مردم هیچ فائده‌ای نکرد، چون انحطاط فکری و خبط در تفکر و تعقلشان بیش از آن بوده که ابراهیم می‌پنداشت، به همین جهت معنای حقیقی میراندن &amp;quot; اماتة &amp;quot; و &amp;quot;احیاء&amp;quot;را از معنای مجازی این‌ها تمیز ندادند و کشتن و رها کردن دو زندانی را میراندن و احیای حقیقی پنداشتند و ادعای نمرود را (که من نیز احیاء و اماته دارم) پذیرفتند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با کمی دقت در سیاق این احتجاج، ممکن است حدس زد که انحطاط فکری مردم آن روز درباره معارف دینی و معنویات چقدر بوده و این انحطاط در معنویات منافاتی با پیشرفت در تمدن ندارد. پس اگر آثار باستانی قوم بابل و مصر قدیم از تمدن آنان خبر می‌دهد، نباید پنداشت که در معارف معنوی نیز پیشرفتی داشته‌اند و تقدم و ترقی متمدنین عصر حاضر در امور مادی و هم چنین انحطاطشان در اخلاق و معارف دینی، بهترین دلیل بر سقوط این شبهه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا روشن می‌شود که چرا ابراهیم در احتجاج خود و اثبات توحید به این مطلب (که سراسر عالم احتیاج به صانعی دارد که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده باشد) استدلال نکرد، زیرا به خاطر کوته فکری و ضعف بیش از حد، در تعقل، نمی‌توانستند آن را بطور تفصیل درک کنند، تا احتجاج آن جناب سودی به حالشان داشته باشد و مقصدش را بفهمند، هم چنان‌که دیدیم از کلام ابراهیم که گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أن آتاه الله اْلمْلک ﴾ بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. «محاجة؛ این است که در خصومت میان دو نفر یا چند نفر هر کس بخواهد حجت و راه روشن دیگری را رد کند.» راغب&lt;br /&gt;
اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱, ص ۴۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; ربی الذی یحیی و یمیت &amp;quot;چیزی نفهمیدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ توجه به افکار عمومی و قضاوت مردم لازم است. گرچه پدیدٔه حیات یکی از راه‌های خداشناسی است و جواب نمرود صحیح نبود، ولی آن بحث‌ها و مجادله‌ها، افکار عمومی را پاسخ نمی‌گفت. ﴿ربی الذی یحیی و یمیت ﴾&lt;br /&gt;
۲ حق، اگر منطقی و مستدل ارائه شود، بر باطل پیروز وحاکم است. ﴿فأْت بها من اْلمغْرب فبهت الذی کفر﴾&lt;br /&gt;
۳ در مباحثه‌ها از استدلال‌های فطری، عقلی و عمومی استفاده کنید، تا مخالف لجوج نیز مقهور و مبهوت شود. ﴿فبهت الذی کفر﴾&lt;br /&gt;
۴ برای آموزش عمیق، استفاده از نمایش ومشاهدات حسی لازم است. «أرنی»۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲، ص ۵۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== احتجاج با ستاره پرستان۱ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با عقاید خود وطن و قوم خویش را ترک کرد تا شاید مردمی را بیابد که به حرف‌های موحدانه او گوش دهند و عقل و تدبیر خود را بر پیروی از هوای نفس و انحراف و گمراهی ترجیح دهند. ابراهیم با این امید وارد حران شد ولی گمراهی و انحراف را در این قوم نیز مشاهده کرد، زیرا مردم این سرزمین خدا را کنار گذاشته به عبادت ستارگان روآورده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم تصمیم گرفت آنان را متوجه انحراف و خطای خود سازد و فساد عقایدشان را بر آن‌ها اثبات کند و برای این کار از راه عقل و طریق برهان وارد شد تا با روشنگری عقل او را تأیید کرده و از او پیروی کنند. &lt;br /&gt;
شب فرا رسید و تاریکی فضای اطراف ابراهیم را پوشاند، ابراهیم ستاره‌ای را که قوم پرستش می‌کردند، مشاهده کرد و در همین موقع در میان عده‌ای از ستاره پرستان که به شب زنده داری و صحبت مشغول بودند ایستاد و برای نتیجه‌گیری از این نشست به صورت ظاهر با آنان هم فکری کرد و گفته آنان را تکرار نمود و با اشاره به ستاره‌ای گفت این خدای من است!&lt;br /&gt;
این طریقی دیگر از ارشاد و استدلال حکیمانه ابراهیم و روشی معتبر در سخنوری و ارشاد است. در کار ابراهیم دقت کنید، ابتدا با عقاید آنان هم صدا می‌شود و اعلان مخالفت نمی‌کند، به خدایانشان توهین نکرده و آنان را بخاطر افکار منحرفشان تحقیر نمی‌کند، به این طریق توجه آنان را به خود جلب می‌کند لذا آن‌ها به برهان او گوش می‌دهند، سپس بتدریج به تعریض و تنقیص عقاید ایشان می‌پردازد و به ابطال عقایدشان باز می‌گردد ولی این کار را بسیار ملایم و آرام انجام می‌دهد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما هنگامی که ستارگان با پدیدار شدن ماه غروب کردند و بیفروغ شدند با قاطعیت تمام گفت، من هیچگاه غروب کنندگان را دوست نمی‌دارم &amp;quot; و آن‌ها را شایسته عبودیت و ربوبیت نمی‌دانم. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دیگر چشم بر صفحه آسمان دوخت این بار قرص سیم گون ماه با فروغ و درخشش دلپذیر خود بر صفحه آسمان ظاهر شده بود&amp;quot; هنگامی که ماه را دید ابراهیم صدا زد این است پروردگار من؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۸۳ ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۸۰ و ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب اْلآفلین ﴾: انعام / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۵، ص ۳۰۷: ﴿فلما رأی اْلقمر بازغاً قال هذا ربی فلما أفل قال لئن لم یهدنی ربی لأکونن من اْلقوم الضالین ﴾ [الأنعام / ۷۹  ۷۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سرانجام ماه به سرنوشت همان ستاره گرفتار شد و چهره خود را در پرده افق کشید، ابراهیم جستجوگر گفت: اگر پروردگار من مرا به سوی خود رهنمون نشود در صف گمراهان قرار خواهم گرفت &amp;quot;!۱ این جمله به منزله کنایه از بطلان ربوبیت قمر است، چرا که آن جناب در آغاز بحث، ربوبیت کوکب را به ملاک غروب کردن که ملاکی است عام، ابطال کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این سخن حضرت دو وجه دارد یکی اینکه کلام را حمل بر معنای حقیقی نموده و بگوییم منظور آن حضرت این بوده که از راه فرضیه به حق مطلب رسیده و برای خود اعتقاد یقینی کسب کند؛ و دیگری این بود که کلام را حمل بر ظاهر نموده و بگوییم ابراهیم از راه مماشات و تسلیم این سخن را گفته و خواسته است فساد آن را بیان کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ظاهر شدن خورشید حضرت گفت این پروردگار من است .۲ ابراهیم در این جستجوی خود، دو نوبت به خطا بودن فرضیه اش پی برده بود، و با این حال دیگر جا نداشت که درباره آفتاب، همان فرضیه غلط را تکرار کرده و بگوید: &amp;quot; این پروردگار من است &amp;quot;. لذا برای این که بهانه‌ای در دست داشته باشد اضافه کرد که ؛&amp;quot; این بزرگ تر است &amp;quot; و اما این که چرا به خورشید به لفظ &amp;quot; هذاً اشاره کرد با این که &amp;quot; شمس &amp;quot; در لغت عرب مؤنث است و باید به لفظ &amp;quot; هذه &amp;quot; به آن اشاره شود، جوابش به طوری که قبلاً هم اشاره کردیم این است که در این نیز نکته‌ای است و آن این است که قرآن کریم می‌خواهد بفهماند ابراهیم در این بحث واقعاً آفتاب را نمی‌شناخته، یا خود را به جای کسی فرض کرده که اصلاً آفتاب را ندیده و نمی‌داند که این جرم یکی از اجرام آسمانی است که در هر شبانه روز یک بار طلوع نموده و غروب می‌کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری ابراهیم آن مرد فداکار و ایثارگر هنگامی که با فکر و درک خود می‌یابد و می‌بیند که ستارگان و ماه و خورشید همه غروب و افول دارند و محکوم قوانین آفرینشند، لذا می‌گوید این‌ها خدای من نیستند من روی خود را به سوی خدایی کردم که آسمان‌ها و زمین را آفرید و در این راه عقیده خود را خالص کردم و من از مشرکان نیستم ۴ و با این جملات به سوی توحید تام گراییده، ربوبیت و معبودیت را منحصراً برای کسی اثبات می‌کند که آسمان‌ها و زمین را از نیستی به هستی درآورده و بت‌پرستی و شرک را از خود نفی می‌کند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلما رأی الشمس بازغة ً قال هذا ربی هذا أکبر﴾ انعام / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۵۳ ۲۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و اْلأرض حنیفاً و ما أنا من اْلمشْرکین ﴾ انعام / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلماتی که ابراهیم با قوم خود داشته، بسیار شبیه است به کلام یک انسان اولیه فرضی است که تا کنون چشمش به ستارگان آسمان نیفتاده و طلوع و غروب آفتاب و ماه را ندیده است و اینک ناگهان گذارش به سرزمینی وسیع و یکی از جوامع بزرگ افتاده و چیزهایی می‌بیند که هرگز ندیده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حالیکه وی حقیقت امر را می‌دانسته و ایمان داشته که مدبر آمورش و آن کسی که به او احسان نموده و در اکرامش از حد گذرانیده، همانا خدای سبحان است. همان‌طور که از آیات سوره مریم که در مقام حکایت احتجاجات ابراهیم در برابر پدرش است چنین برمیآید. بنا بر این، این که در برابر ستاره و ماه و خورشید گفت: «هذا ربی» در حقیقت از باب تسلیم و به زبان خصم و دشمن حرف زدن است، وی در ظاهر خود را یکی از آنان شمرده و عقاید خرافی آنان را صحیح فرض نموده و آن گاه با بیانی مستدل، فساد آن را ثابت کرده است، و این نحو احتجاج بهترین راهی است که می‌تواند انصاف خصم را جلب کرده و از طغیان و تعصب او جلوگیری نماید و او را برای شنیدن حرف حق آماده سازد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که در این جا هست عام بودن استدلال حضرت می‌باشد. ابراهیم این دلیل و حجت را بر علیه ربوبیت اجرام سه‌گانه اقامه کرده که هر غروب کننده را به علت غروب کردنش دوست نمی‌دارد و غروب هر چیز عبارت است از این که انسان آن چیز را بعد از یافتن، از دست داده و گمش کند و چیزی که دارای چنین وصفی است، شایستگی ندارد که محبت و دلبستگی آدمی که ملاک و مجوز عبادت و پرستش است به آن تعلق گیرد و چون این وصف در جمیع جسمانیات هست و همه موجودات مادی، رو به زوال و نیستی و هلاکتند، از این جهت باید گفت که در حقیقت حجت ابراهیم حجتی است علیه جمیع انحای شرک و وثنیت. نه تنها مسئله بت‌پرستی و ستاره پرستی، حتی عقایدی را هم که بعضی از مشرکین درباره الوهیت ارباب انواع و موجودات نورانی ما فوق ماده و طبیعت و منزه از جسمیت و حرکت دارند نیز ابطال می‌کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما استدلال حضرت بر نفی ربوبیت اجرام از سه راه می‌باشد: &lt;br /&gt;
۱ پروردگار و مربی موجودات (آن چنان‌که از کلمه &amp;quot; رب &amp;quot; استفاده می‌شود) باید همیشه ارتباط نزدیک با مخلوقات خود داشته باشد، لحظه‌ای نیز از آن‌ها جدا نگردد، بنا بر این چگونه موجودی که غروب می‌کند و ساعت‌ها نور و برکت خود را برمیچیند و از بسیاری موجودات به کلی بیگانه می‌شود، می‌تواند پروردگار و رب آن‌ها بوده باشد؟!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۲۲ و ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۷، ص ۲۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۲۶۵ و ۲۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ موجودی که دارای غروب و طلوع است، اسیر چنگال قوانین است چیزی که خود محکوم این قوانین است چگونه می‌تواند حاکم بر آن‌ها و مالک آن‌ها بوده باشد. او خود مخلوق ضعیفی است و سر بر فرمان آن‌ها و توانایی کمترین انحراف و تخلف از آن‌ها را ندارد. &lt;br /&gt;
۳ موجودی که دارای حرکت است حتماً موجود حادثی خواهد بود، زیرا همان‌طور که مشروحاً در فلسفه اثبات شده است، حرکت همه جا دلیل بر حدوث است، زیرا حرکت خود یک نوع وجود حادث است و چیزی که در معرض حوادث است یعنی دارای حرکت است نمی‌تواند یک وجود ازلی و ابدی بوده باشد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جریان می‌فهمیم که برخوردهای مماشاتی ضرری به توحید انسان نمی‌زند. با آن که ابراهیم در میان خورشید و ستاره پرستان لحظاتی با آنان مدارا و مماشات کرد و گفت؛ پروردگار من همین هاست، ولی همین که ناپدید شدند، فرمود: من غروب کنندگان را دوست ندارم. با این حال در این آیه خداوند می‌فرماید: او لحظه‌ای مشرک نبود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در تبلیغ، باید با هر گروهی با زبان خودشان سخن گفت. (برای گروهی که به تأثیر ستارگان عقیده دارند، باید با نگاه و دید آن‌ها حرف زد) ﴿فنظر نظْرةً فی النجوم فقال ﴾&lt;br /&gt;
۲ یکی از شیوه‌های احتجاج، اظهار همراهی با عقیدٔه باطل و سپس رد کردن آن است. ﴿هذا ربی ﴾&lt;br /&gt;
۳ بیدار کردن فطرت‌ها، فعال کردن اندیشه‌ها و توجه به احساسات، یکی از شیوه‌های تبلیغ است. ﴿لا أحب اْلآفلین ﴾&lt;br /&gt;
۴ انسان در هر فرضیه‌ای که به بن‌بست رسید، باید بدون لجاجت، مسیر را عوض کند. بر خلاف مشهور که می‌گویند: مرد آن است که روی حرف خود بایستد و پافشاری کند، این آیه به ما می‌گوید: مرد آن است که حرفش حق باشد، گرچه با تغییر موضع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ در انتقاد، باید از روش گام به گام بهره گرفت. در آیۀ قبل فرمود: من «آفلین» را دوست ندارم؛ ولی این جا می‌فرماید؛ پرستش ماه، انحراف و ضلالت است. شیؤه تعلیم حق یا انتقاد از باطل هم، باید گام به گام باشد. ابتدا نفی ستاره و ماه و در نهایت خورشید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۵، ص ۳۱۳ و ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۵۹۸. ﴿لم یک من اْلمشْرکین ﴾&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۲، ص ۴۹۸ ۴۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این جریانات تعداد اندکی به حضرت ایمان آوردند و نمرود نیز به تهدید حضرت و فشار بر ایشان پرداخت اما «لوط به ابراهیم ایمان آورد ﴿فآمن له لوط ٌ﴾. لوط خود از پیامبران بزرگ خدا بود و با ابراهیم خویشاوندی نزدیک داشت (می‌گویند: پسر خواهر ابراهیم بود) از آن جا که پیروی یک فرد بزرگ به منزله پیروی یک امت و ملت است، خداوند در این جا مخصوصاً از ایمان لوط آن شخصیت والای معاصر ابراهیم سخن می‌گوید: تا روشن شود اگر دیگران ایمان نیاوردند مهم نبود. البته به نظر می‌رسد که در سرزمین بابل دل‌های آماده‌ای برای پذیرش دعوت ابراهیم بود و پس از مشاهده آن معجزه عظیم به او گرویدند، ولی مسلماً در اقلیت قرار داشتند. سپس می‌افزاید:» ابراهیم گفت: من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم که او عزیز و حکیم است ﴿و قال إنی مهاجر إلی ربی إنه هو اْلعزیز اْلحکیم ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است هنگامی که رهبران الهی رسالت خود را در یک منطقه به انجام رساندند و محیط آن قدر آلوده و تحت فشار جباران قرار داشت که پیشرفت دعوت آن‌ها را متوقف نمود، باید از آن جا به منطقه‌ای دیگر هجرت کنند تا دعوت الهی را گسترش دهند. ابراهیم نیز از سرزمین بابل به اتفاق لوط و همسرش ساره به سوی سرزمین شام، مهد انبیاء و توحید، حرکت کرد، تا بتواند در آن جا عده و عده‌ای فراهم سازد و دعوت توحید را وسعت بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که ابراهیم می‌گوید:&amp;quot; من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم &amp;quot; چرا که این راه، راه پروردگار بود، راه رضای او، و راه دین و آئین او. شاهد این سخن آیه ۹۹ سوره صافات است که از قول ابراهیم می‌گوید: ﴿إنی ذاهب إلی ربی سیهدین ﴾ من به سوی خدای خودم می‌روم و او مرا هدایت خواهد کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عنکبوت / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۴۹, [عنکبوت ۲۷  ۲۶]&lt;br /&gt;
۳. دلیل بر ایمان گروهی از قوم ابراهیم این آیه شریفه است: ﴿قد کانت ْ لکم أسوةٌ حسنة ٌ فی إبراهیم و الذین معه إذْ قالوا لقومهم إنا برآؤا منْکم ﴾؛ «به تحقیق ابراهیم و کسانی که با وی همراه بودند برای شما مقتدایی نیکو بودند که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما بیزاریم .» ممتحنه / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== امتحانات ===&lt;br /&gt;
پس از آن که ابراهیم از آتش نجات یافت باز هدف خود را تعقیب نموده و شروع به دعوت به دین توحید و دین حنیف نمود اما عده کمی به وی ایمان آوردند. ۳ قرآن کریم از آن جمله لوط و همسر ابراهیم را اسم می‌برد این بانو همان زنی است که ابراهیم با او مهاجرت کرد و پیش از بیرون رفتن از سرزمین خود به اراضی مقدسه با او ازدواج کرده بود. ۱ باشد که در آن جا بدون مزاحمت کسی و دور از اذیت و جفای قومش به عبادت خداوند مشغول باشند. ۲&lt;br /&gt;
خدای تعالی ابراهیم را با این که به حد شیخوخت و کهولت رسیده بود به تولد اسحاق و اسماعیل و از صلب اسحاق به یعقوب بشارت داد، و پس از مدت کمی اسماعیل و بعد از او اسحاق به دنیا آمدند و خداوند همان طوری که وعده داده بود برکت را در خود او و دو فرزندش و اولاد ایشان قرار داد و مبارکشان ساخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== امتحان بزرگ ابراهیم (دوری و ذبح فرزند) ====&lt;br /&gt;
ابراهیم به امر پروردگار خود به مکه، که دره‌ای عمیق و بیآب و علف بود، رفت و فرزند عزیزش اسماعیل را در سن شیرخوارگی در آن مکان بی آب و علف منزل داده و خود به ارض مقدس مراجعت نمود. اسماعیل در این سرزمین نشو و نما کرد و اعراب چادرنشین اطراف به دور او جمع شدند. &lt;br /&gt;
ابراهیم گاه گاهی پیش از بنای مکه و خانه کعبه و پس از آن به مکه می‌آمد و از فرزندش اسماعیل دیدن می‌کرد. تا آن که در یک سفر مأمور به ساختن خانه کعبه شد، لذا به اتفاق اسماعیل این خانه را بنا نهاد، و این اولین خانه‌ای است که از طرف پروردگار ساخته شد و این خانه مبارکی است که در آن آیات بینات و در آن مقام ابراهیم است و هر کس درون آن داخل شود از هر گزندی ایمن است. ابراهیم پس از فراغت از بنای کعبه دستور حج را صادر نموده، و آیین و اعمال مربوط به آن را تشریع نمود. آن گاه خدای تعالی او را مأمور به ذبح فرزندش اسماعیل نمود، ابراهیم اسماعیل را در انجام فرایض حج شرکت می‌داد، موقعی که به سعی رسیدند و می‌خواستند که بین صفا و مروه سعی کنند، این مأموریت ابلاغ شد و ابراهیم داستان را با فرزندش در میان گذاشت ۳ هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، گفت؛ پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می‌کنم، نظر تو چیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دلیل بر ازدواج ابراهیم با وی پیش از بیرون شدن به طرف بیت المقدس، این است که ابراهیم طبق این آیه شریفه از پروردگار خود فرزند شایسته طلب می‌کند: ﴿و قال إنی ذاهب إلی ربی سیهدین رب هب لی من الصالحین ﴾؛ «گفت من به سوی پروردگارم روانم، او مرا هدایت خواهد نمود پروردگارا مرا از فرزندان شایسته عطا کن» صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ممتحنه / ۴؛ انبیاء/ ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۲ و ۳۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت !۱ در واقع حضرت حقیقت امری که در خواب دیده بود به صورت نتیجه امر در برابرش ممثل شده است و به همین جهت که چنین مطلبی را فهمیده، فرزندش را امتحان کرد، تا ببیند او چه جوابی می‌دهد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک سو پدر با صراحت مسئله ذبح را با فرزند ۱۳ ساله مطرح می‌کند و از او نظرخواهی می‌کند، برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل می‌شود، او هرگز نمی‌خواهد فرزندش را بفریبد و کورکورانه به این میدان بزرگ امتحان دعوت کند، او می‌خواهد فرزند نیز در این پیکار بزرگ با نفس شرکت جوید و لذت تسلیم و رضا را هم چون پدر بچشد! ۳ و این نمونه‌ای از تربیت دینی فرزندان حتی در مواقع سخت و حساس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسماعیل نیز در جواب گفت؛ «پدرجان! انجام بده آنچه بدان مأمور شده‌ای» که نشان دهنده اظهار رضایت اسماعیل است نسبت به سر بریدن و ذبح خودش، چیزی که هست این اظهار رضایت را به صورت امر آورد تا بفهماند پدرش مأمور به این امر بوده و به جز اطاعت و انجام آن مأموریت چاره‌ای نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ستجدنی إن شاء الله من الصابرین ﴾ این جمله از ناحیه اسماعیل یک نحوه دلجویی است نسبت به پدراست، و با آوردن قید إن شاء الله &amp;quot; معنای کلامش چنین می‌شود؛ من اگر گفتم در این حادثه صبر می‌کنم، اتصافم به این صفت پسندیده از خودم نیست و زمام امرم به دست خودم نیست، بلکه هر چه دارم از مواهبی است که خدا به من ارزانی داشته و اگر او بخواهد من دارای چنین صبری خواهم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم و اسماعیل تسلیم امر خدا شدند و به آن رضایت دادند و ابراهیم فرزندش را به پهلو خواباند. ۴&lt;br /&gt;
﴿و نادیناه أن یا إبراهیم قد صدقْت الرؤیا﴾۵ با آن رؤیا معامله رؤیای راست و صادق نمودی و امری که ما در آن رؤیا به تو کردیم امتثال نمودی و منظور از این کلام این است که امری که ما بتو کردیم برای امتحان تو و تعیین مقدار و میزان بندگی تو بوده که در امتثال چنین امری همین که آماده شدی آن را انجام دهی، کافی است، چون همین مقدار از امتثال میزان بندگی تو را معین می‌کند. ما فرزند او را فدا دادیم به ذبحی عظیم ۶که بنا بر آنچه در روایات آمده عبارت بود از قوچی که جبرئیل از ناحیه خدای تعالی آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما بلغ معه السعی قال یا بنی إنی أری فی اْلمنام أنی أذْبحک فاْنظر ما ذا تری ... ﴾ صافات / ۱۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۳۰, [الصافات / ۱۱۰  ۱۰۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۱۳, [الصافات / ۱۱۰  ۱۰۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فلما أسلما و تله لْلجبین ﴾ صافات / ۱۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و فدیناه بذبح ٍ عظیم ٍ﴾ صافات / ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که از عهده این آزمایش‌ها بر آمد، خداوند می‌باید جایزه‌ای به او بدهد&amp;quot; فرمود: من تو را امام و رهبر و پیشوای مردم قرار دادم &amp;quot; ﴿قال إنی جاعلک للناس إماماً﴾۲۱. و پس از این امتحانات سخت خداوند مقام امامت را به ایشان داد و این واقعه در اواخر عمر ابراهیم اتفاق افتاده، در دوران پیریش و بعد از تولد اسماعیل و اسحاق و بعد از آن که اسماعیل و مادرش را از سرزمین فلسطین بسرزمین مکه منتقل کرد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در خانواده گفتگوی پدر با فرزندان، عاطفی و محترمانه باشد. «یا بنی، یا أبت»&lt;br /&gt;
۲ نظرخواهی از مردم، برای دریافت میزان آمادگی آنان، حتّی در کارهای روشن و مسّلم مفید است. (ابراهیم در مأموریت خود شک نداشت اما باز هم مسئله را با اسماعیل طرح کرد) «فاْنظر ما ذا تری»&lt;br /&gt;
۳ کوچک‌ترها، بزرگ‌ترها را به انجام کارهای الهی تشویق و دلگرم نمایند. «یا أبت افْعل ما تؤمر»&lt;br /&gt;
۴ برای انجام کارها، انگیزه‌ها را بالا ببریم. (اسماعیل نمی‌گوید: «اذبحنی، اقتلنی» تا برای پدر سخت باشد، بلکه می‌گوید: «افْعل ْ ما تؤمر» فرمان الهی است که به تو ابلاغ شده انجام بده ) ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و إذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن ﴾۵ مراد از «کلمات» در آیه، امتحانات سنگین است که حضرت ابراهیم از همۀ آن‌ها پیروز بیرون آمد. ۶ نه عمو، نه همسر و نه فرزند هیچ‌کدام نتوانستند مانع او در راه انجام وظیفه شوند. با آن که ابراهیم تحت سرپرستی عمویش آزر بود، اما با بت‌پرستی او و جامعه اش به مبارزه برخاست و بت‌شکن بزرگ تاریخ گردید و آن گاه که از سوی خدا مأموریت یافت، همسر و فرزندش را در صحرای مکه ساکن نموده و برای تبلیغ به نقطه‌ای دیگر برود، بیهیچ دلبستگی، آن‌ها را به خدا سپرد و رفت. هم چنین فرمان ذبح فرزندش اسماعیل آمد، رضای خدا را بر هوای دل ترجیح داد و کارد بر گلوی فرزند نهاد. اما ندا آمد که قصد ما کشتن اسماعیل نبود، بلکه امتحان ابراهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۶؛ «چون ابراهیم را پروردگارش آزمایش‌ها نموده و او در همه آن‌ها پیروز گردید، و بدین جهت پروردگارش گفت: من تو را امام خواهم کرد.»&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دعاها ===&lt;br /&gt;
﴿رب هب لی من الصالحین ﴾۱ این جمله حکایت دعا و فرزند خواستن ابراهیم از خدا است و معنایش این است که ابراهیم گفت :&amp;quot; پروردگارا ...&amp;quot; و آن جناب فرزندی را که خواست مقید کرد به این که از صالحان باشد. &lt;br /&gt;
و خداوند او را بشارت داد به این که به زودی فرزندی بردبار روزی تو خواهیم کرد ۲و در این تعبیر اشاره به این است که آن فرزند، پسر خواهد بود و به حد غلامان (جوانان) خواهد رسید و اگر آن فرزند را توصیف کرد به &amp;quot; غلام &amp;quot; با این که اسماعیل از حد جوانی هم گذشت و به حد بزرگسالان رسید، برای این است که خواست اشاره کند به آن حالتی که در آن حالت صفت کمال و صفای ذات او و حلمش نمایان و شکفته می‌شود و آن حد جوانی است. در قرآن کریم هیچ‌یک از انبیاء به وصف حلم ستایش نشده‌اند به جز حضرت اسماعیل و نیز پدرش ابراهیم که در آیه ﴿إن إبراهیم لحلیم أواه منیب ﴾۳و۴ او را حلیم خوانده. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابراهیم تقاضا کرد که از دودمان من نیز امامانی قرار ده»۶ تا این رشته نبوت و امامت قطع نشود و قائم به شخص من نباشد. اما خداوند در پاسخ او&amp;quot; فرمود: پیمان من، یعنی مقام امامت، به ظالمان هرگز نخواهد رسید&amp;quot;۷. تقاضای تو را پذیرفتم، ولی تنها آن دسته از ذریه تو که پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند! ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که خانه ساخته شد، ابراهیم و اسماعیل عمل حج انجام دادند ابراهیم بعد از فراغت از بنای کعبه، گفت: ﴿رب اجعل ْ هذا بلداً آمناً، و ارزق أهله من الثمرات، من آمن منْهم ﴾۹، پروردگارا این را شهر را امن کن و مردمش را، آن‌ها که ایمان آورده‌اند، از میوه‌ها روزی ده امام فرمود: منظورش از میوه‌های دل بود، یعنی خدایا مردمش را محبوب دل‌ها بگردان، تا سایر مردم با آنان انس بورزند و بسوی ایشان بیایند، و باز هم بیایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فبشرناه بغلام ٍ حلیم ٍ﴾ صافات / ۱۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. «همانا ابراهیم بسیار حلیم بود و بسیار به درگاه خدا دعا و انابه می‌کرد.» هود/ ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قال و من ذریتی ﴾&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال لا ینال عهدی الظالمین ﴾&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. بقره / ۱۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که ابراهیم نخست تقاضای&amp;quot; امنیت &amp;quot; و سپس درخواست &amp;quot; مواهب اقتصادی&amp;quot; می‌کند و این خود اشاره‌ای است به این حقیقت که تا امنیت در شهر یا کشوری حکم فرما نباشد فراهم کردن یک اقتصاد سالم ممکن نیست! ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿رب هب لی حکماً و أْلحقْنی بالصالحین و اجعل لی لسان صدق ٍ فی اْلآخرین و اجعْلنی من ورثة جنة النعیم و اغْفر لأبی إنه کان من الضالین و لا تخْزنی یوم یبعثون ﴾ ۲&lt;br /&gt;
«پروردگارا! به من علم و دانش مرحمت فرما، و مرا به صالحان ملحق کن؛ و برای من در میان امت‌های آینده زبان صدق (و ذکر خیر) قرار ده. * و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان. * و پدرم (عمویم) را بیامرز که او از گمراهان بود. * و مرا در روزی که مردم مبعوث می‌شوند، شرمنده و رسوا مکن .»&lt;br /&gt;
آری ابراهیم قبل از هر چیز از خداً شناخت عمیق و صحیح &amp;quot; توأم با حاکمیت تقاضا می‌کند، چرا که هیچ برنامه عملی بدون چنین زیر بنائی امکان‌پذیر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به دنبال آن ملحق شدن به صالحین را از خدا تقاضا می‌کند که اشاره به جنبه‌های عملی و به اصطلاح «حکمت عملی» است، در مقابل تقاضای قبل که ناظر به «حکمت نظری» بود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و اجعل ْ لی لسان صدق ٍ فی اْلآخرین ﴾۴ ظاهر این که لسان صدق را برایش قرار دهد این است که خدای تعالی در قرون آخر فرزندی به او دهد که زبان صدق او باشد، یعنی لسانی باشد مانند لسان خودش، که منویات او را بگوید، همان‌طور که زبان خود او از منویاتش سخن می‌گوید، پس برگشت معنا به این است که خداوند در قرون آخر الزمان کسی را مبعوث کند، که به دعوت وی قیام نماید، مردم را به کیش و ملت او که همان دین توحید است دعوت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و لا تخْزنی یوم یبعثون یوم لا ینْفع مال ٌ و لا بنون إلا من أتی الله بقْلب ٍ سلیم ٍ﴾۵ و از این که آن جناب از پروردگار خود مسألت نمود که او را در روز قیامت «خزی» نکند، فهمیده می‌شود که در آن روز هر انسانی محتاج به یاری خدا است، و بنیه ضعیف بشری تاب مقاومت در برابر اهوال و هراس‌هایی که آن روز با آن‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۸۷ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۸۷ و ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مواجه می‌شود ندارد، مگر آن که خدا او را یاری و تأیید کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم و فرزندش اسماعیل، پنج تقاضای مهم از خداوند جهان می‌کنند، این تقاضاها که به هنگام اشتغال به تجدید بنای خانه کعبه صورت گرفت به قدری حساب شده و جامع تمام نیازمندیهای زندگی مادی و معنوی است که انسان را به عظمت روح این دو پیامبر بزرگ خدا کاملاً آشنا می‌سازد: &lt;br /&gt;
نخست عرضه می‌دارند:&amp;quot; پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خودت قرار ده &amp;quot; ﴿ربنا و اجعْلنا مسلمین لک ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد تقاضا می‌کنند&amp;quot; از دودمان ما نیز امتی مسلمان و تسلیم در برابر فرمانت قرار ده &amp;quot; ﴿و من ذریتنا أمة ًمسلمة ً لک ﴾&lt;br /&gt;
سپس تقاضا می‌کنند&amp;quot; طرز پرستش و عبادت خودت را به ما نشان ده، و ما را از آن آگاه ساز&amp;quot; ﴿و أرنا مناسکنا﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا بتوانیم آن گونه که شایسته مقام تو است عبادتت کنیم. بعد از خدا تقاضای توبه کرده، می‌گویند: «توبه ما را بپذیر و رحمتت را متوجه ما گردان که تو تواب و رحیمی» ﴿و تب علینا إنک أْنت  التواب الرحیم ﴾.۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجمین تقاضای آن‌ها این است که :&amp;quot; پروردگارا! در میان آن‌ها پیامبری از خودشان مبعوث کن &amp;quot; ﴿ربنا و ابعث ْ فیهم رسوًلا منْهم ﴾ &amp;quot; تا آیات تو را بر آن‌ها بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و آن‌ها را پاکیزه کند&amp;quot; ﴿یتْلوا علیهم آیاتک و یعلمهم اْلکتاب و اْلحکمة و یزکیهم ﴾.&amp;quot; چرا که تو توانا هستی و بر تمام این کارها قدرت داری&amp;quot; ﴿إنک أْنت  اْلعزیز اْلحکیم ﴾.۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۰۲ و ۴۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۵۶ ۴۵۵ [البقرة/ ۱۲۹  ۱۲۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ سعادت انسان در چند جمله خلاصه می‌شود که در دعای حضرت ابراهیم آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شناخت خداوند و معرفت درونی نسبت به او. ﴿هب لی حکماً﴾&lt;br /&gt;
ب) حضور در جامعۀ صالح. ﴿أْلحقْنی بالصالحین ﴾&lt;br /&gt;
ج) نام نیک در تاریخ. ﴿لسان صدق ٍ فی اْلآخرین ﴾&lt;br /&gt;
د) رسیدن به بهشت ابدی. ﴿ورثة جنة النعیم ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ محبت و دعا درباره بستگان، همراه با نهی از منکر و انتقاد از اشتباهات آنان باشد. ﴿قال لأبیه و قومه ما تعبدون ... و اغْفر لأبی ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ انبیاء علاوه بر ارشاد و هدایت، به نیازهای مادی مردم همانند امنیت و معیشت نیز توجه داشته و برای آن تلاش و دعا می‌کنند. ﴿رب اجعل ْ هذا بلداً آمناً﴾&lt;br /&gt;
۴ در کمک رسانی به هم نوع، کاری به مکتب او نداشته باشید. ﴿و من کفر فأمتعه ﴾&lt;br /&gt;
۵ تا روح تسلیم نباشد، بیان احکام سودی نخواهد داشت. در این جا ابراهیم ابتدا از خداوند روح تسلیم تقاضا می‌کند، سپس راه و روش عبادت و بندگی را می‌خواهد. ﴿و اجعْلنا مسلمین لک ... أرنا مناسکنا﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۳۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱، ص ۲۰۳ ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل چهارم: حضرت موسی ==&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت موسی ===&lt;br /&gt;
حضرت موسی از پیامبران اولوالعزم و ملقّب به کلیم‌الله است. او پیامبر و رهبر قوم یهود بود که ایشان را از مصر و از اسارت مصریان بیرون آورد. زمان بعثت حضرت موسی در قرن‌های ۱۳ تا ۱۵ پیش از میلاد مسیح بوده است. نام حضرت موسی ۱۳۶ بار در قرآن مجید ذکر شده و در بیست سوره از او سخن گفته شده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی در لغت قبطیان ۲ از دو جزء تشکیل شده، یکی «مو» به معنای آب و دیگری «سی» به معنای درخت، چون صندوق وی در کنار درختی در داخل آب به دست آمد، او را موسی نامیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سور و آیاتی که نام موسی در آن‌ها ذکر شده است عبارتند از: بقره / ۵۱، ۵۳، ۵۵، ۶۰، ۶۷٬۸۷، ۹۲، ۱۰۸، ۱۳۶، ۲۴۶، ۲۴۸؛ آل عمران / ۸۴؛ نساء/ ۱۵۲، ۱۵۳، ۱۶۳؛ مائده / ۲۲، ۲۴، ۲۷؛ انعام / ۸۴، ۹۱، ۱۵۴؛ اعراف / ۱۰۲، ۱۰۳، ۱۱۴، ۱۱۶، ۱۲۱، ۱۲۶، ۱۲۷، ۱۳۰، ۱۳۳، ۱۳۷، ۱۴۳ ۱۴۱, ۱۴۷، ۱۴۹، ۱۵۳، ۱۵۴، ۱۵۸، ۱۵۹ یونس / ۷۵، ۷۷، ۸۰، ۸۱، ۸۳، ۸۴، ۸۸ ۸۷, هود/ ۱۷، ۹۷، ۱۱۱, ابراهیم / ۵، ۶، ۸, اسراء/ ۱، ۲، ۱۰۱، ۱۰۲؛ کهف / ۶۱، ۶۷؛ مریم / ۵۱؛ طه / ۵، ۶، ۹، ۱۱، ۱۹، ۳۶، ۴۰، ۴۹، ۵۷، ۶۱، ۶۷، ۷۰، ۷۷، ۸۳، ۸۶، ۸۸، ۹۱؛ انبیاء/ ۴۸؛ حج / ۴۴؛ مؤمنون / ۵۰ ۴۵؛ فرقان / ۳۵؛ شعراء/ ۳، ۵، ۱۰، ۴۳، ۴۵، ۶۲، ۶۴، ۶۶؛ نمل / ۷، ۹، ۱۰؛ قصص / ۳، ۷، ۱۰، ۱۵، ۱۸، ۱۹، ۲۰، ۲۹، ۳۰، ۳۱، ۳۶، ۳۷، ۳۸، ۴۳، ۴۴، ۴۸، ۷۶؛ عنکبوت / ۳۹؛ سجده / ۲۳؛ احزاب / ۷ و ۶۹؛ صافات / ۱۰۲ و ۱۱۴؛ غافر/۳، ۵، ۲۳، ۲۶، ۲۷، ۳۷؛ حم سجده / ۴۵؛ شوری/ ۱۳؛ زخرف / ۴۶؛ احقاف / ۱۲ و ۳۰؛ ذاریات / ۳۸؛ نجم / ۳۶؛ صف / ۵؛ نازعات / ۱۵؛ اعلی/ .۱۹&lt;br /&gt;
۲. پادشاه زمان موسی مردم مصر را به دو طبقه مستضعف و مستکبر (بردگان و اشرافیان) به نام سبطیان و قبطیان تقسیم کرده بود. قبطیان همان فرعونیان بودند که در اطراف فرعون به هوسبازی و عیش و نوش و ظلم و ستم سرگرم بودند و همه اختیارات کشور به دست آن‌ها بود؛ ولی بر عکس، سبطیان طبقه پایین اجتماع و ستمدیدگان مستضعف بودند، موسی و بنی اسرائیل از سبطیان بودند. (اقتباس از: قصص / ۵ ۳؛ مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بح ار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمدباقر محمودی/ عبد الزهراء علوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم، ج ۱۳، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی سه هزار و هفتصد و چهل و هشت سال بعد از هبوط آدم متولد شد و نسبش با شش واسطه بهحضرت ابراهیم می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب: موسی بن عمران بن یصهر بن قاهت بن (بعضی گویند یهصر بن یافث) لاوی بن یعقوب بن ابراهیم و نام مادرش «یوکابد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی پانصد سال بعد از حضرت ابراهیم ظهور کرد و لقب «کلیم‌الله» به خود گرفت، چون خداوند بدون واسطه، با او سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن که حضرت موسی از جانب خدا مأمور شد، به جانب کوه طور روان شود و از فراز کوه سرزمین‌های مقدس فلسطین بنگرد، در همان‌جا در سن دویست و چهل سالگی وفات یافت ،۱ اما سن ایشان را۱۲۰سال هم ذکر کرده‌اند. ۲ او بر فراز تل سرخ رنگی در آن ناحیه (که فسجه نام داشت) به خاک سپرده شد. ۳&lt;br /&gt;
ایشان در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس» در مصر بدنیا آمد و چون رامسیس خوابی دیده بود که دانشمندان و معبرینش آن را بدین گونه تعبیر کرده بودند که کودکی از بنیاسرائیل متولد می‌شود که سلطنت تو را نابود می‌کند دستور کشتن تمام نوزادان پسر را داد اما به خواست خدا حضرت موسی زنده ماند و به نحوی که بعداً گفته خواهد شد در قصر فرعون و در دامان مادر خود رشد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به بلوغ و جوانی رسید، خداوند او را از علم و حکمت برخوردار و برای انجام رسالت مهیا کرد. ظلم و ستم فرعون هم چنان ادامه داشت و نظر بیچارگان و مظلومان متوجه موسی شد، تا موسی بار سنگین ظلم و ستم را از دوش آن‌ها بردارد و آن‌ها را از این تنگنا برهاند و حمایتشان نماید. زیرا این مردم رنج دیده قوم موسی بودند و موسی هم دارای روحی بزرگوار است که با عزت الهی درهم آمیخته و به نور عنایت پروردگار منور گشته است. موسی با مشاهده ستم روزافزون فرعون و روزگار تلخ بنی اسرائیل با خود پیمان بست تا به نفع این ستمدیدگان بکوشد و ایشان را حمایت کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ولی بعضی مدت عمر ا و را صد و بیست و شش سال دانسته‌اند و سرانجام در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان از دنیا رفت. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، حیوة القلوب در قصص پیامبران و اوصیاء ایشان، تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۸ ش، چاپ چهارم، ج ۱، ص ۳۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مجلسی، محمد باقر بن محمدتقی، پیشین، ج ۱۳، ص ۳۶۶. به روایتی در شش فرسنگی بیت المقدس مدفون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که موسی به حد رشد رسید با قوم فرعون به مخالفت پرداخت. این خبر در همه جا پخش شد و او را ترساندند. موسی هر وقت داخل شهر می‌شد، ترسان بود. از این رو وقتی داخل شد که کسی نفهمد. برخی گویند: فرعون دستور داده بود که موسی را اخراج کنند. از این رو موسی طوری وارد شهر می‌شود که کسی نفهمد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی موسی عازم پایتخت فرعون شد که در آن جشن برپا بود، وی در شهر ناگهان دو مرد را دید که با یکدیگر به نزاع پرداخته‌اند یکی از این دو مرد عبری و از پیروان او است و دیگری فرعونی و از بستگان دربار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن مرد عبری تا چشمش به موسی افتاد از او کمک خواست تا از ظلم فرعونی جلوگیری کند. موسی به قصد دفاع با مرد فرعونی درگیر شد و اتفاقاً با اولین ضربه که به قصد جدا کردن آن دو بر او نواخت، ۲ مرد قبطی جان خود را از دست داد ﴿و قتْلت نفْساً﴾۳ از پیامبر خدا روایت شده است که، خداوند برادرم موسی را رحمت کند. دوازده ساله بود که مردی را به خطا کشت. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قتل به منظور نجات مؤمنی از شر ظالمی انجام شد و بخودی خود مقصود نبود. بدیهی است که چنین قتلی قبیح نیست. زیرا جنبه دفاعی دارد و فرقی نیست میان این که قاتل از خود دفاع کند یا از دیگری، موسی گفت: خدایا من با این قتل به خودم ظلم کردم ۵ زیرا اگر بدانند مرا می‌کشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم سید مرتضی می‌گوید: این اعتراف در پیشگاه خدا از این جهت است که از او ترک اولایی سرزده و عمل مستحبی را ترک کرده است. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. زخرف / ۵۴ ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قصص / ۱۶ ﴿قال رب إنی ظلمت نفْسی ﴾&lt;br /&gt;
۶. همان، ج ۱۸، ص ۱۷۲, ۱۷۳, ۱۷۵ [القصص / ۲۰  ۱۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این، حضرت چون از طرف فرعون تحت تعقیب بود از مصر گریخت و به جانب مدین رفت، موسی هشت روز پیدرپی راه پیمود تا به سرزمین مدین (بین شام و حجاز) رسید. موسی در این راه تنها توشه‌ای از تقوی به همراه داشت. او به قدری راهپیمایی کرده بود که پوست پاهایش زخمی و خون آلود شده بود، وی برای رفع گرسنگی از علف‌های بیابان تغذیه می‌کرد به حدی که سبزی گیاهان از پوست نازک و نحیف شکم او نمایان شده بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامیکه به مدین رسید در ابتدا با دختران شعیب رو به رو شد و به آنان کمک کرد آنان نیز برای تشکر به دعوت پدرشان او را به خانه دعوت کردند حضرت شعیب که نشانه‌های علم و تقوا و جوانمردی را در ایشان دید از ایشان دعوت کرد که در آن جا بماند و برای او کار کند و در ازای چند سال کار با یکی از دخترانش ازدواج نماید حضرت موسی قبول کردند بعد از این که مدت کار ایشان تمام شد تصمیم گرفتند با همسر خود و اموالی که جمع کرده بودند به مصر باز گردند به امید این که مردم دیگر خاطره ایشان را فراموش کرده‌اند اما در راه اتفاقاتی می‌افتد که نه تنها مسیر زندگی ایشان بلکه قوم بنی اسرائیل را تغییر می‌دهد. ۲و در ادامه بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاصبین حضرت موسی و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
==== فرعون ====&lt;br /&gt;
همزمان با توّلد حضرت موسی دو طایفۀ بزرگ «قبطیان» و «سبطیها» در مصر زندگی می‌کردند، فراعنه که بر مصر فرمانروایی داشتند قبطی بودند اما سبطیها از دودمان حضرت یعقوب بودند و بنی اسرائیل، نام داشتند. زادگاه قدیمی و نخستین بنی اسرائیل «کنعان» بود، لیکن پس از آن که از میان این قوم، حضرت یوسف به مقام بزرگ مصر رسید، آنان نیز از کنعان به مصر آمدند و در آن جا ساکن شدند، تعداد آنان در آغاز چندان بسیار نبود، اما به تدریج فراوان و فراوان‌تر شد تا جاییکه برای خود قومی پرجمعیت شدند و عزت یافتند. &lt;br /&gt;
اینان، عزّت و شکوه خود را با مرگ حضرت یوسف و نیز با نافرمانیهای ناروای خویش، از کف دادند و چنان شدند که قبطیها بر آنان حاکم شدند و آنان را استثمار کردند و به کارهای دشوار و سنگین واداشتند و از هیچ ظلم و زوری خودداری نکردند. سلطان مصر که «فرعون» لقب داشت و قبطی بود، پنجه در خون سبطیان فرو برده بود، و چنان قدرتی داشت که مبارزه با او، در خیال نیز نمی‌گنجید. از فرط خودخواهی، خویشتن را «خدا» می‌خواند و مردم را به پرستش خود و به شرک و بت‌پرستی می‌کشانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. برگرفته از سوره: قصص / ۳۵ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس»، متولد شدندکه از فراعنه مصر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضحاک گوید: فرعون ۴۰۰ سال زندگی کرد و مردی کوتاه و فربه بود و اول کسی بود که به موهای خود رنگ گذاشت. فرعون مرد مفسدی بود۱ که بیگناهان را می‌کشت و معصیت می‌کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراعنه جمع فرعون، لقب پادشاهان مصر است که هر کدام نام مخصوصی داشتند. لفظ فرعون هفتاد و چهار بار در قرآن مجید آمده و در داستان‌های بنی اسرائیل و موسی زیاد به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یونانیان «رامسیس» را «سوسترپس» و عبرانیان او را «فرعون تسخیر» می‌نامند، وی سومین پادشاه از سلسله نوزدهم ملوک مصر و مشهورترین کشور گشایان ایشان است، رامسیس با ملل آسیایی کینه و عداوتی شدید داشت و در حدود نه سال در خارج از کشور خود با ایشان مشغول جنگ بود و به همین مناسبت با بنی اسرائیل بسیار بدرفتاری و سخت گیری می‌کرد و شرح مظالم او را در قرآن کریم در چهار سوره ۳ به تفصیل بیان شده است. ۴&lt;br /&gt;
فرعون و اطرافیانش در سرزمین نیل زندگی می‌کردند و از روی ستمگری و خودخواهی به فساد می‌پرداختند تا جایی که خود را خدا قرار داده بودند. بت‌هایی به صورت خود ساخته و بر مردم محروم، پرستش آن‌ها را واجب کرده بودند و اعتقادی به خدای یکتا نداشتند. سال‌های متمادی مردم را تحت ظلم و ستم نگه داشته و آن‌ها را به بیگاری وامیداشتند تا جایی که نور امید در دل‌های افسرده مردم مرده بود و آن‌ها را به صورت کالا و متاعی بیارزش مورد معامله قرار می‌دادند. فرعونیان در شهوت رانی و افکار پلید نفسانی خود غرق بودند، از نور ایمان و یقین آشکار چشم پوشیده و از راه هدایت و صراط مستقیم و طریق حق منحرف شده بودند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رامسیس شبی در عالم خواب دید، آتشی از طرف شام «بیت المقدس» شعله‌ور شد و زبان کشید و به طرف سرزمین مصر آمد و به خانه‌های قبطیان افتاد و همه آن‌ها را سوزانید. سپس کاخ‌ها و باغات آن‌ها را فراگرفته و همه را نابود کرد، ولی به خانه‌های سبطیان (که موسی و بنی اسرائیل از آن‌ها بودند) آسیبی نرساند! ۶&lt;br /&gt;
فرعون در حالی که بسیار وحشت زده شده بود، از خواب بیدار شد و در غم و اندوه فرو رفت، ساحران و کاهنان و معبرین را به حضور طلبید و از آن‌ها خواست که خواب وی را تعبیر کنند. کاهنان و دانشمندان تعبیر خواب، گفتند: «به زودی نوزادی از بنی اسرائیل سبطیان به دنیا می‌آید که تو و یارانت را به هلاکت می‌کشاند» و سپس شب انعقاد آن نطفه را برای پادشاه معین کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنه کان من اْلمفْسدین ﴾ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۴۹؛ اعراف / ۱۴۱؛ ابراهیم / ۶؛ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۵، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۷, [القصص / ۶  ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رامسیس (فرعون) پس از مشورت با مشاوران و درباریان و کاهنان دو تصمیم گرفت: اول: دستور داد تا آن شبی را که معبرین معین کرده بودند، که این شب، آن نطفه در رحم مادر قرار خواهد گرفت، هیچ زنی با مردی هم بالین نشود و زنان را از مردان جدا کنند، تا از این طریق از تکوین نطفه انسان معهود جلوگیری شود. این دستور رامسیس به همه جای کشور اعلام شد، کنترل شدیدی در شهر به وجود آمد و مردان بنی اسرائیل (قبیله سبطیان) را از شهر بیرون برده و زنان در شهر ماندند و هیچ زنی جرأت نداشت با شوهر خود تماس بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آسیه» زن رامسیس، چون از سبطیان بود، رامسیس به او شک کرد که نکند این مولود از آسیه بوده باشد، لذا در آن شب نزد وی ماند. &lt;br /&gt;
عمران پدر موسی در آن شب نوبت نگهبانیش در کنار کاخ بود. نیمه‌های شب همسرش «یوکابد» به نزد شوهر آمد و نطفه حضرت موسی منعقد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین کار فرعون دستور قتل نوزادان پسر بود فرعون دستور داد که یک سال بکشند و یک سال رها کنند هارون در آن سالی که نمی‌کشتند و موسی در سالی که می‌کشتند بدنیا آمدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بنی اسراییل ====&lt;br /&gt;
اما گروه دیگری که مخاطب حضرت بودند بنی اسرائیل بودند که تحت ظلم و ستم فرعون قرار داشتند. فرعون در کشور مصر تکبر و ستم کرد. علو به معنی ستم است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و جعل أهلها شیعاً﴾۳ و مردم آن را گروه بندی کرد. قتاده گوید: میان بنی اسرائیل و قبطیان فرق می‌گذاشت. دسته اول را دچار ذلت و بردگی کرده و بکارهای سخت وا می‌داشت و دسته دوم را اکرام می‌کرد. &lt;br /&gt;
برخی گویند: مقصود این است که بنی اسرائیل را برای این که بهتر بتواند آن‌ها را بخدمت وا دارد و رام کند، گروه بندی کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱، ص ۱۶۹ [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن فرعون علا فی اْلأرض ﴾ چنان‌که در جای دیگر می‌فرماید: لا یریدون علوا فی اْلأرض (در روی زمین ستم نمی‌کنند). قصص / ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم یعنی بنی اسرائیل را ضعیف ساخته، پسرانشان را سر می‌برید و دخترانشان را زنده می‌گذاشت .۱ زیرا کاهنان به او گفته بودند: در بنی اسرائیل پسری تولد می‌شود که سبب زوال ملک تو خواهد شد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم موسی و بنی اسرائیل از نظر ناتوانی فکری و ضعف روحی در درجه‌ای بودند که تنها استدلال به آیات حقیقی و بکار انداختن نیروی عقل و فکر، برای آنان فائده‌ای نداشت ناچار باید معجزات فراوانی بدست موسی انجام یابد تا مگر براه آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً در تاریخ این قوم می‌بینیم که وقتی از دریا گذشتند و به مردمی بت‌پرست رسیدند با آن همه معجزات که دیده بودند باز به موسی می‌گویند: «برای ما خدایی چون خدای اینان بساز!!»۳ موسی گفت شما مردمی نادان هستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت موسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ===&lt;br /&gt;
==== به رسالت رسیدن موسی ====&lt;br /&gt;
موسی اموال خود را در مدین جمع‌آوری کرد و با همسر خویش به جانب مصر رهسپار شد. تا به طور سینا رسیدند. در این وادی بود که موسی راه را گم کرد و در کار خود حیران و سرگردان ماند، ابن‌عباس می‌گوید: موسی مردی غیرتمند بود. با کسی سفر نمی‌کرد تا زنش را نبیند. هنگامی که خواست از مدین خارج شود، همسرش را بر استری نشاند و چند گوسفندی که داشت با خود برداشت اثاثیه خانه اش نیز در جوالی بر استر بود. &lt;br /&gt;
در تاریکی شب راه را گم کرد و چراغی که داشت روشن نشد و موقع وضع حمل زنش بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿یستضْعف طائفة ً منْهم یذبح أبناءهم و یستحیی نساءهم ﴾ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۷, [القصص / ۶  ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿اجعل ْ لنا إلهاً کما لهم آلهة ٌ﴾؛ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنکم قوم تجهلون ﴾؛ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان حال که موسی به دنبال راه می‌گشت آتشی را از نزدیکی طور دید. وسایل سفر خود را روی زمین گذاشت در همان حال که با سرعت به سوی آتش می‌رفت به همسر خویش گفت: «این جا بمانید! من از دور آتشی دیدم، شاید پاره‌ای از آتش را برای گرم شدن و جستجوی راه بیاورم». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که نزدیک آتش آمد، از سمت راست وادی در قسمتی مبارک ندایی از درخت، بگوش موسی رسید. ۲ گوش فرا ده. جز من خدایی نیست .۳ مرا پرستش کن و نماز را بیاد من بپای دار. قیامت فرا می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌خواهم آن را مخفی بدارم تا هر کسی به سعی خود جزا بیند. مبادا آن‌هایی که به آن ایمان ندارند و پیرو هوای نفس هستند تو را از آن باز دارند که گرفتار هلاکت می‌شوی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عصایت را بینداز۵. همین که عصا را انداخت به شکل اژدهایی در آمد که از لحاظ سرعت حرکت و شدت اهتزاز هم چون ماری بود. دستت را در گریبانت کن تا بدون هیچ گونه پیسی و عیب خارج گردد۶. تو را با این دو آیت به سوی فرعون و قومش می‌فرستیم ۷. این‌ها مردمی هستند که از طاعت خدا خارج گشته، به کفر که اعظم گناهان است روی آورده‌اند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی فرمان خداوند را دریافت و آماده اجرای دستور گشت. گرچه قلب موسی سرشار از ایمان است و دعوت او با براهین مستدل، محکم گشته و خدا دو معجزه به او عنایت کرده که با آن‌ها دعوی خود را تقویت و راه کفر را مسدود می‌سازد و به مباحثه و مبارزه با آنان می‌پردازد ولی موسی پرونده قتلی نزد فرعونیان دارد و مدت هاست که تحت پیگرد ایشان قرار دارد و او به همین جهت برای حفظ جان خویش دست به فرار زده و از اهل و وطن خویش چشم پوشیده است .۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به پیشگاه الهی عرضه داشت: پروردگارا، من یکی از فرعونیان را کشته‌ام و می‌ترسم که مرا به انتقام قتل او بکشند. ۱۰ خداوند به او فرمود: چنین نیست، تو را نمی‌کشند زیرا من اجازه نمی‌دهم که آن‌ها بر تو تسلط پیدا کنند. تو و برادرت با دلائل و آیاتی که بر شما نازل کرده‌ایم نزد فرعون بروید و بدانید که ما از آنچه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال لأهله امکثوا إنی آنست ناراً﴾ طه / ۱۰. همچنین ﴿لعلی آتیکم منْها بخبرٍ أو جذْوة من النار لعلکم تصْطلون﴾: قصص / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلما أتاها نودی من شاطئ اْلواد اْلأیمن فی اْلبقْعة اْلمبارکة من الشجرة ﴾ قصص / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿أن یا موسی إنی أنا الله رب اْلعالمین ﴾ القصص / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۱۶ ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و أن أْلق عصاک﴾ قصص / ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿اسلک یدک فی جیبک تخْرج بیضاء من غیر سوء﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿إلی فرعون و ملائه ﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿إنهم کانوا قوماً فاسقین ﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿قال رب إنی قتْلت منْهم نفْساً فأخاف أن یقْتلون ﴾: قصص / ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان شما رد و بدل می‌شود آگاهیم و شما را حفظ می‌کنیم .۱ می‌شنوم و جواب آن را به شما الهام می‌کنم و می‌بینم آنچه را که درباره شما تصمیم می‌گیرد و از شما دفاع می‌کنم .۲ به شما دست نمی‌یابند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به موسی وحی کرد، تو و برادرت با آیات و نشانه‌های من پیش فرعون و قوم او بروید و بتدریج او را در جریان دعوت خود بگذارید. او مردی جبار و طغیانگر و متجاوز است .۴ به او بگویید ما فرستاده خدای توییم و سپس از او بخواهید که بنی اسرائیل را از بند ظلم و ستم نجات دهد و هرکس که دعوت ما را رد کند گرفتار عذاب خواهد شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فقولا له قوًلا لیناً﴾۶در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمائید. مقاتل گوید: نرمی کردن با او این است که به او بگویند: ﴿هل لک إلی أن تزکی و أهدیک إلی ربک فتخْشی ﴾۷ آیا می‌خواهی تزکیه شوی و تو را هدایت کنم بسوی خدایت تا از او بترسی. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به موسی و برادرش وحی کرد که با بیانی نرم و لحنی ملایم با او سخن گویید، تا پذیرش آن برای فرعون آسان تر باشد و عزت او را جریحه دار نکند، شاید دل سنگین او نرم و غرور و خودخواهی او کم شود و تکبر و جاهلیت، او را به اذیت موسی و هارون وادار نسازد تا شاید راه عذر بر او بسته و حجت بر او تمام شود. &lt;br /&gt;
خداوند به این جهت فرستادگان خود را به ملایمت و حسن رفتار با فرعون سفارش کرد که فرعون بر موسی حق تربیت داشت. این سابقه ایجاب می‌کرد که با زبان شیرین و برهانی روان و ملایم با او سخن بگوید. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس می‌فهمیم مدارا و نرمی در امر به معروف و نهی از منکرنیز لازم است تا غرور افراد لطمه نخورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال کلاً فاذْهبا بآیاتنا إنا معکم مستمعون ﴾ الشعراء/ ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۵۶ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿اذْهب إلی فرعون إنه طغی﴾ طه / ۳۶ ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طه / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. النازعات / ۱۸ و ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین این کار دقت و حوصله فراوان می‌خواهد موسی مأمور شد و به سوی فرعون رهسپار گشت، ولی هنوز از این مأموریت بیمناک بود، هرچند از آیات و نشانه‌های الهی برخوردار است، اما او به قدرت بیان و نفوذ کلام خود مطمئن نیست، او گاهی از روی عصبانیت سخن می‌گوید و لازمه انجام چنین کار بزرگی، دقت و حوصله فراوان است، به همین دلیل موسی به پروردگار عرضه داشت: خدایا! صبر و حوصله مرا افزایش ده تا برای تحمل مشکلات این کار بزرگ آماده شوم و انجام رسالت من با انهدام موانع و مشکلات آسان گردد. گره از زبانم بگشا۱ تا بیانم روان و برهانم محکم شود تا ابلاغ من در ایشان نفوذ و به اعماق قلبشان رخنه کند۲ ﴿قال رب اشْرح لی صدری و یسر لی أمری و احلل عقْدة ً من لسانی یفْقهوا قولی ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و ناهی از منکر برای انجام، نیازمند ویژگیهایی است از آن جمله صبر و بیانی شیوا و رسا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار خدایا! شریکی برای رسالتم قرار بده که وزیر من و از بستگانم باشد. برادرم هارون این شایستگی را دارد، کمر مرا با حمایت او محکم و او را در رسالت، شریک من بگردان. ﴿و اجعل ْ لی وزیراً من أهلی ﴾.۴ ﴿هارون أخی ﴾ ۵ این وزیر هارون است که برادر پدری و مادری موسی بود و در مصر به سر می‌برد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادرم هارون از من فصیح تر است ۷. این جمله را به خاطر این می‌گوید که در زبانش عقده‌ای بود. البته خداوند به دعای موسی این عقده را به تمامی یا بیشتر آن را از زبانش برداشت .۸ باید دانست که آزاد نبودن زبان گاهی بخاطر عیوب خود زبان است و گاهی بواسطه تنگی دل و ناراحتی. از این جهت است که شاید آزاد نبودن زبان موسی از دل تنگی است نه از عیب زبان .۹برای امر به معروف و نهی از منکرنیز هم منطق محکم لازم است مانند موسی وهم زبان گویا مانند هارون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۶: «هنگامی که موسی کودک خردسالی بود و فرعون او را در آغوش گرفت ریش او را کند، فرعون خواست او را بکشد. آسیه گفت: او را نکش که کودک خردسالی است و عقل ندارد و علامت جهلش این است که میان و آتش تمیز نمی‌دهد. فرعون دستور داد در و آتش آوردند و پیش روی موسی نهادند. می‌خواست در را بردارد ولی جبرئیل مانع او شد و او آتش را برداشت و در دهان گذاشت و زبانش سوخت .»&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۲۸ ۲۵: (موسی) گفت: «پروردگارا! سینه‌ام را گشاده کن؛ * و کارم را برایم آسان گردان! * و گره از زبانم بگشای؛ * تا سخنان مرا بفهمند!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و أخی هارون هو أفْصح منی لساناً﴾ قصص / ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹۶؛ همچنین در ﴿و یضیق صدری و لا ینْطلق لسانی فأرسل ْ إلی هارون ﴾؛ [الشعراء/ ۳۰  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. همان، ج ۱۸، ص ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی هنگامی برای رسالت خود شریک و حامی مسألت می‌دارد که از راه وحی علم پیدا کرده است که مطابق مصلحت است .۱ در امر به معروف و نهی از منکر نیزدوستان و بستگان می‌توانند انسان را کمک کنند، گاهی کاری در توان یک فرد نیست اما اگر گروهی انجام شود به ثمر می‌نشیند پس در وهله اول نباید به گمان عدم توانایی خود از امر به معروف و نهی از منکر سر باز بزنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند در این وقت هارون در مصر بود، هنگامی که خداوند موسی را مأمور کرد که به مصر رود به هارون نیز وحی کرد که موسی را ملاقات کند. هارون به ملاقات موسی شتافت و پس از آن که با یکدیگر مشورت کردند به اتفاق نزد فرعون رفتند. ۲&lt;br /&gt;
او را در وظیفه مقدس نبوت شریک من گردان ۳ تا بر کمک من مشتاق تر باشد؛ بنابراین موسی فقط تقاضای وزارت هارون نکرد، بلکه مقام نبوت هم برای او تقاضا کرد. هارون سه سال از موسی بزرگ‌تر بود. &lt;br /&gt;
قدش از موسی بلندتر و رنگش سفیدتر و بدنش فربه تر و زبانش گویاتر بود و سه سال پیش از موسی زندگی را بدرود گفت. خداوند متعال به موسی فرمود: خواسته‌هایت بر آورده شد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند درباره نحوه دعوت فرعون بیشتر توضیح می‌دهد و می‌فرماید؛ ﴿لعله یتذکر أو یخْشی ﴾۵ او را از روی امید و انتظار دعوت کنید، نه از روزی یأس و عدم انتظار. بدیهی است که اگر انسان کاری را از روی امید انجام دهد، بهتر به ثمر می‌رسد تا کاری را از روی یأس انجام دهد. منظور شاید این است که شما به امید و طمع هدایت پیش فرعون بروید و خداوند به آنچه خواهد شد آگاه است ۶. همیشه پیامبران به امید و انتظار اینکه مردم سخنانشان را بپذیرند، مبعوث می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا قرآن کریم می‌خواهد مقصود از بعثت موسی را که عبارت است از بر طرف کردن غفلت فرعون از ربوبیت خداوند و بندگی خودش و ترسانیدن وی از کیفر الهی بیان دارد. در دعوت مردم و در امر به معروف و نهی از منکر باید کمال نرمش و ملایمت را نشان داد تا زودتر مورد پذیرش مردم قرار گیرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۶، ص ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و أشْرکه فی أمری﴾ طه / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال قد أوتیت سؤلک یا موسی﴾ طه / ۳۶، طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. زجاج می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی بر در کاخ فرعون می‌رود و درخواست دیدار او را می‌کند. به فرعون خبرمی دهند که جوانی بر در بارگاه ایستاده، خود را فرستاده خداوند عالم می‌داند. فرعون به شیربان دستور داد که زنجیر از گردن شیران بردارد او هر گاه بر کسی خشم می‌گرفت دستور می‌داد شیرها را رها کنند تا قطعه قطعه اش کنند. موسی باید از نه در بگذرد تا نزد فرعون بیاید. درها یکی پس از دیگری گشوده شدند و موسی نزد فرعون آمد. اما شیران در حضور موسی شروع کردند به دم تکان دادن و خود را به پای او انداختند. فرعون به اطرافیان خود گفت: تاکنون چنین صحنه‌ای دیده‌اید؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی وارد دربار فرعون شد و او را ملاقات کرد. او ابتدا سخن خود با فرعون را با سلام شروع کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿السلام علی من اتبع اْلهدی ﴾۲ منظور از سلام در این جا درود و تحیت نیست بلکه مقصود این است که هر کس پیرو هدایت باشد از عذاب خدا سالم می‌ماند. دلیل آن نیز آیه زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿إنا قد أوحی إلینا أن اْلعذاب علی من کذب و تولی ﴾۳ به ما وحی شده است که هر کس نبوت ما را تکذیب کند و از آن روی گردان باشد، از عذاب خدا سالم نمی‌ماند. موسی گفت: ای فرعون، من از جانب پروردگار جهانیان بسوی تو و قومت فرستاده شده‌ام؛ که درباره خداوند جز حق نگویم .۴ و او بمن دلیل روشن و معجزه عطا کرده است .۵ ایمان آور به خدای جهان تا جوانی و ملک تو پایدار بماند و تا آخر عمر از لذائذ زندگی این جهان برخوردار باشی و پس از مرگ داخل بهشت شوی. بنی اسرائیل را رها کن تا آن‌ها را به سرزمین مقدس ببرم. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون در تعجب ماند و چون بدون‌هامان در کارها تصمیم نمی‌گرفت، هنگامی که‌هامان آمد جریان را برایش تعریف کرد. هامان گفت: تو دارای عقل و تدبیر روشن هستی. تو خدایی و حالا می‌خواهی بنده خدای دیگری شوی و دیگری را پرستش کنی .۷&lt;br /&gt;
فرعون آنان را تحقیر کرد و دعوت آنان را نادیده گرفت و به موسی گفت: «تو هم به مخالفت با ما برخاسته‌ای؟! تو که در کودکی در منزل من متنعم و از خوان نعمت من برخوردار بودی!»۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۸، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طه / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و قال موسی یا فرعون إنی رسول ٌ من رب اْلعالمین ﴾ اعراف / ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قد جئْتکم ببینة من ربکم ﴾ اعراف / ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فأرسل ْ معی بنی إسرائیل ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿أ لم نربک فینا ولیداً﴾: ﴿و لبثْت فینا من عمرک سنین ﴾ شعراء/ ۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقصود فرعون است ۱که بر موسی منت بگذارد. برخی می‌گویند: بدینوسیله فرعون پستی خود را آشکار کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت: آیا بر من منت می‌گذاری که مرا در کودکی تربیت کردی و این تربیت را نعمت می‌شماری؟ آیا علت اصلی ظلم و ستم و آزار بنی اسرائیل، تو نبودی؟ اگر تو فرزندان بنی اسرائیل را نمی‌کشتی، من نیازی به کفالت و سرپرستی تو نداشتم و منت تنها خدا را سزاست که قلب تو را تسخیر کرد تا در پرورش من همت گماری. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس فرعون به گفتار خود ادامه داد و گفت: قتل آن مرد قبطی نیز از روی انکار نعمت ما بود؟ ۴ تو همان هستی که آن مرد قبطی را کشتی و کفران نعمت ما کردی و حق تربیت ما را فراموش نمودی. برخی گویند: یعنی تو از دین برگشته‌ای و بدینوسیله کافر شده‌ای. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی ادعای فرعون را رد کرد و گفت: من در حالی دستم به این کار آلوده شد که هرگز قصد کشتن آن مرد را نداشتم .۶ و در راه دفاع از مرد ستم دیده سبطی، این اتفاق افتاد و من ناچار برای نجات جان خود از این سرزمین گریختم ،۷ پس از ارتکاب قتل، از ترس جانم به مدین فرار کردم ۸ سپس نعمت و رحمت خدا مرا در برگرفت و به من علم و حکمت بخشید و مرا در زمره پیغمبران قرار داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. و تْلک نعمة ٌ تمنها علی أن عبدت بنی إسرائیل: «درباره معنی این جمله اقوالی است: ۱ موسی اعتراف می‌کند که فرعون حق تربیت بر موسی دارد و توبیخ می‌کند که چرا بنی اسرائیل را به بردگی کشیده است. پس مقصود این است که: آیا این نعمت است که بر من منت می‌گذاری که بنی اسرائیل را به بردگی کشیده‌ای و مرا به بردگی نکشیده‌ای؟! ۲ موسی می‌خواهد منت فرعون را انکار کند. یعنی: آیا بر من منت می‌گذاری که تربیتم کرده‌ای با اینکه قوم مرا به بردگی کشیده‌ای؟ مقصود این است که تمام زحماتی را که درباره من کشیده‌ای بخاطر به بردگی گرفتن بنی اسرائیل بیفایده بوده است. ۳ مقصود این است که اگر تو بنی اسرائیل را به بردگی نگرفته بودی و فرزندانشان را نمی‌کشتی، مادر من نیازی نداشت که مرا بدریا اندازد. تو بواسطه چیزی بر من منت می‌گذاری که خودت سبب آن بوده‌ای. اگر تو آن‌ها را به بردگی نمی‌گرفتی، خانواده‌ام مرا تکفل می‌کردند و در دریا نمی‌انداختند. تو از این راه بر من حق پیدا کرده‌ای که اقدام به نافرمانی خدا نموده‌ای. ۴ موسی می‌خواهد بگوید ترا بر من حقی نیست. زیرا متکفل تربیت من مادر و افراد دیگر بنی اسرائیل بوده‌اند که به فرمان تو مرا تربیت کرده‌اند.» طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲. ﴿و فعْلت فعلتک آلتی فعْلت و أْنت  من اْلکافرین ﴾ شعراء/ ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فعْلتها إذاً و أنا من الضالین ﴾ شعراء/ ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿ففررت منْکم لما خفْتکم ﴾ شعراء/ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند بمن منصب نبوت عطا کرد و مرا از مرسلین قرار داد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا دو مسئله حائز اهمیت است؛ گاهی ما از امر به معروف و نهی از منکر سر باز می‌زنیم به دلیل قرابت و دوستی و یا دینی که به شخص خاطی داریم اما در این برهه از زندگی حضرت موسی می‌بینیم که ایشان به هدایت کسی می‌پردازد که او را بزرگ کرده و پرورش داده در حالیکه یتیمی بیش نبوده است. پس متوجه می‌شویم که این دست افکار، افکار شیطانی است زیرا اولاً تمام خوبیهایی که به ما می‌رسد منشأ آن خداوند متعال است و دیگران وسیله این خیر رسانی می‌باشند و وظیفه ما در مقابل خداوند بالاتر از دیگران است و ثانیاً اگر ما کسی را دوست داریم یا به او مدیون هستیم بیشتر باید نگران هدایت او باشیم تا چیز دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون که راه مباحثه بر فرعون بسته شد، مسیر بحث را تغییر داد و گمان کرد که این تدبیر برای او راه گشاست و نجات او را در بردارد لذا پرسید: ﴿قال فرعون و ما رب اْلعالمین ﴾۲ آن خدایی که مرا به پرستش او دعوت می‌کنی از چه جنسی است؟ موسی در جواب او گفت: آفریدگار آسمان‌ها و زمین و حیوانات و نباتات و جمادات است .۳ اگر یقین دارید که اشیاء حادثند و مخلوق شما نیستند و هر مخلوقی نیاز به خالق دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا موسی جواب سؤال فرعون را نمی‌دهد. زیرا خداوند جنس ندارد. بلکه به بیان صفات ربوبی خداوند و دلائل وجود او می‌پردازد. فرعون به اطرافیان خود گفت: آیا سخن موسی را نمی‌شنوید؟ مقصود او این است که شگفتی اطرافیان را نسبت به موسی برانگیزد. زیرا وی از موسی خواسته بود که جنس خدا را برایش بیان دارد و بگوید که خدا از جنس کدامیک از اجسام است، ولی موسی به بیان دلائل وجود خداوند پرداخت و به سؤال وی پاسخ نداد. از این رو به اطرافیان گفت: ببینید. من از او چیزی سؤال می‌کنم و او از چیزی دیگر پاسخ می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما موسی هم چنان به مدارا سخن می‌گوید و به تأکید و تکرار دلیل خداشناسی می‌پردازد و با این که فرعون ادعای خدایی نسبت به مردم عصر خویش داشت، ولی موسی به او گفت: قال ﴿ربکم و رب آبائکم اْلأولین ﴾۴ خدایی که من از جانب او سخن می‌گویم، خدای شما و خدای مردم همه اعصار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال رب السماوات و اْلأرض و ما بینهما إن کنْتم موقنین ﴾ شعراء/ ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که از پاسخ موسی عاجز شده بود برای پوشاندن چهره حقیقت به اطرافیان گفت: پیامبری که به سوی شما فرستاده شده، مجنون است ۱. زیرا من از ماهیت خدا از او سؤال می‌کنم و او جواب دیگری به من می‌دهد. ۲ اما موسی به این جسارت وی اعتنایی نکرد و هم چنان به تبلیغ و تأکید حجت پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر باره به فرعون گفت: اگر شما عقل و تدبیر دارید، او خدای مشرق و مغرب و خدای چیزهایی است که ما بین مشرق و مغرب قرار دارند. ۳ پروردگار من، پروردگار شما و پروردگار نیاکان شما است و اوست که شایسته عبادت و ستایش است، نه مخلوقی مانند فرعون که خود محتاج و فانی و گرفتار تحولات است .۴&lt;br /&gt;
اما فرعونیان گفتند: چنین چیزی که او ادعا می‌کند، سابقه ندارد و از پدرانمان هم نشنیده‌ایم ۵. آن‌ها از ما بزرگ‌تر و فهمیده تر بودند و اگر این گونه دعوت‌ها حقیقتی داشت، آن‌ها تصدیق و اجابت می‌کردند. ۶ با این که دعوت‌های پیشین از نوح و هود و صالح و .. انجام شده بود، علت این که مدعی هستند سابقه ندارد یا این است که: فاصله زیاد شده بود یا این که پدرانشان هم تصدیق نکرده بودند. &lt;br /&gt;
فرعون گفت: در این صورت تکلیف امت‌های گذشته ۷ که به خداوند اقرار نداشتند و بت‌ها را می‌پرستیدند چیست؟ مقصود از امت‌های گذشته، قوم نوح و عاد و ثمود بود. موسی در جواب گفت: اعمال آن‌ها پیش خداوند محفوظ است و خدا به اعمال ایشان علم دارد و آن‌ها را کیفر می‌دهد. این علم در لوح محفوظ است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر به این که استدلال‌های موسی طول کشیده و فرعون از عهده جواب بر نیامده بود، زبان به تهدید گشود وگفت: اگر خدایی جز من اختیار کنی، تو را به زندان می‌افکنم ۹، می‌گویند: فرعون هر که را به زندان می‌افکند، بیرونش نمی‌آورد تا بمیرد. ۱۰ آن گاه بیکی از مردان دستور داد: دستش را بگیر و به دیگری دستور داد: گردنش را بزن. اما جبرئیل شش تن از مردان فرعونی را کشت. ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إن رسولکم الذی أرسل إلیکم لمجنون ﴾ شعراء/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال رب اْلمشْرق و اْلمغْرب و ما بینهما إن کنْتم تعقلون ﴾ شعراء/ ۲۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و ما سمعنا بهذا فی آبائنا اْلأولین ﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طه / ۵۱. ﴿قال فما بال اْلقرون اْلأولی ﴾&lt;br /&gt;
۸. ﴿قال عْلمها عنْد ربی فی کتاب ٍ﴾ طه / ۵۲؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿قال لئن اتخذْت إلهاً غیری لأجعلنک من اْلمسجونین ﴾ شعراء/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. همان، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به دنبال تهدید فرعون گفت: آیا اگر مطلبی روشن برای تو بگویم ۱ که به صدق آن آگاه باشی و به کذب گفتار خود پی ببری و به رسالت من یقین پیدا کنی، باز هم مرا به زندان می‌افکنی. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن جا که سحر و جادو در میان مصریان رواج داشت و خداوند با حکمت خود، معجزه را به دست پیغمبر خود موسی جاری کرد. همان فنی که قوم فرعون در آن مهارت داشتند مورد استفاده موسی قرار می‌گیرد تا همه ساحران و جادوگران با تمامی نیرو و تلاش خود در این میدان مسابقه عاجز گردند و در کاری که مهارت دارند فرومانند. سپس با مشاهده معجزات دیگر عاجزتر خواهند شد و در این هنگام است که اراده الهی حاکم و قوم فرعون مغلوب می‌شوند، و خدا مکر خائنین را خنثی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی عصایی را که خدا نیرویی فوق‌العاده و حیرت انگیز در آن به امانت گذاشته بود، به زمین انداخت ناگهان ماری آشکار گردید. فرعون حیران شد ولی خودخواهی و غرور او با تعجب درهم آمیخت و پنداشت که عصا آخرین معجزه موسی است سپس گفت: آیا غیر از این عصا معجزه دیگری داری؟! موسای پیغمبر دست خود را در گریبان خویش برد و سپس بیرون آورد، ناگهان شعاعی از آن بوجود آمد که نور آن چشم‌ها را خیره کرد و این نور اوج گرفت و پراکنده شد، به حدی که به نظر می‌رسید جلوی نور خورشید را گرفته است .۳&lt;br /&gt;
هر چند موسی نزد فرعون و قومش رفت و آیات و معجزات روشن و آشکار ما را به آن‌ها ارائه داد۴. ولی آن‌ها گفتند: این‌ها سحر و جادو است و اصل و اساس درستی ندارد۵. زیرا حیله و نیرنگی است که انسان را به اشتباه اندازد. ۶&lt;br /&gt;
فرعون به منظور انکار آیات و معجزات موسی به بزرگان و سران قوم خود گفت: من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۳۰. ﴿قال أ و لو جئْتک بشیء مبین ٍ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فلما جاءهم موسی بآیاتنا بینات ﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قالوا ما هذا إلا سحر مفْتری﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۰ [القصص / ۴۲  ۳۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و قال فرعون یا أیها اْلملأ ما علمت لکم من إله غیری﴾ قصص / ۳۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۱, [القصص / ۴۲  ۳۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ نرمی و ملایمت در برخورد حتی در برابر کسی که ادعای خدایی می‌کند ﴿فقولا له قوًلا لیناً﴾: در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمائید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ امیدوار بودن که این امیدواری در مقابل یأس است واز جنبه حائز اهمیت است؛ یکی این که به فرد خاطی امیدواری بدهیم که بخشیده شده و مورد لطف الهی قرار می‌گیرد. موسی هنگامیکه نزد فرعون رفت به او گفت ایمان آور به خدای جهان تا جوانی و ملک تو پایدار بماند و تا آخر عمر از لذائذ زندگی این جهان برخوردار باشی و پس از مرگ داخل بهشت شوی؛ و دیگر این که خودمان با نگاهی امیدوارانه قدم جلو بگذاریم و در مسیر اصلاح جامعه قدم برداریم یعنی امیدوار باشیم که با امر به معروف و نهی از منکر صحیح ما، جامعه اصلاح خواهد شد، نه این که همواره آیه یأس بخوانیم و بگوییم؛ چه کسی به حرف ما اهمیت می‌دهد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ مشورت در کار امر به معروف و نهی از منکر؛ همان‌طور که حضرت موسی با حضرت هارون مشورت کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در این راه از مشکلات پیش رو نترسیم وبه خداوند توکل کنیم؛ حال این مشکلات یا مالی، جانی و آبرویی است و یا این که از این می‌ترسیم که در گفتار و استدلال ناتوان شویم و نتوانیم حق مطلب را ادا کنیم. حتی در این جا هم خداوند وعده یاری می‌دهد همان‌طور که خداوند به حضرت موسی فرمود: نترسید که من با شمایم و یار و نگهبان شما خواهم بود آنچه او از شما می‌پرسد، می‌شنوم و جواب آن را به شما الهام می‌کنم؛ و می‌بینم آنچه را که درباره شما تصمیم می‌گیرد و از شما دفاع می‌کنم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ساحران و حضرت موسی ====&lt;br /&gt;
بعد از این معجزه قوم فرعون در مقابل موسی مقهور شدند. بیم زوال حکومت و حرص به سلطنت و قدرت، فرعون را نگران و نیروی معجزه موسی او را مبهوت ساخته بود و از اوج کبر و غرور به زیر افکنده بود و خود را کوچک و بیارزش یافت و فراموش کرد که خود را خدای بزرگ بیشریک قوم خود می‌داند. سپس دست به دامان یاران خود شد و آنان را در مشکل خویش شریک کرد و با مسالمت و تملق به مشورت با آنان پرداخت. فرعون در این مشورت برای تنفر قوم خود از موسی به باطل خود جامه حق پوشاند به خدعه و نیرنگ خود لباس حقیقت و صراحت داد و گفت: این دو نفر (موسی و هارون) جادوگرند و می‌خواهند شما را با سحر خویش از سرزمینتان بیرون برانند و خود حاکم بر این سرزمین شوند. نظر شما چیست؟ درباریان و یاوران فرعون گفتند: این دو برادر را نزد خود نگهدار و مأمورین خود را به شهرها اعزام دار تا تمام ساحران زبردست و دانا پیش تو آیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۶، ص ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال لا تخافا إننی معکما أسمع و أری ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که مأیوس و درمانده شده بود با این فکر موافقت کرد تا شاید از این مهلکه خلاصی و نجات یابد. اودستور بسیج ساحران را داد اما ترس از شکست ساحران و هراس از زوال قدرت و دولت خود او را آزار می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران از سراسر مصر جمع شدند، فرعون به موسی گفت: وعده گاهی بین ما و خود قرار بده تا در موقع معین در آن جا حاضر شویم نه من خلاف آنان وعده کنم و نه تو. موسی گفت: وعده شما روز عید، روز اجتماع مردم تا مانند روز روشن و در میان مردم آشکار و منتشر گردد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام پس از فعالیت‌های پیگیر ساحران کشور در دربار فرعون گرد آمدند. کلبی گوید هفتاد نفر بودند. ۲ فرعون تمامی ساحران را فراهم ساخت، به امید این که با کمک سحر و جادوی آن‌ها بر قدرت الهی موسی چیره شود. چون روز موعود رسید موسی نگاهی به میدان مسابقه انداخت و دید جمعیت انبوهی از ساحران جمعند. ۳&lt;br /&gt;
موسی ساحران را که سحر خود را برای مقابله با اعجاز موسی حاضر کرده بودند، موعظه کرد و به آن‌ها گفت: (ویلکم) این کلمه برای تهدید بکار می‌رود. یعنی خداوند شما را گرفتار ویل و عذاب گرداند. ﴿لا تفْتروا علی الله کذباً﴾۴ ابن‌عباس گوید: یعنی کسی را شریک خدا نسازید. برخی گفته‌اند: یعنی به خدا دروغ نبندید و معجزات مرا به سحر و سحر خود را به حق و فرعون را به الوهیت و خداوندی نسبت ندهید. شما باید به فرعون تفهیم کنید فرق است بین معجزه من و سحر شما! شما اگر باطل خود و حق مرا درهم آمیزید و یا به حیله‌ای متوسل شوید که حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد؛ یقین که به خسران و ضرر آشکار دچار شده‌اید؛ که شما را گرفتار عذاب و هلاکت خواهد کرد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ندای موسی کلام حقی بود که در گوش ساحران طنین افکند تا شاید آنان را از ظلالت و گمراهی نجات بخشد و پرده از قلوب سیاهشان بردارد تا دعوت حق را بشنوند و راه صحیح را بدست آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۱۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فیسحتکم بعذاب ٍ﴾ طه / ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به فرمان فرعون، تمامی ساحران در مجلسی به منظور مشورت گرد آمدند و پس از تبادل نظر هرکدام ریسمان و عصایی مهیا کردند و مانند یک تن واحد به سوی موسی حرکت کردند و در این حال آستین‌های خود را بالا زدند تا ترس بر دل موسی و برادرش غالب شود و هیبت آن‌ها در نظر تماشاچیان رشید و باشکوه جلوه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دستور فرعون، مردم شهر را به میدان مسابقه دعوت کردند تا این جشن بزرگ را در روز زینت و نزدیک ظهر تماشا کنند و نبرد قهرمانان و مبارزه دو دشمن را بنگرند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مردم شهر گفتند: جمع شوید تا اگر ساحران بر موسی و هارون غالب شدند، از ایشان تبعیت کنیم ؟۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم به امید پیروزی ساحران به مسابقه شتافتند، زیرا گمراهی در روح آنان رسوخ کرده و پرده جهل قلب آنان را پوشانده و صلاح و فساد خود را تشخیص نمی‌دهند و به پیروزی ساحران و غلبه باطل امیدوارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جادوگران که به علم خود می‌بالیدند و رنگشان از غرور و خودخواهی تغییر یافته بود به محل موعود آمدند؛ چرا به علم خود مغرور نباشند؟ این جادوگران قهرمان میدان سحر و پهلوان این رشته‌اند و امروز تاج و تخت فرعون در دست آن هاست. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جادوگران به فرعون گفتند: اگر ما موسی را شکست بدهیم، مزد کارمان را خواهیم گرفت ؟۴ گفت: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم مزد دارید و هم مقرب درگاه من خواهید شد و به مقامات عالیه‌ای خواهید رسید۵. این جمله نشان می‌دهد که فرعون کاملاً به عجز در آمده بود. ۶ وقتی جادوگران مطمئن شدند که پس از پیروزی از آسایش و رفاه و ثروت برخوردار می‌شوند، با دلی مالامال از امید و آرزو و دلگرم به میدان مسابقه آمدند و به موسی گفتند: شما شروع می‌کنید، یا ما ابزار خود را به کار بگیریم؟ موسی در راه تحدی به ایشان گفت: آنچه را فراهم کرده‌اید، بیفکنید. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از روش‌های امر به معروف و نهی از منکر پیامبران تحدی است که به وسیله آن حق را روشن‌تر و قویتر جلوه داده و باطل را نابود می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قیل للناس هل ْ أْنتم مجتمعون لعلنا نتبع السحرة إن کانوا هم اْلغالبین ﴾ شعراء/ ۳۹ و ۴۰؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا إن لنا لأجراً إن کنا نحن اْلغالبین ﴾ شعراء/ ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿نعم و إنکم لمن اْلمقربین ﴾ شعراء/ ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۷, [اعراف / ۱۱۳]&lt;br /&gt;
۷. شعراء/ ۴۳. ﴿قال لهم موسی أْلقوا ما أْنتم مْلقون ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران ریسمان‌ها و عصاهای خود را در میان افکندند و گفتند: سوگند بعزت فرعون که ما پیروز می‌شویم ۱. مقصود از عزت، آن نیرویی است که شکست ناپذیر است .۲ همین که سحره، آنچه داشتند، بر زمین افکندند، چشمان مردم را جادو کردند۳ و عصاها و ریسمان‌ها را که در آن‌ها جیوه بود و با حرارت خورشید و حیله‌های دیگر، بحرکت در می‌آمد، براه انداختند و از این طریق مردم را به اشتباه انداختند، زیرا حقیقت این کارها برای مردم آشکار نبود. از این جا معلوم می‌شود که سحر حقیقتی ندارد، زیرا اگر حقیقتاً مار شده بودند، خداوند نمی‌فرمود: دیدگان مردم را جادو کردند. بلکه می‌فرمود: آن‌ها بصورت مار در آمدند. در جای دیگر می‌فرماید: ﴿یخیل إلیه من سحرهم آن‌ها تسعی ﴾۴ به خیال مردم آن‌ها حرکت می‌کردند ﴿و استرهبوهم ﴾ برای این که آن‌ها را به وحشت اندازند، به مردم می‌گفتند: بترسید و فرار کنید؛ و سحری بزرگ کرده بودند۵، زیرا حداکثر حیله و نیرنگ را بکار انداخته بودند. از این رو بزرگ بود و برای مردم شگفت آور تلقی می‌شد علاوه بر این جمعیت عظیم ساحران، هر کدام با خود عصا یا ریسمانی آورده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که وقتی چندین هزار مار و افعی به مردم نشان داده شود، برای مردم وحشت انگیز و خیره کننده است. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی اهمیتی به سحر آنان نمی‌داد، لذا به آنان اجازه داد که ریسمان‌ها و عصاهای خود را بکار گیرند. اما در روح موسی ترس و خوفی ایجاد کرد، مبادا مردم گول ظاهر فریبنده آن‌ها را بخورند و رخ از دعوت موسی برگردانند. در این حال خدا موسی را حمایت و هدایت کرد و گفت: نترس که تو پیروزی، از تعداد و حجم وسایل و ابزار ساحران بیمناک نباش، این عصای کوچک را بینداز، به قدرت قاهره من آنچه را که آن‌ها به قدرت تزویر و نیرنگ ساخته‌اند، می‌بلعد و حیله ساحران در مقابل تدبیر خداوند حکیم محکوم به شکست است. ندای وحی، فکر موسی را از اضطراب درآورد و عصای خویش را افکند. ناگهان عصای موسی چون اژدهایی همه مارهای دروغی و ابزار و آلات سحر ساحران را بلعید. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۴۴. ﴿فأْلقوا حبالهم و عصیهم و قالوا بعزة فرعون إنا لنحن اْلغالبون ﴾&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹ [طه / ۶۶  ۵۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۱۱۶. ﴿فلما أْلقوا سحروا أعین الناس ﴾&lt;br /&gt;
۴. طه / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و جاءو بسحرٍ عظیم ٍ﴾ طه / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۷, [اعراف / ۱۱۶  ۱۱۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فأْلقی موسی عصاه فإذا هی تْلقف ما یأْفکون ﴾ شعراء/ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ساحران این منظره هیبت انگیز را مشاهده کردند، مطمئن شدند که غلبه موسی و اژدها شدن عصا از جانب خداست و از دسترس بشر خارج است. از این رو همگی به سجده افتادند۲ و گفتند: به خدای عالمین که خدای موسی و فرعون است ایمان آوردیم .۳ ساحران اولین کسانی بودند که در برابر موسی تسلیم شدند و به سجده افتادند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف هم باید به گونه‌ای باشد که فرد بوسیله آن بهتر متوجه و متنبه شود یعنی مطابق فهم و طبع طرف مقابل باشد بنابراین در این جا می‌بینیم بیشترین کسانی که تأثیر پذیرفتند ساحران بودند. حضرت ابتدا ساحران را که خط مقدم دشمنی بودند موعظه کرد و از هدایت ایشان نیز مأیوس نشد و دیدیم که آنان نیز اولین ایمان آورندگان به حضرت شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آتش کینه و حسادت در سینه فرعون شعله‌ور شد و این اتفاق ناگهانی و غیرمنتظره مانند یک صاعقه بر پیکر او فرود آمد و فریاد خشم و غضب فرعون به آسمان برخاست. چون او امیدوار بود، این مسابقه موجب تقویت حکومت و گشایش کار او می‌شود، ولی اکنون میدان مسابقه چون طوفانی هولناک تاج و تخت او را که بر ظلم و ستم بنا شده بود، تهدید به نابودی می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون راه دیگری برای فرعون نمانده که به وسیله آن برشکست خود سرپوش نهد و حرارت غیظ و تلخی شرمندگی خود را برطرف سازد، لذا از راه تهدید به ساحران گفت: پیش از آن که من به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید. او استاد و رئیس شماست که فن جادوگری را به شما آموخته است. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه باشید که شما برای موسی و خدای او تواضع کردید و به سجده افتادید، از حدود فرمان من خارج شدید و عهد و پیمان خود را شکستید، کیفر شما این است که دست‌ها و پاهای شما را بطور مخالف قطع کنم (یعنی دست راست را با پای چپ یا بالعکس) و علاوه بر آن همه شما را بدار آویزم. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران دلباخته، در پاسخ وی گفتند: این‌ها برای ما زیانی ندارد. ما به پاداش خدا می‌رسیم ۸ و او جزای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۰ ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فأْلقی السحرة ساجدین ﴾ اعراف / ۱۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا آمنا برب اْلعالمین رب موسی و هارون ﴾ شع راء/ ۴۶ و۴۷؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال آمنْتم له قبل أن آذن لکم إنه لکبیرکم الذی علمکم السحر فلسوف تعلمون ﴾ شعراء/ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿لأقطعن أیدیکم و أرجلکم من خلاف و لأصلبنکم أجمعین ﴾ شعراء/ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿قالوا لا ضیر إنا إلی ربنا منْقلبون ﴾ شعراء/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمان و شکیبایی ما را با نعمت‌های دائمی و فنا ناپذیر خود عطا می‌کند و بریدن دست و پا و بدار آویختن ناراحتی یک ساعته‌ای است که به پایان می‌رسد. ۱ گفتند به آفریدگار آسمان‌ها و زمین و ما بین آن‌ها، خدای موسی و هارون ایمان آوردیم ۲. گرچه موسی و هارون، جزء «عالمین» هستند، آن‌ها را جداگانه ذکر می‌کنند، زیرا آن‌ها بودند که مردم را به پرستش خدای عالمین دعوت می‌کردند، علاوه بر این نام آن‌ها در سر لوحه نام نیکان درخشندگی خاصی داشت. برخی گویند: آن‌ها به دنبال سجده خود اظهار داشتند که بخدای جهانیان ایمان آورده‌اند، تا کسی خیال نکند که آن‌ها منظورشان سجده فرعون است. باز هم ممکن بود کسی احتمال دهد که منظور از رب العالمین هم فرعون است. از این رو گفتند: منظور ما از رب العالمین، خدای موسی و هارون است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروی ایمان و فیض نبوت دل‌های این مؤمنین جدید را محکم و پرده باطل را در قلب هایشان زایل نمود و لذا بیپروا به فرعون گفتند: در تهدید خود کوتاهی نکن و هرچه در توان داری انجام ده، تو فردی خودخواه و گمراه کننده بیش نیستی «ما به پروردگار خود ایمان آورده‌ایم تا خطاهایمان و آنچه ما را بر آن ناگزیر ساختی ببخشاید و ما را بیامرزد و خدا برتر و بادوام تر است». ۴ گویند: همان روز فرعون آن‌ها را بدار آویخت. در آغاز روز ساحرانی کافر بودند و در پایان روز، شهدایی سرفراز. برخی گفته‌اند: فرعون بر آن‌ها دست نیافت و نجات یافتند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که از پیروزی موسی و تسلیم ساحران به وحشت افتاده بود، خود را بر سر یک دوراهی دید، یکی راه پذیرش حق و گذشت از سلطنت و راه دوم راه باطل و ادامه ظلم و ستم. اما در این دوراهی، راه باطل یعنی نپذیرفتن حق و عناد و مبارزه با موسی را برگزید و تصمیم به مبارزه جدی با موسی گرفت، چطور ممکن است چنین کسی که ادعای خدایی می‌کند ازآن همه عزت و شوکت و ثروت خود چشم پوشی کند؟! او که اسیر هوای نفس خویش است به هر قیمتی مخالفین خود را مغلوب می‌سازد و از مقام و منزلتش دفاع می‌کند. &lt;br /&gt;
اما پس از ایمان ساحران، اشراف قوم به منظور تحریک فرعون گفتند: آیا موسی و قومش را زنده می‌گذاری که با تو مخالفت کنند و مردم را به مخالفت تو وادارند، تا زمام حکومت را از کف تو بیرون آوردند و کشور را بفساد بکشند؟ ۶ برخی گویند: یعنی با پرستش غیر از تو و دعوت مردم به مخالفت، در روی زمین فساد کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۴۷ و ۴۸. ﴿قالوا آمنا برب اْلعالمین رب موسی و هارون ﴾&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۲, [اعراف / ۱۲۲  ۱۱۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۴, [الأعراف / ۱۲۶  ۱۲۳]&lt;br /&gt;
۶. ﴿و قال اْلملأ من قوم فرعون أ تذر موسی و قومه لیفْسدوا فی اْلأرض ﴾ اعراف / ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برخی دیگر می‌گویند: یعنی بوسیله قدرتی که به دست می‌آوردند و بردن بنی اسرائیل، کشور را به فساد بکشند. از ابن‌عباس روایت است که با ایمان ساحران شصت هزار نفر از بنی اسرائیل ایمان آوردند. ۱&lt;br /&gt;
در پی این سخنان فرعون به خودسری و سرکشی خود افزود و قدرت و قساوت او نیرویی تازه گرفت و گفت: فرزندانشان را که مایه دلگرمی آن هاست و آن‌ها را برای جنگ آماده می‌کنند میکشیم و دخترانشان را زنده می‌گذاریم ۲، زیرا از آن‌ها کاری ساخته نیست. آن‌ها را برای خدمت می‌گیریم تا خوار و بدبخت شوند. از این جمله بر می‌آید که فرعون طمعی به کشتن موسی و قومش ندارد، زیرا قدرت آن‌ها را شکست ناپذیر تشخیص داده است. از این رو تصمیم می‌گیرد که به جان کودکان ناتوان بیفتد و آن‌ها را نابود سازد؛ و ما بر سر آن‌ها تسلط داریم. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیروان موسی با گریه و زاری به موسی پناه بردند، تا آنان را از جور کافر ستمگر نجات دهد، آن‌ها به موسی گفتند: قبل از این که به رسالت به میان ما بیایی ما در آزار و شکنجه بودیم و بعد از آمدنت هم هنوز در عذابیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی آنان را دلداری و تسلیت داد، اضطرابشان را فرونشاند و به آنان نوید خیر و نجات داد و گفت: «از خدا کمک بخواهید و صبر کنید، زیرا زمین ملک خداست و به هر یک از بندگان خود بخواهد می‌بخشد و رستگاری از پرهیزکاران است .»&lt;br /&gt;
موسی پس از تسلیت و اندرز پیروان خود به دعوت خویش ادامه داد تا راه آزادی قوم خود را هموار سازد او که به خدای خود اعتماد و اطمینان کامل داشت از او مدد خواست، اما از طرفی فرعون و سران قوم که از موسی شکست خورده بودند، بطور سری تصمیم به قتل موسی گرفتند و این کار را کوتاه‌ترین و مؤثرترین راه پایان این غائله دانستند تا به این وسیله تاج و تخت زرین خود را حفظ و دین خود را بر کشور حاکم نگه دارند. &lt;br /&gt;
اما جوانمردی و شجاعت مردی از آل فرعون قاعده بازی را به خواست خدا به نفع موسی رقم زد. &lt;br /&gt;
درحالیکه فرعونیان به فکر قتل موسی بودند و برای حصول بهترین رأی با یکدیگر مباحثه می‌کردند، مردی از آل فرعون که پنهانی به موسی ایمان آورده بود، با جوانمردی و شجاعت به مخالفت با آنان و دفاع از موسی پرداخت و پستی کار و سوء عاقبت پیشنهاد فرعونیان را برای آنان بیان داشت و استدلال آنان را باطل ساخت و به شرح دلایل روشن و حجت‌های آشکار خود پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون گفت: چرا قصد کشتن کسی را دارید که می‌گوید: پروردگار من خدای یکتا است، در صورتی که دلایل روشنی از جانب پروردگار برای شما آورده است، اگر دروغگو باشد دروغش گریبان او را می‌گیرد و اگر راستگو باشد، عذابی که به شما وعده داده می‌رسد، زیرا خدا کسی را که اهل افراط و دروغگویی باشد دوست ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۷ [الأعراف / ۱۲۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال سنقتل أبناءهم و نستحیی نساءهم ﴾ اعراف / ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و إنا فوقهم قاهرون ﴾&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون آنان را از عذاب و انتقام الهی بیم داد و گفت: من از ابتلا به سرنوشت اقوام دیگر بر شما می‌ترسم. از تکرار سرگذشت قوم نوح و عاد و ثمود و اقوام بعد از آن بر شما بیم دارم، خدا برای بندگان خود ستم روا نمی‌دارد، ای قوم من! به راستی، من از قیامت شما بیم دارم، روزی که نزد او بازمیگردید و راه نجاتی ندارید. &lt;br /&gt;
هر که را خدا ارشاد نکند، راهنمایی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوسف هم قبلاً با دلایل روشنی به سوی شما آمد و شما در آنچه او می‌گفت همواره شک و تردید داشتید، تا این که او از دنیا رفت، آن گاه گفتید، خدا پس از او هرگز پیغمبری نمی‌فرستد و بدین طریق خدا افراد افراط کار و شکاک را به دست گمراهی می‌سپارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعونیان برخلاف پند و اندرز مرد مؤمن، در مقابل او مقاومت کرده و او را تکذیب کردند، تا شاید او را ناگزیر سازند که در جبهه و رأی آنان درآید، ولی مرد مؤمن گفت: ای قوم من! در حالیکه من شما را به سوی نجات می‌خوانم، چرا شما مرا به سوی آتش دعوت می‌کنید؟! مرا دعوت می‌کنید که به خدای یکتا کافر شوم و آنچه را که به آن علم ندارم شریک خدا قرار دهم، من شما را به سوی خدای مقتدر و آمرزنده دعوت می‌کنم ولی آنچه شما مرا به سوی آن می‌خوانید، در دنیا و آخرت سودی ندارد و بازگشت همه ما به سوی خدای یکتا است، و افراط کاران، همان اصحاب آتشند، آنچه من برای شما گفتم به زودی به یاد می‌آورید و من کار شما را به خدا واگذار می‌کنم، زیرا او به عمل بندگان خویش بیناست .»&lt;br /&gt;
پند و اندرز این مرد مؤمن، فرعونیان را در تنگنا قرار داد، افکار آن‌ها را سفیهانه خوانده بود و چون صاعقه‌ای عقایدشان را در هم شکست. فرعونیان که خود را در مضیقه دیدند به مخالفت با او برخاستند و او را تحقیر کردند و تصمیم به قتل او گرفتند، ولی خدا او را از مکر و حیله ایشان نجات داد. ۱&lt;br /&gt;
گاهی امر به معروف و نهی از منکر خطر مالی یا جانی دارد اما به دلیل اهمیت آن نمی‌توان از این کار سر باز زد در این جا خطر از دست رفتن جان پیامبر مطرح بودکه از جان خود مؤمن آل فرعون مهم تر بود پس او از پیامبر حمایت کرد و خود را در خطر انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۱ و ۱۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نزول بلا بر فرعونیان ====&lt;br /&gt;
موسی به دعوت خود ادامه داد، تهدید و بیم، او را منصرف نکرد و هم چنان فرعون را به سوی ایمان به خدای خود می‌خواند اما فرعون توجهی نمی‌کرد و بر کفر و طغیان خود می‌افزود. &lt;br /&gt;
همین که فرعون دید روز به روز کار موسی بالا می‌گیرد بر مملکت خود ترسید و نیرنگی بکار زد او مردم را گرد آورد۱ و در میان آنان به سخنرانی پرداخت و گفت: ای قوم آیا کشور پهناور مصر از آن من نیست، که به دلخواه خود در آن حکمرانی می‌کنم ۲، و آیا رود نیل و دیگر رودهای مصر نیست که تحت نفوذ و با اراده من در کشورم جاری است ۳، و بعضی گفته‌اند که این رودخانه را از زیر قصر خود عبور داده بود و در حال سخنرانی بر آن‌ها مشرف بوده است که چنین گفته. آیا این ملک عظیم و این قدرت شکوهمند مرا و ضعف و زبونی موسی را نمی‌بینید؟. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا من خوب هستم یا این فرد ضعیف و حقیر؟ ۵ موسی آن قدر ناتوان است که نمی‌تواند درست حرف بزند، و دلیل فرعون این بود که در زبان موسی لکنتی بود. &lt;br /&gt;
اگر موسی در ادعای نبوتش راستگو است چه می‌شد که دستبندهایی از طلا (از آسمان) برایش می‌آمد۶ قوم موسی را رسم بر این بود که هرگاه کسی را به آقایی برمیگزیدند طوقه‌هایی از طلا بدست و گردن او می‌آویختند؛ و همچنین گفت چرا فرشتگان دوشادوش او را همراهی نمی‌کنند؟!&lt;br /&gt;
فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت .۷ و قوم فرومایه چون سخنان فرعون را شنیدند، با پیروی و اطاعت از او موجب ادامه ظلم و ستم او شدند. آن گاه که فرعون به خودسری و خودخواهی خود افزود و راه دروغ و مغالطه را پیش گرفت و حجت آشکار موسی را نادیده گرفت، جایی برای صبر و موردی برای ادامه برهان باقی نماند. فرعون با خودسری بر قوم خود چیره شد و انواع ذلت و خواری را به بنی اسرائیل تحمیل کرد، لذا خدای تعالی به موسی دستور داد تا به فرعون و قوم او اعلان نماید که به زودی خدا کیفر کفر و جزای آزار بنی اسرائیل را به آنان می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زخرف / ۵۱. ﴿و نادی فرعون فی قومه ﴾&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال: یا قوم أ لیس لی مْلک مصْر﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و هذه اْلأْنهار تجری من تحتی﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ فلا تبصرون؟ ﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿أم أنا خیر من هذا الذی هو مهین ﴾ زخرف / ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فلو لا أْلقی علیه أسورةٌ من ذهب ٍ﴾ زخرف / ۵۳&lt;br /&gt;
۷. ﴿فاستخف قومه ﴾ زخرف / ۵۴, طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۲، ص ۲۴۲ ۲۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیزی نگذشت که خدای یکتا فرعونیان را با نقص اموال و ثمر اشجار و قلت افراد مواجه ساخت و رود نیل فرونشست، آب آن کم و نفع آن ناچیز شد و کشتزارهای آنان به خشکی گرایید. برداشت میوه و محصول آنان کم و درخت هایشان پژمرده گشت. سپس کشت و زرع و دام‌های آن‌ها را گرفتار طوفان و باران سیل آسا کرد و در ادامه انبوه ملخ‌ها چون سیل بر باقیمانده مزارع آن‌ها جاری شد و پس از آن شپش‌ها بر فرعونیان مسلط شدند و خواب از چشمشان ربودند، سپس خانه و زندگی آن‌ها را پر از قورباغه ساخت تا جایی که آن‌ها به ظرف‌های غذا و آب و لباس فرعونیان راه یافتند. در ادامه از بینی آنان خون جاری گشت و خدا اموالشان را تباه و نابود ساخت تا کیفر خطا و کفرشان را بدهند آنگاه که عذاب روزافزون متوجه قوم گردید۱، گفتند: «ای موسی! از خدایت برای ما بخواه به عهدی که با تو کرده، رفتار کند! اگر این بلا را از ما مرتفع سازی، قطعاً به تو ایمان می‌آوریم، و بنی اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد!». ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان و اطرافیان فرعون به موسی گفتند: تو که گمان می‌کنی خدا با تو پیمان بسته است ۴ و تضمین کرده که اگر ما ایمان بتو آریم عذاب را از ما بر خواهد داشت اینک برای ما از خدایت بخواه که عذاب را بردارد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر عذاب از ما برداشته شود ما بسوی حقی که ما را بدان فرا می‌خوانی بازگشت خواهیم نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا برای اتمام حجت بلا را از آنان دور ساخت، اما فرعونیان با خلاصی از بلا و عذاب پیمان خود با خدا را می‌شکنند و از خیانتکاران گشته و دچار قهر و عذاب می‌شوند؛ و تمام آیات نه‌گانه‌ای که بر نبوت موسی دلالت داشتند به فرعون ارائه کرد ولی او همه را تکذیب کرد و از ایمان آوردن خودداری نمود. ۷ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خروج بنی اسرائیل از مصر ====&lt;br /&gt;
سرانجام پرده جهالت از دیدگان بنی اسرائیل برداشته شد و آن‌ها راه هدایت و رستگاری را در دعوت موسی یافتند و نزد وی شتافتند. بنی اسرائیل سال‌های متمادی با فقر و ذلت و در بردگی فرعون روزگار گذرانده بودند و در این مدت عذاب‌ها و شکنجه‌های بسیاری را تحمل کرده بودند. اما با پذیرش موسی و حمایت از او، ایمان در دل هایشان قوت گرفت و در حمایت موسی و بدون توجه به تهدید فرعون، آماده هجرت و خروج از مصر شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و لما وقع علیهم الرجز... ﴾&lt;br /&gt;
۲. اعراف / ۱۳۴&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۵ ۱۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿ادع لنا ربک بما عهد عنْدک﴾ زخرف / ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿وإننا لمهتدون ﴾&lt;br /&gt;
۶. ﴿و لقد أریناه آیاتنا کلها فکذب و أبی﴾ طه / ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با غروب آفتاب، قوم بنی اسرائیل در جستجوی سعادت و سلامت و دوری از ستمگران از سرزمین مصر خارج و به سمت بیت المقدس رهسپار شدند. ترس از جان و بیم تعقیب بر شتاب حرکت بنی اسرائیل می‌افزود و نور ایمان مسیر آن‌ها را روشن می‌ساخت، تا این که سرزمین خشک مصر را پشت سر گذاشتند و ناگهان خود را در مقابل دریایی ژرف و عمیق یافتند که سد بزرگی بر سر راهشان محسوب می‌شد، لذا وحشت و هراس وجود آن‌ها را فراگرفت. از طرفی بیم تعقیب سربازان فرعون را داشتند و ازطرف دیگر مسیر غیرقابل عبوری را در مقابل خود می‌دیدند. ۱&lt;br /&gt;
فرعون بنی اسرائیل را بردگان سرکش و فراری می‌دانست که از انجام خدمت سرباز زده‌اند و سربازان پیاده و سواره خود را برای دستگیری، به تعقیب آن‌ها فرستاده است. شدت ناراحتی و هراس از رسیدن سربازان فرعون جان به لب بنی اسرائیل رسانده بود که ناگهان پیشاهنگان لشکر فرعون از دور پدیدار شدند. در این هنگامه سخت فریاد و ناله‌ای دردناک به همراه موجی از یأس و استمداد فضا را پر کرد و صاحب این ناله و فریاد یوشع فرزند نون از قوم بنی اسرائیل بود. وی گفت: ای حکیم خدا تدبیرت چیست؟ طوفان حوادث ما را تهدید می‌کند! دریا در پیش روی ما و دشمن پشت سر ماست، چاره‌ای غیر از مرگ و مفری غیر از هلاکت نداریم. &lt;br /&gt;
موسی پاسخ داد: من مأمور شده‌ام به دریا بزنم و شاید به زودی دستور دیگری در اجرای آن برسد، خود را تسلیم قضای الهی نمودند و از ظلم ستمگران به درگاه خداوند رحیم پناه بردند. ۲ از جانب خداوند به موسی وحی شد، ای موسی! عصای خود را به دریا بزن! موسی عصا را به دریا زد، خورشید امید بنی اسرائیل از دل شب تار طلوع کرد و ناگهان دوازده راه به تعداد دوازده سبط بنی اسرائیل در میان دریا آشکار گشت تا هر سبطی از طریقی عبور کنند. ۳ راهی خشک، در دریا برای آنان پیدا کن! نه از تعقیب و رسیدن فرعونیان بیمناک باش و نه در (غرق شدن) اندیشه دار۴ آفتاب و باد نیز بستر دریا را خشک کردند و راه‌ها آماده عبور شدند و اکنون بنی اسرائیل در امنیت و ظل ّ توجه خدای متعال وارد دریا گشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوازده طایفه بنی اسرائیل آسوده و ایمن به سوی خشکی می‌دوند و آب متراکم از دو طرفشان مانند کوهی بلند، استوار است تا آن‌ها به سلامت از دریا خارج شوند. ناگهان به عقب سر نگریستند و دیدند که فرعون و لشکریانش نیز قصد ورود به دریا را دارند و می‌خواهند از همان راه‌هایی که بنی اسرائیل آمده‌اند عبور نمایند و به بنی اسرائیل برسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۰, [یونس / ۹۲  [۹۰&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین،  ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن ، پیشین،  ج ۱۱، ص ۳۵۰, [یونس / ۹۲  ۹۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و لقد أوحینا إلی موسی أن أسر بعبادی فاضْرب لهم طریقاً فی اْلبحر یبساً لا تخاف درکاً و لا تخْشی﴾ طه / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین موقع بود که موسی تصمیم گرفت دعا کند تا دریا به حال خود بازگردد و فاصله بین فرعون و بنی اسرائیل را پر کند و مانعی بر سر راه آن‌ها ایجاد شود. هنوز تصمیم موسی در قلبش بود که خدا به موسی وحی کرد: دریا را به حال خود آرام بگذار، عصای خود را به دریا مزن تا آب دریا تغییر نکند، زیرا خدا نمی‌خواهد دریا بین تو و فرعونیان فاصله شده و آنان به سلامت به سرزمین خود بازگردند. بلکه خدا تصمیم به غرق و نابودی فرعونیان گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون و لشکریانش به دریا نظر کردند و چون دیدند راه‌های دریا در مقابل آن‌ها آماده عبور است فکر کردند از این مسیر حرکت می‌کنند و به بنی اسرائیل می‌رسند. جهل و غرور دیده عقل آنان را کور ساخت، در این حال فرعون از سر غرور و خودخواهی و گزافه گویی رو به همراهان خود کرد و گفت: به دریا نگاه کنید، ببینید به دستور من چگونه شکافته شده و تسلیم اراده من گشته تا بردگان فراری خود را دستگیر کنم .۱ هر چند او از ورود به دریا بیمناک بود، در حالیکه بر اسب نرابلقی سوار بود، جبرئیل بر مادیانی سوار شده پیش روی فرعون وارد دریا شد و میکائیل نیز از پشت سر فرعونیان را به پیش می‌راند، و چون اسب فرعون مادیان جبرئیل را بدید و بویش را شنید خود را به دنبال آن به دریا انداخت و اسبان دیگر نیز به دنبال او وارد دریا شدند. ۲ قوم فرعون این اعجاز شگفت‌انگیز را به حساب فرعون گذاشتند و نسبت به قدرت و نصرت فرعون امید بیشتری پیدا کردند اما هنوز فرعونیان به وسط دریا نرسیده بودند که شکاف دریا پر و دیواره‌های آن به یکدیگر متصل شد و تمامی آن‌ها را در کام خود غرق کرد تا عبرتی برای دیگران شوند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون فرعون دید که می‌خواهد غرق شود۴ و به هلاکت خود یقین کرد. گفت من ایمان آوردم که خدایی جز آن که بنی اسرائیل بدو ایمان آورده‌اند نیست ... ۵و این ایمان او از روی ناچاری و اضطرار بود که در آن وقت برای وی سودی نداشت .۶ فرعون در این هنگام بزرگی و عظمت خود را فراموش کرد و حقیقتی را که سال‌های متمادی سعی در کتمان آن داشت درک کرد و ناگهان خود را بنده‌ای کم خرد و حقیر یافت که از آن قدرت و نیرو خبری نیست و شعاع نور حق در قلبش نفوذ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۱ ۳۵۰, [یونس / ۹۲  ۹۰]&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿حتی إذا أدرکه اْلغرق ﴾ یونس / ۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. یونس / ۹۰. ﴿قال آمنْت أنه لا إله إلا الذی آمنت ْ به بنوا إسرائیل و أنا من اْلمسلمین ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما هم فرعون و همه لشکریانش را غرق کردیم و هیچ‌یک از آن‌ها را نجات ندادیم ۱. اما از بنی اسرائیل، احدی هلاک نشد. ۲ هر چند روحیه ضعیف بنی اسرائیل قادر نبود مرگ فرعون را باور کند زیرا در دوران اسارت آن چنان توهم و خیال بر افکار آن‌ها غالب شده بود که باور مرگ فرعون برای آن‌ها بسیار بعید به نظر می‌رسید، لذا به موسی گفتند: فرعون نمرده است، مگر ندیدی که او روزها و ماه‌ها بدون آب و غذا بسر می‌برد و این توهم هم چون پرده و تاریکی بر قلب بنی اسرائیل سایه افکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حال خدای متعال، امواج دریا را فرمان داد تا کالبد بیجان فرعون را کنار ساحل دریا اندازد تا حدس و گمان و توهم واهی بنی اسرائیل از بین برود. زیرا اگر جسد فرعون میان دریا مانده بود چه بسا می‌گفتند: او در جهان دیگری زندگی می‌کند و دچار تفرقه و تکذیب موسی می‌شدند. بنی اسرائیل با وحشت و نگرانی مرگ این ستمگر کینه‌توز را دیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از نجات موسی و همراهانش از شر فرعون و عبور از دریا، آن‌ها در محل مناسبی رحل اقامت افکندند و زندگی جدیدی را آغاز کردند، به همین جهت محتاج به آیینی بودند که طبق آن عمل کنند و قانونی لازم داشتند که به هنگام نزاع و مخاصمات به آن مراجعه نمایند، لذا موسی از خدای خود کتابی خواست که در پرتو آن بنی اسرائیل هدایت گردند و به احکام خدا عمل نمایند، اوامر او را اطاعت و از نواهی و اعمال زشت دوری جویند و با گذشت زمان در وادی بیدینی سقوط نکنند و در امور معاش و معاد دچار اشتباه نشوند. &lt;br /&gt;
خدا به موسی دستور داد خود را تطهیر کند، سی روز، روزه بگیرد سپس به طور سینا برود تا خدا با وی سخن بگوید و دستور خود را، در کتابی که مرجع و منبع امور آن‌ها است دریافت دارد. موسی از میان قوم خود هفتاد نفر را انتخاب و به طور دعوت کرد. سپس خود زودتر به میقات و وعده گاه پروردگار خود روان شد و پس از سی شب، وصل موسی حاصل شد، ولی برگزیدگان قوم او عقب مانده بودند. در همین موقع بود که از موسی سؤال شد: چرا با شتاب و عجله آمدی؟!۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت را ابو القاسم حسکانی به اسناد خویش نقل کرده و عیاشی در تفسیر خود به طرق مختلفی آورده است. ابن اسحاق گوید: وعده این بود که موسی به اتفاق قوم یا جماعتی از بزرگان قوم، به کوه طور آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فأغْرقْناه و من معه جمیعاً﴾ اسراء/ ۱۰۳&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۴، ص ۲۲۳, [الإسراء/ ۱۰۵  ۱۰۱]&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۰ ۱۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وی بر اثر شوق زیاد، شتاب کرد و به تنهایی آمد و منتظر بود که آن‌ها به دنبالش بیایند. از این رو خداوند به او فرمود: چه باعث شد که عجله کردی و قوم را با خود نیاوردی؟!۱ خدایا من عجله کردم و بر آن‌ها سبقت گرفتم تا تو را راضی گردانم ۲. آن‌ها در پی من هستند و به زودی به من خواهند پیوست ۳. حسن گوید: یعنی آن‌ها به دین و به راه و رسم من هستند و منتظرند که برگردم و دستورات دینی را به ایشان ابلاغ کنم .۴ ابو علی جبائی و ابو مسلم و گروهی از مفسران گویند: موسی هنگامی آن‌ها را اختیار کرد که برای تکلم با خداوند به میقات رفت. &lt;br /&gt;
منظور این بود که آن‌ها در موقع تکلم و نزول تورات حاضر باشند تا اگر بنی اسرائیل بگفته موسی اعتماد نکردند، آن‌ها گواه باشند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی مأمور شد ده روز دیگر در میقات خود بماند تا وعده او پس از چهل روز به پایان برسد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی هنگامی که به میقات می‌رفت، به برادرش هارون گفت: تو در میان قوم جانشین من باش و در راه صلاح گام بگذار۷ برخی گویند: یعنی در غیبت من فاسد آن‌ها را اصلاح کن. برخی گویند: یعنی آن‌ها را به طاعت خداوند وادار. راه معصیت کاران را مپیمای ۸ و کمک ظالمان نباش. منظور اصلاح قوم است. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند موسی را با تکلم بدون واسطه با خویش خشنود نمود. تورات را به او نازل کرد۱۰. او را مقرب خود ساخت و منزلتش داد. این عمل شوق دیدار پروردگار را در موسی شعله‌ور کرد و گفت: بار خدایا خود را به من بنمایان تا به تو نظر کنم! ۱۱ علما درباره علت این درخواست، اختلاف کرده‌اند، زیرا موسی می‌دانست که خدا را نمی‌توان به وسیله حواس رؤیت کرد. نظر علما از این قرار است؛ جمهور می‌گویند: برای خودش درخواست رؤیت نکرد. بلکه برای قومش درخواست کرد، زیرا آن‌ها می‌گفتند: تا خدا را آشکارا ننگریم، به تو ایمان نمی‌آوریم. از &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طه / ۸۳. ﴿و ما أعجلک عن قومک یا موسی ﴾&lt;br /&gt;
۲. طه / ۸۴. ﴿و عجْلت إلیک رب لترضی ﴾&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال هم أولاء علی أثری﴾ طه / ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵ [طه / ۸۶  ۷۷]&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱۰، ص ۷۰, [الأعراف / ۱۵۵]&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و قال موسی لأخیه هارون اخْلفْنی فی قومی و أصْلح ﴾ اعراف / ۱۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و لا تتبع سبیل اْلمفْسدین ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۲ [الأعراف /۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. همان [الأعراف / ۱۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. از برخی آیات قرآن چنان استفاده می‌شود که این درخواست موسی از جانب قوم بوده و او به عنوان نیابت و نماینده آن را اظهار کرده است و خود نیازی به رؤیت ظاهری خداوند سبحان نداشته است. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رو پس از آن که خداوند آن‌ها را هلاک کرد، گفت: ما را به سبب کردار سفیهان هلاک می‌کنی ۱؟!&lt;br /&gt;
خداوند پاسخ داد: هرگز مرا نمی‌بینی ۲، لکن اگر کوه، در جای خود استقرار پیدا کرد، مرا خواهی دید۳. و از آن جا که کوه، استقرار پیدا نکرد، معلوم می‌شود دیدن خداوند امکان ندارد. ۴ همراهان موسی دچار لرزه و حرکت سختی شدند، بطوری که نزدیک بود اندامشان از یکدیگر جدا شود. موسی از مرگ آن‌ها ترسناک شد و درباره آن‌ها دعا کرد. زیرا می‌ترسید که وقتی باز می‌گردد، بنی اسرائیل او را متهم کنند و تصدیقش نکنند. ۶ ۵&lt;br /&gt;
ابن‌عباس و حسن و ابن زید گویند: موسی بیهوش بر زمین افتاد۷ البته موسی از دنیا نرفت، ولی آن عده هفتاد نفری که با او آمده بودند، همگی جان سپردند؛ ولی موسی به هوش آمد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن موسی الواح تورات را که شامل نیازمندیها و احکام بنی اسرائیل بود، دریافت کرد و سپس عرضه داشت: بارخدایا! مرا کرامتی نمودی که قبلاً به هیچ‌کس چنین کرامتی نکرده بودی. وحی شد: ای موسی! ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تو را به رسالت و کلام خود برگزیدم، آنچه را به تو نازل کردم بگیر و از شکرگزاران باش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و رفعنا فوقکم الطور .. ﴾ ابو زید می‌گوید این آیه راجع به بازگشت موسی از طور و آوردن الواح است که به بنی اسرائیل گفت این الواح را برای شما آوردم که در آن «تورات» و حلال و حرام است و بدان، عمل کنید آنان گفتند کیست که به این‌ها عمل کند. خداوند ملائکه را فرستاد تا کوه را از جایش کنده و بر سر آنان قرار داد موسی به آنان گفت اگر قبول نکنید کوه را بر سر شما خواهد افکند، گویند مساحت کوه یک فرسخ را فرا گرفته بود و شبیه قطعه ابر یا سقفی بود۱۰. حسن گوید: یعنی یقین کردند که بر سرشان فرو می‌آید۱۱. سپس به آن‌ها گفتیم: دستوراتی را که در تورات به شما دادیم با جدیت، بگیرید و بدون سستی بکار ببندید۱۲ .۱۳ آنان تورات را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اعراف / ۱۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال لن ترانی ﴾&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لکن اْنظر إلی اْلجبل فإن استقر مکانه فسوف ترانی ﴾&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶ ۴۴, [الأعراف / ۱۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قول از سدی و حسن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۷۱, [الأعراف / ۱۵۵] همچنین در سوره بقره آیات ۵۵ و ۵۶ نیز آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و خر موسی صعقاً﴾ اعراف / ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿و إذْ نتقْنا اْلجبل فوقهم کأنه ظلة ٌ﴾ اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿و ظنوا أنه واقع بهم ﴾ اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. ﴿خذوا ما آتیناکم بقوة﴾: اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۱۰۶, [الأعراف / ۱۷۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرفته و در حالی که به کوه می‌نگریستند خدا را سجده کردند۱ و از این جهت سجده یهود به یک سمت از صورت است و این پیمان در حال بالا رفتن کوه بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== گوساله پرستی ====&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل منتظر بودند تا موسی پس از سی روز بازگردد، ولی موسی بدون این که پیش بینی کرده باشد، غیبتش طول کشید و به چهل روز رسید. بنی اسرائیل به فکر فرورفتند و گفتند: موسی پیمان خود را شکسته است، و ما را رها ساخته است، در حالیکه ما شدیداً نیاز به راهنمایی و ارشاد داریم. این خلف وعده نبود، زیرا هرگاه چهل روز، دور باشد سی روز هم دور بوده و بقول خود وفا کرده است و این قول از امام باقر است .۳ &lt;br /&gt;
در همین حال، سامری فرصت را غنیمت شمرد و به مردم گفت: باید شما برای خویش خدایی انتخاب کنید، زیرا موسی دیگر بازنمیگردد، او رفت تا خدای شما را بیابد ولی حتماً راه را گم کرده که آمدنش به تأخیر افتاده و به وعده خود وفا نکرده است .۴ سامری این سخن را وقتی گفت که ضعف روحی و تمایل به کج روی در بنی اسرائیل تقویت شده بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر منشأ گوساله پرستی بنی اسرائیل از آن جا بود که آن‌ها پس از عبور از دریا به قومی برخوردند که سرگرم پرستش بت‌ها بودند. ابن جریح گوید: بت آن‌ها به شکل گاو بود و همین، منشأ گوساله پرستی اسرائیلیان شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان گفتند: موسی، برای ما هم چیزی آماده ساز تا مثل این قوم، به عبادتش پردازیم ۶. این آیه دلالت دارد بر این که آن‌ها بعد از دیدن آن همه معجزات روشن هنوز هم در جهالت بودند و فکر می‌کردند عبادت غیر خدا هم جایز است و توجه نداشتند که بت شایسته پرستش نیست. این سخن کفر آمیز را ممکن است جاهلان قوم گفته باشند، نه مؤمنان. علت این پیشنهاد این بود که انسان هر چه را ببیند، به آن مایل می‌شود و می‌خواهد داشته باشد و یا ممکن است آن‌ها تصور کرده باشند که از راه عبادت بت هم می‌شود به خدا تقرب یافت و الا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. (هنگامی که از شما پیمان گرفتیم و کوه را بر فراز سر شما بالا بردیم که: آنچه به شما دادیم (کتاب خدا) محکم بگیرید و مندرجات آن را به خاطر بیاورید باشد که پرهیزکاری کنید) بقره / ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۰۲, [البقرة/ ۶۴  ۶۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۰, [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۰, [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قالوا یا موسی اجعل ْ لنا إلهاً کما لهم آلهة ٌ﴾ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها معتقد بودند که خداوند شبیه چیزی نیست و هیچ چیز نمی‌تواند با خداوند برابری کند. موسی در جواب آن‌ها گفت: شما مردمی نادان هستید۱ و از عظمت و صفات خداوند بیخبرید. اگر خدا را درست شناخته بودید، چنین خواهشی نمی‌کردید. آیا جز خداوند یکتا، برای شما خدایی دیگر جستجو کنم ۲که به پرستش آن بپردازید؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابن‌عباس نقل شده است که «سامری» مردی به نام «میخا» و یا «موسی» و گاوپرست بود او اگر چه در ظاهر به موسی ایمان آورده بود ولی در دلش هم چنان علاقه به گاوپرستی داشت .۴ وقتی موسی به طور رفت و هارون باقیماند، به مردم گفت شما مقداری آلات زینت و آرایش را از فرعونیان با خود آورده و گناه آن را بر خود قرار داده‌اید هم اکنون خود را پاک کنید. هارون دستور داد آتشی برافروختند و گفت هر چه دارید در آن بیفکنید بنی اسرائیل نیز زینت آلات را که داشتند آورده و در آن می‌انداختند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامری از این کوردلی و زمینه آماده گمراهی استفاده کرد و طلاهای مردم را که برای زینت و آرایش عید خود فراهم کرده بودند، جمع‌آوری کرد و سپس گودالی کند و طلاها را در آن ریخت و پس از آن آتشی افروخت و از آن طلاهای ذوب شده گوساله‌ای زرین ساخت ۶ ابو علی جبائی می‌گوید در آن بطوری خاص ّ منافذ و سوراخ‌ها قرار داد بطوری که باد داخل آن‌ها می‌شد و صدایی شبیه صدای گاو می‌داد۷ و مردم را به پرستش و عبادت آن دعوت کرد. بنی اسرائیل که در عقیده خود ضعف داشتند در این امتحان شکست خوردند و به گوساله پرستی روی آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون که این وضعیت را دید، پیش از مراجعت موسی از روی موعظه و نصیحت به آن‌ها گفته بود که خداوند در پرستش بر شما سخت گرفته است ۸. خدای یکتا را بشناسید و او را بپرستید و گوساله پرستی نکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إنکم قوم تجهلون موسی ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أ غیر الله أبغیکم إلهاً﴾ اعراف / ۱۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷ و ۳۸, [الأعراف / ۱۴۰  ۱۳۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱، ص ۱۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۴. در این که پیکره گوساله چگونه صدای گوساله می‌داد، اختلاف است. برخی گفته‌اند: سامری مقداری خاک از جای پای اسب جبرئیل که برای شکافتن دریا آمده بود برداشت و در دهان گوساله ریخت و تبدیل به گوشت و خون شد و جان گرفت. برخی گویند او حیله‌ای بکار برده بود که هوا در دهان آن داخل می‌شد و تولید صدا می‌کرد طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۵۹, [الأعراف / ۱۴۹  ۱۴۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طه / ۹۰. ﴿و لقد قال لهم هارون من قبل یا قوم إنما فتنْتم به ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا پیروی کنید و فرمانم را اطاعت کنید و دست از اطاعت سامری و گوساله پرستی بردارید. بنی اسرائیل جواب دادند: ما دست از پرستش گوساله برنمیداریم تا موسی برگردد و تصمیم خود را در مورد گوساله پرستی بگیرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون با وفاداران ثابت قدم که ایمان خود را حفظ کرده بودند باقی ماند و از درگیری با گمراهان و بیگانگان اجتناب کرد، زیرا گوساله پرستان متحد شده بودند و هر دم بیم گسترش فتنه و آشوب، هارون را تهدید می‌کرد. ۲ گویند او به همراه ۱۲ هزار نفر از آن‌ها کناره گیری کرد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که موسی در طور سینا به سر می‌برد، پروردگار او را از سرگذشت قوم و مکر سامری آگاه ساخت و گفت: ای موسی! ما قوم تو را در غیاب تو آزمایش کردیم ۴ و سامری آنان را گمراه ساخت. ۵ و بر آن‌ها لازم شمردیم که دقت کنند و بدانند که گوساله خدا نیست .۶ واین امتحان بعد از رفتن تو بود که سامری ایشان را دعوت به گمراهی کرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی از میقات با خشم و اندوه شدید به سوی بنی اسرائیل برگشت ۸. علت تأثر موسی این بود که می‌ترسید نتواند آن‌ها را به راه راست برگرداند. ۹ از دور صدای هیاهو و فریاد قوم را شنید، حقیقت مطلب را دریافت و از وضع آنان آگاه شد، زیرا گوساله پرستان در اطراف گوساله‌ای به رقص و پایکوبی مشغول بودند. با مشاهده این صحنه، آتش غیظ و غضب در موسی شعله‌ور شد و الواحی که در دست داشت به زمین افکند و به سوی هارون شتافت و سر برادر را گرفته به سوی خویش کشاند و گفت: چرا وقتی دیدی قوم گمراه شده‌اند، روش مرا دنبال نکردی؟! چرا مفسدین را بیرون نراندی و با گمراهان مبارزه نکردی تا آتش کفر و طغیان را هرچه زودتر فروبنشانی. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به قوم گفت: به ایشان گفت: مگر نه خداوند به شما وعده راست داده بود۱۱ که تورات را برای شما بفرستد تا به محتویات آن آگاه شوید و طبق دستور آن عمل کنید و سزاوار پاداش گردید؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قالوا لن نبرح علیه عاکفین حتی یرجع إلینا موسی﴾ طه / ۹۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۸۵. ﴿فإنا قد فتنا قومک ﴾&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. چنان‌که می‌فرماید: ﴿أ حسب الناس أن یتْرکوا أن یقولوا آمنا و هم لا یفْتنون ﴾ آیا مردم گمان می‌کنند که چون گفتند ایمان آوردیم، متروک می‌مانند و گرفتار امتحان نمی‌شوند؟ عنکبوت / ۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿من بعدک و أضلهم السامری ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طه / ۸۶. ﴿فرجع موسی إلی قومه غضْبان أسفاً﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵, [طه / ۸۶  ۷۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿قال یا قوم أ لم یعدکم ربکم وعداً حسناً﴾ طه / ۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مدت دوری من از شما زیاد شده بود؟ یا می‌خواستید با پرستش گوساله، گرفتار خشم خدا شوید؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی که سخت خشمگین شده بود به سرزنش هارون پرداخت و گفت: چرا تو و افراد مؤمن از من، پیروی نکردید و با آن‌ها بجنگ نپرداختید۲ یا این که چرا به دنبال من به کوه طور نیامدید؟! آیا امر مرا عصیان کردی؟ ۳ زیرا موسی به هارون گفته بود: در میان قوم، جانشین من باش و اصلاح کن و براه مفسدان نرو چون هارون در میان ایشان مانده و در جلوگیری ایشان مبالغه نکرده بود، از این رو موسی به او گفت: امر مرا عصیان کردی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌هایی که گوساله پرست نشده بودند، گفتند: مخالفت وعده تو به اختیار ما نبود۴. زیرا نمی‌توانستیم گوساله پرستان را از کار زشتشان باز داریم. آن‌ها زیاد بودند و ما کم. در روایت است که فقط دوازده هزار نفر از قوم گوساله پرست نشده بودند و بقیه که هفتصد هزار نفر بودند همه گوساله پرست شده بودند؛ بنابراین، دوازده هزار نفر از عهده هفتصد هزار نفر برنمیآمدند. ۵ حسن گوید؛ جز هارون، همه آن‌ها به پرستش گوساله پرداخته بودند، زیرا موسی گفت: ﴿رب اغْفر لی و لأخی﴾ (خدایا خودم و برادرم را بیامرز) و اگر غیر از آن دو، مؤمن دیگری هم باقیمانده بود، موسی در حقش دعا می‌کرد. دیگران گفته‌اند: بعضی از قوم به پرستش گوساله پرداختند. ۶&lt;br /&gt;
در این جا در حقیقت مردم سزاوار ملامتند نه هارون. این که به هارون می‌گوید: می‌خواستی از ایشان جدا شوی، در حقیقت ملامتی است برای خود مردم نه هارون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: پسر مادر سر و ریشم را نگیر۷. برخی گویند: در حقیقت موسی هارون را به منزله خودش می‌دانست و به همین جهت ریش او را گرفت. زیرا موسی هارون را گناهکار نمی‌دانست. چنان‌که خودش را هم گنهکار نمی‌دانست .۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ ﴿أ فطال علیکم اْلعهد﴾ ﴿أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم ﴾ طه / ۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا هارون ما منعک إذْ رأیتهم ضلوا ألا تتبعن ﴾ طه / ۹۲ و ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿اخْلفْنی فی قومی و أصْلح و لا تتبع سبیل اْلمفْسدین ﴾ اعراف / ۱۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا ما أخْلفْنا موعدک بمْلکنا﴾ طه / ۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال یا بن أم لا تأْخذْ بلحیتی و لا برأْسی﴾ (گویند: در آن وقت معمول بود که سر و ریش را بگیرند. چنان‌که در عصر ما معمول است که دست را بگیرند یا دست بگردن بشوند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان، ج ۱۶، ص ۶۴, [طه / ۹۶  ۸۷,].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: پسر مادر، قومی که مرا در میان آن‌ها گذاشتی، دست از حمایت من کشیدند و مرا ضعیف کردند و بخاطر این که با آن‌ها مخالفت کردم، نزدیک بود مرا بکشند۱ حسن گوید: هارون برادر پدری و مادری موسی بود. لکن در این جا او را فرزند مادر خطاب کرد تا عواطف او را بیشتر برانگیزد. کاری نکن که ظاهراً موجب اهانت من بشود۲ و آن‌ها شاد گردند و در اظهار خشم، مرا با گوساله پرستان قرار مده. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون حضرت هارون به ذکر عذرها پرداخته، می‌فرماید: اگر از ایشان جدا می‌شدم و با آن‌ها می‌جنگیدم، در میان ایشان تفرقه می‌افتاد. ۵ برخی به تو می‌پیوستند و برخی با سامری به پرستش گوساله ادامه می‌دادند و برخی به حال شک باقی می‌ماندند. وانگهی من اطمینان نداشتم که اگر آن‌ها را ترک کنم، در میان ایشان جنگ و خونریزی واقع نشود و به خاطر سامری و گوساله اش حوادث ناگواری اتفاق نیفتد. لکن با بودن من در میان ایشان، جنگ و خونریزی، واقع نشد و من به اندازه‌ای که مصلحت بود، آن‌ها را از انحراف و اقدامات نامناسب، منع کردم و به آن‌ها گفتم: این فتنه و آزمایشی است برای شما؛ و ترسیدم به من بگویی به وصیت تو عمل نکرده‌ام، زیرا به من گفته بودی: جانشین باش و اصلاح کن. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بود عذرها و این عذر از رأی پسندیده هارون حکایت می‌کند. همین که بیگناهی هارون آشکار شد، موسی گفت: پروردگارا مرا و برادرم را بیامرز ۷ و به این وسیله متوجه خداوند شد. منظور این نیست که از او و برادرش گناهی سر زده بوده و حالا طلب مغفرت می‌کند، زیرا طبق دلائل قطعی، انبیاء مرتکب کار زشت نمی‌شوند. جبائی گوید: موسی با این دعا خواست به بنی اسرائیل بفهماند که این کار را که با هارون کرد، به خاطر خطای هارون نبود، بلکه درست مثل این است که شخص خشمگین به خودش صدمه می‌زند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی به سامری روی آورده، به او گفت: چه کار ناگواری کردی؟ چه چیز تو را به این کار واداشت ؟۹ سامری در جواب گفت: چیزی دیدم یا چیزی فهمیدم که آن‌ها ندیدند و نفهمیدند، من کفی از خاک پای اسب جبرئیل برداشتم و در پیکره گوساله ریختم. نفس من این کار را در نظرم زینت داد. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال ابن أم إن اْلقوم استضْعفونی و کادوا یقْتلوننی﴾ طه / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلا تشْمت ْ بی اْلأعداء﴾ اعراف / ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لا تجعْلنی مع اْلقوم الظالمین ﴾ [الأعراف / ۱۵۱  ۱۵۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿إنی خشیت أن تقول فرقْت بین بنی إسرائیل ﴾ طه / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. اعراف / ۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۴, [الأعراف / ۱۵۱  ۱۵۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿قال فما خطْبک یا سامری﴾ طه / ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿قال بصرت بما لم یبصروا به فقبضْت قبضة ً من أثر الرسول فنبذْتها و کذلک سولت ْ لی نفْسی﴾ :طه / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به سامری گفت: برو که سزای تست که در دوره حیات بگویی: تماسی نیست ۱. درباره معنای این جمله اختلاف است. برخی گویند: بنا به فرمان خداوند او به مردم می‌گفت که با او نیامیزند و ننشینند و نخورند تا همیشه در مضیقه باشد؛ بنابراین او به مردم می‌گفت: کسی بامن تماس نگیرد و من هم با کسی تماس نمی‌گیرم. ابن‌عباس گوید: تنها در مورد خود سامری نبود. بلکه شامل فرزندانش هم می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامری بر حسب این دستور در بیابان‌ها به سر می‌برد و همدم حیوانات وحشی بود. او و فرزندانش برای همیشه گرفتار این کیفر شدند و اگر کسی با آن‌ها تماس پیدا می‌کرد، هر دو گرفتار تب می‌شدند؛ و در روز قیامت هم وعده عذابی دارد که نمی‌تواند از آن فرار کند، روزی که با گناهان خویش به آتش کشانده می‌شود تا کیفر عمل ناشایست خود را ببیند و او در بد جایگاهی گرفتار خواهد شد. امام صادق می‌فرماید: موسی می‌خواست سامری را بکشد. خداوند فرمود او را نکش زیرا سخی است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی متوجه قوم خویش شد و گفت: مگر پروردگارتان به شما وعده شایسته‌ای نداد؟! آیا این مدت به نظر شما طولانی آمد؟! و یا خواستید خشم و غضب الهی متوجه شما گردد که به عهد خود وفا نکردید؟!&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل گفتند: ما به اختیار خود عهدشکنی نکردیم، ما بخشی از طلاهای زینتی فرعونیان را که بر گردن خود حمل می‌کردند، با خود آورده بودیم، سامری آن طلاها را به صورت گوساله‌ای درآورد که دارای صدایی بود و بدین وسیله ما را فریفت و از راه راست منحرف ساخت. گوساله پرستان از لغزش خویش پشیمان گشتند و از خدای خود طلب آمرزش کردند و گفتند: اگر پروردگار به ما ترحم نکند و ما را نبخشد ما از زیانکاران خواهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون خداوند به تهدید ایشان پرداخته، می‌فرماید: آنان که گوساله را به خدایی گرفتند و پرستش کردند، به زودی گرفتار کیفر خداوند خواهند شد. ۳ در این جا به جای وعده آتش، غضب را بکار برد، زیرا برای بازداشتن از کار زشت مؤثرتر است. اینان در زندگی این جهان نیز دچار خواری و پستی خواهند شد. ۴ زجاج گوید: خواری آن‌ها در این جهان این است که فرمان یافتند که یکدیگر را بکشند. ۵ موسی به آنان گفت: شما به خاطر گوساله پرستی خویش درباره خود ستم کرده‌اید. بنی اسرائیل گفتند: تکلیف ما چیست؟ موسی به آنان پاسخ داد: در پیشگاه خدای خویش بازگشت و توبه کنید. بار دیگر سؤال کردند راه توبه را برای ما بیان فرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال فاذْهب فإن لک فی اْلحیاة أن تقول لا مساس ﴾ طه / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۶ و ۶۵ و ۶۹ [طه / ۱۰۷  ۹۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إن الذین اتخذوا اْلعجل سینالهم غضب من ربهم ﴾ اعراف / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و ذلة ٌ فی اْلحیاة الدْنیا﴾ اعراف / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۷ و ۶۸ [الأعراف / ۱۵۴  ۱۵۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی دستور داد، باید غسل کرده و کفن بر تن کنید، آن گاه یکدیگر را به قتل برسانید. تا طغیان نفس را درهم شکنید و شهوت آن را بکوبید. ۱ قرآن خود کیفیت توبه و بازگشت را بیان می‌کند. ۲ در این که چه کسی مأمور شد آنان را بکشد اختلاف است: بعضی می‌گویند: موسی فرمان داد که همه غسل کنند و کفن بپوشند و در صف تشکیل داده بایستند و هارون با ۱۲ هزار افرادی که به گوساله پرستی نگرائیده بودند آمد و آنان در حالی که شمشیرهای لب تیز در دست داشتند شروع به کشتن کردند تا هفتاد هزار تن کشته شد و خدا از گناه بقیه گذشت. بعضی گفته‌اند: آنان دو صف شده و هر کدام دیگری را می‌زدند تا هفتاد هزار کشته شد. قول سوم آن است که آنان را تاریکی شدید فرا گرفت و شروع به کشتن همدیگر کردند تا وقتی هوا روشن شد و معلوم گردید که هفتاد هزار نفر کشته شده است. روایت شده است در حالی که بنی اسرائیل یکدیگر را می‌کشتند موسی و هارون برای آنان دعا و طلب آمرزش می‌نمودند تا وحی آمد که دیگر همدیگر را نکشند و توبه باقیماندگان پذیرفته شد. ۳&lt;br /&gt;
ابن جریح می‌گوید: عّلت این که خدا فرمان داد بنی اسرائیل یکدیگر را بکشند این بود که اگر چه دسته‌ای از آنان گوساله نپرستیده و آن را کاری باطل و زشت دانسته بودند ولی گناه این دسته آن بود که دیگران را از گوساله پرستی نهی و منع نکردند لذا این فرمان سخت که عذاب و عقوبت شرک دسته‌ای و سکوت دیگران بود به آنان متوجه شد که همدیگر را بکشند و مردمی که با دیدن آن همه آیات توحید باز به کفر و شرک گرائیدند بیشک سزاوار چنین شکنجه و عقوبتی بودند. ۴&lt;br /&gt;
از این جریان می‌توان تعبیر لطیفی استخراج کرد و آن این است که کسی که گناه و فساد دیگری را می‌بیند در عین این که می‌داند او با این کار به جهنم نزدیک می‌شود اما امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند مانند این است که به کشته شدن او راضی شده یا از این بالاتر خود، او را کشته است و نکته ظریف تر این که به کشته شدن خود نیز راضی شده است زیرا در این جریان همه مکلف به کشتن شده بودند؛ و این می‌رساند که اگر جلوی آلودگی گناه توسط پاکان گرفته نشود حتی دامان خود آنان را نیز خواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فاقْتلوا أْنفسکم ﴾ بقره / ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۸ و ۱۷۷[البقرة/ ۵۴  ۵۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، [البقرة/ ۵۱ و ۵۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گوساله را، موسی سوزانده و نرم کرد و به دریا افکند و بدین طریق آثار این فساد نیز محو و عاملان آن به کیفر رسیدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یکی دیگر از مسائل مهم اولین حرکت حضرت موسی در مقابل این قوم ناسپاس و کافر بود. چون این قوم حس گرا بودند بنابر این حضرت با گفتار شروع نکرد بلکه ناراحتی خود را ابتدائاً در عمل نشان داد به این نحو که الواح مقدس را انداخت واین به آن معناست که شما با این کار شریعت و دین خود را به زمین انداختید و نادیده گرفتید سپس قبل از همه به برادر خود متعرض شد تا به همه بفهماند که این مسئله آنقدر با اهمیت است که اصلاً مراعات فرد در آن لحاظ نمی‌شود حتی اگر آن فرد نزدیک‌ترین فرد به من یا صاحب مقامی از طرف من باشد و اگر قرار به توبیخ و مجازات باشد هیچ‌کس مستثنا نیست بنابراین این حرکت حضرت ضربه بزرگی برای این قوم ظاهر بین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سرگردانی قوم بنی اسرائیل ====&lt;br /&gt;
در عصر بنی اسرائیل قوم دیگری که خدا آنان را برگزیده باشد و از منافع جهان برخوردار و نعمت‌های الهی بر آنان جاری باشد و برای برکات زمین انتخاب شده باشند وجود نداشت. خدا آنان را پس از سال‌ها گرفتاری در ظلم و ستم فرعون نجات داد، سپس فرعون را در مقابل دیدگان ایشان به هلاکت رساند و پس از آن آزادشان ساخت، آزادی آنان پس از سالیان متمادی بندگی و ذلت، نصیبشان گشت. آن‌ها قومی گمراه و نادان بودند و خدا پیغمبرانی را از بین آن‌ها برگزید که آنان را راهنمایی نمایند و چون در آن بیابان بیآب و علف از او آب طلبیدند که از عطش رها شوند، سنگ را برایشان شکافت تا دوازده چشمه آب از آن جاری شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برای قوت و روزی آن‌ها «من» و «سلوی» (مرغ بریان و ترنجبین) را برایشان نازل ساخت و نعمت‌هایی به بنی اسرائیل بخشید که به هیچ‌یک از جهانیان نداده بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا برای تکمیل نعمت و اتمام مرحمت و احسان به قوم بنی اسرائیل، به موسی وحی کرد که آنان را به سرزمین مقدس (شام) کوچ دهد، سرزمین مقدس همان سرزمین موعودی است که خدا به ابراهیم خلیل وعده داد که آن را ملک اولاد صالح وی قرار دهد و به پیروان دین وی واگذار نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۰, [البقرة/ ۶۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بنی اسرائیل به علت تحمل ستمگری فرعونیان و ظلم پیاپی آن‌ها، به خواری و پستی عادت کرده بودند. تدبیر زندگی از آن‌ها سلب شده بود و آماده هر ذلتی بودند، تا جایی که به شکنجه خو گرفته بودند و ضعف و درماندگی برای آنان مطلوب بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم بنی اسرائیل به محض این که شنیدند باید برای تصرف سرزمین پر برکت اریحاء با طایفه حیثیان و کنعانیان بجنگند و آن‌ها را از سرزمین‌های خود بیرون کنند، وحشت زده و هراسناک شدند و از روی ضعف و زبونی گفتند: ای موسی، در سرزمین مقدس مردی نیرومند و سختگیر هستند. ۲ ما هرگز داخل نمی‌شویم تا آن‌ها خارج شوند. گویا بنی اسرائیل انتظار داشتند که تصرف شهر اریحاء نیز به وسیله معجزه و اعمال خارق‌العاده صورت بگیرد، سپس آن‌ها با آسایش خاطر و بدون هرگونه زحمت و آسیب احتمالی، همانند ضعیفان عاجز و ذلیلان ترسو، در صحت و سلامت وارد شهر گردند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو تن از آن‌هایی که از خدا می‌ترسیدند و به آن‌ها نعمت دینداری بخشیده بود، گفتند. به دروازه شهر داخل شوید که هرگاه داخل شوید، پیروز خواهید شد و اگر ایمان دارید، به خداوند توکل کنید. ۴ بنی اسرائیل در مقابل این پند و اندرزها به بیان ترس و اعلان وحشت خود پرداختند و به مخالفت و تمرد خویش افزودند و در نهایت به موسی جمله‌ای گفتند که برای او قابل تحمل نبود، گفتند: ای موسی، تو و خدایت بروید و با جباران بجنگید ۵. ما در این جا هستیم، تا وقتی که بر آن‌ها پیروز گردی و بسوی ما باز گردی. در آن وقت ما داخل شهر می‌شویم. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن گوید: این سخن آنان، دلیل است بر این که: آنان «مشبهه» بودند. ۷. به همین جهت، گوساله را پرستش کردند؛ و اگر خدا را شناخته بودند، چنین نمی‌گفتند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء)، همان ص: ۲۰۷و ۲۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا یا موسی إن فیها قوماً جبارین ﴾ مائده / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۰ و ۲۷۴ [المائدة/ ۲۴  ۲۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿فاذْهب أْنت  و ربک فقاتلا﴾ مائده / ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۱ [مائده / ۲۴  ۲۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مشبهه، فرقه‌ای هستند که شما را شبیه موجودات جسمانی می‌پندارند. چنان‌که در تورات هم مطالبی از قبیل کشتی گرفتن خدا با یعقوب و ... وجود دارد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع موسی متوجه شد که جز برادرش هارون، یار و یاوری ندارد که بتواند به او اعتماد و اطمینان کند و این دو نفر توان درگیری با نیروهای آماده و سربازان آزموده شهر را ندارند، لذا رو به سوی آسمان کرد و گفت: «بارخدایا! من جز بر خود و برادرم مالک و فرمانروا نیستم، بین ما و فاسقین حکم کن و ما را از آن‌ها جدا ساز». ۲ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال به موسی فرمود بنابراین سرزمین مقدس بر آن‌ها حرام خواهد بود۳ و آن‌ها به مدت چهل سال در مسافتی به طول شش فرسخ که میان سرزمین مقدس و آن بیابان بود، حیران ماندند۴، این معنی از ربیع است حسن و مجاهد گویند: آن‌ها شب را به صبح و روز را به شب می‌رساندند، بدون این که بدانند کجا هستند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سرگردانی تا آنجاست که پیرانشان بمیرند، زمامدارانشان هلاک گردند و پس از آنان نسلی نو که عزت نفس دارد و بزرگوارند بوجود آید تا به جنگ و جهاد بپردازد و مرگ باعزت را بر زندگی در ذلت ترجیح دهند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر مفسران گویند موسی و هارون نیز در آن بیابان با ایشان بودند و به قولی آن‌ها همراهشان نبودند، زیرا این سرگردانی عذابی بود برای آن‌ها و پیامبران را عذابی نیست. خداوند به موسی دستور داد که بر هلاکت آن‌ها تاسف نخورد، زیرا مردمی فاسق و تبهکار بوده‌اند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در سوره بقره می‌فرماید:﴿و ظلْلنا علیکم اْلغمام ... ﴾۸ ما ابرها را سایبان شما قرار دادیم و بر شما من و سلوی نازل کردیم. سبب فرود آمدن من و سلوی بر بنی اسرائیل این بود که خداوند به کیفر این گناه، و فرار از جنگ آنان را در بیابان تیه گرفتار کرد به این ترتیب که هر صبح مقداری راه را می‌پیمودند ولی عصر در همان جای صبح بودند تا مدت چهل سال در آن وادی بودند و موسی و هارون همان‌جا از دنیا رفتند تا یوشع بن نون مبعوث شد. آنان وقتی به این کیفر رسیدند و در وادی تیه سرگردان ماندند از کرده خودشان پشیمان شده توبه کردند و سپس مورد لطف خدا قرار گرفتند بطوری که هر گاه از گرمای خورشید اذیت می‌شدند ابر بر سر آن‌ها سایه می‌انداخت و بر آنان من و سلوی فرستاد بدین ترتیب که از طلوع فجر تا طلوع خورشید من فرود می‌آمد و هر چه برای یک روز احتیاج داشتند می‌گرفتند؛ و شب‌ها نوری از آسمان نازل می‌نمود تا مانند چراغ، مکانشان را روشن گرداند. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿ رب إنی لا أملک إلا نفْسی و أخی﴾ مائده / ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال فإنها محرمة ٌ علیهم ﴾ مائده / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أربعین سنة ً یتیهون فی اْلأرض ﴾ مائده / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۸ [المائدة/ ۲۷  ۲۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فلا تأْس علی اْلقوم اْلفاسقین ﴾ مائده / ۲۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. بقره / ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. همان، ج ۱، ص ۱۸۶ ۱۸۴, [البقرة/ ۵۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پس از مدتی آنان گفتند ای موسی ما دیگر به یک نوع خوراک صبر نتوانیم کرد از خدایت بخواه تا آنچه زمین می‌رویاند مانند سبزی و خیار و گندم و عدس و پیاز برای ما بیرون آورد موسی گفت چگونه پست را با بهتر عوض می‌کنید؟ به شهری فرود آئید که هر چه خواستید مهیا است و ذلت و خواری بر آنان (یهود) مقرر شد و به غضب خدا مبتلی شدند زیرا آیات خدا را انکارمی کردند و پیامبران را به نا حق می‌کشند، از این جهت که نافرمانی و تجاوز کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند به آن‌ها گفت به این دهکده داخل شوید و از آن هر چه میل دارید بخورید که فراوان و بی زحمت برای شما مهیا است و از آن در، سجده کنان وارد شوید و بگوئید خدایا ببخش ما را تا از خطای شما درگذرم و نیکوکاران را افزایش دهم .۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کسانی که ظلم و گناه کردند فرمان خدا را تغییر دادند۳ و غیر از آن سخنی را که باید بگویند گفتند و به جای این که بگویند «حطه» گفتند حنطه (گندم) و در هر حال مقصودشان استهزاء و تمسخر بود و نیز مأمور بودند که خم شده از آن در وارد شوند برای این که ناچار باشند به همین حال داخل شوند در پائین آمده بود ولی آنان به این دستور عمل نکردند و نشسته از در گذشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بر کسانی که ظلم کردند یعنی بدان چه مأمور بودند عمل نکردند و آن را تغییر دادند عذابی از آسمان نازل کردیم بدان جهت که فاسق بودند و گناه کردند .۴ گویند با بیماری طاعون در یک ساعت بیست و چهار هزار نفر از بزرگان و پیر مردهایشان هلاک شدند و فرزندانشان باقیماند و در نتیجه علم و عبادت از آنان رفت و ۵ از دست دادن افاضل و دانشمندانشان عذابی برای باقیماندگان شد ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان ذبح گاو ====&lt;br /&gt;
در بین بنی اسرائیل پیرمردی از بندگان شایسته خدا زندگی می‌کرد که سال‌های زیادی از عمرش سپری شده بود و احساس می‌کرد که مرگ او نزدیک است، او پیرمردی صالح بود و از مال دنیا تنها گاو ماده‌ای داشت وبا دلی پاک با خدای خود مناجات می‌کرد و می‌گفت: بار خدایا این گاو را به امانت به دست تو سپردم، تا پس از این که پسر صغیرم بزرگ شد به او بازگردانی! پیرمرد از دنیا رفت وکودک یتیم او به چراندن گاو ادامه داد وبه خدا امید داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۱۹۲ [البقرة/ ۶۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فبدل الذین ظلموا ... ﴾ بقره / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فأْنزْلنا علی الذین ظلموا ... ﴾ بقره / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۸۹, [البقرة/ ۵۹  ۵۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اقتباس از: بقره / ۷۴ ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان بنی اسرائیل پیرمرد دیگری زندگی می‌کرد که از ثروت سرشار و زندگی مرفه برخوردار بود و خدا به او پسر یگانه‌ای عنایت کرده بود و پس از مرگ پدر این ثروت بیکران به وی می‌رسید، ولی فرزندان عموی این جوان چون از مال دنیا بیبهره بودند نسبت به او حسادت کردند و جوان را کشتند و طایفه دیگری را متهم ساخته و خون او را از این طایفه مطالبه نمودند. در پی این حادثه، آشوب و اختلافی بزرگ بپا شد و در این گیرودار بنی اسرائیل پناهگاه و مأمنی جز موسی نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس نزد موسی آمده و نزاع خود را مطرح ساختند و از وی خواهش کردند که حقیقت را آشکار سازد. موسی از خدای خود کمک طلبید تا مشکل قوم را حل کند. خدا دستور داد: گاو ماده‌ای را سر ببرید و به زبان کشته بزنید تا زنده شود و از قاتل خود خبر دهد. ۱&lt;br /&gt;
قوم گفتند: موسی ما را استهزاء می‌نمایی؟ ما درباره مقتول از تو پرسش نموده تو در پاسخ ما را امر به کشتن گاو می‌نمایی. عّلت این گفتار نبودن ارتباط میان دو امر جریان مقتول و کشتن گاو است به حسب ظاهر و آشنا نبودن آنان به حکمت این دستور زیرا که موسی تنها دستور کشتن گاو را بیان نمود و هدف از این دستور را روشن نکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت به خدا پناه می‌برم از این که در زمره نادانان باشم ۲. و این تعبیر دلالت دارد بر این که استهزاء جز از نادان صادر نمی‌شود زیرا کسی که استهزاء می‌کند یا خلقت و چگونگی آن را مورد استهزاء قرار می‌دهد و یا کرداری از کردارهای او را به باد سخریه می‌گیرد و هیچ‌کدام صلاحیت استهزاء ندارد زیرا که خلقت امری است غیر اختیاری و کردارهم اگر زشت و ناپسند باشد لازم است که صاحب آن آگاهی پیدا کرده و زشتی آن عمل به او معرفی گردد تا در نتیجه انزجار و دوری برای او حاصل شود و استهزاء در برابر آن نادرست است و در حقیقت خود عمل استهزاء زشت و گناه بزرگی است که جز از نادان سر نمی‌زند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس دستور دادیم: پاره از اعضاء آن گاو را بر بدن کشته زنید تا به بینید خداوند چگونه مردگان را زنده می‌کند و قدرت کامله خویش را به شما آشکار سازد شاید که فکر کنید و حقیقت را دریابید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل که هنوز در گمراهی بودند بار دیگر نزد موسی بازگشتند و باز سؤال پرسیدند. اگر بنی اسرائیل همان روزی که رسول خدا آنان را مأمور ساخته بود از دستور او پیروی می‌کردند و یک گاو را می‌کشتند، برای آنان کافی بود ولی آنان با بهانه جویی کارشان را مشکل تر کردند. آنان پرسیدند: این گاو چگونه گاوی است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۲, [البقرة/ ۷۳  ۷۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أعوذ بالله أن أکون من اْلجاهلین ﴾ بقره / ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، , ص ۲۱۱ و ۲۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فقْلنا اضْربوه ببعضها کذلک یحی الله اْلموتی و یریکم آیاته لعلکم تعقلون ﴾ [البقرة/ ۷۳  ۷۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا ویژگیهای دیگری از آن گاو را برای آنان توضیح داد: آن ماده گاوی است نه پیر و از کار افتاده و نه جوان کار نکرده، بلکه از جهت سن متوسط است. بنی اسرائیل با بهانه جویی از موسی خواستند تا رنگ گاو را نیز برای آن‌ها بیان کند. موسی پاسخ داد، خدا می‌گوید: این گاو به رنگ زرد زرینی است که بینندگان را شادمان می‌سازد. بر حیرت بنی اسرائیل افزوده شد و از درک این الهام الهی عاجز ماندند، گویا چیزی نشنیده بودند و به خاطر نمی‌آوردند لذا بار دیگر سئوال خود را تکرار کردند و عذر خواستند که در شناسایی گاو درمانده‌اند و امید داشتند که به خواست خدا راهنمایی و ارشاد شوند. پاسخ آنان آمد؛ این گاو آن قدر رام نباشد که زمین شیار کند و آب به کشتزار بدهد، از هر عیبی پیراسته و تمام بدنش یکرنگ است و علامتی در آن وجود ندارد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل پس از سعی و تلاش فراوان، گاوی با این وصف را نزد یتیمی یافتند که خدا به گاو او برکت داده بود، لذا با پرداخت مبلغ هنگفتی گاو را از او خریدند و آن را کشتند و طبق دستور موسی عمل کردند و قاتل را یافتند و به مقصود خود رسیدند و از تحیر و تردید در آمدند. ۲ این چنین زنده می‌کند خداوند مردگان را شاید شما قوه عاقله خویش را بکار بندید. ۳ زیرا که اگر از نیروی عقل استفاده نشود انسان همانند کسی است که فاقد این نیرو باشد و گفته شده مقصود این است که استفاده از نیروی عقل در امور دینی لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت انتخاب گاو هم برای این امر این است که آنان در زمان گذشته گاوپرست بودند و منظور این بود که با کشتن گاو عظمت و بزرگی آن که در گذشته معتقد بودند از بین برود و آنچه در نفس آنان درباره صلاحیت گاو برای پرستش راه پیدا کرده بود زائل گردد. هم چنین قوم موسی قربانی را از بزرگ‌ترین راه‌های نزدیکی به خداوند می‌دانستند از این رو پروردگار دستور داد در این مشکل بزرگ قبلاً راه تقربی پیدا کرده و قربانی کنند تا خداوند دعایشان را به هدف اجابت برساند و علاوه بر این موضوع، درس کّلی یاد گرفتندکه در تمام حوادث و مشکلات قبلاً وسیله تقربی به کار برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۲۰۸, [البقرة/ ۷۱  ۶۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۱ ۲۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۸ و ۲۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قارون۱ ====&lt;br /&gt;
قارون از طایفه موسی ۲ و پسر خاله او بود. چنان‌که از امام صادق روایت شده است. ابن جریح گوید: پسر عموی موسی بود. زیرا قارون پسر یصهر بن فاهث و موسی پسر عمران بن فاهث بود. او بواسطه گنج‌ها و ثروت‌های فراوان، در مقابل بنی اسرائیل به قدرت نمایی و خودنمایی پرداخت و بر آن‌ها تعدی کرد. این معنی از قتاده است. وی گوید: قارون را بواسطه زیبایی صورت «منور» می‌خواندند و در میان بنی اسرائیل هیچ‌کس تورات را بهتر از او نمی‌خواند؛ ولی مثل سامری منافق بود و بر آن‌ها تعدی کرد. سعید بن مسیب و ابن‌عباس گویند؛ او از طرف فرعون بر بنی اسرائیل حکمرانی می‌کرد و هنگامی که بنی اسرائیل در مصر بودند بر آن‌ها ستم می‌کرد. برخی گویند؛ او لباس خود را یک وجب از لباس بنی اسرائیل بلندتر کرده بود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در حفظ تورات سعی فراوان داشت. خدا به قارون زندگی سعادتمند و رزق و روزی فراوانی عنایت کرده بود. او به قدری از اسباب سعادت و رفاه دنیوی بهره‌مند بود که کمتر کسی مانند او وجود داشت. ثروت او سرشار و خزائن او از اموال انباشته بود، صندوق‌هایش مملو از پول بود و برای انبار آن‌ها به قدری صندوق فراهم کرده بود که حفظ و حمل و نقل کلید آن‌ها و دفاتر حسابش برای هرکس ممکن نبود و مردان قوی هیکل را می‌طلبید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در بین بنی اسرائیل زندگی مرفهی داشت، لباس‌های فاخر می‌پوشید و بدون زینت از منزل خود خارج نمی‌شد. کاخ‌های آسمان خراشی برای خود ساخته و نوکران فراوانی برگزیده بود، احشام و حیوانات زیادی در اختیار داشت. او به قدری ثروت داشت که به هرچه علاقه پیدا می‌کرد و به آن حریص می‌شد، آن را برای خود آماده می‌کرد و حرص و ولع او به مال دنیا، سیری ناپذیر بود و شادی او در افزایش مال و فزونی سیم و زر بود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید به او گنج‌هایی دادیم که کلیدهایش را گروهی نیرومند به دشواری حمل می‌کردند۵. درباره آن گروه (عصبه) اختلاف است. برخی گویند: بین ده تا پانزده نفر و برخی گویند: بین ده تا چهل نفر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اقتباس از: قصص / ۸۳ ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن قارون کان من قوم موسی﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۳ و ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و آتیناه من اْلکنوز ما إن مفاتحه لتنوأ باْلعصْبة أولی اْلقوة﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خردمندان بنی اسرائیل گاه گاهی او را از ادامه این رویه برحذر می‌داشتند و به قارون می‌گفتند: به سبب گنج‌ها سبک سری و شادی مکن که خدا مردمی را که چنین باشند دوست نمی‌دارد۲٫۱ و از سرپند و نصیحت به او می‌گفتند: فراموش نکن که ثروت از ابتدای جهان تاکنون زینت و ابزار بهجت دنیا بوده است. اما هرکس که دلباخته دنیا شود، خودخواه، مغرور و خودسر می‌گردد و گمان می‌کند کسی بر او فضیلت ندارد و سایر مردم از نژاد او نیستند و آن‌ها فقط برای خدمت او خلق شده‌اند، لذا هرگاه او سخن می‌گوید، مردم باید با سرافکندگی گوش کنند و هرگاه اشاره کرد باید آماده باشند، موقعی که کسی را احضار می‌کند، باید فوراً حاضر گردد، باید مردم مسخّر و زیردست او باشند و یا حد اقل اظهار ارادت کنند و اگر چنین نکردند و یا زمزمه مخالفت سردادند باید آماده پذیرش مجازات باشند و محرومیت‌ها، مخصوص کسی است که دست از خدمت او بردارد و یا در برآوردن امیال او سستی به خرج دهد و به این صورت هرگونه ظلم و ستم را بر مردم روا می‌دارد و پیوسته ثروت و مکنت خود را به رخ مردم می‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای کاش این ثروتمندان از خودخواهی خویش می‌کاستند و راه صحیح را می‌پیمودند و این موضوع را درک می‌کردند که تنها ثروت، موجب تواضع دیگران نمی‌شود و آنان را مرید انسان نمی‌سازد، بلکه مردم شیفته احسان و حسن معاشرت هستند. اما قارون در مورد مردم منت و آزار روا می‌داشت و مال و ثروت خود را نه ابزار آسایش مردم که وسیله تخریب و فساد جامعه ساخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید ثروتمندان با احسان به مردم می‌توانستند قلب‌ها را متوجه خود سازند و بسیاری مفاسد اخلاقی را از خود دور کنند و از خشنودی خداوند و ثواب آن نیز بهره‌مند گردند. در این صورت به بهشت جاودان می‌رسیدند و سعادت دنیا و آخرت را برای خود حفظ می‌کردند ولی مال و ثروت چشم دل دنیاطلب را کور می‌کند و غرور و خودخواهی باعث می‌شود که فرد فقط انسان‌های متملق و فریبکار را ببیند و تنها سخنان منافقین را بشنود و آه و ناله مظلومان و محرومان برای او قابل درک نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل می‌دیدند، قارون بر طغیان و ستمگری خود اصرار می‌ورزد و همه روزه روش جدیدی در تجمل و آرایش خود به کار می‌گیرد و تنها در فکر افزایش مال و ثروت است و فقر و گرسنگی دیگران برای او اهمیتی ندارد. لباس‌های فاخر می‌پوشد، گرچه دیگران عریان و برهنه باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إذْ قال له قومه لا تفْرح إن الله لا یحب اْلفرحین ﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه آن که او راه ظلم و طغیان را پیش گرفته و با غرور و تکبر بر مردم منت می‌گذارد؛ لذا مردم تصمیم گرفتند او را از عواقب این رویه ناپسند برحذر دارند و خطاب به او گفتند: ای قارون! به مال دنیا دل خوش نکن، زیرا دلبستگی زیاد به مال دنیا موجب گمراهی می‌شود و خداوند گمراهان و دنیاپرستان را دوست ندارد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمنین بنی اسرائیل به قارون گفتند: از این نعمت‌ها که خداوند به تو داده است استفاده کن و در پی تحصیل آخرت باش و این اموال را در راه خیر انفاق کن و نصیب خود را از دنیا فراموش مکن یعنی در این جهان برای آخرت خود کوشش کن. همان طوری که خداوند درباره تو تفضل کرده است، تو هم درباره مردم تفضل کن ۲. یحیی بن سلام گوید: یعنی همان طوری که خداوند درباره تو نیکی کرده و به تو نعمت بخشیده، تو هم به وسیله اطاعت و انجام وظیفه نیکی کن .۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در ادامه به قارون گفتند: ما نمی‌خواهیم تو دست از مال و متاع دنیا برداری و از ثروت خود چشم بپوشی، بلکه می‌گوییم تو از مال و ثروت خود بهترین بهره را برداشت کن، اما به فقیران و مستمندان بیاعتنایی روا مدار و آن‌ها را فراموش نکن. همان طوریکه خدا به تو کرامت کرده، شما هم به مستمندان احسان کن، تا خدا تو را حفظ کند و اموالت را فزونی بخشد و خیر و برکت خود را بر تو جاری سازد! ای قارون! ما بیم آن داریم، با این روشی که تو در پیش گرفته‌ای خدا ثروتت را بگیرد و از بهشت خدا نیز محروم گردی! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلب قارون با حب دنیا آمیخته شد وثروتش بر خودخواهی و تکبر او افزوده است و این گونه کلمات در او نفوذی ندارد. قارون در مقابل پند و اندرز مشفقانه و نصایح حکیمانه مردم گفت: من احتیاجی به نصیحت شما ندارم، عقل من برتر و رأی من قاطع تر از شماست. اگر من این مال و ثروت را به دست آورده‌ام به خاطر این است که من از شما سزاوارتر و شایسته‌تر هستم. این مال بواسطه فضیلت و دانشی که دارم به من داده شده است ۴ و اگر شما هم دارای فضل و دانش من بودید، چنین ثروتی به شما داده می‌شد. ۵ این نصیحت‌ها را برای خویشتن ذخیره کنید و با آن‌ها امور خود را حفظ و اصلاح نمائید. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند منظور او این بوده که، این مال را خدا به این جهت به من داده که از من خشنود است و می‌داند که سزاوار آنم. این معنی با معنی اول نزدیک است. برخی گویند: مقصود قارون این است که این مال را با دانش و کوشش خود بدست آورده‌ام. تجارت‌ها و زراعت‌ها و کارهای دیگری که من کرده‌ام دیگران نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۱ و ۲۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و أحسن کما أحسن الله إلیک ﴾ قصص / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۶ ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنما أوتیته علی عْلم ٍ عنْدی﴾ قصص / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. این معنی از قتاده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما برخی گویند: یک بخش از دانش کیمیاگری را موسی بقارون تعلیم داد و یک بخش به یوشع و بخش دیگری را به پسر هارون. قارون آن‌ها را فریب داد و همه را از آن‌ها آموخت .۱ مگر قارون نمی‌دانست که خداوند پیش از او بخاطر کفران نعمت کسانی را هلاک کرده بود که از او نیرومندتر و پر جمعیت تر بودند. نظیر قوم عاد و ثمود و ۲ قوم لوط و ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکبر و خودخواهی قارون را واداشت تا یک روز با لباس‌های فاخر و نفیس خود در میان مردم عبور کند و ثروت و مکنت سرشار خود را که خدا به او داده بود با کبر و خودخواهی به مردم عرضه دارد. بیچارگان و بینوایان بنی اسرائیل می‌دیدند که قارون با لباس‌های زیبا و بلند، با غرور و خودخواهی بر مرکبی راهوار سوار می‌شود و اطراف او را نوکرانش می‌گیرند. چشم‌های مستمندان به او خیره می‌شد و مردم برای دیدن او دست‌ها را بالای چشم‌های خود می‌گذاشتند تا او را بهتر ببینند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در میان چاکران و خدمتگزاران با زینتی خیره کننده، نزد بنی اسرائیل آمد. ۴ برخی گویند: همراهان او چهار هزار نفر سوار بودند که اسب‌های آن‌ها همه سرخ رنگ بود. برخی گویند: همراهان او کنیزان ماه رویی بودند که سوار بر قاطر بودند. زین قاطرها از طلا و آنچه در زیر زین‌ها بود پارچه‌های سرخ رنگ بود. برخی گویند: هفتاد هزار نفر با او بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کافران و منافقان و افراد سست ایمانی که نعمت‌های بهشت و آخرت را باور نداشتند، گفتند: کاش ما هم از دنیا چنین بهره فراوانی داشتیم و هم چون قارون از دنیا بهره‌مند بودیم .۵ آن‌ها که وعده خدا را تصدیق کرده، به آن ایمان داشتند به ایشان گفتند: وای بر شما، ثواب خدا برای کسانی که ایمان آورده، عمل صالح کنند، بهتر از مال و ثروت قارون است. ۶&lt;br /&gt;
دیدن قارون با این وضع آنان را مرعوب و مقهور خود می‌ساخت و چون خود در فقر و بدبختی گرفتار بودند، لذا به یکدیگر می‌گفتند: ای کاش ما ثروت قارون را داشتیم، همانا که او دارای ثروت فراوان و بهره عظیمی از جهان است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أ و لم یعلم أن الله قد أهلک من قبله من اْلقرون من هو أشد منْه قوةً و أکثر جمعاً﴾ قصص / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۶ ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فخرج علی قومه فی زینته ﴾ قصص / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال الذین یریدون اْلحیاة الدْنیا یا لیت لنا مثْل ما أوتی قارون إنه لذو حظ ٍّ عظیم ٍ﴾ قصص / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و قال الذین أوتوا اْلعْلم ویلکم ثواب الله خیر لمن آمن و عمل صالحاً﴾ قصص / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که پند و اندرز برای امثال قارون ثمری ندارد و خویشاوندی وی با موسی برای جلب عواطف وی کفایت نمی‌کند و نظاره فقیران او را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، باید شمشیر قانون از نیام درآید و پرده‌های ضخیم کبر و غرور را پاره کند و ظلمت‌ها را بشکافد تا بستر خیر و احسان در جامعه گسترده شود. همان‌طور که اگر امر به معروف بازبان کارساز نبود باید وارد عمل شد که البته آن هم با رعایت مراحل آن که از برخورد ملایم شروع شده و حتی تا مرحله برخورد سخت گیرانه و خشن پیش می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی با شدت و قدرت باید به قارون اعلام کند که زکات مال خویش را بپردازد و به فقرا و مستمندان احسان نماید. زیرا در مال او حق معینی برای فقرا و محرومان موجود است. اما قارون که در جهل کبر و غرور فرورفته است و توان فهم حقیقت را ندارد، به سخنان موسی اهمیت نمی‌دهد و او را مسخره می‌کند و مورد تهمت و افتراء قرار می‌دهد و می‌گوید رنج‌هایی از تو دیدیم، تا این که دین جدیدی برای ما آوردی و ما با تو همکاری کردیم، ما را امر و نهی کردی، به دستوراتت گوش دادیم و اطاعت ما به تو جرأت و جسارت داد که بر ما بتازی و چشم طمع بر مال بدوزی! تو با درخواست زکات، دروغگویی خود را ثابت و مقصود پنهان خود را آشکار ساختی! تو دروغگویی. قارون به بحث و جدال با موسی پرداخت، موسی هم مقاومت و اصرار ورزید. زیرا زکات امر خداست و قابل جدال و کم و زیاد و چانه زدن نیست. قارون پس از تلاش فراوان، تسلیم موسی شد و به منزل خود بازگشت و به محاسبه زکات خود پرداخت. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقعی که قارون محاسبه سهم فقرا را به پایان برد به رقم بزرگی رسید، لذا با توسل به مکر و حیله سعی در انحراف اذهان نمود، نقشه‌ای طرح کرد و شایعه ناپسندی در مورد موسی  منتشر ساخت. قارون که نسبت به موسی و هارون ‘ حسادت می‌ورزید در تصورات خود می‌گفت؛ موسی لباس ریا و خودخواهی بر تن کرده است تا بدین وسیله خود را نسبت به دنیا و زینت‌های آن بیاعتنا جلوه دهد ولی اگر افکار درونی او را بررسی کنیم و نیت اصلی او را بنگریم، می‌بینیم موسی از همه مردم از دین و خدا دورتر است! قارون تصمیم گرفت با ثروت خود، مردم را علیه موسی بشوراند و آن‌ها را از او منصرف و عقایدشان را متزلزل گرداند ولی خدا نیت او را آشکار و نقشه او را ظاهر گرداند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سدی گوید؛ قارون زنی بدکاره از بنی اسرائیل طلبیده، به او گفت دو هزار درهم به تو می‌دهم که فردا نزد من بیایی و در حضور بنی اسرائیل بگویی موسی از جان من چه می‌خواهد که مرا اذیت می‌کند؟ زن قبول کرد و پول را گرفت. وقتی به خانه برگشت، پشیمان شده، گفت وای بر من، هر گناهی را مرتکب شده‌ام جز تهمت بستن به پیامبر خدا، فردا کیسه‌های پول را برداشته، نزد قارون رفت و چون بنی اسرائیل جمع شدند، گفت: قارون این دو کیسه پول را به من داده که نزد شما بیایم و موسی را متهم کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پناه به خدا می‌برم که بخواهم به پیامبر خدا افتراء ببندم. این کیسه‌ها از قارون است و نشان مهر او نیز بر کیسه‌ها گواه من است. بنی اسرائیل مهر قارون را شناختند. موسی خشمگین شد و قارون را نفرین کرد. به او وحی شد که به زمین دستور داده‌ام که در فرمان تو باشد. موسی گفت: ای زمین، قارون و مسندش را فرو ببر. پس او و خانه اش را به زمین فرو بردیم ۱. و زمین شروع کرد به بلعیدن مسندش. قارون که این صحنه را می‌دید، موسی را به حق خویشاوندی سوگند داد. موسی گفت: او را بگیر، پاهایش پنهان شد. بعد زانوانش تا به گلوگاه رسید و او هم چنان موسی را سوگند می‌داد تا به زیر خاک رفت .۲ جز خداوند کسی نبود که قارون را یاری کند و از عذاب نجاتش دهد و خود او هم نمی‌توانست خویشتن را کمک و از خود دفاع کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که قارون به زیر خاک رفت، بنی اسرائیل گفتند: موسی این کار را کرد که اموال قارون را به ارث ببرد که پسر عمویش بود ظرف مدت سه روز خانه و اموال قارون نیز به زمین فرو رفت و هیچ‌کس بر ثروت او دست نیافت. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین، قارون و اموال و کاخ‌های وی را بلعید و عبرتی برای قوم موسی و پیروان ضعیف او شد، آن‌ها که به ثروت قارون رشک می‌بردند، چون سرگذشت قارون را دیدند به خود آمدند و از پندار خویش پشیمان شدند و خدا را ستایش کردند، که مانند قارون به این فرجام مبتلا نشدند. آنان گفتند: اگر خدا بر ما منت نگذاشته بود، زمین ما را نیز بلعیده بود و به سرنوشت قارون دچار شده بودیم ۵ دریغا! گویا خداوند برای هر که بخواهد روزی را گسترش می‌دهد و نسبت به هر که بخواهد تنگ می‌گیرد. ۷٫۶ و کافران رستگار نمی‌شوند و خدای تعالی فرموده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فخسفْنا به و بداره اْلأرض ﴾ قصص / ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. به موسی خطاب آمد؛ قارون تو را به خویشاوندی سوگند داد. به او رحم نکردی. اگر مرا خوانده بود و از من کمک خواسته بود نجاتش می‌دادم. (این مطلب هم نقضی است بر پیامبر خدا که مطابق روایات اهل تسنن است و با مذاق شیعه سازش ندارد، در متن قرآن هم نیست )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. . ﴿فما کان له من فئة ینْصرونه من دون الله ﴾. ﴿و ما کان من المنْتصرین ﴾ قصص / ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿لو لا أن من الله علینا لخسف بنا﴾ قصص / ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و أصْبح الذین تمنوا مکانه باْلأمس یقولون ویکأن الله یبسط الرزْق لمن یشاء من عباده و یقْدر﴾ قصص / ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۹ و ۲۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما جهان دیگر و خانه آخرت را برای کسانی قرار داده‌ایم که در زمین اراده خودخواهی و فساد ندارند و پیروزی از آن متقین و پرهیزکاران است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
در داستان قارون دیدیم برای از بین بردن روح تجمل پرستی و تکبر می‌توان از قانون بر علیه تجمل گرایان و&lt;br /&gt;
متکبرین استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا نکته‌ای در مورد یکی از بزرگ‌ترین منکرات که منکر اقتصادی است قابل توجه و قابل استفاده در جامعه کنونی است و آن این می‌باشد که قارون نمونه یک فرد مال اندوز و فخر فروش و بیتفاوت به حال محرومان و مستمندان بود که برای حفظ مال خود حتی نقشه تهمت زشت و ناروا به پیامبر را کشید و نتیجه آن این شد که خود با تمام ثروتش نابود شد با نابودی او روح تجمل خواهی جامعه به یکباره تغییر کرد و مال دنیا که تا آن زمان حسرت مردم بود در نظرشان خار و خفیف آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون زمان موسی مال خود را از راه حلال به دست آورده بود و تنها از پرداخت زکات آن طفره می‌رفت اما اکثر قارون‌های زمان ما از مکیدن خون مردم و چمبره زدن روی بیت المال به این ثروت‌های هنگفت رسیده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون زمان موسی از مال خود هر چند از راه اشتباه، برای حفظ مال خود استفاده کرد اما قارون‌های زمان ما از این مال برای ایجاد حکومت‌های سلطه و فشار بر حکومت اسلامی و تغییر نظام سیاسی استفاده می‌کنند. آیا وقت آن نرسیده که حکومت اسلامی با بزرگ‌ترین منکرهای اقتصادی برخوردی موسایی کند آیا وقت از بین بردن رانت گیران و رشوه خواران و محتکران و ... نشده است. جامعه موسی با یک مانور تجملاتی قارون دل و دین خود را به دنیا فروختند آن وقت چه انتظاری از مردم زمان خود می‌توانیم داشته باشیم وقتی روزانه هزاران مانور پول و قدرت را در جلوی چشمان خود مشاهده می‌کنند. آیا دیگر امر به معروف و نهی از منکر در دل هایشان اثر خواهد کرد؟ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== موسی و خضر ====&lt;br /&gt;
موسی در بین بنی اسرائیل به پاخاست و ضمن ایراد خطبه‌ای آنان را از روزگار گذشته و سرگذشت بنی اسرائیل آگاه ساخت، بیانات موسی به حدی بنی اسرائیل را تحت تأثیر قرار داد که اشک از دیدگان آن‌ها جاری ساخت و دل‌هاشان متأثر گشت. آن گاه که خطبه موسی پایان یافت، مردی دامن او را گرفت و گفت: ای رسول خدا! آیا در میان زمین کسی از تو داناتر پیدا می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. داستان موسی و خضر از کهف / ۸۲ ۶۰ اقتباس شده است. در این آیات نام خضر نیامده است بلکه از او به عنوان بنده‌ای از&lt;br /&gt;
بندگان ما یاد شده است. ﴿فوجدا عبداً من عبادنا﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی پاسخ داد: نباید. مگر او بزرگ انبیاء بنی اسرائیل و درهم شکننده فرعون نبود؟ مگر موسی صاحب ید بیضاء و عصایی نبود که به کمک آن دریا را شکافت ؟! مگر خدا موسی را به وسیله نزول تورات گرامی نداشت و با او علنی سخن نگفت؟ ! راستی چه مقامی بالاتر از این مقام و چه شرافتی بالاتر از این شرف. &lt;br /&gt;
اما خدا به موسی وحی کرد: علم اعظم آن است که در انحصار یک فرد درآید و یا مخصوص پیغمبری گردد. در روی زمین کسی هست که خدا او را به علمی بیش از علم موسی بهره‌مند ساخته و نصیبش از جهت الهام بیشتر از موسی است. موسی عرضه داشت: پروردگارا مکان این بنده شایسته کجا است تااز نور الهام و یقین او سودی ببرم. خدا وحی کرد: این مرد را در مجمع البحرین ملاقات می‌کنی. راهنمای تو این است که یک ماهی برداری و در زنبیلی بگذاری هر کجا ماهی را از دست دادی آن مرد را بدست آورده‌ای. موسی وسایل سفر خود را آماده ساخت و خدمتگزار خود یوشع بن نون را همراه کرد و زنبیل را به دوش او گذاشت و طبق دستور الهی ماهی را در آن نهاد و به راه افتاد. موسی به جوانی که همراهش بود سفارش کرد که هرگاه ماهی مفقود شد به من اطلاع بده تا به جستجوی آن مرد بشتابم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که به مجمع البحرین همان مکانی که خدا وعده کرده بود رسیدند، خواب بر چشم موسی سنگینی کرد و خوابش برد، در همان اثناء خواب، آسمان بارید و ماهی تازه و زنده شد و به حرکت درآمد و روح در آن دمیده شد و خود را به دریا انداخت. موسی از خواب برخاست و جوان را بیدار ساخت و به او گفت: مهیا شو که ادامه راه را شبانه طی کنیم، ولی شیطان جوان را به فراموشی کشاند و نتوانست داستان ماهی را بیان دارد. &lt;br /&gt;
موسی و جوان مقداری راه را پیمودند تا این که خستگی و گرسنگی بر آن‌ها غلبه کرد. موسی به جوان گفت: غذا را بیاور که ما در این سفر خسته شده‌ایم. چون یوشع خواست غذا را از زنبیل بیرون آورد، داستان ماهی و حرکت آن به سوی آب به خاطرش آمد و گفت: من فراموش کردم ماجرا را برای شما بازگو کنم و علت این فراموشی را فقط شیطان می‌دانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت، مهیای سفر شو تا به آن مکانی که ماهی را از دست داده‌ایم بازگردیم، چون به محل گم شدن ماهی رسیدند، پیرمردی لاغراندام با چشمانی گود افتاده را دیدند که آثار رسالت در جبینش نمودار است موسی به پیرمرد سلام کرد. پیرمرد روی صورت خود را باز کرد و گفت: آیا در سرزمین من اثری از صلح و سلام وجود دارد؟! ۱&lt;br /&gt;
شما کیستی؟ موسی گفت من موسی هستم. پیرمردگفت موسی پیغمبر بنی اسرائیل؟ موسی عرض کرد بلی. پیغمبر بنی اسرائیل؛ ولی چه کسی این موضوع را به شما اطلاع داده است؟ پیرمرد گفت آن کس که تو را نزد من فرستاده است. موسی دریافت این پیرمرد، همان گمشده و مراد او است پس در گفتار و کردار خود شرط ادب و تواضع را منظور داشت و گفت: «ای بنده صالح خدا، آیا به مردی که در راه دیدار تو رنج و سختی دیده است، اجازه می‌دهی تا از نور علم و چراغ هدایت تو بهره‌مند شود و خود را پیرو و مجری امر و نهی شما گرداند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر به موسی گفت تو نمی‌توانی در مصاحبت با من دوام بیاوری، زیرا صبر تو کم است. اگر با من همراه شوی، اموری را که به ظاهر ناپسند و در باطن، حق است از من می‌بینی و شما نیز مانند سایر افراد بشر به حکم کنجکاوی دست از اعتراض برنمیداری و تاب تحمل آن را نداری! موسی که شیفته علم و تشنه معرفت بود گفت: به زودی به خواست خدا مرا صابر و شکیبا می‌یابی و من نافرمانی شما را نمی‌کنم. خضر گفت: اگر می‌خواهی همراه من شوی، باید هرچه دیدی از من سؤال نکنی و لب به اعتراض نگشایی تا مدت پیمان ما تمام گردد و مسافرتمان به پایان رسد. پس از آن پاسخ سؤالات و حقیقت کار را برای تو بازگو می‌کنم تا خاطرت آرام و آسوده گردد. موسی پیمان را پذیرفت و خود را به رعایت آن مقید ساخت و در ساحل دریا همراه خضر به راه افتاد تا به یک کشتی رسیدند. خضر و موسی از مسافرین کشتی تقاضا کردند که آنان را سوار کشتی کنند. موقعی که مسافرین، نور رسالت را در جبین این مسافران دیدند، بدون کرایه آنان را پذیرفتند و مورد لطف و احسان قرار دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که موسی و خضر در کشتی نشسته بودند و مسافرین کشتی غافل بودند، خضر دو قطعه تخته از چوب‌های کشتی را جدا کرد. موسی که پیغمبری بزرگوار بود و برای هدایت و جلوگیری از ظلم به سوی مردم فرستاده شده بود، با مشاهده این منظره ناراحت و متعجب شد و ترسید که مسافران غرق و هلاک گردند، لذا پیمان و شرط خود را فراموش کرد و فریاد زد، آیا می‌خواهی کشتی آنان را سوراخ و آنان را غرق سازی؟! خضر نگاهی به موسی کرد و فقط پیمان او را به خاطرش آورد. &lt;br /&gt;
موسی به اشتباه خود پی برد وعذرخواهی نمود و گفت: ای خضر بعد از این بر شرط خود استوار خواهم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی و خضر از کشتی پیاده شدند و راه خود را ادامه دادند. در راه، کودکی خوش سیما را دیدند که با همسالان خود بازی می‌کرد، خضر آن طفل را صدا کرد و به گوشه‌ای برد و او را خواباند و کشت. موسی از تماشای این منظره بسیار ناراحت و بیتاب شد، زیرا گناه قتل در نظرش مهم بود، لذا بار دیگر عهد خود را فراموش کرد و اعتراض نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر متوجه موسی شد و بار دیگر پیمان او را متذکر و شرط او را یادآور شد. موسی شرمنده شد و فهمید که وجود وی بار گرانی است بر دوش خضر. پس با عذرخواهی مجدد، خود را به رعایت شرط و پیمان مقید ساخت و عهد بست که دیگر در سؤال عجله نکند و اگر عجله نمود رفاقتشان به پایان برسد و ارتباطشان قطع گردد. موسی گفت: «اگر بار دیگر تو را مؤاخذه و اعتراضی کردم، از آن به بعد با من ترک صحبت و رفاقت کن، که از تقصیر من عذر بر متارکه دوستی خواهی یافت». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان به حرکت ادامه دادند، تا اینکه خستگی و ناراحتی و رنج سفر آن‌ها را از ادامه راه بازداشت. موسی و خضر در راه خود به دهکده‌ای رسیدند و به امید رفع خستگی و تهیه آذوقه سفر وارد آن جا شدند، ولی مردم این قریه در اثر بخل و امساک، حاضر به پذیرایی آن‌ها نشدند و با برخورد ناپسندی آنان را از خود راندند. آن‌ها به هنگام خروج از دهکده، دیواری را دیدند که در آستانه سقوط بود. خضر ایستاد و دیوار را مرمت و آن را تعمیر نمود. موسی گفت: جای تعجب است این قوم فرومایه را که با ما بدرفتاری کردند، این طور پاداش می‌دهی و احسان می‌کنی! ای کاش برای کار خود مزدی می‌گرفتی تا بوسیله آن سد جوع کنیم و جان خود را نجات دهیم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر که یقین کرده بود موسی دیگر توان صبر و بردباری از این بیشتر را ندارد گفت: ای موسی! «اینک هنگام فراق و جدایی من و تو رسیده است و من سر آنچه را که توان تحملش را نداشتی برایت نقل می‌کنم .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن کشتی که من آن را سوراخ کردم از آن مستمندانی بود که در دریا کار می‌کردند، و رزق و روزی خود را به وسیله آن بدست می‌آوردند، این کشتی وسیله کار آن‌ها بود و بدون آن زندگی ایشان ممکن نبود؛ ولی پادشاه ستمگری در جستجوی کشتیهای سالم است و آن‌ها را به زور از صاحبانش می‌گیرد. من تصمیم گرفتم که آن کشتی را معیوب سازم تا آن گاه که مأمورین سلطان این کشتی را می‌نگرند به خاطر عیبی که دارد آن را رها سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کودکی که او را کشتم، شخصی ناپاک و بدرفتار و همواره موجب آزار و اذیت مردم بود و مردم از او متنفر و در عذاب بودند، درحالیکه پدر و مادر او مؤمن بودند و چون غریزه پدر بر دوستی فرزند بنا شده است و از حق و باطل آنان دفاع می‌کنند، من ترسیدم که این تعصب سبب شود که این فرزند، پدر و مادر خویش را نیز بر روش خویش بکشاند و آنان را در وادی کفر و طغیان گرفتار سازد، ناچار به امر خدا او را کشتم تا دین پدر و مادرش حفظ گردد. من امیدوارم که خداوند فرزندی شایسته و مهربان به آن دو کرامت کند که از هر نظر بهتر از او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کهف / ۷۶ ﴿إن سأْلتک عن شیء بعدها فلا تصاحبنی ... ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما آن دیواری که تعمیر کردم به این جهت بود که خدا به من وحی کرده بود که در زیر این دیوار، گنجی متعلق به دو کودک یتیم پنهان است و این گنج را مردی صالح برای دو فرزند خردسالش در آن جا دفن کرده است، من خواستم این دیوار را حفظ کنم تا کودکان یتیم بالغ و بزرگ شوند و گنج خود را که حلال و مختص آن هاست بیرون آورند و بوسیله آن امور زندگی خود را بگذرانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«البته این را هم بگویم که من این کارها را به علم و اراده خود انجام ندادم، بلکه وحی و ارشاد الهی مرا راهنمایی می‌کرد و این تأویل آنچه بود که تو توان صبر آن را نداشتی». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از صفات برگزیده و مهم که حتی باعث رتبه بندی میان پیامبران می‌شود صبر است، صبر در هر امری مخصوصاً امر به معروف و نهی از منکر جایگاه ویژه‌ای دارد و همه ما مکلفیم که خود را به این خصیصه مجهز کنیم تا بهتر در این راه گام برداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۱۹ ۲۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل پنجم: حضرت عیسی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت عیسی ===&lt;br /&gt;
==== صفات و ویژگی‌های حضرت ====&lt;br /&gt;
نام آن حضرت، عیسی و لقب او مسیح و کنیه اش (منسوب به مادرش مریم بنت عمران) ابن مریم و مشهور به «حضرت مسیح عیسی بن مریم» است. درباره تقدیم لقب آن حضرت بر نام مبارکش فخر رازی می‌گوید برای آن است که مسیح از جمله القابی است که هم چو صدیق و فاروق افاده بزرگداشت و مرتبت والا می‌کند و خداوند متعال نیز نخست لقب آن حضرت را یاد کرد تا به علو مرتبت (جایگاه بالا) وی تأکید گذارد. آن گاه اسم خاص آن حضرت را آورد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از پیامبران اولوالازم می‌باشد که نام مبارکشان در ۴۵ جای قرآن با نام عیسی و در یازده جای آن با لقب مسیح به بزرگی همراه با فضیلت‌های بسیار با عناوین عبدالله، کلمه خداو روح خدا یاد شده است۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر ایشان حضرت مریم دختر عمران از زنان پاکدامن و به فرموده پیامبر گرامی اسلام یکی از چهار زن برگزیده عالم می‌باشند. از جمله فضایل این بانوی بزرگوار این است که روزی ایشان بیحساب از نزد خداوند می‌رسید و هم چنین از همه بالاتر این که خداوند ایشان را انتخاب کرد تا مادر یکی از بزرگ‌ترین پیامبران الهی «حضرت عیسی»، آن هم به طرز معجزه گونه‌ای باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، سید محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، چاپ اول، متن، ج ۳، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص قران از آدم تا خاتم النبیین)، تهران، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۱ ش، چاپ بیست و ششم، ص ۵۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی درباره نسبتش به مادر باید گفت که رسم معمول در قرآن کریم انتساب پیامبران به پدرشان است، اما در این مورد می‌خواست این حقیقت را گوشزد کند که وی بدون پدر پدید آمده است که این نیز مایه فزونی فضل و علو مرتبت آن حضرت است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که ملائکه به مادرش گفتند: ای مریم خدا تو را بشارت می‌دهد به کلمه‌ای از خود که اسم او مسیح عیسی بن مریم است و در دنیا و آخرت وجیه و از مقربان است و با مردم در گهواره و در بزرگی سخن گوید و از صالحان می‌باشد. ۲&lt;br /&gt;
مراد از ﴿بکلمة منْه ﴾ (به کلمه‌ای از او) مسیح است که خداوند او را کلمه نامیده (از ابن‌عباس و قتاده و جماعتی از مفسران). و درباره کلمه نامیده شدن چند قول است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ زیرا با یک کلمه الهی «کن فیکون باش و ایجاد شو ...» و بیواسطه پدر بوجود آمده و دلیل این معنی آیه شریفه ﴿إن مثل عیسی عنْد الله کمثل آدم خلقه ... ﴾ همانا داستان عیسی چون قصه آدم است در خلقت ... &lt;br /&gt;
۲ کلمه نامیده شده زیرا خداوند در کتب آسمانی قبل از او بشارت او را داده بود؛ و از بشارت‌های درباره عیسی این جمله تورات است، به ترجمه ما: خداوند از سینا به نزد ما آمد و از ساعیر درخشید و از کوه فاران آشکار شد؛ و ساعیر جایی است که مسیح از آن جا مبعوث شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ زیرا مردم به واسطه کلام او هدایت می‌شوند چنان‌که با کلام خدااین هدایت صورت می‌گیرد و بنا به معنی دیگر کلمه بمعنی بشارت است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره نامیده شدن او به نام مسیح نیز اقوالی است. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم گفت پروردگارا چگونه برای من فرزندی خواهد بود و حال آن که هیچ بشری با من نزدیکی نکرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آل عمران / ۴۵ و ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۱ [آل عمران / ۴۷  ۴۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ۱ از حسن و قتاده و سعید: چون ببرکت و مبارکی مسیح شده .۲ بپاکی از گناه مسح شده. ۳ زیرا بروغن زیتون با برکت مسح شده و پیامبران همه بدان مسح می‌شدند. (از جبایی). ۴ زیرا جبرئیل او را در وقت ولادت ببال‌های خود مسح کرد تا از شر شیطان در امان بماند. ۵ زیرا سر یتیمان را مسح می‌کرد و دست می‌مالید. ۶ چون چشم نابینایان را مسح می‌کرد و بینا می‌شدند (از کلبی) ۷ زیرا هیچ مبتلا و مریضی را مسح نمی‌کرد مگر اینکه شفا می‌یافت (از ابن‌عباس در روایت عطا و ضحاک) ابو عبیده گوید: مسیح در لغت سریانی مشیح است که معرب شده (عیسی بن مریم) نسبت او را بمادر داده برای رد عقیده نصاری که او را پسر خدا می‌دانند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت این چنین خداوند هر چه بخواهد می‌آفریند و چون چیزی را حکم کند و مقرر نماید، به او گوید: باش پس خواهد بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن عیسی در گهواره برای تبرئه کردن مادر بود از زنا و نیز برای نشان دادن جلالت خود به معجزه و تکلم در کودکی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درباره ظهور معجزه در گهواره از عیسی دو قول است: &lt;br /&gt;
۱ آن معجزه همراه با نبوت مسیح بود زیرا خداوند عقل وی را در آن حال کامل کرده بود و او را پیامبر کرده و آنچه سخن گفت وحی بود (از جبایی)&lt;br /&gt;
۲ تکلم در گهواره بعنوان ارهاص (خارق عادتی که از پیامبر قبل از بعثت ظاهر شود) و مقدمه نبوت بود (از ابن اخشید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته هر دو وجه جایز است و ممکن است که معجزه برای مریم و دلیل طهارت او بوده و مانعی از این تکلم در گهواره نیست و دلایل واضح بر جواز آن دلالت دارد و مسیحیان این مطلب را انکار می‌کنند با این که معجزه و نشانه نبوت او بود زیرا این مسئله عقیده نصاری را (که عیسی خدا است) باطل می‌کند زیرا کلام وی در گهواره این بود «که من بنده خداهستم که کتاب بر من خواهد آمد ... . تا جایی که قول کسانی که شاهد تکلم وی بودند (و در تاریخ درج شده بود) انکار کردند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تولد و زندگی حضرت ====&lt;br /&gt;
اما داستان حضرت در قرآن این چنین آمده است در این کتاب، از مریم یاد کن که از خانواده خویش کناره گرفت و به سمت مشرق رفت و میان خود و ایشان حایلی افکند. ما روح خود را پیش او فرستادیم و در برابر او به صورت بشری کامل نمودار گشت. گفت: از تو به خدا پناه می‌برم، اگر با تقوی باشی. گفت: من فرستاده خدایت هستم که تو را پسری پاک ببخشم. گفت: چگونه مرا فرزندی است، حال آنکه همسری نداشته‌ام که با من بیامیزد و زناکار نبوده‌ام ؟!۳&lt;br /&gt;
گفت: چنین است. خدایت گفت: این کار بر من آسان است. برای اینکه او را برای مردم آیتی گردانیم ورحمتی از جانب ما باشد و این امر، حتمی و مسلم است، مریم به عیسی باردار شد و با حمل خود به جایی دور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۳ و ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۵، ص ۱۵۳ [مریم / ۲۰  ۱۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست رفت. درد زایمان او را به طرف تنه خرمایی آورد. گفت: ای کاش، پیش از این، جان سپرده بودم و موجودی ناچیز و فراموش شده بودم! از پایینش به او ندا کرد که غم نخور. خداوند از زیر پاهای تو نهری جاری کرده است. تنه درخت خرما را بجنبان تا خرمای چیده، برای تو بیندازد. &lt;br /&gt;
بخور و بیاشام و دیده روشن باش. اگر بشری دیدی، بگو: من برای خداوند روزه نذر کرده‌ام و امروز با انسانی سخن نمی‌گویم. مریم طفل را پیش قوم آورد. گفتند: ای مریم، چیز عجیب و بیسابقه‌ای آورده‌ای! ای خواهر هارون، پدرت مردی بد و مادرت زنی زناکار نبود. مریم به طفل اشاره کرد. گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم !! عیسی گفت: من بنده خدایم که به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره مدت حمل مریم اختلاف است: برخی گویند: یک ساعت طول کشید. ابن‌عباس گوید: یک ساعت پس از رفتن به آن نقطه دور دست، طفل بدنیا آمد، زیرا خداوند میان رفتن مریم به آن جا و ولادت طفل، فاصله‌ای ذکر نکرده است. می‌فرماید: ﴿فحملتْه فاْنتبذت ... فأجاءها... ﴾۱ و حرف فاء برای تعقیب است. مقاتل گوید: مریم در سن ده سالگی، در یک ساعت باردار شد و در یک ساعت، اندام طفل تشکیل گردید و در یک ساعت طفل به دنیا آمد. از امام صادق روایت شده است که: مدت حمل مریم، نه ساعت طول کشید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به سخن آمد و به بندگی خود در پیشگاه خداوند اعتراف کرد و از همان وقت، راه را بر کسانی که ادعای خدایی او کردند، مسدود کرد و گفت: خداوند کتاب خود را بر من نازل کرده و مرا به افتخار نبوت، مفتخر ساخته است .۳ گویا خداوند عیسی را به سخن در آورد تا کسی درباره او غلو نکند، زیرا می‌دانست که بعداً درباره او غلو خواهند کرد. حسن و جبائی گویند: خداوند در همان موقع، عقل عیسی را کامل کرد و او را برای هدایت بشر برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا می‌توان استفاده کرد که چون عقل ایشان از همان کودکی کامل شده و به قولی از همان کودکی به نبوت رسیده‌اند پس اعمال و رفتار و گفتارشان از همان زمان کودکی برای ما حجت است. سپس حضرت در ادامه می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند، مرا در هر کجا باشم، مبارک گردانیده و تا زنده‌ام به نماز و زکات سفارش کرده است. او مرا نسبت به مادرم نیکو کار گردانیده و ستمکاری نگون‌بخت نساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام بر من، به روز ولادت و روز مرگ و روز قیامت، این است عیسی بن مریم، سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۲۲ و ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۵۷ و ۱۵۹ [مریم / ۳۰  ۲۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ،﴿قال إنی عبد الله آتانی اْلکتاب و جعلنی نبیا﴾ مریم / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقی که درباره آن شک می‌کنند، برای خداوند سزاوار نیست که فرزندی بگیرد، او منزه است هر گاه امری را مقرر بدارد، به آن می‌گوید: باش و هستی می‌پذیرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و جعلنی مبارکاً أین ما کنْت ... ﴾ یعنی خداوند مرا معلم و راهنمای خیر گردانیده است ۲. برخی گویند؛ یعنی هر فایده کرده است. زیرا برکت به معنی زیاد شدن خیر و مبارک، یعنی چیزی که خیر را زیاد کند است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: یعنی در راه ایمان ثابت و پایدار هستم، زیرا اصل برکت، به معنای نبوت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ولادت و روز مرگ و روز قیامت، خداوند متعال نعمت سلامت خود را بر من ارزانی داشته و می‌دارد. ۴ از این آیات بر می‌آید که انسان می‌تواند خود را به صفات نیکو بستاید. به شرطی که منظور شناساندن خود باشد نه افتخار و مباهات! از این مطلب می‌توان استفاده کرد که شخصی که می‌خواهد امر به معروف کند باید در میان مردم شناخته شده باشد آن هم به نحوی که مردم شأن آن را بالا بدانند و به او اعتماد و اطمینان داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند: همین که عیسی با آن‌ها سخن گفت، دانستند که دامن مریم پاک است. از آن پس عیسی سکوت کرد و تا وقتی که معمولاً اطفال دیگر به سخن می‌آیند، تکلم نکرد. ۵ اگرچه عیسی مانند بیشتر کودکان رشد کرد و هم چون دیگر نوجوانان به جوانی رسید ولی آثار فضل و آیات رسالت در او آشکار بود. هنگامی که او با همسالان خود به بازی و سرگرمی مشغول بود، از آنچه که آن‌ها در خانه‌های خود خورده‌اند و یا ذخیره نموده‌اند، خبر می‌داد. عیسی وقتی نزد آموزگار دهکده می‌رفت و در حضور او می‌نشست، از هر حیث با دیگر همسالان خود متفاوت بود و با جدیت تمام به گفتار استاد گوش می‌داد و با شوق فراوان، در یادگیری اهتمام می‌ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز استاد درباره موضوع درس سخن نگفته بود که عیسی آن را بیان می‌داشت و از آموزگار سؤالاتی می‌کرد، مشکلی بر او باقی نمی‌ماند و موضوعی از ذهنش خارج نمی‌گشت. عیسی هنوز دوازده سال نداشت که به اتفاق مادرش به بیت المقدس رفت، جمعیت‌های مختلف و مناظر جالب بیت المقدس و آثار سحرانگیز و دیدنی این عبادتگاه او را مبهوت نساخت. شهر بزرگ بیت المقدس با آن همه نقش و نگار و زیبایی که داشت عیسی را به خود جذب نکرد. با این که عیسی در سنی بود که مستلزم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۳۵ ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مجاهد این سخن از مجاهد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. این معنی از جبائی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مریم / ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۶۵ ۱۶۳, سوره مریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازی و سرگرمیهای کودکانه بود، اما او از تمام زیبایی و نقش و نگار شهر چشم پوشید و خود را به حوزه‌های فضل و حکمت رساند تا از سرچشمه علم و معرفت سیراب گردد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت عیسی و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
عیسی سعی در هدایت قوم یهود از انحراف و گمراهی به راه راست نمود، زیرا ایشان آیین سهل و آسان موسی را تحریف نموده و از راه راست منحرف شده بودند و تنها فکرشان جمع‌آوری سیم و زر و اندوختن ثروت بود و در این راه فقرا و بینوایان را مجبور می‌کردند تا مال و اموال خود را به صورت نذر و هدیه تقدیم معبد کنند، سپس این بذل و بخشش را به خود اختصاص می‌دادند، تا جیب و انبارهای خود را از طلا پر سازند، هرچند افراد بیبضاعت به سبب پرداخت اجباری نذر و صدقه در نهایت فقر و تنگدستی به سر برند و نتوانند قوت لایموت پدران درمانده و فرزندان بینوای خویش را تأمین کنند، و بدن خویش را مستور سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بین یهود گروهی منکر رستاخیز بودند و قیامت را باور نداشتند و ثواب و عقاب را دروغ می‌پنداشتند، گروهی دیگر بنده زر و زیور دنیا بودند و در گرداب لذات فانی غرق شده بودند، آن‌ها تنها به خواسته‌های نفسانی توجه کرده و به آن خرسند بودند و دور از چشم مردم و در پنهان به انجام منکرات و منهیات می‌پرداختند. &lt;br /&gt;
ریاکاری را پیشه خود ساخته بودند و با حربه ریا و تظاهر، به فریب عوام و بهره‌برداری از آن‌ها می‌پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام ستاره رسالت و خورشید نبوت عیسی بدرخشید و خدا او را فرستاد، تا آنان را از ظلمت به سوی نور رهنمون گرداند. پس عیسی هر طریقی که به نظرش می‌رسید برای هدایت قوم مؤثر باشد پیمود و از هر آنچه که در توان داشت برای ارشاد آنان مضایقه نکرد تا آنان را از منجلاب گمراهی و لجنزار مفاسد رها سازد. ۲&lt;br /&gt;
۵. ۳. الگوی اخلاقی حضرت عیسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۳۲۸ و ۲۳۷؛ همچنین در سوره آل عمران، آیات: ۴۹ و ما بعد آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سن رسالت حضرت ====&lt;br /&gt;
در قرآن کریم به این موضوع تصریح نشده که نبوت مسیح از چه زمانی و چگونه آغاز شد، اما این هم داستانی در تمامی روایات انجیل وجود دارد که وی در سی سالگی به پیامبری برگزیده شد و بسیاری از مورخان و مفسران نیز بر همین باورند. آلوسی در تفسیر روح المعانی می‌گوید: برخی از علما آن را زمان کودکی و برخی نیز در سی سالگی می‌دانند. در تفسیر البحر المحیط آمده که در سی سالگی وحی بر او نازل شد، بنابراین مدت پیامبری او سه سال بوده که برخی نیز سه ماه و سه روز بر آن افزوده‌اند. آن گاه به آسمان فرا برده شد که این قول مشهور مفسران است .۱ در تفسیر طبری از وهب بن منبه روایت شده است که وقتی حضرت عیسی به دوازده سالگی رسید خداوند متعال به مادرش که هنگام ولادت عیسی از قوم خویش گریخته و به مصر رفته بود وحی کرد که او را به شام ببر، و در آن جا بودند تا این که به سی سالگی رسید و خداوند در همین سن او را به پیامبری برانگیخت آن گاه او را به سوی خود فرا برد. ۲ علمای اسلامی بر این باورند که سن پیامبری چهل سالگی است، اما عیسی در سن سی سالگی به پیامبری برانگیخته شد و این از ویژگیهای خاص اوست. چرا که وی پیش از آنکه به سن چهل سالگی برسد به آسمان فرا برده شد. دکتر طیب نجار معتقد است به پیامبری رسیدن حضرت عیسی هیچ اشکالی ندارد، زیرا سن چهل سالگی شرط معین آغاز نبوت پیامبران نیست، چنان‌که خداوند متعال در کودکی به یحیی علم و حکمت ارزانی داشت و پیامبریاش پیش از سی سالگی آغاز شد. در عین حال دکتر شریف با عنایت به منطوق آیات ۲۹–۳۳ سوره مریم آغاز نبوت حضرت عیسی را همان دوران کودکی می‌داند۳. از ظاهر آیات چنین بر می‌آید که حضرت مسیح در همان زمان که در گهواره جای داشت، پیامبر بوده است و خود حضرت مسیح، زمانی که در گهواره بود به این حقیقت اعتراف می‌کند که خداوند متعال او را پیامبر گردانیده و به او کتاب داده و در هر دو مورد به صیغه ماضی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آلوسی، سید محمود، پیشین، ج ۳, ص ۱۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبری، ترجمه تفسیر طبری، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش، چاپ دوم، ج ۳, ص ۲۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. (مریم) به او اشاره کرد؛ گفتند: «چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم ؟!»&lt;br /&gt;
(ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم؛ او کتاب (آسمانی) به من داده؛ و مرا پیامبر قرار داده است! و مرا هر جا که باشم وجودی پربرکت قرار داده؛ و تا زمانی که زنده‌ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است! و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده؛ و جبار و شقی قرار نداده است! و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متوّلد شدم، و در آن روز که می‌میرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌فرماید۱. که تمامی این امور بیانگر پیامبری حضرت مسیح در عهد کودکی است. در تفسیر نسفی حسن بصری نیز همین عقیده را بیان می‌کند. ۲ برخی گفته‌اند که این وحی زمانی بر او نازل شد که وی در شکم مادر خویش بود. همچنین برخی بر این باورند که به محض به دنیا آمدن، خداوند متعال به او کتاب داد و او را به پیامبری برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فخر رازی در صدد پاسخ گفتن به کسانی بر می‌آید که او را در آن زمان «نبی» و نه «رسول» می‌دانند، که در در آن زمان شریعتی نیاورده. وی می‌گوید: این سخن سست است و پایه‌ای ندارد، چرا که در عرف شرع نبی به کسی گفته می‌شود که خداوند او را برای نبوت و رسالت برگزید، به ویژه وقتی که از برخی مباحث شرعی از قبیل توصیه به نماز و زکات نیز سخن گفته است .۳ نبوت عیسی در قرآن به دلایلی ثابت است، چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿و یعلمه اْلکتاب و اْلحکمة و التوراة و اْلإْنجیل، و رسوًلا إلی بنی إسرائیل ﴾ و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل می‌آموزد، و او را فرستاده‌ای به سوی بنی اسرائیل قرار می‌دهد ...۴. هم چنین می‌فرماید: و چنین بود که عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل، من فرستاده خداوند به سوی شما هستم، تصدیق کننده آنچه از تورات که پیش روی من است و مژده دهنده به رسولی که پس از من می‌آید که نامش «احمد» است. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کتاب حضرت (انجیل) ====&lt;br /&gt;
«انجیل» کتابی است که خداوند بر حضرت عیسی نازل کرد در این جا باید به این حقیقت اشاره کنیم که&lt;br /&gt;
تورات نیز مانند انجیل کتاب عیسی نیز بود و دین او بر پایه آن استوار بود و انجیل به مثابه تکمله و احیای روح&lt;br /&gt;
تورات و نیز احیاکننده روح دینی به شمار می‌آمد که در دل‌های بنی اسرائیل دیگر رونقی نداشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نسفی، امام ابو حفص نجم الدین عمر بن محمد، تفسیر نسفی، به تصحیح دکتر عزیز الله جوینی، چاپ دوم، تهران، انتشارات&lt;br /&gt;
سروش، ۱۳۸۹ ش، ج ۳, ص ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر للامام فخر الراز، تهران، دار الکتب العلمیه، ج ۲۱, ص ۲۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. آل عمران / ۴۷ و ۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و إذْ قال عیسی ابن مریم یا بنی إسرائیل إنی رسول الله إلیکم مصدقاً لما بین یدی من التوراة، و مبشراً برسول ٍ یأْتی من بعدی&lt;br /&gt;
اسمه أحمد﴾ صف / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۷۹ ۲۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از آنان که درباره مسیحیت سخن گفته‌اند به نحوی در این باره به خطا رفته‌اند و به اشتباه از تورات غفلت کرده‌اند، حال آن که تورات بنیاد دین حضرت عیسی است و می‌بینیم شریعتی که نظام جامعه بر پایه آن استوار است، در تورات بیان شده و انجیل جز در اندک مواردی به آن نپرداخته است، از این روی خداوند متعال از زبان مسیح می‌فرماید: و تصدیق کننده توراتی که پیش از من است [فرستاده شده‌ام ] و [نیز آمده‌ام ] تا برخی از آنچه را که بر شما حرام شده بود، حلال گردانم و نشانه‌ای از [جانب ] پروردگارتان برای شما آورده‌ام، پس از خداوند پروا بدارید و از من فرمان برید۱. طبری می‌گوید: عیسی به تورات ایمان و اقرار داشت و آن نیز کتابی آسمانی و از جانب خداوند بود هم چنین تمام پیامبران کتاب‌ها و پیامبران پیشین را تصدیق کردند. البته تصدیق حضرت به همراه برخی تعدیلات مربوط به حلال کردن برخی از امور که به کیفر ستمی بودکه برخی از یهودیان مرتکب شده بودند. ۲ هم چنین در انجیل حتی از زبان حضرت مسیح آمده است که: نپندارید که من آمده‌ام ناموس (قانون و مقرر در تورات) و پیامبران را نقض کنم. برای نقض کردن نیامده‌ام، بلکه آمده‌ام تا آن‌ها را تکمیل کنم: این حق است که برای شما می‌گویم تا وقتی که آسمان و زمین از بین برود، یک حرف یا یک نقطه از آن قانون تا زمانی که کل ّ آن هست، از بین نمی‌رود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پندار نصری درباره مسیح ====&lt;br /&gt;
نصارا در باورشان نسبت به حضرت مسیح که بنده و فرستاده خداوند به سوی مردم است بر سه گروهند، گروهی می‌پندارند که او خداست، گروهی دیگر به تثلیث باور دارند و گروه سوم معتقدند که وی پسر خداست. اگر واقعاً عیسی چنین بوده، چرا می‌باید خود به عبادت و پرستش خداوند مشغول می‌شد، چرا که خداوند خود چیزی را نمی‌پرستد و تنها بندگان خدا را می‌پرستند، اما وقتی به تواتر ثابت شده است که وی همواره به فرمان پذیری و پرستش خداوند مشغول می‌شد، بیانگر این حقیقت خواهد بود که وی برای جلب منفعت و دفع ضرر نیاز داشته است، شخص نیازمند، چگونه می‌تواند برای بندگان نفع و زیانی داشته باشد، بنابراین وی هم چون دیگر بندگان، خود نیز بنده بوده است۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.. ﴿و مصدقاً لما بین یدی من التوراة و لأحل لکم بعض الذی حرم علیکم و جئْتکم بآیة من ربکم فاتقوا الله و أطیعون ﴾ آل عمران / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۸۵ ۲۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، متن، ج ۳، ص ۲۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مناظره عیسی با کاهنان ====&lt;br /&gt;
عیسی به حلقه درس دانشمندان بیت المقدس وارد می‌شد و به سخنان و آراء آنان گوش می‌سپرد و در آن‌ها دقت و تأمل می‌کرد، او می‌دید که مردم براحتی به هر سخنی اعتقاد پیدا می‌کنند و آن را تصدیق می‌نمایند و نفس از سینه احدی بیرون نمی‌آید. &lt;br /&gt;
عیسی نتوانست خود را این گونه با مستمعین هماهنگ سازد و بیاختیار از میان مردم به ارائه افکار و آراء خود پرداخت و با بیان حق به مجادله با آنان پرداخت، به حدی که بعضی کاهنان از برخورد او عصبانی شدند و سؤالات او را نادیده گرفتند، اما به تدریج کار به جایی رسید که چون عیسی لب به سخن می‌گشود، همه سراپا گوش می‌شدند و عرصه بر آن‌هایی که بر عقیده باطل خود استوار بودند تنگ آمد و او را در سرزنش خود فروبردند، زیرا تاکنون سابقه نداشته که کسی در برابر عقاید باطلشان به مباحثه با آنان بپردازد و یا سخنان شنونده‌ای بر گفتارشان مقدم بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما عیسی به اعتراض ایشان اعتنایی نکرد و خشم و کینه آنان، عیسی را از روش خود بازنداشت، بلکه سؤالات خود را چون باران بر سر آنان فرو می‌ریخت و با استدلال‌های خود عرصه بیان را بر آنان تنگ می‌ساخت. ۱&lt;br /&gt;
شجاعت دربیان حق وقتی همه در خوابند و بیدار کردن اذهان و نترسیدن از برهان‌های بی اساس از بزرگ‌ترین درس‌های انبیاء برای پویندگان راه ایشان در امر به معروف و نهی از منکر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مبارزه عیسی با رجال دینی یهود ====&lt;br /&gt;
رجال دینی یهود دریافتند که سیلی مهیب و بنیان کن ایشان را تهدید می‌کند و حیات و حیثیت آن‌ها رو به نابودی است. فردی چون عیسی پیدا شده که شهوت رانی و خوش گذرانی ایشان را نکوهش می‌کند و به زراندوزی و دنیاپرستی آن‌ها معترض است، اسرارشان را آشکار و ریاکاری و مفاسدشان را بین مردم منتشر می‌سازد، لذا تصمیم گرفتند که به هر صورت ممکن با او مبارزه کرده و او را از سر راه بردارند. &lt;br /&gt;
اما عیسی به اتحاد سران قوم اعتنایی نکرد و به دشمنی آنان توجهی ننمود بلکه در راه حق استوار ماند و بر دعوت صحیح خود اصرار نمود. عیسی در دهکده‌ها سیر می‌کرد و با ارشاد مردم افکار روحانیون یهود را مردود و به گفتار آنان اعتراض می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم از عیسی معجزه‌ای خواستند تا رسالت او را تأیید و دعوت وی را تثبیت نمایند و به صحت نبوتش ایمان آورند. خدا معجزاتی به وی عطا کرد و او را با حجتی آشکار یاری نمود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معجزات و کرامات حضرت ====&lt;br /&gt;
الف) نخست آن که حضرت عیسی از گل نقشی مانند هیئت پرنده می‌ساخت و این کار را به اذن خدا انجام می‌داد. ۲ و در آن می‌دمید و به فرمان الهی پرنده می‌شد۳ .۴و به طور آشکارا در هوا می‌پرید و خداوند متعال این امر را برای او به عنوان معجزه‌ای قرار داده بود تا دلیلی بر درستی رسالت او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بارزترین معجزات او زمانی به مردم نمایانده شد که آنان بر او سخت گرفتند و درخواست کردند که خفاشی بیافریند، آن گاه او گلی برداشت و به آن نقش خفاش داد، آن گاه در آن دمید و مردم ناگهان دیدند که در فضا (میان آسمان و زمین) پر می‌زند. وهب بن منبه می‌گوید: تا گستره دید مردم هم چنان پرواز می‌کرد، اما وقتی از نگاه آنان ناپدید شد، مرده بر زمین افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) بهبود بخشیدن نابینای مادرزاد (اکمه) و پیس (أبرص) به اذن الهی: و کور مادرزاد و پیس را به اذن خداوند شفا می‌داد. ۵ «اکمه» به معنای کور و ابرص نیز چنان‌که معروف است به فردی گویند که دچار بیماری پیسی شده باشد. طبری می‌گوید: از آن روی خداوند متعال این امور را در حق حضرت عیسی بیان کرده که وی در مقام اثبات درستی پیامبری خویش به این امور از عبرت‌ها و معجزات احتجاج می‌کرد، چرا که برای نابینایی مادرزاد و پیسی درمانی وجود نداشت، اگر چه امروزه در پاره‌ای از موارد به ویژه درباره درمان پیسی دانش پزشکی به جایی رسیده است، اما بهبود یکباره آن توسط یک فرد بدون استمداد از افزار پزشکی، هنوز هم معجزه است، در نتیجه این امر دلیلی بر درستی سخن او بود که می‌گفت من پیامبرم. انبوهی از بیماران در گروه‌های پنجاه هزار نفری پیروان عیسی گرد می‌آمدند و هرکس که می‌توانست به حضورش برسد، از فیض او بهره‌مند می‌شد، در غیر این صورت عیسی خود با پای خویش به نزدشان می‌رفت و دعا می‌کرد و از خداوند متعال می‌خواست که آنان را شفا دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۳۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و التوراة و اْلإْنجیل و إذْ تخْلق من الطین کهیئة الطیر بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فتنْفخ فیها فتکون طیراً بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بیومی، مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و تبرئ اْلأکمه و اْلأبرص بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) زنده کردن مردگان به اذن الهی: و یادآور هنگامی که برای زنده شدن مردگان به درگاه من استغاثه می‌کردی و من خواهش تو را مستجاب و مردگان را زنده می‌کردم و از قبر بیرون می‌آوردم، تا مردم آن‌ها را ببینند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی مردگان را با ذکر «یا حی یا قیوم» زنده می‌کرد، چنان‌که عازر، یکی از دوستانش را زنده کرد و سام بن نوح را از گور خویش فرا خواند و او زنده از آن بیرون آمد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین گذر او بر فرزند مرده پیر زنی افتاد، به درگاه الهی دعا کرد و آن شخص زنده شد و از تختی که روی آن بود به زیر آمد و به نزد خانواده خویش بازگشت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) آگاهانیدن مردم از چیزی که می‌خوردند و در خانه‌های خویش ذخیره می‌کردند: علما درباره زمان بروز این معجزه اختلاف نظر دارند، گروهی گفته‌اند که آن حضرت در آغاز کار خویش از برخی امور ناپیدا خبر می‌داد، ابن عساکر از عبد اللّه بن عمرو بن عاص روایت کرده و هم چنین از سدی روایت شده است که وی با بچه‌ها بازی می‌کرد، آنگاه از کارهای پدر و مادرشان به آنان خبر می‌داد، چنان‌که به کسی می‌گفت که مادرت چیزی را برایت پنهان کرده و آن کودک به خانه بر می‌گشت و گریه می‌کرد تا آن چیز را از مادرش بگیرد؛ و آن‌ها نیز به کودکانشان می‌گفتند که با این ساحر بازی نکنند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در جای جای زندگی حضرت شاهد معجزات فراوانی بودیم، آنجا که خداوند می‌فرماید: ای عیسی، یاد کن از نعمت‌های من نسبت به تو و مادرت و سپاسگزاری کن. ۵ هنگامی که تو را به جبرئیل تأیید کردیم، در حالی که در گهواره و در دوره کهولت، با مردم سخن می‌گفتی .۶ و تو را خط نوشتن و علم و شریعت، آموختیم و کتاب‌های آسمانی و علم و حکمت، به تو آموختیم .۷ و آن گاه که با بینات و دلائل واضح، نزد بنی اسرائیل آمدی و آن‌ها از روی کفر و عناد، می‌خواستند تو را بکشند و من آن‌ها را از کشتن تو باز داشتم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذْ تخْرج اْلموتی بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بیومی، مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. آلوسی، سید محمود، پیشین، ج ۳, ص ۱۶۹؛ فخر رازی، محمد بن عمر، پیشین، ج ۸, ص ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿اذْکر نعمتی علیک و علی والدتک ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿تکلم الناس فی اْلمهد و کهًلا﴾ آل عمران / ۴۶؛ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و إذْ علمتک اْلکتاب و اْلحکمة ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و إذْ کففْت بنی إسرائیل عنْک إذْ جئْتهم باْلبینات ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است این بازداشتن، از روی لطف باشد یا از روی قهر و منع. ۸ بیتردید به دنیا آمدن و زندگی و عروج حضرت مسیح معجزه است و چنان‌که پیش از این نیز گفتیم غیرعادی بوده است ..۱ بدین ترتیب حضرت عیسی به طرزی همانند با آفرینش حضرت آدم به دنیا آمد. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنان که منکر نبوت عیسی بودند، گفتند: این نیست مگر سحر آشکار. یعنی آنچه را عیسی آورده است، سحری ظاهر و هویداست .۴ بیشک، این گونه امور از حد توانایی بشر خارج است و هیچ‌کس بدون اذن و تأیید خدا قادر به انجام آن‌ها نیست، ولی یهودیان با وجود مشاهده این آیات و معجزات روشن، دست از طغیان و عصیان برنداشتند و بر گمراهی خود اصرار ورزیدند و آنان که منکر مبدأ و معاد بودند گفتند: اعمال عیسی غیر از سحر و جادو نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالاخره دعوت عیسی در گوش‌های شنوا و قلب‌های بیداری که هنوز زر و زیور دنیا گمراهشان نساخته بود اثر کرد و عده‌ای که فریفته دنیای فانی نشده بودند به او گرویدند، اما دشمنان نیز موجب سلب آسایش یاران عیسی بودند، پس غیرت دینی عیسی را برانگیختند تا روحانی نمایان یهود را در مرکز قدرت خود درهم بکوبد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به منظور ترویج افکار خود به سوی بیت المقدس حرکت کرد و روز عید یهود را برگزید تا در اجتماعشان دعوت خود را اعلام کند. او دعوت خود را بر مهاجرینی که از نقاط دور و نزدیک آمده بودند عرضه کرد و آن‌ها را اطراف خود گرد آورد. سخنان الهی و بیان نافذ عیسی در دل مخاطبین نفوذ کرد و در پی آن عده بیشتری دعوت او را پذیرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان مائده و درخواست حواریون از عیسی ====&lt;br /&gt;
عیسی و یارانش مدتی در یک دهکده اقامت می‌کردند و سپس عازم روستای دیگری می‌شدند، و بدین طریق دعوت خود را ابلاغ می‌کردند، تا این که یک روز در انتهای مسیر به بیابانی پهناور رسیدند که در آن اثری از آب و آبادی دیده نمی‌شد. گرسنگی حرکت را برای آنان دشوار کرده و فرط تشنگی زبان به کام آن‌ها چسبانیده، نیروی آنان تحلیل رفته و سختی و مشقت راه بر آنان غالب گشته بود، ناچار، بدون آب و غذا توقف کردند و در مورد ادامه کار خویش به تبادل نظر پرداختند و آراء خود را در مورد ادامه حرکت و دعوت بررسی کردند تا شاید به بهترین و مناسب‌ترین روش دست یابند و با مشکلاتی که بر سر راه آنان به وجود آمده مبارزه کنند و از شر دشمنانی که در کمین ایشان نشسته‌اند نجات یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ۱, ص ۳۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن مثل عیسی عنْد الله کمثل آدم خلقه من تراب ٍ ثم قال له کن فیکون ﴾ (بیگمان آفرینش عیسی در نزد خداوند همانند آفرینش آدم است که او را از خاک آفرید، آنگاه به او گفت موجود شو [پس بیدرنگ ] موجود می‌شود) آل عمران / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فقال الذین کفروا منْهم إن هذا إلا سحر مبین ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بحران، عیسی با یادآوری اهداف، امید را در آنان زنده می‌کرد و تصمیم آنان را تقویت می‌نمود، رنج‌های ایشان را تخفیف می‌داد و با غم دیدگان برادری و همدردی می‌کرد و همواره مشکلاتی را که از درک آن عاجز بودند برایشان تشریح می‌کرد و به رفع شبهات آن‌ها می‌پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه حواریون به رسالت عیسی و نبوت وی ایمان آورده‌اند و در زیر پرچم او اجتماع نموده و در یاریش جانبازی می‌کنند ولی همیشه محتاج تقویت ایمان و یقین بودند. این نیاز در روحشان ریشه دوانده بود و لذا در این شرایط بحرانی پرده از افکارخود برداشتند و در این بیابان خشک و بیآب و علف به عیسی گفتند: آیا خدایت قدرت دارد از آسمان برای ما خوراکی بفرستد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران عیسی گرچه به قدرت خدا ایمان آورده و به رسالت عیسی نیز شهادت داده بودند و در پیروی از رأی او از بذل جان خود دریغ نداشتند؛ ولی در هر حال نیاز به تقویت و تکمیل یقین داشتند و درخواست غذا از خداوند نیز به همین منظور بود و عیسی که از حال یارانش تعجب کرده بود و از عاقبت آن‌ها می‌ترسید گفت: اگر ایمان دارید از خدا بترسید و از پیشنهاد این گونه معجزات اجتناب کنید، تا سبب فساد شما نگردد، مگر شما قبلاً آنچه سبب اطمینانتان باشد و تردید قلب‌های شما را برطرف سازد، ندیده‌اید؟ این خواهش شما از دشمنی و عناد خبر می‌دهد، ای یاران من! این لجاجت و وسوسه را کنار بگذارید، اگر ایمان دارید. &lt;br /&gt;
حواریون فکر مضطرب عیسی را آرام ساختند و غضب او را فرونشاندند. یاران عیسی گفتند: ما در ایمان خود صادق و در اعتقاد خویش بیریا هستیم. منکر معجزات تو نیستیم و در رسالت تو نیز تردید نداریم، اگر ما از شما درخواست غذای بهشتی کرده‌ایم و این معجزه را پیشنهاد دادیم فقط به خاطر این است که این اعجاز برای ما نعمت و رحمتی است و ما می‌خواهیم از غذای بهشتی استفاده کنیم. همان‌طور که میدانی گرسنگی بر ما فشار آورده و قوت و غذایی نمی‌یابیم که جان ما را حفظ کند و رنج گرسنگی ما را تخفیف دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صرف نظر از گرسنگی که ما را آزار می‌دهد و هرچند ما قدرت خدا را با دلیل دریافته و آثار آن را به وضوح دیده‌ایم، آیاتش را از خواندن کتاب آفرینش شناخته‌ایم و به او ایمان آورده و تصدیق رسالت تو را نموده‌ایم، اما اگر این معجزه را نیز برای ما بیاوری قلب ما اطمینان بیشتری می‌یابد و یقین و ایمانمان استوارتر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به در گاه خداوند دعا کرد: خدایا ای پروردگار ما خوانی از آسمان بر ما نازل گردان. این عید، برای دوره ما و دوره‌های بعد است. ابن‌عباس گوید:مقصود این است از این «خوان آسمانی» اول و آخر مردم، استفاده خواهند کرد. این خوان آسمانی، آیتی است از جانب تو که دل‌ها را برای ایمان نرم و آماده می‌سازد و مردم را به اعتراف حق وادار می‌کند، در نتیجه، به وسیله آن آیت یکتایی تو و رسالت پیامبرت به نبوت خواهد رسید؛ و این خوان آسمانی را روزی ما گردان. جبایی گوید: یعنی شکر گزاری را در مقابل آن نصیب ما گردان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند دعای عیسی را مستجاب کرده، فرمود: من خوان آسمانی را بر شما نازل خواهم کرد؛ و اگر کسی از شما بعد از آن کفران نعمت کند، او را چنان عذابی کنم که هیچ‌یک از جهانیان را چنان عذابی نکنم. &lt;br /&gt;
مقصود از «عالمین» مردم همان زمان است. آن‌ها پس از نزول مائده، کفر ورزیدند و خداوند آن‌ها را بصورت میمون و خوک در آورد. این قول از قتاده است. از امام هفتم نقل شده است که آن‌ها به صورت خوک در آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما اختلاف کرده‌اند که آیا مائده نازل شد یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن و مجاهد گویند: نازل نشد، زیرا همین که از شرط آن مطلع شدند، سؤال خود را پس گرفتند. لکن صحیح این است که مائده نازل شد، زیرا خداوند خبر داد که نازل خواهد کرد و خداوند خبر خلاف نمی‌دهد. اخبار بسیاری از پیامبر گرامی و صحابه و تابعین رسیده است که مفاد آن‌ها نزول مائده است. کعب گوید: مائده در روز یکشنبه نازل شد. از این جهت، مسیحیان آن روز را عید گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت نزول مائده و چیزهایی که با آن بود، نیز اختلاف است. عمار یاسر از پیامبر روایت کرده است که بر «خوان آسمانی» نان و گوشت بود، زیرا آن‌ها غذایی خواسته بودند که تمام نشود و همواره از آن بخورند. پیامبر گرامی فرمود: به آن‌ها گفتند: مادامی که خیانت نکرده و چیزی از آن بر نداشته و مخفی نکرده‌اید، این سفره بی‌دریغ گسترده است و اگر جز این رفتار کنید، دچار عذاب خواهید شد. اما هنوز یک روز نگذشته بود که آن‌ها خیانت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌عباس گوید: عیسی بن مریم به بنی اسرائیل دستور داد که سی روز روزه بگیرند، آن گاه هر چه می‌خواهند از خداوند مسألت کنند که به آن‌ها عطا می‌کند. پس از اتمام روزه، به عیسی عرض کردند: اگر ما برای یکی از مردم کاری کرده بودیم، ما را سیر می‌کرد. ما یک ماه روزه گرفته و گرسنه شده‌ایم. از خدا بخواه که بر ما مائده‌ای نازل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این وقت، فرشتگان خوان آسمانی را نازل کردند. بر این خوان، هفت گرده نان و هفت ماهی بود. همه آن‌ها از این خوان آسمانی خوردند و سیر شدند. این مضمون نیز از امام باقر نیز روایت شده است. قتاده گوید: این خوان آسمانی صبح و شام نازل می‌شد و مثل ترنجبین و بلدرچینی بود که برای بنی اسرائیل نازل می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عطاء بن ابی رباح از سلمان فارسی روایت کند که گفت: به خدا سوگند، عیسی هرگز کار بدی نکرده بود، یتیمی را نرانده بود، خنده صدادار نکرده بود، مگسی را از صورت خود نرانده، و کار بیهوده‌ای هرگز نکرده بود، هنگامی که بنی اسرائیل از او «خوان آسمانی» خواستند، لباس پشمینه‌ای پوشید و گریه کنان گفت: خداوندا، بر ما مائده بفرست ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این وقت سفره سرخ رنگی در میان دو ابر نازل شد. آن‌ها تماشا می‌کردند تا سفره بر روی زمین قرار گرفت. در این وقت عیسی گریه کرد و گفت: خدایا مرا از سپاسگزاران قرار ده. خدایا این سفره را رحمت قرار ده و آن را وسیله عذاب و کیفر نگردان؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهود هم چنان به این سفره خیره شده بودند. بویی از آن به مشامشان می‌رسید که هرگز استشمام نکرده بودند. عیسی برخاست و وضو گرفت و نمازی طولانی خواند و سفره را گشود و گفت: بسم الله خیر الرازقین. در سفره یک ماهی پخته بود که از آن روغن می‌ریخت. در طرف سر آن نمک و در طرف دم آن سرکه و اطراف آن انواع سبزیها بود، به جز کرات یا تره پنج گرده نان در کنار آن بود که بر یکی زیتون و بر دیگری عسل و بر دیگری روغن و بر دیگری پنیر و بر دیگری گوشت کباب بود. شمعون گفت: یا رسول الله، آیا اینها از طعام دنیاست یا آخرت؟ فرمود: نه از طعام دنیا نه از طعام آخرت. چیزی است که خداوند به قدرت خود آفریده است. از آنچه درخواست کرده‌اید، بخورید تا خدا شما را امداد کند و از فضل خود شما را افزون سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حواریین گفتند: چه خوب است از این معجزه، معجزه‌ای دیگر به ما نشان دهی! عیسی به ماهی گفت: ای ماهی، به اذن خدا زنده شو. در این وقت ماهی بجنب و جوش در آمد و زنده شد، آن‌ها دچار ترس شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی فرمود: چرا از من چیزهایی مسألت می‌دارید که چون خواسته شما را اجابت کنم، ناراحت شوید. بیم دارم که دچار عذابی سخت شوید. سپس فرمود: ای ماهی، به اذن خدا، به حال سابقت باز گرد. ماهی به حال سابق بازگشت. بنی اسرائیل گفتند: تا تو نخوری ما نخواهیم خورد. عیسی فرمود: معاذ الله، من از آن نخواهم خورد. کسی بخورد که درخواست کرده است. آن‌ها ترسیدند که بخورند. عیسی فقیران و بیماران را دعوت کرد. ۱&lt;br /&gt;
فرمود: بخورید که برای شما گوارا و برای دیگران بلاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک هزار و سیصد نفر زن و مرد مستمند و بیمار، از آن خوردند و سیر شدند. در این وقت عیسی به ماهی نظر افکند، دید مثل وقتی است که از آسمان نازل شده است. پس از آن، در حالی که بنی اسرائیل با چشمشان سفره را بدرقه می‌کردند، به آسمان برگشت هر بیماری از آن خورد، شفا یافت و هر مستمندی خورد، بی‌نیاز شد. حواریون و کسانی که نخورده بودند پشیمان شدند. پس از آن، هنگام نازل شدن خوان آسمانی همه افراد، برای خوردن اجتماع می‌کردند و به یکدیگر زحمت می‌رسانیدند. عیسی برای آن‌ها نوبه گذاشت. این خوان آسمانی تا چهل روز فقط شب‌ها نازل می‌شد. بعداً یک روز در میان نازل شد و خداوند به عیسی وحی کرد که اجازه دهد فقراء از آن بخورند نه اغنیا. اغنیا از این دستور ناراحت و دچار شک و تردید شدند و دیگران را هم به شک و تردید انداختند. خداوند به عیسی وحی کرد که: من شرط کردم که اگر کسی بعد از نزول مائده کافر شد، چنان عذابش کنم که احدی از مردم عالم چنان عذابی ندیده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی عرض کرد: آن‌ها بندگان تواند. اگر خواهی عذابشان کن و اگر خواهی به لطف و کرمت آن‌ها را عفو کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند ۳۳۲ نفر از مردان آن‌ها را که شب در خانه‌های خود در آغوش زن‌ها آرمیده بودند، بصورت خوک درآورد. این خوکان ممسوخ در راه‌ها و معابد گردش و از مدفوعات دیگران تغذیه می‌کردند. مردم که این صحنه را دیدند، به حال آنان گریه کردند. افراد خانواده‌های آن‌ها نیز شب و روز شیون می‌کردند. سرانجام پس از سه روز هلاک شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در جایی دیگر این گونه داستان را بیان می‌دارند. خدا طبق وعده‌ای که داده بود سفره‌ای از آسمان بر ایشان فرستاد که رزق فراوان و نعمت بیپایانش به همه جاری گشت، تا بدین وسیله پیغمبر خود را تأیید و دعای وی را مستجاب نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران عیسی هرچه خواستند از طعام آسمانی خوردند و خرسند گشتند و بر نیروی ایمانشان افزوده شد، سپس این اعجاز درخشان را در بین مردم منتشر ساختند و جمعیت کثیری از مردم به عیسی ایمان آوردند، و مؤمنین در ایمان خود استوارتر گشتند و بر یقین آنان افزوده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دعوت همگانی عیسی و مخالفت کاهنان ====&lt;br /&gt;
عیسی به همه مناطق رفته و دین حق را تبلیغ و کاهنان را رسوا می‌نمود. این مسئله خشم روحانیون یهود و کینه دیرینه آنان را برانگیخت و ایشان را به تفکر واداشت تا راهی برای آسایش خویش و رهایی از دعوت عیسی بیابند ولی آنان موفق به آزار و اذیت عیسی نشدند، زیرا خدا وعده داده او را تأیید و نصرت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی هم چنان به تلاش خود ادامه می‌داد او به شهرها و روستاها رفته رسالت خود را به مردم اعلام می‌کرد، او مصمم بود کاخ ظلم و بیداد را ریشه کن و آثار شرک و فساد را نابود گرداند. عیسی در این سفر تبلیغی، حواریون (یاران) خود را نیز همراه برده بود تا کمک او باشند و بین عیسی و جاسوسانی که چون سایه در پس او در حرکتند، حائل باشند و در هر مکانی از او دفاع نمایند، زیرا عیسی از طایفه‌ای بود که یاران و دوستان محدودی داشت، شعله تعصب خویشاوندی در طایفه او افسرده بود و شکی نیست که تعصب قومی در دفع تجاوز و تعدی ستمگران تأثیر به سزایی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی در رسالت خود کوشا و خستگی ناپذیر بود، در دعوت خود سستی روا نمی‌داشت و پیوسته به اخاذی و عیاشی و خوشگذرانی یهود اعتراض می‌نمود او همواره آنان را سرزنش می‌کرد، زیرا که آنان خود را اسیر تشریفات ظاهری شریعت تورات کرده بنده ظواهر دین شده بودند و با تحریف دین جوهر آن را انکار و از صراط مستقیم منحرف می‌شدند. حضرت عیسی با بیانی روشن یادآوری می‌کرد که روش شما با روح دین و دعوت پروردگارتان سازش ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از همبستگی یهود علیه وی و اعلام مخالفت و جنگ با او و تعقیب جاسوسان باک نداشت و ترسی به خود راه نمی‌داد و تنها هدف خود را دنبال می‌کرد، تا این که استدلال‌های عیسی آنان را مغلوب و منکوب ساخت؛ ولی باز با زبان و بیان و از روی عناد و دشمنی، و حسادت و لجاجت به تکذیب او پرداختند، زیرا بیم آن داشتند، تبلیغات عیسی دولت ایشان را سرنگون سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه یهود با عناد و دشمنی به تکذیب عیسی پرداختند ولی هر روز بر یاران و پیروان او که اغلب از طبقات پایین و متوسط جامعه بودند افزوده می‌شد، لذا یهودیان تصمیم به مقابله با دعوت او گرفتند و خواستند شک و تردید نسبت به دعوت عیسی را در ذهن مردم ایجاد کنند ولی نتوانستند کوچک‌ترین گامی در این راه بردارند. تا این که عیسی را در نظر سیاستمداران مخل نظم و آسایش اجتماع و آشوب طلب و سرکش معرفی کردند تا حکومت را در دشمنی با عیسی با خود همراه سازند و توان بیشتری برای نابودی ایشان بدست آورند. &lt;br /&gt;
یهودیان در مقابل حجت و برهان قاطع او تاب مقاومت نیاوردند، با تبلیغات مسموم به سمپاشی علیه او پرداختند و توسط مأموران خود به انتشار خبر جادوگری عیسی در بین مردم همت گماشتند و گفتند: عیسی ساحر است و معجزاتی که ارائه می‌دهد، حاکی از اعمالی است که شیطان به او تعلیم می‌دهد، عیسی به دین یهود نیست و آیین ما را انجام نمی‌دهد، او روز شنبه که روز عید و عبادت یهود است امور دنیوی را ترک نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس عیسی را متهم کردند که از دین یهود خارج و به پیغمبر یهود کافر شده و دست از عقاید ایشان برداشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نقشه قتل عیسی توسط کاهنان ====&lt;br /&gt;
سرانجام تصمیم گرفتند که خون او را بریزند و نقشه قتل عیسی را طرح کردند، تا شاید دعوت او خاموش شودتا حیات و سلطه سران یهود حفظ گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان متأسفانه یکی از یاران حضرت بنام یهودا به ایشان خیانت کرد. او مضطرب و نگران به جمع یهود شتافت و در حالیکه به دلیل عذاب وجدان گامی به پیش و گامی پس برمیداشت، بالاخره با ترس و وحشت، زیر گوش دربان مجلس گفت: من مطلب مهمی دارم که باید در اجتماع یهود و کنفرانس آنان بیان کنم. &lt;br /&gt;
یهودا گفت: من از خروج عیسی از دین یهود سخت عصبانی و نگرانم و روش وی خواب راحت را از چشم من ربوده است و این افرادی که اطراف او را گرفته و او را تأیید می‌کنند برای من قابل تحمل نیستند. &lt;br /&gt;
سپس با کمال احتیاط و اضطراب تمایل خود را در راهنمایی یهود به مکان عیسی اعلام داشت و گفت: حاضر است مکان وی را نشان دهد، هنوز سخنان یهودا تمام نشده بود که قوم به تشریح وعده و نویدهای خود به یهودا پرداختند و قول دادند آرزوهای او را جامه عمل بپوشانند. سرانجام یهودا به گفتار آنان اطمینان کرد و از وعده‌های شیرینشان خرسند گشت و شاید بدین ترتیب کینه‌ای که در سینه او جوانه زده و عنادی که در قلب وی جای گرفته بود تسکین یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان آن مرد را نزد حاکم خود بردند و داستان را برای او نقل کردند و از حقیقت کار عیسی آگاهش ساختند، لذا حاکم گروهی از سربازان خود را همراه آن مرد فرستاد تا عیسی را بیاورند و حکم یهود را درباره او به اجرا گذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع عیسی از فکر و نقشه سوء آنان آگاه بود و می‌دانست تصمیم آنان درباره وی به کجا انجامیده، لذا متواری گشت، گاهی مخفی و زمانیظاهر می‌شد، از این مکان به مکان دیگر می‌رفت اما در عین حال در انجام رسالت خود کوتاهی نمی‌کرد و در اعلام دعوت خویش مسامحه نمی‌نمود، مرتب مردم را به ارتباط با خدا و دوری از منکرات و گناهان تشویق می‌کرد و شاگردان و حواریون عیسی هم‌سایه وار در پی او روان بودند و لحظه‌ای از او جدا نمی‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی عیسی و یارانش در باغی منزل گرفتند تا شب را در آن جا استراحت کنند و گمان می‌کردند جاسوسان آنان را پیدا نمی‌کنند و به مکانشان راه نمی‌یابند ولی حدس آن‌ها درست نبود، زیرا هنوز روز به پایان نرسیده بود و تاریکی شب ایشان را فرا نگرفته بود که جاسوسان از مخفیگاه آنان اطلاع یافتند و آن‌ها را محاصره کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاگردان عیسی چون از این موضوع آگاه شدند، دست از یاری آن جناب برداشته و از اطراف وی پراکنده شدند و با ترس و وحشت پشت به عیسی کرده و پا به فرار گذاشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که عیسی در حلقه محاصره دشمن قرار گرفت، قدرت لایزال الهی به یاری او شتافت و همان‌طور که در طول دوره دعوت، او را با معجزات و براهین آشکار از مکر دشمنان نجات داده بود، به او وعده داد که او را بر دشمن پیروز گرداند و از حیله مکاران نجاتش دهد. &lt;br /&gt;
در این لحظه وحشتناک و رعب آور قدرت خدا تجلی کرد و دست عنایت او متوجه عیسی شد و او را از چشم مردم مخفی ساخت و چشم یهودیان به مردی افتاد که شباهت زیادی به عیسی داشت و بیدرنگ او را به جای عیسی محاصره و دستگیر کردند. وحشت و اضطراب قدرت تکلم را از وی ربود و نتوانست از خود دفاع و یا خود را معرفی کند، بلکه با ترس و پریشانی تسلیم آنان شد، و جای تعجب ندارد و بعید به نظر نمی‌رسد زیرا در اجتماعات به هنگام آشوب و اضطراب و ازدحام، حقایق امور بررسی نمی‌شود، بلکه برنامه اغلب آنان براساس سرعت عمل و شتاب و هیجان است و به آنچه در نگاه اول منطقی جلوه می‌کند بدون فکر و تأمل، عمل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی که اسیر این حادثه شد یهودای اسخریوطی بود، همان کسی که سربازان را به سوی عیسی راهنمایی کرد؛ ولی خدا مکر او را به خودش بازگرداند و کیفر خیانت خود را گرفت و به جای عیسی گرفتار بلا شد. مأمورین دولت او را به میدان بردند و در میان غوغا و فریاد، خوشحالی و هلهله به جای عیسی به دار زدند، درحالیکه تصور می‌کردند عیسی را کشته‌اند اما، او را نکشتند و به دارش نیاویختند بلکه امر به آن‌ها مشتبه شد و همانا، آنان که درباره او اختلاف دارند و در این امر شک و تردید دارند، از حقیقت آگاه نیستند فقط پیروی گمان را می‌نمایند، به یقین یهودیان عیسی را نکشتند بلکه خدا او را به سوی خویش بالا برد و خدا مقتدر ۱ و کارش همه از روی حکمت است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نساء/ ۱۵۷ و ۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۴۰ ۳۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ همکاری و بسیج یاران برای مقابله با مشکلات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ نترسیدن از دشمن و استوار ماندن در راه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ مهاجرت در راه تحقق هدف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ امیدواری و دلگرمی به مؤمنین ویادآوری اهداف والابه ایشان خود یکی از موارد مهم امر به معروف است، از این جا متوجه می‌شویم که امر به معروف فقط درباره خطاکار نیست بلکه نیکان نیز نیاز دارند که یکدیگر را به نیکیها تشویق و دلگرم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رسولان انطاکیه ====&lt;br /&gt;
گویند: حضرت عیسی دو نفر از حواریین را به عنوان رسالت به شهر انطاکیه فرستاد تا مردم آن جا را به سوی توحید دعوت نمایند، در قرآن آمده ۱ یادکن برای ایشان مثلی را ﴿أصْحاب اْلقریة ﴾ یاران قریه را و این قریه به قول مفسرین (انطاکیه) بوده. هنگامی که خداوند به سوی ایشان پیامبران را برانگیخت و اعزام نمود. ۲ پس چون به نزدیک شهر رسیدند پیر مردی را دیدند که گّله اش را چوپانی می‌کرد و او حبیب صاحب یس بود، پس حبیب به ایشان گفت شما کیستید؟ گفتند ما فرستادگان عیسی هستیم آمده‌ایم که شما را از عبادت و پرستش بت‌ها به عبادت خدای بخشنده دعوت کنیم، گفت آیا با شما معجزه و نشانه‌ای است، گفتند آری ما بیماران را شفا می‌دهیم جذامی و برصی را به اذن خدا معالجه می‌کنیم، گفت من یک پسر دارم بیمار و بستری است و چند سال است که قادر نیست از جا حرکت کند، گفتند ما را به منزلت ببر تا از حال او مطّلع شویم. پس به اتفاق او به منزلش رفته و دستی بر بدن فرزند بیمارش کشیدند، پس همان لحظه باذن خدا شفا یافت و صحیح و سالم از جا برخاست، پس در شهر شایع شد و بیماران بسیاری به دست آن دو نفر شفا یافتند، برای مردم انطاکیه پادشاهی بود که بت می‌پرستید و این خبر به گوش او رسید پس آن‌ها را خواست و گفت کیستید گفتند: ما فرستادگان عیسی هستیم، آمده‌ایم که شما را از پرستش چیزی که نمی‌شنوند و نمی‌بینند به عبادت کسی دعوت کنیم که هم می‌شنود و هم می‌بیند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. یس / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إذْ جاءها اْلمرسلون ﴾ یس / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۱ ۳۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیعه گوید: اسم این دو مرد (شمعون و یوحنا) بوده و اسم سومی بولس، و ابن‌عباس و کعب گویند: اسم آن دو پیغمبر صادق و صدوق و اسم سومی سلوم. دو پیامبر از پیامبران خود آن‌ها را تکذیب کردند و به قول ابن‌عباس آن‌ها را زدند و در آن جا زندانی نمودند و ما آن دو پیغمبر را تقویت و تأیید کردیم به پیامبر سومی. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل قریه گفتند: شما بشری مثل ماهستید پس صلاحیت برای رسالت و پیامبری ندارید چنانچه ما برای رسالت صلاحیت نداریم. خدای بخشاینده چیزی نازل نکرده که ما را به سوی آن بخوانید؛ و شما دروغگویید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها گفتند پروردگار ما می‌داند که ما فرستادگان اوئیم به سوی شما ۳و البتّه این مطلب را بعد از اقامه دلیل و برهان بوسیله معجزه گفتند، اما آنان قبول نکردند هر چند که آنان از قوم خواستند که در معجزات ایشان تأمل کنند تا حقیقت را دریابند؛ و آنان از مردم هیچ پاداش و مزدی در خواست نکردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و ما علینا إلا اْلبلاغ اْلمبین ﴾ ۴و بعضی گفته‌اند: بر ما نیست که شما را تحمیل کنیم برایمان زیرا که ما توان آن را نداریم؛ و شاید بتوان از این مطلب این استفاده را نمود که همان‌طور که در فقه شیعه هم آمده امر به معروف و نهی از منکر در زمان عدم توانایی یا عدم تأثیر از گردن ساقط می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وقتی مردم از ایراد شبهه عاجز شدند و عدول کردند از تأمل در معجزه در پاسخ پیامبران گفتند؛ البتّه ما به شما فال بد می‌زنیم اگر از دعوت خود خودداری نکنید شما را سنگ سار می‌کنیم، ۵ و دشنام می‌گوییم و سب مینمائیم ۶ و از طرف ما به شما عذاب دردناکی خواهد رسید، پیامبران گفتند یعنی فکر و فال بدی که شما دارید مسؤلش خودتان هستیداما اگر به سوی خداوند آیید و ایمان بیاورید نهایت برکت و خیر و خوشبختی است و در آن بدبختی نیست. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهب بن منبه گوید: این رسولان مدتها در شهر توقف کردند ولی دست رسی به شاه پیدا نکردند و مدت توقّف آن‌ها طول کشید. اما یک روز پادشاه بیرون رفت و آن‌ها در سر راه شاه ایستاده و تکبیر گفته و خدا را یاد نمودند، پادشاه خشمگین و غضبناک شده و امر به حبس و زندانی کردن آن‌ها داد و هر کدام را صد شّلاق زدند، در این هنگام، حضرت عیسی شمعون صفا بزرگ حواریین را عقب آن‌ها فرستاد تا آن‌ها را یاری نموده و از بند و گرفتاری آزاد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. یس / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. یس / ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یس / ۱۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. یس / ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قتاده گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مجاهد گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. یس / ۱۸ و ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس شمعون به طور ناشناس وارد شهر شده و با اطرافیان پادشاه معاشرت نموده تا با او مأنوس شده و خبر او را به پادشاه دادند، پس شاه او را طلبیده و از معاشرت او خشنود شد و با او انس گرفته و او را گرامی داشت، روزی شمعون به پادشاه گفت شنیده‌ام که شما دو نفر را در زندان حبس نموده و شلاق زده‌ای به دلیل این که تو را به غیر دینت دعوت نمودند، آیا تو گفته آن‌ها را شنیده‌ای؟ شاه گفت آن روز چنان خشمناک شدم که نتوانستم گفتار آن‌ها را بشنوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت اگر اجازه دهید آن‌ها را بیاورند تا به بینیم چه دارند و چه می‌گویند، پس پادشاه آن‌ها را طلبید، پس شمعون به آن‌ها گفت چه کسی شما را به این جا فرستاده؟ گفتند خدایی که هر چیزی را خلق کرده و شریکی برای او نیست، گفت دلیل شما چیست؟ گفتند هر چه از ما بخواهید انجام می‌دهیم، شاه امر کرد تا یک جوان کوری را که جای چشمانش مانند پیشانیش صاف بود آوردند و آن‌ها شروع کردند خدا را خواندند تا جای چشمانش شکافت و دو فندق گلی بجای چشمان آنان گذارد پس تبدیل بدو چشم شد و بینا گشتند و شاه تعجب کرد پس شمعون به شاه گفت شما اگر صلاح بدانی از خدایان خود بخواه تا مانند این عمل دو نابینا را بینا کند پس شرافتی برای تو و خدایان تو باشد، شاه گفت من چیزی را از تو پنهان نمی‌کنم این خدایانی که ما می‌پرستیم نه زیانی به کسی می‌زنند و نه سودی می‌بخشند، آن گاه به این دو فرستاده عیسی گفت، اگر خدای شما قدرت زنده کردن مرده را دارد، ما ایمان می‌آوریم. گفتند خدای ما به هر چیزی تواناست، شاه گفت در اینجا مرده‌ای هست که هفت روز است مرده است و ما او را دفن نکرده‌ایم تا پدرش برگردد از مسافرت و او را آوردند در حالی که تغییر کرده و متعفّن شده بود پس شروع کردند علناً خدا را خواندند و شمعون هم در باطن و دلش خدا را می‌خواند، پس مرده برخاست و گفت من هفت روز قبل مرده و داخل در هفت وادی از آتش شدم و من شما را بیم می‌دهم و می‌ترسانم از آنچه در آن هستید، ایمان به خدا بیاورید، پس پادشاه تعجب کرده و به فکر فرو رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون شمعون دانست که سخن او در پادشاه اثر کرده او را به سوی خدا خواند پس شاه و عده‌ای از مردم شهرش ایمان آورده و عده‌ای هم به کفرشان باقی ماندند؛ و عیاشی هم در تفسیرش مثل این را از ابی حمزه ثمالی و غیر او از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق روایت کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گویند مرده‌ای را که خدا به دعاء آن‌ها زنده کرد پسر پادشاه بود و او دفن شده بود، از قبرش بیرون آمد در حالی که خاک قبر از سرش می‌ریخت پس شاه گفت پسرم حال تو چگونه است؟ گفت بابا من مرده بودم پس دیدم دو مرد در سجده افتاده و خدا را می‌خوانند که مرا زنده کند، گفت پسرم آن‌ها را به بینی می‌شناسی گفت، بلی پس شاه دستور داد مردم را از شهر بیرون کرده به صحرایی بردند، و مردم یک یک از جلوی پسر شاه عبور کردند پس یکی از آن دو نفر رسید، بعد از عبور مردم بسیاری پس گفت بابا این یکی از آن هاست، پس از آن دیگری عبور کرد او را هم شناخت و با دستش اشاره به آن‌ها کرد، پس پادشاه و اهل انطاکیه ایمان آوردند؛ و ابن اسحاق گوید: بلکه پادشاه به کفرش باقی و با مردمش اتفاق کردند در کشتن پیامبران. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
این داستان به شیوه جالبی نحوه امر به معروف و نهی از منکر رابه دو گونه نشان می‌دهد؛ دو پیامبر اولی با نیت‌های خالص اما بدون فکر برای انتخاب درست‌ترین راه قدم در راه امر به معروف و نهی از منکر گذاشتند، شاید این طرز امر به معروف شبیه کار عده‌ای باشد که تنها به انجام وظیفه خود مبنی بر انجام این فریضه می‌اندیشند اما سومین فرستاده علاوه بر نیت خالص از نیروی فکر خویش برای حصول بهترین نتیجه بهره برد و دیدیم که به مقصود نیز رسید ما نیز باید در این راه بهترین روش را انتخاب کنیم و هدفمان از امر به معروف فقط از سر باز کردن یک تکلیف شرعی نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حبیب نجار ====&lt;br /&gt;
پادشاه به کفرش باقی ماند و با مردمش اتفاق کردند در کشتن پیامبران پس این به گوش حبیب رسید و او در کنار دورترین دروازه‌های شهر بود پس با شتاب و عجله آمد و به آن‌ها گفت بیائید پیامبران و رسولان عیسی را اطاعت کنید۲. کسانی که از شما اجرتی مطالبه نمی‌کنند و اموال شما را در برابر آنچه برای شما از هدایت و رهنمودها که آورده‌اند نمی‌خواهند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این جا معلوم است یکی از مهم‌ترین عواملی که باعث گرویدن افراد به سوی حق است همان چشم نداشتن به دنیا و مظاهر آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۶ ۳۷۹, [یس / ۳۰  ۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿اتبعوا من لا یسئلکم أجراً﴾ یس / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۶ ۳۷۹, [یس / ۳۰  ۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون این جملات را گفت مأمورین یا مردم او را گرفته و نزد سلطان بردند، پس پادشاه به او گفت آیا تو پیرو آن‌ها شده و ایشان را متابعت کرده‌ای، پس گفت: چیست برای من وقتی نپرستم آفریدگارم را که مرا ایجاد و نعمت خود را بر من ارزانی داشت و مرا هدایت نمود. ۱&lt;br /&gt;
و ابن مسعود گوید: که حبیب نجار به پیامبران و رسولان خطاب نموده و گفت بشنوید این را از من (منظور همان ایمان آوردن و دفاع از حق وپیامبران است) تا برای من شهادت دهید نزد خدای تعالی. گویند وقتی قومش این جمله را از او شنیدند او را چنان پایمال کردند تا مرد، پس خدا او را داخل بهشت نمود و او در آن جا زنده و مرزوق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند ایشان را هلاک نمود. ۲ هلاکت و نابودی تمام ایشان با سهل‌ترین چیزها یک صیحه و صدای مهیب آسمانی بود تا تمامشان هلاک شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند چون ایشان حبیب بن مری نجار را کشتند خدا بر ایشان غضب نمود، پس جبرئیل را برانگیخت تا دو طرف درگاه دروازه شهر را گرفت سپس یک جیغ سر آن‌ها کشید که تمام آن‌ها تا آخر نفرشان مردند مانند آتشی که ناگهان خاموش شود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و ما لی لا أعبد الذی فطرنی﴾ یس / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن کانت ْ إلا صیحة ً واحدة ً﴾ یس / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۹۳ ۳۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل ششم: حضرت هود و حضرت صالح ==&lt;br /&gt;
=== حضرت هود ۱ ===&lt;br /&gt;
==== زندگی و شخصیت حضرت هود۲ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود یکی از پیامبران بزرگ خداوند است که در قوم عاد در سن چهل سالگی به رسالت مبعوث شد. او را هود نامیده به جهت آن که هدایت یافت میان قوم خود به امری که آن‌ها از آن گمراه بودند. ۳ نامشان در قرآن کریم ۲۴ بار تکرار شده است. هم چنین در قرآن، سوره‌ای به نام احقاف و سوره‌ای به نام هود داریم. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود که از نظر شرافت خانوادگی و محاسن اخلاق و حلم و بردباری در میان قوم خود ممتاز بود، برای رسالت از میان این قوم بت‌پرست برگزیده شد، تا امین رسالت و صاحب دعوت خدا باشد، شاید افکار گمراه آنان را به راه راست هدایت کند و فساد اخلاقی ایشان را برطرف سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود به وظیفه خود قیام کرد و برای رسالت خویش مهیا گشت و همانند دیگر صاحبان دعوت و شریعت، خود را به سلاح بلاغت، حلم و سعه صدر و پشتکار مسلح کرد. هود با عزمی که کوه‌ها را منهدم و حلمی که جاهلین نادان را شکست می‌داد، به پاخواست و قیام کرد و به مخالفت با بت هایشان پرداخت و عبادتشان را بیفایده و از روی جهل و نادانی دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/۱۳۹ ۱۲۴؛ هود/ ۶۰ ۵۰؛ اعراف / ۷۲ ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. داستان هود از آیات زیر اقتباس شده است: اعراف / ۷۲ ۶۵؛ هود/ ۶۰ ۵۰؛ شعراء/ ۱۴۰ ۱۲۳؛ نام هود منحصراً در قرآن ذکر شده است و در کتب اهل کتاب نامی از او به میان نیامده و قرآن تنها منبعی است که در مورد آن سخن به میان آورده است و اکتشافات اخیر کاملاً آن را تأیید می‌کند و این امر نیز از امتیازات تاریخی قرآن کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شاه عبد العظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، انتشارات میقات ۱۳۶۳، تهران، چاپ اول ج ۶، ص ۸۴، سوره هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعراء&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معرفی مخاطبین حضرت هود و انحرافات ایشان ====&lt;br /&gt;
قبیله عاد در سرزمین احقاف ۲. بین یمن و عمان، روزگاری متمادی در زندگی سرشار از خوشی و نعمت به سر می‌بردند. خدا نعمت‌های فراوان و برکات زیادی به آنان عطا کرده بود، این قوم در آن جا قنات‌ها حفر کردند، زمین را زراعت و باغ‌هایی ایجاد کردند و کاخ‌هایی محکم بنا نمودند. یکی از نعمت‌هایی که این قوم از آن برخودار بودند. اندام‌هایی نیرومند و هیکل‌هایی تنومند و مقاوم بود. ۳&lt;br /&gt;
«عاد»، نام جد بزرگ قوم حضرت هود است و آن قوم به نام جدشان مشهور شده‌اند و پیامبرشان حضرت هود بود ۴ و به طوری که می‌گویند عاد اسم پدر بزرگ ایشان بوده و اگر خود آنان را عاد خوانده‌اند، از قبیل تسمیه قوم به اسم پدر بزرگ است، هم چنان‌که بنی تمیم و بنی بکر و بنی تغلب، را تمیم و بکر و تغلب، می‌نامند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم عاد از نظر تاریخ ====&lt;br /&gt;
گرچه بعضی از مورخان غربی مانند «اسپرینگل» خواسته‌اند وجود قوم عاد را از نظر تاریخی منکر شوند، شاید به دلیل این که در غیر آثار اسلامی ذکری از آن نیافته‌اند و در کتب عهد قدیم (تورات) اثری از آن ندیده‌اند، ولی مدارکی در دست است که نشان می‌دهد قصه عاد به طور اجمال در زمان جاهلیت عرب مشهور بوده، و شعرای پیش از اسلام نیز از قوم هود سخن گفته‌اند، حتی در عصر جاهلیت بناهای بلند و محکم را به «عاد» نسبت می‌دادند و بر آن کلمه «عادی» اطلاق می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از مورخان معتقدند «عاد» بر دو قبیله اطلاق می‌شود، قبیله‌ای که از انسان‌های قبل از تاریخ بوده‌اند و در جزیره عربستان زندگی می‌کرده‌اند، سپس از میان رفتند و آثارشان نیز از میان رفت، و تاریخ بشر از زندگی آنان جز افسانه‌هایی که قابل اطمینان نیست حفظ نکرده است، و تعبیر قرآن عاد الاولی ۶ را اشاره به همین گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سرزمین احقاف اکنون شنزاری لم یزرع و غیرقابل سکونت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶, ص ۳۵۲، سوره شعراء&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعرا&lt;br /&gt;
۶. نجم / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در دوران تاریخ بشر و احتمالاً در حدود ۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح یا قدیم تر، قوم دیگری به نام عاد وجود داشتند که در سر زمین «احقاف» یا «یمن» زندگی می‌کردند. آن‌ها دارای قامت‌هایی طویل و اندامی قوی و پرقدرت بودند، و به همین دلیل جنگ آورانی زبده محسوب می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به علاوه از نظر تمدن تا حدود زیادی پیشرفته بودند، شهرهای آباد، زمین‌های خرم و سرسبز، باغ‌های پرطراوت داشتند، آن چنان‌که قرآن در توصیف آن‌ها می‌گوید: نظیر آن در بلاد جهان خلق نشده بود. ۱ به همین جهت بعضی از مستشرقین گفته‌اند که قوم عاد در حدود برهوت (یکی از نواحی حضرموت یمن) زندگی می‌کردند و بر اثر آتش فشان‌های اطراف بسیاری از آن‌ها از میان رفتند و بقایایشان متفرق شدند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم عاد در قرآن ====&lt;br /&gt;
و آنچه قرآن کریم از سرگذشت این قوم آورده چند کلمه است: یکی این که قوم عاد، که چه بسا از آنان به تعبیر عاد اولی نیز تعبیر شده ،۳ و از آن به دست می‌آید که عاد دومی نیز بوده، آنان مردمی بوده‌اند که در «احقاف» زندگی مردمی بوده‌اند بلند قامت چون درخت خرما، ۴ بسیار فربه و درشت هیکل ۵، سخت نیرومند و قهرمان، ۶ این قوم برای خود تمدنی داشته و مردمی مترقی بوده‌اند دارای شهرهایی آباد و سرزمینی حاصلخیز و پوشیده از باغ‌ها و نخلستان‌ها و زراعت‌ها بوده‌اند و در پیشرفت و عظمت تمدن آنان همین بس که در سوره فجر درباره آنان فرموده‌اند: ﴿أ لم تر کیف فعل ربک بعاد إرم ذات اْلعماد آلتی لم یخْلق مثْلها فی اْلبلاد﴾۷ افراد قوم بر اثر خوبی آب و هوا مردمانی سالم و بلند قامت و تندرست و قوی بودند و عمرهای طولانی داشتند۸ و این قوم بطور دوام، غرق در نعمت خدا و متنعم به نعم او بودند تا این که وضع خود را تغییر دادند و مسلک بت‌پرستی در بینشان ریشه دوانیده و در هر مرحله‌ای برای خود بتی به عنوان سرگرمی ساختند و در زیر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿التی لم یخْلق مثْلها فی اْلبلاد﴾ فجر/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نجم / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قمر/ ۲۰؛ الحاقه / ۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. اعراف / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. سجده / ۱۵؛ شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. فجر/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش، ج ۳، ص ۲۷۱، سوره هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین مخزن‌های آب درست کردند به امید این که جاودانه خواهند بود، ۱ و طاغیان مستکبر خود را اطاعت می‌کردند، خدای تعالی به خاطر همین انحراف هایشان برادرشان هود را مبعوث کرد تا به سوی حق دعوتشان نموده، و ارشادشان کند به این که خدای تعالی را بپرستند و بت‌ها را ترک گویند و از استکبار و طغیان دست برداشته به عدل و رحمت در بین خود رفتار کنند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ویژگیهای قوم عاد که منجر به عذاب شد ====&lt;br /&gt;
۱. نخست این که آن‌ها آیات پروردگارشان را انکار کردند، و با لجاجت، هر گونه دلیل و مدرک روشنی را بر صدق دعوت پیامبرشان منکر شدند۳ و از نظر عمل نیز به عصیان و سرکشی در برابر پیامبران برخاستند ﴿و عص وارسله ﴾ این که «رسل» به صورت جمع بیان شده یا به خاطر آن است که دعوت همه پیامبران به سوی یک واقعیت است (توحید و شاخه‌های آن) بنابراین انکار یک پیامبر در حکم انکار همه پیامبران است، و یا این که هود آن‌ها را به ایمان به انبیای پیشین نیز دعوت می‌کرد و آن‌ها انکار می‌کردند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ساختن بناهای بلند به خاطر فخرر فروشی خوش گذرانی آزار و تمسخر رهگذران: ﴿أتبنون بکل ریع ٍآیة تعبثون ﴾۵ کلمه &amp;quot; ریع &amp;quot; به معنای نقطه بلندی است از زمین، و کلمه &amp;quot; آیت &amp;quot; به معنای علامت و نشانه است و کلمه &amp;quot; عبث &amp;quot; به معنای آن کاری است که هیچ نتیجه و غایتی بر آن مترتب نمی‌شود. &lt;br /&gt;
گویا قوم هود در بالای کوه‌ها و نقاط بلند، ساختمان‌هایی می‌ساختند، آن هم به بلندی کوه، تا برای گردش و تفریح به آن جا روند، بدون این که غرض دیگری در کار داشته باشند، بلکه صرفاً به منظور فخر نمودن به دیگران و پیروی هوی و هوس، که در این آیه ایشان را بر این کارشان توبیخ می‌کند. ۶ کلمه &amp;quot; مصانع &amp;quot; به طوری که گفته‌اند به معنای قلعه‌های محکم و قصرهای استوار و ساختمان‌های عالی است، که مفرد آن مصنع می‌باشد. &lt;br /&gt;
و این که فرمود: ﴿لعلکم تخْلدون ﴾ در مقام تعلیل مطلب قبل است، یعنی شما این قصرها را بدین جهت می‌سازید که امید دارید جاودانه زنده بمانید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۶، هود&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۰، ص ۴۵۷، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و تْلک عاد جحدوا بآیات ربهم ﴾ هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹, ص ۱۴۳، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و تتخذون مصانع لعلکم تخْلدون ﴾ شعراء/ ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الا اگر چنین امیدی نمی‌داشتید هرگز دست به چنین کارهایی نمی‌زدید، چون این کارهایی که می‌کنید و این بناهایی که می‌سازید طبعاً سال‌هایی دراز باقی می‌ماند، در حالی که عمر طولانیترین افراد بشر از عمر آن‌ها کوتاه‌تر است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این که بعضی از مفسران گفته‌اند منظور از این سخن، کلبه‌هایی بوده که بر فراز بلندیها می‌ساختند و مرکز لهو و لعب و هوسرانی و عیاشی بوده همان گونه که در عصر ما در میان طاغوتیان مرسوم است اما بعید به نظر می‌رسد. این احتمال را نیز بعضی از مفسران داده‌اند که قوم عاد، این ساختمان‌ها را مشرف بر جاده‌ها می‌ساختند تا از فراز آن به استهزاء و مسخره رهگذران بپردازند ولی از این سه تفسیر، تفسیر اول صحیح تر به نظر می‌رسد&amp;quot;مصانع &amp;quot; جمع &amp;quot; مصنع &amp;quot; به معنی مکان و ساختمان مجلل و محکم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هود» به این اعتراض نمی‌کند که چرا شما دارای خانه‌های مناسبی هستید بلکه می‌گوید شما آن چنان غرق دنیا شده‌اید و به تجمل پرستی و محکم کاری بیحساب در کاخ‌ها و قصرها پرداخته‌اید که سرای آخرت را به دست فراموشی سپرده‌اید، دنیا را نه به عنوان یک گذرگاه که به عنوان یک سرای همیشگی پنداشته‌اید، آری چنین ساختمان‌های غفلت زا و غرور آفرین مسلماً مذموم است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ آنچه در چشم دنیاپرستان جلوه دارد، در نظر اولیای خدا خوار است و مردم را به خاطر آن سرزنش می‌کنند. ﴿أتبنون ... تعبثون ﴾&lt;br /&gt;
۲ تمدن و رفاه کاذب، عامل غرور و مانع حق پذیری است. ﴿أتبنون ﴾&lt;br /&gt;
۳ شروع کار انبیاء با انتقاد از وضع نابسامان موجود و بیدار کردن وجدان‌ها از طریق سئوال است. ﴿أتبنون بکل ریع ٍ ... ﴾&lt;br /&gt;
۴ انتقاد قرآن از روحیۀ کاخ‌نشینی و عیاشی است، نه اصل ساختمان. ﴿تعبثون ﴾ (تولید، ابتکار، هنر و بکارگیری امکانات و نیروی انسانی و ... باید در مسیر نیاز واقعی باشد، نه بیهوده) ۳&lt;br /&gt;
۵ تند روی در خشونت و غضب: ﴿و إذا بطشْتم بطشْتم جبارین ﴾۴ در مجمع البیان گفته کلمه &amp;quot; بطش &amp;quot; به معنای بر او سخت گرفت و حمله‌ور شد، حملۀ ناگهانیو صدمه ۵. هم چنین به معنای کشتن با شمشیر و زدن با تازیانه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱ و ۴۲۲، شعراء&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۳، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶, ص ۳۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، اسلامی، ۱۳۷۵ ش، متن، ص ۱۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب در مفردات می‌گوید: &amp;quot;بطش &amp;quot; (بر وزن نقش) به معنی گرفتن چیزی است با قدرت و برتری. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کلمه «جبار» به معنای کسی است که بر دیگران علو و عظمت و سلطنت داشته باشد و این خود یکی از صفات خدای سبحان است که در خصوص ذات مقدس او مدح و در غیر او ذم شمرده می‌شود، برای این که در غیر خدا معنایش این است که بنده خدا جباریت را به خود بندد و بنا به گفته وی معنایش چنین می‌شود که: شما وقتی می‌خواهید شدتی در عمل از خود نشان دهید، آن قدر مبالغه و زیاده روی می‌کنید که جباران می‌کنند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است کسی کاری کند که مستوجب عقوبت باشد، اما هرگز نباید قدم از جاده حق و عدالت فراتر نهید، و برای کمترین جرم، سنگین‌ترین جریمه را قائل شوید و به هنگام خشم و غضب خون افراد را بریزید و با شمشیر به جان آن‌ها بیفتید که این کار جباران و ستمگران و طاغیان روزگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم گناهشان این بود که فرمان خدا را رها کرده و از فرمان هر جبار عنیدی پیروی می‌کردند ﴿و اتبعوا أمر کل جبارٍ عنید﴾۳ چه گناهی از این گناهان بالاتر، ترک ایمان، مخالفت پیامبران و گردن نهادن به فرمان جباران عنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جبار» به کسی می‌گویند که از روی خشم و غضب می‌زند و می‌کشد و نابود می‌کند، و پیرو فرمان عقل نیست و به تعبیر دیگر جبار کسی است که دیگری را مجبور به پیروی خود می‌کند و یا می‌خواهد نقص خود را با ادعای عظمت و تکبر ظاهراً بر طرف سازد، و «عنید» کسی است که با حق و حقیقت، فوق‌العاده مخالف است و هیچ‌گاه زیر بار حق نمی‌رود. این دو صفت، صفت بارز طاغوت‌ها و مستکبران هر عصر و زمان است، که هرگز گوششان بدهکار حرف حق نیست، و با هر کس مخالف شدند با قساوت و بیرحمی، شکنجه می‌کنند و می‌کوبند و از میان می‌برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همین پیروی از دستورات جباران و زورگویان عنید آنان را از پیروی هود و پذیرفتن دعوتش بازداشت، زیرا جبار به معنای گردن کلفتی است که با اراده خود بر مردم غالب گشته و آنان را اجبار می‌کند تا مطابق دلخواه او عمل کنند، و کسی که عناد دارد زیر بار حق نمی‌رود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱, ص ۲۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۲، شعراء&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹, ص ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حاصل این شد که قوم هود گرفتار سه خصلت نکوهیده بودند، یکی انکار آیات الهی، دوم نافرمانی انبیاء و سوم اطاعت کردن از جباران. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پیامبر آنان رابه تقوا دعوت کرده می‌گوید:&amp;quot; اکنون که چنین است تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید و دستور مرا اطاعت نمائید ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾. کار بندید۲ و این جمله بر مسئله اسراف در دو سوی شهوت و غضب و خروجشان از رسم عبودیت تفریع شده. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی حضرت موسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ====&lt;br /&gt;
===== دعوت قوم توسط حضرت هود به یکتاپرستی =====&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید به سوی قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم .۴ اگر (قرآن) جناب هود را برادر قوم عاد دانسته از این باب بوده که آن جناب برادر نسبی آنان بوده، چون از افراد همان قبیله بوده که همه افرادش به پدر قبیله منتهی می‌شدند، نه برادر تنی آنان ۵ این تعبیر یا به خاطر آن است که عرب از تمام افراد قبیله تعبیر به برادر می‌کند چرا که در ریشه نسب با هم مشترکاند، مثلاً به یک نفر از طایفه بنی اسد «اخو اسدی» می‌گوید؛ و یا اشاره به این است که رفتار هود مانند سایر انبیاء با قوم خود کاملاً برادرانه بود، نه در شکل یک امیر و فرمانده، و یا حتی یک پدر نسبت به فرزندان، بلکه هم چون یک برادر در برابر برادران دیگر بدون هر گونه امتیاز و برتریجویی .۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوری که از داستان هود و قومش بر می‌آید عده‌ای از قوم وی ایمان داشته و از ترس سایرین ایمان خود را پنهان می‌داشتند۷، به خلاف قوم نوح که یا هیچ‌یک از آن‌ها ایمان نداشتند، یا اگر داشتند ایمانشان را پنهان نمی‌کردند، و به داشتن ایمان، معروف و انگشت‌نما بوده‌اند، لذا در آیه مربوط به قوم نوح فرمود:﴿قال اْلملأ من قومه ﴾ همه بزرگان قومش گفتند ... ، ولیکن در خصوص داستان هود فرمود: ﴿قال اْلملأ الذین کفروا من قومه ﴾ گروهی که از بزرگان قوم وی که کافر بودند، گفتند ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۵، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۲، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و إلی عاد أخاهم هوداً﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال اْلملأ الذین کفروا من قومه ... ﴾ اعراف / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمخشری نیز در وجه فرق بین این دو تعبیر همین معنا را ذکر کرده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود به آن‌ها گفت: ﴿قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون ﴾۲ ای قوم من خدا را بندگی کنید. ... و خدایان دیگر را که به جای خدا ارباب خود گرفته‌اید به خیال این که شفیعان شما نزد خدا باشند، نپرستید و آن وقت عبادت خود خدا را رها کنید، زیرا در جمله بعد می‌فرماید: شما غیر از او هیچ معبود و جز افتراء هیچ دلیل دیگری ندارید&amp;quot;۳ که این جمله دلالت دارد بر این که مشرکین اگر خدایانی برای خود گرفتند و آن‌ها را به عنوان شریک خدا و شفیع درگاه او عبادت کردند بجز افتراء، دلیلی نداشتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در ادامه می‌فرمایند &amp;quot; من برای شما فرستاده امینی هستم &amp;quot; ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾۵. سابقه زندگی من در میان شما گواه این حقیقت است که هرگز راه خیانت نپوئیدم و جز حق و صداقت در بساط نداشتم ۶. کلبی گفت: منظور آن است که شما پیش از این مرا به امانت شناخته‌اید، چگونه است که در این معنی مرا متّهم می‌داری؟ ۷ پس اکنون که چنین است و شما هم به خوبی آگاهید&amp;quot; از خدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید و از من اطاعت نمائید&amp;quot; که اطاعتم اطاعت خدا است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر فکر می‌کنید من سودای مال در سر می‌پرورانم و این‌ها مقدمه رسیدن به مال و مقامی است بدانید&amp;quot; من کوچک‌ترین اجری در برابر این دعوت از شما نمی‌خواهم &amp;quot; آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است ۹ همه برکات و نعمت‌ها از او است و من اگر چیزی می‌خواهم از او می‌خواهم، که پروردگار همه ما او است. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع حضرت با این کلام از کار خود رفع تهمت و نفی لغویت می‌کند و معنایش این است که ای قوم من! بدانید که من از کار دعوتم، از شما مزد و پاداشی نمی‌خواهم تا مرا متهم کنید به این که دعوت خود را بهانه کرده و فکر منافع خودش است هر چند که نفعش مایه ضرر ما باشد و در عین حال کارم بدون آجر هم نیست تا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون ﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمد جعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ ق، ج ۱۴، ص ۳۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾ الشعراء/ ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگویید بیهوده خود را به زحمت افکنده بلکه کارم پاداش دارد و پاداش آن نزد خدایی است که مرا پدید آورده و از عدم محض ایجاد کرده، آیا باز هم به عقل خود بر نمی‌گردید و آن را برای درک گفتار من به کار نمی‌زنید تا برای شما معلوم شود که من در دعوتم خیر خواه شما هستم و جز این هدفی ندارم که شما را به حق وادار می‌کنم ؟۱ از آن جا که بارها در قرآن پاداش نخواستن و بیتوقّعی انبیاء ^ از مردم مطرح شده است، معلوم می‌شود که امور مادی از بزرگ‌ترین موانع گرایش مردم به حق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در ادامه آن‌ها را از کفران نعمت برحذر می‌دارد. جمله ﴿و اتقوا الذی أمدکم ... ﴾ معنایش این است که بپرهیزید از خدایی که شما را با نعمت‌های خود مدد می‌دهد، چرا بپرهیزید؟ برای همین که شما را مدد می‌دهد، پس بر شما واجب است که شکرش را به جای آرید و نعمت‌هایش را در آن جا که باید مصرف کنید، مصرف نمایید، نه این که با آن اسراف و استکبار بورزید، چون کفران نعمت، غضب و عذاب خدای را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در این زمینه از روش اجمال و تفصیل که برای دلنشین کردن بحث‌ها بسیار مفید است استفاده می‌کند، نخست روی سخن را به آن‌ها کرده می‌گوید: «از خدایی بپرهیزید که شما را به نعمت‌هایی که می‌دانید امداد کرد» و به طور مداوم و منظم آن‌ها را در اختیار شما نهاد۳ سپس بعد از این بیان کوتاه به شرح و تفصیل آن پرداخته می‌گوید شما را به چهارپایان و پسران (لایق و برومند) امداد کرد۴ از یک سو سرمایه‌های مادی که قسمت مهمی از آن مخصوصاً در آن عصر چهارپایان و دام‌ها بودند در اختیار شما گذاشت، و از سوی دیگر نیروی انسانی کافی که بتواند آن را حفظ و نگاهداری کند و پرورش دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تعبیر در آیات مختلف قرآن تکرار شده است که به هنگام برشمردن نعمت‌های مادی نخست به &amp;quot; اموال &amp;quot; اشاره می‌کند، بعد به &amp;quot; نیروی انسانی&amp;quot; که حافظ و نگاهبان و پرورش دهنده اموال است، و این یک ترتیب طبیعی به نظر می‌رسد نه این که اموال از اهمیت بیشتری برخوردار باشد. امدکم &amp;quot; از ماده &amp;quot; امداد&amp;quot; در اصل به این گفته می‌شود که اموری را پشت سر هم و به طور منظم قرار دهند، و از آن جا که خداوند نعمت‌هایش را به طور دائم و تحت نظام خاصی به بندگان ارزانی می‌دارد از آن تعبیر به &amp;quot; امداد&amp;quot; شده. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و اتقوا الذی أمدکم بما تعلمون ﴾ شعراء/ ۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أمدکم بأْنعام ٍ و بنین ﴾ شعراء/ ۱۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد می‌افزاید: باغ‌های خرم و سرسبز و چشمه‌های آب جاری در اختیارتان قرار دادیم ۱و به این ترتیب زندگی شما را هم از نظر نیروی انسانی، هم کشاورزی و باغداری، و هم دامداری و وسائل حمل و نقل پر بار ساختیم، به گونه‌ای که در زندگی خود احساس کمترین کمبود و ناراحتی نداشته باشید؛ ولی چه شد که بخشنده این همه نعمت‌ها را فراموش کردید، شب و روز بر سر سفره او نشستید و او را نشناختید. سپس به آخرین مرحله از سخنانش پرداخته و آن‌ها را تهدید و انذار به کیفر الهی می‌کند، و می‌گوید: اگر کفران کنید من بر شما از عذاب روز بزرگ می‌ترسم ۲ روزی که نتیجه آن همه ظلم و ستم و غرور و استکبار و هواپرستی و بیگانگی از پروردگار را با چشم خود خواهید دید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبادت کردنتان در برابر الهه‌ای که به جای خدای تعالی اتخاذ کرده‌اید جرمی است از شما، و معصیتی است که شما را مستوجب آن می‌کند که سخط الهی و عذابش بر شما نازل گردد۴ و چون چنین است پس باید هر چه زودتر از جرمی که کرده‌اید استغفار نموده و با ایمان آوردنتان به سوی خدا برگردید۵ تا او شما را رحم کند و ابرهای بارنده را با باران‌های مفید برایتان بفرستد و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید. ۶ هود بشارت به ابرهای بارنده را از بهر آن می‌گفت که ایشان اصحاب زروع و ارباب عمارت بودند و گرفتار خشک سالی شدند بطوریکه هفت سال پیوسته قحط بود و باران نمی‌آمد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه بشارت‌ها می‌فرماید: اگر چنین کنید ما نیروی شما را دو چندان می‌کنیم ۸ یکی نیروی بدن و یکی هم نیروی ایمانتان را چون مردم قوم هود نیروی بدنی داشتند و بدن هایشان قوی و محکم بود اگر ایمان می‌آوردند نیروی ایمانشان نیز به نیروی بدن هایشان اضافه می‌شد. بعضی دیگر گفته‌اند: مراد همان نیروی بدنیشان است ولی بعید نیست که بگوییم: هر دو جور زیادتی را شامل شود بهتر است .۹&lt;br /&gt;
حضرت هود بعد از معرفی آیین خود واینکه هدف ایشان تنها هدایت شما است و در واقع جلب اعتماد قوم برای ترغیب آنان به دین حق، به بیان تبعات مثبت ایمان آنان می‌پردازد آن هم پس از گذران دوران سخت و طاقت فرسای قحط سالی تا زمینه پذیرش راه صحیح ودین حق در دلها و جان‌های آنان فراهم شود؛ و از اینجا متوجه می‌شویم که در تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر باید از شیوه ی تشویق نیز استفاده کرد و بیان نتایج مادی، در راه رسیدن به هدف، مانعی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و جنات و عیون ﴾ شعراء/ ۱۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ احقاف / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و لا تتولوا مجرمین ﴾ هود/ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿استغْفروا ربکم ثم توبوا إلیه ﴾ هود/ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش، چاپ پنجم، ج ۴، ص ۴۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿ویزدکم قوةً إلی قوتکم ﴾ هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت اگر روی برگردانید، من رسالتی را که مأمور بودم به شما رساندم؛ و پروردگارم گروه دیگری را جانشین شما می‌کند؛ و شما کمترین ضرری به او نمی‌رسانید؛ پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چیز است !۱ این قسمت از کلام هود تهدید قوم و اعلام به آثار سویی است که جرم آنان به دنبال دارد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علت انحراف قوم عاد =====&lt;br /&gt;
قوم هود از آن جایی که بر سنت بت‌پرستی خو کرده بودند، و بت‌ها در دل هایشان، مقدس و محترم بود، و کسی جرأت نداشت سنت غلط آنان را مورد اعتراض قرار دهد لذا از کلام هود خیلی تعجب کرده، با تأکید هر چه بیشتر اولاً او را مردی سفیه و کم عقل، و رأی او را رأیی غلط خوانده، و ثانیاً او را به ظن بسیار قوی از دروغگویان پنداشتند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم هود می‌گفتند: پدران ما که این بت‌ها را می‌پرستیدند از ما عاقل تر بودند، و ما ناگزیر باید از آنان پیروی کنیم، هود در جواب می‌فرماید: پدران شما نیز مانند شما برهان و دلیل صحیحی بر خدایی این بت‌ها نداشتند، و مسئله خدا بودن آن‌ها جز نام‌هایی که شما بر آن‌ها نهاده‌اید چیز دیگری نیست، و آیا با یک مشت اوهام که اسم گذاریش به اختیار خود انسان است، می‌خواهید ادعای مرا که توأم با دلیل و برهان قطعی است جواب دهید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌بینیم که حضرت چه زیبا، باشکوه و قاطعانه همراه با استدلال‌هایی محکم در برابر افکاری که در جان قوم رسوخ کرده و به آن خو گرفته‌اند می‌ایستد و این درسی بزرگ است برای افرادی که در محیط‌های این چنینی قرار می‌گیرند و می‌خواهند عقیده و رأی حق خود را بیان نمایند و یا امر به معروف و نهی از منکر کنند. این طرز بیان در استدلال بر بطلان مسلک بت‌پرستی در قرآن کریم فراوان به چشم می‌خورد، و این خود لطیف‌ترین بیان و برنده‌ترین حجتی است بر بطلان این مسلک، زیرا هر صاحب ادعایی که نتواند بر حقانیت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰, ص ۴۵۸, هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۸, ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای خود اقامه حجت و برهان کند، در حقیقت برگشت ادعایش به خیال و فرض نامگذاری می‌شود، و از بدیهی‌ترین جهالت‌ها است که انسان در مقابل برهان لجاجت ورزیده به یک مشت موهومات و فرضیات اعتماد کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنچه سبب شد آنان حجت و معجزه را با ظهوری که داشت، و هود آورده بود انکار و دفع کنند چند چیز بود، از آن جمله: تقلید پدران و رؤسای خود، همچنین متهم ساختن هود در ادعای خود، زیرا دقت و تحقیق نکردند، و اینکه در صحت و درستی معجزات هود شبهه و تردید داشتند، و از آن جمله اعتقادات نادرست و خرافاتی بود که آن‌ها را به انکار حجت و معجزه هود وادار کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سبب پرستش بتان و دست نکشیدن از آن‌ها نیز چند چیز بود از آن جمله اینکه معتقد بودند پرستش آن‌ها سبب تقرب به درگاه خدای تعالی است، و دیگر آنکه چه بسا شیطان به آنان القا کرده بود که پرستش بتان موجب کامیابی در دنیا است، و دیگر آنکه شاید معتقد به مذهب «مشبهه» بودند (که خدا را به مخلوقات او تشبیه کرده‌اند) و روی همین عقیده بت‌ها را به نظر خود به صورت خداوند می‌ساختند و پرستش می‌کردند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخورد قوم عاد با دعوت حضرت هود =====&lt;br /&gt;
فوم هود گفتند: «ای هود! تو دلیل روشنی برای ما نیاورده‌ای! و ما خدایان خود را بخاطر حرف تو، رها نخواهیم کرد! و ما (اصًلا) به تو ایمان نمی‌آوریم !۴ تو حجت و معجزه‌ای که صدق گفتارت را آشکار سازد برای ما نیاورده‌ای و ما بخاطر گفتار تو از پرستش بت‌ها دست بر نداریم، و تصدیقت نخواهیم کرد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود از مردمش دو چیز خواسته بود: یکی اینکه خدایان دروغین را ترک نموده و به عبادت خدای تعالی برگردند و یکتاپرست شوند، و دوم اینکه به او ایمان بیاورند و اطاعتش کنند و خیرخواهیهایش را بپذیرند. مردم در پاسخ آن جناب هر دو پیشنهادش را رد کردندهم بطور اجمال و هم تفصیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما رد اجمالی آنان جمله کوتاه ﴿ ما جئْتنا ببینة ﴾ است که گفته‌اند: تو دلیل و معجزه‌ای بر دعوت خود نداری تا ما ناگزیر باشیم دعوت تو را بپذیریم و هیچ موجبی نیست که گوش دادن به سخنی را که چنین وصفی دارد بر ما واجب کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۸, ص ۲۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۲، ص ۷۷، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا یا هود ما جئْتنا ببینة و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک و ما نحن لک بمؤمنین ﴾ هود/ ۵۳. همچنین هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۲، ص ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما بیانگر رد تفصیلی آنان جمله ﴿ و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک ﴾ است که گفته‌اند: ما دعوت تو را مبنی بر اینکه شرکا و خدایان خود را به صرف دعوت تو رها کنیم نخواهیم پذیرفت، و دعوت دوم آن جناب را مبنی بر اینکه به وی ایمان آورند و اطاعتش کنند اینطور رد کردند که: ﴿ و ما نحن لک بمؤمنین ﴾ و با این جمله آن جناب را از قبول هر دو خواسته اش نومید کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه برای اینکه آن جناب بطور کلی از اجابت آنان مأیوس شود نظریه خود را برایش شرح داده و گفتند:&amp;quot; فکر ما درباره تو جز به این نرسیده که بعضی از خدایان ما تو را آسیب رسانده‌اند و به خاطر اینکه تو به آن‌ها توهین و بدگویی کرده‌ای بلایی از قبیل نقصان عقل یا دیوانگی بر سرت آورده‌اند ۲و در نتیجه عقلت را از دست داده‌ای، پس دیگر اعتنایی به دعوت و سخنان تو نیست. ۳&lt;br /&gt;
حرفی که به هود زدند، همان حرفی است که در آیه مشابه آن در داستان نوح گفتیم، تنها چیزی که در خصوص این جمله باید بگوییم این است که قوم هود بیشتر از قوم نوح بیشرمی و وقاحت کردند، چه آنان نوح را تنها مردی گمراه دانستند، و اینان هود را مردی سفیه خواندند، و در عین حال هود وقار نبوت را از دست نداد و ادبی را که انبیاء در دعوت الهی خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود:&amp;quot; یا قوم &amp;quot; و این لحن، لحن کسی است که نهایت درجه مهربانی و حرص بر نجات مردمش را دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای قوم من! هیچ گونه سفاهتی در من نیست؛ ولی فرستاده‌ای از طرف پروردگار جهانیانم .۴ و به طوری که می‌بینید در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعای رسالت خویش، هیچ تأکیدی به کار نبرد، برای اینکه اولاً در مقابل مردمی لجوج، لجبازی و اصرار نکرده باشد، و در ثانی بفهماند که ادعایش آن قدر روشن است که هیچ احتیاجی به تأکید ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جهت اینکه فرستاده‌ای هستم به سوی شما، کاری جز تبلیغ پیام‌های پروردگارم ندارم، و از آنچه شما درباره‌ام می‌پندارید، بکلی منزه هستم. آری، من در آنچه شما را به سوی آن می‌خوانم فریبکار نبوده، نسبت به آن دین حقی که به آن مبعوث شده‌ام، خیانت نمی‌کنم، و چیزی از آن را زیر و رو نکرده، جز تدین شما را به دین توحید یعنی دینی که نفع و خیر شما در آن است چیز دیگری نمی‌خواهم. &lt;br /&gt;
هود در این جمله مانند نوح تعجب قوم را بیمورد دانسته و از نعمتهای الهی دو نعمت را که بسیار روشن بوده، ذکر فرموده است، یکی اینکه خداوند آنان را پس از انقراض قوم نوح، خلیفه خود قرار داده، و دیگر اینکه به آن‌ها درشتی هیکل و نیروی بدنی فراوان ارزانی داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن نقول إلا اعتراک بعض آلهتنا بسوء﴾ هود/ ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿لیس بی سفاهة ٌ و لکنی رسول ٌ من رب اْلعالمین ﴾اعراف / ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین‌جا معلوم می‌شود که قوم هود، دارای تمدن بوده و تقدم بر سایر اقوام داشته، و قوه و قدرت بیشتری را دارا بودند. هود بعد از ذکر این دو نعمت اشاره به سایر نعمت‌های الهی نموده و فرموده :&amp;quot; فاذْکروا آلاء الله لعلکم تفْلحون ...&amp;quot;. ۲ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فکر خود، و قدرت معبودهایتان را جمع کنید؛ سپس به حیات من پایان دهید، و (لحظه‌ای) مهلتم ندهید!&lt;br /&gt;
(اما توانایی ندارید!)۳ من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم شاهد باشید که از بت و بت‌پرستی بیزارم و از شما ترسی ندارم هر مکر و حیله و تدبیری که دارید درباره من به کار برید به اتّفاق یکدیگر و ابداً به من مهلت ندهید. ۴ و این فرمایش را وقتی فرمود که تنها بود ولی مستظهر به لطف و کمک و حفظ الهی بود که از آن‌ها با کثرت و قدرت و عداوتی که داشتند نترسید. ۵ این معنی در قرآن از چند پیغمبر حکایت شده با الفاظ مختلف، و این عظیم‌ترین برهانی است که پیامبران را بر صحت نبوت خویش بیان می‌داشتند آن هم در شرایطی که ایشان اندک بودند یا یگانه، و دشمنان انبوه بودند یا بی عدد، مخصوصاً حضرت نوح و هود. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر هود اینطور پاسخ داد برای این بود که مردم، نخست به بت‌های خود امید ببندند که با این تحدی که آن جناب کرده زودتر بلایی بر سر او آورند و بعداً که ببینند بت‌ها هیچ کاری در حق آن جناب نکردند به خود بیایند و بفهمند که بت‌ها کمترین اثری ندارند و اگر آن طور که آن‌ها معتقد بودند آلهه نامبرده قدرت و علمی می‌داشتند حتماً با هود که آن طور صریح و پوست کنده از آن‌ها بیزاری جست انتقام می‌گرفتند آن هم در چنین زمینه و زمانی که مریدان آن‌ها به آن جناب گفتند بعضی از خدایان ما به تو آسیب رسانده و این خود حجتی است روشن بر اینکه آن سنگ و چوب‌ها معبود نیستند و نیز دلیلی است قاطع بر اینکه بت‌ها به آن جناب آسیب نرسانده‌اند و مردم بیهوده چنین خیالی کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۴, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم الآیة ﴾ یونس / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنی أشْهد الله و اشْهدوا أنی بریء مما تشْرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون ﴾ هود/ ۵۴ و ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ثقفی تهرانی، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، تهران، برهان، ۱۳۷۶ ش، ج ۳، ص ۹۱، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. میبدی، احمد بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۴۰۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر درباره خود که مردمی قهرمان، و جنگ آورانی نام دار بودند بیاندیشند که ما با اینکه این قدر نیرومند هستیم چرا نتوانستیم به آن جناب صدمه‌ای وارد آوریم و اگر او پیغمبری از ناحیه خدای تعالی نبوده و در ادعایش صادق نبود و خدای تعالی او را از ناحیه خودش مصونیت نداده بود، ما باید می‌توانستیم به آسان‌ترین وجه و با سخت‌ترین شکنجه او را از بین برده و شرش را از خود دفع کنیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کفار درباره سخن آن حضرت، دو احتمال می‌داده‌اند: یکی اینکه آیتی باشد معجزه بر درستی رسالت آن جناب و اینکه کفار هیچ کاری به او نمی‌توانند بکنند، و دیگر اینکه آن جناب از ایشان ترسی ندارد هر چند که آن‌ها قادر باشند به اینکه او را طبق دستور خودش از بین ببرند و مهلتش ندهند ولی این قدرتشان او را نمی‌ترساند و نمی‌تواند او را تسلیم کند لذا هود برای اینکه احتمال دوم را نفی کند اضافه کرد: من، بر «الله» که پروردگار من و شماست، توکل کرده‌ام! هیچ جنبنده‌ای نیست مگر اینکه او بر آن تسلط دارد؛ ۲ و او بر صراط مستقیم است یعنی در برخورد حق با باطل همواره سنتش یک سنت بوده و آن عبارت بوده از یاری کردن حق و غلبه دادن آن بر باطل. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز روشن گردید که آن احتمالی که بعضی از مفسرین داده و گفته‌اند این سخن هود معجزه‌ای بوده، احتمال درستی است چون از ظاهر جواب بر می‌آید که آن جناب خواسته است دلیل مشرکین را رد کند، آن‌ها گفتند:&amp;quot; ما جئْتنا ببینة &amp;quot; تو هیچ دلیلی و معجزه‌ای بر دوستی دعوت خود نداری و این بعید است که هود پیغمبر در مقام دعوت و اثبات حجیت دعوتش، متعرض پاسخ به دلیل آنان نشود، با اینکه همین تحدی و تعجیز، خودش فی نفسه می‌توانسته آیت و نشانه‌ای معجزه آسا باشد، هم چنان‌که بیزاری از خدایان دروغین می‌توانسته کشف کند از اینکه آن‌ها خدا نیستند و از اینکه آن‌ها هیچ آسیبی به آن جناب نرسانده‌اند؛ و این معجزه و بینه آن جناب بود و در اینکه فرمود:&amp;quot; جمیعاً اشاره است به اینکه منظور آن جناب تعجیز آن‌ها به تنهایی نبوده بلکه تعجیز آن‌ها و بت‌ها هر دو بوده ۴ تا دلالتش بر حقانیت خود و بطلان عقاید آنان قاطع تر باشد؛ و در این آیه &amp;quot; فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون &amp;quot; دو امر و نهی هستند که در هر دوی آن‌ها تعجیز است یعنی می‌خواهد بفرماید: آیا توانایی آن را دارید که با من کید کنید و در از بین بردنم شتاب نمایید. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶، هود&lt;br /&gt;
۲. ﴿ما من دابة إلا هو آخذٌ بناصیتها إن ربی علی صراط مستقیم ٍ﴾ هود/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و یستخْلف ربی قوماً غیرکم و لا تضرونه شیئاً إن ربی علی کل شیء حفیظ ٌ﴾ هود/ ۵۷؛ طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس حق مطلب این است که جمله &amp;quot; إنی أشْهد الله و اشْهدوا ...&amp;quot; هم مشتمل است بر یک حجت عقلی و دلیل قاطعی بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتی است معجزه آسا برای صحت رسالت هود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قوم با جمله &amp;quot; و ما نحن بمعذبین &amp;quot; معاد را انکار کرده‌اند، البته این در صورتی است که مراد هود از عذاب یوم ٍ عظیم ٍ، روز قیامت باشد. &amp;quot; فکذبوه فأهلکناهم إن فی ذلک لآیة ً ... الرحیم &amp;quot; معنای این آیات روشن است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود در پند و اندرز آنان نهایت سعی را کرد و خیرخواهی خود را به همه نشان داد، راه را برایشان روشن و از بی راهه مشخص کرد و هیچ عذری برای آنان باقی نگذاشت، با این حال مردم خیرخواهی آن جناب را با آباء و امتناع مقابله کردند و با انکار و لجبازی با او روبرو شدند، و به جز عده کمی ایمان نیاوردند و اکثریت جمعیت بر دشمنی و لجبازی‌های خود اصرار ورزیدند و نسبت سفاهت و دیوانگی به آن حضرت دادند، و اصرار و پافشاری کردند که آن عذابی که ما را از آن می‌ترسانی و به آن تهدید می‌کنی بیاور، آن جناب در پاسخ این اصرار و شتاب زدگی آنان می‌فرمود: گفت: «علم (آن) تنها نزد خداست (و او می‌داند چه زمانی شما را مجازات کند)؛ من آنچه را به آن فرستاده شده‌ام به شما می‌رسانم، (وظیفه من همین است !) ولی شما را قومی می‌بینیم که پیوسته در نادانی هستید!». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در راه هدایت قومش مانند دیگر پیامبران سختی‌ها و مرارت‌های فراوان کشیدند و بی مهری‌ها دیدند، خلاصه روایتی منقول در حیات القلوب علامه مجلسی درباره داستان حضرت هود و قومش این مسئله را به وضوح نشان می‌دهد «روزی در مجمعی مجتمع، ناگاه هود نزد ایشان آمد گفت: ای قوم، پرستش کنید خدای را که شما را آفریده و معبودی به غیر او نیست. گفتند: ای هود، تو نزد ما، ثقه و محل اعتماد و امین بودی. فرمود: من رسول الهی هستم به شما، ترک کنید پرستیدن بت‌ها را. به شنیدن این سخن به خشم آمده بر روی او دویدند و گلویش را فشردند، به حدی که نزدیک مردن رسید؛ دست برداشتند، و یک شبانه روز بی هوش افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد عرض کرد: خدایا امر تو را رساندم و دیدی با من چه کردند؟ جبرئیل نازل که حق تعالی امر فرماید: ملال پیدا نکنی و سستی نورزی از دعوت قوم خود و تو را وعده داده است بر نصرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۵، ص ۴۲۵، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۰، ص ۴۵۷، :﴿إنما اْلعْلم عنْد الله و أبلغکم ما أرسْلت به و لکنی أراکم قوماً تجهلون ﴾ احقاف / ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حق تعالی سه سال باران را قطع و زنان آن‌ها را عقیم نمود. چون زراعت و دشمنان زیاد داشتند، برای نمو زراعت به باران، و برای دفع دشمن به اولاد محتاج بودند.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل روایت قطب راوندی است: «جبرئیل هود را وعده داد که حق تعالی ترس از تو در میان قوم بیفکند که بعد از این قادر بر اذیت تو نباشند. هود نزد قوم آمد فرمود: از شما فساد بیحد در زمین ناشی شده. گفتند: ای هود ترک این حرفها بکن و الا چنان تو را خواهیم نمود که اول مرتبه را فراموش کنی. هود فرمود: توبه کنید و بازگشت به پروردگار خود نمائید. قوم ترسی عظیم در خود مشاهده کرد، چون به اجتماع قصد او نمودند به یک نعره تمام به رو در افتادند.». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عذاب قوم عاد =====&lt;br /&gt;
حضرت زمانی که پی بردند آنان هدایت نمی‌شوند با ناراحتی گفتند: آیا با من در مورد نام‌هایی مجادله می‌کنید&lt;br /&gt;
که شما و پدرانتان به عنوان معبود و خدا، بر بت‌ها گذارده‌اید، در حالی که خداوند هیچ دلیلی درباره آن نازل&lt;br /&gt;
نکرده است ؟!۳ پس شما منتظر باشید، من هم با شما انتظار می‌کشم! شما انتظار شکست من، و من انتظار عذاب&lt;br /&gt;
الهی برای شما!. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس بر اثر آن مورد قهر الهی واقع و مدت هفت سال گرفتار قحطی و سختی شده باران رحمت بر آن‌ها نبارید بالاخره قوم بر اثر تنگی معیشت و استیصال متوجه هود شده و به سوی او روان شدند تا از حضرت درخواست کنند دعا نماید تا باران بیاید. وقتی به منزل هود رسیدند زنی از خانه آن حضرت خارج شد آن جماعت را که مشاهده نمود پرسید شما کیستید و به چه منظوری آمده‌اید؟ گفتند چند سال است باران نیامده و مردم گرفتار فقر و قحط و بدبختی شده‌اند اینک برای دیدار هود آمده‌ایم که از ایشان درخواست نمائیم دعا کند و از خدا بخواهد تا آنکه باران بیاید. زن گفت اگر دعای هود در پیشگاه خداوند قبول می‌شد دعائی برای خود می‌نمود که زراعتش از بی آبی نسوزد ولی بر اثر درخواست قوم محل کار هود را نشان داد و به ملاقات و زیارت حضرتش شتافته و با خواهش و تمنا استدعا نمودند که از خداوند طلب باران نموده و رفع پریشانی و قحطی قوم را بخواهد. هود مهیای نماز شده و از پروردگار طلب بخشایش و ترحم نموده و برای مردم دعا کرد و سپس فرمود به خانه‌های خود بروید که خداوند باران رحمت خود را به شما ارزانی فرموده و از قحطی خلاص خواهید شد گفتند ای پیغمبر خدا ما به موضوع عجیب و شگفتی برخورد کرده‌ایم تقاضا داریم برای ما بیان فرمائید زنی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، پیشین، ج ۶، ص ۸۴، هود&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۸۷ و ۸۸، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۷۱. ﴿أ تجادلوننی فی أسماء سمیتموها أْنتم و آباؤکم ما نزل الله بها من سْلطان ﴾&lt;br /&gt;
۴. اعراف / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از منزل شما خارج شده و در مقابل پرسش ما مبادرت به تکذیب شما نمود، هود فرمود آن زن عیال من است و من از خداوند طول عمرش را مسئلت نموده‌ام قوم گفتند برای چنین زنی که بدخواه شماست چرا چنین دعائی فرمودید؟ جواب داد بدانید برای هر فرد مؤمن به خداوند دشمنی موجود و خلق شده که مزاحم آن مؤمن باشد و او را اذیت نماید آن زن دشمن من است و دشمنی که تحت تسلط شخص باشد بهتر است از دشمنی که شخص بر او مسلط نیست. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون انبیای عظام مظهر صفات الهی اند، لذا از راه لطف و مرحمت، نهایت رأفت و شفقت را در دعوت مردم منظور دارند به حدی که در نصایح خود حق را یادآوری نمایند به امید آنکه شاید هدایت یابند همچنانکه که حضرت هود در مکالمات با قوم، محبت را اعمال می‌نماید و ایشان را به پروردگار و منعم حقیقی آشنامی سازد وبا تکرار کلمه «ربی» مردم را هشیار و آگاه می‌کند تا در برابر خداوند حق‌شناس و سپاسگزار باشند، با این حال چنان در کفر و گمراهی ثابت و راسخ شده‌اند که ابداً متأثر نمی‌شوند بلکه همچنان بر عناد و انکارخود می‌افزایند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت انذار می‌داد که اگر بر کفر خود بمانند و ظلم کنند گرفتار عذاب الهی می‌شوند اما آنان در پاسخ گفتند: آیا به سراغ ما آمده‌ای که ما را به دروغ و افتراء از آلهه و خدایانمان منحرف کنی؟ ۳ آن عذابی را که به ما وعده کرده‌ای بیاور، در واقع می‌خواهند بگویند تو از آوردن آن عاجز، و در تهدیدت دروغگو، و در انذارت فریب کاری؛ و حضرت پاسخ دادند؛ درست است که من علمی به آن عذاب که در آمدنش عجله می‌کنید ندارم، اما این مقدار می‌دانم که شما مردمی جاهلید، و نفع و ضرر خود و خیر و شرتان را تشخیص نمی‌دهید، برای اینکه دعوت خدا را رد و آیات او را تکذیب می‌کنید، و عذابی را که از آن تهدیدتان می‌کند استهزاء می‌کنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ودر سوره شعرا می‌بینیم که چنین بیان می‌دارد: ﴿قالوا سواء علینا أ وعظْت أم لم تکن من اْلواعظین ﴾۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای ما تفاوت نمی‌کند، چه ما را انذار کنی یا نکنی؛ (بیهوده خود را خسته مکن)! و آن جناب را به کلی از دعوتش و تأثیر کلامش و از ایمان خود مأیوس کردند. بعضی گفته‌اند: این تعبیر خالی از مبالغه نیست. ۶ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تفسیر جامع، پیشین، ج ۳، ص ۲۷۱ و ۲۷۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، پیشین، ج ۶، ص ۹۰، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا أ جئْتنا لتأْفکنا عن آلهتنا ... ﴾ احقاف / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۳۲۲، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۴، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; کذبت ْ عاد اْلمرسلین &amp;quot; قوم عاد به جرم اینکه پیامبران را تکذیب کرده، به نعمتهای الهی کفران ورزیده و طغیان کردند، ۱ (گرچه آن‌ها تنها هود را تکذیب کردند اما چون دعوت هود دعوت همه پیامبران بود در واقع همه انبیاء را تکذیب کرده بودند. ۲) چیزی نگذشت که خدای تعالی عذاب را بر آنان نازل کرد به این صورت که، به واسطه نحوست تقارن قمر به زحل هفت شب و هشت روز باد تند و سرد و سرکشی پی در پی بر آن‌ها مسلط گردانید و هلاک نمود ایشان را گویا ساقه درخت خرمای خشکیده و پوسیده‌ای بودند و به خاک در افتادند. در کافی از حضرت باقر روایت کرده فرمود باد عقیم از زیر طبقه هفتم زمین بیرون می‌آید و این باد عقیم بیرون نیامده مگر وقتی که خداوند بر قوم عاد غضب فرموده و به فرشتگان نگهبان زمین امر شد که به مقدار مختصری از باد عقیم را برای کیفر و مجازات قوم عاد بیرون آورند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بادی عقیم از باران (باد بدون باران) به سوی آن‌ها گسیل داشت، بادی که در سر راه خود هیچ چیزی بر جای نگذاشت، همه را مانند استخوان پوسیده کرد۴، بادی صرصر (دارای صدایی مهیب)۵ که اگر آنجا بودی، می‌دیدی که مردم به حال غش افتاده‌اند، گویی تنه‌های خرمای سرنگون شده‌اند ۶، بادی که مردم بلند بالای آن قوم را مانند نخل منقعر (کنده شده) از جای می‌کند. ۷قوم عاد در آغاز آنچه از این باد دیدند خیال کردند ابری است که برای باریدن به سویشان می‌آید لذا به یکدیگر بشارت و مژده داده و می‌گفتند: «ابری است که ما را سیراب خواهد کرد» ولی اشتباه کرده بودند بلکه این همان عذابی بود که در آمدنش شتاب می‌کردند، بادی بود که عذابی الیم با خود می‌آورد عذابی که به امر پروردگارش هر چیزی را نابود می‌ساخت و آن چنان نابود می‌ساخت که کمترین اثری از خانه‌های آنان باقی نگذاشت. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه چیز را به فرمان پروردگارش در هم می‌کوبد و نابود می‌کند (آری) آن‌ها صبح کردند در حالی که چیزی جز خانه هایشان به چشم نمی‌خورد؛ ما این گونه گروه مجرمان را کیفر می‌دهیم! ۹ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. تفسیر جامع، همان ج ۳، ص: ۲۷۴، هود بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش، ج ۳، ص: ۲۷۴، هود&lt;br /&gt;
۴. ذاریات / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ذاریات / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. الحاقة / ۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. قمر/ ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿تدمر کل شیء بأمر ربها فأصْبحوا لا یری إلا مساکنهم کذلک نجزی اْلقوم اْلمجرمین ... ﴾ احقاف / ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نتیجه خدای تعالی تا آخرین نفر آن قوم را هلاک کرد و به رحمت خود هود و مؤمنین به وی را نجات داد۲٫۱ گفته شده است اهل نجات چهار هزار نفر بودند که مشمول رحمت شدند چون همه آن‌ها آمر به معروف و ناهی از منکر و داعی به توحید و رادع از شرک و ناشر احکام الهی بودند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱. دعوت پیامبران، برادرانه بود. ﴿أخوهم ﴾ (حتّی کلمۀ «ابوهم» نیاورده تا عمق صفا و تواضع و صداقت را بیان کند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. تقوا، سرلوحۀ دعوت انبیاء است. ﴿أ لا تتقون ﴾&lt;br /&gt;
۳. اخلاص و بیتوقّعی، رمز موفقیت است. ﴿و ما أسئلکم ﴾&lt;br /&gt;
۴. اخلاص و توکل، لازمۀ امر به معروف و نهی از منکر است. ﴿إن أجری ... ﴾ ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امر به معروف و نهی از منکر در جو برادرانه، مؤّثرتر است. انبیاء برای امت‌ها برادرند، نه کاسب، نه فریبکار و نه مسیطر وحاکم. ﴿أخاهم ﴾&lt;br /&gt;
۶. انبیاء هدف مادی ندارند، هدف آن‌ها از کارشان، جلب رضایت خداوند است. ﴿إن أجری إلا علی الذی ... ﴾ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. پیامبران با سخت‌ترین و صریح‌ترین تبلیغات، جوسازیها، مخالفت‌ها و تهمت‌ها رو به رو بوده‌اند. ﴿ضلال ٍ مبین ٍ سفاهة ... اْلکاذبین ﴾ در راه ارشادو امر به معروف و نهی از منکر، باید تحمل شنیدن زشت‌ترین سخنان را داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. سعۀ صدر و بزرگواری را باید از انبیاء بیاموزیم تا آن جا که پس از آن همه جسارت باز با مهربانی می‌گویند: ای قوم من. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۹. از خویش نفی تهمت کنیم، ولی حق نداریم تهمت را به سوی دیگران سوق دهیم. ﴿لیس بی سفاهة ٌ﴾&lt;br /&gt;
۱۰. آن که به هدف خود ایمان دارد و از پشتوانۀ الهی برخوردار است، در برابر برخورد بد دیگران آرام برخورد می‌کند. ﴿لیس بی سفاهة ٌ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احقاف / ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۷ و ۴۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ثقفی تهرانی، محمد، پیشین، ج ۳، ص ۹۲، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۶، ص ۳۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۴، ص ۷۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. مربی و مبّلغ، نباید وظیفۀ اصلی را فراموش کند. ﴿لکنی رسول ٌ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. دلسوزی و امانت داری، دو شرط اصلی در امر به معروف و نهی از منکر است. ﴿ناصح أمین ﴾ آری، اگر دلسوزی همراه با امانت نباشد خطرناک است، زیرا به خاطر دلسوزی شاید حقوقی نادیده گرفته شود یا قوانینی زیر پا قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. بیان ویژگیهای مثبت خود، در موارد ضرورت و آن جا که برای دیگران سازنده باشد، مانعی ندارد. ﴿أنا لکم ناصح أمین ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- اگر آمادگی و قابلیت نباشد، موعظه ی انبیاء نیز اثری ندارد. «سواء علینا»&lt;br /&gt;
۱۵- تقلید نابجا و تعصّب، مانع پندپذیری است. سواء علینا أ وعظْت ... إن هذا ...». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- انبیاء در اولین مرحله دعوتشان از مشرکان، با سرسختی آنان مواجه می‌شدند، ولی هرگز دست از تبلیغ برنمیداشتند. «ما نحن له بمؤمنین»&lt;br /&gt;
۱۷- مسئولیت مبّلغ و آمر به معروف، بیان معارف دینی است، نه اجباربر آن. «فإن تولوا فقد أبلغْتکم»&lt;br /&gt;
۱۸- مبّلغ دین و رهبر امت نباید اعراض مردم را نشانه ی ضعف و شکست خود به حساب آورد. «فإن تولوا فقد أبلغْتکم»۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- تعصّب به جای منطق، محکوم است و تقلید جاهل از جاهل و تبعیت به دلیل رابطه ی خویشاوندی مردود است. «یعبد آباؤنا»&lt;br /&gt;
۲۰- حفظ رسوم و سنّت‌های نیاکان، همه جا ارزشمند نیست. «یعبد آباؤنا»&lt;br /&gt;
۲۱- عقاید باید بر پایه ی حجت و برهان باشد، حتّی از بت پرستان هم برهان بخواهید. «ما نزل الله بها من سْلطان» (از آنان که می‌گویند بت وسیله ی تقرب به خداست، بپرسید: آیا دلیلی دارید که خداوند پرستش بت را وسیله ی قرب خود قرار داده است ؟!)۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ یکی از نکات مهم در این باره توجه به محیط و فرهنگ و نوع شخصیت افراد قوم عاد است همان‌طور که بیان شد بطور کلی می‌توان افراد این قوم را نمودی از انسان‌های خودخواه، مقام پرست و خود نما دانست افرادی که از هر نوع نعمت مادی بهره‌مند هستند و این امر باعث فریب آن‌ها شده است، نمونه این افراد در جامعه کنونی ما کم نیستند و شاید بتوان گفت علت بسیاری از گناهان، همین دنیا زدگی و غرق شدن در رفاه و مادیات و مغرور شدن به همین توانمندی‌ها باشد لذا از این نظر بهترین بهره را از این داستان قرآنی و از این پیامبر بزرگوار می‌توان در زمینه الگو گرفتن برای امر به معروف و نهی از منکر برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۳, ص ۹۳, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۳, ص ۹۴, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۰ و ۳۵۲، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ص ۷۸، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۳, ص ۹۶, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳ آنچه از تفاسیر فهمیده می‌شود ایشان از افراد همان قوم بودند پس می‌توان نتیجه گرفت هر کس به راهنمایی قوم خود سزاوارتر است تا قوم بیگانه زیرا به آداب و فرهنگ و زبان قوم آشنایی بیشتری دارد و مردم نیز او را می‌شناسند و این هم نکته ایست که یکی از مزیت‌های این که آمر و ناهی از افراد همان قوم باشد این است که اگر آن فرد در بین مردم به نیکی و امانت شهره باشد مردم سخن اورا بهتر می‌پذیرند و بهتر به وی اعتماد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴ نحوه بیان و زمان و شرایط امر به معروف و نهی از منکرمهم است همان‌طور که ملاحظه می‌شود حضرت در زمانی مردم را دعوت به خداوند نمودند که بر اثر قحط سالی دل‌های مردم نرم شده و از آن غرور و نخوت کاسته شده بود در واقع زمینه را برای امر به معروف آماده کردند و بعد پیام خود را بیان نمودند که این هم درسی بزرگ برای آمران و ناهیان است که تا حد توان زمینه را فراهم کرده و موانع را بر طرف کنند و بعد به این کار دست بزنند تا تأثیر کلام بیشتر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵ نوع بیان حضرتدر اینجا حائز اهمیت است، همان‌طور که در قرآن هم بیان شد برادرانه بوده و این خودنکته بسیار لطیفی است. دربیان، نهایت رأفت و دلسوزی و مهربانی را داشتند، حتی از لفظ پدر نیز استفاده نشده است زیرا در مورد پدر مقداری لحن آمرییت وجود دارد و این درسی بزرگ برای آمرین به معروف است که هر چند نام آنان آمر است اما باید تا حد توان لحنشان خالی از امر و نهی و در نهایت دلسوزی و شفقت باشد. &lt;br /&gt;
۲۶ حضرت در ابتدا توجه مردم را به نعمات الهی که خداوند به آن‌ها ارزانی داشته می‌نماید چون انبیای عظام مظهر صفات الهی می‌باشند، لذا از راه لطف و مرحمت، نهایت رأفت و شفقت را در دعوت مردم منظورمی دارند به حدی که در نصایح خود حق را یادآوری می‌نمایند به امید آنکه شاید هدایت یابند. ملاحظه می‌فرمایید که حضرت هود در مکالمات با قوم چگونه محبت را اعمال نمود و ایشان را به پروردگار و منعم حقیقی آشنا ساخت و با تکرار کلمه «ربی» به جهت هشیاری و آگاهی مردم به خداوند و توجه به حق‌شناسی و سپاسگذاری تأکیید می‌ورزد و این خود بیان گر این است که مسئله تشویق در رأس تبلیغ قرار دارد و بعد از آن به سراغ سخت گیری و تنبیه باید رفت چنان‌که در داستان این پیامبر بزرگوار نیز می‌بینیم بعد از نپذیرفتن مردم و مشاهده عناد و دشمنی و بی ادبی‌های آنان مردم را از عذاب خداوند بیم داد که شاید به خاطر آن متنبه شده به راه راست هدایت گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷ از بعد پاسخگویی آن حضرت به تندی و بی ادبی مردم هم اگر بنگریم نکات بسیار ظریفی مشاهده می‌کنیم؛ قوم هود بیشتر از قوم نوح بیشرمی و وقاحت کردند، چنان‌که آنان نوح را تنها مردی گمراه دانستند، و اینان هود را مردی سفیه خواندند، و در عین حال هود وقار نبوت را از دست نداد و ادبی را که انبیاء در دعوت الهی خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود:&amp;quot; یا قوم &amp;quot; و این لحن، لحن کسی است که نهایت درجه مهربانی و حرص بر نجات مردمش را دارد.&amp;quot; لیس بی سفاهة ٌ و لکنی رسول ٌ من رب اْلعالمین &amp;quot; و به طوری که می‌بینیم در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعای رسالت خویش، هیچ تأکیدی به کار نبرد، برای اینکه اولاً در مقابل مردمی لجوج، لجبازی و اصرار نکرده باشد، و در ثانی بفهماند که ادعایش آن قدر روشن است که هیچ احتیاجی به تأکید ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸ حضرت دست روی فطرت و عقل ایشان می‌گذارد که در وجود همه انسان‌ها نهاده شده و قابل انکار نیست در جمله &amp;quot; إنی أشْهد الله و اشْهدوا ...&amp;quot; می‌بینیم هم مشتمل است بر یک حجت عقلی و دلیل قاطعی بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتی است معجزه آسا برای صحت رسالت آن حضرت و این مطلب بیانگر این است که برنده‌ترین صلاح آمر به معروف وناهی از منکر عقل و فطرت است که قابل انکار نیست و برای همه نیز قابل درک می‌باشد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حضرت صالح ===&lt;br /&gt;
در قرآن، هفت مرتبه از ناقه و بیست و شش بار از قوم ثمود نام برده شده است. ماجرای قوم ثمود در سوره‌های شعرا، قمر، شمس و هود آمده است. ۲ و از همه جا مشروح تر سرگذشت این جمعیت در سوره هود آمده است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. برگرفته از سوره‌های اعراف / ۷۹ ۷۳؛ شعراء/ ۱۵۵ ۱۴۱؛ هود/ ۶۸ ۶۱؛ قمر/ ۳۳ ۲۳؛ فصلت / ۱۷ و ۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۹۹ و ۱۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. داستان صالح از آیات زیر اقتباس شده است: هود/ ۶۸ ۶۱؛ اعراف / ۷۹ ۷۳؛ شعراء/ ۱۵۹ ۱۴۱؛ نمل / ۵۳ ۴۵ تا ۵۳؛ قمر/ ۳۱ ۲۳؛ شمس / ۱۵ ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شخصیت حضرت صالح ====&lt;br /&gt;
خدا حضرت صالح رادر قوم ثمود مبعوث کرد او از جهت نسب بر همه قوم برتر و از جهت حلم بهتر و از جهت عقل برگزیده تر از ایشان بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح کلمه‌ای است عربی و معلوم می‌شود که ایشان عرب بوده‌اند. . ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معرفی مخاطبین حضرت و انحرافات ایشان ====&lt;br /&gt;
===== ویژگیهای قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
قوم عاد به سبب گناهان خود، منقرض شدند و خدا سرزمین و املاکشان را به قوم ثمود ارزانی داشت. قوم ثمود در سرزمین عاد جانشین ایشان شدند و این سرزمین را بیش از پیشینیان آباد ساختند. قناتها حفر کردند، باغ و بستان‌هایی بوجود آوردند، کاخهایی محکم و باشکوه بنا نمودند و در میان کوه‌ها خانه‌هایی از سنگ تراشیدند، تا از حوادث روزگار و مصائب آن در امان باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم ثمود نیز مانند قوم عاد در خوشگذرانی و وسعت ناز و نعمت به سر می‌بردند ولی شکر خدا را به جا نمی‌آوردند و فضل او را سپاسگزار نبودند، بلکه به ستمگری و عصیان خود افزودند، روز به روز از حق فاصله می‌گرفتند و به کبر و غرور خویش می‌افزودند. ایشان نیز پرستش خدای یکتا را کنار گذاشته به عبادت بت‌ها پرداختند. برای خدا شریک ساختند و از دستورات او سرپیچی کردند، با این تصور که در این نعمت فراوان جاویدان خواهند بود، و این خوشگذرانی ابدی است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها قومی از عرب بوده‌اند، و ما این معنا را از نام پیامبرشان صالح که کلمه‌ای است عربی استفاده می‌کنیم و از آیه ۶۱ سوره هود بر می‌آید که آن جناب از همان قوم بوده، پس معلوم می‌شود اینها مردمی عرب بوده‌اند که نام مردی از آنان صالح بوده و این قوم بعد از قوم عاد پدید آمده. قوم ثمود در سرزمین «وادی القری» بین مدینه و شام زندگی می‌کردند۴ و این قوم از اقوام بشر ما قبل تاریخند و تاریخ جز اندکی، چیزی از زندگی این قوم را ضبط نکرده و گذشت قرن‌ها باعث شده که اثری از تمدن آن‌ها بر جای نماند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منطقه ی جغرافیایی قوم ثمود، دارای دو بخش دشت و کوهستان بود ۶، (من اْلجبال بیوتاً و فارهین ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۸, ص ۲۳۰؛ سرزمین یمن در احقاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸, ص ۲۳۰؛ سرزمین یمن در احقاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۱؛ همچنین مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۵ میان حجاز و شام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمنین) آنان هم رفاه و امنیت داشتند، هم کشاورزی خوبی داشتند، کلمه ی «فارهین» می‌تواند از کلمه ی «فره» به معنای شادی باشد که «بیوتاً فارهین» یعنی در خانه‌ها سرمست بودند و می‌تواند از ریشه ی «فراهت» به معنای مهارت باشد که «بیوتاً فارهین» یعنی با مهارت خانه‌هایی را از کوه‌ها می‌تراشیدند. ۱ و تمدنی داشته‌اند که زمین را آباد می‌کردند و در زمین هموار قصرها و در شکم کوه‌ها خانه‌هایی ایمن می‌ساختند ۲ آن‌ها محل زندگی خود را در تابستان و زمستان تغییر می‌دادند، در فصل بهار و تابستان در دشت‌های وسیع و پربرکت به زراعت و دامداری می‌پرداختند و به همین جهت خانه‌های مرفه و زیبایی در دشت داشتند، و به هنگام فرا رسیدن فصل سرما و تمام شدن برداشت محصول، به خانه‌های مستحکمی که در دل صخره‌ها تراشیده بودند و در مناطق امن و امانی قرار داشت و از گزند طوفان و سیلاب و حوادث بر کنار بود آسوده‌خاطر زندگی می‌کردند۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مشاغل آنان زراعت بوده، یعنی چشمه‌هایی به راه انداخته و نخلستانها و باغها و کشتزارها پدید آوردند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه کلمه ی «جنات» شامل درخت خرما نیز می‌شود، ولی نام درخت خرما جداگانه برده شده است، که شاید اشاره‌ای به اهمیت خرما در میان قوم ثمود بوده است ۵. قوم ثمود طبق سنت قبائل زندگی می‌کردند که پیر مردان و بزرگتران، در قبیله حکم می‌راندند و در شهری که جناب صالح در آنجا مبعوث شد هفت طایفه بودند که کارشان فساد در زمین بود و هیچ کار شایسته‌ای نداشتند. در زمین طغیان می‌کردند، بت می‌پرستیدند و طغیان و سرکشی را از حد گذرانده بودند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم عمرهای طولانی و اندام‌هایی قوی و نیرومند داشتند، و در ساختن بناهای محکم پیشرفته بودند، ۷ چنان‌که قرآن می‌گوید: و کانوا ینْحتون من اْلجبال بیوتاً آمنین «در دل کوه‌ها خانه‌های امن و امان به وجود می‌آوردند». ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== کیش و مذهب قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
اما درباره کیش و مذهبشان باید گفت؛ جمله «أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا» آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. حجر/ ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌پرستیدند، نهی می‌کنی؟ ۱ می‌فهماند که پرستش بت در ثمود سنتی مستمر بوده و از نیاکان آن قوم به ارث مانده و اگر غیر این بود می‌گفتند:&amp;quot; أ تنهانا ما کان یعبد آباؤنا- آیا ما را نهی می‌کنی (منظور امر کردن است) از اینکه چیزی را که پدران ما می‌پرستیدند بپرستیم &amp;quot;، که فرق بین این دو تعبیر از نظر معنا واضح است. قوم ثمود بت‌ها را می‌پرستیدند و بهانه شان این بود که خدای تعالی عظیم تر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سؤال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمی ناگزیر است بعضی از مخلوقات او را که نسبتاً شرافتی دارد و خدای تعالی امر این عالم ارضی و تدبیر نظام جاری در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زاری کند تا او از ما راضی گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خدای تعالی است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است. بنا بر این کیش وثنیت بر این اساس استوار است که معتقدند هیچ رابطه‌ای بین خدای تعالی و انسانها وجود ندارد و رابطه خدای تعالی تنها با این موجودات شریف که مورد پرستش ما بوده و واسطه بین ما و خدای تعالی هستند برقرار است و این واسطه‌ها در کار خود یعنی در تأثیر بخشیدن و شفاعت کردن مستقل می‌باشند. ۲&lt;br /&gt;
داستان این قوم کاملاً شبیه داستان &amp;quot; قوم عاد&amp;quot; و&amp;quot; نوح &amp;quot; است، و نشان می‌دهد چگونه تاریخ تکرار می‌گردد، می‌فرماید:&amp;quot; قوم ثمود رسولان خدا را تکذیب کردند&amp;quot; (کذبت ْ ثمود اْلمرسلین). ۳ از مجموع این آیات با مقایسه به صفاتی که در آیات گذشته درباره قوم عاد گفته شد چنین استفاده می‌شود که قوم عاد بیشتر بر خودخواهی و مقام پرستی و خودنمایی تکیه داشتند، در حالی که قوم ثمود بیشتر اسیر شکم، و زندگی مرفه و پرناز و نعمت بودند، ولی هر دو در یک سرنوشت شوم اشتراک پیدا کردند که دعوت انبیاء را برای بیرون آمدن از زندان خودپرستی و رسیدن به خداپرستی زیر پا گذاشتند، و به کیفر اعمالشان رسیدند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵, ص ۳۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱۵، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی حضرت صالح در مواجهه با انحرافات مخاطبین ====&lt;br /&gt;
===== دعوت قوم به توحید و نفی بت‌پرستی =====&lt;br /&gt;
خداوند متعال شخصی از قوم ثمود به نام &amp;quot; صالح &amp;quot; را در میانشان مبعوث نمود. حضرت صالح با منطق نیرومند و توأم با محبت فراوان، و همراه با معجزه الهی، به سراغ قوم آمد. ۱ صالح قوم خود را که مانند قوم نوح و هود مردمی بت‌پرست بودند به دین توحید دعوت نمود۲. حضرت صالح مانند یک برادر دلسوزانه به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید&amp;quot;؟!.۳صالح نیز همانند سایر پیامبران، نخستین گام را در راه هدایت آن‌ها از مسئله ۴ توحید و یکتاپرستی برداشت؛ و فرمود: ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! و برای شما شاهدی که شهادتش قطعی است آمد. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که هادی و راهنمای مهربانی همچون یک برادر بود، &amp;quot; اخوهم &amp;quot; و دعوت خود را از تقوی و احساس مسئولیت آغاز کرد. سپس برای معرفی خویش می‌گوید: من برای شما فرستاده‌ای امینم، و سوابق من در میان شما شاهد گویای این مدعا است ۷. بنا براین تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید و مرا اطاعت کنیدکه جز رضای خدا و خیر و سعادت شما چیزی برای من مطرح نیست ۸. و به همین دلیل من مزد پاداشی در برابر این دعوت از شما نمی‌طلبم و چشم داشتی از شما ندارم ۹. من برای دیگری کار می‌کنم و پاداشم بر اوست ،۱۰ آری آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است .۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح ارتباط خویشاوندی و قرابت خود را با آنان، خاطرنشان کرد و گفت: شما، قوم و فرزندان قبیله من هستید و من خیر و مصلحت شما را می‌خواهم و نیت سوئی در دل ندارم، سپس صالح از آنان خواست از خدا طلب آمرزش کنند و از گناهانی که مرتکب شده‌اند توبه کنند، زیرا خدا به آن کس که او را بخواند نزدیک است و درخواست سائلین را پاسخ می‌دهد و هرکس به سوی او بازگردد اجابتش می‌کند و توبه او را می‌پذیرد. ۱۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس برای تحریک حس حق‌شناسی آن‌ها به گوشه‌ای از نعمتهای مهم پروردگار که سراسر وجودشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إلی ثمود أخاهم صالحاً ... ﴾ هود/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إذْ قال لهم أخوهم صالح أ لا تتقون ﴾ شعراء/ ۱۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره ﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قد جاءْتکم بینة ٌ من ربکم ﴾ اعراف / ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾ شعراء/ ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ شعراء / ۱۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۱۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
را فرا گرفته اشاره کرده، می‌گوید: &amp;quot; شما در سرزمینی زندگی دارید که هم دشتهای مسطح با خاکهای مساعد و آماده دارد که می‌توانید قصرهای مجلل و خانه‌های مرفه در آن بسازید و هم کوهستانهای مستعدی ۱ دارد که می‌توانید خانه‌هایی مستحکم در دل سنگها (برای فصل زمستان و شرائط جوی سخت) ایجاد کنید و بتراشید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما از کوه‌ها خانه‌هایی می‌تراشید و در آن به عیش و نوش می‌پردازید. ۳ فاره &amp;quot; از ماده &amp;quot; فره &amp;quot; (بر وزن فرح) در اصل به معنی شادی توأم با بی خبری و هواپرستی است، گاهی نیز به معنی مهارت در انجام کاری آمده است، گرچه هر دو معنی با آیه فوق متناسب است، اما با توجه به ملامت و سرزنش حضرت صالح، معنی اول مناسب تر به نظر می‌رسد. . ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جمله نعمت‌هایی که به یاد آنان می‌آورد این است که خداوند آنان را جانشین قوم عاد و سایر امت‌های گذشته قرار داده ۵ یعنی از یک سو نعمت‌های فراوان الهی را فراموش نکنید و از سوی دیگر توجه داشته باشید که پیش از شما اقوام طغیانگری مانند قوم عاد بودند که بر اثر مخالفت هایشان به عذاب الهی گرفتار شدند و نابود گردیدند. ۷ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در بخش دیگری انگشت روی نقطه‌های حساس و قابل انتقاد زندگی آن‌ها گذارده، و آنان را در یک محاکمه وجدانی محکوم می‌کند. می‌گوید:&amp;quot; آیا شما چنین تصور می‌کنید که همیشه در نهایت امنیت در این ناز و نعمت خواهید ماند&amp;quot;؟!۸. ۹ ظاهراً استفهام در آیه، استفهام انکاری است و معنای آیه این است که شما در این نعمت‌هایی که در سرزمینتان احاطه تان کرده مطلق العنان رها نمی‌شوید و چنین نیست که از آنچه می‌کنید بازخواست نگردید و از مؤاخذه الهی ایمن باشید. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا چنین می‌پندارید که این زندگی مادی و غفلت زا جاودانی است، و دست مرگ و انتقام و کیفر گریبانتان را نخواهد گرفت ؟! سپس با استفاده از روش اجمال و تفصیل جمله سر بسته گذشته خود را چنین تشریح می‌کند،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿تتخذون من سهولها قصوراً و تنْحتون اْلجبال بیوتاً﴾ اعراف / ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و تنْحتون من اْلجبال بیوتاً فارهین ﴾ شعراء/ ۱۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و اذْکروا إذْ جعلکم خلفاء من بعد عاد و بوأکم فی اْلأرض ﴾ اعراف / ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶ ترجمه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿أ تتْرکون فی ما هاهنا آمنین ﴾ شعراء/ ۱۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوید:&amp;quot; شما گمان می‌کنید در این باغها و چشمه‌ها و... ، در این زراعتها و نخلها که میوه‌های شیرین و شاداب و رسیده دارند&amp;quot; برای همیشه خواهید ماند؟ ۲٫۱ و در پایان آیه می‌گوید:۳ این همه نعمت‌های فراوان خدا را یادآور شوید و در زمین فساد نکنید و کفران نعمت ننمائید. ۴&lt;br /&gt;
&amp;quot; و لا تعثوا فی اْلأرض مفْسدین &amp;quot; &amp;quot; عثی&amp;quot; هم به معنای فساد تفسیر شده، و هم به معنای اضطراب و مبالغه آمده است. راغب در مفردات می‌گوید:&amp;quot; عیث و عثی&amp;quot; با اینکه دو ماده هستند از جهت معنا به هم نزدیک هستند، مانند&amp;quot; جذب و جبذ&amp;quot;، چیزی که هست ماده &amp;quot; عیث &amp;quot; بیشتر در فسادهایی گفته می‌شود که محسوس باشد، به خلاف ماده &amp;quot; عثی&amp;quot; که بیشتر در فسادهای معنوی و غیر حسی به کار برده می‌شود، مانند همین آیه. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح بعد از ذکر این انتقادها به بخش دیگری از سخنانش پرداخته و به آن‌ها هشدار می‌دهد: &amp;quot; از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و مرا اطاعت کنید۷. و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید۸. همان‌ها که در زمین فساد می‌کنند و هرگز اصلاح نمی‌کنند۱۰٫۹ مراد از اطاعت امر آنان تقلید عامیانه و پیروی کورکورانه ایشان، در اعمال و روش زندگی است، آن روشی که آنان سلوکش را دوست می‌دارند؛ و مراد از مسرفین، اشراف و بزرگانی هستند که دیگران آنان را پیروی می‌کنند خطابی هم که در آیه است (اطاعت مکنید) به عموم تابعین ایشان است که آن‌ها هستند که صالح امید داشت از پیروی بزرگان دست بردارند، و لذا خطاب را متوجه ایشان کرد، نه اشراف، چون از ایمان آوردن اشراف مأیوس بود. ممکن هم هست خطاب را متوجه هر دو دسته بدانیم، و بگوییم اشراف هم به نوبه خود مقلد پدران گذشته خود بودند و امر آنان را اطاعت می‌کردند، هم چنان‌که به صالح همین سخن را گفتند۱۱. پس به این اعتبار همه آنان از اشراف و عوامشان، امر مسرفین را اطاعت می‌کردند و آیه شریفه همه را از آن نهی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و زروع ٍ و نخْل ٍ طلْعها هضیم ﴾ شعراء/ ۱۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فاذْکروا آلاء الله و لا تعثوا فی اْلأرض مفْسدین ﴾ اعراف / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲، ص ۵۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان / ۱۵۱. ﴿و لا تطیعوا أمر اْلمسرفین ﴾&lt;br /&gt;
۹. ﴿الذین یفْسدون فی اْلأرض و لا یصْلحون ﴾ همان / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۶ و ۳۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما مسرفین چه کسانی بوده‌اند؟ کسانی که از مرز حق تجاوز نموده، از حد اعتدال بیرون شده‌اند و توصیفشان فرموده به ﴿الذین یفْسدون فی اْلأرض و لا یصْلحون ﴾ و این خود اشاره به علت حقیقی حکم است و معنایش این است که از خدا بپرهیزید و امر مسرفان را اطاعت مکنید، برای اینکه ایشان مفسد در زمینند و اصلاح گر نیستند و معلوم است که با افساد، هیچ ایمنی از عذاب الهی نیست و از سوی دیگر او عزیز و انتقام گیرنده است. پس از آنچه گذشت روشن گردید که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولا: حقیقت دعوت انبیاء همانا اصلاح حیات زمینی انسان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ثانیا: جمله &amp;quot; و لا تطیعوا أمر اْلمسرفین الذین یفْسدون ...&amp;quot; در عین اینکه بیانی است ساده، در عین حال حجتی است برهانی و منظور این است که از انسانها به خاطر اینکه بشر و دارای فطرت انسانیتند انتظار می‌رود که زمین را اصلاح کنند و لیکن بر خلاف توقع، از فطرت خود منحرف گشته، به جای اصلاح افساد کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اینکه حضرت صالح به قوم خود گفت: اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت !۲ در مقام تعلیل و بیان دلیلی است که آن جناب در دعوت خود به آن دلیل استدلال می‌کرده، دعوتش این بود که خدا را بپرستید که به جز او هیچ معبودی ندارید. به این دلیل که: &amp;quot; او کسی است که شما را از زمین آفرید، زمین و آن خاک بیارزش و بیمقدار کجا و این وجود عالی و خلقت بدیع کجا؟ آیا هیچ عقلی اجازه می‌دهد که انسان چنین خالقی با این قدرت در حالیکه این همه نعمت به او داده کنار بگذارد و به سراغ این بت‌های مسخره برود؟ پس از اشاره به نعمت آفرینش، نعمت‌های دیگری را که در زمین قرار داده به این انسان‌های سرکش یادآوری می‌کند: او کسی است که عمران و آبادی زمین را به شما سپرد و قدرت و وسائل آن را در اختیارتان قرار داد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علت انحراف قوم و پاسخ صالح =====&lt;br /&gt;
و اینکه گفتند: آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان می‌پرستیدند، نهی می‌کنی ؟۴ و انگیزه شان از این پرسش انکاری، مذمت و ملامت آن حضرت بوده و این استفهام در مقام تعلیل جمله قبل است که حاصل هر دو جمله چنین می‌شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۹ و ۴۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿هو أْنشأکم من اْلأرض و استعمرکم فیها﴾ هود/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت مأیوس شدن قوم ثمود از تو این است که تو این قوم را دعوت می‌کنی به توحید و نهی می‌کنی از سنت عبادت خدایان پدران خود. ۱ که از سنت‌های مقدس این مجتمع قومی ریشه دار بوده و اصلی ثابت دارد و دارای وحدت قومیت هست ۲. و انتظار داری عقایدی را که با آن بزرگ شده‌ایم و در تمسک به آن بار آمده‌ایم کنار بگذاریم. خلاصه ما در گفتار و دعوت تو تردید داریم و به تو اطمینان نداریم. ما خدایان پدران خویش را به خاطر تو رها نمی‌کنیم و هرگز متمایل به هوس و کج روی تو نمی‌شویم. ۳ در اینجا می‌بینیم قوم گمراه برای توجیه افکار و اعمال نادرست خود به زیر چتر نیاکان و هاله قداستی که معمولاً آن‌ها را پوشانیده است پناه می‌برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح برای رفع هرگونه شبهه به ایشان گفت، من در دعوت خود نفعی برای خود در نظر نگرفته‌ام و انتظار سودی ندارم، عاشق ریاست بر شما نیستم، مزدی برای رسالت خود از شما نمی‌خواهم و پاداش پند و اندرز خود را مطالبه نمی‌کنم. مزد من به عهده پروردگار جهانیان است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بهانه مشرکین برای پرستش بت‌ها این بود که خدای تعالی عظیم تر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سؤال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمی ناگزیر است بعضی از مخلوقات او را که نسبتاً شرافتی دارد و خدای تعالی امر این عالم ارضی و تدبیر نظام جاری در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زاری کند تا او از ما راضی گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خدای تعالی است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی جناب صالح این پندار غلط را تخطئه کرده است چون وقتی بنا باشد خدای تعالی ما را ایجاد کرده و آبادی زمین را به دست ما سپرده باشد پس بین او و ما انسان‌ها نزدیکترین رابطه وجود دارد و این اسبابی که خدای تعالی در این عالم نظام منظم و جاری کرده، هیچ‌یک از خود استقلال ندارد تا ما انسانها به آن‌ها امید ببندیم و یا از خشم و شر آن‌ها دلواپس باشیم. پس تنها کسی که واجب است امیدوار رضای او و ترسان از خشم او باشیم خدای تعالی است، چون او است که انسان را آفریده و او است که مدبر امر انسان و امر هر چیز دیگر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
است پس اینکه جناب صالح فرمود: «هو أْنشأکم من اْلأرض و استعمرکم فیها» در مقام تعلیل گفتار سابق و استدلال بر آن از طریق اثبات ارتباط بین خدای تعالی و بین آدمیان و نیز نفی استقلال از اسباب است پس وقتی ثابت شد که خدای تعالی تنها معبودی است که بر شما واجب است او را بپرستید و غیر او را رها کنید چون تنها او خالق و مدبر امر حیات شما است پس باید که از خدا بخواهید شما را در نافرمانیها و بت پرستیهایتان بیامرزد و با ایمان آوردن به او و پرستیدن او به سوی او رجوع کنید که او نزدیک و پاسخگو است. &lt;br /&gt;
پس خدای تعالی که بین انسان و بین حوائجش و بین اسباب دخیل در آن حوایج حائل و واسطه است پس خود او به انسانها نزدیکتر از اسباب است و بر ما واجب می‌شود که از او طلب مغفرت نموده، به سوی او بازگردیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان قوم چون دیدند صالح به عقیده خود چنگ زده و در آیین خویش راسخ است، ترسیدند که پیروان او افزایش یابند و قدرتی بدست آورند و برای آنان گران آمد که صالح رهبر قوم گردد در این صورت دولت و سلطنت آنان درهم فرو می‌ریزد و نفوذ اجتماعی خود را از دست می‌دهند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخورد قوم در برابر دعوت حضرت =====&lt;br /&gt;
صالح سخنان خود را به صراحت بیان کرد ولی گوش قوم بر این بیانات بسته بود و دل‌های آنان در پرده و حجاب نخوت قرار گرفته بود و چشم هایشان در رؤیت آیات خدا ناتوان شده بود، لذا رسالت صالح را منکر شدند، دعوت او را به باد تمسخر گرفتند و رسالت او را از حق به دور و بعید شمردند. سپس او را سرزنش کردند و گفتند: صالحی که از عقل سرشار و رأیی صائب برخوردار است غیرممکن است که این دعوت و کلمات نوظهور از او صادر شده باشد! ۳ .۴ کلمه &amp;quot; رجاء&amp;quot; وقتی در مورد انسانی استعمال می‌شود که مثلاً به کسی گفته می‌شود:&amp;quot; ما به تو امیدها داشتیم &amp;quot; منظور ذات آن کس نیست بلکه منظور افعال و آثار وجودی او است، و وقتی عبارت فوق به کسی گفته می‌شود که جز آثار خیر و نافع از او انتظار نداشته باشند پس &amp;quot; مرجو&amp;quot; بودن صالح در بین مردمش به این معنا است که او تا بوده دارای رشد عقلی و کمال نفسانی و شخصیت خانوادگی بوده که همه امید داشته‌اند روزی از خیر او بهره‌مند شده و او منافعی برای آن‌ها داشته باشد، و از جمله &amp;quot; کنْت فیناً بر می‌آید که آن جناب مورد امید عموم مردم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۱ و ۴۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا ... ﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اینکه گفتند: «یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا» معنایش این است که قوم ثمود از تو امید داشتند که از افراد صالح این قوم باشی و با خدمات خود به مجتمع ثمود سود رسانی و این امت را به راه ترقی و تعالی وادار سازی چون این قوم از تو نشانه‌های رشد و کمال مشاهده کرده بود ولی امروز به خاطر کج سلیقگی ای که کردی و به خاطر بدعتی که با دعوت خود نهادی از تو مأیوس شدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم خردمند و بیغرض قوم صالح به او ایمان آوردند، اما طبقات توانگر و آنان که راه خودخواهی را پیش گرفته بودند، بر مخالفت خود اصرار ورزیدند و به خودسری و عناد خویش افزودند. در عبادت بت‌های خود پافشاری کردند و به صالح گفتند: عقل تو معیوب گشته و توازن عمل را از دست داده‌ای، ما شک نداریم که تو جن زده شده‌ای و یا کسی تو را جادو کرده و به این روز انداخته است که، مطالبی بیهوده گفته و از موضوعاتی سخن می‌گویی که خود هنوز آن را درک نکرده‌ای.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو انسانی فراتر از ما نیستی. تو از نظر نسب بر ما برتری نداری! از نظر موقعیت اجتماعی بهتر از ما نیستی و از حیث ثروت و مقام نیز بر ما تقدم نداری. در میان ما افرادی هستند که برای نبوت شایسته‌تر و برای رسالت سزاوارتر از تو باشند. ای صالح؛ اگر تو دست به این کار زده‌ای و ادعای رسالت می‌کنی و این روش را پیش گرفته‌ای فقط یک هدف داری و آن جاه طلبی و حب ریاست بر قوم خود می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالفین تصمیم گرفتند صالح را از تبلیغ دین خود و انجام رسالت خویش منصرف سازند و به صالح وانمود کردند که اگر ما از او پیروی کنیم از راه راست منحرف می‌شویم. صالح که از نقشه آنان آگاه بود از تهمت آنان نهراسید و به سخنان گمراه کننده آنان گوش نداد و در جواب آنان گفت: ای مردم، من که از جانب خدای خود برهانی آشکار دارم و رحمت او شامل حالم گشته است، اگر روش شما را پیش گیرم و در طریق شما قدم بردارم و خدای خود را عصیان کنم، چه کسی مرا از عذاب او نجات می‌دهد و کیست که مرا از کیفر او محافظت کند؟ همانا که شما مردم اهل تهمت و دروغ هستید نوع برخورد و پاسخ افراد قوم به حضرت صالح را می‌توان اینگونه دسته‌بندی نمود: ۱&lt;br /&gt;
آن‌ها برای نفوذ در صالح و یا لا اقل خنثی کردن نفوذ سخنانش در توده مردم از یک عامل روانی استفاده کردند، و به تعبیر عامیانه خواستند هندوانه زیر بغلش بگذارند، و گفتند: ای صالح تو پیش از این مایه امید ما بودی در مشکلات به تو پناه می‌بردیم و از تو مشورت می‌کردیم، و به عقل و هوش و درایت تو ایمان داشتیم، و در خیرخواهی و دلسوزی تو هرگز تردید به خود راه نمی‌دادیم (قالوا یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا). اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱متاسفانه امید ما را بر باد دادی، و با مخالفت با آئین بت‌پرستی و خدایان ما که راه و رسم نیاکان ما است و از افتخارات قوم ما محسوب می‌شود نشان دادی که نه احترامی برای بزرگان قائلی، نه به عقل و هوش ما ایمان داری، و نه مدافع سنت‌های ما هستی. راستی تو می‌خواهی ما را از پرستش آنچه پدران ما می‌پرستیدند نهی کنی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت این است ما نسبت به آئینی که تو به آن دعوت می‌کنی، یعنی آئین یکتاپرستی، در شک و تردیدیم، نه تنها شک داریم، نسبت به آن بدبین نیز هستیم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ تو از کسانی هستی که نه یک بار و دو بار، بلکه پی در پی جادو می‌شوند ۳ و تو را آن قدر جادو&lt;br /&gt;
کرده‌اند که دیگر عقلی برایت نمانده. بعضی از علما گفته‌اند: کلمه سحر به معنای بالای شکم است و مسحر&lt;br /&gt;
کسی است که دارای جوف و شکم باشد، در نتیجه مسحر در آیه کنایه می‌شود از اینکه تو نیز مانند ما بشری&lt;br /&gt;
هستی می‌خوری، بعضی دیگر گفته‌اند مسحر به معنای کسی است که دارای سحر یعنی ریه باشد، آن وقت معنا&lt;br /&gt;
چنین می‌شود که تو نیز مانند ما نفس می‌کشی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ جمعیت اشراف و ثروتمندان خوش ظاهر و بد باطن که از آن‌ها تعبیر به ملاء (چشم پر کن) شده است، سررشته مخالفت با این پیامبر بزرگ الهی را به دست گرفتند، و از آنجا که عده قابل ملاحظه‌ای از توده‌های خوش فکر و پاکدل که همواره در بند اسارت اشراف گرفتار بودند، دعوت صالح را پذیرفته و اطراف او جمع شده بودند، مخالفت خود را با این گروه شروع کردند، ۵. تنها مستضعفین به وی ایمان آورده بودند. ۶ و همان‌طور که قرآن می‌گوید این جمعیت اشرافی و متکبر از قوم صالح به افرادی از مستضعفان که ایمان آورده بودند گفتند: آیا به راستی شما می‌دانید که صالح از طرف خداوند برای راهنمایی ما فرستاده شده است ۷ البته هدف آن‌ها از این سؤال جستجوی حق نبود، بلکه می‌خواستند با القای شبهات در دل آن‌ها وسوسه ایجاد کنند و روحیه آنان را تضعیف نمایند، و به گمان اینکه همانند دورانی که در بند بودند مطیع و فرمانبردار آنهایند از حمایت صالح دست بردارند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&amp;quot; ﴿أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و إننا لفی شک مما تدعونا إلیه مریب ٍ﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا إنما أْنت  من اْلمسحرین ﴾ شعراء/ ۱۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۷۵. ﴿قال اْلملأ الذین استکبروا من قومه للذین استضْعفوا لمن آمن منْهم ... ﴾&lt;br /&gt;
۷. اعراف / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷ و ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ همچنین به حضرت می‌گفتند «تو فقط بشری همچون مایی» و هیچ عقلی اجازه نمی‌دهد از انسانی همچون خودمان اطاعت کنیم! ﴿ما أْنت  إلا بشر مثْلنا﴾۲٫۱ آری کبر و غرور و خودبینی و خودخواهی حجاب بزرگ آن‌ها در برابر دعوت انبیاء بود، آن‌ها می‌گفتند: صالح فردی مانند ما است، دلیلی ندارد که ما از او پیروی کنیم! او چه امتیازی بر ما دارد که رهبر باشد، و ما پیرو و تابع او؟! این همان اشکالی است که امتهای گمراه غالباً به انبیاء داشتند که آن‌ها افرادی از جنس ما هستند و به همین دلیل نمی‌توانند پیامبر الهی باشند. &lt;br /&gt;
و گفتند: آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟ ! اگر چنین کنیم در گمراهی و جنون خواهیم بود! ﴿فقالوا أ بشراً منا واحداً نتبعه إنا إذاً لفی ضلال ٍ و سعرٍ﴾.۳ جمعی از مفسران از تعبیر به «واحدا» چنین استفاده کرده‌اند که منظور دشمنان صالح این بوده که او یک فرد عادی است، مال و ثروت هنگفت، و یا نژاد و نسب فوق‌العاده‌ای ندارد، بعضی نیز آن را به این معنی تفسیر کرده‌اند که او یک نفر است جمعیت و گروهی ندارد، در حالی که یک رهبر باید جمعیتی در اختیار داشته باشد و با این امتیاز دیگران را به پیروی خود بخواند؛ ولی تفسیر سومی نیز در اینجا وجود دارد که آن‌ها روی واحد عددی تکیه نمی‌کردند، بلکه هدفشان واحد نوعی بود، مقصود این بود که او فردی از نوع و جنس ماست و نوع بشر نمی‌تواند رسالت الهی را بر عهده گیرد بلکه باید پیامبر از جنس فرشتگان باشد، البته جمع میان هر سه تفسیر ممکن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس افزودند به فرض که وحی الهی بر انسانی نازل شود&amp;quot; آیا از میان ما تنها بر این مرد وحی نازل شده &amp;quot;۴؟! با اینکه افرادی سرشناس تر و معروفتر و ثروتمندتر از او پیدا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال که بناست رسول الهی بشر باشد چرا بشری تهیدست و بی کس و کار؟! این کوردلان که گویی در طول تاریخ مطالب را یک نواخت بیخ گوش هم می‌گفتند گمان می‌کردند اگر کسی ثروت یا قوم و قبیله و مقام و منصب و نسب معروفی دارد دلیل بر شخصیت او است، در حالی که ستمکارترین مردم غالباً در میان اینگونه افراد بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این احتمال در تفسیر آیه نیز از سوی بعضی از مفسران پذیرفته شده است که آن‌ها می‌گفتند: آیا فقط وحی بر او نازل شده؟ چرا بر همه ما نازل نمی‌شود مگر ما چه تفاوتی با هم داریم ؟۵ سپس در پایان آیه می‌گوید:&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قمر/ ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ أْلقی الذکر علیه من بیننا﴾ قمر/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿بل ْ یرید کل امرئٍ منْهم أن یؤتی صحفاً منشرةً﴾: «بلکه هر یک از آن‌ها انتظار دارد کتابهایی از آسمان بر او نازل شود!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها همین موضوع را دلیل بر کذب پیامبرشان &amp;quot; صالح &amp;quot; گرفتند و گفتند: او آدم بسیار دروغگوی هوسباز و متکبر است &amp;quot;!۱. چرا که می‌خواهد بر ما حکومت کند، و همه چیز را در قبضه خود بگیرد، و بر طبق هوس‌هایش رفتار کند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور خلاصه کفّار، در برابر پیامبران چند بهانه داشتند و می‌گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) او بشری مثل ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) او یک نفر از میان خود ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) تعداد ما زیاد است و پیروی یک جمعیت از فردی که مثل خود و ماست، سزاوار نیست. «أ بشراً منا واحداً نتبعه»&lt;br /&gt;
اما هیچ‌یک از این بهانه‌ها منطقی نیست، زیرا: &lt;br /&gt;
اوًلا: بشر بودن، نقطه ی قوت پیامبران است تا بتوانند الگوی دیگر افراد بشر باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: تمام انبیاء یک نفر بودند و در طول تاریخ افرادی که یک تنه قیام کردند و طرح اصلاحی داشتند کم نبودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً: اصل، پیروی از حق است، نه تعداد پیروان یا رهبران. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی کافران با پاسخ قاطع مؤمنان که حکایت از تصمیم و اراده قوی می‌کرد روبرو شدند و این پاسخ را از آنان شنیدند که &amp;quot; ما نه تنها می‌دانیم صالح فرستاده خدا است بلکه ما به آنچه او ماموریت دارد، و دعوت به سوی آن می‌کند، ایمان آورده‌ایم &amp;quot;.۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مغروران متکبر دست از کار خود بر نداشتند و مجدداً برای تضعیف روحیه جمعیت مؤمنان گفتند:&amp;quot; ما به آنچه شما ایمان آورده‌اید کافریم &amp;quot; ۵. و از آنجا که مستکبران به خاطر قدرت و ثروت ظاهریشان همیشه در جامعه پیشوا و الگوی مردم بودند چنین می‌پنداشتند که این بار نیز با اظهار کفر و بیایمانی، الگو برای دگران خواهند شد و مردم از آنان پیروی خواهند کرد، ولی به زودی به اشتباه خود پیبردند و متوجه شدند که مردم این بار در پرتو ایمان به خدا، شخصیت تازه‌ای یافته و از استقلال فکری و نیروی اراده بهره‌مند شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿بل ْ هو کذاب أشر﴾ قمر/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۳، ص ۵۲ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۹, ص ۳۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا إنا بما أرسل به مؤمنون ﴾ اعراف / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال الذین استکبروا إنا بالذی آمنْتم به کافرون ﴾ اعراف / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب توجه اینکه در آیات فوق از اشراف بیایمان به عنوان &amp;quot; مستکبران &amp;quot; و از توده‌های زحمت کش با ایمان به عنوان &amp;quot; مستضعفان &amp;quot; یاد شده، و این نشان می‌دهد که دسته اول با خود برتربینی و غصب حقوق مردم زیر دست و جذب نیروهای آن‌ها به آن موقعیت رسیده بودند که به زبان امروز می‌توان از آن‌ها به طبقه &amp;quot; استثمار کننده &amp;quot; و&amp;quot; استثمار شونده &amp;quot; تعبیر کرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این پیامبر بزرگ الهی بدون آنکه از هدایت آن‌ها مأیوس گردد، و یا اینکه سخنان پر تزویرشان در روح بزرگ او کمترین اثری بگذارد، با متانت خاص خودش چنین پاسخ گفت: ای قوم من! ببینید اگر من دلیل روشنی از طرف پروردگارم داشته باشم، و رحمت او به سراغ من آمده باشد و قلب مرا روشن و فکر مرا بیدار کرده باشد، و به حقایقی آشنا شوم که پیش از آن آشنا نبوده‌ام آیا باز هم می‌توانم سکوت اختیار کنم و رسالت الهی را ابلاغ نکنم و با انحرافات و زشتیها نجنگم ؟! در این حال اگر من مخالفت فرمان خدا کنم چه کسی می‌تواند در برابر مجازاتش مرا یاری کند ولی بدانید این گونه سخنان شما و استدلال به روش نیاکان و مانند آن برای من جز ایمان بیشتر به زیانکار بودن شما اثری نخواهد داشت. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و إننا لفی شک مما تدعونا إلیه مریب ٍ﴾۴ این جمله، حجت دوم قوم ثمود در رد دعوت صالح است، مبنی بر این که: تو برای اثبات حقانیت دعوتت هیچ حجت روشنی نیاورده‌ای تا شک ما را مبدل به یقین کند در نتیجه ما هم چنان درباره دعوتی که می‌کنی در شکیم و با وجود این شک، نمی‌توانیم دعوتت را بپذیریم. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حجت اولشان این بود که دعوت به رها کردن بت‌پرستی بدعتی است زشت که باعث می‌شود سنت دیرینه قوم ثمود به دست فراموشی سپرده شود و در نتیجه بنیان ملیت این قوم منهدم گشته و یاد و تاریخشان از بین برود، و به همین جهت بر ما نسل حاضر لازم است که این دعوت را رد نموده، از سنت آباء و اجدادی خود دفاع کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معجزه صالح برای قوم =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی منْه رحمة ً ... فمن ینْصرنی من الله إن عصیته فما تزیدوننی غیر تخْسیرٍ﴾ هود/ ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند هیچ قومی را عذاب نمی‌کند مگر این که بوسیله پیامبران خود حقیقت را برایشان بیان کرده باشد و راه ثواب را از راه نادرست مشخص نموده باشد همچنانکه در کافی با ذکر سند از ابی بصیر روایت کرده می‌بینیم که گفت: «من به امام صادق عرضه داشتم: آیه شریفه ﴿کذبت ْ ثمود بالنذر فقالوا أ بشراً منا واحداً نتبعه إنا إذاً لفی ضلال ٍ و سعرٍ﴾۱ به کجای داستان ثمود نظر دارد؟ فرمود: این آیه راجع به این است که قوم ثمود، صالح را تکذیب کردند و خدای تعالی هرگز هیچ قومی را هلاک نکرد مگر بعد از آنکه قبل از آن پیغمبرانی برای آنان مبعوث نمود و حجت را به وسیله احتجاج آن رسولان بر آن قوم تمام نمود قوم ثمود نیز از این سنت مستثناء نبودند، خدای عز و جل حضرت صالح را بر آنان مبعوث کرد و این قوم دعوتش را اجابت نکرده بر او شوریدند و گفتند: ما ابداً به تو ایمان نمی‌آوریم مگر این که چیزی که ما می‌خواهیم برایمان بیاوری.» &lt;br /&gt;
۲مستکبران گفتند :&amp;quot; اگر راست می‌گویی آیت و نشانه‌ای بیاور تا ما به تو ایمان بیاوریم &amp;quot;.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح به مردم فرمود: من از بت‌های شما چیزی درخواست می‌کنم و شما نیز از خدای من چیزی بخواهید، هر کدام از بت‌ها و خداوند که پاسخ مثبت دادند، همگی او را می‌پرستیم. مشرکین پذیرفتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواسته آنان این بود که همین الآن از شکم این صخره، ماده شتری حامله برایمان در آوری، و به قسمتی از کوه و یا به صخره‌ای که صماء بود (سنگ بسیار سخت) اشاره کردند۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البتّه نوع تقاضای مردم از انبیاء، گاهی مربوط به شرایط فکری و زمینه ی اجتماعی و اقتصادی مردم در آن زمان بوده است، شاید اگر امروز نیز پیامبری ظهور می‌کرد، درخواست خروج هواپیما از دل کوه را از او می‌کردند. ۶ خداوند درخواست آنان را اجابت فرمود و شتر با تمام این شرایط از میان کوه خارج شد. ۷ به هر حال این گروه سرکش، نه به خاطر حق طلبی که به خاطر بهانه جویی تقاضای معجزه کردند، و باید به آن‌ها اتمام حجت می‌شد، و این ناقه آیتی بوده که خدای تعالی به وسیله این آیت ۸، نبوت آن جناب را تأیید کرده و این &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قمر/ ۲۳ و ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فأْت بآیة إن کنْت من الصادقین ﴾ شعراء/ ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. همان، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و یا قوم هذه ناقة الله لکم آیة ً فذروها تأْکل ْ فی أرض الله و لا تمسوها بسوء فیأْخذکم عذاب قریب ﴾ هود/ ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجزه را به درخواست قوم ثمود از شکم صخره کوه بیرون آورد. ۱ ناقه مزبور، یک شتر معمولی و عادی نبود، بلکه امتیازاتی داشته است .۲ ناقه ی حضرت صالح از جهات زیادی استثنایی بود: ۱ از دل کوه بیرون آمد، ۲ بدون تماس با شتر نر حامله بود، ۳ یک روز تمام آب روستا را می‌خورد، ۴ به اندازه نیاز مردم منطقه شیر می‌داد، ۵ مردم هیچ مسئولیتی در قبال او نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ خدای تعالی سپس به صالح وحی فرستاد که به قوم ثمود بگو: «این ناقه باید آزادانه در زمین خدا بچرد»، و آن‌ها را تحذیر کرد و زنهار داد از اینکه آن حیوان را به نحوی اذیت کنند، مثلاً آن را بزنند و یا زخمی کنند و یا بکشند. ۴ این شتر مزاحم کسی نیست و تنها از علف بیابان استفاده می‌کند، بنا بر این نمی‌بایست مزاحم او شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ خدای تعالی آب محل را بین شما و این ناقه تقسیم کرد، یک روز شما از آن بنوشید و روز دیگر این ناقه را رها کنید تا از آن استفاده کند، و روزی که نوبت ناقه بود آن حیوان آب را می‌نوشید و بلا فاصله به صورت شیر تحویل می‌داد و هیچ صغیر و کبیری نمی‌ماند که در آن روز از شیر آن ننوشد و چون شب تمام می‌شد صبح کنار آن آب می‌رفتند و آن روز را از آن آب استفاده می‌کردند و شتر هیچ از آن نمی‌نوشید مدتی که خدا مقدار آن را می‌داند بدین منوال گذراندند. ۶&lt;br /&gt;
هنگامی که ثروتمندان متکبر و خودخواه از ایجاد تزلزل در پایه‌های ایمان توده‌های مردم با ایمان مأیوس شدند، و از سوی دیگر می‌دیدند با وجود&amp;quot; ناقه &amp;quot; که معجزه صالح محسوب می‌شد، سمپاشی‌های آن‌ها به جایی نمی‌رسد، تصمیم به نابود کردن ناقه گرفتند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بار دیگر سر به طغیان برداشته، دشمنی با خدا را آغاز کردند، نزد یکدیگر می‌شدند که بیایید این ناقه را بکشیم و چهار پایش را قطع کنیم تا از شر او راحت بشویم، چون ما حاضر نیستیم آب محل یک روز مال او باشد و یک روز از آن ما، آن گاه گفتند: کیست که کشتن او را به گردن بگیرد و هر چه دوست دارد مزد دریافت کند؟ مردی احمر (سرخ روی) و اشقر (مو خرمایی) و ازرق (کبود چشم) که از زنا متولد شده و کسی پدری برایش نمی‌شناخت به نام «قدار» که شقیی از اشقیاء بود و در نزد قوم ثمود معروف به شقاوت و شئامت بود، داوطلب شد این کار را انجام دهد، مردم هم مزدی برایش معین کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ماده شتر متوجه آب شد،&amp;quot; قدار&amp;quot; مهلتش داد تا آبش را بنوشد، حیوان بعد از آنکه سیراب شد و برگشت &amp;quot; قدار&amp;quot; که در سر راهش کمین کرده بود برخاست و شمشیرش را به جانب آن ناقه فرود آورد ولی کارگر نیفتاد، بار دیگر فرود آورد و او را به قتل رساند، ناقه به پهلو به زمین افتاد و بچه اش فرار کرد و به بالای کوه رفت و سر خود را به سوی آسمان بلند کرد و سه بار فریاد برآورد. ۱ قوم ثمود از ماجرا خبردار شدند همه سلاح‌ها را برگرفتند و کسی از آن قوم نماند که ضربتی به آن حیوان نزند&amp;quot;۲. و آن گاه گوشت او را بین خود تقسیم کردند و هیچ صغیر و کبیری از آنان نماند که از گوشت آن حیوان نخورده باشد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سوره ی قمر، کلمه ی «عقر» مفرد آمده که بیانگر این است که قاتل ناقه یک نفر بوده است؛ اما در اینجا (و سوره‌های شمس و شعراء و هود) به صورت جمع آمده است، «عقروا» که نسبت پی کردن به تمام قوم داده شده است. این به خاطر سکوت و رضایت آنان بود که در این حال شریک جرم محسوب شده‌اند. چنان‌که حضرت علی نیز می‌فرماید: سرنوشت مردم در گرو رضایت و دشمنی آنان است، همان گونه که ناقه ی صالح را یک نفر پیکرد؛ اما چون بقیه ی مردم نیز به آن عمل راضی بودند، در گناه او شریک شدند و همگی عذاب دیدند. ۴ و از اینجا دریچه‌ای به یک اصل اساسی گشوده می‌شود که پیوندهای فکری و مکتبی، سرنوشت افراد را با هم گره می‌زند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح چون این را دید به سوی آنان رفت و گفت: ای مردم! انگیزه شما در این کار چه بود و چرا چنین کردید و چرا امر پروردگارتان را عصیان نمودید؟ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان با کمال بی شرمی به حضرت صالح گفتند: حالا اگر از راستگویان هستی آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کردی بیاور. ۷ ﴿و قالوا یا صالح اْئتنا بما تعدنا إن کنْت من اْلمرسلین ﴾۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فعقروا الناقة و عتوا عن أمر ربهم ﴾ اعراف / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. اعراف / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی ما کمترین واهمه‌ای از تهدیدهای تو نداریم و این تهدیدها همه بی اساس است، این سخن در حقیقت برپا ساختن یک نوع جنگ اعصاب در مقابل صالح و برای تضعیف کردن روحیه صالح و مؤمنان بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عذاب شدن قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
آن گاه خدای تعالی به وی وحی کرد که قوم تو طغیان کردند و از در ستمکاری ناقه‌ای را که خدای تعالی به سوی آنان مبعوث کرده بود تا حجتی برای آنان باشد، کشتند با اینکه آن حیوان هیچ ضرری به حال آنان نداشت و در مقابل، عظیم‌ترین منفعت را داشت، به آنان بگو که من عذابی به سوی آنان خواهم فرستاد و سه روز بیشتر مهلت ندارند اگر توبه کردند و به سوی من بازگشتند من توبه آنان را می‌پذیرم و از رسیدن عذاب جلوگیری می‌کنم و اگر هم چنان به طغیان خود ادامه دهند و توبه نکنند و به سوی من باز نگردند عذابم را در روز سوم خواهم فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح پیام خداوند را رسانید، همین که صالح این پیام را رساند همان حرف زشت و بی شرمانه خود را مبنی بر نزول عذاب تکرار کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این تهدید، مردم شهر و قبائل آن نقشه از بین بردن صالح را طرح کردند و در بین خود سوگندها خوردند که ما شب هنگام، بر سر او و خانواده اش می‌تازیم و همه را به قتل می‌رسانیم و آن گاه به صاحب خون او می‌گوییم ما هیچ اطلاعی از ماجرای کشته شدن او و خانواده اش نداریم و ما به یقین راستگویانیم. آری این نقشه را طرح کردند و خدای تعالی نیز نقشه‌ای داشت که آن‌ها از آن خبر نداشتند،&amp;quot; &lt;br /&gt;
صالح فرمود: شما فردا صبح رویتان زرد می‌شود و روز دوم سرخ می‌گردد و روز سوم سیاه می‌شود، و همین‌طور شد، در اول فردای آن روز رخساره‌ها زرد شد، نزد یکدیگر شده و گفتند که اینک آنچه صالح گفته بود تحقق یافت، طاغیان قوم گفتند: ما به هیچ وجه به سخنان صالح گوش نمی‌دهیم و آن را قبول نمی‌کنیم هر چند که آن بلایی که او را از پیش خبر داده عظیم باشد، روز دوم صورت هایشان گلگون شد باز نزد یکدیگر رفته و گفتند که ای مردم، آنچه صالح گفته بود فرا رسید! این بار نیز سرکشان قوم گفتند: اگر همه ما هلاک شویم حاضر نیستیم سخنان صالح را پذیرفته، دست از خدایان خود برداریم، خدایانی که پدران ما آن‌ها را می‌پرستیدند. در نتیجه توبه نکردند و از کفر و عصیان برنگشتند به ناچار همین که روز سوم فرا رسید چهره هایشان سیاه شد باز نزد یکدیگر شدند و گفتند: ای مردم! عذابی که صالح گفته بود فرا رسید و دارد شما را می‌گیرد، سرکشان قوم گفتند: آری آنچه صالح گفته بود ما را فرا گرفت. چیزی نگذشت که صاعقه آنان را گرفت در حالی که آمدنش را تماشا می‌کردند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹ و ۴۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۰، ص ۴۷۳ و ۴۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیمه شب، جبرئیل به سراغشان آمد و نهیبی بر آنان زد که از آن نهیب و صدا پرده گوشهایشان پاره شد و دلهایشان چاک و جگرهایشان متورم شد و چون یقین کرده بودند که عذاب نازل خواهد شد در آن سه روز کفن و حنوط خود را به تن کرده بودند و چیزی نگذشت که همه آنان در یک لحظه و در یک چشم برهم زدن هلاک شدند، چه صغیرشان و چه کبیرشان حتی چهارپایان و گوسفندانشان مردند و خدای تعالی آنچه جاندار در آن قوم بود هلاک کرد و فردای آن شب در خانه‌ها و بسترها مرده بودند، خدای تعالی آتشی با صیحه‌ای از آسمان نازل کرد تا همه را سوزانید کأن لم یغْنوا فیها&amp;quot; ۱صیحه آسمانی ستمکاران را گرفت و آن چنان در دیارشان به رو در افتادند که گویی اصلاً در آن مکان اقامتی نداشتند۲و منادی الهی ندا در داد:&amp;quot; ألا إن ثمود کفروا ربهم ألا بعداً لثمود- آگاه باشید که قوم ثمود به پروردگارشان کفر ورزیدند و از رحمت خدا دور گشتند&amp;quot;.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین آیه مورد بحث حضرت از آنان روی بر می‌تابد و میگویدمیگوید من حق رسالت پروردگارم را ادا کردم و آنچه گفتنی بود به شما گفتم و از نصیحت و خیرخواهی کوتاهی نکردم، لکن شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید.. ۴&lt;br /&gt;
در اینجا سؤال دیگری پیش می‌آید و آن اینکه آیا این گفتگوی صالح بعد از نابودی آن جمعیت صورت گرفته است، و یا اینکه این گفتگوی نهایی صالح با آن‌ها قبل از مرگشان به عنوان اتمام حجت بوده، ولی در عبارت قرآن بعد از جریان مرگ آن‌ها ذکر شده است؟ البته احتمال دوم با ظاهر خطاب سازگارتر است، زیرا گفتگو با آن‌ها نشان می‌دهد که آن‌ها زنده بوده‌اند ولی احتمال نخست نیز چندان بعید نیست، زیرا بسیار می‌شود که برای عبرت گرفتن افراد بازمانده چنین گفتگوهایی را با گذشتگان و ارواح آن‌ها انجام می‌دهند، چنان‌که در تاریخ زندگانی علی (ع) می‌خوانیم پس از جنگ جمل در کنار جسد طلحه ایستاد و گفت :&amp;quot; ای طلحه! تو در اسلام خدمات قابل ملاحظه‌ای داشتی، حیف که آن‌ها را برای خود حفظ نکردی&amp;quot;، همچنین دربازگشت از جنگ صفین در پشت دروازه کوفه رو به قبرستان کرده به آن‌ها گفت: شما پیشرو این قافله بودید و ما هم به دنبال شما خواهیم بود&amp;quot;!۵ ویا رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز بر سر چاه بدر با اجساد کفّار سخن گفت. از آن حضرت پرسیدند: مگر آنان می‌شنوند، فرمودند: «آری، شما از آن‌ها شنواتر نیستید». ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فتولی عنْهم و قال یا قوم لقد أبلغْتکم رسالة ربی و نصحت لکم و لکن لا تحبون الناصحین ﴾ اعراف / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در پایان این ماجرا می‌گوید:&amp;quot; در سرگذشت قوم صالح و آن همه پایمردی و تحمل این پیامبر بزرگ و آن منطق شیوا، و نیز سرسختی و لجاجت و مخالفت آن سیه رویان با معجزه بیدارگر و سرنوشت شومی که به آن گرفتار شدند آیت و درس عبرتی است، اما اکثر آن‌ها ایمان نیاوردند&amp;quot;۱. آری هیچ‌کس نمی‌تواند بر قدرت خدا چیره شود همانگونه که این قدرت عظیم مانع رحمت او نسبت به دوستان و حتی نسبت به دشمنان نیست &amp;quot; پروردگار تو عزیز و رحیم است &amp;quot;.۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ======&lt;br /&gt;
در داستان این پیامبر بزرگوار نکات زیادی وجود دارد که در باب امر به معروف و نهی از منکر می‌توان از آن‌ها بهره جست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانیکه در عصر این پیامبر می‌زیستند افرادی مرفه بودند که در ناز و نعمت زندگی کرده و راه و روششان شکم بارگی و شهوت پرستی بود، اصولاً رفاه بیش از حد باعث دوری انسان از خدا ویاد مرگ و در نتیجه غفلت و دنیا زدگی می‌شود مگر برای کسانیکه تهذیب نفس کرده و دل به دنیا و زیبایی‌های آن نبندند و بخاطر دنیا خداوند را فراموش نکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه این افراد رفاه زده و اسیر شکم و شهوت متأسفانه در هر عصر و زمانی به وفور یافت می‌شود به خصوص در زمان حاضر که با پیشرفت علم و تکنولوژی ثروت ثروتمندان بیشتر در خدمت رفاه و لذت طلبیشان قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ببینیم خداوند چگونه با این مردم برخورد می‌کند و چگونه برای هدایتشان پیامبر خود را به سویشان می‌فرستد، در اینجا نیز مانند پیامبران دیگر موارد مشابهی وجود دارد و آن این است که حضرت صالح نه تنها از میان مردم قوم ثمود بود بلکه جزء افراد سرشناس و مورد اعتماد آنان بود که در میانشان از نظر رشد عقلی و کمال نفسانی و شخصیت خانوادگی فردی شناخته شده و معروف بود. این خود نکته‌ای را بیان می‌کند که اولاً مصلح خود باید صالح باشد و ثانیاً برای امر ارشاد دیگران افراد جامعه باید او را به خوبی و نیکویی بشناسند، به عبارت دیگر باید در اجتماع از حسن شهرت برخوردار باشد، یعنی اینطور نباشد که فرد آمر به معروف در خانه بنشیند و با مردم مراوده نداشته باشد و عباداتش را در خلوت انجام دهد و بعد انتظار داشته باشد که مردم او را به عنوان یک قدیس شناخته و اوامر و نواهی اش را به روی چشم بگذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إن فی ذلک لآیة ً و ما کان أکثرهم مؤمنین ﴾ شعراء/ ۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و إن ربک لهو اْلعزیز الرحیم ﴾ شعراء/ ۱۵۹&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۲ و ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته بعدی در باب نوع وشیوه بیان آن حضرت است، همان‌طور که درباره حضرت هود نیز بیان شد باید برادرانه به سمت ارشاد رفت یعنی در نهایت رأفت و محبت زیرا ابلاغ پیام همراه خیر خواهی و دلسوزی است که تأثیر می‌گذارد نه ارشاد خشک و بی‌روح یا توأم با خشونت و تحکم، کلید تأثیر، دوست داشتن است همان‌طور که حضرت رو به قوم سرکش خود فرمودند (ولکن لا تحبون الناصحین). هر چند محبت در امر تربیت و ارشاد حرف اول را می‌زند اما نباید از حربه قهر و ترک رابطه نیز در این راه غافل شد گاهی فرد با محبت نرم نمی‌شود اما با سخت گیری متنبه می‌گردد مانند بسیاری از داستان‌های قرآنی که می‌بینیم خداوند برای تنبیه وعده عذاب می‌دهد یا پیامبر خود را بعد از یک دوره سختی و تنگی و عذاب و خشکسالی می‌فرستد تا قلوب مردم نرم شده پیام حق در آن اثر کند، همان‌طور که در این داستان هم حضرت وقتی دیدند هیچ نصیحتی در روح سخت آنان تأثیر نمی‌گذارد به آنان وعده عذاب دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین همان‌طور که درباره حضرت هود بیان شد پیامبر از راه عقل و منطق وارد می‌شود زیرا عقل، پیامبر و حجت درونی است و هیچگاه دروغ نمی‌گوید و افراد نمی‌توانند صدق آن را نپذیرند هر چند که آن را کتمان می‌کنند. البته مباحث عقلانی در مقابل قوم لجوج وکافر هم سعه صدر می‌خواهد و هم علم وآگاهی تا بتواند با صبر و حوصله تمامی شبهات را پاسخ گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که در این داستان وجود دارد و شاید زبان حال امروز ما باشد این است که در داستان ملاحظه می‌کنید زمانیکه حضرت پیش قوم خود رفتند و آنان را دعوت به یکتاپرستی نمودند، افراد قوم به حضرت گفتند؛ در دید ما تو فرد صالحی بودی و ما انتظار چنین حرفی را از تو نداشتیم که البته این گفتگو بطور کامل در قسمتهای قبل بیان شد، اما نکته ایکه در اینجا حائز اهمیت است این است که گاهی در جامعه جای معروف ومنکر عوض می‌شود و در واقع امر به معروف در دید مردم در واقع دعوت به منکر است و بلعکس و شاید بتوان گفت این بدترین شرایط برای اجرای این فریضه است اما در این حال نیز نباید دست از تلاش کشید و نباید از سختی راه ترسید و ناامید شد بلکه باید روی پایه‌های فکری و عقیدتی مردم کار کرد و کجی را اصلاح نمود آن هم میسر نیست مگر با توسل به بدیهیات عقلی، همان کاری که حضرت با قوم خود انجام دادند و البته این کار باید با مهارت کامل انجام شود یعنی پیامبر ابتدا با بیان نعمات الهی در دل مردم نرمی و انگیزه برای تفکر به وجود آوردند و بعد از راه عقلی استدلال کردند که تفکر کنید که خالق این نعمات کیست؛ و اگر باز نیز به دقت بنگریم شاهد ظرافت دیگری در کلام ایشان می‌شویم که در هر حال این پیامبر بزگوار از خطابات مستقیم تا حد امکان دوری می‌کردند مخصوصاً در جایی که به توبیخ قوم می‌پردازند و سخن خود را با استفهام انکاری بیان می‌دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم نکات این این داستان را در باب امر به معروف و نهی از منکر به اجمال بیان کنیم می‌توانیم بگوییم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ مبلغ باید خوش نام و خوش سابقه باشد &lt;br /&gt;
۲ تبلیغ باید برادرانه و دلسوزانه باشد و در تبلیغ باید از عواطف استفاده نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ محبت عامل جذب است اما گاهی قهر و ترک رابطه نیز لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در مقابل افراد لجوج باید سعه صدر داشت و صبور بود و در مقابل افراد لجوج نادان باید از دلایل عقلی و بدیهیات استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ در برابر سرمایه داران اسرافگر نباید کرنش کرده و متواضعانه برخورد کنیم بلکه با قاطعیت باید جوابشان را بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ هر قدر امر به معروف و نهی از منکر غیر مستقیم تر باشد بهتر است اغلب پیامبران روی صحبتشان به جمع بود و بصورت استفهام انکاری نصایح را بیان میکردن تا هم به اصطلاح به کسی برنخورد و هم به فکر فرو روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ بهتر است مبّلغ، از اهالی همان منطقه ی مورد تبلیغ باشد. «أخاهم»۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ زندگی انبیاء عادی و در میان مردم بوده است. «أ بشراً منا»۲&lt;br /&gt;
نکات مهمی که می‌تواند در این قسمت راهنمای رهروان راه امر به معروف و نهی از منکر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ در تبلیغ و تربیت، از عواطف نیز استفاده کنیم. «یا قوم»&lt;br /&gt;
۱۰ شبهات مخالفان را باید قاطعانه پاسخ گفت. «إنا بما أرسل به مؤمنون»&lt;br /&gt;
۱۱ گاهی قهر و ترک رابطه، در تربیت و تبلیغ لازم است. «فتولی عنْهم»&lt;br /&gt;
۱۲ برنامه ی پیامبران، ابلاغ پیام همراه با دلسوزی و خیرخواهی است، نه ابلاغ خشک و بیروح مقررات و بخشنامه‌های اداری. لقد أبلغْتکم ... و نصحت لکم&lt;br /&gt;
۱۳ دوست داشتن، کلید پیروی کردن است. «و لکن لا تحبون الناصحین»۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴, ص ۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۹, ص ۳۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۳، ص ۱۰۰ و ۱۰۳ و ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ روش دعوت تمام انبیاء یکی است. در داستان نوح، هود، صالح، لوط و شعیب، همه ی آنان یک کلام و یک شعار داشتند: همه می‌گفتند: «إنی لکم رسول ٌ أمین» و همه می‌گفتند: «ما أسئلکم علیه من أجرٍ» و خلاصه ی پیام همه ی آنان چند چیز بود: برادری، تقوا، پیروی از رهبر، بیتوقّعی، توکل بر خدا و اطمینان دادن به مردم که ما به نفع شما و امین شما هستیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ مبّلغ باید خوشنام و خوش سابقه باشد. «مرجوا»&lt;br /&gt;
۱۶- تمجید و ستایش منحرفان، ما را در دعوت به حق سست نسازد. «قد کنْت فینا مرجوا» (تعریف و تمجید دشمنان، بیغرض نیست)&lt;br /&gt;
۱۷ هر کلام و طرح تازه‌ای، برای عده‌ای از مردم مشکوک و مورد تردید است. «إننا لفی شک»&lt;br /&gt;
۱۸ ادیان آسمانی و رهبران الهی، نه با زور و تهدید و جهل، بلکه با بینه، معجزه و دلیل‌های روشن، مردم را به خدا و توحید دعوت می‌کنند. «بینة من ربی»&lt;br /&gt;
۱۹ با خیال خوشایند مردم وحمایت آنان، دست از خدا وراه او برنداریم که مردم منحرف، جز خسارت چیزی به دیگران نمی‌افزایند. «فما تزیدوننی غیر تخْسیرٍ»۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ مبلّغان دینی باید آمادگی شنیدن تندترین تهمت‌ها را داشته باشند. «بل ْ هو کذاب أشر»&lt;br /&gt;
۲۱ سخنان یاوه را پاسخ دهید. فقالوا ... سیعلمون ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ رهبران دینی باید صبور باشند. «و اصْطبر»۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۶، ص ۳۵۶ ۳۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۴، ص ۸۲ و ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۹، ص ۳۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتایج ==&lt;br /&gt;
خداوند انسان را خلق کرد و دنیا را محل آزمایش او قرار داد. انسان برای اینکه بتواند از این آزمایش سر بلند بیرون آید و در زندگی دنیا و بعد از آن بتواند در صراط مستقیم قدم بردارد و به بهشت الهی و رضای او نائل آید احتیاج به برنامه‌ای برای پیمودن این مسیر دارد، این برنامه باید از طرف خالق انسان باشد که از آن تعبیر به دین می‌شود. در هر عصر و زمانی این برنامه برای مخاطبین خاص آن قوم و برخی برنامه‌ها بصورت کلی برای هدایت بشریت توسط پیامبر همان قوم وعصرنازل می‌شد. یکی از مهمترین مسائلی که در هر دینی مورد توجه پیامبران آن بوده است مسئله امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد، دردین مبین اسلام نیزکه دینی برای همه بشریت تا قیامت است این مسئله از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. بطوریکه جزء فروعات این دین بزرگ به شمار می‌رود چنان‌که در برخی از روایات از دیگر واجبات و اعمال پسندیده، برتر شمرده شده است. تا جایی که امیر مؤمنان در نهج البلاغه می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما اعمال اْلبر کلها و اْلجهاد فی سبیل الله عنْداْلامر باْلمعروف و النهی عن اْلمنْکر الا کنفْثة فی بحرٍ لجی ٍ۱ وهمه اعمال نیک و (حتی) جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر همچون رطوبت دهان در مقایسه با دریای پهناور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف ونهی از منکر از وظایف هر مسلمانی است. اما شناخت چیستی آن و کسب توانایی نسبت به چگونگی انجام آن مسئله ایست که همیشه مورد توجه بوده است. در هر عصر و زمانی و در دوره هر پیامبری برای این مسئله چالش‌هایی مطرح بوده است اما اینکه پیامبران چگونه با این چالش‌ها روبرو شده و با انواع مخاطبین در شرایط گوناگون چگونه برخورد و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می‌کردند مسئله‌ای مهم و درس آموز است که باید به آن پرداخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور کلی پیامبران الهی در مواجهه با افراد گوناگون، چه خویشاوند و نزدیک و یا یکی از افراد قوم، چه مخالف و معاند و یا دوست و مؤمنی که به خطا رفته است، از دو شیوه بهره می‌گرفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ شیوه‌های گفتاری &lt;br /&gt;
۲ شیوه‌های رفتاری&lt;br /&gt;
و ما به شرحی از این موارد در زندگی پیامبران می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شیوه‌های گفتاری پیامبران: در سوره نحل آیه ۱۲۵ سه روش برای دعوت افراد به حق را معرفی می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دارالهجره، بیتا، حکمت ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ادع إلی سبیل ربک باْلحکْمة و اْلموعظة اْلحسنة و جادْلهم بالتی هی أحسن إن ربک هو أعلم بمن ضل عن سبیله و هو أعلم باْلمهتدین؛&lt;br /&gt;
با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسی بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت یافتگان داناتر است .» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن سه راه همان‌طور که از آیه برداشت می‌شود حکمت، موعظه حسنه و جدال أحسن می‌باشد که به شرح مختصری از آن‌ها می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ حکمت&lt;br /&gt;
معنای حکمت: با مراجعه باصل معنی کلمه می‌توان بدست آورد که حکمت یک حالت و خصیصه درک و تشخیص است که شخص بوسیله آن می‌تواند حق و واقعیت را درک کند و مانع از فساد شود و کار را متقن و محکم انجام دهد علی هذا حکمت حالت نفسانی و صفت روحی است نه شیء خارجی بلکه شیء محکم خارجی از نتائج حکمت است. ۲ راغب گوید: حکمت رسیدن بحق بواسطه علم و عقل است همچنین شناختن موجودات و انجام نیکیها و خیرات در مجمع ذیل آیه ۳۲ بقره گوید: حکمت آنست که تو را بر امر حق که باطلی در آن نیست واقف کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت دانشی است که آدمی به کمک آن افعالش را از روی تدبیر و اتقان انجام می‌دهد. ۴ حکمت رسیدن به حق و واقع به واسطه علم و عقل است. از ویژگیهای حکمت آن است که جهل و نادانی را از انسان باز می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت در قرآن: این کلمه بیست بار در قرآن مجید تکرار شده و در بیشتر موارد توأم با «کتاب» است و تعلیم و انزال آن از جانب خداوند و از جانب پیامبران نسبت بمردم است. مراد از کتاب در آن موارد احکام شریعت و کلمات دین و مراد از حکمت همان محکم کاری و تشخیص است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دیدگاه درباره حقیقت حکمت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نحل / ۱۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم، ج ۲، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱، ص ۵۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. رازی، محمد بن ابیبکر زین الدین، مختارالصحاح، بیروت، ۱۹۸۸؛ طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۲، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ برهان و استدلال۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ رعایت مقتضای حال۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً قومی حس گرا هستند و از تعقل کمتری برخوردارند پس باید با توجه به مقتضای حال آنان هدایت انجام پذیرد مانند استفاده از مثال، خدا [برای فهماندن حقیقت توحید و شرک] مثلی زده است: مردی را که اربابانی ناسازگار و بداخلاق در [مالکیت ] او شریکاند، و مردی که فقط برده یک مالک است، آیا این دو برده از جهت فرمان گرفتن و فرمان بردن با هم یکسانند؟ [موحدان که بنده خدای یکتا هستند، دارای زندگی منظم و پاک و آخرتی آبادند، و مشرکان که فرمان بران اربابان گوناگونند، دارای زندگی پریشان و آخرتی خراب اند.] همه ستایش‌ها ویژه خداست. بلکه بیشترشان [به آثار و منافع بندگی خدا] معرفت و آگاهی ندارند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه اصل حکمت هم شامل محتوا یعنی برهان است و هم شیوه تبلیغ یعنی رعایت مقتضای حال و بین این دو دیدگاه منافاتی نیست .۴ نخستین گام در دعوت به سوی حق استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است. به دیگر سخن؛ فعالیت در درون فکر و اندیشه مردم و به حرکت در آوردن آن و بیدار ساختن عقل‌های خفته نخستین گام محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ موعظه حسنه&lt;br /&gt;
معنای موعظه حسنه: وعظ وادار نمودن به چیزی است که با بیم دادن همراه است خلیل بن احمد می‌گوید «وعظ تذکر و یادآوری سخنی است که با خیر و خوبی همراه باشد که قلب و دل را لطیف و روشن سازد». عظة و موعظة هر دو اسم است وبه معنای پند و اندرز نیکو۵ نصیحت و اندرز دادن به عاقبت یک کار است ۶. آنگاه که لقمان به وقت پند به پسرش گفت: پسر مهربانم برای خدا همتا و شریک قرار نده. این تبلیغ و هدایتی است برای مردم و پندی است برای متّقین. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موعظه باید حکیمانه و دارای انذار و تبشیر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق، چاپ سوم، ج ۲، ص ۶۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ضلال قرآن، بیروت قاهره، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ۴، ص ۲۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿ضرب الله مثلاً رجلاً فیه شرکاء متشاکسون و رجلاً سلماً لرجل ٍ هل ْ یستویان مثلاً اْلحمد لله بل ْ أکْثرهم لا یعلمون ﴾ (زمر/۲۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. سرافرازی، فاطمه، «بررسی تطبیقی رویکرد پیامبران اولوالعزم در برخورد با مخالفان از منظر قرآن»، دانشگاه قرآن و حدیث، شهریور ۱۳۹۲، ص ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۷، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ابن منظور، محمد بن مکرم، پیشین، ج ۷، ص ۴۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ یا أیها النبی إنا أرسْلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً﴾۱&lt;br /&gt;
ای پیامبر! به راستی ما تو را شاهد [بر امت ] و مژده رسان و بیم دهنده فرستادیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مواعظ قرآنی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فإن حاجوک فقل ْ أسلمت وجهی لله و من اتبعن و قل ْ للذین أوتوا اْلکتاب و اْلأمیین أأسلمتم فإن أسلموا فقد اهتدوا و إن تولوا فإنما علیک اْلبلاغ و الله بصیر باْلعباد ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اگر با تو جدال و گفتگوی خصومت آمیز کردند، [فقط در پاسخشان ] بگو: من و همه پیروانم وجود خود را تسلیم خدا کرده‌ایم؛ و به اهل کتاب و به بیسوادان [مشرک] بگو: آیا شما هم تسلیم شده‌اید؟ پس اگر تسلیم شوند، قطعاً هدایت یافته‌اند، و اگر روی گرداندند [برتو دشوار و سخت نیاید] که آنچه بر عهده توست فقط ابلاغ [پیام خدا] است؛ و خدا به بندگان بیناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موعظه پذیری انسان از دو طریق می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ راهی از درون که عبارت است از برخورداری از قلبی زنده و بیدار: إن فی ذلک لذکْری لمن کان له قْلب ؛۳&lt;br /&gt;
بی تردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتی است برای کسی که نیروی تعقّل دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ راهی از برون که داشتن گوشی شنوااست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أو أْلقی السمع و هو شهید۴ یا با تأمل و دقت [به سرگذشت‌ها] گوش فرا می‌دهد در حالی که حاضر به شنیدن و فراگیری شنیده‌های خود باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گروه دیگری هم وجود دارند که بر اثر زیادی گناه قلوبشان بسته شده بطوریکه نه از درون و نه از بیرون پذیرای مواعظ الهی نیستند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ جدال احسن&lt;br /&gt;
معنای جدال أحسن: الجدال، دشمنی؛ «لا جدال»: خلاف و دشمنی وجود ندارد. ۶ جدال: منازعه، مخاصمه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احزاب / ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آل عمران / ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ق / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. سرافرازی، فاطمه، پیشین، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. فؤاد افرام، بستانی، فرهنگ ابجدی، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۵ ش، متن، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبرسی در ذیل آیه ۳۲ هود فرموده: جدال و مجادله بمعنی مقابله با خصم است که او را از رأی خود منصرف کند و آن از جدل بمعنی تابیدن شدید است و مطلوب از جدال آنست که طرف از رأی خود بر گردد. به هر حال، این کلمه در مجادله حق و مجادله باطل و در مجادله بمعنی دفاع در قرآن کریم بکار رفته است و همه در اصل معنی یکی است و فرق با مصادیق است .۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدال عبارت است از: دلیلی که صرفاً برای منصرف نمودن خصم از آنچه که بر سر آن نزاع می‌کند بکار برود، بدون اینکه خاصیت روشنگری حق را داشته باشد، بلکه عبارت است اینکه آنچه را که خصم خودش به تنهایی و یا او و همه مردم قبول دارند بگیریم و با همان ادعایش را رد کنیم .۲ در جدال احسن، شخص با تکیه بر اصول و اعتقادات مشترک به گفت وگو می‌نشیند تا براساس همان اصول و اعتقادات مشترک حقانیت سخنان خود را تبیین و تحلیل کند. در جدل از مقدمات مورد پذیرش خصم برای مقابله با او استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه قرآنی جدال&lt;br /&gt;
﴿فاستخف قومه فأطاعوه إنهم کانوا قوماً فاسقین ﴾۳ &amp;quot;فاستخف قومه &amp;quot; یعنی: فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت؛ و لذا از او اطاعت نمودند، زیرا با مطالبی که دلیل نیست برای آنان استدلال می‌کرد و می‌گفت: آیا کشور مصر مال من نیست و ... و اگر مردم عاقل بودند می‌گفتند: مالکیت انسان دلیل بر حقانیت او نیست، و لازم نیست که همراه پیامبران فرشتگانی بیاید، زیرا تنها معجزه است که دلالت بر صدق دعوای نبوت پیامبران می‌کند نه چیزهای دیگر. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراتب جدال احسن:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ با صبغه کلامی محض: محاجه پیامبران با قومشان بر محور معارف کلامی ﴿و قالوا لو لا أْنزل علیه ملک و لو أْنزْلنا ملکاً لقضی اْلأمر ثم لا ینْظرون ﴾.۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخورد با مردم عادی ابتدا تقلید کور کورانه آنان را محکوم کرده آنگاه با بیان آرام موعظه شان می‌کردند مثل حضرت ابراهیم در برخوردی که با عموی خود، آزر داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۲، ص ۲۲ و ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. پس او قومش را سبک‌مغز شمرد [و آنان را با وسوسه و اغواگری فریفت و خوارشان کرد] در نتیجه از او اطاعت کردند؛ زیرا آنان مردمی فاسق و نافرمان بودند. (زخرف / ۵۴)&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج ۲۲، ص ۲۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ انعام /۸ [و گفتند: چرا فرشته‌ای [که در معرض دید ما قرار گیرد] بر او نازل نشده است؟ اگر فرشته‌ای نازل کنیم، کار هلاکت [این بهانه جویان ] تمام می‌شود و لحظه‌ای مهلت نیابند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ با صبغه حقوقی، سیاسی، اجتماعی به همرام صبغه کلامی: پیامبران در برخورد با مدعیان ربوبیت&lt;br /&gt;
مثل فرعون و نمرود برهان محکم بیان می‌کردند. درکنار صبغه کلامی تدبیر امور جامعه و هدایت تشریعی امت نیز عنصر محوری گفتگو است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرق موعظه حسنه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) پرهیز دادن از وساوس&lt;br /&gt;
ب) عبرت از گذشتگان&lt;br /&gt;
ج) آگاهی دادن نسبت به آجر الهی یا عذاب الیم۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس تمام مناظرات انبیاء یا با حکمت بوده که همان دلایل عقلی و براهین است، یا با جدال احسن و یا با موعظه حسنه که توضیح آن داده شد اما نکته‌ای که لازم است در اینجا بیان گردد این است که در برهان و جدال احسن یک روح حاکم است وآن استدلال و احتجاج در راه یقینی ساختن مقصود به طریق عقلی است. در مجادله روی سخن با منکران و ناباوران است که مخالفتشان یا بخاطر باورهای غلط ایشان است ویا سؤالات و شبهاتی که درباره دیدگاه مقابل برایشان ایجاد می‌شود که در همه این موارد لازم است با نرمش و مدارا در عین حال استدلال‌های قوی این موانع را از میان برداشت. این کار معمولاً با بدیهیاتی صورت می‌گیرد که خود طرف مقابل به آن پایبند است و آنگاه به کمک همین مقدمات نتایج صحیحی گرفته می‌شود تا هدف مورد نظر که همانا تأیید معروف و انکار منکر است در دسترس اندیشه و باور قرار گیرد. &lt;br /&gt;
هرچند انواع راه‌ها و مناظرات پیامبران که به سه دسته تقسیم می‌شد بیان گردید اما روش‌های انجام آن نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است که شامل موارد زیر می‌گردد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ دعوت به توحید و نفی شرک: دعوت به توحید و نفی شرک از رسالت‌های همه انبیای عظام بوده است زیرا این مهم اساس دعوت آنان بوده و راه را برای پذیرش معروف‌های دیگر و باز داشتن از منکرات باز می‌کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت نوح مردم بت‌پرست را به توحید در عبادت فرا می‌خواند۳ ولی بزرگان قومش به بهانه بشر بودن از اطاعت ایشان سر باز می‌زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سرافراز، فاطمه، پیشین، ص ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لقد أرسْلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره أ فلا تتقون ﴾ (مؤمنون /۲۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیز سر لوحه دعوت خود را توحید و نفی شرک قرار دادند۱ و در هر فرصتی آن را به مردم اعلام می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در داستان حضرت صالح نیز می‌بینیم که ایشان مردم را به توحید و خداپرستی دعوت کرد اما مردم نپذیرفته ۲ ودر کمال وقاهت از حضرت تقاضای نزول عذاب را کردند اما ایشان با صبر و متانت از آنان گذشت و با مهربانی و رأفت به هدایتگری خود ادامه داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیطی که شرک و کفر در آن ریشه دوانده وتمام زوایای آن را فرا گرفته برآوردن ندای توحید جرأتی می‌خواهد که فقط از پیامبر شجاعی چون ابراهیم ساخته است. با دقت در مضمون آیاتی که احتجاج ابراهیم با نمرود، گفت و گوی او با پدر ومجادله او با ستاره پرستان و... را باز گو می‌کند، توحید و یکتاپرستی محور تمام گفتگوها است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم زیر بنای کار هدایتی خویش را تفکر و اندیشه‌های توحیدی قرار داده زیرا برای رهنمون شدن افراد به هر خیری و پرهیز دادن از هر شر و پلیدی افکار توحیدی شالوده و زیر بنای کار را تشکیل می‌دهند. ۴&lt;br /&gt;
در بحث امر به معروف و نهی از منکر نیز اگر زیر بنا را درست نکنیم نمی‌توانیم انتظار نتیجه‌ای خوب و تأثیر گذار داشته باشیم. پس اولین قدم در این راه اصلاح دید توحیدی افراد است و چه بسا با اصلاح نگاه توحیدی خیلی از امور خود به خود اصلاح گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ نسبت دادن قوم به خودشان: در قران تقریباً تمام آیاتی که از دعوت انبیاء صحبت می‌شود از لفظ &amp;quot;یا قوم &amp;quot; استفاده شده است و این نشاندهنده این است که خداوند هر پیامبری را از میان قوم خود مبعوث می‌کردند و در این موضوع نکات زیادی نهفته است اول اینکه: آن پیامبر در میان قوم خود شناخته شده است و چون فطرت هر انسانی جویای نیکویی هاست زیبایی‌های اخلاقی پیامبران نیز در میان قوم خود شناخته شده و مورد تحسین آنان بود و همین امر حس اعتماد را نسبت به پیامبران بیشتر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم اینکه: هر فردی در میان قوم خود آشنایی بیشتری نسبت به زبان، فرهنگ و آداب و رسوم قوم خود دارد و این امر باعث ایجاد تعامل بهتر با قوم می‌شود؛ و همچنین آن قوم هم نمی‌توانند بهانه بیاورند که او با فرهنگ و آداب و رسوم و گذشته ما آشنا نیست وگرنه این حرف‌ها را نمی‌زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون (هود/۵۰)و و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره أ فلا تتقون ﴾ (اعراف /۶۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و لقد أرسْلنا إلی ثمود أخاهم صالحاً أن اعبدوا الله فإذا هم فریقان یخْتصمون ﴾ (نمل / ۴۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال بل ْ ربکم رب السماوات و اْلأرض الذی فطرهن و أنا علی ذلکم من الشاهدین ﴾ (انبیا/۵۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عنکبوت / ۱۶ و ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم اینکه: هر فرد در میان قوم خود دارای پیوندهای خویشاوندی ومحکمی است که همین امر تأثیر گذاری گفتار و رفتار انسان را بیشتر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این همه می‌رساند که بهترین و شاید اولین جایی که هر فرد وظیفه دارد در آن جا دست به امر به معروف و نهی از منکر بزند قوم خود و بطور خاص خانواده و خویشاوندان خود است. &lt;br /&gt;
حضرت نوح قوم خود را با لفظ &amp;quot;ای قوم من &amp;quot;۱ خطاب می‌کند که دلسوزی و رأفت خود را به قومش نشان دهد سپس پیشنهاد خویش را مطرح می‌کند و حضرت موسی نیز چنین است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ گفتار آرام و رعایت ادب در برابر تهمت‌ها: بی تردید یکی از رفتارهای مشترک تمام انبیای الهی گفتار نرم و آرام و پرهیز از تندخویی و سخت گیری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء همواره کرامت ذاتی و عزت معنوی افراد را در نظر داشته و در برخوردها، حرمت‌ها را حتی در مواجهه با تهمت‌های بی اساس رعایت می‌کردند. ۳ داشتن شرح صدر و خویشتن داری صفتی است که هر فرد قبل از ورود به وادی امر به معروف و نهی از منکر باید آن را در خود ایجاد کند ۴و الا امر به معروف و نهی از منکر او نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت و این مسئله ایست که هر کدام از ما شاید بارها آن را دیده و تجربه کرده باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء در برخورد با تهمت‌ها به جای برخورد شدید و عصبانیت، فقط اتهام مطرح شده را نفی می‌کردند و این مطلبی است که اگر ما در محافل و گفتگوهای خود خصوصاً در گفتگوهایی که رنگ و بوی سیاسی به خود می‌گیرد رعایت کنیم و با خویشتن داری فقط به ذکر دلایل خود بپردازیم بدون قیل و قال و یا غیبت و متهم کردن همدیگر شاید بسیاری از مشکلات و فتنه‌ها بوجود نخواهد آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿لقد أرسْلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ (اعراف / ۵۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قال موسی یا قوم إن کنْتم آمنْتم بالله فعلیه توکلوا إن کنْتم مسلمین ﴾ (یونس / ۸۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و الذین لا یشْهدون الزور و إذا مروا باللغْو مروا کراماً﴾ (فرقان / ۷۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و عباد الرحمن الذین یمشون علی اْلأرض هوناً و إذا خاطبهم اْلجاهلون قالوا سلاماً﴾ (فرقان / ۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره حضرت ابراهیم با پدر این محبت و ادب را به وضوح مشاهده می‌کنیم آنجا که پدر خود را با لفظ &amp;quot;یا ابت &amp;quot; که نشانه دلسوزی وافر به اوست مورد خطاب قرار می‌دهد؛ و زمانی که با تهدید پدر مواجه می‌شود بزرگوارانه به او سلام می‌دهد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿إن إبراهیم لحلیم أواه منیب ﴾۲ ابراهیم، بردبار و دلسوز و بازگشت کننده (بسوی خدا) بود! سید قطب در خصوص این آیه و لفظ &amp;quot;حلیم &amp;quot; می‌گوید:۳ &amp;quot;حلیم &amp;quot; آن است که عوامل غضب را تحمل نموده و صبر و شکیبایی می‌کند و دست به اقدامی نمی‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ استدلال منطقی: پیامبران به سؤالات وادعاهای افراد گوش می‌دادند و سپس با استدلال‌های قاطع به آنها پاسخ می‌گفتند به گونه ایکه ابتدا اجازه می‌دادند تا فرد ادعاها و مشکوکات خود را بیان کند سپس با استدلال‌های منطقی این مشکوکات را آسیب پذیر کرده و از این طریق فرد را برای پذیرش محکمات خود آماده می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که خداوند در قرآن آنجا که کافران دست به تحقیر پیروان نوح و سرپیچی از فرمان او زدند می‌فرماید: «اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم، و از نزد خودش رحمتی به من داده باشد- و بر شما مخفی مانده - (آیا باز هم رسالت مرا انکار می‌کنید)؟! آیا ما می‌توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور سازیم، با اینکه شما کراهت دارید؟ !۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در پاسخ تهدید قوم اینگونه جواب آنها را داد: «آیا درباره خدا با من گفتگو و ستیز می‌کنید؟! در حالی که خداوند، مرا با دلایل روشن هدایت کرده؛ و من از آنچه شما همتای (خدا) قرار می‌دهید، نمی‌ترسم (و به من زیانی نمی‌رسانند)! ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع حضرت علم و آگاهی خداوند را یادآور شده و می‌فرماید این بت‌ها هیچ علم و آگاهی ندارند و نمی‌توانند سود و زیانی به شما برسانند. پس از خشم خداوند بترسید نه این بت‌های بی جان و فاقد شعور و این گونه حضرت ذهنیت بت پرستان مبنی بر سود و زیانی که از جانب بت‌ها برایشان بود و ترسی که از این موضوع داشتند را به چالش کشید و باطل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال سلام علیک سأستغْفر لک ربی إنه کان بی حفیا﴾ (مریم /۴۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۷۴ و ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، پیشین، ج ۵، ص ۲۶۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی رحمة ً من عنْده فعمیت ْ علیکم أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ (هود/ .(۲۸&lt;br /&gt;
۵. ﴿و حاجه قومه قال أ تحاجونی فی الله و قد هدان و لا أخاف ما تشْرکون به إلا أن یشاء ربی شیئاً وسع ربی کل شی ء عْلماً أفلا تتذکرون ﴾ (انعام / ۸۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین حضرت در مواجهه با ستاره پرستان به گونه‌ای دیگر وارد شده ابتدا به ظاهر اعتقادات آنان را قبول می‌کند و سپس با منطق قوی و البته قابل لمس و محسوس آنان را باطل می‌سازد. ۱&lt;br /&gt;
اینچنین حضرت از راه‌های گوناگون برای هدایت مردم استفاده می‌کند ودر این راه دست به ابتکار و خلاقیت می‌زند کاری که متأسفانه در دنیای امروز با این همه پیچیدگی و نو آوری ما برای پیشبرد دین و امر به معروف و نهی از منکر انجام نمی‌دهیم و هنوز از همان تذکرهای کلیشه‌ای لفظی استفاده می‌کنیم. در حالیکه حضرت در هر شرایط و با هر گروه به گونه‌ای خاص وارد عمل می‌شدند گاهی در جایگاه پرسشگر قرار می‌گرفتند و به جای بحث و استدلال‌های پیچیده با طرح سؤالاتی ساده و بیدار کننده مخاطب راعاجز می‌کردند یعنی از مرحله انکار وارد مرحله شک می‌شدند ۲و از آن به بعد آماده شنیدن حرف حق می‌شدند. &lt;br /&gt;
حضرت موسی و هارون نیز در گفتگویی که با فرعون دارند پاسخ او را با برهان و بینه می‌دهند آنجا که فرعون گفت: &amp;quot;پروردگار شما کیست، ای موسی؟!&amp;quot; حضرت با برهانی قاطع می‌گوید&amp;quot;پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده؛ سپس هدایت کرده است !»&amp;quot;این سخن بیانگر برهانی است که ربوبیت را از آن خدا می‌داند. فرعون گفت: &amp;quot;پس تکلیف نسلهای گذشته (که به اینها ایمان نداشتند) چه خواهد شد؟ !&amp;quot;گفت: آگاهی مربوط به آنها، نزد پروردگارم در کتابی ثبت است؛ پروردگارم هرگز گمراه نمی‌شود، و فراموش نمی‌کند و آنچه شایسته آنهاست به ایشان می‌دهد! ۳ و اینگونه حضرت علم مطلق خداوند را نیز اثبات می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گاهی برای بیان حقایق و بیداری اذهان دست به مقایسه می‌زدند کاری که حضرت ابراهیم انجام داده و با ایجاد استفهام و مقایسه بین خدایان متعدد وجدان حقیقت جوی مخاطبان را به تفکر و تعقل و دقت دعوت می‌کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا گاهی از طریق محسوسات دست به استدلال می‌زدند همان‌طور که حضرت ابراهیم امور محسوس و مشهود را مبنای استدلال خود قرار داد تا ضمن ترکیب حس و عقل امکان فهم را برای تمام مخاطبان با هر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب اْلآفلین ﴾ (انعام /۷۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إذْ قال لأبیه و قومه ما هذه التماثیل آلتی أْنتم لها عاکفون ﴾ (انعام /۵۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۵۱ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال هل ْ یسمعونکم إذْ تدعون أو ینْفعونکم أو یضرون ﴾ (شعرا/۷۲و۷۳) گفت: «آیا هنگامی که آنها را می‌خوانید صدای شما را می‌شنوند؟! یا سود و زیانی به شما می‌رسانند؟ !».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میزان فهم و درک فراهم نماید. به همین خاطر از امور محسوسی چون ماه و خورشی و ستارگان بهره گرفت و به همین دلیل روی سخن خود را با بت بزرگ قرار داده از او سؤال نمود تا با مردم از راه محسوسات خودشان احتجاج کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ انذار و اتمام حجت با مشرکان: اکثر بت پرستان از ترس اینکه مبادا مورد خشم و غضب بت‌ها قرار بگیرند آنها را پرستش می‌کردند؛ لذا پیامبران که ریشه انحراف آنها را شناسایی کرده بودند سعی نموده که آنها را متوجه اشتباه خود کنند از این رو خداوند را به عنوان مبدأ و منشأ هر خیر و شر و هر نعمت و عذابی معرفی کرده و این خصلت را از بت‌های بی جان سلب نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت نوح نیز به قوم خود هشدار داد که اگر از بت‌پرستی و شرک دست برندارند، عذاب حتماً خواهد آمد۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیز پس از ذکر برخی از نعمات الهی، قوم خود را از عذابی که بر اثر نافرمانی و حق ناپذیری گریبان آنها را می‌گیرد بیم می‌دهد۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح نیز بعد از بیان نعمتهای خداوند، قوم خود را بیم میدهدکه در صورت پشت کردن به معجزه الهی عذاب دردناکی آنان را خواهد گرفت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ اقناع تدریجی (همراهی با مخاطب): گاهی پیامبران برای اقناع طرف مقابل مجبور به همراهی با او می‌شدند به این صورت که مقدمات ادعای آنها را می‌پذیرفتند و در ادامه مناظره همه آنها را با استدلال‌های روشن و اقناع کننده باطل می‌کردند. روشن است که همراهی پیامبران به معنای پذیرش عقاید آنها نیست بلکه به منظور ایجاد نوعی همدلی و همبستگی میان طرفین مناظره کننده است که در اقناع مخاطب بسیار مؤثر می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح نیز برای اقناع مخاطب از این روش استفاده می‌کردند &amp;quot;ای قوم! اگر من دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم &amp;quot;.۴&lt;br /&gt;
ایشان قطعاً خود را دارای دلیل و حجت می‌دانند اما در مقام جدال سعی می‌کند همراهی مخاطب را جلب نماید تا از این طریق به تدریج هدایت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنا أرسْلنا نوحاً إلی قومه أن أْنذر قومک من قبل أن یأْتیهم عذاب ألیم قال یا قوم إنی لکم نذیر مبین ﴾ (نوح /۱و۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و اتقوا الذی أمدکم بما تعلمون * أمدکم بأْنعام ٍ و بنین * و جنات و عیون * إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ (شعراء/ ۱۳۵ ۱۳۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قد جاءْتکم بینة ٌ من ربکم هذه ناقة الله لکم آیة ً فذروها تأْکل ْ فی أرض الله و لا تمسوها بسوء فیأْخذکم عذاب ألیم ﴾ (اعراف / .(۷۳&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی ﴾ (هود/ ۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما روشن‌ترین و بهترین مثال را در مناظره حضرت ابراهیم با ستاره پرستان می‌بینیم. حضرت با استفاده از عقاید ایشان و مقبولاتشان، به مقابله با اعتقادات ایشان می‌پردازد و با برخوردی متین، به تدریج راه حق را به آنان می‌نمایاند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهمی که آمرین و نآهیان دین حق باید به آن توجه کنند این است که چنانچه بخواهند از این روش در این مسیر استفاده کنند باید بسیار دقت کنند که مبادا بخاطر انجام واجبی خود مرتکب منکری شوند و به بهانه هدایت دیگری خود به کاری دست بزنند که رضایت خداوند به آن تعلق نگرفته؛ لذا کسی که می‌خواهد از این روش بهره بگیرد هم باید خود از لحاظ دینی و اعتقادی بسیارقوی باشد و هم فردی زیرک و آگاه به روش‌ها باشد تا خدای نکرده خود مرتکب اشتباهی نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ مناظره با رئیس گروه: یکی از بهترین حالت‌های مناظره، مناظره با رئیس گروه است زیرا چنانچه مناظره موفقیت آمیز باشد نه تنها مورد توجه بزرگان قرار می‌گیرد بلکه می‌توان بوسیله رئیس و بزرگ گروه افراد قوم را نیز با خود همراه کرد زیرا چیزی که بزرگ یک قومی بپذیرد دیگران راحت تر خواهند پذیرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم و موسی نیز برای دعوت به توحید به نزد بزرگان و پادشاهان سرزمین خود چون نمرود و فرعون رفتند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ثم بعثْنا من بعدهم موسی و هارون إلی فرعون و ملائه بآیاتنا فاستکْبروا و کانوا قوماً مجرمین ﴾.۳بعد از آنها، موسی و هارون را با آیات خود به سوی فرعون و اطرافیانش فرستادیم؛ اما آنها تکبر کردند (و زیر بار حق نرفتند؛ چرا که) آنها گروهی مجرم بودند!&lt;br /&gt;
مراد از «ملأ»، چهره‌های چشم پر کن مثل کاخ نشینان و درباریان است که اطرافیان فرعون محسوب می‌شدند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما رأی الشمس بازغة ً قال هذا ربی هذا أکْبر فلما أفلت ْ قال یا قوم إنی بریء مما تشْرکون إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و اْلأرض حنیفاً و ما أنا من اْلمشْرکین ﴾ (انعام /۷۸و۷۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه أن آتاه الله اْلمْلک إذْ قال إبراهیم ربی الذی یحیی و یمیت قال أنا أحیی و أمیت قال إبراهیم فإن الله یأْتی بالشمس من اْلمشْرق فأْت بها من اْلمغْرب فبهت الذی کفر و الله لا یهدی اْلقوم الظالمین ﴾ (بقره /۲۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یونس / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، تفسیر نور، پیشین، ج ۳، ص ۶۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون جامعه را به دو دسته ی کاخ‌نشین قبطی و محرومین سبطی تقسیم کرده بود. در داستان حضرت نوح نیز نقش این گروه را درجهت دهی به افکار و عقاید جامعه می‌بینیم .&amp;quot; ملاً معمولا به جمعیتی گفته می‌شوند که عقیده واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آنها چشمها را پر می‌کند، زیرا ماده اصلی این لغت به معنی&amp;quot; پر کردن &amp;quot; است، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیتهای خودخواه و خودکامه‌ای که ظاهری آراسته، و باطنی آلوده دارند، و صحنه‌های مختلف اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند، اطلاق شده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب انبیاء نه تنها با سران و پادشاهان بلکه با کسانی که به تعبیر قرآن &amp;quot;ملأ&amp;quot; بودند یعنی چشم مردم در جامعه به اینها بود گفتگو می‌کردند، زیرا امید است که با تغییر اینان گروه زیادی از مردم متحول شوند. شاید در جامعه ما تعبیر دیگری که بتوان از&amp;quot; ملأ &amp;quot;داشت همان &amp;quot;خواص &amp;quot; هستند که رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) اینقدر بر تغییر و بیداری و بصیرت این گروه تأکید دارند گروهی که هم خودشان می‌توانند دسته مهمی از آمرین به معروف و ناهیان از منکر باشند و هم می‌توانند یکی از مهم‌ترین گروهای هدف آمرین به معروف و ناهیان از منکر قرار بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ تحریک وجدان‌ها و عواطف: از آنجا که شیوه‌های مختلف تبلیغی علاوه بر اندیشه و خرد، با قلبها و عواطف نیز سرو کار دارد انبای الهی به تناسب شرایط و مخاطبین گوناگون از استدلال عقلی و یا بیان عاطفی برای تآثیر گذاری و اقناع مخاطبین استفاده می‌کردند. &lt;br /&gt;
یکی از این روش‌ها برای تحریک عواطف، سخنان استفهام گونه است تا افراد را به تفکر و تأمل وادار کند و در کنار آن با ایجاد تنبه درونی عواطفشان را نیز تحریک نماید. &lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم پس ازشکستن بت‌ها با ارائه پرسشی تکان دهنده که در آن عقل و اندیشه افراد را مورد خطاب قرار داده است می‌فرماید: «بلکه این کار را بزرگشان کرده است! از آنها بپرسید اگر سخن می‌گویند!» آنها به و جدان خویش بازگشتند؛ و (به خود) گفتند: «حقّا که شما ستمگرید!» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز گاهی از استفهامی که موجب تحریک عواطف می‌شد استفاده می‌نمود آنگاه که پس از بازگشت از میقات با قوم گمراه خود مواجه شد و گفت: «ای قوم من! مگر پروردگارتان وعده نیکویی به شما نداد؟! آیا مدت جدایی من از شما به طول انجامید، یا می‌خواستید غضب پروردگارتان بر شما نازل شود که با وعده من مخالفت کردید؟ !». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال بل ْ فعله کبیرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ینْطقون فرجعوا إلی أْنفسهم فقالوا إنکم أْنتم الظالمون ﴾ (انبیا/۶۳ و ۶۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فرجع موسی إلی قومه غضْبان أسفاً قال یا قوم أ لم یعدکم ربکم وعداً حسناً أ فطال علیکم اْلعهد أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم فأخْلفْتم موعدی﴾ (طه /۸۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از راه‌های تحریک عواطف تصریح به رابطه مخاطب با مبلغ است. مثلاً در بسیاری از آیات می‌بینیم که پیامبران قومشان را با لفظ &amp;quot;یا قوم &amp;quot; مخاطب می‌سازند و یا در جاهایی از لفظ &amp;quot;ربی و ربکم &amp;quot; به جای &amp;quot;الله و رب&amp;quot; استفاده می‌کنند که همه اینها بخاطر ایجاد جو تفاهم و همدردی بین آنها می‌باشد. &lt;br /&gt;
و گاهی با اشاره به ستمی که به خود روا می‌دارند و ضرری که متوجه خودشان است، قلوبشان را تحت تأثیر قرار می‌دهند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ اولویت قرار دادن امر به معروف و نهی از منکر: همان‌طور که از متون دینی برمی آید امر به معروف و نهی از منکر در دین و شریعت الهی جایگاه ویژه‌ای دارد بطوریکه خود واجبی است که واجبات دیگر بر پایه آن استوار می‌مانند و اگر این مهم از جامعه‌ای رخت بر بندد آن جامعه رو به انحطاط و نابودی می‌رود. پیامبران نیز که اولیاء و نمایندگان خدای متعال در هر دوره و زمانی بودند به این مهم واقف بودند و همواره سعی می‌کردند جامعه خود را از منکرات دور و به سوی نیکی‌ها رهنمون شوند لذا امر به معروف و نهی از منکر را سرلوحه کار خود و از جمله اولویت‌ها قرار می‌دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ قاطعیت در اظهار عقاید و تبلیغ رسالت: انبیاء در ابتدای رسالت خود مواضع اصولی و ریشه‌ای خود را با قاطعیت اعلام می‌کردند، نتیجه این بیان قاطع این بود که افراد را به اقناع کامل نزدیک کرده و تردید و شک را از ذهنشان می‌زدود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز از ابتدای رسالت خویش خواسته‌های خود را صریح و قاطع اعلام نمود و به بیان رسالت ودیدگاه‌هایش پرداخت و فرمود:سزاوار است که بر خدا جز حق نگویم. من دلیل روشنی از پروردگارتان برای شما آورده‌ام؛ پس بنی اسرائیل را با من بفرست !» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱ یادآوری نعمات الهی: یکی از مؤثرترین راه‌های جلب قلوب این است که مردم غافل را متوجه نعمات الهی و منشأ و مبدأ آن کنیم. پیامبران نیز در خلال مباحث توحیدی همواره نعمت‌های الهی را یاد آور می‌شدند تا علاوه بر ایجاد روحیه شکر گزاری در مقابل منعم اصلی، روحیه خود باوری، اعتماد به نفس و عزت نفس را در مخاطبین ایجاد نمایند تا از این طریق راه برای پذیرش دعوت هموار گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز در جای جای دعوت مردم را نسبت به نعمت‌های بی شماری که خداوند به آنان عنایت نموده آگاه می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذْ قال موسی لقومه یا قوم إنکم ظلمتم أْنفسکم باتخاذکم اْلعجل فتوبوا إلی بارئکم فاقْتلوا أْنفسکم ذلکم خیر لکم عنْد بارئکم فتاب علیکم إنه هو التواب الرحیم ﴾ (بقره /۵۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿حقیق علی أن لا أقول علی الله إلا اْلحق قد جئْتکم ببینة من ربکم فأرسل ْ معی بنی إسرائیل ﴾ (اعراف /۱۰۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و (به خاطر بیاور) هنگامی را که موسی به قومش گفت: «نعمت خدا را بر خود به یاد داشته باشید، زمانی که شما را از (چنگال) آل فرعون رهایی بخشید! همانها که شما را به بدترین وجهی عذاب می‌کردند؛ پسرانتان را سر می‌بریدند، و زنانتان را (برای خدمتکاری) زنده می‌گذاشتند؛ و در این، آزمایش بزرگی از طرف پروردگارتان برای شما بود!» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) شیوه‌های رفتاری: هرچند می‌توان در شیوه‌های رفتاری موارد متعددی چون؛ افشای کذب در تعامل با رهبر، رفع فساد در عرصه عواطف، رفع فساد در عرصه سیاست، حذف خدای محسوس، واگذاری به حال خود، افشای فساد در عرصه اندیشه، لعن و نفرین آمران به منکر و هتاکان به رهبری، اثبات حقانیت رهبر، ترک مخاصمه و محاجه، روی گردانی از مخالفان و جنگ دفاعی ۲. را برشمرد اما بهترین و بارزترین موارد در رویکرد رفتاری را می‌توان تحدی و مباهله دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تحدی: تحدی در لغت به این معنا است که با او مسابقه داد و بر او چیره شد. «تحدی خصْمه»: از دشمن خود خواست تا با وی مسابقه دهد. ۳ آنجا که ساحران به موسی گفتند: شما شروع می‌کنید، یا ما ابزار خود را به کار بگیریم؟ موسی در راه تحدی به ایشان گفت: آنچه را فراهم کرده‌اید، بیفکنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیزدر آنجا که پس از آوردن دلایل محکم باز هم مردم به انکار پرداختند فرمود من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم شاهد باشید که از بت و بت‌پرستی بیزارم و از شما ترسی ندارم هر مکر و حیله و تدبیری که دارید درباره من بکار برید به اّتفاق یکدیگر و ابداً به من مهلت ندهید. ۵ و این تحدی آخرین حربه و شاید معجزه‌ای بود در مقابل قومی که به حضرت توهین کرده و او را صدمه خورده از بت‌ها دانسته بودند. &lt;br /&gt;
درداستان زندگی پیامبران می‌بینیم زمانیکه ایشان پس از آوردن دلایل منطقی و تبشیر و انذار ازهدایت مخاطبین منحرف خود ناامید می‌شدند به عنوان آخرین حربه تمام باورها و مقدسات مشرکان را به مبارزه می‌طلبیدند تا از این طریق ناتوانی آنان را اثبات کرده تا شاید ذره‌ای دگرگونی در قلوب مسخ شده ایجاد کنند و آنان را بیدار نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مباهله: باهل - مباهلة ً [بهل ] بعضهم بعضاً: همدیگر را لعنت کردند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ابراهیم / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سرافراز، فاطمه، پیشین، ص ۲۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. محمد احمد، جاد مولی، پیشین، متن، ص ۲۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۴۳. ﴿قال لهم موسی أْلقوا ما أْنتم مْلقون ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال إنی أشْهد الله و اشْهدوا أنی بریء مما تشْرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون ﴾؛ هود/ ۵۴ و ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان، متن، ص ۱۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من اْلعْلم فقل ْ تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أْنفسنا و أْنفسکم ثم نبتهل ْ فنجعل ْ لعنت  الله علی اْلکاذبین. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس هر که با تو درباره او [عیسی] پس از آنکه بر تو [به واسطه وحی، نسبت به احوال وی] علم و آگاهی آمد، مجادله و ستیز کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته پیدا است منظور از&amp;quot; مباهله &amp;quot; این نیست که این افراد جمع شوند و نفرین کنند و سپس پراکنده شوند زیرا چنین عملی به تنهایی هیچ فایده‌ای ندارد، بلکه منظور این است که این نفرین مؤثر گردد، و با آشکار شدن اثر آن، دروغگویان به عذاب گرفتار شوند و شناخته گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تعبیر دیگر، این کار به عنوان آخرین &amp;quot; حربه &amp;quot;، بعد از اثر نکردن &amp;quot; منطق و استدلال &amp;quot;، است که به منظور ظاهر شدن اثر خارجی این نفرین است نه تنها یک نفرین ساده. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مراتب مباهله به حسب موضوع ===&lt;br /&gt;
۱. نزول برکات ۲. دفع بلا: ربنا اکْشف عنا اْلعذاب إنا مؤمنون ۳ (می‌گویند:) پروردگارا! عذاب را از ما&lt;br /&gt;
برطرف کن که ایمان می‌آوریم ۳. نزول عذاب ۴ می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تحقیق سعی بر آن شد تا با بررسی ویژگی‌ها و شاخصه‌های رفتاری تعدادی از پیامبران الهی به واکاوی و بازشناسی رفتار و ابعاد اخلاقی ایشان در امر به معروف و نهی از منکر پرداخته شود. در حقیقت باید گفت تمامی گزارشات قرآنی و روایی در خصوص عملکردهای اخلاقی این بزرگواران در بردارنده این حقیقت&lt;br /&gt;
است که پیامبران الهی برای رساندن پیروانشان به سعادت دنیوی و اخروی، روشی اخلاق مدارانه با تکیه بر&lt;br /&gt;
باورهای الهی و انسانی در پیش گرفته و هدفی جز ره یافتن به این سعادت نداشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران /۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۲، ص ۵۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. دخان / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ ش، ج ۹، ص ۱۷۶ ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشنهادها ==&lt;br /&gt;
بهتر است در موضوع ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره حضرت محمد نیز تحقیقی انجام&lt;br /&gt;
پذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فهرست منابع ==&lt;br /&gt;
قرآن مجید&lt;br /&gt;
۱. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر أحسن الکلام، مترجم حسین تاجی گله داری، تصحیح و مراجعه عبدالغفور حسین بر، عبدالواحد شمسی، ریاض، دار السلام، ۱۴۲۹ ق&lt;br /&gt;
۲. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
۳. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش&lt;br /&gt;
۴. بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، انتشارات اسلامی، ۱۳۷۵ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
۵. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، سید محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
۶. بسیج، احمد رضا، و دیگران، نظارت نخبگان (تبیین امر به معروف و نهی از منکر در دانشگاه)، مشهد، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد، ۱۳۸۶ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ثقفی تهرانی، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، ۱۳۷۶ ش، تهران، برهان&lt;br /&gt;
۸. جاد مولی، محمد احمد، مصطفی زمانی، قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء), قم، پژواک اندیشه، ۱۳۸۰ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
۹. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. حسینی شاه عبد العظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، تهران ، انتشارات میقات، ۱۳۶۳ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. حسینی میر صفی، فاطمه، شیوه مناظرات انبیاء و امام صادق، تهران ، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۴ ش&lt;br /&gt;
۱۲. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، دار العلم، ۱۳۶۸ ش&lt;br /&gt;
۱۳. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، ۱۳۷۷ ش&lt;br /&gt;
۱۴. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص قران از آدم تا خاتم النبیین)، قم، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۱ ش، چاپ بیست و ششم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵. زمخشری، محمود بن عمر، تفسیر کشاف، ترجمه مسعود انصاری، تهران، ققنوس، ۱۳۸۹ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶. سرافرازی، فاطمه، بررسی تطبیقی رویکرد پیامبران اولوالعزم در برخورد با مخالفان از منظر قرآن، دانشگاه قرآن و حدیث، شهریور ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید (رقعی)، چاپ بیستم، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، چاپخانه سپهر، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۰ ش، چاپ بیستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش، چاپ یازدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱. قربان پور، فاطمه، علم اخلاق، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق ، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، چاپخانه سروش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳. قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله، قصص الانبیا، به تحقیق غلام رضا عرفانیان یزدی، مشهد، مرکز پژوهش‌های اسلامی، ۱۴۰۹ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴. کم راتیان، زهره، اخلاق و فقه، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق ، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، چاپخانه سروش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵. متفکر، حسین، امر به معروف و نهی از منکر، تهران ، انتشارات مدحت، ۱۳۸۷ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶. مجلسی، محمد باقر، حیوة القلوب در قصص پیامبران و اوصیاء ایشان تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۸ ش، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸. میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش، چاپ پنجم، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹. نسفی، امام ابو حفص نجم الدین عمر بن محمد، تفسیر نسفی، تصحیح دکتر عزیز الله جوینی، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۸۹ ش، چاپ دوم عربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۸ م، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۰۴/ ۱۳۶۳ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین ۱۴۰۴ ق / ۱۳۶۳ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: عبدالسلام محمدهارون، قم، مکتب الاعلام ۱۴۰۴ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن، تحقیق: عطیة علی عبدالباری، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، مصحح: عطار، احمد عبد الغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۳۷۶ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱. سید رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دار الهجره، بیتا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳. الشیبانی، علی بن ابی الکرم معروف به ابن اثیر، الکامل فی التواریخ، تحقیق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م /۱۴۳۰ ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴. طبری، ترجمه تفسیر طبری، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: احمدحسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۷. طیبی، سید قطب، قصص القران فی ظلال القران، عکاشه عبد المنان، بیروت، دار الیوسف، ۱۹۹۸ م&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۸. العاملی [شهید اول ], زین الدین بن علی، فهارس الروضه البهیه فی شرح المعه لدمشقیه، تحقیق مجمع الفکر الاسلامی قم، مجمع الفکر اسلامی، ۱۴۳۱ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۹. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، قم، انتشارات اسماعیلیان، ۱۴۱۵ ق، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۰. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر للامام فخر الرازی، تهران، دار الکتب العلمیه، بیتا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۱. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۰۹ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۲. قاضی عبدالجبار، شرح اصول خمسه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیتا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۳. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ۱۳۸۷ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۴. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، مصحح / موضوع: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۵. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمدباقر محمودی/ عبد الزهراء علوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الملخص ==&lt;br /&gt;
تحظی فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فی الإسلام بأهمیة وموقع خاصّین، إلی درجة أّنه وفقاً لبعض الروایات فان واجبات أخری تبنی علی قاعدة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر. ومع ذلک، فان هذه الفریضة المهمة قد حظیت بالتدقیق والتمحیص من الناحیة الفقهیة، بینما آداب هذه الفریضة الأساسیة وأبعادها الأخلاقیة لقیت إهتماماً أقل ّ. وعلی هذا الأساس، فان الرسالة الحالیة للبحث عبارة عن: تحلیل عمل الأنبیاء (نوح، إبراهیم، موسی، عیسی، هود، صالح)، فی مواجهة الأعمال الحسنة والمنکرة وتقدیم انموذج أخلاقی من فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر&amp;quot; وفقاً للسیرة النبویة للأنبیاء الآنفی الذکر فی القرآن الکریم. بخلاصة وفی المجموع، ما هو ظاهر للعیان أکثر من غیره فیما یخص ّ فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فی حیاة هؤلاء الأنبیاء العظام، التعامل الملازم للرأفة والمحبة مع الصبر، لکن هذه المحبة لاتجعل من هؤلاء الأنبیاء أن یغضّوا النظر عن بیان الحجج المنطقیة بطریقة حاسمة لایمکن وصفها، بل کانوا یثبتون علی مواقفهم حتّی مع وجود التهدید والسخریة، ویسعون لایقاظ الطبائع الباحثة عن الحق. ومن خلال هذا المسیر، کانوا یوقظون الضمائر تارة عن طریق التهدید والوعید من العذاب الإلهی، وتارة أخری عن طریق توضیح النعم الإلهیة وتحریک الشعور بتردید الشکر للمنعم الأساس وتقدیرهم، کما کانوا یشجعون الناس للمضی قدماً فی جادة الصواب والتی تتمثّل فی الدیانة التوحیدیة عن طریق الوعود بالنعم الإلهیة والجنّة الموعودة. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمات المفتاحیه: امر بالمعروف، نهی عن المنکر، سیره الانبیاء، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، هود، صالح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==Abstract==&lt;br /&gt;
Enjoying good and forbidding wrong has significance and special status in Islam so that &lt;br /&gt;
according to traditions, other obligations are based on them. This important religious&lt;br /&gt;
duty has been mainly studied from jurisprudence view but Customs and ethical&lt;br /&gt;
dimensions of this fundamental duty is less concerned.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Accordingly, the goal of the present research is analysis of the prophets’ operation&lt;br /&gt;
–Noah , Abraham, Moses, Jesus, Hood, Saleh (peace be upon them)-in face of good deeds , bad deeds and presenting an ethical model of enjoying good and forbidding wrong duty according to prophetic tradition of prophets in Quran.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Overall and in sum what has been seen about enjoying good and forbidding wrong in prophets ’lives is their behavior with compassion, kindness and patience. However this kindness didn’t make them to ignore expressing logical reasoning with indescribable decisiveness.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Despite threats and ridicule, they always insisted on their positions and tried to&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
awaken the nature of God – seeking. In this path, they sometimes awakened conscience with threat and warning of divine chastisement. In addition to they sometimes remind conscience the main person who bestowed blessings by mentioning the divine blessings, provoking the sense of thanksgiving and gratitude.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
They also encourage them to the right path which is the monotheistic religion by promise of Allah’s blessings and paradise.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Key terms: Enjoying good and forbidding wrong, Prophets’ traditions, Noah, Abraham, Moses, Jesus, Hood, Saleh (peace be upon them).&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=61632</id>
		<title>ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=61632"/>
				<updated>2019-01-26T07:15:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: /* قارون۱ */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         = ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات پایان‌نامه&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:دانشگاه قران و حدیث.png |200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  = مرضیه خسروی گهر&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ = فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =استاد راهنما&lt;br /&gt;
|داده۴ = جلیل پروین&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =استاد مشاور&lt;br /&gt;
|داده۵   = &lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ دفاع&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = رشته&lt;br /&gt;
|داده۷   = &lt;br /&gt;
|برچسب۸  = محل دفاع&lt;br /&gt;
|داده۸   = دانشگاه قرآن و حدیث&lt;br /&gt;
|برچسب۹  = دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تقديم به ==&lt;br /&gt;
سرور جوانان بهشت ؛ حضرت حسين بن علي که جان خويش را براي اقامه امر به معروف و نهي از منکر نثار کرد&lt;br /&gt;
و به ساحت مقدس حضرت بقيه الله الاعظم ، امام زمان و به تمامي شهداي امر به معروف و نهي از منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سپاسگزاري ==&lt;br /&gt;
و با تشکر و سپاس فراوان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پدر و مادر بزرگوارم که با تأسي از معصومين بستر مناسب را براي قدم گذاشتن اينجانب در راه اهل بيت فراهم آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از تمامي اساتيد گرامي بالاخص جناب آقاي دکتر پروين که به حق ، در جايگاه استادي عالم و دلسوز ايفاي نقش کرده و نه تنها مرا در انجام اين پايان نامه ياري رساندند بلکه درس اخلاق و صبر و بزرگواري را نيز از ايشان آموختم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنين از تمام اساتيدي که در طول اين مدت با روش و منش علمي و اخلاقي خود مرا در اين راه ياري رساندند. و در نهايت از همسر مهربانم که نه تنها در طول نگارش و تدوين اين پايان نامه با صبر و فداکاري حامي من بود بلکه چون همراهي آگاه ياري گر من در اين مسير نيز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چکيده ==&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر در اسلام از اهميت و جايگاه ويژه اي برخوردار است ، به طوري که طبق روايات ، واجبات ديگر بر پايه آن بنا ميشوند. با اين حال ، اين فريضۀ مهم عمدتاً از منظر فقهي مورد مطالعه قرار گرفته و آداب و ابعاد اخلاقي اين فريضۀ بنيادين ، کمتر مورد اهتمام بوده است . بر اين اساس ، رسالت پژوهش حاضر عبارتست از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واکاوي عملکرد پيامبران (نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود و صالح ) در مواجهۀ با معروفات و منکرات و ارائۀ مدلي اخلاقي از فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» بر اساس سيرە نبوي حضرات در قرآن . در مجموع و به طور گزيده آنچه دربارٔە امر به معروف و نهي از منکر در زندگي اين پيامبران بيشتر به چشم ميخورد برخورد توأم با رأفت و محبت همراه با صبر و شکيبايي است اما اين محبت باعث نميشود که ايشان از بيان استدلال هاي منطقي با قاطعيت وصف نشدني چشم پوشي کنند بلکه همواره بر روي مواضع خود حتي با وجود تهديد و تمسخر پافشاري کرده و در جهت بيدار کردن فطرت هاي خداجو تلاش ميکردند. در اين راه گاه وجدان ها را با تهديد و بيم دادن از عذاب الهي بيدار ميکردند و گاهي با بيان نعمت هاي الهي و تحريک حس شکرگذاري و قدرداني آنان را به ياد منعم اصلي انداخته و با وعده نعمات الهي و بهشت آنان را به سمت راه درست که همان دين توحيدي است ترغيب مي نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کليدواژه ها: امر به معروف ، نهي از منکر، سيره انبيا، نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود ، صالح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فصل اول : کليات و مفاهيم ==&lt;br /&gt;
=== کليات ===&lt;br /&gt;
==== بيان مسئله ====&lt;br /&gt;
درباره امر به معروف و نهي از منکر از منظر فقهي به لحاظ شرايط ، مراتب و احکام و.... سخن بسيار گفته شده است . با اين حال آداب و ابعاد اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر کمتر مورد اهتمام بوده است . با توجه به ضرورت و اهميت بحث امر به معروف و نهي از منکر از جنبه هاي اخلاقي و نيز با توجه به نياز جامعه امروز به بحث مصداقي و عملکردي در اين زمينه ، پژوهش حاضر بر آن است تا با نگاهي عميق به عملکرد پيامبران در مواجهه با معروفات و منکرات از لابه لاي آيات و داستان هاي قرآني، مدلي اخلاقي از فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» ارائه دهد تا به ضميمه مباحث فقهي، چراغ راه مؤمنان در سلوک اجتماعي باشد. در روايات سخن از صد و بيست و چهارهزار پيامبر يا نبي آمده است که از اين ميان سيصد و سيزده نفرشان رسول بوده اند و از ميان رسولان حضرت نوح ، حضرت ابراهيم ، حضرت موسي ، حضرت عيسي  و حضرت محمد مصطفي جزء پيامبران اولو العزم ميباشند. در قرآن نام بيست و پنج پيامبر ذکر شده است البته نام حضرت ذوالکفل هم در سوره انبيا و ص آمده است اما برخي در پيامبر بودن ايشان شک دارند. از ميان اين ٢٥ يا ٢٦ پيامبر، عده اي فقط نام مبارکشان در قرآن بيان شده و يا به توصيفي در حد يک يا دو جمله بسنده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراين اين پيامبران از دايره بحث ما خارج ميشوند، دستۀ ديگري از پيامبران که مقدار کمي از داستان زندگي آن ها در قرآن مطرح شده فاقد جنبه هاي امر به معروف و نهي از منکري ميباشند، اما دستۀ ديگري از پيامبران هستند که جنبۀ امر به معروفي مطرح شده دربارە زندگي ايشان در قرآن پررنگ تر است که ما به بررسي داستان زندگي اين عزيزان ميپردازيم .لازم به ذکر است که در اين ميان حضرت محمد مصطفي به دليل گستردگي زياد مباحث نياز به تحقيق جداگانه اي دارند که درمحدوده اين پايان نامه نميگنجد. بر اين اساس گسترٔە موضوع پژوهش حاضر در مرزهاي زير تعيين شده است : بايدها و نبايدها در عرصۀ امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيرٔە نبوي حضرات نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود و صالح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اهميت و ضرورت ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر جزء فروع دين و از واجبات است . اهميت اين فريضه به حدي است که طبق روايات ائمه معصومين  واجبات ديگر بر پايه آن بنا ميشوند. با توجه به تکليف شرعي مسلمين در اين زمينه و وجود ابتلائات فردي و اجتماعي فراوان در سطح جوامع انساني از واحدهاي فردي گرفته تا جوامع بزرگ تر، لازم است براي مقابله و اصلاح اين معضلات اين فريضه احياء و تقويت گردد تا به اين وسيله زمينه پاکي جامعه از گناه و برپايي بقيه فرايض الهي فراهم گردد. اين تحقيق بر آن است تا با نگرشي عمقي به سيره عملي پيامبران الهي در قرآن در خصوص امر به معروف و نهي از منکر در سطح خصوصي و عمومي افراد و جامعه (خانواده ، اقوام و تمامي افراد حاضر در آن اجتماع اعم از مؤمن يا کافر) الگوي مناسبي را جهت بکارگيري در عصر و زمان خود فراهم آورد تا بدينوسيله کمکي به اجراي فريضه امربه معروف ونهي از منکراين واجب فراموش شده بنمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====  سؤالات تحقيق ====&lt;br /&gt;
=====  سؤال اصلي =====&lt;br /&gt;
الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره انبياء در قرآن چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== سؤالات فرعي =====&lt;br /&gt;
١ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت نوح در برخورد با مخاطبين&lt;br /&gt;
منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت ابراهيم در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت موسي در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٤ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت عيسي در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٥ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت هود و حضرت صالح در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فرضيات تحقيق ====&lt;br /&gt;
سؤال اصلي: اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤالات فرعي :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
١ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٤ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٥ اکتشافي&lt;br /&gt;
====  پيشينۀ تحقيق ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر از جمله مسائل مهمي است که اهل فقه به تفصيل در کتاب هاي خود به آن پرداخته اند هم چنين کتاب ها و پايان نامه هايي در اين زمينه به نگارش در آمده که اهم آن ها از اين قرار است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
١ کتاب «امر به معروف و نهي از منکر» از محمد اسحاق يعقوبي مباحث اين کتاب بيش تر درباره آيات و رواياتي است که مستقيماً به بحث وجوب و اهميت امر به معروف و نهي از منکر پرداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ کتاب »امر به معروف و نهي از منکر در قرآن » از سيد محمد علي حسيني فر که بيشتر به ارزش و اهميتي که اسلام به اين فريضه ميدهد پرداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ پايان نامه اي با عنوان «مباني و احکام امر به معروف و نهي از منکر در فقه شافعي و جعفري ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اين حال پژوهشي که فريضه امر به معروف و نهي از منکر را از ابعاد اخلاقي مورد مطالعه قرار داده باشد آن هم بر اساس سيره انبياء و در چهار چوب آيات قرآن تا به حال به ظهور نرسيده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ایضاح مفاهیم محوری ===&lt;br /&gt;
==== امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
مفاهیم محوری تحقیق حاضر عبارتند از: امر به معروف، نهی از منکر، اخلاق، سیره انبیاء که به ترتیب مراد از&lt;br /&gt;
آنها بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر در لغت =====&lt;br /&gt;
امر در لغت به معنای؛ فرمان دادن؛ و فرمان، حکم، اوامر جمع، معنی شأن و شی و کار و حادثه، امور جمع امر۱ به معنای دستور داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمر: أمر دو معنی دارد یکی کار و چیز، جمع آن امور است مثل ﴿و إذا قضی أمراً فإنما یقول له کن فیکون ﴾,۲ چون چیزی را اراده کند، بدان گوید: باش پس می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگری: دستور و فرمان، قاموس گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«&amp;quot;الامر ضد النهی&amp;quot; مثل ﴿قل أمر ربی باْلقسط ﴾۳ بگو خدایم بعدل فرمان داده است ﴿أمر ألا تعبدوا إلا إیاه ﴾۴ دستور داده که جز او را نپرستید.» ۵&lt;br /&gt;
ناگفته نماند: أمر بمعنای اول اسم مصدر، و بمعنای دوم مصدر و اسم مصدر است، در تفسیر المیزان ۶ احتمال داده که: معنای مصدری اصل، و اسم مصدر، معنای ثانوی و بعنایت باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بطور خلاصه می‌توان گفت: أمر یا قولی است و یا فعلی، قولی به معنی دستور و فعلی به معنی کار و چیز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ ش، چاپ بیستم، ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. یوسف / ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم، ج ۱, ص ۱۱۰ ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم، ج ۸, ص ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمر: شأن و کار و جمعش أمور است، أمر مصدر است و فعلش را مانند «أمرته» زمانی بکار می‌برند که او را مکّلف کرده باشی چیزی را انجام دهد، أمر، لفظی است عام برای همه أفعال و أقوال و در این معنی سخن خدای تعالی است که ﴿إلیه یرجع اْلأمر کله ﴾. ۱ مرحوم دهخدا می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... و صیغه امر را در ۱۶ معنی استعمال کرده‌اند؛ اول در ایجاب چنان‌که «أقیمواالصلاة».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم در ندب؛ هم چون &amp;quot;وکاتبوهم &amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم در ارشاد؛ مانند «فاستشهدوا». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارم در تهدید؛ مانند «من شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجم در اهانت ؛ مانند &amp;quot;ذق انک انت العزیز الکریم &amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ششم در دعا مانند «الهم اغفرلی». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم در اباحت؛ مانند «و إذا حللتم فاصطادوا». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتم در امتنان؛ مانند «فکلوا مما رزقکم الله حلالا». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهم در اکرام؛ مانند ادخلوا بسلام».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نهی در لغت ۳ =====&lt;br /&gt;
نهی: منع کردن و باز داشتن از چیزی۴ مص [ع ] (ن ه) بازداشتن، منع کردن، خلاف امر، نهی از منکر، بازداشتن از کار بد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهی: النهی: خلاف الأمر، نهی خلاف امر است. لسان العرب امر را مقابل نهی دانسته می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«النهی خلاف الامر» تناهی از باب تفاعل، به معنای نهی کردن یکدیگر است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معروف در لغت و اصطلاح =====&lt;br /&gt;
معروف از ماده «عرف» به معنای «شناخته شده به عنوان خوبی» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب اصفهانی در این زمینه می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۱۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، ۱۳۳۴ ۱۲۵۸, ص ۳۳۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۰۹ ق، چاپ دوم، ج ۴, ص ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عمید، حسن، پیشین، ص ۱۱۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم، ج ۱۵، ص ۳۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«معروف: اسمی است برای هر کاری که با عقل و شریعت نیکو شناخته شده منْکر: چیزی است که به زشتی شناخته شده، در آیات: ﴿یأْمرون باْلمعروف و ینْهون عن اْلمنْکر ﴾۱ و لذا واژه معروف (خوب و نیکو) برای میانه روی در بخشش وجود بکار می‌رود زیرا از نظر ۲ شریعت و عقول نیکو شمرده می‌شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف: شناخته شده و آن مقابل منکر است و از آن کار نیک مطابق فطرت قصد می‌شود. المیزان ذیل آیه ﴿و لهن مثْل الذی علیهن باْلمعروف ﴾۳ گفته: معروف آن است که مردم با ذوق مکتسب از حیات اجتماعی متداول آن را می‌دانند. ... ۴&lt;br /&gt;
معروف در شریعت اسلام آن است که مردم آن را به فطرت سلیم می‌دانند (نقل به معنی) راغب گوید: معروف هر فعلی است که خوبی آن بوسیله عقل یا شرع شناخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات ﴿فأمسکوهن بمعروف أو سرحوهن بمعروف ﴾۵ و غیره مراد کاری و عملی و قولی است که مطابق عقل و فطرت سلیم بوده باشد در این صورت مطلق معروف مورد تصدیق شرع است. خواه شرع بالخصوص به آن تصریح کرده باشد یا نه. ۶&lt;br /&gt;
فخرالدین طریحی در مجمع البحرین می‌نویسد: «معروف نام کاملی است برای هر آنچه به عنوان طاعت خدا و تقرب به سوی او و نیکویی به مردم شناخته شده باشد اسمی است برای هر کاری که خوبی آن بوسیله شرع و عقل، شناخته شده باشد بدون این که شرع در مورد آن با عقل مخالفت کند.» ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== منکر در لغت و اصطلاح ۸ ====&lt;br /&gt;
منکر از نظر لغت به معنای «ناشناخته» و «زشت و بد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ ش، چاپ دوم، ج ۲, ص ۵۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۴، ص ۳۲۸ ۳۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بقره / ۲۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۵۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: احمدحسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم، &lt;br /&gt;
ج ۵، ص ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. قاضی، عبد الجبار، شرح اصول خمسه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیتا، ص ۱۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منکر: ﴿و فأی آیات الله تنْکرون ﴾﴾۱ منْکر، هر کاریست که عقل‌ها و خردهای صحیح زشتی آن را حکم می‌کند یا این که عقل‌ها در زشتی و خوبی آن کار سکوت می‌کنند سپس دین و شریعت بدی و زشتی آن را بیان می‌کند در این معنی آیه ﴿اْلآمرون باْلمعروف و الناهون عن اْلمنْکر﴾۲، تنْکیر انکار کردن چیزی از جهت معنی و قرار دادن آن چیز مثل ناشناخته است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجمع البحرین نیز حرمت شرعی را دلیل منکر بودن کاری دانسته، می‌گوید: هر چیزی را که شارع زشت شمارد و آن را حرام نماید منکر است. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هر کدام از امر به معروف و نهی از منکر، به واجب و مستحب تقسیم می‌شود؛ پس چیزی که عقلاً و شرعاً واجب است، امر به آن واجب می‌شود و چیزی که عقلاً قبیح یا شرعاً حرام است نهی از آن واجب می‌باشد و چیزی که مندوب و مستحب است امر به آن هم چنین است و آنچه مکروه است امر به آن، چنین است .» ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، می‌توان گفت هر کاری که انسان را از خدا و اخلاق و معارف دور کند، منکر و بر عکس، هر کاری که انسان را به خدا و انسانیت و معنویت نزدیک کند معروف است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعریف امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
«با توجه به تبیین معانی مفردات «امر به معروف و نهی از منکر» به روشنی در می‌یابیم که امر به معروف یعنی واداشتن دیگران به خوبیها و نهی از منکر یعنی باز داشتن آنان از بدیها.» ۶&lt;br /&gt;
شهید ثانی در توضیح مفهوم امر به معروف و نهی از منکر می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الغافر/ ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. التوبة / ۱۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طریحی، فخر الدین بن محمد، پیشین، ج ۳، ص ۵۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، دار العلم، ۱۳۶۸ ش، ج ۲, ص ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امر به معروف وادار کردن دیگران به اطاعت و نهی از منکر، باز داشتن آنان از انجام گناه است که می‌تواند به گونه زبانی و یا عملی باشد.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر شریف جرجانی در این باره می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امر به معروف ارشاد و راهنمایی به راه‌های نجات بخش و نهی از منکر باز داشتن از اموری است که با شریعت سازگاری ندارند و ... گفته‌اند: امر به معروف امر و فرمان است به آنچه مطابق کتاب و سنت است و نهی از منکر بازداشتن از چیزهایی است که نفس و شهوت به آن‌ها تمایل دارد و گفته شده است که امر به معروف اشاره دارد به آنچه که مورد رضایت و خشنودی خداوند تعالی است از افعال و اقوال بندگان و نهی از منکر بد دانستن آن چیزی است که شریعت و عفّت از آن رویگردان است، و آنچه که در دین الهی جایز و جاری نیست .» ۲&lt;br /&gt;
پس بطور کلی می‌توان گفت امر به معروف یعنی بر انگیختن و فرمان دادن به چیزی که نزد عقل و شرع خوب و مطلوب است و نهی از منکر یعنی باز داشتن و منع کردن از چیزی که نزد عقل و شرع، بد و ناپسند است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معنای سیره =====&lt;br /&gt;
سیرو السیر: مصدر سار یسیر سیراً. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیرة: حالتی و روشی است که انسان و سایر جانداران نهادشان و وجودشان بر آن قرار دارد، خواه غریزی و خواه اکتسابی چنان‌که گفته می‌شود: فلانی سیره و روشی نیکو و قبیح دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه: ﴿سنعیدها سیرتها اْلأولی ﴾۵ یعنی حالتی که بر آن حالت بوده که همان چوب بودن آن است درباره عصای حضرت موسی است بعد از اعجازش. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الجبعی العاملی [شهید ثانی]، زین الدین، فهارسالروضة البهیة فی شرح المعة الدمشقیة، تحقیق مجمع الفکر الاسلامی، قم، مجمع&lt;br /&gt;
الفکر اسلامی، ۱۴۳۱ ق، ج ۱، ص ۲۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۹ ق، ص ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۸ م، چاپ اول، ج ۲, ص ۷۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۲۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اخلاق ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر از فروع دین اسلام و جزء واجبات است که در کنار نماز، روزه و جهاد قرار می‌گیرد و حتی طبق حدیثی از امام محمد باقر امر به معروف و نهی از منکر دو واجب بزرگ الهی می‌باشند که سایر واجبات با آن‌ها برپا می‌مانند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیق حاضر بر آن است که با دیدی ژرف‌تر و کاربردیتر به ابعاد اخلاقی، این واجب فراموش شده در زندگی و سیره پیامبران در قرآن بپردازد. با توجه به نگاه فقهی به مسئله امر به معروف و نهی از منکر و هم چنین بعد اخلاقی این مسئله لازم می‌دانم در ابتدا توضیحی اجمالی درباره علم فقه و اخلاق و مرزهای این دو باهم داده شود تا با توجه به دو جنبه بودن مسئله امر به معروف و نهی از منکر (فقهی و اخلاقی) بتوانیم با شفافیت بیش تری به بررسی این واجب الهی در سیره پیامبران بپردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تعریف اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
===== اخلاق =====&lt;br /&gt;
واژه اخلاق از خلق و خلق به معنای «خوی» و «سرشت» است چنان‌که در مصباح المنیر آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«الخلق بضمتین السجیه ؛۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلق با دو ضمه به معنای سرشت است»&lt;br /&gt;
اخلاق جمع خلق و «خلق» به معنای خویها است. اصل آن را به معنای تقدیر گرفته‌اند۴٫۳ و علمای اخلاق نیز تعریفی که در اصطلاح برای خلق و اخلاق کرده‌اند قریب به معنایی است که اهل لغت نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تعریف علم اخلاق: مرحوم نراقی تعریف نسبتاً کاملی از اخلاق دارند و می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ ق، چاپ اول، ج ۱۶، ص ۱۱۹، ح ۲۱۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. کم راتیان، زهره، اخلاق و فقه، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق، مشهد، انتشارات سخن گستر، دانشگاه آزاد با&lt;br /&gt;
مشارکت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، خراسان رضوی، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، ص ۲۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴&lt;br /&gt;
ق، چاپ اول، ج ۱, ص ۲۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قربان پور، فاطمه، علم اخلاق، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق، مشهد، انتشارات سخن گستر، دانشگاه آزاد با مشارکت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، خراسان رضوی، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، ص ۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علم اخلاق دانش صفات مهلکه و منجیه و چگونگی موصوف شدن و متخلق گردیدن به صفات نجات بخش و رها شدن از صفات هلاک کننده می‌باشد.»۱ &lt;br /&gt;
سیرت و سجایای انسان که حکایت از هیئت باطنی انسان دارد و با چشم بصیرت درک می‌شود، همان گونه که خلق هیئت و شکل ظاهری آدمی است که با چشم دیده می‌شود (مفردات راغب) خلق و خوی آن دسته از صفات را در بر می‌گیرد که در نفس راسخ باشد و زوال ناپدیر به گونه ایکه آدمی بیدرنگ کار پسندیده یا ناپسند را انجام دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ملکه‌ای پایدار در نفس آدمی که سبب می‌شود، کارها به آسانی انجام پذیرد بدون نیاز به اندیشه بنابر این &amp;quot;خلق &amp;quot; آن حالات و صفات پایدار نفسانی را در برمیگیرد که خاستگاه رفتار آدمی است .» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع علم اخلاق: علم اخلاق از صفات خوب و بد که از طریق کارهای اختیاری و ارادی در انسان قابل کسب است، بحث می‌کند. چنین صفاتی موضوع علم اخلاق می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) هدف علم اخلاق: علمای علم اخلاق مهم‌ترین هدف این علم را تغییر خلق انسان‌ها و تحول روحی آدمیان دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در تعریفی که دانشمندان امروز از علم اخلاق ارائه می‌دهند، تمام توجه به رفتار بایسته آدمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ژکس، می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علم اخلاق عبارت است از: تحقیق در رفتار آدمی بدان گونه که باید باشد.»&lt;br /&gt;
یا شهید مطهری می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اخلاق عبارت است از علم زیستن یا چگونه زیستن»&lt;br /&gt;
این گونه تعریف‌ها اگر کلی در نظر گرفته شود، می‌شود پذیرفت؛ زیرا اخلاق می‌خواهد بیان کند که آدمیان چگونه باید رفتار کنند و زندگی درست انسانی، چگونه زندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) منابع علم اخلاق: منابع علم اخلاق در اسلام عبارت اند از: ۱ قرآن ۲ سنت ۳ عقل ۴ فطرت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فقه ====&lt;br /&gt;
الف) تعریف فقه: فقه از نظر مشهور اهل لغت به معنای فهم است و در اصطلاح از نظر مشهور اصولییون شیعه و اهل سنت عبارت است از احکام شرعی و فرعی از راه ادله تفصیلی آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قربان پور، فاطمه، پیشین، ص ۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع فقه: موضوع علم فقه عبارت است از افعال مکلفین و موضوعات خارجی که به نوعی با افعال مکلفین ارتباط پیدا می‌کند همانند: نماز، روزه، حج و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) هدف علم فقه: هدف فقه علاوه بر پرورش روح انسان در سایه تأمین سعادت دنیا و آخرت، اصلاح فرد و جامعه، ایجاد عدالت اجتماعی و حفظ حقوق امت اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) منابع فقه: امر یا اموری هستند که از طریق آن‌ها احکام و مقررات اسلامی کشف و در اختیار افراد و جامعه گذاشته می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شباهت‌های اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
۱ نیت که یک امر درونی است در اخلاق اصالت دارد و در فقه از ارکان عمل محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ منشأ الزام در هر دو شرع و وحی الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ همان گونه که موضوع فقه، رفتار و اعمال انسان و غایت آن، اصلاح فرد و جامعه است، موضوع اخلاق نیز رفتار و اعمال انسان و غایت آن اصلاح فرد و جامعه می‌تواند باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ فقه و اخلاق در احکلم پنج‌گانه: واجب و حرام، اباحه، کراهت و استحباب با هم مشابهت دارند؛ یعنی احکام اخلاقی همانند احکام فقهی بر همین پنج قسم تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تفاوت‌های اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
۱ فقه و اخلاق از جهت موضوع تا حدودی با هم تفاوت دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) قلمرو فقه به مراتب دامنه اش وسیع تر از اخلاق است زیرا فقه تکالیف افراد را در ابعاد عبادی، اجتماعی، فردی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی و جنایی و... بیان می‌کند ولی اخلاق، رفتار و اعمال فرد را فقط از لحاظ اتصاف آن به صفات خوب و بد و یا فضیلت و رذیلت مورد بحث قرار می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع هر دو رفتار انسان است ولی فقه، رفتاری را مورد توجه قرار داده است که دستوری بر انجام یا ترک آن رسیده، ولی در اخلاق، رفتاری مورد توجه است که بار ارزشی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) علم فقه بررسی بعد عبادی و حقوقی موضوع را بر عهده دارد ولی علم اخلاق به جنبه ارزشی آن می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ تفاوتی در هدف فقه و اخلاق وجود دارد. هدف در فقه علاوه بر پرورش و سازندگی انسان، سامان بخشیدن جامعه و و ثواب و عقاب اخروی می‌باشد در حالیکه هدف اخلاق اصلاح معایب فرد و جامعه است و توجهی به ثواب و عقاب اخروی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ آداب مستحبی از نظر فقه هیچ گونه الزامی ندارد ولی این آداب در اخلاق و در تهذیب نفس نوعی بایستگی را در پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ مبادی و تعالیم فقه جز از طریق وحی الهی پدید نمی‌آید اما ارزش‌ها و مبادی اخلاق، هم به وحی الهی متکی است و هم به فطرت پاک و جوهر انسانی تا آن جا که برخی اخلاق را از آن طبیعت بشر می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رابطه اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
رابطه فقه و اخلاق رابطه تأثیر و تأثر است. یعنی فقه و اخلاق، با کمک یکدیگر انسان را در رساندن به مدارج عالی و کمالات یاری می‌دهد و چنانچه بین این دو تغایر یا تباینی وجود داشته باشد، انسان را در رسیدن به مدارج و کمالات اخلاقی ناتوان می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخلاقی که در فقه مطرح است یعنی تهذیب روح، تزکیه نفوس، اقامه عدل، رعایت مصالح بندگان از جهاتی رنگ و بوی اخلاقی دارند و به گونه‌ای با مسائل اخلاقی ممزوج شده‌اند که تشخیص مرز بین فقه و اخلاق را دچار مشکل کرده است و می‌توان ادعا کرد که این اهداف از نوع مسائل اخلاقی است ولی در اهداف و غایت فقه، ثواب و عقاب اخروی مطرح است که در هدف اخلاقی به ثواب و عقاب توجهی نشده است که فقط به اصلاح و معایب شخص و جامعه می‌پردازد. ۱&lt;br /&gt;
علم اخلاق، درباره نفس و رفتار برخاسته از آن سخن می‌گوید و علم فقه، به کارهای مکلفان می‌پردازد بنابراین این دو علم، به گونه‌ای اشتراک دارند. در علم اخلاق رفتار از آن جهت که بار ارزشی دارد و آشکار کننده سرشت فرد است، مورد بررسی قرار می‌گیرد و اگر عملی گاهی اتفاق بیفتد، از جهت علم اخلاق مورد توجه نیست. اما در فقه رفتاری مورد توجه است که دستور بر انجام یا ترک آن رسیده باشد. با این که مشترکاتی بین فقه و اخلاق وجود دارد، ولی هر یک از دو علم، از حیثیت و جهت یکسانی بحث نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقه بحث از افعال مکلفان است، از جهت تشخیص وظیفه و تعیین حدود و حقوق افراد ولی در اخلاق، موضوع اصلی ارزش‌های اخلاقی و فضایل انسانی، مورد توجه است آداب مستحبی از نظر فقهی، هیچ گونه الزامی ندارد، اما همان‌ها را در رابطه با اصلاح و تهذیب نفس در نظر بگیریم، به گونه‌ای بایستگی در پی دارند. ممکن است عملی از نظر حقوقی ممنوع نباشد، لیکن در چارچوب علم اخلاق، ناپسند باشد. نیت بد در فقه و حقوق کیفری ندارد، ولیکن در اخلاق نیت اصالت دارد و تفاوت کارهای انسان‌ها به نیت‌های آن‌ها بستگی دارد. چه بسا، عملی روی مصالح اجتماعی یا نیازهای فردی، صحیح و در فقه مباح باشد، اما پیامدهای ناگوار اخلاقی داشته باشد. گاهی انسان ناگزیر است که دروغ بگوید و غیبت کند. این، بیگمان اثر روحی بدی روی شخص می‌گذارد، هر چند در فقه روا است و از این روی، انسان اگر بتواند در مواقع ضرورت نیز دروغ نگوید، بهتر است. سفارش علمای اخلاق به توریه برای پرهیز از آثار بد دروغ است. تجری اگر خلاف شرع هم نباشد، پیامدهای ناگواری در روح و روان آدمی به جای می‌گذارد. برخی ضد اخلاق‌ها مثل دروغ، غیبت، تهمت و فحش در فقه و اخلاق منع شده‌اند، لیکن ملاک بحث در این دو یکسان نیست. علم فقه جنبه حقوقی موضوع را بر عهده دارد و علم اخلاق، بعد ارزشی آن را. غیبت در فقه حرام و موجب حتک حرمت است و در اخلاق نوعی بیماری روحی به حساب می‌آید که جلوی تعالی انسان را می‌گیرد. تهمت و فحش و نسبت‌های ناروا در فقه، سبب تعزیر و حد است و در اخلاق شخص را بیقید و بند بار می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن بخش از مسائل فقهی که جنبه عبادی دارد، همانندی بیشتری بین فقه و اخلاق وجود دارد. همان گونه که نیت در اخلاق اصالت دارد، در عبادات نیز از ارکان اصلی عمل است. نمازی که ریایی باشد بیارزش است؛ زیرا وسیله نزدیک شدن به حق ارزش است، بلکه دوری از حق را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی کارها که جنبه حقوقی دارند و انجام آن در روان انسان تأثیر مثبت یا منفی می‌گذارند، عنوان اخلاقی و ارزشی نیز پیدا می‌کنند و به گونه‌ای تلازم بین جنبه حقوقی و جنبه اخلاقی آن وجود دارد. در چنین مواردی برای از بین بردن بعد حقوقی موضوع، در آغاز بعد ارزشی و اخلاقی آن را دگرگون می‌سازند که این مسئله بیشتر در موضوعات اجتماعی و اخلاقی محسوس است .۱&lt;br /&gt;
منشأ الزام در احکام و تکالیف فقهی و اخلاقی، اراده تشریعی خداوند سبحان است نه عقل و فطرت و وجدان و... که از سوی برخی از صاحب نظران اسلامی ارائه شده است و هر یک از دو علم راهکارهای ذیل را جهت تحقق الزامات معطوف داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ فرجام اخروی ثواب و عقاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ مکافات عمل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قربان پور، فاطمه، پیشین، ص ۳۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ نظارت فراگیر الهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ تحریک عواطف و احساسات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ سرایت دادن مسائل اخلاقی به فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اینجا معلوم می‌شود که فقهای شیعه چندان خود را مقید به «فقه اصطلاحی» با معنای تنگ آن ندانسته‌اند و هر کجا لازم دیده‌اند بطور گذرا به بعضی از مسائل اخلاقی نیز اشاره کرده‌اند بخصوص آن‌هایی که در علوم جامع بوده‌اند و علاوه بر فقه به رشته‌های سایر علوم نیز من جمله اخلاق تسلط داشته‌اند و این نوع علما سعی کرده‌اند مسائل اخلاقی، معنوی و عرفانی را به «فقه» سرایت دهند مانند سید بن طاووس. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت اگر بخواهیم حدود و ثغور این بحث را از نظر فقهی یا اخلاقی مشخص کنیم باید گفت هر چند فقه اسلامی مخصوصاً شیعی تا حدود زیادی رنگ و بوی اخلاق دارد اما باید به این نکته توجه نمود که مباحث اخلاقی توجه ما را به هدف معطوف می‌کند در حالیکه نگاه فقهی فقط به وظیفه مسلمانی محدود می‌شود. در این اثر تلاش می‌شود تا با بهره‌گیری از آموزه‌های قرآن به هدف امر به معروف و نهی از منکر که همان اصلاح خود و جامعه است نائل آییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین پژوهش حاضر عبارت است از بررسی بایدها و نبایدهایی که در بحث امر به معروف و نهی از منکر ما را در رسیدن به جامعه‌ای اسلامی که همان هدف این وظیفه شرعی است در زندگی و سیره پیامبران در قرآن یاری می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل دوم: حضرت نوح ==&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت نوح ===&lt;br /&gt;
==== صفات و ویژگی‌های حضرت نوح ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح اولین پیغمبر اولوا العزم و از بزرگان انبیاء است، نام نوح در چهل و چند جای قرآن کریم آمده و داستان نوح در شش سوره از سوره‌های قرآنی بطور تفصیل آمده و آن سوره‌ها عبارتند از: ۱ اعراف ۲ هود ۳ مؤمنون ۴ شعراء ۵ قمر ۶ نوح، و از همه این موارد مفصل تر سوره هود متعرض آن شده، زیرا سرگذشت آن جناب در بیست و پنج آیه یعنی از آیه ۲۵ تا ۴۹ طول کشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدای عزّوجل او و سایر انبیاء اولوا العزم را بر تمامی بشر مبعوث کرده و با کتاب و شریعت فرستاده است، بنابراین، کتاب او اولین کتاب آسمانی است که مشتمل بر شرایع الهی است و شریعت او نیز اولین شریعت خدایی می‌باشد و آن جناب پدر دوم نسل حاضر بشر است، چون تمامی افراد بشر امروز از طرف پدر و مادر به آن جناب منتهی می‌شوند و همه ذریه آن حضرتند، که قرآن کریم درباره اش فرمود: ﴿و جعْلنا ذریته هم اْلباقین ﴾ و آن جناب پدر بزرگ همه انبیاء است، غیر آدم و ادریس. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این که نام حضرت نوح مرتبه در قرآن آمده، اما از محل ّ توّلد، مسکن، شغل، وفات و محل دفن او چیزی نیامده است. چرا که آنچه که برای ما راهگشاست همان کارها و عملکرد ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. داستان نوح از آیات زیر اقتباس گردیده است: آل عمران / ۳۳؛ نساء، / ۱۶۳؛ انعام / ۸۴؛ اعراف / ۶۲ ۵۹؛ یونس / ۸۳ ۷۱؛&lt;br /&gt;
هود/۴۹ ۲۵؛ انبیاء/ ۷۷ ۷۶؛ فرقان / ۳۷؛ شعراء/ ۱۲۲ ۱۰۵؛ عنکبوت / ۱۴ و ۱۵؛ صافات / ۸۲ ۷۵؛ نوح / ۲۸ ۱؛ قمر/ ۱۶ ۹؛ مؤمنون / ۳۱ ۲۳ و ۵ و ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۷, [هود/ ۴۹  ۲۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعثت این پیامبر اولوالعزم، بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرک و بت‌پرستی و ظلم بوده و برنامۀ او را توحید، نماز، امر به معروف و نهی از منکر، عدالت و صدق و وفا تشکیل می‌داده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سختی‌های حضرت در راه هدایت قوم ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح۰ سال مردم را دعوت به توحید کرد، ﴿أْلف سنة إلا خمسین عاماً﴾۲ آن‌ها نه تنها ایمان نیاوردند، بلکه از آن حضرت دوری کرده، ﴿فلم یزدهم دعائی إلا فراراً﴾۳ او را مورد آزار و شکنجه قرار می‌دادند. &lt;br /&gt;
به قدری می‌زدند که بیهوش بر زمین می‌افتاد؛ اما هنگامی که به هوش می‌آمد میگفت: ﴿اّللهم اهد قومی فاّنهم لا یعلمون ﴾ خدایا! قوم مرا هدایت کن که آنان ناآگاهند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح از زبانی فصیح و بیانی شیوا برخوردار بود و عقلی وزین و حلمی فراوان داشت، نوح از نعمت صبر در مقابل لجاجت‌ها و قدرت پاسخ گویی با استدلال و برهان بهره‌مند و به روش‌های اقناعی آگاه بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در الدر المنثور است که اسحاق بن بشر و ابن عساکر هر دو از ابن‌عباس روایت کرده‌اند که گفت: قوم نوح آن جناب را کتک می‌زدند (تا از حال می‌رفت) پس او را در نمدی می‌پیچیدند و به خیال این که جان داده، به درون خانه اش می‌انداختند، ولی او به حال می‌آمد و دوباره برای دعوت آنان از خانه بیرون می‌شد، و این وضع هم چنان ادامه داشت تا این که از ایمان آوردن قومش مأیوس گشت، در این زمان بود که مردی با فرزندش نزد وی آمد در حالی که آن مرد به عصایی تکیه داشت و به پسرش رو کرد و گفت: پسرم مواظب باش که این پیر مرد تو را فریب ندهد. پسر گفت پدر جان عصایت را در اختیارم بگذار تا آن را بر بدن این پیر مرد آشنا سازم. پدر قبول کرد و عصا را به پسر داد و گفت: مرا روی زمین بنشان و برو پسر پدر را روی زمین نشانید و به طرف نوح رفت و عصا را به فرق سر آن جناب زد، سر آن جناب شکافت، و خون روان گشت. نوح گفت: پروردگارا می‌بینی که بندگانت با من چه معامله‌ای می‌کنند، پس اگر به ایشان احتیاج داری هدایتشان کن و اگر چنین نیست پس به من صبر و توانایی بده تا بین من و آنان حکم کنی، که تو بهترین حکم کنندگانی خدای تعالی به آن جناب وحی فرستاد که دیگر منتظر هدایت قومت مباش و او را از این که قومش ایمان بیاورند مأیوس کرد و به وی خبر داد که حتی در پشت پدران و رحم مادران ایشان نیز مؤمنی پدید&lt;br /&gt;
نخواهد آمد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، تفسیرنور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش، یازدهم، ج ۴، ص ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. عنکبوت / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نوح / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۸۸, اعراف / ۶۳ ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، مترجم: زمانی، مصطفی، قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء)، قم، پژواک، ۱۳۸۰ ش، چاپ دوم، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و أوحی إلی نوح ٍ أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن فلا تبتئس بما کانوا یفْعلون ﴾۱ ای نوح به یقین بدان که دیگر تا قیامت کسی جز آن‌ها که ایمان آورده‌اند ایمان نخواهند آورد، پس دیگر غم مخور و به ساختن کشتی بپردازد و نیز فرمود: نوح مردی نجار بود، که خدای تعالی او را به نبوت برگزید و نوح اولین کسی بود که کشتی ساخت، سفینه‌ای درست کرد که بر روی آب راه می‌رفت. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیات سوره عنکبوت بر می‌آید که آن جناب نهصد و پنجاه سال مشغول دعوت قوم خود بوده، ولی قوم، او را جز به استهزاء و مسخره کردن و نسبت جنون به او دادن عکس العملی از خود نشان ندادند، آن‌ها وی را متهم می‌کردند به این که منظورش این است که به آقایی و سروری بر ما دست یابد، تا آن که در آخر از پروردگار خود یاری طلبید و از آیات سوره هود استفاده می‌شود که بعد از این استنصار، خدای تعالی به وی وحی کرد که از قومش به جز آن چند نفری که ایمان آورده‌اند احدی ایمان نمی‌آورد و آن جناب را درباره قومش تسلیت گفت و دلگرمی داد و بطوری که از آیات سوره نوح استفاده می‌شود نوح قوم خود را به هلاکت و نابودی نفرین کرد، و از خدای تعالی خواست تا زمین را از لوث وجود همه آنان پاک کرده و احدی از آنان را زنده نگذارد، و عرضه داشت: ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجراً کفاراً﴾.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت نوح و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
بشر بعد از حضرت آدم به صورت یک امت ساده و بسیط زندگی می‌کرد و فطرت انسانیت خود را راهنمای زندگی خود داشت، تا آن که رفته رفته روح استکبار در او پیدا شد و گسترده گشت، و در آخر، کارش به استعباد یکدیگر انجامید، بعضی بعض دیگر را تحت فرمان خود گرفتند و زیر دستان، ما فوق خود را رب خود پنداشتند و همین پندار، بذری بود که کاشته شد، بذری که هر زمان و در هر جا که کاشته شود و سپس جوانه بزند و سبز شود و رشد کند، چیزی به جز دین وثنیت و اختلاف شدید طبقاتی یعنی استخدام ضعفا به وسیله اقویا و برده گرفتن و دوشیدن افراد ذلیل بوسیله قدرتمندان را به بار نمی‌آورد، آری همه اختلاف‌ها و کشمکش‌ها و خونریزیهای بشر از آن جا آغاز گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۴ ۳۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۰، ص ۲۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان نوح فساد زمین را فرا گرفته بود و مردم از دین توحید رویگردان شده بودند ظلم و بیعدالتی رواج یافته و مردم به پرستش بت‌ها روی آورده بودند. ۱ قوم نوح بت‌ها را معبود خویش قرار داده بودند و از آن‌ها امید خیر و دفع شر داشتند و آنچه در امور زندگی پدید می‌آمد به این بت‌ها نسبت می‌دادند! و این روش سال‌ها ادامه داشت. این خدایان نام‌های مختلفی داشتند و قوم نوح هر یک از شئون حیات را مستند به یکی از این بت‌ها می‌دانستند. خدای سبحان نام چند بت آن روز را که عبارت بودند از «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» در سوره نوح ذکر کرده. تعقل ناقص و تجلی هوای نفس موجب گزینش بت‌ها در جامعه و پرستش آن‌ها گشته بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاصله طبقاتی روز به روز بیشتر شد، اغنیا به ضعفا زور می‌گفتند حقوق آنان را پایمال می‌کردند و هر گونه که می‌خواستند با آن‌ها رفتار می‌کردند. ۳ در این زمان بود که خدای تعالی نوح۴ ۵ را مبعوث کرده و او را با کتاب و شریعتی به سوی آنان گسیل داشت تا از راه بشارت و انذار، به دین توحید و ترک خدایان دروغین دعوتشان نموده مساوات را در بینشان برقرار سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی قوم نوح به جای این که از دعوت اصلاحی این پیامبر بزرگ که توأم با نهایت خیرخواهی بود استقبال کنند و به آئین توحید بپیوندند و دست از ستم و فساد بردارند، جمعی از اشراف و ثروتمندانی که منافع خود را با بیداری مردم در خطر می‌دیدند، و مذهب او را مانعی بر سر راه هوسرانیها و هوسبازیهای خویش مشاهده می‌کردند صریحاً در جواب نوح گفتند ما تورا در گمراهی آشکار می‌بینیم ﴿قال اْلملأ من قومه إنا لنراک فی ضلال ٍ مبین ٍ﴾۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۰، ص ۳۷۲ ۳۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. با استفاده از سوره‌های اعراف، هود و نوح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بقره / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاً معمولاً به جمعیتی گفته می‌شوند که عقیده واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آن‌ها چشم‌ها را پر می‌کند، زیرا ماده اصلی این لغت به معنی «پر کردن» است، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیت‌های خودخواه و خودکامه‌ای که ظاهری آراسته، و باطنی آلوده دارند، و صحنه‌های مختلف اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند، اطلاق شده است. ۱&lt;br /&gt;
بطوری که خدای تعالی در کتاب مجیدش ذکر کرده، آن جناب اولین پیغمبری است که برای دین توحید بر علیه بت‌پرستی قیام کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت نوح در در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ===&lt;br /&gt;
==== معرفی خود و رسالتش به قوم ====&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید: به خاطر بیاور هنگامی که برادرشان نوح به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید&lt;br /&gt;
﴿إذْ قال لهم أخوهم نوح أ لا تتقون ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعبیر به «برادر» تعبیری است که نهایت پیوند محبت آمیز را بر اساس مساوات و برابری مشخص می‌کند، یعنی نوح بیآن که بخواهد تفوقی بر آنان بجوید با نهایت صفا و صمیمیت آن‌ها را دعوت به پرهیزکاری کرد. ۳&lt;br /&gt;
تعبیر به اخوت و برادری که نه تنها در مورد نوح بلکه درباره بسیاری دیگر از پیامبران (مانند هود و صالح و لوط) آمده است به همه رهبران راه حق الهام می‌بخشد که باید در دعوت خود نهایت محبت و صمیمیت توأم با دوری از هر گونه تفوق طلبی را رعایت کنند، تا دل‌های رمیده جذب آئین حق گردد، و هیچ سنگینی احساس نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از دعوت به تقوی که گام نخست در مسیر الهی است می‌گوید «من برای شما فرستاده امینی هستم» ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾۴ از خدا بترسید و تقوا پیشه کنید و مرا اطاعت نمائید که اطاعت من اطاعت خدا است ۵. هدف من این است که رسالت پروردگار را انجام داده و دستورات او را به شما برسانم ۶ و در این راه از هیچ گونه خیرخواهی فروگذاری نمی‌کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول، ج ۶، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۱۰۶&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۷۹ و ۲۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان / ۱۰۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۶۲. ﴿أبلغکم رسالات ربی ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و أْنصح لکم ﴾.۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انصح» از ماده «نصح» (بر وزن فعل) به معنی خلوص و بیغل ّ و غش بودن است لذا ناصح العسل به معنی عسل خالص است ۲، سپس این تعبیر در مورد سخنانی که از روی نهایت خلوص نیت و خیرخواهی و بدون تقلب و فریب و تزویر گفته می‌شود به کار رفته است. &lt;br /&gt;
و در پایان می‌فرمایند من چیزهایی از خداوند می‌دانم که شما نمی‌دانید۳ این جمله ممکن است جنبه تهدید در برابر مخالفت‌های آن‌ها داشته باشد که من مجازات‌های دردناکی از خداوند در برابر تبهکاران سراغ دارم که شما هنوز از آن بیخبرید، و یا اشاره به لطف و رحمت پروردگار باشد که اگر در مسیر اطاعتش گام بگذارید برکات و پاداش‌هایی از او سراغ دارم که شما به عظمت و وسعت آن واقف نیستید، و یا اشاره به این باشد که اگر من عهده دار هدایت شما شده‌ام مطالبی درباره خداوند بزرگ و دستوراتش می‌دانم که شما از آن آگاهی ندارید، و به همین جهت باید از من پیروی کنید، و هیچ مانعی ندارد که همه این معانی در مفهوم جمله فوق جمع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابیری چون «رسول ٌ أمین» و «أْنصح» نشان می‌دهد که نوح سابقه ممتدی از امانت در میان قوم خود داشت و او را با این صفت والا می‌شناختند لذا می‌گوید: به همین دلیل من در ادای رسالت الهی امینم و خیانتی از من نخواهید دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدم داشتن «تقوا» بر «اطاعت» به خاطر این است که تا ایمان و اعتقادی نسبت به «الله» و ترس از او در میان نباشد، اطاعت از فرمان پیامبرش صورت نخواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داشتن صفت امانت در امر به معروف مهم است هم چنین ابتدا باید زمینه‌های قلبی پذیرش حق را در فرد آماده کرد بعد منتظر تغییر در عمل بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دگر بار نوح به دلیل دیگری بر حقانیت خود، تمسک می‌جوید، دلیلی که زبان بهانه جویان را کوتاه می‌سازد، می‌گوید: من از شما در برابر این دعوتم مزدی نمی‌طلبم ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است ﴿إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اعراف / ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح عطار، احمد عبد الغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۳۷۶ ق، ج ۱، ص ۴۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و أعلم من الله ما لا تعلمون ﴾ اعراف / ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعرا/ ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است انگیزه‌های الهی معمولاً دلیل بر صداقت مدعی نبوت است، در حالی که انگیزه‌های مادی به خوبی نشان می‌دهد که هدف سودجویی است ۱. و انگیزه الهی نوح نیز آن جا مشخص است که می‌گوید اگر شما از دعوت من سرپیچی کنید، من زیانی نمی‌برم چرا که من از شما آجر و پاداشی نخواستم .۲ این که نوح می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هیچ پاداشی از شما نمی‌خواهم درس دیگری است برای رهبران الهی که در دعوت و تبلیغ خود، هیچ گونه انتظار پاداش مادی و معنوی از مردم نداشته باشند، زیرا این گونه انتظارها یک نوع وابستگی ایجاد می‌کند که جلوی تبلیغات صریح و فعالیت‌های آزادانه آن‌ها را سد خواهد کرد، و طبعاً تبلیغات و دعوتشان کم اثر خواهد شد، به همین دلیل راه صحیح دعوت به سوی اسلام و تبلیغ آن، این است که مبلغان اسلامی تنها برای امرار معاش خود متکی به بیت المال باشند، نه نیازمند به مردم .۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== درمان ریشه انحرافات ====&lt;br /&gt;
مردم زمان حضرت نوح بت‌پرست بودند بنابراین ایشان مردم را به توحید فرا خواند و از عذاب خداوند ترسانید زیرا انگیزه اصلی بت پرستان این بود که از خشم بت‌ها می‌ترسیدند، نوح در مقام مقابله با آنان برآمد به این که این الله سبحان است که خالق شما و مدبر شؤون زندگی شما و امور معاش شما است و برای همین منظور هم آسمان‌ها و زمین را آفرید، خورشید را تابنده و قمر را نورانی کرد، باران‌ها را از آسمان بارانید، زمین را رویانید و باغ‌ها را ایجاد کرده و نهرها را به جریان در آورد، که این بیانات نوح را خدای تعالی در سوره نوح حکایت کرده و چون الله سبحان چنین خدایی است و چون او پروردگار شما است، پس باید تنها از او بترسید، و تنها او را بپرستید؛ و این حجت در حقیقت حجتی است برهانی که اساس آن یقین است، و لیکن از نظر قوم نوح که گفتیم مردمی ساده لوح و قدیمی بودند برهانی جدلی رسید، آری بت پرستان نیز خدای تعالی را ولی امر خود و اصلاح کننده شؤون خود می‌دانند، و أمر او را با أمر اولیای بشری، یعنی آن‌هایی که به پائین‌تر از خود حکومت می‌کنند مقایسه نموده و فکر می‌کردند همان طوری که باید در برابر کدخدا و یا شاه سر تسلیم فرود آورد، و در برابر آنان نیزخضوع نموده و تسلیم اراده آنان شد، و اگر کسی از خضوع در برابر آنان و تسلیم در برابر اراده آنان استکبار بورزد، بر او خشم می‌گیرند که البته اعتقادی است بر اساس ظن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۱ و ۲۲۳, [اعراف ۶۴  ۵۹]&lt;br /&gt;
۲. ﴿فإن تولیتم فما سأْلتکم من أجرٍ﴾، ﴿إن أجری إلا علی الله ﴾، ﴿و أمرت أن أکون من اْلمسلمین ﴾، یونس / ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۸, ص ۳۵۳ [یونس / ۷۳  ۷۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیکن مسئله نزول عذاب بر کسی که از عبادت او سرپیچی و از تسلیم او شدن تکبر و از خضوع در برابر او امتناع ورزیده، یک مسئله ظنی نیست، بلکه مسئله‌ای است حقیقی و یقینی، برای این که یکی از نوامیس کلی و جاری در عالم همین است که باید ضعیف در برابر قوی خاضع باشد، ۱ تکیه روی «انذار» (و بیم دادن) با این که پیامبران هم «بیم دهنده» بودند و هم «بشارت دهنده» به خاطر آن است که انذار غالباً تأثیر قویتری دارد، همان گونه که برای ضمانت اجرایی قوانین در تمام دنیا روی انذار و مجازات تکیه می‌شود. &lt;br /&gt;
در حقیقت نوح محتوای دعوت خود را در سه جمله خلاصه کرد: پرستش خدای یکتا، رعایت تقوا و اطاعت از قوانین و دستوراتی که او از سوی خدا آورده که مجموعه عقاید و اخلاق و احکام بود. &lt;br /&gt;
سپس به تشویق آن‌ها پرداخته نتائج مهم اجابت این دعوت را در دو جمله کوتاه بیان می‌کند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر دعوت مرا اجابت کنید خداوند گناهان شما را می‌آمرزد ﴿یغْفر لکم من ذنوبکم ﴾۲. در حقیقت قاعده معروف «الاسلام یجب ما قبله» (اسلام پیش از خود را می‌پوشاند و از بین می‌برد) قانونی است که در همه ادیان الهی۳ و توحیدی بوده است و منحصر به اسلام نیست. سپس می‌افزاید: «و شما را تا زمان معینی مهلت می‌دهد، عمرتان را طولانی کرده و عذاب را از شما دور می‌دارد». ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به آن‌ها وعده مؤکد می‌دهد که اگر از شرک و گناه توبه کنند خدا درهای رحمت خویش را از هر سو به روی آن‌ها می‌گشاید، پس از پروردگار خویش تقاضای آمرزش کنید که او بسیار آمرزنده است .۵&lt;br /&gt;
نه تنها شما را از گناهان پاک می‌سازد، بلکه اگر چنین کنید باران‌های پربرکت آسمان را پی در پی بر شما فرو می‌فرستد۶ خلاصه هم باران رحمت معنوی و هم باران پر برکت مادی او شما را فرا می‌گیرد. قابل توجه این که می‌گوید: «آسمان را بر شما می‌فرستد» یعنی آن قدر باران می‌بارد که گویی آسمان دارد نازل می‌شود! اما چون باران رحمت است نه ویرانی می‌آورد، و نه آسیبی می‌رساند، بلکه در همه جا مایه خرمی و سر سبزی و طراوت است. سپس می‌افزاید: «و اموال و فرزندان شما را افزون می‌کند»۷. و برای شما باغ‌های خرم و سرسبز و نهرهای آب جاری قرار می‌دهد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب یک نعمت بزرگ معنوی، و پنج نعمت بزرگ مادی به آن‌ها وعده داده، نعمت بزرگ معنوی بخشودگی گناهان و پاک شدن از آلودگیکفر و عصیان است، اما نعمت‌های مادی: ریزش باران‌های مفید و به موقع و پر برکت، فزونی اموال، فزونی فرزندان (سرمایه‌های انسانی)، باغ‌های پر برکت، و نهرهای آب جاری آری ایمان و تقوی طبق گواهی قرآن مجید هم موجب آبادی دنیا و هم آخرت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۸, ﴿إنا أرسْلنا نوحاً إلی قومه أن أْنذر قومک من قبل أن یأْتیهم عذاب ألیم ﴾, [نوح / ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نوح / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و یؤخرکم إلی أجل ٍ مسمی﴾, نوح / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۵۶ و ۵۸ [نوح / ۴  ۱]&lt;br /&gt;
۵. ﴿فقْلت استغْفروا ربکم إنه کان غفاراً﴾ نوح / ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿یرسل السماء علیکم مدراراً﴾ نوح / ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و یمددکم بأموال ٍ و بنین ﴾ ﴾نوح / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و یجعل ْ لکم جنات و یجعل ْ لکم أْنهاراً﴾ نوح / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از روایات آمده است که وقتی این قوم لجوج از قبول دعوت نوح سر باز زدند، خشکسالی و قحطی آن‌ها را فرا گرفت، و بسیاری از اموال و فرزندانشان هلاک شدند، زنان عقیم گشتند و کمتر بچه می‌آوردند، نوح به آن‌ها گفت: اگر ایمان بیاورید همه این مصائب و بلاها از شما دفع خواهد شد، ولی آن‌ها اعتنایی به او نکردند و هم چنان سر سختی نشان دادند تا عذاب نهایی فرا رسید و همه را درو کرد! سپس بار دیگر به انذار باز می‌گردد، و می‌گوید: «چرا شما از خدا نمی‌ترسید و برای خدای عظمت قائل نیستید؟!». ۱&lt;br /&gt;
در حالی که خدا شما را آفرینش‌های گوناگون داد۲ نخست «نطفه» بیارزشی بودید، چیزی نگذشت که شما را به صورت «علقه» و از آن پس به صورت «مضغه» در آورد، سپس شکل و اندام انسانی به شما داد، بعد لباس حیات در اندام شما پوشانید، و به شما روح و حس و حرکت داد، همین گونه مراحل مختلف جنینی را یکی پس از دیگری پشت سر نهادید، تا به صورت انسانی کامل از مادر متولد شدید باز اطوار حیات و اشکال مختلف زندگی ادامه یافت، شما همیشه تحت ربوبیت او قرار دارید، و دائماً نو می‌شوید، و آفرینش جدیدی می‌یابید، چگونه در برابر آستان با عظمت خالق خود سر تعظیم فرود نمی‌آورید؟ این تغییرات و تحولات نه تنها در جسم شما بلکه در جان و روح شما نیز پدید می‌آید هر یک از شما استعدادی دارید و در دل هر کس ذوق و هنری نهفته است. به این ترتیب آواز کودکی تا پیری و مرگ در همه جا با شما است و در هر گام شما را هدایت می‌کند، با این همه لطف و عنایت او، این همه کفران و بیحرمتی چرا؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ اگر به سیر هدایتگری حضرت بنگریم می‌بینیم که حضرت در ابتدا آنان را با خداوند آشنا کرده و بت‌ها را تحقیر و تضعیف کردندسپس مردم را انذار دادند و بعد تشویق کردند و سپس نعمت‌های خداوند را برشمردند، ترتیب این نحو از امر به معروف نکاتی دارد که می‌تواند برای آمرین به معروف و ناهیان از منکر بسیار درس آموز باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿ما لکم لا ترجون لله وقاراً﴾ نوح / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قد خلقکم أطْواراً﴾ نوح / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۷۱ ۶۹ [نوح / ۱۴  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت قبل از تشویق انذار نمودند زیرا کسی که به گناهی عادت کرده است سیلی نقد را بهتر از حلوای نسیه می‌داند و شاید به خاطر نعمت‌هایی که در آینده نصیب او می‌شود دست از لذت فعلی خود نمی‌کشد بنابراین پیامبر ابتدا انذار نمودند و از آن جا که دفع خطر محتمل را هر انسانی عقلاً واجب می‌داند به ناچار از ترس خطر عذاب الهی به دنبال راهی برای نجات از آن می‌یابد پس در این جاست که سخنان فرستاده خداوند برایش راهگشا خواهد بود و در روح و جانش تأثیر خواهد گذاشت. اما در این جا نکته مهمی است که باید به آن توجه نمود و آن این است که هر چند نظریات روانشناسی جدید تشویق را مقدم بر تنبیه می‌دانند اما باید توجه کرد که در چه شرایطی باید تشویق را مقدم کنیم و در چه شرایطی تنبیه را، هم چنین حضرت نوح بعد از انذار به تشویق و یاد آوری نعمات الهی پرداختند تا از این رهگذر وجدان‌های خفته را بیدار کرده و روح شکرگذاری و تمکین در برابر خداوند را برای پذیرش حرف حق بیدار نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ بیم وهشدار و انذار انبیاء، پیش از بشارت آنان است. در قرآن جملۀ ﴿إن أنا إلا نذیر﴾ آمده، ولی جملۀ ﴿ان انا الا بشیر﴾ نیامده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ بیشتر احتجاج‌هایی که قرآن کریم از آن جناب نقل کرده، از باب مجادله «بالتی هی احسن مجادله به بهترین طریق» می‌باشد. البته بعضی از آن احتجاج‌ها جنبه موعظه و اندکی از آن‌ها جنبه حکمت دارد، ﴿و لقد ارسلنا نوحا الی قومه فقال انی لکم نذیر مبین ﴾۲ است، یعنی ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس او گفت من برای شما بیم رسانی روشنم. در این تعبیر یک نکته اضافی نیز هست و آن بیان وضع خودش است که فهمانده خیال نکنید من همه‌کاره عالمم، نه، من تنها پیام و رسالتی از ناحیه خدای تعالی همه‌کاره عالم دارم، و آن این است که شما را از عذاب او انذار کنم و خلاصه آن نکته این است که من تنها یک نامه رسان و یک واسطه هستم. آمر و ناهی نیز باید به گونه‌ای رفتار کنند که مخاطب بفهمد او از جانب خود حرف نمی‌زند و نظر شخصی خود را نمی‌گوید بلکه نظرش نظر پروردگار عالمیان است .۳&lt;br /&gt;
۴ اما نحوه استدلال حضرت نوح به این صورت بود که قبل از هر سخنی اول با خطاب: «یا قوم» با اضافه به ضمیر تکلم یعنی ای قوم من، ای هموطنان من، و امثال آن، عواطف آنان را تحریک نمود، و این خطاب را مکرر و در آغاز هر سخنی تکرار کرد تا بدان وسیله دل ایشان را به سوی خود جلب کرده و در نتیجه خیرخواهیهایش مورد قبول آنان واقع گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۵ و ۲۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چگونگی برخورد قوم نوح در مقابل دعوت پیامبرشان ====&lt;br /&gt;
نوح از راه‌های گوناگون قوم خود را هدایت نمود و به سوی خداوند دعوت نمود، آنان را انذار کرد توجهی نکردند، تشویق نمود و از پاداش‌ها و ثواب‌های دنیوی و اخروی برایشان تعریف کرد اما بیاعتنایی نمودند، به مباحثه و مجادله با آن‌ها پرداخت، جهت ارشاد آنان از باب صبر و حلم وارد شد، کلمات شیرین خود را برایشان بیان کرد اما هیچ چیز در دل سخت این قوم نفوذ نمی‌کرد با این همه هیچ‌گاه ضعف ایمان قوم، امیدواری نوح را کاهش نداد و یأس به قلبش راه نیافت، بلکه انگیزه اش به دعوت قوم بیشتر شد و در ابلاغ رسالت خود اصرار و پافشاری کرد. نوح شب و روز، مخفی و آشکار، آنان را بسوی خدا دعوت کرد، فکر آنان را به رمز وجود و خلقت بدیع کائنات، شب تاریک، آسمان پرستاره، ماه شناور و خورشید درخشان متوجه ساخت. نوح توجه آن‌ها را با بیانی فصیح به زمینی که از میان آن نهرها جاری است و در آن کشتزارها و اشجار رشد می‌کنند، سوق داد و قدرت و عظمت پروردگار را در آفرینش به آنان گوشزد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح بدین طریق، مباحثه و استدلال کرد، دلیل‌های فراوان آورد تا سرانجام عده معدودی به او ایمان آوردند و رسالت او را تصدیق نمودند، اما آنان که قلوبشان بر اثر کثرت گناه سخت شده بود راه نفوذ سخن حق را بر خود بستند و هم چون زمان قبل از دعوت، به گمراهی و شقاوت خود ادامه دادند، به نوح ایمان نیاوردند و راه هدایت را نیافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان آنان که به نوح ایمان نیاوردند، بسیاری از افراد سرشناس و صاحب منصبان عالی دیده می‌شدند این افراد دست اتحاد به یکدیگر دادند و در نهایت به تمسخر و استهزاء نوح و بیارزش کردن عقاید وی پرداختند. ۱&lt;br /&gt;
اما نوح از آنان چه می‌خواست جز این که: به خدا ایمان بیاورند و موحد باشند و برای خدا شریک قائل نباشند، آنان را به اسلام می‌خواند، ۲ از آنان می‌خواسته تا امر به معروف و نهی از منکر کنند، ۳ نماز بخوانند، ۴ مساوات و عدالت را رعایت کنند و دعوتشان می‌کرده به این که به فواحش و منکرات نزدیک نشوند، راستگو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نوح و یونس؛ آل عمران / ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. نساء/ ۱۰۳؛ شوراء/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشند و به عهد خود وفا کنند، ۱ آن جناب اولین کسی بوده که مردم را دعوت می‌کرده به این که کارهای مهم خود را با نام خدای تعالی آغاز کنند۲. از آیات سوره‌های نوح و قمر و مؤمنون بر می‌آید که آن جناب قوم خود را دائماً دعوت می‌کرده به این که به خدای تعالی و آیات او ایمان بیاورند و در این دعوت منتهای جد و جهد را به خرج می‌داده و شب و روز و آشکارا و پنهان وادارشان می‌کرده به این که حق را بپذیرند، ولی قومش جز به عناد و تکبر خود نمی‌افزودند، هر قدر او دعوت خود را بیشتر می‌کرده آنان سرکشی و کفرشان را بیشتر می‌کردند و به جز اهل و اولادش وعده اندکی که از غیر آنان ایمان نیاوردند، بطوری که دیگر از ایمان آوردن سایرین به کلی مأیوس گردید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فقال اْلملأ الذین کفروا من قومه ما نراک إلا بشراً مثْلنا ... ﴾۴ حرف «فاء» که بر سر این جمله آمده می‌فهماند که این جواب متفرع است بر کلام نوح و در این تفریع کردن اشاره‌ای است به این که (قوم نوح) در رد و انکار سخن نوح شتاب کرده و در این باره هیچ فکر نکردند که رد دعوت او برایشان بهتر است یا قبول آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه مورد بحث می‌فرماید: جواب دهندگان، سران قوم و اشراف و ریش سفیدان قوم بودند، و این سران در متن پاسخ خود اصلاً دلیلی که نوح بر مسئله توحید آورده بود را متعرض نشده و از دستپاچگی حرف خود را زدند که آن نفی رسالت نوح و تکبر و گردن کشی خود از اطاعت آن جناب بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاصل پاسخی که خدای تعالی از آنان حکایت کرده این است که (گفتند): هیچ دلیلی نیست بر این که اطاعت کردن از تو بر ما واجب باشد، بلکه دلیل بر خلاف آن هست .۵&lt;br /&gt;
اول این که گفتند: ﴿ما نراک إلا بشراً ... ﴾ نمی‌بینیم تو را به جز یک بشر معمولی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم این که گفتند: ﴿و ما نراک اتبعک ... ﴾ نمی‌بینم کسی به جز اراذل تو را پیروی کند ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سوم این که گفتند: ﴿و ما نری لکم علینا ... ﴾ نمی‌بینیم شما بر ما فضیلتی داشته باشید ... . ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما در اینجا به توضیح مختصری از هر مورد می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۱۵۱ و ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۲ و ۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ دلیل اول توانگران و اشراف قوم نوح که در رد دعوت آن حضرت استدلال کردند، این بودکه او نیز چون آنان بشر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جمله که به نوعی مقایسه به مثل را بیان می‌کند نوعاً حرفی است که عادت و سیره همه امت‌ها در برخورد با پیغمبرانشان بوده، قرآن کریم می‌فرماید نوعاً امت‌ها در پاسخ پیغمبران خود می‌گفتند: تو نیز در بشریت مثل مایی و اگر به راستی فرستاده خدا به سوی ما می‌بودی این طور نبودی .۱&lt;br /&gt;
اما گفتار خود نوح که گفت: ای، قوم! شما چه می‌گویید که اگر ببینید من از ناحیه پروردگارم دارای بینه و بصیرتی باشم ... ؟۲ و او از نزد خودش، رحمت (ویژٔه نبوت) را به من داده باشد که بر شما مخفی مانده است، (آیا باز هم سرپیچی می‌کنید؟) آیا شما را به پذیرش آن وادار کنیم، در حالی که نسبت به آن کراهت دارید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه به دو ایراد مخالفان که در آیۀ قبل مطرح شد پاسخ می‌دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) کفّار می‌گفتند: تو انسانی مثل ما هستی. آیه پاسخ می‌دهد: گرچه من در ظاهر مانند شما هستم، اما مورد لطف و رحمت مخصوص پروردگار قرار گرفته‌ام و به من وحی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) مخالفان می‌گفتند: پیروان تو افرادی ساده لوح و کوته فکر هستند. آیه پاسخ می‌دهد که چنین نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه آن‌ها در ظاهر از شما ضعیف ترند، اما با دیدن بینه و برهان ایمان آوردند، نه بیدلیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که از آیات قرآن بیان می‌دارند میبینیم که انبیاء در برابر مخالفان خود سعۀ صدر دارند آن چنان‌که در مقابل آن همه سخنان ناروا و تهمت‌های نابجا، باز هم سخن از منطق و برهان و عاطفه می‌زنند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ استدلال دوم قوم نوح در رد دعوت آن جناب به این که افراد پابرهنه و مستمند و پست به تو ایمان آورده‌اند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أرأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی رحمة ً من عنْده فعمیت ْ علیکم أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای آنان این بود که افراد بیسر و پا و پست از تو پیروی می‌کنند و اگر ما نیز از تو پیروی کنیم مثل آن‌ها خواهیم شد، که این با شرافت ما منافات داشته و از قدر و منزلت اجتماعی ما می‌کاهد، و در این گفتار اشاره‌ای هست به بطلان رسالت نوح، و این اشاره از راه دلالت التزامی است، به این معنا که لازمه گفتار آنان این است که رسالت آن جناب باطل باشد، چون از دید عوام هر سخنی در صورتی حق است که قشر قدرتمند و ثروتمند آن را بپذیرند و اگر این طبقه سخنی را رد کنند و طبقه پست جامعه یعنی بردگان و مستمندان که بهره‌ای از مال و جاه و مقام اجتماعی ندارند آن را بپذیرند، آن سخن درستی نیست و سودی نخواهد داشت .۱&lt;br /&gt;
هر چند برخورد این گروه بیادبانه و گستاخانه بود اما حضرت باز هم مثل همیشه با صبر و مهربانی پاسخشان را دادند. جواب آن‌ها همانی است که در مورد قبل بیان شد مبنی بر اینکه همین‌ها که شما اوباش می‌خوانید سخن حق من را شنیدند و پذیرفتند اما شما چشم به روی حقیقت بسته و مرا تکذیب می‌کنید. &lt;br /&gt;
مخالفین نوح خطاب به پیغمبر خدا نموده و گفتند: اگر می‌خواهی به تو ایمان آورده و از تو حمایت کنیم، باید این اوباش بیسر و پا را که به تو اعتقاد پیدا کرده‌اند از خود برانی، زیرا ما نمی‌توانیم با آنان همدوش شویم و یا به روش آنان زندگی کنیم، و یا در عقاید خویش با آنان هم سو باشیم. ما دینی که پادشاه و گدا را به یک چشم می‌بیند نمیخواهیم. نوح به مخالفین خود گفت: دعوت من همگانی است و شامل حال عموم مردم می‌گردد. در این دعوت عاقل و سفیه، مشهور و گمنام، ثروتمند و فقیر و رئیس و مرئوس یکسان و مانند یکدیگرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به فرض که آنان را از خود برانم، در کمک و همراهی و تأیید و پذیرش و گسترش دعوتم به چه کسی اعتماد کنم ؟! به شما که همواره در فکر لذات ناپایدار دنیا هستید، چگونه ممکن است مردمی که مرا یاری کردند، کنار بگذارم و شما را که به من آزار رساندید اختیار کنم؟ ! گفتار من به اعماق جان آنان نفوذ کرده، ولی از شما غیر از مخالفت و نافرمانی چیز دیگری ندیدم! اگر آن‌ها را طرد کردم، وضع من در پیشگاه خدا و به هنگام دادخواهی چگونه خواهد بود؟ پیروان من در پیشگاه خدا بگویند: من احسان آنان را با کفران و نیکی آنان را با خیانت تلافی کردم. پس آگاه باشید که شما مردمی جاهلید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و ما أنا بطارد الذین آمنوا إنهم ملاقوا ربهم و لکنی أراکم قوماً تجهلون ﴾۳ این جمله پاسخ از آن گفتار مشرکین است که خواستار ترد پیروان ضعیف و فقیر نوح بودند و در این پاسخ، تعبیر زشت کفار از مؤمنین را که آنان را به عنوان تحقیر و تنقیص، اراذل خواندند مبدل کرد به تعبیر محترمانه «الذین آمنوا» تا در مقابل تحقیر کفار، ایمان مؤمنین را تعظیم نموده، به ارتباطی که مؤمنین با پروردگار خود دارند اشاره کرده باشد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۷ و ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه حضرت می‌فرمایند؛ گذشته آن‌ها هر چه بوده گذشته ۱، مهم امروز است که دعوت رهبر الهی را «لبیک» گفته‌اند و در مقام خودسازی برآمده و قلب و دل خود را در اختیار حق گذاشته‌اند. اگر آن‌ها در گذشته کار خوب یا بدی کرده‌اند «حسابشان بر پروردگار من است اگر شما می‌فهمیدید» و درک و تشخیص می‌داشتید. ۲&lt;br /&gt;
ما نیز با تأسی از این پیامبر بزرگ در امر به معروف و نهی از منکر باید دیدی دلسوزانه و خیر خواهانه داشته باشیم و به افراد به خاطر گذشته گناه آلودشان با سوء ظن نگاه نکنیم. &lt;br /&gt;
از این سخن ضمناً استفاده می‌شود که آن‌ها می‌خواستند علاوه بر مسئله تهیدستی این گروه از مؤمنان را به سوء سابقه اخلاقی و عملی متهم سازند، در حالی که معمولاً فساد و آلودگی در طبقات مرفه به درجات بیشتر است، آنان هستند که مست مقام و شهوت و خوش گذرانیاند و از یاد خدا غافل! ولی نوح بیآن که در این مسئله با آن‌ها گلاویز شود، می‌گوید من از آن‌ها چیز بدی سراغ ندارم و اگر هم چنین باشد که شما میگوئید حسابشان با خدا است! آنچه وظیفه من است این است که من پر و بال خود را برای همه حق جویان بگشایم من هرگز ایمان آورندگان را طرد نخواهم کرد۳. این جمله در حقیقت پاسخ به درخواست ضمنی این ثروتمندان مغرور است که از نوح خواسته بودند این گروه را از خود براند و طرد کند، تا نزد او حاضر شوند. ۴&lt;br /&gt;
۳ سومین سخن قوم نوح در برابر آن جناب و مؤمنین به او، این بود که گفتند: برتری و امتیازی در شما نمی‌بینیم ﴿و ما نری لکم علینا من فضْل ٍ﴾.۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از این که بطور مطلق فضیلت نوح را نفی کردند، تنها فضیلت‌های مادی نیست، یعنی خواسته‌اند بگویند: تو چیزی از امور غیبی از قبیل علم غیب و یا تأیید به نیروی ملکوتی نداری و معنای آیه این است که این دعوت شما از ما در صورتی اثر بخش بود که شما حد اقل یک مزیت بر ما می‌داشتید، یا علمتان بیشتر بود، یا از غیب آگاه می‌بودید و یا نیروی ملکوتیتان بیشتر بود که قهراً ما را در برابر شما خاضع می‌کرد، ولی ما هیچ‌یک از این فضائل را در شما نمی‌بینیم، پس چه علتی ایجاب می‌کند که ما پیرو شما شویم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال و ما عْلمی بما کانوا یعملون ﴾ شعراء/ ۱۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن حسابهم إلا علی ربی لو تشْعرون ﴾ شعراء/ ۱۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و ما أنا بطارد اْلمؤمنین ﴾ شعراء/ ۱۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸۳, شعراء ۱۲۱ ۱۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، از پاسخی هم که نوح به این کلام کفار داد همین عمومیت استفاده می‌شود، زیرا اگر منظور کفار خصوص برتریهای مادی بود کافی بود که نوح در جواب آنان بفرماید: مگر من ادعا کرده‌ام که خزینه‌های خدا به دست من است که شما منکر آنید؟ (ادعای من این است که من فرستاده خدایم)، لیکن نوح به این اکتفاء نکرد، بلکه در پاسخ آنان فرمود: ﴿و لا أقول لکم عنْدی خزائن الله، و لا أعلم اْلغیب، و لا أقول إنی ملک ... ﴾۱ نه خزینه‌های خدا دست من است، و نه علم غیب دارم، و نه دارای نیروی ملکوتی هستم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما گویا به خاطر این که من ادعای رسالت کرده‌ام انتظار دارید من ادعای فضیلتی بر شما بکنم، و می‌پندارید بر هر پیغمبری لازم است که خزائن رحمت الهی را مالک و کلیددار باشد، و مستقیماً و مستقلاً در آسمان و زمین و سایر اجزای عالم به دلخواه خود و به هر نحوی که خواست تصرف نماید؛ و نیز می‌پندارید که پیغمبر آن کسی است که علم غیب داشته و بر هر چیزی که از نظر دیگران پنهان است آگاه باشد، و بتواند آن چیزها را به طرف خود جلب کند، و نیز بر هر شریکه دیگران از آن بیخبرند با خبر باشد، و آن را از خود دفع نماید؛ و کوتاه سخن این که پیغمبر باید دارای خیرات بوده و از شرور مصون باشد؛ و نیز می‌پندارید که یک پیغمبر باید از رتبه بشریت تا مقام فرشتگان بالا برود، به این معنی که مانند فرشتگان از لوث‌هایی که لازمه بشریت و طبیعت است منزه بوده و از حوائج بشریت و نقائص آن مبری باشد، نه غذا بخورد، نه آب بنوشد، نه ازدواج بکند، و نه برای کسب روزی و تهیه لوازم و اثاث زندگی خود را به تعب بیندازد. آیا به نظر شما جهات فضل این‌ها است که می‌پندارید یک پیامبر باید داشته و در مالکیت آن‌ها مستقل باشد؟ در حالی که اشتباه می‌کنید و رسول به غیر از مسئولیت رسالت، هیچ‌یک از این امتیازات را ندارد، و من نیز هیچ ادعایی در این باره نکرده‌ام، تا شما تکذیبم کرده و بگویید که تو هیچ‌یک از این فضل‌ها را نداری و در ادعایت دروغگویی، تنها ادعایی که من دارم این است که از ناحیه پروردگارم دارای بینه و دلیلی بر صدق رسالتم هستم، و خدای تعالی از ناحیه خود مرا به رسالت منسوب داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه، نخست آن سنخ برتری و فضیلتی را که عوام الناس از پیغمبر خود توقع دارند نفی می‌کند، و سپس تنها رسالت را برای رسول اثبات می‌کند و آن گاه بدون درنگ، به اثبات نوعی فضیلت برای رسول پرداخته غیر آنچه عوام توقع دارند و آن فضیلت عبارت است از این که او به وسیله بصیرت و بینایی خدایی دارای بصیرت است ،۲ اما سخن حق حضرت در قلب‌های آن‌ها نفوذ نکرد و ایشان را دروغگو خواندند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن طور که از سیاق بر می‌آید و خدا داناتر است این است که با این که شما از لحاظ مال و جاه چیزی ندارید که برای ما معتبر باشد با این حال اصرار به پذیرش دعوتتان از سوی ما می‌کنید، همین اصرار شما این گمان را در دل ما قوی یسازد که شما در این ادعایتان دروغگو بوده و می‌خواهید به این وسیله آنچه که از امتیازات دنیوی که در دست ما است را تصاحب کنید و بر ما آقایی و ریاست نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۱۴ ۳۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۷. ﴿بل ْ نظنکم کاذبین ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و یا قوم لا أسئلکم علیه ماًلا إن أجری إلا علی الله ﴾۱ در این آیه حضرت از تهمتی که به وی زده و دروغگویش خواندند پاسخ می‌دهد، چون وقتی نوح در طول دعوتش چیزی از مردم نخواهد، و اعلام کند که چیزی از شما نمی‌خواهم، دیگر کفار نمی‌توانند او را متهم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای قوم اگر من فرضاً دارای بصیرتی از ناحیه پروردگارم باشم و او رحمتی از ناحیه خود به من داده و آن را بر شما مخفی کرده باشد، و شما به خاطر جهل و بیرغبتیتان نسبت به پذیرفتن حق، آن رحمت را درک نکرده باشید، آیا می‌توانم شما را در درک آن مجبور سازم ؟.۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهایتاً حضرت فرمودند؛ در من همه چیزهایی که رسالت از ناحیه خدا بدان نیازمند است موجود است و من شما را به آن چیزها آگاه کردم اما شما از در تکبر و طغیان، به آن ایمان نیاوردید، و دیگر بر من لازم نیست که شما را در قبول آن مجبور سازم چون در دین خدای سبحان هیچ اجباری نیست. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کلام حضرت نوح تعریضی است به کفار به این که حجت بر شما تمام شد و حقیقت امر برایتان معلوم و روشن گردید اما با این حال ایمان نیاوردید، و تازه دارید دنبال چیزی می‌گردید که به خاطر آن ایمان بیاورید، و آن چیز غیر از اجبار و الزام چیز دیگری نیست، پس این که گفتید: ﴿ما نراک إلا بشراً مثْلنا﴾ در حقیقت درخواست اجبار از شما است، و در دین خدا اجبار نیست. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این آیه از جمله آیاتی است که اکراه را در دین خدا نفی کرده و دلالت می‌کند بر این که مسئله اجبار نکردن، خود یکی از احکام دینی است که در همه شرایع و حتی قدیمیترین آن‌ها که شریعت نوح است تشریع شده و تا به امروز نیز به قوت خود باقی بوده و نسخ نگردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساس و پایه حجت کفار منحصر کردن حقایق در محسوسات و انکار غیر محسوسات بوده، از این طرز فکر خود نخست این نتیجه را گرفتند که: دلیلی بر لزوم پیروی کردن از نوح و وجوب اطاعت از او وجود ندارد، و سپس قدمی فراتر نهاده این نتیجه را گرفتند که بلکه دلیل بر عدم وجوب هست، باز قدمی از این فراتر نهاده گفتند بلکه دلیل داریم بر این که واجب است اطاعت نکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی ... ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۸ و ۳۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون اساس استدلال کفار این بود لذا نوح در صدد بر آمد تا اولاً آنچه آن‌ها می‌خواستند نفی کنند اثبات کند، و آن رسالت و توابع رسالت خود بود، و ثانیاً آنچه آن‌ها می‌خواستند اثبات کنند که همان اتهام او و پیروانش به دروغگویی بود را نفی کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آخرین حربه نوح ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح به عنوان آخرین حربه گفت: ای قوم من اگر توقفم در میان شما و یادآوری کردن آیات الهی برایتان سخت و غیرقابل تحمل است، هر کار از دستتان ساخته است انجام دهید و کوتاهی نکنید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چرا که من بر خدا تکیه کرده‌ام» و به همین دلیل از غیر او نمی‌ترسم و نمی‌هراسم! سپس تأکید می‌کند «اکنون که چنین است فکر خود را جمع کنید و از بت‌های خود نیز دعوت به عمل آورید تا در تصمیم گیری به شما کمک کنند آن چنان‌که هیچ چیز بر شما مکتوم نماند و غم و اندوهی از این نظر بر خاطر شما نباشد، بلکه با نهایت روشنی تصمیم خود را درباره من بگیرید. سپس می‌گوید: اگر می‌توانید» برخیزید، و به زندگی من پایان دهید، و لحظه‌ای مرا مهلت ندهید .۳&lt;br /&gt;
نوح فرستاده بزرگ پروردگار با قاطعیتی که ویژه پیامبران اولوا العزم است، در نهایت شجاعت و شهامت با نفرات کم و محدودی که داشت در مقابل دشمنان نیرومند و سرسخت ایستادگی می‌کند و قدرت آن‌ها را به باد مسخره می‌گیرد، و بیاعتنایی خویش را به نقشه‌ها و افکار و بت‌های آن‌ها نشان می‌دهد و به این وسیله یک ضربه محکم روانی بر افکارشان وارد می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این یک درس است برای همه رهبران اسلامی که در برابر انبوه دشمنان هرگز نهراسند، بلکه با اتکاء و توکل بر پروردگار و با قاطعیت هر چه بیشتر آن‌ها را به میدان فرا خوانند، و قدرتشان را تحقیر کنند که این عامل مهمی برای تقویت روحی پیروان و شکست روحیه دشمنان خواهد بود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۳۰۴ و ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و اْتل علیهم نبأ نوح ٍ إذْ قال لقومه یا قوم إن کان کبر علیکم مقامی و تذْکیری بآیات الله ﴾ یونس / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فعلی الله توکْلت ﴾ ﴿فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم ﴾﴿ثم لا یکن أمرکم علیکم غمة ً﴾ثم لا یکن أمرکم علیکم غمة ً﴾. یونس / .۷۱&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۸، ص ۳۵۳ ۳۵۰, [یونس / ۷۳  ۷۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته بعضی از مفسران، نوح برای نفوذ در این جمعیت لجوج و خودخواه راه‌های گوناگونی رفت: گاه تنها دعوت مخفیانه می‌نمود که مواجهه با عکس العمل‌های چهارگانه شد (انگشت‌ها را در گوش گذاشته لباس‌ها را به خود پیچیدند، و در کفر اصرار ورزیدند، و استکبار نمودند) و گاه تنها دعوت علنی و آشکار داشت، و گاه نیز از روش آمیختن دعوت آشکار و نهان استفاده می‌کرد ولی هیچ‌یک از این‌ها مؤثر نیفتاد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه زیر از اختلاف انحاء مناظره آن جناب خبر داده می‌فرماید: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم ... سپس با صدای بلند دعوت کردم دیدم فایده نبخشید پس از آن به صورت علنی دعوت کردم باز نشد آن گاه به صورت سری و محرمانه دعوت کردم، باز نشد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این دعوت و ارشاد من چیزی جز فرار از حق بر آن‌ها نیفزود۳ و این عجیب است که دعوت به سوی چیزی سبب فرار از آن شود، اما با توجه به این که تأثیر دعوت‌ها نیاز به یک نوع آمادگی و سنخیت و جاذبه متقابل دارد جای تعجب نیست که در افراد لجوج هنگامی که دعوت مردان خدا را می‌شنوند آن‌ها را از خدا دورتر می‌کند و کفر و نفاق را راسخ تر می‌سازد۴. و این مرحله همان «روح حقیقت جویی» و آمادگی برای پذیرش گفتار حق است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نهایتاً قوم به نوح گفتند: ای نوح تو با ما جدال کردی، و زیاد سر به سر ما گذاشتی، بطوری که حوصله ما را سر بردی، و ما را خسته کردی، و ما اینک سخن آخر خود را به تو می‌گوییم و آن این است که به تو ایمان نخواهیم آورد، پس کار را یکسره کن و آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کنی بیاور. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جواب سران کفر است که بعد از ناتوانی در مقابل حضرت نوح به زبان آوردند، که در واقع خواسته‌اند از باب به اصطلاح تعجیز بگویند: تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی، و آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کردی نمی‌توانی بیاوری، و منظورشان از جمله «تعدنا» همان عذاب الیمی است که نوح در آغاز دعوتش کفار را از آن انذار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲۵، ص ۶۵ [نوح / ۹  ۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۲۲؛ ﴿قال رب إنی دعوت قومی لیًلا و نهاراً ... ثم إنی دعوتهم جهاراً ثم إنی&lt;br /&gt;
أعلنْت لهم و أسررت لهم إسراراً﴾ نوح / ۹ ۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فلم یزدهم دعائی إلا فراراً﴾ نوح / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و ننزل من اْلقرآن ما هو شفاء و رحمة ٌ للْمؤمنین و لا یزید الظالمین إلا خساراً﴾ اسرا/ ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۶۲ و ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قالوا یا نوح قد جادْلتنا فأکثرت جدالنا فأْتنا بما تعدنا إن کنْت من الصادقین ﴾ هود/ ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح از در نصیحت وارد شده و گفت: من بیش از یک بشر نیستم که بر من وحی نازل می‌گردد تا آن را به شما بگویم. خدای شما، خدای یکتا است، من این پیام را طبق مأموریت خود به شما ابلاغ می‌کنم، نه می‌توانم عذابی بر شما بیاورم و نه می‌توانم آن را از شما دفع کنم. آگاه باشید اگر خدا بخواهد شما را هدایت می‌کند و اگر اراده کند عذابی عاجل برایتان می‌فرستند۱ و اگر هم صلاح بداند عذاب را تأخیر انداخته تا بر کیفر شما بیفزاید و شما را به سختی مکافات و شدت انتقام مبتلا سازد. ۲ اما آنان با بیاعتنایی به این سخنان باز هم گفتند که تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی .۳ ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عذاب قوم نوح ====&lt;br /&gt;
به نوح وحی شد که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جز آنها که (تا کنون) ایمان آورده‌اند دیگر هیچ‌کس از قوم تو ایمان نخواهد آورد! پس، از کارهایی که می‌کردند، غمگین مباش». ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قسمت از وحی در واقع می‌خواهد نوح را از ایمان آوردن کفار قومش مأیوس و نومید کند و بفرماید از این به بعد دیگر منتظر ایمان آوردن کسی مباش، و به همین جهت از این فرموده خود نتیجه‌گیری کرد که دیگر به خاطر کردار آنان اندوه مخور زیرا اگر از اجابت آنان مأیوس شود، دیگر اهمیتی به آنان و به کارشان نداده و در دعوت آنان، خود را به تعب نمی‌اندازد، و اصرار نمی‌کند که به وی رو آورند، و بر فرض هم که بعد از آن نومیدی باز هم دعوتشان کند، حتماً غرض دیگری چون اتمام حجت و اظهار معذرت دارد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری نوح نزدیک به هزار سال در میان قوم کافر خود زندگی کرد و آزار و اذیت دید تا عذری برای مردم نباشد و بعد از دعوت و انجام رسالت، حجت تمام شود؛ لذا خدا به نوح وحی کرد: «غیر از آنان که به تو گرویدند، دیگر کسی به تو ایمان نمی‌آورد، بنابراین از کفر و عصیان آن‌ها غمگین مباش». ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إنما یأْتیکم به الله إن شاء و ما أْنتم بمعجزین ﴾ هود/ ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰, ص ۳۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لا ینْفعکم نصْحی إن أردت أن أْنصح لکم إن کان الله یرید أن یغْویکم ... ﴾ هود/ ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۲۲ و ۳۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن ... ﴾ هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون نوح فرموده خدا را دریافت، صبر نوح به پایان رسید و گفت: «بار خدایا! هیچ‌کس از کفار را روی زمین باقی نگذار، زیرا اگر آنان را امان دهی، بندگان تو را گمراه می‌سازند و غیر از نسلی تبهکار و افرادی که در کفران نعمت غوطه ور باشند، اولادی از آنان بوجود نمی‌آید.» ۱&lt;br /&gt;
خدا خواسته نوح را برای عذاب قوم برآورده ساخت و به او وحی کرد: بنا به دستور، و در حضور ما به ساختن کشتی بپرداز. به شفاعت آنان که ستم کرده‌اند با من سخن نگو، که البته آن‌ها بایستی غرق شوند .۲&lt;br /&gt;
نوح مکانی دور از شهر انتخاب کرد، ابزار کار و تخته و میخ را آماده ساخت و بکار کشتی سازی پرداخت در حالیکه از سرزنش و استهزای قوم خویش آسایش نداشت، یکی از مخالفین نوح به او گفت: تو قبلاً گمان می‌کردی پیغمبر و رسول خدایی، چه شد که امروز نجار شده‌ای و کشتی می‌سازی! آیا از پیغمبری بیزار شده‌ای یا عشق به نجاری پیدا کرده‌ای؟ دیگران گفتند: ای نوح چه شده، کشتی خود را دور از دریا و رودخانه می‌سازی؟ آیا گاوهای نر آماده کرده‌ای تا کشتی تو را به دریا ببرند و یا باد را مجبور می‌کنی که آن را به دریا انتقال دهد؟!&lt;br /&gt;
نوح اعتنایی به سرزنش ایشان نکرد و از حرف‌های بیهوده آنان با بزرگواری گذشت و به آنان گفت: «شما امروز ما را سرزنش و مسخره می‌کنید ولی بدانید که ما هم بزودی شما را به باد استهزاء و تمسخر می‌گیریم ۳.»۴&lt;br /&gt;
در حالی که هر دسته از سران مردم بر او گذشته و مسخره اش می‌کردند، و کلمه «ملا» در خصوص این جمله، به معنای جماعتی است که مورد اعتنای مردم باشند، (گو این که در موارد دیگر به معنای درباریان است) و این آیه دلالت دارد بر این که مردم زمان نوح برای مسخره کردن آن جناب دسته دسته می‌آمدند، و نیز دلالت دارد بر این که آن جناب کشتی را پیش روی مردم می‌ساخته و محل کارش سر راه عموم مردم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه سئوالی به ذهن می‌آید، و آن این است که اگر سخریه عمل زشتی است چرا نوح به کفار فرموده ما شما را مسخره می‌کنیم، و اگر بد نیست چرا آیه کفار را ملامت می‌کند بر این که نوح را مسخره می‌کردند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً ... ﴾ نوح / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿أن اصْنع اْلفْلک بأعیننا و وحینا ... ﴾ مؤمنون / ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم کما تسخرون ﴾ هود/ ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوابش این است که ابتدا به سخریه مذموم است و اما اگر جنبه مجازات و تلافی باشد آن هم در جایی که فایده‌ای عقلایی از قبیل پیشبرد هدف و اتمام حجت بر آن مترتب شود زشت نیست و به همین جهت قرآن کریم در جای دیگر نسبت سخریه را به خود خدای تعالی داده. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته دیگری که در آیه مورد بحث است این است که با آوردن جمله ﴿کما تسخرون ﴾ مماثلت و به یک اندازه بودن سخریه را معتبر فرموده است. به عبارت ساده‌تر این که سخریه آن جناب از کفار همین بوده که به آنان فرموده: «آن عذابی که وعده اش را داده‌ام گریبان هر کس را بگیرد خوارش می‌سازد.» و معنای آیه این است که اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره می‌کنیم یعنی می‌گوییم به زودی خواهید فهمید که چه کسی دچار عذاب می‌شود ما و یا شما؟ و این قسم سخریه، سخریه با سخن حق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیات به این نکته می‌رسیم که در راستای اجرای امر به معروف و نهی از منکر اگر مورد تمسخر واقع شدیم می‌توانیم اقدام متقابل البته نه بیشتر از حد انجام دهیم تا طرف مقابل هم طعم تلخ تمسخر را بچشد و یا این که باعث تذکرش شود البته نکته‌ای که در آیات نیز هست این است که تمسخر مؤمنان با کفار متفاوت است تمسخر کفار در جهت تخریب و تمسخر مؤمنین در جهت رشد و هدایت است بنابراین باید در انتخاب الفاظ دقت شود که جنبه تذکر داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح به ساختن کشتی ادامه داد، تا کشتی محکمی مهیا گشت و منتظر دستور ثانوی خداوند نشست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به نوح وحی کرد: چون فرمان ما صادر و علائم عذاب ما آشکار شد باید به سوی کشتی خود رهسپار شوی و از میان قوم و خاندان خویش هرکس را که به تو گرویده انتخاب کنی و از هر موجودی که روی زمین وجود دارد یک جفت فراهم کن تا دستور خدا ابلاغ گردد. ۳&lt;br /&gt;
نوح هم چنان‌که از سوره هود و مؤمنون استفاده می‌شود پس از اتمام کشتی امر خدای تعالی مبنی بر نزول عذاب صادر شد، و آن تنور شروع به جوشیدن کرد، در این هنگام خداوند متعال به آن جناب وحی فرستاد که از هر حیوان یک جفت نر و ماده سوار کشتی کند۴ و اهل خود را نیز سوار کن، و اهل هر کس عبارتند از افرادی که مختص وی باشند نظیر همسر و فرزند و همسر فرزندان و اولاد آنان ﴿إلا من سبق علیه اْلقول ﴾، یعنی مگر آن افرادی که اهل تو هستند، ولیکن فرمان و عهد ما در سابق بر هلاکت آنان گذشته است؛ و منظور از این اهل که قرار شده هلاک گردند یکی همسر خائن آن جناب بوده، به دلیل این که قرآن کریم در آیه‌ای دیگر فرموده: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فیسخرون منْهم سخر الله منْهم و لهم عذاب ألیم ﴾ توبه / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۳۸ و ۳۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ضرب الله مثلاً للذین کفروا امرأت نوح ٍ و امرأت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما﴾۱، و دیگری پسر نوح بوده که خدای تعالی در آیات بعد، داستان او را بیان می‌کند، و نوح می‌پنداشته که استثناء تنها مربوط به همسرش است، بدین جهت خدای تعالی آن را برایش بیان کرده و فرمود که او اهل تو نیست، او عملی غیر صالح است، بعد از این بیان الهی فهمید که فرزندش نیز از کسانی است که ظلم کرده. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح دو نوبت قوم خود را نفرین کرده .۳ از سوره قمر بر می‌آید همین که آن‌ها را سوار کرد خدای تعالی درهای آسمان را به آبی ریزان باز کرد، و زمین را به صورت چشمه‌هایی جوشان بشکافت، آب از زمین و آسمان می‌آمد و نیز از سوره هود استفاده می‌شود که رفته رفته آب زمین را فرا گرفت و بالا آمد و کشتی را از زمین کند، کشتی در موجی چون کوه‌های بلند قرار می‌گرفت و ستمکاران در این موج‌ها ناپدید و غرق می‌شدند. ۴&lt;br /&gt;
بعد از آن که طوفان عالم گیر شد۵ و مردم روی زمین همه غرق شدند، خدای تعالی به زمین فرمان داد تا آب خود را ببلعد، و به آسمان نیز فرمان داد تا از باریدن بایستد، آب از ظاهر زمین کاسته شد، و کشتی بر بالای کوه جودی قرار گرفت و فرمان ﴿و قیل بعداً للْقوم الظالمین ﴾۶ «دوری باد بر علیه ستمکاران» صادر شد، آن گاه خدای تعالی به نوح وحی کرد که: ای نوح! از کشتی پایین آی و با سلامی از ناحیه ما و برکاتی بر تو و امت‌هایی که با تواند پیاده شو، که بعد از این طوفان، دیگر هیچ‌گاه دچار طوفانی عالم گیر نخواهند شد چیزی که هست بعضی از این نجات یافتگان امت‌هایی هستند که خدا در دنیا از متاع‌های زندگی دنیا برخوردارشان می‌کند، و سپس عذابی دردناک آنان را فرا می‌گیرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تحریم / ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یکی از آن دو نفرین که همان نفرین نوبت اول یعنی: ﴿فدعا ربه أنی مغْلوب فاْنتصر﴾ می‌باشد، در سوره قمر واقع شده، و دومی آن بعد از مأیوس شدن نوح از ایمان آوردن قومش بوده، و در سوره نوح واقع شده، آنجا که عرضه می‌دارد: ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجراً کفاراً﴾. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱۰، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. هود/ ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خدای تعالی به آن جناب دستور داده بود همین که در کشتی مستقر شدند خدا را در برابر این نعمت که از شر قوم ستمکار نجاتشان داد حمد بگویند و در پیاده شدن از او برکت بخواهند، و نوح گفت: ﴿اْلحمد لله الذی نجانا من اْلقوم الظالمین ﴾۱ و نیز گفت: ﴿رب أْنزْلنی منْزلا مبارکاً و أْنت  خیر اْلمنْزلین ﴾۲ سپاس خدای را که ما را از قوم ستمکار نجات داد، پروردگارا مرا در جایگاه با برکتی فرود آر که تو بهترین فرود آورندگانی. پس نوح و همراهان او از کشتی خارج شده و در زمین قرار گرفتند و خدا را به توحید و اسلام پرستیدند و زمین را به ارث دست به دست به ذریه‌های خود سپردند، و خدای سبحان تنها ذریه نوح را باقی گذاشت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فرزند نااهل ====&lt;br /&gt;
و اما پسر نوح که جهالت بر او غالب شده بود، از پدر و دین او دوری کرد. او اکنون در میان امواج خروشان دریا با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند و بدنبال وسیله‌ای می‌گردد که خود را نجات دهد و یا خود را به تپه یا کوهی برساند تا سبب نجاتش گردد. نوح از عرشه کشتی فرزند خود کنعان را دید که در خطر است و دریافت که مرگ او نزدیک می‌شود و لحظاتی دیگر در دل امواج محو خواهد شد. &lt;br /&gt;
نوح با مشاهده این منظره دلش سوخت، رحم در دلش ظاهر گشت و عواطف پدری موجب شد که فرزندش را صدا بزند، باشد که این ندا به گوش جان او برسد و ایمان را در قلب او به جنبش درآورد و به نوح بگراید و یا آثار درک حق در او ظاهر گردد و تسلیم دعوت پدر شود. &lt;br /&gt;
نوح فریاد زد: پسرم از قضا و قدر خداوند به کجا فرار می‌کنی؟ هرجا که باشی از قضا و قدر او گریزی نیست. با ایمان به سوی کشتی بشتاب و تنهایی خود را با پیوستن به بستگان خود برطرف ساز! خویشتن را از آب نجات ده! فرزندم بر کشتی ما سوار شو و با کافران همراه مباش !. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنعان تحت تأثیر سخنان نوح قرار نگرفت و از روی کبر و جهل، نصیحت پدر را نپذیرفت و فکر کرد که می‌تواند از این عذاب خود را نجات بخشد و از قضای پروردگار فرار کند، لذا گفت: مرا رها کن به زودی بالای کوه می‌روم، کوه مرا از آب نجات می‌بخشد!. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مومنون / ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مومنون / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿یا بنی ارکب معنا و لا تکن مع اْلکافرین ... ﴾ هود/ ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿سآوی إلی جبل ٍ یعصمنی من اْلماء ... ﴾ هود/ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح خطاب به فرزندش گفت: ای پسرم! امروز از فرمان خدا گریزی نیست، مگر برای کسی که او در حقش رحم کند. ۱ بلافاصله موج بین نوح و فرزندش فاصله انداخت و سیل مانع بین آن دو شد و نوح دیگر فرزند خود را ندید. تأّثری شدید و اندوهی فراوان بر نوح غالب گشت. او در این بحران شدید به درگاه خدای تعالی، پناه برد و عرضه داشت: «بار خدایا! فرزند من از خاندان من است .»۲ به درستی که وعده تو حق است که مرا و هرکه را از اهل من ایمان بیاورد نجات بخشی و تو در قضاوت از همه داوران حکیم تری. &lt;br /&gt;
خدا به نوح خبر داد که فرزند تو از خاندان تو و از قبیله تو نیست، زیرا جهل و عناد بر او غالب گشته و کفر او حتمی شده است. تو جز کسانی را که ایمان آورده‌اند و تصدیق پیغمبری تو را کرده‌اند و دعوت تو را لبیک گفته‌اند اهل خود نشمار و من درباره این دسته از پیروانت وعده دادم که نجاتشان بدهم و جان آنان را حفظ نمایم «زیرا بر ما لازم است مؤمنین را کمک و یاری کنیم .». ۳&lt;br /&gt;
ای نوح! آنان که رسالت تو را منکر شدند و گفتار خدایت را دروغ پنداشتند از اهل تو نیستند و از شفاعت تو محرومند. گرچه بین تو و ایشان ارتباط خویشاوندی باشد، باید به گرداب مرگ درآیند، و وساطت تو نیز پذیرفته نخواهد بود. ای نوح! «درباره امری که از کنه آن اطلاع نداری اظهارنظر مکن و در موضوعی که درک نکرده‌ای وارد مشو! من تو را پند می‌دهم تا در زمره جاهلان درنیایی .۴&lt;br /&gt;
این بیان از طرف خداوند گویی نوح را به خود آورد که چگونه نزدیک بود در برابر خداوند حد ادب را زیر پا گذارد و به جای شکر گزاری در برابر نجات مؤمنان نجات فرزند کافر خود را از خداوند خواسته است. وقتی نوح به هوش آمد از غفلت خویش استغفار کرد و به خدا پناه برد تا از غضب او محفوظ بماند و گفت: «بار خدایا به تو پناه می‌برم از آن که سئوال نمایم از تو چیزی را که مرا به آن علمی نبوده باشد و اگر مرا نیامرزی و مورد رحمت خود قرار ندهی از زیانکاران خواهم بود.» ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باری موج بین نوح و فرزندش فاصله انداخت و او را غرق ساخت. چون این حادثه به نهایت خود رسید و طومار زندگی مخالفین نوح درهم پیچیده شد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿لا عاصم اْلیوم من أمر الله ... ﴾ هود/ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿رب إن ابنی من أهلی ... ﴾ هود/ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و کان حقا علینا نصْر اْلمؤمنین ﴾ روم / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿إنی أعظک أن تکون من اْلجاهلین ﴾ هود/ ۴۶&lt;br /&gt;
۵. ﴿رب إنی أعوذ بک أن أسئلک ... ﴾ هود/ ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۴ ۴۲ [هود/ ۴۲ و ۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان آیه، دلیل این کیفر سخت را چنین بیان می‌کند که «آن‌ها جمعیت نابینایی بودند» یعنی مردمی بودند کور دل و کور باطن که از مشاهده چهره حقیقت محروم بودند۱. این کوردلی نتیجه اعمال شوم و لجاجت‌های مستمر خودشان بود. چشم پوشی مستمر از حقایق و به کار نگرفتن عقل و خرد در فهم واقعیت‌ها، تدریجاً چشم تیزبین عقل را ضعیف کرده و سرانجام نابینا می‌کند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه کنونی ما نیز از این قاعده مستثنی نیست اگر مردم چشم خود را بر روی فسادها بی حجابیها و رانت‌ها و رشوه‌ها ببندند، به تدریج دچار کوردلی شده و مانند قوم نوح مشمول عذاب الهی می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنهم کانوا قوماً عمین ﴾ اعراف / ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ قابل توجه این که نوح از مصائبی که بر شخص او گذشته اظهار ناراحتی نمی‌کند بلکه تنها از این ناراحت است که او را تکذیب کرده‌اند و پیام الهی را نپذیرفته‌اند. ۱ آمر به معروف نیز با تمسک به پیامبران باید دارای صبر و تحمل فوق‌العاده و خیر خواهی بینظیری باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ طریق زندگی پیامبران به مسلمانان یاد می‌دهد که چگونه از طریق استدلال منطقی توأم با محبت و دلسوزی دشمنان را ارشاد کنند، و از هر وسیله مفید و مؤثری در این راه بهره گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ هرگز در طریق دعوت به سوی خدا خسته نشویم هر چند سال‌های زیادی طول بکشد و دشمن کارشکنی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در یک دست وسائل تشویق، و در دست دیگر عوامل انذار را داشته باشیم، و از هر دو در طریق دعوت بهره گیریم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ پیام و تبلیغ باید روشن و روشنگر باشد. ﴿نذیر مبین ﴾&lt;br /&gt;
۶ وظیفه ی مبّلغ و مربی، بیان خطرات و عواقب سوء شرک به خداوند است. ﴿أخاف علیکم عذاب یوم ٍ&lt;br /&gt;
ألیم ٍ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ انبیاء از مردم، با مردم و نسبت به مردم مهربان بوده‌اند ﴿قال یا قوم ﴾ بهترین وسیله در دست امر به معروف هم می‌تواند همین مهر و محبت باشد. بنابر این در این راه باید، از اهرم عاطفه استفاده کنیم. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۸ رمز موفّقیت مبّلغ، توقّع نداشتن از مردم و بیاعتنایی به سرمایه داران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿لا أسئلکم علیه ماًلا﴾ البتّه مبّلغان دینی نزد خداوند، آجر بزرگی دارند. ﴿إن أجری إلا علی الله ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ در تبلیغ، با شیوه سئوال، وجدان و فکر مردم را به قضاوت بخوانیم. ﴿من ینْصرنی، أ فلا تذکرون ﴾.۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ برای نجات مردم سخنرانی و تبلیغ کافی نیست، وسیلۀ نجات نیز باید فراهم نمود. ﴿و اصْنع اْلفْلک ﴾ &lt;br /&gt;
۱۱ از تمسخر دشمنان، سستی به خود راه ندهیم که پیامبران نیز مورد تمسخر قرار می‌گرفتند. وقتی حضرت نوح مشغول ساختن کشتی شد، یکی می‌گفت: پیامبریش نگرفت، دست به نجاری زد! دیگری می‌گفت: در وسط خشکی کشتی می‌سازی، دریا از کجا می‌آورد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸۶, [الشعراء/ ۱۲۲  ۱۱۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۲۵، ص ۵۳, [نوح / ۲۶  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۴, [هود ۲۵ به بعد].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۸ ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ شروع به استهزاء زشت است، اما برای کیفر مسخره کننده و مقابله به مثل، استهزای او عین عدل است. چنان‌که قرآن می‌فرماید: ﴿جزاء سیئة سیئة ٌ مثْلها﴾ ۱﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ در برابر استهزای دشمنان خود را نبازیم، بلکه عکس العمل نشان دهیم. ﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم ﴾&lt;br /&gt;
۱۴ با انذار و تهدید، شیرینی استهزاء را از کفّار بگیریم. ﴿فسوف تعلمون ﴾&lt;br /&gt;
۱۵ با این که رسالت نوح جهانی بود، ابتدا از قوم خود شروع کرد. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۱۶ در مقابل توهین‌های جاهلان، صبور باشیم. ﴿لیس بی ضلالة ٌ﴾ اولین پیامبر اولواالعزم، در برابر اتهام گمراهی، با نرم‌ترین شیوه سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ مربی و مبلغ، هم باید خیرخواه و دلسوز باشد و هم برخوردار از علم و آگاهی کافی. ﴿أْنصح، أعلم ﴾&lt;br /&gt;
۱۸ دلسوزی و خیرخواهی پیامبر، در جهت منافع مردم است، نه منافع شخصی. ﴿أْنصح لکم ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹ اخلاق و رفتار انبیاء با مردم زمان خود، برادرانه بوده است. ﴿أخوهم ﴾&lt;br /&gt;
۲۰ اطّلاع از فرهنگ، زبان، آداب، رسوم و نقاط ضعف و قوت مردم، برای مبّلغ ضروری است. ﴿أخوهم ﴾ کسی که برادر مردم است، از افکار، آداب ونقاط ضعف وقوت آنان آگاه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ امین بودن وحسن سابقه و دلسوزی، شرط نفوذ کلام است. ﴿لکم رسول ٌ أمین ﴾&lt;br /&gt;
۲۲ بیان کمالات خود، در مواردی لازم است. ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾&lt;br /&gt;
۲۳ مبّلغ دینی نباید از مردم توقّع مادی داشته باشد و از آنان چیزی درخواست کند. (اخلاص، شرط نفوذ کلام است). ﴿ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾&lt;br /&gt;
۲۴ راه‌های بهانه را ببندید و کارهای معنوی را به نیت آجر و مزد مادی انجام ندهید. ﴿ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ در سوره قلم آیه ۴۶ نیز می‌خوانیم: «أم تسئلهم أجراً فهم من مغْرم ٍ مثْقلون ﴾&lt;br /&gt;
۲۵ در مسیر تربیت و تکامل، تکرار لازم است. (در این چند آیه، چند بار فرمان تقوا صادر شده است) ﴿فاتقوا الله ... ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شوری/ ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۵۸ ۵۵, سوره اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶ در اسلام، ما مأمور به ظاهریم و اگر کسی به اسلام گروید حق نداریم بگوییم تو در قلبت ایمان نداری. ﴿و لا تقولوا لمن أْلقی إلیکم السلام لست مؤمناً﴾&lt;br /&gt;
۲۷ تجسس وعیب جویی از زندگی خصوصی افراد، ممنوع است. ﴿و ما عْلمی ... ﴾&lt;br /&gt;
۲۸ برای قضاوت دربارٔه دیگران، ایمان صادقانه و عمل صالح امروز آنان را بنگرید و گذشتۀ افراد را به رخ آنان نکشید. ﴿بما کانوا یعملون ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹ جاذبه باید در حد اعلی باشد، ولی دافعه تنها در موقع ضرورت لازم است. ﴿و ما أنا بطارد ... ﴾&lt;br /&gt;
۳۰ ترساندن غافل از خطرها، بهترین شیؤه ارشادی است. ﴿إن أنا إلا نذیر﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱ نوح هرگز انتظار نداشت مردم دعوتش را اجابت کرده، در یک مرکز عمومی شهر جمع شوند سپس با آرامش خاطر در حالی که همگان چشم به دهان او دوخته و گوش به سخنانش دارند پیام الهی را به آنان برساند، بلکه از لحن آیات استفاده می‌شود (و در بعضی از روایات نیز آمده) که او گاه به سراغ مردم در خانه هایشان می‌رفت، یا در کوچه و بازار آن‌ها را به طور خصوصی صدا می‌زد، و با حوصله و لحن محبت آمیزی تبلیغ می‌کرد، و گاه در مجالس عمومی که به منظورهای دیگری از قبیل جشن و عزا تشکیل شده بود می‌آمد و با صدای بلند و آشکار فرمان خدا را بر آن‌ها می‌خواند، اما همیشه با عکس العمل‌های نامطلوب و توهین و استهزاء، و گاه ضرب و جرح روبرو می‌شد، ولی با این حال هرگز دست از کار خود برنداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حوصله عجیب، و آن دلسوزی عجیب تر، و پشتکار و استقامت بینظیر سرمایه او در راه دعوت به آئین حق بود؛ و شگفت انگیزتر این که در طول نهصد و پنجاه سال دعوتش تنها حدود هشتاد نفر به او ایمان آوردند که اگر این دو عدد را بر یکدیگر تقسیم کنیم روشن می‌شود که برای هدایت هر یک نفر به طور متوسط حدود دوازده سال تبلیغ کرد! ۳. اما ما با اولین تذکری که به کسی می‌دهیم انتظار داریم به حرف ما گوش کرده و عقیده و روش خود را تغییر دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۴۳ ۳۴۱, [شعراء ۱۲۱  ۱۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۳۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل سوم: حضرت ابراهیم ==&lt;br /&gt;
=== زندگانی و شخصیت حضرت ابراهیم ۱ ===&lt;br /&gt;
==== صفات حضرت ابراهیم در قرآن ====&lt;br /&gt;
نام ابراهیم در ۶۹ مورد از قرآن مجید ذکر شده، و در ۲۵ سوره سخن از وی به میان آمده است، در آیات قرآن از این پیامبر بزرگ مدح و ستایش فراوان شده است. به گفته قرآن او از نیکان، صالحان، قانتان، صدیقان، بردباران و وفا کنندگان به عهد بود، شجاعتی بینظیر و سخاوتی فوق‌العاده داشت. او از هر نظر قدوه و اسوه بود، و نمونه‌ای از یک انسان کامل مقام معرفت او نسبت به خدا، منطق گویای او در برابر بت پرستان، مبارزات سرسختانه و خستگیناپذیرش در مقابل جباران، ایثار و گذشتش در برابر فرمان پروردگار، استقامت بینظیرش در برابر طوفان حوادث و آزمایش‌های سخت او، هر یک داستان مفصلی دارد و هر کدام سرمشقی است برای مسلمانان و رهروان راه «الله». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جزء صالحان بودن به طوری که از آیات قرآن بر می‌آید اوج افتخاری است که ممکن است نصیب یک انسان بشود، و لذا بسیاری از پیامبران از خدا تقاضا می‌کردند که آن‌ها را در زمره صالحان قرار دهد. «ابراهیم» نیز هم برای خودش تقاضا می‌کند که در زمره صالحان باشد ﴿رب هب لی حکماً و أْلحقْنی بالصالحین ﴾۳ و هم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در داستان حضرت ابراهیم از این سوره‌ها استفاده شده است: بقره / ۱۲۴, ۱۳۰, ۲۵۸ و۲۶۰؛ انعام / ۸۰ ۷۴؛ نحل / ۱۲۰؛ انبیاء/&lt;br /&gt;
۷۱ ۵۱؛ مریم / ۴۹ ۴۱؛ شعراء ۸۶ ۶۹؛ صافات / ۱۰۶ ۸۸؛ عنکبوت / ۲۷ ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱, ص ۴۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شعراء/ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقاضا می‌کند که فرزندان صالحی داشته باشد ﴿رب هب لی من الصالحین ﴾۱. صالح بودن به معنای شایستگی از نظر اعتقاد و ایمان، شایستگی از نظر عمل و شایستگی از نظر گفتار و اخلاق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و اذْکر فی اْلکتاب إبراهیم إنه کان صدیقاً نبیا﴾۳ در این آیه حضرت با دو وصف «صدیق و نبی» آمده است. ظاهراً کلمه «صدیق» مبالغه از صدق باشد، بعضی گفته‌اند به معنی کسی است که هرگز دروغ نمی‌گوید و یا بالاتر از آن توانایی بر دروغ گفتن ندارد، چون در تمام عمر عادت به راستگویی کرده است و نیز بعضی آن را به معنی کسی می‌دانند که عملش تصدیق کننده سخن و اعتقاد او است. ۴&lt;br /&gt;
و صدیق کسی را گویند که در صدق مبالغه کند یعنی آنچه را که انجام می‌دهد میگوید، و آنچه را که می‌گوید انجام می‌دهد و میان گفتار و کردارش تناقضی نباشد و ابراهیم چنین بود چون در محیطی که یک پارچه بت‌پرست بودند دم از توحید زد و بر آنچه می‌گفت مقاومت و ایستادگی می‌نمود، تا آن جا که در آتش افکنده شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال این صفت به قدری اهمیت دارد که در آیه فوق حتی قبل از صفت «نبوت» بیان شده، گویی زمینه ساز شایستگی برای پذیرش نبوت است، و از این گذشته یکی از مهم‌ترین صفات پیامبران این است تا پیام الهی را بیکم و کاست به مردم برسانند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ویژگیهای حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در بین انبیاء، جایگاه و منزلت خاصّی دارد. از او همانند پیامبر اسلام به عنوان اسوه و نمونه برای بشریت یاد شده است. درباره مقام و منزلت این پیامبر بزرگوار خداوند تعابیر خاصی بیان می‌دارند و حتّی یکی از اسرار حج را یادآوری و زنده نگهداشتن ایثارگریها و از خودگذشتگیهای حضرت ابراهیم گفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در میان انبیاء ویژگیهایی داشت از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مریم / ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳, ص ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴, ص ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳, ص ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ خدای تعالی رشد و هدایت او را قبلاً ارزانیش داشته بود. ﴿و لقد آتینا إبراهیم رشْده من قبل و کنا به عالمین ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ او را در دنیا برگزید و او در آخرت نیز در زمره صالحین خواهد بود، زیرا او در دنیا وقتی خدایش فرمود: ۲ تسلیم شو، گفت: تسلیم امر پروردگار عالمیانم. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ او کسی است که روی دل را به پاکی و خلوص متوجه خدا کرده بود، و هرگز شرک نورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ او کسی است که دلش به یاد خدا قوی و مطمئن شده و به همین جهت به ملکوتی که خدا از آسمان‌ها و زمین نشانش داد ایمان آورد، و یقین کرد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ خداوند او را خلیل خود خواند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ رحمت و برکات خود را بر او و اهل بیتش ارزانی داشت و او را به وفاداری ستود. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ او را به وصف «حلیم» و «أواه» و «منیب» توصیف کرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ و نیز او را مدح کرده به این که امتی خداپرست و حنیف بوده، و هرگز شرک نورزیده، و همواره شکرگزار نعمت‌هایش بوده، و این که او را برگزید و به راه راست هدایت نمود و به او آجر دنیوی داده و او در آخرت از صالحین است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ ابراهیم پیغمبری صدیق بود. ۹ و قرآن او را از بندگان مؤمن و از نیکوکاران شمرده و به او سلام کرده است .۱۰ و او را از کسانی دانسته که «صاحبان ایدی و ابصارند»، و خداوند با یاد قیامت خالصشان کرده است. ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۳۱ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. انعام / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بقره / ۲۶۰؛ انعام / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. نساء/ ۱۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. نجم / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. هود/ ۷۵ ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. نحل / ۱۲۲ ۱۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مریم / ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. صافات / ۱۱۱ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ص / ۴۶ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ علاوه بر نبوت، امام شد و او را یکی از پنج پیغمبری دانسته که اولی العزم و صاحب شریعت و کتاب بودند. ﴿إنی جاعلک للناس إماماً﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم کلینی در کافی از امام صادق روایت کرده که فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خدای عز و جل ابراهیم را قبل از آن که نبی خود بگیرد، بنده خود گرفت و خدای تعالی قبل از آن که او را رسول خود بگیرد، نبی خود گرفت و خدای تعالی قبل از آن که او را خلیل خود قرار دهد، رسول خودش کرد و نیز قبل از آن که امامش کند، خلیلش کرد، بحکم آیه: ﴿إنی جاعلک للناس إماماً﴾۲.»&lt;br /&gt;
۱۱ خداوند به او علم، حکمت، کتاب، ملک و هدایت ارزانی داشته و هدایت او را در نسل و اعقاب او کلمه باقیه قرار داده و نیز خداوند نبوت و کتاب را در ذریه او گذاشت و برای او در میان آیندگان لسان صدق (نام نیک) قرار داد. ۳&lt;br /&gt;
۱۲ با این که یک نفر بود اما قرآن او را یک امت می‌داند. ﴿إن إبراهیم کان أمة ً واحدة ﴾۴ چون: ابراهیم بر مکتبی بود که احدی بر آن نبود، پس یک امت بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ انبیایی مثل حضرت موسی و عیسی و محمد از نسل او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ مراسم حج از یادگارهای اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ بر ملکوت و باطن آسمان‌ها دست یافت. ﴿نری إبراهیم ملکوت السماوات و اْلأرض ﴾۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۷، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۴، ص ۵۹۷ [بقره / ۱۲۶؛ ابراهیم / ۴۱  ۳۵] او به اندازه یک امت خیر و خوبی و کمال داشت (بقره /۱۲۶) (ابراهیم /۳۵–۴۱) کلمه امت به معنای معّلم خیر است او معّلم خوبیها بود (حج /۳۰) مراد از امت یعنی رهبر و مقصود و امام تمام خداپرستان .(صافات /۱۰۱۱۰۷) شخصیت و شعاع وجود او به اندازه یک امت بود. (ابراهیم /۳۵۴۱) چون قوام امت به او بود. چون عالم بود و عالم امتی را راهنمایی می‌کند. چون حرکت آفرید، کار یک امت را انجام داد، یاری نداشت و یک تنه قیام کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. انعام / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶ در قرآن القاب ویژه‌ای برای او ذکر شده است، مانند: صدیق، اواه، حلیم، خلیل، حنیف، قانت و دارای قلب سلیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ وصف دیگر او (ابراهیم) این بود که «بنده مطیع خدا بود» (قانتاً لله)&lt;br /&gt;
۱۸ «او همواره در خط مستقیم» الله «و طریق حق، گام می‌سپرد» (حنیفاً)&lt;br /&gt;
۱۹ «او هرگز از مشرکان نبود» و تمام زندگی و فکر و زوایای قلبش را تنها نور «الله» پر کرده بود (و لم یک من اْلمشْرکین).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ و به دنبال این ویژگیها سرانجام او مردی بود که همه نعمت‌های خدا را شکرگزاری می‌کرد (شاکراً لأْنعمه). ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ حضرت ابراهیم تنها پیامبری است که مشرکان و یهودیان و مسیحیان، همه خود را پیرو راه او می‌دانند. ۳&lt;br /&gt;
۲۲ آخرین امتیازی که خدا به ابراهیم در برابر آن همه صفات برجسته داد این بود که مکتب او نه تنها برای اهل عصرش که برای همیشه باقی خواهد ماند فضیلت و کرامتی که به هیچ‌یک از انبیاء کرام به این تفصیل عنایت نفرموده ۴ از آن روز تاکنون هر فرد و جامعه‌ای که از نعمت دین توحید برخوردار شده، از برکت وجود آن جناب بوده است. امروز هم ادیانی که به ظاهر دین توحید خوانده می‌شوند از یادگارها و آثار وجودی او می‌باشند. علاوه بر اصل توحید، برخی از فروعات دینی مانند: نماز، زکات، حج، مباح بودن گوشت چارپایان و... نیز از آن حضرت به یادگار مانده است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== زند گانی حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
===== تولد حضرت =====&lt;br /&gt;
اما درباره زندگی و تولد حضرت، صاحب کتاب کمال الدین می‌گوید: پدرم و ابن ولید هر دو نقل کردند از ابن برید از ابن ابی عمیر از هشام بن سالم از ابی بصیر از ابی عبد الله که فرمود: پدر ابراهیم منجم دربار &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۶ ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۱, ص ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۵ و ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۱، ص ۴۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود بن کنعان بود۱، و نمرود هیچ کاری را جز به صوابدید او انجام نمی‌داد. شبی از شب‌ها پدر ابراهیم که منجم بود با دیدن ستارگان به امری پی برد و به نمرود گفت: من دیشب امر عجیبی دیدم، پرسید چه دیدی؟ گفت از اوضاع کواکب چنین فهمیدم که به زودی در سرزمین ما مولودی متولد می‌شود که هلاکت و نابودی ما به دست او خواهد بود و چیزی نمانده که مادرش به او باردار شود، نمرود تعجب کرد و پرسید: آیا نطفه اش در رحم زنی منعقد شده؟ گفت: نه، و از جمله خصوصیاتی که درباره این حمل از اوضاع کواکب به دست آورده بود این بود که مردم او را در آتش می‌اندازند، تا این جا پیشگوییش درست بود و اما درباره این که خداوند او را از آتش نجات می‌دهد، چیزی به دست نیاورده بود. امام صادق سپس فرمود: نمرود پس از شنیدن این خبر دستور داد تا زنان از مردان کناره گیری کنند، در همین موقع بود که پدر ابراهیم با همسر خود مقاربت نمود و او باردار شد، وقتی فهمید که همسرش آبستن شده به نظرش رسید که این حمل همان کسی است که بساط سلطنت نمرود را برمیچیند، لذا برای این که اطمینان بیشتری پیدا کند زنان قابله را خواست تا همسرش را معاینه کرده ببینند آیا راستی باردار شده یا نه. خدای متعال هم برای حفظ جان ابراهیم او را به پشت مادرش چسبانید، لذا قابله‌ها پس از معاینه گفتند: ما اثر حملی نمی‌بینیم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیط فاسد و در شهر فدام آرام از مملکت بابل بود که ابراهیم متولد شد. ۳ زمانی که ابراهیم متولد شد، پدرش تصمیم گرفت جریان را به نمرود گزارش دهد، همسرش او را ملامت نموده و گفت: می‌خواهی به دست خودت فرزندت را به کشتن دهی! من برای این که نمرود از جریان با خبر نشود و دردسری برای تو فراهم نگردد این کودک را در یکی از غارها پنهان می‌کنم تا اگر از بین رفتنی است به دست خود ما از بین نرفته باشد. شوهرش این پیشنهاد را پذیرفت و گفت پس زودتر تا کسی نفهمیده او را ببر، مادر ابراهیم طفل را برداشت و رو به بیابان گذاشت، تا به غاری رسید و پس از آن که طفل را سیر کرد در غار گذاشت و سنگی بر در غار نهاد و به شهر برگشت. خدای متعال رزق این طفل را در انگشت ابهامش قرار داده بود، طفل هر وقت گرسنه می‌شد سر انگشت خود را در دهان می‌گذاشت و می‌مکید، ابراهیم با رشدی غیرطبیعی در هر روز به مقدار یک هفته سایر اطفال و در یک هفته به مقدار یک ماه و در یک ماه به مقدار یک سال رشد می‌کرد. &lt;br /&gt;
پس از گذشتن چند روز مادر ابراهیم از همسر خود اجازه گرفت تا به دیدن فرزندش برود. با کمال تعجب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مؤلف کتاب قصص الانبیاء از صدوق از پدرش و ابن ولید و از عده‌ای دیگر از ابی بصیر از امام صادق روایت شده که فرمود: «آزر عموی ابراهیم منجم دربار نمرود بود و تارخ پدر ابراهیم بود.»&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۹ ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دید او سالم است و رشد چشمگیری دارد او را شیر داد و به حکم اجبار و ناچاری به خانه برگشت، و در جواب شوهرش که پرسید از کودکت چه خبر گفت: دیدمش که از گرسنگی مرده بود، ناچار در همان غار دفنش نموده برگشتم. مدتی گذشت مادر به دیدار کودک می‌رفت تا آن که کودک براه افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی بر حسب معمول وقتی مادرش به سراغش رفت هنگام برگشتن کودک دامنش را گرفت و گفت: مرا همراه خود ببراما مادرامتناع کرد. رفته رفته ابراهیم به اوضاع و احوال محیط پی برد و فهمید مادرش حق داشت که او را از بیرون آمدن از غار منع می‌کرد؛ لذا از آن به بعد خودش هم در پنهان کردن خود سعی می‌نمود، تا آن که از غار بیرون رفت و امر خدا را به بندگانش ابلاغ نمود، آن وقت بود که خداوند قدرت خود را به دست ابراهیم نشان داد و قدرت نمرودیان را درهم شکست .۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ازدواج حضرت =====&lt;br /&gt;
اما جامع‌ترین روایاتی که در این باب وارد شده، روایتی است که مرحوم کلینی آن را در کافی از علی از پدرش و از عده‌ای اصحاب امامیه از سهل از ابن محبوب از ابراهیم بن ابی زیاد کرخی نقل کرده که گفت: از امام صادق شنیدم که فرمود: &lt;br /&gt;
ابراهیم در «کوثار» که دهی از توابع کوفه است به دنیا آمد، پدرش نیز اهل همان قریه بود. مادر ابراهیم و مادر لوط، ساره و ورقه و در نسخه‌ای دیگر رقبه خواهر یکدیگر و دختران «لاحج» بودند و لاحج نبیی از انبیاء و انذار کننده‌ای از منذرین بود، ولی رسول نبود. ابراهیم در ابتدای سن، درباره معارف الهی بر همان فطرتی بود که خداوند مردم را به آن آفریده است تا این که خدای تعالی او را به سوی دین خود هدایت نموده و برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با ساره دختر لاحج که دختر خاله اش بود ازدواج نمود. ساره صاحب گوسفندان بسیار و مالک زمین‌های زیادی بود، و تمامی ما یملک خود را به ابراهیم بخشید. ابراهیم هم در رسیدگی و سرپرستی آن اموال کمال مراقبت را نمود و به آن سر و صورتی داد، و در نتیجه گوسفندان و هم چنین زراعت‌ها از سابق بیشتر شد و کار به جایی رسید که در آن قریه کسی در ثروت در ردیف ابراهیم نماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۹ ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نجات ابراهیم از آتش و هجرت او =====&lt;br /&gt;
ابراهیم بعد از آن که بت‌ها را شکست، نمرود او را به بند کشید و دستور داد تا چار دیواری بزرگی ساخته و از هیزم پر کردند، آن گاه هیزم‌ها را آتش زده ابراهیم را در آتش انداخته و خود به کناری رفتند؛ ولی آتش خاموش شد. وقتی نزدیک چار دیواری آمدند تا سرانجام کار ابراهیم را ببینند، ابراهیم را از بند رها شده و صحیح و سالم در همان‌جا که افتاده بود نشسته دیدند، خبر به نمرود بردند، نمرود دستور داد تا ابراهیم را از بلاد خود بیرون کنند، لا جرم ابراهیم و لوط را از بلاد خود به سوی شام بیرون کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از کتب تفسیر آمده ابراهیم به هنگامی که در آتش افکنده شد شانزده سال بیشتر نداشت و بعضی دیگر سن او را در آن هنگام ۲۶ سال ذکر کرده‌اند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لوط که هیچ وقت حاضر نمی‌شد از ابراهیم جدا شود در این سفر نیز به همراهی او بیرون آمد، ۳ ابراهیم برای ساره صندوقی ساخت و او را در آن قرار داد و از شدت غیرتی که داشت درهای آن را از همه طرف بست و با این وضع از وطن مالوفش چشم پوشید. هنگام خروج، ابراهیم به قوم خود گفت: «إنی ذاهب إلی ربی سیهدین»، و مقصودش از این که گفت «من به سوی پروردگارم می‌روم» این بود که من به سوی بیت المقدس حرکت می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ابراهیم در مصر =====&lt;br /&gt;
ابراهیم از قلمرو سلطنت نمرود بیرون شد و به کشور مردی قبطی بنام «عزاره» وارد شد. در این سرزمین به مأمور مالیاتی آن کشور برخورد نمود و مأمور از او مالیات مطالبه کرد و پس از صورت گرفتن از گوسفندان و سایر اموالش دستور داد تا آن تابوت (صندوق) را که ساره در آن بود نیز باز نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۷، ص ۳۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ ش، چاپ اول، ذیل آیات مورد بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ۱۳۸۷، چاپ اول، ج ۶, ص ۴۴ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از گشودن درب صندوق امتناع ورزید. به ناچار ابراهیم با خشم و غضب در صندوق را باز کرد. وقتی چشم عشار به ساره که حسن و جمال بینظیری داشت افتاد، پرسید این زن با تو چه نسبتی دارد؟ ابراهیم فرمود: دختر خاله من و همسر من است. پرسید پس چرا او را در صندوق کرده و در صندوق را به رویش بسته‌ای؟ ابراهیم فرمود غیرتم قبول نمی‌کند که چشم نامحرمان به او بیفتد. عشار گفت دست از تو بر نمی‌دارم تا حال تو و او را به شاهگزارش دهم، همان‌جا مأموری را به نزد شاه فرستاد و از جریان با خبرش کرد. شاه پیک مخصوص خود را فرستاد و ساره را به دربار احضار نمود، خواستند تا صندوق او را به طرف دربار ببرند ابراهیم فرمود به هیچ وجه از این صندوق جدا نمی‌شوم مگر آن که روح از تنم جدا گردد. مأمورین جریان را به دربار گزارش دادند، شاه دستور داد تا ابراهیم را نیز با صندوق حرکت دهند، ابراهیم و صندوق و هر که با آن جناب بود به طرف دربار حرکت نموده و بر شاه وارد شدند. شاه گفت قفل این صندوق را باز کن. ابراهیم فرمود ناموس من در این صندوق است (و غیرت من قبول نمی‌کند همسرم را در مجلس نامحرمان ببینم) و اینک حاضرم تمامی اموالم را بدهم و این کار را نکنم. شاه از این حرف، بر ابراهیم خشم گرفت و او را مجبور به گشودن صندوق نمود. وقتی چشم شاه به جمال بیمثال ساره افتاد عنان اختیار از دست داده بیمحابا دست به طرف ساره دراز کرد. ابراهیم که نمی‌توانست این صحنه را ببیند روی گردانیده و عرض کرد: پروردگارا! دست این نامحرم را از ناموس من کوتاه کن. دست شاه از حرکت باز ایستاد و دیگر نتوانست نزدیک شود. شاه به ابراهیم گفت که آیا خدای تو دست مرا خشکانید؟ ابراهیم گفت آری خداوند من غیور است، و حرام را دوست نمی‌دارد، او است که بین تو و بین عملی کردن آرزویت حائل شد. شاه گفت: پس از خدایت بخواه تا دست مرا به من برگرداند که اگر بار دیگر دستم را بازیابم دیگر به ناموس تو طمع نخواهم کرد. ابراهیم عرض کرد: پروردگارا! دست او را باز ده تا از ناموس من دست بردارد. فوراً دستش بهبود یافت و لیکن بار دیگر نظری به ساره انداخت و باز بیاختیار شده دست به سویش دراز نمود. در این نوبت نیز ابراهیم روی خود را برگردانید و نفرین کرد و در همان لحظه دست شاه بخشکید و به کلی از حرکت باز ماند. شاه رو به ابراهیم کرد که ای ابراهیم! پروردگار تو خدایی است غیور، و تو مردی هستی غیرتمند، این بار هم از خدا بخواه دستم را شفا دهد، و من عهد می‌بندم که اگر دستم بهبودی حاصل کند دیگر این حرکت را تکرار نکنم. ابراهیم گفت من از خدایم درخواست می‌کنم ولیکن بشرطی که اگر این بار تکرار کردی دیگر از من درخواست دعا نکنی. شاه قبول کرد. ابراهیم هم دعا نمود و دست او به حالت اول برگشت. پادشاه چون این غیرت و آن معجزات را از او بدید در نظرش بزرگ جلوه نمود و بیاختیار به احترام و اکرامش بپرداخت و گفت اینک به تو قول می‌دهم از این که متعرض ناموس تو و یا چیزهای دیگر که همراه داری نشوم، به سلامت به هر جا که خواهی برو، ولیکن من از تو حاجت و خواهشی دارم، ابراهیم گفت: حاجتت چیست؟ گفت این است که مرا اجازه دهی کنیز مخصوص خودم را که زنی قبطی و عاقل و زیبا است به ساره ببخشم تا خادمه او باشد. ابراهیم اجازه داد، شاه دستور داد تا آن کنیز که همان هاجر مادر اسماعیل است حاضر شد و به خدمت ساره درآمد. &lt;br /&gt;
ابراهیم وسایل حرکت را فراهم نمود و با همراهان و گوسفندان خود به راه افتاد. پادشاه هم به پاس احترامش و از ترس و هیبتی که خدا از ابراهیم در دل‌ها افکنده بود مقداری موکب او را بدرقه نمود. خدای تعالی به ابراهیم وحی فرستاد که پیشاپیش این مرد جبار راه مرو، او را تعظیم و احترام بنما و جلو بیندازش، و خودت دنبالش حرکت کن، برای این که او زمامدار است و زمامداران هر چه باشند چه فاجر و چه نیکوکار احترام شان لازم است، چون جوامع بشری به زمامدار احتیاج دارد. ابراهیم از حرکت باز ایستاد و پادشاه را گفت تا جلو بیفتد و گفت پروردگار من همین ساعت مرا مأمور کرد به این که تو را احترام کنم و بزرگت بشمارم، و در راه رفتن تو را مقدم بر خودم بدارم، و خود به دنبال تو راه بپیمایم، شاه گفت: راستی خدا به تو چنین دستوری وحی کرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم فرمود: آری، گفت: من شهادت می‌دهم به این که الله تو الهی رفیق و حلیم و کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه گفت: ای ابراهیم تو مرا به دین خود متمایل کردی، آن گاه با ابراهیم وداع نمود و برگشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قسمت از زندگانی حضرت متوجه می‌شویم که محبت و احترام در جلب قلوب و تحت تأثیر قرار دادن افراد بیشتر کاربرد دارد تا سخت گیری و تنبیه در این جریان دیدیم که هنگامیکه پادشاه دستش خشک شد و در واقع تنبیه شد کرنش کرد اما دین حضرت را قلباً نپذیرفت اما زمانیکه حضرت ایشان را احترام کردند قلبش به سوی خداوند و دین حضرت ابراهیم متمایل گشت و این نکته مهمی است که آمران به معروف و ناهیان از منکر باید به آن توجه نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم هم چنان راه می‌پیمود تا به بلندترین نقطه از سرزمین شامات فرود آمد و لوط را در پایین‌ترین نقطه شامات جای گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تولد اسماعیل و هجرت هاجر =====&lt;br /&gt;
ابراهیم از ساره خواست تا هاجر را به من بفروشد، باشد که خداوند از او فرزندی عطا فرماید، تا برای ما خلفی باشد. ساره موافقت نمود و از هاجر اسماعیل به دنیا آمد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفسیر قمی از امام صادق روایت کرده که فرمود: ابراهیم در بادیه شام منزل داشت، همین که هاجر اسماعیل را بزاد، ساره غمگین گشت، چون او فرزند نداشت و به همین جهت همواره ابراهیم را در خصوص هاجر اذیت می‌کرد و غمناکش می‌ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم نزد خدا شکایت کرد، خدای عز و جل به او وحی فرستاد تا اسماعیل و مادرش را از شام بیرون بیاورد، پرسید: پروردگارا کجا ببرم؟ فرمود: به حرم من، به سرزمین مکه. پس از آن خدای تعالی جبرئیل را با براق برایش نازل کرد و هاجر و اسماعیل را و خود ابراهیم را بر آن سوار نموده، براه افتاد، هم چنان پیش راندند، تا به سرزمین مکه رسیدند، ابراهیم هاجر و اسماعیل را در همین محلی که خانه خدا در آن ساخته شد، پیاده کرد، همین که ابراهیم خانواده اش را در آن جا منزل داد و خواست تا بطرف ساره برگردد، هاجر (که راستی ایمانش شگفت آور و حیرت انگیز است یک کلمه پرسید) آیا ما را در سرزمینی می‌گذاری و می‌روی که نه انیسی و نه آبی و نه دانه‌ای در آن هست؟ ابراهیم گفت: خدایی که مرا به این عمل فرمان داده، از هر چیز دیگری شما را کفایت است، این را گفت و راهی شام شد، اما در دل آنان را دعا می‌کرد و می‌گفت، پروردگارا! من ذریه‌ام را در سرزمینی گود و بدون آب و گیاه جای دادم، نزد بیت محرمت، پروردگار ما، بدین امید که نماز بپادارند، پس دل‌هایی از مردم را متمایل بسوی ایشان کن، و از میوه‌ها، روزیشان ده، باشد که شکر گزارند .۲&lt;br /&gt;
اسماعیل تشنه گشت، هاجر برخاست، و در بین صفا و مروه هفت بار به دنبال آب دوید، در نوبت هفتم وقتی به مروه رسید، اسماعیل را دید که آبی از زیر پایش جریان یافته، از همان روز آن آب را زمزم نامیدند۳. از وقتی این آب در سرزمین مکه پیدا شد مرغان هوا و وحشیان صحرا بطرف مکه آمد و شد را شروع کرده، آن جا را محل امنی برای خود قرار دادند. قوم جرهم که در ذی المجاز عرفات منزل داشتند، متوجه این آمد و شد شدند پس به آنجا ودر آنجا حضرت هاجر و اسماعیل را دیدند و فهمیدند که آب به خاطر آن دو تن در آن جا پیدا شده، از هاجر پرسیدند: تو کیستی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: من کنیز ابراهیم خلیل الرحمان ام، و اسماعیل نیز فرزند او است، قوم جرهم گفتند: حال آیا بما اجازه می‌دهی که در نزدیکی شما منزل کنیم؟ هاجر گفت: باید باشد تا ابراهیم بیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۷، ص ۳۲۲ ۳۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿ربنا إنی أسکنْت من ذریتی بواد غیر ذی زرع ٍ عنْد بیتک اْلمحرم، ربنا لیقیموا الصلاة، فاجعل ْ أفْئدةً من الناس تهوی إلیهم، و&lt;br /&gt;
ارزقْهم من الثمرات لعلهم یشْکرون ﴾ ابراهیم / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. چون زمزم معنای جمع کردن و گرفتن جلو آب را می‌دهد و اسماعیل با مقداری شن جلوی آب را گرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از سه روز ابراهیم آمد وهاجر مطلب را به ایشان عرضه داشت و ابراهیم نیز اجازه داد. قوم جرهم در آنجا منزل کردند و خیمه هایشان را بر افراشتند، هاجر و اسماعیل با آنان مأنوس شدند. &lt;br /&gt;
همین که اسماعیل بحد مردان رسید، خدای تعالی دستور داد تا خانه کعبه را بنا کنند، وجبرئیل را فرستاد تا نقشه خانه را بکشد اسماعیل هم به سن ازدواج رسیده با دختری از ایشان ازدواج کرد، هاجر از دنیا رفت، پس ابراهیم از همسرش ساره اجازه خواست، تا سری به هاجر و اسماعیل بزند، ساره با این شرط موافقت کرد، که در آن جا از مرکب خود پیاده نشود. ابراهیم بسوی مکه حرکت کرد، وقتی رسید فهمید هاجر از دنیا رفته است. در اواخر عمر حضرت ابراهیم خداوند به ایشان و حضرت ساره فرزند دیگری به نام اسحاق را عنایت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند تعالی دعایی را که ابراهیم در آخر عمرش کرده یعنی بعد از آن که به ارض مقدس مهاجرت نمود و صاحب اولاد شد و اسماعیل را به مکه آورد و آن شهر و خانه خدا را بنا نهاد، چنین ذکر می‌کند: ﴿و إذْ قال إبراهیم رب اجعل ْ هذا اْلبلد آمناً و اجنبنی و بنی أن نعبد اْلأصْنام ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت ابراهیم و انحرافات آنان ===&lt;br /&gt;
==== قوم حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
حضرت در میان قوم بابل به رسالت مبعوث شدند. مردم بابل ۲ در وفور ناز و نعمت بسر می‌بردند و در سایه رحمت الهی زندگی آسوده‌ای داشتند؛ ولی این قوم با این که غرق در نعمت بودند، اما از نظر معنوی در گمراهی و ضلالت به سر می‌بردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ابراهیم / ۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. در حدود پنج هزار سال قبل، بابل تمدنی عظیم در کرانه دجله و فرات بود، مردم بابل معتقد به خدایانی بودند که در کرات آسمانی منزل دارند و از این جهت هر ستاره را مظهر یکی از صفات ربوبی و مفسر و ترجمان اراده خداوند می‌دانستند و تصور می‌کردند که با رصد ستارگان می‌توانند به مشیت الهی پی ببرند و از حوادث آینده باخبر شوند و برای هرکس ستاره و طالعی قائل بودند و روی آن طالع غیبگویی و پیش بینی می‌کردند. نمرود یکی از پادشاهان این سرزمین بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مردم گمراه با دست خود بت می‌تراشیدند و آن‌ها را بر پای می‌داشتند و سپس بت‌های تراشیده را پروردگار و معبود خود قرار می‌دادند و آن‌ها را می‌پرستیدند. این مردم خدای یکتا و خالق هستی و همان کسی که نعمت‌های ظاهری و باطنی را بر آن‌ها جاری ساخته فراموش کردند و به عبادت بت‌ها شتافتند. ۱ مردم ساده و نادان برای انواع مختلف حوادث، اربابی مختلف قائل شدند که همانند خداوند، خدایی می‌کنند. از قبیل رب زمین، رب دریاها، رب آتش، رب هوا، بادها و امثال این‌ها، و بار دیگر آن‌ها را به نام کواکب و مخصوصاً ستارگان سیار معرفی می‌نمودند آن صورت‌ها و مجسمه‌ها را می‌پرستیدند که وسیله شفاعتشان نزد صاحب صنم (رب زمین، رب دریا و ...) شود و سرانجام خدای زمین، خدای دریا، خدای باد و ... آنان را نزد خداوند بزرگ و منزه شفاعت نمایند، تا به این وسیله به سعادت دنیوی و اخروی نائل شوند و چه بسا که رفته رفته رب النوع و حتی رب الارباب که همان خدای سبحان باشد به کلی فراموش می‌شده و یک سره دست به دامن خود بت‌ها می‌شدند و این باعث می‌شد که جانب بت بر جانب خدای سبحان غلبه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه این‌ها از این جهت بود که خیال می‌کردند ارباب این بت‌ها (یعنی آن‌هایی که تدبیر زمین و دریا و آتش و امثال آن به ایشان واگذار شده) تأثیری در شؤون زندگی آنان دارد، بطوری که اراده آن ارباب بر اراده خود این افراد غلبه داشته و تدابیر آن‌ها بر تدبیر خود ایشان مسلط است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پادشاه (نمرود) ====&lt;br /&gt;
زمام امور بابل بدست نمرود فرزند کنعان بن کوش بود. ۳ نمرود حاکمی مستبد بودکه بیدادگری را پیشه خود ساخته بود او خود را غرق در نعمت دید و مغرور قدرت و تسلط خود بر مردم شد و جهل و نادانی قوم خویش را دریافت و آنگاه، زمینه را برای ادعای خدایی مساعد دید و مدعی خدایی شد و مردم را به پرستش خود دعوت نمود! نمرود می‌دید این مردم سنگ‌های تیره و بیشعور و مجسمه‌های تو خالی که قادر به شنیدن و دیدن و مالک نفع و ضرری نیستند را پرستش نمی‌کنند؟ نمرود که حرف می‌زند، فکر می‌کند، درک و شعور دارد و به مردم خیر می‌رساند، نیازهای آنان را برطرف می‌سازد، می‌تواند فقیرشان را غنی و عزیزانشان را ذلیل سازد. او در میان این مردم قدرتمند و بر آنان حاکم است. آیا با این همه امتیازات، برتر از مجسمه‌ها نیست و نباید ادعای خدایی کند؟!۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود با حضرت ابراهیم دربارٔه خداوند مباحثه و مجادله کرد. ۱ بعضی از سلاطین خودکامه و دیکتاتور، از اعتقادات عوام سوء استفاده کرده و اوامر مستبدانه خود را از این راه به خورد مردم می‌دادند و در شؤون مختلف زندگی مردم، تصرفاتی نموده و رفته رفته به طمع به دست آوردن مقام الوهیت می‌افتادند و با این که خودشان مانند دیگران بت می‌پرستیدند، در عین حال خود را در سلک ارباب جا می‌زدند. &lt;br /&gt;
این جریان هر چند در ابتدای امر، چنین سیری داشت، لیکن از آن جایی که مردم اوامر ملوکانه آنان را نافذتر از دخالت ارباب می‌دیدند، اگر دخالت ارباب در زندگیشان خیالی بود، دخالت اوامر ملوکانه برایشان محسوس بود، لذا محسوس بودن نفوذ باعث می‌شد که این خدایان بشری از خدایان خیالی، خداتر باشند و مردم آنان را بیشتر بپرستند، در سابق هم به این معنا اشاره کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم هم در آیه: ﴿أنا ربکم اْلأعلی ﴾۲ از قول فرعون حکایت می‌کند که گفت: «من خدای بزرگ‌تر شما هستم» و هم چنین این ادعا از نمرود حکایت شده، آن جا که به حکایت قرآن گفته است: ﴿أنا أحیی و أمیت ﴾۳ زیرا از این سخن به خوبی استفاده چنین ادعایی می‌شود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم «اله» می‌دانست و بلکه خود را از بالاترین «خدایان» می‌پنداشت و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد و درباره سایر خدایان چیزی نگفت. پس معلوم می‌شود خود را بالاتر از همه آن‌ها می‌دانست. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت ابراهیم در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نازعات / ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۴ و ۵۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از اوان طفولیت تا وقتی که به حد تمیز رسیده در نهانگاهی دور از جامعه خود می‌زیسته و پس از آن که به حد تمیز رسیده از نهانگاه خود به سوی قوم و جامعه اش بیرون شده و به پدر خود پیوسته است و می‌دید که همگان حتی پدرش بت می‌پرستند و چون دارای فطرتی پاک بود و خداوند متعال هم با ارائه ملکوت تأییدش نموده و کارش را به جایی رسانده بود که تمامی اقوال و افعالش موافق با حق شده بود این عمل را از قوم خود نپسندید و نتوانست ساکت بنشیند، لا جرم به احتجاج با پدر خود۱ پرداخته او را از پرستش بت‌ها منع و به توحید خدای سبحان دعوت نمود، باشد که خداوند او را به راه راست خود هدایت نموده از ولایت شیطان دورش سازد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حضرت ابراهیم و «أب» اش ۳ آزر ====&lt;br /&gt;
آزر، جد مادری ابراهیم از جمله بت پرستان و کسانی بود که بت می‌تراشید و آن‌ها را می‌فروخت. آزر بعد از وفات پدر نزدیک‌ترین فرد به ابراهیم بود و برای هدایت و پند و اندرز سزاوارترین آن‌ها بود و جا داشت که ابراهیم در هدایت وی سعی بیشتری معمول دارد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزر از صورتگران و تراشندگان بت و از مبّلغین و مروجین پرستش آن‌ها بود و مردم را به سوی شرک و کفر دعوت می‌کرد، بنابراین در صورت ایمان آوردن و هدایت شدن شاید عده کثیری به پیروی از او ایمان می‌آوردند و یا حداقل از اشاعه بیشتر کفر جلوگیری می‌شد؛ لذا راهنمایی آزر به سوی خدا اولین قدم در راه ترویج یکتاپرستی است و با ارشاد وی می‌توان درخت شر و فساد را از جا کنده و ریشه‌های گمراهی را نابود کرد. &lt;br /&gt;
این که حضرت چگونه چنین فردی را که هم بزرگ بت پرستان است و هم خویشاوند حضرت، به دین الهی دعوت و از بت‌پرستی نهی می‌کند خود درس بزرگی برای رهروان راه امر به معروف و نهی از منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در تمام مواردی که نام پدر حضرت ابراهیم برده شده است، مراد عموی ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کلمۀ «أب» بطور طبیعی به معنای پدر است، ولی به معنای جد مادری، عمو و مربی هم گفته می‌شود. چنان‌که فرزندان یعقوب به پدران و عموی پدر خود حضرت اسماعیل نیز اب گفتند: ﴿نعبد إلهک و إله آبائک إبراهیم و إسماعیل و إسحاق ﴾: بقره / ۱۳۳. و پیامبر اسلام نیز فرمود: «أنا و علی أبوا هذه الامة» من و علی، پدران این امتیم. آزر، عموی ابراهیم بود، نه پدرش. پدران ابراهیم همه موحد بوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علمای اهل سنّت نیز، طبری، آلوسی و سیوطی می‌گویند: آزر پدر ابراهیم نبوده است. به علاوه، ابراهیم به پدر و مادر خویش دعا کرد: ﴿ربنا اغْفر لی و لوالدی ... ﴾ ابراهیم، ۴۱. در حالی که مسلمان حق ندارد برای مشرک طلب مغفرت کند، هرچند فامیل او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مجموع اینها برمیآید که «أب» در این آیه به معنای پدر نیست. به علاوه نام پدر ابراهیم علیه السلام در کتب تاریخ، «تارخ» ذکر شده است، نه آزر. کسی که ابراهیم خطاب «یا ابت»، را به وی نموده پدر واقعی وی نبوده، بلکه عمو و یا جد مادری و یا شوهر مادرش بوده که بعد از درگذشت پدرش با او ازدواج کرده. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. این داستان از آیات زیر اقتباس شده است: زخرف /۲۸ ۲۶؛ انعام / ۷۴؛ توبه / ۱۱۴؛ مریم / ۴۸ ۴۱؛ انبیاء/ ۲۵. جای تردید نیست که آزر جد مادری و یا عموی ابراهیم بوده است، ولی برخی نویسندگان آزر را پدر ابراهیم معرفی کرده‌اند و بعضی معتقدند ابراهیم برای جلب عواطف آزر، او را پدر نامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم برای شروع دعوت خود به بدگویی و تحقیر بت‌ها اقدام نکرد که آزر از وی نفرت پیدا کند و به تصفیه کیش بت‌پرستی نپرداخت تا او را از خود براند و منکر او گردد و او را متهم به نافرمانی نماید، بلکه حضرت با لحنی بسیار آرام و ملایم و با زبانی شیرین و مؤدبانه با آزر وارد صحبت شد. &lt;br /&gt;
ابراهیم صحبت خود با آزر را از نبوت خود شروع کرد تا مهر و محبت او را برانگیزد و پذیرش قلبی در او ایجاد کند، سپس از آزر پرسید؛ چرا به بت‌ها دل بسته و آن‌ها را پرستش می‌کنی، با این که میدانی این بت‌ها دعا و ستایش تو را نمی‌شنوند، تواضع و فروتنی تو را نمی‌بینند و نمی‌توانند به هنگام درخواست دفع بلاء، بلایی را از تو برطرف سازند و یا به هنگام خواهش حاجت، حاجتی را برآورند، چرا آنان را عبادت و در پرستش آن‌ها اصرار می‌کنی؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیات ابراهیم در خطابی که با پدر خود دارد دو نکته را خاطر نشان می‌سازد، اول این که طریقه و مسلک او در پرستش بت‌ها طریقه‌ای لغو و باطل است، دوم این که نزد او علم و معرفتی است که نزد پدرش نیست و بر او لازم است که از وی پیروی کند تا به راه حق دلالتش نماید، زیرا او در خطر ولایت شیطان قرار دارد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای پدر! شیطان را در آنچه به تو دستور می‌دهد و از آن جمله به عبادت بت‌ها وادار می‌کند اطاعت مکن، شیطان خود رانده شده درگاه خدایی است که مصر تحت اراده و اختیار اوست و او خود یگانه مصدر همه رحمت‌ها و نعمت‌ها است پس شیطان نیز خود همه را از این مصدر رحمت دور می‌کند و اگر من تو را از اطاعت شیطان نهی می‌کنم برای این است که می‌ترسم عذاب خذلان خدا تو را بگیرد و رحمتش از تو قطع شود و سرپرستی جز شیطان برایت باقی نماند، آن وقت تو ولی شیطان شوی و شیطان مولای تو گردد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس جمله «یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر ...» انکار توبیخی ابراهیم است نسبت به بت‌پرستی پدر، چیزی که هست در این جمله به جای اسم، تنها اوصاف آن‌ها را ذکر کرده و فرموده چرا چیزی می‌پرستی که نه می‌شنود و نه می‌بیند؟ و این بدان منظور بوده که در ضمن اعتراض، به دلیل آن هم اشاره کرده باشد و در ضمن بیان مدعی حجت آن را هم آورده باشد و حاصل آن حجت این است که پرستش بت‌ها از دو جهت باطل است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۵؛ ﴿إذْ قال لأبیه یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر و لا یغْنی عنْک شیئاً﴾: مریم / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۴، ص ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی این که پرستش به معنای اظهار خضوع و کرنش، ذلت فرد در برابر معبود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهت دوم این که عبادت و دعا و دست حاجت دراز کردن برای فایده‌ای است که عاید عابد و دعا کننده شود و یا ضرری از او دفع گردد و این مسئله متوقف بر قدرت معبود است و بت‌ها قدرتی بر جلب نفع به سوی عابد و دفع ضرر از وی ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿یا أبت إنی قد جاءنی من اْلعلْم ما لم یأْتک فاتبعنی أهدک صراطاً سویا﴾۱ و این که فرمود: «قد جاءنی من اْلعْلم، علمی به من آمده» دلالت دارد بر این که علم ابراهیم به راه حق قبل از این دعوت و احتجاجش بوده و مراد از هدایت در جمله «أهدک صراطاً سویا» هدایت به معنای راه نشان دادن است، نه به راه رساندن سپس پدر ابراهیم او را تهدید به بدترین کشتن‌ها کرده و آن سنگسار است که با آن افراد رانده شده را شکنجه کرده۲، می‌کشند و آزر، ابراهیم را با این کلام خود از خود طرد کرده است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که اولاً آزر حتی مایل نبود تعبیر انکار بت‌ها و یا مخالفت و بدگویی نسبت به آن‌ها را بر زبان آورد، بلکه به همین اندازه گفت: «آیا تو رویگردان از بت‌ها هستی» مبادا به بت‌ها جسارت شود، ثانیاً به هنگام تهدید ابراهیم او را به سنگسار کردن تهدید نمود، آن هم با تأکیدی که از «لام» و «نون تأکید ثقیله» در «لارجمنک» استفاده می‌شود و می‌دانیم سنگسار کردن یکی از بدترین انواع کشتن است. ثالثاً به این تهدید مشروط قناعت نکرد و به حضرت گفت برو که دیگر نمی‌خواهم ببینمت ،۴ این تعبیر بسیار توهین آمیزی است که افراد خشن نسبت به مخالفین خود به کار می‌برند و در فارسی گاهی به جای آن «گورت را گم کن» میگوئیم، یعنی نه تنها خودت برای همیشه از من پنهان شو، بلکه جایی برو که حتی قبرت را هم نبینم. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جواب نرم ابراهیم در برابر انکار و تهدید «آزر» این بود؛ ﴿قال سلام علیک سأستغْفر لک ربی إنه کان بی حفیا﴾۶. کلمه «حفی» به طوری که راغب گفته به معنای نیکوکار و لطیف و مهربان است ۷، و لطیف کسی است که مراقب حوائج دقیق و باریک محتاجان باشد تا در صدد رفع آن‌ها بر آید. ابراهیم در مقابل تهدید پدر و بدیش به او سلام کرد، سلامی که در آن احسان و امنیت باشد و نیز به او وعده استغفار داد تا از پروردگارش برای او طلب آمرزش کند و در مقابل تهدید او که گفت مدتی طولانی از من کناره بگیر، گفت: من از شما و این بت‌ها که می‌پرستید کناره می‌گیرم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۴ و ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۴، ص ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱۳، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مریم / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱، ص ۵۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این که سلام کرد، چون سلام رسم و عادت بزرگواران است، با تقدیم آن جهالت پدر را تلافی کرد، او وی را به خاطر حرف حقی که زده بود تهدید به رجم و طرد کرد، ولی وی او را وعده امنیت و سلامتی و احسان داد، این همان دستور العملی است که قرآن کریم ۱ بیان کرده است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع، ابراهیم در مقابل خشونت و تهدید آزر، مقابله به ضد نمود، وعده استغفار و تقاضای بخشش پروردگار به او داد. این آیه از یک سو، ادب ابراهیم را در مقابل آزر نشان می‌دهد و از سوی دیگر قاطعیت او را در عقیده اش مشخص می‌کند که این دوری من از شما به این دلیل نیست که دست از اعتقاد راسخم به توحید برداشته باشم، بلکه به خاطر عدم آمادگی تان برای پذیرش حق است و لذا من در اعتقاد خودم هم چنان پا بر جا می‌مانم. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما این که گفت: برایت از پروردگارم طلب مغفرت می‌کنم با این که پدرش مشرک بوده جهتش به طوری که از ظاهر آیه ﴿یا أبت إنی أخاف أن یمسک عذاب من الرحمن فتکون للشیطان ولیا﴾۴ بر می‌آید این بوده که ابراهیم در آن لحظه یقین به کفر او و این که از اولیای شیطان است و دلش یک باره مطبوع بر کفر و انکار و عناد حق شده نداشته چون اگر به این معانی یقین می‌داشت به مثل «إنی أخاف» تعبیر نمی‌کرد پس معلوم می‌شود که آن جناب احتمال می‌داده که پدر جاهلی قاصر و مستضعف باشد که اگر حق برایش روشن گردد آن را پیروی می‌کند و شمول رحمت الهی به امثال این گونه اشخاص امری ممکن است و چون این احتمال را می‌داده خواسته است عواطف او را با این وعده تحریک کند و در عین حال آمرزش خدا را هم برایش حتمی نکرد و آن را به صورت امیدواری وعده داد، به دلیل این که گفت: «إنه کان بی حفیا پروردگار من همواره به من لطف داشته است» و نیز در سوره ممتحنه حضرت می‌فرماید من از خدا چیزی را برای تو مالک و صاحب اختیار نیستم ۵ پس تبری و بیزاریش بعد از آن که معلوم شد پدرش از دشمنان خدا است، خود دلیل بر این است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذا مروا باللغْو مروا کراماً﴾ فرقان / ۷۲ و آیه ﴿و إذا خاطبهم اْلجاهلون قالوا سلاماً﴾ فرقان / ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۸؛ استغفار حضرت ابراهیم برای عمویش آزر نیز قبل از روشن شدن روحیه ی کفر او و به&lt;br /&gt;
خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود، و چون فهمید که حق پذیر نیست، از او تبری جست و جدا شد. «فلما تبین له أنه عدو لله تبرأ منْه». توبه، ۱۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مریم / ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿إلا قول إبراهیم لأبیه لأستغْفرن لک و ما أملک لک من الله من شیء﴾: ممتحنه / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که قبلاً احتمال می‌داده که دشمن خدا نباشد، هر چند که می‌دانسته است مشرک است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ از رفتار حضرت ابراهیم مشخص می‌شود؛ کیفیت گفتگوی ابراهیم با آزر که طبق روایات مردی بت‌پرست و بت تراش و بت فروش و یک عامل بزرگ فساد در محیط زمان خود بود به ما نشان می‌دهد که برای نفوذ در افراد منحرف، قبل از توسل به خشونت باید از طریق منطق، آن هم منطقی آمیخته با احترام، محبت، دلسوزی و در عین حال توأم با قاطعیت، استفاده کرد، زیرا گروه زیادی از این طریق تسلیم حق خواهند شد اما عده دیگریهم هستند که بخاطر سیاه شدن قلب و گناه تغییری نمی‌کنند، که البته باید راه‌های دیگر را هم بر روی این افراد آزمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ در آیات فوق خواندیم که ابراهیم، آزر را به پیروی از خود دعوت می‌کند با این که قاعدتاً عمویش از نظر سن از او بسیار بزرگ‌تر بوده و در آن جامعه سرشناس تر، و دلیل آن را این ذکر می‌کند «که من علومی دارم که نزد تو نیست» ﴿قد جاءنی من اْلعْلم ما لم یأْتک ﴾۲ نهی از منکر مرز سنّی ندارد و نباید از امر به معروف کسی که از نظر سنی از ما بزرگتر است بترسیم یا خجالت بکشیم اما باید احترام آنان را حفظ کنیم. &lt;br /&gt;
۳ در این آیات، روحیات مؤمن و کافر در گفتگوها به خوبی به چشم می‌خورد: &lt;br /&gt;
الف) ابراهیم عاطفی حرف می‌زند و عمویش با خشونت ، ابراهیم چهار بار می‌گوید: «یا أبت» ولی عموی بت پرستش حتّی یک بار نگفت: «یا بنی»&lt;br /&gt;
ب) ابراهیم با استدلال حرف می‌زند، اما آزر بیدلیل سخن می‌گوید. ابراهیم می‌گوید: «لم تعبد ما لا یسمع» عمو می‌گوید: «آلهتی»&lt;br /&gt;
ج) ابراهیم، دلسوزانه حرف می‌زند، اما آزر با تهدید جواب می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) ابراهیم، سلام می‌کند، اما آزر دستور فاصله گرفتن می‌دهد. «و اهجرنی»۳ بنابر این ما نیز در امر به معروف و نهی از منکر نباید انتظار برخورد خوب را داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در نهی از منکر، از نزدیکان خود شروع می‌کنیم. «یا أبت» &lt;br /&gt;
۵ ارشاد و تبلیغ نباید همیشه عمومی باشد، بلکه گاهی باید به خود فرد گفته شود. «یا أبت»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۷۹ و ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۲۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ در نهی از منکر، با ایجاد سؤال، وجدان افراد را به قضاوت گیریم. «لم تعبد»&lt;br /&gt;
۷ در نهی از منکر، از منکرهای اعتقادی شروع کنیم. (متأسفانه ما بیشتر سرگرم منکرهای اخلاقی و اجتماعی هستیم) «لم تعبد»&lt;br /&gt;
۸ راه حق را فدای عواطف نکنیم. «لأبیه .. لم تعبد» خویشاوندی نباید مانع نهی از منکر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ کسی که نهی از منکر می‌کند باید خود عالم باشد. ﴿جاءنی من اْلعْلم ... لا تعبد ... ﴾ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ در مواردی، تجلیل از خود لازم است. «قد جاءنی من اْلعْلم ما لم یأْتک»&lt;br /&gt;
۱۱ در نهی از منکر، دلیل را هم بیان کنیم. ﴿لا تعبد الشیطان ... کان للرحمن عصیا﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ در دعوت و تبلیغ، با استفاده از عواطف، زمینۀ پذیرش را فراهم کنیم. (در این آیات، چهار مرتبه «یا أبت» آمده است) ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ جوانان خداپرستی که در خانواده‌های منحرف زندگی می‌کنند، باید خط حضرت ابراهیم را پیش گیرند. دعوت همراه با ادب، «یا أبت» دلسوزی و همراه با منطق، لم تعبد ... انذار همراه با دعا، ﴿إنی أخاف ... سأستغْفر لک ﴾ سلام همراه با استغفار، «سلام علیک سأستغْفر لک» و در پایان جدایی. «و أعتزلکم» &lt;br /&gt;
۱۴ از مراحل نهایی نهی از منکر، قطع رابطه است. «و أعتزلکم» (اگر نمی‌توانیم محیط فاسد را عوض کنیم، لااقل آن را ترک کنیم )&lt;br /&gt;
۱۵ در نهی از منکر، ابتدا به نهی از بزرگ‌ترین منکرات بپردازیم. ﴿قال .. ما هذه التماثیل ﴾&lt;br /&gt;
۱۶ یکی از شیوه‌های موفّق در نهی از منکر، مخاطب قرار دادن وجدان هاست. ﴿ما هذه التماثیل ﴾&lt;br /&gt;
۱۷ در نهی از منکر، مردم را از شخصیت و کرامت انسانیشان آگاه سازیم. ﴿أْنتم لها عاکفون ﴾ و نفرمود «تعکفونها»&lt;br /&gt;
۱۸ در نهی از منکر، خجالت کشیدن، کنایه گویی و رودربایستی، جایگاهی ندارد. ﴿أْنتم و آباؤکم فی ضلال ٍ مبین ٍ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مریم / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۵، ص ۲۷۳ ۲۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== محاجه با قوم ====&lt;br /&gt;
«هنگامی که به پدر و قومش گفت: چه چیز را شما می‌پرستید» ؟!۱ مسلماً ابراهیم می‌دانست آن‌ها چه می‌پرستند هدفش این بود که آن‌ها را به سخن در آورد و به کار خود اعتراف کنند، ضمناً تعبیر به «ما» (چه چیز) بیانگر یک نوع تحقیر است. آن‌ها بلافاصله در پاسخ «گفتند: ما بت‌هایی را می‌پرستیم». &lt;br /&gt;
﴿قالوا نعبد أصْناماً فنظل لها عاکفین ﴾۲ همان‌طور که راغب می‌گوید العکوف به معنای روی آوردن بر چیزی و ثبات بر آن بصورت بزرگداشت و تعظیم آن ۳ است. این تعبیر نشان می‌دهد که آن‌ها نه تنها احساس شرمندگی از کار خود نداشتند بلکه بسیار به کار خود افتخار می‌کردند که بعد از جمله نعبد اصناما (ما بتهایی را می‌پرستیم) که برای بیان مقصودشان کافی بود اضافه کردند ما همه روز سر بر آستان آن‌ها می سائیم. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در مناظره در واقع خود را در جای مخاطب قرار می‌دهد و در حقیقت خود را جای کسی فرض کرده که هیچ اطلاعی از حقیقت الهه آنان و سایر شؤون آن ندارد و این خود یکی از طرق مناظره است و مخصوص موردی است که کسی بخواهد حقیقت مدعای خصم را به خود او بفهماند، تا وقتی اعترافی از او شنید همان را سوژه و مدرک قرار داده بطلان مدعایش را اثبات کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، وجه دیگر این گونه پرسش از آن جناب این است که این محاجه مربوط به اولین روزی است که ابراهیم از پناهگاه خود در آمده و داخل در مجتمع پدر و قوم خود شده است و قبل از این چیزی در این باره ندیده بود و احتجاجی که کرد از یک فطرت ساده و پاک نشأت گرفته شده بود که قبلاً بیان شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با این تعبیرات بت‌هایی را که در نظر آن‌ها فوق‌العاده عظمت داشت شدیداً تحقیر کرد. &lt;br /&gt;
اولاً: با تعبیر «ما هذه» (این‌ها چیست ؟)۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: با تعبیر به «تماثیل» زیرا «تماثیل» جمع «تمثال» به معنی عکس یا مجسمه بیروح است ۷. و آن‌ها چنان دلبستگی به این بت‌ها پیدا کرده بودند که گویی همواره ملازم آن‌ها بودند. ۸ آنان چنان به پرستش بت‌ها عادت کرده بودند و آن را یک واقعیت قطعی میپنداشتندکه باور نمی‌کردند کسی واقعاً با بت‌پرستی مخالفت کند، لذا از روی تعجب گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۷۰. ﴿إذْ قال لأبیه و قومه ما تعبدون ﴾&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۷۱&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۶۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فنظل لها عاکفین ﴾&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۵۳ سوره شعراء ۸۶ ۶۹؛ طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. تعبیر «ما» در این گونه موارد معمولاً اشاره به غیر عاقل است و اسم اشاره به نزدیک نیز در این گونه موارد و خود نوعی تحقیر را می‌رساند و گرنه مناسب، اشاره به دور بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. تاریخچه بت‌پرستی می‌گوید، این مجسمه‌ها و عکس‌ها در آغاز جنبه یادبود پیامبران و علماء داشته، ولی تدریجاً صورت قداست به خود گرفته و معبود واقع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آیا براستی تو مطلب حقی را آورده‌ای یا شوخی می‌کنی»۱. اما ابراهیم صریحاً به آن‌ها پاسخ گفت: آنچه می‌گویم جدی است و عین واقعیت که پروردگار شما پروردگار آسمان‌ها و زمین است. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بت‌ها مجسمه‌هایی بودند که یا از موضوعات اعتقادی از قبیل معبود آسمان و زمین و اله عدل و امثال آن و یا از موضوعاتی محسوس و مادی از قبیل آفتاب و ماه حکایت می‌کردند، از آیات مورد بحث استفاده می‌شود که قوم ابراهیم نیز از این دو نوع بت داشته‌اند، آثار باستانی خرابه‌های بابل نیز این معنا را تأیید می‌کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه نمی‌توان حجتی را که مردم علیه ابراهیم اقامه کردند، صریحاً از آیات دریافت و لیکن از جمله «و لا أخاف ما تشْرکون به» تلویحاً معلوم می‌شود که چه می‌گفته‌اند. زیرا ابراهیم در رد گفتار آنان فرمود: من از این بت‌های شما نمی‌ترسم. پس معلوم می‌شود که دلیل آنان بر شرک و بت‌پرستی ترس از بت‌ها بوده. به طور کلی بشر را یکی از دو چیز به شرک واداشته یا خوف از غضب الهه و بیم از سلطنتی که برای آن الهه نسبت به حوادث زمینی قائل بوده یا امید به برکت و سعادتی بوده که برای بت‌های خود می‌پنداشته و از این دو امر بیشتر همان خوف در نفوس آنان تأثیر داشته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کلام ابراهیم برمیآید که مشرکین در احتجاج با آن جناب راجع به بت‌پرستی خود راه تهدید را پیش گرفته وی را از قهر خدایان، بیم می‌دادند و او را نصیحت می‌کردند که شاید بتوانند با خودشان در بت‌پرستی و ترک توحید هم آواز سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم نیز چون دید که حجت آنان به دو حجت تجزیه می‌شود: یکی رد بر ربوبیت خدای سبحان و دیگری اثبات عقیده ربوبیت بت‌ها، لذا او هم از هر دو جواب داد. ابراهیم در جواب از احتجاج اولی آنان چنین گفت؛ من به هدایت پروردگار، راه حق را یافته‌ام ۵، او مرا با نشان دادن ملکوت آسمان‌ها و زمین آگاهی‌ها داده و حجت‌ها آموخت تا بتوانم ربوبیت را از هر چه غیر او است، از قبیل ستارگان و بت‌ها، سلب نمایم و من اینک دریافته‌ام که از پروردگاری که مدبر امور من است بینیاز نیستم و با وجود این ارتکاز نتیجه می‌گیرم که پروردگار من تنها کسی است که می‌تواند مدبر امور من باشد. البته معنای دقیق تری نیزدر آن است که درک آن محتاج به دقت بیشتری است و آن این است که ابراهیم خواسته است با جمله «و قد هدان» با خود هدایت، استدلال کند، نه این که بگوید با داشتن هدایت احتیاجی به استدلال ندارم. یعنی این که خواسته است بفرماید: خداوند با تعلیم حجت‌هایی بر اثبات ربوبیت خود و نفی ربوبیت غیر، مرا هدایت نموده و همین هدایت او دلیل بر این است که او است پروردگار من و پروردگاری غیر او نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قالوا أ جئْتنا باْلحق أم أْنت  من اللاعبین ﴾ انبیاء/ ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال بل ْ ربکم رب السماوات و اْلأرض ﴾ انبیاء/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿أ تحاجونی فی الله و قد هدان ﴾ انعام / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا هدایت بندگان به سوی خود، یکی از شؤون تدبیر پروردگاری است، پس تنها کسی می‌تواند هدایت کند که خود پروردگار باشد. ۱&lt;br /&gt;
و کوتاه سخن این که آنان در پاسخ حضرت از چیستی پرستششان گفتند؛ صنم می‌پرستیم. ابراهیم بر کلمه صنم تکیه نکرد، بلکه کلمه «نعبد» را سوژه بحث خود قرار داد و با آن به مخاصمه با ایشان پرداخت، چون معبود مستقل بودن صنم، با صنم بودن منافات دارد، زیرا صنم نمایانگر غیر است پس نباید خودش پرستش شود و اگر پرستش شود باید مشتمل بر چیزی که مردم به خاطر آن چیزی را می‌پرستند، یعنی جلب منفعت و دفع ضرر باشد، تا مردم آن‌ها را بپرستند و از آن‌ها حاجت بخواهنداما آنها در جواب گفتند: «ما پدران خود را یافتیم که چنین می‌کردند»۲ و این بدان جهت بوده که فکر کرده‌اند اگر جواب سؤال حضرت را بدهند، بر خلاف کیش خود نتیجه گرفته‌اند، لذا از آن عدول کرده و صریحاً اقرار کردند که ما در بت‌پرستی به غیر از تقلید از پدران هیچ دلیلی نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که محاجه ابراهیم با پدر و قومش به این جا انجامید که هیچ حجت و دلیلی به غیر تقلید از پدران بر بت‌پرستی نیاوردند، شروع کرد به بیزاری جستن از بت‌ها نمود۳ و اگر در عبارت خود نام پدران گذشته ایشان را برد برای این بود که بفهماند او هیچ ارزشی برای تقلید از پدران گذشته آنان قائل نیست و عهد گذشته و سبقت زمانی در ابطال حق یا احقاق باطل هیچ اثری ندارد. ۴&lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم با شنیدن این سخن آن‌ها را زیر رگبار اعتراضات شدید خود قرار داد و با دو جمله کوبنده آن‌ها را با یک بن‌بست منطقی رو به رو ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «آیا آن‌ها سخن شما را می‌شنوند هنگامی که آن‌ها را می‌خوانید» ؟! ۵ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۷۰ و ۲۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا بل ْ وجدنا آباءنا کذلک یفْعلون ﴾ شعراء/ ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال أ فرأیتم ما کنْتم تعبدون أْنتم و آباؤکم اْلأقْدمون فإنهم عدو لی إلا رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۷۵ و ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۹۵, [شعراء/ ۸۶  ۶۹].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال هل ْ یسمعونکم إذْ تدعون ﴾. شعراء/ ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یا این که آن‌ها سودی به شما می‌رسانند یا زیانی» ؟!۱ حد اقل چیزی که در معبود لازم است این است که ندای عابد خویش را بشنود، و در گرفتاریها به یاریش بشتابد، یا لااقل از مخالفت فرمان او واهمه‌ای باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی بت پرستان متعصب در برابر این سؤال منطقی به همان پاسخ قدیمی و تکراری خود پرداختند و «گفتند: این مسائل مطرح نیست، مهم آن است که ما نیاکان خود را یافتیم که چنین می‌کنند» !۲ این پاسخ که بیانگر تقلید کورکورانه آن‌ها از نیاکان جاهل و نادانشان بود تنها پاسخی بود که می‌توانستند به گفته ابراهیم بدهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام ابراهیم لبه تیز حمله خود را متوجه بت‌ها کرد و «گفت همه آن‌ها دشمن اند مگر پروردگار عالمیان»۳ سپس ابراهیم به توصیف پروردگار جهانیان و ذکر نعمت‌های معنوی و مادی او می‌پردازد تا با مقایسه با بت‌ها که نه دعای عابدان را می‌شنوند، و نه سود و زیانی دارند مطلب کاملاً روشن شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست از نعمت آفرینش و هدایت، شروع کرده، می‌گوید: «او کسی است که مرا آفرید، و هم او مرا هدایت می‌کند». ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بیان نخستین مرحله ربوبیت، یعنی هدایت بعد از آفرینش، به نعمت‌های مادی پرداخته می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او کسی است که مرا غذا می‌دهد و سیراب می‌کند»۵. آری من همه نعمت‌ها را از او می‌بینم، پوست و گوشت من، آب و غذای من، همه از برکات او است. نه تنها در حالت صحتم مشمول نعمت‌های اویم، بلکه «هنگامی که بیمار شوم او است که مرا شفا می‌دهد.»۶&lt;br /&gt;
سپس از مرحله زندگی دنیا پا را فراتر گذارده، به زندگی جاویدان در سرای آخرت می‌پردازد و می‌گوید: «او کسی است که مرا میمیراند و بار دیگر زنده می‌کند۷ و هنگامی که وارد عرصه محشر شوم، چشم امیدم به او دوخته شده چرا که» او کسی است که طمع دارم گناهم را در روز جزا بیامرزد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أو ینْفعونکم أو یضرون ﴾. شعراء/ ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا بل ْ وجدنا آباءنا کذلک یفْعلون ﴾. شعراء/ ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فإنهم عدو لی إلا رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿الذی خلقنی فهو یهدین ﴾ شعراء/ ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و الذی هو یطْعمنی و یسقین ﴾ شعراء/ ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و إذا مرضْت فهو یشْفین ﴾ شعراء/ ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و الذی یمیتنی ثم یحیین ﴾ شعراء/ ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و الذی أطْمع أن یغْفر لی خطیئتی یوم الدین ﴾ شعراء/ ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن این که: «ابراهیم برای مشخص ساختن معبود حقیقی، نخست به سراغ «خالقیت» پروردگار می‌رود، سپس مقام ربوبیت او را در همه مراحل روشن می‌سازد.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشرکین نمی‌توانستند به ابراهیم جوابی بدهند و لیکن گفتند: «این سخنانی که تو نام آن را حجت و هدایت گذارده‌ای در حقیقت ضلالت است و این غضب خدایان ما است که تو را به چنین روزی انداخته که نمی‌توانی به ربوبیت آن‌ها پی ببری.» هم چنان‌که عین همین اشکال را قوم عاد به پیغمبر خود هود کردند. ۲ و چون جای چنین سخنی در میان بود لذا ابراهیم اضافه کرد که: ﴿و لا أخاف ما تشْرکون به ﴾ و این جمله در عین این که شبهه مزبور را دفع می‌کند، در عین حال برهان تامی بر نفی ربوبیت شرکای مشرکین نیز هست. ۳&lt;br /&gt;
و ما حصل آن این است که: شما می‌خواهید با بیم دادن از خطر بت‌ها در دل من القای شبهه نموده مرا به بت‌پرستی و ترک توحید وادار کنید، در حالی که من از بت‌های شما ذره‌ای نمی‌ترسم، زیرا مدبر همه امور خداوند است. پس چرا متذکر نمی‌شوید و به مدرکات عقلی و حقایق فطریتان مراجعه نمی‌کنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در نهی از منکر، تعداد ملاک نیست، گاه می‌بایست یک نفر در مقابل یک گروه قرار گیرد. ﴿قال لأبیه و&lt;br /&gt;
قومه ﴾&lt;br /&gt;
۲ در نهی از منکر، قدرت شرط نیست. ﴿قال لأبیه و قومه ﴾&lt;br /&gt;
۳ در نهی از منکر، از تنهایی نترسید. ﴿قال لأبیه و قومه ﴾&lt;br /&gt;
۴ در شیوه تبلیغ، وجدان‌ها را با سئوال بیدار کنید. ﴿ما تعبدون ﴾ (با آن که ابراهیم می‌دید که آن‌ها چه چیزهایی را می‌پرستند، ولی برای این که آنان را به تفکر وادار کند و وجدانشان را بیدار نماید، از آنان پرسش نمود)&lt;br /&gt;
۵ در نهی از منکر، از منکرات مهم شروع کنید. ﴿ما تعبدون ﴾ (آری مهم‌ترین منکر، شرک به خداوند است )&lt;br /&gt;
۶ مناظره، بحث و احتجاج، میان افکار گوناگون لازم است. ﴿أ فرأیتم ما کنْتم ... ﴾&lt;br /&gt;
۷ در شیؤه تبلیغ، گاهی لازم است خود را به جای دیگران قرار دهیم. ﴿عدو لی﴾ و نفرمود: «عدو لکم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۵۹ ۲۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۵۵ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. انعام / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۷۲ و ۲۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تدبیر عملی (رفتاری) حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
تبلیغ‌ها و تلاش‌های حضرت ابراهیم نتوانست دل‌های گناه آلود قوم را که با بت‌پرستی عجین شده بود به سوی توحید و خداپرستی جلب کند لذا حضرت تصمیم گرفت که از راه دیگری وارد شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت بارها انزجار خود را از بت‌ها نشان داده بود ﴿و تالله لأکیدن أصْنامکم ﴾۱ که به معنای تصمیم و عزم آن جناب علیه بت‌ها است و بعید است که مخاطب به این کلام مردم شهر باشد، چون امت نامبرده امتی نیرومند و دارای شوکت و حمیت و تعصب نسبت به بت‌ها بوده‌اند و ابراهیم هم تازه به میانشان آمده بود و فردی غریبه به حساب می‌آمد و چون حضرت در ابتدای دعوتش بود یاوری نیز نداشت، و این با حزم و احتیاط سازگار نیست، که ابراهیم دشمن خود را که یک امت است، به نیت خود خبر دهد، آن هم به این صراحت که به ایشان بگوید: روزی که همه به بیرون شهر می‌روید، من به حساب بت هایتان می‌رسم. مگر این که احتمال دهیم این حرف را به بعضی از مردم شهر گفته، به کسانی که می‌دانسته از آن‌ها تجاوز نمی‌کند و اما این که به عموم مردم چنین حرفی را زده باشد به هیچ وجه معقول نیست. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم برای این که ثابت کند این مسئله صد در صد جدی است می‌گوید؛ به خدا سوگند، در غیاب شما، نقشه‌ای برای نابودی بت هایتان می‌کشم و شاید اگر هم این مسئله را علنی گفته بخاطر آن بوده است که عظمت و ابهت بت‌ها در نظر آنان به آن پایه بوده که این سخن را جدی نگرفتند و عکس العملی نشان ندادند شاید فکر کردند مگر ممکن است انسانی به خود اجازه دهد این چنین با مقدسات یک قوم و ملت که حکومتشان هم صد در صد پشتیبان آن است بازی کند؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواریخ و تفاسیر آمده است که بت پرستان بابل هر سال مراسم عید مخصوصی داشتند غذاهایی در بت خانه آماده می‌کردند و در آن جا می‌چیدند به این پندار که غذاها متبرک شود، سپس دسته جمعی به بیرون شهر می‌رفتند و در پایان روز باز می‌گشتند و برای نیایش و صرف غذا به بت خانه می‌آمدند. آن روز شهر خالی شد و فرصت خوبی برای در هم کوبیدن بت‌ها به دست ابراهیم افتاد؛ لذا هنگامی که در شب از او دعوت به شرکت در این مراسم کردند «او نگاهی به ستارگان افکند۴.» و گفت من بیمارم ۵. آن‌ها به او پشت کرده و به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. صافات / ۸۸. ﴿فنظر نظْرةً فی النجوم ﴾&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۸۹. ﴿فقال إنی سقیم ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرعت از او دور شدند «و به دنبال مراسم خود شتافتند.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا این سئوال مطرح می‌شود که چرا حضرت به ستارگان نگاه کردند؛ باید گفت با توجه به اعتقادات مردم بابل و رسوم و عادات آن‌ها روشن است، آن‌ها در علم نجوم مطالعاتی داشتند و حتی می‌گویند بت‌های آن‌ها نیز «هیاکل» ستارگان بود و به این خاطر به آن‌ها احترام می‌گذاشتند که سمبل ستارگان بودند. &lt;br /&gt;
البته در کنار اطلاعات نجومی خرافات بسیار نیز در این زمینه در میان آن‌ها شایع بود، از جمله این که ستارگان را در سرنوشت خود مؤثر می‌دانستند و از آن‌ها خیر و برکت می‌طلبیدند و از وضع آن‌ها بر حوادث آینده استدلال می‌کردند. ابراهیم برای این که آن‌ها را متقاعد کند طبق رسوم آن‌ها نگاهی به ستارگان آسمان افکند تا چنان تصور کنند که پیش بینی بیماری خود را از مطالعه اوضاع کواکب کرده است و قانع شوند! بعضی از مفسران بزرگ این احتمال را نیز داده‌اند که او می‌خواست از حرکت ستارگان وقت بیماری خود را دقیقاً دریابد، زیرا یک نوع بیماری هم چون تب در فواصل زمانی خاصی به سراغش می‌آمد، ولی با توجه به وضع افکار مردم بابل احتمال اول مناسب تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی دیگر گفته‌اند که ابراهیم واقعاً بیماری جسمی نداشت اما روحش بر اثر اعمال ناموزون این جمعیت و کفر و شرک و ظلم و فسادشان بیمار بود، بنابراین او واقعیتی را بیان کرد، هر چند آن‌ها طور دیگری فکر کردندو او ۲&lt;br /&gt;
را از نظر جسمی بیمار پنداشتند. پس این احتمال نیز داده می‌شود که او در این سخن توریه کرده باشد. &lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم در یک روز که بت خانه خلوت بود، و هیچ‌کس از بت پرستان در آن جا حضور نداشت، طرح خود را عملی کرد. قرآن می‌گوید: «او به سراغ خدایان آن‌ها آمد، نگاهی به آن‌ها و ظروف غذایی که در اطرافشان بود افکند و از روی تمسخر صدا زد، آیا از این غذاها نمی‌خورید» ؟!۳ این غذاها را عبادت کنندگانتان فراهم کرده‌اند، غذاهای چرب و شیرین متنوع و رنگین است، چرا میل نمی‌کنید؟! سپس افزود: «اصلاً چرا حرف نمی‌زنید؟ چرا لال و بسته دهن هستید؟ !۴ سپس آستین را بالا زد و همه آن‌ها را قطعه قطعه کرد، جز بت بزرگی ۶&lt;br /&gt;
که داشتند! ۵ و هدفش این بود «شاید بت پرستان به سراغ او بیایند و او هم تمام گفتنیها را بگوید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۹۰. ﴿فتولوا عنْه مدبرین ﴾&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۱ و ۹۲ سوره صافات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. صافات / ۹۱. ﴿فراغ إلی آلهتهم فقال أ لا تأْکلون ﴾&lt;br /&gt;
۴. صافات / ۹۲. ﴿ما لکم لا تنْطقون ﴾&lt;br /&gt;
۵. انبیاء/ ۵۸. ﴿فجعلهم جذاذاً إلا کبیراً لهم ﴾&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۴ ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از ظاهر سیاق بر می‌آید که اظهار امید ابراهیم در جمله ﴿لعلهم إلیه یرجعون ﴾۱ به منظور بیان آن صحنه‌ای است که مردم می‌بینند چه بر سر بت هایشان آمده و بت بزرگشان سالم مانده، ناگزیر نزد آن رفته آن را متهم کنند، که این کار زیر سر او است، مثل کسی که مردمی را بکشد و یکی از آن‌ها را زنده نگهدارد، تا او به دام بیفتد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بت پرستان به شهر بازگشتند و به سراغ بت خانه آمدند، چه منظره وحشتناک و بهت آوری؟ گویی بر سر جایشان خشکشان زده؟ لحظاتی چند رشته افکارشان از دست رفت، و مات و مبهوت، خیره خیره به آن ویرانه نگاه کردند و بت‌هایی را که پناه روز بیپناهی خود می‌پنداشتند بیپناه در آن جا دیدند. سپس سکوت جای خود را به خروش و نعره و فریاد داد ... چه کسی این کار را کرده؟ کدام ستمگر؟ !۳ و جمله ﴿إنه لمن الظالمین ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه‌ای است که مردم علیه مرتکب این جرم داده‌اند، و آن این است که هر که بوده مردی ستمکار بوده، که باید به جرم ستمی که کرده مجازات شود، چون هم به خدایان توهین و ظلم کرده و حق آن‌ها را که همان تعظیم است پامال کرده و هم به مردم ظلم کرده است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چیزی نگذشت که به خاطرشان آمد جوان خداپرستی در این شهر وجود دارد، به نام ابراهیم که بت‌ها را به باد استهزاء می‌گرفت و تهدید کرده بود من نقشه خطرناکی برای بت‌های شما کشیده‌ام! معلوم می‌شود کار، کار او است. «سپس جمعیت به سوی او حرکت کردند در حالی که با سرعت (و خشم) راه می‌رفتند۶». ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم طبق بعضی از روایات در آن موقع کاملاً جوان بود و احتمالاً سنش از ۱۶ سال تجاوز نمی‌کرد، ۸ مردم به نزد او رفتند و او را دستگیر کردند. ﴿قالوا فأْتوا به علی أعین الناس لعلهم یشْهدون ﴾۹. مراد از آوردن ابراهیم «علی أعین الناس» این است که او را در محضر عموم مردم، و مرآ و منظر ایشان احضار کنند و معلوم می‌شود این انجمن در همان بت خانه بود، به شهادت این که ابراهیم در جواب می‌فرماید: «بل فعله کبیرهم هذا» و به آن اشاره می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. انبیاء/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فأقْبلوا إلیه یزفون ﴾ صافات / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان، ج ۱۳، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. انبیاء/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گویا مراد از این که گفتند: «لعلهم یشْهدون» این است که مردم همه شهادت دهند که از او بدگویی به بت‌ها را شنیده‌اند، و به این وسیله او را وادار به اقرار بکنند و اما این که بعضی ۱ گفته‌اند مراد حضورشان در هنگام ۲ عقاب ابراهیم است، سخن بعیدی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم آن چنان جوابی گفت که آن‌ها را سخت در محاصره قرار داد، محاصره‌ای که قدرت بر نجات از آن نداشتند. «ابراهیم گفت، بلکه این کار را این بت بزرگ آن‌ها کرده! از آن‌ها سؤال کنید اگر سخن می‌گویند» !۳&lt;br /&gt;
اصلاً چرا شما به سراغ من آمدید؟ اصول جرم شناسی می‌گوید متهم کسی است که آثار جرم را همراه دارد، در این جا آثار جرم در دست بت بزرگ است (طبق روایت معروفی ابراهیم تبر را به گردن بت بزرگ گذاشت). چرا خدای بزرگتان را متهم نمی‌کنید؟ شاید او از دست خدایان کوچک خشمگین شده و یا آن‌ها را رقیب آینده خود فرض کرده و حساب همه را یک جا رسیده است ؟! از آن جا که ظاهر این تعبیر به نظر مفسران با واقعیت تطبیق نمی‌داده و از آن جا که ابراهیم پیامبر است و معصوم و هرگز دروغ نمی‌گوید، در تفسیر این جمله، مطالب مختلفی گفته‌اند آنچه از همه بهتر به نظر می‌رسد این است که ابراهیم به طور قطع این عمل را به بت بزرگ نسبت داد، ولی تمام قرائن شهادت می‌داد که او قصد جدی از این سخن ندارد، بلکه می‌خواسته، به آن‌ها بگوید «این سنگ و چوب‌های بیجان آن قدر بیعرضه‌اند که حتی نمی‌توانند یک جمله سخن بگویند و از عبادت کنندگانشان یاری بطلبند، تا چه رسد که بخواهند به حل مشکلات آن‌ها بپردازند! و این به هیچ وجه دروغ نیست» دروغ آن است که قرینه‌ای همراه نداشته باشد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا این که بگوییم حضرت ابراهیم باصطلاح «توریه» کرده و مرادش از «کبیرهم» خدا بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در نهایت اگر هم فرض کنیم که حضرت دروغ گفتند از آن جا که دروغ در مواردی مثل اصلاح ذات البین جایز است و حکم آن تابع مصلحت و مفسده می‌باشد و چه مصحلتی از این بالاتر که انسان‌های گمراه را به راه راست و توحیدی هدایت نماید. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا این نکته هم بدست می‌آید که استهزاء وطعنه بر خرافات، در مواردی لازم است؛ و این که&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم، ج ۳، ص ۱۲۴؛ آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: عطیة علی عبدالباری بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، چاپ اول، ج ۱۷، ص ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال بل ْ فعله کبیرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ینْطقون ﴾ انبیاء/ ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق، چاپ چهارم، ج ۲، ص ۳۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فیلم سازی، اجرای تئاتر و نمایش و نقش بازی کردن برای بیداری اذهان، کاری پسندیده و جایز است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی که در کتاب کافی از امام صادق نقل شده می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابراهیم این سخن را به خاطر آن گفت که می‌خواست افکار آن‌ها را اصلاح کند، و به آن‌ها بگوید که چنین کاری از بت‌ها ساخته نیست، سپس امام اضافه فرمود: به خدا سوگند بت‌ها دست به چنان کاری نزده بودند، ابراهیم نیز دروغ نگفت .». ۲&lt;br /&gt;
هدف حضرت از بیان این مطلب این بود که مردم اعتراف کنند به این که بت حرف نمی‌زند. چون حرف زدن بت محال است، پس انجام این کار، و هر کار دیگری نیز از آن محال است. وقتی مردم کلام ابراهیم را شنیدند و منتقل شدند به این که اصنام جماداتی بیشعورند که حرف نمی‌زنند، حجت بر آنان تمام و هر یک از حضار در دل خود را خطا کار دانسته، حکم کرد به این که ظالم خود او است ۳، نه ابراهیم و هر یک به نفس خود خطاب کرد که: تو چقدر ظالمی که جماد بیزبان را می‌پرستی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم به خویشتن ظلم و ستم کردید و هم بر جامعه‌ای که به آن تعلق دارید و هم به ساحت مقدس پروردگار بخشنده نعمت‌ها. جالب این که در آیات قبل خواندیم آن‌ها ابراهیم را متهم به ظالم بودن کردند، ولی در این جا دریافتند که ظالم اصلی و حقیقی خودشانند و در واقع تمام مقصود ابراهیم از شکستن بت‌ها همین بود، هدف شکستن فکر بت‌پرستی و روح بت‌پرستی بود وگرنه شکستن بت فایده‌ای ندارد، بت پرستان لجوج فوراً بزرگ‌تر و بیشتر از آن را می‌سازند و به جای آن می‌نهند، همان گونه که در تاریخ اقوام نادان و جاهل و متعصب، این مسئله، نمونه‌های فراوان دارد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بت پرستان گفتند: «تو که میدانی این‌ها حرف نمی‌زنند»۶ این چه دفاعی است که از خود می‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین خود دلیل بر این است که کار زیر سر خود تو است و تو این ظلم را مرتکب شده‌ای و این چنین جرم ابراهیم را برای خود ثابت کردند. &lt;br /&gt;
بعد از این که از دهانشان جست که این بت‌ها حرف نمی‌زنند و ابراهیم آن را شنید، به دفاع از خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۴۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۸ و ۴۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فرجعوا إلی أْنفسهم فقالوا إنکم أْنتم الظالمون ﴾ انبیاء/ ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿ثم نکسوا علی رؤسهم لقد علمت ما هؤلاء ینْطقون ﴾ انبیاء/ ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نپرداخت، از اول هم قصد نداشت که از خود دفاع کند، حضرت در این جا با کلام خودشان بر آنان احتجاج کرده و فرمود پس این اصنام بیزبان اله و مستحق عبادت نیستند. چون عبادت یا به امید خیر است و یا از ترس شر و در اصنام نه امید خیری هست نه ترسی از شر، پس اله نیستند. ۱ ابراهیم در ادامه گفت «چرا چیزی را پرستش می‌کنید که با دست خود می‌تراشید؟!»۲ کدام آدم عاقلی مصنوع خود را پرستش می‌کند؟ هیچ ذی‌شعوری در برابر مخلوق خود زانو به زمین می‌زند؟ کدام عقل و منطق به شما چنین اجازه‌ای داده است؟ ! معبود باید خالق انسان باشد نه مخلوق او، اکنون درست بنگرید و معبود حقیقی را پیدا کنید: «خداوند هم شما را آفریده، و هم بت‌هایی را که می‌سازید»۳ و این دلیلی است بسیار قوی و دندان شکن که هیچ پاسخی در مقابل آن نداشتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استفهامی که در آیه شریفه هست استفهام توبیخی است و در عین حال احتجاجی است بر بطلان طریقه مردم، مبنی براین که چیزی که انسان تراشیده، صلاحیت ندارد که مدبر انسان باشد با این که آفریدگار خداست و معلوم است که خلقت از تدبیر جدا نیست، پس همان‌طور که خدای سبحان خالق آدمی است، رب آدمی نیز هست و این از سفاهت و حماقت است که این خدای عزیز و رب واقعی را کنار گذاشته و سنگ و چوب بپرستند. ۵ و جمله ﴿أف لکم و لما تعبدون من دون الله ﴾۶ اظهار انزجار و بیزاری آن جناب از ایشان و از خدایان ایشان است و این را بعد از ابطال الوهیت آن‌ها اظهار نمود هم چنان‌که شهادتش بر وحدانیت خدای تعالی را بعد از اثبات آن اظهار نمود و فرمود ﴿و أنا علی ذلکم من الشاهدین ﴾۷ وبا جمله ﴿أ فلا تعقلون ﴾ ایشان را توبیخ نمود. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ یکی از شیوه‌های دعوت مردم به دین، آگاه کردن آنان به ضرر بیدینی است. ﴿لا ینْفعکم و لا یضرکم ﴾&lt;br /&gt;
۲ اگر زمینه مناسبی برای بیداری پیدا شد باید منحرفان را تحقیر کرد. ﴿أف لکم و لما تعبدون من دون الله ﴾۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أ تعبدون ما تنْحتون ﴾ صافات / ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و الله خلقکم و ما تعملون ﴾ صافات / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۰۰, الصافات / ۱۰۰ ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. انبیاء/ ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. انبیاء/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۴۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نجات ابراهیم از آتش نمرودیان ====&lt;br /&gt;
تا این جا ابراهیم موفق شد یک مرحله بسیار حساس و ظریف تبلیغ خود را که بیدار ساختن وجدان‌های خفته از طریق ایجاد یک طوفان روانی اجرا کند؛ ولی افسوس که زنگار جهل و تعصب و تقلید کورکورانه بیشتر از آن بود که با ندای صیقل بخش این قهرمان توحید به کلی زدوده شود. چه تعبیر لطیفی قرآن می‌کند «سپس آن‌ها بر سرهاشان واژگونه شدند». ۱ ۲&lt;br /&gt;
حضرت را محکوم کردند به این که باید در آتش سوخته شود و به همین جهت به منظور تحریک عواطف دینی و عصبیت مردم گفتند: او را بسوزانید و خدایانتان را یاری کنید۳ و امر آن‌ها را بزرگ بدارید و کسی را که به آن‌ها اهانت کرده مجازات کنید و این تهییج و تحریک از جمله «إن کنْتم فاعلین اگر مرد عملید» به خوبی نمایان است .۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند گروهی از توده مردم مستضعف بیدارشدند، اما مستکبران که پیشرفت این منطق توحیدی را مزاحم منافع خویش می‌دیدند با منطق زور و سرنیزه و آتش به میدان آمدند، دستور داده شد چهار دیواری بزرگی ساختند، سپس در درون آن آتش افروختند، تا هم سوز دل خود را بنشانند و کاری کنند که دیگر کسی جرأت توهین به بت‌های ایشان را نداشته باشد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در روایاتی که از طرق شیعه و اهل تسنن نقل شده می‌خوانیم: هنگامی که ابراهیم را بالای منجنیق گذاشتند و می‌خواستند در آتش بیفکنند، آسمان و زمین و فرشتگان فریاد برکشیدند و از پیشگاه خداوند تقاضا کردند که این قهرمان توحید و رهبر آزاد مردان را حفظ کند و نیز نقل کرده‌اند: جبرئیل به ملاقات ابراهیم آمد و به او گفت: ا لک حاجة؟ &amp;quot; آیا نیازی داری تا به تو کمک کنم؟ ابراهیم در یک عبارت کوتاه گفت: اما الیک فلا: اما به تو، نه &amp;quot;! (به آن کسی نیاز دارم که از همگان بینیاز و بر همه مشفق است). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۶۵. ﴿ثم نکسوا علی رؤسهم ﴾&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا حرقوه و اْنصروا آلهتکم إن کنْتم فاعلین ﴾ انبیاء/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۷ ۴۲۲. الأنبیاء/ ۶۷ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۰۱ و ۱۰۲ سوره صافات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام جبرئیل به او پیشنهاد کرد و گفت: فاسئل ربک &amp;quot; پس نیازت را از خدا بخواه &amp;quot;. و او در پاسخ گفت: حسبی من سئوالی علمه بحالی:&amp;quot; همین اندازه که او از حال من آگاه است کافی است .» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿قْلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی إبراهیم ﴾۲ این جمله حکایت خطابی تکوینی است که خدای تعالی به آتش کرد و با همین خطاب خاصیت آتش را که سوزانندگی و نابودکنندگی است از آن گرفت و آن را از راه معجزه برای ابراهیم خنک و سالم گردانید۳ و نیز در روایت معروفی می‌خوانیم آتش نمرودی تبدیل به گلستان زیبایی شد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواریخ آمده است هنگامی که ابراهیم را در آتش افکندند، نمرود یقین داشت که ابراهیم تبدیل به مشتی خاکستر شده است، اما هنگامی که خوب نظر کرد، او را زنده دید، به اطرافیانش گفت من ابراهیم را زنده می‌بینم، شاید اشتباه می‌کنم! بر فراز بلندی رفت و خوب مشاهده کرد دید مطلب همین است، نمرود فریاد زد ای ابراهیم! به راستی که خدای تو بزرگ است و آن قدر قدرت دارد که میان تو و آتش حائلی ایجاد کرده ! ... اکنون که چنین است من می‌خواهم به خاطر این قدرت و عظمت، برای او قربانی کنم (و چهار هزار قربانی برای این کار آماده کرده) ولی ابراهیم به او گوشزد نمود که هیچ گونه قربانی (و کار خیر) از تو پذیرفته نخواهد شد مگر این که قبلاً ایمان آوری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نمرود در پاسخ گفت در این صورت سلطنت و حکومتم بر باد خواهد رفت و تحمل آن برای من ممکن نیست! به هر حال این حوادث باعث شد که گروهی از بیداردلان آگاه به خدای ابراهیم ایمان آورند و یا بر ایمانشان بیفزاید و شاید همین ماجرا سبب شد که نمرود عکس العمل شدیدی در برابر ابراهیم نشان ندهد و تنها به تبعید کردنش از سرزمین بابل قناعت کند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت ابراهیم بسیار حساب شده برنامه خود را تعقیب کرد، نخستین بار به هنگام دعوت آن‌ها به سوی توحید، صدا زد این مجسمه‌های بیروح چیست؟ که شما می‌پرستید؟ اگر میگوئید سنت نیاکان شما است، هم شما و هم آن‌ها گمراه بودید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دومین مرحله، اقدام به یک برنامه عملی کرد، تا نشان دهد این بت‌ها چنان قدرتی ندارند که هر کس نگاه چپ به آنان کند، نابودش کنند، مخصوصاً با اخطار قبلی به سراغ بت‌ها رفت و آن‌ها را به کلی درهم شکست، تا نشان دهد خیالاتی که آن‌ها به هم بافته‌اند همه بیهوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. روضه کافی طبق نقل المیزان، کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، پیشین، ج ۱۴, ص ۳۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. انبیاء/ ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۷ ۴۲۲. الأنبیاء/ ۶۷ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ذیل آیه مورد بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سومین مرحله در آن محاکمه تاریخی سخت آن‌ها را در بن‌بست قرار داد، گاه به سراغ فطرتشان رفت، زمانی به سراغ عقلشان، گاه اندرزشان داد، گاه سرزنش و توبیخ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه این معلم بزرگ الهی از هر دری وارد شد و آنچه در توان داشت به کار برد، ولی مسلماً قابلیت محل نیز شرط تأثیر است و این متأسفانه در آن قوم کمتر وجود داشت. اما بدون شک، سخنان و کارهای ابراهیم به عنوان یک زمینه توحیدی و حداقل به صورت علامت‌های استفهام در مغزهای آن‌ها باقی ماند و مقدمه‌ای شد برای بیداری و آگاهی گسترده‌تر در آینده. از تواریخ استفاده می‌شود که گروهی هر چند از نظر تعداد اندک ولی از نظر ارزش بسیار، به او ایمان آوردند. ۱ و آمادگی نسبی برای گروه دیگری فراهم گشت. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ ابتدا درون خود را پاک کنید، سپس به پاک کردن جامعه بپردازید. (لازمه موفقیت رهبران دینی، داشتن قلب سلیم است) ﴿جاء ربه بقْلب ٍ سلیم ٍ إذْ قال لأبیه ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ در نهی از منکر، از وجدان خلافکار نیز اقرار بگیریم. ﴿ما ذا تعبدون ﴾&lt;br /&gt;
۳ در نهی از منکر، احتمال تأثیر فوری و کامل شرط نیست، شاید بعداً اثر کند، شاید کم‌کم اثر کند ﴿.... قال ... ما ذا تعبدون ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ برای دعوت مردم به راه حق و مبازه با باطل، طرح‌های ابتکاری و انقلابی لازم است. (حضرت ابراهیم از رفتن به همراه مردم به خارج شهر خودداری کرد و طرح خود را که شکستن بت‌ها بود انجام داد)&lt;br /&gt;
﴿فقال إنی سقیم ﴾&lt;br /&gt;
۵ مؤمن باید زیرک و تیزبین باشد و از فرصت‌ها استفاده بکند. فنظر ... فقال &lt;br /&gt;
۶ خام کردن دشمن برای ضربه زدن به او، نیاز به شناخت آداب و رسوم و عقائد او دارد. ﴿فنظر ... فقال إنی سقیم ﴾۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الشیبانی (ابن اثیر), علی بن ابی الکرم، الکامل فی التواریخ، تحقیق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م /&lt;br /&gt;
۱۴۳۰ ق، ج ۱, ص ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. صافات / ۸۴ و ۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸، ص ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ نهی از منکر مراحلی دارد: اگر مرحلۀ اول که گفتگو است اثر نکرد مرحله ی بعد اقدام عملی است. ﴿فراغ علیهم ... ﴾&lt;br /&gt;
۸ مبارزه با باطل و اصلاح جامعه، قدرت لازم دارد. ﴿ضرباً باْلیمین ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ برای بیدار کردن افکار عمومی و محو شرک، تلف کردن برخی اشیاء و اموال لازم است. (بت‌های زمان ابراهیم و گوساله سامری دارای قیمت و ارزشی بودند). ﴿فجعلهم جذاذاً﴾&lt;br /&gt;
۱۰ حضرت ابراهیم قبل از عملیات تخریب، با تبلیغات خود زمینه انقلاب علیه بت‌ها را فراهم آورده بود. ﴿یذْکرهم ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== محاجه با نمرود ====&lt;br /&gt;
بنا به گفته تاریخ و روایات نمرود یکی از سلاطین بابل قدیم بوده است .۳ حضرت ابراهیم با نمرود درباره پروردگار بحث و محاجه کرد۴ در تفسیر الدر المنثور در ذیل آیه ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه ... ﴾ آمده که طیالسی و ابن ابی حاتم از علی بن ابی طالب روایت کرده‌اند که فرمود؛ آن کسی که با ابراهیم بر سر پروردگار او مناظره کرد، نمرود پسر کنعان بود و در تفسیر برهان آمده که ابو علی طبرسی گفته، در زمان وقوع این مناظره اختلافاتی است، بعضی گفته‌اند: موقعی بود که ابراهیم بت‌ها را شکسته و هنوز در آتش نیفتاده بود، (نقل از مقاتل) و بعضی دیگر گفته‌اند: بعد از افتادن در آتش بوده، که آتش برایش ملایم و سرد شده و جان سالم بدر برد، (نقل از امام صادق). هر چند آیه شریفه متعرض زمان وقوع این مناظره نشده، ولی اعتبار عقلی مساعد و کمک این احتمال است که بعد از افتادن در آتش اتفاق افتاده باشد، برای این که از داستان‌هایی که در قرآن کریم درباره ابراهیم از همان بدو ظهورش و مناظره اش با پدر و قوم خود و بت شکنیاش آمده، این معنا به دست می‌آید که اولین باری که آن جناب با نمرود ملاقات کرد، هنگامی بود که خبر بت شکستن او به گوش نمرود رسید، و وی دستور سوزاندنش را صادر کرد و معلوم است که در چنین هنگامی جای مناظره نمرود با او درباره خدایی خودش نبوده است، چرا که به جرم شکستن بت‌ها دستگیر شده نه به جرم انکار خدایی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۵، ص ۴۶۶ ۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه ﴾ بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود و اگر مناظره‌ای با او کرده، حتماً بر سر این بوده است که آیا بت‌ها پروردگار هستند؟ یا خدای تعالی؟». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم «اله» می‌دانست و بلکه خود را از بالاترین «خدایان» می‌پنداشت و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد و درباره سایر خدایان چیزی نگفت. پس معلوم می‌شود خود را بالاتر از همه آن‌ها می‌دانست. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود از ابراهیم پرسید خدای تو کیست که به سوی او دعوت می‌کنی؟&amp;quot; ابراهیم گفت: همان کسی است که زنده می‌کند و میمیراند ﴿إذ قال إبراهیم ربی الذی یحیی و یمیت ﴾ &lt;br /&gt;
۳&lt;br /&gt;
در حقیقت بزرگ‌ترین شاهکار آفرینش یعنی قانون حیات و مرگ را به عنوان نشانه روشنی از علم و قدرت پروردگار مطرح ساخت؛ ولی نمرود جبار راه تزویر و سفسطه را پیش گرفت و برای اغفال مردم و اطرافیان خود&amp;quot; گفت: من نیز زنده می‌کنم و میمیرانم &amp;quot; و قانون حیات و مرگ در دست من است ﴿قال أنا أحیی و أمیت ﴾. &lt;br /&gt;
و برای اثبات این مدعای دروغین طبق روایت معروفی دست به حیله‌ای زد و دستور داد دو نفر زندانی را حاضر کردند و فرمان داد یکی را آزاد کنند و دیگری را به قتل برسانند سپس رو به ابراهیم و حاضران کرد و گفت :&amp;quot; دیدید چگونه حیات و مرگ به دست من است ؟۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها هم تصدیقش کردند و ابراهیم نتوانست به آن‌ها بفهماند که این مغالطه است و منظور او از احیا و اماته این معنای مجازی نبود و حجت نمرود نمی‌تواند معارض با حجت وی باشد و اگر می‌توانست وجه این مغالطه را بیان کند قطعاً می‌کرد و فهمیده بود که اگر بخواهد وجه مغالطه را بیان کند احدی از حضاربخاطر تقلید کورکورانه شان از نمرود تصدیقش نمی‌کنند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین جهت از این حجت خود صرف نظر نموده و به حجت دیگر دست زد، حجتی که خصم نتواند با آن معارضه کند، و آن حجت این بود که فرمود: ﴿فإن الله یأْتی بالشمس من اْلمشْرق فأْت بها من اْلمغْرب ﴾ ۶ و وجه این حجت این است که هر چند خورشید در نظر نمرود و نمرودیان و یا حد اقل نزد بعضی از آنان یکی از خدایان است لیکن در عین حال خود آنان قبول دارند که خورشید و طلوع و غروب آن مستند به خدا است، که در نظر آنان رب الارباب است و معلوم است که هر فاعل مختار و با اراده وقتی عملی را با اراده خود اختیار می‌کند خلاف آن را هم می‌تواند انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲، ص ۵۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن این که وقتی ابراهیم این پیشنهاد را کرد، نمرود مبهوت شد و دیگر نتوانست پاسخی بدهد، چون نمی‌توانست بگوید: مسئله طلوع و غروب خورشید که امری است مستمر و یکنواخت، مسئله‌ای است تصادفی و در اختیار کسی نیست، تا تغییرش هم به دست کسی باشد و نیز نمی‌توانست بگوید این عمل مستند به خود خورشید است، نه به خدای تعالی، چون خودش خلاف این را ملتزم بود. ۱&lt;br /&gt;
گرچه مسئله حیات و مرگ از جهاتی مهم تر از مسئله طلوع و غروب آفتاب است و به همین دلیل ابراهیم نخست به آن استدلال کرد و اگر افراد با فکر و روشن ضمیری در آن مجلس بودند طبعاً با این دلیل قانع شدند زیرا هر کس می‌داند مسئله آزاد کردن و کشتن یک زندانی، هیچ گونه ربطی به مسئله حیات و مرگ طبیعی واقعی ندارد، ولی برای آن دسته که درک کافی نداشتند و ممکن بود تحت تأثیر سفسطه آن جبار حیله گر قرار گیرند، دست به استدلال دوم زد و مسئله طلوع و غروب خورشید را مطرح ساخت تا حق بر هر دو دسته روشن گردد. ۲&lt;br /&gt;
اما نکته جالبی که در این جا وجود دارد این است که، نمرود برای خدای سبحان قائل به الوهیت بوده و گرنه وقتی ابراهیم به او گفت: «خدا آفتاب را از مشرق می‌آورد تو آن را از مغرب بیاور» نمرود می‌توانست حرف ابراهیم را نپذیرد و بگوید من آفتاب را از مشرق می‌آورم، نه آن خدایی که تو به آن معتقدی و یا بگوید این کار کار خدایانی دیگر است نه خدای تو، چون نمرود قائل به خدایانی دیگر غیر خدای سبحان نیز بود. قوم نمرود همین اعتقاد را داشتند. ۳ و باز نمی‌توانست بگوید این خود من هستم که خورشید را از مشرق می‌آورم و به مغرب می‌برم، چون اگر این ادعا را می‌کرد فوراً از او می‌خواستند که برای یک بار هم که شده قضیه را به عکس کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۵۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در یک جمله اشاره به انگیزه اصلی این محاجه می‌کند و می‌گوید؛ خداوند به او حکومت داده بود اما بر اثر کمی ظرفیت از باده کبر و غرور، سرمست شده بود۱. در زندگی خود ما هم اگر نظر کنیم از این دست آدم‌ها کم نیستندکه در حالت عادی و یا سختی مؤمن اند و خدا را خالصانه می‌خوانند اما وقتی به مال و مقام می‌رسند همه چیز را به دست فراموشی می‌سپارند. ۲&lt;br /&gt;
البته آنچه از آیه بر می‌آید این است که نمرود هرگز از این بحث و گفتگو در جستجوی حقیقت نبود، بلکه می‌خواست گفتار باطل خود را به کرسی بنشاند و شاید به کار بردن کلمه &amp;quot; حاج &amp;quot;۳ نیز به همین منظور باشد زیرا این کلمه غالباً در همین موارد به کار می‌رود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن این حجت با همه روشنی و قاطعیتی که داشت، در حق آن مردم هیچ فائده‌ای نکرد، چون انحطاط فکری و خبط در تفکر و تعقلشان بیش از آن بوده که ابراهیم می‌پنداشت، به همین جهت معنای حقیقی میراندن &amp;quot; اماتة &amp;quot; و &amp;quot;احیاء&amp;quot;را از معنای مجازی این‌ها تمیز ندادند و کشتن و رها کردن دو زندانی را میراندن و احیای حقیقی پنداشتند و ادعای نمرود را (که من نیز احیاء و اماته دارم) پذیرفتند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با کمی دقت در سیاق این احتجاج، ممکن است حدس زد که انحطاط فکری مردم آن روز درباره معارف دینی و معنویات چقدر بوده و این انحطاط در معنویات منافاتی با پیشرفت در تمدن ندارد. پس اگر آثار باستانی قوم بابل و مصر قدیم از تمدن آنان خبر می‌دهد، نباید پنداشت که در معارف معنوی نیز پیشرفتی داشته‌اند و تقدم و ترقی متمدنین عصر حاضر در امور مادی و هم چنین انحطاطشان در اخلاق و معارف دینی، بهترین دلیل بر سقوط این شبهه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا روشن می‌شود که چرا ابراهیم در احتجاج خود و اثبات توحید به این مطلب (که سراسر عالم احتیاج به صانعی دارد که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده باشد) استدلال نکرد، زیرا به خاطر کوته فکری و ضعف بیش از حد، در تعقل، نمی‌توانستند آن را بطور تفصیل درک کنند، تا احتجاج آن جناب سودی به حالشان داشته باشد و مقصدش را بفهمند، هم چنان‌که دیدیم از کلام ابراهیم که گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أن آتاه الله اْلمْلک ﴾ بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. «محاجة؛ این است که در خصومت میان دو نفر یا چند نفر هر کس بخواهد حجت و راه روشن دیگری را رد کند.» راغب&lt;br /&gt;
اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱, ص ۴۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; ربی الذی یحیی و یمیت &amp;quot;چیزی نفهمیدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ توجه به افکار عمومی و قضاوت مردم لازم است. گرچه پدیدٔه حیات یکی از راه‌های خداشناسی است و جواب نمرود صحیح نبود، ولی آن بحث‌ها و مجادله‌ها، افکار عمومی را پاسخ نمی‌گفت. ﴿ربی الذی یحیی و یمیت ﴾&lt;br /&gt;
۲ حق، اگر منطقی و مستدل ارائه شود، بر باطل پیروز وحاکم است. ﴿فأْت بها من اْلمغْرب فبهت الذی کفر﴾&lt;br /&gt;
۳ در مباحثه‌ها از استدلال‌های فطری، عقلی و عمومی استفاده کنید، تا مخالف لجوج نیز مقهور و مبهوت شود. ﴿فبهت الذی کفر﴾&lt;br /&gt;
۴ برای آموزش عمیق، استفاده از نمایش ومشاهدات حسی لازم است. «أرنی»۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲، ص ۵۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== احتجاج با ستاره پرستان۱ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با عقاید خود وطن و قوم خویش را ترک کرد تا شاید مردمی را بیابد که به حرف‌های موحدانه او گوش دهند و عقل و تدبیر خود را بر پیروی از هوای نفس و انحراف و گمراهی ترجیح دهند. ابراهیم با این امید وارد حران شد ولی گمراهی و انحراف را در این قوم نیز مشاهده کرد، زیرا مردم این سرزمین خدا را کنار گذاشته به عبادت ستارگان روآورده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم تصمیم گرفت آنان را متوجه انحراف و خطای خود سازد و فساد عقایدشان را بر آن‌ها اثبات کند و برای این کار از راه عقل و طریق برهان وارد شد تا با روشنگری عقل او را تأیید کرده و از او پیروی کنند. &lt;br /&gt;
شب فرا رسید و تاریکی فضای اطراف ابراهیم را پوشاند، ابراهیم ستاره‌ای را که قوم پرستش می‌کردند، مشاهده کرد و در همین موقع در میان عده‌ای از ستاره پرستان که به شب زنده داری و صحبت مشغول بودند ایستاد و برای نتیجه‌گیری از این نشست به صورت ظاهر با آنان هم فکری کرد و گفته آنان را تکرار نمود و با اشاره به ستاره‌ای گفت این خدای من است!&lt;br /&gt;
این طریقی دیگر از ارشاد و استدلال حکیمانه ابراهیم و روشی معتبر در سخنوری و ارشاد است. در کار ابراهیم دقت کنید، ابتدا با عقاید آنان هم صدا می‌شود و اعلان مخالفت نمی‌کند، به خدایانشان توهین نکرده و آنان را بخاطر افکار منحرفشان تحقیر نمی‌کند، به این طریق توجه آنان را به خود جلب می‌کند لذا آن‌ها به برهان او گوش می‌دهند، سپس بتدریج به تعریض و تنقیص عقاید ایشان می‌پردازد و به ابطال عقایدشان باز می‌گردد ولی این کار را بسیار ملایم و آرام انجام می‌دهد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما هنگامی که ستارگان با پدیدار شدن ماه غروب کردند و بیفروغ شدند با قاطعیت تمام گفت، من هیچگاه غروب کنندگان را دوست نمی‌دارم &amp;quot; و آن‌ها را شایسته عبودیت و ربوبیت نمی‌دانم. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دیگر چشم بر صفحه آسمان دوخت این بار قرص سیم گون ماه با فروغ و درخشش دلپذیر خود بر صفحه آسمان ظاهر شده بود&amp;quot; هنگامی که ماه را دید ابراهیم صدا زد این است پروردگار من؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۸۳ ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۸۰ و ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب اْلآفلین ﴾: انعام / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۵، ص ۳۰۷: ﴿فلما رأی اْلقمر بازغاً قال هذا ربی فلما أفل قال لئن لم یهدنی ربی لأکونن من اْلقوم الضالین ﴾ [الأنعام / ۷۹  ۷۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سرانجام ماه به سرنوشت همان ستاره گرفتار شد و چهره خود را در پرده افق کشید، ابراهیم جستجوگر گفت: اگر پروردگار من مرا به سوی خود رهنمون نشود در صف گمراهان قرار خواهم گرفت &amp;quot;!۱ این جمله به منزله کنایه از بطلان ربوبیت قمر است، چرا که آن جناب در آغاز بحث، ربوبیت کوکب را به ملاک غروب کردن که ملاکی است عام، ابطال کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این سخن حضرت دو وجه دارد یکی اینکه کلام را حمل بر معنای حقیقی نموده و بگوییم منظور آن حضرت این بوده که از راه فرضیه به حق مطلب رسیده و برای خود اعتقاد یقینی کسب کند؛ و دیگری این بود که کلام را حمل بر ظاهر نموده و بگوییم ابراهیم از راه مماشات و تسلیم این سخن را گفته و خواسته است فساد آن را بیان کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ظاهر شدن خورشید حضرت گفت این پروردگار من است .۲ ابراهیم در این جستجوی خود، دو نوبت به خطا بودن فرضیه اش پی برده بود، و با این حال دیگر جا نداشت که درباره آفتاب، همان فرضیه غلط را تکرار کرده و بگوید: &amp;quot; این پروردگار من است &amp;quot;. لذا برای این که بهانه‌ای در دست داشته باشد اضافه کرد که ؛&amp;quot; این بزرگ تر است &amp;quot; و اما این که چرا به خورشید به لفظ &amp;quot; هذاً اشاره کرد با این که &amp;quot; شمس &amp;quot; در لغت عرب مؤنث است و باید به لفظ &amp;quot; هذه &amp;quot; به آن اشاره شود، جوابش به طوری که قبلاً هم اشاره کردیم این است که در این نیز نکته‌ای است و آن این است که قرآن کریم می‌خواهد بفهماند ابراهیم در این بحث واقعاً آفتاب را نمی‌شناخته، یا خود را به جای کسی فرض کرده که اصلاً آفتاب را ندیده و نمی‌داند که این جرم یکی از اجرام آسمانی است که در هر شبانه روز یک بار طلوع نموده و غروب می‌کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری ابراهیم آن مرد فداکار و ایثارگر هنگامی که با فکر و درک خود می‌یابد و می‌بیند که ستارگان و ماه و خورشید همه غروب و افول دارند و محکوم قوانین آفرینشند، لذا می‌گوید این‌ها خدای من نیستند من روی خود را به سوی خدایی کردم که آسمان‌ها و زمین را آفرید و در این راه عقیده خود را خالص کردم و من از مشرکان نیستم ۴ و با این جملات به سوی توحید تام گراییده، ربوبیت و معبودیت را منحصراً برای کسی اثبات می‌کند که آسمان‌ها و زمین را از نیستی به هستی درآورده و بت‌پرستی و شرک را از خود نفی می‌کند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلما رأی الشمس بازغة ً قال هذا ربی هذا أکبر﴾ انعام / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۵۳ ۲۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و اْلأرض حنیفاً و ما أنا من اْلمشْرکین ﴾ انعام / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلماتی که ابراهیم با قوم خود داشته، بسیار شبیه است به کلام یک انسان اولیه فرضی است که تا کنون چشمش به ستارگان آسمان نیفتاده و طلوع و غروب آفتاب و ماه را ندیده است و اینک ناگهان گذارش به سرزمینی وسیع و یکی از جوامع بزرگ افتاده و چیزهایی می‌بیند که هرگز ندیده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حالیکه وی حقیقت امر را می‌دانسته و ایمان داشته که مدبر آمورش و آن کسی که به او احسان نموده و در اکرامش از حد گذرانیده، همانا خدای سبحان است. همان‌طور که از آیات سوره مریم که در مقام حکایت احتجاجات ابراهیم در برابر پدرش است چنین برمیآید. بنا بر این، این که در برابر ستاره و ماه و خورشید گفت: «هذا ربی» در حقیقت از باب تسلیم و به زبان خصم و دشمن حرف زدن است، وی در ظاهر خود را یکی از آنان شمرده و عقاید خرافی آنان را صحیح فرض نموده و آن گاه با بیانی مستدل، فساد آن را ثابت کرده است، و این نحو احتجاج بهترین راهی است که می‌تواند انصاف خصم را جلب کرده و از طغیان و تعصب او جلوگیری نماید و او را برای شنیدن حرف حق آماده سازد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که در این جا هست عام بودن استدلال حضرت می‌باشد. ابراهیم این دلیل و حجت را بر علیه ربوبیت اجرام سه‌گانه اقامه کرده که هر غروب کننده را به علت غروب کردنش دوست نمی‌دارد و غروب هر چیز عبارت است از این که انسان آن چیز را بعد از یافتن، از دست داده و گمش کند و چیزی که دارای چنین وصفی است، شایستگی ندارد که محبت و دلبستگی آدمی که ملاک و مجوز عبادت و پرستش است به آن تعلق گیرد و چون این وصف در جمیع جسمانیات هست و همه موجودات مادی، رو به زوال و نیستی و هلاکتند، از این جهت باید گفت که در حقیقت حجت ابراهیم حجتی است علیه جمیع انحای شرک و وثنیت. نه تنها مسئله بت‌پرستی و ستاره پرستی، حتی عقایدی را هم که بعضی از مشرکین درباره الوهیت ارباب انواع و موجودات نورانی ما فوق ماده و طبیعت و منزه از جسمیت و حرکت دارند نیز ابطال می‌کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما استدلال حضرت بر نفی ربوبیت اجرام از سه راه می‌باشد: &lt;br /&gt;
۱ پروردگار و مربی موجودات (آن چنان‌که از کلمه &amp;quot; رب &amp;quot; استفاده می‌شود) باید همیشه ارتباط نزدیک با مخلوقات خود داشته باشد، لحظه‌ای نیز از آن‌ها جدا نگردد، بنا بر این چگونه موجودی که غروب می‌کند و ساعت‌ها نور و برکت خود را برمیچیند و از بسیاری موجودات به کلی بیگانه می‌شود، می‌تواند پروردگار و رب آن‌ها بوده باشد؟!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۲۲ و ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۷، ص ۲۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۲۶۵ و ۲۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ موجودی که دارای غروب و طلوع است، اسیر چنگال قوانین است چیزی که خود محکوم این قوانین است چگونه می‌تواند حاکم بر آن‌ها و مالک آن‌ها بوده باشد. او خود مخلوق ضعیفی است و سر بر فرمان آن‌ها و توانایی کمترین انحراف و تخلف از آن‌ها را ندارد. &lt;br /&gt;
۳ موجودی که دارای حرکت است حتماً موجود حادثی خواهد بود، زیرا همان‌طور که مشروحاً در فلسفه اثبات شده است، حرکت همه جا دلیل بر حدوث است، زیرا حرکت خود یک نوع وجود حادث است و چیزی که در معرض حوادث است یعنی دارای حرکت است نمی‌تواند یک وجود ازلی و ابدی بوده باشد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جریان می‌فهمیم که برخوردهای مماشاتی ضرری به توحید انسان نمی‌زند. با آن که ابراهیم در میان خورشید و ستاره پرستان لحظاتی با آنان مدارا و مماشات کرد و گفت؛ پروردگار من همین هاست، ولی همین که ناپدید شدند، فرمود: من غروب کنندگان را دوست ندارم. با این حال در این آیه خداوند می‌فرماید: او لحظه‌ای مشرک نبود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در تبلیغ، باید با هر گروهی با زبان خودشان سخن گفت. (برای گروهی که به تأثیر ستارگان عقیده دارند، باید با نگاه و دید آن‌ها حرف زد) ﴿فنظر نظْرةً فی النجوم فقال ﴾&lt;br /&gt;
۲ یکی از شیوه‌های احتجاج، اظهار همراهی با عقیدٔه باطل و سپس رد کردن آن است. ﴿هذا ربی ﴾&lt;br /&gt;
۳ بیدار کردن فطرت‌ها، فعال کردن اندیشه‌ها و توجه به احساسات، یکی از شیوه‌های تبلیغ است. ﴿لا أحب اْلآفلین ﴾&lt;br /&gt;
۴ انسان در هر فرضیه‌ای که به بن‌بست رسید، باید بدون لجاجت، مسیر را عوض کند. بر خلاف مشهور که می‌گویند: مرد آن است که روی حرف خود بایستد و پافشاری کند، این آیه به ما می‌گوید: مرد آن است که حرفش حق باشد، گرچه با تغییر موضع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ در انتقاد، باید از روش گام به گام بهره گرفت. در آیۀ قبل فرمود: من «آفلین» را دوست ندارم؛ ولی این جا می‌فرماید؛ پرستش ماه، انحراف و ضلالت است. شیؤه تعلیم حق یا انتقاد از باطل هم، باید گام به گام باشد. ابتدا نفی ستاره و ماه و در نهایت خورشید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۵، ص ۳۱۳ و ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۵۹۸. ﴿لم یک من اْلمشْرکین ﴾&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۲، ص ۴۹۸ ۴۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این جریانات تعداد اندکی به حضرت ایمان آوردند و نمرود نیز به تهدید حضرت و فشار بر ایشان پرداخت اما «لوط به ابراهیم ایمان آورد ﴿فآمن له لوط ٌ﴾. لوط خود از پیامبران بزرگ خدا بود و با ابراهیم خویشاوندی نزدیک داشت (می‌گویند: پسر خواهر ابراهیم بود) از آن جا که پیروی یک فرد بزرگ به منزله پیروی یک امت و ملت است، خداوند در این جا مخصوصاً از ایمان لوط آن شخصیت والای معاصر ابراهیم سخن می‌گوید: تا روشن شود اگر دیگران ایمان نیاوردند مهم نبود. البته به نظر می‌رسد که در سرزمین بابل دل‌های آماده‌ای برای پذیرش دعوت ابراهیم بود و پس از مشاهده آن معجزه عظیم به او گرویدند، ولی مسلماً در اقلیت قرار داشتند. سپس می‌افزاید:» ابراهیم گفت: من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم که او عزیز و حکیم است ﴿و قال إنی مهاجر إلی ربی إنه هو اْلعزیز اْلحکیم ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است هنگامی که رهبران الهی رسالت خود را در یک منطقه به انجام رساندند و محیط آن قدر آلوده و تحت فشار جباران قرار داشت که پیشرفت دعوت آن‌ها را متوقف نمود، باید از آن جا به منطقه‌ای دیگر هجرت کنند تا دعوت الهی را گسترش دهند. ابراهیم نیز از سرزمین بابل به اتفاق لوط و همسرش ساره به سوی سرزمین شام، مهد انبیاء و توحید، حرکت کرد، تا بتواند در آن جا عده و عده‌ای فراهم سازد و دعوت توحید را وسعت بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که ابراهیم می‌گوید:&amp;quot; من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم &amp;quot; چرا که این راه، راه پروردگار بود، راه رضای او، و راه دین و آئین او. شاهد این سخن آیه ۹۹ سوره صافات است که از قول ابراهیم می‌گوید: ﴿إنی ذاهب إلی ربی سیهدین ﴾ من به سوی خدای خودم می‌روم و او مرا هدایت خواهد کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عنکبوت / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۴۹, [عنکبوت ۲۷  ۲۶]&lt;br /&gt;
۳. دلیل بر ایمان گروهی از قوم ابراهیم این آیه شریفه است: ﴿قد کانت ْ لکم أسوةٌ حسنة ٌ فی إبراهیم و الذین معه إذْ قالوا لقومهم إنا برآؤا منْکم ﴾؛ «به تحقیق ابراهیم و کسانی که با وی همراه بودند برای شما مقتدایی نیکو بودند که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما بیزاریم .» ممتحنه / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== امتحانات ===&lt;br /&gt;
پس از آن که ابراهیم از آتش نجات یافت باز هدف خود را تعقیب نموده و شروع به دعوت به دین توحید و دین حنیف نمود اما عده کمی به وی ایمان آوردند. ۳ قرآن کریم از آن جمله لوط و همسر ابراهیم را اسم می‌برد این بانو همان زنی است که ابراهیم با او مهاجرت کرد و پیش از بیرون رفتن از سرزمین خود به اراضی مقدسه با او ازدواج کرده بود. ۱ باشد که در آن جا بدون مزاحمت کسی و دور از اذیت و جفای قومش به عبادت خداوند مشغول باشند. ۲&lt;br /&gt;
خدای تعالی ابراهیم را با این که به حد شیخوخت و کهولت رسیده بود به تولد اسحاق و اسماعیل و از صلب اسحاق به یعقوب بشارت داد، و پس از مدت کمی اسماعیل و بعد از او اسحاق به دنیا آمدند و خداوند همان طوری که وعده داده بود برکت را در خود او و دو فرزندش و اولاد ایشان قرار داد و مبارکشان ساخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== امتحان بزرگ ابراهیم (دوری و ذبح فرزند) ====&lt;br /&gt;
ابراهیم به امر پروردگار خود به مکه، که دره‌ای عمیق و بیآب و علف بود، رفت و فرزند عزیزش اسماعیل را در سن شیرخوارگی در آن مکان بی آب و علف منزل داده و خود به ارض مقدس مراجعت نمود. اسماعیل در این سرزمین نشو و نما کرد و اعراب چادرنشین اطراف به دور او جمع شدند. &lt;br /&gt;
ابراهیم گاه گاهی پیش از بنای مکه و خانه کعبه و پس از آن به مکه می‌آمد و از فرزندش اسماعیل دیدن می‌کرد. تا آن که در یک سفر مأمور به ساختن خانه کعبه شد، لذا به اتفاق اسماعیل این خانه را بنا نهاد، و این اولین خانه‌ای است که از طرف پروردگار ساخته شد و این خانه مبارکی است که در آن آیات بینات و در آن مقام ابراهیم است و هر کس درون آن داخل شود از هر گزندی ایمن است. ابراهیم پس از فراغت از بنای کعبه دستور حج را صادر نموده، و آیین و اعمال مربوط به آن را تشریع نمود. آن گاه خدای تعالی او را مأمور به ذبح فرزندش اسماعیل نمود، ابراهیم اسماعیل را در انجام فرایض حج شرکت می‌داد، موقعی که به سعی رسیدند و می‌خواستند که بین صفا و مروه سعی کنند، این مأموریت ابلاغ شد و ابراهیم داستان را با فرزندش در میان گذاشت ۳ هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، گفت؛ پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می‌کنم، نظر تو چیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دلیل بر ازدواج ابراهیم با وی پیش از بیرون شدن به طرف بیت المقدس، این است که ابراهیم طبق این آیه شریفه از پروردگار خود فرزند شایسته طلب می‌کند: ﴿و قال إنی ذاهب إلی ربی سیهدین رب هب لی من الصالحین ﴾؛ «گفت من به سوی پروردگارم روانم، او مرا هدایت خواهد نمود پروردگارا مرا از فرزندان شایسته عطا کن» صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ممتحنه / ۴؛ انبیاء/ ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۲ و ۳۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت !۱ در واقع حضرت حقیقت امری که در خواب دیده بود به صورت نتیجه امر در برابرش ممثل شده است و به همین جهت که چنین مطلبی را فهمیده، فرزندش را امتحان کرد، تا ببیند او چه جوابی می‌دهد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک سو پدر با صراحت مسئله ذبح را با فرزند ۱۳ ساله مطرح می‌کند و از او نظرخواهی می‌کند، برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل می‌شود، او هرگز نمی‌خواهد فرزندش را بفریبد و کورکورانه به این میدان بزرگ امتحان دعوت کند، او می‌خواهد فرزند نیز در این پیکار بزرگ با نفس شرکت جوید و لذت تسلیم و رضا را هم چون پدر بچشد! ۳ و این نمونه‌ای از تربیت دینی فرزندان حتی در مواقع سخت و حساس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسماعیل نیز در جواب گفت؛ «پدرجان! انجام بده آنچه بدان مأمور شده‌ای» که نشان دهنده اظهار رضایت اسماعیل است نسبت به سر بریدن و ذبح خودش، چیزی که هست این اظهار رضایت را به صورت امر آورد تا بفهماند پدرش مأمور به این امر بوده و به جز اطاعت و انجام آن مأموریت چاره‌ای نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ستجدنی إن شاء الله من الصابرین ﴾ این جمله از ناحیه اسماعیل یک نحوه دلجویی است نسبت به پدراست، و با آوردن قید إن شاء الله &amp;quot; معنای کلامش چنین می‌شود؛ من اگر گفتم در این حادثه صبر می‌کنم، اتصافم به این صفت پسندیده از خودم نیست و زمام امرم به دست خودم نیست، بلکه هر چه دارم از مواهبی است که خدا به من ارزانی داشته و اگر او بخواهد من دارای چنین صبری خواهم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم و اسماعیل تسلیم امر خدا شدند و به آن رضایت دادند و ابراهیم فرزندش را به پهلو خواباند. ۴&lt;br /&gt;
﴿و نادیناه أن یا إبراهیم قد صدقْت الرؤیا﴾۵ با آن رؤیا معامله رؤیای راست و صادق نمودی و امری که ما در آن رؤیا به تو کردیم امتثال نمودی و منظور از این کلام این است که امری که ما بتو کردیم برای امتحان تو و تعیین مقدار و میزان بندگی تو بوده که در امتثال چنین امری همین که آماده شدی آن را انجام دهی، کافی است، چون همین مقدار از امتثال میزان بندگی تو را معین می‌کند. ما فرزند او را فدا دادیم به ذبحی عظیم ۶که بنا بر آنچه در روایات آمده عبارت بود از قوچی که جبرئیل از ناحیه خدای تعالی آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما بلغ معه السعی قال یا بنی إنی أری فی اْلمنام أنی أذْبحک فاْنظر ما ذا تری ... ﴾ صافات / ۱۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۳۰, [الصافات / ۱۱۰  ۱۰۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۱۳, [الصافات / ۱۱۰  ۱۰۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فلما أسلما و تله لْلجبین ﴾ صافات / ۱۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و فدیناه بذبح ٍ عظیم ٍ﴾ صافات / ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که از عهده این آزمایش‌ها بر آمد، خداوند می‌باید جایزه‌ای به او بدهد&amp;quot; فرمود: من تو را امام و رهبر و پیشوای مردم قرار دادم &amp;quot; ﴿قال إنی جاعلک للناس إماماً﴾۲۱. و پس از این امتحانات سخت خداوند مقام امامت را به ایشان داد و این واقعه در اواخر عمر ابراهیم اتفاق افتاده، در دوران پیریش و بعد از تولد اسماعیل و اسحاق و بعد از آن که اسماعیل و مادرش را از سرزمین فلسطین بسرزمین مکه منتقل کرد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در خانواده گفتگوی پدر با فرزندان، عاطفی و محترمانه باشد. «یا بنی، یا أبت»&lt;br /&gt;
۲ نظرخواهی از مردم، برای دریافت میزان آمادگی آنان، حتّی در کارهای روشن و مسّلم مفید است. (ابراهیم در مأموریت خود شک نداشت اما باز هم مسئله را با اسماعیل طرح کرد) «فاْنظر ما ذا تری»&lt;br /&gt;
۳ کوچک‌ترها، بزرگ‌ترها را به انجام کارهای الهی تشویق و دلگرم نمایند. «یا أبت افْعل ما تؤمر»&lt;br /&gt;
۴ برای انجام کارها، انگیزه‌ها را بالا ببریم. (اسماعیل نمی‌گوید: «اذبحنی، اقتلنی» تا برای پدر سخت باشد، بلکه می‌گوید: «افْعل ْ ما تؤمر» فرمان الهی است که به تو ابلاغ شده انجام بده ) ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و إذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن ﴾۵ مراد از «کلمات» در آیه، امتحانات سنگین است که حضرت ابراهیم از همۀ آن‌ها پیروز بیرون آمد. ۶ نه عمو، نه همسر و نه فرزند هیچ‌کدام نتوانستند مانع او در راه انجام وظیفه شوند. با آن که ابراهیم تحت سرپرستی عمویش آزر بود، اما با بت‌پرستی او و جامعه اش به مبارزه برخاست و بت‌شکن بزرگ تاریخ گردید و آن گاه که از سوی خدا مأموریت یافت، همسر و فرزندش را در صحرای مکه ساکن نموده و برای تبلیغ به نقطه‌ای دیگر برود، بیهیچ دلبستگی، آن‌ها را به خدا سپرد و رفت. هم چنین فرمان ذبح فرزندش اسماعیل آمد، رضای خدا را بر هوای دل ترجیح داد و کارد بر گلوی فرزند نهاد. اما ندا آمد که قصد ما کشتن اسماعیل نبود، بلکه امتحان ابراهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۶؛ «چون ابراهیم را پروردگارش آزمایش‌ها نموده و او در همه آن‌ها پیروز گردید، و بدین جهت پروردگارش گفت: من تو را امام خواهم کرد.»&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دعاها ===&lt;br /&gt;
﴿رب هب لی من الصالحین ﴾۱ این جمله حکایت دعا و فرزند خواستن ابراهیم از خدا است و معنایش این است که ابراهیم گفت :&amp;quot; پروردگارا ...&amp;quot; و آن جناب فرزندی را که خواست مقید کرد به این که از صالحان باشد. &lt;br /&gt;
و خداوند او را بشارت داد به این که به زودی فرزندی بردبار روزی تو خواهیم کرد ۲و در این تعبیر اشاره به این است که آن فرزند، پسر خواهد بود و به حد غلامان (جوانان) خواهد رسید و اگر آن فرزند را توصیف کرد به &amp;quot; غلام &amp;quot; با این که اسماعیل از حد جوانی هم گذشت و به حد بزرگسالان رسید، برای این است که خواست اشاره کند به آن حالتی که در آن حالت صفت کمال و صفای ذات او و حلمش نمایان و شکفته می‌شود و آن حد جوانی است. در قرآن کریم هیچ‌یک از انبیاء به وصف حلم ستایش نشده‌اند به جز حضرت اسماعیل و نیز پدرش ابراهیم که در آیه ﴿إن إبراهیم لحلیم أواه منیب ﴾۳و۴ او را حلیم خوانده. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابراهیم تقاضا کرد که از دودمان من نیز امامانی قرار ده»۶ تا این رشته نبوت و امامت قطع نشود و قائم به شخص من نباشد. اما خداوند در پاسخ او&amp;quot; فرمود: پیمان من، یعنی مقام امامت، به ظالمان هرگز نخواهد رسید&amp;quot;۷. تقاضای تو را پذیرفتم، ولی تنها آن دسته از ذریه تو که پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند! ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که خانه ساخته شد، ابراهیم و اسماعیل عمل حج انجام دادند ابراهیم بعد از فراغت از بنای کعبه، گفت: ﴿رب اجعل ْ هذا بلداً آمناً، و ارزق أهله من الثمرات، من آمن منْهم ﴾۹، پروردگارا این را شهر را امن کن و مردمش را، آن‌ها که ایمان آورده‌اند، از میوه‌ها روزی ده امام فرمود: منظورش از میوه‌های دل بود، یعنی خدایا مردمش را محبوب دل‌ها بگردان، تا سایر مردم با آنان انس بورزند و بسوی ایشان بیایند، و باز هم بیایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فبشرناه بغلام ٍ حلیم ٍ﴾ صافات / ۱۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. «همانا ابراهیم بسیار حلیم بود و بسیار به درگاه خدا دعا و انابه می‌کرد.» هود/ ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قال و من ذریتی ﴾&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال لا ینال عهدی الظالمین ﴾&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. بقره / ۱۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که ابراهیم نخست تقاضای&amp;quot; امنیت &amp;quot; و سپس درخواست &amp;quot; مواهب اقتصادی&amp;quot; می‌کند و این خود اشاره‌ای است به این حقیقت که تا امنیت در شهر یا کشوری حکم فرما نباشد فراهم کردن یک اقتصاد سالم ممکن نیست! ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿رب هب لی حکماً و أْلحقْنی بالصالحین و اجعل لی لسان صدق ٍ فی اْلآخرین و اجعْلنی من ورثة جنة النعیم و اغْفر لأبی إنه کان من الضالین و لا تخْزنی یوم یبعثون ﴾ ۲&lt;br /&gt;
«پروردگارا! به من علم و دانش مرحمت فرما، و مرا به صالحان ملحق کن؛ و برای من در میان امت‌های آینده زبان صدق (و ذکر خیر) قرار ده. * و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان. * و پدرم (عمویم) را بیامرز که او از گمراهان بود. * و مرا در روزی که مردم مبعوث می‌شوند، شرمنده و رسوا مکن .»&lt;br /&gt;
آری ابراهیم قبل از هر چیز از خداً شناخت عمیق و صحیح &amp;quot; توأم با حاکمیت تقاضا می‌کند، چرا که هیچ برنامه عملی بدون چنین زیر بنائی امکان‌پذیر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به دنبال آن ملحق شدن به صالحین را از خدا تقاضا می‌کند که اشاره به جنبه‌های عملی و به اصطلاح «حکمت عملی» است، در مقابل تقاضای قبل که ناظر به «حکمت نظری» بود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و اجعل ْ لی لسان صدق ٍ فی اْلآخرین ﴾۴ ظاهر این که لسان صدق را برایش قرار دهد این است که خدای تعالی در قرون آخر فرزندی به او دهد که زبان صدق او باشد، یعنی لسانی باشد مانند لسان خودش، که منویات او را بگوید، همان‌طور که زبان خود او از منویاتش سخن می‌گوید، پس برگشت معنا به این است که خداوند در قرون آخر الزمان کسی را مبعوث کند، که به دعوت وی قیام نماید، مردم را به کیش و ملت او که همان دین توحید است دعوت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و لا تخْزنی یوم یبعثون یوم لا ینْفع مال ٌ و لا بنون إلا من أتی الله بقْلب ٍ سلیم ٍ﴾۵ و از این که آن جناب از پروردگار خود مسألت نمود که او را در روز قیامت «خزی» نکند، فهمیده می‌شود که در آن روز هر انسانی محتاج به یاری خدا است، و بنیه ضعیف بشری تاب مقاومت در برابر اهوال و هراس‌هایی که آن روز با آن‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۸۷ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۸۷ و ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مواجه می‌شود ندارد، مگر آن که خدا او را یاری و تأیید کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم و فرزندش اسماعیل، پنج تقاضای مهم از خداوند جهان می‌کنند، این تقاضاها که به هنگام اشتغال به تجدید بنای خانه کعبه صورت گرفت به قدری حساب شده و جامع تمام نیازمندیهای زندگی مادی و معنوی است که انسان را به عظمت روح این دو پیامبر بزرگ خدا کاملاً آشنا می‌سازد: &lt;br /&gt;
نخست عرضه می‌دارند:&amp;quot; پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خودت قرار ده &amp;quot; ﴿ربنا و اجعْلنا مسلمین لک ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد تقاضا می‌کنند&amp;quot; از دودمان ما نیز امتی مسلمان و تسلیم در برابر فرمانت قرار ده &amp;quot; ﴿و من ذریتنا أمة ًمسلمة ً لک ﴾&lt;br /&gt;
سپس تقاضا می‌کنند&amp;quot; طرز پرستش و عبادت خودت را به ما نشان ده، و ما را از آن آگاه ساز&amp;quot; ﴿و أرنا مناسکنا﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا بتوانیم آن گونه که شایسته مقام تو است عبادتت کنیم. بعد از خدا تقاضای توبه کرده، می‌گویند: «توبه ما را بپذیر و رحمتت را متوجه ما گردان که تو تواب و رحیمی» ﴿و تب علینا إنک أْنت  التواب الرحیم ﴾.۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجمین تقاضای آن‌ها این است که :&amp;quot; پروردگارا! در میان آن‌ها پیامبری از خودشان مبعوث کن &amp;quot; ﴿ربنا و ابعث ْ فیهم رسوًلا منْهم ﴾ &amp;quot; تا آیات تو را بر آن‌ها بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و آن‌ها را پاکیزه کند&amp;quot; ﴿یتْلوا علیهم آیاتک و یعلمهم اْلکتاب و اْلحکمة و یزکیهم ﴾.&amp;quot; چرا که تو توانا هستی و بر تمام این کارها قدرت داری&amp;quot; ﴿إنک أْنت  اْلعزیز اْلحکیم ﴾.۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۰۲ و ۴۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۵۶ ۴۵۵ [البقرة/ ۱۲۹  ۱۲۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ سعادت انسان در چند جمله خلاصه می‌شود که در دعای حضرت ابراهیم آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شناخت خداوند و معرفت درونی نسبت به او. ﴿هب لی حکماً﴾&lt;br /&gt;
ب) حضور در جامعۀ صالح. ﴿أْلحقْنی بالصالحین ﴾&lt;br /&gt;
ج) نام نیک در تاریخ. ﴿لسان صدق ٍ فی اْلآخرین ﴾&lt;br /&gt;
د) رسیدن به بهشت ابدی. ﴿ورثة جنة النعیم ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ محبت و دعا درباره بستگان، همراه با نهی از منکر و انتقاد از اشتباهات آنان باشد. ﴿قال لأبیه و قومه ما تعبدون ... و اغْفر لأبی ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ انبیاء علاوه بر ارشاد و هدایت، به نیازهای مادی مردم همانند امنیت و معیشت نیز توجه داشته و برای آن تلاش و دعا می‌کنند. ﴿رب اجعل ْ هذا بلداً آمناً﴾&lt;br /&gt;
۴ در کمک رسانی به هم نوع، کاری به مکتب او نداشته باشید. ﴿و من کفر فأمتعه ﴾&lt;br /&gt;
۵ تا روح تسلیم نباشد، بیان احکام سودی نخواهد داشت. در این جا ابراهیم ابتدا از خداوند روح تسلیم تقاضا می‌کند، سپس راه و روش عبادت و بندگی را می‌خواهد. ﴿و اجعْلنا مسلمین لک ... أرنا مناسکنا﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۳۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱، ص ۲۰۳ ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل چهارم: حضرت موسی ==&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت موسی ===&lt;br /&gt;
حضرت موسی از پیامبران اولوالعزم و ملقّب به کلیم‌الله است. او پیامبر و رهبر قوم یهود بود که ایشان را از مصر و از اسارت مصریان بیرون آورد. زمان بعثت حضرت موسی در قرن‌های ۱۳ تا ۱۵ پیش از میلاد مسیح بوده است. نام حضرت موسی ۱۳۶ بار در قرآن مجید ذکر شده و در بیست سوره از او سخن گفته شده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی در لغت قبطیان ۲ از دو جزء تشکیل شده، یکی «مو» به معنای آب و دیگری «سی» به معنای درخت، چون صندوق وی در کنار درختی در داخل آب به دست آمد، او را موسی نامیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سور و آیاتی که نام موسی در آن‌ها ذکر شده است عبارتند از: بقره / ۵۱، ۵۳، ۵۵، ۶۰، ۶۷٬۸۷، ۹۲، ۱۰۸، ۱۳۶، ۲۴۶، ۲۴۸؛ آل عمران / ۸۴؛ نساء/ ۱۵۲، ۱۵۳، ۱۶۳؛ مائده / ۲۲، ۲۴، ۲۷؛ انعام / ۸۴، ۹۱، ۱۵۴؛ اعراف / ۱۰۲، ۱۰۳، ۱۱۴، ۱۱۶، ۱۲۱، ۱۲۶، ۱۲۷، ۱۳۰، ۱۳۳، ۱۳۷، ۱۴۳ ۱۴۱, ۱۴۷، ۱۴۹، ۱۵۳، ۱۵۴، ۱۵۸، ۱۵۹ یونس / ۷۵، ۷۷، ۸۰، ۸۱، ۸۳، ۸۴، ۸۸ ۸۷, هود/ ۱۷، ۹۷، ۱۱۱, ابراهیم / ۵، ۶، ۸, اسراء/ ۱، ۲، ۱۰۱، ۱۰۲؛ کهف / ۶۱، ۶۷؛ مریم / ۵۱؛ طه / ۵، ۶، ۹، ۱۱، ۱۹، ۳۶، ۴۰، ۴۹، ۵۷، ۶۱، ۶۷، ۷۰، ۷۷، ۸۳، ۸۶، ۸۸، ۹۱؛ انبیاء/ ۴۸؛ حج / ۴۴؛ مؤمنون / ۵۰ ۴۵؛ فرقان / ۳۵؛ شعراء/ ۳، ۵، ۱۰، ۴۳، ۴۵، ۶۲، ۶۴، ۶۶؛ نمل / ۷، ۹، ۱۰؛ قصص / ۳، ۷، ۱۰، ۱۵، ۱۸، ۱۹، ۲۰، ۲۹، ۳۰، ۳۱، ۳۶، ۳۷، ۳۸، ۴۳، ۴۴، ۴۸، ۷۶؛ عنکبوت / ۳۹؛ سجده / ۲۳؛ احزاب / ۷ و ۶۹؛ صافات / ۱۰۲ و ۱۱۴؛ غافر/۳، ۵، ۲۳، ۲۶، ۲۷، ۳۷؛ حم سجده / ۴۵؛ شوری/ ۱۳؛ زخرف / ۴۶؛ احقاف / ۱۲ و ۳۰؛ ذاریات / ۳۸؛ نجم / ۳۶؛ صف / ۵؛ نازعات / ۱۵؛ اعلی/ .۱۹&lt;br /&gt;
۲. پادشاه زمان موسی مردم مصر را به دو طبقه مستضعف و مستکبر (بردگان و اشرافیان) به نام سبطیان و قبطیان تقسیم کرده بود. قبطیان همان فرعونیان بودند که در اطراف فرعون به هوسبازی و عیش و نوش و ظلم و ستم سرگرم بودند و همه اختیارات کشور به دست آن‌ها بود؛ ولی بر عکس، سبطیان طبقه پایین اجتماع و ستمدیدگان مستضعف بودند، موسی و بنی اسرائیل از سبطیان بودند. (اقتباس از: قصص / ۵ ۳؛ مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بح ار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمدباقر محمودی/ عبد الزهراء علوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم، ج ۱۳، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی سه هزار و هفتصد و چهل و هشت سال بعد از هبوط آدم متولد شد و نسبش با شش واسطه بهحضرت ابراهیم می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب: موسی بن عمران بن یصهر بن قاهت بن (بعضی گویند یهصر بن یافث) لاوی بن یعقوب بن ابراهیم و نام مادرش «یوکابد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی پانصد سال بعد از حضرت ابراهیم ظهور کرد و لقب «کلیم‌الله» به خود گرفت، چون خداوند بدون واسطه، با او سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن که حضرت موسی از جانب خدا مأمور شد، به جانب کوه طور روان شود و از فراز کوه سرزمین‌های مقدس فلسطین بنگرد، در همان‌جا در سن دویست و چهل سالگی وفات یافت ،۱ اما سن ایشان را۱۲۰سال هم ذکر کرده‌اند. ۲ او بر فراز تل سرخ رنگی در آن ناحیه (که فسجه نام داشت) به خاک سپرده شد. ۳&lt;br /&gt;
ایشان در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس» در مصر بدنیا آمد و چون رامسیس خوابی دیده بود که دانشمندان و معبرینش آن را بدین گونه تعبیر کرده بودند که کودکی از بنیاسرائیل متولد می‌شود که سلطنت تو را نابود می‌کند دستور کشتن تمام نوزادان پسر را داد اما به خواست خدا حضرت موسی زنده ماند و به نحوی که بعداً گفته خواهد شد در قصر فرعون و در دامان مادر خود رشد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به بلوغ و جوانی رسید، خداوند او را از علم و حکمت برخوردار و برای انجام رسالت مهیا کرد. ظلم و ستم فرعون هم چنان ادامه داشت و نظر بیچارگان و مظلومان متوجه موسی شد، تا موسی بار سنگین ظلم و ستم را از دوش آن‌ها بردارد و آن‌ها را از این تنگنا برهاند و حمایتشان نماید. زیرا این مردم رنج دیده قوم موسی بودند و موسی هم دارای روحی بزرگوار است که با عزت الهی درهم آمیخته و به نور عنایت پروردگار منور گشته است. موسی با مشاهده ستم روزافزون فرعون و روزگار تلخ بنی اسرائیل با خود پیمان بست تا به نفع این ستمدیدگان بکوشد و ایشان را حمایت کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ولی بعضی مدت عمر ا و را صد و بیست و شش سال دانسته‌اند و سرانجام در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان از دنیا رفت. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، حیوة القلوب در قصص پیامبران و اوصیاء ایشان، تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۸ ش، چاپ چهارم، ج ۱، ص ۳۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مجلسی، محمد باقر بن محمدتقی، پیشین، ج ۱۳، ص ۳۶۶. به روایتی در شش فرسنگی بیت المقدس مدفون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که موسی به حد رشد رسید با قوم فرعون به مخالفت پرداخت. این خبر در همه جا پخش شد و او را ترساندند. موسی هر وقت داخل شهر می‌شد، ترسان بود. از این رو وقتی داخل شد که کسی نفهمد. برخی گویند: فرعون دستور داده بود که موسی را اخراج کنند. از این رو موسی طوری وارد شهر می‌شود که کسی نفهمد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی موسی عازم پایتخت فرعون شد که در آن جشن برپا بود، وی در شهر ناگهان دو مرد را دید که با یکدیگر به نزاع پرداخته‌اند یکی از این دو مرد عبری و از پیروان او است و دیگری فرعونی و از بستگان دربار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن مرد عبری تا چشمش به موسی افتاد از او کمک خواست تا از ظلم فرعونی جلوگیری کند. موسی به قصد دفاع با مرد فرعونی درگیر شد و اتفاقاً با اولین ضربه که به قصد جدا کردن آن دو بر او نواخت، ۲ مرد قبطی جان خود را از دست داد ﴿و قتْلت نفْساً﴾۳ از پیامبر خدا روایت شده است که، خداوند برادرم موسی را رحمت کند. دوازده ساله بود که مردی را به خطا کشت. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قتل به منظور نجات مؤمنی از شر ظالمی انجام شد و بخودی خود مقصود نبود. بدیهی است که چنین قتلی قبیح نیست. زیرا جنبه دفاعی دارد و فرقی نیست میان این که قاتل از خود دفاع کند یا از دیگری، موسی گفت: خدایا من با این قتل به خودم ظلم کردم ۵ زیرا اگر بدانند مرا می‌کشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم سید مرتضی می‌گوید: این اعتراف در پیشگاه خدا از این جهت است که از او ترک اولایی سرزده و عمل مستحبی را ترک کرده است. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. زخرف / ۵۴ ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قصص / ۱۶ ﴿قال رب إنی ظلمت نفْسی ﴾&lt;br /&gt;
۶. همان، ج ۱۸، ص ۱۷۲, ۱۷۳, ۱۷۵ [القصص / ۲۰  ۱۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این، حضرت چون از طرف فرعون تحت تعقیب بود از مصر گریخت و به جانب مدین رفت، موسی هشت روز پیدرپی راه پیمود تا به سرزمین مدین (بین شام و حجاز) رسید. موسی در این راه تنها توشه‌ای از تقوی به همراه داشت. او به قدری راهپیمایی کرده بود که پوست پاهایش زخمی و خون آلود شده بود، وی برای رفع گرسنگی از علف‌های بیابان تغذیه می‌کرد به حدی که سبزی گیاهان از پوست نازک و نحیف شکم او نمایان شده بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامیکه به مدین رسید در ابتدا با دختران شعیب رو به رو شد و به آنان کمک کرد آنان نیز برای تشکر به دعوت پدرشان او را به خانه دعوت کردند حضرت شعیب که نشانه‌های علم و تقوا و جوانمردی را در ایشان دید از ایشان دعوت کرد که در آن جا بماند و برای او کار کند و در ازای چند سال کار با یکی از دخترانش ازدواج نماید حضرت موسی قبول کردند بعد از این که مدت کار ایشان تمام شد تصمیم گرفتند با همسر خود و اموالی که جمع کرده بودند به مصر باز گردند به امید این که مردم دیگر خاطره ایشان را فراموش کرده‌اند اما در راه اتفاقاتی می‌افتد که نه تنها مسیر زندگی ایشان بلکه قوم بنی اسرائیل را تغییر می‌دهد. ۲و در ادامه بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاصبین حضرت موسی و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
==== فرعون ====&lt;br /&gt;
همزمان با توّلد حضرت موسی دو طایفۀ بزرگ «قبطیان» و «سبطیها» در مصر زندگی می‌کردند، فراعنه که بر مصر فرمانروایی داشتند قبطی بودند اما سبطیها از دودمان حضرت یعقوب بودند و بنی اسرائیل، نام داشتند. زادگاه قدیمی و نخستین بنی اسرائیل «کنعان» بود، لیکن پس از آن که از میان این قوم، حضرت یوسف به مقام بزرگ مصر رسید، آنان نیز از کنعان به مصر آمدند و در آن جا ساکن شدند، تعداد آنان در آغاز چندان بسیار نبود، اما به تدریج فراوان و فراوان‌تر شد تا جاییکه برای خود قومی پرجمعیت شدند و عزت یافتند. &lt;br /&gt;
اینان، عزّت و شکوه خود را با مرگ حضرت یوسف و نیز با نافرمانیهای ناروای خویش، از کف دادند و چنان شدند که قبطیها بر آنان حاکم شدند و آنان را استثمار کردند و به کارهای دشوار و سنگین واداشتند و از هیچ ظلم و زوری خودداری نکردند. سلطان مصر که «فرعون» لقب داشت و قبطی بود، پنجه در خون سبطیان فرو برده بود، و چنان قدرتی داشت که مبارزه با او، در خیال نیز نمی‌گنجید. از فرط خودخواهی، خویشتن را «خدا» می‌خواند و مردم را به پرستش خود و به شرک و بت‌پرستی می‌کشانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. برگرفته از سوره: قصص / ۳۵ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس»، متولد شدندکه از فراعنه مصر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضحاک گوید: فرعون ۴۰۰ سال زندگی کرد و مردی کوتاه و فربه بود و اول کسی بود که به موهای خود رنگ گذاشت. فرعون مرد مفسدی بود۱ که بیگناهان را می‌کشت و معصیت می‌کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراعنه جمع فرعون، لقب پادشاهان مصر است که هر کدام نام مخصوصی داشتند. لفظ فرعون هفتاد و چهار بار در قرآن مجید آمده و در داستان‌های بنی اسرائیل و موسی زیاد به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یونانیان «رامسیس» را «سوسترپس» و عبرانیان او را «فرعون تسخیر» می‌نامند، وی سومین پادشاه از سلسله نوزدهم ملوک مصر و مشهورترین کشور گشایان ایشان است، رامسیس با ملل آسیایی کینه و عداوتی شدید داشت و در حدود نه سال در خارج از کشور خود با ایشان مشغول جنگ بود و به همین مناسبت با بنی اسرائیل بسیار بدرفتاری و سخت گیری می‌کرد و شرح مظالم او را در قرآن کریم در چهار سوره ۳ به تفصیل بیان شده است. ۴&lt;br /&gt;
فرعون و اطرافیانش در سرزمین نیل زندگی می‌کردند و از روی ستمگری و خودخواهی به فساد می‌پرداختند تا جایی که خود را خدا قرار داده بودند. بت‌هایی به صورت خود ساخته و بر مردم محروم، پرستش آن‌ها را واجب کرده بودند و اعتقادی به خدای یکتا نداشتند. سال‌های متمادی مردم را تحت ظلم و ستم نگه داشته و آن‌ها را به بیگاری وامیداشتند تا جایی که نور امید در دل‌های افسرده مردم مرده بود و آن‌ها را به صورت کالا و متاعی بیارزش مورد معامله قرار می‌دادند. فرعونیان در شهوت رانی و افکار پلید نفسانی خود غرق بودند، از نور ایمان و یقین آشکار چشم پوشیده و از راه هدایت و صراط مستقیم و طریق حق منحرف شده بودند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رامسیس شبی در عالم خواب دید، آتشی از طرف شام «بیت المقدس» شعله‌ور شد و زبان کشید و به طرف سرزمین مصر آمد و به خانه‌های قبطیان افتاد و همه آن‌ها را سوزانید. سپس کاخ‌ها و باغات آن‌ها را فراگرفته و همه را نابود کرد، ولی به خانه‌های سبطیان (که موسی و بنی اسرائیل از آن‌ها بودند) آسیبی نرساند! ۶&lt;br /&gt;
فرعون در حالی که بسیار وحشت زده شده بود، از خواب بیدار شد و در غم و اندوه فرو رفت، ساحران و کاهنان و معبرین را به حضور طلبید و از آن‌ها خواست که خواب وی را تعبیر کنند. کاهنان و دانشمندان تعبیر خواب، گفتند: «به زودی نوزادی از بنی اسرائیل سبطیان به دنیا می‌آید که تو و یارانت را به هلاکت می‌کشاند» و سپس شب انعقاد آن نطفه را برای پادشاه معین کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنه کان من اْلمفْسدین ﴾ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۴۹؛ اعراف / ۱۴۱؛ ابراهیم / ۶؛ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۵، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۷, [القصص / ۶  ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رامسیس (فرعون) پس از مشورت با مشاوران و درباریان و کاهنان دو تصمیم گرفت: اول: دستور داد تا آن شبی را که معبرین معین کرده بودند، که این شب، آن نطفه در رحم مادر قرار خواهد گرفت، هیچ زنی با مردی هم بالین نشود و زنان را از مردان جدا کنند، تا از این طریق از تکوین نطفه انسان معهود جلوگیری شود. این دستور رامسیس به همه جای کشور اعلام شد، کنترل شدیدی در شهر به وجود آمد و مردان بنی اسرائیل (قبیله سبطیان) را از شهر بیرون برده و زنان در شهر ماندند و هیچ زنی جرأت نداشت با شوهر خود تماس بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آسیه» زن رامسیس، چون از سبطیان بود، رامسیس به او شک کرد که نکند این مولود از آسیه بوده باشد، لذا در آن شب نزد وی ماند. &lt;br /&gt;
عمران پدر موسی در آن شب نوبت نگهبانیش در کنار کاخ بود. نیمه‌های شب همسرش «یوکابد» به نزد شوهر آمد و نطفه حضرت موسی منعقد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین کار فرعون دستور قتل نوزادان پسر بود فرعون دستور داد که یک سال بکشند و یک سال رها کنند هارون در آن سالی که نمی‌کشتند و موسی در سالی که می‌کشتند بدنیا آمدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بنی اسراییل ====&lt;br /&gt;
اما گروه دیگری که مخاطب حضرت بودند بنی اسرائیل بودند که تحت ظلم و ستم فرعون قرار داشتند. فرعون در کشور مصر تکبر و ستم کرد. علو به معنی ستم است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و جعل أهلها شیعاً﴾۳ و مردم آن را گروه بندی کرد. قتاده گوید: میان بنی اسرائیل و قبطیان فرق می‌گذاشت. دسته اول را دچار ذلت و بردگی کرده و بکارهای سخت وا می‌داشت و دسته دوم را اکرام می‌کرد. &lt;br /&gt;
برخی گویند: مقصود این است که بنی اسرائیل را برای این که بهتر بتواند آن‌ها را بخدمت وا دارد و رام کند، گروه بندی کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱، ص ۱۶۹ [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن فرعون علا فی اْلأرض ﴾ چنان‌که در جای دیگر می‌فرماید: لا یریدون علوا فی اْلأرض (در روی زمین ستم نمی‌کنند). قصص / ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم یعنی بنی اسرائیل را ضعیف ساخته، پسرانشان را سر می‌برید و دخترانشان را زنده می‌گذاشت .۱ زیرا کاهنان به او گفته بودند: در بنی اسرائیل پسری تولد می‌شود که سبب زوال ملک تو خواهد شد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم موسی و بنی اسرائیل از نظر ناتوانی فکری و ضعف روحی در درجه‌ای بودند که تنها استدلال به آیات حقیقی و بکار انداختن نیروی عقل و فکر، برای آنان فائده‌ای نداشت ناچار باید معجزات فراوانی بدست موسی انجام یابد تا مگر براه آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً در تاریخ این قوم می‌بینیم که وقتی از دریا گذشتند و به مردمی بت‌پرست رسیدند با آن همه معجزات که دیده بودند باز به موسی می‌گویند: «برای ما خدایی چون خدای اینان بساز!!»۳ موسی گفت شما مردمی نادان هستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت موسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ===&lt;br /&gt;
==== به رسالت رسیدن موسی ====&lt;br /&gt;
موسی اموال خود را در مدین جمع‌آوری کرد و با همسر خویش به جانب مصر رهسپار شد. تا به طور سینا رسیدند. در این وادی بود که موسی راه را گم کرد و در کار خود حیران و سرگردان ماند، ابن‌عباس می‌گوید: موسی مردی غیرتمند بود. با کسی سفر نمی‌کرد تا زنش را نبیند. هنگامی که خواست از مدین خارج شود، همسرش را بر استری نشاند و چند گوسفندی که داشت با خود برداشت اثاثیه خانه اش نیز در جوالی بر استر بود. &lt;br /&gt;
در تاریکی شب راه را گم کرد و چراغی که داشت روشن نشد و موقع وضع حمل زنش بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿یستضْعف طائفة ً منْهم یذبح أبناءهم و یستحیی نساءهم ﴾ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۷, [القصص / ۶  ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿اجعل ْ لنا إلهاً کما لهم آلهة ٌ﴾؛ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنکم قوم تجهلون ﴾؛ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان حال که موسی به دنبال راه می‌گشت آتشی را از نزدیکی طور دید. وسایل سفر خود را روی زمین گذاشت در همان حال که با سرعت به سوی آتش می‌رفت به همسر خویش گفت: «این جا بمانید! من از دور آتشی دیدم، شاید پاره‌ای از آتش را برای گرم شدن و جستجوی راه بیاورم». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که نزدیک آتش آمد، از سمت راست وادی در قسمتی مبارک ندایی از درخت، بگوش موسی رسید. ۲ گوش فرا ده. جز من خدایی نیست .۳ مرا پرستش کن و نماز را بیاد من بپای دار. قیامت فرا می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌خواهم آن را مخفی بدارم تا هر کسی به سعی خود جزا بیند. مبادا آن‌هایی که به آن ایمان ندارند و پیرو هوای نفس هستند تو را از آن باز دارند که گرفتار هلاکت می‌شوی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عصایت را بینداز۵. همین که عصا را انداخت به شکل اژدهایی در آمد که از لحاظ سرعت حرکت و شدت اهتزاز هم چون ماری بود. دستت را در گریبانت کن تا بدون هیچ گونه پیسی و عیب خارج گردد۶. تو را با این دو آیت به سوی فرعون و قومش می‌فرستیم ۷. این‌ها مردمی هستند که از طاعت خدا خارج گشته، به کفر که اعظم گناهان است روی آورده‌اند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی فرمان خداوند را دریافت و آماده اجرای دستور گشت. گرچه قلب موسی سرشار از ایمان است و دعوت او با براهین مستدل، محکم گشته و خدا دو معجزه به او عنایت کرده که با آن‌ها دعوی خود را تقویت و راه کفر را مسدود می‌سازد و به مباحثه و مبارزه با آنان می‌پردازد ولی موسی پرونده قتلی نزد فرعونیان دارد و مدت هاست که تحت پیگرد ایشان قرار دارد و او به همین جهت برای حفظ جان خویش دست به فرار زده و از اهل و وطن خویش چشم پوشیده است .۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به پیشگاه الهی عرضه داشت: پروردگارا، من یکی از فرعونیان را کشته‌ام و می‌ترسم که مرا به انتقام قتل او بکشند. ۱۰ خداوند به او فرمود: چنین نیست، تو را نمی‌کشند زیرا من اجازه نمی‌دهم که آن‌ها بر تو تسلط پیدا کنند. تو و برادرت با دلائل و آیاتی که بر شما نازل کرده‌ایم نزد فرعون بروید و بدانید که ما از آنچه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال لأهله امکثوا إنی آنست ناراً﴾ طه / ۱۰. همچنین ﴿لعلی آتیکم منْها بخبرٍ أو جذْوة من النار لعلکم تصْطلون﴾: قصص / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلما أتاها نودی من شاطئ اْلواد اْلأیمن فی اْلبقْعة اْلمبارکة من الشجرة ﴾ قصص / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿أن یا موسی إنی أنا الله رب اْلعالمین ﴾ القصص / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۱۶ ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و أن أْلق عصاک﴾ قصص / ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿اسلک یدک فی جیبک تخْرج بیضاء من غیر سوء﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿إلی فرعون و ملائه ﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿إنهم کانوا قوماً فاسقین ﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿قال رب إنی قتْلت منْهم نفْساً فأخاف أن یقْتلون ﴾: قصص / ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان شما رد و بدل می‌شود آگاهیم و شما را حفظ می‌کنیم .۱ می‌شنوم و جواب آن را به شما الهام می‌کنم و می‌بینم آنچه را که درباره شما تصمیم می‌گیرد و از شما دفاع می‌کنم .۲ به شما دست نمی‌یابند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به موسی وحی کرد، تو و برادرت با آیات و نشانه‌های من پیش فرعون و قوم او بروید و بتدریج او را در جریان دعوت خود بگذارید. او مردی جبار و طغیانگر و متجاوز است .۴ به او بگویید ما فرستاده خدای توییم و سپس از او بخواهید که بنی اسرائیل را از بند ظلم و ستم نجات دهد و هرکس که دعوت ما را رد کند گرفتار عذاب خواهد شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فقولا له قوًلا لیناً﴾۶در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمائید. مقاتل گوید: نرمی کردن با او این است که به او بگویند: ﴿هل لک إلی أن تزکی و أهدیک إلی ربک فتخْشی ﴾۷ آیا می‌خواهی تزکیه شوی و تو را هدایت کنم بسوی خدایت تا از او بترسی. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به موسی و برادرش وحی کرد که با بیانی نرم و لحنی ملایم با او سخن گویید، تا پذیرش آن برای فرعون آسان تر باشد و عزت او را جریحه دار نکند، شاید دل سنگین او نرم و غرور و خودخواهی او کم شود و تکبر و جاهلیت، او را به اذیت موسی و هارون وادار نسازد تا شاید راه عذر بر او بسته و حجت بر او تمام شود. &lt;br /&gt;
خداوند به این جهت فرستادگان خود را به ملایمت و حسن رفتار با فرعون سفارش کرد که فرعون بر موسی حق تربیت داشت. این سابقه ایجاب می‌کرد که با زبان شیرین و برهانی روان و ملایم با او سخن بگوید. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس می‌فهمیم مدارا و نرمی در امر به معروف و نهی از منکرنیز لازم است تا غرور افراد لطمه نخورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال کلاً فاذْهبا بآیاتنا إنا معکم مستمعون ﴾ الشعراء/ ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۵۶ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿اذْهب إلی فرعون إنه طغی﴾ طه / ۳۶ ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طه / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. النازعات / ۱۸ و ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین این کار دقت و حوصله فراوان می‌خواهد موسی مأمور شد و به سوی فرعون رهسپار گشت، ولی هنوز از این مأموریت بیمناک بود، هرچند از آیات و نشانه‌های الهی برخوردار است، اما او به قدرت بیان و نفوذ کلام خود مطمئن نیست، او گاهی از روی عصبانیت سخن می‌گوید و لازمه انجام چنین کار بزرگی، دقت و حوصله فراوان است، به همین دلیل موسی به پروردگار عرضه داشت: خدایا! صبر و حوصله مرا افزایش ده تا برای تحمل مشکلات این کار بزرگ آماده شوم و انجام رسالت من با انهدام موانع و مشکلات آسان گردد. گره از زبانم بگشا۱ تا بیانم روان و برهانم محکم شود تا ابلاغ من در ایشان نفوذ و به اعماق قلبشان رخنه کند۲ ﴿قال رب اشْرح لی صدری و یسر لی أمری و احلل عقْدة ً من لسانی یفْقهوا قولی ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و ناهی از منکر برای انجام، نیازمند ویژگیهایی است از آن جمله صبر و بیانی شیوا و رسا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار خدایا! شریکی برای رسالتم قرار بده که وزیر من و از بستگانم باشد. برادرم هارون این شایستگی را دارد، کمر مرا با حمایت او محکم و او را در رسالت، شریک من بگردان. ﴿و اجعل ْ لی وزیراً من أهلی ﴾.۴ ﴿هارون أخی ﴾ ۵ این وزیر هارون است که برادر پدری و مادری موسی بود و در مصر به سر می‌برد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادرم هارون از من فصیح تر است ۷. این جمله را به خاطر این می‌گوید که در زبانش عقده‌ای بود. البته خداوند به دعای موسی این عقده را به تمامی یا بیشتر آن را از زبانش برداشت .۸ باید دانست که آزاد نبودن زبان گاهی بخاطر عیوب خود زبان است و گاهی بواسطه تنگی دل و ناراحتی. از این جهت است که شاید آزاد نبودن زبان موسی از دل تنگی است نه از عیب زبان .۹برای امر به معروف و نهی از منکرنیز هم منطق محکم لازم است مانند موسی وهم زبان گویا مانند هارون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۶: «هنگامی که موسی کودک خردسالی بود و فرعون او را در آغوش گرفت ریش او را کند، فرعون خواست او را بکشد. آسیه گفت: او را نکش که کودک خردسالی است و عقل ندارد و علامت جهلش این است که میان و آتش تمیز نمی‌دهد. فرعون دستور داد در و آتش آوردند و پیش روی موسی نهادند. می‌خواست در را بردارد ولی جبرئیل مانع او شد و او آتش را برداشت و در دهان گذاشت و زبانش سوخت .»&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۲۸ ۲۵: (موسی) گفت: «پروردگارا! سینه‌ام را گشاده کن؛ * و کارم را برایم آسان گردان! * و گره از زبانم بگشای؛ * تا سخنان مرا بفهمند!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و أخی هارون هو أفْصح منی لساناً﴾ قصص / ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹۶؛ همچنین در ﴿و یضیق صدری و لا ینْطلق لسانی فأرسل ْ إلی هارون ﴾؛ [الشعراء/ ۳۰  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. همان، ج ۱۸، ص ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی هنگامی برای رسالت خود شریک و حامی مسألت می‌دارد که از راه وحی علم پیدا کرده است که مطابق مصلحت است .۱ در امر به معروف و نهی از منکر نیزدوستان و بستگان می‌توانند انسان را کمک کنند، گاهی کاری در توان یک فرد نیست اما اگر گروهی انجام شود به ثمر می‌نشیند پس در وهله اول نباید به گمان عدم توانایی خود از امر به معروف و نهی از منکر سر باز بزنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند در این وقت هارون در مصر بود، هنگامی که خداوند موسی را مأمور کرد که به مصر رود به هارون نیز وحی کرد که موسی را ملاقات کند. هارون به ملاقات موسی شتافت و پس از آن که با یکدیگر مشورت کردند به اتفاق نزد فرعون رفتند. ۲&lt;br /&gt;
او را در وظیفه مقدس نبوت شریک من گردان ۳ تا بر کمک من مشتاق تر باشد؛ بنابراین موسی فقط تقاضای وزارت هارون نکرد، بلکه مقام نبوت هم برای او تقاضا کرد. هارون سه سال از موسی بزرگ‌تر بود. &lt;br /&gt;
قدش از موسی بلندتر و رنگش سفیدتر و بدنش فربه تر و زبانش گویاتر بود و سه سال پیش از موسی زندگی را بدرود گفت. خداوند متعال به موسی فرمود: خواسته‌هایت بر آورده شد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند درباره نحوه دعوت فرعون بیشتر توضیح می‌دهد و می‌فرماید؛ ﴿لعله یتذکر أو یخْشی ﴾۵ او را از روی امید و انتظار دعوت کنید، نه از روزی یأس و عدم انتظار. بدیهی است که اگر انسان کاری را از روی امید انجام دهد، بهتر به ثمر می‌رسد تا کاری را از روی یأس انجام دهد. منظور شاید این است که شما به امید و طمع هدایت پیش فرعون بروید و خداوند به آنچه خواهد شد آگاه است ۶. همیشه پیامبران به امید و انتظار اینکه مردم سخنانشان را بپذیرند، مبعوث می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا قرآن کریم می‌خواهد مقصود از بعثت موسی را که عبارت است از بر طرف کردن غفلت فرعون از ربوبیت خداوند و بندگی خودش و ترسانیدن وی از کیفر الهی بیان دارد. در دعوت مردم و در امر به معروف و نهی از منکر باید کمال نرمش و ملایمت را نشان داد تا زودتر مورد پذیرش مردم قرار گیرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۶، ص ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و أشْرکه فی أمری﴾ طه / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال قد أوتیت سؤلک یا موسی﴾ طه / ۳۶، طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. زجاج می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی بر در کاخ فرعون می‌رود و درخواست دیدار او را می‌کند. به فرعون خبرمی دهند که جوانی بر در بارگاه ایستاده، خود را فرستاده خداوند عالم می‌داند. فرعون به شیربان دستور داد که زنجیر از گردن شیران بردارد او هر گاه بر کسی خشم می‌گرفت دستور می‌داد شیرها را رها کنند تا قطعه قطعه اش کنند. موسی باید از نه در بگذرد تا نزد فرعون بیاید. درها یکی پس از دیگری گشوده شدند و موسی نزد فرعون آمد. اما شیران در حضور موسی شروع کردند به دم تکان دادن و خود را به پای او انداختند. فرعون به اطرافیان خود گفت: تاکنون چنین صحنه‌ای دیده‌اید؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی وارد دربار فرعون شد و او را ملاقات کرد. او ابتدا سخن خود با فرعون را با سلام شروع کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿السلام علی من اتبع اْلهدی ﴾۲ منظور از سلام در این جا درود و تحیت نیست بلکه مقصود این است که هر کس پیرو هدایت باشد از عذاب خدا سالم می‌ماند. دلیل آن نیز آیه زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿إنا قد أوحی إلینا أن اْلعذاب علی من کذب و تولی ﴾۳ به ما وحی شده است که هر کس نبوت ما را تکذیب کند و از آن روی گردان باشد، از عذاب خدا سالم نمی‌ماند. موسی گفت: ای فرعون، من از جانب پروردگار جهانیان بسوی تو و قومت فرستاده شده‌ام؛ که درباره خداوند جز حق نگویم .۴ و او بمن دلیل روشن و معجزه عطا کرده است .۵ ایمان آور به خدای جهان تا جوانی و ملک تو پایدار بماند و تا آخر عمر از لذائذ زندگی این جهان برخوردار باشی و پس از مرگ داخل بهشت شوی. بنی اسرائیل را رها کن تا آن‌ها را به سرزمین مقدس ببرم. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون در تعجب ماند و چون بدون‌هامان در کارها تصمیم نمی‌گرفت، هنگامی که‌هامان آمد جریان را برایش تعریف کرد. هامان گفت: تو دارای عقل و تدبیر روشن هستی. تو خدایی و حالا می‌خواهی بنده خدای دیگری شوی و دیگری را پرستش کنی .۷&lt;br /&gt;
فرعون آنان را تحقیر کرد و دعوت آنان را نادیده گرفت و به موسی گفت: «تو هم به مخالفت با ما برخاسته‌ای؟! تو که در کودکی در منزل من متنعم و از خوان نعمت من برخوردار بودی!»۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۸، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طه / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و قال موسی یا فرعون إنی رسول ٌ من رب اْلعالمین ﴾ اعراف / ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قد جئْتکم ببینة من ربکم ﴾ اعراف / ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فأرسل ْ معی بنی إسرائیل ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿أ لم نربک فینا ولیداً﴾: ﴿و لبثْت فینا من عمرک سنین ﴾ شعراء/ ۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقصود فرعون است ۱که بر موسی منت بگذارد. برخی می‌گویند: بدینوسیله فرعون پستی خود را آشکار کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت: آیا بر من منت می‌گذاری که مرا در کودکی تربیت کردی و این تربیت را نعمت می‌شماری؟ آیا علت اصلی ظلم و ستم و آزار بنی اسرائیل، تو نبودی؟ اگر تو فرزندان بنی اسرائیل را نمی‌کشتی، من نیازی به کفالت و سرپرستی تو نداشتم و منت تنها خدا را سزاست که قلب تو را تسخیر کرد تا در پرورش من همت گماری. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس فرعون به گفتار خود ادامه داد و گفت: قتل آن مرد قبطی نیز از روی انکار نعمت ما بود؟ ۴ تو همان هستی که آن مرد قبطی را کشتی و کفران نعمت ما کردی و حق تربیت ما را فراموش نمودی. برخی گویند: یعنی تو از دین برگشته‌ای و بدینوسیله کافر شده‌ای. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی ادعای فرعون را رد کرد و گفت: من در حالی دستم به این کار آلوده شد که هرگز قصد کشتن آن مرد را نداشتم .۶ و در راه دفاع از مرد ستم دیده سبطی، این اتفاق افتاد و من ناچار برای نجات جان خود از این سرزمین گریختم ،۷ پس از ارتکاب قتل، از ترس جانم به مدین فرار کردم ۸ سپس نعمت و رحمت خدا مرا در برگرفت و به من علم و حکمت بخشید و مرا در زمره پیغمبران قرار داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. و تْلک نعمة ٌ تمنها علی أن عبدت بنی إسرائیل: «درباره معنی این جمله اقوالی است: ۱ موسی اعتراف می‌کند که فرعون حق تربیت بر موسی دارد و توبیخ می‌کند که چرا بنی اسرائیل را به بردگی کشیده است. پس مقصود این است که: آیا این نعمت است که بر من منت می‌گذاری که بنی اسرائیل را به بردگی کشیده‌ای و مرا به بردگی نکشیده‌ای؟! ۲ موسی می‌خواهد منت فرعون را انکار کند. یعنی: آیا بر من منت می‌گذاری که تربیتم کرده‌ای با اینکه قوم مرا به بردگی کشیده‌ای؟ مقصود این است که تمام زحماتی را که درباره من کشیده‌ای بخاطر به بردگی گرفتن بنی اسرائیل بیفایده بوده است. ۳ مقصود این است که اگر تو بنی اسرائیل را به بردگی نگرفته بودی و فرزندانشان را نمی‌کشتی، مادر من نیازی نداشت که مرا بدریا اندازد. تو بواسطه چیزی بر من منت می‌گذاری که خودت سبب آن بوده‌ای. اگر تو آن‌ها را به بردگی نمی‌گرفتی، خانواده‌ام مرا تکفل می‌کردند و در دریا نمی‌انداختند. تو از این راه بر من حق پیدا کرده‌ای که اقدام به نافرمانی خدا نموده‌ای. ۴ موسی می‌خواهد بگوید ترا بر من حقی نیست. زیرا متکفل تربیت من مادر و افراد دیگر بنی اسرائیل بوده‌اند که به فرمان تو مرا تربیت کرده‌اند.» طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲. ﴿و فعْلت فعلتک آلتی فعْلت و أْنت  من اْلکافرین ﴾ شعراء/ ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فعْلتها إذاً و أنا من الضالین ﴾ شعراء/ ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿ففررت منْکم لما خفْتکم ﴾ شعراء/ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند بمن منصب نبوت عطا کرد و مرا از مرسلین قرار داد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا دو مسئله حائز اهمیت است؛ گاهی ما از امر به معروف و نهی از منکر سر باز می‌زنیم به دلیل قرابت و دوستی و یا دینی که به شخص خاطی داریم اما در این برهه از زندگی حضرت موسی می‌بینیم که ایشان به هدایت کسی می‌پردازد که او را بزرگ کرده و پرورش داده در حالیکه یتیمی بیش نبوده است. پس متوجه می‌شویم که این دست افکار، افکار شیطانی است زیرا اولاً تمام خوبیهایی که به ما می‌رسد منشأ آن خداوند متعال است و دیگران وسیله این خیر رسانی می‌باشند و وظیفه ما در مقابل خداوند بالاتر از دیگران است و ثانیاً اگر ما کسی را دوست داریم یا به او مدیون هستیم بیشتر باید نگران هدایت او باشیم تا چیز دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون که راه مباحثه بر فرعون بسته شد، مسیر بحث را تغییر داد و گمان کرد که این تدبیر برای او راه گشاست و نجات او را در بردارد لذا پرسید: ﴿قال فرعون و ما رب اْلعالمین ﴾۲ آن خدایی که مرا به پرستش او دعوت می‌کنی از چه جنسی است؟ موسی در جواب او گفت: آفریدگار آسمان‌ها و زمین و حیوانات و نباتات و جمادات است .۳ اگر یقین دارید که اشیاء حادثند و مخلوق شما نیستند و هر مخلوقی نیاز به خالق دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا موسی جواب سؤال فرعون را نمی‌دهد. زیرا خداوند جنس ندارد. بلکه به بیان صفات ربوبی خداوند و دلائل وجود او می‌پردازد. فرعون به اطرافیان خود گفت: آیا سخن موسی را نمی‌شنوید؟ مقصود او این است که شگفتی اطرافیان را نسبت به موسی برانگیزد. زیرا وی از موسی خواسته بود که جنس خدا را برایش بیان دارد و بگوید که خدا از جنس کدامیک از اجسام است، ولی موسی به بیان دلائل وجود خداوند پرداخت و به سؤال وی پاسخ نداد. از این رو به اطرافیان گفت: ببینید. من از او چیزی سؤال می‌کنم و او از چیزی دیگر پاسخ می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما موسی هم چنان به مدارا سخن می‌گوید و به تأکید و تکرار دلیل خداشناسی می‌پردازد و با این که فرعون ادعای خدایی نسبت به مردم عصر خویش داشت، ولی موسی به او گفت: قال ﴿ربکم و رب آبائکم اْلأولین ﴾۴ خدایی که من از جانب او سخن می‌گویم، خدای شما و خدای مردم همه اعصار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال رب السماوات و اْلأرض و ما بینهما إن کنْتم موقنین ﴾ شعراء/ ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که از پاسخ موسی عاجز شده بود برای پوشاندن چهره حقیقت به اطرافیان گفت: پیامبری که به سوی شما فرستاده شده، مجنون است ۱. زیرا من از ماهیت خدا از او سؤال می‌کنم و او جواب دیگری به من می‌دهد. ۲ اما موسی به این جسارت وی اعتنایی نکرد و هم چنان به تبلیغ و تأکید حجت پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر باره به فرعون گفت: اگر شما عقل و تدبیر دارید، او خدای مشرق و مغرب و خدای چیزهایی است که ما بین مشرق و مغرب قرار دارند. ۳ پروردگار من، پروردگار شما و پروردگار نیاکان شما است و اوست که شایسته عبادت و ستایش است، نه مخلوقی مانند فرعون که خود محتاج و فانی و گرفتار تحولات است .۴&lt;br /&gt;
اما فرعونیان گفتند: چنین چیزی که او ادعا می‌کند، سابقه ندارد و از پدرانمان هم نشنیده‌ایم ۵. آن‌ها از ما بزرگ‌تر و فهمیده تر بودند و اگر این گونه دعوت‌ها حقیقتی داشت، آن‌ها تصدیق و اجابت می‌کردند. ۶ با این که دعوت‌های پیشین از نوح و هود و صالح و .. انجام شده بود، علت این که مدعی هستند سابقه ندارد یا این است که: فاصله زیاد شده بود یا این که پدرانشان هم تصدیق نکرده بودند. &lt;br /&gt;
فرعون گفت: در این صورت تکلیف امت‌های گذشته ۷ که به خداوند اقرار نداشتند و بت‌ها را می‌پرستیدند چیست؟ مقصود از امت‌های گذشته، قوم نوح و عاد و ثمود بود. موسی در جواب گفت: اعمال آن‌ها پیش خداوند محفوظ است و خدا به اعمال ایشان علم دارد و آن‌ها را کیفر می‌دهد. این علم در لوح محفوظ است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر به این که استدلال‌های موسی طول کشیده و فرعون از عهده جواب بر نیامده بود، زبان به تهدید گشود وگفت: اگر خدایی جز من اختیار کنی، تو را به زندان می‌افکنم ۹، می‌گویند: فرعون هر که را به زندان می‌افکند، بیرونش نمی‌آورد تا بمیرد. ۱۰ آن گاه بیکی از مردان دستور داد: دستش را بگیر و به دیگری دستور داد: گردنش را بزن. اما جبرئیل شش تن از مردان فرعونی را کشت. ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إن رسولکم الذی أرسل إلیکم لمجنون ﴾ شعراء/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال رب اْلمشْرق و اْلمغْرب و ما بینهما إن کنْتم تعقلون ﴾ شعراء/ ۲۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و ما سمعنا بهذا فی آبائنا اْلأولین ﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طه / ۵۱. ﴿قال فما بال اْلقرون اْلأولی ﴾&lt;br /&gt;
۸. ﴿قال عْلمها عنْد ربی فی کتاب ٍ﴾ طه / ۵۲؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿قال لئن اتخذْت إلهاً غیری لأجعلنک من اْلمسجونین ﴾ شعراء/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. همان، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به دنبال تهدید فرعون گفت: آیا اگر مطلبی روشن برای تو بگویم ۱ که به صدق آن آگاه باشی و به کذب گفتار خود پی ببری و به رسالت من یقین پیدا کنی، باز هم مرا به زندان می‌افکنی. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن جا که سحر و جادو در میان مصریان رواج داشت و خداوند با حکمت خود، معجزه را به دست پیغمبر خود موسی جاری کرد. همان فنی که قوم فرعون در آن مهارت داشتند مورد استفاده موسی قرار می‌گیرد تا همه ساحران و جادوگران با تمامی نیرو و تلاش خود در این میدان مسابقه عاجز گردند و در کاری که مهارت دارند فرومانند. سپس با مشاهده معجزات دیگر عاجزتر خواهند شد و در این هنگام است که اراده الهی حاکم و قوم فرعون مغلوب می‌شوند، و خدا مکر خائنین را خنثی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی عصایی را که خدا نیرویی فوق‌العاده و حیرت انگیز در آن به امانت گذاشته بود، به زمین انداخت ناگهان ماری آشکار گردید. فرعون حیران شد ولی خودخواهی و غرور او با تعجب درهم آمیخت و پنداشت که عصا آخرین معجزه موسی است سپس گفت: آیا غیر از این عصا معجزه دیگری داری؟! موسای پیغمبر دست خود را در گریبان خویش برد و سپس بیرون آورد، ناگهان شعاعی از آن بوجود آمد که نور آن چشم‌ها را خیره کرد و این نور اوج گرفت و پراکنده شد، به حدی که به نظر می‌رسید جلوی نور خورشید را گرفته است .۳&lt;br /&gt;
هر چند موسی نزد فرعون و قومش رفت و آیات و معجزات روشن و آشکار ما را به آن‌ها ارائه داد۴. ولی آن‌ها گفتند: این‌ها سحر و جادو است و اصل و اساس درستی ندارد۵. زیرا حیله و نیرنگی است که انسان را به اشتباه اندازد. ۶&lt;br /&gt;
فرعون به منظور انکار آیات و معجزات موسی به بزرگان و سران قوم خود گفت: من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۳۰. ﴿قال أ و لو جئْتک بشیء مبین ٍ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فلما جاءهم موسی بآیاتنا بینات ﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قالوا ما هذا إلا سحر مفْتری﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۰ [القصص / ۴۲  ۳۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و قال فرعون یا أیها اْلملأ ما علمت لکم من إله غیری﴾ قصص / ۳۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۱, [القصص / ۴۲  ۳۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ نرمی و ملایمت در برخورد حتی در برابر کسی که ادعای خدایی می‌کند ﴿فقولا له قوًلا لیناً﴾: در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمائید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ امیدوار بودن که این امیدواری در مقابل یأس است واز جنبه حائز اهمیت است؛ یکی این که به فرد خاطی امیدواری بدهیم که بخشیده شده و مورد لطف الهی قرار می‌گیرد. موسی هنگامیکه نزد فرعون رفت به او گفت ایمان آور به خدای جهان تا جوانی و ملک تو پایدار بماند و تا آخر عمر از لذائذ زندگی این جهان برخوردار باشی و پس از مرگ داخل بهشت شوی؛ و دیگر این که خودمان با نگاهی امیدوارانه قدم جلو بگذاریم و در مسیر اصلاح جامعه قدم برداریم یعنی امیدوار باشیم که با امر به معروف و نهی از منکر صحیح ما، جامعه اصلاح خواهد شد، نه این که همواره آیه یأس بخوانیم و بگوییم؛ چه کسی به حرف ما اهمیت می‌دهد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ مشورت در کار امر به معروف و نهی از منکر؛ همان‌طور که حضرت موسی با حضرت هارون مشورت کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در این راه از مشکلات پیش رو نترسیم وبه خداوند توکل کنیم؛ حال این مشکلات یا مالی، جانی و آبرویی است و یا این که از این می‌ترسیم که در گفتار و استدلال ناتوان شویم و نتوانیم حق مطلب را ادا کنیم. حتی در این جا هم خداوند وعده یاری می‌دهد همان‌طور که خداوند به حضرت موسی فرمود: نترسید که من با شمایم و یار و نگهبان شما خواهم بود آنچه او از شما می‌پرسد، می‌شنوم و جواب آن را به شما الهام می‌کنم؛ و می‌بینم آنچه را که درباره شما تصمیم می‌گیرد و از شما دفاع می‌کنم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ساحران و حضرت موسی ====&lt;br /&gt;
بعد از این معجزه قوم فرعون در مقابل موسی مقهور شدند. بیم زوال حکومت و حرص به سلطنت و قدرت، فرعون را نگران و نیروی معجزه موسی او را مبهوت ساخته بود و از اوج کبر و غرور به زیر افکنده بود و خود را کوچک و بیارزش یافت و فراموش کرد که خود را خدای بزرگ بیشریک قوم خود می‌داند. سپس دست به دامان یاران خود شد و آنان را در مشکل خویش شریک کرد و با مسالمت و تملق به مشورت با آنان پرداخت. فرعون در این مشورت برای تنفر قوم خود از موسی به باطل خود جامه حق پوشاند به خدعه و نیرنگ خود لباس حقیقت و صراحت داد و گفت: این دو نفر (موسی و هارون) جادوگرند و می‌خواهند شما را با سحر خویش از سرزمینتان بیرون برانند و خود حاکم بر این سرزمین شوند. نظر شما چیست؟ درباریان و یاوران فرعون گفتند: این دو برادر را نزد خود نگهدار و مأمورین خود را به شهرها اعزام دار تا تمام ساحران زبردست و دانا پیش تو آیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۶، ص ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال لا تخافا إننی معکما أسمع و أری ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که مأیوس و درمانده شده بود با این فکر موافقت کرد تا شاید از این مهلکه خلاصی و نجات یابد. اودستور بسیج ساحران را داد اما ترس از شکست ساحران و هراس از زوال قدرت و دولت خود او را آزار می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران از سراسر مصر جمع شدند، فرعون به موسی گفت: وعده گاهی بین ما و خود قرار بده تا در موقع معین در آن جا حاضر شویم نه من خلاف آنان وعده کنم و نه تو. موسی گفت: وعده شما روز عید، روز اجتماع مردم تا مانند روز روشن و در میان مردم آشکار و منتشر گردد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام پس از فعالیت‌های پیگیر ساحران کشور در دربار فرعون گرد آمدند. کلبی گوید هفتاد نفر بودند. ۲ فرعون تمامی ساحران را فراهم ساخت، به امید این که با کمک سحر و جادوی آن‌ها بر قدرت الهی موسی چیره شود. چون روز موعود رسید موسی نگاهی به میدان مسابقه انداخت و دید جمعیت انبوهی از ساحران جمعند. ۳&lt;br /&gt;
موسی ساحران را که سحر خود را برای مقابله با اعجاز موسی حاضر کرده بودند، موعظه کرد و به آن‌ها گفت: (ویلکم) این کلمه برای تهدید بکار می‌رود. یعنی خداوند شما را گرفتار ویل و عذاب گرداند. ﴿لا تفْتروا علی الله کذباً﴾۴ ابن‌عباس گوید: یعنی کسی را شریک خدا نسازید. برخی گفته‌اند: یعنی به خدا دروغ نبندید و معجزات مرا به سحر و سحر خود را به حق و فرعون را به الوهیت و خداوندی نسبت ندهید. شما باید به فرعون تفهیم کنید فرق است بین معجزه من و سحر شما! شما اگر باطل خود و حق مرا درهم آمیزید و یا به حیله‌ای متوسل شوید که حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد؛ یقین که به خسران و ضرر آشکار دچار شده‌اید؛ که شما را گرفتار عذاب و هلاکت خواهد کرد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ندای موسی کلام حقی بود که در گوش ساحران طنین افکند تا شاید آنان را از ظلالت و گمراهی نجات بخشد و پرده از قلوب سیاهشان بردارد تا دعوت حق را بشنوند و راه صحیح را بدست آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۱۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فیسحتکم بعذاب ٍ﴾ طه / ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به فرمان فرعون، تمامی ساحران در مجلسی به منظور مشورت گرد آمدند و پس از تبادل نظر هرکدام ریسمان و عصایی مهیا کردند و مانند یک تن واحد به سوی موسی حرکت کردند و در این حال آستین‌های خود را بالا زدند تا ترس بر دل موسی و برادرش غالب شود و هیبت آن‌ها در نظر تماشاچیان رشید و باشکوه جلوه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دستور فرعون، مردم شهر را به میدان مسابقه دعوت کردند تا این جشن بزرگ را در روز زینت و نزدیک ظهر تماشا کنند و نبرد قهرمانان و مبارزه دو دشمن را بنگرند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مردم شهر گفتند: جمع شوید تا اگر ساحران بر موسی و هارون غالب شدند، از ایشان تبعیت کنیم ؟۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم به امید پیروزی ساحران به مسابقه شتافتند، زیرا گمراهی در روح آنان رسوخ کرده و پرده جهل قلب آنان را پوشانده و صلاح و فساد خود را تشخیص نمی‌دهند و به پیروزی ساحران و غلبه باطل امیدوارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جادوگران که به علم خود می‌بالیدند و رنگشان از غرور و خودخواهی تغییر یافته بود به محل موعود آمدند؛ چرا به علم خود مغرور نباشند؟ این جادوگران قهرمان میدان سحر و پهلوان این رشته‌اند و امروز تاج و تخت فرعون در دست آن هاست. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جادوگران به فرعون گفتند: اگر ما موسی را شکست بدهیم، مزد کارمان را خواهیم گرفت ؟۴ گفت: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم مزد دارید و هم مقرب درگاه من خواهید شد و به مقامات عالیه‌ای خواهید رسید۵. این جمله نشان می‌دهد که فرعون کاملاً به عجز در آمده بود. ۶ وقتی جادوگران مطمئن شدند که پس از پیروزی از آسایش و رفاه و ثروت برخوردار می‌شوند، با دلی مالامال از امید و آرزو و دلگرم به میدان مسابقه آمدند و به موسی گفتند: شما شروع می‌کنید، یا ما ابزار خود را به کار بگیریم؟ موسی در راه تحدی به ایشان گفت: آنچه را فراهم کرده‌اید، بیفکنید. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از روش‌های امر به معروف و نهی از منکر پیامبران تحدی است که به وسیله آن حق را روشن‌تر و قویتر جلوه داده و باطل را نابود می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قیل للناس هل ْ أْنتم مجتمعون لعلنا نتبع السحرة إن کانوا هم اْلغالبین ﴾ شعراء/ ۳۹ و ۴۰؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا إن لنا لأجراً إن کنا نحن اْلغالبین ﴾ شعراء/ ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿نعم و إنکم لمن اْلمقربین ﴾ شعراء/ ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۷, [اعراف / ۱۱۳]&lt;br /&gt;
۷. شعراء/ ۴۳. ﴿قال لهم موسی أْلقوا ما أْنتم مْلقون ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران ریسمان‌ها و عصاهای خود را در میان افکندند و گفتند: سوگند بعزت فرعون که ما پیروز می‌شویم ۱. مقصود از عزت، آن نیرویی است که شکست ناپذیر است .۲ همین که سحره، آنچه داشتند، بر زمین افکندند، چشمان مردم را جادو کردند۳ و عصاها و ریسمان‌ها را که در آن‌ها جیوه بود و با حرارت خورشید و حیله‌های دیگر، بحرکت در می‌آمد، براه انداختند و از این طریق مردم را به اشتباه انداختند، زیرا حقیقت این کارها برای مردم آشکار نبود. از این جا معلوم می‌شود که سحر حقیقتی ندارد، زیرا اگر حقیقتاً مار شده بودند، خداوند نمی‌فرمود: دیدگان مردم را جادو کردند. بلکه می‌فرمود: آن‌ها بصورت مار در آمدند. در جای دیگر می‌فرماید: ﴿یخیل إلیه من سحرهم آن‌ها تسعی ﴾۴ به خیال مردم آن‌ها حرکت می‌کردند ﴿و استرهبوهم ﴾ برای این که آن‌ها را به وحشت اندازند، به مردم می‌گفتند: بترسید و فرار کنید؛ و سحری بزرگ کرده بودند۵، زیرا حداکثر حیله و نیرنگ را بکار انداخته بودند. از این رو بزرگ بود و برای مردم شگفت آور تلقی می‌شد علاوه بر این جمعیت عظیم ساحران، هر کدام با خود عصا یا ریسمانی آورده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که وقتی چندین هزار مار و افعی به مردم نشان داده شود، برای مردم وحشت انگیز و خیره کننده است. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی اهمیتی به سحر آنان نمی‌داد، لذا به آنان اجازه داد که ریسمان‌ها و عصاهای خود را بکار گیرند. اما در روح موسی ترس و خوفی ایجاد کرد، مبادا مردم گول ظاهر فریبنده آن‌ها را بخورند و رخ از دعوت موسی برگردانند. در این حال خدا موسی را حمایت و هدایت کرد و گفت: نترس که تو پیروزی، از تعداد و حجم وسایل و ابزار ساحران بیمناک نباش، این عصای کوچک را بینداز، به قدرت قاهره من آنچه را که آن‌ها به قدرت تزویر و نیرنگ ساخته‌اند، می‌بلعد و حیله ساحران در مقابل تدبیر خداوند حکیم محکوم به شکست است. ندای وحی، فکر موسی را از اضطراب درآورد و عصای خویش را افکند. ناگهان عصای موسی چون اژدهایی همه مارهای دروغی و ابزار و آلات سحر ساحران را بلعید. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۴۴. ﴿فأْلقوا حبالهم و عصیهم و قالوا بعزة فرعون إنا لنحن اْلغالبون ﴾&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹ [طه / ۶۶  ۵۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۱۱۶. ﴿فلما أْلقوا سحروا أعین الناس ﴾&lt;br /&gt;
۴. طه / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و جاءو بسحرٍ عظیم ٍ﴾ طه / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۷, [اعراف / ۱۱۶  ۱۱۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فأْلقی موسی عصاه فإذا هی تْلقف ما یأْفکون ﴾ شعراء/ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ساحران این منظره هیبت انگیز را مشاهده کردند، مطمئن شدند که غلبه موسی و اژدها شدن عصا از جانب خداست و از دسترس بشر خارج است. از این رو همگی به سجده افتادند۲ و گفتند: به خدای عالمین که خدای موسی و فرعون است ایمان آوردیم .۳ ساحران اولین کسانی بودند که در برابر موسی تسلیم شدند و به سجده افتادند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف هم باید به گونه‌ای باشد که فرد بوسیله آن بهتر متوجه و متنبه شود یعنی مطابق فهم و طبع طرف مقابل باشد بنابراین در این جا می‌بینیم بیشترین کسانی که تأثیر پذیرفتند ساحران بودند. حضرت ابتدا ساحران را که خط مقدم دشمنی بودند موعظه کرد و از هدایت ایشان نیز مأیوس نشد و دیدیم که آنان نیز اولین ایمان آورندگان به حضرت شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آتش کینه و حسادت در سینه فرعون شعله‌ور شد و این اتفاق ناگهانی و غیرمنتظره مانند یک صاعقه بر پیکر او فرود آمد و فریاد خشم و غضب فرعون به آسمان برخاست. چون او امیدوار بود، این مسابقه موجب تقویت حکومت و گشایش کار او می‌شود، ولی اکنون میدان مسابقه چون طوفانی هولناک تاج و تخت او را که بر ظلم و ستم بنا شده بود، تهدید به نابودی می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون راه دیگری برای فرعون نمانده که به وسیله آن برشکست خود سرپوش نهد و حرارت غیظ و تلخی شرمندگی خود را برطرف سازد، لذا از راه تهدید به ساحران گفت: پیش از آن که من به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید. او استاد و رئیس شماست که فن جادوگری را به شما آموخته است. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه باشید که شما برای موسی و خدای او تواضع کردید و به سجده افتادید، از حدود فرمان من خارج شدید و عهد و پیمان خود را شکستید، کیفر شما این است که دست‌ها و پاهای شما را بطور مخالف قطع کنم (یعنی دست راست را با پای چپ یا بالعکس) و علاوه بر آن همه شما را بدار آویزم. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران دلباخته، در پاسخ وی گفتند: این‌ها برای ما زیانی ندارد. ما به پاداش خدا می‌رسیم ۸ و او جزای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۰ ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فأْلقی السحرة ساجدین ﴾ اعراف / ۱۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا آمنا برب اْلعالمین رب موسی و هارون ﴾ شع راء/ ۴۶ و۴۷؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال آمنْتم له قبل أن آذن لکم إنه لکبیرکم الذی علمکم السحر فلسوف تعلمون ﴾ شعراء/ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿لأقطعن أیدیکم و أرجلکم من خلاف و لأصلبنکم أجمعین ﴾ شعراء/ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿قالوا لا ضیر إنا إلی ربنا منْقلبون ﴾ شعراء/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمان و شکیبایی ما را با نعمت‌های دائمی و فنا ناپذیر خود عطا می‌کند و بریدن دست و پا و بدار آویختن ناراحتی یک ساعته‌ای است که به پایان می‌رسد. ۱ گفتند به آفریدگار آسمان‌ها و زمین و ما بین آن‌ها، خدای موسی و هارون ایمان آوردیم ۲. گرچه موسی و هارون، جزء «عالمین» هستند، آن‌ها را جداگانه ذکر می‌کنند، زیرا آن‌ها بودند که مردم را به پرستش خدای عالمین دعوت می‌کردند، علاوه بر این نام آن‌ها در سر لوحه نام نیکان درخشندگی خاصی داشت. برخی گویند: آن‌ها به دنبال سجده خود اظهار داشتند که بخدای جهانیان ایمان آورده‌اند، تا کسی خیال نکند که آن‌ها منظورشان سجده فرعون است. باز هم ممکن بود کسی احتمال دهد که منظور از رب العالمین هم فرعون است. از این رو گفتند: منظور ما از رب العالمین، خدای موسی و هارون است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروی ایمان و فیض نبوت دل‌های این مؤمنین جدید را محکم و پرده باطل را در قلب هایشان زایل نمود و لذا بیپروا به فرعون گفتند: در تهدید خود کوتاهی نکن و هرچه در توان داری انجام ده، تو فردی خودخواه و گمراه کننده بیش نیستی «ما به پروردگار خود ایمان آورده‌ایم تا خطاهایمان و آنچه ما را بر آن ناگزیر ساختی ببخشاید و ما را بیامرزد و خدا برتر و بادوام تر است». ۴ گویند: همان روز فرعون آن‌ها را بدار آویخت. در آغاز روز ساحرانی کافر بودند و در پایان روز، شهدایی سرفراز. برخی گفته‌اند: فرعون بر آن‌ها دست نیافت و نجات یافتند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که از پیروزی موسی و تسلیم ساحران به وحشت افتاده بود، خود را بر سر یک دوراهی دید، یکی راه پذیرش حق و گذشت از سلطنت و راه دوم راه باطل و ادامه ظلم و ستم. اما در این دوراهی، راه باطل یعنی نپذیرفتن حق و عناد و مبارزه با موسی را برگزید و تصمیم به مبارزه جدی با موسی گرفت، چطور ممکن است چنین کسی که ادعای خدایی می‌کند ازآن همه عزت و شوکت و ثروت خود چشم پوشی کند؟! او که اسیر هوای نفس خویش است به هر قیمتی مخالفین خود را مغلوب می‌سازد و از مقام و منزلتش دفاع می‌کند. &lt;br /&gt;
اما پس از ایمان ساحران، اشراف قوم به منظور تحریک فرعون گفتند: آیا موسی و قومش را زنده می‌گذاری که با تو مخالفت کنند و مردم را به مخالفت تو وادارند، تا زمام حکومت را از کف تو بیرون آوردند و کشور را بفساد بکشند؟ ۶ برخی گویند: یعنی با پرستش غیر از تو و دعوت مردم به مخالفت، در روی زمین فساد کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۴۷ و ۴۸. ﴿قالوا آمنا برب اْلعالمین رب موسی و هارون ﴾&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۲, [اعراف / ۱۲۲  ۱۱۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۴, [الأعراف / ۱۲۶  ۱۲۳]&lt;br /&gt;
۶. ﴿و قال اْلملأ من قوم فرعون أ تذر موسی و قومه لیفْسدوا فی اْلأرض ﴾ اعراف / ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برخی دیگر می‌گویند: یعنی بوسیله قدرتی که به دست می‌آوردند و بردن بنی اسرائیل، کشور را به فساد بکشند. از ابن‌عباس روایت است که با ایمان ساحران شصت هزار نفر از بنی اسرائیل ایمان آوردند. ۱&lt;br /&gt;
در پی این سخنان فرعون به خودسری و سرکشی خود افزود و قدرت و قساوت او نیرویی تازه گرفت و گفت: فرزندانشان را که مایه دلگرمی آن هاست و آن‌ها را برای جنگ آماده می‌کنند میکشیم و دخترانشان را زنده می‌گذاریم ۲، زیرا از آن‌ها کاری ساخته نیست. آن‌ها را برای خدمت می‌گیریم تا خوار و بدبخت شوند. از این جمله بر می‌آید که فرعون طمعی به کشتن موسی و قومش ندارد، زیرا قدرت آن‌ها را شکست ناپذیر تشخیص داده است. از این رو تصمیم می‌گیرد که به جان کودکان ناتوان بیفتد و آن‌ها را نابود سازد؛ و ما بر سر آن‌ها تسلط داریم. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیروان موسی با گریه و زاری به موسی پناه بردند، تا آنان را از جور کافر ستمگر نجات دهد، آن‌ها به موسی گفتند: قبل از این که به رسالت به میان ما بیایی ما در آزار و شکنجه بودیم و بعد از آمدنت هم هنوز در عذابیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی آنان را دلداری و تسلیت داد، اضطرابشان را فرونشاند و به آنان نوید خیر و نجات داد و گفت: «از خدا کمک بخواهید و صبر کنید، زیرا زمین ملک خداست و به هر یک از بندگان خود بخواهد می‌بخشد و رستگاری از پرهیزکاران است .»&lt;br /&gt;
موسی پس از تسلیت و اندرز پیروان خود به دعوت خویش ادامه داد تا راه آزادی قوم خود را هموار سازد او که به خدای خود اعتماد و اطمینان کامل داشت از او مدد خواست، اما از طرفی فرعون و سران قوم که از موسی شکست خورده بودند، بطور سری تصمیم به قتل موسی گرفتند و این کار را کوتاه‌ترین و مؤثرترین راه پایان این غائله دانستند تا به این وسیله تاج و تخت زرین خود را حفظ و دین خود را بر کشور حاکم نگه دارند. &lt;br /&gt;
اما جوانمردی و شجاعت مردی از آل فرعون قاعده بازی را به خواست خدا به نفع موسی رقم زد. &lt;br /&gt;
درحالیکه فرعونیان به فکر قتل موسی بودند و برای حصول بهترین رأی با یکدیگر مباحثه می‌کردند، مردی از آل فرعون که پنهانی به موسی ایمان آورده بود، با جوانمردی و شجاعت به مخالفت با آنان و دفاع از موسی پرداخت و پستی کار و سوء عاقبت پیشنهاد فرعونیان را برای آنان بیان داشت و استدلال آنان را باطل ساخت و به شرح دلایل روشن و حجت‌های آشکار خود پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون گفت: چرا قصد کشتن کسی را دارید که می‌گوید: پروردگار من خدای یکتا است، در صورتی که دلایل روشنی از جانب پروردگار برای شما آورده است، اگر دروغگو باشد دروغش گریبان او را می‌گیرد و اگر راستگو باشد، عذابی که به شما وعده داده می‌رسد، زیرا خدا کسی را که اهل افراط و دروغگویی باشد دوست ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۷ [الأعراف / ۱۲۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال سنقتل أبناءهم و نستحیی نساءهم ﴾ اعراف / ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و إنا فوقهم قاهرون ﴾&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون آنان را از عذاب و انتقام الهی بیم داد و گفت: من از ابتلا به سرنوشت اقوام دیگر بر شما می‌ترسم. از تکرار سرگذشت قوم نوح و عاد و ثمود و اقوام بعد از آن بر شما بیم دارم، خدا برای بندگان خود ستم روا نمی‌دارد، ای قوم من! به راستی، من از قیامت شما بیم دارم، روزی که نزد او بازمیگردید و راه نجاتی ندارید. &lt;br /&gt;
هر که را خدا ارشاد نکند، راهنمایی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوسف هم قبلاً با دلایل روشنی به سوی شما آمد و شما در آنچه او می‌گفت همواره شک و تردید داشتید، تا این که او از دنیا رفت، آن گاه گفتید، خدا پس از او هرگز پیغمبری نمی‌فرستد و بدین طریق خدا افراد افراط کار و شکاک را به دست گمراهی می‌سپارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعونیان برخلاف پند و اندرز مرد مؤمن، در مقابل او مقاومت کرده و او را تکذیب کردند، تا شاید او را ناگزیر سازند که در جبهه و رأی آنان درآید، ولی مرد مؤمن گفت: ای قوم من! در حالیکه من شما را به سوی نجات می‌خوانم، چرا شما مرا به سوی آتش دعوت می‌کنید؟! مرا دعوت می‌کنید که به خدای یکتا کافر شوم و آنچه را که به آن علم ندارم شریک خدا قرار دهم، من شما را به سوی خدای مقتدر و آمرزنده دعوت می‌کنم ولی آنچه شما مرا به سوی آن می‌خوانید، در دنیا و آخرت سودی ندارد و بازگشت همه ما به سوی خدای یکتا است، و افراط کاران، همان اصحاب آتشند، آنچه من برای شما گفتم به زودی به یاد می‌آورید و من کار شما را به خدا واگذار می‌کنم، زیرا او به عمل بندگان خویش بیناست .»&lt;br /&gt;
پند و اندرز این مرد مؤمن، فرعونیان را در تنگنا قرار داد، افکار آن‌ها را سفیهانه خوانده بود و چون صاعقه‌ای عقایدشان را در هم شکست. فرعونیان که خود را در مضیقه دیدند به مخالفت با او برخاستند و او را تحقیر کردند و تصمیم به قتل او گرفتند، ولی خدا او را از مکر و حیله ایشان نجات داد. ۱&lt;br /&gt;
گاهی امر به معروف و نهی از منکر خطر مالی یا جانی دارد اما به دلیل اهمیت آن نمی‌توان از این کار سر باز زد در این جا خطر از دست رفتن جان پیامبر مطرح بودکه از جان خود مؤمن آل فرعون مهم تر بود پس او از پیامبر حمایت کرد و خود را در خطر انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۱ و ۱۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نزول بلا بر فرعونیان ====&lt;br /&gt;
موسی به دعوت خود ادامه داد، تهدید و بیم، او را منصرف نکرد و هم چنان فرعون را به سوی ایمان به خدای خود می‌خواند اما فرعون توجهی نمی‌کرد و بر کفر و طغیان خود می‌افزود. &lt;br /&gt;
همین که فرعون دید روز به روز کار موسی بالا می‌گیرد بر مملکت خود ترسید و نیرنگی بکار زد او مردم را گرد آورد۱ و در میان آنان به سخنرانی پرداخت و گفت: ای قوم آیا کشور پهناور مصر از آن من نیست، که به دلخواه خود در آن حکمرانی می‌کنم ۲، و آیا رود نیل و دیگر رودهای مصر نیست که تحت نفوذ و با اراده من در کشورم جاری است ۳، و بعضی گفته‌اند که این رودخانه را از زیر قصر خود عبور داده بود و در حال سخنرانی بر آن‌ها مشرف بوده است که چنین گفته. آیا این ملک عظیم و این قدرت شکوهمند مرا و ضعف و زبونی موسی را نمی‌بینید؟. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا من خوب هستم یا این فرد ضعیف و حقیر؟ ۵ موسی آن قدر ناتوان است که نمی‌تواند درست حرف بزند، و دلیل فرعون این بود که در زبان موسی لکنتی بود. &lt;br /&gt;
اگر موسی در ادعای نبوتش راستگو است چه می‌شد که دستبندهایی از طلا (از آسمان) برایش می‌آمد۶ قوم موسی را رسم بر این بود که هرگاه کسی را به آقایی برمیگزیدند طوقه‌هایی از طلا بدست و گردن او می‌آویختند؛ و همچنین گفت چرا فرشتگان دوشادوش او را همراهی نمی‌کنند؟!&lt;br /&gt;
فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت .۷ و قوم فرومایه چون سخنان فرعون را شنیدند، با پیروی و اطاعت از او موجب ادامه ظلم و ستم او شدند. آن گاه که فرعون به خودسری و خودخواهی خود افزود و راه دروغ و مغالطه را پیش گرفت و حجت آشکار موسی را نادیده گرفت، جایی برای صبر و موردی برای ادامه برهان باقی نماند. فرعون با خودسری بر قوم خود چیره شد و انواع ذلت و خواری را به بنی اسرائیل تحمیل کرد، لذا خدای تعالی به موسی دستور داد تا به فرعون و قوم او اعلان نماید که به زودی خدا کیفر کفر و جزای آزار بنی اسرائیل را به آنان می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زخرف / ۵۱. ﴿و نادی فرعون فی قومه ﴾&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال: یا قوم أ لیس لی مْلک مصْر﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و هذه اْلأْنهار تجری من تحتی﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ فلا تبصرون؟ ﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿أم أنا خیر من هذا الذی هو مهین ﴾ زخرف / ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فلو لا أْلقی علیه أسورةٌ من ذهب ٍ﴾ زخرف / ۵۳&lt;br /&gt;
۷. ﴿فاستخف قومه ﴾ زخرف / ۵۴, طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۲، ص ۲۴۲ ۲۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیزی نگذشت که خدای یکتا فرعونیان را با نقص اموال و ثمر اشجار و قلت افراد مواجه ساخت و رود نیل فرونشست، آب آن کم و نفع آن ناچیز شد و کشتزارهای آنان به خشکی گرایید. برداشت میوه و محصول آنان کم و درخت هایشان پژمرده گشت. سپس کشت و زرع و دام‌های آن‌ها را گرفتار طوفان و باران سیل آسا کرد و در ادامه انبوه ملخ‌ها چون سیل بر باقیمانده مزارع آن‌ها جاری شد و پس از آن شپش‌ها بر فرعونیان مسلط شدند و خواب از چشمشان ربودند، سپس خانه و زندگی آن‌ها را پر از قورباغه ساخت تا جایی که آن‌ها به ظرف‌های غذا و آب و لباس فرعونیان راه یافتند. در ادامه از بینی آنان خون جاری گشت و خدا اموالشان را تباه و نابود ساخت تا کیفر خطا و کفرشان را بدهند آنگاه که عذاب روزافزون متوجه قوم گردید۱، گفتند: «ای موسی! از خدایت برای ما بخواه به عهدی که با تو کرده، رفتار کند! اگر این بلا را از ما مرتفع سازی، قطعاً به تو ایمان می‌آوریم، و بنی اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد!». ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان و اطرافیان فرعون به موسی گفتند: تو که گمان می‌کنی خدا با تو پیمان بسته است ۴ و تضمین کرده که اگر ما ایمان بتو آریم عذاب را از ما بر خواهد داشت اینک برای ما از خدایت بخواه که عذاب را بردارد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر عذاب از ما برداشته شود ما بسوی حقی که ما را بدان فرا می‌خوانی بازگشت خواهیم نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا برای اتمام حجت بلا را از آنان دور ساخت، اما فرعونیان با خلاصی از بلا و عذاب پیمان خود با خدا را می‌شکنند و از خیانتکاران گشته و دچار قهر و عذاب می‌شوند؛ و تمام آیات نه‌گانه‌ای که بر نبوت موسی دلالت داشتند به فرعون ارائه کرد ولی او همه را تکذیب کرد و از ایمان آوردن خودداری نمود. ۷ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خروج بنی اسرائیل از مصر ====&lt;br /&gt;
سرانجام پرده جهالت از دیدگان بنی اسرائیل برداشته شد و آن‌ها راه هدایت و رستگاری را در دعوت موسی یافتند و نزد وی شتافتند. بنی اسرائیل سال‌های متمادی با فقر و ذلت و در بردگی فرعون روزگار گذرانده بودند و در این مدت عذاب‌ها و شکنجه‌های بسیاری را تحمل کرده بودند. اما با پذیرش موسی و حمایت از او، ایمان در دل هایشان قوت گرفت و در حمایت موسی و بدون توجه به تهدید فرعون، آماده هجرت و خروج از مصر شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و لما وقع علیهم الرجز... ﴾&lt;br /&gt;
۲. اعراف / ۱۳۴&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۵ ۱۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿ادع لنا ربک بما عهد عنْدک﴾ زخرف / ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿وإننا لمهتدون ﴾&lt;br /&gt;
۶. ﴿و لقد أریناه آیاتنا کلها فکذب و أبی﴾ طه / ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با غروب آفتاب، قوم بنی اسرائیل در جستجوی سعادت و سلامت و دوری از ستمگران از سرزمین مصر خارج و به سمت بیت المقدس رهسپار شدند. ترس از جان و بیم تعقیب بر شتاب حرکت بنی اسرائیل می‌افزود و نور ایمان مسیر آن‌ها را روشن می‌ساخت، تا این که سرزمین خشک مصر را پشت سر گذاشتند و ناگهان خود را در مقابل دریایی ژرف و عمیق یافتند که سد بزرگی بر سر راهشان محسوب می‌شد، لذا وحشت و هراس وجود آن‌ها را فراگرفت. از طرفی بیم تعقیب سربازان فرعون را داشتند و ازطرف دیگر مسیر غیرقابل عبوری را در مقابل خود می‌دیدند. ۱&lt;br /&gt;
فرعون بنی اسرائیل را بردگان سرکش و فراری می‌دانست که از انجام خدمت سرباز زده‌اند و سربازان پیاده و سواره خود را برای دستگیری، به تعقیب آن‌ها فرستاده است. شدت ناراحتی و هراس از رسیدن سربازان فرعون جان به لب بنی اسرائیل رسانده بود که ناگهان پیشاهنگان لشکر فرعون از دور پدیدار شدند. در این هنگامه سخت فریاد و ناله‌ای دردناک به همراه موجی از یأس و استمداد فضا را پر کرد و صاحب این ناله و فریاد یوشع فرزند نون از قوم بنی اسرائیل بود. وی گفت: ای حکیم خدا تدبیرت چیست؟ طوفان حوادث ما را تهدید می‌کند! دریا در پیش روی ما و دشمن پشت سر ماست، چاره‌ای غیر از مرگ و مفری غیر از هلاکت نداریم. &lt;br /&gt;
موسی پاسخ داد: من مأمور شده‌ام به دریا بزنم و شاید به زودی دستور دیگری در اجرای آن برسد، خود را تسلیم قضای الهی نمودند و از ظلم ستمگران به درگاه خداوند رحیم پناه بردند. ۲ از جانب خداوند به موسی وحی شد، ای موسی! عصای خود را به دریا بزن! موسی عصا را به دریا زد، خورشید امید بنی اسرائیل از دل شب تار طلوع کرد و ناگهان دوازده راه به تعداد دوازده سبط بنی اسرائیل در میان دریا آشکار گشت تا هر سبطی از طریقی عبور کنند. ۳ راهی خشک، در دریا برای آنان پیدا کن! نه از تعقیب و رسیدن فرعونیان بیمناک باش و نه در (غرق شدن) اندیشه دار۴ آفتاب و باد نیز بستر دریا را خشک کردند و راه‌ها آماده عبور شدند و اکنون بنی اسرائیل در امنیت و ظل ّ توجه خدای متعال وارد دریا گشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوازده طایفه بنی اسرائیل آسوده و ایمن به سوی خشکی می‌دوند و آب متراکم از دو طرفشان مانند کوهی بلند، استوار است تا آن‌ها به سلامت از دریا خارج شوند. ناگهان به عقب سر نگریستند و دیدند که فرعون و لشکریانش نیز قصد ورود به دریا را دارند و می‌خواهند از همان راه‌هایی که بنی اسرائیل آمده‌اند عبور نمایند و به بنی اسرائیل برسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۰, [یونس / ۹۲  [۹۰&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین،  ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن ، پیشین،  ج ۱۱، ص ۳۵۰, [یونس / ۹۲  ۹۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و لقد أوحینا إلی موسی أن أسر بعبادی فاضْرب لهم طریقاً فی اْلبحر یبساً لا تخاف درکاً و لا تخْشی﴾ طه / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین موقع بود که موسی تصمیم گرفت دعا کند تا دریا به حال خود بازگردد و فاصله بین فرعون و بنی اسرائیل را پر کند و مانعی بر سر راه آن‌ها ایجاد شود. هنوز تصمیم موسی در قلبش بود که خدا به موسی وحی کرد: دریا را به حال خود آرام بگذار، عصای خود را به دریا مزن تا آب دریا تغییر نکند، زیرا خدا نمی‌خواهد دریا بین تو و فرعونیان فاصله شده و آنان به سلامت به سرزمین خود بازگردند. بلکه خدا تصمیم به غرق و نابودی فرعونیان گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون و لشکریانش به دریا نظر کردند و چون دیدند راه‌های دریا در مقابل آن‌ها آماده عبور است فکر کردند از این مسیر حرکت می‌کنند و به بنی اسرائیل می‌رسند. جهل و غرور دیده عقل آنان را کور ساخت، در این حال فرعون از سر غرور و خودخواهی و گزافه گویی رو به همراهان خود کرد و گفت: به دریا نگاه کنید، ببینید به دستور من چگونه شکافته شده و تسلیم اراده من گشته تا بردگان فراری خود را دستگیر کنم .۱ هر چند او از ورود به دریا بیمناک بود، در حالیکه بر اسب نرابلقی سوار بود، جبرئیل بر مادیانی سوار شده پیش روی فرعون وارد دریا شد و میکائیل نیز از پشت سر فرعونیان را به پیش می‌راند، و چون اسب فرعون مادیان جبرئیل را بدید و بویش را شنید خود را به دنبال آن به دریا انداخت و اسبان دیگر نیز به دنبال او وارد دریا شدند. ۲ قوم فرعون این اعجاز شگفت‌انگیز را به حساب فرعون گذاشتند و نسبت به قدرت و نصرت فرعون امید بیشتری پیدا کردند اما هنوز فرعونیان به وسط دریا نرسیده بودند که شکاف دریا پر و دیواره‌های آن به یکدیگر متصل شد و تمامی آن‌ها را در کام خود غرق کرد تا عبرتی برای دیگران شوند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون فرعون دید که می‌خواهد غرق شود۴ و به هلاکت خود یقین کرد. گفت من ایمان آوردم که خدایی جز آن که بنی اسرائیل بدو ایمان آورده‌اند نیست ... ۵و این ایمان او از روی ناچاری و اضطرار بود که در آن وقت برای وی سودی نداشت .۶ فرعون در این هنگام بزرگی و عظمت خود را فراموش کرد و حقیقتی را که سال‌های متمادی سعی در کتمان آن داشت درک کرد و ناگهان خود را بنده‌ای کم خرد و حقیر یافت که از آن قدرت و نیرو خبری نیست و شعاع نور حق در قلبش نفوذ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۱ ۳۵۰, [یونس / ۹۲  ۹۰]&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿حتی إذا أدرکه اْلغرق ﴾ یونس / ۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. یونس / ۹۰. ﴿قال آمنْت أنه لا إله إلا الذی آمنت ْ به بنوا إسرائیل و أنا من اْلمسلمین ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما هم فرعون و همه لشکریانش را غرق کردیم و هیچ‌یک از آن‌ها را نجات ندادیم ۱. اما از بنی اسرائیل، احدی هلاک نشد. ۲ هر چند روحیه ضعیف بنی اسرائیل قادر نبود مرگ فرعون را باور کند زیرا در دوران اسارت آن چنان توهم و خیال بر افکار آن‌ها غالب شده بود که باور مرگ فرعون برای آن‌ها بسیار بعید به نظر می‌رسید، لذا به موسی گفتند: فرعون نمرده است، مگر ندیدی که او روزها و ماه‌ها بدون آب و غذا بسر می‌برد و این توهم هم چون پرده و تاریکی بر قلب بنی اسرائیل سایه افکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حال خدای متعال، امواج دریا را فرمان داد تا کالبد بیجان فرعون را کنار ساحل دریا اندازد تا حدس و گمان و توهم واهی بنی اسرائیل از بین برود. زیرا اگر جسد فرعون میان دریا مانده بود چه بسا می‌گفتند: او در جهان دیگری زندگی می‌کند و دچار تفرقه و تکذیب موسی می‌شدند. بنی اسرائیل با وحشت و نگرانی مرگ این ستمگر کینه‌توز را دیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از نجات موسی و همراهانش از شر فرعون و عبور از دریا، آن‌ها در محل مناسبی رحل اقامت افکندند و زندگی جدیدی را آغاز کردند، به همین جهت محتاج به آیینی بودند که طبق آن عمل کنند و قانونی لازم داشتند که به هنگام نزاع و مخاصمات به آن مراجعه نمایند، لذا موسی از خدای خود کتابی خواست که در پرتو آن بنی اسرائیل هدایت گردند و به احکام خدا عمل نمایند، اوامر او را اطاعت و از نواهی و اعمال زشت دوری جویند و با گذشت زمان در وادی بیدینی سقوط نکنند و در امور معاش و معاد دچار اشتباه نشوند. &lt;br /&gt;
خدا به موسی دستور داد خود را تطهیر کند، سی روز، روزه بگیرد سپس به طور سینا برود تا خدا با وی سخن بگوید و دستور خود را، در کتابی که مرجع و منبع امور آن‌ها است دریافت دارد. موسی از میان قوم خود هفتاد نفر را انتخاب و به طور دعوت کرد. سپس خود زودتر به میقات و وعده گاه پروردگار خود روان شد و پس از سی شب، وصل موسی حاصل شد، ولی برگزیدگان قوم او عقب مانده بودند. در همین موقع بود که از موسی سؤال شد: چرا با شتاب و عجله آمدی؟!۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت را ابو القاسم حسکانی به اسناد خویش نقل کرده و عیاشی در تفسیر خود به طرق مختلفی آورده است. ابن اسحاق گوید: وعده این بود که موسی به اتفاق قوم یا جماعتی از بزرگان قوم، به کوه طور آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فأغْرقْناه و من معه جمیعاً﴾ اسراء/ ۱۰۳&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۴، ص ۲۲۳, [الإسراء/ ۱۰۵  ۱۰۱]&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۰ ۱۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وی بر اثر شوق زیاد، شتاب کرد و به تنهایی آمد و منتظر بود که آن‌ها به دنبالش بیایند. از این رو خداوند به او فرمود: چه باعث شد که عجله کردی و قوم را با خود نیاوردی؟!۱ خدایا من عجله کردم و بر آن‌ها سبقت گرفتم تا تو را راضی گردانم ۲. آن‌ها در پی من هستند و به زودی به من خواهند پیوست ۳. حسن گوید: یعنی آن‌ها به دین و به راه و رسم من هستند و منتظرند که برگردم و دستورات دینی را به ایشان ابلاغ کنم .۴ ابو علی جبائی و ابو مسلم و گروهی از مفسران گویند: موسی هنگامی آن‌ها را اختیار کرد که برای تکلم با خداوند به میقات رفت. &lt;br /&gt;
منظور این بود که آن‌ها در موقع تکلم و نزول تورات حاضر باشند تا اگر بنی اسرائیل بگفته موسی اعتماد نکردند، آن‌ها گواه باشند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی مأمور شد ده روز دیگر در میقات خود بماند تا وعده او پس از چهل روز به پایان برسد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی هنگامی که به میقات می‌رفت، به برادرش هارون گفت: تو در میان قوم جانشین من باش و در راه صلاح گام بگذار۷ برخی گویند: یعنی در غیبت من فاسد آن‌ها را اصلاح کن. برخی گویند: یعنی آن‌ها را به طاعت خداوند وادار. راه معصیت کاران را مپیمای ۸ و کمک ظالمان نباش. منظور اصلاح قوم است. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند موسی را با تکلم بدون واسطه با خویش خشنود نمود. تورات را به او نازل کرد۱۰. او را مقرب خود ساخت و منزلتش داد. این عمل شوق دیدار پروردگار را در موسی شعله‌ور کرد و گفت: بار خدایا خود را به من بنمایان تا به تو نظر کنم! ۱۱ علما درباره علت این درخواست، اختلاف کرده‌اند، زیرا موسی می‌دانست که خدا را نمی‌توان به وسیله حواس رؤیت کرد. نظر علما از این قرار است؛ جمهور می‌گویند: برای خودش درخواست رؤیت نکرد. بلکه برای قومش درخواست کرد، زیرا آن‌ها می‌گفتند: تا خدا را آشکارا ننگریم، به تو ایمان نمی‌آوریم. از &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طه / ۸۳. ﴿و ما أعجلک عن قومک یا موسی ﴾&lt;br /&gt;
۲. طه / ۸۴. ﴿و عجْلت إلیک رب لترضی ﴾&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال هم أولاء علی أثری﴾ طه / ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵ [طه / ۸۶  ۷۷]&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱۰، ص ۷۰, [الأعراف / ۱۵۵]&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و قال موسی لأخیه هارون اخْلفْنی فی قومی و أصْلح ﴾ اعراف / ۱۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و لا تتبع سبیل اْلمفْسدین ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۲ [الأعراف /۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. همان [الأعراف / ۱۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. از برخی آیات قرآن چنان استفاده می‌شود که این درخواست موسی از جانب قوم بوده و او به عنوان نیابت و نماینده آن را اظهار کرده است و خود نیازی به رؤیت ظاهری خداوند سبحان نداشته است. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رو پس از آن که خداوند آن‌ها را هلاک کرد، گفت: ما را به سبب کردار سفیهان هلاک می‌کنی ۱؟!&lt;br /&gt;
خداوند پاسخ داد: هرگز مرا نمی‌بینی ۲، لکن اگر کوه، در جای خود استقرار پیدا کرد، مرا خواهی دید۳. و از آن جا که کوه، استقرار پیدا نکرد، معلوم می‌شود دیدن خداوند امکان ندارد. ۴ همراهان موسی دچار لرزه و حرکت سختی شدند، بطوری که نزدیک بود اندامشان از یکدیگر جدا شود. موسی از مرگ آن‌ها ترسناک شد و درباره آن‌ها دعا کرد. زیرا می‌ترسید که وقتی باز می‌گردد، بنی اسرائیل او را متهم کنند و تصدیقش نکنند. ۶ ۵&lt;br /&gt;
ابن‌عباس و حسن و ابن زید گویند: موسی بیهوش بر زمین افتاد۷ البته موسی از دنیا نرفت، ولی آن عده هفتاد نفری که با او آمده بودند، همگی جان سپردند؛ ولی موسی به هوش آمد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن موسی الواح تورات را که شامل نیازمندیها و احکام بنی اسرائیل بود، دریافت کرد و سپس عرضه داشت: بارخدایا! مرا کرامتی نمودی که قبلاً به هیچ‌کس چنین کرامتی نکرده بودی. وحی شد: ای موسی! ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تو را به رسالت و کلام خود برگزیدم، آنچه را به تو نازل کردم بگیر و از شکرگزاران باش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و رفعنا فوقکم الطور .. ﴾ ابو زید می‌گوید این آیه راجع به بازگشت موسی از طور و آوردن الواح است که به بنی اسرائیل گفت این الواح را برای شما آوردم که در آن «تورات» و حلال و حرام است و بدان، عمل کنید آنان گفتند کیست که به این‌ها عمل کند. خداوند ملائکه را فرستاد تا کوه را از جایش کنده و بر سر آنان قرار داد موسی به آنان گفت اگر قبول نکنید کوه را بر سر شما خواهد افکند، گویند مساحت کوه یک فرسخ را فرا گرفته بود و شبیه قطعه ابر یا سقفی بود۱۰. حسن گوید: یعنی یقین کردند که بر سرشان فرو می‌آید۱۱. سپس به آن‌ها گفتیم: دستوراتی را که در تورات به شما دادیم با جدیت، بگیرید و بدون سستی بکار ببندید۱۲ .۱۳ آنان تورات را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اعراف / ۱۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال لن ترانی ﴾&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لکن اْنظر إلی اْلجبل فإن استقر مکانه فسوف ترانی ﴾&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶ ۴۴, [الأعراف / ۱۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قول از سدی و حسن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۷۱, [الأعراف / ۱۵۵] همچنین در سوره بقره آیات ۵۵ و ۵۶ نیز آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و خر موسی صعقاً﴾ اعراف / ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿و إذْ نتقْنا اْلجبل فوقهم کأنه ظلة ٌ﴾ اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿و ظنوا أنه واقع بهم ﴾ اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. ﴿خذوا ما آتیناکم بقوة﴾: اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۱۰۶, [الأعراف / ۱۷۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرفته و در حالی که به کوه می‌نگریستند خدا را سجده کردند۱ و از این جهت سجده یهود به یک سمت از صورت است و این پیمان در حال بالا رفتن کوه بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== گوساله پرستی ====&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل منتظر بودند تا موسی پس از سی روز بازگردد، ولی موسی بدون این که پیش بینی کرده باشد، غیبتش طول کشید و به چهل روز رسید. بنی اسرائیل به فکر فرورفتند و گفتند: موسی پیمان خود را شکسته است، و ما را رها ساخته است، در حالیکه ما شدیداً نیاز به راهنمایی و ارشاد داریم. این خلف وعده نبود، زیرا هرگاه چهل روز، دور باشد سی روز هم دور بوده و بقول خود وفا کرده است و این قول از امام باقر است .۳ &lt;br /&gt;
در همین حال، سامری فرصت را غنیمت شمرد و به مردم گفت: باید شما برای خویش خدایی انتخاب کنید، زیرا موسی دیگر بازنمیگردد، او رفت تا خدای شما را بیابد ولی حتماً راه را گم کرده که آمدنش به تأخیر افتاده و به وعده خود وفا نکرده است .۴ سامری این سخن را وقتی گفت که ضعف روحی و تمایل به کج روی در بنی اسرائیل تقویت شده بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر منشأ گوساله پرستی بنی اسرائیل از آن جا بود که آن‌ها پس از عبور از دریا به قومی برخوردند که سرگرم پرستش بت‌ها بودند. ابن جریح گوید: بت آن‌ها به شکل گاو بود و همین، منشأ گوساله پرستی اسرائیلیان شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان گفتند: موسی، برای ما هم چیزی آماده ساز تا مثل این قوم، به عبادتش پردازیم ۶. این آیه دلالت دارد بر این که آن‌ها بعد از دیدن آن همه معجزات روشن هنوز هم در جهالت بودند و فکر می‌کردند عبادت غیر خدا هم جایز است و توجه نداشتند که بت شایسته پرستش نیست. این سخن کفر آمیز را ممکن است جاهلان قوم گفته باشند، نه مؤمنان. علت این پیشنهاد این بود که انسان هر چه را ببیند، به آن مایل می‌شود و می‌خواهد داشته باشد و یا ممکن است آن‌ها تصور کرده باشند که از راه عبادت بت هم می‌شود به خدا تقرب یافت و الا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. (هنگامی که از شما پیمان گرفتیم و کوه را بر فراز سر شما بالا بردیم که: آنچه به شما دادیم (کتاب خدا) محکم بگیرید و مندرجات آن را به خاطر بیاورید باشد که پرهیزکاری کنید) بقره / ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۰۲, [البقرة/ ۶۴  ۶۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۰, [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۰, [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قالوا یا موسی اجعل ْ لنا إلهاً کما لهم آلهة ٌ﴾ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها معتقد بودند که خداوند شبیه چیزی نیست و هیچ چیز نمی‌تواند با خداوند برابری کند. موسی در جواب آن‌ها گفت: شما مردمی نادان هستید۱ و از عظمت و صفات خداوند بیخبرید. اگر خدا را درست شناخته بودید، چنین خواهشی نمی‌کردید. آیا جز خداوند یکتا، برای شما خدایی دیگر جستجو کنم ۲که به پرستش آن بپردازید؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابن‌عباس نقل شده است که «سامری» مردی به نام «میخا» و یا «موسی» و گاوپرست بود او اگر چه در ظاهر به موسی ایمان آورده بود ولی در دلش هم چنان علاقه به گاوپرستی داشت .۴ وقتی موسی به طور رفت و هارون باقیماند، به مردم گفت شما مقداری آلات زینت و آرایش را از فرعونیان با خود آورده و گناه آن را بر خود قرار داده‌اید هم اکنون خود را پاک کنید. هارون دستور داد آتشی برافروختند و گفت هر چه دارید در آن بیفکنید بنی اسرائیل نیز زینت آلات را که داشتند آورده و در آن می‌انداختند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامری از این کوردلی و زمینه آماده گمراهی استفاده کرد و طلاهای مردم را که برای زینت و آرایش عید خود فراهم کرده بودند، جمع‌آوری کرد و سپس گودالی کند و طلاها را در آن ریخت و پس از آن آتشی افروخت و از آن طلاهای ذوب شده گوساله‌ای زرین ساخت ۶ ابو علی جبائی می‌گوید در آن بطوری خاص ّ منافذ و سوراخ‌ها قرار داد بطوری که باد داخل آن‌ها می‌شد و صدایی شبیه صدای گاو می‌داد۷ و مردم را به پرستش و عبادت آن دعوت کرد. بنی اسرائیل که در عقیده خود ضعف داشتند در این امتحان شکست خوردند و به گوساله پرستی روی آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون که این وضعیت را دید، پیش از مراجعت موسی از روی موعظه و نصیحت به آن‌ها گفته بود که خداوند در پرستش بر شما سخت گرفته است ۸. خدای یکتا را بشناسید و او را بپرستید و گوساله پرستی نکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إنکم قوم تجهلون موسی ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أ غیر الله أبغیکم إلهاً﴾ اعراف / ۱۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷ و ۳۸, [الأعراف / ۱۴۰  ۱۳۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱، ص ۱۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۴. در این که پیکره گوساله چگونه صدای گوساله می‌داد، اختلاف است. برخی گفته‌اند: سامری مقداری خاک از جای پای اسب جبرئیل که برای شکافتن دریا آمده بود برداشت و در دهان گوساله ریخت و تبدیل به گوشت و خون شد و جان گرفت. برخی گویند او حیله‌ای بکار برده بود که هوا در دهان آن داخل می‌شد و تولید صدا می‌کرد طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۵۹, [الأعراف / ۱۴۹  ۱۴۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طه / ۹۰. ﴿و لقد قال لهم هارون من قبل یا قوم إنما فتنْتم به ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا پیروی کنید و فرمانم را اطاعت کنید و دست از اطاعت سامری و گوساله پرستی بردارید. بنی اسرائیل جواب دادند: ما دست از پرستش گوساله برنمیداریم تا موسی برگردد و تصمیم خود را در مورد گوساله پرستی بگیرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون با وفاداران ثابت قدم که ایمان خود را حفظ کرده بودند باقی ماند و از درگیری با گمراهان و بیگانگان اجتناب کرد، زیرا گوساله پرستان متحد شده بودند و هر دم بیم گسترش فتنه و آشوب، هارون را تهدید می‌کرد. ۲ گویند او به همراه ۱۲ هزار نفر از آن‌ها کناره گیری کرد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که موسی در طور سینا به سر می‌برد، پروردگار او را از سرگذشت قوم و مکر سامری آگاه ساخت و گفت: ای موسی! ما قوم تو را در غیاب تو آزمایش کردیم ۴ و سامری آنان را گمراه ساخت. ۵ و بر آن‌ها لازم شمردیم که دقت کنند و بدانند که گوساله خدا نیست .۶ واین امتحان بعد از رفتن تو بود که سامری ایشان را دعوت به گمراهی کرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی از میقات با خشم و اندوه شدید به سوی بنی اسرائیل برگشت ۸. علت تأثر موسی این بود که می‌ترسید نتواند آن‌ها را به راه راست برگرداند. ۹ از دور صدای هیاهو و فریاد قوم را شنید، حقیقت مطلب را دریافت و از وضع آنان آگاه شد، زیرا گوساله پرستان در اطراف گوساله‌ای به رقص و پایکوبی مشغول بودند. با مشاهده این صحنه، آتش غیظ و غضب در موسی شعله‌ور شد و الواحی که در دست داشت به زمین افکند و به سوی هارون شتافت و سر برادر را گرفته به سوی خویش کشاند و گفت: چرا وقتی دیدی قوم گمراه شده‌اند، روش مرا دنبال نکردی؟! چرا مفسدین را بیرون نراندی و با گمراهان مبارزه نکردی تا آتش کفر و طغیان را هرچه زودتر فروبنشانی. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به قوم گفت: به ایشان گفت: مگر نه خداوند به شما وعده راست داده بود۱۱ که تورات را برای شما بفرستد تا به محتویات آن آگاه شوید و طبق دستور آن عمل کنید و سزاوار پاداش گردید؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قالوا لن نبرح علیه عاکفین حتی یرجع إلینا موسی﴾ طه / ۹۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۸۵. ﴿فإنا قد فتنا قومک ﴾&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. چنان‌که می‌فرماید: ﴿أ حسب الناس أن یتْرکوا أن یقولوا آمنا و هم لا یفْتنون ﴾ آیا مردم گمان می‌کنند که چون گفتند ایمان آوردیم، متروک می‌مانند و گرفتار امتحان نمی‌شوند؟ عنکبوت / ۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿من بعدک و أضلهم السامری ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طه / ۸۶. ﴿فرجع موسی إلی قومه غضْبان أسفاً﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵, [طه / ۸۶  ۷۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿قال یا قوم أ لم یعدکم ربکم وعداً حسناً﴾ طه / ۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مدت دوری من از شما زیاد شده بود؟ یا می‌خواستید با پرستش گوساله، گرفتار خشم خدا شوید؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی که سخت خشمگین شده بود به سرزنش هارون پرداخت و گفت: چرا تو و افراد مؤمن از من، پیروی نکردید و با آن‌ها بجنگ نپرداختید۲ یا این که چرا به دنبال من به کوه طور نیامدید؟! آیا امر مرا عصیان کردی؟ ۳ زیرا موسی به هارون گفته بود: در میان قوم، جانشین من باش و اصلاح کن و براه مفسدان نرو چون هارون در میان ایشان مانده و در جلوگیری ایشان مبالغه نکرده بود، از این رو موسی به او گفت: امر مرا عصیان کردی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌هایی که گوساله پرست نشده بودند، گفتند: مخالفت وعده تو به اختیار ما نبود۴. زیرا نمی‌توانستیم گوساله پرستان را از کار زشتشان باز داریم. آن‌ها زیاد بودند و ما کم. در روایت است که فقط دوازده هزار نفر از قوم گوساله پرست نشده بودند و بقیه که هفتصد هزار نفر بودند همه گوساله پرست شده بودند؛ بنابراین، دوازده هزار نفر از عهده هفتصد هزار نفر برنمیآمدند. ۵ حسن گوید؛ جز هارون، همه آن‌ها به پرستش گوساله پرداخته بودند، زیرا موسی گفت: ﴿رب اغْفر لی و لأخی﴾ (خدایا خودم و برادرم را بیامرز) و اگر غیر از آن دو، مؤمن دیگری هم باقیمانده بود، موسی در حقش دعا می‌کرد. دیگران گفته‌اند: بعضی از قوم به پرستش گوساله پرداختند. ۶&lt;br /&gt;
در این جا در حقیقت مردم سزاوار ملامتند نه هارون. این که به هارون می‌گوید: می‌خواستی از ایشان جدا شوی، در حقیقت ملامتی است برای خود مردم نه هارون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: پسر مادر سر و ریشم را نگیر۷. برخی گویند: در حقیقت موسی هارون را به منزله خودش می‌دانست و به همین جهت ریش او را گرفت. زیرا موسی هارون را گناهکار نمی‌دانست. چنان‌که خودش را هم گنهکار نمی‌دانست .۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ ﴿أ فطال علیکم اْلعهد﴾ ﴿أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم ﴾ طه / ۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا هارون ما منعک إذْ رأیتهم ضلوا ألا تتبعن ﴾ طه / ۹۲ و ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿اخْلفْنی فی قومی و أصْلح و لا تتبع سبیل اْلمفْسدین ﴾ اعراف / ۱۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا ما أخْلفْنا موعدک بمْلکنا﴾ طه / ۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال یا بن أم لا تأْخذْ بلحیتی و لا برأْسی﴾ (گویند: در آن وقت معمول بود که سر و ریش را بگیرند. چنان‌که در عصر ما معمول است که دست را بگیرند یا دست بگردن بشوند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان، ج ۱۶، ص ۶۴, [طه / ۹۶  ۸۷,].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: پسر مادر، قومی که مرا در میان آن‌ها گذاشتی، دست از حمایت من کشیدند و مرا ضعیف کردند و بخاطر این که با آن‌ها مخالفت کردم، نزدیک بود مرا بکشند۱ حسن گوید: هارون برادر پدری و مادری موسی بود. لکن در این جا او را فرزند مادر خطاب کرد تا عواطف او را بیشتر برانگیزد. کاری نکن که ظاهراً موجب اهانت من بشود۲ و آن‌ها شاد گردند و در اظهار خشم، مرا با گوساله پرستان قرار مده. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون حضرت هارون به ذکر عذرها پرداخته، می‌فرماید: اگر از ایشان جدا می‌شدم و با آن‌ها می‌جنگیدم، در میان ایشان تفرقه می‌افتاد. ۵ برخی به تو می‌پیوستند و برخی با سامری به پرستش گوساله ادامه می‌دادند و برخی به حال شک باقی می‌ماندند. وانگهی من اطمینان نداشتم که اگر آن‌ها را ترک کنم، در میان ایشان جنگ و خونریزی واقع نشود و به خاطر سامری و گوساله اش حوادث ناگواری اتفاق نیفتد. لکن با بودن من در میان ایشان، جنگ و خونریزی، واقع نشد و من به اندازه‌ای که مصلحت بود، آن‌ها را از انحراف و اقدامات نامناسب، منع کردم و به آن‌ها گفتم: این فتنه و آزمایشی است برای شما؛ و ترسیدم به من بگویی به وصیت تو عمل نکرده‌ام، زیرا به من گفته بودی: جانشین باش و اصلاح کن. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بود عذرها و این عذر از رأی پسندیده هارون حکایت می‌کند. همین که بیگناهی هارون آشکار شد، موسی گفت: پروردگارا مرا و برادرم را بیامرز ۷ و به این وسیله متوجه خداوند شد. منظور این نیست که از او و برادرش گناهی سر زده بوده و حالا طلب مغفرت می‌کند، زیرا طبق دلائل قطعی، انبیاء مرتکب کار زشت نمی‌شوند. جبائی گوید: موسی با این دعا خواست به بنی اسرائیل بفهماند که این کار را که با هارون کرد، به خاطر خطای هارون نبود، بلکه درست مثل این است که شخص خشمگین به خودش صدمه می‌زند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی به سامری روی آورده، به او گفت: چه کار ناگواری کردی؟ چه چیز تو را به این کار واداشت ؟۹ سامری در جواب گفت: چیزی دیدم یا چیزی فهمیدم که آن‌ها ندیدند و نفهمیدند، من کفی از خاک پای اسب جبرئیل برداشتم و در پیکره گوساله ریختم. نفس من این کار را در نظرم زینت داد. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال ابن أم إن اْلقوم استضْعفونی و کادوا یقْتلوننی﴾ طه / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلا تشْمت ْ بی اْلأعداء﴾ اعراف / ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لا تجعْلنی مع اْلقوم الظالمین ﴾ [الأعراف / ۱۵۱  ۱۵۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿إنی خشیت أن تقول فرقْت بین بنی إسرائیل ﴾ طه / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. اعراف / ۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۴, [الأعراف / ۱۵۱  ۱۵۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿قال فما خطْبک یا سامری﴾ طه / ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿قال بصرت بما لم یبصروا به فقبضْت قبضة ً من أثر الرسول فنبذْتها و کذلک سولت ْ لی نفْسی﴾ :طه / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به سامری گفت: برو که سزای تست که در دوره حیات بگویی: تماسی نیست ۱. درباره معنای این جمله اختلاف است. برخی گویند: بنا به فرمان خداوند او به مردم می‌گفت که با او نیامیزند و ننشینند و نخورند تا همیشه در مضیقه باشد؛ بنابراین او به مردم می‌گفت: کسی بامن تماس نگیرد و من هم با کسی تماس نمی‌گیرم. ابن‌عباس گوید: تنها در مورد خود سامری نبود. بلکه شامل فرزندانش هم می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامری بر حسب این دستور در بیابان‌ها به سر می‌برد و همدم حیوانات وحشی بود. او و فرزندانش برای همیشه گرفتار این کیفر شدند و اگر کسی با آن‌ها تماس پیدا می‌کرد، هر دو گرفتار تب می‌شدند؛ و در روز قیامت هم وعده عذابی دارد که نمی‌تواند از آن فرار کند، روزی که با گناهان خویش به آتش کشانده می‌شود تا کیفر عمل ناشایست خود را ببیند و او در بد جایگاهی گرفتار خواهد شد. امام صادق می‌فرماید: موسی می‌خواست سامری را بکشد. خداوند فرمود او را نکش زیرا سخی است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی متوجه قوم خویش شد و گفت: مگر پروردگارتان به شما وعده شایسته‌ای نداد؟! آیا این مدت به نظر شما طولانی آمد؟! و یا خواستید خشم و غضب الهی متوجه شما گردد که به عهد خود وفا نکردید؟!&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل گفتند: ما به اختیار خود عهدشکنی نکردیم، ما بخشی از طلاهای زینتی فرعونیان را که بر گردن خود حمل می‌کردند، با خود آورده بودیم، سامری آن طلاها را به صورت گوساله‌ای درآورد که دارای صدایی بود و بدین وسیله ما را فریفت و از راه راست منحرف ساخت. گوساله پرستان از لغزش خویش پشیمان گشتند و از خدای خود طلب آمرزش کردند و گفتند: اگر پروردگار به ما ترحم نکند و ما را نبخشد ما از زیانکاران خواهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون خداوند به تهدید ایشان پرداخته، می‌فرماید: آنان که گوساله را به خدایی گرفتند و پرستش کردند، به زودی گرفتار کیفر خداوند خواهند شد. ۳ در این جا به جای وعده آتش، غضب را بکار برد، زیرا برای بازداشتن از کار زشت مؤثرتر است. اینان در زندگی این جهان نیز دچار خواری و پستی خواهند شد. ۴ زجاج گوید: خواری آن‌ها در این جهان این است که فرمان یافتند که یکدیگر را بکشند. ۵ موسی به آنان گفت: شما به خاطر گوساله پرستی خویش درباره خود ستم کرده‌اید. بنی اسرائیل گفتند: تکلیف ما چیست؟ موسی به آنان پاسخ داد: در پیشگاه خدای خویش بازگشت و توبه کنید. بار دیگر سؤال کردند راه توبه را برای ما بیان فرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال فاذْهب فإن لک فی اْلحیاة أن تقول لا مساس ﴾ طه / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۶ و ۶۵ و ۶۹ [طه / ۱۰۷  ۹۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إن الذین اتخذوا اْلعجل سینالهم غضب من ربهم ﴾ اعراف / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و ذلة ٌ فی اْلحیاة الدْنیا﴾ اعراف / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۷ و ۶۸ [الأعراف / ۱۵۴  ۱۵۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی دستور داد، باید غسل کرده و کفن بر تن کنید، آن گاه یکدیگر را به قتل برسانید. تا طغیان نفس را درهم شکنید و شهوت آن را بکوبید. ۱ قرآن خود کیفیت توبه و بازگشت را بیان می‌کند. ۲ در این که چه کسی مأمور شد آنان را بکشد اختلاف است: بعضی می‌گویند: موسی فرمان داد که همه غسل کنند و کفن بپوشند و در صف تشکیل داده بایستند و هارون با ۱۲ هزار افرادی که به گوساله پرستی نگرائیده بودند آمد و آنان در حالی که شمشیرهای لب تیز در دست داشتند شروع به کشتن کردند تا هفتاد هزار تن کشته شد و خدا از گناه بقیه گذشت. بعضی گفته‌اند: آنان دو صف شده و هر کدام دیگری را می‌زدند تا هفتاد هزار کشته شد. قول سوم آن است که آنان را تاریکی شدید فرا گرفت و شروع به کشتن همدیگر کردند تا وقتی هوا روشن شد و معلوم گردید که هفتاد هزار نفر کشته شده است. روایت شده است در حالی که بنی اسرائیل یکدیگر را می‌کشتند موسی و هارون برای آنان دعا و طلب آمرزش می‌نمودند تا وحی آمد که دیگر همدیگر را نکشند و توبه باقیماندگان پذیرفته شد. ۳&lt;br /&gt;
ابن جریح می‌گوید: عّلت این که خدا فرمان داد بنی اسرائیل یکدیگر را بکشند این بود که اگر چه دسته‌ای از آنان گوساله نپرستیده و آن را کاری باطل و زشت دانسته بودند ولی گناه این دسته آن بود که دیگران را از گوساله پرستی نهی و منع نکردند لذا این فرمان سخت که عذاب و عقوبت شرک دسته‌ای و سکوت دیگران بود به آنان متوجه شد که همدیگر را بکشند و مردمی که با دیدن آن همه آیات توحید باز به کفر و شرک گرائیدند بیشک سزاوار چنین شکنجه و عقوبتی بودند. ۴&lt;br /&gt;
از این جریان می‌توان تعبیر لطیفی استخراج کرد و آن این است که کسی که گناه و فساد دیگری را می‌بیند در عین این که می‌داند او با این کار به جهنم نزدیک می‌شود اما امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند مانند این است که به کشته شدن او راضی شده یا از این بالاتر خود، او را کشته است و نکته ظریف تر این که به کشته شدن خود نیز راضی شده است زیرا در این جریان همه مکلف به کشتن شده بودند؛ و این می‌رساند که اگر جلوی آلودگی گناه توسط پاکان گرفته نشود حتی دامان خود آنان را نیز خواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فاقْتلوا أْنفسکم ﴾ بقره / ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۸ و ۱۷۷[البقرة/ ۵۴  ۵۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، [البقرة/ ۵۱ و ۵۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گوساله را، موسی سوزانده و نرم کرد و به دریا افکند و بدین طریق آثار این فساد نیز محو و عاملان آن به کیفر رسیدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یکی دیگر از مسائل مهم اولین حرکت حضرت موسی در مقابل این قوم ناسپاس و کافر بود. چون این قوم حس گرا بودند بنابر این حضرت با گفتار شروع نکرد بلکه ناراحتی خود را ابتدائاً در عمل نشان داد به این نحو که الواح مقدس را انداخت واین به آن معناست که شما با این کار شریعت و دین خود را به زمین انداختید و نادیده گرفتید سپس قبل از همه به برادر خود متعرض شد تا به همه بفهماند که این مسئله آنقدر با اهمیت است که اصلاً مراعات فرد در آن لحاظ نمی‌شود حتی اگر آن فرد نزدیک‌ترین فرد به من یا صاحب مقامی از طرف من باشد و اگر قرار به توبیخ و مجازات باشد هیچ‌کس مستثنا نیست بنابراین این حرکت حضرت ضربه بزرگی برای این قوم ظاهر بین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سرگردانی قوم بنی اسرائیل ====&lt;br /&gt;
در عصر بنی اسرائیل قوم دیگری که خدا آنان را برگزیده باشد و از منافع جهان برخوردار و نعمت‌های الهی بر آنان جاری باشد و برای برکات زمین انتخاب شده باشند وجود نداشت. خدا آنان را پس از سال‌ها گرفتاری در ظلم و ستم فرعون نجات داد، سپس فرعون را در مقابل دیدگان ایشان به هلاکت رساند و پس از آن آزادشان ساخت، آزادی آنان پس از سالیان متمادی بندگی و ذلت، نصیبشان گشت. آن‌ها قومی گمراه و نادان بودند و خدا پیغمبرانی را از بین آن‌ها برگزید که آنان را راهنمایی نمایند و چون در آن بیابان بیآب و علف از او آب طلبیدند که از عطش رها شوند، سنگ را برایشان شکافت تا دوازده چشمه آب از آن جاری شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برای قوت و روزی آن‌ها «من» و «سلوی» (مرغ بریان و ترنجبین) را برایشان نازل ساخت و نعمت‌هایی به بنی اسرائیل بخشید که به هیچ‌یک از جهانیان نداده بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا برای تکمیل نعمت و اتمام مرحمت و احسان به قوم بنی اسرائیل، به موسی وحی کرد که آنان را به سرزمین مقدس (شام) کوچ دهد، سرزمین مقدس همان سرزمین موعودی است که خدا به ابراهیم خلیل وعده داد که آن را ملک اولاد صالح وی قرار دهد و به پیروان دین وی واگذار نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۰, [البقرة/ ۶۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بنی اسرائیل به علت تحمل ستمگری فرعونیان و ظلم پیاپی آن‌ها، به خواری و پستی عادت کرده بودند. تدبیر زندگی از آن‌ها سلب شده بود و آماده هر ذلتی بودند، تا جایی که به شکنجه خو گرفته بودند و ضعف و درماندگی برای آنان مطلوب بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم بنی اسرائیل به محض این که شنیدند باید برای تصرف سرزمین پر برکت اریحاء با طایفه حیثیان و کنعانیان بجنگند و آن‌ها را از سرزمین‌های خود بیرون کنند، وحشت زده و هراسناک شدند و از روی ضعف و زبونی گفتند: ای موسی، در سرزمین مقدس مردی نیرومند و سختگیر هستند. ۲ ما هرگز داخل نمی‌شویم تا آن‌ها خارج شوند. گویا بنی اسرائیل انتظار داشتند که تصرف شهر اریحاء نیز به وسیله معجزه و اعمال خارق‌العاده صورت بگیرد، سپس آن‌ها با آسایش خاطر و بدون هرگونه زحمت و آسیب احتمالی، همانند ضعیفان عاجز و ذلیلان ترسو، در صحت و سلامت وارد شهر گردند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو تن از آن‌هایی که از خدا می‌ترسیدند و به آن‌ها نعمت دینداری بخشیده بود، گفتند. به دروازه شهر داخل شوید که هرگاه داخل شوید، پیروز خواهید شد و اگر ایمان دارید، به خداوند توکل کنید. ۴ بنی اسرائیل در مقابل این پند و اندرزها به بیان ترس و اعلان وحشت خود پرداختند و به مخالفت و تمرد خویش افزودند و در نهایت به موسی جمله‌ای گفتند که برای او قابل تحمل نبود، گفتند: ای موسی، تو و خدایت بروید و با جباران بجنگید ۵. ما در این جا هستیم، تا وقتی که بر آن‌ها پیروز گردی و بسوی ما باز گردی. در آن وقت ما داخل شهر می‌شویم. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن گوید: این سخن آنان، دلیل است بر این که: آنان «مشبهه» بودند. ۷. به همین جهت، گوساله را پرستش کردند؛ و اگر خدا را شناخته بودند، چنین نمی‌گفتند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء)، همان ص: ۲۰۷و ۲۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا یا موسی إن فیها قوماً جبارین ﴾ مائده / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۰ و ۲۷۴ [المائدة/ ۲۴  ۲۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿فاذْهب أْنت  و ربک فقاتلا﴾ مائده / ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۱ [مائده / ۲۴  ۲۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مشبهه، فرقه‌ای هستند که شما را شبیه موجودات جسمانی می‌پندارند. چنان‌که در تورات هم مطالبی از قبیل کشتی گرفتن خدا با یعقوب و ... وجود دارد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع موسی متوجه شد که جز برادرش هارون، یار و یاوری ندارد که بتواند به او اعتماد و اطمینان کند و این دو نفر توان درگیری با نیروهای آماده و سربازان آزموده شهر را ندارند، لذا رو به سوی آسمان کرد و گفت: «بارخدایا! من جز بر خود و برادرم مالک و فرمانروا نیستم، بین ما و فاسقین حکم کن و ما را از آن‌ها جدا ساز». ۲ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال به موسی فرمود بنابراین سرزمین مقدس بر آن‌ها حرام خواهد بود۳ و آن‌ها به مدت چهل سال در مسافتی به طول شش فرسخ که میان سرزمین مقدس و آن بیابان بود، حیران ماندند۴، این معنی از ربیع است حسن و مجاهد گویند: آن‌ها شب را به صبح و روز را به شب می‌رساندند، بدون این که بدانند کجا هستند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سرگردانی تا آنجاست که پیرانشان بمیرند، زمامدارانشان هلاک گردند و پس از آنان نسلی نو که عزت نفس دارد و بزرگوارند بوجود آید تا به جنگ و جهاد بپردازد و مرگ باعزت را بر زندگی در ذلت ترجیح دهند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر مفسران گویند موسی و هارون نیز در آن بیابان با ایشان بودند و به قولی آن‌ها همراهشان نبودند، زیرا این سرگردانی عذابی بود برای آن‌ها و پیامبران را عذابی نیست. خداوند به موسی دستور داد که بر هلاکت آن‌ها تاسف نخورد، زیرا مردمی فاسق و تبهکار بوده‌اند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در سوره بقره می‌فرماید:﴿و ظلْلنا علیکم اْلغمام ... ﴾۸ ما ابرها را سایبان شما قرار دادیم و بر شما من و سلوی نازل کردیم. سبب فرود آمدن من و سلوی بر بنی اسرائیل این بود که خداوند به کیفر این گناه، و فرار از جنگ آنان را در بیابان تیه گرفتار کرد به این ترتیب که هر صبح مقداری راه را می‌پیمودند ولی عصر در همان جای صبح بودند تا مدت چهل سال در آن وادی بودند و موسی و هارون همان‌جا از دنیا رفتند تا یوشع بن نون مبعوث شد. آنان وقتی به این کیفر رسیدند و در وادی تیه سرگردان ماندند از کرده خودشان پشیمان شده توبه کردند و سپس مورد لطف خدا قرار گرفتند بطوری که هر گاه از گرمای خورشید اذیت می‌شدند ابر بر سر آن‌ها سایه می‌انداخت و بر آنان من و سلوی فرستاد بدین ترتیب که از طلوع فجر تا طلوع خورشید من فرود می‌آمد و هر چه برای یک روز احتیاج داشتند می‌گرفتند؛ و شب‌ها نوری از آسمان نازل می‌نمود تا مانند چراغ، مکانشان را روشن گرداند. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿ رب إنی لا أملک إلا نفْسی و أخی﴾ مائده / ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال فإنها محرمة ٌ علیهم ﴾ مائده / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أربعین سنة ً یتیهون فی اْلأرض ﴾ مائده / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۸ [المائدة/ ۲۷  ۲۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فلا تأْس علی اْلقوم اْلفاسقین ﴾ مائده / ۲۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. بقره / ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. همان، ج ۱، ص ۱۸۶ ۱۸۴, [البقرة/ ۵۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پس از مدتی آنان گفتند ای موسی ما دیگر به یک نوع خوراک صبر نتوانیم کرد از خدایت بخواه تا آنچه زمین می‌رویاند مانند سبزی و خیار و گندم و عدس و پیاز برای ما بیرون آورد موسی گفت چگونه پست را با بهتر عوض می‌کنید؟ به شهری فرود آئید که هر چه خواستید مهیا است و ذلت و خواری بر آنان (یهود) مقرر شد و به غضب خدا مبتلی شدند زیرا آیات خدا را انکارمی کردند و پیامبران را به نا حق می‌کشند، از این جهت که نافرمانی و تجاوز کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند به آن‌ها گفت به این دهکده داخل شوید و از آن هر چه میل دارید بخورید که فراوان و بی زحمت برای شما مهیا است و از آن در، سجده کنان وارد شوید و بگوئید خدایا ببخش ما را تا از خطای شما درگذرم و نیکوکاران را افزایش دهم .۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کسانی که ظلم و گناه کردند فرمان خدا را تغییر دادند۳ و غیر از آن سخنی را که باید بگویند گفتند و به جای این که بگویند «حطه» گفتند حنطه (گندم) و در هر حال مقصودشان استهزاء و تمسخر بود و نیز مأمور بودند که خم شده از آن در وارد شوند برای این که ناچار باشند به همین حال داخل شوند در پائین آمده بود ولی آنان به این دستور عمل نکردند و نشسته از در گذشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بر کسانی که ظلم کردند یعنی بدان چه مأمور بودند عمل نکردند و آن را تغییر دادند عذابی از آسمان نازل کردیم بدان جهت که فاسق بودند و گناه کردند .۴ گویند با بیماری طاعون در یک ساعت بیست و چهار هزار نفر از بزرگان و پیر مردهایشان هلاک شدند و فرزندانشان باقیماند و در نتیجه علم و عبادت از آنان رفت و ۵ از دست دادن افاضل و دانشمندانشان عذابی برای باقیماندگان شد ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان ذبح گاو ====&lt;br /&gt;
در بین بنی اسرائیل پیرمردی از بندگان شایسته خدا زندگی می‌کرد که سال‌های زیادی از عمرش سپری شده بود و احساس می‌کرد که مرگ او نزدیک است، او پیرمردی صالح بود و از مال دنیا تنها گاو ماده‌ای داشت وبا دلی پاک با خدای خود مناجات می‌کرد و می‌گفت: بار خدایا این گاو را به امانت به دست تو سپردم، تا پس از این که پسر صغیرم بزرگ شد به او بازگردانی! پیرمرد از دنیا رفت وکودک یتیم او به چراندن گاو ادامه داد وبه خدا امید داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۱۹۲ [البقرة/ ۶۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فبدل الذین ظلموا ... ﴾ بقره / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فأْنزْلنا علی الذین ظلموا ... ﴾ بقره / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۸۹, [البقرة/ ۵۹  ۵۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اقتباس از: بقره / ۷۴ ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان بنی اسرائیل پیرمرد دیگری زندگی می‌کرد که از ثروت سرشار و زندگی مرفه برخوردار بود و خدا به او پسر یگانه‌ای عنایت کرده بود و پس از مرگ پدر این ثروت بیکران به وی می‌رسید، ولی فرزندان عموی این جوان چون از مال دنیا بیبهره بودند نسبت به او حسادت کردند و جوان را کشتند و طایفه دیگری را متهم ساخته و خون او را از این طایفه مطالبه نمودند. در پی این حادثه، آشوب و اختلافی بزرگ بپا شد و در این گیرودار بنی اسرائیل پناهگاه و مأمنی جز موسی نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس نزد موسی آمده و نزاع خود را مطرح ساختند و از وی خواهش کردند که حقیقت را آشکار سازد. موسی از خدای خود کمک طلبید تا مشکل قوم را حل کند. خدا دستور داد: گاو ماده‌ای را سر ببرید و به زبان کشته بزنید تا زنده شود و از قاتل خود خبر دهد. ۱&lt;br /&gt;
قوم گفتند: موسی ما را استهزاء می‌نمایی؟ ما درباره مقتول از تو پرسش نموده تو در پاسخ ما را امر به کشتن گاو می‌نمایی. عّلت این گفتار نبودن ارتباط میان دو امر جریان مقتول و کشتن گاو است به حسب ظاهر و آشنا نبودن آنان به حکمت این دستور زیرا که موسی تنها دستور کشتن گاو را بیان نمود و هدف از این دستور را روشن نکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت به خدا پناه می‌برم از این که در زمره نادانان باشم ۲. و این تعبیر دلالت دارد بر این که استهزاء جز از نادان صادر نمی‌شود زیرا کسی که استهزاء می‌کند یا خلقت و چگونگی آن را مورد استهزاء قرار می‌دهد و یا کرداری از کردارهای او را به باد سخریه می‌گیرد و هیچ‌کدام صلاحیت استهزاء ندارد زیرا که خلقت امری است غیر اختیاری و کردارهم اگر زشت و ناپسند باشد لازم است که صاحب آن آگاهی پیدا کرده و زشتی آن عمل به او معرفی گردد تا در نتیجه انزجار و دوری برای او حاصل شود و استهزاء در برابر آن نادرست است و در حقیقت خود عمل استهزاء زشت و گناه بزرگی است که جز از نادان سر نمی‌زند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس دستور دادیم: پاره از اعضاء آن گاو را بر بدن کشته زنید تا به بینید خداوند چگونه مردگان را زنده می‌کند و قدرت کامله خویش را به شما آشکار سازد شاید که فکر کنید و حقیقت را دریابید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل که هنوز در گمراهی بودند بار دیگر نزد موسی بازگشتند و باز سؤال پرسیدند. اگر بنی اسرائیل همان روزی که رسول خدا آنان را مأمور ساخته بود از دستور او پیروی می‌کردند و یک گاو را می‌کشتند، برای آنان کافی بود ولی آنان با بهانه جویی کارشان را مشکل تر کردند. آنان پرسیدند: این گاو چگونه گاوی است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۲, [البقرة/ ۷۳  ۷۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أعوذ بالله أن أکون من اْلجاهلین ﴾ بقره / ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، , ص ۲۱۱ و ۲۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فقْلنا اضْربوه ببعضها کذلک یحی الله اْلموتی و یریکم آیاته لعلکم تعقلون ﴾ [البقرة/ ۷۳  ۷۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا ویژگیهای دیگری از آن گاو را برای آنان توضیح داد: آن ماده گاوی است نه پیر و از کار افتاده و نه جوان کار نکرده، بلکه از جهت سن متوسط است. بنی اسرائیل با بهانه جویی از موسی خواستند تا رنگ گاو را نیز برای آن‌ها بیان کند. موسی پاسخ داد، خدا می‌گوید: این گاو به رنگ زرد زرینی است که بینندگان را شادمان می‌سازد. بر حیرت بنی اسرائیل افزوده شد و از درک این الهام الهی عاجز ماندند، گویا چیزی نشنیده بودند و به خاطر نمی‌آوردند لذا بار دیگر سئوال خود را تکرار کردند و عذر خواستند که در شناسایی گاو درمانده‌اند و امید داشتند که به خواست خدا راهنمایی و ارشاد شوند. پاسخ آنان آمد؛ این گاو آن قدر رام نباشد که زمین شیار کند و آب به کشتزار بدهد، از هر عیبی پیراسته و تمام بدنش یکرنگ است و علامتی در آن وجود ندارد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل پس از سعی و تلاش فراوان، گاوی با این وصف را نزد یتیمی یافتند که خدا به گاو او برکت داده بود، لذا با پرداخت مبلغ هنگفتی گاو را از او خریدند و آن را کشتند و طبق دستور موسی عمل کردند و قاتل را یافتند و به مقصود خود رسیدند و از تحیر و تردید در آمدند. ۲ این چنین زنده می‌کند خداوند مردگان را شاید شما قوه عاقله خویش را بکار بندید. ۳ زیرا که اگر از نیروی عقل استفاده نشود انسان همانند کسی است که فاقد این نیرو باشد و گفته شده مقصود این است که استفاده از نیروی عقل در امور دینی لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت انتخاب گاو هم برای این امر این است که آنان در زمان گذشته گاوپرست بودند و منظور این بود که با کشتن گاو عظمت و بزرگی آن که در گذشته معتقد بودند از بین برود و آنچه در نفس آنان درباره صلاحیت گاو برای پرستش راه پیدا کرده بود زائل گردد. هم چنین قوم موسی قربانی را از بزرگ‌ترین راه‌های نزدیکی به خداوند می‌دانستند از این رو پروردگار دستور داد در این مشکل بزرگ قبلاً راه تقربی پیدا کرده و قربانی کنند تا خداوند دعایشان را به هدف اجابت برساند و علاوه بر این موضوع، درس کّلی یاد گرفتندکه در تمام حوادث و مشکلات قبلاً وسیله تقربی به کار برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۲۰۸, [البقرة/ ۷۱  ۶۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۱ ۲۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۸ و ۲۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قارون۱ ====&lt;br /&gt;
قارون از طایفه موسی ۲ و پسر خاله او بود. چنان‌که از امام صادق روایت شده است. ابن جریح گوید: پسر عموی موسی بود. زیرا قارون پسر یصهر بن فاهث و موسی پسر عمران بن فاهث بود. او بواسطه گنج‌ها و ثروت‌های فراوان، در مقابل بنی اسرائیل به قدرت نمایی و خودنمایی پرداخت و بر آن‌ها تعدی کرد. این معنی از قتاده است. وی گوید: قارون را بواسطه زیبایی صورت «منور» می‌خواندند و در میان بنی اسرائیل هیچ‌کس تورات را بهتر از او نمی‌خواند؛ ولی مثل سامری منافق بود و بر آن‌ها تعدی کرد. سعید بن مسیب و ابن‌عباس گویند؛ او از طرف فرعون بر بنی اسرائیل حکمرانی می‌کرد و هنگامی که بنی اسرائیل در مصر بودند بر آن‌ها ستم می‌کرد. برخی گویند؛ او لباس خود را یک وجب از لباس بنی اسرائیل بلندتر کرده بود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در حفظ تورات سعی فراوان داشت. خدا به قارون زندگی سعادتمند و رزق و روزی فراوانی عنایت کرده بود. او به قدری از اسباب سعادت و رفاه دنیوی بهره‌مند بود که کمتر کسی مانند او وجود داشت. ثروت او سرشار و خزائن او از اموال انباشته بود، صندوق‌هایش مملو از پول بود و برای انبار آن‌ها به قدری صندوق فراهم کرده بود که حفظ و حمل و نقل کلید آن‌ها و دفاتر حسابش برای هرکس ممکن نبود و مردان قوی هیکل را می‌طلبید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در بین بنی اسرائیل زندگی مرفهی داشت، لباس‌های فاخر می‌پوشید و بدون زینت از منزل خود خارج نمی‌شد. کاخ‌های آسمان خراشی برای خود ساخته و نوکران فراوانی برگزیده بود، احشام و حیوانات زیادی در اختیار داشت. او به قدری ثروت داشت که به هرچه علاقه پیدا می‌کرد و به آن حریص می‌شد، آن را برای خود آماده می‌کرد و حرص و ولع او به مال دنیا، سیری ناپذیر بود و شادی او در افزایش مال و فزونی سیم و زر بود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید به او گنج‌هایی دادیم که کلیدهایش را گروهی نیرومند به دشواری حمل می‌کردند۵. درباره آن گروه (عصبه) اختلاف است. برخی گویند: بین ده تا پانزده نفر و برخی گویند: بین ده تا چهل نفر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اقتباس از: قصص / ۸۳ ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن قارون کان من قوم موسی﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۳ و ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و آتیناه من اْلکنوز ما إن مفاتحه لتنوأ باْلعصْبة أولی اْلقوة﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خردمندان بنی اسرائیل گاه گاهی او را از ادامه این رویه برحذر می‌داشتند و به قارون می‌گفتند: به سبب گنج‌ها سبک سری و شادی مکن که خدا مردمی را که چنین باشند دوست نمی‌دارد۲٫۱ و از سرپند و نصیحت به او می‌گفتند: فراموش نکن که ثروت از ابتدای جهان تاکنون زینت و ابزار بهجت دنیا بوده است. اما هرکس که دلباخته دنیا شود، خودخواه، مغرور و خودسر می‌گردد و گمان می‌کند کسی بر او فضیلت ندارد و سایر مردم از نژاد او نیستند و آن‌ها فقط برای خدمت او خلق شده‌اند، لذا هرگاه او سخن می‌گوید، مردم باید با سرافکندگی گوش کنند و هرگاه اشاره کرد باید آماده باشند، موقعی که کسی را احضار می‌کند، باید فوراً حاضر گردد، باید مردم مسخّر و زیردست او باشند و یا حد اقل اظهار ارادت کنند و اگر چنین نکردند و یا زمزمه مخالفت سردادند باید آماده پذیرش مجازات باشند و محرومیت‌ها، مخصوص کسی است که دست از خدمت او بردارد و یا در برآوردن امیال او سستی به خرج دهد و به این صورت هرگونه ظلم و ستم را بر مردم روا می‌دارد و پیوسته ثروت و مکنت خود را به رخ مردم می‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای کاش این ثروتمندان از خودخواهی خویش می‌کاستند و راه صحیح را می‌پیمودند و این موضوع را درک می‌کردند که تنها ثروت، موجب تواضع دیگران نمی‌شود و آنان را مرید انسان نمی‌سازد، بلکه مردم شیفته احسان و حسن معاشرت هستند. اما قارون در مورد مردم منت و آزار روا می‌داشت و مال و ثروت خود را نه ابزار آسایش مردم که وسیله تخریب و فساد جامعه ساخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید ثروتمندان با احسان به مردم می‌توانستند قلب‌ها را متوجه خود سازند و بسیاری مفاسد اخلاقی را از خود دور کنند و از خشنودی خداوند و ثواب آن نیز بهره‌مند گردند. در این صورت به بهشت جاودان می‌رسیدند و سعادت دنیا و آخرت را برای خود حفظ می‌کردند ولی مال و ثروت چشم دل دنیاطلب را کور می‌کند و غرور و خودخواهی باعث می‌شود که فرد فقط انسان‌های متملق و فریبکار را ببیند و تنها سخنان منافقین را بشنود و آه و ناله مظلومان و محرومان برای او قابل درک نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل می‌دیدند، قارون بر طغیان و ستمگری خود اصرار می‌ورزد و همه روزه روش جدیدی در تجمل و آرایش خود به کار می‌گیرد و تنها در فکر افزایش مال و ثروت است و فقر و گرسنگی دیگران برای او اهمیتی ندارد. لباس‌های فاخر می‌پوشد، گرچه دیگران عریان و برهنه باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إذْ قال له قومه لا تفْرح إن الله لا یحب اْلفرحین ﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه آن که او راه ظلم و طغیان را پیش گرفته و با غرور و تکبر بر مردم منت می‌گذارد؛ لذا مردم تصمیم گرفتند او را از عواقب این رویه ناپسند برحذر دارند و خطاب به او گفتند: ای قارون! به مال دنیا دل خوش نکن، زیرا دلبستگی زیاد به مال دنیا موجب گمراهی می‌شود و خداوند گمراهان و دنیاپرستان را دوست ندارد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمنین بنی اسرائیل به قارون گفتند: از این نعمت‌ها که خداوند به تو داده است استفاده کن و در پی تحصیل آخرت باش و این اموال را در راه خیر انفاق کن و نصیب خود را از دنیا فراموش مکن یعنی در این جهان برای آخرت خود کوشش کن. همان طوری که خداوند درباره تو تفضل کرده است، تو هم درباره مردم تفضل کن ۲. یحیی بن سلام گوید: یعنی همان طوری که خداوند درباره تو نیکی کرده و به تو نعمت بخشیده، تو هم به وسیله اطاعت و انجام وظیفه نیکی کن .۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در ادامه به قارون گفتند: ما نمی‌خواهیم تو دست از مال و متاع دنیا برداری و از ثروت خود چشم بپوشی، بلکه می‌گوییم تو از مال و ثروت خود بهترین بهره را برداشت کن، اما به فقیران و مستمندان بیاعتنایی روا مدار و آن‌ها را فراموش نکن. همان طوریکه خدا به تو کرامت کرده، شما هم به مستمندان احسان کن، تا خدا تو را حفظ کند و اموالت را فزونی بخشد و خیر و برکت خود را بر تو جاری سازد! ای قارون! ما بیم آن داریم، با این روشی که تو در پیش گرفته‌ای خدا ثروتت را بگیرد و از بهشت خدا نیز محروم گردی! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلب قارون با حب دنیا آمیخته شد وثروتش بر خودخواهی و تکبر او افزوده است و این گونه کلمات در او نفوذی ندارد. قارون در مقابل پند و اندرز مشفقانه و نصایح حکیمانه مردم گفت: من احتیاجی به نصیحت شما ندارم، عقل من برتر و رأی من قاطع تر از شماست. اگر من این مال و ثروت را به دست آورده‌ام به خاطر این است که من از شما سزاوارتر و شایسته‌تر هستم. این مال بواسطه فضیلت و دانشی که دارم به من داده شده است ۴ و اگر شما هم دارای فضل و دانش من بودید، چنین ثروتی به شما داده می‌شد. ۵ این نصیحت‌ها را برای خویشتن ذخیره کنید و با آن‌ها امور خود را حفظ و اصلاح نمائید. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند منظور او این بوده که، این مال را خدا به این جهت به من داده که از من خشنود است و می‌داند که سزاوار آنم. این معنی با معنی اول نزدیک است. برخی گویند: مقصود قارون این است که این مال را با دانش و کوشش خود بدست آورده‌ام. تجارت‌ها و زراعت‌ها و کارهای دیگری که من کرده‌ام دیگران نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۱ و ۲۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و أحسن کما أحسن الله إلیک ﴾ قصص / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۶ ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنما أوتیته علی عْلم ٍ عنْدی﴾ قصص / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. این معنی از قتاده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما برخی گویند: یک بخش از دانش کیمیاگری را موسی بقارون تعلیم داد و یک بخش به یوشع و بخش دیگری را به پسر هارون. قارون آن‌ها را فریب داد و همه را از آن‌ها آموخت .۱ مگر قارون نمی‌دانست که خداوند پیش از او بخاطر کفران نعمت کسانی را هلاک کرده بود که از او نیرومندتر و پر جمعیت تر بودند. نظیر قوم عاد و ثمود و ۲ قوم لوط و ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکبر و خودخواهی قارون را واداشت تا یک روز با لباس‌های فاخر و نفیس خود در میان مردم عبور کند و ثروت و مکنت سرشار خود را که خدا به او داده بود با کبر و خودخواهی به مردم عرضه دارد. بیچارگان و بینوایان بنی اسرائیل می‌دیدند که قارون با لباس‌های زیبا و بلند، با غرور و خودخواهی بر مرکبی راهوار سوار می‌شود و اطراف او را نوکرانش می‌گیرند. چشم‌های مستمندان به او خیره می‌شد و مردم برای دیدن او دست‌ها را بالای چشم‌های خود می‌گذاشتند تا او را بهتر ببینند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در میان چاکران و خدمتگزاران با زینتی خیره کننده، نزد بنی اسرائیل آمد. ۴ برخی گویند: همراهان او چهار هزار نفر سوار بودند که اسب‌های آن‌ها همه سرخ رنگ بود. برخی گویند: همراهان او کنیزان ماه رویی بودند که سوار بر قاطر بودند. زین قاطرها از طلا و آنچه در زیر زین‌ها بود پارچه‌های سرخ رنگ بود. برخی گویند: هفتاد هزار نفر با او بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کافران و منافقان و افراد سست ایمانی که نعمت‌های بهشت و آخرت را باور نداشتند، گفتند: کاش ما هم از دنیا چنین بهره فراوانی داشتیم و هم چون قارون از دنیا بهره‌مند بودیم .۵ آن‌ها که وعده خدا را تصدیق کرده، به آن ایمان داشتند به ایشان گفتند: وای بر شما، ثواب خدا برای کسانی که ایمان آورده، عمل صالح کنند، بهتر از مال و ثروت قارون است. ۶&lt;br /&gt;
دیدن قارون با این وضع آنان را مرعوب و مقهور خود می‌ساخت و چون خود در فقر و بدبختی گرفتار بودند، لذا به یکدیگر می‌گفتند: ای کاش ما ثروت قارون را داشتیم، همانا که او دارای ثروت فراوان و بهره عظیمی از جهان است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أ و لم یعلم أن الله قد أهلک من قبله من اْلقرون من هو أشد منْه قوةً و أکثر جمعاً﴾ قصص / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۶ ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فخرج علی قومه فی زینته ﴾ قصص / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال الذین یریدون اْلحیاة الدْنیا یا لیت لنا مثْل ما أوتی قارون إنه لذو حظ ٍّ عظیم ٍ﴾ قصص / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و قال الذین أوتوا اْلعْلم ویلکم ثواب الله خیر لمن آمن و عمل صالحاً﴾ قصص / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که پند و اندرز برای امثال قارون ثمری ندارد و خویشاوندی وی با موسی برای جلب عواطف وی کفایت نمی‌کند و نظاره فقیران او را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، باید شمشیر قانون از نیام درآید و پرده‌های ضخیم کبر و غرور را پاره کند و ظلمت‌ها را بشکافد تا بستر خیر و احسان در جامعه گسترده شود. همان‌طور که اگر امر به معروف بازبان کارساز نبود باید وارد عمل شد که البته آن هم با رعایت مراحل آن که از برخورد ملایم شروع شده و حتی تا مرحله برخورد سخت گیرانه و خشن پیش می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی با شدت و قدرت باید به قارون اعلام کند که زکات مال خویش را بپردازد و به فقرا و مستمندان احسان نماید. زیرا در مال او حق معینی برای فقرا و محرومان موجود است. اما قارون که در جهل کبر و غرور فرورفته است و توان فهم حقیقت را ندارد، به سخنان موسی اهمیت نمی‌دهد و او را مسخره می‌کند و مورد تهمت و افتراء قرار می‌دهد و می‌گوید رنج‌هایی از تو دیدیم، تا این که دین جدیدی برای ما آوردی و ما با تو همکاری کردیم، ما را امر و نهی کردی، به دستوراتت گوش دادیم و اطاعت ما به تو جرأت و جسارت داد که بر ما بتازی و چشم طمع بر مال بدوزی! تو با درخواست زکات، دروغگویی خود را ثابت و مقصود پنهان خود را آشکار ساختی! تو دروغگویی. قارون به بحث و جدال با موسی پرداخت، موسی هم مقاومت و اصرار ورزید. زیرا زکات امر خداست و قابل جدال و کم و زیاد و چانه زدن نیست. قارون پس از تلاش فراوان، تسلیم موسی شد و به منزل خود بازگشت و به محاسبه زکات خود پرداخت. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقعی که قارون محاسبه سهم فقرا را به پایان برد به رقم بزرگی رسید، لذا با توسل به مکر و حیله سعی در انحراف اذهان نمود، نقشه‌ای طرح کرد و شایعه ناپسندی در مورد موسی  منتشر ساخت. قارون که نسبت به موسی و هارون ‘ حسادت می‌ورزید در تصورات خود می‌گفت؛ موسی لباس ریا و خودخواهی بر تن کرده است تا بدین وسیله خود را نسبت به دنیا و زینت‌های آن بیاعتنا جلوه دهد ولی اگر افکار درونی او را بررسی کنیم و نیت اصلی او را بنگریم، می‌بینیم موسی از همه مردم از دین و خدا دورتر است! قارون تصمیم گرفت با ثروت خود، مردم را علیه موسی بشوراند و آن‌ها را از او منصرف و عقایدشان را متزلزل گرداند ولی خدا نیت او را آشکار و نقشه او را ظاهر گرداند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سدی گوید؛ قارون زنی بدکاره از بنی اسرائیل طلبیده، به او گفت دو هزار درهم به تو می‌دهم که فردا نزد من بیایی و در حضور بنی اسرائیل بگویی موسی از جان من چه می‌خواهد که مرا اذیت می‌کند؟ زن قبول کرد و پول را گرفت. وقتی به خانه برگشت، پشیمان شده، گفت وای بر من، هر گناهی را مرتکب شده‌ام جز تهمت بستن به پیامبر خدا، فردا کیسه‌های پول را برداشته، نزد قارون رفت و چون بنی اسرائیل جمع شدند، گفت: قارون این دو کیسه پول را به من داده که نزد شما بیایم و موسی را متهم کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پناه به خدا می‌برم که بخواهم به پیامبر خدا افتراء ببندم. این کیسه‌ها از قارون است و نشان مهر او نیز بر کیسه‌ها گواه من است. بنی اسرائیل مهر قارون را شناختند. موسی خشمگین شد و قارون را نفرین کرد. به او وحی شد که به زمین دستور داده‌ام که در فرمان تو باشد. موسی گفت: ای زمین، قارون و مسندش را فرو ببر. پس او و خانه اش را به زمین فرو بردیم ۱. و زمین شروع کرد به بلعیدن مسندش. قارون که این صحنه را می‌دید، موسی را به حق خویشاوندی سوگند داد. موسی گفت: او را بگیر، پاهایش پنهان شد. بعد زانوانش تا به گلوگاه رسید و او هم چنان موسی را سوگند می‌داد تا به زیر خاک رفت .۲ جز خداوند کسی نبود که قارون را یاری کند و از عذاب نجاتش دهد و خود او هم نمی‌توانست خویشتن را کمک و از خود دفاع کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که قارون به زیر خاک رفت، بنی اسرائیل گفتند: موسی این کار را کرد که اموال قارون را به ارث ببرد که پسر عمویش بود ظرف مدت سه روز خانه و اموال قارون نیز به زمین فرو رفت و هیچ‌کس بر ثروت او دست نیافت. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین، قارون و اموال و کاخ‌های وی را بلعید و عبرتی برای قوم موسی و پیروان ضعیف او شد، آن‌ها که به ثروت قارون رشک می‌بردند، چون سرگذشت قارون را دیدند به خود آمدند و از پندار خویش پشیمان شدند و خدا را ستایش کردند، که مانند قارون به این فرجام مبتلا نشدند. آنان گفتند: اگر خدا بر ما منت نگذاشته بود، زمین ما را نیز بلعیده بود و به سرنوشت قارون دچار شده بودیم ۵ دریغا! گویا خداوند برای هر که بخواهد روزی را گسترش می‌دهد و نسبت به هر که بخواهد تنگ می‌گیرد. ۷٫۶ و کافران رستگار نمی‌شوند و خدای تعالی فرموده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فخسفْنا به و بداره اْلأرض ﴾ قصص / ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. به موسی خطاب آمد؛ قارون تو را به خویشاوندی سوگند داد. به او رحم نکردی. اگر مرا خوانده بود و از من کمک خواسته بود نجاتش می‌دادم. (این مطلب هم نقضی است بر پیامبر خدا که مطابق روایات اهل تسنن است و با مذاق شیعه سازش ندارد، در متن قرآن هم نیست )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. . ﴿فما کان له من فئة ینْصرونه من دون الله ﴾. ﴿و ما کان من المنْتصرین ﴾ قصص / ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿لو لا أن من الله علینا لخسف بنا﴾ قصص / ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و أصْبح الذین تمنوا مکانه باْلأمس یقولون ویکأن الله یبسط الرزْق لمن یشاء من عباده و یقْدر﴾ قصص / ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۹ و ۲۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما جهان دیگر و خانه آخرت را برای کسانی قرار داده‌ایم که در زمین اراده خودخواهی و فساد ندارند و پیروزی از آن متقین و پرهیزکاران است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
در داستان قارون دیدیم برای از بین بردن روح تجمل پرستی و تکبر می‌توان از قانون بر علیه تجمل گرایان و&lt;br /&gt;
متکبرین استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا نکته‌ای در مورد یکی از بزرگ‌ترین منکرات که منکر اقتصادی است قابل توجه و قابل استفاده در جامعه کنونی است و آن این می‌باشد که قارون نمونه یک فرد مال اندوز و فخر فروش و بیتفاوت به حال محرومان و مستمندان بود که برای حفظ مال خود حتی نقشه تهمت زشت و ناروا به پیامبر را کشید و نتیجه آن این شد که خود با تمام ثروتش نابود شد با نابودی او روح تجمل خواهی جامعه به یکباره تغییر کرد و مال دنیا که تا آن زمان حسرت مردم بود در نظرشان خار و خفیف آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون زمان موسی مال خود را از راه حلال به دست آورده بود و تنها از پرداخت زکات آن طفره می‌رفت اما اکثر قارون‌های زمان ما از مکیدن خون مردم و چمبره زدن روی بیت المال به این ثروت‌های هنگفت رسیده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون زمان موسی از مال خود هر چند از راه اشتباه، برای حفظ مال خود استفاده کرد اما قارون‌های زمان ما از این مال برای ایجاد حکومت‌های سلطه و فشار بر حکومت اسلامی و تغییر نظام سیاسی استفاده می‌کنند. آیا وقت آن نرسیده که حکومت اسلامی با بزرگ‌ترین منکرهای اقتصادی برخوردی موسایی کند آیا وقت از بین بردن رانت گیران و رشوه خواران و محتکران و ... نشده است. جامعه موسی با یک مانور تجملاتی قارون دل و دین خود را به دنیا فروختند آن وقت چه انتظاری از مردم زمان خود می‌توانیم داشته باشیم وقتی روزانه هزاران مانور پول و قدرت را در جلوی چشمان خود مشاهده می‌کنند. آیا دیگر امر به معروف و نهی از منکر در دل هایشان اثر خواهد کرد؟ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== موسی و خضر ====&lt;br /&gt;
موسی در بین بنی اسرائیل به پاخاست و ضمن ایراد خطبه‌ای آنان را از روزگار گذشته و سرگذشت بنی اسرائیل آگاه ساخت، بیانات موسی به حدی بنی اسرائیل را تحت تأثیر قرار داد که اشک از دیدگان آن‌ها جاری ساخت و دل‌هاشان متأثر گشت. آن گاه که خطبه موسی پایان یافت، مردی دامن او را گرفت و گفت: ای رسول خدا! آیا در میان زمین کسی از تو داناتر پیدا می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. داستان موسی و خضر از کهف / ۸۲ ۶۰ اقتباس شده است. در این آیات نام خضر نیامده است بلکه از او به عنوان بنده‌ای از&lt;br /&gt;
بندگان ما یاد شده است. ﴿فوجدا عبداً من عبادنا﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی پاسخ داد: نباید. مگر او بزرگ انبیاء بنی اسرائیل و درهم شکننده فرعون نبود؟ مگر موسی صاحب ید بیضاء و عصایی نبود که به کمک آن دریا را شکافت ؟! مگر خدا موسی را به وسیله نزول تورات گرامی نداشت و با او علنی سخن نگفت؟ ! راستی چه مقامی بالاتر از این مقام و چه شرافتی بالاتر از این شرف. &lt;br /&gt;
اما خدا به موسی وحی کرد: علم اعظم آن است که در انحصار یک فرد درآید و یا مخصوص پیغمبری گردد. در روی زمین کسی هست که خدا او را به علمی بیش از علم موسی بهره‌مند ساخته و نصیبش از جهت الهام بیشتر از موسی است. موسی عرضه داشت: پروردگارا مکان این بنده شایسته کجا است تااز نور الهام و یقین او سودی ببرم. خدا وحی کرد: این مرد را در مجمع البحرین ملاقات می‌کنی. راهنمای تو این است که یک ماهی برداری و در زنبیلی بگذاری هر کجا ماهی را از دست دادی آن مرد را بدست آورده‌ای. موسی وسایل سفر خود را آماده ساخت و خدمتگزار خود یوشع بن نون را همراه کرد و زنبیل را به دوش او گذاشت و طبق دستور الهی ماهی را در آن نهاد و به راه افتاد. موسی به جوانی که همراهش بود سفارش کرد که هرگاه ماهی مفقود شد به من اطلاع بده تا به جستجوی آن مرد بشتابم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که به مجمع البحرین همان مکانی که خدا وعده کرده بود رسیدند، خواب بر چشم موسی سنگینی کرد و خوابش برد، در همان اثناء خواب، آسمان بارید و ماهی تازه و زنده شد و به حرکت درآمد و روح در آن دمیده شد و خود را به دریا انداخت. موسی از خواب برخاست و جوان را بیدار ساخت و به او گفت: مهیا شو که ادامه راه را شبانه طی کنیم، ولی شیطان جوان را به فراموشی کشاند و نتوانست داستان ماهی را بیان دارد. &lt;br /&gt;
موسی و جوان مقداری راه را پیمودند تا این که خستگی و گرسنگی بر آن‌ها غلبه کرد. موسی به جوان گفت: غذا را بیاور که ما در این سفر خسته شده‌ایم. چون یوشع خواست غذا را از زنبیل بیرون آورد، داستان ماهی و حرکت آن به سوی آب به خاطرش آمد و گفت: من فراموش کردم ماجرا را برای شما بازگو کنم و علت این فراموشی را فقط شیطان می‌دانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت، مهیای سفر شو تا به آن مکانی که ماهی را از دست داده‌ایم بازگردیم، چون به محل گم شدن ماهی رسیدند، پیرمردی لاغراندام با چشمانی گود افتاده را دیدند که آثار رسالت در جبینش نمودار است موسی به پیرمرد سلام کرد. پیرمرد روی صورت خود را باز کرد و گفت: آیا در سرزمین من اثری از صلح و سلام وجود دارد؟! ۱&lt;br /&gt;
شما کیستی؟ موسی گفت من موسی هستم. پیرمردگفت موسی پیغمبر بنی اسرائیل؟ موسی عرض کرد بلی. پیغمبر بنی اسرائیل؛ ولی چه کسی این موضوع را به شما اطلاع داده است؟ پیرمرد گفت آن کس که تو را نزد من فرستاده است. موسی دریافت این پیرمرد، همان گمشده و مراد او است پس در گفتار و کردار خود شرط ادب و تواضع را منظور داشت و گفت: «ای بنده صالح خدا، آیا به مردی که در راه دیدار تو رنج و سختی دیده است، اجازه می‌دهی تا از نور علم و چراغ هدایت تو بهره‌مند شود و خود را پیرو و مجری امر و نهی شما گرداند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر به موسی گفت تو نمی‌توانی در مصاحبت با من دوام بیاوری، زیرا صبر تو کم است. اگر با من همراه شوی، اموری را که به ظاهر ناپسند و در باطن، حق است از من می‌بینی و شما نیز مانند سایر افراد بشر به حکم کنجکاوی دست از اعتراض برنمیداری و تاب تحمل آن را نداری! موسی که شیفته علم و تشنه معرفت بود گفت: به زودی به خواست خدا مرا صابر و شکیبا می‌یابی و من نافرمانی شما را نمی‌کنم. خضر گفت: اگر می‌خواهی همراه من شوی، باید هرچه دیدی از من سؤال نکنی و لب به اعتراض نگشایی تا مدت پیمان ما تمام گردد و مسافرتمان به پایان رسد. پس از آن پاسخ سؤالات و حقیقت کار را برای تو بازگو می‌کنم تا خاطرت آرام و آسوده گردد. موسی پیمان را پذیرفت و خود را به رعایت آن مقید ساخت و در ساحل دریا همراه خضر به راه افتاد تا به یک کشتی رسیدند. خضر و موسی از مسافرین کشتی تقاضا کردند که آنان را سوار کشتی کنند. موقعی که مسافرین، نور رسالت را در جبین این مسافران دیدند، بدون کرایه آنان را پذیرفتند و مورد لطف و احسان قرار دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که موسی و خضر در کشتی نشسته بودند و مسافرین کشتی غافل بودند، خضر دو قطعه تخته از چوب‌های کشتی را جدا کرد. موسی که پیغمبری بزرگوار بود و برای هدایت و جلوگیری از ظلم به سوی مردم فرستاده شده بود، با مشاهده این منظره ناراحت و متعجب شد و ترسید که مسافران غرق و هلاک گردند، لذا پیمان و شرط خود را فراموش کرد و فریاد زد، آیا می‌خواهی کشتی آنان را سوراخ و آنان را غرق سازی؟! خضر نگاهی به موسی کرد و فقط پیمان او را به خاطرش آورد. &lt;br /&gt;
موسی به اشتباه خود پی برد وعذرخواهی نمود و گفت: ای خضر بعد از این بر شرط خود استوار خواهم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی و خضر از کشتی پیاده شدند و راه خود را ادامه دادند. در راه، کودکی خوش سیما را دیدند که با همسالان خود بازی می‌کرد، خضر آن طفل را صدا کرد و به گوشه‌ای برد و او را خواباند و کشت. موسی از تماشای این منظره بسیار ناراحت و بیتاب شد، زیرا گناه قتل در نظرش مهم بود، لذا بار دیگر عهد خود را فراموش کرد و اعتراض نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر متوجه موسی شد و بار دیگر پیمان او را متذکر و شرط او را یادآور شد. موسی شرمنده شد و فهمید که وجود وی بار گرانی است بر دوش خضر. پس با عذرخواهی مجدد، خود را به رعایت شرط و پیمان مقید ساخت و عهد بست که دیگر در سؤال عجله نکند و اگر عجله نمود رفاقتشان به پایان برسد و ارتباطشان قطع گردد. موسی گفت: «اگر بار دیگر تو را مؤاخذه و اعتراضی کردم، از آن به بعد با من ترک صحبت و رفاقت کن، که از تقصیر من عذر بر متارکه دوستی خواهی یافت». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان به حرکت ادامه دادند، تا اینکه خستگی و ناراحتی و رنج سفر آن‌ها را از ادامه راه بازداشت. موسی و خضر در راه خود به دهکده‌ای رسیدند و به امید رفع خستگی و تهیه آذوقه سفر وارد آن جا شدند، ولی مردم این قریه در اثر بخل و امساک، حاضر به پذیرایی آن‌ها نشدند و با برخورد ناپسندی آنان را از خود راندند. آن‌ها به هنگام خروج از دهکده، دیواری را دیدند که در آستانه سقوط بود. خضر ایستاد و دیوار را مرمت و آن را تعمیر نمود. موسی گفت: جای تعجب است این قوم فرومایه را که با ما بدرفتاری کردند، این طور پاداش می‌دهی و احسان می‌کنی! ای کاش برای کار خود مزدی می‌گرفتی تا بوسیله آن سد جوع کنیم و جان خود را نجات دهیم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر که یقین کرده بود موسی دیگر توان صبر و بردباری از این بیشتر را ندارد گفت: ای موسی! «اینک هنگام فراق و جدایی من و تو رسیده است و من سر آنچه را که توان تحملش را نداشتی برایت نقل می‌کنم .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن کشتی که من آن را سوراخ کردم از آن مستمندانی بود که در دریا کار می‌کردند، و رزق و روزی خود را به وسیله آن بدست می‌آوردند، این کشتی وسیله کار آن‌ها بود و بدون آن زندگی ایشان ممکن نبود؛ ولی پادشاه ستمگری در جستجوی کشتیهای سالم است و آن‌ها را به زور از صاحبانش می‌گیرد. من تصمیم گرفتم که آن کشتی را معیوب سازم تا آن گاه که مأمورین سلطان این کشتی را می‌نگرند به خاطر عیبی که دارد آن را رها سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کودکی که او را کشتم، شخصی ناپاک و بدرفتار و همواره موجب آزار و اذیت مردم بود و مردم از او متنفر و در عذاب بودند، درحالیکه پدر و مادر او مؤمن بودند و چون غریزه پدر بر دوستی فرزند بنا شده است و از حق و باطل آنان دفاع می‌کنند، من ترسیدم که این تعصب سبب شود که این فرزند، پدر و مادر خویش را نیز بر روش خویش بکشاند و آنان را در وادی کفر و طغیان گرفتار سازد، ناچار به امر خدا او را کشتم تا دین پدر و مادرش حفظ گردد. من امیدوارم که خداوند فرزندی شایسته و مهربان به آن دو کرامت کند که از هر نظر بهتر از او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کهف / ۷۶ ﴿إن سأْلتک عن شیء بعدها فلا تصاحبنی ... ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما آن دیواری که تعمیر کردم به این جهت بود که خدا به من وحی کرده بود که در زیر این دیوار، گنجی متعلق به دو کودک یتیم پنهان است و این گنج را مردی صالح برای دو فرزند خردسالش در آن جا دفن کرده است، من خواستم این دیوار را حفظ کنم تا کودکان یتیم بالغ و بزرگ شوند و گنج خود را که حلال و مختص آن هاست بیرون آورند و بوسیله آن امور زندگی خود را بگذرانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«البته این را هم بگویم که من این کارها را به علم و اراده خود انجام ندادم، بلکه وحی و ارشاد الهی مرا راهنمایی می‌کرد و این تأویل آنچه بود که تو توان صبر آن را نداشتی». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از صفات برگزیده و مهم که حتی باعث رتبه بندی میان پیامبران می‌شود صبر است، صبر در هر امری مخصوصاً امر به معروف و نهی از منکر جایگاه ویژه‌ای دارد و همه ما مکلفیم که خود را به این خصیصه مجهز کنیم تا بهتر در این راه گام برداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۱۹ ۲۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل پنجم: حضرت عیسی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت عیسی ===&lt;br /&gt;
==== صفات و ویژگی‌های حضرت ====&lt;br /&gt;
نام آن حضرت، عیسی و لقب او مسیح و کنیه اش (منسوب به مادرش مریم بنت عمران) ابن مریم و مشهور به «حضرت مسیح عیسی بن مریم» است. درباره تقدیم لقب آن حضرت بر نام مبارکش فخر رازی می‌گوید برای آن است که مسیح از جمله القابی است که هم چو صدیق و فاروق افاده بزرگداشت و مرتبت والا می‌کند و خداوند متعال نیز نخست لقب آن حضرت را یاد کرد تا به علو مرتبت (جایگاه بالا) وی تأکید گذارد. آن گاه اسم خاص آن حضرت را آورد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از پیامبران اولوالازم می‌باشد که نام مبارکشان در ۴۵ جای قرآن با نام عیسی و در یازده جای آن با لقب مسیح به بزرگی همراه با فضیلت‌های بسیار با عناوین عبدالله، کلمه خداو روح خدا یاد شده است۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر ایشان حضرت مریم دختر عمران از زنان پاکدامن و به فرموده پیامبر گرامی اسلام یکی از چهار زن برگزیده عالم می‌باشند. از جمله فضایل این بانوی بزرگوار این است که روزی ایشان بیحساب از نزد خداوند می‌رسید و هم چنین از همه بالاتر این که خداوند ایشان را انتخاب کرد تا مادر یکی از بزرگ‌ترین پیامبران الهی «حضرت عیسی»، آن هم به طرز معجزه گونه‌ای باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، سید محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، چاپ اول، متن، ج ۳، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص قران از آدم تا خاتم النبیین)، تهران، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۱ ش، چاپ بیست و ششم، ص ۵۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی درباره نسبتش به مادر باید گفت که رسم معمول در قرآن کریم انتساب پیامبران به پدرشان است، اما در این مورد می‌خواست این حقیقت را گوشزد کند که وی بدون پدر پدید آمده است که این نیز مایه فزونی فضل و علو مرتبت آن حضرت است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که ملائکه به مادرش گفتند: ای مریم خدا تو را بشارت می‌دهد به کلمه‌ای از خود که اسم او مسیح عیسی بن مریم است و در دنیا و آخرت وجیه و از مقربان است و با مردم در گهواره و در بزرگی سخن گوید و از صالحان می‌باشد. ۲&lt;br /&gt;
مراد از ﴿بکلمة منْه ﴾ (به کلمه‌ای از او) مسیح است که خداوند او را کلمه نامیده (از ابن‌عباس و قتاده و جماعتی از مفسران). و درباره کلمه نامیده شدن چند قول است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ زیرا با یک کلمه الهی «کن فیکون باش و ایجاد شو ...» و بیواسطه پدر بوجود آمده و دلیل این معنی آیه شریفه ﴿إن مثل عیسی عنْد الله کمثل آدم خلقه ... ﴾ همانا داستان عیسی چون قصه آدم است در خلقت ... &lt;br /&gt;
۲ کلمه نامیده شده زیرا خداوند در کتب آسمانی قبل از او بشارت او را داده بود؛ و از بشارت‌های درباره عیسی این جمله تورات است، به ترجمه ما: خداوند از سینا به نزد ما آمد و از ساعیر درخشید و از کوه فاران آشکار شد؛ و ساعیر جایی است که مسیح از آن جا مبعوث شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ زیرا مردم به واسطه کلام او هدایت می‌شوند چنان‌که با کلام خدااین هدایت صورت می‌گیرد و بنا به معنی دیگر کلمه بمعنی بشارت است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره نامیده شدن او به نام مسیح نیز اقوالی است. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم گفت پروردگارا چگونه برای من فرزندی خواهد بود و حال آن که هیچ بشری با من نزدیکی نکرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آل عمران / ۴۵ و ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۱ [آل عمران / ۴۷  ۴۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ۱ از حسن و قتاده و سعید: چون ببرکت و مبارکی مسیح شده .۲ بپاکی از گناه مسح شده. ۳ زیرا بروغن زیتون با برکت مسح شده و پیامبران همه بدان مسح می‌شدند. (از جبایی). ۴ زیرا جبرئیل او را در وقت ولادت ببال‌های خود مسح کرد تا از شر شیطان در امان بماند. ۵ زیرا سر یتیمان را مسح می‌کرد و دست می‌مالید. ۶ چون چشم نابینایان را مسح می‌کرد و بینا می‌شدند (از کلبی) ۷ زیرا هیچ مبتلا و مریضی را مسح نمی‌کرد مگر اینکه شفا می‌یافت (از ابن‌عباس در روایت عطا و ضحاک) ابو عبیده گوید: مسیح در لغت سریانی مشیح است که معرب شده (عیسی بن مریم) نسبت او را بمادر داده برای رد عقیده نصاری که او را پسر خدا می‌دانند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت این چنین خداوند هر چه بخواهد می‌آفریند و چون چیزی را حکم کند و مقرر نماید، به او گوید: باش پس خواهد بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن عیسی در گهواره برای تبرئه کردن مادر بود از زنا و نیز برای نشان دادن جلالت خود به معجزه و تکلم در کودکی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درباره ظهور معجزه در گهواره از عیسی دو قول است: &lt;br /&gt;
۱ آن معجزه همراه با نبوت مسیح بود زیرا خداوند عقل وی را در آن حال کامل کرده بود و او را پیامبر کرده و آنچه سخن گفت وحی بود (از جبایی)&lt;br /&gt;
۲ تکلم در گهواره بعنوان ارهاص (خارق عادتی که از پیامبر قبل از بعثت ظاهر شود) و مقدمه نبوت بود (از ابن اخشید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته هر دو وجه جایز است و ممکن است که معجزه برای مریم و دلیل طهارت او بوده و مانعی از این تکلم در گهواره نیست و دلایل واضح بر جواز آن دلالت دارد و مسیحیان این مطلب را انکار می‌کنند با این که معجزه و نشانه نبوت او بود زیرا این مسئله عقیده نصاری را (که عیسی خدا است) باطل می‌کند زیرا کلام وی در گهواره این بود «که من بنده خداهستم که کتاب بر من خواهد آمد ... . تا جایی که قول کسانی که شاهد تکلم وی بودند (و در تاریخ درج شده بود) انکار کردند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تولد و زندگی حضرت ====&lt;br /&gt;
اما داستان حضرت در قرآن این چنین آمده است در این کتاب، از مریم یاد کن که از خانواده خویش کناره گرفت و به سمت مشرق رفت و میان خود و ایشان حایلی افکند. ما روح خود را پیش او فرستادیم و در برابر او به صورت بشری کامل نمودار گشت. گفت: از تو به خدا پناه می‌برم، اگر با تقوی باشی. گفت: من فرستاده خدایت هستم که تو را پسری پاک ببخشم. گفت: چگونه مرا فرزندی است، حال آنکه همسری نداشته‌ام که با من بیامیزد و زناکار نبوده‌ام ؟!۳&lt;br /&gt;
گفت: چنین است. خدایت گفت: این کار بر من آسان است. برای اینکه او را برای مردم آیتی گردانیم ورحمتی از جانب ما باشد و این امر، حتمی و مسلم است، مریم به عیسی باردار شد و با حمل خود به جایی دور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۳ و ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۵، ص ۱۵۳ [مریم / ۲۰  ۱۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست رفت. درد زایمان او را به طرف تنه خرمایی آورد. گفت: ای کاش، پیش از این، جان سپرده بودم و موجودی ناچیز و فراموش شده بودم! از پایینش به او ندا کرد که غم نخور. خداوند از زیر پاهای تو نهری جاری کرده است. تنه درخت خرما را بجنبان تا خرمای چیده، برای تو بیندازد. &lt;br /&gt;
بخور و بیاشام و دیده روشن باش. اگر بشری دیدی، بگو: من برای خداوند روزه نذر کرده‌ام و امروز با انسانی سخن نمی‌گویم. مریم طفل را پیش قوم آورد. گفتند: ای مریم، چیز عجیب و بیسابقه‌ای آورده‌ای! ای خواهر هارون، پدرت مردی بد و مادرت زنی زناکار نبود. مریم به طفل اشاره کرد. گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم !! عیسی گفت: من بنده خدایم که به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره مدت حمل مریم اختلاف است: برخی گویند: یک ساعت طول کشید. ابن‌عباس گوید: یک ساعت پس از رفتن به آن نقطه دور دست، طفل بدنیا آمد، زیرا خداوند میان رفتن مریم به آن جا و ولادت طفل، فاصله‌ای ذکر نکرده است. می‌فرماید: ﴿فحملتْه فاْنتبذت ... فأجاءها... ﴾۱ و حرف فاء برای تعقیب است. مقاتل گوید: مریم در سن ده سالگی، در یک ساعت باردار شد و در یک ساعت، اندام طفل تشکیل گردید و در یک ساعت طفل به دنیا آمد. از امام صادق روایت شده است که: مدت حمل مریم، نه ساعت طول کشید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به سخن آمد و به بندگی خود در پیشگاه خداوند اعتراف کرد و از همان وقت، راه را بر کسانی که ادعای خدایی او کردند، مسدود کرد و گفت: خداوند کتاب خود را بر من نازل کرده و مرا به افتخار نبوت، مفتخر ساخته است .۳ گویا خداوند عیسی را به سخن در آورد تا کسی درباره او غلو نکند، زیرا می‌دانست که بعداً درباره او غلو خواهند کرد. حسن و جبائی گویند: خداوند در همان موقع، عقل عیسی را کامل کرد و او را برای هدایت بشر برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا می‌توان استفاده کرد که چون عقل ایشان از همان کودکی کامل شده و به قولی از همان کودکی به نبوت رسیده‌اند پس اعمال و رفتار و گفتارشان از همان زمان کودکی برای ما حجت است. سپس حضرت در ادامه می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند، مرا در هر کجا باشم، مبارک گردانیده و تا زنده‌ام به نماز و زکات سفارش کرده است. او مرا نسبت به مادرم نیکو کار گردانیده و ستمکاری نگون‌بخت نساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام بر من، به روز ولادت و روز مرگ و روز قیامت، این است عیسی بن مریم، سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۲۲ و ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۵۷ و ۱۵۹ [مریم / ۳۰  ۲۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ،﴿قال إنی عبد الله آتانی اْلکتاب و جعلنی نبیا﴾ مریم / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقی که درباره آن شک می‌کنند، برای خداوند سزاوار نیست که فرزندی بگیرد، او منزه است هر گاه امری را مقرر بدارد، به آن می‌گوید: باش و هستی می‌پذیرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و جعلنی مبارکاً أین ما کنْت ... ﴾ یعنی خداوند مرا معلم و راهنمای خیر گردانیده است ۲. برخی گویند؛ یعنی هر فایده کرده است. زیرا برکت به معنی زیاد شدن خیر و مبارک، یعنی چیزی که خیر را زیاد کند است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: یعنی در راه ایمان ثابت و پایدار هستم، زیرا اصل برکت، به معنای نبوت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ولادت و روز مرگ و روز قیامت، خداوند متعال نعمت سلامت خود را بر من ارزانی داشته و می‌دارد. ۴ از این آیات بر می‌آید که انسان می‌تواند خود را به صفات نیکو بستاید. به شرطی که منظور شناساندن خود باشد نه افتخار و مباهات! از این مطلب می‌توان استفاده کرد که شخصی که می‌خواهد امر به معروف کند باید در میان مردم شناخته شده باشد آن هم به نحوی که مردم شأن آن را بالا بدانند و به او اعتماد و اطمینان داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند: همین که عیسی با آن‌ها سخن گفت، دانستند که دامن مریم پاک است. از آن پس عیسی سکوت کرد و تا وقتی که معمولاً اطفال دیگر به سخن می‌آیند، تکلم نکرد. ۵ اگرچه عیسی مانند بیشتر کودکان رشد کرد و هم چون دیگر نوجوانان به جوانی رسید ولی آثار فضل و آیات رسالت در او آشکار بود. هنگامی که او با همسالان خود به بازی و سرگرمی مشغول بود، از آنچه که آن‌ها در خانه‌های خود خورده‌اند و یا ذخیره نموده‌اند، خبر می‌داد. عیسی وقتی نزد آموزگار دهکده می‌رفت و در حضور او می‌نشست، از هر حیث با دیگر همسالان خود متفاوت بود و با جدیت تمام به گفتار استاد گوش می‌داد و با شوق فراوان، در یادگیری اهتمام می‌ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز استاد درباره موضوع درس سخن نگفته بود که عیسی آن را بیان می‌داشت و از آموزگار سؤالاتی می‌کرد، مشکلی بر او باقی نمی‌ماند و موضوعی از ذهنش خارج نمی‌گشت. عیسی هنوز دوازده سال نداشت که به اتفاق مادرش به بیت المقدس رفت، جمعیت‌های مختلف و مناظر جالب بیت المقدس و آثار سحرانگیز و دیدنی این عبادتگاه او را مبهوت نساخت. شهر بزرگ بیت المقدس با آن همه نقش و نگار و زیبایی که داشت عیسی را به خود جذب نکرد. با این که عیسی در سنی بود که مستلزم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۳۵ ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مجاهد این سخن از مجاهد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. این معنی از جبائی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مریم / ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۶۵ ۱۶۳, سوره مریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازی و سرگرمیهای کودکانه بود، اما او از تمام زیبایی و نقش و نگار شهر چشم پوشید و خود را به حوزه‌های فضل و حکمت رساند تا از سرچشمه علم و معرفت سیراب گردد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت عیسی و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
عیسی سعی در هدایت قوم یهود از انحراف و گمراهی به راه راست نمود، زیرا ایشان آیین سهل و آسان موسی را تحریف نموده و از راه راست منحرف شده بودند و تنها فکرشان جمع‌آوری سیم و زر و اندوختن ثروت بود و در این راه فقرا و بینوایان را مجبور می‌کردند تا مال و اموال خود را به صورت نذر و هدیه تقدیم معبد کنند، سپس این بذل و بخشش را به خود اختصاص می‌دادند، تا جیب و انبارهای خود را از طلا پر سازند، هرچند افراد بیبضاعت به سبب پرداخت اجباری نذر و صدقه در نهایت فقر و تنگدستی به سر برند و نتوانند قوت لایموت پدران درمانده و فرزندان بینوای خویش را تأمین کنند، و بدن خویش را مستور سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بین یهود گروهی منکر رستاخیز بودند و قیامت را باور نداشتند و ثواب و عقاب را دروغ می‌پنداشتند، گروهی دیگر بنده زر و زیور دنیا بودند و در گرداب لذات فانی غرق شده بودند، آن‌ها تنها به خواسته‌های نفسانی توجه کرده و به آن خرسند بودند و دور از چشم مردم و در پنهان به انجام منکرات و منهیات می‌پرداختند. &lt;br /&gt;
ریاکاری را پیشه خود ساخته بودند و با حربه ریا و تظاهر، به فریب عوام و بهره‌برداری از آن‌ها می‌پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام ستاره رسالت و خورشید نبوت عیسی بدرخشید و خدا او را فرستاد، تا آنان را از ظلمت به سوی نور رهنمون گرداند. پس عیسی هر طریقی که به نظرش می‌رسید برای هدایت قوم مؤثر باشد پیمود و از هر آنچه که در توان داشت برای ارشاد آنان مضایقه نکرد تا آنان را از منجلاب گمراهی و لجنزار مفاسد رها سازد. ۲&lt;br /&gt;
۵. ۳. الگوی اخلاقی حضرت عیسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۳۲۸ و ۲۳۷؛ همچنین در سوره آل عمران، آیات: ۴۹ و ما بعد آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سن رسالت حضرت ====&lt;br /&gt;
در قرآن کریم به این موضوع تصریح نشده که نبوت مسیح از چه زمانی و چگونه آغاز شد، اما این هم داستانی در تمامی روایات انجیل وجود دارد که وی در سی سالگی به پیامبری برگزیده شد و بسیاری از مورخان و مفسران نیز بر همین باورند. آلوسی در تفسیر روح المعانی می‌گوید: برخی از علما آن را زمان کودکی و برخی نیز در سی سالگی می‌دانند. در تفسیر البحر المحیط آمده که در سی سالگی وحی بر او نازل شد، بنابراین مدت پیامبری او سه سال بوده که برخی نیز سه ماه و سه روز بر آن افزوده‌اند. آن گاه به آسمان فرا برده شد که این قول مشهور مفسران است .۱ در تفسیر طبری از وهب بن منبه روایت شده است که وقتی حضرت عیسی به دوازده سالگی رسید خداوند متعال به مادرش که هنگام ولادت عیسی از قوم خویش گریخته و به مصر رفته بود وحی کرد که او را به شام ببر، و در آن جا بودند تا این که به سی سالگی رسید و خداوند در همین سن او را به پیامبری برانگیخت آن گاه او را به سوی خود فرا برد. ۲ علمای اسلامی بر این باورند که سن پیامبری چهل سالگی است، اما عیسی در سن سی سالگی به پیامبری برانگیخته شد و این از ویژگیهای خاص اوست. چرا که وی پیش از آنکه به سن چهل سالگی برسد به آسمان فرا برده شد. دکتر طیب نجار معتقد است به پیامبری رسیدن حضرت عیسی هیچ اشکالی ندارد، زیرا سن چهل سالگی شرط معین آغاز نبوت پیامبران نیست، چنان‌که خداوند متعال در کودکی به یحیی علم و حکمت ارزانی داشت و پیامبریاش پیش از سی سالگی آغاز شد. در عین حال دکتر شریف با عنایت به منطوق آیات ۲۹–۳۳ سوره مریم آغاز نبوت حضرت عیسی را همان دوران کودکی می‌داند۳. از ظاهر آیات چنین بر می‌آید که حضرت مسیح در همان زمان که در گهواره جای داشت، پیامبر بوده است و خود حضرت مسیح، زمانی که در گهواره بود به این حقیقت اعتراف می‌کند که خداوند متعال او را پیامبر گردانیده و به او کتاب داده و در هر دو مورد به صیغه ماضی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آلوسی، سید محمود، پیشین، ج ۳, ص ۱۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبری، ترجمه تفسیر طبری، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش، چاپ دوم، ج ۳, ص ۲۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. (مریم) به او اشاره کرد؛ گفتند: «چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم ؟!»&lt;br /&gt;
(ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم؛ او کتاب (آسمانی) به من داده؛ و مرا پیامبر قرار داده است! و مرا هر جا که باشم وجودی پربرکت قرار داده؛ و تا زمانی که زنده‌ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است! و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده؛ و جبار و شقی قرار نداده است! و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متوّلد شدم، و در آن روز که می‌میرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌فرماید۱. که تمامی این امور بیانگر پیامبری حضرت مسیح در عهد کودکی است. در تفسیر نسفی حسن بصری نیز همین عقیده را بیان می‌کند. ۲ برخی گفته‌اند که این وحی زمانی بر او نازل شد که وی در شکم مادر خویش بود. همچنین برخی بر این باورند که به محض به دنیا آمدن، خداوند متعال به او کتاب داد و او را به پیامبری برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فخر رازی در صدد پاسخ گفتن به کسانی بر می‌آید که او را در آن زمان «نبی» و نه «رسول» می‌دانند، که در در آن زمان شریعتی نیاورده. وی می‌گوید: این سخن سست است و پایه‌ای ندارد، چرا که در عرف شرع نبی به کسی گفته می‌شود که خداوند او را برای نبوت و رسالت برگزید، به ویژه وقتی که از برخی مباحث شرعی از قبیل توصیه به نماز و زکات نیز سخن گفته است .۳ نبوت عیسی در قرآن به دلایلی ثابت است، چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿و یعلمه اْلکتاب و اْلحکمة و التوراة و اْلإْنجیل، و رسوًلا إلی بنی إسرائیل ﴾ و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل می‌آموزد، و او را فرستاده‌ای به سوی بنی اسرائیل قرار می‌دهد ...۴. هم چنین می‌فرماید: و چنین بود که عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل، من فرستاده خداوند به سوی شما هستم، تصدیق کننده آنچه از تورات که پیش روی من است و مژده دهنده به رسولی که پس از من می‌آید که نامش «احمد» است. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کتاب حضرت (انجیل) ====&lt;br /&gt;
«انجیل» کتابی است که خداوند بر حضرت عیسی نازل کرد در این جا باید به این حقیقت اشاره کنیم که&lt;br /&gt;
تورات نیز مانند انجیل کتاب عیسی نیز بود و دین او بر پایه آن استوار بود و انجیل به مثابه تکمله و احیای روح&lt;br /&gt;
تورات و نیز احیاکننده روح دینی به شمار می‌آمد که در دل‌های بنی اسرائیل دیگر رونقی نداشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نسفی، امام ابو حفص نجم الدین عمر بن محمد، تفسیر نسفی، به تصحیح دکتر عزیز الله جوینی، چاپ دوم، تهران، انتشارات&lt;br /&gt;
سروش، ۱۳۸۹ ش، ج ۳, ص ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر للامام فخر الراز، تهران، دار الکتب العلمیه، ج ۲۱, ص ۲۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. آل عمران / ۴۷ و ۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و إذْ قال عیسی ابن مریم یا بنی إسرائیل إنی رسول الله إلیکم مصدقاً لما بین یدی من التوراة، و مبشراً برسول ٍ یأْتی من بعدی&lt;br /&gt;
اسمه أحمد﴾ صف / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۷۹ ۲۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از آنان که درباره مسیحیت سخن گفته‌اند به نحوی در این باره به خطا رفته‌اند و به اشتباه از تورات غفلت کرده‌اند، حال آن که تورات بنیاد دین حضرت عیسی است و می‌بینیم شریعتی که نظام جامعه بر پایه آن استوار است، در تورات بیان شده و انجیل جز در اندک مواردی به آن نپرداخته است، از این روی خداوند متعال از زبان مسیح می‌فرماید: و تصدیق کننده توراتی که پیش از من است [فرستاده شده‌ام ] و [نیز آمده‌ام ] تا برخی از آنچه را که بر شما حرام شده بود، حلال گردانم و نشانه‌ای از [جانب ] پروردگارتان برای شما آورده‌ام، پس از خداوند پروا بدارید و از من فرمان برید۱. طبری می‌گوید: عیسی به تورات ایمان و اقرار داشت و آن نیز کتابی آسمانی و از جانب خداوند بود هم چنین تمام پیامبران کتاب‌ها و پیامبران پیشین را تصدیق کردند. البته تصدیق حضرت به همراه برخی تعدیلات مربوط به حلال کردن برخی از امور که به کیفر ستمی بودکه برخی از یهودیان مرتکب شده بودند. ۲ هم چنین در انجیل حتی از زبان حضرت مسیح آمده است که: نپندارید که من آمده‌ام ناموس (قانون و مقرر در تورات) و پیامبران را نقض کنم. برای نقض کردن نیامده‌ام، بلکه آمده‌ام تا آن‌ها را تکمیل کنم: این حق است که برای شما می‌گویم تا وقتی که آسمان و زمین از بین برود، یک حرف یا یک نقطه از آن قانون تا زمانی که کل ّ آن هست، از بین نمی‌رود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پندار نصری درباره مسیح ====&lt;br /&gt;
نصارا در باورشان نسبت به حضرت مسیح که بنده و فرستاده خداوند به سوی مردم است بر سه گروهند، گروهی می‌پندارند که او خداست، گروهی دیگر به تثلیث باور دارند و گروه سوم معتقدند که وی پسر خداست. اگر واقعاً عیسی چنین بوده، چرا می‌باید خود به عبادت و پرستش خداوند مشغول می‌شد، چرا که خداوند خود چیزی را نمی‌پرستد و تنها بندگان خدا را می‌پرستند، اما وقتی به تواتر ثابت شده است که وی همواره به فرمان پذیری و پرستش خداوند مشغول می‌شد، بیانگر این حقیقت خواهد بود که وی برای جلب منفعت و دفع ضرر نیاز داشته است، شخص نیازمند، چگونه می‌تواند برای بندگان نفع و زیانی داشته باشد، بنابراین وی هم چون دیگر بندگان، خود نیز بنده بوده است۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.. ﴿و مصدقاً لما بین یدی من التوراة و لأحل لکم بعض الذی حرم علیکم و جئْتکم بآیة من ربکم فاتقوا الله و أطیعون ﴾ آل عمران / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۸۵ ۲۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، متن، ج ۳، ص ۲۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مناظره عیسی با کاهنان ====&lt;br /&gt;
عیسی به حلقه درس دانشمندان بیت المقدس وارد می‌شد و به سخنان و آراء آنان گوش می‌سپرد و در آن‌ها دقت و تأمل می‌کرد، او می‌دید که مردم براحتی به هر سخنی اعتقاد پیدا می‌کنند و آن را تصدیق می‌نمایند و نفس از سینه احدی بیرون نمی‌آید. &lt;br /&gt;
عیسی نتوانست خود را این گونه با مستمعین هماهنگ سازد و بیاختیار از میان مردم به ارائه افکار و آراء خود پرداخت و با بیان حق به مجادله با آنان پرداخت، به حدی که بعضی کاهنان از برخورد او عصبانی شدند و سؤالات او را نادیده گرفتند، اما به تدریج کار به جایی رسید که چون عیسی لب به سخن می‌گشود، همه سراپا گوش می‌شدند و عرصه بر آن‌هایی که بر عقیده باطل خود استوار بودند تنگ آمد و او را در سرزنش خود فروبردند، زیرا تاکنون سابقه نداشته که کسی در برابر عقاید باطلشان به مباحثه با آنان بپردازد و یا سخنان شنونده‌ای بر گفتارشان مقدم بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما عیسی به اعتراض ایشان اعتنایی نکرد و خشم و کینه آنان، عیسی را از روش خود بازنداشت، بلکه سؤالات خود را چون باران بر سر آنان فرو می‌ریخت و با استدلال‌های خود عرصه بیان را بر آنان تنگ می‌ساخت. ۱&lt;br /&gt;
شجاعت دربیان حق وقتی همه در خوابند و بیدار کردن اذهان و نترسیدن از برهان‌های بی اساس از بزرگ‌ترین درس‌های انبیاء برای پویندگان راه ایشان در امر به معروف و نهی از منکر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مبارزه عیسی با رجال دینی یهود ====&lt;br /&gt;
رجال دینی یهود دریافتند که سیلی مهیب و بنیان کن ایشان را تهدید می‌کند و حیات و حیثیت آن‌ها رو به نابودی است. فردی چون عیسی پیدا شده که شهوت رانی و خوش گذرانی ایشان را نکوهش می‌کند و به زراندوزی و دنیاپرستی آن‌ها معترض است، اسرارشان را آشکار و ریاکاری و مفاسدشان را بین مردم منتشر می‌سازد، لذا تصمیم گرفتند که به هر صورت ممکن با او مبارزه کرده و او را از سر راه بردارند. &lt;br /&gt;
اما عیسی به اتحاد سران قوم اعتنایی نکرد و به دشمنی آنان توجهی ننمود بلکه در راه حق استوار ماند و بر دعوت صحیح خود اصرار نمود. عیسی در دهکده‌ها سیر می‌کرد و با ارشاد مردم افکار روحانیون یهود را مردود و به گفتار آنان اعتراض می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم از عیسی معجزه‌ای خواستند تا رسالت او را تأیید و دعوت وی را تثبیت نمایند و به صحت نبوتش ایمان آورند. خدا معجزاتی به وی عطا کرد و او را با حجتی آشکار یاری نمود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معجزات و کرامات حضرت ====&lt;br /&gt;
الف) نخست آن که حضرت عیسی از گل نقشی مانند هیئت پرنده می‌ساخت و این کار را به اذن خدا انجام می‌داد. ۲ و در آن می‌دمید و به فرمان الهی پرنده می‌شد۳ .۴و به طور آشکارا در هوا می‌پرید و خداوند متعال این امر را برای او به عنوان معجزه‌ای قرار داده بود تا دلیلی بر درستی رسالت او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بارزترین معجزات او زمانی به مردم نمایانده شد که آنان بر او سخت گرفتند و درخواست کردند که خفاشی بیافریند، آن گاه او گلی برداشت و به آن نقش خفاش داد، آن گاه در آن دمید و مردم ناگهان دیدند که در فضا (میان آسمان و زمین) پر می‌زند. وهب بن منبه می‌گوید: تا گستره دید مردم هم چنان پرواز می‌کرد، اما وقتی از نگاه آنان ناپدید شد، مرده بر زمین افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) بهبود بخشیدن نابینای مادرزاد (اکمه) و پیس (أبرص) به اذن الهی: و کور مادرزاد و پیس را به اذن خداوند شفا می‌داد. ۵ «اکمه» به معنای کور و ابرص نیز چنان‌که معروف است به فردی گویند که دچار بیماری پیسی شده باشد. طبری می‌گوید: از آن روی خداوند متعال این امور را در حق حضرت عیسی بیان کرده که وی در مقام اثبات درستی پیامبری خویش به این امور از عبرت‌ها و معجزات احتجاج می‌کرد، چرا که برای نابینایی مادرزاد و پیسی درمانی وجود نداشت، اگر چه امروزه در پاره‌ای از موارد به ویژه درباره درمان پیسی دانش پزشکی به جایی رسیده است، اما بهبود یکباره آن توسط یک فرد بدون استمداد از افزار پزشکی، هنوز هم معجزه است، در نتیجه این امر دلیلی بر درستی سخن او بود که می‌گفت من پیامبرم. انبوهی از بیماران در گروه‌های پنجاه هزار نفری پیروان عیسی گرد می‌آمدند و هرکس که می‌توانست به حضورش برسد، از فیض او بهره‌مند می‌شد، در غیر این صورت عیسی خود با پای خویش به نزدشان می‌رفت و دعا می‌کرد و از خداوند متعال می‌خواست که آنان را شفا دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۳۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و التوراة و اْلإْنجیل و إذْ تخْلق من الطین کهیئة الطیر بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فتنْفخ فیها فتکون طیراً بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بیومی، مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و تبرئ اْلأکمه و اْلأبرص بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) زنده کردن مردگان به اذن الهی: و یادآور هنگامی که برای زنده شدن مردگان به درگاه من استغاثه می‌کردی و من خواهش تو را مستجاب و مردگان را زنده می‌کردم و از قبر بیرون می‌آوردم، تا مردم آن‌ها را ببینند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی مردگان را با ذکر «یا حی یا قیوم» زنده می‌کرد، چنان‌که عازر، یکی از دوستانش را زنده کرد و سام بن نوح را از گور خویش فرا خواند و او زنده از آن بیرون آمد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین گذر او بر فرزند مرده پیر زنی افتاد، به درگاه الهی دعا کرد و آن شخص زنده شد و از تختی که روی آن بود به زیر آمد و به نزد خانواده خویش بازگشت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) آگاهانیدن مردم از چیزی که می‌خوردند و در خانه‌های خویش ذخیره می‌کردند: علما درباره زمان بروز این معجزه اختلاف نظر دارند، گروهی گفته‌اند که آن حضرت در آغاز کار خویش از برخی امور ناپیدا خبر می‌داد، ابن عساکر از عبد اللّه بن عمرو بن عاص روایت کرده و هم چنین از سدی روایت شده است که وی با بچه‌ها بازی می‌کرد، آنگاه از کارهای پدر و مادرشان به آنان خبر می‌داد، چنان‌که به کسی می‌گفت که مادرت چیزی را برایت پنهان کرده و آن کودک به خانه بر می‌گشت و گریه می‌کرد تا آن چیز را از مادرش بگیرد؛ و آن‌ها نیز به کودکانشان می‌گفتند که با این ساحر بازی نکنند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در جای جای زندگی حضرت شاهد معجزات فراوانی بودیم، آنجا که خداوند می‌فرماید: ای عیسی، یاد کن از نعمت‌های من نسبت به تو و مادرت و سپاسگزاری کن. ۵ هنگامی که تو را به جبرئیل تأیید کردیم، در حالی که در گهواره و در دوره کهولت، با مردم سخن می‌گفتی .۶ و تو را خط نوشتن و علم و شریعت، آموختیم و کتاب‌های آسمانی و علم و حکمت، به تو آموختیم .۷ و آن گاه که با بینات و دلائل واضح، نزد بنی اسرائیل آمدی و آن‌ها از روی کفر و عناد، می‌خواستند تو را بکشند و من آن‌ها را از کشتن تو باز داشتم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذْ تخْرج اْلموتی بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بیومی، مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. آلوسی، سید محمود، پیشین، ج ۳, ص ۱۶۹؛ فخر رازی، محمد بن عمر، پیشین، ج ۸, ص ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿اذْکر نعمتی علیک و علی والدتک ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿تکلم الناس فی اْلمهد و کهًلا﴾ آل عمران / ۴۶؛ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و إذْ علمتک اْلکتاب و اْلحکمة ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و إذْ کففْت بنی إسرائیل عنْک إذْ جئْتهم باْلبینات ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است این بازداشتن، از روی لطف باشد یا از روی قهر و منع. ۸ بیتردید به دنیا آمدن و زندگی و عروج حضرت مسیح معجزه است و چنان‌که پیش از این نیز گفتیم غیرعادی بوده است ..۱ بدین ترتیب حضرت عیسی به طرزی همانند با آفرینش حضرت آدم به دنیا آمد. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنان که منکر نبوت عیسی بودند، گفتند: این نیست مگر سحر آشکار. یعنی آنچه را عیسی آورده است، سحری ظاهر و هویداست .۴ بیشک، این گونه امور از حد توانایی بشر خارج است و هیچ‌کس بدون اذن و تأیید خدا قادر به انجام آن‌ها نیست، ولی یهودیان با وجود مشاهده این آیات و معجزات روشن، دست از طغیان و عصیان برنداشتند و بر گمراهی خود اصرار ورزیدند و آنان که منکر مبدأ و معاد بودند گفتند: اعمال عیسی غیر از سحر و جادو نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالاخره دعوت عیسی در گوش‌های شنوا و قلب‌های بیداری که هنوز زر و زیور دنیا گمراهشان نساخته بود اثر کرد و عده‌ای که فریفته دنیای فانی نشده بودند به او گرویدند، اما دشمنان نیز موجب سلب آسایش یاران عیسی بودند، پس غیرت دینی عیسی را برانگیختند تا روحانی نمایان یهود را در مرکز قدرت خود درهم بکوبد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به منظور ترویج افکار خود به سوی بیت المقدس حرکت کرد و روز عید یهود را برگزید تا در اجتماعشان دعوت خود را اعلام کند. او دعوت خود را بر مهاجرینی که از نقاط دور و نزدیک آمده بودند عرضه کرد و آن‌ها را اطراف خود گرد آورد. سخنان الهی و بیان نافذ عیسی در دل مخاطبین نفوذ کرد و در پی آن عده بیشتری دعوت او را پذیرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان مائده و درخواست حواریون از عیسی ====&lt;br /&gt;
عیسی و یارانش مدتی در یک دهکده اقامت می‌کردند و سپس عازم روستای دیگری می‌شدند، و بدین طریق دعوت خود را ابلاغ می‌کردند، تا این که یک روز در انتهای مسیر به بیابانی پهناور رسیدند که در آن اثری از آب و آبادی دیده نمی‌شد. گرسنگی حرکت را برای آنان دشوار کرده و فرط تشنگی زبان به کام آن‌ها چسبانیده، نیروی آنان تحلیل رفته و سختی و مشقت راه بر آنان غالب گشته بود، ناچار، بدون آب و غذا توقف کردند و در مورد ادامه کار خویش به تبادل نظر پرداختند و آراء خود را در مورد ادامه حرکت و دعوت بررسی کردند تا شاید به بهترین و مناسب‌ترین روش دست یابند و با مشکلاتی که بر سر راه آنان به وجود آمده مبارزه کنند و از شر دشمنانی که در کمین ایشان نشسته‌اند نجات یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ۱, ص ۳۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن مثل عیسی عنْد الله کمثل آدم خلقه من تراب ٍ ثم قال له کن فیکون ﴾ (بیگمان آفرینش عیسی در نزد خداوند همانند آفرینش آدم است که او را از خاک آفرید، آنگاه به او گفت موجود شو [پس بیدرنگ ] موجود می‌شود) آل عمران / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فقال الذین کفروا منْهم إن هذا إلا سحر مبین ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بحران، عیسی با یادآوری اهداف، امید را در آنان زنده می‌کرد و تصمیم آنان را تقویت می‌نمود، رنج‌های ایشان را تخفیف می‌داد و با غم دیدگان برادری و همدردی می‌کرد و همواره مشکلاتی را که از درک آن عاجز بودند برایشان تشریح می‌کرد و به رفع شبهات آن‌ها می‌پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه حواریون به رسالت عیسی و نبوت وی ایمان آورده‌اند و در زیر پرچم او اجتماع نموده و در یاریش جانبازی می‌کنند ولی همیشه محتاج تقویت ایمان و یقین بودند. این نیاز در روحشان ریشه دوانده بود و لذا در این شرایط بحرانی پرده از افکارخود برداشتند و در این بیابان خشک و بیآب و علف به عیسی گفتند: آیا خدایت قدرت دارد از آسمان برای ما خوراکی بفرستد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران عیسی گرچه به قدرت خدا ایمان آورده و به رسالت عیسی نیز شهادت داده بودند و در پیروی از رأی او از بذل جان خود دریغ نداشتند؛ ولی در هر حال نیاز به تقویت و تکمیل یقین داشتند و درخواست غذا از خداوند نیز به همین منظور بود و عیسی که از حال یارانش تعجب کرده بود و از عاقبت آن‌ها می‌ترسید گفت: اگر ایمان دارید از خدا بترسید و از پیشنهاد این گونه معجزات اجتناب کنید، تا سبب فساد شما نگردد، مگر شما قبلاً آنچه سبب اطمینانتان باشد و تردید قلب‌های شما را برطرف سازد، ندیده‌اید؟ این خواهش شما از دشمنی و عناد خبر می‌دهد، ای یاران من! این لجاجت و وسوسه را کنار بگذارید، اگر ایمان دارید. &lt;br /&gt;
حواریون فکر مضطرب عیسی را آرام ساختند و غضب او را فرونشاندند. یاران عیسی گفتند: ما در ایمان خود صادق و در اعتقاد خویش بیریا هستیم. منکر معجزات تو نیستیم و در رسالت تو نیز تردید نداریم، اگر ما از شما درخواست غذای بهشتی کرده‌ایم و این معجزه را پیشنهاد دادیم فقط به خاطر این است که این اعجاز برای ما نعمت و رحمتی است و ما می‌خواهیم از غذای بهشتی استفاده کنیم. همان‌طور که میدانی گرسنگی بر ما فشار آورده و قوت و غذایی نمی‌یابیم که جان ما را حفظ کند و رنج گرسنگی ما را تخفیف دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صرف نظر از گرسنگی که ما را آزار می‌دهد و هرچند ما قدرت خدا را با دلیل دریافته و آثار آن را به وضوح دیده‌ایم، آیاتش را از خواندن کتاب آفرینش شناخته‌ایم و به او ایمان آورده و تصدیق رسالت تو را نموده‌ایم، اما اگر این معجزه را نیز برای ما بیاوری قلب ما اطمینان بیشتری می‌یابد و یقین و ایمانمان استوارتر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به در گاه خداوند دعا کرد: خدایا ای پروردگار ما خوانی از آسمان بر ما نازل گردان. این عید، برای دوره ما و دوره‌های بعد است. ابن‌عباس گوید:مقصود این است از این «خوان آسمانی» اول و آخر مردم، استفاده خواهند کرد. این خوان آسمانی، آیتی است از جانب تو که دل‌ها را برای ایمان نرم و آماده می‌سازد و مردم را به اعتراف حق وادار می‌کند، در نتیجه، به وسیله آن آیت یکتایی تو و رسالت پیامبرت به نبوت خواهد رسید؛ و این خوان آسمانی را روزی ما گردان. جبایی گوید: یعنی شکر گزاری را در مقابل آن نصیب ما گردان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند دعای عیسی را مستجاب کرده، فرمود: من خوان آسمانی را بر شما نازل خواهم کرد؛ و اگر کسی از شما بعد از آن کفران نعمت کند، او را چنان عذابی کنم که هیچ‌یک از جهانیان را چنان عذابی نکنم. &lt;br /&gt;
مقصود از «عالمین» مردم همان زمان است. آن‌ها پس از نزول مائده، کفر ورزیدند و خداوند آن‌ها را بصورت میمون و خوک در آورد. این قول از قتاده است. از امام هفتم نقل شده است که آن‌ها به صورت خوک در آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما اختلاف کرده‌اند که آیا مائده نازل شد یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن و مجاهد گویند: نازل نشد، زیرا همین که از شرط آن مطلع شدند، سؤال خود را پس گرفتند. لکن صحیح این است که مائده نازل شد، زیرا خداوند خبر داد که نازل خواهد کرد و خداوند خبر خلاف نمی‌دهد. اخبار بسیاری از پیامبر گرامی و صحابه و تابعین رسیده است که مفاد آن‌ها نزول مائده است. کعب گوید: مائده در روز یکشنبه نازل شد. از این جهت، مسیحیان آن روز را عید گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت نزول مائده و چیزهایی که با آن بود، نیز اختلاف است. عمار یاسر از پیامبر روایت کرده است که بر «خوان آسمانی» نان و گوشت بود، زیرا آن‌ها غذایی خواسته بودند که تمام نشود و همواره از آن بخورند. پیامبر گرامی فرمود: به آن‌ها گفتند: مادامی که خیانت نکرده و چیزی از آن بر نداشته و مخفی نکرده‌اید، این سفره بی‌دریغ گسترده است و اگر جز این رفتار کنید، دچار عذاب خواهید شد. اما هنوز یک روز نگذشته بود که آن‌ها خیانت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌عباس گوید: عیسی بن مریم به بنی اسرائیل دستور داد که سی روز روزه بگیرند، آن گاه هر چه می‌خواهند از خداوند مسألت کنند که به آن‌ها عطا می‌کند. پس از اتمام روزه، به عیسی عرض کردند: اگر ما برای یکی از مردم کاری کرده بودیم، ما را سیر می‌کرد. ما یک ماه روزه گرفته و گرسنه شده‌ایم. از خدا بخواه که بر ما مائده‌ای نازل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این وقت، فرشتگان خوان آسمانی را نازل کردند. بر این خوان، هفت گرده نان و هفت ماهی بود. همه آن‌ها از این خوان آسمانی خوردند و سیر شدند. این مضمون نیز از امام باقر نیز روایت شده است. قتاده گوید: این خوان آسمانی صبح و شام نازل می‌شد و مثل ترنجبین و بلدرچینی بود که برای بنی اسرائیل نازل می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عطاء بن ابی رباح از سلمان فارسی روایت کند که گفت: به خدا سوگند، عیسی هرگز کار بدی نکرده بود، یتیمی را نرانده بود، خنده صدادار نکرده بود، مگسی را از صورت خود نرانده، و کار بیهوده‌ای هرگز نکرده بود، هنگامی که بنی اسرائیل از او «خوان آسمانی» خواستند، لباس پشمینه‌ای پوشید و گریه کنان گفت: خداوندا، بر ما مائده بفرست ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این وقت سفره سرخ رنگی در میان دو ابر نازل شد. آن‌ها تماشا می‌کردند تا سفره بر روی زمین قرار گرفت. در این وقت عیسی گریه کرد و گفت: خدایا مرا از سپاسگزاران قرار ده. خدایا این سفره را رحمت قرار ده و آن را وسیله عذاب و کیفر نگردان؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهود هم چنان به این سفره خیره شده بودند. بویی از آن به مشامشان می‌رسید که هرگز استشمام نکرده بودند. عیسی برخاست و وضو گرفت و نمازی طولانی خواند و سفره را گشود و گفت: بسم الله خیر الرازقین. در سفره یک ماهی پخته بود که از آن روغن می‌ریخت. در طرف سر آن نمک و در طرف دم آن سرکه و اطراف آن انواع سبزیها بود، به جز کرات یا تره پنج گرده نان در کنار آن بود که بر یکی زیتون و بر دیگری عسل و بر دیگری روغن و بر دیگری پنیر و بر دیگری گوشت کباب بود. شمعون گفت: یا رسول الله، آیا اینها از طعام دنیاست یا آخرت؟ فرمود: نه از طعام دنیا نه از طعام آخرت. چیزی است که خداوند به قدرت خود آفریده است. از آنچه درخواست کرده‌اید، بخورید تا خدا شما را امداد کند و از فضل خود شما را افزون سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حواریین گفتند: چه خوب است از این معجزه، معجزه‌ای دیگر به ما نشان دهی! عیسی به ماهی گفت: ای ماهی، به اذن خدا زنده شو. در این وقت ماهی بجنب و جوش در آمد و زنده شد، آن‌ها دچار ترس شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی فرمود: چرا از من چیزهایی مسألت می‌دارید که چون خواسته شما را اجابت کنم، ناراحت شوید. بیم دارم که دچار عذابی سخت شوید. سپس فرمود: ای ماهی، به اذن خدا، به حال سابقت باز گرد. ماهی به حال سابق بازگشت. بنی اسرائیل گفتند: تا تو نخوری ما نخواهیم خورد. عیسی فرمود: معاذ الله، من از آن نخواهم خورد. کسی بخورد که درخواست کرده است. آن‌ها ترسیدند که بخورند. عیسی فقیران و بیماران را دعوت کرد. ۱&lt;br /&gt;
فرمود: بخورید که برای شما گوارا و برای دیگران بلاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک هزار و سیصد نفر زن و مرد مستمند و بیمار، از آن خوردند و سیر شدند. در این وقت عیسی به ماهی نظر افکند، دید مثل وقتی است که از آسمان نازل شده است. پس از آن، در حالی که بنی اسرائیل با چشمشان سفره را بدرقه می‌کردند، به آسمان برگشت هر بیماری از آن خورد، شفا یافت و هر مستمندی خورد، بی‌نیاز شد. حواریون و کسانی که نخورده بودند پشیمان شدند. پس از آن، هنگام نازل شدن خوان آسمانی همه افراد، برای خوردن اجتماع می‌کردند و به یکدیگر زحمت می‌رسانیدند. عیسی برای آن‌ها نوبه گذاشت. این خوان آسمانی تا چهل روز فقط شب‌ها نازل می‌شد. بعداً یک روز در میان نازل شد و خداوند به عیسی وحی کرد که اجازه دهد فقراء از آن بخورند نه اغنیا. اغنیا از این دستور ناراحت و دچار شک و تردید شدند و دیگران را هم به شک و تردید انداختند. خداوند به عیسی وحی کرد که: من شرط کردم که اگر کسی بعد از نزول مائده کافر شد، چنان عذابش کنم که احدی از مردم عالم چنان عذابی ندیده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی عرض کرد: آن‌ها بندگان تواند. اگر خواهی عذابشان کن و اگر خواهی به لطف و کرمت آن‌ها را عفو کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند ۳۳۲ نفر از مردان آن‌ها را که شب در خانه‌های خود در آغوش زن‌ها آرمیده بودند، بصورت خوک درآورد. این خوکان ممسوخ در راه‌ها و معابد گردش و از مدفوعات دیگران تغذیه می‌کردند. مردم که این صحنه را دیدند، به حال آنان گریه کردند. افراد خانواده‌های آن‌ها نیز شب و روز شیون می‌کردند. سرانجام پس از سه روز هلاک شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در جایی دیگر این گونه داستان را بیان می‌دارند. خدا طبق وعده‌ای که داده بود سفره‌ای از آسمان بر ایشان فرستاد که رزق فراوان و نعمت بیپایانش به همه جاری گشت، تا بدین وسیله پیغمبر خود را تأیید و دعای وی را مستجاب نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران عیسی هرچه خواستند از طعام آسمانی خوردند و خرسند گشتند و بر نیروی ایمانشان افزوده شد، سپس این اعجاز درخشان را در بین مردم منتشر ساختند و جمعیت کثیری از مردم به عیسی ایمان آوردند، و مؤمنین در ایمان خود استوارتر گشتند و بر یقین آنان افزوده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دعوت همگانی عیسی و مخالفت کاهنان ====&lt;br /&gt;
عیسی به همه مناطق رفته و دین حق را تبلیغ و کاهنان را رسوا می‌نمود. این مسئله خشم روحانیون یهود و کینه دیرینه آنان را برانگیخت و ایشان را به تفکر واداشت تا راهی برای آسایش خویش و رهایی از دعوت عیسی بیابند ولی آنان موفق به آزار و اذیت عیسی نشدند، زیرا خدا وعده داده او را تأیید و نصرت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی هم چنان به تلاش خود ادامه می‌داد او به شهرها و روستاها رفته رسالت خود را به مردم اعلام می‌کرد، او مصمم بود کاخ ظلم و بیداد را ریشه کن و آثار شرک و فساد را نابود گرداند. عیسی در این سفر تبلیغی، حواریون (یاران) خود را نیز همراه برده بود تا کمک او باشند و بین عیسی و جاسوسانی که چون سایه در پس او در حرکتند، حائل باشند و در هر مکانی از او دفاع نمایند، زیرا عیسی از طایفه‌ای بود که یاران و دوستان محدودی داشت، شعله تعصب خویشاوندی در طایفه او افسرده بود و شکی نیست که تعصب قومی در دفع تجاوز و تعدی ستمگران تأثیر به سزایی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی در رسالت خود کوشا و خستگی ناپذیر بود، در دعوت خود سستی روا نمی‌داشت و پیوسته به اخاذی و عیاشی و خوشگذرانی یهود اعتراض می‌نمود او همواره آنان را سرزنش می‌کرد، زیرا که آنان خود را اسیر تشریفات ظاهری شریعت تورات کرده بنده ظواهر دین شده بودند و با تحریف دین جوهر آن را انکار و از صراط مستقیم منحرف می‌شدند. حضرت عیسی با بیانی روشن یادآوری می‌کرد که روش شما با روح دین و دعوت پروردگارتان سازش ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از همبستگی یهود علیه وی و اعلام مخالفت و جنگ با او و تعقیب جاسوسان باک نداشت و ترسی به خود راه نمی‌داد و تنها هدف خود را دنبال می‌کرد، تا این که استدلال‌های عیسی آنان را مغلوب و منکوب ساخت؛ ولی باز با زبان و بیان و از روی عناد و دشمنی، و حسادت و لجاجت به تکذیب او پرداختند، زیرا بیم آن داشتند، تبلیغات عیسی دولت ایشان را سرنگون سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه یهود با عناد و دشمنی به تکذیب عیسی پرداختند ولی هر روز بر یاران و پیروان او که اغلب از طبقات پایین و متوسط جامعه بودند افزوده می‌شد، لذا یهودیان تصمیم به مقابله با دعوت او گرفتند و خواستند شک و تردید نسبت به دعوت عیسی را در ذهن مردم ایجاد کنند ولی نتوانستند کوچک‌ترین گامی در این راه بردارند. تا این که عیسی را در نظر سیاستمداران مخل نظم و آسایش اجتماع و آشوب طلب و سرکش معرفی کردند تا حکومت را در دشمنی با عیسی با خود همراه سازند و توان بیشتری برای نابودی ایشان بدست آورند. &lt;br /&gt;
یهودیان در مقابل حجت و برهان قاطع او تاب مقاومت نیاوردند، با تبلیغات مسموم به سمپاشی علیه او پرداختند و توسط مأموران خود به انتشار خبر جادوگری عیسی در بین مردم همت گماشتند و گفتند: عیسی ساحر است و معجزاتی که ارائه می‌دهد، حاکی از اعمالی است که شیطان به او تعلیم می‌دهد، عیسی به دین یهود نیست و آیین ما را انجام نمی‌دهد، او روز شنبه که روز عید و عبادت یهود است امور دنیوی را ترک نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس عیسی را متهم کردند که از دین یهود خارج و به پیغمبر یهود کافر شده و دست از عقاید ایشان برداشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نقشه قتل عیسی توسط کاهنان ====&lt;br /&gt;
سرانجام تصمیم گرفتند که خون او را بریزند و نقشه قتل عیسی را طرح کردند، تا شاید دعوت او خاموش شودتا حیات و سلطه سران یهود حفظ گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان متأسفانه یکی از یاران حضرت بنام یهودا به ایشان خیانت کرد. او مضطرب و نگران به جمع یهود شتافت و در حالیکه به دلیل عذاب وجدان گامی به پیش و گامی پس برمیداشت، بالاخره با ترس و وحشت، زیر گوش دربان مجلس گفت: من مطلب مهمی دارم که باید در اجتماع یهود و کنفرانس آنان بیان کنم. &lt;br /&gt;
یهودا گفت: من از خروج عیسی از دین یهود سخت عصبانی و نگرانم و روش وی خواب راحت را از چشم من ربوده است و این افرادی که اطراف او را گرفته و او را تأیید می‌کنند برای من قابل تحمل نیستند. &lt;br /&gt;
سپس با کمال احتیاط و اضطراب تمایل خود را در راهنمایی یهود به مکان عیسی اعلام داشت و گفت: حاضر است مکان وی را نشان دهد، هنوز سخنان یهودا تمام نشده بود که قوم به تشریح وعده و نویدهای خود به یهودا پرداختند و قول دادند آرزوهای او را جامه عمل بپوشانند. سرانجام یهودا به گفتار آنان اطمینان کرد و از وعده‌های شیرینشان خرسند گشت و شاید بدین ترتیب کینه‌ای که در سینه او جوانه زده و عنادی که در قلب وی جای گرفته بود تسکین یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان آن مرد را نزد حاکم خود بردند و داستان را برای او نقل کردند و از حقیقت کار عیسی آگاهش ساختند، لذا حاکم گروهی از سربازان خود را همراه آن مرد فرستاد تا عیسی را بیاورند و حکم یهود را درباره او به اجرا گذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع عیسی از فکر و نقشه سوء آنان آگاه بود و می‌دانست تصمیم آنان درباره وی به کجا انجامیده، لذا متواری گشت، گاهی مخفی و زمانیظاهر می‌شد، از این مکان به مکان دیگر می‌رفت اما در عین حال در انجام رسالت خود کوتاهی نمی‌کرد و در اعلام دعوت خویش مسامحه نمی‌نمود، مرتب مردم را به ارتباط با خدا و دوری از منکرات و گناهان تشویق می‌کرد و شاگردان و حواریون عیسی هم‌سایه وار در پی او روان بودند و لحظه‌ای از او جدا نمی‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی عیسی و یارانش در باغی منزل گرفتند تا شب را در آن جا استراحت کنند و گمان می‌کردند جاسوسان آنان را پیدا نمی‌کنند و به مکانشان راه نمی‌یابند ولی حدس آن‌ها درست نبود، زیرا هنوز روز به پایان نرسیده بود و تاریکی شب ایشان را فرا نگرفته بود که جاسوسان از مخفیگاه آنان اطلاع یافتند و آن‌ها را محاصره کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاگردان عیسی چون از این موضوع آگاه شدند، دست از یاری آن جناب برداشته و از اطراف وی پراکنده شدند و با ترس و وحشت پشت به عیسی کرده و پا به فرار گذاشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که عیسی در حلقه محاصره دشمن قرار گرفت، قدرت لایزال الهی به یاری او شتافت و همان‌طور که در طول دوره دعوت، او را با معجزات و براهین آشکار از مکر دشمنان نجات داده بود، به او وعده داد که او را بر دشمن پیروز گرداند و از حیله مکاران نجاتش دهد. &lt;br /&gt;
در این لحظه وحشتناک و رعب آور قدرت خدا تجلی کرد و دست عنایت او متوجه عیسی شد و او را از چشم مردم مخفی ساخت و چشم یهودیان به مردی افتاد که شباهت زیادی به عیسی داشت و بیدرنگ او را به جای عیسی محاصره و دستگیر کردند. وحشت و اضطراب قدرت تکلم را از وی ربود و نتوانست از خود دفاع و یا خود را معرفی کند، بلکه با ترس و پریشانی تسلیم آنان شد، و جای تعجب ندارد و بعید به نظر نمی‌رسد زیرا در اجتماعات به هنگام آشوب و اضطراب و ازدحام، حقایق امور بررسی نمی‌شود، بلکه برنامه اغلب آنان براساس سرعت عمل و شتاب و هیجان است و به آنچه در نگاه اول منطقی جلوه می‌کند بدون فکر و تأمل، عمل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی که اسیر این حادثه شد یهودای اسخریوطی بود، همان کسی که سربازان را به سوی عیسی راهنمایی کرد؛ ولی خدا مکر او را به خودش بازگرداند و کیفر خیانت خود را گرفت و به جای عیسی گرفتار بلا شد. مأمورین دولت او را به میدان بردند و در میان غوغا و فریاد، خوشحالی و هلهله به جای عیسی به دار زدند، درحالیکه تصور می‌کردند عیسی را کشته‌اند اما، او را نکشتند و به دارش نیاویختند بلکه امر به آن‌ها مشتبه شد و همانا، آنان که درباره او اختلاف دارند و در این امر شک و تردید دارند، از حقیقت آگاه نیستند فقط پیروی گمان را می‌نمایند، به یقین یهودیان عیسی را نکشتند بلکه خدا او را به سوی خویش بالا برد و خدا مقتدر ۱ و کارش همه از روی حکمت است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نساء/ ۱۵۷ و ۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۴۰ ۳۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ همکاری و بسیج یاران برای مقابله با مشکلات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ نترسیدن از دشمن و استوار ماندن در راه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ مهاجرت در راه تحقق هدف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ امیدواری و دلگرمی به مؤمنین ویادآوری اهداف والابه ایشان خود یکی از موارد مهم امر به معروف است، از این جا متوجه می‌شویم که امر به معروف فقط درباره خطاکار نیست بلکه نیکان نیز نیاز دارند که یکدیگر را به نیکیها تشویق و دلگرم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رسولان انطاکیه ====&lt;br /&gt;
گویند: حضرت عیسی دو نفر از حواریین را به عنوان رسالت به شهر انطاکیه فرستاد تا مردم آن جا را به سوی توحید دعوت نمایند، در قرآن آمده ۱ یادکن برای ایشان مثلی را ﴿أصْحاب اْلقریة ﴾ یاران قریه را و این قریه به قول مفسرین (انطاکیه) بوده. هنگامی که خداوند به سوی ایشان پیامبران را برانگیخت و اعزام نمود. ۲ پس چون به نزدیک شهر رسیدند پیر مردی را دیدند که گّله اش را چوپانی می‌کرد و او حبیب صاحب یس بود، پس حبیب به ایشان گفت شما کیستید؟ گفتند ما فرستادگان عیسی هستیم آمده‌ایم که شما را از عبادت و پرستش بت‌ها به عبادت خدای بخشنده دعوت کنیم، گفت آیا با شما معجزه و نشانه‌ای است، گفتند آری ما بیماران را شفا می‌دهیم جذامی و برصی را به اذن خدا معالجه می‌کنیم، گفت من یک پسر دارم بیمار و بستری است و چند سال است که قادر نیست از جا حرکت کند، گفتند ما را به منزلت ببر تا از حال او مطّلع شویم. پس به اتفاق او به منزلش رفته و دستی بر بدن فرزند بیمارش کشیدند، پس همان لحظه باذن خدا شفا یافت و صحیح و سالم از جا برخاست، پس در شهر شایع شد و بیماران بسیاری به دست آن دو نفر شفا یافتند، برای مردم انطاکیه پادشاهی بود که بت می‌پرستید و این خبر به گوش او رسید پس آن‌ها را خواست و گفت کیستید گفتند: ما فرستادگان عیسی هستیم، آمده‌ایم که شما را از پرستش چیزی که نمی‌شنوند و نمی‌بینند به عبادت کسی دعوت کنیم که هم می‌شنود و هم می‌بیند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. یس / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إذْ جاءها اْلمرسلون ﴾ یس / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۱ ۳۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیعه گوید: اسم این دو مرد (شمعون و یوحنا) بوده و اسم سومی بولس، و ابن‌عباس و کعب گویند: اسم آن دو پیغمبر صادق و صدوق و اسم سومی سلوم. دو پیامبر از پیامبران خود آن‌ها را تکذیب کردند و به قول ابن‌عباس آن‌ها را زدند و در آن جا زندانی نمودند و ما آن دو پیغمبر را تقویت و تأیید کردیم به پیامبر سومی. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل قریه گفتند: شما بشری مثل ماهستید پس صلاحیت برای رسالت و پیامبری ندارید چنانچه ما برای رسالت صلاحیت نداریم. خدای بخشاینده چیزی نازل نکرده که ما را به سوی آن بخوانید؛ و شما دروغگویید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها گفتند پروردگار ما می‌داند که ما فرستادگان اوئیم به سوی شما ۳و البتّه این مطلب را بعد از اقامه دلیل و برهان بوسیله معجزه گفتند، اما آنان قبول نکردند هر چند که آنان از قوم خواستند که در معجزات ایشان تأمل کنند تا حقیقت را دریابند؛ و آنان از مردم هیچ پاداش و مزدی در خواست نکردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و ما علینا إلا اْلبلاغ اْلمبین ﴾ ۴و بعضی گفته‌اند: بر ما نیست که شما را تحمیل کنیم برایمان زیرا که ما توان آن را نداریم؛ و شاید بتوان از این مطلب این استفاده را نمود که همان‌طور که در فقه شیعه هم آمده امر به معروف و نهی از منکر در زمان عدم توانایی یا عدم تأثیر از گردن ساقط می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وقتی مردم از ایراد شبهه عاجز شدند و عدول کردند از تأمل در معجزه در پاسخ پیامبران گفتند؛ البتّه ما به شما فال بد می‌زنیم اگر از دعوت خود خودداری نکنید شما را سنگ سار می‌کنیم، ۵ و دشنام می‌گوییم و سب مینمائیم ۶ و از طرف ما به شما عذاب دردناکی خواهد رسید، پیامبران گفتند یعنی فکر و فال بدی که شما دارید مسؤلش خودتان هستیداما اگر به سوی خداوند آیید و ایمان بیاورید نهایت برکت و خیر و خوشبختی است و در آن بدبختی نیست. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهب بن منبه گوید: این رسولان مدتها در شهر توقف کردند ولی دست رسی به شاه پیدا نکردند و مدت توقّف آن‌ها طول کشید. اما یک روز پادشاه بیرون رفت و آن‌ها در سر راه شاه ایستاده و تکبیر گفته و خدا را یاد نمودند، پادشاه خشمگین و غضبناک شده و امر به حبس و زندانی کردن آن‌ها داد و هر کدام را صد شّلاق زدند، در این هنگام، حضرت عیسی شمعون صفا بزرگ حواریین را عقب آن‌ها فرستاد تا آن‌ها را یاری نموده و از بند و گرفتاری آزاد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. یس / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. یس / ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یس / ۱۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. یس / ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قتاده گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مجاهد گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. یس / ۱۸ و ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس شمعون به طور ناشناس وارد شهر شده و با اطرافیان پادشاه معاشرت نموده تا با او مأنوس شده و خبر او را به پادشاه دادند، پس شاه او را طلبیده و از معاشرت او خشنود شد و با او انس گرفته و او را گرامی داشت، روزی شمعون به پادشاه گفت شنیده‌ام که شما دو نفر را در زندان حبس نموده و شلاق زده‌ای به دلیل این که تو را به غیر دینت دعوت نمودند، آیا تو گفته آن‌ها را شنیده‌ای؟ شاه گفت آن روز چنان خشمناک شدم که نتوانستم گفتار آن‌ها را بشنوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت اگر اجازه دهید آن‌ها را بیاورند تا به بینیم چه دارند و چه می‌گویند، پس پادشاه آن‌ها را طلبید، پس شمعون به آن‌ها گفت چه کسی شما را به این جا فرستاده؟ گفتند خدایی که هر چیزی را خلق کرده و شریکی برای او نیست، گفت دلیل شما چیست؟ گفتند هر چه از ما بخواهید انجام می‌دهیم، شاه امر کرد تا یک جوان کوری را که جای چشمانش مانند پیشانیش صاف بود آوردند و آن‌ها شروع کردند خدا را خواندند تا جای چشمانش شکافت و دو فندق گلی بجای چشمان آنان گذارد پس تبدیل بدو چشم شد و بینا گشتند و شاه تعجب کرد پس شمعون به شاه گفت شما اگر صلاح بدانی از خدایان خود بخواه تا مانند این عمل دو نابینا را بینا کند پس شرافتی برای تو و خدایان تو باشد، شاه گفت من چیزی را از تو پنهان نمی‌کنم این خدایانی که ما می‌پرستیم نه زیانی به کسی می‌زنند و نه سودی می‌بخشند، آن گاه به این دو فرستاده عیسی گفت، اگر خدای شما قدرت زنده کردن مرده را دارد، ما ایمان می‌آوریم. گفتند خدای ما به هر چیزی تواناست، شاه گفت در اینجا مرده‌ای هست که هفت روز است مرده است و ما او را دفن نکرده‌ایم تا پدرش برگردد از مسافرت و او را آوردند در حالی که تغییر کرده و متعفّن شده بود پس شروع کردند علناً خدا را خواندند و شمعون هم در باطن و دلش خدا را می‌خواند، پس مرده برخاست و گفت من هفت روز قبل مرده و داخل در هفت وادی از آتش شدم و من شما را بیم می‌دهم و می‌ترسانم از آنچه در آن هستید، ایمان به خدا بیاورید، پس پادشاه تعجب کرده و به فکر فرو رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون شمعون دانست که سخن او در پادشاه اثر کرده او را به سوی خدا خواند پس شاه و عده‌ای از مردم شهرش ایمان آورده و عده‌ای هم به کفرشان باقی ماندند؛ و عیاشی هم در تفسیرش مثل این را از ابی حمزه ثمالی و غیر او از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق روایت کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گویند مرده‌ای را که خدا به دعاء آن‌ها زنده کرد پسر پادشاه بود و او دفن شده بود، از قبرش بیرون آمد در حالی که خاک قبر از سرش می‌ریخت پس شاه گفت پسرم حال تو چگونه است؟ گفت بابا من مرده بودم پس دیدم دو مرد در سجده افتاده و خدا را می‌خوانند که مرا زنده کند، گفت پسرم آن‌ها را به بینی می‌شناسی گفت، بلی پس شاه دستور داد مردم را از شهر بیرون کرده به صحرایی بردند، و مردم یک یک از جلوی پسر شاه عبور کردند پس یکی از آن دو نفر رسید، بعد از عبور مردم بسیاری پس گفت بابا این یکی از آن هاست، پس از آن دیگری عبور کرد او را هم شناخت و با دستش اشاره به آن‌ها کرد، پس پادشاه و اهل انطاکیه ایمان آوردند؛ و ابن اسحاق گوید: بلکه پادشاه به کفرش باقی و با مردمش اتفاق کردند در کشتن پیامبران. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
این داستان به شیوه جالبی نحوه امر به معروف و نهی از منکر رابه دو گونه نشان می‌دهد؛ دو پیامبر اولی با نیت‌های خالص اما بدون فکر برای انتخاب درست‌ترین راه قدم در راه امر به معروف و نهی از منکر گذاشتند، شاید این طرز امر به معروف شبیه کار عده‌ای باشد که تنها به انجام وظیفه خود مبنی بر انجام این فریضه می‌اندیشند اما سومین فرستاده علاوه بر نیت خالص از نیروی فکر خویش برای حصول بهترین نتیجه بهره برد و دیدیم که به مقصود نیز رسید ما نیز باید در این راه بهترین روش را انتخاب کنیم و هدفمان از امر به معروف فقط از سر باز کردن یک تکلیف شرعی نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حبیب نجار ====&lt;br /&gt;
پادشاه به کفرش باقی ماند و با مردمش اتفاق کردند در کشتن پیامبران پس این به گوش حبیب رسید و او در کنار دورترین دروازه‌های شهر بود پس با شتاب و عجله آمد و به آن‌ها گفت بیائید پیامبران و رسولان عیسی را اطاعت کنید۲. کسانی که از شما اجرتی مطالبه نمی‌کنند و اموال شما را در برابر آنچه برای شما از هدایت و رهنمودها که آورده‌اند نمی‌خواهند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این جا معلوم است یکی از مهم‌ترین عواملی که باعث گرویدن افراد به سوی حق است همان چشم نداشتن به دنیا و مظاهر آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۶ ۳۷۹, [یس / ۳۰  ۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿اتبعوا من لا یسئلکم أجراً﴾ یس / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۶ ۳۷۹, [یس / ۳۰  ۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون این جملات را گفت مأمورین یا مردم او را گرفته و نزد سلطان بردند، پس پادشاه به او گفت آیا تو پیرو آن‌ها شده و ایشان را متابعت کرده‌ای، پس گفت: چیست برای من وقتی نپرستم آفریدگارم را که مرا ایجاد و نعمت خود را بر من ارزانی داشت و مرا هدایت نمود. ۱&lt;br /&gt;
و ابن مسعود گوید: که حبیب نجار به پیامبران و رسولان خطاب نموده و گفت بشنوید این را از من (منظور همان ایمان آوردن و دفاع از حق وپیامبران است) تا برای من شهادت دهید نزد خدای تعالی. گویند وقتی قومش این جمله را از او شنیدند او را چنان پایمال کردند تا مرد، پس خدا او را داخل بهشت نمود و او در آن جا زنده و مرزوق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند ایشان را هلاک نمود. ۲ هلاکت و نابودی تمام ایشان با سهل‌ترین چیزها یک صیحه و صدای مهیب آسمانی بود تا تمامشان هلاک شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند چون ایشان حبیب بن مری نجار را کشتند خدا بر ایشان غضب نمود، پس جبرئیل را برانگیخت تا دو طرف درگاه دروازه شهر را گرفت سپس یک جیغ سر آن‌ها کشید که تمام آن‌ها تا آخر نفرشان مردند مانند آتشی که ناگهان خاموش شود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و ما لی لا أعبد الذی فطرنی﴾ یس / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن کانت ْ إلا صیحة ً واحدة ً﴾ یس / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۹۳ ۳۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل ششم: حضرت هود و حضرت صالح ==&lt;br /&gt;
=== حضرت هود ۱ ===&lt;br /&gt;
==== زندگی و شخصیت حضرت هود۲ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود یکی از پیامبران بزرگ خداوند است که در قوم عاد در سن چهل سالگی به رسالت مبعوث شد. او را هود نامیده به جهت آن که هدایت یافت میان قوم خود به امری که آن‌ها از آن گمراه بودند. ۳ نامشان در قرآن کریم ۲۴ بار تکرار شده است. هم چنین در قرآن، سوره‌ای به نام احقاف و سوره‌ای به نام هود داریم. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود که از نظر شرافت خانوادگی و محاسن اخلاق و حلم و بردباری در میان قوم خود ممتاز بود، برای رسالت از میان این قوم بت‌پرست برگزیده شد، تا امین رسالت و صاحب دعوت خدا باشد، شاید افکار گمراه آنان را به راه راست هدایت کند و فساد اخلاقی ایشان را برطرف سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود به وظیفه خود قیام کرد و برای رسالت خویش مهیا گشت و همانند دیگر صاحبان دعوت و شریعت، خود را به سلاح بلاغت، حلم و سعه صدر و پشتکار مسلح کرد. هود با عزمی که کوه‌ها را منهدم و حلمی که جاهلین نادان را شکست می‌داد، به پاخواست و قیام کرد و به مخالفت با بت هایشان پرداخت و عبادتشان را بیفایده و از روی جهل و نادانی دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/۱۳۹ ۱۲۴؛ هود/ ۶۰ ۵۰؛ اعراف / ۷۲ ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. داستان هود از آیات زیر اقتباس شده است: اعراف / ۷۲ ۶۵؛ هود/ ۶۰ ۵۰؛ شعراء/ ۱۴۰ ۱۲۳؛ نام هود منحصراً در قرآن ذکر شده است و در کتب اهل کتاب نامی از او به میان نیامده و قرآن تنها منبعی است که در مورد آن سخن به میان آورده است و اکتشافات اخیر کاملاً آن را تأیید می‌کند و این امر نیز از امتیازات تاریخی قرآن کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شاه عبد العظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، انتشارات میقات ۱۳۶۳، تهران، چاپ اول ج ۶، ص ۸۴، سوره هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعراء&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معرفی مخاطبین حضرت هود و انحرافات ایشان ====&lt;br /&gt;
قبیله عاد در سرزمین احقاف ۲. بین یمن و عمان، روزگاری متمادی در زندگی سرشار از خوشی و نعمت به سر می‌بردند. خدا نعمت‌های فراوان و برکات زیادی به آنان عطا کرده بود، این قوم در آن جا قنات‌ها حفر کردند، زمین را زراعت و باغ‌هایی ایجاد کردند و کاخ‌هایی محکم بنا نمودند. یکی از نعمت‌هایی که این قوم از آن برخودار بودند. اندام‌هایی نیرومند و هیکل‌هایی تنومند و مقاوم بود. ۳&lt;br /&gt;
«عاد»، نام جد بزرگ قوم حضرت هود است و آن قوم به نام جدشان مشهور شده‌اند و پیامبرشان حضرت هود بود ۴ و به طوری که می‌گویند عاد اسم پدر بزرگ ایشان بوده و اگر خود آنان را عاد خوانده‌اند، از قبیل تسمیه قوم به اسم پدر بزرگ است، هم چنان‌که بنی تمیم و بنی بکر و بنی تغلب، را تمیم و بکر و تغلب، می‌نامند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم عاد از نظر تاریخ ====&lt;br /&gt;
گرچه بعضی از مورخان غربی مانند «اسپرینگل» خواسته‌اند وجود قوم عاد را از نظر تاریخی منکر شوند، شاید به دلیل این که در غیر آثار اسلامی ذکری از آن نیافته‌اند و در کتب عهد قدیم (تورات) اثری از آن ندیده‌اند، ولی مدارکی در دست است که نشان می‌دهد قصه عاد به طور اجمال در زمان جاهلیت عرب مشهور بوده، و شعرای پیش از اسلام نیز از قوم هود سخن گفته‌اند، حتی در عصر جاهلیت بناهای بلند و محکم را به «عاد» نسبت می‌دادند و بر آن کلمه «عادی» اطلاق می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از مورخان معتقدند «عاد» بر دو قبیله اطلاق می‌شود، قبیله‌ای که از انسان‌های قبل از تاریخ بوده‌اند و در جزیره عربستان زندگی می‌کرده‌اند، سپس از میان رفتند و آثارشان نیز از میان رفت، و تاریخ بشر از زندگی آنان جز افسانه‌هایی که قابل اطمینان نیست حفظ نکرده است، و تعبیر قرآن عاد الاولی ۶ را اشاره به همین گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سرزمین احقاف اکنون شنزاری لم یزرع و غیرقابل سکونت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶, ص ۳۵۲، سوره شعراء&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعرا&lt;br /&gt;
۶. نجم / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در دوران تاریخ بشر و احتمالاً در حدود ۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح یا قدیم تر، قوم دیگری به نام عاد وجود داشتند که در سر زمین «احقاف» یا «یمن» زندگی می‌کردند. آن‌ها دارای قامت‌هایی طویل و اندامی قوی و پرقدرت بودند، و به همین دلیل جنگ آورانی زبده محسوب می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به علاوه از نظر تمدن تا حدود زیادی پیشرفته بودند، شهرهای آباد، زمین‌های خرم و سرسبز، باغ‌های پرطراوت داشتند، آن چنان‌که قرآن در توصیف آن‌ها می‌گوید: نظیر آن در بلاد جهان خلق نشده بود. ۱ به همین جهت بعضی از مستشرقین گفته‌اند که قوم عاد در حدود برهوت (یکی از نواحی حضرموت یمن) زندگی می‌کردند و بر اثر آتش فشان‌های اطراف بسیاری از آن‌ها از میان رفتند و بقایایشان متفرق شدند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم عاد در قرآن ====&lt;br /&gt;
و آنچه قرآن کریم از سرگذشت این قوم آورده چند کلمه است: یکی این که قوم عاد، که چه بسا از آنان به تعبیر عاد اولی نیز تعبیر شده ،۳ و از آن به دست می‌آید که عاد دومی نیز بوده، آنان مردمی بوده‌اند که در «احقاف» زندگی مردمی بوده‌اند بلند قامت چون درخت خرما، ۴ بسیار فربه و درشت هیکل ۵، سخت نیرومند و قهرمان، ۶ این قوم برای خود تمدنی داشته و مردمی مترقی بوده‌اند دارای شهرهایی آباد و سرزمینی حاصلخیز و پوشیده از باغ‌ها و نخلستان‌ها و زراعت‌ها بوده‌اند و در پیشرفت و عظمت تمدن آنان همین بس که در سوره فجر درباره آنان فرموده‌اند: ﴿أ لم تر کیف فعل ربک بعاد إرم ذات اْلعماد آلتی لم یخْلق مثْلها فی اْلبلاد﴾۷ افراد قوم بر اثر خوبی آب و هوا مردمانی سالم و بلند قامت و تندرست و قوی بودند و عمرهای طولانی داشتند۸ و این قوم بطور دوام، غرق در نعمت خدا و متنعم به نعم او بودند تا این که وضع خود را تغییر دادند و مسلک بت‌پرستی در بینشان ریشه دوانیده و در هر مرحله‌ای برای خود بتی به عنوان سرگرمی ساختند و در زیر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿التی لم یخْلق مثْلها فی اْلبلاد﴾ فجر/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نجم / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قمر/ ۲۰؛ الحاقه / ۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. اعراف / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. سجده / ۱۵؛ شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. فجر/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش، ج ۳، ص ۲۷۱، سوره هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین مخزن‌های آب درست کردند به امید این که جاودانه خواهند بود، ۱ و طاغیان مستکبر خود را اطاعت می‌کردند، خدای تعالی به خاطر همین انحراف هایشان برادرشان هود را مبعوث کرد تا به سوی حق دعوتشان نموده، و ارشادشان کند به این که خدای تعالی را بپرستند و بت‌ها را ترک گویند و از استکبار و طغیان دست برداشته به عدل و رحمت در بین خود رفتار کنند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ویژگیهای قوم عاد که منجر به عذاب شد ====&lt;br /&gt;
۱. نخست این که آن‌ها آیات پروردگارشان را انکار کردند، و با لجاجت، هر گونه دلیل و مدرک روشنی را بر صدق دعوت پیامبرشان منکر شدند۳ و از نظر عمل نیز به عصیان و سرکشی در برابر پیامبران برخاستند ﴿و عص وارسله ﴾ این که «رسل» به صورت جمع بیان شده یا به خاطر آن است که دعوت همه پیامبران به سوی یک واقعیت است (توحید و شاخه‌های آن) بنابراین انکار یک پیامبر در حکم انکار همه پیامبران است، و یا این که هود آن‌ها را به ایمان به انبیای پیشین نیز دعوت می‌کرد و آن‌ها انکار می‌کردند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ساختن بناهای بلند به خاطر فخرر فروشی خوش گذرانی آزار و تمسخر رهگذران: ﴿أتبنون بکل ریع ٍآیة تعبثون ﴾۵ کلمه &amp;quot; ریع &amp;quot; به معنای نقطه بلندی است از زمین، و کلمه &amp;quot; آیت &amp;quot; به معنای علامت و نشانه است و کلمه &amp;quot; عبث &amp;quot; به معنای آن کاری است که هیچ نتیجه و غایتی بر آن مترتب نمی‌شود. &lt;br /&gt;
گویا قوم هود در بالای کوه‌ها و نقاط بلند، ساختمان‌هایی می‌ساختند، آن هم به بلندی کوه، تا برای گردش و تفریح به آن جا روند، بدون این که غرض دیگری در کار داشته باشند، بلکه صرفاً به منظور فخر نمودن به دیگران و پیروی هوی و هوس، که در این آیه ایشان را بر این کارشان توبیخ می‌کند. ۶ کلمه &amp;quot; مصانع &amp;quot; به طوری که گفته‌اند به معنای قلعه‌های محکم و قصرهای استوار و ساختمان‌های عالی است، که مفرد آن مصنع می‌باشد. &lt;br /&gt;
و این که فرمود: ﴿لعلکم تخْلدون ﴾ در مقام تعلیل مطلب قبل است، یعنی شما این قصرها را بدین جهت می‌سازید که امید دارید جاودانه زنده بمانید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۶، هود&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۰، ص ۴۵۷، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و تْلک عاد جحدوا بآیات ربهم ﴾ هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹, ص ۱۴۳، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و تتخذون مصانع لعلکم تخْلدون ﴾ شعراء/ ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الا اگر چنین امیدی نمی‌داشتید هرگز دست به چنین کارهایی نمی‌زدید، چون این کارهایی که می‌کنید و این بناهایی که می‌سازید طبعاً سال‌هایی دراز باقی می‌ماند، در حالی که عمر طولانیترین افراد بشر از عمر آن‌ها کوتاه‌تر است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این که بعضی از مفسران گفته‌اند منظور از این سخن، کلبه‌هایی بوده که بر فراز بلندیها می‌ساختند و مرکز لهو و لعب و هوسرانی و عیاشی بوده همان گونه که در عصر ما در میان طاغوتیان مرسوم است اما بعید به نظر می‌رسد. این احتمال را نیز بعضی از مفسران داده‌اند که قوم عاد، این ساختمان‌ها را مشرف بر جاده‌ها می‌ساختند تا از فراز آن به استهزاء و مسخره رهگذران بپردازند ولی از این سه تفسیر، تفسیر اول صحیح تر به نظر می‌رسد&amp;quot;مصانع &amp;quot; جمع &amp;quot; مصنع &amp;quot; به معنی مکان و ساختمان مجلل و محکم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هود» به این اعتراض نمی‌کند که چرا شما دارای خانه‌های مناسبی هستید بلکه می‌گوید شما آن چنان غرق دنیا شده‌اید و به تجمل پرستی و محکم کاری بیحساب در کاخ‌ها و قصرها پرداخته‌اید که سرای آخرت را به دست فراموشی سپرده‌اید، دنیا را نه به عنوان یک گذرگاه که به عنوان یک سرای همیشگی پنداشته‌اید، آری چنین ساختمان‌های غفلت زا و غرور آفرین مسلماً مذموم است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ آنچه در چشم دنیاپرستان جلوه دارد، در نظر اولیای خدا خوار است و مردم را به خاطر آن سرزنش می‌کنند. ﴿أتبنون ... تعبثون ﴾&lt;br /&gt;
۲ تمدن و رفاه کاذب، عامل غرور و مانع حق پذیری است. ﴿أتبنون ﴾&lt;br /&gt;
۳ شروع کار انبیاء با انتقاد از وضع نابسامان موجود و بیدار کردن وجدان‌ها از طریق سئوال است. ﴿أتبنون بکل ریع ٍ ... ﴾&lt;br /&gt;
۴ انتقاد قرآن از روحیۀ کاخ‌نشینی و عیاشی است، نه اصل ساختمان. ﴿تعبثون ﴾ (تولید، ابتکار، هنر و بکارگیری امکانات و نیروی انسانی و ... باید در مسیر نیاز واقعی باشد، نه بیهوده) ۳&lt;br /&gt;
۵ تند روی در خشونت و غضب: ﴿و إذا بطشْتم بطشْتم جبارین ﴾۴ در مجمع البیان گفته کلمه &amp;quot; بطش &amp;quot; به معنای بر او سخت گرفت و حمله‌ور شد، حملۀ ناگهانیو صدمه ۵. هم چنین به معنای کشتن با شمشیر و زدن با تازیانه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱ و ۴۲۲، شعراء&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۳، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶, ص ۳۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، اسلامی، ۱۳۷۵ ش، متن، ص ۱۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب در مفردات می‌گوید: &amp;quot;بطش &amp;quot; (بر وزن نقش) به معنی گرفتن چیزی است با قدرت و برتری. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کلمه «جبار» به معنای کسی است که بر دیگران علو و عظمت و سلطنت داشته باشد و این خود یکی از صفات خدای سبحان است که در خصوص ذات مقدس او مدح و در غیر او ذم شمرده می‌شود، برای این که در غیر خدا معنایش این است که بنده خدا جباریت را به خود بندد و بنا به گفته وی معنایش چنین می‌شود که: شما وقتی می‌خواهید شدتی در عمل از خود نشان دهید، آن قدر مبالغه و زیاده روی می‌کنید که جباران می‌کنند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است کسی کاری کند که مستوجب عقوبت باشد، اما هرگز نباید قدم از جاده حق و عدالت فراتر نهید، و برای کمترین جرم، سنگین‌ترین جریمه را قائل شوید و به هنگام خشم و غضب خون افراد را بریزید و با شمشیر به جان آن‌ها بیفتید که این کار جباران و ستمگران و طاغیان روزگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم گناهشان این بود که فرمان خدا را رها کرده و از فرمان هر جبار عنیدی پیروی می‌کردند ﴿و اتبعوا أمر کل جبارٍ عنید﴾۳ چه گناهی از این گناهان بالاتر، ترک ایمان، مخالفت پیامبران و گردن نهادن به فرمان جباران عنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جبار» به کسی می‌گویند که از روی خشم و غضب می‌زند و می‌کشد و نابود می‌کند، و پیرو فرمان عقل نیست و به تعبیر دیگر جبار کسی است که دیگری را مجبور به پیروی خود می‌کند و یا می‌خواهد نقص خود را با ادعای عظمت و تکبر ظاهراً بر طرف سازد، و «عنید» کسی است که با حق و حقیقت، فوق‌العاده مخالف است و هیچ‌گاه زیر بار حق نمی‌رود. این دو صفت، صفت بارز طاغوت‌ها و مستکبران هر عصر و زمان است، که هرگز گوششان بدهکار حرف حق نیست، و با هر کس مخالف شدند با قساوت و بیرحمی، شکنجه می‌کنند و می‌کوبند و از میان می‌برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همین پیروی از دستورات جباران و زورگویان عنید آنان را از پیروی هود و پذیرفتن دعوتش بازداشت، زیرا جبار به معنای گردن کلفتی است که با اراده خود بر مردم غالب گشته و آنان را اجبار می‌کند تا مطابق دلخواه او عمل کنند، و کسی که عناد دارد زیر بار حق نمی‌رود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱, ص ۲۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۲، شعراء&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹, ص ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حاصل این شد که قوم هود گرفتار سه خصلت نکوهیده بودند، یکی انکار آیات الهی، دوم نافرمانی انبیاء و سوم اطاعت کردن از جباران. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پیامبر آنان رابه تقوا دعوت کرده می‌گوید:&amp;quot; اکنون که چنین است تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید و دستور مرا اطاعت نمائید ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾. کار بندید۲ و این جمله بر مسئله اسراف در دو سوی شهوت و غضب و خروجشان از رسم عبودیت تفریع شده. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی حضرت موسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ====&lt;br /&gt;
===== دعوت قوم توسط حضرت هود به یکتاپرستی =====&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید به سوی قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم .۴ اگر (قرآن) جناب هود را برادر قوم عاد دانسته از این باب بوده که آن جناب برادر نسبی آنان بوده، چون از افراد همان قبیله بوده که همه افرادش به پدر قبیله منتهی می‌شدند، نه برادر تنی آنان ۵ این تعبیر یا به خاطر آن است که عرب از تمام افراد قبیله تعبیر به برادر می‌کند چرا که در ریشه نسب با هم مشترکاند، مثلاً به یک نفر از طایفه بنی اسد «اخو اسدی» می‌گوید؛ و یا اشاره به این است که رفتار هود مانند سایر انبیاء با قوم خود کاملاً برادرانه بود، نه در شکل یک امیر و فرمانده، و یا حتی یک پدر نسبت به فرزندان، بلکه هم چون یک برادر در برابر برادران دیگر بدون هر گونه امتیاز و برتریجویی .۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوری که از داستان هود و قومش بر می‌آید عده‌ای از قوم وی ایمان داشته و از ترس سایرین ایمان خود را پنهان می‌داشتند۷، به خلاف قوم نوح که یا هیچ‌یک از آن‌ها ایمان نداشتند، یا اگر داشتند ایمانشان را پنهان نمی‌کردند، و به داشتن ایمان، معروف و انگشت‌نما بوده‌اند، لذا در آیه مربوط به قوم نوح فرمود:﴿قال اْلملأ من قومه ﴾ همه بزرگان قومش گفتند ... ، ولیکن در خصوص داستان هود فرمود: ﴿قال اْلملأ الذین کفروا من قومه ﴾ گروهی که از بزرگان قوم وی که کافر بودند، گفتند ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۵، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۲، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و إلی عاد أخاهم هوداً﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال اْلملأ الذین کفروا من قومه ... ﴾ اعراف / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمخشری نیز در وجه فرق بین این دو تعبیر همین معنا را ذکر کرده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود به آن‌ها گفت: ﴿قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون ﴾۲ ای قوم من خدا را بندگی کنید. ... و خدایان دیگر را که به جای خدا ارباب خود گرفته‌اید به خیال این که شفیعان شما نزد خدا باشند، نپرستید و آن وقت عبادت خود خدا را رها کنید، زیرا در جمله بعد می‌فرماید: شما غیر از او هیچ معبود و جز افتراء هیچ دلیل دیگری ندارید&amp;quot;۳ که این جمله دلالت دارد بر این که مشرکین اگر خدایانی برای خود گرفتند و آن‌ها را به عنوان شریک خدا و شفیع درگاه او عبادت کردند بجز افتراء، دلیلی نداشتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در ادامه می‌فرمایند &amp;quot; من برای شما فرستاده امینی هستم &amp;quot; ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾۵. سابقه زندگی من در میان شما گواه این حقیقت است که هرگز راه خیانت نپوئیدم و جز حق و صداقت در بساط نداشتم ۶. کلبی گفت: منظور آن است که شما پیش از این مرا به امانت شناخته‌اید، چگونه است که در این معنی مرا متّهم می‌داری؟ ۷ پس اکنون که چنین است و شما هم به خوبی آگاهید&amp;quot; از خدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید و از من اطاعت نمائید&amp;quot; که اطاعتم اطاعت خدا است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر فکر می‌کنید من سودای مال در سر می‌پرورانم و این‌ها مقدمه رسیدن به مال و مقامی است بدانید&amp;quot; من کوچک‌ترین اجری در برابر این دعوت از شما نمی‌خواهم &amp;quot; آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است ۹ همه برکات و نعمت‌ها از او است و من اگر چیزی می‌خواهم از او می‌خواهم، که پروردگار همه ما او است. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع حضرت با این کلام از کار خود رفع تهمت و نفی لغویت می‌کند و معنایش این است که ای قوم من! بدانید که من از کار دعوتم، از شما مزد و پاداشی نمی‌خواهم تا مرا متهم کنید به این که دعوت خود را بهانه کرده و فکر منافع خودش است هر چند که نفعش مایه ضرر ما باشد و در عین حال کارم بدون آجر هم نیست تا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون ﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمد جعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ ق، ج ۱۴، ص ۳۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾ الشعراء/ ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگویید بیهوده خود را به زحمت افکنده بلکه کارم پاداش دارد و پاداش آن نزد خدایی است که مرا پدید آورده و از عدم محض ایجاد کرده، آیا باز هم به عقل خود بر نمی‌گردید و آن را برای درک گفتار من به کار نمی‌زنید تا برای شما معلوم شود که من در دعوتم خیر خواه شما هستم و جز این هدفی ندارم که شما را به حق وادار می‌کنم ؟۱ از آن جا که بارها در قرآن پاداش نخواستن و بیتوقّعی انبیاء ^ از مردم مطرح شده است، معلوم می‌شود که امور مادی از بزرگ‌ترین موانع گرایش مردم به حق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در ادامه آن‌ها را از کفران نعمت برحذر می‌دارد. جمله ﴿و اتقوا الذی أمدکم ... ﴾ معنایش این است که بپرهیزید از خدایی که شما را با نعمت‌های خود مدد می‌دهد، چرا بپرهیزید؟ برای همین که شما را مدد می‌دهد، پس بر شما واجب است که شکرش را به جای آرید و نعمت‌هایش را در آن جا که باید مصرف کنید، مصرف نمایید، نه این که با آن اسراف و استکبار بورزید، چون کفران نعمت، غضب و عذاب خدای را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در این زمینه از روش اجمال و تفصیل که برای دلنشین کردن بحث‌ها بسیار مفید است استفاده می‌کند، نخست روی سخن را به آن‌ها کرده می‌گوید: «از خدایی بپرهیزید که شما را به نعمت‌هایی که می‌دانید امداد کرد» و به طور مداوم و منظم آن‌ها را در اختیار شما نهاد۳ سپس بعد از این بیان کوتاه به شرح و تفصیل آن پرداخته می‌گوید شما را به چهارپایان و پسران (لایق و برومند) امداد کرد۴ از یک سو سرمایه‌های مادی که قسمت مهمی از آن مخصوصاً در آن عصر چهارپایان و دام‌ها بودند در اختیار شما گذاشت، و از سوی دیگر نیروی انسانی کافی که بتواند آن را حفظ و نگاهداری کند و پرورش دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تعبیر در آیات مختلف قرآن تکرار شده است که به هنگام برشمردن نعمت‌های مادی نخست به &amp;quot; اموال &amp;quot; اشاره می‌کند، بعد به &amp;quot; نیروی انسانی&amp;quot; که حافظ و نگاهبان و پرورش دهنده اموال است، و این یک ترتیب طبیعی به نظر می‌رسد نه این که اموال از اهمیت بیشتری برخوردار باشد. امدکم &amp;quot; از ماده &amp;quot; امداد&amp;quot; در اصل به این گفته می‌شود که اموری را پشت سر هم و به طور منظم قرار دهند، و از آن جا که خداوند نعمت‌هایش را به طور دائم و تحت نظام خاصی به بندگان ارزانی می‌دارد از آن تعبیر به &amp;quot; امداد&amp;quot; شده. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و اتقوا الذی أمدکم بما تعلمون ﴾ شعراء/ ۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أمدکم بأْنعام ٍ و بنین ﴾ شعراء/ ۱۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد می‌افزاید: باغ‌های خرم و سرسبز و چشمه‌های آب جاری در اختیارتان قرار دادیم ۱و به این ترتیب زندگی شما را هم از نظر نیروی انسانی، هم کشاورزی و باغداری، و هم دامداری و وسائل حمل و نقل پر بار ساختیم، به گونه‌ای که در زندگی خود احساس کمترین کمبود و ناراحتی نداشته باشید؛ ولی چه شد که بخشنده این همه نعمت‌ها را فراموش کردید، شب و روز بر سر سفره او نشستید و او را نشناختید. سپس به آخرین مرحله از سخنانش پرداخته و آن‌ها را تهدید و انذار به کیفر الهی می‌کند، و می‌گوید: اگر کفران کنید من بر شما از عذاب روز بزرگ می‌ترسم ۲ روزی که نتیجه آن همه ظلم و ستم و غرور و استکبار و هواپرستی و بیگانگی از پروردگار را با چشم خود خواهید دید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبادت کردنتان در برابر الهه‌ای که به جای خدای تعالی اتخاذ کرده‌اید جرمی است از شما، و معصیتی است که شما را مستوجب آن می‌کند که سخط الهی و عذابش بر شما نازل گردد۴ و چون چنین است پس باید هر چه زودتر از جرمی که کرده‌اید استغفار نموده و با ایمان آوردنتان به سوی خدا برگردید۵ تا او شما را رحم کند و ابرهای بارنده را با باران‌های مفید برایتان بفرستد و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید. ۶ هود بشارت به ابرهای بارنده را از بهر آن می‌گفت که ایشان اصحاب زروع و ارباب عمارت بودند و گرفتار خشک سالی شدند بطوریکه هفت سال پیوسته قحط بود و باران نمی‌آمد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه بشارت‌ها می‌فرماید: اگر چنین کنید ما نیروی شما را دو چندان می‌کنیم ۸ یکی نیروی بدن و یکی هم نیروی ایمانتان را چون مردم قوم هود نیروی بدنی داشتند و بدن هایشان قوی و محکم بود اگر ایمان می‌آوردند نیروی ایمانشان نیز به نیروی بدن هایشان اضافه می‌شد. بعضی دیگر گفته‌اند: مراد همان نیروی بدنیشان است ولی بعید نیست که بگوییم: هر دو جور زیادتی را شامل شود بهتر است .۹&lt;br /&gt;
حضرت هود بعد از معرفی آیین خود واینکه هدف ایشان تنها هدایت شما است و در واقع جلب اعتماد قوم برای ترغیب آنان به دین حق، به بیان تبعات مثبت ایمان آنان می‌پردازد آن هم پس از گذران دوران سخت و طاقت فرسای قحط سالی تا زمینه پذیرش راه صحیح ودین حق در دلها و جان‌های آنان فراهم شود؛ و از اینجا متوجه می‌شویم که در تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر باید از شیوه ی تشویق نیز استفاده کرد و بیان نتایج مادی، در راه رسیدن به هدف، مانعی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و جنات و عیون ﴾ شعراء/ ۱۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ احقاف / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و لا تتولوا مجرمین ﴾ هود/ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿استغْفروا ربکم ثم توبوا إلیه ﴾ هود/ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش، چاپ پنجم، ج ۴، ص ۴۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿ویزدکم قوةً إلی قوتکم ﴾ هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت اگر روی برگردانید، من رسالتی را که مأمور بودم به شما رساندم؛ و پروردگارم گروه دیگری را جانشین شما می‌کند؛ و شما کمترین ضرری به او نمی‌رسانید؛ پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چیز است !۱ این قسمت از کلام هود تهدید قوم و اعلام به آثار سویی است که جرم آنان به دنبال دارد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علت انحراف قوم عاد =====&lt;br /&gt;
قوم هود از آن جایی که بر سنت بت‌پرستی خو کرده بودند، و بت‌ها در دل هایشان، مقدس و محترم بود، و کسی جرأت نداشت سنت غلط آنان را مورد اعتراض قرار دهد لذا از کلام هود خیلی تعجب کرده، با تأکید هر چه بیشتر اولاً او را مردی سفیه و کم عقل، و رأی او را رأیی غلط خوانده، و ثانیاً او را به ظن بسیار قوی از دروغگویان پنداشتند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم هود می‌گفتند: پدران ما که این بت‌ها را می‌پرستیدند از ما عاقل تر بودند، و ما ناگزیر باید از آنان پیروی کنیم، هود در جواب می‌فرماید: پدران شما نیز مانند شما برهان و دلیل صحیحی بر خدایی این بت‌ها نداشتند، و مسئله خدا بودن آن‌ها جز نام‌هایی که شما بر آن‌ها نهاده‌اید چیز دیگری نیست، و آیا با یک مشت اوهام که اسم گذاریش به اختیار خود انسان است، می‌خواهید ادعای مرا که توأم با دلیل و برهان قطعی است جواب دهید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌بینیم که حضرت چه زیبا، باشکوه و قاطعانه همراه با استدلال‌هایی محکم در برابر افکاری که در جان قوم رسوخ کرده و به آن خو گرفته‌اند می‌ایستد و این درسی بزرگ است برای افرادی که در محیط‌های این چنینی قرار می‌گیرند و می‌خواهند عقیده و رأی حق خود را بیان نمایند و یا امر به معروف و نهی از منکر کنند. این طرز بیان در استدلال بر بطلان مسلک بت‌پرستی در قرآن کریم فراوان به چشم می‌خورد، و این خود لطیف‌ترین بیان و برنده‌ترین حجتی است بر بطلان این مسلک، زیرا هر صاحب ادعایی که نتواند بر حقانیت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰, ص ۴۵۸, هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۸, ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای خود اقامه حجت و برهان کند، در حقیقت برگشت ادعایش به خیال و فرض نامگذاری می‌شود، و از بدیهی‌ترین جهالت‌ها است که انسان در مقابل برهان لجاجت ورزیده به یک مشت موهومات و فرضیات اعتماد کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنچه سبب شد آنان حجت و معجزه را با ظهوری که داشت، و هود آورده بود انکار و دفع کنند چند چیز بود، از آن جمله: تقلید پدران و رؤسای خود، همچنین متهم ساختن هود در ادعای خود، زیرا دقت و تحقیق نکردند، و اینکه در صحت و درستی معجزات هود شبهه و تردید داشتند، و از آن جمله اعتقادات نادرست و خرافاتی بود که آن‌ها را به انکار حجت و معجزه هود وادار کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سبب پرستش بتان و دست نکشیدن از آن‌ها نیز چند چیز بود از آن جمله اینکه معتقد بودند پرستش آن‌ها سبب تقرب به درگاه خدای تعالی است، و دیگر آنکه چه بسا شیطان به آنان القا کرده بود که پرستش بتان موجب کامیابی در دنیا است، و دیگر آنکه شاید معتقد به مذهب «مشبهه» بودند (که خدا را به مخلوقات او تشبیه کرده‌اند) و روی همین عقیده بت‌ها را به نظر خود به صورت خداوند می‌ساختند و پرستش می‌کردند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخورد قوم عاد با دعوت حضرت هود =====&lt;br /&gt;
فوم هود گفتند: «ای هود! تو دلیل روشنی برای ما نیاورده‌ای! و ما خدایان خود را بخاطر حرف تو، رها نخواهیم کرد! و ما (اصًلا) به تو ایمان نمی‌آوریم !۴ تو حجت و معجزه‌ای که صدق گفتارت را آشکار سازد برای ما نیاورده‌ای و ما بخاطر گفتار تو از پرستش بت‌ها دست بر نداریم، و تصدیقت نخواهیم کرد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود از مردمش دو چیز خواسته بود: یکی اینکه خدایان دروغین را ترک نموده و به عبادت خدای تعالی برگردند و یکتاپرست شوند، و دوم اینکه به او ایمان بیاورند و اطاعتش کنند و خیرخواهیهایش را بپذیرند. مردم در پاسخ آن جناب هر دو پیشنهادش را رد کردندهم بطور اجمال و هم تفصیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما رد اجمالی آنان جمله کوتاه ﴿ ما جئْتنا ببینة ﴾ است که گفته‌اند: تو دلیل و معجزه‌ای بر دعوت خود نداری تا ما ناگزیر باشیم دعوت تو را بپذیریم و هیچ موجبی نیست که گوش دادن به سخنی را که چنین وصفی دارد بر ما واجب کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۸, ص ۲۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۲، ص ۷۷، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا یا هود ما جئْتنا ببینة و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک و ما نحن لک بمؤمنین ﴾ هود/ ۵۳. همچنین هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۲، ص ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما بیانگر رد تفصیلی آنان جمله ﴿ و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک ﴾ است که گفته‌اند: ما دعوت تو را مبنی بر اینکه شرکا و خدایان خود را به صرف دعوت تو رها کنیم نخواهیم پذیرفت، و دعوت دوم آن جناب را مبنی بر اینکه به وی ایمان آورند و اطاعتش کنند اینطور رد کردند که: ﴿ و ما نحن لک بمؤمنین ﴾ و با این جمله آن جناب را از قبول هر دو خواسته اش نومید کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه برای اینکه آن جناب بطور کلی از اجابت آنان مأیوس شود نظریه خود را برایش شرح داده و گفتند:&amp;quot; فکر ما درباره تو جز به این نرسیده که بعضی از خدایان ما تو را آسیب رسانده‌اند و به خاطر اینکه تو به آن‌ها توهین و بدگویی کرده‌ای بلایی از قبیل نقصان عقل یا دیوانگی بر سرت آورده‌اند ۲و در نتیجه عقلت را از دست داده‌ای، پس دیگر اعتنایی به دعوت و سخنان تو نیست. ۳&lt;br /&gt;
حرفی که به هود زدند، همان حرفی است که در آیه مشابه آن در داستان نوح گفتیم، تنها چیزی که در خصوص این جمله باید بگوییم این است که قوم هود بیشتر از قوم نوح بیشرمی و وقاحت کردند، چه آنان نوح را تنها مردی گمراه دانستند، و اینان هود را مردی سفیه خواندند، و در عین حال هود وقار نبوت را از دست نداد و ادبی را که انبیاء در دعوت الهی خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود:&amp;quot; یا قوم &amp;quot; و این لحن، لحن کسی است که نهایت درجه مهربانی و حرص بر نجات مردمش را دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای قوم من! هیچ گونه سفاهتی در من نیست؛ ولی فرستاده‌ای از طرف پروردگار جهانیانم .۴ و به طوری که می‌بینید در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعای رسالت خویش، هیچ تأکیدی به کار نبرد، برای اینکه اولاً در مقابل مردمی لجوج، لجبازی و اصرار نکرده باشد، و در ثانی بفهماند که ادعایش آن قدر روشن است که هیچ احتیاجی به تأکید ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جهت اینکه فرستاده‌ای هستم به سوی شما، کاری جز تبلیغ پیام‌های پروردگارم ندارم، و از آنچه شما درباره‌ام می‌پندارید، بکلی منزه هستم. آری، من در آنچه شما را به سوی آن می‌خوانم فریبکار نبوده، نسبت به آن دین حقی که به آن مبعوث شده‌ام، خیانت نمی‌کنم، و چیزی از آن را زیر و رو نکرده، جز تدین شما را به دین توحید یعنی دینی که نفع و خیر شما در آن است چیز دیگری نمی‌خواهم. &lt;br /&gt;
هود در این جمله مانند نوح تعجب قوم را بیمورد دانسته و از نعمتهای الهی دو نعمت را که بسیار روشن بوده، ذکر فرموده است، یکی اینکه خداوند آنان را پس از انقراض قوم نوح، خلیفه خود قرار داده، و دیگر اینکه به آن‌ها درشتی هیکل و نیروی بدنی فراوان ارزانی داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن نقول إلا اعتراک بعض آلهتنا بسوء﴾ هود/ ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿لیس بی سفاهة ٌ و لکنی رسول ٌ من رب اْلعالمین ﴾اعراف / ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین‌جا معلوم می‌شود که قوم هود، دارای تمدن بوده و تقدم بر سایر اقوام داشته، و قوه و قدرت بیشتری را دارا بودند. هود بعد از ذکر این دو نعمت اشاره به سایر نعمت‌های الهی نموده و فرموده :&amp;quot; فاذْکروا آلاء الله لعلکم تفْلحون ...&amp;quot;. ۲ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فکر خود، و قدرت معبودهایتان را جمع کنید؛ سپس به حیات من پایان دهید، و (لحظه‌ای) مهلتم ندهید!&lt;br /&gt;
(اما توانایی ندارید!)۳ من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم شاهد باشید که از بت و بت‌پرستی بیزارم و از شما ترسی ندارم هر مکر و حیله و تدبیری که دارید درباره من به کار برید به اتّفاق یکدیگر و ابداً به من مهلت ندهید. ۴ و این فرمایش را وقتی فرمود که تنها بود ولی مستظهر به لطف و کمک و حفظ الهی بود که از آن‌ها با کثرت و قدرت و عداوتی که داشتند نترسید. ۵ این معنی در قرآن از چند پیغمبر حکایت شده با الفاظ مختلف، و این عظیم‌ترین برهانی است که پیامبران را بر صحت نبوت خویش بیان می‌داشتند آن هم در شرایطی که ایشان اندک بودند یا یگانه، و دشمنان انبوه بودند یا بی عدد، مخصوصاً حضرت نوح و هود. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر هود اینطور پاسخ داد برای این بود که مردم، نخست به بت‌های خود امید ببندند که با این تحدی که آن جناب کرده زودتر بلایی بر سر او آورند و بعداً که ببینند بت‌ها هیچ کاری در حق آن جناب نکردند به خود بیایند و بفهمند که بت‌ها کمترین اثری ندارند و اگر آن طور که آن‌ها معتقد بودند آلهه نامبرده قدرت و علمی می‌داشتند حتماً با هود که آن طور صریح و پوست کنده از آن‌ها بیزاری جست انتقام می‌گرفتند آن هم در چنین زمینه و زمانی که مریدان آن‌ها به آن جناب گفتند بعضی از خدایان ما به تو آسیب رسانده و این خود حجتی است روشن بر اینکه آن سنگ و چوب‌ها معبود نیستند و نیز دلیلی است قاطع بر اینکه بت‌ها به آن جناب آسیب نرسانده‌اند و مردم بیهوده چنین خیالی کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۴, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم الآیة ﴾ یونس / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنی أشْهد الله و اشْهدوا أنی بریء مما تشْرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون ﴾ هود/ ۵۴ و ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ثقفی تهرانی، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، تهران، برهان، ۱۳۷۶ ش، ج ۳، ص ۹۱، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. میبدی، احمد بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۴۰۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر درباره خود که مردمی قهرمان، و جنگ آورانی نام دار بودند بیاندیشند که ما با اینکه این قدر نیرومند هستیم چرا نتوانستیم به آن جناب صدمه‌ای وارد آوریم و اگر او پیغمبری از ناحیه خدای تعالی نبوده و در ادعایش صادق نبود و خدای تعالی او را از ناحیه خودش مصونیت نداده بود، ما باید می‌توانستیم به آسان‌ترین وجه و با سخت‌ترین شکنجه او را از بین برده و شرش را از خود دفع کنیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کفار درباره سخن آن حضرت، دو احتمال می‌داده‌اند: یکی اینکه آیتی باشد معجزه بر درستی رسالت آن جناب و اینکه کفار هیچ کاری به او نمی‌توانند بکنند، و دیگر اینکه آن جناب از ایشان ترسی ندارد هر چند که آن‌ها قادر باشند به اینکه او را طبق دستور خودش از بین ببرند و مهلتش ندهند ولی این قدرتشان او را نمی‌ترساند و نمی‌تواند او را تسلیم کند لذا هود برای اینکه احتمال دوم را نفی کند اضافه کرد: من، بر «الله» که پروردگار من و شماست، توکل کرده‌ام! هیچ جنبنده‌ای نیست مگر اینکه او بر آن تسلط دارد؛ ۲ و او بر صراط مستقیم است یعنی در برخورد حق با باطل همواره سنتش یک سنت بوده و آن عبارت بوده از یاری کردن حق و غلبه دادن آن بر باطل. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز روشن گردید که آن احتمالی که بعضی از مفسرین داده و گفته‌اند این سخن هود معجزه‌ای بوده، احتمال درستی است چون از ظاهر جواب بر می‌آید که آن جناب خواسته است دلیل مشرکین را رد کند، آن‌ها گفتند:&amp;quot; ما جئْتنا ببینة &amp;quot; تو هیچ دلیلی و معجزه‌ای بر دوستی دعوت خود نداری و این بعید است که هود پیغمبر در مقام دعوت و اثبات حجیت دعوتش، متعرض پاسخ به دلیل آنان نشود، با اینکه همین تحدی و تعجیز، خودش فی نفسه می‌توانسته آیت و نشانه‌ای معجزه آسا باشد، هم چنان‌که بیزاری از خدایان دروغین می‌توانسته کشف کند از اینکه آن‌ها خدا نیستند و از اینکه آن‌ها هیچ آسیبی به آن جناب نرسانده‌اند؛ و این معجزه و بینه آن جناب بود و در اینکه فرمود:&amp;quot; جمیعاً اشاره است به اینکه منظور آن جناب تعجیز آن‌ها به تنهایی نبوده بلکه تعجیز آن‌ها و بت‌ها هر دو بوده ۴ تا دلالتش بر حقانیت خود و بطلان عقاید آنان قاطع تر باشد؛ و در این آیه &amp;quot; فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون &amp;quot; دو امر و نهی هستند که در هر دوی آن‌ها تعجیز است یعنی می‌خواهد بفرماید: آیا توانایی آن را دارید که با من کید کنید و در از بین بردنم شتاب نمایید. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶، هود&lt;br /&gt;
۲. ﴿ما من دابة إلا هو آخذٌ بناصیتها إن ربی علی صراط مستقیم ٍ﴾ هود/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و یستخْلف ربی قوماً غیرکم و لا تضرونه شیئاً إن ربی علی کل شیء حفیظ ٌ﴾ هود/ ۵۷؛ طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس حق مطلب این است که جمله &amp;quot; إنی أشْهد الله و اشْهدوا ...&amp;quot; هم مشتمل است بر یک حجت عقلی و دلیل قاطعی بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتی است معجزه آسا برای صحت رسالت هود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قوم با جمله &amp;quot; و ما نحن بمعذبین &amp;quot; معاد را انکار کرده‌اند، البته این در صورتی است که مراد هود از عذاب یوم ٍ عظیم ٍ، روز قیامت باشد. &amp;quot; فکذبوه فأهلکناهم إن فی ذلک لآیة ً ... الرحیم &amp;quot; معنای این آیات روشن است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود در پند و اندرز آنان نهایت سعی را کرد و خیرخواهی خود را به همه نشان داد، راه را برایشان روشن و از بی راهه مشخص کرد و هیچ عذری برای آنان باقی نگذاشت، با این حال مردم خیرخواهی آن جناب را با آباء و امتناع مقابله کردند و با انکار و لجبازی با او روبرو شدند، و به جز عده کمی ایمان نیاوردند و اکثریت جمعیت بر دشمنی و لجبازی‌های خود اصرار ورزیدند و نسبت سفاهت و دیوانگی به آن حضرت دادند، و اصرار و پافشاری کردند که آن عذابی که ما را از آن می‌ترسانی و به آن تهدید می‌کنی بیاور، آن جناب در پاسخ این اصرار و شتاب زدگی آنان می‌فرمود: گفت: «علم (آن) تنها نزد خداست (و او می‌داند چه زمانی شما را مجازات کند)؛ من آنچه را به آن فرستاده شده‌ام به شما می‌رسانم، (وظیفه من همین است !) ولی شما را قومی می‌بینیم که پیوسته در نادانی هستید!». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در راه هدایت قومش مانند دیگر پیامبران سختی‌ها و مرارت‌های فراوان کشیدند و بی مهری‌ها دیدند، خلاصه روایتی منقول در حیات القلوب علامه مجلسی درباره داستان حضرت هود و قومش این مسئله را به وضوح نشان می‌دهد «روزی در مجمعی مجتمع، ناگاه هود نزد ایشان آمد گفت: ای قوم، پرستش کنید خدای را که شما را آفریده و معبودی به غیر او نیست. گفتند: ای هود، تو نزد ما، ثقه و محل اعتماد و امین بودی. فرمود: من رسول الهی هستم به شما، ترک کنید پرستیدن بت‌ها را. به شنیدن این سخن به خشم آمده بر روی او دویدند و گلویش را فشردند، به حدی که نزدیک مردن رسید؛ دست برداشتند، و یک شبانه روز بی هوش افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد عرض کرد: خدایا امر تو را رساندم و دیدی با من چه کردند؟ جبرئیل نازل که حق تعالی امر فرماید: ملال پیدا نکنی و سستی نورزی از دعوت قوم خود و تو را وعده داده است بر نصرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۵، ص ۴۲۵، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۰، ص ۴۵۷، :﴿إنما اْلعْلم عنْد الله و أبلغکم ما أرسْلت به و لکنی أراکم قوماً تجهلون ﴾ احقاف / ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حق تعالی سه سال باران را قطع و زنان آن‌ها را عقیم نمود. چون زراعت و دشمنان زیاد داشتند، برای نمو زراعت به باران، و برای دفع دشمن به اولاد محتاج بودند.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل روایت قطب راوندی است: «جبرئیل هود را وعده داد که حق تعالی ترس از تو در میان قوم بیفکند که بعد از این قادر بر اذیت تو نباشند. هود نزد قوم آمد فرمود: از شما فساد بیحد در زمین ناشی شده. گفتند: ای هود ترک این حرفها بکن و الا چنان تو را خواهیم نمود که اول مرتبه را فراموش کنی. هود فرمود: توبه کنید و بازگشت به پروردگار خود نمائید. قوم ترسی عظیم در خود مشاهده کرد، چون به اجتماع قصد او نمودند به یک نعره تمام به رو در افتادند.». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عذاب قوم عاد =====&lt;br /&gt;
حضرت زمانی که پی بردند آنان هدایت نمی‌شوند با ناراحتی گفتند: آیا با من در مورد نام‌هایی مجادله می‌کنید&lt;br /&gt;
که شما و پدرانتان به عنوان معبود و خدا، بر بت‌ها گذارده‌اید، در حالی که خداوند هیچ دلیلی درباره آن نازل&lt;br /&gt;
نکرده است ؟!۳ پس شما منتظر باشید، من هم با شما انتظار می‌کشم! شما انتظار شکست من، و من انتظار عذاب&lt;br /&gt;
الهی برای شما!. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس بر اثر آن مورد قهر الهی واقع و مدت هفت سال گرفتار قحطی و سختی شده باران رحمت بر آن‌ها نبارید بالاخره قوم بر اثر تنگی معیشت و استیصال متوجه هود شده و به سوی او روان شدند تا از حضرت درخواست کنند دعا نماید تا باران بیاید. وقتی به منزل هود رسیدند زنی از خانه آن حضرت خارج شد آن جماعت را که مشاهده نمود پرسید شما کیستید و به چه منظوری آمده‌اید؟ گفتند چند سال است باران نیامده و مردم گرفتار فقر و قحط و بدبختی شده‌اند اینک برای دیدار هود آمده‌ایم که از ایشان درخواست نمائیم دعا کند و از خدا بخواهد تا آنکه باران بیاید. زن گفت اگر دعای هود در پیشگاه خداوند قبول می‌شد دعائی برای خود می‌نمود که زراعتش از بی آبی نسوزد ولی بر اثر درخواست قوم محل کار هود را نشان داد و به ملاقات و زیارت حضرتش شتافته و با خواهش و تمنا استدعا نمودند که از خداوند طلب باران نموده و رفع پریشانی و قحطی قوم را بخواهد. هود مهیای نماز شده و از پروردگار طلب بخشایش و ترحم نموده و برای مردم دعا کرد و سپس فرمود به خانه‌های خود بروید که خداوند باران رحمت خود را به شما ارزانی فرموده و از قحطی خلاص خواهید شد گفتند ای پیغمبر خدا ما به موضوع عجیب و شگفتی برخورد کرده‌ایم تقاضا داریم برای ما بیان فرمائید زنی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، پیشین، ج ۶، ص ۸۴، هود&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۸۷ و ۸۸، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۷۱. ﴿أ تجادلوننی فی أسماء سمیتموها أْنتم و آباؤکم ما نزل الله بها من سْلطان ﴾&lt;br /&gt;
۴. اعراف / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از منزل شما خارج شده و در مقابل پرسش ما مبادرت به تکذیب شما نمود، هود فرمود آن زن عیال من است و من از خداوند طول عمرش را مسئلت نموده‌ام قوم گفتند برای چنین زنی که بدخواه شماست چرا چنین دعائی فرمودید؟ جواب داد بدانید برای هر فرد مؤمن به خداوند دشمنی موجود و خلق شده که مزاحم آن مؤمن باشد و او را اذیت نماید آن زن دشمن من است و دشمنی که تحت تسلط شخص باشد بهتر است از دشمنی که شخص بر او مسلط نیست. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون انبیای عظام مظهر صفات الهی اند، لذا از راه لطف و مرحمت، نهایت رأفت و شفقت را در دعوت مردم منظور دارند به حدی که در نصایح خود حق را یادآوری نمایند به امید آنکه شاید هدایت یابند همچنانکه که حضرت هود در مکالمات با قوم، محبت را اعمال می‌نماید و ایشان را به پروردگار و منعم حقیقی آشنامی سازد وبا تکرار کلمه «ربی» مردم را هشیار و آگاه می‌کند تا در برابر خداوند حق‌شناس و سپاسگزار باشند، با این حال چنان در کفر و گمراهی ثابت و راسخ شده‌اند که ابداً متأثر نمی‌شوند بلکه همچنان بر عناد و انکارخود می‌افزایند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت انذار می‌داد که اگر بر کفر خود بمانند و ظلم کنند گرفتار عذاب الهی می‌شوند اما آنان در پاسخ گفتند: آیا به سراغ ما آمده‌ای که ما را به دروغ و افتراء از آلهه و خدایانمان منحرف کنی؟ ۳ آن عذابی را که به ما وعده کرده‌ای بیاور، در واقع می‌خواهند بگویند تو از آوردن آن عاجز، و در تهدیدت دروغگو، و در انذارت فریب کاری؛ و حضرت پاسخ دادند؛ درست است که من علمی به آن عذاب که در آمدنش عجله می‌کنید ندارم، اما این مقدار می‌دانم که شما مردمی جاهلید، و نفع و ضرر خود و خیر و شرتان را تشخیص نمی‌دهید، برای اینکه دعوت خدا را رد و آیات او را تکذیب می‌کنید، و عذابی را که از آن تهدیدتان می‌کند استهزاء می‌کنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ودر سوره شعرا می‌بینیم که چنین بیان می‌دارد: ﴿قالوا سواء علینا أ وعظْت أم لم تکن من اْلواعظین ﴾۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای ما تفاوت نمی‌کند، چه ما را انذار کنی یا نکنی؛ (بیهوده خود را خسته مکن)! و آن جناب را به کلی از دعوتش و تأثیر کلامش و از ایمان خود مأیوس کردند. بعضی گفته‌اند: این تعبیر خالی از مبالغه نیست. ۶ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تفسیر جامع، پیشین، ج ۳، ص ۲۷۱ و ۲۷۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، پیشین، ج ۶، ص ۹۰، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا أ جئْتنا لتأْفکنا عن آلهتنا ... ﴾ احقاف / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۳۲۲، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۴، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; کذبت ْ عاد اْلمرسلین &amp;quot; قوم عاد به جرم اینکه پیامبران را تکذیب کرده، به نعمتهای الهی کفران ورزیده و طغیان کردند، ۱ (گرچه آن‌ها تنها هود را تکذیب کردند اما چون دعوت هود دعوت همه پیامبران بود در واقع همه انبیاء را تکذیب کرده بودند. ۲) چیزی نگذشت که خدای تعالی عذاب را بر آنان نازل کرد به این صورت که، به واسطه نحوست تقارن قمر به زحل هفت شب و هشت روز باد تند و سرد و سرکشی پی در پی بر آن‌ها مسلط گردانید و هلاک نمود ایشان را گویا ساقه درخت خرمای خشکیده و پوسیده‌ای بودند و به خاک در افتادند. در کافی از حضرت باقر روایت کرده فرمود باد عقیم از زیر طبقه هفتم زمین بیرون می‌آید و این باد عقیم بیرون نیامده مگر وقتی که خداوند بر قوم عاد غضب فرموده و به فرشتگان نگهبان زمین امر شد که به مقدار مختصری از باد عقیم را برای کیفر و مجازات قوم عاد بیرون آورند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بادی عقیم از باران (باد بدون باران) به سوی آن‌ها گسیل داشت، بادی که در سر راه خود هیچ چیزی بر جای نگذاشت، همه را مانند استخوان پوسیده کرد۴، بادی صرصر (دارای صدایی مهیب)۵ که اگر آنجا بودی، می‌دیدی که مردم به حال غش افتاده‌اند، گویی تنه‌های خرمای سرنگون شده‌اند ۶، بادی که مردم بلند بالای آن قوم را مانند نخل منقعر (کنده شده) از جای می‌کند. ۷قوم عاد در آغاز آنچه از این باد دیدند خیال کردند ابری است که برای باریدن به سویشان می‌آید لذا به یکدیگر بشارت و مژده داده و می‌گفتند: «ابری است که ما را سیراب خواهد کرد» ولی اشتباه کرده بودند بلکه این همان عذابی بود که در آمدنش شتاب می‌کردند، بادی بود که عذابی الیم با خود می‌آورد عذابی که به امر پروردگارش هر چیزی را نابود می‌ساخت و آن چنان نابود می‌ساخت که کمترین اثری از خانه‌های آنان باقی نگذاشت. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه چیز را به فرمان پروردگارش در هم می‌کوبد و نابود می‌کند (آری) آن‌ها صبح کردند در حالی که چیزی جز خانه هایشان به چشم نمی‌خورد؛ ما این گونه گروه مجرمان را کیفر می‌دهیم! ۹ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. تفسیر جامع، همان ج ۳، ص: ۲۷۴، هود بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش، ج ۳، ص: ۲۷۴، هود&lt;br /&gt;
۴. ذاریات / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ذاریات / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. الحاقة / ۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. قمر/ ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿تدمر کل شیء بأمر ربها فأصْبحوا لا یری إلا مساکنهم کذلک نجزی اْلقوم اْلمجرمین ... ﴾ احقاف / ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نتیجه خدای تعالی تا آخرین نفر آن قوم را هلاک کرد و به رحمت خود هود و مؤمنین به وی را نجات داد۲٫۱ گفته شده است اهل نجات چهار هزار نفر بودند که مشمول رحمت شدند چون همه آن‌ها آمر به معروف و ناهی از منکر و داعی به توحید و رادع از شرک و ناشر احکام الهی بودند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱. دعوت پیامبران، برادرانه بود. ﴿أخوهم ﴾ (حتّی کلمۀ «ابوهم» نیاورده تا عمق صفا و تواضع و صداقت را بیان کند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. تقوا، سرلوحۀ دعوت انبیاء است. ﴿أ لا تتقون ﴾&lt;br /&gt;
۳. اخلاص و بیتوقّعی، رمز موفقیت است. ﴿و ما أسئلکم ﴾&lt;br /&gt;
۴. اخلاص و توکل، لازمۀ امر به معروف و نهی از منکر است. ﴿إن أجری ... ﴾ ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امر به معروف و نهی از منکر در جو برادرانه، مؤّثرتر است. انبیاء برای امت‌ها برادرند، نه کاسب، نه فریبکار و نه مسیطر وحاکم. ﴿أخاهم ﴾&lt;br /&gt;
۶. انبیاء هدف مادی ندارند، هدف آن‌ها از کارشان، جلب رضایت خداوند است. ﴿إن أجری إلا علی الذی ... ﴾ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. پیامبران با سخت‌ترین و صریح‌ترین تبلیغات، جوسازیها، مخالفت‌ها و تهمت‌ها رو به رو بوده‌اند. ﴿ضلال ٍ مبین ٍ سفاهة ... اْلکاذبین ﴾ در راه ارشادو امر به معروف و نهی از منکر، باید تحمل شنیدن زشت‌ترین سخنان را داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. سعۀ صدر و بزرگواری را باید از انبیاء بیاموزیم تا آن جا که پس از آن همه جسارت باز با مهربانی می‌گویند: ای قوم من. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۹. از خویش نفی تهمت کنیم، ولی حق نداریم تهمت را به سوی دیگران سوق دهیم. ﴿لیس بی سفاهة ٌ﴾&lt;br /&gt;
۱۰. آن که به هدف خود ایمان دارد و از پشتوانۀ الهی برخوردار است، در برابر برخورد بد دیگران آرام برخورد می‌کند. ﴿لیس بی سفاهة ٌ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احقاف / ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۷ و ۴۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ثقفی تهرانی، محمد، پیشین، ج ۳، ص ۹۲، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۶، ص ۳۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۴، ص ۷۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. مربی و مبّلغ، نباید وظیفۀ اصلی را فراموش کند. ﴿لکنی رسول ٌ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. دلسوزی و امانت داری، دو شرط اصلی در امر به معروف و نهی از منکر است. ﴿ناصح أمین ﴾ آری، اگر دلسوزی همراه با امانت نباشد خطرناک است، زیرا به خاطر دلسوزی شاید حقوقی نادیده گرفته شود یا قوانینی زیر پا قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. بیان ویژگیهای مثبت خود، در موارد ضرورت و آن جا که برای دیگران سازنده باشد، مانعی ندارد. ﴿أنا لکم ناصح أمین ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- اگر آمادگی و قابلیت نباشد، موعظه ی انبیاء نیز اثری ندارد. «سواء علینا»&lt;br /&gt;
۱۵- تقلید نابجا و تعصّب، مانع پندپذیری است. سواء علینا أ وعظْت ... إن هذا ...». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- انبیاء در اولین مرحله دعوتشان از مشرکان، با سرسختی آنان مواجه می‌شدند، ولی هرگز دست از تبلیغ برنمیداشتند. «ما نحن له بمؤمنین»&lt;br /&gt;
۱۷- مسئولیت مبّلغ و آمر به معروف، بیان معارف دینی است، نه اجباربر آن. «فإن تولوا فقد أبلغْتکم»&lt;br /&gt;
۱۸- مبّلغ دین و رهبر امت نباید اعراض مردم را نشانه ی ضعف و شکست خود به حساب آورد. «فإن تولوا فقد أبلغْتکم»۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- تعصّب به جای منطق، محکوم است و تقلید جاهل از جاهل و تبعیت به دلیل رابطه ی خویشاوندی مردود است. «یعبد آباؤنا»&lt;br /&gt;
۲۰- حفظ رسوم و سنّت‌های نیاکان، همه جا ارزشمند نیست. «یعبد آباؤنا»&lt;br /&gt;
۲۱- عقاید باید بر پایه ی حجت و برهان باشد، حتّی از بت پرستان هم برهان بخواهید. «ما نزل الله بها من سْلطان» (از آنان که می‌گویند بت وسیله ی تقرب به خداست، بپرسید: آیا دلیلی دارید که خداوند پرستش بت را وسیله ی قرب خود قرار داده است ؟!)۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ یکی از نکات مهم در این باره توجه به محیط و فرهنگ و نوع شخصیت افراد قوم عاد است همان‌طور که بیان شد بطور کلی می‌توان افراد این قوم را نمودی از انسان‌های خودخواه، مقام پرست و خود نما دانست افرادی که از هر نوع نعمت مادی بهره‌مند هستند و این امر باعث فریب آن‌ها شده است، نمونه این افراد در جامعه کنونی ما کم نیستند و شاید بتوان گفت علت بسیاری از گناهان، همین دنیا زدگی و غرق شدن در رفاه و مادیات و مغرور شدن به همین توانمندی‌ها باشد لذا از این نظر بهترین بهره را از این داستان قرآنی و از این پیامبر بزرگوار می‌توان در زمینه الگو گرفتن برای امر به معروف و نهی از منکر برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۳, ص ۹۳, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۳, ص ۹۴, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۰ و ۳۵۲، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ص ۷۸، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۳, ص ۹۶, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳ آنچه از تفاسیر فهمیده می‌شود ایشان از افراد همان قوم بودند پس می‌توان نتیجه گرفت هر کس به راهنمایی قوم خود سزاوارتر است تا قوم بیگانه زیرا به آداب و فرهنگ و زبان قوم آشنایی بیشتری دارد و مردم نیز او را می‌شناسند و این هم نکته ایست که یکی از مزیت‌های این که آمر و ناهی از افراد همان قوم باشد این است که اگر آن فرد در بین مردم به نیکی و امانت شهره باشد مردم سخن اورا بهتر می‌پذیرند و بهتر به وی اعتماد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴ نحوه بیان و زمان و شرایط امر به معروف و نهی از منکرمهم است همان‌طور که ملاحظه می‌شود حضرت در زمانی مردم را دعوت به خداوند نمودند که بر اثر قحط سالی دل‌های مردم نرم شده و از آن غرور و نخوت کاسته شده بود در واقع زمینه را برای امر به معروف آماده کردند و بعد پیام خود را بیان نمودند که این هم درسی بزرگ برای آمران و ناهیان است که تا حد توان زمینه را فراهم کرده و موانع را بر طرف کنند و بعد به این کار دست بزنند تا تأثیر کلام بیشتر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵ نوع بیان حضرتدر اینجا حائز اهمیت است، همان‌طور که در قرآن هم بیان شد برادرانه بوده و این خودنکته بسیار لطیفی است. دربیان، نهایت رأفت و دلسوزی و مهربانی را داشتند، حتی از لفظ پدر نیز استفاده نشده است زیرا در مورد پدر مقداری لحن آمرییت وجود دارد و این درسی بزرگ برای آمرین به معروف است که هر چند نام آنان آمر است اما باید تا حد توان لحنشان خالی از امر و نهی و در نهایت دلسوزی و شفقت باشد. &lt;br /&gt;
۲۶ حضرت در ابتدا توجه مردم را به نعمات الهی که خداوند به آن‌ها ارزانی داشته می‌نماید چون انبیای عظام مظهر صفات الهی می‌باشند، لذا از راه لطف و مرحمت، نهایت رأفت و شفقت را در دعوت مردم منظورمی دارند به حدی که در نصایح خود حق را یادآوری می‌نمایند به امید آنکه شاید هدایت یابند. ملاحظه می‌فرمایید که حضرت هود در مکالمات با قوم چگونه محبت را اعمال نمود و ایشان را به پروردگار و منعم حقیقی آشنا ساخت و با تکرار کلمه «ربی» به جهت هشیاری و آگاهی مردم به خداوند و توجه به حق‌شناسی و سپاسگذاری تأکیید می‌ورزد و این خود بیان گر این است که مسئله تشویق در رأس تبلیغ قرار دارد و بعد از آن به سراغ سخت گیری و تنبیه باید رفت چنان‌که در داستان این پیامبر بزرگوار نیز می‌بینیم بعد از نپذیرفتن مردم و مشاهده عناد و دشمنی و بی ادبی‌های آنان مردم را از عذاب خداوند بیم داد که شاید به خاطر آن متنبه شده به راه راست هدایت گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷ از بعد پاسخگویی آن حضرت به تندی و بی ادبی مردم هم اگر بنگریم نکات بسیار ظریفی مشاهده می‌کنیم؛ قوم هود بیشتر از قوم نوح بیشرمی و وقاحت کردند، چنان‌که آنان نوح را تنها مردی گمراه دانستند، و اینان هود را مردی سفیه خواندند، و در عین حال هود وقار نبوت را از دست نداد و ادبی را که انبیاء در دعوت الهی خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود:&amp;quot; یا قوم &amp;quot; و این لحن، لحن کسی است که نهایت درجه مهربانی و حرص بر نجات مردمش را دارد.&amp;quot; لیس بی سفاهة ٌ و لکنی رسول ٌ من رب اْلعالمین &amp;quot; و به طوری که می‌بینیم در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعای رسالت خویش، هیچ تأکیدی به کار نبرد، برای اینکه اولاً در مقابل مردمی لجوج، لجبازی و اصرار نکرده باشد، و در ثانی بفهماند که ادعایش آن قدر روشن است که هیچ احتیاجی به تأکید ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸ حضرت دست روی فطرت و عقل ایشان می‌گذارد که در وجود همه انسان‌ها نهاده شده و قابل انکار نیست در جمله &amp;quot; إنی أشْهد الله و اشْهدوا ...&amp;quot; می‌بینیم هم مشتمل است بر یک حجت عقلی و دلیل قاطعی بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتی است معجزه آسا برای صحت رسالت آن حضرت و این مطلب بیانگر این است که برنده‌ترین صلاح آمر به معروف وناهی از منکر عقل و فطرت است که قابل انکار نیست و برای همه نیز قابل درک می‌باشد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حضرت صالح ===&lt;br /&gt;
در قرآن، هفت مرتبه از ناقه و بیست و شش بار از قوم ثمود نام برده شده است. ماجرای قوم ثمود در سوره‌های شعرا، قمر، شمس و هود آمده است. ۲ و از همه جا مشروح تر سرگذشت این جمعیت در سوره هود آمده است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. برگرفته از سوره‌های اعراف / ۷۹ ۷۳؛ شعراء/ ۱۵۵ ۱۴۱؛ هود/ ۶۸ ۶۱؛ قمر/ ۳۳ ۲۳؛ فصلت / ۱۷ و ۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۹۹ و ۱۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. داستان صالح از آیات زیر اقتباس شده است: هود/ ۶۸ ۶۱؛ اعراف / ۷۹ ۷۳؛ شعراء/ ۱۵۹ ۱۴۱؛ نمل / ۵۳ ۴۵ تا ۵۳؛ قمر/ ۳۱ ۲۳؛ شمس / ۱۵ ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شخصیت حضرت صالح ====&lt;br /&gt;
خدا حضرت صالح رادر قوم ثمود مبعوث کرد او از جهت نسب بر همه قوم برتر و از جهت حلم بهتر و از جهت عقل برگزیده تر از ایشان بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح کلمه‌ای است عربی و معلوم می‌شود که ایشان عرب بوده‌اند. . ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معرفی مخاطبین حضرت و انحرافات ایشان ====&lt;br /&gt;
===== ویژگیهای قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
قوم عاد به سبب گناهان خود، منقرض شدند و خدا سرزمین و املاکشان را به قوم ثمود ارزانی داشت. قوم ثمود در سرزمین عاد جانشین ایشان شدند و این سرزمین را بیش از پیشینیان آباد ساختند. قناتها حفر کردند، باغ و بستان‌هایی بوجود آوردند، کاخهایی محکم و باشکوه بنا نمودند و در میان کوه‌ها خانه‌هایی از سنگ تراشیدند، تا از حوادث روزگار و مصائب آن در امان باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم ثمود نیز مانند قوم عاد در خوشگذرانی و وسعت ناز و نعمت به سر می‌بردند ولی شکر خدا را به جا نمی‌آوردند و فضل او را سپاسگزار نبودند، بلکه به ستمگری و عصیان خود افزودند، روز به روز از حق فاصله می‌گرفتند و به کبر و غرور خویش می‌افزودند. ایشان نیز پرستش خدای یکتا را کنار گذاشته به عبادت بت‌ها پرداختند. برای خدا شریک ساختند و از دستورات او سرپیچی کردند، با این تصور که در این نعمت فراوان جاویدان خواهند بود، و این خوشگذرانی ابدی است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها قومی از عرب بوده‌اند، و ما این معنا را از نام پیامبرشان صالح که کلمه‌ای است عربی استفاده می‌کنیم و از آیه ۶۱ سوره هود بر می‌آید که آن جناب از همان قوم بوده، پس معلوم می‌شود اینها مردمی عرب بوده‌اند که نام مردی از آنان صالح بوده و این قوم بعد از قوم عاد پدید آمده. قوم ثمود در سرزمین «وادی القری» بین مدینه و شام زندگی می‌کردند۴ و این قوم از اقوام بشر ما قبل تاریخند و تاریخ جز اندکی، چیزی از زندگی این قوم را ضبط نکرده و گذشت قرن‌ها باعث شده که اثری از تمدن آن‌ها بر جای نماند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منطقه ی جغرافیایی قوم ثمود، دارای دو بخش دشت و کوهستان بود ۶، (من اْلجبال بیوتاً و فارهین ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۸, ص ۲۳۰؛ سرزمین یمن در احقاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸, ص ۲۳۰؛ سرزمین یمن در احقاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۱؛ همچنین مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۵ میان حجاز و شام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمنین) آنان هم رفاه و امنیت داشتند، هم کشاورزی خوبی داشتند، کلمه ی «فارهین» می‌تواند از کلمه ی «فره» به معنای شادی باشد که «بیوتاً فارهین» یعنی در خانه‌ها سرمست بودند و می‌تواند از ریشه ی «فراهت» به معنای مهارت باشد که «بیوتاً فارهین» یعنی با مهارت خانه‌هایی را از کوه‌ها می‌تراشیدند. ۱ و تمدنی داشته‌اند که زمین را آباد می‌کردند و در زمین هموار قصرها و در شکم کوه‌ها خانه‌هایی ایمن می‌ساختند ۲ آن‌ها محل زندگی خود را در تابستان و زمستان تغییر می‌دادند، در فصل بهار و تابستان در دشت‌های وسیع و پربرکت به زراعت و دامداری می‌پرداختند و به همین جهت خانه‌های مرفه و زیبایی در دشت داشتند، و به هنگام فرا رسیدن فصل سرما و تمام شدن برداشت محصول، به خانه‌های مستحکمی که در دل صخره‌ها تراشیده بودند و در مناطق امن و امانی قرار داشت و از گزند طوفان و سیلاب و حوادث بر کنار بود آسوده‌خاطر زندگی می‌کردند۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مشاغل آنان زراعت بوده، یعنی چشمه‌هایی به راه انداخته و نخلستانها و باغها و کشتزارها پدید آوردند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه کلمه ی «جنات» شامل درخت خرما نیز می‌شود، ولی نام درخت خرما جداگانه برده شده است، که شاید اشاره‌ای به اهمیت خرما در میان قوم ثمود بوده است ۵. قوم ثمود طبق سنت قبائل زندگی می‌کردند که پیر مردان و بزرگتران، در قبیله حکم می‌راندند و در شهری که جناب صالح در آنجا مبعوث شد هفت طایفه بودند که کارشان فساد در زمین بود و هیچ کار شایسته‌ای نداشتند. در زمین طغیان می‌کردند، بت می‌پرستیدند و طغیان و سرکشی را از حد گذرانده بودند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم عمرهای طولانی و اندام‌هایی قوی و نیرومند داشتند، و در ساختن بناهای محکم پیشرفته بودند، ۷ چنان‌که قرآن می‌گوید: و کانوا ینْحتون من اْلجبال بیوتاً آمنین «در دل کوه‌ها خانه‌های امن و امان به وجود می‌آوردند». ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== کیش و مذهب قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
اما درباره کیش و مذهبشان باید گفت؛ جمله «أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا» آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. حجر/ ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌پرستیدند، نهی می‌کنی؟ ۱ می‌فهماند که پرستش بت در ثمود سنتی مستمر بوده و از نیاکان آن قوم به ارث مانده و اگر غیر این بود می‌گفتند:&amp;quot; أ تنهانا ما کان یعبد آباؤنا- آیا ما را نهی می‌کنی (منظور امر کردن است) از اینکه چیزی را که پدران ما می‌پرستیدند بپرستیم &amp;quot;، که فرق بین این دو تعبیر از نظر معنا واضح است. قوم ثمود بت‌ها را می‌پرستیدند و بهانه شان این بود که خدای تعالی عظیم تر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سؤال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمی ناگزیر است بعضی از مخلوقات او را که نسبتاً شرافتی دارد و خدای تعالی امر این عالم ارضی و تدبیر نظام جاری در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زاری کند تا او از ما راضی گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خدای تعالی است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است. بنا بر این کیش وثنیت بر این اساس استوار است که معتقدند هیچ رابطه‌ای بین خدای تعالی و انسانها وجود ندارد و رابطه خدای تعالی تنها با این موجودات شریف که مورد پرستش ما بوده و واسطه بین ما و خدای تعالی هستند برقرار است و این واسطه‌ها در کار خود یعنی در تأثیر بخشیدن و شفاعت کردن مستقل می‌باشند. ۲&lt;br /&gt;
داستان این قوم کاملاً شبیه داستان &amp;quot; قوم عاد&amp;quot; و&amp;quot; نوح &amp;quot; است، و نشان می‌دهد چگونه تاریخ تکرار می‌گردد، می‌فرماید:&amp;quot; قوم ثمود رسولان خدا را تکذیب کردند&amp;quot; (کذبت ْ ثمود اْلمرسلین). ۳ از مجموع این آیات با مقایسه به صفاتی که در آیات گذشته درباره قوم عاد گفته شد چنین استفاده می‌شود که قوم عاد بیشتر بر خودخواهی و مقام پرستی و خودنمایی تکیه داشتند، در حالی که قوم ثمود بیشتر اسیر شکم، و زندگی مرفه و پرناز و نعمت بودند، ولی هر دو در یک سرنوشت شوم اشتراک پیدا کردند که دعوت انبیاء را برای بیرون آمدن از زندان خودپرستی و رسیدن به خداپرستی زیر پا گذاشتند، و به کیفر اعمالشان رسیدند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵, ص ۳۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱۵، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی حضرت صالح در مواجهه با انحرافات مخاطبین ====&lt;br /&gt;
===== دعوت قوم به توحید و نفی بت‌پرستی =====&lt;br /&gt;
خداوند متعال شخصی از قوم ثمود به نام &amp;quot; صالح &amp;quot; را در میانشان مبعوث نمود. حضرت صالح با منطق نیرومند و توأم با محبت فراوان، و همراه با معجزه الهی، به سراغ قوم آمد. ۱ صالح قوم خود را که مانند قوم نوح و هود مردمی بت‌پرست بودند به دین توحید دعوت نمود۲. حضرت صالح مانند یک برادر دلسوزانه به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید&amp;quot;؟!.۳صالح نیز همانند سایر پیامبران، نخستین گام را در راه هدایت آن‌ها از مسئله ۴ توحید و یکتاپرستی برداشت؛ و فرمود: ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! و برای شما شاهدی که شهادتش قطعی است آمد. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که هادی و راهنمای مهربانی همچون یک برادر بود، &amp;quot; اخوهم &amp;quot; و دعوت خود را از تقوی و احساس مسئولیت آغاز کرد. سپس برای معرفی خویش می‌گوید: من برای شما فرستاده‌ای امینم، و سوابق من در میان شما شاهد گویای این مدعا است ۷. بنا براین تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید و مرا اطاعت کنیدکه جز رضای خدا و خیر و سعادت شما چیزی برای من مطرح نیست ۸. و به همین دلیل من مزد پاداشی در برابر این دعوت از شما نمی‌طلبم و چشم داشتی از شما ندارم ۹. من برای دیگری کار می‌کنم و پاداشم بر اوست ،۱۰ آری آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است .۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح ارتباط خویشاوندی و قرابت خود را با آنان، خاطرنشان کرد و گفت: شما، قوم و فرزندان قبیله من هستید و من خیر و مصلحت شما را می‌خواهم و نیت سوئی در دل ندارم، سپس صالح از آنان خواست از خدا طلب آمرزش کنند و از گناهانی که مرتکب شده‌اند توبه کنند، زیرا خدا به آن کس که او را بخواند نزدیک است و درخواست سائلین را پاسخ می‌دهد و هرکس به سوی او بازگردد اجابتش می‌کند و توبه او را می‌پذیرد. ۱۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس برای تحریک حس حق‌شناسی آن‌ها به گوشه‌ای از نعمتهای مهم پروردگار که سراسر وجودشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إلی ثمود أخاهم صالحاً ... ﴾ هود/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إذْ قال لهم أخوهم صالح أ لا تتقون ﴾ شعراء/ ۱۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره ﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قد جاءْتکم بینة ٌ من ربکم ﴾ اعراف / ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾ شعراء/ ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ شعراء / ۱۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۱۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
را فرا گرفته اشاره کرده، می‌گوید: &amp;quot; شما در سرزمینی زندگی دارید که هم دشتهای مسطح با خاکهای مساعد و آماده دارد که می‌توانید قصرهای مجلل و خانه‌های مرفه در آن بسازید و هم کوهستانهای مستعدی ۱ دارد که می‌توانید خانه‌هایی مستحکم در دل سنگها (برای فصل زمستان و شرائط جوی سخت) ایجاد کنید و بتراشید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما از کوه‌ها خانه‌هایی می‌تراشید و در آن به عیش و نوش می‌پردازید. ۳ فاره &amp;quot; از ماده &amp;quot; فره &amp;quot; (بر وزن فرح) در اصل به معنی شادی توأم با بی خبری و هواپرستی است، گاهی نیز به معنی مهارت در انجام کاری آمده است، گرچه هر دو معنی با آیه فوق متناسب است، اما با توجه به ملامت و سرزنش حضرت صالح، معنی اول مناسب تر به نظر می‌رسد. . ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جمله نعمت‌هایی که به یاد آنان می‌آورد این است که خداوند آنان را جانشین قوم عاد و سایر امت‌های گذشته قرار داده ۵ یعنی از یک سو نعمت‌های فراوان الهی را فراموش نکنید و از سوی دیگر توجه داشته باشید که پیش از شما اقوام طغیانگری مانند قوم عاد بودند که بر اثر مخالفت هایشان به عذاب الهی گرفتار شدند و نابود گردیدند. ۷ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در بخش دیگری انگشت روی نقطه‌های حساس و قابل انتقاد زندگی آن‌ها گذارده، و آنان را در یک محاکمه وجدانی محکوم می‌کند. می‌گوید:&amp;quot; آیا شما چنین تصور می‌کنید که همیشه در نهایت امنیت در این ناز و نعمت خواهید ماند&amp;quot;؟!۸. ۹ ظاهراً استفهام در آیه، استفهام انکاری است و معنای آیه این است که شما در این نعمت‌هایی که در سرزمینتان احاطه تان کرده مطلق العنان رها نمی‌شوید و چنین نیست که از آنچه می‌کنید بازخواست نگردید و از مؤاخذه الهی ایمن باشید. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا چنین می‌پندارید که این زندگی مادی و غفلت زا جاودانی است، و دست مرگ و انتقام و کیفر گریبانتان را نخواهد گرفت ؟! سپس با استفاده از روش اجمال و تفصیل جمله سر بسته گذشته خود را چنین تشریح می‌کند،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿تتخذون من سهولها قصوراً و تنْحتون اْلجبال بیوتاً﴾ اعراف / ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و تنْحتون من اْلجبال بیوتاً فارهین ﴾ شعراء/ ۱۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و اذْکروا إذْ جعلکم خلفاء من بعد عاد و بوأکم فی اْلأرض ﴾ اعراف / ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶ ترجمه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿أ تتْرکون فی ما هاهنا آمنین ﴾ شعراء/ ۱۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوید:&amp;quot; شما گمان می‌کنید در این باغها و چشمه‌ها و... ، در این زراعتها و نخلها که میوه‌های شیرین و شاداب و رسیده دارند&amp;quot; برای همیشه خواهید ماند؟ ۲٫۱ و در پایان آیه می‌گوید:۳ این همه نعمت‌های فراوان خدا را یادآور شوید و در زمین فساد نکنید و کفران نعمت ننمائید. ۴&lt;br /&gt;
&amp;quot; و لا تعثوا فی اْلأرض مفْسدین &amp;quot; &amp;quot; عثی&amp;quot; هم به معنای فساد تفسیر شده، و هم به معنای اضطراب و مبالغه آمده است. راغب در مفردات می‌گوید:&amp;quot; عیث و عثی&amp;quot; با اینکه دو ماده هستند از جهت معنا به هم نزدیک هستند، مانند&amp;quot; جذب و جبذ&amp;quot;، چیزی که هست ماده &amp;quot; عیث &amp;quot; بیشتر در فسادهایی گفته می‌شود که محسوس باشد، به خلاف ماده &amp;quot; عثی&amp;quot; که بیشتر در فسادهای معنوی و غیر حسی به کار برده می‌شود، مانند همین آیه. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح بعد از ذکر این انتقادها به بخش دیگری از سخنانش پرداخته و به آن‌ها هشدار می‌دهد: &amp;quot; از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و مرا اطاعت کنید۷. و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید۸. همان‌ها که در زمین فساد می‌کنند و هرگز اصلاح نمی‌کنند۱۰٫۹ مراد از اطاعت امر آنان تقلید عامیانه و پیروی کورکورانه ایشان، در اعمال و روش زندگی است، آن روشی که آنان سلوکش را دوست می‌دارند؛ و مراد از مسرفین، اشراف و بزرگانی هستند که دیگران آنان را پیروی می‌کنند خطابی هم که در آیه است (اطاعت مکنید) به عموم تابعین ایشان است که آن‌ها هستند که صالح امید داشت از پیروی بزرگان دست بردارند، و لذا خطاب را متوجه ایشان کرد، نه اشراف، چون از ایمان آوردن اشراف مأیوس بود. ممکن هم هست خطاب را متوجه هر دو دسته بدانیم، و بگوییم اشراف هم به نوبه خود مقلد پدران گذشته خود بودند و امر آنان را اطاعت می‌کردند، هم چنان‌که به صالح همین سخن را گفتند۱۱. پس به این اعتبار همه آنان از اشراف و عوامشان، امر مسرفین را اطاعت می‌کردند و آیه شریفه همه را از آن نهی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و زروع ٍ و نخْل ٍ طلْعها هضیم ﴾ شعراء/ ۱۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فاذْکروا آلاء الله و لا تعثوا فی اْلأرض مفْسدین ﴾ اعراف / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲، ص ۵۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان / ۱۵۱. ﴿و لا تطیعوا أمر اْلمسرفین ﴾&lt;br /&gt;
۹. ﴿الذین یفْسدون فی اْلأرض و لا یصْلحون ﴾ همان / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۶ و ۳۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما مسرفین چه کسانی بوده‌اند؟ کسانی که از مرز حق تجاوز نموده، از حد اعتدال بیرون شده‌اند و توصیفشان فرموده به ﴿الذین یفْسدون فی اْلأرض و لا یصْلحون ﴾ و این خود اشاره به علت حقیقی حکم است و معنایش این است که از خدا بپرهیزید و امر مسرفان را اطاعت مکنید، برای اینکه ایشان مفسد در زمینند و اصلاح گر نیستند و معلوم است که با افساد، هیچ ایمنی از عذاب الهی نیست و از سوی دیگر او عزیز و انتقام گیرنده است. پس از آنچه گذشت روشن گردید که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولا: حقیقت دعوت انبیاء همانا اصلاح حیات زمینی انسان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ثانیا: جمله &amp;quot; و لا تطیعوا أمر اْلمسرفین الذین یفْسدون ...&amp;quot; در عین اینکه بیانی است ساده، در عین حال حجتی است برهانی و منظور این است که از انسانها به خاطر اینکه بشر و دارای فطرت انسانیتند انتظار می‌رود که زمین را اصلاح کنند و لیکن بر خلاف توقع، از فطرت خود منحرف گشته، به جای اصلاح افساد کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اینکه حضرت صالح به قوم خود گفت: اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت !۲ در مقام تعلیل و بیان دلیلی است که آن جناب در دعوت خود به آن دلیل استدلال می‌کرده، دعوتش این بود که خدا را بپرستید که به جز او هیچ معبودی ندارید. به این دلیل که: &amp;quot; او کسی است که شما را از زمین آفرید، زمین و آن خاک بیارزش و بیمقدار کجا و این وجود عالی و خلقت بدیع کجا؟ آیا هیچ عقلی اجازه می‌دهد که انسان چنین خالقی با این قدرت در حالیکه این همه نعمت به او داده کنار بگذارد و به سراغ این بت‌های مسخره برود؟ پس از اشاره به نعمت آفرینش، نعمت‌های دیگری را که در زمین قرار داده به این انسان‌های سرکش یادآوری می‌کند: او کسی است که عمران و آبادی زمین را به شما سپرد و قدرت و وسائل آن را در اختیارتان قرار داد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علت انحراف قوم و پاسخ صالح =====&lt;br /&gt;
و اینکه گفتند: آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان می‌پرستیدند، نهی می‌کنی ؟۴ و انگیزه شان از این پرسش انکاری، مذمت و ملامت آن حضرت بوده و این استفهام در مقام تعلیل جمله قبل است که حاصل هر دو جمله چنین می‌شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۹ و ۴۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿هو أْنشأکم من اْلأرض و استعمرکم فیها﴾ هود/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت مأیوس شدن قوم ثمود از تو این است که تو این قوم را دعوت می‌کنی به توحید و نهی می‌کنی از سنت عبادت خدایان پدران خود. ۱ که از سنت‌های مقدس این مجتمع قومی ریشه دار بوده و اصلی ثابت دارد و دارای وحدت قومیت هست ۲. و انتظار داری عقایدی را که با آن بزرگ شده‌ایم و در تمسک به آن بار آمده‌ایم کنار بگذاریم. خلاصه ما در گفتار و دعوت تو تردید داریم و به تو اطمینان نداریم. ما خدایان پدران خویش را به خاطر تو رها نمی‌کنیم و هرگز متمایل به هوس و کج روی تو نمی‌شویم. ۳ در اینجا می‌بینیم قوم گمراه برای توجیه افکار و اعمال نادرست خود به زیر چتر نیاکان و هاله قداستی که معمولاً آن‌ها را پوشانیده است پناه می‌برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح برای رفع هرگونه شبهه به ایشان گفت، من در دعوت خود نفعی برای خود در نظر نگرفته‌ام و انتظار سودی ندارم، عاشق ریاست بر شما نیستم، مزدی برای رسالت خود از شما نمی‌خواهم و پاداش پند و اندرز خود را مطالبه نمی‌کنم. مزد من به عهده پروردگار جهانیان است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بهانه مشرکین برای پرستش بت‌ها این بود که خدای تعالی عظیم تر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سؤال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمی ناگزیر است بعضی از مخلوقات او را که نسبتاً شرافتی دارد و خدای تعالی امر این عالم ارضی و تدبیر نظام جاری در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زاری کند تا او از ما راضی گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خدای تعالی است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی جناب صالح این پندار غلط را تخطئه کرده است چون وقتی بنا باشد خدای تعالی ما را ایجاد کرده و آبادی زمین را به دست ما سپرده باشد پس بین او و ما انسان‌ها نزدیکترین رابطه وجود دارد و این اسبابی که خدای تعالی در این عالم نظام منظم و جاری کرده، هیچ‌یک از خود استقلال ندارد تا ما انسانها به آن‌ها امید ببندیم و یا از خشم و شر آن‌ها دلواپس باشیم. پس تنها کسی که واجب است امیدوار رضای او و ترسان از خشم او باشیم خدای تعالی است، چون او است که انسان را آفریده و او است که مدبر امر انسان و امر هر چیز دیگر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
است پس اینکه جناب صالح فرمود: «هو أْنشأکم من اْلأرض و استعمرکم فیها» در مقام تعلیل گفتار سابق و استدلال بر آن از طریق اثبات ارتباط بین خدای تعالی و بین آدمیان و نیز نفی استقلال از اسباب است پس وقتی ثابت شد که خدای تعالی تنها معبودی است که بر شما واجب است او را بپرستید و غیر او را رها کنید چون تنها او خالق و مدبر امر حیات شما است پس باید که از خدا بخواهید شما را در نافرمانیها و بت پرستیهایتان بیامرزد و با ایمان آوردن به او و پرستیدن او به سوی او رجوع کنید که او نزدیک و پاسخگو است. &lt;br /&gt;
پس خدای تعالی که بین انسان و بین حوائجش و بین اسباب دخیل در آن حوایج حائل و واسطه است پس خود او به انسانها نزدیکتر از اسباب است و بر ما واجب می‌شود که از او طلب مغفرت نموده، به سوی او بازگردیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان قوم چون دیدند صالح به عقیده خود چنگ زده و در آیین خویش راسخ است، ترسیدند که پیروان او افزایش یابند و قدرتی بدست آورند و برای آنان گران آمد که صالح رهبر قوم گردد در این صورت دولت و سلطنت آنان درهم فرو می‌ریزد و نفوذ اجتماعی خود را از دست می‌دهند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخورد قوم در برابر دعوت حضرت =====&lt;br /&gt;
صالح سخنان خود را به صراحت بیان کرد ولی گوش قوم بر این بیانات بسته بود و دل‌های آنان در پرده و حجاب نخوت قرار گرفته بود و چشم هایشان در رؤیت آیات خدا ناتوان شده بود، لذا رسالت صالح را منکر شدند، دعوت او را به باد تمسخر گرفتند و رسالت او را از حق به دور و بعید شمردند. سپس او را سرزنش کردند و گفتند: صالحی که از عقل سرشار و رأیی صائب برخوردار است غیرممکن است که این دعوت و کلمات نوظهور از او صادر شده باشد! ۳ .۴ کلمه &amp;quot; رجاء&amp;quot; وقتی در مورد انسانی استعمال می‌شود که مثلاً به کسی گفته می‌شود:&amp;quot; ما به تو امیدها داشتیم &amp;quot; منظور ذات آن کس نیست بلکه منظور افعال و آثار وجودی او است، و وقتی عبارت فوق به کسی گفته می‌شود که جز آثار خیر و نافع از او انتظار نداشته باشند پس &amp;quot; مرجو&amp;quot; بودن صالح در بین مردمش به این معنا است که او تا بوده دارای رشد عقلی و کمال نفسانی و شخصیت خانوادگی بوده که همه امید داشته‌اند روزی از خیر او بهره‌مند شده و او منافعی برای آن‌ها داشته باشد، و از جمله &amp;quot; کنْت فیناً بر می‌آید که آن جناب مورد امید عموم مردم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۱ و ۴۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا ... ﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اینکه گفتند: «یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا» معنایش این است که قوم ثمود از تو امید داشتند که از افراد صالح این قوم باشی و با خدمات خود به مجتمع ثمود سود رسانی و این امت را به راه ترقی و تعالی وادار سازی چون این قوم از تو نشانه‌های رشد و کمال مشاهده کرده بود ولی امروز به خاطر کج سلیقگی ای که کردی و به خاطر بدعتی که با دعوت خود نهادی از تو مأیوس شدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم خردمند و بیغرض قوم صالح به او ایمان آوردند، اما طبقات توانگر و آنان که راه خودخواهی را پیش گرفته بودند، بر مخالفت خود اصرار ورزیدند و به خودسری و عناد خویش افزودند. در عبادت بت‌های خود پافشاری کردند و به صالح گفتند: عقل تو معیوب گشته و توازن عمل را از دست داده‌ای، ما شک نداریم که تو جن زده شده‌ای و یا کسی تو را جادو کرده و به این روز انداخته است که، مطالبی بیهوده گفته و از موضوعاتی سخن می‌گویی که خود هنوز آن را درک نکرده‌ای.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو انسانی فراتر از ما نیستی. تو از نظر نسب بر ما برتری نداری! از نظر موقعیت اجتماعی بهتر از ما نیستی و از حیث ثروت و مقام نیز بر ما تقدم نداری. در میان ما افرادی هستند که برای نبوت شایسته‌تر و برای رسالت سزاوارتر از تو باشند. ای صالح؛ اگر تو دست به این کار زده‌ای و ادعای رسالت می‌کنی و این روش را پیش گرفته‌ای فقط یک هدف داری و آن جاه طلبی و حب ریاست بر قوم خود می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالفین تصمیم گرفتند صالح را از تبلیغ دین خود و انجام رسالت خویش منصرف سازند و به صالح وانمود کردند که اگر ما از او پیروی کنیم از راه راست منحرف می‌شویم. صالح که از نقشه آنان آگاه بود از تهمت آنان نهراسید و به سخنان گمراه کننده آنان گوش نداد و در جواب آنان گفت: ای مردم، من که از جانب خدای خود برهانی آشکار دارم و رحمت او شامل حالم گشته است، اگر روش شما را پیش گیرم و در طریق شما قدم بردارم و خدای خود را عصیان کنم، چه کسی مرا از عذاب او نجات می‌دهد و کیست که مرا از کیفر او محافظت کند؟ همانا که شما مردم اهل تهمت و دروغ هستید نوع برخورد و پاسخ افراد قوم به حضرت صالح را می‌توان اینگونه دسته‌بندی نمود: ۱&lt;br /&gt;
آن‌ها برای نفوذ در صالح و یا لا اقل خنثی کردن نفوذ سخنانش در توده مردم از یک عامل روانی استفاده کردند، و به تعبیر عامیانه خواستند هندوانه زیر بغلش بگذارند، و گفتند: ای صالح تو پیش از این مایه امید ما بودی در مشکلات به تو پناه می‌بردیم و از تو مشورت می‌کردیم، و به عقل و هوش و درایت تو ایمان داشتیم، و در خیرخواهی و دلسوزی تو هرگز تردید به خود راه نمی‌دادیم (قالوا یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا). اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱متاسفانه امید ما را بر باد دادی، و با مخالفت با آئین بت‌پرستی و خدایان ما که راه و رسم نیاکان ما است و از افتخارات قوم ما محسوب می‌شود نشان دادی که نه احترامی برای بزرگان قائلی، نه به عقل و هوش ما ایمان داری، و نه مدافع سنت‌های ما هستی. راستی تو می‌خواهی ما را از پرستش آنچه پدران ما می‌پرستیدند نهی کنی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت این است ما نسبت به آئینی که تو به آن دعوت می‌کنی، یعنی آئین یکتاپرستی، در شک و تردیدیم، نه تنها شک داریم، نسبت به آن بدبین نیز هستیم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ تو از کسانی هستی که نه یک بار و دو بار، بلکه پی در پی جادو می‌شوند ۳ و تو را آن قدر جادو&lt;br /&gt;
کرده‌اند که دیگر عقلی برایت نمانده. بعضی از علما گفته‌اند: کلمه سحر به معنای بالای شکم است و مسحر&lt;br /&gt;
کسی است که دارای جوف و شکم باشد، در نتیجه مسحر در آیه کنایه می‌شود از اینکه تو نیز مانند ما بشری&lt;br /&gt;
هستی می‌خوری، بعضی دیگر گفته‌اند مسحر به معنای کسی است که دارای سحر یعنی ریه باشد، آن وقت معنا&lt;br /&gt;
چنین می‌شود که تو نیز مانند ما نفس می‌کشی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ جمعیت اشراف و ثروتمندان خوش ظاهر و بد باطن که از آن‌ها تعبیر به ملاء (چشم پر کن) شده است، سررشته مخالفت با این پیامبر بزرگ الهی را به دست گرفتند، و از آنجا که عده قابل ملاحظه‌ای از توده‌های خوش فکر و پاکدل که همواره در بند اسارت اشراف گرفتار بودند، دعوت صالح را پذیرفته و اطراف او جمع شده بودند، مخالفت خود را با این گروه شروع کردند، ۵. تنها مستضعفین به وی ایمان آورده بودند. ۶ و همان‌طور که قرآن می‌گوید این جمعیت اشرافی و متکبر از قوم صالح به افرادی از مستضعفان که ایمان آورده بودند گفتند: آیا به راستی شما می‌دانید که صالح از طرف خداوند برای راهنمایی ما فرستاده شده است ۷ البته هدف آن‌ها از این سؤال جستجوی حق نبود، بلکه می‌خواستند با القای شبهات در دل آن‌ها وسوسه ایجاد کنند و روحیه آنان را تضعیف نمایند، و به گمان اینکه همانند دورانی که در بند بودند مطیع و فرمانبردار آنهایند از حمایت صالح دست بردارند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&amp;quot; ﴿أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و إننا لفی شک مما تدعونا إلیه مریب ٍ﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا إنما أْنت  من اْلمسحرین ﴾ شعراء/ ۱۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۷۵. ﴿قال اْلملأ الذین استکبروا من قومه للذین استضْعفوا لمن آمن منْهم ... ﴾&lt;br /&gt;
۷. اعراف / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷ و ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ همچنین به حضرت می‌گفتند «تو فقط بشری همچون مایی» و هیچ عقلی اجازه نمی‌دهد از انسانی همچون خودمان اطاعت کنیم! ﴿ما أْنت  إلا بشر مثْلنا﴾۲٫۱ آری کبر و غرور و خودبینی و خودخواهی حجاب بزرگ آن‌ها در برابر دعوت انبیاء بود، آن‌ها می‌گفتند: صالح فردی مانند ما است، دلیلی ندارد که ما از او پیروی کنیم! او چه امتیازی بر ما دارد که رهبر باشد، و ما پیرو و تابع او؟! این همان اشکالی است که امتهای گمراه غالباً به انبیاء داشتند که آن‌ها افرادی از جنس ما هستند و به همین دلیل نمی‌توانند پیامبر الهی باشند. &lt;br /&gt;
و گفتند: آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟ ! اگر چنین کنیم در گمراهی و جنون خواهیم بود! ﴿فقالوا أ بشراً منا واحداً نتبعه إنا إذاً لفی ضلال ٍ و سعرٍ﴾.۳ جمعی از مفسران از تعبیر به «واحدا» چنین استفاده کرده‌اند که منظور دشمنان صالح این بوده که او یک فرد عادی است، مال و ثروت هنگفت، و یا نژاد و نسب فوق‌العاده‌ای ندارد، بعضی نیز آن را به این معنی تفسیر کرده‌اند که او یک نفر است جمعیت و گروهی ندارد، در حالی که یک رهبر باید جمعیتی در اختیار داشته باشد و با این امتیاز دیگران را به پیروی خود بخواند؛ ولی تفسیر سومی نیز در اینجا وجود دارد که آن‌ها روی واحد عددی تکیه نمی‌کردند، بلکه هدفشان واحد نوعی بود، مقصود این بود که او فردی از نوع و جنس ماست و نوع بشر نمی‌تواند رسالت الهی را بر عهده گیرد بلکه باید پیامبر از جنس فرشتگان باشد، البته جمع میان هر سه تفسیر ممکن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس افزودند به فرض که وحی الهی بر انسانی نازل شود&amp;quot; آیا از میان ما تنها بر این مرد وحی نازل شده &amp;quot;۴؟! با اینکه افرادی سرشناس تر و معروفتر و ثروتمندتر از او پیدا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال که بناست رسول الهی بشر باشد چرا بشری تهیدست و بی کس و کار؟! این کوردلان که گویی در طول تاریخ مطالب را یک نواخت بیخ گوش هم می‌گفتند گمان می‌کردند اگر کسی ثروت یا قوم و قبیله و مقام و منصب و نسب معروفی دارد دلیل بر شخصیت او است، در حالی که ستمکارترین مردم غالباً در میان اینگونه افراد بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این احتمال در تفسیر آیه نیز از سوی بعضی از مفسران پذیرفته شده است که آن‌ها می‌گفتند: آیا فقط وحی بر او نازل شده؟ چرا بر همه ما نازل نمی‌شود مگر ما چه تفاوتی با هم داریم ؟۵ سپس در پایان آیه می‌گوید:&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قمر/ ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ أْلقی الذکر علیه من بیننا﴾ قمر/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿بل ْ یرید کل امرئٍ منْهم أن یؤتی صحفاً منشرةً﴾: «بلکه هر یک از آن‌ها انتظار دارد کتابهایی از آسمان بر او نازل شود!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها همین موضوع را دلیل بر کذب پیامبرشان &amp;quot; صالح &amp;quot; گرفتند و گفتند: او آدم بسیار دروغگوی هوسباز و متکبر است &amp;quot;!۱. چرا که می‌خواهد بر ما حکومت کند، و همه چیز را در قبضه خود بگیرد، و بر طبق هوس‌هایش رفتار کند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور خلاصه کفّار، در برابر پیامبران چند بهانه داشتند و می‌گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) او بشری مثل ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) او یک نفر از میان خود ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) تعداد ما زیاد است و پیروی یک جمعیت از فردی که مثل خود و ماست، سزاوار نیست. «أ بشراً منا واحداً نتبعه»&lt;br /&gt;
اما هیچ‌یک از این بهانه‌ها منطقی نیست، زیرا: &lt;br /&gt;
اوًلا: بشر بودن، نقطه ی قوت پیامبران است تا بتوانند الگوی دیگر افراد بشر باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: تمام انبیاء یک نفر بودند و در طول تاریخ افرادی که یک تنه قیام کردند و طرح اصلاحی داشتند کم نبودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً: اصل، پیروی از حق است، نه تعداد پیروان یا رهبران. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی کافران با پاسخ قاطع مؤمنان که حکایت از تصمیم و اراده قوی می‌کرد روبرو شدند و این پاسخ را از آنان شنیدند که &amp;quot; ما نه تنها می‌دانیم صالح فرستاده خدا است بلکه ما به آنچه او ماموریت دارد، و دعوت به سوی آن می‌کند، ایمان آورده‌ایم &amp;quot;.۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مغروران متکبر دست از کار خود بر نداشتند و مجدداً برای تضعیف روحیه جمعیت مؤمنان گفتند:&amp;quot; ما به آنچه شما ایمان آورده‌اید کافریم &amp;quot; ۵. و از آنجا که مستکبران به خاطر قدرت و ثروت ظاهریشان همیشه در جامعه پیشوا و الگوی مردم بودند چنین می‌پنداشتند که این بار نیز با اظهار کفر و بیایمانی، الگو برای دگران خواهند شد و مردم از آنان پیروی خواهند کرد، ولی به زودی به اشتباه خود پیبردند و متوجه شدند که مردم این بار در پرتو ایمان به خدا، شخصیت تازه‌ای یافته و از استقلال فکری و نیروی اراده بهره‌مند شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿بل ْ هو کذاب أشر﴾ قمر/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۳، ص ۵۲ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۹, ص ۳۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا إنا بما أرسل به مؤمنون ﴾ اعراف / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال الذین استکبروا إنا بالذی آمنْتم به کافرون ﴾ اعراف / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب توجه اینکه در آیات فوق از اشراف بیایمان به عنوان &amp;quot; مستکبران &amp;quot; و از توده‌های زحمت کش با ایمان به عنوان &amp;quot; مستضعفان &amp;quot; یاد شده، و این نشان می‌دهد که دسته اول با خود برتربینی و غصب حقوق مردم زیر دست و جذب نیروهای آن‌ها به آن موقعیت رسیده بودند که به زبان امروز می‌توان از آن‌ها به طبقه &amp;quot; استثمار کننده &amp;quot; و&amp;quot; استثمار شونده &amp;quot; تعبیر کرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این پیامبر بزرگ الهی بدون آنکه از هدایت آن‌ها مأیوس گردد، و یا اینکه سخنان پر تزویرشان در روح بزرگ او کمترین اثری بگذارد، با متانت خاص خودش چنین پاسخ گفت: ای قوم من! ببینید اگر من دلیل روشنی از طرف پروردگارم داشته باشم، و رحمت او به سراغ من آمده باشد و قلب مرا روشن و فکر مرا بیدار کرده باشد، و به حقایقی آشنا شوم که پیش از آن آشنا نبوده‌ام آیا باز هم می‌توانم سکوت اختیار کنم و رسالت الهی را ابلاغ نکنم و با انحرافات و زشتیها نجنگم ؟! در این حال اگر من مخالفت فرمان خدا کنم چه کسی می‌تواند در برابر مجازاتش مرا یاری کند ولی بدانید این گونه سخنان شما و استدلال به روش نیاکان و مانند آن برای من جز ایمان بیشتر به زیانکار بودن شما اثری نخواهد داشت. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و إننا لفی شک مما تدعونا إلیه مریب ٍ﴾۴ این جمله، حجت دوم قوم ثمود در رد دعوت صالح است، مبنی بر این که: تو برای اثبات حقانیت دعوتت هیچ حجت روشنی نیاورده‌ای تا شک ما را مبدل به یقین کند در نتیجه ما هم چنان درباره دعوتی که می‌کنی در شکیم و با وجود این شک، نمی‌توانیم دعوتت را بپذیریم. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حجت اولشان این بود که دعوت به رها کردن بت‌پرستی بدعتی است زشت که باعث می‌شود سنت دیرینه قوم ثمود به دست فراموشی سپرده شود و در نتیجه بنیان ملیت این قوم منهدم گشته و یاد و تاریخشان از بین برود، و به همین جهت بر ما نسل حاضر لازم است که این دعوت را رد نموده، از سنت آباء و اجدادی خود دفاع کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معجزه صالح برای قوم =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی منْه رحمة ً ... فمن ینْصرنی من الله إن عصیته فما تزیدوننی غیر تخْسیرٍ﴾ هود/ ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند هیچ قومی را عذاب نمی‌کند مگر این که بوسیله پیامبران خود حقیقت را برایشان بیان کرده باشد و راه ثواب را از راه نادرست مشخص نموده باشد همچنانکه در کافی با ذکر سند از ابی بصیر روایت کرده می‌بینیم که گفت: «من به امام صادق عرضه داشتم: آیه شریفه ﴿کذبت ْ ثمود بالنذر فقالوا أ بشراً منا واحداً نتبعه إنا إذاً لفی ضلال ٍ و سعرٍ﴾۱ به کجای داستان ثمود نظر دارد؟ فرمود: این آیه راجع به این است که قوم ثمود، صالح را تکذیب کردند و خدای تعالی هرگز هیچ قومی را هلاک نکرد مگر بعد از آنکه قبل از آن پیغمبرانی برای آنان مبعوث نمود و حجت را به وسیله احتجاج آن رسولان بر آن قوم تمام نمود قوم ثمود نیز از این سنت مستثناء نبودند، خدای عز و جل حضرت صالح را بر آنان مبعوث کرد و این قوم دعوتش را اجابت نکرده بر او شوریدند و گفتند: ما ابداً به تو ایمان نمی‌آوریم مگر این که چیزی که ما می‌خواهیم برایمان بیاوری.» &lt;br /&gt;
۲مستکبران گفتند :&amp;quot; اگر راست می‌گویی آیت و نشانه‌ای بیاور تا ما به تو ایمان بیاوریم &amp;quot;.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح به مردم فرمود: من از بت‌های شما چیزی درخواست می‌کنم و شما نیز از خدای من چیزی بخواهید، هر کدام از بت‌ها و خداوند که پاسخ مثبت دادند، همگی او را می‌پرستیم. مشرکین پذیرفتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواسته آنان این بود که همین الآن از شکم این صخره، ماده شتری حامله برایمان در آوری، و به قسمتی از کوه و یا به صخره‌ای که صماء بود (سنگ بسیار سخت) اشاره کردند۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البتّه نوع تقاضای مردم از انبیاء، گاهی مربوط به شرایط فکری و زمینه ی اجتماعی و اقتصادی مردم در آن زمان بوده است، شاید اگر امروز نیز پیامبری ظهور می‌کرد، درخواست خروج هواپیما از دل کوه را از او می‌کردند. ۶ خداوند درخواست آنان را اجابت فرمود و شتر با تمام این شرایط از میان کوه خارج شد. ۷ به هر حال این گروه سرکش، نه به خاطر حق طلبی که به خاطر بهانه جویی تقاضای معجزه کردند، و باید به آن‌ها اتمام حجت می‌شد، و این ناقه آیتی بوده که خدای تعالی به وسیله این آیت ۸، نبوت آن جناب را تأیید کرده و این &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قمر/ ۲۳ و ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فأْت بآیة إن کنْت من الصادقین ﴾ شعراء/ ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. همان، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و یا قوم هذه ناقة الله لکم آیة ً فذروها تأْکل ْ فی أرض الله و لا تمسوها بسوء فیأْخذکم عذاب قریب ﴾ هود/ ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجزه را به درخواست قوم ثمود از شکم صخره کوه بیرون آورد. ۱ ناقه مزبور، یک شتر معمولی و عادی نبود، بلکه امتیازاتی داشته است .۲ ناقه ی حضرت صالح از جهات زیادی استثنایی بود: ۱ از دل کوه بیرون آمد، ۲ بدون تماس با شتر نر حامله بود، ۳ یک روز تمام آب روستا را می‌خورد، ۴ به اندازه نیاز مردم منطقه شیر می‌داد، ۵ مردم هیچ مسئولیتی در قبال او نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ خدای تعالی سپس به صالح وحی فرستاد که به قوم ثمود بگو: «این ناقه باید آزادانه در زمین خدا بچرد»، و آن‌ها را تحذیر کرد و زنهار داد از اینکه آن حیوان را به نحوی اذیت کنند، مثلاً آن را بزنند و یا زخمی کنند و یا بکشند. ۴ این شتر مزاحم کسی نیست و تنها از علف بیابان استفاده می‌کند، بنا بر این نمی‌بایست مزاحم او شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ خدای تعالی آب محل را بین شما و این ناقه تقسیم کرد، یک روز شما از آن بنوشید و روز دیگر این ناقه را رها کنید تا از آن استفاده کند، و روزی که نوبت ناقه بود آن حیوان آب را می‌نوشید و بلا فاصله به صورت شیر تحویل می‌داد و هیچ صغیر و کبیری نمی‌ماند که در آن روز از شیر آن ننوشد و چون شب تمام می‌شد صبح کنار آن آب می‌رفتند و آن روز را از آن آب استفاده می‌کردند و شتر هیچ از آن نمی‌نوشید مدتی که خدا مقدار آن را می‌داند بدین منوال گذراندند. ۶&lt;br /&gt;
هنگامی که ثروتمندان متکبر و خودخواه از ایجاد تزلزل در پایه‌های ایمان توده‌های مردم با ایمان مأیوس شدند، و از سوی دیگر می‌دیدند با وجود&amp;quot; ناقه &amp;quot; که معجزه صالح محسوب می‌شد، سمپاشی‌های آن‌ها به جایی نمی‌رسد، تصمیم به نابود کردن ناقه گرفتند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بار دیگر سر به طغیان برداشته، دشمنی با خدا را آغاز کردند، نزد یکدیگر می‌شدند که بیایید این ناقه را بکشیم و چهار پایش را قطع کنیم تا از شر او راحت بشویم، چون ما حاضر نیستیم آب محل یک روز مال او باشد و یک روز از آن ما، آن گاه گفتند: کیست که کشتن او را به گردن بگیرد و هر چه دوست دارد مزد دریافت کند؟ مردی احمر (سرخ روی) و اشقر (مو خرمایی) و ازرق (کبود چشم) که از زنا متولد شده و کسی پدری برایش نمی‌شناخت به نام «قدار» که شقیی از اشقیاء بود و در نزد قوم ثمود معروف به شقاوت و شئامت بود، داوطلب شد این کار را انجام دهد، مردم هم مزدی برایش معین کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ماده شتر متوجه آب شد،&amp;quot; قدار&amp;quot; مهلتش داد تا آبش را بنوشد، حیوان بعد از آنکه سیراب شد و برگشت &amp;quot; قدار&amp;quot; که در سر راهش کمین کرده بود برخاست و شمشیرش را به جانب آن ناقه فرود آورد ولی کارگر نیفتاد، بار دیگر فرود آورد و او را به قتل رساند، ناقه به پهلو به زمین افتاد و بچه اش فرار کرد و به بالای کوه رفت و سر خود را به سوی آسمان بلند کرد و سه بار فریاد برآورد. ۱ قوم ثمود از ماجرا خبردار شدند همه سلاح‌ها را برگرفتند و کسی از آن قوم نماند که ضربتی به آن حیوان نزند&amp;quot;۲. و آن گاه گوشت او را بین خود تقسیم کردند و هیچ صغیر و کبیری از آنان نماند که از گوشت آن حیوان نخورده باشد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سوره ی قمر، کلمه ی «عقر» مفرد آمده که بیانگر این است که قاتل ناقه یک نفر بوده است؛ اما در اینجا (و سوره‌های شمس و شعراء و هود) به صورت جمع آمده است، «عقروا» که نسبت پی کردن به تمام قوم داده شده است. این به خاطر سکوت و رضایت آنان بود که در این حال شریک جرم محسوب شده‌اند. چنان‌که حضرت علی نیز می‌فرماید: سرنوشت مردم در گرو رضایت و دشمنی آنان است، همان گونه که ناقه ی صالح را یک نفر پیکرد؛ اما چون بقیه ی مردم نیز به آن عمل راضی بودند، در گناه او شریک شدند و همگی عذاب دیدند. ۴ و از اینجا دریچه‌ای به یک اصل اساسی گشوده می‌شود که پیوندهای فکری و مکتبی، سرنوشت افراد را با هم گره می‌زند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح چون این را دید به سوی آنان رفت و گفت: ای مردم! انگیزه شما در این کار چه بود و چرا چنین کردید و چرا امر پروردگارتان را عصیان نمودید؟ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان با کمال بی شرمی به حضرت صالح گفتند: حالا اگر از راستگویان هستی آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کردی بیاور. ۷ ﴿و قالوا یا صالح اْئتنا بما تعدنا إن کنْت من اْلمرسلین ﴾۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فعقروا الناقة و عتوا عن أمر ربهم ﴾ اعراف / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. اعراف / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی ما کمترین واهمه‌ای از تهدیدهای تو نداریم و این تهدیدها همه بی اساس است، این سخن در حقیقت برپا ساختن یک نوع جنگ اعصاب در مقابل صالح و برای تضعیف کردن روحیه صالح و مؤمنان بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عذاب شدن قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
آن گاه خدای تعالی به وی وحی کرد که قوم تو طغیان کردند و از در ستمکاری ناقه‌ای را که خدای تعالی به سوی آنان مبعوث کرده بود تا حجتی برای آنان باشد، کشتند با اینکه آن حیوان هیچ ضرری به حال آنان نداشت و در مقابل، عظیم‌ترین منفعت را داشت، به آنان بگو که من عذابی به سوی آنان خواهم فرستاد و سه روز بیشتر مهلت ندارند اگر توبه کردند و به سوی من بازگشتند من توبه آنان را می‌پذیرم و از رسیدن عذاب جلوگیری می‌کنم و اگر هم چنان به طغیان خود ادامه دهند و توبه نکنند و به سوی من باز نگردند عذابم را در روز سوم خواهم فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح پیام خداوند را رسانید، همین که صالح این پیام را رساند همان حرف زشت و بی شرمانه خود را مبنی بر نزول عذاب تکرار کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این تهدید، مردم شهر و قبائل آن نقشه از بین بردن صالح را طرح کردند و در بین خود سوگندها خوردند که ما شب هنگام، بر سر او و خانواده اش می‌تازیم و همه را به قتل می‌رسانیم و آن گاه به صاحب خون او می‌گوییم ما هیچ اطلاعی از ماجرای کشته شدن او و خانواده اش نداریم و ما به یقین راستگویانیم. آری این نقشه را طرح کردند و خدای تعالی نیز نقشه‌ای داشت که آن‌ها از آن خبر نداشتند،&amp;quot; &lt;br /&gt;
صالح فرمود: شما فردا صبح رویتان زرد می‌شود و روز دوم سرخ می‌گردد و روز سوم سیاه می‌شود، و همین‌طور شد، در اول فردای آن روز رخساره‌ها زرد شد، نزد یکدیگر شده و گفتند که اینک آنچه صالح گفته بود تحقق یافت، طاغیان قوم گفتند: ما به هیچ وجه به سخنان صالح گوش نمی‌دهیم و آن را قبول نمی‌کنیم هر چند که آن بلایی که او را از پیش خبر داده عظیم باشد، روز دوم صورت هایشان گلگون شد باز نزد یکدیگر رفته و گفتند که ای مردم، آنچه صالح گفته بود فرا رسید! این بار نیز سرکشان قوم گفتند: اگر همه ما هلاک شویم حاضر نیستیم سخنان صالح را پذیرفته، دست از خدایان خود برداریم، خدایانی که پدران ما آن‌ها را می‌پرستیدند. در نتیجه توبه نکردند و از کفر و عصیان برنگشتند به ناچار همین که روز سوم فرا رسید چهره هایشان سیاه شد باز نزد یکدیگر شدند و گفتند: ای مردم! عذابی که صالح گفته بود فرا رسید و دارد شما را می‌گیرد، سرکشان قوم گفتند: آری آنچه صالح گفته بود ما را فرا گرفت. چیزی نگذشت که صاعقه آنان را گرفت در حالی که آمدنش را تماشا می‌کردند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹ و ۴۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۰، ص ۴۷۳ و ۴۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیمه شب، جبرئیل به سراغشان آمد و نهیبی بر آنان زد که از آن نهیب و صدا پرده گوشهایشان پاره شد و دلهایشان چاک و جگرهایشان متورم شد و چون یقین کرده بودند که عذاب نازل خواهد شد در آن سه روز کفن و حنوط خود را به تن کرده بودند و چیزی نگذشت که همه آنان در یک لحظه و در یک چشم برهم زدن هلاک شدند، چه صغیرشان و چه کبیرشان حتی چهارپایان و گوسفندانشان مردند و خدای تعالی آنچه جاندار در آن قوم بود هلاک کرد و فردای آن شب در خانه‌ها و بسترها مرده بودند، خدای تعالی آتشی با صیحه‌ای از آسمان نازل کرد تا همه را سوزانید کأن لم یغْنوا فیها&amp;quot; ۱صیحه آسمانی ستمکاران را گرفت و آن چنان در دیارشان به رو در افتادند که گویی اصلاً در آن مکان اقامتی نداشتند۲و منادی الهی ندا در داد:&amp;quot; ألا إن ثمود کفروا ربهم ألا بعداً لثمود- آگاه باشید که قوم ثمود به پروردگارشان کفر ورزیدند و از رحمت خدا دور گشتند&amp;quot;.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین آیه مورد بحث حضرت از آنان روی بر می‌تابد و میگویدمیگوید من حق رسالت پروردگارم را ادا کردم و آنچه گفتنی بود به شما گفتم و از نصیحت و خیرخواهی کوتاهی نکردم، لکن شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید.. ۴&lt;br /&gt;
در اینجا سؤال دیگری پیش می‌آید و آن اینکه آیا این گفتگوی صالح بعد از نابودی آن جمعیت صورت گرفته است، و یا اینکه این گفتگوی نهایی صالح با آن‌ها قبل از مرگشان به عنوان اتمام حجت بوده، ولی در عبارت قرآن بعد از جریان مرگ آن‌ها ذکر شده است؟ البته احتمال دوم با ظاهر خطاب سازگارتر است، زیرا گفتگو با آن‌ها نشان می‌دهد که آن‌ها زنده بوده‌اند ولی احتمال نخست نیز چندان بعید نیست، زیرا بسیار می‌شود که برای عبرت گرفتن افراد بازمانده چنین گفتگوهایی را با گذشتگان و ارواح آن‌ها انجام می‌دهند، چنان‌که در تاریخ زندگانی علی (ع) می‌خوانیم پس از جنگ جمل در کنار جسد طلحه ایستاد و گفت :&amp;quot; ای طلحه! تو در اسلام خدمات قابل ملاحظه‌ای داشتی، حیف که آن‌ها را برای خود حفظ نکردی&amp;quot;، همچنین دربازگشت از جنگ صفین در پشت دروازه کوفه رو به قبرستان کرده به آن‌ها گفت: شما پیشرو این قافله بودید و ما هم به دنبال شما خواهیم بود&amp;quot;!۵ ویا رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز بر سر چاه بدر با اجساد کفّار سخن گفت. از آن حضرت پرسیدند: مگر آنان می‌شنوند، فرمودند: «آری، شما از آن‌ها شنواتر نیستید». ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فتولی عنْهم و قال یا قوم لقد أبلغْتکم رسالة ربی و نصحت لکم و لکن لا تحبون الناصحین ﴾ اعراف / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در پایان این ماجرا می‌گوید:&amp;quot; در سرگذشت قوم صالح و آن همه پایمردی و تحمل این پیامبر بزرگ و آن منطق شیوا، و نیز سرسختی و لجاجت و مخالفت آن سیه رویان با معجزه بیدارگر و سرنوشت شومی که به آن گرفتار شدند آیت و درس عبرتی است، اما اکثر آن‌ها ایمان نیاوردند&amp;quot;۱. آری هیچ‌کس نمی‌تواند بر قدرت خدا چیره شود همانگونه که این قدرت عظیم مانع رحمت او نسبت به دوستان و حتی نسبت به دشمنان نیست &amp;quot; پروردگار تو عزیز و رحیم است &amp;quot;.۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ======&lt;br /&gt;
در داستان این پیامبر بزرگوار نکات زیادی وجود دارد که در باب امر به معروف و نهی از منکر می‌توان از آن‌ها بهره جست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانیکه در عصر این پیامبر می‌زیستند افرادی مرفه بودند که در ناز و نعمت زندگی کرده و راه و روششان شکم بارگی و شهوت پرستی بود، اصولاً رفاه بیش از حد باعث دوری انسان از خدا ویاد مرگ و در نتیجه غفلت و دنیا زدگی می‌شود مگر برای کسانیکه تهذیب نفس کرده و دل به دنیا و زیبایی‌های آن نبندند و بخاطر دنیا خداوند را فراموش نکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه این افراد رفاه زده و اسیر شکم و شهوت متأسفانه در هر عصر و زمانی به وفور یافت می‌شود به خصوص در زمان حاضر که با پیشرفت علم و تکنولوژی ثروت ثروتمندان بیشتر در خدمت رفاه و لذت طلبیشان قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ببینیم خداوند چگونه با این مردم برخورد می‌کند و چگونه برای هدایتشان پیامبر خود را به سویشان می‌فرستد، در اینجا نیز مانند پیامبران دیگر موارد مشابهی وجود دارد و آن این است که حضرت صالح نه تنها از میان مردم قوم ثمود بود بلکه جزء افراد سرشناس و مورد اعتماد آنان بود که در میانشان از نظر رشد عقلی و کمال نفسانی و شخصیت خانوادگی فردی شناخته شده و معروف بود. این خود نکته‌ای را بیان می‌کند که اولاً مصلح خود باید صالح باشد و ثانیاً برای امر ارشاد دیگران افراد جامعه باید او را به خوبی و نیکویی بشناسند، به عبارت دیگر باید در اجتماع از حسن شهرت برخوردار باشد، یعنی اینطور نباشد که فرد آمر به معروف در خانه بنشیند و با مردم مراوده نداشته باشد و عباداتش را در خلوت انجام دهد و بعد انتظار داشته باشد که مردم او را به عنوان یک قدیس شناخته و اوامر و نواهی اش را به روی چشم بگذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إن فی ذلک لآیة ً و ما کان أکثرهم مؤمنین ﴾ شعراء/ ۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و إن ربک لهو اْلعزیز الرحیم ﴾ شعراء/ ۱۵۹&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۲ و ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته بعدی در باب نوع وشیوه بیان آن حضرت است، همان‌طور که درباره حضرت هود نیز بیان شد باید برادرانه به سمت ارشاد رفت یعنی در نهایت رأفت و محبت زیرا ابلاغ پیام همراه خیر خواهی و دلسوزی است که تأثیر می‌گذارد نه ارشاد خشک و بی‌روح یا توأم با خشونت و تحکم، کلید تأثیر، دوست داشتن است همان‌طور که حضرت رو به قوم سرکش خود فرمودند (ولکن لا تحبون الناصحین). هر چند محبت در امر تربیت و ارشاد حرف اول را می‌زند اما نباید از حربه قهر و ترک رابطه نیز در این راه غافل شد گاهی فرد با محبت نرم نمی‌شود اما با سخت گیری متنبه می‌گردد مانند بسیاری از داستان‌های قرآنی که می‌بینیم خداوند برای تنبیه وعده عذاب می‌دهد یا پیامبر خود را بعد از یک دوره سختی و تنگی و عذاب و خشکسالی می‌فرستد تا قلوب مردم نرم شده پیام حق در آن اثر کند، همان‌طور که در این داستان هم حضرت وقتی دیدند هیچ نصیحتی در روح سخت آنان تأثیر نمی‌گذارد به آنان وعده عذاب دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین همان‌طور که درباره حضرت هود بیان شد پیامبر از راه عقل و منطق وارد می‌شود زیرا عقل، پیامبر و حجت درونی است و هیچگاه دروغ نمی‌گوید و افراد نمی‌توانند صدق آن را نپذیرند هر چند که آن را کتمان می‌کنند. البته مباحث عقلانی در مقابل قوم لجوج وکافر هم سعه صدر می‌خواهد و هم علم وآگاهی تا بتواند با صبر و حوصله تمامی شبهات را پاسخ گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که در این داستان وجود دارد و شاید زبان حال امروز ما باشد این است که در داستان ملاحظه می‌کنید زمانیکه حضرت پیش قوم خود رفتند و آنان را دعوت به یکتاپرستی نمودند، افراد قوم به حضرت گفتند؛ در دید ما تو فرد صالحی بودی و ما انتظار چنین حرفی را از تو نداشتیم که البته این گفتگو بطور کامل در قسمتهای قبل بیان شد، اما نکته ایکه در اینجا حائز اهمیت است این است که گاهی در جامعه جای معروف ومنکر عوض می‌شود و در واقع امر به معروف در دید مردم در واقع دعوت به منکر است و بلعکس و شاید بتوان گفت این بدترین شرایط برای اجرای این فریضه است اما در این حال نیز نباید دست از تلاش کشید و نباید از سختی راه ترسید و ناامید شد بلکه باید روی پایه‌های فکری و عقیدتی مردم کار کرد و کجی را اصلاح نمود آن هم میسر نیست مگر با توسل به بدیهیات عقلی، همان کاری که حضرت با قوم خود انجام دادند و البته این کار باید با مهارت کامل انجام شود یعنی پیامبر ابتدا با بیان نعمات الهی در دل مردم نرمی و انگیزه برای تفکر به وجود آوردند و بعد از راه عقلی استدلال کردند که تفکر کنید که خالق این نعمات کیست؛ و اگر باز نیز به دقت بنگریم شاهد ظرافت دیگری در کلام ایشان می‌شویم که در هر حال این پیامبر بزگوار از خطابات مستقیم تا حد امکان دوری می‌کردند مخصوصاً در جایی که به توبیخ قوم می‌پردازند و سخن خود را با استفهام انکاری بیان می‌دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم نکات این این داستان را در باب امر به معروف و نهی از منکر به اجمال بیان کنیم می‌توانیم بگوییم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ مبلغ باید خوش نام و خوش سابقه باشد &lt;br /&gt;
۲ تبلیغ باید برادرانه و دلسوزانه باشد و در تبلیغ باید از عواطف استفاده نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ محبت عامل جذب است اما گاهی قهر و ترک رابطه نیز لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در مقابل افراد لجوج باید سعه صدر داشت و صبور بود و در مقابل افراد لجوج نادان باید از دلایل عقلی و بدیهیات استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ در برابر سرمایه داران اسرافگر نباید کرنش کرده و متواضعانه برخورد کنیم بلکه با قاطعیت باید جوابشان را بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ هر قدر امر به معروف و نهی از منکر غیر مستقیم تر باشد بهتر است اغلب پیامبران روی صحبتشان به جمع بود و بصورت استفهام انکاری نصایح را بیان میکردن تا هم به اصطلاح به کسی برنخورد و هم به فکر فرو روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ بهتر است مبّلغ، از اهالی همان منطقه ی مورد تبلیغ باشد. «أخاهم»۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ زندگی انبیاء عادی و در میان مردم بوده است. «أ بشراً منا»۲&lt;br /&gt;
نکات مهمی که می‌تواند در این قسمت راهنمای رهروان راه امر به معروف و نهی از منکر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ در تبلیغ و تربیت، از عواطف نیز استفاده کنیم. «یا قوم»&lt;br /&gt;
۱۰ شبهات مخالفان را باید قاطعانه پاسخ گفت. «إنا بما أرسل به مؤمنون»&lt;br /&gt;
۱۱ گاهی قهر و ترک رابطه، در تربیت و تبلیغ لازم است. «فتولی عنْهم»&lt;br /&gt;
۱۲ برنامه ی پیامبران، ابلاغ پیام همراه با دلسوزی و خیرخواهی است، نه ابلاغ خشک و بیروح مقررات و بخشنامه‌های اداری. لقد أبلغْتکم ... و نصحت لکم&lt;br /&gt;
۱۳ دوست داشتن، کلید پیروی کردن است. «و لکن لا تحبون الناصحین»۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴, ص ۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۹, ص ۳۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۳، ص ۱۰۰ و ۱۰۳ و ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ روش دعوت تمام انبیاء یکی است. در داستان نوح، هود، صالح، لوط و شعیب، همه ی آنان یک کلام و یک شعار داشتند: همه می‌گفتند: «إنی لکم رسول ٌ أمین» و همه می‌گفتند: «ما أسئلکم علیه من أجرٍ» و خلاصه ی پیام همه ی آنان چند چیز بود: برادری، تقوا، پیروی از رهبر، بیتوقّعی، توکل بر خدا و اطمینان دادن به مردم که ما به نفع شما و امین شما هستیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ مبّلغ باید خوشنام و خوش سابقه باشد. «مرجوا»&lt;br /&gt;
۱۶- تمجید و ستایش منحرفان، ما را در دعوت به حق سست نسازد. «قد کنْت فینا مرجوا» (تعریف و تمجید دشمنان، بیغرض نیست)&lt;br /&gt;
۱۷ هر کلام و طرح تازه‌ای، برای عده‌ای از مردم مشکوک و مورد تردید است. «إننا لفی شک»&lt;br /&gt;
۱۸ ادیان آسمانی و رهبران الهی، نه با زور و تهدید و جهل، بلکه با بینه، معجزه و دلیل‌های روشن، مردم را به خدا و توحید دعوت می‌کنند. «بینة من ربی»&lt;br /&gt;
۱۹ با خیال خوشایند مردم وحمایت آنان، دست از خدا وراه او برنداریم که مردم منحرف، جز خسارت چیزی به دیگران نمی‌افزایند. «فما تزیدوننی غیر تخْسیرٍ»۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ مبلّغان دینی باید آمادگی شنیدن تندترین تهمت‌ها را داشته باشند. «بل ْ هو کذاب أشر»&lt;br /&gt;
۲۱ سخنان یاوه را پاسخ دهید. فقالوا ... سیعلمون ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ رهبران دینی باید صبور باشند. «و اصْطبر»۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۶، ص ۳۵۶ ۳۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۴، ص ۸۲ و ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۹، ص ۳۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتایج ==&lt;br /&gt;
خداوند انسان را خلق کرد و دنیا را محل آزمایش او قرار داد. انسان برای اینکه بتواند از این آزمایش سر بلند بیرون آید و در زندگی دنیا و بعد از آن بتواند در صراط مستقیم قدم بردارد و به بهشت الهی و رضای او نائل آید احتیاج به برنامه‌ای برای پیمودن این مسیر دارد، این برنامه باید از طرف خالق انسان باشد که از آن تعبیر به دین می‌شود. در هر عصر و زمانی این برنامه برای مخاطبین خاص آن قوم و برخی برنامه‌ها بصورت کلی برای هدایت بشریت توسط پیامبر همان قوم وعصرنازل می‌شد. یکی از مهمترین مسائلی که در هر دینی مورد توجه پیامبران آن بوده است مسئله امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد، دردین مبین اسلام نیزکه دینی برای همه بشریت تا قیامت است این مسئله از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. بطوریکه جزء فروعات این دین بزرگ به شمار می‌رود چنان‌که در برخی از روایات از دیگر واجبات و اعمال پسندیده، برتر شمرده شده است. تا جایی که امیر مؤمنان در نهج البلاغه می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما اعمال اْلبر کلها و اْلجهاد فی سبیل الله عنْداْلامر باْلمعروف و النهی عن اْلمنْکر الا کنفْثة فی بحرٍ لجی ٍ۱ وهمه اعمال نیک و (حتی) جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر همچون رطوبت دهان در مقایسه با دریای پهناور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف ونهی از منکر از وظایف هر مسلمانی است. اما شناخت چیستی آن و کسب توانایی نسبت به چگونگی انجام آن مسئله ایست که همیشه مورد توجه بوده است. در هر عصر و زمانی و در دوره هر پیامبری برای این مسئله چالش‌هایی مطرح بوده است اما اینکه پیامبران چگونه با این چالش‌ها روبرو شده و با انواع مخاطبین در شرایط گوناگون چگونه برخورد و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می‌کردند مسئله‌ای مهم و درس آموز است که باید به آن پرداخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور کلی پیامبران الهی در مواجهه با افراد گوناگون، چه خویشاوند و نزدیک و یا یکی از افراد قوم، چه مخالف و معاند و یا دوست و مؤمنی که به خطا رفته است، از دو شیوه بهره می‌گرفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ شیوه‌های گفتاری &lt;br /&gt;
۲ شیوه‌های رفتاری&lt;br /&gt;
و ما به شرحی از این موارد در زندگی پیامبران می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شیوه‌های گفتاری پیامبران: در سوره نحل آیه ۱۲۵ سه روش برای دعوت افراد به حق را معرفی می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دارالهجره، بیتا، حکمت ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ادع إلی سبیل ربک باْلحکْمة و اْلموعظة اْلحسنة و جادْلهم بالتی هی أحسن إن ربک هو أعلم بمن ضل عن سبیله و هو أعلم باْلمهتدین؛&lt;br /&gt;
با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسی بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت یافتگان داناتر است .» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن سه راه همان‌طور که از آیه برداشت می‌شود حکمت، موعظه حسنه و جدال أحسن می‌باشد که به شرح مختصری از آن‌ها می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ حکمت&lt;br /&gt;
معنای حکمت: با مراجعه باصل معنی کلمه می‌توان بدست آورد که حکمت یک حالت و خصیصه درک و تشخیص است که شخص بوسیله آن می‌تواند حق و واقعیت را درک کند و مانع از فساد شود و کار را متقن و محکم انجام دهد علی هذا حکمت حالت نفسانی و صفت روحی است نه شیء خارجی بلکه شیء محکم خارجی از نتائج حکمت است. ۲ راغب گوید: حکمت رسیدن بحق بواسطه علم و عقل است همچنین شناختن موجودات و انجام نیکیها و خیرات در مجمع ذیل آیه ۳۲ بقره گوید: حکمت آنست که تو را بر امر حق که باطلی در آن نیست واقف کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت دانشی است که آدمی به کمک آن افعالش را از روی تدبیر و اتقان انجام می‌دهد. ۴ حکمت رسیدن به حق و واقع به واسطه علم و عقل است. از ویژگیهای حکمت آن است که جهل و نادانی را از انسان باز می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت در قرآن: این کلمه بیست بار در قرآن مجید تکرار شده و در بیشتر موارد توأم با «کتاب» است و تعلیم و انزال آن از جانب خداوند و از جانب پیامبران نسبت بمردم است. مراد از کتاب در آن موارد احکام شریعت و کلمات دین و مراد از حکمت همان محکم کاری و تشخیص است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دیدگاه درباره حقیقت حکمت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نحل / ۱۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم، ج ۲، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱، ص ۵۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. رازی، محمد بن ابیبکر زین الدین، مختارالصحاح، بیروت، ۱۹۸۸؛ طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۲، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ برهان و استدلال۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ رعایت مقتضای حال۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً قومی حس گرا هستند و از تعقل کمتری برخوردارند پس باید با توجه به مقتضای حال آنان هدایت انجام پذیرد مانند استفاده از مثال، خدا [برای فهماندن حقیقت توحید و شرک] مثلی زده است: مردی را که اربابانی ناسازگار و بداخلاق در [مالکیت ] او شریکاند، و مردی که فقط برده یک مالک است، آیا این دو برده از جهت فرمان گرفتن و فرمان بردن با هم یکسانند؟ [موحدان که بنده خدای یکتا هستند، دارای زندگی منظم و پاک و آخرتی آبادند، و مشرکان که فرمان بران اربابان گوناگونند، دارای زندگی پریشان و آخرتی خراب اند.] همه ستایش‌ها ویژه خداست. بلکه بیشترشان [به آثار و منافع بندگی خدا] معرفت و آگاهی ندارند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه اصل حکمت هم شامل محتوا یعنی برهان است و هم شیوه تبلیغ یعنی رعایت مقتضای حال و بین این دو دیدگاه منافاتی نیست .۴ نخستین گام در دعوت به سوی حق استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است. به دیگر سخن؛ فعالیت در درون فکر و اندیشه مردم و به حرکت در آوردن آن و بیدار ساختن عقل‌های خفته نخستین گام محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ موعظه حسنه&lt;br /&gt;
معنای موعظه حسنه: وعظ وادار نمودن به چیزی است که با بیم دادن همراه است خلیل بن احمد می‌گوید «وعظ تذکر و یادآوری سخنی است که با خیر و خوبی همراه باشد که قلب و دل را لطیف و روشن سازد». عظة و موعظة هر دو اسم است وبه معنای پند و اندرز نیکو۵ نصیحت و اندرز دادن به عاقبت یک کار است ۶. آنگاه که لقمان به وقت پند به پسرش گفت: پسر مهربانم برای خدا همتا و شریک قرار نده. این تبلیغ و هدایتی است برای مردم و پندی است برای متّقین. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موعظه باید حکیمانه و دارای انذار و تبشیر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق، چاپ سوم، ج ۲، ص ۶۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ضلال قرآن، بیروت قاهره، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ۴، ص ۲۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿ضرب الله مثلاً رجلاً فیه شرکاء متشاکسون و رجلاً سلماً لرجل ٍ هل ْ یستویان مثلاً اْلحمد لله بل ْ أکْثرهم لا یعلمون ﴾ (زمر/۲۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. سرافرازی، فاطمه، «بررسی تطبیقی رویکرد پیامبران اولوالعزم در برخورد با مخالفان از منظر قرآن»، دانشگاه قرآن و حدیث، شهریور ۱۳۹۲، ص ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۷، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ابن منظور، محمد بن مکرم، پیشین، ج ۷، ص ۴۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ یا أیها النبی إنا أرسْلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً﴾۱&lt;br /&gt;
ای پیامبر! به راستی ما تو را شاهد [بر امت ] و مژده رسان و بیم دهنده فرستادیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مواعظ قرآنی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فإن حاجوک فقل ْ أسلمت وجهی لله و من اتبعن و قل ْ للذین أوتوا اْلکتاب و اْلأمیین أأسلمتم فإن أسلموا فقد اهتدوا و إن تولوا فإنما علیک اْلبلاغ و الله بصیر باْلعباد ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اگر با تو جدال و گفتگوی خصومت آمیز کردند، [فقط در پاسخشان ] بگو: من و همه پیروانم وجود خود را تسلیم خدا کرده‌ایم؛ و به اهل کتاب و به بیسوادان [مشرک] بگو: آیا شما هم تسلیم شده‌اید؟ پس اگر تسلیم شوند، قطعاً هدایت یافته‌اند، و اگر روی گرداندند [برتو دشوار و سخت نیاید] که آنچه بر عهده توست فقط ابلاغ [پیام خدا] است؛ و خدا به بندگان بیناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موعظه پذیری انسان از دو طریق می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ راهی از درون که عبارت است از برخورداری از قلبی زنده و بیدار: إن فی ذلک لذکْری لمن کان له قْلب ؛۳&lt;br /&gt;
بی تردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتی است برای کسی که نیروی تعقّل دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ راهی از برون که داشتن گوشی شنوااست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أو أْلقی السمع و هو شهید۴ یا با تأمل و دقت [به سرگذشت‌ها] گوش فرا می‌دهد در حالی که حاضر به شنیدن و فراگیری شنیده‌های خود باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گروه دیگری هم وجود دارند که بر اثر زیادی گناه قلوبشان بسته شده بطوریکه نه از درون و نه از بیرون پذیرای مواعظ الهی نیستند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ جدال احسن&lt;br /&gt;
معنای جدال أحسن: الجدال، دشمنی؛ «لا جدال»: خلاف و دشمنی وجود ندارد. ۶ جدال: منازعه، مخاصمه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احزاب / ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آل عمران / ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ق / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. سرافرازی، فاطمه، پیشین، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. فؤاد افرام، بستانی، فرهنگ ابجدی، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۵ ش، متن، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبرسی در ذیل آیه ۳۲ هود فرموده: جدال و مجادله بمعنی مقابله با خصم است که او را از رأی خود منصرف کند و آن از جدل بمعنی تابیدن شدید است و مطلوب از جدال آنست که طرف از رأی خود بر گردد. به هر حال، این کلمه در مجادله حق و مجادله باطل و در مجادله بمعنی دفاع در قرآن کریم بکار رفته است و همه در اصل معنی یکی است و فرق با مصادیق است .۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدال عبارت است از: دلیلی که صرفاً برای منصرف نمودن خصم از آنچه که بر سر آن نزاع می‌کند بکار برود، بدون اینکه خاصیت روشنگری حق را داشته باشد، بلکه عبارت است اینکه آنچه را که خصم خودش به تنهایی و یا او و همه مردم قبول دارند بگیریم و با همان ادعایش را رد کنیم .۲ در جدال احسن، شخص با تکیه بر اصول و اعتقادات مشترک به گفت وگو می‌نشیند تا براساس همان اصول و اعتقادات مشترک حقانیت سخنان خود را تبیین و تحلیل کند. در جدل از مقدمات مورد پذیرش خصم برای مقابله با او استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه قرآنی جدال&lt;br /&gt;
﴿فاستخف قومه فأطاعوه إنهم کانوا قوماً فاسقین ﴾۳ &amp;quot;فاستخف قومه &amp;quot; یعنی: فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت؛ و لذا از او اطاعت نمودند، زیرا با مطالبی که دلیل نیست برای آنان استدلال می‌کرد و می‌گفت: آیا کشور مصر مال من نیست و ... و اگر مردم عاقل بودند می‌گفتند: مالکیت انسان دلیل بر حقانیت او نیست، و لازم نیست که همراه پیامبران فرشتگانی بیاید، زیرا تنها معجزه است که دلالت بر صدق دعوای نبوت پیامبران می‌کند نه چیزهای دیگر. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراتب جدال احسن:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ با صبغه کلامی محض: محاجه پیامبران با قومشان بر محور معارف کلامی ﴿و قالوا لو لا أْنزل علیه ملک و لو أْنزْلنا ملکاً لقضی اْلأمر ثم لا ینْظرون ﴾.۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخورد با مردم عادی ابتدا تقلید کور کورانه آنان را محکوم کرده آنگاه با بیان آرام موعظه شان می‌کردند مثل حضرت ابراهیم در برخوردی که با عموی خود، آزر داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۲، ص ۲۲ و ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. پس او قومش را سبک‌مغز شمرد [و آنان را با وسوسه و اغواگری فریفت و خوارشان کرد] در نتیجه از او اطاعت کردند؛ زیرا آنان مردمی فاسق و نافرمان بودند. (زخرف / ۵۴)&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج ۲۲، ص ۲۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ انعام /۸ [و گفتند: چرا فرشته‌ای [که در معرض دید ما قرار گیرد] بر او نازل نشده است؟ اگر فرشته‌ای نازل کنیم، کار هلاکت [این بهانه جویان ] تمام می‌شود و لحظه‌ای مهلت نیابند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ با صبغه حقوقی، سیاسی، اجتماعی به همرام صبغه کلامی: پیامبران در برخورد با مدعیان ربوبیت&lt;br /&gt;
مثل فرعون و نمرود برهان محکم بیان می‌کردند. درکنار صبغه کلامی تدبیر امور جامعه و هدایت تشریعی امت نیز عنصر محوری گفتگو است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرق موعظه حسنه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) پرهیز دادن از وساوس&lt;br /&gt;
ب) عبرت از گذشتگان&lt;br /&gt;
ج) آگاهی دادن نسبت به آجر الهی یا عذاب الیم۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس تمام مناظرات انبیاء یا با حکمت بوده که همان دلایل عقلی و براهین است، یا با جدال احسن و یا با موعظه حسنه که توضیح آن داده شد اما نکته‌ای که لازم است در اینجا بیان گردد این است که در برهان و جدال احسن یک روح حاکم است وآن استدلال و احتجاج در راه یقینی ساختن مقصود به طریق عقلی است. در مجادله روی سخن با منکران و ناباوران است که مخالفتشان یا بخاطر باورهای غلط ایشان است ویا سؤالات و شبهاتی که درباره دیدگاه مقابل برایشان ایجاد می‌شود که در همه این موارد لازم است با نرمش و مدارا در عین حال استدلال‌های قوی این موانع را از میان برداشت. این کار معمولاً با بدیهیاتی صورت می‌گیرد که خود طرف مقابل به آن پایبند است و آنگاه به کمک همین مقدمات نتایج صحیحی گرفته می‌شود تا هدف مورد نظر که همانا تأیید معروف و انکار منکر است در دسترس اندیشه و باور قرار گیرد. &lt;br /&gt;
هرچند انواع راه‌ها و مناظرات پیامبران که به سه دسته تقسیم می‌شد بیان گردید اما روش‌های انجام آن نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است که شامل موارد زیر می‌گردد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ دعوت به توحید و نفی شرک: دعوت به توحید و نفی شرک از رسالت‌های همه انبیای عظام بوده است زیرا این مهم اساس دعوت آنان بوده و راه را برای پذیرش معروف‌های دیگر و باز داشتن از منکرات باز می‌کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت نوح مردم بت‌پرست را به توحید در عبادت فرا می‌خواند۳ ولی بزرگان قومش به بهانه بشر بودن از اطاعت ایشان سر باز می‌زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سرافراز، فاطمه، پیشین، ص ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لقد أرسْلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره أ فلا تتقون ﴾ (مؤمنون /۲۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیز سر لوحه دعوت خود را توحید و نفی شرک قرار دادند۱ و در هر فرصتی آن را به مردم اعلام می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در داستان حضرت صالح نیز می‌بینیم که ایشان مردم را به توحید و خداپرستی دعوت کرد اما مردم نپذیرفته ۲ ودر کمال وقاهت از حضرت تقاضای نزول عذاب را کردند اما ایشان با صبر و متانت از آنان گذشت و با مهربانی و رأفت به هدایتگری خود ادامه داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیطی که شرک و کفر در آن ریشه دوانده وتمام زوایای آن را فرا گرفته برآوردن ندای توحید جرأتی می‌خواهد که فقط از پیامبر شجاعی چون ابراهیم ساخته است. با دقت در مضمون آیاتی که احتجاج ابراهیم با نمرود، گفت و گوی او با پدر ومجادله او با ستاره پرستان و... را باز گو می‌کند، توحید و یکتاپرستی محور تمام گفتگوها است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم زیر بنای کار هدایتی خویش را تفکر و اندیشه‌های توحیدی قرار داده زیرا برای رهنمون شدن افراد به هر خیری و پرهیز دادن از هر شر و پلیدی افکار توحیدی شالوده و زیر بنای کار را تشکیل می‌دهند. ۴&lt;br /&gt;
در بحث امر به معروف و نهی از منکر نیز اگر زیر بنا را درست نکنیم نمی‌توانیم انتظار نتیجه‌ای خوب و تأثیر گذار داشته باشیم. پس اولین قدم در این راه اصلاح دید توحیدی افراد است و چه بسا با اصلاح نگاه توحیدی خیلی از امور خود به خود اصلاح گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ نسبت دادن قوم به خودشان: در قران تقریباً تمام آیاتی که از دعوت انبیاء صحبت می‌شود از لفظ &amp;quot;یا قوم &amp;quot; استفاده شده است و این نشاندهنده این است که خداوند هر پیامبری را از میان قوم خود مبعوث می‌کردند و در این موضوع نکات زیادی نهفته است اول اینکه: آن پیامبر در میان قوم خود شناخته شده است و چون فطرت هر انسانی جویای نیکویی هاست زیبایی‌های اخلاقی پیامبران نیز در میان قوم خود شناخته شده و مورد تحسین آنان بود و همین امر حس اعتماد را نسبت به پیامبران بیشتر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم اینکه: هر فردی در میان قوم خود آشنایی بیشتری نسبت به زبان، فرهنگ و آداب و رسوم قوم خود دارد و این امر باعث ایجاد تعامل بهتر با قوم می‌شود؛ و همچنین آن قوم هم نمی‌توانند بهانه بیاورند که او با فرهنگ و آداب و رسوم و گذشته ما آشنا نیست وگرنه این حرف‌ها را نمی‌زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون (هود/۵۰)و و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره أ فلا تتقون ﴾ (اعراف /۶۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و لقد أرسْلنا إلی ثمود أخاهم صالحاً أن اعبدوا الله فإذا هم فریقان یخْتصمون ﴾ (نمل / ۴۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال بل ْ ربکم رب السماوات و اْلأرض الذی فطرهن و أنا علی ذلکم من الشاهدین ﴾ (انبیا/۵۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عنکبوت / ۱۶ و ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم اینکه: هر فرد در میان قوم خود دارای پیوندهای خویشاوندی ومحکمی است که همین امر تأثیر گذاری گفتار و رفتار انسان را بیشتر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این همه می‌رساند که بهترین و شاید اولین جایی که هر فرد وظیفه دارد در آن جا دست به امر به معروف و نهی از منکر بزند قوم خود و بطور خاص خانواده و خویشاوندان خود است. &lt;br /&gt;
حضرت نوح قوم خود را با لفظ &amp;quot;ای قوم من &amp;quot;۱ خطاب می‌کند که دلسوزی و رأفت خود را به قومش نشان دهد سپس پیشنهاد خویش را مطرح می‌کند و حضرت موسی نیز چنین است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ گفتار آرام و رعایت ادب در برابر تهمت‌ها: بی تردید یکی از رفتارهای مشترک تمام انبیای الهی گفتار نرم و آرام و پرهیز از تندخویی و سخت گیری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء همواره کرامت ذاتی و عزت معنوی افراد را در نظر داشته و در برخوردها، حرمت‌ها را حتی در مواجهه با تهمت‌های بی اساس رعایت می‌کردند. ۳ داشتن شرح صدر و خویشتن داری صفتی است که هر فرد قبل از ورود به وادی امر به معروف و نهی از منکر باید آن را در خود ایجاد کند ۴و الا امر به معروف و نهی از منکر او نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت و این مسئله ایست که هر کدام از ما شاید بارها آن را دیده و تجربه کرده باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء در برخورد با تهمت‌ها به جای برخورد شدید و عصبانیت، فقط اتهام مطرح شده را نفی می‌کردند و این مطلبی است که اگر ما در محافل و گفتگوهای خود خصوصاً در گفتگوهایی که رنگ و بوی سیاسی به خود می‌گیرد رعایت کنیم و با خویشتن داری فقط به ذکر دلایل خود بپردازیم بدون قیل و قال و یا غیبت و متهم کردن همدیگر شاید بسیاری از مشکلات و فتنه‌ها بوجود نخواهد آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿لقد أرسْلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ (اعراف / ۵۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قال موسی یا قوم إن کنْتم آمنْتم بالله فعلیه توکلوا إن کنْتم مسلمین ﴾ (یونس / ۸۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و الذین لا یشْهدون الزور و إذا مروا باللغْو مروا کراماً﴾ (فرقان / ۷۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و عباد الرحمن الذین یمشون علی اْلأرض هوناً و إذا خاطبهم اْلجاهلون قالوا سلاماً﴾ (فرقان / ۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره حضرت ابراهیم با پدر این محبت و ادب را به وضوح مشاهده می‌کنیم آنجا که پدر خود را با لفظ &amp;quot;یا ابت &amp;quot; که نشانه دلسوزی وافر به اوست مورد خطاب قرار می‌دهد؛ و زمانی که با تهدید پدر مواجه می‌شود بزرگوارانه به او سلام می‌دهد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿إن إبراهیم لحلیم أواه منیب ﴾۲ ابراهیم، بردبار و دلسوز و بازگشت کننده (بسوی خدا) بود! سید قطب در خصوص این آیه و لفظ &amp;quot;حلیم &amp;quot; می‌گوید:۳ &amp;quot;حلیم &amp;quot; آن است که عوامل غضب را تحمل نموده و صبر و شکیبایی می‌کند و دست به اقدامی نمی‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ استدلال منطقی: پیامبران به سؤالات وادعاهای افراد گوش می‌دادند و سپس با استدلال‌های قاطع به آنها پاسخ می‌گفتند به گونه ایکه ابتدا اجازه می‌دادند تا فرد ادعاها و مشکوکات خود را بیان کند سپس با استدلال‌های منطقی این مشکوکات را آسیب پذیر کرده و از این طریق فرد را برای پذیرش محکمات خود آماده می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که خداوند در قرآن آنجا که کافران دست به تحقیر پیروان نوح و سرپیچی از فرمان او زدند می‌فرماید: «اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم، و از نزد خودش رحمتی به من داده باشد- و بر شما مخفی مانده - (آیا باز هم رسالت مرا انکار می‌کنید)؟! آیا ما می‌توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور سازیم، با اینکه شما کراهت دارید؟ !۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در پاسخ تهدید قوم اینگونه جواب آنها را داد: «آیا درباره خدا با من گفتگو و ستیز می‌کنید؟! در حالی که خداوند، مرا با دلایل روشن هدایت کرده؛ و من از آنچه شما همتای (خدا) قرار می‌دهید، نمی‌ترسم (و به من زیانی نمی‌رسانند)! ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع حضرت علم و آگاهی خداوند را یادآور شده و می‌فرماید این بت‌ها هیچ علم و آگاهی ندارند و نمی‌توانند سود و زیانی به شما برسانند. پس از خشم خداوند بترسید نه این بت‌های بی جان و فاقد شعور و این گونه حضرت ذهنیت بت پرستان مبنی بر سود و زیانی که از جانب بت‌ها برایشان بود و ترسی که از این موضوع داشتند را به چالش کشید و باطل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال سلام علیک سأستغْفر لک ربی إنه کان بی حفیا﴾ (مریم /۴۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۷۴ و ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، پیشین، ج ۵، ص ۲۶۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی رحمة ً من عنْده فعمیت ْ علیکم أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ (هود/ .(۲۸&lt;br /&gt;
۵. ﴿و حاجه قومه قال أ تحاجونی فی الله و قد هدان و لا أخاف ما تشْرکون به إلا أن یشاء ربی شیئاً وسع ربی کل شی ء عْلماً أفلا تتذکرون ﴾ (انعام / ۸۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین حضرت در مواجهه با ستاره پرستان به گونه‌ای دیگر وارد شده ابتدا به ظاهر اعتقادات آنان را قبول می‌کند و سپس با منطق قوی و البته قابل لمس و محسوس آنان را باطل می‌سازد. ۱&lt;br /&gt;
اینچنین حضرت از راه‌های گوناگون برای هدایت مردم استفاده می‌کند ودر این راه دست به ابتکار و خلاقیت می‌زند کاری که متأسفانه در دنیای امروز با این همه پیچیدگی و نو آوری ما برای پیشبرد دین و امر به معروف و نهی از منکر انجام نمی‌دهیم و هنوز از همان تذکرهای کلیشه‌ای لفظی استفاده می‌کنیم. در حالیکه حضرت در هر شرایط و با هر گروه به گونه‌ای خاص وارد عمل می‌شدند گاهی در جایگاه پرسشگر قرار می‌گرفتند و به جای بحث و استدلال‌های پیچیده با طرح سؤالاتی ساده و بیدار کننده مخاطب راعاجز می‌کردند یعنی از مرحله انکار وارد مرحله شک می‌شدند ۲و از آن به بعد آماده شنیدن حرف حق می‌شدند. &lt;br /&gt;
حضرت موسی و هارون نیز در گفتگویی که با فرعون دارند پاسخ او را با برهان و بینه می‌دهند آنجا که فرعون گفت: &amp;quot;پروردگار شما کیست، ای موسی؟!&amp;quot; حضرت با برهانی قاطع می‌گوید&amp;quot;پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده؛ سپس هدایت کرده است !»&amp;quot;این سخن بیانگر برهانی است که ربوبیت را از آن خدا می‌داند. فرعون گفت: &amp;quot;پس تکلیف نسلهای گذشته (که به اینها ایمان نداشتند) چه خواهد شد؟ !&amp;quot;گفت: آگاهی مربوط به آنها، نزد پروردگارم در کتابی ثبت است؛ پروردگارم هرگز گمراه نمی‌شود، و فراموش نمی‌کند و آنچه شایسته آنهاست به ایشان می‌دهد! ۳ و اینگونه حضرت علم مطلق خداوند را نیز اثبات می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گاهی برای بیان حقایق و بیداری اذهان دست به مقایسه می‌زدند کاری که حضرت ابراهیم انجام داده و با ایجاد استفهام و مقایسه بین خدایان متعدد وجدان حقیقت جوی مخاطبان را به تفکر و تعقل و دقت دعوت می‌کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا گاهی از طریق محسوسات دست به استدلال می‌زدند همان‌طور که حضرت ابراهیم امور محسوس و مشهود را مبنای استدلال خود قرار داد تا ضمن ترکیب حس و عقل امکان فهم را برای تمام مخاطبان با هر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب اْلآفلین ﴾ (انعام /۷۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إذْ قال لأبیه و قومه ما هذه التماثیل آلتی أْنتم لها عاکفون ﴾ (انعام /۵۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۵۱ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال هل ْ یسمعونکم إذْ تدعون أو ینْفعونکم أو یضرون ﴾ (شعرا/۷۲و۷۳) گفت: «آیا هنگامی که آنها را می‌خوانید صدای شما را می‌شنوند؟! یا سود و زیانی به شما می‌رسانند؟ !».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میزان فهم و درک فراهم نماید. به همین خاطر از امور محسوسی چون ماه و خورشی و ستارگان بهره گرفت و به همین دلیل روی سخن خود را با بت بزرگ قرار داده از او سؤال نمود تا با مردم از راه محسوسات خودشان احتجاج کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ انذار و اتمام حجت با مشرکان: اکثر بت پرستان از ترس اینکه مبادا مورد خشم و غضب بت‌ها قرار بگیرند آنها را پرستش می‌کردند؛ لذا پیامبران که ریشه انحراف آنها را شناسایی کرده بودند سعی نموده که آنها را متوجه اشتباه خود کنند از این رو خداوند را به عنوان مبدأ و منشأ هر خیر و شر و هر نعمت و عذابی معرفی کرده و این خصلت را از بت‌های بی جان سلب نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت نوح نیز به قوم خود هشدار داد که اگر از بت‌پرستی و شرک دست برندارند، عذاب حتماً خواهد آمد۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیز پس از ذکر برخی از نعمات الهی، قوم خود را از عذابی که بر اثر نافرمانی و حق ناپذیری گریبان آنها را می‌گیرد بیم می‌دهد۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح نیز بعد از بیان نعمتهای خداوند، قوم خود را بیم میدهدکه در صورت پشت کردن به معجزه الهی عذاب دردناکی آنان را خواهد گرفت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ اقناع تدریجی (همراهی با مخاطب): گاهی پیامبران برای اقناع طرف مقابل مجبور به همراهی با او می‌شدند به این صورت که مقدمات ادعای آنها را می‌پذیرفتند و در ادامه مناظره همه آنها را با استدلال‌های روشن و اقناع کننده باطل می‌کردند. روشن است که همراهی پیامبران به معنای پذیرش عقاید آنها نیست بلکه به منظور ایجاد نوعی همدلی و همبستگی میان طرفین مناظره کننده است که در اقناع مخاطب بسیار مؤثر می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح نیز برای اقناع مخاطب از این روش استفاده می‌کردند &amp;quot;ای قوم! اگر من دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم &amp;quot;.۴&lt;br /&gt;
ایشان قطعاً خود را دارای دلیل و حجت می‌دانند اما در مقام جدال سعی می‌کند همراهی مخاطب را جلب نماید تا از این طریق به تدریج هدایت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنا أرسْلنا نوحاً إلی قومه أن أْنذر قومک من قبل أن یأْتیهم عذاب ألیم قال یا قوم إنی لکم نذیر مبین ﴾ (نوح /۱و۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و اتقوا الذی أمدکم بما تعلمون * أمدکم بأْنعام ٍ و بنین * و جنات و عیون * إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ (شعراء/ ۱۳۵ ۱۳۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قد جاءْتکم بینة ٌ من ربکم هذه ناقة الله لکم آیة ً فذروها تأْکل ْ فی أرض الله و لا تمسوها بسوء فیأْخذکم عذاب ألیم ﴾ (اعراف / .(۷۳&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی ﴾ (هود/ ۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما روشن‌ترین و بهترین مثال را در مناظره حضرت ابراهیم با ستاره پرستان می‌بینیم. حضرت با استفاده از عقاید ایشان و مقبولاتشان، به مقابله با اعتقادات ایشان می‌پردازد و با برخوردی متین، به تدریج راه حق را به آنان می‌نمایاند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهمی که آمرین و نآهیان دین حق باید به آن توجه کنند این است که چنانچه بخواهند از این روش در این مسیر استفاده کنند باید بسیار دقت کنند که مبادا بخاطر انجام واجبی خود مرتکب منکری شوند و به بهانه هدایت دیگری خود به کاری دست بزنند که رضایت خداوند به آن تعلق نگرفته؛ لذا کسی که می‌خواهد از این روش بهره بگیرد هم باید خود از لحاظ دینی و اعتقادی بسیارقوی باشد و هم فردی زیرک و آگاه به روش‌ها باشد تا خدای نکرده خود مرتکب اشتباهی نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ مناظره با رئیس گروه: یکی از بهترین حالت‌های مناظره، مناظره با رئیس گروه است زیرا چنانچه مناظره موفقیت آمیز باشد نه تنها مورد توجه بزرگان قرار می‌گیرد بلکه می‌توان بوسیله رئیس و بزرگ گروه افراد قوم را نیز با خود همراه کرد زیرا چیزی که بزرگ یک قومی بپذیرد دیگران راحت تر خواهند پذیرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم و موسی نیز برای دعوت به توحید به نزد بزرگان و پادشاهان سرزمین خود چون نمرود و فرعون رفتند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ثم بعثْنا من بعدهم موسی و هارون إلی فرعون و ملائه بآیاتنا فاستکْبروا و کانوا قوماً مجرمین ﴾.۳بعد از آنها، موسی و هارون را با آیات خود به سوی فرعون و اطرافیانش فرستادیم؛ اما آنها تکبر کردند (و زیر بار حق نرفتند؛ چرا که) آنها گروهی مجرم بودند!&lt;br /&gt;
مراد از «ملأ»، چهره‌های چشم پر کن مثل کاخ نشینان و درباریان است که اطرافیان فرعون محسوب می‌شدند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما رأی الشمس بازغة ً قال هذا ربی هذا أکْبر فلما أفلت ْ قال یا قوم إنی بریء مما تشْرکون إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و اْلأرض حنیفاً و ما أنا من اْلمشْرکین ﴾ (انعام /۷۸و۷۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه أن آتاه الله اْلمْلک إذْ قال إبراهیم ربی الذی یحیی و یمیت قال أنا أحیی و أمیت قال إبراهیم فإن الله یأْتی بالشمس من اْلمشْرق فأْت بها من اْلمغْرب فبهت الذی کفر و الله لا یهدی اْلقوم الظالمین ﴾ (بقره /۲۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یونس / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، تفسیر نور، پیشین، ج ۳، ص ۶۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون جامعه را به دو دسته ی کاخ‌نشین قبطی و محرومین سبطی تقسیم کرده بود. در داستان حضرت نوح نیز نقش این گروه را درجهت دهی به افکار و عقاید جامعه می‌بینیم .&amp;quot; ملاً معمولا به جمعیتی گفته می‌شوند که عقیده واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آنها چشمها را پر می‌کند، زیرا ماده اصلی این لغت به معنی&amp;quot; پر کردن &amp;quot; است، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیتهای خودخواه و خودکامه‌ای که ظاهری آراسته، و باطنی آلوده دارند، و صحنه‌های مختلف اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند، اطلاق شده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب انبیاء نه تنها با سران و پادشاهان بلکه با کسانی که به تعبیر قرآن &amp;quot;ملأ&amp;quot; بودند یعنی چشم مردم در جامعه به اینها بود گفتگو می‌کردند، زیرا امید است که با تغییر اینان گروه زیادی از مردم متحول شوند. شاید در جامعه ما تعبیر دیگری که بتوان از&amp;quot; ملأ &amp;quot;داشت همان &amp;quot;خواص &amp;quot; هستند که رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) اینقدر بر تغییر و بیداری و بصیرت این گروه تأکید دارند گروهی که هم خودشان می‌توانند دسته مهمی از آمرین به معروف و ناهیان از منکر باشند و هم می‌توانند یکی از مهم‌ترین گروهای هدف آمرین به معروف و ناهیان از منکر قرار بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ تحریک وجدان‌ها و عواطف: از آنجا که شیوه‌های مختلف تبلیغی علاوه بر اندیشه و خرد، با قلبها و عواطف نیز سرو کار دارد انبای الهی به تناسب شرایط و مخاطبین گوناگون از استدلال عقلی و یا بیان عاطفی برای تآثیر گذاری و اقناع مخاطبین استفاده می‌کردند. &lt;br /&gt;
یکی از این روش‌ها برای تحریک عواطف، سخنان استفهام گونه است تا افراد را به تفکر و تأمل وادار کند و در کنار آن با ایجاد تنبه درونی عواطفشان را نیز تحریک نماید. &lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم پس ازشکستن بت‌ها با ارائه پرسشی تکان دهنده که در آن عقل و اندیشه افراد را مورد خطاب قرار داده است می‌فرماید: «بلکه این کار را بزرگشان کرده است! از آنها بپرسید اگر سخن می‌گویند!» آنها به و جدان خویش بازگشتند؛ و (به خود) گفتند: «حقّا که شما ستمگرید!» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز گاهی از استفهامی که موجب تحریک عواطف می‌شد استفاده می‌نمود آنگاه که پس از بازگشت از میقات با قوم گمراه خود مواجه شد و گفت: «ای قوم من! مگر پروردگارتان وعده نیکویی به شما نداد؟! آیا مدت جدایی من از شما به طول انجامید، یا می‌خواستید غضب پروردگارتان بر شما نازل شود که با وعده من مخالفت کردید؟ !». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال بل ْ فعله کبیرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ینْطقون فرجعوا إلی أْنفسهم فقالوا إنکم أْنتم الظالمون ﴾ (انبیا/۶۳ و ۶۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فرجع موسی إلی قومه غضْبان أسفاً قال یا قوم أ لم یعدکم ربکم وعداً حسناً أ فطال علیکم اْلعهد أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم فأخْلفْتم موعدی﴾ (طه /۸۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از راه‌های تحریک عواطف تصریح به رابطه مخاطب با مبلغ است. مثلاً در بسیاری از آیات می‌بینیم که پیامبران قومشان را با لفظ &amp;quot;یا قوم &amp;quot; مخاطب می‌سازند و یا در جاهایی از لفظ &amp;quot;ربی و ربکم &amp;quot; به جای &amp;quot;الله و رب&amp;quot; استفاده می‌کنند که همه اینها بخاطر ایجاد جو تفاهم و همدردی بین آنها می‌باشد. &lt;br /&gt;
و گاهی با اشاره به ستمی که به خود روا می‌دارند و ضرری که متوجه خودشان است، قلوبشان را تحت تأثیر قرار می‌دهند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ اولویت قرار دادن امر به معروف و نهی از منکر: همان‌طور که از متون دینی برمی آید امر به معروف و نهی از منکر در دین و شریعت الهی جایگاه ویژه‌ای دارد بطوریکه خود واجبی است که واجبات دیگر بر پایه آن استوار می‌مانند و اگر این مهم از جامعه‌ای رخت بر بندد آن جامعه رو به انحطاط و نابودی می‌رود. پیامبران نیز که اولیاء و نمایندگان خدای متعال در هر دوره و زمانی بودند به این مهم واقف بودند و همواره سعی می‌کردند جامعه خود را از منکرات دور و به سوی نیکی‌ها رهنمون شوند لذا امر به معروف و نهی از منکر را سرلوحه کار خود و از جمله اولویت‌ها قرار می‌دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ قاطعیت در اظهار عقاید و تبلیغ رسالت: انبیاء در ابتدای رسالت خود مواضع اصولی و ریشه‌ای خود را با قاطعیت اعلام می‌کردند، نتیجه این بیان قاطع این بود که افراد را به اقناع کامل نزدیک کرده و تردید و شک را از ذهنشان می‌زدود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز از ابتدای رسالت خویش خواسته‌های خود را صریح و قاطع اعلام نمود و به بیان رسالت ودیدگاه‌هایش پرداخت و فرمود:سزاوار است که بر خدا جز حق نگویم. من دلیل روشنی از پروردگارتان برای شما آورده‌ام؛ پس بنی اسرائیل را با من بفرست !» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱ یادآوری نعمات الهی: یکی از مؤثرترین راه‌های جلب قلوب این است که مردم غافل را متوجه نعمات الهی و منشأ و مبدأ آن کنیم. پیامبران نیز در خلال مباحث توحیدی همواره نعمت‌های الهی را یاد آور می‌شدند تا علاوه بر ایجاد روحیه شکر گزاری در مقابل منعم اصلی، روحیه خود باوری، اعتماد به نفس و عزت نفس را در مخاطبین ایجاد نمایند تا از این طریق راه برای پذیرش دعوت هموار گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز در جای جای دعوت مردم را نسبت به نعمت‌های بی شماری که خداوند به آنان عنایت نموده آگاه می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذْ قال موسی لقومه یا قوم إنکم ظلمتم أْنفسکم باتخاذکم اْلعجل فتوبوا إلی بارئکم فاقْتلوا أْنفسکم ذلکم خیر لکم عنْد بارئکم فتاب علیکم إنه هو التواب الرحیم ﴾ (بقره /۵۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿حقیق علی أن لا أقول علی الله إلا اْلحق قد جئْتکم ببینة من ربکم فأرسل ْ معی بنی إسرائیل ﴾ (اعراف /۱۰۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و (به خاطر بیاور) هنگامی را که موسی به قومش گفت: «نعمت خدا را بر خود به یاد داشته باشید، زمانی که شما را از (چنگال) آل فرعون رهایی بخشید! همانها که شما را به بدترین وجهی عذاب می‌کردند؛ پسرانتان را سر می‌بریدند، و زنانتان را (برای خدمتکاری) زنده می‌گذاشتند؛ و در این، آزمایش بزرگی از طرف پروردگارتان برای شما بود!» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) شیوه‌های رفتاری: هرچند می‌توان در شیوه‌های رفتاری موارد متعددی چون؛ افشای کذب در تعامل با رهبر، رفع فساد در عرصه عواطف، رفع فساد در عرصه سیاست، حذف خدای محسوس، واگذاری به حال خود، افشای فساد در عرصه اندیشه، لعن و نفرین آمران به منکر و هتاکان به رهبری، اثبات حقانیت رهبر، ترک مخاصمه و محاجه، روی گردانی از مخالفان و جنگ دفاعی ۲. را برشمرد اما بهترین و بارزترین موارد در رویکرد رفتاری را می‌توان تحدی و مباهله دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تحدی: تحدی در لغت به این معنا است که با او مسابقه داد و بر او چیره شد. «تحدی خصْمه»: از دشمن خود خواست تا با وی مسابقه دهد. ۳ آنجا که ساحران به موسی گفتند: شما شروع می‌کنید، یا ما ابزار خود را به کار بگیریم؟ موسی در راه تحدی به ایشان گفت: آنچه را فراهم کرده‌اید، بیفکنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیزدر آنجا که پس از آوردن دلایل محکم باز هم مردم به انکار پرداختند فرمود من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم شاهد باشید که از بت و بت‌پرستی بیزارم و از شما ترسی ندارم هر مکر و حیله و تدبیری که دارید درباره من بکار برید به اّتفاق یکدیگر و ابداً به من مهلت ندهید. ۵ و این تحدی آخرین حربه و شاید معجزه‌ای بود در مقابل قومی که به حضرت توهین کرده و او را صدمه خورده از بت‌ها دانسته بودند. &lt;br /&gt;
درداستان زندگی پیامبران می‌بینیم زمانیکه ایشان پس از آوردن دلایل منطقی و تبشیر و انذار ازهدایت مخاطبین منحرف خود ناامید می‌شدند به عنوان آخرین حربه تمام باورها و مقدسات مشرکان را به مبارزه می‌طلبیدند تا از این طریق ناتوانی آنان را اثبات کرده تا شاید ذره‌ای دگرگونی در قلوب مسخ شده ایجاد کنند و آنان را بیدار نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مباهله: باهل - مباهلة ً [بهل ] بعضهم بعضاً: همدیگر را لعنت کردند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ابراهیم / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سرافراز، فاطمه، پیشین، ص ۲۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. محمد احمد، جاد مولی، پیشین، متن، ص ۲۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۴۳. ﴿قال لهم موسی أْلقوا ما أْنتم مْلقون ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال إنی أشْهد الله و اشْهدوا أنی بریء مما تشْرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون ﴾؛ هود/ ۵۴ و ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان، متن، ص ۱۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من اْلعْلم فقل ْ تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أْنفسنا و أْنفسکم ثم نبتهل ْ فنجعل ْ لعنت  الله علی اْلکاذبین. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس هر که با تو درباره او [عیسی] پس از آنکه بر تو [به واسطه وحی، نسبت به احوال وی] علم و آگاهی آمد، مجادله و ستیز کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته پیدا است منظور از&amp;quot; مباهله &amp;quot; این نیست که این افراد جمع شوند و نفرین کنند و سپس پراکنده شوند زیرا چنین عملی به تنهایی هیچ فایده‌ای ندارد، بلکه منظور این است که این نفرین مؤثر گردد، و با آشکار شدن اثر آن، دروغگویان به عذاب گرفتار شوند و شناخته گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تعبیر دیگر، این کار به عنوان آخرین &amp;quot; حربه &amp;quot;، بعد از اثر نکردن &amp;quot; منطق و استدلال &amp;quot;، است که به منظور ظاهر شدن اثر خارجی این نفرین است نه تنها یک نفرین ساده. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مراتب مباهله به حسب موضوع ===&lt;br /&gt;
۱. نزول برکات ۲. دفع بلا: ربنا اکْشف عنا اْلعذاب إنا مؤمنون ۳ (می‌گویند:) پروردگارا! عذاب را از ما&lt;br /&gt;
برطرف کن که ایمان می‌آوریم ۳. نزول عذاب ۴ می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تحقیق سعی بر آن شد تا با بررسی ویژگی‌ها و شاخصه‌های رفتاری تعدادی از پیامبران الهی به واکاوی و بازشناسی رفتار و ابعاد اخلاقی ایشان در امر به معروف و نهی از منکر پرداخته شود. در حقیقت باید گفت تمامی گزارشات قرآنی و روایی در خصوص عملکردهای اخلاقی این بزرگواران در بردارنده این حقیقت&lt;br /&gt;
است که پیامبران الهی برای رساندن پیروانشان به سعادت دنیوی و اخروی، روشی اخلاق مدارانه با تکیه بر&lt;br /&gt;
باورهای الهی و انسانی در پیش گرفته و هدفی جز ره یافتن به این سعادت نداشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران /۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۲، ص ۵۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. دخان / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ ش، ج ۹، ص ۱۷۶ ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشنهادها ==&lt;br /&gt;
بهتر است در موضوع ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره حضرت محمد نیز تحقیقی انجام&lt;br /&gt;
پذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فهرست منابع ==&lt;br /&gt;
قرآن مجید&lt;br /&gt;
۱. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر أحسن الکلام، مترجم حسین تاجی گله داری، تصحیح و مراجعه عبدالغفور حسین بر، عبدالواحد شمسی، ریاض، دار السلام، ۱۴۲۹ ق&lt;br /&gt;
۲. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
۳. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش&lt;br /&gt;
۴. بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، انتشارات اسلامی، ۱۳۷۵ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
۵. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، سید محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
۶. بسیج، احمد رضا، و دیگران، نظارت نخبگان (تبیین امر به معروف و نهی از منکر در دانشگاه)، مشهد، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد، ۱۳۸۶ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ثقفی تهرانی، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، ۱۳۷۶ ش، تهران، برهان&lt;br /&gt;
۸. جاد مولی، محمد احمد، مصطفی زمانی، قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء), قم، پژواک اندیشه، ۱۳۸۰ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
۹. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. حسینی شاه عبد العظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، تهران ، انتشارات میقات، ۱۳۶۳ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. حسینی میر صفی، فاطمه، شیوه مناظرات انبیاء و امام صادق، تهران ، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۴ ش&lt;br /&gt;
۱۲. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، دار العلم، ۱۳۶۸ ش&lt;br /&gt;
۱۳. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، ۱۳۷۷ ش&lt;br /&gt;
۱۴. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص قران از آدم تا خاتم النبیین)، قم، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۱ ش، چاپ بیست و ششم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵. زمخشری، محمود بن عمر، تفسیر کشاف، ترجمه مسعود انصاری، تهران، ققنوس، ۱۳۸۹ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶. سرافرازی، فاطمه، بررسی تطبیقی رویکرد پیامبران اولوالعزم در برخورد با مخالفان از منظر قرآن، دانشگاه قرآن و حدیث، شهریور ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید (رقعی)، چاپ بیستم، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، چاپخانه سپهر، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۰ ش، چاپ بیستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش، چاپ یازدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱. قربان پور، فاطمه، علم اخلاق، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق ، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، چاپخانه سروش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳. قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله، قصص الانبیا، به تحقیق غلام رضا عرفانیان یزدی، مشهد، مرکز پژوهش‌های اسلامی، ۱۴۰۹ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴. کم راتیان، زهره، اخلاق و فقه، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق ، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، چاپخانه سروش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵. متفکر، حسین، امر به معروف و نهی از منکر، تهران ، انتشارات مدحت، ۱۳۸۷ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶. مجلسی، محمد باقر، حیوة القلوب در قصص پیامبران و اوصیاء ایشان تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۸ ش، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸. میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش، چاپ پنجم، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹. نسفی، امام ابو حفص نجم الدین عمر بن محمد، تفسیر نسفی، تصحیح دکتر عزیز الله جوینی، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۸۹ ش، چاپ دوم عربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۸ م، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۰۴/ ۱۳۶۳ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین ۱۴۰۴ ق / ۱۳۶۳ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: عبدالسلام محمدهارون، قم، مکتب الاعلام ۱۴۰۴ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن، تحقیق: عطیة علی عبدالباری، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، مصحح: عطار، احمد عبد الغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۳۷۶ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱. سید رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دار الهجره، بیتا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳. الشیبانی، علی بن ابی الکرم معروف به ابن اثیر، الکامل فی التواریخ، تحقیق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م /۱۴۳۰ ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴. طبری، ترجمه تفسیر طبری، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: احمدحسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۷. طیبی، سید قطب، قصص القران فی ظلال القران، عکاشه عبد المنان، بیروت، دار الیوسف، ۱۹۹۸ م&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۸. العاملی [شهید اول ], زین الدین بن علی، فهارس الروضه البهیه فی شرح المعه لدمشقیه، تحقیق مجمع الفکر الاسلامی قم، مجمع الفکر اسلامی، ۱۴۳۱ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۹. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، قم، انتشارات اسماعیلیان، ۱۴۱۵ ق، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۰. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر للامام فخر الرازی، تهران، دار الکتب العلمیه، بیتا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۱. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۰۹ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۲. قاضی عبدالجبار، شرح اصول خمسه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیتا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۳. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ۱۳۸۷ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۴. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، مصحح / موضوع: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۵. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمدباقر محمودی/ عبد الزهراء علوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الملخص ==&lt;br /&gt;
تحظی فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فی الإسلام بأهمیة وموقع خاصّین، إلی درجة أّنه وفقاً لبعض الروایات فان واجبات أخری تبنی علی قاعدة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر. ومع ذلک، فان هذه الفریضة المهمة قد حظیت بالتدقیق والتمحیص من الناحیة الفقهیة، بینما آداب هذه الفریضة الأساسیة وأبعادها الأخلاقیة لقیت إهتماماً أقل ّ. وعلی هذا الأساس، فان الرسالة الحالیة للبحث عبارة عن: تحلیل عمل الأنبیاء (نوح، إبراهیم، موسی، عیسی، هود، صالح)، فی مواجهة الأعمال الحسنة والمنکرة وتقدیم انموذج أخلاقی من فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر&amp;quot; وفقاً للسیرة النبویة للأنبیاء الآنفی الذکر فی القرآن الکریم. بخلاصة وفی المجموع، ما هو ظاهر للعیان أکثر من غیره فیما یخص ّ فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فی حیاة هؤلاء الأنبیاء العظام، التعامل الملازم للرأفة والمحبة مع الصبر، لکن هذه المحبة لاتجعل من هؤلاء الأنبیاء أن یغضّوا النظر عن بیان الحجج المنطقیة بطریقة حاسمة لایمکن وصفها، بل کانوا یثبتون علی مواقفهم حتّی مع وجود التهدید والسخریة، ویسعون لایقاظ الطبائع الباحثة عن الحق. ومن خلال هذا المسیر، کانوا یوقظون الضمائر تارة عن طریق التهدید والوعید من العذاب الإلهی، وتارة أخری عن طریق توضیح النعم الإلهیة وتحریک الشعور بتردید الشکر للمنعم الأساس وتقدیرهم، کما کانوا یشجعون الناس للمضی قدماً فی جادة الصواب والتی تتمثّل فی الدیانة التوحیدیة عن طریق الوعود بالنعم الإلهیة والجنّة الموعودة. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمات المفتاحیه: امر بالمعروف، نهی عن المنکر، سیره الانبیاء، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، هود، صالح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==Abstract==&lt;br /&gt;
Enjoying good and forbidding wrong has significance and special status in Islam so that &lt;br /&gt;
according to traditions, other obligations are based on them. This important religious&lt;br /&gt;
duty has been mainly studied from jurisprudence view but Customs and ethical&lt;br /&gt;
dimensions of this fundamental duty is less concerned.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Accordingly, the goal of the present research is analysis of the prophets’ operation&lt;br /&gt;
–Noah , Abraham, Moses, Jesus, Hood, Saleh (peace be upon them)-in face of good deeds , bad deeds and presenting an ethical model of enjoying good and forbidding wrong duty according to prophetic tradition of prophets in Quran.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Overall and in sum what has been seen about enjoying good and forbidding wrong in prophets ’lives is their behavior with compassion, kindness and patience. However this kindness didn’t make them to ignore expressing logical reasoning with indescribable decisiveness.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Despite threats and ridicule, they always insisted on their positions and tried to&lt;br /&gt;
 awaken the nature of God – seeking. In this path, they sometimes awakened conscience with threat and warning of divine chastisement. In addition to they sometimes remind conscience the main person who bestowed blessings by mentioning the divine blessings, provoking the sense of thanksgiving and gratitude.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
They also encourage them to the right path which is the monotheistic religion by promise of Allah’s blessings and paradise.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 Key terms: Enjoying good and forbidding wrong, Prophets’ traditions, Noah, Abraham, Moses, Jesus, Hood, Saleh (peace be upon them).&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=61631</id>
		<title>ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=61631"/>
				<updated>2019-01-26T07:13:15Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: /* داستان ذبح گاو */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         = ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات پایان‌نامه&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:دانشگاه قران و حدیث.png |200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  = مرضیه خسروی گهر&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ = فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =استاد راهنما&lt;br /&gt;
|داده۴ = جلیل پروین&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =استاد مشاور&lt;br /&gt;
|داده۵   = &lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ دفاع&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = رشته&lt;br /&gt;
|داده۷   = &lt;br /&gt;
|برچسب۸  = محل دفاع&lt;br /&gt;
|داده۸   = دانشگاه قرآن و حدیث&lt;br /&gt;
|برچسب۹  = دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تقديم به ==&lt;br /&gt;
سرور جوانان بهشت ؛ حضرت حسين بن علي که جان خويش را براي اقامه امر به معروف و نهي از منکر نثار کرد&lt;br /&gt;
و به ساحت مقدس حضرت بقيه الله الاعظم ، امام زمان و به تمامي شهداي امر به معروف و نهي از منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سپاسگزاري ==&lt;br /&gt;
و با تشکر و سپاس فراوان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پدر و مادر بزرگوارم که با تأسي از معصومين بستر مناسب را براي قدم گذاشتن اينجانب در راه اهل بيت فراهم آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از تمامي اساتيد گرامي بالاخص جناب آقاي دکتر پروين که به حق ، در جايگاه استادي عالم و دلسوز ايفاي نقش کرده و نه تنها مرا در انجام اين پايان نامه ياري رساندند بلکه درس اخلاق و صبر و بزرگواري را نيز از ايشان آموختم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنين از تمام اساتيدي که در طول اين مدت با روش و منش علمي و اخلاقي خود مرا در اين راه ياري رساندند. و در نهايت از همسر مهربانم که نه تنها در طول نگارش و تدوين اين پايان نامه با صبر و فداکاري حامي من بود بلکه چون همراهي آگاه ياري گر من در اين مسير نيز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چکيده ==&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر در اسلام از اهميت و جايگاه ويژه اي برخوردار است ، به طوري که طبق روايات ، واجبات ديگر بر پايه آن بنا ميشوند. با اين حال ، اين فريضۀ مهم عمدتاً از منظر فقهي مورد مطالعه قرار گرفته و آداب و ابعاد اخلاقي اين فريضۀ بنيادين ، کمتر مورد اهتمام بوده است . بر اين اساس ، رسالت پژوهش حاضر عبارتست از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واکاوي عملکرد پيامبران (نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود و صالح ) در مواجهۀ با معروفات و منکرات و ارائۀ مدلي اخلاقي از فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» بر اساس سيرە نبوي حضرات در قرآن . در مجموع و به طور گزيده آنچه دربارٔە امر به معروف و نهي از منکر در زندگي اين پيامبران بيشتر به چشم ميخورد برخورد توأم با رأفت و محبت همراه با صبر و شکيبايي است اما اين محبت باعث نميشود که ايشان از بيان استدلال هاي منطقي با قاطعيت وصف نشدني چشم پوشي کنند بلکه همواره بر روي مواضع خود حتي با وجود تهديد و تمسخر پافشاري کرده و در جهت بيدار کردن فطرت هاي خداجو تلاش ميکردند. در اين راه گاه وجدان ها را با تهديد و بيم دادن از عذاب الهي بيدار ميکردند و گاهي با بيان نعمت هاي الهي و تحريک حس شکرگذاري و قدرداني آنان را به ياد منعم اصلي انداخته و با وعده نعمات الهي و بهشت آنان را به سمت راه درست که همان دين توحيدي است ترغيب مي نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کليدواژه ها: امر به معروف ، نهي از منکر، سيره انبيا، نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود ، صالح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فصل اول : کليات و مفاهيم ==&lt;br /&gt;
=== کليات ===&lt;br /&gt;
==== بيان مسئله ====&lt;br /&gt;
درباره امر به معروف و نهي از منکر از منظر فقهي به لحاظ شرايط ، مراتب و احکام و.... سخن بسيار گفته شده است . با اين حال آداب و ابعاد اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر کمتر مورد اهتمام بوده است . با توجه به ضرورت و اهميت بحث امر به معروف و نهي از منکر از جنبه هاي اخلاقي و نيز با توجه به نياز جامعه امروز به بحث مصداقي و عملکردي در اين زمينه ، پژوهش حاضر بر آن است تا با نگاهي عميق به عملکرد پيامبران در مواجهه با معروفات و منکرات از لابه لاي آيات و داستان هاي قرآني، مدلي اخلاقي از فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» ارائه دهد تا به ضميمه مباحث فقهي، چراغ راه مؤمنان در سلوک اجتماعي باشد. در روايات سخن از صد و بيست و چهارهزار پيامبر يا نبي آمده است که از اين ميان سيصد و سيزده نفرشان رسول بوده اند و از ميان رسولان حضرت نوح ، حضرت ابراهيم ، حضرت موسي ، حضرت عيسي  و حضرت محمد مصطفي جزء پيامبران اولو العزم ميباشند. در قرآن نام بيست و پنج پيامبر ذکر شده است البته نام حضرت ذوالکفل هم در سوره انبيا و ص آمده است اما برخي در پيامبر بودن ايشان شک دارند. از ميان اين ٢٥ يا ٢٦ پيامبر، عده اي فقط نام مبارکشان در قرآن بيان شده و يا به توصيفي در حد يک يا دو جمله بسنده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراين اين پيامبران از دايره بحث ما خارج ميشوند، دستۀ ديگري از پيامبران که مقدار کمي از داستان زندگي آن ها در قرآن مطرح شده فاقد جنبه هاي امر به معروف و نهي از منکري ميباشند، اما دستۀ ديگري از پيامبران هستند که جنبۀ امر به معروفي مطرح شده دربارە زندگي ايشان در قرآن پررنگ تر است که ما به بررسي داستان زندگي اين عزيزان ميپردازيم .لازم به ذکر است که در اين ميان حضرت محمد مصطفي به دليل گستردگي زياد مباحث نياز به تحقيق جداگانه اي دارند که درمحدوده اين پايان نامه نميگنجد. بر اين اساس گسترٔە موضوع پژوهش حاضر در مرزهاي زير تعيين شده است : بايدها و نبايدها در عرصۀ امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيرٔە نبوي حضرات نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود و صالح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اهميت و ضرورت ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر جزء فروع دين و از واجبات است . اهميت اين فريضه به حدي است که طبق روايات ائمه معصومين  واجبات ديگر بر پايه آن بنا ميشوند. با توجه به تکليف شرعي مسلمين در اين زمينه و وجود ابتلائات فردي و اجتماعي فراوان در سطح جوامع انساني از واحدهاي فردي گرفته تا جوامع بزرگ تر، لازم است براي مقابله و اصلاح اين معضلات اين فريضه احياء و تقويت گردد تا به اين وسيله زمينه پاکي جامعه از گناه و برپايي بقيه فرايض الهي فراهم گردد. اين تحقيق بر آن است تا با نگرشي عمقي به سيره عملي پيامبران الهي در قرآن در خصوص امر به معروف و نهي از منکر در سطح خصوصي و عمومي افراد و جامعه (خانواده ، اقوام و تمامي افراد حاضر در آن اجتماع اعم از مؤمن يا کافر) الگوي مناسبي را جهت بکارگيري در عصر و زمان خود فراهم آورد تا بدينوسيله کمکي به اجراي فريضه امربه معروف ونهي از منکراين واجب فراموش شده بنمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====  سؤالات تحقيق ====&lt;br /&gt;
=====  سؤال اصلي =====&lt;br /&gt;
الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره انبياء در قرآن چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== سؤالات فرعي =====&lt;br /&gt;
١ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت نوح در برخورد با مخاطبين&lt;br /&gt;
منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت ابراهيم در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت موسي در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٤ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت عيسي در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٥ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت هود و حضرت صالح در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فرضيات تحقيق ====&lt;br /&gt;
سؤال اصلي: اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤالات فرعي :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
١ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٤ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٥ اکتشافي&lt;br /&gt;
====  پيشينۀ تحقيق ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر از جمله مسائل مهمي است که اهل فقه به تفصيل در کتاب هاي خود به آن پرداخته اند هم چنين کتاب ها و پايان نامه هايي در اين زمينه به نگارش در آمده که اهم آن ها از اين قرار است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
١ کتاب «امر به معروف و نهي از منکر» از محمد اسحاق يعقوبي مباحث اين کتاب بيش تر درباره آيات و رواياتي است که مستقيماً به بحث وجوب و اهميت امر به معروف و نهي از منکر پرداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ کتاب »امر به معروف و نهي از منکر در قرآن » از سيد محمد علي حسيني فر که بيشتر به ارزش و اهميتي که اسلام به اين فريضه ميدهد پرداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ پايان نامه اي با عنوان «مباني و احکام امر به معروف و نهي از منکر در فقه شافعي و جعفري ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اين حال پژوهشي که فريضه امر به معروف و نهي از منکر را از ابعاد اخلاقي مورد مطالعه قرار داده باشد آن هم بر اساس سيره انبياء و در چهار چوب آيات قرآن تا به حال به ظهور نرسيده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ایضاح مفاهیم محوری ===&lt;br /&gt;
==== امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
مفاهیم محوری تحقیق حاضر عبارتند از: امر به معروف، نهی از منکر، اخلاق، سیره انبیاء که به ترتیب مراد از&lt;br /&gt;
آنها بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر در لغت =====&lt;br /&gt;
امر در لغت به معنای؛ فرمان دادن؛ و فرمان، حکم، اوامر جمع، معنی شأن و شی و کار و حادثه، امور جمع امر۱ به معنای دستور داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمر: أمر دو معنی دارد یکی کار و چیز، جمع آن امور است مثل ﴿و إذا قضی أمراً فإنما یقول له کن فیکون ﴾,۲ چون چیزی را اراده کند، بدان گوید: باش پس می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگری: دستور و فرمان، قاموس گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«&amp;quot;الامر ضد النهی&amp;quot; مثل ﴿قل أمر ربی باْلقسط ﴾۳ بگو خدایم بعدل فرمان داده است ﴿أمر ألا تعبدوا إلا إیاه ﴾۴ دستور داده که جز او را نپرستید.» ۵&lt;br /&gt;
ناگفته نماند: أمر بمعنای اول اسم مصدر، و بمعنای دوم مصدر و اسم مصدر است، در تفسیر المیزان ۶ احتمال داده که: معنای مصدری اصل، و اسم مصدر، معنای ثانوی و بعنایت باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بطور خلاصه می‌توان گفت: أمر یا قولی است و یا فعلی، قولی به معنی دستور و فعلی به معنی کار و چیز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ ش، چاپ بیستم، ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. یوسف / ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم، ج ۱, ص ۱۱۰ ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم، ج ۸, ص ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمر: شأن و کار و جمعش أمور است، أمر مصدر است و فعلش را مانند «أمرته» زمانی بکار می‌برند که او را مکّلف کرده باشی چیزی را انجام دهد، أمر، لفظی است عام برای همه أفعال و أقوال و در این معنی سخن خدای تعالی است که ﴿إلیه یرجع اْلأمر کله ﴾. ۱ مرحوم دهخدا می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... و صیغه امر را در ۱۶ معنی استعمال کرده‌اند؛ اول در ایجاب چنان‌که «أقیمواالصلاة».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم در ندب؛ هم چون &amp;quot;وکاتبوهم &amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم در ارشاد؛ مانند «فاستشهدوا». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارم در تهدید؛ مانند «من شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجم در اهانت ؛ مانند &amp;quot;ذق انک انت العزیز الکریم &amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ششم در دعا مانند «الهم اغفرلی». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم در اباحت؛ مانند «و إذا حللتم فاصطادوا». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتم در امتنان؛ مانند «فکلوا مما رزقکم الله حلالا». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهم در اکرام؛ مانند ادخلوا بسلام».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نهی در لغت ۳ =====&lt;br /&gt;
نهی: منع کردن و باز داشتن از چیزی۴ مص [ع ] (ن ه) بازداشتن، منع کردن، خلاف امر، نهی از منکر، بازداشتن از کار بد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهی: النهی: خلاف الأمر، نهی خلاف امر است. لسان العرب امر را مقابل نهی دانسته می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«النهی خلاف الامر» تناهی از باب تفاعل، به معنای نهی کردن یکدیگر است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معروف در لغت و اصطلاح =====&lt;br /&gt;
معروف از ماده «عرف» به معنای «شناخته شده به عنوان خوبی» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب اصفهانی در این زمینه می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۱۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، ۱۳۳۴ ۱۲۵۸, ص ۳۳۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۰۹ ق، چاپ دوم، ج ۴, ص ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عمید، حسن، پیشین، ص ۱۱۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم، ج ۱۵، ص ۳۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«معروف: اسمی است برای هر کاری که با عقل و شریعت نیکو شناخته شده منْکر: چیزی است که به زشتی شناخته شده، در آیات: ﴿یأْمرون باْلمعروف و ینْهون عن اْلمنْکر ﴾۱ و لذا واژه معروف (خوب و نیکو) برای میانه روی در بخشش وجود بکار می‌رود زیرا از نظر ۲ شریعت و عقول نیکو شمرده می‌شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف: شناخته شده و آن مقابل منکر است و از آن کار نیک مطابق فطرت قصد می‌شود. المیزان ذیل آیه ﴿و لهن مثْل الذی علیهن باْلمعروف ﴾۳ گفته: معروف آن است که مردم با ذوق مکتسب از حیات اجتماعی متداول آن را می‌دانند. ... ۴&lt;br /&gt;
معروف در شریعت اسلام آن است که مردم آن را به فطرت سلیم می‌دانند (نقل به معنی) راغب گوید: معروف هر فعلی است که خوبی آن بوسیله عقل یا شرع شناخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات ﴿فأمسکوهن بمعروف أو سرحوهن بمعروف ﴾۵ و غیره مراد کاری و عملی و قولی است که مطابق عقل و فطرت سلیم بوده باشد در این صورت مطلق معروف مورد تصدیق شرع است. خواه شرع بالخصوص به آن تصریح کرده باشد یا نه. ۶&lt;br /&gt;
فخرالدین طریحی در مجمع البحرین می‌نویسد: «معروف نام کاملی است برای هر آنچه به عنوان طاعت خدا و تقرب به سوی او و نیکویی به مردم شناخته شده باشد اسمی است برای هر کاری که خوبی آن بوسیله شرع و عقل، شناخته شده باشد بدون این که شرع در مورد آن با عقل مخالفت کند.» ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== منکر در لغت و اصطلاح ۸ ====&lt;br /&gt;
منکر از نظر لغت به معنای «ناشناخته» و «زشت و بد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ ش، چاپ دوم، ج ۲, ص ۵۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۴، ص ۳۲۸ ۳۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بقره / ۲۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۵۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: احمدحسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم، &lt;br /&gt;
ج ۵، ص ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. قاضی، عبد الجبار، شرح اصول خمسه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیتا، ص ۱۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منکر: ﴿و فأی آیات الله تنْکرون ﴾﴾۱ منْکر، هر کاریست که عقل‌ها و خردهای صحیح زشتی آن را حکم می‌کند یا این که عقل‌ها در زشتی و خوبی آن کار سکوت می‌کنند سپس دین و شریعت بدی و زشتی آن را بیان می‌کند در این معنی آیه ﴿اْلآمرون باْلمعروف و الناهون عن اْلمنْکر﴾۲، تنْکیر انکار کردن چیزی از جهت معنی و قرار دادن آن چیز مثل ناشناخته است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجمع البحرین نیز حرمت شرعی را دلیل منکر بودن کاری دانسته، می‌گوید: هر چیزی را که شارع زشت شمارد و آن را حرام نماید منکر است. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هر کدام از امر به معروف و نهی از منکر، به واجب و مستحب تقسیم می‌شود؛ پس چیزی که عقلاً و شرعاً واجب است، امر به آن واجب می‌شود و چیزی که عقلاً قبیح یا شرعاً حرام است نهی از آن واجب می‌باشد و چیزی که مندوب و مستحب است امر به آن هم چنین است و آنچه مکروه است امر به آن، چنین است .» ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، می‌توان گفت هر کاری که انسان را از خدا و اخلاق و معارف دور کند، منکر و بر عکس، هر کاری که انسان را به خدا و انسانیت و معنویت نزدیک کند معروف است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعریف امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
«با توجه به تبیین معانی مفردات «امر به معروف و نهی از منکر» به روشنی در می‌یابیم که امر به معروف یعنی واداشتن دیگران به خوبیها و نهی از منکر یعنی باز داشتن آنان از بدیها.» ۶&lt;br /&gt;
شهید ثانی در توضیح مفهوم امر به معروف و نهی از منکر می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الغافر/ ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. التوبة / ۱۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طریحی، فخر الدین بن محمد، پیشین، ج ۳، ص ۵۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، دار العلم، ۱۳۶۸ ش، ج ۲, ص ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امر به معروف وادار کردن دیگران به اطاعت و نهی از منکر، باز داشتن آنان از انجام گناه است که می‌تواند به گونه زبانی و یا عملی باشد.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر شریف جرجانی در این باره می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امر به معروف ارشاد و راهنمایی به راه‌های نجات بخش و نهی از منکر باز داشتن از اموری است که با شریعت سازگاری ندارند و ... گفته‌اند: امر به معروف امر و فرمان است به آنچه مطابق کتاب و سنت است و نهی از منکر بازداشتن از چیزهایی است که نفس و شهوت به آن‌ها تمایل دارد و گفته شده است که امر به معروف اشاره دارد به آنچه که مورد رضایت و خشنودی خداوند تعالی است از افعال و اقوال بندگان و نهی از منکر بد دانستن آن چیزی است که شریعت و عفّت از آن رویگردان است، و آنچه که در دین الهی جایز و جاری نیست .» ۲&lt;br /&gt;
پس بطور کلی می‌توان گفت امر به معروف یعنی بر انگیختن و فرمان دادن به چیزی که نزد عقل و شرع خوب و مطلوب است و نهی از منکر یعنی باز داشتن و منع کردن از چیزی که نزد عقل و شرع، بد و ناپسند است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معنای سیره =====&lt;br /&gt;
سیرو السیر: مصدر سار یسیر سیراً. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیرة: حالتی و روشی است که انسان و سایر جانداران نهادشان و وجودشان بر آن قرار دارد، خواه غریزی و خواه اکتسابی چنان‌که گفته می‌شود: فلانی سیره و روشی نیکو و قبیح دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه: ﴿سنعیدها سیرتها اْلأولی ﴾۵ یعنی حالتی که بر آن حالت بوده که همان چوب بودن آن است درباره عصای حضرت موسی است بعد از اعجازش. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الجبعی العاملی [شهید ثانی]، زین الدین، فهارسالروضة البهیة فی شرح المعة الدمشقیة، تحقیق مجمع الفکر الاسلامی، قم، مجمع&lt;br /&gt;
الفکر اسلامی، ۱۴۳۱ ق، ج ۱، ص ۲۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۹ ق، ص ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۸ م، چاپ اول، ج ۲, ص ۷۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۲۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اخلاق ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر از فروع دین اسلام و جزء واجبات است که در کنار نماز، روزه و جهاد قرار می‌گیرد و حتی طبق حدیثی از امام محمد باقر امر به معروف و نهی از منکر دو واجب بزرگ الهی می‌باشند که سایر واجبات با آن‌ها برپا می‌مانند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیق حاضر بر آن است که با دیدی ژرف‌تر و کاربردیتر به ابعاد اخلاقی، این واجب فراموش شده در زندگی و سیره پیامبران در قرآن بپردازد. با توجه به نگاه فقهی به مسئله امر به معروف و نهی از منکر و هم چنین بعد اخلاقی این مسئله لازم می‌دانم در ابتدا توضیحی اجمالی درباره علم فقه و اخلاق و مرزهای این دو باهم داده شود تا با توجه به دو جنبه بودن مسئله امر به معروف و نهی از منکر (فقهی و اخلاقی) بتوانیم با شفافیت بیش تری به بررسی این واجب الهی در سیره پیامبران بپردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تعریف اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
===== اخلاق =====&lt;br /&gt;
واژه اخلاق از خلق و خلق به معنای «خوی» و «سرشت» است چنان‌که در مصباح المنیر آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«الخلق بضمتین السجیه ؛۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلق با دو ضمه به معنای سرشت است»&lt;br /&gt;
اخلاق جمع خلق و «خلق» به معنای خویها است. اصل آن را به معنای تقدیر گرفته‌اند۴٫۳ و علمای اخلاق نیز تعریفی که در اصطلاح برای خلق و اخلاق کرده‌اند قریب به معنایی است که اهل لغت نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تعریف علم اخلاق: مرحوم نراقی تعریف نسبتاً کاملی از اخلاق دارند و می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ ق، چاپ اول، ج ۱۶، ص ۱۱۹، ح ۲۱۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. کم راتیان، زهره، اخلاق و فقه، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق، مشهد، انتشارات سخن گستر، دانشگاه آزاد با&lt;br /&gt;
مشارکت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، خراسان رضوی، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، ص ۲۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴&lt;br /&gt;
ق، چاپ اول، ج ۱, ص ۲۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قربان پور، فاطمه، علم اخلاق، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق، مشهد، انتشارات سخن گستر، دانشگاه آزاد با مشارکت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، خراسان رضوی، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، ص ۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علم اخلاق دانش صفات مهلکه و منجیه و چگونگی موصوف شدن و متخلق گردیدن به صفات نجات بخش و رها شدن از صفات هلاک کننده می‌باشد.»۱ &lt;br /&gt;
سیرت و سجایای انسان که حکایت از هیئت باطنی انسان دارد و با چشم بصیرت درک می‌شود، همان گونه که خلق هیئت و شکل ظاهری آدمی است که با چشم دیده می‌شود (مفردات راغب) خلق و خوی آن دسته از صفات را در بر می‌گیرد که در نفس راسخ باشد و زوال ناپدیر به گونه ایکه آدمی بیدرنگ کار پسندیده یا ناپسند را انجام دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ملکه‌ای پایدار در نفس آدمی که سبب می‌شود، کارها به آسانی انجام پذیرد بدون نیاز به اندیشه بنابر این &amp;quot;خلق &amp;quot; آن حالات و صفات پایدار نفسانی را در برمیگیرد که خاستگاه رفتار آدمی است .» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع علم اخلاق: علم اخلاق از صفات خوب و بد که از طریق کارهای اختیاری و ارادی در انسان قابل کسب است، بحث می‌کند. چنین صفاتی موضوع علم اخلاق می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) هدف علم اخلاق: علمای علم اخلاق مهم‌ترین هدف این علم را تغییر خلق انسان‌ها و تحول روحی آدمیان دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در تعریفی که دانشمندان امروز از علم اخلاق ارائه می‌دهند، تمام توجه به رفتار بایسته آدمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ژکس، می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علم اخلاق عبارت است از: تحقیق در رفتار آدمی بدان گونه که باید باشد.»&lt;br /&gt;
یا شهید مطهری می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اخلاق عبارت است از علم زیستن یا چگونه زیستن»&lt;br /&gt;
این گونه تعریف‌ها اگر کلی در نظر گرفته شود، می‌شود پذیرفت؛ زیرا اخلاق می‌خواهد بیان کند که آدمیان چگونه باید رفتار کنند و زندگی درست انسانی، چگونه زندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) منابع علم اخلاق: منابع علم اخلاق در اسلام عبارت اند از: ۱ قرآن ۲ سنت ۳ عقل ۴ فطرت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فقه ====&lt;br /&gt;
الف) تعریف فقه: فقه از نظر مشهور اهل لغت به معنای فهم است و در اصطلاح از نظر مشهور اصولییون شیعه و اهل سنت عبارت است از احکام شرعی و فرعی از راه ادله تفصیلی آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قربان پور، فاطمه، پیشین، ص ۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع فقه: موضوع علم فقه عبارت است از افعال مکلفین و موضوعات خارجی که به نوعی با افعال مکلفین ارتباط پیدا می‌کند همانند: نماز، روزه، حج و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) هدف علم فقه: هدف فقه علاوه بر پرورش روح انسان در سایه تأمین سعادت دنیا و آخرت، اصلاح فرد و جامعه، ایجاد عدالت اجتماعی و حفظ حقوق امت اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) منابع فقه: امر یا اموری هستند که از طریق آن‌ها احکام و مقررات اسلامی کشف و در اختیار افراد و جامعه گذاشته می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شباهت‌های اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
۱ نیت که یک امر درونی است در اخلاق اصالت دارد و در فقه از ارکان عمل محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ منشأ الزام در هر دو شرع و وحی الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ همان گونه که موضوع فقه، رفتار و اعمال انسان و غایت آن، اصلاح فرد و جامعه است، موضوع اخلاق نیز رفتار و اعمال انسان و غایت آن اصلاح فرد و جامعه می‌تواند باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ فقه و اخلاق در احکلم پنج‌گانه: واجب و حرام، اباحه، کراهت و استحباب با هم مشابهت دارند؛ یعنی احکام اخلاقی همانند احکام فقهی بر همین پنج قسم تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تفاوت‌های اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
۱ فقه و اخلاق از جهت موضوع تا حدودی با هم تفاوت دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) قلمرو فقه به مراتب دامنه اش وسیع تر از اخلاق است زیرا فقه تکالیف افراد را در ابعاد عبادی، اجتماعی، فردی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی و جنایی و... بیان می‌کند ولی اخلاق، رفتار و اعمال فرد را فقط از لحاظ اتصاف آن به صفات خوب و بد و یا فضیلت و رذیلت مورد بحث قرار می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع هر دو رفتار انسان است ولی فقه، رفتاری را مورد توجه قرار داده است که دستوری بر انجام یا ترک آن رسیده، ولی در اخلاق، رفتاری مورد توجه است که بار ارزشی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) علم فقه بررسی بعد عبادی و حقوقی موضوع را بر عهده دارد ولی علم اخلاق به جنبه ارزشی آن می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ تفاوتی در هدف فقه و اخلاق وجود دارد. هدف در فقه علاوه بر پرورش و سازندگی انسان، سامان بخشیدن جامعه و و ثواب و عقاب اخروی می‌باشد در حالیکه هدف اخلاق اصلاح معایب فرد و جامعه است و توجهی به ثواب و عقاب اخروی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ آداب مستحبی از نظر فقه هیچ گونه الزامی ندارد ولی این آداب در اخلاق و در تهذیب نفس نوعی بایستگی را در پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ مبادی و تعالیم فقه جز از طریق وحی الهی پدید نمی‌آید اما ارزش‌ها و مبادی اخلاق، هم به وحی الهی متکی است و هم به فطرت پاک و جوهر انسانی تا آن جا که برخی اخلاق را از آن طبیعت بشر می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رابطه اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
رابطه فقه و اخلاق رابطه تأثیر و تأثر است. یعنی فقه و اخلاق، با کمک یکدیگر انسان را در رساندن به مدارج عالی و کمالات یاری می‌دهد و چنانچه بین این دو تغایر یا تباینی وجود داشته باشد، انسان را در رسیدن به مدارج و کمالات اخلاقی ناتوان می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخلاقی که در فقه مطرح است یعنی تهذیب روح، تزکیه نفوس، اقامه عدل، رعایت مصالح بندگان از جهاتی رنگ و بوی اخلاقی دارند و به گونه‌ای با مسائل اخلاقی ممزوج شده‌اند که تشخیص مرز بین فقه و اخلاق را دچار مشکل کرده است و می‌توان ادعا کرد که این اهداف از نوع مسائل اخلاقی است ولی در اهداف و غایت فقه، ثواب و عقاب اخروی مطرح است که در هدف اخلاقی به ثواب و عقاب توجهی نشده است که فقط به اصلاح و معایب شخص و جامعه می‌پردازد. ۱&lt;br /&gt;
علم اخلاق، درباره نفس و رفتار برخاسته از آن سخن می‌گوید و علم فقه، به کارهای مکلفان می‌پردازد بنابراین این دو علم، به گونه‌ای اشتراک دارند. در علم اخلاق رفتار از آن جهت که بار ارزشی دارد و آشکار کننده سرشت فرد است، مورد بررسی قرار می‌گیرد و اگر عملی گاهی اتفاق بیفتد، از جهت علم اخلاق مورد توجه نیست. اما در فقه رفتاری مورد توجه است که دستور بر انجام یا ترک آن رسیده باشد. با این که مشترکاتی بین فقه و اخلاق وجود دارد، ولی هر یک از دو علم، از حیثیت و جهت یکسانی بحث نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقه بحث از افعال مکلفان است، از جهت تشخیص وظیفه و تعیین حدود و حقوق افراد ولی در اخلاق، موضوع اصلی ارزش‌های اخلاقی و فضایل انسانی، مورد توجه است آداب مستحبی از نظر فقهی، هیچ گونه الزامی ندارد، اما همان‌ها را در رابطه با اصلاح و تهذیب نفس در نظر بگیریم، به گونه‌ای بایستگی در پی دارند. ممکن است عملی از نظر حقوقی ممنوع نباشد، لیکن در چارچوب علم اخلاق، ناپسند باشد. نیت بد در فقه و حقوق کیفری ندارد، ولیکن در اخلاق نیت اصالت دارد و تفاوت کارهای انسان‌ها به نیت‌های آن‌ها بستگی دارد. چه بسا، عملی روی مصالح اجتماعی یا نیازهای فردی، صحیح و در فقه مباح باشد، اما پیامدهای ناگوار اخلاقی داشته باشد. گاهی انسان ناگزیر است که دروغ بگوید و غیبت کند. این، بیگمان اثر روحی بدی روی شخص می‌گذارد، هر چند در فقه روا است و از این روی، انسان اگر بتواند در مواقع ضرورت نیز دروغ نگوید، بهتر است. سفارش علمای اخلاق به توریه برای پرهیز از آثار بد دروغ است. تجری اگر خلاف شرع هم نباشد، پیامدهای ناگواری در روح و روان آدمی به جای می‌گذارد. برخی ضد اخلاق‌ها مثل دروغ، غیبت، تهمت و فحش در فقه و اخلاق منع شده‌اند، لیکن ملاک بحث در این دو یکسان نیست. علم فقه جنبه حقوقی موضوع را بر عهده دارد و علم اخلاق، بعد ارزشی آن را. غیبت در فقه حرام و موجب حتک حرمت است و در اخلاق نوعی بیماری روحی به حساب می‌آید که جلوی تعالی انسان را می‌گیرد. تهمت و فحش و نسبت‌های ناروا در فقه، سبب تعزیر و حد است و در اخلاق شخص را بیقید و بند بار می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن بخش از مسائل فقهی که جنبه عبادی دارد، همانندی بیشتری بین فقه و اخلاق وجود دارد. همان گونه که نیت در اخلاق اصالت دارد، در عبادات نیز از ارکان اصلی عمل است. نمازی که ریایی باشد بیارزش است؛ زیرا وسیله نزدیک شدن به حق ارزش است، بلکه دوری از حق را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی کارها که جنبه حقوقی دارند و انجام آن در روان انسان تأثیر مثبت یا منفی می‌گذارند، عنوان اخلاقی و ارزشی نیز پیدا می‌کنند و به گونه‌ای تلازم بین جنبه حقوقی و جنبه اخلاقی آن وجود دارد. در چنین مواردی برای از بین بردن بعد حقوقی موضوع، در آغاز بعد ارزشی و اخلاقی آن را دگرگون می‌سازند که این مسئله بیشتر در موضوعات اجتماعی و اخلاقی محسوس است .۱&lt;br /&gt;
منشأ الزام در احکام و تکالیف فقهی و اخلاقی، اراده تشریعی خداوند سبحان است نه عقل و فطرت و وجدان و... که از سوی برخی از صاحب نظران اسلامی ارائه شده است و هر یک از دو علم راهکارهای ذیل را جهت تحقق الزامات معطوف داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ فرجام اخروی ثواب و عقاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ مکافات عمل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قربان پور، فاطمه، پیشین، ص ۳۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ نظارت فراگیر الهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ تحریک عواطف و احساسات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ سرایت دادن مسائل اخلاقی به فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اینجا معلوم می‌شود که فقهای شیعه چندان خود را مقید به «فقه اصطلاحی» با معنای تنگ آن ندانسته‌اند و هر کجا لازم دیده‌اند بطور گذرا به بعضی از مسائل اخلاقی نیز اشاره کرده‌اند بخصوص آن‌هایی که در علوم جامع بوده‌اند و علاوه بر فقه به رشته‌های سایر علوم نیز من جمله اخلاق تسلط داشته‌اند و این نوع علما سعی کرده‌اند مسائل اخلاقی، معنوی و عرفانی را به «فقه» سرایت دهند مانند سید بن طاووس. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت اگر بخواهیم حدود و ثغور این بحث را از نظر فقهی یا اخلاقی مشخص کنیم باید گفت هر چند فقه اسلامی مخصوصاً شیعی تا حدود زیادی رنگ و بوی اخلاق دارد اما باید به این نکته توجه نمود که مباحث اخلاقی توجه ما را به هدف معطوف می‌کند در حالیکه نگاه فقهی فقط به وظیفه مسلمانی محدود می‌شود. در این اثر تلاش می‌شود تا با بهره‌گیری از آموزه‌های قرآن به هدف امر به معروف و نهی از منکر که همان اصلاح خود و جامعه است نائل آییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین پژوهش حاضر عبارت است از بررسی بایدها و نبایدهایی که در بحث امر به معروف و نهی از منکر ما را در رسیدن به جامعه‌ای اسلامی که همان هدف این وظیفه شرعی است در زندگی و سیره پیامبران در قرآن یاری می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل دوم: حضرت نوح ==&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت نوح ===&lt;br /&gt;
==== صفات و ویژگی‌های حضرت نوح ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح اولین پیغمبر اولوا العزم و از بزرگان انبیاء است، نام نوح در چهل و چند جای قرآن کریم آمده و داستان نوح در شش سوره از سوره‌های قرآنی بطور تفصیل آمده و آن سوره‌ها عبارتند از: ۱ اعراف ۲ هود ۳ مؤمنون ۴ شعراء ۵ قمر ۶ نوح، و از همه این موارد مفصل تر سوره هود متعرض آن شده، زیرا سرگذشت آن جناب در بیست و پنج آیه یعنی از آیه ۲۵ تا ۴۹ طول کشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدای عزّوجل او و سایر انبیاء اولوا العزم را بر تمامی بشر مبعوث کرده و با کتاب و شریعت فرستاده است، بنابراین، کتاب او اولین کتاب آسمانی است که مشتمل بر شرایع الهی است و شریعت او نیز اولین شریعت خدایی می‌باشد و آن جناب پدر دوم نسل حاضر بشر است، چون تمامی افراد بشر امروز از طرف پدر و مادر به آن جناب منتهی می‌شوند و همه ذریه آن حضرتند، که قرآن کریم درباره اش فرمود: ﴿و جعْلنا ذریته هم اْلباقین ﴾ و آن جناب پدر بزرگ همه انبیاء است، غیر آدم و ادریس. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این که نام حضرت نوح مرتبه در قرآن آمده، اما از محل ّ توّلد، مسکن، شغل، وفات و محل دفن او چیزی نیامده است. چرا که آنچه که برای ما راهگشاست همان کارها و عملکرد ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. داستان نوح از آیات زیر اقتباس گردیده است: آل عمران / ۳۳؛ نساء، / ۱۶۳؛ انعام / ۸۴؛ اعراف / ۶۲ ۵۹؛ یونس / ۸۳ ۷۱؛&lt;br /&gt;
هود/۴۹ ۲۵؛ انبیاء/ ۷۷ ۷۶؛ فرقان / ۳۷؛ شعراء/ ۱۲۲ ۱۰۵؛ عنکبوت / ۱۴ و ۱۵؛ صافات / ۸۲ ۷۵؛ نوح / ۲۸ ۱؛ قمر/ ۱۶ ۹؛ مؤمنون / ۳۱ ۲۳ و ۵ و ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۷, [هود/ ۴۹  ۲۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعثت این پیامبر اولوالعزم، بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرک و بت‌پرستی و ظلم بوده و برنامۀ او را توحید، نماز، امر به معروف و نهی از منکر، عدالت و صدق و وفا تشکیل می‌داده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سختی‌های حضرت در راه هدایت قوم ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح۰ سال مردم را دعوت به توحید کرد، ﴿أْلف سنة إلا خمسین عاماً﴾۲ آن‌ها نه تنها ایمان نیاوردند، بلکه از آن حضرت دوری کرده، ﴿فلم یزدهم دعائی إلا فراراً﴾۳ او را مورد آزار و شکنجه قرار می‌دادند. &lt;br /&gt;
به قدری می‌زدند که بیهوش بر زمین می‌افتاد؛ اما هنگامی که به هوش می‌آمد میگفت: ﴿اّللهم اهد قومی فاّنهم لا یعلمون ﴾ خدایا! قوم مرا هدایت کن که آنان ناآگاهند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح از زبانی فصیح و بیانی شیوا برخوردار بود و عقلی وزین و حلمی فراوان داشت، نوح از نعمت صبر در مقابل لجاجت‌ها و قدرت پاسخ گویی با استدلال و برهان بهره‌مند و به روش‌های اقناعی آگاه بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در الدر المنثور است که اسحاق بن بشر و ابن عساکر هر دو از ابن‌عباس روایت کرده‌اند که گفت: قوم نوح آن جناب را کتک می‌زدند (تا از حال می‌رفت) پس او را در نمدی می‌پیچیدند و به خیال این که جان داده، به درون خانه اش می‌انداختند، ولی او به حال می‌آمد و دوباره برای دعوت آنان از خانه بیرون می‌شد، و این وضع هم چنان ادامه داشت تا این که از ایمان آوردن قومش مأیوس گشت، در این زمان بود که مردی با فرزندش نزد وی آمد در حالی که آن مرد به عصایی تکیه داشت و به پسرش رو کرد و گفت: پسرم مواظب باش که این پیر مرد تو را فریب ندهد. پسر گفت پدر جان عصایت را در اختیارم بگذار تا آن را بر بدن این پیر مرد آشنا سازم. پدر قبول کرد و عصا را به پسر داد و گفت: مرا روی زمین بنشان و برو پسر پدر را روی زمین نشانید و به طرف نوح رفت و عصا را به فرق سر آن جناب زد، سر آن جناب شکافت، و خون روان گشت. نوح گفت: پروردگارا می‌بینی که بندگانت با من چه معامله‌ای می‌کنند، پس اگر به ایشان احتیاج داری هدایتشان کن و اگر چنین نیست پس به من صبر و توانایی بده تا بین من و آنان حکم کنی، که تو بهترین حکم کنندگانی خدای تعالی به آن جناب وحی فرستاد که دیگر منتظر هدایت قومت مباش و او را از این که قومش ایمان بیاورند مأیوس کرد و به وی خبر داد که حتی در پشت پدران و رحم مادران ایشان نیز مؤمنی پدید&lt;br /&gt;
نخواهد آمد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، تفسیرنور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش، یازدهم، ج ۴، ص ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. عنکبوت / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نوح / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۸۸, اعراف / ۶۳ ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، مترجم: زمانی، مصطفی، قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء)، قم، پژواک، ۱۳۸۰ ش، چاپ دوم، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و أوحی إلی نوح ٍ أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن فلا تبتئس بما کانوا یفْعلون ﴾۱ ای نوح به یقین بدان که دیگر تا قیامت کسی جز آن‌ها که ایمان آورده‌اند ایمان نخواهند آورد، پس دیگر غم مخور و به ساختن کشتی بپردازد و نیز فرمود: نوح مردی نجار بود، که خدای تعالی او را به نبوت برگزید و نوح اولین کسی بود که کشتی ساخت، سفینه‌ای درست کرد که بر روی آب راه می‌رفت. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیات سوره عنکبوت بر می‌آید که آن جناب نهصد و پنجاه سال مشغول دعوت قوم خود بوده، ولی قوم، او را جز به استهزاء و مسخره کردن و نسبت جنون به او دادن عکس العملی از خود نشان ندادند، آن‌ها وی را متهم می‌کردند به این که منظورش این است که به آقایی و سروری بر ما دست یابد، تا آن که در آخر از پروردگار خود یاری طلبید و از آیات سوره هود استفاده می‌شود که بعد از این استنصار، خدای تعالی به وی وحی کرد که از قومش به جز آن چند نفری که ایمان آورده‌اند احدی ایمان نمی‌آورد و آن جناب را درباره قومش تسلیت گفت و دلگرمی داد و بطوری که از آیات سوره نوح استفاده می‌شود نوح قوم خود را به هلاکت و نابودی نفرین کرد، و از خدای تعالی خواست تا زمین را از لوث وجود همه آنان پاک کرده و احدی از آنان را زنده نگذارد، و عرضه داشت: ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجراً کفاراً﴾.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت نوح و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
بشر بعد از حضرت آدم به صورت یک امت ساده و بسیط زندگی می‌کرد و فطرت انسانیت خود را راهنمای زندگی خود داشت، تا آن که رفته رفته روح استکبار در او پیدا شد و گسترده گشت، و در آخر، کارش به استعباد یکدیگر انجامید، بعضی بعض دیگر را تحت فرمان خود گرفتند و زیر دستان، ما فوق خود را رب خود پنداشتند و همین پندار، بذری بود که کاشته شد، بذری که هر زمان و در هر جا که کاشته شود و سپس جوانه بزند و سبز شود و رشد کند، چیزی به جز دین وثنیت و اختلاف شدید طبقاتی یعنی استخدام ضعفا به وسیله اقویا و برده گرفتن و دوشیدن افراد ذلیل بوسیله قدرتمندان را به بار نمی‌آورد، آری همه اختلاف‌ها و کشمکش‌ها و خونریزیهای بشر از آن جا آغاز گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۴ ۳۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۰، ص ۲۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان نوح فساد زمین را فرا گرفته بود و مردم از دین توحید رویگردان شده بودند ظلم و بیعدالتی رواج یافته و مردم به پرستش بت‌ها روی آورده بودند. ۱ قوم نوح بت‌ها را معبود خویش قرار داده بودند و از آن‌ها امید خیر و دفع شر داشتند و آنچه در امور زندگی پدید می‌آمد به این بت‌ها نسبت می‌دادند! و این روش سال‌ها ادامه داشت. این خدایان نام‌های مختلفی داشتند و قوم نوح هر یک از شئون حیات را مستند به یکی از این بت‌ها می‌دانستند. خدای سبحان نام چند بت آن روز را که عبارت بودند از «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» در سوره نوح ذکر کرده. تعقل ناقص و تجلی هوای نفس موجب گزینش بت‌ها در جامعه و پرستش آن‌ها گشته بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاصله طبقاتی روز به روز بیشتر شد، اغنیا به ضعفا زور می‌گفتند حقوق آنان را پایمال می‌کردند و هر گونه که می‌خواستند با آن‌ها رفتار می‌کردند. ۳ در این زمان بود که خدای تعالی نوح۴ ۵ را مبعوث کرده و او را با کتاب و شریعتی به سوی آنان گسیل داشت تا از راه بشارت و انذار، به دین توحید و ترک خدایان دروغین دعوتشان نموده مساوات را در بینشان برقرار سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی قوم نوح به جای این که از دعوت اصلاحی این پیامبر بزرگ که توأم با نهایت خیرخواهی بود استقبال کنند و به آئین توحید بپیوندند و دست از ستم و فساد بردارند، جمعی از اشراف و ثروتمندانی که منافع خود را با بیداری مردم در خطر می‌دیدند، و مذهب او را مانعی بر سر راه هوسرانیها و هوسبازیهای خویش مشاهده می‌کردند صریحاً در جواب نوح گفتند ما تورا در گمراهی آشکار می‌بینیم ﴿قال اْلملأ من قومه إنا لنراک فی ضلال ٍ مبین ٍ﴾۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۰، ص ۳۷۲ ۳۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. با استفاده از سوره‌های اعراف، هود و نوح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بقره / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاً معمولاً به جمعیتی گفته می‌شوند که عقیده واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آن‌ها چشم‌ها را پر می‌کند، زیرا ماده اصلی این لغت به معنی «پر کردن» است، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیت‌های خودخواه و خودکامه‌ای که ظاهری آراسته، و باطنی آلوده دارند، و صحنه‌های مختلف اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند، اطلاق شده است. ۱&lt;br /&gt;
بطوری که خدای تعالی در کتاب مجیدش ذکر کرده، آن جناب اولین پیغمبری است که برای دین توحید بر علیه بت‌پرستی قیام کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت نوح در در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ===&lt;br /&gt;
==== معرفی خود و رسالتش به قوم ====&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید: به خاطر بیاور هنگامی که برادرشان نوح به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید&lt;br /&gt;
﴿إذْ قال لهم أخوهم نوح أ لا تتقون ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعبیر به «برادر» تعبیری است که نهایت پیوند محبت آمیز را بر اساس مساوات و برابری مشخص می‌کند، یعنی نوح بیآن که بخواهد تفوقی بر آنان بجوید با نهایت صفا و صمیمیت آن‌ها را دعوت به پرهیزکاری کرد. ۳&lt;br /&gt;
تعبیر به اخوت و برادری که نه تنها در مورد نوح بلکه درباره بسیاری دیگر از پیامبران (مانند هود و صالح و لوط) آمده است به همه رهبران راه حق الهام می‌بخشد که باید در دعوت خود نهایت محبت و صمیمیت توأم با دوری از هر گونه تفوق طلبی را رعایت کنند، تا دل‌های رمیده جذب آئین حق گردد، و هیچ سنگینی احساس نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از دعوت به تقوی که گام نخست در مسیر الهی است می‌گوید «من برای شما فرستاده امینی هستم» ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾۴ از خدا بترسید و تقوا پیشه کنید و مرا اطاعت نمائید که اطاعت من اطاعت خدا است ۵. هدف من این است که رسالت پروردگار را انجام داده و دستورات او را به شما برسانم ۶ و در این راه از هیچ گونه خیرخواهی فروگذاری نمی‌کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول، ج ۶، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۱۰۶&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۷۹ و ۲۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان / ۱۰۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۶۲. ﴿أبلغکم رسالات ربی ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و أْنصح لکم ﴾.۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انصح» از ماده «نصح» (بر وزن فعل) به معنی خلوص و بیغل ّ و غش بودن است لذا ناصح العسل به معنی عسل خالص است ۲، سپس این تعبیر در مورد سخنانی که از روی نهایت خلوص نیت و خیرخواهی و بدون تقلب و فریب و تزویر گفته می‌شود به کار رفته است. &lt;br /&gt;
و در پایان می‌فرمایند من چیزهایی از خداوند می‌دانم که شما نمی‌دانید۳ این جمله ممکن است جنبه تهدید در برابر مخالفت‌های آن‌ها داشته باشد که من مجازات‌های دردناکی از خداوند در برابر تبهکاران سراغ دارم که شما هنوز از آن بیخبرید، و یا اشاره به لطف و رحمت پروردگار باشد که اگر در مسیر اطاعتش گام بگذارید برکات و پاداش‌هایی از او سراغ دارم که شما به عظمت و وسعت آن واقف نیستید، و یا اشاره به این باشد که اگر من عهده دار هدایت شما شده‌ام مطالبی درباره خداوند بزرگ و دستوراتش می‌دانم که شما از آن آگاهی ندارید، و به همین جهت باید از من پیروی کنید، و هیچ مانعی ندارد که همه این معانی در مفهوم جمله فوق جمع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابیری چون «رسول ٌ أمین» و «أْنصح» نشان می‌دهد که نوح سابقه ممتدی از امانت در میان قوم خود داشت و او را با این صفت والا می‌شناختند لذا می‌گوید: به همین دلیل من در ادای رسالت الهی امینم و خیانتی از من نخواهید دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدم داشتن «تقوا» بر «اطاعت» به خاطر این است که تا ایمان و اعتقادی نسبت به «الله» و ترس از او در میان نباشد، اطاعت از فرمان پیامبرش صورت نخواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داشتن صفت امانت در امر به معروف مهم است هم چنین ابتدا باید زمینه‌های قلبی پذیرش حق را در فرد آماده کرد بعد منتظر تغییر در عمل بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دگر بار نوح به دلیل دیگری بر حقانیت خود، تمسک می‌جوید، دلیلی که زبان بهانه جویان را کوتاه می‌سازد، می‌گوید: من از شما در برابر این دعوتم مزدی نمی‌طلبم ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است ﴿إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اعراف / ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح عطار، احمد عبد الغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۳۷۶ ق، ج ۱، ص ۴۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و أعلم من الله ما لا تعلمون ﴾ اعراف / ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعرا/ ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است انگیزه‌های الهی معمولاً دلیل بر صداقت مدعی نبوت است، در حالی که انگیزه‌های مادی به خوبی نشان می‌دهد که هدف سودجویی است ۱. و انگیزه الهی نوح نیز آن جا مشخص است که می‌گوید اگر شما از دعوت من سرپیچی کنید، من زیانی نمی‌برم چرا که من از شما آجر و پاداشی نخواستم .۲ این که نوح می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هیچ پاداشی از شما نمی‌خواهم درس دیگری است برای رهبران الهی که در دعوت و تبلیغ خود، هیچ گونه انتظار پاداش مادی و معنوی از مردم نداشته باشند، زیرا این گونه انتظارها یک نوع وابستگی ایجاد می‌کند که جلوی تبلیغات صریح و فعالیت‌های آزادانه آن‌ها را سد خواهد کرد، و طبعاً تبلیغات و دعوتشان کم اثر خواهد شد، به همین دلیل راه صحیح دعوت به سوی اسلام و تبلیغ آن، این است که مبلغان اسلامی تنها برای امرار معاش خود متکی به بیت المال باشند، نه نیازمند به مردم .۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== درمان ریشه انحرافات ====&lt;br /&gt;
مردم زمان حضرت نوح بت‌پرست بودند بنابراین ایشان مردم را به توحید فرا خواند و از عذاب خداوند ترسانید زیرا انگیزه اصلی بت پرستان این بود که از خشم بت‌ها می‌ترسیدند، نوح در مقام مقابله با آنان برآمد به این که این الله سبحان است که خالق شما و مدبر شؤون زندگی شما و امور معاش شما است و برای همین منظور هم آسمان‌ها و زمین را آفرید، خورشید را تابنده و قمر را نورانی کرد، باران‌ها را از آسمان بارانید، زمین را رویانید و باغ‌ها را ایجاد کرده و نهرها را به جریان در آورد، که این بیانات نوح را خدای تعالی در سوره نوح حکایت کرده و چون الله سبحان چنین خدایی است و چون او پروردگار شما است، پس باید تنها از او بترسید، و تنها او را بپرستید؛ و این حجت در حقیقت حجتی است برهانی که اساس آن یقین است، و لیکن از نظر قوم نوح که گفتیم مردمی ساده لوح و قدیمی بودند برهانی جدلی رسید، آری بت پرستان نیز خدای تعالی را ولی امر خود و اصلاح کننده شؤون خود می‌دانند، و أمر او را با أمر اولیای بشری، یعنی آن‌هایی که به پائین‌تر از خود حکومت می‌کنند مقایسه نموده و فکر می‌کردند همان طوری که باید در برابر کدخدا و یا شاه سر تسلیم فرود آورد، و در برابر آنان نیزخضوع نموده و تسلیم اراده آنان شد، و اگر کسی از خضوع در برابر آنان و تسلیم در برابر اراده آنان استکبار بورزد، بر او خشم می‌گیرند که البته اعتقادی است بر اساس ظن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۱ و ۲۲۳, [اعراف ۶۴  ۵۹]&lt;br /&gt;
۲. ﴿فإن تولیتم فما سأْلتکم من أجرٍ﴾، ﴿إن أجری إلا علی الله ﴾، ﴿و أمرت أن أکون من اْلمسلمین ﴾، یونس / ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۸, ص ۳۵۳ [یونس / ۷۳  ۷۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیکن مسئله نزول عذاب بر کسی که از عبادت او سرپیچی و از تسلیم او شدن تکبر و از خضوع در برابر او امتناع ورزیده، یک مسئله ظنی نیست، بلکه مسئله‌ای است حقیقی و یقینی، برای این که یکی از نوامیس کلی و جاری در عالم همین است که باید ضعیف در برابر قوی خاضع باشد، ۱ تکیه روی «انذار» (و بیم دادن) با این که پیامبران هم «بیم دهنده» بودند و هم «بشارت دهنده» به خاطر آن است که انذار غالباً تأثیر قویتری دارد، همان گونه که برای ضمانت اجرایی قوانین در تمام دنیا روی انذار و مجازات تکیه می‌شود. &lt;br /&gt;
در حقیقت نوح محتوای دعوت خود را در سه جمله خلاصه کرد: پرستش خدای یکتا، رعایت تقوا و اطاعت از قوانین و دستوراتی که او از سوی خدا آورده که مجموعه عقاید و اخلاق و احکام بود. &lt;br /&gt;
سپس به تشویق آن‌ها پرداخته نتائج مهم اجابت این دعوت را در دو جمله کوتاه بیان می‌کند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر دعوت مرا اجابت کنید خداوند گناهان شما را می‌آمرزد ﴿یغْفر لکم من ذنوبکم ﴾۲. در حقیقت قاعده معروف «الاسلام یجب ما قبله» (اسلام پیش از خود را می‌پوشاند و از بین می‌برد) قانونی است که در همه ادیان الهی۳ و توحیدی بوده است و منحصر به اسلام نیست. سپس می‌افزاید: «و شما را تا زمان معینی مهلت می‌دهد، عمرتان را طولانی کرده و عذاب را از شما دور می‌دارد». ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به آن‌ها وعده مؤکد می‌دهد که اگر از شرک و گناه توبه کنند خدا درهای رحمت خویش را از هر سو به روی آن‌ها می‌گشاید، پس از پروردگار خویش تقاضای آمرزش کنید که او بسیار آمرزنده است .۵&lt;br /&gt;
نه تنها شما را از گناهان پاک می‌سازد، بلکه اگر چنین کنید باران‌های پربرکت آسمان را پی در پی بر شما فرو می‌فرستد۶ خلاصه هم باران رحمت معنوی و هم باران پر برکت مادی او شما را فرا می‌گیرد. قابل توجه این که می‌گوید: «آسمان را بر شما می‌فرستد» یعنی آن قدر باران می‌بارد که گویی آسمان دارد نازل می‌شود! اما چون باران رحمت است نه ویرانی می‌آورد، و نه آسیبی می‌رساند، بلکه در همه جا مایه خرمی و سر سبزی و طراوت است. سپس می‌افزاید: «و اموال و فرزندان شما را افزون می‌کند»۷. و برای شما باغ‌های خرم و سرسبز و نهرهای آب جاری قرار می‌دهد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب یک نعمت بزرگ معنوی، و پنج نعمت بزرگ مادی به آن‌ها وعده داده، نعمت بزرگ معنوی بخشودگی گناهان و پاک شدن از آلودگیکفر و عصیان است، اما نعمت‌های مادی: ریزش باران‌های مفید و به موقع و پر برکت، فزونی اموال، فزونی فرزندان (سرمایه‌های انسانی)، باغ‌های پر برکت، و نهرهای آب جاری آری ایمان و تقوی طبق گواهی قرآن مجید هم موجب آبادی دنیا و هم آخرت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۸, ﴿إنا أرسْلنا نوحاً إلی قومه أن أْنذر قومک من قبل أن یأْتیهم عذاب ألیم ﴾, [نوح / ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نوح / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و یؤخرکم إلی أجل ٍ مسمی﴾, نوح / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۵۶ و ۵۸ [نوح / ۴  ۱]&lt;br /&gt;
۵. ﴿فقْلت استغْفروا ربکم إنه کان غفاراً﴾ نوح / ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿یرسل السماء علیکم مدراراً﴾ نوح / ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و یمددکم بأموال ٍ و بنین ﴾ ﴾نوح / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و یجعل ْ لکم جنات و یجعل ْ لکم أْنهاراً﴾ نوح / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از روایات آمده است که وقتی این قوم لجوج از قبول دعوت نوح سر باز زدند، خشکسالی و قحطی آن‌ها را فرا گرفت، و بسیاری از اموال و فرزندانشان هلاک شدند، زنان عقیم گشتند و کمتر بچه می‌آوردند، نوح به آن‌ها گفت: اگر ایمان بیاورید همه این مصائب و بلاها از شما دفع خواهد شد، ولی آن‌ها اعتنایی به او نکردند و هم چنان سر سختی نشان دادند تا عذاب نهایی فرا رسید و همه را درو کرد! سپس بار دیگر به انذار باز می‌گردد، و می‌گوید: «چرا شما از خدا نمی‌ترسید و برای خدای عظمت قائل نیستید؟!». ۱&lt;br /&gt;
در حالی که خدا شما را آفرینش‌های گوناگون داد۲ نخست «نطفه» بیارزشی بودید، چیزی نگذشت که شما را به صورت «علقه» و از آن پس به صورت «مضغه» در آورد، سپس شکل و اندام انسانی به شما داد، بعد لباس حیات در اندام شما پوشانید، و به شما روح و حس و حرکت داد، همین گونه مراحل مختلف جنینی را یکی پس از دیگری پشت سر نهادید، تا به صورت انسانی کامل از مادر متولد شدید باز اطوار حیات و اشکال مختلف زندگی ادامه یافت، شما همیشه تحت ربوبیت او قرار دارید، و دائماً نو می‌شوید، و آفرینش جدیدی می‌یابید، چگونه در برابر آستان با عظمت خالق خود سر تعظیم فرود نمی‌آورید؟ این تغییرات و تحولات نه تنها در جسم شما بلکه در جان و روح شما نیز پدید می‌آید هر یک از شما استعدادی دارید و در دل هر کس ذوق و هنری نهفته است. به این ترتیب آواز کودکی تا پیری و مرگ در همه جا با شما است و در هر گام شما را هدایت می‌کند، با این همه لطف و عنایت او، این همه کفران و بیحرمتی چرا؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ اگر به سیر هدایتگری حضرت بنگریم می‌بینیم که حضرت در ابتدا آنان را با خداوند آشنا کرده و بت‌ها را تحقیر و تضعیف کردندسپس مردم را انذار دادند و بعد تشویق کردند و سپس نعمت‌های خداوند را برشمردند، ترتیب این نحو از امر به معروف نکاتی دارد که می‌تواند برای آمرین به معروف و ناهیان از منکر بسیار درس آموز باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿ما لکم لا ترجون لله وقاراً﴾ نوح / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قد خلقکم أطْواراً﴾ نوح / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۷۱ ۶۹ [نوح / ۱۴  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت قبل از تشویق انذار نمودند زیرا کسی که به گناهی عادت کرده است سیلی نقد را بهتر از حلوای نسیه می‌داند و شاید به خاطر نعمت‌هایی که در آینده نصیب او می‌شود دست از لذت فعلی خود نمی‌کشد بنابراین پیامبر ابتدا انذار نمودند و از آن جا که دفع خطر محتمل را هر انسانی عقلاً واجب می‌داند به ناچار از ترس خطر عذاب الهی به دنبال راهی برای نجات از آن می‌یابد پس در این جاست که سخنان فرستاده خداوند برایش راهگشا خواهد بود و در روح و جانش تأثیر خواهد گذاشت. اما در این جا نکته مهمی است که باید به آن توجه نمود و آن این است که هر چند نظریات روانشناسی جدید تشویق را مقدم بر تنبیه می‌دانند اما باید توجه کرد که در چه شرایطی باید تشویق را مقدم کنیم و در چه شرایطی تنبیه را، هم چنین حضرت نوح بعد از انذار به تشویق و یاد آوری نعمات الهی پرداختند تا از این رهگذر وجدان‌های خفته را بیدار کرده و روح شکرگذاری و تمکین در برابر خداوند را برای پذیرش حرف حق بیدار نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ بیم وهشدار و انذار انبیاء، پیش از بشارت آنان است. در قرآن جملۀ ﴿إن أنا إلا نذیر﴾ آمده، ولی جملۀ ﴿ان انا الا بشیر﴾ نیامده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ بیشتر احتجاج‌هایی که قرآن کریم از آن جناب نقل کرده، از باب مجادله «بالتی هی احسن مجادله به بهترین طریق» می‌باشد. البته بعضی از آن احتجاج‌ها جنبه موعظه و اندکی از آن‌ها جنبه حکمت دارد، ﴿و لقد ارسلنا نوحا الی قومه فقال انی لکم نذیر مبین ﴾۲ است، یعنی ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس او گفت من برای شما بیم رسانی روشنم. در این تعبیر یک نکته اضافی نیز هست و آن بیان وضع خودش است که فهمانده خیال نکنید من همه‌کاره عالمم، نه، من تنها پیام و رسالتی از ناحیه خدای تعالی همه‌کاره عالم دارم، و آن این است که شما را از عذاب او انذار کنم و خلاصه آن نکته این است که من تنها یک نامه رسان و یک واسطه هستم. آمر و ناهی نیز باید به گونه‌ای رفتار کنند که مخاطب بفهمد او از جانب خود حرف نمی‌زند و نظر شخصی خود را نمی‌گوید بلکه نظرش نظر پروردگار عالمیان است .۳&lt;br /&gt;
۴ اما نحوه استدلال حضرت نوح به این صورت بود که قبل از هر سخنی اول با خطاب: «یا قوم» با اضافه به ضمیر تکلم یعنی ای قوم من، ای هموطنان من، و امثال آن، عواطف آنان را تحریک نمود، و این خطاب را مکرر و در آغاز هر سخنی تکرار کرد تا بدان وسیله دل ایشان را به سوی خود جلب کرده و در نتیجه خیرخواهیهایش مورد قبول آنان واقع گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۵ و ۲۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چگونگی برخورد قوم نوح در مقابل دعوت پیامبرشان ====&lt;br /&gt;
نوح از راه‌های گوناگون قوم خود را هدایت نمود و به سوی خداوند دعوت نمود، آنان را انذار کرد توجهی نکردند، تشویق نمود و از پاداش‌ها و ثواب‌های دنیوی و اخروی برایشان تعریف کرد اما بیاعتنایی نمودند، به مباحثه و مجادله با آن‌ها پرداخت، جهت ارشاد آنان از باب صبر و حلم وارد شد، کلمات شیرین خود را برایشان بیان کرد اما هیچ چیز در دل سخت این قوم نفوذ نمی‌کرد با این همه هیچ‌گاه ضعف ایمان قوم، امیدواری نوح را کاهش نداد و یأس به قلبش راه نیافت، بلکه انگیزه اش به دعوت قوم بیشتر شد و در ابلاغ رسالت خود اصرار و پافشاری کرد. نوح شب و روز، مخفی و آشکار، آنان را بسوی خدا دعوت کرد، فکر آنان را به رمز وجود و خلقت بدیع کائنات، شب تاریک، آسمان پرستاره، ماه شناور و خورشید درخشان متوجه ساخت. نوح توجه آن‌ها را با بیانی فصیح به زمینی که از میان آن نهرها جاری است و در آن کشتزارها و اشجار رشد می‌کنند، سوق داد و قدرت و عظمت پروردگار را در آفرینش به آنان گوشزد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح بدین طریق، مباحثه و استدلال کرد، دلیل‌های فراوان آورد تا سرانجام عده معدودی به او ایمان آوردند و رسالت او را تصدیق نمودند، اما آنان که قلوبشان بر اثر کثرت گناه سخت شده بود راه نفوذ سخن حق را بر خود بستند و هم چون زمان قبل از دعوت، به گمراهی و شقاوت خود ادامه دادند، به نوح ایمان نیاوردند و راه هدایت را نیافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان آنان که به نوح ایمان نیاوردند، بسیاری از افراد سرشناس و صاحب منصبان عالی دیده می‌شدند این افراد دست اتحاد به یکدیگر دادند و در نهایت به تمسخر و استهزاء نوح و بیارزش کردن عقاید وی پرداختند. ۱&lt;br /&gt;
اما نوح از آنان چه می‌خواست جز این که: به خدا ایمان بیاورند و موحد باشند و برای خدا شریک قائل نباشند، آنان را به اسلام می‌خواند، ۲ از آنان می‌خواسته تا امر به معروف و نهی از منکر کنند، ۳ نماز بخوانند، ۴ مساوات و عدالت را رعایت کنند و دعوتشان می‌کرده به این که به فواحش و منکرات نزدیک نشوند، راستگو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نوح و یونس؛ آل عمران / ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. نساء/ ۱۰۳؛ شوراء/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشند و به عهد خود وفا کنند، ۱ آن جناب اولین کسی بوده که مردم را دعوت می‌کرده به این که کارهای مهم خود را با نام خدای تعالی آغاز کنند۲. از آیات سوره‌های نوح و قمر و مؤمنون بر می‌آید که آن جناب قوم خود را دائماً دعوت می‌کرده به این که به خدای تعالی و آیات او ایمان بیاورند و در این دعوت منتهای جد و جهد را به خرج می‌داده و شب و روز و آشکارا و پنهان وادارشان می‌کرده به این که حق را بپذیرند، ولی قومش جز به عناد و تکبر خود نمی‌افزودند، هر قدر او دعوت خود را بیشتر می‌کرده آنان سرکشی و کفرشان را بیشتر می‌کردند و به جز اهل و اولادش وعده اندکی که از غیر آنان ایمان نیاوردند، بطوری که دیگر از ایمان آوردن سایرین به کلی مأیوس گردید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فقال اْلملأ الذین کفروا من قومه ما نراک إلا بشراً مثْلنا ... ﴾۴ حرف «فاء» که بر سر این جمله آمده می‌فهماند که این جواب متفرع است بر کلام نوح و در این تفریع کردن اشاره‌ای است به این که (قوم نوح) در رد و انکار سخن نوح شتاب کرده و در این باره هیچ فکر نکردند که رد دعوت او برایشان بهتر است یا قبول آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه مورد بحث می‌فرماید: جواب دهندگان، سران قوم و اشراف و ریش سفیدان قوم بودند، و این سران در متن پاسخ خود اصلاً دلیلی که نوح بر مسئله توحید آورده بود را متعرض نشده و از دستپاچگی حرف خود را زدند که آن نفی رسالت نوح و تکبر و گردن کشی خود از اطاعت آن جناب بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاصل پاسخی که خدای تعالی از آنان حکایت کرده این است که (گفتند): هیچ دلیلی نیست بر این که اطاعت کردن از تو بر ما واجب باشد، بلکه دلیل بر خلاف آن هست .۵&lt;br /&gt;
اول این که گفتند: ﴿ما نراک إلا بشراً ... ﴾ نمی‌بینیم تو را به جز یک بشر معمولی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم این که گفتند: ﴿و ما نراک اتبعک ... ﴾ نمی‌بینم کسی به جز اراذل تو را پیروی کند ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سوم این که گفتند: ﴿و ما نری لکم علینا ... ﴾ نمی‌بینیم شما بر ما فضیلتی داشته باشید ... . ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما در اینجا به توضیح مختصری از هر مورد می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۱۵۱ و ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۲ و ۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ دلیل اول توانگران و اشراف قوم نوح که در رد دعوت آن حضرت استدلال کردند، این بودکه او نیز چون آنان بشر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جمله که به نوعی مقایسه به مثل را بیان می‌کند نوعاً حرفی است که عادت و سیره همه امت‌ها در برخورد با پیغمبرانشان بوده، قرآن کریم می‌فرماید نوعاً امت‌ها در پاسخ پیغمبران خود می‌گفتند: تو نیز در بشریت مثل مایی و اگر به راستی فرستاده خدا به سوی ما می‌بودی این طور نبودی .۱&lt;br /&gt;
اما گفتار خود نوح که گفت: ای، قوم! شما چه می‌گویید که اگر ببینید من از ناحیه پروردگارم دارای بینه و بصیرتی باشم ... ؟۲ و او از نزد خودش، رحمت (ویژٔه نبوت) را به من داده باشد که بر شما مخفی مانده است، (آیا باز هم سرپیچی می‌کنید؟) آیا شما را به پذیرش آن وادار کنیم، در حالی که نسبت به آن کراهت دارید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه به دو ایراد مخالفان که در آیۀ قبل مطرح شد پاسخ می‌دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) کفّار می‌گفتند: تو انسانی مثل ما هستی. آیه پاسخ می‌دهد: گرچه من در ظاهر مانند شما هستم، اما مورد لطف و رحمت مخصوص پروردگار قرار گرفته‌ام و به من وحی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) مخالفان می‌گفتند: پیروان تو افرادی ساده لوح و کوته فکر هستند. آیه پاسخ می‌دهد که چنین نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه آن‌ها در ظاهر از شما ضعیف ترند، اما با دیدن بینه و برهان ایمان آوردند، نه بیدلیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که از آیات قرآن بیان می‌دارند میبینیم که انبیاء در برابر مخالفان خود سعۀ صدر دارند آن چنان‌که در مقابل آن همه سخنان ناروا و تهمت‌های نابجا، باز هم سخن از منطق و برهان و عاطفه می‌زنند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ استدلال دوم قوم نوح در رد دعوت آن جناب به این که افراد پابرهنه و مستمند و پست به تو ایمان آورده‌اند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أرأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی رحمة ً من عنْده فعمیت ْ علیکم أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای آنان این بود که افراد بیسر و پا و پست از تو پیروی می‌کنند و اگر ما نیز از تو پیروی کنیم مثل آن‌ها خواهیم شد، که این با شرافت ما منافات داشته و از قدر و منزلت اجتماعی ما می‌کاهد، و در این گفتار اشاره‌ای هست به بطلان رسالت نوح، و این اشاره از راه دلالت التزامی است، به این معنا که لازمه گفتار آنان این است که رسالت آن جناب باطل باشد، چون از دید عوام هر سخنی در صورتی حق است که قشر قدرتمند و ثروتمند آن را بپذیرند و اگر این طبقه سخنی را رد کنند و طبقه پست جامعه یعنی بردگان و مستمندان که بهره‌ای از مال و جاه و مقام اجتماعی ندارند آن را بپذیرند، آن سخن درستی نیست و سودی نخواهد داشت .۱&lt;br /&gt;
هر چند برخورد این گروه بیادبانه و گستاخانه بود اما حضرت باز هم مثل همیشه با صبر و مهربانی پاسخشان را دادند. جواب آن‌ها همانی است که در مورد قبل بیان شد مبنی بر اینکه همین‌ها که شما اوباش می‌خوانید سخن حق من را شنیدند و پذیرفتند اما شما چشم به روی حقیقت بسته و مرا تکذیب می‌کنید. &lt;br /&gt;
مخالفین نوح خطاب به پیغمبر خدا نموده و گفتند: اگر می‌خواهی به تو ایمان آورده و از تو حمایت کنیم، باید این اوباش بیسر و پا را که به تو اعتقاد پیدا کرده‌اند از خود برانی، زیرا ما نمی‌توانیم با آنان همدوش شویم و یا به روش آنان زندگی کنیم، و یا در عقاید خویش با آنان هم سو باشیم. ما دینی که پادشاه و گدا را به یک چشم می‌بیند نمیخواهیم. نوح به مخالفین خود گفت: دعوت من همگانی است و شامل حال عموم مردم می‌گردد. در این دعوت عاقل و سفیه، مشهور و گمنام، ثروتمند و فقیر و رئیس و مرئوس یکسان و مانند یکدیگرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به فرض که آنان را از خود برانم، در کمک و همراهی و تأیید و پذیرش و گسترش دعوتم به چه کسی اعتماد کنم ؟! به شما که همواره در فکر لذات ناپایدار دنیا هستید، چگونه ممکن است مردمی که مرا یاری کردند، کنار بگذارم و شما را که به من آزار رساندید اختیار کنم؟ ! گفتار من به اعماق جان آنان نفوذ کرده، ولی از شما غیر از مخالفت و نافرمانی چیز دیگری ندیدم! اگر آن‌ها را طرد کردم، وضع من در پیشگاه خدا و به هنگام دادخواهی چگونه خواهد بود؟ پیروان من در پیشگاه خدا بگویند: من احسان آنان را با کفران و نیکی آنان را با خیانت تلافی کردم. پس آگاه باشید که شما مردمی جاهلید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و ما أنا بطارد الذین آمنوا إنهم ملاقوا ربهم و لکنی أراکم قوماً تجهلون ﴾۳ این جمله پاسخ از آن گفتار مشرکین است که خواستار ترد پیروان ضعیف و فقیر نوح بودند و در این پاسخ، تعبیر زشت کفار از مؤمنین را که آنان را به عنوان تحقیر و تنقیص، اراذل خواندند مبدل کرد به تعبیر محترمانه «الذین آمنوا» تا در مقابل تحقیر کفار، ایمان مؤمنین را تعظیم نموده، به ارتباطی که مؤمنین با پروردگار خود دارند اشاره کرده باشد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۷ و ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه حضرت می‌فرمایند؛ گذشته آن‌ها هر چه بوده گذشته ۱، مهم امروز است که دعوت رهبر الهی را «لبیک» گفته‌اند و در مقام خودسازی برآمده و قلب و دل خود را در اختیار حق گذاشته‌اند. اگر آن‌ها در گذشته کار خوب یا بدی کرده‌اند «حسابشان بر پروردگار من است اگر شما می‌فهمیدید» و درک و تشخیص می‌داشتید. ۲&lt;br /&gt;
ما نیز با تأسی از این پیامبر بزرگ در امر به معروف و نهی از منکر باید دیدی دلسوزانه و خیر خواهانه داشته باشیم و به افراد به خاطر گذشته گناه آلودشان با سوء ظن نگاه نکنیم. &lt;br /&gt;
از این سخن ضمناً استفاده می‌شود که آن‌ها می‌خواستند علاوه بر مسئله تهیدستی این گروه از مؤمنان را به سوء سابقه اخلاقی و عملی متهم سازند، در حالی که معمولاً فساد و آلودگی در طبقات مرفه به درجات بیشتر است، آنان هستند که مست مقام و شهوت و خوش گذرانیاند و از یاد خدا غافل! ولی نوح بیآن که در این مسئله با آن‌ها گلاویز شود، می‌گوید من از آن‌ها چیز بدی سراغ ندارم و اگر هم چنین باشد که شما میگوئید حسابشان با خدا است! آنچه وظیفه من است این است که من پر و بال خود را برای همه حق جویان بگشایم من هرگز ایمان آورندگان را طرد نخواهم کرد۳. این جمله در حقیقت پاسخ به درخواست ضمنی این ثروتمندان مغرور است که از نوح خواسته بودند این گروه را از خود براند و طرد کند، تا نزد او حاضر شوند. ۴&lt;br /&gt;
۳ سومین سخن قوم نوح در برابر آن جناب و مؤمنین به او، این بود که گفتند: برتری و امتیازی در شما نمی‌بینیم ﴿و ما نری لکم علینا من فضْل ٍ﴾.۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از این که بطور مطلق فضیلت نوح را نفی کردند، تنها فضیلت‌های مادی نیست، یعنی خواسته‌اند بگویند: تو چیزی از امور غیبی از قبیل علم غیب و یا تأیید به نیروی ملکوتی نداری و معنای آیه این است که این دعوت شما از ما در صورتی اثر بخش بود که شما حد اقل یک مزیت بر ما می‌داشتید، یا علمتان بیشتر بود، یا از غیب آگاه می‌بودید و یا نیروی ملکوتیتان بیشتر بود که قهراً ما را در برابر شما خاضع می‌کرد، ولی ما هیچ‌یک از این فضائل را در شما نمی‌بینیم، پس چه علتی ایجاب می‌کند که ما پیرو شما شویم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال و ما عْلمی بما کانوا یعملون ﴾ شعراء/ ۱۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن حسابهم إلا علی ربی لو تشْعرون ﴾ شعراء/ ۱۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و ما أنا بطارد اْلمؤمنین ﴾ شعراء/ ۱۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸۳, شعراء ۱۲۱ ۱۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، از پاسخی هم که نوح به این کلام کفار داد همین عمومیت استفاده می‌شود، زیرا اگر منظور کفار خصوص برتریهای مادی بود کافی بود که نوح در جواب آنان بفرماید: مگر من ادعا کرده‌ام که خزینه‌های خدا به دست من است که شما منکر آنید؟ (ادعای من این است که من فرستاده خدایم)، لیکن نوح به این اکتفاء نکرد، بلکه در پاسخ آنان فرمود: ﴿و لا أقول لکم عنْدی خزائن الله، و لا أعلم اْلغیب، و لا أقول إنی ملک ... ﴾۱ نه خزینه‌های خدا دست من است، و نه علم غیب دارم، و نه دارای نیروی ملکوتی هستم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما گویا به خاطر این که من ادعای رسالت کرده‌ام انتظار دارید من ادعای فضیلتی بر شما بکنم، و می‌پندارید بر هر پیغمبری لازم است که خزائن رحمت الهی را مالک و کلیددار باشد، و مستقیماً و مستقلاً در آسمان و زمین و سایر اجزای عالم به دلخواه خود و به هر نحوی که خواست تصرف نماید؛ و نیز می‌پندارید که پیغمبر آن کسی است که علم غیب داشته و بر هر چیزی که از نظر دیگران پنهان است آگاه باشد، و بتواند آن چیزها را به طرف خود جلب کند، و نیز بر هر شریکه دیگران از آن بیخبرند با خبر باشد، و آن را از خود دفع نماید؛ و کوتاه سخن این که پیغمبر باید دارای خیرات بوده و از شرور مصون باشد؛ و نیز می‌پندارید که یک پیغمبر باید از رتبه بشریت تا مقام فرشتگان بالا برود، به این معنی که مانند فرشتگان از لوث‌هایی که لازمه بشریت و طبیعت است منزه بوده و از حوائج بشریت و نقائص آن مبری باشد، نه غذا بخورد، نه آب بنوشد، نه ازدواج بکند، و نه برای کسب روزی و تهیه لوازم و اثاث زندگی خود را به تعب بیندازد. آیا به نظر شما جهات فضل این‌ها است که می‌پندارید یک پیامبر باید داشته و در مالکیت آن‌ها مستقل باشد؟ در حالی که اشتباه می‌کنید و رسول به غیر از مسئولیت رسالت، هیچ‌یک از این امتیازات را ندارد، و من نیز هیچ ادعایی در این باره نکرده‌ام، تا شما تکذیبم کرده و بگویید که تو هیچ‌یک از این فضل‌ها را نداری و در ادعایت دروغگویی، تنها ادعایی که من دارم این است که از ناحیه پروردگارم دارای بینه و دلیلی بر صدق رسالتم هستم، و خدای تعالی از ناحیه خود مرا به رسالت منسوب داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه، نخست آن سنخ برتری و فضیلتی را که عوام الناس از پیغمبر خود توقع دارند نفی می‌کند، و سپس تنها رسالت را برای رسول اثبات می‌کند و آن گاه بدون درنگ، به اثبات نوعی فضیلت برای رسول پرداخته غیر آنچه عوام توقع دارند و آن فضیلت عبارت است از این که او به وسیله بصیرت و بینایی خدایی دارای بصیرت است ،۲ اما سخن حق حضرت در قلب‌های آن‌ها نفوذ نکرد و ایشان را دروغگو خواندند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن طور که از سیاق بر می‌آید و خدا داناتر است این است که با این که شما از لحاظ مال و جاه چیزی ندارید که برای ما معتبر باشد با این حال اصرار به پذیرش دعوتتان از سوی ما می‌کنید، همین اصرار شما این گمان را در دل ما قوی یسازد که شما در این ادعایتان دروغگو بوده و می‌خواهید به این وسیله آنچه که از امتیازات دنیوی که در دست ما است را تصاحب کنید و بر ما آقایی و ریاست نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۱۴ ۳۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۷. ﴿بل ْ نظنکم کاذبین ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و یا قوم لا أسئلکم علیه ماًلا إن أجری إلا علی الله ﴾۱ در این آیه حضرت از تهمتی که به وی زده و دروغگویش خواندند پاسخ می‌دهد، چون وقتی نوح در طول دعوتش چیزی از مردم نخواهد، و اعلام کند که چیزی از شما نمی‌خواهم، دیگر کفار نمی‌توانند او را متهم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای قوم اگر من فرضاً دارای بصیرتی از ناحیه پروردگارم باشم و او رحمتی از ناحیه خود به من داده و آن را بر شما مخفی کرده باشد، و شما به خاطر جهل و بیرغبتیتان نسبت به پذیرفتن حق، آن رحمت را درک نکرده باشید، آیا می‌توانم شما را در درک آن مجبور سازم ؟.۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهایتاً حضرت فرمودند؛ در من همه چیزهایی که رسالت از ناحیه خدا بدان نیازمند است موجود است و من شما را به آن چیزها آگاه کردم اما شما از در تکبر و طغیان، به آن ایمان نیاوردید، و دیگر بر من لازم نیست که شما را در قبول آن مجبور سازم چون در دین خدای سبحان هیچ اجباری نیست. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کلام حضرت نوح تعریضی است به کفار به این که حجت بر شما تمام شد و حقیقت امر برایتان معلوم و روشن گردید اما با این حال ایمان نیاوردید، و تازه دارید دنبال چیزی می‌گردید که به خاطر آن ایمان بیاورید، و آن چیز غیر از اجبار و الزام چیز دیگری نیست، پس این که گفتید: ﴿ما نراک إلا بشراً مثْلنا﴾ در حقیقت درخواست اجبار از شما است، و در دین خدا اجبار نیست. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این آیه از جمله آیاتی است که اکراه را در دین خدا نفی کرده و دلالت می‌کند بر این که مسئله اجبار نکردن، خود یکی از احکام دینی است که در همه شرایع و حتی قدیمیترین آن‌ها که شریعت نوح است تشریع شده و تا به امروز نیز به قوت خود باقی بوده و نسخ نگردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساس و پایه حجت کفار منحصر کردن حقایق در محسوسات و انکار غیر محسوسات بوده، از این طرز فکر خود نخست این نتیجه را گرفتند که: دلیلی بر لزوم پیروی کردن از نوح و وجوب اطاعت از او وجود ندارد، و سپس قدمی فراتر نهاده این نتیجه را گرفتند که بلکه دلیل بر عدم وجوب هست، باز قدمی از این فراتر نهاده گفتند بلکه دلیل داریم بر این که واجب است اطاعت نکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی ... ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۸ و ۳۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون اساس استدلال کفار این بود لذا نوح در صدد بر آمد تا اولاً آنچه آن‌ها می‌خواستند نفی کنند اثبات کند، و آن رسالت و توابع رسالت خود بود، و ثانیاً آنچه آن‌ها می‌خواستند اثبات کنند که همان اتهام او و پیروانش به دروغگویی بود را نفی کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آخرین حربه نوح ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح به عنوان آخرین حربه گفت: ای قوم من اگر توقفم در میان شما و یادآوری کردن آیات الهی برایتان سخت و غیرقابل تحمل است، هر کار از دستتان ساخته است انجام دهید و کوتاهی نکنید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چرا که من بر خدا تکیه کرده‌ام» و به همین دلیل از غیر او نمی‌ترسم و نمی‌هراسم! سپس تأکید می‌کند «اکنون که چنین است فکر خود را جمع کنید و از بت‌های خود نیز دعوت به عمل آورید تا در تصمیم گیری به شما کمک کنند آن چنان‌که هیچ چیز بر شما مکتوم نماند و غم و اندوهی از این نظر بر خاطر شما نباشد، بلکه با نهایت روشنی تصمیم خود را درباره من بگیرید. سپس می‌گوید: اگر می‌توانید» برخیزید، و به زندگی من پایان دهید، و لحظه‌ای مرا مهلت ندهید .۳&lt;br /&gt;
نوح فرستاده بزرگ پروردگار با قاطعیتی که ویژه پیامبران اولوا العزم است، در نهایت شجاعت و شهامت با نفرات کم و محدودی که داشت در مقابل دشمنان نیرومند و سرسخت ایستادگی می‌کند و قدرت آن‌ها را به باد مسخره می‌گیرد، و بیاعتنایی خویش را به نقشه‌ها و افکار و بت‌های آن‌ها نشان می‌دهد و به این وسیله یک ضربه محکم روانی بر افکارشان وارد می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این یک درس است برای همه رهبران اسلامی که در برابر انبوه دشمنان هرگز نهراسند، بلکه با اتکاء و توکل بر پروردگار و با قاطعیت هر چه بیشتر آن‌ها را به میدان فرا خوانند، و قدرتشان را تحقیر کنند که این عامل مهمی برای تقویت روحی پیروان و شکست روحیه دشمنان خواهد بود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۳۰۴ و ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و اْتل علیهم نبأ نوح ٍ إذْ قال لقومه یا قوم إن کان کبر علیکم مقامی و تذْکیری بآیات الله ﴾ یونس / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فعلی الله توکْلت ﴾ ﴿فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم ﴾﴿ثم لا یکن أمرکم علیکم غمة ً﴾ثم لا یکن أمرکم علیکم غمة ً﴾. یونس / .۷۱&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۸، ص ۳۵۳ ۳۵۰, [یونس / ۷۳  ۷۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته بعضی از مفسران، نوح برای نفوذ در این جمعیت لجوج و خودخواه راه‌های گوناگونی رفت: گاه تنها دعوت مخفیانه می‌نمود که مواجهه با عکس العمل‌های چهارگانه شد (انگشت‌ها را در گوش گذاشته لباس‌ها را به خود پیچیدند، و در کفر اصرار ورزیدند، و استکبار نمودند) و گاه تنها دعوت علنی و آشکار داشت، و گاه نیز از روش آمیختن دعوت آشکار و نهان استفاده می‌کرد ولی هیچ‌یک از این‌ها مؤثر نیفتاد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه زیر از اختلاف انحاء مناظره آن جناب خبر داده می‌فرماید: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم ... سپس با صدای بلند دعوت کردم دیدم فایده نبخشید پس از آن به صورت علنی دعوت کردم باز نشد آن گاه به صورت سری و محرمانه دعوت کردم، باز نشد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این دعوت و ارشاد من چیزی جز فرار از حق بر آن‌ها نیفزود۳ و این عجیب است که دعوت به سوی چیزی سبب فرار از آن شود، اما با توجه به این که تأثیر دعوت‌ها نیاز به یک نوع آمادگی و سنخیت و جاذبه متقابل دارد جای تعجب نیست که در افراد لجوج هنگامی که دعوت مردان خدا را می‌شنوند آن‌ها را از خدا دورتر می‌کند و کفر و نفاق را راسخ تر می‌سازد۴. و این مرحله همان «روح حقیقت جویی» و آمادگی برای پذیرش گفتار حق است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نهایتاً قوم به نوح گفتند: ای نوح تو با ما جدال کردی، و زیاد سر به سر ما گذاشتی، بطوری که حوصله ما را سر بردی، و ما را خسته کردی، و ما اینک سخن آخر خود را به تو می‌گوییم و آن این است که به تو ایمان نخواهیم آورد، پس کار را یکسره کن و آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کنی بیاور. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جواب سران کفر است که بعد از ناتوانی در مقابل حضرت نوح به زبان آوردند، که در واقع خواسته‌اند از باب به اصطلاح تعجیز بگویند: تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی، و آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کردی نمی‌توانی بیاوری، و منظورشان از جمله «تعدنا» همان عذاب الیمی است که نوح در آغاز دعوتش کفار را از آن انذار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲۵، ص ۶۵ [نوح / ۹  ۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۲۲؛ ﴿قال رب إنی دعوت قومی لیًلا و نهاراً ... ثم إنی دعوتهم جهاراً ثم إنی&lt;br /&gt;
أعلنْت لهم و أسررت لهم إسراراً﴾ نوح / ۹ ۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فلم یزدهم دعائی إلا فراراً﴾ نوح / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و ننزل من اْلقرآن ما هو شفاء و رحمة ٌ للْمؤمنین و لا یزید الظالمین إلا خساراً﴾ اسرا/ ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۶۲ و ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قالوا یا نوح قد جادْلتنا فأکثرت جدالنا فأْتنا بما تعدنا إن کنْت من الصادقین ﴾ هود/ ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح از در نصیحت وارد شده و گفت: من بیش از یک بشر نیستم که بر من وحی نازل می‌گردد تا آن را به شما بگویم. خدای شما، خدای یکتا است، من این پیام را طبق مأموریت خود به شما ابلاغ می‌کنم، نه می‌توانم عذابی بر شما بیاورم و نه می‌توانم آن را از شما دفع کنم. آگاه باشید اگر خدا بخواهد شما را هدایت می‌کند و اگر اراده کند عذابی عاجل برایتان می‌فرستند۱ و اگر هم صلاح بداند عذاب را تأخیر انداخته تا بر کیفر شما بیفزاید و شما را به سختی مکافات و شدت انتقام مبتلا سازد. ۲ اما آنان با بیاعتنایی به این سخنان باز هم گفتند که تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی .۳ ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عذاب قوم نوح ====&lt;br /&gt;
به نوح وحی شد که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جز آنها که (تا کنون) ایمان آورده‌اند دیگر هیچ‌کس از قوم تو ایمان نخواهد آورد! پس، از کارهایی که می‌کردند، غمگین مباش». ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قسمت از وحی در واقع می‌خواهد نوح را از ایمان آوردن کفار قومش مأیوس و نومید کند و بفرماید از این به بعد دیگر منتظر ایمان آوردن کسی مباش، و به همین جهت از این فرموده خود نتیجه‌گیری کرد که دیگر به خاطر کردار آنان اندوه مخور زیرا اگر از اجابت آنان مأیوس شود، دیگر اهمیتی به آنان و به کارشان نداده و در دعوت آنان، خود را به تعب نمی‌اندازد، و اصرار نمی‌کند که به وی رو آورند، و بر فرض هم که بعد از آن نومیدی باز هم دعوتشان کند، حتماً غرض دیگری چون اتمام حجت و اظهار معذرت دارد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری نوح نزدیک به هزار سال در میان قوم کافر خود زندگی کرد و آزار و اذیت دید تا عذری برای مردم نباشد و بعد از دعوت و انجام رسالت، حجت تمام شود؛ لذا خدا به نوح وحی کرد: «غیر از آنان که به تو گرویدند، دیگر کسی به تو ایمان نمی‌آورد، بنابراین از کفر و عصیان آن‌ها غمگین مباش». ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إنما یأْتیکم به الله إن شاء و ما أْنتم بمعجزین ﴾ هود/ ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰, ص ۳۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لا ینْفعکم نصْحی إن أردت أن أْنصح لکم إن کان الله یرید أن یغْویکم ... ﴾ هود/ ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۲۲ و ۳۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن ... ﴾ هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون نوح فرموده خدا را دریافت، صبر نوح به پایان رسید و گفت: «بار خدایا! هیچ‌کس از کفار را روی زمین باقی نگذار، زیرا اگر آنان را امان دهی، بندگان تو را گمراه می‌سازند و غیر از نسلی تبهکار و افرادی که در کفران نعمت غوطه ور باشند، اولادی از آنان بوجود نمی‌آید.» ۱&lt;br /&gt;
خدا خواسته نوح را برای عذاب قوم برآورده ساخت و به او وحی کرد: بنا به دستور، و در حضور ما به ساختن کشتی بپرداز. به شفاعت آنان که ستم کرده‌اند با من سخن نگو، که البته آن‌ها بایستی غرق شوند .۲&lt;br /&gt;
نوح مکانی دور از شهر انتخاب کرد، ابزار کار و تخته و میخ را آماده ساخت و بکار کشتی سازی پرداخت در حالیکه از سرزنش و استهزای قوم خویش آسایش نداشت، یکی از مخالفین نوح به او گفت: تو قبلاً گمان می‌کردی پیغمبر و رسول خدایی، چه شد که امروز نجار شده‌ای و کشتی می‌سازی! آیا از پیغمبری بیزار شده‌ای یا عشق به نجاری پیدا کرده‌ای؟ دیگران گفتند: ای نوح چه شده، کشتی خود را دور از دریا و رودخانه می‌سازی؟ آیا گاوهای نر آماده کرده‌ای تا کشتی تو را به دریا ببرند و یا باد را مجبور می‌کنی که آن را به دریا انتقال دهد؟!&lt;br /&gt;
نوح اعتنایی به سرزنش ایشان نکرد و از حرف‌های بیهوده آنان با بزرگواری گذشت و به آنان گفت: «شما امروز ما را سرزنش و مسخره می‌کنید ولی بدانید که ما هم بزودی شما را به باد استهزاء و تمسخر می‌گیریم ۳.»۴&lt;br /&gt;
در حالی که هر دسته از سران مردم بر او گذشته و مسخره اش می‌کردند، و کلمه «ملا» در خصوص این جمله، به معنای جماعتی است که مورد اعتنای مردم باشند، (گو این که در موارد دیگر به معنای درباریان است) و این آیه دلالت دارد بر این که مردم زمان نوح برای مسخره کردن آن جناب دسته دسته می‌آمدند، و نیز دلالت دارد بر این که آن جناب کشتی را پیش روی مردم می‌ساخته و محل کارش سر راه عموم مردم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه سئوالی به ذهن می‌آید، و آن این است که اگر سخریه عمل زشتی است چرا نوح به کفار فرموده ما شما را مسخره می‌کنیم، و اگر بد نیست چرا آیه کفار را ملامت می‌کند بر این که نوح را مسخره می‌کردند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً ... ﴾ نوح / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿أن اصْنع اْلفْلک بأعیننا و وحینا ... ﴾ مؤمنون / ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم کما تسخرون ﴾ هود/ ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوابش این است که ابتدا به سخریه مذموم است و اما اگر جنبه مجازات و تلافی باشد آن هم در جایی که فایده‌ای عقلایی از قبیل پیشبرد هدف و اتمام حجت بر آن مترتب شود زشت نیست و به همین جهت قرآن کریم در جای دیگر نسبت سخریه را به خود خدای تعالی داده. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته دیگری که در آیه مورد بحث است این است که با آوردن جمله ﴿کما تسخرون ﴾ مماثلت و به یک اندازه بودن سخریه را معتبر فرموده است. به عبارت ساده‌تر این که سخریه آن جناب از کفار همین بوده که به آنان فرموده: «آن عذابی که وعده اش را داده‌ام گریبان هر کس را بگیرد خوارش می‌سازد.» و معنای آیه این است که اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره می‌کنیم یعنی می‌گوییم به زودی خواهید فهمید که چه کسی دچار عذاب می‌شود ما و یا شما؟ و این قسم سخریه، سخریه با سخن حق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیات به این نکته می‌رسیم که در راستای اجرای امر به معروف و نهی از منکر اگر مورد تمسخر واقع شدیم می‌توانیم اقدام متقابل البته نه بیشتر از حد انجام دهیم تا طرف مقابل هم طعم تلخ تمسخر را بچشد و یا این که باعث تذکرش شود البته نکته‌ای که در آیات نیز هست این است که تمسخر مؤمنان با کفار متفاوت است تمسخر کفار در جهت تخریب و تمسخر مؤمنین در جهت رشد و هدایت است بنابراین باید در انتخاب الفاظ دقت شود که جنبه تذکر داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح به ساختن کشتی ادامه داد، تا کشتی محکمی مهیا گشت و منتظر دستور ثانوی خداوند نشست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به نوح وحی کرد: چون فرمان ما صادر و علائم عذاب ما آشکار شد باید به سوی کشتی خود رهسپار شوی و از میان قوم و خاندان خویش هرکس را که به تو گرویده انتخاب کنی و از هر موجودی که روی زمین وجود دارد یک جفت فراهم کن تا دستور خدا ابلاغ گردد. ۳&lt;br /&gt;
نوح هم چنان‌که از سوره هود و مؤمنون استفاده می‌شود پس از اتمام کشتی امر خدای تعالی مبنی بر نزول عذاب صادر شد، و آن تنور شروع به جوشیدن کرد، در این هنگام خداوند متعال به آن جناب وحی فرستاد که از هر حیوان یک جفت نر و ماده سوار کشتی کند۴ و اهل خود را نیز سوار کن، و اهل هر کس عبارتند از افرادی که مختص وی باشند نظیر همسر و فرزند و همسر فرزندان و اولاد آنان ﴿إلا من سبق علیه اْلقول ﴾، یعنی مگر آن افرادی که اهل تو هستند، ولیکن فرمان و عهد ما در سابق بر هلاکت آنان گذشته است؛ و منظور از این اهل که قرار شده هلاک گردند یکی همسر خائن آن جناب بوده، به دلیل این که قرآن کریم در آیه‌ای دیگر فرموده: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فیسخرون منْهم سخر الله منْهم و لهم عذاب ألیم ﴾ توبه / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۳۸ و ۳۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ضرب الله مثلاً للذین کفروا امرأت نوح ٍ و امرأت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما﴾۱، و دیگری پسر نوح بوده که خدای تعالی در آیات بعد، داستان او را بیان می‌کند، و نوح می‌پنداشته که استثناء تنها مربوط به همسرش است، بدین جهت خدای تعالی آن را برایش بیان کرده و فرمود که او اهل تو نیست، او عملی غیر صالح است، بعد از این بیان الهی فهمید که فرزندش نیز از کسانی است که ظلم کرده. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح دو نوبت قوم خود را نفرین کرده .۳ از سوره قمر بر می‌آید همین که آن‌ها را سوار کرد خدای تعالی درهای آسمان را به آبی ریزان باز کرد، و زمین را به صورت چشمه‌هایی جوشان بشکافت، آب از زمین و آسمان می‌آمد و نیز از سوره هود استفاده می‌شود که رفته رفته آب زمین را فرا گرفت و بالا آمد و کشتی را از زمین کند، کشتی در موجی چون کوه‌های بلند قرار می‌گرفت و ستمکاران در این موج‌ها ناپدید و غرق می‌شدند. ۴&lt;br /&gt;
بعد از آن که طوفان عالم گیر شد۵ و مردم روی زمین همه غرق شدند، خدای تعالی به زمین فرمان داد تا آب خود را ببلعد، و به آسمان نیز فرمان داد تا از باریدن بایستد، آب از ظاهر زمین کاسته شد، و کشتی بر بالای کوه جودی قرار گرفت و فرمان ﴿و قیل بعداً للْقوم الظالمین ﴾۶ «دوری باد بر علیه ستمکاران» صادر شد، آن گاه خدای تعالی به نوح وحی کرد که: ای نوح! از کشتی پایین آی و با سلامی از ناحیه ما و برکاتی بر تو و امت‌هایی که با تواند پیاده شو، که بعد از این طوفان، دیگر هیچ‌گاه دچار طوفانی عالم گیر نخواهند شد چیزی که هست بعضی از این نجات یافتگان امت‌هایی هستند که خدا در دنیا از متاع‌های زندگی دنیا برخوردارشان می‌کند، و سپس عذابی دردناک آنان را فرا می‌گیرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تحریم / ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یکی از آن دو نفرین که همان نفرین نوبت اول یعنی: ﴿فدعا ربه أنی مغْلوب فاْنتصر﴾ می‌باشد، در سوره قمر واقع شده، و دومی آن بعد از مأیوس شدن نوح از ایمان آوردن قومش بوده، و در سوره نوح واقع شده، آنجا که عرضه می‌دارد: ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجراً کفاراً﴾. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱۰، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. هود/ ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خدای تعالی به آن جناب دستور داده بود همین که در کشتی مستقر شدند خدا را در برابر این نعمت که از شر قوم ستمکار نجاتشان داد حمد بگویند و در پیاده شدن از او برکت بخواهند، و نوح گفت: ﴿اْلحمد لله الذی نجانا من اْلقوم الظالمین ﴾۱ و نیز گفت: ﴿رب أْنزْلنی منْزلا مبارکاً و أْنت  خیر اْلمنْزلین ﴾۲ سپاس خدای را که ما را از قوم ستمکار نجات داد، پروردگارا مرا در جایگاه با برکتی فرود آر که تو بهترین فرود آورندگانی. پس نوح و همراهان او از کشتی خارج شده و در زمین قرار گرفتند و خدا را به توحید و اسلام پرستیدند و زمین را به ارث دست به دست به ذریه‌های خود سپردند، و خدای سبحان تنها ذریه نوح را باقی گذاشت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فرزند نااهل ====&lt;br /&gt;
و اما پسر نوح که جهالت بر او غالب شده بود، از پدر و دین او دوری کرد. او اکنون در میان امواج خروشان دریا با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند و بدنبال وسیله‌ای می‌گردد که خود را نجات دهد و یا خود را به تپه یا کوهی برساند تا سبب نجاتش گردد. نوح از عرشه کشتی فرزند خود کنعان را دید که در خطر است و دریافت که مرگ او نزدیک می‌شود و لحظاتی دیگر در دل امواج محو خواهد شد. &lt;br /&gt;
نوح با مشاهده این منظره دلش سوخت، رحم در دلش ظاهر گشت و عواطف پدری موجب شد که فرزندش را صدا بزند، باشد که این ندا به گوش جان او برسد و ایمان را در قلب او به جنبش درآورد و به نوح بگراید و یا آثار درک حق در او ظاهر گردد و تسلیم دعوت پدر شود. &lt;br /&gt;
نوح فریاد زد: پسرم از قضا و قدر خداوند به کجا فرار می‌کنی؟ هرجا که باشی از قضا و قدر او گریزی نیست. با ایمان به سوی کشتی بشتاب و تنهایی خود را با پیوستن به بستگان خود برطرف ساز! خویشتن را از آب نجات ده! فرزندم بر کشتی ما سوار شو و با کافران همراه مباش !. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنعان تحت تأثیر سخنان نوح قرار نگرفت و از روی کبر و جهل، نصیحت پدر را نپذیرفت و فکر کرد که می‌تواند از این عذاب خود را نجات بخشد و از قضای پروردگار فرار کند، لذا گفت: مرا رها کن به زودی بالای کوه می‌روم، کوه مرا از آب نجات می‌بخشد!. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مومنون / ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مومنون / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿یا بنی ارکب معنا و لا تکن مع اْلکافرین ... ﴾ هود/ ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿سآوی إلی جبل ٍ یعصمنی من اْلماء ... ﴾ هود/ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح خطاب به فرزندش گفت: ای پسرم! امروز از فرمان خدا گریزی نیست، مگر برای کسی که او در حقش رحم کند. ۱ بلافاصله موج بین نوح و فرزندش فاصله انداخت و سیل مانع بین آن دو شد و نوح دیگر فرزند خود را ندید. تأّثری شدید و اندوهی فراوان بر نوح غالب گشت. او در این بحران شدید به درگاه خدای تعالی، پناه برد و عرضه داشت: «بار خدایا! فرزند من از خاندان من است .»۲ به درستی که وعده تو حق است که مرا و هرکه را از اهل من ایمان بیاورد نجات بخشی و تو در قضاوت از همه داوران حکیم تری. &lt;br /&gt;
خدا به نوح خبر داد که فرزند تو از خاندان تو و از قبیله تو نیست، زیرا جهل و عناد بر او غالب گشته و کفر او حتمی شده است. تو جز کسانی را که ایمان آورده‌اند و تصدیق پیغمبری تو را کرده‌اند و دعوت تو را لبیک گفته‌اند اهل خود نشمار و من درباره این دسته از پیروانت وعده دادم که نجاتشان بدهم و جان آنان را حفظ نمایم «زیرا بر ما لازم است مؤمنین را کمک و یاری کنیم .». ۳&lt;br /&gt;
ای نوح! آنان که رسالت تو را منکر شدند و گفتار خدایت را دروغ پنداشتند از اهل تو نیستند و از شفاعت تو محرومند. گرچه بین تو و ایشان ارتباط خویشاوندی باشد، باید به گرداب مرگ درآیند، و وساطت تو نیز پذیرفته نخواهد بود. ای نوح! «درباره امری که از کنه آن اطلاع نداری اظهارنظر مکن و در موضوعی که درک نکرده‌ای وارد مشو! من تو را پند می‌دهم تا در زمره جاهلان درنیایی .۴&lt;br /&gt;
این بیان از طرف خداوند گویی نوح را به خود آورد که چگونه نزدیک بود در برابر خداوند حد ادب را زیر پا گذارد و به جای شکر گزاری در برابر نجات مؤمنان نجات فرزند کافر خود را از خداوند خواسته است. وقتی نوح به هوش آمد از غفلت خویش استغفار کرد و به خدا پناه برد تا از غضب او محفوظ بماند و گفت: «بار خدایا به تو پناه می‌برم از آن که سئوال نمایم از تو چیزی را که مرا به آن علمی نبوده باشد و اگر مرا نیامرزی و مورد رحمت خود قرار ندهی از زیانکاران خواهم بود.» ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باری موج بین نوح و فرزندش فاصله انداخت و او را غرق ساخت. چون این حادثه به نهایت خود رسید و طومار زندگی مخالفین نوح درهم پیچیده شد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿لا عاصم اْلیوم من أمر الله ... ﴾ هود/ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿رب إن ابنی من أهلی ... ﴾ هود/ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و کان حقا علینا نصْر اْلمؤمنین ﴾ روم / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿إنی أعظک أن تکون من اْلجاهلین ﴾ هود/ ۴۶&lt;br /&gt;
۵. ﴿رب إنی أعوذ بک أن أسئلک ... ﴾ هود/ ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۴ ۴۲ [هود/ ۴۲ و ۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان آیه، دلیل این کیفر سخت را چنین بیان می‌کند که «آن‌ها جمعیت نابینایی بودند» یعنی مردمی بودند کور دل و کور باطن که از مشاهده چهره حقیقت محروم بودند۱. این کوردلی نتیجه اعمال شوم و لجاجت‌های مستمر خودشان بود. چشم پوشی مستمر از حقایق و به کار نگرفتن عقل و خرد در فهم واقعیت‌ها، تدریجاً چشم تیزبین عقل را ضعیف کرده و سرانجام نابینا می‌کند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه کنونی ما نیز از این قاعده مستثنی نیست اگر مردم چشم خود را بر روی فسادها بی حجابیها و رانت‌ها و رشوه‌ها ببندند، به تدریج دچار کوردلی شده و مانند قوم نوح مشمول عذاب الهی می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنهم کانوا قوماً عمین ﴾ اعراف / ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ قابل توجه این که نوح از مصائبی که بر شخص او گذشته اظهار ناراحتی نمی‌کند بلکه تنها از این ناراحت است که او را تکذیب کرده‌اند و پیام الهی را نپذیرفته‌اند. ۱ آمر به معروف نیز با تمسک به پیامبران باید دارای صبر و تحمل فوق‌العاده و خیر خواهی بینظیری باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ طریق زندگی پیامبران به مسلمانان یاد می‌دهد که چگونه از طریق استدلال منطقی توأم با محبت و دلسوزی دشمنان را ارشاد کنند، و از هر وسیله مفید و مؤثری در این راه بهره گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ هرگز در طریق دعوت به سوی خدا خسته نشویم هر چند سال‌های زیادی طول بکشد و دشمن کارشکنی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در یک دست وسائل تشویق، و در دست دیگر عوامل انذار را داشته باشیم، و از هر دو در طریق دعوت بهره گیریم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ پیام و تبلیغ باید روشن و روشنگر باشد. ﴿نذیر مبین ﴾&lt;br /&gt;
۶ وظیفه ی مبّلغ و مربی، بیان خطرات و عواقب سوء شرک به خداوند است. ﴿أخاف علیکم عذاب یوم ٍ&lt;br /&gt;
ألیم ٍ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ انبیاء از مردم، با مردم و نسبت به مردم مهربان بوده‌اند ﴿قال یا قوم ﴾ بهترین وسیله در دست امر به معروف هم می‌تواند همین مهر و محبت باشد. بنابر این در این راه باید، از اهرم عاطفه استفاده کنیم. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۸ رمز موفّقیت مبّلغ، توقّع نداشتن از مردم و بیاعتنایی به سرمایه داران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿لا أسئلکم علیه ماًلا﴾ البتّه مبّلغان دینی نزد خداوند، آجر بزرگی دارند. ﴿إن أجری إلا علی الله ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ در تبلیغ، با شیوه سئوال، وجدان و فکر مردم را به قضاوت بخوانیم. ﴿من ینْصرنی، أ فلا تذکرون ﴾.۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ برای نجات مردم سخنرانی و تبلیغ کافی نیست، وسیلۀ نجات نیز باید فراهم نمود. ﴿و اصْنع اْلفْلک ﴾ &lt;br /&gt;
۱۱ از تمسخر دشمنان، سستی به خود راه ندهیم که پیامبران نیز مورد تمسخر قرار می‌گرفتند. وقتی حضرت نوح مشغول ساختن کشتی شد، یکی می‌گفت: پیامبریش نگرفت، دست به نجاری زد! دیگری می‌گفت: در وسط خشکی کشتی می‌سازی، دریا از کجا می‌آورد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸۶, [الشعراء/ ۱۲۲  ۱۱۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۲۵، ص ۵۳, [نوح / ۲۶  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۴, [هود ۲۵ به بعد].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۸ ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ شروع به استهزاء زشت است، اما برای کیفر مسخره کننده و مقابله به مثل، استهزای او عین عدل است. چنان‌که قرآن می‌فرماید: ﴿جزاء سیئة سیئة ٌ مثْلها﴾ ۱﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ در برابر استهزای دشمنان خود را نبازیم، بلکه عکس العمل نشان دهیم. ﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم ﴾&lt;br /&gt;
۱۴ با انذار و تهدید، شیرینی استهزاء را از کفّار بگیریم. ﴿فسوف تعلمون ﴾&lt;br /&gt;
۱۵ با این که رسالت نوح جهانی بود، ابتدا از قوم خود شروع کرد. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۱۶ در مقابل توهین‌های جاهلان، صبور باشیم. ﴿لیس بی ضلالة ٌ﴾ اولین پیامبر اولواالعزم، در برابر اتهام گمراهی، با نرم‌ترین شیوه سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ مربی و مبلغ، هم باید خیرخواه و دلسوز باشد و هم برخوردار از علم و آگاهی کافی. ﴿أْنصح، أعلم ﴾&lt;br /&gt;
۱۸ دلسوزی و خیرخواهی پیامبر، در جهت منافع مردم است، نه منافع شخصی. ﴿أْنصح لکم ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹ اخلاق و رفتار انبیاء با مردم زمان خود، برادرانه بوده است. ﴿أخوهم ﴾&lt;br /&gt;
۲۰ اطّلاع از فرهنگ، زبان، آداب، رسوم و نقاط ضعف و قوت مردم، برای مبّلغ ضروری است. ﴿أخوهم ﴾ کسی که برادر مردم است، از افکار، آداب ونقاط ضعف وقوت آنان آگاه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ امین بودن وحسن سابقه و دلسوزی، شرط نفوذ کلام است. ﴿لکم رسول ٌ أمین ﴾&lt;br /&gt;
۲۲ بیان کمالات خود، در مواردی لازم است. ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾&lt;br /&gt;
۲۳ مبّلغ دینی نباید از مردم توقّع مادی داشته باشد و از آنان چیزی درخواست کند. (اخلاص، شرط نفوذ کلام است). ﴿ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾&lt;br /&gt;
۲۴ راه‌های بهانه را ببندید و کارهای معنوی را به نیت آجر و مزد مادی انجام ندهید. ﴿ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ در سوره قلم آیه ۴۶ نیز می‌خوانیم: «أم تسئلهم أجراً فهم من مغْرم ٍ مثْقلون ﴾&lt;br /&gt;
۲۵ در مسیر تربیت و تکامل، تکرار لازم است. (در این چند آیه، چند بار فرمان تقوا صادر شده است) ﴿فاتقوا الله ... ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شوری/ ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۵۸ ۵۵, سوره اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶ در اسلام، ما مأمور به ظاهریم و اگر کسی به اسلام گروید حق نداریم بگوییم تو در قلبت ایمان نداری. ﴿و لا تقولوا لمن أْلقی إلیکم السلام لست مؤمناً﴾&lt;br /&gt;
۲۷ تجسس وعیب جویی از زندگی خصوصی افراد، ممنوع است. ﴿و ما عْلمی ... ﴾&lt;br /&gt;
۲۸ برای قضاوت دربارٔه دیگران، ایمان صادقانه و عمل صالح امروز آنان را بنگرید و گذشتۀ افراد را به رخ آنان نکشید. ﴿بما کانوا یعملون ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹ جاذبه باید در حد اعلی باشد، ولی دافعه تنها در موقع ضرورت لازم است. ﴿و ما أنا بطارد ... ﴾&lt;br /&gt;
۳۰ ترساندن غافل از خطرها، بهترین شیؤه ارشادی است. ﴿إن أنا إلا نذیر﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱ نوح هرگز انتظار نداشت مردم دعوتش را اجابت کرده، در یک مرکز عمومی شهر جمع شوند سپس با آرامش خاطر در حالی که همگان چشم به دهان او دوخته و گوش به سخنانش دارند پیام الهی را به آنان برساند، بلکه از لحن آیات استفاده می‌شود (و در بعضی از روایات نیز آمده) که او گاه به سراغ مردم در خانه هایشان می‌رفت، یا در کوچه و بازار آن‌ها را به طور خصوصی صدا می‌زد، و با حوصله و لحن محبت آمیزی تبلیغ می‌کرد، و گاه در مجالس عمومی که به منظورهای دیگری از قبیل جشن و عزا تشکیل شده بود می‌آمد و با صدای بلند و آشکار فرمان خدا را بر آن‌ها می‌خواند، اما همیشه با عکس العمل‌های نامطلوب و توهین و استهزاء، و گاه ضرب و جرح روبرو می‌شد، ولی با این حال هرگز دست از کار خود برنداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حوصله عجیب، و آن دلسوزی عجیب تر، و پشتکار و استقامت بینظیر سرمایه او در راه دعوت به آئین حق بود؛ و شگفت انگیزتر این که در طول نهصد و پنجاه سال دعوتش تنها حدود هشتاد نفر به او ایمان آوردند که اگر این دو عدد را بر یکدیگر تقسیم کنیم روشن می‌شود که برای هدایت هر یک نفر به طور متوسط حدود دوازده سال تبلیغ کرد! ۳. اما ما با اولین تذکری که به کسی می‌دهیم انتظار داریم به حرف ما گوش کرده و عقیده و روش خود را تغییر دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۴۳ ۳۴۱, [شعراء ۱۲۱  ۱۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۳۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل سوم: حضرت ابراهیم ==&lt;br /&gt;
=== زندگانی و شخصیت حضرت ابراهیم ۱ ===&lt;br /&gt;
==== صفات حضرت ابراهیم در قرآن ====&lt;br /&gt;
نام ابراهیم در ۶۹ مورد از قرآن مجید ذکر شده، و در ۲۵ سوره سخن از وی به میان آمده است، در آیات قرآن از این پیامبر بزرگ مدح و ستایش فراوان شده است. به گفته قرآن او از نیکان، صالحان، قانتان، صدیقان، بردباران و وفا کنندگان به عهد بود، شجاعتی بینظیر و سخاوتی فوق‌العاده داشت. او از هر نظر قدوه و اسوه بود، و نمونه‌ای از یک انسان کامل مقام معرفت او نسبت به خدا، منطق گویای او در برابر بت پرستان، مبارزات سرسختانه و خستگیناپذیرش در مقابل جباران، ایثار و گذشتش در برابر فرمان پروردگار، استقامت بینظیرش در برابر طوفان حوادث و آزمایش‌های سخت او، هر یک داستان مفصلی دارد و هر کدام سرمشقی است برای مسلمانان و رهروان راه «الله». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جزء صالحان بودن به طوری که از آیات قرآن بر می‌آید اوج افتخاری است که ممکن است نصیب یک انسان بشود، و لذا بسیاری از پیامبران از خدا تقاضا می‌کردند که آن‌ها را در زمره صالحان قرار دهد. «ابراهیم» نیز هم برای خودش تقاضا می‌کند که در زمره صالحان باشد ﴿رب هب لی حکماً و أْلحقْنی بالصالحین ﴾۳ و هم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در داستان حضرت ابراهیم از این سوره‌ها استفاده شده است: بقره / ۱۲۴, ۱۳۰, ۲۵۸ و۲۶۰؛ انعام / ۸۰ ۷۴؛ نحل / ۱۲۰؛ انبیاء/&lt;br /&gt;
۷۱ ۵۱؛ مریم / ۴۹ ۴۱؛ شعراء ۸۶ ۶۹؛ صافات / ۱۰۶ ۸۸؛ عنکبوت / ۲۷ ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱, ص ۴۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شعراء/ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقاضا می‌کند که فرزندان صالحی داشته باشد ﴿رب هب لی من الصالحین ﴾۱. صالح بودن به معنای شایستگی از نظر اعتقاد و ایمان، شایستگی از نظر عمل و شایستگی از نظر گفتار و اخلاق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و اذْکر فی اْلکتاب إبراهیم إنه کان صدیقاً نبیا﴾۳ در این آیه حضرت با دو وصف «صدیق و نبی» آمده است. ظاهراً کلمه «صدیق» مبالغه از صدق باشد، بعضی گفته‌اند به معنی کسی است که هرگز دروغ نمی‌گوید و یا بالاتر از آن توانایی بر دروغ گفتن ندارد، چون در تمام عمر عادت به راستگویی کرده است و نیز بعضی آن را به معنی کسی می‌دانند که عملش تصدیق کننده سخن و اعتقاد او است. ۴&lt;br /&gt;
و صدیق کسی را گویند که در صدق مبالغه کند یعنی آنچه را که انجام می‌دهد میگوید، و آنچه را که می‌گوید انجام می‌دهد و میان گفتار و کردارش تناقضی نباشد و ابراهیم چنین بود چون در محیطی که یک پارچه بت‌پرست بودند دم از توحید زد و بر آنچه می‌گفت مقاومت و ایستادگی می‌نمود، تا آن جا که در آتش افکنده شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال این صفت به قدری اهمیت دارد که در آیه فوق حتی قبل از صفت «نبوت» بیان شده، گویی زمینه ساز شایستگی برای پذیرش نبوت است، و از این گذشته یکی از مهم‌ترین صفات پیامبران این است تا پیام الهی را بیکم و کاست به مردم برسانند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ویژگیهای حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در بین انبیاء، جایگاه و منزلت خاصّی دارد. از او همانند پیامبر اسلام به عنوان اسوه و نمونه برای بشریت یاد شده است. درباره مقام و منزلت این پیامبر بزرگوار خداوند تعابیر خاصی بیان می‌دارند و حتّی یکی از اسرار حج را یادآوری و زنده نگهداشتن ایثارگریها و از خودگذشتگیهای حضرت ابراهیم گفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در میان انبیاء ویژگیهایی داشت از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مریم / ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳, ص ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴, ص ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳, ص ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ خدای تعالی رشد و هدایت او را قبلاً ارزانیش داشته بود. ﴿و لقد آتینا إبراهیم رشْده من قبل و کنا به عالمین ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ او را در دنیا برگزید و او در آخرت نیز در زمره صالحین خواهد بود، زیرا او در دنیا وقتی خدایش فرمود: ۲ تسلیم شو، گفت: تسلیم امر پروردگار عالمیانم. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ او کسی است که روی دل را به پاکی و خلوص متوجه خدا کرده بود، و هرگز شرک نورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ او کسی است که دلش به یاد خدا قوی و مطمئن شده و به همین جهت به ملکوتی که خدا از آسمان‌ها و زمین نشانش داد ایمان آورد، و یقین کرد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ خداوند او را خلیل خود خواند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ رحمت و برکات خود را بر او و اهل بیتش ارزانی داشت و او را به وفاداری ستود. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ او را به وصف «حلیم» و «أواه» و «منیب» توصیف کرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ و نیز او را مدح کرده به این که امتی خداپرست و حنیف بوده، و هرگز شرک نورزیده، و همواره شکرگزار نعمت‌هایش بوده، و این که او را برگزید و به راه راست هدایت نمود و به او آجر دنیوی داده و او در آخرت از صالحین است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ ابراهیم پیغمبری صدیق بود. ۹ و قرآن او را از بندگان مؤمن و از نیکوکاران شمرده و به او سلام کرده است .۱۰ و او را از کسانی دانسته که «صاحبان ایدی و ابصارند»، و خداوند با یاد قیامت خالصشان کرده است. ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۳۱ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. انعام / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بقره / ۲۶۰؛ انعام / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. نساء/ ۱۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. نجم / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. هود/ ۷۵ ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. نحل / ۱۲۲ ۱۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مریم / ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. صافات / ۱۱۱ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ص / ۴۶ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ علاوه بر نبوت، امام شد و او را یکی از پنج پیغمبری دانسته که اولی العزم و صاحب شریعت و کتاب بودند. ﴿إنی جاعلک للناس إماماً﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم کلینی در کافی از امام صادق روایت کرده که فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خدای عز و جل ابراهیم را قبل از آن که نبی خود بگیرد، بنده خود گرفت و خدای تعالی قبل از آن که او را رسول خود بگیرد، نبی خود گرفت و خدای تعالی قبل از آن که او را خلیل خود قرار دهد، رسول خودش کرد و نیز قبل از آن که امامش کند، خلیلش کرد، بحکم آیه: ﴿إنی جاعلک للناس إماماً﴾۲.»&lt;br /&gt;
۱۱ خداوند به او علم، حکمت، کتاب، ملک و هدایت ارزانی داشته و هدایت او را در نسل و اعقاب او کلمه باقیه قرار داده و نیز خداوند نبوت و کتاب را در ذریه او گذاشت و برای او در میان آیندگان لسان صدق (نام نیک) قرار داد. ۳&lt;br /&gt;
۱۲ با این که یک نفر بود اما قرآن او را یک امت می‌داند. ﴿إن إبراهیم کان أمة ً واحدة ﴾۴ چون: ابراهیم بر مکتبی بود که احدی بر آن نبود، پس یک امت بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ انبیایی مثل حضرت موسی و عیسی و محمد از نسل او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ مراسم حج از یادگارهای اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ بر ملکوت و باطن آسمان‌ها دست یافت. ﴿نری إبراهیم ملکوت السماوات و اْلأرض ﴾۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۷، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۴، ص ۵۹۷ [بقره / ۱۲۶؛ ابراهیم / ۴۱  ۳۵] او به اندازه یک امت خیر و خوبی و کمال داشت (بقره /۱۲۶) (ابراهیم /۳۵–۴۱) کلمه امت به معنای معّلم خیر است او معّلم خوبیها بود (حج /۳۰) مراد از امت یعنی رهبر و مقصود و امام تمام خداپرستان .(صافات /۱۰۱۱۰۷) شخصیت و شعاع وجود او به اندازه یک امت بود. (ابراهیم /۳۵۴۱) چون قوام امت به او بود. چون عالم بود و عالم امتی را راهنمایی می‌کند. چون حرکت آفرید، کار یک امت را انجام داد، یاری نداشت و یک تنه قیام کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. انعام / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶ در قرآن القاب ویژه‌ای برای او ذکر شده است، مانند: صدیق، اواه، حلیم، خلیل، حنیف، قانت و دارای قلب سلیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ وصف دیگر او (ابراهیم) این بود که «بنده مطیع خدا بود» (قانتاً لله)&lt;br /&gt;
۱۸ «او همواره در خط مستقیم» الله «و طریق حق، گام می‌سپرد» (حنیفاً)&lt;br /&gt;
۱۹ «او هرگز از مشرکان نبود» و تمام زندگی و فکر و زوایای قلبش را تنها نور «الله» پر کرده بود (و لم یک من اْلمشْرکین).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ و به دنبال این ویژگیها سرانجام او مردی بود که همه نعمت‌های خدا را شکرگزاری می‌کرد (شاکراً لأْنعمه). ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ حضرت ابراهیم تنها پیامبری است که مشرکان و یهودیان و مسیحیان، همه خود را پیرو راه او می‌دانند. ۳&lt;br /&gt;
۲۲ آخرین امتیازی که خدا به ابراهیم در برابر آن همه صفات برجسته داد این بود که مکتب او نه تنها برای اهل عصرش که برای همیشه باقی خواهد ماند فضیلت و کرامتی که به هیچ‌یک از انبیاء کرام به این تفصیل عنایت نفرموده ۴ از آن روز تاکنون هر فرد و جامعه‌ای که از نعمت دین توحید برخوردار شده، از برکت وجود آن جناب بوده است. امروز هم ادیانی که به ظاهر دین توحید خوانده می‌شوند از یادگارها و آثار وجودی او می‌باشند. علاوه بر اصل توحید، برخی از فروعات دینی مانند: نماز، زکات، حج، مباح بودن گوشت چارپایان و... نیز از آن حضرت به یادگار مانده است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== زند گانی حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
===== تولد حضرت =====&lt;br /&gt;
اما درباره زندگی و تولد حضرت، صاحب کتاب کمال الدین می‌گوید: پدرم و ابن ولید هر دو نقل کردند از ابن برید از ابن ابی عمیر از هشام بن سالم از ابی بصیر از ابی عبد الله که فرمود: پدر ابراهیم منجم دربار &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۶ ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۱, ص ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۵ و ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۱، ص ۴۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود بن کنعان بود۱، و نمرود هیچ کاری را جز به صوابدید او انجام نمی‌داد. شبی از شب‌ها پدر ابراهیم که منجم بود با دیدن ستارگان به امری پی برد و به نمرود گفت: من دیشب امر عجیبی دیدم، پرسید چه دیدی؟ گفت از اوضاع کواکب چنین فهمیدم که به زودی در سرزمین ما مولودی متولد می‌شود که هلاکت و نابودی ما به دست او خواهد بود و چیزی نمانده که مادرش به او باردار شود، نمرود تعجب کرد و پرسید: آیا نطفه اش در رحم زنی منعقد شده؟ گفت: نه، و از جمله خصوصیاتی که درباره این حمل از اوضاع کواکب به دست آورده بود این بود که مردم او را در آتش می‌اندازند، تا این جا پیشگوییش درست بود و اما درباره این که خداوند او را از آتش نجات می‌دهد، چیزی به دست نیاورده بود. امام صادق سپس فرمود: نمرود پس از شنیدن این خبر دستور داد تا زنان از مردان کناره گیری کنند، در همین موقع بود که پدر ابراهیم با همسر خود مقاربت نمود و او باردار شد، وقتی فهمید که همسرش آبستن شده به نظرش رسید که این حمل همان کسی است که بساط سلطنت نمرود را برمیچیند، لذا برای این که اطمینان بیشتری پیدا کند زنان قابله را خواست تا همسرش را معاینه کرده ببینند آیا راستی باردار شده یا نه. خدای متعال هم برای حفظ جان ابراهیم او را به پشت مادرش چسبانید، لذا قابله‌ها پس از معاینه گفتند: ما اثر حملی نمی‌بینیم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیط فاسد و در شهر فدام آرام از مملکت بابل بود که ابراهیم متولد شد. ۳ زمانی که ابراهیم متولد شد، پدرش تصمیم گرفت جریان را به نمرود گزارش دهد، همسرش او را ملامت نموده و گفت: می‌خواهی به دست خودت فرزندت را به کشتن دهی! من برای این که نمرود از جریان با خبر نشود و دردسری برای تو فراهم نگردد این کودک را در یکی از غارها پنهان می‌کنم تا اگر از بین رفتنی است به دست خود ما از بین نرفته باشد. شوهرش این پیشنهاد را پذیرفت و گفت پس زودتر تا کسی نفهمیده او را ببر، مادر ابراهیم طفل را برداشت و رو به بیابان گذاشت، تا به غاری رسید و پس از آن که طفل را سیر کرد در غار گذاشت و سنگی بر در غار نهاد و به شهر برگشت. خدای متعال رزق این طفل را در انگشت ابهامش قرار داده بود، طفل هر وقت گرسنه می‌شد سر انگشت خود را در دهان می‌گذاشت و می‌مکید، ابراهیم با رشدی غیرطبیعی در هر روز به مقدار یک هفته سایر اطفال و در یک هفته به مقدار یک ماه و در یک ماه به مقدار یک سال رشد می‌کرد. &lt;br /&gt;
پس از گذشتن چند روز مادر ابراهیم از همسر خود اجازه گرفت تا به دیدن فرزندش برود. با کمال تعجب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مؤلف کتاب قصص الانبیاء از صدوق از پدرش و ابن ولید و از عده‌ای دیگر از ابی بصیر از امام صادق روایت شده که فرمود: «آزر عموی ابراهیم منجم دربار نمرود بود و تارخ پدر ابراهیم بود.»&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۹ ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دید او سالم است و رشد چشمگیری دارد او را شیر داد و به حکم اجبار و ناچاری به خانه برگشت، و در جواب شوهرش که پرسید از کودکت چه خبر گفت: دیدمش که از گرسنگی مرده بود، ناچار در همان غار دفنش نموده برگشتم. مدتی گذشت مادر به دیدار کودک می‌رفت تا آن که کودک براه افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی بر حسب معمول وقتی مادرش به سراغش رفت هنگام برگشتن کودک دامنش را گرفت و گفت: مرا همراه خود ببراما مادرامتناع کرد. رفته رفته ابراهیم به اوضاع و احوال محیط پی برد و فهمید مادرش حق داشت که او را از بیرون آمدن از غار منع می‌کرد؛ لذا از آن به بعد خودش هم در پنهان کردن خود سعی می‌نمود، تا آن که از غار بیرون رفت و امر خدا را به بندگانش ابلاغ نمود، آن وقت بود که خداوند قدرت خود را به دست ابراهیم نشان داد و قدرت نمرودیان را درهم شکست .۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ازدواج حضرت =====&lt;br /&gt;
اما جامع‌ترین روایاتی که در این باب وارد شده، روایتی است که مرحوم کلینی آن را در کافی از علی از پدرش و از عده‌ای اصحاب امامیه از سهل از ابن محبوب از ابراهیم بن ابی زیاد کرخی نقل کرده که گفت: از امام صادق شنیدم که فرمود: &lt;br /&gt;
ابراهیم در «کوثار» که دهی از توابع کوفه است به دنیا آمد، پدرش نیز اهل همان قریه بود. مادر ابراهیم و مادر لوط، ساره و ورقه و در نسخه‌ای دیگر رقبه خواهر یکدیگر و دختران «لاحج» بودند و لاحج نبیی از انبیاء و انذار کننده‌ای از منذرین بود، ولی رسول نبود. ابراهیم در ابتدای سن، درباره معارف الهی بر همان فطرتی بود که خداوند مردم را به آن آفریده است تا این که خدای تعالی او را به سوی دین خود هدایت نموده و برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با ساره دختر لاحج که دختر خاله اش بود ازدواج نمود. ساره صاحب گوسفندان بسیار و مالک زمین‌های زیادی بود، و تمامی ما یملک خود را به ابراهیم بخشید. ابراهیم هم در رسیدگی و سرپرستی آن اموال کمال مراقبت را نمود و به آن سر و صورتی داد، و در نتیجه گوسفندان و هم چنین زراعت‌ها از سابق بیشتر شد و کار به جایی رسید که در آن قریه کسی در ثروت در ردیف ابراهیم نماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۹ ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نجات ابراهیم از آتش و هجرت او =====&lt;br /&gt;
ابراهیم بعد از آن که بت‌ها را شکست، نمرود او را به بند کشید و دستور داد تا چار دیواری بزرگی ساخته و از هیزم پر کردند، آن گاه هیزم‌ها را آتش زده ابراهیم را در آتش انداخته و خود به کناری رفتند؛ ولی آتش خاموش شد. وقتی نزدیک چار دیواری آمدند تا سرانجام کار ابراهیم را ببینند، ابراهیم را از بند رها شده و صحیح و سالم در همان‌جا که افتاده بود نشسته دیدند، خبر به نمرود بردند، نمرود دستور داد تا ابراهیم را از بلاد خود بیرون کنند، لا جرم ابراهیم و لوط را از بلاد خود به سوی شام بیرون کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از کتب تفسیر آمده ابراهیم به هنگامی که در آتش افکنده شد شانزده سال بیشتر نداشت و بعضی دیگر سن او را در آن هنگام ۲۶ سال ذکر کرده‌اند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لوط که هیچ وقت حاضر نمی‌شد از ابراهیم جدا شود در این سفر نیز به همراهی او بیرون آمد، ۳ ابراهیم برای ساره صندوقی ساخت و او را در آن قرار داد و از شدت غیرتی که داشت درهای آن را از همه طرف بست و با این وضع از وطن مالوفش چشم پوشید. هنگام خروج، ابراهیم به قوم خود گفت: «إنی ذاهب إلی ربی سیهدین»، و مقصودش از این که گفت «من به سوی پروردگارم می‌روم» این بود که من به سوی بیت المقدس حرکت می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ابراهیم در مصر =====&lt;br /&gt;
ابراهیم از قلمرو سلطنت نمرود بیرون شد و به کشور مردی قبطی بنام «عزاره» وارد شد. در این سرزمین به مأمور مالیاتی آن کشور برخورد نمود و مأمور از او مالیات مطالبه کرد و پس از صورت گرفتن از گوسفندان و سایر اموالش دستور داد تا آن تابوت (صندوق) را که ساره در آن بود نیز باز نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۷، ص ۳۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ ش، چاپ اول، ذیل آیات مورد بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ۱۳۸۷، چاپ اول، ج ۶, ص ۴۴ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از گشودن درب صندوق امتناع ورزید. به ناچار ابراهیم با خشم و غضب در صندوق را باز کرد. وقتی چشم عشار به ساره که حسن و جمال بینظیری داشت افتاد، پرسید این زن با تو چه نسبتی دارد؟ ابراهیم فرمود: دختر خاله من و همسر من است. پرسید پس چرا او را در صندوق کرده و در صندوق را به رویش بسته‌ای؟ ابراهیم فرمود غیرتم قبول نمی‌کند که چشم نامحرمان به او بیفتد. عشار گفت دست از تو بر نمی‌دارم تا حال تو و او را به شاهگزارش دهم، همان‌جا مأموری را به نزد شاه فرستاد و از جریان با خبرش کرد. شاه پیک مخصوص خود را فرستاد و ساره را به دربار احضار نمود، خواستند تا صندوق او را به طرف دربار ببرند ابراهیم فرمود به هیچ وجه از این صندوق جدا نمی‌شوم مگر آن که روح از تنم جدا گردد. مأمورین جریان را به دربار گزارش دادند، شاه دستور داد تا ابراهیم را نیز با صندوق حرکت دهند، ابراهیم و صندوق و هر که با آن جناب بود به طرف دربار حرکت نموده و بر شاه وارد شدند. شاه گفت قفل این صندوق را باز کن. ابراهیم فرمود ناموس من در این صندوق است (و غیرت من قبول نمی‌کند همسرم را در مجلس نامحرمان ببینم) و اینک حاضرم تمامی اموالم را بدهم و این کار را نکنم. شاه از این حرف، بر ابراهیم خشم گرفت و او را مجبور به گشودن صندوق نمود. وقتی چشم شاه به جمال بیمثال ساره افتاد عنان اختیار از دست داده بیمحابا دست به طرف ساره دراز کرد. ابراهیم که نمی‌توانست این صحنه را ببیند روی گردانیده و عرض کرد: پروردگارا! دست این نامحرم را از ناموس من کوتاه کن. دست شاه از حرکت باز ایستاد و دیگر نتوانست نزدیک شود. شاه به ابراهیم گفت که آیا خدای تو دست مرا خشکانید؟ ابراهیم گفت آری خداوند من غیور است، و حرام را دوست نمی‌دارد، او است که بین تو و بین عملی کردن آرزویت حائل شد. شاه گفت: پس از خدایت بخواه تا دست مرا به من برگرداند که اگر بار دیگر دستم را بازیابم دیگر به ناموس تو طمع نخواهم کرد. ابراهیم عرض کرد: پروردگارا! دست او را باز ده تا از ناموس من دست بردارد. فوراً دستش بهبود یافت و لیکن بار دیگر نظری به ساره انداخت و باز بیاختیار شده دست به سویش دراز نمود. در این نوبت نیز ابراهیم روی خود را برگردانید و نفرین کرد و در همان لحظه دست شاه بخشکید و به کلی از حرکت باز ماند. شاه رو به ابراهیم کرد که ای ابراهیم! پروردگار تو خدایی است غیور، و تو مردی هستی غیرتمند، این بار هم از خدا بخواه دستم را شفا دهد، و من عهد می‌بندم که اگر دستم بهبودی حاصل کند دیگر این حرکت را تکرار نکنم. ابراهیم گفت من از خدایم درخواست می‌کنم ولیکن بشرطی که اگر این بار تکرار کردی دیگر از من درخواست دعا نکنی. شاه قبول کرد. ابراهیم هم دعا نمود و دست او به حالت اول برگشت. پادشاه چون این غیرت و آن معجزات را از او بدید در نظرش بزرگ جلوه نمود و بیاختیار به احترام و اکرامش بپرداخت و گفت اینک به تو قول می‌دهم از این که متعرض ناموس تو و یا چیزهای دیگر که همراه داری نشوم، به سلامت به هر جا که خواهی برو، ولیکن من از تو حاجت و خواهشی دارم، ابراهیم گفت: حاجتت چیست؟ گفت این است که مرا اجازه دهی کنیز مخصوص خودم را که زنی قبطی و عاقل و زیبا است به ساره ببخشم تا خادمه او باشد. ابراهیم اجازه داد، شاه دستور داد تا آن کنیز که همان هاجر مادر اسماعیل است حاضر شد و به خدمت ساره درآمد. &lt;br /&gt;
ابراهیم وسایل حرکت را فراهم نمود و با همراهان و گوسفندان خود به راه افتاد. پادشاه هم به پاس احترامش و از ترس و هیبتی که خدا از ابراهیم در دل‌ها افکنده بود مقداری موکب او را بدرقه نمود. خدای تعالی به ابراهیم وحی فرستاد که پیشاپیش این مرد جبار راه مرو، او را تعظیم و احترام بنما و جلو بیندازش، و خودت دنبالش حرکت کن، برای این که او زمامدار است و زمامداران هر چه باشند چه فاجر و چه نیکوکار احترام شان لازم است، چون جوامع بشری به زمامدار احتیاج دارد. ابراهیم از حرکت باز ایستاد و پادشاه را گفت تا جلو بیفتد و گفت پروردگار من همین ساعت مرا مأمور کرد به این که تو را احترام کنم و بزرگت بشمارم، و در راه رفتن تو را مقدم بر خودم بدارم، و خود به دنبال تو راه بپیمایم، شاه گفت: راستی خدا به تو چنین دستوری وحی کرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم فرمود: آری، گفت: من شهادت می‌دهم به این که الله تو الهی رفیق و حلیم و کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه گفت: ای ابراهیم تو مرا به دین خود متمایل کردی، آن گاه با ابراهیم وداع نمود و برگشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قسمت از زندگانی حضرت متوجه می‌شویم که محبت و احترام در جلب قلوب و تحت تأثیر قرار دادن افراد بیشتر کاربرد دارد تا سخت گیری و تنبیه در این جریان دیدیم که هنگامیکه پادشاه دستش خشک شد و در واقع تنبیه شد کرنش کرد اما دین حضرت را قلباً نپذیرفت اما زمانیکه حضرت ایشان را احترام کردند قلبش به سوی خداوند و دین حضرت ابراهیم متمایل گشت و این نکته مهمی است که آمران به معروف و ناهیان از منکر باید به آن توجه نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم هم چنان راه می‌پیمود تا به بلندترین نقطه از سرزمین شامات فرود آمد و لوط را در پایین‌ترین نقطه شامات جای گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تولد اسماعیل و هجرت هاجر =====&lt;br /&gt;
ابراهیم از ساره خواست تا هاجر را به من بفروشد، باشد که خداوند از او فرزندی عطا فرماید، تا برای ما خلفی باشد. ساره موافقت نمود و از هاجر اسماعیل به دنیا آمد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفسیر قمی از امام صادق روایت کرده که فرمود: ابراهیم در بادیه شام منزل داشت، همین که هاجر اسماعیل را بزاد، ساره غمگین گشت، چون او فرزند نداشت و به همین جهت همواره ابراهیم را در خصوص هاجر اذیت می‌کرد و غمناکش می‌ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم نزد خدا شکایت کرد، خدای عز و جل به او وحی فرستاد تا اسماعیل و مادرش را از شام بیرون بیاورد، پرسید: پروردگارا کجا ببرم؟ فرمود: به حرم من، به سرزمین مکه. پس از آن خدای تعالی جبرئیل را با براق برایش نازل کرد و هاجر و اسماعیل را و خود ابراهیم را بر آن سوار نموده، براه افتاد، هم چنان پیش راندند، تا به سرزمین مکه رسیدند، ابراهیم هاجر و اسماعیل را در همین محلی که خانه خدا در آن ساخته شد، پیاده کرد، همین که ابراهیم خانواده اش را در آن جا منزل داد و خواست تا بطرف ساره برگردد، هاجر (که راستی ایمانش شگفت آور و حیرت انگیز است یک کلمه پرسید) آیا ما را در سرزمینی می‌گذاری و می‌روی که نه انیسی و نه آبی و نه دانه‌ای در آن هست؟ ابراهیم گفت: خدایی که مرا به این عمل فرمان داده، از هر چیز دیگری شما را کفایت است، این را گفت و راهی شام شد، اما در دل آنان را دعا می‌کرد و می‌گفت، پروردگارا! من ذریه‌ام را در سرزمینی گود و بدون آب و گیاه جای دادم، نزد بیت محرمت، پروردگار ما، بدین امید که نماز بپادارند، پس دل‌هایی از مردم را متمایل بسوی ایشان کن، و از میوه‌ها، روزیشان ده، باشد که شکر گزارند .۲&lt;br /&gt;
اسماعیل تشنه گشت، هاجر برخاست، و در بین صفا و مروه هفت بار به دنبال آب دوید، در نوبت هفتم وقتی به مروه رسید، اسماعیل را دید که آبی از زیر پایش جریان یافته، از همان روز آن آب را زمزم نامیدند۳. از وقتی این آب در سرزمین مکه پیدا شد مرغان هوا و وحشیان صحرا بطرف مکه آمد و شد را شروع کرده، آن جا را محل امنی برای خود قرار دادند. قوم جرهم که در ذی المجاز عرفات منزل داشتند، متوجه این آمد و شد شدند پس به آنجا ودر آنجا حضرت هاجر و اسماعیل را دیدند و فهمیدند که آب به خاطر آن دو تن در آن جا پیدا شده، از هاجر پرسیدند: تو کیستی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: من کنیز ابراهیم خلیل الرحمان ام، و اسماعیل نیز فرزند او است، قوم جرهم گفتند: حال آیا بما اجازه می‌دهی که در نزدیکی شما منزل کنیم؟ هاجر گفت: باید باشد تا ابراهیم بیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۷، ص ۳۲۲ ۳۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿ربنا إنی أسکنْت من ذریتی بواد غیر ذی زرع ٍ عنْد بیتک اْلمحرم، ربنا لیقیموا الصلاة، فاجعل ْ أفْئدةً من الناس تهوی إلیهم، و&lt;br /&gt;
ارزقْهم من الثمرات لعلهم یشْکرون ﴾ ابراهیم / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. چون زمزم معنای جمع کردن و گرفتن جلو آب را می‌دهد و اسماعیل با مقداری شن جلوی آب را گرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از سه روز ابراهیم آمد وهاجر مطلب را به ایشان عرضه داشت و ابراهیم نیز اجازه داد. قوم جرهم در آنجا منزل کردند و خیمه هایشان را بر افراشتند، هاجر و اسماعیل با آنان مأنوس شدند. &lt;br /&gt;
همین که اسماعیل بحد مردان رسید، خدای تعالی دستور داد تا خانه کعبه را بنا کنند، وجبرئیل را فرستاد تا نقشه خانه را بکشد اسماعیل هم به سن ازدواج رسیده با دختری از ایشان ازدواج کرد، هاجر از دنیا رفت، پس ابراهیم از همسرش ساره اجازه خواست، تا سری به هاجر و اسماعیل بزند، ساره با این شرط موافقت کرد، که در آن جا از مرکب خود پیاده نشود. ابراهیم بسوی مکه حرکت کرد، وقتی رسید فهمید هاجر از دنیا رفته است. در اواخر عمر حضرت ابراهیم خداوند به ایشان و حضرت ساره فرزند دیگری به نام اسحاق را عنایت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند تعالی دعایی را که ابراهیم در آخر عمرش کرده یعنی بعد از آن که به ارض مقدس مهاجرت نمود و صاحب اولاد شد و اسماعیل را به مکه آورد و آن شهر و خانه خدا را بنا نهاد، چنین ذکر می‌کند: ﴿و إذْ قال إبراهیم رب اجعل ْ هذا اْلبلد آمناً و اجنبنی و بنی أن نعبد اْلأصْنام ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت ابراهیم و انحرافات آنان ===&lt;br /&gt;
==== قوم حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
حضرت در میان قوم بابل به رسالت مبعوث شدند. مردم بابل ۲ در وفور ناز و نعمت بسر می‌بردند و در سایه رحمت الهی زندگی آسوده‌ای داشتند؛ ولی این قوم با این که غرق در نعمت بودند، اما از نظر معنوی در گمراهی و ضلالت به سر می‌بردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ابراهیم / ۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. در حدود پنج هزار سال قبل، بابل تمدنی عظیم در کرانه دجله و فرات بود، مردم بابل معتقد به خدایانی بودند که در کرات آسمانی منزل دارند و از این جهت هر ستاره را مظهر یکی از صفات ربوبی و مفسر و ترجمان اراده خداوند می‌دانستند و تصور می‌کردند که با رصد ستارگان می‌توانند به مشیت الهی پی ببرند و از حوادث آینده باخبر شوند و برای هرکس ستاره و طالعی قائل بودند و روی آن طالع غیبگویی و پیش بینی می‌کردند. نمرود یکی از پادشاهان این سرزمین بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مردم گمراه با دست خود بت می‌تراشیدند و آن‌ها را بر پای می‌داشتند و سپس بت‌های تراشیده را پروردگار و معبود خود قرار می‌دادند و آن‌ها را می‌پرستیدند. این مردم خدای یکتا و خالق هستی و همان کسی که نعمت‌های ظاهری و باطنی را بر آن‌ها جاری ساخته فراموش کردند و به عبادت بت‌ها شتافتند. ۱ مردم ساده و نادان برای انواع مختلف حوادث، اربابی مختلف قائل شدند که همانند خداوند، خدایی می‌کنند. از قبیل رب زمین، رب دریاها، رب آتش، رب هوا، بادها و امثال این‌ها، و بار دیگر آن‌ها را به نام کواکب و مخصوصاً ستارگان سیار معرفی می‌نمودند آن صورت‌ها و مجسمه‌ها را می‌پرستیدند که وسیله شفاعتشان نزد صاحب صنم (رب زمین، رب دریا و ...) شود و سرانجام خدای زمین، خدای دریا، خدای باد و ... آنان را نزد خداوند بزرگ و منزه شفاعت نمایند، تا به این وسیله به سعادت دنیوی و اخروی نائل شوند و چه بسا که رفته رفته رب النوع و حتی رب الارباب که همان خدای سبحان باشد به کلی فراموش می‌شده و یک سره دست به دامن خود بت‌ها می‌شدند و این باعث می‌شد که جانب بت بر جانب خدای سبحان غلبه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه این‌ها از این جهت بود که خیال می‌کردند ارباب این بت‌ها (یعنی آن‌هایی که تدبیر زمین و دریا و آتش و امثال آن به ایشان واگذار شده) تأثیری در شؤون زندگی آنان دارد، بطوری که اراده آن ارباب بر اراده خود این افراد غلبه داشته و تدابیر آن‌ها بر تدبیر خود ایشان مسلط است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پادشاه (نمرود) ====&lt;br /&gt;
زمام امور بابل بدست نمرود فرزند کنعان بن کوش بود. ۳ نمرود حاکمی مستبد بودکه بیدادگری را پیشه خود ساخته بود او خود را غرق در نعمت دید و مغرور قدرت و تسلط خود بر مردم شد و جهل و نادانی قوم خویش را دریافت و آنگاه، زمینه را برای ادعای خدایی مساعد دید و مدعی خدایی شد و مردم را به پرستش خود دعوت نمود! نمرود می‌دید این مردم سنگ‌های تیره و بیشعور و مجسمه‌های تو خالی که قادر به شنیدن و دیدن و مالک نفع و ضرری نیستند را پرستش نمی‌کنند؟ نمرود که حرف می‌زند، فکر می‌کند، درک و شعور دارد و به مردم خیر می‌رساند، نیازهای آنان را برطرف می‌سازد، می‌تواند فقیرشان را غنی و عزیزانشان را ذلیل سازد. او در میان این مردم قدرتمند و بر آنان حاکم است. آیا با این همه امتیازات، برتر از مجسمه‌ها نیست و نباید ادعای خدایی کند؟!۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود با حضرت ابراهیم دربارٔه خداوند مباحثه و مجادله کرد. ۱ بعضی از سلاطین خودکامه و دیکتاتور، از اعتقادات عوام سوء استفاده کرده و اوامر مستبدانه خود را از این راه به خورد مردم می‌دادند و در شؤون مختلف زندگی مردم، تصرفاتی نموده و رفته رفته به طمع به دست آوردن مقام الوهیت می‌افتادند و با این که خودشان مانند دیگران بت می‌پرستیدند، در عین حال خود را در سلک ارباب جا می‌زدند. &lt;br /&gt;
این جریان هر چند در ابتدای امر، چنین سیری داشت، لیکن از آن جایی که مردم اوامر ملوکانه آنان را نافذتر از دخالت ارباب می‌دیدند، اگر دخالت ارباب در زندگیشان خیالی بود، دخالت اوامر ملوکانه برایشان محسوس بود، لذا محسوس بودن نفوذ باعث می‌شد که این خدایان بشری از خدایان خیالی، خداتر باشند و مردم آنان را بیشتر بپرستند، در سابق هم به این معنا اشاره کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم هم در آیه: ﴿أنا ربکم اْلأعلی ﴾۲ از قول فرعون حکایت می‌کند که گفت: «من خدای بزرگ‌تر شما هستم» و هم چنین این ادعا از نمرود حکایت شده، آن جا که به حکایت قرآن گفته است: ﴿أنا أحیی و أمیت ﴾۳ زیرا از این سخن به خوبی استفاده چنین ادعایی می‌شود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم «اله» می‌دانست و بلکه خود را از بالاترین «خدایان» می‌پنداشت و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد و درباره سایر خدایان چیزی نگفت. پس معلوم می‌شود خود را بالاتر از همه آن‌ها می‌دانست. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت ابراهیم در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نازعات / ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۴ و ۵۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از اوان طفولیت تا وقتی که به حد تمیز رسیده در نهانگاهی دور از جامعه خود می‌زیسته و پس از آن که به حد تمیز رسیده از نهانگاه خود به سوی قوم و جامعه اش بیرون شده و به پدر خود پیوسته است و می‌دید که همگان حتی پدرش بت می‌پرستند و چون دارای فطرتی پاک بود و خداوند متعال هم با ارائه ملکوت تأییدش نموده و کارش را به جایی رسانده بود که تمامی اقوال و افعالش موافق با حق شده بود این عمل را از قوم خود نپسندید و نتوانست ساکت بنشیند، لا جرم به احتجاج با پدر خود۱ پرداخته او را از پرستش بت‌ها منع و به توحید خدای سبحان دعوت نمود، باشد که خداوند او را به راه راست خود هدایت نموده از ولایت شیطان دورش سازد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حضرت ابراهیم و «أب» اش ۳ آزر ====&lt;br /&gt;
آزر، جد مادری ابراهیم از جمله بت پرستان و کسانی بود که بت می‌تراشید و آن‌ها را می‌فروخت. آزر بعد از وفات پدر نزدیک‌ترین فرد به ابراهیم بود و برای هدایت و پند و اندرز سزاوارترین آن‌ها بود و جا داشت که ابراهیم در هدایت وی سعی بیشتری معمول دارد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزر از صورتگران و تراشندگان بت و از مبّلغین و مروجین پرستش آن‌ها بود و مردم را به سوی شرک و کفر دعوت می‌کرد، بنابراین در صورت ایمان آوردن و هدایت شدن شاید عده کثیری به پیروی از او ایمان می‌آوردند و یا حداقل از اشاعه بیشتر کفر جلوگیری می‌شد؛ لذا راهنمایی آزر به سوی خدا اولین قدم در راه ترویج یکتاپرستی است و با ارشاد وی می‌توان درخت شر و فساد را از جا کنده و ریشه‌های گمراهی را نابود کرد. &lt;br /&gt;
این که حضرت چگونه چنین فردی را که هم بزرگ بت پرستان است و هم خویشاوند حضرت، به دین الهی دعوت و از بت‌پرستی نهی می‌کند خود درس بزرگی برای رهروان راه امر به معروف و نهی از منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در تمام مواردی که نام پدر حضرت ابراهیم برده شده است، مراد عموی ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کلمۀ «أب» بطور طبیعی به معنای پدر است، ولی به معنای جد مادری، عمو و مربی هم گفته می‌شود. چنان‌که فرزندان یعقوب به پدران و عموی پدر خود حضرت اسماعیل نیز اب گفتند: ﴿نعبد إلهک و إله آبائک إبراهیم و إسماعیل و إسحاق ﴾: بقره / ۱۳۳. و پیامبر اسلام نیز فرمود: «أنا و علی أبوا هذه الامة» من و علی، پدران این امتیم. آزر، عموی ابراهیم بود، نه پدرش. پدران ابراهیم همه موحد بوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علمای اهل سنّت نیز، طبری، آلوسی و سیوطی می‌گویند: آزر پدر ابراهیم نبوده است. به علاوه، ابراهیم به پدر و مادر خویش دعا کرد: ﴿ربنا اغْفر لی و لوالدی ... ﴾ ابراهیم، ۴۱. در حالی که مسلمان حق ندارد برای مشرک طلب مغفرت کند، هرچند فامیل او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مجموع اینها برمیآید که «أب» در این آیه به معنای پدر نیست. به علاوه نام پدر ابراهیم علیه السلام در کتب تاریخ، «تارخ» ذکر شده است، نه آزر. کسی که ابراهیم خطاب «یا ابت»، را به وی نموده پدر واقعی وی نبوده، بلکه عمو و یا جد مادری و یا شوهر مادرش بوده که بعد از درگذشت پدرش با او ازدواج کرده. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. این داستان از آیات زیر اقتباس شده است: زخرف /۲۸ ۲۶؛ انعام / ۷۴؛ توبه / ۱۱۴؛ مریم / ۴۸ ۴۱؛ انبیاء/ ۲۵. جای تردید نیست که آزر جد مادری و یا عموی ابراهیم بوده است، ولی برخی نویسندگان آزر را پدر ابراهیم معرفی کرده‌اند و بعضی معتقدند ابراهیم برای جلب عواطف آزر، او را پدر نامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم برای شروع دعوت خود به بدگویی و تحقیر بت‌ها اقدام نکرد که آزر از وی نفرت پیدا کند و به تصفیه کیش بت‌پرستی نپرداخت تا او را از خود براند و منکر او گردد و او را متهم به نافرمانی نماید، بلکه حضرت با لحنی بسیار آرام و ملایم و با زبانی شیرین و مؤدبانه با آزر وارد صحبت شد. &lt;br /&gt;
ابراهیم صحبت خود با آزر را از نبوت خود شروع کرد تا مهر و محبت او را برانگیزد و پذیرش قلبی در او ایجاد کند، سپس از آزر پرسید؛ چرا به بت‌ها دل بسته و آن‌ها را پرستش می‌کنی، با این که میدانی این بت‌ها دعا و ستایش تو را نمی‌شنوند، تواضع و فروتنی تو را نمی‌بینند و نمی‌توانند به هنگام درخواست دفع بلاء، بلایی را از تو برطرف سازند و یا به هنگام خواهش حاجت، حاجتی را برآورند، چرا آنان را عبادت و در پرستش آن‌ها اصرار می‌کنی؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیات ابراهیم در خطابی که با پدر خود دارد دو نکته را خاطر نشان می‌سازد، اول این که طریقه و مسلک او در پرستش بت‌ها طریقه‌ای لغو و باطل است، دوم این که نزد او علم و معرفتی است که نزد پدرش نیست و بر او لازم است که از وی پیروی کند تا به راه حق دلالتش نماید، زیرا او در خطر ولایت شیطان قرار دارد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای پدر! شیطان را در آنچه به تو دستور می‌دهد و از آن جمله به عبادت بت‌ها وادار می‌کند اطاعت مکن، شیطان خود رانده شده درگاه خدایی است که مصر تحت اراده و اختیار اوست و او خود یگانه مصدر همه رحمت‌ها و نعمت‌ها است پس شیطان نیز خود همه را از این مصدر رحمت دور می‌کند و اگر من تو را از اطاعت شیطان نهی می‌کنم برای این است که می‌ترسم عذاب خذلان خدا تو را بگیرد و رحمتش از تو قطع شود و سرپرستی جز شیطان برایت باقی نماند، آن وقت تو ولی شیطان شوی و شیطان مولای تو گردد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس جمله «یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر ...» انکار توبیخی ابراهیم است نسبت به بت‌پرستی پدر، چیزی که هست در این جمله به جای اسم، تنها اوصاف آن‌ها را ذکر کرده و فرموده چرا چیزی می‌پرستی که نه می‌شنود و نه می‌بیند؟ و این بدان منظور بوده که در ضمن اعتراض، به دلیل آن هم اشاره کرده باشد و در ضمن بیان مدعی حجت آن را هم آورده باشد و حاصل آن حجت این است که پرستش بت‌ها از دو جهت باطل است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۵؛ ﴿إذْ قال لأبیه یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر و لا یغْنی عنْک شیئاً﴾: مریم / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۴، ص ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی این که پرستش به معنای اظهار خضوع و کرنش، ذلت فرد در برابر معبود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهت دوم این که عبادت و دعا و دست حاجت دراز کردن برای فایده‌ای است که عاید عابد و دعا کننده شود و یا ضرری از او دفع گردد و این مسئله متوقف بر قدرت معبود است و بت‌ها قدرتی بر جلب نفع به سوی عابد و دفع ضرر از وی ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿یا أبت إنی قد جاءنی من اْلعلْم ما لم یأْتک فاتبعنی أهدک صراطاً سویا﴾۱ و این که فرمود: «قد جاءنی من اْلعْلم، علمی به من آمده» دلالت دارد بر این که علم ابراهیم به راه حق قبل از این دعوت و احتجاجش بوده و مراد از هدایت در جمله «أهدک صراطاً سویا» هدایت به معنای راه نشان دادن است، نه به راه رساندن سپس پدر ابراهیم او را تهدید به بدترین کشتن‌ها کرده و آن سنگسار است که با آن افراد رانده شده را شکنجه کرده۲، می‌کشند و آزر، ابراهیم را با این کلام خود از خود طرد کرده است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که اولاً آزر حتی مایل نبود تعبیر انکار بت‌ها و یا مخالفت و بدگویی نسبت به آن‌ها را بر زبان آورد، بلکه به همین اندازه گفت: «آیا تو رویگردان از بت‌ها هستی» مبادا به بت‌ها جسارت شود، ثانیاً به هنگام تهدید ابراهیم او را به سنگسار کردن تهدید نمود، آن هم با تأکیدی که از «لام» و «نون تأکید ثقیله» در «لارجمنک» استفاده می‌شود و می‌دانیم سنگسار کردن یکی از بدترین انواع کشتن است. ثالثاً به این تهدید مشروط قناعت نکرد و به حضرت گفت برو که دیگر نمی‌خواهم ببینمت ،۴ این تعبیر بسیار توهین آمیزی است که افراد خشن نسبت به مخالفین خود به کار می‌برند و در فارسی گاهی به جای آن «گورت را گم کن» میگوئیم، یعنی نه تنها خودت برای همیشه از من پنهان شو، بلکه جایی برو که حتی قبرت را هم نبینم. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جواب نرم ابراهیم در برابر انکار و تهدید «آزر» این بود؛ ﴿قال سلام علیک سأستغْفر لک ربی إنه کان بی حفیا﴾۶. کلمه «حفی» به طوری که راغب گفته به معنای نیکوکار و لطیف و مهربان است ۷، و لطیف کسی است که مراقب حوائج دقیق و باریک محتاجان باشد تا در صدد رفع آن‌ها بر آید. ابراهیم در مقابل تهدید پدر و بدیش به او سلام کرد، سلامی که در آن احسان و امنیت باشد و نیز به او وعده استغفار داد تا از پروردگارش برای او طلب آمرزش کند و در مقابل تهدید او که گفت مدتی طولانی از من کناره بگیر، گفت: من از شما و این بت‌ها که می‌پرستید کناره می‌گیرم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۴ و ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۴، ص ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱۳، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مریم / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱، ص ۵۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این که سلام کرد، چون سلام رسم و عادت بزرگواران است، با تقدیم آن جهالت پدر را تلافی کرد، او وی را به خاطر حرف حقی که زده بود تهدید به رجم و طرد کرد، ولی وی او را وعده امنیت و سلامتی و احسان داد، این همان دستور العملی است که قرآن کریم ۱ بیان کرده است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع، ابراهیم در مقابل خشونت و تهدید آزر، مقابله به ضد نمود، وعده استغفار و تقاضای بخشش پروردگار به او داد. این آیه از یک سو، ادب ابراهیم را در مقابل آزر نشان می‌دهد و از سوی دیگر قاطعیت او را در عقیده اش مشخص می‌کند که این دوری من از شما به این دلیل نیست که دست از اعتقاد راسخم به توحید برداشته باشم، بلکه به خاطر عدم آمادگی تان برای پذیرش حق است و لذا من در اعتقاد خودم هم چنان پا بر جا می‌مانم. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما این که گفت: برایت از پروردگارم طلب مغفرت می‌کنم با این که پدرش مشرک بوده جهتش به طوری که از ظاهر آیه ﴿یا أبت إنی أخاف أن یمسک عذاب من الرحمن فتکون للشیطان ولیا﴾۴ بر می‌آید این بوده که ابراهیم در آن لحظه یقین به کفر او و این که از اولیای شیطان است و دلش یک باره مطبوع بر کفر و انکار و عناد حق شده نداشته چون اگر به این معانی یقین می‌داشت به مثل «إنی أخاف» تعبیر نمی‌کرد پس معلوم می‌شود که آن جناب احتمال می‌داده که پدر جاهلی قاصر و مستضعف باشد که اگر حق برایش روشن گردد آن را پیروی می‌کند و شمول رحمت الهی به امثال این گونه اشخاص امری ممکن است و چون این احتمال را می‌داده خواسته است عواطف او را با این وعده تحریک کند و در عین حال آمرزش خدا را هم برایش حتمی نکرد و آن را به صورت امیدواری وعده داد، به دلیل این که گفت: «إنه کان بی حفیا پروردگار من همواره به من لطف داشته است» و نیز در سوره ممتحنه حضرت می‌فرماید من از خدا چیزی را برای تو مالک و صاحب اختیار نیستم ۵ پس تبری و بیزاریش بعد از آن که معلوم شد پدرش از دشمنان خدا است، خود دلیل بر این است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذا مروا باللغْو مروا کراماً﴾ فرقان / ۷۲ و آیه ﴿و إذا خاطبهم اْلجاهلون قالوا سلاماً﴾ فرقان / ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۸؛ استغفار حضرت ابراهیم برای عمویش آزر نیز قبل از روشن شدن روحیه ی کفر او و به&lt;br /&gt;
خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود، و چون فهمید که حق پذیر نیست، از او تبری جست و جدا شد. «فلما تبین له أنه عدو لله تبرأ منْه». توبه، ۱۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مریم / ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿إلا قول إبراهیم لأبیه لأستغْفرن لک و ما أملک لک من الله من شیء﴾: ممتحنه / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که قبلاً احتمال می‌داده که دشمن خدا نباشد، هر چند که می‌دانسته است مشرک است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ از رفتار حضرت ابراهیم مشخص می‌شود؛ کیفیت گفتگوی ابراهیم با آزر که طبق روایات مردی بت‌پرست و بت تراش و بت فروش و یک عامل بزرگ فساد در محیط زمان خود بود به ما نشان می‌دهد که برای نفوذ در افراد منحرف، قبل از توسل به خشونت باید از طریق منطق، آن هم منطقی آمیخته با احترام، محبت، دلسوزی و در عین حال توأم با قاطعیت، استفاده کرد، زیرا گروه زیادی از این طریق تسلیم حق خواهند شد اما عده دیگریهم هستند که بخاطر سیاه شدن قلب و گناه تغییری نمی‌کنند، که البته باید راه‌های دیگر را هم بر روی این افراد آزمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ در آیات فوق خواندیم که ابراهیم، آزر را به پیروی از خود دعوت می‌کند با این که قاعدتاً عمویش از نظر سن از او بسیار بزرگ‌تر بوده و در آن جامعه سرشناس تر، و دلیل آن را این ذکر می‌کند «که من علومی دارم که نزد تو نیست» ﴿قد جاءنی من اْلعْلم ما لم یأْتک ﴾۲ نهی از منکر مرز سنّی ندارد و نباید از امر به معروف کسی که از نظر سنی از ما بزرگتر است بترسیم یا خجالت بکشیم اما باید احترام آنان را حفظ کنیم. &lt;br /&gt;
۳ در این آیات، روحیات مؤمن و کافر در گفتگوها به خوبی به چشم می‌خورد: &lt;br /&gt;
الف) ابراهیم عاطفی حرف می‌زند و عمویش با خشونت ، ابراهیم چهار بار می‌گوید: «یا أبت» ولی عموی بت پرستش حتّی یک بار نگفت: «یا بنی»&lt;br /&gt;
ب) ابراهیم با استدلال حرف می‌زند، اما آزر بیدلیل سخن می‌گوید. ابراهیم می‌گوید: «لم تعبد ما لا یسمع» عمو می‌گوید: «آلهتی»&lt;br /&gt;
ج) ابراهیم، دلسوزانه حرف می‌زند، اما آزر با تهدید جواب می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) ابراهیم، سلام می‌کند، اما آزر دستور فاصله گرفتن می‌دهد. «و اهجرنی»۳ بنابر این ما نیز در امر به معروف و نهی از منکر نباید انتظار برخورد خوب را داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در نهی از منکر، از نزدیکان خود شروع می‌کنیم. «یا أبت» &lt;br /&gt;
۵ ارشاد و تبلیغ نباید همیشه عمومی باشد، بلکه گاهی باید به خود فرد گفته شود. «یا أبت»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۷۹ و ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۲۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ در نهی از منکر، با ایجاد سؤال، وجدان افراد را به قضاوت گیریم. «لم تعبد»&lt;br /&gt;
۷ در نهی از منکر، از منکرهای اعتقادی شروع کنیم. (متأسفانه ما بیشتر سرگرم منکرهای اخلاقی و اجتماعی هستیم) «لم تعبد»&lt;br /&gt;
۸ راه حق را فدای عواطف نکنیم. «لأبیه .. لم تعبد» خویشاوندی نباید مانع نهی از منکر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ کسی که نهی از منکر می‌کند باید خود عالم باشد. ﴿جاءنی من اْلعْلم ... لا تعبد ... ﴾ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ در مواردی، تجلیل از خود لازم است. «قد جاءنی من اْلعْلم ما لم یأْتک»&lt;br /&gt;
۱۱ در نهی از منکر، دلیل را هم بیان کنیم. ﴿لا تعبد الشیطان ... کان للرحمن عصیا﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ در دعوت و تبلیغ، با استفاده از عواطف، زمینۀ پذیرش را فراهم کنیم. (در این آیات، چهار مرتبه «یا أبت» آمده است) ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ جوانان خداپرستی که در خانواده‌های منحرف زندگی می‌کنند، باید خط حضرت ابراهیم را پیش گیرند. دعوت همراه با ادب، «یا أبت» دلسوزی و همراه با منطق، لم تعبد ... انذار همراه با دعا، ﴿إنی أخاف ... سأستغْفر لک ﴾ سلام همراه با استغفار، «سلام علیک سأستغْفر لک» و در پایان جدایی. «و أعتزلکم» &lt;br /&gt;
۱۴ از مراحل نهایی نهی از منکر، قطع رابطه است. «و أعتزلکم» (اگر نمی‌توانیم محیط فاسد را عوض کنیم، لااقل آن را ترک کنیم )&lt;br /&gt;
۱۵ در نهی از منکر، ابتدا به نهی از بزرگ‌ترین منکرات بپردازیم. ﴿قال .. ما هذه التماثیل ﴾&lt;br /&gt;
۱۶ یکی از شیوه‌های موفّق در نهی از منکر، مخاطب قرار دادن وجدان هاست. ﴿ما هذه التماثیل ﴾&lt;br /&gt;
۱۷ در نهی از منکر، مردم را از شخصیت و کرامت انسانیشان آگاه سازیم. ﴿أْنتم لها عاکفون ﴾ و نفرمود «تعکفونها»&lt;br /&gt;
۱۸ در نهی از منکر، خجالت کشیدن، کنایه گویی و رودربایستی، جایگاهی ندارد. ﴿أْنتم و آباؤکم فی ضلال ٍ مبین ٍ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مریم / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۵، ص ۲۷۳ ۲۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== محاجه با قوم ====&lt;br /&gt;
«هنگامی که به پدر و قومش گفت: چه چیز را شما می‌پرستید» ؟!۱ مسلماً ابراهیم می‌دانست آن‌ها چه می‌پرستند هدفش این بود که آن‌ها را به سخن در آورد و به کار خود اعتراف کنند، ضمناً تعبیر به «ما» (چه چیز) بیانگر یک نوع تحقیر است. آن‌ها بلافاصله در پاسخ «گفتند: ما بت‌هایی را می‌پرستیم». &lt;br /&gt;
﴿قالوا نعبد أصْناماً فنظل لها عاکفین ﴾۲ همان‌طور که راغب می‌گوید العکوف به معنای روی آوردن بر چیزی و ثبات بر آن بصورت بزرگداشت و تعظیم آن ۳ است. این تعبیر نشان می‌دهد که آن‌ها نه تنها احساس شرمندگی از کار خود نداشتند بلکه بسیار به کار خود افتخار می‌کردند که بعد از جمله نعبد اصناما (ما بتهایی را می‌پرستیم) که برای بیان مقصودشان کافی بود اضافه کردند ما همه روز سر بر آستان آن‌ها می سائیم. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در مناظره در واقع خود را در جای مخاطب قرار می‌دهد و در حقیقت خود را جای کسی فرض کرده که هیچ اطلاعی از حقیقت الهه آنان و سایر شؤون آن ندارد و این خود یکی از طرق مناظره است و مخصوص موردی است که کسی بخواهد حقیقت مدعای خصم را به خود او بفهماند، تا وقتی اعترافی از او شنید همان را سوژه و مدرک قرار داده بطلان مدعایش را اثبات کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، وجه دیگر این گونه پرسش از آن جناب این است که این محاجه مربوط به اولین روزی است که ابراهیم از پناهگاه خود در آمده و داخل در مجتمع پدر و قوم خود شده است و قبل از این چیزی در این باره ندیده بود و احتجاجی که کرد از یک فطرت ساده و پاک نشأت گرفته شده بود که قبلاً بیان شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با این تعبیرات بت‌هایی را که در نظر آن‌ها فوق‌العاده عظمت داشت شدیداً تحقیر کرد. &lt;br /&gt;
اولاً: با تعبیر «ما هذه» (این‌ها چیست ؟)۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: با تعبیر به «تماثیل» زیرا «تماثیل» جمع «تمثال» به معنی عکس یا مجسمه بیروح است ۷. و آن‌ها چنان دلبستگی به این بت‌ها پیدا کرده بودند که گویی همواره ملازم آن‌ها بودند. ۸ آنان چنان به پرستش بت‌ها عادت کرده بودند و آن را یک واقعیت قطعی میپنداشتندکه باور نمی‌کردند کسی واقعاً با بت‌پرستی مخالفت کند، لذا از روی تعجب گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۷۰. ﴿إذْ قال لأبیه و قومه ما تعبدون ﴾&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۷۱&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۶۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فنظل لها عاکفین ﴾&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۵۳ سوره شعراء ۸۶ ۶۹؛ طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. تعبیر «ما» در این گونه موارد معمولاً اشاره به غیر عاقل است و اسم اشاره به نزدیک نیز در این گونه موارد و خود نوعی تحقیر را می‌رساند و گرنه مناسب، اشاره به دور بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. تاریخچه بت‌پرستی می‌گوید، این مجسمه‌ها و عکس‌ها در آغاز جنبه یادبود پیامبران و علماء داشته، ولی تدریجاً صورت قداست به خود گرفته و معبود واقع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آیا براستی تو مطلب حقی را آورده‌ای یا شوخی می‌کنی»۱. اما ابراهیم صریحاً به آن‌ها پاسخ گفت: آنچه می‌گویم جدی است و عین واقعیت که پروردگار شما پروردگار آسمان‌ها و زمین است. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بت‌ها مجسمه‌هایی بودند که یا از موضوعات اعتقادی از قبیل معبود آسمان و زمین و اله عدل و امثال آن و یا از موضوعاتی محسوس و مادی از قبیل آفتاب و ماه حکایت می‌کردند، از آیات مورد بحث استفاده می‌شود که قوم ابراهیم نیز از این دو نوع بت داشته‌اند، آثار باستانی خرابه‌های بابل نیز این معنا را تأیید می‌کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه نمی‌توان حجتی را که مردم علیه ابراهیم اقامه کردند، صریحاً از آیات دریافت و لیکن از جمله «و لا أخاف ما تشْرکون به» تلویحاً معلوم می‌شود که چه می‌گفته‌اند. زیرا ابراهیم در رد گفتار آنان فرمود: من از این بت‌های شما نمی‌ترسم. پس معلوم می‌شود که دلیل آنان بر شرک و بت‌پرستی ترس از بت‌ها بوده. به طور کلی بشر را یکی از دو چیز به شرک واداشته یا خوف از غضب الهه و بیم از سلطنتی که برای آن الهه نسبت به حوادث زمینی قائل بوده یا امید به برکت و سعادتی بوده که برای بت‌های خود می‌پنداشته و از این دو امر بیشتر همان خوف در نفوس آنان تأثیر داشته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کلام ابراهیم برمیآید که مشرکین در احتجاج با آن جناب راجع به بت‌پرستی خود راه تهدید را پیش گرفته وی را از قهر خدایان، بیم می‌دادند و او را نصیحت می‌کردند که شاید بتوانند با خودشان در بت‌پرستی و ترک توحید هم آواز سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم نیز چون دید که حجت آنان به دو حجت تجزیه می‌شود: یکی رد بر ربوبیت خدای سبحان و دیگری اثبات عقیده ربوبیت بت‌ها، لذا او هم از هر دو جواب داد. ابراهیم در جواب از احتجاج اولی آنان چنین گفت؛ من به هدایت پروردگار، راه حق را یافته‌ام ۵، او مرا با نشان دادن ملکوت آسمان‌ها و زمین آگاهی‌ها داده و حجت‌ها آموخت تا بتوانم ربوبیت را از هر چه غیر او است، از قبیل ستارگان و بت‌ها، سلب نمایم و من اینک دریافته‌ام که از پروردگاری که مدبر امور من است بینیاز نیستم و با وجود این ارتکاز نتیجه می‌گیرم که پروردگار من تنها کسی است که می‌تواند مدبر امور من باشد. البته معنای دقیق تری نیزدر آن است که درک آن محتاج به دقت بیشتری است و آن این است که ابراهیم خواسته است با جمله «و قد هدان» با خود هدایت، استدلال کند، نه این که بگوید با داشتن هدایت احتیاجی به استدلال ندارم. یعنی این که خواسته است بفرماید: خداوند با تعلیم حجت‌هایی بر اثبات ربوبیت خود و نفی ربوبیت غیر، مرا هدایت نموده و همین هدایت او دلیل بر این است که او است پروردگار من و پروردگاری غیر او نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قالوا أ جئْتنا باْلحق أم أْنت  من اللاعبین ﴾ انبیاء/ ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال بل ْ ربکم رب السماوات و اْلأرض ﴾ انبیاء/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿أ تحاجونی فی الله و قد هدان ﴾ انعام / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا هدایت بندگان به سوی خود، یکی از شؤون تدبیر پروردگاری است، پس تنها کسی می‌تواند هدایت کند که خود پروردگار باشد. ۱&lt;br /&gt;
و کوتاه سخن این که آنان در پاسخ حضرت از چیستی پرستششان گفتند؛ صنم می‌پرستیم. ابراهیم بر کلمه صنم تکیه نکرد، بلکه کلمه «نعبد» را سوژه بحث خود قرار داد و با آن به مخاصمه با ایشان پرداخت، چون معبود مستقل بودن صنم، با صنم بودن منافات دارد، زیرا صنم نمایانگر غیر است پس نباید خودش پرستش شود و اگر پرستش شود باید مشتمل بر چیزی که مردم به خاطر آن چیزی را می‌پرستند، یعنی جلب منفعت و دفع ضرر باشد، تا مردم آن‌ها را بپرستند و از آن‌ها حاجت بخواهنداما آنها در جواب گفتند: «ما پدران خود را یافتیم که چنین می‌کردند»۲ و این بدان جهت بوده که فکر کرده‌اند اگر جواب سؤال حضرت را بدهند، بر خلاف کیش خود نتیجه گرفته‌اند، لذا از آن عدول کرده و صریحاً اقرار کردند که ما در بت‌پرستی به غیر از تقلید از پدران هیچ دلیلی نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که محاجه ابراهیم با پدر و قومش به این جا انجامید که هیچ حجت و دلیلی به غیر تقلید از پدران بر بت‌پرستی نیاوردند، شروع کرد به بیزاری جستن از بت‌ها نمود۳ و اگر در عبارت خود نام پدران گذشته ایشان را برد برای این بود که بفهماند او هیچ ارزشی برای تقلید از پدران گذشته آنان قائل نیست و عهد گذشته و سبقت زمانی در ابطال حق یا احقاق باطل هیچ اثری ندارد. ۴&lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم با شنیدن این سخن آن‌ها را زیر رگبار اعتراضات شدید خود قرار داد و با دو جمله کوبنده آن‌ها را با یک بن‌بست منطقی رو به رو ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «آیا آن‌ها سخن شما را می‌شنوند هنگامی که آن‌ها را می‌خوانید» ؟! ۵ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۷۰ و ۲۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا بل ْ وجدنا آباءنا کذلک یفْعلون ﴾ شعراء/ ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال أ فرأیتم ما کنْتم تعبدون أْنتم و آباؤکم اْلأقْدمون فإنهم عدو لی إلا رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۷۵ و ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۹۵, [شعراء/ ۸۶  ۶۹].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال هل ْ یسمعونکم إذْ تدعون ﴾. شعراء/ ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یا این که آن‌ها سودی به شما می‌رسانند یا زیانی» ؟!۱ حد اقل چیزی که در معبود لازم است این است که ندای عابد خویش را بشنود، و در گرفتاریها به یاریش بشتابد، یا لااقل از مخالفت فرمان او واهمه‌ای باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی بت پرستان متعصب در برابر این سؤال منطقی به همان پاسخ قدیمی و تکراری خود پرداختند و «گفتند: این مسائل مطرح نیست، مهم آن است که ما نیاکان خود را یافتیم که چنین می‌کنند» !۲ این پاسخ که بیانگر تقلید کورکورانه آن‌ها از نیاکان جاهل و نادانشان بود تنها پاسخی بود که می‌توانستند به گفته ابراهیم بدهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام ابراهیم لبه تیز حمله خود را متوجه بت‌ها کرد و «گفت همه آن‌ها دشمن اند مگر پروردگار عالمیان»۳ سپس ابراهیم به توصیف پروردگار جهانیان و ذکر نعمت‌های معنوی و مادی او می‌پردازد تا با مقایسه با بت‌ها که نه دعای عابدان را می‌شنوند، و نه سود و زیانی دارند مطلب کاملاً روشن شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست از نعمت آفرینش و هدایت، شروع کرده، می‌گوید: «او کسی است که مرا آفرید، و هم او مرا هدایت می‌کند». ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بیان نخستین مرحله ربوبیت، یعنی هدایت بعد از آفرینش، به نعمت‌های مادی پرداخته می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او کسی است که مرا غذا می‌دهد و سیراب می‌کند»۵. آری من همه نعمت‌ها را از او می‌بینم، پوست و گوشت من، آب و غذای من، همه از برکات او است. نه تنها در حالت صحتم مشمول نعمت‌های اویم، بلکه «هنگامی که بیمار شوم او است که مرا شفا می‌دهد.»۶&lt;br /&gt;
سپس از مرحله زندگی دنیا پا را فراتر گذارده، به زندگی جاویدان در سرای آخرت می‌پردازد و می‌گوید: «او کسی است که مرا میمیراند و بار دیگر زنده می‌کند۷ و هنگامی که وارد عرصه محشر شوم، چشم امیدم به او دوخته شده چرا که» او کسی است که طمع دارم گناهم را در روز جزا بیامرزد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أو ینْفعونکم أو یضرون ﴾. شعراء/ ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا بل ْ وجدنا آباءنا کذلک یفْعلون ﴾. شعراء/ ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فإنهم عدو لی إلا رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿الذی خلقنی فهو یهدین ﴾ شعراء/ ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و الذی هو یطْعمنی و یسقین ﴾ شعراء/ ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و إذا مرضْت فهو یشْفین ﴾ شعراء/ ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و الذی یمیتنی ثم یحیین ﴾ شعراء/ ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و الذی أطْمع أن یغْفر لی خطیئتی یوم الدین ﴾ شعراء/ ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن این که: «ابراهیم برای مشخص ساختن معبود حقیقی، نخست به سراغ «خالقیت» پروردگار می‌رود، سپس مقام ربوبیت او را در همه مراحل روشن می‌سازد.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشرکین نمی‌توانستند به ابراهیم جوابی بدهند و لیکن گفتند: «این سخنانی که تو نام آن را حجت و هدایت گذارده‌ای در حقیقت ضلالت است و این غضب خدایان ما است که تو را به چنین روزی انداخته که نمی‌توانی به ربوبیت آن‌ها پی ببری.» هم چنان‌که عین همین اشکال را قوم عاد به پیغمبر خود هود کردند. ۲ و چون جای چنین سخنی در میان بود لذا ابراهیم اضافه کرد که: ﴿و لا أخاف ما تشْرکون به ﴾ و این جمله در عین این که شبهه مزبور را دفع می‌کند، در عین حال برهان تامی بر نفی ربوبیت شرکای مشرکین نیز هست. ۳&lt;br /&gt;
و ما حصل آن این است که: شما می‌خواهید با بیم دادن از خطر بت‌ها در دل من القای شبهه نموده مرا به بت‌پرستی و ترک توحید وادار کنید، در حالی که من از بت‌های شما ذره‌ای نمی‌ترسم، زیرا مدبر همه امور خداوند است. پس چرا متذکر نمی‌شوید و به مدرکات عقلی و حقایق فطریتان مراجعه نمی‌کنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در نهی از منکر، تعداد ملاک نیست، گاه می‌بایست یک نفر در مقابل یک گروه قرار گیرد. ﴿قال لأبیه و&lt;br /&gt;
قومه ﴾&lt;br /&gt;
۲ در نهی از منکر، قدرت شرط نیست. ﴿قال لأبیه و قومه ﴾&lt;br /&gt;
۳ در نهی از منکر، از تنهایی نترسید. ﴿قال لأبیه و قومه ﴾&lt;br /&gt;
۴ در شیوه تبلیغ، وجدان‌ها را با سئوال بیدار کنید. ﴿ما تعبدون ﴾ (با آن که ابراهیم می‌دید که آن‌ها چه چیزهایی را می‌پرستند، ولی برای این که آنان را به تفکر وادار کند و وجدانشان را بیدار نماید، از آنان پرسش نمود)&lt;br /&gt;
۵ در نهی از منکر، از منکرات مهم شروع کنید. ﴿ما تعبدون ﴾ (آری مهم‌ترین منکر، شرک به خداوند است )&lt;br /&gt;
۶ مناظره، بحث و احتجاج، میان افکار گوناگون لازم است. ﴿أ فرأیتم ما کنْتم ... ﴾&lt;br /&gt;
۷ در شیؤه تبلیغ، گاهی لازم است خود را به جای دیگران قرار دهیم. ﴿عدو لی﴾ و نفرمود: «عدو لکم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۵۹ ۲۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۵۵ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. انعام / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۷۲ و ۲۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تدبیر عملی (رفتاری) حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
تبلیغ‌ها و تلاش‌های حضرت ابراهیم نتوانست دل‌های گناه آلود قوم را که با بت‌پرستی عجین شده بود به سوی توحید و خداپرستی جلب کند لذا حضرت تصمیم گرفت که از راه دیگری وارد شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت بارها انزجار خود را از بت‌ها نشان داده بود ﴿و تالله لأکیدن أصْنامکم ﴾۱ که به معنای تصمیم و عزم آن جناب علیه بت‌ها است و بعید است که مخاطب به این کلام مردم شهر باشد، چون امت نامبرده امتی نیرومند و دارای شوکت و حمیت و تعصب نسبت به بت‌ها بوده‌اند و ابراهیم هم تازه به میانشان آمده بود و فردی غریبه به حساب می‌آمد و چون حضرت در ابتدای دعوتش بود یاوری نیز نداشت، و این با حزم و احتیاط سازگار نیست، که ابراهیم دشمن خود را که یک امت است، به نیت خود خبر دهد، آن هم به این صراحت که به ایشان بگوید: روزی که همه به بیرون شهر می‌روید، من به حساب بت هایتان می‌رسم. مگر این که احتمال دهیم این حرف را به بعضی از مردم شهر گفته، به کسانی که می‌دانسته از آن‌ها تجاوز نمی‌کند و اما این که به عموم مردم چنین حرفی را زده باشد به هیچ وجه معقول نیست. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم برای این که ثابت کند این مسئله صد در صد جدی است می‌گوید؛ به خدا سوگند، در غیاب شما، نقشه‌ای برای نابودی بت هایتان می‌کشم و شاید اگر هم این مسئله را علنی گفته بخاطر آن بوده است که عظمت و ابهت بت‌ها در نظر آنان به آن پایه بوده که این سخن را جدی نگرفتند و عکس العملی نشان ندادند شاید فکر کردند مگر ممکن است انسانی به خود اجازه دهد این چنین با مقدسات یک قوم و ملت که حکومتشان هم صد در صد پشتیبان آن است بازی کند؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواریخ و تفاسیر آمده است که بت پرستان بابل هر سال مراسم عید مخصوصی داشتند غذاهایی در بت خانه آماده می‌کردند و در آن جا می‌چیدند به این پندار که غذاها متبرک شود، سپس دسته جمعی به بیرون شهر می‌رفتند و در پایان روز باز می‌گشتند و برای نیایش و صرف غذا به بت خانه می‌آمدند. آن روز شهر خالی شد و فرصت خوبی برای در هم کوبیدن بت‌ها به دست ابراهیم افتاد؛ لذا هنگامی که در شب از او دعوت به شرکت در این مراسم کردند «او نگاهی به ستارگان افکند۴.» و گفت من بیمارم ۵. آن‌ها به او پشت کرده و به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. صافات / ۸۸. ﴿فنظر نظْرةً فی النجوم ﴾&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۸۹. ﴿فقال إنی سقیم ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرعت از او دور شدند «و به دنبال مراسم خود شتافتند.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا این سئوال مطرح می‌شود که چرا حضرت به ستارگان نگاه کردند؛ باید گفت با توجه به اعتقادات مردم بابل و رسوم و عادات آن‌ها روشن است، آن‌ها در علم نجوم مطالعاتی داشتند و حتی می‌گویند بت‌های آن‌ها نیز «هیاکل» ستارگان بود و به این خاطر به آن‌ها احترام می‌گذاشتند که سمبل ستارگان بودند. &lt;br /&gt;
البته در کنار اطلاعات نجومی خرافات بسیار نیز در این زمینه در میان آن‌ها شایع بود، از جمله این که ستارگان را در سرنوشت خود مؤثر می‌دانستند و از آن‌ها خیر و برکت می‌طلبیدند و از وضع آن‌ها بر حوادث آینده استدلال می‌کردند. ابراهیم برای این که آن‌ها را متقاعد کند طبق رسوم آن‌ها نگاهی به ستارگان آسمان افکند تا چنان تصور کنند که پیش بینی بیماری خود را از مطالعه اوضاع کواکب کرده است و قانع شوند! بعضی از مفسران بزرگ این احتمال را نیز داده‌اند که او می‌خواست از حرکت ستارگان وقت بیماری خود را دقیقاً دریابد، زیرا یک نوع بیماری هم چون تب در فواصل زمانی خاصی به سراغش می‌آمد، ولی با توجه به وضع افکار مردم بابل احتمال اول مناسب تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی دیگر گفته‌اند که ابراهیم واقعاً بیماری جسمی نداشت اما روحش بر اثر اعمال ناموزون این جمعیت و کفر و شرک و ظلم و فسادشان بیمار بود، بنابراین او واقعیتی را بیان کرد، هر چند آن‌ها طور دیگری فکر کردندو او ۲&lt;br /&gt;
را از نظر جسمی بیمار پنداشتند. پس این احتمال نیز داده می‌شود که او در این سخن توریه کرده باشد. &lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم در یک روز که بت خانه خلوت بود، و هیچ‌کس از بت پرستان در آن جا حضور نداشت، طرح خود را عملی کرد. قرآن می‌گوید: «او به سراغ خدایان آن‌ها آمد، نگاهی به آن‌ها و ظروف غذایی که در اطرافشان بود افکند و از روی تمسخر صدا زد، آیا از این غذاها نمی‌خورید» ؟!۳ این غذاها را عبادت کنندگانتان فراهم کرده‌اند، غذاهای چرب و شیرین متنوع و رنگین است، چرا میل نمی‌کنید؟! سپس افزود: «اصلاً چرا حرف نمی‌زنید؟ چرا لال و بسته دهن هستید؟ !۴ سپس آستین را بالا زد و همه آن‌ها را قطعه قطعه کرد، جز بت بزرگی ۶&lt;br /&gt;
که داشتند! ۵ و هدفش این بود «شاید بت پرستان به سراغ او بیایند و او هم تمام گفتنیها را بگوید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۹۰. ﴿فتولوا عنْه مدبرین ﴾&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۱ و ۹۲ سوره صافات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. صافات / ۹۱. ﴿فراغ إلی آلهتهم فقال أ لا تأْکلون ﴾&lt;br /&gt;
۴. صافات / ۹۲. ﴿ما لکم لا تنْطقون ﴾&lt;br /&gt;
۵. انبیاء/ ۵۸. ﴿فجعلهم جذاذاً إلا کبیراً لهم ﴾&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۴ ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از ظاهر سیاق بر می‌آید که اظهار امید ابراهیم در جمله ﴿لعلهم إلیه یرجعون ﴾۱ به منظور بیان آن صحنه‌ای است که مردم می‌بینند چه بر سر بت هایشان آمده و بت بزرگشان سالم مانده، ناگزیر نزد آن رفته آن را متهم کنند، که این کار زیر سر او است، مثل کسی که مردمی را بکشد و یکی از آن‌ها را زنده نگهدارد، تا او به دام بیفتد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بت پرستان به شهر بازگشتند و به سراغ بت خانه آمدند، چه منظره وحشتناک و بهت آوری؟ گویی بر سر جایشان خشکشان زده؟ لحظاتی چند رشته افکارشان از دست رفت، و مات و مبهوت، خیره خیره به آن ویرانه نگاه کردند و بت‌هایی را که پناه روز بیپناهی خود می‌پنداشتند بیپناه در آن جا دیدند. سپس سکوت جای خود را به خروش و نعره و فریاد داد ... چه کسی این کار را کرده؟ کدام ستمگر؟ !۳ و جمله ﴿إنه لمن الظالمین ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه‌ای است که مردم علیه مرتکب این جرم داده‌اند، و آن این است که هر که بوده مردی ستمکار بوده، که باید به جرم ستمی که کرده مجازات شود، چون هم به خدایان توهین و ظلم کرده و حق آن‌ها را که همان تعظیم است پامال کرده و هم به مردم ظلم کرده است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چیزی نگذشت که به خاطرشان آمد جوان خداپرستی در این شهر وجود دارد، به نام ابراهیم که بت‌ها را به باد استهزاء می‌گرفت و تهدید کرده بود من نقشه خطرناکی برای بت‌های شما کشیده‌ام! معلوم می‌شود کار، کار او است. «سپس جمعیت به سوی او حرکت کردند در حالی که با سرعت (و خشم) راه می‌رفتند۶». ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم طبق بعضی از روایات در آن موقع کاملاً جوان بود و احتمالاً سنش از ۱۶ سال تجاوز نمی‌کرد، ۸ مردم به نزد او رفتند و او را دستگیر کردند. ﴿قالوا فأْتوا به علی أعین الناس لعلهم یشْهدون ﴾۹. مراد از آوردن ابراهیم «علی أعین الناس» این است که او را در محضر عموم مردم، و مرآ و منظر ایشان احضار کنند و معلوم می‌شود این انجمن در همان بت خانه بود، به شهادت این که ابراهیم در جواب می‌فرماید: «بل فعله کبیرهم هذا» و به آن اشاره می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. انبیاء/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فأقْبلوا إلیه یزفون ﴾ صافات / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان، ج ۱۳، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. انبیاء/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گویا مراد از این که گفتند: «لعلهم یشْهدون» این است که مردم همه شهادت دهند که از او بدگویی به بت‌ها را شنیده‌اند، و به این وسیله او را وادار به اقرار بکنند و اما این که بعضی ۱ گفته‌اند مراد حضورشان در هنگام ۲ عقاب ابراهیم است، سخن بعیدی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم آن چنان جوابی گفت که آن‌ها را سخت در محاصره قرار داد، محاصره‌ای که قدرت بر نجات از آن نداشتند. «ابراهیم گفت، بلکه این کار را این بت بزرگ آن‌ها کرده! از آن‌ها سؤال کنید اگر سخن می‌گویند» !۳&lt;br /&gt;
اصلاً چرا شما به سراغ من آمدید؟ اصول جرم شناسی می‌گوید متهم کسی است که آثار جرم را همراه دارد، در این جا آثار جرم در دست بت بزرگ است (طبق روایت معروفی ابراهیم تبر را به گردن بت بزرگ گذاشت). چرا خدای بزرگتان را متهم نمی‌کنید؟ شاید او از دست خدایان کوچک خشمگین شده و یا آن‌ها را رقیب آینده خود فرض کرده و حساب همه را یک جا رسیده است ؟! از آن جا که ظاهر این تعبیر به نظر مفسران با واقعیت تطبیق نمی‌داده و از آن جا که ابراهیم پیامبر است و معصوم و هرگز دروغ نمی‌گوید، در تفسیر این جمله، مطالب مختلفی گفته‌اند آنچه از همه بهتر به نظر می‌رسد این است که ابراهیم به طور قطع این عمل را به بت بزرگ نسبت داد، ولی تمام قرائن شهادت می‌داد که او قصد جدی از این سخن ندارد، بلکه می‌خواسته، به آن‌ها بگوید «این سنگ و چوب‌های بیجان آن قدر بیعرضه‌اند که حتی نمی‌توانند یک جمله سخن بگویند و از عبادت کنندگانشان یاری بطلبند، تا چه رسد که بخواهند به حل مشکلات آن‌ها بپردازند! و این به هیچ وجه دروغ نیست» دروغ آن است که قرینه‌ای همراه نداشته باشد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا این که بگوییم حضرت ابراهیم باصطلاح «توریه» کرده و مرادش از «کبیرهم» خدا بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در نهایت اگر هم فرض کنیم که حضرت دروغ گفتند از آن جا که دروغ در مواردی مثل اصلاح ذات البین جایز است و حکم آن تابع مصلحت و مفسده می‌باشد و چه مصحلتی از این بالاتر که انسان‌های گمراه را به راه راست و توحیدی هدایت نماید. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا این نکته هم بدست می‌آید که استهزاء وطعنه بر خرافات، در مواردی لازم است؛ و این که&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم، ج ۳، ص ۱۲۴؛ آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: عطیة علی عبدالباری بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، چاپ اول، ج ۱۷، ص ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال بل ْ فعله کبیرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ینْطقون ﴾ انبیاء/ ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق، چاپ چهارم، ج ۲، ص ۳۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فیلم سازی، اجرای تئاتر و نمایش و نقش بازی کردن برای بیداری اذهان، کاری پسندیده و جایز است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی که در کتاب کافی از امام صادق نقل شده می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابراهیم این سخن را به خاطر آن گفت که می‌خواست افکار آن‌ها را اصلاح کند، و به آن‌ها بگوید که چنین کاری از بت‌ها ساخته نیست، سپس امام اضافه فرمود: به خدا سوگند بت‌ها دست به چنان کاری نزده بودند، ابراهیم نیز دروغ نگفت .». ۲&lt;br /&gt;
هدف حضرت از بیان این مطلب این بود که مردم اعتراف کنند به این که بت حرف نمی‌زند. چون حرف زدن بت محال است، پس انجام این کار، و هر کار دیگری نیز از آن محال است. وقتی مردم کلام ابراهیم را شنیدند و منتقل شدند به این که اصنام جماداتی بیشعورند که حرف نمی‌زنند، حجت بر آنان تمام و هر یک از حضار در دل خود را خطا کار دانسته، حکم کرد به این که ظالم خود او است ۳، نه ابراهیم و هر یک به نفس خود خطاب کرد که: تو چقدر ظالمی که جماد بیزبان را می‌پرستی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم به خویشتن ظلم و ستم کردید و هم بر جامعه‌ای که به آن تعلق دارید و هم به ساحت مقدس پروردگار بخشنده نعمت‌ها. جالب این که در آیات قبل خواندیم آن‌ها ابراهیم را متهم به ظالم بودن کردند، ولی در این جا دریافتند که ظالم اصلی و حقیقی خودشانند و در واقع تمام مقصود ابراهیم از شکستن بت‌ها همین بود، هدف شکستن فکر بت‌پرستی و روح بت‌پرستی بود وگرنه شکستن بت فایده‌ای ندارد، بت پرستان لجوج فوراً بزرگ‌تر و بیشتر از آن را می‌سازند و به جای آن می‌نهند، همان گونه که در تاریخ اقوام نادان و جاهل و متعصب، این مسئله، نمونه‌های فراوان دارد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بت پرستان گفتند: «تو که میدانی این‌ها حرف نمی‌زنند»۶ این چه دفاعی است که از خود می‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین خود دلیل بر این است که کار زیر سر خود تو است و تو این ظلم را مرتکب شده‌ای و این چنین جرم ابراهیم را برای خود ثابت کردند. &lt;br /&gt;
بعد از این که از دهانشان جست که این بت‌ها حرف نمی‌زنند و ابراهیم آن را شنید، به دفاع از خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۴۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۸ و ۴۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فرجعوا إلی أْنفسهم فقالوا إنکم أْنتم الظالمون ﴾ انبیاء/ ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿ثم نکسوا علی رؤسهم لقد علمت ما هؤلاء ینْطقون ﴾ انبیاء/ ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نپرداخت، از اول هم قصد نداشت که از خود دفاع کند، حضرت در این جا با کلام خودشان بر آنان احتجاج کرده و فرمود پس این اصنام بیزبان اله و مستحق عبادت نیستند. چون عبادت یا به امید خیر است و یا از ترس شر و در اصنام نه امید خیری هست نه ترسی از شر، پس اله نیستند. ۱ ابراهیم در ادامه گفت «چرا چیزی را پرستش می‌کنید که با دست خود می‌تراشید؟!»۲ کدام آدم عاقلی مصنوع خود را پرستش می‌کند؟ هیچ ذی‌شعوری در برابر مخلوق خود زانو به زمین می‌زند؟ کدام عقل و منطق به شما چنین اجازه‌ای داده است؟ ! معبود باید خالق انسان باشد نه مخلوق او، اکنون درست بنگرید و معبود حقیقی را پیدا کنید: «خداوند هم شما را آفریده، و هم بت‌هایی را که می‌سازید»۳ و این دلیلی است بسیار قوی و دندان شکن که هیچ پاسخی در مقابل آن نداشتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استفهامی که در آیه شریفه هست استفهام توبیخی است و در عین حال احتجاجی است بر بطلان طریقه مردم، مبنی براین که چیزی که انسان تراشیده، صلاحیت ندارد که مدبر انسان باشد با این که آفریدگار خداست و معلوم است که خلقت از تدبیر جدا نیست، پس همان‌طور که خدای سبحان خالق آدمی است، رب آدمی نیز هست و این از سفاهت و حماقت است که این خدای عزیز و رب واقعی را کنار گذاشته و سنگ و چوب بپرستند. ۵ و جمله ﴿أف لکم و لما تعبدون من دون الله ﴾۶ اظهار انزجار و بیزاری آن جناب از ایشان و از خدایان ایشان است و این را بعد از ابطال الوهیت آن‌ها اظهار نمود هم چنان‌که شهادتش بر وحدانیت خدای تعالی را بعد از اثبات آن اظهار نمود و فرمود ﴿و أنا علی ذلکم من الشاهدین ﴾۷ وبا جمله ﴿أ فلا تعقلون ﴾ ایشان را توبیخ نمود. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ یکی از شیوه‌های دعوت مردم به دین، آگاه کردن آنان به ضرر بیدینی است. ﴿لا ینْفعکم و لا یضرکم ﴾&lt;br /&gt;
۲ اگر زمینه مناسبی برای بیداری پیدا شد باید منحرفان را تحقیر کرد. ﴿أف لکم و لما تعبدون من دون الله ﴾۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أ تعبدون ما تنْحتون ﴾ صافات / ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و الله خلقکم و ما تعملون ﴾ صافات / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۰۰, الصافات / ۱۰۰ ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. انبیاء/ ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. انبیاء/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۴۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نجات ابراهیم از آتش نمرودیان ====&lt;br /&gt;
تا این جا ابراهیم موفق شد یک مرحله بسیار حساس و ظریف تبلیغ خود را که بیدار ساختن وجدان‌های خفته از طریق ایجاد یک طوفان روانی اجرا کند؛ ولی افسوس که زنگار جهل و تعصب و تقلید کورکورانه بیشتر از آن بود که با ندای صیقل بخش این قهرمان توحید به کلی زدوده شود. چه تعبیر لطیفی قرآن می‌کند «سپس آن‌ها بر سرهاشان واژگونه شدند». ۱ ۲&lt;br /&gt;
حضرت را محکوم کردند به این که باید در آتش سوخته شود و به همین جهت به منظور تحریک عواطف دینی و عصبیت مردم گفتند: او را بسوزانید و خدایانتان را یاری کنید۳ و امر آن‌ها را بزرگ بدارید و کسی را که به آن‌ها اهانت کرده مجازات کنید و این تهییج و تحریک از جمله «إن کنْتم فاعلین اگر مرد عملید» به خوبی نمایان است .۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند گروهی از توده مردم مستضعف بیدارشدند، اما مستکبران که پیشرفت این منطق توحیدی را مزاحم منافع خویش می‌دیدند با منطق زور و سرنیزه و آتش به میدان آمدند، دستور داده شد چهار دیواری بزرگی ساختند، سپس در درون آن آتش افروختند، تا هم سوز دل خود را بنشانند و کاری کنند که دیگر کسی جرأت توهین به بت‌های ایشان را نداشته باشد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در روایاتی که از طرق شیعه و اهل تسنن نقل شده می‌خوانیم: هنگامی که ابراهیم را بالای منجنیق گذاشتند و می‌خواستند در آتش بیفکنند، آسمان و زمین و فرشتگان فریاد برکشیدند و از پیشگاه خداوند تقاضا کردند که این قهرمان توحید و رهبر آزاد مردان را حفظ کند و نیز نقل کرده‌اند: جبرئیل به ملاقات ابراهیم آمد و به او گفت: ا لک حاجة؟ &amp;quot; آیا نیازی داری تا به تو کمک کنم؟ ابراهیم در یک عبارت کوتاه گفت: اما الیک فلا: اما به تو، نه &amp;quot;! (به آن کسی نیاز دارم که از همگان بینیاز و بر همه مشفق است). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۶۵. ﴿ثم نکسوا علی رؤسهم ﴾&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا حرقوه و اْنصروا آلهتکم إن کنْتم فاعلین ﴾ انبیاء/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۷ ۴۲۲. الأنبیاء/ ۶۷ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۰۱ و ۱۰۲ سوره صافات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام جبرئیل به او پیشنهاد کرد و گفت: فاسئل ربک &amp;quot; پس نیازت را از خدا بخواه &amp;quot;. و او در پاسخ گفت: حسبی من سئوالی علمه بحالی:&amp;quot; همین اندازه که او از حال من آگاه است کافی است .» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿قْلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی إبراهیم ﴾۲ این جمله حکایت خطابی تکوینی است که خدای تعالی به آتش کرد و با همین خطاب خاصیت آتش را که سوزانندگی و نابودکنندگی است از آن گرفت و آن را از راه معجزه برای ابراهیم خنک و سالم گردانید۳ و نیز در روایت معروفی می‌خوانیم آتش نمرودی تبدیل به گلستان زیبایی شد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواریخ آمده است هنگامی که ابراهیم را در آتش افکندند، نمرود یقین داشت که ابراهیم تبدیل به مشتی خاکستر شده است، اما هنگامی که خوب نظر کرد، او را زنده دید، به اطرافیانش گفت من ابراهیم را زنده می‌بینم، شاید اشتباه می‌کنم! بر فراز بلندی رفت و خوب مشاهده کرد دید مطلب همین است، نمرود فریاد زد ای ابراهیم! به راستی که خدای تو بزرگ است و آن قدر قدرت دارد که میان تو و آتش حائلی ایجاد کرده ! ... اکنون که چنین است من می‌خواهم به خاطر این قدرت و عظمت، برای او قربانی کنم (و چهار هزار قربانی برای این کار آماده کرده) ولی ابراهیم به او گوشزد نمود که هیچ گونه قربانی (و کار خیر) از تو پذیرفته نخواهد شد مگر این که قبلاً ایمان آوری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نمرود در پاسخ گفت در این صورت سلطنت و حکومتم بر باد خواهد رفت و تحمل آن برای من ممکن نیست! به هر حال این حوادث باعث شد که گروهی از بیداردلان آگاه به خدای ابراهیم ایمان آورند و یا بر ایمانشان بیفزاید و شاید همین ماجرا سبب شد که نمرود عکس العمل شدیدی در برابر ابراهیم نشان ندهد و تنها به تبعید کردنش از سرزمین بابل قناعت کند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت ابراهیم بسیار حساب شده برنامه خود را تعقیب کرد، نخستین بار به هنگام دعوت آن‌ها به سوی توحید، صدا زد این مجسمه‌های بیروح چیست؟ که شما می‌پرستید؟ اگر میگوئید سنت نیاکان شما است، هم شما و هم آن‌ها گمراه بودید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دومین مرحله، اقدام به یک برنامه عملی کرد، تا نشان دهد این بت‌ها چنان قدرتی ندارند که هر کس نگاه چپ به آنان کند، نابودش کنند، مخصوصاً با اخطار قبلی به سراغ بت‌ها رفت و آن‌ها را به کلی درهم شکست، تا نشان دهد خیالاتی که آن‌ها به هم بافته‌اند همه بیهوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. روضه کافی طبق نقل المیزان، کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، پیشین، ج ۱۴, ص ۳۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. انبیاء/ ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۷ ۴۲۲. الأنبیاء/ ۶۷ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ذیل آیه مورد بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سومین مرحله در آن محاکمه تاریخی سخت آن‌ها را در بن‌بست قرار داد، گاه به سراغ فطرتشان رفت، زمانی به سراغ عقلشان، گاه اندرزشان داد، گاه سرزنش و توبیخ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه این معلم بزرگ الهی از هر دری وارد شد و آنچه در توان داشت به کار برد، ولی مسلماً قابلیت محل نیز شرط تأثیر است و این متأسفانه در آن قوم کمتر وجود داشت. اما بدون شک، سخنان و کارهای ابراهیم به عنوان یک زمینه توحیدی و حداقل به صورت علامت‌های استفهام در مغزهای آن‌ها باقی ماند و مقدمه‌ای شد برای بیداری و آگاهی گسترده‌تر در آینده. از تواریخ استفاده می‌شود که گروهی هر چند از نظر تعداد اندک ولی از نظر ارزش بسیار، به او ایمان آوردند. ۱ و آمادگی نسبی برای گروه دیگری فراهم گشت. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ ابتدا درون خود را پاک کنید، سپس به پاک کردن جامعه بپردازید. (لازمه موفقیت رهبران دینی، داشتن قلب سلیم است) ﴿جاء ربه بقْلب ٍ سلیم ٍ إذْ قال لأبیه ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ در نهی از منکر، از وجدان خلافکار نیز اقرار بگیریم. ﴿ما ذا تعبدون ﴾&lt;br /&gt;
۳ در نهی از منکر، احتمال تأثیر فوری و کامل شرط نیست، شاید بعداً اثر کند، شاید کم‌کم اثر کند ﴿.... قال ... ما ذا تعبدون ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ برای دعوت مردم به راه حق و مبازه با باطل، طرح‌های ابتکاری و انقلابی لازم است. (حضرت ابراهیم از رفتن به همراه مردم به خارج شهر خودداری کرد و طرح خود را که شکستن بت‌ها بود انجام داد)&lt;br /&gt;
﴿فقال إنی سقیم ﴾&lt;br /&gt;
۵ مؤمن باید زیرک و تیزبین باشد و از فرصت‌ها استفاده بکند. فنظر ... فقال &lt;br /&gt;
۶ خام کردن دشمن برای ضربه زدن به او، نیاز به شناخت آداب و رسوم و عقائد او دارد. ﴿فنظر ... فقال إنی سقیم ﴾۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الشیبانی (ابن اثیر), علی بن ابی الکرم، الکامل فی التواریخ، تحقیق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م /&lt;br /&gt;
۱۴۳۰ ق، ج ۱, ص ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. صافات / ۸۴ و ۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸، ص ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ نهی از منکر مراحلی دارد: اگر مرحلۀ اول که گفتگو است اثر نکرد مرحله ی بعد اقدام عملی است. ﴿فراغ علیهم ... ﴾&lt;br /&gt;
۸ مبارزه با باطل و اصلاح جامعه، قدرت لازم دارد. ﴿ضرباً باْلیمین ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ برای بیدار کردن افکار عمومی و محو شرک، تلف کردن برخی اشیاء و اموال لازم است. (بت‌های زمان ابراهیم و گوساله سامری دارای قیمت و ارزشی بودند). ﴿فجعلهم جذاذاً﴾&lt;br /&gt;
۱۰ حضرت ابراهیم قبل از عملیات تخریب، با تبلیغات خود زمینه انقلاب علیه بت‌ها را فراهم آورده بود. ﴿یذْکرهم ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== محاجه با نمرود ====&lt;br /&gt;
بنا به گفته تاریخ و روایات نمرود یکی از سلاطین بابل قدیم بوده است .۳ حضرت ابراهیم با نمرود درباره پروردگار بحث و محاجه کرد۴ در تفسیر الدر المنثور در ذیل آیه ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه ... ﴾ آمده که طیالسی و ابن ابی حاتم از علی بن ابی طالب روایت کرده‌اند که فرمود؛ آن کسی که با ابراهیم بر سر پروردگار او مناظره کرد، نمرود پسر کنعان بود و در تفسیر برهان آمده که ابو علی طبرسی گفته، در زمان وقوع این مناظره اختلافاتی است، بعضی گفته‌اند: موقعی بود که ابراهیم بت‌ها را شکسته و هنوز در آتش نیفتاده بود، (نقل از مقاتل) و بعضی دیگر گفته‌اند: بعد از افتادن در آتش بوده، که آتش برایش ملایم و سرد شده و جان سالم بدر برد، (نقل از امام صادق). هر چند آیه شریفه متعرض زمان وقوع این مناظره نشده، ولی اعتبار عقلی مساعد و کمک این احتمال است که بعد از افتادن در آتش اتفاق افتاده باشد، برای این که از داستان‌هایی که در قرآن کریم درباره ابراهیم از همان بدو ظهورش و مناظره اش با پدر و قوم خود و بت شکنیاش آمده، این معنا به دست می‌آید که اولین باری که آن جناب با نمرود ملاقات کرد، هنگامی بود که خبر بت شکستن او به گوش نمرود رسید، و وی دستور سوزاندنش را صادر کرد و معلوم است که در چنین هنگامی جای مناظره نمرود با او درباره خدایی خودش نبوده است، چرا که به جرم شکستن بت‌ها دستگیر شده نه به جرم انکار خدایی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۵، ص ۴۶۶ ۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه ﴾ بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود و اگر مناظره‌ای با او کرده، حتماً بر سر این بوده است که آیا بت‌ها پروردگار هستند؟ یا خدای تعالی؟». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم «اله» می‌دانست و بلکه خود را از بالاترین «خدایان» می‌پنداشت و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد و درباره سایر خدایان چیزی نگفت. پس معلوم می‌شود خود را بالاتر از همه آن‌ها می‌دانست. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود از ابراهیم پرسید خدای تو کیست که به سوی او دعوت می‌کنی؟&amp;quot; ابراهیم گفت: همان کسی است که زنده می‌کند و میمیراند ﴿إذ قال إبراهیم ربی الذی یحیی و یمیت ﴾ &lt;br /&gt;
۳&lt;br /&gt;
در حقیقت بزرگ‌ترین شاهکار آفرینش یعنی قانون حیات و مرگ را به عنوان نشانه روشنی از علم و قدرت پروردگار مطرح ساخت؛ ولی نمرود جبار راه تزویر و سفسطه را پیش گرفت و برای اغفال مردم و اطرافیان خود&amp;quot; گفت: من نیز زنده می‌کنم و میمیرانم &amp;quot; و قانون حیات و مرگ در دست من است ﴿قال أنا أحیی و أمیت ﴾. &lt;br /&gt;
و برای اثبات این مدعای دروغین طبق روایت معروفی دست به حیله‌ای زد و دستور داد دو نفر زندانی را حاضر کردند و فرمان داد یکی را آزاد کنند و دیگری را به قتل برسانند سپس رو به ابراهیم و حاضران کرد و گفت :&amp;quot; دیدید چگونه حیات و مرگ به دست من است ؟۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها هم تصدیقش کردند و ابراهیم نتوانست به آن‌ها بفهماند که این مغالطه است و منظور او از احیا و اماته این معنای مجازی نبود و حجت نمرود نمی‌تواند معارض با حجت وی باشد و اگر می‌توانست وجه این مغالطه را بیان کند قطعاً می‌کرد و فهمیده بود که اگر بخواهد وجه مغالطه را بیان کند احدی از حضاربخاطر تقلید کورکورانه شان از نمرود تصدیقش نمی‌کنند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین جهت از این حجت خود صرف نظر نموده و به حجت دیگر دست زد، حجتی که خصم نتواند با آن معارضه کند، و آن حجت این بود که فرمود: ﴿فإن الله یأْتی بالشمس من اْلمشْرق فأْت بها من اْلمغْرب ﴾ ۶ و وجه این حجت این است که هر چند خورشید در نظر نمرود و نمرودیان و یا حد اقل نزد بعضی از آنان یکی از خدایان است لیکن در عین حال خود آنان قبول دارند که خورشید و طلوع و غروب آن مستند به خدا است، که در نظر آنان رب الارباب است و معلوم است که هر فاعل مختار و با اراده وقتی عملی را با اراده خود اختیار می‌کند خلاف آن را هم می‌تواند انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲، ص ۵۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن این که وقتی ابراهیم این پیشنهاد را کرد، نمرود مبهوت شد و دیگر نتوانست پاسخی بدهد، چون نمی‌توانست بگوید: مسئله طلوع و غروب خورشید که امری است مستمر و یکنواخت، مسئله‌ای است تصادفی و در اختیار کسی نیست، تا تغییرش هم به دست کسی باشد و نیز نمی‌توانست بگوید این عمل مستند به خود خورشید است، نه به خدای تعالی، چون خودش خلاف این را ملتزم بود. ۱&lt;br /&gt;
گرچه مسئله حیات و مرگ از جهاتی مهم تر از مسئله طلوع و غروب آفتاب است و به همین دلیل ابراهیم نخست به آن استدلال کرد و اگر افراد با فکر و روشن ضمیری در آن مجلس بودند طبعاً با این دلیل قانع شدند زیرا هر کس می‌داند مسئله آزاد کردن و کشتن یک زندانی، هیچ گونه ربطی به مسئله حیات و مرگ طبیعی واقعی ندارد، ولی برای آن دسته که درک کافی نداشتند و ممکن بود تحت تأثیر سفسطه آن جبار حیله گر قرار گیرند، دست به استدلال دوم زد و مسئله طلوع و غروب خورشید را مطرح ساخت تا حق بر هر دو دسته روشن گردد. ۲&lt;br /&gt;
اما نکته جالبی که در این جا وجود دارد این است که، نمرود برای خدای سبحان قائل به الوهیت بوده و گرنه وقتی ابراهیم به او گفت: «خدا آفتاب را از مشرق می‌آورد تو آن را از مغرب بیاور» نمرود می‌توانست حرف ابراهیم را نپذیرد و بگوید من آفتاب را از مشرق می‌آورم، نه آن خدایی که تو به آن معتقدی و یا بگوید این کار کار خدایانی دیگر است نه خدای تو، چون نمرود قائل به خدایانی دیگر غیر خدای سبحان نیز بود. قوم نمرود همین اعتقاد را داشتند. ۳ و باز نمی‌توانست بگوید این خود من هستم که خورشید را از مشرق می‌آورم و به مغرب می‌برم، چون اگر این ادعا را می‌کرد فوراً از او می‌خواستند که برای یک بار هم که شده قضیه را به عکس کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۵۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در یک جمله اشاره به انگیزه اصلی این محاجه می‌کند و می‌گوید؛ خداوند به او حکومت داده بود اما بر اثر کمی ظرفیت از باده کبر و غرور، سرمست شده بود۱. در زندگی خود ما هم اگر نظر کنیم از این دست آدم‌ها کم نیستندکه در حالت عادی و یا سختی مؤمن اند و خدا را خالصانه می‌خوانند اما وقتی به مال و مقام می‌رسند همه چیز را به دست فراموشی می‌سپارند. ۲&lt;br /&gt;
البته آنچه از آیه بر می‌آید این است که نمرود هرگز از این بحث و گفتگو در جستجوی حقیقت نبود، بلکه می‌خواست گفتار باطل خود را به کرسی بنشاند و شاید به کار بردن کلمه &amp;quot; حاج &amp;quot;۳ نیز به همین منظور باشد زیرا این کلمه غالباً در همین موارد به کار می‌رود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن این حجت با همه روشنی و قاطعیتی که داشت، در حق آن مردم هیچ فائده‌ای نکرد، چون انحطاط فکری و خبط در تفکر و تعقلشان بیش از آن بوده که ابراهیم می‌پنداشت، به همین جهت معنای حقیقی میراندن &amp;quot; اماتة &amp;quot; و &amp;quot;احیاء&amp;quot;را از معنای مجازی این‌ها تمیز ندادند و کشتن و رها کردن دو زندانی را میراندن و احیای حقیقی پنداشتند و ادعای نمرود را (که من نیز احیاء و اماته دارم) پذیرفتند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با کمی دقت در سیاق این احتجاج، ممکن است حدس زد که انحطاط فکری مردم آن روز درباره معارف دینی و معنویات چقدر بوده و این انحطاط در معنویات منافاتی با پیشرفت در تمدن ندارد. پس اگر آثار باستانی قوم بابل و مصر قدیم از تمدن آنان خبر می‌دهد، نباید پنداشت که در معارف معنوی نیز پیشرفتی داشته‌اند و تقدم و ترقی متمدنین عصر حاضر در امور مادی و هم چنین انحطاطشان در اخلاق و معارف دینی، بهترین دلیل بر سقوط این شبهه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا روشن می‌شود که چرا ابراهیم در احتجاج خود و اثبات توحید به این مطلب (که سراسر عالم احتیاج به صانعی دارد که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده باشد) استدلال نکرد، زیرا به خاطر کوته فکری و ضعف بیش از حد، در تعقل، نمی‌توانستند آن را بطور تفصیل درک کنند، تا احتجاج آن جناب سودی به حالشان داشته باشد و مقصدش را بفهمند، هم چنان‌که دیدیم از کلام ابراهیم که گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أن آتاه الله اْلمْلک ﴾ بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. «محاجة؛ این است که در خصومت میان دو نفر یا چند نفر هر کس بخواهد حجت و راه روشن دیگری را رد کند.» راغب&lt;br /&gt;
اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱, ص ۴۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; ربی الذی یحیی و یمیت &amp;quot;چیزی نفهمیدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ توجه به افکار عمومی و قضاوت مردم لازم است. گرچه پدیدٔه حیات یکی از راه‌های خداشناسی است و جواب نمرود صحیح نبود، ولی آن بحث‌ها و مجادله‌ها، افکار عمومی را پاسخ نمی‌گفت. ﴿ربی الذی یحیی و یمیت ﴾&lt;br /&gt;
۲ حق، اگر منطقی و مستدل ارائه شود، بر باطل پیروز وحاکم است. ﴿فأْت بها من اْلمغْرب فبهت الذی کفر﴾&lt;br /&gt;
۳ در مباحثه‌ها از استدلال‌های فطری، عقلی و عمومی استفاده کنید، تا مخالف لجوج نیز مقهور و مبهوت شود. ﴿فبهت الذی کفر﴾&lt;br /&gt;
۴ برای آموزش عمیق، استفاده از نمایش ومشاهدات حسی لازم است. «أرنی»۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲، ص ۵۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== احتجاج با ستاره پرستان۱ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با عقاید خود وطن و قوم خویش را ترک کرد تا شاید مردمی را بیابد که به حرف‌های موحدانه او گوش دهند و عقل و تدبیر خود را بر پیروی از هوای نفس و انحراف و گمراهی ترجیح دهند. ابراهیم با این امید وارد حران شد ولی گمراهی و انحراف را در این قوم نیز مشاهده کرد، زیرا مردم این سرزمین خدا را کنار گذاشته به عبادت ستارگان روآورده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم تصمیم گرفت آنان را متوجه انحراف و خطای خود سازد و فساد عقایدشان را بر آن‌ها اثبات کند و برای این کار از راه عقل و طریق برهان وارد شد تا با روشنگری عقل او را تأیید کرده و از او پیروی کنند. &lt;br /&gt;
شب فرا رسید و تاریکی فضای اطراف ابراهیم را پوشاند، ابراهیم ستاره‌ای را که قوم پرستش می‌کردند، مشاهده کرد و در همین موقع در میان عده‌ای از ستاره پرستان که به شب زنده داری و صحبت مشغول بودند ایستاد و برای نتیجه‌گیری از این نشست به صورت ظاهر با آنان هم فکری کرد و گفته آنان را تکرار نمود و با اشاره به ستاره‌ای گفت این خدای من است!&lt;br /&gt;
این طریقی دیگر از ارشاد و استدلال حکیمانه ابراهیم و روشی معتبر در سخنوری و ارشاد است. در کار ابراهیم دقت کنید، ابتدا با عقاید آنان هم صدا می‌شود و اعلان مخالفت نمی‌کند، به خدایانشان توهین نکرده و آنان را بخاطر افکار منحرفشان تحقیر نمی‌کند، به این طریق توجه آنان را به خود جلب می‌کند لذا آن‌ها به برهان او گوش می‌دهند، سپس بتدریج به تعریض و تنقیص عقاید ایشان می‌پردازد و به ابطال عقایدشان باز می‌گردد ولی این کار را بسیار ملایم و آرام انجام می‌دهد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما هنگامی که ستارگان با پدیدار شدن ماه غروب کردند و بیفروغ شدند با قاطعیت تمام گفت، من هیچگاه غروب کنندگان را دوست نمی‌دارم &amp;quot; و آن‌ها را شایسته عبودیت و ربوبیت نمی‌دانم. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دیگر چشم بر صفحه آسمان دوخت این بار قرص سیم گون ماه با فروغ و درخشش دلپذیر خود بر صفحه آسمان ظاهر شده بود&amp;quot; هنگامی که ماه را دید ابراهیم صدا زد این است پروردگار من؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۸۳ ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۸۰ و ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب اْلآفلین ﴾: انعام / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۵، ص ۳۰۷: ﴿فلما رأی اْلقمر بازغاً قال هذا ربی فلما أفل قال لئن لم یهدنی ربی لأکونن من اْلقوم الضالین ﴾ [الأنعام / ۷۹  ۷۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سرانجام ماه به سرنوشت همان ستاره گرفتار شد و چهره خود را در پرده افق کشید، ابراهیم جستجوگر گفت: اگر پروردگار من مرا به سوی خود رهنمون نشود در صف گمراهان قرار خواهم گرفت &amp;quot;!۱ این جمله به منزله کنایه از بطلان ربوبیت قمر است، چرا که آن جناب در آغاز بحث، ربوبیت کوکب را به ملاک غروب کردن که ملاکی است عام، ابطال کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این سخن حضرت دو وجه دارد یکی اینکه کلام را حمل بر معنای حقیقی نموده و بگوییم منظور آن حضرت این بوده که از راه فرضیه به حق مطلب رسیده و برای خود اعتقاد یقینی کسب کند؛ و دیگری این بود که کلام را حمل بر ظاهر نموده و بگوییم ابراهیم از راه مماشات و تسلیم این سخن را گفته و خواسته است فساد آن را بیان کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ظاهر شدن خورشید حضرت گفت این پروردگار من است .۲ ابراهیم در این جستجوی خود، دو نوبت به خطا بودن فرضیه اش پی برده بود، و با این حال دیگر جا نداشت که درباره آفتاب، همان فرضیه غلط را تکرار کرده و بگوید: &amp;quot; این پروردگار من است &amp;quot;. لذا برای این که بهانه‌ای در دست داشته باشد اضافه کرد که ؛&amp;quot; این بزرگ تر است &amp;quot; و اما این که چرا به خورشید به لفظ &amp;quot; هذاً اشاره کرد با این که &amp;quot; شمس &amp;quot; در لغت عرب مؤنث است و باید به لفظ &amp;quot; هذه &amp;quot; به آن اشاره شود، جوابش به طوری که قبلاً هم اشاره کردیم این است که در این نیز نکته‌ای است و آن این است که قرآن کریم می‌خواهد بفهماند ابراهیم در این بحث واقعاً آفتاب را نمی‌شناخته، یا خود را به جای کسی فرض کرده که اصلاً آفتاب را ندیده و نمی‌داند که این جرم یکی از اجرام آسمانی است که در هر شبانه روز یک بار طلوع نموده و غروب می‌کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری ابراهیم آن مرد فداکار و ایثارگر هنگامی که با فکر و درک خود می‌یابد و می‌بیند که ستارگان و ماه و خورشید همه غروب و افول دارند و محکوم قوانین آفرینشند، لذا می‌گوید این‌ها خدای من نیستند من روی خود را به سوی خدایی کردم که آسمان‌ها و زمین را آفرید و در این راه عقیده خود را خالص کردم و من از مشرکان نیستم ۴ و با این جملات به سوی توحید تام گراییده، ربوبیت و معبودیت را منحصراً برای کسی اثبات می‌کند که آسمان‌ها و زمین را از نیستی به هستی درآورده و بت‌پرستی و شرک را از خود نفی می‌کند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلما رأی الشمس بازغة ً قال هذا ربی هذا أکبر﴾ انعام / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۵۳ ۲۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و اْلأرض حنیفاً و ما أنا من اْلمشْرکین ﴾ انعام / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلماتی که ابراهیم با قوم خود داشته، بسیار شبیه است به کلام یک انسان اولیه فرضی است که تا کنون چشمش به ستارگان آسمان نیفتاده و طلوع و غروب آفتاب و ماه را ندیده است و اینک ناگهان گذارش به سرزمینی وسیع و یکی از جوامع بزرگ افتاده و چیزهایی می‌بیند که هرگز ندیده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حالیکه وی حقیقت امر را می‌دانسته و ایمان داشته که مدبر آمورش و آن کسی که به او احسان نموده و در اکرامش از حد گذرانیده، همانا خدای سبحان است. همان‌طور که از آیات سوره مریم که در مقام حکایت احتجاجات ابراهیم در برابر پدرش است چنین برمیآید. بنا بر این، این که در برابر ستاره و ماه و خورشید گفت: «هذا ربی» در حقیقت از باب تسلیم و به زبان خصم و دشمن حرف زدن است، وی در ظاهر خود را یکی از آنان شمرده و عقاید خرافی آنان را صحیح فرض نموده و آن گاه با بیانی مستدل، فساد آن را ثابت کرده است، و این نحو احتجاج بهترین راهی است که می‌تواند انصاف خصم را جلب کرده و از طغیان و تعصب او جلوگیری نماید و او را برای شنیدن حرف حق آماده سازد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که در این جا هست عام بودن استدلال حضرت می‌باشد. ابراهیم این دلیل و حجت را بر علیه ربوبیت اجرام سه‌گانه اقامه کرده که هر غروب کننده را به علت غروب کردنش دوست نمی‌دارد و غروب هر چیز عبارت است از این که انسان آن چیز را بعد از یافتن، از دست داده و گمش کند و چیزی که دارای چنین وصفی است، شایستگی ندارد که محبت و دلبستگی آدمی که ملاک و مجوز عبادت و پرستش است به آن تعلق گیرد و چون این وصف در جمیع جسمانیات هست و همه موجودات مادی، رو به زوال و نیستی و هلاکتند، از این جهت باید گفت که در حقیقت حجت ابراهیم حجتی است علیه جمیع انحای شرک و وثنیت. نه تنها مسئله بت‌پرستی و ستاره پرستی، حتی عقایدی را هم که بعضی از مشرکین درباره الوهیت ارباب انواع و موجودات نورانی ما فوق ماده و طبیعت و منزه از جسمیت و حرکت دارند نیز ابطال می‌کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما استدلال حضرت بر نفی ربوبیت اجرام از سه راه می‌باشد: &lt;br /&gt;
۱ پروردگار و مربی موجودات (آن چنان‌که از کلمه &amp;quot; رب &amp;quot; استفاده می‌شود) باید همیشه ارتباط نزدیک با مخلوقات خود داشته باشد، لحظه‌ای نیز از آن‌ها جدا نگردد، بنا بر این چگونه موجودی که غروب می‌کند و ساعت‌ها نور و برکت خود را برمیچیند و از بسیاری موجودات به کلی بیگانه می‌شود، می‌تواند پروردگار و رب آن‌ها بوده باشد؟!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۲۲ و ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۷، ص ۲۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۲۶۵ و ۲۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ موجودی که دارای غروب و طلوع است، اسیر چنگال قوانین است چیزی که خود محکوم این قوانین است چگونه می‌تواند حاکم بر آن‌ها و مالک آن‌ها بوده باشد. او خود مخلوق ضعیفی است و سر بر فرمان آن‌ها و توانایی کمترین انحراف و تخلف از آن‌ها را ندارد. &lt;br /&gt;
۳ موجودی که دارای حرکت است حتماً موجود حادثی خواهد بود، زیرا همان‌طور که مشروحاً در فلسفه اثبات شده است، حرکت همه جا دلیل بر حدوث است، زیرا حرکت خود یک نوع وجود حادث است و چیزی که در معرض حوادث است یعنی دارای حرکت است نمی‌تواند یک وجود ازلی و ابدی بوده باشد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جریان می‌فهمیم که برخوردهای مماشاتی ضرری به توحید انسان نمی‌زند. با آن که ابراهیم در میان خورشید و ستاره پرستان لحظاتی با آنان مدارا و مماشات کرد و گفت؛ پروردگار من همین هاست، ولی همین که ناپدید شدند، فرمود: من غروب کنندگان را دوست ندارم. با این حال در این آیه خداوند می‌فرماید: او لحظه‌ای مشرک نبود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در تبلیغ، باید با هر گروهی با زبان خودشان سخن گفت. (برای گروهی که به تأثیر ستارگان عقیده دارند، باید با نگاه و دید آن‌ها حرف زد) ﴿فنظر نظْرةً فی النجوم فقال ﴾&lt;br /&gt;
۲ یکی از شیوه‌های احتجاج، اظهار همراهی با عقیدٔه باطل و سپس رد کردن آن است. ﴿هذا ربی ﴾&lt;br /&gt;
۳ بیدار کردن فطرت‌ها، فعال کردن اندیشه‌ها و توجه به احساسات، یکی از شیوه‌های تبلیغ است. ﴿لا أحب اْلآفلین ﴾&lt;br /&gt;
۴ انسان در هر فرضیه‌ای که به بن‌بست رسید، باید بدون لجاجت، مسیر را عوض کند. بر خلاف مشهور که می‌گویند: مرد آن است که روی حرف خود بایستد و پافشاری کند، این آیه به ما می‌گوید: مرد آن است که حرفش حق باشد، گرچه با تغییر موضع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ در انتقاد، باید از روش گام به گام بهره گرفت. در آیۀ قبل فرمود: من «آفلین» را دوست ندارم؛ ولی این جا می‌فرماید؛ پرستش ماه، انحراف و ضلالت است. شیؤه تعلیم حق یا انتقاد از باطل هم، باید گام به گام باشد. ابتدا نفی ستاره و ماه و در نهایت خورشید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۵، ص ۳۱۳ و ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۵۹۸. ﴿لم یک من اْلمشْرکین ﴾&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۲، ص ۴۹۸ ۴۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این جریانات تعداد اندکی به حضرت ایمان آوردند و نمرود نیز به تهدید حضرت و فشار بر ایشان پرداخت اما «لوط به ابراهیم ایمان آورد ﴿فآمن له لوط ٌ﴾. لوط خود از پیامبران بزرگ خدا بود و با ابراهیم خویشاوندی نزدیک داشت (می‌گویند: پسر خواهر ابراهیم بود) از آن جا که پیروی یک فرد بزرگ به منزله پیروی یک امت و ملت است، خداوند در این جا مخصوصاً از ایمان لوط آن شخصیت والای معاصر ابراهیم سخن می‌گوید: تا روشن شود اگر دیگران ایمان نیاوردند مهم نبود. البته به نظر می‌رسد که در سرزمین بابل دل‌های آماده‌ای برای پذیرش دعوت ابراهیم بود و پس از مشاهده آن معجزه عظیم به او گرویدند، ولی مسلماً در اقلیت قرار داشتند. سپس می‌افزاید:» ابراهیم گفت: من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم که او عزیز و حکیم است ﴿و قال إنی مهاجر إلی ربی إنه هو اْلعزیز اْلحکیم ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است هنگامی که رهبران الهی رسالت خود را در یک منطقه به انجام رساندند و محیط آن قدر آلوده و تحت فشار جباران قرار داشت که پیشرفت دعوت آن‌ها را متوقف نمود، باید از آن جا به منطقه‌ای دیگر هجرت کنند تا دعوت الهی را گسترش دهند. ابراهیم نیز از سرزمین بابل به اتفاق لوط و همسرش ساره به سوی سرزمین شام، مهد انبیاء و توحید، حرکت کرد، تا بتواند در آن جا عده و عده‌ای فراهم سازد و دعوت توحید را وسعت بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که ابراهیم می‌گوید:&amp;quot; من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم &amp;quot; چرا که این راه، راه پروردگار بود، راه رضای او، و راه دین و آئین او. شاهد این سخن آیه ۹۹ سوره صافات است که از قول ابراهیم می‌گوید: ﴿إنی ذاهب إلی ربی سیهدین ﴾ من به سوی خدای خودم می‌روم و او مرا هدایت خواهد کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عنکبوت / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۴۹, [عنکبوت ۲۷  ۲۶]&lt;br /&gt;
۳. دلیل بر ایمان گروهی از قوم ابراهیم این آیه شریفه است: ﴿قد کانت ْ لکم أسوةٌ حسنة ٌ فی إبراهیم و الذین معه إذْ قالوا لقومهم إنا برآؤا منْکم ﴾؛ «به تحقیق ابراهیم و کسانی که با وی همراه بودند برای شما مقتدایی نیکو بودند که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما بیزاریم .» ممتحنه / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== امتحانات ===&lt;br /&gt;
پس از آن که ابراهیم از آتش نجات یافت باز هدف خود را تعقیب نموده و شروع به دعوت به دین توحید و دین حنیف نمود اما عده کمی به وی ایمان آوردند. ۳ قرآن کریم از آن جمله لوط و همسر ابراهیم را اسم می‌برد این بانو همان زنی است که ابراهیم با او مهاجرت کرد و پیش از بیرون رفتن از سرزمین خود به اراضی مقدسه با او ازدواج کرده بود. ۱ باشد که در آن جا بدون مزاحمت کسی و دور از اذیت و جفای قومش به عبادت خداوند مشغول باشند. ۲&lt;br /&gt;
خدای تعالی ابراهیم را با این که به حد شیخوخت و کهولت رسیده بود به تولد اسحاق و اسماعیل و از صلب اسحاق به یعقوب بشارت داد، و پس از مدت کمی اسماعیل و بعد از او اسحاق به دنیا آمدند و خداوند همان طوری که وعده داده بود برکت را در خود او و دو فرزندش و اولاد ایشان قرار داد و مبارکشان ساخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== امتحان بزرگ ابراهیم (دوری و ذبح فرزند) ====&lt;br /&gt;
ابراهیم به امر پروردگار خود به مکه، که دره‌ای عمیق و بیآب و علف بود، رفت و فرزند عزیزش اسماعیل را در سن شیرخوارگی در آن مکان بی آب و علف منزل داده و خود به ارض مقدس مراجعت نمود. اسماعیل در این سرزمین نشو و نما کرد و اعراب چادرنشین اطراف به دور او جمع شدند. &lt;br /&gt;
ابراهیم گاه گاهی پیش از بنای مکه و خانه کعبه و پس از آن به مکه می‌آمد و از فرزندش اسماعیل دیدن می‌کرد. تا آن که در یک سفر مأمور به ساختن خانه کعبه شد، لذا به اتفاق اسماعیل این خانه را بنا نهاد، و این اولین خانه‌ای است که از طرف پروردگار ساخته شد و این خانه مبارکی است که در آن آیات بینات و در آن مقام ابراهیم است و هر کس درون آن داخل شود از هر گزندی ایمن است. ابراهیم پس از فراغت از بنای کعبه دستور حج را صادر نموده، و آیین و اعمال مربوط به آن را تشریع نمود. آن گاه خدای تعالی او را مأمور به ذبح فرزندش اسماعیل نمود، ابراهیم اسماعیل را در انجام فرایض حج شرکت می‌داد، موقعی که به سعی رسیدند و می‌خواستند که بین صفا و مروه سعی کنند، این مأموریت ابلاغ شد و ابراهیم داستان را با فرزندش در میان گذاشت ۳ هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، گفت؛ پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می‌کنم، نظر تو چیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دلیل بر ازدواج ابراهیم با وی پیش از بیرون شدن به طرف بیت المقدس، این است که ابراهیم طبق این آیه شریفه از پروردگار خود فرزند شایسته طلب می‌کند: ﴿و قال إنی ذاهب إلی ربی سیهدین رب هب لی من الصالحین ﴾؛ «گفت من به سوی پروردگارم روانم، او مرا هدایت خواهد نمود پروردگارا مرا از فرزندان شایسته عطا کن» صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ممتحنه / ۴؛ انبیاء/ ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۲ و ۳۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت !۱ در واقع حضرت حقیقت امری که در خواب دیده بود به صورت نتیجه امر در برابرش ممثل شده است و به همین جهت که چنین مطلبی را فهمیده، فرزندش را امتحان کرد، تا ببیند او چه جوابی می‌دهد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک سو پدر با صراحت مسئله ذبح را با فرزند ۱۳ ساله مطرح می‌کند و از او نظرخواهی می‌کند، برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل می‌شود، او هرگز نمی‌خواهد فرزندش را بفریبد و کورکورانه به این میدان بزرگ امتحان دعوت کند، او می‌خواهد فرزند نیز در این پیکار بزرگ با نفس شرکت جوید و لذت تسلیم و رضا را هم چون پدر بچشد! ۳ و این نمونه‌ای از تربیت دینی فرزندان حتی در مواقع سخت و حساس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسماعیل نیز در جواب گفت؛ «پدرجان! انجام بده آنچه بدان مأمور شده‌ای» که نشان دهنده اظهار رضایت اسماعیل است نسبت به سر بریدن و ذبح خودش، چیزی که هست این اظهار رضایت را به صورت امر آورد تا بفهماند پدرش مأمور به این امر بوده و به جز اطاعت و انجام آن مأموریت چاره‌ای نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ستجدنی إن شاء الله من الصابرین ﴾ این جمله از ناحیه اسماعیل یک نحوه دلجویی است نسبت به پدراست، و با آوردن قید إن شاء الله &amp;quot; معنای کلامش چنین می‌شود؛ من اگر گفتم در این حادثه صبر می‌کنم، اتصافم به این صفت پسندیده از خودم نیست و زمام امرم به دست خودم نیست، بلکه هر چه دارم از مواهبی است که خدا به من ارزانی داشته و اگر او بخواهد من دارای چنین صبری خواهم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم و اسماعیل تسلیم امر خدا شدند و به آن رضایت دادند و ابراهیم فرزندش را به پهلو خواباند. ۴&lt;br /&gt;
﴿و نادیناه أن یا إبراهیم قد صدقْت الرؤیا﴾۵ با آن رؤیا معامله رؤیای راست و صادق نمودی و امری که ما در آن رؤیا به تو کردیم امتثال نمودی و منظور از این کلام این است که امری که ما بتو کردیم برای امتحان تو و تعیین مقدار و میزان بندگی تو بوده که در امتثال چنین امری همین که آماده شدی آن را انجام دهی، کافی است، چون همین مقدار از امتثال میزان بندگی تو را معین می‌کند. ما فرزند او را فدا دادیم به ذبحی عظیم ۶که بنا بر آنچه در روایات آمده عبارت بود از قوچی که جبرئیل از ناحیه خدای تعالی آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما بلغ معه السعی قال یا بنی إنی أری فی اْلمنام أنی أذْبحک فاْنظر ما ذا تری ... ﴾ صافات / ۱۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۳۰, [الصافات / ۱۱۰  ۱۰۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۱۳, [الصافات / ۱۱۰  ۱۰۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فلما أسلما و تله لْلجبین ﴾ صافات / ۱۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و فدیناه بذبح ٍ عظیم ٍ﴾ صافات / ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که از عهده این آزمایش‌ها بر آمد، خداوند می‌باید جایزه‌ای به او بدهد&amp;quot; فرمود: من تو را امام و رهبر و پیشوای مردم قرار دادم &amp;quot; ﴿قال إنی جاعلک للناس إماماً﴾۲۱. و پس از این امتحانات سخت خداوند مقام امامت را به ایشان داد و این واقعه در اواخر عمر ابراهیم اتفاق افتاده، در دوران پیریش و بعد از تولد اسماعیل و اسحاق و بعد از آن که اسماعیل و مادرش را از سرزمین فلسطین بسرزمین مکه منتقل کرد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در خانواده گفتگوی پدر با فرزندان، عاطفی و محترمانه باشد. «یا بنی، یا أبت»&lt;br /&gt;
۲ نظرخواهی از مردم، برای دریافت میزان آمادگی آنان، حتّی در کارهای روشن و مسّلم مفید است. (ابراهیم در مأموریت خود شک نداشت اما باز هم مسئله را با اسماعیل طرح کرد) «فاْنظر ما ذا تری»&lt;br /&gt;
۳ کوچک‌ترها، بزرگ‌ترها را به انجام کارهای الهی تشویق و دلگرم نمایند. «یا أبت افْعل ما تؤمر»&lt;br /&gt;
۴ برای انجام کارها، انگیزه‌ها را بالا ببریم. (اسماعیل نمی‌گوید: «اذبحنی، اقتلنی» تا برای پدر سخت باشد، بلکه می‌گوید: «افْعل ْ ما تؤمر» فرمان الهی است که به تو ابلاغ شده انجام بده ) ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و إذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن ﴾۵ مراد از «کلمات» در آیه، امتحانات سنگین است که حضرت ابراهیم از همۀ آن‌ها پیروز بیرون آمد. ۶ نه عمو، نه همسر و نه فرزند هیچ‌کدام نتوانستند مانع او در راه انجام وظیفه شوند. با آن که ابراهیم تحت سرپرستی عمویش آزر بود، اما با بت‌پرستی او و جامعه اش به مبارزه برخاست و بت‌شکن بزرگ تاریخ گردید و آن گاه که از سوی خدا مأموریت یافت، همسر و فرزندش را در صحرای مکه ساکن نموده و برای تبلیغ به نقطه‌ای دیگر برود، بیهیچ دلبستگی، آن‌ها را به خدا سپرد و رفت. هم چنین فرمان ذبح فرزندش اسماعیل آمد، رضای خدا را بر هوای دل ترجیح داد و کارد بر گلوی فرزند نهاد. اما ندا آمد که قصد ما کشتن اسماعیل نبود، بلکه امتحان ابراهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۶؛ «چون ابراهیم را پروردگارش آزمایش‌ها نموده و او در همه آن‌ها پیروز گردید، و بدین جهت پروردگارش گفت: من تو را امام خواهم کرد.»&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دعاها ===&lt;br /&gt;
﴿رب هب لی من الصالحین ﴾۱ این جمله حکایت دعا و فرزند خواستن ابراهیم از خدا است و معنایش این است که ابراهیم گفت :&amp;quot; پروردگارا ...&amp;quot; و آن جناب فرزندی را که خواست مقید کرد به این که از صالحان باشد. &lt;br /&gt;
و خداوند او را بشارت داد به این که به زودی فرزندی بردبار روزی تو خواهیم کرد ۲و در این تعبیر اشاره به این است که آن فرزند، پسر خواهد بود و به حد غلامان (جوانان) خواهد رسید و اگر آن فرزند را توصیف کرد به &amp;quot; غلام &amp;quot; با این که اسماعیل از حد جوانی هم گذشت و به حد بزرگسالان رسید، برای این است که خواست اشاره کند به آن حالتی که در آن حالت صفت کمال و صفای ذات او و حلمش نمایان و شکفته می‌شود و آن حد جوانی است. در قرآن کریم هیچ‌یک از انبیاء به وصف حلم ستایش نشده‌اند به جز حضرت اسماعیل و نیز پدرش ابراهیم که در آیه ﴿إن إبراهیم لحلیم أواه منیب ﴾۳و۴ او را حلیم خوانده. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابراهیم تقاضا کرد که از دودمان من نیز امامانی قرار ده»۶ تا این رشته نبوت و امامت قطع نشود و قائم به شخص من نباشد. اما خداوند در پاسخ او&amp;quot; فرمود: پیمان من، یعنی مقام امامت، به ظالمان هرگز نخواهد رسید&amp;quot;۷. تقاضای تو را پذیرفتم، ولی تنها آن دسته از ذریه تو که پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند! ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که خانه ساخته شد، ابراهیم و اسماعیل عمل حج انجام دادند ابراهیم بعد از فراغت از بنای کعبه، گفت: ﴿رب اجعل ْ هذا بلداً آمناً، و ارزق أهله من الثمرات، من آمن منْهم ﴾۹، پروردگارا این را شهر را امن کن و مردمش را، آن‌ها که ایمان آورده‌اند، از میوه‌ها روزی ده امام فرمود: منظورش از میوه‌های دل بود، یعنی خدایا مردمش را محبوب دل‌ها بگردان، تا سایر مردم با آنان انس بورزند و بسوی ایشان بیایند، و باز هم بیایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فبشرناه بغلام ٍ حلیم ٍ﴾ صافات / ۱۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. «همانا ابراهیم بسیار حلیم بود و بسیار به درگاه خدا دعا و انابه می‌کرد.» هود/ ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قال و من ذریتی ﴾&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال لا ینال عهدی الظالمین ﴾&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. بقره / ۱۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که ابراهیم نخست تقاضای&amp;quot; امنیت &amp;quot; و سپس درخواست &amp;quot; مواهب اقتصادی&amp;quot; می‌کند و این خود اشاره‌ای است به این حقیقت که تا امنیت در شهر یا کشوری حکم فرما نباشد فراهم کردن یک اقتصاد سالم ممکن نیست! ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿رب هب لی حکماً و أْلحقْنی بالصالحین و اجعل لی لسان صدق ٍ فی اْلآخرین و اجعْلنی من ورثة جنة النعیم و اغْفر لأبی إنه کان من الضالین و لا تخْزنی یوم یبعثون ﴾ ۲&lt;br /&gt;
«پروردگارا! به من علم و دانش مرحمت فرما، و مرا به صالحان ملحق کن؛ و برای من در میان امت‌های آینده زبان صدق (و ذکر خیر) قرار ده. * و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان. * و پدرم (عمویم) را بیامرز که او از گمراهان بود. * و مرا در روزی که مردم مبعوث می‌شوند، شرمنده و رسوا مکن .»&lt;br /&gt;
آری ابراهیم قبل از هر چیز از خداً شناخت عمیق و صحیح &amp;quot; توأم با حاکمیت تقاضا می‌کند، چرا که هیچ برنامه عملی بدون چنین زیر بنائی امکان‌پذیر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به دنبال آن ملحق شدن به صالحین را از خدا تقاضا می‌کند که اشاره به جنبه‌های عملی و به اصطلاح «حکمت عملی» است، در مقابل تقاضای قبل که ناظر به «حکمت نظری» بود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و اجعل ْ لی لسان صدق ٍ فی اْلآخرین ﴾۴ ظاهر این که لسان صدق را برایش قرار دهد این است که خدای تعالی در قرون آخر فرزندی به او دهد که زبان صدق او باشد، یعنی لسانی باشد مانند لسان خودش، که منویات او را بگوید، همان‌طور که زبان خود او از منویاتش سخن می‌گوید، پس برگشت معنا به این است که خداوند در قرون آخر الزمان کسی را مبعوث کند، که به دعوت وی قیام نماید، مردم را به کیش و ملت او که همان دین توحید است دعوت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و لا تخْزنی یوم یبعثون یوم لا ینْفع مال ٌ و لا بنون إلا من أتی الله بقْلب ٍ سلیم ٍ﴾۵ و از این که آن جناب از پروردگار خود مسألت نمود که او را در روز قیامت «خزی» نکند، فهمیده می‌شود که در آن روز هر انسانی محتاج به یاری خدا است، و بنیه ضعیف بشری تاب مقاومت در برابر اهوال و هراس‌هایی که آن روز با آن‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۸۷ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۸۷ و ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مواجه می‌شود ندارد، مگر آن که خدا او را یاری و تأیید کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم و فرزندش اسماعیل، پنج تقاضای مهم از خداوند جهان می‌کنند، این تقاضاها که به هنگام اشتغال به تجدید بنای خانه کعبه صورت گرفت به قدری حساب شده و جامع تمام نیازمندیهای زندگی مادی و معنوی است که انسان را به عظمت روح این دو پیامبر بزرگ خدا کاملاً آشنا می‌سازد: &lt;br /&gt;
نخست عرضه می‌دارند:&amp;quot; پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خودت قرار ده &amp;quot; ﴿ربنا و اجعْلنا مسلمین لک ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد تقاضا می‌کنند&amp;quot; از دودمان ما نیز امتی مسلمان و تسلیم در برابر فرمانت قرار ده &amp;quot; ﴿و من ذریتنا أمة ًمسلمة ً لک ﴾&lt;br /&gt;
سپس تقاضا می‌کنند&amp;quot; طرز پرستش و عبادت خودت را به ما نشان ده، و ما را از آن آگاه ساز&amp;quot; ﴿و أرنا مناسکنا﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا بتوانیم آن گونه که شایسته مقام تو است عبادتت کنیم. بعد از خدا تقاضای توبه کرده، می‌گویند: «توبه ما را بپذیر و رحمتت را متوجه ما گردان که تو تواب و رحیمی» ﴿و تب علینا إنک أْنت  التواب الرحیم ﴾.۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجمین تقاضای آن‌ها این است که :&amp;quot; پروردگارا! در میان آن‌ها پیامبری از خودشان مبعوث کن &amp;quot; ﴿ربنا و ابعث ْ فیهم رسوًلا منْهم ﴾ &amp;quot; تا آیات تو را بر آن‌ها بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و آن‌ها را پاکیزه کند&amp;quot; ﴿یتْلوا علیهم آیاتک و یعلمهم اْلکتاب و اْلحکمة و یزکیهم ﴾.&amp;quot; چرا که تو توانا هستی و بر تمام این کارها قدرت داری&amp;quot; ﴿إنک أْنت  اْلعزیز اْلحکیم ﴾.۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۰۲ و ۴۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۵۶ ۴۵۵ [البقرة/ ۱۲۹  ۱۲۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ سعادت انسان در چند جمله خلاصه می‌شود که در دعای حضرت ابراهیم آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شناخت خداوند و معرفت درونی نسبت به او. ﴿هب لی حکماً﴾&lt;br /&gt;
ب) حضور در جامعۀ صالح. ﴿أْلحقْنی بالصالحین ﴾&lt;br /&gt;
ج) نام نیک در تاریخ. ﴿لسان صدق ٍ فی اْلآخرین ﴾&lt;br /&gt;
د) رسیدن به بهشت ابدی. ﴿ورثة جنة النعیم ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ محبت و دعا درباره بستگان، همراه با نهی از منکر و انتقاد از اشتباهات آنان باشد. ﴿قال لأبیه و قومه ما تعبدون ... و اغْفر لأبی ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ انبیاء علاوه بر ارشاد و هدایت، به نیازهای مادی مردم همانند امنیت و معیشت نیز توجه داشته و برای آن تلاش و دعا می‌کنند. ﴿رب اجعل ْ هذا بلداً آمناً﴾&lt;br /&gt;
۴ در کمک رسانی به هم نوع، کاری به مکتب او نداشته باشید. ﴿و من کفر فأمتعه ﴾&lt;br /&gt;
۵ تا روح تسلیم نباشد، بیان احکام سودی نخواهد داشت. در این جا ابراهیم ابتدا از خداوند روح تسلیم تقاضا می‌کند، سپس راه و روش عبادت و بندگی را می‌خواهد. ﴿و اجعْلنا مسلمین لک ... أرنا مناسکنا﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۳۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱، ص ۲۰۳ ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل چهارم: حضرت موسی ==&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت موسی ===&lt;br /&gt;
حضرت موسی از پیامبران اولوالعزم و ملقّب به کلیم‌الله است. او پیامبر و رهبر قوم یهود بود که ایشان را از مصر و از اسارت مصریان بیرون آورد. زمان بعثت حضرت موسی در قرن‌های ۱۳ تا ۱۵ پیش از میلاد مسیح بوده است. نام حضرت موسی ۱۳۶ بار در قرآن مجید ذکر شده و در بیست سوره از او سخن گفته شده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی در لغت قبطیان ۲ از دو جزء تشکیل شده، یکی «مو» به معنای آب و دیگری «سی» به معنای درخت، چون صندوق وی در کنار درختی در داخل آب به دست آمد، او را موسی نامیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سور و آیاتی که نام موسی در آن‌ها ذکر شده است عبارتند از: بقره / ۵۱، ۵۳، ۵۵، ۶۰، ۶۷٬۸۷، ۹۲، ۱۰۸، ۱۳۶، ۲۴۶، ۲۴۸؛ آل عمران / ۸۴؛ نساء/ ۱۵۲، ۱۵۳، ۱۶۳؛ مائده / ۲۲، ۲۴، ۲۷؛ انعام / ۸۴، ۹۱، ۱۵۴؛ اعراف / ۱۰۲، ۱۰۳، ۱۱۴، ۱۱۶، ۱۲۱، ۱۲۶، ۱۲۷، ۱۳۰، ۱۳۳، ۱۳۷، ۱۴۳ ۱۴۱, ۱۴۷، ۱۴۹، ۱۵۳، ۱۵۴، ۱۵۸، ۱۵۹ یونس / ۷۵، ۷۷، ۸۰، ۸۱، ۸۳، ۸۴، ۸۸ ۸۷, هود/ ۱۷، ۹۷، ۱۱۱, ابراهیم / ۵، ۶، ۸, اسراء/ ۱، ۲، ۱۰۱، ۱۰۲؛ کهف / ۶۱، ۶۷؛ مریم / ۵۱؛ طه / ۵، ۶، ۹، ۱۱، ۱۹، ۳۶، ۴۰، ۴۹، ۵۷، ۶۱، ۶۷، ۷۰، ۷۷، ۸۳، ۸۶، ۸۸، ۹۱؛ انبیاء/ ۴۸؛ حج / ۴۴؛ مؤمنون / ۵۰ ۴۵؛ فرقان / ۳۵؛ شعراء/ ۳، ۵، ۱۰، ۴۳، ۴۵، ۶۲، ۶۴، ۶۶؛ نمل / ۷، ۹، ۱۰؛ قصص / ۳، ۷، ۱۰، ۱۵، ۱۸، ۱۹، ۲۰، ۲۹، ۳۰، ۳۱، ۳۶، ۳۷، ۳۸، ۴۳، ۴۴، ۴۸، ۷۶؛ عنکبوت / ۳۹؛ سجده / ۲۳؛ احزاب / ۷ و ۶۹؛ صافات / ۱۰۲ و ۱۱۴؛ غافر/۳، ۵، ۲۳، ۲۶، ۲۷، ۳۷؛ حم سجده / ۴۵؛ شوری/ ۱۳؛ زخرف / ۴۶؛ احقاف / ۱۲ و ۳۰؛ ذاریات / ۳۸؛ نجم / ۳۶؛ صف / ۵؛ نازعات / ۱۵؛ اعلی/ .۱۹&lt;br /&gt;
۲. پادشاه زمان موسی مردم مصر را به دو طبقه مستضعف و مستکبر (بردگان و اشرافیان) به نام سبطیان و قبطیان تقسیم کرده بود. قبطیان همان فرعونیان بودند که در اطراف فرعون به هوسبازی و عیش و نوش و ظلم و ستم سرگرم بودند و همه اختیارات کشور به دست آن‌ها بود؛ ولی بر عکس، سبطیان طبقه پایین اجتماع و ستمدیدگان مستضعف بودند، موسی و بنی اسرائیل از سبطیان بودند. (اقتباس از: قصص / ۵ ۳؛ مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بح ار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمدباقر محمودی/ عبد الزهراء علوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم، ج ۱۳، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی سه هزار و هفتصد و چهل و هشت سال بعد از هبوط آدم متولد شد و نسبش با شش واسطه بهحضرت ابراهیم می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب: موسی بن عمران بن یصهر بن قاهت بن (بعضی گویند یهصر بن یافث) لاوی بن یعقوب بن ابراهیم و نام مادرش «یوکابد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی پانصد سال بعد از حضرت ابراهیم ظهور کرد و لقب «کلیم‌الله» به خود گرفت، چون خداوند بدون واسطه، با او سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن که حضرت موسی از جانب خدا مأمور شد، به جانب کوه طور روان شود و از فراز کوه سرزمین‌های مقدس فلسطین بنگرد، در همان‌جا در سن دویست و چهل سالگی وفات یافت ،۱ اما سن ایشان را۱۲۰سال هم ذکر کرده‌اند. ۲ او بر فراز تل سرخ رنگی در آن ناحیه (که فسجه نام داشت) به خاک سپرده شد. ۳&lt;br /&gt;
ایشان در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس» در مصر بدنیا آمد و چون رامسیس خوابی دیده بود که دانشمندان و معبرینش آن را بدین گونه تعبیر کرده بودند که کودکی از بنیاسرائیل متولد می‌شود که سلطنت تو را نابود می‌کند دستور کشتن تمام نوزادان پسر را داد اما به خواست خدا حضرت موسی زنده ماند و به نحوی که بعداً گفته خواهد شد در قصر فرعون و در دامان مادر خود رشد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به بلوغ و جوانی رسید، خداوند او را از علم و حکمت برخوردار و برای انجام رسالت مهیا کرد. ظلم و ستم فرعون هم چنان ادامه داشت و نظر بیچارگان و مظلومان متوجه موسی شد، تا موسی بار سنگین ظلم و ستم را از دوش آن‌ها بردارد و آن‌ها را از این تنگنا برهاند و حمایتشان نماید. زیرا این مردم رنج دیده قوم موسی بودند و موسی هم دارای روحی بزرگوار است که با عزت الهی درهم آمیخته و به نور عنایت پروردگار منور گشته است. موسی با مشاهده ستم روزافزون فرعون و روزگار تلخ بنی اسرائیل با خود پیمان بست تا به نفع این ستمدیدگان بکوشد و ایشان را حمایت کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ولی بعضی مدت عمر ا و را صد و بیست و شش سال دانسته‌اند و سرانجام در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان از دنیا رفت. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، حیوة القلوب در قصص پیامبران و اوصیاء ایشان، تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۸ ش، چاپ چهارم، ج ۱، ص ۳۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مجلسی، محمد باقر بن محمدتقی، پیشین، ج ۱۳، ص ۳۶۶. به روایتی در شش فرسنگی بیت المقدس مدفون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که موسی به حد رشد رسید با قوم فرعون به مخالفت پرداخت. این خبر در همه جا پخش شد و او را ترساندند. موسی هر وقت داخل شهر می‌شد، ترسان بود. از این رو وقتی داخل شد که کسی نفهمد. برخی گویند: فرعون دستور داده بود که موسی را اخراج کنند. از این رو موسی طوری وارد شهر می‌شود که کسی نفهمد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی موسی عازم پایتخت فرعون شد که در آن جشن برپا بود، وی در شهر ناگهان دو مرد را دید که با یکدیگر به نزاع پرداخته‌اند یکی از این دو مرد عبری و از پیروان او است و دیگری فرعونی و از بستگان دربار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن مرد عبری تا چشمش به موسی افتاد از او کمک خواست تا از ظلم فرعونی جلوگیری کند. موسی به قصد دفاع با مرد فرعونی درگیر شد و اتفاقاً با اولین ضربه که به قصد جدا کردن آن دو بر او نواخت، ۲ مرد قبطی جان خود را از دست داد ﴿و قتْلت نفْساً﴾۳ از پیامبر خدا روایت شده است که، خداوند برادرم موسی را رحمت کند. دوازده ساله بود که مردی را به خطا کشت. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قتل به منظور نجات مؤمنی از شر ظالمی انجام شد و بخودی خود مقصود نبود. بدیهی است که چنین قتلی قبیح نیست. زیرا جنبه دفاعی دارد و فرقی نیست میان این که قاتل از خود دفاع کند یا از دیگری، موسی گفت: خدایا من با این قتل به خودم ظلم کردم ۵ زیرا اگر بدانند مرا می‌کشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم سید مرتضی می‌گوید: این اعتراف در پیشگاه خدا از این جهت است که از او ترک اولایی سرزده و عمل مستحبی را ترک کرده است. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. زخرف / ۵۴ ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قصص / ۱۶ ﴿قال رب إنی ظلمت نفْسی ﴾&lt;br /&gt;
۶. همان، ج ۱۸، ص ۱۷۲, ۱۷۳, ۱۷۵ [القصص / ۲۰  ۱۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این، حضرت چون از طرف فرعون تحت تعقیب بود از مصر گریخت و به جانب مدین رفت، موسی هشت روز پیدرپی راه پیمود تا به سرزمین مدین (بین شام و حجاز) رسید. موسی در این راه تنها توشه‌ای از تقوی به همراه داشت. او به قدری راهپیمایی کرده بود که پوست پاهایش زخمی و خون آلود شده بود، وی برای رفع گرسنگی از علف‌های بیابان تغذیه می‌کرد به حدی که سبزی گیاهان از پوست نازک و نحیف شکم او نمایان شده بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامیکه به مدین رسید در ابتدا با دختران شعیب رو به رو شد و به آنان کمک کرد آنان نیز برای تشکر به دعوت پدرشان او را به خانه دعوت کردند حضرت شعیب که نشانه‌های علم و تقوا و جوانمردی را در ایشان دید از ایشان دعوت کرد که در آن جا بماند و برای او کار کند و در ازای چند سال کار با یکی از دخترانش ازدواج نماید حضرت موسی قبول کردند بعد از این که مدت کار ایشان تمام شد تصمیم گرفتند با همسر خود و اموالی که جمع کرده بودند به مصر باز گردند به امید این که مردم دیگر خاطره ایشان را فراموش کرده‌اند اما در راه اتفاقاتی می‌افتد که نه تنها مسیر زندگی ایشان بلکه قوم بنی اسرائیل را تغییر می‌دهد. ۲و در ادامه بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاصبین حضرت موسی و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
==== فرعون ====&lt;br /&gt;
همزمان با توّلد حضرت موسی دو طایفۀ بزرگ «قبطیان» و «سبطیها» در مصر زندگی می‌کردند، فراعنه که بر مصر فرمانروایی داشتند قبطی بودند اما سبطیها از دودمان حضرت یعقوب بودند و بنی اسرائیل، نام داشتند. زادگاه قدیمی و نخستین بنی اسرائیل «کنعان» بود، لیکن پس از آن که از میان این قوم، حضرت یوسف به مقام بزرگ مصر رسید، آنان نیز از کنعان به مصر آمدند و در آن جا ساکن شدند، تعداد آنان در آغاز چندان بسیار نبود، اما به تدریج فراوان و فراوان‌تر شد تا جاییکه برای خود قومی پرجمعیت شدند و عزت یافتند. &lt;br /&gt;
اینان، عزّت و شکوه خود را با مرگ حضرت یوسف و نیز با نافرمانیهای ناروای خویش، از کف دادند و چنان شدند که قبطیها بر آنان حاکم شدند و آنان را استثمار کردند و به کارهای دشوار و سنگین واداشتند و از هیچ ظلم و زوری خودداری نکردند. سلطان مصر که «فرعون» لقب داشت و قبطی بود، پنجه در خون سبطیان فرو برده بود، و چنان قدرتی داشت که مبارزه با او، در خیال نیز نمی‌گنجید. از فرط خودخواهی، خویشتن را «خدا» می‌خواند و مردم را به پرستش خود و به شرک و بت‌پرستی می‌کشانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. برگرفته از سوره: قصص / ۳۵ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس»، متولد شدندکه از فراعنه مصر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضحاک گوید: فرعون ۴۰۰ سال زندگی کرد و مردی کوتاه و فربه بود و اول کسی بود که به موهای خود رنگ گذاشت. فرعون مرد مفسدی بود۱ که بیگناهان را می‌کشت و معصیت می‌کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراعنه جمع فرعون، لقب پادشاهان مصر است که هر کدام نام مخصوصی داشتند. لفظ فرعون هفتاد و چهار بار در قرآن مجید آمده و در داستان‌های بنی اسرائیل و موسی زیاد به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یونانیان «رامسیس» را «سوسترپس» و عبرانیان او را «فرعون تسخیر» می‌نامند، وی سومین پادشاه از سلسله نوزدهم ملوک مصر و مشهورترین کشور گشایان ایشان است، رامسیس با ملل آسیایی کینه و عداوتی شدید داشت و در حدود نه سال در خارج از کشور خود با ایشان مشغول جنگ بود و به همین مناسبت با بنی اسرائیل بسیار بدرفتاری و سخت گیری می‌کرد و شرح مظالم او را در قرآن کریم در چهار سوره ۳ به تفصیل بیان شده است. ۴&lt;br /&gt;
فرعون و اطرافیانش در سرزمین نیل زندگی می‌کردند و از روی ستمگری و خودخواهی به فساد می‌پرداختند تا جایی که خود را خدا قرار داده بودند. بت‌هایی به صورت خود ساخته و بر مردم محروم، پرستش آن‌ها را واجب کرده بودند و اعتقادی به خدای یکتا نداشتند. سال‌های متمادی مردم را تحت ظلم و ستم نگه داشته و آن‌ها را به بیگاری وامیداشتند تا جایی که نور امید در دل‌های افسرده مردم مرده بود و آن‌ها را به صورت کالا و متاعی بیارزش مورد معامله قرار می‌دادند. فرعونیان در شهوت رانی و افکار پلید نفسانی خود غرق بودند، از نور ایمان و یقین آشکار چشم پوشیده و از راه هدایت و صراط مستقیم و طریق حق منحرف شده بودند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رامسیس شبی در عالم خواب دید، آتشی از طرف شام «بیت المقدس» شعله‌ور شد و زبان کشید و به طرف سرزمین مصر آمد و به خانه‌های قبطیان افتاد و همه آن‌ها را سوزانید. سپس کاخ‌ها و باغات آن‌ها را فراگرفته و همه را نابود کرد، ولی به خانه‌های سبطیان (که موسی و بنی اسرائیل از آن‌ها بودند) آسیبی نرساند! ۶&lt;br /&gt;
فرعون در حالی که بسیار وحشت زده شده بود، از خواب بیدار شد و در غم و اندوه فرو رفت، ساحران و کاهنان و معبرین را به حضور طلبید و از آن‌ها خواست که خواب وی را تعبیر کنند. کاهنان و دانشمندان تعبیر خواب، گفتند: «به زودی نوزادی از بنی اسرائیل سبطیان به دنیا می‌آید که تو و یارانت را به هلاکت می‌کشاند» و سپس شب انعقاد آن نطفه را برای پادشاه معین کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنه کان من اْلمفْسدین ﴾ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۴۹؛ اعراف / ۱۴۱؛ ابراهیم / ۶؛ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۵، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۷, [القصص / ۶  ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رامسیس (فرعون) پس از مشورت با مشاوران و درباریان و کاهنان دو تصمیم گرفت: اول: دستور داد تا آن شبی را که معبرین معین کرده بودند، که این شب، آن نطفه در رحم مادر قرار خواهد گرفت، هیچ زنی با مردی هم بالین نشود و زنان را از مردان جدا کنند، تا از این طریق از تکوین نطفه انسان معهود جلوگیری شود. این دستور رامسیس به همه جای کشور اعلام شد، کنترل شدیدی در شهر به وجود آمد و مردان بنی اسرائیل (قبیله سبطیان) را از شهر بیرون برده و زنان در شهر ماندند و هیچ زنی جرأت نداشت با شوهر خود تماس بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آسیه» زن رامسیس، چون از سبطیان بود، رامسیس به او شک کرد که نکند این مولود از آسیه بوده باشد، لذا در آن شب نزد وی ماند. &lt;br /&gt;
عمران پدر موسی در آن شب نوبت نگهبانیش در کنار کاخ بود. نیمه‌های شب همسرش «یوکابد» به نزد شوهر آمد و نطفه حضرت موسی منعقد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین کار فرعون دستور قتل نوزادان پسر بود فرعون دستور داد که یک سال بکشند و یک سال رها کنند هارون در آن سالی که نمی‌کشتند و موسی در سالی که می‌کشتند بدنیا آمدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بنی اسراییل ====&lt;br /&gt;
اما گروه دیگری که مخاطب حضرت بودند بنی اسرائیل بودند که تحت ظلم و ستم فرعون قرار داشتند. فرعون در کشور مصر تکبر و ستم کرد. علو به معنی ستم است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و جعل أهلها شیعاً﴾۳ و مردم آن را گروه بندی کرد. قتاده گوید: میان بنی اسرائیل و قبطیان فرق می‌گذاشت. دسته اول را دچار ذلت و بردگی کرده و بکارهای سخت وا می‌داشت و دسته دوم را اکرام می‌کرد. &lt;br /&gt;
برخی گویند: مقصود این است که بنی اسرائیل را برای این که بهتر بتواند آن‌ها را بخدمت وا دارد و رام کند، گروه بندی کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱، ص ۱۶۹ [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن فرعون علا فی اْلأرض ﴾ چنان‌که در جای دیگر می‌فرماید: لا یریدون علوا فی اْلأرض (در روی زمین ستم نمی‌کنند). قصص / ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم یعنی بنی اسرائیل را ضعیف ساخته، پسرانشان را سر می‌برید و دخترانشان را زنده می‌گذاشت .۱ زیرا کاهنان به او گفته بودند: در بنی اسرائیل پسری تولد می‌شود که سبب زوال ملک تو خواهد شد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم موسی و بنی اسرائیل از نظر ناتوانی فکری و ضعف روحی در درجه‌ای بودند که تنها استدلال به آیات حقیقی و بکار انداختن نیروی عقل و فکر، برای آنان فائده‌ای نداشت ناچار باید معجزات فراوانی بدست موسی انجام یابد تا مگر براه آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً در تاریخ این قوم می‌بینیم که وقتی از دریا گذشتند و به مردمی بت‌پرست رسیدند با آن همه معجزات که دیده بودند باز به موسی می‌گویند: «برای ما خدایی چون خدای اینان بساز!!»۳ موسی گفت شما مردمی نادان هستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت موسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ===&lt;br /&gt;
==== به رسالت رسیدن موسی ====&lt;br /&gt;
موسی اموال خود را در مدین جمع‌آوری کرد و با همسر خویش به جانب مصر رهسپار شد. تا به طور سینا رسیدند. در این وادی بود که موسی راه را گم کرد و در کار خود حیران و سرگردان ماند، ابن‌عباس می‌گوید: موسی مردی غیرتمند بود. با کسی سفر نمی‌کرد تا زنش را نبیند. هنگامی که خواست از مدین خارج شود، همسرش را بر استری نشاند و چند گوسفندی که داشت با خود برداشت اثاثیه خانه اش نیز در جوالی بر استر بود. &lt;br /&gt;
در تاریکی شب راه را گم کرد و چراغی که داشت روشن نشد و موقع وضع حمل زنش بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿یستضْعف طائفة ً منْهم یذبح أبناءهم و یستحیی نساءهم ﴾ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۷, [القصص / ۶  ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿اجعل ْ لنا إلهاً کما لهم آلهة ٌ﴾؛ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنکم قوم تجهلون ﴾؛ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان حال که موسی به دنبال راه می‌گشت آتشی را از نزدیکی طور دید. وسایل سفر خود را روی زمین گذاشت در همان حال که با سرعت به سوی آتش می‌رفت به همسر خویش گفت: «این جا بمانید! من از دور آتشی دیدم، شاید پاره‌ای از آتش را برای گرم شدن و جستجوی راه بیاورم». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که نزدیک آتش آمد، از سمت راست وادی در قسمتی مبارک ندایی از درخت، بگوش موسی رسید. ۲ گوش فرا ده. جز من خدایی نیست .۳ مرا پرستش کن و نماز را بیاد من بپای دار. قیامت فرا می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌خواهم آن را مخفی بدارم تا هر کسی به سعی خود جزا بیند. مبادا آن‌هایی که به آن ایمان ندارند و پیرو هوای نفس هستند تو را از آن باز دارند که گرفتار هلاکت می‌شوی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عصایت را بینداز۵. همین که عصا را انداخت به شکل اژدهایی در آمد که از لحاظ سرعت حرکت و شدت اهتزاز هم چون ماری بود. دستت را در گریبانت کن تا بدون هیچ گونه پیسی و عیب خارج گردد۶. تو را با این دو آیت به سوی فرعون و قومش می‌فرستیم ۷. این‌ها مردمی هستند که از طاعت خدا خارج گشته، به کفر که اعظم گناهان است روی آورده‌اند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی فرمان خداوند را دریافت و آماده اجرای دستور گشت. گرچه قلب موسی سرشار از ایمان است و دعوت او با براهین مستدل، محکم گشته و خدا دو معجزه به او عنایت کرده که با آن‌ها دعوی خود را تقویت و راه کفر را مسدود می‌سازد و به مباحثه و مبارزه با آنان می‌پردازد ولی موسی پرونده قتلی نزد فرعونیان دارد و مدت هاست که تحت پیگرد ایشان قرار دارد و او به همین جهت برای حفظ جان خویش دست به فرار زده و از اهل و وطن خویش چشم پوشیده است .۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به پیشگاه الهی عرضه داشت: پروردگارا، من یکی از فرعونیان را کشته‌ام و می‌ترسم که مرا به انتقام قتل او بکشند. ۱۰ خداوند به او فرمود: چنین نیست، تو را نمی‌کشند زیرا من اجازه نمی‌دهم که آن‌ها بر تو تسلط پیدا کنند. تو و برادرت با دلائل و آیاتی که بر شما نازل کرده‌ایم نزد فرعون بروید و بدانید که ما از آنچه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال لأهله امکثوا إنی آنست ناراً﴾ طه / ۱۰. همچنین ﴿لعلی آتیکم منْها بخبرٍ أو جذْوة من النار لعلکم تصْطلون﴾: قصص / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلما أتاها نودی من شاطئ اْلواد اْلأیمن فی اْلبقْعة اْلمبارکة من الشجرة ﴾ قصص / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿أن یا موسی إنی أنا الله رب اْلعالمین ﴾ القصص / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۱۶ ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و أن أْلق عصاک﴾ قصص / ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿اسلک یدک فی جیبک تخْرج بیضاء من غیر سوء﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿إلی فرعون و ملائه ﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿إنهم کانوا قوماً فاسقین ﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿قال رب إنی قتْلت منْهم نفْساً فأخاف أن یقْتلون ﴾: قصص / ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان شما رد و بدل می‌شود آگاهیم و شما را حفظ می‌کنیم .۱ می‌شنوم و جواب آن را به شما الهام می‌کنم و می‌بینم آنچه را که درباره شما تصمیم می‌گیرد و از شما دفاع می‌کنم .۲ به شما دست نمی‌یابند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به موسی وحی کرد، تو و برادرت با آیات و نشانه‌های من پیش فرعون و قوم او بروید و بتدریج او را در جریان دعوت خود بگذارید. او مردی جبار و طغیانگر و متجاوز است .۴ به او بگویید ما فرستاده خدای توییم و سپس از او بخواهید که بنی اسرائیل را از بند ظلم و ستم نجات دهد و هرکس که دعوت ما را رد کند گرفتار عذاب خواهد شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فقولا له قوًلا لیناً﴾۶در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمائید. مقاتل گوید: نرمی کردن با او این است که به او بگویند: ﴿هل لک إلی أن تزکی و أهدیک إلی ربک فتخْشی ﴾۷ آیا می‌خواهی تزکیه شوی و تو را هدایت کنم بسوی خدایت تا از او بترسی. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به موسی و برادرش وحی کرد که با بیانی نرم و لحنی ملایم با او سخن گویید، تا پذیرش آن برای فرعون آسان تر باشد و عزت او را جریحه دار نکند، شاید دل سنگین او نرم و غرور و خودخواهی او کم شود و تکبر و جاهلیت، او را به اذیت موسی و هارون وادار نسازد تا شاید راه عذر بر او بسته و حجت بر او تمام شود. &lt;br /&gt;
خداوند به این جهت فرستادگان خود را به ملایمت و حسن رفتار با فرعون سفارش کرد که فرعون بر موسی حق تربیت داشت. این سابقه ایجاب می‌کرد که با زبان شیرین و برهانی روان و ملایم با او سخن بگوید. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس می‌فهمیم مدارا و نرمی در امر به معروف و نهی از منکرنیز لازم است تا غرور افراد لطمه نخورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال کلاً فاذْهبا بآیاتنا إنا معکم مستمعون ﴾ الشعراء/ ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۵۶ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿اذْهب إلی فرعون إنه طغی﴾ طه / ۳۶ ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طه / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. النازعات / ۱۸ و ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین این کار دقت و حوصله فراوان می‌خواهد موسی مأمور شد و به سوی فرعون رهسپار گشت، ولی هنوز از این مأموریت بیمناک بود، هرچند از آیات و نشانه‌های الهی برخوردار است، اما او به قدرت بیان و نفوذ کلام خود مطمئن نیست، او گاهی از روی عصبانیت سخن می‌گوید و لازمه انجام چنین کار بزرگی، دقت و حوصله فراوان است، به همین دلیل موسی به پروردگار عرضه داشت: خدایا! صبر و حوصله مرا افزایش ده تا برای تحمل مشکلات این کار بزرگ آماده شوم و انجام رسالت من با انهدام موانع و مشکلات آسان گردد. گره از زبانم بگشا۱ تا بیانم روان و برهانم محکم شود تا ابلاغ من در ایشان نفوذ و به اعماق قلبشان رخنه کند۲ ﴿قال رب اشْرح لی صدری و یسر لی أمری و احلل عقْدة ً من لسانی یفْقهوا قولی ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و ناهی از منکر برای انجام، نیازمند ویژگیهایی است از آن جمله صبر و بیانی شیوا و رسا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار خدایا! شریکی برای رسالتم قرار بده که وزیر من و از بستگانم باشد. برادرم هارون این شایستگی را دارد، کمر مرا با حمایت او محکم و او را در رسالت، شریک من بگردان. ﴿و اجعل ْ لی وزیراً من أهلی ﴾.۴ ﴿هارون أخی ﴾ ۵ این وزیر هارون است که برادر پدری و مادری موسی بود و در مصر به سر می‌برد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادرم هارون از من فصیح تر است ۷. این جمله را به خاطر این می‌گوید که در زبانش عقده‌ای بود. البته خداوند به دعای موسی این عقده را به تمامی یا بیشتر آن را از زبانش برداشت .۸ باید دانست که آزاد نبودن زبان گاهی بخاطر عیوب خود زبان است و گاهی بواسطه تنگی دل و ناراحتی. از این جهت است که شاید آزاد نبودن زبان موسی از دل تنگی است نه از عیب زبان .۹برای امر به معروف و نهی از منکرنیز هم منطق محکم لازم است مانند موسی وهم زبان گویا مانند هارون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۶: «هنگامی که موسی کودک خردسالی بود و فرعون او را در آغوش گرفت ریش او را کند، فرعون خواست او را بکشد. آسیه گفت: او را نکش که کودک خردسالی است و عقل ندارد و علامت جهلش این است که میان و آتش تمیز نمی‌دهد. فرعون دستور داد در و آتش آوردند و پیش روی موسی نهادند. می‌خواست در را بردارد ولی جبرئیل مانع او شد و او آتش را برداشت و در دهان گذاشت و زبانش سوخت .»&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۲۸ ۲۵: (موسی) گفت: «پروردگارا! سینه‌ام را گشاده کن؛ * و کارم را برایم آسان گردان! * و گره از زبانم بگشای؛ * تا سخنان مرا بفهمند!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و أخی هارون هو أفْصح منی لساناً﴾ قصص / ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹۶؛ همچنین در ﴿و یضیق صدری و لا ینْطلق لسانی فأرسل ْ إلی هارون ﴾؛ [الشعراء/ ۳۰  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. همان، ج ۱۸، ص ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی هنگامی برای رسالت خود شریک و حامی مسألت می‌دارد که از راه وحی علم پیدا کرده است که مطابق مصلحت است .۱ در امر به معروف و نهی از منکر نیزدوستان و بستگان می‌توانند انسان را کمک کنند، گاهی کاری در توان یک فرد نیست اما اگر گروهی انجام شود به ثمر می‌نشیند پس در وهله اول نباید به گمان عدم توانایی خود از امر به معروف و نهی از منکر سر باز بزنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند در این وقت هارون در مصر بود، هنگامی که خداوند موسی را مأمور کرد که به مصر رود به هارون نیز وحی کرد که موسی را ملاقات کند. هارون به ملاقات موسی شتافت و پس از آن که با یکدیگر مشورت کردند به اتفاق نزد فرعون رفتند. ۲&lt;br /&gt;
او را در وظیفه مقدس نبوت شریک من گردان ۳ تا بر کمک من مشتاق تر باشد؛ بنابراین موسی فقط تقاضای وزارت هارون نکرد، بلکه مقام نبوت هم برای او تقاضا کرد. هارون سه سال از موسی بزرگ‌تر بود. &lt;br /&gt;
قدش از موسی بلندتر و رنگش سفیدتر و بدنش فربه تر و زبانش گویاتر بود و سه سال پیش از موسی زندگی را بدرود گفت. خداوند متعال به موسی فرمود: خواسته‌هایت بر آورده شد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند درباره نحوه دعوت فرعون بیشتر توضیح می‌دهد و می‌فرماید؛ ﴿لعله یتذکر أو یخْشی ﴾۵ او را از روی امید و انتظار دعوت کنید، نه از روزی یأس و عدم انتظار. بدیهی است که اگر انسان کاری را از روی امید انجام دهد، بهتر به ثمر می‌رسد تا کاری را از روی یأس انجام دهد. منظور شاید این است که شما به امید و طمع هدایت پیش فرعون بروید و خداوند به آنچه خواهد شد آگاه است ۶. همیشه پیامبران به امید و انتظار اینکه مردم سخنانشان را بپذیرند، مبعوث می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا قرآن کریم می‌خواهد مقصود از بعثت موسی را که عبارت است از بر طرف کردن غفلت فرعون از ربوبیت خداوند و بندگی خودش و ترسانیدن وی از کیفر الهی بیان دارد. در دعوت مردم و در امر به معروف و نهی از منکر باید کمال نرمش و ملایمت را نشان داد تا زودتر مورد پذیرش مردم قرار گیرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۶، ص ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و أشْرکه فی أمری﴾ طه / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال قد أوتیت سؤلک یا موسی﴾ طه / ۳۶، طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. زجاج می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی بر در کاخ فرعون می‌رود و درخواست دیدار او را می‌کند. به فرعون خبرمی دهند که جوانی بر در بارگاه ایستاده، خود را فرستاده خداوند عالم می‌داند. فرعون به شیربان دستور داد که زنجیر از گردن شیران بردارد او هر گاه بر کسی خشم می‌گرفت دستور می‌داد شیرها را رها کنند تا قطعه قطعه اش کنند. موسی باید از نه در بگذرد تا نزد فرعون بیاید. درها یکی پس از دیگری گشوده شدند و موسی نزد فرعون آمد. اما شیران در حضور موسی شروع کردند به دم تکان دادن و خود را به پای او انداختند. فرعون به اطرافیان خود گفت: تاکنون چنین صحنه‌ای دیده‌اید؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی وارد دربار فرعون شد و او را ملاقات کرد. او ابتدا سخن خود با فرعون را با سلام شروع کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿السلام علی من اتبع اْلهدی ﴾۲ منظور از سلام در این جا درود و تحیت نیست بلکه مقصود این است که هر کس پیرو هدایت باشد از عذاب خدا سالم می‌ماند. دلیل آن نیز آیه زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿إنا قد أوحی إلینا أن اْلعذاب علی من کذب و تولی ﴾۳ به ما وحی شده است که هر کس نبوت ما را تکذیب کند و از آن روی گردان باشد، از عذاب خدا سالم نمی‌ماند. موسی گفت: ای فرعون، من از جانب پروردگار جهانیان بسوی تو و قومت فرستاده شده‌ام؛ که درباره خداوند جز حق نگویم .۴ و او بمن دلیل روشن و معجزه عطا کرده است .۵ ایمان آور به خدای جهان تا جوانی و ملک تو پایدار بماند و تا آخر عمر از لذائذ زندگی این جهان برخوردار باشی و پس از مرگ داخل بهشت شوی. بنی اسرائیل را رها کن تا آن‌ها را به سرزمین مقدس ببرم. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون در تعجب ماند و چون بدون‌هامان در کارها تصمیم نمی‌گرفت، هنگامی که‌هامان آمد جریان را برایش تعریف کرد. هامان گفت: تو دارای عقل و تدبیر روشن هستی. تو خدایی و حالا می‌خواهی بنده خدای دیگری شوی و دیگری را پرستش کنی .۷&lt;br /&gt;
فرعون آنان را تحقیر کرد و دعوت آنان را نادیده گرفت و به موسی گفت: «تو هم به مخالفت با ما برخاسته‌ای؟! تو که در کودکی در منزل من متنعم و از خوان نعمت من برخوردار بودی!»۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۸، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طه / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و قال موسی یا فرعون إنی رسول ٌ من رب اْلعالمین ﴾ اعراف / ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قد جئْتکم ببینة من ربکم ﴾ اعراف / ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فأرسل ْ معی بنی إسرائیل ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿أ لم نربک فینا ولیداً﴾: ﴿و لبثْت فینا من عمرک سنین ﴾ شعراء/ ۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقصود فرعون است ۱که بر موسی منت بگذارد. برخی می‌گویند: بدینوسیله فرعون پستی خود را آشکار کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت: آیا بر من منت می‌گذاری که مرا در کودکی تربیت کردی و این تربیت را نعمت می‌شماری؟ آیا علت اصلی ظلم و ستم و آزار بنی اسرائیل، تو نبودی؟ اگر تو فرزندان بنی اسرائیل را نمی‌کشتی، من نیازی به کفالت و سرپرستی تو نداشتم و منت تنها خدا را سزاست که قلب تو را تسخیر کرد تا در پرورش من همت گماری. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس فرعون به گفتار خود ادامه داد و گفت: قتل آن مرد قبطی نیز از روی انکار نعمت ما بود؟ ۴ تو همان هستی که آن مرد قبطی را کشتی و کفران نعمت ما کردی و حق تربیت ما را فراموش نمودی. برخی گویند: یعنی تو از دین برگشته‌ای و بدینوسیله کافر شده‌ای. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی ادعای فرعون را رد کرد و گفت: من در حالی دستم به این کار آلوده شد که هرگز قصد کشتن آن مرد را نداشتم .۶ و در راه دفاع از مرد ستم دیده سبطی، این اتفاق افتاد و من ناچار برای نجات جان خود از این سرزمین گریختم ،۷ پس از ارتکاب قتل، از ترس جانم به مدین فرار کردم ۸ سپس نعمت و رحمت خدا مرا در برگرفت و به من علم و حکمت بخشید و مرا در زمره پیغمبران قرار داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. و تْلک نعمة ٌ تمنها علی أن عبدت بنی إسرائیل: «درباره معنی این جمله اقوالی است: ۱ موسی اعتراف می‌کند که فرعون حق تربیت بر موسی دارد و توبیخ می‌کند که چرا بنی اسرائیل را به بردگی کشیده است. پس مقصود این است که: آیا این نعمت است که بر من منت می‌گذاری که بنی اسرائیل را به بردگی کشیده‌ای و مرا به بردگی نکشیده‌ای؟! ۲ موسی می‌خواهد منت فرعون را انکار کند. یعنی: آیا بر من منت می‌گذاری که تربیتم کرده‌ای با اینکه قوم مرا به بردگی کشیده‌ای؟ مقصود این است که تمام زحماتی را که درباره من کشیده‌ای بخاطر به بردگی گرفتن بنی اسرائیل بیفایده بوده است. ۳ مقصود این است که اگر تو بنی اسرائیل را به بردگی نگرفته بودی و فرزندانشان را نمی‌کشتی، مادر من نیازی نداشت که مرا بدریا اندازد. تو بواسطه چیزی بر من منت می‌گذاری که خودت سبب آن بوده‌ای. اگر تو آن‌ها را به بردگی نمی‌گرفتی، خانواده‌ام مرا تکفل می‌کردند و در دریا نمی‌انداختند. تو از این راه بر من حق پیدا کرده‌ای که اقدام به نافرمانی خدا نموده‌ای. ۴ موسی می‌خواهد بگوید ترا بر من حقی نیست. زیرا متکفل تربیت من مادر و افراد دیگر بنی اسرائیل بوده‌اند که به فرمان تو مرا تربیت کرده‌اند.» طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲. ﴿و فعْلت فعلتک آلتی فعْلت و أْنت  من اْلکافرین ﴾ شعراء/ ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فعْلتها إذاً و أنا من الضالین ﴾ شعراء/ ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿ففررت منْکم لما خفْتکم ﴾ شعراء/ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند بمن منصب نبوت عطا کرد و مرا از مرسلین قرار داد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا دو مسئله حائز اهمیت است؛ گاهی ما از امر به معروف و نهی از منکر سر باز می‌زنیم به دلیل قرابت و دوستی و یا دینی که به شخص خاطی داریم اما در این برهه از زندگی حضرت موسی می‌بینیم که ایشان به هدایت کسی می‌پردازد که او را بزرگ کرده و پرورش داده در حالیکه یتیمی بیش نبوده است. پس متوجه می‌شویم که این دست افکار، افکار شیطانی است زیرا اولاً تمام خوبیهایی که به ما می‌رسد منشأ آن خداوند متعال است و دیگران وسیله این خیر رسانی می‌باشند و وظیفه ما در مقابل خداوند بالاتر از دیگران است و ثانیاً اگر ما کسی را دوست داریم یا به او مدیون هستیم بیشتر باید نگران هدایت او باشیم تا چیز دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون که راه مباحثه بر فرعون بسته شد، مسیر بحث را تغییر داد و گمان کرد که این تدبیر برای او راه گشاست و نجات او را در بردارد لذا پرسید: ﴿قال فرعون و ما رب اْلعالمین ﴾۲ آن خدایی که مرا به پرستش او دعوت می‌کنی از چه جنسی است؟ موسی در جواب او گفت: آفریدگار آسمان‌ها و زمین و حیوانات و نباتات و جمادات است .۳ اگر یقین دارید که اشیاء حادثند و مخلوق شما نیستند و هر مخلوقی نیاز به خالق دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا موسی جواب سؤال فرعون را نمی‌دهد. زیرا خداوند جنس ندارد. بلکه به بیان صفات ربوبی خداوند و دلائل وجود او می‌پردازد. فرعون به اطرافیان خود گفت: آیا سخن موسی را نمی‌شنوید؟ مقصود او این است که شگفتی اطرافیان را نسبت به موسی برانگیزد. زیرا وی از موسی خواسته بود که جنس خدا را برایش بیان دارد و بگوید که خدا از جنس کدامیک از اجسام است، ولی موسی به بیان دلائل وجود خداوند پرداخت و به سؤال وی پاسخ نداد. از این رو به اطرافیان گفت: ببینید. من از او چیزی سؤال می‌کنم و او از چیزی دیگر پاسخ می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما موسی هم چنان به مدارا سخن می‌گوید و به تأکید و تکرار دلیل خداشناسی می‌پردازد و با این که فرعون ادعای خدایی نسبت به مردم عصر خویش داشت، ولی موسی به او گفت: قال ﴿ربکم و رب آبائکم اْلأولین ﴾۴ خدایی که من از جانب او سخن می‌گویم، خدای شما و خدای مردم همه اعصار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال رب السماوات و اْلأرض و ما بینهما إن کنْتم موقنین ﴾ شعراء/ ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که از پاسخ موسی عاجز شده بود برای پوشاندن چهره حقیقت به اطرافیان گفت: پیامبری که به سوی شما فرستاده شده، مجنون است ۱. زیرا من از ماهیت خدا از او سؤال می‌کنم و او جواب دیگری به من می‌دهد. ۲ اما موسی به این جسارت وی اعتنایی نکرد و هم چنان به تبلیغ و تأکید حجت پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر باره به فرعون گفت: اگر شما عقل و تدبیر دارید، او خدای مشرق و مغرب و خدای چیزهایی است که ما بین مشرق و مغرب قرار دارند. ۳ پروردگار من، پروردگار شما و پروردگار نیاکان شما است و اوست که شایسته عبادت و ستایش است، نه مخلوقی مانند فرعون که خود محتاج و فانی و گرفتار تحولات است .۴&lt;br /&gt;
اما فرعونیان گفتند: چنین چیزی که او ادعا می‌کند، سابقه ندارد و از پدرانمان هم نشنیده‌ایم ۵. آن‌ها از ما بزرگ‌تر و فهمیده تر بودند و اگر این گونه دعوت‌ها حقیقتی داشت، آن‌ها تصدیق و اجابت می‌کردند. ۶ با این که دعوت‌های پیشین از نوح و هود و صالح و .. انجام شده بود، علت این که مدعی هستند سابقه ندارد یا این است که: فاصله زیاد شده بود یا این که پدرانشان هم تصدیق نکرده بودند. &lt;br /&gt;
فرعون گفت: در این صورت تکلیف امت‌های گذشته ۷ که به خداوند اقرار نداشتند و بت‌ها را می‌پرستیدند چیست؟ مقصود از امت‌های گذشته، قوم نوح و عاد و ثمود بود. موسی در جواب گفت: اعمال آن‌ها پیش خداوند محفوظ است و خدا به اعمال ایشان علم دارد و آن‌ها را کیفر می‌دهد. این علم در لوح محفوظ است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر به این که استدلال‌های موسی طول کشیده و فرعون از عهده جواب بر نیامده بود، زبان به تهدید گشود وگفت: اگر خدایی جز من اختیار کنی، تو را به زندان می‌افکنم ۹، می‌گویند: فرعون هر که را به زندان می‌افکند، بیرونش نمی‌آورد تا بمیرد. ۱۰ آن گاه بیکی از مردان دستور داد: دستش را بگیر و به دیگری دستور داد: گردنش را بزن. اما جبرئیل شش تن از مردان فرعونی را کشت. ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إن رسولکم الذی أرسل إلیکم لمجنون ﴾ شعراء/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال رب اْلمشْرق و اْلمغْرب و ما بینهما إن کنْتم تعقلون ﴾ شعراء/ ۲۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و ما سمعنا بهذا فی آبائنا اْلأولین ﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طه / ۵۱. ﴿قال فما بال اْلقرون اْلأولی ﴾&lt;br /&gt;
۸. ﴿قال عْلمها عنْد ربی فی کتاب ٍ﴾ طه / ۵۲؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿قال لئن اتخذْت إلهاً غیری لأجعلنک من اْلمسجونین ﴾ شعراء/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. همان، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به دنبال تهدید فرعون گفت: آیا اگر مطلبی روشن برای تو بگویم ۱ که به صدق آن آگاه باشی و به کذب گفتار خود پی ببری و به رسالت من یقین پیدا کنی، باز هم مرا به زندان می‌افکنی. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن جا که سحر و جادو در میان مصریان رواج داشت و خداوند با حکمت خود، معجزه را به دست پیغمبر خود موسی جاری کرد. همان فنی که قوم فرعون در آن مهارت داشتند مورد استفاده موسی قرار می‌گیرد تا همه ساحران و جادوگران با تمامی نیرو و تلاش خود در این میدان مسابقه عاجز گردند و در کاری که مهارت دارند فرومانند. سپس با مشاهده معجزات دیگر عاجزتر خواهند شد و در این هنگام است که اراده الهی حاکم و قوم فرعون مغلوب می‌شوند، و خدا مکر خائنین را خنثی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی عصایی را که خدا نیرویی فوق‌العاده و حیرت انگیز در آن به امانت گذاشته بود، به زمین انداخت ناگهان ماری آشکار گردید. فرعون حیران شد ولی خودخواهی و غرور او با تعجب درهم آمیخت و پنداشت که عصا آخرین معجزه موسی است سپس گفت: آیا غیر از این عصا معجزه دیگری داری؟! موسای پیغمبر دست خود را در گریبان خویش برد و سپس بیرون آورد، ناگهان شعاعی از آن بوجود آمد که نور آن چشم‌ها را خیره کرد و این نور اوج گرفت و پراکنده شد، به حدی که به نظر می‌رسید جلوی نور خورشید را گرفته است .۳&lt;br /&gt;
هر چند موسی نزد فرعون و قومش رفت و آیات و معجزات روشن و آشکار ما را به آن‌ها ارائه داد۴. ولی آن‌ها گفتند: این‌ها سحر و جادو است و اصل و اساس درستی ندارد۵. زیرا حیله و نیرنگی است که انسان را به اشتباه اندازد. ۶&lt;br /&gt;
فرعون به منظور انکار آیات و معجزات موسی به بزرگان و سران قوم خود گفت: من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۳۰. ﴿قال أ و لو جئْتک بشیء مبین ٍ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فلما جاءهم موسی بآیاتنا بینات ﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قالوا ما هذا إلا سحر مفْتری﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۰ [القصص / ۴۲  ۳۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و قال فرعون یا أیها اْلملأ ما علمت لکم من إله غیری﴾ قصص / ۳۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۱, [القصص / ۴۲  ۳۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ نرمی و ملایمت در برخورد حتی در برابر کسی که ادعای خدایی می‌کند ﴿فقولا له قوًلا لیناً﴾: در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمائید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ امیدوار بودن که این امیدواری در مقابل یأس است واز جنبه حائز اهمیت است؛ یکی این که به فرد خاطی امیدواری بدهیم که بخشیده شده و مورد لطف الهی قرار می‌گیرد. موسی هنگامیکه نزد فرعون رفت به او گفت ایمان آور به خدای جهان تا جوانی و ملک تو پایدار بماند و تا آخر عمر از لذائذ زندگی این جهان برخوردار باشی و پس از مرگ داخل بهشت شوی؛ و دیگر این که خودمان با نگاهی امیدوارانه قدم جلو بگذاریم و در مسیر اصلاح جامعه قدم برداریم یعنی امیدوار باشیم که با امر به معروف و نهی از منکر صحیح ما، جامعه اصلاح خواهد شد، نه این که همواره آیه یأس بخوانیم و بگوییم؛ چه کسی به حرف ما اهمیت می‌دهد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ مشورت در کار امر به معروف و نهی از منکر؛ همان‌طور که حضرت موسی با حضرت هارون مشورت کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در این راه از مشکلات پیش رو نترسیم وبه خداوند توکل کنیم؛ حال این مشکلات یا مالی، جانی و آبرویی است و یا این که از این می‌ترسیم که در گفتار و استدلال ناتوان شویم و نتوانیم حق مطلب را ادا کنیم. حتی در این جا هم خداوند وعده یاری می‌دهد همان‌طور که خداوند به حضرت موسی فرمود: نترسید که من با شمایم و یار و نگهبان شما خواهم بود آنچه او از شما می‌پرسد، می‌شنوم و جواب آن را به شما الهام می‌کنم؛ و می‌بینم آنچه را که درباره شما تصمیم می‌گیرد و از شما دفاع می‌کنم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ساحران و حضرت موسی ====&lt;br /&gt;
بعد از این معجزه قوم فرعون در مقابل موسی مقهور شدند. بیم زوال حکومت و حرص به سلطنت و قدرت، فرعون را نگران و نیروی معجزه موسی او را مبهوت ساخته بود و از اوج کبر و غرور به زیر افکنده بود و خود را کوچک و بیارزش یافت و فراموش کرد که خود را خدای بزرگ بیشریک قوم خود می‌داند. سپس دست به دامان یاران خود شد و آنان را در مشکل خویش شریک کرد و با مسالمت و تملق به مشورت با آنان پرداخت. فرعون در این مشورت برای تنفر قوم خود از موسی به باطل خود جامه حق پوشاند به خدعه و نیرنگ خود لباس حقیقت و صراحت داد و گفت: این دو نفر (موسی و هارون) جادوگرند و می‌خواهند شما را با سحر خویش از سرزمینتان بیرون برانند و خود حاکم بر این سرزمین شوند. نظر شما چیست؟ درباریان و یاوران فرعون گفتند: این دو برادر را نزد خود نگهدار و مأمورین خود را به شهرها اعزام دار تا تمام ساحران زبردست و دانا پیش تو آیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۶، ص ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال لا تخافا إننی معکما أسمع و أری ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که مأیوس و درمانده شده بود با این فکر موافقت کرد تا شاید از این مهلکه خلاصی و نجات یابد. اودستور بسیج ساحران را داد اما ترس از شکست ساحران و هراس از زوال قدرت و دولت خود او را آزار می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران از سراسر مصر جمع شدند، فرعون به موسی گفت: وعده گاهی بین ما و خود قرار بده تا در موقع معین در آن جا حاضر شویم نه من خلاف آنان وعده کنم و نه تو. موسی گفت: وعده شما روز عید، روز اجتماع مردم تا مانند روز روشن و در میان مردم آشکار و منتشر گردد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام پس از فعالیت‌های پیگیر ساحران کشور در دربار فرعون گرد آمدند. کلبی گوید هفتاد نفر بودند. ۲ فرعون تمامی ساحران را فراهم ساخت، به امید این که با کمک سحر و جادوی آن‌ها بر قدرت الهی موسی چیره شود. چون روز موعود رسید موسی نگاهی به میدان مسابقه انداخت و دید جمعیت انبوهی از ساحران جمعند. ۳&lt;br /&gt;
موسی ساحران را که سحر خود را برای مقابله با اعجاز موسی حاضر کرده بودند، موعظه کرد و به آن‌ها گفت: (ویلکم) این کلمه برای تهدید بکار می‌رود. یعنی خداوند شما را گرفتار ویل و عذاب گرداند. ﴿لا تفْتروا علی الله کذباً﴾۴ ابن‌عباس گوید: یعنی کسی را شریک خدا نسازید. برخی گفته‌اند: یعنی به خدا دروغ نبندید و معجزات مرا به سحر و سحر خود را به حق و فرعون را به الوهیت و خداوندی نسبت ندهید. شما باید به فرعون تفهیم کنید فرق است بین معجزه من و سحر شما! شما اگر باطل خود و حق مرا درهم آمیزید و یا به حیله‌ای متوسل شوید که حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد؛ یقین که به خسران و ضرر آشکار دچار شده‌اید؛ که شما را گرفتار عذاب و هلاکت خواهد کرد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ندای موسی کلام حقی بود که در گوش ساحران طنین افکند تا شاید آنان را از ظلالت و گمراهی نجات بخشد و پرده از قلوب سیاهشان بردارد تا دعوت حق را بشنوند و راه صحیح را بدست آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۱۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فیسحتکم بعذاب ٍ﴾ طه / ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به فرمان فرعون، تمامی ساحران در مجلسی به منظور مشورت گرد آمدند و پس از تبادل نظر هرکدام ریسمان و عصایی مهیا کردند و مانند یک تن واحد به سوی موسی حرکت کردند و در این حال آستین‌های خود را بالا زدند تا ترس بر دل موسی و برادرش غالب شود و هیبت آن‌ها در نظر تماشاچیان رشید و باشکوه جلوه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دستور فرعون، مردم شهر را به میدان مسابقه دعوت کردند تا این جشن بزرگ را در روز زینت و نزدیک ظهر تماشا کنند و نبرد قهرمانان و مبارزه دو دشمن را بنگرند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مردم شهر گفتند: جمع شوید تا اگر ساحران بر موسی و هارون غالب شدند، از ایشان تبعیت کنیم ؟۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم به امید پیروزی ساحران به مسابقه شتافتند، زیرا گمراهی در روح آنان رسوخ کرده و پرده جهل قلب آنان را پوشانده و صلاح و فساد خود را تشخیص نمی‌دهند و به پیروزی ساحران و غلبه باطل امیدوارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جادوگران که به علم خود می‌بالیدند و رنگشان از غرور و خودخواهی تغییر یافته بود به محل موعود آمدند؛ چرا به علم خود مغرور نباشند؟ این جادوگران قهرمان میدان سحر و پهلوان این رشته‌اند و امروز تاج و تخت فرعون در دست آن هاست. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جادوگران به فرعون گفتند: اگر ما موسی را شکست بدهیم، مزد کارمان را خواهیم گرفت ؟۴ گفت: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم مزد دارید و هم مقرب درگاه من خواهید شد و به مقامات عالیه‌ای خواهید رسید۵. این جمله نشان می‌دهد که فرعون کاملاً به عجز در آمده بود. ۶ وقتی جادوگران مطمئن شدند که پس از پیروزی از آسایش و رفاه و ثروت برخوردار می‌شوند، با دلی مالامال از امید و آرزو و دلگرم به میدان مسابقه آمدند و به موسی گفتند: شما شروع می‌کنید، یا ما ابزار خود را به کار بگیریم؟ موسی در راه تحدی به ایشان گفت: آنچه را فراهم کرده‌اید، بیفکنید. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از روش‌های امر به معروف و نهی از منکر پیامبران تحدی است که به وسیله آن حق را روشن‌تر و قویتر جلوه داده و باطل را نابود می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قیل للناس هل ْ أْنتم مجتمعون لعلنا نتبع السحرة إن کانوا هم اْلغالبین ﴾ شعراء/ ۳۹ و ۴۰؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا إن لنا لأجراً إن کنا نحن اْلغالبین ﴾ شعراء/ ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿نعم و إنکم لمن اْلمقربین ﴾ شعراء/ ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۷, [اعراف / ۱۱۳]&lt;br /&gt;
۷. شعراء/ ۴۳. ﴿قال لهم موسی أْلقوا ما أْنتم مْلقون ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران ریسمان‌ها و عصاهای خود را در میان افکندند و گفتند: سوگند بعزت فرعون که ما پیروز می‌شویم ۱. مقصود از عزت، آن نیرویی است که شکست ناپذیر است .۲ همین که سحره، آنچه داشتند، بر زمین افکندند، چشمان مردم را جادو کردند۳ و عصاها و ریسمان‌ها را که در آن‌ها جیوه بود و با حرارت خورشید و حیله‌های دیگر، بحرکت در می‌آمد، براه انداختند و از این طریق مردم را به اشتباه انداختند، زیرا حقیقت این کارها برای مردم آشکار نبود. از این جا معلوم می‌شود که سحر حقیقتی ندارد، زیرا اگر حقیقتاً مار شده بودند، خداوند نمی‌فرمود: دیدگان مردم را جادو کردند. بلکه می‌فرمود: آن‌ها بصورت مار در آمدند. در جای دیگر می‌فرماید: ﴿یخیل إلیه من سحرهم آن‌ها تسعی ﴾۴ به خیال مردم آن‌ها حرکت می‌کردند ﴿و استرهبوهم ﴾ برای این که آن‌ها را به وحشت اندازند، به مردم می‌گفتند: بترسید و فرار کنید؛ و سحری بزرگ کرده بودند۵، زیرا حداکثر حیله و نیرنگ را بکار انداخته بودند. از این رو بزرگ بود و برای مردم شگفت آور تلقی می‌شد علاوه بر این جمعیت عظیم ساحران، هر کدام با خود عصا یا ریسمانی آورده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که وقتی چندین هزار مار و افعی به مردم نشان داده شود، برای مردم وحشت انگیز و خیره کننده است. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی اهمیتی به سحر آنان نمی‌داد، لذا به آنان اجازه داد که ریسمان‌ها و عصاهای خود را بکار گیرند. اما در روح موسی ترس و خوفی ایجاد کرد، مبادا مردم گول ظاهر فریبنده آن‌ها را بخورند و رخ از دعوت موسی برگردانند. در این حال خدا موسی را حمایت و هدایت کرد و گفت: نترس که تو پیروزی، از تعداد و حجم وسایل و ابزار ساحران بیمناک نباش، این عصای کوچک را بینداز، به قدرت قاهره من آنچه را که آن‌ها به قدرت تزویر و نیرنگ ساخته‌اند، می‌بلعد و حیله ساحران در مقابل تدبیر خداوند حکیم محکوم به شکست است. ندای وحی، فکر موسی را از اضطراب درآورد و عصای خویش را افکند. ناگهان عصای موسی چون اژدهایی همه مارهای دروغی و ابزار و آلات سحر ساحران را بلعید. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۴۴. ﴿فأْلقوا حبالهم و عصیهم و قالوا بعزة فرعون إنا لنحن اْلغالبون ﴾&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹ [طه / ۶۶  ۵۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۱۱۶. ﴿فلما أْلقوا سحروا أعین الناس ﴾&lt;br /&gt;
۴. طه / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و جاءو بسحرٍ عظیم ٍ﴾ طه / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۷, [اعراف / ۱۱۶  ۱۱۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فأْلقی موسی عصاه فإذا هی تْلقف ما یأْفکون ﴾ شعراء/ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ساحران این منظره هیبت انگیز را مشاهده کردند، مطمئن شدند که غلبه موسی و اژدها شدن عصا از جانب خداست و از دسترس بشر خارج است. از این رو همگی به سجده افتادند۲ و گفتند: به خدای عالمین که خدای موسی و فرعون است ایمان آوردیم .۳ ساحران اولین کسانی بودند که در برابر موسی تسلیم شدند و به سجده افتادند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف هم باید به گونه‌ای باشد که فرد بوسیله آن بهتر متوجه و متنبه شود یعنی مطابق فهم و طبع طرف مقابل باشد بنابراین در این جا می‌بینیم بیشترین کسانی که تأثیر پذیرفتند ساحران بودند. حضرت ابتدا ساحران را که خط مقدم دشمنی بودند موعظه کرد و از هدایت ایشان نیز مأیوس نشد و دیدیم که آنان نیز اولین ایمان آورندگان به حضرت شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آتش کینه و حسادت در سینه فرعون شعله‌ور شد و این اتفاق ناگهانی و غیرمنتظره مانند یک صاعقه بر پیکر او فرود آمد و فریاد خشم و غضب فرعون به آسمان برخاست. چون او امیدوار بود، این مسابقه موجب تقویت حکومت و گشایش کار او می‌شود، ولی اکنون میدان مسابقه چون طوفانی هولناک تاج و تخت او را که بر ظلم و ستم بنا شده بود، تهدید به نابودی می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون راه دیگری برای فرعون نمانده که به وسیله آن برشکست خود سرپوش نهد و حرارت غیظ و تلخی شرمندگی خود را برطرف سازد، لذا از راه تهدید به ساحران گفت: پیش از آن که من به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید. او استاد و رئیس شماست که فن جادوگری را به شما آموخته است. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه باشید که شما برای موسی و خدای او تواضع کردید و به سجده افتادید، از حدود فرمان من خارج شدید و عهد و پیمان خود را شکستید، کیفر شما این است که دست‌ها و پاهای شما را بطور مخالف قطع کنم (یعنی دست راست را با پای چپ یا بالعکس) و علاوه بر آن همه شما را بدار آویزم. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران دلباخته، در پاسخ وی گفتند: این‌ها برای ما زیانی ندارد. ما به پاداش خدا می‌رسیم ۸ و او جزای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۰ ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فأْلقی السحرة ساجدین ﴾ اعراف / ۱۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا آمنا برب اْلعالمین رب موسی و هارون ﴾ شع راء/ ۴۶ و۴۷؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال آمنْتم له قبل أن آذن لکم إنه لکبیرکم الذی علمکم السحر فلسوف تعلمون ﴾ شعراء/ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿لأقطعن أیدیکم و أرجلکم من خلاف و لأصلبنکم أجمعین ﴾ شعراء/ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿قالوا لا ضیر إنا إلی ربنا منْقلبون ﴾ شعراء/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمان و شکیبایی ما را با نعمت‌های دائمی و فنا ناپذیر خود عطا می‌کند و بریدن دست و پا و بدار آویختن ناراحتی یک ساعته‌ای است که به پایان می‌رسد. ۱ گفتند به آفریدگار آسمان‌ها و زمین و ما بین آن‌ها، خدای موسی و هارون ایمان آوردیم ۲. گرچه موسی و هارون، جزء «عالمین» هستند، آن‌ها را جداگانه ذکر می‌کنند، زیرا آن‌ها بودند که مردم را به پرستش خدای عالمین دعوت می‌کردند، علاوه بر این نام آن‌ها در سر لوحه نام نیکان درخشندگی خاصی داشت. برخی گویند: آن‌ها به دنبال سجده خود اظهار داشتند که بخدای جهانیان ایمان آورده‌اند، تا کسی خیال نکند که آن‌ها منظورشان سجده فرعون است. باز هم ممکن بود کسی احتمال دهد که منظور از رب العالمین هم فرعون است. از این رو گفتند: منظور ما از رب العالمین، خدای موسی و هارون است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروی ایمان و فیض نبوت دل‌های این مؤمنین جدید را محکم و پرده باطل را در قلب هایشان زایل نمود و لذا بیپروا به فرعون گفتند: در تهدید خود کوتاهی نکن و هرچه در توان داری انجام ده، تو فردی خودخواه و گمراه کننده بیش نیستی «ما به پروردگار خود ایمان آورده‌ایم تا خطاهایمان و آنچه ما را بر آن ناگزیر ساختی ببخشاید و ما را بیامرزد و خدا برتر و بادوام تر است». ۴ گویند: همان روز فرعون آن‌ها را بدار آویخت. در آغاز روز ساحرانی کافر بودند و در پایان روز، شهدایی سرفراز. برخی گفته‌اند: فرعون بر آن‌ها دست نیافت و نجات یافتند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که از پیروزی موسی و تسلیم ساحران به وحشت افتاده بود، خود را بر سر یک دوراهی دید، یکی راه پذیرش حق و گذشت از سلطنت و راه دوم راه باطل و ادامه ظلم و ستم. اما در این دوراهی، راه باطل یعنی نپذیرفتن حق و عناد و مبارزه با موسی را برگزید و تصمیم به مبارزه جدی با موسی گرفت، چطور ممکن است چنین کسی که ادعای خدایی می‌کند ازآن همه عزت و شوکت و ثروت خود چشم پوشی کند؟! او که اسیر هوای نفس خویش است به هر قیمتی مخالفین خود را مغلوب می‌سازد و از مقام و منزلتش دفاع می‌کند. &lt;br /&gt;
اما پس از ایمان ساحران، اشراف قوم به منظور تحریک فرعون گفتند: آیا موسی و قومش را زنده می‌گذاری که با تو مخالفت کنند و مردم را به مخالفت تو وادارند، تا زمام حکومت را از کف تو بیرون آوردند و کشور را بفساد بکشند؟ ۶ برخی گویند: یعنی با پرستش غیر از تو و دعوت مردم به مخالفت، در روی زمین فساد کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۴۷ و ۴۸. ﴿قالوا آمنا برب اْلعالمین رب موسی و هارون ﴾&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۲, [اعراف / ۱۲۲  ۱۱۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۴, [الأعراف / ۱۲۶  ۱۲۳]&lt;br /&gt;
۶. ﴿و قال اْلملأ من قوم فرعون أ تذر موسی و قومه لیفْسدوا فی اْلأرض ﴾ اعراف / ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برخی دیگر می‌گویند: یعنی بوسیله قدرتی که به دست می‌آوردند و بردن بنی اسرائیل، کشور را به فساد بکشند. از ابن‌عباس روایت است که با ایمان ساحران شصت هزار نفر از بنی اسرائیل ایمان آوردند. ۱&lt;br /&gt;
در پی این سخنان فرعون به خودسری و سرکشی خود افزود و قدرت و قساوت او نیرویی تازه گرفت و گفت: فرزندانشان را که مایه دلگرمی آن هاست و آن‌ها را برای جنگ آماده می‌کنند میکشیم و دخترانشان را زنده می‌گذاریم ۲، زیرا از آن‌ها کاری ساخته نیست. آن‌ها را برای خدمت می‌گیریم تا خوار و بدبخت شوند. از این جمله بر می‌آید که فرعون طمعی به کشتن موسی و قومش ندارد، زیرا قدرت آن‌ها را شکست ناپذیر تشخیص داده است. از این رو تصمیم می‌گیرد که به جان کودکان ناتوان بیفتد و آن‌ها را نابود سازد؛ و ما بر سر آن‌ها تسلط داریم. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیروان موسی با گریه و زاری به موسی پناه بردند، تا آنان را از جور کافر ستمگر نجات دهد، آن‌ها به موسی گفتند: قبل از این که به رسالت به میان ما بیایی ما در آزار و شکنجه بودیم و بعد از آمدنت هم هنوز در عذابیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی آنان را دلداری و تسلیت داد، اضطرابشان را فرونشاند و به آنان نوید خیر و نجات داد و گفت: «از خدا کمک بخواهید و صبر کنید، زیرا زمین ملک خداست و به هر یک از بندگان خود بخواهد می‌بخشد و رستگاری از پرهیزکاران است .»&lt;br /&gt;
موسی پس از تسلیت و اندرز پیروان خود به دعوت خویش ادامه داد تا راه آزادی قوم خود را هموار سازد او که به خدای خود اعتماد و اطمینان کامل داشت از او مدد خواست، اما از طرفی فرعون و سران قوم که از موسی شکست خورده بودند، بطور سری تصمیم به قتل موسی گرفتند و این کار را کوتاه‌ترین و مؤثرترین راه پایان این غائله دانستند تا به این وسیله تاج و تخت زرین خود را حفظ و دین خود را بر کشور حاکم نگه دارند. &lt;br /&gt;
اما جوانمردی و شجاعت مردی از آل فرعون قاعده بازی را به خواست خدا به نفع موسی رقم زد. &lt;br /&gt;
درحالیکه فرعونیان به فکر قتل موسی بودند و برای حصول بهترین رأی با یکدیگر مباحثه می‌کردند، مردی از آل فرعون که پنهانی به موسی ایمان آورده بود، با جوانمردی و شجاعت به مخالفت با آنان و دفاع از موسی پرداخت و پستی کار و سوء عاقبت پیشنهاد فرعونیان را برای آنان بیان داشت و استدلال آنان را باطل ساخت و به شرح دلایل روشن و حجت‌های آشکار خود پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون گفت: چرا قصد کشتن کسی را دارید که می‌گوید: پروردگار من خدای یکتا است، در صورتی که دلایل روشنی از جانب پروردگار برای شما آورده است، اگر دروغگو باشد دروغش گریبان او را می‌گیرد و اگر راستگو باشد، عذابی که به شما وعده داده می‌رسد، زیرا خدا کسی را که اهل افراط و دروغگویی باشد دوست ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۷ [الأعراف / ۱۲۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال سنقتل أبناءهم و نستحیی نساءهم ﴾ اعراف / ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و إنا فوقهم قاهرون ﴾&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون آنان را از عذاب و انتقام الهی بیم داد و گفت: من از ابتلا به سرنوشت اقوام دیگر بر شما می‌ترسم. از تکرار سرگذشت قوم نوح و عاد و ثمود و اقوام بعد از آن بر شما بیم دارم، خدا برای بندگان خود ستم روا نمی‌دارد، ای قوم من! به راستی، من از قیامت شما بیم دارم، روزی که نزد او بازمیگردید و راه نجاتی ندارید. &lt;br /&gt;
هر که را خدا ارشاد نکند، راهنمایی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوسف هم قبلاً با دلایل روشنی به سوی شما آمد و شما در آنچه او می‌گفت همواره شک و تردید داشتید، تا این که او از دنیا رفت، آن گاه گفتید، خدا پس از او هرگز پیغمبری نمی‌فرستد و بدین طریق خدا افراد افراط کار و شکاک را به دست گمراهی می‌سپارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعونیان برخلاف پند و اندرز مرد مؤمن، در مقابل او مقاومت کرده و او را تکذیب کردند، تا شاید او را ناگزیر سازند که در جبهه و رأی آنان درآید، ولی مرد مؤمن گفت: ای قوم من! در حالیکه من شما را به سوی نجات می‌خوانم، چرا شما مرا به سوی آتش دعوت می‌کنید؟! مرا دعوت می‌کنید که به خدای یکتا کافر شوم و آنچه را که به آن علم ندارم شریک خدا قرار دهم، من شما را به سوی خدای مقتدر و آمرزنده دعوت می‌کنم ولی آنچه شما مرا به سوی آن می‌خوانید، در دنیا و آخرت سودی ندارد و بازگشت همه ما به سوی خدای یکتا است، و افراط کاران، همان اصحاب آتشند، آنچه من برای شما گفتم به زودی به یاد می‌آورید و من کار شما را به خدا واگذار می‌کنم، زیرا او به عمل بندگان خویش بیناست .»&lt;br /&gt;
پند و اندرز این مرد مؤمن، فرعونیان را در تنگنا قرار داد، افکار آن‌ها را سفیهانه خوانده بود و چون صاعقه‌ای عقایدشان را در هم شکست. فرعونیان که خود را در مضیقه دیدند به مخالفت با او برخاستند و او را تحقیر کردند و تصمیم به قتل او گرفتند، ولی خدا او را از مکر و حیله ایشان نجات داد. ۱&lt;br /&gt;
گاهی امر به معروف و نهی از منکر خطر مالی یا جانی دارد اما به دلیل اهمیت آن نمی‌توان از این کار سر باز زد در این جا خطر از دست رفتن جان پیامبر مطرح بودکه از جان خود مؤمن آل فرعون مهم تر بود پس او از پیامبر حمایت کرد و خود را در خطر انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۱ و ۱۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نزول بلا بر فرعونیان ====&lt;br /&gt;
موسی به دعوت خود ادامه داد، تهدید و بیم، او را منصرف نکرد و هم چنان فرعون را به سوی ایمان به خدای خود می‌خواند اما فرعون توجهی نمی‌کرد و بر کفر و طغیان خود می‌افزود. &lt;br /&gt;
همین که فرعون دید روز به روز کار موسی بالا می‌گیرد بر مملکت خود ترسید و نیرنگی بکار زد او مردم را گرد آورد۱ و در میان آنان به سخنرانی پرداخت و گفت: ای قوم آیا کشور پهناور مصر از آن من نیست، که به دلخواه خود در آن حکمرانی می‌کنم ۲، و آیا رود نیل و دیگر رودهای مصر نیست که تحت نفوذ و با اراده من در کشورم جاری است ۳، و بعضی گفته‌اند که این رودخانه را از زیر قصر خود عبور داده بود و در حال سخنرانی بر آن‌ها مشرف بوده است که چنین گفته. آیا این ملک عظیم و این قدرت شکوهمند مرا و ضعف و زبونی موسی را نمی‌بینید؟. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا من خوب هستم یا این فرد ضعیف و حقیر؟ ۵ موسی آن قدر ناتوان است که نمی‌تواند درست حرف بزند، و دلیل فرعون این بود که در زبان موسی لکنتی بود. &lt;br /&gt;
اگر موسی در ادعای نبوتش راستگو است چه می‌شد که دستبندهایی از طلا (از آسمان) برایش می‌آمد۶ قوم موسی را رسم بر این بود که هرگاه کسی را به آقایی برمیگزیدند طوقه‌هایی از طلا بدست و گردن او می‌آویختند؛ و همچنین گفت چرا فرشتگان دوشادوش او را همراهی نمی‌کنند؟!&lt;br /&gt;
فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت .۷ و قوم فرومایه چون سخنان فرعون را شنیدند، با پیروی و اطاعت از او موجب ادامه ظلم و ستم او شدند. آن گاه که فرعون به خودسری و خودخواهی خود افزود و راه دروغ و مغالطه را پیش گرفت و حجت آشکار موسی را نادیده گرفت، جایی برای صبر و موردی برای ادامه برهان باقی نماند. فرعون با خودسری بر قوم خود چیره شد و انواع ذلت و خواری را به بنی اسرائیل تحمیل کرد، لذا خدای تعالی به موسی دستور داد تا به فرعون و قوم او اعلان نماید که به زودی خدا کیفر کفر و جزای آزار بنی اسرائیل را به آنان می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زخرف / ۵۱. ﴿و نادی فرعون فی قومه ﴾&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال: یا قوم أ لیس لی مْلک مصْر﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و هذه اْلأْنهار تجری من تحتی﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ فلا تبصرون؟ ﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿أم أنا خیر من هذا الذی هو مهین ﴾ زخرف / ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فلو لا أْلقی علیه أسورةٌ من ذهب ٍ﴾ زخرف / ۵۳&lt;br /&gt;
۷. ﴿فاستخف قومه ﴾ زخرف / ۵۴, طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۲، ص ۲۴۲ ۲۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیزی نگذشت که خدای یکتا فرعونیان را با نقص اموال و ثمر اشجار و قلت افراد مواجه ساخت و رود نیل فرونشست، آب آن کم و نفع آن ناچیز شد و کشتزارهای آنان به خشکی گرایید. برداشت میوه و محصول آنان کم و درخت هایشان پژمرده گشت. سپس کشت و زرع و دام‌های آن‌ها را گرفتار طوفان و باران سیل آسا کرد و در ادامه انبوه ملخ‌ها چون سیل بر باقیمانده مزارع آن‌ها جاری شد و پس از آن شپش‌ها بر فرعونیان مسلط شدند و خواب از چشمشان ربودند، سپس خانه و زندگی آن‌ها را پر از قورباغه ساخت تا جایی که آن‌ها به ظرف‌های غذا و آب و لباس فرعونیان راه یافتند. در ادامه از بینی آنان خون جاری گشت و خدا اموالشان را تباه و نابود ساخت تا کیفر خطا و کفرشان را بدهند آنگاه که عذاب روزافزون متوجه قوم گردید۱، گفتند: «ای موسی! از خدایت برای ما بخواه به عهدی که با تو کرده، رفتار کند! اگر این بلا را از ما مرتفع سازی، قطعاً به تو ایمان می‌آوریم، و بنی اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد!». ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان و اطرافیان فرعون به موسی گفتند: تو که گمان می‌کنی خدا با تو پیمان بسته است ۴ و تضمین کرده که اگر ما ایمان بتو آریم عذاب را از ما بر خواهد داشت اینک برای ما از خدایت بخواه که عذاب را بردارد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر عذاب از ما برداشته شود ما بسوی حقی که ما را بدان فرا می‌خوانی بازگشت خواهیم نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا برای اتمام حجت بلا را از آنان دور ساخت، اما فرعونیان با خلاصی از بلا و عذاب پیمان خود با خدا را می‌شکنند و از خیانتکاران گشته و دچار قهر و عذاب می‌شوند؛ و تمام آیات نه‌گانه‌ای که بر نبوت موسی دلالت داشتند به فرعون ارائه کرد ولی او همه را تکذیب کرد و از ایمان آوردن خودداری نمود. ۷ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خروج بنی اسرائیل از مصر ====&lt;br /&gt;
سرانجام پرده جهالت از دیدگان بنی اسرائیل برداشته شد و آن‌ها راه هدایت و رستگاری را در دعوت موسی یافتند و نزد وی شتافتند. بنی اسرائیل سال‌های متمادی با فقر و ذلت و در بردگی فرعون روزگار گذرانده بودند و در این مدت عذاب‌ها و شکنجه‌های بسیاری را تحمل کرده بودند. اما با پذیرش موسی و حمایت از او، ایمان در دل هایشان قوت گرفت و در حمایت موسی و بدون توجه به تهدید فرعون، آماده هجرت و خروج از مصر شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و لما وقع علیهم الرجز... ﴾&lt;br /&gt;
۲. اعراف / ۱۳۴&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۵ ۱۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿ادع لنا ربک بما عهد عنْدک﴾ زخرف / ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿وإننا لمهتدون ﴾&lt;br /&gt;
۶. ﴿و لقد أریناه آیاتنا کلها فکذب و أبی﴾ طه / ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با غروب آفتاب، قوم بنی اسرائیل در جستجوی سعادت و سلامت و دوری از ستمگران از سرزمین مصر خارج و به سمت بیت المقدس رهسپار شدند. ترس از جان و بیم تعقیب بر شتاب حرکت بنی اسرائیل می‌افزود و نور ایمان مسیر آن‌ها را روشن می‌ساخت، تا این که سرزمین خشک مصر را پشت سر گذاشتند و ناگهان خود را در مقابل دریایی ژرف و عمیق یافتند که سد بزرگی بر سر راهشان محسوب می‌شد، لذا وحشت و هراس وجود آن‌ها را فراگرفت. از طرفی بیم تعقیب سربازان فرعون را داشتند و ازطرف دیگر مسیر غیرقابل عبوری را در مقابل خود می‌دیدند. ۱&lt;br /&gt;
فرعون بنی اسرائیل را بردگان سرکش و فراری می‌دانست که از انجام خدمت سرباز زده‌اند و سربازان پیاده و سواره خود را برای دستگیری، به تعقیب آن‌ها فرستاده است. شدت ناراحتی و هراس از رسیدن سربازان فرعون جان به لب بنی اسرائیل رسانده بود که ناگهان پیشاهنگان لشکر فرعون از دور پدیدار شدند. در این هنگامه سخت فریاد و ناله‌ای دردناک به همراه موجی از یأس و استمداد فضا را پر کرد و صاحب این ناله و فریاد یوشع فرزند نون از قوم بنی اسرائیل بود. وی گفت: ای حکیم خدا تدبیرت چیست؟ طوفان حوادث ما را تهدید می‌کند! دریا در پیش روی ما و دشمن پشت سر ماست، چاره‌ای غیر از مرگ و مفری غیر از هلاکت نداریم. &lt;br /&gt;
موسی پاسخ داد: من مأمور شده‌ام به دریا بزنم و شاید به زودی دستور دیگری در اجرای آن برسد، خود را تسلیم قضای الهی نمودند و از ظلم ستمگران به درگاه خداوند رحیم پناه بردند. ۲ از جانب خداوند به موسی وحی شد، ای موسی! عصای خود را به دریا بزن! موسی عصا را به دریا زد، خورشید امید بنی اسرائیل از دل شب تار طلوع کرد و ناگهان دوازده راه به تعداد دوازده سبط بنی اسرائیل در میان دریا آشکار گشت تا هر سبطی از طریقی عبور کنند. ۳ راهی خشک، در دریا برای آنان پیدا کن! نه از تعقیب و رسیدن فرعونیان بیمناک باش و نه در (غرق شدن) اندیشه دار۴ آفتاب و باد نیز بستر دریا را خشک کردند و راه‌ها آماده عبور شدند و اکنون بنی اسرائیل در امنیت و ظل ّ توجه خدای متعال وارد دریا گشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوازده طایفه بنی اسرائیل آسوده و ایمن به سوی خشکی می‌دوند و آب متراکم از دو طرفشان مانند کوهی بلند، استوار است تا آن‌ها به سلامت از دریا خارج شوند. ناگهان به عقب سر نگریستند و دیدند که فرعون و لشکریانش نیز قصد ورود به دریا را دارند و می‌خواهند از همان راه‌هایی که بنی اسرائیل آمده‌اند عبور نمایند و به بنی اسرائیل برسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۰, [یونس / ۹۲  [۹۰&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین،  ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن ، پیشین،  ج ۱۱، ص ۳۵۰, [یونس / ۹۲  ۹۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و لقد أوحینا إلی موسی أن أسر بعبادی فاضْرب لهم طریقاً فی اْلبحر یبساً لا تخاف درکاً و لا تخْشی﴾ طه / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین موقع بود که موسی تصمیم گرفت دعا کند تا دریا به حال خود بازگردد و فاصله بین فرعون و بنی اسرائیل را پر کند و مانعی بر سر راه آن‌ها ایجاد شود. هنوز تصمیم موسی در قلبش بود که خدا به موسی وحی کرد: دریا را به حال خود آرام بگذار، عصای خود را به دریا مزن تا آب دریا تغییر نکند، زیرا خدا نمی‌خواهد دریا بین تو و فرعونیان فاصله شده و آنان به سلامت به سرزمین خود بازگردند. بلکه خدا تصمیم به غرق و نابودی فرعونیان گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون و لشکریانش به دریا نظر کردند و چون دیدند راه‌های دریا در مقابل آن‌ها آماده عبور است فکر کردند از این مسیر حرکت می‌کنند و به بنی اسرائیل می‌رسند. جهل و غرور دیده عقل آنان را کور ساخت، در این حال فرعون از سر غرور و خودخواهی و گزافه گویی رو به همراهان خود کرد و گفت: به دریا نگاه کنید، ببینید به دستور من چگونه شکافته شده و تسلیم اراده من گشته تا بردگان فراری خود را دستگیر کنم .۱ هر چند او از ورود به دریا بیمناک بود، در حالیکه بر اسب نرابلقی سوار بود، جبرئیل بر مادیانی سوار شده پیش روی فرعون وارد دریا شد و میکائیل نیز از پشت سر فرعونیان را به پیش می‌راند، و چون اسب فرعون مادیان جبرئیل را بدید و بویش را شنید خود را به دنبال آن به دریا انداخت و اسبان دیگر نیز به دنبال او وارد دریا شدند. ۲ قوم فرعون این اعجاز شگفت‌انگیز را به حساب فرعون گذاشتند و نسبت به قدرت و نصرت فرعون امید بیشتری پیدا کردند اما هنوز فرعونیان به وسط دریا نرسیده بودند که شکاف دریا پر و دیواره‌های آن به یکدیگر متصل شد و تمامی آن‌ها را در کام خود غرق کرد تا عبرتی برای دیگران شوند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون فرعون دید که می‌خواهد غرق شود۴ و به هلاکت خود یقین کرد. گفت من ایمان آوردم که خدایی جز آن که بنی اسرائیل بدو ایمان آورده‌اند نیست ... ۵و این ایمان او از روی ناچاری و اضطرار بود که در آن وقت برای وی سودی نداشت .۶ فرعون در این هنگام بزرگی و عظمت خود را فراموش کرد و حقیقتی را که سال‌های متمادی سعی در کتمان آن داشت درک کرد و ناگهان خود را بنده‌ای کم خرد و حقیر یافت که از آن قدرت و نیرو خبری نیست و شعاع نور حق در قلبش نفوذ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۱ ۳۵۰, [یونس / ۹۲  ۹۰]&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿حتی إذا أدرکه اْلغرق ﴾ یونس / ۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. یونس / ۹۰. ﴿قال آمنْت أنه لا إله إلا الذی آمنت ْ به بنوا إسرائیل و أنا من اْلمسلمین ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما هم فرعون و همه لشکریانش را غرق کردیم و هیچ‌یک از آن‌ها را نجات ندادیم ۱. اما از بنی اسرائیل، احدی هلاک نشد. ۲ هر چند روحیه ضعیف بنی اسرائیل قادر نبود مرگ فرعون را باور کند زیرا در دوران اسارت آن چنان توهم و خیال بر افکار آن‌ها غالب شده بود که باور مرگ فرعون برای آن‌ها بسیار بعید به نظر می‌رسید، لذا به موسی گفتند: فرعون نمرده است، مگر ندیدی که او روزها و ماه‌ها بدون آب و غذا بسر می‌برد و این توهم هم چون پرده و تاریکی بر قلب بنی اسرائیل سایه افکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حال خدای متعال، امواج دریا را فرمان داد تا کالبد بیجان فرعون را کنار ساحل دریا اندازد تا حدس و گمان و توهم واهی بنی اسرائیل از بین برود. زیرا اگر جسد فرعون میان دریا مانده بود چه بسا می‌گفتند: او در جهان دیگری زندگی می‌کند و دچار تفرقه و تکذیب موسی می‌شدند. بنی اسرائیل با وحشت و نگرانی مرگ این ستمگر کینه‌توز را دیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از نجات موسی و همراهانش از شر فرعون و عبور از دریا، آن‌ها در محل مناسبی رحل اقامت افکندند و زندگی جدیدی را آغاز کردند، به همین جهت محتاج به آیینی بودند که طبق آن عمل کنند و قانونی لازم داشتند که به هنگام نزاع و مخاصمات به آن مراجعه نمایند، لذا موسی از خدای خود کتابی خواست که در پرتو آن بنی اسرائیل هدایت گردند و به احکام خدا عمل نمایند، اوامر او را اطاعت و از نواهی و اعمال زشت دوری جویند و با گذشت زمان در وادی بیدینی سقوط نکنند و در امور معاش و معاد دچار اشتباه نشوند. &lt;br /&gt;
خدا به موسی دستور داد خود را تطهیر کند، سی روز، روزه بگیرد سپس به طور سینا برود تا خدا با وی سخن بگوید و دستور خود را، در کتابی که مرجع و منبع امور آن‌ها است دریافت دارد. موسی از میان قوم خود هفتاد نفر را انتخاب و به طور دعوت کرد. سپس خود زودتر به میقات و وعده گاه پروردگار خود روان شد و پس از سی شب، وصل موسی حاصل شد، ولی برگزیدگان قوم او عقب مانده بودند. در همین موقع بود که از موسی سؤال شد: چرا با شتاب و عجله آمدی؟!۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت را ابو القاسم حسکانی به اسناد خویش نقل کرده و عیاشی در تفسیر خود به طرق مختلفی آورده است. ابن اسحاق گوید: وعده این بود که موسی به اتفاق قوم یا جماعتی از بزرگان قوم، به کوه طور آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فأغْرقْناه و من معه جمیعاً﴾ اسراء/ ۱۰۳&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۴، ص ۲۲۳, [الإسراء/ ۱۰۵  ۱۰۱]&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۰ ۱۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وی بر اثر شوق زیاد، شتاب کرد و به تنهایی آمد و منتظر بود که آن‌ها به دنبالش بیایند. از این رو خداوند به او فرمود: چه باعث شد که عجله کردی و قوم را با خود نیاوردی؟!۱ خدایا من عجله کردم و بر آن‌ها سبقت گرفتم تا تو را راضی گردانم ۲. آن‌ها در پی من هستند و به زودی به من خواهند پیوست ۳. حسن گوید: یعنی آن‌ها به دین و به راه و رسم من هستند و منتظرند که برگردم و دستورات دینی را به ایشان ابلاغ کنم .۴ ابو علی جبائی و ابو مسلم و گروهی از مفسران گویند: موسی هنگامی آن‌ها را اختیار کرد که برای تکلم با خداوند به میقات رفت. &lt;br /&gt;
منظور این بود که آن‌ها در موقع تکلم و نزول تورات حاضر باشند تا اگر بنی اسرائیل بگفته موسی اعتماد نکردند، آن‌ها گواه باشند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی مأمور شد ده روز دیگر در میقات خود بماند تا وعده او پس از چهل روز به پایان برسد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی هنگامی که به میقات می‌رفت، به برادرش هارون گفت: تو در میان قوم جانشین من باش و در راه صلاح گام بگذار۷ برخی گویند: یعنی در غیبت من فاسد آن‌ها را اصلاح کن. برخی گویند: یعنی آن‌ها را به طاعت خداوند وادار. راه معصیت کاران را مپیمای ۸ و کمک ظالمان نباش. منظور اصلاح قوم است. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند موسی را با تکلم بدون واسطه با خویش خشنود نمود. تورات را به او نازل کرد۱۰. او را مقرب خود ساخت و منزلتش داد. این عمل شوق دیدار پروردگار را در موسی شعله‌ور کرد و گفت: بار خدایا خود را به من بنمایان تا به تو نظر کنم! ۱۱ علما درباره علت این درخواست، اختلاف کرده‌اند، زیرا موسی می‌دانست که خدا را نمی‌توان به وسیله حواس رؤیت کرد. نظر علما از این قرار است؛ جمهور می‌گویند: برای خودش درخواست رؤیت نکرد. بلکه برای قومش درخواست کرد، زیرا آن‌ها می‌گفتند: تا خدا را آشکارا ننگریم، به تو ایمان نمی‌آوریم. از &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طه / ۸۳. ﴿و ما أعجلک عن قومک یا موسی ﴾&lt;br /&gt;
۲. طه / ۸۴. ﴿و عجْلت إلیک رب لترضی ﴾&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال هم أولاء علی أثری﴾ طه / ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵ [طه / ۸۶  ۷۷]&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱۰، ص ۷۰, [الأعراف / ۱۵۵]&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و قال موسی لأخیه هارون اخْلفْنی فی قومی و أصْلح ﴾ اعراف / ۱۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و لا تتبع سبیل اْلمفْسدین ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۲ [الأعراف /۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. همان [الأعراف / ۱۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. از برخی آیات قرآن چنان استفاده می‌شود که این درخواست موسی از جانب قوم بوده و او به عنوان نیابت و نماینده آن را اظهار کرده است و خود نیازی به رؤیت ظاهری خداوند سبحان نداشته است. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رو پس از آن که خداوند آن‌ها را هلاک کرد، گفت: ما را به سبب کردار سفیهان هلاک می‌کنی ۱؟!&lt;br /&gt;
خداوند پاسخ داد: هرگز مرا نمی‌بینی ۲، لکن اگر کوه، در جای خود استقرار پیدا کرد، مرا خواهی دید۳. و از آن جا که کوه، استقرار پیدا نکرد، معلوم می‌شود دیدن خداوند امکان ندارد. ۴ همراهان موسی دچار لرزه و حرکت سختی شدند، بطوری که نزدیک بود اندامشان از یکدیگر جدا شود. موسی از مرگ آن‌ها ترسناک شد و درباره آن‌ها دعا کرد. زیرا می‌ترسید که وقتی باز می‌گردد، بنی اسرائیل او را متهم کنند و تصدیقش نکنند. ۶ ۵&lt;br /&gt;
ابن‌عباس و حسن و ابن زید گویند: موسی بیهوش بر زمین افتاد۷ البته موسی از دنیا نرفت، ولی آن عده هفتاد نفری که با او آمده بودند، همگی جان سپردند؛ ولی موسی به هوش آمد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن موسی الواح تورات را که شامل نیازمندیها و احکام بنی اسرائیل بود، دریافت کرد و سپس عرضه داشت: بارخدایا! مرا کرامتی نمودی که قبلاً به هیچ‌کس چنین کرامتی نکرده بودی. وحی شد: ای موسی! ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تو را به رسالت و کلام خود برگزیدم، آنچه را به تو نازل کردم بگیر و از شکرگزاران باش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و رفعنا فوقکم الطور .. ﴾ ابو زید می‌گوید این آیه راجع به بازگشت موسی از طور و آوردن الواح است که به بنی اسرائیل گفت این الواح را برای شما آوردم که در آن «تورات» و حلال و حرام است و بدان، عمل کنید آنان گفتند کیست که به این‌ها عمل کند. خداوند ملائکه را فرستاد تا کوه را از جایش کنده و بر سر آنان قرار داد موسی به آنان گفت اگر قبول نکنید کوه را بر سر شما خواهد افکند، گویند مساحت کوه یک فرسخ را فرا گرفته بود و شبیه قطعه ابر یا سقفی بود۱۰. حسن گوید: یعنی یقین کردند که بر سرشان فرو می‌آید۱۱. سپس به آن‌ها گفتیم: دستوراتی را که در تورات به شما دادیم با جدیت، بگیرید و بدون سستی بکار ببندید۱۲ .۱۳ آنان تورات را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اعراف / ۱۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال لن ترانی ﴾&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لکن اْنظر إلی اْلجبل فإن استقر مکانه فسوف ترانی ﴾&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶ ۴۴, [الأعراف / ۱۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قول از سدی و حسن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۷۱, [الأعراف / ۱۵۵] همچنین در سوره بقره آیات ۵۵ و ۵۶ نیز آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و خر موسی صعقاً﴾ اعراف / ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿و إذْ نتقْنا اْلجبل فوقهم کأنه ظلة ٌ﴾ اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿و ظنوا أنه واقع بهم ﴾ اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. ﴿خذوا ما آتیناکم بقوة﴾: اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۱۰۶, [الأعراف / ۱۷۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرفته و در حالی که به کوه می‌نگریستند خدا را سجده کردند۱ و از این جهت سجده یهود به یک سمت از صورت است و این پیمان در حال بالا رفتن کوه بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== گوساله پرستی ====&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل منتظر بودند تا موسی پس از سی روز بازگردد، ولی موسی بدون این که پیش بینی کرده باشد، غیبتش طول کشید و به چهل روز رسید. بنی اسرائیل به فکر فرورفتند و گفتند: موسی پیمان خود را شکسته است، و ما را رها ساخته است، در حالیکه ما شدیداً نیاز به راهنمایی و ارشاد داریم. این خلف وعده نبود، زیرا هرگاه چهل روز، دور باشد سی روز هم دور بوده و بقول خود وفا کرده است و این قول از امام باقر است .۳ &lt;br /&gt;
در همین حال، سامری فرصت را غنیمت شمرد و به مردم گفت: باید شما برای خویش خدایی انتخاب کنید، زیرا موسی دیگر بازنمیگردد، او رفت تا خدای شما را بیابد ولی حتماً راه را گم کرده که آمدنش به تأخیر افتاده و به وعده خود وفا نکرده است .۴ سامری این سخن را وقتی گفت که ضعف روحی و تمایل به کج روی در بنی اسرائیل تقویت شده بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر منشأ گوساله پرستی بنی اسرائیل از آن جا بود که آن‌ها پس از عبور از دریا به قومی برخوردند که سرگرم پرستش بت‌ها بودند. ابن جریح گوید: بت آن‌ها به شکل گاو بود و همین، منشأ گوساله پرستی اسرائیلیان شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان گفتند: موسی، برای ما هم چیزی آماده ساز تا مثل این قوم، به عبادتش پردازیم ۶. این آیه دلالت دارد بر این که آن‌ها بعد از دیدن آن همه معجزات روشن هنوز هم در جهالت بودند و فکر می‌کردند عبادت غیر خدا هم جایز است و توجه نداشتند که بت شایسته پرستش نیست. این سخن کفر آمیز را ممکن است جاهلان قوم گفته باشند، نه مؤمنان. علت این پیشنهاد این بود که انسان هر چه را ببیند، به آن مایل می‌شود و می‌خواهد داشته باشد و یا ممکن است آن‌ها تصور کرده باشند که از راه عبادت بت هم می‌شود به خدا تقرب یافت و الا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. (هنگامی که از شما پیمان گرفتیم و کوه را بر فراز سر شما بالا بردیم که: آنچه به شما دادیم (کتاب خدا) محکم بگیرید و مندرجات آن را به خاطر بیاورید باشد که پرهیزکاری کنید) بقره / ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۰۲, [البقرة/ ۶۴  ۶۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۰, [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۰, [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قالوا یا موسی اجعل ْ لنا إلهاً کما لهم آلهة ٌ﴾ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها معتقد بودند که خداوند شبیه چیزی نیست و هیچ چیز نمی‌تواند با خداوند برابری کند. موسی در جواب آن‌ها گفت: شما مردمی نادان هستید۱ و از عظمت و صفات خداوند بیخبرید. اگر خدا را درست شناخته بودید، چنین خواهشی نمی‌کردید. آیا جز خداوند یکتا، برای شما خدایی دیگر جستجو کنم ۲که به پرستش آن بپردازید؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابن‌عباس نقل شده است که «سامری» مردی به نام «میخا» و یا «موسی» و گاوپرست بود او اگر چه در ظاهر به موسی ایمان آورده بود ولی در دلش هم چنان علاقه به گاوپرستی داشت .۴ وقتی موسی به طور رفت و هارون باقیماند، به مردم گفت شما مقداری آلات زینت و آرایش را از فرعونیان با خود آورده و گناه آن را بر خود قرار داده‌اید هم اکنون خود را پاک کنید. هارون دستور داد آتشی برافروختند و گفت هر چه دارید در آن بیفکنید بنی اسرائیل نیز زینت آلات را که داشتند آورده و در آن می‌انداختند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامری از این کوردلی و زمینه آماده گمراهی استفاده کرد و طلاهای مردم را که برای زینت و آرایش عید خود فراهم کرده بودند، جمع‌آوری کرد و سپس گودالی کند و طلاها را در آن ریخت و پس از آن آتشی افروخت و از آن طلاهای ذوب شده گوساله‌ای زرین ساخت ۶ ابو علی جبائی می‌گوید در آن بطوری خاص ّ منافذ و سوراخ‌ها قرار داد بطوری که باد داخل آن‌ها می‌شد و صدایی شبیه صدای گاو می‌داد۷ و مردم را به پرستش و عبادت آن دعوت کرد. بنی اسرائیل که در عقیده خود ضعف داشتند در این امتحان شکست خوردند و به گوساله پرستی روی آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون که این وضعیت را دید، پیش از مراجعت موسی از روی موعظه و نصیحت به آن‌ها گفته بود که خداوند در پرستش بر شما سخت گرفته است ۸. خدای یکتا را بشناسید و او را بپرستید و گوساله پرستی نکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إنکم قوم تجهلون موسی ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أ غیر الله أبغیکم إلهاً﴾ اعراف / ۱۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷ و ۳۸, [الأعراف / ۱۴۰  ۱۳۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱، ص ۱۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۴. در این که پیکره گوساله چگونه صدای گوساله می‌داد، اختلاف است. برخی گفته‌اند: سامری مقداری خاک از جای پای اسب جبرئیل که برای شکافتن دریا آمده بود برداشت و در دهان گوساله ریخت و تبدیل به گوشت و خون شد و جان گرفت. برخی گویند او حیله‌ای بکار برده بود که هوا در دهان آن داخل می‌شد و تولید صدا می‌کرد طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۵۹, [الأعراف / ۱۴۹  ۱۴۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طه / ۹۰. ﴿و لقد قال لهم هارون من قبل یا قوم إنما فتنْتم به ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا پیروی کنید و فرمانم را اطاعت کنید و دست از اطاعت سامری و گوساله پرستی بردارید. بنی اسرائیل جواب دادند: ما دست از پرستش گوساله برنمیداریم تا موسی برگردد و تصمیم خود را در مورد گوساله پرستی بگیرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون با وفاداران ثابت قدم که ایمان خود را حفظ کرده بودند باقی ماند و از درگیری با گمراهان و بیگانگان اجتناب کرد، زیرا گوساله پرستان متحد شده بودند و هر دم بیم گسترش فتنه و آشوب، هارون را تهدید می‌کرد. ۲ گویند او به همراه ۱۲ هزار نفر از آن‌ها کناره گیری کرد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که موسی در طور سینا به سر می‌برد، پروردگار او را از سرگذشت قوم و مکر سامری آگاه ساخت و گفت: ای موسی! ما قوم تو را در غیاب تو آزمایش کردیم ۴ و سامری آنان را گمراه ساخت. ۵ و بر آن‌ها لازم شمردیم که دقت کنند و بدانند که گوساله خدا نیست .۶ واین امتحان بعد از رفتن تو بود که سامری ایشان را دعوت به گمراهی کرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی از میقات با خشم و اندوه شدید به سوی بنی اسرائیل برگشت ۸. علت تأثر موسی این بود که می‌ترسید نتواند آن‌ها را به راه راست برگرداند. ۹ از دور صدای هیاهو و فریاد قوم را شنید، حقیقت مطلب را دریافت و از وضع آنان آگاه شد، زیرا گوساله پرستان در اطراف گوساله‌ای به رقص و پایکوبی مشغول بودند. با مشاهده این صحنه، آتش غیظ و غضب در موسی شعله‌ور شد و الواحی که در دست داشت به زمین افکند و به سوی هارون شتافت و سر برادر را گرفته به سوی خویش کشاند و گفت: چرا وقتی دیدی قوم گمراه شده‌اند، روش مرا دنبال نکردی؟! چرا مفسدین را بیرون نراندی و با گمراهان مبارزه نکردی تا آتش کفر و طغیان را هرچه زودتر فروبنشانی. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به قوم گفت: به ایشان گفت: مگر نه خداوند به شما وعده راست داده بود۱۱ که تورات را برای شما بفرستد تا به محتویات آن آگاه شوید و طبق دستور آن عمل کنید و سزاوار پاداش گردید؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قالوا لن نبرح علیه عاکفین حتی یرجع إلینا موسی﴾ طه / ۹۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۸۵. ﴿فإنا قد فتنا قومک ﴾&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. چنان‌که می‌فرماید: ﴿أ حسب الناس أن یتْرکوا أن یقولوا آمنا و هم لا یفْتنون ﴾ آیا مردم گمان می‌کنند که چون گفتند ایمان آوردیم، متروک می‌مانند و گرفتار امتحان نمی‌شوند؟ عنکبوت / ۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿من بعدک و أضلهم السامری ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طه / ۸۶. ﴿فرجع موسی إلی قومه غضْبان أسفاً﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵, [طه / ۸۶  ۷۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿قال یا قوم أ لم یعدکم ربکم وعداً حسناً﴾ طه / ۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مدت دوری من از شما زیاد شده بود؟ یا می‌خواستید با پرستش گوساله، گرفتار خشم خدا شوید؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی که سخت خشمگین شده بود به سرزنش هارون پرداخت و گفت: چرا تو و افراد مؤمن از من، پیروی نکردید و با آن‌ها بجنگ نپرداختید۲ یا این که چرا به دنبال من به کوه طور نیامدید؟! آیا امر مرا عصیان کردی؟ ۳ زیرا موسی به هارون گفته بود: در میان قوم، جانشین من باش و اصلاح کن و براه مفسدان نرو چون هارون در میان ایشان مانده و در جلوگیری ایشان مبالغه نکرده بود، از این رو موسی به او گفت: امر مرا عصیان کردی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌هایی که گوساله پرست نشده بودند، گفتند: مخالفت وعده تو به اختیار ما نبود۴. زیرا نمی‌توانستیم گوساله پرستان را از کار زشتشان باز داریم. آن‌ها زیاد بودند و ما کم. در روایت است که فقط دوازده هزار نفر از قوم گوساله پرست نشده بودند و بقیه که هفتصد هزار نفر بودند همه گوساله پرست شده بودند؛ بنابراین، دوازده هزار نفر از عهده هفتصد هزار نفر برنمیآمدند. ۵ حسن گوید؛ جز هارون، همه آن‌ها به پرستش گوساله پرداخته بودند، زیرا موسی گفت: ﴿رب اغْفر لی و لأخی﴾ (خدایا خودم و برادرم را بیامرز) و اگر غیر از آن دو، مؤمن دیگری هم باقیمانده بود، موسی در حقش دعا می‌کرد. دیگران گفته‌اند: بعضی از قوم به پرستش گوساله پرداختند. ۶&lt;br /&gt;
در این جا در حقیقت مردم سزاوار ملامتند نه هارون. این که به هارون می‌گوید: می‌خواستی از ایشان جدا شوی، در حقیقت ملامتی است برای خود مردم نه هارون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: پسر مادر سر و ریشم را نگیر۷. برخی گویند: در حقیقت موسی هارون را به منزله خودش می‌دانست و به همین جهت ریش او را گرفت. زیرا موسی هارون را گناهکار نمی‌دانست. چنان‌که خودش را هم گنهکار نمی‌دانست .۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ ﴿أ فطال علیکم اْلعهد﴾ ﴿أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم ﴾ طه / ۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا هارون ما منعک إذْ رأیتهم ضلوا ألا تتبعن ﴾ طه / ۹۲ و ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿اخْلفْنی فی قومی و أصْلح و لا تتبع سبیل اْلمفْسدین ﴾ اعراف / ۱۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا ما أخْلفْنا موعدک بمْلکنا﴾ طه / ۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال یا بن أم لا تأْخذْ بلحیتی و لا برأْسی﴾ (گویند: در آن وقت معمول بود که سر و ریش را بگیرند. چنان‌که در عصر ما معمول است که دست را بگیرند یا دست بگردن بشوند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان، ج ۱۶، ص ۶۴, [طه / ۹۶  ۸۷,].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: پسر مادر، قومی که مرا در میان آن‌ها گذاشتی، دست از حمایت من کشیدند و مرا ضعیف کردند و بخاطر این که با آن‌ها مخالفت کردم، نزدیک بود مرا بکشند۱ حسن گوید: هارون برادر پدری و مادری موسی بود. لکن در این جا او را فرزند مادر خطاب کرد تا عواطف او را بیشتر برانگیزد. کاری نکن که ظاهراً موجب اهانت من بشود۲ و آن‌ها شاد گردند و در اظهار خشم، مرا با گوساله پرستان قرار مده. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون حضرت هارون به ذکر عذرها پرداخته، می‌فرماید: اگر از ایشان جدا می‌شدم و با آن‌ها می‌جنگیدم، در میان ایشان تفرقه می‌افتاد. ۵ برخی به تو می‌پیوستند و برخی با سامری به پرستش گوساله ادامه می‌دادند و برخی به حال شک باقی می‌ماندند. وانگهی من اطمینان نداشتم که اگر آن‌ها را ترک کنم، در میان ایشان جنگ و خونریزی واقع نشود و به خاطر سامری و گوساله اش حوادث ناگواری اتفاق نیفتد. لکن با بودن من در میان ایشان، جنگ و خونریزی، واقع نشد و من به اندازه‌ای که مصلحت بود، آن‌ها را از انحراف و اقدامات نامناسب، منع کردم و به آن‌ها گفتم: این فتنه و آزمایشی است برای شما؛ و ترسیدم به من بگویی به وصیت تو عمل نکرده‌ام، زیرا به من گفته بودی: جانشین باش و اصلاح کن. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بود عذرها و این عذر از رأی پسندیده هارون حکایت می‌کند. همین که بیگناهی هارون آشکار شد، موسی گفت: پروردگارا مرا و برادرم را بیامرز ۷ و به این وسیله متوجه خداوند شد. منظور این نیست که از او و برادرش گناهی سر زده بوده و حالا طلب مغفرت می‌کند، زیرا طبق دلائل قطعی، انبیاء مرتکب کار زشت نمی‌شوند. جبائی گوید: موسی با این دعا خواست به بنی اسرائیل بفهماند که این کار را که با هارون کرد، به خاطر خطای هارون نبود، بلکه درست مثل این است که شخص خشمگین به خودش صدمه می‌زند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی به سامری روی آورده، به او گفت: چه کار ناگواری کردی؟ چه چیز تو را به این کار واداشت ؟۹ سامری در جواب گفت: چیزی دیدم یا چیزی فهمیدم که آن‌ها ندیدند و نفهمیدند، من کفی از خاک پای اسب جبرئیل برداشتم و در پیکره گوساله ریختم. نفس من این کار را در نظرم زینت داد. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال ابن أم إن اْلقوم استضْعفونی و کادوا یقْتلوننی﴾ طه / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلا تشْمت ْ بی اْلأعداء﴾ اعراف / ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لا تجعْلنی مع اْلقوم الظالمین ﴾ [الأعراف / ۱۵۱  ۱۵۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿إنی خشیت أن تقول فرقْت بین بنی إسرائیل ﴾ طه / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. اعراف / ۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۴, [الأعراف / ۱۵۱  ۱۵۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿قال فما خطْبک یا سامری﴾ طه / ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿قال بصرت بما لم یبصروا به فقبضْت قبضة ً من أثر الرسول فنبذْتها و کذلک سولت ْ لی نفْسی﴾ :طه / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به سامری گفت: برو که سزای تست که در دوره حیات بگویی: تماسی نیست ۱. درباره معنای این جمله اختلاف است. برخی گویند: بنا به فرمان خداوند او به مردم می‌گفت که با او نیامیزند و ننشینند و نخورند تا همیشه در مضیقه باشد؛ بنابراین او به مردم می‌گفت: کسی بامن تماس نگیرد و من هم با کسی تماس نمی‌گیرم. ابن‌عباس گوید: تنها در مورد خود سامری نبود. بلکه شامل فرزندانش هم می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامری بر حسب این دستور در بیابان‌ها به سر می‌برد و همدم حیوانات وحشی بود. او و فرزندانش برای همیشه گرفتار این کیفر شدند و اگر کسی با آن‌ها تماس پیدا می‌کرد، هر دو گرفتار تب می‌شدند؛ و در روز قیامت هم وعده عذابی دارد که نمی‌تواند از آن فرار کند، روزی که با گناهان خویش به آتش کشانده می‌شود تا کیفر عمل ناشایست خود را ببیند و او در بد جایگاهی گرفتار خواهد شد. امام صادق می‌فرماید: موسی می‌خواست سامری را بکشد. خداوند فرمود او را نکش زیرا سخی است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی متوجه قوم خویش شد و گفت: مگر پروردگارتان به شما وعده شایسته‌ای نداد؟! آیا این مدت به نظر شما طولانی آمد؟! و یا خواستید خشم و غضب الهی متوجه شما گردد که به عهد خود وفا نکردید؟!&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل گفتند: ما به اختیار خود عهدشکنی نکردیم، ما بخشی از طلاهای زینتی فرعونیان را که بر گردن خود حمل می‌کردند، با خود آورده بودیم، سامری آن طلاها را به صورت گوساله‌ای درآورد که دارای صدایی بود و بدین وسیله ما را فریفت و از راه راست منحرف ساخت. گوساله پرستان از لغزش خویش پشیمان گشتند و از خدای خود طلب آمرزش کردند و گفتند: اگر پروردگار به ما ترحم نکند و ما را نبخشد ما از زیانکاران خواهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون خداوند به تهدید ایشان پرداخته، می‌فرماید: آنان که گوساله را به خدایی گرفتند و پرستش کردند، به زودی گرفتار کیفر خداوند خواهند شد. ۳ در این جا به جای وعده آتش، غضب را بکار برد، زیرا برای بازداشتن از کار زشت مؤثرتر است. اینان در زندگی این جهان نیز دچار خواری و پستی خواهند شد. ۴ زجاج گوید: خواری آن‌ها در این جهان این است که فرمان یافتند که یکدیگر را بکشند. ۵ موسی به آنان گفت: شما به خاطر گوساله پرستی خویش درباره خود ستم کرده‌اید. بنی اسرائیل گفتند: تکلیف ما چیست؟ موسی به آنان پاسخ داد: در پیشگاه خدای خویش بازگشت و توبه کنید. بار دیگر سؤال کردند راه توبه را برای ما بیان فرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال فاذْهب فإن لک فی اْلحیاة أن تقول لا مساس ﴾ طه / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۶ و ۶۵ و ۶۹ [طه / ۱۰۷  ۹۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إن الذین اتخذوا اْلعجل سینالهم غضب من ربهم ﴾ اعراف / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و ذلة ٌ فی اْلحیاة الدْنیا﴾ اعراف / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۷ و ۶۸ [الأعراف / ۱۵۴  ۱۵۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی دستور داد، باید غسل کرده و کفن بر تن کنید، آن گاه یکدیگر را به قتل برسانید. تا طغیان نفس را درهم شکنید و شهوت آن را بکوبید. ۱ قرآن خود کیفیت توبه و بازگشت را بیان می‌کند. ۲ در این که چه کسی مأمور شد آنان را بکشد اختلاف است: بعضی می‌گویند: موسی فرمان داد که همه غسل کنند و کفن بپوشند و در صف تشکیل داده بایستند و هارون با ۱۲ هزار افرادی که به گوساله پرستی نگرائیده بودند آمد و آنان در حالی که شمشیرهای لب تیز در دست داشتند شروع به کشتن کردند تا هفتاد هزار تن کشته شد و خدا از گناه بقیه گذشت. بعضی گفته‌اند: آنان دو صف شده و هر کدام دیگری را می‌زدند تا هفتاد هزار کشته شد. قول سوم آن است که آنان را تاریکی شدید فرا گرفت و شروع به کشتن همدیگر کردند تا وقتی هوا روشن شد و معلوم گردید که هفتاد هزار نفر کشته شده است. روایت شده است در حالی که بنی اسرائیل یکدیگر را می‌کشتند موسی و هارون برای آنان دعا و طلب آمرزش می‌نمودند تا وحی آمد که دیگر همدیگر را نکشند و توبه باقیماندگان پذیرفته شد. ۳&lt;br /&gt;
ابن جریح می‌گوید: عّلت این که خدا فرمان داد بنی اسرائیل یکدیگر را بکشند این بود که اگر چه دسته‌ای از آنان گوساله نپرستیده و آن را کاری باطل و زشت دانسته بودند ولی گناه این دسته آن بود که دیگران را از گوساله پرستی نهی و منع نکردند لذا این فرمان سخت که عذاب و عقوبت شرک دسته‌ای و سکوت دیگران بود به آنان متوجه شد که همدیگر را بکشند و مردمی که با دیدن آن همه آیات توحید باز به کفر و شرک گرائیدند بیشک سزاوار چنین شکنجه و عقوبتی بودند. ۴&lt;br /&gt;
از این جریان می‌توان تعبیر لطیفی استخراج کرد و آن این است که کسی که گناه و فساد دیگری را می‌بیند در عین این که می‌داند او با این کار به جهنم نزدیک می‌شود اما امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند مانند این است که به کشته شدن او راضی شده یا از این بالاتر خود، او را کشته است و نکته ظریف تر این که به کشته شدن خود نیز راضی شده است زیرا در این جریان همه مکلف به کشتن شده بودند؛ و این می‌رساند که اگر جلوی آلودگی گناه توسط پاکان گرفته نشود حتی دامان خود آنان را نیز خواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فاقْتلوا أْنفسکم ﴾ بقره / ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۸ و ۱۷۷[البقرة/ ۵۴  ۵۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، [البقرة/ ۵۱ و ۵۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گوساله را، موسی سوزانده و نرم کرد و به دریا افکند و بدین طریق آثار این فساد نیز محو و عاملان آن به کیفر رسیدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یکی دیگر از مسائل مهم اولین حرکت حضرت موسی در مقابل این قوم ناسپاس و کافر بود. چون این قوم حس گرا بودند بنابر این حضرت با گفتار شروع نکرد بلکه ناراحتی خود را ابتدائاً در عمل نشان داد به این نحو که الواح مقدس را انداخت واین به آن معناست که شما با این کار شریعت و دین خود را به زمین انداختید و نادیده گرفتید سپس قبل از همه به برادر خود متعرض شد تا به همه بفهماند که این مسئله آنقدر با اهمیت است که اصلاً مراعات فرد در آن لحاظ نمی‌شود حتی اگر آن فرد نزدیک‌ترین فرد به من یا صاحب مقامی از طرف من باشد و اگر قرار به توبیخ و مجازات باشد هیچ‌کس مستثنا نیست بنابراین این حرکت حضرت ضربه بزرگی برای این قوم ظاهر بین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سرگردانی قوم بنی اسرائیل ====&lt;br /&gt;
در عصر بنی اسرائیل قوم دیگری که خدا آنان را برگزیده باشد و از منافع جهان برخوردار و نعمت‌های الهی بر آنان جاری باشد و برای برکات زمین انتخاب شده باشند وجود نداشت. خدا آنان را پس از سال‌ها گرفتاری در ظلم و ستم فرعون نجات داد، سپس فرعون را در مقابل دیدگان ایشان به هلاکت رساند و پس از آن آزادشان ساخت، آزادی آنان پس از سالیان متمادی بندگی و ذلت، نصیبشان گشت. آن‌ها قومی گمراه و نادان بودند و خدا پیغمبرانی را از بین آن‌ها برگزید که آنان را راهنمایی نمایند و چون در آن بیابان بیآب و علف از او آب طلبیدند که از عطش رها شوند، سنگ را برایشان شکافت تا دوازده چشمه آب از آن جاری شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برای قوت و روزی آن‌ها «من» و «سلوی» (مرغ بریان و ترنجبین) را برایشان نازل ساخت و نعمت‌هایی به بنی اسرائیل بخشید که به هیچ‌یک از جهانیان نداده بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا برای تکمیل نعمت و اتمام مرحمت و احسان به قوم بنی اسرائیل، به موسی وحی کرد که آنان را به سرزمین مقدس (شام) کوچ دهد، سرزمین مقدس همان سرزمین موعودی است که خدا به ابراهیم خلیل وعده داد که آن را ملک اولاد صالح وی قرار دهد و به پیروان دین وی واگذار نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۰, [البقرة/ ۶۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بنی اسرائیل به علت تحمل ستمگری فرعونیان و ظلم پیاپی آن‌ها، به خواری و پستی عادت کرده بودند. تدبیر زندگی از آن‌ها سلب شده بود و آماده هر ذلتی بودند، تا جایی که به شکنجه خو گرفته بودند و ضعف و درماندگی برای آنان مطلوب بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم بنی اسرائیل به محض این که شنیدند باید برای تصرف سرزمین پر برکت اریحاء با طایفه حیثیان و کنعانیان بجنگند و آن‌ها را از سرزمین‌های خود بیرون کنند، وحشت زده و هراسناک شدند و از روی ضعف و زبونی گفتند: ای موسی، در سرزمین مقدس مردی نیرومند و سختگیر هستند. ۲ ما هرگز داخل نمی‌شویم تا آن‌ها خارج شوند. گویا بنی اسرائیل انتظار داشتند که تصرف شهر اریحاء نیز به وسیله معجزه و اعمال خارق‌العاده صورت بگیرد، سپس آن‌ها با آسایش خاطر و بدون هرگونه زحمت و آسیب احتمالی، همانند ضعیفان عاجز و ذلیلان ترسو، در صحت و سلامت وارد شهر گردند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو تن از آن‌هایی که از خدا می‌ترسیدند و به آن‌ها نعمت دینداری بخشیده بود، گفتند. به دروازه شهر داخل شوید که هرگاه داخل شوید، پیروز خواهید شد و اگر ایمان دارید، به خداوند توکل کنید. ۴ بنی اسرائیل در مقابل این پند و اندرزها به بیان ترس و اعلان وحشت خود پرداختند و به مخالفت و تمرد خویش افزودند و در نهایت به موسی جمله‌ای گفتند که برای او قابل تحمل نبود، گفتند: ای موسی، تو و خدایت بروید و با جباران بجنگید ۵. ما در این جا هستیم، تا وقتی که بر آن‌ها پیروز گردی و بسوی ما باز گردی. در آن وقت ما داخل شهر می‌شویم. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن گوید: این سخن آنان، دلیل است بر این که: آنان «مشبهه» بودند. ۷. به همین جهت، گوساله را پرستش کردند؛ و اگر خدا را شناخته بودند، چنین نمی‌گفتند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء)، همان ص: ۲۰۷و ۲۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا یا موسی إن فیها قوماً جبارین ﴾ مائده / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۰ و ۲۷۴ [المائدة/ ۲۴  ۲۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿فاذْهب أْنت  و ربک فقاتلا﴾ مائده / ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۱ [مائده / ۲۴  ۲۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مشبهه، فرقه‌ای هستند که شما را شبیه موجودات جسمانی می‌پندارند. چنان‌که در تورات هم مطالبی از قبیل کشتی گرفتن خدا با یعقوب و ... وجود دارد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع موسی متوجه شد که جز برادرش هارون، یار و یاوری ندارد که بتواند به او اعتماد و اطمینان کند و این دو نفر توان درگیری با نیروهای آماده و سربازان آزموده شهر را ندارند، لذا رو به سوی آسمان کرد و گفت: «بارخدایا! من جز بر خود و برادرم مالک و فرمانروا نیستم، بین ما و فاسقین حکم کن و ما را از آن‌ها جدا ساز». ۲ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال به موسی فرمود بنابراین سرزمین مقدس بر آن‌ها حرام خواهد بود۳ و آن‌ها به مدت چهل سال در مسافتی به طول شش فرسخ که میان سرزمین مقدس و آن بیابان بود، حیران ماندند۴، این معنی از ربیع است حسن و مجاهد گویند: آن‌ها شب را به صبح و روز را به شب می‌رساندند، بدون این که بدانند کجا هستند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سرگردانی تا آنجاست که پیرانشان بمیرند، زمامدارانشان هلاک گردند و پس از آنان نسلی نو که عزت نفس دارد و بزرگوارند بوجود آید تا به جنگ و جهاد بپردازد و مرگ باعزت را بر زندگی در ذلت ترجیح دهند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر مفسران گویند موسی و هارون نیز در آن بیابان با ایشان بودند و به قولی آن‌ها همراهشان نبودند، زیرا این سرگردانی عذابی بود برای آن‌ها و پیامبران را عذابی نیست. خداوند به موسی دستور داد که بر هلاکت آن‌ها تاسف نخورد، زیرا مردمی فاسق و تبهکار بوده‌اند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در سوره بقره می‌فرماید:﴿و ظلْلنا علیکم اْلغمام ... ﴾۸ ما ابرها را سایبان شما قرار دادیم و بر شما من و سلوی نازل کردیم. سبب فرود آمدن من و سلوی بر بنی اسرائیل این بود که خداوند به کیفر این گناه، و فرار از جنگ آنان را در بیابان تیه گرفتار کرد به این ترتیب که هر صبح مقداری راه را می‌پیمودند ولی عصر در همان جای صبح بودند تا مدت چهل سال در آن وادی بودند و موسی و هارون همان‌جا از دنیا رفتند تا یوشع بن نون مبعوث شد. آنان وقتی به این کیفر رسیدند و در وادی تیه سرگردان ماندند از کرده خودشان پشیمان شده توبه کردند و سپس مورد لطف خدا قرار گرفتند بطوری که هر گاه از گرمای خورشید اذیت می‌شدند ابر بر سر آن‌ها سایه می‌انداخت و بر آنان من و سلوی فرستاد بدین ترتیب که از طلوع فجر تا طلوع خورشید من فرود می‌آمد و هر چه برای یک روز احتیاج داشتند می‌گرفتند؛ و شب‌ها نوری از آسمان نازل می‌نمود تا مانند چراغ، مکانشان را روشن گرداند. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿ رب إنی لا أملک إلا نفْسی و أخی﴾ مائده / ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال فإنها محرمة ٌ علیهم ﴾ مائده / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أربعین سنة ً یتیهون فی اْلأرض ﴾ مائده / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۸ [المائدة/ ۲۷  ۲۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فلا تأْس علی اْلقوم اْلفاسقین ﴾ مائده / ۲۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. بقره / ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. همان، ج ۱، ص ۱۸۶ ۱۸۴, [البقرة/ ۵۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پس از مدتی آنان گفتند ای موسی ما دیگر به یک نوع خوراک صبر نتوانیم کرد از خدایت بخواه تا آنچه زمین می‌رویاند مانند سبزی و خیار و گندم و عدس و پیاز برای ما بیرون آورد موسی گفت چگونه پست را با بهتر عوض می‌کنید؟ به شهری فرود آئید که هر چه خواستید مهیا است و ذلت و خواری بر آنان (یهود) مقرر شد و به غضب خدا مبتلی شدند زیرا آیات خدا را انکارمی کردند و پیامبران را به نا حق می‌کشند، از این جهت که نافرمانی و تجاوز کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند به آن‌ها گفت به این دهکده داخل شوید و از آن هر چه میل دارید بخورید که فراوان و بی زحمت برای شما مهیا است و از آن در، سجده کنان وارد شوید و بگوئید خدایا ببخش ما را تا از خطای شما درگذرم و نیکوکاران را افزایش دهم .۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کسانی که ظلم و گناه کردند فرمان خدا را تغییر دادند۳ و غیر از آن سخنی را که باید بگویند گفتند و به جای این که بگویند «حطه» گفتند حنطه (گندم) و در هر حال مقصودشان استهزاء و تمسخر بود و نیز مأمور بودند که خم شده از آن در وارد شوند برای این که ناچار باشند به همین حال داخل شوند در پائین آمده بود ولی آنان به این دستور عمل نکردند و نشسته از در گذشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بر کسانی که ظلم کردند یعنی بدان چه مأمور بودند عمل نکردند و آن را تغییر دادند عذابی از آسمان نازل کردیم بدان جهت که فاسق بودند و گناه کردند .۴ گویند با بیماری طاعون در یک ساعت بیست و چهار هزار نفر از بزرگان و پیر مردهایشان هلاک شدند و فرزندانشان باقیماند و در نتیجه علم و عبادت از آنان رفت و ۵ از دست دادن افاضل و دانشمندانشان عذابی برای باقیماندگان شد ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان ذبح گاو ====&lt;br /&gt;
در بین بنی اسرائیل پیرمردی از بندگان شایسته خدا زندگی می‌کرد که سال‌های زیادی از عمرش سپری شده بود و احساس می‌کرد که مرگ او نزدیک است، او پیرمردی صالح بود و از مال دنیا تنها گاو ماده‌ای داشت وبا دلی پاک با خدای خود مناجات می‌کرد و می‌گفت: بار خدایا این گاو را به امانت به دست تو سپردم، تا پس از این که پسر صغیرم بزرگ شد به او بازگردانی! پیرمرد از دنیا رفت وکودک یتیم او به چراندن گاو ادامه داد وبه خدا امید داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۱۹۲ [البقرة/ ۶۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فبدل الذین ظلموا ... ﴾ بقره / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فأْنزْلنا علی الذین ظلموا ... ﴾ بقره / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۸۹, [البقرة/ ۵۹  ۵۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اقتباس از: بقره / ۷۴ ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان بنی اسرائیل پیرمرد دیگری زندگی می‌کرد که از ثروت سرشار و زندگی مرفه برخوردار بود و خدا به او پسر یگانه‌ای عنایت کرده بود و پس از مرگ پدر این ثروت بیکران به وی می‌رسید، ولی فرزندان عموی این جوان چون از مال دنیا بیبهره بودند نسبت به او حسادت کردند و جوان را کشتند و طایفه دیگری را متهم ساخته و خون او را از این طایفه مطالبه نمودند. در پی این حادثه، آشوب و اختلافی بزرگ بپا شد و در این گیرودار بنی اسرائیل پناهگاه و مأمنی جز موسی نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس نزد موسی آمده و نزاع خود را مطرح ساختند و از وی خواهش کردند که حقیقت را آشکار سازد. موسی از خدای خود کمک طلبید تا مشکل قوم را حل کند. خدا دستور داد: گاو ماده‌ای را سر ببرید و به زبان کشته بزنید تا زنده شود و از قاتل خود خبر دهد. ۱&lt;br /&gt;
قوم گفتند: موسی ما را استهزاء می‌نمایی؟ ما درباره مقتول از تو پرسش نموده تو در پاسخ ما را امر به کشتن گاو می‌نمایی. عّلت این گفتار نبودن ارتباط میان دو امر جریان مقتول و کشتن گاو است به حسب ظاهر و آشنا نبودن آنان به حکمت این دستور زیرا که موسی تنها دستور کشتن گاو را بیان نمود و هدف از این دستور را روشن نکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت به خدا پناه می‌برم از این که در زمره نادانان باشم ۲. و این تعبیر دلالت دارد بر این که استهزاء جز از نادان صادر نمی‌شود زیرا کسی که استهزاء می‌کند یا خلقت و چگونگی آن را مورد استهزاء قرار می‌دهد و یا کرداری از کردارهای او را به باد سخریه می‌گیرد و هیچ‌کدام صلاحیت استهزاء ندارد زیرا که خلقت امری است غیر اختیاری و کردارهم اگر زشت و ناپسند باشد لازم است که صاحب آن آگاهی پیدا کرده و زشتی آن عمل به او معرفی گردد تا در نتیجه انزجار و دوری برای او حاصل شود و استهزاء در برابر آن نادرست است و در حقیقت خود عمل استهزاء زشت و گناه بزرگی است که جز از نادان سر نمی‌زند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس دستور دادیم: پاره از اعضاء آن گاو را بر بدن کشته زنید تا به بینید خداوند چگونه مردگان را زنده می‌کند و قدرت کامله خویش را به شما آشکار سازد شاید که فکر کنید و حقیقت را دریابید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل که هنوز در گمراهی بودند بار دیگر نزد موسی بازگشتند و باز سؤال پرسیدند. اگر بنی اسرائیل همان روزی که رسول خدا آنان را مأمور ساخته بود از دستور او پیروی می‌کردند و یک گاو را می‌کشتند، برای آنان کافی بود ولی آنان با بهانه جویی کارشان را مشکل تر کردند. آنان پرسیدند: این گاو چگونه گاوی است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۲, [البقرة/ ۷۳  ۷۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أعوذ بالله أن أکون من اْلجاهلین ﴾ بقره / ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، , ص ۲۱۱ و ۲۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فقْلنا اضْربوه ببعضها کذلک یحی الله اْلموتی و یریکم آیاته لعلکم تعقلون ﴾ [البقرة/ ۷۳  ۷۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا ویژگیهای دیگری از آن گاو را برای آنان توضیح داد: آن ماده گاوی است نه پیر و از کار افتاده و نه جوان کار نکرده، بلکه از جهت سن متوسط است. بنی اسرائیل با بهانه جویی از موسی خواستند تا رنگ گاو را نیز برای آن‌ها بیان کند. موسی پاسخ داد، خدا می‌گوید: این گاو به رنگ زرد زرینی است که بینندگان را شادمان می‌سازد. بر حیرت بنی اسرائیل افزوده شد و از درک این الهام الهی عاجز ماندند، گویا چیزی نشنیده بودند و به خاطر نمی‌آوردند لذا بار دیگر سئوال خود را تکرار کردند و عذر خواستند که در شناسایی گاو درمانده‌اند و امید داشتند که به خواست خدا راهنمایی و ارشاد شوند. پاسخ آنان آمد؛ این گاو آن قدر رام نباشد که زمین شیار کند و آب به کشتزار بدهد، از هر عیبی پیراسته و تمام بدنش یکرنگ است و علامتی در آن وجود ندارد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل پس از سعی و تلاش فراوان، گاوی با این وصف را نزد یتیمی یافتند که خدا به گاو او برکت داده بود، لذا با پرداخت مبلغ هنگفتی گاو را از او خریدند و آن را کشتند و طبق دستور موسی عمل کردند و قاتل را یافتند و به مقصود خود رسیدند و از تحیر و تردید در آمدند. ۲ این چنین زنده می‌کند خداوند مردگان را شاید شما قوه عاقله خویش را بکار بندید. ۳ زیرا که اگر از نیروی عقل استفاده نشود انسان همانند کسی است که فاقد این نیرو باشد و گفته شده مقصود این است که استفاده از نیروی عقل در امور دینی لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت انتخاب گاو هم برای این امر این است که آنان در زمان گذشته گاوپرست بودند و منظور این بود که با کشتن گاو عظمت و بزرگی آن که در گذشته معتقد بودند از بین برود و آنچه در نفس آنان درباره صلاحیت گاو برای پرستش راه پیدا کرده بود زائل گردد. هم چنین قوم موسی قربانی را از بزرگ‌ترین راه‌های نزدیکی به خداوند می‌دانستند از این رو پروردگار دستور داد در این مشکل بزرگ قبلاً راه تقربی پیدا کرده و قربانی کنند تا خداوند دعایشان را به هدف اجابت برساند و علاوه بر این موضوع، درس کّلی یاد گرفتندکه در تمام حوادث و مشکلات قبلاً وسیله تقربی به کار برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۲۰۸, [البقرة/ ۷۱  ۶۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۱ ۲۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۸ و ۲۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قارون۱ ====&lt;br /&gt;
قارون از طایفه موسی ۲ و پسر خاله او بود. چنان‌که از امام صادق روایت شده است. ابن جریح گوید: پسر عموی موسی بود. زیرا قارون پسر یصهر بن فاهث و موسی پسر عمران بن فاهث بود. او بواسطه گنج‌ها و ثروت‌های فراوان، در مقابل بنی اسرائیل به قدرت نمایی و خودنمایی پرداخت و بر آن‌ها تعدی کرد. این معنی از قتاده است. وی گوید: قارون را بواسطه زیبایی صورت «منور» می‌خواندند و در میان بنی اسرائیل هیچ‌کس تورات را بهتر از او نمی‌خواند؛ ولی مثل سامری منافق بود و بر آن‌ها تعدی کرد. سعید بن مسیب و ابن‌عباس گویند؛ او از طرف فرعون بر بنی اسرائیل حکمرانی می‌کرد و هنگامی که بنی اسرائیل در مصر بودند بر آن‌ها ستم می‌کرد. برخی گویند؛ او لباس خود را یک وجب از لباس بنی اسرائیل بلندتر کرده بود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در حفظ تورات سعی فراوان داشت. خدا به قارون زندگی سعادتمند و رزق و روزی فراوانی عنایت کرده بود. او به قدری از اسباب سعادت و رفاه دنیوی بهره‌مند بود که کمتر کسی مانند او وجود داشت. ثروت او سرشار و خزائن او از اموال انباشته بود، صندوق‌هایش مملو از پول بود و برای انبار آن‌ها به قدری صندوق فراهم کرده بود که حفظ و حمل و نقل کلید آن‌ها و دفاتر حسابش برای هرکس ممکن نبود و مردان قوی هیکل را می‌طلبید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در بین بنی اسرائیل زندگی مرفهی داشت، لباس‌های فاخر می‌پوشید و بدون زینت از منزل خود خارج نمی‌شد. کاخ‌های آسمان خراشی برای خود ساخته و نوکران فراوانی برگزیده بود، احشام و حیوانات زیادی در اختیار داشت. او به قدری ثروت داشت که به هرچه علاقه پیدا می‌کرد و به آن حریص می‌شد، آن را برای خود آماده می‌کرد و حرص و ولع او به مال دنیا، سیری ناپذیر بود و شادی او در افزایش مال و فزونی سیم و زر بود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید به او گنج‌هایی دادیم که کلیدهایش را گروهی نیرومند به دشواری حمل می‌کردند۵. درباره آن گروه (عصبه) اختلاف است. برخی گویند: بین ده تا پانزده نفر و برخی گویند: بین ده تا چهل نفر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اقتباس از: قصص / ۸۳ ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۲﴿إن قارون کان من قوم موسی﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۳ و ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۵﴿و آتیناه من اْلکنوز ما إن مفاتحه لتنوأ باْلعصْبة أولی اْلقوة﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خردمندان بنی اسرائیل گاه گاهی او را از ادامه این رویه برحذر می‌داشتند و به قارون می‌گفتند: به سبب گنج‌ها سبک سری و شادی مکن که خدا مردمی را که چنین باشند دوست نمی‌دارد۲٫۱ و از سرپند و نصیحت به او می‌گفتند: فراموش نکن که ثروت از ابتدای جهان تاکنون زینت و ابزار بهجت دنیا بوده است. اما هرکس که دلباخته دنیا شود، خودخواه، مغرور و خودسر می‌گردد و گمان می‌کند کسی بر او فضیلت ندارد و سایر مردم از نژاد او نیستند و آن‌ها فقط برای خدمت او خلق شده‌اند، لذا هرگاه او سخن می‌گوید، مردم باید با سرافکندگی گوش کنند و هرگاه اشاره کرد باید آماده باشند، موقعی که کسی را احضار می‌کند، باید فوراً حاضر گردد، باید مردم مسخّر و زیردست او باشند و یا حد اقل اظهار ارادت کنند و اگر چنین نکردند و یا زمزمه مخالفت سردادند باید آماده پذیرش مجازات باشند و محرومیت‌ها، مخصوص کسی است که دست از خدمت او بردارد و یا در برآوردن امیال او سستی به خرج دهد و به این صورت هرگونه ظلم و ستم را بر مردم روا می‌دارد و پیوسته ثروت و مکنت خود را به رخ مردم می‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای کاش این ثروتمندان از خودخواهی خویش می‌کاستند و راه صحیح را می‌پیمودند و این موضوع را درک می‌کردند که تنها ثروت، موجب تواضع دیگران نمی‌شود و آنان را مرید انسان نمی‌سازد، بلکه مردم شیفته احسان و حسن معاشرت هستند. اما قارون در مورد مردم منت و آزار روا می‌داشت و مال و ثروت خود را نه ابزار آسایش مردم که وسیله تخریب و فساد جامعه ساخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید ثروتمندان با احسان به مردم می‌توانستند قلب‌ها را متوجه خود سازند و بسیاری مفاسد اخلاقی را از خود دور کنند و از خشنودی خداوند و ثواب آن نیز بهره‌مند گردند. در این صورت به بهشت جاودان می‌رسیدند و سعادت دنیا و آخرت را برای خود حفظ می‌کردند ولی مال و ثروت چشم دل دنیاطلب را کور می‌کند و غرور و خودخواهی باعث می‌شود که فرد فقط انسان‌های متملق و فریبکار را ببیند و تنها سخنان منافقین را بشنود و آه و ناله مظلومان و محرومان برای او قابل درک نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل می‌دیدند، قارون بر طغیان و ستمگری خود اصرار می‌ورزد و همه روزه روش جدیدی در تجمل و آرایش خود به کار می‌گیرد و تنها در فکر افزایش مال و ثروت است و فقر و گرسنگی دیگران برای او اهمیتی ندارد. لباس‌های فاخر می‌پوشد، گرچه دیگران عریان و برهنه باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إذْ قال له قومه لا تفْرح إن الله لا یحب اْلفرحین ﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه آن که او راه ظلم و طغیان را پیش گرفته و با غرور و تکبر بر مردم منت می‌گذارد؛ لذا مردم تصمیم گرفتند او را از عواقب این رویه ناپسند برحذر دارند و خطاب به او گفتند: ای قارون! به مال دنیا دل خوش نکن، زیرا دلبستگی زیاد به مال دنیا موجب گمراهی می‌شود و خداوند گمراهان و دنیاپرستان را دوست ندارد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمنین بنی اسرائیل به قارون گفتند: از این نعمت‌ها که خداوند به تو داده است استفاده کن و در پی تحصیل آخرت باش و این اموال را در راه خیر انفاق کن و نصیب خود را از دنیا فراموش مکن یعنی در این جهان برای آخرت خود کوشش کن. همان طوری که خداوند درباره تو تفضل کرده است، تو هم درباره مردم تفضل کن ۲. یحیی بن سلام گوید: یعنی همان طوری که خداوند درباره تو نیکی کرده و به تو نعمت بخشیده، تو هم به وسیله اطاعت و انجام وظیفه نیکی کن .۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در ادامه به قارون گفتند: ما نمی‌خواهیم تو دست از مال و متاع دنیا برداری و از ثروت خود چشم بپوشی، بلکه می‌گوییم تو از مال و ثروت خود بهترین بهره را برداشت کن، اما به فقیران و مستمندان بیاعتنایی روا مدار و آن‌ها را فراموش نکن. همان طوریکه خدا به تو کرامت کرده، شما هم به مستمندان احسان کن، تا خدا تو را حفظ کند و اموالت را فزونی بخشد و خیر و برکت خود را بر تو جاری سازد! ای قارون! ما بیم آن داریم، با این روشی که تو در پیش گرفته‌ای خدا ثروتت را بگیرد و از بهشت خدا نیز محروم گردی! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلب قارون با حب دنیا آمیخته شد وثروتش بر خودخواهی و تکبر او افزوده است و این گونه کلمات در او نفوذی ندارد. قارون در مقابل پند و اندرز مشفقانه و نصایح حکیمانه مردم گفت: من احتیاجی به نصیحت شما ندارم، عقل من برتر و رأی من قاطع تر از شماست. اگر من این مال و ثروت را به دست آورده‌ام به خاطر این است که من از شما سزاوارتر و شایسته‌تر هستم. این مال بواسطه فضیلت و دانشی که دارم به من داده شده است ۴ و اگر شما هم دارای فضل و دانش من بودید، چنین ثروتی به شما داده می‌شد. ۵ این نصیحت‌ها را برای خویشتن ذخیره کنید و با آن‌ها امور خود را حفظ و اصلاح نمائید. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند منظور او این بوده که، این مال را خدا به این جهت به من داده که از من خشنود است و می‌داند که سزاوار آنم. این معنی با معنی اول نزدیک است. برخی گویند: مقصود قارون این است که این مال را با دانش و کوشش خود بدست آورده‌ام. تجارت‌ها و زراعت‌ها و کارهای دیگری که من کرده‌ام دیگران نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۱ و ۲۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۲﴿و أحسن کما أحسن الله إلیک ﴾ قصص / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۶ ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنما أوتیته علی عْلم ٍ عنْدی﴾ قصص / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. این معنی از قتاده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما برخی گویند: یک بخش از دانش کیمیاگری را موسی بقارون تعلیم داد و یک بخش به یوشع و بخش دیگری را به پسر هارون. قارون آن‌ها را فریب داد و همه را از آن‌ها آموخت .۱ مگر قارون نمی‌دانست که خداوند پیش از او بخاطر کفران نعمت کسانی را هلاک کرده بود که از او نیرومندتر و پر جمعیت تر بودند. نظیر قوم عاد و ثمود و ۲ قوم لوط و ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکبر و خودخواهی قارون را واداشت تا یک روز با لباس‌های فاخر و نفیس خود در میان مردم عبور کند و ثروت و مکنت سرشار خود را که خدا به او داده بود با کبر و خودخواهی به مردم عرضه دارد. بیچارگان و بینوایان بنی اسرائیل می‌دیدند که قارون با لباس‌های زیبا و بلند، با غرور و خودخواهی بر مرکبی راهوار سوار می‌شود و اطراف او را نوکرانش می‌گیرند. چشم‌های مستمندان به او خیره می‌شد و مردم برای دیدن او دست‌ها را بالای چشم‌های خود می‌گذاشتند تا او را بهتر ببینند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در میان چاکران و خدمتگزاران با زینتی خیره کننده، نزد بنی اسرائیل آمد. ۴ برخی گویند: همراهان او چهار هزار نفر سوار بودند که اسب‌های آن‌ها همه سرخ رنگ بود. برخی گویند: همراهان او کنیزان ماه رویی بودند که سوار بر قاطر بودند. زین قاطرها از طلا و آنچه در زیر زین‌ها بود پارچه‌های سرخ رنگ بود. برخی گویند: هفتاد هزار نفر با او بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کافران و منافقان و افراد سست ایمانی که نعمت‌های بهشت و آخرت را باور نداشتند، گفتند: کاش ما هم از دنیا چنین بهره فراوانی داشتیم و هم چون قارون از دنیا بهره‌مند بودیم .۵ آن‌ها که وعده خدا را تصدیق کرده، به آن ایمان داشتند به ایشان گفتند: وای بر شما، ثواب خدا برای کسانی که ایمان آورده، عمل صالح کنند، بهتر از مال و ثروت قارون است. ۶&lt;br /&gt;
دیدن قارون با این وضع آنان را مرعوب و مقهور خود می‌ساخت و چون خود در فقر و بدبختی گرفتار بودند، لذا به یکدیگر می‌گفتند: ای کاش ما ثروت قارون را داشتیم، همانا که او دارای ثروت فراوان و بهره عظیمی از جهان است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أ و لم یعلم أن الله قد أهلک من قبله من اْلقرون من هو أشد منْه قوةً و أکثر جمعاً﴾ قصص / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۶ ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فخرج علی قومه فی زینته ﴾ قصص / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال الذین یریدون اْلحیاة الدْنیا یا لیت لنا مثْل ما أوتی قارون إنه لذو حظ ٍّ عظیم ٍ﴾ قصص / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و قال الذین أوتوا اْلعْلم ویلکم ثواب الله خیر لمن آمن و عمل صالحاً﴾ قصص / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که پند و اندرز برای امثال قارون ثمری ندارد و خویشاوندی وی با موسی برای جلب عواطف وی کفایت نمی‌کند و نظاره فقیران او را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، باید شمشیر قانون از نیام درآید و پرده‌های ضخیم کبر و غرور را پاره کند و ظلمت‌ها را بشکافد تا بستر خیر و احسان در جامعه گسترده شود. همان‌طور که اگر امر به معروف بازبان کارساز نبود باید وارد عمل شد که البته آن هم با رعایت مراحل آن که از برخورد ملایم شروع شده و حتی تا مرحله برخورد سخت گیرانه و خشن پیش می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی با شدت و قدرت باید به قارون اعلام کند که زکات مال خویش را بپردازد و به فقرا و مستمندان احسان نماید. زیرا در مال او حق معینی برای فقرا و محرومان موجود است. اما قارون که در جهل کبر و غرور فرورفته است و توان فهم حقیقت را ندارد، به سخنان موسی اهمیت نمی‌دهد و او را مسخره می‌کند و مورد تهمت و افتراء قرار می‌دهد و می‌گوید رنج‌هایی از تو دیدیم، تا این که دین جدیدی برای ما آوردی و ما با تو همکاری کردیم، ما را امر و نهی کردی، به دستوراتت گوش دادیم و اطاعت ما به تو جرأت و جسارت داد که بر ما بتازی و چشم طمع بر مال بدوزی! تو با درخواست زکات، دروغگویی خود را ثابت و مقصود پنهان خود را آشکار ساختی! تو دروغگویی. قارون به بحث و جدال با موسی پرداخت، موسی هم مقاومت و اصرار ورزید. زیرا زکات امر خداست و قابل جدال و کم و زیاد و چانه زدن نیست. قارون پس از تلاش فراوان، تسلیم موسی شد و به منزل خود بازگشت و به محاسبه زکات خود پرداخت. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقعی که قارون محاسبه سهم فقرا را به پایان برد به رقم بزرگی رسید، لذا با توسل به مکر و حیله سعی در انحراف اذهان نمود، نقشه‌ای طرح کرد و شایعه ناپسندی در مورد موسی  منتشر ساخت. قارون که نسبت به موسی و هارون ‘ حسادت می‌ورزید در تصورات خود می‌گفت؛ موسی لباس ریا و خودخواهی بر تن کرده است تا بدین وسیله خود را نسبت به دنیا و زینت‌های آن بیاعتنا جلوه دهد ولی اگر افکار درونی او را بررسی کنیم و نیت اصلی او را بنگریم، می‌بینیم موسی از همه مردم از دین و خدا دورتر است! قارون تصمیم گرفت با ثروت خود، مردم را علیه موسی بشوراند و آن‌ها را از او منصرف و عقایدشان را متزلزل گرداند ولی خدا نیت او را آشکار و نقشه او را ظاهر گرداند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سدی گوید؛ قارون زنی بدکاره از بنی اسرائیل طلبیده، به او گفت دو هزار درهم به تو می‌دهم که فردا نزد من بیایی و در حضور بنی اسرائیل بگویی موسی از جان من چه می‌خواهد که مرا اذیت می‌کند؟ زن قبول کرد و پول را گرفت. وقتی به خانه برگشت، پشیمان شده، گفت وای بر من، هر گناهی را مرتکب شده‌ام جز تهمت بستن به پیامبر خدا، فردا کیسه‌های پول را برداشته، نزد قارون رفت و چون بنی اسرائیل جمع شدند، گفت: قارون این دو کیسه پول را به من داده که نزد شما بیایم و موسی را متهم کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پناه به خدا می‌برم که بخواهم به پیامبر خدا افتراء ببندم. این کیسه‌ها از قارون است و نشان مهر او نیز بر کیسه‌ها گواه من است. بنی اسرائیل مهر قارون را شناختند. موسی خشمگین شد و قارون را نفرین کرد. به او وحی شد که به زمین دستور داده‌ام که در فرمان تو باشد. موسی گفت: ای زمین، قارون و مسندش را فرو ببر. پس او و خانه اش را به زمین فرو بردیم ۱. و زمین شروع کرد به بلعیدن مسندش. قارون که این صحنه را می‌دید، موسی را به حق خویشاوندی سوگند داد. موسی گفت: او را بگیر، پاهایش پنهان شد. بعد زانوانش تا به گلوگاه رسید و او هم چنان موسی را سوگند می‌داد تا به زیر خاک رفت .۲ جز خداوند کسی نبود که قارون را یاری کند و از عذاب نجاتش دهد و خود او هم نمی‌توانست خویشتن را کمک و از خود دفاع کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که قارون به زیر خاک رفت، بنی اسرائیل گفتند: موسی این کار را کرد که اموال قارون را به ارث ببرد که پسر عمویش بود ظرف مدت سه روز خانه و اموال قارون نیز به زمین فرو رفت و هیچ‌کس بر ثروت او دست نیافت. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین، قارون و اموال و کاخ‌های وی را بلعید و عبرتی برای قوم موسی و پیروان ضعیف او شد، آن‌ها که به ثروت قارون رشک می‌بردند، چون سرگذشت قارون را دیدند به خود آمدند و از پندار خویش پشیمان شدند و خدا را ستایش کردند، که مانند قارون به این فرجام مبتلا نشدند. آنان گفتند: اگر خدا بر ما منت نگذاشته بود، زمین ما را نیز بلعیده بود و به سرنوشت قارون دچار شده بودیم ۵ دریغا! گویا خداوند برای هر که بخواهد روزی را گسترش می‌دهد و نسبت به هر که بخواهد تنگ می‌گیرد. ۷٫۶ و کافران رستگار نمی‌شوند و خدای تعالی فرموده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فخسفْنا به و بداره اْلأرض ﴾ قصص / ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. به موسی خطاب آمد؛ قارون تو را به خویشاوندی سوگند داد. به او رحم نکردی. اگر مرا خوانده بود و از من کمک خواسته بود نجاتش می‌دادم. (این مطلب هم نقضی است بر پیامبر خدا که مطابق روایات اهل تسنن است و با مذاق شیعه سازش ندارد، در متن قرآن هم نیست )&lt;br /&gt;
۳. . ﴿فما کان له من فئة ینْصرونه من دون الله ﴾. ﴿و ما کان من المنْتصرین ﴾ قصص / ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿لو لا أن من الله علینا لخسف بنا﴾ قصص / ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و أصْبح الذین تمنوا مکانه باْلأمس یقولون ویکأن الله یبسط الرزْق لمن یشاء من عباده و یقْدر﴾ قصص / ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۹ و ۲۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما جهان دیگر و خانه آخرت را برای کسانی قرار داده‌ایم که در زمین اراده خودخواهی و فساد ندارند و پیروزی از آن متقین و پرهیزکاران است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
در داستان قارون دیدیم برای از بین بردن روح تجمل پرستی و تکبر می‌توان از قانون بر علیه تجمل گرایان و&lt;br /&gt;
متکبرین استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا نکته‌ای در مورد یکی از بزرگ‌ترین منکرات که منکر اقتصادی است قابل توجه و قابل استفاده در جامعه کنونی است و آن این می‌باشد که قارون نمونه یک فرد مال اندوز و فخر فروش و بیتفاوت به حال محرومان و مستمندان بود که برای حفظ مال خود حتی نقشه تهمت زشت و ناروا به پیامبر را کشید و نتیجه آن این شد که خود با تمام ثروتش نابود شد با نابودی او روح تجمل خواهی جامعه به یکباره تغییر کرد و مال دنیا که تا آن زمان حسرت مردم بود در نظرشان خار و خفیف آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون زمان موسی مال خود را از راه حلال به دست آورده بود و تنها از پرداخت زکات آن طفره می‌رفت اما اکثر قارون‌های زمان ما از مکیدن خون مردم و چمبره زدن روی بیت المال به این ثروت‌های هنگفت رسیده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون زمان موسی از مال خود هر چند از راه اشتباه، برای حفظ مال خود استفاده کرد اما قارون‌های زمان ما از این مال برای ایجاد حکومت‌های سلطه و فشار بر حکومت اسلامی و تغییر نظام سیاسی استفاده می‌کنند. آیا وقت آن نرسیده که حکومت اسلامی با بزرگ‌ترین منکرهای اقتصادی برخوردی موسایی کند آیا وقت از بین بردن رانت گیران و رشوه خواران و محتکران و ... نشده است. جامعه موسی با یک مانور تجملاتی قارون دل و دین خود را به دنیا فروختند آن وقت چه انتظاری از مردم زمان خود می‌توانیم داشته باشیم وقتی روزانه هزاران مانور پول و قدرت را در جلوی چشمان خود مشاهده می‌کنند. آیا دیگر امر به معروف و نهی از منکر در دل هایشان اثر خواهد کرد؟ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== موسی و خضر ====&lt;br /&gt;
موسی در بین بنی اسرائیل به پاخاست و ضمن ایراد خطبه‌ای آنان را از روزگار گذشته و سرگذشت بنی اسرائیل آگاه ساخت، بیانات موسی به حدی بنی اسرائیل را تحت تأثیر قرار داد که اشک از دیدگان آن‌ها جاری ساخت و دل‌هاشان متأثر گشت. آن گاه که خطبه موسی پایان یافت، مردی دامن او را گرفت و گفت: ای رسول خدا! آیا در میان زمین کسی از تو داناتر پیدا می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. داستان موسی و خضر از کهف / ۸۲ ۶۰ اقتباس شده است. در این آیات نام خضر نیامده است بلکه از او به عنوان بنده‌ای از&lt;br /&gt;
بندگان ما یاد شده است. ﴿فوجدا عبداً من عبادنا﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی پاسخ داد: نباید. مگر او بزرگ انبیاء بنی اسرائیل و درهم شکننده فرعون نبود؟ مگر موسی صاحب ید بیضاء و عصایی نبود که به کمک آن دریا را شکافت ؟! مگر خدا موسی را به وسیله نزول تورات گرامی نداشت و با او علنی سخن نگفت؟ ! راستی چه مقامی بالاتر از این مقام و چه شرافتی بالاتر از این شرف. &lt;br /&gt;
اما خدا به موسی وحی کرد: علم اعظم آن است که در انحصار یک فرد درآید و یا مخصوص پیغمبری گردد. در روی زمین کسی هست که خدا او را به علمی بیش از علم موسی بهره‌مند ساخته و نصیبش از جهت الهام بیشتر از موسی است. موسی عرضه داشت: پروردگارا مکان این بنده شایسته کجا است تااز نور الهام و یقین او سودی ببرم. خدا وحی کرد: این مرد را در مجمع البحرین ملاقات می‌کنی. راهنمای تو این است که یک ماهی برداری و در زنبیلی بگذاری هر کجا ماهی را از دست دادی آن مرد را بدست آورده‌ای. موسی وسایل سفر خود را آماده ساخت و خدمتگزار خود یوشع بن نون را همراه کرد و زنبیل را به دوش او گذاشت و طبق دستور الهی ماهی را در آن نهاد و به راه افتاد. موسی به جوانی که همراهش بود سفارش کرد که هرگاه ماهی مفقود شد به من اطلاع بده تا به جستجوی آن مرد بشتابم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که به مجمع البحرین همان مکانی که خدا وعده کرده بود رسیدند، خواب بر چشم موسی سنگینی کرد و خوابش برد، در همان اثناء خواب، آسمان بارید و ماهی تازه و زنده شد و به حرکت درآمد و روح در آن دمیده شد و خود را به دریا انداخت. موسی از خواب برخاست و جوان را بیدار ساخت و به او گفت: مهیا شو که ادامه راه را شبانه طی کنیم، ولی شیطان جوان را به فراموشی کشاند و نتوانست داستان ماهی را بیان دارد. &lt;br /&gt;
موسی و جوان مقداری راه را پیمودند تا این که خستگی و گرسنگی بر آن‌ها غلبه کرد. موسی به جوان گفت: غذا را بیاور که ما در این سفر خسته شده‌ایم. چون یوشع خواست غذا را از زنبیل بیرون آورد، داستان ماهی و حرکت آن به سوی آب به خاطرش آمد و گفت: من فراموش کردم ماجرا را برای شما بازگو کنم و علت این فراموشی را فقط شیطان می‌دانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت، مهیای سفر شو تا به آن مکانی که ماهی را از دست داده‌ایم بازگردیم، چون به محل گم شدن ماهی رسیدند، پیرمردی لاغراندام با چشمانی گود افتاده را دیدند که آثار رسالت در جبینش نمودار است موسی به پیرمرد سلام کرد. پیرمرد روی صورت خود را باز کرد و گفت: آیا در سرزمین من اثری از صلح و سلام وجود دارد؟! ۱&lt;br /&gt;
شما کیستی؟ موسی گفت من موسی هستم. پیرمردگفت موسی پیغمبر بنی اسرائیل؟ موسی عرض کرد بلی. پیغمبر بنی اسرائیل؛ ولی چه کسی این موضوع را به شما اطلاع داده است؟ پیرمرد گفت آن کس که تو را نزد من فرستاده است. موسی دریافت این پیرمرد، همان گمشده و مراد او است پس در گفتار و کردار خود شرط ادب و تواضع را منظور داشت و گفت: «ای بنده صالح خدا، آیا به مردی که در راه دیدار تو رنج و سختی دیده است، اجازه می‌دهی تا از نور علم و چراغ هدایت تو بهره‌مند شود و خود را پیرو و مجری امر و نهی شما گرداند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر به موسی گفت تو نمی‌توانی در مصاحبت با من دوام بیاوری، زیرا صبر تو کم است. اگر با من همراه شوی، اموری را که به ظاهر ناپسند و در باطن، حق است از من می‌بینی و شما نیز مانند سایر افراد بشر به حکم کنجکاوی دست از اعتراض برنمیداری و تاب تحمل آن را نداری! موسی که شیفته علم و تشنه معرفت بود گفت: به زودی به خواست خدا مرا صابر و شکیبا می‌یابی و من نافرمانی شما را نمی‌کنم. خضر گفت: اگر می‌خواهی همراه من شوی، باید هرچه دیدی از من سؤال نکنی و لب به اعتراض نگشایی تا مدت پیمان ما تمام گردد و مسافرتمان به پایان رسد. پس از آن پاسخ سؤالات و حقیقت کار را برای تو بازگو می‌کنم تا خاطرت آرام و آسوده گردد. موسی پیمان را پذیرفت و خود را به رعایت آن مقید ساخت و در ساحل دریا همراه خضر به راه افتاد تا به یک کشتی رسیدند. خضر و موسی از مسافرین کشتی تقاضا کردند که آنان را سوار کشتی کنند. موقعی که مسافرین، نور رسالت را در جبین این مسافران دیدند، بدون کرایه آنان را پذیرفتند و مورد لطف و احسان قرار دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که موسی و خضر در کشتی نشسته بودند و مسافرین کشتی غافل بودند، خضر دو قطعه تخته از چوب‌های کشتی را جدا کرد. موسی که پیغمبری بزرگوار بود و برای هدایت و جلوگیری از ظلم به سوی مردم فرستاده شده بود، با مشاهده این منظره ناراحت و متعجب شد و ترسید که مسافران غرق و هلاک گردند، لذا پیمان و شرط خود را فراموش کرد و فریاد زد، آیا می‌خواهی کشتی آنان را سوراخ و آنان را غرق سازی؟! خضر نگاهی به موسی کرد و فقط پیمان او را به خاطرش آورد. &lt;br /&gt;
موسی به اشتباه خود پی برد وعذرخواهی نمود و گفت: ای خضر بعد از این بر شرط خود استوار خواهم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی و خضر از کشتی پیاده شدند و راه خود را ادامه دادند. در راه، کودکی خوش سیما را دیدند که با همسالان خود بازی می‌کرد، خضر آن طفل را صدا کرد و به گوشه‌ای برد و او را خواباند و کشت. موسی از تماشای این منظره بسیار ناراحت و بیتاب شد، زیرا گناه قتل در نظرش مهم بود، لذا بار دیگر عهد خود را فراموش کرد و اعتراض نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر متوجه موسی شد و بار دیگر پیمان او را متذکر و شرط او را یادآور شد. موسی شرمنده شد و فهمید که وجود وی بار گرانی است بر دوش خضر. پس با عذرخواهی مجدد، خود را به رعایت شرط و پیمان مقید ساخت و عهد بست که دیگر در سؤال عجله نکند و اگر عجله نمود رفاقتشان به پایان برسد و ارتباطشان قطع گردد. موسی گفت: «اگر بار دیگر تو را مؤاخذه و اعتراضی کردم، از آن به بعد با من ترک صحبت و رفاقت کن، که از تقصیر من عذر بر متارکه دوستی خواهی یافت». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان به حرکت ادامه دادند، تا اینکه خستگی و ناراحتی و رنج سفر آن‌ها را از ادامه راه بازداشت. موسی و خضر در راه خود به دهکده‌ای رسیدند و به امید رفع خستگی و تهیه آذوقه سفر وارد آن جا شدند، ولی مردم این قریه در اثر بخل و امساک، حاضر به پذیرایی آن‌ها نشدند و با برخورد ناپسندی آنان را از خود راندند. آن‌ها به هنگام خروج از دهکده، دیواری را دیدند که در آستانه سقوط بود. خضر ایستاد و دیوار را مرمت و آن را تعمیر نمود. موسی گفت: جای تعجب است این قوم فرومایه را که با ما بدرفتاری کردند، این طور پاداش می‌دهی و احسان می‌کنی! ای کاش برای کار خود مزدی می‌گرفتی تا بوسیله آن سد جوع کنیم و جان خود را نجات دهیم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر که یقین کرده بود موسی دیگر توان صبر و بردباری از این بیشتر را ندارد گفت: ای موسی! «اینک هنگام فراق و جدایی من و تو رسیده است و من سر آنچه را که توان تحملش را نداشتی برایت نقل می‌کنم .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن کشتی که من آن را سوراخ کردم از آن مستمندانی بود که در دریا کار می‌کردند، و رزق و روزی خود را به وسیله آن بدست می‌آوردند، این کشتی وسیله کار آن‌ها بود و بدون آن زندگی ایشان ممکن نبود؛ ولی پادشاه ستمگری در جستجوی کشتیهای سالم است و آن‌ها را به زور از صاحبانش می‌گیرد. من تصمیم گرفتم که آن کشتی را معیوب سازم تا آن گاه که مأمورین سلطان این کشتی را می‌نگرند به خاطر عیبی که دارد آن را رها سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کودکی که او را کشتم، شخصی ناپاک و بدرفتار و همواره موجب آزار و اذیت مردم بود و مردم از او متنفر و در عذاب بودند، درحالیکه پدر و مادر او مؤمن بودند و چون غریزه پدر بر دوستی فرزند بنا شده است و از حق و باطل آنان دفاع می‌کنند، من ترسیدم که این تعصب سبب شود که این فرزند، پدر و مادر خویش را نیز بر روش خویش بکشاند و آنان را در وادی کفر و طغیان گرفتار سازد، ناچار به امر خدا او را کشتم تا دین پدر و مادرش حفظ گردد. من امیدوارم که خداوند فرزندی شایسته و مهربان به آن دو کرامت کند که از هر نظر بهتر از او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کهف / ۷۶ ﴿إن سأْلتک عن شیء بعدها فلا تصاحبنی ... ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما آن دیواری که تعمیر کردم به این جهت بود که خدا به من وحی کرده بود که در زیر این دیوار، گنجی متعلق به دو کودک یتیم پنهان است و این گنج را مردی صالح برای دو فرزند خردسالش در آن جا دفن کرده است، من خواستم این دیوار را حفظ کنم تا کودکان یتیم بالغ و بزرگ شوند و گنج خود را که حلال و مختص آن هاست بیرون آورند و بوسیله آن امور زندگی خود را بگذرانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«البته این را هم بگویم که من این کارها را به علم و اراده خود انجام ندادم، بلکه وحی و ارشاد الهی مرا راهنمایی می‌کرد و این تأویل آنچه بود که تو توان صبر آن را نداشتی». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از صفات برگزیده و مهم که حتی باعث رتبه بندی میان پیامبران می‌شود صبر است، صبر در هر امری مخصوصاً امر به معروف و نهی از منکر جایگاه ویژه‌ای دارد و همه ما مکلفیم که خود را به این خصیصه مجهز کنیم تا بهتر در این راه گام برداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۱۹ ۲۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل پنجم: حضرت عیسی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت عیسی ===&lt;br /&gt;
==== صفات و ویژگی‌های حضرت ====&lt;br /&gt;
نام آن حضرت، عیسی و لقب او مسیح و کنیه اش (منسوب به مادرش مریم بنت عمران) ابن مریم و مشهور به «حضرت مسیح عیسی بن مریم» است. درباره تقدیم لقب آن حضرت بر نام مبارکش فخر رازی می‌گوید برای آن است که مسیح از جمله القابی است که هم چو صدیق و فاروق افاده بزرگداشت و مرتبت والا می‌کند و خداوند متعال نیز نخست لقب آن حضرت را یاد کرد تا به علو مرتبت (جایگاه بالا) وی تأکید گذارد. آن گاه اسم خاص آن حضرت را آورد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از پیامبران اولوالازم می‌باشد که نام مبارکشان در ۴۵ جای قرآن با نام عیسی و در یازده جای آن با لقب مسیح به بزرگی همراه با فضیلت‌های بسیار با عناوین عبدالله، کلمه خداو روح خدا یاد شده است۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر ایشان حضرت مریم دختر عمران از زنان پاکدامن و به فرموده پیامبر گرامی اسلام یکی از چهار زن برگزیده عالم می‌باشند. از جمله فضایل این بانوی بزرگوار این است که روزی ایشان بیحساب از نزد خداوند می‌رسید و هم چنین از همه بالاتر این که خداوند ایشان را انتخاب کرد تا مادر یکی از بزرگ‌ترین پیامبران الهی «حضرت عیسی»، آن هم به طرز معجزه گونه‌ای باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، سید محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، چاپ اول، متن، ج ۳، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص قران از آدم تا خاتم النبیین)، تهران، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۱ ش، چاپ بیست و ششم، ص ۵۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی درباره نسبتش به مادر باید گفت که رسم معمول در قرآن کریم انتساب پیامبران به پدرشان است، اما در این مورد می‌خواست این حقیقت را گوشزد کند که وی بدون پدر پدید آمده است که این نیز مایه فزونی فضل و علو مرتبت آن حضرت است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که ملائکه به مادرش گفتند: ای مریم خدا تو را بشارت می‌دهد به کلمه‌ای از خود که اسم او مسیح عیسی بن مریم است و در دنیا و آخرت وجیه و از مقربان است و با مردم در گهواره و در بزرگی سخن گوید و از صالحان می‌باشد. ۲&lt;br /&gt;
مراد از ﴿بکلمة منْه ﴾ (به کلمه‌ای از او) مسیح است که خداوند او را کلمه نامیده (از ابن‌عباس و قتاده و جماعتی از مفسران). و درباره کلمه نامیده شدن چند قول است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ زیرا با یک کلمه الهی «کن فیکون باش و ایجاد شو ...» و بیواسطه پدر بوجود آمده و دلیل این معنی آیه شریفه ﴿إن مثل عیسی عنْد الله کمثل آدم خلقه ... ﴾ همانا داستان عیسی چون قصه آدم است در خلقت ... &lt;br /&gt;
۲ کلمه نامیده شده زیرا خداوند در کتب آسمانی قبل از او بشارت او را داده بود؛ و از بشارت‌های درباره عیسی این جمله تورات است، به ترجمه ما: خداوند از سینا به نزد ما آمد و از ساعیر درخشید و از کوه فاران آشکار شد؛ و ساعیر جایی است که مسیح از آن جا مبعوث شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ زیرا مردم به واسطه کلام او هدایت می‌شوند چنان‌که با کلام خدااین هدایت صورت می‌گیرد و بنا به معنی دیگر کلمه بمعنی بشارت است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره نامیده شدن او به نام مسیح نیز اقوالی است. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم گفت پروردگارا چگونه برای من فرزندی خواهد بود و حال آن که هیچ بشری با من نزدیکی نکرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آل عمران / ۴۵ و ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۱ [آل عمران / ۴۷  ۴۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ۱ از حسن و قتاده و سعید: چون ببرکت و مبارکی مسیح شده .۲ بپاکی از گناه مسح شده. ۳ زیرا بروغن زیتون با برکت مسح شده و پیامبران همه بدان مسح می‌شدند. (از جبایی). ۴ زیرا جبرئیل او را در وقت ولادت ببال‌های خود مسح کرد تا از شر شیطان در امان بماند. ۵ زیرا سر یتیمان را مسح می‌کرد و دست می‌مالید. ۶ چون چشم نابینایان را مسح می‌کرد و بینا می‌شدند (از کلبی) ۷ زیرا هیچ مبتلا و مریضی را مسح نمی‌کرد مگر اینکه شفا می‌یافت (از ابن‌عباس در روایت عطا و ضحاک) ابو عبیده گوید: مسیح در لغت سریانی مشیح است که معرب شده (عیسی بن مریم) نسبت او را بمادر داده برای رد عقیده نصاری که او را پسر خدا می‌دانند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت این چنین خداوند هر چه بخواهد می‌آفریند و چون چیزی را حکم کند و مقرر نماید، به او گوید: باش پس خواهد بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن عیسی در گهواره برای تبرئه کردن مادر بود از زنا و نیز برای نشان دادن جلالت خود به معجزه و تکلم در کودکی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درباره ظهور معجزه در گهواره از عیسی دو قول است: &lt;br /&gt;
۱ آن معجزه همراه با نبوت مسیح بود زیرا خداوند عقل وی را در آن حال کامل کرده بود و او را پیامبر کرده و آنچه سخن گفت وحی بود (از جبایی)&lt;br /&gt;
۲ تکلم در گهواره بعنوان ارهاص (خارق عادتی که از پیامبر قبل از بعثت ظاهر شود) و مقدمه نبوت بود (از ابن اخشید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته هر دو وجه جایز است و ممکن است که معجزه برای مریم و دلیل طهارت او بوده و مانعی از این تکلم در گهواره نیست و دلایل واضح بر جواز آن دلالت دارد و مسیحیان این مطلب را انکار می‌کنند با این که معجزه و نشانه نبوت او بود زیرا این مسئله عقیده نصاری را (که عیسی خدا است) باطل می‌کند زیرا کلام وی در گهواره این بود «که من بنده خداهستم که کتاب بر من خواهد آمد ... . تا جایی که قول کسانی که شاهد تکلم وی بودند (و در تاریخ درج شده بود) انکار کردند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تولد و زندگی حضرت ====&lt;br /&gt;
اما داستان حضرت در قرآن این چنین آمده است در این کتاب، از مریم یاد کن که از خانواده خویش کناره گرفت و به سمت مشرق رفت و میان خود و ایشان حایلی افکند. ما روح خود را پیش او فرستادیم و در برابر او به صورت بشری کامل نمودار گشت. گفت: از تو به خدا پناه می‌برم، اگر با تقوی باشی. گفت: من فرستاده خدایت هستم که تو را پسری پاک ببخشم. گفت: چگونه مرا فرزندی است، حال آنکه همسری نداشته‌ام که با من بیامیزد و زناکار نبوده‌ام ؟!۳&lt;br /&gt;
گفت: چنین است. خدایت گفت: این کار بر من آسان است. برای اینکه او را برای مردم آیتی گردانیم ورحمتی از جانب ما باشد و این امر، حتمی و مسلم است، مریم به عیسی باردار شد و با حمل خود به جایی دور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۳ و ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۵، ص ۱۵۳ [مریم / ۲۰  ۱۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست رفت. درد زایمان او را به طرف تنه خرمایی آورد. گفت: ای کاش، پیش از این، جان سپرده بودم و موجودی ناچیز و فراموش شده بودم! از پایینش به او ندا کرد که غم نخور. خداوند از زیر پاهای تو نهری جاری کرده است. تنه درخت خرما را بجنبان تا خرمای چیده، برای تو بیندازد. &lt;br /&gt;
بخور و بیاشام و دیده روشن باش. اگر بشری دیدی، بگو: من برای خداوند روزه نذر کرده‌ام و امروز با انسانی سخن نمی‌گویم. مریم طفل را پیش قوم آورد. گفتند: ای مریم، چیز عجیب و بیسابقه‌ای آورده‌ای! ای خواهر هارون، پدرت مردی بد و مادرت زنی زناکار نبود. مریم به طفل اشاره کرد. گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم !! عیسی گفت: من بنده خدایم که به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره مدت حمل مریم اختلاف است: برخی گویند: یک ساعت طول کشید. ابن‌عباس گوید: یک ساعت پس از رفتن به آن نقطه دور دست، طفل بدنیا آمد، زیرا خداوند میان رفتن مریم به آن جا و ولادت طفل، فاصله‌ای ذکر نکرده است. می‌فرماید: ﴿فحملتْه فاْنتبذت ... فأجاءها... ﴾۱ و حرف فاء برای تعقیب است. مقاتل گوید: مریم در سن ده سالگی، در یک ساعت باردار شد و در یک ساعت، اندام طفل تشکیل گردید و در یک ساعت طفل به دنیا آمد. از امام صادق روایت شده است که: مدت حمل مریم، نه ساعت طول کشید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به سخن آمد و به بندگی خود در پیشگاه خداوند اعتراف کرد و از همان وقت، راه را بر کسانی که ادعای خدایی او کردند، مسدود کرد و گفت: خداوند کتاب خود را بر من نازل کرده و مرا به افتخار نبوت، مفتخر ساخته است .۳ گویا خداوند عیسی را به سخن در آورد تا کسی درباره او غلو نکند، زیرا می‌دانست که بعداً درباره او غلو خواهند کرد. حسن و جبائی گویند: خداوند در همان موقع، عقل عیسی را کامل کرد و او را برای هدایت بشر برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا می‌توان استفاده کرد که چون عقل ایشان از همان کودکی کامل شده و به قولی از همان کودکی به نبوت رسیده‌اند پس اعمال و رفتار و گفتارشان از همان زمان کودکی برای ما حجت است. سپس حضرت در ادامه می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند، مرا در هر کجا باشم، مبارک گردانیده و تا زنده‌ام به نماز و زکات سفارش کرده است. او مرا نسبت به مادرم نیکو کار گردانیده و ستمکاری نگون‌بخت نساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام بر من، به روز ولادت و روز مرگ و روز قیامت، این است عیسی بن مریم، سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۲۲ و ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۵۷ و ۱۵۹ [مریم / ۳۰  ۲۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ،﴿قال إنی عبد الله آتانی اْلکتاب و جعلنی نبیا﴾ مریم / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقی که درباره آن شک می‌کنند، برای خداوند سزاوار نیست که فرزندی بگیرد، او منزه است هر گاه امری را مقرر بدارد، به آن می‌گوید: باش و هستی می‌پذیرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و جعلنی مبارکاً أین ما کنْت ... ﴾ یعنی خداوند مرا معلم و راهنمای خیر گردانیده است ۲. برخی گویند؛ یعنی هر فایده کرده است. زیرا برکت به معنی زیاد شدن خیر و مبارک، یعنی چیزی که خیر را زیاد کند است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: یعنی در راه ایمان ثابت و پایدار هستم، زیرا اصل برکت، به معنای نبوت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ولادت و روز مرگ و روز قیامت، خداوند متعال نعمت سلامت خود را بر من ارزانی داشته و می‌دارد. ۴ از این آیات بر می‌آید که انسان می‌تواند خود را به صفات نیکو بستاید. به شرطی که منظور شناساندن خود باشد نه افتخار و مباهات! از این مطلب می‌توان استفاده کرد که شخصی که می‌خواهد امر به معروف کند باید در میان مردم شناخته شده باشد آن هم به نحوی که مردم شأن آن را بالا بدانند و به او اعتماد و اطمینان داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند: همین که عیسی با آن‌ها سخن گفت، دانستند که دامن مریم پاک است. از آن پس عیسی سکوت کرد و تا وقتی که معمولاً اطفال دیگر به سخن می‌آیند، تکلم نکرد. ۵ اگرچه عیسی مانند بیشتر کودکان رشد کرد و هم چون دیگر نوجوانان به جوانی رسید ولی آثار فضل و آیات رسالت در او آشکار بود. هنگامی که او با همسالان خود به بازی و سرگرمی مشغول بود، از آنچه که آن‌ها در خانه‌های خود خورده‌اند و یا ذخیره نموده‌اند، خبر می‌داد. عیسی وقتی نزد آموزگار دهکده می‌رفت و در حضور او می‌نشست، از هر حیث با دیگر همسالان خود متفاوت بود و با جدیت تمام به گفتار استاد گوش می‌داد و با شوق فراوان، در یادگیری اهتمام می‌ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز استاد درباره موضوع درس سخن نگفته بود که عیسی آن را بیان می‌داشت و از آموزگار سؤالاتی می‌کرد، مشکلی بر او باقی نمی‌ماند و موضوعی از ذهنش خارج نمی‌گشت. عیسی هنوز دوازده سال نداشت که به اتفاق مادرش به بیت المقدس رفت، جمعیت‌های مختلف و مناظر جالب بیت المقدس و آثار سحرانگیز و دیدنی این عبادتگاه او را مبهوت نساخت. شهر بزرگ بیت المقدس با آن همه نقش و نگار و زیبایی که داشت عیسی را به خود جذب نکرد. با این که عیسی در سنی بود که مستلزم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۳۵ ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مجاهد این سخن از مجاهد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. این معنی از جبائی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مریم / ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۶۵ ۱۶۳, سوره مریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازی و سرگرمیهای کودکانه بود، اما او از تمام زیبایی و نقش و نگار شهر چشم پوشید و خود را به حوزه‌های فضل و حکمت رساند تا از سرچشمه علم و معرفت سیراب گردد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت عیسی و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
عیسی سعی در هدایت قوم یهود از انحراف و گمراهی به راه راست نمود، زیرا ایشان آیین سهل و آسان موسی را تحریف نموده و از راه راست منحرف شده بودند و تنها فکرشان جمع‌آوری سیم و زر و اندوختن ثروت بود و در این راه فقرا و بینوایان را مجبور می‌کردند تا مال و اموال خود را به صورت نذر و هدیه تقدیم معبد کنند، سپس این بذل و بخشش را به خود اختصاص می‌دادند، تا جیب و انبارهای خود را از طلا پر سازند، هرچند افراد بیبضاعت به سبب پرداخت اجباری نذر و صدقه در نهایت فقر و تنگدستی به سر برند و نتوانند قوت لایموت پدران درمانده و فرزندان بینوای خویش را تأمین کنند، و بدن خویش را مستور سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بین یهود گروهی منکر رستاخیز بودند و قیامت را باور نداشتند و ثواب و عقاب را دروغ می‌پنداشتند، گروهی دیگر بنده زر و زیور دنیا بودند و در گرداب لذات فانی غرق شده بودند، آن‌ها تنها به خواسته‌های نفسانی توجه کرده و به آن خرسند بودند و دور از چشم مردم و در پنهان به انجام منکرات و منهیات می‌پرداختند. &lt;br /&gt;
ریاکاری را پیشه خود ساخته بودند و با حربه ریا و تظاهر، به فریب عوام و بهره‌برداری از آن‌ها می‌پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام ستاره رسالت و خورشید نبوت عیسی بدرخشید و خدا او را فرستاد، تا آنان را از ظلمت به سوی نور رهنمون گرداند. پس عیسی هر طریقی که به نظرش می‌رسید برای هدایت قوم مؤثر باشد پیمود و از هر آنچه که در توان داشت برای ارشاد آنان مضایقه نکرد تا آنان را از منجلاب گمراهی و لجنزار مفاسد رها سازد. ۲&lt;br /&gt;
۵. ۳. الگوی اخلاقی حضرت عیسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۳۲۸ و ۲۳۷؛ همچنین در سوره آل عمران، آیات: ۴۹ و ما بعد آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سن رسالت حضرت ====&lt;br /&gt;
در قرآن کریم به این موضوع تصریح نشده که نبوت مسیح از چه زمانی و چگونه آغاز شد، اما این هم داستانی در تمامی روایات انجیل وجود دارد که وی در سی سالگی به پیامبری برگزیده شد و بسیاری از مورخان و مفسران نیز بر همین باورند. آلوسی در تفسیر روح المعانی می‌گوید: برخی از علما آن را زمان کودکی و برخی نیز در سی سالگی می‌دانند. در تفسیر البحر المحیط آمده که در سی سالگی وحی بر او نازل شد، بنابراین مدت پیامبری او سه سال بوده که برخی نیز سه ماه و سه روز بر آن افزوده‌اند. آن گاه به آسمان فرا برده شد که این قول مشهور مفسران است .۱ در تفسیر طبری از وهب بن منبه روایت شده است که وقتی حضرت عیسی به دوازده سالگی رسید خداوند متعال به مادرش که هنگام ولادت عیسی از قوم خویش گریخته و به مصر رفته بود وحی کرد که او را به شام ببر، و در آن جا بودند تا این که به سی سالگی رسید و خداوند در همین سن او را به پیامبری برانگیخت آن گاه او را به سوی خود فرا برد. ۲ علمای اسلامی بر این باورند که سن پیامبری چهل سالگی است، اما عیسی در سن سی سالگی به پیامبری برانگیخته شد و این از ویژگیهای خاص اوست. چرا که وی پیش از آنکه به سن چهل سالگی برسد به آسمان فرا برده شد. دکتر طیب نجار معتقد است به پیامبری رسیدن حضرت عیسی هیچ اشکالی ندارد، زیرا سن چهل سالگی شرط معین آغاز نبوت پیامبران نیست، چنان‌که خداوند متعال در کودکی به یحیی علم و حکمت ارزانی داشت و پیامبریاش پیش از سی سالگی آغاز شد. در عین حال دکتر شریف با عنایت به منطوق آیات ۲۹–۳۳ سوره مریم آغاز نبوت حضرت عیسی را همان دوران کودکی می‌داند۳. از ظاهر آیات چنین بر می‌آید که حضرت مسیح در همان زمان که در گهواره جای داشت، پیامبر بوده است و خود حضرت مسیح، زمانی که در گهواره بود به این حقیقت اعتراف می‌کند که خداوند متعال او را پیامبر گردانیده و به او کتاب داده و در هر دو مورد به صیغه ماضی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آلوسی، سید محمود، پیشین، ج ۳, ص ۱۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبری، ترجمه تفسیر طبری، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش، چاپ دوم، ج ۳, ص ۲۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. (مریم) به او اشاره کرد؛ گفتند: «چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم ؟!»&lt;br /&gt;
(ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم؛ او کتاب (آسمانی) به من داده؛ و مرا پیامبر قرار داده است! و مرا هر جا که باشم وجودی پربرکت قرار داده؛ و تا زمانی که زنده‌ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است! و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده؛ و جبار و شقی قرار نداده است! و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متوّلد شدم، و در آن روز که می‌میرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌فرماید۱. که تمامی این امور بیانگر پیامبری حضرت مسیح در عهد کودکی است. در تفسیر نسفی حسن بصری نیز همین عقیده را بیان می‌کند. ۲ برخی گفته‌اند که این وحی زمانی بر او نازل شد که وی در شکم مادر خویش بود. همچنین برخی بر این باورند که به محض به دنیا آمدن، خداوند متعال به او کتاب داد و او را به پیامبری برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فخر رازی در صدد پاسخ گفتن به کسانی بر می‌آید که او را در آن زمان «نبی» و نه «رسول» می‌دانند، که در در آن زمان شریعتی نیاورده. وی می‌گوید: این سخن سست است و پایه‌ای ندارد، چرا که در عرف شرع نبی به کسی گفته می‌شود که خداوند او را برای نبوت و رسالت برگزید، به ویژه وقتی که از برخی مباحث شرعی از قبیل توصیه به نماز و زکات نیز سخن گفته است .۳ نبوت عیسی در قرآن به دلایلی ثابت است، چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿و یعلمه اْلکتاب و اْلحکمة و التوراة و اْلإْنجیل، و رسوًلا إلی بنی إسرائیل ﴾ و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل می‌آموزد، و او را فرستاده‌ای به سوی بنی اسرائیل قرار می‌دهد ...۴. هم چنین می‌فرماید: و چنین بود که عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل، من فرستاده خداوند به سوی شما هستم، تصدیق کننده آنچه از تورات که پیش روی من است و مژده دهنده به رسولی که پس از من می‌آید که نامش «احمد» است. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کتاب حضرت (انجیل) ====&lt;br /&gt;
«انجیل» کتابی است که خداوند بر حضرت عیسی نازل کرد در این جا باید به این حقیقت اشاره کنیم که&lt;br /&gt;
تورات نیز مانند انجیل کتاب عیسی نیز بود و دین او بر پایه آن استوار بود و انجیل به مثابه تکمله و احیای روح&lt;br /&gt;
تورات و نیز احیاکننده روح دینی به شمار می‌آمد که در دل‌های بنی اسرائیل دیگر رونقی نداشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نسفی، امام ابو حفص نجم الدین عمر بن محمد، تفسیر نسفی، به تصحیح دکتر عزیز الله جوینی، چاپ دوم، تهران، انتشارات&lt;br /&gt;
سروش، ۱۳۸۹ ش، ج ۳, ص ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر للامام فخر الراز، تهران، دار الکتب العلمیه، ج ۲۱, ص ۲۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. آل عمران / ۴۷ و ۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و إذْ قال عیسی ابن مریم یا بنی إسرائیل إنی رسول الله إلیکم مصدقاً لما بین یدی من التوراة، و مبشراً برسول ٍ یأْتی من بعدی&lt;br /&gt;
اسمه أحمد﴾ صف / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۷۹ ۲۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از آنان که درباره مسیحیت سخن گفته‌اند به نحوی در این باره به خطا رفته‌اند و به اشتباه از تورات غفلت کرده‌اند، حال آن که تورات بنیاد دین حضرت عیسی است و می‌بینیم شریعتی که نظام جامعه بر پایه آن استوار است، در تورات بیان شده و انجیل جز در اندک مواردی به آن نپرداخته است، از این روی خداوند متعال از زبان مسیح می‌فرماید: و تصدیق کننده توراتی که پیش از من است [فرستاده شده‌ام ] و [نیز آمده‌ام ] تا برخی از آنچه را که بر شما حرام شده بود، حلال گردانم و نشانه‌ای از [جانب ] پروردگارتان برای شما آورده‌ام، پس از خداوند پروا بدارید و از من فرمان برید۱. طبری می‌گوید: عیسی به تورات ایمان و اقرار داشت و آن نیز کتابی آسمانی و از جانب خداوند بود هم چنین تمام پیامبران کتاب‌ها و پیامبران پیشین را تصدیق کردند. البته تصدیق حضرت به همراه برخی تعدیلات مربوط به حلال کردن برخی از امور که به کیفر ستمی بودکه برخی از یهودیان مرتکب شده بودند. ۲ هم چنین در انجیل حتی از زبان حضرت مسیح آمده است که: نپندارید که من آمده‌ام ناموس (قانون و مقرر در تورات) و پیامبران را نقض کنم. برای نقض کردن نیامده‌ام، بلکه آمده‌ام تا آن‌ها را تکمیل کنم: این حق است که برای شما می‌گویم تا وقتی که آسمان و زمین از بین برود، یک حرف یا یک نقطه از آن قانون تا زمانی که کل ّ آن هست، از بین نمی‌رود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پندار نصری درباره مسیح ====&lt;br /&gt;
نصارا در باورشان نسبت به حضرت مسیح که بنده و فرستاده خداوند به سوی مردم است بر سه گروهند، گروهی می‌پندارند که او خداست، گروهی دیگر به تثلیث باور دارند و گروه سوم معتقدند که وی پسر خداست. اگر واقعاً عیسی چنین بوده، چرا می‌باید خود به عبادت و پرستش خداوند مشغول می‌شد، چرا که خداوند خود چیزی را نمی‌پرستد و تنها بندگان خدا را می‌پرستند، اما وقتی به تواتر ثابت شده است که وی همواره به فرمان پذیری و پرستش خداوند مشغول می‌شد، بیانگر این حقیقت خواهد بود که وی برای جلب منفعت و دفع ضرر نیاز داشته است، شخص نیازمند، چگونه می‌تواند برای بندگان نفع و زیانی داشته باشد، بنابراین وی هم چون دیگر بندگان، خود نیز بنده بوده است۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.. ﴿و مصدقاً لما بین یدی من التوراة و لأحل لکم بعض الذی حرم علیکم و جئْتکم بآیة من ربکم فاتقوا الله و أطیعون ﴾ آل عمران / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۸۵ ۲۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، متن، ج ۳، ص ۲۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مناظره عیسی با کاهنان ====&lt;br /&gt;
عیسی به حلقه درس دانشمندان بیت المقدس وارد می‌شد و به سخنان و آراء آنان گوش می‌سپرد و در آن‌ها دقت و تأمل می‌کرد، او می‌دید که مردم براحتی به هر سخنی اعتقاد پیدا می‌کنند و آن را تصدیق می‌نمایند و نفس از سینه احدی بیرون نمی‌آید. &lt;br /&gt;
عیسی نتوانست خود را این گونه با مستمعین هماهنگ سازد و بیاختیار از میان مردم به ارائه افکار و آراء خود پرداخت و با بیان حق به مجادله با آنان پرداخت، به حدی که بعضی کاهنان از برخورد او عصبانی شدند و سؤالات او را نادیده گرفتند، اما به تدریج کار به جایی رسید که چون عیسی لب به سخن می‌گشود، همه سراپا گوش می‌شدند و عرصه بر آن‌هایی که بر عقیده باطل خود استوار بودند تنگ آمد و او را در سرزنش خود فروبردند، زیرا تاکنون سابقه نداشته که کسی در برابر عقاید باطلشان به مباحثه با آنان بپردازد و یا سخنان شنونده‌ای بر گفتارشان مقدم بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما عیسی به اعتراض ایشان اعتنایی نکرد و خشم و کینه آنان، عیسی را از روش خود بازنداشت، بلکه سؤالات خود را چون باران بر سر آنان فرو می‌ریخت و با استدلال‌های خود عرصه بیان را بر آنان تنگ می‌ساخت. ۱&lt;br /&gt;
شجاعت دربیان حق وقتی همه در خوابند و بیدار کردن اذهان و نترسیدن از برهان‌های بی اساس از بزرگ‌ترین درس‌های انبیاء برای پویندگان راه ایشان در امر به معروف و نهی از منکر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مبارزه عیسی با رجال دینی یهود ====&lt;br /&gt;
رجال دینی یهود دریافتند که سیلی مهیب و بنیان کن ایشان را تهدید می‌کند و حیات و حیثیت آن‌ها رو به نابودی است. فردی چون عیسی پیدا شده که شهوت رانی و خوش گذرانی ایشان را نکوهش می‌کند و به زراندوزی و دنیاپرستی آن‌ها معترض است، اسرارشان را آشکار و ریاکاری و مفاسدشان را بین مردم منتشر می‌سازد، لذا تصمیم گرفتند که به هر صورت ممکن با او مبارزه کرده و او را از سر راه بردارند. &lt;br /&gt;
اما عیسی به اتحاد سران قوم اعتنایی نکرد و به دشمنی آنان توجهی ننمود بلکه در راه حق استوار ماند و بر دعوت صحیح خود اصرار نمود. عیسی در دهکده‌ها سیر می‌کرد و با ارشاد مردم افکار روحانیون یهود را مردود و به گفتار آنان اعتراض می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم از عیسی معجزه‌ای خواستند تا رسالت او را تأیید و دعوت وی را تثبیت نمایند و به صحت نبوتش ایمان آورند. خدا معجزاتی به وی عطا کرد و او را با حجتی آشکار یاری نمود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معجزات و کرامات حضرت ====&lt;br /&gt;
الف) نخست آن که حضرت عیسی از گل نقشی مانند هیئت پرنده می‌ساخت و این کار را به اذن خدا انجام می‌داد. ۲ و در آن می‌دمید و به فرمان الهی پرنده می‌شد۳ .۴و به طور آشکارا در هوا می‌پرید و خداوند متعال این امر را برای او به عنوان معجزه‌ای قرار داده بود تا دلیلی بر درستی رسالت او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بارزترین معجزات او زمانی به مردم نمایانده شد که آنان بر او سخت گرفتند و درخواست کردند که خفاشی بیافریند، آن گاه او گلی برداشت و به آن نقش خفاش داد، آن گاه در آن دمید و مردم ناگهان دیدند که در فضا (میان آسمان و زمین) پر می‌زند. وهب بن منبه می‌گوید: تا گستره دید مردم هم چنان پرواز می‌کرد، اما وقتی از نگاه آنان ناپدید شد، مرده بر زمین افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) بهبود بخشیدن نابینای مادرزاد (اکمه) و پیس (أبرص) به اذن الهی: و کور مادرزاد و پیس را به اذن خداوند شفا می‌داد. ۵ «اکمه» به معنای کور و ابرص نیز چنان‌که معروف است به فردی گویند که دچار بیماری پیسی شده باشد. طبری می‌گوید: از آن روی خداوند متعال این امور را در حق حضرت عیسی بیان کرده که وی در مقام اثبات درستی پیامبری خویش به این امور از عبرت‌ها و معجزات احتجاج می‌کرد، چرا که برای نابینایی مادرزاد و پیسی درمانی وجود نداشت، اگر چه امروزه در پاره‌ای از موارد به ویژه درباره درمان پیسی دانش پزشکی به جایی رسیده است، اما بهبود یکباره آن توسط یک فرد بدون استمداد از افزار پزشکی، هنوز هم معجزه است، در نتیجه این امر دلیلی بر درستی سخن او بود که می‌گفت من پیامبرم. انبوهی از بیماران در گروه‌های پنجاه هزار نفری پیروان عیسی گرد می‌آمدند و هرکس که می‌توانست به حضورش برسد، از فیض او بهره‌مند می‌شد، در غیر این صورت عیسی خود با پای خویش به نزدشان می‌رفت و دعا می‌کرد و از خداوند متعال می‌خواست که آنان را شفا دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۳۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و التوراة و اْلإْنجیل و إذْ تخْلق من الطین کهیئة الطیر بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فتنْفخ فیها فتکون طیراً بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بیومی، مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و تبرئ اْلأکمه و اْلأبرص بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) زنده کردن مردگان به اذن الهی: و یادآور هنگامی که برای زنده شدن مردگان به درگاه من استغاثه می‌کردی و من خواهش تو را مستجاب و مردگان را زنده می‌کردم و از قبر بیرون می‌آوردم، تا مردم آن‌ها را ببینند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی مردگان را با ذکر «یا حی یا قیوم» زنده می‌کرد، چنان‌که عازر، یکی از دوستانش را زنده کرد و سام بن نوح را از گور خویش فرا خواند و او زنده از آن بیرون آمد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین گذر او بر فرزند مرده پیر زنی افتاد، به درگاه الهی دعا کرد و آن شخص زنده شد و از تختی که روی آن بود به زیر آمد و به نزد خانواده خویش بازگشت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) آگاهانیدن مردم از چیزی که می‌خوردند و در خانه‌های خویش ذخیره می‌کردند: علما درباره زمان بروز این معجزه اختلاف نظر دارند، گروهی گفته‌اند که آن حضرت در آغاز کار خویش از برخی امور ناپیدا خبر می‌داد، ابن عساکر از عبد اللّه بن عمرو بن عاص روایت کرده و هم چنین از سدی روایت شده است که وی با بچه‌ها بازی می‌کرد، آنگاه از کارهای پدر و مادرشان به آنان خبر می‌داد، چنان‌که به کسی می‌گفت که مادرت چیزی را برایت پنهان کرده و آن کودک به خانه بر می‌گشت و گریه می‌کرد تا آن چیز را از مادرش بگیرد؛ و آن‌ها نیز به کودکانشان می‌گفتند که با این ساحر بازی نکنند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در جای جای زندگی حضرت شاهد معجزات فراوانی بودیم، آنجا که خداوند می‌فرماید: ای عیسی، یاد کن از نعمت‌های من نسبت به تو و مادرت و سپاسگزاری کن. ۵ هنگامی که تو را به جبرئیل تأیید کردیم، در حالی که در گهواره و در دوره کهولت، با مردم سخن می‌گفتی .۶ و تو را خط نوشتن و علم و شریعت، آموختیم و کتاب‌های آسمانی و علم و حکمت، به تو آموختیم .۷ و آن گاه که با بینات و دلائل واضح، نزد بنی اسرائیل آمدی و آن‌ها از روی کفر و عناد، می‌خواستند تو را بکشند و من آن‌ها را از کشتن تو باز داشتم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذْ تخْرج اْلموتی بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بیومی، مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. آلوسی، سید محمود، پیشین، ج ۳, ص ۱۶۹؛ فخر رازی، محمد بن عمر، پیشین، ج ۸, ص ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿اذْکر نعمتی علیک و علی والدتک ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿تکلم الناس فی اْلمهد و کهًلا﴾ آل عمران / ۴۶؛ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و إذْ علمتک اْلکتاب و اْلحکمة ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و إذْ کففْت بنی إسرائیل عنْک إذْ جئْتهم باْلبینات ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است این بازداشتن، از روی لطف باشد یا از روی قهر و منع. ۸ بیتردید به دنیا آمدن و زندگی و عروج حضرت مسیح معجزه است و چنان‌که پیش از این نیز گفتیم غیرعادی بوده است ..۱ بدین ترتیب حضرت عیسی به طرزی همانند با آفرینش حضرت آدم به دنیا آمد. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنان که منکر نبوت عیسی بودند، گفتند: این نیست مگر سحر آشکار. یعنی آنچه را عیسی آورده است، سحری ظاهر و هویداست .۴ بیشک، این گونه امور از حد توانایی بشر خارج است و هیچ‌کس بدون اذن و تأیید خدا قادر به انجام آن‌ها نیست، ولی یهودیان با وجود مشاهده این آیات و معجزات روشن، دست از طغیان و عصیان برنداشتند و بر گمراهی خود اصرار ورزیدند و آنان که منکر مبدأ و معاد بودند گفتند: اعمال عیسی غیر از سحر و جادو نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالاخره دعوت عیسی در گوش‌های شنوا و قلب‌های بیداری که هنوز زر و زیور دنیا گمراهشان نساخته بود اثر کرد و عده‌ای که فریفته دنیای فانی نشده بودند به او گرویدند، اما دشمنان نیز موجب سلب آسایش یاران عیسی بودند، پس غیرت دینی عیسی را برانگیختند تا روحانی نمایان یهود را در مرکز قدرت خود درهم بکوبد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به منظور ترویج افکار خود به سوی بیت المقدس حرکت کرد و روز عید یهود را برگزید تا در اجتماعشان دعوت خود را اعلام کند. او دعوت خود را بر مهاجرینی که از نقاط دور و نزدیک آمده بودند عرضه کرد و آن‌ها را اطراف خود گرد آورد. سخنان الهی و بیان نافذ عیسی در دل مخاطبین نفوذ کرد و در پی آن عده بیشتری دعوت او را پذیرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان مائده و درخواست حواریون از عیسی ====&lt;br /&gt;
عیسی و یارانش مدتی در یک دهکده اقامت می‌کردند و سپس عازم روستای دیگری می‌شدند، و بدین طریق دعوت خود را ابلاغ می‌کردند، تا این که یک روز در انتهای مسیر به بیابانی پهناور رسیدند که در آن اثری از آب و آبادی دیده نمی‌شد. گرسنگی حرکت را برای آنان دشوار کرده و فرط تشنگی زبان به کام آن‌ها چسبانیده، نیروی آنان تحلیل رفته و سختی و مشقت راه بر آنان غالب گشته بود، ناچار، بدون آب و غذا توقف کردند و در مورد ادامه کار خویش به تبادل نظر پرداختند و آراء خود را در مورد ادامه حرکت و دعوت بررسی کردند تا شاید به بهترین و مناسب‌ترین روش دست یابند و با مشکلاتی که بر سر راه آنان به وجود آمده مبارزه کنند و از شر دشمنانی که در کمین ایشان نشسته‌اند نجات یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ۱, ص ۳۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن مثل عیسی عنْد الله کمثل آدم خلقه من تراب ٍ ثم قال له کن فیکون ﴾ (بیگمان آفرینش عیسی در نزد خداوند همانند آفرینش آدم است که او را از خاک آفرید، آنگاه به او گفت موجود شو [پس بیدرنگ ] موجود می‌شود) آل عمران / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فقال الذین کفروا منْهم إن هذا إلا سحر مبین ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بحران، عیسی با یادآوری اهداف، امید را در آنان زنده می‌کرد و تصمیم آنان را تقویت می‌نمود، رنج‌های ایشان را تخفیف می‌داد و با غم دیدگان برادری و همدردی می‌کرد و همواره مشکلاتی را که از درک آن عاجز بودند برایشان تشریح می‌کرد و به رفع شبهات آن‌ها می‌پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه حواریون به رسالت عیسی و نبوت وی ایمان آورده‌اند و در زیر پرچم او اجتماع نموده و در یاریش جانبازی می‌کنند ولی همیشه محتاج تقویت ایمان و یقین بودند. این نیاز در روحشان ریشه دوانده بود و لذا در این شرایط بحرانی پرده از افکارخود برداشتند و در این بیابان خشک و بیآب و علف به عیسی گفتند: آیا خدایت قدرت دارد از آسمان برای ما خوراکی بفرستد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران عیسی گرچه به قدرت خدا ایمان آورده و به رسالت عیسی نیز شهادت داده بودند و در پیروی از رأی او از بذل جان خود دریغ نداشتند؛ ولی در هر حال نیاز به تقویت و تکمیل یقین داشتند و درخواست غذا از خداوند نیز به همین منظور بود و عیسی که از حال یارانش تعجب کرده بود و از عاقبت آن‌ها می‌ترسید گفت: اگر ایمان دارید از خدا بترسید و از پیشنهاد این گونه معجزات اجتناب کنید، تا سبب فساد شما نگردد، مگر شما قبلاً آنچه سبب اطمینانتان باشد و تردید قلب‌های شما را برطرف سازد، ندیده‌اید؟ این خواهش شما از دشمنی و عناد خبر می‌دهد، ای یاران من! این لجاجت و وسوسه را کنار بگذارید، اگر ایمان دارید. &lt;br /&gt;
حواریون فکر مضطرب عیسی را آرام ساختند و غضب او را فرونشاندند. یاران عیسی گفتند: ما در ایمان خود صادق و در اعتقاد خویش بیریا هستیم. منکر معجزات تو نیستیم و در رسالت تو نیز تردید نداریم، اگر ما از شما درخواست غذای بهشتی کرده‌ایم و این معجزه را پیشنهاد دادیم فقط به خاطر این است که این اعجاز برای ما نعمت و رحمتی است و ما می‌خواهیم از غذای بهشتی استفاده کنیم. همان‌طور که میدانی گرسنگی بر ما فشار آورده و قوت و غذایی نمی‌یابیم که جان ما را حفظ کند و رنج گرسنگی ما را تخفیف دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صرف نظر از گرسنگی که ما را آزار می‌دهد و هرچند ما قدرت خدا را با دلیل دریافته و آثار آن را به وضوح دیده‌ایم، آیاتش را از خواندن کتاب آفرینش شناخته‌ایم و به او ایمان آورده و تصدیق رسالت تو را نموده‌ایم، اما اگر این معجزه را نیز برای ما بیاوری قلب ما اطمینان بیشتری می‌یابد و یقین و ایمانمان استوارتر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به در گاه خداوند دعا کرد: خدایا ای پروردگار ما خوانی از آسمان بر ما نازل گردان. این عید، برای دوره ما و دوره‌های بعد است. ابن‌عباس گوید:مقصود این است از این «خوان آسمانی» اول و آخر مردم، استفاده خواهند کرد. این خوان آسمانی، آیتی است از جانب تو که دل‌ها را برای ایمان نرم و آماده می‌سازد و مردم را به اعتراف حق وادار می‌کند، در نتیجه، به وسیله آن آیت یکتایی تو و رسالت پیامبرت به نبوت خواهد رسید؛ و این خوان آسمانی را روزی ما گردان. جبایی گوید: یعنی شکر گزاری را در مقابل آن نصیب ما گردان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند دعای عیسی را مستجاب کرده، فرمود: من خوان آسمانی را بر شما نازل خواهم کرد؛ و اگر کسی از شما بعد از آن کفران نعمت کند، او را چنان عذابی کنم که هیچ‌یک از جهانیان را چنان عذابی نکنم. &lt;br /&gt;
مقصود از «عالمین» مردم همان زمان است. آن‌ها پس از نزول مائده، کفر ورزیدند و خداوند آن‌ها را بصورت میمون و خوک در آورد. این قول از قتاده است. از امام هفتم نقل شده است که آن‌ها به صورت خوک در آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما اختلاف کرده‌اند که آیا مائده نازل شد یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن و مجاهد گویند: نازل نشد، زیرا همین که از شرط آن مطلع شدند، سؤال خود را پس گرفتند. لکن صحیح این است که مائده نازل شد، زیرا خداوند خبر داد که نازل خواهد کرد و خداوند خبر خلاف نمی‌دهد. اخبار بسیاری از پیامبر گرامی و صحابه و تابعین رسیده است که مفاد آن‌ها نزول مائده است. کعب گوید: مائده در روز یکشنبه نازل شد. از این جهت، مسیحیان آن روز را عید گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت نزول مائده و چیزهایی که با آن بود، نیز اختلاف است. عمار یاسر از پیامبر روایت کرده است که بر «خوان آسمانی» نان و گوشت بود، زیرا آن‌ها غذایی خواسته بودند که تمام نشود و همواره از آن بخورند. پیامبر گرامی فرمود: به آن‌ها گفتند: مادامی که خیانت نکرده و چیزی از آن بر نداشته و مخفی نکرده‌اید، این سفره بی‌دریغ گسترده است و اگر جز این رفتار کنید، دچار عذاب خواهید شد. اما هنوز یک روز نگذشته بود که آن‌ها خیانت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌عباس گوید: عیسی بن مریم به بنی اسرائیل دستور داد که سی روز روزه بگیرند، آن گاه هر چه می‌خواهند از خداوند مسألت کنند که به آن‌ها عطا می‌کند. پس از اتمام روزه، به عیسی عرض کردند: اگر ما برای یکی از مردم کاری کرده بودیم، ما را سیر می‌کرد. ما یک ماه روزه گرفته و گرسنه شده‌ایم. از خدا بخواه که بر ما مائده‌ای نازل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این وقت، فرشتگان خوان آسمانی را نازل کردند. بر این خوان، هفت گرده نان و هفت ماهی بود. همه آن‌ها از این خوان آسمانی خوردند و سیر شدند. این مضمون نیز از امام باقر نیز روایت شده است. قتاده گوید: این خوان آسمانی صبح و شام نازل می‌شد و مثل ترنجبین و بلدرچینی بود که برای بنی اسرائیل نازل می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عطاء بن ابی رباح از سلمان فارسی روایت کند که گفت: به خدا سوگند، عیسی هرگز کار بدی نکرده بود، یتیمی را نرانده بود، خنده صدادار نکرده بود، مگسی را از صورت خود نرانده، و کار بیهوده‌ای هرگز نکرده بود، هنگامی که بنی اسرائیل از او «خوان آسمانی» خواستند، لباس پشمینه‌ای پوشید و گریه کنان گفت: خداوندا، بر ما مائده بفرست ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این وقت سفره سرخ رنگی در میان دو ابر نازل شد. آن‌ها تماشا می‌کردند تا سفره بر روی زمین قرار گرفت. در این وقت عیسی گریه کرد و گفت: خدایا مرا از سپاسگزاران قرار ده. خدایا این سفره را رحمت قرار ده و آن را وسیله عذاب و کیفر نگردان؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهود هم چنان به این سفره خیره شده بودند. بویی از آن به مشامشان می‌رسید که هرگز استشمام نکرده بودند. عیسی برخاست و وضو گرفت و نمازی طولانی خواند و سفره را گشود و گفت: بسم الله خیر الرازقین. در سفره یک ماهی پخته بود که از آن روغن می‌ریخت. در طرف سر آن نمک و در طرف دم آن سرکه و اطراف آن انواع سبزیها بود، به جز کرات یا تره پنج گرده نان در کنار آن بود که بر یکی زیتون و بر دیگری عسل و بر دیگری روغن و بر دیگری پنیر و بر دیگری گوشت کباب بود. شمعون گفت: یا رسول الله، آیا اینها از طعام دنیاست یا آخرت؟ فرمود: نه از طعام دنیا نه از طعام آخرت. چیزی است که خداوند به قدرت خود آفریده است. از آنچه درخواست کرده‌اید، بخورید تا خدا شما را امداد کند و از فضل خود شما را افزون سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حواریین گفتند: چه خوب است از این معجزه، معجزه‌ای دیگر به ما نشان دهی! عیسی به ماهی گفت: ای ماهی، به اذن خدا زنده شو. در این وقت ماهی بجنب و جوش در آمد و زنده شد، آن‌ها دچار ترس شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی فرمود: چرا از من چیزهایی مسألت می‌دارید که چون خواسته شما را اجابت کنم، ناراحت شوید. بیم دارم که دچار عذابی سخت شوید. سپس فرمود: ای ماهی، به اذن خدا، به حال سابقت باز گرد. ماهی به حال سابق بازگشت. بنی اسرائیل گفتند: تا تو نخوری ما نخواهیم خورد. عیسی فرمود: معاذ الله، من از آن نخواهم خورد. کسی بخورد که درخواست کرده است. آن‌ها ترسیدند که بخورند. عیسی فقیران و بیماران را دعوت کرد. ۱&lt;br /&gt;
فرمود: بخورید که برای شما گوارا و برای دیگران بلاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک هزار و سیصد نفر زن و مرد مستمند و بیمار، از آن خوردند و سیر شدند. در این وقت عیسی به ماهی نظر افکند، دید مثل وقتی است که از آسمان نازل شده است. پس از آن، در حالی که بنی اسرائیل با چشمشان سفره را بدرقه می‌کردند، به آسمان برگشت هر بیماری از آن خورد، شفا یافت و هر مستمندی خورد، بی‌نیاز شد. حواریون و کسانی که نخورده بودند پشیمان شدند. پس از آن، هنگام نازل شدن خوان آسمانی همه افراد، برای خوردن اجتماع می‌کردند و به یکدیگر زحمت می‌رسانیدند. عیسی برای آن‌ها نوبه گذاشت. این خوان آسمانی تا چهل روز فقط شب‌ها نازل می‌شد. بعداً یک روز در میان نازل شد و خداوند به عیسی وحی کرد که اجازه دهد فقراء از آن بخورند نه اغنیا. اغنیا از این دستور ناراحت و دچار شک و تردید شدند و دیگران را هم به شک و تردید انداختند. خداوند به عیسی وحی کرد که: من شرط کردم که اگر کسی بعد از نزول مائده کافر شد، چنان عذابش کنم که احدی از مردم عالم چنان عذابی ندیده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی عرض کرد: آن‌ها بندگان تواند. اگر خواهی عذابشان کن و اگر خواهی به لطف و کرمت آن‌ها را عفو کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند ۳۳۲ نفر از مردان آن‌ها را که شب در خانه‌های خود در آغوش زن‌ها آرمیده بودند، بصورت خوک درآورد. این خوکان ممسوخ در راه‌ها و معابد گردش و از مدفوعات دیگران تغذیه می‌کردند. مردم که این صحنه را دیدند، به حال آنان گریه کردند. افراد خانواده‌های آن‌ها نیز شب و روز شیون می‌کردند. سرانجام پس از سه روز هلاک شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در جایی دیگر این گونه داستان را بیان می‌دارند. خدا طبق وعده‌ای که داده بود سفره‌ای از آسمان بر ایشان فرستاد که رزق فراوان و نعمت بیپایانش به همه جاری گشت، تا بدین وسیله پیغمبر خود را تأیید و دعای وی را مستجاب نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران عیسی هرچه خواستند از طعام آسمانی خوردند و خرسند گشتند و بر نیروی ایمانشان افزوده شد، سپس این اعجاز درخشان را در بین مردم منتشر ساختند و جمعیت کثیری از مردم به عیسی ایمان آوردند، و مؤمنین در ایمان خود استوارتر گشتند و بر یقین آنان افزوده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دعوت همگانی عیسی و مخالفت کاهنان ====&lt;br /&gt;
عیسی به همه مناطق رفته و دین حق را تبلیغ و کاهنان را رسوا می‌نمود. این مسئله خشم روحانیون یهود و کینه دیرینه آنان را برانگیخت و ایشان را به تفکر واداشت تا راهی برای آسایش خویش و رهایی از دعوت عیسی بیابند ولی آنان موفق به آزار و اذیت عیسی نشدند، زیرا خدا وعده داده او را تأیید و نصرت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی هم چنان به تلاش خود ادامه می‌داد او به شهرها و روستاها رفته رسالت خود را به مردم اعلام می‌کرد، او مصمم بود کاخ ظلم و بیداد را ریشه کن و آثار شرک و فساد را نابود گرداند. عیسی در این سفر تبلیغی، حواریون (یاران) خود را نیز همراه برده بود تا کمک او باشند و بین عیسی و جاسوسانی که چون سایه در پس او در حرکتند، حائل باشند و در هر مکانی از او دفاع نمایند، زیرا عیسی از طایفه‌ای بود که یاران و دوستان محدودی داشت، شعله تعصب خویشاوندی در طایفه او افسرده بود و شکی نیست که تعصب قومی در دفع تجاوز و تعدی ستمگران تأثیر به سزایی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی در رسالت خود کوشا و خستگی ناپذیر بود، در دعوت خود سستی روا نمی‌داشت و پیوسته به اخاذی و عیاشی و خوشگذرانی یهود اعتراض می‌نمود او همواره آنان را سرزنش می‌کرد، زیرا که آنان خود را اسیر تشریفات ظاهری شریعت تورات کرده بنده ظواهر دین شده بودند و با تحریف دین جوهر آن را انکار و از صراط مستقیم منحرف می‌شدند. حضرت عیسی با بیانی روشن یادآوری می‌کرد که روش شما با روح دین و دعوت پروردگارتان سازش ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از همبستگی یهود علیه وی و اعلام مخالفت و جنگ با او و تعقیب جاسوسان باک نداشت و ترسی به خود راه نمی‌داد و تنها هدف خود را دنبال می‌کرد، تا این که استدلال‌های عیسی آنان را مغلوب و منکوب ساخت؛ ولی باز با زبان و بیان و از روی عناد و دشمنی، و حسادت و لجاجت به تکذیب او پرداختند، زیرا بیم آن داشتند، تبلیغات عیسی دولت ایشان را سرنگون سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه یهود با عناد و دشمنی به تکذیب عیسی پرداختند ولی هر روز بر یاران و پیروان او که اغلب از طبقات پایین و متوسط جامعه بودند افزوده می‌شد، لذا یهودیان تصمیم به مقابله با دعوت او گرفتند و خواستند شک و تردید نسبت به دعوت عیسی را در ذهن مردم ایجاد کنند ولی نتوانستند کوچک‌ترین گامی در این راه بردارند. تا این که عیسی را در نظر سیاستمداران مخل نظم و آسایش اجتماع و آشوب طلب و سرکش معرفی کردند تا حکومت را در دشمنی با عیسی با خود همراه سازند و توان بیشتری برای نابودی ایشان بدست آورند. &lt;br /&gt;
یهودیان در مقابل حجت و برهان قاطع او تاب مقاومت نیاوردند، با تبلیغات مسموم به سمپاشی علیه او پرداختند و توسط مأموران خود به انتشار خبر جادوگری عیسی در بین مردم همت گماشتند و گفتند: عیسی ساحر است و معجزاتی که ارائه می‌دهد، حاکی از اعمالی است که شیطان به او تعلیم می‌دهد، عیسی به دین یهود نیست و آیین ما را انجام نمی‌دهد، او روز شنبه که روز عید و عبادت یهود است امور دنیوی را ترک نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس عیسی را متهم کردند که از دین یهود خارج و به پیغمبر یهود کافر شده و دست از عقاید ایشان برداشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نقشه قتل عیسی توسط کاهنان ====&lt;br /&gt;
سرانجام تصمیم گرفتند که خون او را بریزند و نقشه قتل عیسی را طرح کردند، تا شاید دعوت او خاموش شودتا حیات و سلطه سران یهود حفظ گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان متأسفانه یکی از یاران حضرت بنام یهودا به ایشان خیانت کرد. او مضطرب و نگران به جمع یهود شتافت و در حالیکه به دلیل عذاب وجدان گامی به پیش و گامی پس برمیداشت، بالاخره با ترس و وحشت، زیر گوش دربان مجلس گفت: من مطلب مهمی دارم که باید در اجتماع یهود و کنفرانس آنان بیان کنم. &lt;br /&gt;
یهودا گفت: من از خروج عیسی از دین یهود سخت عصبانی و نگرانم و روش وی خواب راحت را از چشم من ربوده است و این افرادی که اطراف او را گرفته و او را تأیید می‌کنند برای من قابل تحمل نیستند. &lt;br /&gt;
سپس با کمال احتیاط و اضطراب تمایل خود را در راهنمایی یهود به مکان عیسی اعلام داشت و گفت: حاضر است مکان وی را نشان دهد، هنوز سخنان یهودا تمام نشده بود که قوم به تشریح وعده و نویدهای خود به یهودا پرداختند و قول دادند آرزوهای او را جامه عمل بپوشانند. سرانجام یهودا به گفتار آنان اطمینان کرد و از وعده‌های شیرینشان خرسند گشت و شاید بدین ترتیب کینه‌ای که در سینه او جوانه زده و عنادی که در قلب وی جای گرفته بود تسکین یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان آن مرد را نزد حاکم خود بردند و داستان را برای او نقل کردند و از حقیقت کار عیسی آگاهش ساختند، لذا حاکم گروهی از سربازان خود را همراه آن مرد فرستاد تا عیسی را بیاورند و حکم یهود را درباره او به اجرا گذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع عیسی از فکر و نقشه سوء آنان آگاه بود و می‌دانست تصمیم آنان درباره وی به کجا انجامیده، لذا متواری گشت، گاهی مخفی و زمانیظاهر می‌شد، از این مکان به مکان دیگر می‌رفت اما در عین حال در انجام رسالت خود کوتاهی نمی‌کرد و در اعلام دعوت خویش مسامحه نمی‌نمود، مرتب مردم را به ارتباط با خدا و دوری از منکرات و گناهان تشویق می‌کرد و شاگردان و حواریون عیسی هم‌سایه وار در پی او روان بودند و لحظه‌ای از او جدا نمی‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی عیسی و یارانش در باغی منزل گرفتند تا شب را در آن جا استراحت کنند و گمان می‌کردند جاسوسان آنان را پیدا نمی‌کنند و به مکانشان راه نمی‌یابند ولی حدس آن‌ها درست نبود، زیرا هنوز روز به پایان نرسیده بود و تاریکی شب ایشان را فرا نگرفته بود که جاسوسان از مخفیگاه آنان اطلاع یافتند و آن‌ها را محاصره کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاگردان عیسی چون از این موضوع آگاه شدند، دست از یاری آن جناب برداشته و از اطراف وی پراکنده شدند و با ترس و وحشت پشت به عیسی کرده و پا به فرار گذاشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که عیسی در حلقه محاصره دشمن قرار گرفت، قدرت لایزال الهی به یاری او شتافت و همان‌طور که در طول دوره دعوت، او را با معجزات و براهین آشکار از مکر دشمنان نجات داده بود، به او وعده داد که او را بر دشمن پیروز گرداند و از حیله مکاران نجاتش دهد. &lt;br /&gt;
در این لحظه وحشتناک و رعب آور قدرت خدا تجلی کرد و دست عنایت او متوجه عیسی شد و او را از چشم مردم مخفی ساخت و چشم یهودیان به مردی افتاد که شباهت زیادی به عیسی داشت و بیدرنگ او را به جای عیسی محاصره و دستگیر کردند. وحشت و اضطراب قدرت تکلم را از وی ربود و نتوانست از خود دفاع و یا خود را معرفی کند، بلکه با ترس و پریشانی تسلیم آنان شد، و جای تعجب ندارد و بعید به نظر نمی‌رسد زیرا در اجتماعات به هنگام آشوب و اضطراب و ازدحام، حقایق امور بررسی نمی‌شود، بلکه برنامه اغلب آنان براساس سرعت عمل و شتاب و هیجان است و به آنچه در نگاه اول منطقی جلوه می‌کند بدون فکر و تأمل، عمل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی که اسیر این حادثه شد یهودای اسخریوطی بود، همان کسی که سربازان را به سوی عیسی راهنمایی کرد؛ ولی خدا مکر او را به خودش بازگرداند و کیفر خیانت خود را گرفت و به جای عیسی گرفتار بلا شد. مأمورین دولت او را به میدان بردند و در میان غوغا و فریاد، خوشحالی و هلهله به جای عیسی به دار زدند، درحالیکه تصور می‌کردند عیسی را کشته‌اند اما، او را نکشتند و به دارش نیاویختند بلکه امر به آن‌ها مشتبه شد و همانا، آنان که درباره او اختلاف دارند و در این امر شک و تردید دارند، از حقیقت آگاه نیستند فقط پیروی گمان را می‌نمایند، به یقین یهودیان عیسی را نکشتند بلکه خدا او را به سوی خویش بالا برد و خدا مقتدر ۱ و کارش همه از روی حکمت است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نساء/ ۱۵۷ و ۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۴۰ ۳۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ همکاری و بسیج یاران برای مقابله با مشکلات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ نترسیدن از دشمن و استوار ماندن در راه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ مهاجرت در راه تحقق هدف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ امیدواری و دلگرمی به مؤمنین ویادآوری اهداف والابه ایشان خود یکی از موارد مهم امر به معروف است، از این جا متوجه می‌شویم که امر به معروف فقط درباره خطاکار نیست بلکه نیکان نیز نیاز دارند که یکدیگر را به نیکیها تشویق و دلگرم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رسولان انطاکیه ====&lt;br /&gt;
گویند: حضرت عیسی دو نفر از حواریین را به عنوان رسالت به شهر انطاکیه فرستاد تا مردم آن جا را به سوی توحید دعوت نمایند، در قرآن آمده ۱ یادکن برای ایشان مثلی را ﴿أصْحاب اْلقریة ﴾ یاران قریه را و این قریه به قول مفسرین (انطاکیه) بوده. هنگامی که خداوند به سوی ایشان پیامبران را برانگیخت و اعزام نمود. ۲ پس چون به نزدیک شهر رسیدند پیر مردی را دیدند که گّله اش را چوپانی می‌کرد و او حبیب صاحب یس بود، پس حبیب به ایشان گفت شما کیستید؟ گفتند ما فرستادگان عیسی هستیم آمده‌ایم که شما را از عبادت و پرستش بت‌ها به عبادت خدای بخشنده دعوت کنیم، گفت آیا با شما معجزه و نشانه‌ای است، گفتند آری ما بیماران را شفا می‌دهیم جذامی و برصی را به اذن خدا معالجه می‌کنیم، گفت من یک پسر دارم بیمار و بستری است و چند سال است که قادر نیست از جا حرکت کند، گفتند ما را به منزلت ببر تا از حال او مطّلع شویم. پس به اتفاق او به منزلش رفته و دستی بر بدن فرزند بیمارش کشیدند، پس همان لحظه باذن خدا شفا یافت و صحیح و سالم از جا برخاست، پس در شهر شایع شد و بیماران بسیاری به دست آن دو نفر شفا یافتند، برای مردم انطاکیه پادشاهی بود که بت می‌پرستید و این خبر به گوش او رسید پس آن‌ها را خواست و گفت کیستید گفتند: ما فرستادگان عیسی هستیم، آمده‌ایم که شما را از پرستش چیزی که نمی‌شنوند و نمی‌بینند به عبادت کسی دعوت کنیم که هم می‌شنود و هم می‌بیند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. یس / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إذْ جاءها اْلمرسلون ﴾ یس / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۱ ۳۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیعه گوید: اسم این دو مرد (شمعون و یوحنا) بوده و اسم سومی بولس، و ابن‌عباس و کعب گویند: اسم آن دو پیغمبر صادق و صدوق و اسم سومی سلوم. دو پیامبر از پیامبران خود آن‌ها را تکذیب کردند و به قول ابن‌عباس آن‌ها را زدند و در آن جا زندانی نمودند و ما آن دو پیغمبر را تقویت و تأیید کردیم به پیامبر سومی. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل قریه گفتند: شما بشری مثل ماهستید پس صلاحیت برای رسالت و پیامبری ندارید چنانچه ما برای رسالت صلاحیت نداریم. خدای بخشاینده چیزی نازل نکرده که ما را به سوی آن بخوانید؛ و شما دروغگویید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها گفتند پروردگار ما می‌داند که ما فرستادگان اوئیم به سوی شما ۳و البتّه این مطلب را بعد از اقامه دلیل و برهان بوسیله معجزه گفتند، اما آنان قبول نکردند هر چند که آنان از قوم خواستند که در معجزات ایشان تأمل کنند تا حقیقت را دریابند؛ و آنان از مردم هیچ پاداش و مزدی در خواست نکردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و ما علینا إلا اْلبلاغ اْلمبین ﴾ ۴و بعضی گفته‌اند: بر ما نیست که شما را تحمیل کنیم برایمان زیرا که ما توان آن را نداریم؛ و شاید بتوان از این مطلب این استفاده را نمود که همان‌طور که در فقه شیعه هم آمده امر به معروف و نهی از منکر در زمان عدم توانایی یا عدم تأثیر از گردن ساقط می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وقتی مردم از ایراد شبهه عاجز شدند و عدول کردند از تأمل در معجزه در پاسخ پیامبران گفتند؛ البتّه ما به شما فال بد می‌زنیم اگر از دعوت خود خودداری نکنید شما را سنگ سار می‌کنیم، ۵ و دشنام می‌گوییم و سب مینمائیم ۶ و از طرف ما به شما عذاب دردناکی خواهد رسید، پیامبران گفتند یعنی فکر و فال بدی که شما دارید مسؤلش خودتان هستیداما اگر به سوی خداوند آیید و ایمان بیاورید نهایت برکت و خیر و خوشبختی است و در آن بدبختی نیست. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهب بن منبه گوید: این رسولان مدتها در شهر توقف کردند ولی دست رسی به شاه پیدا نکردند و مدت توقّف آن‌ها طول کشید. اما یک روز پادشاه بیرون رفت و آن‌ها در سر راه شاه ایستاده و تکبیر گفته و خدا را یاد نمودند، پادشاه خشمگین و غضبناک شده و امر به حبس و زندانی کردن آن‌ها داد و هر کدام را صد شّلاق زدند، در این هنگام، حضرت عیسی شمعون صفا بزرگ حواریین را عقب آن‌ها فرستاد تا آن‌ها را یاری نموده و از بند و گرفتاری آزاد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. یس / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. یس / ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یس / ۱۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. یس / ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قتاده گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مجاهد گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. یس / ۱۸ و ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس شمعون به طور ناشناس وارد شهر شده و با اطرافیان پادشاه معاشرت نموده تا با او مأنوس شده و خبر او را به پادشاه دادند، پس شاه او را طلبیده و از معاشرت او خشنود شد و با او انس گرفته و او را گرامی داشت، روزی شمعون به پادشاه گفت شنیده‌ام که شما دو نفر را در زندان حبس نموده و شلاق زده‌ای به دلیل این که تو را به غیر دینت دعوت نمودند، آیا تو گفته آن‌ها را شنیده‌ای؟ شاه گفت آن روز چنان خشمناک شدم که نتوانستم گفتار آن‌ها را بشنوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت اگر اجازه دهید آن‌ها را بیاورند تا به بینیم چه دارند و چه می‌گویند، پس پادشاه آن‌ها را طلبید، پس شمعون به آن‌ها گفت چه کسی شما را به این جا فرستاده؟ گفتند خدایی که هر چیزی را خلق کرده و شریکی برای او نیست، گفت دلیل شما چیست؟ گفتند هر چه از ما بخواهید انجام می‌دهیم، شاه امر کرد تا یک جوان کوری را که جای چشمانش مانند پیشانیش صاف بود آوردند و آن‌ها شروع کردند خدا را خواندند تا جای چشمانش شکافت و دو فندق گلی بجای چشمان آنان گذارد پس تبدیل بدو چشم شد و بینا گشتند و شاه تعجب کرد پس شمعون به شاه گفت شما اگر صلاح بدانی از خدایان خود بخواه تا مانند این عمل دو نابینا را بینا کند پس شرافتی برای تو و خدایان تو باشد، شاه گفت من چیزی را از تو پنهان نمی‌کنم این خدایانی که ما می‌پرستیم نه زیانی به کسی می‌زنند و نه سودی می‌بخشند، آن گاه به این دو فرستاده عیسی گفت، اگر خدای شما قدرت زنده کردن مرده را دارد، ما ایمان می‌آوریم. گفتند خدای ما به هر چیزی تواناست، شاه گفت در اینجا مرده‌ای هست که هفت روز است مرده است و ما او را دفن نکرده‌ایم تا پدرش برگردد از مسافرت و او را آوردند در حالی که تغییر کرده و متعفّن شده بود پس شروع کردند علناً خدا را خواندند و شمعون هم در باطن و دلش خدا را می‌خواند، پس مرده برخاست و گفت من هفت روز قبل مرده و داخل در هفت وادی از آتش شدم و من شما را بیم می‌دهم و می‌ترسانم از آنچه در آن هستید، ایمان به خدا بیاورید، پس پادشاه تعجب کرده و به فکر فرو رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون شمعون دانست که سخن او در پادشاه اثر کرده او را به سوی خدا خواند پس شاه و عده‌ای از مردم شهرش ایمان آورده و عده‌ای هم به کفرشان باقی ماندند؛ و عیاشی هم در تفسیرش مثل این را از ابی حمزه ثمالی و غیر او از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق روایت کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گویند مرده‌ای را که خدا به دعاء آن‌ها زنده کرد پسر پادشاه بود و او دفن شده بود، از قبرش بیرون آمد در حالی که خاک قبر از سرش می‌ریخت پس شاه گفت پسرم حال تو چگونه است؟ گفت بابا من مرده بودم پس دیدم دو مرد در سجده افتاده و خدا را می‌خوانند که مرا زنده کند، گفت پسرم آن‌ها را به بینی می‌شناسی گفت، بلی پس شاه دستور داد مردم را از شهر بیرون کرده به صحرایی بردند، و مردم یک یک از جلوی پسر شاه عبور کردند پس یکی از آن دو نفر رسید، بعد از عبور مردم بسیاری پس گفت بابا این یکی از آن هاست، پس از آن دیگری عبور کرد او را هم شناخت و با دستش اشاره به آن‌ها کرد، پس پادشاه و اهل انطاکیه ایمان آوردند؛ و ابن اسحاق گوید: بلکه پادشاه به کفرش باقی و با مردمش اتفاق کردند در کشتن پیامبران. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
این داستان به شیوه جالبی نحوه امر به معروف و نهی از منکر رابه دو گونه نشان می‌دهد؛ دو پیامبر اولی با نیت‌های خالص اما بدون فکر برای انتخاب درست‌ترین راه قدم در راه امر به معروف و نهی از منکر گذاشتند، شاید این طرز امر به معروف شبیه کار عده‌ای باشد که تنها به انجام وظیفه خود مبنی بر انجام این فریضه می‌اندیشند اما سومین فرستاده علاوه بر نیت خالص از نیروی فکر خویش برای حصول بهترین نتیجه بهره برد و دیدیم که به مقصود نیز رسید ما نیز باید در این راه بهترین روش را انتخاب کنیم و هدفمان از امر به معروف فقط از سر باز کردن یک تکلیف شرعی نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حبیب نجار ====&lt;br /&gt;
پادشاه به کفرش باقی ماند و با مردمش اتفاق کردند در کشتن پیامبران پس این به گوش حبیب رسید و او در کنار دورترین دروازه‌های شهر بود پس با شتاب و عجله آمد و به آن‌ها گفت بیائید پیامبران و رسولان عیسی را اطاعت کنید۲. کسانی که از شما اجرتی مطالبه نمی‌کنند و اموال شما را در برابر آنچه برای شما از هدایت و رهنمودها که آورده‌اند نمی‌خواهند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این جا معلوم است یکی از مهم‌ترین عواملی که باعث گرویدن افراد به سوی حق است همان چشم نداشتن به دنیا و مظاهر آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۶ ۳۷۹, [یس / ۳۰  ۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿اتبعوا من لا یسئلکم أجراً﴾ یس / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۶ ۳۷۹, [یس / ۳۰  ۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون این جملات را گفت مأمورین یا مردم او را گرفته و نزد سلطان بردند، پس پادشاه به او گفت آیا تو پیرو آن‌ها شده و ایشان را متابعت کرده‌ای، پس گفت: چیست برای من وقتی نپرستم آفریدگارم را که مرا ایجاد و نعمت خود را بر من ارزانی داشت و مرا هدایت نمود. ۱&lt;br /&gt;
و ابن مسعود گوید: که حبیب نجار به پیامبران و رسولان خطاب نموده و گفت بشنوید این را از من (منظور همان ایمان آوردن و دفاع از حق وپیامبران است) تا برای من شهادت دهید نزد خدای تعالی. گویند وقتی قومش این جمله را از او شنیدند او را چنان پایمال کردند تا مرد، پس خدا او را داخل بهشت نمود و او در آن جا زنده و مرزوق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند ایشان را هلاک نمود. ۲ هلاکت و نابودی تمام ایشان با سهل‌ترین چیزها یک صیحه و صدای مهیب آسمانی بود تا تمامشان هلاک شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند چون ایشان حبیب بن مری نجار را کشتند خدا بر ایشان غضب نمود، پس جبرئیل را برانگیخت تا دو طرف درگاه دروازه شهر را گرفت سپس یک جیغ سر آن‌ها کشید که تمام آن‌ها تا آخر نفرشان مردند مانند آتشی که ناگهان خاموش شود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و ما لی لا أعبد الذی فطرنی﴾ یس / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن کانت ْ إلا صیحة ً واحدة ً﴾ یس / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۹۳ ۳۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل ششم: حضرت هود و حضرت صالح ==&lt;br /&gt;
=== حضرت هود ۱ ===&lt;br /&gt;
==== زندگی و شخصیت حضرت هود۲ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود یکی از پیامبران بزرگ خداوند است که در قوم عاد در سن چهل سالگی به رسالت مبعوث شد. او را هود نامیده به جهت آن که هدایت یافت میان قوم خود به امری که آن‌ها از آن گمراه بودند. ۳ نامشان در قرآن کریم ۲۴ بار تکرار شده است. هم چنین در قرآن، سوره‌ای به نام احقاف و سوره‌ای به نام هود داریم. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود که از نظر شرافت خانوادگی و محاسن اخلاق و حلم و بردباری در میان قوم خود ممتاز بود، برای رسالت از میان این قوم بت‌پرست برگزیده شد، تا امین رسالت و صاحب دعوت خدا باشد، شاید افکار گمراه آنان را به راه راست هدایت کند و فساد اخلاقی ایشان را برطرف سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود به وظیفه خود قیام کرد و برای رسالت خویش مهیا گشت و همانند دیگر صاحبان دعوت و شریعت، خود را به سلاح بلاغت، حلم و سعه صدر و پشتکار مسلح کرد. هود با عزمی که کوه‌ها را منهدم و حلمی که جاهلین نادان را شکست می‌داد، به پاخواست و قیام کرد و به مخالفت با بت هایشان پرداخت و عبادتشان را بیفایده و از روی جهل و نادانی دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/۱۳۹ ۱۲۴؛ هود/ ۶۰ ۵۰؛ اعراف / ۷۲ ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. داستان هود از آیات زیر اقتباس شده است: اعراف / ۷۲ ۶۵؛ هود/ ۶۰ ۵۰؛ شعراء/ ۱۴۰ ۱۲۳؛ نام هود منحصراً در قرآن ذکر شده است و در کتب اهل کتاب نامی از او به میان نیامده و قرآن تنها منبعی است که در مورد آن سخن به میان آورده است و اکتشافات اخیر کاملاً آن را تأیید می‌کند و این امر نیز از امتیازات تاریخی قرآن کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شاه عبد العظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، انتشارات میقات ۱۳۶۳، تهران، چاپ اول ج ۶، ص ۸۴، سوره هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعراء&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معرفی مخاطبین حضرت هود و انحرافات ایشان ====&lt;br /&gt;
قبیله عاد در سرزمین احقاف ۲. بین یمن و عمان، روزگاری متمادی در زندگی سرشار از خوشی و نعمت به سر می‌بردند. خدا نعمت‌های فراوان و برکات زیادی به آنان عطا کرده بود، این قوم در آن جا قنات‌ها حفر کردند، زمین را زراعت و باغ‌هایی ایجاد کردند و کاخ‌هایی محکم بنا نمودند. یکی از نعمت‌هایی که این قوم از آن برخودار بودند. اندام‌هایی نیرومند و هیکل‌هایی تنومند و مقاوم بود. ۳&lt;br /&gt;
«عاد»، نام جد بزرگ قوم حضرت هود است و آن قوم به نام جدشان مشهور شده‌اند و پیامبرشان حضرت هود بود ۴ و به طوری که می‌گویند عاد اسم پدر بزرگ ایشان بوده و اگر خود آنان را عاد خوانده‌اند، از قبیل تسمیه قوم به اسم پدر بزرگ است، هم چنان‌که بنی تمیم و بنی بکر و بنی تغلب، را تمیم و بکر و تغلب، می‌نامند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم عاد از نظر تاریخ ====&lt;br /&gt;
گرچه بعضی از مورخان غربی مانند «اسپرینگل» خواسته‌اند وجود قوم عاد را از نظر تاریخی منکر شوند، شاید به دلیل این که در غیر آثار اسلامی ذکری از آن نیافته‌اند و در کتب عهد قدیم (تورات) اثری از آن ندیده‌اند، ولی مدارکی در دست است که نشان می‌دهد قصه عاد به طور اجمال در زمان جاهلیت عرب مشهور بوده، و شعرای پیش از اسلام نیز از قوم هود سخن گفته‌اند، حتی در عصر جاهلیت بناهای بلند و محکم را به «عاد» نسبت می‌دادند و بر آن کلمه «عادی» اطلاق می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از مورخان معتقدند «عاد» بر دو قبیله اطلاق می‌شود، قبیله‌ای که از انسان‌های قبل از تاریخ بوده‌اند و در جزیره عربستان زندگی می‌کرده‌اند، سپس از میان رفتند و آثارشان نیز از میان رفت، و تاریخ بشر از زندگی آنان جز افسانه‌هایی که قابل اطمینان نیست حفظ نکرده است، و تعبیر قرآن عاد الاولی ۶ را اشاره به همین گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سرزمین احقاف اکنون شنزاری لم یزرع و غیرقابل سکونت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶, ص ۳۵۲، سوره شعراء&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعرا&lt;br /&gt;
۶. نجم / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در دوران تاریخ بشر و احتمالاً در حدود ۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح یا قدیم تر، قوم دیگری به نام عاد وجود داشتند که در سر زمین «احقاف» یا «یمن» زندگی می‌کردند. آن‌ها دارای قامت‌هایی طویل و اندامی قوی و پرقدرت بودند، و به همین دلیل جنگ آورانی زبده محسوب می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به علاوه از نظر تمدن تا حدود زیادی پیشرفته بودند، شهرهای آباد، زمین‌های خرم و سرسبز، باغ‌های پرطراوت داشتند، آن چنان‌که قرآن در توصیف آن‌ها می‌گوید: نظیر آن در بلاد جهان خلق نشده بود. ۱ به همین جهت بعضی از مستشرقین گفته‌اند که قوم عاد در حدود برهوت (یکی از نواحی حضرموت یمن) زندگی می‌کردند و بر اثر آتش فشان‌های اطراف بسیاری از آن‌ها از میان رفتند و بقایایشان متفرق شدند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم عاد در قرآن ====&lt;br /&gt;
و آنچه قرآن کریم از سرگذشت این قوم آورده چند کلمه است: یکی این که قوم عاد، که چه بسا از آنان به تعبیر عاد اولی نیز تعبیر شده ،۳ و از آن به دست می‌آید که عاد دومی نیز بوده، آنان مردمی بوده‌اند که در «احقاف» زندگی مردمی بوده‌اند بلند قامت چون درخت خرما، ۴ بسیار فربه و درشت هیکل ۵، سخت نیرومند و قهرمان، ۶ این قوم برای خود تمدنی داشته و مردمی مترقی بوده‌اند دارای شهرهایی آباد و سرزمینی حاصلخیز و پوشیده از باغ‌ها و نخلستان‌ها و زراعت‌ها بوده‌اند و در پیشرفت و عظمت تمدن آنان همین بس که در سوره فجر درباره آنان فرموده‌اند: ﴿أ لم تر کیف فعل ربک بعاد إرم ذات اْلعماد آلتی لم یخْلق مثْلها فی اْلبلاد﴾۷ افراد قوم بر اثر خوبی آب و هوا مردمانی سالم و بلند قامت و تندرست و قوی بودند و عمرهای طولانی داشتند۸ و این قوم بطور دوام، غرق در نعمت خدا و متنعم به نعم او بودند تا این که وضع خود را تغییر دادند و مسلک بت‌پرستی در بینشان ریشه دوانیده و در هر مرحله‌ای برای خود بتی به عنوان سرگرمی ساختند و در زیر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿التی لم یخْلق مثْلها فی اْلبلاد﴾ فجر/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نجم / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قمر/ ۲۰؛ الحاقه / ۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. اعراف / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. سجده / ۱۵؛ شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. فجر/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش، ج ۳، ص ۲۷۱، سوره هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین مخزن‌های آب درست کردند به امید این که جاودانه خواهند بود، ۱ و طاغیان مستکبر خود را اطاعت می‌کردند، خدای تعالی به خاطر همین انحراف هایشان برادرشان هود را مبعوث کرد تا به سوی حق دعوتشان نموده، و ارشادشان کند به این که خدای تعالی را بپرستند و بت‌ها را ترک گویند و از استکبار و طغیان دست برداشته به عدل و رحمت در بین خود رفتار کنند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ویژگیهای قوم عاد که منجر به عذاب شد ====&lt;br /&gt;
۱. نخست این که آن‌ها آیات پروردگارشان را انکار کردند، و با لجاجت، هر گونه دلیل و مدرک روشنی را بر صدق دعوت پیامبرشان منکر شدند۳ و از نظر عمل نیز به عصیان و سرکشی در برابر پیامبران برخاستند ﴿و عص وارسله ﴾ این که «رسل» به صورت جمع بیان شده یا به خاطر آن است که دعوت همه پیامبران به سوی یک واقعیت است (توحید و شاخه‌های آن) بنابراین انکار یک پیامبر در حکم انکار همه پیامبران است، و یا این که هود آن‌ها را به ایمان به انبیای پیشین نیز دعوت می‌کرد و آن‌ها انکار می‌کردند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ساختن بناهای بلند به خاطر فخرر فروشی خوش گذرانی آزار و تمسخر رهگذران: ﴿أتبنون بکل ریع ٍآیة تعبثون ﴾۵ کلمه &amp;quot; ریع &amp;quot; به معنای نقطه بلندی است از زمین، و کلمه &amp;quot; آیت &amp;quot; به معنای علامت و نشانه است و کلمه &amp;quot; عبث &amp;quot; به معنای آن کاری است که هیچ نتیجه و غایتی بر آن مترتب نمی‌شود. &lt;br /&gt;
گویا قوم هود در بالای کوه‌ها و نقاط بلند، ساختمان‌هایی می‌ساختند، آن هم به بلندی کوه، تا برای گردش و تفریح به آن جا روند، بدون این که غرض دیگری در کار داشته باشند، بلکه صرفاً به منظور فخر نمودن به دیگران و پیروی هوی و هوس، که در این آیه ایشان را بر این کارشان توبیخ می‌کند. ۶ کلمه &amp;quot; مصانع &amp;quot; به طوری که گفته‌اند به معنای قلعه‌های محکم و قصرهای استوار و ساختمان‌های عالی است، که مفرد آن مصنع می‌باشد. &lt;br /&gt;
و این که فرمود: ﴿لعلکم تخْلدون ﴾ در مقام تعلیل مطلب قبل است، یعنی شما این قصرها را بدین جهت می‌سازید که امید دارید جاودانه زنده بمانید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۶، هود&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۰، ص ۴۵۷، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و تْلک عاد جحدوا بآیات ربهم ﴾ هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹, ص ۱۴۳، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و تتخذون مصانع لعلکم تخْلدون ﴾ شعراء/ ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الا اگر چنین امیدی نمی‌داشتید هرگز دست به چنین کارهایی نمی‌زدید، چون این کارهایی که می‌کنید و این بناهایی که می‌سازید طبعاً سال‌هایی دراز باقی می‌ماند، در حالی که عمر طولانیترین افراد بشر از عمر آن‌ها کوتاه‌تر است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این که بعضی از مفسران گفته‌اند منظور از این سخن، کلبه‌هایی بوده که بر فراز بلندیها می‌ساختند و مرکز لهو و لعب و هوسرانی و عیاشی بوده همان گونه که در عصر ما در میان طاغوتیان مرسوم است اما بعید به نظر می‌رسد. این احتمال را نیز بعضی از مفسران داده‌اند که قوم عاد، این ساختمان‌ها را مشرف بر جاده‌ها می‌ساختند تا از فراز آن به استهزاء و مسخره رهگذران بپردازند ولی از این سه تفسیر، تفسیر اول صحیح تر به نظر می‌رسد&amp;quot;مصانع &amp;quot; جمع &amp;quot; مصنع &amp;quot; به معنی مکان و ساختمان مجلل و محکم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هود» به این اعتراض نمی‌کند که چرا شما دارای خانه‌های مناسبی هستید بلکه می‌گوید شما آن چنان غرق دنیا شده‌اید و به تجمل پرستی و محکم کاری بیحساب در کاخ‌ها و قصرها پرداخته‌اید که سرای آخرت را به دست فراموشی سپرده‌اید، دنیا را نه به عنوان یک گذرگاه که به عنوان یک سرای همیشگی پنداشته‌اید، آری چنین ساختمان‌های غفلت زا و غرور آفرین مسلماً مذموم است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ آنچه در چشم دنیاپرستان جلوه دارد، در نظر اولیای خدا خوار است و مردم را به خاطر آن سرزنش می‌کنند. ﴿أتبنون ... تعبثون ﴾&lt;br /&gt;
۲ تمدن و رفاه کاذب، عامل غرور و مانع حق پذیری است. ﴿أتبنون ﴾&lt;br /&gt;
۳ شروع کار انبیاء با انتقاد از وضع نابسامان موجود و بیدار کردن وجدان‌ها از طریق سئوال است. ﴿أتبنون بکل ریع ٍ ... ﴾&lt;br /&gt;
۴ انتقاد قرآن از روحیۀ کاخ‌نشینی و عیاشی است، نه اصل ساختمان. ﴿تعبثون ﴾ (تولید، ابتکار، هنر و بکارگیری امکانات و نیروی انسانی و ... باید در مسیر نیاز واقعی باشد، نه بیهوده) ۳&lt;br /&gt;
۵ تند روی در خشونت و غضب: ﴿و إذا بطشْتم بطشْتم جبارین ﴾۴ در مجمع البیان گفته کلمه &amp;quot; بطش &amp;quot; به معنای بر او سخت گرفت و حمله‌ور شد، حملۀ ناگهانیو صدمه ۵. هم چنین به معنای کشتن با شمشیر و زدن با تازیانه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱ و ۴۲۲، شعراء&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۳، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶, ص ۳۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، اسلامی، ۱۳۷۵ ش، متن، ص ۱۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب در مفردات می‌گوید: &amp;quot;بطش &amp;quot; (بر وزن نقش) به معنی گرفتن چیزی است با قدرت و برتری. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کلمه «جبار» به معنای کسی است که بر دیگران علو و عظمت و سلطنت داشته باشد و این خود یکی از صفات خدای سبحان است که در خصوص ذات مقدس او مدح و در غیر او ذم شمرده می‌شود، برای این که در غیر خدا معنایش این است که بنده خدا جباریت را به خود بندد و بنا به گفته وی معنایش چنین می‌شود که: شما وقتی می‌خواهید شدتی در عمل از خود نشان دهید، آن قدر مبالغه و زیاده روی می‌کنید که جباران می‌کنند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است کسی کاری کند که مستوجب عقوبت باشد، اما هرگز نباید قدم از جاده حق و عدالت فراتر نهید، و برای کمترین جرم، سنگین‌ترین جریمه را قائل شوید و به هنگام خشم و غضب خون افراد را بریزید و با شمشیر به جان آن‌ها بیفتید که این کار جباران و ستمگران و طاغیان روزگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم گناهشان این بود که فرمان خدا را رها کرده و از فرمان هر جبار عنیدی پیروی می‌کردند ﴿و اتبعوا أمر کل جبارٍ عنید﴾۳ چه گناهی از این گناهان بالاتر، ترک ایمان، مخالفت پیامبران و گردن نهادن به فرمان جباران عنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جبار» به کسی می‌گویند که از روی خشم و غضب می‌زند و می‌کشد و نابود می‌کند، و پیرو فرمان عقل نیست و به تعبیر دیگر جبار کسی است که دیگری را مجبور به پیروی خود می‌کند و یا می‌خواهد نقص خود را با ادعای عظمت و تکبر ظاهراً بر طرف سازد، و «عنید» کسی است که با حق و حقیقت، فوق‌العاده مخالف است و هیچ‌گاه زیر بار حق نمی‌رود. این دو صفت، صفت بارز طاغوت‌ها و مستکبران هر عصر و زمان است، که هرگز گوششان بدهکار حرف حق نیست، و با هر کس مخالف شدند با قساوت و بیرحمی، شکنجه می‌کنند و می‌کوبند و از میان می‌برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همین پیروی از دستورات جباران و زورگویان عنید آنان را از پیروی هود و پذیرفتن دعوتش بازداشت، زیرا جبار به معنای گردن کلفتی است که با اراده خود بر مردم غالب گشته و آنان را اجبار می‌کند تا مطابق دلخواه او عمل کنند، و کسی که عناد دارد زیر بار حق نمی‌رود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱, ص ۲۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۲، شعراء&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹, ص ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حاصل این شد که قوم هود گرفتار سه خصلت نکوهیده بودند، یکی انکار آیات الهی، دوم نافرمانی انبیاء و سوم اطاعت کردن از جباران. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پیامبر آنان رابه تقوا دعوت کرده می‌گوید:&amp;quot; اکنون که چنین است تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید و دستور مرا اطاعت نمائید ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾. کار بندید۲ و این جمله بر مسئله اسراف در دو سوی شهوت و غضب و خروجشان از رسم عبودیت تفریع شده. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی حضرت موسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ====&lt;br /&gt;
===== دعوت قوم توسط حضرت هود به یکتاپرستی =====&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید به سوی قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم .۴ اگر (قرآن) جناب هود را برادر قوم عاد دانسته از این باب بوده که آن جناب برادر نسبی آنان بوده، چون از افراد همان قبیله بوده که همه افرادش به پدر قبیله منتهی می‌شدند، نه برادر تنی آنان ۵ این تعبیر یا به خاطر آن است که عرب از تمام افراد قبیله تعبیر به برادر می‌کند چرا که در ریشه نسب با هم مشترکاند، مثلاً به یک نفر از طایفه بنی اسد «اخو اسدی» می‌گوید؛ و یا اشاره به این است که رفتار هود مانند سایر انبیاء با قوم خود کاملاً برادرانه بود، نه در شکل یک امیر و فرمانده، و یا حتی یک پدر نسبت به فرزندان، بلکه هم چون یک برادر در برابر برادران دیگر بدون هر گونه امتیاز و برتریجویی .۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوری که از داستان هود و قومش بر می‌آید عده‌ای از قوم وی ایمان داشته و از ترس سایرین ایمان خود را پنهان می‌داشتند۷، به خلاف قوم نوح که یا هیچ‌یک از آن‌ها ایمان نداشتند، یا اگر داشتند ایمانشان را پنهان نمی‌کردند، و به داشتن ایمان، معروف و انگشت‌نما بوده‌اند، لذا در آیه مربوط به قوم نوح فرمود:﴿قال اْلملأ من قومه ﴾ همه بزرگان قومش گفتند ... ، ولیکن در خصوص داستان هود فرمود: ﴿قال اْلملأ الذین کفروا من قومه ﴾ گروهی که از بزرگان قوم وی که کافر بودند، گفتند ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۵، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۲، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و إلی عاد أخاهم هوداً﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال اْلملأ الذین کفروا من قومه ... ﴾ اعراف / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمخشری نیز در وجه فرق بین این دو تعبیر همین معنا را ذکر کرده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود به آن‌ها گفت: ﴿قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون ﴾۲ ای قوم من خدا را بندگی کنید. ... و خدایان دیگر را که به جای خدا ارباب خود گرفته‌اید به خیال این که شفیعان شما نزد خدا باشند، نپرستید و آن وقت عبادت خود خدا را رها کنید، زیرا در جمله بعد می‌فرماید: شما غیر از او هیچ معبود و جز افتراء هیچ دلیل دیگری ندارید&amp;quot;۳ که این جمله دلالت دارد بر این که مشرکین اگر خدایانی برای خود گرفتند و آن‌ها را به عنوان شریک خدا و شفیع درگاه او عبادت کردند بجز افتراء، دلیلی نداشتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در ادامه می‌فرمایند &amp;quot; من برای شما فرستاده امینی هستم &amp;quot; ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾۵. سابقه زندگی من در میان شما گواه این حقیقت است که هرگز راه خیانت نپوئیدم و جز حق و صداقت در بساط نداشتم ۶. کلبی گفت: منظور آن است که شما پیش از این مرا به امانت شناخته‌اید، چگونه است که در این معنی مرا متّهم می‌داری؟ ۷ پس اکنون که چنین است و شما هم به خوبی آگاهید&amp;quot; از خدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید و از من اطاعت نمائید&amp;quot; که اطاعتم اطاعت خدا است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر فکر می‌کنید من سودای مال در سر می‌پرورانم و این‌ها مقدمه رسیدن به مال و مقامی است بدانید&amp;quot; من کوچک‌ترین اجری در برابر این دعوت از شما نمی‌خواهم &amp;quot; آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است ۹ همه برکات و نعمت‌ها از او است و من اگر چیزی می‌خواهم از او می‌خواهم، که پروردگار همه ما او است. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع حضرت با این کلام از کار خود رفع تهمت و نفی لغویت می‌کند و معنایش این است که ای قوم من! بدانید که من از کار دعوتم، از شما مزد و پاداشی نمی‌خواهم تا مرا متهم کنید به این که دعوت خود را بهانه کرده و فکر منافع خودش است هر چند که نفعش مایه ضرر ما باشد و در عین حال کارم بدون آجر هم نیست تا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون ﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمد جعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ ق، ج ۱۴، ص ۳۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾ الشعراء/ ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگویید بیهوده خود را به زحمت افکنده بلکه کارم پاداش دارد و پاداش آن نزد خدایی است که مرا پدید آورده و از عدم محض ایجاد کرده، آیا باز هم به عقل خود بر نمی‌گردید و آن را برای درک گفتار من به کار نمی‌زنید تا برای شما معلوم شود که من در دعوتم خیر خواه شما هستم و جز این هدفی ندارم که شما را به حق وادار می‌کنم ؟۱ از آن جا که بارها در قرآن پاداش نخواستن و بیتوقّعی انبیاء ^ از مردم مطرح شده است، معلوم می‌شود که امور مادی از بزرگ‌ترین موانع گرایش مردم به حق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در ادامه آن‌ها را از کفران نعمت برحذر می‌دارد. جمله ﴿و اتقوا الذی أمدکم ... ﴾ معنایش این است که بپرهیزید از خدایی که شما را با نعمت‌های خود مدد می‌دهد، چرا بپرهیزید؟ برای همین که شما را مدد می‌دهد، پس بر شما واجب است که شکرش را به جای آرید و نعمت‌هایش را در آن جا که باید مصرف کنید، مصرف نمایید، نه این که با آن اسراف و استکبار بورزید، چون کفران نعمت، غضب و عذاب خدای را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در این زمینه از روش اجمال و تفصیل که برای دلنشین کردن بحث‌ها بسیار مفید است استفاده می‌کند، نخست روی سخن را به آن‌ها کرده می‌گوید: «از خدایی بپرهیزید که شما را به نعمت‌هایی که می‌دانید امداد کرد» و به طور مداوم و منظم آن‌ها را در اختیار شما نهاد۳ سپس بعد از این بیان کوتاه به شرح و تفصیل آن پرداخته می‌گوید شما را به چهارپایان و پسران (لایق و برومند) امداد کرد۴ از یک سو سرمایه‌های مادی که قسمت مهمی از آن مخصوصاً در آن عصر چهارپایان و دام‌ها بودند در اختیار شما گذاشت، و از سوی دیگر نیروی انسانی کافی که بتواند آن را حفظ و نگاهداری کند و پرورش دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تعبیر در آیات مختلف قرآن تکرار شده است که به هنگام برشمردن نعمت‌های مادی نخست به &amp;quot; اموال &amp;quot; اشاره می‌کند، بعد به &amp;quot; نیروی انسانی&amp;quot; که حافظ و نگاهبان و پرورش دهنده اموال است، و این یک ترتیب طبیعی به نظر می‌رسد نه این که اموال از اهمیت بیشتری برخوردار باشد. امدکم &amp;quot; از ماده &amp;quot; امداد&amp;quot; در اصل به این گفته می‌شود که اموری را پشت سر هم و به طور منظم قرار دهند، و از آن جا که خداوند نعمت‌هایش را به طور دائم و تحت نظام خاصی به بندگان ارزانی می‌دارد از آن تعبیر به &amp;quot; امداد&amp;quot; شده. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و اتقوا الذی أمدکم بما تعلمون ﴾ شعراء/ ۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أمدکم بأْنعام ٍ و بنین ﴾ شعراء/ ۱۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد می‌افزاید: باغ‌های خرم و سرسبز و چشمه‌های آب جاری در اختیارتان قرار دادیم ۱و به این ترتیب زندگی شما را هم از نظر نیروی انسانی، هم کشاورزی و باغداری، و هم دامداری و وسائل حمل و نقل پر بار ساختیم، به گونه‌ای که در زندگی خود احساس کمترین کمبود و ناراحتی نداشته باشید؛ ولی چه شد که بخشنده این همه نعمت‌ها را فراموش کردید، شب و روز بر سر سفره او نشستید و او را نشناختید. سپس به آخرین مرحله از سخنانش پرداخته و آن‌ها را تهدید و انذار به کیفر الهی می‌کند، و می‌گوید: اگر کفران کنید من بر شما از عذاب روز بزرگ می‌ترسم ۲ روزی که نتیجه آن همه ظلم و ستم و غرور و استکبار و هواپرستی و بیگانگی از پروردگار را با چشم خود خواهید دید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبادت کردنتان در برابر الهه‌ای که به جای خدای تعالی اتخاذ کرده‌اید جرمی است از شما، و معصیتی است که شما را مستوجب آن می‌کند که سخط الهی و عذابش بر شما نازل گردد۴ و چون چنین است پس باید هر چه زودتر از جرمی که کرده‌اید استغفار نموده و با ایمان آوردنتان به سوی خدا برگردید۵ تا او شما را رحم کند و ابرهای بارنده را با باران‌های مفید برایتان بفرستد و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید. ۶ هود بشارت به ابرهای بارنده را از بهر آن می‌گفت که ایشان اصحاب زروع و ارباب عمارت بودند و گرفتار خشک سالی شدند بطوریکه هفت سال پیوسته قحط بود و باران نمی‌آمد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه بشارت‌ها می‌فرماید: اگر چنین کنید ما نیروی شما را دو چندان می‌کنیم ۸ یکی نیروی بدن و یکی هم نیروی ایمانتان را چون مردم قوم هود نیروی بدنی داشتند و بدن هایشان قوی و محکم بود اگر ایمان می‌آوردند نیروی ایمانشان نیز به نیروی بدن هایشان اضافه می‌شد. بعضی دیگر گفته‌اند: مراد همان نیروی بدنیشان است ولی بعید نیست که بگوییم: هر دو جور زیادتی را شامل شود بهتر است .۹&lt;br /&gt;
حضرت هود بعد از معرفی آیین خود واینکه هدف ایشان تنها هدایت شما است و در واقع جلب اعتماد قوم برای ترغیب آنان به دین حق، به بیان تبعات مثبت ایمان آنان می‌پردازد آن هم پس از گذران دوران سخت و طاقت فرسای قحط سالی تا زمینه پذیرش راه صحیح ودین حق در دلها و جان‌های آنان فراهم شود؛ و از اینجا متوجه می‌شویم که در تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر باید از شیوه ی تشویق نیز استفاده کرد و بیان نتایج مادی، در راه رسیدن به هدف، مانعی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و جنات و عیون ﴾ شعراء/ ۱۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ احقاف / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و لا تتولوا مجرمین ﴾ هود/ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿استغْفروا ربکم ثم توبوا إلیه ﴾ هود/ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش، چاپ پنجم، ج ۴، ص ۴۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿ویزدکم قوةً إلی قوتکم ﴾ هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت اگر روی برگردانید، من رسالتی را که مأمور بودم به شما رساندم؛ و پروردگارم گروه دیگری را جانشین شما می‌کند؛ و شما کمترین ضرری به او نمی‌رسانید؛ پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چیز است !۱ این قسمت از کلام هود تهدید قوم و اعلام به آثار سویی است که جرم آنان به دنبال دارد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علت انحراف قوم عاد =====&lt;br /&gt;
قوم هود از آن جایی که بر سنت بت‌پرستی خو کرده بودند، و بت‌ها در دل هایشان، مقدس و محترم بود، و کسی جرأت نداشت سنت غلط آنان را مورد اعتراض قرار دهد لذا از کلام هود خیلی تعجب کرده، با تأکید هر چه بیشتر اولاً او را مردی سفیه و کم عقل، و رأی او را رأیی غلط خوانده، و ثانیاً او را به ظن بسیار قوی از دروغگویان پنداشتند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم هود می‌گفتند: پدران ما که این بت‌ها را می‌پرستیدند از ما عاقل تر بودند، و ما ناگزیر باید از آنان پیروی کنیم، هود در جواب می‌فرماید: پدران شما نیز مانند شما برهان و دلیل صحیحی بر خدایی این بت‌ها نداشتند، و مسئله خدا بودن آن‌ها جز نام‌هایی که شما بر آن‌ها نهاده‌اید چیز دیگری نیست، و آیا با یک مشت اوهام که اسم گذاریش به اختیار خود انسان است، می‌خواهید ادعای مرا که توأم با دلیل و برهان قطعی است جواب دهید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌بینیم که حضرت چه زیبا، باشکوه و قاطعانه همراه با استدلال‌هایی محکم در برابر افکاری که در جان قوم رسوخ کرده و به آن خو گرفته‌اند می‌ایستد و این درسی بزرگ است برای افرادی که در محیط‌های این چنینی قرار می‌گیرند و می‌خواهند عقیده و رأی حق خود را بیان نمایند و یا امر به معروف و نهی از منکر کنند. این طرز بیان در استدلال بر بطلان مسلک بت‌پرستی در قرآن کریم فراوان به چشم می‌خورد، و این خود لطیف‌ترین بیان و برنده‌ترین حجتی است بر بطلان این مسلک، زیرا هر صاحب ادعایی که نتواند بر حقانیت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰, ص ۴۵۸, هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۸, ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای خود اقامه حجت و برهان کند، در حقیقت برگشت ادعایش به خیال و فرض نامگذاری می‌شود، و از بدیهی‌ترین جهالت‌ها است که انسان در مقابل برهان لجاجت ورزیده به یک مشت موهومات و فرضیات اعتماد کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنچه سبب شد آنان حجت و معجزه را با ظهوری که داشت، و هود آورده بود انکار و دفع کنند چند چیز بود، از آن جمله: تقلید پدران و رؤسای خود، همچنین متهم ساختن هود در ادعای خود، زیرا دقت و تحقیق نکردند، و اینکه در صحت و درستی معجزات هود شبهه و تردید داشتند، و از آن جمله اعتقادات نادرست و خرافاتی بود که آن‌ها را به انکار حجت و معجزه هود وادار کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سبب پرستش بتان و دست نکشیدن از آن‌ها نیز چند چیز بود از آن جمله اینکه معتقد بودند پرستش آن‌ها سبب تقرب به درگاه خدای تعالی است، و دیگر آنکه چه بسا شیطان به آنان القا کرده بود که پرستش بتان موجب کامیابی در دنیا است، و دیگر آنکه شاید معتقد به مذهب «مشبهه» بودند (که خدا را به مخلوقات او تشبیه کرده‌اند) و روی همین عقیده بت‌ها را به نظر خود به صورت خداوند می‌ساختند و پرستش می‌کردند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخورد قوم عاد با دعوت حضرت هود =====&lt;br /&gt;
فوم هود گفتند: «ای هود! تو دلیل روشنی برای ما نیاورده‌ای! و ما خدایان خود را بخاطر حرف تو، رها نخواهیم کرد! و ما (اصًلا) به تو ایمان نمی‌آوریم !۴ تو حجت و معجزه‌ای که صدق گفتارت را آشکار سازد برای ما نیاورده‌ای و ما بخاطر گفتار تو از پرستش بت‌ها دست بر نداریم، و تصدیقت نخواهیم کرد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود از مردمش دو چیز خواسته بود: یکی اینکه خدایان دروغین را ترک نموده و به عبادت خدای تعالی برگردند و یکتاپرست شوند، و دوم اینکه به او ایمان بیاورند و اطاعتش کنند و خیرخواهیهایش را بپذیرند. مردم در پاسخ آن جناب هر دو پیشنهادش را رد کردندهم بطور اجمال و هم تفصیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما رد اجمالی آنان جمله کوتاه ﴿ ما جئْتنا ببینة ﴾ است که گفته‌اند: تو دلیل و معجزه‌ای بر دعوت خود نداری تا ما ناگزیر باشیم دعوت تو را بپذیریم و هیچ موجبی نیست که گوش دادن به سخنی را که چنین وصفی دارد بر ما واجب کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۸, ص ۲۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۲، ص ۷۷، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا یا هود ما جئْتنا ببینة و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک و ما نحن لک بمؤمنین ﴾ هود/ ۵۳. همچنین هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۲، ص ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما بیانگر رد تفصیلی آنان جمله ﴿ و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک ﴾ است که گفته‌اند: ما دعوت تو را مبنی بر اینکه شرکا و خدایان خود را به صرف دعوت تو رها کنیم نخواهیم پذیرفت، و دعوت دوم آن جناب را مبنی بر اینکه به وی ایمان آورند و اطاعتش کنند اینطور رد کردند که: ﴿ و ما نحن لک بمؤمنین ﴾ و با این جمله آن جناب را از قبول هر دو خواسته اش نومید کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه برای اینکه آن جناب بطور کلی از اجابت آنان مأیوس شود نظریه خود را برایش شرح داده و گفتند:&amp;quot; فکر ما درباره تو جز به این نرسیده که بعضی از خدایان ما تو را آسیب رسانده‌اند و به خاطر اینکه تو به آن‌ها توهین و بدگویی کرده‌ای بلایی از قبیل نقصان عقل یا دیوانگی بر سرت آورده‌اند ۲و در نتیجه عقلت را از دست داده‌ای، پس دیگر اعتنایی به دعوت و سخنان تو نیست. ۳&lt;br /&gt;
حرفی که به هود زدند، همان حرفی است که در آیه مشابه آن در داستان نوح گفتیم، تنها چیزی که در خصوص این جمله باید بگوییم این است که قوم هود بیشتر از قوم نوح بیشرمی و وقاحت کردند، چه آنان نوح را تنها مردی گمراه دانستند، و اینان هود را مردی سفیه خواندند، و در عین حال هود وقار نبوت را از دست نداد و ادبی را که انبیاء در دعوت الهی خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود:&amp;quot; یا قوم &amp;quot; و این لحن، لحن کسی است که نهایت درجه مهربانی و حرص بر نجات مردمش را دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای قوم من! هیچ گونه سفاهتی در من نیست؛ ولی فرستاده‌ای از طرف پروردگار جهانیانم .۴ و به طوری که می‌بینید در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعای رسالت خویش، هیچ تأکیدی به کار نبرد، برای اینکه اولاً در مقابل مردمی لجوج، لجبازی و اصرار نکرده باشد، و در ثانی بفهماند که ادعایش آن قدر روشن است که هیچ احتیاجی به تأکید ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جهت اینکه فرستاده‌ای هستم به سوی شما، کاری جز تبلیغ پیام‌های پروردگارم ندارم، و از آنچه شما درباره‌ام می‌پندارید، بکلی منزه هستم. آری، من در آنچه شما را به سوی آن می‌خوانم فریبکار نبوده، نسبت به آن دین حقی که به آن مبعوث شده‌ام، خیانت نمی‌کنم، و چیزی از آن را زیر و رو نکرده، جز تدین شما را به دین توحید یعنی دینی که نفع و خیر شما در آن است چیز دیگری نمی‌خواهم. &lt;br /&gt;
هود در این جمله مانند نوح تعجب قوم را بیمورد دانسته و از نعمتهای الهی دو نعمت را که بسیار روشن بوده، ذکر فرموده است، یکی اینکه خداوند آنان را پس از انقراض قوم نوح، خلیفه خود قرار داده، و دیگر اینکه به آن‌ها درشتی هیکل و نیروی بدنی فراوان ارزانی داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن نقول إلا اعتراک بعض آلهتنا بسوء﴾ هود/ ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿لیس بی سفاهة ٌ و لکنی رسول ٌ من رب اْلعالمین ﴾اعراف / ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین‌جا معلوم می‌شود که قوم هود، دارای تمدن بوده و تقدم بر سایر اقوام داشته، و قوه و قدرت بیشتری را دارا بودند. هود بعد از ذکر این دو نعمت اشاره به سایر نعمت‌های الهی نموده و فرموده :&amp;quot; فاذْکروا آلاء الله لعلکم تفْلحون ...&amp;quot;. ۲ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فکر خود، و قدرت معبودهایتان را جمع کنید؛ سپس به حیات من پایان دهید، و (لحظه‌ای) مهلتم ندهید!&lt;br /&gt;
(اما توانایی ندارید!)۳ من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم شاهد باشید که از بت و بت‌پرستی بیزارم و از شما ترسی ندارم هر مکر و حیله و تدبیری که دارید درباره من به کار برید به اتّفاق یکدیگر و ابداً به من مهلت ندهید. ۴ و این فرمایش را وقتی فرمود که تنها بود ولی مستظهر به لطف و کمک و حفظ الهی بود که از آن‌ها با کثرت و قدرت و عداوتی که داشتند نترسید. ۵ این معنی در قرآن از چند پیغمبر حکایت شده با الفاظ مختلف، و این عظیم‌ترین برهانی است که پیامبران را بر صحت نبوت خویش بیان می‌داشتند آن هم در شرایطی که ایشان اندک بودند یا یگانه، و دشمنان انبوه بودند یا بی عدد، مخصوصاً حضرت نوح و هود. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر هود اینطور پاسخ داد برای این بود که مردم، نخست به بت‌های خود امید ببندند که با این تحدی که آن جناب کرده زودتر بلایی بر سر او آورند و بعداً که ببینند بت‌ها هیچ کاری در حق آن جناب نکردند به خود بیایند و بفهمند که بت‌ها کمترین اثری ندارند و اگر آن طور که آن‌ها معتقد بودند آلهه نامبرده قدرت و علمی می‌داشتند حتماً با هود که آن طور صریح و پوست کنده از آن‌ها بیزاری جست انتقام می‌گرفتند آن هم در چنین زمینه و زمانی که مریدان آن‌ها به آن جناب گفتند بعضی از خدایان ما به تو آسیب رسانده و این خود حجتی است روشن بر اینکه آن سنگ و چوب‌ها معبود نیستند و نیز دلیلی است قاطع بر اینکه بت‌ها به آن جناب آسیب نرسانده‌اند و مردم بیهوده چنین خیالی کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۴, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم الآیة ﴾ یونس / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنی أشْهد الله و اشْهدوا أنی بریء مما تشْرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون ﴾ هود/ ۵۴ و ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ثقفی تهرانی، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، تهران، برهان، ۱۳۷۶ ش، ج ۳، ص ۹۱، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. میبدی، احمد بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۴۰۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر درباره خود که مردمی قهرمان، و جنگ آورانی نام دار بودند بیاندیشند که ما با اینکه این قدر نیرومند هستیم چرا نتوانستیم به آن جناب صدمه‌ای وارد آوریم و اگر او پیغمبری از ناحیه خدای تعالی نبوده و در ادعایش صادق نبود و خدای تعالی او را از ناحیه خودش مصونیت نداده بود، ما باید می‌توانستیم به آسان‌ترین وجه و با سخت‌ترین شکنجه او را از بین برده و شرش را از خود دفع کنیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کفار درباره سخن آن حضرت، دو احتمال می‌داده‌اند: یکی اینکه آیتی باشد معجزه بر درستی رسالت آن جناب و اینکه کفار هیچ کاری به او نمی‌توانند بکنند، و دیگر اینکه آن جناب از ایشان ترسی ندارد هر چند که آن‌ها قادر باشند به اینکه او را طبق دستور خودش از بین ببرند و مهلتش ندهند ولی این قدرتشان او را نمی‌ترساند و نمی‌تواند او را تسلیم کند لذا هود برای اینکه احتمال دوم را نفی کند اضافه کرد: من، بر «الله» که پروردگار من و شماست، توکل کرده‌ام! هیچ جنبنده‌ای نیست مگر اینکه او بر آن تسلط دارد؛ ۲ و او بر صراط مستقیم است یعنی در برخورد حق با باطل همواره سنتش یک سنت بوده و آن عبارت بوده از یاری کردن حق و غلبه دادن آن بر باطل. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز روشن گردید که آن احتمالی که بعضی از مفسرین داده و گفته‌اند این سخن هود معجزه‌ای بوده، احتمال درستی است چون از ظاهر جواب بر می‌آید که آن جناب خواسته است دلیل مشرکین را رد کند، آن‌ها گفتند:&amp;quot; ما جئْتنا ببینة &amp;quot; تو هیچ دلیلی و معجزه‌ای بر دوستی دعوت خود نداری و این بعید است که هود پیغمبر در مقام دعوت و اثبات حجیت دعوتش، متعرض پاسخ به دلیل آنان نشود، با اینکه همین تحدی و تعجیز، خودش فی نفسه می‌توانسته آیت و نشانه‌ای معجزه آسا باشد، هم چنان‌که بیزاری از خدایان دروغین می‌توانسته کشف کند از اینکه آن‌ها خدا نیستند و از اینکه آن‌ها هیچ آسیبی به آن جناب نرسانده‌اند؛ و این معجزه و بینه آن جناب بود و در اینکه فرمود:&amp;quot; جمیعاً اشاره است به اینکه منظور آن جناب تعجیز آن‌ها به تنهایی نبوده بلکه تعجیز آن‌ها و بت‌ها هر دو بوده ۴ تا دلالتش بر حقانیت خود و بطلان عقاید آنان قاطع تر باشد؛ و در این آیه &amp;quot; فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون &amp;quot; دو امر و نهی هستند که در هر دوی آن‌ها تعجیز است یعنی می‌خواهد بفرماید: آیا توانایی آن را دارید که با من کید کنید و در از بین بردنم شتاب نمایید. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶، هود&lt;br /&gt;
۲. ﴿ما من دابة إلا هو آخذٌ بناصیتها إن ربی علی صراط مستقیم ٍ﴾ هود/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و یستخْلف ربی قوماً غیرکم و لا تضرونه شیئاً إن ربی علی کل شیء حفیظ ٌ﴾ هود/ ۵۷؛ طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس حق مطلب این است که جمله &amp;quot; إنی أشْهد الله و اشْهدوا ...&amp;quot; هم مشتمل است بر یک حجت عقلی و دلیل قاطعی بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتی است معجزه آسا برای صحت رسالت هود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قوم با جمله &amp;quot; و ما نحن بمعذبین &amp;quot; معاد را انکار کرده‌اند، البته این در صورتی است که مراد هود از عذاب یوم ٍ عظیم ٍ، روز قیامت باشد. &amp;quot; فکذبوه فأهلکناهم إن فی ذلک لآیة ً ... الرحیم &amp;quot; معنای این آیات روشن است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود در پند و اندرز آنان نهایت سعی را کرد و خیرخواهی خود را به همه نشان داد، راه را برایشان روشن و از بی راهه مشخص کرد و هیچ عذری برای آنان باقی نگذاشت، با این حال مردم خیرخواهی آن جناب را با آباء و امتناع مقابله کردند و با انکار و لجبازی با او روبرو شدند، و به جز عده کمی ایمان نیاوردند و اکثریت جمعیت بر دشمنی و لجبازی‌های خود اصرار ورزیدند و نسبت سفاهت و دیوانگی به آن حضرت دادند، و اصرار و پافشاری کردند که آن عذابی که ما را از آن می‌ترسانی و به آن تهدید می‌کنی بیاور، آن جناب در پاسخ این اصرار و شتاب زدگی آنان می‌فرمود: گفت: «علم (آن) تنها نزد خداست (و او می‌داند چه زمانی شما را مجازات کند)؛ من آنچه را به آن فرستاده شده‌ام به شما می‌رسانم، (وظیفه من همین است !) ولی شما را قومی می‌بینیم که پیوسته در نادانی هستید!». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در راه هدایت قومش مانند دیگر پیامبران سختی‌ها و مرارت‌های فراوان کشیدند و بی مهری‌ها دیدند، خلاصه روایتی منقول در حیات القلوب علامه مجلسی درباره داستان حضرت هود و قومش این مسئله را به وضوح نشان می‌دهد «روزی در مجمعی مجتمع، ناگاه هود نزد ایشان آمد گفت: ای قوم، پرستش کنید خدای را که شما را آفریده و معبودی به غیر او نیست. گفتند: ای هود، تو نزد ما، ثقه و محل اعتماد و امین بودی. فرمود: من رسول الهی هستم به شما، ترک کنید پرستیدن بت‌ها را. به شنیدن این سخن به خشم آمده بر روی او دویدند و گلویش را فشردند، به حدی که نزدیک مردن رسید؛ دست برداشتند، و یک شبانه روز بی هوش افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد عرض کرد: خدایا امر تو را رساندم و دیدی با من چه کردند؟ جبرئیل نازل که حق تعالی امر فرماید: ملال پیدا نکنی و سستی نورزی از دعوت قوم خود و تو را وعده داده است بر نصرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۵، ص ۴۲۵، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۰، ص ۴۵۷، :﴿إنما اْلعْلم عنْد الله و أبلغکم ما أرسْلت به و لکنی أراکم قوماً تجهلون ﴾ احقاف / ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حق تعالی سه سال باران را قطع و زنان آن‌ها را عقیم نمود. چون زراعت و دشمنان زیاد داشتند، برای نمو زراعت به باران، و برای دفع دشمن به اولاد محتاج بودند.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل روایت قطب راوندی است: «جبرئیل هود را وعده داد که حق تعالی ترس از تو در میان قوم بیفکند که بعد از این قادر بر اذیت تو نباشند. هود نزد قوم آمد فرمود: از شما فساد بیحد در زمین ناشی شده. گفتند: ای هود ترک این حرفها بکن و الا چنان تو را خواهیم نمود که اول مرتبه را فراموش کنی. هود فرمود: توبه کنید و بازگشت به پروردگار خود نمائید. قوم ترسی عظیم در خود مشاهده کرد، چون به اجتماع قصد او نمودند به یک نعره تمام به رو در افتادند.». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عذاب قوم عاد =====&lt;br /&gt;
حضرت زمانی که پی بردند آنان هدایت نمی‌شوند با ناراحتی گفتند: آیا با من در مورد نام‌هایی مجادله می‌کنید&lt;br /&gt;
که شما و پدرانتان به عنوان معبود و خدا، بر بت‌ها گذارده‌اید، در حالی که خداوند هیچ دلیلی درباره آن نازل&lt;br /&gt;
نکرده است ؟!۳ پس شما منتظر باشید، من هم با شما انتظار می‌کشم! شما انتظار شکست من، و من انتظار عذاب&lt;br /&gt;
الهی برای شما!. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس بر اثر آن مورد قهر الهی واقع و مدت هفت سال گرفتار قحطی و سختی شده باران رحمت بر آن‌ها نبارید بالاخره قوم بر اثر تنگی معیشت و استیصال متوجه هود شده و به سوی او روان شدند تا از حضرت درخواست کنند دعا نماید تا باران بیاید. وقتی به منزل هود رسیدند زنی از خانه آن حضرت خارج شد آن جماعت را که مشاهده نمود پرسید شما کیستید و به چه منظوری آمده‌اید؟ گفتند چند سال است باران نیامده و مردم گرفتار فقر و قحط و بدبختی شده‌اند اینک برای دیدار هود آمده‌ایم که از ایشان درخواست نمائیم دعا کند و از خدا بخواهد تا آنکه باران بیاید. زن گفت اگر دعای هود در پیشگاه خداوند قبول می‌شد دعائی برای خود می‌نمود که زراعتش از بی آبی نسوزد ولی بر اثر درخواست قوم محل کار هود را نشان داد و به ملاقات و زیارت حضرتش شتافته و با خواهش و تمنا استدعا نمودند که از خداوند طلب باران نموده و رفع پریشانی و قحطی قوم را بخواهد. هود مهیای نماز شده و از پروردگار طلب بخشایش و ترحم نموده و برای مردم دعا کرد و سپس فرمود به خانه‌های خود بروید که خداوند باران رحمت خود را به شما ارزانی فرموده و از قحطی خلاص خواهید شد گفتند ای پیغمبر خدا ما به موضوع عجیب و شگفتی برخورد کرده‌ایم تقاضا داریم برای ما بیان فرمائید زنی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، پیشین، ج ۶، ص ۸۴، هود&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۸۷ و ۸۸، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۷۱. ﴿أ تجادلوننی فی أسماء سمیتموها أْنتم و آباؤکم ما نزل الله بها من سْلطان ﴾&lt;br /&gt;
۴. اعراف / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از منزل شما خارج شده و در مقابل پرسش ما مبادرت به تکذیب شما نمود، هود فرمود آن زن عیال من است و من از خداوند طول عمرش را مسئلت نموده‌ام قوم گفتند برای چنین زنی که بدخواه شماست چرا چنین دعائی فرمودید؟ جواب داد بدانید برای هر فرد مؤمن به خداوند دشمنی موجود و خلق شده که مزاحم آن مؤمن باشد و او را اذیت نماید آن زن دشمن من است و دشمنی که تحت تسلط شخص باشد بهتر است از دشمنی که شخص بر او مسلط نیست. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون انبیای عظام مظهر صفات الهی اند، لذا از راه لطف و مرحمت، نهایت رأفت و شفقت را در دعوت مردم منظور دارند به حدی که در نصایح خود حق را یادآوری نمایند به امید آنکه شاید هدایت یابند همچنانکه که حضرت هود در مکالمات با قوم، محبت را اعمال می‌نماید و ایشان را به پروردگار و منعم حقیقی آشنامی سازد وبا تکرار کلمه «ربی» مردم را هشیار و آگاه می‌کند تا در برابر خداوند حق‌شناس و سپاسگزار باشند، با این حال چنان در کفر و گمراهی ثابت و راسخ شده‌اند که ابداً متأثر نمی‌شوند بلکه همچنان بر عناد و انکارخود می‌افزایند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت انذار می‌داد که اگر بر کفر خود بمانند و ظلم کنند گرفتار عذاب الهی می‌شوند اما آنان در پاسخ گفتند: آیا به سراغ ما آمده‌ای که ما را به دروغ و افتراء از آلهه و خدایانمان منحرف کنی؟ ۳ آن عذابی را که به ما وعده کرده‌ای بیاور، در واقع می‌خواهند بگویند تو از آوردن آن عاجز، و در تهدیدت دروغگو، و در انذارت فریب کاری؛ و حضرت پاسخ دادند؛ درست است که من علمی به آن عذاب که در آمدنش عجله می‌کنید ندارم، اما این مقدار می‌دانم که شما مردمی جاهلید، و نفع و ضرر خود و خیر و شرتان را تشخیص نمی‌دهید، برای اینکه دعوت خدا را رد و آیات او را تکذیب می‌کنید، و عذابی را که از آن تهدیدتان می‌کند استهزاء می‌کنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ودر سوره شعرا می‌بینیم که چنین بیان می‌دارد: ﴿قالوا سواء علینا أ وعظْت أم لم تکن من اْلواعظین ﴾۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای ما تفاوت نمی‌کند، چه ما را انذار کنی یا نکنی؛ (بیهوده خود را خسته مکن)! و آن جناب را به کلی از دعوتش و تأثیر کلامش و از ایمان خود مأیوس کردند. بعضی گفته‌اند: این تعبیر خالی از مبالغه نیست. ۶ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تفسیر جامع، پیشین، ج ۳، ص ۲۷۱ و ۲۷۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، پیشین، ج ۶، ص ۹۰، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا أ جئْتنا لتأْفکنا عن آلهتنا ... ﴾ احقاف / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۳۲۲، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۴، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; کذبت ْ عاد اْلمرسلین &amp;quot; قوم عاد به جرم اینکه پیامبران را تکذیب کرده، به نعمتهای الهی کفران ورزیده و طغیان کردند، ۱ (گرچه آن‌ها تنها هود را تکذیب کردند اما چون دعوت هود دعوت همه پیامبران بود در واقع همه انبیاء را تکذیب کرده بودند. ۲) چیزی نگذشت که خدای تعالی عذاب را بر آنان نازل کرد به این صورت که، به واسطه نحوست تقارن قمر به زحل هفت شب و هشت روز باد تند و سرد و سرکشی پی در پی بر آن‌ها مسلط گردانید و هلاک نمود ایشان را گویا ساقه درخت خرمای خشکیده و پوسیده‌ای بودند و به خاک در افتادند. در کافی از حضرت باقر روایت کرده فرمود باد عقیم از زیر طبقه هفتم زمین بیرون می‌آید و این باد عقیم بیرون نیامده مگر وقتی که خداوند بر قوم عاد غضب فرموده و به فرشتگان نگهبان زمین امر شد که به مقدار مختصری از باد عقیم را برای کیفر و مجازات قوم عاد بیرون آورند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بادی عقیم از باران (باد بدون باران) به سوی آن‌ها گسیل داشت، بادی که در سر راه خود هیچ چیزی بر جای نگذاشت، همه را مانند استخوان پوسیده کرد۴، بادی صرصر (دارای صدایی مهیب)۵ که اگر آنجا بودی، می‌دیدی که مردم به حال غش افتاده‌اند، گویی تنه‌های خرمای سرنگون شده‌اند ۶، بادی که مردم بلند بالای آن قوم را مانند نخل منقعر (کنده شده) از جای می‌کند. ۷قوم عاد در آغاز آنچه از این باد دیدند خیال کردند ابری است که برای باریدن به سویشان می‌آید لذا به یکدیگر بشارت و مژده داده و می‌گفتند: «ابری است که ما را سیراب خواهد کرد» ولی اشتباه کرده بودند بلکه این همان عذابی بود که در آمدنش شتاب می‌کردند، بادی بود که عذابی الیم با خود می‌آورد عذابی که به امر پروردگارش هر چیزی را نابود می‌ساخت و آن چنان نابود می‌ساخت که کمترین اثری از خانه‌های آنان باقی نگذاشت. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه چیز را به فرمان پروردگارش در هم می‌کوبد و نابود می‌کند (آری) آن‌ها صبح کردند در حالی که چیزی جز خانه هایشان به چشم نمی‌خورد؛ ما این گونه گروه مجرمان را کیفر می‌دهیم! ۹ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. تفسیر جامع، همان ج ۳، ص: ۲۷۴، هود بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش، ج ۳، ص: ۲۷۴، هود&lt;br /&gt;
۴. ذاریات / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ذاریات / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. الحاقة / ۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. قمر/ ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿تدمر کل شیء بأمر ربها فأصْبحوا لا یری إلا مساکنهم کذلک نجزی اْلقوم اْلمجرمین ... ﴾ احقاف / ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نتیجه خدای تعالی تا آخرین نفر آن قوم را هلاک کرد و به رحمت خود هود و مؤمنین به وی را نجات داد۲٫۱ گفته شده است اهل نجات چهار هزار نفر بودند که مشمول رحمت شدند چون همه آن‌ها آمر به معروف و ناهی از منکر و داعی به توحید و رادع از شرک و ناشر احکام الهی بودند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱. دعوت پیامبران، برادرانه بود. ﴿أخوهم ﴾ (حتّی کلمۀ «ابوهم» نیاورده تا عمق صفا و تواضع و صداقت را بیان کند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. تقوا، سرلوحۀ دعوت انبیاء است. ﴿أ لا تتقون ﴾&lt;br /&gt;
۳. اخلاص و بیتوقّعی، رمز موفقیت است. ﴿و ما أسئلکم ﴾&lt;br /&gt;
۴. اخلاص و توکل، لازمۀ امر به معروف و نهی از منکر است. ﴿إن أجری ... ﴾ ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امر به معروف و نهی از منکر در جو برادرانه، مؤّثرتر است. انبیاء برای امت‌ها برادرند، نه کاسب، نه فریبکار و نه مسیطر وحاکم. ﴿أخاهم ﴾&lt;br /&gt;
۶. انبیاء هدف مادی ندارند، هدف آن‌ها از کارشان، جلب رضایت خداوند است. ﴿إن أجری إلا علی الذی ... ﴾ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. پیامبران با سخت‌ترین و صریح‌ترین تبلیغات، جوسازیها، مخالفت‌ها و تهمت‌ها رو به رو بوده‌اند. ﴿ضلال ٍ مبین ٍ سفاهة ... اْلکاذبین ﴾ در راه ارشادو امر به معروف و نهی از منکر، باید تحمل شنیدن زشت‌ترین سخنان را داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. سعۀ صدر و بزرگواری را باید از انبیاء بیاموزیم تا آن جا که پس از آن همه جسارت باز با مهربانی می‌گویند: ای قوم من. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۹. از خویش نفی تهمت کنیم، ولی حق نداریم تهمت را به سوی دیگران سوق دهیم. ﴿لیس بی سفاهة ٌ﴾&lt;br /&gt;
۱۰. آن که به هدف خود ایمان دارد و از پشتوانۀ الهی برخوردار است، در برابر برخورد بد دیگران آرام برخورد می‌کند. ﴿لیس بی سفاهة ٌ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احقاف / ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۷ و ۴۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ثقفی تهرانی، محمد، پیشین، ج ۳، ص ۹۲، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۶، ص ۳۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۴، ص ۷۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. مربی و مبّلغ، نباید وظیفۀ اصلی را فراموش کند. ﴿لکنی رسول ٌ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. دلسوزی و امانت داری، دو شرط اصلی در امر به معروف و نهی از منکر است. ﴿ناصح أمین ﴾ آری، اگر دلسوزی همراه با امانت نباشد خطرناک است، زیرا به خاطر دلسوزی شاید حقوقی نادیده گرفته شود یا قوانینی زیر پا قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. بیان ویژگیهای مثبت خود، در موارد ضرورت و آن جا که برای دیگران سازنده باشد، مانعی ندارد. ﴿أنا لکم ناصح أمین ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- اگر آمادگی و قابلیت نباشد، موعظه ی انبیاء نیز اثری ندارد. «سواء علینا»&lt;br /&gt;
۱۵- تقلید نابجا و تعصّب، مانع پندپذیری است. سواء علینا أ وعظْت ... إن هذا ...». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- انبیاء در اولین مرحله دعوتشان از مشرکان، با سرسختی آنان مواجه می‌شدند، ولی هرگز دست از تبلیغ برنمیداشتند. «ما نحن له بمؤمنین»&lt;br /&gt;
۱۷- مسئولیت مبّلغ و آمر به معروف، بیان معارف دینی است، نه اجباربر آن. «فإن تولوا فقد أبلغْتکم»&lt;br /&gt;
۱۸- مبّلغ دین و رهبر امت نباید اعراض مردم را نشانه ی ضعف و شکست خود به حساب آورد. «فإن تولوا فقد أبلغْتکم»۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- تعصّب به جای منطق، محکوم است و تقلید جاهل از جاهل و تبعیت به دلیل رابطه ی خویشاوندی مردود است. «یعبد آباؤنا»&lt;br /&gt;
۲۰- حفظ رسوم و سنّت‌های نیاکان، همه جا ارزشمند نیست. «یعبد آباؤنا»&lt;br /&gt;
۲۱- عقاید باید بر پایه ی حجت و برهان باشد، حتّی از بت پرستان هم برهان بخواهید. «ما نزل الله بها من سْلطان» (از آنان که می‌گویند بت وسیله ی تقرب به خداست، بپرسید: آیا دلیلی دارید که خداوند پرستش بت را وسیله ی قرب خود قرار داده است ؟!)۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ یکی از نکات مهم در این باره توجه به محیط و فرهنگ و نوع شخصیت افراد قوم عاد است همان‌طور که بیان شد بطور کلی می‌توان افراد این قوم را نمودی از انسان‌های خودخواه، مقام پرست و خود نما دانست افرادی که از هر نوع نعمت مادی بهره‌مند هستند و این امر باعث فریب آن‌ها شده است، نمونه این افراد در جامعه کنونی ما کم نیستند و شاید بتوان گفت علت بسیاری از گناهان، همین دنیا زدگی و غرق شدن در رفاه و مادیات و مغرور شدن به همین توانمندی‌ها باشد لذا از این نظر بهترین بهره را از این داستان قرآنی و از این پیامبر بزرگوار می‌توان در زمینه الگو گرفتن برای امر به معروف و نهی از منکر برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۳, ص ۹۳, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۳, ص ۹۴, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۰ و ۳۵۲، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ص ۷۸، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۳, ص ۹۶, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳ آنچه از تفاسیر فهمیده می‌شود ایشان از افراد همان قوم بودند پس می‌توان نتیجه گرفت هر کس به راهنمایی قوم خود سزاوارتر است تا قوم بیگانه زیرا به آداب و فرهنگ و زبان قوم آشنایی بیشتری دارد و مردم نیز او را می‌شناسند و این هم نکته ایست که یکی از مزیت‌های این که آمر و ناهی از افراد همان قوم باشد این است که اگر آن فرد در بین مردم به نیکی و امانت شهره باشد مردم سخن اورا بهتر می‌پذیرند و بهتر به وی اعتماد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴ نحوه بیان و زمان و شرایط امر به معروف و نهی از منکرمهم است همان‌طور که ملاحظه می‌شود حضرت در زمانی مردم را دعوت به خداوند نمودند که بر اثر قحط سالی دل‌های مردم نرم شده و از آن غرور و نخوت کاسته شده بود در واقع زمینه را برای امر به معروف آماده کردند و بعد پیام خود را بیان نمودند که این هم درسی بزرگ برای آمران و ناهیان است که تا حد توان زمینه را فراهم کرده و موانع را بر طرف کنند و بعد به این کار دست بزنند تا تأثیر کلام بیشتر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵ نوع بیان حضرتدر اینجا حائز اهمیت است، همان‌طور که در قرآن هم بیان شد برادرانه بوده و این خودنکته بسیار لطیفی است. دربیان، نهایت رأفت و دلسوزی و مهربانی را داشتند، حتی از لفظ پدر نیز استفاده نشده است زیرا در مورد پدر مقداری لحن آمرییت وجود دارد و این درسی بزرگ برای آمرین به معروف است که هر چند نام آنان آمر است اما باید تا حد توان لحنشان خالی از امر و نهی و در نهایت دلسوزی و شفقت باشد. &lt;br /&gt;
۲۶ حضرت در ابتدا توجه مردم را به نعمات الهی که خداوند به آن‌ها ارزانی داشته می‌نماید چون انبیای عظام مظهر صفات الهی می‌باشند، لذا از راه لطف و مرحمت، نهایت رأفت و شفقت را در دعوت مردم منظورمی دارند به حدی که در نصایح خود حق را یادآوری می‌نمایند به امید آنکه شاید هدایت یابند. ملاحظه می‌فرمایید که حضرت هود در مکالمات با قوم چگونه محبت را اعمال نمود و ایشان را به پروردگار و منعم حقیقی آشنا ساخت و با تکرار کلمه «ربی» به جهت هشیاری و آگاهی مردم به خداوند و توجه به حق‌شناسی و سپاسگذاری تأکیید می‌ورزد و این خود بیان گر این است که مسئله تشویق در رأس تبلیغ قرار دارد و بعد از آن به سراغ سخت گیری و تنبیه باید رفت چنان‌که در داستان این پیامبر بزرگوار نیز می‌بینیم بعد از نپذیرفتن مردم و مشاهده عناد و دشمنی و بی ادبی‌های آنان مردم را از عذاب خداوند بیم داد که شاید به خاطر آن متنبه شده به راه راست هدایت گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷ از بعد پاسخگویی آن حضرت به تندی و بی ادبی مردم هم اگر بنگریم نکات بسیار ظریفی مشاهده می‌کنیم؛ قوم هود بیشتر از قوم نوح بیشرمی و وقاحت کردند، چنان‌که آنان نوح را تنها مردی گمراه دانستند، و اینان هود را مردی سفیه خواندند، و در عین حال هود وقار نبوت را از دست نداد و ادبی را که انبیاء در دعوت الهی خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود:&amp;quot; یا قوم &amp;quot; و این لحن، لحن کسی است که نهایت درجه مهربانی و حرص بر نجات مردمش را دارد.&amp;quot; لیس بی سفاهة ٌ و لکنی رسول ٌ من رب اْلعالمین &amp;quot; و به طوری که می‌بینیم در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعای رسالت خویش، هیچ تأکیدی به کار نبرد، برای اینکه اولاً در مقابل مردمی لجوج، لجبازی و اصرار نکرده باشد، و در ثانی بفهماند که ادعایش آن قدر روشن است که هیچ احتیاجی به تأکید ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸ حضرت دست روی فطرت و عقل ایشان می‌گذارد که در وجود همه انسان‌ها نهاده شده و قابل انکار نیست در جمله &amp;quot; إنی أشْهد الله و اشْهدوا ...&amp;quot; می‌بینیم هم مشتمل است بر یک حجت عقلی و دلیل قاطعی بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتی است معجزه آسا برای صحت رسالت آن حضرت و این مطلب بیانگر این است که برنده‌ترین صلاح آمر به معروف وناهی از منکر عقل و فطرت است که قابل انکار نیست و برای همه نیز قابل درک می‌باشد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حضرت صالح ===&lt;br /&gt;
در قرآن، هفت مرتبه از ناقه و بیست و شش بار از قوم ثمود نام برده شده است. ماجرای قوم ثمود در سوره‌های شعرا، قمر، شمس و هود آمده است. ۲ و از همه جا مشروح تر سرگذشت این جمعیت در سوره هود آمده است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. برگرفته از سوره‌های اعراف / ۷۹ ۷۳؛ شعراء/ ۱۵۵ ۱۴۱؛ هود/ ۶۸ ۶۱؛ قمر/ ۳۳ ۲۳؛ فصلت / ۱۷ و ۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۹۹ و ۱۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. داستان صالح از آیات زیر اقتباس شده است: هود/ ۶۸ ۶۱؛ اعراف / ۷۹ ۷۳؛ شعراء/ ۱۵۹ ۱۴۱؛ نمل / ۵۳ ۴۵ تا ۵۳؛ قمر/ ۳۱ ۲۳؛ شمس / ۱۵ ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شخصیت حضرت صالح ====&lt;br /&gt;
خدا حضرت صالح رادر قوم ثمود مبعوث کرد او از جهت نسب بر همه قوم برتر و از جهت حلم بهتر و از جهت عقل برگزیده تر از ایشان بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح کلمه‌ای است عربی و معلوم می‌شود که ایشان عرب بوده‌اند. . ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معرفی مخاطبین حضرت و انحرافات ایشان ====&lt;br /&gt;
===== ویژگیهای قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
قوم عاد به سبب گناهان خود، منقرض شدند و خدا سرزمین و املاکشان را به قوم ثمود ارزانی داشت. قوم ثمود در سرزمین عاد جانشین ایشان شدند و این سرزمین را بیش از پیشینیان آباد ساختند. قناتها حفر کردند، باغ و بستان‌هایی بوجود آوردند، کاخهایی محکم و باشکوه بنا نمودند و در میان کوه‌ها خانه‌هایی از سنگ تراشیدند، تا از حوادث روزگار و مصائب آن در امان باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم ثمود نیز مانند قوم عاد در خوشگذرانی و وسعت ناز و نعمت به سر می‌بردند ولی شکر خدا را به جا نمی‌آوردند و فضل او را سپاسگزار نبودند، بلکه به ستمگری و عصیان خود افزودند، روز به روز از حق فاصله می‌گرفتند و به کبر و غرور خویش می‌افزودند. ایشان نیز پرستش خدای یکتا را کنار گذاشته به عبادت بت‌ها پرداختند. برای خدا شریک ساختند و از دستورات او سرپیچی کردند، با این تصور که در این نعمت فراوان جاویدان خواهند بود، و این خوشگذرانی ابدی است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها قومی از عرب بوده‌اند، و ما این معنا را از نام پیامبرشان صالح که کلمه‌ای است عربی استفاده می‌کنیم و از آیه ۶۱ سوره هود بر می‌آید که آن جناب از همان قوم بوده، پس معلوم می‌شود اینها مردمی عرب بوده‌اند که نام مردی از آنان صالح بوده و این قوم بعد از قوم عاد پدید آمده. قوم ثمود در سرزمین «وادی القری» بین مدینه و شام زندگی می‌کردند۴ و این قوم از اقوام بشر ما قبل تاریخند و تاریخ جز اندکی، چیزی از زندگی این قوم را ضبط نکرده و گذشت قرن‌ها باعث شده که اثری از تمدن آن‌ها بر جای نماند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منطقه ی جغرافیایی قوم ثمود، دارای دو بخش دشت و کوهستان بود ۶، (من اْلجبال بیوتاً و فارهین ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۸, ص ۲۳۰؛ سرزمین یمن در احقاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸, ص ۲۳۰؛ سرزمین یمن در احقاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۱؛ همچنین مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۵ میان حجاز و شام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمنین) آنان هم رفاه و امنیت داشتند، هم کشاورزی خوبی داشتند، کلمه ی «فارهین» می‌تواند از کلمه ی «فره» به معنای شادی باشد که «بیوتاً فارهین» یعنی در خانه‌ها سرمست بودند و می‌تواند از ریشه ی «فراهت» به معنای مهارت باشد که «بیوتاً فارهین» یعنی با مهارت خانه‌هایی را از کوه‌ها می‌تراشیدند. ۱ و تمدنی داشته‌اند که زمین را آباد می‌کردند و در زمین هموار قصرها و در شکم کوه‌ها خانه‌هایی ایمن می‌ساختند ۲ آن‌ها محل زندگی خود را در تابستان و زمستان تغییر می‌دادند، در فصل بهار و تابستان در دشت‌های وسیع و پربرکت به زراعت و دامداری می‌پرداختند و به همین جهت خانه‌های مرفه و زیبایی در دشت داشتند، و به هنگام فرا رسیدن فصل سرما و تمام شدن برداشت محصول، به خانه‌های مستحکمی که در دل صخره‌ها تراشیده بودند و در مناطق امن و امانی قرار داشت و از گزند طوفان و سیلاب و حوادث بر کنار بود آسوده‌خاطر زندگی می‌کردند۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مشاغل آنان زراعت بوده، یعنی چشمه‌هایی به راه انداخته و نخلستانها و باغها و کشتزارها پدید آوردند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه کلمه ی «جنات» شامل درخت خرما نیز می‌شود، ولی نام درخت خرما جداگانه برده شده است، که شاید اشاره‌ای به اهمیت خرما در میان قوم ثمود بوده است ۵. قوم ثمود طبق سنت قبائل زندگی می‌کردند که پیر مردان و بزرگتران، در قبیله حکم می‌راندند و در شهری که جناب صالح در آنجا مبعوث شد هفت طایفه بودند که کارشان فساد در زمین بود و هیچ کار شایسته‌ای نداشتند. در زمین طغیان می‌کردند، بت می‌پرستیدند و طغیان و سرکشی را از حد گذرانده بودند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم عمرهای طولانی و اندام‌هایی قوی و نیرومند داشتند، و در ساختن بناهای محکم پیشرفته بودند، ۷ چنان‌که قرآن می‌گوید: و کانوا ینْحتون من اْلجبال بیوتاً آمنین «در دل کوه‌ها خانه‌های امن و امان به وجود می‌آوردند». ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== کیش و مذهب قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
اما درباره کیش و مذهبشان باید گفت؛ جمله «أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا» آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. حجر/ ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌پرستیدند، نهی می‌کنی؟ ۱ می‌فهماند که پرستش بت در ثمود سنتی مستمر بوده و از نیاکان آن قوم به ارث مانده و اگر غیر این بود می‌گفتند:&amp;quot; أ تنهانا ما کان یعبد آباؤنا- آیا ما را نهی می‌کنی (منظور امر کردن است) از اینکه چیزی را که پدران ما می‌پرستیدند بپرستیم &amp;quot;، که فرق بین این دو تعبیر از نظر معنا واضح است. قوم ثمود بت‌ها را می‌پرستیدند و بهانه شان این بود که خدای تعالی عظیم تر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سؤال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمی ناگزیر است بعضی از مخلوقات او را که نسبتاً شرافتی دارد و خدای تعالی امر این عالم ارضی و تدبیر نظام جاری در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زاری کند تا او از ما راضی گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خدای تعالی است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است. بنا بر این کیش وثنیت بر این اساس استوار است که معتقدند هیچ رابطه‌ای بین خدای تعالی و انسانها وجود ندارد و رابطه خدای تعالی تنها با این موجودات شریف که مورد پرستش ما بوده و واسطه بین ما و خدای تعالی هستند برقرار است و این واسطه‌ها در کار خود یعنی در تأثیر بخشیدن و شفاعت کردن مستقل می‌باشند. ۲&lt;br /&gt;
داستان این قوم کاملاً شبیه داستان &amp;quot; قوم عاد&amp;quot; و&amp;quot; نوح &amp;quot; است، و نشان می‌دهد چگونه تاریخ تکرار می‌گردد، می‌فرماید:&amp;quot; قوم ثمود رسولان خدا را تکذیب کردند&amp;quot; (کذبت ْ ثمود اْلمرسلین). ۳ از مجموع این آیات با مقایسه به صفاتی که در آیات گذشته درباره قوم عاد گفته شد چنین استفاده می‌شود که قوم عاد بیشتر بر خودخواهی و مقام پرستی و خودنمایی تکیه داشتند، در حالی که قوم ثمود بیشتر اسیر شکم، و زندگی مرفه و پرناز و نعمت بودند، ولی هر دو در یک سرنوشت شوم اشتراک پیدا کردند که دعوت انبیاء را برای بیرون آمدن از زندان خودپرستی و رسیدن به خداپرستی زیر پا گذاشتند، و به کیفر اعمالشان رسیدند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵, ص ۳۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱۵، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی حضرت صالح در مواجهه با انحرافات مخاطبین ====&lt;br /&gt;
===== دعوت قوم به توحید و نفی بت‌پرستی =====&lt;br /&gt;
خداوند متعال شخصی از قوم ثمود به نام &amp;quot; صالح &amp;quot; را در میانشان مبعوث نمود. حضرت صالح با منطق نیرومند و توأم با محبت فراوان، و همراه با معجزه الهی، به سراغ قوم آمد. ۱ صالح قوم خود را که مانند قوم نوح و هود مردمی بت‌پرست بودند به دین توحید دعوت نمود۲. حضرت صالح مانند یک برادر دلسوزانه به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید&amp;quot;؟!.۳صالح نیز همانند سایر پیامبران، نخستین گام را در راه هدایت آن‌ها از مسئله ۴ توحید و یکتاپرستی برداشت؛ و فرمود: ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! و برای شما شاهدی که شهادتش قطعی است آمد. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که هادی و راهنمای مهربانی همچون یک برادر بود، &amp;quot; اخوهم &amp;quot; و دعوت خود را از تقوی و احساس مسئولیت آغاز کرد. سپس برای معرفی خویش می‌گوید: من برای شما فرستاده‌ای امینم، و سوابق من در میان شما شاهد گویای این مدعا است ۷. بنا براین تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید و مرا اطاعت کنیدکه جز رضای خدا و خیر و سعادت شما چیزی برای من مطرح نیست ۸. و به همین دلیل من مزد پاداشی در برابر این دعوت از شما نمی‌طلبم و چشم داشتی از شما ندارم ۹. من برای دیگری کار می‌کنم و پاداشم بر اوست ،۱۰ آری آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است .۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح ارتباط خویشاوندی و قرابت خود را با آنان، خاطرنشان کرد و گفت: شما، قوم و فرزندان قبیله من هستید و من خیر و مصلحت شما را می‌خواهم و نیت سوئی در دل ندارم، سپس صالح از آنان خواست از خدا طلب آمرزش کنند و از گناهانی که مرتکب شده‌اند توبه کنند، زیرا خدا به آن کس که او را بخواند نزدیک است و درخواست سائلین را پاسخ می‌دهد و هرکس به سوی او بازگردد اجابتش می‌کند و توبه او را می‌پذیرد. ۱۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس برای تحریک حس حق‌شناسی آن‌ها به گوشه‌ای از نعمتهای مهم پروردگار که سراسر وجودشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إلی ثمود أخاهم صالحاً ... ﴾ هود/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إذْ قال لهم أخوهم صالح أ لا تتقون ﴾ شعراء/ ۱۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره ﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قد جاءْتکم بینة ٌ من ربکم ﴾ اعراف / ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾ شعراء/ ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ شعراء / ۱۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۱۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
را فرا گرفته اشاره کرده، می‌گوید: &amp;quot; شما در سرزمینی زندگی دارید که هم دشتهای مسطح با خاکهای مساعد و آماده دارد که می‌توانید قصرهای مجلل و خانه‌های مرفه در آن بسازید و هم کوهستانهای مستعدی ۱ دارد که می‌توانید خانه‌هایی مستحکم در دل سنگها (برای فصل زمستان و شرائط جوی سخت) ایجاد کنید و بتراشید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما از کوه‌ها خانه‌هایی می‌تراشید و در آن به عیش و نوش می‌پردازید. ۳ فاره &amp;quot; از ماده &amp;quot; فره &amp;quot; (بر وزن فرح) در اصل به معنی شادی توأم با بی خبری و هواپرستی است، گاهی نیز به معنی مهارت در انجام کاری آمده است، گرچه هر دو معنی با آیه فوق متناسب است، اما با توجه به ملامت و سرزنش حضرت صالح، معنی اول مناسب تر به نظر می‌رسد. . ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جمله نعمت‌هایی که به یاد آنان می‌آورد این است که خداوند آنان را جانشین قوم عاد و سایر امت‌های گذشته قرار داده ۵ یعنی از یک سو نعمت‌های فراوان الهی را فراموش نکنید و از سوی دیگر توجه داشته باشید که پیش از شما اقوام طغیانگری مانند قوم عاد بودند که بر اثر مخالفت هایشان به عذاب الهی گرفتار شدند و نابود گردیدند. ۷ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در بخش دیگری انگشت روی نقطه‌های حساس و قابل انتقاد زندگی آن‌ها گذارده، و آنان را در یک محاکمه وجدانی محکوم می‌کند. می‌گوید:&amp;quot; آیا شما چنین تصور می‌کنید که همیشه در نهایت امنیت در این ناز و نعمت خواهید ماند&amp;quot;؟!۸. ۹ ظاهراً استفهام در آیه، استفهام انکاری است و معنای آیه این است که شما در این نعمت‌هایی که در سرزمینتان احاطه تان کرده مطلق العنان رها نمی‌شوید و چنین نیست که از آنچه می‌کنید بازخواست نگردید و از مؤاخذه الهی ایمن باشید. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا چنین می‌پندارید که این زندگی مادی و غفلت زا جاودانی است، و دست مرگ و انتقام و کیفر گریبانتان را نخواهد گرفت ؟! سپس با استفاده از روش اجمال و تفصیل جمله سر بسته گذشته خود را چنین تشریح می‌کند،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿تتخذون من سهولها قصوراً و تنْحتون اْلجبال بیوتاً﴾ اعراف / ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و تنْحتون من اْلجبال بیوتاً فارهین ﴾ شعراء/ ۱۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و اذْکروا إذْ جعلکم خلفاء من بعد عاد و بوأکم فی اْلأرض ﴾ اعراف / ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶ ترجمه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿أ تتْرکون فی ما هاهنا آمنین ﴾ شعراء/ ۱۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوید:&amp;quot; شما گمان می‌کنید در این باغها و چشمه‌ها و... ، در این زراعتها و نخلها که میوه‌های شیرین و شاداب و رسیده دارند&amp;quot; برای همیشه خواهید ماند؟ ۲٫۱ و در پایان آیه می‌گوید:۳ این همه نعمت‌های فراوان خدا را یادآور شوید و در زمین فساد نکنید و کفران نعمت ننمائید. ۴&lt;br /&gt;
&amp;quot; و لا تعثوا فی اْلأرض مفْسدین &amp;quot; &amp;quot; عثی&amp;quot; هم به معنای فساد تفسیر شده، و هم به معنای اضطراب و مبالغه آمده است. راغب در مفردات می‌گوید:&amp;quot; عیث و عثی&amp;quot; با اینکه دو ماده هستند از جهت معنا به هم نزدیک هستند، مانند&amp;quot; جذب و جبذ&amp;quot;، چیزی که هست ماده &amp;quot; عیث &amp;quot; بیشتر در فسادهایی گفته می‌شود که محسوس باشد، به خلاف ماده &amp;quot; عثی&amp;quot; که بیشتر در فسادهای معنوی و غیر حسی به کار برده می‌شود، مانند همین آیه. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح بعد از ذکر این انتقادها به بخش دیگری از سخنانش پرداخته و به آن‌ها هشدار می‌دهد: &amp;quot; از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و مرا اطاعت کنید۷. و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید۸. همان‌ها که در زمین فساد می‌کنند و هرگز اصلاح نمی‌کنند۱۰٫۹ مراد از اطاعت امر آنان تقلید عامیانه و پیروی کورکورانه ایشان، در اعمال و روش زندگی است، آن روشی که آنان سلوکش را دوست می‌دارند؛ و مراد از مسرفین، اشراف و بزرگانی هستند که دیگران آنان را پیروی می‌کنند خطابی هم که در آیه است (اطاعت مکنید) به عموم تابعین ایشان است که آن‌ها هستند که صالح امید داشت از پیروی بزرگان دست بردارند، و لذا خطاب را متوجه ایشان کرد، نه اشراف، چون از ایمان آوردن اشراف مأیوس بود. ممکن هم هست خطاب را متوجه هر دو دسته بدانیم، و بگوییم اشراف هم به نوبه خود مقلد پدران گذشته خود بودند و امر آنان را اطاعت می‌کردند، هم چنان‌که به صالح همین سخن را گفتند۱۱. پس به این اعتبار همه آنان از اشراف و عوامشان، امر مسرفین را اطاعت می‌کردند و آیه شریفه همه را از آن نهی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و زروع ٍ و نخْل ٍ طلْعها هضیم ﴾ شعراء/ ۱۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فاذْکروا آلاء الله و لا تعثوا فی اْلأرض مفْسدین ﴾ اعراف / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲، ص ۵۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان / ۱۵۱. ﴿و لا تطیعوا أمر اْلمسرفین ﴾&lt;br /&gt;
۹. ﴿الذین یفْسدون فی اْلأرض و لا یصْلحون ﴾ همان / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۶ و ۳۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما مسرفین چه کسانی بوده‌اند؟ کسانی که از مرز حق تجاوز نموده، از حد اعتدال بیرون شده‌اند و توصیفشان فرموده به ﴿الذین یفْسدون فی اْلأرض و لا یصْلحون ﴾ و این خود اشاره به علت حقیقی حکم است و معنایش این است که از خدا بپرهیزید و امر مسرفان را اطاعت مکنید، برای اینکه ایشان مفسد در زمینند و اصلاح گر نیستند و معلوم است که با افساد، هیچ ایمنی از عذاب الهی نیست و از سوی دیگر او عزیز و انتقام گیرنده است. پس از آنچه گذشت روشن گردید که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولا: حقیقت دعوت انبیاء همانا اصلاح حیات زمینی انسان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ثانیا: جمله &amp;quot; و لا تطیعوا أمر اْلمسرفین الذین یفْسدون ...&amp;quot; در عین اینکه بیانی است ساده، در عین حال حجتی است برهانی و منظور این است که از انسانها به خاطر اینکه بشر و دارای فطرت انسانیتند انتظار می‌رود که زمین را اصلاح کنند و لیکن بر خلاف توقع، از فطرت خود منحرف گشته، به جای اصلاح افساد کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اینکه حضرت صالح به قوم خود گفت: اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت !۲ در مقام تعلیل و بیان دلیلی است که آن جناب در دعوت خود به آن دلیل استدلال می‌کرده، دعوتش این بود که خدا را بپرستید که به جز او هیچ معبودی ندارید. به این دلیل که: &amp;quot; او کسی است که شما را از زمین آفرید، زمین و آن خاک بیارزش و بیمقدار کجا و این وجود عالی و خلقت بدیع کجا؟ آیا هیچ عقلی اجازه می‌دهد که انسان چنین خالقی با این قدرت در حالیکه این همه نعمت به او داده کنار بگذارد و به سراغ این بت‌های مسخره برود؟ پس از اشاره به نعمت آفرینش، نعمت‌های دیگری را که در زمین قرار داده به این انسان‌های سرکش یادآوری می‌کند: او کسی است که عمران و آبادی زمین را به شما سپرد و قدرت و وسائل آن را در اختیارتان قرار داد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علت انحراف قوم و پاسخ صالح =====&lt;br /&gt;
و اینکه گفتند: آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان می‌پرستیدند، نهی می‌کنی ؟۴ و انگیزه شان از این پرسش انکاری، مذمت و ملامت آن حضرت بوده و این استفهام در مقام تعلیل جمله قبل است که حاصل هر دو جمله چنین می‌شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۹ و ۴۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿هو أْنشأکم من اْلأرض و استعمرکم فیها﴾ هود/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت مأیوس شدن قوم ثمود از تو این است که تو این قوم را دعوت می‌کنی به توحید و نهی می‌کنی از سنت عبادت خدایان پدران خود. ۱ که از سنت‌های مقدس این مجتمع قومی ریشه دار بوده و اصلی ثابت دارد و دارای وحدت قومیت هست ۲. و انتظار داری عقایدی را که با آن بزرگ شده‌ایم و در تمسک به آن بار آمده‌ایم کنار بگذاریم. خلاصه ما در گفتار و دعوت تو تردید داریم و به تو اطمینان نداریم. ما خدایان پدران خویش را به خاطر تو رها نمی‌کنیم و هرگز متمایل به هوس و کج روی تو نمی‌شویم. ۳ در اینجا می‌بینیم قوم گمراه برای توجیه افکار و اعمال نادرست خود به زیر چتر نیاکان و هاله قداستی که معمولاً آن‌ها را پوشانیده است پناه می‌برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح برای رفع هرگونه شبهه به ایشان گفت، من در دعوت خود نفعی برای خود در نظر نگرفته‌ام و انتظار سودی ندارم، عاشق ریاست بر شما نیستم، مزدی برای رسالت خود از شما نمی‌خواهم و پاداش پند و اندرز خود را مطالبه نمی‌کنم. مزد من به عهده پروردگار جهانیان است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بهانه مشرکین برای پرستش بت‌ها این بود که خدای تعالی عظیم تر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سؤال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمی ناگزیر است بعضی از مخلوقات او را که نسبتاً شرافتی دارد و خدای تعالی امر این عالم ارضی و تدبیر نظام جاری در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زاری کند تا او از ما راضی گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خدای تعالی است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی جناب صالح این پندار غلط را تخطئه کرده است چون وقتی بنا باشد خدای تعالی ما را ایجاد کرده و آبادی زمین را به دست ما سپرده باشد پس بین او و ما انسان‌ها نزدیکترین رابطه وجود دارد و این اسبابی که خدای تعالی در این عالم نظام منظم و جاری کرده، هیچ‌یک از خود استقلال ندارد تا ما انسانها به آن‌ها امید ببندیم و یا از خشم و شر آن‌ها دلواپس باشیم. پس تنها کسی که واجب است امیدوار رضای او و ترسان از خشم او باشیم خدای تعالی است، چون او است که انسان را آفریده و او است که مدبر امر انسان و امر هر چیز دیگر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
است پس اینکه جناب صالح فرمود: «هو أْنشأکم من اْلأرض و استعمرکم فیها» در مقام تعلیل گفتار سابق و استدلال بر آن از طریق اثبات ارتباط بین خدای تعالی و بین آدمیان و نیز نفی استقلال از اسباب است پس وقتی ثابت شد که خدای تعالی تنها معبودی است که بر شما واجب است او را بپرستید و غیر او را رها کنید چون تنها او خالق و مدبر امر حیات شما است پس باید که از خدا بخواهید شما را در نافرمانیها و بت پرستیهایتان بیامرزد و با ایمان آوردن به او و پرستیدن او به سوی او رجوع کنید که او نزدیک و پاسخگو است. &lt;br /&gt;
پس خدای تعالی که بین انسان و بین حوائجش و بین اسباب دخیل در آن حوایج حائل و واسطه است پس خود او به انسانها نزدیکتر از اسباب است و بر ما واجب می‌شود که از او طلب مغفرت نموده، به سوی او بازگردیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان قوم چون دیدند صالح به عقیده خود چنگ زده و در آیین خویش راسخ است، ترسیدند که پیروان او افزایش یابند و قدرتی بدست آورند و برای آنان گران آمد که صالح رهبر قوم گردد در این صورت دولت و سلطنت آنان درهم فرو می‌ریزد و نفوذ اجتماعی خود را از دست می‌دهند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخورد قوم در برابر دعوت حضرت =====&lt;br /&gt;
صالح سخنان خود را به صراحت بیان کرد ولی گوش قوم بر این بیانات بسته بود و دل‌های آنان در پرده و حجاب نخوت قرار گرفته بود و چشم هایشان در رؤیت آیات خدا ناتوان شده بود، لذا رسالت صالح را منکر شدند، دعوت او را به باد تمسخر گرفتند و رسالت او را از حق به دور و بعید شمردند. سپس او را سرزنش کردند و گفتند: صالحی که از عقل سرشار و رأیی صائب برخوردار است غیرممکن است که این دعوت و کلمات نوظهور از او صادر شده باشد! ۳ .۴ کلمه &amp;quot; رجاء&amp;quot; وقتی در مورد انسانی استعمال می‌شود که مثلاً به کسی گفته می‌شود:&amp;quot; ما به تو امیدها داشتیم &amp;quot; منظور ذات آن کس نیست بلکه منظور افعال و آثار وجودی او است، و وقتی عبارت فوق به کسی گفته می‌شود که جز آثار خیر و نافع از او انتظار نداشته باشند پس &amp;quot; مرجو&amp;quot; بودن صالح در بین مردمش به این معنا است که او تا بوده دارای رشد عقلی و کمال نفسانی و شخصیت خانوادگی بوده که همه امید داشته‌اند روزی از خیر او بهره‌مند شده و او منافعی برای آن‌ها داشته باشد، و از جمله &amp;quot; کنْت فیناً بر می‌آید که آن جناب مورد امید عموم مردم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۱ و ۴۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا ... ﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اینکه گفتند: «یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا» معنایش این است که قوم ثمود از تو امید داشتند که از افراد صالح این قوم باشی و با خدمات خود به مجتمع ثمود سود رسانی و این امت را به راه ترقی و تعالی وادار سازی چون این قوم از تو نشانه‌های رشد و کمال مشاهده کرده بود ولی امروز به خاطر کج سلیقگی ای که کردی و به خاطر بدعتی که با دعوت خود نهادی از تو مأیوس شدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم خردمند و بیغرض قوم صالح به او ایمان آوردند، اما طبقات توانگر و آنان که راه خودخواهی را پیش گرفته بودند، بر مخالفت خود اصرار ورزیدند و به خودسری و عناد خویش افزودند. در عبادت بت‌های خود پافشاری کردند و به صالح گفتند: عقل تو معیوب گشته و توازن عمل را از دست داده‌ای، ما شک نداریم که تو جن زده شده‌ای و یا کسی تو را جادو کرده و به این روز انداخته است که، مطالبی بیهوده گفته و از موضوعاتی سخن می‌گویی که خود هنوز آن را درک نکرده‌ای.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو انسانی فراتر از ما نیستی. تو از نظر نسب بر ما برتری نداری! از نظر موقعیت اجتماعی بهتر از ما نیستی و از حیث ثروت و مقام نیز بر ما تقدم نداری. در میان ما افرادی هستند که برای نبوت شایسته‌تر و برای رسالت سزاوارتر از تو باشند. ای صالح؛ اگر تو دست به این کار زده‌ای و ادعای رسالت می‌کنی و این روش را پیش گرفته‌ای فقط یک هدف داری و آن جاه طلبی و حب ریاست بر قوم خود می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالفین تصمیم گرفتند صالح را از تبلیغ دین خود و انجام رسالت خویش منصرف سازند و به صالح وانمود کردند که اگر ما از او پیروی کنیم از راه راست منحرف می‌شویم. صالح که از نقشه آنان آگاه بود از تهمت آنان نهراسید و به سخنان گمراه کننده آنان گوش نداد و در جواب آنان گفت: ای مردم، من که از جانب خدای خود برهانی آشکار دارم و رحمت او شامل حالم گشته است، اگر روش شما را پیش گیرم و در طریق شما قدم بردارم و خدای خود را عصیان کنم، چه کسی مرا از عذاب او نجات می‌دهد و کیست که مرا از کیفر او محافظت کند؟ همانا که شما مردم اهل تهمت و دروغ هستید نوع برخورد و پاسخ افراد قوم به حضرت صالح را می‌توان اینگونه دسته‌بندی نمود: ۱&lt;br /&gt;
آن‌ها برای نفوذ در صالح و یا لا اقل خنثی کردن نفوذ سخنانش در توده مردم از یک عامل روانی استفاده کردند، و به تعبیر عامیانه خواستند هندوانه زیر بغلش بگذارند، و گفتند: ای صالح تو پیش از این مایه امید ما بودی در مشکلات به تو پناه می‌بردیم و از تو مشورت می‌کردیم، و به عقل و هوش و درایت تو ایمان داشتیم، و در خیرخواهی و دلسوزی تو هرگز تردید به خود راه نمی‌دادیم (قالوا یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا). اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱متاسفانه امید ما را بر باد دادی، و با مخالفت با آئین بت‌پرستی و خدایان ما که راه و رسم نیاکان ما است و از افتخارات قوم ما محسوب می‌شود نشان دادی که نه احترامی برای بزرگان قائلی، نه به عقل و هوش ما ایمان داری، و نه مدافع سنت‌های ما هستی. راستی تو می‌خواهی ما را از پرستش آنچه پدران ما می‌پرستیدند نهی کنی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت این است ما نسبت به آئینی که تو به آن دعوت می‌کنی، یعنی آئین یکتاپرستی، در شک و تردیدیم، نه تنها شک داریم، نسبت به آن بدبین نیز هستیم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ تو از کسانی هستی که نه یک بار و دو بار، بلکه پی در پی جادو می‌شوند ۳ و تو را آن قدر جادو&lt;br /&gt;
کرده‌اند که دیگر عقلی برایت نمانده. بعضی از علما گفته‌اند: کلمه سحر به معنای بالای شکم است و مسحر&lt;br /&gt;
کسی است که دارای جوف و شکم باشد، در نتیجه مسحر در آیه کنایه می‌شود از اینکه تو نیز مانند ما بشری&lt;br /&gt;
هستی می‌خوری، بعضی دیگر گفته‌اند مسحر به معنای کسی است که دارای سحر یعنی ریه باشد، آن وقت معنا&lt;br /&gt;
چنین می‌شود که تو نیز مانند ما نفس می‌کشی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ جمعیت اشراف و ثروتمندان خوش ظاهر و بد باطن که از آن‌ها تعبیر به ملاء (چشم پر کن) شده است، سررشته مخالفت با این پیامبر بزرگ الهی را به دست گرفتند، و از آنجا که عده قابل ملاحظه‌ای از توده‌های خوش فکر و پاکدل که همواره در بند اسارت اشراف گرفتار بودند، دعوت صالح را پذیرفته و اطراف او جمع شده بودند، مخالفت خود را با این گروه شروع کردند، ۵. تنها مستضعفین به وی ایمان آورده بودند. ۶ و همان‌طور که قرآن می‌گوید این جمعیت اشرافی و متکبر از قوم صالح به افرادی از مستضعفان که ایمان آورده بودند گفتند: آیا به راستی شما می‌دانید که صالح از طرف خداوند برای راهنمایی ما فرستاده شده است ۷ البته هدف آن‌ها از این سؤال جستجوی حق نبود، بلکه می‌خواستند با القای شبهات در دل آن‌ها وسوسه ایجاد کنند و روحیه آنان را تضعیف نمایند، و به گمان اینکه همانند دورانی که در بند بودند مطیع و فرمانبردار آنهایند از حمایت صالح دست بردارند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&amp;quot; ﴿أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و إننا لفی شک مما تدعونا إلیه مریب ٍ﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا إنما أْنت  من اْلمسحرین ﴾ شعراء/ ۱۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۷۵. ﴿قال اْلملأ الذین استکبروا من قومه للذین استضْعفوا لمن آمن منْهم ... ﴾&lt;br /&gt;
۷. اعراف / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷ و ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ همچنین به حضرت می‌گفتند «تو فقط بشری همچون مایی» و هیچ عقلی اجازه نمی‌دهد از انسانی همچون خودمان اطاعت کنیم! ﴿ما أْنت  إلا بشر مثْلنا﴾۲٫۱ آری کبر و غرور و خودبینی و خودخواهی حجاب بزرگ آن‌ها در برابر دعوت انبیاء بود، آن‌ها می‌گفتند: صالح فردی مانند ما است، دلیلی ندارد که ما از او پیروی کنیم! او چه امتیازی بر ما دارد که رهبر باشد، و ما پیرو و تابع او؟! این همان اشکالی است که امتهای گمراه غالباً به انبیاء داشتند که آن‌ها افرادی از جنس ما هستند و به همین دلیل نمی‌توانند پیامبر الهی باشند. &lt;br /&gt;
و گفتند: آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟ ! اگر چنین کنیم در گمراهی و جنون خواهیم بود! ﴿فقالوا أ بشراً منا واحداً نتبعه إنا إذاً لفی ضلال ٍ و سعرٍ﴾.۳ جمعی از مفسران از تعبیر به «واحدا» چنین استفاده کرده‌اند که منظور دشمنان صالح این بوده که او یک فرد عادی است، مال و ثروت هنگفت، و یا نژاد و نسب فوق‌العاده‌ای ندارد، بعضی نیز آن را به این معنی تفسیر کرده‌اند که او یک نفر است جمعیت و گروهی ندارد، در حالی که یک رهبر باید جمعیتی در اختیار داشته باشد و با این امتیاز دیگران را به پیروی خود بخواند؛ ولی تفسیر سومی نیز در اینجا وجود دارد که آن‌ها روی واحد عددی تکیه نمی‌کردند، بلکه هدفشان واحد نوعی بود، مقصود این بود که او فردی از نوع و جنس ماست و نوع بشر نمی‌تواند رسالت الهی را بر عهده گیرد بلکه باید پیامبر از جنس فرشتگان باشد، البته جمع میان هر سه تفسیر ممکن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس افزودند به فرض که وحی الهی بر انسانی نازل شود&amp;quot; آیا از میان ما تنها بر این مرد وحی نازل شده &amp;quot;۴؟! با اینکه افرادی سرشناس تر و معروفتر و ثروتمندتر از او پیدا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال که بناست رسول الهی بشر باشد چرا بشری تهیدست و بی کس و کار؟! این کوردلان که گویی در طول تاریخ مطالب را یک نواخت بیخ گوش هم می‌گفتند گمان می‌کردند اگر کسی ثروت یا قوم و قبیله و مقام و منصب و نسب معروفی دارد دلیل بر شخصیت او است، در حالی که ستمکارترین مردم غالباً در میان اینگونه افراد بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این احتمال در تفسیر آیه نیز از سوی بعضی از مفسران پذیرفته شده است که آن‌ها می‌گفتند: آیا فقط وحی بر او نازل شده؟ چرا بر همه ما نازل نمی‌شود مگر ما چه تفاوتی با هم داریم ؟۵ سپس در پایان آیه می‌گوید:&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قمر/ ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ أْلقی الذکر علیه من بیننا﴾ قمر/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿بل ْ یرید کل امرئٍ منْهم أن یؤتی صحفاً منشرةً﴾: «بلکه هر یک از آن‌ها انتظار دارد کتابهایی از آسمان بر او نازل شود!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها همین موضوع را دلیل بر کذب پیامبرشان &amp;quot; صالح &amp;quot; گرفتند و گفتند: او آدم بسیار دروغگوی هوسباز و متکبر است &amp;quot;!۱. چرا که می‌خواهد بر ما حکومت کند، و همه چیز را در قبضه خود بگیرد، و بر طبق هوس‌هایش رفتار کند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور خلاصه کفّار، در برابر پیامبران چند بهانه داشتند و می‌گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) او بشری مثل ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) او یک نفر از میان خود ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) تعداد ما زیاد است و پیروی یک جمعیت از فردی که مثل خود و ماست، سزاوار نیست. «أ بشراً منا واحداً نتبعه»&lt;br /&gt;
اما هیچ‌یک از این بهانه‌ها منطقی نیست، زیرا: &lt;br /&gt;
اوًلا: بشر بودن، نقطه ی قوت پیامبران است تا بتوانند الگوی دیگر افراد بشر باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: تمام انبیاء یک نفر بودند و در طول تاریخ افرادی که یک تنه قیام کردند و طرح اصلاحی داشتند کم نبودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً: اصل، پیروی از حق است، نه تعداد پیروان یا رهبران. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی کافران با پاسخ قاطع مؤمنان که حکایت از تصمیم و اراده قوی می‌کرد روبرو شدند و این پاسخ را از آنان شنیدند که &amp;quot; ما نه تنها می‌دانیم صالح فرستاده خدا است بلکه ما به آنچه او ماموریت دارد، و دعوت به سوی آن می‌کند، ایمان آورده‌ایم &amp;quot;.۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مغروران متکبر دست از کار خود بر نداشتند و مجدداً برای تضعیف روحیه جمعیت مؤمنان گفتند:&amp;quot; ما به آنچه شما ایمان آورده‌اید کافریم &amp;quot; ۵. و از آنجا که مستکبران به خاطر قدرت و ثروت ظاهریشان همیشه در جامعه پیشوا و الگوی مردم بودند چنین می‌پنداشتند که این بار نیز با اظهار کفر و بیایمانی، الگو برای دگران خواهند شد و مردم از آنان پیروی خواهند کرد، ولی به زودی به اشتباه خود پیبردند و متوجه شدند که مردم این بار در پرتو ایمان به خدا، شخصیت تازه‌ای یافته و از استقلال فکری و نیروی اراده بهره‌مند شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿بل ْ هو کذاب أشر﴾ قمر/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۳، ص ۵۲ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۹, ص ۳۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا إنا بما أرسل به مؤمنون ﴾ اعراف / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال الذین استکبروا إنا بالذی آمنْتم به کافرون ﴾ اعراف / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب توجه اینکه در آیات فوق از اشراف بیایمان به عنوان &amp;quot; مستکبران &amp;quot; و از توده‌های زحمت کش با ایمان به عنوان &amp;quot; مستضعفان &amp;quot; یاد شده، و این نشان می‌دهد که دسته اول با خود برتربینی و غصب حقوق مردم زیر دست و جذب نیروهای آن‌ها به آن موقعیت رسیده بودند که به زبان امروز می‌توان از آن‌ها به طبقه &amp;quot; استثمار کننده &amp;quot; و&amp;quot; استثمار شونده &amp;quot; تعبیر کرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این پیامبر بزرگ الهی بدون آنکه از هدایت آن‌ها مأیوس گردد، و یا اینکه سخنان پر تزویرشان در روح بزرگ او کمترین اثری بگذارد، با متانت خاص خودش چنین پاسخ گفت: ای قوم من! ببینید اگر من دلیل روشنی از طرف پروردگارم داشته باشم، و رحمت او به سراغ من آمده باشد و قلب مرا روشن و فکر مرا بیدار کرده باشد، و به حقایقی آشنا شوم که پیش از آن آشنا نبوده‌ام آیا باز هم می‌توانم سکوت اختیار کنم و رسالت الهی را ابلاغ نکنم و با انحرافات و زشتیها نجنگم ؟! در این حال اگر من مخالفت فرمان خدا کنم چه کسی می‌تواند در برابر مجازاتش مرا یاری کند ولی بدانید این گونه سخنان شما و استدلال به روش نیاکان و مانند آن برای من جز ایمان بیشتر به زیانکار بودن شما اثری نخواهد داشت. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و إننا لفی شک مما تدعونا إلیه مریب ٍ﴾۴ این جمله، حجت دوم قوم ثمود در رد دعوت صالح است، مبنی بر این که: تو برای اثبات حقانیت دعوتت هیچ حجت روشنی نیاورده‌ای تا شک ما را مبدل به یقین کند در نتیجه ما هم چنان درباره دعوتی که می‌کنی در شکیم و با وجود این شک، نمی‌توانیم دعوتت را بپذیریم. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حجت اولشان این بود که دعوت به رها کردن بت‌پرستی بدعتی است زشت که باعث می‌شود سنت دیرینه قوم ثمود به دست فراموشی سپرده شود و در نتیجه بنیان ملیت این قوم منهدم گشته و یاد و تاریخشان از بین برود، و به همین جهت بر ما نسل حاضر لازم است که این دعوت را رد نموده، از سنت آباء و اجدادی خود دفاع کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معجزه صالح برای قوم =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی منْه رحمة ً ... فمن ینْصرنی من الله إن عصیته فما تزیدوننی غیر تخْسیرٍ﴾ هود/ ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند هیچ قومی را عذاب نمی‌کند مگر این که بوسیله پیامبران خود حقیقت را برایشان بیان کرده باشد و راه ثواب را از راه نادرست مشخص نموده باشد همچنانکه در کافی با ذکر سند از ابی بصیر روایت کرده می‌بینیم که گفت: «من به امام صادق عرضه داشتم: آیه شریفه ﴿کذبت ْ ثمود بالنذر فقالوا أ بشراً منا واحداً نتبعه إنا إذاً لفی ضلال ٍ و سعرٍ﴾۱ به کجای داستان ثمود نظر دارد؟ فرمود: این آیه راجع به این است که قوم ثمود، صالح را تکذیب کردند و خدای تعالی هرگز هیچ قومی را هلاک نکرد مگر بعد از آنکه قبل از آن پیغمبرانی برای آنان مبعوث نمود و حجت را به وسیله احتجاج آن رسولان بر آن قوم تمام نمود قوم ثمود نیز از این سنت مستثناء نبودند، خدای عز و جل حضرت صالح را بر آنان مبعوث کرد و این قوم دعوتش را اجابت نکرده بر او شوریدند و گفتند: ما ابداً به تو ایمان نمی‌آوریم مگر این که چیزی که ما می‌خواهیم برایمان بیاوری.» &lt;br /&gt;
۲مستکبران گفتند :&amp;quot; اگر راست می‌گویی آیت و نشانه‌ای بیاور تا ما به تو ایمان بیاوریم &amp;quot;.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح به مردم فرمود: من از بت‌های شما چیزی درخواست می‌کنم و شما نیز از خدای من چیزی بخواهید، هر کدام از بت‌ها و خداوند که پاسخ مثبت دادند، همگی او را می‌پرستیم. مشرکین پذیرفتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواسته آنان این بود که همین الآن از شکم این صخره، ماده شتری حامله برایمان در آوری، و به قسمتی از کوه و یا به صخره‌ای که صماء بود (سنگ بسیار سخت) اشاره کردند۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البتّه نوع تقاضای مردم از انبیاء، گاهی مربوط به شرایط فکری و زمینه ی اجتماعی و اقتصادی مردم در آن زمان بوده است، شاید اگر امروز نیز پیامبری ظهور می‌کرد، درخواست خروج هواپیما از دل کوه را از او می‌کردند. ۶ خداوند درخواست آنان را اجابت فرمود و شتر با تمام این شرایط از میان کوه خارج شد. ۷ به هر حال این گروه سرکش، نه به خاطر حق طلبی که به خاطر بهانه جویی تقاضای معجزه کردند، و باید به آن‌ها اتمام حجت می‌شد، و این ناقه آیتی بوده که خدای تعالی به وسیله این آیت ۸، نبوت آن جناب را تأیید کرده و این &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قمر/ ۲۳ و ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فأْت بآیة إن کنْت من الصادقین ﴾ شعراء/ ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. همان، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و یا قوم هذه ناقة الله لکم آیة ً فذروها تأْکل ْ فی أرض الله و لا تمسوها بسوء فیأْخذکم عذاب قریب ﴾ هود/ ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجزه را به درخواست قوم ثمود از شکم صخره کوه بیرون آورد. ۱ ناقه مزبور، یک شتر معمولی و عادی نبود، بلکه امتیازاتی داشته است .۲ ناقه ی حضرت صالح از جهات زیادی استثنایی بود: ۱ از دل کوه بیرون آمد، ۲ بدون تماس با شتر نر حامله بود، ۳ یک روز تمام آب روستا را می‌خورد، ۴ به اندازه نیاز مردم منطقه شیر می‌داد، ۵ مردم هیچ مسئولیتی در قبال او نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ خدای تعالی سپس به صالح وحی فرستاد که به قوم ثمود بگو: «این ناقه باید آزادانه در زمین خدا بچرد»، و آن‌ها را تحذیر کرد و زنهار داد از اینکه آن حیوان را به نحوی اذیت کنند، مثلاً آن را بزنند و یا زخمی کنند و یا بکشند. ۴ این شتر مزاحم کسی نیست و تنها از علف بیابان استفاده می‌کند، بنا بر این نمی‌بایست مزاحم او شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ خدای تعالی آب محل را بین شما و این ناقه تقسیم کرد، یک روز شما از آن بنوشید و روز دیگر این ناقه را رها کنید تا از آن استفاده کند، و روزی که نوبت ناقه بود آن حیوان آب را می‌نوشید و بلا فاصله به صورت شیر تحویل می‌داد و هیچ صغیر و کبیری نمی‌ماند که در آن روز از شیر آن ننوشد و چون شب تمام می‌شد صبح کنار آن آب می‌رفتند و آن روز را از آن آب استفاده می‌کردند و شتر هیچ از آن نمی‌نوشید مدتی که خدا مقدار آن را می‌داند بدین منوال گذراندند. ۶&lt;br /&gt;
هنگامی که ثروتمندان متکبر و خودخواه از ایجاد تزلزل در پایه‌های ایمان توده‌های مردم با ایمان مأیوس شدند، و از سوی دیگر می‌دیدند با وجود&amp;quot; ناقه &amp;quot; که معجزه صالح محسوب می‌شد، سمپاشی‌های آن‌ها به جایی نمی‌رسد، تصمیم به نابود کردن ناقه گرفتند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بار دیگر سر به طغیان برداشته، دشمنی با خدا را آغاز کردند، نزد یکدیگر می‌شدند که بیایید این ناقه را بکشیم و چهار پایش را قطع کنیم تا از شر او راحت بشویم، چون ما حاضر نیستیم آب محل یک روز مال او باشد و یک روز از آن ما، آن گاه گفتند: کیست که کشتن او را به گردن بگیرد و هر چه دوست دارد مزد دریافت کند؟ مردی احمر (سرخ روی) و اشقر (مو خرمایی) و ازرق (کبود چشم) که از زنا متولد شده و کسی پدری برایش نمی‌شناخت به نام «قدار» که شقیی از اشقیاء بود و در نزد قوم ثمود معروف به شقاوت و شئامت بود، داوطلب شد این کار را انجام دهد، مردم هم مزدی برایش معین کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ماده شتر متوجه آب شد،&amp;quot; قدار&amp;quot; مهلتش داد تا آبش را بنوشد، حیوان بعد از آنکه سیراب شد و برگشت &amp;quot; قدار&amp;quot; که در سر راهش کمین کرده بود برخاست و شمشیرش را به جانب آن ناقه فرود آورد ولی کارگر نیفتاد، بار دیگر فرود آورد و او را به قتل رساند، ناقه به پهلو به زمین افتاد و بچه اش فرار کرد و به بالای کوه رفت و سر خود را به سوی آسمان بلند کرد و سه بار فریاد برآورد. ۱ قوم ثمود از ماجرا خبردار شدند همه سلاح‌ها را برگرفتند و کسی از آن قوم نماند که ضربتی به آن حیوان نزند&amp;quot;۲. و آن گاه گوشت او را بین خود تقسیم کردند و هیچ صغیر و کبیری از آنان نماند که از گوشت آن حیوان نخورده باشد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سوره ی قمر، کلمه ی «عقر» مفرد آمده که بیانگر این است که قاتل ناقه یک نفر بوده است؛ اما در اینجا (و سوره‌های شمس و شعراء و هود) به صورت جمع آمده است، «عقروا» که نسبت پی کردن به تمام قوم داده شده است. این به خاطر سکوت و رضایت آنان بود که در این حال شریک جرم محسوب شده‌اند. چنان‌که حضرت علی نیز می‌فرماید: سرنوشت مردم در گرو رضایت و دشمنی آنان است، همان گونه که ناقه ی صالح را یک نفر پیکرد؛ اما چون بقیه ی مردم نیز به آن عمل راضی بودند، در گناه او شریک شدند و همگی عذاب دیدند. ۴ و از اینجا دریچه‌ای به یک اصل اساسی گشوده می‌شود که پیوندهای فکری و مکتبی، سرنوشت افراد را با هم گره می‌زند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح چون این را دید به سوی آنان رفت و گفت: ای مردم! انگیزه شما در این کار چه بود و چرا چنین کردید و چرا امر پروردگارتان را عصیان نمودید؟ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان با کمال بی شرمی به حضرت صالح گفتند: حالا اگر از راستگویان هستی آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کردی بیاور. ۷ ﴿و قالوا یا صالح اْئتنا بما تعدنا إن کنْت من اْلمرسلین ﴾۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فعقروا الناقة و عتوا عن أمر ربهم ﴾ اعراف / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. اعراف / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی ما کمترین واهمه‌ای از تهدیدهای تو نداریم و این تهدیدها همه بی اساس است، این سخن در حقیقت برپا ساختن یک نوع جنگ اعصاب در مقابل صالح و برای تضعیف کردن روحیه صالح و مؤمنان بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عذاب شدن قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
آن گاه خدای تعالی به وی وحی کرد که قوم تو طغیان کردند و از در ستمکاری ناقه‌ای را که خدای تعالی به سوی آنان مبعوث کرده بود تا حجتی برای آنان باشد، کشتند با اینکه آن حیوان هیچ ضرری به حال آنان نداشت و در مقابل، عظیم‌ترین منفعت را داشت، به آنان بگو که من عذابی به سوی آنان خواهم فرستاد و سه روز بیشتر مهلت ندارند اگر توبه کردند و به سوی من بازگشتند من توبه آنان را می‌پذیرم و از رسیدن عذاب جلوگیری می‌کنم و اگر هم چنان به طغیان خود ادامه دهند و توبه نکنند و به سوی من باز نگردند عذابم را در روز سوم خواهم فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح پیام خداوند را رسانید، همین که صالح این پیام را رساند همان حرف زشت و بی شرمانه خود را مبنی بر نزول عذاب تکرار کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این تهدید، مردم شهر و قبائل آن نقشه از بین بردن صالح را طرح کردند و در بین خود سوگندها خوردند که ما شب هنگام، بر سر او و خانواده اش می‌تازیم و همه را به قتل می‌رسانیم و آن گاه به صاحب خون او می‌گوییم ما هیچ اطلاعی از ماجرای کشته شدن او و خانواده اش نداریم و ما به یقین راستگویانیم. آری این نقشه را طرح کردند و خدای تعالی نیز نقشه‌ای داشت که آن‌ها از آن خبر نداشتند،&amp;quot; &lt;br /&gt;
صالح فرمود: شما فردا صبح رویتان زرد می‌شود و روز دوم سرخ می‌گردد و روز سوم سیاه می‌شود، و همین‌طور شد، در اول فردای آن روز رخساره‌ها زرد شد، نزد یکدیگر شده و گفتند که اینک آنچه صالح گفته بود تحقق یافت، طاغیان قوم گفتند: ما به هیچ وجه به سخنان صالح گوش نمی‌دهیم و آن را قبول نمی‌کنیم هر چند که آن بلایی که او را از پیش خبر داده عظیم باشد، روز دوم صورت هایشان گلگون شد باز نزد یکدیگر رفته و گفتند که ای مردم، آنچه صالح گفته بود فرا رسید! این بار نیز سرکشان قوم گفتند: اگر همه ما هلاک شویم حاضر نیستیم سخنان صالح را پذیرفته، دست از خدایان خود برداریم، خدایانی که پدران ما آن‌ها را می‌پرستیدند. در نتیجه توبه نکردند و از کفر و عصیان برنگشتند به ناچار همین که روز سوم فرا رسید چهره هایشان سیاه شد باز نزد یکدیگر شدند و گفتند: ای مردم! عذابی که صالح گفته بود فرا رسید و دارد شما را می‌گیرد، سرکشان قوم گفتند: آری آنچه صالح گفته بود ما را فرا گرفت. چیزی نگذشت که صاعقه آنان را گرفت در حالی که آمدنش را تماشا می‌کردند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹ و ۴۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۰، ص ۴۷۳ و ۴۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیمه شب، جبرئیل به سراغشان آمد و نهیبی بر آنان زد که از آن نهیب و صدا پرده گوشهایشان پاره شد و دلهایشان چاک و جگرهایشان متورم شد و چون یقین کرده بودند که عذاب نازل خواهد شد در آن سه روز کفن و حنوط خود را به تن کرده بودند و چیزی نگذشت که همه آنان در یک لحظه و در یک چشم برهم زدن هلاک شدند، چه صغیرشان و چه کبیرشان حتی چهارپایان و گوسفندانشان مردند و خدای تعالی آنچه جاندار در آن قوم بود هلاک کرد و فردای آن شب در خانه‌ها و بسترها مرده بودند، خدای تعالی آتشی با صیحه‌ای از آسمان نازل کرد تا همه را سوزانید کأن لم یغْنوا فیها&amp;quot; ۱صیحه آسمانی ستمکاران را گرفت و آن چنان در دیارشان به رو در افتادند که گویی اصلاً در آن مکان اقامتی نداشتند۲و منادی الهی ندا در داد:&amp;quot; ألا إن ثمود کفروا ربهم ألا بعداً لثمود- آگاه باشید که قوم ثمود به پروردگارشان کفر ورزیدند و از رحمت خدا دور گشتند&amp;quot;.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین آیه مورد بحث حضرت از آنان روی بر می‌تابد و میگویدمیگوید من حق رسالت پروردگارم را ادا کردم و آنچه گفتنی بود به شما گفتم و از نصیحت و خیرخواهی کوتاهی نکردم، لکن شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید.. ۴&lt;br /&gt;
در اینجا سؤال دیگری پیش می‌آید و آن اینکه آیا این گفتگوی صالح بعد از نابودی آن جمعیت صورت گرفته است، و یا اینکه این گفتگوی نهایی صالح با آن‌ها قبل از مرگشان به عنوان اتمام حجت بوده، ولی در عبارت قرآن بعد از جریان مرگ آن‌ها ذکر شده است؟ البته احتمال دوم با ظاهر خطاب سازگارتر است، زیرا گفتگو با آن‌ها نشان می‌دهد که آن‌ها زنده بوده‌اند ولی احتمال نخست نیز چندان بعید نیست، زیرا بسیار می‌شود که برای عبرت گرفتن افراد بازمانده چنین گفتگوهایی را با گذشتگان و ارواح آن‌ها انجام می‌دهند، چنان‌که در تاریخ زندگانی علی (ع) می‌خوانیم پس از جنگ جمل در کنار جسد طلحه ایستاد و گفت :&amp;quot; ای طلحه! تو در اسلام خدمات قابل ملاحظه‌ای داشتی، حیف که آن‌ها را برای خود حفظ نکردی&amp;quot;، همچنین دربازگشت از جنگ صفین در پشت دروازه کوفه رو به قبرستان کرده به آن‌ها گفت: شما پیشرو این قافله بودید و ما هم به دنبال شما خواهیم بود&amp;quot;!۵ ویا رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز بر سر چاه بدر با اجساد کفّار سخن گفت. از آن حضرت پرسیدند: مگر آنان می‌شنوند، فرمودند: «آری، شما از آن‌ها شنواتر نیستید». ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فتولی عنْهم و قال یا قوم لقد أبلغْتکم رسالة ربی و نصحت لکم و لکن لا تحبون الناصحین ﴾ اعراف / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در پایان این ماجرا می‌گوید:&amp;quot; در سرگذشت قوم صالح و آن همه پایمردی و تحمل این پیامبر بزرگ و آن منطق شیوا، و نیز سرسختی و لجاجت و مخالفت آن سیه رویان با معجزه بیدارگر و سرنوشت شومی که به آن گرفتار شدند آیت و درس عبرتی است، اما اکثر آن‌ها ایمان نیاوردند&amp;quot;۱. آری هیچ‌کس نمی‌تواند بر قدرت خدا چیره شود همانگونه که این قدرت عظیم مانع رحمت او نسبت به دوستان و حتی نسبت به دشمنان نیست &amp;quot; پروردگار تو عزیز و رحیم است &amp;quot;.۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ======&lt;br /&gt;
در داستان این پیامبر بزرگوار نکات زیادی وجود دارد که در باب امر به معروف و نهی از منکر می‌توان از آن‌ها بهره جست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانیکه در عصر این پیامبر می‌زیستند افرادی مرفه بودند که در ناز و نعمت زندگی کرده و راه و روششان شکم بارگی و شهوت پرستی بود، اصولاً رفاه بیش از حد باعث دوری انسان از خدا ویاد مرگ و در نتیجه غفلت و دنیا زدگی می‌شود مگر برای کسانیکه تهذیب نفس کرده و دل به دنیا و زیبایی‌های آن نبندند و بخاطر دنیا خداوند را فراموش نکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه این افراد رفاه زده و اسیر شکم و شهوت متأسفانه در هر عصر و زمانی به وفور یافت می‌شود به خصوص در زمان حاضر که با پیشرفت علم و تکنولوژی ثروت ثروتمندان بیشتر در خدمت رفاه و لذت طلبیشان قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ببینیم خداوند چگونه با این مردم برخورد می‌کند و چگونه برای هدایتشان پیامبر خود را به سویشان می‌فرستد، در اینجا نیز مانند پیامبران دیگر موارد مشابهی وجود دارد و آن این است که حضرت صالح نه تنها از میان مردم قوم ثمود بود بلکه جزء افراد سرشناس و مورد اعتماد آنان بود که در میانشان از نظر رشد عقلی و کمال نفسانی و شخصیت خانوادگی فردی شناخته شده و معروف بود. این خود نکته‌ای را بیان می‌کند که اولاً مصلح خود باید صالح باشد و ثانیاً برای امر ارشاد دیگران افراد جامعه باید او را به خوبی و نیکویی بشناسند، به عبارت دیگر باید در اجتماع از حسن شهرت برخوردار باشد، یعنی اینطور نباشد که فرد آمر به معروف در خانه بنشیند و با مردم مراوده نداشته باشد و عباداتش را در خلوت انجام دهد و بعد انتظار داشته باشد که مردم او را به عنوان یک قدیس شناخته و اوامر و نواهی اش را به روی چشم بگذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إن فی ذلک لآیة ً و ما کان أکثرهم مؤمنین ﴾ شعراء/ ۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و إن ربک لهو اْلعزیز الرحیم ﴾ شعراء/ ۱۵۹&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۲ و ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته بعدی در باب نوع وشیوه بیان آن حضرت است، همان‌طور که درباره حضرت هود نیز بیان شد باید برادرانه به سمت ارشاد رفت یعنی در نهایت رأفت و محبت زیرا ابلاغ پیام همراه خیر خواهی و دلسوزی است که تأثیر می‌گذارد نه ارشاد خشک و بی‌روح یا توأم با خشونت و تحکم، کلید تأثیر، دوست داشتن است همان‌طور که حضرت رو به قوم سرکش خود فرمودند (ولکن لا تحبون الناصحین). هر چند محبت در امر تربیت و ارشاد حرف اول را می‌زند اما نباید از حربه قهر و ترک رابطه نیز در این راه غافل شد گاهی فرد با محبت نرم نمی‌شود اما با سخت گیری متنبه می‌گردد مانند بسیاری از داستان‌های قرآنی که می‌بینیم خداوند برای تنبیه وعده عذاب می‌دهد یا پیامبر خود را بعد از یک دوره سختی و تنگی و عذاب و خشکسالی می‌فرستد تا قلوب مردم نرم شده پیام حق در آن اثر کند، همان‌طور که در این داستان هم حضرت وقتی دیدند هیچ نصیحتی در روح سخت آنان تأثیر نمی‌گذارد به آنان وعده عذاب دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین همان‌طور که درباره حضرت هود بیان شد پیامبر از راه عقل و منطق وارد می‌شود زیرا عقل، پیامبر و حجت درونی است و هیچگاه دروغ نمی‌گوید و افراد نمی‌توانند صدق آن را نپذیرند هر چند که آن را کتمان می‌کنند. البته مباحث عقلانی در مقابل قوم لجوج وکافر هم سعه صدر می‌خواهد و هم علم وآگاهی تا بتواند با صبر و حوصله تمامی شبهات را پاسخ گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که در این داستان وجود دارد و شاید زبان حال امروز ما باشد این است که در داستان ملاحظه می‌کنید زمانیکه حضرت پیش قوم خود رفتند و آنان را دعوت به یکتاپرستی نمودند، افراد قوم به حضرت گفتند؛ در دید ما تو فرد صالحی بودی و ما انتظار چنین حرفی را از تو نداشتیم که البته این گفتگو بطور کامل در قسمتهای قبل بیان شد، اما نکته ایکه در اینجا حائز اهمیت است این است که گاهی در جامعه جای معروف ومنکر عوض می‌شود و در واقع امر به معروف در دید مردم در واقع دعوت به منکر است و بلعکس و شاید بتوان گفت این بدترین شرایط برای اجرای این فریضه است اما در این حال نیز نباید دست از تلاش کشید و نباید از سختی راه ترسید و ناامید شد بلکه باید روی پایه‌های فکری و عقیدتی مردم کار کرد و کجی را اصلاح نمود آن هم میسر نیست مگر با توسل به بدیهیات عقلی، همان کاری که حضرت با قوم خود انجام دادند و البته این کار باید با مهارت کامل انجام شود یعنی پیامبر ابتدا با بیان نعمات الهی در دل مردم نرمی و انگیزه برای تفکر به وجود آوردند و بعد از راه عقلی استدلال کردند که تفکر کنید که خالق این نعمات کیست؛ و اگر باز نیز به دقت بنگریم شاهد ظرافت دیگری در کلام ایشان می‌شویم که در هر حال این پیامبر بزگوار از خطابات مستقیم تا حد امکان دوری می‌کردند مخصوصاً در جایی که به توبیخ قوم می‌پردازند و سخن خود را با استفهام انکاری بیان می‌دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم نکات این این داستان را در باب امر به معروف و نهی از منکر به اجمال بیان کنیم می‌توانیم بگوییم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ مبلغ باید خوش نام و خوش سابقه باشد &lt;br /&gt;
۲ تبلیغ باید برادرانه و دلسوزانه باشد و در تبلیغ باید از عواطف استفاده نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ محبت عامل جذب است اما گاهی قهر و ترک رابطه نیز لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در مقابل افراد لجوج باید سعه صدر داشت و صبور بود و در مقابل افراد لجوج نادان باید از دلایل عقلی و بدیهیات استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ در برابر سرمایه داران اسرافگر نباید کرنش کرده و متواضعانه برخورد کنیم بلکه با قاطعیت باید جوابشان را بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ هر قدر امر به معروف و نهی از منکر غیر مستقیم تر باشد بهتر است اغلب پیامبران روی صحبتشان به جمع بود و بصورت استفهام انکاری نصایح را بیان میکردن تا هم به اصطلاح به کسی برنخورد و هم به فکر فرو روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ بهتر است مبّلغ، از اهالی همان منطقه ی مورد تبلیغ باشد. «أخاهم»۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ زندگی انبیاء عادی و در میان مردم بوده است. «أ بشراً منا»۲&lt;br /&gt;
نکات مهمی که می‌تواند در این قسمت راهنمای رهروان راه امر به معروف و نهی از منکر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ در تبلیغ و تربیت، از عواطف نیز استفاده کنیم. «یا قوم»&lt;br /&gt;
۱۰ شبهات مخالفان را باید قاطعانه پاسخ گفت. «إنا بما أرسل به مؤمنون»&lt;br /&gt;
۱۱ گاهی قهر و ترک رابطه، در تربیت و تبلیغ لازم است. «فتولی عنْهم»&lt;br /&gt;
۱۲ برنامه ی پیامبران، ابلاغ پیام همراه با دلسوزی و خیرخواهی است، نه ابلاغ خشک و بیروح مقررات و بخشنامه‌های اداری. لقد أبلغْتکم ... و نصحت لکم&lt;br /&gt;
۱۳ دوست داشتن، کلید پیروی کردن است. «و لکن لا تحبون الناصحین»۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴, ص ۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۹, ص ۳۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۳، ص ۱۰۰ و ۱۰۳ و ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ روش دعوت تمام انبیاء یکی است. در داستان نوح، هود، صالح، لوط و شعیب، همه ی آنان یک کلام و یک شعار داشتند: همه می‌گفتند: «إنی لکم رسول ٌ أمین» و همه می‌گفتند: «ما أسئلکم علیه من أجرٍ» و خلاصه ی پیام همه ی آنان چند چیز بود: برادری، تقوا، پیروی از رهبر، بیتوقّعی، توکل بر خدا و اطمینان دادن به مردم که ما به نفع شما و امین شما هستیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ مبّلغ باید خوشنام و خوش سابقه باشد. «مرجوا»&lt;br /&gt;
۱۶- تمجید و ستایش منحرفان، ما را در دعوت به حق سست نسازد. «قد کنْت فینا مرجوا» (تعریف و تمجید دشمنان، بیغرض نیست)&lt;br /&gt;
۱۷ هر کلام و طرح تازه‌ای، برای عده‌ای از مردم مشکوک و مورد تردید است. «إننا لفی شک»&lt;br /&gt;
۱۸ ادیان آسمانی و رهبران الهی، نه با زور و تهدید و جهل، بلکه با بینه، معجزه و دلیل‌های روشن، مردم را به خدا و توحید دعوت می‌کنند. «بینة من ربی»&lt;br /&gt;
۱۹ با خیال خوشایند مردم وحمایت آنان، دست از خدا وراه او برنداریم که مردم منحرف، جز خسارت چیزی به دیگران نمی‌افزایند. «فما تزیدوننی غیر تخْسیرٍ»۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ مبلّغان دینی باید آمادگی شنیدن تندترین تهمت‌ها را داشته باشند. «بل ْ هو کذاب أشر»&lt;br /&gt;
۲۱ سخنان یاوه را پاسخ دهید. فقالوا ... سیعلمون ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ رهبران دینی باید صبور باشند. «و اصْطبر»۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۶، ص ۳۵۶ ۳۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۴، ص ۸۲ و ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۹، ص ۳۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتایج ==&lt;br /&gt;
خداوند انسان را خلق کرد و دنیا را محل آزمایش او قرار داد. انسان برای اینکه بتواند از این آزمایش سر بلند بیرون آید و در زندگی دنیا و بعد از آن بتواند در صراط مستقیم قدم بردارد و به بهشت الهی و رضای او نائل آید احتیاج به برنامه‌ای برای پیمودن این مسیر دارد، این برنامه باید از طرف خالق انسان باشد که از آن تعبیر به دین می‌شود. در هر عصر و زمانی این برنامه برای مخاطبین خاص آن قوم و برخی برنامه‌ها بصورت کلی برای هدایت بشریت توسط پیامبر همان قوم وعصرنازل می‌شد. یکی از مهمترین مسائلی که در هر دینی مورد توجه پیامبران آن بوده است مسئله امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد، دردین مبین اسلام نیزکه دینی برای همه بشریت تا قیامت است این مسئله از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. بطوریکه جزء فروعات این دین بزرگ به شمار می‌رود چنان‌که در برخی از روایات از دیگر واجبات و اعمال پسندیده، برتر شمرده شده است. تا جایی که امیر مؤمنان در نهج البلاغه می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما اعمال اْلبر کلها و اْلجهاد فی سبیل الله عنْداْلامر باْلمعروف و النهی عن اْلمنْکر الا کنفْثة فی بحرٍ لجی ٍ۱ وهمه اعمال نیک و (حتی) جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر همچون رطوبت دهان در مقایسه با دریای پهناور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف ونهی از منکر از وظایف هر مسلمانی است. اما شناخت چیستی آن و کسب توانایی نسبت به چگونگی انجام آن مسئله ایست که همیشه مورد توجه بوده است. در هر عصر و زمانی و در دوره هر پیامبری برای این مسئله چالش‌هایی مطرح بوده است اما اینکه پیامبران چگونه با این چالش‌ها روبرو شده و با انواع مخاطبین در شرایط گوناگون چگونه برخورد و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می‌کردند مسئله‌ای مهم و درس آموز است که باید به آن پرداخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور کلی پیامبران الهی در مواجهه با افراد گوناگون، چه خویشاوند و نزدیک و یا یکی از افراد قوم، چه مخالف و معاند و یا دوست و مؤمنی که به خطا رفته است، از دو شیوه بهره می‌گرفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ شیوه‌های گفتاری &lt;br /&gt;
۲ شیوه‌های رفتاری&lt;br /&gt;
و ما به شرحی از این موارد در زندگی پیامبران می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شیوه‌های گفتاری پیامبران: در سوره نحل آیه ۱۲۵ سه روش برای دعوت افراد به حق را معرفی می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دارالهجره، بیتا، حکمت ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ادع إلی سبیل ربک باْلحکْمة و اْلموعظة اْلحسنة و جادْلهم بالتی هی أحسن إن ربک هو أعلم بمن ضل عن سبیله و هو أعلم باْلمهتدین؛&lt;br /&gt;
با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسی بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت یافتگان داناتر است .» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن سه راه همان‌طور که از آیه برداشت می‌شود حکمت، موعظه حسنه و جدال أحسن می‌باشد که به شرح مختصری از آن‌ها می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ حکمت&lt;br /&gt;
معنای حکمت: با مراجعه باصل معنی کلمه می‌توان بدست آورد که حکمت یک حالت و خصیصه درک و تشخیص است که شخص بوسیله آن می‌تواند حق و واقعیت را درک کند و مانع از فساد شود و کار را متقن و محکم انجام دهد علی هذا حکمت حالت نفسانی و صفت روحی است نه شیء خارجی بلکه شیء محکم خارجی از نتائج حکمت است. ۲ راغب گوید: حکمت رسیدن بحق بواسطه علم و عقل است همچنین شناختن موجودات و انجام نیکیها و خیرات در مجمع ذیل آیه ۳۲ بقره گوید: حکمت آنست که تو را بر امر حق که باطلی در آن نیست واقف کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت دانشی است که آدمی به کمک آن افعالش را از روی تدبیر و اتقان انجام می‌دهد. ۴ حکمت رسیدن به حق و واقع به واسطه علم و عقل است. از ویژگیهای حکمت آن است که جهل و نادانی را از انسان باز می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت در قرآن: این کلمه بیست بار در قرآن مجید تکرار شده و در بیشتر موارد توأم با «کتاب» است و تعلیم و انزال آن از جانب خداوند و از جانب پیامبران نسبت بمردم است. مراد از کتاب در آن موارد احکام شریعت و کلمات دین و مراد از حکمت همان محکم کاری و تشخیص است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دیدگاه درباره حقیقت حکمت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نحل / ۱۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم، ج ۲، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱، ص ۵۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. رازی، محمد بن ابیبکر زین الدین، مختارالصحاح، بیروت، ۱۹۸۸؛ طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۲، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ برهان و استدلال۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ رعایت مقتضای حال۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً قومی حس گرا هستند و از تعقل کمتری برخوردارند پس باید با توجه به مقتضای حال آنان هدایت انجام پذیرد مانند استفاده از مثال، خدا [برای فهماندن حقیقت توحید و شرک] مثلی زده است: مردی را که اربابانی ناسازگار و بداخلاق در [مالکیت ] او شریکاند، و مردی که فقط برده یک مالک است، آیا این دو برده از جهت فرمان گرفتن و فرمان بردن با هم یکسانند؟ [موحدان که بنده خدای یکتا هستند، دارای زندگی منظم و پاک و آخرتی آبادند، و مشرکان که فرمان بران اربابان گوناگونند، دارای زندگی پریشان و آخرتی خراب اند.] همه ستایش‌ها ویژه خداست. بلکه بیشترشان [به آثار و منافع بندگی خدا] معرفت و آگاهی ندارند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه اصل حکمت هم شامل محتوا یعنی برهان است و هم شیوه تبلیغ یعنی رعایت مقتضای حال و بین این دو دیدگاه منافاتی نیست .۴ نخستین گام در دعوت به سوی حق استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است. به دیگر سخن؛ فعالیت در درون فکر و اندیشه مردم و به حرکت در آوردن آن و بیدار ساختن عقل‌های خفته نخستین گام محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ موعظه حسنه&lt;br /&gt;
معنای موعظه حسنه: وعظ وادار نمودن به چیزی است که با بیم دادن همراه است خلیل بن احمد می‌گوید «وعظ تذکر و یادآوری سخنی است که با خیر و خوبی همراه باشد که قلب و دل را لطیف و روشن سازد». عظة و موعظة هر دو اسم است وبه معنای پند و اندرز نیکو۵ نصیحت و اندرز دادن به عاقبت یک کار است ۶. آنگاه که لقمان به وقت پند به پسرش گفت: پسر مهربانم برای خدا همتا و شریک قرار نده. این تبلیغ و هدایتی است برای مردم و پندی است برای متّقین. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موعظه باید حکیمانه و دارای انذار و تبشیر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق، چاپ سوم، ج ۲، ص ۶۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ضلال قرآن، بیروت قاهره، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ۴، ص ۲۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿ضرب الله مثلاً رجلاً فیه شرکاء متشاکسون و رجلاً سلماً لرجل ٍ هل ْ یستویان مثلاً اْلحمد لله بل ْ أکْثرهم لا یعلمون ﴾ (زمر/۲۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. سرافرازی، فاطمه، «بررسی تطبیقی رویکرد پیامبران اولوالعزم در برخورد با مخالفان از منظر قرآن»، دانشگاه قرآن و حدیث، شهریور ۱۳۹۲، ص ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۷، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ابن منظور، محمد بن مکرم، پیشین، ج ۷، ص ۴۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ یا أیها النبی إنا أرسْلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً﴾۱&lt;br /&gt;
ای پیامبر! به راستی ما تو را شاهد [بر امت ] و مژده رسان و بیم دهنده فرستادیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مواعظ قرآنی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فإن حاجوک فقل ْ أسلمت وجهی لله و من اتبعن و قل ْ للذین أوتوا اْلکتاب و اْلأمیین أأسلمتم فإن أسلموا فقد اهتدوا و إن تولوا فإنما علیک اْلبلاغ و الله بصیر باْلعباد ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اگر با تو جدال و گفتگوی خصومت آمیز کردند، [فقط در پاسخشان ] بگو: من و همه پیروانم وجود خود را تسلیم خدا کرده‌ایم؛ و به اهل کتاب و به بیسوادان [مشرک] بگو: آیا شما هم تسلیم شده‌اید؟ پس اگر تسلیم شوند، قطعاً هدایت یافته‌اند، و اگر روی گرداندند [برتو دشوار و سخت نیاید] که آنچه بر عهده توست فقط ابلاغ [پیام خدا] است؛ و خدا به بندگان بیناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موعظه پذیری انسان از دو طریق می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ راهی از درون که عبارت است از برخورداری از قلبی زنده و بیدار: إن فی ذلک لذکْری لمن کان له قْلب ؛۳&lt;br /&gt;
بی تردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتی است برای کسی که نیروی تعقّل دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ راهی از برون که داشتن گوشی شنوااست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أو أْلقی السمع و هو شهید۴ یا با تأمل و دقت [به سرگذشت‌ها] گوش فرا می‌دهد در حالی که حاضر به شنیدن و فراگیری شنیده‌های خود باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گروه دیگری هم وجود دارند که بر اثر زیادی گناه قلوبشان بسته شده بطوریکه نه از درون و نه از بیرون پذیرای مواعظ الهی نیستند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ جدال احسن&lt;br /&gt;
معنای جدال أحسن: الجدال، دشمنی؛ «لا جدال»: خلاف و دشمنی وجود ندارد. ۶ جدال: منازعه، مخاصمه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احزاب / ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آل عمران / ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ق / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. سرافرازی، فاطمه، پیشین، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. فؤاد افرام، بستانی، فرهنگ ابجدی، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۵ ش، متن، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبرسی در ذیل آیه ۳۲ هود فرموده: جدال و مجادله بمعنی مقابله با خصم است که او را از رأی خود منصرف کند و آن از جدل بمعنی تابیدن شدید است و مطلوب از جدال آنست که طرف از رأی خود بر گردد. به هر حال، این کلمه در مجادله حق و مجادله باطل و در مجادله بمعنی دفاع در قرآن کریم بکار رفته است و همه در اصل معنی یکی است و فرق با مصادیق است .۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدال عبارت است از: دلیلی که صرفاً برای منصرف نمودن خصم از آنچه که بر سر آن نزاع می‌کند بکار برود، بدون اینکه خاصیت روشنگری حق را داشته باشد، بلکه عبارت است اینکه آنچه را که خصم خودش به تنهایی و یا او و همه مردم قبول دارند بگیریم و با همان ادعایش را رد کنیم .۲ در جدال احسن، شخص با تکیه بر اصول و اعتقادات مشترک به گفت وگو می‌نشیند تا براساس همان اصول و اعتقادات مشترک حقانیت سخنان خود را تبیین و تحلیل کند. در جدل از مقدمات مورد پذیرش خصم برای مقابله با او استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه قرآنی جدال&lt;br /&gt;
﴿فاستخف قومه فأطاعوه إنهم کانوا قوماً فاسقین ﴾۳ &amp;quot;فاستخف قومه &amp;quot; یعنی: فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت؛ و لذا از او اطاعت نمودند، زیرا با مطالبی که دلیل نیست برای آنان استدلال می‌کرد و می‌گفت: آیا کشور مصر مال من نیست و ... و اگر مردم عاقل بودند می‌گفتند: مالکیت انسان دلیل بر حقانیت او نیست، و لازم نیست که همراه پیامبران فرشتگانی بیاید، زیرا تنها معجزه است که دلالت بر صدق دعوای نبوت پیامبران می‌کند نه چیزهای دیگر. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراتب جدال احسن:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ با صبغه کلامی محض: محاجه پیامبران با قومشان بر محور معارف کلامی ﴿و قالوا لو لا أْنزل علیه ملک و لو أْنزْلنا ملکاً لقضی اْلأمر ثم لا ینْظرون ﴾.۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخورد با مردم عادی ابتدا تقلید کور کورانه آنان را محکوم کرده آنگاه با بیان آرام موعظه شان می‌کردند مثل حضرت ابراهیم در برخوردی که با عموی خود، آزر داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۲، ص ۲۲ و ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. پس او قومش را سبک‌مغز شمرد [و آنان را با وسوسه و اغواگری فریفت و خوارشان کرد] در نتیجه از او اطاعت کردند؛ زیرا آنان مردمی فاسق و نافرمان بودند. (زخرف / ۵۴)&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج ۲۲، ص ۲۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ انعام /۸ [و گفتند: چرا فرشته‌ای [که در معرض دید ما قرار گیرد] بر او نازل نشده است؟ اگر فرشته‌ای نازل کنیم، کار هلاکت [این بهانه جویان ] تمام می‌شود و لحظه‌ای مهلت نیابند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ با صبغه حقوقی، سیاسی، اجتماعی به همرام صبغه کلامی: پیامبران در برخورد با مدعیان ربوبیت&lt;br /&gt;
مثل فرعون و نمرود برهان محکم بیان می‌کردند. درکنار صبغه کلامی تدبیر امور جامعه و هدایت تشریعی امت نیز عنصر محوری گفتگو است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرق موعظه حسنه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) پرهیز دادن از وساوس&lt;br /&gt;
ب) عبرت از گذشتگان&lt;br /&gt;
ج) آگاهی دادن نسبت به آجر الهی یا عذاب الیم۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس تمام مناظرات انبیاء یا با حکمت بوده که همان دلایل عقلی و براهین است، یا با جدال احسن و یا با موعظه حسنه که توضیح آن داده شد اما نکته‌ای که لازم است در اینجا بیان گردد این است که در برهان و جدال احسن یک روح حاکم است وآن استدلال و احتجاج در راه یقینی ساختن مقصود به طریق عقلی است. در مجادله روی سخن با منکران و ناباوران است که مخالفتشان یا بخاطر باورهای غلط ایشان است ویا سؤالات و شبهاتی که درباره دیدگاه مقابل برایشان ایجاد می‌شود که در همه این موارد لازم است با نرمش و مدارا در عین حال استدلال‌های قوی این موانع را از میان برداشت. این کار معمولاً با بدیهیاتی صورت می‌گیرد که خود طرف مقابل به آن پایبند است و آنگاه به کمک همین مقدمات نتایج صحیحی گرفته می‌شود تا هدف مورد نظر که همانا تأیید معروف و انکار منکر است در دسترس اندیشه و باور قرار گیرد. &lt;br /&gt;
هرچند انواع راه‌ها و مناظرات پیامبران که به سه دسته تقسیم می‌شد بیان گردید اما روش‌های انجام آن نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است که شامل موارد زیر می‌گردد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ دعوت به توحید و نفی شرک: دعوت به توحید و نفی شرک از رسالت‌های همه انبیای عظام بوده است زیرا این مهم اساس دعوت آنان بوده و راه را برای پذیرش معروف‌های دیگر و باز داشتن از منکرات باز می‌کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت نوح مردم بت‌پرست را به توحید در عبادت فرا می‌خواند۳ ولی بزرگان قومش به بهانه بشر بودن از اطاعت ایشان سر باز می‌زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سرافراز، فاطمه، پیشین، ص ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لقد أرسْلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره أ فلا تتقون ﴾ (مؤمنون /۲۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیز سر لوحه دعوت خود را توحید و نفی شرک قرار دادند۱ و در هر فرصتی آن را به مردم اعلام می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در داستان حضرت صالح نیز می‌بینیم که ایشان مردم را به توحید و خداپرستی دعوت کرد اما مردم نپذیرفته ۲ ودر کمال وقاهت از حضرت تقاضای نزول عذاب را کردند اما ایشان با صبر و متانت از آنان گذشت و با مهربانی و رأفت به هدایتگری خود ادامه داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیطی که شرک و کفر در آن ریشه دوانده وتمام زوایای آن را فرا گرفته برآوردن ندای توحید جرأتی می‌خواهد که فقط از پیامبر شجاعی چون ابراهیم ساخته است. با دقت در مضمون آیاتی که احتجاج ابراهیم با نمرود، گفت و گوی او با پدر ومجادله او با ستاره پرستان و... را باز گو می‌کند، توحید و یکتاپرستی محور تمام گفتگوها است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم زیر بنای کار هدایتی خویش را تفکر و اندیشه‌های توحیدی قرار داده زیرا برای رهنمون شدن افراد به هر خیری و پرهیز دادن از هر شر و پلیدی افکار توحیدی شالوده و زیر بنای کار را تشکیل می‌دهند. ۴&lt;br /&gt;
در بحث امر به معروف و نهی از منکر نیز اگر زیر بنا را درست نکنیم نمی‌توانیم انتظار نتیجه‌ای خوب و تأثیر گذار داشته باشیم. پس اولین قدم در این راه اصلاح دید توحیدی افراد است و چه بسا با اصلاح نگاه توحیدی خیلی از امور خود به خود اصلاح گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ نسبت دادن قوم به خودشان: در قران تقریباً تمام آیاتی که از دعوت انبیاء صحبت می‌شود از لفظ &amp;quot;یا قوم &amp;quot; استفاده شده است و این نشاندهنده این است که خداوند هر پیامبری را از میان قوم خود مبعوث می‌کردند و در این موضوع نکات زیادی نهفته است اول اینکه: آن پیامبر در میان قوم خود شناخته شده است و چون فطرت هر انسانی جویای نیکویی هاست زیبایی‌های اخلاقی پیامبران نیز در میان قوم خود شناخته شده و مورد تحسین آنان بود و همین امر حس اعتماد را نسبت به پیامبران بیشتر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم اینکه: هر فردی در میان قوم خود آشنایی بیشتری نسبت به زبان، فرهنگ و آداب و رسوم قوم خود دارد و این امر باعث ایجاد تعامل بهتر با قوم می‌شود؛ و همچنین آن قوم هم نمی‌توانند بهانه بیاورند که او با فرهنگ و آداب و رسوم و گذشته ما آشنا نیست وگرنه این حرف‌ها را نمی‌زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون (هود/۵۰)و و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره أ فلا تتقون ﴾ (اعراف /۶۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و لقد أرسْلنا إلی ثمود أخاهم صالحاً أن اعبدوا الله فإذا هم فریقان یخْتصمون ﴾ (نمل / ۴۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال بل ْ ربکم رب السماوات و اْلأرض الذی فطرهن و أنا علی ذلکم من الشاهدین ﴾ (انبیا/۵۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عنکبوت / ۱۶ و ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم اینکه: هر فرد در میان قوم خود دارای پیوندهای خویشاوندی ومحکمی است که همین امر تأثیر گذاری گفتار و رفتار انسان را بیشتر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این همه می‌رساند که بهترین و شاید اولین جایی که هر فرد وظیفه دارد در آن جا دست به امر به معروف و نهی از منکر بزند قوم خود و بطور خاص خانواده و خویشاوندان خود است. &lt;br /&gt;
حضرت نوح قوم خود را با لفظ &amp;quot;ای قوم من &amp;quot;۱ خطاب می‌کند که دلسوزی و رأفت خود را به قومش نشان دهد سپس پیشنهاد خویش را مطرح می‌کند و حضرت موسی نیز چنین است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ گفتار آرام و رعایت ادب در برابر تهمت‌ها: بی تردید یکی از رفتارهای مشترک تمام انبیای الهی گفتار نرم و آرام و پرهیز از تندخویی و سخت گیری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء همواره کرامت ذاتی و عزت معنوی افراد را در نظر داشته و در برخوردها، حرمت‌ها را حتی در مواجهه با تهمت‌های بی اساس رعایت می‌کردند. ۳ داشتن شرح صدر و خویشتن داری صفتی است که هر فرد قبل از ورود به وادی امر به معروف و نهی از منکر باید آن را در خود ایجاد کند ۴و الا امر به معروف و نهی از منکر او نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت و این مسئله ایست که هر کدام از ما شاید بارها آن را دیده و تجربه کرده باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء در برخورد با تهمت‌ها به جای برخورد شدید و عصبانیت، فقط اتهام مطرح شده را نفی می‌کردند و این مطلبی است که اگر ما در محافل و گفتگوهای خود خصوصاً در گفتگوهایی که رنگ و بوی سیاسی به خود می‌گیرد رعایت کنیم و با خویشتن داری فقط به ذکر دلایل خود بپردازیم بدون قیل و قال و یا غیبت و متهم کردن همدیگر شاید بسیاری از مشکلات و فتنه‌ها بوجود نخواهد آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿لقد أرسْلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ (اعراف / ۵۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قال موسی یا قوم إن کنْتم آمنْتم بالله فعلیه توکلوا إن کنْتم مسلمین ﴾ (یونس / ۸۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و الذین لا یشْهدون الزور و إذا مروا باللغْو مروا کراماً﴾ (فرقان / ۷۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و عباد الرحمن الذین یمشون علی اْلأرض هوناً و إذا خاطبهم اْلجاهلون قالوا سلاماً﴾ (فرقان / ۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره حضرت ابراهیم با پدر این محبت و ادب را به وضوح مشاهده می‌کنیم آنجا که پدر خود را با لفظ &amp;quot;یا ابت &amp;quot; که نشانه دلسوزی وافر به اوست مورد خطاب قرار می‌دهد؛ و زمانی که با تهدید پدر مواجه می‌شود بزرگوارانه به او سلام می‌دهد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿إن إبراهیم لحلیم أواه منیب ﴾۲ ابراهیم، بردبار و دلسوز و بازگشت کننده (بسوی خدا) بود! سید قطب در خصوص این آیه و لفظ &amp;quot;حلیم &amp;quot; می‌گوید:۳ &amp;quot;حلیم &amp;quot; آن است که عوامل غضب را تحمل نموده و صبر و شکیبایی می‌کند و دست به اقدامی نمی‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ استدلال منطقی: پیامبران به سؤالات وادعاهای افراد گوش می‌دادند و سپس با استدلال‌های قاطع به آنها پاسخ می‌گفتند به گونه ایکه ابتدا اجازه می‌دادند تا فرد ادعاها و مشکوکات خود را بیان کند سپس با استدلال‌های منطقی این مشکوکات را آسیب پذیر کرده و از این طریق فرد را برای پذیرش محکمات خود آماده می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که خداوند در قرآن آنجا که کافران دست به تحقیر پیروان نوح و سرپیچی از فرمان او زدند می‌فرماید: «اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم، و از نزد خودش رحمتی به من داده باشد- و بر شما مخفی مانده - (آیا باز هم رسالت مرا انکار می‌کنید)؟! آیا ما می‌توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور سازیم، با اینکه شما کراهت دارید؟ !۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در پاسخ تهدید قوم اینگونه جواب آنها را داد: «آیا درباره خدا با من گفتگو و ستیز می‌کنید؟! در حالی که خداوند، مرا با دلایل روشن هدایت کرده؛ و من از آنچه شما همتای (خدا) قرار می‌دهید، نمی‌ترسم (و به من زیانی نمی‌رسانند)! ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع حضرت علم و آگاهی خداوند را یادآور شده و می‌فرماید این بت‌ها هیچ علم و آگاهی ندارند و نمی‌توانند سود و زیانی به شما برسانند. پس از خشم خداوند بترسید نه این بت‌های بی جان و فاقد شعور و این گونه حضرت ذهنیت بت پرستان مبنی بر سود و زیانی که از جانب بت‌ها برایشان بود و ترسی که از این موضوع داشتند را به چالش کشید و باطل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال سلام علیک سأستغْفر لک ربی إنه کان بی حفیا﴾ (مریم /۴۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۷۴ و ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، پیشین، ج ۵، ص ۲۶۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی رحمة ً من عنْده فعمیت ْ علیکم أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ (هود/ .(۲۸&lt;br /&gt;
۵. ﴿و حاجه قومه قال أ تحاجونی فی الله و قد هدان و لا أخاف ما تشْرکون به إلا أن یشاء ربی شیئاً وسع ربی کل شی ء عْلماً أفلا تتذکرون ﴾ (انعام / ۸۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین حضرت در مواجهه با ستاره پرستان به گونه‌ای دیگر وارد شده ابتدا به ظاهر اعتقادات آنان را قبول می‌کند و سپس با منطق قوی و البته قابل لمس و محسوس آنان را باطل می‌سازد. ۱&lt;br /&gt;
اینچنین حضرت از راه‌های گوناگون برای هدایت مردم استفاده می‌کند ودر این راه دست به ابتکار و خلاقیت می‌زند کاری که متأسفانه در دنیای امروز با این همه پیچیدگی و نو آوری ما برای پیشبرد دین و امر به معروف و نهی از منکر انجام نمی‌دهیم و هنوز از همان تذکرهای کلیشه‌ای لفظی استفاده می‌کنیم. در حالیکه حضرت در هر شرایط و با هر گروه به گونه‌ای خاص وارد عمل می‌شدند گاهی در جایگاه پرسشگر قرار می‌گرفتند و به جای بحث و استدلال‌های پیچیده با طرح سؤالاتی ساده و بیدار کننده مخاطب راعاجز می‌کردند یعنی از مرحله انکار وارد مرحله شک می‌شدند ۲و از آن به بعد آماده شنیدن حرف حق می‌شدند. &lt;br /&gt;
حضرت موسی و هارون نیز در گفتگویی که با فرعون دارند پاسخ او را با برهان و بینه می‌دهند آنجا که فرعون گفت: &amp;quot;پروردگار شما کیست، ای موسی؟!&amp;quot; حضرت با برهانی قاطع می‌گوید&amp;quot;پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده؛ سپس هدایت کرده است !»&amp;quot;این سخن بیانگر برهانی است که ربوبیت را از آن خدا می‌داند. فرعون گفت: &amp;quot;پس تکلیف نسلهای گذشته (که به اینها ایمان نداشتند) چه خواهد شد؟ !&amp;quot;گفت: آگاهی مربوط به آنها، نزد پروردگارم در کتابی ثبت است؛ پروردگارم هرگز گمراه نمی‌شود، و فراموش نمی‌کند و آنچه شایسته آنهاست به ایشان می‌دهد! ۳ و اینگونه حضرت علم مطلق خداوند را نیز اثبات می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گاهی برای بیان حقایق و بیداری اذهان دست به مقایسه می‌زدند کاری که حضرت ابراهیم انجام داده و با ایجاد استفهام و مقایسه بین خدایان متعدد وجدان حقیقت جوی مخاطبان را به تفکر و تعقل و دقت دعوت می‌کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا گاهی از طریق محسوسات دست به استدلال می‌زدند همان‌طور که حضرت ابراهیم امور محسوس و مشهود را مبنای استدلال خود قرار داد تا ضمن ترکیب حس و عقل امکان فهم را برای تمام مخاطبان با هر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب اْلآفلین ﴾ (انعام /۷۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إذْ قال لأبیه و قومه ما هذه التماثیل آلتی أْنتم لها عاکفون ﴾ (انعام /۵۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۵۱ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال هل ْ یسمعونکم إذْ تدعون أو ینْفعونکم أو یضرون ﴾ (شعرا/۷۲و۷۳) گفت: «آیا هنگامی که آنها را می‌خوانید صدای شما را می‌شنوند؟! یا سود و زیانی به شما می‌رسانند؟ !».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میزان فهم و درک فراهم نماید. به همین خاطر از امور محسوسی چون ماه و خورشی و ستارگان بهره گرفت و به همین دلیل روی سخن خود را با بت بزرگ قرار داده از او سؤال نمود تا با مردم از راه محسوسات خودشان احتجاج کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ انذار و اتمام حجت با مشرکان: اکثر بت پرستان از ترس اینکه مبادا مورد خشم و غضب بت‌ها قرار بگیرند آنها را پرستش می‌کردند؛ لذا پیامبران که ریشه انحراف آنها را شناسایی کرده بودند سعی نموده که آنها را متوجه اشتباه خود کنند از این رو خداوند را به عنوان مبدأ و منشأ هر خیر و شر و هر نعمت و عذابی معرفی کرده و این خصلت را از بت‌های بی جان سلب نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت نوح نیز به قوم خود هشدار داد که اگر از بت‌پرستی و شرک دست برندارند، عذاب حتماً خواهد آمد۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیز پس از ذکر برخی از نعمات الهی، قوم خود را از عذابی که بر اثر نافرمانی و حق ناپذیری گریبان آنها را می‌گیرد بیم می‌دهد۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح نیز بعد از بیان نعمتهای خداوند، قوم خود را بیم میدهدکه در صورت پشت کردن به معجزه الهی عذاب دردناکی آنان را خواهد گرفت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ اقناع تدریجی (همراهی با مخاطب): گاهی پیامبران برای اقناع طرف مقابل مجبور به همراهی با او می‌شدند به این صورت که مقدمات ادعای آنها را می‌پذیرفتند و در ادامه مناظره همه آنها را با استدلال‌های روشن و اقناع کننده باطل می‌کردند. روشن است که همراهی پیامبران به معنای پذیرش عقاید آنها نیست بلکه به منظور ایجاد نوعی همدلی و همبستگی میان طرفین مناظره کننده است که در اقناع مخاطب بسیار مؤثر می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح نیز برای اقناع مخاطب از این روش استفاده می‌کردند &amp;quot;ای قوم! اگر من دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم &amp;quot;.۴&lt;br /&gt;
ایشان قطعاً خود را دارای دلیل و حجت می‌دانند اما در مقام جدال سعی می‌کند همراهی مخاطب را جلب نماید تا از این طریق به تدریج هدایت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنا أرسْلنا نوحاً إلی قومه أن أْنذر قومک من قبل أن یأْتیهم عذاب ألیم قال یا قوم إنی لکم نذیر مبین ﴾ (نوح /۱و۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و اتقوا الذی أمدکم بما تعلمون * أمدکم بأْنعام ٍ و بنین * و جنات و عیون * إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ (شعراء/ ۱۳۵ ۱۳۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قد جاءْتکم بینة ٌ من ربکم هذه ناقة الله لکم آیة ً فذروها تأْکل ْ فی أرض الله و لا تمسوها بسوء فیأْخذکم عذاب ألیم ﴾ (اعراف / .(۷۳&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی ﴾ (هود/ ۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما روشن‌ترین و بهترین مثال را در مناظره حضرت ابراهیم با ستاره پرستان می‌بینیم. حضرت با استفاده از عقاید ایشان و مقبولاتشان، به مقابله با اعتقادات ایشان می‌پردازد و با برخوردی متین، به تدریج راه حق را به آنان می‌نمایاند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهمی که آمرین و نآهیان دین حق باید به آن توجه کنند این است که چنانچه بخواهند از این روش در این مسیر استفاده کنند باید بسیار دقت کنند که مبادا بخاطر انجام واجبی خود مرتکب منکری شوند و به بهانه هدایت دیگری خود به کاری دست بزنند که رضایت خداوند به آن تعلق نگرفته؛ لذا کسی که می‌خواهد از این روش بهره بگیرد هم باید خود از لحاظ دینی و اعتقادی بسیارقوی باشد و هم فردی زیرک و آگاه به روش‌ها باشد تا خدای نکرده خود مرتکب اشتباهی نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ مناظره با رئیس گروه: یکی از بهترین حالت‌های مناظره، مناظره با رئیس گروه است زیرا چنانچه مناظره موفقیت آمیز باشد نه تنها مورد توجه بزرگان قرار می‌گیرد بلکه می‌توان بوسیله رئیس و بزرگ گروه افراد قوم را نیز با خود همراه کرد زیرا چیزی که بزرگ یک قومی بپذیرد دیگران راحت تر خواهند پذیرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم و موسی نیز برای دعوت به توحید به نزد بزرگان و پادشاهان سرزمین خود چون نمرود و فرعون رفتند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ثم بعثْنا من بعدهم موسی و هارون إلی فرعون و ملائه بآیاتنا فاستکْبروا و کانوا قوماً مجرمین ﴾.۳بعد از آنها، موسی و هارون را با آیات خود به سوی فرعون و اطرافیانش فرستادیم؛ اما آنها تکبر کردند (و زیر بار حق نرفتند؛ چرا که) آنها گروهی مجرم بودند!&lt;br /&gt;
مراد از «ملأ»، چهره‌های چشم پر کن مثل کاخ نشینان و درباریان است که اطرافیان فرعون محسوب می‌شدند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما رأی الشمس بازغة ً قال هذا ربی هذا أکْبر فلما أفلت ْ قال یا قوم إنی بریء مما تشْرکون إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و اْلأرض حنیفاً و ما أنا من اْلمشْرکین ﴾ (انعام /۷۸و۷۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه أن آتاه الله اْلمْلک إذْ قال إبراهیم ربی الذی یحیی و یمیت قال أنا أحیی و أمیت قال إبراهیم فإن الله یأْتی بالشمس من اْلمشْرق فأْت بها من اْلمغْرب فبهت الذی کفر و الله لا یهدی اْلقوم الظالمین ﴾ (بقره /۲۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یونس / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، تفسیر نور، پیشین، ج ۳، ص ۶۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون جامعه را به دو دسته ی کاخ‌نشین قبطی و محرومین سبطی تقسیم کرده بود. در داستان حضرت نوح نیز نقش این گروه را درجهت دهی به افکار و عقاید جامعه می‌بینیم .&amp;quot; ملاً معمولا به جمعیتی گفته می‌شوند که عقیده واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آنها چشمها را پر می‌کند، زیرا ماده اصلی این لغت به معنی&amp;quot; پر کردن &amp;quot; است، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیتهای خودخواه و خودکامه‌ای که ظاهری آراسته، و باطنی آلوده دارند، و صحنه‌های مختلف اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند، اطلاق شده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب انبیاء نه تنها با سران و پادشاهان بلکه با کسانی که به تعبیر قرآن &amp;quot;ملأ&amp;quot; بودند یعنی چشم مردم در جامعه به اینها بود گفتگو می‌کردند، زیرا امید است که با تغییر اینان گروه زیادی از مردم متحول شوند. شاید در جامعه ما تعبیر دیگری که بتوان از&amp;quot; ملأ &amp;quot;داشت همان &amp;quot;خواص &amp;quot; هستند که رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) اینقدر بر تغییر و بیداری و بصیرت این گروه تأکید دارند گروهی که هم خودشان می‌توانند دسته مهمی از آمرین به معروف و ناهیان از منکر باشند و هم می‌توانند یکی از مهم‌ترین گروهای هدف آمرین به معروف و ناهیان از منکر قرار بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ تحریک وجدان‌ها و عواطف: از آنجا که شیوه‌های مختلف تبلیغی علاوه بر اندیشه و خرد، با قلبها و عواطف نیز سرو کار دارد انبای الهی به تناسب شرایط و مخاطبین گوناگون از استدلال عقلی و یا بیان عاطفی برای تآثیر گذاری و اقناع مخاطبین استفاده می‌کردند. &lt;br /&gt;
یکی از این روش‌ها برای تحریک عواطف، سخنان استفهام گونه است تا افراد را به تفکر و تأمل وادار کند و در کنار آن با ایجاد تنبه درونی عواطفشان را نیز تحریک نماید. &lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم پس ازشکستن بت‌ها با ارائه پرسشی تکان دهنده که در آن عقل و اندیشه افراد را مورد خطاب قرار داده است می‌فرماید: «بلکه این کار را بزرگشان کرده است! از آنها بپرسید اگر سخن می‌گویند!» آنها به و جدان خویش بازگشتند؛ و (به خود) گفتند: «حقّا که شما ستمگرید!» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز گاهی از استفهامی که موجب تحریک عواطف می‌شد استفاده می‌نمود آنگاه که پس از بازگشت از میقات با قوم گمراه خود مواجه شد و گفت: «ای قوم من! مگر پروردگارتان وعده نیکویی به شما نداد؟! آیا مدت جدایی من از شما به طول انجامید، یا می‌خواستید غضب پروردگارتان بر شما نازل شود که با وعده من مخالفت کردید؟ !». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال بل ْ فعله کبیرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ینْطقون فرجعوا إلی أْنفسهم فقالوا إنکم أْنتم الظالمون ﴾ (انبیا/۶۳ و ۶۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فرجع موسی إلی قومه غضْبان أسفاً قال یا قوم أ لم یعدکم ربکم وعداً حسناً أ فطال علیکم اْلعهد أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم فأخْلفْتم موعدی﴾ (طه /۸۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از راه‌های تحریک عواطف تصریح به رابطه مخاطب با مبلغ است. مثلاً در بسیاری از آیات می‌بینیم که پیامبران قومشان را با لفظ &amp;quot;یا قوم &amp;quot; مخاطب می‌سازند و یا در جاهایی از لفظ &amp;quot;ربی و ربکم &amp;quot; به جای &amp;quot;الله و رب&amp;quot; استفاده می‌کنند که همه اینها بخاطر ایجاد جو تفاهم و همدردی بین آنها می‌باشد. &lt;br /&gt;
و گاهی با اشاره به ستمی که به خود روا می‌دارند و ضرری که متوجه خودشان است، قلوبشان را تحت تأثیر قرار می‌دهند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ اولویت قرار دادن امر به معروف و نهی از منکر: همان‌طور که از متون دینی برمی آید امر به معروف و نهی از منکر در دین و شریعت الهی جایگاه ویژه‌ای دارد بطوریکه خود واجبی است که واجبات دیگر بر پایه آن استوار می‌مانند و اگر این مهم از جامعه‌ای رخت بر بندد آن جامعه رو به انحطاط و نابودی می‌رود. پیامبران نیز که اولیاء و نمایندگان خدای متعال در هر دوره و زمانی بودند به این مهم واقف بودند و همواره سعی می‌کردند جامعه خود را از منکرات دور و به سوی نیکی‌ها رهنمون شوند لذا امر به معروف و نهی از منکر را سرلوحه کار خود و از جمله اولویت‌ها قرار می‌دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ قاطعیت در اظهار عقاید و تبلیغ رسالت: انبیاء در ابتدای رسالت خود مواضع اصولی و ریشه‌ای خود را با قاطعیت اعلام می‌کردند، نتیجه این بیان قاطع این بود که افراد را به اقناع کامل نزدیک کرده و تردید و شک را از ذهنشان می‌زدود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز از ابتدای رسالت خویش خواسته‌های خود را صریح و قاطع اعلام نمود و به بیان رسالت ودیدگاه‌هایش پرداخت و فرمود:سزاوار است که بر خدا جز حق نگویم. من دلیل روشنی از پروردگارتان برای شما آورده‌ام؛ پس بنی اسرائیل را با من بفرست !» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱ یادآوری نعمات الهی: یکی از مؤثرترین راه‌های جلب قلوب این است که مردم غافل را متوجه نعمات الهی و منشأ و مبدأ آن کنیم. پیامبران نیز در خلال مباحث توحیدی همواره نعمت‌های الهی را یاد آور می‌شدند تا علاوه بر ایجاد روحیه شکر گزاری در مقابل منعم اصلی، روحیه خود باوری، اعتماد به نفس و عزت نفس را در مخاطبین ایجاد نمایند تا از این طریق راه برای پذیرش دعوت هموار گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز در جای جای دعوت مردم را نسبت به نعمت‌های بی شماری که خداوند به آنان عنایت نموده آگاه می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذْ قال موسی لقومه یا قوم إنکم ظلمتم أْنفسکم باتخاذکم اْلعجل فتوبوا إلی بارئکم فاقْتلوا أْنفسکم ذلکم خیر لکم عنْد بارئکم فتاب علیکم إنه هو التواب الرحیم ﴾ (بقره /۵۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿حقیق علی أن لا أقول علی الله إلا اْلحق قد جئْتکم ببینة من ربکم فأرسل ْ معی بنی إسرائیل ﴾ (اعراف /۱۰۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و (به خاطر بیاور) هنگامی را که موسی به قومش گفت: «نعمت خدا را بر خود به یاد داشته باشید، زمانی که شما را از (چنگال) آل فرعون رهایی بخشید! همانها که شما را به بدترین وجهی عذاب می‌کردند؛ پسرانتان را سر می‌بریدند، و زنانتان را (برای خدمتکاری) زنده می‌گذاشتند؛ و در این، آزمایش بزرگی از طرف پروردگارتان برای شما بود!» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) شیوه‌های رفتاری: هرچند می‌توان در شیوه‌های رفتاری موارد متعددی چون؛ افشای کذب در تعامل با رهبر، رفع فساد در عرصه عواطف، رفع فساد در عرصه سیاست، حذف خدای محسوس، واگذاری به حال خود، افشای فساد در عرصه اندیشه، لعن و نفرین آمران به منکر و هتاکان به رهبری، اثبات حقانیت رهبر، ترک مخاصمه و محاجه، روی گردانی از مخالفان و جنگ دفاعی ۲. را برشمرد اما بهترین و بارزترین موارد در رویکرد رفتاری را می‌توان تحدی و مباهله دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تحدی: تحدی در لغت به این معنا است که با او مسابقه داد و بر او چیره شد. «تحدی خصْمه»: از دشمن خود خواست تا با وی مسابقه دهد. ۳ آنجا که ساحران به موسی گفتند: شما شروع می‌کنید، یا ما ابزار خود را به کار بگیریم؟ موسی در راه تحدی به ایشان گفت: آنچه را فراهم کرده‌اید، بیفکنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیزدر آنجا که پس از آوردن دلایل محکم باز هم مردم به انکار پرداختند فرمود من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم شاهد باشید که از بت و بت‌پرستی بیزارم و از شما ترسی ندارم هر مکر و حیله و تدبیری که دارید درباره من بکار برید به اّتفاق یکدیگر و ابداً به من مهلت ندهید. ۵ و این تحدی آخرین حربه و شاید معجزه‌ای بود در مقابل قومی که به حضرت توهین کرده و او را صدمه خورده از بت‌ها دانسته بودند. &lt;br /&gt;
درداستان زندگی پیامبران می‌بینیم زمانیکه ایشان پس از آوردن دلایل منطقی و تبشیر و انذار ازهدایت مخاطبین منحرف خود ناامید می‌شدند به عنوان آخرین حربه تمام باورها و مقدسات مشرکان را به مبارزه می‌طلبیدند تا از این طریق ناتوانی آنان را اثبات کرده تا شاید ذره‌ای دگرگونی در قلوب مسخ شده ایجاد کنند و آنان را بیدار نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مباهله: باهل - مباهلة ً [بهل ] بعضهم بعضاً: همدیگر را لعنت کردند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ابراهیم / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سرافراز، فاطمه، پیشین، ص ۲۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. محمد احمد، جاد مولی، پیشین، متن، ص ۲۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۴۳. ﴿قال لهم موسی أْلقوا ما أْنتم مْلقون ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال إنی أشْهد الله و اشْهدوا أنی بریء مما تشْرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون ﴾؛ هود/ ۵۴ و ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان، متن، ص ۱۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من اْلعْلم فقل ْ تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أْنفسنا و أْنفسکم ثم نبتهل ْ فنجعل ْ لعنت  الله علی اْلکاذبین. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس هر که با تو درباره او [عیسی] پس از آنکه بر تو [به واسطه وحی، نسبت به احوال وی] علم و آگاهی آمد، مجادله و ستیز کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته پیدا است منظور از&amp;quot; مباهله &amp;quot; این نیست که این افراد جمع شوند و نفرین کنند و سپس پراکنده شوند زیرا چنین عملی به تنهایی هیچ فایده‌ای ندارد، بلکه منظور این است که این نفرین مؤثر گردد، و با آشکار شدن اثر آن، دروغگویان به عذاب گرفتار شوند و شناخته گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تعبیر دیگر، این کار به عنوان آخرین &amp;quot; حربه &amp;quot;، بعد از اثر نکردن &amp;quot; منطق و استدلال &amp;quot;، است که به منظور ظاهر شدن اثر خارجی این نفرین است نه تنها یک نفرین ساده. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مراتب مباهله به حسب موضوع ===&lt;br /&gt;
۱. نزول برکات ۲. دفع بلا: ربنا اکْشف عنا اْلعذاب إنا مؤمنون ۳ (می‌گویند:) پروردگارا! عذاب را از ما&lt;br /&gt;
برطرف کن که ایمان می‌آوریم ۳. نزول عذاب ۴ می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تحقیق سعی بر آن شد تا با بررسی ویژگی‌ها و شاخصه‌های رفتاری تعدادی از پیامبران الهی به واکاوی و بازشناسی رفتار و ابعاد اخلاقی ایشان در امر به معروف و نهی از منکر پرداخته شود. در حقیقت باید گفت تمامی گزارشات قرآنی و روایی در خصوص عملکردهای اخلاقی این بزرگواران در بردارنده این حقیقت&lt;br /&gt;
است که پیامبران الهی برای رساندن پیروانشان به سعادت دنیوی و اخروی، روشی اخلاق مدارانه با تکیه بر&lt;br /&gt;
باورهای الهی و انسانی در پیش گرفته و هدفی جز ره یافتن به این سعادت نداشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران /۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۲، ص ۵۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. دخان / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ ش، ج ۹، ص ۱۷۶ ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشنهادها ==&lt;br /&gt;
بهتر است در موضوع ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره حضرت محمد نیز تحقیقی انجام&lt;br /&gt;
پذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فهرست منابع ==&lt;br /&gt;
قرآن مجید&lt;br /&gt;
۱. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر أحسن الکلام، مترجم حسین تاجی گله داری، تصحیح و مراجعه عبدالغفور حسین بر، عبدالواحد شمسی، ریاض، دار السلام، ۱۴۲۹ ق&lt;br /&gt;
۲. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
۳. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش&lt;br /&gt;
۴. بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، انتشارات اسلامی، ۱۳۷۵ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
۵. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، سید محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
۶. بسیج، احمد رضا، و دیگران، نظارت نخبگان (تبیین امر به معروف و نهی از منکر در دانشگاه)، مشهد، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد، ۱۳۸۶ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ثقفی تهرانی، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، ۱۳۷۶ ش، تهران، برهان&lt;br /&gt;
۸. جاد مولی، محمد احمد، مصطفی زمانی، قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء), قم، پژواک اندیشه، ۱۳۸۰ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
۹. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. حسینی شاه عبد العظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، تهران ، انتشارات میقات، ۱۳۶۳ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. حسینی میر صفی، فاطمه، شیوه مناظرات انبیاء و امام صادق، تهران ، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۴ ش&lt;br /&gt;
۱۲. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، دار العلم، ۱۳۶۸ ش&lt;br /&gt;
۱۳. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، ۱۳۷۷ ش&lt;br /&gt;
۱۴. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص قران از آدم تا خاتم النبیین)، قم، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۱ ش، چاپ بیست و ششم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵. زمخشری، محمود بن عمر، تفسیر کشاف، ترجمه مسعود انصاری، تهران، ققنوس، ۱۳۸۹ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶. سرافرازی، فاطمه، بررسی تطبیقی رویکرد پیامبران اولوالعزم در برخورد با مخالفان از منظر قرآن، دانشگاه قرآن و حدیث، شهریور ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید (رقعی)، چاپ بیستم، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، چاپخانه سپهر، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۰ ش، چاپ بیستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش، چاپ یازدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱. قربان پور، فاطمه، علم اخلاق، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق ، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، چاپخانه سروش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳. قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله، قصص الانبیا، به تحقیق غلام رضا عرفانیان یزدی، مشهد، مرکز پژوهش‌های اسلامی، ۱۴۰۹ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴. کم راتیان، زهره، اخلاق و فقه، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق ، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، چاپخانه سروش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵. متفکر، حسین، امر به معروف و نهی از منکر، تهران ، انتشارات مدحت، ۱۳۸۷ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶. مجلسی، محمد باقر، حیوة القلوب در قصص پیامبران و اوصیاء ایشان تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۸ ش، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸. میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش، چاپ پنجم، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹. نسفی، امام ابو حفص نجم الدین عمر بن محمد، تفسیر نسفی، تصحیح دکتر عزیز الله جوینی، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۸۹ ش، چاپ دوم عربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۸ م، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۰۴/ ۱۳۶۳ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین ۱۴۰۴ ق / ۱۳۶۳ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: عبدالسلام محمدهارون، قم، مکتب الاعلام ۱۴۰۴ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن، تحقیق: عطیة علی عبدالباری، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، مصحح: عطار، احمد عبد الغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۳۷۶ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱. سید رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دار الهجره، بیتا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳. الشیبانی، علی بن ابی الکرم معروف به ابن اثیر، الکامل فی التواریخ، تحقیق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م /۱۴۳۰ ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴. طبری، ترجمه تفسیر طبری، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: احمدحسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۷. طیبی، سید قطب، قصص القران فی ظلال القران، عکاشه عبد المنان، بیروت، دار الیوسف، ۱۹۹۸ م&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۸. العاملی [شهید اول ], زین الدین بن علی، فهارس الروضه البهیه فی شرح المعه لدمشقیه، تحقیق مجمع الفکر الاسلامی قم، مجمع الفکر اسلامی، ۱۴۳۱ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۹. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، قم، انتشارات اسماعیلیان، ۱۴۱۵ ق، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۰. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر للامام فخر الرازی، تهران، دار الکتب العلمیه، بیتا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۱. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۰۹ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۲. قاضی عبدالجبار، شرح اصول خمسه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیتا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۳. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ۱۳۸۷ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۴. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، مصحح / موضوع: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۵. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمدباقر محمودی/ عبد الزهراء علوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الملخص ==&lt;br /&gt;
تحظی فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فی الإسلام بأهمیة وموقع خاصّین، إلی درجة أّنه وفقاً لبعض الروایات فان واجبات أخری تبنی علی قاعدة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر. ومع ذلک، فان هذه الفریضة المهمة قد حظیت بالتدقیق والتمحیص من الناحیة الفقهیة، بینما آداب هذه الفریضة الأساسیة وأبعادها الأخلاقیة لقیت إهتماماً أقل ّ. وعلی هذا الأساس، فان الرسالة الحالیة للبحث عبارة عن: تحلیل عمل الأنبیاء (نوح، إبراهیم، موسی، عیسی، هود، صالح)، فی مواجهة الأعمال الحسنة والمنکرة وتقدیم انموذج أخلاقی من فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر&amp;quot; وفقاً للسیرة النبویة للأنبیاء الآنفی الذکر فی القرآن الکریم. بخلاصة وفی المجموع، ما هو ظاهر للعیان أکثر من غیره فیما یخص ّ فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فی حیاة هؤلاء الأنبیاء العظام، التعامل الملازم للرأفة والمحبة مع الصبر، لکن هذه المحبة لاتجعل من هؤلاء الأنبیاء أن یغضّوا النظر عن بیان الحجج المنطقیة بطریقة حاسمة لایمکن وصفها، بل کانوا یثبتون علی مواقفهم حتّی مع وجود التهدید والسخریة، ویسعون لایقاظ الطبائع الباحثة عن الحق. ومن خلال هذا المسیر، کانوا یوقظون الضمائر تارة عن طریق التهدید والوعید من العذاب الإلهی، وتارة أخری عن طریق توضیح النعم الإلهیة وتحریک الشعور بتردید الشکر للمنعم الأساس وتقدیرهم، کما کانوا یشجعون الناس للمضی قدماً فی جادة الصواب والتی تتمثّل فی الدیانة التوحیدیة عن طریق الوعود بالنعم الإلهیة والجنّة الموعودة. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمات المفتاحیه: امر بالمعروف، نهی عن المنکر، سیره الانبیاء، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، هود، صالح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==Abstract==&lt;br /&gt;
Enjoying good and forbidding wrong has significance and special status in Islam so that &lt;br /&gt;
according to traditions, other obligations are based on them. This important religious&lt;br /&gt;
duty has been mainly studied from jurisprudence view but Customs and ethical&lt;br /&gt;
dimensions of this fundamental duty is less concerned.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Accordingly, the goal of the present research is analysis of the prophets’ operation&lt;br /&gt;
–Noah , Abraham, Moses, Jesus, Hood, Saleh (peace be upon them)-in face of good deeds , bad deeds and presenting an ethical model of enjoying good and forbidding wrong duty according to prophetic tradition of prophets in Quran.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Overall and in sum what has been seen about enjoying good and forbidding wrong in prophets ’lives is their behavior with compassion, kindness and patience. However this kindness didn’t make them to ignore expressing logical reasoning with indescribable decisiveness.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Despite threats and ridicule, they always insisted on their positions and tried to&lt;br /&gt;
 awaken the nature of God – seeking. In this path, they sometimes awakened conscience with threat and warning of divine chastisement. In addition to they sometimes remind conscience the main person who bestowed blessings by mentioning the divine blessings, provoking the sense of thanksgiving and gratitude.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
They also encourage them to the right path which is the monotheistic religion by promise of Allah’s blessings and paradise.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 Key terms: Enjoying good and forbidding wrong, Prophets’ traditions, Noah, Abraham, Moses, Jesus, Hood, Saleh (peace be upon them).&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=61630</id>
		<title>ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=61630"/>
				<updated>2019-01-26T07:12:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: /* سرگردانی قوم بنی اسرائیل */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         = ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات پایان‌نامه&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:دانشگاه قران و حدیث.png |200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  = مرضیه خسروی گهر&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ = فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =استاد راهنما&lt;br /&gt;
|داده۴ = جلیل پروین&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =استاد مشاور&lt;br /&gt;
|داده۵   = &lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ دفاع&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = رشته&lt;br /&gt;
|داده۷   = &lt;br /&gt;
|برچسب۸  = محل دفاع&lt;br /&gt;
|داده۸   = دانشگاه قرآن و حدیث&lt;br /&gt;
|برچسب۹  = دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تقديم به ==&lt;br /&gt;
سرور جوانان بهشت ؛ حضرت حسين بن علي که جان خويش را براي اقامه امر به معروف و نهي از منکر نثار کرد&lt;br /&gt;
و به ساحت مقدس حضرت بقيه الله الاعظم ، امام زمان و به تمامي شهداي امر به معروف و نهي از منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سپاسگزاري ==&lt;br /&gt;
و با تشکر و سپاس فراوان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پدر و مادر بزرگوارم که با تأسي از معصومين بستر مناسب را براي قدم گذاشتن اينجانب در راه اهل بيت فراهم آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از تمامي اساتيد گرامي بالاخص جناب آقاي دکتر پروين که به حق ، در جايگاه استادي عالم و دلسوز ايفاي نقش کرده و نه تنها مرا در انجام اين پايان نامه ياري رساندند بلکه درس اخلاق و صبر و بزرگواري را نيز از ايشان آموختم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنين از تمام اساتيدي که در طول اين مدت با روش و منش علمي و اخلاقي خود مرا در اين راه ياري رساندند. و در نهايت از همسر مهربانم که نه تنها در طول نگارش و تدوين اين پايان نامه با صبر و فداکاري حامي من بود بلکه چون همراهي آگاه ياري گر من در اين مسير نيز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چکيده ==&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر در اسلام از اهميت و جايگاه ويژه اي برخوردار است ، به طوري که طبق روايات ، واجبات ديگر بر پايه آن بنا ميشوند. با اين حال ، اين فريضۀ مهم عمدتاً از منظر فقهي مورد مطالعه قرار گرفته و آداب و ابعاد اخلاقي اين فريضۀ بنيادين ، کمتر مورد اهتمام بوده است . بر اين اساس ، رسالت پژوهش حاضر عبارتست از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واکاوي عملکرد پيامبران (نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود و صالح ) در مواجهۀ با معروفات و منکرات و ارائۀ مدلي اخلاقي از فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» بر اساس سيرە نبوي حضرات در قرآن . در مجموع و به طور گزيده آنچه دربارٔە امر به معروف و نهي از منکر در زندگي اين پيامبران بيشتر به چشم ميخورد برخورد توأم با رأفت و محبت همراه با صبر و شکيبايي است اما اين محبت باعث نميشود که ايشان از بيان استدلال هاي منطقي با قاطعيت وصف نشدني چشم پوشي کنند بلکه همواره بر روي مواضع خود حتي با وجود تهديد و تمسخر پافشاري کرده و در جهت بيدار کردن فطرت هاي خداجو تلاش ميکردند. در اين راه گاه وجدان ها را با تهديد و بيم دادن از عذاب الهي بيدار ميکردند و گاهي با بيان نعمت هاي الهي و تحريک حس شکرگذاري و قدرداني آنان را به ياد منعم اصلي انداخته و با وعده نعمات الهي و بهشت آنان را به سمت راه درست که همان دين توحيدي است ترغيب مي نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کليدواژه ها: امر به معروف ، نهي از منکر، سيره انبيا، نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود ، صالح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فصل اول : کليات و مفاهيم ==&lt;br /&gt;
=== کليات ===&lt;br /&gt;
==== بيان مسئله ====&lt;br /&gt;
درباره امر به معروف و نهي از منکر از منظر فقهي به لحاظ شرايط ، مراتب و احکام و.... سخن بسيار گفته شده است . با اين حال آداب و ابعاد اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر کمتر مورد اهتمام بوده است . با توجه به ضرورت و اهميت بحث امر به معروف و نهي از منکر از جنبه هاي اخلاقي و نيز با توجه به نياز جامعه امروز به بحث مصداقي و عملکردي در اين زمينه ، پژوهش حاضر بر آن است تا با نگاهي عميق به عملکرد پيامبران در مواجهه با معروفات و منکرات از لابه لاي آيات و داستان هاي قرآني، مدلي اخلاقي از فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» ارائه دهد تا به ضميمه مباحث فقهي، چراغ راه مؤمنان در سلوک اجتماعي باشد. در روايات سخن از صد و بيست و چهارهزار پيامبر يا نبي آمده است که از اين ميان سيصد و سيزده نفرشان رسول بوده اند و از ميان رسولان حضرت نوح ، حضرت ابراهيم ، حضرت موسي ، حضرت عيسي  و حضرت محمد مصطفي جزء پيامبران اولو العزم ميباشند. در قرآن نام بيست و پنج پيامبر ذکر شده است البته نام حضرت ذوالکفل هم در سوره انبيا و ص آمده است اما برخي در پيامبر بودن ايشان شک دارند. از ميان اين ٢٥ يا ٢٦ پيامبر، عده اي فقط نام مبارکشان در قرآن بيان شده و يا به توصيفي در حد يک يا دو جمله بسنده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراين اين پيامبران از دايره بحث ما خارج ميشوند، دستۀ ديگري از پيامبران که مقدار کمي از داستان زندگي آن ها در قرآن مطرح شده فاقد جنبه هاي امر به معروف و نهي از منکري ميباشند، اما دستۀ ديگري از پيامبران هستند که جنبۀ امر به معروفي مطرح شده دربارە زندگي ايشان در قرآن پررنگ تر است که ما به بررسي داستان زندگي اين عزيزان ميپردازيم .لازم به ذکر است که در اين ميان حضرت محمد مصطفي به دليل گستردگي زياد مباحث نياز به تحقيق جداگانه اي دارند که درمحدوده اين پايان نامه نميگنجد. بر اين اساس گسترٔە موضوع پژوهش حاضر در مرزهاي زير تعيين شده است : بايدها و نبايدها در عرصۀ امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيرٔە نبوي حضرات نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود و صالح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اهميت و ضرورت ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر جزء فروع دين و از واجبات است . اهميت اين فريضه به حدي است که طبق روايات ائمه معصومين  واجبات ديگر بر پايه آن بنا ميشوند. با توجه به تکليف شرعي مسلمين در اين زمينه و وجود ابتلائات فردي و اجتماعي فراوان در سطح جوامع انساني از واحدهاي فردي گرفته تا جوامع بزرگ تر، لازم است براي مقابله و اصلاح اين معضلات اين فريضه احياء و تقويت گردد تا به اين وسيله زمينه پاکي جامعه از گناه و برپايي بقيه فرايض الهي فراهم گردد. اين تحقيق بر آن است تا با نگرشي عمقي به سيره عملي پيامبران الهي در قرآن در خصوص امر به معروف و نهي از منکر در سطح خصوصي و عمومي افراد و جامعه (خانواده ، اقوام و تمامي افراد حاضر در آن اجتماع اعم از مؤمن يا کافر) الگوي مناسبي را جهت بکارگيري در عصر و زمان خود فراهم آورد تا بدينوسيله کمکي به اجراي فريضه امربه معروف ونهي از منکراين واجب فراموش شده بنمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====  سؤالات تحقيق ====&lt;br /&gt;
=====  سؤال اصلي =====&lt;br /&gt;
الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره انبياء در قرآن چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== سؤالات فرعي =====&lt;br /&gt;
١ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت نوح در برخورد با مخاطبين&lt;br /&gt;
منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت ابراهيم در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت موسي در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٤ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت عيسي در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٥ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت هود و حضرت صالح در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فرضيات تحقيق ====&lt;br /&gt;
سؤال اصلي: اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤالات فرعي :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
١ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٤ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٥ اکتشافي&lt;br /&gt;
====  پيشينۀ تحقيق ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر از جمله مسائل مهمي است که اهل فقه به تفصيل در کتاب هاي خود به آن پرداخته اند هم چنين کتاب ها و پايان نامه هايي در اين زمينه به نگارش در آمده که اهم آن ها از اين قرار است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
١ کتاب «امر به معروف و نهي از منکر» از محمد اسحاق يعقوبي مباحث اين کتاب بيش تر درباره آيات و رواياتي است که مستقيماً به بحث وجوب و اهميت امر به معروف و نهي از منکر پرداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ کتاب »امر به معروف و نهي از منکر در قرآن » از سيد محمد علي حسيني فر که بيشتر به ارزش و اهميتي که اسلام به اين فريضه ميدهد پرداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ پايان نامه اي با عنوان «مباني و احکام امر به معروف و نهي از منکر در فقه شافعي و جعفري ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اين حال پژوهشي که فريضه امر به معروف و نهي از منکر را از ابعاد اخلاقي مورد مطالعه قرار داده باشد آن هم بر اساس سيره انبياء و در چهار چوب آيات قرآن تا به حال به ظهور نرسيده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ایضاح مفاهیم محوری ===&lt;br /&gt;
==== امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
مفاهیم محوری تحقیق حاضر عبارتند از: امر به معروف، نهی از منکر، اخلاق، سیره انبیاء که به ترتیب مراد از&lt;br /&gt;
آنها بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر در لغت =====&lt;br /&gt;
امر در لغت به معنای؛ فرمان دادن؛ و فرمان، حکم، اوامر جمع، معنی شأن و شی و کار و حادثه، امور جمع امر۱ به معنای دستور داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمر: أمر دو معنی دارد یکی کار و چیز، جمع آن امور است مثل ﴿و إذا قضی أمراً فإنما یقول له کن فیکون ﴾,۲ چون چیزی را اراده کند، بدان گوید: باش پس می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگری: دستور و فرمان، قاموس گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«&amp;quot;الامر ضد النهی&amp;quot; مثل ﴿قل أمر ربی باْلقسط ﴾۳ بگو خدایم بعدل فرمان داده است ﴿أمر ألا تعبدوا إلا إیاه ﴾۴ دستور داده که جز او را نپرستید.» ۵&lt;br /&gt;
ناگفته نماند: أمر بمعنای اول اسم مصدر، و بمعنای دوم مصدر و اسم مصدر است، در تفسیر المیزان ۶ احتمال داده که: معنای مصدری اصل، و اسم مصدر، معنای ثانوی و بعنایت باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بطور خلاصه می‌توان گفت: أمر یا قولی است و یا فعلی، قولی به معنی دستور و فعلی به معنی کار و چیز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ ش، چاپ بیستم، ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. یوسف / ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم، ج ۱, ص ۱۱۰ ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم، ج ۸, ص ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمر: شأن و کار و جمعش أمور است، أمر مصدر است و فعلش را مانند «أمرته» زمانی بکار می‌برند که او را مکّلف کرده باشی چیزی را انجام دهد، أمر، لفظی است عام برای همه أفعال و أقوال و در این معنی سخن خدای تعالی است که ﴿إلیه یرجع اْلأمر کله ﴾. ۱ مرحوم دهخدا می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... و صیغه امر را در ۱۶ معنی استعمال کرده‌اند؛ اول در ایجاب چنان‌که «أقیمواالصلاة».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم در ندب؛ هم چون &amp;quot;وکاتبوهم &amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم در ارشاد؛ مانند «فاستشهدوا». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارم در تهدید؛ مانند «من شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجم در اهانت ؛ مانند &amp;quot;ذق انک انت العزیز الکریم &amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ششم در دعا مانند «الهم اغفرلی». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم در اباحت؛ مانند «و إذا حللتم فاصطادوا». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتم در امتنان؛ مانند «فکلوا مما رزقکم الله حلالا». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهم در اکرام؛ مانند ادخلوا بسلام».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نهی در لغت ۳ =====&lt;br /&gt;
نهی: منع کردن و باز داشتن از چیزی۴ مص [ع ] (ن ه) بازداشتن، منع کردن، خلاف امر، نهی از منکر، بازداشتن از کار بد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهی: النهی: خلاف الأمر، نهی خلاف امر است. لسان العرب امر را مقابل نهی دانسته می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«النهی خلاف الامر» تناهی از باب تفاعل، به معنای نهی کردن یکدیگر است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معروف در لغت و اصطلاح =====&lt;br /&gt;
معروف از ماده «عرف» به معنای «شناخته شده به عنوان خوبی» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب اصفهانی در این زمینه می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۱۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، ۱۳۳۴ ۱۲۵۸, ص ۳۳۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۰۹ ق، چاپ دوم، ج ۴, ص ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عمید، حسن، پیشین، ص ۱۱۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم، ج ۱۵، ص ۳۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«معروف: اسمی است برای هر کاری که با عقل و شریعت نیکو شناخته شده منْکر: چیزی است که به زشتی شناخته شده، در آیات: ﴿یأْمرون باْلمعروف و ینْهون عن اْلمنْکر ﴾۱ و لذا واژه معروف (خوب و نیکو) برای میانه روی در بخشش وجود بکار می‌رود زیرا از نظر ۲ شریعت و عقول نیکو شمرده می‌شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف: شناخته شده و آن مقابل منکر است و از آن کار نیک مطابق فطرت قصد می‌شود. المیزان ذیل آیه ﴿و لهن مثْل الذی علیهن باْلمعروف ﴾۳ گفته: معروف آن است که مردم با ذوق مکتسب از حیات اجتماعی متداول آن را می‌دانند. ... ۴&lt;br /&gt;
معروف در شریعت اسلام آن است که مردم آن را به فطرت سلیم می‌دانند (نقل به معنی) راغب گوید: معروف هر فعلی است که خوبی آن بوسیله عقل یا شرع شناخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات ﴿فأمسکوهن بمعروف أو سرحوهن بمعروف ﴾۵ و غیره مراد کاری و عملی و قولی است که مطابق عقل و فطرت سلیم بوده باشد در این صورت مطلق معروف مورد تصدیق شرع است. خواه شرع بالخصوص به آن تصریح کرده باشد یا نه. ۶&lt;br /&gt;
فخرالدین طریحی در مجمع البحرین می‌نویسد: «معروف نام کاملی است برای هر آنچه به عنوان طاعت خدا و تقرب به سوی او و نیکویی به مردم شناخته شده باشد اسمی است برای هر کاری که خوبی آن بوسیله شرع و عقل، شناخته شده باشد بدون این که شرع در مورد آن با عقل مخالفت کند.» ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== منکر در لغت و اصطلاح ۸ ====&lt;br /&gt;
منکر از نظر لغت به معنای «ناشناخته» و «زشت و بد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ ش، چاپ دوم، ج ۲, ص ۵۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۴، ص ۳۲۸ ۳۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بقره / ۲۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۵۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: احمدحسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم، &lt;br /&gt;
ج ۵، ص ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. قاضی، عبد الجبار، شرح اصول خمسه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیتا، ص ۱۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منکر: ﴿و فأی آیات الله تنْکرون ﴾﴾۱ منْکر، هر کاریست که عقل‌ها و خردهای صحیح زشتی آن را حکم می‌کند یا این که عقل‌ها در زشتی و خوبی آن کار سکوت می‌کنند سپس دین و شریعت بدی و زشتی آن را بیان می‌کند در این معنی آیه ﴿اْلآمرون باْلمعروف و الناهون عن اْلمنْکر﴾۲، تنْکیر انکار کردن چیزی از جهت معنی و قرار دادن آن چیز مثل ناشناخته است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجمع البحرین نیز حرمت شرعی را دلیل منکر بودن کاری دانسته، می‌گوید: هر چیزی را که شارع زشت شمارد و آن را حرام نماید منکر است. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هر کدام از امر به معروف و نهی از منکر، به واجب و مستحب تقسیم می‌شود؛ پس چیزی که عقلاً و شرعاً واجب است، امر به آن واجب می‌شود و چیزی که عقلاً قبیح یا شرعاً حرام است نهی از آن واجب می‌باشد و چیزی که مندوب و مستحب است امر به آن هم چنین است و آنچه مکروه است امر به آن، چنین است .» ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، می‌توان گفت هر کاری که انسان را از خدا و اخلاق و معارف دور کند، منکر و بر عکس، هر کاری که انسان را به خدا و انسانیت و معنویت نزدیک کند معروف است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعریف امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
«با توجه به تبیین معانی مفردات «امر به معروف و نهی از منکر» به روشنی در می‌یابیم که امر به معروف یعنی واداشتن دیگران به خوبیها و نهی از منکر یعنی باز داشتن آنان از بدیها.» ۶&lt;br /&gt;
شهید ثانی در توضیح مفهوم امر به معروف و نهی از منکر می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الغافر/ ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. التوبة / ۱۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طریحی، فخر الدین بن محمد، پیشین، ج ۳، ص ۵۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، دار العلم، ۱۳۶۸ ش، ج ۲, ص ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امر به معروف وادار کردن دیگران به اطاعت و نهی از منکر، باز داشتن آنان از انجام گناه است که می‌تواند به گونه زبانی و یا عملی باشد.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر شریف جرجانی در این باره می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امر به معروف ارشاد و راهنمایی به راه‌های نجات بخش و نهی از منکر باز داشتن از اموری است که با شریعت سازگاری ندارند و ... گفته‌اند: امر به معروف امر و فرمان است به آنچه مطابق کتاب و سنت است و نهی از منکر بازداشتن از چیزهایی است که نفس و شهوت به آن‌ها تمایل دارد و گفته شده است که امر به معروف اشاره دارد به آنچه که مورد رضایت و خشنودی خداوند تعالی است از افعال و اقوال بندگان و نهی از منکر بد دانستن آن چیزی است که شریعت و عفّت از آن رویگردان است، و آنچه که در دین الهی جایز و جاری نیست .» ۲&lt;br /&gt;
پس بطور کلی می‌توان گفت امر به معروف یعنی بر انگیختن و فرمان دادن به چیزی که نزد عقل و شرع خوب و مطلوب است و نهی از منکر یعنی باز داشتن و منع کردن از چیزی که نزد عقل و شرع، بد و ناپسند است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معنای سیره =====&lt;br /&gt;
سیرو السیر: مصدر سار یسیر سیراً. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیرة: حالتی و روشی است که انسان و سایر جانداران نهادشان و وجودشان بر آن قرار دارد، خواه غریزی و خواه اکتسابی چنان‌که گفته می‌شود: فلانی سیره و روشی نیکو و قبیح دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه: ﴿سنعیدها سیرتها اْلأولی ﴾۵ یعنی حالتی که بر آن حالت بوده که همان چوب بودن آن است درباره عصای حضرت موسی است بعد از اعجازش. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الجبعی العاملی [شهید ثانی]، زین الدین، فهارسالروضة البهیة فی شرح المعة الدمشقیة، تحقیق مجمع الفکر الاسلامی، قم، مجمع&lt;br /&gt;
الفکر اسلامی، ۱۴۳۱ ق، ج ۱، ص ۲۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۹ ق، ص ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۸ م، چاپ اول، ج ۲, ص ۷۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۲۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اخلاق ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر از فروع دین اسلام و جزء واجبات است که در کنار نماز، روزه و جهاد قرار می‌گیرد و حتی طبق حدیثی از امام محمد باقر امر به معروف و نهی از منکر دو واجب بزرگ الهی می‌باشند که سایر واجبات با آن‌ها برپا می‌مانند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیق حاضر بر آن است که با دیدی ژرف‌تر و کاربردیتر به ابعاد اخلاقی، این واجب فراموش شده در زندگی و سیره پیامبران در قرآن بپردازد. با توجه به نگاه فقهی به مسئله امر به معروف و نهی از منکر و هم چنین بعد اخلاقی این مسئله لازم می‌دانم در ابتدا توضیحی اجمالی درباره علم فقه و اخلاق و مرزهای این دو باهم داده شود تا با توجه به دو جنبه بودن مسئله امر به معروف و نهی از منکر (فقهی و اخلاقی) بتوانیم با شفافیت بیش تری به بررسی این واجب الهی در سیره پیامبران بپردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تعریف اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
===== اخلاق =====&lt;br /&gt;
واژه اخلاق از خلق و خلق به معنای «خوی» و «سرشت» است چنان‌که در مصباح المنیر آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«الخلق بضمتین السجیه ؛۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلق با دو ضمه به معنای سرشت است»&lt;br /&gt;
اخلاق جمع خلق و «خلق» به معنای خویها است. اصل آن را به معنای تقدیر گرفته‌اند۴٫۳ و علمای اخلاق نیز تعریفی که در اصطلاح برای خلق و اخلاق کرده‌اند قریب به معنایی است که اهل لغت نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تعریف علم اخلاق: مرحوم نراقی تعریف نسبتاً کاملی از اخلاق دارند و می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ ق، چاپ اول، ج ۱۶، ص ۱۱۹، ح ۲۱۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. کم راتیان، زهره، اخلاق و فقه، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق، مشهد، انتشارات سخن گستر، دانشگاه آزاد با&lt;br /&gt;
مشارکت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، خراسان رضوی، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، ص ۲۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴&lt;br /&gt;
ق، چاپ اول، ج ۱, ص ۲۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قربان پور، فاطمه، علم اخلاق، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق، مشهد، انتشارات سخن گستر، دانشگاه آزاد با مشارکت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، خراسان رضوی، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، ص ۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علم اخلاق دانش صفات مهلکه و منجیه و چگونگی موصوف شدن و متخلق گردیدن به صفات نجات بخش و رها شدن از صفات هلاک کننده می‌باشد.»۱ &lt;br /&gt;
سیرت و سجایای انسان که حکایت از هیئت باطنی انسان دارد و با چشم بصیرت درک می‌شود، همان گونه که خلق هیئت و شکل ظاهری آدمی است که با چشم دیده می‌شود (مفردات راغب) خلق و خوی آن دسته از صفات را در بر می‌گیرد که در نفس راسخ باشد و زوال ناپدیر به گونه ایکه آدمی بیدرنگ کار پسندیده یا ناپسند را انجام دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ملکه‌ای پایدار در نفس آدمی که سبب می‌شود، کارها به آسانی انجام پذیرد بدون نیاز به اندیشه بنابر این &amp;quot;خلق &amp;quot; آن حالات و صفات پایدار نفسانی را در برمیگیرد که خاستگاه رفتار آدمی است .» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع علم اخلاق: علم اخلاق از صفات خوب و بد که از طریق کارهای اختیاری و ارادی در انسان قابل کسب است، بحث می‌کند. چنین صفاتی موضوع علم اخلاق می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) هدف علم اخلاق: علمای علم اخلاق مهم‌ترین هدف این علم را تغییر خلق انسان‌ها و تحول روحی آدمیان دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در تعریفی که دانشمندان امروز از علم اخلاق ارائه می‌دهند، تمام توجه به رفتار بایسته آدمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ژکس، می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علم اخلاق عبارت است از: تحقیق در رفتار آدمی بدان گونه که باید باشد.»&lt;br /&gt;
یا شهید مطهری می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اخلاق عبارت است از علم زیستن یا چگونه زیستن»&lt;br /&gt;
این گونه تعریف‌ها اگر کلی در نظر گرفته شود، می‌شود پذیرفت؛ زیرا اخلاق می‌خواهد بیان کند که آدمیان چگونه باید رفتار کنند و زندگی درست انسانی، چگونه زندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) منابع علم اخلاق: منابع علم اخلاق در اسلام عبارت اند از: ۱ قرآن ۲ سنت ۳ عقل ۴ فطرت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فقه ====&lt;br /&gt;
الف) تعریف فقه: فقه از نظر مشهور اهل لغت به معنای فهم است و در اصطلاح از نظر مشهور اصولییون شیعه و اهل سنت عبارت است از احکام شرعی و فرعی از راه ادله تفصیلی آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قربان پور، فاطمه، پیشین، ص ۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع فقه: موضوع علم فقه عبارت است از افعال مکلفین و موضوعات خارجی که به نوعی با افعال مکلفین ارتباط پیدا می‌کند همانند: نماز، روزه، حج و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) هدف علم فقه: هدف فقه علاوه بر پرورش روح انسان در سایه تأمین سعادت دنیا و آخرت، اصلاح فرد و جامعه، ایجاد عدالت اجتماعی و حفظ حقوق امت اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) منابع فقه: امر یا اموری هستند که از طریق آن‌ها احکام و مقررات اسلامی کشف و در اختیار افراد و جامعه گذاشته می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شباهت‌های اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
۱ نیت که یک امر درونی است در اخلاق اصالت دارد و در فقه از ارکان عمل محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ منشأ الزام در هر دو شرع و وحی الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ همان گونه که موضوع فقه، رفتار و اعمال انسان و غایت آن، اصلاح فرد و جامعه است، موضوع اخلاق نیز رفتار و اعمال انسان و غایت آن اصلاح فرد و جامعه می‌تواند باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ فقه و اخلاق در احکلم پنج‌گانه: واجب و حرام، اباحه، کراهت و استحباب با هم مشابهت دارند؛ یعنی احکام اخلاقی همانند احکام فقهی بر همین پنج قسم تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تفاوت‌های اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
۱ فقه و اخلاق از جهت موضوع تا حدودی با هم تفاوت دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) قلمرو فقه به مراتب دامنه اش وسیع تر از اخلاق است زیرا فقه تکالیف افراد را در ابعاد عبادی، اجتماعی، فردی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی و جنایی و... بیان می‌کند ولی اخلاق، رفتار و اعمال فرد را فقط از لحاظ اتصاف آن به صفات خوب و بد و یا فضیلت و رذیلت مورد بحث قرار می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع هر دو رفتار انسان است ولی فقه، رفتاری را مورد توجه قرار داده است که دستوری بر انجام یا ترک آن رسیده، ولی در اخلاق، رفتاری مورد توجه است که بار ارزشی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) علم فقه بررسی بعد عبادی و حقوقی موضوع را بر عهده دارد ولی علم اخلاق به جنبه ارزشی آن می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ تفاوتی در هدف فقه و اخلاق وجود دارد. هدف در فقه علاوه بر پرورش و سازندگی انسان، سامان بخشیدن جامعه و و ثواب و عقاب اخروی می‌باشد در حالیکه هدف اخلاق اصلاح معایب فرد و جامعه است و توجهی به ثواب و عقاب اخروی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ آداب مستحبی از نظر فقه هیچ گونه الزامی ندارد ولی این آداب در اخلاق و در تهذیب نفس نوعی بایستگی را در پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ مبادی و تعالیم فقه جز از طریق وحی الهی پدید نمی‌آید اما ارزش‌ها و مبادی اخلاق، هم به وحی الهی متکی است و هم به فطرت پاک و جوهر انسانی تا آن جا که برخی اخلاق را از آن طبیعت بشر می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رابطه اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
رابطه فقه و اخلاق رابطه تأثیر و تأثر است. یعنی فقه و اخلاق، با کمک یکدیگر انسان را در رساندن به مدارج عالی و کمالات یاری می‌دهد و چنانچه بین این دو تغایر یا تباینی وجود داشته باشد، انسان را در رسیدن به مدارج و کمالات اخلاقی ناتوان می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخلاقی که در فقه مطرح است یعنی تهذیب روح، تزکیه نفوس، اقامه عدل، رعایت مصالح بندگان از جهاتی رنگ و بوی اخلاقی دارند و به گونه‌ای با مسائل اخلاقی ممزوج شده‌اند که تشخیص مرز بین فقه و اخلاق را دچار مشکل کرده است و می‌توان ادعا کرد که این اهداف از نوع مسائل اخلاقی است ولی در اهداف و غایت فقه، ثواب و عقاب اخروی مطرح است که در هدف اخلاقی به ثواب و عقاب توجهی نشده است که فقط به اصلاح و معایب شخص و جامعه می‌پردازد. ۱&lt;br /&gt;
علم اخلاق، درباره نفس و رفتار برخاسته از آن سخن می‌گوید و علم فقه، به کارهای مکلفان می‌پردازد بنابراین این دو علم، به گونه‌ای اشتراک دارند. در علم اخلاق رفتار از آن جهت که بار ارزشی دارد و آشکار کننده سرشت فرد است، مورد بررسی قرار می‌گیرد و اگر عملی گاهی اتفاق بیفتد، از جهت علم اخلاق مورد توجه نیست. اما در فقه رفتاری مورد توجه است که دستور بر انجام یا ترک آن رسیده باشد. با این که مشترکاتی بین فقه و اخلاق وجود دارد، ولی هر یک از دو علم، از حیثیت و جهت یکسانی بحث نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقه بحث از افعال مکلفان است، از جهت تشخیص وظیفه و تعیین حدود و حقوق افراد ولی در اخلاق، موضوع اصلی ارزش‌های اخلاقی و فضایل انسانی، مورد توجه است آداب مستحبی از نظر فقهی، هیچ گونه الزامی ندارد، اما همان‌ها را در رابطه با اصلاح و تهذیب نفس در نظر بگیریم، به گونه‌ای بایستگی در پی دارند. ممکن است عملی از نظر حقوقی ممنوع نباشد، لیکن در چارچوب علم اخلاق، ناپسند باشد. نیت بد در فقه و حقوق کیفری ندارد، ولیکن در اخلاق نیت اصالت دارد و تفاوت کارهای انسان‌ها به نیت‌های آن‌ها بستگی دارد. چه بسا، عملی روی مصالح اجتماعی یا نیازهای فردی، صحیح و در فقه مباح باشد، اما پیامدهای ناگوار اخلاقی داشته باشد. گاهی انسان ناگزیر است که دروغ بگوید و غیبت کند. این، بیگمان اثر روحی بدی روی شخص می‌گذارد، هر چند در فقه روا است و از این روی، انسان اگر بتواند در مواقع ضرورت نیز دروغ نگوید، بهتر است. سفارش علمای اخلاق به توریه برای پرهیز از آثار بد دروغ است. تجری اگر خلاف شرع هم نباشد، پیامدهای ناگواری در روح و روان آدمی به جای می‌گذارد. برخی ضد اخلاق‌ها مثل دروغ، غیبت، تهمت و فحش در فقه و اخلاق منع شده‌اند، لیکن ملاک بحث در این دو یکسان نیست. علم فقه جنبه حقوقی موضوع را بر عهده دارد و علم اخلاق، بعد ارزشی آن را. غیبت در فقه حرام و موجب حتک حرمت است و در اخلاق نوعی بیماری روحی به حساب می‌آید که جلوی تعالی انسان را می‌گیرد. تهمت و فحش و نسبت‌های ناروا در فقه، سبب تعزیر و حد است و در اخلاق شخص را بیقید و بند بار می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن بخش از مسائل فقهی که جنبه عبادی دارد، همانندی بیشتری بین فقه و اخلاق وجود دارد. همان گونه که نیت در اخلاق اصالت دارد، در عبادات نیز از ارکان اصلی عمل است. نمازی که ریایی باشد بیارزش است؛ زیرا وسیله نزدیک شدن به حق ارزش است، بلکه دوری از حق را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی کارها که جنبه حقوقی دارند و انجام آن در روان انسان تأثیر مثبت یا منفی می‌گذارند، عنوان اخلاقی و ارزشی نیز پیدا می‌کنند و به گونه‌ای تلازم بین جنبه حقوقی و جنبه اخلاقی آن وجود دارد. در چنین مواردی برای از بین بردن بعد حقوقی موضوع، در آغاز بعد ارزشی و اخلاقی آن را دگرگون می‌سازند که این مسئله بیشتر در موضوعات اجتماعی و اخلاقی محسوس است .۱&lt;br /&gt;
منشأ الزام در احکام و تکالیف فقهی و اخلاقی، اراده تشریعی خداوند سبحان است نه عقل و فطرت و وجدان و... که از سوی برخی از صاحب نظران اسلامی ارائه شده است و هر یک از دو علم راهکارهای ذیل را جهت تحقق الزامات معطوف داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ فرجام اخروی ثواب و عقاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ مکافات عمل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قربان پور، فاطمه، پیشین، ص ۳۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ نظارت فراگیر الهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ تحریک عواطف و احساسات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ سرایت دادن مسائل اخلاقی به فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اینجا معلوم می‌شود که فقهای شیعه چندان خود را مقید به «فقه اصطلاحی» با معنای تنگ آن ندانسته‌اند و هر کجا لازم دیده‌اند بطور گذرا به بعضی از مسائل اخلاقی نیز اشاره کرده‌اند بخصوص آن‌هایی که در علوم جامع بوده‌اند و علاوه بر فقه به رشته‌های سایر علوم نیز من جمله اخلاق تسلط داشته‌اند و این نوع علما سعی کرده‌اند مسائل اخلاقی، معنوی و عرفانی را به «فقه» سرایت دهند مانند سید بن طاووس. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت اگر بخواهیم حدود و ثغور این بحث را از نظر فقهی یا اخلاقی مشخص کنیم باید گفت هر چند فقه اسلامی مخصوصاً شیعی تا حدود زیادی رنگ و بوی اخلاق دارد اما باید به این نکته توجه نمود که مباحث اخلاقی توجه ما را به هدف معطوف می‌کند در حالیکه نگاه فقهی فقط به وظیفه مسلمانی محدود می‌شود. در این اثر تلاش می‌شود تا با بهره‌گیری از آموزه‌های قرآن به هدف امر به معروف و نهی از منکر که همان اصلاح خود و جامعه است نائل آییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین پژوهش حاضر عبارت است از بررسی بایدها و نبایدهایی که در بحث امر به معروف و نهی از منکر ما را در رسیدن به جامعه‌ای اسلامی که همان هدف این وظیفه شرعی است در زندگی و سیره پیامبران در قرآن یاری می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل دوم: حضرت نوح ==&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت نوح ===&lt;br /&gt;
==== صفات و ویژگی‌های حضرت نوح ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح اولین پیغمبر اولوا العزم و از بزرگان انبیاء است، نام نوح در چهل و چند جای قرآن کریم آمده و داستان نوح در شش سوره از سوره‌های قرآنی بطور تفصیل آمده و آن سوره‌ها عبارتند از: ۱ اعراف ۲ هود ۳ مؤمنون ۴ شعراء ۵ قمر ۶ نوح، و از همه این موارد مفصل تر سوره هود متعرض آن شده، زیرا سرگذشت آن جناب در بیست و پنج آیه یعنی از آیه ۲۵ تا ۴۹ طول کشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدای عزّوجل او و سایر انبیاء اولوا العزم را بر تمامی بشر مبعوث کرده و با کتاب و شریعت فرستاده است، بنابراین، کتاب او اولین کتاب آسمانی است که مشتمل بر شرایع الهی است و شریعت او نیز اولین شریعت خدایی می‌باشد و آن جناب پدر دوم نسل حاضر بشر است، چون تمامی افراد بشر امروز از طرف پدر و مادر به آن جناب منتهی می‌شوند و همه ذریه آن حضرتند، که قرآن کریم درباره اش فرمود: ﴿و جعْلنا ذریته هم اْلباقین ﴾ و آن جناب پدر بزرگ همه انبیاء است، غیر آدم و ادریس. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این که نام حضرت نوح مرتبه در قرآن آمده، اما از محل ّ توّلد، مسکن، شغل، وفات و محل دفن او چیزی نیامده است. چرا که آنچه که برای ما راهگشاست همان کارها و عملکرد ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. داستان نوح از آیات زیر اقتباس گردیده است: آل عمران / ۳۳؛ نساء، / ۱۶۳؛ انعام / ۸۴؛ اعراف / ۶۲ ۵۹؛ یونس / ۸۳ ۷۱؛&lt;br /&gt;
هود/۴۹ ۲۵؛ انبیاء/ ۷۷ ۷۶؛ فرقان / ۳۷؛ شعراء/ ۱۲۲ ۱۰۵؛ عنکبوت / ۱۴ و ۱۵؛ صافات / ۸۲ ۷۵؛ نوح / ۲۸ ۱؛ قمر/ ۱۶ ۹؛ مؤمنون / ۳۱ ۲۳ و ۵ و ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۷, [هود/ ۴۹  ۲۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعثت این پیامبر اولوالعزم، بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرک و بت‌پرستی و ظلم بوده و برنامۀ او را توحید، نماز، امر به معروف و نهی از منکر، عدالت و صدق و وفا تشکیل می‌داده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سختی‌های حضرت در راه هدایت قوم ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح۰ سال مردم را دعوت به توحید کرد، ﴿أْلف سنة إلا خمسین عاماً﴾۲ آن‌ها نه تنها ایمان نیاوردند، بلکه از آن حضرت دوری کرده، ﴿فلم یزدهم دعائی إلا فراراً﴾۳ او را مورد آزار و شکنجه قرار می‌دادند. &lt;br /&gt;
به قدری می‌زدند که بیهوش بر زمین می‌افتاد؛ اما هنگامی که به هوش می‌آمد میگفت: ﴿اّللهم اهد قومی فاّنهم لا یعلمون ﴾ خدایا! قوم مرا هدایت کن که آنان ناآگاهند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح از زبانی فصیح و بیانی شیوا برخوردار بود و عقلی وزین و حلمی فراوان داشت، نوح از نعمت صبر در مقابل لجاجت‌ها و قدرت پاسخ گویی با استدلال و برهان بهره‌مند و به روش‌های اقناعی آگاه بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در الدر المنثور است که اسحاق بن بشر و ابن عساکر هر دو از ابن‌عباس روایت کرده‌اند که گفت: قوم نوح آن جناب را کتک می‌زدند (تا از حال می‌رفت) پس او را در نمدی می‌پیچیدند و به خیال این که جان داده، به درون خانه اش می‌انداختند، ولی او به حال می‌آمد و دوباره برای دعوت آنان از خانه بیرون می‌شد، و این وضع هم چنان ادامه داشت تا این که از ایمان آوردن قومش مأیوس گشت، در این زمان بود که مردی با فرزندش نزد وی آمد در حالی که آن مرد به عصایی تکیه داشت و به پسرش رو کرد و گفت: پسرم مواظب باش که این پیر مرد تو را فریب ندهد. پسر گفت پدر جان عصایت را در اختیارم بگذار تا آن را بر بدن این پیر مرد آشنا سازم. پدر قبول کرد و عصا را به پسر داد و گفت: مرا روی زمین بنشان و برو پسر پدر را روی زمین نشانید و به طرف نوح رفت و عصا را به فرق سر آن جناب زد، سر آن جناب شکافت، و خون روان گشت. نوح گفت: پروردگارا می‌بینی که بندگانت با من چه معامله‌ای می‌کنند، پس اگر به ایشان احتیاج داری هدایتشان کن و اگر چنین نیست پس به من صبر و توانایی بده تا بین من و آنان حکم کنی، که تو بهترین حکم کنندگانی خدای تعالی به آن جناب وحی فرستاد که دیگر منتظر هدایت قومت مباش و او را از این که قومش ایمان بیاورند مأیوس کرد و به وی خبر داد که حتی در پشت پدران و رحم مادران ایشان نیز مؤمنی پدید&lt;br /&gt;
نخواهد آمد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، تفسیرنور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش، یازدهم، ج ۴، ص ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. عنکبوت / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نوح / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۸۸, اعراف / ۶۳ ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، مترجم: زمانی، مصطفی، قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء)، قم، پژواک، ۱۳۸۰ ش، چاپ دوم، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و أوحی إلی نوح ٍ أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن فلا تبتئس بما کانوا یفْعلون ﴾۱ ای نوح به یقین بدان که دیگر تا قیامت کسی جز آن‌ها که ایمان آورده‌اند ایمان نخواهند آورد، پس دیگر غم مخور و به ساختن کشتی بپردازد و نیز فرمود: نوح مردی نجار بود، که خدای تعالی او را به نبوت برگزید و نوح اولین کسی بود که کشتی ساخت، سفینه‌ای درست کرد که بر روی آب راه می‌رفت. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیات سوره عنکبوت بر می‌آید که آن جناب نهصد و پنجاه سال مشغول دعوت قوم خود بوده، ولی قوم، او را جز به استهزاء و مسخره کردن و نسبت جنون به او دادن عکس العملی از خود نشان ندادند، آن‌ها وی را متهم می‌کردند به این که منظورش این است که به آقایی و سروری بر ما دست یابد، تا آن که در آخر از پروردگار خود یاری طلبید و از آیات سوره هود استفاده می‌شود که بعد از این استنصار، خدای تعالی به وی وحی کرد که از قومش به جز آن چند نفری که ایمان آورده‌اند احدی ایمان نمی‌آورد و آن جناب را درباره قومش تسلیت گفت و دلگرمی داد و بطوری که از آیات سوره نوح استفاده می‌شود نوح قوم خود را به هلاکت و نابودی نفرین کرد، و از خدای تعالی خواست تا زمین را از لوث وجود همه آنان پاک کرده و احدی از آنان را زنده نگذارد، و عرضه داشت: ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجراً کفاراً﴾.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت نوح و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
بشر بعد از حضرت آدم به صورت یک امت ساده و بسیط زندگی می‌کرد و فطرت انسانیت خود را راهنمای زندگی خود داشت، تا آن که رفته رفته روح استکبار در او پیدا شد و گسترده گشت، و در آخر، کارش به استعباد یکدیگر انجامید، بعضی بعض دیگر را تحت فرمان خود گرفتند و زیر دستان، ما فوق خود را رب خود پنداشتند و همین پندار، بذری بود که کاشته شد، بذری که هر زمان و در هر جا که کاشته شود و سپس جوانه بزند و سبز شود و رشد کند، چیزی به جز دین وثنیت و اختلاف شدید طبقاتی یعنی استخدام ضعفا به وسیله اقویا و برده گرفتن و دوشیدن افراد ذلیل بوسیله قدرتمندان را به بار نمی‌آورد، آری همه اختلاف‌ها و کشمکش‌ها و خونریزیهای بشر از آن جا آغاز گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۴ ۳۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۰، ص ۲۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان نوح فساد زمین را فرا گرفته بود و مردم از دین توحید رویگردان شده بودند ظلم و بیعدالتی رواج یافته و مردم به پرستش بت‌ها روی آورده بودند. ۱ قوم نوح بت‌ها را معبود خویش قرار داده بودند و از آن‌ها امید خیر و دفع شر داشتند و آنچه در امور زندگی پدید می‌آمد به این بت‌ها نسبت می‌دادند! و این روش سال‌ها ادامه داشت. این خدایان نام‌های مختلفی داشتند و قوم نوح هر یک از شئون حیات را مستند به یکی از این بت‌ها می‌دانستند. خدای سبحان نام چند بت آن روز را که عبارت بودند از «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» در سوره نوح ذکر کرده. تعقل ناقص و تجلی هوای نفس موجب گزینش بت‌ها در جامعه و پرستش آن‌ها گشته بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاصله طبقاتی روز به روز بیشتر شد، اغنیا به ضعفا زور می‌گفتند حقوق آنان را پایمال می‌کردند و هر گونه که می‌خواستند با آن‌ها رفتار می‌کردند. ۳ در این زمان بود که خدای تعالی نوح۴ ۵ را مبعوث کرده و او را با کتاب و شریعتی به سوی آنان گسیل داشت تا از راه بشارت و انذار، به دین توحید و ترک خدایان دروغین دعوتشان نموده مساوات را در بینشان برقرار سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی قوم نوح به جای این که از دعوت اصلاحی این پیامبر بزرگ که توأم با نهایت خیرخواهی بود استقبال کنند و به آئین توحید بپیوندند و دست از ستم و فساد بردارند، جمعی از اشراف و ثروتمندانی که منافع خود را با بیداری مردم در خطر می‌دیدند، و مذهب او را مانعی بر سر راه هوسرانیها و هوسبازیهای خویش مشاهده می‌کردند صریحاً در جواب نوح گفتند ما تورا در گمراهی آشکار می‌بینیم ﴿قال اْلملأ من قومه إنا لنراک فی ضلال ٍ مبین ٍ﴾۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۰، ص ۳۷۲ ۳۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. با استفاده از سوره‌های اعراف، هود و نوح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بقره / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاً معمولاً به جمعیتی گفته می‌شوند که عقیده واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آن‌ها چشم‌ها را پر می‌کند، زیرا ماده اصلی این لغت به معنی «پر کردن» است، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیت‌های خودخواه و خودکامه‌ای که ظاهری آراسته، و باطنی آلوده دارند، و صحنه‌های مختلف اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند، اطلاق شده است. ۱&lt;br /&gt;
بطوری که خدای تعالی در کتاب مجیدش ذکر کرده، آن جناب اولین پیغمبری است که برای دین توحید بر علیه بت‌پرستی قیام کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت نوح در در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ===&lt;br /&gt;
==== معرفی خود و رسالتش به قوم ====&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید: به خاطر بیاور هنگامی که برادرشان نوح به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید&lt;br /&gt;
﴿إذْ قال لهم أخوهم نوح أ لا تتقون ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعبیر به «برادر» تعبیری است که نهایت پیوند محبت آمیز را بر اساس مساوات و برابری مشخص می‌کند، یعنی نوح بیآن که بخواهد تفوقی بر آنان بجوید با نهایت صفا و صمیمیت آن‌ها را دعوت به پرهیزکاری کرد. ۳&lt;br /&gt;
تعبیر به اخوت و برادری که نه تنها در مورد نوح بلکه درباره بسیاری دیگر از پیامبران (مانند هود و صالح و لوط) آمده است به همه رهبران راه حق الهام می‌بخشد که باید در دعوت خود نهایت محبت و صمیمیت توأم با دوری از هر گونه تفوق طلبی را رعایت کنند، تا دل‌های رمیده جذب آئین حق گردد، و هیچ سنگینی احساس نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از دعوت به تقوی که گام نخست در مسیر الهی است می‌گوید «من برای شما فرستاده امینی هستم» ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾۴ از خدا بترسید و تقوا پیشه کنید و مرا اطاعت نمائید که اطاعت من اطاعت خدا است ۵. هدف من این است که رسالت پروردگار را انجام داده و دستورات او را به شما برسانم ۶ و در این راه از هیچ گونه خیرخواهی فروگذاری نمی‌کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول، ج ۶، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۱۰۶&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۷۹ و ۲۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان / ۱۰۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۶۲. ﴿أبلغکم رسالات ربی ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و أْنصح لکم ﴾.۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انصح» از ماده «نصح» (بر وزن فعل) به معنی خلوص و بیغل ّ و غش بودن است لذا ناصح العسل به معنی عسل خالص است ۲، سپس این تعبیر در مورد سخنانی که از روی نهایت خلوص نیت و خیرخواهی و بدون تقلب و فریب و تزویر گفته می‌شود به کار رفته است. &lt;br /&gt;
و در پایان می‌فرمایند من چیزهایی از خداوند می‌دانم که شما نمی‌دانید۳ این جمله ممکن است جنبه تهدید در برابر مخالفت‌های آن‌ها داشته باشد که من مجازات‌های دردناکی از خداوند در برابر تبهکاران سراغ دارم که شما هنوز از آن بیخبرید، و یا اشاره به لطف و رحمت پروردگار باشد که اگر در مسیر اطاعتش گام بگذارید برکات و پاداش‌هایی از او سراغ دارم که شما به عظمت و وسعت آن واقف نیستید، و یا اشاره به این باشد که اگر من عهده دار هدایت شما شده‌ام مطالبی درباره خداوند بزرگ و دستوراتش می‌دانم که شما از آن آگاهی ندارید، و به همین جهت باید از من پیروی کنید، و هیچ مانعی ندارد که همه این معانی در مفهوم جمله فوق جمع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابیری چون «رسول ٌ أمین» و «أْنصح» نشان می‌دهد که نوح سابقه ممتدی از امانت در میان قوم خود داشت و او را با این صفت والا می‌شناختند لذا می‌گوید: به همین دلیل من در ادای رسالت الهی امینم و خیانتی از من نخواهید دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدم داشتن «تقوا» بر «اطاعت» به خاطر این است که تا ایمان و اعتقادی نسبت به «الله» و ترس از او در میان نباشد، اطاعت از فرمان پیامبرش صورت نخواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داشتن صفت امانت در امر به معروف مهم است هم چنین ابتدا باید زمینه‌های قلبی پذیرش حق را در فرد آماده کرد بعد منتظر تغییر در عمل بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دگر بار نوح به دلیل دیگری بر حقانیت خود، تمسک می‌جوید، دلیلی که زبان بهانه جویان را کوتاه می‌سازد، می‌گوید: من از شما در برابر این دعوتم مزدی نمی‌طلبم ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است ﴿إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اعراف / ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح عطار، احمد عبد الغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۳۷۶ ق، ج ۱، ص ۴۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و أعلم من الله ما لا تعلمون ﴾ اعراف / ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعرا/ ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است انگیزه‌های الهی معمولاً دلیل بر صداقت مدعی نبوت است، در حالی که انگیزه‌های مادی به خوبی نشان می‌دهد که هدف سودجویی است ۱. و انگیزه الهی نوح نیز آن جا مشخص است که می‌گوید اگر شما از دعوت من سرپیچی کنید، من زیانی نمی‌برم چرا که من از شما آجر و پاداشی نخواستم .۲ این که نوح می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هیچ پاداشی از شما نمی‌خواهم درس دیگری است برای رهبران الهی که در دعوت و تبلیغ خود، هیچ گونه انتظار پاداش مادی و معنوی از مردم نداشته باشند، زیرا این گونه انتظارها یک نوع وابستگی ایجاد می‌کند که جلوی تبلیغات صریح و فعالیت‌های آزادانه آن‌ها را سد خواهد کرد، و طبعاً تبلیغات و دعوتشان کم اثر خواهد شد، به همین دلیل راه صحیح دعوت به سوی اسلام و تبلیغ آن، این است که مبلغان اسلامی تنها برای امرار معاش خود متکی به بیت المال باشند، نه نیازمند به مردم .۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== درمان ریشه انحرافات ====&lt;br /&gt;
مردم زمان حضرت نوح بت‌پرست بودند بنابراین ایشان مردم را به توحید فرا خواند و از عذاب خداوند ترسانید زیرا انگیزه اصلی بت پرستان این بود که از خشم بت‌ها می‌ترسیدند، نوح در مقام مقابله با آنان برآمد به این که این الله سبحان است که خالق شما و مدبر شؤون زندگی شما و امور معاش شما است و برای همین منظور هم آسمان‌ها و زمین را آفرید، خورشید را تابنده و قمر را نورانی کرد، باران‌ها را از آسمان بارانید، زمین را رویانید و باغ‌ها را ایجاد کرده و نهرها را به جریان در آورد، که این بیانات نوح را خدای تعالی در سوره نوح حکایت کرده و چون الله سبحان چنین خدایی است و چون او پروردگار شما است، پس باید تنها از او بترسید، و تنها او را بپرستید؛ و این حجت در حقیقت حجتی است برهانی که اساس آن یقین است، و لیکن از نظر قوم نوح که گفتیم مردمی ساده لوح و قدیمی بودند برهانی جدلی رسید، آری بت پرستان نیز خدای تعالی را ولی امر خود و اصلاح کننده شؤون خود می‌دانند، و أمر او را با أمر اولیای بشری، یعنی آن‌هایی که به پائین‌تر از خود حکومت می‌کنند مقایسه نموده و فکر می‌کردند همان طوری که باید در برابر کدخدا و یا شاه سر تسلیم فرود آورد، و در برابر آنان نیزخضوع نموده و تسلیم اراده آنان شد، و اگر کسی از خضوع در برابر آنان و تسلیم در برابر اراده آنان استکبار بورزد، بر او خشم می‌گیرند که البته اعتقادی است بر اساس ظن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۱ و ۲۲۳, [اعراف ۶۴  ۵۹]&lt;br /&gt;
۲. ﴿فإن تولیتم فما سأْلتکم من أجرٍ﴾، ﴿إن أجری إلا علی الله ﴾، ﴿و أمرت أن أکون من اْلمسلمین ﴾، یونس / ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۸, ص ۳۵۳ [یونس / ۷۳  ۷۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیکن مسئله نزول عذاب بر کسی که از عبادت او سرپیچی و از تسلیم او شدن تکبر و از خضوع در برابر او امتناع ورزیده، یک مسئله ظنی نیست، بلکه مسئله‌ای است حقیقی و یقینی، برای این که یکی از نوامیس کلی و جاری در عالم همین است که باید ضعیف در برابر قوی خاضع باشد، ۱ تکیه روی «انذار» (و بیم دادن) با این که پیامبران هم «بیم دهنده» بودند و هم «بشارت دهنده» به خاطر آن است که انذار غالباً تأثیر قویتری دارد، همان گونه که برای ضمانت اجرایی قوانین در تمام دنیا روی انذار و مجازات تکیه می‌شود. &lt;br /&gt;
در حقیقت نوح محتوای دعوت خود را در سه جمله خلاصه کرد: پرستش خدای یکتا، رعایت تقوا و اطاعت از قوانین و دستوراتی که او از سوی خدا آورده که مجموعه عقاید و اخلاق و احکام بود. &lt;br /&gt;
سپس به تشویق آن‌ها پرداخته نتائج مهم اجابت این دعوت را در دو جمله کوتاه بیان می‌کند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر دعوت مرا اجابت کنید خداوند گناهان شما را می‌آمرزد ﴿یغْفر لکم من ذنوبکم ﴾۲. در حقیقت قاعده معروف «الاسلام یجب ما قبله» (اسلام پیش از خود را می‌پوشاند و از بین می‌برد) قانونی است که در همه ادیان الهی۳ و توحیدی بوده است و منحصر به اسلام نیست. سپس می‌افزاید: «و شما را تا زمان معینی مهلت می‌دهد، عمرتان را طولانی کرده و عذاب را از شما دور می‌دارد». ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به آن‌ها وعده مؤکد می‌دهد که اگر از شرک و گناه توبه کنند خدا درهای رحمت خویش را از هر سو به روی آن‌ها می‌گشاید، پس از پروردگار خویش تقاضای آمرزش کنید که او بسیار آمرزنده است .۵&lt;br /&gt;
نه تنها شما را از گناهان پاک می‌سازد، بلکه اگر چنین کنید باران‌های پربرکت آسمان را پی در پی بر شما فرو می‌فرستد۶ خلاصه هم باران رحمت معنوی و هم باران پر برکت مادی او شما را فرا می‌گیرد. قابل توجه این که می‌گوید: «آسمان را بر شما می‌فرستد» یعنی آن قدر باران می‌بارد که گویی آسمان دارد نازل می‌شود! اما چون باران رحمت است نه ویرانی می‌آورد، و نه آسیبی می‌رساند، بلکه در همه جا مایه خرمی و سر سبزی و طراوت است. سپس می‌افزاید: «و اموال و فرزندان شما را افزون می‌کند»۷. و برای شما باغ‌های خرم و سرسبز و نهرهای آب جاری قرار می‌دهد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب یک نعمت بزرگ معنوی، و پنج نعمت بزرگ مادی به آن‌ها وعده داده، نعمت بزرگ معنوی بخشودگی گناهان و پاک شدن از آلودگیکفر و عصیان است، اما نعمت‌های مادی: ریزش باران‌های مفید و به موقع و پر برکت، فزونی اموال، فزونی فرزندان (سرمایه‌های انسانی)، باغ‌های پر برکت، و نهرهای آب جاری آری ایمان و تقوی طبق گواهی قرآن مجید هم موجب آبادی دنیا و هم آخرت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۸, ﴿إنا أرسْلنا نوحاً إلی قومه أن أْنذر قومک من قبل أن یأْتیهم عذاب ألیم ﴾, [نوح / ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نوح / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و یؤخرکم إلی أجل ٍ مسمی﴾, نوح / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۵۶ و ۵۸ [نوح / ۴  ۱]&lt;br /&gt;
۵. ﴿فقْلت استغْفروا ربکم إنه کان غفاراً﴾ نوح / ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿یرسل السماء علیکم مدراراً﴾ نوح / ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و یمددکم بأموال ٍ و بنین ﴾ ﴾نوح / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و یجعل ْ لکم جنات و یجعل ْ لکم أْنهاراً﴾ نوح / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از روایات آمده است که وقتی این قوم لجوج از قبول دعوت نوح سر باز زدند، خشکسالی و قحطی آن‌ها را فرا گرفت، و بسیاری از اموال و فرزندانشان هلاک شدند، زنان عقیم گشتند و کمتر بچه می‌آوردند، نوح به آن‌ها گفت: اگر ایمان بیاورید همه این مصائب و بلاها از شما دفع خواهد شد، ولی آن‌ها اعتنایی به او نکردند و هم چنان سر سختی نشان دادند تا عذاب نهایی فرا رسید و همه را درو کرد! سپس بار دیگر به انذار باز می‌گردد، و می‌گوید: «چرا شما از خدا نمی‌ترسید و برای خدای عظمت قائل نیستید؟!». ۱&lt;br /&gt;
در حالی که خدا شما را آفرینش‌های گوناگون داد۲ نخست «نطفه» بیارزشی بودید، چیزی نگذشت که شما را به صورت «علقه» و از آن پس به صورت «مضغه» در آورد، سپس شکل و اندام انسانی به شما داد، بعد لباس حیات در اندام شما پوشانید، و به شما روح و حس و حرکت داد، همین گونه مراحل مختلف جنینی را یکی پس از دیگری پشت سر نهادید، تا به صورت انسانی کامل از مادر متولد شدید باز اطوار حیات و اشکال مختلف زندگی ادامه یافت، شما همیشه تحت ربوبیت او قرار دارید، و دائماً نو می‌شوید، و آفرینش جدیدی می‌یابید، چگونه در برابر آستان با عظمت خالق خود سر تعظیم فرود نمی‌آورید؟ این تغییرات و تحولات نه تنها در جسم شما بلکه در جان و روح شما نیز پدید می‌آید هر یک از شما استعدادی دارید و در دل هر کس ذوق و هنری نهفته است. به این ترتیب آواز کودکی تا پیری و مرگ در همه جا با شما است و در هر گام شما را هدایت می‌کند، با این همه لطف و عنایت او، این همه کفران و بیحرمتی چرا؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ اگر به سیر هدایتگری حضرت بنگریم می‌بینیم که حضرت در ابتدا آنان را با خداوند آشنا کرده و بت‌ها را تحقیر و تضعیف کردندسپس مردم را انذار دادند و بعد تشویق کردند و سپس نعمت‌های خداوند را برشمردند، ترتیب این نحو از امر به معروف نکاتی دارد که می‌تواند برای آمرین به معروف و ناهیان از منکر بسیار درس آموز باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿ما لکم لا ترجون لله وقاراً﴾ نوح / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قد خلقکم أطْواراً﴾ نوح / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۷۱ ۶۹ [نوح / ۱۴  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت قبل از تشویق انذار نمودند زیرا کسی که به گناهی عادت کرده است سیلی نقد را بهتر از حلوای نسیه می‌داند و شاید به خاطر نعمت‌هایی که در آینده نصیب او می‌شود دست از لذت فعلی خود نمی‌کشد بنابراین پیامبر ابتدا انذار نمودند و از آن جا که دفع خطر محتمل را هر انسانی عقلاً واجب می‌داند به ناچار از ترس خطر عذاب الهی به دنبال راهی برای نجات از آن می‌یابد پس در این جاست که سخنان فرستاده خداوند برایش راهگشا خواهد بود و در روح و جانش تأثیر خواهد گذاشت. اما در این جا نکته مهمی است که باید به آن توجه نمود و آن این است که هر چند نظریات روانشناسی جدید تشویق را مقدم بر تنبیه می‌دانند اما باید توجه کرد که در چه شرایطی باید تشویق را مقدم کنیم و در چه شرایطی تنبیه را، هم چنین حضرت نوح بعد از انذار به تشویق و یاد آوری نعمات الهی پرداختند تا از این رهگذر وجدان‌های خفته را بیدار کرده و روح شکرگذاری و تمکین در برابر خداوند را برای پذیرش حرف حق بیدار نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ بیم وهشدار و انذار انبیاء، پیش از بشارت آنان است. در قرآن جملۀ ﴿إن أنا إلا نذیر﴾ آمده، ولی جملۀ ﴿ان انا الا بشیر﴾ نیامده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ بیشتر احتجاج‌هایی که قرآن کریم از آن جناب نقل کرده، از باب مجادله «بالتی هی احسن مجادله به بهترین طریق» می‌باشد. البته بعضی از آن احتجاج‌ها جنبه موعظه و اندکی از آن‌ها جنبه حکمت دارد، ﴿و لقد ارسلنا نوحا الی قومه فقال انی لکم نذیر مبین ﴾۲ است، یعنی ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس او گفت من برای شما بیم رسانی روشنم. در این تعبیر یک نکته اضافی نیز هست و آن بیان وضع خودش است که فهمانده خیال نکنید من همه‌کاره عالمم، نه، من تنها پیام و رسالتی از ناحیه خدای تعالی همه‌کاره عالم دارم، و آن این است که شما را از عذاب او انذار کنم و خلاصه آن نکته این است که من تنها یک نامه رسان و یک واسطه هستم. آمر و ناهی نیز باید به گونه‌ای رفتار کنند که مخاطب بفهمد او از جانب خود حرف نمی‌زند و نظر شخصی خود را نمی‌گوید بلکه نظرش نظر پروردگار عالمیان است .۳&lt;br /&gt;
۴ اما نحوه استدلال حضرت نوح به این صورت بود که قبل از هر سخنی اول با خطاب: «یا قوم» با اضافه به ضمیر تکلم یعنی ای قوم من، ای هموطنان من، و امثال آن، عواطف آنان را تحریک نمود، و این خطاب را مکرر و در آغاز هر سخنی تکرار کرد تا بدان وسیله دل ایشان را به سوی خود جلب کرده و در نتیجه خیرخواهیهایش مورد قبول آنان واقع گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۵ و ۲۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چگونگی برخورد قوم نوح در مقابل دعوت پیامبرشان ====&lt;br /&gt;
نوح از راه‌های گوناگون قوم خود را هدایت نمود و به سوی خداوند دعوت نمود، آنان را انذار کرد توجهی نکردند، تشویق نمود و از پاداش‌ها و ثواب‌های دنیوی و اخروی برایشان تعریف کرد اما بیاعتنایی نمودند، به مباحثه و مجادله با آن‌ها پرداخت، جهت ارشاد آنان از باب صبر و حلم وارد شد، کلمات شیرین خود را برایشان بیان کرد اما هیچ چیز در دل سخت این قوم نفوذ نمی‌کرد با این همه هیچ‌گاه ضعف ایمان قوم، امیدواری نوح را کاهش نداد و یأس به قلبش راه نیافت، بلکه انگیزه اش به دعوت قوم بیشتر شد و در ابلاغ رسالت خود اصرار و پافشاری کرد. نوح شب و روز، مخفی و آشکار، آنان را بسوی خدا دعوت کرد، فکر آنان را به رمز وجود و خلقت بدیع کائنات، شب تاریک، آسمان پرستاره، ماه شناور و خورشید درخشان متوجه ساخت. نوح توجه آن‌ها را با بیانی فصیح به زمینی که از میان آن نهرها جاری است و در آن کشتزارها و اشجار رشد می‌کنند، سوق داد و قدرت و عظمت پروردگار را در آفرینش به آنان گوشزد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح بدین طریق، مباحثه و استدلال کرد، دلیل‌های فراوان آورد تا سرانجام عده معدودی به او ایمان آوردند و رسالت او را تصدیق نمودند، اما آنان که قلوبشان بر اثر کثرت گناه سخت شده بود راه نفوذ سخن حق را بر خود بستند و هم چون زمان قبل از دعوت، به گمراهی و شقاوت خود ادامه دادند، به نوح ایمان نیاوردند و راه هدایت را نیافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان آنان که به نوح ایمان نیاوردند، بسیاری از افراد سرشناس و صاحب منصبان عالی دیده می‌شدند این افراد دست اتحاد به یکدیگر دادند و در نهایت به تمسخر و استهزاء نوح و بیارزش کردن عقاید وی پرداختند. ۱&lt;br /&gt;
اما نوح از آنان چه می‌خواست جز این که: به خدا ایمان بیاورند و موحد باشند و برای خدا شریک قائل نباشند، آنان را به اسلام می‌خواند، ۲ از آنان می‌خواسته تا امر به معروف و نهی از منکر کنند، ۳ نماز بخوانند، ۴ مساوات و عدالت را رعایت کنند و دعوتشان می‌کرده به این که به فواحش و منکرات نزدیک نشوند، راستگو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نوح و یونس؛ آل عمران / ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. نساء/ ۱۰۳؛ شوراء/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشند و به عهد خود وفا کنند، ۱ آن جناب اولین کسی بوده که مردم را دعوت می‌کرده به این که کارهای مهم خود را با نام خدای تعالی آغاز کنند۲. از آیات سوره‌های نوح و قمر و مؤمنون بر می‌آید که آن جناب قوم خود را دائماً دعوت می‌کرده به این که به خدای تعالی و آیات او ایمان بیاورند و در این دعوت منتهای جد و جهد را به خرج می‌داده و شب و روز و آشکارا و پنهان وادارشان می‌کرده به این که حق را بپذیرند، ولی قومش جز به عناد و تکبر خود نمی‌افزودند، هر قدر او دعوت خود را بیشتر می‌کرده آنان سرکشی و کفرشان را بیشتر می‌کردند و به جز اهل و اولادش وعده اندکی که از غیر آنان ایمان نیاوردند، بطوری که دیگر از ایمان آوردن سایرین به کلی مأیوس گردید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فقال اْلملأ الذین کفروا من قومه ما نراک إلا بشراً مثْلنا ... ﴾۴ حرف «فاء» که بر سر این جمله آمده می‌فهماند که این جواب متفرع است بر کلام نوح و در این تفریع کردن اشاره‌ای است به این که (قوم نوح) در رد و انکار سخن نوح شتاب کرده و در این باره هیچ فکر نکردند که رد دعوت او برایشان بهتر است یا قبول آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه مورد بحث می‌فرماید: جواب دهندگان، سران قوم و اشراف و ریش سفیدان قوم بودند، و این سران در متن پاسخ خود اصلاً دلیلی که نوح بر مسئله توحید آورده بود را متعرض نشده و از دستپاچگی حرف خود را زدند که آن نفی رسالت نوح و تکبر و گردن کشی خود از اطاعت آن جناب بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاصل پاسخی که خدای تعالی از آنان حکایت کرده این است که (گفتند): هیچ دلیلی نیست بر این که اطاعت کردن از تو بر ما واجب باشد، بلکه دلیل بر خلاف آن هست .۵&lt;br /&gt;
اول این که گفتند: ﴿ما نراک إلا بشراً ... ﴾ نمی‌بینیم تو را به جز یک بشر معمولی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم این که گفتند: ﴿و ما نراک اتبعک ... ﴾ نمی‌بینم کسی به جز اراذل تو را پیروی کند ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سوم این که گفتند: ﴿و ما نری لکم علینا ... ﴾ نمی‌بینیم شما بر ما فضیلتی داشته باشید ... . ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما در اینجا به توضیح مختصری از هر مورد می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۱۵۱ و ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۲ و ۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ دلیل اول توانگران و اشراف قوم نوح که در رد دعوت آن حضرت استدلال کردند، این بودکه او نیز چون آنان بشر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جمله که به نوعی مقایسه به مثل را بیان می‌کند نوعاً حرفی است که عادت و سیره همه امت‌ها در برخورد با پیغمبرانشان بوده، قرآن کریم می‌فرماید نوعاً امت‌ها در پاسخ پیغمبران خود می‌گفتند: تو نیز در بشریت مثل مایی و اگر به راستی فرستاده خدا به سوی ما می‌بودی این طور نبودی .۱&lt;br /&gt;
اما گفتار خود نوح که گفت: ای، قوم! شما چه می‌گویید که اگر ببینید من از ناحیه پروردگارم دارای بینه و بصیرتی باشم ... ؟۲ و او از نزد خودش، رحمت (ویژٔه نبوت) را به من داده باشد که بر شما مخفی مانده است، (آیا باز هم سرپیچی می‌کنید؟) آیا شما را به پذیرش آن وادار کنیم، در حالی که نسبت به آن کراهت دارید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه به دو ایراد مخالفان که در آیۀ قبل مطرح شد پاسخ می‌دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) کفّار می‌گفتند: تو انسانی مثل ما هستی. آیه پاسخ می‌دهد: گرچه من در ظاهر مانند شما هستم، اما مورد لطف و رحمت مخصوص پروردگار قرار گرفته‌ام و به من وحی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) مخالفان می‌گفتند: پیروان تو افرادی ساده لوح و کوته فکر هستند. آیه پاسخ می‌دهد که چنین نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه آن‌ها در ظاهر از شما ضعیف ترند، اما با دیدن بینه و برهان ایمان آوردند، نه بیدلیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که از آیات قرآن بیان می‌دارند میبینیم که انبیاء در برابر مخالفان خود سعۀ صدر دارند آن چنان‌که در مقابل آن همه سخنان ناروا و تهمت‌های نابجا، باز هم سخن از منطق و برهان و عاطفه می‌زنند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ استدلال دوم قوم نوح در رد دعوت آن جناب به این که افراد پابرهنه و مستمند و پست به تو ایمان آورده‌اند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أرأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی رحمة ً من عنْده فعمیت ْ علیکم أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای آنان این بود که افراد بیسر و پا و پست از تو پیروی می‌کنند و اگر ما نیز از تو پیروی کنیم مثل آن‌ها خواهیم شد، که این با شرافت ما منافات داشته و از قدر و منزلت اجتماعی ما می‌کاهد، و در این گفتار اشاره‌ای هست به بطلان رسالت نوح، و این اشاره از راه دلالت التزامی است، به این معنا که لازمه گفتار آنان این است که رسالت آن جناب باطل باشد، چون از دید عوام هر سخنی در صورتی حق است که قشر قدرتمند و ثروتمند آن را بپذیرند و اگر این طبقه سخنی را رد کنند و طبقه پست جامعه یعنی بردگان و مستمندان که بهره‌ای از مال و جاه و مقام اجتماعی ندارند آن را بپذیرند، آن سخن درستی نیست و سودی نخواهد داشت .۱&lt;br /&gt;
هر چند برخورد این گروه بیادبانه و گستاخانه بود اما حضرت باز هم مثل همیشه با صبر و مهربانی پاسخشان را دادند. جواب آن‌ها همانی است که در مورد قبل بیان شد مبنی بر اینکه همین‌ها که شما اوباش می‌خوانید سخن حق من را شنیدند و پذیرفتند اما شما چشم به روی حقیقت بسته و مرا تکذیب می‌کنید. &lt;br /&gt;
مخالفین نوح خطاب به پیغمبر خدا نموده و گفتند: اگر می‌خواهی به تو ایمان آورده و از تو حمایت کنیم، باید این اوباش بیسر و پا را که به تو اعتقاد پیدا کرده‌اند از خود برانی، زیرا ما نمی‌توانیم با آنان همدوش شویم و یا به روش آنان زندگی کنیم، و یا در عقاید خویش با آنان هم سو باشیم. ما دینی که پادشاه و گدا را به یک چشم می‌بیند نمیخواهیم. نوح به مخالفین خود گفت: دعوت من همگانی است و شامل حال عموم مردم می‌گردد. در این دعوت عاقل و سفیه، مشهور و گمنام، ثروتمند و فقیر و رئیس و مرئوس یکسان و مانند یکدیگرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به فرض که آنان را از خود برانم، در کمک و همراهی و تأیید و پذیرش و گسترش دعوتم به چه کسی اعتماد کنم ؟! به شما که همواره در فکر لذات ناپایدار دنیا هستید، چگونه ممکن است مردمی که مرا یاری کردند، کنار بگذارم و شما را که به من آزار رساندید اختیار کنم؟ ! گفتار من به اعماق جان آنان نفوذ کرده، ولی از شما غیر از مخالفت و نافرمانی چیز دیگری ندیدم! اگر آن‌ها را طرد کردم، وضع من در پیشگاه خدا و به هنگام دادخواهی چگونه خواهد بود؟ پیروان من در پیشگاه خدا بگویند: من احسان آنان را با کفران و نیکی آنان را با خیانت تلافی کردم. پس آگاه باشید که شما مردمی جاهلید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و ما أنا بطارد الذین آمنوا إنهم ملاقوا ربهم و لکنی أراکم قوماً تجهلون ﴾۳ این جمله پاسخ از آن گفتار مشرکین است که خواستار ترد پیروان ضعیف و فقیر نوح بودند و در این پاسخ، تعبیر زشت کفار از مؤمنین را که آنان را به عنوان تحقیر و تنقیص، اراذل خواندند مبدل کرد به تعبیر محترمانه «الذین آمنوا» تا در مقابل تحقیر کفار، ایمان مؤمنین را تعظیم نموده، به ارتباطی که مؤمنین با پروردگار خود دارند اشاره کرده باشد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۷ و ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه حضرت می‌فرمایند؛ گذشته آن‌ها هر چه بوده گذشته ۱، مهم امروز است که دعوت رهبر الهی را «لبیک» گفته‌اند و در مقام خودسازی برآمده و قلب و دل خود را در اختیار حق گذاشته‌اند. اگر آن‌ها در گذشته کار خوب یا بدی کرده‌اند «حسابشان بر پروردگار من است اگر شما می‌فهمیدید» و درک و تشخیص می‌داشتید. ۲&lt;br /&gt;
ما نیز با تأسی از این پیامبر بزرگ در امر به معروف و نهی از منکر باید دیدی دلسوزانه و خیر خواهانه داشته باشیم و به افراد به خاطر گذشته گناه آلودشان با سوء ظن نگاه نکنیم. &lt;br /&gt;
از این سخن ضمناً استفاده می‌شود که آن‌ها می‌خواستند علاوه بر مسئله تهیدستی این گروه از مؤمنان را به سوء سابقه اخلاقی و عملی متهم سازند، در حالی که معمولاً فساد و آلودگی در طبقات مرفه به درجات بیشتر است، آنان هستند که مست مقام و شهوت و خوش گذرانیاند و از یاد خدا غافل! ولی نوح بیآن که در این مسئله با آن‌ها گلاویز شود، می‌گوید من از آن‌ها چیز بدی سراغ ندارم و اگر هم چنین باشد که شما میگوئید حسابشان با خدا است! آنچه وظیفه من است این است که من پر و بال خود را برای همه حق جویان بگشایم من هرگز ایمان آورندگان را طرد نخواهم کرد۳. این جمله در حقیقت پاسخ به درخواست ضمنی این ثروتمندان مغرور است که از نوح خواسته بودند این گروه را از خود براند و طرد کند، تا نزد او حاضر شوند. ۴&lt;br /&gt;
۳ سومین سخن قوم نوح در برابر آن جناب و مؤمنین به او، این بود که گفتند: برتری و امتیازی در شما نمی‌بینیم ﴿و ما نری لکم علینا من فضْل ٍ﴾.۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از این که بطور مطلق فضیلت نوح را نفی کردند، تنها فضیلت‌های مادی نیست، یعنی خواسته‌اند بگویند: تو چیزی از امور غیبی از قبیل علم غیب و یا تأیید به نیروی ملکوتی نداری و معنای آیه این است که این دعوت شما از ما در صورتی اثر بخش بود که شما حد اقل یک مزیت بر ما می‌داشتید، یا علمتان بیشتر بود، یا از غیب آگاه می‌بودید و یا نیروی ملکوتیتان بیشتر بود که قهراً ما را در برابر شما خاضع می‌کرد، ولی ما هیچ‌یک از این فضائل را در شما نمی‌بینیم، پس چه علتی ایجاب می‌کند که ما پیرو شما شویم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال و ما عْلمی بما کانوا یعملون ﴾ شعراء/ ۱۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن حسابهم إلا علی ربی لو تشْعرون ﴾ شعراء/ ۱۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و ما أنا بطارد اْلمؤمنین ﴾ شعراء/ ۱۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸۳, شعراء ۱۲۱ ۱۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، از پاسخی هم که نوح به این کلام کفار داد همین عمومیت استفاده می‌شود، زیرا اگر منظور کفار خصوص برتریهای مادی بود کافی بود که نوح در جواب آنان بفرماید: مگر من ادعا کرده‌ام که خزینه‌های خدا به دست من است که شما منکر آنید؟ (ادعای من این است که من فرستاده خدایم)، لیکن نوح به این اکتفاء نکرد، بلکه در پاسخ آنان فرمود: ﴿و لا أقول لکم عنْدی خزائن الله، و لا أعلم اْلغیب، و لا أقول إنی ملک ... ﴾۱ نه خزینه‌های خدا دست من است، و نه علم غیب دارم، و نه دارای نیروی ملکوتی هستم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما گویا به خاطر این که من ادعای رسالت کرده‌ام انتظار دارید من ادعای فضیلتی بر شما بکنم، و می‌پندارید بر هر پیغمبری لازم است که خزائن رحمت الهی را مالک و کلیددار باشد، و مستقیماً و مستقلاً در آسمان و زمین و سایر اجزای عالم به دلخواه خود و به هر نحوی که خواست تصرف نماید؛ و نیز می‌پندارید که پیغمبر آن کسی است که علم غیب داشته و بر هر چیزی که از نظر دیگران پنهان است آگاه باشد، و بتواند آن چیزها را به طرف خود جلب کند، و نیز بر هر شریکه دیگران از آن بیخبرند با خبر باشد، و آن را از خود دفع نماید؛ و کوتاه سخن این که پیغمبر باید دارای خیرات بوده و از شرور مصون باشد؛ و نیز می‌پندارید که یک پیغمبر باید از رتبه بشریت تا مقام فرشتگان بالا برود، به این معنی که مانند فرشتگان از لوث‌هایی که لازمه بشریت و طبیعت است منزه بوده و از حوائج بشریت و نقائص آن مبری باشد، نه غذا بخورد، نه آب بنوشد، نه ازدواج بکند، و نه برای کسب روزی و تهیه لوازم و اثاث زندگی خود را به تعب بیندازد. آیا به نظر شما جهات فضل این‌ها است که می‌پندارید یک پیامبر باید داشته و در مالکیت آن‌ها مستقل باشد؟ در حالی که اشتباه می‌کنید و رسول به غیر از مسئولیت رسالت، هیچ‌یک از این امتیازات را ندارد، و من نیز هیچ ادعایی در این باره نکرده‌ام، تا شما تکذیبم کرده و بگویید که تو هیچ‌یک از این فضل‌ها را نداری و در ادعایت دروغگویی، تنها ادعایی که من دارم این است که از ناحیه پروردگارم دارای بینه و دلیلی بر صدق رسالتم هستم، و خدای تعالی از ناحیه خود مرا به رسالت منسوب داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه، نخست آن سنخ برتری و فضیلتی را که عوام الناس از پیغمبر خود توقع دارند نفی می‌کند، و سپس تنها رسالت را برای رسول اثبات می‌کند و آن گاه بدون درنگ، به اثبات نوعی فضیلت برای رسول پرداخته غیر آنچه عوام توقع دارند و آن فضیلت عبارت است از این که او به وسیله بصیرت و بینایی خدایی دارای بصیرت است ،۲ اما سخن حق حضرت در قلب‌های آن‌ها نفوذ نکرد و ایشان را دروغگو خواندند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن طور که از سیاق بر می‌آید و خدا داناتر است این است که با این که شما از لحاظ مال و جاه چیزی ندارید که برای ما معتبر باشد با این حال اصرار به پذیرش دعوتتان از سوی ما می‌کنید، همین اصرار شما این گمان را در دل ما قوی یسازد که شما در این ادعایتان دروغگو بوده و می‌خواهید به این وسیله آنچه که از امتیازات دنیوی که در دست ما است را تصاحب کنید و بر ما آقایی و ریاست نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۱۴ ۳۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۷. ﴿بل ْ نظنکم کاذبین ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و یا قوم لا أسئلکم علیه ماًلا إن أجری إلا علی الله ﴾۱ در این آیه حضرت از تهمتی که به وی زده و دروغگویش خواندند پاسخ می‌دهد، چون وقتی نوح در طول دعوتش چیزی از مردم نخواهد، و اعلام کند که چیزی از شما نمی‌خواهم، دیگر کفار نمی‌توانند او را متهم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای قوم اگر من فرضاً دارای بصیرتی از ناحیه پروردگارم باشم و او رحمتی از ناحیه خود به من داده و آن را بر شما مخفی کرده باشد، و شما به خاطر جهل و بیرغبتیتان نسبت به پذیرفتن حق، آن رحمت را درک نکرده باشید، آیا می‌توانم شما را در درک آن مجبور سازم ؟.۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهایتاً حضرت فرمودند؛ در من همه چیزهایی که رسالت از ناحیه خدا بدان نیازمند است موجود است و من شما را به آن چیزها آگاه کردم اما شما از در تکبر و طغیان، به آن ایمان نیاوردید، و دیگر بر من لازم نیست که شما را در قبول آن مجبور سازم چون در دین خدای سبحان هیچ اجباری نیست. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کلام حضرت نوح تعریضی است به کفار به این که حجت بر شما تمام شد و حقیقت امر برایتان معلوم و روشن گردید اما با این حال ایمان نیاوردید، و تازه دارید دنبال چیزی می‌گردید که به خاطر آن ایمان بیاورید، و آن چیز غیر از اجبار و الزام چیز دیگری نیست، پس این که گفتید: ﴿ما نراک إلا بشراً مثْلنا﴾ در حقیقت درخواست اجبار از شما است، و در دین خدا اجبار نیست. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این آیه از جمله آیاتی است که اکراه را در دین خدا نفی کرده و دلالت می‌کند بر این که مسئله اجبار نکردن، خود یکی از احکام دینی است که در همه شرایع و حتی قدیمیترین آن‌ها که شریعت نوح است تشریع شده و تا به امروز نیز به قوت خود باقی بوده و نسخ نگردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساس و پایه حجت کفار منحصر کردن حقایق در محسوسات و انکار غیر محسوسات بوده، از این طرز فکر خود نخست این نتیجه را گرفتند که: دلیلی بر لزوم پیروی کردن از نوح و وجوب اطاعت از او وجود ندارد، و سپس قدمی فراتر نهاده این نتیجه را گرفتند که بلکه دلیل بر عدم وجوب هست، باز قدمی از این فراتر نهاده گفتند بلکه دلیل داریم بر این که واجب است اطاعت نکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی ... ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۸ و ۳۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون اساس استدلال کفار این بود لذا نوح در صدد بر آمد تا اولاً آنچه آن‌ها می‌خواستند نفی کنند اثبات کند، و آن رسالت و توابع رسالت خود بود، و ثانیاً آنچه آن‌ها می‌خواستند اثبات کنند که همان اتهام او و پیروانش به دروغگویی بود را نفی کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آخرین حربه نوح ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح به عنوان آخرین حربه گفت: ای قوم من اگر توقفم در میان شما و یادآوری کردن آیات الهی برایتان سخت و غیرقابل تحمل است، هر کار از دستتان ساخته است انجام دهید و کوتاهی نکنید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چرا که من بر خدا تکیه کرده‌ام» و به همین دلیل از غیر او نمی‌ترسم و نمی‌هراسم! سپس تأکید می‌کند «اکنون که چنین است فکر خود را جمع کنید و از بت‌های خود نیز دعوت به عمل آورید تا در تصمیم گیری به شما کمک کنند آن چنان‌که هیچ چیز بر شما مکتوم نماند و غم و اندوهی از این نظر بر خاطر شما نباشد، بلکه با نهایت روشنی تصمیم خود را درباره من بگیرید. سپس می‌گوید: اگر می‌توانید» برخیزید، و به زندگی من پایان دهید، و لحظه‌ای مرا مهلت ندهید .۳&lt;br /&gt;
نوح فرستاده بزرگ پروردگار با قاطعیتی که ویژه پیامبران اولوا العزم است، در نهایت شجاعت و شهامت با نفرات کم و محدودی که داشت در مقابل دشمنان نیرومند و سرسخت ایستادگی می‌کند و قدرت آن‌ها را به باد مسخره می‌گیرد، و بیاعتنایی خویش را به نقشه‌ها و افکار و بت‌های آن‌ها نشان می‌دهد و به این وسیله یک ضربه محکم روانی بر افکارشان وارد می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این یک درس است برای همه رهبران اسلامی که در برابر انبوه دشمنان هرگز نهراسند، بلکه با اتکاء و توکل بر پروردگار و با قاطعیت هر چه بیشتر آن‌ها را به میدان فرا خوانند، و قدرتشان را تحقیر کنند که این عامل مهمی برای تقویت روحی پیروان و شکست روحیه دشمنان خواهد بود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۳۰۴ و ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و اْتل علیهم نبأ نوح ٍ إذْ قال لقومه یا قوم إن کان کبر علیکم مقامی و تذْکیری بآیات الله ﴾ یونس / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فعلی الله توکْلت ﴾ ﴿فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم ﴾﴿ثم لا یکن أمرکم علیکم غمة ً﴾ثم لا یکن أمرکم علیکم غمة ً﴾. یونس / .۷۱&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۸، ص ۳۵۳ ۳۵۰, [یونس / ۷۳  ۷۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته بعضی از مفسران، نوح برای نفوذ در این جمعیت لجوج و خودخواه راه‌های گوناگونی رفت: گاه تنها دعوت مخفیانه می‌نمود که مواجهه با عکس العمل‌های چهارگانه شد (انگشت‌ها را در گوش گذاشته لباس‌ها را به خود پیچیدند، و در کفر اصرار ورزیدند، و استکبار نمودند) و گاه تنها دعوت علنی و آشکار داشت، و گاه نیز از روش آمیختن دعوت آشکار و نهان استفاده می‌کرد ولی هیچ‌یک از این‌ها مؤثر نیفتاد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه زیر از اختلاف انحاء مناظره آن جناب خبر داده می‌فرماید: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم ... سپس با صدای بلند دعوت کردم دیدم فایده نبخشید پس از آن به صورت علنی دعوت کردم باز نشد آن گاه به صورت سری و محرمانه دعوت کردم، باز نشد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این دعوت و ارشاد من چیزی جز فرار از حق بر آن‌ها نیفزود۳ و این عجیب است که دعوت به سوی چیزی سبب فرار از آن شود، اما با توجه به این که تأثیر دعوت‌ها نیاز به یک نوع آمادگی و سنخیت و جاذبه متقابل دارد جای تعجب نیست که در افراد لجوج هنگامی که دعوت مردان خدا را می‌شنوند آن‌ها را از خدا دورتر می‌کند و کفر و نفاق را راسخ تر می‌سازد۴. و این مرحله همان «روح حقیقت جویی» و آمادگی برای پذیرش گفتار حق است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نهایتاً قوم به نوح گفتند: ای نوح تو با ما جدال کردی، و زیاد سر به سر ما گذاشتی، بطوری که حوصله ما را سر بردی، و ما را خسته کردی، و ما اینک سخن آخر خود را به تو می‌گوییم و آن این است که به تو ایمان نخواهیم آورد، پس کار را یکسره کن و آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کنی بیاور. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جواب سران کفر است که بعد از ناتوانی در مقابل حضرت نوح به زبان آوردند، که در واقع خواسته‌اند از باب به اصطلاح تعجیز بگویند: تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی، و آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کردی نمی‌توانی بیاوری، و منظورشان از جمله «تعدنا» همان عذاب الیمی است که نوح در آغاز دعوتش کفار را از آن انذار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲۵، ص ۶۵ [نوح / ۹  ۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۲۲؛ ﴿قال رب إنی دعوت قومی لیًلا و نهاراً ... ثم إنی دعوتهم جهاراً ثم إنی&lt;br /&gt;
أعلنْت لهم و أسررت لهم إسراراً﴾ نوح / ۹ ۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فلم یزدهم دعائی إلا فراراً﴾ نوح / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و ننزل من اْلقرآن ما هو شفاء و رحمة ٌ للْمؤمنین و لا یزید الظالمین إلا خساراً﴾ اسرا/ ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۶۲ و ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قالوا یا نوح قد جادْلتنا فأکثرت جدالنا فأْتنا بما تعدنا إن کنْت من الصادقین ﴾ هود/ ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح از در نصیحت وارد شده و گفت: من بیش از یک بشر نیستم که بر من وحی نازل می‌گردد تا آن را به شما بگویم. خدای شما، خدای یکتا است، من این پیام را طبق مأموریت خود به شما ابلاغ می‌کنم، نه می‌توانم عذابی بر شما بیاورم و نه می‌توانم آن را از شما دفع کنم. آگاه باشید اگر خدا بخواهد شما را هدایت می‌کند و اگر اراده کند عذابی عاجل برایتان می‌فرستند۱ و اگر هم صلاح بداند عذاب را تأخیر انداخته تا بر کیفر شما بیفزاید و شما را به سختی مکافات و شدت انتقام مبتلا سازد. ۲ اما آنان با بیاعتنایی به این سخنان باز هم گفتند که تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی .۳ ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عذاب قوم نوح ====&lt;br /&gt;
به نوح وحی شد که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جز آنها که (تا کنون) ایمان آورده‌اند دیگر هیچ‌کس از قوم تو ایمان نخواهد آورد! پس، از کارهایی که می‌کردند، غمگین مباش». ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قسمت از وحی در واقع می‌خواهد نوح را از ایمان آوردن کفار قومش مأیوس و نومید کند و بفرماید از این به بعد دیگر منتظر ایمان آوردن کسی مباش، و به همین جهت از این فرموده خود نتیجه‌گیری کرد که دیگر به خاطر کردار آنان اندوه مخور زیرا اگر از اجابت آنان مأیوس شود، دیگر اهمیتی به آنان و به کارشان نداده و در دعوت آنان، خود را به تعب نمی‌اندازد، و اصرار نمی‌کند که به وی رو آورند، و بر فرض هم که بعد از آن نومیدی باز هم دعوتشان کند، حتماً غرض دیگری چون اتمام حجت و اظهار معذرت دارد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری نوح نزدیک به هزار سال در میان قوم کافر خود زندگی کرد و آزار و اذیت دید تا عذری برای مردم نباشد و بعد از دعوت و انجام رسالت، حجت تمام شود؛ لذا خدا به نوح وحی کرد: «غیر از آنان که به تو گرویدند، دیگر کسی به تو ایمان نمی‌آورد، بنابراین از کفر و عصیان آن‌ها غمگین مباش». ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إنما یأْتیکم به الله إن شاء و ما أْنتم بمعجزین ﴾ هود/ ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰, ص ۳۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لا ینْفعکم نصْحی إن أردت أن أْنصح لکم إن کان الله یرید أن یغْویکم ... ﴾ هود/ ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۲۲ و ۳۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن ... ﴾ هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون نوح فرموده خدا را دریافت، صبر نوح به پایان رسید و گفت: «بار خدایا! هیچ‌کس از کفار را روی زمین باقی نگذار، زیرا اگر آنان را امان دهی، بندگان تو را گمراه می‌سازند و غیر از نسلی تبهکار و افرادی که در کفران نعمت غوطه ور باشند، اولادی از آنان بوجود نمی‌آید.» ۱&lt;br /&gt;
خدا خواسته نوح را برای عذاب قوم برآورده ساخت و به او وحی کرد: بنا به دستور، و در حضور ما به ساختن کشتی بپرداز. به شفاعت آنان که ستم کرده‌اند با من سخن نگو، که البته آن‌ها بایستی غرق شوند .۲&lt;br /&gt;
نوح مکانی دور از شهر انتخاب کرد، ابزار کار و تخته و میخ را آماده ساخت و بکار کشتی سازی پرداخت در حالیکه از سرزنش و استهزای قوم خویش آسایش نداشت، یکی از مخالفین نوح به او گفت: تو قبلاً گمان می‌کردی پیغمبر و رسول خدایی، چه شد که امروز نجار شده‌ای و کشتی می‌سازی! آیا از پیغمبری بیزار شده‌ای یا عشق به نجاری پیدا کرده‌ای؟ دیگران گفتند: ای نوح چه شده، کشتی خود را دور از دریا و رودخانه می‌سازی؟ آیا گاوهای نر آماده کرده‌ای تا کشتی تو را به دریا ببرند و یا باد را مجبور می‌کنی که آن را به دریا انتقال دهد؟!&lt;br /&gt;
نوح اعتنایی به سرزنش ایشان نکرد و از حرف‌های بیهوده آنان با بزرگواری گذشت و به آنان گفت: «شما امروز ما را سرزنش و مسخره می‌کنید ولی بدانید که ما هم بزودی شما را به باد استهزاء و تمسخر می‌گیریم ۳.»۴&lt;br /&gt;
در حالی که هر دسته از سران مردم بر او گذشته و مسخره اش می‌کردند، و کلمه «ملا» در خصوص این جمله، به معنای جماعتی است که مورد اعتنای مردم باشند، (گو این که در موارد دیگر به معنای درباریان است) و این آیه دلالت دارد بر این که مردم زمان نوح برای مسخره کردن آن جناب دسته دسته می‌آمدند، و نیز دلالت دارد بر این که آن جناب کشتی را پیش روی مردم می‌ساخته و محل کارش سر راه عموم مردم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه سئوالی به ذهن می‌آید، و آن این است که اگر سخریه عمل زشتی است چرا نوح به کفار فرموده ما شما را مسخره می‌کنیم، و اگر بد نیست چرا آیه کفار را ملامت می‌کند بر این که نوح را مسخره می‌کردند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً ... ﴾ نوح / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿أن اصْنع اْلفْلک بأعیننا و وحینا ... ﴾ مؤمنون / ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم کما تسخرون ﴾ هود/ ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوابش این است که ابتدا به سخریه مذموم است و اما اگر جنبه مجازات و تلافی باشد آن هم در جایی که فایده‌ای عقلایی از قبیل پیشبرد هدف و اتمام حجت بر آن مترتب شود زشت نیست و به همین جهت قرآن کریم در جای دیگر نسبت سخریه را به خود خدای تعالی داده. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته دیگری که در آیه مورد بحث است این است که با آوردن جمله ﴿کما تسخرون ﴾ مماثلت و به یک اندازه بودن سخریه را معتبر فرموده است. به عبارت ساده‌تر این که سخریه آن جناب از کفار همین بوده که به آنان فرموده: «آن عذابی که وعده اش را داده‌ام گریبان هر کس را بگیرد خوارش می‌سازد.» و معنای آیه این است که اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره می‌کنیم یعنی می‌گوییم به زودی خواهید فهمید که چه کسی دچار عذاب می‌شود ما و یا شما؟ و این قسم سخریه، سخریه با سخن حق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیات به این نکته می‌رسیم که در راستای اجرای امر به معروف و نهی از منکر اگر مورد تمسخر واقع شدیم می‌توانیم اقدام متقابل البته نه بیشتر از حد انجام دهیم تا طرف مقابل هم طعم تلخ تمسخر را بچشد و یا این که باعث تذکرش شود البته نکته‌ای که در آیات نیز هست این است که تمسخر مؤمنان با کفار متفاوت است تمسخر کفار در جهت تخریب و تمسخر مؤمنین در جهت رشد و هدایت است بنابراین باید در انتخاب الفاظ دقت شود که جنبه تذکر داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح به ساختن کشتی ادامه داد، تا کشتی محکمی مهیا گشت و منتظر دستور ثانوی خداوند نشست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به نوح وحی کرد: چون فرمان ما صادر و علائم عذاب ما آشکار شد باید به سوی کشتی خود رهسپار شوی و از میان قوم و خاندان خویش هرکس را که به تو گرویده انتخاب کنی و از هر موجودی که روی زمین وجود دارد یک جفت فراهم کن تا دستور خدا ابلاغ گردد. ۳&lt;br /&gt;
نوح هم چنان‌که از سوره هود و مؤمنون استفاده می‌شود پس از اتمام کشتی امر خدای تعالی مبنی بر نزول عذاب صادر شد، و آن تنور شروع به جوشیدن کرد، در این هنگام خداوند متعال به آن جناب وحی فرستاد که از هر حیوان یک جفت نر و ماده سوار کشتی کند۴ و اهل خود را نیز سوار کن، و اهل هر کس عبارتند از افرادی که مختص وی باشند نظیر همسر و فرزند و همسر فرزندان و اولاد آنان ﴿إلا من سبق علیه اْلقول ﴾، یعنی مگر آن افرادی که اهل تو هستند، ولیکن فرمان و عهد ما در سابق بر هلاکت آنان گذشته است؛ و منظور از این اهل که قرار شده هلاک گردند یکی همسر خائن آن جناب بوده، به دلیل این که قرآن کریم در آیه‌ای دیگر فرموده: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فیسخرون منْهم سخر الله منْهم و لهم عذاب ألیم ﴾ توبه / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۳۸ و ۳۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ضرب الله مثلاً للذین کفروا امرأت نوح ٍ و امرأت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما﴾۱، و دیگری پسر نوح بوده که خدای تعالی در آیات بعد، داستان او را بیان می‌کند، و نوح می‌پنداشته که استثناء تنها مربوط به همسرش است، بدین جهت خدای تعالی آن را برایش بیان کرده و فرمود که او اهل تو نیست، او عملی غیر صالح است، بعد از این بیان الهی فهمید که فرزندش نیز از کسانی است که ظلم کرده. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح دو نوبت قوم خود را نفرین کرده .۳ از سوره قمر بر می‌آید همین که آن‌ها را سوار کرد خدای تعالی درهای آسمان را به آبی ریزان باز کرد، و زمین را به صورت چشمه‌هایی جوشان بشکافت، آب از زمین و آسمان می‌آمد و نیز از سوره هود استفاده می‌شود که رفته رفته آب زمین را فرا گرفت و بالا آمد و کشتی را از زمین کند، کشتی در موجی چون کوه‌های بلند قرار می‌گرفت و ستمکاران در این موج‌ها ناپدید و غرق می‌شدند. ۴&lt;br /&gt;
بعد از آن که طوفان عالم گیر شد۵ و مردم روی زمین همه غرق شدند، خدای تعالی به زمین فرمان داد تا آب خود را ببلعد، و به آسمان نیز فرمان داد تا از باریدن بایستد، آب از ظاهر زمین کاسته شد، و کشتی بر بالای کوه جودی قرار گرفت و فرمان ﴿و قیل بعداً للْقوم الظالمین ﴾۶ «دوری باد بر علیه ستمکاران» صادر شد، آن گاه خدای تعالی به نوح وحی کرد که: ای نوح! از کشتی پایین آی و با سلامی از ناحیه ما و برکاتی بر تو و امت‌هایی که با تواند پیاده شو، که بعد از این طوفان، دیگر هیچ‌گاه دچار طوفانی عالم گیر نخواهند شد چیزی که هست بعضی از این نجات یافتگان امت‌هایی هستند که خدا در دنیا از متاع‌های زندگی دنیا برخوردارشان می‌کند، و سپس عذابی دردناک آنان را فرا می‌گیرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تحریم / ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یکی از آن دو نفرین که همان نفرین نوبت اول یعنی: ﴿فدعا ربه أنی مغْلوب فاْنتصر﴾ می‌باشد، در سوره قمر واقع شده، و دومی آن بعد از مأیوس شدن نوح از ایمان آوردن قومش بوده، و در سوره نوح واقع شده، آنجا که عرضه می‌دارد: ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجراً کفاراً﴾. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱۰، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. هود/ ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خدای تعالی به آن جناب دستور داده بود همین که در کشتی مستقر شدند خدا را در برابر این نعمت که از شر قوم ستمکار نجاتشان داد حمد بگویند و در پیاده شدن از او برکت بخواهند، و نوح گفت: ﴿اْلحمد لله الذی نجانا من اْلقوم الظالمین ﴾۱ و نیز گفت: ﴿رب أْنزْلنی منْزلا مبارکاً و أْنت  خیر اْلمنْزلین ﴾۲ سپاس خدای را که ما را از قوم ستمکار نجات داد، پروردگارا مرا در جایگاه با برکتی فرود آر که تو بهترین فرود آورندگانی. پس نوح و همراهان او از کشتی خارج شده و در زمین قرار گرفتند و خدا را به توحید و اسلام پرستیدند و زمین را به ارث دست به دست به ذریه‌های خود سپردند، و خدای سبحان تنها ذریه نوح را باقی گذاشت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فرزند نااهل ====&lt;br /&gt;
و اما پسر نوح که جهالت بر او غالب شده بود، از پدر و دین او دوری کرد. او اکنون در میان امواج خروشان دریا با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند و بدنبال وسیله‌ای می‌گردد که خود را نجات دهد و یا خود را به تپه یا کوهی برساند تا سبب نجاتش گردد. نوح از عرشه کشتی فرزند خود کنعان را دید که در خطر است و دریافت که مرگ او نزدیک می‌شود و لحظاتی دیگر در دل امواج محو خواهد شد. &lt;br /&gt;
نوح با مشاهده این منظره دلش سوخت، رحم در دلش ظاهر گشت و عواطف پدری موجب شد که فرزندش را صدا بزند، باشد که این ندا به گوش جان او برسد و ایمان را در قلب او به جنبش درآورد و به نوح بگراید و یا آثار درک حق در او ظاهر گردد و تسلیم دعوت پدر شود. &lt;br /&gt;
نوح فریاد زد: پسرم از قضا و قدر خداوند به کجا فرار می‌کنی؟ هرجا که باشی از قضا و قدر او گریزی نیست. با ایمان به سوی کشتی بشتاب و تنهایی خود را با پیوستن به بستگان خود برطرف ساز! خویشتن را از آب نجات ده! فرزندم بر کشتی ما سوار شو و با کافران همراه مباش !. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنعان تحت تأثیر سخنان نوح قرار نگرفت و از روی کبر و جهل، نصیحت پدر را نپذیرفت و فکر کرد که می‌تواند از این عذاب خود را نجات بخشد و از قضای پروردگار فرار کند، لذا گفت: مرا رها کن به زودی بالای کوه می‌روم، کوه مرا از آب نجات می‌بخشد!. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مومنون / ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مومنون / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿یا بنی ارکب معنا و لا تکن مع اْلکافرین ... ﴾ هود/ ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿سآوی إلی جبل ٍ یعصمنی من اْلماء ... ﴾ هود/ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح خطاب به فرزندش گفت: ای پسرم! امروز از فرمان خدا گریزی نیست، مگر برای کسی که او در حقش رحم کند. ۱ بلافاصله موج بین نوح و فرزندش فاصله انداخت و سیل مانع بین آن دو شد و نوح دیگر فرزند خود را ندید. تأّثری شدید و اندوهی فراوان بر نوح غالب گشت. او در این بحران شدید به درگاه خدای تعالی، پناه برد و عرضه داشت: «بار خدایا! فرزند من از خاندان من است .»۲ به درستی که وعده تو حق است که مرا و هرکه را از اهل من ایمان بیاورد نجات بخشی و تو در قضاوت از همه داوران حکیم تری. &lt;br /&gt;
خدا به نوح خبر داد که فرزند تو از خاندان تو و از قبیله تو نیست، زیرا جهل و عناد بر او غالب گشته و کفر او حتمی شده است. تو جز کسانی را که ایمان آورده‌اند و تصدیق پیغمبری تو را کرده‌اند و دعوت تو را لبیک گفته‌اند اهل خود نشمار و من درباره این دسته از پیروانت وعده دادم که نجاتشان بدهم و جان آنان را حفظ نمایم «زیرا بر ما لازم است مؤمنین را کمک و یاری کنیم .». ۳&lt;br /&gt;
ای نوح! آنان که رسالت تو را منکر شدند و گفتار خدایت را دروغ پنداشتند از اهل تو نیستند و از شفاعت تو محرومند. گرچه بین تو و ایشان ارتباط خویشاوندی باشد، باید به گرداب مرگ درآیند، و وساطت تو نیز پذیرفته نخواهد بود. ای نوح! «درباره امری که از کنه آن اطلاع نداری اظهارنظر مکن و در موضوعی که درک نکرده‌ای وارد مشو! من تو را پند می‌دهم تا در زمره جاهلان درنیایی .۴&lt;br /&gt;
این بیان از طرف خداوند گویی نوح را به خود آورد که چگونه نزدیک بود در برابر خداوند حد ادب را زیر پا گذارد و به جای شکر گزاری در برابر نجات مؤمنان نجات فرزند کافر خود را از خداوند خواسته است. وقتی نوح به هوش آمد از غفلت خویش استغفار کرد و به خدا پناه برد تا از غضب او محفوظ بماند و گفت: «بار خدایا به تو پناه می‌برم از آن که سئوال نمایم از تو چیزی را که مرا به آن علمی نبوده باشد و اگر مرا نیامرزی و مورد رحمت خود قرار ندهی از زیانکاران خواهم بود.» ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باری موج بین نوح و فرزندش فاصله انداخت و او را غرق ساخت. چون این حادثه به نهایت خود رسید و طومار زندگی مخالفین نوح درهم پیچیده شد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿لا عاصم اْلیوم من أمر الله ... ﴾ هود/ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿رب إن ابنی من أهلی ... ﴾ هود/ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و کان حقا علینا نصْر اْلمؤمنین ﴾ روم / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿إنی أعظک أن تکون من اْلجاهلین ﴾ هود/ ۴۶&lt;br /&gt;
۵. ﴿رب إنی أعوذ بک أن أسئلک ... ﴾ هود/ ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۴ ۴۲ [هود/ ۴۲ و ۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان آیه، دلیل این کیفر سخت را چنین بیان می‌کند که «آن‌ها جمعیت نابینایی بودند» یعنی مردمی بودند کور دل و کور باطن که از مشاهده چهره حقیقت محروم بودند۱. این کوردلی نتیجه اعمال شوم و لجاجت‌های مستمر خودشان بود. چشم پوشی مستمر از حقایق و به کار نگرفتن عقل و خرد در فهم واقعیت‌ها، تدریجاً چشم تیزبین عقل را ضعیف کرده و سرانجام نابینا می‌کند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه کنونی ما نیز از این قاعده مستثنی نیست اگر مردم چشم خود را بر روی فسادها بی حجابیها و رانت‌ها و رشوه‌ها ببندند، به تدریج دچار کوردلی شده و مانند قوم نوح مشمول عذاب الهی می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنهم کانوا قوماً عمین ﴾ اعراف / ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ قابل توجه این که نوح از مصائبی که بر شخص او گذشته اظهار ناراحتی نمی‌کند بلکه تنها از این ناراحت است که او را تکذیب کرده‌اند و پیام الهی را نپذیرفته‌اند. ۱ آمر به معروف نیز با تمسک به پیامبران باید دارای صبر و تحمل فوق‌العاده و خیر خواهی بینظیری باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ طریق زندگی پیامبران به مسلمانان یاد می‌دهد که چگونه از طریق استدلال منطقی توأم با محبت و دلسوزی دشمنان را ارشاد کنند، و از هر وسیله مفید و مؤثری در این راه بهره گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ هرگز در طریق دعوت به سوی خدا خسته نشویم هر چند سال‌های زیادی طول بکشد و دشمن کارشکنی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در یک دست وسائل تشویق، و در دست دیگر عوامل انذار را داشته باشیم، و از هر دو در طریق دعوت بهره گیریم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ پیام و تبلیغ باید روشن و روشنگر باشد. ﴿نذیر مبین ﴾&lt;br /&gt;
۶ وظیفه ی مبّلغ و مربی، بیان خطرات و عواقب سوء شرک به خداوند است. ﴿أخاف علیکم عذاب یوم ٍ&lt;br /&gt;
ألیم ٍ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ انبیاء از مردم، با مردم و نسبت به مردم مهربان بوده‌اند ﴿قال یا قوم ﴾ بهترین وسیله در دست امر به معروف هم می‌تواند همین مهر و محبت باشد. بنابر این در این راه باید، از اهرم عاطفه استفاده کنیم. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۸ رمز موفّقیت مبّلغ، توقّع نداشتن از مردم و بیاعتنایی به سرمایه داران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿لا أسئلکم علیه ماًلا﴾ البتّه مبّلغان دینی نزد خداوند، آجر بزرگی دارند. ﴿إن أجری إلا علی الله ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ در تبلیغ، با شیوه سئوال، وجدان و فکر مردم را به قضاوت بخوانیم. ﴿من ینْصرنی، أ فلا تذکرون ﴾.۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ برای نجات مردم سخنرانی و تبلیغ کافی نیست، وسیلۀ نجات نیز باید فراهم نمود. ﴿و اصْنع اْلفْلک ﴾ &lt;br /&gt;
۱۱ از تمسخر دشمنان، سستی به خود راه ندهیم که پیامبران نیز مورد تمسخر قرار می‌گرفتند. وقتی حضرت نوح مشغول ساختن کشتی شد، یکی می‌گفت: پیامبریش نگرفت، دست به نجاری زد! دیگری می‌گفت: در وسط خشکی کشتی می‌سازی، دریا از کجا می‌آورد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸۶, [الشعراء/ ۱۲۲  ۱۱۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۲۵، ص ۵۳, [نوح / ۲۶  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۴, [هود ۲۵ به بعد].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۸ ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ شروع به استهزاء زشت است، اما برای کیفر مسخره کننده و مقابله به مثل، استهزای او عین عدل است. چنان‌که قرآن می‌فرماید: ﴿جزاء سیئة سیئة ٌ مثْلها﴾ ۱﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ در برابر استهزای دشمنان خود را نبازیم، بلکه عکس العمل نشان دهیم. ﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم ﴾&lt;br /&gt;
۱۴ با انذار و تهدید، شیرینی استهزاء را از کفّار بگیریم. ﴿فسوف تعلمون ﴾&lt;br /&gt;
۱۵ با این که رسالت نوح جهانی بود، ابتدا از قوم خود شروع کرد. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۱۶ در مقابل توهین‌های جاهلان، صبور باشیم. ﴿لیس بی ضلالة ٌ﴾ اولین پیامبر اولواالعزم، در برابر اتهام گمراهی، با نرم‌ترین شیوه سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ مربی و مبلغ، هم باید خیرخواه و دلسوز باشد و هم برخوردار از علم و آگاهی کافی. ﴿أْنصح، أعلم ﴾&lt;br /&gt;
۱۸ دلسوزی و خیرخواهی پیامبر، در جهت منافع مردم است، نه منافع شخصی. ﴿أْنصح لکم ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹ اخلاق و رفتار انبیاء با مردم زمان خود، برادرانه بوده است. ﴿أخوهم ﴾&lt;br /&gt;
۲۰ اطّلاع از فرهنگ، زبان، آداب، رسوم و نقاط ضعف و قوت مردم، برای مبّلغ ضروری است. ﴿أخوهم ﴾ کسی که برادر مردم است، از افکار، آداب ونقاط ضعف وقوت آنان آگاه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ امین بودن وحسن سابقه و دلسوزی، شرط نفوذ کلام است. ﴿لکم رسول ٌ أمین ﴾&lt;br /&gt;
۲۲ بیان کمالات خود، در مواردی لازم است. ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾&lt;br /&gt;
۲۳ مبّلغ دینی نباید از مردم توقّع مادی داشته باشد و از آنان چیزی درخواست کند. (اخلاص، شرط نفوذ کلام است). ﴿ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾&lt;br /&gt;
۲۴ راه‌های بهانه را ببندید و کارهای معنوی را به نیت آجر و مزد مادی انجام ندهید. ﴿ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ در سوره قلم آیه ۴۶ نیز می‌خوانیم: «أم تسئلهم أجراً فهم من مغْرم ٍ مثْقلون ﴾&lt;br /&gt;
۲۵ در مسیر تربیت و تکامل، تکرار لازم است. (در این چند آیه، چند بار فرمان تقوا صادر شده است) ﴿فاتقوا الله ... ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شوری/ ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۵۸ ۵۵, سوره اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶ در اسلام، ما مأمور به ظاهریم و اگر کسی به اسلام گروید حق نداریم بگوییم تو در قلبت ایمان نداری. ﴿و لا تقولوا لمن أْلقی إلیکم السلام لست مؤمناً﴾&lt;br /&gt;
۲۷ تجسس وعیب جویی از زندگی خصوصی افراد، ممنوع است. ﴿و ما عْلمی ... ﴾&lt;br /&gt;
۲۸ برای قضاوت دربارٔه دیگران، ایمان صادقانه و عمل صالح امروز آنان را بنگرید و گذشتۀ افراد را به رخ آنان نکشید. ﴿بما کانوا یعملون ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹ جاذبه باید در حد اعلی باشد، ولی دافعه تنها در موقع ضرورت لازم است. ﴿و ما أنا بطارد ... ﴾&lt;br /&gt;
۳۰ ترساندن غافل از خطرها، بهترین شیؤه ارشادی است. ﴿إن أنا إلا نذیر﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱ نوح هرگز انتظار نداشت مردم دعوتش را اجابت کرده، در یک مرکز عمومی شهر جمع شوند سپس با آرامش خاطر در حالی که همگان چشم به دهان او دوخته و گوش به سخنانش دارند پیام الهی را به آنان برساند، بلکه از لحن آیات استفاده می‌شود (و در بعضی از روایات نیز آمده) که او گاه به سراغ مردم در خانه هایشان می‌رفت، یا در کوچه و بازار آن‌ها را به طور خصوصی صدا می‌زد، و با حوصله و لحن محبت آمیزی تبلیغ می‌کرد، و گاه در مجالس عمومی که به منظورهای دیگری از قبیل جشن و عزا تشکیل شده بود می‌آمد و با صدای بلند و آشکار فرمان خدا را بر آن‌ها می‌خواند، اما همیشه با عکس العمل‌های نامطلوب و توهین و استهزاء، و گاه ضرب و جرح روبرو می‌شد، ولی با این حال هرگز دست از کار خود برنداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حوصله عجیب، و آن دلسوزی عجیب تر، و پشتکار و استقامت بینظیر سرمایه او در راه دعوت به آئین حق بود؛ و شگفت انگیزتر این که در طول نهصد و پنجاه سال دعوتش تنها حدود هشتاد نفر به او ایمان آوردند که اگر این دو عدد را بر یکدیگر تقسیم کنیم روشن می‌شود که برای هدایت هر یک نفر به طور متوسط حدود دوازده سال تبلیغ کرد! ۳. اما ما با اولین تذکری که به کسی می‌دهیم انتظار داریم به حرف ما گوش کرده و عقیده و روش خود را تغییر دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۴۳ ۳۴۱, [شعراء ۱۲۱  ۱۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۳۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل سوم: حضرت ابراهیم ==&lt;br /&gt;
=== زندگانی و شخصیت حضرت ابراهیم ۱ ===&lt;br /&gt;
==== صفات حضرت ابراهیم در قرآن ====&lt;br /&gt;
نام ابراهیم در ۶۹ مورد از قرآن مجید ذکر شده، و در ۲۵ سوره سخن از وی به میان آمده است، در آیات قرآن از این پیامبر بزرگ مدح و ستایش فراوان شده است. به گفته قرآن او از نیکان، صالحان، قانتان، صدیقان، بردباران و وفا کنندگان به عهد بود، شجاعتی بینظیر و سخاوتی فوق‌العاده داشت. او از هر نظر قدوه و اسوه بود، و نمونه‌ای از یک انسان کامل مقام معرفت او نسبت به خدا، منطق گویای او در برابر بت پرستان، مبارزات سرسختانه و خستگیناپذیرش در مقابل جباران، ایثار و گذشتش در برابر فرمان پروردگار، استقامت بینظیرش در برابر طوفان حوادث و آزمایش‌های سخت او، هر یک داستان مفصلی دارد و هر کدام سرمشقی است برای مسلمانان و رهروان راه «الله». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جزء صالحان بودن به طوری که از آیات قرآن بر می‌آید اوج افتخاری است که ممکن است نصیب یک انسان بشود، و لذا بسیاری از پیامبران از خدا تقاضا می‌کردند که آن‌ها را در زمره صالحان قرار دهد. «ابراهیم» نیز هم برای خودش تقاضا می‌کند که در زمره صالحان باشد ﴿رب هب لی حکماً و أْلحقْنی بالصالحین ﴾۳ و هم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در داستان حضرت ابراهیم از این سوره‌ها استفاده شده است: بقره / ۱۲۴, ۱۳۰, ۲۵۸ و۲۶۰؛ انعام / ۸۰ ۷۴؛ نحل / ۱۲۰؛ انبیاء/&lt;br /&gt;
۷۱ ۵۱؛ مریم / ۴۹ ۴۱؛ شعراء ۸۶ ۶۹؛ صافات / ۱۰۶ ۸۸؛ عنکبوت / ۲۷ ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱, ص ۴۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شعراء/ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقاضا می‌کند که فرزندان صالحی داشته باشد ﴿رب هب لی من الصالحین ﴾۱. صالح بودن به معنای شایستگی از نظر اعتقاد و ایمان، شایستگی از نظر عمل و شایستگی از نظر گفتار و اخلاق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و اذْکر فی اْلکتاب إبراهیم إنه کان صدیقاً نبیا﴾۳ در این آیه حضرت با دو وصف «صدیق و نبی» آمده است. ظاهراً کلمه «صدیق» مبالغه از صدق باشد، بعضی گفته‌اند به معنی کسی است که هرگز دروغ نمی‌گوید و یا بالاتر از آن توانایی بر دروغ گفتن ندارد، چون در تمام عمر عادت به راستگویی کرده است و نیز بعضی آن را به معنی کسی می‌دانند که عملش تصدیق کننده سخن و اعتقاد او است. ۴&lt;br /&gt;
و صدیق کسی را گویند که در صدق مبالغه کند یعنی آنچه را که انجام می‌دهد میگوید، و آنچه را که می‌گوید انجام می‌دهد و میان گفتار و کردارش تناقضی نباشد و ابراهیم چنین بود چون در محیطی که یک پارچه بت‌پرست بودند دم از توحید زد و بر آنچه می‌گفت مقاومت و ایستادگی می‌نمود، تا آن جا که در آتش افکنده شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال این صفت به قدری اهمیت دارد که در آیه فوق حتی قبل از صفت «نبوت» بیان شده، گویی زمینه ساز شایستگی برای پذیرش نبوت است، و از این گذشته یکی از مهم‌ترین صفات پیامبران این است تا پیام الهی را بیکم و کاست به مردم برسانند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ویژگیهای حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در بین انبیاء، جایگاه و منزلت خاصّی دارد. از او همانند پیامبر اسلام به عنوان اسوه و نمونه برای بشریت یاد شده است. درباره مقام و منزلت این پیامبر بزرگوار خداوند تعابیر خاصی بیان می‌دارند و حتّی یکی از اسرار حج را یادآوری و زنده نگهداشتن ایثارگریها و از خودگذشتگیهای حضرت ابراهیم گفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در میان انبیاء ویژگیهایی داشت از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مریم / ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳, ص ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴, ص ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳, ص ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ خدای تعالی رشد و هدایت او را قبلاً ارزانیش داشته بود. ﴿و لقد آتینا إبراهیم رشْده من قبل و کنا به عالمین ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ او را در دنیا برگزید و او در آخرت نیز در زمره صالحین خواهد بود، زیرا او در دنیا وقتی خدایش فرمود: ۲ تسلیم شو، گفت: تسلیم امر پروردگار عالمیانم. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ او کسی است که روی دل را به پاکی و خلوص متوجه خدا کرده بود، و هرگز شرک نورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ او کسی است که دلش به یاد خدا قوی و مطمئن شده و به همین جهت به ملکوتی که خدا از آسمان‌ها و زمین نشانش داد ایمان آورد، و یقین کرد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ خداوند او را خلیل خود خواند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ رحمت و برکات خود را بر او و اهل بیتش ارزانی داشت و او را به وفاداری ستود. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ او را به وصف «حلیم» و «أواه» و «منیب» توصیف کرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ و نیز او را مدح کرده به این که امتی خداپرست و حنیف بوده، و هرگز شرک نورزیده، و همواره شکرگزار نعمت‌هایش بوده، و این که او را برگزید و به راه راست هدایت نمود و به او آجر دنیوی داده و او در آخرت از صالحین است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ ابراهیم پیغمبری صدیق بود. ۹ و قرآن او را از بندگان مؤمن و از نیکوکاران شمرده و به او سلام کرده است .۱۰ و او را از کسانی دانسته که «صاحبان ایدی و ابصارند»، و خداوند با یاد قیامت خالصشان کرده است. ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۳۱ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. انعام / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بقره / ۲۶۰؛ انعام / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. نساء/ ۱۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. نجم / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. هود/ ۷۵ ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. نحل / ۱۲۲ ۱۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مریم / ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. صافات / ۱۱۱ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ص / ۴۶ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ علاوه بر نبوت، امام شد و او را یکی از پنج پیغمبری دانسته که اولی العزم و صاحب شریعت و کتاب بودند. ﴿إنی جاعلک للناس إماماً﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم کلینی در کافی از امام صادق روایت کرده که فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خدای عز و جل ابراهیم را قبل از آن که نبی خود بگیرد، بنده خود گرفت و خدای تعالی قبل از آن که او را رسول خود بگیرد، نبی خود گرفت و خدای تعالی قبل از آن که او را خلیل خود قرار دهد، رسول خودش کرد و نیز قبل از آن که امامش کند، خلیلش کرد، بحکم آیه: ﴿إنی جاعلک للناس إماماً﴾۲.»&lt;br /&gt;
۱۱ خداوند به او علم، حکمت، کتاب، ملک و هدایت ارزانی داشته و هدایت او را در نسل و اعقاب او کلمه باقیه قرار داده و نیز خداوند نبوت و کتاب را در ذریه او گذاشت و برای او در میان آیندگان لسان صدق (نام نیک) قرار داد. ۳&lt;br /&gt;
۱۲ با این که یک نفر بود اما قرآن او را یک امت می‌داند. ﴿إن إبراهیم کان أمة ً واحدة ﴾۴ چون: ابراهیم بر مکتبی بود که احدی بر آن نبود، پس یک امت بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ انبیایی مثل حضرت موسی و عیسی و محمد از نسل او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ مراسم حج از یادگارهای اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ بر ملکوت و باطن آسمان‌ها دست یافت. ﴿نری إبراهیم ملکوت السماوات و اْلأرض ﴾۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۷، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۴، ص ۵۹۷ [بقره / ۱۲۶؛ ابراهیم / ۴۱  ۳۵] او به اندازه یک امت خیر و خوبی و کمال داشت (بقره /۱۲۶) (ابراهیم /۳۵–۴۱) کلمه امت به معنای معّلم خیر است او معّلم خوبیها بود (حج /۳۰) مراد از امت یعنی رهبر و مقصود و امام تمام خداپرستان .(صافات /۱۰۱۱۰۷) شخصیت و شعاع وجود او به اندازه یک امت بود. (ابراهیم /۳۵۴۱) چون قوام امت به او بود. چون عالم بود و عالم امتی را راهنمایی می‌کند. چون حرکت آفرید، کار یک امت را انجام داد، یاری نداشت و یک تنه قیام کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. انعام / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶ در قرآن القاب ویژه‌ای برای او ذکر شده است، مانند: صدیق، اواه، حلیم، خلیل، حنیف، قانت و دارای قلب سلیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ وصف دیگر او (ابراهیم) این بود که «بنده مطیع خدا بود» (قانتاً لله)&lt;br /&gt;
۱۸ «او همواره در خط مستقیم» الله «و طریق حق، گام می‌سپرد» (حنیفاً)&lt;br /&gt;
۱۹ «او هرگز از مشرکان نبود» و تمام زندگی و فکر و زوایای قلبش را تنها نور «الله» پر کرده بود (و لم یک من اْلمشْرکین).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ و به دنبال این ویژگیها سرانجام او مردی بود که همه نعمت‌های خدا را شکرگزاری می‌کرد (شاکراً لأْنعمه). ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ حضرت ابراهیم تنها پیامبری است که مشرکان و یهودیان و مسیحیان، همه خود را پیرو راه او می‌دانند. ۳&lt;br /&gt;
۲۲ آخرین امتیازی که خدا به ابراهیم در برابر آن همه صفات برجسته داد این بود که مکتب او نه تنها برای اهل عصرش که برای همیشه باقی خواهد ماند فضیلت و کرامتی که به هیچ‌یک از انبیاء کرام به این تفصیل عنایت نفرموده ۴ از آن روز تاکنون هر فرد و جامعه‌ای که از نعمت دین توحید برخوردار شده، از برکت وجود آن جناب بوده است. امروز هم ادیانی که به ظاهر دین توحید خوانده می‌شوند از یادگارها و آثار وجودی او می‌باشند. علاوه بر اصل توحید، برخی از فروعات دینی مانند: نماز، زکات، حج، مباح بودن گوشت چارپایان و... نیز از آن حضرت به یادگار مانده است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== زند گانی حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
===== تولد حضرت =====&lt;br /&gt;
اما درباره زندگی و تولد حضرت، صاحب کتاب کمال الدین می‌گوید: پدرم و ابن ولید هر دو نقل کردند از ابن برید از ابن ابی عمیر از هشام بن سالم از ابی بصیر از ابی عبد الله که فرمود: پدر ابراهیم منجم دربار &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۶ ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۱, ص ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۵ و ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۱، ص ۴۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود بن کنعان بود۱، و نمرود هیچ کاری را جز به صوابدید او انجام نمی‌داد. شبی از شب‌ها پدر ابراهیم که منجم بود با دیدن ستارگان به امری پی برد و به نمرود گفت: من دیشب امر عجیبی دیدم، پرسید چه دیدی؟ گفت از اوضاع کواکب چنین فهمیدم که به زودی در سرزمین ما مولودی متولد می‌شود که هلاکت و نابودی ما به دست او خواهد بود و چیزی نمانده که مادرش به او باردار شود، نمرود تعجب کرد و پرسید: آیا نطفه اش در رحم زنی منعقد شده؟ گفت: نه، و از جمله خصوصیاتی که درباره این حمل از اوضاع کواکب به دست آورده بود این بود که مردم او را در آتش می‌اندازند، تا این جا پیشگوییش درست بود و اما درباره این که خداوند او را از آتش نجات می‌دهد، چیزی به دست نیاورده بود. امام صادق سپس فرمود: نمرود پس از شنیدن این خبر دستور داد تا زنان از مردان کناره گیری کنند، در همین موقع بود که پدر ابراهیم با همسر خود مقاربت نمود و او باردار شد، وقتی فهمید که همسرش آبستن شده به نظرش رسید که این حمل همان کسی است که بساط سلطنت نمرود را برمیچیند، لذا برای این که اطمینان بیشتری پیدا کند زنان قابله را خواست تا همسرش را معاینه کرده ببینند آیا راستی باردار شده یا نه. خدای متعال هم برای حفظ جان ابراهیم او را به پشت مادرش چسبانید، لذا قابله‌ها پس از معاینه گفتند: ما اثر حملی نمی‌بینیم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیط فاسد و در شهر فدام آرام از مملکت بابل بود که ابراهیم متولد شد. ۳ زمانی که ابراهیم متولد شد، پدرش تصمیم گرفت جریان را به نمرود گزارش دهد، همسرش او را ملامت نموده و گفت: می‌خواهی به دست خودت فرزندت را به کشتن دهی! من برای این که نمرود از جریان با خبر نشود و دردسری برای تو فراهم نگردد این کودک را در یکی از غارها پنهان می‌کنم تا اگر از بین رفتنی است به دست خود ما از بین نرفته باشد. شوهرش این پیشنهاد را پذیرفت و گفت پس زودتر تا کسی نفهمیده او را ببر، مادر ابراهیم طفل را برداشت و رو به بیابان گذاشت، تا به غاری رسید و پس از آن که طفل را سیر کرد در غار گذاشت و سنگی بر در غار نهاد و به شهر برگشت. خدای متعال رزق این طفل را در انگشت ابهامش قرار داده بود، طفل هر وقت گرسنه می‌شد سر انگشت خود را در دهان می‌گذاشت و می‌مکید، ابراهیم با رشدی غیرطبیعی در هر روز به مقدار یک هفته سایر اطفال و در یک هفته به مقدار یک ماه و در یک ماه به مقدار یک سال رشد می‌کرد. &lt;br /&gt;
پس از گذشتن چند روز مادر ابراهیم از همسر خود اجازه گرفت تا به دیدن فرزندش برود. با کمال تعجب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مؤلف کتاب قصص الانبیاء از صدوق از پدرش و ابن ولید و از عده‌ای دیگر از ابی بصیر از امام صادق روایت شده که فرمود: «آزر عموی ابراهیم منجم دربار نمرود بود و تارخ پدر ابراهیم بود.»&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۹ ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دید او سالم است و رشد چشمگیری دارد او را شیر داد و به حکم اجبار و ناچاری به خانه برگشت، و در جواب شوهرش که پرسید از کودکت چه خبر گفت: دیدمش که از گرسنگی مرده بود، ناچار در همان غار دفنش نموده برگشتم. مدتی گذشت مادر به دیدار کودک می‌رفت تا آن که کودک براه افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی بر حسب معمول وقتی مادرش به سراغش رفت هنگام برگشتن کودک دامنش را گرفت و گفت: مرا همراه خود ببراما مادرامتناع کرد. رفته رفته ابراهیم به اوضاع و احوال محیط پی برد و فهمید مادرش حق داشت که او را از بیرون آمدن از غار منع می‌کرد؛ لذا از آن به بعد خودش هم در پنهان کردن خود سعی می‌نمود، تا آن که از غار بیرون رفت و امر خدا را به بندگانش ابلاغ نمود، آن وقت بود که خداوند قدرت خود را به دست ابراهیم نشان داد و قدرت نمرودیان را درهم شکست .۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ازدواج حضرت =====&lt;br /&gt;
اما جامع‌ترین روایاتی که در این باب وارد شده، روایتی است که مرحوم کلینی آن را در کافی از علی از پدرش و از عده‌ای اصحاب امامیه از سهل از ابن محبوب از ابراهیم بن ابی زیاد کرخی نقل کرده که گفت: از امام صادق شنیدم که فرمود: &lt;br /&gt;
ابراهیم در «کوثار» که دهی از توابع کوفه است به دنیا آمد، پدرش نیز اهل همان قریه بود. مادر ابراهیم و مادر لوط، ساره و ورقه و در نسخه‌ای دیگر رقبه خواهر یکدیگر و دختران «لاحج» بودند و لاحج نبیی از انبیاء و انذار کننده‌ای از منذرین بود، ولی رسول نبود. ابراهیم در ابتدای سن، درباره معارف الهی بر همان فطرتی بود که خداوند مردم را به آن آفریده است تا این که خدای تعالی او را به سوی دین خود هدایت نموده و برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با ساره دختر لاحج که دختر خاله اش بود ازدواج نمود. ساره صاحب گوسفندان بسیار و مالک زمین‌های زیادی بود، و تمامی ما یملک خود را به ابراهیم بخشید. ابراهیم هم در رسیدگی و سرپرستی آن اموال کمال مراقبت را نمود و به آن سر و صورتی داد، و در نتیجه گوسفندان و هم چنین زراعت‌ها از سابق بیشتر شد و کار به جایی رسید که در آن قریه کسی در ثروت در ردیف ابراهیم نماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۹ ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نجات ابراهیم از آتش و هجرت او =====&lt;br /&gt;
ابراهیم بعد از آن که بت‌ها را شکست، نمرود او را به بند کشید و دستور داد تا چار دیواری بزرگی ساخته و از هیزم پر کردند، آن گاه هیزم‌ها را آتش زده ابراهیم را در آتش انداخته و خود به کناری رفتند؛ ولی آتش خاموش شد. وقتی نزدیک چار دیواری آمدند تا سرانجام کار ابراهیم را ببینند، ابراهیم را از بند رها شده و صحیح و سالم در همان‌جا که افتاده بود نشسته دیدند، خبر به نمرود بردند، نمرود دستور داد تا ابراهیم را از بلاد خود بیرون کنند، لا جرم ابراهیم و لوط را از بلاد خود به سوی شام بیرون کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از کتب تفسیر آمده ابراهیم به هنگامی که در آتش افکنده شد شانزده سال بیشتر نداشت و بعضی دیگر سن او را در آن هنگام ۲۶ سال ذکر کرده‌اند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لوط که هیچ وقت حاضر نمی‌شد از ابراهیم جدا شود در این سفر نیز به همراهی او بیرون آمد، ۳ ابراهیم برای ساره صندوقی ساخت و او را در آن قرار داد و از شدت غیرتی که داشت درهای آن را از همه طرف بست و با این وضع از وطن مالوفش چشم پوشید. هنگام خروج، ابراهیم به قوم خود گفت: «إنی ذاهب إلی ربی سیهدین»، و مقصودش از این که گفت «من به سوی پروردگارم می‌روم» این بود که من به سوی بیت المقدس حرکت می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ابراهیم در مصر =====&lt;br /&gt;
ابراهیم از قلمرو سلطنت نمرود بیرون شد و به کشور مردی قبطی بنام «عزاره» وارد شد. در این سرزمین به مأمور مالیاتی آن کشور برخورد نمود و مأمور از او مالیات مطالبه کرد و پس از صورت گرفتن از گوسفندان و سایر اموالش دستور داد تا آن تابوت (صندوق) را که ساره در آن بود نیز باز نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۷، ص ۳۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ ش، چاپ اول، ذیل آیات مورد بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ۱۳۸۷، چاپ اول، ج ۶, ص ۴۴ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از گشودن درب صندوق امتناع ورزید. به ناچار ابراهیم با خشم و غضب در صندوق را باز کرد. وقتی چشم عشار به ساره که حسن و جمال بینظیری داشت افتاد، پرسید این زن با تو چه نسبتی دارد؟ ابراهیم فرمود: دختر خاله من و همسر من است. پرسید پس چرا او را در صندوق کرده و در صندوق را به رویش بسته‌ای؟ ابراهیم فرمود غیرتم قبول نمی‌کند که چشم نامحرمان به او بیفتد. عشار گفت دست از تو بر نمی‌دارم تا حال تو و او را به شاهگزارش دهم، همان‌جا مأموری را به نزد شاه فرستاد و از جریان با خبرش کرد. شاه پیک مخصوص خود را فرستاد و ساره را به دربار احضار نمود، خواستند تا صندوق او را به طرف دربار ببرند ابراهیم فرمود به هیچ وجه از این صندوق جدا نمی‌شوم مگر آن که روح از تنم جدا گردد. مأمورین جریان را به دربار گزارش دادند، شاه دستور داد تا ابراهیم را نیز با صندوق حرکت دهند، ابراهیم و صندوق و هر که با آن جناب بود به طرف دربار حرکت نموده و بر شاه وارد شدند. شاه گفت قفل این صندوق را باز کن. ابراهیم فرمود ناموس من در این صندوق است (و غیرت من قبول نمی‌کند همسرم را در مجلس نامحرمان ببینم) و اینک حاضرم تمامی اموالم را بدهم و این کار را نکنم. شاه از این حرف، بر ابراهیم خشم گرفت و او را مجبور به گشودن صندوق نمود. وقتی چشم شاه به جمال بیمثال ساره افتاد عنان اختیار از دست داده بیمحابا دست به طرف ساره دراز کرد. ابراهیم که نمی‌توانست این صحنه را ببیند روی گردانیده و عرض کرد: پروردگارا! دست این نامحرم را از ناموس من کوتاه کن. دست شاه از حرکت باز ایستاد و دیگر نتوانست نزدیک شود. شاه به ابراهیم گفت که آیا خدای تو دست مرا خشکانید؟ ابراهیم گفت آری خداوند من غیور است، و حرام را دوست نمی‌دارد، او است که بین تو و بین عملی کردن آرزویت حائل شد. شاه گفت: پس از خدایت بخواه تا دست مرا به من برگرداند که اگر بار دیگر دستم را بازیابم دیگر به ناموس تو طمع نخواهم کرد. ابراهیم عرض کرد: پروردگارا! دست او را باز ده تا از ناموس من دست بردارد. فوراً دستش بهبود یافت و لیکن بار دیگر نظری به ساره انداخت و باز بیاختیار شده دست به سویش دراز نمود. در این نوبت نیز ابراهیم روی خود را برگردانید و نفرین کرد و در همان لحظه دست شاه بخشکید و به کلی از حرکت باز ماند. شاه رو به ابراهیم کرد که ای ابراهیم! پروردگار تو خدایی است غیور، و تو مردی هستی غیرتمند، این بار هم از خدا بخواه دستم را شفا دهد، و من عهد می‌بندم که اگر دستم بهبودی حاصل کند دیگر این حرکت را تکرار نکنم. ابراهیم گفت من از خدایم درخواست می‌کنم ولیکن بشرطی که اگر این بار تکرار کردی دیگر از من درخواست دعا نکنی. شاه قبول کرد. ابراهیم هم دعا نمود و دست او به حالت اول برگشت. پادشاه چون این غیرت و آن معجزات را از او بدید در نظرش بزرگ جلوه نمود و بیاختیار به احترام و اکرامش بپرداخت و گفت اینک به تو قول می‌دهم از این که متعرض ناموس تو و یا چیزهای دیگر که همراه داری نشوم، به سلامت به هر جا که خواهی برو، ولیکن من از تو حاجت و خواهشی دارم، ابراهیم گفت: حاجتت چیست؟ گفت این است که مرا اجازه دهی کنیز مخصوص خودم را که زنی قبطی و عاقل و زیبا است به ساره ببخشم تا خادمه او باشد. ابراهیم اجازه داد، شاه دستور داد تا آن کنیز که همان هاجر مادر اسماعیل است حاضر شد و به خدمت ساره درآمد. &lt;br /&gt;
ابراهیم وسایل حرکت را فراهم نمود و با همراهان و گوسفندان خود به راه افتاد. پادشاه هم به پاس احترامش و از ترس و هیبتی که خدا از ابراهیم در دل‌ها افکنده بود مقداری موکب او را بدرقه نمود. خدای تعالی به ابراهیم وحی فرستاد که پیشاپیش این مرد جبار راه مرو، او را تعظیم و احترام بنما و جلو بیندازش، و خودت دنبالش حرکت کن، برای این که او زمامدار است و زمامداران هر چه باشند چه فاجر و چه نیکوکار احترام شان لازم است، چون جوامع بشری به زمامدار احتیاج دارد. ابراهیم از حرکت باز ایستاد و پادشاه را گفت تا جلو بیفتد و گفت پروردگار من همین ساعت مرا مأمور کرد به این که تو را احترام کنم و بزرگت بشمارم، و در راه رفتن تو را مقدم بر خودم بدارم، و خود به دنبال تو راه بپیمایم، شاه گفت: راستی خدا به تو چنین دستوری وحی کرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم فرمود: آری، گفت: من شهادت می‌دهم به این که الله تو الهی رفیق و حلیم و کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه گفت: ای ابراهیم تو مرا به دین خود متمایل کردی، آن گاه با ابراهیم وداع نمود و برگشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قسمت از زندگانی حضرت متوجه می‌شویم که محبت و احترام در جلب قلوب و تحت تأثیر قرار دادن افراد بیشتر کاربرد دارد تا سخت گیری و تنبیه در این جریان دیدیم که هنگامیکه پادشاه دستش خشک شد و در واقع تنبیه شد کرنش کرد اما دین حضرت را قلباً نپذیرفت اما زمانیکه حضرت ایشان را احترام کردند قلبش به سوی خداوند و دین حضرت ابراهیم متمایل گشت و این نکته مهمی است که آمران به معروف و ناهیان از منکر باید به آن توجه نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم هم چنان راه می‌پیمود تا به بلندترین نقطه از سرزمین شامات فرود آمد و لوط را در پایین‌ترین نقطه شامات جای گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تولد اسماعیل و هجرت هاجر =====&lt;br /&gt;
ابراهیم از ساره خواست تا هاجر را به من بفروشد، باشد که خداوند از او فرزندی عطا فرماید، تا برای ما خلفی باشد. ساره موافقت نمود و از هاجر اسماعیل به دنیا آمد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفسیر قمی از امام صادق روایت کرده که فرمود: ابراهیم در بادیه شام منزل داشت، همین که هاجر اسماعیل را بزاد، ساره غمگین گشت، چون او فرزند نداشت و به همین جهت همواره ابراهیم را در خصوص هاجر اذیت می‌کرد و غمناکش می‌ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم نزد خدا شکایت کرد، خدای عز و جل به او وحی فرستاد تا اسماعیل و مادرش را از شام بیرون بیاورد، پرسید: پروردگارا کجا ببرم؟ فرمود: به حرم من، به سرزمین مکه. پس از آن خدای تعالی جبرئیل را با براق برایش نازل کرد و هاجر و اسماعیل را و خود ابراهیم را بر آن سوار نموده، براه افتاد، هم چنان پیش راندند، تا به سرزمین مکه رسیدند، ابراهیم هاجر و اسماعیل را در همین محلی که خانه خدا در آن ساخته شد، پیاده کرد، همین که ابراهیم خانواده اش را در آن جا منزل داد و خواست تا بطرف ساره برگردد، هاجر (که راستی ایمانش شگفت آور و حیرت انگیز است یک کلمه پرسید) آیا ما را در سرزمینی می‌گذاری و می‌روی که نه انیسی و نه آبی و نه دانه‌ای در آن هست؟ ابراهیم گفت: خدایی که مرا به این عمل فرمان داده، از هر چیز دیگری شما را کفایت است، این را گفت و راهی شام شد، اما در دل آنان را دعا می‌کرد و می‌گفت، پروردگارا! من ذریه‌ام را در سرزمینی گود و بدون آب و گیاه جای دادم، نزد بیت محرمت، پروردگار ما، بدین امید که نماز بپادارند، پس دل‌هایی از مردم را متمایل بسوی ایشان کن، و از میوه‌ها، روزیشان ده، باشد که شکر گزارند .۲&lt;br /&gt;
اسماعیل تشنه گشت، هاجر برخاست، و در بین صفا و مروه هفت بار به دنبال آب دوید، در نوبت هفتم وقتی به مروه رسید، اسماعیل را دید که آبی از زیر پایش جریان یافته، از همان روز آن آب را زمزم نامیدند۳. از وقتی این آب در سرزمین مکه پیدا شد مرغان هوا و وحشیان صحرا بطرف مکه آمد و شد را شروع کرده، آن جا را محل امنی برای خود قرار دادند. قوم جرهم که در ذی المجاز عرفات منزل داشتند، متوجه این آمد و شد شدند پس به آنجا ودر آنجا حضرت هاجر و اسماعیل را دیدند و فهمیدند که آب به خاطر آن دو تن در آن جا پیدا شده، از هاجر پرسیدند: تو کیستی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: من کنیز ابراهیم خلیل الرحمان ام، و اسماعیل نیز فرزند او است، قوم جرهم گفتند: حال آیا بما اجازه می‌دهی که در نزدیکی شما منزل کنیم؟ هاجر گفت: باید باشد تا ابراهیم بیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۷، ص ۳۲۲ ۳۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿ربنا إنی أسکنْت من ذریتی بواد غیر ذی زرع ٍ عنْد بیتک اْلمحرم، ربنا لیقیموا الصلاة، فاجعل ْ أفْئدةً من الناس تهوی إلیهم، و&lt;br /&gt;
ارزقْهم من الثمرات لعلهم یشْکرون ﴾ ابراهیم / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. چون زمزم معنای جمع کردن و گرفتن جلو آب را می‌دهد و اسماعیل با مقداری شن جلوی آب را گرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از سه روز ابراهیم آمد وهاجر مطلب را به ایشان عرضه داشت و ابراهیم نیز اجازه داد. قوم جرهم در آنجا منزل کردند و خیمه هایشان را بر افراشتند، هاجر و اسماعیل با آنان مأنوس شدند. &lt;br /&gt;
همین که اسماعیل بحد مردان رسید، خدای تعالی دستور داد تا خانه کعبه را بنا کنند، وجبرئیل را فرستاد تا نقشه خانه را بکشد اسماعیل هم به سن ازدواج رسیده با دختری از ایشان ازدواج کرد، هاجر از دنیا رفت، پس ابراهیم از همسرش ساره اجازه خواست، تا سری به هاجر و اسماعیل بزند، ساره با این شرط موافقت کرد، که در آن جا از مرکب خود پیاده نشود. ابراهیم بسوی مکه حرکت کرد، وقتی رسید فهمید هاجر از دنیا رفته است. در اواخر عمر حضرت ابراهیم خداوند به ایشان و حضرت ساره فرزند دیگری به نام اسحاق را عنایت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند تعالی دعایی را که ابراهیم در آخر عمرش کرده یعنی بعد از آن که به ارض مقدس مهاجرت نمود و صاحب اولاد شد و اسماعیل را به مکه آورد و آن شهر و خانه خدا را بنا نهاد، چنین ذکر می‌کند: ﴿و إذْ قال إبراهیم رب اجعل ْ هذا اْلبلد آمناً و اجنبنی و بنی أن نعبد اْلأصْنام ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت ابراهیم و انحرافات آنان ===&lt;br /&gt;
==== قوم حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
حضرت در میان قوم بابل به رسالت مبعوث شدند. مردم بابل ۲ در وفور ناز و نعمت بسر می‌بردند و در سایه رحمت الهی زندگی آسوده‌ای داشتند؛ ولی این قوم با این که غرق در نعمت بودند، اما از نظر معنوی در گمراهی و ضلالت به سر می‌بردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ابراهیم / ۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. در حدود پنج هزار سال قبل، بابل تمدنی عظیم در کرانه دجله و فرات بود، مردم بابل معتقد به خدایانی بودند که در کرات آسمانی منزل دارند و از این جهت هر ستاره را مظهر یکی از صفات ربوبی و مفسر و ترجمان اراده خداوند می‌دانستند و تصور می‌کردند که با رصد ستارگان می‌توانند به مشیت الهی پی ببرند و از حوادث آینده باخبر شوند و برای هرکس ستاره و طالعی قائل بودند و روی آن طالع غیبگویی و پیش بینی می‌کردند. نمرود یکی از پادشاهان این سرزمین بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مردم گمراه با دست خود بت می‌تراشیدند و آن‌ها را بر پای می‌داشتند و سپس بت‌های تراشیده را پروردگار و معبود خود قرار می‌دادند و آن‌ها را می‌پرستیدند. این مردم خدای یکتا و خالق هستی و همان کسی که نعمت‌های ظاهری و باطنی را بر آن‌ها جاری ساخته فراموش کردند و به عبادت بت‌ها شتافتند. ۱ مردم ساده و نادان برای انواع مختلف حوادث، اربابی مختلف قائل شدند که همانند خداوند، خدایی می‌کنند. از قبیل رب زمین، رب دریاها، رب آتش، رب هوا، بادها و امثال این‌ها، و بار دیگر آن‌ها را به نام کواکب و مخصوصاً ستارگان سیار معرفی می‌نمودند آن صورت‌ها و مجسمه‌ها را می‌پرستیدند که وسیله شفاعتشان نزد صاحب صنم (رب زمین، رب دریا و ...) شود و سرانجام خدای زمین، خدای دریا، خدای باد و ... آنان را نزد خداوند بزرگ و منزه شفاعت نمایند، تا به این وسیله به سعادت دنیوی و اخروی نائل شوند و چه بسا که رفته رفته رب النوع و حتی رب الارباب که همان خدای سبحان باشد به کلی فراموش می‌شده و یک سره دست به دامن خود بت‌ها می‌شدند و این باعث می‌شد که جانب بت بر جانب خدای سبحان غلبه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه این‌ها از این جهت بود که خیال می‌کردند ارباب این بت‌ها (یعنی آن‌هایی که تدبیر زمین و دریا و آتش و امثال آن به ایشان واگذار شده) تأثیری در شؤون زندگی آنان دارد، بطوری که اراده آن ارباب بر اراده خود این افراد غلبه داشته و تدابیر آن‌ها بر تدبیر خود ایشان مسلط است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پادشاه (نمرود) ====&lt;br /&gt;
زمام امور بابل بدست نمرود فرزند کنعان بن کوش بود. ۳ نمرود حاکمی مستبد بودکه بیدادگری را پیشه خود ساخته بود او خود را غرق در نعمت دید و مغرور قدرت و تسلط خود بر مردم شد و جهل و نادانی قوم خویش را دریافت و آنگاه، زمینه را برای ادعای خدایی مساعد دید و مدعی خدایی شد و مردم را به پرستش خود دعوت نمود! نمرود می‌دید این مردم سنگ‌های تیره و بیشعور و مجسمه‌های تو خالی که قادر به شنیدن و دیدن و مالک نفع و ضرری نیستند را پرستش نمی‌کنند؟ نمرود که حرف می‌زند، فکر می‌کند، درک و شعور دارد و به مردم خیر می‌رساند، نیازهای آنان را برطرف می‌سازد، می‌تواند فقیرشان را غنی و عزیزانشان را ذلیل سازد. او در میان این مردم قدرتمند و بر آنان حاکم است. آیا با این همه امتیازات، برتر از مجسمه‌ها نیست و نباید ادعای خدایی کند؟!۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود با حضرت ابراهیم دربارٔه خداوند مباحثه و مجادله کرد. ۱ بعضی از سلاطین خودکامه و دیکتاتور، از اعتقادات عوام سوء استفاده کرده و اوامر مستبدانه خود را از این راه به خورد مردم می‌دادند و در شؤون مختلف زندگی مردم، تصرفاتی نموده و رفته رفته به طمع به دست آوردن مقام الوهیت می‌افتادند و با این که خودشان مانند دیگران بت می‌پرستیدند، در عین حال خود را در سلک ارباب جا می‌زدند. &lt;br /&gt;
این جریان هر چند در ابتدای امر، چنین سیری داشت، لیکن از آن جایی که مردم اوامر ملوکانه آنان را نافذتر از دخالت ارباب می‌دیدند، اگر دخالت ارباب در زندگیشان خیالی بود، دخالت اوامر ملوکانه برایشان محسوس بود، لذا محسوس بودن نفوذ باعث می‌شد که این خدایان بشری از خدایان خیالی، خداتر باشند و مردم آنان را بیشتر بپرستند، در سابق هم به این معنا اشاره کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم هم در آیه: ﴿أنا ربکم اْلأعلی ﴾۲ از قول فرعون حکایت می‌کند که گفت: «من خدای بزرگ‌تر شما هستم» و هم چنین این ادعا از نمرود حکایت شده، آن جا که به حکایت قرآن گفته است: ﴿أنا أحیی و أمیت ﴾۳ زیرا از این سخن به خوبی استفاده چنین ادعایی می‌شود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم «اله» می‌دانست و بلکه خود را از بالاترین «خدایان» می‌پنداشت و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد و درباره سایر خدایان چیزی نگفت. پس معلوم می‌شود خود را بالاتر از همه آن‌ها می‌دانست. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت ابراهیم در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نازعات / ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۴ و ۵۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از اوان طفولیت تا وقتی که به حد تمیز رسیده در نهانگاهی دور از جامعه خود می‌زیسته و پس از آن که به حد تمیز رسیده از نهانگاه خود به سوی قوم و جامعه اش بیرون شده و به پدر خود پیوسته است و می‌دید که همگان حتی پدرش بت می‌پرستند و چون دارای فطرتی پاک بود و خداوند متعال هم با ارائه ملکوت تأییدش نموده و کارش را به جایی رسانده بود که تمامی اقوال و افعالش موافق با حق شده بود این عمل را از قوم خود نپسندید و نتوانست ساکت بنشیند، لا جرم به احتجاج با پدر خود۱ پرداخته او را از پرستش بت‌ها منع و به توحید خدای سبحان دعوت نمود، باشد که خداوند او را به راه راست خود هدایت نموده از ولایت شیطان دورش سازد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حضرت ابراهیم و «أب» اش ۳ آزر ====&lt;br /&gt;
آزر، جد مادری ابراهیم از جمله بت پرستان و کسانی بود که بت می‌تراشید و آن‌ها را می‌فروخت. آزر بعد از وفات پدر نزدیک‌ترین فرد به ابراهیم بود و برای هدایت و پند و اندرز سزاوارترین آن‌ها بود و جا داشت که ابراهیم در هدایت وی سعی بیشتری معمول دارد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزر از صورتگران و تراشندگان بت و از مبّلغین و مروجین پرستش آن‌ها بود و مردم را به سوی شرک و کفر دعوت می‌کرد، بنابراین در صورت ایمان آوردن و هدایت شدن شاید عده کثیری به پیروی از او ایمان می‌آوردند و یا حداقل از اشاعه بیشتر کفر جلوگیری می‌شد؛ لذا راهنمایی آزر به سوی خدا اولین قدم در راه ترویج یکتاپرستی است و با ارشاد وی می‌توان درخت شر و فساد را از جا کنده و ریشه‌های گمراهی را نابود کرد. &lt;br /&gt;
این که حضرت چگونه چنین فردی را که هم بزرگ بت پرستان است و هم خویشاوند حضرت، به دین الهی دعوت و از بت‌پرستی نهی می‌کند خود درس بزرگی برای رهروان راه امر به معروف و نهی از منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در تمام مواردی که نام پدر حضرت ابراهیم برده شده است، مراد عموی ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کلمۀ «أب» بطور طبیعی به معنای پدر است، ولی به معنای جد مادری، عمو و مربی هم گفته می‌شود. چنان‌که فرزندان یعقوب به پدران و عموی پدر خود حضرت اسماعیل نیز اب گفتند: ﴿نعبد إلهک و إله آبائک إبراهیم و إسماعیل و إسحاق ﴾: بقره / ۱۳۳. و پیامبر اسلام نیز فرمود: «أنا و علی أبوا هذه الامة» من و علی، پدران این امتیم. آزر، عموی ابراهیم بود، نه پدرش. پدران ابراهیم همه موحد بوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علمای اهل سنّت نیز، طبری، آلوسی و سیوطی می‌گویند: آزر پدر ابراهیم نبوده است. به علاوه، ابراهیم به پدر و مادر خویش دعا کرد: ﴿ربنا اغْفر لی و لوالدی ... ﴾ ابراهیم، ۴۱. در حالی که مسلمان حق ندارد برای مشرک طلب مغفرت کند، هرچند فامیل او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مجموع اینها برمیآید که «أب» در این آیه به معنای پدر نیست. به علاوه نام پدر ابراهیم علیه السلام در کتب تاریخ، «تارخ» ذکر شده است، نه آزر. کسی که ابراهیم خطاب «یا ابت»، را به وی نموده پدر واقعی وی نبوده، بلکه عمو و یا جد مادری و یا شوهر مادرش بوده که بعد از درگذشت پدرش با او ازدواج کرده. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. این داستان از آیات زیر اقتباس شده است: زخرف /۲۸ ۲۶؛ انعام / ۷۴؛ توبه / ۱۱۴؛ مریم / ۴۸ ۴۱؛ انبیاء/ ۲۵. جای تردید نیست که آزر جد مادری و یا عموی ابراهیم بوده است، ولی برخی نویسندگان آزر را پدر ابراهیم معرفی کرده‌اند و بعضی معتقدند ابراهیم برای جلب عواطف آزر، او را پدر نامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم برای شروع دعوت خود به بدگویی و تحقیر بت‌ها اقدام نکرد که آزر از وی نفرت پیدا کند و به تصفیه کیش بت‌پرستی نپرداخت تا او را از خود براند و منکر او گردد و او را متهم به نافرمانی نماید، بلکه حضرت با لحنی بسیار آرام و ملایم و با زبانی شیرین و مؤدبانه با آزر وارد صحبت شد. &lt;br /&gt;
ابراهیم صحبت خود با آزر را از نبوت خود شروع کرد تا مهر و محبت او را برانگیزد و پذیرش قلبی در او ایجاد کند، سپس از آزر پرسید؛ چرا به بت‌ها دل بسته و آن‌ها را پرستش می‌کنی، با این که میدانی این بت‌ها دعا و ستایش تو را نمی‌شنوند، تواضع و فروتنی تو را نمی‌بینند و نمی‌توانند به هنگام درخواست دفع بلاء، بلایی را از تو برطرف سازند و یا به هنگام خواهش حاجت، حاجتی را برآورند، چرا آنان را عبادت و در پرستش آن‌ها اصرار می‌کنی؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیات ابراهیم در خطابی که با پدر خود دارد دو نکته را خاطر نشان می‌سازد، اول این که طریقه و مسلک او در پرستش بت‌ها طریقه‌ای لغو و باطل است، دوم این که نزد او علم و معرفتی است که نزد پدرش نیست و بر او لازم است که از وی پیروی کند تا به راه حق دلالتش نماید، زیرا او در خطر ولایت شیطان قرار دارد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای پدر! شیطان را در آنچه به تو دستور می‌دهد و از آن جمله به عبادت بت‌ها وادار می‌کند اطاعت مکن، شیطان خود رانده شده درگاه خدایی است که مصر تحت اراده و اختیار اوست و او خود یگانه مصدر همه رحمت‌ها و نعمت‌ها است پس شیطان نیز خود همه را از این مصدر رحمت دور می‌کند و اگر من تو را از اطاعت شیطان نهی می‌کنم برای این است که می‌ترسم عذاب خذلان خدا تو را بگیرد و رحمتش از تو قطع شود و سرپرستی جز شیطان برایت باقی نماند، آن وقت تو ولی شیطان شوی و شیطان مولای تو گردد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس جمله «یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر ...» انکار توبیخی ابراهیم است نسبت به بت‌پرستی پدر، چیزی که هست در این جمله به جای اسم، تنها اوصاف آن‌ها را ذکر کرده و فرموده چرا چیزی می‌پرستی که نه می‌شنود و نه می‌بیند؟ و این بدان منظور بوده که در ضمن اعتراض، به دلیل آن هم اشاره کرده باشد و در ضمن بیان مدعی حجت آن را هم آورده باشد و حاصل آن حجت این است که پرستش بت‌ها از دو جهت باطل است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۵؛ ﴿إذْ قال لأبیه یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر و لا یغْنی عنْک شیئاً﴾: مریم / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۴، ص ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی این که پرستش به معنای اظهار خضوع و کرنش، ذلت فرد در برابر معبود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهت دوم این که عبادت و دعا و دست حاجت دراز کردن برای فایده‌ای است که عاید عابد و دعا کننده شود و یا ضرری از او دفع گردد و این مسئله متوقف بر قدرت معبود است و بت‌ها قدرتی بر جلب نفع به سوی عابد و دفع ضرر از وی ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿یا أبت إنی قد جاءنی من اْلعلْم ما لم یأْتک فاتبعنی أهدک صراطاً سویا﴾۱ و این که فرمود: «قد جاءنی من اْلعْلم، علمی به من آمده» دلالت دارد بر این که علم ابراهیم به راه حق قبل از این دعوت و احتجاجش بوده و مراد از هدایت در جمله «أهدک صراطاً سویا» هدایت به معنای راه نشان دادن است، نه به راه رساندن سپس پدر ابراهیم او را تهدید به بدترین کشتن‌ها کرده و آن سنگسار است که با آن افراد رانده شده را شکنجه کرده۲، می‌کشند و آزر، ابراهیم را با این کلام خود از خود طرد کرده است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که اولاً آزر حتی مایل نبود تعبیر انکار بت‌ها و یا مخالفت و بدگویی نسبت به آن‌ها را بر زبان آورد، بلکه به همین اندازه گفت: «آیا تو رویگردان از بت‌ها هستی» مبادا به بت‌ها جسارت شود، ثانیاً به هنگام تهدید ابراهیم او را به سنگسار کردن تهدید نمود، آن هم با تأکیدی که از «لام» و «نون تأکید ثقیله» در «لارجمنک» استفاده می‌شود و می‌دانیم سنگسار کردن یکی از بدترین انواع کشتن است. ثالثاً به این تهدید مشروط قناعت نکرد و به حضرت گفت برو که دیگر نمی‌خواهم ببینمت ،۴ این تعبیر بسیار توهین آمیزی است که افراد خشن نسبت به مخالفین خود به کار می‌برند و در فارسی گاهی به جای آن «گورت را گم کن» میگوئیم، یعنی نه تنها خودت برای همیشه از من پنهان شو، بلکه جایی برو که حتی قبرت را هم نبینم. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جواب نرم ابراهیم در برابر انکار و تهدید «آزر» این بود؛ ﴿قال سلام علیک سأستغْفر لک ربی إنه کان بی حفیا﴾۶. کلمه «حفی» به طوری که راغب گفته به معنای نیکوکار و لطیف و مهربان است ۷، و لطیف کسی است که مراقب حوائج دقیق و باریک محتاجان باشد تا در صدد رفع آن‌ها بر آید. ابراهیم در مقابل تهدید پدر و بدیش به او سلام کرد، سلامی که در آن احسان و امنیت باشد و نیز به او وعده استغفار داد تا از پروردگارش برای او طلب آمرزش کند و در مقابل تهدید او که گفت مدتی طولانی از من کناره بگیر، گفت: من از شما و این بت‌ها که می‌پرستید کناره می‌گیرم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۴ و ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۴، ص ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱۳، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مریم / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱، ص ۵۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این که سلام کرد، چون سلام رسم و عادت بزرگواران است، با تقدیم آن جهالت پدر را تلافی کرد، او وی را به خاطر حرف حقی که زده بود تهدید به رجم و طرد کرد، ولی وی او را وعده امنیت و سلامتی و احسان داد، این همان دستور العملی است که قرآن کریم ۱ بیان کرده است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع، ابراهیم در مقابل خشونت و تهدید آزر، مقابله به ضد نمود، وعده استغفار و تقاضای بخشش پروردگار به او داد. این آیه از یک سو، ادب ابراهیم را در مقابل آزر نشان می‌دهد و از سوی دیگر قاطعیت او را در عقیده اش مشخص می‌کند که این دوری من از شما به این دلیل نیست که دست از اعتقاد راسخم به توحید برداشته باشم، بلکه به خاطر عدم آمادگی تان برای پذیرش حق است و لذا من در اعتقاد خودم هم چنان پا بر جا می‌مانم. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما این که گفت: برایت از پروردگارم طلب مغفرت می‌کنم با این که پدرش مشرک بوده جهتش به طوری که از ظاهر آیه ﴿یا أبت إنی أخاف أن یمسک عذاب من الرحمن فتکون للشیطان ولیا﴾۴ بر می‌آید این بوده که ابراهیم در آن لحظه یقین به کفر او و این که از اولیای شیطان است و دلش یک باره مطبوع بر کفر و انکار و عناد حق شده نداشته چون اگر به این معانی یقین می‌داشت به مثل «إنی أخاف» تعبیر نمی‌کرد پس معلوم می‌شود که آن جناب احتمال می‌داده که پدر جاهلی قاصر و مستضعف باشد که اگر حق برایش روشن گردد آن را پیروی می‌کند و شمول رحمت الهی به امثال این گونه اشخاص امری ممکن است و چون این احتمال را می‌داده خواسته است عواطف او را با این وعده تحریک کند و در عین حال آمرزش خدا را هم برایش حتمی نکرد و آن را به صورت امیدواری وعده داد، به دلیل این که گفت: «إنه کان بی حفیا پروردگار من همواره به من لطف داشته است» و نیز در سوره ممتحنه حضرت می‌فرماید من از خدا چیزی را برای تو مالک و صاحب اختیار نیستم ۵ پس تبری و بیزاریش بعد از آن که معلوم شد پدرش از دشمنان خدا است، خود دلیل بر این است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذا مروا باللغْو مروا کراماً﴾ فرقان / ۷۲ و آیه ﴿و إذا خاطبهم اْلجاهلون قالوا سلاماً﴾ فرقان / ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۸؛ استغفار حضرت ابراهیم برای عمویش آزر نیز قبل از روشن شدن روحیه ی کفر او و به&lt;br /&gt;
خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود، و چون فهمید که حق پذیر نیست، از او تبری جست و جدا شد. «فلما تبین له أنه عدو لله تبرأ منْه». توبه، ۱۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مریم / ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿إلا قول إبراهیم لأبیه لأستغْفرن لک و ما أملک لک من الله من شیء﴾: ممتحنه / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که قبلاً احتمال می‌داده که دشمن خدا نباشد، هر چند که می‌دانسته است مشرک است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ از رفتار حضرت ابراهیم مشخص می‌شود؛ کیفیت گفتگوی ابراهیم با آزر که طبق روایات مردی بت‌پرست و بت تراش و بت فروش و یک عامل بزرگ فساد در محیط زمان خود بود به ما نشان می‌دهد که برای نفوذ در افراد منحرف، قبل از توسل به خشونت باید از طریق منطق، آن هم منطقی آمیخته با احترام، محبت، دلسوزی و در عین حال توأم با قاطعیت، استفاده کرد، زیرا گروه زیادی از این طریق تسلیم حق خواهند شد اما عده دیگریهم هستند که بخاطر سیاه شدن قلب و گناه تغییری نمی‌کنند، که البته باید راه‌های دیگر را هم بر روی این افراد آزمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ در آیات فوق خواندیم که ابراهیم، آزر را به پیروی از خود دعوت می‌کند با این که قاعدتاً عمویش از نظر سن از او بسیار بزرگ‌تر بوده و در آن جامعه سرشناس تر، و دلیل آن را این ذکر می‌کند «که من علومی دارم که نزد تو نیست» ﴿قد جاءنی من اْلعْلم ما لم یأْتک ﴾۲ نهی از منکر مرز سنّی ندارد و نباید از امر به معروف کسی که از نظر سنی از ما بزرگتر است بترسیم یا خجالت بکشیم اما باید احترام آنان را حفظ کنیم. &lt;br /&gt;
۳ در این آیات، روحیات مؤمن و کافر در گفتگوها به خوبی به چشم می‌خورد: &lt;br /&gt;
الف) ابراهیم عاطفی حرف می‌زند و عمویش با خشونت ، ابراهیم چهار بار می‌گوید: «یا أبت» ولی عموی بت پرستش حتّی یک بار نگفت: «یا بنی»&lt;br /&gt;
ب) ابراهیم با استدلال حرف می‌زند، اما آزر بیدلیل سخن می‌گوید. ابراهیم می‌گوید: «لم تعبد ما لا یسمع» عمو می‌گوید: «آلهتی»&lt;br /&gt;
ج) ابراهیم، دلسوزانه حرف می‌زند، اما آزر با تهدید جواب می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) ابراهیم، سلام می‌کند، اما آزر دستور فاصله گرفتن می‌دهد. «و اهجرنی»۳ بنابر این ما نیز در امر به معروف و نهی از منکر نباید انتظار برخورد خوب را داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در نهی از منکر، از نزدیکان خود شروع می‌کنیم. «یا أبت» &lt;br /&gt;
۵ ارشاد و تبلیغ نباید همیشه عمومی باشد، بلکه گاهی باید به خود فرد گفته شود. «یا أبت»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۷۹ و ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۲۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ در نهی از منکر، با ایجاد سؤال، وجدان افراد را به قضاوت گیریم. «لم تعبد»&lt;br /&gt;
۷ در نهی از منکر، از منکرهای اعتقادی شروع کنیم. (متأسفانه ما بیشتر سرگرم منکرهای اخلاقی و اجتماعی هستیم) «لم تعبد»&lt;br /&gt;
۸ راه حق را فدای عواطف نکنیم. «لأبیه .. لم تعبد» خویشاوندی نباید مانع نهی از منکر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ کسی که نهی از منکر می‌کند باید خود عالم باشد. ﴿جاءنی من اْلعْلم ... لا تعبد ... ﴾ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ در مواردی، تجلیل از خود لازم است. «قد جاءنی من اْلعْلم ما لم یأْتک»&lt;br /&gt;
۱۱ در نهی از منکر، دلیل را هم بیان کنیم. ﴿لا تعبد الشیطان ... کان للرحمن عصیا﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ در دعوت و تبلیغ، با استفاده از عواطف، زمینۀ پذیرش را فراهم کنیم. (در این آیات، چهار مرتبه «یا أبت» آمده است) ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ جوانان خداپرستی که در خانواده‌های منحرف زندگی می‌کنند، باید خط حضرت ابراهیم را پیش گیرند. دعوت همراه با ادب، «یا أبت» دلسوزی و همراه با منطق، لم تعبد ... انذار همراه با دعا، ﴿إنی أخاف ... سأستغْفر لک ﴾ سلام همراه با استغفار، «سلام علیک سأستغْفر لک» و در پایان جدایی. «و أعتزلکم» &lt;br /&gt;
۱۴ از مراحل نهایی نهی از منکر، قطع رابطه است. «و أعتزلکم» (اگر نمی‌توانیم محیط فاسد را عوض کنیم، لااقل آن را ترک کنیم )&lt;br /&gt;
۱۵ در نهی از منکر، ابتدا به نهی از بزرگ‌ترین منکرات بپردازیم. ﴿قال .. ما هذه التماثیل ﴾&lt;br /&gt;
۱۶ یکی از شیوه‌های موفّق در نهی از منکر، مخاطب قرار دادن وجدان هاست. ﴿ما هذه التماثیل ﴾&lt;br /&gt;
۱۷ در نهی از منکر، مردم را از شخصیت و کرامت انسانیشان آگاه سازیم. ﴿أْنتم لها عاکفون ﴾ و نفرمود «تعکفونها»&lt;br /&gt;
۱۸ در نهی از منکر، خجالت کشیدن، کنایه گویی و رودربایستی، جایگاهی ندارد. ﴿أْنتم و آباؤکم فی ضلال ٍ مبین ٍ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مریم / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۵، ص ۲۷۳ ۲۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== محاجه با قوم ====&lt;br /&gt;
«هنگامی که به پدر و قومش گفت: چه چیز را شما می‌پرستید» ؟!۱ مسلماً ابراهیم می‌دانست آن‌ها چه می‌پرستند هدفش این بود که آن‌ها را به سخن در آورد و به کار خود اعتراف کنند، ضمناً تعبیر به «ما» (چه چیز) بیانگر یک نوع تحقیر است. آن‌ها بلافاصله در پاسخ «گفتند: ما بت‌هایی را می‌پرستیم». &lt;br /&gt;
﴿قالوا نعبد أصْناماً فنظل لها عاکفین ﴾۲ همان‌طور که راغب می‌گوید العکوف به معنای روی آوردن بر چیزی و ثبات بر آن بصورت بزرگداشت و تعظیم آن ۳ است. این تعبیر نشان می‌دهد که آن‌ها نه تنها احساس شرمندگی از کار خود نداشتند بلکه بسیار به کار خود افتخار می‌کردند که بعد از جمله نعبد اصناما (ما بتهایی را می‌پرستیم) که برای بیان مقصودشان کافی بود اضافه کردند ما همه روز سر بر آستان آن‌ها می سائیم. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در مناظره در واقع خود را در جای مخاطب قرار می‌دهد و در حقیقت خود را جای کسی فرض کرده که هیچ اطلاعی از حقیقت الهه آنان و سایر شؤون آن ندارد و این خود یکی از طرق مناظره است و مخصوص موردی است که کسی بخواهد حقیقت مدعای خصم را به خود او بفهماند، تا وقتی اعترافی از او شنید همان را سوژه و مدرک قرار داده بطلان مدعایش را اثبات کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، وجه دیگر این گونه پرسش از آن جناب این است که این محاجه مربوط به اولین روزی است که ابراهیم از پناهگاه خود در آمده و داخل در مجتمع پدر و قوم خود شده است و قبل از این چیزی در این باره ندیده بود و احتجاجی که کرد از یک فطرت ساده و پاک نشأت گرفته شده بود که قبلاً بیان شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با این تعبیرات بت‌هایی را که در نظر آن‌ها فوق‌العاده عظمت داشت شدیداً تحقیر کرد. &lt;br /&gt;
اولاً: با تعبیر «ما هذه» (این‌ها چیست ؟)۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: با تعبیر به «تماثیل» زیرا «تماثیل» جمع «تمثال» به معنی عکس یا مجسمه بیروح است ۷. و آن‌ها چنان دلبستگی به این بت‌ها پیدا کرده بودند که گویی همواره ملازم آن‌ها بودند. ۸ آنان چنان به پرستش بت‌ها عادت کرده بودند و آن را یک واقعیت قطعی میپنداشتندکه باور نمی‌کردند کسی واقعاً با بت‌پرستی مخالفت کند، لذا از روی تعجب گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۷۰. ﴿إذْ قال لأبیه و قومه ما تعبدون ﴾&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۷۱&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۶۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فنظل لها عاکفین ﴾&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۵۳ سوره شعراء ۸۶ ۶۹؛ طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. تعبیر «ما» در این گونه موارد معمولاً اشاره به غیر عاقل است و اسم اشاره به نزدیک نیز در این گونه موارد و خود نوعی تحقیر را می‌رساند و گرنه مناسب، اشاره به دور بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. تاریخچه بت‌پرستی می‌گوید، این مجسمه‌ها و عکس‌ها در آغاز جنبه یادبود پیامبران و علماء داشته، ولی تدریجاً صورت قداست به خود گرفته و معبود واقع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آیا براستی تو مطلب حقی را آورده‌ای یا شوخی می‌کنی»۱. اما ابراهیم صریحاً به آن‌ها پاسخ گفت: آنچه می‌گویم جدی است و عین واقعیت که پروردگار شما پروردگار آسمان‌ها و زمین است. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بت‌ها مجسمه‌هایی بودند که یا از موضوعات اعتقادی از قبیل معبود آسمان و زمین و اله عدل و امثال آن و یا از موضوعاتی محسوس و مادی از قبیل آفتاب و ماه حکایت می‌کردند، از آیات مورد بحث استفاده می‌شود که قوم ابراهیم نیز از این دو نوع بت داشته‌اند، آثار باستانی خرابه‌های بابل نیز این معنا را تأیید می‌کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه نمی‌توان حجتی را که مردم علیه ابراهیم اقامه کردند، صریحاً از آیات دریافت و لیکن از جمله «و لا أخاف ما تشْرکون به» تلویحاً معلوم می‌شود که چه می‌گفته‌اند. زیرا ابراهیم در رد گفتار آنان فرمود: من از این بت‌های شما نمی‌ترسم. پس معلوم می‌شود که دلیل آنان بر شرک و بت‌پرستی ترس از بت‌ها بوده. به طور کلی بشر را یکی از دو چیز به شرک واداشته یا خوف از غضب الهه و بیم از سلطنتی که برای آن الهه نسبت به حوادث زمینی قائل بوده یا امید به برکت و سعادتی بوده که برای بت‌های خود می‌پنداشته و از این دو امر بیشتر همان خوف در نفوس آنان تأثیر داشته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کلام ابراهیم برمیآید که مشرکین در احتجاج با آن جناب راجع به بت‌پرستی خود راه تهدید را پیش گرفته وی را از قهر خدایان، بیم می‌دادند و او را نصیحت می‌کردند که شاید بتوانند با خودشان در بت‌پرستی و ترک توحید هم آواز سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم نیز چون دید که حجت آنان به دو حجت تجزیه می‌شود: یکی رد بر ربوبیت خدای سبحان و دیگری اثبات عقیده ربوبیت بت‌ها، لذا او هم از هر دو جواب داد. ابراهیم در جواب از احتجاج اولی آنان چنین گفت؛ من به هدایت پروردگار، راه حق را یافته‌ام ۵، او مرا با نشان دادن ملکوت آسمان‌ها و زمین آگاهی‌ها داده و حجت‌ها آموخت تا بتوانم ربوبیت را از هر چه غیر او است، از قبیل ستارگان و بت‌ها، سلب نمایم و من اینک دریافته‌ام که از پروردگاری که مدبر امور من است بینیاز نیستم و با وجود این ارتکاز نتیجه می‌گیرم که پروردگار من تنها کسی است که می‌تواند مدبر امور من باشد. البته معنای دقیق تری نیزدر آن است که درک آن محتاج به دقت بیشتری است و آن این است که ابراهیم خواسته است با جمله «و قد هدان» با خود هدایت، استدلال کند، نه این که بگوید با داشتن هدایت احتیاجی به استدلال ندارم. یعنی این که خواسته است بفرماید: خداوند با تعلیم حجت‌هایی بر اثبات ربوبیت خود و نفی ربوبیت غیر، مرا هدایت نموده و همین هدایت او دلیل بر این است که او است پروردگار من و پروردگاری غیر او نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قالوا أ جئْتنا باْلحق أم أْنت  من اللاعبین ﴾ انبیاء/ ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال بل ْ ربکم رب السماوات و اْلأرض ﴾ انبیاء/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿أ تحاجونی فی الله و قد هدان ﴾ انعام / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا هدایت بندگان به سوی خود، یکی از شؤون تدبیر پروردگاری است، پس تنها کسی می‌تواند هدایت کند که خود پروردگار باشد. ۱&lt;br /&gt;
و کوتاه سخن این که آنان در پاسخ حضرت از چیستی پرستششان گفتند؛ صنم می‌پرستیم. ابراهیم بر کلمه صنم تکیه نکرد، بلکه کلمه «نعبد» را سوژه بحث خود قرار داد و با آن به مخاصمه با ایشان پرداخت، چون معبود مستقل بودن صنم، با صنم بودن منافات دارد، زیرا صنم نمایانگر غیر است پس نباید خودش پرستش شود و اگر پرستش شود باید مشتمل بر چیزی که مردم به خاطر آن چیزی را می‌پرستند، یعنی جلب منفعت و دفع ضرر باشد، تا مردم آن‌ها را بپرستند و از آن‌ها حاجت بخواهنداما آنها در جواب گفتند: «ما پدران خود را یافتیم که چنین می‌کردند»۲ و این بدان جهت بوده که فکر کرده‌اند اگر جواب سؤال حضرت را بدهند، بر خلاف کیش خود نتیجه گرفته‌اند، لذا از آن عدول کرده و صریحاً اقرار کردند که ما در بت‌پرستی به غیر از تقلید از پدران هیچ دلیلی نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که محاجه ابراهیم با پدر و قومش به این جا انجامید که هیچ حجت و دلیلی به غیر تقلید از پدران بر بت‌پرستی نیاوردند، شروع کرد به بیزاری جستن از بت‌ها نمود۳ و اگر در عبارت خود نام پدران گذشته ایشان را برد برای این بود که بفهماند او هیچ ارزشی برای تقلید از پدران گذشته آنان قائل نیست و عهد گذشته و سبقت زمانی در ابطال حق یا احقاق باطل هیچ اثری ندارد. ۴&lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم با شنیدن این سخن آن‌ها را زیر رگبار اعتراضات شدید خود قرار داد و با دو جمله کوبنده آن‌ها را با یک بن‌بست منطقی رو به رو ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «آیا آن‌ها سخن شما را می‌شنوند هنگامی که آن‌ها را می‌خوانید» ؟! ۵ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۷۰ و ۲۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا بل ْ وجدنا آباءنا کذلک یفْعلون ﴾ شعراء/ ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال أ فرأیتم ما کنْتم تعبدون أْنتم و آباؤکم اْلأقْدمون فإنهم عدو لی إلا رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۷۵ و ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۹۵, [شعراء/ ۸۶  ۶۹].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال هل ْ یسمعونکم إذْ تدعون ﴾. شعراء/ ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یا این که آن‌ها سودی به شما می‌رسانند یا زیانی» ؟!۱ حد اقل چیزی که در معبود لازم است این است که ندای عابد خویش را بشنود، و در گرفتاریها به یاریش بشتابد، یا لااقل از مخالفت فرمان او واهمه‌ای باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی بت پرستان متعصب در برابر این سؤال منطقی به همان پاسخ قدیمی و تکراری خود پرداختند و «گفتند: این مسائل مطرح نیست، مهم آن است که ما نیاکان خود را یافتیم که چنین می‌کنند» !۲ این پاسخ که بیانگر تقلید کورکورانه آن‌ها از نیاکان جاهل و نادانشان بود تنها پاسخی بود که می‌توانستند به گفته ابراهیم بدهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام ابراهیم لبه تیز حمله خود را متوجه بت‌ها کرد و «گفت همه آن‌ها دشمن اند مگر پروردگار عالمیان»۳ سپس ابراهیم به توصیف پروردگار جهانیان و ذکر نعمت‌های معنوی و مادی او می‌پردازد تا با مقایسه با بت‌ها که نه دعای عابدان را می‌شنوند، و نه سود و زیانی دارند مطلب کاملاً روشن شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست از نعمت آفرینش و هدایت، شروع کرده، می‌گوید: «او کسی است که مرا آفرید، و هم او مرا هدایت می‌کند». ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بیان نخستین مرحله ربوبیت، یعنی هدایت بعد از آفرینش، به نعمت‌های مادی پرداخته می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او کسی است که مرا غذا می‌دهد و سیراب می‌کند»۵. آری من همه نعمت‌ها را از او می‌بینم، پوست و گوشت من، آب و غذای من، همه از برکات او است. نه تنها در حالت صحتم مشمول نعمت‌های اویم، بلکه «هنگامی که بیمار شوم او است که مرا شفا می‌دهد.»۶&lt;br /&gt;
سپس از مرحله زندگی دنیا پا را فراتر گذارده، به زندگی جاویدان در سرای آخرت می‌پردازد و می‌گوید: «او کسی است که مرا میمیراند و بار دیگر زنده می‌کند۷ و هنگامی که وارد عرصه محشر شوم، چشم امیدم به او دوخته شده چرا که» او کسی است که طمع دارم گناهم را در روز جزا بیامرزد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أو ینْفعونکم أو یضرون ﴾. شعراء/ ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا بل ْ وجدنا آباءنا کذلک یفْعلون ﴾. شعراء/ ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فإنهم عدو لی إلا رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿الذی خلقنی فهو یهدین ﴾ شعراء/ ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و الذی هو یطْعمنی و یسقین ﴾ شعراء/ ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و إذا مرضْت فهو یشْفین ﴾ شعراء/ ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و الذی یمیتنی ثم یحیین ﴾ شعراء/ ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و الذی أطْمع أن یغْفر لی خطیئتی یوم الدین ﴾ شعراء/ ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن این که: «ابراهیم برای مشخص ساختن معبود حقیقی، نخست به سراغ «خالقیت» پروردگار می‌رود، سپس مقام ربوبیت او را در همه مراحل روشن می‌سازد.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشرکین نمی‌توانستند به ابراهیم جوابی بدهند و لیکن گفتند: «این سخنانی که تو نام آن را حجت و هدایت گذارده‌ای در حقیقت ضلالت است و این غضب خدایان ما است که تو را به چنین روزی انداخته که نمی‌توانی به ربوبیت آن‌ها پی ببری.» هم چنان‌که عین همین اشکال را قوم عاد به پیغمبر خود هود کردند. ۲ و چون جای چنین سخنی در میان بود لذا ابراهیم اضافه کرد که: ﴿و لا أخاف ما تشْرکون به ﴾ و این جمله در عین این که شبهه مزبور را دفع می‌کند، در عین حال برهان تامی بر نفی ربوبیت شرکای مشرکین نیز هست. ۳&lt;br /&gt;
و ما حصل آن این است که: شما می‌خواهید با بیم دادن از خطر بت‌ها در دل من القای شبهه نموده مرا به بت‌پرستی و ترک توحید وادار کنید، در حالی که من از بت‌های شما ذره‌ای نمی‌ترسم، زیرا مدبر همه امور خداوند است. پس چرا متذکر نمی‌شوید و به مدرکات عقلی و حقایق فطریتان مراجعه نمی‌کنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در نهی از منکر، تعداد ملاک نیست، گاه می‌بایست یک نفر در مقابل یک گروه قرار گیرد. ﴿قال لأبیه و&lt;br /&gt;
قومه ﴾&lt;br /&gt;
۲ در نهی از منکر، قدرت شرط نیست. ﴿قال لأبیه و قومه ﴾&lt;br /&gt;
۳ در نهی از منکر، از تنهایی نترسید. ﴿قال لأبیه و قومه ﴾&lt;br /&gt;
۴ در شیوه تبلیغ، وجدان‌ها را با سئوال بیدار کنید. ﴿ما تعبدون ﴾ (با آن که ابراهیم می‌دید که آن‌ها چه چیزهایی را می‌پرستند، ولی برای این که آنان را به تفکر وادار کند و وجدانشان را بیدار نماید، از آنان پرسش نمود)&lt;br /&gt;
۵ در نهی از منکر، از منکرات مهم شروع کنید. ﴿ما تعبدون ﴾ (آری مهم‌ترین منکر، شرک به خداوند است )&lt;br /&gt;
۶ مناظره، بحث و احتجاج، میان افکار گوناگون لازم است. ﴿أ فرأیتم ما کنْتم ... ﴾&lt;br /&gt;
۷ در شیؤه تبلیغ، گاهی لازم است خود را به جای دیگران قرار دهیم. ﴿عدو لی﴾ و نفرمود: «عدو لکم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۵۹ ۲۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۵۵ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. انعام / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۷۲ و ۲۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تدبیر عملی (رفتاری) حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
تبلیغ‌ها و تلاش‌های حضرت ابراهیم نتوانست دل‌های گناه آلود قوم را که با بت‌پرستی عجین شده بود به سوی توحید و خداپرستی جلب کند لذا حضرت تصمیم گرفت که از راه دیگری وارد شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت بارها انزجار خود را از بت‌ها نشان داده بود ﴿و تالله لأکیدن أصْنامکم ﴾۱ که به معنای تصمیم و عزم آن جناب علیه بت‌ها است و بعید است که مخاطب به این کلام مردم شهر باشد، چون امت نامبرده امتی نیرومند و دارای شوکت و حمیت و تعصب نسبت به بت‌ها بوده‌اند و ابراهیم هم تازه به میانشان آمده بود و فردی غریبه به حساب می‌آمد و چون حضرت در ابتدای دعوتش بود یاوری نیز نداشت، و این با حزم و احتیاط سازگار نیست، که ابراهیم دشمن خود را که یک امت است، به نیت خود خبر دهد، آن هم به این صراحت که به ایشان بگوید: روزی که همه به بیرون شهر می‌روید، من به حساب بت هایتان می‌رسم. مگر این که احتمال دهیم این حرف را به بعضی از مردم شهر گفته، به کسانی که می‌دانسته از آن‌ها تجاوز نمی‌کند و اما این که به عموم مردم چنین حرفی را زده باشد به هیچ وجه معقول نیست. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم برای این که ثابت کند این مسئله صد در صد جدی است می‌گوید؛ به خدا سوگند، در غیاب شما، نقشه‌ای برای نابودی بت هایتان می‌کشم و شاید اگر هم این مسئله را علنی گفته بخاطر آن بوده است که عظمت و ابهت بت‌ها در نظر آنان به آن پایه بوده که این سخن را جدی نگرفتند و عکس العملی نشان ندادند شاید فکر کردند مگر ممکن است انسانی به خود اجازه دهد این چنین با مقدسات یک قوم و ملت که حکومتشان هم صد در صد پشتیبان آن است بازی کند؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواریخ و تفاسیر آمده است که بت پرستان بابل هر سال مراسم عید مخصوصی داشتند غذاهایی در بت خانه آماده می‌کردند و در آن جا می‌چیدند به این پندار که غذاها متبرک شود، سپس دسته جمعی به بیرون شهر می‌رفتند و در پایان روز باز می‌گشتند و برای نیایش و صرف غذا به بت خانه می‌آمدند. آن روز شهر خالی شد و فرصت خوبی برای در هم کوبیدن بت‌ها به دست ابراهیم افتاد؛ لذا هنگامی که در شب از او دعوت به شرکت در این مراسم کردند «او نگاهی به ستارگان افکند۴.» و گفت من بیمارم ۵. آن‌ها به او پشت کرده و به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. صافات / ۸۸. ﴿فنظر نظْرةً فی النجوم ﴾&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۸۹. ﴿فقال إنی سقیم ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرعت از او دور شدند «و به دنبال مراسم خود شتافتند.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا این سئوال مطرح می‌شود که چرا حضرت به ستارگان نگاه کردند؛ باید گفت با توجه به اعتقادات مردم بابل و رسوم و عادات آن‌ها روشن است، آن‌ها در علم نجوم مطالعاتی داشتند و حتی می‌گویند بت‌های آن‌ها نیز «هیاکل» ستارگان بود و به این خاطر به آن‌ها احترام می‌گذاشتند که سمبل ستارگان بودند. &lt;br /&gt;
البته در کنار اطلاعات نجومی خرافات بسیار نیز در این زمینه در میان آن‌ها شایع بود، از جمله این که ستارگان را در سرنوشت خود مؤثر می‌دانستند و از آن‌ها خیر و برکت می‌طلبیدند و از وضع آن‌ها بر حوادث آینده استدلال می‌کردند. ابراهیم برای این که آن‌ها را متقاعد کند طبق رسوم آن‌ها نگاهی به ستارگان آسمان افکند تا چنان تصور کنند که پیش بینی بیماری خود را از مطالعه اوضاع کواکب کرده است و قانع شوند! بعضی از مفسران بزرگ این احتمال را نیز داده‌اند که او می‌خواست از حرکت ستارگان وقت بیماری خود را دقیقاً دریابد، زیرا یک نوع بیماری هم چون تب در فواصل زمانی خاصی به سراغش می‌آمد، ولی با توجه به وضع افکار مردم بابل احتمال اول مناسب تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی دیگر گفته‌اند که ابراهیم واقعاً بیماری جسمی نداشت اما روحش بر اثر اعمال ناموزون این جمعیت و کفر و شرک و ظلم و فسادشان بیمار بود، بنابراین او واقعیتی را بیان کرد، هر چند آن‌ها طور دیگری فکر کردندو او ۲&lt;br /&gt;
را از نظر جسمی بیمار پنداشتند. پس این احتمال نیز داده می‌شود که او در این سخن توریه کرده باشد. &lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم در یک روز که بت خانه خلوت بود، و هیچ‌کس از بت پرستان در آن جا حضور نداشت، طرح خود را عملی کرد. قرآن می‌گوید: «او به سراغ خدایان آن‌ها آمد، نگاهی به آن‌ها و ظروف غذایی که در اطرافشان بود افکند و از روی تمسخر صدا زد، آیا از این غذاها نمی‌خورید» ؟!۳ این غذاها را عبادت کنندگانتان فراهم کرده‌اند، غذاهای چرب و شیرین متنوع و رنگین است، چرا میل نمی‌کنید؟! سپس افزود: «اصلاً چرا حرف نمی‌زنید؟ چرا لال و بسته دهن هستید؟ !۴ سپس آستین را بالا زد و همه آن‌ها را قطعه قطعه کرد، جز بت بزرگی ۶&lt;br /&gt;
که داشتند! ۵ و هدفش این بود «شاید بت پرستان به سراغ او بیایند و او هم تمام گفتنیها را بگوید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۹۰. ﴿فتولوا عنْه مدبرین ﴾&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۱ و ۹۲ سوره صافات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. صافات / ۹۱. ﴿فراغ إلی آلهتهم فقال أ لا تأْکلون ﴾&lt;br /&gt;
۴. صافات / ۹۲. ﴿ما لکم لا تنْطقون ﴾&lt;br /&gt;
۵. انبیاء/ ۵۸. ﴿فجعلهم جذاذاً إلا کبیراً لهم ﴾&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۴ ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از ظاهر سیاق بر می‌آید که اظهار امید ابراهیم در جمله ﴿لعلهم إلیه یرجعون ﴾۱ به منظور بیان آن صحنه‌ای است که مردم می‌بینند چه بر سر بت هایشان آمده و بت بزرگشان سالم مانده، ناگزیر نزد آن رفته آن را متهم کنند، که این کار زیر سر او است، مثل کسی که مردمی را بکشد و یکی از آن‌ها را زنده نگهدارد، تا او به دام بیفتد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بت پرستان به شهر بازگشتند و به سراغ بت خانه آمدند، چه منظره وحشتناک و بهت آوری؟ گویی بر سر جایشان خشکشان زده؟ لحظاتی چند رشته افکارشان از دست رفت، و مات و مبهوت، خیره خیره به آن ویرانه نگاه کردند و بت‌هایی را که پناه روز بیپناهی خود می‌پنداشتند بیپناه در آن جا دیدند. سپس سکوت جای خود را به خروش و نعره و فریاد داد ... چه کسی این کار را کرده؟ کدام ستمگر؟ !۳ و جمله ﴿إنه لمن الظالمین ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه‌ای است که مردم علیه مرتکب این جرم داده‌اند، و آن این است که هر که بوده مردی ستمکار بوده، که باید به جرم ستمی که کرده مجازات شود، چون هم به خدایان توهین و ظلم کرده و حق آن‌ها را که همان تعظیم است پامال کرده و هم به مردم ظلم کرده است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چیزی نگذشت که به خاطرشان آمد جوان خداپرستی در این شهر وجود دارد، به نام ابراهیم که بت‌ها را به باد استهزاء می‌گرفت و تهدید کرده بود من نقشه خطرناکی برای بت‌های شما کشیده‌ام! معلوم می‌شود کار، کار او است. «سپس جمعیت به سوی او حرکت کردند در حالی که با سرعت (و خشم) راه می‌رفتند۶». ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم طبق بعضی از روایات در آن موقع کاملاً جوان بود و احتمالاً سنش از ۱۶ سال تجاوز نمی‌کرد، ۸ مردم به نزد او رفتند و او را دستگیر کردند. ﴿قالوا فأْتوا به علی أعین الناس لعلهم یشْهدون ﴾۹. مراد از آوردن ابراهیم «علی أعین الناس» این است که او را در محضر عموم مردم، و مرآ و منظر ایشان احضار کنند و معلوم می‌شود این انجمن در همان بت خانه بود، به شهادت این که ابراهیم در جواب می‌فرماید: «بل فعله کبیرهم هذا» و به آن اشاره می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. انبیاء/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فأقْبلوا إلیه یزفون ﴾ صافات / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان، ج ۱۳، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. انبیاء/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گویا مراد از این که گفتند: «لعلهم یشْهدون» این است که مردم همه شهادت دهند که از او بدگویی به بت‌ها را شنیده‌اند، و به این وسیله او را وادار به اقرار بکنند و اما این که بعضی ۱ گفته‌اند مراد حضورشان در هنگام ۲ عقاب ابراهیم است، سخن بعیدی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم آن چنان جوابی گفت که آن‌ها را سخت در محاصره قرار داد، محاصره‌ای که قدرت بر نجات از آن نداشتند. «ابراهیم گفت، بلکه این کار را این بت بزرگ آن‌ها کرده! از آن‌ها سؤال کنید اگر سخن می‌گویند» !۳&lt;br /&gt;
اصلاً چرا شما به سراغ من آمدید؟ اصول جرم شناسی می‌گوید متهم کسی است که آثار جرم را همراه دارد، در این جا آثار جرم در دست بت بزرگ است (طبق روایت معروفی ابراهیم تبر را به گردن بت بزرگ گذاشت). چرا خدای بزرگتان را متهم نمی‌کنید؟ شاید او از دست خدایان کوچک خشمگین شده و یا آن‌ها را رقیب آینده خود فرض کرده و حساب همه را یک جا رسیده است ؟! از آن جا که ظاهر این تعبیر به نظر مفسران با واقعیت تطبیق نمی‌داده و از آن جا که ابراهیم پیامبر است و معصوم و هرگز دروغ نمی‌گوید، در تفسیر این جمله، مطالب مختلفی گفته‌اند آنچه از همه بهتر به نظر می‌رسد این است که ابراهیم به طور قطع این عمل را به بت بزرگ نسبت داد، ولی تمام قرائن شهادت می‌داد که او قصد جدی از این سخن ندارد، بلکه می‌خواسته، به آن‌ها بگوید «این سنگ و چوب‌های بیجان آن قدر بیعرضه‌اند که حتی نمی‌توانند یک جمله سخن بگویند و از عبادت کنندگانشان یاری بطلبند، تا چه رسد که بخواهند به حل مشکلات آن‌ها بپردازند! و این به هیچ وجه دروغ نیست» دروغ آن است که قرینه‌ای همراه نداشته باشد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا این که بگوییم حضرت ابراهیم باصطلاح «توریه» کرده و مرادش از «کبیرهم» خدا بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در نهایت اگر هم فرض کنیم که حضرت دروغ گفتند از آن جا که دروغ در مواردی مثل اصلاح ذات البین جایز است و حکم آن تابع مصلحت و مفسده می‌باشد و چه مصحلتی از این بالاتر که انسان‌های گمراه را به راه راست و توحیدی هدایت نماید. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا این نکته هم بدست می‌آید که استهزاء وطعنه بر خرافات، در مواردی لازم است؛ و این که&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم، ج ۳، ص ۱۲۴؛ آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: عطیة علی عبدالباری بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، چاپ اول، ج ۱۷، ص ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال بل ْ فعله کبیرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ینْطقون ﴾ انبیاء/ ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق، چاپ چهارم، ج ۲، ص ۳۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فیلم سازی، اجرای تئاتر و نمایش و نقش بازی کردن برای بیداری اذهان، کاری پسندیده و جایز است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی که در کتاب کافی از امام صادق نقل شده می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابراهیم این سخن را به خاطر آن گفت که می‌خواست افکار آن‌ها را اصلاح کند، و به آن‌ها بگوید که چنین کاری از بت‌ها ساخته نیست، سپس امام اضافه فرمود: به خدا سوگند بت‌ها دست به چنان کاری نزده بودند، ابراهیم نیز دروغ نگفت .». ۲&lt;br /&gt;
هدف حضرت از بیان این مطلب این بود که مردم اعتراف کنند به این که بت حرف نمی‌زند. چون حرف زدن بت محال است، پس انجام این کار، و هر کار دیگری نیز از آن محال است. وقتی مردم کلام ابراهیم را شنیدند و منتقل شدند به این که اصنام جماداتی بیشعورند که حرف نمی‌زنند، حجت بر آنان تمام و هر یک از حضار در دل خود را خطا کار دانسته، حکم کرد به این که ظالم خود او است ۳، نه ابراهیم و هر یک به نفس خود خطاب کرد که: تو چقدر ظالمی که جماد بیزبان را می‌پرستی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم به خویشتن ظلم و ستم کردید و هم بر جامعه‌ای که به آن تعلق دارید و هم به ساحت مقدس پروردگار بخشنده نعمت‌ها. جالب این که در آیات قبل خواندیم آن‌ها ابراهیم را متهم به ظالم بودن کردند، ولی در این جا دریافتند که ظالم اصلی و حقیقی خودشانند و در واقع تمام مقصود ابراهیم از شکستن بت‌ها همین بود، هدف شکستن فکر بت‌پرستی و روح بت‌پرستی بود وگرنه شکستن بت فایده‌ای ندارد، بت پرستان لجوج فوراً بزرگ‌تر و بیشتر از آن را می‌سازند و به جای آن می‌نهند، همان گونه که در تاریخ اقوام نادان و جاهل و متعصب، این مسئله، نمونه‌های فراوان دارد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بت پرستان گفتند: «تو که میدانی این‌ها حرف نمی‌زنند»۶ این چه دفاعی است که از خود می‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین خود دلیل بر این است که کار زیر سر خود تو است و تو این ظلم را مرتکب شده‌ای و این چنین جرم ابراهیم را برای خود ثابت کردند. &lt;br /&gt;
بعد از این که از دهانشان جست که این بت‌ها حرف نمی‌زنند و ابراهیم آن را شنید، به دفاع از خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۴۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۸ و ۴۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فرجعوا إلی أْنفسهم فقالوا إنکم أْنتم الظالمون ﴾ انبیاء/ ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿ثم نکسوا علی رؤسهم لقد علمت ما هؤلاء ینْطقون ﴾ انبیاء/ ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نپرداخت، از اول هم قصد نداشت که از خود دفاع کند، حضرت در این جا با کلام خودشان بر آنان احتجاج کرده و فرمود پس این اصنام بیزبان اله و مستحق عبادت نیستند. چون عبادت یا به امید خیر است و یا از ترس شر و در اصنام نه امید خیری هست نه ترسی از شر، پس اله نیستند. ۱ ابراهیم در ادامه گفت «چرا چیزی را پرستش می‌کنید که با دست خود می‌تراشید؟!»۲ کدام آدم عاقلی مصنوع خود را پرستش می‌کند؟ هیچ ذی‌شعوری در برابر مخلوق خود زانو به زمین می‌زند؟ کدام عقل و منطق به شما چنین اجازه‌ای داده است؟ ! معبود باید خالق انسان باشد نه مخلوق او، اکنون درست بنگرید و معبود حقیقی را پیدا کنید: «خداوند هم شما را آفریده، و هم بت‌هایی را که می‌سازید»۳ و این دلیلی است بسیار قوی و دندان شکن که هیچ پاسخی در مقابل آن نداشتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استفهامی که در آیه شریفه هست استفهام توبیخی است و در عین حال احتجاجی است بر بطلان طریقه مردم، مبنی براین که چیزی که انسان تراشیده، صلاحیت ندارد که مدبر انسان باشد با این که آفریدگار خداست و معلوم است که خلقت از تدبیر جدا نیست، پس همان‌طور که خدای سبحان خالق آدمی است، رب آدمی نیز هست و این از سفاهت و حماقت است که این خدای عزیز و رب واقعی را کنار گذاشته و سنگ و چوب بپرستند. ۵ و جمله ﴿أف لکم و لما تعبدون من دون الله ﴾۶ اظهار انزجار و بیزاری آن جناب از ایشان و از خدایان ایشان است و این را بعد از ابطال الوهیت آن‌ها اظهار نمود هم چنان‌که شهادتش بر وحدانیت خدای تعالی را بعد از اثبات آن اظهار نمود و فرمود ﴿و أنا علی ذلکم من الشاهدین ﴾۷ وبا جمله ﴿أ فلا تعقلون ﴾ ایشان را توبیخ نمود. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ یکی از شیوه‌های دعوت مردم به دین، آگاه کردن آنان به ضرر بیدینی است. ﴿لا ینْفعکم و لا یضرکم ﴾&lt;br /&gt;
۲ اگر زمینه مناسبی برای بیداری پیدا شد باید منحرفان را تحقیر کرد. ﴿أف لکم و لما تعبدون من دون الله ﴾۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أ تعبدون ما تنْحتون ﴾ صافات / ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و الله خلقکم و ما تعملون ﴾ صافات / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۰۰, الصافات / ۱۰۰ ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. انبیاء/ ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. انبیاء/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۴۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نجات ابراهیم از آتش نمرودیان ====&lt;br /&gt;
تا این جا ابراهیم موفق شد یک مرحله بسیار حساس و ظریف تبلیغ خود را که بیدار ساختن وجدان‌های خفته از طریق ایجاد یک طوفان روانی اجرا کند؛ ولی افسوس که زنگار جهل و تعصب و تقلید کورکورانه بیشتر از آن بود که با ندای صیقل بخش این قهرمان توحید به کلی زدوده شود. چه تعبیر لطیفی قرآن می‌کند «سپس آن‌ها بر سرهاشان واژگونه شدند». ۱ ۲&lt;br /&gt;
حضرت را محکوم کردند به این که باید در آتش سوخته شود و به همین جهت به منظور تحریک عواطف دینی و عصبیت مردم گفتند: او را بسوزانید و خدایانتان را یاری کنید۳ و امر آن‌ها را بزرگ بدارید و کسی را که به آن‌ها اهانت کرده مجازات کنید و این تهییج و تحریک از جمله «إن کنْتم فاعلین اگر مرد عملید» به خوبی نمایان است .۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند گروهی از توده مردم مستضعف بیدارشدند، اما مستکبران که پیشرفت این منطق توحیدی را مزاحم منافع خویش می‌دیدند با منطق زور و سرنیزه و آتش به میدان آمدند، دستور داده شد چهار دیواری بزرگی ساختند، سپس در درون آن آتش افروختند، تا هم سوز دل خود را بنشانند و کاری کنند که دیگر کسی جرأت توهین به بت‌های ایشان را نداشته باشد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در روایاتی که از طرق شیعه و اهل تسنن نقل شده می‌خوانیم: هنگامی که ابراهیم را بالای منجنیق گذاشتند و می‌خواستند در آتش بیفکنند، آسمان و زمین و فرشتگان فریاد برکشیدند و از پیشگاه خداوند تقاضا کردند که این قهرمان توحید و رهبر آزاد مردان را حفظ کند و نیز نقل کرده‌اند: جبرئیل به ملاقات ابراهیم آمد و به او گفت: ا لک حاجة؟ &amp;quot; آیا نیازی داری تا به تو کمک کنم؟ ابراهیم در یک عبارت کوتاه گفت: اما الیک فلا: اما به تو، نه &amp;quot;! (به آن کسی نیاز دارم که از همگان بینیاز و بر همه مشفق است). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۶۵. ﴿ثم نکسوا علی رؤسهم ﴾&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا حرقوه و اْنصروا آلهتکم إن کنْتم فاعلین ﴾ انبیاء/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۷ ۴۲۲. الأنبیاء/ ۶۷ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۰۱ و ۱۰۲ سوره صافات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام جبرئیل به او پیشنهاد کرد و گفت: فاسئل ربک &amp;quot; پس نیازت را از خدا بخواه &amp;quot;. و او در پاسخ گفت: حسبی من سئوالی علمه بحالی:&amp;quot; همین اندازه که او از حال من آگاه است کافی است .» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿قْلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی إبراهیم ﴾۲ این جمله حکایت خطابی تکوینی است که خدای تعالی به آتش کرد و با همین خطاب خاصیت آتش را که سوزانندگی و نابودکنندگی است از آن گرفت و آن را از راه معجزه برای ابراهیم خنک و سالم گردانید۳ و نیز در روایت معروفی می‌خوانیم آتش نمرودی تبدیل به گلستان زیبایی شد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواریخ آمده است هنگامی که ابراهیم را در آتش افکندند، نمرود یقین داشت که ابراهیم تبدیل به مشتی خاکستر شده است، اما هنگامی که خوب نظر کرد، او را زنده دید، به اطرافیانش گفت من ابراهیم را زنده می‌بینم، شاید اشتباه می‌کنم! بر فراز بلندی رفت و خوب مشاهده کرد دید مطلب همین است، نمرود فریاد زد ای ابراهیم! به راستی که خدای تو بزرگ است و آن قدر قدرت دارد که میان تو و آتش حائلی ایجاد کرده ! ... اکنون که چنین است من می‌خواهم به خاطر این قدرت و عظمت، برای او قربانی کنم (و چهار هزار قربانی برای این کار آماده کرده) ولی ابراهیم به او گوشزد نمود که هیچ گونه قربانی (و کار خیر) از تو پذیرفته نخواهد شد مگر این که قبلاً ایمان آوری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نمرود در پاسخ گفت در این صورت سلطنت و حکومتم بر باد خواهد رفت و تحمل آن برای من ممکن نیست! به هر حال این حوادث باعث شد که گروهی از بیداردلان آگاه به خدای ابراهیم ایمان آورند و یا بر ایمانشان بیفزاید و شاید همین ماجرا سبب شد که نمرود عکس العمل شدیدی در برابر ابراهیم نشان ندهد و تنها به تبعید کردنش از سرزمین بابل قناعت کند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت ابراهیم بسیار حساب شده برنامه خود را تعقیب کرد، نخستین بار به هنگام دعوت آن‌ها به سوی توحید، صدا زد این مجسمه‌های بیروح چیست؟ که شما می‌پرستید؟ اگر میگوئید سنت نیاکان شما است، هم شما و هم آن‌ها گمراه بودید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دومین مرحله، اقدام به یک برنامه عملی کرد، تا نشان دهد این بت‌ها چنان قدرتی ندارند که هر کس نگاه چپ به آنان کند، نابودش کنند، مخصوصاً با اخطار قبلی به سراغ بت‌ها رفت و آن‌ها را به کلی درهم شکست، تا نشان دهد خیالاتی که آن‌ها به هم بافته‌اند همه بیهوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. روضه کافی طبق نقل المیزان، کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، پیشین، ج ۱۴, ص ۳۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. انبیاء/ ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۷ ۴۲۲. الأنبیاء/ ۶۷ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ذیل آیه مورد بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سومین مرحله در آن محاکمه تاریخی سخت آن‌ها را در بن‌بست قرار داد، گاه به سراغ فطرتشان رفت، زمانی به سراغ عقلشان، گاه اندرزشان داد، گاه سرزنش و توبیخ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه این معلم بزرگ الهی از هر دری وارد شد و آنچه در توان داشت به کار برد، ولی مسلماً قابلیت محل نیز شرط تأثیر است و این متأسفانه در آن قوم کمتر وجود داشت. اما بدون شک، سخنان و کارهای ابراهیم به عنوان یک زمینه توحیدی و حداقل به صورت علامت‌های استفهام در مغزهای آن‌ها باقی ماند و مقدمه‌ای شد برای بیداری و آگاهی گسترده‌تر در آینده. از تواریخ استفاده می‌شود که گروهی هر چند از نظر تعداد اندک ولی از نظر ارزش بسیار، به او ایمان آوردند. ۱ و آمادگی نسبی برای گروه دیگری فراهم گشت. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ ابتدا درون خود را پاک کنید، سپس به پاک کردن جامعه بپردازید. (لازمه موفقیت رهبران دینی، داشتن قلب سلیم است) ﴿جاء ربه بقْلب ٍ سلیم ٍ إذْ قال لأبیه ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ در نهی از منکر، از وجدان خلافکار نیز اقرار بگیریم. ﴿ما ذا تعبدون ﴾&lt;br /&gt;
۳ در نهی از منکر، احتمال تأثیر فوری و کامل شرط نیست، شاید بعداً اثر کند، شاید کم‌کم اثر کند ﴿.... قال ... ما ذا تعبدون ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ برای دعوت مردم به راه حق و مبازه با باطل، طرح‌های ابتکاری و انقلابی لازم است. (حضرت ابراهیم از رفتن به همراه مردم به خارج شهر خودداری کرد و طرح خود را که شکستن بت‌ها بود انجام داد)&lt;br /&gt;
﴿فقال إنی سقیم ﴾&lt;br /&gt;
۵ مؤمن باید زیرک و تیزبین باشد و از فرصت‌ها استفاده بکند. فنظر ... فقال &lt;br /&gt;
۶ خام کردن دشمن برای ضربه زدن به او، نیاز به شناخت آداب و رسوم و عقائد او دارد. ﴿فنظر ... فقال إنی سقیم ﴾۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الشیبانی (ابن اثیر), علی بن ابی الکرم، الکامل فی التواریخ، تحقیق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م /&lt;br /&gt;
۱۴۳۰ ق، ج ۱, ص ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. صافات / ۸۴ و ۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸، ص ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ نهی از منکر مراحلی دارد: اگر مرحلۀ اول که گفتگو است اثر نکرد مرحله ی بعد اقدام عملی است. ﴿فراغ علیهم ... ﴾&lt;br /&gt;
۸ مبارزه با باطل و اصلاح جامعه، قدرت لازم دارد. ﴿ضرباً باْلیمین ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ برای بیدار کردن افکار عمومی و محو شرک، تلف کردن برخی اشیاء و اموال لازم است. (بت‌های زمان ابراهیم و گوساله سامری دارای قیمت و ارزشی بودند). ﴿فجعلهم جذاذاً﴾&lt;br /&gt;
۱۰ حضرت ابراهیم قبل از عملیات تخریب، با تبلیغات خود زمینه انقلاب علیه بت‌ها را فراهم آورده بود. ﴿یذْکرهم ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== محاجه با نمرود ====&lt;br /&gt;
بنا به گفته تاریخ و روایات نمرود یکی از سلاطین بابل قدیم بوده است .۳ حضرت ابراهیم با نمرود درباره پروردگار بحث و محاجه کرد۴ در تفسیر الدر المنثور در ذیل آیه ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه ... ﴾ آمده که طیالسی و ابن ابی حاتم از علی بن ابی طالب روایت کرده‌اند که فرمود؛ آن کسی که با ابراهیم بر سر پروردگار او مناظره کرد، نمرود پسر کنعان بود و در تفسیر برهان آمده که ابو علی طبرسی گفته، در زمان وقوع این مناظره اختلافاتی است، بعضی گفته‌اند: موقعی بود که ابراهیم بت‌ها را شکسته و هنوز در آتش نیفتاده بود، (نقل از مقاتل) و بعضی دیگر گفته‌اند: بعد از افتادن در آتش بوده، که آتش برایش ملایم و سرد شده و جان سالم بدر برد، (نقل از امام صادق). هر چند آیه شریفه متعرض زمان وقوع این مناظره نشده، ولی اعتبار عقلی مساعد و کمک این احتمال است که بعد از افتادن در آتش اتفاق افتاده باشد، برای این که از داستان‌هایی که در قرآن کریم درباره ابراهیم از همان بدو ظهورش و مناظره اش با پدر و قوم خود و بت شکنیاش آمده، این معنا به دست می‌آید که اولین باری که آن جناب با نمرود ملاقات کرد، هنگامی بود که خبر بت شکستن او به گوش نمرود رسید، و وی دستور سوزاندنش را صادر کرد و معلوم است که در چنین هنگامی جای مناظره نمرود با او درباره خدایی خودش نبوده است، چرا که به جرم شکستن بت‌ها دستگیر شده نه به جرم انکار خدایی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۵، ص ۴۶۶ ۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه ﴾ بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود و اگر مناظره‌ای با او کرده، حتماً بر سر این بوده است که آیا بت‌ها پروردگار هستند؟ یا خدای تعالی؟». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم «اله» می‌دانست و بلکه خود را از بالاترین «خدایان» می‌پنداشت و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد و درباره سایر خدایان چیزی نگفت. پس معلوم می‌شود خود را بالاتر از همه آن‌ها می‌دانست. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود از ابراهیم پرسید خدای تو کیست که به سوی او دعوت می‌کنی؟&amp;quot; ابراهیم گفت: همان کسی است که زنده می‌کند و میمیراند ﴿إذ قال إبراهیم ربی الذی یحیی و یمیت ﴾ &lt;br /&gt;
۳&lt;br /&gt;
در حقیقت بزرگ‌ترین شاهکار آفرینش یعنی قانون حیات و مرگ را به عنوان نشانه روشنی از علم و قدرت پروردگار مطرح ساخت؛ ولی نمرود جبار راه تزویر و سفسطه را پیش گرفت و برای اغفال مردم و اطرافیان خود&amp;quot; گفت: من نیز زنده می‌کنم و میمیرانم &amp;quot; و قانون حیات و مرگ در دست من است ﴿قال أنا أحیی و أمیت ﴾. &lt;br /&gt;
و برای اثبات این مدعای دروغین طبق روایت معروفی دست به حیله‌ای زد و دستور داد دو نفر زندانی را حاضر کردند و فرمان داد یکی را آزاد کنند و دیگری را به قتل برسانند سپس رو به ابراهیم و حاضران کرد و گفت :&amp;quot; دیدید چگونه حیات و مرگ به دست من است ؟۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها هم تصدیقش کردند و ابراهیم نتوانست به آن‌ها بفهماند که این مغالطه است و منظور او از احیا و اماته این معنای مجازی نبود و حجت نمرود نمی‌تواند معارض با حجت وی باشد و اگر می‌توانست وجه این مغالطه را بیان کند قطعاً می‌کرد و فهمیده بود که اگر بخواهد وجه مغالطه را بیان کند احدی از حضاربخاطر تقلید کورکورانه شان از نمرود تصدیقش نمی‌کنند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین جهت از این حجت خود صرف نظر نموده و به حجت دیگر دست زد، حجتی که خصم نتواند با آن معارضه کند، و آن حجت این بود که فرمود: ﴿فإن الله یأْتی بالشمس من اْلمشْرق فأْت بها من اْلمغْرب ﴾ ۶ و وجه این حجت این است که هر چند خورشید در نظر نمرود و نمرودیان و یا حد اقل نزد بعضی از آنان یکی از خدایان است لیکن در عین حال خود آنان قبول دارند که خورشید و طلوع و غروب آن مستند به خدا است، که در نظر آنان رب الارباب است و معلوم است که هر فاعل مختار و با اراده وقتی عملی را با اراده خود اختیار می‌کند خلاف آن را هم می‌تواند انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲، ص ۵۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن این که وقتی ابراهیم این پیشنهاد را کرد، نمرود مبهوت شد و دیگر نتوانست پاسخی بدهد، چون نمی‌توانست بگوید: مسئله طلوع و غروب خورشید که امری است مستمر و یکنواخت، مسئله‌ای است تصادفی و در اختیار کسی نیست، تا تغییرش هم به دست کسی باشد و نیز نمی‌توانست بگوید این عمل مستند به خود خورشید است، نه به خدای تعالی، چون خودش خلاف این را ملتزم بود. ۱&lt;br /&gt;
گرچه مسئله حیات و مرگ از جهاتی مهم تر از مسئله طلوع و غروب آفتاب است و به همین دلیل ابراهیم نخست به آن استدلال کرد و اگر افراد با فکر و روشن ضمیری در آن مجلس بودند طبعاً با این دلیل قانع شدند زیرا هر کس می‌داند مسئله آزاد کردن و کشتن یک زندانی، هیچ گونه ربطی به مسئله حیات و مرگ طبیعی واقعی ندارد، ولی برای آن دسته که درک کافی نداشتند و ممکن بود تحت تأثیر سفسطه آن جبار حیله گر قرار گیرند، دست به استدلال دوم زد و مسئله طلوع و غروب خورشید را مطرح ساخت تا حق بر هر دو دسته روشن گردد. ۲&lt;br /&gt;
اما نکته جالبی که در این جا وجود دارد این است که، نمرود برای خدای سبحان قائل به الوهیت بوده و گرنه وقتی ابراهیم به او گفت: «خدا آفتاب را از مشرق می‌آورد تو آن را از مغرب بیاور» نمرود می‌توانست حرف ابراهیم را نپذیرد و بگوید من آفتاب را از مشرق می‌آورم، نه آن خدایی که تو به آن معتقدی و یا بگوید این کار کار خدایانی دیگر است نه خدای تو، چون نمرود قائل به خدایانی دیگر غیر خدای سبحان نیز بود. قوم نمرود همین اعتقاد را داشتند. ۳ و باز نمی‌توانست بگوید این خود من هستم که خورشید را از مشرق می‌آورم و به مغرب می‌برم، چون اگر این ادعا را می‌کرد فوراً از او می‌خواستند که برای یک بار هم که شده قضیه را به عکس کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۵۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در یک جمله اشاره به انگیزه اصلی این محاجه می‌کند و می‌گوید؛ خداوند به او حکومت داده بود اما بر اثر کمی ظرفیت از باده کبر و غرور، سرمست شده بود۱. در زندگی خود ما هم اگر نظر کنیم از این دست آدم‌ها کم نیستندکه در حالت عادی و یا سختی مؤمن اند و خدا را خالصانه می‌خوانند اما وقتی به مال و مقام می‌رسند همه چیز را به دست فراموشی می‌سپارند. ۲&lt;br /&gt;
البته آنچه از آیه بر می‌آید این است که نمرود هرگز از این بحث و گفتگو در جستجوی حقیقت نبود، بلکه می‌خواست گفتار باطل خود را به کرسی بنشاند و شاید به کار بردن کلمه &amp;quot; حاج &amp;quot;۳ نیز به همین منظور باشد زیرا این کلمه غالباً در همین موارد به کار می‌رود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن این حجت با همه روشنی و قاطعیتی که داشت، در حق آن مردم هیچ فائده‌ای نکرد، چون انحطاط فکری و خبط در تفکر و تعقلشان بیش از آن بوده که ابراهیم می‌پنداشت، به همین جهت معنای حقیقی میراندن &amp;quot; اماتة &amp;quot; و &amp;quot;احیاء&amp;quot;را از معنای مجازی این‌ها تمیز ندادند و کشتن و رها کردن دو زندانی را میراندن و احیای حقیقی پنداشتند و ادعای نمرود را (که من نیز احیاء و اماته دارم) پذیرفتند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با کمی دقت در سیاق این احتجاج، ممکن است حدس زد که انحطاط فکری مردم آن روز درباره معارف دینی و معنویات چقدر بوده و این انحطاط در معنویات منافاتی با پیشرفت در تمدن ندارد. پس اگر آثار باستانی قوم بابل و مصر قدیم از تمدن آنان خبر می‌دهد، نباید پنداشت که در معارف معنوی نیز پیشرفتی داشته‌اند و تقدم و ترقی متمدنین عصر حاضر در امور مادی و هم چنین انحطاطشان در اخلاق و معارف دینی، بهترین دلیل بر سقوط این شبهه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا روشن می‌شود که چرا ابراهیم در احتجاج خود و اثبات توحید به این مطلب (که سراسر عالم احتیاج به صانعی دارد که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده باشد) استدلال نکرد، زیرا به خاطر کوته فکری و ضعف بیش از حد، در تعقل، نمی‌توانستند آن را بطور تفصیل درک کنند، تا احتجاج آن جناب سودی به حالشان داشته باشد و مقصدش را بفهمند، هم چنان‌که دیدیم از کلام ابراهیم که گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أن آتاه الله اْلمْلک ﴾ بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. «محاجة؛ این است که در خصومت میان دو نفر یا چند نفر هر کس بخواهد حجت و راه روشن دیگری را رد کند.» راغب&lt;br /&gt;
اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱, ص ۴۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; ربی الذی یحیی و یمیت &amp;quot;چیزی نفهمیدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ توجه به افکار عمومی و قضاوت مردم لازم است. گرچه پدیدٔه حیات یکی از راه‌های خداشناسی است و جواب نمرود صحیح نبود، ولی آن بحث‌ها و مجادله‌ها، افکار عمومی را پاسخ نمی‌گفت. ﴿ربی الذی یحیی و یمیت ﴾&lt;br /&gt;
۲ حق، اگر منطقی و مستدل ارائه شود، بر باطل پیروز وحاکم است. ﴿فأْت بها من اْلمغْرب فبهت الذی کفر﴾&lt;br /&gt;
۳ در مباحثه‌ها از استدلال‌های فطری، عقلی و عمومی استفاده کنید، تا مخالف لجوج نیز مقهور و مبهوت شود. ﴿فبهت الذی کفر﴾&lt;br /&gt;
۴ برای آموزش عمیق، استفاده از نمایش ومشاهدات حسی لازم است. «أرنی»۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲، ص ۵۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== احتجاج با ستاره پرستان۱ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با عقاید خود وطن و قوم خویش را ترک کرد تا شاید مردمی را بیابد که به حرف‌های موحدانه او گوش دهند و عقل و تدبیر خود را بر پیروی از هوای نفس و انحراف و گمراهی ترجیح دهند. ابراهیم با این امید وارد حران شد ولی گمراهی و انحراف را در این قوم نیز مشاهده کرد، زیرا مردم این سرزمین خدا را کنار گذاشته به عبادت ستارگان روآورده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم تصمیم گرفت آنان را متوجه انحراف و خطای خود سازد و فساد عقایدشان را بر آن‌ها اثبات کند و برای این کار از راه عقل و طریق برهان وارد شد تا با روشنگری عقل او را تأیید کرده و از او پیروی کنند. &lt;br /&gt;
شب فرا رسید و تاریکی فضای اطراف ابراهیم را پوشاند، ابراهیم ستاره‌ای را که قوم پرستش می‌کردند، مشاهده کرد و در همین موقع در میان عده‌ای از ستاره پرستان که به شب زنده داری و صحبت مشغول بودند ایستاد و برای نتیجه‌گیری از این نشست به صورت ظاهر با آنان هم فکری کرد و گفته آنان را تکرار نمود و با اشاره به ستاره‌ای گفت این خدای من است!&lt;br /&gt;
این طریقی دیگر از ارشاد و استدلال حکیمانه ابراهیم و روشی معتبر در سخنوری و ارشاد است. در کار ابراهیم دقت کنید، ابتدا با عقاید آنان هم صدا می‌شود و اعلان مخالفت نمی‌کند، به خدایانشان توهین نکرده و آنان را بخاطر افکار منحرفشان تحقیر نمی‌کند، به این طریق توجه آنان را به خود جلب می‌کند لذا آن‌ها به برهان او گوش می‌دهند، سپس بتدریج به تعریض و تنقیص عقاید ایشان می‌پردازد و به ابطال عقایدشان باز می‌گردد ولی این کار را بسیار ملایم و آرام انجام می‌دهد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما هنگامی که ستارگان با پدیدار شدن ماه غروب کردند و بیفروغ شدند با قاطعیت تمام گفت، من هیچگاه غروب کنندگان را دوست نمی‌دارم &amp;quot; و آن‌ها را شایسته عبودیت و ربوبیت نمی‌دانم. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دیگر چشم بر صفحه آسمان دوخت این بار قرص سیم گون ماه با فروغ و درخشش دلپذیر خود بر صفحه آسمان ظاهر شده بود&amp;quot; هنگامی که ماه را دید ابراهیم صدا زد این است پروردگار من؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۸۳ ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۸۰ و ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب اْلآفلین ﴾: انعام / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۵، ص ۳۰۷: ﴿فلما رأی اْلقمر بازغاً قال هذا ربی فلما أفل قال لئن لم یهدنی ربی لأکونن من اْلقوم الضالین ﴾ [الأنعام / ۷۹  ۷۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سرانجام ماه به سرنوشت همان ستاره گرفتار شد و چهره خود را در پرده افق کشید، ابراهیم جستجوگر گفت: اگر پروردگار من مرا به سوی خود رهنمون نشود در صف گمراهان قرار خواهم گرفت &amp;quot;!۱ این جمله به منزله کنایه از بطلان ربوبیت قمر است، چرا که آن جناب در آغاز بحث، ربوبیت کوکب را به ملاک غروب کردن که ملاکی است عام، ابطال کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این سخن حضرت دو وجه دارد یکی اینکه کلام را حمل بر معنای حقیقی نموده و بگوییم منظور آن حضرت این بوده که از راه فرضیه به حق مطلب رسیده و برای خود اعتقاد یقینی کسب کند؛ و دیگری این بود که کلام را حمل بر ظاهر نموده و بگوییم ابراهیم از راه مماشات و تسلیم این سخن را گفته و خواسته است فساد آن را بیان کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ظاهر شدن خورشید حضرت گفت این پروردگار من است .۲ ابراهیم در این جستجوی خود، دو نوبت به خطا بودن فرضیه اش پی برده بود، و با این حال دیگر جا نداشت که درباره آفتاب، همان فرضیه غلط را تکرار کرده و بگوید: &amp;quot; این پروردگار من است &amp;quot;. لذا برای این که بهانه‌ای در دست داشته باشد اضافه کرد که ؛&amp;quot; این بزرگ تر است &amp;quot; و اما این که چرا به خورشید به لفظ &amp;quot; هذاً اشاره کرد با این که &amp;quot; شمس &amp;quot; در لغت عرب مؤنث است و باید به لفظ &amp;quot; هذه &amp;quot; به آن اشاره شود، جوابش به طوری که قبلاً هم اشاره کردیم این است که در این نیز نکته‌ای است و آن این است که قرآن کریم می‌خواهد بفهماند ابراهیم در این بحث واقعاً آفتاب را نمی‌شناخته، یا خود را به جای کسی فرض کرده که اصلاً آفتاب را ندیده و نمی‌داند که این جرم یکی از اجرام آسمانی است که در هر شبانه روز یک بار طلوع نموده و غروب می‌کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری ابراهیم آن مرد فداکار و ایثارگر هنگامی که با فکر و درک خود می‌یابد و می‌بیند که ستارگان و ماه و خورشید همه غروب و افول دارند و محکوم قوانین آفرینشند، لذا می‌گوید این‌ها خدای من نیستند من روی خود را به سوی خدایی کردم که آسمان‌ها و زمین را آفرید و در این راه عقیده خود را خالص کردم و من از مشرکان نیستم ۴ و با این جملات به سوی توحید تام گراییده، ربوبیت و معبودیت را منحصراً برای کسی اثبات می‌کند که آسمان‌ها و زمین را از نیستی به هستی درآورده و بت‌پرستی و شرک را از خود نفی می‌کند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلما رأی الشمس بازغة ً قال هذا ربی هذا أکبر﴾ انعام / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۵۳ ۲۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و اْلأرض حنیفاً و ما أنا من اْلمشْرکین ﴾ انعام / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلماتی که ابراهیم با قوم خود داشته، بسیار شبیه است به کلام یک انسان اولیه فرضی است که تا کنون چشمش به ستارگان آسمان نیفتاده و طلوع و غروب آفتاب و ماه را ندیده است و اینک ناگهان گذارش به سرزمینی وسیع و یکی از جوامع بزرگ افتاده و چیزهایی می‌بیند که هرگز ندیده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حالیکه وی حقیقت امر را می‌دانسته و ایمان داشته که مدبر آمورش و آن کسی که به او احسان نموده و در اکرامش از حد گذرانیده، همانا خدای سبحان است. همان‌طور که از آیات سوره مریم که در مقام حکایت احتجاجات ابراهیم در برابر پدرش است چنین برمیآید. بنا بر این، این که در برابر ستاره و ماه و خورشید گفت: «هذا ربی» در حقیقت از باب تسلیم و به زبان خصم و دشمن حرف زدن است، وی در ظاهر خود را یکی از آنان شمرده و عقاید خرافی آنان را صحیح فرض نموده و آن گاه با بیانی مستدل، فساد آن را ثابت کرده است، و این نحو احتجاج بهترین راهی است که می‌تواند انصاف خصم را جلب کرده و از طغیان و تعصب او جلوگیری نماید و او را برای شنیدن حرف حق آماده سازد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که در این جا هست عام بودن استدلال حضرت می‌باشد. ابراهیم این دلیل و حجت را بر علیه ربوبیت اجرام سه‌گانه اقامه کرده که هر غروب کننده را به علت غروب کردنش دوست نمی‌دارد و غروب هر چیز عبارت است از این که انسان آن چیز را بعد از یافتن، از دست داده و گمش کند و چیزی که دارای چنین وصفی است، شایستگی ندارد که محبت و دلبستگی آدمی که ملاک و مجوز عبادت و پرستش است به آن تعلق گیرد و چون این وصف در جمیع جسمانیات هست و همه موجودات مادی، رو به زوال و نیستی و هلاکتند، از این جهت باید گفت که در حقیقت حجت ابراهیم حجتی است علیه جمیع انحای شرک و وثنیت. نه تنها مسئله بت‌پرستی و ستاره پرستی، حتی عقایدی را هم که بعضی از مشرکین درباره الوهیت ارباب انواع و موجودات نورانی ما فوق ماده و طبیعت و منزه از جسمیت و حرکت دارند نیز ابطال می‌کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما استدلال حضرت بر نفی ربوبیت اجرام از سه راه می‌باشد: &lt;br /&gt;
۱ پروردگار و مربی موجودات (آن چنان‌که از کلمه &amp;quot; رب &amp;quot; استفاده می‌شود) باید همیشه ارتباط نزدیک با مخلوقات خود داشته باشد، لحظه‌ای نیز از آن‌ها جدا نگردد، بنا بر این چگونه موجودی که غروب می‌کند و ساعت‌ها نور و برکت خود را برمیچیند و از بسیاری موجودات به کلی بیگانه می‌شود، می‌تواند پروردگار و رب آن‌ها بوده باشد؟!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۲۲ و ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۷، ص ۲۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۲۶۵ و ۲۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ موجودی که دارای غروب و طلوع است، اسیر چنگال قوانین است چیزی که خود محکوم این قوانین است چگونه می‌تواند حاکم بر آن‌ها و مالک آن‌ها بوده باشد. او خود مخلوق ضعیفی است و سر بر فرمان آن‌ها و توانایی کمترین انحراف و تخلف از آن‌ها را ندارد. &lt;br /&gt;
۳ موجودی که دارای حرکت است حتماً موجود حادثی خواهد بود، زیرا همان‌طور که مشروحاً در فلسفه اثبات شده است، حرکت همه جا دلیل بر حدوث است، زیرا حرکت خود یک نوع وجود حادث است و چیزی که در معرض حوادث است یعنی دارای حرکت است نمی‌تواند یک وجود ازلی و ابدی بوده باشد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جریان می‌فهمیم که برخوردهای مماشاتی ضرری به توحید انسان نمی‌زند. با آن که ابراهیم در میان خورشید و ستاره پرستان لحظاتی با آنان مدارا و مماشات کرد و گفت؛ پروردگار من همین هاست، ولی همین که ناپدید شدند، فرمود: من غروب کنندگان را دوست ندارم. با این حال در این آیه خداوند می‌فرماید: او لحظه‌ای مشرک نبود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در تبلیغ، باید با هر گروهی با زبان خودشان سخن گفت. (برای گروهی که به تأثیر ستارگان عقیده دارند، باید با نگاه و دید آن‌ها حرف زد) ﴿فنظر نظْرةً فی النجوم فقال ﴾&lt;br /&gt;
۲ یکی از شیوه‌های احتجاج، اظهار همراهی با عقیدٔه باطل و سپس رد کردن آن است. ﴿هذا ربی ﴾&lt;br /&gt;
۳ بیدار کردن فطرت‌ها، فعال کردن اندیشه‌ها و توجه به احساسات، یکی از شیوه‌های تبلیغ است. ﴿لا أحب اْلآفلین ﴾&lt;br /&gt;
۴ انسان در هر فرضیه‌ای که به بن‌بست رسید، باید بدون لجاجت، مسیر را عوض کند. بر خلاف مشهور که می‌گویند: مرد آن است که روی حرف خود بایستد و پافشاری کند، این آیه به ما می‌گوید: مرد آن است که حرفش حق باشد، گرچه با تغییر موضع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ در انتقاد، باید از روش گام به گام بهره گرفت. در آیۀ قبل فرمود: من «آفلین» را دوست ندارم؛ ولی این جا می‌فرماید؛ پرستش ماه، انحراف و ضلالت است. شیؤه تعلیم حق یا انتقاد از باطل هم، باید گام به گام باشد. ابتدا نفی ستاره و ماه و در نهایت خورشید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۵، ص ۳۱۳ و ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۵۹۸. ﴿لم یک من اْلمشْرکین ﴾&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۲، ص ۴۹۸ ۴۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این جریانات تعداد اندکی به حضرت ایمان آوردند و نمرود نیز به تهدید حضرت و فشار بر ایشان پرداخت اما «لوط به ابراهیم ایمان آورد ﴿فآمن له لوط ٌ﴾. لوط خود از پیامبران بزرگ خدا بود و با ابراهیم خویشاوندی نزدیک داشت (می‌گویند: پسر خواهر ابراهیم بود) از آن جا که پیروی یک فرد بزرگ به منزله پیروی یک امت و ملت است، خداوند در این جا مخصوصاً از ایمان لوط آن شخصیت والای معاصر ابراهیم سخن می‌گوید: تا روشن شود اگر دیگران ایمان نیاوردند مهم نبود. البته به نظر می‌رسد که در سرزمین بابل دل‌های آماده‌ای برای پذیرش دعوت ابراهیم بود و پس از مشاهده آن معجزه عظیم به او گرویدند، ولی مسلماً در اقلیت قرار داشتند. سپس می‌افزاید:» ابراهیم گفت: من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم که او عزیز و حکیم است ﴿و قال إنی مهاجر إلی ربی إنه هو اْلعزیز اْلحکیم ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است هنگامی که رهبران الهی رسالت خود را در یک منطقه به انجام رساندند و محیط آن قدر آلوده و تحت فشار جباران قرار داشت که پیشرفت دعوت آن‌ها را متوقف نمود، باید از آن جا به منطقه‌ای دیگر هجرت کنند تا دعوت الهی را گسترش دهند. ابراهیم نیز از سرزمین بابل به اتفاق لوط و همسرش ساره به سوی سرزمین شام، مهد انبیاء و توحید، حرکت کرد، تا بتواند در آن جا عده و عده‌ای فراهم سازد و دعوت توحید را وسعت بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که ابراهیم می‌گوید:&amp;quot; من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم &amp;quot; چرا که این راه، راه پروردگار بود، راه رضای او، و راه دین و آئین او. شاهد این سخن آیه ۹۹ سوره صافات است که از قول ابراهیم می‌گوید: ﴿إنی ذاهب إلی ربی سیهدین ﴾ من به سوی خدای خودم می‌روم و او مرا هدایت خواهد کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عنکبوت / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۴۹, [عنکبوت ۲۷  ۲۶]&lt;br /&gt;
۳. دلیل بر ایمان گروهی از قوم ابراهیم این آیه شریفه است: ﴿قد کانت ْ لکم أسوةٌ حسنة ٌ فی إبراهیم و الذین معه إذْ قالوا لقومهم إنا برآؤا منْکم ﴾؛ «به تحقیق ابراهیم و کسانی که با وی همراه بودند برای شما مقتدایی نیکو بودند که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما بیزاریم .» ممتحنه / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== امتحانات ===&lt;br /&gt;
پس از آن که ابراهیم از آتش نجات یافت باز هدف خود را تعقیب نموده و شروع به دعوت به دین توحید و دین حنیف نمود اما عده کمی به وی ایمان آوردند. ۳ قرآن کریم از آن جمله لوط و همسر ابراهیم را اسم می‌برد این بانو همان زنی است که ابراهیم با او مهاجرت کرد و پیش از بیرون رفتن از سرزمین خود به اراضی مقدسه با او ازدواج کرده بود. ۱ باشد که در آن جا بدون مزاحمت کسی و دور از اذیت و جفای قومش به عبادت خداوند مشغول باشند. ۲&lt;br /&gt;
خدای تعالی ابراهیم را با این که به حد شیخوخت و کهولت رسیده بود به تولد اسحاق و اسماعیل و از صلب اسحاق به یعقوب بشارت داد، و پس از مدت کمی اسماعیل و بعد از او اسحاق به دنیا آمدند و خداوند همان طوری که وعده داده بود برکت را در خود او و دو فرزندش و اولاد ایشان قرار داد و مبارکشان ساخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== امتحان بزرگ ابراهیم (دوری و ذبح فرزند) ====&lt;br /&gt;
ابراهیم به امر پروردگار خود به مکه، که دره‌ای عمیق و بیآب و علف بود، رفت و فرزند عزیزش اسماعیل را در سن شیرخوارگی در آن مکان بی آب و علف منزل داده و خود به ارض مقدس مراجعت نمود. اسماعیل در این سرزمین نشو و نما کرد و اعراب چادرنشین اطراف به دور او جمع شدند. &lt;br /&gt;
ابراهیم گاه گاهی پیش از بنای مکه و خانه کعبه و پس از آن به مکه می‌آمد و از فرزندش اسماعیل دیدن می‌کرد. تا آن که در یک سفر مأمور به ساختن خانه کعبه شد، لذا به اتفاق اسماعیل این خانه را بنا نهاد، و این اولین خانه‌ای است که از طرف پروردگار ساخته شد و این خانه مبارکی است که در آن آیات بینات و در آن مقام ابراهیم است و هر کس درون آن داخل شود از هر گزندی ایمن است. ابراهیم پس از فراغت از بنای کعبه دستور حج را صادر نموده، و آیین و اعمال مربوط به آن را تشریع نمود. آن گاه خدای تعالی او را مأمور به ذبح فرزندش اسماعیل نمود، ابراهیم اسماعیل را در انجام فرایض حج شرکت می‌داد، موقعی که به سعی رسیدند و می‌خواستند که بین صفا و مروه سعی کنند، این مأموریت ابلاغ شد و ابراهیم داستان را با فرزندش در میان گذاشت ۳ هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، گفت؛ پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می‌کنم، نظر تو چیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دلیل بر ازدواج ابراهیم با وی پیش از بیرون شدن به طرف بیت المقدس، این است که ابراهیم طبق این آیه شریفه از پروردگار خود فرزند شایسته طلب می‌کند: ﴿و قال إنی ذاهب إلی ربی سیهدین رب هب لی من الصالحین ﴾؛ «گفت من به سوی پروردگارم روانم، او مرا هدایت خواهد نمود پروردگارا مرا از فرزندان شایسته عطا کن» صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ممتحنه / ۴؛ انبیاء/ ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۲ و ۳۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت !۱ در واقع حضرت حقیقت امری که در خواب دیده بود به صورت نتیجه امر در برابرش ممثل شده است و به همین جهت که چنین مطلبی را فهمیده، فرزندش را امتحان کرد، تا ببیند او چه جوابی می‌دهد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک سو پدر با صراحت مسئله ذبح را با فرزند ۱۳ ساله مطرح می‌کند و از او نظرخواهی می‌کند، برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل می‌شود، او هرگز نمی‌خواهد فرزندش را بفریبد و کورکورانه به این میدان بزرگ امتحان دعوت کند، او می‌خواهد فرزند نیز در این پیکار بزرگ با نفس شرکت جوید و لذت تسلیم و رضا را هم چون پدر بچشد! ۳ و این نمونه‌ای از تربیت دینی فرزندان حتی در مواقع سخت و حساس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسماعیل نیز در جواب گفت؛ «پدرجان! انجام بده آنچه بدان مأمور شده‌ای» که نشان دهنده اظهار رضایت اسماعیل است نسبت به سر بریدن و ذبح خودش، چیزی که هست این اظهار رضایت را به صورت امر آورد تا بفهماند پدرش مأمور به این امر بوده و به جز اطاعت و انجام آن مأموریت چاره‌ای نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ستجدنی إن شاء الله من الصابرین ﴾ این جمله از ناحیه اسماعیل یک نحوه دلجویی است نسبت به پدراست، و با آوردن قید إن شاء الله &amp;quot; معنای کلامش چنین می‌شود؛ من اگر گفتم در این حادثه صبر می‌کنم، اتصافم به این صفت پسندیده از خودم نیست و زمام امرم به دست خودم نیست، بلکه هر چه دارم از مواهبی است که خدا به من ارزانی داشته و اگر او بخواهد من دارای چنین صبری خواهم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم و اسماعیل تسلیم امر خدا شدند و به آن رضایت دادند و ابراهیم فرزندش را به پهلو خواباند. ۴&lt;br /&gt;
﴿و نادیناه أن یا إبراهیم قد صدقْت الرؤیا﴾۵ با آن رؤیا معامله رؤیای راست و صادق نمودی و امری که ما در آن رؤیا به تو کردیم امتثال نمودی و منظور از این کلام این است که امری که ما بتو کردیم برای امتحان تو و تعیین مقدار و میزان بندگی تو بوده که در امتثال چنین امری همین که آماده شدی آن را انجام دهی، کافی است، چون همین مقدار از امتثال میزان بندگی تو را معین می‌کند. ما فرزند او را فدا دادیم به ذبحی عظیم ۶که بنا بر آنچه در روایات آمده عبارت بود از قوچی که جبرئیل از ناحیه خدای تعالی آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما بلغ معه السعی قال یا بنی إنی أری فی اْلمنام أنی أذْبحک فاْنظر ما ذا تری ... ﴾ صافات / ۱۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۳۰, [الصافات / ۱۱۰  ۱۰۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۱۳, [الصافات / ۱۱۰  ۱۰۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فلما أسلما و تله لْلجبین ﴾ صافات / ۱۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و فدیناه بذبح ٍ عظیم ٍ﴾ صافات / ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که از عهده این آزمایش‌ها بر آمد، خداوند می‌باید جایزه‌ای به او بدهد&amp;quot; فرمود: من تو را امام و رهبر و پیشوای مردم قرار دادم &amp;quot; ﴿قال إنی جاعلک للناس إماماً﴾۲۱. و پس از این امتحانات سخت خداوند مقام امامت را به ایشان داد و این واقعه در اواخر عمر ابراهیم اتفاق افتاده، در دوران پیریش و بعد از تولد اسماعیل و اسحاق و بعد از آن که اسماعیل و مادرش را از سرزمین فلسطین بسرزمین مکه منتقل کرد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در خانواده گفتگوی پدر با فرزندان، عاطفی و محترمانه باشد. «یا بنی، یا أبت»&lt;br /&gt;
۲ نظرخواهی از مردم، برای دریافت میزان آمادگی آنان، حتّی در کارهای روشن و مسّلم مفید است. (ابراهیم در مأموریت خود شک نداشت اما باز هم مسئله را با اسماعیل طرح کرد) «فاْنظر ما ذا تری»&lt;br /&gt;
۳ کوچک‌ترها، بزرگ‌ترها را به انجام کارهای الهی تشویق و دلگرم نمایند. «یا أبت افْعل ما تؤمر»&lt;br /&gt;
۴ برای انجام کارها، انگیزه‌ها را بالا ببریم. (اسماعیل نمی‌گوید: «اذبحنی، اقتلنی» تا برای پدر سخت باشد، بلکه می‌گوید: «افْعل ْ ما تؤمر» فرمان الهی است که به تو ابلاغ شده انجام بده ) ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و إذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن ﴾۵ مراد از «کلمات» در آیه، امتحانات سنگین است که حضرت ابراهیم از همۀ آن‌ها پیروز بیرون آمد. ۶ نه عمو، نه همسر و نه فرزند هیچ‌کدام نتوانستند مانع او در راه انجام وظیفه شوند. با آن که ابراهیم تحت سرپرستی عمویش آزر بود، اما با بت‌پرستی او و جامعه اش به مبارزه برخاست و بت‌شکن بزرگ تاریخ گردید و آن گاه که از سوی خدا مأموریت یافت، همسر و فرزندش را در صحرای مکه ساکن نموده و برای تبلیغ به نقطه‌ای دیگر برود، بیهیچ دلبستگی، آن‌ها را به خدا سپرد و رفت. هم چنین فرمان ذبح فرزندش اسماعیل آمد، رضای خدا را بر هوای دل ترجیح داد و کارد بر گلوی فرزند نهاد. اما ندا آمد که قصد ما کشتن اسماعیل نبود، بلکه امتحان ابراهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۶؛ «چون ابراهیم را پروردگارش آزمایش‌ها نموده و او در همه آن‌ها پیروز گردید، و بدین جهت پروردگارش گفت: من تو را امام خواهم کرد.»&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دعاها ===&lt;br /&gt;
﴿رب هب لی من الصالحین ﴾۱ این جمله حکایت دعا و فرزند خواستن ابراهیم از خدا است و معنایش این است که ابراهیم گفت :&amp;quot; پروردگارا ...&amp;quot; و آن جناب فرزندی را که خواست مقید کرد به این که از صالحان باشد. &lt;br /&gt;
و خداوند او را بشارت داد به این که به زودی فرزندی بردبار روزی تو خواهیم کرد ۲و در این تعبیر اشاره به این است که آن فرزند، پسر خواهد بود و به حد غلامان (جوانان) خواهد رسید و اگر آن فرزند را توصیف کرد به &amp;quot; غلام &amp;quot; با این که اسماعیل از حد جوانی هم گذشت و به حد بزرگسالان رسید، برای این است که خواست اشاره کند به آن حالتی که در آن حالت صفت کمال و صفای ذات او و حلمش نمایان و شکفته می‌شود و آن حد جوانی است. در قرآن کریم هیچ‌یک از انبیاء به وصف حلم ستایش نشده‌اند به جز حضرت اسماعیل و نیز پدرش ابراهیم که در آیه ﴿إن إبراهیم لحلیم أواه منیب ﴾۳و۴ او را حلیم خوانده. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابراهیم تقاضا کرد که از دودمان من نیز امامانی قرار ده»۶ تا این رشته نبوت و امامت قطع نشود و قائم به شخص من نباشد. اما خداوند در پاسخ او&amp;quot; فرمود: پیمان من، یعنی مقام امامت، به ظالمان هرگز نخواهد رسید&amp;quot;۷. تقاضای تو را پذیرفتم، ولی تنها آن دسته از ذریه تو که پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند! ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که خانه ساخته شد، ابراهیم و اسماعیل عمل حج انجام دادند ابراهیم بعد از فراغت از بنای کعبه، گفت: ﴿رب اجعل ْ هذا بلداً آمناً، و ارزق أهله من الثمرات، من آمن منْهم ﴾۹، پروردگارا این را شهر را امن کن و مردمش را، آن‌ها که ایمان آورده‌اند، از میوه‌ها روزی ده امام فرمود: منظورش از میوه‌های دل بود، یعنی خدایا مردمش را محبوب دل‌ها بگردان، تا سایر مردم با آنان انس بورزند و بسوی ایشان بیایند، و باز هم بیایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فبشرناه بغلام ٍ حلیم ٍ﴾ صافات / ۱۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. «همانا ابراهیم بسیار حلیم بود و بسیار به درگاه خدا دعا و انابه می‌کرد.» هود/ ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قال و من ذریتی ﴾&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال لا ینال عهدی الظالمین ﴾&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. بقره / ۱۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که ابراهیم نخست تقاضای&amp;quot; امنیت &amp;quot; و سپس درخواست &amp;quot; مواهب اقتصادی&amp;quot; می‌کند و این خود اشاره‌ای است به این حقیقت که تا امنیت در شهر یا کشوری حکم فرما نباشد فراهم کردن یک اقتصاد سالم ممکن نیست! ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿رب هب لی حکماً و أْلحقْنی بالصالحین و اجعل لی لسان صدق ٍ فی اْلآخرین و اجعْلنی من ورثة جنة النعیم و اغْفر لأبی إنه کان من الضالین و لا تخْزنی یوم یبعثون ﴾ ۲&lt;br /&gt;
«پروردگارا! به من علم و دانش مرحمت فرما، و مرا به صالحان ملحق کن؛ و برای من در میان امت‌های آینده زبان صدق (و ذکر خیر) قرار ده. * و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان. * و پدرم (عمویم) را بیامرز که او از گمراهان بود. * و مرا در روزی که مردم مبعوث می‌شوند، شرمنده و رسوا مکن .»&lt;br /&gt;
آری ابراهیم قبل از هر چیز از خداً شناخت عمیق و صحیح &amp;quot; توأم با حاکمیت تقاضا می‌کند، چرا که هیچ برنامه عملی بدون چنین زیر بنائی امکان‌پذیر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به دنبال آن ملحق شدن به صالحین را از خدا تقاضا می‌کند که اشاره به جنبه‌های عملی و به اصطلاح «حکمت عملی» است، در مقابل تقاضای قبل که ناظر به «حکمت نظری» بود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و اجعل ْ لی لسان صدق ٍ فی اْلآخرین ﴾۴ ظاهر این که لسان صدق را برایش قرار دهد این است که خدای تعالی در قرون آخر فرزندی به او دهد که زبان صدق او باشد، یعنی لسانی باشد مانند لسان خودش، که منویات او را بگوید، همان‌طور که زبان خود او از منویاتش سخن می‌گوید، پس برگشت معنا به این است که خداوند در قرون آخر الزمان کسی را مبعوث کند، که به دعوت وی قیام نماید، مردم را به کیش و ملت او که همان دین توحید است دعوت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و لا تخْزنی یوم یبعثون یوم لا ینْفع مال ٌ و لا بنون إلا من أتی الله بقْلب ٍ سلیم ٍ﴾۵ و از این که آن جناب از پروردگار خود مسألت نمود که او را در روز قیامت «خزی» نکند، فهمیده می‌شود که در آن روز هر انسانی محتاج به یاری خدا است، و بنیه ضعیف بشری تاب مقاومت در برابر اهوال و هراس‌هایی که آن روز با آن‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۸۷ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۸۷ و ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مواجه می‌شود ندارد، مگر آن که خدا او را یاری و تأیید کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم و فرزندش اسماعیل، پنج تقاضای مهم از خداوند جهان می‌کنند، این تقاضاها که به هنگام اشتغال به تجدید بنای خانه کعبه صورت گرفت به قدری حساب شده و جامع تمام نیازمندیهای زندگی مادی و معنوی است که انسان را به عظمت روح این دو پیامبر بزرگ خدا کاملاً آشنا می‌سازد: &lt;br /&gt;
نخست عرضه می‌دارند:&amp;quot; پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خودت قرار ده &amp;quot; ﴿ربنا و اجعْلنا مسلمین لک ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد تقاضا می‌کنند&amp;quot; از دودمان ما نیز امتی مسلمان و تسلیم در برابر فرمانت قرار ده &amp;quot; ﴿و من ذریتنا أمة ًمسلمة ً لک ﴾&lt;br /&gt;
سپس تقاضا می‌کنند&amp;quot; طرز پرستش و عبادت خودت را به ما نشان ده، و ما را از آن آگاه ساز&amp;quot; ﴿و أرنا مناسکنا﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا بتوانیم آن گونه که شایسته مقام تو است عبادتت کنیم. بعد از خدا تقاضای توبه کرده، می‌گویند: «توبه ما را بپذیر و رحمتت را متوجه ما گردان که تو تواب و رحیمی» ﴿و تب علینا إنک أْنت  التواب الرحیم ﴾.۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجمین تقاضای آن‌ها این است که :&amp;quot; پروردگارا! در میان آن‌ها پیامبری از خودشان مبعوث کن &amp;quot; ﴿ربنا و ابعث ْ فیهم رسوًلا منْهم ﴾ &amp;quot; تا آیات تو را بر آن‌ها بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و آن‌ها را پاکیزه کند&amp;quot; ﴿یتْلوا علیهم آیاتک و یعلمهم اْلکتاب و اْلحکمة و یزکیهم ﴾.&amp;quot; چرا که تو توانا هستی و بر تمام این کارها قدرت داری&amp;quot; ﴿إنک أْنت  اْلعزیز اْلحکیم ﴾.۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۰۲ و ۴۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۵۶ ۴۵۵ [البقرة/ ۱۲۹  ۱۲۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ سعادت انسان در چند جمله خلاصه می‌شود که در دعای حضرت ابراهیم آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شناخت خداوند و معرفت درونی نسبت به او. ﴿هب لی حکماً﴾&lt;br /&gt;
ب) حضور در جامعۀ صالح. ﴿أْلحقْنی بالصالحین ﴾&lt;br /&gt;
ج) نام نیک در تاریخ. ﴿لسان صدق ٍ فی اْلآخرین ﴾&lt;br /&gt;
د) رسیدن به بهشت ابدی. ﴿ورثة جنة النعیم ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ محبت و دعا درباره بستگان، همراه با نهی از منکر و انتقاد از اشتباهات آنان باشد. ﴿قال لأبیه و قومه ما تعبدون ... و اغْفر لأبی ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ انبیاء علاوه بر ارشاد و هدایت، به نیازهای مادی مردم همانند امنیت و معیشت نیز توجه داشته و برای آن تلاش و دعا می‌کنند. ﴿رب اجعل ْ هذا بلداً آمناً﴾&lt;br /&gt;
۴ در کمک رسانی به هم نوع، کاری به مکتب او نداشته باشید. ﴿و من کفر فأمتعه ﴾&lt;br /&gt;
۵ تا روح تسلیم نباشد، بیان احکام سودی نخواهد داشت. در این جا ابراهیم ابتدا از خداوند روح تسلیم تقاضا می‌کند، سپس راه و روش عبادت و بندگی را می‌خواهد. ﴿و اجعْلنا مسلمین لک ... أرنا مناسکنا﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۳۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱، ص ۲۰۳ ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل چهارم: حضرت موسی ==&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت موسی ===&lt;br /&gt;
حضرت موسی از پیامبران اولوالعزم و ملقّب به کلیم‌الله است. او پیامبر و رهبر قوم یهود بود که ایشان را از مصر و از اسارت مصریان بیرون آورد. زمان بعثت حضرت موسی در قرن‌های ۱۳ تا ۱۵ پیش از میلاد مسیح بوده است. نام حضرت موسی ۱۳۶ بار در قرآن مجید ذکر شده و در بیست سوره از او سخن گفته شده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی در لغت قبطیان ۲ از دو جزء تشکیل شده، یکی «مو» به معنای آب و دیگری «سی» به معنای درخت، چون صندوق وی در کنار درختی در داخل آب به دست آمد، او را موسی نامیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سور و آیاتی که نام موسی در آن‌ها ذکر شده است عبارتند از: بقره / ۵۱، ۵۳، ۵۵، ۶۰، ۶۷٬۸۷، ۹۲، ۱۰۸، ۱۳۶، ۲۴۶، ۲۴۸؛ آل عمران / ۸۴؛ نساء/ ۱۵۲، ۱۵۳، ۱۶۳؛ مائده / ۲۲، ۲۴، ۲۷؛ انعام / ۸۴، ۹۱، ۱۵۴؛ اعراف / ۱۰۲، ۱۰۳، ۱۱۴، ۱۱۶، ۱۲۱، ۱۲۶، ۱۲۷، ۱۳۰، ۱۳۳، ۱۳۷، ۱۴۳ ۱۴۱, ۱۴۷، ۱۴۹، ۱۵۳، ۱۵۴، ۱۵۸، ۱۵۹ یونس / ۷۵، ۷۷، ۸۰، ۸۱، ۸۳، ۸۴، ۸۸ ۸۷, هود/ ۱۷، ۹۷، ۱۱۱, ابراهیم / ۵، ۶، ۸, اسراء/ ۱، ۲، ۱۰۱، ۱۰۲؛ کهف / ۶۱، ۶۷؛ مریم / ۵۱؛ طه / ۵، ۶، ۹، ۱۱، ۱۹، ۳۶، ۴۰، ۴۹، ۵۷، ۶۱، ۶۷، ۷۰، ۷۷، ۸۳، ۸۶، ۸۸، ۹۱؛ انبیاء/ ۴۸؛ حج / ۴۴؛ مؤمنون / ۵۰ ۴۵؛ فرقان / ۳۵؛ شعراء/ ۳، ۵، ۱۰، ۴۳، ۴۵، ۶۲، ۶۴، ۶۶؛ نمل / ۷، ۹، ۱۰؛ قصص / ۳، ۷، ۱۰، ۱۵، ۱۸، ۱۹، ۲۰، ۲۹، ۳۰، ۳۱، ۳۶، ۳۷، ۳۸، ۴۳، ۴۴، ۴۸، ۷۶؛ عنکبوت / ۳۹؛ سجده / ۲۳؛ احزاب / ۷ و ۶۹؛ صافات / ۱۰۲ و ۱۱۴؛ غافر/۳، ۵، ۲۳، ۲۶، ۲۷، ۳۷؛ حم سجده / ۴۵؛ شوری/ ۱۳؛ زخرف / ۴۶؛ احقاف / ۱۲ و ۳۰؛ ذاریات / ۳۸؛ نجم / ۳۶؛ صف / ۵؛ نازعات / ۱۵؛ اعلی/ .۱۹&lt;br /&gt;
۲. پادشاه زمان موسی مردم مصر را به دو طبقه مستضعف و مستکبر (بردگان و اشرافیان) به نام سبطیان و قبطیان تقسیم کرده بود. قبطیان همان فرعونیان بودند که در اطراف فرعون به هوسبازی و عیش و نوش و ظلم و ستم سرگرم بودند و همه اختیارات کشور به دست آن‌ها بود؛ ولی بر عکس، سبطیان طبقه پایین اجتماع و ستمدیدگان مستضعف بودند، موسی و بنی اسرائیل از سبطیان بودند. (اقتباس از: قصص / ۵ ۳؛ مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بح ار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمدباقر محمودی/ عبد الزهراء علوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم، ج ۱۳، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی سه هزار و هفتصد و چهل و هشت سال بعد از هبوط آدم متولد شد و نسبش با شش واسطه بهحضرت ابراهیم می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب: موسی بن عمران بن یصهر بن قاهت بن (بعضی گویند یهصر بن یافث) لاوی بن یعقوب بن ابراهیم و نام مادرش «یوکابد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی پانصد سال بعد از حضرت ابراهیم ظهور کرد و لقب «کلیم‌الله» به خود گرفت، چون خداوند بدون واسطه، با او سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن که حضرت موسی از جانب خدا مأمور شد، به جانب کوه طور روان شود و از فراز کوه سرزمین‌های مقدس فلسطین بنگرد، در همان‌جا در سن دویست و چهل سالگی وفات یافت ،۱ اما سن ایشان را۱۲۰سال هم ذکر کرده‌اند. ۲ او بر فراز تل سرخ رنگی در آن ناحیه (که فسجه نام داشت) به خاک سپرده شد. ۳&lt;br /&gt;
ایشان در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس» در مصر بدنیا آمد و چون رامسیس خوابی دیده بود که دانشمندان و معبرینش آن را بدین گونه تعبیر کرده بودند که کودکی از بنیاسرائیل متولد می‌شود که سلطنت تو را نابود می‌کند دستور کشتن تمام نوزادان پسر را داد اما به خواست خدا حضرت موسی زنده ماند و به نحوی که بعداً گفته خواهد شد در قصر فرعون و در دامان مادر خود رشد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به بلوغ و جوانی رسید، خداوند او را از علم و حکمت برخوردار و برای انجام رسالت مهیا کرد. ظلم و ستم فرعون هم چنان ادامه داشت و نظر بیچارگان و مظلومان متوجه موسی شد، تا موسی بار سنگین ظلم و ستم را از دوش آن‌ها بردارد و آن‌ها را از این تنگنا برهاند و حمایتشان نماید. زیرا این مردم رنج دیده قوم موسی بودند و موسی هم دارای روحی بزرگوار است که با عزت الهی درهم آمیخته و به نور عنایت پروردگار منور گشته است. موسی با مشاهده ستم روزافزون فرعون و روزگار تلخ بنی اسرائیل با خود پیمان بست تا به نفع این ستمدیدگان بکوشد و ایشان را حمایت کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ولی بعضی مدت عمر ا و را صد و بیست و شش سال دانسته‌اند و سرانجام در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان از دنیا رفت. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، حیوة القلوب در قصص پیامبران و اوصیاء ایشان، تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۸ ش، چاپ چهارم، ج ۱، ص ۳۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مجلسی، محمد باقر بن محمدتقی، پیشین، ج ۱۳، ص ۳۶۶. به روایتی در شش فرسنگی بیت المقدس مدفون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که موسی به حد رشد رسید با قوم فرعون به مخالفت پرداخت. این خبر در همه جا پخش شد و او را ترساندند. موسی هر وقت داخل شهر می‌شد، ترسان بود. از این رو وقتی داخل شد که کسی نفهمد. برخی گویند: فرعون دستور داده بود که موسی را اخراج کنند. از این رو موسی طوری وارد شهر می‌شود که کسی نفهمد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی موسی عازم پایتخت فرعون شد که در آن جشن برپا بود، وی در شهر ناگهان دو مرد را دید که با یکدیگر به نزاع پرداخته‌اند یکی از این دو مرد عبری و از پیروان او است و دیگری فرعونی و از بستگان دربار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن مرد عبری تا چشمش به موسی افتاد از او کمک خواست تا از ظلم فرعونی جلوگیری کند. موسی به قصد دفاع با مرد فرعونی درگیر شد و اتفاقاً با اولین ضربه که به قصد جدا کردن آن دو بر او نواخت، ۲ مرد قبطی جان خود را از دست داد ﴿و قتْلت نفْساً﴾۳ از پیامبر خدا روایت شده است که، خداوند برادرم موسی را رحمت کند. دوازده ساله بود که مردی را به خطا کشت. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قتل به منظور نجات مؤمنی از شر ظالمی انجام شد و بخودی خود مقصود نبود. بدیهی است که چنین قتلی قبیح نیست. زیرا جنبه دفاعی دارد و فرقی نیست میان این که قاتل از خود دفاع کند یا از دیگری، موسی گفت: خدایا من با این قتل به خودم ظلم کردم ۵ زیرا اگر بدانند مرا می‌کشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم سید مرتضی می‌گوید: این اعتراف در پیشگاه خدا از این جهت است که از او ترک اولایی سرزده و عمل مستحبی را ترک کرده است. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. زخرف / ۵۴ ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قصص / ۱۶ ﴿قال رب إنی ظلمت نفْسی ﴾&lt;br /&gt;
۶. همان، ج ۱۸، ص ۱۷۲, ۱۷۳, ۱۷۵ [القصص / ۲۰  ۱۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این، حضرت چون از طرف فرعون تحت تعقیب بود از مصر گریخت و به جانب مدین رفت، موسی هشت روز پیدرپی راه پیمود تا به سرزمین مدین (بین شام و حجاز) رسید. موسی در این راه تنها توشه‌ای از تقوی به همراه داشت. او به قدری راهپیمایی کرده بود که پوست پاهایش زخمی و خون آلود شده بود، وی برای رفع گرسنگی از علف‌های بیابان تغذیه می‌کرد به حدی که سبزی گیاهان از پوست نازک و نحیف شکم او نمایان شده بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامیکه به مدین رسید در ابتدا با دختران شعیب رو به رو شد و به آنان کمک کرد آنان نیز برای تشکر به دعوت پدرشان او را به خانه دعوت کردند حضرت شعیب که نشانه‌های علم و تقوا و جوانمردی را در ایشان دید از ایشان دعوت کرد که در آن جا بماند و برای او کار کند و در ازای چند سال کار با یکی از دخترانش ازدواج نماید حضرت موسی قبول کردند بعد از این که مدت کار ایشان تمام شد تصمیم گرفتند با همسر خود و اموالی که جمع کرده بودند به مصر باز گردند به امید این که مردم دیگر خاطره ایشان را فراموش کرده‌اند اما در راه اتفاقاتی می‌افتد که نه تنها مسیر زندگی ایشان بلکه قوم بنی اسرائیل را تغییر می‌دهد. ۲و در ادامه بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاصبین حضرت موسی و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
==== فرعون ====&lt;br /&gt;
همزمان با توّلد حضرت موسی دو طایفۀ بزرگ «قبطیان» و «سبطیها» در مصر زندگی می‌کردند، فراعنه که بر مصر فرمانروایی داشتند قبطی بودند اما سبطیها از دودمان حضرت یعقوب بودند و بنی اسرائیل، نام داشتند. زادگاه قدیمی و نخستین بنی اسرائیل «کنعان» بود، لیکن پس از آن که از میان این قوم، حضرت یوسف به مقام بزرگ مصر رسید، آنان نیز از کنعان به مصر آمدند و در آن جا ساکن شدند، تعداد آنان در آغاز چندان بسیار نبود، اما به تدریج فراوان و فراوان‌تر شد تا جاییکه برای خود قومی پرجمعیت شدند و عزت یافتند. &lt;br /&gt;
اینان، عزّت و شکوه خود را با مرگ حضرت یوسف و نیز با نافرمانیهای ناروای خویش، از کف دادند و چنان شدند که قبطیها بر آنان حاکم شدند و آنان را استثمار کردند و به کارهای دشوار و سنگین واداشتند و از هیچ ظلم و زوری خودداری نکردند. سلطان مصر که «فرعون» لقب داشت و قبطی بود، پنجه در خون سبطیان فرو برده بود، و چنان قدرتی داشت که مبارزه با او، در خیال نیز نمی‌گنجید. از فرط خودخواهی، خویشتن را «خدا» می‌خواند و مردم را به پرستش خود و به شرک و بت‌پرستی می‌کشانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. برگرفته از سوره: قصص / ۳۵ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس»، متولد شدندکه از فراعنه مصر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضحاک گوید: فرعون ۴۰۰ سال زندگی کرد و مردی کوتاه و فربه بود و اول کسی بود که به موهای خود رنگ گذاشت. فرعون مرد مفسدی بود۱ که بیگناهان را می‌کشت و معصیت می‌کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراعنه جمع فرعون، لقب پادشاهان مصر است که هر کدام نام مخصوصی داشتند. لفظ فرعون هفتاد و چهار بار در قرآن مجید آمده و در داستان‌های بنی اسرائیل و موسی زیاد به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یونانیان «رامسیس» را «سوسترپس» و عبرانیان او را «فرعون تسخیر» می‌نامند، وی سومین پادشاه از سلسله نوزدهم ملوک مصر و مشهورترین کشور گشایان ایشان است، رامسیس با ملل آسیایی کینه و عداوتی شدید داشت و در حدود نه سال در خارج از کشور خود با ایشان مشغول جنگ بود و به همین مناسبت با بنی اسرائیل بسیار بدرفتاری و سخت گیری می‌کرد و شرح مظالم او را در قرآن کریم در چهار سوره ۳ به تفصیل بیان شده است. ۴&lt;br /&gt;
فرعون و اطرافیانش در سرزمین نیل زندگی می‌کردند و از روی ستمگری و خودخواهی به فساد می‌پرداختند تا جایی که خود را خدا قرار داده بودند. بت‌هایی به صورت خود ساخته و بر مردم محروم، پرستش آن‌ها را واجب کرده بودند و اعتقادی به خدای یکتا نداشتند. سال‌های متمادی مردم را تحت ظلم و ستم نگه داشته و آن‌ها را به بیگاری وامیداشتند تا جایی که نور امید در دل‌های افسرده مردم مرده بود و آن‌ها را به صورت کالا و متاعی بیارزش مورد معامله قرار می‌دادند. فرعونیان در شهوت رانی و افکار پلید نفسانی خود غرق بودند، از نور ایمان و یقین آشکار چشم پوشیده و از راه هدایت و صراط مستقیم و طریق حق منحرف شده بودند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رامسیس شبی در عالم خواب دید، آتشی از طرف شام «بیت المقدس» شعله‌ور شد و زبان کشید و به طرف سرزمین مصر آمد و به خانه‌های قبطیان افتاد و همه آن‌ها را سوزانید. سپس کاخ‌ها و باغات آن‌ها را فراگرفته و همه را نابود کرد، ولی به خانه‌های سبطیان (که موسی و بنی اسرائیل از آن‌ها بودند) آسیبی نرساند! ۶&lt;br /&gt;
فرعون در حالی که بسیار وحشت زده شده بود، از خواب بیدار شد و در غم و اندوه فرو رفت، ساحران و کاهنان و معبرین را به حضور طلبید و از آن‌ها خواست که خواب وی را تعبیر کنند. کاهنان و دانشمندان تعبیر خواب، گفتند: «به زودی نوزادی از بنی اسرائیل سبطیان به دنیا می‌آید که تو و یارانت را به هلاکت می‌کشاند» و سپس شب انعقاد آن نطفه را برای پادشاه معین کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنه کان من اْلمفْسدین ﴾ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۴۹؛ اعراف / ۱۴۱؛ ابراهیم / ۶؛ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۵، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۷, [القصص / ۶  ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رامسیس (فرعون) پس از مشورت با مشاوران و درباریان و کاهنان دو تصمیم گرفت: اول: دستور داد تا آن شبی را که معبرین معین کرده بودند، که این شب، آن نطفه در رحم مادر قرار خواهد گرفت، هیچ زنی با مردی هم بالین نشود و زنان را از مردان جدا کنند، تا از این طریق از تکوین نطفه انسان معهود جلوگیری شود. این دستور رامسیس به همه جای کشور اعلام شد، کنترل شدیدی در شهر به وجود آمد و مردان بنی اسرائیل (قبیله سبطیان) را از شهر بیرون برده و زنان در شهر ماندند و هیچ زنی جرأت نداشت با شوهر خود تماس بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آسیه» زن رامسیس، چون از سبطیان بود، رامسیس به او شک کرد که نکند این مولود از آسیه بوده باشد، لذا در آن شب نزد وی ماند. &lt;br /&gt;
عمران پدر موسی در آن شب نوبت نگهبانیش در کنار کاخ بود. نیمه‌های شب همسرش «یوکابد» به نزد شوهر آمد و نطفه حضرت موسی منعقد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین کار فرعون دستور قتل نوزادان پسر بود فرعون دستور داد که یک سال بکشند و یک سال رها کنند هارون در آن سالی که نمی‌کشتند و موسی در سالی که می‌کشتند بدنیا آمدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بنی اسراییل ====&lt;br /&gt;
اما گروه دیگری که مخاطب حضرت بودند بنی اسرائیل بودند که تحت ظلم و ستم فرعون قرار داشتند. فرعون در کشور مصر تکبر و ستم کرد. علو به معنی ستم است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و جعل أهلها شیعاً﴾۳ و مردم آن را گروه بندی کرد. قتاده گوید: میان بنی اسرائیل و قبطیان فرق می‌گذاشت. دسته اول را دچار ذلت و بردگی کرده و بکارهای سخت وا می‌داشت و دسته دوم را اکرام می‌کرد. &lt;br /&gt;
برخی گویند: مقصود این است که بنی اسرائیل را برای این که بهتر بتواند آن‌ها را بخدمت وا دارد و رام کند، گروه بندی کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱، ص ۱۶۹ [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن فرعون علا فی اْلأرض ﴾ چنان‌که در جای دیگر می‌فرماید: لا یریدون علوا فی اْلأرض (در روی زمین ستم نمی‌کنند). قصص / ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم یعنی بنی اسرائیل را ضعیف ساخته، پسرانشان را سر می‌برید و دخترانشان را زنده می‌گذاشت .۱ زیرا کاهنان به او گفته بودند: در بنی اسرائیل پسری تولد می‌شود که سبب زوال ملک تو خواهد شد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم موسی و بنی اسرائیل از نظر ناتوانی فکری و ضعف روحی در درجه‌ای بودند که تنها استدلال به آیات حقیقی و بکار انداختن نیروی عقل و فکر، برای آنان فائده‌ای نداشت ناچار باید معجزات فراوانی بدست موسی انجام یابد تا مگر براه آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً در تاریخ این قوم می‌بینیم که وقتی از دریا گذشتند و به مردمی بت‌پرست رسیدند با آن همه معجزات که دیده بودند باز به موسی می‌گویند: «برای ما خدایی چون خدای اینان بساز!!»۳ موسی گفت شما مردمی نادان هستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت موسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ===&lt;br /&gt;
==== به رسالت رسیدن موسی ====&lt;br /&gt;
موسی اموال خود را در مدین جمع‌آوری کرد و با همسر خویش به جانب مصر رهسپار شد. تا به طور سینا رسیدند. در این وادی بود که موسی راه را گم کرد و در کار خود حیران و سرگردان ماند، ابن‌عباس می‌گوید: موسی مردی غیرتمند بود. با کسی سفر نمی‌کرد تا زنش را نبیند. هنگامی که خواست از مدین خارج شود، همسرش را بر استری نشاند و چند گوسفندی که داشت با خود برداشت اثاثیه خانه اش نیز در جوالی بر استر بود. &lt;br /&gt;
در تاریکی شب راه را گم کرد و چراغی که داشت روشن نشد و موقع وضع حمل زنش بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿یستضْعف طائفة ً منْهم یذبح أبناءهم و یستحیی نساءهم ﴾ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۷, [القصص / ۶  ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿اجعل ْ لنا إلهاً کما لهم آلهة ٌ﴾؛ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنکم قوم تجهلون ﴾؛ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان حال که موسی به دنبال راه می‌گشت آتشی را از نزدیکی طور دید. وسایل سفر خود را روی زمین گذاشت در همان حال که با سرعت به سوی آتش می‌رفت به همسر خویش گفت: «این جا بمانید! من از دور آتشی دیدم، شاید پاره‌ای از آتش را برای گرم شدن و جستجوی راه بیاورم». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که نزدیک آتش آمد، از سمت راست وادی در قسمتی مبارک ندایی از درخت، بگوش موسی رسید. ۲ گوش فرا ده. جز من خدایی نیست .۳ مرا پرستش کن و نماز را بیاد من بپای دار. قیامت فرا می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌خواهم آن را مخفی بدارم تا هر کسی به سعی خود جزا بیند. مبادا آن‌هایی که به آن ایمان ندارند و پیرو هوای نفس هستند تو را از آن باز دارند که گرفتار هلاکت می‌شوی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عصایت را بینداز۵. همین که عصا را انداخت به شکل اژدهایی در آمد که از لحاظ سرعت حرکت و شدت اهتزاز هم چون ماری بود. دستت را در گریبانت کن تا بدون هیچ گونه پیسی و عیب خارج گردد۶. تو را با این دو آیت به سوی فرعون و قومش می‌فرستیم ۷. این‌ها مردمی هستند که از طاعت خدا خارج گشته، به کفر که اعظم گناهان است روی آورده‌اند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی فرمان خداوند را دریافت و آماده اجرای دستور گشت. گرچه قلب موسی سرشار از ایمان است و دعوت او با براهین مستدل، محکم گشته و خدا دو معجزه به او عنایت کرده که با آن‌ها دعوی خود را تقویت و راه کفر را مسدود می‌سازد و به مباحثه و مبارزه با آنان می‌پردازد ولی موسی پرونده قتلی نزد فرعونیان دارد و مدت هاست که تحت پیگرد ایشان قرار دارد و او به همین جهت برای حفظ جان خویش دست به فرار زده و از اهل و وطن خویش چشم پوشیده است .۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به پیشگاه الهی عرضه داشت: پروردگارا، من یکی از فرعونیان را کشته‌ام و می‌ترسم که مرا به انتقام قتل او بکشند. ۱۰ خداوند به او فرمود: چنین نیست، تو را نمی‌کشند زیرا من اجازه نمی‌دهم که آن‌ها بر تو تسلط پیدا کنند. تو و برادرت با دلائل و آیاتی که بر شما نازل کرده‌ایم نزد فرعون بروید و بدانید که ما از آنچه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال لأهله امکثوا إنی آنست ناراً﴾ طه / ۱۰. همچنین ﴿لعلی آتیکم منْها بخبرٍ أو جذْوة من النار لعلکم تصْطلون﴾: قصص / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلما أتاها نودی من شاطئ اْلواد اْلأیمن فی اْلبقْعة اْلمبارکة من الشجرة ﴾ قصص / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿أن یا موسی إنی أنا الله رب اْلعالمین ﴾ القصص / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۱۶ ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و أن أْلق عصاک﴾ قصص / ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿اسلک یدک فی جیبک تخْرج بیضاء من غیر سوء﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿إلی فرعون و ملائه ﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿إنهم کانوا قوماً فاسقین ﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿قال رب إنی قتْلت منْهم نفْساً فأخاف أن یقْتلون ﴾: قصص / ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان شما رد و بدل می‌شود آگاهیم و شما را حفظ می‌کنیم .۱ می‌شنوم و جواب آن را به شما الهام می‌کنم و می‌بینم آنچه را که درباره شما تصمیم می‌گیرد و از شما دفاع می‌کنم .۲ به شما دست نمی‌یابند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به موسی وحی کرد، تو و برادرت با آیات و نشانه‌های من پیش فرعون و قوم او بروید و بتدریج او را در جریان دعوت خود بگذارید. او مردی جبار و طغیانگر و متجاوز است .۴ به او بگویید ما فرستاده خدای توییم و سپس از او بخواهید که بنی اسرائیل را از بند ظلم و ستم نجات دهد و هرکس که دعوت ما را رد کند گرفتار عذاب خواهد شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فقولا له قوًلا لیناً﴾۶در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمائید. مقاتل گوید: نرمی کردن با او این است که به او بگویند: ﴿هل لک إلی أن تزکی و أهدیک إلی ربک فتخْشی ﴾۷ آیا می‌خواهی تزکیه شوی و تو را هدایت کنم بسوی خدایت تا از او بترسی. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به موسی و برادرش وحی کرد که با بیانی نرم و لحنی ملایم با او سخن گویید، تا پذیرش آن برای فرعون آسان تر باشد و عزت او را جریحه دار نکند، شاید دل سنگین او نرم و غرور و خودخواهی او کم شود و تکبر و جاهلیت، او را به اذیت موسی و هارون وادار نسازد تا شاید راه عذر بر او بسته و حجت بر او تمام شود. &lt;br /&gt;
خداوند به این جهت فرستادگان خود را به ملایمت و حسن رفتار با فرعون سفارش کرد که فرعون بر موسی حق تربیت داشت. این سابقه ایجاب می‌کرد که با زبان شیرین و برهانی روان و ملایم با او سخن بگوید. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس می‌فهمیم مدارا و نرمی در امر به معروف و نهی از منکرنیز لازم است تا غرور افراد لطمه نخورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال کلاً فاذْهبا بآیاتنا إنا معکم مستمعون ﴾ الشعراء/ ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۵۶ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿اذْهب إلی فرعون إنه طغی﴾ طه / ۳۶ ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طه / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. النازعات / ۱۸ و ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین این کار دقت و حوصله فراوان می‌خواهد موسی مأمور شد و به سوی فرعون رهسپار گشت، ولی هنوز از این مأموریت بیمناک بود، هرچند از آیات و نشانه‌های الهی برخوردار است، اما او به قدرت بیان و نفوذ کلام خود مطمئن نیست، او گاهی از روی عصبانیت سخن می‌گوید و لازمه انجام چنین کار بزرگی، دقت و حوصله فراوان است، به همین دلیل موسی به پروردگار عرضه داشت: خدایا! صبر و حوصله مرا افزایش ده تا برای تحمل مشکلات این کار بزرگ آماده شوم و انجام رسالت من با انهدام موانع و مشکلات آسان گردد. گره از زبانم بگشا۱ تا بیانم روان و برهانم محکم شود تا ابلاغ من در ایشان نفوذ و به اعماق قلبشان رخنه کند۲ ﴿قال رب اشْرح لی صدری و یسر لی أمری و احلل عقْدة ً من لسانی یفْقهوا قولی ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و ناهی از منکر برای انجام، نیازمند ویژگیهایی است از آن جمله صبر و بیانی شیوا و رسا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار خدایا! شریکی برای رسالتم قرار بده که وزیر من و از بستگانم باشد. برادرم هارون این شایستگی را دارد، کمر مرا با حمایت او محکم و او را در رسالت، شریک من بگردان. ﴿و اجعل ْ لی وزیراً من أهلی ﴾.۴ ﴿هارون أخی ﴾ ۵ این وزیر هارون است که برادر پدری و مادری موسی بود و در مصر به سر می‌برد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادرم هارون از من فصیح تر است ۷. این جمله را به خاطر این می‌گوید که در زبانش عقده‌ای بود. البته خداوند به دعای موسی این عقده را به تمامی یا بیشتر آن را از زبانش برداشت .۸ باید دانست که آزاد نبودن زبان گاهی بخاطر عیوب خود زبان است و گاهی بواسطه تنگی دل و ناراحتی. از این جهت است که شاید آزاد نبودن زبان موسی از دل تنگی است نه از عیب زبان .۹برای امر به معروف و نهی از منکرنیز هم منطق محکم لازم است مانند موسی وهم زبان گویا مانند هارون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۶: «هنگامی که موسی کودک خردسالی بود و فرعون او را در آغوش گرفت ریش او را کند، فرعون خواست او را بکشد. آسیه گفت: او را نکش که کودک خردسالی است و عقل ندارد و علامت جهلش این است که میان و آتش تمیز نمی‌دهد. فرعون دستور داد در و آتش آوردند و پیش روی موسی نهادند. می‌خواست در را بردارد ولی جبرئیل مانع او شد و او آتش را برداشت و در دهان گذاشت و زبانش سوخت .»&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۲۸ ۲۵: (موسی) گفت: «پروردگارا! سینه‌ام را گشاده کن؛ * و کارم را برایم آسان گردان! * و گره از زبانم بگشای؛ * تا سخنان مرا بفهمند!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و أخی هارون هو أفْصح منی لساناً﴾ قصص / ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹۶؛ همچنین در ﴿و یضیق صدری و لا ینْطلق لسانی فأرسل ْ إلی هارون ﴾؛ [الشعراء/ ۳۰  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. همان، ج ۱۸، ص ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی هنگامی برای رسالت خود شریک و حامی مسألت می‌دارد که از راه وحی علم پیدا کرده است که مطابق مصلحت است .۱ در امر به معروف و نهی از منکر نیزدوستان و بستگان می‌توانند انسان را کمک کنند، گاهی کاری در توان یک فرد نیست اما اگر گروهی انجام شود به ثمر می‌نشیند پس در وهله اول نباید به گمان عدم توانایی خود از امر به معروف و نهی از منکر سر باز بزنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند در این وقت هارون در مصر بود، هنگامی که خداوند موسی را مأمور کرد که به مصر رود به هارون نیز وحی کرد که موسی را ملاقات کند. هارون به ملاقات موسی شتافت و پس از آن که با یکدیگر مشورت کردند به اتفاق نزد فرعون رفتند. ۲&lt;br /&gt;
او را در وظیفه مقدس نبوت شریک من گردان ۳ تا بر کمک من مشتاق تر باشد؛ بنابراین موسی فقط تقاضای وزارت هارون نکرد، بلکه مقام نبوت هم برای او تقاضا کرد. هارون سه سال از موسی بزرگ‌تر بود. &lt;br /&gt;
قدش از موسی بلندتر و رنگش سفیدتر و بدنش فربه تر و زبانش گویاتر بود و سه سال پیش از موسی زندگی را بدرود گفت. خداوند متعال به موسی فرمود: خواسته‌هایت بر آورده شد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند درباره نحوه دعوت فرعون بیشتر توضیح می‌دهد و می‌فرماید؛ ﴿لعله یتذکر أو یخْشی ﴾۵ او را از روی امید و انتظار دعوت کنید، نه از روزی یأس و عدم انتظار. بدیهی است که اگر انسان کاری را از روی امید انجام دهد، بهتر به ثمر می‌رسد تا کاری را از روی یأس انجام دهد. منظور شاید این است که شما به امید و طمع هدایت پیش فرعون بروید و خداوند به آنچه خواهد شد آگاه است ۶. همیشه پیامبران به امید و انتظار اینکه مردم سخنانشان را بپذیرند، مبعوث می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا قرآن کریم می‌خواهد مقصود از بعثت موسی را که عبارت است از بر طرف کردن غفلت فرعون از ربوبیت خداوند و بندگی خودش و ترسانیدن وی از کیفر الهی بیان دارد. در دعوت مردم و در امر به معروف و نهی از منکر باید کمال نرمش و ملایمت را نشان داد تا زودتر مورد پذیرش مردم قرار گیرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۶، ص ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و أشْرکه فی أمری﴾ طه / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال قد أوتیت سؤلک یا موسی﴾ طه / ۳۶، طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. زجاج می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی بر در کاخ فرعون می‌رود و درخواست دیدار او را می‌کند. به فرعون خبرمی دهند که جوانی بر در بارگاه ایستاده، خود را فرستاده خداوند عالم می‌داند. فرعون به شیربان دستور داد که زنجیر از گردن شیران بردارد او هر گاه بر کسی خشم می‌گرفت دستور می‌داد شیرها را رها کنند تا قطعه قطعه اش کنند. موسی باید از نه در بگذرد تا نزد فرعون بیاید. درها یکی پس از دیگری گشوده شدند و موسی نزد فرعون آمد. اما شیران در حضور موسی شروع کردند به دم تکان دادن و خود را به پای او انداختند. فرعون به اطرافیان خود گفت: تاکنون چنین صحنه‌ای دیده‌اید؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی وارد دربار فرعون شد و او را ملاقات کرد. او ابتدا سخن خود با فرعون را با سلام شروع کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿السلام علی من اتبع اْلهدی ﴾۲ منظور از سلام در این جا درود و تحیت نیست بلکه مقصود این است که هر کس پیرو هدایت باشد از عذاب خدا سالم می‌ماند. دلیل آن نیز آیه زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿إنا قد أوحی إلینا أن اْلعذاب علی من کذب و تولی ﴾۳ به ما وحی شده است که هر کس نبوت ما را تکذیب کند و از آن روی گردان باشد، از عذاب خدا سالم نمی‌ماند. موسی گفت: ای فرعون، من از جانب پروردگار جهانیان بسوی تو و قومت فرستاده شده‌ام؛ که درباره خداوند جز حق نگویم .۴ و او بمن دلیل روشن و معجزه عطا کرده است .۵ ایمان آور به خدای جهان تا جوانی و ملک تو پایدار بماند و تا آخر عمر از لذائذ زندگی این جهان برخوردار باشی و پس از مرگ داخل بهشت شوی. بنی اسرائیل را رها کن تا آن‌ها را به سرزمین مقدس ببرم. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون در تعجب ماند و چون بدون‌هامان در کارها تصمیم نمی‌گرفت، هنگامی که‌هامان آمد جریان را برایش تعریف کرد. هامان گفت: تو دارای عقل و تدبیر روشن هستی. تو خدایی و حالا می‌خواهی بنده خدای دیگری شوی و دیگری را پرستش کنی .۷&lt;br /&gt;
فرعون آنان را تحقیر کرد و دعوت آنان را نادیده گرفت و به موسی گفت: «تو هم به مخالفت با ما برخاسته‌ای؟! تو که در کودکی در منزل من متنعم و از خوان نعمت من برخوردار بودی!»۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۸، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طه / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و قال موسی یا فرعون إنی رسول ٌ من رب اْلعالمین ﴾ اعراف / ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قد جئْتکم ببینة من ربکم ﴾ اعراف / ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فأرسل ْ معی بنی إسرائیل ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿أ لم نربک فینا ولیداً﴾: ﴿و لبثْت فینا من عمرک سنین ﴾ شعراء/ ۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقصود فرعون است ۱که بر موسی منت بگذارد. برخی می‌گویند: بدینوسیله فرعون پستی خود را آشکار کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت: آیا بر من منت می‌گذاری که مرا در کودکی تربیت کردی و این تربیت را نعمت می‌شماری؟ آیا علت اصلی ظلم و ستم و آزار بنی اسرائیل، تو نبودی؟ اگر تو فرزندان بنی اسرائیل را نمی‌کشتی، من نیازی به کفالت و سرپرستی تو نداشتم و منت تنها خدا را سزاست که قلب تو را تسخیر کرد تا در پرورش من همت گماری. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس فرعون به گفتار خود ادامه داد و گفت: قتل آن مرد قبطی نیز از روی انکار نعمت ما بود؟ ۴ تو همان هستی که آن مرد قبطی را کشتی و کفران نعمت ما کردی و حق تربیت ما را فراموش نمودی. برخی گویند: یعنی تو از دین برگشته‌ای و بدینوسیله کافر شده‌ای. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی ادعای فرعون را رد کرد و گفت: من در حالی دستم به این کار آلوده شد که هرگز قصد کشتن آن مرد را نداشتم .۶ و در راه دفاع از مرد ستم دیده سبطی، این اتفاق افتاد و من ناچار برای نجات جان خود از این سرزمین گریختم ،۷ پس از ارتکاب قتل، از ترس جانم به مدین فرار کردم ۸ سپس نعمت و رحمت خدا مرا در برگرفت و به من علم و حکمت بخشید و مرا در زمره پیغمبران قرار داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. و تْلک نعمة ٌ تمنها علی أن عبدت بنی إسرائیل: «درباره معنی این جمله اقوالی است: ۱ موسی اعتراف می‌کند که فرعون حق تربیت بر موسی دارد و توبیخ می‌کند که چرا بنی اسرائیل را به بردگی کشیده است. پس مقصود این است که: آیا این نعمت است که بر من منت می‌گذاری که بنی اسرائیل را به بردگی کشیده‌ای و مرا به بردگی نکشیده‌ای؟! ۲ موسی می‌خواهد منت فرعون را انکار کند. یعنی: آیا بر من منت می‌گذاری که تربیتم کرده‌ای با اینکه قوم مرا به بردگی کشیده‌ای؟ مقصود این است که تمام زحماتی را که درباره من کشیده‌ای بخاطر به بردگی گرفتن بنی اسرائیل بیفایده بوده است. ۳ مقصود این است که اگر تو بنی اسرائیل را به بردگی نگرفته بودی و فرزندانشان را نمی‌کشتی، مادر من نیازی نداشت که مرا بدریا اندازد. تو بواسطه چیزی بر من منت می‌گذاری که خودت سبب آن بوده‌ای. اگر تو آن‌ها را به بردگی نمی‌گرفتی، خانواده‌ام مرا تکفل می‌کردند و در دریا نمی‌انداختند. تو از این راه بر من حق پیدا کرده‌ای که اقدام به نافرمانی خدا نموده‌ای. ۴ موسی می‌خواهد بگوید ترا بر من حقی نیست. زیرا متکفل تربیت من مادر و افراد دیگر بنی اسرائیل بوده‌اند که به فرمان تو مرا تربیت کرده‌اند.» طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲. ﴿و فعْلت فعلتک آلتی فعْلت و أْنت  من اْلکافرین ﴾ شعراء/ ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فعْلتها إذاً و أنا من الضالین ﴾ شعراء/ ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿ففررت منْکم لما خفْتکم ﴾ شعراء/ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند بمن منصب نبوت عطا کرد و مرا از مرسلین قرار داد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا دو مسئله حائز اهمیت است؛ گاهی ما از امر به معروف و نهی از منکر سر باز می‌زنیم به دلیل قرابت و دوستی و یا دینی که به شخص خاطی داریم اما در این برهه از زندگی حضرت موسی می‌بینیم که ایشان به هدایت کسی می‌پردازد که او را بزرگ کرده و پرورش داده در حالیکه یتیمی بیش نبوده است. پس متوجه می‌شویم که این دست افکار، افکار شیطانی است زیرا اولاً تمام خوبیهایی که به ما می‌رسد منشأ آن خداوند متعال است و دیگران وسیله این خیر رسانی می‌باشند و وظیفه ما در مقابل خداوند بالاتر از دیگران است و ثانیاً اگر ما کسی را دوست داریم یا به او مدیون هستیم بیشتر باید نگران هدایت او باشیم تا چیز دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون که راه مباحثه بر فرعون بسته شد، مسیر بحث را تغییر داد و گمان کرد که این تدبیر برای او راه گشاست و نجات او را در بردارد لذا پرسید: ﴿قال فرعون و ما رب اْلعالمین ﴾۲ آن خدایی که مرا به پرستش او دعوت می‌کنی از چه جنسی است؟ موسی در جواب او گفت: آفریدگار آسمان‌ها و زمین و حیوانات و نباتات و جمادات است .۳ اگر یقین دارید که اشیاء حادثند و مخلوق شما نیستند و هر مخلوقی نیاز به خالق دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا موسی جواب سؤال فرعون را نمی‌دهد. زیرا خداوند جنس ندارد. بلکه به بیان صفات ربوبی خداوند و دلائل وجود او می‌پردازد. فرعون به اطرافیان خود گفت: آیا سخن موسی را نمی‌شنوید؟ مقصود او این است که شگفتی اطرافیان را نسبت به موسی برانگیزد. زیرا وی از موسی خواسته بود که جنس خدا را برایش بیان دارد و بگوید که خدا از جنس کدامیک از اجسام است، ولی موسی به بیان دلائل وجود خداوند پرداخت و به سؤال وی پاسخ نداد. از این رو به اطرافیان گفت: ببینید. من از او چیزی سؤال می‌کنم و او از چیزی دیگر پاسخ می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما موسی هم چنان به مدارا سخن می‌گوید و به تأکید و تکرار دلیل خداشناسی می‌پردازد و با این که فرعون ادعای خدایی نسبت به مردم عصر خویش داشت، ولی موسی به او گفت: قال ﴿ربکم و رب آبائکم اْلأولین ﴾۴ خدایی که من از جانب او سخن می‌گویم، خدای شما و خدای مردم همه اعصار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال رب السماوات و اْلأرض و ما بینهما إن کنْتم موقنین ﴾ شعراء/ ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که از پاسخ موسی عاجز شده بود برای پوشاندن چهره حقیقت به اطرافیان گفت: پیامبری که به سوی شما فرستاده شده، مجنون است ۱. زیرا من از ماهیت خدا از او سؤال می‌کنم و او جواب دیگری به من می‌دهد. ۲ اما موسی به این جسارت وی اعتنایی نکرد و هم چنان به تبلیغ و تأکید حجت پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر باره به فرعون گفت: اگر شما عقل و تدبیر دارید، او خدای مشرق و مغرب و خدای چیزهایی است که ما بین مشرق و مغرب قرار دارند. ۳ پروردگار من، پروردگار شما و پروردگار نیاکان شما است و اوست که شایسته عبادت و ستایش است، نه مخلوقی مانند فرعون که خود محتاج و فانی و گرفتار تحولات است .۴&lt;br /&gt;
اما فرعونیان گفتند: چنین چیزی که او ادعا می‌کند، سابقه ندارد و از پدرانمان هم نشنیده‌ایم ۵. آن‌ها از ما بزرگ‌تر و فهمیده تر بودند و اگر این گونه دعوت‌ها حقیقتی داشت، آن‌ها تصدیق و اجابت می‌کردند. ۶ با این که دعوت‌های پیشین از نوح و هود و صالح و .. انجام شده بود، علت این که مدعی هستند سابقه ندارد یا این است که: فاصله زیاد شده بود یا این که پدرانشان هم تصدیق نکرده بودند. &lt;br /&gt;
فرعون گفت: در این صورت تکلیف امت‌های گذشته ۷ که به خداوند اقرار نداشتند و بت‌ها را می‌پرستیدند چیست؟ مقصود از امت‌های گذشته، قوم نوح و عاد و ثمود بود. موسی در جواب گفت: اعمال آن‌ها پیش خداوند محفوظ است و خدا به اعمال ایشان علم دارد و آن‌ها را کیفر می‌دهد. این علم در لوح محفوظ است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر به این که استدلال‌های موسی طول کشیده و فرعون از عهده جواب بر نیامده بود، زبان به تهدید گشود وگفت: اگر خدایی جز من اختیار کنی، تو را به زندان می‌افکنم ۹، می‌گویند: فرعون هر که را به زندان می‌افکند، بیرونش نمی‌آورد تا بمیرد. ۱۰ آن گاه بیکی از مردان دستور داد: دستش را بگیر و به دیگری دستور داد: گردنش را بزن. اما جبرئیل شش تن از مردان فرعونی را کشت. ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إن رسولکم الذی أرسل إلیکم لمجنون ﴾ شعراء/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال رب اْلمشْرق و اْلمغْرب و ما بینهما إن کنْتم تعقلون ﴾ شعراء/ ۲۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و ما سمعنا بهذا فی آبائنا اْلأولین ﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طه / ۵۱. ﴿قال فما بال اْلقرون اْلأولی ﴾&lt;br /&gt;
۸. ﴿قال عْلمها عنْد ربی فی کتاب ٍ﴾ طه / ۵۲؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿قال لئن اتخذْت إلهاً غیری لأجعلنک من اْلمسجونین ﴾ شعراء/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. همان، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به دنبال تهدید فرعون گفت: آیا اگر مطلبی روشن برای تو بگویم ۱ که به صدق آن آگاه باشی و به کذب گفتار خود پی ببری و به رسالت من یقین پیدا کنی، باز هم مرا به زندان می‌افکنی. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن جا که سحر و جادو در میان مصریان رواج داشت و خداوند با حکمت خود، معجزه را به دست پیغمبر خود موسی جاری کرد. همان فنی که قوم فرعون در آن مهارت داشتند مورد استفاده موسی قرار می‌گیرد تا همه ساحران و جادوگران با تمامی نیرو و تلاش خود در این میدان مسابقه عاجز گردند و در کاری که مهارت دارند فرومانند. سپس با مشاهده معجزات دیگر عاجزتر خواهند شد و در این هنگام است که اراده الهی حاکم و قوم فرعون مغلوب می‌شوند، و خدا مکر خائنین را خنثی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی عصایی را که خدا نیرویی فوق‌العاده و حیرت انگیز در آن به امانت گذاشته بود، به زمین انداخت ناگهان ماری آشکار گردید. فرعون حیران شد ولی خودخواهی و غرور او با تعجب درهم آمیخت و پنداشت که عصا آخرین معجزه موسی است سپس گفت: آیا غیر از این عصا معجزه دیگری داری؟! موسای پیغمبر دست خود را در گریبان خویش برد و سپس بیرون آورد، ناگهان شعاعی از آن بوجود آمد که نور آن چشم‌ها را خیره کرد و این نور اوج گرفت و پراکنده شد، به حدی که به نظر می‌رسید جلوی نور خورشید را گرفته است .۳&lt;br /&gt;
هر چند موسی نزد فرعون و قومش رفت و آیات و معجزات روشن و آشکار ما را به آن‌ها ارائه داد۴. ولی آن‌ها گفتند: این‌ها سحر و جادو است و اصل و اساس درستی ندارد۵. زیرا حیله و نیرنگی است که انسان را به اشتباه اندازد. ۶&lt;br /&gt;
فرعون به منظور انکار آیات و معجزات موسی به بزرگان و سران قوم خود گفت: من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۳۰. ﴿قال أ و لو جئْتک بشیء مبین ٍ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فلما جاءهم موسی بآیاتنا بینات ﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قالوا ما هذا إلا سحر مفْتری﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۰ [القصص / ۴۲  ۳۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و قال فرعون یا أیها اْلملأ ما علمت لکم من إله غیری﴾ قصص / ۳۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۱, [القصص / ۴۲  ۳۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ نرمی و ملایمت در برخورد حتی در برابر کسی که ادعای خدایی می‌کند ﴿فقولا له قوًلا لیناً﴾: در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمائید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ امیدوار بودن که این امیدواری در مقابل یأس است واز جنبه حائز اهمیت است؛ یکی این که به فرد خاطی امیدواری بدهیم که بخشیده شده و مورد لطف الهی قرار می‌گیرد. موسی هنگامیکه نزد فرعون رفت به او گفت ایمان آور به خدای جهان تا جوانی و ملک تو پایدار بماند و تا آخر عمر از لذائذ زندگی این جهان برخوردار باشی و پس از مرگ داخل بهشت شوی؛ و دیگر این که خودمان با نگاهی امیدوارانه قدم جلو بگذاریم و در مسیر اصلاح جامعه قدم برداریم یعنی امیدوار باشیم که با امر به معروف و نهی از منکر صحیح ما، جامعه اصلاح خواهد شد، نه این که همواره آیه یأس بخوانیم و بگوییم؛ چه کسی به حرف ما اهمیت می‌دهد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ مشورت در کار امر به معروف و نهی از منکر؛ همان‌طور که حضرت موسی با حضرت هارون مشورت کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در این راه از مشکلات پیش رو نترسیم وبه خداوند توکل کنیم؛ حال این مشکلات یا مالی، جانی و آبرویی است و یا این که از این می‌ترسیم که در گفتار و استدلال ناتوان شویم و نتوانیم حق مطلب را ادا کنیم. حتی در این جا هم خداوند وعده یاری می‌دهد همان‌طور که خداوند به حضرت موسی فرمود: نترسید که من با شمایم و یار و نگهبان شما خواهم بود آنچه او از شما می‌پرسد، می‌شنوم و جواب آن را به شما الهام می‌کنم؛ و می‌بینم آنچه را که درباره شما تصمیم می‌گیرد و از شما دفاع می‌کنم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ساحران و حضرت موسی ====&lt;br /&gt;
بعد از این معجزه قوم فرعون در مقابل موسی مقهور شدند. بیم زوال حکومت و حرص به سلطنت و قدرت، فرعون را نگران و نیروی معجزه موسی او را مبهوت ساخته بود و از اوج کبر و غرور به زیر افکنده بود و خود را کوچک و بیارزش یافت و فراموش کرد که خود را خدای بزرگ بیشریک قوم خود می‌داند. سپس دست به دامان یاران خود شد و آنان را در مشکل خویش شریک کرد و با مسالمت و تملق به مشورت با آنان پرداخت. فرعون در این مشورت برای تنفر قوم خود از موسی به باطل خود جامه حق پوشاند به خدعه و نیرنگ خود لباس حقیقت و صراحت داد و گفت: این دو نفر (موسی و هارون) جادوگرند و می‌خواهند شما را با سحر خویش از سرزمینتان بیرون برانند و خود حاکم بر این سرزمین شوند. نظر شما چیست؟ درباریان و یاوران فرعون گفتند: این دو برادر را نزد خود نگهدار و مأمورین خود را به شهرها اعزام دار تا تمام ساحران زبردست و دانا پیش تو آیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۶، ص ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال لا تخافا إننی معکما أسمع و أری ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که مأیوس و درمانده شده بود با این فکر موافقت کرد تا شاید از این مهلکه خلاصی و نجات یابد. اودستور بسیج ساحران را داد اما ترس از شکست ساحران و هراس از زوال قدرت و دولت خود او را آزار می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران از سراسر مصر جمع شدند، فرعون به موسی گفت: وعده گاهی بین ما و خود قرار بده تا در موقع معین در آن جا حاضر شویم نه من خلاف آنان وعده کنم و نه تو. موسی گفت: وعده شما روز عید، روز اجتماع مردم تا مانند روز روشن و در میان مردم آشکار و منتشر گردد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام پس از فعالیت‌های پیگیر ساحران کشور در دربار فرعون گرد آمدند. کلبی گوید هفتاد نفر بودند. ۲ فرعون تمامی ساحران را فراهم ساخت، به امید این که با کمک سحر و جادوی آن‌ها بر قدرت الهی موسی چیره شود. چون روز موعود رسید موسی نگاهی به میدان مسابقه انداخت و دید جمعیت انبوهی از ساحران جمعند. ۳&lt;br /&gt;
موسی ساحران را که سحر خود را برای مقابله با اعجاز موسی حاضر کرده بودند، موعظه کرد و به آن‌ها گفت: (ویلکم) این کلمه برای تهدید بکار می‌رود. یعنی خداوند شما را گرفتار ویل و عذاب گرداند. ﴿لا تفْتروا علی الله کذباً﴾۴ ابن‌عباس گوید: یعنی کسی را شریک خدا نسازید. برخی گفته‌اند: یعنی به خدا دروغ نبندید و معجزات مرا به سحر و سحر خود را به حق و فرعون را به الوهیت و خداوندی نسبت ندهید. شما باید به فرعون تفهیم کنید فرق است بین معجزه من و سحر شما! شما اگر باطل خود و حق مرا درهم آمیزید و یا به حیله‌ای متوسل شوید که حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد؛ یقین که به خسران و ضرر آشکار دچار شده‌اید؛ که شما را گرفتار عذاب و هلاکت خواهد کرد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ندای موسی کلام حقی بود که در گوش ساحران طنین افکند تا شاید آنان را از ظلالت و گمراهی نجات بخشد و پرده از قلوب سیاهشان بردارد تا دعوت حق را بشنوند و راه صحیح را بدست آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۱۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فیسحتکم بعذاب ٍ﴾ طه / ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به فرمان فرعون، تمامی ساحران در مجلسی به منظور مشورت گرد آمدند و پس از تبادل نظر هرکدام ریسمان و عصایی مهیا کردند و مانند یک تن واحد به سوی موسی حرکت کردند و در این حال آستین‌های خود را بالا زدند تا ترس بر دل موسی و برادرش غالب شود و هیبت آن‌ها در نظر تماشاچیان رشید و باشکوه جلوه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دستور فرعون، مردم شهر را به میدان مسابقه دعوت کردند تا این جشن بزرگ را در روز زینت و نزدیک ظهر تماشا کنند و نبرد قهرمانان و مبارزه دو دشمن را بنگرند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مردم شهر گفتند: جمع شوید تا اگر ساحران بر موسی و هارون غالب شدند، از ایشان تبعیت کنیم ؟۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم به امید پیروزی ساحران به مسابقه شتافتند، زیرا گمراهی در روح آنان رسوخ کرده و پرده جهل قلب آنان را پوشانده و صلاح و فساد خود را تشخیص نمی‌دهند و به پیروزی ساحران و غلبه باطل امیدوارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جادوگران که به علم خود می‌بالیدند و رنگشان از غرور و خودخواهی تغییر یافته بود به محل موعود آمدند؛ چرا به علم خود مغرور نباشند؟ این جادوگران قهرمان میدان سحر و پهلوان این رشته‌اند و امروز تاج و تخت فرعون در دست آن هاست. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جادوگران به فرعون گفتند: اگر ما موسی را شکست بدهیم، مزد کارمان را خواهیم گرفت ؟۴ گفت: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم مزد دارید و هم مقرب درگاه من خواهید شد و به مقامات عالیه‌ای خواهید رسید۵. این جمله نشان می‌دهد که فرعون کاملاً به عجز در آمده بود. ۶ وقتی جادوگران مطمئن شدند که پس از پیروزی از آسایش و رفاه و ثروت برخوردار می‌شوند، با دلی مالامال از امید و آرزو و دلگرم به میدان مسابقه آمدند و به موسی گفتند: شما شروع می‌کنید، یا ما ابزار خود را به کار بگیریم؟ موسی در راه تحدی به ایشان گفت: آنچه را فراهم کرده‌اید، بیفکنید. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از روش‌های امر به معروف و نهی از منکر پیامبران تحدی است که به وسیله آن حق را روشن‌تر و قویتر جلوه داده و باطل را نابود می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قیل للناس هل ْ أْنتم مجتمعون لعلنا نتبع السحرة إن کانوا هم اْلغالبین ﴾ شعراء/ ۳۹ و ۴۰؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا إن لنا لأجراً إن کنا نحن اْلغالبین ﴾ شعراء/ ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿نعم و إنکم لمن اْلمقربین ﴾ شعراء/ ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۷, [اعراف / ۱۱۳]&lt;br /&gt;
۷. شعراء/ ۴۳. ﴿قال لهم موسی أْلقوا ما أْنتم مْلقون ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران ریسمان‌ها و عصاهای خود را در میان افکندند و گفتند: سوگند بعزت فرعون که ما پیروز می‌شویم ۱. مقصود از عزت، آن نیرویی است که شکست ناپذیر است .۲ همین که سحره، آنچه داشتند، بر زمین افکندند، چشمان مردم را جادو کردند۳ و عصاها و ریسمان‌ها را که در آن‌ها جیوه بود و با حرارت خورشید و حیله‌های دیگر، بحرکت در می‌آمد، براه انداختند و از این طریق مردم را به اشتباه انداختند، زیرا حقیقت این کارها برای مردم آشکار نبود. از این جا معلوم می‌شود که سحر حقیقتی ندارد، زیرا اگر حقیقتاً مار شده بودند، خداوند نمی‌فرمود: دیدگان مردم را جادو کردند. بلکه می‌فرمود: آن‌ها بصورت مار در آمدند. در جای دیگر می‌فرماید: ﴿یخیل إلیه من سحرهم آن‌ها تسعی ﴾۴ به خیال مردم آن‌ها حرکت می‌کردند ﴿و استرهبوهم ﴾ برای این که آن‌ها را به وحشت اندازند، به مردم می‌گفتند: بترسید و فرار کنید؛ و سحری بزرگ کرده بودند۵، زیرا حداکثر حیله و نیرنگ را بکار انداخته بودند. از این رو بزرگ بود و برای مردم شگفت آور تلقی می‌شد علاوه بر این جمعیت عظیم ساحران، هر کدام با خود عصا یا ریسمانی آورده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که وقتی چندین هزار مار و افعی به مردم نشان داده شود، برای مردم وحشت انگیز و خیره کننده است. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی اهمیتی به سحر آنان نمی‌داد، لذا به آنان اجازه داد که ریسمان‌ها و عصاهای خود را بکار گیرند. اما در روح موسی ترس و خوفی ایجاد کرد، مبادا مردم گول ظاهر فریبنده آن‌ها را بخورند و رخ از دعوت موسی برگردانند. در این حال خدا موسی را حمایت و هدایت کرد و گفت: نترس که تو پیروزی، از تعداد و حجم وسایل و ابزار ساحران بیمناک نباش، این عصای کوچک را بینداز، به قدرت قاهره من آنچه را که آن‌ها به قدرت تزویر و نیرنگ ساخته‌اند، می‌بلعد و حیله ساحران در مقابل تدبیر خداوند حکیم محکوم به شکست است. ندای وحی، فکر موسی را از اضطراب درآورد و عصای خویش را افکند. ناگهان عصای موسی چون اژدهایی همه مارهای دروغی و ابزار و آلات سحر ساحران را بلعید. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۴۴. ﴿فأْلقوا حبالهم و عصیهم و قالوا بعزة فرعون إنا لنحن اْلغالبون ﴾&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹ [طه / ۶۶  ۵۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۱۱۶. ﴿فلما أْلقوا سحروا أعین الناس ﴾&lt;br /&gt;
۴. طه / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و جاءو بسحرٍ عظیم ٍ﴾ طه / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۷, [اعراف / ۱۱۶  ۱۱۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فأْلقی موسی عصاه فإذا هی تْلقف ما یأْفکون ﴾ شعراء/ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ساحران این منظره هیبت انگیز را مشاهده کردند، مطمئن شدند که غلبه موسی و اژدها شدن عصا از جانب خداست و از دسترس بشر خارج است. از این رو همگی به سجده افتادند۲ و گفتند: به خدای عالمین که خدای موسی و فرعون است ایمان آوردیم .۳ ساحران اولین کسانی بودند که در برابر موسی تسلیم شدند و به سجده افتادند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف هم باید به گونه‌ای باشد که فرد بوسیله آن بهتر متوجه و متنبه شود یعنی مطابق فهم و طبع طرف مقابل باشد بنابراین در این جا می‌بینیم بیشترین کسانی که تأثیر پذیرفتند ساحران بودند. حضرت ابتدا ساحران را که خط مقدم دشمنی بودند موعظه کرد و از هدایت ایشان نیز مأیوس نشد و دیدیم که آنان نیز اولین ایمان آورندگان به حضرت شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آتش کینه و حسادت در سینه فرعون شعله‌ور شد و این اتفاق ناگهانی و غیرمنتظره مانند یک صاعقه بر پیکر او فرود آمد و فریاد خشم و غضب فرعون به آسمان برخاست. چون او امیدوار بود، این مسابقه موجب تقویت حکومت و گشایش کار او می‌شود، ولی اکنون میدان مسابقه چون طوفانی هولناک تاج و تخت او را که بر ظلم و ستم بنا شده بود، تهدید به نابودی می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون راه دیگری برای فرعون نمانده که به وسیله آن برشکست خود سرپوش نهد و حرارت غیظ و تلخی شرمندگی خود را برطرف سازد، لذا از راه تهدید به ساحران گفت: پیش از آن که من به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید. او استاد و رئیس شماست که فن جادوگری را به شما آموخته است. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه باشید که شما برای موسی و خدای او تواضع کردید و به سجده افتادید، از حدود فرمان من خارج شدید و عهد و پیمان خود را شکستید، کیفر شما این است که دست‌ها و پاهای شما را بطور مخالف قطع کنم (یعنی دست راست را با پای چپ یا بالعکس) و علاوه بر آن همه شما را بدار آویزم. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران دلباخته، در پاسخ وی گفتند: این‌ها برای ما زیانی ندارد. ما به پاداش خدا می‌رسیم ۸ و او جزای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۰ ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فأْلقی السحرة ساجدین ﴾ اعراف / ۱۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا آمنا برب اْلعالمین رب موسی و هارون ﴾ شع راء/ ۴۶ و۴۷؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال آمنْتم له قبل أن آذن لکم إنه لکبیرکم الذی علمکم السحر فلسوف تعلمون ﴾ شعراء/ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿لأقطعن أیدیکم و أرجلکم من خلاف و لأصلبنکم أجمعین ﴾ شعراء/ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿قالوا لا ضیر إنا إلی ربنا منْقلبون ﴾ شعراء/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمان و شکیبایی ما را با نعمت‌های دائمی و فنا ناپذیر خود عطا می‌کند و بریدن دست و پا و بدار آویختن ناراحتی یک ساعته‌ای است که به پایان می‌رسد. ۱ گفتند به آفریدگار آسمان‌ها و زمین و ما بین آن‌ها، خدای موسی و هارون ایمان آوردیم ۲. گرچه موسی و هارون، جزء «عالمین» هستند، آن‌ها را جداگانه ذکر می‌کنند، زیرا آن‌ها بودند که مردم را به پرستش خدای عالمین دعوت می‌کردند، علاوه بر این نام آن‌ها در سر لوحه نام نیکان درخشندگی خاصی داشت. برخی گویند: آن‌ها به دنبال سجده خود اظهار داشتند که بخدای جهانیان ایمان آورده‌اند، تا کسی خیال نکند که آن‌ها منظورشان سجده فرعون است. باز هم ممکن بود کسی احتمال دهد که منظور از رب العالمین هم فرعون است. از این رو گفتند: منظور ما از رب العالمین، خدای موسی و هارون است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروی ایمان و فیض نبوت دل‌های این مؤمنین جدید را محکم و پرده باطل را در قلب هایشان زایل نمود و لذا بیپروا به فرعون گفتند: در تهدید خود کوتاهی نکن و هرچه در توان داری انجام ده، تو فردی خودخواه و گمراه کننده بیش نیستی «ما به پروردگار خود ایمان آورده‌ایم تا خطاهایمان و آنچه ما را بر آن ناگزیر ساختی ببخشاید و ما را بیامرزد و خدا برتر و بادوام تر است». ۴ گویند: همان روز فرعون آن‌ها را بدار آویخت. در آغاز روز ساحرانی کافر بودند و در پایان روز، شهدایی سرفراز. برخی گفته‌اند: فرعون بر آن‌ها دست نیافت و نجات یافتند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که از پیروزی موسی و تسلیم ساحران به وحشت افتاده بود، خود را بر سر یک دوراهی دید، یکی راه پذیرش حق و گذشت از سلطنت و راه دوم راه باطل و ادامه ظلم و ستم. اما در این دوراهی، راه باطل یعنی نپذیرفتن حق و عناد و مبارزه با موسی را برگزید و تصمیم به مبارزه جدی با موسی گرفت، چطور ممکن است چنین کسی که ادعای خدایی می‌کند ازآن همه عزت و شوکت و ثروت خود چشم پوشی کند؟! او که اسیر هوای نفس خویش است به هر قیمتی مخالفین خود را مغلوب می‌سازد و از مقام و منزلتش دفاع می‌کند. &lt;br /&gt;
اما پس از ایمان ساحران، اشراف قوم به منظور تحریک فرعون گفتند: آیا موسی و قومش را زنده می‌گذاری که با تو مخالفت کنند و مردم را به مخالفت تو وادارند، تا زمام حکومت را از کف تو بیرون آوردند و کشور را بفساد بکشند؟ ۶ برخی گویند: یعنی با پرستش غیر از تو و دعوت مردم به مخالفت، در روی زمین فساد کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۴۷ و ۴۸. ﴿قالوا آمنا برب اْلعالمین رب موسی و هارون ﴾&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۲, [اعراف / ۱۲۲  ۱۱۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۴, [الأعراف / ۱۲۶  ۱۲۳]&lt;br /&gt;
۶. ﴿و قال اْلملأ من قوم فرعون أ تذر موسی و قومه لیفْسدوا فی اْلأرض ﴾ اعراف / ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برخی دیگر می‌گویند: یعنی بوسیله قدرتی که به دست می‌آوردند و بردن بنی اسرائیل، کشور را به فساد بکشند. از ابن‌عباس روایت است که با ایمان ساحران شصت هزار نفر از بنی اسرائیل ایمان آوردند. ۱&lt;br /&gt;
در پی این سخنان فرعون به خودسری و سرکشی خود افزود و قدرت و قساوت او نیرویی تازه گرفت و گفت: فرزندانشان را که مایه دلگرمی آن هاست و آن‌ها را برای جنگ آماده می‌کنند میکشیم و دخترانشان را زنده می‌گذاریم ۲، زیرا از آن‌ها کاری ساخته نیست. آن‌ها را برای خدمت می‌گیریم تا خوار و بدبخت شوند. از این جمله بر می‌آید که فرعون طمعی به کشتن موسی و قومش ندارد، زیرا قدرت آن‌ها را شکست ناپذیر تشخیص داده است. از این رو تصمیم می‌گیرد که به جان کودکان ناتوان بیفتد و آن‌ها را نابود سازد؛ و ما بر سر آن‌ها تسلط داریم. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیروان موسی با گریه و زاری به موسی پناه بردند، تا آنان را از جور کافر ستمگر نجات دهد، آن‌ها به موسی گفتند: قبل از این که به رسالت به میان ما بیایی ما در آزار و شکنجه بودیم و بعد از آمدنت هم هنوز در عذابیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی آنان را دلداری و تسلیت داد، اضطرابشان را فرونشاند و به آنان نوید خیر و نجات داد و گفت: «از خدا کمک بخواهید و صبر کنید، زیرا زمین ملک خداست و به هر یک از بندگان خود بخواهد می‌بخشد و رستگاری از پرهیزکاران است .»&lt;br /&gt;
موسی پس از تسلیت و اندرز پیروان خود به دعوت خویش ادامه داد تا راه آزادی قوم خود را هموار سازد او که به خدای خود اعتماد و اطمینان کامل داشت از او مدد خواست، اما از طرفی فرعون و سران قوم که از موسی شکست خورده بودند، بطور سری تصمیم به قتل موسی گرفتند و این کار را کوتاه‌ترین و مؤثرترین راه پایان این غائله دانستند تا به این وسیله تاج و تخت زرین خود را حفظ و دین خود را بر کشور حاکم نگه دارند. &lt;br /&gt;
اما جوانمردی و شجاعت مردی از آل فرعون قاعده بازی را به خواست خدا به نفع موسی رقم زد. &lt;br /&gt;
درحالیکه فرعونیان به فکر قتل موسی بودند و برای حصول بهترین رأی با یکدیگر مباحثه می‌کردند، مردی از آل فرعون که پنهانی به موسی ایمان آورده بود، با جوانمردی و شجاعت به مخالفت با آنان و دفاع از موسی پرداخت و پستی کار و سوء عاقبت پیشنهاد فرعونیان را برای آنان بیان داشت و استدلال آنان را باطل ساخت و به شرح دلایل روشن و حجت‌های آشکار خود پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون گفت: چرا قصد کشتن کسی را دارید که می‌گوید: پروردگار من خدای یکتا است، در صورتی که دلایل روشنی از جانب پروردگار برای شما آورده است، اگر دروغگو باشد دروغش گریبان او را می‌گیرد و اگر راستگو باشد، عذابی که به شما وعده داده می‌رسد، زیرا خدا کسی را که اهل افراط و دروغگویی باشد دوست ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۷ [الأعراف / ۱۲۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال سنقتل أبناءهم و نستحیی نساءهم ﴾ اعراف / ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و إنا فوقهم قاهرون ﴾&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون آنان را از عذاب و انتقام الهی بیم داد و گفت: من از ابتلا به سرنوشت اقوام دیگر بر شما می‌ترسم. از تکرار سرگذشت قوم نوح و عاد و ثمود و اقوام بعد از آن بر شما بیم دارم، خدا برای بندگان خود ستم روا نمی‌دارد، ای قوم من! به راستی، من از قیامت شما بیم دارم، روزی که نزد او بازمیگردید و راه نجاتی ندارید. &lt;br /&gt;
هر که را خدا ارشاد نکند، راهنمایی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوسف هم قبلاً با دلایل روشنی به سوی شما آمد و شما در آنچه او می‌گفت همواره شک و تردید داشتید، تا این که او از دنیا رفت، آن گاه گفتید، خدا پس از او هرگز پیغمبری نمی‌فرستد و بدین طریق خدا افراد افراط کار و شکاک را به دست گمراهی می‌سپارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعونیان برخلاف پند و اندرز مرد مؤمن، در مقابل او مقاومت کرده و او را تکذیب کردند، تا شاید او را ناگزیر سازند که در جبهه و رأی آنان درآید، ولی مرد مؤمن گفت: ای قوم من! در حالیکه من شما را به سوی نجات می‌خوانم، چرا شما مرا به سوی آتش دعوت می‌کنید؟! مرا دعوت می‌کنید که به خدای یکتا کافر شوم و آنچه را که به آن علم ندارم شریک خدا قرار دهم، من شما را به سوی خدای مقتدر و آمرزنده دعوت می‌کنم ولی آنچه شما مرا به سوی آن می‌خوانید، در دنیا و آخرت سودی ندارد و بازگشت همه ما به سوی خدای یکتا است، و افراط کاران، همان اصحاب آتشند، آنچه من برای شما گفتم به زودی به یاد می‌آورید و من کار شما را به خدا واگذار می‌کنم، زیرا او به عمل بندگان خویش بیناست .»&lt;br /&gt;
پند و اندرز این مرد مؤمن، فرعونیان را در تنگنا قرار داد، افکار آن‌ها را سفیهانه خوانده بود و چون صاعقه‌ای عقایدشان را در هم شکست. فرعونیان که خود را در مضیقه دیدند به مخالفت با او برخاستند و او را تحقیر کردند و تصمیم به قتل او گرفتند، ولی خدا او را از مکر و حیله ایشان نجات داد. ۱&lt;br /&gt;
گاهی امر به معروف و نهی از منکر خطر مالی یا جانی دارد اما به دلیل اهمیت آن نمی‌توان از این کار سر باز زد در این جا خطر از دست رفتن جان پیامبر مطرح بودکه از جان خود مؤمن آل فرعون مهم تر بود پس او از پیامبر حمایت کرد و خود را در خطر انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۱ و ۱۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نزول بلا بر فرعونیان ====&lt;br /&gt;
موسی به دعوت خود ادامه داد، تهدید و بیم، او را منصرف نکرد و هم چنان فرعون را به سوی ایمان به خدای خود می‌خواند اما فرعون توجهی نمی‌کرد و بر کفر و طغیان خود می‌افزود. &lt;br /&gt;
همین که فرعون دید روز به روز کار موسی بالا می‌گیرد بر مملکت خود ترسید و نیرنگی بکار زد او مردم را گرد آورد۱ و در میان آنان به سخنرانی پرداخت و گفت: ای قوم آیا کشور پهناور مصر از آن من نیست، که به دلخواه خود در آن حکمرانی می‌کنم ۲، و آیا رود نیل و دیگر رودهای مصر نیست که تحت نفوذ و با اراده من در کشورم جاری است ۳، و بعضی گفته‌اند که این رودخانه را از زیر قصر خود عبور داده بود و در حال سخنرانی بر آن‌ها مشرف بوده است که چنین گفته. آیا این ملک عظیم و این قدرت شکوهمند مرا و ضعف و زبونی موسی را نمی‌بینید؟. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا من خوب هستم یا این فرد ضعیف و حقیر؟ ۵ موسی آن قدر ناتوان است که نمی‌تواند درست حرف بزند، و دلیل فرعون این بود که در زبان موسی لکنتی بود. &lt;br /&gt;
اگر موسی در ادعای نبوتش راستگو است چه می‌شد که دستبندهایی از طلا (از آسمان) برایش می‌آمد۶ قوم موسی را رسم بر این بود که هرگاه کسی را به آقایی برمیگزیدند طوقه‌هایی از طلا بدست و گردن او می‌آویختند؛ و همچنین گفت چرا فرشتگان دوشادوش او را همراهی نمی‌کنند؟!&lt;br /&gt;
فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت .۷ و قوم فرومایه چون سخنان فرعون را شنیدند، با پیروی و اطاعت از او موجب ادامه ظلم و ستم او شدند. آن گاه که فرعون به خودسری و خودخواهی خود افزود و راه دروغ و مغالطه را پیش گرفت و حجت آشکار موسی را نادیده گرفت، جایی برای صبر و موردی برای ادامه برهان باقی نماند. فرعون با خودسری بر قوم خود چیره شد و انواع ذلت و خواری را به بنی اسرائیل تحمیل کرد، لذا خدای تعالی به موسی دستور داد تا به فرعون و قوم او اعلان نماید که به زودی خدا کیفر کفر و جزای آزار بنی اسرائیل را به آنان می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زخرف / ۵۱. ﴿و نادی فرعون فی قومه ﴾&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال: یا قوم أ لیس لی مْلک مصْر﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و هذه اْلأْنهار تجری من تحتی﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ فلا تبصرون؟ ﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿أم أنا خیر من هذا الذی هو مهین ﴾ زخرف / ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فلو لا أْلقی علیه أسورةٌ من ذهب ٍ﴾ زخرف / ۵۳&lt;br /&gt;
۷. ﴿فاستخف قومه ﴾ زخرف / ۵۴, طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۲، ص ۲۴۲ ۲۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیزی نگذشت که خدای یکتا فرعونیان را با نقص اموال و ثمر اشجار و قلت افراد مواجه ساخت و رود نیل فرونشست، آب آن کم و نفع آن ناچیز شد و کشتزارهای آنان به خشکی گرایید. برداشت میوه و محصول آنان کم و درخت هایشان پژمرده گشت. سپس کشت و زرع و دام‌های آن‌ها را گرفتار طوفان و باران سیل آسا کرد و در ادامه انبوه ملخ‌ها چون سیل بر باقیمانده مزارع آن‌ها جاری شد و پس از آن شپش‌ها بر فرعونیان مسلط شدند و خواب از چشمشان ربودند، سپس خانه و زندگی آن‌ها را پر از قورباغه ساخت تا جایی که آن‌ها به ظرف‌های غذا و آب و لباس فرعونیان راه یافتند. در ادامه از بینی آنان خون جاری گشت و خدا اموالشان را تباه و نابود ساخت تا کیفر خطا و کفرشان را بدهند آنگاه که عذاب روزافزون متوجه قوم گردید۱، گفتند: «ای موسی! از خدایت برای ما بخواه به عهدی که با تو کرده، رفتار کند! اگر این بلا را از ما مرتفع سازی، قطعاً به تو ایمان می‌آوریم، و بنی اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد!». ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان و اطرافیان فرعون به موسی گفتند: تو که گمان می‌کنی خدا با تو پیمان بسته است ۴ و تضمین کرده که اگر ما ایمان بتو آریم عذاب را از ما بر خواهد داشت اینک برای ما از خدایت بخواه که عذاب را بردارد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر عذاب از ما برداشته شود ما بسوی حقی که ما را بدان فرا می‌خوانی بازگشت خواهیم نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا برای اتمام حجت بلا را از آنان دور ساخت، اما فرعونیان با خلاصی از بلا و عذاب پیمان خود با خدا را می‌شکنند و از خیانتکاران گشته و دچار قهر و عذاب می‌شوند؛ و تمام آیات نه‌گانه‌ای که بر نبوت موسی دلالت داشتند به فرعون ارائه کرد ولی او همه را تکذیب کرد و از ایمان آوردن خودداری نمود. ۷ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خروج بنی اسرائیل از مصر ====&lt;br /&gt;
سرانجام پرده جهالت از دیدگان بنی اسرائیل برداشته شد و آن‌ها راه هدایت و رستگاری را در دعوت موسی یافتند و نزد وی شتافتند. بنی اسرائیل سال‌های متمادی با فقر و ذلت و در بردگی فرعون روزگار گذرانده بودند و در این مدت عذاب‌ها و شکنجه‌های بسیاری را تحمل کرده بودند. اما با پذیرش موسی و حمایت از او، ایمان در دل هایشان قوت گرفت و در حمایت موسی و بدون توجه به تهدید فرعون، آماده هجرت و خروج از مصر شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و لما وقع علیهم الرجز... ﴾&lt;br /&gt;
۲. اعراف / ۱۳۴&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۵ ۱۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿ادع لنا ربک بما عهد عنْدک﴾ زخرف / ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿وإننا لمهتدون ﴾&lt;br /&gt;
۶. ﴿و لقد أریناه آیاتنا کلها فکذب و أبی﴾ طه / ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با غروب آفتاب، قوم بنی اسرائیل در جستجوی سعادت و سلامت و دوری از ستمگران از سرزمین مصر خارج و به سمت بیت المقدس رهسپار شدند. ترس از جان و بیم تعقیب بر شتاب حرکت بنی اسرائیل می‌افزود و نور ایمان مسیر آن‌ها را روشن می‌ساخت، تا این که سرزمین خشک مصر را پشت سر گذاشتند و ناگهان خود را در مقابل دریایی ژرف و عمیق یافتند که سد بزرگی بر سر راهشان محسوب می‌شد، لذا وحشت و هراس وجود آن‌ها را فراگرفت. از طرفی بیم تعقیب سربازان فرعون را داشتند و ازطرف دیگر مسیر غیرقابل عبوری را در مقابل خود می‌دیدند. ۱&lt;br /&gt;
فرعون بنی اسرائیل را بردگان سرکش و فراری می‌دانست که از انجام خدمت سرباز زده‌اند و سربازان پیاده و سواره خود را برای دستگیری، به تعقیب آن‌ها فرستاده است. شدت ناراحتی و هراس از رسیدن سربازان فرعون جان به لب بنی اسرائیل رسانده بود که ناگهان پیشاهنگان لشکر فرعون از دور پدیدار شدند. در این هنگامه سخت فریاد و ناله‌ای دردناک به همراه موجی از یأس و استمداد فضا را پر کرد و صاحب این ناله و فریاد یوشع فرزند نون از قوم بنی اسرائیل بود. وی گفت: ای حکیم خدا تدبیرت چیست؟ طوفان حوادث ما را تهدید می‌کند! دریا در پیش روی ما و دشمن پشت سر ماست، چاره‌ای غیر از مرگ و مفری غیر از هلاکت نداریم. &lt;br /&gt;
موسی پاسخ داد: من مأمور شده‌ام به دریا بزنم و شاید به زودی دستور دیگری در اجرای آن برسد، خود را تسلیم قضای الهی نمودند و از ظلم ستمگران به درگاه خداوند رحیم پناه بردند. ۲ از جانب خداوند به موسی وحی شد، ای موسی! عصای خود را به دریا بزن! موسی عصا را به دریا زد، خورشید امید بنی اسرائیل از دل شب تار طلوع کرد و ناگهان دوازده راه به تعداد دوازده سبط بنی اسرائیل در میان دریا آشکار گشت تا هر سبطی از طریقی عبور کنند. ۳ راهی خشک، در دریا برای آنان پیدا کن! نه از تعقیب و رسیدن فرعونیان بیمناک باش و نه در (غرق شدن) اندیشه دار۴ آفتاب و باد نیز بستر دریا را خشک کردند و راه‌ها آماده عبور شدند و اکنون بنی اسرائیل در امنیت و ظل ّ توجه خدای متعال وارد دریا گشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوازده طایفه بنی اسرائیل آسوده و ایمن به سوی خشکی می‌دوند و آب متراکم از دو طرفشان مانند کوهی بلند، استوار است تا آن‌ها به سلامت از دریا خارج شوند. ناگهان به عقب سر نگریستند و دیدند که فرعون و لشکریانش نیز قصد ورود به دریا را دارند و می‌خواهند از همان راه‌هایی که بنی اسرائیل آمده‌اند عبور نمایند و به بنی اسرائیل برسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۰, [یونس / ۹۲  [۹۰&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین،  ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن ، پیشین،  ج ۱۱، ص ۳۵۰, [یونس / ۹۲  ۹۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و لقد أوحینا إلی موسی أن أسر بعبادی فاضْرب لهم طریقاً فی اْلبحر یبساً لا تخاف درکاً و لا تخْشی﴾ طه / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین موقع بود که موسی تصمیم گرفت دعا کند تا دریا به حال خود بازگردد و فاصله بین فرعون و بنی اسرائیل را پر کند و مانعی بر سر راه آن‌ها ایجاد شود. هنوز تصمیم موسی در قلبش بود که خدا به موسی وحی کرد: دریا را به حال خود آرام بگذار، عصای خود را به دریا مزن تا آب دریا تغییر نکند، زیرا خدا نمی‌خواهد دریا بین تو و فرعونیان فاصله شده و آنان به سلامت به سرزمین خود بازگردند. بلکه خدا تصمیم به غرق و نابودی فرعونیان گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون و لشکریانش به دریا نظر کردند و چون دیدند راه‌های دریا در مقابل آن‌ها آماده عبور است فکر کردند از این مسیر حرکت می‌کنند و به بنی اسرائیل می‌رسند. جهل و غرور دیده عقل آنان را کور ساخت، در این حال فرعون از سر غرور و خودخواهی و گزافه گویی رو به همراهان خود کرد و گفت: به دریا نگاه کنید، ببینید به دستور من چگونه شکافته شده و تسلیم اراده من گشته تا بردگان فراری خود را دستگیر کنم .۱ هر چند او از ورود به دریا بیمناک بود، در حالیکه بر اسب نرابلقی سوار بود، جبرئیل بر مادیانی سوار شده پیش روی فرعون وارد دریا شد و میکائیل نیز از پشت سر فرعونیان را به پیش می‌راند، و چون اسب فرعون مادیان جبرئیل را بدید و بویش را شنید خود را به دنبال آن به دریا انداخت و اسبان دیگر نیز به دنبال او وارد دریا شدند. ۲ قوم فرعون این اعجاز شگفت‌انگیز را به حساب فرعون گذاشتند و نسبت به قدرت و نصرت فرعون امید بیشتری پیدا کردند اما هنوز فرعونیان به وسط دریا نرسیده بودند که شکاف دریا پر و دیواره‌های آن به یکدیگر متصل شد و تمامی آن‌ها را در کام خود غرق کرد تا عبرتی برای دیگران شوند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون فرعون دید که می‌خواهد غرق شود۴ و به هلاکت خود یقین کرد. گفت من ایمان آوردم که خدایی جز آن که بنی اسرائیل بدو ایمان آورده‌اند نیست ... ۵و این ایمان او از روی ناچاری و اضطرار بود که در آن وقت برای وی سودی نداشت .۶ فرعون در این هنگام بزرگی و عظمت خود را فراموش کرد و حقیقتی را که سال‌های متمادی سعی در کتمان آن داشت درک کرد و ناگهان خود را بنده‌ای کم خرد و حقیر یافت که از آن قدرت و نیرو خبری نیست و شعاع نور حق در قلبش نفوذ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۱ ۳۵۰, [یونس / ۹۲  ۹۰]&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿حتی إذا أدرکه اْلغرق ﴾ یونس / ۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. یونس / ۹۰. ﴿قال آمنْت أنه لا إله إلا الذی آمنت ْ به بنوا إسرائیل و أنا من اْلمسلمین ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما هم فرعون و همه لشکریانش را غرق کردیم و هیچ‌یک از آن‌ها را نجات ندادیم ۱. اما از بنی اسرائیل، احدی هلاک نشد. ۲ هر چند روحیه ضعیف بنی اسرائیل قادر نبود مرگ فرعون را باور کند زیرا در دوران اسارت آن چنان توهم و خیال بر افکار آن‌ها غالب شده بود که باور مرگ فرعون برای آن‌ها بسیار بعید به نظر می‌رسید، لذا به موسی گفتند: فرعون نمرده است، مگر ندیدی که او روزها و ماه‌ها بدون آب و غذا بسر می‌برد و این توهم هم چون پرده و تاریکی بر قلب بنی اسرائیل سایه افکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حال خدای متعال، امواج دریا را فرمان داد تا کالبد بیجان فرعون را کنار ساحل دریا اندازد تا حدس و گمان و توهم واهی بنی اسرائیل از بین برود. زیرا اگر جسد فرعون میان دریا مانده بود چه بسا می‌گفتند: او در جهان دیگری زندگی می‌کند و دچار تفرقه و تکذیب موسی می‌شدند. بنی اسرائیل با وحشت و نگرانی مرگ این ستمگر کینه‌توز را دیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از نجات موسی و همراهانش از شر فرعون و عبور از دریا، آن‌ها در محل مناسبی رحل اقامت افکندند و زندگی جدیدی را آغاز کردند، به همین جهت محتاج به آیینی بودند که طبق آن عمل کنند و قانونی لازم داشتند که به هنگام نزاع و مخاصمات به آن مراجعه نمایند، لذا موسی از خدای خود کتابی خواست که در پرتو آن بنی اسرائیل هدایت گردند و به احکام خدا عمل نمایند، اوامر او را اطاعت و از نواهی و اعمال زشت دوری جویند و با گذشت زمان در وادی بیدینی سقوط نکنند و در امور معاش و معاد دچار اشتباه نشوند. &lt;br /&gt;
خدا به موسی دستور داد خود را تطهیر کند، سی روز، روزه بگیرد سپس به طور سینا برود تا خدا با وی سخن بگوید و دستور خود را، در کتابی که مرجع و منبع امور آن‌ها است دریافت دارد. موسی از میان قوم خود هفتاد نفر را انتخاب و به طور دعوت کرد. سپس خود زودتر به میقات و وعده گاه پروردگار خود روان شد و پس از سی شب، وصل موسی حاصل شد، ولی برگزیدگان قوم او عقب مانده بودند. در همین موقع بود که از موسی سؤال شد: چرا با شتاب و عجله آمدی؟!۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت را ابو القاسم حسکانی به اسناد خویش نقل کرده و عیاشی در تفسیر خود به طرق مختلفی آورده است. ابن اسحاق گوید: وعده این بود که موسی به اتفاق قوم یا جماعتی از بزرگان قوم، به کوه طور آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فأغْرقْناه و من معه جمیعاً﴾ اسراء/ ۱۰۳&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۴، ص ۲۲۳, [الإسراء/ ۱۰۵  ۱۰۱]&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۰ ۱۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وی بر اثر شوق زیاد، شتاب کرد و به تنهایی آمد و منتظر بود که آن‌ها به دنبالش بیایند. از این رو خداوند به او فرمود: چه باعث شد که عجله کردی و قوم را با خود نیاوردی؟!۱ خدایا من عجله کردم و بر آن‌ها سبقت گرفتم تا تو را راضی گردانم ۲. آن‌ها در پی من هستند و به زودی به من خواهند پیوست ۳. حسن گوید: یعنی آن‌ها به دین و به راه و رسم من هستند و منتظرند که برگردم و دستورات دینی را به ایشان ابلاغ کنم .۴ ابو علی جبائی و ابو مسلم و گروهی از مفسران گویند: موسی هنگامی آن‌ها را اختیار کرد که برای تکلم با خداوند به میقات رفت. &lt;br /&gt;
منظور این بود که آن‌ها در موقع تکلم و نزول تورات حاضر باشند تا اگر بنی اسرائیل بگفته موسی اعتماد نکردند، آن‌ها گواه باشند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی مأمور شد ده روز دیگر در میقات خود بماند تا وعده او پس از چهل روز به پایان برسد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی هنگامی که به میقات می‌رفت، به برادرش هارون گفت: تو در میان قوم جانشین من باش و در راه صلاح گام بگذار۷ برخی گویند: یعنی در غیبت من فاسد آن‌ها را اصلاح کن. برخی گویند: یعنی آن‌ها را به طاعت خداوند وادار. راه معصیت کاران را مپیمای ۸ و کمک ظالمان نباش. منظور اصلاح قوم است. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند موسی را با تکلم بدون واسطه با خویش خشنود نمود. تورات را به او نازل کرد۱۰. او را مقرب خود ساخت و منزلتش داد. این عمل شوق دیدار پروردگار را در موسی شعله‌ور کرد و گفت: بار خدایا خود را به من بنمایان تا به تو نظر کنم! ۱۱ علما درباره علت این درخواست، اختلاف کرده‌اند، زیرا موسی می‌دانست که خدا را نمی‌توان به وسیله حواس رؤیت کرد. نظر علما از این قرار است؛ جمهور می‌گویند: برای خودش درخواست رؤیت نکرد. بلکه برای قومش درخواست کرد، زیرا آن‌ها می‌گفتند: تا خدا را آشکارا ننگریم، به تو ایمان نمی‌آوریم. از &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طه / ۸۳. ﴿و ما أعجلک عن قومک یا موسی ﴾&lt;br /&gt;
۲. طه / ۸۴. ﴿و عجْلت إلیک رب لترضی ﴾&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال هم أولاء علی أثری﴾ طه / ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵ [طه / ۸۶  ۷۷]&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱۰، ص ۷۰, [الأعراف / ۱۵۵]&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و قال موسی لأخیه هارون اخْلفْنی فی قومی و أصْلح ﴾ اعراف / ۱۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و لا تتبع سبیل اْلمفْسدین ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۲ [الأعراف /۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. همان [الأعراف / ۱۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. از برخی آیات قرآن چنان استفاده می‌شود که این درخواست موسی از جانب قوم بوده و او به عنوان نیابت و نماینده آن را اظهار کرده است و خود نیازی به رؤیت ظاهری خداوند سبحان نداشته است. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رو پس از آن که خداوند آن‌ها را هلاک کرد، گفت: ما را به سبب کردار سفیهان هلاک می‌کنی ۱؟!&lt;br /&gt;
خداوند پاسخ داد: هرگز مرا نمی‌بینی ۲، لکن اگر کوه، در جای خود استقرار پیدا کرد، مرا خواهی دید۳. و از آن جا که کوه، استقرار پیدا نکرد، معلوم می‌شود دیدن خداوند امکان ندارد. ۴ همراهان موسی دچار لرزه و حرکت سختی شدند، بطوری که نزدیک بود اندامشان از یکدیگر جدا شود. موسی از مرگ آن‌ها ترسناک شد و درباره آن‌ها دعا کرد. زیرا می‌ترسید که وقتی باز می‌گردد، بنی اسرائیل او را متهم کنند و تصدیقش نکنند. ۶ ۵&lt;br /&gt;
ابن‌عباس و حسن و ابن زید گویند: موسی بیهوش بر زمین افتاد۷ البته موسی از دنیا نرفت، ولی آن عده هفتاد نفری که با او آمده بودند، همگی جان سپردند؛ ولی موسی به هوش آمد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن موسی الواح تورات را که شامل نیازمندیها و احکام بنی اسرائیل بود، دریافت کرد و سپس عرضه داشت: بارخدایا! مرا کرامتی نمودی که قبلاً به هیچ‌کس چنین کرامتی نکرده بودی. وحی شد: ای موسی! ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تو را به رسالت و کلام خود برگزیدم، آنچه را به تو نازل کردم بگیر و از شکرگزاران باش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و رفعنا فوقکم الطور .. ﴾ ابو زید می‌گوید این آیه راجع به بازگشت موسی از طور و آوردن الواح است که به بنی اسرائیل گفت این الواح را برای شما آوردم که در آن «تورات» و حلال و حرام است و بدان، عمل کنید آنان گفتند کیست که به این‌ها عمل کند. خداوند ملائکه را فرستاد تا کوه را از جایش کنده و بر سر آنان قرار داد موسی به آنان گفت اگر قبول نکنید کوه را بر سر شما خواهد افکند، گویند مساحت کوه یک فرسخ را فرا گرفته بود و شبیه قطعه ابر یا سقفی بود۱۰. حسن گوید: یعنی یقین کردند که بر سرشان فرو می‌آید۱۱. سپس به آن‌ها گفتیم: دستوراتی را که در تورات به شما دادیم با جدیت، بگیرید و بدون سستی بکار ببندید۱۲ .۱۳ آنان تورات را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اعراف / ۱۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال لن ترانی ﴾&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لکن اْنظر إلی اْلجبل فإن استقر مکانه فسوف ترانی ﴾&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶ ۴۴, [الأعراف / ۱۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قول از سدی و حسن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۷۱, [الأعراف / ۱۵۵] همچنین در سوره بقره آیات ۵۵ و ۵۶ نیز آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و خر موسی صعقاً﴾ اعراف / ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿و إذْ نتقْنا اْلجبل فوقهم کأنه ظلة ٌ﴾ اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿و ظنوا أنه واقع بهم ﴾ اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. ﴿خذوا ما آتیناکم بقوة﴾: اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۱۰۶, [الأعراف / ۱۷۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرفته و در حالی که به کوه می‌نگریستند خدا را سجده کردند۱ و از این جهت سجده یهود به یک سمت از صورت است و این پیمان در حال بالا رفتن کوه بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== گوساله پرستی ====&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل منتظر بودند تا موسی پس از سی روز بازگردد، ولی موسی بدون این که پیش بینی کرده باشد، غیبتش طول کشید و به چهل روز رسید. بنی اسرائیل به فکر فرورفتند و گفتند: موسی پیمان خود را شکسته است، و ما را رها ساخته است، در حالیکه ما شدیداً نیاز به راهنمایی و ارشاد داریم. این خلف وعده نبود، زیرا هرگاه چهل روز، دور باشد سی روز هم دور بوده و بقول خود وفا کرده است و این قول از امام باقر است .۳ &lt;br /&gt;
در همین حال، سامری فرصت را غنیمت شمرد و به مردم گفت: باید شما برای خویش خدایی انتخاب کنید، زیرا موسی دیگر بازنمیگردد، او رفت تا خدای شما را بیابد ولی حتماً راه را گم کرده که آمدنش به تأخیر افتاده و به وعده خود وفا نکرده است .۴ سامری این سخن را وقتی گفت که ضعف روحی و تمایل به کج روی در بنی اسرائیل تقویت شده بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر منشأ گوساله پرستی بنی اسرائیل از آن جا بود که آن‌ها پس از عبور از دریا به قومی برخوردند که سرگرم پرستش بت‌ها بودند. ابن جریح گوید: بت آن‌ها به شکل گاو بود و همین، منشأ گوساله پرستی اسرائیلیان شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان گفتند: موسی، برای ما هم چیزی آماده ساز تا مثل این قوم، به عبادتش پردازیم ۶. این آیه دلالت دارد بر این که آن‌ها بعد از دیدن آن همه معجزات روشن هنوز هم در جهالت بودند و فکر می‌کردند عبادت غیر خدا هم جایز است و توجه نداشتند که بت شایسته پرستش نیست. این سخن کفر آمیز را ممکن است جاهلان قوم گفته باشند، نه مؤمنان. علت این پیشنهاد این بود که انسان هر چه را ببیند، به آن مایل می‌شود و می‌خواهد داشته باشد و یا ممکن است آن‌ها تصور کرده باشند که از راه عبادت بت هم می‌شود به خدا تقرب یافت و الا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. (هنگامی که از شما پیمان گرفتیم و کوه را بر فراز سر شما بالا بردیم که: آنچه به شما دادیم (کتاب خدا) محکم بگیرید و مندرجات آن را به خاطر بیاورید باشد که پرهیزکاری کنید) بقره / ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۰۲, [البقرة/ ۶۴  ۶۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۰, [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۰, [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قالوا یا موسی اجعل ْ لنا إلهاً کما لهم آلهة ٌ﴾ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها معتقد بودند که خداوند شبیه چیزی نیست و هیچ چیز نمی‌تواند با خداوند برابری کند. موسی در جواب آن‌ها گفت: شما مردمی نادان هستید۱ و از عظمت و صفات خداوند بیخبرید. اگر خدا را درست شناخته بودید، چنین خواهشی نمی‌کردید. آیا جز خداوند یکتا، برای شما خدایی دیگر جستجو کنم ۲که به پرستش آن بپردازید؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابن‌عباس نقل شده است که «سامری» مردی به نام «میخا» و یا «موسی» و گاوپرست بود او اگر چه در ظاهر به موسی ایمان آورده بود ولی در دلش هم چنان علاقه به گاوپرستی داشت .۴ وقتی موسی به طور رفت و هارون باقیماند، به مردم گفت شما مقداری آلات زینت و آرایش را از فرعونیان با خود آورده و گناه آن را بر خود قرار داده‌اید هم اکنون خود را پاک کنید. هارون دستور داد آتشی برافروختند و گفت هر چه دارید در آن بیفکنید بنی اسرائیل نیز زینت آلات را که داشتند آورده و در آن می‌انداختند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامری از این کوردلی و زمینه آماده گمراهی استفاده کرد و طلاهای مردم را که برای زینت و آرایش عید خود فراهم کرده بودند، جمع‌آوری کرد و سپس گودالی کند و طلاها را در آن ریخت و پس از آن آتشی افروخت و از آن طلاهای ذوب شده گوساله‌ای زرین ساخت ۶ ابو علی جبائی می‌گوید در آن بطوری خاص ّ منافذ و سوراخ‌ها قرار داد بطوری که باد داخل آن‌ها می‌شد و صدایی شبیه صدای گاو می‌داد۷ و مردم را به پرستش و عبادت آن دعوت کرد. بنی اسرائیل که در عقیده خود ضعف داشتند در این امتحان شکست خوردند و به گوساله پرستی روی آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون که این وضعیت را دید، پیش از مراجعت موسی از روی موعظه و نصیحت به آن‌ها گفته بود که خداوند در پرستش بر شما سخت گرفته است ۸. خدای یکتا را بشناسید و او را بپرستید و گوساله پرستی نکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إنکم قوم تجهلون موسی ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أ غیر الله أبغیکم إلهاً﴾ اعراف / ۱۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷ و ۳۸, [الأعراف / ۱۴۰  ۱۳۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱، ص ۱۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۴. در این که پیکره گوساله چگونه صدای گوساله می‌داد، اختلاف است. برخی گفته‌اند: سامری مقداری خاک از جای پای اسب جبرئیل که برای شکافتن دریا آمده بود برداشت و در دهان گوساله ریخت و تبدیل به گوشت و خون شد و جان گرفت. برخی گویند او حیله‌ای بکار برده بود که هوا در دهان آن داخل می‌شد و تولید صدا می‌کرد طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۵۹, [الأعراف / ۱۴۹  ۱۴۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طه / ۹۰. ﴿و لقد قال لهم هارون من قبل یا قوم إنما فتنْتم به ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا پیروی کنید و فرمانم را اطاعت کنید و دست از اطاعت سامری و گوساله پرستی بردارید. بنی اسرائیل جواب دادند: ما دست از پرستش گوساله برنمیداریم تا موسی برگردد و تصمیم خود را در مورد گوساله پرستی بگیرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون با وفاداران ثابت قدم که ایمان خود را حفظ کرده بودند باقی ماند و از درگیری با گمراهان و بیگانگان اجتناب کرد، زیرا گوساله پرستان متحد شده بودند و هر دم بیم گسترش فتنه و آشوب، هارون را تهدید می‌کرد. ۲ گویند او به همراه ۱۲ هزار نفر از آن‌ها کناره گیری کرد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که موسی در طور سینا به سر می‌برد، پروردگار او را از سرگذشت قوم و مکر سامری آگاه ساخت و گفت: ای موسی! ما قوم تو را در غیاب تو آزمایش کردیم ۴ و سامری آنان را گمراه ساخت. ۵ و بر آن‌ها لازم شمردیم که دقت کنند و بدانند که گوساله خدا نیست .۶ واین امتحان بعد از رفتن تو بود که سامری ایشان را دعوت به گمراهی کرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی از میقات با خشم و اندوه شدید به سوی بنی اسرائیل برگشت ۸. علت تأثر موسی این بود که می‌ترسید نتواند آن‌ها را به راه راست برگرداند. ۹ از دور صدای هیاهو و فریاد قوم را شنید، حقیقت مطلب را دریافت و از وضع آنان آگاه شد، زیرا گوساله پرستان در اطراف گوساله‌ای به رقص و پایکوبی مشغول بودند. با مشاهده این صحنه، آتش غیظ و غضب در موسی شعله‌ور شد و الواحی که در دست داشت به زمین افکند و به سوی هارون شتافت و سر برادر را گرفته به سوی خویش کشاند و گفت: چرا وقتی دیدی قوم گمراه شده‌اند، روش مرا دنبال نکردی؟! چرا مفسدین را بیرون نراندی و با گمراهان مبارزه نکردی تا آتش کفر و طغیان را هرچه زودتر فروبنشانی. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به قوم گفت: به ایشان گفت: مگر نه خداوند به شما وعده راست داده بود۱۱ که تورات را برای شما بفرستد تا به محتویات آن آگاه شوید و طبق دستور آن عمل کنید و سزاوار پاداش گردید؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قالوا لن نبرح علیه عاکفین حتی یرجع إلینا موسی﴾ طه / ۹۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۸۵. ﴿فإنا قد فتنا قومک ﴾&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. چنان‌که می‌فرماید: ﴿أ حسب الناس أن یتْرکوا أن یقولوا آمنا و هم لا یفْتنون ﴾ آیا مردم گمان می‌کنند که چون گفتند ایمان آوردیم، متروک می‌مانند و گرفتار امتحان نمی‌شوند؟ عنکبوت / ۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿من بعدک و أضلهم السامری ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طه / ۸۶. ﴿فرجع موسی إلی قومه غضْبان أسفاً﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵, [طه / ۸۶  ۷۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿قال یا قوم أ لم یعدکم ربکم وعداً حسناً﴾ طه / ۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مدت دوری من از شما زیاد شده بود؟ یا می‌خواستید با پرستش گوساله، گرفتار خشم خدا شوید؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی که سخت خشمگین شده بود به سرزنش هارون پرداخت و گفت: چرا تو و افراد مؤمن از من، پیروی نکردید و با آن‌ها بجنگ نپرداختید۲ یا این که چرا به دنبال من به کوه طور نیامدید؟! آیا امر مرا عصیان کردی؟ ۳ زیرا موسی به هارون گفته بود: در میان قوم، جانشین من باش و اصلاح کن و براه مفسدان نرو چون هارون در میان ایشان مانده و در جلوگیری ایشان مبالغه نکرده بود، از این رو موسی به او گفت: امر مرا عصیان کردی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌هایی که گوساله پرست نشده بودند، گفتند: مخالفت وعده تو به اختیار ما نبود۴. زیرا نمی‌توانستیم گوساله پرستان را از کار زشتشان باز داریم. آن‌ها زیاد بودند و ما کم. در روایت است که فقط دوازده هزار نفر از قوم گوساله پرست نشده بودند و بقیه که هفتصد هزار نفر بودند همه گوساله پرست شده بودند؛ بنابراین، دوازده هزار نفر از عهده هفتصد هزار نفر برنمیآمدند. ۵ حسن گوید؛ جز هارون، همه آن‌ها به پرستش گوساله پرداخته بودند، زیرا موسی گفت: ﴿رب اغْفر لی و لأخی﴾ (خدایا خودم و برادرم را بیامرز) و اگر غیر از آن دو، مؤمن دیگری هم باقیمانده بود، موسی در حقش دعا می‌کرد. دیگران گفته‌اند: بعضی از قوم به پرستش گوساله پرداختند. ۶&lt;br /&gt;
در این جا در حقیقت مردم سزاوار ملامتند نه هارون. این که به هارون می‌گوید: می‌خواستی از ایشان جدا شوی، در حقیقت ملامتی است برای خود مردم نه هارون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: پسر مادر سر و ریشم را نگیر۷. برخی گویند: در حقیقت موسی هارون را به منزله خودش می‌دانست و به همین جهت ریش او را گرفت. زیرا موسی هارون را گناهکار نمی‌دانست. چنان‌که خودش را هم گنهکار نمی‌دانست .۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ ﴿أ فطال علیکم اْلعهد﴾ ﴿أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم ﴾ طه / ۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا هارون ما منعک إذْ رأیتهم ضلوا ألا تتبعن ﴾ طه / ۹۲ و ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿اخْلفْنی فی قومی و أصْلح و لا تتبع سبیل اْلمفْسدین ﴾ اعراف / ۱۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا ما أخْلفْنا موعدک بمْلکنا﴾ طه / ۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال یا بن أم لا تأْخذْ بلحیتی و لا برأْسی﴾ (گویند: در آن وقت معمول بود که سر و ریش را بگیرند. چنان‌که در عصر ما معمول است که دست را بگیرند یا دست بگردن بشوند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان، ج ۱۶، ص ۶۴, [طه / ۹۶  ۸۷,].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: پسر مادر، قومی که مرا در میان آن‌ها گذاشتی، دست از حمایت من کشیدند و مرا ضعیف کردند و بخاطر این که با آن‌ها مخالفت کردم، نزدیک بود مرا بکشند۱ حسن گوید: هارون برادر پدری و مادری موسی بود. لکن در این جا او را فرزند مادر خطاب کرد تا عواطف او را بیشتر برانگیزد. کاری نکن که ظاهراً موجب اهانت من بشود۲ و آن‌ها شاد گردند و در اظهار خشم، مرا با گوساله پرستان قرار مده. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون حضرت هارون به ذکر عذرها پرداخته، می‌فرماید: اگر از ایشان جدا می‌شدم و با آن‌ها می‌جنگیدم، در میان ایشان تفرقه می‌افتاد. ۵ برخی به تو می‌پیوستند و برخی با سامری به پرستش گوساله ادامه می‌دادند و برخی به حال شک باقی می‌ماندند. وانگهی من اطمینان نداشتم که اگر آن‌ها را ترک کنم، در میان ایشان جنگ و خونریزی واقع نشود و به خاطر سامری و گوساله اش حوادث ناگواری اتفاق نیفتد. لکن با بودن من در میان ایشان، جنگ و خونریزی، واقع نشد و من به اندازه‌ای که مصلحت بود، آن‌ها را از انحراف و اقدامات نامناسب، منع کردم و به آن‌ها گفتم: این فتنه و آزمایشی است برای شما؛ و ترسیدم به من بگویی به وصیت تو عمل نکرده‌ام، زیرا به من گفته بودی: جانشین باش و اصلاح کن. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بود عذرها و این عذر از رأی پسندیده هارون حکایت می‌کند. همین که بیگناهی هارون آشکار شد، موسی گفت: پروردگارا مرا و برادرم را بیامرز ۷ و به این وسیله متوجه خداوند شد. منظور این نیست که از او و برادرش گناهی سر زده بوده و حالا طلب مغفرت می‌کند، زیرا طبق دلائل قطعی، انبیاء مرتکب کار زشت نمی‌شوند. جبائی گوید: موسی با این دعا خواست به بنی اسرائیل بفهماند که این کار را که با هارون کرد، به خاطر خطای هارون نبود، بلکه درست مثل این است که شخص خشمگین به خودش صدمه می‌زند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی به سامری روی آورده، به او گفت: چه کار ناگواری کردی؟ چه چیز تو را به این کار واداشت ؟۹ سامری در جواب گفت: چیزی دیدم یا چیزی فهمیدم که آن‌ها ندیدند و نفهمیدند، من کفی از خاک پای اسب جبرئیل برداشتم و در پیکره گوساله ریختم. نفس من این کار را در نظرم زینت داد. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال ابن أم إن اْلقوم استضْعفونی و کادوا یقْتلوننی﴾ طه / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلا تشْمت ْ بی اْلأعداء﴾ اعراف / ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لا تجعْلنی مع اْلقوم الظالمین ﴾ [الأعراف / ۱۵۱  ۱۵۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿إنی خشیت أن تقول فرقْت بین بنی إسرائیل ﴾ طه / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. اعراف / ۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۴, [الأعراف / ۱۵۱  ۱۵۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿قال فما خطْبک یا سامری﴾ طه / ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿قال بصرت بما لم یبصروا به فقبضْت قبضة ً من أثر الرسول فنبذْتها و کذلک سولت ْ لی نفْسی﴾ :طه / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به سامری گفت: برو که سزای تست که در دوره حیات بگویی: تماسی نیست ۱. درباره معنای این جمله اختلاف است. برخی گویند: بنا به فرمان خداوند او به مردم می‌گفت که با او نیامیزند و ننشینند و نخورند تا همیشه در مضیقه باشد؛ بنابراین او به مردم می‌گفت: کسی بامن تماس نگیرد و من هم با کسی تماس نمی‌گیرم. ابن‌عباس گوید: تنها در مورد خود سامری نبود. بلکه شامل فرزندانش هم می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامری بر حسب این دستور در بیابان‌ها به سر می‌برد و همدم حیوانات وحشی بود. او و فرزندانش برای همیشه گرفتار این کیفر شدند و اگر کسی با آن‌ها تماس پیدا می‌کرد، هر دو گرفتار تب می‌شدند؛ و در روز قیامت هم وعده عذابی دارد که نمی‌تواند از آن فرار کند، روزی که با گناهان خویش به آتش کشانده می‌شود تا کیفر عمل ناشایست خود را ببیند و او در بد جایگاهی گرفتار خواهد شد. امام صادق می‌فرماید: موسی می‌خواست سامری را بکشد. خداوند فرمود او را نکش زیرا سخی است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی متوجه قوم خویش شد و گفت: مگر پروردگارتان به شما وعده شایسته‌ای نداد؟! آیا این مدت به نظر شما طولانی آمد؟! و یا خواستید خشم و غضب الهی متوجه شما گردد که به عهد خود وفا نکردید؟!&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل گفتند: ما به اختیار خود عهدشکنی نکردیم، ما بخشی از طلاهای زینتی فرعونیان را که بر گردن خود حمل می‌کردند، با خود آورده بودیم، سامری آن طلاها را به صورت گوساله‌ای درآورد که دارای صدایی بود و بدین وسیله ما را فریفت و از راه راست منحرف ساخت. گوساله پرستان از لغزش خویش پشیمان گشتند و از خدای خود طلب آمرزش کردند و گفتند: اگر پروردگار به ما ترحم نکند و ما را نبخشد ما از زیانکاران خواهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون خداوند به تهدید ایشان پرداخته، می‌فرماید: آنان که گوساله را به خدایی گرفتند و پرستش کردند، به زودی گرفتار کیفر خداوند خواهند شد. ۳ در این جا به جای وعده آتش، غضب را بکار برد، زیرا برای بازداشتن از کار زشت مؤثرتر است. اینان در زندگی این جهان نیز دچار خواری و پستی خواهند شد. ۴ زجاج گوید: خواری آن‌ها در این جهان این است که فرمان یافتند که یکدیگر را بکشند. ۵ موسی به آنان گفت: شما به خاطر گوساله پرستی خویش درباره خود ستم کرده‌اید. بنی اسرائیل گفتند: تکلیف ما چیست؟ موسی به آنان پاسخ داد: در پیشگاه خدای خویش بازگشت و توبه کنید. بار دیگر سؤال کردند راه توبه را برای ما بیان فرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال فاذْهب فإن لک فی اْلحیاة أن تقول لا مساس ﴾ طه / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۶ و ۶۵ و ۶۹ [طه / ۱۰۷  ۹۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إن الذین اتخذوا اْلعجل سینالهم غضب من ربهم ﴾ اعراف / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و ذلة ٌ فی اْلحیاة الدْنیا﴾ اعراف / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۷ و ۶۸ [الأعراف / ۱۵۴  ۱۵۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی دستور داد، باید غسل کرده و کفن بر تن کنید، آن گاه یکدیگر را به قتل برسانید. تا طغیان نفس را درهم شکنید و شهوت آن را بکوبید. ۱ قرآن خود کیفیت توبه و بازگشت را بیان می‌کند. ۲ در این که چه کسی مأمور شد آنان را بکشد اختلاف است: بعضی می‌گویند: موسی فرمان داد که همه غسل کنند و کفن بپوشند و در صف تشکیل داده بایستند و هارون با ۱۲ هزار افرادی که به گوساله پرستی نگرائیده بودند آمد و آنان در حالی که شمشیرهای لب تیز در دست داشتند شروع به کشتن کردند تا هفتاد هزار تن کشته شد و خدا از گناه بقیه گذشت. بعضی گفته‌اند: آنان دو صف شده و هر کدام دیگری را می‌زدند تا هفتاد هزار کشته شد. قول سوم آن است که آنان را تاریکی شدید فرا گرفت و شروع به کشتن همدیگر کردند تا وقتی هوا روشن شد و معلوم گردید که هفتاد هزار نفر کشته شده است. روایت شده است در حالی که بنی اسرائیل یکدیگر را می‌کشتند موسی و هارون برای آنان دعا و طلب آمرزش می‌نمودند تا وحی آمد که دیگر همدیگر را نکشند و توبه باقیماندگان پذیرفته شد. ۳&lt;br /&gt;
ابن جریح می‌گوید: عّلت این که خدا فرمان داد بنی اسرائیل یکدیگر را بکشند این بود که اگر چه دسته‌ای از آنان گوساله نپرستیده و آن را کاری باطل و زشت دانسته بودند ولی گناه این دسته آن بود که دیگران را از گوساله پرستی نهی و منع نکردند لذا این فرمان سخت که عذاب و عقوبت شرک دسته‌ای و سکوت دیگران بود به آنان متوجه شد که همدیگر را بکشند و مردمی که با دیدن آن همه آیات توحید باز به کفر و شرک گرائیدند بیشک سزاوار چنین شکنجه و عقوبتی بودند. ۴&lt;br /&gt;
از این جریان می‌توان تعبیر لطیفی استخراج کرد و آن این است که کسی که گناه و فساد دیگری را می‌بیند در عین این که می‌داند او با این کار به جهنم نزدیک می‌شود اما امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند مانند این است که به کشته شدن او راضی شده یا از این بالاتر خود، او را کشته است و نکته ظریف تر این که به کشته شدن خود نیز راضی شده است زیرا در این جریان همه مکلف به کشتن شده بودند؛ و این می‌رساند که اگر جلوی آلودگی گناه توسط پاکان گرفته نشود حتی دامان خود آنان را نیز خواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فاقْتلوا أْنفسکم ﴾ بقره / ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۸ و ۱۷۷[البقرة/ ۵۴  ۵۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، [البقرة/ ۵۱ و ۵۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گوساله را، موسی سوزانده و نرم کرد و به دریا افکند و بدین طریق آثار این فساد نیز محو و عاملان آن به کیفر رسیدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یکی دیگر از مسائل مهم اولین حرکت حضرت موسی در مقابل این قوم ناسپاس و کافر بود. چون این قوم حس گرا بودند بنابر این حضرت با گفتار شروع نکرد بلکه ناراحتی خود را ابتدائاً در عمل نشان داد به این نحو که الواح مقدس را انداخت واین به آن معناست که شما با این کار شریعت و دین خود را به زمین انداختید و نادیده گرفتید سپس قبل از همه به برادر خود متعرض شد تا به همه بفهماند که این مسئله آنقدر با اهمیت است که اصلاً مراعات فرد در آن لحاظ نمی‌شود حتی اگر آن فرد نزدیک‌ترین فرد به من یا صاحب مقامی از طرف من باشد و اگر قرار به توبیخ و مجازات باشد هیچ‌کس مستثنا نیست بنابراین این حرکت حضرت ضربه بزرگی برای این قوم ظاهر بین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سرگردانی قوم بنی اسرائیل ====&lt;br /&gt;
در عصر بنی اسرائیل قوم دیگری که خدا آنان را برگزیده باشد و از منافع جهان برخوردار و نعمت‌های الهی بر آنان جاری باشد و برای برکات زمین انتخاب شده باشند وجود نداشت. خدا آنان را پس از سال‌ها گرفتاری در ظلم و ستم فرعون نجات داد، سپس فرعون را در مقابل دیدگان ایشان به هلاکت رساند و پس از آن آزادشان ساخت، آزادی آنان پس از سالیان متمادی بندگی و ذلت، نصیبشان گشت. آن‌ها قومی گمراه و نادان بودند و خدا پیغمبرانی را از بین آن‌ها برگزید که آنان را راهنمایی نمایند و چون در آن بیابان بیآب و علف از او آب طلبیدند که از عطش رها شوند، سنگ را برایشان شکافت تا دوازده چشمه آب از آن جاری شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برای قوت و روزی آن‌ها «من» و «سلوی» (مرغ بریان و ترنجبین) را برایشان نازل ساخت و نعمت‌هایی به بنی اسرائیل بخشید که به هیچ‌یک از جهانیان نداده بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا برای تکمیل نعمت و اتمام مرحمت و احسان به قوم بنی اسرائیل، به موسی وحی کرد که آنان را به سرزمین مقدس (شام) کوچ دهد، سرزمین مقدس همان سرزمین موعودی است که خدا به ابراهیم خلیل وعده داد که آن را ملک اولاد صالح وی قرار دهد و به پیروان دین وی واگذار نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۰, [البقرة/ ۶۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بنی اسرائیل به علت تحمل ستمگری فرعونیان و ظلم پیاپی آن‌ها، به خواری و پستی عادت کرده بودند. تدبیر زندگی از آن‌ها سلب شده بود و آماده هر ذلتی بودند، تا جایی که به شکنجه خو گرفته بودند و ضعف و درماندگی برای آنان مطلوب بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم بنی اسرائیل به محض این که شنیدند باید برای تصرف سرزمین پر برکت اریحاء با طایفه حیثیان و کنعانیان بجنگند و آن‌ها را از سرزمین‌های خود بیرون کنند، وحشت زده و هراسناک شدند و از روی ضعف و زبونی گفتند: ای موسی، در سرزمین مقدس مردی نیرومند و سختگیر هستند. ۲ ما هرگز داخل نمی‌شویم تا آن‌ها خارج شوند. گویا بنی اسرائیل انتظار داشتند که تصرف شهر اریحاء نیز به وسیله معجزه و اعمال خارق‌العاده صورت بگیرد، سپس آن‌ها با آسایش خاطر و بدون هرگونه زحمت و آسیب احتمالی، همانند ضعیفان عاجز و ذلیلان ترسو، در صحت و سلامت وارد شهر گردند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو تن از آن‌هایی که از خدا می‌ترسیدند و به آن‌ها نعمت دینداری بخشیده بود، گفتند. به دروازه شهر داخل شوید که هرگاه داخل شوید، پیروز خواهید شد و اگر ایمان دارید، به خداوند توکل کنید. ۴ بنی اسرائیل در مقابل این پند و اندرزها به بیان ترس و اعلان وحشت خود پرداختند و به مخالفت و تمرد خویش افزودند و در نهایت به موسی جمله‌ای گفتند که برای او قابل تحمل نبود، گفتند: ای موسی، تو و خدایت بروید و با جباران بجنگید ۵. ما در این جا هستیم، تا وقتی که بر آن‌ها پیروز گردی و بسوی ما باز گردی. در آن وقت ما داخل شهر می‌شویم. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن گوید: این سخن آنان، دلیل است بر این که: آنان «مشبهه» بودند. ۷. به همین جهت، گوساله را پرستش کردند؛ و اگر خدا را شناخته بودند، چنین نمی‌گفتند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء)، همان ص: ۲۰۷و ۲۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا یا موسی إن فیها قوماً جبارین ﴾ مائده / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۰ و ۲۷۴ [المائدة/ ۲۴  ۲۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿فاذْهب أْنت  و ربک فقاتلا﴾ مائده / ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۱ [مائده / ۲۴  ۲۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مشبهه، فرقه‌ای هستند که شما را شبیه موجودات جسمانی می‌پندارند. چنان‌که در تورات هم مطالبی از قبیل کشتی گرفتن خدا با یعقوب و ... وجود دارد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع موسی متوجه شد که جز برادرش هارون، یار و یاوری ندارد که بتواند به او اعتماد و اطمینان کند و این دو نفر توان درگیری با نیروهای آماده و سربازان آزموده شهر را ندارند، لذا رو به سوی آسمان کرد و گفت: «بارخدایا! من جز بر خود و برادرم مالک و فرمانروا نیستم، بین ما و فاسقین حکم کن و ما را از آن‌ها جدا ساز». ۲ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال به موسی فرمود بنابراین سرزمین مقدس بر آن‌ها حرام خواهد بود۳ و آن‌ها به مدت چهل سال در مسافتی به طول شش فرسخ که میان سرزمین مقدس و آن بیابان بود، حیران ماندند۴، این معنی از ربیع است حسن و مجاهد گویند: آن‌ها شب را به صبح و روز را به شب می‌رساندند، بدون این که بدانند کجا هستند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سرگردانی تا آنجاست که پیرانشان بمیرند، زمامدارانشان هلاک گردند و پس از آنان نسلی نو که عزت نفس دارد و بزرگوارند بوجود آید تا به جنگ و جهاد بپردازد و مرگ باعزت را بر زندگی در ذلت ترجیح دهند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر مفسران گویند موسی و هارون نیز در آن بیابان با ایشان بودند و به قولی آن‌ها همراهشان نبودند، زیرا این سرگردانی عذابی بود برای آن‌ها و پیامبران را عذابی نیست. خداوند به موسی دستور داد که بر هلاکت آن‌ها تاسف نخورد، زیرا مردمی فاسق و تبهکار بوده‌اند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در سوره بقره می‌فرماید:﴿و ظلْلنا علیکم اْلغمام ... ﴾۸ ما ابرها را سایبان شما قرار دادیم و بر شما من و سلوی نازل کردیم. سبب فرود آمدن من و سلوی بر بنی اسرائیل این بود که خداوند به کیفر این گناه، و فرار از جنگ آنان را در بیابان تیه گرفتار کرد به این ترتیب که هر صبح مقداری راه را می‌پیمودند ولی عصر در همان جای صبح بودند تا مدت چهل سال در آن وادی بودند و موسی و هارون همان‌جا از دنیا رفتند تا یوشع بن نون مبعوث شد. آنان وقتی به این کیفر رسیدند و در وادی تیه سرگردان ماندند از کرده خودشان پشیمان شده توبه کردند و سپس مورد لطف خدا قرار گرفتند بطوری که هر گاه از گرمای خورشید اذیت می‌شدند ابر بر سر آن‌ها سایه می‌انداخت و بر آنان من و سلوی فرستاد بدین ترتیب که از طلوع فجر تا طلوع خورشید من فرود می‌آمد و هر چه برای یک روز احتیاج داشتند می‌گرفتند؛ و شب‌ها نوری از آسمان نازل می‌نمود تا مانند چراغ، مکانشان را روشن گرداند. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿ رب إنی لا أملک إلا نفْسی و أخی﴾ مائده / ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال فإنها محرمة ٌ علیهم ﴾ مائده / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أربعین سنة ً یتیهون فی اْلأرض ﴾ مائده / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۸ [المائدة/ ۲۷  ۲۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فلا تأْس علی اْلقوم اْلفاسقین ﴾ مائده / ۲۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. بقره / ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. همان، ج ۱، ص ۱۸۶ ۱۸۴, [البقرة/ ۵۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پس از مدتی آنان گفتند ای موسی ما دیگر به یک نوع خوراک صبر نتوانیم کرد از خدایت بخواه تا آنچه زمین می‌رویاند مانند سبزی و خیار و گندم و عدس و پیاز برای ما بیرون آورد موسی گفت چگونه پست را با بهتر عوض می‌کنید؟ به شهری فرود آئید که هر چه خواستید مهیا است و ذلت و خواری بر آنان (یهود) مقرر شد و به غضب خدا مبتلی شدند زیرا آیات خدا را انکارمی کردند و پیامبران را به نا حق می‌کشند، از این جهت که نافرمانی و تجاوز کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند به آن‌ها گفت به این دهکده داخل شوید و از آن هر چه میل دارید بخورید که فراوان و بی زحمت برای شما مهیا است و از آن در، سجده کنان وارد شوید و بگوئید خدایا ببخش ما را تا از خطای شما درگذرم و نیکوکاران را افزایش دهم .۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کسانی که ظلم و گناه کردند فرمان خدا را تغییر دادند۳ و غیر از آن سخنی را که باید بگویند گفتند و به جای این که بگویند «حطه» گفتند حنطه (گندم) و در هر حال مقصودشان استهزاء و تمسخر بود و نیز مأمور بودند که خم شده از آن در وارد شوند برای این که ناچار باشند به همین حال داخل شوند در پائین آمده بود ولی آنان به این دستور عمل نکردند و نشسته از در گذشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بر کسانی که ظلم کردند یعنی بدان چه مأمور بودند عمل نکردند و آن را تغییر دادند عذابی از آسمان نازل کردیم بدان جهت که فاسق بودند و گناه کردند .۴ گویند با بیماری طاعون در یک ساعت بیست و چهار هزار نفر از بزرگان و پیر مردهایشان هلاک شدند و فرزندانشان باقیماند و در نتیجه علم و عبادت از آنان رفت و ۵ از دست دادن افاضل و دانشمندانشان عذابی برای باقیماندگان شد ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان ذبح گاو ====&lt;br /&gt;
در بین بنی اسرائیل پیرمردی از بندگان شایسته خدا زندگی می‌کرد که سال‌های زیادی از عمرش سپری شده بود و احساس می‌کرد که مرگ او نزدیک است، او پیرمردی صالح بود و از مال دنیا تنها گاو ماده‌ای داشت وبا دلی پاک با خدای خود مناجات می‌کرد و می‌گفت: بار خدایا این گاو را به امانت به دست تو سپردم، تا پس از این که پسر صغیرم بزرگ شد به او بازگردانی! پیرمرد از دنیا رفت وکودک یتیم او به چراندن گاو ادامه داد وبه خدا امید داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۱۹۲ [البقرة/ ۶۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فبدل الذین ظلموا ... ﴾ بقره / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فأْنزْلنا علی الذین ظلموا ... ﴾ بقره / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۸۹, [البقرة/ ۵۹  ۵۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اقتباس از: بقره / ۷۴ ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان بنی اسرائیل پیرمرد دیگری زندگی می‌کرد که از ثروت سرشار و زندگی مرفه برخوردار بود و خدا به او پسر یگانه‌ای عنایت کرده بود و پس از مرگ پدر این ثروت بیکران به وی می‌رسید، ولی فرزندان عموی این جوان چون از مال دنیا بیبهره بودند نسبت به او حسادت کردند و جوان را کشتند و طایفه دیگری را متهم ساخته و خون او را از این طایفه مطالبه نمودند. در پی این حادثه، آشوب و اختلافی بزرگ بپا شد و در این گیرودار بنی اسرائیل پناهگاه و مأمنی جز موسی نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 پس نزد موسی آمده و نزاع خود را مطرح ساختند و از وی خواهش کردند که حقیقت را آشکار سازد. موسی از خدای خود کمک طلبید تا مشکل قوم را حل کند. خدا دستور داد: گاو ماده‌ای را سر ببرید و به زبان کشته بزنید تا زنده شود و از قاتل خود خبر دهد. ۱&lt;br /&gt;
قوم گفتند: موسی ما را استهزاء می‌نمایی؟ ما درباره مقتول از تو پرسش نموده تو در پاسخ ما را امر به کشتن گاو می‌نمایی. عّلت این گفتار نبودن ارتباط میان دو امر جریان مقتول و کشتن گاو است به حسب ظاهر و آشنا نبودن آنان به حکمت این دستور زیرا که موسی تنها دستور کشتن گاو را بیان نمود و هدف از این دستور را روشن نکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت به خدا پناه می‌برم از این که در زمره نادانان باشم ۲. و این تعبیر دلالت دارد بر این که استهزاء جز از نادان صادر نمی‌شود زیرا کسی که استهزاء می‌کند یا خلقت و چگونگی آن را مورد استهزاء قرار می‌دهد و یا کرداری از کردارهای او را به باد سخریه می‌گیرد و هیچ‌کدام صلاحیت استهزاء ندارد زیرا که خلقت امری است غیر اختیاری و کردارهم اگر زشت و ناپسند باشد لازم است که صاحب آن آگاهی پیدا کرده و زشتی آن عمل به او معرفی گردد تا در نتیجه انزجار و دوری برای او حاصل شود و استهزاء در برابر آن نادرست است و در حقیقت خود عمل استهزاء زشت و گناه بزرگی است که جز از نادان سر نمی‌زند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس دستور دادیم: پاره از اعضاء آن گاو را بر بدن کشته زنید تا به بینید خداوند چگونه مردگان را زنده می‌کند و قدرت کامله خویش را به شما آشکار سازد شاید که فکر کنید و حقیقت را دریابید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل که هنوز در گمراهی بودند بار دیگر نزد موسی بازگشتند و باز سؤال پرسیدند. اگر بنی اسرائیل همان روزی که رسول خدا آنان را مأمور ساخته بود از دستور او پیروی می‌کردند و یک گاو را می‌کشتند، برای آنان کافی بود ولی آنان با بهانه جویی کارشان را مشکل تر کردند. آنان پرسیدند: این گاو چگونه گاوی است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۲, [البقرة/ ۷۳  ۷۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أعوذ بالله أن أکون من اْلجاهلین ﴾ بقره / ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، , ص ۲۱۱ و ۲۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فقْلنا اضْربوه ببعضها کذلک یحی الله اْلموتی و یریکم آیاته لعلکم تعقلون ﴾ [البقرة/ ۷۳  ۷۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا ویژگیهای دیگری از آن گاو را برای آنان توضیح داد: آن ماده گاوی است نه پیر و از کار افتاده و نه جوان کار نکرده، بلکه از جهت سن متوسط است. بنی اسرائیل با بهانه جویی از موسی خواستند تا رنگ گاو را نیز برای آن‌ها بیان کند. موسی پاسخ داد، خدا می‌گوید: این گاو به رنگ زرد زرینی است که بینندگان را شادمان می‌سازد. بر حیرت بنی اسرائیل افزوده شد و از درک این الهام الهی عاجز ماندند، گویا چیزی نشنیده بودند و به خاطر نمی‌آوردند لذا بار دیگر سئوال خود را تکرار کردند و عذر خواستند که در شناسایی گاو درمانده‌اند و امید داشتند که به خواست خدا راهنمایی و ارشاد شوند. پاسخ آنان آمد؛ این گاو آن قدر رام نباشد که زمین شیار کند و آب به کشتزار بدهد، از هر عیبی پیراسته و تمام بدنش یکرنگ است و علامتی در آن وجود ندارد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل پس از سعی و تلاش فراوان، گاوی با این وصف را نزد یتیمی یافتند که خدا به گاو او برکت داده بود، لذا با پرداخت مبلغ هنگفتی گاو را از او خریدند و آن را کشتند و طبق دستور موسی عمل کردند و قاتل را یافتند و به مقصود خود رسیدند و از تحیر و تردید در آمدند. ۲ این چنین زنده می‌کند خداوند مردگان را شاید شما قوه عاقله خویش را بکار بندید. ۳ زیرا که اگر از نیروی عقل استفاده نشود انسان همانند کسی است که فاقد این نیرو باشد و گفته شده مقصود این است که استفاده از نیروی عقل در امور دینی لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت انتخاب گاو هم برای این امر این است که آنان در زمان گذشته گاوپرست بودند و منظور این بود که با کشتن گاو عظمت و بزرگی آن که در گذشته معتقد بودند از بین برود و آنچه در نفس آنان درباره صلاحیت گاو برای پرستش راه پیدا کرده بود زائل گردد. هم چنین قوم موسی قربانی را از بزرگ‌ترین راه‌های نزدیکی به خداوند می‌دانستند از این رو پروردگار دستور داد در این مشکل بزرگ قبلاً راه تقربی پیدا کرده و قربانی کنند تا خداوند دعایشان را به هدف اجابت برساند و علاوه بر این موضوع، درس کّلی یاد گرفتندکه در تمام حوادث و مشکلات قبلاً وسیله تقربی به کار برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۲۰۸, [البقرة/ ۷۱  ۶۷]&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۱ ۲۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۸ و ۲۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قارون۱ ====&lt;br /&gt;
قارون از طایفه موسی ۲ و پسر خاله او بود. چنان‌که از امام صادق روایت شده است. ابن جریح گوید: پسر عموی موسی بود. زیرا قارون پسر یصهر بن فاهث و موسی پسر عمران بن فاهث بود. او بواسطه گنج‌ها و ثروت‌های فراوان، در مقابل بنی اسرائیل به قدرت نمایی و خودنمایی پرداخت و بر آن‌ها تعدی کرد. این معنی از قتاده است. وی گوید: قارون را بواسطه زیبایی صورت «منور» می‌خواندند و در میان بنی اسرائیل هیچ‌کس تورات را بهتر از او نمی‌خواند؛ ولی مثل سامری منافق بود و بر آن‌ها تعدی کرد. سعید بن مسیب و ابن‌عباس گویند؛ او از طرف فرعون بر بنی اسرائیل حکمرانی می‌کرد و هنگامی که بنی اسرائیل در مصر بودند بر آن‌ها ستم می‌کرد. برخی گویند؛ او لباس خود را یک وجب از لباس بنی اسرائیل بلندتر کرده بود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در حفظ تورات سعی فراوان داشت. خدا به قارون زندگی سعادتمند و رزق و روزی فراوانی عنایت کرده بود. او به قدری از اسباب سعادت و رفاه دنیوی بهره‌مند بود که کمتر کسی مانند او وجود داشت. ثروت او سرشار و خزائن او از اموال انباشته بود، صندوق‌هایش مملو از پول بود و برای انبار آن‌ها به قدری صندوق فراهم کرده بود که حفظ و حمل و نقل کلید آن‌ها و دفاتر حسابش برای هرکس ممکن نبود و مردان قوی هیکل را می‌طلبید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در بین بنی اسرائیل زندگی مرفهی داشت، لباس‌های فاخر می‌پوشید و بدون زینت از منزل خود خارج نمی‌شد. کاخ‌های آسمان خراشی برای خود ساخته و نوکران فراوانی برگزیده بود، احشام و حیوانات زیادی در اختیار داشت. او به قدری ثروت داشت که به هرچه علاقه پیدا می‌کرد و به آن حریص می‌شد، آن را برای خود آماده می‌کرد و حرص و ولع او به مال دنیا، سیری ناپذیر بود و شادی او در افزایش مال و فزونی سیم و زر بود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید به او گنج‌هایی دادیم که کلیدهایش را گروهی نیرومند به دشواری حمل می‌کردند۵. درباره آن گروه (عصبه) اختلاف است. برخی گویند: بین ده تا پانزده نفر و برخی گویند: بین ده تا چهل نفر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اقتباس از: قصص / ۸۳ ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۲﴿إن قارون کان من قوم موسی﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۳ و ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۵﴿و آتیناه من اْلکنوز ما إن مفاتحه لتنوأ باْلعصْبة أولی اْلقوة﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خردمندان بنی اسرائیل گاه گاهی او را از ادامه این رویه برحذر می‌داشتند و به قارون می‌گفتند: به سبب گنج‌ها سبک سری و شادی مکن که خدا مردمی را که چنین باشند دوست نمی‌دارد۲٫۱ و از سرپند و نصیحت به او می‌گفتند: فراموش نکن که ثروت از ابتدای جهان تاکنون زینت و ابزار بهجت دنیا بوده است. اما هرکس که دلباخته دنیا شود، خودخواه، مغرور و خودسر می‌گردد و گمان می‌کند کسی بر او فضیلت ندارد و سایر مردم از نژاد او نیستند و آن‌ها فقط برای خدمت او خلق شده‌اند، لذا هرگاه او سخن می‌گوید، مردم باید با سرافکندگی گوش کنند و هرگاه اشاره کرد باید آماده باشند، موقعی که کسی را احضار می‌کند، باید فوراً حاضر گردد، باید مردم مسخّر و زیردست او باشند و یا حد اقل اظهار ارادت کنند و اگر چنین نکردند و یا زمزمه مخالفت سردادند باید آماده پذیرش مجازات باشند و محرومیت‌ها، مخصوص کسی است که دست از خدمت او بردارد و یا در برآوردن امیال او سستی به خرج دهد و به این صورت هرگونه ظلم و ستم را بر مردم روا می‌دارد و پیوسته ثروت و مکنت خود را به رخ مردم می‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای کاش این ثروتمندان از خودخواهی خویش می‌کاستند و راه صحیح را می‌پیمودند و این موضوع را درک می‌کردند که تنها ثروت، موجب تواضع دیگران نمی‌شود و آنان را مرید انسان نمی‌سازد، بلکه مردم شیفته احسان و حسن معاشرت هستند. اما قارون در مورد مردم منت و آزار روا می‌داشت و مال و ثروت خود را نه ابزار آسایش مردم که وسیله تخریب و فساد جامعه ساخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید ثروتمندان با احسان به مردم می‌توانستند قلب‌ها را متوجه خود سازند و بسیاری مفاسد اخلاقی را از خود دور کنند و از خشنودی خداوند و ثواب آن نیز بهره‌مند گردند. در این صورت به بهشت جاودان می‌رسیدند و سعادت دنیا و آخرت را برای خود حفظ می‌کردند ولی مال و ثروت چشم دل دنیاطلب را کور می‌کند و غرور و خودخواهی باعث می‌شود که فرد فقط انسان‌های متملق و فریبکار را ببیند و تنها سخنان منافقین را بشنود و آه و ناله مظلومان و محرومان برای او قابل درک نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل می‌دیدند، قارون بر طغیان و ستمگری خود اصرار می‌ورزد و همه روزه روش جدیدی در تجمل و آرایش خود به کار می‌گیرد و تنها در فکر افزایش مال و ثروت است و فقر و گرسنگی دیگران برای او اهمیتی ندارد. لباس‌های فاخر می‌پوشد، گرچه دیگران عریان و برهنه باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إذْ قال له قومه لا تفْرح إن الله لا یحب اْلفرحین ﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه آن که او راه ظلم و طغیان را پیش گرفته و با غرور و تکبر بر مردم منت می‌گذارد؛ لذا مردم تصمیم گرفتند او را از عواقب این رویه ناپسند برحذر دارند و خطاب به او گفتند: ای قارون! به مال دنیا دل خوش نکن، زیرا دلبستگی زیاد به مال دنیا موجب گمراهی می‌شود و خداوند گمراهان و دنیاپرستان را دوست ندارد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمنین بنی اسرائیل به قارون گفتند: از این نعمت‌ها که خداوند به تو داده است استفاده کن و در پی تحصیل آخرت باش و این اموال را در راه خیر انفاق کن و نصیب خود را از دنیا فراموش مکن یعنی در این جهان برای آخرت خود کوشش کن. همان طوری که خداوند درباره تو تفضل کرده است، تو هم درباره مردم تفضل کن ۲. یحیی بن سلام گوید: یعنی همان طوری که خداوند درباره تو نیکی کرده و به تو نعمت بخشیده، تو هم به وسیله اطاعت و انجام وظیفه نیکی کن .۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در ادامه به قارون گفتند: ما نمی‌خواهیم تو دست از مال و متاع دنیا برداری و از ثروت خود چشم بپوشی، بلکه می‌گوییم تو از مال و ثروت خود بهترین بهره را برداشت کن، اما به فقیران و مستمندان بیاعتنایی روا مدار و آن‌ها را فراموش نکن. همان طوریکه خدا به تو کرامت کرده، شما هم به مستمندان احسان کن، تا خدا تو را حفظ کند و اموالت را فزونی بخشد و خیر و برکت خود را بر تو جاری سازد! ای قارون! ما بیم آن داریم، با این روشی که تو در پیش گرفته‌ای خدا ثروتت را بگیرد و از بهشت خدا نیز محروم گردی! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلب قارون با حب دنیا آمیخته شد وثروتش بر خودخواهی و تکبر او افزوده است و این گونه کلمات در او نفوذی ندارد. قارون در مقابل پند و اندرز مشفقانه و نصایح حکیمانه مردم گفت: من احتیاجی به نصیحت شما ندارم، عقل من برتر و رأی من قاطع تر از شماست. اگر من این مال و ثروت را به دست آورده‌ام به خاطر این است که من از شما سزاوارتر و شایسته‌تر هستم. این مال بواسطه فضیلت و دانشی که دارم به من داده شده است ۴ و اگر شما هم دارای فضل و دانش من بودید، چنین ثروتی به شما داده می‌شد. ۵ این نصیحت‌ها را برای خویشتن ذخیره کنید و با آن‌ها امور خود را حفظ و اصلاح نمائید. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند منظور او این بوده که، این مال را خدا به این جهت به من داده که از من خشنود است و می‌داند که سزاوار آنم. این معنی با معنی اول نزدیک است. برخی گویند: مقصود قارون این است که این مال را با دانش و کوشش خود بدست آورده‌ام. تجارت‌ها و زراعت‌ها و کارهای دیگری که من کرده‌ام دیگران نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۱ و ۲۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۲﴿و أحسن کما أحسن الله إلیک ﴾ قصص / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۶ ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنما أوتیته علی عْلم ٍ عنْدی﴾ قصص / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. این معنی از قتاده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما برخی گویند: یک بخش از دانش کیمیاگری را موسی بقارون تعلیم داد و یک بخش به یوشع و بخش دیگری را به پسر هارون. قارون آن‌ها را فریب داد و همه را از آن‌ها آموخت .۱ مگر قارون نمی‌دانست که خداوند پیش از او بخاطر کفران نعمت کسانی را هلاک کرده بود که از او نیرومندتر و پر جمعیت تر بودند. نظیر قوم عاد و ثمود و ۲ قوم لوط و ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکبر و خودخواهی قارون را واداشت تا یک روز با لباس‌های فاخر و نفیس خود در میان مردم عبور کند و ثروت و مکنت سرشار خود را که خدا به او داده بود با کبر و خودخواهی به مردم عرضه دارد. بیچارگان و بینوایان بنی اسرائیل می‌دیدند که قارون با لباس‌های زیبا و بلند، با غرور و خودخواهی بر مرکبی راهوار سوار می‌شود و اطراف او را نوکرانش می‌گیرند. چشم‌های مستمندان به او خیره می‌شد و مردم برای دیدن او دست‌ها را بالای چشم‌های خود می‌گذاشتند تا او را بهتر ببینند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در میان چاکران و خدمتگزاران با زینتی خیره کننده، نزد بنی اسرائیل آمد. ۴ برخی گویند: همراهان او چهار هزار نفر سوار بودند که اسب‌های آن‌ها همه سرخ رنگ بود. برخی گویند: همراهان او کنیزان ماه رویی بودند که سوار بر قاطر بودند. زین قاطرها از طلا و آنچه در زیر زین‌ها بود پارچه‌های سرخ رنگ بود. برخی گویند: هفتاد هزار نفر با او بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کافران و منافقان و افراد سست ایمانی که نعمت‌های بهشت و آخرت را باور نداشتند، گفتند: کاش ما هم از دنیا چنین بهره فراوانی داشتیم و هم چون قارون از دنیا بهره‌مند بودیم .۵ آن‌ها که وعده خدا را تصدیق کرده، به آن ایمان داشتند به ایشان گفتند: وای بر شما، ثواب خدا برای کسانی که ایمان آورده، عمل صالح کنند، بهتر از مال و ثروت قارون است. ۶&lt;br /&gt;
دیدن قارون با این وضع آنان را مرعوب و مقهور خود می‌ساخت و چون خود در فقر و بدبختی گرفتار بودند، لذا به یکدیگر می‌گفتند: ای کاش ما ثروت قارون را داشتیم، همانا که او دارای ثروت فراوان و بهره عظیمی از جهان است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أ و لم یعلم أن الله قد أهلک من قبله من اْلقرون من هو أشد منْه قوةً و أکثر جمعاً﴾ قصص / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۶ ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فخرج علی قومه فی زینته ﴾ قصص / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال الذین یریدون اْلحیاة الدْنیا یا لیت لنا مثْل ما أوتی قارون إنه لذو حظ ٍّ عظیم ٍ﴾ قصص / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و قال الذین أوتوا اْلعْلم ویلکم ثواب الله خیر لمن آمن و عمل صالحاً﴾ قصص / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که پند و اندرز برای امثال قارون ثمری ندارد و خویشاوندی وی با موسی برای جلب عواطف وی کفایت نمی‌کند و نظاره فقیران او را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، باید شمشیر قانون از نیام درآید و پرده‌های ضخیم کبر و غرور را پاره کند و ظلمت‌ها را بشکافد تا بستر خیر و احسان در جامعه گسترده شود. همان‌طور که اگر امر به معروف بازبان کارساز نبود باید وارد عمل شد که البته آن هم با رعایت مراحل آن که از برخورد ملایم شروع شده و حتی تا مرحله برخورد سخت گیرانه و خشن پیش می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی با شدت و قدرت باید به قارون اعلام کند که زکات مال خویش را بپردازد و به فقرا و مستمندان احسان نماید. زیرا در مال او حق معینی برای فقرا و محرومان موجود است. اما قارون که در جهل کبر و غرور فرورفته است و توان فهم حقیقت را ندارد، به سخنان موسی اهمیت نمی‌دهد و او را مسخره می‌کند و مورد تهمت و افتراء قرار می‌دهد و می‌گوید رنج‌هایی از تو دیدیم، تا این که دین جدیدی برای ما آوردی و ما با تو همکاری کردیم، ما را امر و نهی کردی، به دستوراتت گوش دادیم و اطاعت ما به تو جرأت و جسارت داد که بر ما بتازی و چشم طمع بر مال بدوزی! تو با درخواست زکات، دروغگویی خود را ثابت و مقصود پنهان خود را آشکار ساختی! تو دروغگویی. قارون به بحث و جدال با موسی پرداخت، موسی هم مقاومت و اصرار ورزید. زیرا زکات امر خداست و قابل جدال و کم و زیاد و چانه زدن نیست. قارون پس از تلاش فراوان، تسلیم موسی شد و به منزل خود بازگشت و به محاسبه زکات خود پرداخت. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقعی که قارون محاسبه سهم فقرا را به پایان برد به رقم بزرگی رسید، لذا با توسل به مکر و حیله سعی در انحراف اذهان نمود، نقشه‌ای طرح کرد و شایعه ناپسندی در مورد موسی  منتشر ساخت. قارون که نسبت به موسی و هارون ‘ حسادت می‌ورزید در تصورات خود می‌گفت؛ موسی لباس ریا و خودخواهی بر تن کرده است تا بدین وسیله خود را نسبت به دنیا و زینت‌های آن بیاعتنا جلوه دهد ولی اگر افکار درونی او را بررسی کنیم و نیت اصلی او را بنگریم، می‌بینیم موسی از همه مردم از دین و خدا دورتر است! قارون تصمیم گرفت با ثروت خود، مردم را علیه موسی بشوراند و آن‌ها را از او منصرف و عقایدشان را متزلزل گرداند ولی خدا نیت او را آشکار و نقشه او را ظاهر گرداند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سدی گوید؛ قارون زنی بدکاره از بنی اسرائیل طلبیده، به او گفت دو هزار درهم به تو می‌دهم که فردا نزد من بیایی و در حضور بنی اسرائیل بگویی موسی از جان من چه می‌خواهد که مرا اذیت می‌کند؟ زن قبول کرد و پول را گرفت. وقتی به خانه برگشت، پشیمان شده، گفت وای بر من، هر گناهی را مرتکب شده‌ام جز تهمت بستن به پیامبر خدا، فردا کیسه‌های پول را برداشته، نزد قارون رفت و چون بنی اسرائیل جمع شدند، گفت: قارون این دو کیسه پول را به من داده که نزد شما بیایم و موسی را متهم کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پناه به خدا می‌برم که بخواهم به پیامبر خدا افتراء ببندم. این کیسه‌ها از قارون است و نشان مهر او نیز بر کیسه‌ها گواه من است. بنی اسرائیل مهر قارون را شناختند. موسی خشمگین شد و قارون را نفرین کرد. به او وحی شد که به زمین دستور داده‌ام که در فرمان تو باشد. موسی گفت: ای زمین، قارون و مسندش را فرو ببر. پس او و خانه اش را به زمین فرو بردیم ۱. و زمین شروع کرد به بلعیدن مسندش. قارون که این صحنه را می‌دید، موسی را به حق خویشاوندی سوگند داد. موسی گفت: او را بگیر، پاهایش پنهان شد. بعد زانوانش تا به گلوگاه رسید و او هم چنان موسی را سوگند می‌داد تا به زیر خاک رفت .۲ جز خداوند کسی نبود که قارون را یاری کند و از عذاب نجاتش دهد و خود او هم نمی‌توانست خویشتن را کمک و از خود دفاع کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که قارون به زیر خاک رفت، بنی اسرائیل گفتند: موسی این کار را کرد که اموال قارون را به ارث ببرد که پسر عمویش بود ظرف مدت سه روز خانه و اموال قارون نیز به زمین فرو رفت و هیچ‌کس بر ثروت او دست نیافت. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین، قارون و اموال و کاخ‌های وی را بلعید و عبرتی برای قوم موسی و پیروان ضعیف او شد، آن‌ها که به ثروت قارون رشک می‌بردند، چون سرگذشت قارون را دیدند به خود آمدند و از پندار خویش پشیمان شدند و خدا را ستایش کردند، که مانند قارون به این فرجام مبتلا نشدند. آنان گفتند: اگر خدا بر ما منت نگذاشته بود، زمین ما را نیز بلعیده بود و به سرنوشت قارون دچار شده بودیم ۵ دریغا! گویا خداوند برای هر که بخواهد روزی را گسترش می‌دهد و نسبت به هر که بخواهد تنگ می‌گیرد. ۷٫۶ و کافران رستگار نمی‌شوند و خدای تعالی فرموده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فخسفْنا به و بداره اْلأرض ﴾ قصص / ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. به موسی خطاب آمد؛ قارون تو را به خویشاوندی سوگند داد. به او رحم نکردی. اگر مرا خوانده بود و از من کمک خواسته بود نجاتش می‌دادم. (این مطلب هم نقضی است بر پیامبر خدا که مطابق روایات اهل تسنن است و با مذاق شیعه سازش ندارد، در متن قرآن هم نیست )&lt;br /&gt;
۳. . ﴿فما کان له من فئة ینْصرونه من دون الله ﴾. ﴿و ما کان من المنْتصرین ﴾ قصص / ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿لو لا أن من الله علینا لخسف بنا﴾ قصص / ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و أصْبح الذین تمنوا مکانه باْلأمس یقولون ویکأن الله یبسط الرزْق لمن یشاء من عباده و یقْدر﴾ قصص / ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۹ و ۲۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما جهان دیگر و خانه آخرت را برای کسانی قرار داده‌ایم که در زمین اراده خودخواهی و فساد ندارند و پیروزی از آن متقین و پرهیزکاران است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
در داستان قارون دیدیم برای از بین بردن روح تجمل پرستی و تکبر می‌توان از قانون بر علیه تجمل گرایان و&lt;br /&gt;
متکبرین استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا نکته‌ای در مورد یکی از بزرگ‌ترین منکرات که منکر اقتصادی است قابل توجه و قابل استفاده در جامعه کنونی است و آن این می‌باشد که قارون نمونه یک فرد مال اندوز و فخر فروش و بیتفاوت به حال محرومان و مستمندان بود که برای حفظ مال خود حتی نقشه تهمت زشت و ناروا به پیامبر را کشید و نتیجه آن این شد که خود با تمام ثروتش نابود شد با نابودی او روح تجمل خواهی جامعه به یکباره تغییر کرد و مال دنیا که تا آن زمان حسرت مردم بود در نظرشان خار و خفیف آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون زمان موسی مال خود را از راه حلال به دست آورده بود و تنها از پرداخت زکات آن طفره می‌رفت اما اکثر قارون‌های زمان ما از مکیدن خون مردم و چمبره زدن روی بیت المال به این ثروت‌های هنگفت رسیده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون زمان موسی از مال خود هر چند از راه اشتباه، برای حفظ مال خود استفاده کرد اما قارون‌های زمان ما از این مال برای ایجاد حکومت‌های سلطه و فشار بر حکومت اسلامی و تغییر نظام سیاسی استفاده می‌کنند. آیا وقت آن نرسیده که حکومت اسلامی با بزرگ‌ترین منکرهای اقتصادی برخوردی موسایی کند آیا وقت از بین بردن رانت گیران و رشوه خواران و محتکران و ... نشده است. جامعه موسی با یک مانور تجملاتی قارون دل و دین خود را به دنیا فروختند آن وقت چه انتظاری از مردم زمان خود می‌توانیم داشته باشیم وقتی روزانه هزاران مانور پول و قدرت را در جلوی چشمان خود مشاهده می‌کنند. آیا دیگر امر به معروف و نهی از منکر در دل هایشان اثر خواهد کرد؟ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== موسی و خضر ====&lt;br /&gt;
موسی در بین بنی اسرائیل به پاخاست و ضمن ایراد خطبه‌ای آنان را از روزگار گذشته و سرگذشت بنی اسرائیل آگاه ساخت، بیانات موسی به حدی بنی اسرائیل را تحت تأثیر قرار داد که اشک از دیدگان آن‌ها جاری ساخت و دل‌هاشان متأثر گشت. آن گاه که خطبه موسی پایان یافت، مردی دامن او را گرفت و گفت: ای رسول خدا! آیا در میان زمین کسی از تو داناتر پیدا می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. داستان موسی و خضر از کهف / ۸۲ ۶۰ اقتباس شده است. در این آیات نام خضر نیامده است بلکه از او به عنوان بنده‌ای از&lt;br /&gt;
بندگان ما یاد شده است. ﴿فوجدا عبداً من عبادنا﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی پاسخ داد: نباید. مگر او بزرگ انبیاء بنی اسرائیل و درهم شکننده فرعون نبود؟ مگر موسی صاحب ید بیضاء و عصایی نبود که به کمک آن دریا را شکافت ؟! مگر خدا موسی را به وسیله نزول تورات گرامی نداشت و با او علنی سخن نگفت؟ ! راستی چه مقامی بالاتر از این مقام و چه شرافتی بالاتر از این شرف. &lt;br /&gt;
اما خدا به موسی وحی کرد: علم اعظم آن است که در انحصار یک فرد درآید و یا مخصوص پیغمبری گردد. در روی زمین کسی هست که خدا او را به علمی بیش از علم موسی بهره‌مند ساخته و نصیبش از جهت الهام بیشتر از موسی است. موسی عرضه داشت: پروردگارا مکان این بنده شایسته کجا است تااز نور الهام و یقین او سودی ببرم. خدا وحی کرد: این مرد را در مجمع البحرین ملاقات می‌کنی. راهنمای تو این است که یک ماهی برداری و در زنبیلی بگذاری هر کجا ماهی را از دست دادی آن مرد را بدست آورده‌ای. موسی وسایل سفر خود را آماده ساخت و خدمتگزار خود یوشع بن نون را همراه کرد و زنبیل را به دوش او گذاشت و طبق دستور الهی ماهی را در آن نهاد و به راه افتاد. موسی به جوانی که همراهش بود سفارش کرد که هرگاه ماهی مفقود شد به من اطلاع بده تا به جستجوی آن مرد بشتابم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که به مجمع البحرین همان مکانی که خدا وعده کرده بود رسیدند، خواب بر چشم موسی سنگینی کرد و خوابش برد، در همان اثناء خواب، آسمان بارید و ماهی تازه و زنده شد و به حرکت درآمد و روح در آن دمیده شد و خود را به دریا انداخت. موسی از خواب برخاست و جوان را بیدار ساخت و به او گفت: مهیا شو که ادامه راه را شبانه طی کنیم، ولی شیطان جوان را به فراموشی کشاند و نتوانست داستان ماهی را بیان دارد. &lt;br /&gt;
موسی و جوان مقداری راه را پیمودند تا این که خستگی و گرسنگی بر آن‌ها غلبه کرد. موسی به جوان گفت: غذا را بیاور که ما در این سفر خسته شده‌ایم. چون یوشع خواست غذا را از زنبیل بیرون آورد، داستان ماهی و حرکت آن به سوی آب به خاطرش آمد و گفت: من فراموش کردم ماجرا را برای شما بازگو کنم و علت این فراموشی را فقط شیطان می‌دانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت، مهیای سفر شو تا به آن مکانی که ماهی را از دست داده‌ایم بازگردیم، چون به محل گم شدن ماهی رسیدند، پیرمردی لاغراندام با چشمانی گود افتاده را دیدند که آثار رسالت در جبینش نمودار است موسی به پیرمرد سلام کرد. پیرمرد روی صورت خود را باز کرد و گفت: آیا در سرزمین من اثری از صلح و سلام وجود دارد؟! ۱&lt;br /&gt;
شما کیستی؟ موسی گفت من موسی هستم. پیرمردگفت موسی پیغمبر بنی اسرائیل؟ موسی عرض کرد بلی. پیغمبر بنی اسرائیل؛ ولی چه کسی این موضوع را به شما اطلاع داده است؟ پیرمرد گفت آن کس که تو را نزد من فرستاده است. موسی دریافت این پیرمرد، همان گمشده و مراد او است پس در گفتار و کردار خود شرط ادب و تواضع را منظور داشت و گفت: «ای بنده صالح خدا، آیا به مردی که در راه دیدار تو رنج و سختی دیده است، اجازه می‌دهی تا از نور علم و چراغ هدایت تو بهره‌مند شود و خود را پیرو و مجری امر و نهی شما گرداند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر به موسی گفت تو نمی‌توانی در مصاحبت با من دوام بیاوری، زیرا صبر تو کم است. اگر با من همراه شوی، اموری را که به ظاهر ناپسند و در باطن، حق است از من می‌بینی و شما نیز مانند سایر افراد بشر به حکم کنجکاوی دست از اعتراض برنمیداری و تاب تحمل آن را نداری! موسی که شیفته علم و تشنه معرفت بود گفت: به زودی به خواست خدا مرا صابر و شکیبا می‌یابی و من نافرمانی شما را نمی‌کنم. خضر گفت: اگر می‌خواهی همراه من شوی، باید هرچه دیدی از من سؤال نکنی و لب به اعتراض نگشایی تا مدت پیمان ما تمام گردد و مسافرتمان به پایان رسد. پس از آن پاسخ سؤالات و حقیقت کار را برای تو بازگو می‌کنم تا خاطرت آرام و آسوده گردد. موسی پیمان را پذیرفت و خود را به رعایت آن مقید ساخت و در ساحل دریا همراه خضر به راه افتاد تا به یک کشتی رسیدند. خضر و موسی از مسافرین کشتی تقاضا کردند که آنان را سوار کشتی کنند. موقعی که مسافرین، نور رسالت را در جبین این مسافران دیدند، بدون کرایه آنان را پذیرفتند و مورد لطف و احسان قرار دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که موسی و خضر در کشتی نشسته بودند و مسافرین کشتی غافل بودند، خضر دو قطعه تخته از چوب‌های کشتی را جدا کرد. موسی که پیغمبری بزرگوار بود و برای هدایت و جلوگیری از ظلم به سوی مردم فرستاده شده بود، با مشاهده این منظره ناراحت و متعجب شد و ترسید که مسافران غرق و هلاک گردند، لذا پیمان و شرط خود را فراموش کرد و فریاد زد، آیا می‌خواهی کشتی آنان را سوراخ و آنان را غرق سازی؟! خضر نگاهی به موسی کرد و فقط پیمان او را به خاطرش آورد. &lt;br /&gt;
موسی به اشتباه خود پی برد وعذرخواهی نمود و گفت: ای خضر بعد از این بر شرط خود استوار خواهم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی و خضر از کشتی پیاده شدند و راه خود را ادامه دادند. در راه، کودکی خوش سیما را دیدند که با همسالان خود بازی می‌کرد، خضر آن طفل را صدا کرد و به گوشه‌ای برد و او را خواباند و کشت. موسی از تماشای این منظره بسیار ناراحت و بیتاب شد، زیرا گناه قتل در نظرش مهم بود، لذا بار دیگر عهد خود را فراموش کرد و اعتراض نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر متوجه موسی شد و بار دیگر پیمان او را متذکر و شرط او را یادآور شد. موسی شرمنده شد و فهمید که وجود وی بار گرانی است بر دوش خضر. پس با عذرخواهی مجدد، خود را به رعایت شرط و پیمان مقید ساخت و عهد بست که دیگر در سؤال عجله نکند و اگر عجله نمود رفاقتشان به پایان برسد و ارتباطشان قطع گردد. موسی گفت: «اگر بار دیگر تو را مؤاخذه و اعتراضی کردم، از آن به بعد با من ترک صحبت و رفاقت کن، که از تقصیر من عذر بر متارکه دوستی خواهی یافت». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان به حرکت ادامه دادند، تا اینکه خستگی و ناراحتی و رنج سفر آن‌ها را از ادامه راه بازداشت. موسی و خضر در راه خود به دهکده‌ای رسیدند و به امید رفع خستگی و تهیه آذوقه سفر وارد آن جا شدند، ولی مردم این قریه در اثر بخل و امساک، حاضر به پذیرایی آن‌ها نشدند و با برخورد ناپسندی آنان را از خود راندند. آن‌ها به هنگام خروج از دهکده، دیواری را دیدند که در آستانه سقوط بود. خضر ایستاد و دیوار را مرمت و آن را تعمیر نمود. موسی گفت: جای تعجب است این قوم فرومایه را که با ما بدرفتاری کردند، این طور پاداش می‌دهی و احسان می‌کنی! ای کاش برای کار خود مزدی می‌گرفتی تا بوسیله آن سد جوع کنیم و جان خود را نجات دهیم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر که یقین کرده بود موسی دیگر توان صبر و بردباری از این بیشتر را ندارد گفت: ای موسی! «اینک هنگام فراق و جدایی من و تو رسیده است و من سر آنچه را که توان تحملش را نداشتی برایت نقل می‌کنم .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن کشتی که من آن را سوراخ کردم از آن مستمندانی بود که در دریا کار می‌کردند، و رزق و روزی خود را به وسیله آن بدست می‌آوردند، این کشتی وسیله کار آن‌ها بود و بدون آن زندگی ایشان ممکن نبود؛ ولی پادشاه ستمگری در جستجوی کشتیهای سالم است و آن‌ها را به زور از صاحبانش می‌گیرد. من تصمیم گرفتم که آن کشتی را معیوب سازم تا آن گاه که مأمورین سلطان این کشتی را می‌نگرند به خاطر عیبی که دارد آن را رها سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کودکی که او را کشتم، شخصی ناپاک و بدرفتار و همواره موجب آزار و اذیت مردم بود و مردم از او متنفر و در عذاب بودند، درحالیکه پدر و مادر او مؤمن بودند و چون غریزه پدر بر دوستی فرزند بنا شده است و از حق و باطل آنان دفاع می‌کنند، من ترسیدم که این تعصب سبب شود که این فرزند، پدر و مادر خویش را نیز بر روش خویش بکشاند و آنان را در وادی کفر و طغیان گرفتار سازد، ناچار به امر خدا او را کشتم تا دین پدر و مادرش حفظ گردد. من امیدوارم که خداوند فرزندی شایسته و مهربان به آن دو کرامت کند که از هر نظر بهتر از او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کهف / ۷۶ ﴿إن سأْلتک عن شیء بعدها فلا تصاحبنی ... ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما آن دیواری که تعمیر کردم به این جهت بود که خدا به من وحی کرده بود که در زیر این دیوار، گنجی متعلق به دو کودک یتیم پنهان است و این گنج را مردی صالح برای دو فرزند خردسالش در آن جا دفن کرده است، من خواستم این دیوار را حفظ کنم تا کودکان یتیم بالغ و بزرگ شوند و گنج خود را که حلال و مختص آن هاست بیرون آورند و بوسیله آن امور زندگی خود را بگذرانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«البته این را هم بگویم که من این کارها را به علم و اراده خود انجام ندادم، بلکه وحی و ارشاد الهی مرا راهنمایی می‌کرد و این تأویل آنچه بود که تو توان صبر آن را نداشتی». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از صفات برگزیده و مهم که حتی باعث رتبه بندی میان پیامبران می‌شود صبر است، صبر در هر امری مخصوصاً امر به معروف و نهی از منکر جایگاه ویژه‌ای دارد و همه ما مکلفیم که خود را به این خصیصه مجهز کنیم تا بهتر در این راه گام برداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۱۹ ۲۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل پنجم: حضرت عیسی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت عیسی ===&lt;br /&gt;
==== صفات و ویژگی‌های حضرت ====&lt;br /&gt;
نام آن حضرت، عیسی و لقب او مسیح و کنیه اش (منسوب به مادرش مریم بنت عمران) ابن مریم و مشهور به «حضرت مسیح عیسی بن مریم» است. درباره تقدیم لقب آن حضرت بر نام مبارکش فخر رازی می‌گوید برای آن است که مسیح از جمله القابی است که هم چو صدیق و فاروق افاده بزرگداشت و مرتبت والا می‌کند و خداوند متعال نیز نخست لقب آن حضرت را یاد کرد تا به علو مرتبت (جایگاه بالا) وی تأکید گذارد. آن گاه اسم خاص آن حضرت را آورد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از پیامبران اولوالازم می‌باشد که نام مبارکشان در ۴۵ جای قرآن با نام عیسی و در یازده جای آن با لقب مسیح به بزرگی همراه با فضیلت‌های بسیار با عناوین عبدالله، کلمه خداو روح خدا یاد شده است۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر ایشان حضرت مریم دختر عمران از زنان پاکدامن و به فرموده پیامبر گرامی اسلام یکی از چهار زن برگزیده عالم می‌باشند. از جمله فضایل این بانوی بزرگوار این است که روزی ایشان بیحساب از نزد خداوند می‌رسید و هم چنین از همه بالاتر این که خداوند ایشان را انتخاب کرد تا مادر یکی از بزرگ‌ترین پیامبران الهی «حضرت عیسی»، آن هم به طرز معجزه گونه‌ای باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، سید محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، چاپ اول، متن، ج ۳، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص قران از آدم تا خاتم النبیین)، تهران، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۱ ش، چاپ بیست و ششم، ص ۵۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی درباره نسبتش به مادر باید گفت که رسم معمول در قرآن کریم انتساب پیامبران به پدرشان است، اما در این مورد می‌خواست این حقیقت را گوشزد کند که وی بدون پدر پدید آمده است که این نیز مایه فزونی فضل و علو مرتبت آن حضرت است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که ملائکه به مادرش گفتند: ای مریم خدا تو را بشارت می‌دهد به کلمه‌ای از خود که اسم او مسیح عیسی بن مریم است و در دنیا و آخرت وجیه و از مقربان است و با مردم در گهواره و در بزرگی سخن گوید و از صالحان می‌باشد. ۲&lt;br /&gt;
مراد از ﴿بکلمة منْه ﴾ (به کلمه‌ای از او) مسیح است که خداوند او را کلمه نامیده (از ابن‌عباس و قتاده و جماعتی از مفسران). و درباره کلمه نامیده شدن چند قول است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ زیرا با یک کلمه الهی «کن فیکون باش و ایجاد شو ...» و بیواسطه پدر بوجود آمده و دلیل این معنی آیه شریفه ﴿إن مثل عیسی عنْد الله کمثل آدم خلقه ... ﴾ همانا داستان عیسی چون قصه آدم است در خلقت ... &lt;br /&gt;
۲ کلمه نامیده شده زیرا خداوند در کتب آسمانی قبل از او بشارت او را داده بود؛ و از بشارت‌های درباره عیسی این جمله تورات است، به ترجمه ما: خداوند از سینا به نزد ما آمد و از ساعیر درخشید و از کوه فاران آشکار شد؛ و ساعیر جایی است که مسیح از آن جا مبعوث شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ زیرا مردم به واسطه کلام او هدایت می‌شوند چنان‌که با کلام خدااین هدایت صورت می‌گیرد و بنا به معنی دیگر کلمه بمعنی بشارت است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره نامیده شدن او به نام مسیح نیز اقوالی است. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم گفت پروردگارا چگونه برای من فرزندی خواهد بود و حال آن که هیچ بشری با من نزدیکی نکرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آل عمران / ۴۵ و ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۱ [آل عمران / ۴۷  ۴۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ۱ از حسن و قتاده و سعید: چون ببرکت و مبارکی مسیح شده .۲ بپاکی از گناه مسح شده. ۳ زیرا بروغن زیتون با برکت مسح شده و پیامبران همه بدان مسح می‌شدند. (از جبایی). ۴ زیرا جبرئیل او را در وقت ولادت ببال‌های خود مسح کرد تا از شر شیطان در امان بماند. ۵ زیرا سر یتیمان را مسح می‌کرد و دست می‌مالید. ۶ چون چشم نابینایان را مسح می‌کرد و بینا می‌شدند (از کلبی) ۷ زیرا هیچ مبتلا و مریضی را مسح نمی‌کرد مگر اینکه شفا می‌یافت (از ابن‌عباس در روایت عطا و ضحاک) ابو عبیده گوید: مسیح در لغت سریانی مشیح است که معرب شده (عیسی بن مریم) نسبت او را بمادر داده برای رد عقیده نصاری که او را پسر خدا می‌دانند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت این چنین خداوند هر چه بخواهد می‌آفریند و چون چیزی را حکم کند و مقرر نماید، به او گوید: باش پس خواهد بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن عیسی در گهواره برای تبرئه کردن مادر بود از زنا و نیز برای نشان دادن جلالت خود به معجزه و تکلم در کودکی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درباره ظهور معجزه در گهواره از عیسی دو قول است: &lt;br /&gt;
۱ آن معجزه همراه با نبوت مسیح بود زیرا خداوند عقل وی را در آن حال کامل کرده بود و او را پیامبر کرده و آنچه سخن گفت وحی بود (از جبایی)&lt;br /&gt;
۲ تکلم در گهواره بعنوان ارهاص (خارق عادتی که از پیامبر قبل از بعثت ظاهر شود) و مقدمه نبوت بود (از ابن اخشید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته هر دو وجه جایز است و ممکن است که معجزه برای مریم و دلیل طهارت او بوده و مانعی از این تکلم در گهواره نیست و دلایل واضح بر جواز آن دلالت دارد و مسیحیان این مطلب را انکار می‌کنند با این که معجزه و نشانه نبوت او بود زیرا این مسئله عقیده نصاری را (که عیسی خدا است) باطل می‌کند زیرا کلام وی در گهواره این بود «که من بنده خداهستم که کتاب بر من خواهد آمد ... . تا جایی که قول کسانی که شاهد تکلم وی بودند (و در تاریخ درج شده بود) انکار کردند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تولد و زندگی حضرت ====&lt;br /&gt;
اما داستان حضرت در قرآن این چنین آمده است در این کتاب، از مریم یاد کن که از خانواده خویش کناره گرفت و به سمت مشرق رفت و میان خود و ایشان حایلی افکند. ما روح خود را پیش او فرستادیم و در برابر او به صورت بشری کامل نمودار گشت. گفت: از تو به خدا پناه می‌برم، اگر با تقوی باشی. گفت: من فرستاده خدایت هستم که تو را پسری پاک ببخشم. گفت: چگونه مرا فرزندی است، حال آنکه همسری نداشته‌ام که با من بیامیزد و زناکار نبوده‌ام ؟!۳&lt;br /&gt;
گفت: چنین است. خدایت گفت: این کار بر من آسان است. برای اینکه او را برای مردم آیتی گردانیم ورحمتی از جانب ما باشد و این امر، حتمی و مسلم است، مریم به عیسی باردار شد و با حمل خود به جایی دور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۳ و ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۵، ص ۱۵۳ [مریم / ۲۰  ۱۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست رفت. درد زایمان او را به طرف تنه خرمایی آورد. گفت: ای کاش، پیش از این، جان سپرده بودم و موجودی ناچیز و فراموش شده بودم! از پایینش به او ندا کرد که غم نخور. خداوند از زیر پاهای تو نهری جاری کرده است. تنه درخت خرما را بجنبان تا خرمای چیده، برای تو بیندازد. &lt;br /&gt;
بخور و بیاشام و دیده روشن باش. اگر بشری دیدی، بگو: من برای خداوند روزه نذر کرده‌ام و امروز با انسانی سخن نمی‌گویم. مریم طفل را پیش قوم آورد. گفتند: ای مریم، چیز عجیب و بیسابقه‌ای آورده‌ای! ای خواهر هارون، پدرت مردی بد و مادرت زنی زناکار نبود. مریم به طفل اشاره کرد. گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم !! عیسی گفت: من بنده خدایم که به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره مدت حمل مریم اختلاف است: برخی گویند: یک ساعت طول کشید. ابن‌عباس گوید: یک ساعت پس از رفتن به آن نقطه دور دست، طفل بدنیا آمد، زیرا خداوند میان رفتن مریم به آن جا و ولادت طفل، فاصله‌ای ذکر نکرده است. می‌فرماید: ﴿فحملتْه فاْنتبذت ... فأجاءها... ﴾۱ و حرف فاء برای تعقیب است. مقاتل گوید: مریم در سن ده سالگی، در یک ساعت باردار شد و در یک ساعت، اندام طفل تشکیل گردید و در یک ساعت طفل به دنیا آمد. از امام صادق روایت شده است که: مدت حمل مریم، نه ساعت طول کشید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به سخن آمد و به بندگی خود در پیشگاه خداوند اعتراف کرد و از همان وقت، راه را بر کسانی که ادعای خدایی او کردند، مسدود کرد و گفت: خداوند کتاب خود را بر من نازل کرده و مرا به افتخار نبوت، مفتخر ساخته است .۳ گویا خداوند عیسی را به سخن در آورد تا کسی درباره او غلو نکند، زیرا می‌دانست که بعداً درباره او غلو خواهند کرد. حسن و جبائی گویند: خداوند در همان موقع، عقل عیسی را کامل کرد و او را برای هدایت بشر برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا می‌توان استفاده کرد که چون عقل ایشان از همان کودکی کامل شده و به قولی از همان کودکی به نبوت رسیده‌اند پس اعمال و رفتار و گفتارشان از همان زمان کودکی برای ما حجت است. سپس حضرت در ادامه می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند، مرا در هر کجا باشم، مبارک گردانیده و تا زنده‌ام به نماز و زکات سفارش کرده است. او مرا نسبت به مادرم نیکو کار گردانیده و ستمکاری نگون‌بخت نساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام بر من، به روز ولادت و روز مرگ و روز قیامت، این است عیسی بن مریم، سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۲۲ و ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۵۷ و ۱۵۹ [مریم / ۳۰  ۲۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ،﴿قال إنی عبد الله آتانی اْلکتاب و جعلنی نبیا﴾ مریم / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقی که درباره آن شک می‌کنند، برای خداوند سزاوار نیست که فرزندی بگیرد، او منزه است هر گاه امری را مقرر بدارد، به آن می‌گوید: باش و هستی می‌پذیرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و جعلنی مبارکاً أین ما کنْت ... ﴾ یعنی خداوند مرا معلم و راهنمای خیر گردانیده است ۲. برخی گویند؛ یعنی هر فایده کرده است. زیرا برکت به معنی زیاد شدن خیر و مبارک، یعنی چیزی که خیر را زیاد کند است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: یعنی در راه ایمان ثابت و پایدار هستم، زیرا اصل برکت، به معنای نبوت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ولادت و روز مرگ و روز قیامت، خداوند متعال نعمت سلامت خود را بر من ارزانی داشته و می‌دارد. ۴ از این آیات بر می‌آید که انسان می‌تواند خود را به صفات نیکو بستاید. به شرطی که منظور شناساندن خود باشد نه افتخار و مباهات! از این مطلب می‌توان استفاده کرد که شخصی که می‌خواهد امر به معروف کند باید در میان مردم شناخته شده باشد آن هم به نحوی که مردم شأن آن را بالا بدانند و به او اعتماد و اطمینان داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند: همین که عیسی با آن‌ها سخن گفت، دانستند که دامن مریم پاک است. از آن پس عیسی سکوت کرد و تا وقتی که معمولاً اطفال دیگر به سخن می‌آیند، تکلم نکرد. ۵ اگرچه عیسی مانند بیشتر کودکان رشد کرد و هم چون دیگر نوجوانان به جوانی رسید ولی آثار فضل و آیات رسالت در او آشکار بود. هنگامی که او با همسالان خود به بازی و سرگرمی مشغول بود، از آنچه که آن‌ها در خانه‌های خود خورده‌اند و یا ذخیره نموده‌اند، خبر می‌داد. عیسی وقتی نزد آموزگار دهکده می‌رفت و در حضور او می‌نشست، از هر حیث با دیگر همسالان خود متفاوت بود و با جدیت تمام به گفتار استاد گوش می‌داد و با شوق فراوان، در یادگیری اهتمام می‌ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز استاد درباره موضوع درس سخن نگفته بود که عیسی آن را بیان می‌داشت و از آموزگار سؤالاتی می‌کرد، مشکلی بر او باقی نمی‌ماند و موضوعی از ذهنش خارج نمی‌گشت. عیسی هنوز دوازده سال نداشت که به اتفاق مادرش به بیت المقدس رفت، جمعیت‌های مختلف و مناظر جالب بیت المقدس و آثار سحرانگیز و دیدنی این عبادتگاه او را مبهوت نساخت. شهر بزرگ بیت المقدس با آن همه نقش و نگار و زیبایی که داشت عیسی را به خود جذب نکرد. با این که عیسی در سنی بود که مستلزم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۳۵ ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مجاهد این سخن از مجاهد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. این معنی از جبائی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مریم / ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۶۵ ۱۶۳, سوره مریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازی و سرگرمیهای کودکانه بود، اما او از تمام زیبایی و نقش و نگار شهر چشم پوشید و خود را به حوزه‌های فضل و حکمت رساند تا از سرچشمه علم و معرفت سیراب گردد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت عیسی و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
عیسی سعی در هدایت قوم یهود از انحراف و گمراهی به راه راست نمود، زیرا ایشان آیین سهل و آسان موسی را تحریف نموده و از راه راست منحرف شده بودند و تنها فکرشان جمع‌آوری سیم و زر و اندوختن ثروت بود و در این راه فقرا و بینوایان را مجبور می‌کردند تا مال و اموال خود را به صورت نذر و هدیه تقدیم معبد کنند، سپس این بذل و بخشش را به خود اختصاص می‌دادند، تا جیب و انبارهای خود را از طلا پر سازند، هرچند افراد بیبضاعت به سبب پرداخت اجباری نذر و صدقه در نهایت فقر و تنگدستی به سر برند و نتوانند قوت لایموت پدران درمانده و فرزندان بینوای خویش را تأمین کنند، و بدن خویش را مستور سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بین یهود گروهی منکر رستاخیز بودند و قیامت را باور نداشتند و ثواب و عقاب را دروغ می‌پنداشتند، گروهی دیگر بنده زر و زیور دنیا بودند و در گرداب لذات فانی غرق شده بودند، آن‌ها تنها به خواسته‌های نفسانی توجه کرده و به آن خرسند بودند و دور از چشم مردم و در پنهان به انجام منکرات و منهیات می‌پرداختند. &lt;br /&gt;
ریاکاری را پیشه خود ساخته بودند و با حربه ریا و تظاهر، به فریب عوام و بهره‌برداری از آن‌ها می‌پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام ستاره رسالت و خورشید نبوت عیسی بدرخشید و خدا او را فرستاد، تا آنان را از ظلمت به سوی نور رهنمون گرداند. پس عیسی هر طریقی که به نظرش می‌رسید برای هدایت قوم مؤثر باشد پیمود و از هر آنچه که در توان داشت برای ارشاد آنان مضایقه نکرد تا آنان را از منجلاب گمراهی و لجنزار مفاسد رها سازد. ۲&lt;br /&gt;
۵. ۳. الگوی اخلاقی حضرت عیسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۳۲۸ و ۲۳۷؛ همچنین در سوره آل عمران، آیات: ۴۹ و ما بعد آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سن رسالت حضرت ====&lt;br /&gt;
در قرآن کریم به این موضوع تصریح نشده که نبوت مسیح از چه زمانی و چگونه آغاز شد، اما این هم داستانی در تمامی روایات انجیل وجود دارد که وی در سی سالگی به پیامبری برگزیده شد و بسیاری از مورخان و مفسران نیز بر همین باورند. آلوسی در تفسیر روح المعانی می‌گوید: برخی از علما آن را زمان کودکی و برخی نیز در سی سالگی می‌دانند. در تفسیر البحر المحیط آمده که در سی سالگی وحی بر او نازل شد، بنابراین مدت پیامبری او سه سال بوده که برخی نیز سه ماه و سه روز بر آن افزوده‌اند. آن گاه به آسمان فرا برده شد که این قول مشهور مفسران است .۱ در تفسیر طبری از وهب بن منبه روایت شده است که وقتی حضرت عیسی به دوازده سالگی رسید خداوند متعال به مادرش که هنگام ولادت عیسی از قوم خویش گریخته و به مصر رفته بود وحی کرد که او را به شام ببر، و در آن جا بودند تا این که به سی سالگی رسید و خداوند در همین سن او را به پیامبری برانگیخت آن گاه او را به سوی خود فرا برد. ۲ علمای اسلامی بر این باورند که سن پیامبری چهل سالگی است، اما عیسی در سن سی سالگی به پیامبری برانگیخته شد و این از ویژگیهای خاص اوست. چرا که وی پیش از آنکه به سن چهل سالگی برسد به آسمان فرا برده شد. دکتر طیب نجار معتقد است به پیامبری رسیدن حضرت عیسی هیچ اشکالی ندارد، زیرا سن چهل سالگی شرط معین آغاز نبوت پیامبران نیست، چنان‌که خداوند متعال در کودکی به یحیی علم و حکمت ارزانی داشت و پیامبریاش پیش از سی سالگی آغاز شد. در عین حال دکتر شریف با عنایت به منطوق آیات ۲۹–۳۳ سوره مریم آغاز نبوت حضرت عیسی را همان دوران کودکی می‌داند۳. از ظاهر آیات چنین بر می‌آید که حضرت مسیح در همان زمان که در گهواره جای داشت، پیامبر بوده است و خود حضرت مسیح، زمانی که در گهواره بود به این حقیقت اعتراف می‌کند که خداوند متعال او را پیامبر گردانیده و به او کتاب داده و در هر دو مورد به صیغه ماضی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آلوسی، سید محمود، پیشین، ج ۳, ص ۱۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبری، ترجمه تفسیر طبری، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش، چاپ دوم، ج ۳, ص ۲۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. (مریم) به او اشاره کرد؛ گفتند: «چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم ؟!»&lt;br /&gt;
(ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم؛ او کتاب (آسمانی) به من داده؛ و مرا پیامبر قرار داده است! و مرا هر جا که باشم وجودی پربرکت قرار داده؛ و تا زمانی که زنده‌ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است! و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده؛ و جبار و شقی قرار نداده است! و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متوّلد شدم، و در آن روز که می‌میرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌فرماید۱. که تمامی این امور بیانگر پیامبری حضرت مسیح در عهد کودکی است. در تفسیر نسفی حسن بصری نیز همین عقیده را بیان می‌کند. ۲ برخی گفته‌اند که این وحی زمانی بر او نازل شد که وی در شکم مادر خویش بود. همچنین برخی بر این باورند که به محض به دنیا آمدن، خداوند متعال به او کتاب داد و او را به پیامبری برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فخر رازی در صدد پاسخ گفتن به کسانی بر می‌آید که او را در آن زمان «نبی» و نه «رسول» می‌دانند، که در در آن زمان شریعتی نیاورده. وی می‌گوید: این سخن سست است و پایه‌ای ندارد، چرا که در عرف شرع نبی به کسی گفته می‌شود که خداوند او را برای نبوت و رسالت برگزید، به ویژه وقتی که از برخی مباحث شرعی از قبیل توصیه به نماز و زکات نیز سخن گفته است .۳ نبوت عیسی در قرآن به دلایلی ثابت است، چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿و یعلمه اْلکتاب و اْلحکمة و التوراة و اْلإْنجیل، و رسوًلا إلی بنی إسرائیل ﴾ و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل می‌آموزد، و او را فرستاده‌ای به سوی بنی اسرائیل قرار می‌دهد ...۴. هم چنین می‌فرماید: و چنین بود که عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل، من فرستاده خداوند به سوی شما هستم، تصدیق کننده آنچه از تورات که پیش روی من است و مژده دهنده به رسولی که پس از من می‌آید که نامش «احمد» است. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کتاب حضرت (انجیل) ====&lt;br /&gt;
«انجیل» کتابی است که خداوند بر حضرت عیسی نازل کرد در این جا باید به این حقیقت اشاره کنیم که&lt;br /&gt;
تورات نیز مانند انجیل کتاب عیسی نیز بود و دین او بر پایه آن استوار بود و انجیل به مثابه تکمله و احیای روح&lt;br /&gt;
تورات و نیز احیاکننده روح دینی به شمار می‌آمد که در دل‌های بنی اسرائیل دیگر رونقی نداشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نسفی، امام ابو حفص نجم الدین عمر بن محمد، تفسیر نسفی، به تصحیح دکتر عزیز الله جوینی، چاپ دوم، تهران، انتشارات&lt;br /&gt;
سروش، ۱۳۸۹ ش، ج ۳, ص ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر للامام فخر الراز، تهران، دار الکتب العلمیه، ج ۲۱, ص ۲۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. آل عمران / ۴۷ و ۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و إذْ قال عیسی ابن مریم یا بنی إسرائیل إنی رسول الله إلیکم مصدقاً لما بین یدی من التوراة، و مبشراً برسول ٍ یأْتی من بعدی&lt;br /&gt;
اسمه أحمد﴾ صف / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۷۹ ۲۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از آنان که درباره مسیحیت سخن گفته‌اند به نحوی در این باره به خطا رفته‌اند و به اشتباه از تورات غفلت کرده‌اند، حال آن که تورات بنیاد دین حضرت عیسی است و می‌بینیم شریعتی که نظام جامعه بر پایه آن استوار است، در تورات بیان شده و انجیل جز در اندک مواردی به آن نپرداخته است، از این روی خداوند متعال از زبان مسیح می‌فرماید: و تصدیق کننده توراتی که پیش از من است [فرستاده شده‌ام ] و [نیز آمده‌ام ] تا برخی از آنچه را که بر شما حرام شده بود، حلال گردانم و نشانه‌ای از [جانب ] پروردگارتان برای شما آورده‌ام، پس از خداوند پروا بدارید و از من فرمان برید۱. طبری می‌گوید: عیسی به تورات ایمان و اقرار داشت و آن نیز کتابی آسمانی و از جانب خداوند بود هم چنین تمام پیامبران کتاب‌ها و پیامبران پیشین را تصدیق کردند. البته تصدیق حضرت به همراه برخی تعدیلات مربوط به حلال کردن برخی از امور که به کیفر ستمی بودکه برخی از یهودیان مرتکب شده بودند. ۲ هم چنین در انجیل حتی از زبان حضرت مسیح آمده است که: نپندارید که من آمده‌ام ناموس (قانون و مقرر در تورات) و پیامبران را نقض کنم. برای نقض کردن نیامده‌ام، بلکه آمده‌ام تا آن‌ها را تکمیل کنم: این حق است که برای شما می‌گویم تا وقتی که آسمان و زمین از بین برود، یک حرف یا یک نقطه از آن قانون تا زمانی که کل ّ آن هست، از بین نمی‌رود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پندار نصری درباره مسیح ====&lt;br /&gt;
نصارا در باورشان نسبت به حضرت مسیح که بنده و فرستاده خداوند به سوی مردم است بر سه گروهند، گروهی می‌پندارند که او خداست، گروهی دیگر به تثلیث باور دارند و گروه سوم معتقدند که وی پسر خداست. اگر واقعاً عیسی چنین بوده، چرا می‌باید خود به عبادت و پرستش خداوند مشغول می‌شد، چرا که خداوند خود چیزی را نمی‌پرستد و تنها بندگان خدا را می‌پرستند، اما وقتی به تواتر ثابت شده است که وی همواره به فرمان پذیری و پرستش خداوند مشغول می‌شد، بیانگر این حقیقت خواهد بود که وی برای جلب منفعت و دفع ضرر نیاز داشته است، شخص نیازمند، چگونه می‌تواند برای بندگان نفع و زیانی داشته باشد، بنابراین وی هم چون دیگر بندگان، خود نیز بنده بوده است۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.. ﴿و مصدقاً لما بین یدی من التوراة و لأحل لکم بعض الذی حرم علیکم و جئْتکم بآیة من ربکم فاتقوا الله و أطیعون ﴾ آل عمران / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۸۵ ۲۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، متن، ج ۳، ص ۲۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مناظره عیسی با کاهنان ====&lt;br /&gt;
عیسی به حلقه درس دانشمندان بیت المقدس وارد می‌شد و به سخنان و آراء آنان گوش می‌سپرد و در آن‌ها دقت و تأمل می‌کرد، او می‌دید که مردم براحتی به هر سخنی اعتقاد پیدا می‌کنند و آن را تصدیق می‌نمایند و نفس از سینه احدی بیرون نمی‌آید. &lt;br /&gt;
عیسی نتوانست خود را این گونه با مستمعین هماهنگ سازد و بیاختیار از میان مردم به ارائه افکار و آراء خود پرداخت و با بیان حق به مجادله با آنان پرداخت، به حدی که بعضی کاهنان از برخورد او عصبانی شدند و سؤالات او را نادیده گرفتند، اما به تدریج کار به جایی رسید که چون عیسی لب به سخن می‌گشود، همه سراپا گوش می‌شدند و عرصه بر آن‌هایی که بر عقیده باطل خود استوار بودند تنگ آمد و او را در سرزنش خود فروبردند، زیرا تاکنون سابقه نداشته که کسی در برابر عقاید باطلشان به مباحثه با آنان بپردازد و یا سخنان شنونده‌ای بر گفتارشان مقدم بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما عیسی به اعتراض ایشان اعتنایی نکرد و خشم و کینه آنان، عیسی را از روش خود بازنداشت، بلکه سؤالات خود را چون باران بر سر آنان فرو می‌ریخت و با استدلال‌های خود عرصه بیان را بر آنان تنگ می‌ساخت. ۱&lt;br /&gt;
شجاعت دربیان حق وقتی همه در خوابند و بیدار کردن اذهان و نترسیدن از برهان‌های بی اساس از بزرگ‌ترین درس‌های انبیاء برای پویندگان راه ایشان در امر به معروف و نهی از منکر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مبارزه عیسی با رجال دینی یهود ====&lt;br /&gt;
رجال دینی یهود دریافتند که سیلی مهیب و بنیان کن ایشان را تهدید می‌کند و حیات و حیثیت آن‌ها رو به نابودی است. فردی چون عیسی پیدا شده که شهوت رانی و خوش گذرانی ایشان را نکوهش می‌کند و به زراندوزی و دنیاپرستی آن‌ها معترض است، اسرارشان را آشکار و ریاکاری و مفاسدشان را بین مردم منتشر می‌سازد، لذا تصمیم گرفتند که به هر صورت ممکن با او مبارزه کرده و او را از سر راه بردارند. &lt;br /&gt;
اما عیسی به اتحاد سران قوم اعتنایی نکرد و به دشمنی آنان توجهی ننمود بلکه در راه حق استوار ماند و بر دعوت صحیح خود اصرار نمود. عیسی در دهکده‌ها سیر می‌کرد و با ارشاد مردم افکار روحانیون یهود را مردود و به گفتار آنان اعتراض می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم از عیسی معجزه‌ای خواستند تا رسالت او را تأیید و دعوت وی را تثبیت نمایند و به صحت نبوتش ایمان آورند. خدا معجزاتی به وی عطا کرد و او را با حجتی آشکار یاری نمود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معجزات و کرامات حضرت ====&lt;br /&gt;
الف) نخست آن که حضرت عیسی از گل نقشی مانند هیئت پرنده می‌ساخت و این کار را به اذن خدا انجام می‌داد. ۲ و در آن می‌دمید و به فرمان الهی پرنده می‌شد۳ .۴و به طور آشکارا در هوا می‌پرید و خداوند متعال این امر را برای او به عنوان معجزه‌ای قرار داده بود تا دلیلی بر درستی رسالت او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بارزترین معجزات او زمانی به مردم نمایانده شد که آنان بر او سخت گرفتند و درخواست کردند که خفاشی بیافریند، آن گاه او گلی برداشت و به آن نقش خفاش داد، آن گاه در آن دمید و مردم ناگهان دیدند که در فضا (میان آسمان و زمین) پر می‌زند. وهب بن منبه می‌گوید: تا گستره دید مردم هم چنان پرواز می‌کرد، اما وقتی از نگاه آنان ناپدید شد، مرده بر زمین افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) بهبود بخشیدن نابینای مادرزاد (اکمه) و پیس (أبرص) به اذن الهی: و کور مادرزاد و پیس را به اذن خداوند شفا می‌داد. ۵ «اکمه» به معنای کور و ابرص نیز چنان‌که معروف است به فردی گویند که دچار بیماری پیسی شده باشد. طبری می‌گوید: از آن روی خداوند متعال این امور را در حق حضرت عیسی بیان کرده که وی در مقام اثبات درستی پیامبری خویش به این امور از عبرت‌ها و معجزات احتجاج می‌کرد، چرا که برای نابینایی مادرزاد و پیسی درمانی وجود نداشت، اگر چه امروزه در پاره‌ای از موارد به ویژه درباره درمان پیسی دانش پزشکی به جایی رسیده است، اما بهبود یکباره آن توسط یک فرد بدون استمداد از افزار پزشکی، هنوز هم معجزه است، در نتیجه این امر دلیلی بر درستی سخن او بود که می‌گفت من پیامبرم. انبوهی از بیماران در گروه‌های پنجاه هزار نفری پیروان عیسی گرد می‌آمدند و هرکس که می‌توانست به حضورش برسد، از فیض او بهره‌مند می‌شد، در غیر این صورت عیسی خود با پای خویش به نزدشان می‌رفت و دعا می‌کرد و از خداوند متعال می‌خواست که آنان را شفا دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۳۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و التوراة و اْلإْنجیل و إذْ تخْلق من الطین کهیئة الطیر بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فتنْفخ فیها فتکون طیراً بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بیومی، مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و تبرئ اْلأکمه و اْلأبرص بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) زنده کردن مردگان به اذن الهی: و یادآور هنگامی که برای زنده شدن مردگان به درگاه من استغاثه می‌کردی و من خواهش تو را مستجاب و مردگان را زنده می‌کردم و از قبر بیرون می‌آوردم، تا مردم آن‌ها را ببینند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی مردگان را با ذکر «یا حی یا قیوم» زنده می‌کرد، چنان‌که عازر، یکی از دوستانش را زنده کرد و سام بن نوح را از گور خویش فرا خواند و او زنده از آن بیرون آمد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین گذر او بر فرزند مرده پیر زنی افتاد، به درگاه الهی دعا کرد و آن شخص زنده شد و از تختی که روی آن بود به زیر آمد و به نزد خانواده خویش بازگشت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) آگاهانیدن مردم از چیزی که می‌خوردند و در خانه‌های خویش ذخیره می‌کردند: علما درباره زمان بروز این معجزه اختلاف نظر دارند، گروهی گفته‌اند که آن حضرت در آغاز کار خویش از برخی امور ناپیدا خبر می‌داد، ابن عساکر از عبد اللّه بن عمرو بن عاص روایت کرده و هم چنین از سدی روایت شده است که وی با بچه‌ها بازی می‌کرد، آنگاه از کارهای پدر و مادرشان به آنان خبر می‌داد، چنان‌که به کسی می‌گفت که مادرت چیزی را برایت پنهان کرده و آن کودک به خانه بر می‌گشت و گریه می‌کرد تا آن چیز را از مادرش بگیرد؛ و آن‌ها نیز به کودکانشان می‌گفتند که با این ساحر بازی نکنند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در جای جای زندگی حضرت شاهد معجزات فراوانی بودیم، آنجا که خداوند می‌فرماید: ای عیسی، یاد کن از نعمت‌های من نسبت به تو و مادرت و سپاسگزاری کن. ۵ هنگامی که تو را به جبرئیل تأیید کردیم، در حالی که در گهواره و در دوره کهولت، با مردم سخن می‌گفتی .۶ و تو را خط نوشتن و علم و شریعت، آموختیم و کتاب‌های آسمانی و علم و حکمت، به تو آموختیم .۷ و آن گاه که با بینات و دلائل واضح، نزد بنی اسرائیل آمدی و آن‌ها از روی کفر و عناد، می‌خواستند تو را بکشند و من آن‌ها را از کشتن تو باز داشتم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذْ تخْرج اْلموتی بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بیومی، مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. آلوسی، سید محمود، پیشین، ج ۳, ص ۱۶۹؛ فخر رازی، محمد بن عمر، پیشین، ج ۸, ص ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿اذْکر نعمتی علیک و علی والدتک ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿تکلم الناس فی اْلمهد و کهًلا﴾ آل عمران / ۴۶؛ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و إذْ علمتک اْلکتاب و اْلحکمة ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و إذْ کففْت بنی إسرائیل عنْک إذْ جئْتهم باْلبینات ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است این بازداشتن، از روی لطف باشد یا از روی قهر و منع. ۸ بیتردید به دنیا آمدن و زندگی و عروج حضرت مسیح معجزه است و چنان‌که پیش از این نیز گفتیم غیرعادی بوده است ..۱ بدین ترتیب حضرت عیسی به طرزی همانند با آفرینش حضرت آدم به دنیا آمد. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنان که منکر نبوت عیسی بودند، گفتند: این نیست مگر سحر آشکار. یعنی آنچه را عیسی آورده است، سحری ظاهر و هویداست .۴ بیشک، این گونه امور از حد توانایی بشر خارج است و هیچ‌کس بدون اذن و تأیید خدا قادر به انجام آن‌ها نیست، ولی یهودیان با وجود مشاهده این آیات و معجزات روشن، دست از طغیان و عصیان برنداشتند و بر گمراهی خود اصرار ورزیدند و آنان که منکر مبدأ و معاد بودند گفتند: اعمال عیسی غیر از سحر و جادو نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالاخره دعوت عیسی در گوش‌های شنوا و قلب‌های بیداری که هنوز زر و زیور دنیا گمراهشان نساخته بود اثر کرد و عده‌ای که فریفته دنیای فانی نشده بودند به او گرویدند، اما دشمنان نیز موجب سلب آسایش یاران عیسی بودند، پس غیرت دینی عیسی را برانگیختند تا روحانی نمایان یهود را در مرکز قدرت خود درهم بکوبد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به منظور ترویج افکار خود به سوی بیت المقدس حرکت کرد و روز عید یهود را برگزید تا در اجتماعشان دعوت خود را اعلام کند. او دعوت خود را بر مهاجرینی که از نقاط دور و نزدیک آمده بودند عرضه کرد و آن‌ها را اطراف خود گرد آورد. سخنان الهی و بیان نافذ عیسی در دل مخاطبین نفوذ کرد و در پی آن عده بیشتری دعوت او را پذیرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان مائده و درخواست حواریون از عیسی ====&lt;br /&gt;
عیسی و یارانش مدتی در یک دهکده اقامت می‌کردند و سپس عازم روستای دیگری می‌شدند، و بدین طریق دعوت خود را ابلاغ می‌کردند، تا این که یک روز در انتهای مسیر به بیابانی پهناور رسیدند که در آن اثری از آب و آبادی دیده نمی‌شد. گرسنگی حرکت را برای آنان دشوار کرده و فرط تشنگی زبان به کام آن‌ها چسبانیده، نیروی آنان تحلیل رفته و سختی و مشقت راه بر آنان غالب گشته بود، ناچار، بدون آب و غذا توقف کردند و در مورد ادامه کار خویش به تبادل نظر پرداختند و آراء خود را در مورد ادامه حرکت و دعوت بررسی کردند تا شاید به بهترین و مناسب‌ترین روش دست یابند و با مشکلاتی که بر سر راه آنان به وجود آمده مبارزه کنند و از شر دشمنانی که در کمین ایشان نشسته‌اند نجات یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ۱, ص ۳۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن مثل عیسی عنْد الله کمثل آدم خلقه من تراب ٍ ثم قال له کن فیکون ﴾ (بیگمان آفرینش عیسی در نزد خداوند همانند آفرینش آدم است که او را از خاک آفرید، آنگاه به او گفت موجود شو [پس بیدرنگ ] موجود می‌شود) آل عمران / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فقال الذین کفروا منْهم إن هذا إلا سحر مبین ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بحران، عیسی با یادآوری اهداف، امید را در آنان زنده می‌کرد و تصمیم آنان را تقویت می‌نمود، رنج‌های ایشان را تخفیف می‌داد و با غم دیدگان برادری و همدردی می‌کرد و همواره مشکلاتی را که از درک آن عاجز بودند برایشان تشریح می‌کرد و به رفع شبهات آن‌ها می‌پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه حواریون به رسالت عیسی و نبوت وی ایمان آورده‌اند و در زیر پرچم او اجتماع نموده و در یاریش جانبازی می‌کنند ولی همیشه محتاج تقویت ایمان و یقین بودند. این نیاز در روحشان ریشه دوانده بود و لذا در این شرایط بحرانی پرده از افکارخود برداشتند و در این بیابان خشک و بیآب و علف به عیسی گفتند: آیا خدایت قدرت دارد از آسمان برای ما خوراکی بفرستد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران عیسی گرچه به قدرت خدا ایمان آورده و به رسالت عیسی نیز شهادت داده بودند و در پیروی از رأی او از بذل جان خود دریغ نداشتند؛ ولی در هر حال نیاز به تقویت و تکمیل یقین داشتند و درخواست غذا از خداوند نیز به همین منظور بود و عیسی که از حال یارانش تعجب کرده بود و از عاقبت آن‌ها می‌ترسید گفت: اگر ایمان دارید از خدا بترسید و از پیشنهاد این گونه معجزات اجتناب کنید، تا سبب فساد شما نگردد، مگر شما قبلاً آنچه سبب اطمینانتان باشد و تردید قلب‌های شما را برطرف سازد، ندیده‌اید؟ این خواهش شما از دشمنی و عناد خبر می‌دهد، ای یاران من! این لجاجت و وسوسه را کنار بگذارید، اگر ایمان دارید. &lt;br /&gt;
حواریون فکر مضطرب عیسی را آرام ساختند و غضب او را فرونشاندند. یاران عیسی گفتند: ما در ایمان خود صادق و در اعتقاد خویش بیریا هستیم. منکر معجزات تو نیستیم و در رسالت تو نیز تردید نداریم، اگر ما از شما درخواست غذای بهشتی کرده‌ایم و این معجزه را پیشنهاد دادیم فقط به خاطر این است که این اعجاز برای ما نعمت و رحمتی است و ما می‌خواهیم از غذای بهشتی استفاده کنیم. همان‌طور که میدانی گرسنگی بر ما فشار آورده و قوت و غذایی نمی‌یابیم که جان ما را حفظ کند و رنج گرسنگی ما را تخفیف دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صرف نظر از گرسنگی که ما را آزار می‌دهد و هرچند ما قدرت خدا را با دلیل دریافته و آثار آن را به وضوح دیده‌ایم، آیاتش را از خواندن کتاب آفرینش شناخته‌ایم و به او ایمان آورده و تصدیق رسالت تو را نموده‌ایم، اما اگر این معجزه را نیز برای ما بیاوری قلب ما اطمینان بیشتری می‌یابد و یقین و ایمانمان استوارتر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به در گاه خداوند دعا کرد: خدایا ای پروردگار ما خوانی از آسمان بر ما نازل گردان. این عید، برای دوره ما و دوره‌های بعد است. ابن‌عباس گوید:مقصود این است از این «خوان آسمانی» اول و آخر مردم، استفاده خواهند کرد. این خوان آسمانی، آیتی است از جانب تو که دل‌ها را برای ایمان نرم و آماده می‌سازد و مردم را به اعتراف حق وادار می‌کند، در نتیجه، به وسیله آن آیت یکتایی تو و رسالت پیامبرت به نبوت خواهد رسید؛ و این خوان آسمانی را روزی ما گردان. جبایی گوید: یعنی شکر گزاری را در مقابل آن نصیب ما گردان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند دعای عیسی را مستجاب کرده، فرمود: من خوان آسمانی را بر شما نازل خواهم کرد؛ و اگر کسی از شما بعد از آن کفران نعمت کند، او را چنان عذابی کنم که هیچ‌یک از جهانیان را چنان عذابی نکنم. &lt;br /&gt;
مقصود از «عالمین» مردم همان زمان است. آن‌ها پس از نزول مائده، کفر ورزیدند و خداوند آن‌ها را بصورت میمون و خوک در آورد. این قول از قتاده است. از امام هفتم نقل شده است که آن‌ها به صورت خوک در آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما اختلاف کرده‌اند که آیا مائده نازل شد یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن و مجاهد گویند: نازل نشد، زیرا همین که از شرط آن مطلع شدند، سؤال خود را پس گرفتند. لکن صحیح این است که مائده نازل شد، زیرا خداوند خبر داد که نازل خواهد کرد و خداوند خبر خلاف نمی‌دهد. اخبار بسیاری از پیامبر گرامی و صحابه و تابعین رسیده است که مفاد آن‌ها نزول مائده است. کعب گوید: مائده در روز یکشنبه نازل شد. از این جهت، مسیحیان آن روز را عید گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت نزول مائده و چیزهایی که با آن بود، نیز اختلاف است. عمار یاسر از پیامبر روایت کرده است که بر «خوان آسمانی» نان و گوشت بود، زیرا آن‌ها غذایی خواسته بودند که تمام نشود و همواره از آن بخورند. پیامبر گرامی فرمود: به آن‌ها گفتند: مادامی که خیانت نکرده و چیزی از آن بر نداشته و مخفی نکرده‌اید، این سفره بی‌دریغ گسترده است و اگر جز این رفتار کنید، دچار عذاب خواهید شد. اما هنوز یک روز نگذشته بود که آن‌ها خیانت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌عباس گوید: عیسی بن مریم به بنی اسرائیل دستور داد که سی روز روزه بگیرند، آن گاه هر چه می‌خواهند از خداوند مسألت کنند که به آن‌ها عطا می‌کند. پس از اتمام روزه، به عیسی عرض کردند: اگر ما برای یکی از مردم کاری کرده بودیم، ما را سیر می‌کرد. ما یک ماه روزه گرفته و گرسنه شده‌ایم. از خدا بخواه که بر ما مائده‌ای نازل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این وقت، فرشتگان خوان آسمانی را نازل کردند. بر این خوان، هفت گرده نان و هفت ماهی بود. همه آن‌ها از این خوان آسمانی خوردند و سیر شدند. این مضمون نیز از امام باقر نیز روایت شده است. قتاده گوید: این خوان آسمانی صبح و شام نازل می‌شد و مثل ترنجبین و بلدرچینی بود که برای بنی اسرائیل نازل می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عطاء بن ابی رباح از سلمان فارسی روایت کند که گفت: به خدا سوگند، عیسی هرگز کار بدی نکرده بود، یتیمی را نرانده بود، خنده صدادار نکرده بود، مگسی را از صورت خود نرانده، و کار بیهوده‌ای هرگز نکرده بود، هنگامی که بنی اسرائیل از او «خوان آسمانی» خواستند، لباس پشمینه‌ای پوشید و گریه کنان گفت: خداوندا، بر ما مائده بفرست ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این وقت سفره سرخ رنگی در میان دو ابر نازل شد. آن‌ها تماشا می‌کردند تا سفره بر روی زمین قرار گرفت. در این وقت عیسی گریه کرد و گفت: خدایا مرا از سپاسگزاران قرار ده. خدایا این سفره را رحمت قرار ده و آن را وسیله عذاب و کیفر نگردان؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهود هم چنان به این سفره خیره شده بودند. بویی از آن به مشامشان می‌رسید که هرگز استشمام نکرده بودند. عیسی برخاست و وضو گرفت و نمازی طولانی خواند و سفره را گشود و گفت: بسم الله خیر الرازقین. در سفره یک ماهی پخته بود که از آن روغن می‌ریخت. در طرف سر آن نمک و در طرف دم آن سرکه و اطراف آن انواع سبزیها بود، به جز کرات یا تره پنج گرده نان در کنار آن بود که بر یکی زیتون و بر دیگری عسل و بر دیگری روغن و بر دیگری پنیر و بر دیگری گوشت کباب بود. شمعون گفت: یا رسول الله، آیا اینها از طعام دنیاست یا آخرت؟ فرمود: نه از طعام دنیا نه از طعام آخرت. چیزی است که خداوند به قدرت خود آفریده است. از آنچه درخواست کرده‌اید، بخورید تا خدا شما را امداد کند و از فضل خود شما را افزون سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حواریین گفتند: چه خوب است از این معجزه، معجزه‌ای دیگر به ما نشان دهی! عیسی به ماهی گفت: ای ماهی، به اذن خدا زنده شو. در این وقت ماهی بجنب و جوش در آمد و زنده شد، آن‌ها دچار ترس شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی فرمود: چرا از من چیزهایی مسألت می‌دارید که چون خواسته شما را اجابت کنم، ناراحت شوید. بیم دارم که دچار عذابی سخت شوید. سپس فرمود: ای ماهی، به اذن خدا، به حال سابقت باز گرد. ماهی به حال سابق بازگشت. بنی اسرائیل گفتند: تا تو نخوری ما نخواهیم خورد. عیسی فرمود: معاذ الله، من از آن نخواهم خورد. کسی بخورد که درخواست کرده است. آن‌ها ترسیدند که بخورند. عیسی فقیران و بیماران را دعوت کرد. ۱&lt;br /&gt;
فرمود: بخورید که برای شما گوارا و برای دیگران بلاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک هزار و سیصد نفر زن و مرد مستمند و بیمار، از آن خوردند و سیر شدند. در این وقت عیسی به ماهی نظر افکند، دید مثل وقتی است که از آسمان نازل شده است. پس از آن، در حالی که بنی اسرائیل با چشمشان سفره را بدرقه می‌کردند، به آسمان برگشت هر بیماری از آن خورد، شفا یافت و هر مستمندی خورد، بی‌نیاز شد. حواریون و کسانی که نخورده بودند پشیمان شدند. پس از آن، هنگام نازل شدن خوان آسمانی همه افراد، برای خوردن اجتماع می‌کردند و به یکدیگر زحمت می‌رسانیدند. عیسی برای آن‌ها نوبه گذاشت. این خوان آسمانی تا چهل روز فقط شب‌ها نازل می‌شد. بعداً یک روز در میان نازل شد و خداوند به عیسی وحی کرد که اجازه دهد فقراء از آن بخورند نه اغنیا. اغنیا از این دستور ناراحت و دچار شک و تردید شدند و دیگران را هم به شک و تردید انداختند. خداوند به عیسی وحی کرد که: من شرط کردم که اگر کسی بعد از نزول مائده کافر شد، چنان عذابش کنم که احدی از مردم عالم چنان عذابی ندیده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی عرض کرد: آن‌ها بندگان تواند. اگر خواهی عذابشان کن و اگر خواهی به لطف و کرمت آن‌ها را عفو کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند ۳۳۲ نفر از مردان آن‌ها را که شب در خانه‌های خود در آغوش زن‌ها آرمیده بودند، بصورت خوک درآورد. این خوکان ممسوخ در راه‌ها و معابد گردش و از مدفوعات دیگران تغذیه می‌کردند. مردم که این صحنه را دیدند، به حال آنان گریه کردند. افراد خانواده‌های آن‌ها نیز شب و روز شیون می‌کردند. سرانجام پس از سه روز هلاک شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در جایی دیگر این گونه داستان را بیان می‌دارند. خدا طبق وعده‌ای که داده بود سفره‌ای از آسمان بر ایشان فرستاد که رزق فراوان و نعمت بیپایانش به همه جاری گشت، تا بدین وسیله پیغمبر خود را تأیید و دعای وی را مستجاب نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران عیسی هرچه خواستند از طعام آسمانی خوردند و خرسند گشتند و بر نیروی ایمانشان افزوده شد، سپس این اعجاز درخشان را در بین مردم منتشر ساختند و جمعیت کثیری از مردم به عیسی ایمان آوردند، و مؤمنین در ایمان خود استوارتر گشتند و بر یقین آنان افزوده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دعوت همگانی عیسی و مخالفت کاهنان ====&lt;br /&gt;
عیسی به همه مناطق رفته و دین حق را تبلیغ و کاهنان را رسوا می‌نمود. این مسئله خشم روحانیون یهود و کینه دیرینه آنان را برانگیخت و ایشان را به تفکر واداشت تا راهی برای آسایش خویش و رهایی از دعوت عیسی بیابند ولی آنان موفق به آزار و اذیت عیسی نشدند، زیرا خدا وعده داده او را تأیید و نصرت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی هم چنان به تلاش خود ادامه می‌داد او به شهرها و روستاها رفته رسالت خود را به مردم اعلام می‌کرد، او مصمم بود کاخ ظلم و بیداد را ریشه کن و آثار شرک و فساد را نابود گرداند. عیسی در این سفر تبلیغی، حواریون (یاران) خود را نیز همراه برده بود تا کمک او باشند و بین عیسی و جاسوسانی که چون سایه در پس او در حرکتند، حائل باشند و در هر مکانی از او دفاع نمایند، زیرا عیسی از طایفه‌ای بود که یاران و دوستان محدودی داشت، شعله تعصب خویشاوندی در طایفه او افسرده بود و شکی نیست که تعصب قومی در دفع تجاوز و تعدی ستمگران تأثیر به سزایی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی در رسالت خود کوشا و خستگی ناپذیر بود، در دعوت خود سستی روا نمی‌داشت و پیوسته به اخاذی و عیاشی و خوشگذرانی یهود اعتراض می‌نمود او همواره آنان را سرزنش می‌کرد، زیرا که آنان خود را اسیر تشریفات ظاهری شریعت تورات کرده بنده ظواهر دین شده بودند و با تحریف دین جوهر آن را انکار و از صراط مستقیم منحرف می‌شدند. حضرت عیسی با بیانی روشن یادآوری می‌کرد که روش شما با روح دین و دعوت پروردگارتان سازش ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از همبستگی یهود علیه وی و اعلام مخالفت و جنگ با او و تعقیب جاسوسان باک نداشت و ترسی به خود راه نمی‌داد و تنها هدف خود را دنبال می‌کرد، تا این که استدلال‌های عیسی آنان را مغلوب و منکوب ساخت؛ ولی باز با زبان و بیان و از روی عناد و دشمنی، و حسادت و لجاجت به تکذیب او پرداختند، زیرا بیم آن داشتند، تبلیغات عیسی دولت ایشان را سرنگون سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه یهود با عناد و دشمنی به تکذیب عیسی پرداختند ولی هر روز بر یاران و پیروان او که اغلب از طبقات پایین و متوسط جامعه بودند افزوده می‌شد، لذا یهودیان تصمیم به مقابله با دعوت او گرفتند و خواستند شک و تردید نسبت به دعوت عیسی را در ذهن مردم ایجاد کنند ولی نتوانستند کوچک‌ترین گامی در این راه بردارند. تا این که عیسی را در نظر سیاستمداران مخل نظم و آسایش اجتماع و آشوب طلب و سرکش معرفی کردند تا حکومت را در دشمنی با عیسی با خود همراه سازند و توان بیشتری برای نابودی ایشان بدست آورند. &lt;br /&gt;
یهودیان در مقابل حجت و برهان قاطع او تاب مقاومت نیاوردند، با تبلیغات مسموم به سمپاشی علیه او پرداختند و توسط مأموران خود به انتشار خبر جادوگری عیسی در بین مردم همت گماشتند و گفتند: عیسی ساحر است و معجزاتی که ارائه می‌دهد، حاکی از اعمالی است که شیطان به او تعلیم می‌دهد، عیسی به دین یهود نیست و آیین ما را انجام نمی‌دهد، او روز شنبه که روز عید و عبادت یهود است امور دنیوی را ترک نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس عیسی را متهم کردند که از دین یهود خارج و به پیغمبر یهود کافر شده و دست از عقاید ایشان برداشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نقشه قتل عیسی توسط کاهنان ====&lt;br /&gt;
سرانجام تصمیم گرفتند که خون او را بریزند و نقشه قتل عیسی را طرح کردند، تا شاید دعوت او خاموش شودتا حیات و سلطه سران یهود حفظ گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان متأسفانه یکی از یاران حضرت بنام یهودا به ایشان خیانت کرد. او مضطرب و نگران به جمع یهود شتافت و در حالیکه به دلیل عذاب وجدان گامی به پیش و گامی پس برمیداشت، بالاخره با ترس و وحشت، زیر گوش دربان مجلس گفت: من مطلب مهمی دارم که باید در اجتماع یهود و کنفرانس آنان بیان کنم. &lt;br /&gt;
یهودا گفت: من از خروج عیسی از دین یهود سخت عصبانی و نگرانم و روش وی خواب راحت را از چشم من ربوده است و این افرادی که اطراف او را گرفته و او را تأیید می‌کنند برای من قابل تحمل نیستند. &lt;br /&gt;
سپس با کمال احتیاط و اضطراب تمایل خود را در راهنمایی یهود به مکان عیسی اعلام داشت و گفت: حاضر است مکان وی را نشان دهد، هنوز سخنان یهودا تمام نشده بود که قوم به تشریح وعده و نویدهای خود به یهودا پرداختند و قول دادند آرزوهای او را جامه عمل بپوشانند. سرانجام یهودا به گفتار آنان اطمینان کرد و از وعده‌های شیرینشان خرسند گشت و شاید بدین ترتیب کینه‌ای که در سینه او جوانه زده و عنادی که در قلب وی جای گرفته بود تسکین یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان آن مرد را نزد حاکم خود بردند و داستان را برای او نقل کردند و از حقیقت کار عیسی آگاهش ساختند، لذا حاکم گروهی از سربازان خود را همراه آن مرد فرستاد تا عیسی را بیاورند و حکم یهود را درباره او به اجرا گذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع عیسی از فکر و نقشه سوء آنان آگاه بود و می‌دانست تصمیم آنان درباره وی به کجا انجامیده، لذا متواری گشت، گاهی مخفی و زمانیظاهر می‌شد، از این مکان به مکان دیگر می‌رفت اما در عین حال در انجام رسالت خود کوتاهی نمی‌کرد و در اعلام دعوت خویش مسامحه نمی‌نمود، مرتب مردم را به ارتباط با خدا و دوری از منکرات و گناهان تشویق می‌کرد و شاگردان و حواریون عیسی هم‌سایه وار در پی او روان بودند و لحظه‌ای از او جدا نمی‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی عیسی و یارانش در باغی منزل گرفتند تا شب را در آن جا استراحت کنند و گمان می‌کردند جاسوسان آنان را پیدا نمی‌کنند و به مکانشان راه نمی‌یابند ولی حدس آن‌ها درست نبود، زیرا هنوز روز به پایان نرسیده بود و تاریکی شب ایشان را فرا نگرفته بود که جاسوسان از مخفیگاه آنان اطلاع یافتند و آن‌ها را محاصره کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاگردان عیسی چون از این موضوع آگاه شدند، دست از یاری آن جناب برداشته و از اطراف وی پراکنده شدند و با ترس و وحشت پشت به عیسی کرده و پا به فرار گذاشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که عیسی در حلقه محاصره دشمن قرار گرفت، قدرت لایزال الهی به یاری او شتافت و همان‌طور که در طول دوره دعوت، او را با معجزات و براهین آشکار از مکر دشمنان نجات داده بود، به او وعده داد که او را بر دشمن پیروز گرداند و از حیله مکاران نجاتش دهد. &lt;br /&gt;
در این لحظه وحشتناک و رعب آور قدرت خدا تجلی کرد و دست عنایت او متوجه عیسی شد و او را از چشم مردم مخفی ساخت و چشم یهودیان به مردی افتاد که شباهت زیادی به عیسی داشت و بیدرنگ او را به جای عیسی محاصره و دستگیر کردند. وحشت و اضطراب قدرت تکلم را از وی ربود و نتوانست از خود دفاع و یا خود را معرفی کند، بلکه با ترس و پریشانی تسلیم آنان شد، و جای تعجب ندارد و بعید به نظر نمی‌رسد زیرا در اجتماعات به هنگام آشوب و اضطراب و ازدحام، حقایق امور بررسی نمی‌شود، بلکه برنامه اغلب آنان براساس سرعت عمل و شتاب و هیجان است و به آنچه در نگاه اول منطقی جلوه می‌کند بدون فکر و تأمل، عمل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی که اسیر این حادثه شد یهودای اسخریوطی بود، همان کسی که سربازان را به سوی عیسی راهنمایی کرد؛ ولی خدا مکر او را به خودش بازگرداند و کیفر خیانت خود را گرفت و به جای عیسی گرفتار بلا شد. مأمورین دولت او را به میدان بردند و در میان غوغا و فریاد، خوشحالی و هلهله به جای عیسی به دار زدند، درحالیکه تصور می‌کردند عیسی را کشته‌اند اما، او را نکشتند و به دارش نیاویختند بلکه امر به آن‌ها مشتبه شد و همانا، آنان که درباره او اختلاف دارند و در این امر شک و تردید دارند، از حقیقت آگاه نیستند فقط پیروی گمان را می‌نمایند، به یقین یهودیان عیسی را نکشتند بلکه خدا او را به سوی خویش بالا برد و خدا مقتدر ۱ و کارش همه از روی حکمت است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نساء/ ۱۵۷ و ۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۴۰ ۳۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ همکاری و بسیج یاران برای مقابله با مشکلات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ نترسیدن از دشمن و استوار ماندن در راه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ مهاجرت در راه تحقق هدف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ امیدواری و دلگرمی به مؤمنین ویادآوری اهداف والابه ایشان خود یکی از موارد مهم امر به معروف است، از این جا متوجه می‌شویم که امر به معروف فقط درباره خطاکار نیست بلکه نیکان نیز نیاز دارند که یکدیگر را به نیکیها تشویق و دلگرم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رسولان انطاکیه ====&lt;br /&gt;
گویند: حضرت عیسی دو نفر از حواریین را به عنوان رسالت به شهر انطاکیه فرستاد تا مردم آن جا را به سوی توحید دعوت نمایند، در قرآن آمده ۱ یادکن برای ایشان مثلی را ﴿أصْحاب اْلقریة ﴾ یاران قریه را و این قریه به قول مفسرین (انطاکیه) بوده. هنگامی که خداوند به سوی ایشان پیامبران را برانگیخت و اعزام نمود. ۲ پس چون به نزدیک شهر رسیدند پیر مردی را دیدند که گّله اش را چوپانی می‌کرد و او حبیب صاحب یس بود، پس حبیب به ایشان گفت شما کیستید؟ گفتند ما فرستادگان عیسی هستیم آمده‌ایم که شما را از عبادت و پرستش بت‌ها به عبادت خدای بخشنده دعوت کنیم، گفت آیا با شما معجزه و نشانه‌ای است، گفتند آری ما بیماران را شفا می‌دهیم جذامی و برصی را به اذن خدا معالجه می‌کنیم، گفت من یک پسر دارم بیمار و بستری است و چند سال است که قادر نیست از جا حرکت کند، گفتند ما را به منزلت ببر تا از حال او مطّلع شویم. پس به اتفاق او به منزلش رفته و دستی بر بدن فرزند بیمارش کشیدند، پس همان لحظه باذن خدا شفا یافت و صحیح و سالم از جا برخاست، پس در شهر شایع شد و بیماران بسیاری به دست آن دو نفر شفا یافتند، برای مردم انطاکیه پادشاهی بود که بت می‌پرستید و این خبر به گوش او رسید پس آن‌ها را خواست و گفت کیستید گفتند: ما فرستادگان عیسی هستیم، آمده‌ایم که شما را از پرستش چیزی که نمی‌شنوند و نمی‌بینند به عبادت کسی دعوت کنیم که هم می‌شنود و هم می‌بیند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. یس / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إذْ جاءها اْلمرسلون ﴾ یس / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۱ ۳۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیعه گوید: اسم این دو مرد (شمعون و یوحنا) بوده و اسم سومی بولس، و ابن‌عباس و کعب گویند: اسم آن دو پیغمبر صادق و صدوق و اسم سومی سلوم. دو پیامبر از پیامبران خود آن‌ها را تکذیب کردند و به قول ابن‌عباس آن‌ها را زدند و در آن جا زندانی نمودند و ما آن دو پیغمبر را تقویت و تأیید کردیم به پیامبر سومی. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل قریه گفتند: شما بشری مثل ماهستید پس صلاحیت برای رسالت و پیامبری ندارید چنانچه ما برای رسالت صلاحیت نداریم. خدای بخشاینده چیزی نازل نکرده که ما را به سوی آن بخوانید؛ و شما دروغگویید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها گفتند پروردگار ما می‌داند که ما فرستادگان اوئیم به سوی شما ۳و البتّه این مطلب را بعد از اقامه دلیل و برهان بوسیله معجزه گفتند، اما آنان قبول نکردند هر چند که آنان از قوم خواستند که در معجزات ایشان تأمل کنند تا حقیقت را دریابند؛ و آنان از مردم هیچ پاداش و مزدی در خواست نکردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و ما علینا إلا اْلبلاغ اْلمبین ﴾ ۴و بعضی گفته‌اند: بر ما نیست که شما را تحمیل کنیم برایمان زیرا که ما توان آن را نداریم؛ و شاید بتوان از این مطلب این استفاده را نمود که همان‌طور که در فقه شیعه هم آمده امر به معروف و نهی از منکر در زمان عدم توانایی یا عدم تأثیر از گردن ساقط می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وقتی مردم از ایراد شبهه عاجز شدند و عدول کردند از تأمل در معجزه در پاسخ پیامبران گفتند؛ البتّه ما به شما فال بد می‌زنیم اگر از دعوت خود خودداری نکنید شما را سنگ سار می‌کنیم، ۵ و دشنام می‌گوییم و سب مینمائیم ۶ و از طرف ما به شما عذاب دردناکی خواهد رسید، پیامبران گفتند یعنی فکر و فال بدی که شما دارید مسؤلش خودتان هستیداما اگر به سوی خداوند آیید و ایمان بیاورید نهایت برکت و خیر و خوشبختی است و در آن بدبختی نیست. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهب بن منبه گوید: این رسولان مدتها در شهر توقف کردند ولی دست رسی به شاه پیدا نکردند و مدت توقّف آن‌ها طول کشید. اما یک روز پادشاه بیرون رفت و آن‌ها در سر راه شاه ایستاده و تکبیر گفته و خدا را یاد نمودند، پادشاه خشمگین و غضبناک شده و امر به حبس و زندانی کردن آن‌ها داد و هر کدام را صد شّلاق زدند، در این هنگام، حضرت عیسی شمعون صفا بزرگ حواریین را عقب آن‌ها فرستاد تا آن‌ها را یاری نموده و از بند و گرفتاری آزاد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. یس / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. یس / ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یس / ۱۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. یس / ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قتاده گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مجاهد گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. یس / ۱۸ و ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس شمعون به طور ناشناس وارد شهر شده و با اطرافیان پادشاه معاشرت نموده تا با او مأنوس شده و خبر او را به پادشاه دادند، پس شاه او را طلبیده و از معاشرت او خشنود شد و با او انس گرفته و او را گرامی داشت، روزی شمعون به پادشاه گفت شنیده‌ام که شما دو نفر را در زندان حبس نموده و شلاق زده‌ای به دلیل این که تو را به غیر دینت دعوت نمودند، آیا تو گفته آن‌ها را شنیده‌ای؟ شاه گفت آن روز چنان خشمناک شدم که نتوانستم گفتار آن‌ها را بشنوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت اگر اجازه دهید آن‌ها را بیاورند تا به بینیم چه دارند و چه می‌گویند، پس پادشاه آن‌ها را طلبید، پس شمعون به آن‌ها گفت چه کسی شما را به این جا فرستاده؟ گفتند خدایی که هر چیزی را خلق کرده و شریکی برای او نیست، گفت دلیل شما چیست؟ گفتند هر چه از ما بخواهید انجام می‌دهیم، شاه امر کرد تا یک جوان کوری را که جای چشمانش مانند پیشانیش صاف بود آوردند و آن‌ها شروع کردند خدا را خواندند تا جای چشمانش شکافت و دو فندق گلی بجای چشمان آنان گذارد پس تبدیل بدو چشم شد و بینا گشتند و شاه تعجب کرد پس شمعون به شاه گفت شما اگر صلاح بدانی از خدایان خود بخواه تا مانند این عمل دو نابینا را بینا کند پس شرافتی برای تو و خدایان تو باشد، شاه گفت من چیزی را از تو پنهان نمی‌کنم این خدایانی که ما می‌پرستیم نه زیانی به کسی می‌زنند و نه سودی می‌بخشند، آن گاه به این دو فرستاده عیسی گفت، اگر خدای شما قدرت زنده کردن مرده را دارد، ما ایمان می‌آوریم. گفتند خدای ما به هر چیزی تواناست، شاه گفت در اینجا مرده‌ای هست که هفت روز است مرده است و ما او را دفن نکرده‌ایم تا پدرش برگردد از مسافرت و او را آوردند در حالی که تغییر کرده و متعفّن شده بود پس شروع کردند علناً خدا را خواندند و شمعون هم در باطن و دلش خدا را می‌خواند، پس مرده برخاست و گفت من هفت روز قبل مرده و داخل در هفت وادی از آتش شدم و من شما را بیم می‌دهم و می‌ترسانم از آنچه در آن هستید، ایمان به خدا بیاورید، پس پادشاه تعجب کرده و به فکر فرو رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون شمعون دانست که سخن او در پادشاه اثر کرده او را به سوی خدا خواند پس شاه و عده‌ای از مردم شهرش ایمان آورده و عده‌ای هم به کفرشان باقی ماندند؛ و عیاشی هم در تفسیرش مثل این را از ابی حمزه ثمالی و غیر او از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق روایت کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گویند مرده‌ای را که خدا به دعاء آن‌ها زنده کرد پسر پادشاه بود و او دفن شده بود، از قبرش بیرون آمد در حالی که خاک قبر از سرش می‌ریخت پس شاه گفت پسرم حال تو چگونه است؟ گفت بابا من مرده بودم پس دیدم دو مرد در سجده افتاده و خدا را می‌خوانند که مرا زنده کند، گفت پسرم آن‌ها را به بینی می‌شناسی گفت، بلی پس شاه دستور داد مردم را از شهر بیرون کرده به صحرایی بردند، و مردم یک یک از جلوی پسر شاه عبور کردند پس یکی از آن دو نفر رسید، بعد از عبور مردم بسیاری پس گفت بابا این یکی از آن هاست، پس از آن دیگری عبور کرد او را هم شناخت و با دستش اشاره به آن‌ها کرد، پس پادشاه و اهل انطاکیه ایمان آوردند؛ و ابن اسحاق گوید: بلکه پادشاه به کفرش باقی و با مردمش اتفاق کردند در کشتن پیامبران. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
این داستان به شیوه جالبی نحوه امر به معروف و نهی از منکر رابه دو گونه نشان می‌دهد؛ دو پیامبر اولی با نیت‌های خالص اما بدون فکر برای انتخاب درست‌ترین راه قدم در راه امر به معروف و نهی از منکر گذاشتند، شاید این طرز امر به معروف شبیه کار عده‌ای باشد که تنها به انجام وظیفه خود مبنی بر انجام این فریضه می‌اندیشند اما سومین فرستاده علاوه بر نیت خالص از نیروی فکر خویش برای حصول بهترین نتیجه بهره برد و دیدیم که به مقصود نیز رسید ما نیز باید در این راه بهترین روش را انتخاب کنیم و هدفمان از امر به معروف فقط از سر باز کردن یک تکلیف شرعی نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حبیب نجار ====&lt;br /&gt;
پادشاه به کفرش باقی ماند و با مردمش اتفاق کردند در کشتن پیامبران پس این به گوش حبیب رسید و او در کنار دورترین دروازه‌های شهر بود پس با شتاب و عجله آمد و به آن‌ها گفت بیائید پیامبران و رسولان عیسی را اطاعت کنید۲. کسانی که از شما اجرتی مطالبه نمی‌کنند و اموال شما را در برابر آنچه برای شما از هدایت و رهنمودها که آورده‌اند نمی‌خواهند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این جا معلوم است یکی از مهم‌ترین عواملی که باعث گرویدن افراد به سوی حق است همان چشم نداشتن به دنیا و مظاهر آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۶ ۳۷۹, [یس / ۳۰  ۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿اتبعوا من لا یسئلکم أجراً﴾ یس / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۶ ۳۷۹, [یس / ۳۰  ۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون این جملات را گفت مأمورین یا مردم او را گرفته و نزد سلطان بردند، پس پادشاه به او گفت آیا تو پیرو آن‌ها شده و ایشان را متابعت کرده‌ای، پس گفت: چیست برای من وقتی نپرستم آفریدگارم را که مرا ایجاد و نعمت خود را بر من ارزانی داشت و مرا هدایت نمود. ۱&lt;br /&gt;
و ابن مسعود گوید: که حبیب نجار به پیامبران و رسولان خطاب نموده و گفت بشنوید این را از من (منظور همان ایمان آوردن و دفاع از حق وپیامبران است) تا برای من شهادت دهید نزد خدای تعالی. گویند وقتی قومش این جمله را از او شنیدند او را چنان پایمال کردند تا مرد، پس خدا او را داخل بهشت نمود و او در آن جا زنده و مرزوق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند ایشان را هلاک نمود. ۲ هلاکت و نابودی تمام ایشان با سهل‌ترین چیزها یک صیحه و صدای مهیب آسمانی بود تا تمامشان هلاک شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند چون ایشان حبیب بن مری نجار را کشتند خدا بر ایشان غضب نمود، پس جبرئیل را برانگیخت تا دو طرف درگاه دروازه شهر را گرفت سپس یک جیغ سر آن‌ها کشید که تمام آن‌ها تا آخر نفرشان مردند مانند آتشی که ناگهان خاموش شود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و ما لی لا أعبد الذی فطرنی﴾ یس / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن کانت ْ إلا صیحة ً واحدة ً﴾ یس / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۹۳ ۳۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل ششم: حضرت هود و حضرت صالح ==&lt;br /&gt;
=== حضرت هود ۱ ===&lt;br /&gt;
==== زندگی و شخصیت حضرت هود۲ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود یکی از پیامبران بزرگ خداوند است که در قوم عاد در سن چهل سالگی به رسالت مبعوث شد. او را هود نامیده به جهت آن که هدایت یافت میان قوم خود به امری که آن‌ها از آن گمراه بودند. ۳ نامشان در قرآن کریم ۲۴ بار تکرار شده است. هم چنین در قرآن، سوره‌ای به نام احقاف و سوره‌ای به نام هود داریم. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود که از نظر شرافت خانوادگی و محاسن اخلاق و حلم و بردباری در میان قوم خود ممتاز بود، برای رسالت از میان این قوم بت‌پرست برگزیده شد، تا امین رسالت و صاحب دعوت خدا باشد، شاید افکار گمراه آنان را به راه راست هدایت کند و فساد اخلاقی ایشان را برطرف سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود به وظیفه خود قیام کرد و برای رسالت خویش مهیا گشت و همانند دیگر صاحبان دعوت و شریعت، خود را به سلاح بلاغت، حلم و سعه صدر و پشتکار مسلح کرد. هود با عزمی که کوه‌ها را منهدم و حلمی که جاهلین نادان را شکست می‌داد، به پاخواست و قیام کرد و به مخالفت با بت هایشان پرداخت و عبادتشان را بیفایده و از روی جهل و نادانی دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/۱۳۹ ۱۲۴؛ هود/ ۶۰ ۵۰؛ اعراف / ۷۲ ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. داستان هود از آیات زیر اقتباس شده است: اعراف / ۷۲ ۶۵؛ هود/ ۶۰ ۵۰؛ شعراء/ ۱۴۰ ۱۲۳؛ نام هود منحصراً در قرآن ذکر شده است و در کتب اهل کتاب نامی از او به میان نیامده و قرآن تنها منبعی است که در مورد آن سخن به میان آورده است و اکتشافات اخیر کاملاً آن را تأیید می‌کند و این امر نیز از امتیازات تاریخی قرآن کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شاه عبد العظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، انتشارات میقات ۱۳۶۳، تهران، چاپ اول ج ۶، ص ۸۴، سوره هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعراء&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معرفی مخاطبین حضرت هود و انحرافات ایشان ====&lt;br /&gt;
قبیله عاد در سرزمین احقاف ۲. بین یمن و عمان، روزگاری متمادی در زندگی سرشار از خوشی و نعمت به سر می‌بردند. خدا نعمت‌های فراوان و برکات زیادی به آنان عطا کرده بود، این قوم در آن جا قنات‌ها حفر کردند، زمین را زراعت و باغ‌هایی ایجاد کردند و کاخ‌هایی محکم بنا نمودند. یکی از نعمت‌هایی که این قوم از آن برخودار بودند. اندام‌هایی نیرومند و هیکل‌هایی تنومند و مقاوم بود. ۳&lt;br /&gt;
«عاد»، نام جد بزرگ قوم حضرت هود است و آن قوم به نام جدشان مشهور شده‌اند و پیامبرشان حضرت هود بود ۴ و به طوری که می‌گویند عاد اسم پدر بزرگ ایشان بوده و اگر خود آنان را عاد خوانده‌اند، از قبیل تسمیه قوم به اسم پدر بزرگ است، هم چنان‌که بنی تمیم و بنی بکر و بنی تغلب، را تمیم و بکر و تغلب، می‌نامند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم عاد از نظر تاریخ ====&lt;br /&gt;
گرچه بعضی از مورخان غربی مانند «اسپرینگل» خواسته‌اند وجود قوم عاد را از نظر تاریخی منکر شوند، شاید به دلیل این که در غیر آثار اسلامی ذکری از آن نیافته‌اند و در کتب عهد قدیم (تورات) اثری از آن ندیده‌اند، ولی مدارکی در دست است که نشان می‌دهد قصه عاد به طور اجمال در زمان جاهلیت عرب مشهور بوده، و شعرای پیش از اسلام نیز از قوم هود سخن گفته‌اند، حتی در عصر جاهلیت بناهای بلند و محکم را به «عاد» نسبت می‌دادند و بر آن کلمه «عادی» اطلاق می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از مورخان معتقدند «عاد» بر دو قبیله اطلاق می‌شود، قبیله‌ای که از انسان‌های قبل از تاریخ بوده‌اند و در جزیره عربستان زندگی می‌کرده‌اند، سپس از میان رفتند و آثارشان نیز از میان رفت، و تاریخ بشر از زندگی آنان جز افسانه‌هایی که قابل اطمینان نیست حفظ نکرده است، و تعبیر قرآن عاد الاولی ۶ را اشاره به همین گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سرزمین احقاف اکنون شنزاری لم یزرع و غیرقابل سکونت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶, ص ۳۵۲، سوره شعراء&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعرا&lt;br /&gt;
۶. نجم / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در دوران تاریخ بشر و احتمالاً در حدود ۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح یا قدیم تر، قوم دیگری به نام عاد وجود داشتند که در سر زمین «احقاف» یا «یمن» زندگی می‌کردند. آن‌ها دارای قامت‌هایی طویل و اندامی قوی و پرقدرت بودند، و به همین دلیل جنگ آورانی زبده محسوب می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به علاوه از نظر تمدن تا حدود زیادی پیشرفته بودند، شهرهای آباد، زمین‌های خرم و سرسبز، باغ‌های پرطراوت داشتند، آن چنان‌که قرآن در توصیف آن‌ها می‌گوید: نظیر آن در بلاد جهان خلق نشده بود. ۱ به همین جهت بعضی از مستشرقین گفته‌اند که قوم عاد در حدود برهوت (یکی از نواحی حضرموت یمن) زندگی می‌کردند و بر اثر آتش فشان‌های اطراف بسیاری از آن‌ها از میان رفتند و بقایایشان متفرق شدند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم عاد در قرآن ====&lt;br /&gt;
و آنچه قرآن کریم از سرگذشت این قوم آورده چند کلمه است: یکی این که قوم عاد، که چه بسا از آنان به تعبیر عاد اولی نیز تعبیر شده ،۳ و از آن به دست می‌آید که عاد دومی نیز بوده، آنان مردمی بوده‌اند که در «احقاف» زندگی مردمی بوده‌اند بلند قامت چون درخت خرما، ۴ بسیار فربه و درشت هیکل ۵، سخت نیرومند و قهرمان، ۶ این قوم برای خود تمدنی داشته و مردمی مترقی بوده‌اند دارای شهرهایی آباد و سرزمینی حاصلخیز و پوشیده از باغ‌ها و نخلستان‌ها و زراعت‌ها بوده‌اند و در پیشرفت و عظمت تمدن آنان همین بس که در سوره فجر درباره آنان فرموده‌اند: ﴿أ لم تر کیف فعل ربک بعاد إرم ذات اْلعماد آلتی لم یخْلق مثْلها فی اْلبلاد﴾۷ افراد قوم بر اثر خوبی آب و هوا مردمانی سالم و بلند قامت و تندرست و قوی بودند و عمرهای طولانی داشتند۸ و این قوم بطور دوام، غرق در نعمت خدا و متنعم به نعم او بودند تا این که وضع خود را تغییر دادند و مسلک بت‌پرستی در بینشان ریشه دوانیده و در هر مرحله‌ای برای خود بتی به عنوان سرگرمی ساختند و در زیر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿التی لم یخْلق مثْلها فی اْلبلاد﴾ فجر/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نجم / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قمر/ ۲۰؛ الحاقه / ۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. اعراف / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. سجده / ۱۵؛ شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. فجر/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش، ج ۳، ص ۲۷۱، سوره هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین مخزن‌های آب درست کردند به امید این که جاودانه خواهند بود، ۱ و طاغیان مستکبر خود را اطاعت می‌کردند، خدای تعالی به خاطر همین انحراف هایشان برادرشان هود را مبعوث کرد تا به سوی حق دعوتشان نموده، و ارشادشان کند به این که خدای تعالی را بپرستند و بت‌ها را ترک گویند و از استکبار و طغیان دست برداشته به عدل و رحمت در بین خود رفتار کنند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ویژگیهای قوم عاد که منجر به عذاب شد ====&lt;br /&gt;
۱. نخست این که آن‌ها آیات پروردگارشان را انکار کردند، و با لجاجت، هر گونه دلیل و مدرک روشنی را بر صدق دعوت پیامبرشان منکر شدند۳ و از نظر عمل نیز به عصیان و سرکشی در برابر پیامبران برخاستند ﴿و عص وارسله ﴾ این که «رسل» به صورت جمع بیان شده یا به خاطر آن است که دعوت همه پیامبران به سوی یک واقعیت است (توحید و شاخه‌های آن) بنابراین انکار یک پیامبر در حکم انکار همه پیامبران است، و یا این که هود آن‌ها را به ایمان به انبیای پیشین نیز دعوت می‌کرد و آن‌ها انکار می‌کردند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ساختن بناهای بلند به خاطر فخرر فروشی خوش گذرانی آزار و تمسخر رهگذران: ﴿أتبنون بکل ریع ٍآیة تعبثون ﴾۵ کلمه &amp;quot; ریع &amp;quot; به معنای نقطه بلندی است از زمین، و کلمه &amp;quot; آیت &amp;quot; به معنای علامت و نشانه است و کلمه &amp;quot; عبث &amp;quot; به معنای آن کاری است که هیچ نتیجه و غایتی بر آن مترتب نمی‌شود. &lt;br /&gt;
گویا قوم هود در بالای کوه‌ها و نقاط بلند، ساختمان‌هایی می‌ساختند، آن هم به بلندی کوه، تا برای گردش و تفریح به آن جا روند، بدون این که غرض دیگری در کار داشته باشند، بلکه صرفاً به منظور فخر نمودن به دیگران و پیروی هوی و هوس، که در این آیه ایشان را بر این کارشان توبیخ می‌کند. ۶ کلمه &amp;quot; مصانع &amp;quot; به طوری که گفته‌اند به معنای قلعه‌های محکم و قصرهای استوار و ساختمان‌های عالی است، که مفرد آن مصنع می‌باشد. &lt;br /&gt;
و این که فرمود: ﴿لعلکم تخْلدون ﴾ در مقام تعلیل مطلب قبل است، یعنی شما این قصرها را بدین جهت می‌سازید که امید دارید جاودانه زنده بمانید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۶، هود&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۰، ص ۴۵۷، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و تْلک عاد جحدوا بآیات ربهم ﴾ هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹, ص ۱۴۳، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و تتخذون مصانع لعلکم تخْلدون ﴾ شعراء/ ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الا اگر چنین امیدی نمی‌داشتید هرگز دست به چنین کارهایی نمی‌زدید، چون این کارهایی که می‌کنید و این بناهایی که می‌سازید طبعاً سال‌هایی دراز باقی می‌ماند، در حالی که عمر طولانیترین افراد بشر از عمر آن‌ها کوتاه‌تر است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این که بعضی از مفسران گفته‌اند منظور از این سخن، کلبه‌هایی بوده که بر فراز بلندیها می‌ساختند و مرکز لهو و لعب و هوسرانی و عیاشی بوده همان گونه که در عصر ما در میان طاغوتیان مرسوم است اما بعید به نظر می‌رسد. این احتمال را نیز بعضی از مفسران داده‌اند که قوم عاد، این ساختمان‌ها را مشرف بر جاده‌ها می‌ساختند تا از فراز آن به استهزاء و مسخره رهگذران بپردازند ولی از این سه تفسیر، تفسیر اول صحیح تر به نظر می‌رسد&amp;quot;مصانع &amp;quot; جمع &amp;quot; مصنع &amp;quot; به معنی مکان و ساختمان مجلل و محکم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هود» به این اعتراض نمی‌کند که چرا شما دارای خانه‌های مناسبی هستید بلکه می‌گوید شما آن چنان غرق دنیا شده‌اید و به تجمل پرستی و محکم کاری بیحساب در کاخ‌ها و قصرها پرداخته‌اید که سرای آخرت را به دست فراموشی سپرده‌اید، دنیا را نه به عنوان یک گذرگاه که به عنوان یک سرای همیشگی پنداشته‌اید، آری چنین ساختمان‌های غفلت زا و غرور آفرین مسلماً مذموم است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ آنچه در چشم دنیاپرستان جلوه دارد، در نظر اولیای خدا خوار است و مردم را به خاطر آن سرزنش می‌کنند. ﴿أتبنون ... تعبثون ﴾&lt;br /&gt;
۲ تمدن و رفاه کاذب، عامل غرور و مانع حق پذیری است. ﴿أتبنون ﴾&lt;br /&gt;
۳ شروع کار انبیاء با انتقاد از وضع نابسامان موجود و بیدار کردن وجدان‌ها از طریق سئوال است. ﴿أتبنون بکل ریع ٍ ... ﴾&lt;br /&gt;
۴ انتقاد قرآن از روحیۀ کاخ‌نشینی و عیاشی است، نه اصل ساختمان. ﴿تعبثون ﴾ (تولید، ابتکار، هنر و بکارگیری امکانات و نیروی انسانی و ... باید در مسیر نیاز واقعی باشد، نه بیهوده) ۳&lt;br /&gt;
۵ تند روی در خشونت و غضب: ﴿و إذا بطشْتم بطشْتم جبارین ﴾۴ در مجمع البیان گفته کلمه &amp;quot; بطش &amp;quot; به معنای بر او سخت گرفت و حمله‌ور شد، حملۀ ناگهانیو صدمه ۵. هم چنین به معنای کشتن با شمشیر و زدن با تازیانه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱ و ۴۲۲، شعراء&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۳، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶, ص ۳۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، اسلامی، ۱۳۷۵ ش، متن، ص ۱۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب در مفردات می‌گوید: &amp;quot;بطش &amp;quot; (بر وزن نقش) به معنی گرفتن چیزی است با قدرت و برتری. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کلمه «جبار» به معنای کسی است که بر دیگران علو و عظمت و سلطنت داشته باشد و این خود یکی از صفات خدای سبحان است که در خصوص ذات مقدس او مدح و در غیر او ذم شمرده می‌شود، برای این که در غیر خدا معنایش این است که بنده خدا جباریت را به خود بندد و بنا به گفته وی معنایش چنین می‌شود که: شما وقتی می‌خواهید شدتی در عمل از خود نشان دهید، آن قدر مبالغه و زیاده روی می‌کنید که جباران می‌کنند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است کسی کاری کند که مستوجب عقوبت باشد، اما هرگز نباید قدم از جاده حق و عدالت فراتر نهید، و برای کمترین جرم، سنگین‌ترین جریمه را قائل شوید و به هنگام خشم و غضب خون افراد را بریزید و با شمشیر به جان آن‌ها بیفتید که این کار جباران و ستمگران و طاغیان روزگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم گناهشان این بود که فرمان خدا را رها کرده و از فرمان هر جبار عنیدی پیروی می‌کردند ﴿و اتبعوا أمر کل جبارٍ عنید﴾۳ چه گناهی از این گناهان بالاتر، ترک ایمان، مخالفت پیامبران و گردن نهادن به فرمان جباران عنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جبار» به کسی می‌گویند که از روی خشم و غضب می‌زند و می‌کشد و نابود می‌کند، و پیرو فرمان عقل نیست و به تعبیر دیگر جبار کسی است که دیگری را مجبور به پیروی خود می‌کند و یا می‌خواهد نقص خود را با ادعای عظمت و تکبر ظاهراً بر طرف سازد، و «عنید» کسی است که با حق و حقیقت، فوق‌العاده مخالف است و هیچ‌گاه زیر بار حق نمی‌رود. این دو صفت، صفت بارز طاغوت‌ها و مستکبران هر عصر و زمان است، که هرگز گوششان بدهکار حرف حق نیست، و با هر کس مخالف شدند با قساوت و بیرحمی، شکنجه می‌کنند و می‌کوبند و از میان می‌برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همین پیروی از دستورات جباران و زورگویان عنید آنان را از پیروی هود و پذیرفتن دعوتش بازداشت، زیرا جبار به معنای گردن کلفتی است که با اراده خود بر مردم غالب گشته و آنان را اجبار می‌کند تا مطابق دلخواه او عمل کنند، و کسی که عناد دارد زیر بار حق نمی‌رود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱, ص ۲۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۲، شعراء&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹, ص ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حاصل این شد که قوم هود گرفتار سه خصلت نکوهیده بودند، یکی انکار آیات الهی، دوم نافرمانی انبیاء و سوم اطاعت کردن از جباران. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پیامبر آنان رابه تقوا دعوت کرده می‌گوید:&amp;quot; اکنون که چنین است تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید و دستور مرا اطاعت نمائید ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾. کار بندید۲ و این جمله بر مسئله اسراف در دو سوی شهوت و غضب و خروجشان از رسم عبودیت تفریع شده. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی حضرت موسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ====&lt;br /&gt;
===== دعوت قوم توسط حضرت هود به یکتاپرستی =====&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید به سوی قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم .۴ اگر (قرآن) جناب هود را برادر قوم عاد دانسته از این باب بوده که آن جناب برادر نسبی آنان بوده، چون از افراد همان قبیله بوده که همه افرادش به پدر قبیله منتهی می‌شدند، نه برادر تنی آنان ۵ این تعبیر یا به خاطر آن است که عرب از تمام افراد قبیله تعبیر به برادر می‌کند چرا که در ریشه نسب با هم مشترکاند، مثلاً به یک نفر از طایفه بنی اسد «اخو اسدی» می‌گوید؛ و یا اشاره به این است که رفتار هود مانند سایر انبیاء با قوم خود کاملاً برادرانه بود، نه در شکل یک امیر و فرمانده، و یا حتی یک پدر نسبت به فرزندان، بلکه هم چون یک برادر در برابر برادران دیگر بدون هر گونه امتیاز و برتریجویی .۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوری که از داستان هود و قومش بر می‌آید عده‌ای از قوم وی ایمان داشته و از ترس سایرین ایمان خود را پنهان می‌داشتند۷، به خلاف قوم نوح که یا هیچ‌یک از آن‌ها ایمان نداشتند، یا اگر داشتند ایمانشان را پنهان نمی‌کردند، و به داشتن ایمان، معروف و انگشت‌نما بوده‌اند، لذا در آیه مربوط به قوم نوح فرمود:﴿قال اْلملأ من قومه ﴾ همه بزرگان قومش گفتند ... ، ولیکن در خصوص داستان هود فرمود: ﴿قال اْلملأ الذین کفروا من قومه ﴾ گروهی که از بزرگان قوم وی که کافر بودند، گفتند ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۵، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۲، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و إلی عاد أخاهم هوداً﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال اْلملأ الذین کفروا من قومه ... ﴾ اعراف / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمخشری نیز در وجه فرق بین این دو تعبیر همین معنا را ذکر کرده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود به آن‌ها گفت: ﴿قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون ﴾۲ ای قوم من خدا را بندگی کنید. ... و خدایان دیگر را که به جای خدا ارباب خود گرفته‌اید به خیال این که شفیعان شما نزد خدا باشند، نپرستید و آن وقت عبادت خود خدا را رها کنید، زیرا در جمله بعد می‌فرماید: شما غیر از او هیچ معبود و جز افتراء هیچ دلیل دیگری ندارید&amp;quot;۳ که این جمله دلالت دارد بر این که مشرکین اگر خدایانی برای خود گرفتند و آن‌ها را به عنوان شریک خدا و شفیع درگاه او عبادت کردند بجز افتراء، دلیلی نداشتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در ادامه می‌فرمایند &amp;quot; من برای شما فرستاده امینی هستم &amp;quot; ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾۵. سابقه زندگی من در میان شما گواه این حقیقت است که هرگز راه خیانت نپوئیدم و جز حق و صداقت در بساط نداشتم ۶. کلبی گفت: منظور آن است که شما پیش از این مرا به امانت شناخته‌اید، چگونه است که در این معنی مرا متّهم می‌داری؟ ۷ پس اکنون که چنین است و شما هم به خوبی آگاهید&amp;quot; از خدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید و از من اطاعت نمائید&amp;quot; که اطاعتم اطاعت خدا است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر فکر می‌کنید من سودای مال در سر می‌پرورانم و این‌ها مقدمه رسیدن به مال و مقامی است بدانید&amp;quot; من کوچک‌ترین اجری در برابر این دعوت از شما نمی‌خواهم &amp;quot; آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است ۹ همه برکات و نعمت‌ها از او است و من اگر چیزی می‌خواهم از او می‌خواهم، که پروردگار همه ما او است. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع حضرت با این کلام از کار خود رفع تهمت و نفی لغویت می‌کند و معنایش این است که ای قوم من! بدانید که من از کار دعوتم، از شما مزد و پاداشی نمی‌خواهم تا مرا متهم کنید به این که دعوت خود را بهانه کرده و فکر منافع خودش است هر چند که نفعش مایه ضرر ما باشد و در عین حال کارم بدون آجر هم نیست تا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون ﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمد جعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ ق، ج ۱۴، ص ۳۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾ الشعراء/ ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگویید بیهوده خود را به زحمت افکنده بلکه کارم پاداش دارد و پاداش آن نزد خدایی است که مرا پدید آورده و از عدم محض ایجاد کرده، آیا باز هم به عقل خود بر نمی‌گردید و آن را برای درک گفتار من به کار نمی‌زنید تا برای شما معلوم شود که من در دعوتم خیر خواه شما هستم و جز این هدفی ندارم که شما را به حق وادار می‌کنم ؟۱ از آن جا که بارها در قرآن پاداش نخواستن و بیتوقّعی انبیاء ^ از مردم مطرح شده است، معلوم می‌شود که امور مادی از بزرگ‌ترین موانع گرایش مردم به حق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در ادامه آن‌ها را از کفران نعمت برحذر می‌دارد. جمله ﴿و اتقوا الذی أمدکم ... ﴾ معنایش این است که بپرهیزید از خدایی که شما را با نعمت‌های خود مدد می‌دهد، چرا بپرهیزید؟ برای همین که شما را مدد می‌دهد، پس بر شما واجب است که شکرش را به جای آرید و نعمت‌هایش را در آن جا که باید مصرف کنید، مصرف نمایید، نه این که با آن اسراف و استکبار بورزید، چون کفران نعمت، غضب و عذاب خدای را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در این زمینه از روش اجمال و تفصیل که برای دلنشین کردن بحث‌ها بسیار مفید است استفاده می‌کند، نخست روی سخن را به آن‌ها کرده می‌گوید: «از خدایی بپرهیزید که شما را به نعمت‌هایی که می‌دانید امداد کرد» و به طور مداوم و منظم آن‌ها را در اختیار شما نهاد۳ سپس بعد از این بیان کوتاه به شرح و تفصیل آن پرداخته می‌گوید شما را به چهارپایان و پسران (لایق و برومند) امداد کرد۴ از یک سو سرمایه‌های مادی که قسمت مهمی از آن مخصوصاً در آن عصر چهارپایان و دام‌ها بودند در اختیار شما گذاشت، و از سوی دیگر نیروی انسانی کافی که بتواند آن را حفظ و نگاهداری کند و پرورش دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تعبیر در آیات مختلف قرآن تکرار شده است که به هنگام برشمردن نعمت‌های مادی نخست به &amp;quot; اموال &amp;quot; اشاره می‌کند، بعد به &amp;quot; نیروی انسانی&amp;quot; که حافظ و نگاهبان و پرورش دهنده اموال است، و این یک ترتیب طبیعی به نظر می‌رسد نه این که اموال از اهمیت بیشتری برخوردار باشد. امدکم &amp;quot; از ماده &amp;quot; امداد&amp;quot; در اصل به این گفته می‌شود که اموری را پشت سر هم و به طور منظم قرار دهند، و از آن جا که خداوند نعمت‌هایش را به طور دائم و تحت نظام خاصی به بندگان ارزانی می‌دارد از آن تعبیر به &amp;quot; امداد&amp;quot; شده. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و اتقوا الذی أمدکم بما تعلمون ﴾ شعراء/ ۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أمدکم بأْنعام ٍ و بنین ﴾ شعراء/ ۱۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد می‌افزاید: باغ‌های خرم و سرسبز و چشمه‌های آب جاری در اختیارتان قرار دادیم ۱و به این ترتیب زندگی شما را هم از نظر نیروی انسانی، هم کشاورزی و باغداری، و هم دامداری و وسائل حمل و نقل پر بار ساختیم، به گونه‌ای که در زندگی خود احساس کمترین کمبود و ناراحتی نداشته باشید؛ ولی چه شد که بخشنده این همه نعمت‌ها را فراموش کردید، شب و روز بر سر سفره او نشستید و او را نشناختید. سپس به آخرین مرحله از سخنانش پرداخته و آن‌ها را تهدید و انذار به کیفر الهی می‌کند، و می‌گوید: اگر کفران کنید من بر شما از عذاب روز بزرگ می‌ترسم ۲ روزی که نتیجه آن همه ظلم و ستم و غرور و استکبار و هواپرستی و بیگانگی از پروردگار را با چشم خود خواهید دید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبادت کردنتان در برابر الهه‌ای که به جای خدای تعالی اتخاذ کرده‌اید جرمی است از شما، و معصیتی است که شما را مستوجب آن می‌کند که سخط الهی و عذابش بر شما نازل گردد۴ و چون چنین است پس باید هر چه زودتر از جرمی که کرده‌اید استغفار نموده و با ایمان آوردنتان به سوی خدا برگردید۵ تا او شما را رحم کند و ابرهای بارنده را با باران‌های مفید برایتان بفرستد و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید. ۶ هود بشارت به ابرهای بارنده را از بهر آن می‌گفت که ایشان اصحاب زروع و ارباب عمارت بودند و گرفتار خشک سالی شدند بطوریکه هفت سال پیوسته قحط بود و باران نمی‌آمد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه بشارت‌ها می‌فرماید: اگر چنین کنید ما نیروی شما را دو چندان می‌کنیم ۸ یکی نیروی بدن و یکی هم نیروی ایمانتان را چون مردم قوم هود نیروی بدنی داشتند و بدن هایشان قوی و محکم بود اگر ایمان می‌آوردند نیروی ایمانشان نیز به نیروی بدن هایشان اضافه می‌شد. بعضی دیگر گفته‌اند: مراد همان نیروی بدنیشان است ولی بعید نیست که بگوییم: هر دو جور زیادتی را شامل شود بهتر است .۹&lt;br /&gt;
حضرت هود بعد از معرفی آیین خود واینکه هدف ایشان تنها هدایت شما است و در واقع جلب اعتماد قوم برای ترغیب آنان به دین حق، به بیان تبعات مثبت ایمان آنان می‌پردازد آن هم پس از گذران دوران سخت و طاقت فرسای قحط سالی تا زمینه پذیرش راه صحیح ودین حق در دلها و جان‌های آنان فراهم شود؛ و از اینجا متوجه می‌شویم که در تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر باید از شیوه ی تشویق نیز استفاده کرد و بیان نتایج مادی، در راه رسیدن به هدف، مانعی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و جنات و عیون ﴾ شعراء/ ۱۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ احقاف / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و لا تتولوا مجرمین ﴾ هود/ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿استغْفروا ربکم ثم توبوا إلیه ﴾ هود/ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش، چاپ پنجم، ج ۴، ص ۴۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿ویزدکم قوةً إلی قوتکم ﴾ هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت اگر روی برگردانید، من رسالتی را که مأمور بودم به شما رساندم؛ و پروردگارم گروه دیگری را جانشین شما می‌کند؛ و شما کمترین ضرری به او نمی‌رسانید؛ پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چیز است !۱ این قسمت از کلام هود تهدید قوم و اعلام به آثار سویی است که جرم آنان به دنبال دارد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علت انحراف قوم عاد =====&lt;br /&gt;
قوم هود از آن جایی که بر سنت بت‌پرستی خو کرده بودند، و بت‌ها در دل هایشان، مقدس و محترم بود، و کسی جرأت نداشت سنت غلط آنان را مورد اعتراض قرار دهد لذا از کلام هود خیلی تعجب کرده، با تأکید هر چه بیشتر اولاً او را مردی سفیه و کم عقل، و رأی او را رأیی غلط خوانده، و ثانیاً او را به ظن بسیار قوی از دروغگویان پنداشتند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم هود می‌گفتند: پدران ما که این بت‌ها را می‌پرستیدند از ما عاقل تر بودند، و ما ناگزیر باید از آنان پیروی کنیم، هود در جواب می‌فرماید: پدران شما نیز مانند شما برهان و دلیل صحیحی بر خدایی این بت‌ها نداشتند، و مسئله خدا بودن آن‌ها جز نام‌هایی که شما بر آن‌ها نهاده‌اید چیز دیگری نیست، و آیا با یک مشت اوهام که اسم گذاریش به اختیار خود انسان است، می‌خواهید ادعای مرا که توأم با دلیل و برهان قطعی است جواب دهید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌بینیم که حضرت چه زیبا، باشکوه و قاطعانه همراه با استدلال‌هایی محکم در برابر افکاری که در جان قوم رسوخ کرده و به آن خو گرفته‌اند می‌ایستد و این درسی بزرگ است برای افرادی که در محیط‌های این چنینی قرار می‌گیرند و می‌خواهند عقیده و رأی حق خود را بیان نمایند و یا امر به معروف و نهی از منکر کنند. این طرز بیان در استدلال بر بطلان مسلک بت‌پرستی در قرآن کریم فراوان به چشم می‌خورد، و این خود لطیف‌ترین بیان و برنده‌ترین حجتی است بر بطلان این مسلک، زیرا هر صاحب ادعایی که نتواند بر حقانیت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰, ص ۴۵۸, هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۸, ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای خود اقامه حجت و برهان کند، در حقیقت برگشت ادعایش به خیال و فرض نامگذاری می‌شود، و از بدیهی‌ترین جهالت‌ها است که انسان در مقابل برهان لجاجت ورزیده به یک مشت موهومات و فرضیات اعتماد کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنچه سبب شد آنان حجت و معجزه را با ظهوری که داشت، و هود آورده بود انکار و دفع کنند چند چیز بود، از آن جمله: تقلید پدران و رؤسای خود، همچنین متهم ساختن هود در ادعای خود، زیرا دقت و تحقیق نکردند، و اینکه در صحت و درستی معجزات هود شبهه و تردید داشتند، و از آن جمله اعتقادات نادرست و خرافاتی بود که آن‌ها را به انکار حجت و معجزه هود وادار کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سبب پرستش بتان و دست نکشیدن از آن‌ها نیز چند چیز بود از آن جمله اینکه معتقد بودند پرستش آن‌ها سبب تقرب به درگاه خدای تعالی است، و دیگر آنکه چه بسا شیطان به آنان القا کرده بود که پرستش بتان موجب کامیابی در دنیا است، و دیگر آنکه شاید معتقد به مذهب «مشبهه» بودند (که خدا را به مخلوقات او تشبیه کرده‌اند) و روی همین عقیده بت‌ها را به نظر خود به صورت خداوند می‌ساختند و پرستش می‌کردند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخورد قوم عاد با دعوت حضرت هود =====&lt;br /&gt;
فوم هود گفتند: «ای هود! تو دلیل روشنی برای ما نیاورده‌ای! و ما خدایان خود را بخاطر حرف تو، رها نخواهیم کرد! و ما (اصًلا) به تو ایمان نمی‌آوریم !۴ تو حجت و معجزه‌ای که صدق گفتارت را آشکار سازد برای ما نیاورده‌ای و ما بخاطر گفتار تو از پرستش بت‌ها دست بر نداریم، و تصدیقت نخواهیم کرد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود از مردمش دو چیز خواسته بود: یکی اینکه خدایان دروغین را ترک نموده و به عبادت خدای تعالی برگردند و یکتاپرست شوند، و دوم اینکه به او ایمان بیاورند و اطاعتش کنند و خیرخواهیهایش را بپذیرند. مردم در پاسخ آن جناب هر دو پیشنهادش را رد کردندهم بطور اجمال و هم تفصیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما رد اجمالی آنان جمله کوتاه ﴿ ما جئْتنا ببینة ﴾ است که گفته‌اند: تو دلیل و معجزه‌ای بر دعوت خود نداری تا ما ناگزیر باشیم دعوت تو را بپذیریم و هیچ موجبی نیست که گوش دادن به سخنی را که چنین وصفی دارد بر ما واجب کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۸, ص ۲۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۲، ص ۷۷، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا یا هود ما جئْتنا ببینة و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک و ما نحن لک بمؤمنین ﴾ هود/ ۵۳. همچنین هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۲، ص ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما بیانگر رد تفصیلی آنان جمله ﴿ و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک ﴾ است که گفته‌اند: ما دعوت تو را مبنی بر اینکه شرکا و خدایان خود را به صرف دعوت تو رها کنیم نخواهیم پذیرفت، و دعوت دوم آن جناب را مبنی بر اینکه به وی ایمان آورند و اطاعتش کنند اینطور رد کردند که: ﴿ و ما نحن لک بمؤمنین ﴾ و با این جمله آن جناب را از قبول هر دو خواسته اش نومید کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه برای اینکه آن جناب بطور کلی از اجابت آنان مأیوس شود نظریه خود را برایش شرح داده و گفتند:&amp;quot; فکر ما درباره تو جز به این نرسیده که بعضی از خدایان ما تو را آسیب رسانده‌اند و به خاطر اینکه تو به آن‌ها توهین و بدگویی کرده‌ای بلایی از قبیل نقصان عقل یا دیوانگی بر سرت آورده‌اند ۲و در نتیجه عقلت را از دست داده‌ای، پس دیگر اعتنایی به دعوت و سخنان تو نیست. ۳&lt;br /&gt;
حرفی که به هود زدند، همان حرفی است که در آیه مشابه آن در داستان نوح گفتیم، تنها چیزی که در خصوص این جمله باید بگوییم این است که قوم هود بیشتر از قوم نوح بیشرمی و وقاحت کردند، چه آنان نوح را تنها مردی گمراه دانستند، و اینان هود را مردی سفیه خواندند، و در عین حال هود وقار نبوت را از دست نداد و ادبی را که انبیاء در دعوت الهی خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود:&amp;quot; یا قوم &amp;quot; و این لحن، لحن کسی است که نهایت درجه مهربانی و حرص بر نجات مردمش را دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای قوم من! هیچ گونه سفاهتی در من نیست؛ ولی فرستاده‌ای از طرف پروردگار جهانیانم .۴ و به طوری که می‌بینید در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعای رسالت خویش، هیچ تأکیدی به کار نبرد، برای اینکه اولاً در مقابل مردمی لجوج، لجبازی و اصرار نکرده باشد، و در ثانی بفهماند که ادعایش آن قدر روشن است که هیچ احتیاجی به تأکید ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جهت اینکه فرستاده‌ای هستم به سوی شما، کاری جز تبلیغ پیام‌های پروردگارم ندارم، و از آنچه شما درباره‌ام می‌پندارید، بکلی منزه هستم. آری، من در آنچه شما را به سوی آن می‌خوانم فریبکار نبوده، نسبت به آن دین حقی که به آن مبعوث شده‌ام، خیانت نمی‌کنم، و چیزی از آن را زیر و رو نکرده، جز تدین شما را به دین توحید یعنی دینی که نفع و خیر شما در آن است چیز دیگری نمی‌خواهم. &lt;br /&gt;
هود در این جمله مانند نوح تعجب قوم را بیمورد دانسته و از نعمتهای الهی دو نعمت را که بسیار روشن بوده، ذکر فرموده است، یکی اینکه خداوند آنان را پس از انقراض قوم نوح، خلیفه خود قرار داده، و دیگر اینکه به آن‌ها درشتی هیکل و نیروی بدنی فراوان ارزانی داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن نقول إلا اعتراک بعض آلهتنا بسوء﴾ هود/ ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿لیس بی سفاهة ٌ و لکنی رسول ٌ من رب اْلعالمین ﴾اعراف / ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین‌جا معلوم می‌شود که قوم هود، دارای تمدن بوده و تقدم بر سایر اقوام داشته، و قوه و قدرت بیشتری را دارا بودند. هود بعد از ذکر این دو نعمت اشاره به سایر نعمت‌های الهی نموده و فرموده :&amp;quot; فاذْکروا آلاء الله لعلکم تفْلحون ...&amp;quot;. ۲ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فکر خود، و قدرت معبودهایتان را جمع کنید؛ سپس به حیات من پایان دهید، و (لحظه‌ای) مهلتم ندهید!&lt;br /&gt;
(اما توانایی ندارید!)۳ من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم شاهد باشید که از بت و بت‌پرستی بیزارم و از شما ترسی ندارم هر مکر و حیله و تدبیری که دارید درباره من به کار برید به اتّفاق یکدیگر و ابداً به من مهلت ندهید. ۴ و این فرمایش را وقتی فرمود که تنها بود ولی مستظهر به لطف و کمک و حفظ الهی بود که از آن‌ها با کثرت و قدرت و عداوتی که داشتند نترسید. ۵ این معنی در قرآن از چند پیغمبر حکایت شده با الفاظ مختلف، و این عظیم‌ترین برهانی است که پیامبران را بر صحت نبوت خویش بیان می‌داشتند آن هم در شرایطی که ایشان اندک بودند یا یگانه، و دشمنان انبوه بودند یا بی عدد، مخصوصاً حضرت نوح و هود. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر هود اینطور پاسخ داد برای این بود که مردم، نخست به بت‌های خود امید ببندند که با این تحدی که آن جناب کرده زودتر بلایی بر سر او آورند و بعداً که ببینند بت‌ها هیچ کاری در حق آن جناب نکردند به خود بیایند و بفهمند که بت‌ها کمترین اثری ندارند و اگر آن طور که آن‌ها معتقد بودند آلهه نامبرده قدرت و علمی می‌داشتند حتماً با هود که آن طور صریح و پوست کنده از آن‌ها بیزاری جست انتقام می‌گرفتند آن هم در چنین زمینه و زمانی که مریدان آن‌ها به آن جناب گفتند بعضی از خدایان ما به تو آسیب رسانده و این خود حجتی است روشن بر اینکه آن سنگ و چوب‌ها معبود نیستند و نیز دلیلی است قاطع بر اینکه بت‌ها به آن جناب آسیب نرسانده‌اند و مردم بیهوده چنین خیالی کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۴, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم الآیة ﴾ یونس / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنی أشْهد الله و اشْهدوا أنی بریء مما تشْرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون ﴾ هود/ ۵۴ و ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ثقفی تهرانی، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، تهران، برهان، ۱۳۷۶ ش، ج ۳، ص ۹۱، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. میبدی، احمد بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۴۰۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر درباره خود که مردمی قهرمان، و جنگ آورانی نام دار بودند بیاندیشند که ما با اینکه این قدر نیرومند هستیم چرا نتوانستیم به آن جناب صدمه‌ای وارد آوریم و اگر او پیغمبری از ناحیه خدای تعالی نبوده و در ادعایش صادق نبود و خدای تعالی او را از ناحیه خودش مصونیت نداده بود، ما باید می‌توانستیم به آسان‌ترین وجه و با سخت‌ترین شکنجه او را از بین برده و شرش را از خود دفع کنیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کفار درباره سخن آن حضرت، دو احتمال می‌داده‌اند: یکی اینکه آیتی باشد معجزه بر درستی رسالت آن جناب و اینکه کفار هیچ کاری به او نمی‌توانند بکنند، و دیگر اینکه آن جناب از ایشان ترسی ندارد هر چند که آن‌ها قادر باشند به اینکه او را طبق دستور خودش از بین ببرند و مهلتش ندهند ولی این قدرتشان او را نمی‌ترساند و نمی‌تواند او را تسلیم کند لذا هود برای اینکه احتمال دوم را نفی کند اضافه کرد: من، بر «الله» که پروردگار من و شماست، توکل کرده‌ام! هیچ جنبنده‌ای نیست مگر اینکه او بر آن تسلط دارد؛ ۲ و او بر صراط مستقیم است یعنی در برخورد حق با باطل همواره سنتش یک سنت بوده و آن عبارت بوده از یاری کردن حق و غلبه دادن آن بر باطل. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز روشن گردید که آن احتمالی که بعضی از مفسرین داده و گفته‌اند این سخن هود معجزه‌ای بوده، احتمال درستی است چون از ظاهر جواب بر می‌آید که آن جناب خواسته است دلیل مشرکین را رد کند، آن‌ها گفتند:&amp;quot; ما جئْتنا ببینة &amp;quot; تو هیچ دلیلی و معجزه‌ای بر دوستی دعوت خود نداری و این بعید است که هود پیغمبر در مقام دعوت و اثبات حجیت دعوتش، متعرض پاسخ به دلیل آنان نشود، با اینکه همین تحدی و تعجیز، خودش فی نفسه می‌توانسته آیت و نشانه‌ای معجزه آسا باشد، هم چنان‌که بیزاری از خدایان دروغین می‌توانسته کشف کند از اینکه آن‌ها خدا نیستند و از اینکه آن‌ها هیچ آسیبی به آن جناب نرسانده‌اند؛ و این معجزه و بینه آن جناب بود و در اینکه فرمود:&amp;quot; جمیعاً اشاره است به اینکه منظور آن جناب تعجیز آن‌ها به تنهایی نبوده بلکه تعجیز آن‌ها و بت‌ها هر دو بوده ۴ تا دلالتش بر حقانیت خود و بطلان عقاید آنان قاطع تر باشد؛ و در این آیه &amp;quot; فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون &amp;quot; دو امر و نهی هستند که در هر دوی آن‌ها تعجیز است یعنی می‌خواهد بفرماید: آیا توانایی آن را دارید که با من کید کنید و در از بین بردنم شتاب نمایید. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶، هود&lt;br /&gt;
۲. ﴿ما من دابة إلا هو آخذٌ بناصیتها إن ربی علی صراط مستقیم ٍ﴾ هود/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و یستخْلف ربی قوماً غیرکم و لا تضرونه شیئاً إن ربی علی کل شیء حفیظ ٌ﴾ هود/ ۵۷؛ طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس حق مطلب این است که جمله &amp;quot; إنی أشْهد الله و اشْهدوا ...&amp;quot; هم مشتمل است بر یک حجت عقلی و دلیل قاطعی بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتی است معجزه آسا برای صحت رسالت هود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قوم با جمله &amp;quot; و ما نحن بمعذبین &amp;quot; معاد را انکار کرده‌اند، البته این در صورتی است که مراد هود از عذاب یوم ٍ عظیم ٍ، روز قیامت باشد. &amp;quot; فکذبوه فأهلکناهم إن فی ذلک لآیة ً ... الرحیم &amp;quot; معنای این آیات روشن است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود در پند و اندرز آنان نهایت سعی را کرد و خیرخواهی خود را به همه نشان داد، راه را برایشان روشن و از بی راهه مشخص کرد و هیچ عذری برای آنان باقی نگذاشت، با این حال مردم خیرخواهی آن جناب را با آباء و امتناع مقابله کردند و با انکار و لجبازی با او روبرو شدند، و به جز عده کمی ایمان نیاوردند و اکثریت جمعیت بر دشمنی و لجبازی‌های خود اصرار ورزیدند و نسبت سفاهت و دیوانگی به آن حضرت دادند، و اصرار و پافشاری کردند که آن عذابی که ما را از آن می‌ترسانی و به آن تهدید می‌کنی بیاور، آن جناب در پاسخ این اصرار و شتاب زدگی آنان می‌فرمود: گفت: «علم (آن) تنها نزد خداست (و او می‌داند چه زمانی شما را مجازات کند)؛ من آنچه را به آن فرستاده شده‌ام به شما می‌رسانم، (وظیفه من همین است !) ولی شما را قومی می‌بینیم که پیوسته در نادانی هستید!». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در راه هدایت قومش مانند دیگر پیامبران سختی‌ها و مرارت‌های فراوان کشیدند و بی مهری‌ها دیدند، خلاصه روایتی منقول در حیات القلوب علامه مجلسی درباره داستان حضرت هود و قومش این مسئله را به وضوح نشان می‌دهد «روزی در مجمعی مجتمع، ناگاه هود نزد ایشان آمد گفت: ای قوم، پرستش کنید خدای را که شما را آفریده و معبودی به غیر او نیست. گفتند: ای هود، تو نزد ما، ثقه و محل اعتماد و امین بودی. فرمود: من رسول الهی هستم به شما، ترک کنید پرستیدن بت‌ها را. به شنیدن این سخن به خشم آمده بر روی او دویدند و گلویش را فشردند، به حدی که نزدیک مردن رسید؛ دست برداشتند، و یک شبانه روز بی هوش افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد عرض کرد: خدایا امر تو را رساندم و دیدی با من چه کردند؟ جبرئیل نازل که حق تعالی امر فرماید: ملال پیدا نکنی و سستی نورزی از دعوت قوم خود و تو را وعده داده است بر نصرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۵، ص ۴۲۵، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۰، ص ۴۵۷، :﴿إنما اْلعْلم عنْد الله و أبلغکم ما أرسْلت به و لکنی أراکم قوماً تجهلون ﴾ احقاف / ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حق تعالی سه سال باران را قطع و زنان آن‌ها را عقیم نمود. چون زراعت و دشمنان زیاد داشتند، برای نمو زراعت به باران، و برای دفع دشمن به اولاد محتاج بودند.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل روایت قطب راوندی است: «جبرئیل هود را وعده داد که حق تعالی ترس از تو در میان قوم بیفکند که بعد از این قادر بر اذیت تو نباشند. هود نزد قوم آمد فرمود: از شما فساد بیحد در زمین ناشی شده. گفتند: ای هود ترک این حرفها بکن و الا چنان تو را خواهیم نمود که اول مرتبه را فراموش کنی. هود فرمود: توبه کنید و بازگشت به پروردگار خود نمائید. قوم ترسی عظیم در خود مشاهده کرد، چون به اجتماع قصد او نمودند به یک نعره تمام به رو در افتادند.». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عذاب قوم عاد =====&lt;br /&gt;
حضرت زمانی که پی بردند آنان هدایت نمی‌شوند با ناراحتی گفتند: آیا با من در مورد نام‌هایی مجادله می‌کنید&lt;br /&gt;
که شما و پدرانتان به عنوان معبود و خدا، بر بت‌ها گذارده‌اید، در حالی که خداوند هیچ دلیلی درباره آن نازل&lt;br /&gt;
نکرده است ؟!۳ پس شما منتظر باشید، من هم با شما انتظار می‌کشم! شما انتظار شکست من، و من انتظار عذاب&lt;br /&gt;
الهی برای شما!. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس بر اثر آن مورد قهر الهی واقع و مدت هفت سال گرفتار قحطی و سختی شده باران رحمت بر آن‌ها نبارید بالاخره قوم بر اثر تنگی معیشت و استیصال متوجه هود شده و به سوی او روان شدند تا از حضرت درخواست کنند دعا نماید تا باران بیاید. وقتی به منزل هود رسیدند زنی از خانه آن حضرت خارج شد آن جماعت را که مشاهده نمود پرسید شما کیستید و به چه منظوری آمده‌اید؟ گفتند چند سال است باران نیامده و مردم گرفتار فقر و قحط و بدبختی شده‌اند اینک برای دیدار هود آمده‌ایم که از ایشان درخواست نمائیم دعا کند و از خدا بخواهد تا آنکه باران بیاید. زن گفت اگر دعای هود در پیشگاه خداوند قبول می‌شد دعائی برای خود می‌نمود که زراعتش از بی آبی نسوزد ولی بر اثر درخواست قوم محل کار هود را نشان داد و به ملاقات و زیارت حضرتش شتافته و با خواهش و تمنا استدعا نمودند که از خداوند طلب باران نموده و رفع پریشانی و قحطی قوم را بخواهد. هود مهیای نماز شده و از پروردگار طلب بخشایش و ترحم نموده و برای مردم دعا کرد و سپس فرمود به خانه‌های خود بروید که خداوند باران رحمت خود را به شما ارزانی فرموده و از قحطی خلاص خواهید شد گفتند ای پیغمبر خدا ما به موضوع عجیب و شگفتی برخورد کرده‌ایم تقاضا داریم برای ما بیان فرمائید زنی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، پیشین، ج ۶، ص ۸۴، هود&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۸۷ و ۸۸، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۷۱. ﴿أ تجادلوننی فی أسماء سمیتموها أْنتم و آباؤکم ما نزل الله بها من سْلطان ﴾&lt;br /&gt;
۴. اعراف / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از منزل شما خارج شده و در مقابل پرسش ما مبادرت به تکذیب شما نمود، هود فرمود آن زن عیال من است و من از خداوند طول عمرش را مسئلت نموده‌ام قوم گفتند برای چنین زنی که بدخواه شماست چرا چنین دعائی فرمودید؟ جواب داد بدانید برای هر فرد مؤمن به خداوند دشمنی موجود و خلق شده که مزاحم آن مؤمن باشد و او را اذیت نماید آن زن دشمن من است و دشمنی که تحت تسلط شخص باشد بهتر است از دشمنی که شخص بر او مسلط نیست. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون انبیای عظام مظهر صفات الهی اند، لذا از راه لطف و مرحمت، نهایت رأفت و شفقت را در دعوت مردم منظور دارند به حدی که در نصایح خود حق را یادآوری نمایند به امید آنکه شاید هدایت یابند همچنانکه که حضرت هود در مکالمات با قوم، محبت را اعمال می‌نماید و ایشان را به پروردگار و منعم حقیقی آشنامی سازد وبا تکرار کلمه «ربی» مردم را هشیار و آگاه می‌کند تا در برابر خداوند حق‌شناس و سپاسگزار باشند، با این حال چنان در کفر و گمراهی ثابت و راسخ شده‌اند که ابداً متأثر نمی‌شوند بلکه همچنان بر عناد و انکارخود می‌افزایند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت انذار می‌داد که اگر بر کفر خود بمانند و ظلم کنند گرفتار عذاب الهی می‌شوند اما آنان در پاسخ گفتند: آیا به سراغ ما آمده‌ای که ما را به دروغ و افتراء از آلهه و خدایانمان منحرف کنی؟ ۳ آن عذابی را که به ما وعده کرده‌ای بیاور، در واقع می‌خواهند بگویند تو از آوردن آن عاجز، و در تهدیدت دروغگو، و در انذارت فریب کاری؛ و حضرت پاسخ دادند؛ درست است که من علمی به آن عذاب که در آمدنش عجله می‌کنید ندارم، اما این مقدار می‌دانم که شما مردمی جاهلید، و نفع و ضرر خود و خیر و شرتان را تشخیص نمی‌دهید، برای اینکه دعوت خدا را رد و آیات او را تکذیب می‌کنید، و عذابی را که از آن تهدیدتان می‌کند استهزاء می‌کنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ودر سوره شعرا می‌بینیم که چنین بیان می‌دارد: ﴿قالوا سواء علینا أ وعظْت أم لم تکن من اْلواعظین ﴾۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای ما تفاوت نمی‌کند، چه ما را انذار کنی یا نکنی؛ (بیهوده خود را خسته مکن)! و آن جناب را به کلی از دعوتش و تأثیر کلامش و از ایمان خود مأیوس کردند. بعضی گفته‌اند: این تعبیر خالی از مبالغه نیست. ۶ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تفسیر جامع، پیشین، ج ۳، ص ۲۷۱ و ۲۷۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، پیشین، ج ۶، ص ۹۰، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا أ جئْتنا لتأْفکنا عن آلهتنا ... ﴾ احقاف / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۳۲۲، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۴، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; کذبت ْ عاد اْلمرسلین &amp;quot; قوم عاد به جرم اینکه پیامبران را تکذیب کرده، به نعمتهای الهی کفران ورزیده و طغیان کردند، ۱ (گرچه آن‌ها تنها هود را تکذیب کردند اما چون دعوت هود دعوت همه پیامبران بود در واقع همه انبیاء را تکذیب کرده بودند. ۲) چیزی نگذشت که خدای تعالی عذاب را بر آنان نازل کرد به این صورت که، به واسطه نحوست تقارن قمر به زحل هفت شب و هشت روز باد تند و سرد و سرکشی پی در پی بر آن‌ها مسلط گردانید و هلاک نمود ایشان را گویا ساقه درخت خرمای خشکیده و پوسیده‌ای بودند و به خاک در افتادند. در کافی از حضرت باقر روایت کرده فرمود باد عقیم از زیر طبقه هفتم زمین بیرون می‌آید و این باد عقیم بیرون نیامده مگر وقتی که خداوند بر قوم عاد غضب فرموده و به فرشتگان نگهبان زمین امر شد که به مقدار مختصری از باد عقیم را برای کیفر و مجازات قوم عاد بیرون آورند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بادی عقیم از باران (باد بدون باران) به سوی آن‌ها گسیل داشت، بادی که در سر راه خود هیچ چیزی بر جای نگذاشت، همه را مانند استخوان پوسیده کرد۴، بادی صرصر (دارای صدایی مهیب)۵ که اگر آنجا بودی، می‌دیدی که مردم به حال غش افتاده‌اند، گویی تنه‌های خرمای سرنگون شده‌اند ۶، بادی که مردم بلند بالای آن قوم را مانند نخل منقعر (کنده شده) از جای می‌کند. ۷قوم عاد در آغاز آنچه از این باد دیدند خیال کردند ابری است که برای باریدن به سویشان می‌آید لذا به یکدیگر بشارت و مژده داده و می‌گفتند: «ابری است که ما را سیراب خواهد کرد» ولی اشتباه کرده بودند بلکه این همان عذابی بود که در آمدنش شتاب می‌کردند، بادی بود که عذابی الیم با خود می‌آورد عذابی که به امر پروردگارش هر چیزی را نابود می‌ساخت و آن چنان نابود می‌ساخت که کمترین اثری از خانه‌های آنان باقی نگذاشت. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه چیز را به فرمان پروردگارش در هم می‌کوبد و نابود می‌کند (آری) آن‌ها صبح کردند در حالی که چیزی جز خانه هایشان به چشم نمی‌خورد؛ ما این گونه گروه مجرمان را کیفر می‌دهیم! ۹ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. تفسیر جامع، همان ج ۳، ص: ۲۷۴، هود بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش، ج ۳، ص: ۲۷۴، هود&lt;br /&gt;
۴. ذاریات / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ذاریات / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. الحاقة / ۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. قمر/ ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿تدمر کل شیء بأمر ربها فأصْبحوا لا یری إلا مساکنهم کذلک نجزی اْلقوم اْلمجرمین ... ﴾ احقاف / ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نتیجه خدای تعالی تا آخرین نفر آن قوم را هلاک کرد و به رحمت خود هود و مؤمنین به وی را نجات داد۲٫۱ گفته شده است اهل نجات چهار هزار نفر بودند که مشمول رحمت شدند چون همه آن‌ها آمر به معروف و ناهی از منکر و داعی به توحید و رادع از شرک و ناشر احکام الهی بودند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱. دعوت پیامبران، برادرانه بود. ﴿أخوهم ﴾ (حتّی کلمۀ «ابوهم» نیاورده تا عمق صفا و تواضع و صداقت را بیان کند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. تقوا، سرلوحۀ دعوت انبیاء است. ﴿أ لا تتقون ﴾&lt;br /&gt;
۳. اخلاص و بیتوقّعی، رمز موفقیت است. ﴿و ما أسئلکم ﴾&lt;br /&gt;
۴. اخلاص و توکل، لازمۀ امر به معروف و نهی از منکر است. ﴿إن أجری ... ﴾ ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امر به معروف و نهی از منکر در جو برادرانه، مؤّثرتر است. انبیاء برای امت‌ها برادرند، نه کاسب، نه فریبکار و نه مسیطر وحاکم. ﴿أخاهم ﴾&lt;br /&gt;
۶. انبیاء هدف مادی ندارند، هدف آن‌ها از کارشان، جلب رضایت خداوند است. ﴿إن أجری إلا علی الذی ... ﴾ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. پیامبران با سخت‌ترین و صریح‌ترین تبلیغات، جوسازیها، مخالفت‌ها و تهمت‌ها رو به رو بوده‌اند. ﴿ضلال ٍ مبین ٍ سفاهة ... اْلکاذبین ﴾ در راه ارشادو امر به معروف و نهی از منکر، باید تحمل شنیدن زشت‌ترین سخنان را داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. سعۀ صدر و بزرگواری را باید از انبیاء بیاموزیم تا آن جا که پس از آن همه جسارت باز با مهربانی می‌گویند: ای قوم من. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۹. از خویش نفی تهمت کنیم، ولی حق نداریم تهمت را به سوی دیگران سوق دهیم. ﴿لیس بی سفاهة ٌ﴾&lt;br /&gt;
۱۰. آن که به هدف خود ایمان دارد و از پشتوانۀ الهی برخوردار است، در برابر برخورد بد دیگران آرام برخورد می‌کند. ﴿لیس بی سفاهة ٌ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احقاف / ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۷ و ۴۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ثقفی تهرانی، محمد، پیشین، ج ۳، ص ۹۲، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۶، ص ۳۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۴، ص ۷۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. مربی و مبّلغ، نباید وظیفۀ اصلی را فراموش کند. ﴿لکنی رسول ٌ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. دلسوزی و امانت داری، دو شرط اصلی در امر به معروف و نهی از منکر است. ﴿ناصح أمین ﴾ آری، اگر دلسوزی همراه با امانت نباشد خطرناک است، زیرا به خاطر دلسوزی شاید حقوقی نادیده گرفته شود یا قوانینی زیر پا قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. بیان ویژگیهای مثبت خود، در موارد ضرورت و آن جا که برای دیگران سازنده باشد، مانعی ندارد. ﴿أنا لکم ناصح أمین ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- اگر آمادگی و قابلیت نباشد، موعظه ی انبیاء نیز اثری ندارد. «سواء علینا»&lt;br /&gt;
۱۵- تقلید نابجا و تعصّب، مانع پندپذیری است. سواء علینا أ وعظْت ... إن هذا ...». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- انبیاء در اولین مرحله دعوتشان از مشرکان، با سرسختی آنان مواجه می‌شدند، ولی هرگز دست از تبلیغ برنمیداشتند. «ما نحن له بمؤمنین»&lt;br /&gt;
۱۷- مسئولیت مبّلغ و آمر به معروف، بیان معارف دینی است، نه اجباربر آن. «فإن تولوا فقد أبلغْتکم»&lt;br /&gt;
۱۸- مبّلغ دین و رهبر امت نباید اعراض مردم را نشانه ی ضعف و شکست خود به حساب آورد. «فإن تولوا فقد أبلغْتکم»۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- تعصّب به جای منطق، محکوم است و تقلید جاهل از جاهل و تبعیت به دلیل رابطه ی خویشاوندی مردود است. «یعبد آباؤنا»&lt;br /&gt;
۲۰- حفظ رسوم و سنّت‌های نیاکان، همه جا ارزشمند نیست. «یعبد آباؤنا»&lt;br /&gt;
۲۱- عقاید باید بر پایه ی حجت و برهان باشد، حتّی از بت پرستان هم برهان بخواهید. «ما نزل الله بها من سْلطان» (از آنان که می‌گویند بت وسیله ی تقرب به خداست، بپرسید: آیا دلیلی دارید که خداوند پرستش بت را وسیله ی قرب خود قرار داده است ؟!)۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ یکی از نکات مهم در این باره توجه به محیط و فرهنگ و نوع شخصیت افراد قوم عاد است همان‌طور که بیان شد بطور کلی می‌توان افراد این قوم را نمودی از انسان‌های خودخواه، مقام پرست و خود نما دانست افرادی که از هر نوع نعمت مادی بهره‌مند هستند و این امر باعث فریب آن‌ها شده است، نمونه این افراد در جامعه کنونی ما کم نیستند و شاید بتوان گفت علت بسیاری از گناهان، همین دنیا زدگی و غرق شدن در رفاه و مادیات و مغرور شدن به همین توانمندی‌ها باشد لذا از این نظر بهترین بهره را از این داستان قرآنی و از این پیامبر بزرگوار می‌توان در زمینه الگو گرفتن برای امر به معروف و نهی از منکر برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۳, ص ۹۳, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۳, ص ۹۴, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۰ و ۳۵۲، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ص ۷۸، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۳, ص ۹۶, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳ آنچه از تفاسیر فهمیده می‌شود ایشان از افراد همان قوم بودند پس می‌توان نتیجه گرفت هر کس به راهنمایی قوم خود سزاوارتر است تا قوم بیگانه زیرا به آداب و فرهنگ و زبان قوم آشنایی بیشتری دارد و مردم نیز او را می‌شناسند و این هم نکته ایست که یکی از مزیت‌های این که آمر و ناهی از افراد همان قوم باشد این است که اگر آن فرد در بین مردم به نیکی و امانت شهره باشد مردم سخن اورا بهتر می‌پذیرند و بهتر به وی اعتماد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴ نحوه بیان و زمان و شرایط امر به معروف و نهی از منکرمهم است همان‌طور که ملاحظه می‌شود حضرت در زمانی مردم را دعوت به خداوند نمودند که بر اثر قحط سالی دل‌های مردم نرم شده و از آن غرور و نخوت کاسته شده بود در واقع زمینه را برای امر به معروف آماده کردند و بعد پیام خود را بیان نمودند که این هم درسی بزرگ برای آمران و ناهیان است که تا حد توان زمینه را فراهم کرده و موانع را بر طرف کنند و بعد به این کار دست بزنند تا تأثیر کلام بیشتر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵ نوع بیان حضرتدر اینجا حائز اهمیت است، همان‌طور که در قرآن هم بیان شد برادرانه بوده و این خودنکته بسیار لطیفی است. دربیان، نهایت رأفت و دلسوزی و مهربانی را داشتند، حتی از لفظ پدر نیز استفاده نشده است زیرا در مورد پدر مقداری لحن آمرییت وجود دارد و این درسی بزرگ برای آمرین به معروف است که هر چند نام آنان آمر است اما باید تا حد توان لحنشان خالی از امر و نهی و در نهایت دلسوزی و شفقت باشد. &lt;br /&gt;
۲۶ حضرت در ابتدا توجه مردم را به نعمات الهی که خداوند به آن‌ها ارزانی داشته می‌نماید چون انبیای عظام مظهر صفات الهی می‌باشند، لذا از راه لطف و مرحمت، نهایت رأفت و شفقت را در دعوت مردم منظورمی دارند به حدی که در نصایح خود حق را یادآوری می‌نمایند به امید آنکه شاید هدایت یابند. ملاحظه می‌فرمایید که حضرت هود در مکالمات با قوم چگونه محبت را اعمال نمود و ایشان را به پروردگار و منعم حقیقی آشنا ساخت و با تکرار کلمه «ربی» به جهت هشیاری و آگاهی مردم به خداوند و توجه به حق‌شناسی و سپاسگذاری تأکیید می‌ورزد و این خود بیان گر این است که مسئله تشویق در رأس تبلیغ قرار دارد و بعد از آن به سراغ سخت گیری و تنبیه باید رفت چنان‌که در داستان این پیامبر بزرگوار نیز می‌بینیم بعد از نپذیرفتن مردم و مشاهده عناد و دشمنی و بی ادبی‌های آنان مردم را از عذاب خداوند بیم داد که شاید به خاطر آن متنبه شده به راه راست هدایت گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷ از بعد پاسخگویی آن حضرت به تندی و بی ادبی مردم هم اگر بنگریم نکات بسیار ظریفی مشاهده می‌کنیم؛ قوم هود بیشتر از قوم نوح بیشرمی و وقاحت کردند، چنان‌که آنان نوح را تنها مردی گمراه دانستند، و اینان هود را مردی سفیه خواندند، و در عین حال هود وقار نبوت را از دست نداد و ادبی را که انبیاء در دعوت الهی خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود:&amp;quot; یا قوم &amp;quot; و این لحن، لحن کسی است که نهایت درجه مهربانی و حرص بر نجات مردمش را دارد.&amp;quot; لیس بی سفاهة ٌ و لکنی رسول ٌ من رب اْلعالمین &amp;quot; و به طوری که می‌بینیم در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعای رسالت خویش، هیچ تأکیدی به کار نبرد، برای اینکه اولاً در مقابل مردمی لجوج، لجبازی و اصرار نکرده باشد، و در ثانی بفهماند که ادعایش آن قدر روشن است که هیچ احتیاجی به تأکید ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸ حضرت دست روی فطرت و عقل ایشان می‌گذارد که در وجود همه انسان‌ها نهاده شده و قابل انکار نیست در جمله &amp;quot; إنی أشْهد الله و اشْهدوا ...&amp;quot; می‌بینیم هم مشتمل است بر یک حجت عقلی و دلیل قاطعی بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتی است معجزه آسا برای صحت رسالت آن حضرت و این مطلب بیانگر این است که برنده‌ترین صلاح آمر به معروف وناهی از منکر عقل و فطرت است که قابل انکار نیست و برای همه نیز قابل درک می‌باشد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حضرت صالح ===&lt;br /&gt;
در قرآن، هفت مرتبه از ناقه و بیست و شش بار از قوم ثمود نام برده شده است. ماجرای قوم ثمود در سوره‌های شعرا، قمر، شمس و هود آمده است. ۲ و از همه جا مشروح تر سرگذشت این جمعیت در سوره هود آمده است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. برگرفته از سوره‌های اعراف / ۷۹ ۷۳؛ شعراء/ ۱۵۵ ۱۴۱؛ هود/ ۶۸ ۶۱؛ قمر/ ۳۳ ۲۳؛ فصلت / ۱۷ و ۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۹۹ و ۱۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. داستان صالح از آیات زیر اقتباس شده است: هود/ ۶۸ ۶۱؛ اعراف / ۷۹ ۷۳؛ شعراء/ ۱۵۹ ۱۴۱؛ نمل / ۵۳ ۴۵ تا ۵۳؛ قمر/ ۳۱ ۲۳؛ شمس / ۱۵ ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شخصیت حضرت صالح ====&lt;br /&gt;
خدا حضرت صالح رادر قوم ثمود مبعوث کرد او از جهت نسب بر همه قوم برتر و از جهت حلم بهتر و از جهت عقل برگزیده تر از ایشان بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح کلمه‌ای است عربی و معلوم می‌شود که ایشان عرب بوده‌اند. . ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معرفی مخاطبین حضرت و انحرافات ایشان ====&lt;br /&gt;
===== ویژگیهای قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
قوم عاد به سبب گناهان خود، منقرض شدند و خدا سرزمین و املاکشان را به قوم ثمود ارزانی داشت. قوم ثمود در سرزمین عاد جانشین ایشان شدند و این سرزمین را بیش از پیشینیان آباد ساختند. قناتها حفر کردند، باغ و بستان‌هایی بوجود آوردند، کاخهایی محکم و باشکوه بنا نمودند و در میان کوه‌ها خانه‌هایی از سنگ تراشیدند، تا از حوادث روزگار و مصائب آن در امان باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم ثمود نیز مانند قوم عاد در خوشگذرانی و وسعت ناز و نعمت به سر می‌بردند ولی شکر خدا را به جا نمی‌آوردند و فضل او را سپاسگزار نبودند، بلکه به ستمگری و عصیان خود افزودند، روز به روز از حق فاصله می‌گرفتند و به کبر و غرور خویش می‌افزودند. ایشان نیز پرستش خدای یکتا را کنار گذاشته به عبادت بت‌ها پرداختند. برای خدا شریک ساختند و از دستورات او سرپیچی کردند، با این تصور که در این نعمت فراوان جاویدان خواهند بود، و این خوشگذرانی ابدی است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها قومی از عرب بوده‌اند، و ما این معنا را از نام پیامبرشان صالح که کلمه‌ای است عربی استفاده می‌کنیم و از آیه ۶۱ سوره هود بر می‌آید که آن جناب از همان قوم بوده، پس معلوم می‌شود اینها مردمی عرب بوده‌اند که نام مردی از آنان صالح بوده و این قوم بعد از قوم عاد پدید آمده. قوم ثمود در سرزمین «وادی القری» بین مدینه و شام زندگی می‌کردند۴ و این قوم از اقوام بشر ما قبل تاریخند و تاریخ جز اندکی، چیزی از زندگی این قوم را ضبط نکرده و گذشت قرن‌ها باعث شده که اثری از تمدن آن‌ها بر جای نماند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منطقه ی جغرافیایی قوم ثمود، دارای دو بخش دشت و کوهستان بود ۶، (من اْلجبال بیوتاً و فارهین ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۸, ص ۲۳۰؛ سرزمین یمن در احقاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸, ص ۲۳۰؛ سرزمین یمن در احقاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۱؛ همچنین مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۵ میان حجاز و شام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمنین) آنان هم رفاه و امنیت داشتند، هم کشاورزی خوبی داشتند، کلمه ی «فارهین» می‌تواند از کلمه ی «فره» به معنای شادی باشد که «بیوتاً فارهین» یعنی در خانه‌ها سرمست بودند و می‌تواند از ریشه ی «فراهت» به معنای مهارت باشد که «بیوتاً فارهین» یعنی با مهارت خانه‌هایی را از کوه‌ها می‌تراشیدند. ۱ و تمدنی داشته‌اند که زمین را آباد می‌کردند و در زمین هموار قصرها و در شکم کوه‌ها خانه‌هایی ایمن می‌ساختند ۲ آن‌ها محل زندگی خود را در تابستان و زمستان تغییر می‌دادند، در فصل بهار و تابستان در دشت‌های وسیع و پربرکت به زراعت و دامداری می‌پرداختند و به همین جهت خانه‌های مرفه و زیبایی در دشت داشتند، و به هنگام فرا رسیدن فصل سرما و تمام شدن برداشت محصول، به خانه‌های مستحکمی که در دل صخره‌ها تراشیده بودند و در مناطق امن و امانی قرار داشت و از گزند طوفان و سیلاب و حوادث بر کنار بود آسوده‌خاطر زندگی می‌کردند۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مشاغل آنان زراعت بوده، یعنی چشمه‌هایی به راه انداخته و نخلستانها و باغها و کشتزارها پدید آوردند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه کلمه ی «جنات» شامل درخت خرما نیز می‌شود، ولی نام درخت خرما جداگانه برده شده است، که شاید اشاره‌ای به اهمیت خرما در میان قوم ثمود بوده است ۵. قوم ثمود طبق سنت قبائل زندگی می‌کردند که پیر مردان و بزرگتران، در قبیله حکم می‌راندند و در شهری که جناب صالح در آنجا مبعوث شد هفت طایفه بودند که کارشان فساد در زمین بود و هیچ کار شایسته‌ای نداشتند. در زمین طغیان می‌کردند، بت می‌پرستیدند و طغیان و سرکشی را از حد گذرانده بودند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم عمرهای طولانی و اندام‌هایی قوی و نیرومند داشتند، و در ساختن بناهای محکم پیشرفته بودند، ۷ چنان‌که قرآن می‌گوید: و کانوا ینْحتون من اْلجبال بیوتاً آمنین «در دل کوه‌ها خانه‌های امن و امان به وجود می‌آوردند». ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== کیش و مذهب قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
اما درباره کیش و مذهبشان باید گفت؛ جمله «أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا» آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. حجر/ ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌پرستیدند، نهی می‌کنی؟ ۱ می‌فهماند که پرستش بت در ثمود سنتی مستمر بوده و از نیاکان آن قوم به ارث مانده و اگر غیر این بود می‌گفتند:&amp;quot; أ تنهانا ما کان یعبد آباؤنا- آیا ما را نهی می‌کنی (منظور امر کردن است) از اینکه چیزی را که پدران ما می‌پرستیدند بپرستیم &amp;quot;، که فرق بین این دو تعبیر از نظر معنا واضح است. قوم ثمود بت‌ها را می‌پرستیدند و بهانه شان این بود که خدای تعالی عظیم تر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سؤال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمی ناگزیر است بعضی از مخلوقات او را که نسبتاً شرافتی دارد و خدای تعالی امر این عالم ارضی و تدبیر نظام جاری در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زاری کند تا او از ما راضی گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خدای تعالی است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است. بنا بر این کیش وثنیت بر این اساس استوار است که معتقدند هیچ رابطه‌ای بین خدای تعالی و انسانها وجود ندارد و رابطه خدای تعالی تنها با این موجودات شریف که مورد پرستش ما بوده و واسطه بین ما و خدای تعالی هستند برقرار است و این واسطه‌ها در کار خود یعنی در تأثیر بخشیدن و شفاعت کردن مستقل می‌باشند. ۲&lt;br /&gt;
داستان این قوم کاملاً شبیه داستان &amp;quot; قوم عاد&amp;quot; و&amp;quot; نوح &amp;quot; است، و نشان می‌دهد چگونه تاریخ تکرار می‌گردد، می‌فرماید:&amp;quot; قوم ثمود رسولان خدا را تکذیب کردند&amp;quot; (کذبت ْ ثمود اْلمرسلین). ۳ از مجموع این آیات با مقایسه به صفاتی که در آیات گذشته درباره قوم عاد گفته شد چنین استفاده می‌شود که قوم عاد بیشتر بر خودخواهی و مقام پرستی و خودنمایی تکیه داشتند، در حالی که قوم ثمود بیشتر اسیر شکم، و زندگی مرفه و پرناز و نعمت بودند، ولی هر دو در یک سرنوشت شوم اشتراک پیدا کردند که دعوت انبیاء را برای بیرون آمدن از زندان خودپرستی و رسیدن به خداپرستی زیر پا گذاشتند، و به کیفر اعمالشان رسیدند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵, ص ۳۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱۵، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی حضرت صالح در مواجهه با انحرافات مخاطبین ====&lt;br /&gt;
===== دعوت قوم به توحید و نفی بت‌پرستی =====&lt;br /&gt;
خداوند متعال شخصی از قوم ثمود به نام &amp;quot; صالح &amp;quot; را در میانشان مبعوث نمود. حضرت صالح با منطق نیرومند و توأم با محبت فراوان، و همراه با معجزه الهی، به سراغ قوم آمد. ۱ صالح قوم خود را که مانند قوم نوح و هود مردمی بت‌پرست بودند به دین توحید دعوت نمود۲. حضرت صالح مانند یک برادر دلسوزانه به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید&amp;quot;؟!.۳صالح نیز همانند سایر پیامبران، نخستین گام را در راه هدایت آن‌ها از مسئله ۴ توحید و یکتاپرستی برداشت؛ و فرمود: ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! و برای شما شاهدی که شهادتش قطعی است آمد. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که هادی و راهنمای مهربانی همچون یک برادر بود، &amp;quot; اخوهم &amp;quot; و دعوت خود را از تقوی و احساس مسئولیت آغاز کرد. سپس برای معرفی خویش می‌گوید: من برای شما فرستاده‌ای امینم، و سوابق من در میان شما شاهد گویای این مدعا است ۷. بنا براین تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید و مرا اطاعت کنیدکه جز رضای خدا و خیر و سعادت شما چیزی برای من مطرح نیست ۸. و به همین دلیل من مزد پاداشی در برابر این دعوت از شما نمی‌طلبم و چشم داشتی از شما ندارم ۹. من برای دیگری کار می‌کنم و پاداشم بر اوست ،۱۰ آری آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است .۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح ارتباط خویشاوندی و قرابت خود را با آنان، خاطرنشان کرد و گفت: شما، قوم و فرزندان قبیله من هستید و من خیر و مصلحت شما را می‌خواهم و نیت سوئی در دل ندارم، سپس صالح از آنان خواست از خدا طلب آمرزش کنند و از گناهانی که مرتکب شده‌اند توبه کنند، زیرا خدا به آن کس که او را بخواند نزدیک است و درخواست سائلین را پاسخ می‌دهد و هرکس به سوی او بازگردد اجابتش می‌کند و توبه او را می‌پذیرد. ۱۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس برای تحریک حس حق‌شناسی آن‌ها به گوشه‌ای از نعمتهای مهم پروردگار که سراسر وجودشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إلی ثمود أخاهم صالحاً ... ﴾ هود/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إذْ قال لهم أخوهم صالح أ لا تتقون ﴾ شعراء/ ۱۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره ﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قد جاءْتکم بینة ٌ من ربکم ﴾ اعراف / ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾ شعراء/ ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ شعراء / ۱۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۱۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
را فرا گرفته اشاره کرده، می‌گوید: &amp;quot; شما در سرزمینی زندگی دارید که هم دشتهای مسطح با خاکهای مساعد و آماده دارد که می‌توانید قصرهای مجلل و خانه‌های مرفه در آن بسازید و هم کوهستانهای مستعدی ۱ دارد که می‌توانید خانه‌هایی مستحکم در دل سنگها (برای فصل زمستان و شرائط جوی سخت) ایجاد کنید و بتراشید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما از کوه‌ها خانه‌هایی می‌تراشید و در آن به عیش و نوش می‌پردازید. ۳ فاره &amp;quot; از ماده &amp;quot; فره &amp;quot; (بر وزن فرح) در اصل به معنی شادی توأم با بی خبری و هواپرستی است، گاهی نیز به معنی مهارت در انجام کاری آمده است، گرچه هر دو معنی با آیه فوق متناسب است، اما با توجه به ملامت و سرزنش حضرت صالح، معنی اول مناسب تر به نظر می‌رسد. . ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جمله نعمت‌هایی که به یاد آنان می‌آورد این است که خداوند آنان را جانشین قوم عاد و سایر امت‌های گذشته قرار داده ۵ یعنی از یک سو نعمت‌های فراوان الهی را فراموش نکنید و از سوی دیگر توجه داشته باشید که پیش از شما اقوام طغیانگری مانند قوم عاد بودند که بر اثر مخالفت هایشان به عذاب الهی گرفتار شدند و نابود گردیدند. ۷ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در بخش دیگری انگشت روی نقطه‌های حساس و قابل انتقاد زندگی آن‌ها گذارده، و آنان را در یک محاکمه وجدانی محکوم می‌کند. می‌گوید:&amp;quot; آیا شما چنین تصور می‌کنید که همیشه در نهایت امنیت در این ناز و نعمت خواهید ماند&amp;quot;؟!۸. ۹ ظاهراً استفهام در آیه، استفهام انکاری است و معنای آیه این است که شما در این نعمت‌هایی که در سرزمینتان احاطه تان کرده مطلق العنان رها نمی‌شوید و چنین نیست که از آنچه می‌کنید بازخواست نگردید و از مؤاخذه الهی ایمن باشید. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا چنین می‌پندارید که این زندگی مادی و غفلت زا جاودانی است، و دست مرگ و انتقام و کیفر گریبانتان را نخواهد گرفت ؟! سپس با استفاده از روش اجمال و تفصیل جمله سر بسته گذشته خود را چنین تشریح می‌کند،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿تتخذون من سهولها قصوراً و تنْحتون اْلجبال بیوتاً﴾ اعراف / ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و تنْحتون من اْلجبال بیوتاً فارهین ﴾ شعراء/ ۱۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و اذْکروا إذْ جعلکم خلفاء من بعد عاد و بوأکم فی اْلأرض ﴾ اعراف / ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶ ترجمه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿أ تتْرکون فی ما هاهنا آمنین ﴾ شعراء/ ۱۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوید:&amp;quot; شما گمان می‌کنید در این باغها و چشمه‌ها و... ، در این زراعتها و نخلها که میوه‌های شیرین و شاداب و رسیده دارند&amp;quot; برای همیشه خواهید ماند؟ ۲٫۱ و در پایان آیه می‌گوید:۳ این همه نعمت‌های فراوان خدا را یادآور شوید و در زمین فساد نکنید و کفران نعمت ننمائید. ۴&lt;br /&gt;
&amp;quot; و لا تعثوا فی اْلأرض مفْسدین &amp;quot; &amp;quot; عثی&amp;quot; هم به معنای فساد تفسیر شده، و هم به معنای اضطراب و مبالغه آمده است. راغب در مفردات می‌گوید:&amp;quot; عیث و عثی&amp;quot; با اینکه دو ماده هستند از جهت معنا به هم نزدیک هستند، مانند&amp;quot; جذب و جبذ&amp;quot;، چیزی که هست ماده &amp;quot; عیث &amp;quot; بیشتر در فسادهایی گفته می‌شود که محسوس باشد، به خلاف ماده &amp;quot; عثی&amp;quot; که بیشتر در فسادهای معنوی و غیر حسی به کار برده می‌شود، مانند همین آیه. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح بعد از ذکر این انتقادها به بخش دیگری از سخنانش پرداخته و به آن‌ها هشدار می‌دهد: &amp;quot; از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و مرا اطاعت کنید۷. و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید۸. همان‌ها که در زمین فساد می‌کنند و هرگز اصلاح نمی‌کنند۱۰٫۹ مراد از اطاعت امر آنان تقلید عامیانه و پیروی کورکورانه ایشان، در اعمال و روش زندگی است، آن روشی که آنان سلوکش را دوست می‌دارند؛ و مراد از مسرفین، اشراف و بزرگانی هستند که دیگران آنان را پیروی می‌کنند خطابی هم که در آیه است (اطاعت مکنید) به عموم تابعین ایشان است که آن‌ها هستند که صالح امید داشت از پیروی بزرگان دست بردارند، و لذا خطاب را متوجه ایشان کرد، نه اشراف، چون از ایمان آوردن اشراف مأیوس بود. ممکن هم هست خطاب را متوجه هر دو دسته بدانیم، و بگوییم اشراف هم به نوبه خود مقلد پدران گذشته خود بودند و امر آنان را اطاعت می‌کردند، هم چنان‌که به صالح همین سخن را گفتند۱۱. پس به این اعتبار همه آنان از اشراف و عوامشان، امر مسرفین را اطاعت می‌کردند و آیه شریفه همه را از آن نهی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و زروع ٍ و نخْل ٍ طلْعها هضیم ﴾ شعراء/ ۱۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فاذْکروا آلاء الله و لا تعثوا فی اْلأرض مفْسدین ﴾ اعراف / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲، ص ۵۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان / ۱۵۱. ﴿و لا تطیعوا أمر اْلمسرفین ﴾&lt;br /&gt;
۹. ﴿الذین یفْسدون فی اْلأرض و لا یصْلحون ﴾ همان / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۶ و ۳۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما مسرفین چه کسانی بوده‌اند؟ کسانی که از مرز حق تجاوز نموده، از حد اعتدال بیرون شده‌اند و توصیفشان فرموده به ﴿الذین یفْسدون فی اْلأرض و لا یصْلحون ﴾ و این خود اشاره به علت حقیقی حکم است و معنایش این است که از خدا بپرهیزید و امر مسرفان را اطاعت مکنید، برای اینکه ایشان مفسد در زمینند و اصلاح گر نیستند و معلوم است که با افساد، هیچ ایمنی از عذاب الهی نیست و از سوی دیگر او عزیز و انتقام گیرنده است. پس از آنچه گذشت روشن گردید که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولا: حقیقت دعوت انبیاء همانا اصلاح حیات زمینی انسان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ثانیا: جمله &amp;quot; و لا تطیعوا أمر اْلمسرفین الذین یفْسدون ...&amp;quot; در عین اینکه بیانی است ساده، در عین حال حجتی است برهانی و منظور این است که از انسانها به خاطر اینکه بشر و دارای فطرت انسانیتند انتظار می‌رود که زمین را اصلاح کنند و لیکن بر خلاف توقع، از فطرت خود منحرف گشته، به جای اصلاح افساد کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اینکه حضرت صالح به قوم خود گفت: اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت !۲ در مقام تعلیل و بیان دلیلی است که آن جناب در دعوت خود به آن دلیل استدلال می‌کرده، دعوتش این بود که خدا را بپرستید که به جز او هیچ معبودی ندارید. به این دلیل که: &amp;quot; او کسی است که شما را از زمین آفرید، زمین و آن خاک بیارزش و بیمقدار کجا و این وجود عالی و خلقت بدیع کجا؟ آیا هیچ عقلی اجازه می‌دهد که انسان چنین خالقی با این قدرت در حالیکه این همه نعمت به او داده کنار بگذارد و به سراغ این بت‌های مسخره برود؟ پس از اشاره به نعمت آفرینش، نعمت‌های دیگری را که در زمین قرار داده به این انسان‌های سرکش یادآوری می‌کند: او کسی است که عمران و آبادی زمین را به شما سپرد و قدرت و وسائل آن را در اختیارتان قرار داد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علت انحراف قوم و پاسخ صالح =====&lt;br /&gt;
و اینکه گفتند: آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان می‌پرستیدند، نهی می‌کنی ؟۴ و انگیزه شان از این پرسش انکاری، مذمت و ملامت آن حضرت بوده و این استفهام در مقام تعلیل جمله قبل است که حاصل هر دو جمله چنین می‌شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۹ و ۴۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿هو أْنشأکم من اْلأرض و استعمرکم فیها﴾ هود/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت مأیوس شدن قوم ثمود از تو این است که تو این قوم را دعوت می‌کنی به توحید و نهی می‌کنی از سنت عبادت خدایان پدران خود. ۱ که از سنت‌های مقدس این مجتمع قومی ریشه دار بوده و اصلی ثابت دارد و دارای وحدت قومیت هست ۲. و انتظار داری عقایدی را که با آن بزرگ شده‌ایم و در تمسک به آن بار آمده‌ایم کنار بگذاریم. خلاصه ما در گفتار و دعوت تو تردید داریم و به تو اطمینان نداریم. ما خدایان پدران خویش را به خاطر تو رها نمی‌کنیم و هرگز متمایل به هوس و کج روی تو نمی‌شویم. ۳ در اینجا می‌بینیم قوم گمراه برای توجیه افکار و اعمال نادرست خود به زیر چتر نیاکان و هاله قداستی که معمولاً آن‌ها را پوشانیده است پناه می‌برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح برای رفع هرگونه شبهه به ایشان گفت، من در دعوت خود نفعی برای خود در نظر نگرفته‌ام و انتظار سودی ندارم، عاشق ریاست بر شما نیستم، مزدی برای رسالت خود از شما نمی‌خواهم و پاداش پند و اندرز خود را مطالبه نمی‌کنم. مزد من به عهده پروردگار جهانیان است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بهانه مشرکین برای پرستش بت‌ها این بود که خدای تعالی عظیم تر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سؤال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمی ناگزیر است بعضی از مخلوقات او را که نسبتاً شرافتی دارد و خدای تعالی امر این عالم ارضی و تدبیر نظام جاری در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زاری کند تا او از ما راضی گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خدای تعالی است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی جناب صالح این پندار غلط را تخطئه کرده است چون وقتی بنا باشد خدای تعالی ما را ایجاد کرده و آبادی زمین را به دست ما سپرده باشد پس بین او و ما انسان‌ها نزدیکترین رابطه وجود دارد و این اسبابی که خدای تعالی در این عالم نظام منظم و جاری کرده، هیچ‌یک از خود استقلال ندارد تا ما انسانها به آن‌ها امید ببندیم و یا از خشم و شر آن‌ها دلواپس باشیم. پس تنها کسی که واجب است امیدوار رضای او و ترسان از خشم او باشیم خدای تعالی است، چون او است که انسان را آفریده و او است که مدبر امر انسان و امر هر چیز دیگر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
است پس اینکه جناب صالح فرمود: «هو أْنشأکم من اْلأرض و استعمرکم فیها» در مقام تعلیل گفتار سابق و استدلال بر آن از طریق اثبات ارتباط بین خدای تعالی و بین آدمیان و نیز نفی استقلال از اسباب است پس وقتی ثابت شد که خدای تعالی تنها معبودی است که بر شما واجب است او را بپرستید و غیر او را رها کنید چون تنها او خالق و مدبر امر حیات شما است پس باید که از خدا بخواهید شما را در نافرمانیها و بت پرستیهایتان بیامرزد و با ایمان آوردن به او و پرستیدن او به سوی او رجوع کنید که او نزدیک و پاسخگو است. &lt;br /&gt;
پس خدای تعالی که بین انسان و بین حوائجش و بین اسباب دخیل در آن حوایج حائل و واسطه است پس خود او به انسانها نزدیکتر از اسباب است و بر ما واجب می‌شود که از او طلب مغفرت نموده، به سوی او بازگردیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان قوم چون دیدند صالح به عقیده خود چنگ زده و در آیین خویش راسخ است، ترسیدند که پیروان او افزایش یابند و قدرتی بدست آورند و برای آنان گران آمد که صالح رهبر قوم گردد در این صورت دولت و سلطنت آنان درهم فرو می‌ریزد و نفوذ اجتماعی خود را از دست می‌دهند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخورد قوم در برابر دعوت حضرت =====&lt;br /&gt;
صالح سخنان خود را به صراحت بیان کرد ولی گوش قوم بر این بیانات بسته بود و دل‌های آنان در پرده و حجاب نخوت قرار گرفته بود و چشم هایشان در رؤیت آیات خدا ناتوان شده بود، لذا رسالت صالح را منکر شدند، دعوت او را به باد تمسخر گرفتند و رسالت او را از حق به دور و بعید شمردند. سپس او را سرزنش کردند و گفتند: صالحی که از عقل سرشار و رأیی صائب برخوردار است غیرممکن است که این دعوت و کلمات نوظهور از او صادر شده باشد! ۳ .۴ کلمه &amp;quot; رجاء&amp;quot; وقتی در مورد انسانی استعمال می‌شود که مثلاً به کسی گفته می‌شود:&amp;quot; ما به تو امیدها داشتیم &amp;quot; منظور ذات آن کس نیست بلکه منظور افعال و آثار وجودی او است، و وقتی عبارت فوق به کسی گفته می‌شود که جز آثار خیر و نافع از او انتظار نداشته باشند پس &amp;quot; مرجو&amp;quot; بودن صالح در بین مردمش به این معنا است که او تا بوده دارای رشد عقلی و کمال نفسانی و شخصیت خانوادگی بوده که همه امید داشته‌اند روزی از خیر او بهره‌مند شده و او منافعی برای آن‌ها داشته باشد، و از جمله &amp;quot; کنْت فیناً بر می‌آید که آن جناب مورد امید عموم مردم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۱ و ۴۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا ... ﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اینکه گفتند: «یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا» معنایش این است که قوم ثمود از تو امید داشتند که از افراد صالح این قوم باشی و با خدمات خود به مجتمع ثمود سود رسانی و این امت را به راه ترقی و تعالی وادار سازی چون این قوم از تو نشانه‌های رشد و کمال مشاهده کرده بود ولی امروز به خاطر کج سلیقگی ای که کردی و به خاطر بدعتی که با دعوت خود نهادی از تو مأیوس شدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم خردمند و بیغرض قوم صالح به او ایمان آوردند، اما طبقات توانگر و آنان که راه خودخواهی را پیش گرفته بودند، بر مخالفت خود اصرار ورزیدند و به خودسری و عناد خویش افزودند. در عبادت بت‌های خود پافشاری کردند و به صالح گفتند: عقل تو معیوب گشته و توازن عمل را از دست داده‌ای، ما شک نداریم که تو جن زده شده‌ای و یا کسی تو را جادو کرده و به این روز انداخته است که، مطالبی بیهوده گفته و از موضوعاتی سخن می‌گویی که خود هنوز آن را درک نکرده‌ای.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو انسانی فراتر از ما نیستی. تو از نظر نسب بر ما برتری نداری! از نظر موقعیت اجتماعی بهتر از ما نیستی و از حیث ثروت و مقام نیز بر ما تقدم نداری. در میان ما افرادی هستند که برای نبوت شایسته‌تر و برای رسالت سزاوارتر از تو باشند. ای صالح؛ اگر تو دست به این کار زده‌ای و ادعای رسالت می‌کنی و این روش را پیش گرفته‌ای فقط یک هدف داری و آن جاه طلبی و حب ریاست بر قوم خود می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالفین تصمیم گرفتند صالح را از تبلیغ دین خود و انجام رسالت خویش منصرف سازند و به صالح وانمود کردند که اگر ما از او پیروی کنیم از راه راست منحرف می‌شویم. صالح که از نقشه آنان آگاه بود از تهمت آنان نهراسید و به سخنان گمراه کننده آنان گوش نداد و در جواب آنان گفت: ای مردم، من که از جانب خدای خود برهانی آشکار دارم و رحمت او شامل حالم گشته است، اگر روش شما را پیش گیرم و در طریق شما قدم بردارم و خدای خود را عصیان کنم، چه کسی مرا از عذاب او نجات می‌دهد و کیست که مرا از کیفر او محافظت کند؟ همانا که شما مردم اهل تهمت و دروغ هستید نوع برخورد و پاسخ افراد قوم به حضرت صالح را می‌توان اینگونه دسته‌بندی نمود: ۱&lt;br /&gt;
آن‌ها برای نفوذ در صالح و یا لا اقل خنثی کردن نفوذ سخنانش در توده مردم از یک عامل روانی استفاده کردند، و به تعبیر عامیانه خواستند هندوانه زیر بغلش بگذارند، و گفتند: ای صالح تو پیش از این مایه امید ما بودی در مشکلات به تو پناه می‌بردیم و از تو مشورت می‌کردیم، و به عقل و هوش و درایت تو ایمان داشتیم، و در خیرخواهی و دلسوزی تو هرگز تردید به خود راه نمی‌دادیم (قالوا یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا). اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱متاسفانه امید ما را بر باد دادی، و با مخالفت با آئین بت‌پرستی و خدایان ما که راه و رسم نیاکان ما است و از افتخارات قوم ما محسوب می‌شود نشان دادی که نه احترامی برای بزرگان قائلی، نه به عقل و هوش ما ایمان داری، و نه مدافع سنت‌های ما هستی. راستی تو می‌خواهی ما را از پرستش آنچه پدران ما می‌پرستیدند نهی کنی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت این است ما نسبت به آئینی که تو به آن دعوت می‌کنی، یعنی آئین یکتاپرستی، در شک و تردیدیم، نه تنها شک داریم، نسبت به آن بدبین نیز هستیم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ تو از کسانی هستی که نه یک بار و دو بار، بلکه پی در پی جادو می‌شوند ۳ و تو را آن قدر جادو&lt;br /&gt;
کرده‌اند که دیگر عقلی برایت نمانده. بعضی از علما گفته‌اند: کلمه سحر به معنای بالای شکم است و مسحر&lt;br /&gt;
کسی است که دارای جوف و شکم باشد، در نتیجه مسحر در آیه کنایه می‌شود از اینکه تو نیز مانند ما بشری&lt;br /&gt;
هستی می‌خوری، بعضی دیگر گفته‌اند مسحر به معنای کسی است که دارای سحر یعنی ریه باشد، آن وقت معنا&lt;br /&gt;
چنین می‌شود که تو نیز مانند ما نفس می‌کشی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ جمعیت اشراف و ثروتمندان خوش ظاهر و بد باطن که از آن‌ها تعبیر به ملاء (چشم پر کن) شده است، سررشته مخالفت با این پیامبر بزرگ الهی را به دست گرفتند، و از آنجا که عده قابل ملاحظه‌ای از توده‌های خوش فکر و پاکدل که همواره در بند اسارت اشراف گرفتار بودند، دعوت صالح را پذیرفته و اطراف او جمع شده بودند، مخالفت خود را با این گروه شروع کردند، ۵. تنها مستضعفین به وی ایمان آورده بودند. ۶ و همان‌طور که قرآن می‌گوید این جمعیت اشرافی و متکبر از قوم صالح به افرادی از مستضعفان که ایمان آورده بودند گفتند: آیا به راستی شما می‌دانید که صالح از طرف خداوند برای راهنمایی ما فرستاده شده است ۷ البته هدف آن‌ها از این سؤال جستجوی حق نبود، بلکه می‌خواستند با القای شبهات در دل آن‌ها وسوسه ایجاد کنند و روحیه آنان را تضعیف نمایند، و به گمان اینکه همانند دورانی که در بند بودند مطیع و فرمانبردار آنهایند از حمایت صالح دست بردارند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&amp;quot; ﴿أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و إننا لفی شک مما تدعونا إلیه مریب ٍ﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا إنما أْنت  من اْلمسحرین ﴾ شعراء/ ۱۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۷۵. ﴿قال اْلملأ الذین استکبروا من قومه للذین استضْعفوا لمن آمن منْهم ... ﴾&lt;br /&gt;
۷. اعراف / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷ و ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ همچنین به حضرت می‌گفتند «تو فقط بشری همچون مایی» و هیچ عقلی اجازه نمی‌دهد از انسانی همچون خودمان اطاعت کنیم! ﴿ما أْنت  إلا بشر مثْلنا﴾۲٫۱ آری کبر و غرور و خودبینی و خودخواهی حجاب بزرگ آن‌ها در برابر دعوت انبیاء بود، آن‌ها می‌گفتند: صالح فردی مانند ما است، دلیلی ندارد که ما از او پیروی کنیم! او چه امتیازی بر ما دارد که رهبر باشد، و ما پیرو و تابع او؟! این همان اشکالی است که امتهای گمراه غالباً به انبیاء داشتند که آن‌ها افرادی از جنس ما هستند و به همین دلیل نمی‌توانند پیامبر الهی باشند. &lt;br /&gt;
و گفتند: آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟ ! اگر چنین کنیم در گمراهی و جنون خواهیم بود! ﴿فقالوا أ بشراً منا واحداً نتبعه إنا إذاً لفی ضلال ٍ و سعرٍ﴾.۳ جمعی از مفسران از تعبیر به «واحدا» چنین استفاده کرده‌اند که منظور دشمنان صالح این بوده که او یک فرد عادی است، مال و ثروت هنگفت، و یا نژاد و نسب فوق‌العاده‌ای ندارد، بعضی نیز آن را به این معنی تفسیر کرده‌اند که او یک نفر است جمعیت و گروهی ندارد، در حالی که یک رهبر باید جمعیتی در اختیار داشته باشد و با این امتیاز دیگران را به پیروی خود بخواند؛ ولی تفسیر سومی نیز در اینجا وجود دارد که آن‌ها روی واحد عددی تکیه نمی‌کردند، بلکه هدفشان واحد نوعی بود، مقصود این بود که او فردی از نوع و جنس ماست و نوع بشر نمی‌تواند رسالت الهی را بر عهده گیرد بلکه باید پیامبر از جنس فرشتگان باشد، البته جمع میان هر سه تفسیر ممکن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس افزودند به فرض که وحی الهی بر انسانی نازل شود&amp;quot; آیا از میان ما تنها بر این مرد وحی نازل شده &amp;quot;۴؟! با اینکه افرادی سرشناس تر و معروفتر و ثروتمندتر از او پیدا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال که بناست رسول الهی بشر باشد چرا بشری تهیدست و بی کس و کار؟! این کوردلان که گویی در طول تاریخ مطالب را یک نواخت بیخ گوش هم می‌گفتند گمان می‌کردند اگر کسی ثروت یا قوم و قبیله و مقام و منصب و نسب معروفی دارد دلیل بر شخصیت او است، در حالی که ستمکارترین مردم غالباً در میان اینگونه افراد بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این احتمال در تفسیر آیه نیز از سوی بعضی از مفسران پذیرفته شده است که آن‌ها می‌گفتند: آیا فقط وحی بر او نازل شده؟ چرا بر همه ما نازل نمی‌شود مگر ما چه تفاوتی با هم داریم ؟۵ سپس در پایان آیه می‌گوید:&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قمر/ ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ أْلقی الذکر علیه من بیننا﴾ قمر/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿بل ْ یرید کل امرئٍ منْهم أن یؤتی صحفاً منشرةً﴾: «بلکه هر یک از آن‌ها انتظار دارد کتابهایی از آسمان بر او نازل شود!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها همین موضوع را دلیل بر کذب پیامبرشان &amp;quot; صالح &amp;quot; گرفتند و گفتند: او آدم بسیار دروغگوی هوسباز و متکبر است &amp;quot;!۱. چرا که می‌خواهد بر ما حکومت کند، و همه چیز را در قبضه خود بگیرد، و بر طبق هوس‌هایش رفتار کند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور خلاصه کفّار، در برابر پیامبران چند بهانه داشتند و می‌گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) او بشری مثل ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) او یک نفر از میان خود ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) تعداد ما زیاد است و پیروی یک جمعیت از فردی که مثل خود و ماست، سزاوار نیست. «أ بشراً منا واحداً نتبعه»&lt;br /&gt;
اما هیچ‌یک از این بهانه‌ها منطقی نیست، زیرا: &lt;br /&gt;
اوًلا: بشر بودن، نقطه ی قوت پیامبران است تا بتوانند الگوی دیگر افراد بشر باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: تمام انبیاء یک نفر بودند و در طول تاریخ افرادی که یک تنه قیام کردند و طرح اصلاحی داشتند کم نبودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً: اصل، پیروی از حق است، نه تعداد پیروان یا رهبران. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی کافران با پاسخ قاطع مؤمنان که حکایت از تصمیم و اراده قوی می‌کرد روبرو شدند و این پاسخ را از آنان شنیدند که &amp;quot; ما نه تنها می‌دانیم صالح فرستاده خدا است بلکه ما به آنچه او ماموریت دارد، و دعوت به سوی آن می‌کند، ایمان آورده‌ایم &amp;quot;.۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مغروران متکبر دست از کار خود بر نداشتند و مجدداً برای تضعیف روحیه جمعیت مؤمنان گفتند:&amp;quot; ما به آنچه شما ایمان آورده‌اید کافریم &amp;quot; ۵. و از آنجا که مستکبران به خاطر قدرت و ثروت ظاهریشان همیشه در جامعه پیشوا و الگوی مردم بودند چنین می‌پنداشتند که این بار نیز با اظهار کفر و بیایمانی، الگو برای دگران خواهند شد و مردم از آنان پیروی خواهند کرد، ولی به زودی به اشتباه خود پیبردند و متوجه شدند که مردم این بار در پرتو ایمان به خدا، شخصیت تازه‌ای یافته و از استقلال فکری و نیروی اراده بهره‌مند شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿بل ْ هو کذاب أشر﴾ قمر/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۳، ص ۵۲ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۹, ص ۳۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا إنا بما أرسل به مؤمنون ﴾ اعراف / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال الذین استکبروا إنا بالذی آمنْتم به کافرون ﴾ اعراف / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب توجه اینکه در آیات فوق از اشراف بیایمان به عنوان &amp;quot; مستکبران &amp;quot; و از توده‌های زحمت کش با ایمان به عنوان &amp;quot; مستضعفان &amp;quot; یاد شده، و این نشان می‌دهد که دسته اول با خود برتربینی و غصب حقوق مردم زیر دست و جذب نیروهای آن‌ها به آن موقعیت رسیده بودند که به زبان امروز می‌توان از آن‌ها به طبقه &amp;quot; استثمار کننده &amp;quot; و&amp;quot; استثمار شونده &amp;quot; تعبیر کرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این پیامبر بزرگ الهی بدون آنکه از هدایت آن‌ها مأیوس گردد، و یا اینکه سخنان پر تزویرشان در روح بزرگ او کمترین اثری بگذارد، با متانت خاص خودش چنین پاسخ گفت: ای قوم من! ببینید اگر من دلیل روشنی از طرف پروردگارم داشته باشم، و رحمت او به سراغ من آمده باشد و قلب مرا روشن و فکر مرا بیدار کرده باشد، و به حقایقی آشنا شوم که پیش از آن آشنا نبوده‌ام آیا باز هم می‌توانم سکوت اختیار کنم و رسالت الهی را ابلاغ نکنم و با انحرافات و زشتیها نجنگم ؟! در این حال اگر من مخالفت فرمان خدا کنم چه کسی می‌تواند در برابر مجازاتش مرا یاری کند ولی بدانید این گونه سخنان شما و استدلال به روش نیاکان و مانند آن برای من جز ایمان بیشتر به زیانکار بودن شما اثری نخواهد داشت. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و إننا لفی شک مما تدعونا إلیه مریب ٍ﴾۴ این جمله، حجت دوم قوم ثمود در رد دعوت صالح است، مبنی بر این که: تو برای اثبات حقانیت دعوتت هیچ حجت روشنی نیاورده‌ای تا شک ما را مبدل به یقین کند در نتیجه ما هم چنان درباره دعوتی که می‌کنی در شکیم و با وجود این شک، نمی‌توانیم دعوتت را بپذیریم. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حجت اولشان این بود که دعوت به رها کردن بت‌پرستی بدعتی است زشت که باعث می‌شود سنت دیرینه قوم ثمود به دست فراموشی سپرده شود و در نتیجه بنیان ملیت این قوم منهدم گشته و یاد و تاریخشان از بین برود، و به همین جهت بر ما نسل حاضر لازم است که این دعوت را رد نموده، از سنت آباء و اجدادی خود دفاع کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معجزه صالح برای قوم =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی منْه رحمة ً ... فمن ینْصرنی من الله إن عصیته فما تزیدوننی غیر تخْسیرٍ﴾ هود/ ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند هیچ قومی را عذاب نمی‌کند مگر این که بوسیله پیامبران خود حقیقت را برایشان بیان کرده باشد و راه ثواب را از راه نادرست مشخص نموده باشد همچنانکه در کافی با ذکر سند از ابی بصیر روایت کرده می‌بینیم که گفت: «من به امام صادق عرضه داشتم: آیه شریفه ﴿کذبت ْ ثمود بالنذر فقالوا أ بشراً منا واحداً نتبعه إنا إذاً لفی ضلال ٍ و سعرٍ﴾۱ به کجای داستان ثمود نظر دارد؟ فرمود: این آیه راجع به این است که قوم ثمود، صالح را تکذیب کردند و خدای تعالی هرگز هیچ قومی را هلاک نکرد مگر بعد از آنکه قبل از آن پیغمبرانی برای آنان مبعوث نمود و حجت را به وسیله احتجاج آن رسولان بر آن قوم تمام نمود قوم ثمود نیز از این سنت مستثناء نبودند، خدای عز و جل حضرت صالح را بر آنان مبعوث کرد و این قوم دعوتش را اجابت نکرده بر او شوریدند و گفتند: ما ابداً به تو ایمان نمی‌آوریم مگر این که چیزی که ما می‌خواهیم برایمان بیاوری.» &lt;br /&gt;
۲مستکبران گفتند :&amp;quot; اگر راست می‌گویی آیت و نشانه‌ای بیاور تا ما به تو ایمان بیاوریم &amp;quot;.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح به مردم فرمود: من از بت‌های شما چیزی درخواست می‌کنم و شما نیز از خدای من چیزی بخواهید، هر کدام از بت‌ها و خداوند که پاسخ مثبت دادند، همگی او را می‌پرستیم. مشرکین پذیرفتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواسته آنان این بود که همین الآن از شکم این صخره، ماده شتری حامله برایمان در آوری، و به قسمتی از کوه و یا به صخره‌ای که صماء بود (سنگ بسیار سخت) اشاره کردند۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البتّه نوع تقاضای مردم از انبیاء، گاهی مربوط به شرایط فکری و زمینه ی اجتماعی و اقتصادی مردم در آن زمان بوده است، شاید اگر امروز نیز پیامبری ظهور می‌کرد، درخواست خروج هواپیما از دل کوه را از او می‌کردند. ۶ خداوند درخواست آنان را اجابت فرمود و شتر با تمام این شرایط از میان کوه خارج شد. ۷ به هر حال این گروه سرکش، نه به خاطر حق طلبی که به خاطر بهانه جویی تقاضای معجزه کردند، و باید به آن‌ها اتمام حجت می‌شد، و این ناقه آیتی بوده که خدای تعالی به وسیله این آیت ۸، نبوت آن جناب را تأیید کرده و این &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قمر/ ۲۳ و ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فأْت بآیة إن کنْت من الصادقین ﴾ شعراء/ ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. همان، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و یا قوم هذه ناقة الله لکم آیة ً فذروها تأْکل ْ فی أرض الله و لا تمسوها بسوء فیأْخذکم عذاب قریب ﴾ هود/ ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجزه را به درخواست قوم ثمود از شکم صخره کوه بیرون آورد. ۱ ناقه مزبور، یک شتر معمولی و عادی نبود، بلکه امتیازاتی داشته است .۲ ناقه ی حضرت صالح از جهات زیادی استثنایی بود: ۱ از دل کوه بیرون آمد، ۲ بدون تماس با شتر نر حامله بود، ۳ یک روز تمام آب روستا را می‌خورد، ۴ به اندازه نیاز مردم منطقه شیر می‌داد، ۵ مردم هیچ مسئولیتی در قبال او نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ خدای تعالی سپس به صالح وحی فرستاد که به قوم ثمود بگو: «این ناقه باید آزادانه در زمین خدا بچرد»، و آن‌ها را تحذیر کرد و زنهار داد از اینکه آن حیوان را به نحوی اذیت کنند، مثلاً آن را بزنند و یا زخمی کنند و یا بکشند. ۴ این شتر مزاحم کسی نیست و تنها از علف بیابان استفاده می‌کند، بنا بر این نمی‌بایست مزاحم او شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ خدای تعالی آب محل را بین شما و این ناقه تقسیم کرد، یک روز شما از آن بنوشید و روز دیگر این ناقه را رها کنید تا از آن استفاده کند، و روزی که نوبت ناقه بود آن حیوان آب را می‌نوشید و بلا فاصله به صورت شیر تحویل می‌داد و هیچ صغیر و کبیری نمی‌ماند که در آن روز از شیر آن ننوشد و چون شب تمام می‌شد صبح کنار آن آب می‌رفتند و آن روز را از آن آب استفاده می‌کردند و شتر هیچ از آن نمی‌نوشید مدتی که خدا مقدار آن را می‌داند بدین منوال گذراندند. ۶&lt;br /&gt;
هنگامی که ثروتمندان متکبر و خودخواه از ایجاد تزلزل در پایه‌های ایمان توده‌های مردم با ایمان مأیوس شدند، و از سوی دیگر می‌دیدند با وجود&amp;quot; ناقه &amp;quot; که معجزه صالح محسوب می‌شد، سمپاشی‌های آن‌ها به جایی نمی‌رسد، تصمیم به نابود کردن ناقه گرفتند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بار دیگر سر به طغیان برداشته، دشمنی با خدا را آغاز کردند، نزد یکدیگر می‌شدند که بیایید این ناقه را بکشیم و چهار پایش را قطع کنیم تا از شر او راحت بشویم، چون ما حاضر نیستیم آب محل یک روز مال او باشد و یک روز از آن ما، آن گاه گفتند: کیست که کشتن او را به گردن بگیرد و هر چه دوست دارد مزد دریافت کند؟ مردی احمر (سرخ روی) و اشقر (مو خرمایی) و ازرق (کبود چشم) که از زنا متولد شده و کسی پدری برایش نمی‌شناخت به نام «قدار» که شقیی از اشقیاء بود و در نزد قوم ثمود معروف به شقاوت و شئامت بود، داوطلب شد این کار را انجام دهد، مردم هم مزدی برایش معین کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ماده شتر متوجه آب شد،&amp;quot; قدار&amp;quot; مهلتش داد تا آبش را بنوشد، حیوان بعد از آنکه سیراب شد و برگشت &amp;quot; قدار&amp;quot; که در سر راهش کمین کرده بود برخاست و شمشیرش را به جانب آن ناقه فرود آورد ولی کارگر نیفتاد، بار دیگر فرود آورد و او را به قتل رساند، ناقه به پهلو به زمین افتاد و بچه اش فرار کرد و به بالای کوه رفت و سر خود را به سوی آسمان بلند کرد و سه بار فریاد برآورد. ۱ قوم ثمود از ماجرا خبردار شدند همه سلاح‌ها را برگرفتند و کسی از آن قوم نماند که ضربتی به آن حیوان نزند&amp;quot;۲. و آن گاه گوشت او را بین خود تقسیم کردند و هیچ صغیر و کبیری از آنان نماند که از گوشت آن حیوان نخورده باشد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سوره ی قمر، کلمه ی «عقر» مفرد آمده که بیانگر این است که قاتل ناقه یک نفر بوده است؛ اما در اینجا (و سوره‌های شمس و شعراء و هود) به صورت جمع آمده است، «عقروا» که نسبت پی کردن به تمام قوم داده شده است. این به خاطر سکوت و رضایت آنان بود که در این حال شریک جرم محسوب شده‌اند. چنان‌که حضرت علی نیز می‌فرماید: سرنوشت مردم در گرو رضایت و دشمنی آنان است، همان گونه که ناقه ی صالح را یک نفر پیکرد؛ اما چون بقیه ی مردم نیز به آن عمل راضی بودند، در گناه او شریک شدند و همگی عذاب دیدند. ۴ و از اینجا دریچه‌ای به یک اصل اساسی گشوده می‌شود که پیوندهای فکری و مکتبی، سرنوشت افراد را با هم گره می‌زند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح چون این را دید به سوی آنان رفت و گفت: ای مردم! انگیزه شما در این کار چه بود و چرا چنین کردید و چرا امر پروردگارتان را عصیان نمودید؟ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان با کمال بی شرمی به حضرت صالح گفتند: حالا اگر از راستگویان هستی آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کردی بیاور. ۷ ﴿و قالوا یا صالح اْئتنا بما تعدنا إن کنْت من اْلمرسلین ﴾۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فعقروا الناقة و عتوا عن أمر ربهم ﴾ اعراف / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. اعراف / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی ما کمترین واهمه‌ای از تهدیدهای تو نداریم و این تهدیدها همه بی اساس است، این سخن در حقیقت برپا ساختن یک نوع جنگ اعصاب در مقابل صالح و برای تضعیف کردن روحیه صالح و مؤمنان بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عذاب شدن قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
آن گاه خدای تعالی به وی وحی کرد که قوم تو طغیان کردند و از در ستمکاری ناقه‌ای را که خدای تعالی به سوی آنان مبعوث کرده بود تا حجتی برای آنان باشد، کشتند با اینکه آن حیوان هیچ ضرری به حال آنان نداشت و در مقابل، عظیم‌ترین منفعت را داشت، به آنان بگو که من عذابی به سوی آنان خواهم فرستاد و سه روز بیشتر مهلت ندارند اگر توبه کردند و به سوی من بازگشتند من توبه آنان را می‌پذیرم و از رسیدن عذاب جلوگیری می‌کنم و اگر هم چنان به طغیان خود ادامه دهند و توبه نکنند و به سوی من باز نگردند عذابم را در روز سوم خواهم فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح پیام خداوند را رسانید، همین که صالح این پیام را رساند همان حرف زشت و بی شرمانه خود را مبنی بر نزول عذاب تکرار کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این تهدید، مردم شهر و قبائل آن نقشه از بین بردن صالح را طرح کردند و در بین خود سوگندها خوردند که ما شب هنگام، بر سر او و خانواده اش می‌تازیم و همه را به قتل می‌رسانیم و آن گاه به صاحب خون او می‌گوییم ما هیچ اطلاعی از ماجرای کشته شدن او و خانواده اش نداریم و ما به یقین راستگویانیم. آری این نقشه را طرح کردند و خدای تعالی نیز نقشه‌ای داشت که آن‌ها از آن خبر نداشتند،&amp;quot; &lt;br /&gt;
صالح فرمود: شما فردا صبح رویتان زرد می‌شود و روز دوم سرخ می‌گردد و روز سوم سیاه می‌شود، و همین‌طور شد، در اول فردای آن روز رخساره‌ها زرد شد، نزد یکدیگر شده و گفتند که اینک آنچه صالح گفته بود تحقق یافت، طاغیان قوم گفتند: ما به هیچ وجه به سخنان صالح گوش نمی‌دهیم و آن را قبول نمی‌کنیم هر چند که آن بلایی که او را از پیش خبر داده عظیم باشد، روز دوم صورت هایشان گلگون شد باز نزد یکدیگر رفته و گفتند که ای مردم، آنچه صالح گفته بود فرا رسید! این بار نیز سرکشان قوم گفتند: اگر همه ما هلاک شویم حاضر نیستیم سخنان صالح را پذیرفته، دست از خدایان خود برداریم، خدایانی که پدران ما آن‌ها را می‌پرستیدند. در نتیجه توبه نکردند و از کفر و عصیان برنگشتند به ناچار همین که روز سوم فرا رسید چهره هایشان سیاه شد باز نزد یکدیگر شدند و گفتند: ای مردم! عذابی که صالح گفته بود فرا رسید و دارد شما را می‌گیرد، سرکشان قوم گفتند: آری آنچه صالح گفته بود ما را فرا گرفت. چیزی نگذشت که صاعقه آنان را گرفت در حالی که آمدنش را تماشا می‌کردند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹ و ۴۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۰، ص ۴۷۳ و ۴۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیمه شب، جبرئیل به سراغشان آمد و نهیبی بر آنان زد که از آن نهیب و صدا پرده گوشهایشان پاره شد و دلهایشان چاک و جگرهایشان متورم شد و چون یقین کرده بودند که عذاب نازل خواهد شد در آن سه روز کفن و حنوط خود را به تن کرده بودند و چیزی نگذشت که همه آنان در یک لحظه و در یک چشم برهم زدن هلاک شدند، چه صغیرشان و چه کبیرشان حتی چهارپایان و گوسفندانشان مردند و خدای تعالی آنچه جاندار در آن قوم بود هلاک کرد و فردای آن شب در خانه‌ها و بسترها مرده بودند، خدای تعالی آتشی با صیحه‌ای از آسمان نازل کرد تا همه را سوزانید کأن لم یغْنوا فیها&amp;quot; ۱صیحه آسمانی ستمکاران را گرفت و آن چنان در دیارشان به رو در افتادند که گویی اصلاً در آن مکان اقامتی نداشتند۲و منادی الهی ندا در داد:&amp;quot; ألا إن ثمود کفروا ربهم ألا بعداً لثمود- آگاه باشید که قوم ثمود به پروردگارشان کفر ورزیدند و از رحمت خدا دور گشتند&amp;quot;.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین آیه مورد بحث حضرت از آنان روی بر می‌تابد و میگویدمیگوید من حق رسالت پروردگارم را ادا کردم و آنچه گفتنی بود به شما گفتم و از نصیحت و خیرخواهی کوتاهی نکردم، لکن شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید.. ۴&lt;br /&gt;
در اینجا سؤال دیگری پیش می‌آید و آن اینکه آیا این گفتگوی صالح بعد از نابودی آن جمعیت صورت گرفته است، و یا اینکه این گفتگوی نهایی صالح با آن‌ها قبل از مرگشان به عنوان اتمام حجت بوده، ولی در عبارت قرآن بعد از جریان مرگ آن‌ها ذکر شده است؟ البته احتمال دوم با ظاهر خطاب سازگارتر است، زیرا گفتگو با آن‌ها نشان می‌دهد که آن‌ها زنده بوده‌اند ولی احتمال نخست نیز چندان بعید نیست، زیرا بسیار می‌شود که برای عبرت گرفتن افراد بازمانده چنین گفتگوهایی را با گذشتگان و ارواح آن‌ها انجام می‌دهند، چنان‌که در تاریخ زندگانی علی (ع) می‌خوانیم پس از جنگ جمل در کنار جسد طلحه ایستاد و گفت :&amp;quot; ای طلحه! تو در اسلام خدمات قابل ملاحظه‌ای داشتی، حیف که آن‌ها را برای خود حفظ نکردی&amp;quot;، همچنین دربازگشت از جنگ صفین در پشت دروازه کوفه رو به قبرستان کرده به آن‌ها گفت: شما پیشرو این قافله بودید و ما هم به دنبال شما خواهیم بود&amp;quot;!۵ ویا رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز بر سر چاه بدر با اجساد کفّار سخن گفت. از آن حضرت پرسیدند: مگر آنان می‌شنوند، فرمودند: «آری، شما از آن‌ها شنواتر نیستید». ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فتولی عنْهم و قال یا قوم لقد أبلغْتکم رسالة ربی و نصحت لکم و لکن لا تحبون الناصحین ﴾ اعراف / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در پایان این ماجرا می‌گوید:&amp;quot; در سرگذشت قوم صالح و آن همه پایمردی و تحمل این پیامبر بزرگ و آن منطق شیوا، و نیز سرسختی و لجاجت و مخالفت آن سیه رویان با معجزه بیدارگر و سرنوشت شومی که به آن گرفتار شدند آیت و درس عبرتی است، اما اکثر آن‌ها ایمان نیاوردند&amp;quot;۱. آری هیچ‌کس نمی‌تواند بر قدرت خدا چیره شود همانگونه که این قدرت عظیم مانع رحمت او نسبت به دوستان و حتی نسبت به دشمنان نیست &amp;quot; پروردگار تو عزیز و رحیم است &amp;quot;.۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ======&lt;br /&gt;
در داستان این پیامبر بزرگوار نکات زیادی وجود دارد که در باب امر به معروف و نهی از منکر می‌توان از آن‌ها بهره جست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانیکه در عصر این پیامبر می‌زیستند افرادی مرفه بودند که در ناز و نعمت زندگی کرده و راه و روششان شکم بارگی و شهوت پرستی بود، اصولاً رفاه بیش از حد باعث دوری انسان از خدا ویاد مرگ و در نتیجه غفلت و دنیا زدگی می‌شود مگر برای کسانیکه تهذیب نفس کرده و دل به دنیا و زیبایی‌های آن نبندند و بخاطر دنیا خداوند را فراموش نکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه این افراد رفاه زده و اسیر شکم و شهوت متأسفانه در هر عصر و زمانی به وفور یافت می‌شود به خصوص در زمان حاضر که با پیشرفت علم و تکنولوژی ثروت ثروتمندان بیشتر در خدمت رفاه و لذت طلبیشان قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ببینیم خداوند چگونه با این مردم برخورد می‌کند و چگونه برای هدایتشان پیامبر خود را به سویشان می‌فرستد، در اینجا نیز مانند پیامبران دیگر موارد مشابهی وجود دارد و آن این است که حضرت صالح نه تنها از میان مردم قوم ثمود بود بلکه جزء افراد سرشناس و مورد اعتماد آنان بود که در میانشان از نظر رشد عقلی و کمال نفسانی و شخصیت خانوادگی فردی شناخته شده و معروف بود. این خود نکته‌ای را بیان می‌کند که اولاً مصلح خود باید صالح باشد و ثانیاً برای امر ارشاد دیگران افراد جامعه باید او را به خوبی و نیکویی بشناسند، به عبارت دیگر باید در اجتماع از حسن شهرت برخوردار باشد، یعنی اینطور نباشد که فرد آمر به معروف در خانه بنشیند و با مردم مراوده نداشته باشد و عباداتش را در خلوت انجام دهد و بعد انتظار داشته باشد که مردم او را به عنوان یک قدیس شناخته و اوامر و نواهی اش را به روی چشم بگذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إن فی ذلک لآیة ً و ما کان أکثرهم مؤمنین ﴾ شعراء/ ۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و إن ربک لهو اْلعزیز الرحیم ﴾ شعراء/ ۱۵۹&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۲ و ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته بعدی در باب نوع وشیوه بیان آن حضرت است، همان‌طور که درباره حضرت هود نیز بیان شد باید برادرانه به سمت ارشاد رفت یعنی در نهایت رأفت و محبت زیرا ابلاغ پیام همراه خیر خواهی و دلسوزی است که تأثیر می‌گذارد نه ارشاد خشک و بی‌روح یا توأم با خشونت و تحکم، کلید تأثیر، دوست داشتن است همان‌طور که حضرت رو به قوم سرکش خود فرمودند (ولکن لا تحبون الناصحین). هر چند محبت در امر تربیت و ارشاد حرف اول را می‌زند اما نباید از حربه قهر و ترک رابطه نیز در این راه غافل شد گاهی فرد با محبت نرم نمی‌شود اما با سخت گیری متنبه می‌گردد مانند بسیاری از داستان‌های قرآنی که می‌بینیم خداوند برای تنبیه وعده عذاب می‌دهد یا پیامبر خود را بعد از یک دوره سختی و تنگی و عذاب و خشکسالی می‌فرستد تا قلوب مردم نرم شده پیام حق در آن اثر کند، همان‌طور که در این داستان هم حضرت وقتی دیدند هیچ نصیحتی در روح سخت آنان تأثیر نمی‌گذارد به آنان وعده عذاب دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین همان‌طور که درباره حضرت هود بیان شد پیامبر از راه عقل و منطق وارد می‌شود زیرا عقل، پیامبر و حجت درونی است و هیچگاه دروغ نمی‌گوید و افراد نمی‌توانند صدق آن را نپذیرند هر چند که آن را کتمان می‌کنند. البته مباحث عقلانی در مقابل قوم لجوج وکافر هم سعه صدر می‌خواهد و هم علم وآگاهی تا بتواند با صبر و حوصله تمامی شبهات را پاسخ گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که در این داستان وجود دارد و شاید زبان حال امروز ما باشد این است که در داستان ملاحظه می‌کنید زمانیکه حضرت پیش قوم خود رفتند و آنان را دعوت به یکتاپرستی نمودند، افراد قوم به حضرت گفتند؛ در دید ما تو فرد صالحی بودی و ما انتظار چنین حرفی را از تو نداشتیم که البته این گفتگو بطور کامل در قسمتهای قبل بیان شد، اما نکته ایکه در اینجا حائز اهمیت است این است که گاهی در جامعه جای معروف ومنکر عوض می‌شود و در واقع امر به معروف در دید مردم در واقع دعوت به منکر است و بلعکس و شاید بتوان گفت این بدترین شرایط برای اجرای این فریضه است اما در این حال نیز نباید دست از تلاش کشید و نباید از سختی راه ترسید و ناامید شد بلکه باید روی پایه‌های فکری و عقیدتی مردم کار کرد و کجی را اصلاح نمود آن هم میسر نیست مگر با توسل به بدیهیات عقلی، همان کاری که حضرت با قوم خود انجام دادند و البته این کار باید با مهارت کامل انجام شود یعنی پیامبر ابتدا با بیان نعمات الهی در دل مردم نرمی و انگیزه برای تفکر به وجود آوردند و بعد از راه عقلی استدلال کردند که تفکر کنید که خالق این نعمات کیست؛ و اگر باز نیز به دقت بنگریم شاهد ظرافت دیگری در کلام ایشان می‌شویم که در هر حال این پیامبر بزگوار از خطابات مستقیم تا حد امکان دوری می‌کردند مخصوصاً در جایی که به توبیخ قوم می‌پردازند و سخن خود را با استفهام انکاری بیان می‌دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم نکات این این داستان را در باب امر به معروف و نهی از منکر به اجمال بیان کنیم می‌توانیم بگوییم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ مبلغ باید خوش نام و خوش سابقه باشد &lt;br /&gt;
۲ تبلیغ باید برادرانه و دلسوزانه باشد و در تبلیغ باید از عواطف استفاده نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ محبت عامل جذب است اما گاهی قهر و ترک رابطه نیز لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در مقابل افراد لجوج باید سعه صدر داشت و صبور بود و در مقابل افراد لجوج نادان باید از دلایل عقلی و بدیهیات استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ در برابر سرمایه داران اسرافگر نباید کرنش کرده و متواضعانه برخورد کنیم بلکه با قاطعیت باید جوابشان را بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ هر قدر امر به معروف و نهی از منکر غیر مستقیم تر باشد بهتر است اغلب پیامبران روی صحبتشان به جمع بود و بصورت استفهام انکاری نصایح را بیان میکردن تا هم به اصطلاح به کسی برنخورد و هم به فکر فرو روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ بهتر است مبّلغ، از اهالی همان منطقه ی مورد تبلیغ باشد. «أخاهم»۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ زندگی انبیاء عادی و در میان مردم بوده است. «أ بشراً منا»۲&lt;br /&gt;
نکات مهمی که می‌تواند در این قسمت راهنمای رهروان راه امر به معروف و نهی از منکر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ در تبلیغ و تربیت، از عواطف نیز استفاده کنیم. «یا قوم»&lt;br /&gt;
۱۰ شبهات مخالفان را باید قاطعانه پاسخ گفت. «إنا بما أرسل به مؤمنون»&lt;br /&gt;
۱۱ گاهی قهر و ترک رابطه، در تربیت و تبلیغ لازم است. «فتولی عنْهم»&lt;br /&gt;
۱۲ برنامه ی پیامبران، ابلاغ پیام همراه با دلسوزی و خیرخواهی است، نه ابلاغ خشک و بیروح مقررات و بخشنامه‌های اداری. لقد أبلغْتکم ... و نصحت لکم&lt;br /&gt;
۱۳ دوست داشتن، کلید پیروی کردن است. «و لکن لا تحبون الناصحین»۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴, ص ۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۹, ص ۳۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۳، ص ۱۰۰ و ۱۰۳ و ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ روش دعوت تمام انبیاء یکی است. در داستان نوح، هود، صالح، لوط و شعیب، همه ی آنان یک کلام و یک شعار داشتند: همه می‌گفتند: «إنی لکم رسول ٌ أمین» و همه می‌گفتند: «ما أسئلکم علیه من أجرٍ» و خلاصه ی پیام همه ی آنان چند چیز بود: برادری، تقوا، پیروی از رهبر، بیتوقّعی، توکل بر خدا و اطمینان دادن به مردم که ما به نفع شما و امین شما هستیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ مبّلغ باید خوشنام و خوش سابقه باشد. «مرجوا»&lt;br /&gt;
۱۶- تمجید و ستایش منحرفان، ما را در دعوت به حق سست نسازد. «قد کنْت فینا مرجوا» (تعریف و تمجید دشمنان، بیغرض نیست)&lt;br /&gt;
۱۷ هر کلام و طرح تازه‌ای، برای عده‌ای از مردم مشکوک و مورد تردید است. «إننا لفی شک»&lt;br /&gt;
۱۸ ادیان آسمانی و رهبران الهی، نه با زور و تهدید و جهل، بلکه با بینه، معجزه و دلیل‌های روشن، مردم را به خدا و توحید دعوت می‌کنند. «بینة من ربی»&lt;br /&gt;
۱۹ با خیال خوشایند مردم وحمایت آنان، دست از خدا وراه او برنداریم که مردم منحرف، جز خسارت چیزی به دیگران نمی‌افزایند. «فما تزیدوننی غیر تخْسیرٍ»۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ مبلّغان دینی باید آمادگی شنیدن تندترین تهمت‌ها را داشته باشند. «بل ْ هو کذاب أشر»&lt;br /&gt;
۲۱ سخنان یاوه را پاسخ دهید. فقالوا ... سیعلمون ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ رهبران دینی باید صبور باشند. «و اصْطبر»۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۶، ص ۳۵۶ ۳۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۴، ص ۸۲ و ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۹، ص ۳۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتایج ==&lt;br /&gt;
خداوند انسان را خلق کرد و دنیا را محل آزمایش او قرار داد. انسان برای اینکه بتواند از این آزمایش سر بلند بیرون آید و در زندگی دنیا و بعد از آن بتواند در صراط مستقیم قدم بردارد و به بهشت الهی و رضای او نائل آید احتیاج به برنامه‌ای برای پیمودن این مسیر دارد، این برنامه باید از طرف خالق انسان باشد که از آن تعبیر به دین می‌شود. در هر عصر و زمانی این برنامه برای مخاطبین خاص آن قوم و برخی برنامه‌ها بصورت کلی برای هدایت بشریت توسط پیامبر همان قوم وعصرنازل می‌شد. یکی از مهمترین مسائلی که در هر دینی مورد توجه پیامبران آن بوده است مسئله امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد، دردین مبین اسلام نیزکه دینی برای همه بشریت تا قیامت است این مسئله از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. بطوریکه جزء فروعات این دین بزرگ به شمار می‌رود چنان‌که در برخی از روایات از دیگر واجبات و اعمال پسندیده، برتر شمرده شده است. تا جایی که امیر مؤمنان در نهج البلاغه می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما اعمال اْلبر کلها و اْلجهاد فی سبیل الله عنْداْلامر باْلمعروف و النهی عن اْلمنْکر الا کنفْثة فی بحرٍ لجی ٍ۱ وهمه اعمال نیک و (حتی) جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر همچون رطوبت دهان در مقایسه با دریای پهناور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف ونهی از منکر از وظایف هر مسلمانی است. اما شناخت چیستی آن و کسب توانایی نسبت به چگونگی انجام آن مسئله ایست که همیشه مورد توجه بوده است. در هر عصر و زمانی و در دوره هر پیامبری برای این مسئله چالش‌هایی مطرح بوده است اما اینکه پیامبران چگونه با این چالش‌ها روبرو شده و با انواع مخاطبین در شرایط گوناگون چگونه برخورد و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می‌کردند مسئله‌ای مهم و درس آموز است که باید به آن پرداخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور کلی پیامبران الهی در مواجهه با افراد گوناگون، چه خویشاوند و نزدیک و یا یکی از افراد قوم، چه مخالف و معاند و یا دوست و مؤمنی که به خطا رفته است، از دو شیوه بهره می‌گرفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ شیوه‌های گفتاری &lt;br /&gt;
۲ شیوه‌های رفتاری&lt;br /&gt;
و ما به شرحی از این موارد در زندگی پیامبران می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شیوه‌های گفتاری پیامبران: در سوره نحل آیه ۱۲۵ سه روش برای دعوت افراد به حق را معرفی می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دارالهجره، بیتا، حکمت ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ادع إلی سبیل ربک باْلحکْمة و اْلموعظة اْلحسنة و جادْلهم بالتی هی أحسن إن ربک هو أعلم بمن ضل عن سبیله و هو أعلم باْلمهتدین؛&lt;br /&gt;
با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسی بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت یافتگان داناتر است .» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن سه راه همان‌طور که از آیه برداشت می‌شود حکمت، موعظه حسنه و جدال أحسن می‌باشد که به شرح مختصری از آن‌ها می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ حکمت&lt;br /&gt;
معنای حکمت: با مراجعه باصل معنی کلمه می‌توان بدست آورد که حکمت یک حالت و خصیصه درک و تشخیص است که شخص بوسیله آن می‌تواند حق و واقعیت را درک کند و مانع از فساد شود و کار را متقن و محکم انجام دهد علی هذا حکمت حالت نفسانی و صفت روحی است نه شیء خارجی بلکه شیء محکم خارجی از نتائج حکمت است. ۲ راغب گوید: حکمت رسیدن بحق بواسطه علم و عقل است همچنین شناختن موجودات و انجام نیکیها و خیرات در مجمع ذیل آیه ۳۲ بقره گوید: حکمت آنست که تو را بر امر حق که باطلی در آن نیست واقف کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت دانشی است که آدمی به کمک آن افعالش را از روی تدبیر و اتقان انجام می‌دهد. ۴ حکمت رسیدن به حق و واقع به واسطه علم و عقل است. از ویژگیهای حکمت آن است که جهل و نادانی را از انسان باز می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت در قرآن: این کلمه بیست بار در قرآن مجید تکرار شده و در بیشتر موارد توأم با «کتاب» است و تعلیم و انزال آن از جانب خداوند و از جانب پیامبران نسبت بمردم است. مراد از کتاب در آن موارد احکام شریعت و کلمات دین و مراد از حکمت همان محکم کاری و تشخیص است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دیدگاه درباره حقیقت حکمت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نحل / ۱۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم، ج ۲، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱، ص ۵۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. رازی، محمد بن ابیبکر زین الدین، مختارالصحاح، بیروت، ۱۹۸۸؛ طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۲، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ برهان و استدلال۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ رعایت مقتضای حال۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً قومی حس گرا هستند و از تعقل کمتری برخوردارند پس باید با توجه به مقتضای حال آنان هدایت انجام پذیرد مانند استفاده از مثال، خدا [برای فهماندن حقیقت توحید و شرک] مثلی زده است: مردی را که اربابانی ناسازگار و بداخلاق در [مالکیت ] او شریکاند، و مردی که فقط برده یک مالک است، آیا این دو برده از جهت فرمان گرفتن و فرمان بردن با هم یکسانند؟ [موحدان که بنده خدای یکتا هستند، دارای زندگی منظم و پاک و آخرتی آبادند، و مشرکان که فرمان بران اربابان گوناگونند، دارای زندگی پریشان و آخرتی خراب اند.] همه ستایش‌ها ویژه خداست. بلکه بیشترشان [به آثار و منافع بندگی خدا] معرفت و آگاهی ندارند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه اصل حکمت هم شامل محتوا یعنی برهان است و هم شیوه تبلیغ یعنی رعایت مقتضای حال و بین این دو دیدگاه منافاتی نیست .۴ نخستین گام در دعوت به سوی حق استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است. به دیگر سخن؛ فعالیت در درون فکر و اندیشه مردم و به حرکت در آوردن آن و بیدار ساختن عقل‌های خفته نخستین گام محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ موعظه حسنه&lt;br /&gt;
معنای موعظه حسنه: وعظ وادار نمودن به چیزی است که با بیم دادن همراه است خلیل بن احمد می‌گوید «وعظ تذکر و یادآوری سخنی است که با خیر و خوبی همراه باشد که قلب و دل را لطیف و روشن سازد». عظة و موعظة هر دو اسم است وبه معنای پند و اندرز نیکو۵ نصیحت و اندرز دادن به عاقبت یک کار است ۶. آنگاه که لقمان به وقت پند به پسرش گفت: پسر مهربانم برای خدا همتا و شریک قرار نده. این تبلیغ و هدایتی است برای مردم و پندی است برای متّقین. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موعظه باید حکیمانه و دارای انذار و تبشیر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق، چاپ سوم، ج ۲، ص ۶۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ضلال قرآن، بیروت قاهره، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ۴، ص ۲۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿ضرب الله مثلاً رجلاً فیه شرکاء متشاکسون و رجلاً سلماً لرجل ٍ هل ْ یستویان مثلاً اْلحمد لله بل ْ أکْثرهم لا یعلمون ﴾ (زمر/۲۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. سرافرازی، فاطمه، «بررسی تطبیقی رویکرد پیامبران اولوالعزم در برخورد با مخالفان از منظر قرآن»، دانشگاه قرآن و حدیث، شهریور ۱۳۹۲، ص ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۷، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ابن منظور، محمد بن مکرم، پیشین، ج ۷، ص ۴۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ یا أیها النبی إنا أرسْلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً﴾۱&lt;br /&gt;
ای پیامبر! به راستی ما تو را شاهد [بر امت ] و مژده رسان و بیم دهنده فرستادیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مواعظ قرآنی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فإن حاجوک فقل ْ أسلمت وجهی لله و من اتبعن و قل ْ للذین أوتوا اْلکتاب و اْلأمیین أأسلمتم فإن أسلموا فقد اهتدوا و إن تولوا فإنما علیک اْلبلاغ و الله بصیر باْلعباد ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اگر با تو جدال و گفتگوی خصومت آمیز کردند، [فقط در پاسخشان ] بگو: من و همه پیروانم وجود خود را تسلیم خدا کرده‌ایم؛ و به اهل کتاب و به بیسوادان [مشرک] بگو: آیا شما هم تسلیم شده‌اید؟ پس اگر تسلیم شوند، قطعاً هدایت یافته‌اند، و اگر روی گرداندند [برتو دشوار و سخت نیاید] که آنچه بر عهده توست فقط ابلاغ [پیام خدا] است؛ و خدا به بندگان بیناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موعظه پذیری انسان از دو طریق می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ راهی از درون که عبارت است از برخورداری از قلبی زنده و بیدار: إن فی ذلک لذکْری لمن کان له قْلب ؛۳&lt;br /&gt;
بی تردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتی است برای کسی که نیروی تعقّل دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ راهی از برون که داشتن گوشی شنوااست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أو أْلقی السمع و هو شهید۴ یا با تأمل و دقت [به سرگذشت‌ها] گوش فرا می‌دهد در حالی که حاضر به شنیدن و فراگیری شنیده‌های خود باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گروه دیگری هم وجود دارند که بر اثر زیادی گناه قلوبشان بسته شده بطوریکه نه از درون و نه از بیرون پذیرای مواعظ الهی نیستند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ جدال احسن&lt;br /&gt;
معنای جدال أحسن: الجدال، دشمنی؛ «لا جدال»: خلاف و دشمنی وجود ندارد. ۶ جدال: منازعه، مخاصمه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احزاب / ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آل عمران / ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ق / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. سرافرازی، فاطمه، پیشین، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. فؤاد افرام، بستانی، فرهنگ ابجدی، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۵ ش، متن، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبرسی در ذیل آیه ۳۲ هود فرموده: جدال و مجادله بمعنی مقابله با خصم است که او را از رأی خود منصرف کند و آن از جدل بمعنی تابیدن شدید است و مطلوب از جدال آنست که طرف از رأی خود بر گردد. به هر حال، این کلمه در مجادله حق و مجادله باطل و در مجادله بمعنی دفاع در قرآن کریم بکار رفته است و همه در اصل معنی یکی است و فرق با مصادیق است .۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدال عبارت است از: دلیلی که صرفاً برای منصرف نمودن خصم از آنچه که بر سر آن نزاع می‌کند بکار برود، بدون اینکه خاصیت روشنگری حق را داشته باشد، بلکه عبارت است اینکه آنچه را که خصم خودش به تنهایی و یا او و همه مردم قبول دارند بگیریم و با همان ادعایش را رد کنیم .۲ در جدال احسن، شخص با تکیه بر اصول و اعتقادات مشترک به گفت وگو می‌نشیند تا براساس همان اصول و اعتقادات مشترک حقانیت سخنان خود را تبیین و تحلیل کند. در جدل از مقدمات مورد پذیرش خصم برای مقابله با او استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه قرآنی جدال&lt;br /&gt;
﴿فاستخف قومه فأطاعوه إنهم کانوا قوماً فاسقین ﴾۳ &amp;quot;فاستخف قومه &amp;quot; یعنی: فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت؛ و لذا از او اطاعت نمودند، زیرا با مطالبی که دلیل نیست برای آنان استدلال می‌کرد و می‌گفت: آیا کشور مصر مال من نیست و ... و اگر مردم عاقل بودند می‌گفتند: مالکیت انسان دلیل بر حقانیت او نیست، و لازم نیست که همراه پیامبران فرشتگانی بیاید، زیرا تنها معجزه است که دلالت بر صدق دعوای نبوت پیامبران می‌کند نه چیزهای دیگر. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراتب جدال احسن:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ با صبغه کلامی محض: محاجه پیامبران با قومشان بر محور معارف کلامی ﴿و قالوا لو لا أْنزل علیه ملک و لو أْنزْلنا ملکاً لقضی اْلأمر ثم لا ینْظرون ﴾.۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخورد با مردم عادی ابتدا تقلید کور کورانه آنان را محکوم کرده آنگاه با بیان آرام موعظه شان می‌کردند مثل حضرت ابراهیم در برخوردی که با عموی خود، آزر داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۲، ص ۲۲ و ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. پس او قومش را سبک‌مغز شمرد [و آنان را با وسوسه و اغواگری فریفت و خوارشان کرد] در نتیجه از او اطاعت کردند؛ زیرا آنان مردمی فاسق و نافرمان بودند. (زخرف / ۵۴)&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج ۲۲، ص ۲۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ انعام /۸ [و گفتند: چرا فرشته‌ای [که در معرض دید ما قرار گیرد] بر او نازل نشده است؟ اگر فرشته‌ای نازل کنیم، کار هلاکت [این بهانه جویان ] تمام می‌شود و لحظه‌ای مهلت نیابند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ با صبغه حقوقی، سیاسی، اجتماعی به همرام صبغه کلامی: پیامبران در برخورد با مدعیان ربوبیت&lt;br /&gt;
مثل فرعون و نمرود برهان محکم بیان می‌کردند. درکنار صبغه کلامی تدبیر امور جامعه و هدایت تشریعی امت نیز عنصر محوری گفتگو است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرق موعظه حسنه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) پرهیز دادن از وساوس&lt;br /&gt;
ب) عبرت از گذشتگان&lt;br /&gt;
ج) آگاهی دادن نسبت به آجر الهی یا عذاب الیم۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس تمام مناظرات انبیاء یا با حکمت بوده که همان دلایل عقلی و براهین است، یا با جدال احسن و یا با موعظه حسنه که توضیح آن داده شد اما نکته‌ای که لازم است در اینجا بیان گردد این است که در برهان و جدال احسن یک روح حاکم است وآن استدلال و احتجاج در راه یقینی ساختن مقصود به طریق عقلی است. در مجادله روی سخن با منکران و ناباوران است که مخالفتشان یا بخاطر باورهای غلط ایشان است ویا سؤالات و شبهاتی که درباره دیدگاه مقابل برایشان ایجاد می‌شود که در همه این موارد لازم است با نرمش و مدارا در عین حال استدلال‌های قوی این موانع را از میان برداشت. این کار معمولاً با بدیهیاتی صورت می‌گیرد که خود طرف مقابل به آن پایبند است و آنگاه به کمک همین مقدمات نتایج صحیحی گرفته می‌شود تا هدف مورد نظر که همانا تأیید معروف و انکار منکر است در دسترس اندیشه و باور قرار گیرد. &lt;br /&gt;
هرچند انواع راه‌ها و مناظرات پیامبران که به سه دسته تقسیم می‌شد بیان گردید اما روش‌های انجام آن نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است که شامل موارد زیر می‌گردد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ دعوت به توحید و نفی شرک: دعوت به توحید و نفی شرک از رسالت‌های همه انبیای عظام بوده است زیرا این مهم اساس دعوت آنان بوده و راه را برای پذیرش معروف‌های دیگر و باز داشتن از منکرات باز می‌کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت نوح مردم بت‌پرست را به توحید در عبادت فرا می‌خواند۳ ولی بزرگان قومش به بهانه بشر بودن از اطاعت ایشان سر باز می‌زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سرافراز، فاطمه، پیشین، ص ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لقد أرسْلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره أ فلا تتقون ﴾ (مؤمنون /۲۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیز سر لوحه دعوت خود را توحید و نفی شرک قرار دادند۱ و در هر فرصتی آن را به مردم اعلام می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در داستان حضرت صالح نیز می‌بینیم که ایشان مردم را به توحید و خداپرستی دعوت کرد اما مردم نپذیرفته ۲ ودر کمال وقاهت از حضرت تقاضای نزول عذاب را کردند اما ایشان با صبر و متانت از آنان گذشت و با مهربانی و رأفت به هدایتگری خود ادامه داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیطی که شرک و کفر در آن ریشه دوانده وتمام زوایای آن را فرا گرفته برآوردن ندای توحید جرأتی می‌خواهد که فقط از پیامبر شجاعی چون ابراهیم ساخته است. با دقت در مضمون آیاتی که احتجاج ابراهیم با نمرود، گفت و گوی او با پدر ومجادله او با ستاره پرستان و... را باز گو می‌کند، توحید و یکتاپرستی محور تمام گفتگوها است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم زیر بنای کار هدایتی خویش را تفکر و اندیشه‌های توحیدی قرار داده زیرا برای رهنمون شدن افراد به هر خیری و پرهیز دادن از هر شر و پلیدی افکار توحیدی شالوده و زیر بنای کار را تشکیل می‌دهند. ۴&lt;br /&gt;
در بحث امر به معروف و نهی از منکر نیز اگر زیر بنا را درست نکنیم نمی‌توانیم انتظار نتیجه‌ای خوب و تأثیر گذار داشته باشیم. پس اولین قدم در این راه اصلاح دید توحیدی افراد است و چه بسا با اصلاح نگاه توحیدی خیلی از امور خود به خود اصلاح گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ نسبت دادن قوم به خودشان: در قران تقریباً تمام آیاتی که از دعوت انبیاء صحبت می‌شود از لفظ &amp;quot;یا قوم &amp;quot; استفاده شده است و این نشاندهنده این است که خداوند هر پیامبری را از میان قوم خود مبعوث می‌کردند و در این موضوع نکات زیادی نهفته است اول اینکه: آن پیامبر در میان قوم خود شناخته شده است و چون فطرت هر انسانی جویای نیکویی هاست زیبایی‌های اخلاقی پیامبران نیز در میان قوم خود شناخته شده و مورد تحسین آنان بود و همین امر حس اعتماد را نسبت به پیامبران بیشتر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم اینکه: هر فردی در میان قوم خود آشنایی بیشتری نسبت به زبان، فرهنگ و آداب و رسوم قوم خود دارد و این امر باعث ایجاد تعامل بهتر با قوم می‌شود؛ و همچنین آن قوم هم نمی‌توانند بهانه بیاورند که او با فرهنگ و آداب و رسوم و گذشته ما آشنا نیست وگرنه این حرف‌ها را نمی‌زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون (هود/۵۰)و و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره أ فلا تتقون ﴾ (اعراف /۶۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و لقد أرسْلنا إلی ثمود أخاهم صالحاً أن اعبدوا الله فإذا هم فریقان یخْتصمون ﴾ (نمل / ۴۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال بل ْ ربکم رب السماوات و اْلأرض الذی فطرهن و أنا علی ذلکم من الشاهدین ﴾ (انبیا/۵۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عنکبوت / ۱۶ و ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم اینکه: هر فرد در میان قوم خود دارای پیوندهای خویشاوندی ومحکمی است که همین امر تأثیر گذاری گفتار و رفتار انسان را بیشتر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این همه می‌رساند که بهترین و شاید اولین جایی که هر فرد وظیفه دارد در آن جا دست به امر به معروف و نهی از منکر بزند قوم خود و بطور خاص خانواده و خویشاوندان خود است. &lt;br /&gt;
حضرت نوح قوم خود را با لفظ &amp;quot;ای قوم من &amp;quot;۱ خطاب می‌کند که دلسوزی و رأفت خود را به قومش نشان دهد سپس پیشنهاد خویش را مطرح می‌کند و حضرت موسی نیز چنین است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ گفتار آرام و رعایت ادب در برابر تهمت‌ها: بی تردید یکی از رفتارهای مشترک تمام انبیای الهی گفتار نرم و آرام و پرهیز از تندخویی و سخت گیری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء همواره کرامت ذاتی و عزت معنوی افراد را در نظر داشته و در برخوردها، حرمت‌ها را حتی در مواجهه با تهمت‌های بی اساس رعایت می‌کردند. ۳ داشتن شرح صدر و خویشتن داری صفتی است که هر فرد قبل از ورود به وادی امر به معروف و نهی از منکر باید آن را در خود ایجاد کند ۴و الا امر به معروف و نهی از منکر او نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت و این مسئله ایست که هر کدام از ما شاید بارها آن را دیده و تجربه کرده باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء در برخورد با تهمت‌ها به جای برخورد شدید و عصبانیت، فقط اتهام مطرح شده را نفی می‌کردند و این مطلبی است که اگر ما در محافل و گفتگوهای خود خصوصاً در گفتگوهایی که رنگ و بوی سیاسی به خود می‌گیرد رعایت کنیم و با خویشتن داری فقط به ذکر دلایل خود بپردازیم بدون قیل و قال و یا غیبت و متهم کردن همدیگر شاید بسیاری از مشکلات و فتنه‌ها بوجود نخواهد آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿لقد أرسْلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ (اعراف / ۵۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قال موسی یا قوم إن کنْتم آمنْتم بالله فعلیه توکلوا إن کنْتم مسلمین ﴾ (یونس / ۸۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و الذین لا یشْهدون الزور و إذا مروا باللغْو مروا کراماً﴾ (فرقان / ۷۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و عباد الرحمن الذین یمشون علی اْلأرض هوناً و إذا خاطبهم اْلجاهلون قالوا سلاماً﴾ (فرقان / ۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره حضرت ابراهیم با پدر این محبت و ادب را به وضوح مشاهده می‌کنیم آنجا که پدر خود را با لفظ &amp;quot;یا ابت &amp;quot; که نشانه دلسوزی وافر به اوست مورد خطاب قرار می‌دهد؛ و زمانی که با تهدید پدر مواجه می‌شود بزرگوارانه به او سلام می‌دهد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿إن إبراهیم لحلیم أواه منیب ﴾۲ ابراهیم، بردبار و دلسوز و بازگشت کننده (بسوی خدا) بود! سید قطب در خصوص این آیه و لفظ &amp;quot;حلیم &amp;quot; می‌گوید:۳ &amp;quot;حلیم &amp;quot; آن است که عوامل غضب را تحمل نموده و صبر و شکیبایی می‌کند و دست به اقدامی نمی‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ استدلال منطقی: پیامبران به سؤالات وادعاهای افراد گوش می‌دادند و سپس با استدلال‌های قاطع به آنها پاسخ می‌گفتند به گونه ایکه ابتدا اجازه می‌دادند تا فرد ادعاها و مشکوکات خود را بیان کند سپس با استدلال‌های منطقی این مشکوکات را آسیب پذیر کرده و از این طریق فرد را برای پذیرش محکمات خود آماده می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که خداوند در قرآن آنجا که کافران دست به تحقیر پیروان نوح و سرپیچی از فرمان او زدند می‌فرماید: «اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم، و از نزد خودش رحمتی به من داده باشد- و بر شما مخفی مانده - (آیا باز هم رسالت مرا انکار می‌کنید)؟! آیا ما می‌توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور سازیم، با اینکه شما کراهت دارید؟ !۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در پاسخ تهدید قوم اینگونه جواب آنها را داد: «آیا درباره خدا با من گفتگو و ستیز می‌کنید؟! در حالی که خداوند، مرا با دلایل روشن هدایت کرده؛ و من از آنچه شما همتای (خدا) قرار می‌دهید، نمی‌ترسم (و به من زیانی نمی‌رسانند)! ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع حضرت علم و آگاهی خداوند را یادآور شده و می‌فرماید این بت‌ها هیچ علم و آگاهی ندارند و نمی‌توانند سود و زیانی به شما برسانند. پس از خشم خداوند بترسید نه این بت‌های بی جان و فاقد شعور و این گونه حضرت ذهنیت بت پرستان مبنی بر سود و زیانی که از جانب بت‌ها برایشان بود و ترسی که از این موضوع داشتند را به چالش کشید و باطل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال سلام علیک سأستغْفر لک ربی إنه کان بی حفیا﴾ (مریم /۴۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۷۴ و ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، پیشین، ج ۵، ص ۲۶۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی رحمة ً من عنْده فعمیت ْ علیکم أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ (هود/ .(۲۸&lt;br /&gt;
۵. ﴿و حاجه قومه قال أ تحاجونی فی الله و قد هدان و لا أخاف ما تشْرکون به إلا أن یشاء ربی شیئاً وسع ربی کل شی ء عْلماً أفلا تتذکرون ﴾ (انعام / ۸۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین حضرت در مواجهه با ستاره پرستان به گونه‌ای دیگر وارد شده ابتدا به ظاهر اعتقادات آنان را قبول می‌کند و سپس با منطق قوی و البته قابل لمس و محسوس آنان را باطل می‌سازد. ۱&lt;br /&gt;
اینچنین حضرت از راه‌های گوناگون برای هدایت مردم استفاده می‌کند ودر این راه دست به ابتکار و خلاقیت می‌زند کاری که متأسفانه در دنیای امروز با این همه پیچیدگی و نو آوری ما برای پیشبرد دین و امر به معروف و نهی از منکر انجام نمی‌دهیم و هنوز از همان تذکرهای کلیشه‌ای لفظی استفاده می‌کنیم. در حالیکه حضرت در هر شرایط و با هر گروه به گونه‌ای خاص وارد عمل می‌شدند گاهی در جایگاه پرسشگر قرار می‌گرفتند و به جای بحث و استدلال‌های پیچیده با طرح سؤالاتی ساده و بیدار کننده مخاطب راعاجز می‌کردند یعنی از مرحله انکار وارد مرحله شک می‌شدند ۲و از آن به بعد آماده شنیدن حرف حق می‌شدند. &lt;br /&gt;
حضرت موسی و هارون نیز در گفتگویی که با فرعون دارند پاسخ او را با برهان و بینه می‌دهند آنجا که فرعون گفت: &amp;quot;پروردگار شما کیست، ای موسی؟!&amp;quot; حضرت با برهانی قاطع می‌گوید&amp;quot;پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده؛ سپس هدایت کرده است !»&amp;quot;این سخن بیانگر برهانی است که ربوبیت را از آن خدا می‌داند. فرعون گفت: &amp;quot;پس تکلیف نسلهای گذشته (که به اینها ایمان نداشتند) چه خواهد شد؟ !&amp;quot;گفت: آگاهی مربوط به آنها، نزد پروردگارم در کتابی ثبت است؛ پروردگارم هرگز گمراه نمی‌شود، و فراموش نمی‌کند و آنچه شایسته آنهاست به ایشان می‌دهد! ۳ و اینگونه حضرت علم مطلق خداوند را نیز اثبات می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گاهی برای بیان حقایق و بیداری اذهان دست به مقایسه می‌زدند کاری که حضرت ابراهیم انجام داده و با ایجاد استفهام و مقایسه بین خدایان متعدد وجدان حقیقت جوی مخاطبان را به تفکر و تعقل و دقت دعوت می‌کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا گاهی از طریق محسوسات دست به استدلال می‌زدند همان‌طور که حضرت ابراهیم امور محسوس و مشهود را مبنای استدلال خود قرار داد تا ضمن ترکیب حس و عقل امکان فهم را برای تمام مخاطبان با هر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب اْلآفلین ﴾ (انعام /۷۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إذْ قال لأبیه و قومه ما هذه التماثیل آلتی أْنتم لها عاکفون ﴾ (انعام /۵۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۵۱ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال هل ْ یسمعونکم إذْ تدعون أو ینْفعونکم أو یضرون ﴾ (شعرا/۷۲و۷۳) گفت: «آیا هنگامی که آنها را می‌خوانید صدای شما را می‌شنوند؟! یا سود و زیانی به شما می‌رسانند؟ !».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میزان فهم و درک فراهم نماید. به همین خاطر از امور محسوسی چون ماه و خورشی و ستارگان بهره گرفت و به همین دلیل روی سخن خود را با بت بزرگ قرار داده از او سؤال نمود تا با مردم از راه محسوسات خودشان احتجاج کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ انذار و اتمام حجت با مشرکان: اکثر بت پرستان از ترس اینکه مبادا مورد خشم و غضب بت‌ها قرار بگیرند آنها را پرستش می‌کردند؛ لذا پیامبران که ریشه انحراف آنها را شناسایی کرده بودند سعی نموده که آنها را متوجه اشتباه خود کنند از این رو خداوند را به عنوان مبدأ و منشأ هر خیر و شر و هر نعمت و عذابی معرفی کرده و این خصلت را از بت‌های بی جان سلب نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت نوح نیز به قوم خود هشدار داد که اگر از بت‌پرستی و شرک دست برندارند، عذاب حتماً خواهد آمد۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیز پس از ذکر برخی از نعمات الهی، قوم خود را از عذابی که بر اثر نافرمانی و حق ناپذیری گریبان آنها را می‌گیرد بیم می‌دهد۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح نیز بعد از بیان نعمتهای خداوند، قوم خود را بیم میدهدکه در صورت پشت کردن به معجزه الهی عذاب دردناکی آنان را خواهد گرفت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ اقناع تدریجی (همراهی با مخاطب): گاهی پیامبران برای اقناع طرف مقابل مجبور به همراهی با او می‌شدند به این صورت که مقدمات ادعای آنها را می‌پذیرفتند و در ادامه مناظره همه آنها را با استدلال‌های روشن و اقناع کننده باطل می‌کردند. روشن است که همراهی پیامبران به معنای پذیرش عقاید آنها نیست بلکه به منظور ایجاد نوعی همدلی و همبستگی میان طرفین مناظره کننده است که در اقناع مخاطب بسیار مؤثر می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح نیز برای اقناع مخاطب از این روش استفاده می‌کردند &amp;quot;ای قوم! اگر من دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم &amp;quot;.۴&lt;br /&gt;
ایشان قطعاً خود را دارای دلیل و حجت می‌دانند اما در مقام جدال سعی می‌کند همراهی مخاطب را جلب نماید تا از این طریق به تدریج هدایت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنا أرسْلنا نوحاً إلی قومه أن أْنذر قومک من قبل أن یأْتیهم عذاب ألیم قال یا قوم إنی لکم نذیر مبین ﴾ (نوح /۱و۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و اتقوا الذی أمدکم بما تعلمون * أمدکم بأْنعام ٍ و بنین * و جنات و عیون * إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ (شعراء/ ۱۳۵ ۱۳۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قد جاءْتکم بینة ٌ من ربکم هذه ناقة الله لکم آیة ً فذروها تأْکل ْ فی أرض الله و لا تمسوها بسوء فیأْخذکم عذاب ألیم ﴾ (اعراف / .(۷۳&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی ﴾ (هود/ ۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما روشن‌ترین و بهترین مثال را در مناظره حضرت ابراهیم با ستاره پرستان می‌بینیم. حضرت با استفاده از عقاید ایشان و مقبولاتشان، به مقابله با اعتقادات ایشان می‌پردازد و با برخوردی متین، به تدریج راه حق را به آنان می‌نمایاند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهمی که آمرین و نآهیان دین حق باید به آن توجه کنند این است که چنانچه بخواهند از این روش در این مسیر استفاده کنند باید بسیار دقت کنند که مبادا بخاطر انجام واجبی خود مرتکب منکری شوند و به بهانه هدایت دیگری خود به کاری دست بزنند که رضایت خداوند به آن تعلق نگرفته؛ لذا کسی که می‌خواهد از این روش بهره بگیرد هم باید خود از لحاظ دینی و اعتقادی بسیارقوی باشد و هم فردی زیرک و آگاه به روش‌ها باشد تا خدای نکرده خود مرتکب اشتباهی نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ مناظره با رئیس گروه: یکی از بهترین حالت‌های مناظره، مناظره با رئیس گروه است زیرا چنانچه مناظره موفقیت آمیز باشد نه تنها مورد توجه بزرگان قرار می‌گیرد بلکه می‌توان بوسیله رئیس و بزرگ گروه افراد قوم را نیز با خود همراه کرد زیرا چیزی که بزرگ یک قومی بپذیرد دیگران راحت تر خواهند پذیرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم و موسی نیز برای دعوت به توحید به نزد بزرگان و پادشاهان سرزمین خود چون نمرود و فرعون رفتند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ثم بعثْنا من بعدهم موسی و هارون إلی فرعون و ملائه بآیاتنا فاستکْبروا و کانوا قوماً مجرمین ﴾.۳بعد از آنها، موسی و هارون را با آیات خود به سوی فرعون و اطرافیانش فرستادیم؛ اما آنها تکبر کردند (و زیر بار حق نرفتند؛ چرا که) آنها گروهی مجرم بودند!&lt;br /&gt;
مراد از «ملأ»، چهره‌های چشم پر کن مثل کاخ نشینان و درباریان است که اطرافیان فرعون محسوب می‌شدند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما رأی الشمس بازغة ً قال هذا ربی هذا أکْبر فلما أفلت ْ قال یا قوم إنی بریء مما تشْرکون إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و اْلأرض حنیفاً و ما أنا من اْلمشْرکین ﴾ (انعام /۷۸و۷۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه أن آتاه الله اْلمْلک إذْ قال إبراهیم ربی الذی یحیی و یمیت قال أنا أحیی و أمیت قال إبراهیم فإن الله یأْتی بالشمس من اْلمشْرق فأْت بها من اْلمغْرب فبهت الذی کفر و الله لا یهدی اْلقوم الظالمین ﴾ (بقره /۲۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یونس / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، تفسیر نور، پیشین، ج ۳، ص ۶۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون جامعه را به دو دسته ی کاخ‌نشین قبطی و محرومین سبطی تقسیم کرده بود. در داستان حضرت نوح نیز نقش این گروه را درجهت دهی به افکار و عقاید جامعه می‌بینیم .&amp;quot; ملاً معمولا به جمعیتی گفته می‌شوند که عقیده واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آنها چشمها را پر می‌کند، زیرا ماده اصلی این لغت به معنی&amp;quot; پر کردن &amp;quot; است، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیتهای خودخواه و خودکامه‌ای که ظاهری آراسته، و باطنی آلوده دارند، و صحنه‌های مختلف اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند، اطلاق شده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب انبیاء نه تنها با سران و پادشاهان بلکه با کسانی که به تعبیر قرآن &amp;quot;ملأ&amp;quot; بودند یعنی چشم مردم در جامعه به اینها بود گفتگو می‌کردند، زیرا امید است که با تغییر اینان گروه زیادی از مردم متحول شوند. شاید در جامعه ما تعبیر دیگری که بتوان از&amp;quot; ملأ &amp;quot;داشت همان &amp;quot;خواص &amp;quot; هستند که رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) اینقدر بر تغییر و بیداری و بصیرت این گروه تأکید دارند گروهی که هم خودشان می‌توانند دسته مهمی از آمرین به معروف و ناهیان از منکر باشند و هم می‌توانند یکی از مهم‌ترین گروهای هدف آمرین به معروف و ناهیان از منکر قرار بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ تحریک وجدان‌ها و عواطف: از آنجا که شیوه‌های مختلف تبلیغی علاوه بر اندیشه و خرد، با قلبها و عواطف نیز سرو کار دارد انبای الهی به تناسب شرایط و مخاطبین گوناگون از استدلال عقلی و یا بیان عاطفی برای تآثیر گذاری و اقناع مخاطبین استفاده می‌کردند. &lt;br /&gt;
یکی از این روش‌ها برای تحریک عواطف، سخنان استفهام گونه است تا افراد را به تفکر و تأمل وادار کند و در کنار آن با ایجاد تنبه درونی عواطفشان را نیز تحریک نماید. &lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم پس ازشکستن بت‌ها با ارائه پرسشی تکان دهنده که در آن عقل و اندیشه افراد را مورد خطاب قرار داده است می‌فرماید: «بلکه این کار را بزرگشان کرده است! از آنها بپرسید اگر سخن می‌گویند!» آنها به و جدان خویش بازگشتند؛ و (به خود) گفتند: «حقّا که شما ستمگرید!» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز گاهی از استفهامی که موجب تحریک عواطف می‌شد استفاده می‌نمود آنگاه که پس از بازگشت از میقات با قوم گمراه خود مواجه شد و گفت: «ای قوم من! مگر پروردگارتان وعده نیکویی به شما نداد؟! آیا مدت جدایی من از شما به طول انجامید، یا می‌خواستید غضب پروردگارتان بر شما نازل شود که با وعده من مخالفت کردید؟ !». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال بل ْ فعله کبیرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ینْطقون فرجعوا إلی أْنفسهم فقالوا إنکم أْنتم الظالمون ﴾ (انبیا/۶۳ و ۶۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فرجع موسی إلی قومه غضْبان أسفاً قال یا قوم أ لم یعدکم ربکم وعداً حسناً أ فطال علیکم اْلعهد أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم فأخْلفْتم موعدی﴾ (طه /۸۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از راه‌های تحریک عواطف تصریح به رابطه مخاطب با مبلغ است. مثلاً در بسیاری از آیات می‌بینیم که پیامبران قومشان را با لفظ &amp;quot;یا قوم &amp;quot; مخاطب می‌سازند و یا در جاهایی از لفظ &amp;quot;ربی و ربکم &amp;quot; به جای &amp;quot;الله و رب&amp;quot; استفاده می‌کنند که همه اینها بخاطر ایجاد جو تفاهم و همدردی بین آنها می‌باشد. &lt;br /&gt;
و گاهی با اشاره به ستمی که به خود روا می‌دارند و ضرری که متوجه خودشان است، قلوبشان را تحت تأثیر قرار می‌دهند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ اولویت قرار دادن امر به معروف و نهی از منکر: همان‌طور که از متون دینی برمی آید امر به معروف و نهی از منکر در دین و شریعت الهی جایگاه ویژه‌ای دارد بطوریکه خود واجبی است که واجبات دیگر بر پایه آن استوار می‌مانند و اگر این مهم از جامعه‌ای رخت بر بندد آن جامعه رو به انحطاط و نابودی می‌رود. پیامبران نیز که اولیاء و نمایندگان خدای متعال در هر دوره و زمانی بودند به این مهم واقف بودند و همواره سعی می‌کردند جامعه خود را از منکرات دور و به سوی نیکی‌ها رهنمون شوند لذا امر به معروف و نهی از منکر را سرلوحه کار خود و از جمله اولویت‌ها قرار می‌دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ قاطعیت در اظهار عقاید و تبلیغ رسالت: انبیاء در ابتدای رسالت خود مواضع اصولی و ریشه‌ای خود را با قاطعیت اعلام می‌کردند، نتیجه این بیان قاطع این بود که افراد را به اقناع کامل نزدیک کرده و تردید و شک را از ذهنشان می‌زدود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز از ابتدای رسالت خویش خواسته‌های خود را صریح و قاطع اعلام نمود و به بیان رسالت ودیدگاه‌هایش پرداخت و فرمود:سزاوار است که بر خدا جز حق نگویم. من دلیل روشنی از پروردگارتان برای شما آورده‌ام؛ پس بنی اسرائیل را با من بفرست !» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱ یادآوری نعمات الهی: یکی از مؤثرترین راه‌های جلب قلوب این است که مردم غافل را متوجه نعمات الهی و منشأ و مبدأ آن کنیم. پیامبران نیز در خلال مباحث توحیدی همواره نعمت‌های الهی را یاد آور می‌شدند تا علاوه بر ایجاد روحیه شکر گزاری در مقابل منعم اصلی، روحیه خود باوری، اعتماد به نفس و عزت نفس را در مخاطبین ایجاد نمایند تا از این طریق راه برای پذیرش دعوت هموار گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز در جای جای دعوت مردم را نسبت به نعمت‌های بی شماری که خداوند به آنان عنایت نموده آگاه می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذْ قال موسی لقومه یا قوم إنکم ظلمتم أْنفسکم باتخاذکم اْلعجل فتوبوا إلی بارئکم فاقْتلوا أْنفسکم ذلکم خیر لکم عنْد بارئکم فتاب علیکم إنه هو التواب الرحیم ﴾ (بقره /۵۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿حقیق علی أن لا أقول علی الله إلا اْلحق قد جئْتکم ببینة من ربکم فأرسل ْ معی بنی إسرائیل ﴾ (اعراف /۱۰۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و (به خاطر بیاور) هنگامی را که موسی به قومش گفت: «نعمت خدا را بر خود به یاد داشته باشید، زمانی که شما را از (چنگال) آل فرعون رهایی بخشید! همانها که شما را به بدترین وجهی عذاب می‌کردند؛ پسرانتان را سر می‌بریدند، و زنانتان را (برای خدمتکاری) زنده می‌گذاشتند؛ و در این، آزمایش بزرگی از طرف پروردگارتان برای شما بود!» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) شیوه‌های رفتاری: هرچند می‌توان در شیوه‌های رفتاری موارد متعددی چون؛ افشای کذب در تعامل با رهبر، رفع فساد در عرصه عواطف، رفع فساد در عرصه سیاست، حذف خدای محسوس، واگذاری به حال خود، افشای فساد در عرصه اندیشه، لعن و نفرین آمران به منکر و هتاکان به رهبری، اثبات حقانیت رهبر، ترک مخاصمه و محاجه، روی گردانی از مخالفان و جنگ دفاعی ۲. را برشمرد اما بهترین و بارزترین موارد در رویکرد رفتاری را می‌توان تحدی و مباهله دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تحدی: تحدی در لغت به این معنا است که با او مسابقه داد و بر او چیره شد. «تحدی خصْمه»: از دشمن خود خواست تا با وی مسابقه دهد. ۳ آنجا که ساحران به موسی گفتند: شما شروع می‌کنید، یا ما ابزار خود را به کار بگیریم؟ موسی در راه تحدی به ایشان گفت: آنچه را فراهم کرده‌اید، بیفکنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیزدر آنجا که پس از آوردن دلایل محکم باز هم مردم به انکار پرداختند فرمود من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم شاهد باشید که از بت و بت‌پرستی بیزارم و از شما ترسی ندارم هر مکر و حیله و تدبیری که دارید درباره من بکار برید به اّتفاق یکدیگر و ابداً به من مهلت ندهید. ۵ و این تحدی آخرین حربه و شاید معجزه‌ای بود در مقابل قومی که به حضرت توهین کرده و او را صدمه خورده از بت‌ها دانسته بودند. &lt;br /&gt;
درداستان زندگی پیامبران می‌بینیم زمانیکه ایشان پس از آوردن دلایل منطقی و تبشیر و انذار ازهدایت مخاطبین منحرف خود ناامید می‌شدند به عنوان آخرین حربه تمام باورها و مقدسات مشرکان را به مبارزه می‌طلبیدند تا از این طریق ناتوانی آنان را اثبات کرده تا شاید ذره‌ای دگرگونی در قلوب مسخ شده ایجاد کنند و آنان را بیدار نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مباهله: باهل - مباهلة ً [بهل ] بعضهم بعضاً: همدیگر را لعنت کردند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ابراهیم / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سرافراز، فاطمه، پیشین، ص ۲۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. محمد احمد، جاد مولی، پیشین، متن، ص ۲۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۴۳. ﴿قال لهم موسی أْلقوا ما أْنتم مْلقون ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال إنی أشْهد الله و اشْهدوا أنی بریء مما تشْرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون ﴾؛ هود/ ۵۴ و ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان، متن، ص ۱۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من اْلعْلم فقل ْ تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أْنفسنا و أْنفسکم ثم نبتهل ْ فنجعل ْ لعنت  الله علی اْلکاذبین. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس هر که با تو درباره او [عیسی] پس از آنکه بر تو [به واسطه وحی، نسبت به احوال وی] علم و آگاهی آمد، مجادله و ستیز کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته پیدا است منظور از&amp;quot; مباهله &amp;quot; این نیست که این افراد جمع شوند و نفرین کنند و سپس پراکنده شوند زیرا چنین عملی به تنهایی هیچ فایده‌ای ندارد، بلکه منظور این است که این نفرین مؤثر گردد، و با آشکار شدن اثر آن، دروغگویان به عذاب گرفتار شوند و شناخته گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تعبیر دیگر، این کار به عنوان آخرین &amp;quot; حربه &amp;quot;، بعد از اثر نکردن &amp;quot; منطق و استدلال &amp;quot;، است که به منظور ظاهر شدن اثر خارجی این نفرین است نه تنها یک نفرین ساده. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مراتب مباهله به حسب موضوع ===&lt;br /&gt;
۱. نزول برکات ۲. دفع بلا: ربنا اکْشف عنا اْلعذاب إنا مؤمنون ۳ (می‌گویند:) پروردگارا! عذاب را از ما&lt;br /&gt;
برطرف کن که ایمان می‌آوریم ۳. نزول عذاب ۴ می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تحقیق سعی بر آن شد تا با بررسی ویژگی‌ها و شاخصه‌های رفتاری تعدادی از پیامبران الهی به واکاوی و بازشناسی رفتار و ابعاد اخلاقی ایشان در امر به معروف و نهی از منکر پرداخته شود. در حقیقت باید گفت تمامی گزارشات قرآنی و روایی در خصوص عملکردهای اخلاقی این بزرگواران در بردارنده این حقیقت&lt;br /&gt;
است که پیامبران الهی برای رساندن پیروانشان به سعادت دنیوی و اخروی، روشی اخلاق مدارانه با تکیه بر&lt;br /&gt;
باورهای الهی و انسانی در پیش گرفته و هدفی جز ره یافتن به این سعادت نداشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران /۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۲، ص ۵۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. دخان / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ ش، ج ۹، ص ۱۷۶ ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشنهادها ==&lt;br /&gt;
بهتر است در موضوع ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره حضرت محمد نیز تحقیقی انجام&lt;br /&gt;
پذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فهرست منابع ==&lt;br /&gt;
قرآن مجید&lt;br /&gt;
۱. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر أحسن الکلام، مترجم حسین تاجی گله داری، تصحیح و مراجعه عبدالغفور حسین بر، عبدالواحد شمسی، ریاض، دار السلام، ۱۴۲۹ ق&lt;br /&gt;
۲. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
۳. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش&lt;br /&gt;
۴. بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، انتشارات اسلامی، ۱۳۷۵ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
۵. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، سید محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
۶. بسیج، احمد رضا، و دیگران، نظارت نخبگان (تبیین امر به معروف و نهی از منکر در دانشگاه)، مشهد، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد، ۱۳۸۶ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ثقفی تهرانی، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، ۱۳۷۶ ش، تهران، برهان&lt;br /&gt;
۸. جاد مولی، محمد احمد، مصطفی زمانی، قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء), قم، پژواک اندیشه، ۱۳۸۰ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
۹. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. حسینی شاه عبد العظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، تهران ، انتشارات میقات، ۱۳۶۳ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. حسینی میر صفی، فاطمه، شیوه مناظرات انبیاء و امام صادق، تهران ، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۴ ش&lt;br /&gt;
۱۲. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، دار العلم، ۱۳۶۸ ش&lt;br /&gt;
۱۳. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، ۱۳۷۷ ش&lt;br /&gt;
۱۴. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص قران از آدم تا خاتم النبیین)، قم، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۱ ش، چاپ بیست و ششم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵. زمخشری، محمود بن عمر، تفسیر کشاف، ترجمه مسعود انصاری، تهران، ققنوس، ۱۳۸۹ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶. سرافرازی، فاطمه، بررسی تطبیقی رویکرد پیامبران اولوالعزم در برخورد با مخالفان از منظر قرآن، دانشگاه قرآن و حدیث، شهریور ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید (رقعی)، چاپ بیستم، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، چاپخانه سپهر، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۰ ش، چاپ بیستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش، چاپ یازدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱. قربان پور، فاطمه، علم اخلاق، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق ، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، چاپخانه سروش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳. قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله، قصص الانبیا، به تحقیق غلام رضا عرفانیان یزدی، مشهد، مرکز پژوهش‌های اسلامی، ۱۴۰۹ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴. کم راتیان، زهره، اخلاق و فقه، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق ، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، چاپخانه سروش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵. متفکر، حسین، امر به معروف و نهی از منکر، تهران ، انتشارات مدحت، ۱۳۸۷ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶. مجلسی، محمد باقر، حیوة القلوب در قصص پیامبران و اوصیاء ایشان تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۸ ش، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸. میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش، چاپ پنجم، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹. نسفی، امام ابو حفص نجم الدین عمر بن محمد، تفسیر نسفی، تصحیح دکتر عزیز الله جوینی، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۸۹ ش، چاپ دوم عربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۸ م، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۰۴/ ۱۳۶۳ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین ۱۴۰۴ ق / ۱۳۶۳ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: عبدالسلام محمدهارون، قم، مکتب الاعلام ۱۴۰۴ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن، تحقیق: عطیة علی عبدالباری، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، مصحح: عطار، احمد عبد الغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۳۷۶ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱. سید رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دار الهجره، بیتا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳. الشیبانی، علی بن ابی الکرم معروف به ابن اثیر، الکامل فی التواریخ، تحقیق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م /۱۴۳۰ ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴. طبری، ترجمه تفسیر طبری، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: احمدحسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۷. طیبی، سید قطب، قصص القران فی ظلال القران، عکاشه عبد المنان، بیروت، دار الیوسف، ۱۹۹۸ م&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۸. العاملی [شهید اول ], زین الدین بن علی، فهارس الروضه البهیه فی شرح المعه لدمشقیه، تحقیق مجمع الفکر الاسلامی قم، مجمع الفکر اسلامی، ۱۴۳۱ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۹. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، قم، انتشارات اسماعیلیان، ۱۴۱۵ ق، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۰. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر للامام فخر الرازی، تهران، دار الکتب العلمیه، بیتا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۱. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۰۹ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۲. قاضی عبدالجبار، شرح اصول خمسه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیتا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۳. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ۱۳۸۷ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۴. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، مصحح / موضوع: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۵. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمدباقر محمودی/ عبد الزهراء علوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الملخص ==&lt;br /&gt;
تحظی فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فی الإسلام بأهمیة وموقع خاصّین، إلی درجة أّنه وفقاً لبعض الروایات فان واجبات أخری تبنی علی قاعدة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر. ومع ذلک، فان هذه الفریضة المهمة قد حظیت بالتدقیق والتمحیص من الناحیة الفقهیة، بینما آداب هذه الفریضة الأساسیة وأبعادها الأخلاقیة لقیت إهتماماً أقل ّ. وعلی هذا الأساس، فان الرسالة الحالیة للبحث عبارة عن: تحلیل عمل الأنبیاء (نوح، إبراهیم، موسی، عیسی، هود، صالح)، فی مواجهة الأعمال الحسنة والمنکرة وتقدیم انموذج أخلاقی من فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر&amp;quot; وفقاً للسیرة النبویة للأنبیاء الآنفی الذکر فی القرآن الکریم. بخلاصة وفی المجموع، ما هو ظاهر للعیان أکثر من غیره فیما یخص ّ فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فی حیاة هؤلاء الأنبیاء العظام، التعامل الملازم للرأفة والمحبة مع الصبر، لکن هذه المحبة لاتجعل من هؤلاء الأنبیاء أن یغضّوا النظر عن بیان الحجج المنطقیة بطریقة حاسمة لایمکن وصفها، بل کانوا یثبتون علی مواقفهم حتّی مع وجود التهدید والسخریة، ویسعون لایقاظ الطبائع الباحثة عن الحق. ومن خلال هذا المسیر، کانوا یوقظون الضمائر تارة عن طریق التهدید والوعید من العذاب الإلهی، وتارة أخری عن طریق توضیح النعم الإلهیة وتحریک الشعور بتردید الشکر للمنعم الأساس وتقدیرهم، کما کانوا یشجعون الناس للمضی قدماً فی جادة الصواب والتی تتمثّل فی الدیانة التوحیدیة عن طریق الوعود بالنعم الإلهیة والجنّة الموعودة. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمات المفتاحیه: امر بالمعروف، نهی عن المنکر، سیره الانبیاء، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، هود، صالح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==Abstract==&lt;br /&gt;
Enjoying good and forbidding wrong has significance and special status in Islam so that &lt;br /&gt;
according to traditions, other obligations are based on them. This important religious&lt;br /&gt;
duty has been mainly studied from jurisprudence view but Customs and ethical&lt;br /&gt;
dimensions of this fundamental duty is less concerned.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Accordingly, the goal of the present research is analysis of the prophets’ operation&lt;br /&gt;
–Noah , Abraham, Moses, Jesus, Hood, Saleh (peace be upon them)-in face of good deeds , bad deeds and presenting an ethical model of enjoying good and forbidding wrong duty according to prophetic tradition of prophets in Quran.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Overall and in sum what has been seen about enjoying good and forbidding wrong in prophets ’lives is their behavior with compassion, kindness and patience. However this kindness didn’t make them to ignore expressing logical reasoning with indescribable decisiveness.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Despite threats and ridicule, they always insisted on their positions and tried to&lt;br /&gt;
 awaken the nature of God – seeking. In this path, they sometimes awakened conscience with threat and warning of divine chastisement. In addition to they sometimes remind conscience the main person who bestowed blessings by mentioning the divine blessings, provoking the sense of thanksgiving and gratitude.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
They also encourage them to the right path which is the monotheistic religion by promise of Allah’s blessings and paradise.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 Key terms: Enjoying good and forbidding wrong, Prophets’ traditions, Noah, Abraham, Moses, Jesus, Hood, Saleh (peace be upon them).&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=61629</id>
		<title>ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=61629"/>
				<updated>2019-01-26T07:11:41Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: /* گوساله پرستی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         = ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات پایان‌نامه&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:دانشگاه قران و حدیث.png |200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  = مرضیه خسروی گهر&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ = فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =استاد راهنما&lt;br /&gt;
|داده۴ = جلیل پروین&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =استاد مشاور&lt;br /&gt;
|داده۵   = &lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ دفاع&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = رشته&lt;br /&gt;
|داده۷   = &lt;br /&gt;
|برچسب۸  = محل دفاع&lt;br /&gt;
|داده۸   = دانشگاه قرآن و حدیث&lt;br /&gt;
|برچسب۹  = دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تقديم به ==&lt;br /&gt;
سرور جوانان بهشت ؛ حضرت حسين بن علي که جان خويش را براي اقامه امر به معروف و نهي از منکر نثار کرد&lt;br /&gt;
و به ساحت مقدس حضرت بقيه الله الاعظم ، امام زمان و به تمامي شهداي امر به معروف و نهي از منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سپاسگزاري ==&lt;br /&gt;
و با تشکر و سپاس فراوان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پدر و مادر بزرگوارم که با تأسي از معصومين بستر مناسب را براي قدم گذاشتن اينجانب در راه اهل بيت فراهم آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از تمامي اساتيد گرامي بالاخص جناب آقاي دکتر پروين که به حق ، در جايگاه استادي عالم و دلسوز ايفاي نقش کرده و نه تنها مرا در انجام اين پايان نامه ياري رساندند بلکه درس اخلاق و صبر و بزرگواري را نيز از ايشان آموختم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنين از تمام اساتيدي که در طول اين مدت با روش و منش علمي و اخلاقي خود مرا در اين راه ياري رساندند. و در نهايت از همسر مهربانم که نه تنها در طول نگارش و تدوين اين پايان نامه با صبر و فداکاري حامي من بود بلکه چون همراهي آگاه ياري گر من در اين مسير نيز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چکيده ==&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر در اسلام از اهميت و جايگاه ويژه اي برخوردار است ، به طوري که طبق روايات ، واجبات ديگر بر پايه آن بنا ميشوند. با اين حال ، اين فريضۀ مهم عمدتاً از منظر فقهي مورد مطالعه قرار گرفته و آداب و ابعاد اخلاقي اين فريضۀ بنيادين ، کمتر مورد اهتمام بوده است . بر اين اساس ، رسالت پژوهش حاضر عبارتست از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واکاوي عملکرد پيامبران (نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود و صالح ) در مواجهۀ با معروفات و منکرات و ارائۀ مدلي اخلاقي از فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» بر اساس سيرە نبوي حضرات در قرآن . در مجموع و به طور گزيده آنچه دربارٔە امر به معروف و نهي از منکر در زندگي اين پيامبران بيشتر به چشم ميخورد برخورد توأم با رأفت و محبت همراه با صبر و شکيبايي است اما اين محبت باعث نميشود که ايشان از بيان استدلال هاي منطقي با قاطعيت وصف نشدني چشم پوشي کنند بلکه همواره بر روي مواضع خود حتي با وجود تهديد و تمسخر پافشاري کرده و در جهت بيدار کردن فطرت هاي خداجو تلاش ميکردند. در اين راه گاه وجدان ها را با تهديد و بيم دادن از عذاب الهي بيدار ميکردند و گاهي با بيان نعمت هاي الهي و تحريک حس شکرگذاري و قدرداني آنان را به ياد منعم اصلي انداخته و با وعده نعمات الهي و بهشت آنان را به سمت راه درست که همان دين توحيدي است ترغيب مي نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کليدواژه ها: امر به معروف ، نهي از منکر، سيره انبيا، نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود ، صالح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فصل اول : کليات و مفاهيم ==&lt;br /&gt;
=== کليات ===&lt;br /&gt;
==== بيان مسئله ====&lt;br /&gt;
درباره امر به معروف و نهي از منکر از منظر فقهي به لحاظ شرايط ، مراتب و احکام و.... سخن بسيار گفته شده است . با اين حال آداب و ابعاد اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر کمتر مورد اهتمام بوده است . با توجه به ضرورت و اهميت بحث امر به معروف و نهي از منکر از جنبه هاي اخلاقي و نيز با توجه به نياز جامعه امروز به بحث مصداقي و عملکردي در اين زمينه ، پژوهش حاضر بر آن است تا با نگاهي عميق به عملکرد پيامبران در مواجهه با معروفات و منکرات از لابه لاي آيات و داستان هاي قرآني، مدلي اخلاقي از فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» ارائه دهد تا به ضميمه مباحث فقهي، چراغ راه مؤمنان در سلوک اجتماعي باشد. در روايات سخن از صد و بيست و چهارهزار پيامبر يا نبي آمده است که از اين ميان سيصد و سيزده نفرشان رسول بوده اند و از ميان رسولان حضرت نوح ، حضرت ابراهيم ، حضرت موسي ، حضرت عيسي  و حضرت محمد مصطفي جزء پيامبران اولو العزم ميباشند. در قرآن نام بيست و پنج پيامبر ذکر شده است البته نام حضرت ذوالکفل هم در سوره انبيا و ص آمده است اما برخي در پيامبر بودن ايشان شک دارند. از ميان اين ٢٥ يا ٢٦ پيامبر، عده اي فقط نام مبارکشان در قرآن بيان شده و يا به توصيفي در حد يک يا دو جمله بسنده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراين اين پيامبران از دايره بحث ما خارج ميشوند، دستۀ ديگري از پيامبران که مقدار کمي از داستان زندگي آن ها در قرآن مطرح شده فاقد جنبه هاي امر به معروف و نهي از منکري ميباشند، اما دستۀ ديگري از پيامبران هستند که جنبۀ امر به معروفي مطرح شده دربارە زندگي ايشان در قرآن پررنگ تر است که ما به بررسي داستان زندگي اين عزيزان ميپردازيم .لازم به ذکر است که در اين ميان حضرت محمد مصطفي به دليل گستردگي زياد مباحث نياز به تحقيق جداگانه اي دارند که درمحدوده اين پايان نامه نميگنجد. بر اين اساس گسترٔە موضوع پژوهش حاضر در مرزهاي زير تعيين شده است : بايدها و نبايدها در عرصۀ امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيرٔە نبوي حضرات نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود و صالح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اهميت و ضرورت ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر جزء فروع دين و از واجبات است . اهميت اين فريضه به حدي است که طبق روايات ائمه معصومين  واجبات ديگر بر پايه آن بنا ميشوند. با توجه به تکليف شرعي مسلمين در اين زمينه و وجود ابتلائات فردي و اجتماعي فراوان در سطح جوامع انساني از واحدهاي فردي گرفته تا جوامع بزرگ تر، لازم است براي مقابله و اصلاح اين معضلات اين فريضه احياء و تقويت گردد تا به اين وسيله زمينه پاکي جامعه از گناه و برپايي بقيه فرايض الهي فراهم گردد. اين تحقيق بر آن است تا با نگرشي عمقي به سيره عملي پيامبران الهي در قرآن در خصوص امر به معروف و نهي از منکر در سطح خصوصي و عمومي افراد و جامعه (خانواده ، اقوام و تمامي افراد حاضر در آن اجتماع اعم از مؤمن يا کافر) الگوي مناسبي را جهت بکارگيري در عصر و زمان خود فراهم آورد تا بدينوسيله کمکي به اجراي فريضه امربه معروف ونهي از منکراين واجب فراموش شده بنمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====  سؤالات تحقيق ====&lt;br /&gt;
=====  سؤال اصلي =====&lt;br /&gt;
الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره انبياء در قرآن چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== سؤالات فرعي =====&lt;br /&gt;
١ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت نوح در برخورد با مخاطبين&lt;br /&gt;
منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت ابراهيم در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت موسي در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٤ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت عيسي در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٥ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت هود و حضرت صالح در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فرضيات تحقيق ====&lt;br /&gt;
سؤال اصلي: اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤالات فرعي :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
١ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٤ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٥ اکتشافي&lt;br /&gt;
====  پيشينۀ تحقيق ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر از جمله مسائل مهمي است که اهل فقه به تفصيل در کتاب هاي خود به آن پرداخته اند هم چنين کتاب ها و پايان نامه هايي در اين زمينه به نگارش در آمده که اهم آن ها از اين قرار است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
١ کتاب «امر به معروف و نهي از منکر» از محمد اسحاق يعقوبي مباحث اين کتاب بيش تر درباره آيات و رواياتي است که مستقيماً به بحث وجوب و اهميت امر به معروف و نهي از منکر پرداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ کتاب »امر به معروف و نهي از منکر در قرآن » از سيد محمد علي حسيني فر که بيشتر به ارزش و اهميتي که اسلام به اين فريضه ميدهد پرداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ پايان نامه اي با عنوان «مباني و احکام امر به معروف و نهي از منکر در فقه شافعي و جعفري ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اين حال پژوهشي که فريضه امر به معروف و نهي از منکر را از ابعاد اخلاقي مورد مطالعه قرار داده باشد آن هم بر اساس سيره انبياء و در چهار چوب آيات قرآن تا به حال به ظهور نرسيده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ایضاح مفاهیم محوری ===&lt;br /&gt;
==== امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
مفاهیم محوری تحقیق حاضر عبارتند از: امر به معروف، نهی از منکر، اخلاق، سیره انبیاء که به ترتیب مراد از&lt;br /&gt;
آنها بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر در لغت =====&lt;br /&gt;
امر در لغت به معنای؛ فرمان دادن؛ و فرمان، حکم، اوامر جمع، معنی شأن و شی و کار و حادثه، امور جمع امر۱ به معنای دستور داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمر: أمر دو معنی دارد یکی کار و چیز، جمع آن امور است مثل ﴿و إذا قضی أمراً فإنما یقول له کن فیکون ﴾,۲ چون چیزی را اراده کند، بدان گوید: باش پس می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگری: دستور و فرمان، قاموس گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«&amp;quot;الامر ضد النهی&amp;quot; مثل ﴿قل أمر ربی باْلقسط ﴾۳ بگو خدایم بعدل فرمان داده است ﴿أمر ألا تعبدوا إلا إیاه ﴾۴ دستور داده که جز او را نپرستید.» ۵&lt;br /&gt;
ناگفته نماند: أمر بمعنای اول اسم مصدر، و بمعنای دوم مصدر و اسم مصدر است، در تفسیر المیزان ۶ احتمال داده که: معنای مصدری اصل، و اسم مصدر، معنای ثانوی و بعنایت باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بطور خلاصه می‌توان گفت: أمر یا قولی است و یا فعلی، قولی به معنی دستور و فعلی به معنی کار و چیز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ ش، چاپ بیستم، ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. یوسف / ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم، ج ۱, ص ۱۱۰ ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم، ج ۸, ص ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمر: شأن و کار و جمعش أمور است، أمر مصدر است و فعلش را مانند «أمرته» زمانی بکار می‌برند که او را مکّلف کرده باشی چیزی را انجام دهد، أمر، لفظی است عام برای همه أفعال و أقوال و در این معنی سخن خدای تعالی است که ﴿إلیه یرجع اْلأمر کله ﴾. ۱ مرحوم دهخدا می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... و صیغه امر را در ۱۶ معنی استعمال کرده‌اند؛ اول در ایجاب چنان‌که «أقیمواالصلاة».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم در ندب؛ هم چون &amp;quot;وکاتبوهم &amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم در ارشاد؛ مانند «فاستشهدوا». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارم در تهدید؛ مانند «من شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجم در اهانت ؛ مانند &amp;quot;ذق انک انت العزیز الکریم &amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ششم در دعا مانند «الهم اغفرلی». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم در اباحت؛ مانند «و إذا حللتم فاصطادوا». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتم در امتنان؛ مانند «فکلوا مما رزقکم الله حلالا». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهم در اکرام؛ مانند ادخلوا بسلام».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نهی در لغت ۳ =====&lt;br /&gt;
نهی: منع کردن و باز داشتن از چیزی۴ مص [ع ] (ن ه) بازداشتن، منع کردن، خلاف امر، نهی از منکر، بازداشتن از کار بد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهی: النهی: خلاف الأمر، نهی خلاف امر است. لسان العرب امر را مقابل نهی دانسته می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«النهی خلاف الامر» تناهی از باب تفاعل، به معنای نهی کردن یکدیگر است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معروف در لغت و اصطلاح =====&lt;br /&gt;
معروف از ماده «عرف» به معنای «شناخته شده به عنوان خوبی» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب اصفهانی در این زمینه می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۱۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، ۱۳۳۴ ۱۲۵۸, ص ۳۳۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۰۹ ق، چاپ دوم، ج ۴, ص ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عمید، حسن، پیشین، ص ۱۱۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم، ج ۱۵، ص ۳۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«معروف: اسمی است برای هر کاری که با عقل و شریعت نیکو شناخته شده منْکر: چیزی است که به زشتی شناخته شده، در آیات: ﴿یأْمرون باْلمعروف و ینْهون عن اْلمنْکر ﴾۱ و لذا واژه معروف (خوب و نیکو) برای میانه روی در بخشش وجود بکار می‌رود زیرا از نظر ۲ شریعت و عقول نیکو شمرده می‌شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف: شناخته شده و آن مقابل منکر است و از آن کار نیک مطابق فطرت قصد می‌شود. المیزان ذیل آیه ﴿و لهن مثْل الذی علیهن باْلمعروف ﴾۳ گفته: معروف آن است که مردم با ذوق مکتسب از حیات اجتماعی متداول آن را می‌دانند. ... ۴&lt;br /&gt;
معروف در شریعت اسلام آن است که مردم آن را به فطرت سلیم می‌دانند (نقل به معنی) راغب گوید: معروف هر فعلی است که خوبی آن بوسیله عقل یا شرع شناخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات ﴿فأمسکوهن بمعروف أو سرحوهن بمعروف ﴾۵ و غیره مراد کاری و عملی و قولی است که مطابق عقل و فطرت سلیم بوده باشد در این صورت مطلق معروف مورد تصدیق شرع است. خواه شرع بالخصوص به آن تصریح کرده باشد یا نه. ۶&lt;br /&gt;
فخرالدین طریحی در مجمع البحرین می‌نویسد: «معروف نام کاملی است برای هر آنچه به عنوان طاعت خدا و تقرب به سوی او و نیکویی به مردم شناخته شده باشد اسمی است برای هر کاری که خوبی آن بوسیله شرع و عقل، شناخته شده باشد بدون این که شرع در مورد آن با عقل مخالفت کند.» ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== منکر در لغت و اصطلاح ۸ ====&lt;br /&gt;
منکر از نظر لغت به معنای «ناشناخته» و «زشت و بد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ ش، چاپ دوم، ج ۲, ص ۵۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۴، ص ۳۲۸ ۳۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بقره / ۲۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۵۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: احمدحسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم، &lt;br /&gt;
ج ۵، ص ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. قاضی، عبد الجبار، شرح اصول خمسه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیتا، ص ۱۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منکر: ﴿و فأی آیات الله تنْکرون ﴾﴾۱ منْکر، هر کاریست که عقل‌ها و خردهای صحیح زشتی آن را حکم می‌کند یا این که عقل‌ها در زشتی و خوبی آن کار سکوت می‌کنند سپس دین و شریعت بدی و زشتی آن را بیان می‌کند در این معنی آیه ﴿اْلآمرون باْلمعروف و الناهون عن اْلمنْکر﴾۲، تنْکیر انکار کردن چیزی از جهت معنی و قرار دادن آن چیز مثل ناشناخته است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجمع البحرین نیز حرمت شرعی را دلیل منکر بودن کاری دانسته، می‌گوید: هر چیزی را که شارع زشت شمارد و آن را حرام نماید منکر است. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هر کدام از امر به معروف و نهی از منکر، به واجب و مستحب تقسیم می‌شود؛ پس چیزی که عقلاً و شرعاً واجب است، امر به آن واجب می‌شود و چیزی که عقلاً قبیح یا شرعاً حرام است نهی از آن واجب می‌باشد و چیزی که مندوب و مستحب است امر به آن هم چنین است و آنچه مکروه است امر به آن، چنین است .» ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، می‌توان گفت هر کاری که انسان را از خدا و اخلاق و معارف دور کند، منکر و بر عکس، هر کاری که انسان را به خدا و انسانیت و معنویت نزدیک کند معروف است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعریف امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
«با توجه به تبیین معانی مفردات «امر به معروف و نهی از منکر» به روشنی در می‌یابیم که امر به معروف یعنی واداشتن دیگران به خوبیها و نهی از منکر یعنی باز داشتن آنان از بدیها.» ۶&lt;br /&gt;
شهید ثانی در توضیح مفهوم امر به معروف و نهی از منکر می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الغافر/ ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. التوبة / ۱۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طریحی، فخر الدین بن محمد، پیشین، ج ۳، ص ۵۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، دار العلم، ۱۳۶۸ ش، ج ۲, ص ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امر به معروف وادار کردن دیگران به اطاعت و نهی از منکر، باز داشتن آنان از انجام گناه است که می‌تواند به گونه زبانی و یا عملی باشد.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر شریف جرجانی در این باره می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امر به معروف ارشاد و راهنمایی به راه‌های نجات بخش و نهی از منکر باز داشتن از اموری است که با شریعت سازگاری ندارند و ... گفته‌اند: امر به معروف امر و فرمان است به آنچه مطابق کتاب و سنت است و نهی از منکر بازداشتن از چیزهایی است که نفس و شهوت به آن‌ها تمایل دارد و گفته شده است که امر به معروف اشاره دارد به آنچه که مورد رضایت و خشنودی خداوند تعالی است از افعال و اقوال بندگان و نهی از منکر بد دانستن آن چیزی است که شریعت و عفّت از آن رویگردان است، و آنچه که در دین الهی جایز و جاری نیست .» ۲&lt;br /&gt;
پس بطور کلی می‌توان گفت امر به معروف یعنی بر انگیختن و فرمان دادن به چیزی که نزد عقل و شرع خوب و مطلوب است و نهی از منکر یعنی باز داشتن و منع کردن از چیزی که نزد عقل و شرع، بد و ناپسند است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معنای سیره =====&lt;br /&gt;
سیرو السیر: مصدر سار یسیر سیراً. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیرة: حالتی و روشی است که انسان و سایر جانداران نهادشان و وجودشان بر آن قرار دارد، خواه غریزی و خواه اکتسابی چنان‌که گفته می‌شود: فلانی سیره و روشی نیکو و قبیح دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه: ﴿سنعیدها سیرتها اْلأولی ﴾۵ یعنی حالتی که بر آن حالت بوده که همان چوب بودن آن است درباره عصای حضرت موسی است بعد از اعجازش. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الجبعی العاملی [شهید ثانی]، زین الدین، فهارسالروضة البهیة فی شرح المعة الدمشقیة، تحقیق مجمع الفکر الاسلامی، قم، مجمع&lt;br /&gt;
الفکر اسلامی، ۱۴۳۱ ق، ج ۱، ص ۲۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۹ ق، ص ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۸ م، چاپ اول، ج ۲, ص ۷۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۲۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اخلاق ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر از فروع دین اسلام و جزء واجبات است که در کنار نماز، روزه و جهاد قرار می‌گیرد و حتی طبق حدیثی از امام محمد باقر امر به معروف و نهی از منکر دو واجب بزرگ الهی می‌باشند که سایر واجبات با آن‌ها برپا می‌مانند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیق حاضر بر آن است که با دیدی ژرف‌تر و کاربردیتر به ابعاد اخلاقی، این واجب فراموش شده در زندگی و سیره پیامبران در قرآن بپردازد. با توجه به نگاه فقهی به مسئله امر به معروف و نهی از منکر و هم چنین بعد اخلاقی این مسئله لازم می‌دانم در ابتدا توضیحی اجمالی درباره علم فقه و اخلاق و مرزهای این دو باهم داده شود تا با توجه به دو جنبه بودن مسئله امر به معروف و نهی از منکر (فقهی و اخلاقی) بتوانیم با شفافیت بیش تری به بررسی این واجب الهی در سیره پیامبران بپردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تعریف اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
===== اخلاق =====&lt;br /&gt;
واژه اخلاق از خلق و خلق به معنای «خوی» و «سرشت» است چنان‌که در مصباح المنیر آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«الخلق بضمتین السجیه ؛۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلق با دو ضمه به معنای سرشت است»&lt;br /&gt;
اخلاق جمع خلق و «خلق» به معنای خویها است. اصل آن را به معنای تقدیر گرفته‌اند۴٫۳ و علمای اخلاق نیز تعریفی که در اصطلاح برای خلق و اخلاق کرده‌اند قریب به معنایی است که اهل لغت نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تعریف علم اخلاق: مرحوم نراقی تعریف نسبتاً کاملی از اخلاق دارند و می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ ق، چاپ اول، ج ۱۶، ص ۱۱۹، ح ۲۱۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. کم راتیان، زهره، اخلاق و فقه، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق، مشهد، انتشارات سخن گستر، دانشگاه آزاد با&lt;br /&gt;
مشارکت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، خراسان رضوی، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، ص ۲۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴&lt;br /&gt;
ق، چاپ اول، ج ۱, ص ۲۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قربان پور، فاطمه، علم اخلاق، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق، مشهد، انتشارات سخن گستر، دانشگاه آزاد با مشارکت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، خراسان رضوی، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، ص ۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علم اخلاق دانش صفات مهلکه و منجیه و چگونگی موصوف شدن و متخلق گردیدن به صفات نجات بخش و رها شدن از صفات هلاک کننده می‌باشد.»۱ &lt;br /&gt;
سیرت و سجایای انسان که حکایت از هیئت باطنی انسان دارد و با چشم بصیرت درک می‌شود، همان گونه که خلق هیئت و شکل ظاهری آدمی است که با چشم دیده می‌شود (مفردات راغب) خلق و خوی آن دسته از صفات را در بر می‌گیرد که در نفس راسخ باشد و زوال ناپدیر به گونه ایکه آدمی بیدرنگ کار پسندیده یا ناپسند را انجام دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ملکه‌ای پایدار در نفس آدمی که سبب می‌شود، کارها به آسانی انجام پذیرد بدون نیاز به اندیشه بنابر این &amp;quot;خلق &amp;quot; آن حالات و صفات پایدار نفسانی را در برمیگیرد که خاستگاه رفتار آدمی است .» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع علم اخلاق: علم اخلاق از صفات خوب و بد که از طریق کارهای اختیاری و ارادی در انسان قابل کسب است، بحث می‌کند. چنین صفاتی موضوع علم اخلاق می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) هدف علم اخلاق: علمای علم اخلاق مهم‌ترین هدف این علم را تغییر خلق انسان‌ها و تحول روحی آدمیان دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در تعریفی که دانشمندان امروز از علم اخلاق ارائه می‌دهند، تمام توجه به رفتار بایسته آدمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ژکس، می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علم اخلاق عبارت است از: تحقیق در رفتار آدمی بدان گونه که باید باشد.»&lt;br /&gt;
یا شهید مطهری می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اخلاق عبارت است از علم زیستن یا چگونه زیستن»&lt;br /&gt;
این گونه تعریف‌ها اگر کلی در نظر گرفته شود، می‌شود پذیرفت؛ زیرا اخلاق می‌خواهد بیان کند که آدمیان چگونه باید رفتار کنند و زندگی درست انسانی، چگونه زندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) منابع علم اخلاق: منابع علم اخلاق در اسلام عبارت اند از: ۱ قرآن ۲ سنت ۳ عقل ۴ فطرت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فقه ====&lt;br /&gt;
الف) تعریف فقه: فقه از نظر مشهور اهل لغت به معنای فهم است و در اصطلاح از نظر مشهور اصولییون شیعه و اهل سنت عبارت است از احکام شرعی و فرعی از راه ادله تفصیلی آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قربان پور، فاطمه، پیشین، ص ۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع فقه: موضوع علم فقه عبارت است از افعال مکلفین و موضوعات خارجی که به نوعی با افعال مکلفین ارتباط پیدا می‌کند همانند: نماز، روزه، حج و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) هدف علم فقه: هدف فقه علاوه بر پرورش روح انسان در سایه تأمین سعادت دنیا و آخرت، اصلاح فرد و جامعه، ایجاد عدالت اجتماعی و حفظ حقوق امت اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) منابع فقه: امر یا اموری هستند که از طریق آن‌ها احکام و مقررات اسلامی کشف و در اختیار افراد و جامعه گذاشته می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شباهت‌های اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
۱ نیت که یک امر درونی است در اخلاق اصالت دارد و در فقه از ارکان عمل محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ منشأ الزام در هر دو شرع و وحی الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ همان گونه که موضوع فقه، رفتار و اعمال انسان و غایت آن، اصلاح فرد و جامعه است، موضوع اخلاق نیز رفتار و اعمال انسان و غایت آن اصلاح فرد و جامعه می‌تواند باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ فقه و اخلاق در احکلم پنج‌گانه: واجب و حرام، اباحه، کراهت و استحباب با هم مشابهت دارند؛ یعنی احکام اخلاقی همانند احکام فقهی بر همین پنج قسم تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تفاوت‌های اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
۱ فقه و اخلاق از جهت موضوع تا حدودی با هم تفاوت دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) قلمرو فقه به مراتب دامنه اش وسیع تر از اخلاق است زیرا فقه تکالیف افراد را در ابعاد عبادی، اجتماعی، فردی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی و جنایی و... بیان می‌کند ولی اخلاق، رفتار و اعمال فرد را فقط از لحاظ اتصاف آن به صفات خوب و بد و یا فضیلت و رذیلت مورد بحث قرار می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع هر دو رفتار انسان است ولی فقه، رفتاری را مورد توجه قرار داده است که دستوری بر انجام یا ترک آن رسیده، ولی در اخلاق، رفتاری مورد توجه است که بار ارزشی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) علم فقه بررسی بعد عبادی و حقوقی موضوع را بر عهده دارد ولی علم اخلاق به جنبه ارزشی آن می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ تفاوتی در هدف فقه و اخلاق وجود دارد. هدف در فقه علاوه بر پرورش و سازندگی انسان، سامان بخشیدن جامعه و و ثواب و عقاب اخروی می‌باشد در حالیکه هدف اخلاق اصلاح معایب فرد و جامعه است و توجهی به ثواب و عقاب اخروی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ آداب مستحبی از نظر فقه هیچ گونه الزامی ندارد ولی این آداب در اخلاق و در تهذیب نفس نوعی بایستگی را در پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ مبادی و تعالیم فقه جز از طریق وحی الهی پدید نمی‌آید اما ارزش‌ها و مبادی اخلاق، هم به وحی الهی متکی است و هم به فطرت پاک و جوهر انسانی تا آن جا که برخی اخلاق را از آن طبیعت بشر می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رابطه اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
رابطه فقه و اخلاق رابطه تأثیر و تأثر است. یعنی فقه و اخلاق، با کمک یکدیگر انسان را در رساندن به مدارج عالی و کمالات یاری می‌دهد و چنانچه بین این دو تغایر یا تباینی وجود داشته باشد، انسان را در رسیدن به مدارج و کمالات اخلاقی ناتوان می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخلاقی که در فقه مطرح است یعنی تهذیب روح، تزکیه نفوس، اقامه عدل، رعایت مصالح بندگان از جهاتی رنگ و بوی اخلاقی دارند و به گونه‌ای با مسائل اخلاقی ممزوج شده‌اند که تشخیص مرز بین فقه و اخلاق را دچار مشکل کرده است و می‌توان ادعا کرد که این اهداف از نوع مسائل اخلاقی است ولی در اهداف و غایت فقه، ثواب و عقاب اخروی مطرح است که در هدف اخلاقی به ثواب و عقاب توجهی نشده است که فقط به اصلاح و معایب شخص و جامعه می‌پردازد. ۱&lt;br /&gt;
علم اخلاق، درباره نفس و رفتار برخاسته از آن سخن می‌گوید و علم فقه، به کارهای مکلفان می‌پردازد بنابراین این دو علم، به گونه‌ای اشتراک دارند. در علم اخلاق رفتار از آن جهت که بار ارزشی دارد و آشکار کننده سرشت فرد است، مورد بررسی قرار می‌گیرد و اگر عملی گاهی اتفاق بیفتد، از جهت علم اخلاق مورد توجه نیست. اما در فقه رفتاری مورد توجه است که دستور بر انجام یا ترک آن رسیده باشد. با این که مشترکاتی بین فقه و اخلاق وجود دارد، ولی هر یک از دو علم، از حیثیت و جهت یکسانی بحث نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقه بحث از افعال مکلفان است، از جهت تشخیص وظیفه و تعیین حدود و حقوق افراد ولی در اخلاق، موضوع اصلی ارزش‌های اخلاقی و فضایل انسانی، مورد توجه است آداب مستحبی از نظر فقهی، هیچ گونه الزامی ندارد، اما همان‌ها را در رابطه با اصلاح و تهذیب نفس در نظر بگیریم، به گونه‌ای بایستگی در پی دارند. ممکن است عملی از نظر حقوقی ممنوع نباشد، لیکن در چارچوب علم اخلاق، ناپسند باشد. نیت بد در فقه و حقوق کیفری ندارد، ولیکن در اخلاق نیت اصالت دارد و تفاوت کارهای انسان‌ها به نیت‌های آن‌ها بستگی دارد. چه بسا، عملی روی مصالح اجتماعی یا نیازهای فردی، صحیح و در فقه مباح باشد، اما پیامدهای ناگوار اخلاقی داشته باشد. گاهی انسان ناگزیر است که دروغ بگوید و غیبت کند. این، بیگمان اثر روحی بدی روی شخص می‌گذارد، هر چند در فقه روا است و از این روی، انسان اگر بتواند در مواقع ضرورت نیز دروغ نگوید، بهتر است. سفارش علمای اخلاق به توریه برای پرهیز از آثار بد دروغ است. تجری اگر خلاف شرع هم نباشد، پیامدهای ناگواری در روح و روان آدمی به جای می‌گذارد. برخی ضد اخلاق‌ها مثل دروغ، غیبت، تهمت و فحش در فقه و اخلاق منع شده‌اند، لیکن ملاک بحث در این دو یکسان نیست. علم فقه جنبه حقوقی موضوع را بر عهده دارد و علم اخلاق، بعد ارزشی آن را. غیبت در فقه حرام و موجب حتک حرمت است و در اخلاق نوعی بیماری روحی به حساب می‌آید که جلوی تعالی انسان را می‌گیرد. تهمت و فحش و نسبت‌های ناروا در فقه، سبب تعزیر و حد است و در اخلاق شخص را بیقید و بند بار می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن بخش از مسائل فقهی که جنبه عبادی دارد، همانندی بیشتری بین فقه و اخلاق وجود دارد. همان گونه که نیت در اخلاق اصالت دارد، در عبادات نیز از ارکان اصلی عمل است. نمازی که ریایی باشد بیارزش است؛ زیرا وسیله نزدیک شدن به حق ارزش است، بلکه دوری از حق را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی کارها که جنبه حقوقی دارند و انجام آن در روان انسان تأثیر مثبت یا منفی می‌گذارند، عنوان اخلاقی و ارزشی نیز پیدا می‌کنند و به گونه‌ای تلازم بین جنبه حقوقی و جنبه اخلاقی آن وجود دارد. در چنین مواردی برای از بین بردن بعد حقوقی موضوع، در آغاز بعد ارزشی و اخلاقی آن را دگرگون می‌سازند که این مسئله بیشتر در موضوعات اجتماعی و اخلاقی محسوس است .۱&lt;br /&gt;
منشأ الزام در احکام و تکالیف فقهی و اخلاقی، اراده تشریعی خداوند سبحان است نه عقل و فطرت و وجدان و... که از سوی برخی از صاحب نظران اسلامی ارائه شده است و هر یک از دو علم راهکارهای ذیل را جهت تحقق الزامات معطوف داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ فرجام اخروی ثواب و عقاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ مکافات عمل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قربان پور، فاطمه، پیشین، ص ۳۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ نظارت فراگیر الهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ تحریک عواطف و احساسات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ سرایت دادن مسائل اخلاقی به فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اینجا معلوم می‌شود که فقهای شیعه چندان خود را مقید به «فقه اصطلاحی» با معنای تنگ آن ندانسته‌اند و هر کجا لازم دیده‌اند بطور گذرا به بعضی از مسائل اخلاقی نیز اشاره کرده‌اند بخصوص آن‌هایی که در علوم جامع بوده‌اند و علاوه بر فقه به رشته‌های سایر علوم نیز من جمله اخلاق تسلط داشته‌اند و این نوع علما سعی کرده‌اند مسائل اخلاقی، معنوی و عرفانی را به «فقه» سرایت دهند مانند سید بن طاووس. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت اگر بخواهیم حدود و ثغور این بحث را از نظر فقهی یا اخلاقی مشخص کنیم باید گفت هر چند فقه اسلامی مخصوصاً شیعی تا حدود زیادی رنگ و بوی اخلاق دارد اما باید به این نکته توجه نمود که مباحث اخلاقی توجه ما را به هدف معطوف می‌کند در حالیکه نگاه فقهی فقط به وظیفه مسلمانی محدود می‌شود. در این اثر تلاش می‌شود تا با بهره‌گیری از آموزه‌های قرآن به هدف امر به معروف و نهی از منکر که همان اصلاح خود و جامعه است نائل آییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین پژوهش حاضر عبارت است از بررسی بایدها و نبایدهایی که در بحث امر به معروف و نهی از منکر ما را در رسیدن به جامعه‌ای اسلامی که همان هدف این وظیفه شرعی است در زندگی و سیره پیامبران در قرآن یاری می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل دوم: حضرت نوح ==&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت نوح ===&lt;br /&gt;
==== صفات و ویژگی‌های حضرت نوح ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح اولین پیغمبر اولوا العزم و از بزرگان انبیاء است، نام نوح در چهل و چند جای قرآن کریم آمده و داستان نوح در شش سوره از سوره‌های قرآنی بطور تفصیل آمده و آن سوره‌ها عبارتند از: ۱ اعراف ۲ هود ۳ مؤمنون ۴ شعراء ۵ قمر ۶ نوح، و از همه این موارد مفصل تر سوره هود متعرض آن شده، زیرا سرگذشت آن جناب در بیست و پنج آیه یعنی از آیه ۲۵ تا ۴۹ طول کشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدای عزّوجل او و سایر انبیاء اولوا العزم را بر تمامی بشر مبعوث کرده و با کتاب و شریعت فرستاده است، بنابراین، کتاب او اولین کتاب آسمانی است که مشتمل بر شرایع الهی است و شریعت او نیز اولین شریعت خدایی می‌باشد و آن جناب پدر دوم نسل حاضر بشر است، چون تمامی افراد بشر امروز از طرف پدر و مادر به آن جناب منتهی می‌شوند و همه ذریه آن حضرتند، که قرآن کریم درباره اش فرمود: ﴿و جعْلنا ذریته هم اْلباقین ﴾ و آن جناب پدر بزرگ همه انبیاء است، غیر آدم و ادریس. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این که نام حضرت نوح مرتبه در قرآن آمده، اما از محل ّ توّلد، مسکن، شغل، وفات و محل دفن او چیزی نیامده است. چرا که آنچه که برای ما راهگشاست همان کارها و عملکرد ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. داستان نوح از آیات زیر اقتباس گردیده است: آل عمران / ۳۳؛ نساء، / ۱۶۳؛ انعام / ۸۴؛ اعراف / ۶۲ ۵۹؛ یونس / ۸۳ ۷۱؛&lt;br /&gt;
هود/۴۹ ۲۵؛ انبیاء/ ۷۷ ۷۶؛ فرقان / ۳۷؛ شعراء/ ۱۲۲ ۱۰۵؛ عنکبوت / ۱۴ و ۱۵؛ صافات / ۸۲ ۷۵؛ نوح / ۲۸ ۱؛ قمر/ ۱۶ ۹؛ مؤمنون / ۳۱ ۲۳ و ۵ و ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۷, [هود/ ۴۹  ۲۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعثت این پیامبر اولوالعزم، بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرک و بت‌پرستی و ظلم بوده و برنامۀ او را توحید، نماز، امر به معروف و نهی از منکر، عدالت و صدق و وفا تشکیل می‌داده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سختی‌های حضرت در راه هدایت قوم ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح۰ سال مردم را دعوت به توحید کرد، ﴿أْلف سنة إلا خمسین عاماً﴾۲ آن‌ها نه تنها ایمان نیاوردند، بلکه از آن حضرت دوری کرده، ﴿فلم یزدهم دعائی إلا فراراً﴾۳ او را مورد آزار و شکنجه قرار می‌دادند. &lt;br /&gt;
به قدری می‌زدند که بیهوش بر زمین می‌افتاد؛ اما هنگامی که به هوش می‌آمد میگفت: ﴿اّللهم اهد قومی فاّنهم لا یعلمون ﴾ خدایا! قوم مرا هدایت کن که آنان ناآگاهند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح از زبانی فصیح و بیانی شیوا برخوردار بود و عقلی وزین و حلمی فراوان داشت، نوح از نعمت صبر در مقابل لجاجت‌ها و قدرت پاسخ گویی با استدلال و برهان بهره‌مند و به روش‌های اقناعی آگاه بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در الدر المنثور است که اسحاق بن بشر و ابن عساکر هر دو از ابن‌عباس روایت کرده‌اند که گفت: قوم نوح آن جناب را کتک می‌زدند (تا از حال می‌رفت) پس او را در نمدی می‌پیچیدند و به خیال این که جان داده، به درون خانه اش می‌انداختند، ولی او به حال می‌آمد و دوباره برای دعوت آنان از خانه بیرون می‌شد، و این وضع هم چنان ادامه داشت تا این که از ایمان آوردن قومش مأیوس گشت، در این زمان بود که مردی با فرزندش نزد وی آمد در حالی که آن مرد به عصایی تکیه داشت و به پسرش رو کرد و گفت: پسرم مواظب باش که این پیر مرد تو را فریب ندهد. پسر گفت پدر جان عصایت را در اختیارم بگذار تا آن را بر بدن این پیر مرد آشنا سازم. پدر قبول کرد و عصا را به پسر داد و گفت: مرا روی زمین بنشان و برو پسر پدر را روی زمین نشانید و به طرف نوح رفت و عصا را به فرق سر آن جناب زد، سر آن جناب شکافت، و خون روان گشت. نوح گفت: پروردگارا می‌بینی که بندگانت با من چه معامله‌ای می‌کنند، پس اگر به ایشان احتیاج داری هدایتشان کن و اگر چنین نیست پس به من صبر و توانایی بده تا بین من و آنان حکم کنی، که تو بهترین حکم کنندگانی خدای تعالی به آن جناب وحی فرستاد که دیگر منتظر هدایت قومت مباش و او را از این که قومش ایمان بیاورند مأیوس کرد و به وی خبر داد که حتی در پشت پدران و رحم مادران ایشان نیز مؤمنی پدید&lt;br /&gt;
نخواهد آمد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، تفسیرنور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش، یازدهم، ج ۴، ص ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. عنکبوت / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نوح / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۸۸, اعراف / ۶۳ ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، مترجم: زمانی، مصطفی، قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء)، قم، پژواک، ۱۳۸۰ ش، چاپ دوم، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و أوحی إلی نوح ٍ أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن فلا تبتئس بما کانوا یفْعلون ﴾۱ ای نوح به یقین بدان که دیگر تا قیامت کسی جز آن‌ها که ایمان آورده‌اند ایمان نخواهند آورد، پس دیگر غم مخور و به ساختن کشتی بپردازد و نیز فرمود: نوح مردی نجار بود، که خدای تعالی او را به نبوت برگزید و نوح اولین کسی بود که کشتی ساخت، سفینه‌ای درست کرد که بر روی آب راه می‌رفت. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیات سوره عنکبوت بر می‌آید که آن جناب نهصد و پنجاه سال مشغول دعوت قوم خود بوده، ولی قوم، او را جز به استهزاء و مسخره کردن و نسبت جنون به او دادن عکس العملی از خود نشان ندادند، آن‌ها وی را متهم می‌کردند به این که منظورش این است که به آقایی و سروری بر ما دست یابد، تا آن که در آخر از پروردگار خود یاری طلبید و از آیات سوره هود استفاده می‌شود که بعد از این استنصار، خدای تعالی به وی وحی کرد که از قومش به جز آن چند نفری که ایمان آورده‌اند احدی ایمان نمی‌آورد و آن جناب را درباره قومش تسلیت گفت و دلگرمی داد و بطوری که از آیات سوره نوح استفاده می‌شود نوح قوم خود را به هلاکت و نابودی نفرین کرد، و از خدای تعالی خواست تا زمین را از لوث وجود همه آنان پاک کرده و احدی از آنان را زنده نگذارد، و عرضه داشت: ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجراً کفاراً﴾.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت نوح و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
بشر بعد از حضرت آدم به صورت یک امت ساده و بسیط زندگی می‌کرد و فطرت انسانیت خود را راهنمای زندگی خود داشت، تا آن که رفته رفته روح استکبار در او پیدا شد و گسترده گشت، و در آخر، کارش به استعباد یکدیگر انجامید، بعضی بعض دیگر را تحت فرمان خود گرفتند و زیر دستان، ما فوق خود را رب خود پنداشتند و همین پندار، بذری بود که کاشته شد، بذری که هر زمان و در هر جا که کاشته شود و سپس جوانه بزند و سبز شود و رشد کند، چیزی به جز دین وثنیت و اختلاف شدید طبقاتی یعنی استخدام ضعفا به وسیله اقویا و برده گرفتن و دوشیدن افراد ذلیل بوسیله قدرتمندان را به بار نمی‌آورد، آری همه اختلاف‌ها و کشمکش‌ها و خونریزیهای بشر از آن جا آغاز گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۴ ۳۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۰، ص ۲۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان نوح فساد زمین را فرا گرفته بود و مردم از دین توحید رویگردان شده بودند ظلم و بیعدالتی رواج یافته و مردم به پرستش بت‌ها روی آورده بودند. ۱ قوم نوح بت‌ها را معبود خویش قرار داده بودند و از آن‌ها امید خیر و دفع شر داشتند و آنچه در امور زندگی پدید می‌آمد به این بت‌ها نسبت می‌دادند! و این روش سال‌ها ادامه داشت. این خدایان نام‌های مختلفی داشتند و قوم نوح هر یک از شئون حیات را مستند به یکی از این بت‌ها می‌دانستند. خدای سبحان نام چند بت آن روز را که عبارت بودند از «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» در سوره نوح ذکر کرده. تعقل ناقص و تجلی هوای نفس موجب گزینش بت‌ها در جامعه و پرستش آن‌ها گشته بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاصله طبقاتی روز به روز بیشتر شد، اغنیا به ضعفا زور می‌گفتند حقوق آنان را پایمال می‌کردند و هر گونه که می‌خواستند با آن‌ها رفتار می‌کردند. ۳ در این زمان بود که خدای تعالی نوح۴ ۵ را مبعوث کرده و او را با کتاب و شریعتی به سوی آنان گسیل داشت تا از راه بشارت و انذار، به دین توحید و ترک خدایان دروغین دعوتشان نموده مساوات را در بینشان برقرار سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی قوم نوح به جای این که از دعوت اصلاحی این پیامبر بزرگ که توأم با نهایت خیرخواهی بود استقبال کنند و به آئین توحید بپیوندند و دست از ستم و فساد بردارند، جمعی از اشراف و ثروتمندانی که منافع خود را با بیداری مردم در خطر می‌دیدند، و مذهب او را مانعی بر سر راه هوسرانیها و هوسبازیهای خویش مشاهده می‌کردند صریحاً در جواب نوح گفتند ما تورا در گمراهی آشکار می‌بینیم ﴿قال اْلملأ من قومه إنا لنراک فی ضلال ٍ مبین ٍ﴾۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۰، ص ۳۷۲ ۳۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. با استفاده از سوره‌های اعراف، هود و نوح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بقره / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاً معمولاً به جمعیتی گفته می‌شوند که عقیده واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آن‌ها چشم‌ها را پر می‌کند، زیرا ماده اصلی این لغت به معنی «پر کردن» است، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیت‌های خودخواه و خودکامه‌ای که ظاهری آراسته، و باطنی آلوده دارند، و صحنه‌های مختلف اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند، اطلاق شده است. ۱&lt;br /&gt;
بطوری که خدای تعالی در کتاب مجیدش ذکر کرده، آن جناب اولین پیغمبری است که برای دین توحید بر علیه بت‌پرستی قیام کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت نوح در در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ===&lt;br /&gt;
==== معرفی خود و رسالتش به قوم ====&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید: به خاطر بیاور هنگامی که برادرشان نوح به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید&lt;br /&gt;
﴿إذْ قال لهم أخوهم نوح أ لا تتقون ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعبیر به «برادر» تعبیری است که نهایت پیوند محبت آمیز را بر اساس مساوات و برابری مشخص می‌کند، یعنی نوح بیآن که بخواهد تفوقی بر آنان بجوید با نهایت صفا و صمیمیت آن‌ها را دعوت به پرهیزکاری کرد. ۳&lt;br /&gt;
تعبیر به اخوت و برادری که نه تنها در مورد نوح بلکه درباره بسیاری دیگر از پیامبران (مانند هود و صالح و لوط) آمده است به همه رهبران راه حق الهام می‌بخشد که باید در دعوت خود نهایت محبت و صمیمیت توأم با دوری از هر گونه تفوق طلبی را رعایت کنند، تا دل‌های رمیده جذب آئین حق گردد، و هیچ سنگینی احساس نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از دعوت به تقوی که گام نخست در مسیر الهی است می‌گوید «من برای شما فرستاده امینی هستم» ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾۴ از خدا بترسید و تقوا پیشه کنید و مرا اطاعت نمائید که اطاعت من اطاعت خدا است ۵. هدف من این است که رسالت پروردگار را انجام داده و دستورات او را به شما برسانم ۶ و در این راه از هیچ گونه خیرخواهی فروگذاری نمی‌کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول، ج ۶، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۱۰۶&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۷۹ و ۲۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان / ۱۰۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۶۲. ﴿أبلغکم رسالات ربی ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و أْنصح لکم ﴾.۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انصح» از ماده «نصح» (بر وزن فعل) به معنی خلوص و بیغل ّ و غش بودن است لذا ناصح العسل به معنی عسل خالص است ۲، سپس این تعبیر در مورد سخنانی که از روی نهایت خلوص نیت و خیرخواهی و بدون تقلب و فریب و تزویر گفته می‌شود به کار رفته است. &lt;br /&gt;
و در پایان می‌فرمایند من چیزهایی از خداوند می‌دانم که شما نمی‌دانید۳ این جمله ممکن است جنبه تهدید در برابر مخالفت‌های آن‌ها داشته باشد که من مجازات‌های دردناکی از خداوند در برابر تبهکاران سراغ دارم که شما هنوز از آن بیخبرید، و یا اشاره به لطف و رحمت پروردگار باشد که اگر در مسیر اطاعتش گام بگذارید برکات و پاداش‌هایی از او سراغ دارم که شما به عظمت و وسعت آن واقف نیستید، و یا اشاره به این باشد که اگر من عهده دار هدایت شما شده‌ام مطالبی درباره خداوند بزرگ و دستوراتش می‌دانم که شما از آن آگاهی ندارید، و به همین جهت باید از من پیروی کنید، و هیچ مانعی ندارد که همه این معانی در مفهوم جمله فوق جمع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابیری چون «رسول ٌ أمین» و «أْنصح» نشان می‌دهد که نوح سابقه ممتدی از امانت در میان قوم خود داشت و او را با این صفت والا می‌شناختند لذا می‌گوید: به همین دلیل من در ادای رسالت الهی امینم و خیانتی از من نخواهید دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدم داشتن «تقوا» بر «اطاعت» به خاطر این است که تا ایمان و اعتقادی نسبت به «الله» و ترس از او در میان نباشد، اطاعت از فرمان پیامبرش صورت نخواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داشتن صفت امانت در امر به معروف مهم است هم چنین ابتدا باید زمینه‌های قلبی پذیرش حق را در فرد آماده کرد بعد منتظر تغییر در عمل بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دگر بار نوح به دلیل دیگری بر حقانیت خود، تمسک می‌جوید، دلیلی که زبان بهانه جویان را کوتاه می‌سازد، می‌گوید: من از شما در برابر این دعوتم مزدی نمی‌طلبم ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است ﴿إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اعراف / ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح عطار، احمد عبد الغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۳۷۶ ق، ج ۱، ص ۴۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و أعلم من الله ما لا تعلمون ﴾ اعراف / ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعرا/ ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است انگیزه‌های الهی معمولاً دلیل بر صداقت مدعی نبوت است، در حالی که انگیزه‌های مادی به خوبی نشان می‌دهد که هدف سودجویی است ۱. و انگیزه الهی نوح نیز آن جا مشخص است که می‌گوید اگر شما از دعوت من سرپیچی کنید، من زیانی نمی‌برم چرا که من از شما آجر و پاداشی نخواستم .۲ این که نوح می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هیچ پاداشی از شما نمی‌خواهم درس دیگری است برای رهبران الهی که در دعوت و تبلیغ خود، هیچ گونه انتظار پاداش مادی و معنوی از مردم نداشته باشند، زیرا این گونه انتظارها یک نوع وابستگی ایجاد می‌کند که جلوی تبلیغات صریح و فعالیت‌های آزادانه آن‌ها را سد خواهد کرد، و طبعاً تبلیغات و دعوتشان کم اثر خواهد شد، به همین دلیل راه صحیح دعوت به سوی اسلام و تبلیغ آن، این است که مبلغان اسلامی تنها برای امرار معاش خود متکی به بیت المال باشند، نه نیازمند به مردم .۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== درمان ریشه انحرافات ====&lt;br /&gt;
مردم زمان حضرت نوح بت‌پرست بودند بنابراین ایشان مردم را به توحید فرا خواند و از عذاب خداوند ترسانید زیرا انگیزه اصلی بت پرستان این بود که از خشم بت‌ها می‌ترسیدند، نوح در مقام مقابله با آنان برآمد به این که این الله سبحان است که خالق شما و مدبر شؤون زندگی شما و امور معاش شما است و برای همین منظور هم آسمان‌ها و زمین را آفرید، خورشید را تابنده و قمر را نورانی کرد، باران‌ها را از آسمان بارانید، زمین را رویانید و باغ‌ها را ایجاد کرده و نهرها را به جریان در آورد، که این بیانات نوح را خدای تعالی در سوره نوح حکایت کرده و چون الله سبحان چنین خدایی است و چون او پروردگار شما است، پس باید تنها از او بترسید، و تنها او را بپرستید؛ و این حجت در حقیقت حجتی است برهانی که اساس آن یقین است، و لیکن از نظر قوم نوح که گفتیم مردمی ساده لوح و قدیمی بودند برهانی جدلی رسید، آری بت پرستان نیز خدای تعالی را ولی امر خود و اصلاح کننده شؤون خود می‌دانند، و أمر او را با أمر اولیای بشری، یعنی آن‌هایی که به پائین‌تر از خود حکومت می‌کنند مقایسه نموده و فکر می‌کردند همان طوری که باید در برابر کدخدا و یا شاه سر تسلیم فرود آورد، و در برابر آنان نیزخضوع نموده و تسلیم اراده آنان شد، و اگر کسی از خضوع در برابر آنان و تسلیم در برابر اراده آنان استکبار بورزد، بر او خشم می‌گیرند که البته اعتقادی است بر اساس ظن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۱ و ۲۲۳, [اعراف ۶۴  ۵۹]&lt;br /&gt;
۲. ﴿فإن تولیتم فما سأْلتکم من أجرٍ﴾، ﴿إن أجری إلا علی الله ﴾، ﴿و أمرت أن أکون من اْلمسلمین ﴾، یونس / ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۸, ص ۳۵۳ [یونس / ۷۳  ۷۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیکن مسئله نزول عذاب بر کسی که از عبادت او سرپیچی و از تسلیم او شدن تکبر و از خضوع در برابر او امتناع ورزیده، یک مسئله ظنی نیست، بلکه مسئله‌ای است حقیقی و یقینی، برای این که یکی از نوامیس کلی و جاری در عالم همین است که باید ضعیف در برابر قوی خاضع باشد، ۱ تکیه روی «انذار» (و بیم دادن) با این که پیامبران هم «بیم دهنده» بودند و هم «بشارت دهنده» به خاطر آن است که انذار غالباً تأثیر قویتری دارد، همان گونه که برای ضمانت اجرایی قوانین در تمام دنیا روی انذار و مجازات تکیه می‌شود. &lt;br /&gt;
در حقیقت نوح محتوای دعوت خود را در سه جمله خلاصه کرد: پرستش خدای یکتا، رعایت تقوا و اطاعت از قوانین و دستوراتی که او از سوی خدا آورده که مجموعه عقاید و اخلاق و احکام بود. &lt;br /&gt;
سپس به تشویق آن‌ها پرداخته نتائج مهم اجابت این دعوت را در دو جمله کوتاه بیان می‌کند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر دعوت مرا اجابت کنید خداوند گناهان شما را می‌آمرزد ﴿یغْفر لکم من ذنوبکم ﴾۲. در حقیقت قاعده معروف «الاسلام یجب ما قبله» (اسلام پیش از خود را می‌پوشاند و از بین می‌برد) قانونی است که در همه ادیان الهی۳ و توحیدی بوده است و منحصر به اسلام نیست. سپس می‌افزاید: «و شما را تا زمان معینی مهلت می‌دهد، عمرتان را طولانی کرده و عذاب را از شما دور می‌دارد». ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به آن‌ها وعده مؤکد می‌دهد که اگر از شرک و گناه توبه کنند خدا درهای رحمت خویش را از هر سو به روی آن‌ها می‌گشاید، پس از پروردگار خویش تقاضای آمرزش کنید که او بسیار آمرزنده است .۵&lt;br /&gt;
نه تنها شما را از گناهان پاک می‌سازد، بلکه اگر چنین کنید باران‌های پربرکت آسمان را پی در پی بر شما فرو می‌فرستد۶ خلاصه هم باران رحمت معنوی و هم باران پر برکت مادی او شما را فرا می‌گیرد. قابل توجه این که می‌گوید: «آسمان را بر شما می‌فرستد» یعنی آن قدر باران می‌بارد که گویی آسمان دارد نازل می‌شود! اما چون باران رحمت است نه ویرانی می‌آورد، و نه آسیبی می‌رساند، بلکه در همه جا مایه خرمی و سر سبزی و طراوت است. سپس می‌افزاید: «و اموال و فرزندان شما را افزون می‌کند»۷. و برای شما باغ‌های خرم و سرسبز و نهرهای آب جاری قرار می‌دهد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب یک نعمت بزرگ معنوی، و پنج نعمت بزرگ مادی به آن‌ها وعده داده، نعمت بزرگ معنوی بخشودگی گناهان و پاک شدن از آلودگیکفر و عصیان است، اما نعمت‌های مادی: ریزش باران‌های مفید و به موقع و پر برکت، فزونی اموال، فزونی فرزندان (سرمایه‌های انسانی)، باغ‌های پر برکت، و نهرهای آب جاری آری ایمان و تقوی طبق گواهی قرآن مجید هم موجب آبادی دنیا و هم آخرت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۸, ﴿إنا أرسْلنا نوحاً إلی قومه أن أْنذر قومک من قبل أن یأْتیهم عذاب ألیم ﴾, [نوح / ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نوح / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و یؤخرکم إلی أجل ٍ مسمی﴾, نوح / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۵۶ و ۵۸ [نوح / ۴  ۱]&lt;br /&gt;
۵. ﴿فقْلت استغْفروا ربکم إنه کان غفاراً﴾ نوح / ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿یرسل السماء علیکم مدراراً﴾ نوح / ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و یمددکم بأموال ٍ و بنین ﴾ ﴾نوح / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و یجعل ْ لکم جنات و یجعل ْ لکم أْنهاراً﴾ نوح / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از روایات آمده است که وقتی این قوم لجوج از قبول دعوت نوح سر باز زدند، خشکسالی و قحطی آن‌ها را فرا گرفت، و بسیاری از اموال و فرزندانشان هلاک شدند، زنان عقیم گشتند و کمتر بچه می‌آوردند، نوح به آن‌ها گفت: اگر ایمان بیاورید همه این مصائب و بلاها از شما دفع خواهد شد، ولی آن‌ها اعتنایی به او نکردند و هم چنان سر سختی نشان دادند تا عذاب نهایی فرا رسید و همه را درو کرد! سپس بار دیگر به انذار باز می‌گردد، و می‌گوید: «چرا شما از خدا نمی‌ترسید و برای خدای عظمت قائل نیستید؟!». ۱&lt;br /&gt;
در حالی که خدا شما را آفرینش‌های گوناگون داد۲ نخست «نطفه» بیارزشی بودید، چیزی نگذشت که شما را به صورت «علقه» و از آن پس به صورت «مضغه» در آورد، سپس شکل و اندام انسانی به شما داد، بعد لباس حیات در اندام شما پوشانید، و به شما روح و حس و حرکت داد، همین گونه مراحل مختلف جنینی را یکی پس از دیگری پشت سر نهادید، تا به صورت انسانی کامل از مادر متولد شدید باز اطوار حیات و اشکال مختلف زندگی ادامه یافت، شما همیشه تحت ربوبیت او قرار دارید، و دائماً نو می‌شوید، و آفرینش جدیدی می‌یابید، چگونه در برابر آستان با عظمت خالق خود سر تعظیم فرود نمی‌آورید؟ این تغییرات و تحولات نه تنها در جسم شما بلکه در جان و روح شما نیز پدید می‌آید هر یک از شما استعدادی دارید و در دل هر کس ذوق و هنری نهفته است. به این ترتیب آواز کودکی تا پیری و مرگ در همه جا با شما است و در هر گام شما را هدایت می‌کند، با این همه لطف و عنایت او، این همه کفران و بیحرمتی چرا؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ اگر به سیر هدایتگری حضرت بنگریم می‌بینیم که حضرت در ابتدا آنان را با خداوند آشنا کرده و بت‌ها را تحقیر و تضعیف کردندسپس مردم را انذار دادند و بعد تشویق کردند و سپس نعمت‌های خداوند را برشمردند، ترتیب این نحو از امر به معروف نکاتی دارد که می‌تواند برای آمرین به معروف و ناهیان از منکر بسیار درس آموز باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿ما لکم لا ترجون لله وقاراً﴾ نوح / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قد خلقکم أطْواراً﴾ نوح / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۷۱ ۶۹ [نوح / ۱۴  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت قبل از تشویق انذار نمودند زیرا کسی که به گناهی عادت کرده است سیلی نقد را بهتر از حلوای نسیه می‌داند و شاید به خاطر نعمت‌هایی که در آینده نصیب او می‌شود دست از لذت فعلی خود نمی‌کشد بنابراین پیامبر ابتدا انذار نمودند و از آن جا که دفع خطر محتمل را هر انسانی عقلاً واجب می‌داند به ناچار از ترس خطر عذاب الهی به دنبال راهی برای نجات از آن می‌یابد پس در این جاست که سخنان فرستاده خداوند برایش راهگشا خواهد بود و در روح و جانش تأثیر خواهد گذاشت. اما در این جا نکته مهمی است که باید به آن توجه نمود و آن این است که هر چند نظریات روانشناسی جدید تشویق را مقدم بر تنبیه می‌دانند اما باید توجه کرد که در چه شرایطی باید تشویق را مقدم کنیم و در چه شرایطی تنبیه را، هم چنین حضرت نوح بعد از انذار به تشویق و یاد آوری نعمات الهی پرداختند تا از این رهگذر وجدان‌های خفته را بیدار کرده و روح شکرگذاری و تمکین در برابر خداوند را برای پذیرش حرف حق بیدار نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ بیم وهشدار و انذار انبیاء، پیش از بشارت آنان است. در قرآن جملۀ ﴿إن أنا إلا نذیر﴾ آمده، ولی جملۀ ﴿ان انا الا بشیر﴾ نیامده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ بیشتر احتجاج‌هایی که قرآن کریم از آن جناب نقل کرده، از باب مجادله «بالتی هی احسن مجادله به بهترین طریق» می‌باشد. البته بعضی از آن احتجاج‌ها جنبه موعظه و اندکی از آن‌ها جنبه حکمت دارد، ﴿و لقد ارسلنا نوحا الی قومه فقال انی لکم نذیر مبین ﴾۲ است، یعنی ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس او گفت من برای شما بیم رسانی روشنم. در این تعبیر یک نکته اضافی نیز هست و آن بیان وضع خودش است که فهمانده خیال نکنید من همه‌کاره عالمم، نه، من تنها پیام و رسالتی از ناحیه خدای تعالی همه‌کاره عالم دارم، و آن این است که شما را از عذاب او انذار کنم و خلاصه آن نکته این است که من تنها یک نامه رسان و یک واسطه هستم. آمر و ناهی نیز باید به گونه‌ای رفتار کنند که مخاطب بفهمد او از جانب خود حرف نمی‌زند و نظر شخصی خود را نمی‌گوید بلکه نظرش نظر پروردگار عالمیان است .۳&lt;br /&gt;
۴ اما نحوه استدلال حضرت نوح به این صورت بود که قبل از هر سخنی اول با خطاب: «یا قوم» با اضافه به ضمیر تکلم یعنی ای قوم من، ای هموطنان من، و امثال آن، عواطف آنان را تحریک نمود، و این خطاب را مکرر و در آغاز هر سخنی تکرار کرد تا بدان وسیله دل ایشان را به سوی خود جلب کرده و در نتیجه خیرخواهیهایش مورد قبول آنان واقع گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۵ و ۲۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چگونگی برخورد قوم نوح در مقابل دعوت پیامبرشان ====&lt;br /&gt;
نوح از راه‌های گوناگون قوم خود را هدایت نمود و به سوی خداوند دعوت نمود، آنان را انذار کرد توجهی نکردند، تشویق نمود و از پاداش‌ها و ثواب‌های دنیوی و اخروی برایشان تعریف کرد اما بیاعتنایی نمودند، به مباحثه و مجادله با آن‌ها پرداخت، جهت ارشاد آنان از باب صبر و حلم وارد شد، کلمات شیرین خود را برایشان بیان کرد اما هیچ چیز در دل سخت این قوم نفوذ نمی‌کرد با این همه هیچ‌گاه ضعف ایمان قوم، امیدواری نوح را کاهش نداد و یأس به قلبش راه نیافت، بلکه انگیزه اش به دعوت قوم بیشتر شد و در ابلاغ رسالت خود اصرار و پافشاری کرد. نوح شب و روز، مخفی و آشکار، آنان را بسوی خدا دعوت کرد، فکر آنان را به رمز وجود و خلقت بدیع کائنات، شب تاریک، آسمان پرستاره، ماه شناور و خورشید درخشان متوجه ساخت. نوح توجه آن‌ها را با بیانی فصیح به زمینی که از میان آن نهرها جاری است و در آن کشتزارها و اشجار رشد می‌کنند، سوق داد و قدرت و عظمت پروردگار را در آفرینش به آنان گوشزد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح بدین طریق، مباحثه و استدلال کرد، دلیل‌های فراوان آورد تا سرانجام عده معدودی به او ایمان آوردند و رسالت او را تصدیق نمودند، اما آنان که قلوبشان بر اثر کثرت گناه سخت شده بود راه نفوذ سخن حق را بر خود بستند و هم چون زمان قبل از دعوت، به گمراهی و شقاوت خود ادامه دادند، به نوح ایمان نیاوردند و راه هدایت را نیافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان آنان که به نوح ایمان نیاوردند، بسیاری از افراد سرشناس و صاحب منصبان عالی دیده می‌شدند این افراد دست اتحاد به یکدیگر دادند و در نهایت به تمسخر و استهزاء نوح و بیارزش کردن عقاید وی پرداختند. ۱&lt;br /&gt;
اما نوح از آنان چه می‌خواست جز این که: به خدا ایمان بیاورند و موحد باشند و برای خدا شریک قائل نباشند، آنان را به اسلام می‌خواند، ۲ از آنان می‌خواسته تا امر به معروف و نهی از منکر کنند، ۳ نماز بخوانند، ۴ مساوات و عدالت را رعایت کنند و دعوتشان می‌کرده به این که به فواحش و منکرات نزدیک نشوند، راستگو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نوح و یونس؛ آل عمران / ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. نساء/ ۱۰۳؛ شوراء/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشند و به عهد خود وفا کنند، ۱ آن جناب اولین کسی بوده که مردم را دعوت می‌کرده به این که کارهای مهم خود را با نام خدای تعالی آغاز کنند۲. از آیات سوره‌های نوح و قمر و مؤمنون بر می‌آید که آن جناب قوم خود را دائماً دعوت می‌کرده به این که به خدای تعالی و آیات او ایمان بیاورند و در این دعوت منتهای جد و جهد را به خرج می‌داده و شب و روز و آشکارا و پنهان وادارشان می‌کرده به این که حق را بپذیرند، ولی قومش جز به عناد و تکبر خود نمی‌افزودند، هر قدر او دعوت خود را بیشتر می‌کرده آنان سرکشی و کفرشان را بیشتر می‌کردند و به جز اهل و اولادش وعده اندکی که از غیر آنان ایمان نیاوردند، بطوری که دیگر از ایمان آوردن سایرین به کلی مأیوس گردید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فقال اْلملأ الذین کفروا من قومه ما نراک إلا بشراً مثْلنا ... ﴾۴ حرف «فاء» که بر سر این جمله آمده می‌فهماند که این جواب متفرع است بر کلام نوح و در این تفریع کردن اشاره‌ای است به این که (قوم نوح) در رد و انکار سخن نوح شتاب کرده و در این باره هیچ فکر نکردند که رد دعوت او برایشان بهتر است یا قبول آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه مورد بحث می‌فرماید: جواب دهندگان، سران قوم و اشراف و ریش سفیدان قوم بودند، و این سران در متن پاسخ خود اصلاً دلیلی که نوح بر مسئله توحید آورده بود را متعرض نشده و از دستپاچگی حرف خود را زدند که آن نفی رسالت نوح و تکبر و گردن کشی خود از اطاعت آن جناب بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاصل پاسخی که خدای تعالی از آنان حکایت کرده این است که (گفتند): هیچ دلیلی نیست بر این که اطاعت کردن از تو بر ما واجب باشد، بلکه دلیل بر خلاف آن هست .۵&lt;br /&gt;
اول این که گفتند: ﴿ما نراک إلا بشراً ... ﴾ نمی‌بینیم تو را به جز یک بشر معمولی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم این که گفتند: ﴿و ما نراک اتبعک ... ﴾ نمی‌بینم کسی به جز اراذل تو را پیروی کند ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سوم این که گفتند: ﴿و ما نری لکم علینا ... ﴾ نمی‌بینیم شما بر ما فضیلتی داشته باشید ... . ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما در اینجا به توضیح مختصری از هر مورد می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۱۵۱ و ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۲ و ۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ دلیل اول توانگران و اشراف قوم نوح که در رد دعوت آن حضرت استدلال کردند، این بودکه او نیز چون آنان بشر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جمله که به نوعی مقایسه به مثل را بیان می‌کند نوعاً حرفی است که عادت و سیره همه امت‌ها در برخورد با پیغمبرانشان بوده، قرآن کریم می‌فرماید نوعاً امت‌ها در پاسخ پیغمبران خود می‌گفتند: تو نیز در بشریت مثل مایی و اگر به راستی فرستاده خدا به سوی ما می‌بودی این طور نبودی .۱&lt;br /&gt;
اما گفتار خود نوح که گفت: ای، قوم! شما چه می‌گویید که اگر ببینید من از ناحیه پروردگارم دارای بینه و بصیرتی باشم ... ؟۲ و او از نزد خودش، رحمت (ویژٔه نبوت) را به من داده باشد که بر شما مخفی مانده است، (آیا باز هم سرپیچی می‌کنید؟) آیا شما را به پذیرش آن وادار کنیم، در حالی که نسبت به آن کراهت دارید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه به دو ایراد مخالفان که در آیۀ قبل مطرح شد پاسخ می‌دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) کفّار می‌گفتند: تو انسانی مثل ما هستی. آیه پاسخ می‌دهد: گرچه من در ظاهر مانند شما هستم، اما مورد لطف و رحمت مخصوص پروردگار قرار گرفته‌ام و به من وحی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) مخالفان می‌گفتند: پیروان تو افرادی ساده لوح و کوته فکر هستند. آیه پاسخ می‌دهد که چنین نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه آن‌ها در ظاهر از شما ضعیف ترند، اما با دیدن بینه و برهان ایمان آوردند، نه بیدلیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که از آیات قرآن بیان می‌دارند میبینیم که انبیاء در برابر مخالفان خود سعۀ صدر دارند آن چنان‌که در مقابل آن همه سخنان ناروا و تهمت‌های نابجا، باز هم سخن از منطق و برهان و عاطفه می‌زنند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ استدلال دوم قوم نوح در رد دعوت آن جناب به این که افراد پابرهنه و مستمند و پست به تو ایمان آورده‌اند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أرأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی رحمة ً من عنْده فعمیت ْ علیکم أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای آنان این بود که افراد بیسر و پا و پست از تو پیروی می‌کنند و اگر ما نیز از تو پیروی کنیم مثل آن‌ها خواهیم شد، که این با شرافت ما منافات داشته و از قدر و منزلت اجتماعی ما می‌کاهد، و در این گفتار اشاره‌ای هست به بطلان رسالت نوح، و این اشاره از راه دلالت التزامی است، به این معنا که لازمه گفتار آنان این است که رسالت آن جناب باطل باشد، چون از دید عوام هر سخنی در صورتی حق است که قشر قدرتمند و ثروتمند آن را بپذیرند و اگر این طبقه سخنی را رد کنند و طبقه پست جامعه یعنی بردگان و مستمندان که بهره‌ای از مال و جاه و مقام اجتماعی ندارند آن را بپذیرند، آن سخن درستی نیست و سودی نخواهد داشت .۱&lt;br /&gt;
هر چند برخورد این گروه بیادبانه و گستاخانه بود اما حضرت باز هم مثل همیشه با صبر و مهربانی پاسخشان را دادند. جواب آن‌ها همانی است که در مورد قبل بیان شد مبنی بر اینکه همین‌ها که شما اوباش می‌خوانید سخن حق من را شنیدند و پذیرفتند اما شما چشم به روی حقیقت بسته و مرا تکذیب می‌کنید. &lt;br /&gt;
مخالفین نوح خطاب به پیغمبر خدا نموده و گفتند: اگر می‌خواهی به تو ایمان آورده و از تو حمایت کنیم، باید این اوباش بیسر و پا را که به تو اعتقاد پیدا کرده‌اند از خود برانی، زیرا ما نمی‌توانیم با آنان همدوش شویم و یا به روش آنان زندگی کنیم، و یا در عقاید خویش با آنان هم سو باشیم. ما دینی که پادشاه و گدا را به یک چشم می‌بیند نمیخواهیم. نوح به مخالفین خود گفت: دعوت من همگانی است و شامل حال عموم مردم می‌گردد. در این دعوت عاقل و سفیه، مشهور و گمنام، ثروتمند و فقیر و رئیس و مرئوس یکسان و مانند یکدیگرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به فرض که آنان را از خود برانم، در کمک و همراهی و تأیید و پذیرش و گسترش دعوتم به چه کسی اعتماد کنم ؟! به شما که همواره در فکر لذات ناپایدار دنیا هستید، چگونه ممکن است مردمی که مرا یاری کردند، کنار بگذارم و شما را که به من آزار رساندید اختیار کنم؟ ! گفتار من به اعماق جان آنان نفوذ کرده، ولی از شما غیر از مخالفت و نافرمانی چیز دیگری ندیدم! اگر آن‌ها را طرد کردم، وضع من در پیشگاه خدا و به هنگام دادخواهی چگونه خواهد بود؟ پیروان من در پیشگاه خدا بگویند: من احسان آنان را با کفران و نیکی آنان را با خیانت تلافی کردم. پس آگاه باشید که شما مردمی جاهلید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و ما أنا بطارد الذین آمنوا إنهم ملاقوا ربهم و لکنی أراکم قوماً تجهلون ﴾۳ این جمله پاسخ از آن گفتار مشرکین است که خواستار ترد پیروان ضعیف و فقیر نوح بودند و در این پاسخ، تعبیر زشت کفار از مؤمنین را که آنان را به عنوان تحقیر و تنقیص، اراذل خواندند مبدل کرد به تعبیر محترمانه «الذین آمنوا» تا در مقابل تحقیر کفار، ایمان مؤمنین را تعظیم نموده، به ارتباطی که مؤمنین با پروردگار خود دارند اشاره کرده باشد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۷ و ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه حضرت می‌فرمایند؛ گذشته آن‌ها هر چه بوده گذشته ۱، مهم امروز است که دعوت رهبر الهی را «لبیک» گفته‌اند و در مقام خودسازی برآمده و قلب و دل خود را در اختیار حق گذاشته‌اند. اگر آن‌ها در گذشته کار خوب یا بدی کرده‌اند «حسابشان بر پروردگار من است اگر شما می‌فهمیدید» و درک و تشخیص می‌داشتید. ۲&lt;br /&gt;
ما نیز با تأسی از این پیامبر بزرگ در امر به معروف و نهی از منکر باید دیدی دلسوزانه و خیر خواهانه داشته باشیم و به افراد به خاطر گذشته گناه آلودشان با سوء ظن نگاه نکنیم. &lt;br /&gt;
از این سخن ضمناً استفاده می‌شود که آن‌ها می‌خواستند علاوه بر مسئله تهیدستی این گروه از مؤمنان را به سوء سابقه اخلاقی و عملی متهم سازند، در حالی که معمولاً فساد و آلودگی در طبقات مرفه به درجات بیشتر است، آنان هستند که مست مقام و شهوت و خوش گذرانیاند و از یاد خدا غافل! ولی نوح بیآن که در این مسئله با آن‌ها گلاویز شود، می‌گوید من از آن‌ها چیز بدی سراغ ندارم و اگر هم چنین باشد که شما میگوئید حسابشان با خدا است! آنچه وظیفه من است این است که من پر و بال خود را برای همه حق جویان بگشایم من هرگز ایمان آورندگان را طرد نخواهم کرد۳. این جمله در حقیقت پاسخ به درخواست ضمنی این ثروتمندان مغرور است که از نوح خواسته بودند این گروه را از خود براند و طرد کند، تا نزد او حاضر شوند. ۴&lt;br /&gt;
۳ سومین سخن قوم نوح در برابر آن جناب و مؤمنین به او، این بود که گفتند: برتری و امتیازی در شما نمی‌بینیم ﴿و ما نری لکم علینا من فضْل ٍ﴾.۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از این که بطور مطلق فضیلت نوح را نفی کردند، تنها فضیلت‌های مادی نیست، یعنی خواسته‌اند بگویند: تو چیزی از امور غیبی از قبیل علم غیب و یا تأیید به نیروی ملکوتی نداری و معنای آیه این است که این دعوت شما از ما در صورتی اثر بخش بود که شما حد اقل یک مزیت بر ما می‌داشتید، یا علمتان بیشتر بود، یا از غیب آگاه می‌بودید و یا نیروی ملکوتیتان بیشتر بود که قهراً ما را در برابر شما خاضع می‌کرد، ولی ما هیچ‌یک از این فضائل را در شما نمی‌بینیم، پس چه علتی ایجاب می‌کند که ما پیرو شما شویم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال و ما عْلمی بما کانوا یعملون ﴾ شعراء/ ۱۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن حسابهم إلا علی ربی لو تشْعرون ﴾ شعراء/ ۱۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و ما أنا بطارد اْلمؤمنین ﴾ شعراء/ ۱۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸۳, شعراء ۱۲۱ ۱۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، از پاسخی هم که نوح به این کلام کفار داد همین عمومیت استفاده می‌شود، زیرا اگر منظور کفار خصوص برتریهای مادی بود کافی بود که نوح در جواب آنان بفرماید: مگر من ادعا کرده‌ام که خزینه‌های خدا به دست من است که شما منکر آنید؟ (ادعای من این است که من فرستاده خدایم)، لیکن نوح به این اکتفاء نکرد، بلکه در پاسخ آنان فرمود: ﴿و لا أقول لکم عنْدی خزائن الله، و لا أعلم اْلغیب، و لا أقول إنی ملک ... ﴾۱ نه خزینه‌های خدا دست من است، و نه علم غیب دارم، و نه دارای نیروی ملکوتی هستم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما گویا به خاطر این که من ادعای رسالت کرده‌ام انتظار دارید من ادعای فضیلتی بر شما بکنم، و می‌پندارید بر هر پیغمبری لازم است که خزائن رحمت الهی را مالک و کلیددار باشد، و مستقیماً و مستقلاً در آسمان و زمین و سایر اجزای عالم به دلخواه خود و به هر نحوی که خواست تصرف نماید؛ و نیز می‌پندارید که پیغمبر آن کسی است که علم غیب داشته و بر هر چیزی که از نظر دیگران پنهان است آگاه باشد، و بتواند آن چیزها را به طرف خود جلب کند، و نیز بر هر شریکه دیگران از آن بیخبرند با خبر باشد، و آن را از خود دفع نماید؛ و کوتاه سخن این که پیغمبر باید دارای خیرات بوده و از شرور مصون باشد؛ و نیز می‌پندارید که یک پیغمبر باید از رتبه بشریت تا مقام فرشتگان بالا برود، به این معنی که مانند فرشتگان از لوث‌هایی که لازمه بشریت و طبیعت است منزه بوده و از حوائج بشریت و نقائص آن مبری باشد، نه غذا بخورد، نه آب بنوشد، نه ازدواج بکند، و نه برای کسب روزی و تهیه لوازم و اثاث زندگی خود را به تعب بیندازد. آیا به نظر شما جهات فضل این‌ها است که می‌پندارید یک پیامبر باید داشته و در مالکیت آن‌ها مستقل باشد؟ در حالی که اشتباه می‌کنید و رسول به غیر از مسئولیت رسالت، هیچ‌یک از این امتیازات را ندارد، و من نیز هیچ ادعایی در این باره نکرده‌ام، تا شما تکذیبم کرده و بگویید که تو هیچ‌یک از این فضل‌ها را نداری و در ادعایت دروغگویی، تنها ادعایی که من دارم این است که از ناحیه پروردگارم دارای بینه و دلیلی بر صدق رسالتم هستم، و خدای تعالی از ناحیه خود مرا به رسالت منسوب داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه، نخست آن سنخ برتری و فضیلتی را که عوام الناس از پیغمبر خود توقع دارند نفی می‌کند، و سپس تنها رسالت را برای رسول اثبات می‌کند و آن گاه بدون درنگ، به اثبات نوعی فضیلت برای رسول پرداخته غیر آنچه عوام توقع دارند و آن فضیلت عبارت است از این که او به وسیله بصیرت و بینایی خدایی دارای بصیرت است ،۲ اما سخن حق حضرت در قلب‌های آن‌ها نفوذ نکرد و ایشان را دروغگو خواندند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن طور که از سیاق بر می‌آید و خدا داناتر است این است که با این که شما از لحاظ مال و جاه چیزی ندارید که برای ما معتبر باشد با این حال اصرار به پذیرش دعوتتان از سوی ما می‌کنید، همین اصرار شما این گمان را در دل ما قوی یسازد که شما در این ادعایتان دروغگو بوده و می‌خواهید به این وسیله آنچه که از امتیازات دنیوی که در دست ما است را تصاحب کنید و بر ما آقایی و ریاست نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۱۴ ۳۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۷. ﴿بل ْ نظنکم کاذبین ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و یا قوم لا أسئلکم علیه ماًلا إن أجری إلا علی الله ﴾۱ در این آیه حضرت از تهمتی که به وی زده و دروغگویش خواندند پاسخ می‌دهد، چون وقتی نوح در طول دعوتش چیزی از مردم نخواهد، و اعلام کند که چیزی از شما نمی‌خواهم، دیگر کفار نمی‌توانند او را متهم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای قوم اگر من فرضاً دارای بصیرتی از ناحیه پروردگارم باشم و او رحمتی از ناحیه خود به من داده و آن را بر شما مخفی کرده باشد، و شما به خاطر جهل و بیرغبتیتان نسبت به پذیرفتن حق، آن رحمت را درک نکرده باشید، آیا می‌توانم شما را در درک آن مجبور سازم ؟.۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهایتاً حضرت فرمودند؛ در من همه چیزهایی که رسالت از ناحیه خدا بدان نیازمند است موجود است و من شما را به آن چیزها آگاه کردم اما شما از در تکبر و طغیان، به آن ایمان نیاوردید، و دیگر بر من لازم نیست که شما را در قبول آن مجبور سازم چون در دین خدای سبحان هیچ اجباری نیست. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کلام حضرت نوح تعریضی است به کفار به این که حجت بر شما تمام شد و حقیقت امر برایتان معلوم و روشن گردید اما با این حال ایمان نیاوردید، و تازه دارید دنبال چیزی می‌گردید که به خاطر آن ایمان بیاورید، و آن چیز غیر از اجبار و الزام چیز دیگری نیست، پس این که گفتید: ﴿ما نراک إلا بشراً مثْلنا﴾ در حقیقت درخواست اجبار از شما است، و در دین خدا اجبار نیست. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این آیه از جمله آیاتی است که اکراه را در دین خدا نفی کرده و دلالت می‌کند بر این که مسئله اجبار نکردن، خود یکی از احکام دینی است که در همه شرایع و حتی قدیمیترین آن‌ها که شریعت نوح است تشریع شده و تا به امروز نیز به قوت خود باقی بوده و نسخ نگردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساس و پایه حجت کفار منحصر کردن حقایق در محسوسات و انکار غیر محسوسات بوده، از این طرز فکر خود نخست این نتیجه را گرفتند که: دلیلی بر لزوم پیروی کردن از نوح و وجوب اطاعت از او وجود ندارد، و سپس قدمی فراتر نهاده این نتیجه را گرفتند که بلکه دلیل بر عدم وجوب هست، باز قدمی از این فراتر نهاده گفتند بلکه دلیل داریم بر این که واجب است اطاعت نکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی ... ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۸ و ۳۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون اساس استدلال کفار این بود لذا نوح در صدد بر آمد تا اولاً آنچه آن‌ها می‌خواستند نفی کنند اثبات کند، و آن رسالت و توابع رسالت خود بود، و ثانیاً آنچه آن‌ها می‌خواستند اثبات کنند که همان اتهام او و پیروانش به دروغگویی بود را نفی کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آخرین حربه نوح ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح به عنوان آخرین حربه گفت: ای قوم من اگر توقفم در میان شما و یادآوری کردن آیات الهی برایتان سخت و غیرقابل تحمل است، هر کار از دستتان ساخته است انجام دهید و کوتاهی نکنید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چرا که من بر خدا تکیه کرده‌ام» و به همین دلیل از غیر او نمی‌ترسم و نمی‌هراسم! سپس تأکید می‌کند «اکنون که چنین است فکر خود را جمع کنید و از بت‌های خود نیز دعوت به عمل آورید تا در تصمیم گیری به شما کمک کنند آن چنان‌که هیچ چیز بر شما مکتوم نماند و غم و اندوهی از این نظر بر خاطر شما نباشد، بلکه با نهایت روشنی تصمیم خود را درباره من بگیرید. سپس می‌گوید: اگر می‌توانید» برخیزید، و به زندگی من پایان دهید، و لحظه‌ای مرا مهلت ندهید .۳&lt;br /&gt;
نوح فرستاده بزرگ پروردگار با قاطعیتی که ویژه پیامبران اولوا العزم است، در نهایت شجاعت و شهامت با نفرات کم و محدودی که داشت در مقابل دشمنان نیرومند و سرسخت ایستادگی می‌کند و قدرت آن‌ها را به باد مسخره می‌گیرد، و بیاعتنایی خویش را به نقشه‌ها و افکار و بت‌های آن‌ها نشان می‌دهد و به این وسیله یک ضربه محکم روانی بر افکارشان وارد می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این یک درس است برای همه رهبران اسلامی که در برابر انبوه دشمنان هرگز نهراسند، بلکه با اتکاء و توکل بر پروردگار و با قاطعیت هر چه بیشتر آن‌ها را به میدان فرا خوانند، و قدرتشان را تحقیر کنند که این عامل مهمی برای تقویت روحی پیروان و شکست روحیه دشمنان خواهد بود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۳۰۴ و ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و اْتل علیهم نبأ نوح ٍ إذْ قال لقومه یا قوم إن کان کبر علیکم مقامی و تذْکیری بآیات الله ﴾ یونس / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فعلی الله توکْلت ﴾ ﴿فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم ﴾﴿ثم لا یکن أمرکم علیکم غمة ً﴾ثم لا یکن أمرکم علیکم غمة ً﴾. یونس / .۷۱&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۸، ص ۳۵۳ ۳۵۰, [یونس / ۷۳  ۷۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته بعضی از مفسران، نوح برای نفوذ در این جمعیت لجوج و خودخواه راه‌های گوناگونی رفت: گاه تنها دعوت مخفیانه می‌نمود که مواجهه با عکس العمل‌های چهارگانه شد (انگشت‌ها را در گوش گذاشته لباس‌ها را به خود پیچیدند، و در کفر اصرار ورزیدند، و استکبار نمودند) و گاه تنها دعوت علنی و آشکار داشت، و گاه نیز از روش آمیختن دعوت آشکار و نهان استفاده می‌کرد ولی هیچ‌یک از این‌ها مؤثر نیفتاد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه زیر از اختلاف انحاء مناظره آن جناب خبر داده می‌فرماید: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم ... سپس با صدای بلند دعوت کردم دیدم فایده نبخشید پس از آن به صورت علنی دعوت کردم باز نشد آن گاه به صورت سری و محرمانه دعوت کردم، باز نشد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این دعوت و ارشاد من چیزی جز فرار از حق بر آن‌ها نیفزود۳ و این عجیب است که دعوت به سوی چیزی سبب فرار از آن شود، اما با توجه به این که تأثیر دعوت‌ها نیاز به یک نوع آمادگی و سنخیت و جاذبه متقابل دارد جای تعجب نیست که در افراد لجوج هنگامی که دعوت مردان خدا را می‌شنوند آن‌ها را از خدا دورتر می‌کند و کفر و نفاق را راسخ تر می‌سازد۴. و این مرحله همان «روح حقیقت جویی» و آمادگی برای پذیرش گفتار حق است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نهایتاً قوم به نوح گفتند: ای نوح تو با ما جدال کردی، و زیاد سر به سر ما گذاشتی، بطوری که حوصله ما را سر بردی، و ما را خسته کردی، و ما اینک سخن آخر خود را به تو می‌گوییم و آن این است که به تو ایمان نخواهیم آورد، پس کار را یکسره کن و آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کنی بیاور. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جواب سران کفر است که بعد از ناتوانی در مقابل حضرت نوح به زبان آوردند، که در واقع خواسته‌اند از باب به اصطلاح تعجیز بگویند: تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی، و آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کردی نمی‌توانی بیاوری، و منظورشان از جمله «تعدنا» همان عذاب الیمی است که نوح در آغاز دعوتش کفار را از آن انذار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲۵، ص ۶۵ [نوح / ۹  ۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۲۲؛ ﴿قال رب إنی دعوت قومی لیًلا و نهاراً ... ثم إنی دعوتهم جهاراً ثم إنی&lt;br /&gt;
أعلنْت لهم و أسررت لهم إسراراً﴾ نوح / ۹ ۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فلم یزدهم دعائی إلا فراراً﴾ نوح / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و ننزل من اْلقرآن ما هو شفاء و رحمة ٌ للْمؤمنین و لا یزید الظالمین إلا خساراً﴾ اسرا/ ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۶۲ و ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قالوا یا نوح قد جادْلتنا فأکثرت جدالنا فأْتنا بما تعدنا إن کنْت من الصادقین ﴾ هود/ ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح از در نصیحت وارد شده و گفت: من بیش از یک بشر نیستم که بر من وحی نازل می‌گردد تا آن را به شما بگویم. خدای شما، خدای یکتا است، من این پیام را طبق مأموریت خود به شما ابلاغ می‌کنم، نه می‌توانم عذابی بر شما بیاورم و نه می‌توانم آن را از شما دفع کنم. آگاه باشید اگر خدا بخواهد شما را هدایت می‌کند و اگر اراده کند عذابی عاجل برایتان می‌فرستند۱ و اگر هم صلاح بداند عذاب را تأخیر انداخته تا بر کیفر شما بیفزاید و شما را به سختی مکافات و شدت انتقام مبتلا سازد. ۲ اما آنان با بیاعتنایی به این سخنان باز هم گفتند که تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی .۳ ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عذاب قوم نوح ====&lt;br /&gt;
به نوح وحی شد که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جز آنها که (تا کنون) ایمان آورده‌اند دیگر هیچ‌کس از قوم تو ایمان نخواهد آورد! پس، از کارهایی که می‌کردند، غمگین مباش». ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قسمت از وحی در واقع می‌خواهد نوح را از ایمان آوردن کفار قومش مأیوس و نومید کند و بفرماید از این به بعد دیگر منتظر ایمان آوردن کسی مباش، و به همین جهت از این فرموده خود نتیجه‌گیری کرد که دیگر به خاطر کردار آنان اندوه مخور زیرا اگر از اجابت آنان مأیوس شود، دیگر اهمیتی به آنان و به کارشان نداده و در دعوت آنان، خود را به تعب نمی‌اندازد، و اصرار نمی‌کند که به وی رو آورند، و بر فرض هم که بعد از آن نومیدی باز هم دعوتشان کند، حتماً غرض دیگری چون اتمام حجت و اظهار معذرت دارد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری نوح نزدیک به هزار سال در میان قوم کافر خود زندگی کرد و آزار و اذیت دید تا عذری برای مردم نباشد و بعد از دعوت و انجام رسالت، حجت تمام شود؛ لذا خدا به نوح وحی کرد: «غیر از آنان که به تو گرویدند، دیگر کسی به تو ایمان نمی‌آورد، بنابراین از کفر و عصیان آن‌ها غمگین مباش». ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إنما یأْتیکم به الله إن شاء و ما أْنتم بمعجزین ﴾ هود/ ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰, ص ۳۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لا ینْفعکم نصْحی إن أردت أن أْنصح لکم إن کان الله یرید أن یغْویکم ... ﴾ هود/ ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۲۲ و ۳۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن ... ﴾ هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون نوح فرموده خدا را دریافت، صبر نوح به پایان رسید و گفت: «بار خدایا! هیچ‌کس از کفار را روی زمین باقی نگذار، زیرا اگر آنان را امان دهی، بندگان تو را گمراه می‌سازند و غیر از نسلی تبهکار و افرادی که در کفران نعمت غوطه ور باشند، اولادی از آنان بوجود نمی‌آید.» ۱&lt;br /&gt;
خدا خواسته نوح را برای عذاب قوم برآورده ساخت و به او وحی کرد: بنا به دستور، و در حضور ما به ساختن کشتی بپرداز. به شفاعت آنان که ستم کرده‌اند با من سخن نگو، که البته آن‌ها بایستی غرق شوند .۲&lt;br /&gt;
نوح مکانی دور از شهر انتخاب کرد، ابزار کار و تخته و میخ را آماده ساخت و بکار کشتی سازی پرداخت در حالیکه از سرزنش و استهزای قوم خویش آسایش نداشت، یکی از مخالفین نوح به او گفت: تو قبلاً گمان می‌کردی پیغمبر و رسول خدایی، چه شد که امروز نجار شده‌ای و کشتی می‌سازی! آیا از پیغمبری بیزار شده‌ای یا عشق به نجاری پیدا کرده‌ای؟ دیگران گفتند: ای نوح چه شده، کشتی خود را دور از دریا و رودخانه می‌سازی؟ آیا گاوهای نر آماده کرده‌ای تا کشتی تو را به دریا ببرند و یا باد را مجبور می‌کنی که آن را به دریا انتقال دهد؟!&lt;br /&gt;
نوح اعتنایی به سرزنش ایشان نکرد و از حرف‌های بیهوده آنان با بزرگواری گذشت و به آنان گفت: «شما امروز ما را سرزنش و مسخره می‌کنید ولی بدانید که ما هم بزودی شما را به باد استهزاء و تمسخر می‌گیریم ۳.»۴&lt;br /&gt;
در حالی که هر دسته از سران مردم بر او گذشته و مسخره اش می‌کردند، و کلمه «ملا» در خصوص این جمله، به معنای جماعتی است که مورد اعتنای مردم باشند، (گو این که در موارد دیگر به معنای درباریان است) و این آیه دلالت دارد بر این که مردم زمان نوح برای مسخره کردن آن جناب دسته دسته می‌آمدند، و نیز دلالت دارد بر این که آن جناب کشتی را پیش روی مردم می‌ساخته و محل کارش سر راه عموم مردم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه سئوالی به ذهن می‌آید، و آن این است که اگر سخریه عمل زشتی است چرا نوح به کفار فرموده ما شما را مسخره می‌کنیم، و اگر بد نیست چرا آیه کفار را ملامت می‌کند بر این که نوح را مسخره می‌کردند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً ... ﴾ نوح / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿أن اصْنع اْلفْلک بأعیننا و وحینا ... ﴾ مؤمنون / ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم کما تسخرون ﴾ هود/ ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوابش این است که ابتدا به سخریه مذموم است و اما اگر جنبه مجازات و تلافی باشد آن هم در جایی که فایده‌ای عقلایی از قبیل پیشبرد هدف و اتمام حجت بر آن مترتب شود زشت نیست و به همین جهت قرآن کریم در جای دیگر نسبت سخریه را به خود خدای تعالی داده. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته دیگری که در آیه مورد بحث است این است که با آوردن جمله ﴿کما تسخرون ﴾ مماثلت و به یک اندازه بودن سخریه را معتبر فرموده است. به عبارت ساده‌تر این که سخریه آن جناب از کفار همین بوده که به آنان فرموده: «آن عذابی که وعده اش را داده‌ام گریبان هر کس را بگیرد خوارش می‌سازد.» و معنای آیه این است که اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره می‌کنیم یعنی می‌گوییم به زودی خواهید فهمید که چه کسی دچار عذاب می‌شود ما و یا شما؟ و این قسم سخریه، سخریه با سخن حق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیات به این نکته می‌رسیم که در راستای اجرای امر به معروف و نهی از منکر اگر مورد تمسخر واقع شدیم می‌توانیم اقدام متقابل البته نه بیشتر از حد انجام دهیم تا طرف مقابل هم طعم تلخ تمسخر را بچشد و یا این که باعث تذکرش شود البته نکته‌ای که در آیات نیز هست این است که تمسخر مؤمنان با کفار متفاوت است تمسخر کفار در جهت تخریب و تمسخر مؤمنین در جهت رشد و هدایت است بنابراین باید در انتخاب الفاظ دقت شود که جنبه تذکر داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح به ساختن کشتی ادامه داد، تا کشتی محکمی مهیا گشت و منتظر دستور ثانوی خداوند نشست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به نوح وحی کرد: چون فرمان ما صادر و علائم عذاب ما آشکار شد باید به سوی کشتی خود رهسپار شوی و از میان قوم و خاندان خویش هرکس را که به تو گرویده انتخاب کنی و از هر موجودی که روی زمین وجود دارد یک جفت فراهم کن تا دستور خدا ابلاغ گردد. ۳&lt;br /&gt;
نوح هم چنان‌که از سوره هود و مؤمنون استفاده می‌شود پس از اتمام کشتی امر خدای تعالی مبنی بر نزول عذاب صادر شد، و آن تنور شروع به جوشیدن کرد، در این هنگام خداوند متعال به آن جناب وحی فرستاد که از هر حیوان یک جفت نر و ماده سوار کشتی کند۴ و اهل خود را نیز سوار کن، و اهل هر کس عبارتند از افرادی که مختص وی باشند نظیر همسر و فرزند و همسر فرزندان و اولاد آنان ﴿إلا من سبق علیه اْلقول ﴾، یعنی مگر آن افرادی که اهل تو هستند، ولیکن فرمان و عهد ما در سابق بر هلاکت آنان گذشته است؛ و منظور از این اهل که قرار شده هلاک گردند یکی همسر خائن آن جناب بوده، به دلیل این که قرآن کریم در آیه‌ای دیگر فرموده: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فیسخرون منْهم سخر الله منْهم و لهم عذاب ألیم ﴾ توبه / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۳۸ و ۳۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ضرب الله مثلاً للذین کفروا امرأت نوح ٍ و امرأت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما﴾۱، و دیگری پسر نوح بوده که خدای تعالی در آیات بعد، داستان او را بیان می‌کند، و نوح می‌پنداشته که استثناء تنها مربوط به همسرش است، بدین جهت خدای تعالی آن را برایش بیان کرده و فرمود که او اهل تو نیست، او عملی غیر صالح است، بعد از این بیان الهی فهمید که فرزندش نیز از کسانی است که ظلم کرده. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح دو نوبت قوم خود را نفرین کرده .۳ از سوره قمر بر می‌آید همین که آن‌ها را سوار کرد خدای تعالی درهای آسمان را به آبی ریزان باز کرد، و زمین را به صورت چشمه‌هایی جوشان بشکافت، آب از زمین و آسمان می‌آمد و نیز از سوره هود استفاده می‌شود که رفته رفته آب زمین را فرا گرفت و بالا آمد و کشتی را از زمین کند، کشتی در موجی چون کوه‌های بلند قرار می‌گرفت و ستمکاران در این موج‌ها ناپدید و غرق می‌شدند. ۴&lt;br /&gt;
بعد از آن که طوفان عالم گیر شد۵ و مردم روی زمین همه غرق شدند، خدای تعالی به زمین فرمان داد تا آب خود را ببلعد، و به آسمان نیز فرمان داد تا از باریدن بایستد، آب از ظاهر زمین کاسته شد، و کشتی بر بالای کوه جودی قرار گرفت و فرمان ﴿و قیل بعداً للْقوم الظالمین ﴾۶ «دوری باد بر علیه ستمکاران» صادر شد، آن گاه خدای تعالی به نوح وحی کرد که: ای نوح! از کشتی پایین آی و با سلامی از ناحیه ما و برکاتی بر تو و امت‌هایی که با تواند پیاده شو، که بعد از این طوفان، دیگر هیچ‌گاه دچار طوفانی عالم گیر نخواهند شد چیزی که هست بعضی از این نجات یافتگان امت‌هایی هستند که خدا در دنیا از متاع‌های زندگی دنیا برخوردارشان می‌کند، و سپس عذابی دردناک آنان را فرا می‌گیرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تحریم / ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یکی از آن دو نفرین که همان نفرین نوبت اول یعنی: ﴿فدعا ربه أنی مغْلوب فاْنتصر﴾ می‌باشد، در سوره قمر واقع شده، و دومی آن بعد از مأیوس شدن نوح از ایمان آوردن قومش بوده، و در سوره نوح واقع شده، آنجا که عرضه می‌دارد: ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجراً کفاراً﴾. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱۰، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. هود/ ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خدای تعالی به آن جناب دستور داده بود همین که در کشتی مستقر شدند خدا را در برابر این نعمت که از شر قوم ستمکار نجاتشان داد حمد بگویند و در پیاده شدن از او برکت بخواهند، و نوح گفت: ﴿اْلحمد لله الذی نجانا من اْلقوم الظالمین ﴾۱ و نیز گفت: ﴿رب أْنزْلنی منْزلا مبارکاً و أْنت  خیر اْلمنْزلین ﴾۲ سپاس خدای را که ما را از قوم ستمکار نجات داد، پروردگارا مرا در جایگاه با برکتی فرود آر که تو بهترین فرود آورندگانی. پس نوح و همراهان او از کشتی خارج شده و در زمین قرار گرفتند و خدا را به توحید و اسلام پرستیدند و زمین را به ارث دست به دست به ذریه‌های خود سپردند، و خدای سبحان تنها ذریه نوح را باقی گذاشت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فرزند نااهل ====&lt;br /&gt;
و اما پسر نوح که جهالت بر او غالب شده بود، از پدر و دین او دوری کرد. او اکنون در میان امواج خروشان دریا با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند و بدنبال وسیله‌ای می‌گردد که خود را نجات دهد و یا خود را به تپه یا کوهی برساند تا سبب نجاتش گردد. نوح از عرشه کشتی فرزند خود کنعان را دید که در خطر است و دریافت که مرگ او نزدیک می‌شود و لحظاتی دیگر در دل امواج محو خواهد شد. &lt;br /&gt;
نوح با مشاهده این منظره دلش سوخت، رحم در دلش ظاهر گشت و عواطف پدری موجب شد که فرزندش را صدا بزند، باشد که این ندا به گوش جان او برسد و ایمان را در قلب او به جنبش درآورد و به نوح بگراید و یا آثار درک حق در او ظاهر گردد و تسلیم دعوت پدر شود. &lt;br /&gt;
نوح فریاد زد: پسرم از قضا و قدر خداوند به کجا فرار می‌کنی؟ هرجا که باشی از قضا و قدر او گریزی نیست. با ایمان به سوی کشتی بشتاب و تنهایی خود را با پیوستن به بستگان خود برطرف ساز! خویشتن را از آب نجات ده! فرزندم بر کشتی ما سوار شو و با کافران همراه مباش !. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنعان تحت تأثیر سخنان نوح قرار نگرفت و از روی کبر و جهل، نصیحت پدر را نپذیرفت و فکر کرد که می‌تواند از این عذاب خود را نجات بخشد و از قضای پروردگار فرار کند، لذا گفت: مرا رها کن به زودی بالای کوه می‌روم، کوه مرا از آب نجات می‌بخشد!. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مومنون / ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مومنون / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿یا بنی ارکب معنا و لا تکن مع اْلکافرین ... ﴾ هود/ ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿سآوی إلی جبل ٍ یعصمنی من اْلماء ... ﴾ هود/ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح خطاب به فرزندش گفت: ای پسرم! امروز از فرمان خدا گریزی نیست، مگر برای کسی که او در حقش رحم کند. ۱ بلافاصله موج بین نوح و فرزندش فاصله انداخت و سیل مانع بین آن دو شد و نوح دیگر فرزند خود را ندید. تأّثری شدید و اندوهی فراوان بر نوح غالب گشت. او در این بحران شدید به درگاه خدای تعالی، پناه برد و عرضه داشت: «بار خدایا! فرزند من از خاندان من است .»۲ به درستی که وعده تو حق است که مرا و هرکه را از اهل من ایمان بیاورد نجات بخشی و تو در قضاوت از همه داوران حکیم تری. &lt;br /&gt;
خدا به نوح خبر داد که فرزند تو از خاندان تو و از قبیله تو نیست، زیرا جهل و عناد بر او غالب گشته و کفر او حتمی شده است. تو جز کسانی را که ایمان آورده‌اند و تصدیق پیغمبری تو را کرده‌اند و دعوت تو را لبیک گفته‌اند اهل خود نشمار و من درباره این دسته از پیروانت وعده دادم که نجاتشان بدهم و جان آنان را حفظ نمایم «زیرا بر ما لازم است مؤمنین را کمک و یاری کنیم .». ۳&lt;br /&gt;
ای نوح! آنان که رسالت تو را منکر شدند و گفتار خدایت را دروغ پنداشتند از اهل تو نیستند و از شفاعت تو محرومند. گرچه بین تو و ایشان ارتباط خویشاوندی باشد، باید به گرداب مرگ درآیند، و وساطت تو نیز پذیرفته نخواهد بود. ای نوح! «درباره امری که از کنه آن اطلاع نداری اظهارنظر مکن و در موضوعی که درک نکرده‌ای وارد مشو! من تو را پند می‌دهم تا در زمره جاهلان درنیایی .۴&lt;br /&gt;
این بیان از طرف خداوند گویی نوح را به خود آورد که چگونه نزدیک بود در برابر خداوند حد ادب را زیر پا گذارد و به جای شکر گزاری در برابر نجات مؤمنان نجات فرزند کافر خود را از خداوند خواسته است. وقتی نوح به هوش آمد از غفلت خویش استغفار کرد و به خدا پناه برد تا از غضب او محفوظ بماند و گفت: «بار خدایا به تو پناه می‌برم از آن که سئوال نمایم از تو چیزی را که مرا به آن علمی نبوده باشد و اگر مرا نیامرزی و مورد رحمت خود قرار ندهی از زیانکاران خواهم بود.» ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باری موج بین نوح و فرزندش فاصله انداخت و او را غرق ساخت. چون این حادثه به نهایت خود رسید و طومار زندگی مخالفین نوح درهم پیچیده شد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿لا عاصم اْلیوم من أمر الله ... ﴾ هود/ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿رب إن ابنی من أهلی ... ﴾ هود/ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و کان حقا علینا نصْر اْلمؤمنین ﴾ روم / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿إنی أعظک أن تکون من اْلجاهلین ﴾ هود/ ۴۶&lt;br /&gt;
۵. ﴿رب إنی أعوذ بک أن أسئلک ... ﴾ هود/ ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۴ ۴۲ [هود/ ۴۲ و ۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان آیه، دلیل این کیفر سخت را چنین بیان می‌کند که «آن‌ها جمعیت نابینایی بودند» یعنی مردمی بودند کور دل و کور باطن که از مشاهده چهره حقیقت محروم بودند۱. این کوردلی نتیجه اعمال شوم و لجاجت‌های مستمر خودشان بود. چشم پوشی مستمر از حقایق و به کار نگرفتن عقل و خرد در فهم واقعیت‌ها، تدریجاً چشم تیزبین عقل را ضعیف کرده و سرانجام نابینا می‌کند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه کنونی ما نیز از این قاعده مستثنی نیست اگر مردم چشم خود را بر روی فسادها بی حجابیها و رانت‌ها و رشوه‌ها ببندند، به تدریج دچار کوردلی شده و مانند قوم نوح مشمول عذاب الهی می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنهم کانوا قوماً عمین ﴾ اعراف / ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ قابل توجه این که نوح از مصائبی که بر شخص او گذشته اظهار ناراحتی نمی‌کند بلکه تنها از این ناراحت است که او را تکذیب کرده‌اند و پیام الهی را نپذیرفته‌اند. ۱ آمر به معروف نیز با تمسک به پیامبران باید دارای صبر و تحمل فوق‌العاده و خیر خواهی بینظیری باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ طریق زندگی پیامبران به مسلمانان یاد می‌دهد که چگونه از طریق استدلال منطقی توأم با محبت و دلسوزی دشمنان را ارشاد کنند، و از هر وسیله مفید و مؤثری در این راه بهره گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ هرگز در طریق دعوت به سوی خدا خسته نشویم هر چند سال‌های زیادی طول بکشد و دشمن کارشکنی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در یک دست وسائل تشویق، و در دست دیگر عوامل انذار را داشته باشیم، و از هر دو در طریق دعوت بهره گیریم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ پیام و تبلیغ باید روشن و روشنگر باشد. ﴿نذیر مبین ﴾&lt;br /&gt;
۶ وظیفه ی مبّلغ و مربی، بیان خطرات و عواقب سوء شرک به خداوند است. ﴿أخاف علیکم عذاب یوم ٍ&lt;br /&gt;
ألیم ٍ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ انبیاء از مردم، با مردم و نسبت به مردم مهربان بوده‌اند ﴿قال یا قوم ﴾ بهترین وسیله در دست امر به معروف هم می‌تواند همین مهر و محبت باشد. بنابر این در این راه باید، از اهرم عاطفه استفاده کنیم. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۸ رمز موفّقیت مبّلغ، توقّع نداشتن از مردم و بیاعتنایی به سرمایه داران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿لا أسئلکم علیه ماًلا﴾ البتّه مبّلغان دینی نزد خداوند، آجر بزرگی دارند. ﴿إن أجری إلا علی الله ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ در تبلیغ، با شیوه سئوال، وجدان و فکر مردم را به قضاوت بخوانیم. ﴿من ینْصرنی، أ فلا تذکرون ﴾.۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ برای نجات مردم سخنرانی و تبلیغ کافی نیست، وسیلۀ نجات نیز باید فراهم نمود. ﴿و اصْنع اْلفْلک ﴾ &lt;br /&gt;
۱۱ از تمسخر دشمنان، سستی به خود راه ندهیم که پیامبران نیز مورد تمسخر قرار می‌گرفتند. وقتی حضرت نوح مشغول ساختن کشتی شد، یکی می‌گفت: پیامبریش نگرفت، دست به نجاری زد! دیگری می‌گفت: در وسط خشکی کشتی می‌سازی، دریا از کجا می‌آورد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸۶, [الشعراء/ ۱۲۲  ۱۱۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۲۵، ص ۵۳, [نوح / ۲۶  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۴, [هود ۲۵ به بعد].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۸ ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ شروع به استهزاء زشت است، اما برای کیفر مسخره کننده و مقابله به مثل، استهزای او عین عدل است. چنان‌که قرآن می‌فرماید: ﴿جزاء سیئة سیئة ٌ مثْلها﴾ ۱﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ در برابر استهزای دشمنان خود را نبازیم، بلکه عکس العمل نشان دهیم. ﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم ﴾&lt;br /&gt;
۱۴ با انذار و تهدید، شیرینی استهزاء را از کفّار بگیریم. ﴿فسوف تعلمون ﴾&lt;br /&gt;
۱۵ با این که رسالت نوح جهانی بود، ابتدا از قوم خود شروع کرد. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۱۶ در مقابل توهین‌های جاهلان، صبور باشیم. ﴿لیس بی ضلالة ٌ﴾ اولین پیامبر اولواالعزم، در برابر اتهام گمراهی، با نرم‌ترین شیوه سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ مربی و مبلغ، هم باید خیرخواه و دلسوز باشد و هم برخوردار از علم و آگاهی کافی. ﴿أْنصح، أعلم ﴾&lt;br /&gt;
۱۸ دلسوزی و خیرخواهی پیامبر، در جهت منافع مردم است، نه منافع شخصی. ﴿أْنصح لکم ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹ اخلاق و رفتار انبیاء با مردم زمان خود، برادرانه بوده است. ﴿أخوهم ﴾&lt;br /&gt;
۲۰ اطّلاع از فرهنگ، زبان، آداب، رسوم و نقاط ضعف و قوت مردم، برای مبّلغ ضروری است. ﴿أخوهم ﴾ کسی که برادر مردم است، از افکار، آداب ونقاط ضعف وقوت آنان آگاه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ امین بودن وحسن سابقه و دلسوزی، شرط نفوذ کلام است. ﴿لکم رسول ٌ أمین ﴾&lt;br /&gt;
۲۲ بیان کمالات خود، در مواردی لازم است. ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾&lt;br /&gt;
۲۳ مبّلغ دینی نباید از مردم توقّع مادی داشته باشد و از آنان چیزی درخواست کند. (اخلاص، شرط نفوذ کلام است). ﴿ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾&lt;br /&gt;
۲۴ راه‌های بهانه را ببندید و کارهای معنوی را به نیت آجر و مزد مادی انجام ندهید. ﴿ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ در سوره قلم آیه ۴۶ نیز می‌خوانیم: «أم تسئلهم أجراً فهم من مغْرم ٍ مثْقلون ﴾&lt;br /&gt;
۲۵ در مسیر تربیت و تکامل، تکرار لازم است. (در این چند آیه، چند بار فرمان تقوا صادر شده است) ﴿فاتقوا الله ... ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شوری/ ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۵۸ ۵۵, سوره اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶ در اسلام، ما مأمور به ظاهریم و اگر کسی به اسلام گروید حق نداریم بگوییم تو در قلبت ایمان نداری. ﴿و لا تقولوا لمن أْلقی إلیکم السلام لست مؤمناً﴾&lt;br /&gt;
۲۷ تجسس وعیب جویی از زندگی خصوصی افراد، ممنوع است. ﴿و ما عْلمی ... ﴾&lt;br /&gt;
۲۸ برای قضاوت دربارٔه دیگران، ایمان صادقانه و عمل صالح امروز آنان را بنگرید و گذشتۀ افراد را به رخ آنان نکشید. ﴿بما کانوا یعملون ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹ جاذبه باید در حد اعلی باشد، ولی دافعه تنها در موقع ضرورت لازم است. ﴿و ما أنا بطارد ... ﴾&lt;br /&gt;
۳۰ ترساندن غافل از خطرها، بهترین شیؤه ارشادی است. ﴿إن أنا إلا نذیر﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱ نوح هرگز انتظار نداشت مردم دعوتش را اجابت کرده، در یک مرکز عمومی شهر جمع شوند سپس با آرامش خاطر در حالی که همگان چشم به دهان او دوخته و گوش به سخنانش دارند پیام الهی را به آنان برساند، بلکه از لحن آیات استفاده می‌شود (و در بعضی از روایات نیز آمده) که او گاه به سراغ مردم در خانه هایشان می‌رفت، یا در کوچه و بازار آن‌ها را به طور خصوصی صدا می‌زد، و با حوصله و لحن محبت آمیزی تبلیغ می‌کرد، و گاه در مجالس عمومی که به منظورهای دیگری از قبیل جشن و عزا تشکیل شده بود می‌آمد و با صدای بلند و آشکار فرمان خدا را بر آن‌ها می‌خواند، اما همیشه با عکس العمل‌های نامطلوب و توهین و استهزاء، و گاه ضرب و جرح روبرو می‌شد، ولی با این حال هرگز دست از کار خود برنداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حوصله عجیب، و آن دلسوزی عجیب تر، و پشتکار و استقامت بینظیر سرمایه او در راه دعوت به آئین حق بود؛ و شگفت انگیزتر این که در طول نهصد و پنجاه سال دعوتش تنها حدود هشتاد نفر به او ایمان آوردند که اگر این دو عدد را بر یکدیگر تقسیم کنیم روشن می‌شود که برای هدایت هر یک نفر به طور متوسط حدود دوازده سال تبلیغ کرد! ۳. اما ما با اولین تذکری که به کسی می‌دهیم انتظار داریم به حرف ما گوش کرده و عقیده و روش خود را تغییر دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۴۳ ۳۴۱, [شعراء ۱۲۱  ۱۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۳۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل سوم: حضرت ابراهیم ==&lt;br /&gt;
=== زندگانی و شخصیت حضرت ابراهیم ۱ ===&lt;br /&gt;
==== صفات حضرت ابراهیم در قرآن ====&lt;br /&gt;
نام ابراهیم در ۶۹ مورد از قرآن مجید ذکر شده، و در ۲۵ سوره سخن از وی به میان آمده است، در آیات قرآن از این پیامبر بزرگ مدح و ستایش فراوان شده است. به گفته قرآن او از نیکان، صالحان، قانتان، صدیقان، بردباران و وفا کنندگان به عهد بود، شجاعتی بینظیر و سخاوتی فوق‌العاده داشت. او از هر نظر قدوه و اسوه بود، و نمونه‌ای از یک انسان کامل مقام معرفت او نسبت به خدا، منطق گویای او در برابر بت پرستان، مبارزات سرسختانه و خستگیناپذیرش در مقابل جباران، ایثار و گذشتش در برابر فرمان پروردگار، استقامت بینظیرش در برابر طوفان حوادث و آزمایش‌های سخت او، هر یک داستان مفصلی دارد و هر کدام سرمشقی است برای مسلمانان و رهروان راه «الله». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جزء صالحان بودن به طوری که از آیات قرآن بر می‌آید اوج افتخاری است که ممکن است نصیب یک انسان بشود، و لذا بسیاری از پیامبران از خدا تقاضا می‌کردند که آن‌ها را در زمره صالحان قرار دهد. «ابراهیم» نیز هم برای خودش تقاضا می‌کند که در زمره صالحان باشد ﴿رب هب لی حکماً و أْلحقْنی بالصالحین ﴾۳ و هم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در داستان حضرت ابراهیم از این سوره‌ها استفاده شده است: بقره / ۱۲۴, ۱۳۰, ۲۵۸ و۲۶۰؛ انعام / ۸۰ ۷۴؛ نحل / ۱۲۰؛ انبیاء/&lt;br /&gt;
۷۱ ۵۱؛ مریم / ۴۹ ۴۱؛ شعراء ۸۶ ۶۹؛ صافات / ۱۰۶ ۸۸؛ عنکبوت / ۲۷ ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱, ص ۴۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شعراء/ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقاضا می‌کند که فرزندان صالحی داشته باشد ﴿رب هب لی من الصالحین ﴾۱. صالح بودن به معنای شایستگی از نظر اعتقاد و ایمان، شایستگی از نظر عمل و شایستگی از نظر گفتار و اخلاق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و اذْکر فی اْلکتاب إبراهیم إنه کان صدیقاً نبیا﴾۳ در این آیه حضرت با دو وصف «صدیق و نبی» آمده است. ظاهراً کلمه «صدیق» مبالغه از صدق باشد، بعضی گفته‌اند به معنی کسی است که هرگز دروغ نمی‌گوید و یا بالاتر از آن توانایی بر دروغ گفتن ندارد، چون در تمام عمر عادت به راستگویی کرده است و نیز بعضی آن را به معنی کسی می‌دانند که عملش تصدیق کننده سخن و اعتقاد او است. ۴&lt;br /&gt;
و صدیق کسی را گویند که در صدق مبالغه کند یعنی آنچه را که انجام می‌دهد میگوید، و آنچه را که می‌گوید انجام می‌دهد و میان گفتار و کردارش تناقضی نباشد و ابراهیم چنین بود چون در محیطی که یک پارچه بت‌پرست بودند دم از توحید زد و بر آنچه می‌گفت مقاومت و ایستادگی می‌نمود، تا آن جا که در آتش افکنده شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال این صفت به قدری اهمیت دارد که در آیه فوق حتی قبل از صفت «نبوت» بیان شده، گویی زمینه ساز شایستگی برای پذیرش نبوت است، و از این گذشته یکی از مهم‌ترین صفات پیامبران این است تا پیام الهی را بیکم و کاست به مردم برسانند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ویژگیهای حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در بین انبیاء، جایگاه و منزلت خاصّی دارد. از او همانند پیامبر اسلام به عنوان اسوه و نمونه برای بشریت یاد شده است. درباره مقام و منزلت این پیامبر بزرگوار خداوند تعابیر خاصی بیان می‌دارند و حتّی یکی از اسرار حج را یادآوری و زنده نگهداشتن ایثارگریها و از خودگذشتگیهای حضرت ابراهیم گفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در میان انبیاء ویژگیهایی داشت از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مریم / ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳, ص ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴, ص ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳, ص ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ خدای تعالی رشد و هدایت او را قبلاً ارزانیش داشته بود. ﴿و لقد آتینا إبراهیم رشْده من قبل و کنا به عالمین ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ او را در دنیا برگزید و او در آخرت نیز در زمره صالحین خواهد بود، زیرا او در دنیا وقتی خدایش فرمود: ۲ تسلیم شو، گفت: تسلیم امر پروردگار عالمیانم. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ او کسی است که روی دل را به پاکی و خلوص متوجه خدا کرده بود، و هرگز شرک نورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ او کسی است که دلش به یاد خدا قوی و مطمئن شده و به همین جهت به ملکوتی که خدا از آسمان‌ها و زمین نشانش داد ایمان آورد، و یقین کرد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ خداوند او را خلیل خود خواند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ رحمت و برکات خود را بر او و اهل بیتش ارزانی داشت و او را به وفاداری ستود. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ او را به وصف «حلیم» و «أواه» و «منیب» توصیف کرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ و نیز او را مدح کرده به این که امتی خداپرست و حنیف بوده، و هرگز شرک نورزیده، و همواره شکرگزار نعمت‌هایش بوده، و این که او را برگزید و به راه راست هدایت نمود و به او آجر دنیوی داده و او در آخرت از صالحین است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ ابراهیم پیغمبری صدیق بود. ۹ و قرآن او را از بندگان مؤمن و از نیکوکاران شمرده و به او سلام کرده است .۱۰ و او را از کسانی دانسته که «صاحبان ایدی و ابصارند»، و خداوند با یاد قیامت خالصشان کرده است. ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۳۱ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. انعام / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بقره / ۲۶۰؛ انعام / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. نساء/ ۱۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. نجم / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. هود/ ۷۵ ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. نحل / ۱۲۲ ۱۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مریم / ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. صافات / ۱۱۱ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ص / ۴۶ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ علاوه بر نبوت، امام شد و او را یکی از پنج پیغمبری دانسته که اولی العزم و صاحب شریعت و کتاب بودند. ﴿إنی جاعلک للناس إماماً﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم کلینی در کافی از امام صادق روایت کرده که فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خدای عز و جل ابراهیم را قبل از آن که نبی خود بگیرد، بنده خود گرفت و خدای تعالی قبل از آن که او را رسول خود بگیرد، نبی خود گرفت و خدای تعالی قبل از آن که او را خلیل خود قرار دهد، رسول خودش کرد و نیز قبل از آن که امامش کند، خلیلش کرد، بحکم آیه: ﴿إنی جاعلک للناس إماماً﴾۲.»&lt;br /&gt;
۱۱ خداوند به او علم، حکمت، کتاب، ملک و هدایت ارزانی داشته و هدایت او را در نسل و اعقاب او کلمه باقیه قرار داده و نیز خداوند نبوت و کتاب را در ذریه او گذاشت و برای او در میان آیندگان لسان صدق (نام نیک) قرار داد. ۳&lt;br /&gt;
۱۲ با این که یک نفر بود اما قرآن او را یک امت می‌داند. ﴿إن إبراهیم کان أمة ً واحدة ﴾۴ چون: ابراهیم بر مکتبی بود که احدی بر آن نبود، پس یک امت بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ انبیایی مثل حضرت موسی و عیسی و محمد از نسل او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ مراسم حج از یادگارهای اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ بر ملکوت و باطن آسمان‌ها دست یافت. ﴿نری إبراهیم ملکوت السماوات و اْلأرض ﴾۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۷، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۴، ص ۵۹۷ [بقره / ۱۲۶؛ ابراهیم / ۴۱  ۳۵] او به اندازه یک امت خیر و خوبی و کمال داشت (بقره /۱۲۶) (ابراهیم /۳۵–۴۱) کلمه امت به معنای معّلم خیر است او معّلم خوبیها بود (حج /۳۰) مراد از امت یعنی رهبر و مقصود و امام تمام خداپرستان .(صافات /۱۰۱۱۰۷) شخصیت و شعاع وجود او به اندازه یک امت بود. (ابراهیم /۳۵۴۱) چون قوام امت به او بود. چون عالم بود و عالم امتی را راهنمایی می‌کند. چون حرکت آفرید، کار یک امت را انجام داد، یاری نداشت و یک تنه قیام کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. انعام / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶ در قرآن القاب ویژه‌ای برای او ذکر شده است، مانند: صدیق، اواه، حلیم، خلیل، حنیف، قانت و دارای قلب سلیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ وصف دیگر او (ابراهیم) این بود که «بنده مطیع خدا بود» (قانتاً لله)&lt;br /&gt;
۱۸ «او همواره در خط مستقیم» الله «و طریق حق، گام می‌سپرد» (حنیفاً)&lt;br /&gt;
۱۹ «او هرگز از مشرکان نبود» و تمام زندگی و فکر و زوایای قلبش را تنها نور «الله» پر کرده بود (و لم یک من اْلمشْرکین).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ و به دنبال این ویژگیها سرانجام او مردی بود که همه نعمت‌های خدا را شکرگزاری می‌کرد (شاکراً لأْنعمه). ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ حضرت ابراهیم تنها پیامبری است که مشرکان و یهودیان و مسیحیان، همه خود را پیرو راه او می‌دانند. ۳&lt;br /&gt;
۲۲ آخرین امتیازی که خدا به ابراهیم در برابر آن همه صفات برجسته داد این بود که مکتب او نه تنها برای اهل عصرش که برای همیشه باقی خواهد ماند فضیلت و کرامتی که به هیچ‌یک از انبیاء کرام به این تفصیل عنایت نفرموده ۴ از آن روز تاکنون هر فرد و جامعه‌ای که از نعمت دین توحید برخوردار شده، از برکت وجود آن جناب بوده است. امروز هم ادیانی که به ظاهر دین توحید خوانده می‌شوند از یادگارها و آثار وجودی او می‌باشند. علاوه بر اصل توحید، برخی از فروعات دینی مانند: نماز، زکات، حج، مباح بودن گوشت چارپایان و... نیز از آن حضرت به یادگار مانده است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== زند گانی حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
===== تولد حضرت =====&lt;br /&gt;
اما درباره زندگی و تولد حضرت، صاحب کتاب کمال الدین می‌گوید: پدرم و ابن ولید هر دو نقل کردند از ابن برید از ابن ابی عمیر از هشام بن سالم از ابی بصیر از ابی عبد الله که فرمود: پدر ابراهیم منجم دربار &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۶ ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۱, ص ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۵ و ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۱، ص ۴۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود بن کنعان بود۱، و نمرود هیچ کاری را جز به صوابدید او انجام نمی‌داد. شبی از شب‌ها پدر ابراهیم که منجم بود با دیدن ستارگان به امری پی برد و به نمرود گفت: من دیشب امر عجیبی دیدم، پرسید چه دیدی؟ گفت از اوضاع کواکب چنین فهمیدم که به زودی در سرزمین ما مولودی متولد می‌شود که هلاکت و نابودی ما به دست او خواهد بود و چیزی نمانده که مادرش به او باردار شود، نمرود تعجب کرد و پرسید: آیا نطفه اش در رحم زنی منعقد شده؟ گفت: نه، و از جمله خصوصیاتی که درباره این حمل از اوضاع کواکب به دست آورده بود این بود که مردم او را در آتش می‌اندازند، تا این جا پیشگوییش درست بود و اما درباره این که خداوند او را از آتش نجات می‌دهد، چیزی به دست نیاورده بود. امام صادق سپس فرمود: نمرود پس از شنیدن این خبر دستور داد تا زنان از مردان کناره گیری کنند، در همین موقع بود که پدر ابراهیم با همسر خود مقاربت نمود و او باردار شد، وقتی فهمید که همسرش آبستن شده به نظرش رسید که این حمل همان کسی است که بساط سلطنت نمرود را برمیچیند، لذا برای این که اطمینان بیشتری پیدا کند زنان قابله را خواست تا همسرش را معاینه کرده ببینند آیا راستی باردار شده یا نه. خدای متعال هم برای حفظ جان ابراهیم او را به پشت مادرش چسبانید، لذا قابله‌ها پس از معاینه گفتند: ما اثر حملی نمی‌بینیم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیط فاسد و در شهر فدام آرام از مملکت بابل بود که ابراهیم متولد شد. ۳ زمانی که ابراهیم متولد شد، پدرش تصمیم گرفت جریان را به نمرود گزارش دهد، همسرش او را ملامت نموده و گفت: می‌خواهی به دست خودت فرزندت را به کشتن دهی! من برای این که نمرود از جریان با خبر نشود و دردسری برای تو فراهم نگردد این کودک را در یکی از غارها پنهان می‌کنم تا اگر از بین رفتنی است به دست خود ما از بین نرفته باشد. شوهرش این پیشنهاد را پذیرفت و گفت پس زودتر تا کسی نفهمیده او را ببر، مادر ابراهیم طفل را برداشت و رو به بیابان گذاشت، تا به غاری رسید و پس از آن که طفل را سیر کرد در غار گذاشت و سنگی بر در غار نهاد و به شهر برگشت. خدای متعال رزق این طفل را در انگشت ابهامش قرار داده بود، طفل هر وقت گرسنه می‌شد سر انگشت خود را در دهان می‌گذاشت و می‌مکید، ابراهیم با رشدی غیرطبیعی در هر روز به مقدار یک هفته سایر اطفال و در یک هفته به مقدار یک ماه و در یک ماه به مقدار یک سال رشد می‌کرد. &lt;br /&gt;
پس از گذشتن چند روز مادر ابراهیم از همسر خود اجازه گرفت تا به دیدن فرزندش برود. با کمال تعجب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مؤلف کتاب قصص الانبیاء از صدوق از پدرش و ابن ولید و از عده‌ای دیگر از ابی بصیر از امام صادق روایت شده که فرمود: «آزر عموی ابراهیم منجم دربار نمرود بود و تارخ پدر ابراهیم بود.»&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۹ ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دید او سالم است و رشد چشمگیری دارد او را شیر داد و به حکم اجبار و ناچاری به خانه برگشت، و در جواب شوهرش که پرسید از کودکت چه خبر گفت: دیدمش که از گرسنگی مرده بود، ناچار در همان غار دفنش نموده برگشتم. مدتی گذشت مادر به دیدار کودک می‌رفت تا آن که کودک براه افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی بر حسب معمول وقتی مادرش به سراغش رفت هنگام برگشتن کودک دامنش را گرفت و گفت: مرا همراه خود ببراما مادرامتناع کرد. رفته رفته ابراهیم به اوضاع و احوال محیط پی برد و فهمید مادرش حق داشت که او را از بیرون آمدن از غار منع می‌کرد؛ لذا از آن به بعد خودش هم در پنهان کردن خود سعی می‌نمود، تا آن که از غار بیرون رفت و امر خدا را به بندگانش ابلاغ نمود، آن وقت بود که خداوند قدرت خود را به دست ابراهیم نشان داد و قدرت نمرودیان را درهم شکست .۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ازدواج حضرت =====&lt;br /&gt;
اما جامع‌ترین روایاتی که در این باب وارد شده، روایتی است که مرحوم کلینی آن را در کافی از علی از پدرش و از عده‌ای اصحاب امامیه از سهل از ابن محبوب از ابراهیم بن ابی زیاد کرخی نقل کرده که گفت: از امام صادق شنیدم که فرمود: &lt;br /&gt;
ابراهیم در «کوثار» که دهی از توابع کوفه است به دنیا آمد، پدرش نیز اهل همان قریه بود. مادر ابراهیم و مادر لوط، ساره و ورقه و در نسخه‌ای دیگر رقبه خواهر یکدیگر و دختران «لاحج» بودند و لاحج نبیی از انبیاء و انذار کننده‌ای از منذرین بود، ولی رسول نبود. ابراهیم در ابتدای سن، درباره معارف الهی بر همان فطرتی بود که خداوند مردم را به آن آفریده است تا این که خدای تعالی او را به سوی دین خود هدایت نموده و برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با ساره دختر لاحج که دختر خاله اش بود ازدواج نمود. ساره صاحب گوسفندان بسیار و مالک زمین‌های زیادی بود، و تمامی ما یملک خود را به ابراهیم بخشید. ابراهیم هم در رسیدگی و سرپرستی آن اموال کمال مراقبت را نمود و به آن سر و صورتی داد، و در نتیجه گوسفندان و هم چنین زراعت‌ها از سابق بیشتر شد و کار به جایی رسید که در آن قریه کسی در ثروت در ردیف ابراهیم نماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۹ ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نجات ابراهیم از آتش و هجرت او =====&lt;br /&gt;
ابراهیم بعد از آن که بت‌ها را شکست، نمرود او را به بند کشید و دستور داد تا چار دیواری بزرگی ساخته و از هیزم پر کردند، آن گاه هیزم‌ها را آتش زده ابراهیم را در آتش انداخته و خود به کناری رفتند؛ ولی آتش خاموش شد. وقتی نزدیک چار دیواری آمدند تا سرانجام کار ابراهیم را ببینند، ابراهیم را از بند رها شده و صحیح و سالم در همان‌جا که افتاده بود نشسته دیدند، خبر به نمرود بردند، نمرود دستور داد تا ابراهیم را از بلاد خود بیرون کنند، لا جرم ابراهیم و لوط را از بلاد خود به سوی شام بیرون کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از کتب تفسیر آمده ابراهیم به هنگامی که در آتش افکنده شد شانزده سال بیشتر نداشت و بعضی دیگر سن او را در آن هنگام ۲۶ سال ذکر کرده‌اند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لوط که هیچ وقت حاضر نمی‌شد از ابراهیم جدا شود در این سفر نیز به همراهی او بیرون آمد، ۳ ابراهیم برای ساره صندوقی ساخت و او را در آن قرار داد و از شدت غیرتی که داشت درهای آن را از همه طرف بست و با این وضع از وطن مالوفش چشم پوشید. هنگام خروج، ابراهیم به قوم خود گفت: «إنی ذاهب إلی ربی سیهدین»، و مقصودش از این که گفت «من به سوی پروردگارم می‌روم» این بود که من به سوی بیت المقدس حرکت می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ابراهیم در مصر =====&lt;br /&gt;
ابراهیم از قلمرو سلطنت نمرود بیرون شد و به کشور مردی قبطی بنام «عزاره» وارد شد. در این سرزمین به مأمور مالیاتی آن کشور برخورد نمود و مأمور از او مالیات مطالبه کرد و پس از صورت گرفتن از گوسفندان و سایر اموالش دستور داد تا آن تابوت (صندوق) را که ساره در آن بود نیز باز نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۷، ص ۳۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ ش، چاپ اول، ذیل آیات مورد بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ۱۳۸۷، چاپ اول، ج ۶, ص ۴۴ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از گشودن درب صندوق امتناع ورزید. به ناچار ابراهیم با خشم و غضب در صندوق را باز کرد. وقتی چشم عشار به ساره که حسن و جمال بینظیری داشت افتاد، پرسید این زن با تو چه نسبتی دارد؟ ابراهیم فرمود: دختر خاله من و همسر من است. پرسید پس چرا او را در صندوق کرده و در صندوق را به رویش بسته‌ای؟ ابراهیم فرمود غیرتم قبول نمی‌کند که چشم نامحرمان به او بیفتد. عشار گفت دست از تو بر نمی‌دارم تا حال تو و او را به شاهگزارش دهم، همان‌جا مأموری را به نزد شاه فرستاد و از جریان با خبرش کرد. شاه پیک مخصوص خود را فرستاد و ساره را به دربار احضار نمود، خواستند تا صندوق او را به طرف دربار ببرند ابراهیم فرمود به هیچ وجه از این صندوق جدا نمی‌شوم مگر آن که روح از تنم جدا گردد. مأمورین جریان را به دربار گزارش دادند، شاه دستور داد تا ابراهیم را نیز با صندوق حرکت دهند، ابراهیم و صندوق و هر که با آن جناب بود به طرف دربار حرکت نموده و بر شاه وارد شدند. شاه گفت قفل این صندوق را باز کن. ابراهیم فرمود ناموس من در این صندوق است (و غیرت من قبول نمی‌کند همسرم را در مجلس نامحرمان ببینم) و اینک حاضرم تمامی اموالم را بدهم و این کار را نکنم. شاه از این حرف، بر ابراهیم خشم گرفت و او را مجبور به گشودن صندوق نمود. وقتی چشم شاه به جمال بیمثال ساره افتاد عنان اختیار از دست داده بیمحابا دست به طرف ساره دراز کرد. ابراهیم که نمی‌توانست این صحنه را ببیند روی گردانیده و عرض کرد: پروردگارا! دست این نامحرم را از ناموس من کوتاه کن. دست شاه از حرکت باز ایستاد و دیگر نتوانست نزدیک شود. شاه به ابراهیم گفت که آیا خدای تو دست مرا خشکانید؟ ابراهیم گفت آری خداوند من غیور است، و حرام را دوست نمی‌دارد، او است که بین تو و بین عملی کردن آرزویت حائل شد. شاه گفت: پس از خدایت بخواه تا دست مرا به من برگرداند که اگر بار دیگر دستم را بازیابم دیگر به ناموس تو طمع نخواهم کرد. ابراهیم عرض کرد: پروردگارا! دست او را باز ده تا از ناموس من دست بردارد. فوراً دستش بهبود یافت و لیکن بار دیگر نظری به ساره انداخت و باز بیاختیار شده دست به سویش دراز نمود. در این نوبت نیز ابراهیم روی خود را برگردانید و نفرین کرد و در همان لحظه دست شاه بخشکید و به کلی از حرکت باز ماند. شاه رو به ابراهیم کرد که ای ابراهیم! پروردگار تو خدایی است غیور، و تو مردی هستی غیرتمند، این بار هم از خدا بخواه دستم را شفا دهد، و من عهد می‌بندم که اگر دستم بهبودی حاصل کند دیگر این حرکت را تکرار نکنم. ابراهیم گفت من از خدایم درخواست می‌کنم ولیکن بشرطی که اگر این بار تکرار کردی دیگر از من درخواست دعا نکنی. شاه قبول کرد. ابراهیم هم دعا نمود و دست او به حالت اول برگشت. پادشاه چون این غیرت و آن معجزات را از او بدید در نظرش بزرگ جلوه نمود و بیاختیار به احترام و اکرامش بپرداخت و گفت اینک به تو قول می‌دهم از این که متعرض ناموس تو و یا چیزهای دیگر که همراه داری نشوم، به سلامت به هر جا که خواهی برو، ولیکن من از تو حاجت و خواهشی دارم، ابراهیم گفت: حاجتت چیست؟ گفت این است که مرا اجازه دهی کنیز مخصوص خودم را که زنی قبطی و عاقل و زیبا است به ساره ببخشم تا خادمه او باشد. ابراهیم اجازه داد، شاه دستور داد تا آن کنیز که همان هاجر مادر اسماعیل است حاضر شد و به خدمت ساره درآمد. &lt;br /&gt;
ابراهیم وسایل حرکت را فراهم نمود و با همراهان و گوسفندان خود به راه افتاد. پادشاه هم به پاس احترامش و از ترس و هیبتی که خدا از ابراهیم در دل‌ها افکنده بود مقداری موکب او را بدرقه نمود. خدای تعالی به ابراهیم وحی فرستاد که پیشاپیش این مرد جبار راه مرو، او را تعظیم و احترام بنما و جلو بیندازش، و خودت دنبالش حرکت کن، برای این که او زمامدار است و زمامداران هر چه باشند چه فاجر و چه نیکوکار احترام شان لازم است، چون جوامع بشری به زمامدار احتیاج دارد. ابراهیم از حرکت باز ایستاد و پادشاه را گفت تا جلو بیفتد و گفت پروردگار من همین ساعت مرا مأمور کرد به این که تو را احترام کنم و بزرگت بشمارم، و در راه رفتن تو را مقدم بر خودم بدارم، و خود به دنبال تو راه بپیمایم، شاه گفت: راستی خدا به تو چنین دستوری وحی کرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم فرمود: آری، گفت: من شهادت می‌دهم به این که الله تو الهی رفیق و حلیم و کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه گفت: ای ابراهیم تو مرا به دین خود متمایل کردی، آن گاه با ابراهیم وداع نمود و برگشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قسمت از زندگانی حضرت متوجه می‌شویم که محبت و احترام در جلب قلوب و تحت تأثیر قرار دادن افراد بیشتر کاربرد دارد تا سخت گیری و تنبیه در این جریان دیدیم که هنگامیکه پادشاه دستش خشک شد و در واقع تنبیه شد کرنش کرد اما دین حضرت را قلباً نپذیرفت اما زمانیکه حضرت ایشان را احترام کردند قلبش به سوی خداوند و دین حضرت ابراهیم متمایل گشت و این نکته مهمی است که آمران به معروف و ناهیان از منکر باید به آن توجه نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم هم چنان راه می‌پیمود تا به بلندترین نقطه از سرزمین شامات فرود آمد و لوط را در پایین‌ترین نقطه شامات جای گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تولد اسماعیل و هجرت هاجر =====&lt;br /&gt;
ابراهیم از ساره خواست تا هاجر را به من بفروشد، باشد که خداوند از او فرزندی عطا فرماید، تا برای ما خلفی باشد. ساره موافقت نمود و از هاجر اسماعیل به دنیا آمد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفسیر قمی از امام صادق روایت کرده که فرمود: ابراهیم در بادیه شام منزل داشت، همین که هاجر اسماعیل را بزاد، ساره غمگین گشت، چون او فرزند نداشت و به همین جهت همواره ابراهیم را در خصوص هاجر اذیت می‌کرد و غمناکش می‌ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم نزد خدا شکایت کرد، خدای عز و جل به او وحی فرستاد تا اسماعیل و مادرش را از شام بیرون بیاورد، پرسید: پروردگارا کجا ببرم؟ فرمود: به حرم من، به سرزمین مکه. پس از آن خدای تعالی جبرئیل را با براق برایش نازل کرد و هاجر و اسماعیل را و خود ابراهیم را بر آن سوار نموده، براه افتاد، هم چنان پیش راندند، تا به سرزمین مکه رسیدند، ابراهیم هاجر و اسماعیل را در همین محلی که خانه خدا در آن ساخته شد، پیاده کرد، همین که ابراهیم خانواده اش را در آن جا منزل داد و خواست تا بطرف ساره برگردد، هاجر (که راستی ایمانش شگفت آور و حیرت انگیز است یک کلمه پرسید) آیا ما را در سرزمینی می‌گذاری و می‌روی که نه انیسی و نه آبی و نه دانه‌ای در آن هست؟ ابراهیم گفت: خدایی که مرا به این عمل فرمان داده، از هر چیز دیگری شما را کفایت است، این را گفت و راهی شام شد، اما در دل آنان را دعا می‌کرد و می‌گفت، پروردگارا! من ذریه‌ام را در سرزمینی گود و بدون آب و گیاه جای دادم، نزد بیت محرمت، پروردگار ما، بدین امید که نماز بپادارند، پس دل‌هایی از مردم را متمایل بسوی ایشان کن، و از میوه‌ها، روزیشان ده، باشد که شکر گزارند .۲&lt;br /&gt;
اسماعیل تشنه گشت، هاجر برخاست، و در بین صفا و مروه هفت بار به دنبال آب دوید، در نوبت هفتم وقتی به مروه رسید، اسماعیل را دید که آبی از زیر پایش جریان یافته، از همان روز آن آب را زمزم نامیدند۳. از وقتی این آب در سرزمین مکه پیدا شد مرغان هوا و وحشیان صحرا بطرف مکه آمد و شد را شروع کرده، آن جا را محل امنی برای خود قرار دادند. قوم جرهم که در ذی المجاز عرفات منزل داشتند، متوجه این آمد و شد شدند پس به آنجا ودر آنجا حضرت هاجر و اسماعیل را دیدند و فهمیدند که آب به خاطر آن دو تن در آن جا پیدا شده، از هاجر پرسیدند: تو کیستی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: من کنیز ابراهیم خلیل الرحمان ام، و اسماعیل نیز فرزند او است، قوم جرهم گفتند: حال آیا بما اجازه می‌دهی که در نزدیکی شما منزل کنیم؟ هاجر گفت: باید باشد تا ابراهیم بیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۷، ص ۳۲۲ ۳۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿ربنا إنی أسکنْت من ذریتی بواد غیر ذی زرع ٍ عنْد بیتک اْلمحرم، ربنا لیقیموا الصلاة، فاجعل ْ أفْئدةً من الناس تهوی إلیهم، و&lt;br /&gt;
ارزقْهم من الثمرات لعلهم یشْکرون ﴾ ابراهیم / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. چون زمزم معنای جمع کردن و گرفتن جلو آب را می‌دهد و اسماعیل با مقداری شن جلوی آب را گرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از سه روز ابراهیم آمد وهاجر مطلب را به ایشان عرضه داشت و ابراهیم نیز اجازه داد. قوم جرهم در آنجا منزل کردند و خیمه هایشان را بر افراشتند، هاجر و اسماعیل با آنان مأنوس شدند. &lt;br /&gt;
همین که اسماعیل بحد مردان رسید، خدای تعالی دستور داد تا خانه کعبه را بنا کنند، وجبرئیل را فرستاد تا نقشه خانه را بکشد اسماعیل هم به سن ازدواج رسیده با دختری از ایشان ازدواج کرد، هاجر از دنیا رفت، پس ابراهیم از همسرش ساره اجازه خواست، تا سری به هاجر و اسماعیل بزند، ساره با این شرط موافقت کرد، که در آن جا از مرکب خود پیاده نشود. ابراهیم بسوی مکه حرکت کرد، وقتی رسید فهمید هاجر از دنیا رفته است. در اواخر عمر حضرت ابراهیم خداوند به ایشان و حضرت ساره فرزند دیگری به نام اسحاق را عنایت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند تعالی دعایی را که ابراهیم در آخر عمرش کرده یعنی بعد از آن که به ارض مقدس مهاجرت نمود و صاحب اولاد شد و اسماعیل را به مکه آورد و آن شهر و خانه خدا را بنا نهاد، چنین ذکر می‌کند: ﴿و إذْ قال إبراهیم رب اجعل ْ هذا اْلبلد آمناً و اجنبنی و بنی أن نعبد اْلأصْنام ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت ابراهیم و انحرافات آنان ===&lt;br /&gt;
==== قوم حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
حضرت در میان قوم بابل به رسالت مبعوث شدند. مردم بابل ۲ در وفور ناز و نعمت بسر می‌بردند و در سایه رحمت الهی زندگی آسوده‌ای داشتند؛ ولی این قوم با این که غرق در نعمت بودند، اما از نظر معنوی در گمراهی و ضلالت به سر می‌بردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ابراهیم / ۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. در حدود پنج هزار سال قبل، بابل تمدنی عظیم در کرانه دجله و فرات بود، مردم بابل معتقد به خدایانی بودند که در کرات آسمانی منزل دارند و از این جهت هر ستاره را مظهر یکی از صفات ربوبی و مفسر و ترجمان اراده خداوند می‌دانستند و تصور می‌کردند که با رصد ستارگان می‌توانند به مشیت الهی پی ببرند و از حوادث آینده باخبر شوند و برای هرکس ستاره و طالعی قائل بودند و روی آن طالع غیبگویی و پیش بینی می‌کردند. نمرود یکی از پادشاهان این سرزمین بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مردم گمراه با دست خود بت می‌تراشیدند و آن‌ها را بر پای می‌داشتند و سپس بت‌های تراشیده را پروردگار و معبود خود قرار می‌دادند و آن‌ها را می‌پرستیدند. این مردم خدای یکتا و خالق هستی و همان کسی که نعمت‌های ظاهری و باطنی را بر آن‌ها جاری ساخته فراموش کردند و به عبادت بت‌ها شتافتند. ۱ مردم ساده و نادان برای انواع مختلف حوادث، اربابی مختلف قائل شدند که همانند خداوند، خدایی می‌کنند. از قبیل رب زمین، رب دریاها، رب آتش، رب هوا، بادها و امثال این‌ها، و بار دیگر آن‌ها را به نام کواکب و مخصوصاً ستارگان سیار معرفی می‌نمودند آن صورت‌ها و مجسمه‌ها را می‌پرستیدند که وسیله شفاعتشان نزد صاحب صنم (رب زمین، رب دریا و ...) شود و سرانجام خدای زمین، خدای دریا، خدای باد و ... آنان را نزد خداوند بزرگ و منزه شفاعت نمایند، تا به این وسیله به سعادت دنیوی و اخروی نائل شوند و چه بسا که رفته رفته رب النوع و حتی رب الارباب که همان خدای سبحان باشد به کلی فراموش می‌شده و یک سره دست به دامن خود بت‌ها می‌شدند و این باعث می‌شد که جانب بت بر جانب خدای سبحان غلبه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه این‌ها از این جهت بود که خیال می‌کردند ارباب این بت‌ها (یعنی آن‌هایی که تدبیر زمین و دریا و آتش و امثال آن به ایشان واگذار شده) تأثیری در شؤون زندگی آنان دارد، بطوری که اراده آن ارباب بر اراده خود این افراد غلبه داشته و تدابیر آن‌ها بر تدبیر خود ایشان مسلط است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پادشاه (نمرود) ====&lt;br /&gt;
زمام امور بابل بدست نمرود فرزند کنعان بن کوش بود. ۳ نمرود حاکمی مستبد بودکه بیدادگری را پیشه خود ساخته بود او خود را غرق در نعمت دید و مغرور قدرت و تسلط خود بر مردم شد و جهل و نادانی قوم خویش را دریافت و آنگاه، زمینه را برای ادعای خدایی مساعد دید و مدعی خدایی شد و مردم را به پرستش خود دعوت نمود! نمرود می‌دید این مردم سنگ‌های تیره و بیشعور و مجسمه‌های تو خالی که قادر به شنیدن و دیدن و مالک نفع و ضرری نیستند را پرستش نمی‌کنند؟ نمرود که حرف می‌زند، فکر می‌کند، درک و شعور دارد و به مردم خیر می‌رساند، نیازهای آنان را برطرف می‌سازد، می‌تواند فقیرشان را غنی و عزیزانشان را ذلیل سازد. او در میان این مردم قدرتمند و بر آنان حاکم است. آیا با این همه امتیازات، برتر از مجسمه‌ها نیست و نباید ادعای خدایی کند؟!۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود با حضرت ابراهیم دربارٔه خداوند مباحثه و مجادله کرد. ۱ بعضی از سلاطین خودکامه و دیکتاتور، از اعتقادات عوام سوء استفاده کرده و اوامر مستبدانه خود را از این راه به خورد مردم می‌دادند و در شؤون مختلف زندگی مردم، تصرفاتی نموده و رفته رفته به طمع به دست آوردن مقام الوهیت می‌افتادند و با این که خودشان مانند دیگران بت می‌پرستیدند، در عین حال خود را در سلک ارباب جا می‌زدند. &lt;br /&gt;
این جریان هر چند در ابتدای امر، چنین سیری داشت، لیکن از آن جایی که مردم اوامر ملوکانه آنان را نافذتر از دخالت ارباب می‌دیدند، اگر دخالت ارباب در زندگیشان خیالی بود، دخالت اوامر ملوکانه برایشان محسوس بود، لذا محسوس بودن نفوذ باعث می‌شد که این خدایان بشری از خدایان خیالی، خداتر باشند و مردم آنان را بیشتر بپرستند، در سابق هم به این معنا اشاره کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم هم در آیه: ﴿أنا ربکم اْلأعلی ﴾۲ از قول فرعون حکایت می‌کند که گفت: «من خدای بزرگ‌تر شما هستم» و هم چنین این ادعا از نمرود حکایت شده، آن جا که به حکایت قرآن گفته است: ﴿أنا أحیی و أمیت ﴾۳ زیرا از این سخن به خوبی استفاده چنین ادعایی می‌شود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم «اله» می‌دانست و بلکه خود را از بالاترین «خدایان» می‌پنداشت و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد و درباره سایر خدایان چیزی نگفت. پس معلوم می‌شود خود را بالاتر از همه آن‌ها می‌دانست. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت ابراهیم در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نازعات / ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۴ و ۵۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از اوان طفولیت تا وقتی که به حد تمیز رسیده در نهانگاهی دور از جامعه خود می‌زیسته و پس از آن که به حد تمیز رسیده از نهانگاه خود به سوی قوم و جامعه اش بیرون شده و به پدر خود پیوسته است و می‌دید که همگان حتی پدرش بت می‌پرستند و چون دارای فطرتی پاک بود و خداوند متعال هم با ارائه ملکوت تأییدش نموده و کارش را به جایی رسانده بود که تمامی اقوال و افعالش موافق با حق شده بود این عمل را از قوم خود نپسندید و نتوانست ساکت بنشیند، لا جرم به احتجاج با پدر خود۱ پرداخته او را از پرستش بت‌ها منع و به توحید خدای سبحان دعوت نمود، باشد که خداوند او را به راه راست خود هدایت نموده از ولایت شیطان دورش سازد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حضرت ابراهیم و «أب» اش ۳ آزر ====&lt;br /&gt;
آزر، جد مادری ابراهیم از جمله بت پرستان و کسانی بود که بت می‌تراشید و آن‌ها را می‌فروخت. آزر بعد از وفات پدر نزدیک‌ترین فرد به ابراهیم بود و برای هدایت و پند و اندرز سزاوارترین آن‌ها بود و جا داشت که ابراهیم در هدایت وی سعی بیشتری معمول دارد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزر از صورتگران و تراشندگان بت و از مبّلغین و مروجین پرستش آن‌ها بود و مردم را به سوی شرک و کفر دعوت می‌کرد، بنابراین در صورت ایمان آوردن و هدایت شدن شاید عده کثیری به پیروی از او ایمان می‌آوردند و یا حداقل از اشاعه بیشتر کفر جلوگیری می‌شد؛ لذا راهنمایی آزر به سوی خدا اولین قدم در راه ترویج یکتاپرستی است و با ارشاد وی می‌توان درخت شر و فساد را از جا کنده و ریشه‌های گمراهی را نابود کرد. &lt;br /&gt;
این که حضرت چگونه چنین فردی را که هم بزرگ بت پرستان است و هم خویشاوند حضرت، به دین الهی دعوت و از بت‌پرستی نهی می‌کند خود درس بزرگی برای رهروان راه امر به معروف و نهی از منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در تمام مواردی که نام پدر حضرت ابراهیم برده شده است، مراد عموی ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کلمۀ «أب» بطور طبیعی به معنای پدر است، ولی به معنای جد مادری، عمو و مربی هم گفته می‌شود. چنان‌که فرزندان یعقوب به پدران و عموی پدر خود حضرت اسماعیل نیز اب گفتند: ﴿نعبد إلهک و إله آبائک إبراهیم و إسماعیل و إسحاق ﴾: بقره / ۱۳۳. و پیامبر اسلام نیز فرمود: «أنا و علی أبوا هذه الامة» من و علی، پدران این امتیم. آزر، عموی ابراهیم بود، نه پدرش. پدران ابراهیم همه موحد بوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علمای اهل سنّت نیز، طبری، آلوسی و سیوطی می‌گویند: آزر پدر ابراهیم نبوده است. به علاوه، ابراهیم به پدر و مادر خویش دعا کرد: ﴿ربنا اغْفر لی و لوالدی ... ﴾ ابراهیم، ۴۱. در حالی که مسلمان حق ندارد برای مشرک طلب مغفرت کند، هرچند فامیل او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مجموع اینها برمیآید که «أب» در این آیه به معنای پدر نیست. به علاوه نام پدر ابراهیم علیه السلام در کتب تاریخ، «تارخ» ذکر شده است، نه آزر. کسی که ابراهیم خطاب «یا ابت»، را به وی نموده پدر واقعی وی نبوده، بلکه عمو و یا جد مادری و یا شوهر مادرش بوده که بعد از درگذشت پدرش با او ازدواج کرده. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. این داستان از آیات زیر اقتباس شده است: زخرف /۲۸ ۲۶؛ انعام / ۷۴؛ توبه / ۱۱۴؛ مریم / ۴۸ ۴۱؛ انبیاء/ ۲۵. جای تردید نیست که آزر جد مادری و یا عموی ابراهیم بوده است، ولی برخی نویسندگان آزر را پدر ابراهیم معرفی کرده‌اند و بعضی معتقدند ابراهیم برای جلب عواطف آزر، او را پدر نامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم برای شروع دعوت خود به بدگویی و تحقیر بت‌ها اقدام نکرد که آزر از وی نفرت پیدا کند و به تصفیه کیش بت‌پرستی نپرداخت تا او را از خود براند و منکر او گردد و او را متهم به نافرمانی نماید، بلکه حضرت با لحنی بسیار آرام و ملایم و با زبانی شیرین و مؤدبانه با آزر وارد صحبت شد. &lt;br /&gt;
ابراهیم صحبت خود با آزر را از نبوت خود شروع کرد تا مهر و محبت او را برانگیزد و پذیرش قلبی در او ایجاد کند، سپس از آزر پرسید؛ چرا به بت‌ها دل بسته و آن‌ها را پرستش می‌کنی، با این که میدانی این بت‌ها دعا و ستایش تو را نمی‌شنوند، تواضع و فروتنی تو را نمی‌بینند و نمی‌توانند به هنگام درخواست دفع بلاء، بلایی را از تو برطرف سازند و یا به هنگام خواهش حاجت، حاجتی را برآورند، چرا آنان را عبادت و در پرستش آن‌ها اصرار می‌کنی؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیات ابراهیم در خطابی که با پدر خود دارد دو نکته را خاطر نشان می‌سازد، اول این که طریقه و مسلک او در پرستش بت‌ها طریقه‌ای لغو و باطل است، دوم این که نزد او علم و معرفتی است که نزد پدرش نیست و بر او لازم است که از وی پیروی کند تا به راه حق دلالتش نماید، زیرا او در خطر ولایت شیطان قرار دارد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای پدر! شیطان را در آنچه به تو دستور می‌دهد و از آن جمله به عبادت بت‌ها وادار می‌کند اطاعت مکن، شیطان خود رانده شده درگاه خدایی است که مصر تحت اراده و اختیار اوست و او خود یگانه مصدر همه رحمت‌ها و نعمت‌ها است پس شیطان نیز خود همه را از این مصدر رحمت دور می‌کند و اگر من تو را از اطاعت شیطان نهی می‌کنم برای این است که می‌ترسم عذاب خذلان خدا تو را بگیرد و رحمتش از تو قطع شود و سرپرستی جز شیطان برایت باقی نماند، آن وقت تو ولی شیطان شوی و شیطان مولای تو گردد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس جمله «یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر ...» انکار توبیخی ابراهیم است نسبت به بت‌پرستی پدر، چیزی که هست در این جمله به جای اسم، تنها اوصاف آن‌ها را ذکر کرده و فرموده چرا چیزی می‌پرستی که نه می‌شنود و نه می‌بیند؟ و این بدان منظور بوده که در ضمن اعتراض، به دلیل آن هم اشاره کرده باشد و در ضمن بیان مدعی حجت آن را هم آورده باشد و حاصل آن حجت این است که پرستش بت‌ها از دو جهت باطل است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۵؛ ﴿إذْ قال لأبیه یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر و لا یغْنی عنْک شیئاً﴾: مریم / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۴، ص ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی این که پرستش به معنای اظهار خضوع و کرنش، ذلت فرد در برابر معبود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهت دوم این که عبادت و دعا و دست حاجت دراز کردن برای فایده‌ای است که عاید عابد و دعا کننده شود و یا ضرری از او دفع گردد و این مسئله متوقف بر قدرت معبود است و بت‌ها قدرتی بر جلب نفع به سوی عابد و دفع ضرر از وی ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿یا أبت إنی قد جاءنی من اْلعلْم ما لم یأْتک فاتبعنی أهدک صراطاً سویا﴾۱ و این که فرمود: «قد جاءنی من اْلعْلم، علمی به من آمده» دلالت دارد بر این که علم ابراهیم به راه حق قبل از این دعوت و احتجاجش بوده و مراد از هدایت در جمله «أهدک صراطاً سویا» هدایت به معنای راه نشان دادن است، نه به راه رساندن سپس پدر ابراهیم او را تهدید به بدترین کشتن‌ها کرده و آن سنگسار است که با آن افراد رانده شده را شکنجه کرده۲، می‌کشند و آزر، ابراهیم را با این کلام خود از خود طرد کرده است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که اولاً آزر حتی مایل نبود تعبیر انکار بت‌ها و یا مخالفت و بدگویی نسبت به آن‌ها را بر زبان آورد، بلکه به همین اندازه گفت: «آیا تو رویگردان از بت‌ها هستی» مبادا به بت‌ها جسارت شود، ثانیاً به هنگام تهدید ابراهیم او را به سنگسار کردن تهدید نمود، آن هم با تأکیدی که از «لام» و «نون تأکید ثقیله» در «لارجمنک» استفاده می‌شود و می‌دانیم سنگسار کردن یکی از بدترین انواع کشتن است. ثالثاً به این تهدید مشروط قناعت نکرد و به حضرت گفت برو که دیگر نمی‌خواهم ببینمت ،۴ این تعبیر بسیار توهین آمیزی است که افراد خشن نسبت به مخالفین خود به کار می‌برند و در فارسی گاهی به جای آن «گورت را گم کن» میگوئیم، یعنی نه تنها خودت برای همیشه از من پنهان شو، بلکه جایی برو که حتی قبرت را هم نبینم. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جواب نرم ابراهیم در برابر انکار و تهدید «آزر» این بود؛ ﴿قال سلام علیک سأستغْفر لک ربی إنه کان بی حفیا﴾۶. کلمه «حفی» به طوری که راغب گفته به معنای نیکوکار و لطیف و مهربان است ۷، و لطیف کسی است که مراقب حوائج دقیق و باریک محتاجان باشد تا در صدد رفع آن‌ها بر آید. ابراهیم در مقابل تهدید پدر و بدیش به او سلام کرد، سلامی که در آن احسان و امنیت باشد و نیز به او وعده استغفار داد تا از پروردگارش برای او طلب آمرزش کند و در مقابل تهدید او که گفت مدتی طولانی از من کناره بگیر، گفت: من از شما و این بت‌ها که می‌پرستید کناره می‌گیرم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۴ و ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۴، ص ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱۳، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مریم / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱، ص ۵۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این که سلام کرد، چون سلام رسم و عادت بزرگواران است، با تقدیم آن جهالت پدر را تلافی کرد، او وی را به خاطر حرف حقی که زده بود تهدید به رجم و طرد کرد، ولی وی او را وعده امنیت و سلامتی و احسان داد، این همان دستور العملی است که قرآن کریم ۱ بیان کرده است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع، ابراهیم در مقابل خشونت و تهدید آزر، مقابله به ضد نمود، وعده استغفار و تقاضای بخشش پروردگار به او داد. این آیه از یک سو، ادب ابراهیم را در مقابل آزر نشان می‌دهد و از سوی دیگر قاطعیت او را در عقیده اش مشخص می‌کند که این دوری من از شما به این دلیل نیست که دست از اعتقاد راسخم به توحید برداشته باشم، بلکه به خاطر عدم آمادگی تان برای پذیرش حق است و لذا من در اعتقاد خودم هم چنان پا بر جا می‌مانم. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما این که گفت: برایت از پروردگارم طلب مغفرت می‌کنم با این که پدرش مشرک بوده جهتش به طوری که از ظاهر آیه ﴿یا أبت إنی أخاف أن یمسک عذاب من الرحمن فتکون للشیطان ولیا﴾۴ بر می‌آید این بوده که ابراهیم در آن لحظه یقین به کفر او و این که از اولیای شیطان است و دلش یک باره مطبوع بر کفر و انکار و عناد حق شده نداشته چون اگر به این معانی یقین می‌داشت به مثل «إنی أخاف» تعبیر نمی‌کرد پس معلوم می‌شود که آن جناب احتمال می‌داده که پدر جاهلی قاصر و مستضعف باشد که اگر حق برایش روشن گردد آن را پیروی می‌کند و شمول رحمت الهی به امثال این گونه اشخاص امری ممکن است و چون این احتمال را می‌داده خواسته است عواطف او را با این وعده تحریک کند و در عین حال آمرزش خدا را هم برایش حتمی نکرد و آن را به صورت امیدواری وعده داد، به دلیل این که گفت: «إنه کان بی حفیا پروردگار من همواره به من لطف داشته است» و نیز در سوره ممتحنه حضرت می‌فرماید من از خدا چیزی را برای تو مالک و صاحب اختیار نیستم ۵ پس تبری و بیزاریش بعد از آن که معلوم شد پدرش از دشمنان خدا است، خود دلیل بر این است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذا مروا باللغْو مروا کراماً﴾ فرقان / ۷۲ و آیه ﴿و إذا خاطبهم اْلجاهلون قالوا سلاماً﴾ فرقان / ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۸؛ استغفار حضرت ابراهیم برای عمویش آزر نیز قبل از روشن شدن روحیه ی کفر او و به&lt;br /&gt;
خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود، و چون فهمید که حق پذیر نیست، از او تبری جست و جدا شد. «فلما تبین له أنه عدو لله تبرأ منْه». توبه، ۱۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مریم / ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿إلا قول إبراهیم لأبیه لأستغْفرن لک و ما أملک لک من الله من شیء﴾: ممتحنه / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که قبلاً احتمال می‌داده که دشمن خدا نباشد، هر چند که می‌دانسته است مشرک است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ از رفتار حضرت ابراهیم مشخص می‌شود؛ کیفیت گفتگوی ابراهیم با آزر که طبق روایات مردی بت‌پرست و بت تراش و بت فروش و یک عامل بزرگ فساد در محیط زمان خود بود به ما نشان می‌دهد که برای نفوذ در افراد منحرف، قبل از توسل به خشونت باید از طریق منطق، آن هم منطقی آمیخته با احترام، محبت، دلسوزی و در عین حال توأم با قاطعیت، استفاده کرد، زیرا گروه زیادی از این طریق تسلیم حق خواهند شد اما عده دیگریهم هستند که بخاطر سیاه شدن قلب و گناه تغییری نمی‌کنند، که البته باید راه‌های دیگر را هم بر روی این افراد آزمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ در آیات فوق خواندیم که ابراهیم، آزر را به پیروی از خود دعوت می‌کند با این که قاعدتاً عمویش از نظر سن از او بسیار بزرگ‌تر بوده و در آن جامعه سرشناس تر، و دلیل آن را این ذکر می‌کند «که من علومی دارم که نزد تو نیست» ﴿قد جاءنی من اْلعْلم ما لم یأْتک ﴾۲ نهی از منکر مرز سنّی ندارد و نباید از امر به معروف کسی که از نظر سنی از ما بزرگتر است بترسیم یا خجالت بکشیم اما باید احترام آنان را حفظ کنیم. &lt;br /&gt;
۳ در این آیات، روحیات مؤمن و کافر در گفتگوها به خوبی به چشم می‌خورد: &lt;br /&gt;
الف) ابراهیم عاطفی حرف می‌زند و عمویش با خشونت ، ابراهیم چهار بار می‌گوید: «یا أبت» ولی عموی بت پرستش حتّی یک بار نگفت: «یا بنی»&lt;br /&gt;
ب) ابراهیم با استدلال حرف می‌زند، اما آزر بیدلیل سخن می‌گوید. ابراهیم می‌گوید: «لم تعبد ما لا یسمع» عمو می‌گوید: «آلهتی»&lt;br /&gt;
ج) ابراهیم، دلسوزانه حرف می‌زند، اما آزر با تهدید جواب می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) ابراهیم، سلام می‌کند، اما آزر دستور فاصله گرفتن می‌دهد. «و اهجرنی»۳ بنابر این ما نیز در امر به معروف و نهی از منکر نباید انتظار برخورد خوب را داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در نهی از منکر، از نزدیکان خود شروع می‌کنیم. «یا أبت» &lt;br /&gt;
۵ ارشاد و تبلیغ نباید همیشه عمومی باشد، بلکه گاهی باید به خود فرد گفته شود. «یا أبت»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۷۹ و ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۲۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ در نهی از منکر، با ایجاد سؤال، وجدان افراد را به قضاوت گیریم. «لم تعبد»&lt;br /&gt;
۷ در نهی از منکر، از منکرهای اعتقادی شروع کنیم. (متأسفانه ما بیشتر سرگرم منکرهای اخلاقی و اجتماعی هستیم) «لم تعبد»&lt;br /&gt;
۸ راه حق را فدای عواطف نکنیم. «لأبیه .. لم تعبد» خویشاوندی نباید مانع نهی از منکر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ کسی که نهی از منکر می‌کند باید خود عالم باشد. ﴿جاءنی من اْلعْلم ... لا تعبد ... ﴾ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ در مواردی، تجلیل از خود لازم است. «قد جاءنی من اْلعْلم ما لم یأْتک»&lt;br /&gt;
۱۱ در نهی از منکر، دلیل را هم بیان کنیم. ﴿لا تعبد الشیطان ... کان للرحمن عصیا﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ در دعوت و تبلیغ، با استفاده از عواطف، زمینۀ پذیرش را فراهم کنیم. (در این آیات، چهار مرتبه «یا أبت» آمده است) ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ جوانان خداپرستی که در خانواده‌های منحرف زندگی می‌کنند، باید خط حضرت ابراهیم را پیش گیرند. دعوت همراه با ادب، «یا أبت» دلسوزی و همراه با منطق، لم تعبد ... انذار همراه با دعا، ﴿إنی أخاف ... سأستغْفر لک ﴾ سلام همراه با استغفار، «سلام علیک سأستغْفر لک» و در پایان جدایی. «و أعتزلکم» &lt;br /&gt;
۱۴ از مراحل نهایی نهی از منکر، قطع رابطه است. «و أعتزلکم» (اگر نمی‌توانیم محیط فاسد را عوض کنیم، لااقل آن را ترک کنیم )&lt;br /&gt;
۱۵ در نهی از منکر، ابتدا به نهی از بزرگ‌ترین منکرات بپردازیم. ﴿قال .. ما هذه التماثیل ﴾&lt;br /&gt;
۱۶ یکی از شیوه‌های موفّق در نهی از منکر، مخاطب قرار دادن وجدان هاست. ﴿ما هذه التماثیل ﴾&lt;br /&gt;
۱۷ در نهی از منکر، مردم را از شخصیت و کرامت انسانیشان آگاه سازیم. ﴿أْنتم لها عاکفون ﴾ و نفرمود «تعکفونها»&lt;br /&gt;
۱۸ در نهی از منکر، خجالت کشیدن، کنایه گویی و رودربایستی، جایگاهی ندارد. ﴿أْنتم و آباؤکم فی ضلال ٍ مبین ٍ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مریم / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۵، ص ۲۷۳ ۲۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== محاجه با قوم ====&lt;br /&gt;
«هنگامی که به پدر و قومش گفت: چه چیز را شما می‌پرستید» ؟!۱ مسلماً ابراهیم می‌دانست آن‌ها چه می‌پرستند هدفش این بود که آن‌ها را به سخن در آورد و به کار خود اعتراف کنند، ضمناً تعبیر به «ما» (چه چیز) بیانگر یک نوع تحقیر است. آن‌ها بلافاصله در پاسخ «گفتند: ما بت‌هایی را می‌پرستیم». &lt;br /&gt;
﴿قالوا نعبد أصْناماً فنظل لها عاکفین ﴾۲ همان‌طور که راغب می‌گوید العکوف به معنای روی آوردن بر چیزی و ثبات بر آن بصورت بزرگداشت و تعظیم آن ۳ است. این تعبیر نشان می‌دهد که آن‌ها نه تنها احساس شرمندگی از کار خود نداشتند بلکه بسیار به کار خود افتخار می‌کردند که بعد از جمله نعبد اصناما (ما بتهایی را می‌پرستیم) که برای بیان مقصودشان کافی بود اضافه کردند ما همه روز سر بر آستان آن‌ها می سائیم. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در مناظره در واقع خود را در جای مخاطب قرار می‌دهد و در حقیقت خود را جای کسی فرض کرده که هیچ اطلاعی از حقیقت الهه آنان و سایر شؤون آن ندارد و این خود یکی از طرق مناظره است و مخصوص موردی است که کسی بخواهد حقیقت مدعای خصم را به خود او بفهماند، تا وقتی اعترافی از او شنید همان را سوژه و مدرک قرار داده بطلان مدعایش را اثبات کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، وجه دیگر این گونه پرسش از آن جناب این است که این محاجه مربوط به اولین روزی است که ابراهیم از پناهگاه خود در آمده و داخل در مجتمع پدر و قوم خود شده است و قبل از این چیزی در این باره ندیده بود و احتجاجی که کرد از یک فطرت ساده و پاک نشأت گرفته شده بود که قبلاً بیان شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با این تعبیرات بت‌هایی را که در نظر آن‌ها فوق‌العاده عظمت داشت شدیداً تحقیر کرد. &lt;br /&gt;
اولاً: با تعبیر «ما هذه» (این‌ها چیست ؟)۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: با تعبیر به «تماثیل» زیرا «تماثیل» جمع «تمثال» به معنی عکس یا مجسمه بیروح است ۷. و آن‌ها چنان دلبستگی به این بت‌ها پیدا کرده بودند که گویی همواره ملازم آن‌ها بودند. ۸ آنان چنان به پرستش بت‌ها عادت کرده بودند و آن را یک واقعیت قطعی میپنداشتندکه باور نمی‌کردند کسی واقعاً با بت‌پرستی مخالفت کند، لذا از روی تعجب گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۷۰. ﴿إذْ قال لأبیه و قومه ما تعبدون ﴾&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۷۱&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۶۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فنظل لها عاکفین ﴾&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۵۳ سوره شعراء ۸۶ ۶۹؛ طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. تعبیر «ما» در این گونه موارد معمولاً اشاره به غیر عاقل است و اسم اشاره به نزدیک نیز در این گونه موارد و خود نوعی تحقیر را می‌رساند و گرنه مناسب، اشاره به دور بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. تاریخچه بت‌پرستی می‌گوید، این مجسمه‌ها و عکس‌ها در آغاز جنبه یادبود پیامبران و علماء داشته، ولی تدریجاً صورت قداست به خود گرفته و معبود واقع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آیا براستی تو مطلب حقی را آورده‌ای یا شوخی می‌کنی»۱. اما ابراهیم صریحاً به آن‌ها پاسخ گفت: آنچه می‌گویم جدی است و عین واقعیت که پروردگار شما پروردگار آسمان‌ها و زمین است. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بت‌ها مجسمه‌هایی بودند که یا از موضوعات اعتقادی از قبیل معبود آسمان و زمین و اله عدل و امثال آن و یا از موضوعاتی محسوس و مادی از قبیل آفتاب و ماه حکایت می‌کردند، از آیات مورد بحث استفاده می‌شود که قوم ابراهیم نیز از این دو نوع بت داشته‌اند، آثار باستانی خرابه‌های بابل نیز این معنا را تأیید می‌کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه نمی‌توان حجتی را که مردم علیه ابراهیم اقامه کردند، صریحاً از آیات دریافت و لیکن از جمله «و لا أخاف ما تشْرکون به» تلویحاً معلوم می‌شود که چه می‌گفته‌اند. زیرا ابراهیم در رد گفتار آنان فرمود: من از این بت‌های شما نمی‌ترسم. پس معلوم می‌شود که دلیل آنان بر شرک و بت‌پرستی ترس از بت‌ها بوده. به طور کلی بشر را یکی از دو چیز به شرک واداشته یا خوف از غضب الهه و بیم از سلطنتی که برای آن الهه نسبت به حوادث زمینی قائل بوده یا امید به برکت و سعادتی بوده که برای بت‌های خود می‌پنداشته و از این دو امر بیشتر همان خوف در نفوس آنان تأثیر داشته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کلام ابراهیم برمیآید که مشرکین در احتجاج با آن جناب راجع به بت‌پرستی خود راه تهدید را پیش گرفته وی را از قهر خدایان، بیم می‌دادند و او را نصیحت می‌کردند که شاید بتوانند با خودشان در بت‌پرستی و ترک توحید هم آواز سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم نیز چون دید که حجت آنان به دو حجت تجزیه می‌شود: یکی رد بر ربوبیت خدای سبحان و دیگری اثبات عقیده ربوبیت بت‌ها، لذا او هم از هر دو جواب داد. ابراهیم در جواب از احتجاج اولی آنان چنین گفت؛ من به هدایت پروردگار، راه حق را یافته‌ام ۵، او مرا با نشان دادن ملکوت آسمان‌ها و زمین آگاهی‌ها داده و حجت‌ها آموخت تا بتوانم ربوبیت را از هر چه غیر او است، از قبیل ستارگان و بت‌ها، سلب نمایم و من اینک دریافته‌ام که از پروردگاری که مدبر امور من است بینیاز نیستم و با وجود این ارتکاز نتیجه می‌گیرم که پروردگار من تنها کسی است که می‌تواند مدبر امور من باشد. البته معنای دقیق تری نیزدر آن است که درک آن محتاج به دقت بیشتری است و آن این است که ابراهیم خواسته است با جمله «و قد هدان» با خود هدایت، استدلال کند، نه این که بگوید با داشتن هدایت احتیاجی به استدلال ندارم. یعنی این که خواسته است بفرماید: خداوند با تعلیم حجت‌هایی بر اثبات ربوبیت خود و نفی ربوبیت غیر، مرا هدایت نموده و همین هدایت او دلیل بر این است که او است پروردگار من و پروردگاری غیر او نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قالوا أ جئْتنا باْلحق أم أْنت  من اللاعبین ﴾ انبیاء/ ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال بل ْ ربکم رب السماوات و اْلأرض ﴾ انبیاء/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿أ تحاجونی فی الله و قد هدان ﴾ انعام / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا هدایت بندگان به سوی خود، یکی از شؤون تدبیر پروردگاری است، پس تنها کسی می‌تواند هدایت کند که خود پروردگار باشد. ۱&lt;br /&gt;
و کوتاه سخن این که آنان در پاسخ حضرت از چیستی پرستششان گفتند؛ صنم می‌پرستیم. ابراهیم بر کلمه صنم تکیه نکرد، بلکه کلمه «نعبد» را سوژه بحث خود قرار داد و با آن به مخاصمه با ایشان پرداخت، چون معبود مستقل بودن صنم، با صنم بودن منافات دارد، زیرا صنم نمایانگر غیر است پس نباید خودش پرستش شود و اگر پرستش شود باید مشتمل بر چیزی که مردم به خاطر آن چیزی را می‌پرستند، یعنی جلب منفعت و دفع ضرر باشد، تا مردم آن‌ها را بپرستند و از آن‌ها حاجت بخواهنداما آنها در جواب گفتند: «ما پدران خود را یافتیم که چنین می‌کردند»۲ و این بدان جهت بوده که فکر کرده‌اند اگر جواب سؤال حضرت را بدهند، بر خلاف کیش خود نتیجه گرفته‌اند، لذا از آن عدول کرده و صریحاً اقرار کردند که ما در بت‌پرستی به غیر از تقلید از پدران هیچ دلیلی نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که محاجه ابراهیم با پدر و قومش به این جا انجامید که هیچ حجت و دلیلی به غیر تقلید از پدران بر بت‌پرستی نیاوردند، شروع کرد به بیزاری جستن از بت‌ها نمود۳ و اگر در عبارت خود نام پدران گذشته ایشان را برد برای این بود که بفهماند او هیچ ارزشی برای تقلید از پدران گذشته آنان قائل نیست و عهد گذشته و سبقت زمانی در ابطال حق یا احقاق باطل هیچ اثری ندارد. ۴&lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم با شنیدن این سخن آن‌ها را زیر رگبار اعتراضات شدید خود قرار داد و با دو جمله کوبنده آن‌ها را با یک بن‌بست منطقی رو به رو ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «آیا آن‌ها سخن شما را می‌شنوند هنگامی که آن‌ها را می‌خوانید» ؟! ۵ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۷۰ و ۲۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا بل ْ وجدنا آباءنا کذلک یفْعلون ﴾ شعراء/ ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال أ فرأیتم ما کنْتم تعبدون أْنتم و آباؤکم اْلأقْدمون فإنهم عدو لی إلا رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۷۵ و ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۹۵, [شعراء/ ۸۶  ۶۹].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال هل ْ یسمعونکم إذْ تدعون ﴾. شعراء/ ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یا این که آن‌ها سودی به شما می‌رسانند یا زیانی» ؟!۱ حد اقل چیزی که در معبود لازم است این است که ندای عابد خویش را بشنود، و در گرفتاریها به یاریش بشتابد، یا لااقل از مخالفت فرمان او واهمه‌ای باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی بت پرستان متعصب در برابر این سؤال منطقی به همان پاسخ قدیمی و تکراری خود پرداختند و «گفتند: این مسائل مطرح نیست، مهم آن است که ما نیاکان خود را یافتیم که چنین می‌کنند» !۲ این پاسخ که بیانگر تقلید کورکورانه آن‌ها از نیاکان جاهل و نادانشان بود تنها پاسخی بود که می‌توانستند به گفته ابراهیم بدهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام ابراهیم لبه تیز حمله خود را متوجه بت‌ها کرد و «گفت همه آن‌ها دشمن اند مگر پروردگار عالمیان»۳ سپس ابراهیم به توصیف پروردگار جهانیان و ذکر نعمت‌های معنوی و مادی او می‌پردازد تا با مقایسه با بت‌ها که نه دعای عابدان را می‌شنوند، و نه سود و زیانی دارند مطلب کاملاً روشن شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست از نعمت آفرینش و هدایت، شروع کرده، می‌گوید: «او کسی است که مرا آفرید، و هم او مرا هدایت می‌کند». ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بیان نخستین مرحله ربوبیت، یعنی هدایت بعد از آفرینش، به نعمت‌های مادی پرداخته می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او کسی است که مرا غذا می‌دهد و سیراب می‌کند»۵. آری من همه نعمت‌ها را از او می‌بینم، پوست و گوشت من، آب و غذای من، همه از برکات او است. نه تنها در حالت صحتم مشمول نعمت‌های اویم، بلکه «هنگامی که بیمار شوم او است که مرا شفا می‌دهد.»۶&lt;br /&gt;
سپس از مرحله زندگی دنیا پا را فراتر گذارده، به زندگی جاویدان در سرای آخرت می‌پردازد و می‌گوید: «او کسی است که مرا میمیراند و بار دیگر زنده می‌کند۷ و هنگامی که وارد عرصه محشر شوم، چشم امیدم به او دوخته شده چرا که» او کسی است که طمع دارم گناهم را در روز جزا بیامرزد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أو ینْفعونکم أو یضرون ﴾. شعراء/ ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا بل ْ وجدنا آباءنا کذلک یفْعلون ﴾. شعراء/ ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فإنهم عدو لی إلا رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿الذی خلقنی فهو یهدین ﴾ شعراء/ ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و الذی هو یطْعمنی و یسقین ﴾ شعراء/ ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و إذا مرضْت فهو یشْفین ﴾ شعراء/ ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و الذی یمیتنی ثم یحیین ﴾ شعراء/ ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و الذی أطْمع أن یغْفر لی خطیئتی یوم الدین ﴾ شعراء/ ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن این که: «ابراهیم برای مشخص ساختن معبود حقیقی، نخست به سراغ «خالقیت» پروردگار می‌رود، سپس مقام ربوبیت او را در همه مراحل روشن می‌سازد.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشرکین نمی‌توانستند به ابراهیم جوابی بدهند و لیکن گفتند: «این سخنانی که تو نام آن را حجت و هدایت گذارده‌ای در حقیقت ضلالت است و این غضب خدایان ما است که تو را به چنین روزی انداخته که نمی‌توانی به ربوبیت آن‌ها پی ببری.» هم چنان‌که عین همین اشکال را قوم عاد به پیغمبر خود هود کردند. ۲ و چون جای چنین سخنی در میان بود لذا ابراهیم اضافه کرد که: ﴿و لا أخاف ما تشْرکون به ﴾ و این جمله در عین این که شبهه مزبور را دفع می‌کند، در عین حال برهان تامی بر نفی ربوبیت شرکای مشرکین نیز هست. ۳&lt;br /&gt;
و ما حصل آن این است که: شما می‌خواهید با بیم دادن از خطر بت‌ها در دل من القای شبهه نموده مرا به بت‌پرستی و ترک توحید وادار کنید، در حالی که من از بت‌های شما ذره‌ای نمی‌ترسم، زیرا مدبر همه امور خداوند است. پس چرا متذکر نمی‌شوید و به مدرکات عقلی و حقایق فطریتان مراجعه نمی‌کنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در نهی از منکر، تعداد ملاک نیست، گاه می‌بایست یک نفر در مقابل یک گروه قرار گیرد. ﴿قال لأبیه و&lt;br /&gt;
قومه ﴾&lt;br /&gt;
۲ در نهی از منکر، قدرت شرط نیست. ﴿قال لأبیه و قومه ﴾&lt;br /&gt;
۳ در نهی از منکر، از تنهایی نترسید. ﴿قال لأبیه و قومه ﴾&lt;br /&gt;
۴ در شیوه تبلیغ، وجدان‌ها را با سئوال بیدار کنید. ﴿ما تعبدون ﴾ (با آن که ابراهیم می‌دید که آن‌ها چه چیزهایی را می‌پرستند، ولی برای این که آنان را به تفکر وادار کند و وجدانشان را بیدار نماید، از آنان پرسش نمود)&lt;br /&gt;
۵ در نهی از منکر، از منکرات مهم شروع کنید. ﴿ما تعبدون ﴾ (آری مهم‌ترین منکر، شرک به خداوند است )&lt;br /&gt;
۶ مناظره، بحث و احتجاج، میان افکار گوناگون لازم است. ﴿أ فرأیتم ما کنْتم ... ﴾&lt;br /&gt;
۷ در شیؤه تبلیغ، گاهی لازم است خود را به جای دیگران قرار دهیم. ﴿عدو لی﴾ و نفرمود: «عدو لکم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۵۹ ۲۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۵۵ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. انعام / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۷۲ و ۲۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تدبیر عملی (رفتاری) حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
تبلیغ‌ها و تلاش‌های حضرت ابراهیم نتوانست دل‌های گناه آلود قوم را که با بت‌پرستی عجین شده بود به سوی توحید و خداپرستی جلب کند لذا حضرت تصمیم گرفت که از راه دیگری وارد شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت بارها انزجار خود را از بت‌ها نشان داده بود ﴿و تالله لأکیدن أصْنامکم ﴾۱ که به معنای تصمیم و عزم آن جناب علیه بت‌ها است و بعید است که مخاطب به این کلام مردم شهر باشد، چون امت نامبرده امتی نیرومند و دارای شوکت و حمیت و تعصب نسبت به بت‌ها بوده‌اند و ابراهیم هم تازه به میانشان آمده بود و فردی غریبه به حساب می‌آمد و چون حضرت در ابتدای دعوتش بود یاوری نیز نداشت، و این با حزم و احتیاط سازگار نیست، که ابراهیم دشمن خود را که یک امت است، به نیت خود خبر دهد، آن هم به این صراحت که به ایشان بگوید: روزی که همه به بیرون شهر می‌روید، من به حساب بت هایتان می‌رسم. مگر این که احتمال دهیم این حرف را به بعضی از مردم شهر گفته، به کسانی که می‌دانسته از آن‌ها تجاوز نمی‌کند و اما این که به عموم مردم چنین حرفی را زده باشد به هیچ وجه معقول نیست. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم برای این که ثابت کند این مسئله صد در صد جدی است می‌گوید؛ به خدا سوگند، در غیاب شما، نقشه‌ای برای نابودی بت هایتان می‌کشم و شاید اگر هم این مسئله را علنی گفته بخاطر آن بوده است که عظمت و ابهت بت‌ها در نظر آنان به آن پایه بوده که این سخن را جدی نگرفتند و عکس العملی نشان ندادند شاید فکر کردند مگر ممکن است انسانی به خود اجازه دهد این چنین با مقدسات یک قوم و ملت که حکومتشان هم صد در صد پشتیبان آن است بازی کند؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواریخ و تفاسیر آمده است که بت پرستان بابل هر سال مراسم عید مخصوصی داشتند غذاهایی در بت خانه آماده می‌کردند و در آن جا می‌چیدند به این پندار که غذاها متبرک شود، سپس دسته جمعی به بیرون شهر می‌رفتند و در پایان روز باز می‌گشتند و برای نیایش و صرف غذا به بت خانه می‌آمدند. آن روز شهر خالی شد و فرصت خوبی برای در هم کوبیدن بت‌ها به دست ابراهیم افتاد؛ لذا هنگامی که در شب از او دعوت به شرکت در این مراسم کردند «او نگاهی به ستارگان افکند۴.» و گفت من بیمارم ۵. آن‌ها به او پشت کرده و به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. صافات / ۸۸. ﴿فنظر نظْرةً فی النجوم ﴾&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۸۹. ﴿فقال إنی سقیم ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرعت از او دور شدند «و به دنبال مراسم خود شتافتند.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا این سئوال مطرح می‌شود که چرا حضرت به ستارگان نگاه کردند؛ باید گفت با توجه به اعتقادات مردم بابل و رسوم و عادات آن‌ها روشن است، آن‌ها در علم نجوم مطالعاتی داشتند و حتی می‌گویند بت‌های آن‌ها نیز «هیاکل» ستارگان بود و به این خاطر به آن‌ها احترام می‌گذاشتند که سمبل ستارگان بودند. &lt;br /&gt;
البته در کنار اطلاعات نجومی خرافات بسیار نیز در این زمینه در میان آن‌ها شایع بود، از جمله این که ستارگان را در سرنوشت خود مؤثر می‌دانستند و از آن‌ها خیر و برکت می‌طلبیدند و از وضع آن‌ها بر حوادث آینده استدلال می‌کردند. ابراهیم برای این که آن‌ها را متقاعد کند طبق رسوم آن‌ها نگاهی به ستارگان آسمان افکند تا چنان تصور کنند که پیش بینی بیماری خود را از مطالعه اوضاع کواکب کرده است و قانع شوند! بعضی از مفسران بزرگ این احتمال را نیز داده‌اند که او می‌خواست از حرکت ستارگان وقت بیماری خود را دقیقاً دریابد، زیرا یک نوع بیماری هم چون تب در فواصل زمانی خاصی به سراغش می‌آمد، ولی با توجه به وضع افکار مردم بابل احتمال اول مناسب تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی دیگر گفته‌اند که ابراهیم واقعاً بیماری جسمی نداشت اما روحش بر اثر اعمال ناموزون این جمعیت و کفر و شرک و ظلم و فسادشان بیمار بود، بنابراین او واقعیتی را بیان کرد، هر چند آن‌ها طور دیگری فکر کردندو او ۲&lt;br /&gt;
را از نظر جسمی بیمار پنداشتند. پس این احتمال نیز داده می‌شود که او در این سخن توریه کرده باشد. &lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم در یک روز که بت خانه خلوت بود، و هیچ‌کس از بت پرستان در آن جا حضور نداشت، طرح خود را عملی کرد. قرآن می‌گوید: «او به سراغ خدایان آن‌ها آمد، نگاهی به آن‌ها و ظروف غذایی که در اطرافشان بود افکند و از روی تمسخر صدا زد، آیا از این غذاها نمی‌خورید» ؟!۳ این غذاها را عبادت کنندگانتان فراهم کرده‌اند، غذاهای چرب و شیرین متنوع و رنگین است، چرا میل نمی‌کنید؟! سپس افزود: «اصلاً چرا حرف نمی‌زنید؟ چرا لال و بسته دهن هستید؟ !۴ سپس آستین را بالا زد و همه آن‌ها را قطعه قطعه کرد، جز بت بزرگی ۶&lt;br /&gt;
که داشتند! ۵ و هدفش این بود «شاید بت پرستان به سراغ او بیایند و او هم تمام گفتنیها را بگوید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۹۰. ﴿فتولوا عنْه مدبرین ﴾&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۱ و ۹۲ سوره صافات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. صافات / ۹۱. ﴿فراغ إلی آلهتهم فقال أ لا تأْکلون ﴾&lt;br /&gt;
۴. صافات / ۹۲. ﴿ما لکم لا تنْطقون ﴾&lt;br /&gt;
۵. انبیاء/ ۵۸. ﴿فجعلهم جذاذاً إلا کبیراً لهم ﴾&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۴ ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از ظاهر سیاق بر می‌آید که اظهار امید ابراهیم در جمله ﴿لعلهم إلیه یرجعون ﴾۱ به منظور بیان آن صحنه‌ای است که مردم می‌بینند چه بر سر بت هایشان آمده و بت بزرگشان سالم مانده، ناگزیر نزد آن رفته آن را متهم کنند، که این کار زیر سر او است، مثل کسی که مردمی را بکشد و یکی از آن‌ها را زنده نگهدارد، تا او به دام بیفتد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بت پرستان به شهر بازگشتند و به سراغ بت خانه آمدند، چه منظره وحشتناک و بهت آوری؟ گویی بر سر جایشان خشکشان زده؟ لحظاتی چند رشته افکارشان از دست رفت، و مات و مبهوت، خیره خیره به آن ویرانه نگاه کردند و بت‌هایی را که پناه روز بیپناهی خود می‌پنداشتند بیپناه در آن جا دیدند. سپس سکوت جای خود را به خروش و نعره و فریاد داد ... چه کسی این کار را کرده؟ کدام ستمگر؟ !۳ و جمله ﴿إنه لمن الظالمین ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه‌ای است که مردم علیه مرتکب این جرم داده‌اند، و آن این است که هر که بوده مردی ستمکار بوده، که باید به جرم ستمی که کرده مجازات شود، چون هم به خدایان توهین و ظلم کرده و حق آن‌ها را که همان تعظیم است پامال کرده و هم به مردم ظلم کرده است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چیزی نگذشت که به خاطرشان آمد جوان خداپرستی در این شهر وجود دارد، به نام ابراهیم که بت‌ها را به باد استهزاء می‌گرفت و تهدید کرده بود من نقشه خطرناکی برای بت‌های شما کشیده‌ام! معلوم می‌شود کار، کار او است. «سپس جمعیت به سوی او حرکت کردند در حالی که با سرعت (و خشم) راه می‌رفتند۶». ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم طبق بعضی از روایات در آن موقع کاملاً جوان بود و احتمالاً سنش از ۱۶ سال تجاوز نمی‌کرد، ۸ مردم به نزد او رفتند و او را دستگیر کردند. ﴿قالوا فأْتوا به علی أعین الناس لعلهم یشْهدون ﴾۹. مراد از آوردن ابراهیم «علی أعین الناس» این است که او را در محضر عموم مردم، و مرآ و منظر ایشان احضار کنند و معلوم می‌شود این انجمن در همان بت خانه بود، به شهادت این که ابراهیم در جواب می‌فرماید: «بل فعله کبیرهم هذا» و به آن اشاره می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. انبیاء/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فأقْبلوا إلیه یزفون ﴾ صافات / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان، ج ۱۳، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. انبیاء/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گویا مراد از این که گفتند: «لعلهم یشْهدون» این است که مردم همه شهادت دهند که از او بدگویی به بت‌ها را شنیده‌اند، و به این وسیله او را وادار به اقرار بکنند و اما این که بعضی ۱ گفته‌اند مراد حضورشان در هنگام ۲ عقاب ابراهیم است، سخن بعیدی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم آن چنان جوابی گفت که آن‌ها را سخت در محاصره قرار داد، محاصره‌ای که قدرت بر نجات از آن نداشتند. «ابراهیم گفت، بلکه این کار را این بت بزرگ آن‌ها کرده! از آن‌ها سؤال کنید اگر سخن می‌گویند» !۳&lt;br /&gt;
اصلاً چرا شما به سراغ من آمدید؟ اصول جرم شناسی می‌گوید متهم کسی است که آثار جرم را همراه دارد، در این جا آثار جرم در دست بت بزرگ است (طبق روایت معروفی ابراهیم تبر را به گردن بت بزرگ گذاشت). چرا خدای بزرگتان را متهم نمی‌کنید؟ شاید او از دست خدایان کوچک خشمگین شده و یا آن‌ها را رقیب آینده خود فرض کرده و حساب همه را یک جا رسیده است ؟! از آن جا که ظاهر این تعبیر به نظر مفسران با واقعیت تطبیق نمی‌داده و از آن جا که ابراهیم پیامبر است و معصوم و هرگز دروغ نمی‌گوید، در تفسیر این جمله، مطالب مختلفی گفته‌اند آنچه از همه بهتر به نظر می‌رسد این است که ابراهیم به طور قطع این عمل را به بت بزرگ نسبت داد، ولی تمام قرائن شهادت می‌داد که او قصد جدی از این سخن ندارد، بلکه می‌خواسته، به آن‌ها بگوید «این سنگ و چوب‌های بیجان آن قدر بیعرضه‌اند که حتی نمی‌توانند یک جمله سخن بگویند و از عبادت کنندگانشان یاری بطلبند، تا چه رسد که بخواهند به حل مشکلات آن‌ها بپردازند! و این به هیچ وجه دروغ نیست» دروغ آن است که قرینه‌ای همراه نداشته باشد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا این که بگوییم حضرت ابراهیم باصطلاح «توریه» کرده و مرادش از «کبیرهم» خدا بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در نهایت اگر هم فرض کنیم که حضرت دروغ گفتند از آن جا که دروغ در مواردی مثل اصلاح ذات البین جایز است و حکم آن تابع مصلحت و مفسده می‌باشد و چه مصحلتی از این بالاتر که انسان‌های گمراه را به راه راست و توحیدی هدایت نماید. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا این نکته هم بدست می‌آید که استهزاء وطعنه بر خرافات، در مواردی لازم است؛ و این که&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم، ج ۳، ص ۱۲۴؛ آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: عطیة علی عبدالباری بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، چاپ اول، ج ۱۷، ص ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال بل ْ فعله کبیرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ینْطقون ﴾ انبیاء/ ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق، چاپ چهارم، ج ۲، ص ۳۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فیلم سازی، اجرای تئاتر و نمایش و نقش بازی کردن برای بیداری اذهان، کاری پسندیده و جایز است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی که در کتاب کافی از امام صادق نقل شده می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابراهیم این سخن را به خاطر آن گفت که می‌خواست افکار آن‌ها را اصلاح کند، و به آن‌ها بگوید که چنین کاری از بت‌ها ساخته نیست، سپس امام اضافه فرمود: به خدا سوگند بت‌ها دست به چنان کاری نزده بودند، ابراهیم نیز دروغ نگفت .». ۲&lt;br /&gt;
هدف حضرت از بیان این مطلب این بود که مردم اعتراف کنند به این که بت حرف نمی‌زند. چون حرف زدن بت محال است، پس انجام این کار، و هر کار دیگری نیز از آن محال است. وقتی مردم کلام ابراهیم را شنیدند و منتقل شدند به این که اصنام جماداتی بیشعورند که حرف نمی‌زنند، حجت بر آنان تمام و هر یک از حضار در دل خود را خطا کار دانسته، حکم کرد به این که ظالم خود او است ۳، نه ابراهیم و هر یک به نفس خود خطاب کرد که: تو چقدر ظالمی که جماد بیزبان را می‌پرستی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم به خویشتن ظلم و ستم کردید و هم بر جامعه‌ای که به آن تعلق دارید و هم به ساحت مقدس پروردگار بخشنده نعمت‌ها. جالب این که در آیات قبل خواندیم آن‌ها ابراهیم را متهم به ظالم بودن کردند، ولی در این جا دریافتند که ظالم اصلی و حقیقی خودشانند و در واقع تمام مقصود ابراهیم از شکستن بت‌ها همین بود، هدف شکستن فکر بت‌پرستی و روح بت‌پرستی بود وگرنه شکستن بت فایده‌ای ندارد، بت پرستان لجوج فوراً بزرگ‌تر و بیشتر از آن را می‌سازند و به جای آن می‌نهند، همان گونه که در تاریخ اقوام نادان و جاهل و متعصب، این مسئله، نمونه‌های فراوان دارد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بت پرستان گفتند: «تو که میدانی این‌ها حرف نمی‌زنند»۶ این چه دفاعی است که از خود می‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین خود دلیل بر این است که کار زیر سر خود تو است و تو این ظلم را مرتکب شده‌ای و این چنین جرم ابراهیم را برای خود ثابت کردند. &lt;br /&gt;
بعد از این که از دهانشان جست که این بت‌ها حرف نمی‌زنند و ابراهیم آن را شنید، به دفاع از خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۴۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۸ و ۴۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فرجعوا إلی أْنفسهم فقالوا إنکم أْنتم الظالمون ﴾ انبیاء/ ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿ثم نکسوا علی رؤسهم لقد علمت ما هؤلاء ینْطقون ﴾ انبیاء/ ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نپرداخت، از اول هم قصد نداشت که از خود دفاع کند، حضرت در این جا با کلام خودشان بر آنان احتجاج کرده و فرمود پس این اصنام بیزبان اله و مستحق عبادت نیستند. چون عبادت یا به امید خیر است و یا از ترس شر و در اصنام نه امید خیری هست نه ترسی از شر، پس اله نیستند. ۱ ابراهیم در ادامه گفت «چرا چیزی را پرستش می‌کنید که با دست خود می‌تراشید؟!»۲ کدام آدم عاقلی مصنوع خود را پرستش می‌کند؟ هیچ ذی‌شعوری در برابر مخلوق خود زانو به زمین می‌زند؟ کدام عقل و منطق به شما چنین اجازه‌ای داده است؟ ! معبود باید خالق انسان باشد نه مخلوق او، اکنون درست بنگرید و معبود حقیقی را پیدا کنید: «خداوند هم شما را آفریده، و هم بت‌هایی را که می‌سازید»۳ و این دلیلی است بسیار قوی و دندان شکن که هیچ پاسخی در مقابل آن نداشتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استفهامی که در آیه شریفه هست استفهام توبیخی است و در عین حال احتجاجی است بر بطلان طریقه مردم، مبنی براین که چیزی که انسان تراشیده، صلاحیت ندارد که مدبر انسان باشد با این که آفریدگار خداست و معلوم است که خلقت از تدبیر جدا نیست، پس همان‌طور که خدای سبحان خالق آدمی است، رب آدمی نیز هست و این از سفاهت و حماقت است که این خدای عزیز و رب واقعی را کنار گذاشته و سنگ و چوب بپرستند. ۵ و جمله ﴿أف لکم و لما تعبدون من دون الله ﴾۶ اظهار انزجار و بیزاری آن جناب از ایشان و از خدایان ایشان است و این را بعد از ابطال الوهیت آن‌ها اظهار نمود هم چنان‌که شهادتش بر وحدانیت خدای تعالی را بعد از اثبات آن اظهار نمود و فرمود ﴿و أنا علی ذلکم من الشاهدین ﴾۷ وبا جمله ﴿أ فلا تعقلون ﴾ ایشان را توبیخ نمود. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ یکی از شیوه‌های دعوت مردم به دین، آگاه کردن آنان به ضرر بیدینی است. ﴿لا ینْفعکم و لا یضرکم ﴾&lt;br /&gt;
۲ اگر زمینه مناسبی برای بیداری پیدا شد باید منحرفان را تحقیر کرد. ﴿أف لکم و لما تعبدون من دون الله ﴾۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أ تعبدون ما تنْحتون ﴾ صافات / ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و الله خلقکم و ما تعملون ﴾ صافات / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۰۰, الصافات / ۱۰۰ ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. انبیاء/ ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. انبیاء/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۴۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نجات ابراهیم از آتش نمرودیان ====&lt;br /&gt;
تا این جا ابراهیم موفق شد یک مرحله بسیار حساس و ظریف تبلیغ خود را که بیدار ساختن وجدان‌های خفته از طریق ایجاد یک طوفان روانی اجرا کند؛ ولی افسوس که زنگار جهل و تعصب و تقلید کورکورانه بیشتر از آن بود که با ندای صیقل بخش این قهرمان توحید به کلی زدوده شود. چه تعبیر لطیفی قرآن می‌کند «سپس آن‌ها بر سرهاشان واژگونه شدند». ۱ ۲&lt;br /&gt;
حضرت را محکوم کردند به این که باید در آتش سوخته شود و به همین جهت به منظور تحریک عواطف دینی و عصبیت مردم گفتند: او را بسوزانید و خدایانتان را یاری کنید۳ و امر آن‌ها را بزرگ بدارید و کسی را که به آن‌ها اهانت کرده مجازات کنید و این تهییج و تحریک از جمله «إن کنْتم فاعلین اگر مرد عملید» به خوبی نمایان است .۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند گروهی از توده مردم مستضعف بیدارشدند، اما مستکبران که پیشرفت این منطق توحیدی را مزاحم منافع خویش می‌دیدند با منطق زور و سرنیزه و آتش به میدان آمدند، دستور داده شد چهار دیواری بزرگی ساختند، سپس در درون آن آتش افروختند، تا هم سوز دل خود را بنشانند و کاری کنند که دیگر کسی جرأت توهین به بت‌های ایشان را نداشته باشد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در روایاتی که از طرق شیعه و اهل تسنن نقل شده می‌خوانیم: هنگامی که ابراهیم را بالای منجنیق گذاشتند و می‌خواستند در آتش بیفکنند، آسمان و زمین و فرشتگان فریاد برکشیدند و از پیشگاه خداوند تقاضا کردند که این قهرمان توحید و رهبر آزاد مردان را حفظ کند و نیز نقل کرده‌اند: جبرئیل به ملاقات ابراهیم آمد و به او گفت: ا لک حاجة؟ &amp;quot; آیا نیازی داری تا به تو کمک کنم؟ ابراهیم در یک عبارت کوتاه گفت: اما الیک فلا: اما به تو، نه &amp;quot;! (به آن کسی نیاز دارم که از همگان بینیاز و بر همه مشفق است). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۶۵. ﴿ثم نکسوا علی رؤسهم ﴾&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا حرقوه و اْنصروا آلهتکم إن کنْتم فاعلین ﴾ انبیاء/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۷ ۴۲۲. الأنبیاء/ ۶۷ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۰۱ و ۱۰۲ سوره صافات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام جبرئیل به او پیشنهاد کرد و گفت: فاسئل ربک &amp;quot; پس نیازت را از خدا بخواه &amp;quot;. و او در پاسخ گفت: حسبی من سئوالی علمه بحالی:&amp;quot; همین اندازه که او از حال من آگاه است کافی است .» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿قْلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی إبراهیم ﴾۲ این جمله حکایت خطابی تکوینی است که خدای تعالی به آتش کرد و با همین خطاب خاصیت آتش را که سوزانندگی و نابودکنندگی است از آن گرفت و آن را از راه معجزه برای ابراهیم خنک و سالم گردانید۳ و نیز در روایت معروفی می‌خوانیم آتش نمرودی تبدیل به گلستان زیبایی شد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواریخ آمده است هنگامی که ابراهیم را در آتش افکندند، نمرود یقین داشت که ابراهیم تبدیل به مشتی خاکستر شده است، اما هنگامی که خوب نظر کرد، او را زنده دید، به اطرافیانش گفت من ابراهیم را زنده می‌بینم، شاید اشتباه می‌کنم! بر فراز بلندی رفت و خوب مشاهده کرد دید مطلب همین است، نمرود فریاد زد ای ابراهیم! به راستی که خدای تو بزرگ است و آن قدر قدرت دارد که میان تو و آتش حائلی ایجاد کرده ! ... اکنون که چنین است من می‌خواهم به خاطر این قدرت و عظمت، برای او قربانی کنم (و چهار هزار قربانی برای این کار آماده کرده) ولی ابراهیم به او گوشزد نمود که هیچ گونه قربانی (و کار خیر) از تو پذیرفته نخواهد شد مگر این که قبلاً ایمان آوری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نمرود در پاسخ گفت در این صورت سلطنت و حکومتم بر باد خواهد رفت و تحمل آن برای من ممکن نیست! به هر حال این حوادث باعث شد که گروهی از بیداردلان آگاه به خدای ابراهیم ایمان آورند و یا بر ایمانشان بیفزاید و شاید همین ماجرا سبب شد که نمرود عکس العمل شدیدی در برابر ابراهیم نشان ندهد و تنها به تبعید کردنش از سرزمین بابل قناعت کند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت ابراهیم بسیار حساب شده برنامه خود را تعقیب کرد، نخستین بار به هنگام دعوت آن‌ها به سوی توحید، صدا زد این مجسمه‌های بیروح چیست؟ که شما می‌پرستید؟ اگر میگوئید سنت نیاکان شما است، هم شما و هم آن‌ها گمراه بودید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دومین مرحله، اقدام به یک برنامه عملی کرد، تا نشان دهد این بت‌ها چنان قدرتی ندارند که هر کس نگاه چپ به آنان کند، نابودش کنند، مخصوصاً با اخطار قبلی به سراغ بت‌ها رفت و آن‌ها را به کلی درهم شکست، تا نشان دهد خیالاتی که آن‌ها به هم بافته‌اند همه بیهوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. روضه کافی طبق نقل المیزان، کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، پیشین، ج ۱۴, ص ۳۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. انبیاء/ ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۷ ۴۲۲. الأنبیاء/ ۶۷ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ذیل آیه مورد بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سومین مرحله در آن محاکمه تاریخی سخت آن‌ها را در بن‌بست قرار داد، گاه به سراغ فطرتشان رفت، زمانی به سراغ عقلشان، گاه اندرزشان داد، گاه سرزنش و توبیخ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه این معلم بزرگ الهی از هر دری وارد شد و آنچه در توان داشت به کار برد، ولی مسلماً قابلیت محل نیز شرط تأثیر است و این متأسفانه در آن قوم کمتر وجود داشت. اما بدون شک، سخنان و کارهای ابراهیم به عنوان یک زمینه توحیدی و حداقل به صورت علامت‌های استفهام در مغزهای آن‌ها باقی ماند و مقدمه‌ای شد برای بیداری و آگاهی گسترده‌تر در آینده. از تواریخ استفاده می‌شود که گروهی هر چند از نظر تعداد اندک ولی از نظر ارزش بسیار، به او ایمان آوردند. ۱ و آمادگی نسبی برای گروه دیگری فراهم گشت. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ ابتدا درون خود را پاک کنید، سپس به پاک کردن جامعه بپردازید. (لازمه موفقیت رهبران دینی، داشتن قلب سلیم است) ﴿جاء ربه بقْلب ٍ سلیم ٍ إذْ قال لأبیه ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ در نهی از منکر، از وجدان خلافکار نیز اقرار بگیریم. ﴿ما ذا تعبدون ﴾&lt;br /&gt;
۳ در نهی از منکر، احتمال تأثیر فوری و کامل شرط نیست، شاید بعداً اثر کند، شاید کم‌کم اثر کند ﴿.... قال ... ما ذا تعبدون ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ برای دعوت مردم به راه حق و مبازه با باطل، طرح‌های ابتکاری و انقلابی لازم است. (حضرت ابراهیم از رفتن به همراه مردم به خارج شهر خودداری کرد و طرح خود را که شکستن بت‌ها بود انجام داد)&lt;br /&gt;
﴿فقال إنی سقیم ﴾&lt;br /&gt;
۵ مؤمن باید زیرک و تیزبین باشد و از فرصت‌ها استفاده بکند. فنظر ... فقال &lt;br /&gt;
۶ خام کردن دشمن برای ضربه زدن به او، نیاز به شناخت آداب و رسوم و عقائد او دارد. ﴿فنظر ... فقال إنی سقیم ﴾۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الشیبانی (ابن اثیر), علی بن ابی الکرم، الکامل فی التواریخ، تحقیق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م /&lt;br /&gt;
۱۴۳۰ ق، ج ۱, ص ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. صافات / ۸۴ و ۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸، ص ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ نهی از منکر مراحلی دارد: اگر مرحلۀ اول که گفتگو است اثر نکرد مرحله ی بعد اقدام عملی است. ﴿فراغ علیهم ... ﴾&lt;br /&gt;
۸ مبارزه با باطل و اصلاح جامعه، قدرت لازم دارد. ﴿ضرباً باْلیمین ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ برای بیدار کردن افکار عمومی و محو شرک، تلف کردن برخی اشیاء و اموال لازم است. (بت‌های زمان ابراهیم و گوساله سامری دارای قیمت و ارزشی بودند). ﴿فجعلهم جذاذاً﴾&lt;br /&gt;
۱۰ حضرت ابراهیم قبل از عملیات تخریب، با تبلیغات خود زمینه انقلاب علیه بت‌ها را فراهم آورده بود. ﴿یذْکرهم ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== محاجه با نمرود ====&lt;br /&gt;
بنا به گفته تاریخ و روایات نمرود یکی از سلاطین بابل قدیم بوده است .۳ حضرت ابراهیم با نمرود درباره پروردگار بحث و محاجه کرد۴ در تفسیر الدر المنثور در ذیل آیه ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه ... ﴾ آمده که طیالسی و ابن ابی حاتم از علی بن ابی طالب روایت کرده‌اند که فرمود؛ آن کسی که با ابراهیم بر سر پروردگار او مناظره کرد، نمرود پسر کنعان بود و در تفسیر برهان آمده که ابو علی طبرسی گفته، در زمان وقوع این مناظره اختلافاتی است، بعضی گفته‌اند: موقعی بود که ابراهیم بت‌ها را شکسته و هنوز در آتش نیفتاده بود، (نقل از مقاتل) و بعضی دیگر گفته‌اند: بعد از افتادن در آتش بوده، که آتش برایش ملایم و سرد شده و جان سالم بدر برد، (نقل از امام صادق). هر چند آیه شریفه متعرض زمان وقوع این مناظره نشده، ولی اعتبار عقلی مساعد و کمک این احتمال است که بعد از افتادن در آتش اتفاق افتاده باشد، برای این که از داستان‌هایی که در قرآن کریم درباره ابراهیم از همان بدو ظهورش و مناظره اش با پدر و قوم خود و بت شکنیاش آمده، این معنا به دست می‌آید که اولین باری که آن جناب با نمرود ملاقات کرد، هنگامی بود که خبر بت شکستن او به گوش نمرود رسید، و وی دستور سوزاندنش را صادر کرد و معلوم است که در چنین هنگامی جای مناظره نمرود با او درباره خدایی خودش نبوده است، چرا که به جرم شکستن بت‌ها دستگیر شده نه به جرم انکار خدایی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۵، ص ۴۶۶ ۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه ﴾ بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود و اگر مناظره‌ای با او کرده، حتماً بر سر این بوده است که آیا بت‌ها پروردگار هستند؟ یا خدای تعالی؟». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم «اله» می‌دانست و بلکه خود را از بالاترین «خدایان» می‌پنداشت و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد و درباره سایر خدایان چیزی نگفت. پس معلوم می‌شود خود را بالاتر از همه آن‌ها می‌دانست. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود از ابراهیم پرسید خدای تو کیست که به سوی او دعوت می‌کنی؟&amp;quot; ابراهیم گفت: همان کسی است که زنده می‌کند و میمیراند ﴿إذ قال إبراهیم ربی الذی یحیی و یمیت ﴾ &lt;br /&gt;
۳&lt;br /&gt;
در حقیقت بزرگ‌ترین شاهکار آفرینش یعنی قانون حیات و مرگ را به عنوان نشانه روشنی از علم و قدرت پروردگار مطرح ساخت؛ ولی نمرود جبار راه تزویر و سفسطه را پیش گرفت و برای اغفال مردم و اطرافیان خود&amp;quot; گفت: من نیز زنده می‌کنم و میمیرانم &amp;quot; و قانون حیات و مرگ در دست من است ﴿قال أنا أحیی و أمیت ﴾. &lt;br /&gt;
و برای اثبات این مدعای دروغین طبق روایت معروفی دست به حیله‌ای زد و دستور داد دو نفر زندانی را حاضر کردند و فرمان داد یکی را آزاد کنند و دیگری را به قتل برسانند سپس رو به ابراهیم و حاضران کرد و گفت :&amp;quot; دیدید چگونه حیات و مرگ به دست من است ؟۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها هم تصدیقش کردند و ابراهیم نتوانست به آن‌ها بفهماند که این مغالطه است و منظور او از احیا و اماته این معنای مجازی نبود و حجت نمرود نمی‌تواند معارض با حجت وی باشد و اگر می‌توانست وجه این مغالطه را بیان کند قطعاً می‌کرد و فهمیده بود که اگر بخواهد وجه مغالطه را بیان کند احدی از حضاربخاطر تقلید کورکورانه شان از نمرود تصدیقش نمی‌کنند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین جهت از این حجت خود صرف نظر نموده و به حجت دیگر دست زد، حجتی که خصم نتواند با آن معارضه کند، و آن حجت این بود که فرمود: ﴿فإن الله یأْتی بالشمس من اْلمشْرق فأْت بها من اْلمغْرب ﴾ ۶ و وجه این حجت این است که هر چند خورشید در نظر نمرود و نمرودیان و یا حد اقل نزد بعضی از آنان یکی از خدایان است لیکن در عین حال خود آنان قبول دارند که خورشید و طلوع و غروب آن مستند به خدا است، که در نظر آنان رب الارباب است و معلوم است که هر فاعل مختار و با اراده وقتی عملی را با اراده خود اختیار می‌کند خلاف آن را هم می‌تواند انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲، ص ۵۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن این که وقتی ابراهیم این پیشنهاد را کرد، نمرود مبهوت شد و دیگر نتوانست پاسخی بدهد، چون نمی‌توانست بگوید: مسئله طلوع و غروب خورشید که امری است مستمر و یکنواخت، مسئله‌ای است تصادفی و در اختیار کسی نیست، تا تغییرش هم به دست کسی باشد و نیز نمی‌توانست بگوید این عمل مستند به خود خورشید است، نه به خدای تعالی، چون خودش خلاف این را ملتزم بود. ۱&lt;br /&gt;
گرچه مسئله حیات و مرگ از جهاتی مهم تر از مسئله طلوع و غروب آفتاب است و به همین دلیل ابراهیم نخست به آن استدلال کرد و اگر افراد با فکر و روشن ضمیری در آن مجلس بودند طبعاً با این دلیل قانع شدند زیرا هر کس می‌داند مسئله آزاد کردن و کشتن یک زندانی، هیچ گونه ربطی به مسئله حیات و مرگ طبیعی واقعی ندارد، ولی برای آن دسته که درک کافی نداشتند و ممکن بود تحت تأثیر سفسطه آن جبار حیله گر قرار گیرند، دست به استدلال دوم زد و مسئله طلوع و غروب خورشید را مطرح ساخت تا حق بر هر دو دسته روشن گردد. ۲&lt;br /&gt;
اما نکته جالبی که در این جا وجود دارد این است که، نمرود برای خدای سبحان قائل به الوهیت بوده و گرنه وقتی ابراهیم به او گفت: «خدا آفتاب را از مشرق می‌آورد تو آن را از مغرب بیاور» نمرود می‌توانست حرف ابراهیم را نپذیرد و بگوید من آفتاب را از مشرق می‌آورم، نه آن خدایی که تو به آن معتقدی و یا بگوید این کار کار خدایانی دیگر است نه خدای تو، چون نمرود قائل به خدایانی دیگر غیر خدای سبحان نیز بود. قوم نمرود همین اعتقاد را داشتند. ۳ و باز نمی‌توانست بگوید این خود من هستم که خورشید را از مشرق می‌آورم و به مغرب می‌برم، چون اگر این ادعا را می‌کرد فوراً از او می‌خواستند که برای یک بار هم که شده قضیه را به عکس کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۵۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در یک جمله اشاره به انگیزه اصلی این محاجه می‌کند و می‌گوید؛ خداوند به او حکومت داده بود اما بر اثر کمی ظرفیت از باده کبر و غرور، سرمست شده بود۱. در زندگی خود ما هم اگر نظر کنیم از این دست آدم‌ها کم نیستندکه در حالت عادی و یا سختی مؤمن اند و خدا را خالصانه می‌خوانند اما وقتی به مال و مقام می‌رسند همه چیز را به دست فراموشی می‌سپارند. ۲&lt;br /&gt;
البته آنچه از آیه بر می‌آید این است که نمرود هرگز از این بحث و گفتگو در جستجوی حقیقت نبود، بلکه می‌خواست گفتار باطل خود را به کرسی بنشاند و شاید به کار بردن کلمه &amp;quot; حاج &amp;quot;۳ نیز به همین منظور باشد زیرا این کلمه غالباً در همین موارد به کار می‌رود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن این حجت با همه روشنی و قاطعیتی که داشت، در حق آن مردم هیچ فائده‌ای نکرد، چون انحطاط فکری و خبط در تفکر و تعقلشان بیش از آن بوده که ابراهیم می‌پنداشت، به همین جهت معنای حقیقی میراندن &amp;quot; اماتة &amp;quot; و &amp;quot;احیاء&amp;quot;را از معنای مجازی این‌ها تمیز ندادند و کشتن و رها کردن دو زندانی را میراندن و احیای حقیقی پنداشتند و ادعای نمرود را (که من نیز احیاء و اماته دارم) پذیرفتند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با کمی دقت در سیاق این احتجاج، ممکن است حدس زد که انحطاط فکری مردم آن روز درباره معارف دینی و معنویات چقدر بوده و این انحطاط در معنویات منافاتی با پیشرفت در تمدن ندارد. پس اگر آثار باستانی قوم بابل و مصر قدیم از تمدن آنان خبر می‌دهد، نباید پنداشت که در معارف معنوی نیز پیشرفتی داشته‌اند و تقدم و ترقی متمدنین عصر حاضر در امور مادی و هم چنین انحطاطشان در اخلاق و معارف دینی، بهترین دلیل بر سقوط این شبهه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا روشن می‌شود که چرا ابراهیم در احتجاج خود و اثبات توحید به این مطلب (که سراسر عالم احتیاج به صانعی دارد که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده باشد) استدلال نکرد، زیرا به خاطر کوته فکری و ضعف بیش از حد، در تعقل، نمی‌توانستند آن را بطور تفصیل درک کنند، تا احتجاج آن جناب سودی به حالشان داشته باشد و مقصدش را بفهمند، هم چنان‌که دیدیم از کلام ابراهیم که گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أن آتاه الله اْلمْلک ﴾ بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. «محاجة؛ این است که در خصومت میان دو نفر یا چند نفر هر کس بخواهد حجت و راه روشن دیگری را رد کند.» راغب&lt;br /&gt;
اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱, ص ۴۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; ربی الذی یحیی و یمیت &amp;quot;چیزی نفهمیدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ توجه به افکار عمومی و قضاوت مردم لازم است. گرچه پدیدٔه حیات یکی از راه‌های خداشناسی است و جواب نمرود صحیح نبود، ولی آن بحث‌ها و مجادله‌ها، افکار عمومی را پاسخ نمی‌گفت. ﴿ربی الذی یحیی و یمیت ﴾&lt;br /&gt;
۲ حق، اگر منطقی و مستدل ارائه شود، بر باطل پیروز وحاکم است. ﴿فأْت بها من اْلمغْرب فبهت الذی کفر﴾&lt;br /&gt;
۳ در مباحثه‌ها از استدلال‌های فطری، عقلی و عمومی استفاده کنید، تا مخالف لجوج نیز مقهور و مبهوت شود. ﴿فبهت الذی کفر﴾&lt;br /&gt;
۴ برای آموزش عمیق، استفاده از نمایش ومشاهدات حسی لازم است. «أرنی»۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲، ص ۵۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== احتجاج با ستاره پرستان۱ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با عقاید خود وطن و قوم خویش را ترک کرد تا شاید مردمی را بیابد که به حرف‌های موحدانه او گوش دهند و عقل و تدبیر خود را بر پیروی از هوای نفس و انحراف و گمراهی ترجیح دهند. ابراهیم با این امید وارد حران شد ولی گمراهی و انحراف را در این قوم نیز مشاهده کرد، زیرا مردم این سرزمین خدا را کنار گذاشته به عبادت ستارگان روآورده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم تصمیم گرفت آنان را متوجه انحراف و خطای خود سازد و فساد عقایدشان را بر آن‌ها اثبات کند و برای این کار از راه عقل و طریق برهان وارد شد تا با روشنگری عقل او را تأیید کرده و از او پیروی کنند. &lt;br /&gt;
شب فرا رسید و تاریکی فضای اطراف ابراهیم را پوشاند، ابراهیم ستاره‌ای را که قوم پرستش می‌کردند، مشاهده کرد و در همین موقع در میان عده‌ای از ستاره پرستان که به شب زنده داری و صحبت مشغول بودند ایستاد و برای نتیجه‌گیری از این نشست به صورت ظاهر با آنان هم فکری کرد و گفته آنان را تکرار نمود و با اشاره به ستاره‌ای گفت این خدای من است!&lt;br /&gt;
این طریقی دیگر از ارشاد و استدلال حکیمانه ابراهیم و روشی معتبر در سخنوری و ارشاد است. در کار ابراهیم دقت کنید، ابتدا با عقاید آنان هم صدا می‌شود و اعلان مخالفت نمی‌کند، به خدایانشان توهین نکرده و آنان را بخاطر افکار منحرفشان تحقیر نمی‌کند، به این طریق توجه آنان را به خود جلب می‌کند لذا آن‌ها به برهان او گوش می‌دهند، سپس بتدریج به تعریض و تنقیص عقاید ایشان می‌پردازد و به ابطال عقایدشان باز می‌گردد ولی این کار را بسیار ملایم و آرام انجام می‌دهد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما هنگامی که ستارگان با پدیدار شدن ماه غروب کردند و بیفروغ شدند با قاطعیت تمام گفت، من هیچگاه غروب کنندگان را دوست نمی‌دارم &amp;quot; و آن‌ها را شایسته عبودیت و ربوبیت نمی‌دانم. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دیگر چشم بر صفحه آسمان دوخت این بار قرص سیم گون ماه با فروغ و درخشش دلپذیر خود بر صفحه آسمان ظاهر شده بود&amp;quot; هنگامی که ماه را دید ابراهیم صدا زد این است پروردگار من؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۸۳ ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۸۰ و ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب اْلآفلین ﴾: انعام / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۵، ص ۳۰۷: ﴿فلما رأی اْلقمر بازغاً قال هذا ربی فلما أفل قال لئن لم یهدنی ربی لأکونن من اْلقوم الضالین ﴾ [الأنعام / ۷۹  ۷۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سرانجام ماه به سرنوشت همان ستاره گرفتار شد و چهره خود را در پرده افق کشید، ابراهیم جستجوگر گفت: اگر پروردگار من مرا به سوی خود رهنمون نشود در صف گمراهان قرار خواهم گرفت &amp;quot;!۱ این جمله به منزله کنایه از بطلان ربوبیت قمر است، چرا که آن جناب در آغاز بحث، ربوبیت کوکب را به ملاک غروب کردن که ملاکی است عام، ابطال کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این سخن حضرت دو وجه دارد یکی اینکه کلام را حمل بر معنای حقیقی نموده و بگوییم منظور آن حضرت این بوده که از راه فرضیه به حق مطلب رسیده و برای خود اعتقاد یقینی کسب کند؛ و دیگری این بود که کلام را حمل بر ظاهر نموده و بگوییم ابراهیم از راه مماشات و تسلیم این سخن را گفته و خواسته است فساد آن را بیان کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ظاهر شدن خورشید حضرت گفت این پروردگار من است .۲ ابراهیم در این جستجوی خود، دو نوبت به خطا بودن فرضیه اش پی برده بود، و با این حال دیگر جا نداشت که درباره آفتاب، همان فرضیه غلط را تکرار کرده و بگوید: &amp;quot; این پروردگار من است &amp;quot;. لذا برای این که بهانه‌ای در دست داشته باشد اضافه کرد که ؛&amp;quot; این بزرگ تر است &amp;quot; و اما این که چرا به خورشید به لفظ &amp;quot; هذاً اشاره کرد با این که &amp;quot; شمس &amp;quot; در لغت عرب مؤنث است و باید به لفظ &amp;quot; هذه &amp;quot; به آن اشاره شود، جوابش به طوری که قبلاً هم اشاره کردیم این است که در این نیز نکته‌ای است و آن این است که قرآن کریم می‌خواهد بفهماند ابراهیم در این بحث واقعاً آفتاب را نمی‌شناخته، یا خود را به جای کسی فرض کرده که اصلاً آفتاب را ندیده و نمی‌داند که این جرم یکی از اجرام آسمانی است که در هر شبانه روز یک بار طلوع نموده و غروب می‌کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری ابراهیم آن مرد فداکار و ایثارگر هنگامی که با فکر و درک خود می‌یابد و می‌بیند که ستارگان و ماه و خورشید همه غروب و افول دارند و محکوم قوانین آفرینشند، لذا می‌گوید این‌ها خدای من نیستند من روی خود را به سوی خدایی کردم که آسمان‌ها و زمین را آفرید و در این راه عقیده خود را خالص کردم و من از مشرکان نیستم ۴ و با این جملات به سوی توحید تام گراییده، ربوبیت و معبودیت را منحصراً برای کسی اثبات می‌کند که آسمان‌ها و زمین را از نیستی به هستی درآورده و بت‌پرستی و شرک را از خود نفی می‌کند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلما رأی الشمس بازغة ً قال هذا ربی هذا أکبر﴾ انعام / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۵۳ ۲۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و اْلأرض حنیفاً و ما أنا من اْلمشْرکین ﴾ انعام / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلماتی که ابراهیم با قوم خود داشته، بسیار شبیه است به کلام یک انسان اولیه فرضی است که تا کنون چشمش به ستارگان آسمان نیفتاده و طلوع و غروب آفتاب و ماه را ندیده است و اینک ناگهان گذارش به سرزمینی وسیع و یکی از جوامع بزرگ افتاده و چیزهایی می‌بیند که هرگز ندیده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حالیکه وی حقیقت امر را می‌دانسته و ایمان داشته که مدبر آمورش و آن کسی که به او احسان نموده و در اکرامش از حد گذرانیده، همانا خدای سبحان است. همان‌طور که از آیات سوره مریم که در مقام حکایت احتجاجات ابراهیم در برابر پدرش است چنین برمیآید. بنا بر این، این که در برابر ستاره و ماه و خورشید گفت: «هذا ربی» در حقیقت از باب تسلیم و به زبان خصم و دشمن حرف زدن است، وی در ظاهر خود را یکی از آنان شمرده و عقاید خرافی آنان را صحیح فرض نموده و آن گاه با بیانی مستدل، فساد آن را ثابت کرده است، و این نحو احتجاج بهترین راهی است که می‌تواند انصاف خصم را جلب کرده و از طغیان و تعصب او جلوگیری نماید و او را برای شنیدن حرف حق آماده سازد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که در این جا هست عام بودن استدلال حضرت می‌باشد. ابراهیم این دلیل و حجت را بر علیه ربوبیت اجرام سه‌گانه اقامه کرده که هر غروب کننده را به علت غروب کردنش دوست نمی‌دارد و غروب هر چیز عبارت است از این که انسان آن چیز را بعد از یافتن، از دست داده و گمش کند و چیزی که دارای چنین وصفی است، شایستگی ندارد که محبت و دلبستگی آدمی که ملاک و مجوز عبادت و پرستش است به آن تعلق گیرد و چون این وصف در جمیع جسمانیات هست و همه موجودات مادی، رو به زوال و نیستی و هلاکتند، از این جهت باید گفت که در حقیقت حجت ابراهیم حجتی است علیه جمیع انحای شرک و وثنیت. نه تنها مسئله بت‌پرستی و ستاره پرستی، حتی عقایدی را هم که بعضی از مشرکین درباره الوهیت ارباب انواع و موجودات نورانی ما فوق ماده و طبیعت و منزه از جسمیت و حرکت دارند نیز ابطال می‌کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما استدلال حضرت بر نفی ربوبیت اجرام از سه راه می‌باشد: &lt;br /&gt;
۱ پروردگار و مربی موجودات (آن چنان‌که از کلمه &amp;quot; رب &amp;quot; استفاده می‌شود) باید همیشه ارتباط نزدیک با مخلوقات خود داشته باشد، لحظه‌ای نیز از آن‌ها جدا نگردد، بنا بر این چگونه موجودی که غروب می‌کند و ساعت‌ها نور و برکت خود را برمیچیند و از بسیاری موجودات به کلی بیگانه می‌شود، می‌تواند پروردگار و رب آن‌ها بوده باشد؟!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۲۲ و ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۷، ص ۲۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۲۶۵ و ۲۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ موجودی که دارای غروب و طلوع است، اسیر چنگال قوانین است چیزی که خود محکوم این قوانین است چگونه می‌تواند حاکم بر آن‌ها و مالک آن‌ها بوده باشد. او خود مخلوق ضعیفی است و سر بر فرمان آن‌ها و توانایی کمترین انحراف و تخلف از آن‌ها را ندارد. &lt;br /&gt;
۳ موجودی که دارای حرکت است حتماً موجود حادثی خواهد بود، زیرا همان‌طور که مشروحاً در فلسفه اثبات شده است، حرکت همه جا دلیل بر حدوث است، زیرا حرکت خود یک نوع وجود حادث است و چیزی که در معرض حوادث است یعنی دارای حرکت است نمی‌تواند یک وجود ازلی و ابدی بوده باشد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جریان می‌فهمیم که برخوردهای مماشاتی ضرری به توحید انسان نمی‌زند. با آن که ابراهیم در میان خورشید و ستاره پرستان لحظاتی با آنان مدارا و مماشات کرد و گفت؛ پروردگار من همین هاست، ولی همین که ناپدید شدند، فرمود: من غروب کنندگان را دوست ندارم. با این حال در این آیه خداوند می‌فرماید: او لحظه‌ای مشرک نبود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در تبلیغ، باید با هر گروهی با زبان خودشان سخن گفت. (برای گروهی که به تأثیر ستارگان عقیده دارند، باید با نگاه و دید آن‌ها حرف زد) ﴿فنظر نظْرةً فی النجوم فقال ﴾&lt;br /&gt;
۲ یکی از شیوه‌های احتجاج، اظهار همراهی با عقیدٔه باطل و سپس رد کردن آن است. ﴿هذا ربی ﴾&lt;br /&gt;
۳ بیدار کردن فطرت‌ها، فعال کردن اندیشه‌ها و توجه به احساسات، یکی از شیوه‌های تبلیغ است. ﴿لا أحب اْلآفلین ﴾&lt;br /&gt;
۴ انسان در هر فرضیه‌ای که به بن‌بست رسید، باید بدون لجاجت، مسیر را عوض کند. بر خلاف مشهور که می‌گویند: مرد آن است که روی حرف خود بایستد و پافشاری کند، این آیه به ما می‌گوید: مرد آن است که حرفش حق باشد، گرچه با تغییر موضع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ در انتقاد، باید از روش گام به گام بهره گرفت. در آیۀ قبل فرمود: من «آفلین» را دوست ندارم؛ ولی این جا می‌فرماید؛ پرستش ماه، انحراف و ضلالت است. شیؤه تعلیم حق یا انتقاد از باطل هم، باید گام به گام باشد. ابتدا نفی ستاره و ماه و در نهایت خورشید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۵، ص ۳۱۳ و ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۵۹۸. ﴿لم یک من اْلمشْرکین ﴾&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۲، ص ۴۹۸ ۴۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این جریانات تعداد اندکی به حضرت ایمان آوردند و نمرود نیز به تهدید حضرت و فشار بر ایشان پرداخت اما «لوط به ابراهیم ایمان آورد ﴿فآمن له لوط ٌ﴾. لوط خود از پیامبران بزرگ خدا بود و با ابراهیم خویشاوندی نزدیک داشت (می‌گویند: پسر خواهر ابراهیم بود) از آن جا که پیروی یک فرد بزرگ به منزله پیروی یک امت و ملت است، خداوند در این جا مخصوصاً از ایمان لوط آن شخصیت والای معاصر ابراهیم سخن می‌گوید: تا روشن شود اگر دیگران ایمان نیاوردند مهم نبود. البته به نظر می‌رسد که در سرزمین بابل دل‌های آماده‌ای برای پذیرش دعوت ابراهیم بود و پس از مشاهده آن معجزه عظیم به او گرویدند، ولی مسلماً در اقلیت قرار داشتند. سپس می‌افزاید:» ابراهیم گفت: من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم که او عزیز و حکیم است ﴿و قال إنی مهاجر إلی ربی إنه هو اْلعزیز اْلحکیم ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است هنگامی که رهبران الهی رسالت خود را در یک منطقه به انجام رساندند و محیط آن قدر آلوده و تحت فشار جباران قرار داشت که پیشرفت دعوت آن‌ها را متوقف نمود، باید از آن جا به منطقه‌ای دیگر هجرت کنند تا دعوت الهی را گسترش دهند. ابراهیم نیز از سرزمین بابل به اتفاق لوط و همسرش ساره به سوی سرزمین شام، مهد انبیاء و توحید، حرکت کرد، تا بتواند در آن جا عده و عده‌ای فراهم سازد و دعوت توحید را وسعت بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که ابراهیم می‌گوید:&amp;quot; من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم &amp;quot; چرا که این راه، راه پروردگار بود، راه رضای او، و راه دین و آئین او. شاهد این سخن آیه ۹۹ سوره صافات است که از قول ابراهیم می‌گوید: ﴿إنی ذاهب إلی ربی سیهدین ﴾ من به سوی خدای خودم می‌روم و او مرا هدایت خواهد کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عنکبوت / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۴۹, [عنکبوت ۲۷  ۲۶]&lt;br /&gt;
۳. دلیل بر ایمان گروهی از قوم ابراهیم این آیه شریفه است: ﴿قد کانت ْ لکم أسوةٌ حسنة ٌ فی إبراهیم و الذین معه إذْ قالوا لقومهم إنا برآؤا منْکم ﴾؛ «به تحقیق ابراهیم و کسانی که با وی همراه بودند برای شما مقتدایی نیکو بودند که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما بیزاریم .» ممتحنه / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== امتحانات ===&lt;br /&gt;
پس از آن که ابراهیم از آتش نجات یافت باز هدف خود را تعقیب نموده و شروع به دعوت به دین توحید و دین حنیف نمود اما عده کمی به وی ایمان آوردند. ۳ قرآن کریم از آن جمله لوط و همسر ابراهیم را اسم می‌برد این بانو همان زنی است که ابراهیم با او مهاجرت کرد و پیش از بیرون رفتن از سرزمین خود به اراضی مقدسه با او ازدواج کرده بود. ۱ باشد که در آن جا بدون مزاحمت کسی و دور از اذیت و جفای قومش به عبادت خداوند مشغول باشند. ۲&lt;br /&gt;
خدای تعالی ابراهیم را با این که به حد شیخوخت و کهولت رسیده بود به تولد اسحاق و اسماعیل و از صلب اسحاق به یعقوب بشارت داد، و پس از مدت کمی اسماعیل و بعد از او اسحاق به دنیا آمدند و خداوند همان طوری که وعده داده بود برکت را در خود او و دو فرزندش و اولاد ایشان قرار داد و مبارکشان ساخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== امتحان بزرگ ابراهیم (دوری و ذبح فرزند) ====&lt;br /&gt;
ابراهیم به امر پروردگار خود به مکه، که دره‌ای عمیق و بیآب و علف بود، رفت و فرزند عزیزش اسماعیل را در سن شیرخوارگی در آن مکان بی آب و علف منزل داده و خود به ارض مقدس مراجعت نمود. اسماعیل در این سرزمین نشو و نما کرد و اعراب چادرنشین اطراف به دور او جمع شدند. &lt;br /&gt;
ابراهیم گاه گاهی پیش از بنای مکه و خانه کعبه و پس از آن به مکه می‌آمد و از فرزندش اسماعیل دیدن می‌کرد. تا آن که در یک سفر مأمور به ساختن خانه کعبه شد، لذا به اتفاق اسماعیل این خانه را بنا نهاد، و این اولین خانه‌ای است که از طرف پروردگار ساخته شد و این خانه مبارکی است که در آن آیات بینات و در آن مقام ابراهیم است و هر کس درون آن داخل شود از هر گزندی ایمن است. ابراهیم پس از فراغت از بنای کعبه دستور حج را صادر نموده، و آیین و اعمال مربوط به آن را تشریع نمود. آن گاه خدای تعالی او را مأمور به ذبح فرزندش اسماعیل نمود، ابراهیم اسماعیل را در انجام فرایض حج شرکت می‌داد، موقعی که به سعی رسیدند و می‌خواستند که بین صفا و مروه سعی کنند، این مأموریت ابلاغ شد و ابراهیم داستان را با فرزندش در میان گذاشت ۳ هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، گفت؛ پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می‌کنم، نظر تو چیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دلیل بر ازدواج ابراهیم با وی پیش از بیرون شدن به طرف بیت المقدس، این است که ابراهیم طبق این آیه شریفه از پروردگار خود فرزند شایسته طلب می‌کند: ﴿و قال إنی ذاهب إلی ربی سیهدین رب هب لی من الصالحین ﴾؛ «گفت من به سوی پروردگارم روانم، او مرا هدایت خواهد نمود پروردگارا مرا از فرزندان شایسته عطا کن» صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ممتحنه / ۴؛ انبیاء/ ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۲ و ۳۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت !۱ در واقع حضرت حقیقت امری که در خواب دیده بود به صورت نتیجه امر در برابرش ممثل شده است و به همین جهت که چنین مطلبی را فهمیده، فرزندش را امتحان کرد، تا ببیند او چه جوابی می‌دهد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک سو پدر با صراحت مسئله ذبح را با فرزند ۱۳ ساله مطرح می‌کند و از او نظرخواهی می‌کند، برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل می‌شود، او هرگز نمی‌خواهد فرزندش را بفریبد و کورکورانه به این میدان بزرگ امتحان دعوت کند، او می‌خواهد فرزند نیز در این پیکار بزرگ با نفس شرکت جوید و لذت تسلیم و رضا را هم چون پدر بچشد! ۳ و این نمونه‌ای از تربیت دینی فرزندان حتی در مواقع سخت و حساس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسماعیل نیز در جواب گفت؛ «پدرجان! انجام بده آنچه بدان مأمور شده‌ای» که نشان دهنده اظهار رضایت اسماعیل است نسبت به سر بریدن و ذبح خودش، چیزی که هست این اظهار رضایت را به صورت امر آورد تا بفهماند پدرش مأمور به این امر بوده و به جز اطاعت و انجام آن مأموریت چاره‌ای نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ستجدنی إن شاء الله من الصابرین ﴾ این جمله از ناحیه اسماعیل یک نحوه دلجویی است نسبت به پدراست، و با آوردن قید إن شاء الله &amp;quot; معنای کلامش چنین می‌شود؛ من اگر گفتم در این حادثه صبر می‌کنم، اتصافم به این صفت پسندیده از خودم نیست و زمام امرم به دست خودم نیست، بلکه هر چه دارم از مواهبی است که خدا به من ارزانی داشته و اگر او بخواهد من دارای چنین صبری خواهم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم و اسماعیل تسلیم امر خدا شدند و به آن رضایت دادند و ابراهیم فرزندش را به پهلو خواباند. ۴&lt;br /&gt;
﴿و نادیناه أن یا إبراهیم قد صدقْت الرؤیا﴾۵ با آن رؤیا معامله رؤیای راست و صادق نمودی و امری که ما در آن رؤیا به تو کردیم امتثال نمودی و منظور از این کلام این است که امری که ما بتو کردیم برای امتحان تو و تعیین مقدار و میزان بندگی تو بوده که در امتثال چنین امری همین که آماده شدی آن را انجام دهی، کافی است، چون همین مقدار از امتثال میزان بندگی تو را معین می‌کند. ما فرزند او را فدا دادیم به ذبحی عظیم ۶که بنا بر آنچه در روایات آمده عبارت بود از قوچی که جبرئیل از ناحیه خدای تعالی آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما بلغ معه السعی قال یا بنی إنی أری فی اْلمنام أنی أذْبحک فاْنظر ما ذا تری ... ﴾ صافات / ۱۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۳۰, [الصافات / ۱۱۰  ۱۰۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۱۳, [الصافات / ۱۱۰  ۱۰۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فلما أسلما و تله لْلجبین ﴾ صافات / ۱۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و فدیناه بذبح ٍ عظیم ٍ﴾ صافات / ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که از عهده این آزمایش‌ها بر آمد، خداوند می‌باید جایزه‌ای به او بدهد&amp;quot; فرمود: من تو را امام و رهبر و پیشوای مردم قرار دادم &amp;quot; ﴿قال إنی جاعلک للناس إماماً﴾۲۱. و پس از این امتحانات سخت خداوند مقام امامت را به ایشان داد و این واقعه در اواخر عمر ابراهیم اتفاق افتاده، در دوران پیریش و بعد از تولد اسماعیل و اسحاق و بعد از آن که اسماعیل و مادرش را از سرزمین فلسطین بسرزمین مکه منتقل کرد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در خانواده گفتگوی پدر با فرزندان، عاطفی و محترمانه باشد. «یا بنی، یا أبت»&lt;br /&gt;
۲ نظرخواهی از مردم، برای دریافت میزان آمادگی آنان، حتّی در کارهای روشن و مسّلم مفید است. (ابراهیم در مأموریت خود شک نداشت اما باز هم مسئله را با اسماعیل طرح کرد) «فاْنظر ما ذا تری»&lt;br /&gt;
۳ کوچک‌ترها، بزرگ‌ترها را به انجام کارهای الهی تشویق و دلگرم نمایند. «یا أبت افْعل ما تؤمر»&lt;br /&gt;
۴ برای انجام کارها، انگیزه‌ها را بالا ببریم. (اسماعیل نمی‌گوید: «اذبحنی، اقتلنی» تا برای پدر سخت باشد، بلکه می‌گوید: «افْعل ْ ما تؤمر» فرمان الهی است که به تو ابلاغ شده انجام بده ) ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و إذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن ﴾۵ مراد از «کلمات» در آیه، امتحانات سنگین است که حضرت ابراهیم از همۀ آن‌ها پیروز بیرون آمد. ۶ نه عمو، نه همسر و نه فرزند هیچ‌کدام نتوانستند مانع او در راه انجام وظیفه شوند. با آن که ابراهیم تحت سرپرستی عمویش آزر بود، اما با بت‌پرستی او و جامعه اش به مبارزه برخاست و بت‌شکن بزرگ تاریخ گردید و آن گاه که از سوی خدا مأموریت یافت، همسر و فرزندش را در صحرای مکه ساکن نموده و برای تبلیغ به نقطه‌ای دیگر برود، بیهیچ دلبستگی، آن‌ها را به خدا سپرد و رفت. هم چنین فرمان ذبح فرزندش اسماعیل آمد، رضای خدا را بر هوای دل ترجیح داد و کارد بر گلوی فرزند نهاد. اما ندا آمد که قصد ما کشتن اسماعیل نبود، بلکه امتحان ابراهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۶؛ «چون ابراهیم را پروردگارش آزمایش‌ها نموده و او در همه آن‌ها پیروز گردید، و بدین جهت پروردگارش گفت: من تو را امام خواهم کرد.»&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دعاها ===&lt;br /&gt;
﴿رب هب لی من الصالحین ﴾۱ این جمله حکایت دعا و فرزند خواستن ابراهیم از خدا است و معنایش این است که ابراهیم گفت :&amp;quot; پروردگارا ...&amp;quot; و آن جناب فرزندی را که خواست مقید کرد به این که از صالحان باشد. &lt;br /&gt;
و خداوند او را بشارت داد به این که به زودی فرزندی بردبار روزی تو خواهیم کرد ۲و در این تعبیر اشاره به این است که آن فرزند، پسر خواهد بود و به حد غلامان (جوانان) خواهد رسید و اگر آن فرزند را توصیف کرد به &amp;quot; غلام &amp;quot; با این که اسماعیل از حد جوانی هم گذشت و به حد بزرگسالان رسید، برای این است که خواست اشاره کند به آن حالتی که در آن حالت صفت کمال و صفای ذات او و حلمش نمایان و شکفته می‌شود و آن حد جوانی است. در قرآن کریم هیچ‌یک از انبیاء به وصف حلم ستایش نشده‌اند به جز حضرت اسماعیل و نیز پدرش ابراهیم که در آیه ﴿إن إبراهیم لحلیم أواه منیب ﴾۳و۴ او را حلیم خوانده. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابراهیم تقاضا کرد که از دودمان من نیز امامانی قرار ده»۶ تا این رشته نبوت و امامت قطع نشود و قائم به شخص من نباشد. اما خداوند در پاسخ او&amp;quot; فرمود: پیمان من، یعنی مقام امامت، به ظالمان هرگز نخواهد رسید&amp;quot;۷. تقاضای تو را پذیرفتم، ولی تنها آن دسته از ذریه تو که پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند! ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که خانه ساخته شد، ابراهیم و اسماعیل عمل حج انجام دادند ابراهیم بعد از فراغت از بنای کعبه، گفت: ﴿رب اجعل ْ هذا بلداً آمناً، و ارزق أهله من الثمرات، من آمن منْهم ﴾۹، پروردگارا این را شهر را امن کن و مردمش را، آن‌ها که ایمان آورده‌اند، از میوه‌ها روزی ده امام فرمود: منظورش از میوه‌های دل بود، یعنی خدایا مردمش را محبوب دل‌ها بگردان، تا سایر مردم با آنان انس بورزند و بسوی ایشان بیایند، و باز هم بیایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فبشرناه بغلام ٍ حلیم ٍ﴾ صافات / ۱۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. «همانا ابراهیم بسیار حلیم بود و بسیار به درگاه خدا دعا و انابه می‌کرد.» هود/ ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قال و من ذریتی ﴾&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال لا ینال عهدی الظالمین ﴾&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. بقره / ۱۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که ابراهیم نخست تقاضای&amp;quot; امنیت &amp;quot; و سپس درخواست &amp;quot; مواهب اقتصادی&amp;quot; می‌کند و این خود اشاره‌ای است به این حقیقت که تا امنیت در شهر یا کشوری حکم فرما نباشد فراهم کردن یک اقتصاد سالم ممکن نیست! ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿رب هب لی حکماً و أْلحقْنی بالصالحین و اجعل لی لسان صدق ٍ فی اْلآخرین و اجعْلنی من ورثة جنة النعیم و اغْفر لأبی إنه کان من الضالین و لا تخْزنی یوم یبعثون ﴾ ۲&lt;br /&gt;
«پروردگارا! به من علم و دانش مرحمت فرما، و مرا به صالحان ملحق کن؛ و برای من در میان امت‌های آینده زبان صدق (و ذکر خیر) قرار ده. * و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان. * و پدرم (عمویم) را بیامرز که او از گمراهان بود. * و مرا در روزی که مردم مبعوث می‌شوند، شرمنده و رسوا مکن .»&lt;br /&gt;
آری ابراهیم قبل از هر چیز از خداً شناخت عمیق و صحیح &amp;quot; توأم با حاکمیت تقاضا می‌کند، چرا که هیچ برنامه عملی بدون چنین زیر بنائی امکان‌پذیر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به دنبال آن ملحق شدن به صالحین را از خدا تقاضا می‌کند که اشاره به جنبه‌های عملی و به اصطلاح «حکمت عملی» است، در مقابل تقاضای قبل که ناظر به «حکمت نظری» بود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و اجعل ْ لی لسان صدق ٍ فی اْلآخرین ﴾۴ ظاهر این که لسان صدق را برایش قرار دهد این است که خدای تعالی در قرون آخر فرزندی به او دهد که زبان صدق او باشد، یعنی لسانی باشد مانند لسان خودش، که منویات او را بگوید، همان‌طور که زبان خود او از منویاتش سخن می‌گوید، پس برگشت معنا به این است که خداوند در قرون آخر الزمان کسی را مبعوث کند، که به دعوت وی قیام نماید، مردم را به کیش و ملت او که همان دین توحید است دعوت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و لا تخْزنی یوم یبعثون یوم لا ینْفع مال ٌ و لا بنون إلا من أتی الله بقْلب ٍ سلیم ٍ﴾۵ و از این که آن جناب از پروردگار خود مسألت نمود که او را در روز قیامت «خزی» نکند، فهمیده می‌شود که در آن روز هر انسانی محتاج به یاری خدا است، و بنیه ضعیف بشری تاب مقاومت در برابر اهوال و هراس‌هایی که آن روز با آن‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۸۷ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۸۷ و ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مواجه می‌شود ندارد، مگر آن که خدا او را یاری و تأیید کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم و فرزندش اسماعیل، پنج تقاضای مهم از خداوند جهان می‌کنند، این تقاضاها که به هنگام اشتغال به تجدید بنای خانه کعبه صورت گرفت به قدری حساب شده و جامع تمام نیازمندیهای زندگی مادی و معنوی است که انسان را به عظمت روح این دو پیامبر بزرگ خدا کاملاً آشنا می‌سازد: &lt;br /&gt;
نخست عرضه می‌دارند:&amp;quot; پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خودت قرار ده &amp;quot; ﴿ربنا و اجعْلنا مسلمین لک ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد تقاضا می‌کنند&amp;quot; از دودمان ما نیز امتی مسلمان و تسلیم در برابر فرمانت قرار ده &amp;quot; ﴿و من ذریتنا أمة ًمسلمة ً لک ﴾&lt;br /&gt;
سپس تقاضا می‌کنند&amp;quot; طرز پرستش و عبادت خودت را به ما نشان ده، و ما را از آن آگاه ساز&amp;quot; ﴿و أرنا مناسکنا﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا بتوانیم آن گونه که شایسته مقام تو است عبادتت کنیم. بعد از خدا تقاضای توبه کرده، می‌گویند: «توبه ما را بپذیر و رحمتت را متوجه ما گردان که تو تواب و رحیمی» ﴿و تب علینا إنک أْنت  التواب الرحیم ﴾.۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجمین تقاضای آن‌ها این است که :&amp;quot; پروردگارا! در میان آن‌ها پیامبری از خودشان مبعوث کن &amp;quot; ﴿ربنا و ابعث ْ فیهم رسوًلا منْهم ﴾ &amp;quot; تا آیات تو را بر آن‌ها بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و آن‌ها را پاکیزه کند&amp;quot; ﴿یتْلوا علیهم آیاتک و یعلمهم اْلکتاب و اْلحکمة و یزکیهم ﴾.&amp;quot; چرا که تو توانا هستی و بر تمام این کارها قدرت داری&amp;quot; ﴿إنک أْنت  اْلعزیز اْلحکیم ﴾.۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۰۲ و ۴۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۵۶ ۴۵۵ [البقرة/ ۱۲۹  ۱۲۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ سعادت انسان در چند جمله خلاصه می‌شود که در دعای حضرت ابراهیم آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شناخت خداوند و معرفت درونی نسبت به او. ﴿هب لی حکماً﴾&lt;br /&gt;
ب) حضور در جامعۀ صالح. ﴿أْلحقْنی بالصالحین ﴾&lt;br /&gt;
ج) نام نیک در تاریخ. ﴿لسان صدق ٍ فی اْلآخرین ﴾&lt;br /&gt;
د) رسیدن به بهشت ابدی. ﴿ورثة جنة النعیم ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ محبت و دعا درباره بستگان، همراه با نهی از منکر و انتقاد از اشتباهات آنان باشد. ﴿قال لأبیه و قومه ما تعبدون ... و اغْفر لأبی ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ انبیاء علاوه بر ارشاد و هدایت، به نیازهای مادی مردم همانند امنیت و معیشت نیز توجه داشته و برای آن تلاش و دعا می‌کنند. ﴿رب اجعل ْ هذا بلداً آمناً﴾&lt;br /&gt;
۴ در کمک رسانی به هم نوع، کاری به مکتب او نداشته باشید. ﴿و من کفر فأمتعه ﴾&lt;br /&gt;
۵ تا روح تسلیم نباشد، بیان احکام سودی نخواهد داشت. در این جا ابراهیم ابتدا از خداوند روح تسلیم تقاضا می‌کند، سپس راه و روش عبادت و بندگی را می‌خواهد. ﴿و اجعْلنا مسلمین لک ... أرنا مناسکنا﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۳۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱، ص ۲۰۳ ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل چهارم: حضرت موسی ==&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت موسی ===&lt;br /&gt;
حضرت موسی از پیامبران اولوالعزم و ملقّب به کلیم‌الله است. او پیامبر و رهبر قوم یهود بود که ایشان را از مصر و از اسارت مصریان بیرون آورد. زمان بعثت حضرت موسی در قرن‌های ۱۳ تا ۱۵ پیش از میلاد مسیح بوده است. نام حضرت موسی ۱۳۶ بار در قرآن مجید ذکر شده و در بیست سوره از او سخن گفته شده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی در لغت قبطیان ۲ از دو جزء تشکیل شده، یکی «مو» به معنای آب و دیگری «سی» به معنای درخت، چون صندوق وی در کنار درختی در داخل آب به دست آمد، او را موسی نامیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سور و آیاتی که نام موسی در آن‌ها ذکر شده است عبارتند از: بقره / ۵۱، ۵۳، ۵۵، ۶۰، ۶۷٬۸۷، ۹۲، ۱۰۸، ۱۳۶، ۲۴۶، ۲۴۸؛ آل عمران / ۸۴؛ نساء/ ۱۵۲، ۱۵۳، ۱۶۳؛ مائده / ۲۲، ۲۴، ۲۷؛ انعام / ۸۴، ۹۱، ۱۵۴؛ اعراف / ۱۰۲، ۱۰۳، ۱۱۴، ۱۱۶، ۱۲۱، ۱۲۶، ۱۲۷، ۱۳۰، ۱۳۳، ۱۳۷، ۱۴۳ ۱۴۱, ۱۴۷، ۱۴۹، ۱۵۳، ۱۵۴، ۱۵۸، ۱۵۹ یونس / ۷۵، ۷۷، ۸۰، ۸۱، ۸۳، ۸۴، ۸۸ ۸۷, هود/ ۱۷، ۹۷، ۱۱۱, ابراهیم / ۵، ۶، ۸, اسراء/ ۱، ۲، ۱۰۱، ۱۰۲؛ کهف / ۶۱، ۶۷؛ مریم / ۵۱؛ طه / ۵، ۶، ۹، ۱۱، ۱۹، ۳۶، ۴۰، ۴۹، ۵۷، ۶۱، ۶۷، ۷۰، ۷۷، ۸۳، ۸۶، ۸۸، ۹۱؛ انبیاء/ ۴۸؛ حج / ۴۴؛ مؤمنون / ۵۰ ۴۵؛ فرقان / ۳۵؛ شعراء/ ۳، ۵، ۱۰، ۴۳، ۴۵، ۶۲، ۶۴، ۶۶؛ نمل / ۷، ۹، ۱۰؛ قصص / ۳، ۷، ۱۰، ۱۵، ۱۸، ۱۹، ۲۰، ۲۹، ۳۰، ۳۱، ۳۶، ۳۷، ۳۸، ۴۳، ۴۴، ۴۸، ۷۶؛ عنکبوت / ۳۹؛ سجده / ۲۳؛ احزاب / ۷ و ۶۹؛ صافات / ۱۰۲ و ۱۱۴؛ غافر/۳، ۵، ۲۳، ۲۶، ۲۷، ۳۷؛ حم سجده / ۴۵؛ شوری/ ۱۳؛ زخرف / ۴۶؛ احقاف / ۱۲ و ۳۰؛ ذاریات / ۳۸؛ نجم / ۳۶؛ صف / ۵؛ نازعات / ۱۵؛ اعلی/ .۱۹&lt;br /&gt;
۲. پادشاه زمان موسی مردم مصر را به دو طبقه مستضعف و مستکبر (بردگان و اشرافیان) به نام سبطیان و قبطیان تقسیم کرده بود. قبطیان همان فرعونیان بودند که در اطراف فرعون به هوسبازی و عیش و نوش و ظلم و ستم سرگرم بودند و همه اختیارات کشور به دست آن‌ها بود؛ ولی بر عکس، سبطیان طبقه پایین اجتماع و ستمدیدگان مستضعف بودند، موسی و بنی اسرائیل از سبطیان بودند. (اقتباس از: قصص / ۵ ۳؛ مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بح ار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمدباقر محمودی/ عبد الزهراء علوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم، ج ۱۳، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی سه هزار و هفتصد و چهل و هشت سال بعد از هبوط آدم متولد شد و نسبش با شش واسطه بهحضرت ابراهیم می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب: موسی بن عمران بن یصهر بن قاهت بن (بعضی گویند یهصر بن یافث) لاوی بن یعقوب بن ابراهیم و نام مادرش «یوکابد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی پانصد سال بعد از حضرت ابراهیم ظهور کرد و لقب «کلیم‌الله» به خود گرفت، چون خداوند بدون واسطه، با او سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن که حضرت موسی از جانب خدا مأمور شد، به جانب کوه طور روان شود و از فراز کوه سرزمین‌های مقدس فلسطین بنگرد، در همان‌جا در سن دویست و چهل سالگی وفات یافت ،۱ اما سن ایشان را۱۲۰سال هم ذکر کرده‌اند. ۲ او بر فراز تل سرخ رنگی در آن ناحیه (که فسجه نام داشت) به خاک سپرده شد. ۳&lt;br /&gt;
ایشان در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس» در مصر بدنیا آمد و چون رامسیس خوابی دیده بود که دانشمندان و معبرینش آن را بدین گونه تعبیر کرده بودند که کودکی از بنیاسرائیل متولد می‌شود که سلطنت تو را نابود می‌کند دستور کشتن تمام نوزادان پسر را داد اما به خواست خدا حضرت موسی زنده ماند و به نحوی که بعداً گفته خواهد شد در قصر فرعون و در دامان مادر خود رشد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به بلوغ و جوانی رسید، خداوند او را از علم و حکمت برخوردار و برای انجام رسالت مهیا کرد. ظلم و ستم فرعون هم چنان ادامه داشت و نظر بیچارگان و مظلومان متوجه موسی شد، تا موسی بار سنگین ظلم و ستم را از دوش آن‌ها بردارد و آن‌ها را از این تنگنا برهاند و حمایتشان نماید. زیرا این مردم رنج دیده قوم موسی بودند و موسی هم دارای روحی بزرگوار است که با عزت الهی درهم آمیخته و به نور عنایت پروردگار منور گشته است. موسی با مشاهده ستم روزافزون فرعون و روزگار تلخ بنی اسرائیل با خود پیمان بست تا به نفع این ستمدیدگان بکوشد و ایشان را حمایت کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ولی بعضی مدت عمر ا و را صد و بیست و شش سال دانسته‌اند و سرانجام در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان از دنیا رفت. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، حیوة القلوب در قصص پیامبران و اوصیاء ایشان، تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۸ ش، چاپ چهارم، ج ۱، ص ۳۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مجلسی، محمد باقر بن محمدتقی، پیشین، ج ۱۳، ص ۳۶۶. به روایتی در شش فرسنگی بیت المقدس مدفون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که موسی به حد رشد رسید با قوم فرعون به مخالفت پرداخت. این خبر در همه جا پخش شد و او را ترساندند. موسی هر وقت داخل شهر می‌شد، ترسان بود. از این رو وقتی داخل شد که کسی نفهمد. برخی گویند: فرعون دستور داده بود که موسی را اخراج کنند. از این رو موسی طوری وارد شهر می‌شود که کسی نفهمد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی موسی عازم پایتخت فرعون شد که در آن جشن برپا بود، وی در شهر ناگهان دو مرد را دید که با یکدیگر به نزاع پرداخته‌اند یکی از این دو مرد عبری و از پیروان او است و دیگری فرعونی و از بستگان دربار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن مرد عبری تا چشمش به موسی افتاد از او کمک خواست تا از ظلم فرعونی جلوگیری کند. موسی به قصد دفاع با مرد فرعونی درگیر شد و اتفاقاً با اولین ضربه که به قصد جدا کردن آن دو بر او نواخت، ۲ مرد قبطی جان خود را از دست داد ﴿و قتْلت نفْساً﴾۳ از پیامبر خدا روایت شده است که، خداوند برادرم موسی را رحمت کند. دوازده ساله بود که مردی را به خطا کشت. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قتل به منظور نجات مؤمنی از شر ظالمی انجام شد و بخودی خود مقصود نبود. بدیهی است که چنین قتلی قبیح نیست. زیرا جنبه دفاعی دارد و فرقی نیست میان این که قاتل از خود دفاع کند یا از دیگری، موسی گفت: خدایا من با این قتل به خودم ظلم کردم ۵ زیرا اگر بدانند مرا می‌کشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم سید مرتضی می‌گوید: این اعتراف در پیشگاه خدا از این جهت است که از او ترک اولایی سرزده و عمل مستحبی را ترک کرده است. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. زخرف / ۵۴ ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قصص / ۱۶ ﴿قال رب إنی ظلمت نفْسی ﴾&lt;br /&gt;
۶. همان، ج ۱۸، ص ۱۷۲, ۱۷۳, ۱۷۵ [القصص / ۲۰  ۱۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این، حضرت چون از طرف فرعون تحت تعقیب بود از مصر گریخت و به جانب مدین رفت، موسی هشت روز پیدرپی راه پیمود تا به سرزمین مدین (بین شام و حجاز) رسید. موسی در این راه تنها توشه‌ای از تقوی به همراه داشت. او به قدری راهپیمایی کرده بود که پوست پاهایش زخمی و خون آلود شده بود، وی برای رفع گرسنگی از علف‌های بیابان تغذیه می‌کرد به حدی که سبزی گیاهان از پوست نازک و نحیف شکم او نمایان شده بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامیکه به مدین رسید در ابتدا با دختران شعیب رو به رو شد و به آنان کمک کرد آنان نیز برای تشکر به دعوت پدرشان او را به خانه دعوت کردند حضرت شعیب که نشانه‌های علم و تقوا و جوانمردی را در ایشان دید از ایشان دعوت کرد که در آن جا بماند و برای او کار کند و در ازای چند سال کار با یکی از دخترانش ازدواج نماید حضرت موسی قبول کردند بعد از این که مدت کار ایشان تمام شد تصمیم گرفتند با همسر خود و اموالی که جمع کرده بودند به مصر باز گردند به امید این که مردم دیگر خاطره ایشان را فراموش کرده‌اند اما در راه اتفاقاتی می‌افتد که نه تنها مسیر زندگی ایشان بلکه قوم بنی اسرائیل را تغییر می‌دهد. ۲و در ادامه بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاصبین حضرت موسی و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
==== فرعون ====&lt;br /&gt;
همزمان با توّلد حضرت موسی دو طایفۀ بزرگ «قبطیان» و «سبطیها» در مصر زندگی می‌کردند، فراعنه که بر مصر فرمانروایی داشتند قبطی بودند اما سبطیها از دودمان حضرت یعقوب بودند و بنی اسرائیل، نام داشتند. زادگاه قدیمی و نخستین بنی اسرائیل «کنعان» بود، لیکن پس از آن که از میان این قوم، حضرت یوسف به مقام بزرگ مصر رسید، آنان نیز از کنعان به مصر آمدند و در آن جا ساکن شدند، تعداد آنان در آغاز چندان بسیار نبود، اما به تدریج فراوان و فراوان‌تر شد تا جاییکه برای خود قومی پرجمعیت شدند و عزت یافتند. &lt;br /&gt;
اینان، عزّت و شکوه خود را با مرگ حضرت یوسف و نیز با نافرمانیهای ناروای خویش، از کف دادند و چنان شدند که قبطیها بر آنان حاکم شدند و آنان را استثمار کردند و به کارهای دشوار و سنگین واداشتند و از هیچ ظلم و زوری خودداری نکردند. سلطان مصر که «فرعون» لقب داشت و قبطی بود، پنجه در خون سبطیان فرو برده بود، و چنان قدرتی داشت که مبارزه با او، در خیال نیز نمی‌گنجید. از فرط خودخواهی، خویشتن را «خدا» می‌خواند و مردم را به پرستش خود و به شرک و بت‌پرستی می‌کشانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. برگرفته از سوره: قصص / ۳۵ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس»، متولد شدندکه از فراعنه مصر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضحاک گوید: فرعون ۴۰۰ سال زندگی کرد و مردی کوتاه و فربه بود و اول کسی بود که به موهای خود رنگ گذاشت. فرعون مرد مفسدی بود۱ که بیگناهان را می‌کشت و معصیت می‌کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراعنه جمع فرعون، لقب پادشاهان مصر است که هر کدام نام مخصوصی داشتند. لفظ فرعون هفتاد و چهار بار در قرآن مجید آمده و در داستان‌های بنی اسرائیل و موسی زیاد به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یونانیان «رامسیس» را «سوسترپس» و عبرانیان او را «فرعون تسخیر» می‌نامند، وی سومین پادشاه از سلسله نوزدهم ملوک مصر و مشهورترین کشور گشایان ایشان است، رامسیس با ملل آسیایی کینه و عداوتی شدید داشت و در حدود نه سال در خارج از کشور خود با ایشان مشغول جنگ بود و به همین مناسبت با بنی اسرائیل بسیار بدرفتاری و سخت گیری می‌کرد و شرح مظالم او را در قرآن کریم در چهار سوره ۳ به تفصیل بیان شده است. ۴&lt;br /&gt;
فرعون و اطرافیانش در سرزمین نیل زندگی می‌کردند و از روی ستمگری و خودخواهی به فساد می‌پرداختند تا جایی که خود را خدا قرار داده بودند. بت‌هایی به صورت خود ساخته و بر مردم محروم، پرستش آن‌ها را واجب کرده بودند و اعتقادی به خدای یکتا نداشتند. سال‌های متمادی مردم را تحت ظلم و ستم نگه داشته و آن‌ها را به بیگاری وامیداشتند تا جایی که نور امید در دل‌های افسرده مردم مرده بود و آن‌ها را به صورت کالا و متاعی بیارزش مورد معامله قرار می‌دادند. فرعونیان در شهوت رانی و افکار پلید نفسانی خود غرق بودند، از نور ایمان و یقین آشکار چشم پوشیده و از راه هدایت و صراط مستقیم و طریق حق منحرف شده بودند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رامسیس شبی در عالم خواب دید، آتشی از طرف شام «بیت المقدس» شعله‌ور شد و زبان کشید و به طرف سرزمین مصر آمد و به خانه‌های قبطیان افتاد و همه آن‌ها را سوزانید. سپس کاخ‌ها و باغات آن‌ها را فراگرفته و همه را نابود کرد، ولی به خانه‌های سبطیان (که موسی و بنی اسرائیل از آن‌ها بودند) آسیبی نرساند! ۶&lt;br /&gt;
فرعون در حالی که بسیار وحشت زده شده بود، از خواب بیدار شد و در غم و اندوه فرو رفت، ساحران و کاهنان و معبرین را به حضور طلبید و از آن‌ها خواست که خواب وی را تعبیر کنند. کاهنان و دانشمندان تعبیر خواب، گفتند: «به زودی نوزادی از بنی اسرائیل سبطیان به دنیا می‌آید که تو و یارانت را به هلاکت می‌کشاند» و سپس شب انعقاد آن نطفه را برای پادشاه معین کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنه کان من اْلمفْسدین ﴾ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۴۹؛ اعراف / ۱۴۱؛ ابراهیم / ۶؛ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۵، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۷, [القصص / ۶  ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رامسیس (فرعون) پس از مشورت با مشاوران و درباریان و کاهنان دو تصمیم گرفت: اول: دستور داد تا آن شبی را که معبرین معین کرده بودند، که این شب، آن نطفه در رحم مادر قرار خواهد گرفت، هیچ زنی با مردی هم بالین نشود و زنان را از مردان جدا کنند، تا از این طریق از تکوین نطفه انسان معهود جلوگیری شود. این دستور رامسیس به همه جای کشور اعلام شد، کنترل شدیدی در شهر به وجود آمد و مردان بنی اسرائیل (قبیله سبطیان) را از شهر بیرون برده و زنان در شهر ماندند و هیچ زنی جرأت نداشت با شوهر خود تماس بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آسیه» زن رامسیس، چون از سبطیان بود، رامسیس به او شک کرد که نکند این مولود از آسیه بوده باشد، لذا در آن شب نزد وی ماند. &lt;br /&gt;
عمران پدر موسی در آن شب نوبت نگهبانیش در کنار کاخ بود. نیمه‌های شب همسرش «یوکابد» به نزد شوهر آمد و نطفه حضرت موسی منعقد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین کار فرعون دستور قتل نوزادان پسر بود فرعون دستور داد که یک سال بکشند و یک سال رها کنند هارون در آن سالی که نمی‌کشتند و موسی در سالی که می‌کشتند بدنیا آمدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بنی اسراییل ====&lt;br /&gt;
اما گروه دیگری که مخاطب حضرت بودند بنی اسرائیل بودند که تحت ظلم و ستم فرعون قرار داشتند. فرعون در کشور مصر تکبر و ستم کرد. علو به معنی ستم است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و جعل أهلها شیعاً﴾۳ و مردم آن را گروه بندی کرد. قتاده گوید: میان بنی اسرائیل و قبطیان فرق می‌گذاشت. دسته اول را دچار ذلت و بردگی کرده و بکارهای سخت وا می‌داشت و دسته دوم را اکرام می‌کرد. &lt;br /&gt;
برخی گویند: مقصود این است که بنی اسرائیل را برای این که بهتر بتواند آن‌ها را بخدمت وا دارد و رام کند، گروه بندی کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱، ص ۱۶۹ [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن فرعون علا فی اْلأرض ﴾ چنان‌که در جای دیگر می‌فرماید: لا یریدون علوا فی اْلأرض (در روی زمین ستم نمی‌کنند). قصص / ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم یعنی بنی اسرائیل را ضعیف ساخته، پسرانشان را سر می‌برید و دخترانشان را زنده می‌گذاشت .۱ زیرا کاهنان به او گفته بودند: در بنی اسرائیل پسری تولد می‌شود که سبب زوال ملک تو خواهد شد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم موسی و بنی اسرائیل از نظر ناتوانی فکری و ضعف روحی در درجه‌ای بودند که تنها استدلال به آیات حقیقی و بکار انداختن نیروی عقل و فکر، برای آنان فائده‌ای نداشت ناچار باید معجزات فراوانی بدست موسی انجام یابد تا مگر براه آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً در تاریخ این قوم می‌بینیم که وقتی از دریا گذشتند و به مردمی بت‌پرست رسیدند با آن همه معجزات که دیده بودند باز به موسی می‌گویند: «برای ما خدایی چون خدای اینان بساز!!»۳ موسی گفت شما مردمی نادان هستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت موسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ===&lt;br /&gt;
==== به رسالت رسیدن موسی ====&lt;br /&gt;
موسی اموال خود را در مدین جمع‌آوری کرد و با همسر خویش به جانب مصر رهسپار شد. تا به طور سینا رسیدند. در این وادی بود که موسی راه را گم کرد و در کار خود حیران و سرگردان ماند، ابن‌عباس می‌گوید: موسی مردی غیرتمند بود. با کسی سفر نمی‌کرد تا زنش را نبیند. هنگامی که خواست از مدین خارج شود، همسرش را بر استری نشاند و چند گوسفندی که داشت با خود برداشت اثاثیه خانه اش نیز در جوالی بر استر بود. &lt;br /&gt;
در تاریکی شب راه را گم کرد و چراغی که داشت روشن نشد و موقع وضع حمل زنش بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿یستضْعف طائفة ً منْهم یذبح أبناءهم و یستحیی نساءهم ﴾ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۷, [القصص / ۶  ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿اجعل ْ لنا إلهاً کما لهم آلهة ٌ﴾؛ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنکم قوم تجهلون ﴾؛ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان حال که موسی به دنبال راه می‌گشت آتشی را از نزدیکی طور دید. وسایل سفر خود را روی زمین گذاشت در همان حال که با سرعت به سوی آتش می‌رفت به همسر خویش گفت: «این جا بمانید! من از دور آتشی دیدم، شاید پاره‌ای از آتش را برای گرم شدن و جستجوی راه بیاورم». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که نزدیک آتش آمد، از سمت راست وادی در قسمتی مبارک ندایی از درخت، بگوش موسی رسید. ۲ گوش فرا ده. جز من خدایی نیست .۳ مرا پرستش کن و نماز را بیاد من بپای دار. قیامت فرا می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌خواهم آن را مخفی بدارم تا هر کسی به سعی خود جزا بیند. مبادا آن‌هایی که به آن ایمان ندارند و پیرو هوای نفس هستند تو را از آن باز دارند که گرفتار هلاکت می‌شوی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عصایت را بینداز۵. همین که عصا را انداخت به شکل اژدهایی در آمد که از لحاظ سرعت حرکت و شدت اهتزاز هم چون ماری بود. دستت را در گریبانت کن تا بدون هیچ گونه پیسی و عیب خارج گردد۶. تو را با این دو آیت به سوی فرعون و قومش می‌فرستیم ۷. این‌ها مردمی هستند که از طاعت خدا خارج گشته، به کفر که اعظم گناهان است روی آورده‌اند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی فرمان خداوند را دریافت و آماده اجرای دستور گشت. گرچه قلب موسی سرشار از ایمان است و دعوت او با براهین مستدل، محکم گشته و خدا دو معجزه به او عنایت کرده که با آن‌ها دعوی خود را تقویت و راه کفر را مسدود می‌سازد و به مباحثه و مبارزه با آنان می‌پردازد ولی موسی پرونده قتلی نزد فرعونیان دارد و مدت هاست که تحت پیگرد ایشان قرار دارد و او به همین جهت برای حفظ جان خویش دست به فرار زده و از اهل و وطن خویش چشم پوشیده است .۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به پیشگاه الهی عرضه داشت: پروردگارا، من یکی از فرعونیان را کشته‌ام و می‌ترسم که مرا به انتقام قتل او بکشند. ۱۰ خداوند به او فرمود: چنین نیست، تو را نمی‌کشند زیرا من اجازه نمی‌دهم که آن‌ها بر تو تسلط پیدا کنند. تو و برادرت با دلائل و آیاتی که بر شما نازل کرده‌ایم نزد فرعون بروید و بدانید که ما از آنچه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال لأهله امکثوا إنی آنست ناراً﴾ طه / ۱۰. همچنین ﴿لعلی آتیکم منْها بخبرٍ أو جذْوة من النار لعلکم تصْطلون﴾: قصص / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلما أتاها نودی من شاطئ اْلواد اْلأیمن فی اْلبقْعة اْلمبارکة من الشجرة ﴾ قصص / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿أن یا موسی إنی أنا الله رب اْلعالمین ﴾ القصص / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۱۶ ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و أن أْلق عصاک﴾ قصص / ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿اسلک یدک فی جیبک تخْرج بیضاء من غیر سوء﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿إلی فرعون و ملائه ﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿إنهم کانوا قوماً فاسقین ﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿قال رب إنی قتْلت منْهم نفْساً فأخاف أن یقْتلون ﴾: قصص / ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان شما رد و بدل می‌شود آگاهیم و شما را حفظ می‌کنیم .۱ می‌شنوم و جواب آن را به شما الهام می‌کنم و می‌بینم آنچه را که درباره شما تصمیم می‌گیرد و از شما دفاع می‌کنم .۲ به شما دست نمی‌یابند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به موسی وحی کرد، تو و برادرت با آیات و نشانه‌های من پیش فرعون و قوم او بروید و بتدریج او را در جریان دعوت خود بگذارید. او مردی جبار و طغیانگر و متجاوز است .۴ به او بگویید ما فرستاده خدای توییم و سپس از او بخواهید که بنی اسرائیل را از بند ظلم و ستم نجات دهد و هرکس که دعوت ما را رد کند گرفتار عذاب خواهد شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فقولا له قوًلا لیناً﴾۶در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمائید. مقاتل گوید: نرمی کردن با او این است که به او بگویند: ﴿هل لک إلی أن تزکی و أهدیک إلی ربک فتخْشی ﴾۷ آیا می‌خواهی تزکیه شوی و تو را هدایت کنم بسوی خدایت تا از او بترسی. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به موسی و برادرش وحی کرد که با بیانی نرم و لحنی ملایم با او سخن گویید، تا پذیرش آن برای فرعون آسان تر باشد و عزت او را جریحه دار نکند، شاید دل سنگین او نرم و غرور و خودخواهی او کم شود و تکبر و جاهلیت، او را به اذیت موسی و هارون وادار نسازد تا شاید راه عذر بر او بسته و حجت بر او تمام شود. &lt;br /&gt;
خداوند به این جهت فرستادگان خود را به ملایمت و حسن رفتار با فرعون سفارش کرد که فرعون بر موسی حق تربیت داشت. این سابقه ایجاب می‌کرد که با زبان شیرین و برهانی روان و ملایم با او سخن بگوید. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس می‌فهمیم مدارا و نرمی در امر به معروف و نهی از منکرنیز لازم است تا غرور افراد لطمه نخورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال کلاً فاذْهبا بآیاتنا إنا معکم مستمعون ﴾ الشعراء/ ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۵۶ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿اذْهب إلی فرعون إنه طغی﴾ طه / ۳۶ ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طه / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. النازعات / ۱۸ و ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین این کار دقت و حوصله فراوان می‌خواهد موسی مأمور شد و به سوی فرعون رهسپار گشت، ولی هنوز از این مأموریت بیمناک بود، هرچند از آیات و نشانه‌های الهی برخوردار است، اما او به قدرت بیان و نفوذ کلام خود مطمئن نیست، او گاهی از روی عصبانیت سخن می‌گوید و لازمه انجام چنین کار بزرگی، دقت و حوصله فراوان است، به همین دلیل موسی به پروردگار عرضه داشت: خدایا! صبر و حوصله مرا افزایش ده تا برای تحمل مشکلات این کار بزرگ آماده شوم و انجام رسالت من با انهدام موانع و مشکلات آسان گردد. گره از زبانم بگشا۱ تا بیانم روان و برهانم محکم شود تا ابلاغ من در ایشان نفوذ و به اعماق قلبشان رخنه کند۲ ﴿قال رب اشْرح لی صدری و یسر لی أمری و احلل عقْدة ً من لسانی یفْقهوا قولی ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و ناهی از منکر برای انجام، نیازمند ویژگیهایی است از آن جمله صبر و بیانی شیوا و رسا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار خدایا! شریکی برای رسالتم قرار بده که وزیر من و از بستگانم باشد. برادرم هارون این شایستگی را دارد، کمر مرا با حمایت او محکم و او را در رسالت، شریک من بگردان. ﴿و اجعل ْ لی وزیراً من أهلی ﴾.۴ ﴿هارون أخی ﴾ ۵ این وزیر هارون است که برادر پدری و مادری موسی بود و در مصر به سر می‌برد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادرم هارون از من فصیح تر است ۷. این جمله را به خاطر این می‌گوید که در زبانش عقده‌ای بود. البته خداوند به دعای موسی این عقده را به تمامی یا بیشتر آن را از زبانش برداشت .۸ باید دانست که آزاد نبودن زبان گاهی بخاطر عیوب خود زبان است و گاهی بواسطه تنگی دل و ناراحتی. از این جهت است که شاید آزاد نبودن زبان موسی از دل تنگی است نه از عیب زبان .۹برای امر به معروف و نهی از منکرنیز هم منطق محکم لازم است مانند موسی وهم زبان گویا مانند هارون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۶: «هنگامی که موسی کودک خردسالی بود و فرعون او را در آغوش گرفت ریش او را کند، فرعون خواست او را بکشد. آسیه گفت: او را نکش که کودک خردسالی است و عقل ندارد و علامت جهلش این است که میان و آتش تمیز نمی‌دهد. فرعون دستور داد در و آتش آوردند و پیش روی موسی نهادند. می‌خواست در را بردارد ولی جبرئیل مانع او شد و او آتش را برداشت و در دهان گذاشت و زبانش سوخت .»&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۲۸ ۲۵: (موسی) گفت: «پروردگارا! سینه‌ام را گشاده کن؛ * و کارم را برایم آسان گردان! * و گره از زبانم بگشای؛ * تا سخنان مرا بفهمند!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و أخی هارون هو أفْصح منی لساناً﴾ قصص / ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹۶؛ همچنین در ﴿و یضیق صدری و لا ینْطلق لسانی فأرسل ْ إلی هارون ﴾؛ [الشعراء/ ۳۰  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. همان، ج ۱۸، ص ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی هنگامی برای رسالت خود شریک و حامی مسألت می‌دارد که از راه وحی علم پیدا کرده است که مطابق مصلحت است .۱ در امر به معروف و نهی از منکر نیزدوستان و بستگان می‌توانند انسان را کمک کنند، گاهی کاری در توان یک فرد نیست اما اگر گروهی انجام شود به ثمر می‌نشیند پس در وهله اول نباید به گمان عدم توانایی خود از امر به معروف و نهی از منکر سر باز بزنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند در این وقت هارون در مصر بود، هنگامی که خداوند موسی را مأمور کرد که به مصر رود به هارون نیز وحی کرد که موسی را ملاقات کند. هارون به ملاقات موسی شتافت و پس از آن که با یکدیگر مشورت کردند به اتفاق نزد فرعون رفتند. ۲&lt;br /&gt;
او را در وظیفه مقدس نبوت شریک من گردان ۳ تا بر کمک من مشتاق تر باشد؛ بنابراین موسی فقط تقاضای وزارت هارون نکرد، بلکه مقام نبوت هم برای او تقاضا کرد. هارون سه سال از موسی بزرگ‌تر بود. &lt;br /&gt;
قدش از موسی بلندتر و رنگش سفیدتر و بدنش فربه تر و زبانش گویاتر بود و سه سال پیش از موسی زندگی را بدرود گفت. خداوند متعال به موسی فرمود: خواسته‌هایت بر آورده شد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند درباره نحوه دعوت فرعون بیشتر توضیح می‌دهد و می‌فرماید؛ ﴿لعله یتذکر أو یخْشی ﴾۵ او را از روی امید و انتظار دعوت کنید، نه از روزی یأس و عدم انتظار. بدیهی است که اگر انسان کاری را از روی امید انجام دهد، بهتر به ثمر می‌رسد تا کاری را از روی یأس انجام دهد. منظور شاید این است که شما به امید و طمع هدایت پیش فرعون بروید و خداوند به آنچه خواهد شد آگاه است ۶. همیشه پیامبران به امید و انتظار اینکه مردم سخنانشان را بپذیرند، مبعوث می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا قرآن کریم می‌خواهد مقصود از بعثت موسی را که عبارت است از بر طرف کردن غفلت فرعون از ربوبیت خداوند و بندگی خودش و ترسانیدن وی از کیفر الهی بیان دارد. در دعوت مردم و در امر به معروف و نهی از منکر باید کمال نرمش و ملایمت را نشان داد تا زودتر مورد پذیرش مردم قرار گیرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۶، ص ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و أشْرکه فی أمری﴾ طه / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال قد أوتیت سؤلک یا موسی﴾ طه / ۳۶، طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. زجاج می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی بر در کاخ فرعون می‌رود و درخواست دیدار او را می‌کند. به فرعون خبرمی دهند که جوانی بر در بارگاه ایستاده، خود را فرستاده خداوند عالم می‌داند. فرعون به شیربان دستور داد که زنجیر از گردن شیران بردارد او هر گاه بر کسی خشم می‌گرفت دستور می‌داد شیرها را رها کنند تا قطعه قطعه اش کنند. موسی باید از نه در بگذرد تا نزد فرعون بیاید. درها یکی پس از دیگری گشوده شدند و موسی نزد فرعون آمد. اما شیران در حضور موسی شروع کردند به دم تکان دادن و خود را به پای او انداختند. فرعون به اطرافیان خود گفت: تاکنون چنین صحنه‌ای دیده‌اید؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی وارد دربار فرعون شد و او را ملاقات کرد. او ابتدا سخن خود با فرعون را با سلام شروع کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿السلام علی من اتبع اْلهدی ﴾۲ منظور از سلام در این جا درود و تحیت نیست بلکه مقصود این است که هر کس پیرو هدایت باشد از عذاب خدا سالم می‌ماند. دلیل آن نیز آیه زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿إنا قد أوحی إلینا أن اْلعذاب علی من کذب و تولی ﴾۳ به ما وحی شده است که هر کس نبوت ما را تکذیب کند و از آن روی گردان باشد، از عذاب خدا سالم نمی‌ماند. موسی گفت: ای فرعون، من از جانب پروردگار جهانیان بسوی تو و قومت فرستاده شده‌ام؛ که درباره خداوند جز حق نگویم .۴ و او بمن دلیل روشن و معجزه عطا کرده است .۵ ایمان آور به خدای جهان تا جوانی و ملک تو پایدار بماند و تا آخر عمر از لذائذ زندگی این جهان برخوردار باشی و پس از مرگ داخل بهشت شوی. بنی اسرائیل را رها کن تا آن‌ها را به سرزمین مقدس ببرم. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون در تعجب ماند و چون بدون‌هامان در کارها تصمیم نمی‌گرفت، هنگامی که‌هامان آمد جریان را برایش تعریف کرد. هامان گفت: تو دارای عقل و تدبیر روشن هستی. تو خدایی و حالا می‌خواهی بنده خدای دیگری شوی و دیگری را پرستش کنی .۷&lt;br /&gt;
فرعون آنان را تحقیر کرد و دعوت آنان را نادیده گرفت و به موسی گفت: «تو هم به مخالفت با ما برخاسته‌ای؟! تو که در کودکی در منزل من متنعم و از خوان نعمت من برخوردار بودی!»۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۸، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طه / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و قال موسی یا فرعون إنی رسول ٌ من رب اْلعالمین ﴾ اعراف / ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قد جئْتکم ببینة من ربکم ﴾ اعراف / ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فأرسل ْ معی بنی إسرائیل ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿أ لم نربک فینا ولیداً﴾: ﴿و لبثْت فینا من عمرک سنین ﴾ شعراء/ ۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقصود فرعون است ۱که بر موسی منت بگذارد. برخی می‌گویند: بدینوسیله فرعون پستی خود را آشکار کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت: آیا بر من منت می‌گذاری که مرا در کودکی تربیت کردی و این تربیت را نعمت می‌شماری؟ آیا علت اصلی ظلم و ستم و آزار بنی اسرائیل، تو نبودی؟ اگر تو فرزندان بنی اسرائیل را نمی‌کشتی، من نیازی به کفالت و سرپرستی تو نداشتم و منت تنها خدا را سزاست که قلب تو را تسخیر کرد تا در پرورش من همت گماری. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس فرعون به گفتار خود ادامه داد و گفت: قتل آن مرد قبطی نیز از روی انکار نعمت ما بود؟ ۴ تو همان هستی که آن مرد قبطی را کشتی و کفران نعمت ما کردی و حق تربیت ما را فراموش نمودی. برخی گویند: یعنی تو از دین برگشته‌ای و بدینوسیله کافر شده‌ای. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی ادعای فرعون را رد کرد و گفت: من در حالی دستم به این کار آلوده شد که هرگز قصد کشتن آن مرد را نداشتم .۶ و در راه دفاع از مرد ستم دیده سبطی، این اتفاق افتاد و من ناچار برای نجات جان خود از این سرزمین گریختم ،۷ پس از ارتکاب قتل، از ترس جانم به مدین فرار کردم ۸ سپس نعمت و رحمت خدا مرا در برگرفت و به من علم و حکمت بخشید و مرا در زمره پیغمبران قرار داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. و تْلک نعمة ٌ تمنها علی أن عبدت بنی إسرائیل: «درباره معنی این جمله اقوالی است: ۱ موسی اعتراف می‌کند که فرعون حق تربیت بر موسی دارد و توبیخ می‌کند که چرا بنی اسرائیل را به بردگی کشیده است. پس مقصود این است که: آیا این نعمت است که بر من منت می‌گذاری که بنی اسرائیل را به بردگی کشیده‌ای و مرا به بردگی نکشیده‌ای؟! ۲ موسی می‌خواهد منت فرعون را انکار کند. یعنی: آیا بر من منت می‌گذاری که تربیتم کرده‌ای با اینکه قوم مرا به بردگی کشیده‌ای؟ مقصود این است که تمام زحماتی را که درباره من کشیده‌ای بخاطر به بردگی گرفتن بنی اسرائیل بیفایده بوده است. ۳ مقصود این است که اگر تو بنی اسرائیل را به بردگی نگرفته بودی و فرزندانشان را نمی‌کشتی، مادر من نیازی نداشت که مرا بدریا اندازد. تو بواسطه چیزی بر من منت می‌گذاری که خودت سبب آن بوده‌ای. اگر تو آن‌ها را به بردگی نمی‌گرفتی، خانواده‌ام مرا تکفل می‌کردند و در دریا نمی‌انداختند. تو از این راه بر من حق پیدا کرده‌ای که اقدام به نافرمانی خدا نموده‌ای. ۴ موسی می‌خواهد بگوید ترا بر من حقی نیست. زیرا متکفل تربیت من مادر و افراد دیگر بنی اسرائیل بوده‌اند که به فرمان تو مرا تربیت کرده‌اند.» طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲. ﴿و فعْلت فعلتک آلتی فعْلت و أْنت  من اْلکافرین ﴾ شعراء/ ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فعْلتها إذاً و أنا من الضالین ﴾ شعراء/ ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿ففررت منْکم لما خفْتکم ﴾ شعراء/ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند بمن منصب نبوت عطا کرد و مرا از مرسلین قرار داد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا دو مسئله حائز اهمیت است؛ گاهی ما از امر به معروف و نهی از منکر سر باز می‌زنیم به دلیل قرابت و دوستی و یا دینی که به شخص خاطی داریم اما در این برهه از زندگی حضرت موسی می‌بینیم که ایشان به هدایت کسی می‌پردازد که او را بزرگ کرده و پرورش داده در حالیکه یتیمی بیش نبوده است. پس متوجه می‌شویم که این دست افکار، افکار شیطانی است زیرا اولاً تمام خوبیهایی که به ما می‌رسد منشأ آن خداوند متعال است و دیگران وسیله این خیر رسانی می‌باشند و وظیفه ما در مقابل خداوند بالاتر از دیگران است و ثانیاً اگر ما کسی را دوست داریم یا به او مدیون هستیم بیشتر باید نگران هدایت او باشیم تا چیز دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون که راه مباحثه بر فرعون بسته شد، مسیر بحث را تغییر داد و گمان کرد که این تدبیر برای او راه گشاست و نجات او را در بردارد لذا پرسید: ﴿قال فرعون و ما رب اْلعالمین ﴾۲ آن خدایی که مرا به پرستش او دعوت می‌کنی از چه جنسی است؟ موسی در جواب او گفت: آفریدگار آسمان‌ها و زمین و حیوانات و نباتات و جمادات است .۳ اگر یقین دارید که اشیاء حادثند و مخلوق شما نیستند و هر مخلوقی نیاز به خالق دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا موسی جواب سؤال فرعون را نمی‌دهد. زیرا خداوند جنس ندارد. بلکه به بیان صفات ربوبی خداوند و دلائل وجود او می‌پردازد. فرعون به اطرافیان خود گفت: آیا سخن موسی را نمی‌شنوید؟ مقصود او این است که شگفتی اطرافیان را نسبت به موسی برانگیزد. زیرا وی از موسی خواسته بود که جنس خدا را برایش بیان دارد و بگوید که خدا از جنس کدامیک از اجسام است، ولی موسی به بیان دلائل وجود خداوند پرداخت و به سؤال وی پاسخ نداد. از این رو به اطرافیان گفت: ببینید. من از او چیزی سؤال می‌کنم و او از چیزی دیگر پاسخ می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما موسی هم چنان به مدارا سخن می‌گوید و به تأکید و تکرار دلیل خداشناسی می‌پردازد و با این که فرعون ادعای خدایی نسبت به مردم عصر خویش داشت، ولی موسی به او گفت: قال ﴿ربکم و رب آبائکم اْلأولین ﴾۴ خدایی که من از جانب او سخن می‌گویم، خدای شما و خدای مردم همه اعصار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال رب السماوات و اْلأرض و ما بینهما إن کنْتم موقنین ﴾ شعراء/ ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که از پاسخ موسی عاجز شده بود برای پوشاندن چهره حقیقت به اطرافیان گفت: پیامبری که به سوی شما فرستاده شده، مجنون است ۱. زیرا من از ماهیت خدا از او سؤال می‌کنم و او جواب دیگری به من می‌دهد. ۲ اما موسی به این جسارت وی اعتنایی نکرد و هم چنان به تبلیغ و تأکید حجت پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر باره به فرعون گفت: اگر شما عقل و تدبیر دارید، او خدای مشرق و مغرب و خدای چیزهایی است که ما بین مشرق و مغرب قرار دارند. ۳ پروردگار من، پروردگار شما و پروردگار نیاکان شما است و اوست که شایسته عبادت و ستایش است، نه مخلوقی مانند فرعون که خود محتاج و فانی و گرفتار تحولات است .۴&lt;br /&gt;
اما فرعونیان گفتند: چنین چیزی که او ادعا می‌کند، سابقه ندارد و از پدرانمان هم نشنیده‌ایم ۵. آن‌ها از ما بزرگ‌تر و فهمیده تر بودند و اگر این گونه دعوت‌ها حقیقتی داشت، آن‌ها تصدیق و اجابت می‌کردند. ۶ با این که دعوت‌های پیشین از نوح و هود و صالح و .. انجام شده بود، علت این که مدعی هستند سابقه ندارد یا این است که: فاصله زیاد شده بود یا این که پدرانشان هم تصدیق نکرده بودند. &lt;br /&gt;
فرعون گفت: در این صورت تکلیف امت‌های گذشته ۷ که به خداوند اقرار نداشتند و بت‌ها را می‌پرستیدند چیست؟ مقصود از امت‌های گذشته، قوم نوح و عاد و ثمود بود. موسی در جواب گفت: اعمال آن‌ها پیش خداوند محفوظ است و خدا به اعمال ایشان علم دارد و آن‌ها را کیفر می‌دهد. این علم در لوح محفوظ است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر به این که استدلال‌های موسی طول کشیده و فرعون از عهده جواب بر نیامده بود، زبان به تهدید گشود وگفت: اگر خدایی جز من اختیار کنی، تو را به زندان می‌افکنم ۹، می‌گویند: فرعون هر که را به زندان می‌افکند، بیرونش نمی‌آورد تا بمیرد. ۱۰ آن گاه بیکی از مردان دستور داد: دستش را بگیر و به دیگری دستور داد: گردنش را بزن. اما جبرئیل شش تن از مردان فرعونی را کشت. ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إن رسولکم الذی أرسل إلیکم لمجنون ﴾ شعراء/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال رب اْلمشْرق و اْلمغْرب و ما بینهما إن کنْتم تعقلون ﴾ شعراء/ ۲۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و ما سمعنا بهذا فی آبائنا اْلأولین ﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طه / ۵۱. ﴿قال فما بال اْلقرون اْلأولی ﴾&lt;br /&gt;
۸. ﴿قال عْلمها عنْد ربی فی کتاب ٍ﴾ طه / ۵۲؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿قال لئن اتخذْت إلهاً غیری لأجعلنک من اْلمسجونین ﴾ شعراء/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. همان، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به دنبال تهدید فرعون گفت: آیا اگر مطلبی روشن برای تو بگویم ۱ که به صدق آن آگاه باشی و به کذب گفتار خود پی ببری و به رسالت من یقین پیدا کنی، باز هم مرا به زندان می‌افکنی. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن جا که سحر و جادو در میان مصریان رواج داشت و خداوند با حکمت خود، معجزه را به دست پیغمبر خود موسی جاری کرد. همان فنی که قوم فرعون در آن مهارت داشتند مورد استفاده موسی قرار می‌گیرد تا همه ساحران و جادوگران با تمامی نیرو و تلاش خود در این میدان مسابقه عاجز گردند و در کاری که مهارت دارند فرومانند. سپس با مشاهده معجزات دیگر عاجزتر خواهند شد و در این هنگام است که اراده الهی حاکم و قوم فرعون مغلوب می‌شوند، و خدا مکر خائنین را خنثی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی عصایی را که خدا نیرویی فوق‌العاده و حیرت انگیز در آن به امانت گذاشته بود، به زمین انداخت ناگهان ماری آشکار گردید. فرعون حیران شد ولی خودخواهی و غرور او با تعجب درهم آمیخت و پنداشت که عصا آخرین معجزه موسی است سپس گفت: آیا غیر از این عصا معجزه دیگری داری؟! موسای پیغمبر دست خود را در گریبان خویش برد و سپس بیرون آورد، ناگهان شعاعی از آن بوجود آمد که نور آن چشم‌ها را خیره کرد و این نور اوج گرفت و پراکنده شد، به حدی که به نظر می‌رسید جلوی نور خورشید را گرفته است .۳&lt;br /&gt;
هر چند موسی نزد فرعون و قومش رفت و آیات و معجزات روشن و آشکار ما را به آن‌ها ارائه داد۴. ولی آن‌ها گفتند: این‌ها سحر و جادو است و اصل و اساس درستی ندارد۵. زیرا حیله و نیرنگی است که انسان را به اشتباه اندازد. ۶&lt;br /&gt;
فرعون به منظور انکار آیات و معجزات موسی به بزرگان و سران قوم خود گفت: من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۳۰. ﴿قال أ و لو جئْتک بشیء مبین ٍ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فلما جاءهم موسی بآیاتنا بینات ﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قالوا ما هذا إلا سحر مفْتری﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۰ [القصص / ۴۲  ۳۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و قال فرعون یا أیها اْلملأ ما علمت لکم من إله غیری﴾ قصص / ۳۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۱, [القصص / ۴۲  ۳۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ نرمی و ملایمت در برخورد حتی در برابر کسی که ادعای خدایی می‌کند ﴿فقولا له قوًلا لیناً﴾: در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمائید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ امیدوار بودن که این امیدواری در مقابل یأس است واز جنبه حائز اهمیت است؛ یکی این که به فرد خاطی امیدواری بدهیم که بخشیده شده و مورد لطف الهی قرار می‌گیرد. موسی هنگامیکه نزد فرعون رفت به او گفت ایمان آور به خدای جهان تا جوانی و ملک تو پایدار بماند و تا آخر عمر از لذائذ زندگی این جهان برخوردار باشی و پس از مرگ داخل بهشت شوی؛ و دیگر این که خودمان با نگاهی امیدوارانه قدم جلو بگذاریم و در مسیر اصلاح جامعه قدم برداریم یعنی امیدوار باشیم که با امر به معروف و نهی از منکر صحیح ما، جامعه اصلاح خواهد شد، نه این که همواره آیه یأس بخوانیم و بگوییم؛ چه کسی به حرف ما اهمیت می‌دهد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ مشورت در کار امر به معروف و نهی از منکر؛ همان‌طور که حضرت موسی با حضرت هارون مشورت کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در این راه از مشکلات پیش رو نترسیم وبه خداوند توکل کنیم؛ حال این مشکلات یا مالی، جانی و آبرویی است و یا این که از این می‌ترسیم که در گفتار و استدلال ناتوان شویم و نتوانیم حق مطلب را ادا کنیم. حتی در این جا هم خداوند وعده یاری می‌دهد همان‌طور که خداوند به حضرت موسی فرمود: نترسید که من با شمایم و یار و نگهبان شما خواهم بود آنچه او از شما می‌پرسد، می‌شنوم و جواب آن را به شما الهام می‌کنم؛ و می‌بینم آنچه را که درباره شما تصمیم می‌گیرد و از شما دفاع می‌کنم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ساحران و حضرت موسی ====&lt;br /&gt;
بعد از این معجزه قوم فرعون در مقابل موسی مقهور شدند. بیم زوال حکومت و حرص به سلطنت و قدرت، فرعون را نگران و نیروی معجزه موسی او را مبهوت ساخته بود و از اوج کبر و غرور به زیر افکنده بود و خود را کوچک و بیارزش یافت و فراموش کرد که خود را خدای بزرگ بیشریک قوم خود می‌داند. سپس دست به دامان یاران خود شد و آنان را در مشکل خویش شریک کرد و با مسالمت و تملق به مشورت با آنان پرداخت. فرعون در این مشورت برای تنفر قوم خود از موسی به باطل خود جامه حق پوشاند به خدعه و نیرنگ خود لباس حقیقت و صراحت داد و گفت: این دو نفر (موسی و هارون) جادوگرند و می‌خواهند شما را با سحر خویش از سرزمینتان بیرون برانند و خود حاکم بر این سرزمین شوند. نظر شما چیست؟ درباریان و یاوران فرعون گفتند: این دو برادر را نزد خود نگهدار و مأمورین خود را به شهرها اعزام دار تا تمام ساحران زبردست و دانا پیش تو آیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۶، ص ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال لا تخافا إننی معکما أسمع و أری ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که مأیوس و درمانده شده بود با این فکر موافقت کرد تا شاید از این مهلکه خلاصی و نجات یابد. اودستور بسیج ساحران را داد اما ترس از شکست ساحران و هراس از زوال قدرت و دولت خود او را آزار می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران از سراسر مصر جمع شدند، فرعون به موسی گفت: وعده گاهی بین ما و خود قرار بده تا در موقع معین در آن جا حاضر شویم نه من خلاف آنان وعده کنم و نه تو. موسی گفت: وعده شما روز عید، روز اجتماع مردم تا مانند روز روشن و در میان مردم آشکار و منتشر گردد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام پس از فعالیت‌های پیگیر ساحران کشور در دربار فرعون گرد آمدند. کلبی گوید هفتاد نفر بودند. ۲ فرعون تمامی ساحران را فراهم ساخت، به امید این که با کمک سحر و جادوی آن‌ها بر قدرت الهی موسی چیره شود. چون روز موعود رسید موسی نگاهی به میدان مسابقه انداخت و دید جمعیت انبوهی از ساحران جمعند. ۳&lt;br /&gt;
موسی ساحران را که سحر خود را برای مقابله با اعجاز موسی حاضر کرده بودند، موعظه کرد و به آن‌ها گفت: (ویلکم) این کلمه برای تهدید بکار می‌رود. یعنی خداوند شما را گرفتار ویل و عذاب گرداند. ﴿لا تفْتروا علی الله کذباً﴾۴ ابن‌عباس گوید: یعنی کسی را شریک خدا نسازید. برخی گفته‌اند: یعنی به خدا دروغ نبندید و معجزات مرا به سحر و سحر خود را به حق و فرعون را به الوهیت و خداوندی نسبت ندهید. شما باید به فرعون تفهیم کنید فرق است بین معجزه من و سحر شما! شما اگر باطل خود و حق مرا درهم آمیزید و یا به حیله‌ای متوسل شوید که حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد؛ یقین که به خسران و ضرر آشکار دچار شده‌اید؛ که شما را گرفتار عذاب و هلاکت خواهد کرد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ندای موسی کلام حقی بود که در گوش ساحران طنین افکند تا شاید آنان را از ظلالت و گمراهی نجات بخشد و پرده از قلوب سیاهشان بردارد تا دعوت حق را بشنوند و راه صحیح را بدست آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۱۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فیسحتکم بعذاب ٍ﴾ طه / ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به فرمان فرعون، تمامی ساحران در مجلسی به منظور مشورت گرد آمدند و پس از تبادل نظر هرکدام ریسمان و عصایی مهیا کردند و مانند یک تن واحد به سوی موسی حرکت کردند و در این حال آستین‌های خود را بالا زدند تا ترس بر دل موسی و برادرش غالب شود و هیبت آن‌ها در نظر تماشاچیان رشید و باشکوه جلوه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دستور فرعون، مردم شهر را به میدان مسابقه دعوت کردند تا این جشن بزرگ را در روز زینت و نزدیک ظهر تماشا کنند و نبرد قهرمانان و مبارزه دو دشمن را بنگرند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مردم شهر گفتند: جمع شوید تا اگر ساحران بر موسی و هارون غالب شدند، از ایشان تبعیت کنیم ؟۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم به امید پیروزی ساحران به مسابقه شتافتند، زیرا گمراهی در روح آنان رسوخ کرده و پرده جهل قلب آنان را پوشانده و صلاح و فساد خود را تشخیص نمی‌دهند و به پیروزی ساحران و غلبه باطل امیدوارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جادوگران که به علم خود می‌بالیدند و رنگشان از غرور و خودخواهی تغییر یافته بود به محل موعود آمدند؛ چرا به علم خود مغرور نباشند؟ این جادوگران قهرمان میدان سحر و پهلوان این رشته‌اند و امروز تاج و تخت فرعون در دست آن هاست. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جادوگران به فرعون گفتند: اگر ما موسی را شکست بدهیم، مزد کارمان را خواهیم گرفت ؟۴ گفت: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم مزد دارید و هم مقرب درگاه من خواهید شد و به مقامات عالیه‌ای خواهید رسید۵. این جمله نشان می‌دهد که فرعون کاملاً به عجز در آمده بود. ۶ وقتی جادوگران مطمئن شدند که پس از پیروزی از آسایش و رفاه و ثروت برخوردار می‌شوند، با دلی مالامال از امید و آرزو و دلگرم به میدان مسابقه آمدند و به موسی گفتند: شما شروع می‌کنید، یا ما ابزار خود را به کار بگیریم؟ موسی در راه تحدی به ایشان گفت: آنچه را فراهم کرده‌اید، بیفکنید. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از روش‌های امر به معروف و نهی از منکر پیامبران تحدی است که به وسیله آن حق را روشن‌تر و قویتر جلوه داده و باطل را نابود می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قیل للناس هل ْ أْنتم مجتمعون لعلنا نتبع السحرة إن کانوا هم اْلغالبین ﴾ شعراء/ ۳۹ و ۴۰؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا إن لنا لأجراً إن کنا نحن اْلغالبین ﴾ شعراء/ ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿نعم و إنکم لمن اْلمقربین ﴾ شعراء/ ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۷, [اعراف / ۱۱۳]&lt;br /&gt;
۷. شعراء/ ۴۳. ﴿قال لهم موسی أْلقوا ما أْنتم مْلقون ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران ریسمان‌ها و عصاهای خود را در میان افکندند و گفتند: سوگند بعزت فرعون که ما پیروز می‌شویم ۱. مقصود از عزت، آن نیرویی است که شکست ناپذیر است .۲ همین که سحره، آنچه داشتند، بر زمین افکندند، چشمان مردم را جادو کردند۳ و عصاها و ریسمان‌ها را که در آن‌ها جیوه بود و با حرارت خورشید و حیله‌های دیگر، بحرکت در می‌آمد، براه انداختند و از این طریق مردم را به اشتباه انداختند، زیرا حقیقت این کارها برای مردم آشکار نبود. از این جا معلوم می‌شود که سحر حقیقتی ندارد، زیرا اگر حقیقتاً مار شده بودند، خداوند نمی‌فرمود: دیدگان مردم را جادو کردند. بلکه می‌فرمود: آن‌ها بصورت مار در آمدند. در جای دیگر می‌فرماید: ﴿یخیل إلیه من سحرهم آن‌ها تسعی ﴾۴ به خیال مردم آن‌ها حرکت می‌کردند ﴿و استرهبوهم ﴾ برای این که آن‌ها را به وحشت اندازند، به مردم می‌گفتند: بترسید و فرار کنید؛ و سحری بزرگ کرده بودند۵، زیرا حداکثر حیله و نیرنگ را بکار انداخته بودند. از این رو بزرگ بود و برای مردم شگفت آور تلقی می‌شد علاوه بر این جمعیت عظیم ساحران، هر کدام با خود عصا یا ریسمانی آورده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که وقتی چندین هزار مار و افعی به مردم نشان داده شود، برای مردم وحشت انگیز و خیره کننده است. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی اهمیتی به سحر آنان نمی‌داد، لذا به آنان اجازه داد که ریسمان‌ها و عصاهای خود را بکار گیرند. اما در روح موسی ترس و خوفی ایجاد کرد، مبادا مردم گول ظاهر فریبنده آن‌ها را بخورند و رخ از دعوت موسی برگردانند. در این حال خدا موسی را حمایت و هدایت کرد و گفت: نترس که تو پیروزی، از تعداد و حجم وسایل و ابزار ساحران بیمناک نباش، این عصای کوچک را بینداز، به قدرت قاهره من آنچه را که آن‌ها به قدرت تزویر و نیرنگ ساخته‌اند، می‌بلعد و حیله ساحران در مقابل تدبیر خداوند حکیم محکوم به شکست است. ندای وحی، فکر موسی را از اضطراب درآورد و عصای خویش را افکند. ناگهان عصای موسی چون اژدهایی همه مارهای دروغی و ابزار و آلات سحر ساحران را بلعید. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۴۴. ﴿فأْلقوا حبالهم و عصیهم و قالوا بعزة فرعون إنا لنحن اْلغالبون ﴾&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹ [طه / ۶۶  ۵۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۱۱۶. ﴿فلما أْلقوا سحروا أعین الناس ﴾&lt;br /&gt;
۴. طه / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و جاءو بسحرٍ عظیم ٍ﴾ طه / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۷, [اعراف / ۱۱۶  ۱۱۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فأْلقی موسی عصاه فإذا هی تْلقف ما یأْفکون ﴾ شعراء/ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ساحران این منظره هیبت انگیز را مشاهده کردند، مطمئن شدند که غلبه موسی و اژدها شدن عصا از جانب خداست و از دسترس بشر خارج است. از این رو همگی به سجده افتادند۲ و گفتند: به خدای عالمین که خدای موسی و فرعون است ایمان آوردیم .۳ ساحران اولین کسانی بودند که در برابر موسی تسلیم شدند و به سجده افتادند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف هم باید به گونه‌ای باشد که فرد بوسیله آن بهتر متوجه و متنبه شود یعنی مطابق فهم و طبع طرف مقابل باشد بنابراین در این جا می‌بینیم بیشترین کسانی که تأثیر پذیرفتند ساحران بودند. حضرت ابتدا ساحران را که خط مقدم دشمنی بودند موعظه کرد و از هدایت ایشان نیز مأیوس نشد و دیدیم که آنان نیز اولین ایمان آورندگان به حضرت شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آتش کینه و حسادت در سینه فرعون شعله‌ور شد و این اتفاق ناگهانی و غیرمنتظره مانند یک صاعقه بر پیکر او فرود آمد و فریاد خشم و غضب فرعون به آسمان برخاست. چون او امیدوار بود، این مسابقه موجب تقویت حکومت و گشایش کار او می‌شود، ولی اکنون میدان مسابقه چون طوفانی هولناک تاج و تخت او را که بر ظلم و ستم بنا شده بود، تهدید به نابودی می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون راه دیگری برای فرعون نمانده که به وسیله آن برشکست خود سرپوش نهد و حرارت غیظ و تلخی شرمندگی خود را برطرف سازد، لذا از راه تهدید به ساحران گفت: پیش از آن که من به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید. او استاد و رئیس شماست که فن جادوگری را به شما آموخته است. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه باشید که شما برای موسی و خدای او تواضع کردید و به سجده افتادید، از حدود فرمان من خارج شدید و عهد و پیمان خود را شکستید، کیفر شما این است که دست‌ها و پاهای شما را بطور مخالف قطع کنم (یعنی دست راست را با پای چپ یا بالعکس) و علاوه بر آن همه شما را بدار آویزم. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران دلباخته، در پاسخ وی گفتند: این‌ها برای ما زیانی ندارد. ما به پاداش خدا می‌رسیم ۸ و او جزای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۰ ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فأْلقی السحرة ساجدین ﴾ اعراف / ۱۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا آمنا برب اْلعالمین رب موسی و هارون ﴾ شع راء/ ۴۶ و۴۷؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال آمنْتم له قبل أن آذن لکم إنه لکبیرکم الذی علمکم السحر فلسوف تعلمون ﴾ شعراء/ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿لأقطعن أیدیکم و أرجلکم من خلاف و لأصلبنکم أجمعین ﴾ شعراء/ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿قالوا لا ضیر إنا إلی ربنا منْقلبون ﴾ شعراء/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمان و شکیبایی ما را با نعمت‌های دائمی و فنا ناپذیر خود عطا می‌کند و بریدن دست و پا و بدار آویختن ناراحتی یک ساعته‌ای است که به پایان می‌رسد. ۱ گفتند به آفریدگار آسمان‌ها و زمین و ما بین آن‌ها، خدای موسی و هارون ایمان آوردیم ۲. گرچه موسی و هارون، جزء «عالمین» هستند، آن‌ها را جداگانه ذکر می‌کنند، زیرا آن‌ها بودند که مردم را به پرستش خدای عالمین دعوت می‌کردند، علاوه بر این نام آن‌ها در سر لوحه نام نیکان درخشندگی خاصی داشت. برخی گویند: آن‌ها به دنبال سجده خود اظهار داشتند که بخدای جهانیان ایمان آورده‌اند، تا کسی خیال نکند که آن‌ها منظورشان سجده فرعون است. باز هم ممکن بود کسی احتمال دهد که منظور از رب العالمین هم فرعون است. از این رو گفتند: منظور ما از رب العالمین، خدای موسی و هارون است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروی ایمان و فیض نبوت دل‌های این مؤمنین جدید را محکم و پرده باطل را در قلب هایشان زایل نمود و لذا بیپروا به فرعون گفتند: در تهدید خود کوتاهی نکن و هرچه در توان داری انجام ده، تو فردی خودخواه و گمراه کننده بیش نیستی «ما به پروردگار خود ایمان آورده‌ایم تا خطاهایمان و آنچه ما را بر آن ناگزیر ساختی ببخشاید و ما را بیامرزد و خدا برتر و بادوام تر است». ۴ گویند: همان روز فرعون آن‌ها را بدار آویخت. در آغاز روز ساحرانی کافر بودند و در پایان روز، شهدایی سرفراز. برخی گفته‌اند: فرعون بر آن‌ها دست نیافت و نجات یافتند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که از پیروزی موسی و تسلیم ساحران به وحشت افتاده بود، خود را بر سر یک دوراهی دید، یکی راه پذیرش حق و گذشت از سلطنت و راه دوم راه باطل و ادامه ظلم و ستم. اما در این دوراهی، راه باطل یعنی نپذیرفتن حق و عناد و مبارزه با موسی را برگزید و تصمیم به مبارزه جدی با موسی گرفت، چطور ممکن است چنین کسی که ادعای خدایی می‌کند ازآن همه عزت و شوکت و ثروت خود چشم پوشی کند؟! او که اسیر هوای نفس خویش است به هر قیمتی مخالفین خود را مغلوب می‌سازد و از مقام و منزلتش دفاع می‌کند. &lt;br /&gt;
اما پس از ایمان ساحران، اشراف قوم به منظور تحریک فرعون گفتند: آیا موسی و قومش را زنده می‌گذاری که با تو مخالفت کنند و مردم را به مخالفت تو وادارند، تا زمام حکومت را از کف تو بیرون آوردند و کشور را بفساد بکشند؟ ۶ برخی گویند: یعنی با پرستش غیر از تو و دعوت مردم به مخالفت، در روی زمین فساد کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۴۷ و ۴۸. ﴿قالوا آمنا برب اْلعالمین رب موسی و هارون ﴾&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۲, [اعراف / ۱۲۲  ۱۱۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۴, [الأعراف / ۱۲۶  ۱۲۳]&lt;br /&gt;
۶. ﴿و قال اْلملأ من قوم فرعون أ تذر موسی و قومه لیفْسدوا فی اْلأرض ﴾ اعراف / ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برخی دیگر می‌گویند: یعنی بوسیله قدرتی که به دست می‌آوردند و بردن بنی اسرائیل، کشور را به فساد بکشند. از ابن‌عباس روایت است که با ایمان ساحران شصت هزار نفر از بنی اسرائیل ایمان آوردند. ۱&lt;br /&gt;
در پی این سخنان فرعون به خودسری و سرکشی خود افزود و قدرت و قساوت او نیرویی تازه گرفت و گفت: فرزندانشان را که مایه دلگرمی آن هاست و آن‌ها را برای جنگ آماده می‌کنند میکشیم و دخترانشان را زنده می‌گذاریم ۲، زیرا از آن‌ها کاری ساخته نیست. آن‌ها را برای خدمت می‌گیریم تا خوار و بدبخت شوند. از این جمله بر می‌آید که فرعون طمعی به کشتن موسی و قومش ندارد، زیرا قدرت آن‌ها را شکست ناپذیر تشخیص داده است. از این رو تصمیم می‌گیرد که به جان کودکان ناتوان بیفتد و آن‌ها را نابود سازد؛ و ما بر سر آن‌ها تسلط داریم. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیروان موسی با گریه و زاری به موسی پناه بردند، تا آنان را از جور کافر ستمگر نجات دهد، آن‌ها به موسی گفتند: قبل از این که به رسالت به میان ما بیایی ما در آزار و شکنجه بودیم و بعد از آمدنت هم هنوز در عذابیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی آنان را دلداری و تسلیت داد، اضطرابشان را فرونشاند و به آنان نوید خیر و نجات داد و گفت: «از خدا کمک بخواهید و صبر کنید، زیرا زمین ملک خداست و به هر یک از بندگان خود بخواهد می‌بخشد و رستگاری از پرهیزکاران است .»&lt;br /&gt;
موسی پس از تسلیت و اندرز پیروان خود به دعوت خویش ادامه داد تا راه آزادی قوم خود را هموار سازد او که به خدای خود اعتماد و اطمینان کامل داشت از او مدد خواست، اما از طرفی فرعون و سران قوم که از موسی شکست خورده بودند، بطور سری تصمیم به قتل موسی گرفتند و این کار را کوتاه‌ترین و مؤثرترین راه پایان این غائله دانستند تا به این وسیله تاج و تخت زرین خود را حفظ و دین خود را بر کشور حاکم نگه دارند. &lt;br /&gt;
اما جوانمردی و شجاعت مردی از آل فرعون قاعده بازی را به خواست خدا به نفع موسی رقم زد. &lt;br /&gt;
درحالیکه فرعونیان به فکر قتل موسی بودند و برای حصول بهترین رأی با یکدیگر مباحثه می‌کردند، مردی از آل فرعون که پنهانی به موسی ایمان آورده بود، با جوانمردی و شجاعت به مخالفت با آنان و دفاع از موسی پرداخت و پستی کار و سوء عاقبت پیشنهاد فرعونیان را برای آنان بیان داشت و استدلال آنان را باطل ساخت و به شرح دلایل روشن و حجت‌های آشکار خود پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون گفت: چرا قصد کشتن کسی را دارید که می‌گوید: پروردگار من خدای یکتا است، در صورتی که دلایل روشنی از جانب پروردگار برای شما آورده است، اگر دروغگو باشد دروغش گریبان او را می‌گیرد و اگر راستگو باشد، عذابی که به شما وعده داده می‌رسد، زیرا خدا کسی را که اهل افراط و دروغگویی باشد دوست ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۷ [الأعراف / ۱۲۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال سنقتل أبناءهم و نستحیی نساءهم ﴾ اعراف / ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و إنا فوقهم قاهرون ﴾&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون آنان را از عذاب و انتقام الهی بیم داد و گفت: من از ابتلا به سرنوشت اقوام دیگر بر شما می‌ترسم. از تکرار سرگذشت قوم نوح و عاد و ثمود و اقوام بعد از آن بر شما بیم دارم، خدا برای بندگان خود ستم روا نمی‌دارد، ای قوم من! به راستی، من از قیامت شما بیم دارم، روزی که نزد او بازمیگردید و راه نجاتی ندارید. &lt;br /&gt;
هر که را خدا ارشاد نکند، راهنمایی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوسف هم قبلاً با دلایل روشنی به سوی شما آمد و شما در آنچه او می‌گفت همواره شک و تردید داشتید، تا این که او از دنیا رفت، آن گاه گفتید، خدا پس از او هرگز پیغمبری نمی‌فرستد و بدین طریق خدا افراد افراط کار و شکاک را به دست گمراهی می‌سپارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعونیان برخلاف پند و اندرز مرد مؤمن، در مقابل او مقاومت کرده و او را تکذیب کردند، تا شاید او را ناگزیر سازند که در جبهه و رأی آنان درآید، ولی مرد مؤمن گفت: ای قوم من! در حالیکه من شما را به سوی نجات می‌خوانم، چرا شما مرا به سوی آتش دعوت می‌کنید؟! مرا دعوت می‌کنید که به خدای یکتا کافر شوم و آنچه را که به آن علم ندارم شریک خدا قرار دهم، من شما را به سوی خدای مقتدر و آمرزنده دعوت می‌کنم ولی آنچه شما مرا به سوی آن می‌خوانید، در دنیا و آخرت سودی ندارد و بازگشت همه ما به سوی خدای یکتا است، و افراط کاران، همان اصحاب آتشند، آنچه من برای شما گفتم به زودی به یاد می‌آورید و من کار شما را به خدا واگذار می‌کنم، زیرا او به عمل بندگان خویش بیناست .»&lt;br /&gt;
پند و اندرز این مرد مؤمن، فرعونیان را در تنگنا قرار داد، افکار آن‌ها را سفیهانه خوانده بود و چون صاعقه‌ای عقایدشان را در هم شکست. فرعونیان که خود را در مضیقه دیدند به مخالفت با او برخاستند و او را تحقیر کردند و تصمیم به قتل او گرفتند، ولی خدا او را از مکر و حیله ایشان نجات داد. ۱&lt;br /&gt;
گاهی امر به معروف و نهی از منکر خطر مالی یا جانی دارد اما به دلیل اهمیت آن نمی‌توان از این کار سر باز زد در این جا خطر از دست رفتن جان پیامبر مطرح بودکه از جان خود مؤمن آل فرعون مهم تر بود پس او از پیامبر حمایت کرد و خود را در خطر انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۱ و ۱۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نزول بلا بر فرعونیان ====&lt;br /&gt;
موسی به دعوت خود ادامه داد، تهدید و بیم، او را منصرف نکرد و هم چنان فرعون را به سوی ایمان به خدای خود می‌خواند اما فرعون توجهی نمی‌کرد و بر کفر و طغیان خود می‌افزود. &lt;br /&gt;
همین که فرعون دید روز به روز کار موسی بالا می‌گیرد بر مملکت خود ترسید و نیرنگی بکار زد او مردم را گرد آورد۱ و در میان آنان به سخنرانی پرداخت و گفت: ای قوم آیا کشور پهناور مصر از آن من نیست، که به دلخواه خود در آن حکمرانی می‌کنم ۲، و آیا رود نیل و دیگر رودهای مصر نیست که تحت نفوذ و با اراده من در کشورم جاری است ۳، و بعضی گفته‌اند که این رودخانه را از زیر قصر خود عبور داده بود و در حال سخنرانی بر آن‌ها مشرف بوده است که چنین گفته. آیا این ملک عظیم و این قدرت شکوهمند مرا و ضعف و زبونی موسی را نمی‌بینید؟. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا من خوب هستم یا این فرد ضعیف و حقیر؟ ۵ موسی آن قدر ناتوان است که نمی‌تواند درست حرف بزند، و دلیل فرعون این بود که در زبان موسی لکنتی بود. &lt;br /&gt;
اگر موسی در ادعای نبوتش راستگو است چه می‌شد که دستبندهایی از طلا (از آسمان) برایش می‌آمد۶ قوم موسی را رسم بر این بود که هرگاه کسی را به آقایی برمیگزیدند طوقه‌هایی از طلا بدست و گردن او می‌آویختند؛ و همچنین گفت چرا فرشتگان دوشادوش او را همراهی نمی‌کنند؟!&lt;br /&gt;
فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت .۷ و قوم فرومایه چون سخنان فرعون را شنیدند، با پیروی و اطاعت از او موجب ادامه ظلم و ستم او شدند. آن گاه که فرعون به خودسری و خودخواهی خود افزود و راه دروغ و مغالطه را پیش گرفت و حجت آشکار موسی را نادیده گرفت، جایی برای صبر و موردی برای ادامه برهان باقی نماند. فرعون با خودسری بر قوم خود چیره شد و انواع ذلت و خواری را به بنی اسرائیل تحمیل کرد، لذا خدای تعالی به موسی دستور داد تا به فرعون و قوم او اعلان نماید که به زودی خدا کیفر کفر و جزای آزار بنی اسرائیل را به آنان می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زخرف / ۵۱. ﴿و نادی فرعون فی قومه ﴾&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال: یا قوم أ لیس لی مْلک مصْر﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و هذه اْلأْنهار تجری من تحتی﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ فلا تبصرون؟ ﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿أم أنا خیر من هذا الذی هو مهین ﴾ زخرف / ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فلو لا أْلقی علیه أسورةٌ من ذهب ٍ﴾ زخرف / ۵۳&lt;br /&gt;
۷. ﴿فاستخف قومه ﴾ زخرف / ۵۴, طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۲، ص ۲۴۲ ۲۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیزی نگذشت که خدای یکتا فرعونیان را با نقص اموال و ثمر اشجار و قلت افراد مواجه ساخت و رود نیل فرونشست، آب آن کم و نفع آن ناچیز شد و کشتزارهای آنان به خشکی گرایید. برداشت میوه و محصول آنان کم و درخت هایشان پژمرده گشت. سپس کشت و زرع و دام‌های آن‌ها را گرفتار طوفان و باران سیل آسا کرد و در ادامه انبوه ملخ‌ها چون سیل بر باقیمانده مزارع آن‌ها جاری شد و پس از آن شپش‌ها بر فرعونیان مسلط شدند و خواب از چشمشان ربودند، سپس خانه و زندگی آن‌ها را پر از قورباغه ساخت تا جایی که آن‌ها به ظرف‌های غذا و آب و لباس فرعونیان راه یافتند. در ادامه از بینی آنان خون جاری گشت و خدا اموالشان را تباه و نابود ساخت تا کیفر خطا و کفرشان را بدهند آنگاه که عذاب روزافزون متوجه قوم گردید۱، گفتند: «ای موسی! از خدایت برای ما بخواه به عهدی که با تو کرده، رفتار کند! اگر این بلا را از ما مرتفع سازی، قطعاً به تو ایمان می‌آوریم، و بنی اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد!». ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان و اطرافیان فرعون به موسی گفتند: تو که گمان می‌کنی خدا با تو پیمان بسته است ۴ و تضمین کرده که اگر ما ایمان بتو آریم عذاب را از ما بر خواهد داشت اینک برای ما از خدایت بخواه که عذاب را بردارد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر عذاب از ما برداشته شود ما بسوی حقی که ما را بدان فرا می‌خوانی بازگشت خواهیم نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا برای اتمام حجت بلا را از آنان دور ساخت، اما فرعونیان با خلاصی از بلا و عذاب پیمان خود با خدا را می‌شکنند و از خیانتکاران گشته و دچار قهر و عذاب می‌شوند؛ و تمام آیات نه‌گانه‌ای که بر نبوت موسی دلالت داشتند به فرعون ارائه کرد ولی او همه را تکذیب کرد و از ایمان آوردن خودداری نمود. ۷ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خروج بنی اسرائیل از مصر ====&lt;br /&gt;
سرانجام پرده جهالت از دیدگان بنی اسرائیل برداشته شد و آن‌ها راه هدایت و رستگاری را در دعوت موسی یافتند و نزد وی شتافتند. بنی اسرائیل سال‌های متمادی با فقر و ذلت و در بردگی فرعون روزگار گذرانده بودند و در این مدت عذاب‌ها و شکنجه‌های بسیاری را تحمل کرده بودند. اما با پذیرش موسی و حمایت از او، ایمان در دل هایشان قوت گرفت و در حمایت موسی و بدون توجه به تهدید فرعون، آماده هجرت و خروج از مصر شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و لما وقع علیهم الرجز... ﴾&lt;br /&gt;
۲. اعراف / ۱۳۴&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۵ ۱۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿ادع لنا ربک بما عهد عنْدک﴾ زخرف / ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿وإننا لمهتدون ﴾&lt;br /&gt;
۶. ﴿و لقد أریناه آیاتنا کلها فکذب و أبی﴾ طه / ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با غروب آفتاب، قوم بنی اسرائیل در جستجوی سعادت و سلامت و دوری از ستمگران از سرزمین مصر خارج و به سمت بیت المقدس رهسپار شدند. ترس از جان و بیم تعقیب بر شتاب حرکت بنی اسرائیل می‌افزود و نور ایمان مسیر آن‌ها را روشن می‌ساخت، تا این که سرزمین خشک مصر را پشت سر گذاشتند و ناگهان خود را در مقابل دریایی ژرف و عمیق یافتند که سد بزرگی بر سر راهشان محسوب می‌شد، لذا وحشت و هراس وجود آن‌ها را فراگرفت. از طرفی بیم تعقیب سربازان فرعون را داشتند و ازطرف دیگر مسیر غیرقابل عبوری را در مقابل خود می‌دیدند. ۱&lt;br /&gt;
فرعون بنی اسرائیل را بردگان سرکش و فراری می‌دانست که از انجام خدمت سرباز زده‌اند و سربازان پیاده و سواره خود را برای دستگیری، به تعقیب آن‌ها فرستاده است. شدت ناراحتی و هراس از رسیدن سربازان فرعون جان به لب بنی اسرائیل رسانده بود که ناگهان پیشاهنگان لشکر فرعون از دور پدیدار شدند. در این هنگامه سخت فریاد و ناله‌ای دردناک به همراه موجی از یأس و استمداد فضا را پر کرد و صاحب این ناله و فریاد یوشع فرزند نون از قوم بنی اسرائیل بود. وی گفت: ای حکیم خدا تدبیرت چیست؟ طوفان حوادث ما را تهدید می‌کند! دریا در پیش روی ما و دشمن پشت سر ماست، چاره‌ای غیر از مرگ و مفری غیر از هلاکت نداریم. &lt;br /&gt;
موسی پاسخ داد: من مأمور شده‌ام به دریا بزنم و شاید به زودی دستور دیگری در اجرای آن برسد، خود را تسلیم قضای الهی نمودند و از ظلم ستمگران به درگاه خداوند رحیم پناه بردند. ۲ از جانب خداوند به موسی وحی شد، ای موسی! عصای خود را به دریا بزن! موسی عصا را به دریا زد، خورشید امید بنی اسرائیل از دل شب تار طلوع کرد و ناگهان دوازده راه به تعداد دوازده سبط بنی اسرائیل در میان دریا آشکار گشت تا هر سبطی از طریقی عبور کنند. ۳ راهی خشک، در دریا برای آنان پیدا کن! نه از تعقیب و رسیدن فرعونیان بیمناک باش و نه در (غرق شدن) اندیشه دار۴ آفتاب و باد نیز بستر دریا را خشک کردند و راه‌ها آماده عبور شدند و اکنون بنی اسرائیل در امنیت و ظل ّ توجه خدای متعال وارد دریا گشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوازده طایفه بنی اسرائیل آسوده و ایمن به سوی خشکی می‌دوند و آب متراکم از دو طرفشان مانند کوهی بلند، استوار است تا آن‌ها به سلامت از دریا خارج شوند. ناگهان به عقب سر نگریستند و دیدند که فرعون و لشکریانش نیز قصد ورود به دریا را دارند و می‌خواهند از همان راه‌هایی که بنی اسرائیل آمده‌اند عبور نمایند و به بنی اسرائیل برسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۰, [یونس / ۹۲  [۹۰&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین،  ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن ، پیشین،  ج ۱۱، ص ۳۵۰, [یونس / ۹۲  ۹۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و لقد أوحینا إلی موسی أن أسر بعبادی فاضْرب لهم طریقاً فی اْلبحر یبساً لا تخاف درکاً و لا تخْشی﴾ طه / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین موقع بود که موسی تصمیم گرفت دعا کند تا دریا به حال خود بازگردد و فاصله بین فرعون و بنی اسرائیل را پر کند و مانعی بر سر راه آن‌ها ایجاد شود. هنوز تصمیم موسی در قلبش بود که خدا به موسی وحی کرد: دریا را به حال خود آرام بگذار، عصای خود را به دریا مزن تا آب دریا تغییر نکند، زیرا خدا نمی‌خواهد دریا بین تو و فرعونیان فاصله شده و آنان به سلامت به سرزمین خود بازگردند. بلکه خدا تصمیم به غرق و نابودی فرعونیان گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون و لشکریانش به دریا نظر کردند و چون دیدند راه‌های دریا در مقابل آن‌ها آماده عبور است فکر کردند از این مسیر حرکت می‌کنند و به بنی اسرائیل می‌رسند. جهل و غرور دیده عقل آنان را کور ساخت، در این حال فرعون از سر غرور و خودخواهی و گزافه گویی رو به همراهان خود کرد و گفت: به دریا نگاه کنید، ببینید به دستور من چگونه شکافته شده و تسلیم اراده من گشته تا بردگان فراری خود را دستگیر کنم .۱ هر چند او از ورود به دریا بیمناک بود، در حالیکه بر اسب نرابلقی سوار بود، جبرئیل بر مادیانی سوار شده پیش روی فرعون وارد دریا شد و میکائیل نیز از پشت سر فرعونیان را به پیش می‌راند، و چون اسب فرعون مادیان جبرئیل را بدید و بویش را شنید خود را به دنبال آن به دریا انداخت و اسبان دیگر نیز به دنبال او وارد دریا شدند. ۲ قوم فرعون این اعجاز شگفت‌انگیز را به حساب فرعون گذاشتند و نسبت به قدرت و نصرت فرعون امید بیشتری پیدا کردند اما هنوز فرعونیان به وسط دریا نرسیده بودند که شکاف دریا پر و دیواره‌های آن به یکدیگر متصل شد و تمامی آن‌ها را در کام خود غرق کرد تا عبرتی برای دیگران شوند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون فرعون دید که می‌خواهد غرق شود۴ و به هلاکت خود یقین کرد. گفت من ایمان آوردم که خدایی جز آن که بنی اسرائیل بدو ایمان آورده‌اند نیست ... ۵و این ایمان او از روی ناچاری و اضطرار بود که در آن وقت برای وی سودی نداشت .۶ فرعون در این هنگام بزرگی و عظمت خود را فراموش کرد و حقیقتی را که سال‌های متمادی سعی در کتمان آن داشت درک کرد و ناگهان خود را بنده‌ای کم خرد و حقیر یافت که از آن قدرت و نیرو خبری نیست و شعاع نور حق در قلبش نفوذ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۱ ۳۵۰, [یونس / ۹۲  ۹۰]&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿حتی إذا أدرکه اْلغرق ﴾ یونس / ۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. یونس / ۹۰. ﴿قال آمنْت أنه لا إله إلا الذی آمنت ْ به بنوا إسرائیل و أنا من اْلمسلمین ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما هم فرعون و همه لشکریانش را غرق کردیم و هیچ‌یک از آن‌ها را نجات ندادیم ۱. اما از بنی اسرائیل، احدی هلاک نشد. ۲ هر چند روحیه ضعیف بنی اسرائیل قادر نبود مرگ فرعون را باور کند زیرا در دوران اسارت آن چنان توهم و خیال بر افکار آن‌ها غالب شده بود که باور مرگ فرعون برای آن‌ها بسیار بعید به نظر می‌رسید، لذا به موسی گفتند: فرعون نمرده است، مگر ندیدی که او روزها و ماه‌ها بدون آب و غذا بسر می‌برد و این توهم هم چون پرده و تاریکی بر قلب بنی اسرائیل سایه افکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حال خدای متعال، امواج دریا را فرمان داد تا کالبد بیجان فرعون را کنار ساحل دریا اندازد تا حدس و گمان و توهم واهی بنی اسرائیل از بین برود. زیرا اگر جسد فرعون میان دریا مانده بود چه بسا می‌گفتند: او در جهان دیگری زندگی می‌کند و دچار تفرقه و تکذیب موسی می‌شدند. بنی اسرائیل با وحشت و نگرانی مرگ این ستمگر کینه‌توز را دیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از نجات موسی و همراهانش از شر فرعون و عبور از دریا، آن‌ها در محل مناسبی رحل اقامت افکندند و زندگی جدیدی را آغاز کردند، به همین جهت محتاج به آیینی بودند که طبق آن عمل کنند و قانونی لازم داشتند که به هنگام نزاع و مخاصمات به آن مراجعه نمایند، لذا موسی از خدای خود کتابی خواست که در پرتو آن بنی اسرائیل هدایت گردند و به احکام خدا عمل نمایند، اوامر او را اطاعت و از نواهی و اعمال زشت دوری جویند و با گذشت زمان در وادی بیدینی سقوط نکنند و در امور معاش و معاد دچار اشتباه نشوند. &lt;br /&gt;
خدا به موسی دستور داد خود را تطهیر کند، سی روز، روزه بگیرد سپس به طور سینا برود تا خدا با وی سخن بگوید و دستور خود را، در کتابی که مرجع و منبع امور آن‌ها است دریافت دارد. موسی از میان قوم خود هفتاد نفر را انتخاب و به طور دعوت کرد. سپس خود زودتر به میقات و وعده گاه پروردگار خود روان شد و پس از سی شب، وصل موسی حاصل شد، ولی برگزیدگان قوم او عقب مانده بودند. در همین موقع بود که از موسی سؤال شد: چرا با شتاب و عجله آمدی؟!۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت را ابو القاسم حسکانی به اسناد خویش نقل کرده و عیاشی در تفسیر خود به طرق مختلفی آورده است. ابن اسحاق گوید: وعده این بود که موسی به اتفاق قوم یا جماعتی از بزرگان قوم، به کوه طور آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فأغْرقْناه و من معه جمیعاً﴾ اسراء/ ۱۰۳&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۴، ص ۲۲۳, [الإسراء/ ۱۰۵  ۱۰۱]&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۰ ۱۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وی بر اثر شوق زیاد، شتاب کرد و به تنهایی آمد و منتظر بود که آن‌ها به دنبالش بیایند. از این رو خداوند به او فرمود: چه باعث شد که عجله کردی و قوم را با خود نیاوردی؟!۱ خدایا من عجله کردم و بر آن‌ها سبقت گرفتم تا تو را راضی گردانم ۲. آن‌ها در پی من هستند و به زودی به من خواهند پیوست ۳. حسن گوید: یعنی آن‌ها به دین و به راه و رسم من هستند و منتظرند که برگردم و دستورات دینی را به ایشان ابلاغ کنم .۴ ابو علی جبائی و ابو مسلم و گروهی از مفسران گویند: موسی هنگامی آن‌ها را اختیار کرد که برای تکلم با خداوند به میقات رفت. &lt;br /&gt;
منظور این بود که آن‌ها در موقع تکلم و نزول تورات حاضر باشند تا اگر بنی اسرائیل بگفته موسی اعتماد نکردند، آن‌ها گواه باشند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی مأمور شد ده روز دیگر در میقات خود بماند تا وعده او پس از چهل روز به پایان برسد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی هنگامی که به میقات می‌رفت، به برادرش هارون گفت: تو در میان قوم جانشین من باش و در راه صلاح گام بگذار۷ برخی گویند: یعنی در غیبت من فاسد آن‌ها را اصلاح کن. برخی گویند: یعنی آن‌ها را به طاعت خداوند وادار. راه معصیت کاران را مپیمای ۸ و کمک ظالمان نباش. منظور اصلاح قوم است. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند موسی را با تکلم بدون واسطه با خویش خشنود نمود. تورات را به او نازل کرد۱۰. او را مقرب خود ساخت و منزلتش داد. این عمل شوق دیدار پروردگار را در موسی شعله‌ور کرد و گفت: بار خدایا خود را به من بنمایان تا به تو نظر کنم! ۱۱ علما درباره علت این درخواست، اختلاف کرده‌اند، زیرا موسی می‌دانست که خدا را نمی‌توان به وسیله حواس رؤیت کرد. نظر علما از این قرار است؛ جمهور می‌گویند: برای خودش درخواست رؤیت نکرد. بلکه برای قومش درخواست کرد، زیرا آن‌ها می‌گفتند: تا خدا را آشکارا ننگریم، به تو ایمان نمی‌آوریم. از &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طه / ۸۳. ﴿و ما أعجلک عن قومک یا موسی ﴾&lt;br /&gt;
۲. طه / ۸۴. ﴿و عجْلت إلیک رب لترضی ﴾&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال هم أولاء علی أثری﴾ طه / ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵ [طه / ۸۶  ۷۷]&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱۰، ص ۷۰, [الأعراف / ۱۵۵]&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و قال موسی لأخیه هارون اخْلفْنی فی قومی و أصْلح ﴾ اعراف / ۱۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و لا تتبع سبیل اْلمفْسدین ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۲ [الأعراف /۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. همان [الأعراف / ۱۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. از برخی آیات قرآن چنان استفاده می‌شود که این درخواست موسی از جانب قوم بوده و او به عنوان نیابت و نماینده آن را اظهار کرده است و خود نیازی به رؤیت ظاهری خداوند سبحان نداشته است. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رو پس از آن که خداوند آن‌ها را هلاک کرد، گفت: ما را به سبب کردار سفیهان هلاک می‌کنی ۱؟!&lt;br /&gt;
خداوند پاسخ داد: هرگز مرا نمی‌بینی ۲، لکن اگر کوه، در جای خود استقرار پیدا کرد، مرا خواهی دید۳. و از آن جا که کوه، استقرار پیدا نکرد، معلوم می‌شود دیدن خداوند امکان ندارد. ۴ همراهان موسی دچار لرزه و حرکت سختی شدند، بطوری که نزدیک بود اندامشان از یکدیگر جدا شود. موسی از مرگ آن‌ها ترسناک شد و درباره آن‌ها دعا کرد. زیرا می‌ترسید که وقتی باز می‌گردد، بنی اسرائیل او را متهم کنند و تصدیقش نکنند. ۶ ۵&lt;br /&gt;
ابن‌عباس و حسن و ابن زید گویند: موسی بیهوش بر زمین افتاد۷ البته موسی از دنیا نرفت، ولی آن عده هفتاد نفری که با او آمده بودند، همگی جان سپردند؛ ولی موسی به هوش آمد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن موسی الواح تورات را که شامل نیازمندیها و احکام بنی اسرائیل بود، دریافت کرد و سپس عرضه داشت: بارخدایا! مرا کرامتی نمودی که قبلاً به هیچ‌کس چنین کرامتی نکرده بودی. وحی شد: ای موسی! ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تو را به رسالت و کلام خود برگزیدم، آنچه را به تو نازل کردم بگیر و از شکرگزاران باش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و رفعنا فوقکم الطور .. ﴾ ابو زید می‌گوید این آیه راجع به بازگشت موسی از طور و آوردن الواح است که به بنی اسرائیل گفت این الواح را برای شما آوردم که در آن «تورات» و حلال و حرام است و بدان، عمل کنید آنان گفتند کیست که به این‌ها عمل کند. خداوند ملائکه را فرستاد تا کوه را از جایش کنده و بر سر آنان قرار داد موسی به آنان گفت اگر قبول نکنید کوه را بر سر شما خواهد افکند، گویند مساحت کوه یک فرسخ را فرا گرفته بود و شبیه قطعه ابر یا سقفی بود۱۰. حسن گوید: یعنی یقین کردند که بر سرشان فرو می‌آید۱۱. سپس به آن‌ها گفتیم: دستوراتی را که در تورات به شما دادیم با جدیت، بگیرید و بدون سستی بکار ببندید۱۲ .۱۳ آنان تورات را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اعراف / ۱۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال لن ترانی ﴾&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لکن اْنظر إلی اْلجبل فإن استقر مکانه فسوف ترانی ﴾&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶ ۴۴, [الأعراف / ۱۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قول از سدی و حسن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۷۱, [الأعراف / ۱۵۵] همچنین در سوره بقره آیات ۵۵ و ۵۶ نیز آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و خر موسی صعقاً﴾ اعراف / ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿و إذْ نتقْنا اْلجبل فوقهم کأنه ظلة ٌ﴾ اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿و ظنوا أنه واقع بهم ﴾ اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. ﴿خذوا ما آتیناکم بقوة﴾: اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۱۰۶, [الأعراف / ۱۷۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرفته و در حالی که به کوه می‌نگریستند خدا را سجده کردند۱ و از این جهت سجده یهود به یک سمت از صورت است و این پیمان در حال بالا رفتن کوه بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== گوساله پرستی ====&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل منتظر بودند تا موسی پس از سی روز بازگردد، ولی موسی بدون این که پیش بینی کرده باشد، غیبتش طول کشید و به چهل روز رسید. بنی اسرائیل به فکر فرورفتند و گفتند: موسی پیمان خود را شکسته است، و ما را رها ساخته است، در حالیکه ما شدیداً نیاز به راهنمایی و ارشاد داریم. این خلف وعده نبود، زیرا هرگاه چهل روز، دور باشد سی روز هم دور بوده و بقول خود وفا کرده است و این قول از امام باقر است .۳ &lt;br /&gt;
در همین حال، سامری فرصت را غنیمت شمرد و به مردم گفت: باید شما برای خویش خدایی انتخاب کنید، زیرا موسی دیگر بازنمیگردد، او رفت تا خدای شما را بیابد ولی حتماً راه را گم کرده که آمدنش به تأخیر افتاده و به وعده خود وفا نکرده است .۴ سامری این سخن را وقتی گفت که ضعف روحی و تمایل به کج روی در بنی اسرائیل تقویت شده بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر منشأ گوساله پرستی بنی اسرائیل از آن جا بود که آن‌ها پس از عبور از دریا به قومی برخوردند که سرگرم پرستش بت‌ها بودند. ابن جریح گوید: بت آن‌ها به شکل گاو بود و همین، منشأ گوساله پرستی اسرائیلیان شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان گفتند: موسی، برای ما هم چیزی آماده ساز تا مثل این قوم، به عبادتش پردازیم ۶. این آیه دلالت دارد بر این که آن‌ها بعد از دیدن آن همه معجزات روشن هنوز هم در جهالت بودند و فکر می‌کردند عبادت غیر خدا هم جایز است و توجه نداشتند که بت شایسته پرستش نیست. این سخن کفر آمیز را ممکن است جاهلان قوم گفته باشند، نه مؤمنان. علت این پیشنهاد این بود که انسان هر چه را ببیند، به آن مایل می‌شود و می‌خواهد داشته باشد و یا ممکن است آن‌ها تصور کرده باشند که از راه عبادت بت هم می‌شود به خدا تقرب یافت و الا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. (هنگامی که از شما پیمان گرفتیم و کوه را بر فراز سر شما بالا بردیم که: آنچه به شما دادیم (کتاب خدا) محکم بگیرید و مندرجات آن را به خاطر بیاورید باشد که پرهیزکاری کنید) بقره / ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۰۲, [البقرة/ ۶۴  ۶۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۰, [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۰, [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قالوا یا موسی اجعل ْ لنا إلهاً کما لهم آلهة ٌ﴾ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها معتقد بودند که خداوند شبیه چیزی نیست و هیچ چیز نمی‌تواند با خداوند برابری کند. موسی در جواب آن‌ها گفت: شما مردمی نادان هستید۱ و از عظمت و صفات خداوند بیخبرید. اگر خدا را درست شناخته بودید، چنین خواهشی نمی‌کردید. آیا جز خداوند یکتا، برای شما خدایی دیگر جستجو کنم ۲که به پرستش آن بپردازید؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابن‌عباس نقل شده است که «سامری» مردی به نام «میخا» و یا «موسی» و گاوپرست بود او اگر چه در ظاهر به موسی ایمان آورده بود ولی در دلش هم چنان علاقه به گاوپرستی داشت .۴ وقتی موسی به طور رفت و هارون باقیماند، به مردم گفت شما مقداری آلات زینت و آرایش را از فرعونیان با خود آورده و گناه آن را بر خود قرار داده‌اید هم اکنون خود را پاک کنید. هارون دستور داد آتشی برافروختند و گفت هر چه دارید در آن بیفکنید بنی اسرائیل نیز زینت آلات را که داشتند آورده و در آن می‌انداختند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامری از این کوردلی و زمینه آماده گمراهی استفاده کرد و طلاهای مردم را که برای زینت و آرایش عید خود فراهم کرده بودند، جمع‌آوری کرد و سپس گودالی کند و طلاها را در آن ریخت و پس از آن آتشی افروخت و از آن طلاهای ذوب شده گوساله‌ای زرین ساخت ۶ ابو علی جبائی می‌گوید در آن بطوری خاص ّ منافذ و سوراخ‌ها قرار داد بطوری که باد داخل آن‌ها می‌شد و صدایی شبیه صدای گاو می‌داد۷ و مردم را به پرستش و عبادت آن دعوت کرد. بنی اسرائیل که در عقیده خود ضعف داشتند در این امتحان شکست خوردند و به گوساله پرستی روی آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون که این وضعیت را دید، پیش از مراجعت موسی از روی موعظه و نصیحت به آن‌ها گفته بود که خداوند در پرستش بر شما سخت گرفته است ۸. خدای یکتا را بشناسید و او را بپرستید و گوساله پرستی نکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إنکم قوم تجهلون موسی ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أ غیر الله أبغیکم إلهاً﴾ اعراف / ۱۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷ و ۳۸, [الأعراف / ۱۴۰  ۱۳۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱، ص ۱۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۴. در این که پیکره گوساله چگونه صدای گوساله می‌داد، اختلاف است. برخی گفته‌اند: سامری مقداری خاک از جای پای اسب جبرئیل که برای شکافتن دریا آمده بود برداشت و در دهان گوساله ریخت و تبدیل به گوشت و خون شد و جان گرفت. برخی گویند او حیله‌ای بکار برده بود که هوا در دهان آن داخل می‌شد و تولید صدا می‌کرد طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۵۹, [الأعراف / ۱۴۹  ۱۴۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طه / ۹۰. ﴿و لقد قال لهم هارون من قبل یا قوم إنما فتنْتم به ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا پیروی کنید و فرمانم را اطاعت کنید و دست از اطاعت سامری و گوساله پرستی بردارید. بنی اسرائیل جواب دادند: ما دست از پرستش گوساله برنمیداریم تا موسی برگردد و تصمیم خود را در مورد گوساله پرستی بگیرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون با وفاداران ثابت قدم که ایمان خود را حفظ کرده بودند باقی ماند و از درگیری با گمراهان و بیگانگان اجتناب کرد، زیرا گوساله پرستان متحد شده بودند و هر دم بیم گسترش فتنه و آشوب، هارون را تهدید می‌کرد. ۲ گویند او به همراه ۱۲ هزار نفر از آن‌ها کناره گیری کرد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که موسی در طور سینا به سر می‌برد، پروردگار او را از سرگذشت قوم و مکر سامری آگاه ساخت و گفت: ای موسی! ما قوم تو را در غیاب تو آزمایش کردیم ۴ و سامری آنان را گمراه ساخت. ۵ و بر آن‌ها لازم شمردیم که دقت کنند و بدانند که گوساله خدا نیست .۶ واین امتحان بعد از رفتن تو بود که سامری ایشان را دعوت به گمراهی کرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی از میقات با خشم و اندوه شدید به سوی بنی اسرائیل برگشت ۸. علت تأثر موسی این بود که می‌ترسید نتواند آن‌ها را به راه راست برگرداند. ۹ از دور صدای هیاهو و فریاد قوم را شنید، حقیقت مطلب را دریافت و از وضع آنان آگاه شد، زیرا گوساله پرستان در اطراف گوساله‌ای به رقص و پایکوبی مشغول بودند. با مشاهده این صحنه، آتش غیظ و غضب در موسی شعله‌ور شد و الواحی که در دست داشت به زمین افکند و به سوی هارون شتافت و سر برادر را گرفته به سوی خویش کشاند و گفت: چرا وقتی دیدی قوم گمراه شده‌اند، روش مرا دنبال نکردی؟! چرا مفسدین را بیرون نراندی و با گمراهان مبارزه نکردی تا آتش کفر و طغیان را هرچه زودتر فروبنشانی. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به قوم گفت: به ایشان گفت: مگر نه خداوند به شما وعده راست داده بود۱۱ که تورات را برای شما بفرستد تا به محتویات آن آگاه شوید و طبق دستور آن عمل کنید و سزاوار پاداش گردید؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قالوا لن نبرح علیه عاکفین حتی یرجع إلینا موسی﴾ طه / ۹۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۸۵. ﴿فإنا قد فتنا قومک ﴾&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. چنان‌که می‌فرماید: ﴿أ حسب الناس أن یتْرکوا أن یقولوا آمنا و هم لا یفْتنون ﴾ آیا مردم گمان می‌کنند که چون گفتند ایمان آوردیم، متروک می‌مانند و گرفتار امتحان نمی‌شوند؟ عنکبوت / ۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿من بعدک و أضلهم السامری ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طه / ۸۶. ﴿فرجع موسی إلی قومه غضْبان أسفاً﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵, [طه / ۸۶  ۷۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿قال یا قوم أ لم یعدکم ربکم وعداً حسناً﴾ طه / ۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مدت دوری من از شما زیاد شده بود؟ یا می‌خواستید با پرستش گوساله، گرفتار خشم خدا شوید؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی که سخت خشمگین شده بود به سرزنش هارون پرداخت و گفت: چرا تو و افراد مؤمن از من، پیروی نکردید و با آن‌ها بجنگ نپرداختید۲ یا این که چرا به دنبال من به کوه طور نیامدید؟! آیا امر مرا عصیان کردی؟ ۳ زیرا موسی به هارون گفته بود: در میان قوم، جانشین من باش و اصلاح کن و براه مفسدان نرو چون هارون در میان ایشان مانده و در جلوگیری ایشان مبالغه نکرده بود، از این رو موسی به او گفت: امر مرا عصیان کردی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌هایی که گوساله پرست نشده بودند، گفتند: مخالفت وعده تو به اختیار ما نبود۴. زیرا نمی‌توانستیم گوساله پرستان را از کار زشتشان باز داریم. آن‌ها زیاد بودند و ما کم. در روایت است که فقط دوازده هزار نفر از قوم گوساله پرست نشده بودند و بقیه که هفتصد هزار نفر بودند همه گوساله پرست شده بودند؛ بنابراین، دوازده هزار نفر از عهده هفتصد هزار نفر برنمیآمدند. ۵ حسن گوید؛ جز هارون، همه آن‌ها به پرستش گوساله پرداخته بودند، زیرا موسی گفت: ﴿رب اغْفر لی و لأخی﴾ (خدایا خودم و برادرم را بیامرز) و اگر غیر از آن دو، مؤمن دیگری هم باقیمانده بود، موسی در حقش دعا می‌کرد. دیگران گفته‌اند: بعضی از قوم به پرستش گوساله پرداختند. ۶&lt;br /&gt;
در این جا در حقیقت مردم سزاوار ملامتند نه هارون. این که به هارون می‌گوید: می‌خواستی از ایشان جدا شوی، در حقیقت ملامتی است برای خود مردم نه هارون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: پسر مادر سر و ریشم را نگیر۷. برخی گویند: در حقیقت موسی هارون را به منزله خودش می‌دانست و به همین جهت ریش او را گرفت. زیرا موسی هارون را گناهکار نمی‌دانست. چنان‌که خودش را هم گنهکار نمی‌دانست .۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ ﴿أ فطال علیکم اْلعهد﴾ ﴿أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم ﴾ طه / ۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا هارون ما منعک إذْ رأیتهم ضلوا ألا تتبعن ﴾ طه / ۹۲ و ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿اخْلفْنی فی قومی و أصْلح و لا تتبع سبیل اْلمفْسدین ﴾ اعراف / ۱۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا ما أخْلفْنا موعدک بمْلکنا﴾ طه / ۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال یا بن أم لا تأْخذْ بلحیتی و لا برأْسی﴾ (گویند: در آن وقت معمول بود که سر و ریش را بگیرند. چنان‌که در عصر ما معمول است که دست را بگیرند یا دست بگردن بشوند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان، ج ۱۶، ص ۶۴, [طه / ۹۶  ۸۷,].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: پسر مادر، قومی که مرا در میان آن‌ها گذاشتی، دست از حمایت من کشیدند و مرا ضعیف کردند و بخاطر این که با آن‌ها مخالفت کردم، نزدیک بود مرا بکشند۱ حسن گوید: هارون برادر پدری و مادری موسی بود. لکن در این جا او را فرزند مادر خطاب کرد تا عواطف او را بیشتر برانگیزد. کاری نکن که ظاهراً موجب اهانت من بشود۲ و آن‌ها شاد گردند و در اظهار خشم، مرا با گوساله پرستان قرار مده. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون حضرت هارون به ذکر عذرها پرداخته، می‌فرماید: اگر از ایشان جدا می‌شدم و با آن‌ها می‌جنگیدم، در میان ایشان تفرقه می‌افتاد. ۵ برخی به تو می‌پیوستند و برخی با سامری به پرستش گوساله ادامه می‌دادند و برخی به حال شک باقی می‌ماندند. وانگهی من اطمینان نداشتم که اگر آن‌ها را ترک کنم، در میان ایشان جنگ و خونریزی واقع نشود و به خاطر سامری و گوساله اش حوادث ناگواری اتفاق نیفتد. لکن با بودن من در میان ایشان، جنگ و خونریزی، واقع نشد و من به اندازه‌ای که مصلحت بود، آن‌ها را از انحراف و اقدامات نامناسب، منع کردم و به آن‌ها گفتم: این فتنه و آزمایشی است برای شما؛ و ترسیدم به من بگویی به وصیت تو عمل نکرده‌ام، زیرا به من گفته بودی: جانشین باش و اصلاح کن. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بود عذرها و این عذر از رأی پسندیده هارون حکایت می‌کند. همین که بیگناهی هارون آشکار شد، موسی گفت: پروردگارا مرا و برادرم را بیامرز ۷ و به این وسیله متوجه خداوند شد. منظور این نیست که از او و برادرش گناهی سر زده بوده و حالا طلب مغفرت می‌کند، زیرا طبق دلائل قطعی، انبیاء مرتکب کار زشت نمی‌شوند. جبائی گوید: موسی با این دعا خواست به بنی اسرائیل بفهماند که این کار را که با هارون کرد، به خاطر خطای هارون نبود، بلکه درست مثل این است که شخص خشمگین به خودش صدمه می‌زند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی به سامری روی آورده، به او گفت: چه کار ناگواری کردی؟ چه چیز تو را به این کار واداشت ؟۹ سامری در جواب گفت: چیزی دیدم یا چیزی فهمیدم که آن‌ها ندیدند و نفهمیدند، من کفی از خاک پای اسب جبرئیل برداشتم و در پیکره گوساله ریختم. نفس من این کار را در نظرم زینت داد. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال ابن أم إن اْلقوم استضْعفونی و کادوا یقْتلوننی﴾ طه / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلا تشْمت ْ بی اْلأعداء﴾ اعراف / ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لا تجعْلنی مع اْلقوم الظالمین ﴾ [الأعراف / ۱۵۱  ۱۵۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿إنی خشیت أن تقول فرقْت بین بنی إسرائیل ﴾ طه / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. اعراف / ۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۴, [الأعراف / ۱۵۱  ۱۵۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿قال فما خطْبک یا سامری﴾ طه / ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿قال بصرت بما لم یبصروا به فقبضْت قبضة ً من أثر الرسول فنبذْتها و کذلک سولت ْ لی نفْسی﴾ :طه / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به سامری گفت: برو که سزای تست که در دوره حیات بگویی: تماسی نیست ۱. درباره معنای این جمله اختلاف است. برخی گویند: بنا به فرمان خداوند او به مردم می‌گفت که با او نیامیزند و ننشینند و نخورند تا همیشه در مضیقه باشد؛ بنابراین او به مردم می‌گفت: کسی بامن تماس نگیرد و من هم با کسی تماس نمی‌گیرم. ابن‌عباس گوید: تنها در مورد خود سامری نبود. بلکه شامل فرزندانش هم می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامری بر حسب این دستور در بیابان‌ها به سر می‌برد و همدم حیوانات وحشی بود. او و فرزندانش برای همیشه گرفتار این کیفر شدند و اگر کسی با آن‌ها تماس پیدا می‌کرد، هر دو گرفتار تب می‌شدند؛ و در روز قیامت هم وعده عذابی دارد که نمی‌تواند از آن فرار کند، روزی که با گناهان خویش به آتش کشانده می‌شود تا کیفر عمل ناشایست خود را ببیند و او در بد جایگاهی گرفتار خواهد شد. امام صادق می‌فرماید: موسی می‌خواست سامری را بکشد. خداوند فرمود او را نکش زیرا سخی است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی متوجه قوم خویش شد و گفت: مگر پروردگارتان به شما وعده شایسته‌ای نداد؟! آیا این مدت به نظر شما طولانی آمد؟! و یا خواستید خشم و غضب الهی متوجه شما گردد که به عهد خود وفا نکردید؟!&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل گفتند: ما به اختیار خود عهدشکنی نکردیم، ما بخشی از طلاهای زینتی فرعونیان را که بر گردن خود حمل می‌کردند، با خود آورده بودیم، سامری آن طلاها را به صورت گوساله‌ای درآورد که دارای صدایی بود و بدین وسیله ما را فریفت و از راه راست منحرف ساخت. گوساله پرستان از لغزش خویش پشیمان گشتند و از خدای خود طلب آمرزش کردند و گفتند: اگر پروردگار به ما ترحم نکند و ما را نبخشد ما از زیانکاران خواهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون خداوند به تهدید ایشان پرداخته، می‌فرماید: آنان که گوساله را به خدایی گرفتند و پرستش کردند، به زودی گرفتار کیفر خداوند خواهند شد. ۳ در این جا به جای وعده آتش، غضب را بکار برد، زیرا برای بازداشتن از کار زشت مؤثرتر است. اینان در زندگی این جهان نیز دچار خواری و پستی خواهند شد. ۴ زجاج گوید: خواری آن‌ها در این جهان این است که فرمان یافتند که یکدیگر را بکشند. ۵ موسی به آنان گفت: شما به خاطر گوساله پرستی خویش درباره خود ستم کرده‌اید. بنی اسرائیل گفتند: تکلیف ما چیست؟ موسی به آنان پاسخ داد: در پیشگاه خدای خویش بازگشت و توبه کنید. بار دیگر سؤال کردند راه توبه را برای ما بیان فرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال فاذْهب فإن لک فی اْلحیاة أن تقول لا مساس ﴾ طه / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۶ و ۶۵ و ۶۹ [طه / ۱۰۷  ۹۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إن الذین اتخذوا اْلعجل سینالهم غضب من ربهم ﴾ اعراف / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و ذلة ٌ فی اْلحیاة الدْنیا﴾ اعراف / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۷ و ۶۸ [الأعراف / ۱۵۴  ۱۵۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی دستور داد، باید غسل کرده و کفن بر تن کنید، آن گاه یکدیگر را به قتل برسانید. تا طغیان نفس را درهم شکنید و شهوت آن را بکوبید. ۱ قرآن خود کیفیت توبه و بازگشت را بیان می‌کند. ۲ در این که چه کسی مأمور شد آنان را بکشد اختلاف است: بعضی می‌گویند: موسی فرمان داد که همه غسل کنند و کفن بپوشند و در صف تشکیل داده بایستند و هارون با ۱۲ هزار افرادی که به گوساله پرستی نگرائیده بودند آمد و آنان در حالی که شمشیرهای لب تیز در دست داشتند شروع به کشتن کردند تا هفتاد هزار تن کشته شد و خدا از گناه بقیه گذشت. بعضی گفته‌اند: آنان دو صف شده و هر کدام دیگری را می‌زدند تا هفتاد هزار کشته شد. قول سوم آن است که آنان را تاریکی شدید فرا گرفت و شروع به کشتن همدیگر کردند تا وقتی هوا روشن شد و معلوم گردید که هفتاد هزار نفر کشته شده است. روایت شده است در حالی که بنی اسرائیل یکدیگر را می‌کشتند موسی و هارون برای آنان دعا و طلب آمرزش می‌نمودند تا وحی آمد که دیگر همدیگر را نکشند و توبه باقیماندگان پذیرفته شد. ۳&lt;br /&gt;
ابن جریح می‌گوید: عّلت این که خدا فرمان داد بنی اسرائیل یکدیگر را بکشند این بود که اگر چه دسته‌ای از آنان گوساله نپرستیده و آن را کاری باطل و زشت دانسته بودند ولی گناه این دسته آن بود که دیگران را از گوساله پرستی نهی و منع نکردند لذا این فرمان سخت که عذاب و عقوبت شرک دسته‌ای و سکوت دیگران بود به آنان متوجه شد که همدیگر را بکشند و مردمی که با دیدن آن همه آیات توحید باز به کفر و شرک گرائیدند بیشک سزاوار چنین شکنجه و عقوبتی بودند. ۴&lt;br /&gt;
از این جریان می‌توان تعبیر لطیفی استخراج کرد و آن این است که کسی که گناه و فساد دیگری را می‌بیند در عین این که می‌داند او با این کار به جهنم نزدیک می‌شود اما امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند مانند این است که به کشته شدن او راضی شده یا از این بالاتر خود، او را کشته است و نکته ظریف تر این که به کشته شدن خود نیز راضی شده است زیرا در این جریان همه مکلف به کشتن شده بودند؛ و این می‌رساند که اگر جلوی آلودگی گناه توسط پاکان گرفته نشود حتی دامان خود آنان را نیز خواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فاقْتلوا أْنفسکم ﴾ بقره / ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۸ و ۱۷۷[البقرة/ ۵۴  ۵۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، [البقرة/ ۵۱ و ۵۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گوساله را، موسی سوزانده و نرم کرد و به دریا افکند و بدین طریق آثار این فساد نیز محو و عاملان آن به کیفر رسیدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یکی دیگر از مسائل مهم اولین حرکت حضرت موسی در مقابل این قوم ناسپاس و کافر بود. چون این قوم حس گرا بودند بنابر این حضرت با گفتار شروع نکرد بلکه ناراحتی خود را ابتدائاً در عمل نشان داد به این نحو که الواح مقدس را انداخت واین به آن معناست که شما با این کار شریعت و دین خود را به زمین انداختید و نادیده گرفتید سپس قبل از همه به برادر خود متعرض شد تا به همه بفهماند که این مسئله آنقدر با اهمیت است که اصلاً مراعات فرد در آن لحاظ نمی‌شود حتی اگر آن فرد نزدیک‌ترین فرد به من یا صاحب مقامی از طرف من باشد و اگر قرار به توبیخ و مجازات باشد هیچ‌کس مستثنا نیست بنابراین این حرکت حضرت ضربه بزرگی برای این قوم ظاهر بین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سرگردانی قوم بنی اسرائیل ====&lt;br /&gt;
در عصر بنی اسرائیل قوم دیگری که خدا آنان را برگزیده باشد و از منافع جهان برخوردار و نعمت‌های الهی بر آنان جاری باشد و برای برکات زمین انتخاب شده باشند وجود نداشت. خدا آنان را پس از سال‌ها گرفتاری در ظلم و ستم فرعون نجات داد، سپس فرعون را در مقابل دیدگان ایشان به هلاکت رساند و پس از آن آزادشان ساخت، آزادی آنان پس از سالیان متمادی بندگی و ذلت، نصیبشان گشت. آن‌ها قومی گمراه و نادان بودند و خدا پیغمبرانی را از بین آن‌ها برگزید که آنان را راهنمایی نمایند و چون در آن بیابان بیآب و علف از او آب طلبیدند که از عطش رها شوند، سنگ را برایشان شکافت تا دوازده چشمه آب از آن جاری شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برای قوت و روزی آن‌ها «من» و «سلوی» (مرغ بریان و ترنجبین) را برایشان نازل ساخت و نعمت‌هایی به بنی اسرائیل بخشید که به هیچ‌یک از جهانیان نداده بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا برای تکمیل نعمت و اتمام مرحمت و احسان به قوم بنی اسرائیل، به موسی وحی کرد که آنان را به سرزمین مقدس (شام) کوچ دهد، سرزمین مقدس همان سرزمین موعودی است که خدا به ابراهیم خلیل وعده داد که آن را ملک اولاد صالح وی قرار دهد و به پیروان دین وی واگذار نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۰, [البقرة/ ۶۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بنی اسرائیل به علت تحمل ستمگری فرعونیان و ظلم پیاپی آن‌ها، به خواری و پستی عادت کرده بودند. تدبیر زندگی از آن‌ها سلب شده بود و آماده هر ذلتی بودند، تا جایی که به شکنجه خو گرفته بودند و ضعف و درماندگی برای آنان مطلوب بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم بنی اسرائیل به محض این که شنیدند باید برای تصرف سرزمین پر برکت اریحاء با طایفه حیثیان و کنعانیان بجنگند و آن‌ها را از سرزمین‌های خود بیرون کنند، وحشت زده و هراسناک شدند و از روی ضعف و زبونی گفتند: ای موسی، در سرزمین مقدس مردی نیرومند و سختگیر هستند. ۲ ما هرگز داخل نمی‌شویم تا آن‌ها خارج شوند. گویا بنی اسرائیل انتظار داشتند که تصرف شهر اریحاء نیز به وسیله معجزه و اعمال خارق‌العاده صورت بگیرد، سپس آن‌ها با آسایش خاطر و بدون هرگونه زحمت و آسیب احتمالی، همانند ضعیفان عاجز و ذلیلان ترسو، در صحت و سلامت وارد شهر گردند. ۳&lt;br /&gt;
 دو تن از آن‌هایی که از خدا می‌ترسیدند و به آن‌ها نعمت دینداری بخشیده بود، گفتند. به دروازه شهر داخل شوید که هرگاه داخل شوید، پیروز خواهید شد و اگر ایمان دارید، به خداوند توکل کنید. ۴ بنی اسرائیل در مقابل این پند و اندرزها به بیان ترس و اعلان وحشت خود پرداختند و به مخالفت و تمرد خویش افزودند و در نهایت به موسی جمله‌ای گفتند که برای او قابل تحمل نبود، گفتند: ای موسی، تو و خدایت بروید و با جباران بجنگید ۵. ما در این جا هستیم، تا وقتی که بر آن‌ها پیروز گردی و بسوی ما باز گردی. در آن وقت ما داخل شهر می‌شویم. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن گوید: این سخن آنان، دلیل است بر این که: آنان «مشبهه» بودند. ۷. به همین جهت، گوساله را پرستش کردند؛ و اگر خدا را شناخته بودند، چنین نمی‌گفتند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء)، همان ص: ۲۰۷و ۲۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا یا موسی إن فیها قوماً جبارین ﴾ مائده / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۰ و ۲۷۴ [المائدة/ ۲۴  ۲۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿فاذْهب أْنت  و ربک فقاتلا﴾ مائده / ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۱ [مائده / ۲۴  ۲۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مشبهه، فرقه‌ای هستند که شما را شبیه موجودات جسمانی می‌پندارند. چنان‌که در تورات هم مطالبی از قبیل کشتی گرفتن خدا با یعقوب و ... وجود دارد!&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع موسی متوجه شد که جز برادرش هارون، یار و یاوری ندارد که بتواند به او اعتماد و اطمینان کند و این دو نفر توان درگیری با نیروهای آماده و سربازان آزموده شهر را ندارند، لذا رو به سوی آسمان کرد و گفت: «بارخدایا! من جز بر خود و برادرم مالک و فرمانروا نیستم، بین ما و فاسقین حکم کن و ما را از آن‌ها جدا ساز». ۲ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال به موسی فرمود بنابراین سرزمین مقدس بر آن‌ها حرام خواهد بود۳ و آن‌ها به مدت چهل سال در مسافتی به طول شش فرسخ که میان سرزمین مقدس و آن بیابان بود، حیران ماندند۴، این معنی از ربیع است حسن و مجاهد گویند: آن‌ها شب را به صبح و روز را به شب می‌رساندند، بدون این که بدانند کجا هستند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سرگردانی تا آن جاست که پیرانشان بمیرند، زمامدارانشان هلاک گردند و پس از آنان نسلی نو که عزت نفس دارد و بزرگوارند بوجود آید تا به جنگ و جهاد بپردازد و مرگ باعزت را بر زندگی در ذلت ترجیح دهند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر مفسران گویند موسی و هارون نیز در آن بیابان با ایشان بودند و به قولی آن‌ها همراهشان نبودند، زیرا این سرگردانی عذابی بود برای آن‌ها و پیامبران را عذابی نیست. خداوند به موسی دستور داد که بر هلاکت آن‌ها تاسف نخورد، زیرا مردمی فاسق و تبهکار بوده‌اند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در سوره بقره می‌فرماید:﴿و ظلْلنا علیکم اْلغمام ... ﴾۸ ما ابرها را سایبان شما قرار دادیم و بر شما من و سلوی نازل کردیم. سبب فرود آمدن من و سلوی بر بنی اسرائیل این بود که خداوند به کیفر این گناه، و فرار از جنگ آنان را در بیابان تیه گرفتار کرد به این ترتیب که هر صبح مقداری راه را می‌پیمودند ولی عصر در همان جای صبح بودند تا مدت چهل سال در آن وادی بودند و موسی و هارون همان‌جا از دنیا رفتند تا یوشع بن نون مبعوث شد. آنان وقتی به این کیفر رسیدند و در وادی تیه سرگردان ماندند از کرده خودشان پشیمان شده توبه کردند و سپس مورد لطف خدا قرار گرفتند بطوری که هر گاه از گرمای خورشید اذیت می‌شدند ابر بر سر آن‌ها سایه می‌انداخت و بر آنان من و سلوی فرستاد بدین ترتیب که از طلوع فجر تا طلوع خورشید من فرود می‌آمد و هر چه برای یک روز احتیاج داشتند می‌گرفتند؛ و شب‌ها نوری از آسمان نازل می‌نمود تا مانند چراغ، مکانشان را روشن گرداند. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿ رب إنی لا أملک إلا نفْسی و أخی﴾ مائده / ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۳﴿قال فإنها محرمة ٌ علیهم ﴾ مائده / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أربعین سنة ً یتیهون فی اْلأرض ﴾ مائده / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۸ [المائدة/ ۲۷  ۲۵]&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فلا تأْس علی اْلقوم اْلفاسقین ﴾ مائده / ۲۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. بقره / ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. همان، ج ۱، ص ۱۸۶ ۱۸۴, [البقرة/ ۵۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پس از مدتی آنان گفتند ای موسی ما دیگر به یک نوع خوراک صبر نتوانیم کرد از خدایت بخواه تا آنچه زمین می‌رویاند مانند سبزی و خیار و گندم و عدس و پیاز برای ما بیرون آورد موسی گفت چگونه پست را با بهتر عوض می‌کنید؟ به شهری فرود آئید که هر چه خواستید مهیا است و ذلت و خواری بر آنان (یهود) مقرر شد و به غضب خدا مبتلی شدند زیرا آیات خدا را انکارمی کردند و پیامبران را به نا حق می‌کشند، از این جهت که نافرمانی و تجاوز کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند به آن‌ها گفت به این دهکده داخل شوید و از آن هر چه میل دارید بخورید که فراوان و بی زحمت برای شما مهیا است و از آن در، سجده کنان وارد شوید و بگوئید خدایا ببخش ما را تا از خطای شما درگذرم و نیکوکاران را افزایش دهم .۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کسانی که ظلم و گناه کردند فرمان خدا را تغییر دادند۳ و غیر از آن سخنی را که باید بگویند گفتند و به جای این که بگویند «حطه» گفتند حنطه (گندم) و در هر حال مقصودشان استهزاء و تمسخر بود و نیز مأمور بودند که خم شده از آن در وارد شوند برای این که ناچار باشند به همین حال داخل شوند در پائین آمده بود ولی آنان به این دستور عمل نکردند و نشسته از در گذشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بر کسانی که ظلم کردند یعنی بدان چه مأمور بودند عمل نکردند و آن را تغییر دادند عذابی از آسمان نازل کردیم بدان جهت که فاسق بودند و گناه کردند .۴ گویند با بیماری طاعون در یک ساعت بیست و چهار هزار نفر از بزرگان و پیر مردهایشان هلاک شدند و فرزندانشان باقیماند و در نتیجه علم و عبادت از آنان رفت و ۵ از دست دادن افاضل و دانشمندانشان عذابی برای باقیماندگان شد ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان ذبح گاو ====&lt;br /&gt;
در بین بنی اسرائیل پیرمردی از بندگان شایسته خدا زندگی می‌کرد که سال‌های زیادی از عمرش سپری شده بود و احساس می‌کرد که مرگ او نزدیک است، او پیرمردی صالح بود و از مال دنیا تنها گاو ماده‌ای داشت وبا دلی پاک با خدای خود مناجات می‌کرد و می‌گفت: بار خدایا این گاو را به امانت به دست تو سپردم، تا پس از این که پسر صغیرم بزرگ شد به او بازگردانی! پیرمرد از دنیا رفت وکودک یتیم او به چراندن گاو ادامه داد وبه خدا امید داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۱۹۲ [البقرة/ ۶۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فبدل الذین ظلموا ... ﴾ بقره / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فأْنزْلنا علی الذین ظلموا ... ﴾ بقره / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۸۹, [البقرة/ ۵۹  ۵۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اقتباس از: بقره / ۷۴ ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان بنی اسرائیل پیرمرد دیگری زندگی می‌کرد که از ثروت سرشار و زندگی مرفه برخوردار بود و خدا به او پسر یگانه‌ای عنایت کرده بود و پس از مرگ پدر این ثروت بیکران به وی می‌رسید، ولی فرزندان عموی این جوان چون از مال دنیا بیبهره بودند نسبت به او حسادت کردند و جوان را کشتند و طایفه دیگری را متهم ساخته و خون او را از این طایفه مطالبه نمودند. در پی این حادثه، آشوب و اختلافی بزرگ بپا شد و در این گیرودار بنی اسرائیل پناهگاه و مأمنی جز موسی نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 پس نزد موسی آمده و نزاع خود را مطرح ساختند و از وی خواهش کردند که حقیقت را آشکار سازد. موسی از خدای خود کمک طلبید تا مشکل قوم را حل کند. خدا دستور داد: گاو ماده‌ای را سر ببرید و به زبان کشته بزنید تا زنده شود و از قاتل خود خبر دهد. ۱&lt;br /&gt;
قوم گفتند: موسی ما را استهزاء می‌نمایی؟ ما درباره مقتول از تو پرسش نموده تو در پاسخ ما را امر به کشتن گاو می‌نمایی. عّلت این گفتار نبودن ارتباط میان دو امر جریان مقتول و کشتن گاو است به حسب ظاهر و آشنا نبودن آنان به حکمت این دستور زیرا که موسی تنها دستور کشتن گاو را بیان نمود و هدف از این دستور را روشن نکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت به خدا پناه می‌برم از این که در زمره نادانان باشم ۲. و این تعبیر دلالت دارد بر این که استهزاء جز از نادان صادر نمی‌شود زیرا کسی که استهزاء می‌کند یا خلقت و چگونگی آن را مورد استهزاء قرار می‌دهد و یا کرداری از کردارهای او را به باد سخریه می‌گیرد و هیچ‌کدام صلاحیت استهزاء ندارد زیرا که خلقت امری است غیر اختیاری و کردارهم اگر زشت و ناپسند باشد لازم است که صاحب آن آگاهی پیدا کرده و زشتی آن عمل به او معرفی گردد تا در نتیجه انزجار و دوری برای او حاصل شود و استهزاء در برابر آن نادرست است و در حقیقت خود عمل استهزاء زشت و گناه بزرگی است که جز از نادان سر نمی‌زند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس دستور دادیم: پاره از اعضاء آن گاو را بر بدن کشته زنید تا به بینید خداوند چگونه مردگان را زنده می‌کند و قدرت کامله خویش را به شما آشکار سازد شاید که فکر کنید و حقیقت را دریابید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل که هنوز در گمراهی بودند بار دیگر نزد موسی بازگشتند و باز سؤال پرسیدند. اگر بنی اسرائیل همان روزی که رسول خدا آنان را مأمور ساخته بود از دستور او پیروی می‌کردند و یک گاو را می‌کشتند، برای آنان کافی بود ولی آنان با بهانه جویی کارشان را مشکل تر کردند. آنان پرسیدند: این گاو چگونه گاوی است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۲, [البقرة/ ۷۳  ۷۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أعوذ بالله أن أکون من اْلجاهلین ﴾ بقره / ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، , ص ۲۱۱ و ۲۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فقْلنا اضْربوه ببعضها کذلک یحی الله اْلموتی و یریکم آیاته لعلکم تعقلون ﴾ [البقرة/ ۷۳  ۷۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا ویژگیهای دیگری از آن گاو را برای آنان توضیح داد: آن ماده گاوی است نه پیر و از کار افتاده و نه جوان کار نکرده، بلکه از جهت سن متوسط است. بنی اسرائیل با بهانه جویی از موسی خواستند تا رنگ گاو را نیز برای آن‌ها بیان کند. موسی پاسخ داد، خدا می‌گوید: این گاو به رنگ زرد زرینی است که بینندگان را شادمان می‌سازد. بر حیرت بنی اسرائیل افزوده شد و از درک این الهام الهی عاجز ماندند، گویا چیزی نشنیده بودند و به خاطر نمی‌آوردند لذا بار دیگر سئوال خود را تکرار کردند و عذر خواستند که در شناسایی گاو درمانده‌اند و امید داشتند که به خواست خدا راهنمایی و ارشاد شوند. پاسخ آنان آمد؛ این گاو آن قدر رام نباشد که زمین شیار کند و آب به کشتزار بدهد، از هر عیبی پیراسته و تمام بدنش یکرنگ است و علامتی در آن وجود ندارد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل پس از سعی و تلاش فراوان، گاوی با این وصف را نزد یتیمی یافتند که خدا به گاو او برکت داده بود، لذا با پرداخت مبلغ هنگفتی گاو را از او خریدند و آن را کشتند و طبق دستور موسی عمل کردند و قاتل را یافتند و به مقصود خود رسیدند و از تحیر و تردید در آمدند. ۲ این چنین زنده می‌کند خداوند مردگان را شاید شما قوه عاقله خویش را بکار بندید. ۳ زیرا که اگر از نیروی عقل استفاده نشود انسان همانند کسی است که فاقد این نیرو باشد و گفته شده مقصود این است که استفاده از نیروی عقل در امور دینی لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت انتخاب گاو هم برای این امر این است که آنان در زمان گذشته گاوپرست بودند و منظور این بود که با کشتن گاو عظمت و بزرگی آن که در گذشته معتقد بودند از بین برود و آنچه در نفس آنان درباره صلاحیت گاو برای پرستش راه پیدا کرده بود زائل گردد. هم چنین قوم موسی قربانی را از بزرگ‌ترین راه‌های نزدیکی به خداوند می‌دانستند از این رو پروردگار دستور داد در این مشکل بزرگ قبلاً راه تقربی پیدا کرده و قربانی کنند تا خداوند دعایشان را به هدف اجابت برساند و علاوه بر این موضوع، درس کّلی یاد گرفتندکه در تمام حوادث و مشکلات قبلاً وسیله تقربی به کار برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۲۰۸, [البقرة/ ۷۱  ۶۷]&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۱ ۲۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۸ و ۲۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قارون۱ ====&lt;br /&gt;
قارون از طایفه موسی ۲ و پسر خاله او بود. چنان‌که از امام صادق روایت شده است. ابن جریح گوید: پسر عموی موسی بود. زیرا قارون پسر یصهر بن فاهث و موسی پسر عمران بن فاهث بود. او بواسطه گنج‌ها و ثروت‌های فراوان، در مقابل بنی اسرائیل به قدرت نمایی و خودنمایی پرداخت و بر آن‌ها تعدی کرد. این معنی از قتاده است. وی گوید: قارون را بواسطه زیبایی صورت «منور» می‌خواندند و در میان بنی اسرائیل هیچ‌کس تورات را بهتر از او نمی‌خواند؛ ولی مثل سامری منافق بود و بر آن‌ها تعدی کرد. سعید بن مسیب و ابن‌عباس گویند؛ او از طرف فرعون بر بنی اسرائیل حکمرانی می‌کرد و هنگامی که بنی اسرائیل در مصر بودند بر آن‌ها ستم می‌کرد. برخی گویند؛ او لباس خود را یک وجب از لباس بنی اسرائیل بلندتر کرده بود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در حفظ تورات سعی فراوان داشت. خدا به قارون زندگی سعادتمند و رزق و روزی فراوانی عنایت کرده بود. او به قدری از اسباب سعادت و رفاه دنیوی بهره‌مند بود که کمتر کسی مانند او وجود داشت. ثروت او سرشار و خزائن او از اموال انباشته بود، صندوق‌هایش مملو از پول بود و برای انبار آن‌ها به قدری صندوق فراهم کرده بود که حفظ و حمل و نقل کلید آن‌ها و دفاتر حسابش برای هرکس ممکن نبود و مردان قوی هیکل را می‌طلبید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در بین بنی اسرائیل زندگی مرفهی داشت، لباس‌های فاخر می‌پوشید و بدون زینت از منزل خود خارج نمی‌شد. کاخ‌های آسمان خراشی برای خود ساخته و نوکران فراوانی برگزیده بود، احشام و حیوانات زیادی در اختیار داشت. او به قدری ثروت داشت که به هرچه علاقه پیدا می‌کرد و به آن حریص می‌شد، آن را برای خود آماده می‌کرد و حرص و ولع او به مال دنیا، سیری ناپذیر بود و شادی او در افزایش مال و فزونی سیم و زر بود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید به او گنج‌هایی دادیم که کلیدهایش را گروهی نیرومند به دشواری حمل می‌کردند۵. درباره آن گروه (عصبه) اختلاف است. برخی گویند: بین ده تا پانزده نفر و برخی گویند: بین ده تا چهل نفر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اقتباس از: قصص / ۸۳ ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۲﴿إن قارون کان من قوم موسی﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۳ و ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۵﴿و آتیناه من اْلکنوز ما إن مفاتحه لتنوأ باْلعصْبة أولی اْلقوة﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خردمندان بنی اسرائیل گاه گاهی او را از ادامه این رویه برحذر می‌داشتند و به قارون می‌گفتند: به سبب گنج‌ها سبک سری و شادی مکن که خدا مردمی را که چنین باشند دوست نمی‌دارد۲٫۱ و از سرپند و نصیحت به او می‌گفتند: فراموش نکن که ثروت از ابتدای جهان تاکنون زینت و ابزار بهجت دنیا بوده است. اما هرکس که دلباخته دنیا شود، خودخواه، مغرور و خودسر می‌گردد و گمان می‌کند کسی بر او فضیلت ندارد و سایر مردم از نژاد او نیستند و آن‌ها فقط برای خدمت او خلق شده‌اند، لذا هرگاه او سخن می‌گوید، مردم باید با سرافکندگی گوش کنند و هرگاه اشاره کرد باید آماده باشند، موقعی که کسی را احضار می‌کند، باید فوراً حاضر گردد، باید مردم مسخّر و زیردست او باشند و یا حد اقل اظهار ارادت کنند و اگر چنین نکردند و یا زمزمه مخالفت سردادند باید آماده پذیرش مجازات باشند و محرومیت‌ها، مخصوص کسی است که دست از خدمت او بردارد و یا در برآوردن امیال او سستی به خرج دهد و به این صورت هرگونه ظلم و ستم را بر مردم روا می‌دارد و پیوسته ثروت و مکنت خود را به رخ مردم می‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای کاش این ثروتمندان از خودخواهی خویش می‌کاستند و راه صحیح را می‌پیمودند و این موضوع را درک می‌کردند که تنها ثروت، موجب تواضع دیگران نمی‌شود و آنان را مرید انسان نمی‌سازد، بلکه مردم شیفته احسان و حسن معاشرت هستند. اما قارون در مورد مردم منت و آزار روا می‌داشت و مال و ثروت خود را نه ابزار آسایش مردم که وسیله تخریب و فساد جامعه ساخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید ثروتمندان با احسان به مردم می‌توانستند قلب‌ها را متوجه خود سازند و بسیاری مفاسد اخلاقی را از خود دور کنند و از خشنودی خداوند و ثواب آن نیز بهره‌مند گردند. در این صورت به بهشت جاودان می‌رسیدند و سعادت دنیا و آخرت را برای خود حفظ می‌کردند ولی مال و ثروت چشم دل دنیاطلب را کور می‌کند و غرور و خودخواهی باعث می‌شود که فرد فقط انسان‌های متملق و فریبکار را ببیند و تنها سخنان منافقین را بشنود و آه و ناله مظلومان و محرومان برای او قابل درک نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل می‌دیدند، قارون بر طغیان و ستمگری خود اصرار می‌ورزد و همه روزه روش جدیدی در تجمل و آرایش خود به کار می‌گیرد و تنها در فکر افزایش مال و ثروت است و فقر و گرسنگی دیگران برای او اهمیتی ندارد. لباس‌های فاخر می‌پوشد، گرچه دیگران عریان و برهنه باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إذْ قال له قومه لا تفْرح إن الله لا یحب اْلفرحین ﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه آن که او راه ظلم و طغیان را پیش گرفته و با غرور و تکبر بر مردم منت می‌گذارد؛ لذا مردم تصمیم گرفتند او را از عواقب این رویه ناپسند برحذر دارند و خطاب به او گفتند: ای قارون! به مال دنیا دل خوش نکن، زیرا دلبستگی زیاد به مال دنیا موجب گمراهی می‌شود و خداوند گمراهان و دنیاپرستان را دوست ندارد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمنین بنی اسرائیل به قارون گفتند: از این نعمت‌ها که خداوند به تو داده است استفاده کن و در پی تحصیل آخرت باش و این اموال را در راه خیر انفاق کن و نصیب خود را از دنیا فراموش مکن یعنی در این جهان برای آخرت خود کوشش کن. همان طوری که خداوند درباره تو تفضل کرده است، تو هم درباره مردم تفضل کن ۲. یحیی بن سلام گوید: یعنی همان طوری که خداوند درباره تو نیکی کرده و به تو نعمت بخشیده، تو هم به وسیله اطاعت و انجام وظیفه نیکی کن .۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در ادامه به قارون گفتند: ما نمی‌خواهیم تو دست از مال و متاع دنیا برداری و از ثروت خود چشم بپوشی، بلکه می‌گوییم تو از مال و ثروت خود بهترین بهره را برداشت کن، اما به فقیران و مستمندان بیاعتنایی روا مدار و آن‌ها را فراموش نکن. همان طوریکه خدا به تو کرامت کرده، شما هم به مستمندان احسان کن، تا خدا تو را حفظ کند و اموالت را فزونی بخشد و خیر و برکت خود را بر تو جاری سازد! ای قارون! ما بیم آن داریم، با این روشی که تو در پیش گرفته‌ای خدا ثروتت را بگیرد و از بهشت خدا نیز محروم گردی! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلب قارون با حب دنیا آمیخته شد وثروتش بر خودخواهی و تکبر او افزوده است و این گونه کلمات در او نفوذی ندارد. قارون در مقابل پند و اندرز مشفقانه و نصایح حکیمانه مردم گفت: من احتیاجی به نصیحت شما ندارم، عقل من برتر و رأی من قاطع تر از شماست. اگر من این مال و ثروت را به دست آورده‌ام به خاطر این است که من از شما سزاوارتر و شایسته‌تر هستم. این مال بواسطه فضیلت و دانشی که دارم به من داده شده است ۴ و اگر شما هم دارای فضل و دانش من بودید، چنین ثروتی به شما داده می‌شد. ۵ این نصیحت‌ها را برای خویشتن ذخیره کنید و با آن‌ها امور خود را حفظ و اصلاح نمائید. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند منظور او این بوده که، این مال را خدا به این جهت به من داده که از من خشنود است و می‌داند که سزاوار آنم. این معنی با معنی اول نزدیک است. برخی گویند: مقصود قارون این است که این مال را با دانش و کوشش خود بدست آورده‌ام. تجارت‌ها و زراعت‌ها و کارهای دیگری که من کرده‌ام دیگران نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۱ و ۲۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۲﴿و أحسن کما أحسن الله إلیک ﴾ قصص / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۶ ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنما أوتیته علی عْلم ٍ عنْدی﴾ قصص / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. این معنی از قتاده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما برخی گویند: یک بخش از دانش کیمیاگری را موسی بقارون تعلیم داد و یک بخش به یوشع و بخش دیگری را به پسر هارون. قارون آن‌ها را فریب داد و همه را از آن‌ها آموخت .۱ مگر قارون نمی‌دانست که خداوند پیش از او بخاطر کفران نعمت کسانی را هلاک کرده بود که از او نیرومندتر و پر جمعیت تر بودند. نظیر قوم عاد و ثمود و ۲ قوم لوط و ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکبر و خودخواهی قارون را واداشت تا یک روز با لباس‌های فاخر و نفیس خود در میان مردم عبور کند و ثروت و مکنت سرشار خود را که خدا به او داده بود با کبر و خودخواهی به مردم عرضه دارد. بیچارگان و بینوایان بنی اسرائیل می‌دیدند که قارون با لباس‌های زیبا و بلند، با غرور و خودخواهی بر مرکبی راهوار سوار می‌شود و اطراف او را نوکرانش می‌گیرند. چشم‌های مستمندان به او خیره می‌شد و مردم برای دیدن او دست‌ها را بالای چشم‌های خود می‌گذاشتند تا او را بهتر ببینند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در میان چاکران و خدمتگزاران با زینتی خیره کننده، نزد بنی اسرائیل آمد. ۴ برخی گویند: همراهان او چهار هزار نفر سوار بودند که اسب‌های آن‌ها همه سرخ رنگ بود. برخی گویند: همراهان او کنیزان ماه رویی بودند که سوار بر قاطر بودند. زین قاطرها از طلا و آنچه در زیر زین‌ها بود پارچه‌های سرخ رنگ بود. برخی گویند: هفتاد هزار نفر با او بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کافران و منافقان و افراد سست ایمانی که نعمت‌های بهشت و آخرت را باور نداشتند، گفتند: کاش ما هم از دنیا چنین بهره فراوانی داشتیم و هم چون قارون از دنیا بهره‌مند بودیم .۵ آن‌ها که وعده خدا را تصدیق کرده، به آن ایمان داشتند به ایشان گفتند: وای بر شما، ثواب خدا برای کسانی که ایمان آورده، عمل صالح کنند، بهتر از مال و ثروت قارون است. ۶&lt;br /&gt;
دیدن قارون با این وضع آنان را مرعوب و مقهور خود می‌ساخت و چون خود در فقر و بدبختی گرفتار بودند، لذا به یکدیگر می‌گفتند: ای کاش ما ثروت قارون را داشتیم، همانا که او دارای ثروت فراوان و بهره عظیمی از جهان است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أ و لم یعلم أن الله قد أهلک من قبله من اْلقرون من هو أشد منْه قوةً و أکثر جمعاً﴾ قصص / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۶ ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فخرج علی قومه فی زینته ﴾ قصص / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال الذین یریدون اْلحیاة الدْنیا یا لیت لنا مثْل ما أوتی قارون إنه لذو حظ ٍّ عظیم ٍ﴾ قصص / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و قال الذین أوتوا اْلعْلم ویلکم ثواب الله خیر لمن آمن و عمل صالحاً﴾ قصص / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که پند و اندرز برای امثال قارون ثمری ندارد و خویشاوندی وی با موسی برای جلب عواطف وی کفایت نمی‌کند و نظاره فقیران او را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، باید شمشیر قانون از نیام درآید و پرده‌های ضخیم کبر و غرور را پاره کند و ظلمت‌ها را بشکافد تا بستر خیر و احسان در جامعه گسترده شود. همان‌طور که اگر امر به معروف بازبان کارساز نبود باید وارد عمل شد که البته آن هم با رعایت مراحل آن که از برخورد ملایم شروع شده و حتی تا مرحله برخورد سخت گیرانه و خشن پیش می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی با شدت و قدرت باید به قارون اعلام کند که زکات مال خویش را بپردازد و به فقرا و مستمندان احسان نماید. زیرا در مال او حق معینی برای فقرا و محرومان موجود است. اما قارون که در جهل کبر و غرور فرورفته است و توان فهم حقیقت را ندارد، به سخنان موسی اهمیت نمی‌دهد و او را مسخره می‌کند و مورد تهمت و افتراء قرار می‌دهد و می‌گوید رنج‌هایی از تو دیدیم، تا این که دین جدیدی برای ما آوردی و ما با تو همکاری کردیم، ما را امر و نهی کردی، به دستوراتت گوش دادیم و اطاعت ما به تو جرأت و جسارت داد که بر ما بتازی و چشم طمع بر مال بدوزی! تو با درخواست زکات، دروغگویی خود را ثابت و مقصود پنهان خود را آشکار ساختی! تو دروغگویی. قارون به بحث و جدال با موسی پرداخت، موسی هم مقاومت و اصرار ورزید. زیرا زکات امر خداست و قابل جدال و کم و زیاد و چانه زدن نیست. قارون پس از تلاش فراوان، تسلیم موسی شد و به منزل خود بازگشت و به محاسبه زکات خود پرداخت. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقعی که قارون محاسبه سهم فقرا را به پایان برد به رقم بزرگی رسید، لذا با توسل به مکر و حیله سعی در انحراف اذهان نمود، نقشه‌ای طرح کرد و شایعه ناپسندی در مورد موسی  منتشر ساخت. قارون که نسبت به موسی و هارون ‘ حسادت می‌ورزید در تصورات خود می‌گفت؛ موسی لباس ریا و خودخواهی بر تن کرده است تا بدین وسیله خود را نسبت به دنیا و زینت‌های آن بیاعتنا جلوه دهد ولی اگر افکار درونی او را بررسی کنیم و نیت اصلی او را بنگریم، می‌بینیم موسی از همه مردم از دین و خدا دورتر است! قارون تصمیم گرفت با ثروت خود، مردم را علیه موسی بشوراند و آن‌ها را از او منصرف و عقایدشان را متزلزل گرداند ولی خدا نیت او را آشکار و نقشه او را ظاهر گرداند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سدی گوید؛ قارون زنی بدکاره از بنی اسرائیل طلبیده، به او گفت دو هزار درهم به تو می‌دهم که فردا نزد من بیایی و در حضور بنی اسرائیل بگویی موسی از جان من چه می‌خواهد که مرا اذیت می‌کند؟ زن قبول کرد و پول را گرفت. وقتی به خانه برگشت، پشیمان شده، گفت وای بر من، هر گناهی را مرتکب شده‌ام جز تهمت بستن به پیامبر خدا، فردا کیسه‌های پول را برداشته، نزد قارون رفت و چون بنی اسرائیل جمع شدند، گفت: قارون این دو کیسه پول را به من داده که نزد شما بیایم و موسی را متهم کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پناه به خدا می‌برم که بخواهم به پیامبر خدا افتراء ببندم. این کیسه‌ها از قارون است و نشان مهر او نیز بر کیسه‌ها گواه من است. بنی اسرائیل مهر قارون را شناختند. موسی خشمگین شد و قارون را نفرین کرد. به او وحی شد که به زمین دستور داده‌ام که در فرمان تو باشد. موسی گفت: ای زمین، قارون و مسندش را فرو ببر. پس او و خانه اش را به زمین فرو بردیم ۱. و زمین شروع کرد به بلعیدن مسندش. قارون که این صحنه را می‌دید، موسی را به حق خویشاوندی سوگند داد. موسی گفت: او را بگیر، پاهایش پنهان شد. بعد زانوانش تا به گلوگاه رسید و او هم چنان موسی را سوگند می‌داد تا به زیر خاک رفت .۲ جز خداوند کسی نبود که قارون را یاری کند و از عذاب نجاتش دهد و خود او هم نمی‌توانست خویشتن را کمک و از خود دفاع کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که قارون به زیر خاک رفت، بنی اسرائیل گفتند: موسی این کار را کرد که اموال قارون را به ارث ببرد که پسر عمویش بود ظرف مدت سه روز خانه و اموال قارون نیز به زمین فرو رفت و هیچ‌کس بر ثروت او دست نیافت. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین، قارون و اموال و کاخ‌های وی را بلعید و عبرتی برای قوم موسی و پیروان ضعیف او شد، آن‌ها که به ثروت قارون رشک می‌بردند، چون سرگذشت قارون را دیدند به خود آمدند و از پندار خویش پشیمان شدند و خدا را ستایش کردند، که مانند قارون به این فرجام مبتلا نشدند. آنان گفتند: اگر خدا بر ما منت نگذاشته بود، زمین ما را نیز بلعیده بود و به سرنوشت قارون دچار شده بودیم ۵ دریغا! گویا خداوند برای هر که بخواهد روزی را گسترش می‌دهد و نسبت به هر که بخواهد تنگ می‌گیرد. ۷٫۶ و کافران رستگار نمی‌شوند و خدای تعالی فرموده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فخسفْنا به و بداره اْلأرض ﴾ قصص / ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. به موسی خطاب آمد؛ قارون تو را به خویشاوندی سوگند داد. به او رحم نکردی. اگر مرا خوانده بود و از من کمک خواسته بود نجاتش می‌دادم. (این مطلب هم نقضی است بر پیامبر خدا که مطابق روایات اهل تسنن است و با مذاق شیعه سازش ندارد، در متن قرآن هم نیست )&lt;br /&gt;
۳. . ﴿فما کان له من فئة ینْصرونه من دون الله ﴾. ﴿و ما کان من المنْتصرین ﴾ قصص / ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿لو لا أن من الله علینا لخسف بنا﴾ قصص / ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و أصْبح الذین تمنوا مکانه باْلأمس یقولون ویکأن الله یبسط الرزْق لمن یشاء من عباده و یقْدر﴾ قصص / ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۹ و ۲۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما جهان دیگر و خانه آخرت را برای کسانی قرار داده‌ایم که در زمین اراده خودخواهی و فساد ندارند و پیروزی از آن متقین و پرهیزکاران است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
در داستان قارون دیدیم برای از بین بردن روح تجمل پرستی و تکبر می‌توان از قانون بر علیه تجمل گرایان و&lt;br /&gt;
متکبرین استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا نکته‌ای در مورد یکی از بزرگ‌ترین منکرات که منکر اقتصادی است قابل توجه و قابل استفاده در جامعه کنونی است و آن این می‌باشد که قارون نمونه یک فرد مال اندوز و فخر فروش و بیتفاوت به حال محرومان و مستمندان بود که برای حفظ مال خود حتی نقشه تهمت زشت و ناروا به پیامبر را کشید و نتیجه آن این شد که خود با تمام ثروتش نابود شد با نابودی او روح تجمل خواهی جامعه به یکباره تغییر کرد و مال دنیا که تا آن زمان حسرت مردم بود در نظرشان خار و خفیف آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون زمان موسی مال خود را از راه حلال به دست آورده بود و تنها از پرداخت زکات آن طفره می‌رفت اما اکثر قارون‌های زمان ما از مکیدن خون مردم و چمبره زدن روی بیت المال به این ثروت‌های هنگفت رسیده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون زمان موسی از مال خود هر چند از راه اشتباه، برای حفظ مال خود استفاده کرد اما قارون‌های زمان ما از این مال برای ایجاد حکومت‌های سلطه و فشار بر حکومت اسلامی و تغییر نظام سیاسی استفاده می‌کنند. آیا وقت آن نرسیده که حکومت اسلامی با بزرگ‌ترین منکرهای اقتصادی برخوردی موسایی کند آیا وقت از بین بردن رانت گیران و رشوه خواران و محتکران و ... نشده است. جامعه موسی با یک مانور تجملاتی قارون دل و دین خود را به دنیا فروختند آن وقت چه انتظاری از مردم زمان خود می‌توانیم داشته باشیم وقتی روزانه هزاران مانور پول و قدرت را در جلوی چشمان خود مشاهده می‌کنند. آیا دیگر امر به معروف و نهی از منکر در دل هایشان اثر خواهد کرد؟ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== موسی و خضر ====&lt;br /&gt;
موسی در بین بنی اسرائیل به پاخاست و ضمن ایراد خطبه‌ای آنان را از روزگار گذشته و سرگذشت بنی اسرائیل آگاه ساخت، بیانات موسی به حدی بنی اسرائیل را تحت تأثیر قرار داد که اشک از دیدگان آن‌ها جاری ساخت و دل‌هاشان متأثر گشت. آن گاه که خطبه موسی پایان یافت، مردی دامن او را گرفت و گفت: ای رسول خدا! آیا در میان زمین کسی از تو داناتر پیدا می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. داستان موسی و خضر از کهف / ۸۲ ۶۰ اقتباس شده است. در این آیات نام خضر نیامده است بلکه از او به عنوان بنده‌ای از&lt;br /&gt;
بندگان ما یاد شده است. ﴿فوجدا عبداً من عبادنا﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی پاسخ داد: نباید. مگر او بزرگ انبیاء بنی اسرائیل و درهم شکننده فرعون نبود؟ مگر موسی صاحب ید بیضاء و عصایی نبود که به کمک آن دریا را شکافت ؟! مگر خدا موسی را به وسیله نزول تورات گرامی نداشت و با او علنی سخن نگفت؟ ! راستی چه مقامی بالاتر از این مقام و چه شرافتی بالاتر از این شرف. &lt;br /&gt;
اما خدا به موسی وحی کرد: علم اعظم آن است که در انحصار یک فرد درآید و یا مخصوص پیغمبری گردد. در روی زمین کسی هست که خدا او را به علمی بیش از علم موسی بهره‌مند ساخته و نصیبش از جهت الهام بیشتر از موسی است. موسی عرضه داشت: پروردگارا مکان این بنده شایسته کجا است تااز نور الهام و یقین او سودی ببرم. خدا وحی کرد: این مرد را در مجمع البحرین ملاقات می‌کنی. راهنمای تو این است که یک ماهی برداری و در زنبیلی بگذاری هر کجا ماهی را از دست دادی آن مرد را بدست آورده‌ای. موسی وسایل سفر خود را آماده ساخت و خدمتگزار خود یوشع بن نون را همراه کرد و زنبیل را به دوش او گذاشت و طبق دستور الهی ماهی را در آن نهاد و به راه افتاد. موسی به جوانی که همراهش بود سفارش کرد که هرگاه ماهی مفقود شد به من اطلاع بده تا به جستجوی آن مرد بشتابم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که به مجمع البحرین همان مکانی که خدا وعده کرده بود رسیدند، خواب بر چشم موسی سنگینی کرد و خوابش برد، در همان اثناء خواب، آسمان بارید و ماهی تازه و زنده شد و به حرکت درآمد و روح در آن دمیده شد و خود را به دریا انداخت. موسی از خواب برخاست و جوان را بیدار ساخت و به او گفت: مهیا شو که ادامه راه را شبانه طی کنیم، ولی شیطان جوان را به فراموشی کشاند و نتوانست داستان ماهی را بیان دارد. &lt;br /&gt;
موسی و جوان مقداری راه را پیمودند تا این که خستگی و گرسنگی بر آن‌ها غلبه کرد. موسی به جوان گفت: غذا را بیاور که ما در این سفر خسته شده‌ایم. چون یوشع خواست غذا را از زنبیل بیرون آورد، داستان ماهی و حرکت آن به سوی آب به خاطرش آمد و گفت: من فراموش کردم ماجرا را برای شما بازگو کنم و علت این فراموشی را فقط شیطان می‌دانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت، مهیای سفر شو تا به آن مکانی که ماهی را از دست داده‌ایم بازگردیم، چون به محل گم شدن ماهی رسیدند، پیرمردی لاغراندام با چشمانی گود افتاده را دیدند که آثار رسالت در جبینش نمودار است موسی به پیرمرد سلام کرد. پیرمرد روی صورت خود را باز کرد و گفت: آیا در سرزمین من اثری از صلح و سلام وجود دارد؟! ۱&lt;br /&gt;
شما کیستی؟ موسی گفت من موسی هستم. پیرمردگفت موسی پیغمبر بنی اسرائیل؟ موسی عرض کرد بلی. پیغمبر بنی اسرائیل؛ ولی چه کسی این موضوع را به شما اطلاع داده است؟ پیرمرد گفت آن کس که تو را نزد من فرستاده است. موسی دریافت این پیرمرد، همان گمشده و مراد او است پس در گفتار و کردار خود شرط ادب و تواضع را منظور داشت و گفت: «ای بنده صالح خدا، آیا به مردی که در راه دیدار تو رنج و سختی دیده است، اجازه می‌دهی تا از نور علم و چراغ هدایت تو بهره‌مند شود و خود را پیرو و مجری امر و نهی شما گرداند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر به موسی گفت تو نمی‌توانی در مصاحبت با من دوام بیاوری، زیرا صبر تو کم است. اگر با من همراه شوی، اموری را که به ظاهر ناپسند و در باطن، حق است از من می‌بینی و شما نیز مانند سایر افراد بشر به حکم کنجکاوی دست از اعتراض برنمیداری و تاب تحمل آن را نداری! موسی که شیفته علم و تشنه معرفت بود گفت: به زودی به خواست خدا مرا صابر و شکیبا می‌یابی و من نافرمانی شما را نمی‌کنم. خضر گفت: اگر می‌خواهی همراه من شوی، باید هرچه دیدی از من سؤال نکنی و لب به اعتراض نگشایی تا مدت پیمان ما تمام گردد و مسافرتمان به پایان رسد. پس از آن پاسخ سؤالات و حقیقت کار را برای تو بازگو می‌کنم تا خاطرت آرام و آسوده گردد. موسی پیمان را پذیرفت و خود را به رعایت آن مقید ساخت و در ساحل دریا همراه خضر به راه افتاد تا به یک کشتی رسیدند. خضر و موسی از مسافرین کشتی تقاضا کردند که آنان را سوار کشتی کنند. موقعی که مسافرین، نور رسالت را در جبین این مسافران دیدند، بدون کرایه آنان را پذیرفتند و مورد لطف و احسان قرار دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که موسی و خضر در کشتی نشسته بودند و مسافرین کشتی غافل بودند، خضر دو قطعه تخته از چوب‌های کشتی را جدا کرد. موسی که پیغمبری بزرگوار بود و برای هدایت و جلوگیری از ظلم به سوی مردم فرستاده شده بود، با مشاهده این منظره ناراحت و متعجب شد و ترسید که مسافران غرق و هلاک گردند، لذا پیمان و شرط خود را فراموش کرد و فریاد زد، آیا می‌خواهی کشتی آنان را سوراخ و آنان را غرق سازی؟! خضر نگاهی به موسی کرد و فقط پیمان او را به خاطرش آورد. &lt;br /&gt;
موسی به اشتباه خود پی برد وعذرخواهی نمود و گفت: ای خضر بعد از این بر شرط خود استوار خواهم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی و خضر از کشتی پیاده شدند و راه خود را ادامه دادند. در راه، کودکی خوش سیما را دیدند که با همسالان خود بازی می‌کرد، خضر آن طفل را صدا کرد و به گوشه‌ای برد و او را خواباند و کشت. موسی از تماشای این منظره بسیار ناراحت و بیتاب شد، زیرا گناه قتل در نظرش مهم بود، لذا بار دیگر عهد خود را فراموش کرد و اعتراض نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر متوجه موسی شد و بار دیگر پیمان او را متذکر و شرط او را یادآور شد. موسی شرمنده شد و فهمید که وجود وی بار گرانی است بر دوش خضر. پس با عذرخواهی مجدد، خود را به رعایت شرط و پیمان مقید ساخت و عهد بست که دیگر در سؤال عجله نکند و اگر عجله نمود رفاقتشان به پایان برسد و ارتباطشان قطع گردد. موسی گفت: «اگر بار دیگر تو را مؤاخذه و اعتراضی کردم، از آن به بعد با من ترک صحبت و رفاقت کن، که از تقصیر من عذر بر متارکه دوستی خواهی یافت». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان به حرکت ادامه دادند، تا اینکه خستگی و ناراحتی و رنج سفر آن‌ها را از ادامه راه بازداشت. موسی و خضر در راه خود به دهکده‌ای رسیدند و به امید رفع خستگی و تهیه آذوقه سفر وارد آن جا شدند، ولی مردم این قریه در اثر بخل و امساک، حاضر به پذیرایی آن‌ها نشدند و با برخورد ناپسندی آنان را از خود راندند. آن‌ها به هنگام خروج از دهکده، دیواری را دیدند که در آستانه سقوط بود. خضر ایستاد و دیوار را مرمت و آن را تعمیر نمود. موسی گفت: جای تعجب است این قوم فرومایه را که با ما بدرفتاری کردند، این طور پاداش می‌دهی و احسان می‌کنی! ای کاش برای کار خود مزدی می‌گرفتی تا بوسیله آن سد جوع کنیم و جان خود را نجات دهیم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر که یقین کرده بود موسی دیگر توان صبر و بردباری از این بیشتر را ندارد گفت: ای موسی! «اینک هنگام فراق و جدایی من و تو رسیده است و من سر آنچه را که توان تحملش را نداشتی برایت نقل می‌کنم .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن کشتی که من آن را سوراخ کردم از آن مستمندانی بود که در دریا کار می‌کردند، و رزق و روزی خود را به وسیله آن بدست می‌آوردند، این کشتی وسیله کار آن‌ها بود و بدون آن زندگی ایشان ممکن نبود؛ ولی پادشاه ستمگری در جستجوی کشتیهای سالم است و آن‌ها را به زور از صاحبانش می‌گیرد. من تصمیم گرفتم که آن کشتی را معیوب سازم تا آن گاه که مأمورین سلطان این کشتی را می‌نگرند به خاطر عیبی که دارد آن را رها سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کودکی که او را کشتم، شخصی ناپاک و بدرفتار و همواره موجب آزار و اذیت مردم بود و مردم از او متنفر و در عذاب بودند، درحالیکه پدر و مادر او مؤمن بودند و چون غریزه پدر بر دوستی فرزند بنا شده است و از حق و باطل آنان دفاع می‌کنند، من ترسیدم که این تعصب سبب شود که این فرزند، پدر و مادر خویش را نیز بر روش خویش بکشاند و آنان را در وادی کفر و طغیان گرفتار سازد، ناچار به امر خدا او را کشتم تا دین پدر و مادرش حفظ گردد. من امیدوارم که خداوند فرزندی شایسته و مهربان به آن دو کرامت کند که از هر نظر بهتر از او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کهف / ۷۶ ﴿إن سأْلتک عن شیء بعدها فلا تصاحبنی ... ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما آن دیواری که تعمیر کردم به این جهت بود که خدا به من وحی کرده بود که در زیر این دیوار، گنجی متعلق به دو کودک یتیم پنهان است و این گنج را مردی صالح برای دو فرزند خردسالش در آن جا دفن کرده است، من خواستم این دیوار را حفظ کنم تا کودکان یتیم بالغ و بزرگ شوند و گنج خود را که حلال و مختص آن هاست بیرون آورند و بوسیله آن امور زندگی خود را بگذرانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«البته این را هم بگویم که من این کارها را به علم و اراده خود انجام ندادم، بلکه وحی و ارشاد الهی مرا راهنمایی می‌کرد و این تأویل آنچه بود که تو توان صبر آن را نداشتی». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از صفات برگزیده و مهم که حتی باعث رتبه بندی میان پیامبران می‌شود صبر است، صبر در هر امری مخصوصاً امر به معروف و نهی از منکر جایگاه ویژه‌ای دارد و همه ما مکلفیم که خود را به این خصیصه مجهز کنیم تا بهتر در این راه گام برداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۱۹ ۲۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل پنجم: حضرت عیسی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت عیسی ===&lt;br /&gt;
==== صفات و ویژگی‌های حضرت ====&lt;br /&gt;
نام آن حضرت، عیسی و لقب او مسیح و کنیه اش (منسوب به مادرش مریم بنت عمران) ابن مریم و مشهور به «حضرت مسیح عیسی بن مریم» است. درباره تقدیم لقب آن حضرت بر نام مبارکش فخر رازی می‌گوید برای آن است که مسیح از جمله القابی است که هم چو صدیق و فاروق افاده بزرگداشت و مرتبت والا می‌کند و خداوند متعال نیز نخست لقب آن حضرت را یاد کرد تا به علو مرتبت (جایگاه بالا) وی تأکید گذارد. آن گاه اسم خاص آن حضرت را آورد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از پیامبران اولوالازم می‌باشد که نام مبارکشان در ۴۵ جای قرآن با نام عیسی و در یازده جای آن با لقب مسیح به بزرگی همراه با فضیلت‌های بسیار با عناوین عبدالله، کلمه خداو روح خدا یاد شده است۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر ایشان حضرت مریم دختر عمران از زنان پاکدامن و به فرموده پیامبر گرامی اسلام یکی از چهار زن برگزیده عالم می‌باشند. از جمله فضایل این بانوی بزرگوار این است که روزی ایشان بیحساب از نزد خداوند می‌رسید و هم چنین از همه بالاتر این که خداوند ایشان را انتخاب کرد تا مادر یکی از بزرگ‌ترین پیامبران الهی «حضرت عیسی»، آن هم به طرز معجزه گونه‌ای باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، سید محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، چاپ اول، متن، ج ۳، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص قران از آدم تا خاتم النبیین)، تهران، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۱ ش، چاپ بیست و ششم، ص ۵۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی درباره نسبتش به مادر باید گفت که رسم معمول در قرآن کریم انتساب پیامبران به پدرشان است، اما در این مورد می‌خواست این حقیقت را گوشزد کند که وی بدون پدر پدید آمده است که این نیز مایه فزونی فضل و علو مرتبت آن حضرت است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که ملائکه به مادرش گفتند: ای مریم خدا تو را بشارت می‌دهد به کلمه‌ای از خود که اسم او مسیح عیسی بن مریم است و در دنیا و آخرت وجیه و از مقربان است و با مردم در گهواره و در بزرگی سخن گوید و از صالحان می‌باشد. ۲&lt;br /&gt;
مراد از ﴿بکلمة منْه ﴾ (به کلمه‌ای از او) مسیح است که خداوند او را کلمه نامیده (از ابن‌عباس و قتاده و جماعتی از مفسران). و درباره کلمه نامیده شدن چند قول است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ زیرا با یک کلمه الهی «کن فیکون باش و ایجاد شو ...» و بیواسطه پدر بوجود آمده و دلیل این معنی آیه شریفه ﴿إن مثل عیسی عنْد الله کمثل آدم خلقه ... ﴾ همانا داستان عیسی چون قصه آدم است در خلقت ... &lt;br /&gt;
۲ کلمه نامیده شده زیرا خداوند در کتب آسمانی قبل از او بشارت او را داده بود؛ و از بشارت‌های درباره عیسی این جمله تورات است، به ترجمه ما: خداوند از سینا به نزد ما آمد و از ساعیر درخشید و از کوه فاران آشکار شد؛ و ساعیر جایی است که مسیح از آن جا مبعوث شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ زیرا مردم به واسطه کلام او هدایت می‌شوند چنان‌که با کلام خدااین هدایت صورت می‌گیرد و بنا به معنی دیگر کلمه بمعنی بشارت است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره نامیده شدن او به نام مسیح نیز اقوالی است. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم گفت پروردگارا چگونه برای من فرزندی خواهد بود و حال آن که هیچ بشری با من نزدیکی نکرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آل عمران / ۴۵ و ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۱ [آل عمران / ۴۷  ۴۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ۱ از حسن و قتاده و سعید: چون ببرکت و مبارکی مسیح شده .۲ بپاکی از گناه مسح شده. ۳ زیرا بروغن زیتون با برکت مسح شده و پیامبران همه بدان مسح می‌شدند. (از جبایی). ۴ زیرا جبرئیل او را در وقت ولادت ببال‌های خود مسح کرد تا از شر شیطان در امان بماند. ۵ زیرا سر یتیمان را مسح می‌کرد و دست می‌مالید. ۶ چون چشم نابینایان را مسح می‌کرد و بینا می‌شدند (از کلبی) ۷ زیرا هیچ مبتلا و مریضی را مسح نمی‌کرد مگر اینکه شفا می‌یافت (از ابن‌عباس در روایت عطا و ضحاک) ابو عبیده گوید: مسیح در لغت سریانی مشیح است که معرب شده (عیسی بن مریم) نسبت او را بمادر داده برای رد عقیده نصاری که او را پسر خدا می‌دانند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت این چنین خداوند هر چه بخواهد می‌آفریند و چون چیزی را حکم کند و مقرر نماید، به او گوید: باش پس خواهد بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن عیسی در گهواره برای تبرئه کردن مادر بود از زنا و نیز برای نشان دادن جلالت خود به معجزه و تکلم در کودکی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درباره ظهور معجزه در گهواره از عیسی دو قول است: &lt;br /&gt;
۱ آن معجزه همراه با نبوت مسیح بود زیرا خداوند عقل وی را در آن حال کامل کرده بود و او را پیامبر کرده و آنچه سخن گفت وحی بود (از جبایی)&lt;br /&gt;
۲ تکلم در گهواره بعنوان ارهاص (خارق عادتی که از پیامبر قبل از بعثت ظاهر شود) و مقدمه نبوت بود (از ابن اخشید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته هر دو وجه جایز است و ممکن است که معجزه برای مریم و دلیل طهارت او بوده و مانعی از این تکلم در گهواره نیست و دلایل واضح بر جواز آن دلالت دارد و مسیحیان این مطلب را انکار می‌کنند با این که معجزه و نشانه نبوت او بود زیرا این مسئله عقیده نصاری را (که عیسی خدا است) باطل می‌کند زیرا کلام وی در گهواره این بود «که من بنده خداهستم که کتاب بر من خواهد آمد ... . تا جایی که قول کسانی که شاهد تکلم وی بودند (و در تاریخ درج شده بود) انکار کردند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تولد و زندگی حضرت ====&lt;br /&gt;
اما داستان حضرت در قرآن این چنین آمده است در این کتاب، از مریم یاد کن که از خانواده خویش کناره گرفت و به سمت مشرق رفت و میان خود و ایشان حایلی افکند. ما روح خود را پیش او فرستادیم و در برابر او به صورت بشری کامل نمودار گشت. گفت: از تو به خدا پناه می‌برم، اگر با تقوی باشی. گفت: من فرستاده خدایت هستم که تو را پسری پاک ببخشم. گفت: چگونه مرا فرزندی است، حال آنکه همسری نداشته‌ام که با من بیامیزد و زناکار نبوده‌ام ؟!۳&lt;br /&gt;
گفت: چنین است. خدایت گفت: این کار بر من آسان است. برای اینکه او را برای مردم آیتی گردانیم ورحمتی از جانب ما باشد و این امر، حتمی و مسلم است، مریم به عیسی باردار شد و با حمل خود به جایی دور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۳ و ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۵، ص ۱۵۳ [مریم / ۲۰  ۱۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست رفت. درد زایمان او را به طرف تنه خرمایی آورد. گفت: ای کاش، پیش از این، جان سپرده بودم و موجودی ناچیز و فراموش شده بودم! از پایینش به او ندا کرد که غم نخور. خداوند از زیر پاهای تو نهری جاری کرده است. تنه درخت خرما را بجنبان تا خرمای چیده، برای تو بیندازد. &lt;br /&gt;
بخور و بیاشام و دیده روشن باش. اگر بشری دیدی، بگو: من برای خداوند روزه نذر کرده‌ام و امروز با انسانی سخن نمی‌گویم. مریم طفل را پیش قوم آورد. گفتند: ای مریم، چیز عجیب و بیسابقه‌ای آورده‌ای! ای خواهر هارون، پدرت مردی بد و مادرت زنی زناکار نبود. مریم به طفل اشاره کرد. گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم !! عیسی گفت: من بنده خدایم که به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره مدت حمل مریم اختلاف است: برخی گویند: یک ساعت طول کشید. ابن‌عباس گوید: یک ساعت پس از رفتن به آن نقطه دور دست، طفل بدنیا آمد، زیرا خداوند میان رفتن مریم به آن جا و ولادت طفل، فاصله‌ای ذکر نکرده است. می‌فرماید: ﴿فحملتْه فاْنتبذت ... فأجاءها... ﴾۱ و حرف فاء برای تعقیب است. مقاتل گوید: مریم در سن ده سالگی، در یک ساعت باردار شد و در یک ساعت، اندام طفل تشکیل گردید و در یک ساعت طفل به دنیا آمد. از امام صادق روایت شده است که: مدت حمل مریم، نه ساعت طول کشید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به سخن آمد و به بندگی خود در پیشگاه خداوند اعتراف کرد و از همان وقت، راه را بر کسانی که ادعای خدایی او کردند، مسدود کرد و گفت: خداوند کتاب خود را بر من نازل کرده و مرا به افتخار نبوت، مفتخر ساخته است .۳ گویا خداوند عیسی را به سخن در آورد تا کسی درباره او غلو نکند، زیرا می‌دانست که بعداً درباره او غلو خواهند کرد. حسن و جبائی گویند: خداوند در همان موقع، عقل عیسی را کامل کرد و او را برای هدایت بشر برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا می‌توان استفاده کرد که چون عقل ایشان از همان کودکی کامل شده و به قولی از همان کودکی به نبوت رسیده‌اند پس اعمال و رفتار و گفتارشان از همان زمان کودکی برای ما حجت است. سپس حضرت در ادامه می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند، مرا در هر کجا باشم، مبارک گردانیده و تا زنده‌ام به نماز و زکات سفارش کرده است. او مرا نسبت به مادرم نیکو کار گردانیده و ستمکاری نگون‌بخت نساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام بر من، به روز ولادت و روز مرگ و روز قیامت، این است عیسی بن مریم، سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۲۲ و ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۵۷ و ۱۵۹ [مریم / ۳۰  ۲۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ،﴿قال إنی عبد الله آتانی اْلکتاب و جعلنی نبیا﴾ مریم / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقی که درباره آن شک می‌کنند، برای خداوند سزاوار نیست که فرزندی بگیرد، او منزه است هر گاه امری را مقرر بدارد، به آن می‌گوید: باش و هستی می‌پذیرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و جعلنی مبارکاً أین ما کنْت ... ﴾ یعنی خداوند مرا معلم و راهنمای خیر گردانیده است ۲. برخی گویند؛ یعنی هر فایده کرده است. زیرا برکت به معنی زیاد شدن خیر و مبارک، یعنی چیزی که خیر را زیاد کند است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: یعنی در راه ایمان ثابت و پایدار هستم، زیرا اصل برکت، به معنای نبوت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ولادت و روز مرگ و روز قیامت، خداوند متعال نعمت سلامت خود را بر من ارزانی داشته و می‌دارد. ۴ از این آیات بر می‌آید که انسان می‌تواند خود را به صفات نیکو بستاید. به شرطی که منظور شناساندن خود باشد نه افتخار و مباهات! از این مطلب می‌توان استفاده کرد که شخصی که می‌خواهد امر به معروف کند باید در میان مردم شناخته شده باشد آن هم به نحوی که مردم شأن آن را بالا بدانند و به او اعتماد و اطمینان داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند: همین که عیسی با آن‌ها سخن گفت، دانستند که دامن مریم پاک است. از آن پس عیسی سکوت کرد و تا وقتی که معمولاً اطفال دیگر به سخن می‌آیند، تکلم نکرد. ۵ اگرچه عیسی مانند بیشتر کودکان رشد کرد و هم چون دیگر نوجوانان به جوانی رسید ولی آثار فضل و آیات رسالت در او آشکار بود. هنگامی که او با همسالان خود به بازی و سرگرمی مشغول بود، از آنچه که آن‌ها در خانه‌های خود خورده‌اند و یا ذخیره نموده‌اند، خبر می‌داد. عیسی وقتی نزد آموزگار دهکده می‌رفت و در حضور او می‌نشست، از هر حیث با دیگر همسالان خود متفاوت بود و با جدیت تمام به گفتار استاد گوش می‌داد و با شوق فراوان، در یادگیری اهتمام می‌ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز استاد درباره موضوع درس سخن نگفته بود که عیسی آن را بیان می‌داشت و از آموزگار سؤالاتی می‌کرد، مشکلی بر او باقی نمی‌ماند و موضوعی از ذهنش خارج نمی‌گشت. عیسی هنوز دوازده سال نداشت که به اتفاق مادرش به بیت المقدس رفت، جمعیت‌های مختلف و مناظر جالب بیت المقدس و آثار سحرانگیز و دیدنی این عبادتگاه او را مبهوت نساخت. شهر بزرگ بیت المقدس با آن همه نقش و نگار و زیبایی که داشت عیسی را به خود جذب نکرد. با این که عیسی در سنی بود که مستلزم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۳۵ ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مجاهد این سخن از مجاهد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. این معنی از جبائی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مریم / ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۶۵ ۱۶۳, سوره مریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازی و سرگرمیهای کودکانه بود، اما او از تمام زیبایی و نقش و نگار شهر چشم پوشید و خود را به حوزه‌های فضل و حکمت رساند تا از سرچشمه علم و معرفت سیراب گردد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت عیسی و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
عیسی سعی در هدایت قوم یهود از انحراف و گمراهی به راه راست نمود، زیرا ایشان آیین سهل و آسان موسی را تحریف نموده و از راه راست منحرف شده بودند و تنها فکرشان جمع‌آوری سیم و زر و اندوختن ثروت بود و در این راه فقرا و بینوایان را مجبور می‌کردند تا مال و اموال خود را به صورت نذر و هدیه تقدیم معبد کنند، سپس این بذل و بخشش را به خود اختصاص می‌دادند، تا جیب و انبارهای خود را از طلا پر سازند، هرچند افراد بیبضاعت به سبب پرداخت اجباری نذر و صدقه در نهایت فقر و تنگدستی به سر برند و نتوانند قوت لایموت پدران درمانده و فرزندان بینوای خویش را تأمین کنند، و بدن خویش را مستور سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بین یهود گروهی منکر رستاخیز بودند و قیامت را باور نداشتند و ثواب و عقاب را دروغ می‌پنداشتند، گروهی دیگر بنده زر و زیور دنیا بودند و در گرداب لذات فانی غرق شده بودند، آن‌ها تنها به خواسته‌های نفسانی توجه کرده و به آن خرسند بودند و دور از چشم مردم و در پنهان به انجام منکرات و منهیات می‌پرداختند. &lt;br /&gt;
ریاکاری را پیشه خود ساخته بودند و با حربه ریا و تظاهر، به فریب عوام و بهره‌برداری از آن‌ها می‌پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام ستاره رسالت و خورشید نبوت عیسی بدرخشید و خدا او را فرستاد، تا آنان را از ظلمت به سوی نور رهنمون گرداند. پس عیسی هر طریقی که به نظرش می‌رسید برای هدایت قوم مؤثر باشد پیمود و از هر آنچه که در توان داشت برای ارشاد آنان مضایقه نکرد تا آنان را از منجلاب گمراهی و لجنزار مفاسد رها سازد. ۲&lt;br /&gt;
۵. ۳. الگوی اخلاقی حضرت عیسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۳۲۸ و ۲۳۷؛ همچنین در سوره آل عمران، آیات: ۴۹ و ما بعد آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سن رسالت حضرت ====&lt;br /&gt;
در قرآن کریم به این موضوع تصریح نشده که نبوت مسیح از چه زمانی و چگونه آغاز شد، اما این هم داستانی در تمامی روایات انجیل وجود دارد که وی در سی سالگی به پیامبری برگزیده شد و بسیاری از مورخان و مفسران نیز بر همین باورند. آلوسی در تفسیر روح المعانی می‌گوید: برخی از علما آن را زمان کودکی و برخی نیز در سی سالگی می‌دانند. در تفسیر البحر المحیط آمده که در سی سالگی وحی بر او نازل شد، بنابراین مدت پیامبری او سه سال بوده که برخی نیز سه ماه و سه روز بر آن افزوده‌اند. آن گاه به آسمان فرا برده شد که این قول مشهور مفسران است .۱ در تفسیر طبری از وهب بن منبه روایت شده است که وقتی حضرت عیسی به دوازده سالگی رسید خداوند متعال به مادرش که هنگام ولادت عیسی از قوم خویش گریخته و به مصر رفته بود وحی کرد که او را به شام ببر، و در آن جا بودند تا این که به سی سالگی رسید و خداوند در همین سن او را به پیامبری برانگیخت آن گاه او را به سوی خود فرا برد. ۲ علمای اسلامی بر این باورند که سن پیامبری چهل سالگی است، اما عیسی در سن سی سالگی به پیامبری برانگیخته شد و این از ویژگیهای خاص اوست. چرا که وی پیش از آنکه به سن چهل سالگی برسد به آسمان فرا برده شد. دکتر طیب نجار معتقد است به پیامبری رسیدن حضرت عیسی هیچ اشکالی ندارد، زیرا سن چهل سالگی شرط معین آغاز نبوت پیامبران نیست، چنان‌که خداوند متعال در کودکی به یحیی علم و حکمت ارزانی داشت و پیامبریاش پیش از سی سالگی آغاز شد. در عین حال دکتر شریف با عنایت به منطوق آیات ۲۹–۳۳ سوره مریم آغاز نبوت حضرت عیسی را همان دوران کودکی می‌داند۳. از ظاهر آیات چنین بر می‌آید که حضرت مسیح در همان زمان که در گهواره جای داشت، پیامبر بوده است و خود حضرت مسیح، زمانی که در گهواره بود به این حقیقت اعتراف می‌کند که خداوند متعال او را پیامبر گردانیده و به او کتاب داده و در هر دو مورد به صیغه ماضی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آلوسی، سید محمود، پیشین، ج ۳, ص ۱۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبری، ترجمه تفسیر طبری، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش، چاپ دوم، ج ۳, ص ۲۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. (مریم) به او اشاره کرد؛ گفتند: «چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم ؟!»&lt;br /&gt;
(ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم؛ او کتاب (آسمانی) به من داده؛ و مرا پیامبر قرار داده است! و مرا هر جا که باشم وجودی پربرکت قرار داده؛ و تا زمانی که زنده‌ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است! و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده؛ و جبار و شقی قرار نداده است! و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متوّلد شدم، و در آن روز که می‌میرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌فرماید۱. که تمامی این امور بیانگر پیامبری حضرت مسیح در عهد کودکی است. در تفسیر نسفی حسن بصری نیز همین عقیده را بیان می‌کند. ۲ برخی گفته‌اند که این وحی زمانی بر او نازل شد که وی در شکم مادر خویش بود. همچنین برخی بر این باورند که به محض به دنیا آمدن، خداوند متعال به او کتاب داد و او را به پیامبری برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فخر رازی در صدد پاسخ گفتن به کسانی بر می‌آید که او را در آن زمان «نبی» و نه «رسول» می‌دانند، که در در آن زمان شریعتی نیاورده. وی می‌گوید: این سخن سست است و پایه‌ای ندارد، چرا که در عرف شرع نبی به کسی گفته می‌شود که خداوند او را برای نبوت و رسالت برگزید، به ویژه وقتی که از برخی مباحث شرعی از قبیل توصیه به نماز و زکات نیز سخن گفته است .۳ نبوت عیسی در قرآن به دلایلی ثابت است، چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿و یعلمه اْلکتاب و اْلحکمة و التوراة و اْلإْنجیل، و رسوًلا إلی بنی إسرائیل ﴾ و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل می‌آموزد، و او را فرستاده‌ای به سوی بنی اسرائیل قرار می‌دهد ...۴. هم چنین می‌فرماید: و چنین بود که عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل، من فرستاده خداوند به سوی شما هستم، تصدیق کننده آنچه از تورات که پیش روی من است و مژده دهنده به رسولی که پس از من می‌آید که نامش «احمد» است. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کتاب حضرت (انجیل) ====&lt;br /&gt;
«انجیل» کتابی است که خداوند بر حضرت عیسی نازل کرد در این جا باید به این حقیقت اشاره کنیم که&lt;br /&gt;
تورات نیز مانند انجیل کتاب عیسی نیز بود و دین او بر پایه آن استوار بود و انجیل به مثابه تکمله و احیای روح&lt;br /&gt;
تورات و نیز احیاکننده روح دینی به شمار می‌آمد که در دل‌های بنی اسرائیل دیگر رونقی نداشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نسفی، امام ابو حفص نجم الدین عمر بن محمد، تفسیر نسفی، به تصحیح دکتر عزیز الله جوینی، چاپ دوم، تهران، انتشارات&lt;br /&gt;
سروش، ۱۳۸۹ ش، ج ۳, ص ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر للامام فخر الراز، تهران، دار الکتب العلمیه، ج ۲۱, ص ۲۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. آل عمران / ۴۷ و ۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و إذْ قال عیسی ابن مریم یا بنی إسرائیل إنی رسول الله إلیکم مصدقاً لما بین یدی من التوراة، و مبشراً برسول ٍ یأْتی من بعدی&lt;br /&gt;
اسمه أحمد﴾ صف / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۷۹ ۲۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از آنان که درباره مسیحیت سخن گفته‌اند به نحوی در این باره به خطا رفته‌اند و به اشتباه از تورات غفلت کرده‌اند، حال آن که تورات بنیاد دین حضرت عیسی است و می‌بینیم شریعتی که نظام جامعه بر پایه آن استوار است، در تورات بیان شده و انجیل جز در اندک مواردی به آن نپرداخته است، از این روی خداوند متعال از زبان مسیح می‌فرماید: و تصدیق کننده توراتی که پیش از من است [فرستاده شده‌ام ] و [نیز آمده‌ام ] تا برخی از آنچه را که بر شما حرام شده بود، حلال گردانم و نشانه‌ای از [جانب ] پروردگارتان برای شما آورده‌ام، پس از خداوند پروا بدارید و از من فرمان برید۱. طبری می‌گوید: عیسی به تورات ایمان و اقرار داشت و آن نیز کتابی آسمانی و از جانب خداوند بود هم چنین تمام پیامبران کتاب‌ها و پیامبران پیشین را تصدیق کردند. البته تصدیق حضرت به همراه برخی تعدیلات مربوط به حلال کردن برخی از امور که به کیفر ستمی بودکه برخی از یهودیان مرتکب شده بودند. ۲ هم چنین در انجیل حتی از زبان حضرت مسیح آمده است که: نپندارید که من آمده‌ام ناموس (قانون و مقرر در تورات) و پیامبران را نقض کنم. برای نقض کردن نیامده‌ام، بلکه آمده‌ام تا آن‌ها را تکمیل کنم: این حق است که برای شما می‌گویم تا وقتی که آسمان و زمین از بین برود، یک حرف یا یک نقطه از آن قانون تا زمانی که کل ّ آن هست، از بین نمی‌رود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پندار نصری درباره مسیح ====&lt;br /&gt;
نصارا در باورشان نسبت به حضرت مسیح که بنده و فرستاده خداوند به سوی مردم است بر سه گروهند، گروهی می‌پندارند که او خداست، گروهی دیگر به تثلیث باور دارند و گروه سوم معتقدند که وی پسر خداست. اگر واقعاً عیسی چنین بوده، چرا می‌باید خود به عبادت و پرستش خداوند مشغول می‌شد، چرا که خداوند خود چیزی را نمی‌پرستد و تنها بندگان خدا را می‌پرستند، اما وقتی به تواتر ثابت شده است که وی همواره به فرمان پذیری و پرستش خداوند مشغول می‌شد، بیانگر این حقیقت خواهد بود که وی برای جلب منفعت و دفع ضرر نیاز داشته است، شخص نیازمند، چگونه می‌تواند برای بندگان نفع و زیانی داشته باشد، بنابراین وی هم چون دیگر بندگان، خود نیز بنده بوده است۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.. ﴿و مصدقاً لما بین یدی من التوراة و لأحل لکم بعض الذی حرم علیکم و جئْتکم بآیة من ربکم فاتقوا الله و أطیعون ﴾ آل عمران / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۸۵ ۲۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، متن، ج ۳، ص ۲۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مناظره عیسی با کاهنان ====&lt;br /&gt;
عیسی به حلقه درس دانشمندان بیت المقدس وارد می‌شد و به سخنان و آراء آنان گوش می‌سپرد و در آن‌ها دقت و تأمل می‌کرد، او می‌دید که مردم براحتی به هر سخنی اعتقاد پیدا می‌کنند و آن را تصدیق می‌نمایند و نفس از سینه احدی بیرون نمی‌آید. &lt;br /&gt;
عیسی نتوانست خود را این گونه با مستمعین هماهنگ سازد و بیاختیار از میان مردم به ارائه افکار و آراء خود پرداخت و با بیان حق به مجادله با آنان پرداخت، به حدی که بعضی کاهنان از برخورد او عصبانی شدند و سؤالات او را نادیده گرفتند، اما به تدریج کار به جایی رسید که چون عیسی لب به سخن می‌گشود، همه سراپا گوش می‌شدند و عرصه بر آن‌هایی که بر عقیده باطل خود استوار بودند تنگ آمد و او را در سرزنش خود فروبردند، زیرا تاکنون سابقه نداشته که کسی در برابر عقاید باطلشان به مباحثه با آنان بپردازد و یا سخنان شنونده‌ای بر گفتارشان مقدم بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما عیسی به اعتراض ایشان اعتنایی نکرد و خشم و کینه آنان، عیسی را از روش خود بازنداشت، بلکه سؤالات خود را چون باران بر سر آنان فرو می‌ریخت و با استدلال‌های خود عرصه بیان را بر آنان تنگ می‌ساخت. ۱&lt;br /&gt;
شجاعت دربیان حق وقتی همه در خوابند و بیدار کردن اذهان و نترسیدن از برهان‌های بی اساس از بزرگ‌ترین درس‌های انبیاء برای پویندگان راه ایشان در امر به معروف و نهی از منکر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مبارزه عیسی با رجال دینی یهود ====&lt;br /&gt;
رجال دینی یهود دریافتند که سیلی مهیب و بنیان کن ایشان را تهدید می‌کند و حیات و حیثیت آن‌ها رو به نابودی است. فردی چون عیسی پیدا شده که شهوت رانی و خوش گذرانی ایشان را نکوهش می‌کند و به زراندوزی و دنیاپرستی آن‌ها معترض است، اسرارشان را آشکار و ریاکاری و مفاسدشان را بین مردم منتشر می‌سازد، لذا تصمیم گرفتند که به هر صورت ممکن با او مبارزه کرده و او را از سر راه بردارند. &lt;br /&gt;
اما عیسی به اتحاد سران قوم اعتنایی نکرد و به دشمنی آنان توجهی ننمود بلکه در راه حق استوار ماند و بر دعوت صحیح خود اصرار نمود. عیسی در دهکده‌ها سیر می‌کرد و با ارشاد مردم افکار روحانیون یهود را مردود و به گفتار آنان اعتراض می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم از عیسی معجزه‌ای خواستند تا رسالت او را تأیید و دعوت وی را تثبیت نمایند و به صحت نبوتش ایمان آورند. خدا معجزاتی به وی عطا کرد و او را با حجتی آشکار یاری نمود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معجزات و کرامات حضرت ====&lt;br /&gt;
الف) نخست آن که حضرت عیسی از گل نقشی مانند هیئت پرنده می‌ساخت و این کار را به اذن خدا انجام می‌داد. ۲ و در آن می‌دمید و به فرمان الهی پرنده می‌شد۳ .۴و به طور آشکارا در هوا می‌پرید و خداوند متعال این امر را برای او به عنوان معجزه‌ای قرار داده بود تا دلیلی بر درستی رسالت او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بارزترین معجزات او زمانی به مردم نمایانده شد که آنان بر او سخت گرفتند و درخواست کردند که خفاشی بیافریند، آن گاه او گلی برداشت و به آن نقش خفاش داد، آن گاه در آن دمید و مردم ناگهان دیدند که در فضا (میان آسمان و زمین) پر می‌زند. وهب بن منبه می‌گوید: تا گستره دید مردم هم چنان پرواز می‌کرد، اما وقتی از نگاه آنان ناپدید شد، مرده بر زمین افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) بهبود بخشیدن نابینای مادرزاد (اکمه) و پیس (أبرص) به اذن الهی: و کور مادرزاد و پیس را به اذن خداوند شفا می‌داد. ۵ «اکمه» به معنای کور و ابرص نیز چنان‌که معروف است به فردی گویند که دچار بیماری پیسی شده باشد. طبری می‌گوید: از آن روی خداوند متعال این امور را در حق حضرت عیسی بیان کرده که وی در مقام اثبات درستی پیامبری خویش به این امور از عبرت‌ها و معجزات احتجاج می‌کرد، چرا که برای نابینایی مادرزاد و پیسی درمانی وجود نداشت، اگر چه امروزه در پاره‌ای از موارد به ویژه درباره درمان پیسی دانش پزشکی به جایی رسیده است، اما بهبود یکباره آن توسط یک فرد بدون استمداد از افزار پزشکی، هنوز هم معجزه است، در نتیجه این امر دلیلی بر درستی سخن او بود که می‌گفت من پیامبرم. انبوهی از بیماران در گروه‌های پنجاه هزار نفری پیروان عیسی گرد می‌آمدند و هرکس که می‌توانست به حضورش برسد، از فیض او بهره‌مند می‌شد، در غیر این صورت عیسی خود با پای خویش به نزدشان می‌رفت و دعا می‌کرد و از خداوند متعال می‌خواست که آنان را شفا دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۳۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و التوراة و اْلإْنجیل و إذْ تخْلق من الطین کهیئة الطیر بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فتنْفخ فیها فتکون طیراً بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بیومی، مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و تبرئ اْلأکمه و اْلأبرص بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) زنده کردن مردگان به اذن الهی: و یادآور هنگامی که برای زنده شدن مردگان به درگاه من استغاثه می‌کردی و من خواهش تو را مستجاب و مردگان را زنده می‌کردم و از قبر بیرون می‌آوردم، تا مردم آن‌ها را ببینند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی مردگان را با ذکر «یا حی یا قیوم» زنده می‌کرد، چنان‌که عازر، یکی از دوستانش را زنده کرد و سام بن نوح را از گور خویش فرا خواند و او زنده از آن بیرون آمد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین گذر او بر فرزند مرده پیر زنی افتاد، به درگاه الهی دعا کرد و آن شخص زنده شد و از تختی که روی آن بود به زیر آمد و به نزد خانواده خویش بازگشت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) آگاهانیدن مردم از چیزی که می‌خوردند و در خانه‌های خویش ذخیره می‌کردند: علما درباره زمان بروز این معجزه اختلاف نظر دارند، گروهی گفته‌اند که آن حضرت در آغاز کار خویش از برخی امور ناپیدا خبر می‌داد، ابن عساکر از عبد اللّه بن عمرو بن عاص روایت کرده و هم چنین از سدی روایت شده است که وی با بچه‌ها بازی می‌کرد، آنگاه از کارهای پدر و مادرشان به آنان خبر می‌داد، چنان‌که به کسی می‌گفت که مادرت چیزی را برایت پنهان کرده و آن کودک به خانه بر می‌گشت و گریه می‌کرد تا آن چیز را از مادرش بگیرد؛ و آن‌ها نیز به کودکانشان می‌گفتند که با این ساحر بازی نکنند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در جای جای زندگی حضرت شاهد معجزات فراوانی بودیم، آنجا که خداوند می‌فرماید: ای عیسی، یاد کن از نعمت‌های من نسبت به تو و مادرت و سپاسگزاری کن. ۵ هنگامی که تو را به جبرئیل تأیید کردیم، در حالی که در گهواره و در دوره کهولت، با مردم سخن می‌گفتی .۶ و تو را خط نوشتن و علم و شریعت، آموختیم و کتاب‌های آسمانی و علم و حکمت، به تو آموختیم .۷ و آن گاه که با بینات و دلائل واضح، نزد بنی اسرائیل آمدی و آن‌ها از روی کفر و عناد، می‌خواستند تو را بکشند و من آن‌ها را از کشتن تو باز داشتم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذْ تخْرج اْلموتی بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بیومی، مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. آلوسی، سید محمود، پیشین، ج ۳, ص ۱۶۹؛ فخر رازی، محمد بن عمر، پیشین، ج ۸, ص ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿اذْکر نعمتی علیک و علی والدتک ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿تکلم الناس فی اْلمهد و کهًلا﴾ آل عمران / ۴۶؛ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و إذْ علمتک اْلکتاب و اْلحکمة ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و إذْ کففْت بنی إسرائیل عنْک إذْ جئْتهم باْلبینات ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است این بازداشتن، از روی لطف باشد یا از روی قهر و منع. ۸ بیتردید به دنیا آمدن و زندگی و عروج حضرت مسیح معجزه است و چنان‌که پیش از این نیز گفتیم غیرعادی بوده است ..۱ بدین ترتیب حضرت عیسی به طرزی همانند با آفرینش حضرت آدم به دنیا آمد. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنان که منکر نبوت عیسی بودند، گفتند: این نیست مگر سحر آشکار. یعنی آنچه را عیسی آورده است، سحری ظاهر و هویداست .۴ بیشک، این گونه امور از حد توانایی بشر خارج است و هیچ‌کس بدون اذن و تأیید خدا قادر به انجام آن‌ها نیست، ولی یهودیان با وجود مشاهده این آیات و معجزات روشن، دست از طغیان و عصیان برنداشتند و بر گمراهی خود اصرار ورزیدند و آنان که منکر مبدأ و معاد بودند گفتند: اعمال عیسی غیر از سحر و جادو نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالاخره دعوت عیسی در گوش‌های شنوا و قلب‌های بیداری که هنوز زر و زیور دنیا گمراهشان نساخته بود اثر کرد و عده‌ای که فریفته دنیای فانی نشده بودند به او گرویدند، اما دشمنان نیز موجب سلب آسایش یاران عیسی بودند، پس غیرت دینی عیسی را برانگیختند تا روحانی نمایان یهود را در مرکز قدرت خود درهم بکوبد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به منظور ترویج افکار خود به سوی بیت المقدس حرکت کرد و روز عید یهود را برگزید تا در اجتماعشان دعوت خود را اعلام کند. او دعوت خود را بر مهاجرینی که از نقاط دور و نزدیک آمده بودند عرضه کرد و آن‌ها را اطراف خود گرد آورد. سخنان الهی و بیان نافذ عیسی در دل مخاطبین نفوذ کرد و در پی آن عده بیشتری دعوت او را پذیرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان مائده و درخواست حواریون از عیسی ====&lt;br /&gt;
عیسی و یارانش مدتی در یک دهکده اقامت می‌کردند و سپس عازم روستای دیگری می‌شدند، و بدین طریق دعوت خود را ابلاغ می‌کردند، تا این که یک روز در انتهای مسیر به بیابانی پهناور رسیدند که در آن اثری از آب و آبادی دیده نمی‌شد. گرسنگی حرکت را برای آنان دشوار کرده و فرط تشنگی زبان به کام آن‌ها چسبانیده، نیروی آنان تحلیل رفته و سختی و مشقت راه بر آنان غالب گشته بود، ناچار، بدون آب و غذا توقف کردند و در مورد ادامه کار خویش به تبادل نظر پرداختند و آراء خود را در مورد ادامه حرکت و دعوت بررسی کردند تا شاید به بهترین و مناسب‌ترین روش دست یابند و با مشکلاتی که بر سر راه آنان به وجود آمده مبارزه کنند و از شر دشمنانی که در کمین ایشان نشسته‌اند نجات یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ۱, ص ۳۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن مثل عیسی عنْد الله کمثل آدم خلقه من تراب ٍ ثم قال له کن فیکون ﴾ (بیگمان آفرینش عیسی در نزد خداوند همانند آفرینش آدم است که او را از خاک آفرید، آنگاه به او گفت موجود شو [پس بیدرنگ ] موجود می‌شود) آل عمران / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فقال الذین کفروا منْهم إن هذا إلا سحر مبین ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بحران، عیسی با یادآوری اهداف، امید را در آنان زنده می‌کرد و تصمیم آنان را تقویت می‌نمود، رنج‌های ایشان را تخفیف می‌داد و با غم دیدگان برادری و همدردی می‌کرد و همواره مشکلاتی را که از درک آن عاجز بودند برایشان تشریح می‌کرد و به رفع شبهات آن‌ها می‌پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه حواریون به رسالت عیسی و نبوت وی ایمان آورده‌اند و در زیر پرچم او اجتماع نموده و در یاریش جانبازی می‌کنند ولی همیشه محتاج تقویت ایمان و یقین بودند. این نیاز در روحشان ریشه دوانده بود و لذا در این شرایط بحرانی پرده از افکارخود برداشتند و در این بیابان خشک و بیآب و علف به عیسی گفتند: آیا خدایت قدرت دارد از آسمان برای ما خوراکی بفرستد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران عیسی گرچه به قدرت خدا ایمان آورده و به رسالت عیسی نیز شهادت داده بودند و در پیروی از رأی او از بذل جان خود دریغ نداشتند؛ ولی در هر حال نیاز به تقویت و تکمیل یقین داشتند و درخواست غذا از خداوند نیز به همین منظور بود و عیسی که از حال یارانش تعجب کرده بود و از عاقبت آن‌ها می‌ترسید گفت: اگر ایمان دارید از خدا بترسید و از پیشنهاد این گونه معجزات اجتناب کنید، تا سبب فساد شما نگردد، مگر شما قبلاً آنچه سبب اطمینانتان باشد و تردید قلب‌های شما را برطرف سازد، ندیده‌اید؟ این خواهش شما از دشمنی و عناد خبر می‌دهد، ای یاران من! این لجاجت و وسوسه را کنار بگذارید، اگر ایمان دارید. &lt;br /&gt;
حواریون فکر مضطرب عیسی را آرام ساختند و غضب او را فرونشاندند. یاران عیسی گفتند: ما در ایمان خود صادق و در اعتقاد خویش بیریا هستیم. منکر معجزات تو نیستیم و در رسالت تو نیز تردید نداریم، اگر ما از شما درخواست غذای بهشتی کرده‌ایم و این معجزه را پیشنهاد دادیم فقط به خاطر این است که این اعجاز برای ما نعمت و رحمتی است و ما می‌خواهیم از غذای بهشتی استفاده کنیم. همان‌طور که میدانی گرسنگی بر ما فشار آورده و قوت و غذایی نمی‌یابیم که جان ما را حفظ کند و رنج گرسنگی ما را تخفیف دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صرف نظر از گرسنگی که ما را آزار می‌دهد و هرچند ما قدرت خدا را با دلیل دریافته و آثار آن را به وضوح دیده‌ایم، آیاتش را از خواندن کتاب آفرینش شناخته‌ایم و به او ایمان آورده و تصدیق رسالت تو را نموده‌ایم، اما اگر این معجزه را نیز برای ما بیاوری قلب ما اطمینان بیشتری می‌یابد و یقین و ایمانمان استوارتر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به در گاه خداوند دعا کرد: خدایا ای پروردگار ما خوانی از آسمان بر ما نازل گردان. این عید، برای دوره ما و دوره‌های بعد است. ابن‌عباس گوید:مقصود این است از این «خوان آسمانی» اول و آخر مردم، استفاده خواهند کرد. این خوان آسمانی، آیتی است از جانب تو که دل‌ها را برای ایمان نرم و آماده می‌سازد و مردم را به اعتراف حق وادار می‌کند، در نتیجه، به وسیله آن آیت یکتایی تو و رسالت پیامبرت به نبوت خواهد رسید؛ و این خوان آسمانی را روزی ما گردان. جبایی گوید: یعنی شکر گزاری را در مقابل آن نصیب ما گردان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند دعای عیسی را مستجاب کرده، فرمود: من خوان آسمانی را بر شما نازل خواهم کرد؛ و اگر کسی از شما بعد از آن کفران نعمت کند، او را چنان عذابی کنم که هیچ‌یک از جهانیان را چنان عذابی نکنم. &lt;br /&gt;
مقصود از «عالمین» مردم همان زمان است. آن‌ها پس از نزول مائده، کفر ورزیدند و خداوند آن‌ها را بصورت میمون و خوک در آورد. این قول از قتاده است. از امام هفتم نقل شده است که آن‌ها به صورت خوک در آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما اختلاف کرده‌اند که آیا مائده نازل شد یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن و مجاهد گویند: نازل نشد، زیرا همین که از شرط آن مطلع شدند، سؤال خود را پس گرفتند. لکن صحیح این است که مائده نازل شد، زیرا خداوند خبر داد که نازل خواهد کرد و خداوند خبر خلاف نمی‌دهد. اخبار بسیاری از پیامبر گرامی و صحابه و تابعین رسیده است که مفاد آن‌ها نزول مائده است. کعب گوید: مائده در روز یکشنبه نازل شد. از این جهت، مسیحیان آن روز را عید گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت نزول مائده و چیزهایی که با آن بود، نیز اختلاف است. عمار یاسر از پیامبر روایت کرده است که بر «خوان آسمانی» نان و گوشت بود، زیرا آن‌ها غذایی خواسته بودند که تمام نشود و همواره از آن بخورند. پیامبر گرامی فرمود: به آن‌ها گفتند: مادامی که خیانت نکرده و چیزی از آن بر نداشته و مخفی نکرده‌اید، این سفره بی‌دریغ گسترده است و اگر جز این رفتار کنید، دچار عذاب خواهید شد. اما هنوز یک روز نگذشته بود که آن‌ها خیانت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌عباس گوید: عیسی بن مریم به بنی اسرائیل دستور داد که سی روز روزه بگیرند، آن گاه هر چه می‌خواهند از خداوند مسألت کنند که به آن‌ها عطا می‌کند. پس از اتمام روزه، به عیسی عرض کردند: اگر ما برای یکی از مردم کاری کرده بودیم، ما را سیر می‌کرد. ما یک ماه روزه گرفته و گرسنه شده‌ایم. از خدا بخواه که بر ما مائده‌ای نازل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این وقت، فرشتگان خوان آسمانی را نازل کردند. بر این خوان، هفت گرده نان و هفت ماهی بود. همه آن‌ها از این خوان آسمانی خوردند و سیر شدند. این مضمون نیز از امام باقر نیز روایت شده است. قتاده گوید: این خوان آسمانی صبح و شام نازل می‌شد و مثل ترنجبین و بلدرچینی بود که برای بنی اسرائیل نازل می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عطاء بن ابی رباح از سلمان فارسی روایت کند که گفت: به خدا سوگند، عیسی هرگز کار بدی نکرده بود، یتیمی را نرانده بود، خنده صدادار نکرده بود، مگسی را از صورت خود نرانده، و کار بیهوده‌ای هرگز نکرده بود، هنگامی که بنی اسرائیل از او «خوان آسمانی» خواستند، لباس پشمینه‌ای پوشید و گریه کنان گفت: خداوندا، بر ما مائده بفرست ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این وقت سفره سرخ رنگی در میان دو ابر نازل شد. آن‌ها تماشا می‌کردند تا سفره بر روی زمین قرار گرفت. در این وقت عیسی گریه کرد و گفت: خدایا مرا از سپاسگزاران قرار ده. خدایا این سفره را رحمت قرار ده و آن را وسیله عذاب و کیفر نگردان؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهود هم چنان به این سفره خیره شده بودند. بویی از آن به مشامشان می‌رسید که هرگز استشمام نکرده بودند. عیسی برخاست و وضو گرفت و نمازی طولانی خواند و سفره را گشود و گفت: بسم الله خیر الرازقین. در سفره یک ماهی پخته بود که از آن روغن می‌ریخت. در طرف سر آن نمک و در طرف دم آن سرکه و اطراف آن انواع سبزیها بود، به جز کرات یا تره پنج گرده نان در کنار آن بود که بر یکی زیتون و بر دیگری عسل و بر دیگری روغن و بر دیگری پنیر و بر دیگری گوشت کباب بود. شمعون گفت: یا رسول الله، آیا اینها از طعام دنیاست یا آخرت؟ فرمود: نه از طعام دنیا نه از طعام آخرت. چیزی است که خداوند به قدرت خود آفریده است. از آنچه درخواست کرده‌اید، بخورید تا خدا شما را امداد کند و از فضل خود شما را افزون سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حواریین گفتند: چه خوب است از این معجزه، معجزه‌ای دیگر به ما نشان دهی! عیسی به ماهی گفت: ای ماهی، به اذن خدا زنده شو. در این وقت ماهی بجنب و جوش در آمد و زنده شد، آن‌ها دچار ترس شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی فرمود: چرا از من چیزهایی مسألت می‌دارید که چون خواسته شما را اجابت کنم، ناراحت شوید. بیم دارم که دچار عذابی سخت شوید. سپس فرمود: ای ماهی، به اذن خدا، به حال سابقت باز گرد. ماهی به حال سابق بازگشت. بنی اسرائیل گفتند: تا تو نخوری ما نخواهیم خورد. عیسی فرمود: معاذ الله، من از آن نخواهم خورد. کسی بخورد که درخواست کرده است. آن‌ها ترسیدند که بخورند. عیسی فقیران و بیماران را دعوت کرد. ۱&lt;br /&gt;
فرمود: بخورید که برای شما گوارا و برای دیگران بلاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک هزار و سیصد نفر زن و مرد مستمند و بیمار، از آن خوردند و سیر شدند. در این وقت عیسی به ماهی نظر افکند، دید مثل وقتی است که از آسمان نازل شده است. پس از آن، در حالی که بنی اسرائیل با چشمشان سفره را بدرقه می‌کردند، به آسمان برگشت هر بیماری از آن خورد، شفا یافت و هر مستمندی خورد، بی‌نیاز شد. حواریون و کسانی که نخورده بودند پشیمان شدند. پس از آن، هنگام نازل شدن خوان آسمانی همه افراد، برای خوردن اجتماع می‌کردند و به یکدیگر زحمت می‌رسانیدند. عیسی برای آن‌ها نوبه گذاشت. این خوان آسمانی تا چهل روز فقط شب‌ها نازل می‌شد. بعداً یک روز در میان نازل شد و خداوند به عیسی وحی کرد که اجازه دهد فقراء از آن بخورند نه اغنیا. اغنیا از این دستور ناراحت و دچار شک و تردید شدند و دیگران را هم به شک و تردید انداختند. خداوند به عیسی وحی کرد که: من شرط کردم که اگر کسی بعد از نزول مائده کافر شد، چنان عذابش کنم که احدی از مردم عالم چنان عذابی ندیده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی عرض کرد: آن‌ها بندگان تواند. اگر خواهی عذابشان کن و اگر خواهی به لطف و کرمت آن‌ها را عفو کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند ۳۳۲ نفر از مردان آن‌ها را که شب در خانه‌های خود در آغوش زن‌ها آرمیده بودند، بصورت خوک درآورد. این خوکان ممسوخ در راه‌ها و معابد گردش و از مدفوعات دیگران تغذیه می‌کردند. مردم که این صحنه را دیدند، به حال آنان گریه کردند. افراد خانواده‌های آن‌ها نیز شب و روز شیون می‌کردند. سرانجام پس از سه روز هلاک شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در جایی دیگر این گونه داستان را بیان می‌دارند. خدا طبق وعده‌ای که داده بود سفره‌ای از آسمان بر ایشان فرستاد که رزق فراوان و نعمت بیپایانش به همه جاری گشت، تا بدین وسیله پیغمبر خود را تأیید و دعای وی را مستجاب نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران عیسی هرچه خواستند از طعام آسمانی خوردند و خرسند گشتند و بر نیروی ایمانشان افزوده شد، سپس این اعجاز درخشان را در بین مردم منتشر ساختند و جمعیت کثیری از مردم به عیسی ایمان آوردند، و مؤمنین در ایمان خود استوارتر گشتند و بر یقین آنان افزوده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دعوت همگانی عیسی و مخالفت کاهنان ====&lt;br /&gt;
عیسی به همه مناطق رفته و دین حق را تبلیغ و کاهنان را رسوا می‌نمود. این مسئله خشم روحانیون یهود و کینه دیرینه آنان را برانگیخت و ایشان را به تفکر واداشت تا راهی برای آسایش خویش و رهایی از دعوت عیسی بیابند ولی آنان موفق به آزار و اذیت عیسی نشدند، زیرا خدا وعده داده او را تأیید و نصرت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی هم چنان به تلاش خود ادامه می‌داد او به شهرها و روستاها رفته رسالت خود را به مردم اعلام می‌کرد، او مصمم بود کاخ ظلم و بیداد را ریشه کن و آثار شرک و فساد را نابود گرداند. عیسی در این سفر تبلیغی، حواریون (یاران) خود را نیز همراه برده بود تا کمک او باشند و بین عیسی و جاسوسانی که چون سایه در پس او در حرکتند، حائل باشند و در هر مکانی از او دفاع نمایند، زیرا عیسی از طایفه‌ای بود که یاران و دوستان محدودی داشت، شعله تعصب خویشاوندی در طایفه او افسرده بود و شکی نیست که تعصب قومی در دفع تجاوز و تعدی ستمگران تأثیر به سزایی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی در رسالت خود کوشا و خستگی ناپذیر بود، در دعوت خود سستی روا نمی‌داشت و پیوسته به اخاذی و عیاشی و خوشگذرانی یهود اعتراض می‌نمود او همواره آنان را سرزنش می‌کرد، زیرا که آنان خود را اسیر تشریفات ظاهری شریعت تورات کرده بنده ظواهر دین شده بودند و با تحریف دین جوهر آن را انکار و از صراط مستقیم منحرف می‌شدند. حضرت عیسی با بیانی روشن یادآوری می‌کرد که روش شما با روح دین و دعوت پروردگارتان سازش ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از همبستگی یهود علیه وی و اعلام مخالفت و جنگ با او و تعقیب جاسوسان باک نداشت و ترسی به خود راه نمی‌داد و تنها هدف خود را دنبال می‌کرد، تا این که استدلال‌های عیسی آنان را مغلوب و منکوب ساخت؛ ولی باز با زبان و بیان و از روی عناد و دشمنی، و حسادت و لجاجت به تکذیب او پرداختند، زیرا بیم آن داشتند، تبلیغات عیسی دولت ایشان را سرنگون سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه یهود با عناد و دشمنی به تکذیب عیسی پرداختند ولی هر روز بر یاران و پیروان او که اغلب از طبقات پایین و متوسط جامعه بودند افزوده می‌شد، لذا یهودیان تصمیم به مقابله با دعوت او گرفتند و خواستند شک و تردید نسبت به دعوت عیسی را در ذهن مردم ایجاد کنند ولی نتوانستند کوچک‌ترین گامی در این راه بردارند. تا این که عیسی را در نظر سیاستمداران مخل نظم و آسایش اجتماع و آشوب طلب و سرکش معرفی کردند تا حکومت را در دشمنی با عیسی با خود همراه سازند و توان بیشتری برای نابودی ایشان بدست آورند. &lt;br /&gt;
یهودیان در مقابل حجت و برهان قاطع او تاب مقاومت نیاوردند، با تبلیغات مسموم به سمپاشی علیه او پرداختند و توسط مأموران خود به انتشار خبر جادوگری عیسی در بین مردم همت گماشتند و گفتند: عیسی ساحر است و معجزاتی که ارائه می‌دهد، حاکی از اعمالی است که شیطان به او تعلیم می‌دهد، عیسی به دین یهود نیست و آیین ما را انجام نمی‌دهد، او روز شنبه که روز عید و عبادت یهود است امور دنیوی را ترک نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس عیسی را متهم کردند که از دین یهود خارج و به پیغمبر یهود کافر شده و دست از عقاید ایشان برداشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نقشه قتل عیسی توسط کاهنان ====&lt;br /&gt;
سرانجام تصمیم گرفتند که خون او را بریزند و نقشه قتل عیسی را طرح کردند، تا شاید دعوت او خاموش شودتا حیات و سلطه سران یهود حفظ گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان متأسفانه یکی از یاران حضرت بنام یهودا به ایشان خیانت کرد. او مضطرب و نگران به جمع یهود شتافت و در حالیکه به دلیل عذاب وجدان گامی به پیش و گامی پس برمیداشت، بالاخره با ترس و وحشت، زیر گوش دربان مجلس گفت: من مطلب مهمی دارم که باید در اجتماع یهود و کنفرانس آنان بیان کنم. &lt;br /&gt;
یهودا گفت: من از خروج عیسی از دین یهود سخت عصبانی و نگرانم و روش وی خواب راحت را از چشم من ربوده است و این افرادی که اطراف او را گرفته و او را تأیید می‌کنند برای من قابل تحمل نیستند. &lt;br /&gt;
سپس با کمال احتیاط و اضطراب تمایل خود را در راهنمایی یهود به مکان عیسی اعلام داشت و گفت: حاضر است مکان وی را نشان دهد، هنوز سخنان یهودا تمام نشده بود که قوم به تشریح وعده و نویدهای خود به یهودا پرداختند و قول دادند آرزوهای او را جامه عمل بپوشانند. سرانجام یهودا به گفتار آنان اطمینان کرد و از وعده‌های شیرینشان خرسند گشت و شاید بدین ترتیب کینه‌ای که در سینه او جوانه زده و عنادی که در قلب وی جای گرفته بود تسکین یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان آن مرد را نزد حاکم خود بردند و داستان را برای او نقل کردند و از حقیقت کار عیسی آگاهش ساختند، لذا حاکم گروهی از سربازان خود را همراه آن مرد فرستاد تا عیسی را بیاورند و حکم یهود را درباره او به اجرا گذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع عیسی از فکر و نقشه سوء آنان آگاه بود و می‌دانست تصمیم آنان درباره وی به کجا انجامیده، لذا متواری گشت، گاهی مخفی و زمانیظاهر می‌شد، از این مکان به مکان دیگر می‌رفت اما در عین حال در انجام رسالت خود کوتاهی نمی‌کرد و در اعلام دعوت خویش مسامحه نمی‌نمود، مرتب مردم را به ارتباط با خدا و دوری از منکرات و گناهان تشویق می‌کرد و شاگردان و حواریون عیسی هم‌سایه وار در پی او روان بودند و لحظه‌ای از او جدا نمی‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی عیسی و یارانش در باغی منزل گرفتند تا شب را در آن جا استراحت کنند و گمان می‌کردند جاسوسان آنان را پیدا نمی‌کنند و به مکانشان راه نمی‌یابند ولی حدس آن‌ها درست نبود، زیرا هنوز روز به پایان نرسیده بود و تاریکی شب ایشان را فرا نگرفته بود که جاسوسان از مخفیگاه آنان اطلاع یافتند و آن‌ها را محاصره کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاگردان عیسی چون از این موضوع آگاه شدند، دست از یاری آن جناب برداشته و از اطراف وی پراکنده شدند و با ترس و وحشت پشت به عیسی کرده و پا به فرار گذاشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که عیسی در حلقه محاصره دشمن قرار گرفت، قدرت لایزال الهی به یاری او شتافت و همان‌طور که در طول دوره دعوت، او را با معجزات و براهین آشکار از مکر دشمنان نجات داده بود، به او وعده داد که او را بر دشمن پیروز گرداند و از حیله مکاران نجاتش دهد. &lt;br /&gt;
در این لحظه وحشتناک و رعب آور قدرت خدا تجلی کرد و دست عنایت او متوجه عیسی شد و او را از چشم مردم مخفی ساخت و چشم یهودیان به مردی افتاد که شباهت زیادی به عیسی داشت و بیدرنگ او را به جای عیسی محاصره و دستگیر کردند. وحشت و اضطراب قدرت تکلم را از وی ربود و نتوانست از خود دفاع و یا خود را معرفی کند، بلکه با ترس و پریشانی تسلیم آنان شد، و جای تعجب ندارد و بعید به نظر نمی‌رسد زیرا در اجتماعات به هنگام آشوب و اضطراب و ازدحام، حقایق امور بررسی نمی‌شود، بلکه برنامه اغلب آنان براساس سرعت عمل و شتاب و هیجان است و به آنچه در نگاه اول منطقی جلوه می‌کند بدون فکر و تأمل، عمل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی که اسیر این حادثه شد یهودای اسخریوطی بود، همان کسی که سربازان را به سوی عیسی راهنمایی کرد؛ ولی خدا مکر او را به خودش بازگرداند و کیفر خیانت خود را گرفت و به جای عیسی گرفتار بلا شد. مأمورین دولت او را به میدان بردند و در میان غوغا و فریاد، خوشحالی و هلهله به جای عیسی به دار زدند، درحالیکه تصور می‌کردند عیسی را کشته‌اند اما، او را نکشتند و به دارش نیاویختند بلکه امر به آن‌ها مشتبه شد و همانا، آنان که درباره او اختلاف دارند و در این امر شک و تردید دارند، از حقیقت آگاه نیستند فقط پیروی گمان را می‌نمایند، به یقین یهودیان عیسی را نکشتند بلکه خدا او را به سوی خویش بالا برد و خدا مقتدر ۱ و کارش همه از روی حکمت است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نساء/ ۱۵۷ و ۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۴۰ ۳۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ همکاری و بسیج یاران برای مقابله با مشکلات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ نترسیدن از دشمن و استوار ماندن در راه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ مهاجرت در راه تحقق هدف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ امیدواری و دلگرمی به مؤمنین ویادآوری اهداف والابه ایشان خود یکی از موارد مهم امر به معروف است، از این جا متوجه می‌شویم که امر به معروف فقط درباره خطاکار نیست بلکه نیکان نیز نیاز دارند که یکدیگر را به نیکیها تشویق و دلگرم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رسولان انطاکیه ====&lt;br /&gt;
گویند: حضرت عیسی دو نفر از حواریین را به عنوان رسالت به شهر انطاکیه فرستاد تا مردم آن جا را به سوی توحید دعوت نمایند، در قرآن آمده ۱ یادکن برای ایشان مثلی را ﴿أصْحاب اْلقریة ﴾ یاران قریه را و این قریه به قول مفسرین (انطاکیه) بوده. هنگامی که خداوند به سوی ایشان پیامبران را برانگیخت و اعزام نمود. ۲ پس چون به نزدیک شهر رسیدند پیر مردی را دیدند که گّله اش را چوپانی می‌کرد و او حبیب صاحب یس بود، پس حبیب به ایشان گفت شما کیستید؟ گفتند ما فرستادگان عیسی هستیم آمده‌ایم که شما را از عبادت و پرستش بت‌ها به عبادت خدای بخشنده دعوت کنیم، گفت آیا با شما معجزه و نشانه‌ای است، گفتند آری ما بیماران را شفا می‌دهیم جذامی و برصی را به اذن خدا معالجه می‌کنیم، گفت من یک پسر دارم بیمار و بستری است و چند سال است که قادر نیست از جا حرکت کند، گفتند ما را به منزلت ببر تا از حال او مطّلع شویم. پس به اتفاق او به منزلش رفته و دستی بر بدن فرزند بیمارش کشیدند، پس همان لحظه باذن خدا شفا یافت و صحیح و سالم از جا برخاست، پس در شهر شایع شد و بیماران بسیاری به دست آن دو نفر شفا یافتند، برای مردم انطاکیه پادشاهی بود که بت می‌پرستید و این خبر به گوش او رسید پس آن‌ها را خواست و گفت کیستید گفتند: ما فرستادگان عیسی هستیم، آمده‌ایم که شما را از پرستش چیزی که نمی‌شنوند و نمی‌بینند به عبادت کسی دعوت کنیم که هم می‌شنود و هم می‌بیند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. یس / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إذْ جاءها اْلمرسلون ﴾ یس / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۱ ۳۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیعه گوید: اسم این دو مرد (شمعون و یوحنا) بوده و اسم سومی بولس، و ابن‌عباس و کعب گویند: اسم آن دو پیغمبر صادق و صدوق و اسم سومی سلوم. دو پیامبر از پیامبران خود آن‌ها را تکذیب کردند و به قول ابن‌عباس آن‌ها را زدند و در آن جا زندانی نمودند و ما آن دو پیغمبر را تقویت و تأیید کردیم به پیامبر سومی. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل قریه گفتند: شما بشری مثل ماهستید پس صلاحیت برای رسالت و پیامبری ندارید چنانچه ما برای رسالت صلاحیت نداریم. خدای بخشاینده چیزی نازل نکرده که ما را به سوی آن بخوانید؛ و شما دروغگویید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها گفتند پروردگار ما می‌داند که ما فرستادگان اوئیم به سوی شما ۳و البتّه این مطلب را بعد از اقامه دلیل و برهان بوسیله معجزه گفتند، اما آنان قبول نکردند هر چند که آنان از قوم خواستند که در معجزات ایشان تأمل کنند تا حقیقت را دریابند؛ و آنان از مردم هیچ پاداش و مزدی در خواست نکردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و ما علینا إلا اْلبلاغ اْلمبین ﴾ ۴و بعضی گفته‌اند: بر ما نیست که شما را تحمیل کنیم برایمان زیرا که ما توان آن را نداریم؛ و شاید بتوان از این مطلب این استفاده را نمود که همان‌طور که در فقه شیعه هم آمده امر به معروف و نهی از منکر در زمان عدم توانایی یا عدم تأثیر از گردن ساقط می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وقتی مردم از ایراد شبهه عاجز شدند و عدول کردند از تأمل در معجزه در پاسخ پیامبران گفتند؛ البتّه ما به شما فال بد می‌زنیم اگر از دعوت خود خودداری نکنید شما را سنگ سار می‌کنیم، ۵ و دشنام می‌گوییم و سب مینمائیم ۶ و از طرف ما به شما عذاب دردناکی خواهد رسید، پیامبران گفتند یعنی فکر و فال بدی که شما دارید مسؤلش خودتان هستیداما اگر به سوی خداوند آیید و ایمان بیاورید نهایت برکت و خیر و خوشبختی است و در آن بدبختی نیست. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهب بن منبه گوید: این رسولان مدتها در شهر توقف کردند ولی دست رسی به شاه پیدا نکردند و مدت توقّف آن‌ها طول کشید. اما یک روز پادشاه بیرون رفت و آن‌ها در سر راه شاه ایستاده و تکبیر گفته و خدا را یاد نمودند، پادشاه خشمگین و غضبناک شده و امر به حبس و زندانی کردن آن‌ها داد و هر کدام را صد شّلاق زدند، در این هنگام، حضرت عیسی شمعون صفا بزرگ حواریین را عقب آن‌ها فرستاد تا آن‌ها را یاری نموده و از بند و گرفتاری آزاد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. یس / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. یس / ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یس / ۱۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. یس / ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قتاده گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مجاهد گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. یس / ۱۸ و ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس شمعون به طور ناشناس وارد شهر شده و با اطرافیان پادشاه معاشرت نموده تا با او مأنوس شده و خبر او را به پادشاه دادند، پس شاه او را طلبیده و از معاشرت او خشنود شد و با او انس گرفته و او را گرامی داشت، روزی شمعون به پادشاه گفت شنیده‌ام که شما دو نفر را در زندان حبس نموده و شلاق زده‌ای به دلیل این که تو را به غیر دینت دعوت نمودند، آیا تو گفته آن‌ها را شنیده‌ای؟ شاه گفت آن روز چنان خشمناک شدم که نتوانستم گفتار آن‌ها را بشنوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت اگر اجازه دهید آن‌ها را بیاورند تا به بینیم چه دارند و چه می‌گویند، پس پادشاه آن‌ها را طلبید، پس شمعون به آن‌ها گفت چه کسی شما را به این جا فرستاده؟ گفتند خدایی که هر چیزی را خلق کرده و شریکی برای او نیست، گفت دلیل شما چیست؟ گفتند هر چه از ما بخواهید انجام می‌دهیم، شاه امر کرد تا یک جوان کوری را که جای چشمانش مانند پیشانیش صاف بود آوردند و آن‌ها شروع کردند خدا را خواندند تا جای چشمانش شکافت و دو فندق گلی بجای چشمان آنان گذارد پس تبدیل بدو چشم شد و بینا گشتند و شاه تعجب کرد پس شمعون به شاه گفت شما اگر صلاح بدانی از خدایان خود بخواه تا مانند این عمل دو نابینا را بینا کند پس شرافتی برای تو و خدایان تو باشد، شاه گفت من چیزی را از تو پنهان نمی‌کنم این خدایانی که ما می‌پرستیم نه زیانی به کسی می‌زنند و نه سودی می‌بخشند، آن گاه به این دو فرستاده عیسی گفت، اگر خدای شما قدرت زنده کردن مرده را دارد، ما ایمان می‌آوریم. گفتند خدای ما به هر چیزی تواناست، شاه گفت در اینجا مرده‌ای هست که هفت روز است مرده است و ما او را دفن نکرده‌ایم تا پدرش برگردد از مسافرت و او را آوردند در حالی که تغییر کرده و متعفّن شده بود پس شروع کردند علناً خدا را خواندند و شمعون هم در باطن و دلش خدا را می‌خواند، پس مرده برخاست و گفت من هفت روز قبل مرده و داخل در هفت وادی از آتش شدم و من شما را بیم می‌دهم و می‌ترسانم از آنچه در آن هستید، ایمان به خدا بیاورید، پس پادشاه تعجب کرده و به فکر فرو رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون شمعون دانست که سخن او در پادشاه اثر کرده او را به سوی خدا خواند پس شاه و عده‌ای از مردم شهرش ایمان آورده و عده‌ای هم به کفرشان باقی ماندند؛ و عیاشی هم در تفسیرش مثل این را از ابی حمزه ثمالی و غیر او از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق روایت کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گویند مرده‌ای را که خدا به دعاء آن‌ها زنده کرد پسر پادشاه بود و او دفن شده بود، از قبرش بیرون آمد در حالی که خاک قبر از سرش می‌ریخت پس شاه گفت پسرم حال تو چگونه است؟ گفت بابا من مرده بودم پس دیدم دو مرد در سجده افتاده و خدا را می‌خوانند که مرا زنده کند، گفت پسرم آن‌ها را به بینی می‌شناسی گفت، بلی پس شاه دستور داد مردم را از شهر بیرون کرده به صحرایی بردند، و مردم یک یک از جلوی پسر شاه عبور کردند پس یکی از آن دو نفر رسید، بعد از عبور مردم بسیاری پس گفت بابا این یکی از آن هاست، پس از آن دیگری عبور کرد او را هم شناخت و با دستش اشاره به آن‌ها کرد، پس پادشاه و اهل انطاکیه ایمان آوردند؛ و ابن اسحاق گوید: بلکه پادشاه به کفرش باقی و با مردمش اتفاق کردند در کشتن پیامبران. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
این داستان به شیوه جالبی نحوه امر به معروف و نهی از منکر رابه دو گونه نشان می‌دهد؛ دو پیامبر اولی با نیت‌های خالص اما بدون فکر برای انتخاب درست‌ترین راه قدم در راه امر به معروف و نهی از منکر گذاشتند، شاید این طرز امر به معروف شبیه کار عده‌ای باشد که تنها به انجام وظیفه خود مبنی بر انجام این فریضه می‌اندیشند اما سومین فرستاده علاوه بر نیت خالص از نیروی فکر خویش برای حصول بهترین نتیجه بهره برد و دیدیم که به مقصود نیز رسید ما نیز باید در این راه بهترین روش را انتخاب کنیم و هدفمان از امر به معروف فقط از سر باز کردن یک تکلیف شرعی نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حبیب نجار ====&lt;br /&gt;
پادشاه به کفرش باقی ماند و با مردمش اتفاق کردند در کشتن پیامبران پس این به گوش حبیب رسید و او در کنار دورترین دروازه‌های شهر بود پس با شتاب و عجله آمد و به آن‌ها گفت بیائید پیامبران و رسولان عیسی را اطاعت کنید۲. کسانی که از شما اجرتی مطالبه نمی‌کنند و اموال شما را در برابر آنچه برای شما از هدایت و رهنمودها که آورده‌اند نمی‌خواهند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این جا معلوم است یکی از مهم‌ترین عواملی که باعث گرویدن افراد به سوی حق است همان چشم نداشتن به دنیا و مظاهر آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۶ ۳۷۹, [یس / ۳۰  ۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿اتبعوا من لا یسئلکم أجراً﴾ یس / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۶ ۳۷۹, [یس / ۳۰  ۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون این جملات را گفت مأمورین یا مردم او را گرفته و نزد سلطان بردند، پس پادشاه به او گفت آیا تو پیرو آن‌ها شده و ایشان را متابعت کرده‌ای، پس گفت: چیست برای من وقتی نپرستم آفریدگارم را که مرا ایجاد و نعمت خود را بر من ارزانی داشت و مرا هدایت نمود. ۱&lt;br /&gt;
و ابن مسعود گوید: که حبیب نجار به پیامبران و رسولان خطاب نموده و گفت بشنوید این را از من (منظور همان ایمان آوردن و دفاع از حق وپیامبران است) تا برای من شهادت دهید نزد خدای تعالی. گویند وقتی قومش این جمله را از او شنیدند او را چنان پایمال کردند تا مرد، پس خدا او را داخل بهشت نمود و او در آن جا زنده و مرزوق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند ایشان را هلاک نمود. ۲ هلاکت و نابودی تمام ایشان با سهل‌ترین چیزها یک صیحه و صدای مهیب آسمانی بود تا تمامشان هلاک شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند چون ایشان حبیب بن مری نجار را کشتند خدا بر ایشان غضب نمود، پس جبرئیل را برانگیخت تا دو طرف درگاه دروازه شهر را گرفت سپس یک جیغ سر آن‌ها کشید که تمام آن‌ها تا آخر نفرشان مردند مانند آتشی که ناگهان خاموش شود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و ما لی لا أعبد الذی فطرنی﴾ یس / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن کانت ْ إلا صیحة ً واحدة ً﴾ یس / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۹۳ ۳۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل ششم: حضرت هود و حضرت صالح ==&lt;br /&gt;
=== حضرت هود ۱ ===&lt;br /&gt;
==== زندگی و شخصیت حضرت هود۲ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود یکی از پیامبران بزرگ خداوند است که در قوم عاد در سن چهل سالگی به رسالت مبعوث شد. او را هود نامیده به جهت آن که هدایت یافت میان قوم خود به امری که آن‌ها از آن گمراه بودند. ۳ نامشان در قرآن کریم ۲۴ بار تکرار شده است. هم چنین در قرآن، سوره‌ای به نام احقاف و سوره‌ای به نام هود داریم. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود که از نظر شرافت خانوادگی و محاسن اخلاق و حلم و بردباری در میان قوم خود ممتاز بود، برای رسالت از میان این قوم بت‌پرست برگزیده شد، تا امین رسالت و صاحب دعوت خدا باشد، شاید افکار گمراه آنان را به راه راست هدایت کند و فساد اخلاقی ایشان را برطرف سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود به وظیفه خود قیام کرد و برای رسالت خویش مهیا گشت و همانند دیگر صاحبان دعوت و شریعت، خود را به سلاح بلاغت، حلم و سعه صدر و پشتکار مسلح کرد. هود با عزمی که کوه‌ها را منهدم و حلمی که جاهلین نادان را شکست می‌داد، به پاخواست و قیام کرد و به مخالفت با بت هایشان پرداخت و عبادتشان را بیفایده و از روی جهل و نادانی دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/۱۳۹ ۱۲۴؛ هود/ ۶۰ ۵۰؛ اعراف / ۷۲ ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. داستان هود از آیات زیر اقتباس شده است: اعراف / ۷۲ ۶۵؛ هود/ ۶۰ ۵۰؛ شعراء/ ۱۴۰ ۱۲۳؛ نام هود منحصراً در قرآن ذکر شده است و در کتب اهل کتاب نامی از او به میان نیامده و قرآن تنها منبعی است که در مورد آن سخن به میان آورده است و اکتشافات اخیر کاملاً آن را تأیید می‌کند و این امر نیز از امتیازات تاریخی قرآن کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شاه عبد العظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، انتشارات میقات ۱۳۶۳، تهران، چاپ اول ج ۶، ص ۸۴، سوره هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعراء&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معرفی مخاطبین حضرت هود و انحرافات ایشان ====&lt;br /&gt;
قبیله عاد در سرزمین احقاف ۲. بین یمن و عمان، روزگاری متمادی در زندگی سرشار از خوشی و نعمت به سر می‌بردند. خدا نعمت‌های فراوان و برکات زیادی به آنان عطا کرده بود، این قوم در آن جا قنات‌ها حفر کردند، زمین را زراعت و باغ‌هایی ایجاد کردند و کاخ‌هایی محکم بنا نمودند. یکی از نعمت‌هایی که این قوم از آن برخودار بودند. اندام‌هایی نیرومند و هیکل‌هایی تنومند و مقاوم بود. ۳&lt;br /&gt;
«عاد»، نام جد بزرگ قوم حضرت هود است و آن قوم به نام جدشان مشهور شده‌اند و پیامبرشان حضرت هود بود ۴ و به طوری که می‌گویند عاد اسم پدر بزرگ ایشان بوده و اگر خود آنان را عاد خوانده‌اند، از قبیل تسمیه قوم به اسم پدر بزرگ است، هم چنان‌که بنی تمیم و بنی بکر و بنی تغلب، را تمیم و بکر و تغلب، می‌نامند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم عاد از نظر تاریخ ====&lt;br /&gt;
گرچه بعضی از مورخان غربی مانند «اسپرینگل» خواسته‌اند وجود قوم عاد را از نظر تاریخی منکر شوند، شاید به دلیل این که در غیر آثار اسلامی ذکری از آن نیافته‌اند و در کتب عهد قدیم (تورات) اثری از آن ندیده‌اند، ولی مدارکی در دست است که نشان می‌دهد قصه عاد به طور اجمال در زمان جاهلیت عرب مشهور بوده، و شعرای پیش از اسلام نیز از قوم هود سخن گفته‌اند، حتی در عصر جاهلیت بناهای بلند و محکم را به «عاد» نسبت می‌دادند و بر آن کلمه «عادی» اطلاق می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از مورخان معتقدند «عاد» بر دو قبیله اطلاق می‌شود، قبیله‌ای که از انسان‌های قبل از تاریخ بوده‌اند و در جزیره عربستان زندگی می‌کرده‌اند، سپس از میان رفتند و آثارشان نیز از میان رفت، و تاریخ بشر از زندگی آنان جز افسانه‌هایی که قابل اطمینان نیست حفظ نکرده است، و تعبیر قرآن عاد الاولی ۶ را اشاره به همین گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سرزمین احقاف اکنون شنزاری لم یزرع و غیرقابل سکونت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶, ص ۳۵۲، سوره شعراء&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعرا&lt;br /&gt;
۶. نجم / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در دوران تاریخ بشر و احتمالاً در حدود ۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح یا قدیم تر، قوم دیگری به نام عاد وجود داشتند که در سر زمین «احقاف» یا «یمن» زندگی می‌کردند. آن‌ها دارای قامت‌هایی طویل و اندامی قوی و پرقدرت بودند، و به همین دلیل جنگ آورانی زبده محسوب می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به علاوه از نظر تمدن تا حدود زیادی پیشرفته بودند، شهرهای آباد، زمین‌های خرم و سرسبز، باغ‌های پرطراوت داشتند، آن چنان‌که قرآن در توصیف آن‌ها می‌گوید: نظیر آن در بلاد جهان خلق نشده بود. ۱ به همین جهت بعضی از مستشرقین گفته‌اند که قوم عاد در حدود برهوت (یکی از نواحی حضرموت یمن) زندگی می‌کردند و بر اثر آتش فشان‌های اطراف بسیاری از آن‌ها از میان رفتند و بقایایشان متفرق شدند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم عاد در قرآن ====&lt;br /&gt;
و آنچه قرآن کریم از سرگذشت این قوم آورده چند کلمه است: یکی این که قوم عاد، که چه بسا از آنان به تعبیر عاد اولی نیز تعبیر شده ،۳ و از آن به دست می‌آید که عاد دومی نیز بوده، آنان مردمی بوده‌اند که در «احقاف» زندگی مردمی بوده‌اند بلند قامت چون درخت خرما، ۴ بسیار فربه و درشت هیکل ۵، سخت نیرومند و قهرمان، ۶ این قوم برای خود تمدنی داشته و مردمی مترقی بوده‌اند دارای شهرهایی آباد و سرزمینی حاصلخیز و پوشیده از باغ‌ها و نخلستان‌ها و زراعت‌ها بوده‌اند و در پیشرفت و عظمت تمدن آنان همین بس که در سوره فجر درباره آنان فرموده‌اند: ﴿أ لم تر کیف فعل ربک بعاد إرم ذات اْلعماد آلتی لم یخْلق مثْلها فی اْلبلاد﴾۷ افراد قوم بر اثر خوبی آب و هوا مردمانی سالم و بلند قامت و تندرست و قوی بودند و عمرهای طولانی داشتند۸ و این قوم بطور دوام، غرق در نعمت خدا و متنعم به نعم او بودند تا این که وضع خود را تغییر دادند و مسلک بت‌پرستی در بینشان ریشه دوانیده و در هر مرحله‌ای برای خود بتی به عنوان سرگرمی ساختند و در زیر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿التی لم یخْلق مثْلها فی اْلبلاد﴾ فجر/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نجم / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قمر/ ۲۰؛ الحاقه / ۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. اعراف / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. سجده / ۱۵؛ شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. فجر/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش، ج ۳، ص ۲۷۱، سوره هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین مخزن‌های آب درست کردند به امید این که جاودانه خواهند بود، ۱ و طاغیان مستکبر خود را اطاعت می‌کردند، خدای تعالی به خاطر همین انحراف هایشان برادرشان هود را مبعوث کرد تا به سوی حق دعوتشان نموده، و ارشادشان کند به این که خدای تعالی را بپرستند و بت‌ها را ترک گویند و از استکبار و طغیان دست برداشته به عدل و رحمت در بین خود رفتار کنند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ویژگیهای قوم عاد که منجر به عذاب شد ====&lt;br /&gt;
۱. نخست این که آن‌ها آیات پروردگارشان را انکار کردند، و با لجاجت، هر گونه دلیل و مدرک روشنی را بر صدق دعوت پیامبرشان منکر شدند۳ و از نظر عمل نیز به عصیان و سرکشی در برابر پیامبران برخاستند ﴿و عص وارسله ﴾ این که «رسل» به صورت جمع بیان شده یا به خاطر آن است که دعوت همه پیامبران به سوی یک واقعیت است (توحید و شاخه‌های آن) بنابراین انکار یک پیامبر در حکم انکار همه پیامبران است، و یا این که هود آن‌ها را به ایمان به انبیای پیشین نیز دعوت می‌کرد و آن‌ها انکار می‌کردند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ساختن بناهای بلند به خاطر فخرر فروشی خوش گذرانی آزار و تمسخر رهگذران: ﴿أتبنون بکل ریع ٍآیة تعبثون ﴾۵ کلمه &amp;quot; ریع &amp;quot; به معنای نقطه بلندی است از زمین، و کلمه &amp;quot; آیت &amp;quot; به معنای علامت و نشانه است و کلمه &amp;quot; عبث &amp;quot; به معنای آن کاری است که هیچ نتیجه و غایتی بر آن مترتب نمی‌شود. &lt;br /&gt;
گویا قوم هود در بالای کوه‌ها و نقاط بلند، ساختمان‌هایی می‌ساختند، آن هم به بلندی کوه، تا برای گردش و تفریح به آن جا روند، بدون این که غرض دیگری در کار داشته باشند، بلکه صرفاً به منظور فخر نمودن به دیگران و پیروی هوی و هوس، که در این آیه ایشان را بر این کارشان توبیخ می‌کند. ۶ کلمه &amp;quot; مصانع &amp;quot; به طوری که گفته‌اند به معنای قلعه‌های محکم و قصرهای استوار و ساختمان‌های عالی است، که مفرد آن مصنع می‌باشد. &lt;br /&gt;
و این که فرمود: ﴿لعلکم تخْلدون ﴾ در مقام تعلیل مطلب قبل است، یعنی شما این قصرها را بدین جهت می‌سازید که امید دارید جاودانه زنده بمانید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۶، هود&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۰، ص ۴۵۷، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و تْلک عاد جحدوا بآیات ربهم ﴾ هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹, ص ۱۴۳، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و تتخذون مصانع لعلکم تخْلدون ﴾ شعراء/ ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الا اگر چنین امیدی نمی‌داشتید هرگز دست به چنین کارهایی نمی‌زدید، چون این کارهایی که می‌کنید و این بناهایی که می‌سازید طبعاً سال‌هایی دراز باقی می‌ماند، در حالی که عمر طولانیترین افراد بشر از عمر آن‌ها کوتاه‌تر است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این که بعضی از مفسران گفته‌اند منظور از این سخن، کلبه‌هایی بوده که بر فراز بلندیها می‌ساختند و مرکز لهو و لعب و هوسرانی و عیاشی بوده همان گونه که در عصر ما در میان طاغوتیان مرسوم است اما بعید به نظر می‌رسد. این احتمال را نیز بعضی از مفسران داده‌اند که قوم عاد، این ساختمان‌ها را مشرف بر جاده‌ها می‌ساختند تا از فراز آن به استهزاء و مسخره رهگذران بپردازند ولی از این سه تفسیر، تفسیر اول صحیح تر به نظر می‌رسد&amp;quot;مصانع &amp;quot; جمع &amp;quot; مصنع &amp;quot; به معنی مکان و ساختمان مجلل و محکم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هود» به این اعتراض نمی‌کند که چرا شما دارای خانه‌های مناسبی هستید بلکه می‌گوید شما آن چنان غرق دنیا شده‌اید و به تجمل پرستی و محکم کاری بیحساب در کاخ‌ها و قصرها پرداخته‌اید که سرای آخرت را به دست فراموشی سپرده‌اید، دنیا را نه به عنوان یک گذرگاه که به عنوان یک سرای همیشگی پنداشته‌اید، آری چنین ساختمان‌های غفلت زا و غرور آفرین مسلماً مذموم است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ آنچه در چشم دنیاپرستان جلوه دارد، در نظر اولیای خدا خوار است و مردم را به خاطر آن سرزنش می‌کنند. ﴿أتبنون ... تعبثون ﴾&lt;br /&gt;
۲ تمدن و رفاه کاذب، عامل غرور و مانع حق پذیری است. ﴿أتبنون ﴾&lt;br /&gt;
۳ شروع کار انبیاء با انتقاد از وضع نابسامان موجود و بیدار کردن وجدان‌ها از طریق سئوال است. ﴿أتبنون بکل ریع ٍ ... ﴾&lt;br /&gt;
۴ انتقاد قرآن از روحیۀ کاخ‌نشینی و عیاشی است، نه اصل ساختمان. ﴿تعبثون ﴾ (تولید، ابتکار، هنر و بکارگیری امکانات و نیروی انسانی و ... باید در مسیر نیاز واقعی باشد، نه بیهوده) ۳&lt;br /&gt;
۵ تند روی در خشونت و غضب: ﴿و إذا بطشْتم بطشْتم جبارین ﴾۴ در مجمع البیان گفته کلمه &amp;quot; بطش &amp;quot; به معنای بر او سخت گرفت و حمله‌ور شد، حملۀ ناگهانیو صدمه ۵. هم چنین به معنای کشتن با شمشیر و زدن با تازیانه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱ و ۴۲۲، شعراء&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۳، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶, ص ۳۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، اسلامی، ۱۳۷۵ ش، متن، ص ۱۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب در مفردات می‌گوید: &amp;quot;بطش &amp;quot; (بر وزن نقش) به معنی گرفتن چیزی است با قدرت و برتری. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کلمه «جبار» به معنای کسی است که بر دیگران علو و عظمت و سلطنت داشته باشد و این خود یکی از صفات خدای سبحان است که در خصوص ذات مقدس او مدح و در غیر او ذم شمرده می‌شود، برای این که در غیر خدا معنایش این است که بنده خدا جباریت را به خود بندد و بنا به گفته وی معنایش چنین می‌شود که: شما وقتی می‌خواهید شدتی در عمل از خود نشان دهید، آن قدر مبالغه و زیاده روی می‌کنید که جباران می‌کنند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است کسی کاری کند که مستوجب عقوبت باشد، اما هرگز نباید قدم از جاده حق و عدالت فراتر نهید، و برای کمترین جرم، سنگین‌ترین جریمه را قائل شوید و به هنگام خشم و غضب خون افراد را بریزید و با شمشیر به جان آن‌ها بیفتید که این کار جباران و ستمگران و طاغیان روزگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم گناهشان این بود که فرمان خدا را رها کرده و از فرمان هر جبار عنیدی پیروی می‌کردند ﴿و اتبعوا أمر کل جبارٍ عنید﴾۳ چه گناهی از این گناهان بالاتر، ترک ایمان، مخالفت پیامبران و گردن نهادن به فرمان جباران عنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جبار» به کسی می‌گویند که از روی خشم و غضب می‌زند و می‌کشد و نابود می‌کند، و پیرو فرمان عقل نیست و به تعبیر دیگر جبار کسی است که دیگری را مجبور به پیروی خود می‌کند و یا می‌خواهد نقص خود را با ادعای عظمت و تکبر ظاهراً بر طرف سازد، و «عنید» کسی است که با حق و حقیقت، فوق‌العاده مخالف است و هیچ‌گاه زیر بار حق نمی‌رود. این دو صفت، صفت بارز طاغوت‌ها و مستکبران هر عصر و زمان است، که هرگز گوششان بدهکار حرف حق نیست، و با هر کس مخالف شدند با قساوت و بیرحمی، شکنجه می‌کنند و می‌کوبند و از میان می‌برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همین پیروی از دستورات جباران و زورگویان عنید آنان را از پیروی هود و پذیرفتن دعوتش بازداشت، زیرا جبار به معنای گردن کلفتی است که با اراده خود بر مردم غالب گشته و آنان را اجبار می‌کند تا مطابق دلخواه او عمل کنند، و کسی که عناد دارد زیر بار حق نمی‌رود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱, ص ۲۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۲، شعراء&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹, ص ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حاصل این شد که قوم هود گرفتار سه خصلت نکوهیده بودند، یکی انکار آیات الهی، دوم نافرمانی انبیاء و سوم اطاعت کردن از جباران. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پیامبر آنان رابه تقوا دعوت کرده می‌گوید:&amp;quot; اکنون که چنین است تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید و دستور مرا اطاعت نمائید ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾. کار بندید۲ و این جمله بر مسئله اسراف در دو سوی شهوت و غضب و خروجشان از رسم عبودیت تفریع شده. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی حضرت موسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ====&lt;br /&gt;
===== دعوت قوم توسط حضرت هود به یکتاپرستی =====&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید به سوی قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم .۴ اگر (قرآن) جناب هود را برادر قوم عاد دانسته از این باب بوده که آن جناب برادر نسبی آنان بوده، چون از افراد همان قبیله بوده که همه افرادش به پدر قبیله منتهی می‌شدند، نه برادر تنی آنان ۵ این تعبیر یا به خاطر آن است که عرب از تمام افراد قبیله تعبیر به برادر می‌کند چرا که در ریشه نسب با هم مشترکاند، مثلاً به یک نفر از طایفه بنی اسد «اخو اسدی» می‌گوید؛ و یا اشاره به این است که رفتار هود مانند سایر انبیاء با قوم خود کاملاً برادرانه بود، نه در شکل یک امیر و فرمانده، و یا حتی یک پدر نسبت به فرزندان، بلکه هم چون یک برادر در برابر برادران دیگر بدون هر گونه امتیاز و برتریجویی .۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوری که از داستان هود و قومش بر می‌آید عده‌ای از قوم وی ایمان داشته و از ترس سایرین ایمان خود را پنهان می‌داشتند۷، به خلاف قوم نوح که یا هیچ‌یک از آن‌ها ایمان نداشتند، یا اگر داشتند ایمانشان را پنهان نمی‌کردند، و به داشتن ایمان، معروف و انگشت‌نما بوده‌اند، لذا در آیه مربوط به قوم نوح فرمود:﴿قال اْلملأ من قومه ﴾ همه بزرگان قومش گفتند ... ، ولیکن در خصوص داستان هود فرمود: ﴿قال اْلملأ الذین کفروا من قومه ﴾ گروهی که از بزرگان قوم وی که کافر بودند، گفتند ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۵، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۲، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و إلی عاد أخاهم هوداً﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال اْلملأ الذین کفروا من قومه ... ﴾ اعراف / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمخشری نیز در وجه فرق بین این دو تعبیر همین معنا را ذکر کرده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود به آن‌ها گفت: ﴿قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون ﴾۲ ای قوم من خدا را بندگی کنید. ... و خدایان دیگر را که به جای خدا ارباب خود گرفته‌اید به خیال این که شفیعان شما نزد خدا باشند، نپرستید و آن وقت عبادت خود خدا را رها کنید، زیرا در جمله بعد می‌فرماید: شما غیر از او هیچ معبود و جز افتراء هیچ دلیل دیگری ندارید&amp;quot;۳ که این جمله دلالت دارد بر این که مشرکین اگر خدایانی برای خود گرفتند و آن‌ها را به عنوان شریک خدا و شفیع درگاه او عبادت کردند بجز افتراء، دلیلی نداشتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در ادامه می‌فرمایند &amp;quot; من برای شما فرستاده امینی هستم &amp;quot; ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾۵. سابقه زندگی من در میان شما گواه این حقیقت است که هرگز راه خیانت نپوئیدم و جز حق و صداقت در بساط نداشتم ۶. کلبی گفت: منظور آن است که شما پیش از این مرا به امانت شناخته‌اید، چگونه است که در این معنی مرا متّهم می‌داری؟ ۷ پس اکنون که چنین است و شما هم به خوبی آگاهید&amp;quot; از خدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید و از من اطاعت نمائید&amp;quot; که اطاعتم اطاعت خدا است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر فکر می‌کنید من سودای مال در سر می‌پرورانم و این‌ها مقدمه رسیدن به مال و مقامی است بدانید&amp;quot; من کوچک‌ترین اجری در برابر این دعوت از شما نمی‌خواهم &amp;quot; آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است ۹ همه برکات و نعمت‌ها از او است و من اگر چیزی می‌خواهم از او می‌خواهم، که پروردگار همه ما او است. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع حضرت با این کلام از کار خود رفع تهمت و نفی لغویت می‌کند و معنایش این است که ای قوم من! بدانید که من از کار دعوتم، از شما مزد و پاداشی نمی‌خواهم تا مرا متهم کنید به این که دعوت خود را بهانه کرده و فکر منافع خودش است هر چند که نفعش مایه ضرر ما باشد و در عین حال کارم بدون آجر هم نیست تا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون ﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمد جعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ ق، ج ۱۴، ص ۳۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾ الشعراء/ ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگویید بیهوده خود را به زحمت افکنده بلکه کارم پاداش دارد و پاداش آن نزد خدایی است که مرا پدید آورده و از عدم محض ایجاد کرده، آیا باز هم به عقل خود بر نمی‌گردید و آن را برای درک گفتار من به کار نمی‌زنید تا برای شما معلوم شود که من در دعوتم خیر خواه شما هستم و جز این هدفی ندارم که شما را به حق وادار می‌کنم ؟۱ از آن جا که بارها در قرآن پاداش نخواستن و بیتوقّعی انبیاء ^ از مردم مطرح شده است، معلوم می‌شود که امور مادی از بزرگ‌ترین موانع گرایش مردم به حق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در ادامه آن‌ها را از کفران نعمت برحذر می‌دارد. جمله ﴿و اتقوا الذی أمدکم ... ﴾ معنایش این است که بپرهیزید از خدایی که شما را با نعمت‌های خود مدد می‌دهد، چرا بپرهیزید؟ برای همین که شما را مدد می‌دهد، پس بر شما واجب است که شکرش را به جای آرید و نعمت‌هایش را در آن جا که باید مصرف کنید، مصرف نمایید، نه این که با آن اسراف و استکبار بورزید، چون کفران نعمت، غضب و عذاب خدای را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در این زمینه از روش اجمال و تفصیل که برای دلنشین کردن بحث‌ها بسیار مفید است استفاده می‌کند، نخست روی سخن را به آن‌ها کرده می‌گوید: «از خدایی بپرهیزید که شما را به نعمت‌هایی که می‌دانید امداد کرد» و به طور مداوم و منظم آن‌ها را در اختیار شما نهاد۳ سپس بعد از این بیان کوتاه به شرح و تفصیل آن پرداخته می‌گوید شما را به چهارپایان و پسران (لایق و برومند) امداد کرد۴ از یک سو سرمایه‌های مادی که قسمت مهمی از آن مخصوصاً در آن عصر چهارپایان و دام‌ها بودند در اختیار شما گذاشت، و از سوی دیگر نیروی انسانی کافی که بتواند آن را حفظ و نگاهداری کند و پرورش دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تعبیر در آیات مختلف قرآن تکرار شده است که به هنگام برشمردن نعمت‌های مادی نخست به &amp;quot; اموال &amp;quot; اشاره می‌کند، بعد به &amp;quot; نیروی انسانی&amp;quot; که حافظ و نگاهبان و پرورش دهنده اموال است، و این یک ترتیب طبیعی به نظر می‌رسد نه این که اموال از اهمیت بیشتری برخوردار باشد. امدکم &amp;quot; از ماده &amp;quot; امداد&amp;quot; در اصل به این گفته می‌شود که اموری را پشت سر هم و به طور منظم قرار دهند، و از آن جا که خداوند نعمت‌هایش را به طور دائم و تحت نظام خاصی به بندگان ارزانی می‌دارد از آن تعبیر به &amp;quot; امداد&amp;quot; شده. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و اتقوا الذی أمدکم بما تعلمون ﴾ شعراء/ ۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أمدکم بأْنعام ٍ و بنین ﴾ شعراء/ ۱۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد می‌افزاید: باغ‌های خرم و سرسبز و چشمه‌های آب جاری در اختیارتان قرار دادیم ۱و به این ترتیب زندگی شما را هم از نظر نیروی انسانی، هم کشاورزی و باغداری، و هم دامداری و وسائل حمل و نقل پر بار ساختیم، به گونه‌ای که در زندگی خود احساس کمترین کمبود و ناراحتی نداشته باشید؛ ولی چه شد که بخشنده این همه نعمت‌ها را فراموش کردید، شب و روز بر سر سفره او نشستید و او را نشناختید. سپس به آخرین مرحله از سخنانش پرداخته و آن‌ها را تهدید و انذار به کیفر الهی می‌کند، و می‌گوید: اگر کفران کنید من بر شما از عذاب روز بزرگ می‌ترسم ۲ روزی که نتیجه آن همه ظلم و ستم و غرور و استکبار و هواپرستی و بیگانگی از پروردگار را با چشم خود خواهید دید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبادت کردنتان در برابر الهه‌ای که به جای خدای تعالی اتخاذ کرده‌اید جرمی است از شما، و معصیتی است که شما را مستوجب آن می‌کند که سخط الهی و عذابش بر شما نازل گردد۴ و چون چنین است پس باید هر چه زودتر از جرمی که کرده‌اید استغفار نموده و با ایمان آوردنتان به سوی خدا برگردید۵ تا او شما را رحم کند و ابرهای بارنده را با باران‌های مفید برایتان بفرستد و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید. ۶ هود بشارت به ابرهای بارنده را از بهر آن می‌گفت که ایشان اصحاب زروع و ارباب عمارت بودند و گرفتار خشک سالی شدند بطوریکه هفت سال پیوسته قحط بود و باران نمی‌آمد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه بشارت‌ها می‌فرماید: اگر چنین کنید ما نیروی شما را دو چندان می‌کنیم ۸ یکی نیروی بدن و یکی هم نیروی ایمانتان را چون مردم قوم هود نیروی بدنی داشتند و بدن هایشان قوی و محکم بود اگر ایمان می‌آوردند نیروی ایمانشان نیز به نیروی بدن هایشان اضافه می‌شد. بعضی دیگر گفته‌اند: مراد همان نیروی بدنیشان است ولی بعید نیست که بگوییم: هر دو جور زیادتی را شامل شود بهتر است .۹&lt;br /&gt;
حضرت هود بعد از معرفی آیین خود واینکه هدف ایشان تنها هدایت شما است و در واقع جلب اعتماد قوم برای ترغیب آنان به دین حق، به بیان تبعات مثبت ایمان آنان می‌پردازد آن هم پس از گذران دوران سخت و طاقت فرسای قحط سالی تا زمینه پذیرش راه صحیح ودین حق در دلها و جان‌های آنان فراهم شود؛ و از اینجا متوجه می‌شویم که در تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر باید از شیوه ی تشویق نیز استفاده کرد و بیان نتایج مادی، در راه رسیدن به هدف، مانعی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و جنات و عیون ﴾ شعراء/ ۱۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ احقاف / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و لا تتولوا مجرمین ﴾ هود/ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿استغْفروا ربکم ثم توبوا إلیه ﴾ هود/ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش، چاپ پنجم، ج ۴، ص ۴۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿ویزدکم قوةً إلی قوتکم ﴾ هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت اگر روی برگردانید، من رسالتی را که مأمور بودم به شما رساندم؛ و پروردگارم گروه دیگری را جانشین شما می‌کند؛ و شما کمترین ضرری به او نمی‌رسانید؛ پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چیز است !۱ این قسمت از کلام هود تهدید قوم و اعلام به آثار سویی است که جرم آنان به دنبال دارد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علت انحراف قوم عاد =====&lt;br /&gt;
قوم هود از آن جایی که بر سنت بت‌پرستی خو کرده بودند، و بت‌ها در دل هایشان، مقدس و محترم بود، و کسی جرأت نداشت سنت غلط آنان را مورد اعتراض قرار دهد لذا از کلام هود خیلی تعجب کرده، با تأکید هر چه بیشتر اولاً او را مردی سفیه و کم عقل، و رأی او را رأیی غلط خوانده، و ثانیاً او را به ظن بسیار قوی از دروغگویان پنداشتند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم هود می‌گفتند: پدران ما که این بت‌ها را می‌پرستیدند از ما عاقل تر بودند، و ما ناگزیر باید از آنان پیروی کنیم، هود در جواب می‌فرماید: پدران شما نیز مانند شما برهان و دلیل صحیحی بر خدایی این بت‌ها نداشتند، و مسئله خدا بودن آن‌ها جز نام‌هایی که شما بر آن‌ها نهاده‌اید چیز دیگری نیست، و آیا با یک مشت اوهام که اسم گذاریش به اختیار خود انسان است، می‌خواهید ادعای مرا که توأم با دلیل و برهان قطعی است جواب دهید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌بینیم که حضرت چه زیبا، باشکوه و قاطعانه همراه با استدلال‌هایی محکم در برابر افکاری که در جان قوم رسوخ کرده و به آن خو گرفته‌اند می‌ایستد و این درسی بزرگ است برای افرادی که در محیط‌های این چنینی قرار می‌گیرند و می‌خواهند عقیده و رأی حق خود را بیان نمایند و یا امر به معروف و نهی از منکر کنند. این طرز بیان در استدلال بر بطلان مسلک بت‌پرستی در قرآن کریم فراوان به چشم می‌خورد، و این خود لطیف‌ترین بیان و برنده‌ترین حجتی است بر بطلان این مسلک، زیرا هر صاحب ادعایی که نتواند بر حقانیت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰, ص ۴۵۸, هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۸, ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای خود اقامه حجت و برهان کند، در حقیقت برگشت ادعایش به خیال و فرض نامگذاری می‌شود، و از بدیهی‌ترین جهالت‌ها است که انسان در مقابل برهان لجاجت ورزیده به یک مشت موهومات و فرضیات اعتماد کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنچه سبب شد آنان حجت و معجزه را با ظهوری که داشت، و هود آورده بود انکار و دفع کنند چند چیز بود، از آن جمله: تقلید پدران و رؤسای خود، همچنین متهم ساختن هود در ادعای خود، زیرا دقت و تحقیق نکردند، و اینکه در صحت و درستی معجزات هود شبهه و تردید داشتند، و از آن جمله اعتقادات نادرست و خرافاتی بود که آن‌ها را به انکار حجت و معجزه هود وادار کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سبب پرستش بتان و دست نکشیدن از آن‌ها نیز چند چیز بود از آن جمله اینکه معتقد بودند پرستش آن‌ها سبب تقرب به درگاه خدای تعالی است، و دیگر آنکه چه بسا شیطان به آنان القا کرده بود که پرستش بتان موجب کامیابی در دنیا است، و دیگر آنکه شاید معتقد به مذهب «مشبهه» بودند (که خدا را به مخلوقات او تشبیه کرده‌اند) و روی همین عقیده بت‌ها را به نظر خود به صورت خداوند می‌ساختند و پرستش می‌کردند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخورد قوم عاد با دعوت حضرت هود =====&lt;br /&gt;
فوم هود گفتند: «ای هود! تو دلیل روشنی برای ما نیاورده‌ای! و ما خدایان خود را بخاطر حرف تو، رها نخواهیم کرد! و ما (اصًلا) به تو ایمان نمی‌آوریم !۴ تو حجت و معجزه‌ای که صدق گفتارت را آشکار سازد برای ما نیاورده‌ای و ما بخاطر گفتار تو از پرستش بت‌ها دست بر نداریم، و تصدیقت نخواهیم کرد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود از مردمش دو چیز خواسته بود: یکی اینکه خدایان دروغین را ترک نموده و به عبادت خدای تعالی برگردند و یکتاپرست شوند، و دوم اینکه به او ایمان بیاورند و اطاعتش کنند و خیرخواهیهایش را بپذیرند. مردم در پاسخ آن جناب هر دو پیشنهادش را رد کردندهم بطور اجمال و هم تفصیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما رد اجمالی آنان جمله کوتاه ﴿ ما جئْتنا ببینة ﴾ است که گفته‌اند: تو دلیل و معجزه‌ای بر دعوت خود نداری تا ما ناگزیر باشیم دعوت تو را بپذیریم و هیچ موجبی نیست که گوش دادن به سخنی را که چنین وصفی دارد بر ما واجب کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۸, ص ۲۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۲، ص ۷۷، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا یا هود ما جئْتنا ببینة و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک و ما نحن لک بمؤمنین ﴾ هود/ ۵۳. همچنین هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۲، ص ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما بیانگر رد تفصیلی آنان جمله ﴿ و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک ﴾ است که گفته‌اند: ما دعوت تو را مبنی بر اینکه شرکا و خدایان خود را به صرف دعوت تو رها کنیم نخواهیم پذیرفت، و دعوت دوم آن جناب را مبنی بر اینکه به وی ایمان آورند و اطاعتش کنند اینطور رد کردند که: ﴿ و ما نحن لک بمؤمنین ﴾ و با این جمله آن جناب را از قبول هر دو خواسته اش نومید کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه برای اینکه آن جناب بطور کلی از اجابت آنان مأیوس شود نظریه خود را برایش شرح داده و گفتند:&amp;quot; فکر ما درباره تو جز به این نرسیده که بعضی از خدایان ما تو را آسیب رسانده‌اند و به خاطر اینکه تو به آن‌ها توهین و بدگویی کرده‌ای بلایی از قبیل نقصان عقل یا دیوانگی بر سرت آورده‌اند ۲و در نتیجه عقلت را از دست داده‌ای، پس دیگر اعتنایی به دعوت و سخنان تو نیست. ۳&lt;br /&gt;
حرفی که به هود زدند، همان حرفی است که در آیه مشابه آن در داستان نوح گفتیم، تنها چیزی که در خصوص این جمله باید بگوییم این است که قوم هود بیشتر از قوم نوح بیشرمی و وقاحت کردند، چه آنان نوح را تنها مردی گمراه دانستند، و اینان هود را مردی سفیه خواندند، و در عین حال هود وقار نبوت را از دست نداد و ادبی را که انبیاء در دعوت الهی خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود:&amp;quot; یا قوم &amp;quot; و این لحن، لحن کسی است که نهایت درجه مهربانی و حرص بر نجات مردمش را دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای قوم من! هیچ گونه سفاهتی در من نیست؛ ولی فرستاده‌ای از طرف پروردگار جهانیانم .۴ و به طوری که می‌بینید در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعای رسالت خویش، هیچ تأکیدی به کار نبرد، برای اینکه اولاً در مقابل مردمی لجوج، لجبازی و اصرار نکرده باشد، و در ثانی بفهماند که ادعایش آن قدر روشن است که هیچ احتیاجی به تأکید ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جهت اینکه فرستاده‌ای هستم به سوی شما، کاری جز تبلیغ پیام‌های پروردگارم ندارم، و از آنچه شما درباره‌ام می‌پندارید، بکلی منزه هستم. آری، من در آنچه شما را به سوی آن می‌خوانم فریبکار نبوده، نسبت به آن دین حقی که به آن مبعوث شده‌ام، خیانت نمی‌کنم، و چیزی از آن را زیر و رو نکرده، جز تدین شما را به دین توحید یعنی دینی که نفع و خیر شما در آن است چیز دیگری نمی‌خواهم. &lt;br /&gt;
هود در این جمله مانند نوح تعجب قوم را بیمورد دانسته و از نعمتهای الهی دو نعمت را که بسیار روشن بوده، ذکر فرموده است، یکی اینکه خداوند آنان را پس از انقراض قوم نوح، خلیفه خود قرار داده، و دیگر اینکه به آن‌ها درشتی هیکل و نیروی بدنی فراوان ارزانی داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن نقول إلا اعتراک بعض آلهتنا بسوء﴾ هود/ ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿لیس بی سفاهة ٌ و لکنی رسول ٌ من رب اْلعالمین ﴾اعراف / ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین‌جا معلوم می‌شود که قوم هود، دارای تمدن بوده و تقدم بر سایر اقوام داشته، و قوه و قدرت بیشتری را دارا بودند. هود بعد از ذکر این دو نعمت اشاره به سایر نعمت‌های الهی نموده و فرموده :&amp;quot; فاذْکروا آلاء الله لعلکم تفْلحون ...&amp;quot;. ۲ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فکر خود، و قدرت معبودهایتان را جمع کنید؛ سپس به حیات من پایان دهید، و (لحظه‌ای) مهلتم ندهید!&lt;br /&gt;
(اما توانایی ندارید!)۳ من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم شاهد باشید که از بت و بت‌پرستی بیزارم و از شما ترسی ندارم هر مکر و حیله و تدبیری که دارید درباره من به کار برید به اتّفاق یکدیگر و ابداً به من مهلت ندهید. ۴ و این فرمایش را وقتی فرمود که تنها بود ولی مستظهر به لطف و کمک و حفظ الهی بود که از آن‌ها با کثرت و قدرت و عداوتی که داشتند نترسید. ۵ این معنی در قرآن از چند پیغمبر حکایت شده با الفاظ مختلف، و این عظیم‌ترین برهانی است که پیامبران را بر صحت نبوت خویش بیان می‌داشتند آن هم در شرایطی که ایشان اندک بودند یا یگانه، و دشمنان انبوه بودند یا بی عدد، مخصوصاً حضرت نوح و هود. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر هود اینطور پاسخ داد برای این بود که مردم، نخست به بت‌های خود امید ببندند که با این تحدی که آن جناب کرده زودتر بلایی بر سر او آورند و بعداً که ببینند بت‌ها هیچ کاری در حق آن جناب نکردند به خود بیایند و بفهمند که بت‌ها کمترین اثری ندارند و اگر آن طور که آن‌ها معتقد بودند آلهه نامبرده قدرت و علمی می‌داشتند حتماً با هود که آن طور صریح و پوست کنده از آن‌ها بیزاری جست انتقام می‌گرفتند آن هم در چنین زمینه و زمانی که مریدان آن‌ها به آن جناب گفتند بعضی از خدایان ما به تو آسیب رسانده و این خود حجتی است روشن بر اینکه آن سنگ و چوب‌ها معبود نیستند و نیز دلیلی است قاطع بر اینکه بت‌ها به آن جناب آسیب نرسانده‌اند و مردم بیهوده چنین خیالی کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۴, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم الآیة ﴾ یونس / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنی أشْهد الله و اشْهدوا أنی بریء مما تشْرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون ﴾ هود/ ۵۴ و ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ثقفی تهرانی، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، تهران، برهان، ۱۳۷۶ ش، ج ۳، ص ۹۱، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. میبدی، احمد بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۴۰۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر درباره خود که مردمی قهرمان، و جنگ آورانی نام دار بودند بیاندیشند که ما با اینکه این قدر نیرومند هستیم چرا نتوانستیم به آن جناب صدمه‌ای وارد آوریم و اگر او پیغمبری از ناحیه خدای تعالی نبوده و در ادعایش صادق نبود و خدای تعالی او را از ناحیه خودش مصونیت نداده بود، ما باید می‌توانستیم به آسان‌ترین وجه و با سخت‌ترین شکنجه او را از بین برده و شرش را از خود دفع کنیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کفار درباره سخن آن حضرت، دو احتمال می‌داده‌اند: یکی اینکه آیتی باشد معجزه بر درستی رسالت آن جناب و اینکه کفار هیچ کاری به او نمی‌توانند بکنند، و دیگر اینکه آن جناب از ایشان ترسی ندارد هر چند که آن‌ها قادر باشند به اینکه او را طبق دستور خودش از بین ببرند و مهلتش ندهند ولی این قدرتشان او را نمی‌ترساند و نمی‌تواند او را تسلیم کند لذا هود برای اینکه احتمال دوم را نفی کند اضافه کرد: من، بر «الله» که پروردگار من و شماست، توکل کرده‌ام! هیچ جنبنده‌ای نیست مگر اینکه او بر آن تسلط دارد؛ ۲ و او بر صراط مستقیم است یعنی در برخورد حق با باطل همواره سنتش یک سنت بوده و آن عبارت بوده از یاری کردن حق و غلبه دادن آن بر باطل. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز روشن گردید که آن احتمالی که بعضی از مفسرین داده و گفته‌اند این سخن هود معجزه‌ای بوده، احتمال درستی است چون از ظاهر جواب بر می‌آید که آن جناب خواسته است دلیل مشرکین را رد کند، آن‌ها گفتند:&amp;quot; ما جئْتنا ببینة &amp;quot; تو هیچ دلیلی و معجزه‌ای بر دوستی دعوت خود نداری و این بعید است که هود پیغمبر در مقام دعوت و اثبات حجیت دعوتش، متعرض پاسخ به دلیل آنان نشود، با اینکه همین تحدی و تعجیز، خودش فی نفسه می‌توانسته آیت و نشانه‌ای معجزه آسا باشد، هم چنان‌که بیزاری از خدایان دروغین می‌توانسته کشف کند از اینکه آن‌ها خدا نیستند و از اینکه آن‌ها هیچ آسیبی به آن جناب نرسانده‌اند؛ و این معجزه و بینه آن جناب بود و در اینکه فرمود:&amp;quot; جمیعاً اشاره است به اینکه منظور آن جناب تعجیز آن‌ها به تنهایی نبوده بلکه تعجیز آن‌ها و بت‌ها هر دو بوده ۴ تا دلالتش بر حقانیت خود و بطلان عقاید آنان قاطع تر باشد؛ و در این آیه &amp;quot; فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون &amp;quot; دو امر و نهی هستند که در هر دوی آن‌ها تعجیز است یعنی می‌خواهد بفرماید: آیا توانایی آن را دارید که با من کید کنید و در از بین بردنم شتاب نمایید. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶، هود&lt;br /&gt;
۲. ﴿ما من دابة إلا هو آخذٌ بناصیتها إن ربی علی صراط مستقیم ٍ﴾ هود/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و یستخْلف ربی قوماً غیرکم و لا تضرونه شیئاً إن ربی علی کل شیء حفیظ ٌ﴾ هود/ ۵۷؛ طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس حق مطلب این است که جمله &amp;quot; إنی أشْهد الله و اشْهدوا ...&amp;quot; هم مشتمل است بر یک حجت عقلی و دلیل قاطعی بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتی است معجزه آسا برای صحت رسالت هود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قوم با جمله &amp;quot; و ما نحن بمعذبین &amp;quot; معاد را انکار کرده‌اند، البته این در صورتی است که مراد هود از عذاب یوم ٍ عظیم ٍ، روز قیامت باشد. &amp;quot; فکذبوه فأهلکناهم إن فی ذلک لآیة ً ... الرحیم &amp;quot; معنای این آیات روشن است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود در پند و اندرز آنان نهایت سعی را کرد و خیرخواهی خود را به همه نشان داد، راه را برایشان روشن و از بی راهه مشخص کرد و هیچ عذری برای آنان باقی نگذاشت، با این حال مردم خیرخواهی آن جناب را با آباء و امتناع مقابله کردند و با انکار و لجبازی با او روبرو شدند، و به جز عده کمی ایمان نیاوردند و اکثریت جمعیت بر دشمنی و لجبازی‌های خود اصرار ورزیدند و نسبت سفاهت و دیوانگی به آن حضرت دادند، و اصرار و پافشاری کردند که آن عذابی که ما را از آن می‌ترسانی و به آن تهدید می‌کنی بیاور، آن جناب در پاسخ این اصرار و شتاب زدگی آنان می‌فرمود: گفت: «علم (آن) تنها نزد خداست (و او می‌داند چه زمانی شما را مجازات کند)؛ من آنچه را به آن فرستاده شده‌ام به شما می‌رسانم، (وظیفه من همین است !) ولی شما را قومی می‌بینیم که پیوسته در نادانی هستید!». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در راه هدایت قومش مانند دیگر پیامبران سختی‌ها و مرارت‌های فراوان کشیدند و بی مهری‌ها دیدند، خلاصه روایتی منقول در حیات القلوب علامه مجلسی درباره داستان حضرت هود و قومش این مسئله را به وضوح نشان می‌دهد «روزی در مجمعی مجتمع، ناگاه هود نزد ایشان آمد گفت: ای قوم، پرستش کنید خدای را که شما را آفریده و معبودی به غیر او نیست. گفتند: ای هود، تو نزد ما، ثقه و محل اعتماد و امین بودی. فرمود: من رسول الهی هستم به شما، ترک کنید پرستیدن بت‌ها را. به شنیدن این سخن به خشم آمده بر روی او دویدند و گلویش را فشردند، به حدی که نزدیک مردن رسید؛ دست برداشتند، و یک شبانه روز بی هوش افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد عرض کرد: خدایا امر تو را رساندم و دیدی با من چه کردند؟ جبرئیل نازل که حق تعالی امر فرماید: ملال پیدا نکنی و سستی نورزی از دعوت قوم خود و تو را وعده داده است بر نصرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۵، ص ۴۲۵، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۰، ص ۴۵۷، :﴿إنما اْلعْلم عنْد الله و أبلغکم ما أرسْلت به و لکنی أراکم قوماً تجهلون ﴾ احقاف / ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حق تعالی سه سال باران را قطع و زنان آن‌ها را عقیم نمود. چون زراعت و دشمنان زیاد داشتند، برای نمو زراعت به باران، و برای دفع دشمن به اولاد محتاج بودند.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل روایت قطب راوندی است: «جبرئیل هود را وعده داد که حق تعالی ترس از تو در میان قوم بیفکند که بعد از این قادر بر اذیت تو نباشند. هود نزد قوم آمد فرمود: از شما فساد بیحد در زمین ناشی شده. گفتند: ای هود ترک این حرفها بکن و الا چنان تو را خواهیم نمود که اول مرتبه را فراموش کنی. هود فرمود: توبه کنید و بازگشت به پروردگار خود نمائید. قوم ترسی عظیم در خود مشاهده کرد، چون به اجتماع قصد او نمودند به یک نعره تمام به رو در افتادند.». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عذاب قوم عاد =====&lt;br /&gt;
حضرت زمانی که پی بردند آنان هدایت نمی‌شوند با ناراحتی گفتند: آیا با من در مورد نام‌هایی مجادله می‌کنید&lt;br /&gt;
که شما و پدرانتان به عنوان معبود و خدا، بر بت‌ها گذارده‌اید، در حالی که خداوند هیچ دلیلی درباره آن نازل&lt;br /&gt;
نکرده است ؟!۳ پس شما منتظر باشید، من هم با شما انتظار می‌کشم! شما انتظار شکست من، و من انتظار عذاب&lt;br /&gt;
الهی برای شما!. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس بر اثر آن مورد قهر الهی واقع و مدت هفت سال گرفتار قحطی و سختی شده باران رحمت بر آن‌ها نبارید بالاخره قوم بر اثر تنگی معیشت و استیصال متوجه هود شده و به سوی او روان شدند تا از حضرت درخواست کنند دعا نماید تا باران بیاید. وقتی به منزل هود رسیدند زنی از خانه آن حضرت خارج شد آن جماعت را که مشاهده نمود پرسید شما کیستید و به چه منظوری آمده‌اید؟ گفتند چند سال است باران نیامده و مردم گرفتار فقر و قحط و بدبختی شده‌اند اینک برای دیدار هود آمده‌ایم که از ایشان درخواست نمائیم دعا کند و از خدا بخواهد تا آنکه باران بیاید. زن گفت اگر دعای هود در پیشگاه خداوند قبول می‌شد دعائی برای خود می‌نمود که زراعتش از بی آبی نسوزد ولی بر اثر درخواست قوم محل کار هود را نشان داد و به ملاقات و زیارت حضرتش شتافته و با خواهش و تمنا استدعا نمودند که از خداوند طلب باران نموده و رفع پریشانی و قحطی قوم را بخواهد. هود مهیای نماز شده و از پروردگار طلب بخشایش و ترحم نموده و برای مردم دعا کرد و سپس فرمود به خانه‌های خود بروید که خداوند باران رحمت خود را به شما ارزانی فرموده و از قحطی خلاص خواهید شد گفتند ای پیغمبر خدا ما به موضوع عجیب و شگفتی برخورد کرده‌ایم تقاضا داریم برای ما بیان فرمائید زنی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، پیشین، ج ۶، ص ۸۴، هود&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۸۷ و ۸۸، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۷۱. ﴿أ تجادلوننی فی أسماء سمیتموها أْنتم و آباؤکم ما نزل الله بها من سْلطان ﴾&lt;br /&gt;
۴. اعراف / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از منزل شما خارج شده و در مقابل پرسش ما مبادرت به تکذیب شما نمود، هود فرمود آن زن عیال من است و من از خداوند طول عمرش را مسئلت نموده‌ام قوم گفتند برای چنین زنی که بدخواه شماست چرا چنین دعائی فرمودید؟ جواب داد بدانید برای هر فرد مؤمن به خداوند دشمنی موجود و خلق شده که مزاحم آن مؤمن باشد و او را اذیت نماید آن زن دشمن من است و دشمنی که تحت تسلط شخص باشد بهتر است از دشمنی که شخص بر او مسلط نیست. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون انبیای عظام مظهر صفات الهی اند، لذا از راه لطف و مرحمت، نهایت رأفت و شفقت را در دعوت مردم منظور دارند به حدی که در نصایح خود حق را یادآوری نمایند به امید آنکه شاید هدایت یابند همچنانکه که حضرت هود در مکالمات با قوم، محبت را اعمال می‌نماید و ایشان را به پروردگار و منعم حقیقی آشنامی سازد وبا تکرار کلمه «ربی» مردم را هشیار و آگاه می‌کند تا در برابر خداوند حق‌شناس و سپاسگزار باشند، با این حال چنان در کفر و گمراهی ثابت و راسخ شده‌اند که ابداً متأثر نمی‌شوند بلکه همچنان بر عناد و انکارخود می‌افزایند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت انذار می‌داد که اگر بر کفر خود بمانند و ظلم کنند گرفتار عذاب الهی می‌شوند اما آنان در پاسخ گفتند: آیا به سراغ ما آمده‌ای که ما را به دروغ و افتراء از آلهه و خدایانمان منحرف کنی؟ ۳ آن عذابی را که به ما وعده کرده‌ای بیاور، در واقع می‌خواهند بگویند تو از آوردن آن عاجز، و در تهدیدت دروغگو، و در انذارت فریب کاری؛ و حضرت پاسخ دادند؛ درست است که من علمی به آن عذاب که در آمدنش عجله می‌کنید ندارم، اما این مقدار می‌دانم که شما مردمی جاهلید، و نفع و ضرر خود و خیر و شرتان را تشخیص نمی‌دهید، برای اینکه دعوت خدا را رد و آیات او را تکذیب می‌کنید، و عذابی را که از آن تهدیدتان می‌کند استهزاء می‌کنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ودر سوره شعرا می‌بینیم که چنین بیان می‌دارد: ﴿قالوا سواء علینا أ وعظْت أم لم تکن من اْلواعظین ﴾۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای ما تفاوت نمی‌کند، چه ما را انذار کنی یا نکنی؛ (بیهوده خود را خسته مکن)! و آن جناب را به کلی از دعوتش و تأثیر کلامش و از ایمان خود مأیوس کردند. بعضی گفته‌اند: این تعبیر خالی از مبالغه نیست. ۶ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تفسیر جامع، پیشین، ج ۳، ص ۲۷۱ و ۲۷۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، پیشین، ج ۶، ص ۹۰، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا أ جئْتنا لتأْفکنا عن آلهتنا ... ﴾ احقاف / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۳۲۲، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۴، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; کذبت ْ عاد اْلمرسلین &amp;quot; قوم عاد به جرم اینکه پیامبران را تکذیب کرده، به نعمتهای الهی کفران ورزیده و طغیان کردند، ۱ (گرچه آن‌ها تنها هود را تکذیب کردند اما چون دعوت هود دعوت همه پیامبران بود در واقع همه انبیاء را تکذیب کرده بودند. ۲) چیزی نگذشت که خدای تعالی عذاب را بر آنان نازل کرد به این صورت که، به واسطه نحوست تقارن قمر به زحل هفت شب و هشت روز باد تند و سرد و سرکشی پی در پی بر آن‌ها مسلط گردانید و هلاک نمود ایشان را گویا ساقه درخت خرمای خشکیده و پوسیده‌ای بودند و به خاک در افتادند. در کافی از حضرت باقر روایت کرده فرمود باد عقیم از زیر طبقه هفتم زمین بیرون می‌آید و این باد عقیم بیرون نیامده مگر وقتی که خداوند بر قوم عاد غضب فرموده و به فرشتگان نگهبان زمین امر شد که به مقدار مختصری از باد عقیم را برای کیفر و مجازات قوم عاد بیرون آورند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بادی عقیم از باران (باد بدون باران) به سوی آن‌ها گسیل داشت، بادی که در سر راه خود هیچ چیزی بر جای نگذاشت، همه را مانند استخوان پوسیده کرد۴، بادی صرصر (دارای صدایی مهیب)۵ که اگر آنجا بودی، می‌دیدی که مردم به حال غش افتاده‌اند، گویی تنه‌های خرمای سرنگون شده‌اند ۶، بادی که مردم بلند بالای آن قوم را مانند نخل منقعر (کنده شده) از جای می‌کند. ۷قوم عاد در آغاز آنچه از این باد دیدند خیال کردند ابری است که برای باریدن به سویشان می‌آید لذا به یکدیگر بشارت و مژده داده و می‌گفتند: «ابری است که ما را سیراب خواهد کرد» ولی اشتباه کرده بودند بلکه این همان عذابی بود که در آمدنش شتاب می‌کردند، بادی بود که عذابی الیم با خود می‌آورد عذابی که به امر پروردگارش هر چیزی را نابود می‌ساخت و آن چنان نابود می‌ساخت که کمترین اثری از خانه‌های آنان باقی نگذاشت. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه چیز را به فرمان پروردگارش در هم می‌کوبد و نابود می‌کند (آری) آن‌ها صبح کردند در حالی که چیزی جز خانه هایشان به چشم نمی‌خورد؛ ما این گونه گروه مجرمان را کیفر می‌دهیم! ۹ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. تفسیر جامع، همان ج ۳، ص: ۲۷۴، هود بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش، ج ۳، ص: ۲۷۴، هود&lt;br /&gt;
۴. ذاریات / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ذاریات / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. الحاقة / ۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. قمر/ ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿تدمر کل شیء بأمر ربها فأصْبحوا لا یری إلا مساکنهم کذلک نجزی اْلقوم اْلمجرمین ... ﴾ احقاف / ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نتیجه خدای تعالی تا آخرین نفر آن قوم را هلاک کرد و به رحمت خود هود و مؤمنین به وی را نجات داد۲٫۱ گفته شده است اهل نجات چهار هزار نفر بودند که مشمول رحمت شدند چون همه آن‌ها آمر به معروف و ناهی از منکر و داعی به توحید و رادع از شرک و ناشر احکام الهی بودند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱. دعوت پیامبران، برادرانه بود. ﴿أخوهم ﴾ (حتّی کلمۀ «ابوهم» نیاورده تا عمق صفا و تواضع و صداقت را بیان کند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. تقوا، سرلوحۀ دعوت انبیاء است. ﴿أ لا تتقون ﴾&lt;br /&gt;
۳. اخلاص و بیتوقّعی، رمز موفقیت است. ﴿و ما أسئلکم ﴾&lt;br /&gt;
۴. اخلاص و توکل، لازمۀ امر به معروف و نهی از منکر است. ﴿إن أجری ... ﴾ ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امر به معروف و نهی از منکر در جو برادرانه، مؤّثرتر است. انبیاء برای امت‌ها برادرند، نه کاسب، نه فریبکار و نه مسیطر وحاکم. ﴿أخاهم ﴾&lt;br /&gt;
۶. انبیاء هدف مادی ندارند، هدف آن‌ها از کارشان، جلب رضایت خداوند است. ﴿إن أجری إلا علی الذی ... ﴾ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. پیامبران با سخت‌ترین و صریح‌ترین تبلیغات، جوسازیها، مخالفت‌ها و تهمت‌ها رو به رو بوده‌اند. ﴿ضلال ٍ مبین ٍ سفاهة ... اْلکاذبین ﴾ در راه ارشادو امر به معروف و نهی از منکر، باید تحمل شنیدن زشت‌ترین سخنان را داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. سعۀ صدر و بزرگواری را باید از انبیاء بیاموزیم تا آن جا که پس از آن همه جسارت باز با مهربانی می‌گویند: ای قوم من. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۹. از خویش نفی تهمت کنیم، ولی حق نداریم تهمت را به سوی دیگران سوق دهیم. ﴿لیس بی سفاهة ٌ﴾&lt;br /&gt;
۱۰. آن که به هدف خود ایمان دارد و از پشتوانۀ الهی برخوردار است، در برابر برخورد بد دیگران آرام برخورد می‌کند. ﴿لیس بی سفاهة ٌ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احقاف / ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۷ و ۴۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ثقفی تهرانی، محمد، پیشین، ج ۳، ص ۹۲، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۶، ص ۳۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۴، ص ۷۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. مربی و مبّلغ، نباید وظیفۀ اصلی را فراموش کند. ﴿لکنی رسول ٌ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. دلسوزی و امانت داری، دو شرط اصلی در امر به معروف و نهی از منکر است. ﴿ناصح أمین ﴾ آری، اگر دلسوزی همراه با امانت نباشد خطرناک است، زیرا به خاطر دلسوزی شاید حقوقی نادیده گرفته شود یا قوانینی زیر پا قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. بیان ویژگیهای مثبت خود، در موارد ضرورت و آن جا که برای دیگران سازنده باشد، مانعی ندارد. ﴿أنا لکم ناصح أمین ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- اگر آمادگی و قابلیت نباشد، موعظه ی انبیاء نیز اثری ندارد. «سواء علینا»&lt;br /&gt;
۱۵- تقلید نابجا و تعصّب، مانع پندپذیری است. سواء علینا أ وعظْت ... إن هذا ...». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- انبیاء در اولین مرحله دعوتشان از مشرکان، با سرسختی آنان مواجه می‌شدند، ولی هرگز دست از تبلیغ برنمیداشتند. «ما نحن له بمؤمنین»&lt;br /&gt;
۱۷- مسئولیت مبّلغ و آمر به معروف، بیان معارف دینی است، نه اجباربر آن. «فإن تولوا فقد أبلغْتکم»&lt;br /&gt;
۱۸- مبّلغ دین و رهبر امت نباید اعراض مردم را نشانه ی ضعف و شکست خود به حساب آورد. «فإن تولوا فقد أبلغْتکم»۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- تعصّب به جای منطق، محکوم است و تقلید جاهل از جاهل و تبعیت به دلیل رابطه ی خویشاوندی مردود است. «یعبد آباؤنا»&lt;br /&gt;
۲۰- حفظ رسوم و سنّت‌های نیاکان، همه جا ارزشمند نیست. «یعبد آباؤنا»&lt;br /&gt;
۲۱- عقاید باید بر پایه ی حجت و برهان باشد، حتّی از بت پرستان هم برهان بخواهید. «ما نزل الله بها من سْلطان» (از آنان که می‌گویند بت وسیله ی تقرب به خداست، بپرسید: آیا دلیلی دارید که خداوند پرستش بت را وسیله ی قرب خود قرار داده است ؟!)۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ یکی از نکات مهم در این باره توجه به محیط و فرهنگ و نوع شخصیت افراد قوم عاد است همان‌طور که بیان شد بطور کلی می‌توان افراد این قوم را نمودی از انسان‌های خودخواه، مقام پرست و خود نما دانست افرادی که از هر نوع نعمت مادی بهره‌مند هستند و این امر باعث فریب آن‌ها شده است، نمونه این افراد در جامعه کنونی ما کم نیستند و شاید بتوان گفت علت بسیاری از گناهان، همین دنیا زدگی و غرق شدن در رفاه و مادیات و مغرور شدن به همین توانمندی‌ها باشد لذا از این نظر بهترین بهره را از این داستان قرآنی و از این پیامبر بزرگوار می‌توان در زمینه الگو گرفتن برای امر به معروف و نهی از منکر برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۳, ص ۹۳, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۳, ص ۹۴, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۰ و ۳۵۲، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ص ۷۸، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۳, ص ۹۶, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳ آنچه از تفاسیر فهمیده می‌شود ایشان از افراد همان قوم بودند پس می‌توان نتیجه گرفت هر کس به راهنمایی قوم خود سزاوارتر است تا قوم بیگانه زیرا به آداب و فرهنگ و زبان قوم آشنایی بیشتری دارد و مردم نیز او را می‌شناسند و این هم نکته ایست که یکی از مزیت‌های این که آمر و ناهی از افراد همان قوم باشد این است که اگر آن فرد در بین مردم به نیکی و امانت شهره باشد مردم سخن اورا بهتر می‌پذیرند و بهتر به وی اعتماد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴ نحوه بیان و زمان و شرایط امر به معروف و نهی از منکرمهم است همان‌طور که ملاحظه می‌شود حضرت در زمانی مردم را دعوت به خداوند نمودند که بر اثر قحط سالی دل‌های مردم نرم شده و از آن غرور و نخوت کاسته شده بود در واقع زمینه را برای امر به معروف آماده کردند و بعد پیام خود را بیان نمودند که این هم درسی بزرگ برای آمران و ناهیان است که تا حد توان زمینه را فراهم کرده و موانع را بر طرف کنند و بعد به این کار دست بزنند تا تأثیر کلام بیشتر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵ نوع بیان حضرتدر اینجا حائز اهمیت است، همان‌طور که در قرآن هم بیان شد برادرانه بوده و این خودنکته بسیار لطیفی است. دربیان، نهایت رأفت و دلسوزی و مهربانی را داشتند، حتی از لفظ پدر نیز استفاده نشده است زیرا در مورد پدر مقداری لحن آمرییت وجود دارد و این درسی بزرگ برای آمرین به معروف است که هر چند نام آنان آمر است اما باید تا حد توان لحنشان خالی از امر و نهی و در نهایت دلسوزی و شفقت باشد. &lt;br /&gt;
۲۶ حضرت در ابتدا توجه مردم را به نعمات الهی که خداوند به آن‌ها ارزانی داشته می‌نماید چون انبیای عظام مظهر صفات الهی می‌باشند، لذا از راه لطف و مرحمت، نهایت رأفت و شفقت را در دعوت مردم منظورمی دارند به حدی که در نصایح خود حق را یادآوری می‌نمایند به امید آنکه شاید هدایت یابند. ملاحظه می‌فرمایید که حضرت هود در مکالمات با قوم چگونه محبت را اعمال نمود و ایشان را به پروردگار و منعم حقیقی آشنا ساخت و با تکرار کلمه «ربی» به جهت هشیاری و آگاهی مردم به خداوند و توجه به حق‌شناسی و سپاسگذاری تأکیید می‌ورزد و این خود بیان گر این است که مسئله تشویق در رأس تبلیغ قرار دارد و بعد از آن به سراغ سخت گیری و تنبیه باید رفت چنان‌که در داستان این پیامبر بزرگوار نیز می‌بینیم بعد از نپذیرفتن مردم و مشاهده عناد و دشمنی و بی ادبی‌های آنان مردم را از عذاب خداوند بیم داد که شاید به خاطر آن متنبه شده به راه راست هدایت گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷ از بعد پاسخگویی آن حضرت به تندی و بی ادبی مردم هم اگر بنگریم نکات بسیار ظریفی مشاهده می‌کنیم؛ قوم هود بیشتر از قوم نوح بیشرمی و وقاحت کردند، چنان‌که آنان نوح را تنها مردی گمراه دانستند، و اینان هود را مردی سفیه خواندند، و در عین حال هود وقار نبوت را از دست نداد و ادبی را که انبیاء در دعوت الهی خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود:&amp;quot; یا قوم &amp;quot; و این لحن، لحن کسی است که نهایت درجه مهربانی و حرص بر نجات مردمش را دارد.&amp;quot; لیس بی سفاهة ٌ و لکنی رسول ٌ من رب اْلعالمین &amp;quot; و به طوری که می‌بینیم در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعای رسالت خویش، هیچ تأکیدی به کار نبرد، برای اینکه اولاً در مقابل مردمی لجوج، لجبازی و اصرار نکرده باشد، و در ثانی بفهماند که ادعایش آن قدر روشن است که هیچ احتیاجی به تأکید ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸ حضرت دست روی فطرت و عقل ایشان می‌گذارد که در وجود همه انسان‌ها نهاده شده و قابل انکار نیست در جمله &amp;quot; إنی أشْهد الله و اشْهدوا ...&amp;quot; می‌بینیم هم مشتمل است بر یک حجت عقلی و دلیل قاطعی بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتی است معجزه آسا برای صحت رسالت آن حضرت و این مطلب بیانگر این است که برنده‌ترین صلاح آمر به معروف وناهی از منکر عقل و فطرت است که قابل انکار نیست و برای همه نیز قابل درک می‌باشد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حضرت صالح ===&lt;br /&gt;
در قرآن، هفت مرتبه از ناقه و بیست و شش بار از قوم ثمود نام برده شده است. ماجرای قوم ثمود در سوره‌های شعرا، قمر، شمس و هود آمده است. ۲ و از همه جا مشروح تر سرگذشت این جمعیت در سوره هود آمده است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. برگرفته از سوره‌های اعراف / ۷۹ ۷۳؛ شعراء/ ۱۵۵ ۱۴۱؛ هود/ ۶۸ ۶۱؛ قمر/ ۳۳ ۲۳؛ فصلت / ۱۷ و ۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۹۹ و ۱۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. داستان صالح از آیات زیر اقتباس شده است: هود/ ۶۸ ۶۱؛ اعراف / ۷۹ ۷۳؛ شعراء/ ۱۵۹ ۱۴۱؛ نمل / ۵۳ ۴۵ تا ۵۳؛ قمر/ ۳۱ ۲۳؛ شمس / ۱۵ ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شخصیت حضرت صالح ====&lt;br /&gt;
خدا حضرت صالح رادر قوم ثمود مبعوث کرد او از جهت نسب بر همه قوم برتر و از جهت حلم بهتر و از جهت عقل برگزیده تر از ایشان بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح کلمه‌ای است عربی و معلوم می‌شود که ایشان عرب بوده‌اند. . ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معرفی مخاطبین حضرت و انحرافات ایشان ====&lt;br /&gt;
===== ویژگیهای قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
قوم عاد به سبب گناهان خود، منقرض شدند و خدا سرزمین و املاکشان را به قوم ثمود ارزانی داشت. قوم ثمود در سرزمین عاد جانشین ایشان شدند و این سرزمین را بیش از پیشینیان آباد ساختند. قناتها حفر کردند، باغ و بستان‌هایی بوجود آوردند، کاخهایی محکم و باشکوه بنا نمودند و در میان کوه‌ها خانه‌هایی از سنگ تراشیدند، تا از حوادث روزگار و مصائب آن در امان باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم ثمود نیز مانند قوم عاد در خوشگذرانی و وسعت ناز و نعمت به سر می‌بردند ولی شکر خدا را به جا نمی‌آوردند و فضل او را سپاسگزار نبودند، بلکه به ستمگری و عصیان خود افزودند، روز به روز از حق فاصله می‌گرفتند و به کبر و غرور خویش می‌افزودند. ایشان نیز پرستش خدای یکتا را کنار گذاشته به عبادت بت‌ها پرداختند. برای خدا شریک ساختند و از دستورات او سرپیچی کردند، با این تصور که در این نعمت فراوان جاویدان خواهند بود، و این خوشگذرانی ابدی است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها قومی از عرب بوده‌اند، و ما این معنا را از نام پیامبرشان صالح که کلمه‌ای است عربی استفاده می‌کنیم و از آیه ۶۱ سوره هود بر می‌آید که آن جناب از همان قوم بوده، پس معلوم می‌شود اینها مردمی عرب بوده‌اند که نام مردی از آنان صالح بوده و این قوم بعد از قوم عاد پدید آمده. قوم ثمود در سرزمین «وادی القری» بین مدینه و شام زندگی می‌کردند۴ و این قوم از اقوام بشر ما قبل تاریخند و تاریخ جز اندکی، چیزی از زندگی این قوم را ضبط نکرده و گذشت قرن‌ها باعث شده که اثری از تمدن آن‌ها بر جای نماند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منطقه ی جغرافیایی قوم ثمود، دارای دو بخش دشت و کوهستان بود ۶، (من اْلجبال بیوتاً و فارهین ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۸, ص ۲۳۰؛ سرزمین یمن در احقاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸, ص ۲۳۰؛ سرزمین یمن در احقاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۱؛ همچنین مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۵ میان حجاز و شام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمنین) آنان هم رفاه و امنیت داشتند، هم کشاورزی خوبی داشتند، کلمه ی «فارهین» می‌تواند از کلمه ی «فره» به معنای شادی باشد که «بیوتاً فارهین» یعنی در خانه‌ها سرمست بودند و می‌تواند از ریشه ی «فراهت» به معنای مهارت باشد که «بیوتاً فارهین» یعنی با مهارت خانه‌هایی را از کوه‌ها می‌تراشیدند. ۱ و تمدنی داشته‌اند که زمین را آباد می‌کردند و در زمین هموار قصرها و در شکم کوه‌ها خانه‌هایی ایمن می‌ساختند ۲ آن‌ها محل زندگی خود را در تابستان و زمستان تغییر می‌دادند، در فصل بهار و تابستان در دشت‌های وسیع و پربرکت به زراعت و دامداری می‌پرداختند و به همین جهت خانه‌های مرفه و زیبایی در دشت داشتند، و به هنگام فرا رسیدن فصل سرما و تمام شدن برداشت محصول، به خانه‌های مستحکمی که در دل صخره‌ها تراشیده بودند و در مناطق امن و امانی قرار داشت و از گزند طوفان و سیلاب و حوادث بر کنار بود آسوده‌خاطر زندگی می‌کردند۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مشاغل آنان زراعت بوده، یعنی چشمه‌هایی به راه انداخته و نخلستانها و باغها و کشتزارها پدید آوردند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه کلمه ی «جنات» شامل درخت خرما نیز می‌شود، ولی نام درخت خرما جداگانه برده شده است، که شاید اشاره‌ای به اهمیت خرما در میان قوم ثمود بوده است ۵. قوم ثمود طبق سنت قبائل زندگی می‌کردند که پیر مردان و بزرگتران، در قبیله حکم می‌راندند و در شهری که جناب صالح در آنجا مبعوث شد هفت طایفه بودند که کارشان فساد در زمین بود و هیچ کار شایسته‌ای نداشتند. در زمین طغیان می‌کردند، بت می‌پرستیدند و طغیان و سرکشی را از حد گذرانده بودند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم عمرهای طولانی و اندام‌هایی قوی و نیرومند داشتند، و در ساختن بناهای محکم پیشرفته بودند، ۷ چنان‌که قرآن می‌گوید: و کانوا ینْحتون من اْلجبال بیوتاً آمنین «در دل کوه‌ها خانه‌های امن و امان به وجود می‌آوردند». ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== کیش و مذهب قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
اما درباره کیش و مذهبشان باید گفت؛ جمله «أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا» آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. حجر/ ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌پرستیدند، نهی می‌کنی؟ ۱ می‌فهماند که پرستش بت در ثمود سنتی مستمر بوده و از نیاکان آن قوم به ارث مانده و اگر غیر این بود می‌گفتند:&amp;quot; أ تنهانا ما کان یعبد آباؤنا- آیا ما را نهی می‌کنی (منظور امر کردن است) از اینکه چیزی را که پدران ما می‌پرستیدند بپرستیم &amp;quot;، که فرق بین این دو تعبیر از نظر معنا واضح است. قوم ثمود بت‌ها را می‌پرستیدند و بهانه شان این بود که خدای تعالی عظیم تر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سؤال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمی ناگزیر است بعضی از مخلوقات او را که نسبتاً شرافتی دارد و خدای تعالی امر این عالم ارضی و تدبیر نظام جاری در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زاری کند تا او از ما راضی گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خدای تعالی است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است. بنا بر این کیش وثنیت بر این اساس استوار است که معتقدند هیچ رابطه‌ای بین خدای تعالی و انسانها وجود ندارد و رابطه خدای تعالی تنها با این موجودات شریف که مورد پرستش ما بوده و واسطه بین ما و خدای تعالی هستند برقرار است و این واسطه‌ها در کار خود یعنی در تأثیر بخشیدن و شفاعت کردن مستقل می‌باشند. ۲&lt;br /&gt;
داستان این قوم کاملاً شبیه داستان &amp;quot; قوم عاد&amp;quot; و&amp;quot; نوح &amp;quot; است، و نشان می‌دهد چگونه تاریخ تکرار می‌گردد، می‌فرماید:&amp;quot; قوم ثمود رسولان خدا را تکذیب کردند&amp;quot; (کذبت ْ ثمود اْلمرسلین). ۳ از مجموع این آیات با مقایسه به صفاتی که در آیات گذشته درباره قوم عاد گفته شد چنین استفاده می‌شود که قوم عاد بیشتر بر خودخواهی و مقام پرستی و خودنمایی تکیه داشتند، در حالی که قوم ثمود بیشتر اسیر شکم، و زندگی مرفه و پرناز و نعمت بودند، ولی هر دو در یک سرنوشت شوم اشتراک پیدا کردند که دعوت انبیاء را برای بیرون آمدن از زندان خودپرستی و رسیدن به خداپرستی زیر پا گذاشتند، و به کیفر اعمالشان رسیدند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵, ص ۳۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱۵، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی حضرت صالح در مواجهه با انحرافات مخاطبین ====&lt;br /&gt;
===== دعوت قوم به توحید و نفی بت‌پرستی =====&lt;br /&gt;
خداوند متعال شخصی از قوم ثمود به نام &amp;quot; صالح &amp;quot; را در میانشان مبعوث نمود. حضرت صالح با منطق نیرومند و توأم با محبت فراوان، و همراه با معجزه الهی، به سراغ قوم آمد. ۱ صالح قوم خود را که مانند قوم نوح و هود مردمی بت‌پرست بودند به دین توحید دعوت نمود۲. حضرت صالح مانند یک برادر دلسوزانه به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید&amp;quot;؟!.۳صالح نیز همانند سایر پیامبران، نخستین گام را در راه هدایت آن‌ها از مسئله ۴ توحید و یکتاپرستی برداشت؛ و فرمود: ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! و برای شما شاهدی که شهادتش قطعی است آمد. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که هادی و راهنمای مهربانی همچون یک برادر بود، &amp;quot; اخوهم &amp;quot; و دعوت خود را از تقوی و احساس مسئولیت آغاز کرد. سپس برای معرفی خویش می‌گوید: من برای شما فرستاده‌ای امینم، و سوابق من در میان شما شاهد گویای این مدعا است ۷. بنا براین تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید و مرا اطاعت کنیدکه جز رضای خدا و خیر و سعادت شما چیزی برای من مطرح نیست ۸. و به همین دلیل من مزد پاداشی در برابر این دعوت از شما نمی‌طلبم و چشم داشتی از شما ندارم ۹. من برای دیگری کار می‌کنم و پاداشم بر اوست ،۱۰ آری آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است .۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح ارتباط خویشاوندی و قرابت خود را با آنان، خاطرنشان کرد و گفت: شما، قوم و فرزندان قبیله من هستید و من خیر و مصلحت شما را می‌خواهم و نیت سوئی در دل ندارم، سپس صالح از آنان خواست از خدا طلب آمرزش کنند و از گناهانی که مرتکب شده‌اند توبه کنند، زیرا خدا به آن کس که او را بخواند نزدیک است و درخواست سائلین را پاسخ می‌دهد و هرکس به سوی او بازگردد اجابتش می‌کند و توبه او را می‌پذیرد. ۱۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس برای تحریک حس حق‌شناسی آن‌ها به گوشه‌ای از نعمتهای مهم پروردگار که سراسر وجودشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إلی ثمود أخاهم صالحاً ... ﴾ هود/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إذْ قال لهم أخوهم صالح أ لا تتقون ﴾ شعراء/ ۱۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره ﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قد جاءْتکم بینة ٌ من ربکم ﴾ اعراف / ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾ شعراء/ ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ شعراء / ۱۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۱۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
را فرا گرفته اشاره کرده، می‌گوید: &amp;quot; شما در سرزمینی زندگی دارید که هم دشتهای مسطح با خاکهای مساعد و آماده دارد که می‌توانید قصرهای مجلل و خانه‌های مرفه در آن بسازید و هم کوهستانهای مستعدی ۱ دارد که می‌توانید خانه‌هایی مستحکم در دل سنگها (برای فصل زمستان و شرائط جوی سخت) ایجاد کنید و بتراشید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما از کوه‌ها خانه‌هایی می‌تراشید و در آن به عیش و نوش می‌پردازید. ۳ فاره &amp;quot; از ماده &amp;quot; فره &amp;quot; (بر وزن فرح) در اصل به معنی شادی توأم با بی خبری و هواپرستی است، گاهی نیز به معنی مهارت در انجام کاری آمده است، گرچه هر دو معنی با آیه فوق متناسب است، اما با توجه به ملامت و سرزنش حضرت صالح، معنی اول مناسب تر به نظر می‌رسد. . ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جمله نعمت‌هایی که به یاد آنان می‌آورد این است که خداوند آنان را جانشین قوم عاد و سایر امت‌های گذشته قرار داده ۵ یعنی از یک سو نعمت‌های فراوان الهی را فراموش نکنید و از سوی دیگر توجه داشته باشید که پیش از شما اقوام طغیانگری مانند قوم عاد بودند که بر اثر مخالفت هایشان به عذاب الهی گرفتار شدند و نابود گردیدند. ۷ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در بخش دیگری انگشت روی نقطه‌های حساس و قابل انتقاد زندگی آن‌ها گذارده، و آنان را در یک محاکمه وجدانی محکوم می‌کند. می‌گوید:&amp;quot; آیا شما چنین تصور می‌کنید که همیشه در نهایت امنیت در این ناز و نعمت خواهید ماند&amp;quot;؟!۸. ۹ ظاهراً استفهام در آیه، استفهام انکاری است و معنای آیه این است که شما در این نعمت‌هایی که در سرزمینتان احاطه تان کرده مطلق العنان رها نمی‌شوید و چنین نیست که از آنچه می‌کنید بازخواست نگردید و از مؤاخذه الهی ایمن باشید. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا چنین می‌پندارید که این زندگی مادی و غفلت زا جاودانی است، و دست مرگ و انتقام و کیفر گریبانتان را نخواهد گرفت ؟! سپس با استفاده از روش اجمال و تفصیل جمله سر بسته گذشته خود را چنین تشریح می‌کند،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿تتخذون من سهولها قصوراً و تنْحتون اْلجبال بیوتاً﴾ اعراف / ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و تنْحتون من اْلجبال بیوتاً فارهین ﴾ شعراء/ ۱۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و اذْکروا إذْ جعلکم خلفاء من بعد عاد و بوأکم فی اْلأرض ﴾ اعراف / ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶ ترجمه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿أ تتْرکون فی ما هاهنا آمنین ﴾ شعراء/ ۱۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوید:&amp;quot; شما گمان می‌کنید در این باغها و چشمه‌ها و... ، در این زراعتها و نخلها که میوه‌های شیرین و شاداب و رسیده دارند&amp;quot; برای همیشه خواهید ماند؟ ۲٫۱ و در پایان آیه می‌گوید:۳ این همه نعمت‌های فراوان خدا را یادآور شوید و در زمین فساد نکنید و کفران نعمت ننمائید. ۴&lt;br /&gt;
&amp;quot; و لا تعثوا فی اْلأرض مفْسدین &amp;quot; &amp;quot; عثی&amp;quot; هم به معنای فساد تفسیر شده، و هم به معنای اضطراب و مبالغه آمده است. راغب در مفردات می‌گوید:&amp;quot; عیث و عثی&amp;quot; با اینکه دو ماده هستند از جهت معنا به هم نزدیک هستند، مانند&amp;quot; جذب و جبذ&amp;quot;، چیزی که هست ماده &amp;quot; عیث &amp;quot; بیشتر در فسادهایی گفته می‌شود که محسوس باشد، به خلاف ماده &amp;quot; عثی&amp;quot; که بیشتر در فسادهای معنوی و غیر حسی به کار برده می‌شود، مانند همین آیه. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح بعد از ذکر این انتقادها به بخش دیگری از سخنانش پرداخته و به آن‌ها هشدار می‌دهد: &amp;quot; از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و مرا اطاعت کنید۷. و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید۸. همان‌ها که در زمین فساد می‌کنند و هرگز اصلاح نمی‌کنند۱۰٫۹ مراد از اطاعت امر آنان تقلید عامیانه و پیروی کورکورانه ایشان، در اعمال و روش زندگی است، آن روشی که آنان سلوکش را دوست می‌دارند؛ و مراد از مسرفین، اشراف و بزرگانی هستند که دیگران آنان را پیروی می‌کنند خطابی هم که در آیه است (اطاعت مکنید) به عموم تابعین ایشان است که آن‌ها هستند که صالح امید داشت از پیروی بزرگان دست بردارند، و لذا خطاب را متوجه ایشان کرد، نه اشراف، چون از ایمان آوردن اشراف مأیوس بود. ممکن هم هست خطاب را متوجه هر دو دسته بدانیم، و بگوییم اشراف هم به نوبه خود مقلد پدران گذشته خود بودند و امر آنان را اطاعت می‌کردند، هم چنان‌که به صالح همین سخن را گفتند۱۱. پس به این اعتبار همه آنان از اشراف و عوامشان، امر مسرفین را اطاعت می‌کردند و آیه شریفه همه را از آن نهی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و زروع ٍ و نخْل ٍ طلْعها هضیم ﴾ شعراء/ ۱۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فاذْکروا آلاء الله و لا تعثوا فی اْلأرض مفْسدین ﴾ اعراف / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲، ص ۵۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان / ۱۵۱. ﴿و لا تطیعوا أمر اْلمسرفین ﴾&lt;br /&gt;
۹. ﴿الذین یفْسدون فی اْلأرض و لا یصْلحون ﴾ همان / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۶ و ۳۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما مسرفین چه کسانی بوده‌اند؟ کسانی که از مرز حق تجاوز نموده، از حد اعتدال بیرون شده‌اند و توصیفشان فرموده به ﴿الذین یفْسدون فی اْلأرض و لا یصْلحون ﴾ و این خود اشاره به علت حقیقی حکم است و معنایش این است که از خدا بپرهیزید و امر مسرفان را اطاعت مکنید، برای اینکه ایشان مفسد در زمینند و اصلاح گر نیستند و معلوم است که با افساد، هیچ ایمنی از عذاب الهی نیست و از سوی دیگر او عزیز و انتقام گیرنده است. پس از آنچه گذشت روشن گردید که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولا: حقیقت دعوت انبیاء همانا اصلاح حیات زمینی انسان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ثانیا: جمله &amp;quot; و لا تطیعوا أمر اْلمسرفین الذین یفْسدون ...&amp;quot; در عین اینکه بیانی است ساده، در عین حال حجتی است برهانی و منظور این است که از انسانها به خاطر اینکه بشر و دارای فطرت انسانیتند انتظار می‌رود که زمین را اصلاح کنند و لیکن بر خلاف توقع، از فطرت خود منحرف گشته، به جای اصلاح افساد کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اینکه حضرت صالح به قوم خود گفت: اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت !۲ در مقام تعلیل و بیان دلیلی است که آن جناب در دعوت خود به آن دلیل استدلال می‌کرده، دعوتش این بود که خدا را بپرستید که به جز او هیچ معبودی ندارید. به این دلیل که: &amp;quot; او کسی است که شما را از زمین آفرید، زمین و آن خاک بیارزش و بیمقدار کجا و این وجود عالی و خلقت بدیع کجا؟ آیا هیچ عقلی اجازه می‌دهد که انسان چنین خالقی با این قدرت در حالیکه این همه نعمت به او داده کنار بگذارد و به سراغ این بت‌های مسخره برود؟ پس از اشاره به نعمت آفرینش، نعمت‌های دیگری را که در زمین قرار داده به این انسان‌های سرکش یادآوری می‌کند: او کسی است که عمران و آبادی زمین را به شما سپرد و قدرت و وسائل آن را در اختیارتان قرار داد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علت انحراف قوم و پاسخ صالح =====&lt;br /&gt;
و اینکه گفتند: آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان می‌پرستیدند، نهی می‌کنی ؟۴ و انگیزه شان از این پرسش انکاری، مذمت و ملامت آن حضرت بوده و این استفهام در مقام تعلیل جمله قبل است که حاصل هر دو جمله چنین می‌شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۹ و ۴۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿هو أْنشأکم من اْلأرض و استعمرکم فیها﴾ هود/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت مأیوس شدن قوم ثمود از تو این است که تو این قوم را دعوت می‌کنی به توحید و نهی می‌کنی از سنت عبادت خدایان پدران خود. ۱ که از سنت‌های مقدس این مجتمع قومی ریشه دار بوده و اصلی ثابت دارد و دارای وحدت قومیت هست ۲. و انتظار داری عقایدی را که با آن بزرگ شده‌ایم و در تمسک به آن بار آمده‌ایم کنار بگذاریم. خلاصه ما در گفتار و دعوت تو تردید داریم و به تو اطمینان نداریم. ما خدایان پدران خویش را به خاطر تو رها نمی‌کنیم و هرگز متمایل به هوس و کج روی تو نمی‌شویم. ۳ در اینجا می‌بینیم قوم گمراه برای توجیه افکار و اعمال نادرست خود به زیر چتر نیاکان و هاله قداستی که معمولاً آن‌ها را پوشانیده است پناه می‌برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح برای رفع هرگونه شبهه به ایشان گفت، من در دعوت خود نفعی برای خود در نظر نگرفته‌ام و انتظار سودی ندارم، عاشق ریاست بر شما نیستم، مزدی برای رسالت خود از شما نمی‌خواهم و پاداش پند و اندرز خود را مطالبه نمی‌کنم. مزد من به عهده پروردگار جهانیان است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بهانه مشرکین برای پرستش بت‌ها این بود که خدای تعالی عظیم تر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سؤال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمی ناگزیر است بعضی از مخلوقات او را که نسبتاً شرافتی دارد و خدای تعالی امر این عالم ارضی و تدبیر نظام جاری در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زاری کند تا او از ما راضی گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خدای تعالی است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی جناب صالح این پندار غلط را تخطئه کرده است چون وقتی بنا باشد خدای تعالی ما را ایجاد کرده و آبادی زمین را به دست ما سپرده باشد پس بین او و ما انسان‌ها نزدیکترین رابطه وجود دارد و این اسبابی که خدای تعالی در این عالم نظام منظم و جاری کرده، هیچ‌یک از خود استقلال ندارد تا ما انسانها به آن‌ها امید ببندیم و یا از خشم و شر آن‌ها دلواپس باشیم. پس تنها کسی که واجب است امیدوار رضای او و ترسان از خشم او باشیم خدای تعالی است، چون او است که انسان را آفریده و او است که مدبر امر انسان و امر هر چیز دیگر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
است پس اینکه جناب صالح فرمود: «هو أْنشأکم من اْلأرض و استعمرکم فیها» در مقام تعلیل گفتار سابق و استدلال بر آن از طریق اثبات ارتباط بین خدای تعالی و بین آدمیان و نیز نفی استقلال از اسباب است پس وقتی ثابت شد که خدای تعالی تنها معبودی است که بر شما واجب است او را بپرستید و غیر او را رها کنید چون تنها او خالق و مدبر امر حیات شما است پس باید که از خدا بخواهید شما را در نافرمانیها و بت پرستیهایتان بیامرزد و با ایمان آوردن به او و پرستیدن او به سوی او رجوع کنید که او نزدیک و پاسخگو است. &lt;br /&gt;
پس خدای تعالی که بین انسان و بین حوائجش و بین اسباب دخیل در آن حوایج حائل و واسطه است پس خود او به انسانها نزدیکتر از اسباب است و بر ما واجب می‌شود که از او طلب مغفرت نموده، به سوی او بازگردیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان قوم چون دیدند صالح به عقیده خود چنگ زده و در آیین خویش راسخ است، ترسیدند که پیروان او افزایش یابند و قدرتی بدست آورند و برای آنان گران آمد که صالح رهبر قوم گردد در این صورت دولت و سلطنت آنان درهم فرو می‌ریزد و نفوذ اجتماعی خود را از دست می‌دهند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخورد قوم در برابر دعوت حضرت =====&lt;br /&gt;
صالح سخنان خود را به صراحت بیان کرد ولی گوش قوم بر این بیانات بسته بود و دل‌های آنان در پرده و حجاب نخوت قرار گرفته بود و چشم هایشان در رؤیت آیات خدا ناتوان شده بود، لذا رسالت صالح را منکر شدند، دعوت او را به باد تمسخر گرفتند و رسالت او را از حق به دور و بعید شمردند. سپس او را سرزنش کردند و گفتند: صالحی که از عقل سرشار و رأیی صائب برخوردار است غیرممکن است که این دعوت و کلمات نوظهور از او صادر شده باشد! ۳ .۴ کلمه &amp;quot; رجاء&amp;quot; وقتی در مورد انسانی استعمال می‌شود که مثلاً به کسی گفته می‌شود:&amp;quot; ما به تو امیدها داشتیم &amp;quot; منظور ذات آن کس نیست بلکه منظور افعال و آثار وجودی او است، و وقتی عبارت فوق به کسی گفته می‌شود که جز آثار خیر و نافع از او انتظار نداشته باشند پس &amp;quot; مرجو&amp;quot; بودن صالح در بین مردمش به این معنا است که او تا بوده دارای رشد عقلی و کمال نفسانی و شخصیت خانوادگی بوده که همه امید داشته‌اند روزی از خیر او بهره‌مند شده و او منافعی برای آن‌ها داشته باشد، و از جمله &amp;quot; کنْت فیناً بر می‌آید که آن جناب مورد امید عموم مردم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۱ و ۴۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا ... ﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اینکه گفتند: «یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا» معنایش این است که قوم ثمود از تو امید داشتند که از افراد صالح این قوم باشی و با خدمات خود به مجتمع ثمود سود رسانی و این امت را به راه ترقی و تعالی وادار سازی چون این قوم از تو نشانه‌های رشد و کمال مشاهده کرده بود ولی امروز به خاطر کج سلیقگی ای که کردی و به خاطر بدعتی که با دعوت خود نهادی از تو مأیوس شدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم خردمند و بیغرض قوم صالح به او ایمان آوردند، اما طبقات توانگر و آنان که راه خودخواهی را پیش گرفته بودند، بر مخالفت خود اصرار ورزیدند و به خودسری و عناد خویش افزودند. در عبادت بت‌های خود پافشاری کردند و به صالح گفتند: عقل تو معیوب گشته و توازن عمل را از دست داده‌ای، ما شک نداریم که تو جن زده شده‌ای و یا کسی تو را جادو کرده و به این روز انداخته است که، مطالبی بیهوده گفته و از موضوعاتی سخن می‌گویی که خود هنوز آن را درک نکرده‌ای.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو انسانی فراتر از ما نیستی. تو از نظر نسب بر ما برتری نداری! از نظر موقعیت اجتماعی بهتر از ما نیستی و از حیث ثروت و مقام نیز بر ما تقدم نداری. در میان ما افرادی هستند که برای نبوت شایسته‌تر و برای رسالت سزاوارتر از تو باشند. ای صالح؛ اگر تو دست به این کار زده‌ای و ادعای رسالت می‌کنی و این روش را پیش گرفته‌ای فقط یک هدف داری و آن جاه طلبی و حب ریاست بر قوم خود می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالفین تصمیم گرفتند صالح را از تبلیغ دین خود و انجام رسالت خویش منصرف سازند و به صالح وانمود کردند که اگر ما از او پیروی کنیم از راه راست منحرف می‌شویم. صالح که از نقشه آنان آگاه بود از تهمت آنان نهراسید و به سخنان گمراه کننده آنان گوش نداد و در جواب آنان گفت: ای مردم، من که از جانب خدای خود برهانی آشکار دارم و رحمت او شامل حالم گشته است، اگر روش شما را پیش گیرم و در طریق شما قدم بردارم و خدای خود را عصیان کنم، چه کسی مرا از عذاب او نجات می‌دهد و کیست که مرا از کیفر او محافظت کند؟ همانا که شما مردم اهل تهمت و دروغ هستید نوع برخورد و پاسخ افراد قوم به حضرت صالح را می‌توان اینگونه دسته‌بندی نمود: ۱&lt;br /&gt;
آن‌ها برای نفوذ در صالح و یا لا اقل خنثی کردن نفوذ سخنانش در توده مردم از یک عامل روانی استفاده کردند، و به تعبیر عامیانه خواستند هندوانه زیر بغلش بگذارند، و گفتند: ای صالح تو پیش از این مایه امید ما بودی در مشکلات به تو پناه می‌بردیم و از تو مشورت می‌کردیم، و به عقل و هوش و درایت تو ایمان داشتیم، و در خیرخواهی و دلسوزی تو هرگز تردید به خود راه نمی‌دادیم (قالوا یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا). اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱متاسفانه امید ما را بر باد دادی، و با مخالفت با آئین بت‌پرستی و خدایان ما که راه و رسم نیاکان ما است و از افتخارات قوم ما محسوب می‌شود نشان دادی که نه احترامی برای بزرگان قائلی، نه به عقل و هوش ما ایمان داری، و نه مدافع سنت‌های ما هستی. راستی تو می‌خواهی ما را از پرستش آنچه پدران ما می‌پرستیدند نهی کنی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت این است ما نسبت به آئینی که تو به آن دعوت می‌کنی، یعنی آئین یکتاپرستی، در شک و تردیدیم، نه تنها شک داریم، نسبت به آن بدبین نیز هستیم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ تو از کسانی هستی که نه یک بار و دو بار، بلکه پی در پی جادو می‌شوند ۳ و تو را آن قدر جادو&lt;br /&gt;
کرده‌اند که دیگر عقلی برایت نمانده. بعضی از علما گفته‌اند: کلمه سحر به معنای بالای شکم است و مسحر&lt;br /&gt;
کسی است که دارای جوف و شکم باشد، در نتیجه مسحر در آیه کنایه می‌شود از اینکه تو نیز مانند ما بشری&lt;br /&gt;
هستی می‌خوری، بعضی دیگر گفته‌اند مسحر به معنای کسی است که دارای سحر یعنی ریه باشد، آن وقت معنا&lt;br /&gt;
چنین می‌شود که تو نیز مانند ما نفس می‌کشی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ جمعیت اشراف و ثروتمندان خوش ظاهر و بد باطن که از آن‌ها تعبیر به ملاء (چشم پر کن) شده است، سررشته مخالفت با این پیامبر بزرگ الهی را به دست گرفتند، و از آنجا که عده قابل ملاحظه‌ای از توده‌های خوش فکر و پاکدل که همواره در بند اسارت اشراف گرفتار بودند، دعوت صالح را پذیرفته و اطراف او جمع شده بودند، مخالفت خود را با این گروه شروع کردند، ۵. تنها مستضعفین به وی ایمان آورده بودند. ۶ و همان‌طور که قرآن می‌گوید این جمعیت اشرافی و متکبر از قوم صالح به افرادی از مستضعفان که ایمان آورده بودند گفتند: آیا به راستی شما می‌دانید که صالح از طرف خداوند برای راهنمایی ما فرستاده شده است ۷ البته هدف آن‌ها از این سؤال جستجوی حق نبود، بلکه می‌خواستند با القای شبهات در دل آن‌ها وسوسه ایجاد کنند و روحیه آنان را تضعیف نمایند، و به گمان اینکه همانند دورانی که در بند بودند مطیع و فرمانبردار آنهایند از حمایت صالح دست بردارند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&amp;quot; ﴿أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و إننا لفی شک مما تدعونا إلیه مریب ٍ﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا إنما أْنت  من اْلمسحرین ﴾ شعراء/ ۱۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۷۵. ﴿قال اْلملأ الذین استکبروا من قومه للذین استضْعفوا لمن آمن منْهم ... ﴾&lt;br /&gt;
۷. اعراف / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷ و ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ همچنین به حضرت می‌گفتند «تو فقط بشری همچون مایی» و هیچ عقلی اجازه نمی‌دهد از انسانی همچون خودمان اطاعت کنیم! ﴿ما أْنت  إلا بشر مثْلنا﴾۲٫۱ آری کبر و غرور و خودبینی و خودخواهی حجاب بزرگ آن‌ها در برابر دعوت انبیاء بود، آن‌ها می‌گفتند: صالح فردی مانند ما است، دلیلی ندارد که ما از او پیروی کنیم! او چه امتیازی بر ما دارد که رهبر باشد، و ما پیرو و تابع او؟! این همان اشکالی است که امتهای گمراه غالباً به انبیاء داشتند که آن‌ها افرادی از جنس ما هستند و به همین دلیل نمی‌توانند پیامبر الهی باشند. &lt;br /&gt;
و گفتند: آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟ ! اگر چنین کنیم در گمراهی و جنون خواهیم بود! ﴿فقالوا أ بشراً منا واحداً نتبعه إنا إذاً لفی ضلال ٍ و سعرٍ﴾.۳ جمعی از مفسران از تعبیر به «واحدا» چنین استفاده کرده‌اند که منظور دشمنان صالح این بوده که او یک فرد عادی است، مال و ثروت هنگفت، و یا نژاد و نسب فوق‌العاده‌ای ندارد، بعضی نیز آن را به این معنی تفسیر کرده‌اند که او یک نفر است جمعیت و گروهی ندارد، در حالی که یک رهبر باید جمعیتی در اختیار داشته باشد و با این امتیاز دیگران را به پیروی خود بخواند؛ ولی تفسیر سومی نیز در اینجا وجود دارد که آن‌ها روی واحد عددی تکیه نمی‌کردند، بلکه هدفشان واحد نوعی بود، مقصود این بود که او فردی از نوع و جنس ماست و نوع بشر نمی‌تواند رسالت الهی را بر عهده گیرد بلکه باید پیامبر از جنس فرشتگان باشد، البته جمع میان هر سه تفسیر ممکن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس افزودند به فرض که وحی الهی بر انسانی نازل شود&amp;quot; آیا از میان ما تنها بر این مرد وحی نازل شده &amp;quot;۴؟! با اینکه افرادی سرشناس تر و معروفتر و ثروتمندتر از او پیدا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال که بناست رسول الهی بشر باشد چرا بشری تهیدست و بی کس و کار؟! این کوردلان که گویی در طول تاریخ مطالب را یک نواخت بیخ گوش هم می‌گفتند گمان می‌کردند اگر کسی ثروت یا قوم و قبیله و مقام و منصب و نسب معروفی دارد دلیل بر شخصیت او است، در حالی که ستمکارترین مردم غالباً در میان اینگونه افراد بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این احتمال در تفسیر آیه نیز از سوی بعضی از مفسران پذیرفته شده است که آن‌ها می‌گفتند: آیا فقط وحی بر او نازل شده؟ چرا بر همه ما نازل نمی‌شود مگر ما چه تفاوتی با هم داریم ؟۵ سپس در پایان آیه می‌گوید:&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قمر/ ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ أْلقی الذکر علیه من بیننا﴾ قمر/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿بل ْ یرید کل امرئٍ منْهم أن یؤتی صحفاً منشرةً﴾: «بلکه هر یک از آن‌ها انتظار دارد کتابهایی از آسمان بر او نازل شود!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها همین موضوع را دلیل بر کذب پیامبرشان &amp;quot; صالح &amp;quot; گرفتند و گفتند: او آدم بسیار دروغگوی هوسباز و متکبر است &amp;quot;!۱. چرا که می‌خواهد بر ما حکومت کند، و همه چیز را در قبضه خود بگیرد، و بر طبق هوس‌هایش رفتار کند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور خلاصه کفّار، در برابر پیامبران چند بهانه داشتند و می‌گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) او بشری مثل ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) او یک نفر از میان خود ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) تعداد ما زیاد است و پیروی یک جمعیت از فردی که مثل خود و ماست، سزاوار نیست. «أ بشراً منا واحداً نتبعه»&lt;br /&gt;
اما هیچ‌یک از این بهانه‌ها منطقی نیست، زیرا: &lt;br /&gt;
اوًلا: بشر بودن، نقطه ی قوت پیامبران است تا بتوانند الگوی دیگر افراد بشر باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: تمام انبیاء یک نفر بودند و در طول تاریخ افرادی که یک تنه قیام کردند و طرح اصلاحی داشتند کم نبودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً: اصل، پیروی از حق است، نه تعداد پیروان یا رهبران. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی کافران با پاسخ قاطع مؤمنان که حکایت از تصمیم و اراده قوی می‌کرد روبرو شدند و این پاسخ را از آنان شنیدند که &amp;quot; ما نه تنها می‌دانیم صالح فرستاده خدا است بلکه ما به آنچه او ماموریت دارد، و دعوت به سوی آن می‌کند، ایمان آورده‌ایم &amp;quot;.۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مغروران متکبر دست از کار خود بر نداشتند و مجدداً برای تضعیف روحیه جمعیت مؤمنان گفتند:&amp;quot; ما به آنچه شما ایمان آورده‌اید کافریم &amp;quot; ۵. و از آنجا که مستکبران به خاطر قدرت و ثروت ظاهریشان همیشه در جامعه پیشوا و الگوی مردم بودند چنین می‌پنداشتند که این بار نیز با اظهار کفر و بیایمانی، الگو برای دگران خواهند شد و مردم از آنان پیروی خواهند کرد، ولی به زودی به اشتباه خود پیبردند و متوجه شدند که مردم این بار در پرتو ایمان به خدا، شخصیت تازه‌ای یافته و از استقلال فکری و نیروی اراده بهره‌مند شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿بل ْ هو کذاب أشر﴾ قمر/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۳، ص ۵۲ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۹, ص ۳۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا إنا بما أرسل به مؤمنون ﴾ اعراف / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال الذین استکبروا إنا بالذی آمنْتم به کافرون ﴾ اعراف / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب توجه اینکه در آیات فوق از اشراف بیایمان به عنوان &amp;quot; مستکبران &amp;quot; و از توده‌های زحمت کش با ایمان به عنوان &amp;quot; مستضعفان &amp;quot; یاد شده، و این نشان می‌دهد که دسته اول با خود برتربینی و غصب حقوق مردم زیر دست و جذب نیروهای آن‌ها به آن موقعیت رسیده بودند که به زبان امروز می‌توان از آن‌ها به طبقه &amp;quot; استثمار کننده &amp;quot; و&amp;quot; استثمار شونده &amp;quot; تعبیر کرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این پیامبر بزرگ الهی بدون آنکه از هدایت آن‌ها مأیوس گردد، و یا اینکه سخنان پر تزویرشان در روح بزرگ او کمترین اثری بگذارد، با متانت خاص خودش چنین پاسخ گفت: ای قوم من! ببینید اگر من دلیل روشنی از طرف پروردگارم داشته باشم، و رحمت او به سراغ من آمده باشد و قلب مرا روشن و فکر مرا بیدار کرده باشد، و به حقایقی آشنا شوم که پیش از آن آشنا نبوده‌ام آیا باز هم می‌توانم سکوت اختیار کنم و رسالت الهی را ابلاغ نکنم و با انحرافات و زشتیها نجنگم ؟! در این حال اگر من مخالفت فرمان خدا کنم چه کسی می‌تواند در برابر مجازاتش مرا یاری کند ولی بدانید این گونه سخنان شما و استدلال به روش نیاکان و مانند آن برای من جز ایمان بیشتر به زیانکار بودن شما اثری نخواهد داشت. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و إننا لفی شک مما تدعونا إلیه مریب ٍ﴾۴ این جمله، حجت دوم قوم ثمود در رد دعوت صالح است، مبنی بر این که: تو برای اثبات حقانیت دعوتت هیچ حجت روشنی نیاورده‌ای تا شک ما را مبدل به یقین کند در نتیجه ما هم چنان درباره دعوتی که می‌کنی در شکیم و با وجود این شک، نمی‌توانیم دعوتت را بپذیریم. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حجت اولشان این بود که دعوت به رها کردن بت‌پرستی بدعتی است زشت که باعث می‌شود سنت دیرینه قوم ثمود به دست فراموشی سپرده شود و در نتیجه بنیان ملیت این قوم منهدم گشته و یاد و تاریخشان از بین برود، و به همین جهت بر ما نسل حاضر لازم است که این دعوت را رد نموده، از سنت آباء و اجدادی خود دفاع کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معجزه صالح برای قوم =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی منْه رحمة ً ... فمن ینْصرنی من الله إن عصیته فما تزیدوننی غیر تخْسیرٍ﴾ هود/ ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند هیچ قومی را عذاب نمی‌کند مگر این که بوسیله پیامبران خود حقیقت را برایشان بیان کرده باشد و راه ثواب را از راه نادرست مشخص نموده باشد همچنانکه در کافی با ذکر سند از ابی بصیر روایت کرده می‌بینیم که گفت: «من به امام صادق عرضه داشتم: آیه شریفه ﴿کذبت ْ ثمود بالنذر فقالوا أ بشراً منا واحداً نتبعه إنا إذاً لفی ضلال ٍ و سعرٍ﴾۱ به کجای داستان ثمود نظر دارد؟ فرمود: این آیه راجع به این است که قوم ثمود، صالح را تکذیب کردند و خدای تعالی هرگز هیچ قومی را هلاک نکرد مگر بعد از آنکه قبل از آن پیغمبرانی برای آنان مبعوث نمود و حجت را به وسیله احتجاج آن رسولان بر آن قوم تمام نمود قوم ثمود نیز از این سنت مستثناء نبودند، خدای عز و جل حضرت صالح را بر آنان مبعوث کرد و این قوم دعوتش را اجابت نکرده بر او شوریدند و گفتند: ما ابداً به تو ایمان نمی‌آوریم مگر این که چیزی که ما می‌خواهیم برایمان بیاوری.» &lt;br /&gt;
۲مستکبران گفتند :&amp;quot; اگر راست می‌گویی آیت و نشانه‌ای بیاور تا ما به تو ایمان بیاوریم &amp;quot;.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح به مردم فرمود: من از بت‌های شما چیزی درخواست می‌کنم و شما نیز از خدای من چیزی بخواهید، هر کدام از بت‌ها و خداوند که پاسخ مثبت دادند، همگی او را می‌پرستیم. مشرکین پذیرفتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواسته آنان این بود که همین الآن از شکم این صخره، ماده شتری حامله برایمان در آوری، و به قسمتی از کوه و یا به صخره‌ای که صماء بود (سنگ بسیار سخت) اشاره کردند۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البتّه نوع تقاضای مردم از انبیاء، گاهی مربوط به شرایط فکری و زمینه ی اجتماعی و اقتصادی مردم در آن زمان بوده است، شاید اگر امروز نیز پیامبری ظهور می‌کرد، درخواست خروج هواپیما از دل کوه را از او می‌کردند. ۶ خداوند درخواست آنان را اجابت فرمود و شتر با تمام این شرایط از میان کوه خارج شد. ۷ به هر حال این گروه سرکش، نه به خاطر حق طلبی که به خاطر بهانه جویی تقاضای معجزه کردند، و باید به آن‌ها اتمام حجت می‌شد، و این ناقه آیتی بوده که خدای تعالی به وسیله این آیت ۸، نبوت آن جناب را تأیید کرده و این &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قمر/ ۲۳ و ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فأْت بآیة إن کنْت من الصادقین ﴾ شعراء/ ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. همان، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و یا قوم هذه ناقة الله لکم آیة ً فذروها تأْکل ْ فی أرض الله و لا تمسوها بسوء فیأْخذکم عذاب قریب ﴾ هود/ ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجزه را به درخواست قوم ثمود از شکم صخره کوه بیرون آورد. ۱ ناقه مزبور، یک شتر معمولی و عادی نبود، بلکه امتیازاتی داشته است .۲ ناقه ی حضرت صالح از جهات زیادی استثنایی بود: ۱ از دل کوه بیرون آمد، ۲ بدون تماس با شتر نر حامله بود، ۳ یک روز تمام آب روستا را می‌خورد، ۴ به اندازه نیاز مردم منطقه شیر می‌داد، ۵ مردم هیچ مسئولیتی در قبال او نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ خدای تعالی سپس به صالح وحی فرستاد که به قوم ثمود بگو: «این ناقه باید آزادانه در زمین خدا بچرد»، و آن‌ها را تحذیر کرد و زنهار داد از اینکه آن حیوان را به نحوی اذیت کنند، مثلاً آن را بزنند و یا زخمی کنند و یا بکشند. ۴ این شتر مزاحم کسی نیست و تنها از علف بیابان استفاده می‌کند، بنا بر این نمی‌بایست مزاحم او شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ خدای تعالی آب محل را بین شما و این ناقه تقسیم کرد، یک روز شما از آن بنوشید و روز دیگر این ناقه را رها کنید تا از آن استفاده کند، و روزی که نوبت ناقه بود آن حیوان آب را می‌نوشید و بلا فاصله به صورت شیر تحویل می‌داد و هیچ صغیر و کبیری نمی‌ماند که در آن روز از شیر آن ننوشد و چون شب تمام می‌شد صبح کنار آن آب می‌رفتند و آن روز را از آن آب استفاده می‌کردند و شتر هیچ از آن نمی‌نوشید مدتی که خدا مقدار آن را می‌داند بدین منوال گذراندند. ۶&lt;br /&gt;
هنگامی که ثروتمندان متکبر و خودخواه از ایجاد تزلزل در پایه‌های ایمان توده‌های مردم با ایمان مأیوس شدند، و از سوی دیگر می‌دیدند با وجود&amp;quot; ناقه &amp;quot; که معجزه صالح محسوب می‌شد، سمپاشی‌های آن‌ها به جایی نمی‌رسد، تصمیم به نابود کردن ناقه گرفتند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بار دیگر سر به طغیان برداشته، دشمنی با خدا را آغاز کردند، نزد یکدیگر می‌شدند که بیایید این ناقه را بکشیم و چهار پایش را قطع کنیم تا از شر او راحت بشویم، چون ما حاضر نیستیم آب محل یک روز مال او باشد و یک روز از آن ما، آن گاه گفتند: کیست که کشتن او را به گردن بگیرد و هر چه دوست دارد مزد دریافت کند؟ مردی احمر (سرخ روی) و اشقر (مو خرمایی) و ازرق (کبود چشم) که از زنا متولد شده و کسی پدری برایش نمی‌شناخت به نام «قدار» که شقیی از اشقیاء بود و در نزد قوم ثمود معروف به شقاوت و شئامت بود، داوطلب شد این کار را انجام دهد، مردم هم مزدی برایش معین کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ماده شتر متوجه آب شد،&amp;quot; قدار&amp;quot; مهلتش داد تا آبش را بنوشد، حیوان بعد از آنکه سیراب شد و برگشت &amp;quot; قدار&amp;quot; که در سر راهش کمین کرده بود برخاست و شمشیرش را به جانب آن ناقه فرود آورد ولی کارگر نیفتاد، بار دیگر فرود آورد و او را به قتل رساند، ناقه به پهلو به زمین افتاد و بچه اش فرار کرد و به بالای کوه رفت و سر خود را به سوی آسمان بلند کرد و سه بار فریاد برآورد. ۱ قوم ثمود از ماجرا خبردار شدند همه سلاح‌ها را برگرفتند و کسی از آن قوم نماند که ضربتی به آن حیوان نزند&amp;quot;۲. و آن گاه گوشت او را بین خود تقسیم کردند و هیچ صغیر و کبیری از آنان نماند که از گوشت آن حیوان نخورده باشد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سوره ی قمر، کلمه ی «عقر» مفرد آمده که بیانگر این است که قاتل ناقه یک نفر بوده است؛ اما در اینجا (و سوره‌های شمس و شعراء و هود) به صورت جمع آمده است، «عقروا» که نسبت پی کردن به تمام قوم داده شده است. این به خاطر سکوت و رضایت آنان بود که در این حال شریک جرم محسوب شده‌اند. چنان‌که حضرت علی نیز می‌فرماید: سرنوشت مردم در گرو رضایت و دشمنی آنان است، همان گونه که ناقه ی صالح را یک نفر پیکرد؛ اما چون بقیه ی مردم نیز به آن عمل راضی بودند، در گناه او شریک شدند و همگی عذاب دیدند. ۴ و از اینجا دریچه‌ای به یک اصل اساسی گشوده می‌شود که پیوندهای فکری و مکتبی، سرنوشت افراد را با هم گره می‌زند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح چون این را دید به سوی آنان رفت و گفت: ای مردم! انگیزه شما در این کار چه بود و چرا چنین کردید و چرا امر پروردگارتان را عصیان نمودید؟ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان با کمال بی شرمی به حضرت صالح گفتند: حالا اگر از راستگویان هستی آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کردی بیاور. ۷ ﴿و قالوا یا صالح اْئتنا بما تعدنا إن کنْت من اْلمرسلین ﴾۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فعقروا الناقة و عتوا عن أمر ربهم ﴾ اعراف / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. اعراف / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی ما کمترین واهمه‌ای از تهدیدهای تو نداریم و این تهدیدها همه بی اساس است، این سخن در حقیقت برپا ساختن یک نوع جنگ اعصاب در مقابل صالح و برای تضعیف کردن روحیه صالح و مؤمنان بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عذاب شدن قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
آن گاه خدای تعالی به وی وحی کرد که قوم تو طغیان کردند و از در ستمکاری ناقه‌ای را که خدای تعالی به سوی آنان مبعوث کرده بود تا حجتی برای آنان باشد، کشتند با اینکه آن حیوان هیچ ضرری به حال آنان نداشت و در مقابل، عظیم‌ترین منفعت را داشت، به آنان بگو که من عذابی به سوی آنان خواهم فرستاد و سه روز بیشتر مهلت ندارند اگر توبه کردند و به سوی من بازگشتند من توبه آنان را می‌پذیرم و از رسیدن عذاب جلوگیری می‌کنم و اگر هم چنان به طغیان خود ادامه دهند و توبه نکنند و به سوی من باز نگردند عذابم را در روز سوم خواهم فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح پیام خداوند را رسانید، همین که صالح این پیام را رساند همان حرف زشت و بی شرمانه خود را مبنی بر نزول عذاب تکرار کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این تهدید، مردم شهر و قبائل آن نقشه از بین بردن صالح را طرح کردند و در بین خود سوگندها خوردند که ما شب هنگام، بر سر او و خانواده اش می‌تازیم و همه را به قتل می‌رسانیم و آن گاه به صاحب خون او می‌گوییم ما هیچ اطلاعی از ماجرای کشته شدن او و خانواده اش نداریم و ما به یقین راستگویانیم. آری این نقشه را طرح کردند و خدای تعالی نیز نقشه‌ای داشت که آن‌ها از آن خبر نداشتند،&amp;quot; &lt;br /&gt;
صالح فرمود: شما فردا صبح رویتان زرد می‌شود و روز دوم سرخ می‌گردد و روز سوم سیاه می‌شود، و همین‌طور شد، در اول فردای آن روز رخساره‌ها زرد شد، نزد یکدیگر شده و گفتند که اینک آنچه صالح گفته بود تحقق یافت، طاغیان قوم گفتند: ما به هیچ وجه به سخنان صالح گوش نمی‌دهیم و آن را قبول نمی‌کنیم هر چند که آن بلایی که او را از پیش خبر داده عظیم باشد، روز دوم صورت هایشان گلگون شد باز نزد یکدیگر رفته و گفتند که ای مردم، آنچه صالح گفته بود فرا رسید! این بار نیز سرکشان قوم گفتند: اگر همه ما هلاک شویم حاضر نیستیم سخنان صالح را پذیرفته، دست از خدایان خود برداریم، خدایانی که پدران ما آن‌ها را می‌پرستیدند. در نتیجه توبه نکردند و از کفر و عصیان برنگشتند به ناچار همین که روز سوم فرا رسید چهره هایشان سیاه شد باز نزد یکدیگر شدند و گفتند: ای مردم! عذابی که صالح گفته بود فرا رسید و دارد شما را می‌گیرد، سرکشان قوم گفتند: آری آنچه صالح گفته بود ما را فرا گرفت. چیزی نگذشت که صاعقه آنان را گرفت در حالی که آمدنش را تماشا می‌کردند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹ و ۴۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۰، ص ۴۷۳ و ۴۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیمه شب، جبرئیل به سراغشان آمد و نهیبی بر آنان زد که از آن نهیب و صدا پرده گوشهایشان پاره شد و دلهایشان چاک و جگرهایشان متورم شد و چون یقین کرده بودند که عذاب نازل خواهد شد در آن سه روز کفن و حنوط خود را به تن کرده بودند و چیزی نگذشت که همه آنان در یک لحظه و در یک چشم برهم زدن هلاک شدند، چه صغیرشان و چه کبیرشان حتی چهارپایان و گوسفندانشان مردند و خدای تعالی آنچه جاندار در آن قوم بود هلاک کرد و فردای آن شب در خانه‌ها و بسترها مرده بودند، خدای تعالی آتشی با صیحه‌ای از آسمان نازل کرد تا همه را سوزانید کأن لم یغْنوا فیها&amp;quot; ۱صیحه آسمانی ستمکاران را گرفت و آن چنان در دیارشان به رو در افتادند که گویی اصلاً در آن مکان اقامتی نداشتند۲و منادی الهی ندا در داد:&amp;quot; ألا إن ثمود کفروا ربهم ألا بعداً لثمود- آگاه باشید که قوم ثمود به پروردگارشان کفر ورزیدند و از رحمت خدا دور گشتند&amp;quot;.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین آیه مورد بحث حضرت از آنان روی بر می‌تابد و میگویدمیگوید من حق رسالت پروردگارم را ادا کردم و آنچه گفتنی بود به شما گفتم و از نصیحت و خیرخواهی کوتاهی نکردم، لکن شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید.. ۴&lt;br /&gt;
در اینجا سؤال دیگری پیش می‌آید و آن اینکه آیا این گفتگوی صالح بعد از نابودی آن جمعیت صورت گرفته است، و یا اینکه این گفتگوی نهایی صالح با آن‌ها قبل از مرگشان به عنوان اتمام حجت بوده، ولی در عبارت قرآن بعد از جریان مرگ آن‌ها ذکر شده است؟ البته احتمال دوم با ظاهر خطاب سازگارتر است، زیرا گفتگو با آن‌ها نشان می‌دهد که آن‌ها زنده بوده‌اند ولی احتمال نخست نیز چندان بعید نیست، زیرا بسیار می‌شود که برای عبرت گرفتن افراد بازمانده چنین گفتگوهایی را با گذشتگان و ارواح آن‌ها انجام می‌دهند، چنان‌که در تاریخ زندگانی علی (ع) می‌خوانیم پس از جنگ جمل در کنار جسد طلحه ایستاد و گفت :&amp;quot; ای طلحه! تو در اسلام خدمات قابل ملاحظه‌ای داشتی، حیف که آن‌ها را برای خود حفظ نکردی&amp;quot;، همچنین دربازگشت از جنگ صفین در پشت دروازه کوفه رو به قبرستان کرده به آن‌ها گفت: شما پیشرو این قافله بودید و ما هم به دنبال شما خواهیم بود&amp;quot;!۵ ویا رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز بر سر چاه بدر با اجساد کفّار سخن گفت. از آن حضرت پرسیدند: مگر آنان می‌شنوند، فرمودند: «آری، شما از آن‌ها شنواتر نیستید». ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فتولی عنْهم و قال یا قوم لقد أبلغْتکم رسالة ربی و نصحت لکم و لکن لا تحبون الناصحین ﴾ اعراف / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در پایان این ماجرا می‌گوید:&amp;quot; در سرگذشت قوم صالح و آن همه پایمردی و تحمل این پیامبر بزرگ و آن منطق شیوا، و نیز سرسختی و لجاجت و مخالفت آن سیه رویان با معجزه بیدارگر و سرنوشت شومی که به آن گرفتار شدند آیت و درس عبرتی است، اما اکثر آن‌ها ایمان نیاوردند&amp;quot;۱. آری هیچ‌کس نمی‌تواند بر قدرت خدا چیره شود همانگونه که این قدرت عظیم مانع رحمت او نسبت به دوستان و حتی نسبت به دشمنان نیست &amp;quot; پروردگار تو عزیز و رحیم است &amp;quot;.۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ======&lt;br /&gt;
در داستان این پیامبر بزرگوار نکات زیادی وجود دارد که در باب امر به معروف و نهی از منکر می‌توان از آن‌ها بهره جست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانیکه در عصر این پیامبر می‌زیستند افرادی مرفه بودند که در ناز و نعمت زندگی کرده و راه و روششان شکم بارگی و شهوت پرستی بود، اصولاً رفاه بیش از حد باعث دوری انسان از خدا ویاد مرگ و در نتیجه غفلت و دنیا زدگی می‌شود مگر برای کسانیکه تهذیب نفس کرده و دل به دنیا و زیبایی‌های آن نبندند و بخاطر دنیا خداوند را فراموش نکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه این افراد رفاه زده و اسیر شکم و شهوت متأسفانه در هر عصر و زمانی به وفور یافت می‌شود به خصوص در زمان حاضر که با پیشرفت علم و تکنولوژی ثروت ثروتمندان بیشتر در خدمت رفاه و لذت طلبیشان قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ببینیم خداوند چگونه با این مردم برخورد می‌کند و چگونه برای هدایتشان پیامبر خود را به سویشان می‌فرستد، در اینجا نیز مانند پیامبران دیگر موارد مشابهی وجود دارد و آن این است که حضرت صالح نه تنها از میان مردم قوم ثمود بود بلکه جزء افراد سرشناس و مورد اعتماد آنان بود که در میانشان از نظر رشد عقلی و کمال نفسانی و شخصیت خانوادگی فردی شناخته شده و معروف بود. این خود نکته‌ای را بیان می‌کند که اولاً مصلح خود باید صالح باشد و ثانیاً برای امر ارشاد دیگران افراد جامعه باید او را به خوبی و نیکویی بشناسند، به عبارت دیگر باید در اجتماع از حسن شهرت برخوردار باشد، یعنی اینطور نباشد که فرد آمر به معروف در خانه بنشیند و با مردم مراوده نداشته باشد و عباداتش را در خلوت انجام دهد و بعد انتظار داشته باشد که مردم او را به عنوان یک قدیس شناخته و اوامر و نواهی اش را به روی چشم بگذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إن فی ذلک لآیة ً و ما کان أکثرهم مؤمنین ﴾ شعراء/ ۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و إن ربک لهو اْلعزیز الرحیم ﴾ شعراء/ ۱۵۹&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۲ و ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته بعدی در باب نوع وشیوه بیان آن حضرت است، همان‌طور که درباره حضرت هود نیز بیان شد باید برادرانه به سمت ارشاد رفت یعنی در نهایت رأفت و محبت زیرا ابلاغ پیام همراه خیر خواهی و دلسوزی است که تأثیر می‌گذارد نه ارشاد خشک و بی‌روح یا توأم با خشونت و تحکم، کلید تأثیر، دوست داشتن است همان‌طور که حضرت رو به قوم سرکش خود فرمودند (ولکن لا تحبون الناصحین). هر چند محبت در امر تربیت و ارشاد حرف اول را می‌زند اما نباید از حربه قهر و ترک رابطه نیز در این راه غافل شد گاهی فرد با محبت نرم نمی‌شود اما با سخت گیری متنبه می‌گردد مانند بسیاری از داستان‌های قرآنی که می‌بینیم خداوند برای تنبیه وعده عذاب می‌دهد یا پیامبر خود را بعد از یک دوره سختی و تنگی و عذاب و خشکسالی می‌فرستد تا قلوب مردم نرم شده پیام حق در آن اثر کند، همان‌طور که در این داستان هم حضرت وقتی دیدند هیچ نصیحتی در روح سخت آنان تأثیر نمی‌گذارد به آنان وعده عذاب دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین همان‌طور که درباره حضرت هود بیان شد پیامبر از راه عقل و منطق وارد می‌شود زیرا عقل، پیامبر و حجت درونی است و هیچگاه دروغ نمی‌گوید و افراد نمی‌توانند صدق آن را نپذیرند هر چند که آن را کتمان می‌کنند. البته مباحث عقلانی در مقابل قوم لجوج وکافر هم سعه صدر می‌خواهد و هم علم وآگاهی تا بتواند با صبر و حوصله تمامی شبهات را پاسخ گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که در این داستان وجود دارد و شاید زبان حال امروز ما باشد این است که در داستان ملاحظه می‌کنید زمانیکه حضرت پیش قوم خود رفتند و آنان را دعوت به یکتاپرستی نمودند، افراد قوم به حضرت گفتند؛ در دید ما تو فرد صالحی بودی و ما انتظار چنین حرفی را از تو نداشتیم که البته این گفتگو بطور کامل در قسمتهای قبل بیان شد، اما نکته ایکه در اینجا حائز اهمیت است این است که گاهی در جامعه جای معروف ومنکر عوض می‌شود و در واقع امر به معروف در دید مردم در واقع دعوت به منکر است و بلعکس و شاید بتوان گفت این بدترین شرایط برای اجرای این فریضه است اما در این حال نیز نباید دست از تلاش کشید و نباید از سختی راه ترسید و ناامید شد بلکه باید روی پایه‌های فکری و عقیدتی مردم کار کرد و کجی را اصلاح نمود آن هم میسر نیست مگر با توسل به بدیهیات عقلی، همان کاری که حضرت با قوم خود انجام دادند و البته این کار باید با مهارت کامل انجام شود یعنی پیامبر ابتدا با بیان نعمات الهی در دل مردم نرمی و انگیزه برای تفکر به وجود آوردند و بعد از راه عقلی استدلال کردند که تفکر کنید که خالق این نعمات کیست؛ و اگر باز نیز به دقت بنگریم شاهد ظرافت دیگری در کلام ایشان می‌شویم که در هر حال این پیامبر بزگوار از خطابات مستقیم تا حد امکان دوری می‌کردند مخصوصاً در جایی که به توبیخ قوم می‌پردازند و سخن خود را با استفهام انکاری بیان می‌دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم نکات این این داستان را در باب امر به معروف و نهی از منکر به اجمال بیان کنیم می‌توانیم بگوییم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ مبلغ باید خوش نام و خوش سابقه باشد &lt;br /&gt;
۲ تبلیغ باید برادرانه و دلسوزانه باشد و در تبلیغ باید از عواطف استفاده نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ محبت عامل جذب است اما گاهی قهر و ترک رابطه نیز لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در مقابل افراد لجوج باید سعه صدر داشت و صبور بود و در مقابل افراد لجوج نادان باید از دلایل عقلی و بدیهیات استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ در برابر سرمایه داران اسرافگر نباید کرنش کرده و متواضعانه برخورد کنیم بلکه با قاطعیت باید جوابشان را بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ هر قدر امر به معروف و نهی از منکر غیر مستقیم تر باشد بهتر است اغلب پیامبران روی صحبتشان به جمع بود و بصورت استفهام انکاری نصایح را بیان میکردن تا هم به اصطلاح به کسی برنخورد و هم به فکر فرو روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ بهتر است مبّلغ، از اهالی همان منطقه ی مورد تبلیغ باشد. «أخاهم»۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ زندگی انبیاء عادی و در میان مردم بوده است. «أ بشراً منا»۲&lt;br /&gt;
نکات مهمی که می‌تواند در این قسمت راهنمای رهروان راه امر به معروف و نهی از منکر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ در تبلیغ و تربیت، از عواطف نیز استفاده کنیم. «یا قوم»&lt;br /&gt;
۱۰ شبهات مخالفان را باید قاطعانه پاسخ گفت. «إنا بما أرسل به مؤمنون»&lt;br /&gt;
۱۱ گاهی قهر و ترک رابطه، در تربیت و تبلیغ لازم است. «فتولی عنْهم»&lt;br /&gt;
۱۲ برنامه ی پیامبران، ابلاغ پیام همراه با دلسوزی و خیرخواهی است، نه ابلاغ خشک و بیروح مقررات و بخشنامه‌های اداری. لقد أبلغْتکم ... و نصحت لکم&lt;br /&gt;
۱۳ دوست داشتن، کلید پیروی کردن است. «و لکن لا تحبون الناصحین»۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴, ص ۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۹, ص ۳۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۳، ص ۱۰۰ و ۱۰۳ و ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ روش دعوت تمام انبیاء یکی است. در داستان نوح، هود، صالح، لوط و شعیب، همه ی آنان یک کلام و یک شعار داشتند: همه می‌گفتند: «إنی لکم رسول ٌ أمین» و همه می‌گفتند: «ما أسئلکم علیه من أجرٍ» و خلاصه ی پیام همه ی آنان چند چیز بود: برادری، تقوا، پیروی از رهبر، بیتوقّعی، توکل بر خدا و اطمینان دادن به مردم که ما به نفع شما و امین شما هستیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ مبّلغ باید خوشنام و خوش سابقه باشد. «مرجوا»&lt;br /&gt;
۱۶- تمجید و ستایش منحرفان، ما را در دعوت به حق سست نسازد. «قد کنْت فینا مرجوا» (تعریف و تمجید دشمنان، بیغرض نیست)&lt;br /&gt;
۱۷ هر کلام و طرح تازه‌ای، برای عده‌ای از مردم مشکوک و مورد تردید است. «إننا لفی شک»&lt;br /&gt;
۱۸ ادیان آسمانی و رهبران الهی، نه با زور و تهدید و جهل، بلکه با بینه، معجزه و دلیل‌های روشن، مردم را به خدا و توحید دعوت می‌کنند. «بینة من ربی»&lt;br /&gt;
۱۹ با خیال خوشایند مردم وحمایت آنان، دست از خدا وراه او برنداریم که مردم منحرف، جز خسارت چیزی به دیگران نمی‌افزایند. «فما تزیدوننی غیر تخْسیرٍ»۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ مبلّغان دینی باید آمادگی شنیدن تندترین تهمت‌ها را داشته باشند. «بل ْ هو کذاب أشر»&lt;br /&gt;
۲۱ سخنان یاوه را پاسخ دهید. فقالوا ... سیعلمون ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ رهبران دینی باید صبور باشند. «و اصْطبر»۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۶، ص ۳۵۶ ۳۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۴، ص ۸۲ و ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۹، ص ۳۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتایج ==&lt;br /&gt;
خداوند انسان را خلق کرد و دنیا را محل آزمایش او قرار داد. انسان برای اینکه بتواند از این آزمایش سر بلند بیرون آید و در زندگی دنیا و بعد از آن بتواند در صراط مستقیم قدم بردارد و به بهشت الهی و رضای او نائل آید احتیاج به برنامه‌ای برای پیمودن این مسیر دارد، این برنامه باید از طرف خالق انسان باشد که از آن تعبیر به دین می‌شود. در هر عصر و زمانی این برنامه برای مخاطبین خاص آن قوم و برخی برنامه‌ها بصورت کلی برای هدایت بشریت توسط پیامبر همان قوم وعصرنازل می‌شد. یکی از مهمترین مسائلی که در هر دینی مورد توجه پیامبران آن بوده است مسئله امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد، دردین مبین اسلام نیزکه دینی برای همه بشریت تا قیامت است این مسئله از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. بطوریکه جزء فروعات این دین بزرگ به شمار می‌رود چنان‌که در برخی از روایات از دیگر واجبات و اعمال پسندیده، برتر شمرده شده است. تا جایی که امیر مؤمنان در نهج البلاغه می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما اعمال اْلبر کلها و اْلجهاد فی سبیل الله عنْداْلامر باْلمعروف و النهی عن اْلمنْکر الا کنفْثة فی بحرٍ لجی ٍ۱ وهمه اعمال نیک و (حتی) جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر همچون رطوبت دهان در مقایسه با دریای پهناور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف ونهی از منکر از وظایف هر مسلمانی است. اما شناخت چیستی آن و کسب توانایی نسبت به چگونگی انجام آن مسئله ایست که همیشه مورد توجه بوده است. در هر عصر و زمانی و در دوره هر پیامبری برای این مسئله چالش‌هایی مطرح بوده است اما اینکه پیامبران چگونه با این چالش‌ها روبرو شده و با انواع مخاطبین در شرایط گوناگون چگونه برخورد و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می‌کردند مسئله‌ای مهم و درس آموز است که باید به آن پرداخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور کلی پیامبران الهی در مواجهه با افراد گوناگون، چه خویشاوند و نزدیک و یا یکی از افراد قوم، چه مخالف و معاند و یا دوست و مؤمنی که به خطا رفته است، از دو شیوه بهره می‌گرفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ شیوه‌های گفتاری &lt;br /&gt;
۲ شیوه‌های رفتاری&lt;br /&gt;
و ما به شرحی از این موارد در زندگی پیامبران می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شیوه‌های گفتاری پیامبران: در سوره نحل آیه ۱۲۵ سه روش برای دعوت افراد به حق را معرفی می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دارالهجره، بیتا، حکمت ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ادع إلی سبیل ربک باْلحکْمة و اْلموعظة اْلحسنة و جادْلهم بالتی هی أحسن إن ربک هو أعلم بمن ضل عن سبیله و هو أعلم باْلمهتدین؛&lt;br /&gt;
با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسی بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت یافتگان داناتر است .» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن سه راه همان‌طور که از آیه برداشت می‌شود حکمت، موعظه حسنه و جدال أحسن می‌باشد که به شرح مختصری از آن‌ها می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ حکمت&lt;br /&gt;
معنای حکمت: با مراجعه باصل معنی کلمه می‌توان بدست آورد که حکمت یک حالت و خصیصه درک و تشخیص است که شخص بوسیله آن می‌تواند حق و واقعیت را درک کند و مانع از فساد شود و کار را متقن و محکم انجام دهد علی هذا حکمت حالت نفسانی و صفت روحی است نه شیء خارجی بلکه شیء محکم خارجی از نتائج حکمت است. ۲ راغب گوید: حکمت رسیدن بحق بواسطه علم و عقل است همچنین شناختن موجودات و انجام نیکیها و خیرات در مجمع ذیل آیه ۳۲ بقره گوید: حکمت آنست که تو را بر امر حق که باطلی در آن نیست واقف کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت دانشی است که آدمی به کمک آن افعالش را از روی تدبیر و اتقان انجام می‌دهد. ۴ حکمت رسیدن به حق و واقع به واسطه علم و عقل است. از ویژگیهای حکمت آن است که جهل و نادانی را از انسان باز می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت در قرآن: این کلمه بیست بار در قرآن مجید تکرار شده و در بیشتر موارد توأم با «کتاب» است و تعلیم و انزال آن از جانب خداوند و از جانب پیامبران نسبت بمردم است. مراد از کتاب در آن موارد احکام شریعت و کلمات دین و مراد از حکمت همان محکم کاری و تشخیص است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دیدگاه درباره حقیقت حکمت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نحل / ۱۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم، ج ۲، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱، ص ۵۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. رازی، محمد بن ابیبکر زین الدین، مختارالصحاح، بیروت، ۱۹۸۸؛ طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۲، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ برهان و استدلال۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ رعایت مقتضای حال۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً قومی حس گرا هستند و از تعقل کمتری برخوردارند پس باید با توجه به مقتضای حال آنان هدایت انجام پذیرد مانند استفاده از مثال، خدا [برای فهماندن حقیقت توحید و شرک] مثلی زده است: مردی را که اربابانی ناسازگار و بداخلاق در [مالکیت ] او شریکاند، و مردی که فقط برده یک مالک است، آیا این دو برده از جهت فرمان گرفتن و فرمان بردن با هم یکسانند؟ [موحدان که بنده خدای یکتا هستند، دارای زندگی منظم و پاک و آخرتی آبادند، و مشرکان که فرمان بران اربابان گوناگونند، دارای زندگی پریشان و آخرتی خراب اند.] همه ستایش‌ها ویژه خداست. بلکه بیشترشان [به آثار و منافع بندگی خدا] معرفت و آگاهی ندارند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه اصل حکمت هم شامل محتوا یعنی برهان است و هم شیوه تبلیغ یعنی رعایت مقتضای حال و بین این دو دیدگاه منافاتی نیست .۴ نخستین گام در دعوت به سوی حق استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است. به دیگر سخن؛ فعالیت در درون فکر و اندیشه مردم و به حرکت در آوردن آن و بیدار ساختن عقل‌های خفته نخستین گام محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ موعظه حسنه&lt;br /&gt;
معنای موعظه حسنه: وعظ وادار نمودن به چیزی است که با بیم دادن همراه است خلیل بن احمد می‌گوید «وعظ تذکر و یادآوری سخنی است که با خیر و خوبی همراه باشد که قلب و دل را لطیف و روشن سازد». عظة و موعظة هر دو اسم است وبه معنای پند و اندرز نیکو۵ نصیحت و اندرز دادن به عاقبت یک کار است ۶. آنگاه که لقمان به وقت پند به پسرش گفت: پسر مهربانم برای خدا همتا و شریک قرار نده. این تبلیغ و هدایتی است برای مردم و پندی است برای متّقین. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موعظه باید حکیمانه و دارای انذار و تبشیر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق، چاپ سوم، ج ۲، ص ۶۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ضلال قرآن، بیروت قاهره، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ۴، ص ۲۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿ضرب الله مثلاً رجلاً فیه شرکاء متشاکسون و رجلاً سلماً لرجل ٍ هل ْ یستویان مثلاً اْلحمد لله بل ْ أکْثرهم لا یعلمون ﴾ (زمر/۲۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. سرافرازی، فاطمه، «بررسی تطبیقی رویکرد پیامبران اولوالعزم در برخورد با مخالفان از منظر قرآن»، دانشگاه قرآن و حدیث، شهریور ۱۳۹۲، ص ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۷، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ابن منظور، محمد بن مکرم، پیشین، ج ۷، ص ۴۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ یا أیها النبی إنا أرسْلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً﴾۱&lt;br /&gt;
ای پیامبر! به راستی ما تو را شاهد [بر امت ] و مژده رسان و بیم دهنده فرستادیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مواعظ قرآنی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فإن حاجوک فقل ْ أسلمت وجهی لله و من اتبعن و قل ْ للذین أوتوا اْلکتاب و اْلأمیین أأسلمتم فإن أسلموا فقد اهتدوا و إن تولوا فإنما علیک اْلبلاغ و الله بصیر باْلعباد ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اگر با تو جدال و گفتگوی خصومت آمیز کردند، [فقط در پاسخشان ] بگو: من و همه پیروانم وجود خود را تسلیم خدا کرده‌ایم؛ و به اهل کتاب و به بیسوادان [مشرک] بگو: آیا شما هم تسلیم شده‌اید؟ پس اگر تسلیم شوند، قطعاً هدایت یافته‌اند، و اگر روی گرداندند [برتو دشوار و سخت نیاید] که آنچه بر عهده توست فقط ابلاغ [پیام خدا] است؛ و خدا به بندگان بیناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موعظه پذیری انسان از دو طریق می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ راهی از درون که عبارت است از برخورداری از قلبی زنده و بیدار: إن فی ذلک لذکْری لمن کان له قْلب ؛۳&lt;br /&gt;
بی تردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتی است برای کسی که نیروی تعقّل دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ راهی از برون که داشتن گوشی شنوااست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أو أْلقی السمع و هو شهید۴ یا با تأمل و دقت [به سرگذشت‌ها] گوش فرا می‌دهد در حالی که حاضر به شنیدن و فراگیری شنیده‌های خود باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گروه دیگری هم وجود دارند که بر اثر زیادی گناه قلوبشان بسته شده بطوریکه نه از درون و نه از بیرون پذیرای مواعظ الهی نیستند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ جدال احسن&lt;br /&gt;
معنای جدال أحسن: الجدال، دشمنی؛ «لا جدال»: خلاف و دشمنی وجود ندارد. ۶ جدال: منازعه، مخاصمه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احزاب / ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آل عمران / ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ق / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. سرافرازی، فاطمه، پیشین، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. فؤاد افرام، بستانی، فرهنگ ابجدی، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۵ ش، متن، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبرسی در ذیل آیه ۳۲ هود فرموده: جدال و مجادله بمعنی مقابله با خصم است که او را از رأی خود منصرف کند و آن از جدل بمعنی تابیدن شدید است و مطلوب از جدال آنست که طرف از رأی خود بر گردد. به هر حال، این کلمه در مجادله حق و مجادله باطل و در مجادله بمعنی دفاع در قرآن کریم بکار رفته است و همه در اصل معنی یکی است و فرق با مصادیق است .۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدال عبارت است از: دلیلی که صرفاً برای منصرف نمودن خصم از آنچه که بر سر آن نزاع می‌کند بکار برود، بدون اینکه خاصیت روشنگری حق را داشته باشد، بلکه عبارت است اینکه آنچه را که خصم خودش به تنهایی و یا او و همه مردم قبول دارند بگیریم و با همان ادعایش را رد کنیم .۲ در جدال احسن، شخص با تکیه بر اصول و اعتقادات مشترک به گفت وگو می‌نشیند تا براساس همان اصول و اعتقادات مشترک حقانیت سخنان خود را تبیین و تحلیل کند. در جدل از مقدمات مورد پذیرش خصم برای مقابله با او استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه قرآنی جدال&lt;br /&gt;
﴿فاستخف قومه فأطاعوه إنهم کانوا قوماً فاسقین ﴾۳ &amp;quot;فاستخف قومه &amp;quot; یعنی: فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت؛ و لذا از او اطاعت نمودند، زیرا با مطالبی که دلیل نیست برای آنان استدلال می‌کرد و می‌گفت: آیا کشور مصر مال من نیست و ... و اگر مردم عاقل بودند می‌گفتند: مالکیت انسان دلیل بر حقانیت او نیست، و لازم نیست که همراه پیامبران فرشتگانی بیاید، زیرا تنها معجزه است که دلالت بر صدق دعوای نبوت پیامبران می‌کند نه چیزهای دیگر. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراتب جدال احسن:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ با صبغه کلامی محض: محاجه پیامبران با قومشان بر محور معارف کلامی ﴿و قالوا لو لا أْنزل علیه ملک و لو أْنزْلنا ملکاً لقضی اْلأمر ثم لا ینْظرون ﴾.۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخورد با مردم عادی ابتدا تقلید کور کورانه آنان را محکوم کرده آنگاه با بیان آرام موعظه شان می‌کردند مثل حضرت ابراهیم در برخوردی که با عموی خود، آزر داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۲، ص ۲۲ و ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. پس او قومش را سبک‌مغز شمرد [و آنان را با وسوسه و اغواگری فریفت و خوارشان کرد] در نتیجه از او اطاعت کردند؛ زیرا آنان مردمی فاسق و نافرمان بودند. (زخرف / ۵۴)&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج ۲۲، ص ۲۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ انعام /۸ [و گفتند: چرا فرشته‌ای [که در معرض دید ما قرار گیرد] بر او نازل نشده است؟ اگر فرشته‌ای نازل کنیم، کار هلاکت [این بهانه جویان ] تمام می‌شود و لحظه‌ای مهلت نیابند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ با صبغه حقوقی، سیاسی، اجتماعی به همرام صبغه کلامی: پیامبران در برخورد با مدعیان ربوبیت&lt;br /&gt;
مثل فرعون و نمرود برهان محکم بیان می‌کردند. درکنار صبغه کلامی تدبیر امور جامعه و هدایت تشریعی امت نیز عنصر محوری گفتگو است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرق موعظه حسنه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) پرهیز دادن از وساوس&lt;br /&gt;
ب) عبرت از گذشتگان&lt;br /&gt;
ج) آگاهی دادن نسبت به آجر الهی یا عذاب الیم۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس تمام مناظرات انبیاء یا با حکمت بوده که همان دلایل عقلی و براهین است، یا با جدال احسن و یا با موعظه حسنه که توضیح آن داده شد اما نکته‌ای که لازم است در اینجا بیان گردد این است که در برهان و جدال احسن یک روح حاکم است وآن استدلال و احتجاج در راه یقینی ساختن مقصود به طریق عقلی است. در مجادله روی سخن با منکران و ناباوران است که مخالفتشان یا بخاطر باورهای غلط ایشان است ویا سؤالات و شبهاتی که درباره دیدگاه مقابل برایشان ایجاد می‌شود که در همه این موارد لازم است با نرمش و مدارا در عین حال استدلال‌های قوی این موانع را از میان برداشت. این کار معمولاً با بدیهیاتی صورت می‌گیرد که خود طرف مقابل به آن پایبند است و آنگاه به کمک همین مقدمات نتایج صحیحی گرفته می‌شود تا هدف مورد نظر که همانا تأیید معروف و انکار منکر است در دسترس اندیشه و باور قرار گیرد. &lt;br /&gt;
هرچند انواع راه‌ها و مناظرات پیامبران که به سه دسته تقسیم می‌شد بیان گردید اما روش‌های انجام آن نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است که شامل موارد زیر می‌گردد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ دعوت به توحید و نفی شرک: دعوت به توحید و نفی شرک از رسالت‌های همه انبیای عظام بوده است زیرا این مهم اساس دعوت آنان بوده و راه را برای پذیرش معروف‌های دیگر و باز داشتن از منکرات باز می‌کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت نوح مردم بت‌پرست را به توحید در عبادت فرا می‌خواند۳ ولی بزرگان قومش به بهانه بشر بودن از اطاعت ایشان سر باز می‌زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سرافراز، فاطمه، پیشین، ص ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لقد أرسْلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره أ فلا تتقون ﴾ (مؤمنون /۲۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیز سر لوحه دعوت خود را توحید و نفی شرک قرار دادند۱ و در هر فرصتی آن را به مردم اعلام می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در داستان حضرت صالح نیز می‌بینیم که ایشان مردم را به توحید و خداپرستی دعوت کرد اما مردم نپذیرفته ۲ ودر کمال وقاهت از حضرت تقاضای نزول عذاب را کردند اما ایشان با صبر و متانت از آنان گذشت و با مهربانی و رأفت به هدایتگری خود ادامه داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیطی که شرک و کفر در آن ریشه دوانده وتمام زوایای آن را فرا گرفته برآوردن ندای توحید جرأتی می‌خواهد که فقط از پیامبر شجاعی چون ابراهیم ساخته است. با دقت در مضمون آیاتی که احتجاج ابراهیم با نمرود، گفت و گوی او با پدر ومجادله او با ستاره پرستان و... را باز گو می‌کند، توحید و یکتاپرستی محور تمام گفتگوها است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم زیر بنای کار هدایتی خویش را تفکر و اندیشه‌های توحیدی قرار داده زیرا برای رهنمون شدن افراد به هر خیری و پرهیز دادن از هر شر و پلیدی افکار توحیدی شالوده و زیر بنای کار را تشکیل می‌دهند. ۴&lt;br /&gt;
در بحث امر به معروف و نهی از منکر نیز اگر زیر بنا را درست نکنیم نمی‌توانیم انتظار نتیجه‌ای خوب و تأثیر گذار داشته باشیم. پس اولین قدم در این راه اصلاح دید توحیدی افراد است و چه بسا با اصلاح نگاه توحیدی خیلی از امور خود به خود اصلاح گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ نسبت دادن قوم به خودشان: در قران تقریباً تمام آیاتی که از دعوت انبیاء صحبت می‌شود از لفظ &amp;quot;یا قوم &amp;quot; استفاده شده است و این نشاندهنده این است که خداوند هر پیامبری را از میان قوم خود مبعوث می‌کردند و در این موضوع نکات زیادی نهفته است اول اینکه: آن پیامبر در میان قوم خود شناخته شده است و چون فطرت هر انسانی جویای نیکویی هاست زیبایی‌های اخلاقی پیامبران نیز در میان قوم خود شناخته شده و مورد تحسین آنان بود و همین امر حس اعتماد را نسبت به پیامبران بیشتر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم اینکه: هر فردی در میان قوم خود آشنایی بیشتری نسبت به زبان، فرهنگ و آداب و رسوم قوم خود دارد و این امر باعث ایجاد تعامل بهتر با قوم می‌شود؛ و همچنین آن قوم هم نمی‌توانند بهانه بیاورند که او با فرهنگ و آداب و رسوم و گذشته ما آشنا نیست وگرنه این حرف‌ها را نمی‌زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون (هود/۵۰)و و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره أ فلا تتقون ﴾ (اعراف /۶۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و لقد أرسْلنا إلی ثمود أخاهم صالحاً أن اعبدوا الله فإذا هم فریقان یخْتصمون ﴾ (نمل / ۴۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال بل ْ ربکم رب السماوات و اْلأرض الذی فطرهن و أنا علی ذلکم من الشاهدین ﴾ (انبیا/۵۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عنکبوت / ۱۶ و ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم اینکه: هر فرد در میان قوم خود دارای پیوندهای خویشاوندی ومحکمی است که همین امر تأثیر گذاری گفتار و رفتار انسان را بیشتر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این همه می‌رساند که بهترین و شاید اولین جایی که هر فرد وظیفه دارد در آن جا دست به امر به معروف و نهی از منکر بزند قوم خود و بطور خاص خانواده و خویشاوندان خود است. &lt;br /&gt;
حضرت نوح قوم خود را با لفظ &amp;quot;ای قوم من &amp;quot;۱ خطاب می‌کند که دلسوزی و رأفت خود را به قومش نشان دهد سپس پیشنهاد خویش را مطرح می‌کند و حضرت موسی نیز چنین است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ گفتار آرام و رعایت ادب در برابر تهمت‌ها: بی تردید یکی از رفتارهای مشترک تمام انبیای الهی گفتار نرم و آرام و پرهیز از تندخویی و سخت گیری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء همواره کرامت ذاتی و عزت معنوی افراد را در نظر داشته و در برخوردها، حرمت‌ها را حتی در مواجهه با تهمت‌های بی اساس رعایت می‌کردند. ۳ داشتن شرح صدر و خویشتن داری صفتی است که هر فرد قبل از ورود به وادی امر به معروف و نهی از منکر باید آن را در خود ایجاد کند ۴و الا امر به معروف و نهی از منکر او نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت و این مسئله ایست که هر کدام از ما شاید بارها آن را دیده و تجربه کرده باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء در برخورد با تهمت‌ها به جای برخورد شدید و عصبانیت، فقط اتهام مطرح شده را نفی می‌کردند و این مطلبی است که اگر ما در محافل و گفتگوهای خود خصوصاً در گفتگوهایی که رنگ و بوی سیاسی به خود می‌گیرد رعایت کنیم و با خویشتن داری فقط به ذکر دلایل خود بپردازیم بدون قیل و قال و یا غیبت و متهم کردن همدیگر شاید بسیاری از مشکلات و فتنه‌ها بوجود نخواهد آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿لقد أرسْلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ (اعراف / ۵۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قال موسی یا قوم إن کنْتم آمنْتم بالله فعلیه توکلوا إن کنْتم مسلمین ﴾ (یونس / ۸۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و الذین لا یشْهدون الزور و إذا مروا باللغْو مروا کراماً﴾ (فرقان / ۷۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و عباد الرحمن الذین یمشون علی اْلأرض هوناً و إذا خاطبهم اْلجاهلون قالوا سلاماً﴾ (فرقان / ۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره حضرت ابراهیم با پدر این محبت و ادب را به وضوح مشاهده می‌کنیم آنجا که پدر خود را با لفظ &amp;quot;یا ابت &amp;quot; که نشانه دلسوزی وافر به اوست مورد خطاب قرار می‌دهد؛ و زمانی که با تهدید پدر مواجه می‌شود بزرگوارانه به او سلام می‌دهد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿إن إبراهیم لحلیم أواه منیب ﴾۲ ابراهیم، بردبار و دلسوز و بازگشت کننده (بسوی خدا) بود! سید قطب در خصوص این آیه و لفظ &amp;quot;حلیم &amp;quot; می‌گوید:۳ &amp;quot;حلیم &amp;quot; آن است که عوامل غضب را تحمل نموده و صبر و شکیبایی می‌کند و دست به اقدامی نمی‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ استدلال منطقی: پیامبران به سؤالات وادعاهای افراد گوش می‌دادند و سپس با استدلال‌های قاطع به آنها پاسخ می‌گفتند به گونه ایکه ابتدا اجازه می‌دادند تا فرد ادعاها و مشکوکات خود را بیان کند سپس با استدلال‌های منطقی این مشکوکات را آسیب پذیر کرده و از این طریق فرد را برای پذیرش محکمات خود آماده می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که خداوند در قرآن آنجا که کافران دست به تحقیر پیروان نوح و سرپیچی از فرمان او زدند می‌فرماید: «اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم، و از نزد خودش رحمتی به من داده باشد- و بر شما مخفی مانده - (آیا باز هم رسالت مرا انکار می‌کنید)؟! آیا ما می‌توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور سازیم، با اینکه شما کراهت دارید؟ !۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در پاسخ تهدید قوم اینگونه جواب آنها را داد: «آیا درباره خدا با من گفتگو و ستیز می‌کنید؟! در حالی که خداوند، مرا با دلایل روشن هدایت کرده؛ و من از آنچه شما همتای (خدا) قرار می‌دهید، نمی‌ترسم (و به من زیانی نمی‌رسانند)! ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع حضرت علم و آگاهی خداوند را یادآور شده و می‌فرماید این بت‌ها هیچ علم و آگاهی ندارند و نمی‌توانند سود و زیانی به شما برسانند. پس از خشم خداوند بترسید نه این بت‌های بی جان و فاقد شعور و این گونه حضرت ذهنیت بت پرستان مبنی بر سود و زیانی که از جانب بت‌ها برایشان بود و ترسی که از این موضوع داشتند را به چالش کشید و باطل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال سلام علیک سأستغْفر لک ربی إنه کان بی حفیا﴾ (مریم /۴۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۷۴ و ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، پیشین، ج ۵، ص ۲۶۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی رحمة ً من عنْده فعمیت ْ علیکم أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ (هود/ .(۲۸&lt;br /&gt;
۵. ﴿و حاجه قومه قال أ تحاجونی فی الله و قد هدان و لا أخاف ما تشْرکون به إلا أن یشاء ربی شیئاً وسع ربی کل شی ء عْلماً أفلا تتذکرون ﴾ (انعام / ۸۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین حضرت در مواجهه با ستاره پرستان به گونه‌ای دیگر وارد شده ابتدا به ظاهر اعتقادات آنان را قبول می‌کند و سپس با منطق قوی و البته قابل لمس و محسوس آنان را باطل می‌سازد. ۱&lt;br /&gt;
اینچنین حضرت از راه‌های گوناگون برای هدایت مردم استفاده می‌کند ودر این راه دست به ابتکار و خلاقیت می‌زند کاری که متأسفانه در دنیای امروز با این همه پیچیدگی و نو آوری ما برای پیشبرد دین و امر به معروف و نهی از منکر انجام نمی‌دهیم و هنوز از همان تذکرهای کلیشه‌ای لفظی استفاده می‌کنیم. در حالیکه حضرت در هر شرایط و با هر گروه به گونه‌ای خاص وارد عمل می‌شدند گاهی در جایگاه پرسشگر قرار می‌گرفتند و به جای بحث و استدلال‌های پیچیده با طرح سؤالاتی ساده و بیدار کننده مخاطب راعاجز می‌کردند یعنی از مرحله انکار وارد مرحله شک می‌شدند ۲و از آن به بعد آماده شنیدن حرف حق می‌شدند. &lt;br /&gt;
حضرت موسی و هارون نیز در گفتگویی که با فرعون دارند پاسخ او را با برهان و بینه می‌دهند آنجا که فرعون گفت: &amp;quot;پروردگار شما کیست، ای موسی؟!&amp;quot; حضرت با برهانی قاطع می‌گوید&amp;quot;پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده؛ سپس هدایت کرده است !»&amp;quot;این سخن بیانگر برهانی است که ربوبیت را از آن خدا می‌داند. فرعون گفت: &amp;quot;پس تکلیف نسلهای گذشته (که به اینها ایمان نداشتند) چه خواهد شد؟ !&amp;quot;گفت: آگاهی مربوط به آنها، نزد پروردگارم در کتابی ثبت است؛ پروردگارم هرگز گمراه نمی‌شود، و فراموش نمی‌کند و آنچه شایسته آنهاست به ایشان می‌دهد! ۳ و اینگونه حضرت علم مطلق خداوند را نیز اثبات می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گاهی برای بیان حقایق و بیداری اذهان دست به مقایسه می‌زدند کاری که حضرت ابراهیم انجام داده و با ایجاد استفهام و مقایسه بین خدایان متعدد وجدان حقیقت جوی مخاطبان را به تفکر و تعقل و دقت دعوت می‌کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا گاهی از طریق محسوسات دست به استدلال می‌زدند همان‌طور که حضرت ابراهیم امور محسوس و مشهود را مبنای استدلال خود قرار داد تا ضمن ترکیب حس و عقل امکان فهم را برای تمام مخاطبان با هر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب اْلآفلین ﴾ (انعام /۷۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إذْ قال لأبیه و قومه ما هذه التماثیل آلتی أْنتم لها عاکفون ﴾ (انعام /۵۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۵۱ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال هل ْ یسمعونکم إذْ تدعون أو ینْفعونکم أو یضرون ﴾ (شعرا/۷۲و۷۳) گفت: «آیا هنگامی که آنها را می‌خوانید صدای شما را می‌شنوند؟! یا سود و زیانی به شما می‌رسانند؟ !».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میزان فهم و درک فراهم نماید. به همین خاطر از امور محسوسی چون ماه و خورشی و ستارگان بهره گرفت و به همین دلیل روی سخن خود را با بت بزرگ قرار داده از او سؤال نمود تا با مردم از راه محسوسات خودشان احتجاج کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ انذار و اتمام حجت با مشرکان: اکثر بت پرستان از ترس اینکه مبادا مورد خشم و غضب بت‌ها قرار بگیرند آنها را پرستش می‌کردند؛ لذا پیامبران که ریشه انحراف آنها را شناسایی کرده بودند سعی نموده که آنها را متوجه اشتباه خود کنند از این رو خداوند را به عنوان مبدأ و منشأ هر خیر و شر و هر نعمت و عذابی معرفی کرده و این خصلت را از بت‌های بی جان سلب نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت نوح نیز به قوم خود هشدار داد که اگر از بت‌پرستی و شرک دست برندارند، عذاب حتماً خواهد آمد۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیز پس از ذکر برخی از نعمات الهی، قوم خود را از عذابی که بر اثر نافرمانی و حق ناپذیری گریبان آنها را می‌گیرد بیم می‌دهد۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح نیز بعد از بیان نعمتهای خداوند، قوم خود را بیم میدهدکه در صورت پشت کردن به معجزه الهی عذاب دردناکی آنان را خواهد گرفت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ اقناع تدریجی (همراهی با مخاطب): گاهی پیامبران برای اقناع طرف مقابل مجبور به همراهی با او می‌شدند به این صورت که مقدمات ادعای آنها را می‌پذیرفتند و در ادامه مناظره همه آنها را با استدلال‌های روشن و اقناع کننده باطل می‌کردند. روشن است که همراهی پیامبران به معنای پذیرش عقاید آنها نیست بلکه به منظور ایجاد نوعی همدلی و همبستگی میان طرفین مناظره کننده است که در اقناع مخاطب بسیار مؤثر می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح نیز برای اقناع مخاطب از این روش استفاده می‌کردند &amp;quot;ای قوم! اگر من دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم &amp;quot;.۴&lt;br /&gt;
ایشان قطعاً خود را دارای دلیل و حجت می‌دانند اما در مقام جدال سعی می‌کند همراهی مخاطب را جلب نماید تا از این طریق به تدریج هدایت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنا أرسْلنا نوحاً إلی قومه أن أْنذر قومک من قبل أن یأْتیهم عذاب ألیم قال یا قوم إنی لکم نذیر مبین ﴾ (نوح /۱و۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و اتقوا الذی أمدکم بما تعلمون * أمدکم بأْنعام ٍ و بنین * و جنات و عیون * إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ (شعراء/ ۱۳۵ ۱۳۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قد جاءْتکم بینة ٌ من ربکم هذه ناقة الله لکم آیة ً فذروها تأْکل ْ فی أرض الله و لا تمسوها بسوء فیأْخذکم عذاب ألیم ﴾ (اعراف / .(۷۳&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی ﴾ (هود/ ۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما روشن‌ترین و بهترین مثال را در مناظره حضرت ابراهیم با ستاره پرستان می‌بینیم. حضرت با استفاده از عقاید ایشان و مقبولاتشان، به مقابله با اعتقادات ایشان می‌پردازد و با برخوردی متین، به تدریج راه حق را به آنان می‌نمایاند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهمی که آمرین و نآهیان دین حق باید به آن توجه کنند این است که چنانچه بخواهند از این روش در این مسیر استفاده کنند باید بسیار دقت کنند که مبادا بخاطر انجام واجبی خود مرتکب منکری شوند و به بهانه هدایت دیگری خود به کاری دست بزنند که رضایت خداوند به آن تعلق نگرفته؛ لذا کسی که می‌خواهد از این روش بهره بگیرد هم باید خود از لحاظ دینی و اعتقادی بسیارقوی باشد و هم فردی زیرک و آگاه به روش‌ها باشد تا خدای نکرده خود مرتکب اشتباهی نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ مناظره با رئیس گروه: یکی از بهترین حالت‌های مناظره، مناظره با رئیس گروه است زیرا چنانچه مناظره موفقیت آمیز باشد نه تنها مورد توجه بزرگان قرار می‌گیرد بلکه می‌توان بوسیله رئیس و بزرگ گروه افراد قوم را نیز با خود همراه کرد زیرا چیزی که بزرگ یک قومی بپذیرد دیگران راحت تر خواهند پذیرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم و موسی نیز برای دعوت به توحید به نزد بزرگان و پادشاهان سرزمین خود چون نمرود و فرعون رفتند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ثم بعثْنا من بعدهم موسی و هارون إلی فرعون و ملائه بآیاتنا فاستکْبروا و کانوا قوماً مجرمین ﴾.۳بعد از آنها، موسی و هارون را با آیات خود به سوی فرعون و اطرافیانش فرستادیم؛ اما آنها تکبر کردند (و زیر بار حق نرفتند؛ چرا که) آنها گروهی مجرم بودند!&lt;br /&gt;
مراد از «ملأ»، چهره‌های چشم پر کن مثل کاخ نشینان و درباریان است که اطرافیان فرعون محسوب می‌شدند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما رأی الشمس بازغة ً قال هذا ربی هذا أکْبر فلما أفلت ْ قال یا قوم إنی بریء مما تشْرکون إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و اْلأرض حنیفاً و ما أنا من اْلمشْرکین ﴾ (انعام /۷۸و۷۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه أن آتاه الله اْلمْلک إذْ قال إبراهیم ربی الذی یحیی و یمیت قال أنا أحیی و أمیت قال إبراهیم فإن الله یأْتی بالشمس من اْلمشْرق فأْت بها من اْلمغْرب فبهت الذی کفر و الله لا یهدی اْلقوم الظالمین ﴾ (بقره /۲۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یونس / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، تفسیر نور، پیشین، ج ۳، ص ۶۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون جامعه را به دو دسته ی کاخ‌نشین قبطی و محرومین سبطی تقسیم کرده بود. در داستان حضرت نوح نیز نقش این گروه را درجهت دهی به افکار و عقاید جامعه می‌بینیم .&amp;quot; ملاً معمولا به جمعیتی گفته می‌شوند که عقیده واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آنها چشمها را پر می‌کند، زیرا ماده اصلی این لغت به معنی&amp;quot; پر کردن &amp;quot; است، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیتهای خودخواه و خودکامه‌ای که ظاهری آراسته، و باطنی آلوده دارند، و صحنه‌های مختلف اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند، اطلاق شده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب انبیاء نه تنها با سران و پادشاهان بلکه با کسانی که به تعبیر قرآن &amp;quot;ملأ&amp;quot; بودند یعنی چشم مردم در جامعه به اینها بود گفتگو می‌کردند، زیرا امید است که با تغییر اینان گروه زیادی از مردم متحول شوند. شاید در جامعه ما تعبیر دیگری که بتوان از&amp;quot; ملأ &amp;quot;داشت همان &amp;quot;خواص &amp;quot; هستند که رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) اینقدر بر تغییر و بیداری و بصیرت این گروه تأکید دارند گروهی که هم خودشان می‌توانند دسته مهمی از آمرین به معروف و ناهیان از منکر باشند و هم می‌توانند یکی از مهم‌ترین گروهای هدف آمرین به معروف و ناهیان از منکر قرار بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ تحریک وجدان‌ها و عواطف: از آنجا که شیوه‌های مختلف تبلیغی علاوه بر اندیشه و خرد، با قلبها و عواطف نیز سرو کار دارد انبای الهی به تناسب شرایط و مخاطبین گوناگون از استدلال عقلی و یا بیان عاطفی برای تآثیر گذاری و اقناع مخاطبین استفاده می‌کردند. &lt;br /&gt;
یکی از این روش‌ها برای تحریک عواطف، سخنان استفهام گونه است تا افراد را به تفکر و تأمل وادار کند و در کنار آن با ایجاد تنبه درونی عواطفشان را نیز تحریک نماید. &lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم پس ازشکستن بت‌ها با ارائه پرسشی تکان دهنده که در آن عقل و اندیشه افراد را مورد خطاب قرار داده است می‌فرماید: «بلکه این کار را بزرگشان کرده است! از آنها بپرسید اگر سخن می‌گویند!» آنها به و جدان خویش بازگشتند؛ و (به خود) گفتند: «حقّا که شما ستمگرید!» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز گاهی از استفهامی که موجب تحریک عواطف می‌شد استفاده می‌نمود آنگاه که پس از بازگشت از میقات با قوم گمراه خود مواجه شد و گفت: «ای قوم من! مگر پروردگارتان وعده نیکویی به شما نداد؟! آیا مدت جدایی من از شما به طول انجامید، یا می‌خواستید غضب پروردگارتان بر شما نازل شود که با وعده من مخالفت کردید؟ !». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال بل ْ فعله کبیرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ینْطقون فرجعوا إلی أْنفسهم فقالوا إنکم أْنتم الظالمون ﴾ (انبیا/۶۳ و ۶۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فرجع موسی إلی قومه غضْبان أسفاً قال یا قوم أ لم یعدکم ربکم وعداً حسناً أ فطال علیکم اْلعهد أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم فأخْلفْتم موعدی﴾ (طه /۸۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از راه‌های تحریک عواطف تصریح به رابطه مخاطب با مبلغ است. مثلاً در بسیاری از آیات می‌بینیم که پیامبران قومشان را با لفظ &amp;quot;یا قوم &amp;quot; مخاطب می‌سازند و یا در جاهایی از لفظ &amp;quot;ربی و ربکم &amp;quot; به جای &amp;quot;الله و رب&amp;quot; استفاده می‌کنند که همه اینها بخاطر ایجاد جو تفاهم و همدردی بین آنها می‌باشد. &lt;br /&gt;
و گاهی با اشاره به ستمی که به خود روا می‌دارند و ضرری که متوجه خودشان است، قلوبشان را تحت تأثیر قرار می‌دهند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ اولویت قرار دادن امر به معروف و نهی از منکر: همان‌طور که از متون دینی برمی آید امر به معروف و نهی از منکر در دین و شریعت الهی جایگاه ویژه‌ای دارد بطوریکه خود واجبی است که واجبات دیگر بر پایه آن استوار می‌مانند و اگر این مهم از جامعه‌ای رخت بر بندد آن جامعه رو به انحطاط و نابودی می‌رود. پیامبران نیز که اولیاء و نمایندگان خدای متعال در هر دوره و زمانی بودند به این مهم واقف بودند و همواره سعی می‌کردند جامعه خود را از منکرات دور و به سوی نیکی‌ها رهنمون شوند لذا امر به معروف و نهی از منکر را سرلوحه کار خود و از جمله اولویت‌ها قرار می‌دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ قاطعیت در اظهار عقاید و تبلیغ رسالت: انبیاء در ابتدای رسالت خود مواضع اصولی و ریشه‌ای خود را با قاطعیت اعلام می‌کردند، نتیجه این بیان قاطع این بود که افراد را به اقناع کامل نزدیک کرده و تردید و شک را از ذهنشان می‌زدود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز از ابتدای رسالت خویش خواسته‌های خود را صریح و قاطع اعلام نمود و به بیان رسالت ودیدگاه‌هایش پرداخت و فرمود:سزاوار است که بر خدا جز حق نگویم. من دلیل روشنی از پروردگارتان برای شما آورده‌ام؛ پس بنی اسرائیل را با من بفرست !» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱ یادآوری نعمات الهی: یکی از مؤثرترین راه‌های جلب قلوب این است که مردم غافل را متوجه نعمات الهی و منشأ و مبدأ آن کنیم. پیامبران نیز در خلال مباحث توحیدی همواره نعمت‌های الهی را یاد آور می‌شدند تا علاوه بر ایجاد روحیه شکر گزاری در مقابل منعم اصلی، روحیه خود باوری، اعتماد به نفس و عزت نفس را در مخاطبین ایجاد نمایند تا از این طریق راه برای پذیرش دعوت هموار گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز در جای جای دعوت مردم را نسبت به نعمت‌های بی شماری که خداوند به آنان عنایت نموده آگاه می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذْ قال موسی لقومه یا قوم إنکم ظلمتم أْنفسکم باتخاذکم اْلعجل فتوبوا إلی بارئکم فاقْتلوا أْنفسکم ذلکم خیر لکم عنْد بارئکم فتاب علیکم إنه هو التواب الرحیم ﴾ (بقره /۵۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿حقیق علی أن لا أقول علی الله إلا اْلحق قد جئْتکم ببینة من ربکم فأرسل ْ معی بنی إسرائیل ﴾ (اعراف /۱۰۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و (به خاطر بیاور) هنگامی را که موسی به قومش گفت: «نعمت خدا را بر خود به یاد داشته باشید، زمانی که شما را از (چنگال) آل فرعون رهایی بخشید! همانها که شما را به بدترین وجهی عذاب می‌کردند؛ پسرانتان را سر می‌بریدند، و زنانتان را (برای خدمتکاری) زنده می‌گذاشتند؛ و در این، آزمایش بزرگی از طرف پروردگارتان برای شما بود!» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) شیوه‌های رفتاری: هرچند می‌توان در شیوه‌های رفتاری موارد متعددی چون؛ افشای کذب در تعامل با رهبر، رفع فساد در عرصه عواطف، رفع فساد در عرصه سیاست، حذف خدای محسوس، واگذاری به حال خود، افشای فساد در عرصه اندیشه، لعن و نفرین آمران به منکر و هتاکان به رهبری، اثبات حقانیت رهبر، ترک مخاصمه و محاجه، روی گردانی از مخالفان و جنگ دفاعی ۲. را برشمرد اما بهترین و بارزترین موارد در رویکرد رفتاری را می‌توان تحدی و مباهله دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تحدی: تحدی در لغت به این معنا است که با او مسابقه داد و بر او چیره شد. «تحدی خصْمه»: از دشمن خود خواست تا با وی مسابقه دهد. ۳ آنجا که ساحران به موسی گفتند: شما شروع می‌کنید، یا ما ابزار خود را به کار بگیریم؟ موسی در راه تحدی به ایشان گفت: آنچه را فراهم کرده‌اید، بیفکنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیزدر آنجا که پس از آوردن دلایل محکم باز هم مردم به انکار پرداختند فرمود من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم شاهد باشید که از بت و بت‌پرستی بیزارم و از شما ترسی ندارم هر مکر و حیله و تدبیری که دارید درباره من بکار برید به اّتفاق یکدیگر و ابداً به من مهلت ندهید. ۵ و این تحدی آخرین حربه و شاید معجزه‌ای بود در مقابل قومی که به حضرت توهین کرده و او را صدمه خورده از بت‌ها دانسته بودند. &lt;br /&gt;
درداستان زندگی پیامبران می‌بینیم زمانیکه ایشان پس از آوردن دلایل منطقی و تبشیر و انذار ازهدایت مخاطبین منحرف خود ناامید می‌شدند به عنوان آخرین حربه تمام باورها و مقدسات مشرکان را به مبارزه می‌طلبیدند تا از این طریق ناتوانی آنان را اثبات کرده تا شاید ذره‌ای دگرگونی در قلوب مسخ شده ایجاد کنند و آنان را بیدار نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مباهله: باهل - مباهلة ً [بهل ] بعضهم بعضاً: همدیگر را لعنت کردند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ابراهیم / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سرافراز، فاطمه، پیشین، ص ۲۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. محمد احمد، جاد مولی، پیشین، متن، ص ۲۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۴۳. ﴿قال لهم موسی أْلقوا ما أْنتم مْلقون ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال إنی أشْهد الله و اشْهدوا أنی بریء مما تشْرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون ﴾؛ هود/ ۵۴ و ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان، متن، ص ۱۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من اْلعْلم فقل ْ تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أْنفسنا و أْنفسکم ثم نبتهل ْ فنجعل ْ لعنت  الله علی اْلکاذبین. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس هر که با تو درباره او [عیسی] پس از آنکه بر تو [به واسطه وحی، نسبت به احوال وی] علم و آگاهی آمد، مجادله و ستیز کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته پیدا است منظور از&amp;quot; مباهله &amp;quot; این نیست که این افراد جمع شوند و نفرین کنند و سپس پراکنده شوند زیرا چنین عملی به تنهایی هیچ فایده‌ای ندارد، بلکه منظور این است که این نفرین مؤثر گردد، و با آشکار شدن اثر آن، دروغگویان به عذاب گرفتار شوند و شناخته گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تعبیر دیگر، این کار به عنوان آخرین &amp;quot; حربه &amp;quot;، بعد از اثر نکردن &amp;quot; منطق و استدلال &amp;quot;، است که به منظور ظاهر شدن اثر خارجی این نفرین است نه تنها یک نفرین ساده. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مراتب مباهله به حسب موضوع ===&lt;br /&gt;
۱. نزول برکات ۲. دفع بلا: ربنا اکْشف عنا اْلعذاب إنا مؤمنون ۳ (می‌گویند:) پروردگارا! عذاب را از ما&lt;br /&gt;
برطرف کن که ایمان می‌آوریم ۳. نزول عذاب ۴ می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تحقیق سعی بر آن شد تا با بررسی ویژگی‌ها و شاخصه‌های رفتاری تعدادی از پیامبران الهی به واکاوی و بازشناسی رفتار و ابعاد اخلاقی ایشان در امر به معروف و نهی از منکر پرداخته شود. در حقیقت باید گفت تمامی گزارشات قرآنی و روایی در خصوص عملکردهای اخلاقی این بزرگواران در بردارنده این حقیقت&lt;br /&gt;
است که پیامبران الهی برای رساندن پیروانشان به سعادت دنیوی و اخروی، روشی اخلاق مدارانه با تکیه بر&lt;br /&gt;
باورهای الهی و انسانی در پیش گرفته و هدفی جز ره یافتن به این سعادت نداشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران /۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۲، ص ۵۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. دخان / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ ش، ج ۹، ص ۱۷۶ ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشنهادها ==&lt;br /&gt;
بهتر است در موضوع ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره حضرت محمد نیز تحقیقی انجام&lt;br /&gt;
پذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فهرست منابع ==&lt;br /&gt;
قرآن مجید&lt;br /&gt;
۱. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر أحسن الکلام، مترجم حسین تاجی گله داری، تصحیح و مراجعه عبدالغفور حسین بر، عبدالواحد شمسی، ریاض، دار السلام، ۱۴۲۹ ق&lt;br /&gt;
۲. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
۳. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش&lt;br /&gt;
۴. بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، انتشارات اسلامی، ۱۳۷۵ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
۵. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، سید محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
۶. بسیج، احمد رضا، و دیگران، نظارت نخبگان (تبیین امر به معروف و نهی از منکر در دانشگاه)، مشهد، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد، ۱۳۸۶ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ثقفی تهرانی، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، ۱۳۷۶ ش، تهران، برهان&lt;br /&gt;
۸. جاد مولی، محمد احمد، مصطفی زمانی، قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء), قم، پژواک اندیشه، ۱۳۸۰ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
۹. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. حسینی شاه عبد العظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، تهران ، انتشارات میقات، ۱۳۶۳ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. حسینی میر صفی، فاطمه، شیوه مناظرات انبیاء و امام صادق، تهران ، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۴ ش&lt;br /&gt;
۱۲. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، دار العلم، ۱۳۶۸ ش&lt;br /&gt;
۱۳. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، ۱۳۷۷ ش&lt;br /&gt;
۱۴. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص قران از آدم تا خاتم النبیین)، قم، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۱ ش، چاپ بیست و ششم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵. زمخشری، محمود بن عمر، تفسیر کشاف، ترجمه مسعود انصاری، تهران، ققنوس، ۱۳۸۹ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶. سرافرازی، فاطمه، بررسی تطبیقی رویکرد پیامبران اولوالعزم در برخورد با مخالفان از منظر قرآن، دانشگاه قرآن و حدیث، شهریور ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید (رقعی)، چاپ بیستم، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، چاپخانه سپهر، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۰ ش، چاپ بیستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش، چاپ یازدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱. قربان پور، فاطمه، علم اخلاق، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق ، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، چاپخانه سروش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳. قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله، قصص الانبیا، به تحقیق غلام رضا عرفانیان یزدی، مشهد، مرکز پژوهش‌های اسلامی، ۱۴۰۹ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴. کم راتیان، زهره، اخلاق و فقه، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق ، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، چاپخانه سروش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵. متفکر، حسین، امر به معروف و نهی از منکر، تهران ، انتشارات مدحت، ۱۳۸۷ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶. مجلسی، محمد باقر، حیوة القلوب در قصص پیامبران و اوصیاء ایشان تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۸ ش، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸. میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش، چاپ پنجم، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹. نسفی، امام ابو حفص نجم الدین عمر بن محمد، تفسیر نسفی، تصحیح دکتر عزیز الله جوینی، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۸۹ ش، چاپ دوم عربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۸ م، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۰۴/ ۱۳۶۳ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین ۱۴۰۴ ق / ۱۳۶۳ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: عبدالسلام محمدهارون، قم، مکتب الاعلام ۱۴۰۴ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن، تحقیق: عطیة علی عبدالباری، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، مصحح: عطار، احمد عبد الغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۳۷۶ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱. سید رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دار الهجره، بیتا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳. الشیبانی، علی بن ابی الکرم معروف به ابن اثیر، الکامل فی التواریخ، تحقیق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م /۱۴۳۰ ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴. طبری، ترجمه تفسیر طبری، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: احمدحسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۷. طیبی، سید قطب، قصص القران فی ظلال القران، عکاشه عبد المنان، بیروت، دار الیوسف، ۱۹۹۸ م&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۸. العاملی [شهید اول ], زین الدین بن علی، فهارس الروضه البهیه فی شرح المعه لدمشقیه، تحقیق مجمع الفکر الاسلامی قم، مجمع الفکر اسلامی، ۱۴۳۱ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۹. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، قم، انتشارات اسماعیلیان، ۱۴۱۵ ق، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۰. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر للامام فخر الرازی، تهران، دار الکتب العلمیه، بیتا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۱. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۰۹ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۲. قاضی عبدالجبار، شرح اصول خمسه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیتا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۳. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ۱۳۸۷ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۴. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، مصحح / موضوع: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۵. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمدباقر محمودی/ عبد الزهراء علوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الملخص ==&lt;br /&gt;
تحظی فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فی الإسلام بأهمیة وموقع خاصّین، إلی درجة أّنه وفقاً لبعض الروایات فان واجبات أخری تبنی علی قاعدة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر. ومع ذلک، فان هذه الفریضة المهمة قد حظیت بالتدقیق والتمحیص من الناحیة الفقهیة، بینما آداب هذه الفریضة الأساسیة وأبعادها الأخلاقیة لقیت إهتماماً أقل ّ. وعلی هذا الأساس، فان الرسالة الحالیة للبحث عبارة عن: تحلیل عمل الأنبیاء (نوح، إبراهیم، موسی، عیسی، هود، صالح)، فی مواجهة الأعمال الحسنة والمنکرة وتقدیم انموذج أخلاقی من فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر&amp;quot; وفقاً للسیرة النبویة للأنبیاء الآنفی الذکر فی القرآن الکریم. بخلاصة وفی المجموع، ما هو ظاهر للعیان أکثر من غیره فیما یخص ّ فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فی حیاة هؤلاء الأنبیاء العظام، التعامل الملازم للرأفة والمحبة مع الصبر، لکن هذه المحبة لاتجعل من هؤلاء الأنبیاء أن یغضّوا النظر عن بیان الحجج المنطقیة بطریقة حاسمة لایمکن وصفها، بل کانوا یثبتون علی مواقفهم حتّی مع وجود التهدید والسخریة، ویسعون لایقاظ الطبائع الباحثة عن الحق. ومن خلال هذا المسیر، کانوا یوقظون الضمائر تارة عن طریق التهدید والوعید من العذاب الإلهی، وتارة أخری عن طریق توضیح النعم الإلهیة وتحریک الشعور بتردید الشکر للمنعم الأساس وتقدیرهم، کما کانوا یشجعون الناس للمضی قدماً فی جادة الصواب والتی تتمثّل فی الدیانة التوحیدیة عن طریق الوعود بالنعم الإلهیة والجنّة الموعودة. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمات المفتاحیه: امر بالمعروف، نهی عن المنکر، سیره الانبیاء، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، هود، صالح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==Abstract==&lt;br /&gt;
Enjoying good and forbidding wrong has significance and special status in Islam so that &lt;br /&gt;
according to traditions, other obligations are based on them. This important religious&lt;br /&gt;
duty has been mainly studied from jurisprudence view but Customs and ethical&lt;br /&gt;
dimensions of this fundamental duty is less concerned.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Accordingly, the goal of the present research is analysis of the prophets’ operation&lt;br /&gt;
–Noah , Abraham, Moses, Jesus, Hood, Saleh (peace be upon them)-in face of good deeds , bad deeds and presenting an ethical model of enjoying good and forbidding wrong duty according to prophetic tradition of prophets in Quran.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Overall and in sum what has been seen about enjoying good and forbidding wrong in prophets ’lives is their behavior with compassion, kindness and patience. However this kindness didn’t make them to ignore expressing logical reasoning with indescribable decisiveness.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Despite threats and ridicule, they always insisted on their positions and tried to&lt;br /&gt;
 awaken the nature of God – seeking. In this path, they sometimes awakened conscience with threat and warning of divine chastisement. In addition to they sometimes remind conscience the main person who bestowed blessings by mentioning the divine blessings, provoking the sense of thanksgiving and gratitude.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
They also encourage them to the right path which is the monotheistic religion by promise of Allah’s blessings and paradise.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 Key terms: Enjoying good and forbidding wrong, Prophets’ traditions, Noah, Abraham, Moses, Jesus, Hood, Saleh (peace be upon them).&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=61628</id>
		<title>ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=61628"/>
				<updated>2019-01-26T07:09:30Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: /* به رسالت رسیدن موسی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         = ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات پایان‌نامه&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:دانشگاه قران و حدیث.png |200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  = مرضیه خسروی گهر&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ = فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =استاد راهنما&lt;br /&gt;
|داده۴ = جلیل پروین&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =استاد مشاور&lt;br /&gt;
|داده۵   = &lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ دفاع&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = رشته&lt;br /&gt;
|داده۷   = &lt;br /&gt;
|برچسب۸  = محل دفاع&lt;br /&gt;
|داده۸   = دانشگاه قرآن و حدیث&lt;br /&gt;
|برچسب۹  = دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تقديم به ==&lt;br /&gt;
سرور جوانان بهشت ؛ حضرت حسين بن علي که جان خويش را براي اقامه امر به معروف و نهي از منکر نثار کرد&lt;br /&gt;
و به ساحت مقدس حضرت بقيه الله الاعظم ، امام زمان و به تمامي شهداي امر به معروف و نهي از منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سپاسگزاري ==&lt;br /&gt;
و با تشکر و سپاس فراوان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پدر و مادر بزرگوارم که با تأسي از معصومين بستر مناسب را براي قدم گذاشتن اينجانب در راه اهل بيت فراهم آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از تمامي اساتيد گرامي بالاخص جناب آقاي دکتر پروين که به حق ، در جايگاه استادي عالم و دلسوز ايفاي نقش کرده و نه تنها مرا در انجام اين پايان نامه ياري رساندند بلکه درس اخلاق و صبر و بزرگواري را نيز از ايشان آموختم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنين از تمام اساتيدي که در طول اين مدت با روش و منش علمي و اخلاقي خود مرا در اين راه ياري رساندند. و در نهايت از همسر مهربانم که نه تنها در طول نگارش و تدوين اين پايان نامه با صبر و فداکاري حامي من بود بلکه چون همراهي آگاه ياري گر من در اين مسير نيز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چکيده ==&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر در اسلام از اهميت و جايگاه ويژه اي برخوردار است ، به طوري که طبق روايات ، واجبات ديگر بر پايه آن بنا ميشوند. با اين حال ، اين فريضۀ مهم عمدتاً از منظر فقهي مورد مطالعه قرار گرفته و آداب و ابعاد اخلاقي اين فريضۀ بنيادين ، کمتر مورد اهتمام بوده است . بر اين اساس ، رسالت پژوهش حاضر عبارتست از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واکاوي عملکرد پيامبران (نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود و صالح ) در مواجهۀ با معروفات و منکرات و ارائۀ مدلي اخلاقي از فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» بر اساس سيرە نبوي حضرات در قرآن . در مجموع و به طور گزيده آنچه دربارٔە امر به معروف و نهي از منکر در زندگي اين پيامبران بيشتر به چشم ميخورد برخورد توأم با رأفت و محبت همراه با صبر و شکيبايي است اما اين محبت باعث نميشود که ايشان از بيان استدلال هاي منطقي با قاطعيت وصف نشدني چشم پوشي کنند بلکه همواره بر روي مواضع خود حتي با وجود تهديد و تمسخر پافشاري کرده و در جهت بيدار کردن فطرت هاي خداجو تلاش ميکردند. در اين راه گاه وجدان ها را با تهديد و بيم دادن از عذاب الهي بيدار ميکردند و گاهي با بيان نعمت هاي الهي و تحريک حس شکرگذاري و قدرداني آنان را به ياد منعم اصلي انداخته و با وعده نعمات الهي و بهشت آنان را به سمت راه درست که همان دين توحيدي است ترغيب مي نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کليدواژه ها: امر به معروف ، نهي از منکر، سيره انبيا، نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود ، صالح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فصل اول : کليات و مفاهيم ==&lt;br /&gt;
=== کليات ===&lt;br /&gt;
==== بيان مسئله ====&lt;br /&gt;
درباره امر به معروف و نهي از منکر از منظر فقهي به لحاظ شرايط ، مراتب و احکام و.... سخن بسيار گفته شده است . با اين حال آداب و ابعاد اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر کمتر مورد اهتمام بوده است . با توجه به ضرورت و اهميت بحث امر به معروف و نهي از منکر از جنبه هاي اخلاقي و نيز با توجه به نياز جامعه امروز به بحث مصداقي و عملکردي در اين زمينه ، پژوهش حاضر بر آن است تا با نگاهي عميق به عملکرد پيامبران در مواجهه با معروفات و منکرات از لابه لاي آيات و داستان هاي قرآني، مدلي اخلاقي از فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» ارائه دهد تا به ضميمه مباحث فقهي، چراغ راه مؤمنان در سلوک اجتماعي باشد. در روايات سخن از صد و بيست و چهارهزار پيامبر يا نبي آمده است که از اين ميان سيصد و سيزده نفرشان رسول بوده اند و از ميان رسولان حضرت نوح ، حضرت ابراهيم ، حضرت موسي ، حضرت عيسي  و حضرت محمد مصطفي جزء پيامبران اولو العزم ميباشند. در قرآن نام بيست و پنج پيامبر ذکر شده است البته نام حضرت ذوالکفل هم در سوره انبيا و ص آمده است اما برخي در پيامبر بودن ايشان شک دارند. از ميان اين ٢٥ يا ٢٦ پيامبر، عده اي فقط نام مبارکشان در قرآن بيان شده و يا به توصيفي در حد يک يا دو جمله بسنده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراين اين پيامبران از دايره بحث ما خارج ميشوند، دستۀ ديگري از پيامبران که مقدار کمي از داستان زندگي آن ها در قرآن مطرح شده فاقد جنبه هاي امر به معروف و نهي از منکري ميباشند، اما دستۀ ديگري از پيامبران هستند که جنبۀ امر به معروفي مطرح شده دربارە زندگي ايشان در قرآن پررنگ تر است که ما به بررسي داستان زندگي اين عزيزان ميپردازيم .لازم به ذکر است که در اين ميان حضرت محمد مصطفي به دليل گستردگي زياد مباحث نياز به تحقيق جداگانه اي دارند که درمحدوده اين پايان نامه نميگنجد. بر اين اساس گسترٔە موضوع پژوهش حاضر در مرزهاي زير تعيين شده است : بايدها و نبايدها در عرصۀ امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيرٔە نبوي حضرات نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود و صالح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اهميت و ضرورت ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر جزء فروع دين و از واجبات است . اهميت اين فريضه به حدي است که طبق روايات ائمه معصومين  واجبات ديگر بر پايه آن بنا ميشوند. با توجه به تکليف شرعي مسلمين در اين زمينه و وجود ابتلائات فردي و اجتماعي فراوان در سطح جوامع انساني از واحدهاي فردي گرفته تا جوامع بزرگ تر، لازم است براي مقابله و اصلاح اين معضلات اين فريضه احياء و تقويت گردد تا به اين وسيله زمينه پاکي جامعه از گناه و برپايي بقيه فرايض الهي فراهم گردد. اين تحقيق بر آن است تا با نگرشي عمقي به سيره عملي پيامبران الهي در قرآن در خصوص امر به معروف و نهي از منکر در سطح خصوصي و عمومي افراد و جامعه (خانواده ، اقوام و تمامي افراد حاضر در آن اجتماع اعم از مؤمن يا کافر) الگوي مناسبي را جهت بکارگيري در عصر و زمان خود فراهم آورد تا بدينوسيله کمکي به اجراي فريضه امربه معروف ونهي از منکراين واجب فراموش شده بنمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====  سؤالات تحقيق ====&lt;br /&gt;
=====  سؤال اصلي =====&lt;br /&gt;
الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره انبياء در قرآن چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== سؤالات فرعي =====&lt;br /&gt;
١ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت نوح در برخورد با مخاطبين&lt;br /&gt;
منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت ابراهيم در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت موسي در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٤ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت عيسي در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٥ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت هود و حضرت صالح در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فرضيات تحقيق ====&lt;br /&gt;
سؤال اصلي: اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤالات فرعي :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
١ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٤ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٥ اکتشافي&lt;br /&gt;
====  پيشينۀ تحقيق ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر از جمله مسائل مهمي است که اهل فقه به تفصيل در کتاب هاي خود به آن پرداخته اند هم چنين کتاب ها و پايان نامه هايي در اين زمينه به نگارش در آمده که اهم آن ها از اين قرار است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
١ کتاب «امر به معروف و نهي از منکر» از محمد اسحاق يعقوبي مباحث اين کتاب بيش تر درباره آيات و رواياتي است که مستقيماً به بحث وجوب و اهميت امر به معروف و نهي از منکر پرداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ کتاب »امر به معروف و نهي از منکر در قرآن » از سيد محمد علي حسيني فر که بيشتر به ارزش و اهميتي که اسلام به اين فريضه ميدهد پرداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ پايان نامه اي با عنوان «مباني و احکام امر به معروف و نهي از منکر در فقه شافعي و جعفري ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اين حال پژوهشي که فريضه امر به معروف و نهي از منکر را از ابعاد اخلاقي مورد مطالعه قرار داده باشد آن هم بر اساس سيره انبياء و در چهار چوب آيات قرآن تا به حال به ظهور نرسيده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ایضاح مفاهیم محوری ===&lt;br /&gt;
==== امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
مفاهیم محوری تحقیق حاضر عبارتند از: امر به معروف، نهی از منکر، اخلاق، سیره انبیاء که به ترتیب مراد از&lt;br /&gt;
آنها بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر در لغت =====&lt;br /&gt;
امر در لغت به معنای؛ فرمان دادن؛ و فرمان، حکم، اوامر جمع، معنی شأن و شی و کار و حادثه، امور جمع امر۱ به معنای دستور داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمر: أمر دو معنی دارد یکی کار و چیز، جمع آن امور است مثل ﴿و إذا قضی أمراً فإنما یقول له کن فیکون ﴾,۲ چون چیزی را اراده کند، بدان گوید: باش پس می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگری: دستور و فرمان، قاموس گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«&amp;quot;الامر ضد النهی&amp;quot; مثل ﴿قل أمر ربی باْلقسط ﴾۳ بگو خدایم بعدل فرمان داده است ﴿أمر ألا تعبدوا إلا إیاه ﴾۴ دستور داده که جز او را نپرستید.» ۵&lt;br /&gt;
ناگفته نماند: أمر بمعنای اول اسم مصدر، و بمعنای دوم مصدر و اسم مصدر است، در تفسیر المیزان ۶ احتمال داده که: معنای مصدری اصل، و اسم مصدر، معنای ثانوی و بعنایت باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بطور خلاصه می‌توان گفت: أمر یا قولی است و یا فعلی، قولی به معنی دستور و فعلی به معنی کار و چیز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ ش، چاپ بیستم، ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. یوسف / ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم، ج ۱, ص ۱۱۰ ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم، ج ۸, ص ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمر: شأن و کار و جمعش أمور است، أمر مصدر است و فعلش را مانند «أمرته» زمانی بکار می‌برند که او را مکّلف کرده باشی چیزی را انجام دهد، أمر، لفظی است عام برای همه أفعال و أقوال و در این معنی سخن خدای تعالی است که ﴿إلیه یرجع اْلأمر کله ﴾. ۱ مرحوم دهخدا می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... و صیغه امر را در ۱۶ معنی استعمال کرده‌اند؛ اول در ایجاب چنان‌که «أقیمواالصلاة».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم در ندب؛ هم چون &amp;quot;وکاتبوهم &amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم در ارشاد؛ مانند «فاستشهدوا». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارم در تهدید؛ مانند «من شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجم در اهانت ؛ مانند &amp;quot;ذق انک انت العزیز الکریم &amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ششم در دعا مانند «الهم اغفرلی». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم در اباحت؛ مانند «و إذا حللتم فاصطادوا». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتم در امتنان؛ مانند «فکلوا مما رزقکم الله حلالا». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهم در اکرام؛ مانند ادخلوا بسلام».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نهی در لغت ۳ =====&lt;br /&gt;
نهی: منع کردن و باز داشتن از چیزی۴ مص [ع ] (ن ه) بازداشتن، منع کردن، خلاف امر، نهی از منکر، بازداشتن از کار بد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهی: النهی: خلاف الأمر، نهی خلاف امر است. لسان العرب امر را مقابل نهی دانسته می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«النهی خلاف الامر» تناهی از باب تفاعل، به معنای نهی کردن یکدیگر است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معروف در لغت و اصطلاح =====&lt;br /&gt;
معروف از ماده «عرف» به معنای «شناخته شده به عنوان خوبی» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب اصفهانی در این زمینه می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۱۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، ۱۳۳۴ ۱۲۵۸, ص ۳۳۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۰۹ ق، چاپ دوم، ج ۴, ص ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عمید، حسن، پیشین، ص ۱۱۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم، ج ۱۵، ص ۳۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«معروف: اسمی است برای هر کاری که با عقل و شریعت نیکو شناخته شده منْکر: چیزی است که به زشتی شناخته شده، در آیات: ﴿یأْمرون باْلمعروف و ینْهون عن اْلمنْکر ﴾۱ و لذا واژه معروف (خوب و نیکو) برای میانه روی در بخشش وجود بکار می‌رود زیرا از نظر ۲ شریعت و عقول نیکو شمرده می‌شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف: شناخته شده و آن مقابل منکر است و از آن کار نیک مطابق فطرت قصد می‌شود. المیزان ذیل آیه ﴿و لهن مثْل الذی علیهن باْلمعروف ﴾۳ گفته: معروف آن است که مردم با ذوق مکتسب از حیات اجتماعی متداول آن را می‌دانند. ... ۴&lt;br /&gt;
معروف در شریعت اسلام آن است که مردم آن را به فطرت سلیم می‌دانند (نقل به معنی) راغب گوید: معروف هر فعلی است که خوبی آن بوسیله عقل یا شرع شناخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات ﴿فأمسکوهن بمعروف أو سرحوهن بمعروف ﴾۵ و غیره مراد کاری و عملی و قولی است که مطابق عقل و فطرت سلیم بوده باشد در این صورت مطلق معروف مورد تصدیق شرع است. خواه شرع بالخصوص به آن تصریح کرده باشد یا نه. ۶&lt;br /&gt;
فخرالدین طریحی در مجمع البحرین می‌نویسد: «معروف نام کاملی است برای هر آنچه به عنوان طاعت خدا و تقرب به سوی او و نیکویی به مردم شناخته شده باشد اسمی است برای هر کاری که خوبی آن بوسیله شرع و عقل، شناخته شده باشد بدون این که شرع در مورد آن با عقل مخالفت کند.» ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== منکر در لغت و اصطلاح ۸ ====&lt;br /&gt;
منکر از نظر لغت به معنای «ناشناخته» و «زشت و بد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ ش، چاپ دوم، ج ۲, ص ۵۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۴، ص ۳۲۸ ۳۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بقره / ۲۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۵۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: احمدحسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم، &lt;br /&gt;
ج ۵، ص ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. قاضی، عبد الجبار، شرح اصول خمسه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیتا، ص ۱۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منکر: ﴿و فأی آیات الله تنْکرون ﴾﴾۱ منْکر، هر کاریست که عقل‌ها و خردهای صحیح زشتی آن را حکم می‌کند یا این که عقل‌ها در زشتی و خوبی آن کار سکوت می‌کنند سپس دین و شریعت بدی و زشتی آن را بیان می‌کند در این معنی آیه ﴿اْلآمرون باْلمعروف و الناهون عن اْلمنْکر﴾۲، تنْکیر انکار کردن چیزی از جهت معنی و قرار دادن آن چیز مثل ناشناخته است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجمع البحرین نیز حرمت شرعی را دلیل منکر بودن کاری دانسته، می‌گوید: هر چیزی را که شارع زشت شمارد و آن را حرام نماید منکر است. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هر کدام از امر به معروف و نهی از منکر، به واجب و مستحب تقسیم می‌شود؛ پس چیزی که عقلاً و شرعاً واجب است، امر به آن واجب می‌شود و چیزی که عقلاً قبیح یا شرعاً حرام است نهی از آن واجب می‌باشد و چیزی که مندوب و مستحب است امر به آن هم چنین است و آنچه مکروه است امر به آن، چنین است .» ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، می‌توان گفت هر کاری که انسان را از خدا و اخلاق و معارف دور کند، منکر و بر عکس، هر کاری که انسان را به خدا و انسانیت و معنویت نزدیک کند معروف است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعریف امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
«با توجه به تبیین معانی مفردات «امر به معروف و نهی از منکر» به روشنی در می‌یابیم که امر به معروف یعنی واداشتن دیگران به خوبیها و نهی از منکر یعنی باز داشتن آنان از بدیها.» ۶&lt;br /&gt;
شهید ثانی در توضیح مفهوم امر به معروف و نهی از منکر می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الغافر/ ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. التوبة / ۱۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طریحی، فخر الدین بن محمد، پیشین، ج ۳، ص ۵۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، دار العلم، ۱۳۶۸ ش، ج ۲, ص ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امر به معروف وادار کردن دیگران به اطاعت و نهی از منکر، باز داشتن آنان از انجام گناه است که می‌تواند به گونه زبانی و یا عملی باشد.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر شریف جرجانی در این باره می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امر به معروف ارشاد و راهنمایی به راه‌های نجات بخش و نهی از منکر باز داشتن از اموری است که با شریعت سازگاری ندارند و ... گفته‌اند: امر به معروف امر و فرمان است به آنچه مطابق کتاب و سنت است و نهی از منکر بازداشتن از چیزهایی است که نفس و شهوت به آن‌ها تمایل دارد و گفته شده است که امر به معروف اشاره دارد به آنچه که مورد رضایت و خشنودی خداوند تعالی است از افعال و اقوال بندگان و نهی از منکر بد دانستن آن چیزی است که شریعت و عفّت از آن رویگردان است، و آنچه که در دین الهی جایز و جاری نیست .» ۲&lt;br /&gt;
پس بطور کلی می‌توان گفت امر به معروف یعنی بر انگیختن و فرمان دادن به چیزی که نزد عقل و شرع خوب و مطلوب است و نهی از منکر یعنی باز داشتن و منع کردن از چیزی که نزد عقل و شرع، بد و ناپسند است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معنای سیره =====&lt;br /&gt;
سیرو السیر: مصدر سار یسیر سیراً. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیرة: حالتی و روشی است که انسان و سایر جانداران نهادشان و وجودشان بر آن قرار دارد، خواه غریزی و خواه اکتسابی چنان‌که گفته می‌شود: فلانی سیره و روشی نیکو و قبیح دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه: ﴿سنعیدها سیرتها اْلأولی ﴾۵ یعنی حالتی که بر آن حالت بوده که همان چوب بودن آن است درباره عصای حضرت موسی است بعد از اعجازش. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الجبعی العاملی [شهید ثانی]، زین الدین، فهارسالروضة البهیة فی شرح المعة الدمشقیة، تحقیق مجمع الفکر الاسلامی، قم، مجمع&lt;br /&gt;
الفکر اسلامی، ۱۴۳۱ ق، ج ۱، ص ۲۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۹ ق، ص ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۸ م، چاپ اول، ج ۲, ص ۷۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۲۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اخلاق ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر از فروع دین اسلام و جزء واجبات است که در کنار نماز، روزه و جهاد قرار می‌گیرد و حتی طبق حدیثی از امام محمد باقر امر به معروف و نهی از منکر دو واجب بزرگ الهی می‌باشند که سایر واجبات با آن‌ها برپا می‌مانند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیق حاضر بر آن است که با دیدی ژرف‌تر و کاربردیتر به ابعاد اخلاقی، این واجب فراموش شده در زندگی و سیره پیامبران در قرآن بپردازد. با توجه به نگاه فقهی به مسئله امر به معروف و نهی از منکر و هم چنین بعد اخلاقی این مسئله لازم می‌دانم در ابتدا توضیحی اجمالی درباره علم فقه و اخلاق و مرزهای این دو باهم داده شود تا با توجه به دو جنبه بودن مسئله امر به معروف و نهی از منکر (فقهی و اخلاقی) بتوانیم با شفافیت بیش تری به بررسی این واجب الهی در سیره پیامبران بپردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تعریف اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
===== اخلاق =====&lt;br /&gt;
واژه اخلاق از خلق و خلق به معنای «خوی» و «سرشت» است چنان‌که در مصباح المنیر آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«الخلق بضمتین السجیه ؛۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلق با دو ضمه به معنای سرشت است»&lt;br /&gt;
اخلاق جمع خلق و «خلق» به معنای خویها است. اصل آن را به معنای تقدیر گرفته‌اند۴٫۳ و علمای اخلاق نیز تعریفی که در اصطلاح برای خلق و اخلاق کرده‌اند قریب به معنایی است که اهل لغت نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تعریف علم اخلاق: مرحوم نراقی تعریف نسبتاً کاملی از اخلاق دارند و می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ ق، چاپ اول، ج ۱۶، ص ۱۱۹، ح ۲۱۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. کم راتیان، زهره، اخلاق و فقه، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق، مشهد، انتشارات سخن گستر، دانشگاه آزاد با&lt;br /&gt;
مشارکت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، خراسان رضوی، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، ص ۲۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴&lt;br /&gt;
ق، چاپ اول، ج ۱, ص ۲۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قربان پور، فاطمه، علم اخلاق، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق، مشهد، انتشارات سخن گستر، دانشگاه آزاد با مشارکت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، خراسان رضوی، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، ص ۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علم اخلاق دانش صفات مهلکه و منجیه و چگونگی موصوف شدن و متخلق گردیدن به صفات نجات بخش و رها شدن از صفات هلاک کننده می‌باشد.»۱ &lt;br /&gt;
سیرت و سجایای انسان که حکایت از هیئت باطنی انسان دارد و با چشم بصیرت درک می‌شود، همان گونه که خلق هیئت و شکل ظاهری آدمی است که با چشم دیده می‌شود (مفردات راغب) خلق و خوی آن دسته از صفات را در بر می‌گیرد که در نفس راسخ باشد و زوال ناپدیر به گونه ایکه آدمی بیدرنگ کار پسندیده یا ناپسند را انجام دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ملکه‌ای پایدار در نفس آدمی که سبب می‌شود، کارها به آسانی انجام پذیرد بدون نیاز به اندیشه بنابر این &amp;quot;خلق &amp;quot; آن حالات و صفات پایدار نفسانی را در برمیگیرد که خاستگاه رفتار آدمی است .» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع علم اخلاق: علم اخلاق از صفات خوب و بد که از طریق کارهای اختیاری و ارادی در انسان قابل کسب است، بحث می‌کند. چنین صفاتی موضوع علم اخلاق می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) هدف علم اخلاق: علمای علم اخلاق مهم‌ترین هدف این علم را تغییر خلق انسان‌ها و تحول روحی آدمیان دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در تعریفی که دانشمندان امروز از علم اخلاق ارائه می‌دهند، تمام توجه به رفتار بایسته آدمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ژکس، می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علم اخلاق عبارت است از: تحقیق در رفتار آدمی بدان گونه که باید باشد.»&lt;br /&gt;
یا شهید مطهری می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اخلاق عبارت است از علم زیستن یا چگونه زیستن»&lt;br /&gt;
این گونه تعریف‌ها اگر کلی در نظر گرفته شود، می‌شود پذیرفت؛ زیرا اخلاق می‌خواهد بیان کند که آدمیان چگونه باید رفتار کنند و زندگی درست انسانی، چگونه زندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) منابع علم اخلاق: منابع علم اخلاق در اسلام عبارت اند از: ۱ قرآن ۲ سنت ۳ عقل ۴ فطرت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فقه ====&lt;br /&gt;
الف) تعریف فقه: فقه از نظر مشهور اهل لغت به معنای فهم است و در اصطلاح از نظر مشهور اصولییون شیعه و اهل سنت عبارت است از احکام شرعی و فرعی از راه ادله تفصیلی آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قربان پور، فاطمه، پیشین، ص ۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع فقه: موضوع علم فقه عبارت است از افعال مکلفین و موضوعات خارجی که به نوعی با افعال مکلفین ارتباط پیدا می‌کند همانند: نماز، روزه، حج و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) هدف علم فقه: هدف فقه علاوه بر پرورش روح انسان در سایه تأمین سعادت دنیا و آخرت، اصلاح فرد و جامعه، ایجاد عدالت اجتماعی و حفظ حقوق امت اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) منابع فقه: امر یا اموری هستند که از طریق آن‌ها احکام و مقررات اسلامی کشف و در اختیار افراد و جامعه گذاشته می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شباهت‌های اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
۱ نیت که یک امر درونی است در اخلاق اصالت دارد و در فقه از ارکان عمل محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ منشأ الزام در هر دو شرع و وحی الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ همان گونه که موضوع فقه، رفتار و اعمال انسان و غایت آن، اصلاح فرد و جامعه است، موضوع اخلاق نیز رفتار و اعمال انسان و غایت آن اصلاح فرد و جامعه می‌تواند باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ فقه و اخلاق در احکلم پنج‌گانه: واجب و حرام، اباحه، کراهت و استحباب با هم مشابهت دارند؛ یعنی احکام اخلاقی همانند احکام فقهی بر همین پنج قسم تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تفاوت‌های اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
۱ فقه و اخلاق از جهت موضوع تا حدودی با هم تفاوت دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) قلمرو فقه به مراتب دامنه اش وسیع تر از اخلاق است زیرا فقه تکالیف افراد را در ابعاد عبادی، اجتماعی، فردی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی و جنایی و... بیان می‌کند ولی اخلاق، رفتار و اعمال فرد را فقط از لحاظ اتصاف آن به صفات خوب و بد و یا فضیلت و رذیلت مورد بحث قرار می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع هر دو رفتار انسان است ولی فقه، رفتاری را مورد توجه قرار داده است که دستوری بر انجام یا ترک آن رسیده، ولی در اخلاق، رفتاری مورد توجه است که بار ارزشی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) علم فقه بررسی بعد عبادی و حقوقی موضوع را بر عهده دارد ولی علم اخلاق به جنبه ارزشی آن می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ تفاوتی در هدف فقه و اخلاق وجود دارد. هدف در فقه علاوه بر پرورش و سازندگی انسان، سامان بخشیدن جامعه و و ثواب و عقاب اخروی می‌باشد در حالیکه هدف اخلاق اصلاح معایب فرد و جامعه است و توجهی به ثواب و عقاب اخروی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ آداب مستحبی از نظر فقه هیچ گونه الزامی ندارد ولی این آداب در اخلاق و در تهذیب نفس نوعی بایستگی را در پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ مبادی و تعالیم فقه جز از طریق وحی الهی پدید نمی‌آید اما ارزش‌ها و مبادی اخلاق، هم به وحی الهی متکی است و هم به فطرت پاک و جوهر انسانی تا آن جا که برخی اخلاق را از آن طبیعت بشر می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رابطه اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
رابطه فقه و اخلاق رابطه تأثیر و تأثر است. یعنی فقه و اخلاق، با کمک یکدیگر انسان را در رساندن به مدارج عالی و کمالات یاری می‌دهد و چنانچه بین این دو تغایر یا تباینی وجود داشته باشد، انسان را در رسیدن به مدارج و کمالات اخلاقی ناتوان می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخلاقی که در فقه مطرح است یعنی تهذیب روح، تزکیه نفوس، اقامه عدل، رعایت مصالح بندگان از جهاتی رنگ و بوی اخلاقی دارند و به گونه‌ای با مسائل اخلاقی ممزوج شده‌اند که تشخیص مرز بین فقه و اخلاق را دچار مشکل کرده است و می‌توان ادعا کرد که این اهداف از نوع مسائل اخلاقی است ولی در اهداف و غایت فقه، ثواب و عقاب اخروی مطرح است که در هدف اخلاقی به ثواب و عقاب توجهی نشده است که فقط به اصلاح و معایب شخص و جامعه می‌پردازد. ۱&lt;br /&gt;
علم اخلاق، درباره نفس و رفتار برخاسته از آن سخن می‌گوید و علم فقه، به کارهای مکلفان می‌پردازد بنابراین این دو علم، به گونه‌ای اشتراک دارند. در علم اخلاق رفتار از آن جهت که بار ارزشی دارد و آشکار کننده سرشت فرد است، مورد بررسی قرار می‌گیرد و اگر عملی گاهی اتفاق بیفتد، از جهت علم اخلاق مورد توجه نیست. اما در فقه رفتاری مورد توجه است که دستور بر انجام یا ترک آن رسیده باشد. با این که مشترکاتی بین فقه و اخلاق وجود دارد، ولی هر یک از دو علم، از حیثیت و جهت یکسانی بحث نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقه بحث از افعال مکلفان است، از جهت تشخیص وظیفه و تعیین حدود و حقوق افراد ولی در اخلاق، موضوع اصلی ارزش‌های اخلاقی و فضایل انسانی، مورد توجه است آداب مستحبی از نظر فقهی، هیچ گونه الزامی ندارد، اما همان‌ها را در رابطه با اصلاح و تهذیب نفس در نظر بگیریم، به گونه‌ای بایستگی در پی دارند. ممکن است عملی از نظر حقوقی ممنوع نباشد، لیکن در چارچوب علم اخلاق، ناپسند باشد. نیت بد در فقه و حقوق کیفری ندارد، ولیکن در اخلاق نیت اصالت دارد و تفاوت کارهای انسان‌ها به نیت‌های آن‌ها بستگی دارد. چه بسا، عملی روی مصالح اجتماعی یا نیازهای فردی، صحیح و در فقه مباح باشد، اما پیامدهای ناگوار اخلاقی داشته باشد. گاهی انسان ناگزیر است که دروغ بگوید و غیبت کند. این، بیگمان اثر روحی بدی روی شخص می‌گذارد، هر چند در فقه روا است و از این روی، انسان اگر بتواند در مواقع ضرورت نیز دروغ نگوید، بهتر است. سفارش علمای اخلاق به توریه برای پرهیز از آثار بد دروغ است. تجری اگر خلاف شرع هم نباشد، پیامدهای ناگواری در روح و روان آدمی به جای می‌گذارد. برخی ضد اخلاق‌ها مثل دروغ، غیبت، تهمت و فحش در فقه و اخلاق منع شده‌اند، لیکن ملاک بحث در این دو یکسان نیست. علم فقه جنبه حقوقی موضوع را بر عهده دارد و علم اخلاق، بعد ارزشی آن را. غیبت در فقه حرام و موجب حتک حرمت است و در اخلاق نوعی بیماری روحی به حساب می‌آید که جلوی تعالی انسان را می‌گیرد. تهمت و فحش و نسبت‌های ناروا در فقه، سبب تعزیر و حد است و در اخلاق شخص را بیقید و بند بار می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن بخش از مسائل فقهی که جنبه عبادی دارد، همانندی بیشتری بین فقه و اخلاق وجود دارد. همان گونه که نیت در اخلاق اصالت دارد، در عبادات نیز از ارکان اصلی عمل است. نمازی که ریایی باشد بیارزش است؛ زیرا وسیله نزدیک شدن به حق ارزش است، بلکه دوری از حق را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی کارها که جنبه حقوقی دارند و انجام آن در روان انسان تأثیر مثبت یا منفی می‌گذارند، عنوان اخلاقی و ارزشی نیز پیدا می‌کنند و به گونه‌ای تلازم بین جنبه حقوقی و جنبه اخلاقی آن وجود دارد. در چنین مواردی برای از بین بردن بعد حقوقی موضوع، در آغاز بعد ارزشی و اخلاقی آن را دگرگون می‌سازند که این مسئله بیشتر در موضوعات اجتماعی و اخلاقی محسوس است .۱&lt;br /&gt;
منشأ الزام در احکام و تکالیف فقهی و اخلاقی، اراده تشریعی خداوند سبحان است نه عقل و فطرت و وجدان و... که از سوی برخی از صاحب نظران اسلامی ارائه شده است و هر یک از دو علم راهکارهای ذیل را جهت تحقق الزامات معطوف داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ فرجام اخروی ثواب و عقاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ مکافات عمل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قربان پور، فاطمه، پیشین، ص ۳۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ نظارت فراگیر الهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ تحریک عواطف و احساسات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ سرایت دادن مسائل اخلاقی به فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اینجا معلوم می‌شود که فقهای شیعه چندان خود را مقید به «فقه اصطلاحی» با معنای تنگ آن ندانسته‌اند و هر کجا لازم دیده‌اند بطور گذرا به بعضی از مسائل اخلاقی نیز اشاره کرده‌اند بخصوص آن‌هایی که در علوم جامع بوده‌اند و علاوه بر فقه به رشته‌های سایر علوم نیز من جمله اخلاق تسلط داشته‌اند و این نوع علما سعی کرده‌اند مسائل اخلاقی، معنوی و عرفانی را به «فقه» سرایت دهند مانند سید بن طاووس. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت اگر بخواهیم حدود و ثغور این بحث را از نظر فقهی یا اخلاقی مشخص کنیم باید گفت هر چند فقه اسلامی مخصوصاً شیعی تا حدود زیادی رنگ و بوی اخلاق دارد اما باید به این نکته توجه نمود که مباحث اخلاقی توجه ما را به هدف معطوف می‌کند در حالیکه نگاه فقهی فقط به وظیفه مسلمانی محدود می‌شود. در این اثر تلاش می‌شود تا با بهره‌گیری از آموزه‌های قرآن به هدف امر به معروف و نهی از منکر که همان اصلاح خود و جامعه است نائل آییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین پژوهش حاضر عبارت است از بررسی بایدها و نبایدهایی که در بحث امر به معروف و نهی از منکر ما را در رسیدن به جامعه‌ای اسلامی که همان هدف این وظیفه شرعی است در زندگی و سیره پیامبران در قرآن یاری می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل دوم: حضرت نوح ==&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت نوح ===&lt;br /&gt;
==== صفات و ویژگی‌های حضرت نوح ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح اولین پیغمبر اولوا العزم و از بزرگان انبیاء است، نام نوح در چهل و چند جای قرآن کریم آمده و داستان نوح در شش سوره از سوره‌های قرآنی بطور تفصیل آمده و آن سوره‌ها عبارتند از: ۱ اعراف ۲ هود ۳ مؤمنون ۴ شعراء ۵ قمر ۶ نوح، و از همه این موارد مفصل تر سوره هود متعرض آن شده، زیرا سرگذشت آن جناب در بیست و پنج آیه یعنی از آیه ۲۵ تا ۴۹ طول کشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدای عزّوجل او و سایر انبیاء اولوا العزم را بر تمامی بشر مبعوث کرده و با کتاب و شریعت فرستاده است، بنابراین، کتاب او اولین کتاب آسمانی است که مشتمل بر شرایع الهی است و شریعت او نیز اولین شریعت خدایی می‌باشد و آن جناب پدر دوم نسل حاضر بشر است، چون تمامی افراد بشر امروز از طرف پدر و مادر به آن جناب منتهی می‌شوند و همه ذریه آن حضرتند، که قرآن کریم درباره اش فرمود: ﴿و جعْلنا ذریته هم اْلباقین ﴾ و آن جناب پدر بزرگ همه انبیاء است، غیر آدم و ادریس. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این که نام حضرت نوح مرتبه در قرآن آمده، اما از محل ّ توّلد، مسکن، شغل، وفات و محل دفن او چیزی نیامده است. چرا که آنچه که برای ما راهگشاست همان کارها و عملکرد ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. داستان نوح از آیات زیر اقتباس گردیده است: آل عمران / ۳۳؛ نساء، / ۱۶۳؛ انعام / ۸۴؛ اعراف / ۶۲ ۵۹؛ یونس / ۸۳ ۷۱؛&lt;br /&gt;
هود/۴۹ ۲۵؛ انبیاء/ ۷۷ ۷۶؛ فرقان / ۳۷؛ شعراء/ ۱۲۲ ۱۰۵؛ عنکبوت / ۱۴ و ۱۵؛ صافات / ۸۲ ۷۵؛ نوح / ۲۸ ۱؛ قمر/ ۱۶ ۹؛ مؤمنون / ۳۱ ۲۳ و ۵ و ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۷, [هود/ ۴۹  ۲۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعثت این پیامبر اولوالعزم، بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرک و بت‌پرستی و ظلم بوده و برنامۀ او را توحید، نماز، امر به معروف و نهی از منکر، عدالت و صدق و وفا تشکیل می‌داده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سختی‌های حضرت در راه هدایت قوم ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح۰ سال مردم را دعوت به توحید کرد، ﴿أْلف سنة إلا خمسین عاماً﴾۲ آن‌ها نه تنها ایمان نیاوردند، بلکه از آن حضرت دوری کرده، ﴿فلم یزدهم دعائی إلا فراراً﴾۳ او را مورد آزار و شکنجه قرار می‌دادند. &lt;br /&gt;
به قدری می‌زدند که بیهوش بر زمین می‌افتاد؛ اما هنگامی که به هوش می‌آمد میگفت: ﴿اّللهم اهد قومی فاّنهم لا یعلمون ﴾ خدایا! قوم مرا هدایت کن که آنان ناآگاهند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح از زبانی فصیح و بیانی شیوا برخوردار بود و عقلی وزین و حلمی فراوان داشت، نوح از نعمت صبر در مقابل لجاجت‌ها و قدرت پاسخ گویی با استدلال و برهان بهره‌مند و به روش‌های اقناعی آگاه بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در الدر المنثور است که اسحاق بن بشر و ابن عساکر هر دو از ابن‌عباس روایت کرده‌اند که گفت: قوم نوح آن جناب را کتک می‌زدند (تا از حال می‌رفت) پس او را در نمدی می‌پیچیدند و به خیال این که جان داده، به درون خانه اش می‌انداختند، ولی او به حال می‌آمد و دوباره برای دعوت آنان از خانه بیرون می‌شد، و این وضع هم چنان ادامه داشت تا این که از ایمان آوردن قومش مأیوس گشت، در این زمان بود که مردی با فرزندش نزد وی آمد در حالی که آن مرد به عصایی تکیه داشت و به پسرش رو کرد و گفت: پسرم مواظب باش که این پیر مرد تو را فریب ندهد. پسر گفت پدر جان عصایت را در اختیارم بگذار تا آن را بر بدن این پیر مرد آشنا سازم. پدر قبول کرد و عصا را به پسر داد و گفت: مرا روی زمین بنشان و برو پسر پدر را روی زمین نشانید و به طرف نوح رفت و عصا را به فرق سر آن جناب زد، سر آن جناب شکافت، و خون روان گشت. نوح گفت: پروردگارا می‌بینی که بندگانت با من چه معامله‌ای می‌کنند، پس اگر به ایشان احتیاج داری هدایتشان کن و اگر چنین نیست پس به من صبر و توانایی بده تا بین من و آنان حکم کنی، که تو بهترین حکم کنندگانی خدای تعالی به آن جناب وحی فرستاد که دیگر منتظر هدایت قومت مباش و او را از این که قومش ایمان بیاورند مأیوس کرد و به وی خبر داد که حتی در پشت پدران و رحم مادران ایشان نیز مؤمنی پدید&lt;br /&gt;
نخواهد آمد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، تفسیرنور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش، یازدهم، ج ۴، ص ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. عنکبوت / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نوح / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۸۸, اعراف / ۶۳ ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، مترجم: زمانی، مصطفی، قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء)، قم، پژواک، ۱۳۸۰ ش، چاپ دوم، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و أوحی إلی نوح ٍ أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن فلا تبتئس بما کانوا یفْعلون ﴾۱ ای نوح به یقین بدان که دیگر تا قیامت کسی جز آن‌ها که ایمان آورده‌اند ایمان نخواهند آورد، پس دیگر غم مخور و به ساختن کشتی بپردازد و نیز فرمود: نوح مردی نجار بود، که خدای تعالی او را به نبوت برگزید و نوح اولین کسی بود که کشتی ساخت، سفینه‌ای درست کرد که بر روی آب راه می‌رفت. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیات سوره عنکبوت بر می‌آید که آن جناب نهصد و پنجاه سال مشغول دعوت قوم خود بوده، ولی قوم، او را جز به استهزاء و مسخره کردن و نسبت جنون به او دادن عکس العملی از خود نشان ندادند، آن‌ها وی را متهم می‌کردند به این که منظورش این است که به آقایی و سروری بر ما دست یابد، تا آن که در آخر از پروردگار خود یاری طلبید و از آیات سوره هود استفاده می‌شود که بعد از این استنصار، خدای تعالی به وی وحی کرد که از قومش به جز آن چند نفری که ایمان آورده‌اند احدی ایمان نمی‌آورد و آن جناب را درباره قومش تسلیت گفت و دلگرمی داد و بطوری که از آیات سوره نوح استفاده می‌شود نوح قوم خود را به هلاکت و نابودی نفرین کرد، و از خدای تعالی خواست تا زمین را از لوث وجود همه آنان پاک کرده و احدی از آنان را زنده نگذارد، و عرضه داشت: ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجراً کفاراً﴾.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت نوح و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
بشر بعد از حضرت آدم به صورت یک امت ساده و بسیط زندگی می‌کرد و فطرت انسانیت خود را راهنمای زندگی خود داشت، تا آن که رفته رفته روح استکبار در او پیدا شد و گسترده گشت، و در آخر، کارش به استعباد یکدیگر انجامید، بعضی بعض دیگر را تحت فرمان خود گرفتند و زیر دستان، ما فوق خود را رب خود پنداشتند و همین پندار، بذری بود که کاشته شد، بذری که هر زمان و در هر جا که کاشته شود و سپس جوانه بزند و سبز شود و رشد کند، چیزی به جز دین وثنیت و اختلاف شدید طبقاتی یعنی استخدام ضعفا به وسیله اقویا و برده گرفتن و دوشیدن افراد ذلیل بوسیله قدرتمندان را به بار نمی‌آورد، آری همه اختلاف‌ها و کشمکش‌ها و خونریزیهای بشر از آن جا آغاز گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۴ ۳۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۰، ص ۲۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان نوح فساد زمین را فرا گرفته بود و مردم از دین توحید رویگردان شده بودند ظلم و بیعدالتی رواج یافته و مردم به پرستش بت‌ها روی آورده بودند. ۱ قوم نوح بت‌ها را معبود خویش قرار داده بودند و از آن‌ها امید خیر و دفع شر داشتند و آنچه در امور زندگی پدید می‌آمد به این بت‌ها نسبت می‌دادند! و این روش سال‌ها ادامه داشت. این خدایان نام‌های مختلفی داشتند و قوم نوح هر یک از شئون حیات را مستند به یکی از این بت‌ها می‌دانستند. خدای سبحان نام چند بت آن روز را که عبارت بودند از «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» در سوره نوح ذکر کرده. تعقل ناقص و تجلی هوای نفس موجب گزینش بت‌ها در جامعه و پرستش آن‌ها گشته بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاصله طبقاتی روز به روز بیشتر شد، اغنیا به ضعفا زور می‌گفتند حقوق آنان را پایمال می‌کردند و هر گونه که می‌خواستند با آن‌ها رفتار می‌کردند. ۳ در این زمان بود که خدای تعالی نوح۴ ۵ را مبعوث کرده و او را با کتاب و شریعتی به سوی آنان گسیل داشت تا از راه بشارت و انذار، به دین توحید و ترک خدایان دروغین دعوتشان نموده مساوات را در بینشان برقرار سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی قوم نوح به جای این که از دعوت اصلاحی این پیامبر بزرگ که توأم با نهایت خیرخواهی بود استقبال کنند و به آئین توحید بپیوندند و دست از ستم و فساد بردارند، جمعی از اشراف و ثروتمندانی که منافع خود را با بیداری مردم در خطر می‌دیدند، و مذهب او را مانعی بر سر راه هوسرانیها و هوسبازیهای خویش مشاهده می‌کردند صریحاً در جواب نوح گفتند ما تورا در گمراهی آشکار می‌بینیم ﴿قال اْلملأ من قومه إنا لنراک فی ضلال ٍ مبین ٍ﴾۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۰، ص ۳۷۲ ۳۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. با استفاده از سوره‌های اعراف، هود و نوح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بقره / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاً معمولاً به جمعیتی گفته می‌شوند که عقیده واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آن‌ها چشم‌ها را پر می‌کند، زیرا ماده اصلی این لغت به معنی «پر کردن» است، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیت‌های خودخواه و خودکامه‌ای که ظاهری آراسته، و باطنی آلوده دارند، و صحنه‌های مختلف اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند، اطلاق شده است. ۱&lt;br /&gt;
بطوری که خدای تعالی در کتاب مجیدش ذکر کرده، آن جناب اولین پیغمبری است که برای دین توحید بر علیه بت‌پرستی قیام کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت نوح در در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ===&lt;br /&gt;
==== معرفی خود و رسالتش به قوم ====&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید: به خاطر بیاور هنگامی که برادرشان نوح به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید&lt;br /&gt;
﴿إذْ قال لهم أخوهم نوح أ لا تتقون ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعبیر به «برادر» تعبیری است که نهایت پیوند محبت آمیز را بر اساس مساوات و برابری مشخص می‌کند، یعنی نوح بیآن که بخواهد تفوقی بر آنان بجوید با نهایت صفا و صمیمیت آن‌ها را دعوت به پرهیزکاری کرد. ۳&lt;br /&gt;
تعبیر به اخوت و برادری که نه تنها در مورد نوح بلکه درباره بسیاری دیگر از پیامبران (مانند هود و صالح و لوط) آمده است به همه رهبران راه حق الهام می‌بخشد که باید در دعوت خود نهایت محبت و صمیمیت توأم با دوری از هر گونه تفوق طلبی را رعایت کنند، تا دل‌های رمیده جذب آئین حق گردد، و هیچ سنگینی احساس نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از دعوت به تقوی که گام نخست در مسیر الهی است می‌گوید «من برای شما فرستاده امینی هستم» ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾۴ از خدا بترسید و تقوا پیشه کنید و مرا اطاعت نمائید که اطاعت من اطاعت خدا است ۵. هدف من این است که رسالت پروردگار را انجام داده و دستورات او را به شما برسانم ۶ و در این راه از هیچ گونه خیرخواهی فروگذاری نمی‌کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول، ج ۶، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۱۰۶&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۷۹ و ۲۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان / ۱۰۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۶۲. ﴿أبلغکم رسالات ربی ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و أْنصح لکم ﴾.۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انصح» از ماده «نصح» (بر وزن فعل) به معنی خلوص و بیغل ّ و غش بودن است لذا ناصح العسل به معنی عسل خالص است ۲، سپس این تعبیر در مورد سخنانی که از روی نهایت خلوص نیت و خیرخواهی و بدون تقلب و فریب و تزویر گفته می‌شود به کار رفته است. &lt;br /&gt;
و در پایان می‌فرمایند من چیزهایی از خداوند می‌دانم که شما نمی‌دانید۳ این جمله ممکن است جنبه تهدید در برابر مخالفت‌های آن‌ها داشته باشد که من مجازات‌های دردناکی از خداوند در برابر تبهکاران سراغ دارم که شما هنوز از آن بیخبرید، و یا اشاره به لطف و رحمت پروردگار باشد که اگر در مسیر اطاعتش گام بگذارید برکات و پاداش‌هایی از او سراغ دارم که شما به عظمت و وسعت آن واقف نیستید، و یا اشاره به این باشد که اگر من عهده دار هدایت شما شده‌ام مطالبی درباره خداوند بزرگ و دستوراتش می‌دانم که شما از آن آگاهی ندارید، و به همین جهت باید از من پیروی کنید، و هیچ مانعی ندارد که همه این معانی در مفهوم جمله فوق جمع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابیری چون «رسول ٌ أمین» و «أْنصح» نشان می‌دهد که نوح سابقه ممتدی از امانت در میان قوم خود داشت و او را با این صفت والا می‌شناختند لذا می‌گوید: به همین دلیل من در ادای رسالت الهی امینم و خیانتی از من نخواهید دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدم داشتن «تقوا» بر «اطاعت» به خاطر این است که تا ایمان و اعتقادی نسبت به «الله» و ترس از او در میان نباشد، اطاعت از فرمان پیامبرش صورت نخواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داشتن صفت امانت در امر به معروف مهم است هم چنین ابتدا باید زمینه‌های قلبی پذیرش حق را در فرد آماده کرد بعد منتظر تغییر در عمل بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دگر بار نوح به دلیل دیگری بر حقانیت خود، تمسک می‌جوید، دلیلی که زبان بهانه جویان را کوتاه می‌سازد، می‌گوید: من از شما در برابر این دعوتم مزدی نمی‌طلبم ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است ﴿إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اعراف / ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح عطار، احمد عبد الغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۳۷۶ ق، ج ۱، ص ۴۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و أعلم من الله ما لا تعلمون ﴾ اعراف / ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعرا/ ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است انگیزه‌های الهی معمولاً دلیل بر صداقت مدعی نبوت است، در حالی که انگیزه‌های مادی به خوبی نشان می‌دهد که هدف سودجویی است ۱. و انگیزه الهی نوح نیز آن جا مشخص است که می‌گوید اگر شما از دعوت من سرپیچی کنید، من زیانی نمی‌برم چرا که من از شما آجر و پاداشی نخواستم .۲ این که نوح می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هیچ پاداشی از شما نمی‌خواهم درس دیگری است برای رهبران الهی که در دعوت و تبلیغ خود، هیچ گونه انتظار پاداش مادی و معنوی از مردم نداشته باشند، زیرا این گونه انتظارها یک نوع وابستگی ایجاد می‌کند که جلوی تبلیغات صریح و فعالیت‌های آزادانه آن‌ها را سد خواهد کرد، و طبعاً تبلیغات و دعوتشان کم اثر خواهد شد، به همین دلیل راه صحیح دعوت به سوی اسلام و تبلیغ آن، این است که مبلغان اسلامی تنها برای امرار معاش خود متکی به بیت المال باشند، نه نیازمند به مردم .۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== درمان ریشه انحرافات ====&lt;br /&gt;
مردم زمان حضرت نوح بت‌پرست بودند بنابراین ایشان مردم را به توحید فرا خواند و از عذاب خداوند ترسانید زیرا انگیزه اصلی بت پرستان این بود که از خشم بت‌ها می‌ترسیدند، نوح در مقام مقابله با آنان برآمد به این که این الله سبحان است که خالق شما و مدبر شؤون زندگی شما و امور معاش شما است و برای همین منظور هم آسمان‌ها و زمین را آفرید، خورشید را تابنده و قمر را نورانی کرد، باران‌ها را از آسمان بارانید، زمین را رویانید و باغ‌ها را ایجاد کرده و نهرها را به جریان در آورد، که این بیانات نوح را خدای تعالی در سوره نوح حکایت کرده و چون الله سبحان چنین خدایی است و چون او پروردگار شما است، پس باید تنها از او بترسید، و تنها او را بپرستید؛ و این حجت در حقیقت حجتی است برهانی که اساس آن یقین است، و لیکن از نظر قوم نوح که گفتیم مردمی ساده لوح و قدیمی بودند برهانی جدلی رسید، آری بت پرستان نیز خدای تعالی را ولی امر خود و اصلاح کننده شؤون خود می‌دانند، و أمر او را با أمر اولیای بشری، یعنی آن‌هایی که به پائین‌تر از خود حکومت می‌کنند مقایسه نموده و فکر می‌کردند همان طوری که باید در برابر کدخدا و یا شاه سر تسلیم فرود آورد، و در برابر آنان نیزخضوع نموده و تسلیم اراده آنان شد، و اگر کسی از خضوع در برابر آنان و تسلیم در برابر اراده آنان استکبار بورزد، بر او خشم می‌گیرند که البته اعتقادی است بر اساس ظن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۱ و ۲۲۳, [اعراف ۶۴  ۵۹]&lt;br /&gt;
۲. ﴿فإن تولیتم فما سأْلتکم من أجرٍ﴾، ﴿إن أجری إلا علی الله ﴾، ﴿و أمرت أن أکون من اْلمسلمین ﴾، یونس / ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۸, ص ۳۵۳ [یونس / ۷۳  ۷۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیکن مسئله نزول عذاب بر کسی که از عبادت او سرپیچی و از تسلیم او شدن تکبر و از خضوع در برابر او امتناع ورزیده، یک مسئله ظنی نیست، بلکه مسئله‌ای است حقیقی و یقینی، برای این که یکی از نوامیس کلی و جاری در عالم همین است که باید ضعیف در برابر قوی خاضع باشد، ۱ تکیه روی «انذار» (و بیم دادن) با این که پیامبران هم «بیم دهنده» بودند و هم «بشارت دهنده» به خاطر آن است که انذار غالباً تأثیر قویتری دارد، همان گونه که برای ضمانت اجرایی قوانین در تمام دنیا روی انذار و مجازات تکیه می‌شود. &lt;br /&gt;
در حقیقت نوح محتوای دعوت خود را در سه جمله خلاصه کرد: پرستش خدای یکتا، رعایت تقوا و اطاعت از قوانین و دستوراتی که او از سوی خدا آورده که مجموعه عقاید و اخلاق و احکام بود. &lt;br /&gt;
سپس به تشویق آن‌ها پرداخته نتائج مهم اجابت این دعوت را در دو جمله کوتاه بیان می‌کند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر دعوت مرا اجابت کنید خداوند گناهان شما را می‌آمرزد ﴿یغْفر لکم من ذنوبکم ﴾۲. در حقیقت قاعده معروف «الاسلام یجب ما قبله» (اسلام پیش از خود را می‌پوشاند و از بین می‌برد) قانونی است که در همه ادیان الهی۳ و توحیدی بوده است و منحصر به اسلام نیست. سپس می‌افزاید: «و شما را تا زمان معینی مهلت می‌دهد، عمرتان را طولانی کرده و عذاب را از شما دور می‌دارد». ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به آن‌ها وعده مؤکد می‌دهد که اگر از شرک و گناه توبه کنند خدا درهای رحمت خویش را از هر سو به روی آن‌ها می‌گشاید، پس از پروردگار خویش تقاضای آمرزش کنید که او بسیار آمرزنده است .۵&lt;br /&gt;
نه تنها شما را از گناهان پاک می‌سازد، بلکه اگر چنین کنید باران‌های پربرکت آسمان را پی در پی بر شما فرو می‌فرستد۶ خلاصه هم باران رحمت معنوی و هم باران پر برکت مادی او شما را فرا می‌گیرد. قابل توجه این که می‌گوید: «آسمان را بر شما می‌فرستد» یعنی آن قدر باران می‌بارد که گویی آسمان دارد نازل می‌شود! اما چون باران رحمت است نه ویرانی می‌آورد، و نه آسیبی می‌رساند، بلکه در همه جا مایه خرمی و سر سبزی و طراوت است. سپس می‌افزاید: «و اموال و فرزندان شما را افزون می‌کند»۷. و برای شما باغ‌های خرم و سرسبز و نهرهای آب جاری قرار می‌دهد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب یک نعمت بزرگ معنوی، و پنج نعمت بزرگ مادی به آن‌ها وعده داده، نعمت بزرگ معنوی بخشودگی گناهان و پاک شدن از آلودگیکفر و عصیان است، اما نعمت‌های مادی: ریزش باران‌های مفید و به موقع و پر برکت، فزونی اموال، فزونی فرزندان (سرمایه‌های انسانی)، باغ‌های پر برکت، و نهرهای آب جاری آری ایمان و تقوی طبق گواهی قرآن مجید هم موجب آبادی دنیا و هم آخرت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۸, ﴿إنا أرسْلنا نوحاً إلی قومه أن أْنذر قومک من قبل أن یأْتیهم عذاب ألیم ﴾, [نوح / ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نوح / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و یؤخرکم إلی أجل ٍ مسمی﴾, نوح / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۵۶ و ۵۸ [نوح / ۴  ۱]&lt;br /&gt;
۵. ﴿فقْلت استغْفروا ربکم إنه کان غفاراً﴾ نوح / ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿یرسل السماء علیکم مدراراً﴾ نوح / ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و یمددکم بأموال ٍ و بنین ﴾ ﴾نوح / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و یجعل ْ لکم جنات و یجعل ْ لکم أْنهاراً﴾ نوح / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از روایات آمده است که وقتی این قوم لجوج از قبول دعوت نوح سر باز زدند، خشکسالی و قحطی آن‌ها را فرا گرفت، و بسیاری از اموال و فرزندانشان هلاک شدند، زنان عقیم گشتند و کمتر بچه می‌آوردند، نوح به آن‌ها گفت: اگر ایمان بیاورید همه این مصائب و بلاها از شما دفع خواهد شد، ولی آن‌ها اعتنایی به او نکردند و هم چنان سر سختی نشان دادند تا عذاب نهایی فرا رسید و همه را درو کرد! سپس بار دیگر به انذار باز می‌گردد، و می‌گوید: «چرا شما از خدا نمی‌ترسید و برای خدای عظمت قائل نیستید؟!». ۱&lt;br /&gt;
در حالی که خدا شما را آفرینش‌های گوناگون داد۲ نخست «نطفه» بیارزشی بودید، چیزی نگذشت که شما را به صورت «علقه» و از آن پس به صورت «مضغه» در آورد، سپس شکل و اندام انسانی به شما داد، بعد لباس حیات در اندام شما پوشانید، و به شما روح و حس و حرکت داد، همین گونه مراحل مختلف جنینی را یکی پس از دیگری پشت سر نهادید، تا به صورت انسانی کامل از مادر متولد شدید باز اطوار حیات و اشکال مختلف زندگی ادامه یافت، شما همیشه تحت ربوبیت او قرار دارید، و دائماً نو می‌شوید، و آفرینش جدیدی می‌یابید، چگونه در برابر آستان با عظمت خالق خود سر تعظیم فرود نمی‌آورید؟ این تغییرات و تحولات نه تنها در جسم شما بلکه در جان و روح شما نیز پدید می‌آید هر یک از شما استعدادی دارید و در دل هر کس ذوق و هنری نهفته است. به این ترتیب آواز کودکی تا پیری و مرگ در همه جا با شما است و در هر گام شما را هدایت می‌کند، با این همه لطف و عنایت او، این همه کفران و بیحرمتی چرا؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ اگر به سیر هدایتگری حضرت بنگریم می‌بینیم که حضرت در ابتدا آنان را با خداوند آشنا کرده و بت‌ها را تحقیر و تضعیف کردندسپس مردم را انذار دادند و بعد تشویق کردند و سپس نعمت‌های خداوند را برشمردند، ترتیب این نحو از امر به معروف نکاتی دارد که می‌تواند برای آمرین به معروف و ناهیان از منکر بسیار درس آموز باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿ما لکم لا ترجون لله وقاراً﴾ نوح / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قد خلقکم أطْواراً﴾ نوح / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۷۱ ۶۹ [نوح / ۱۴  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت قبل از تشویق انذار نمودند زیرا کسی که به گناهی عادت کرده است سیلی نقد را بهتر از حلوای نسیه می‌داند و شاید به خاطر نعمت‌هایی که در آینده نصیب او می‌شود دست از لذت فعلی خود نمی‌کشد بنابراین پیامبر ابتدا انذار نمودند و از آن جا که دفع خطر محتمل را هر انسانی عقلاً واجب می‌داند به ناچار از ترس خطر عذاب الهی به دنبال راهی برای نجات از آن می‌یابد پس در این جاست که سخنان فرستاده خداوند برایش راهگشا خواهد بود و در روح و جانش تأثیر خواهد گذاشت. اما در این جا نکته مهمی است که باید به آن توجه نمود و آن این است که هر چند نظریات روانشناسی جدید تشویق را مقدم بر تنبیه می‌دانند اما باید توجه کرد که در چه شرایطی باید تشویق را مقدم کنیم و در چه شرایطی تنبیه را، هم چنین حضرت نوح بعد از انذار به تشویق و یاد آوری نعمات الهی پرداختند تا از این رهگذر وجدان‌های خفته را بیدار کرده و روح شکرگذاری و تمکین در برابر خداوند را برای پذیرش حرف حق بیدار نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ بیم وهشدار و انذار انبیاء، پیش از بشارت آنان است. در قرآن جملۀ ﴿إن أنا إلا نذیر﴾ آمده، ولی جملۀ ﴿ان انا الا بشیر﴾ نیامده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ بیشتر احتجاج‌هایی که قرآن کریم از آن جناب نقل کرده، از باب مجادله «بالتی هی احسن مجادله به بهترین طریق» می‌باشد. البته بعضی از آن احتجاج‌ها جنبه موعظه و اندکی از آن‌ها جنبه حکمت دارد، ﴿و لقد ارسلنا نوحا الی قومه فقال انی لکم نذیر مبین ﴾۲ است، یعنی ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس او گفت من برای شما بیم رسانی روشنم. در این تعبیر یک نکته اضافی نیز هست و آن بیان وضع خودش است که فهمانده خیال نکنید من همه‌کاره عالمم، نه، من تنها پیام و رسالتی از ناحیه خدای تعالی همه‌کاره عالم دارم، و آن این است که شما را از عذاب او انذار کنم و خلاصه آن نکته این است که من تنها یک نامه رسان و یک واسطه هستم. آمر و ناهی نیز باید به گونه‌ای رفتار کنند که مخاطب بفهمد او از جانب خود حرف نمی‌زند و نظر شخصی خود را نمی‌گوید بلکه نظرش نظر پروردگار عالمیان است .۳&lt;br /&gt;
۴ اما نحوه استدلال حضرت نوح به این صورت بود که قبل از هر سخنی اول با خطاب: «یا قوم» با اضافه به ضمیر تکلم یعنی ای قوم من، ای هموطنان من، و امثال آن، عواطف آنان را تحریک نمود، و این خطاب را مکرر و در آغاز هر سخنی تکرار کرد تا بدان وسیله دل ایشان را به سوی خود جلب کرده و در نتیجه خیرخواهیهایش مورد قبول آنان واقع گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۵ و ۲۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چگونگی برخورد قوم نوح در مقابل دعوت پیامبرشان ====&lt;br /&gt;
نوح از راه‌های گوناگون قوم خود را هدایت نمود و به سوی خداوند دعوت نمود، آنان را انذار کرد توجهی نکردند، تشویق نمود و از پاداش‌ها و ثواب‌های دنیوی و اخروی برایشان تعریف کرد اما بیاعتنایی نمودند، به مباحثه و مجادله با آن‌ها پرداخت، جهت ارشاد آنان از باب صبر و حلم وارد شد، کلمات شیرین خود را برایشان بیان کرد اما هیچ چیز در دل سخت این قوم نفوذ نمی‌کرد با این همه هیچ‌گاه ضعف ایمان قوم، امیدواری نوح را کاهش نداد و یأس به قلبش راه نیافت، بلکه انگیزه اش به دعوت قوم بیشتر شد و در ابلاغ رسالت خود اصرار و پافشاری کرد. نوح شب و روز، مخفی و آشکار، آنان را بسوی خدا دعوت کرد، فکر آنان را به رمز وجود و خلقت بدیع کائنات، شب تاریک، آسمان پرستاره، ماه شناور و خورشید درخشان متوجه ساخت. نوح توجه آن‌ها را با بیانی فصیح به زمینی که از میان آن نهرها جاری است و در آن کشتزارها و اشجار رشد می‌کنند، سوق داد و قدرت و عظمت پروردگار را در آفرینش به آنان گوشزد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح بدین طریق، مباحثه و استدلال کرد، دلیل‌های فراوان آورد تا سرانجام عده معدودی به او ایمان آوردند و رسالت او را تصدیق نمودند، اما آنان که قلوبشان بر اثر کثرت گناه سخت شده بود راه نفوذ سخن حق را بر خود بستند و هم چون زمان قبل از دعوت، به گمراهی و شقاوت خود ادامه دادند، به نوح ایمان نیاوردند و راه هدایت را نیافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان آنان که به نوح ایمان نیاوردند، بسیاری از افراد سرشناس و صاحب منصبان عالی دیده می‌شدند این افراد دست اتحاد به یکدیگر دادند و در نهایت به تمسخر و استهزاء نوح و بیارزش کردن عقاید وی پرداختند. ۱&lt;br /&gt;
اما نوح از آنان چه می‌خواست جز این که: به خدا ایمان بیاورند و موحد باشند و برای خدا شریک قائل نباشند، آنان را به اسلام می‌خواند، ۲ از آنان می‌خواسته تا امر به معروف و نهی از منکر کنند، ۳ نماز بخوانند، ۴ مساوات و عدالت را رعایت کنند و دعوتشان می‌کرده به این که به فواحش و منکرات نزدیک نشوند، راستگو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نوح و یونس؛ آل عمران / ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. نساء/ ۱۰۳؛ شوراء/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشند و به عهد خود وفا کنند، ۱ آن جناب اولین کسی بوده که مردم را دعوت می‌کرده به این که کارهای مهم خود را با نام خدای تعالی آغاز کنند۲. از آیات سوره‌های نوح و قمر و مؤمنون بر می‌آید که آن جناب قوم خود را دائماً دعوت می‌کرده به این که به خدای تعالی و آیات او ایمان بیاورند و در این دعوت منتهای جد و جهد را به خرج می‌داده و شب و روز و آشکارا و پنهان وادارشان می‌کرده به این که حق را بپذیرند، ولی قومش جز به عناد و تکبر خود نمی‌افزودند، هر قدر او دعوت خود را بیشتر می‌کرده آنان سرکشی و کفرشان را بیشتر می‌کردند و به جز اهل و اولادش وعده اندکی که از غیر آنان ایمان نیاوردند، بطوری که دیگر از ایمان آوردن سایرین به کلی مأیوس گردید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فقال اْلملأ الذین کفروا من قومه ما نراک إلا بشراً مثْلنا ... ﴾۴ حرف «فاء» که بر سر این جمله آمده می‌فهماند که این جواب متفرع است بر کلام نوح و در این تفریع کردن اشاره‌ای است به این که (قوم نوح) در رد و انکار سخن نوح شتاب کرده و در این باره هیچ فکر نکردند که رد دعوت او برایشان بهتر است یا قبول آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه مورد بحث می‌فرماید: جواب دهندگان، سران قوم و اشراف و ریش سفیدان قوم بودند، و این سران در متن پاسخ خود اصلاً دلیلی که نوح بر مسئله توحید آورده بود را متعرض نشده و از دستپاچگی حرف خود را زدند که آن نفی رسالت نوح و تکبر و گردن کشی خود از اطاعت آن جناب بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاصل پاسخی که خدای تعالی از آنان حکایت کرده این است که (گفتند): هیچ دلیلی نیست بر این که اطاعت کردن از تو بر ما واجب باشد، بلکه دلیل بر خلاف آن هست .۵&lt;br /&gt;
اول این که گفتند: ﴿ما نراک إلا بشراً ... ﴾ نمی‌بینیم تو را به جز یک بشر معمولی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم این که گفتند: ﴿و ما نراک اتبعک ... ﴾ نمی‌بینم کسی به جز اراذل تو را پیروی کند ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سوم این که گفتند: ﴿و ما نری لکم علینا ... ﴾ نمی‌بینیم شما بر ما فضیلتی داشته باشید ... . ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما در اینجا به توضیح مختصری از هر مورد می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۱۵۱ و ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۲ و ۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ دلیل اول توانگران و اشراف قوم نوح که در رد دعوت آن حضرت استدلال کردند، این بودکه او نیز چون آنان بشر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جمله که به نوعی مقایسه به مثل را بیان می‌کند نوعاً حرفی است که عادت و سیره همه امت‌ها در برخورد با پیغمبرانشان بوده، قرآن کریم می‌فرماید نوعاً امت‌ها در پاسخ پیغمبران خود می‌گفتند: تو نیز در بشریت مثل مایی و اگر به راستی فرستاده خدا به سوی ما می‌بودی این طور نبودی .۱&lt;br /&gt;
اما گفتار خود نوح که گفت: ای، قوم! شما چه می‌گویید که اگر ببینید من از ناحیه پروردگارم دارای بینه و بصیرتی باشم ... ؟۲ و او از نزد خودش، رحمت (ویژٔه نبوت) را به من داده باشد که بر شما مخفی مانده است، (آیا باز هم سرپیچی می‌کنید؟) آیا شما را به پذیرش آن وادار کنیم، در حالی که نسبت به آن کراهت دارید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه به دو ایراد مخالفان که در آیۀ قبل مطرح شد پاسخ می‌دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) کفّار می‌گفتند: تو انسانی مثل ما هستی. آیه پاسخ می‌دهد: گرچه من در ظاهر مانند شما هستم، اما مورد لطف و رحمت مخصوص پروردگار قرار گرفته‌ام و به من وحی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) مخالفان می‌گفتند: پیروان تو افرادی ساده لوح و کوته فکر هستند. آیه پاسخ می‌دهد که چنین نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه آن‌ها در ظاهر از شما ضعیف ترند، اما با دیدن بینه و برهان ایمان آوردند، نه بیدلیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که از آیات قرآن بیان می‌دارند میبینیم که انبیاء در برابر مخالفان خود سعۀ صدر دارند آن چنان‌که در مقابل آن همه سخنان ناروا و تهمت‌های نابجا، باز هم سخن از منطق و برهان و عاطفه می‌زنند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ استدلال دوم قوم نوح در رد دعوت آن جناب به این که افراد پابرهنه و مستمند و پست به تو ایمان آورده‌اند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أرأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی رحمة ً من عنْده فعمیت ْ علیکم أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای آنان این بود که افراد بیسر و پا و پست از تو پیروی می‌کنند و اگر ما نیز از تو پیروی کنیم مثل آن‌ها خواهیم شد، که این با شرافت ما منافات داشته و از قدر و منزلت اجتماعی ما می‌کاهد، و در این گفتار اشاره‌ای هست به بطلان رسالت نوح، و این اشاره از راه دلالت التزامی است، به این معنا که لازمه گفتار آنان این است که رسالت آن جناب باطل باشد، چون از دید عوام هر سخنی در صورتی حق است که قشر قدرتمند و ثروتمند آن را بپذیرند و اگر این طبقه سخنی را رد کنند و طبقه پست جامعه یعنی بردگان و مستمندان که بهره‌ای از مال و جاه و مقام اجتماعی ندارند آن را بپذیرند، آن سخن درستی نیست و سودی نخواهد داشت .۱&lt;br /&gt;
هر چند برخورد این گروه بیادبانه و گستاخانه بود اما حضرت باز هم مثل همیشه با صبر و مهربانی پاسخشان را دادند. جواب آن‌ها همانی است که در مورد قبل بیان شد مبنی بر اینکه همین‌ها که شما اوباش می‌خوانید سخن حق من را شنیدند و پذیرفتند اما شما چشم به روی حقیقت بسته و مرا تکذیب می‌کنید. &lt;br /&gt;
مخالفین نوح خطاب به پیغمبر خدا نموده و گفتند: اگر می‌خواهی به تو ایمان آورده و از تو حمایت کنیم، باید این اوباش بیسر و پا را که به تو اعتقاد پیدا کرده‌اند از خود برانی، زیرا ما نمی‌توانیم با آنان همدوش شویم و یا به روش آنان زندگی کنیم، و یا در عقاید خویش با آنان هم سو باشیم. ما دینی که پادشاه و گدا را به یک چشم می‌بیند نمیخواهیم. نوح به مخالفین خود گفت: دعوت من همگانی است و شامل حال عموم مردم می‌گردد. در این دعوت عاقل و سفیه، مشهور و گمنام، ثروتمند و فقیر و رئیس و مرئوس یکسان و مانند یکدیگرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به فرض که آنان را از خود برانم، در کمک و همراهی و تأیید و پذیرش و گسترش دعوتم به چه کسی اعتماد کنم ؟! به شما که همواره در فکر لذات ناپایدار دنیا هستید، چگونه ممکن است مردمی که مرا یاری کردند، کنار بگذارم و شما را که به من آزار رساندید اختیار کنم؟ ! گفتار من به اعماق جان آنان نفوذ کرده، ولی از شما غیر از مخالفت و نافرمانی چیز دیگری ندیدم! اگر آن‌ها را طرد کردم، وضع من در پیشگاه خدا و به هنگام دادخواهی چگونه خواهد بود؟ پیروان من در پیشگاه خدا بگویند: من احسان آنان را با کفران و نیکی آنان را با خیانت تلافی کردم. پس آگاه باشید که شما مردمی جاهلید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و ما أنا بطارد الذین آمنوا إنهم ملاقوا ربهم و لکنی أراکم قوماً تجهلون ﴾۳ این جمله پاسخ از آن گفتار مشرکین است که خواستار ترد پیروان ضعیف و فقیر نوح بودند و در این پاسخ، تعبیر زشت کفار از مؤمنین را که آنان را به عنوان تحقیر و تنقیص، اراذل خواندند مبدل کرد به تعبیر محترمانه «الذین آمنوا» تا در مقابل تحقیر کفار، ایمان مؤمنین را تعظیم نموده، به ارتباطی که مؤمنین با پروردگار خود دارند اشاره کرده باشد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۷ و ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه حضرت می‌فرمایند؛ گذشته آن‌ها هر چه بوده گذشته ۱، مهم امروز است که دعوت رهبر الهی را «لبیک» گفته‌اند و در مقام خودسازی برآمده و قلب و دل خود را در اختیار حق گذاشته‌اند. اگر آن‌ها در گذشته کار خوب یا بدی کرده‌اند «حسابشان بر پروردگار من است اگر شما می‌فهمیدید» و درک و تشخیص می‌داشتید. ۲&lt;br /&gt;
ما نیز با تأسی از این پیامبر بزرگ در امر به معروف و نهی از منکر باید دیدی دلسوزانه و خیر خواهانه داشته باشیم و به افراد به خاطر گذشته گناه آلودشان با سوء ظن نگاه نکنیم. &lt;br /&gt;
از این سخن ضمناً استفاده می‌شود که آن‌ها می‌خواستند علاوه بر مسئله تهیدستی این گروه از مؤمنان را به سوء سابقه اخلاقی و عملی متهم سازند، در حالی که معمولاً فساد و آلودگی در طبقات مرفه به درجات بیشتر است، آنان هستند که مست مقام و شهوت و خوش گذرانیاند و از یاد خدا غافل! ولی نوح بیآن که در این مسئله با آن‌ها گلاویز شود، می‌گوید من از آن‌ها چیز بدی سراغ ندارم و اگر هم چنین باشد که شما میگوئید حسابشان با خدا است! آنچه وظیفه من است این است که من پر و بال خود را برای همه حق جویان بگشایم من هرگز ایمان آورندگان را طرد نخواهم کرد۳. این جمله در حقیقت پاسخ به درخواست ضمنی این ثروتمندان مغرور است که از نوح خواسته بودند این گروه را از خود براند و طرد کند، تا نزد او حاضر شوند. ۴&lt;br /&gt;
۳ سومین سخن قوم نوح در برابر آن جناب و مؤمنین به او، این بود که گفتند: برتری و امتیازی در شما نمی‌بینیم ﴿و ما نری لکم علینا من فضْل ٍ﴾.۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از این که بطور مطلق فضیلت نوح را نفی کردند، تنها فضیلت‌های مادی نیست، یعنی خواسته‌اند بگویند: تو چیزی از امور غیبی از قبیل علم غیب و یا تأیید به نیروی ملکوتی نداری و معنای آیه این است که این دعوت شما از ما در صورتی اثر بخش بود که شما حد اقل یک مزیت بر ما می‌داشتید، یا علمتان بیشتر بود، یا از غیب آگاه می‌بودید و یا نیروی ملکوتیتان بیشتر بود که قهراً ما را در برابر شما خاضع می‌کرد، ولی ما هیچ‌یک از این فضائل را در شما نمی‌بینیم، پس چه علتی ایجاب می‌کند که ما پیرو شما شویم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال و ما عْلمی بما کانوا یعملون ﴾ شعراء/ ۱۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن حسابهم إلا علی ربی لو تشْعرون ﴾ شعراء/ ۱۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و ما أنا بطارد اْلمؤمنین ﴾ شعراء/ ۱۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸۳, شعراء ۱۲۱ ۱۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، از پاسخی هم که نوح به این کلام کفار داد همین عمومیت استفاده می‌شود، زیرا اگر منظور کفار خصوص برتریهای مادی بود کافی بود که نوح در جواب آنان بفرماید: مگر من ادعا کرده‌ام که خزینه‌های خدا به دست من است که شما منکر آنید؟ (ادعای من این است که من فرستاده خدایم)، لیکن نوح به این اکتفاء نکرد، بلکه در پاسخ آنان فرمود: ﴿و لا أقول لکم عنْدی خزائن الله، و لا أعلم اْلغیب، و لا أقول إنی ملک ... ﴾۱ نه خزینه‌های خدا دست من است، و نه علم غیب دارم، و نه دارای نیروی ملکوتی هستم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما گویا به خاطر این که من ادعای رسالت کرده‌ام انتظار دارید من ادعای فضیلتی بر شما بکنم، و می‌پندارید بر هر پیغمبری لازم است که خزائن رحمت الهی را مالک و کلیددار باشد، و مستقیماً و مستقلاً در آسمان و زمین و سایر اجزای عالم به دلخواه خود و به هر نحوی که خواست تصرف نماید؛ و نیز می‌پندارید که پیغمبر آن کسی است که علم غیب داشته و بر هر چیزی که از نظر دیگران پنهان است آگاه باشد، و بتواند آن چیزها را به طرف خود جلب کند، و نیز بر هر شریکه دیگران از آن بیخبرند با خبر باشد، و آن را از خود دفع نماید؛ و کوتاه سخن این که پیغمبر باید دارای خیرات بوده و از شرور مصون باشد؛ و نیز می‌پندارید که یک پیغمبر باید از رتبه بشریت تا مقام فرشتگان بالا برود، به این معنی که مانند فرشتگان از لوث‌هایی که لازمه بشریت و طبیعت است منزه بوده و از حوائج بشریت و نقائص آن مبری باشد، نه غذا بخورد، نه آب بنوشد، نه ازدواج بکند، و نه برای کسب روزی و تهیه لوازم و اثاث زندگی خود را به تعب بیندازد. آیا به نظر شما جهات فضل این‌ها است که می‌پندارید یک پیامبر باید داشته و در مالکیت آن‌ها مستقل باشد؟ در حالی که اشتباه می‌کنید و رسول به غیر از مسئولیت رسالت، هیچ‌یک از این امتیازات را ندارد، و من نیز هیچ ادعایی در این باره نکرده‌ام، تا شما تکذیبم کرده و بگویید که تو هیچ‌یک از این فضل‌ها را نداری و در ادعایت دروغگویی، تنها ادعایی که من دارم این است که از ناحیه پروردگارم دارای بینه و دلیلی بر صدق رسالتم هستم، و خدای تعالی از ناحیه خود مرا به رسالت منسوب داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه، نخست آن سنخ برتری و فضیلتی را که عوام الناس از پیغمبر خود توقع دارند نفی می‌کند، و سپس تنها رسالت را برای رسول اثبات می‌کند و آن گاه بدون درنگ، به اثبات نوعی فضیلت برای رسول پرداخته غیر آنچه عوام توقع دارند و آن فضیلت عبارت است از این که او به وسیله بصیرت و بینایی خدایی دارای بصیرت است ،۲ اما سخن حق حضرت در قلب‌های آن‌ها نفوذ نکرد و ایشان را دروغگو خواندند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن طور که از سیاق بر می‌آید و خدا داناتر است این است که با این که شما از لحاظ مال و جاه چیزی ندارید که برای ما معتبر باشد با این حال اصرار به پذیرش دعوتتان از سوی ما می‌کنید، همین اصرار شما این گمان را در دل ما قوی یسازد که شما در این ادعایتان دروغگو بوده و می‌خواهید به این وسیله آنچه که از امتیازات دنیوی که در دست ما است را تصاحب کنید و بر ما آقایی و ریاست نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۱۴ ۳۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۷. ﴿بل ْ نظنکم کاذبین ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و یا قوم لا أسئلکم علیه ماًلا إن أجری إلا علی الله ﴾۱ در این آیه حضرت از تهمتی که به وی زده و دروغگویش خواندند پاسخ می‌دهد، چون وقتی نوح در طول دعوتش چیزی از مردم نخواهد، و اعلام کند که چیزی از شما نمی‌خواهم، دیگر کفار نمی‌توانند او را متهم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای قوم اگر من فرضاً دارای بصیرتی از ناحیه پروردگارم باشم و او رحمتی از ناحیه خود به من داده و آن را بر شما مخفی کرده باشد، و شما به خاطر جهل و بیرغبتیتان نسبت به پذیرفتن حق، آن رحمت را درک نکرده باشید، آیا می‌توانم شما را در درک آن مجبور سازم ؟.۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهایتاً حضرت فرمودند؛ در من همه چیزهایی که رسالت از ناحیه خدا بدان نیازمند است موجود است و من شما را به آن چیزها آگاه کردم اما شما از در تکبر و طغیان، به آن ایمان نیاوردید، و دیگر بر من لازم نیست که شما را در قبول آن مجبور سازم چون در دین خدای سبحان هیچ اجباری نیست. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کلام حضرت نوح تعریضی است به کفار به این که حجت بر شما تمام شد و حقیقت امر برایتان معلوم و روشن گردید اما با این حال ایمان نیاوردید، و تازه دارید دنبال چیزی می‌گردید که به خاطر آن ایمان بیاورید، و آن چیز غیر از اجبار و الزام چیز دیگری نیست، پس این که گفتید: ﴿ما نراک إلا بشراً مثْلنا﴾ در حقیقت درخواست اجبار از شما است، و در دین خدا اجبار نیست. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این آیه از جمله آیاتی است که اکراه را در دین خدا نفی کرده و دلالت می‌کند بر این که مسئله اجبار نکردن، خود یکی از احکام دینی است که در همه شرایع و حتی قدیمیترین آن‌ها که شریعت نوح است تشریع شده و تا به امروز نیز به قوت خود باقی بوده و نسخ نگردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساس و پایه حجت کفار منحصر کردن حقایق در محسوسات و انکار غیر محسوسات بوده، از این طرز فکر خود نخست این نتیجه را گرفتند که: دلیلی بر لزوم پیروی کردن از نوح و وجوب اطاعت از او وجود ندارد، و سپس قدمی فراتر نهاده این نتیجه را گرفتند که بلکه دلیل بر عدم وجوب هست، باز قدمی از این فراتر نهاده گفتند بلکه دلیل داریم بر این که واجب است اطاعت نکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی ... ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۸ و ۳۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون اساس استدلال کفار این بود لذا نوح در صدد بر آمد تا اولاً آنچه آن‌ها می‌خواستند نفی کنند اثبات کند، و آن رسالت و توابع رسالت خود بود، و ثانیاً آنچه آن‌ها می‌خواستند اثبات کنند که همان اتهام او و پیروانش به دروغگویی بود را نفی کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آخرین حربه نوح ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح به عنوان آخرین حربه گفت: ای قوم من اگر توقفم در میان شما و یادآوری کردن آیات الهی برایتان سخت و غیرقابل تحمل است، هر کار از دستتان ساخته است انجام دهید و کوتاهی نکنید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چرا که من بر خدا تکیه کرده‌ام» و به همین دلیل از غیر او نمی‌ترسم و نمی‌هراسم! سپس تأکید می‌کند «اکنون که چنین است فکر خود را جمع کنید و از بت‌های خود نیز دعوت به عمل آورید تا در تصمیم گیری به شما کمک کنند آن چنان‌که هیچ چیز بر شما مکتوم نماند و غم و اندوهی از این نظر بر خاطر شما نباشد، بلکه با نهایت روشنی تصمیم خود را درباره من بگیرید. سپس می‌گوید: اگر می‌توانید» برخیزید، و به زندگی من پایان دهید، و لحظه‌ای مرا مهلت ندهید .۳&lt;br /&gt;
نوح فرستاده بزرگ پروردگار با قاطعیتی که ویژه پیامبران اولوا العزم است، در نهایت شجاعت و شهامت با نفرات کم و محدودی که داشت در مقابل دشمنان نیرومند و سرسخت ایستادگی می‌کند و قدرت آن‌ها را به باد مسخره می‌گیرد، و بیاعتنایی خویش را به نقشه‌ها و افکار و بت‌های آن‌ها نشان می‌دهد و به این وسیله یک ضربه محکم روانی بر افکارشان وارد می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این یک درس است برای همه رهبران اسلامی که در برابر انبوه دشمنان هرگز نهراسند، بلکه با اتکاء و توکل بر پروردگار و با قاطعیت هر چه بیشتر آن‌ها را به میدان فرا خوانند، و قدرتشان را تحقیر کنند که این عامل مهمی برای تقویت روحی پیروان و شکست روحیه دشمنان خواهد بود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۳۰۴ و ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و اْتل علیهم نبأ نوح ٍ إذْ قال لقومه یا قوم إن کان کبر علیکم مقامی و تذْکیری بآیات الله ﴾ یونس / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فعلی الله توکْلت ﴾ ﴿فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم ﴾﴿ثم لا یکن أمرکم علیکم غمة ً﴾ثم لا یکن أمرکم علیکم غمة ً﴾. یونس / .۷۱&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۸، ص ۳۵۳ ۳۵۰, [یونس / ۷۳  ۷۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته بعضی از مفسران، نوح برای نفوذ در این جمعیت لجوج و خودخواه راه‌های گوناگونی رفت: گاه تنها دعوت مخفیانه می‌نمود که مواجهه با عکس العمل‌های چهارگانه شد (انگشت‌ها را در گوش گذاشته لباس‌ها را به خود پیچیدند، و در کفر اصرار ورزیدند، و استکبار نمودند) و گاه تنها دعوت علنی و آشکار داشت، و گاه نیز از روش آمیختن دعوت آشکار و نهان استفاده می‌کرد ولی هیچ‌یک از این‌ها مؤثر نیفتاد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه زیر از اختلاف انحاء مناظره آن جناب خبر داده می‌فرماید: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم ... سپس با صدای بلند دعوت کردم دیدم فایده نبخشید پس از آن به صورت علنی دعوت کردم باز نشد آن گاه به صورت سری و محرمانه دعوت کردم، باز نشد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این دعوت و ارشاد من چیزی جز فرار از حق بر آن‌ها نیفزود۳ و این عجیب است که دعوت به سوی چیزی سبب فرار از آن شود، اما با توجه به این که تأثیر دعوت‌ها نیاز به یک نوع آمادگی و سنخیت و جاذبه متقابل دارد جای تعجب نیست که در افراد لجوج هنگامی که دعوت مردان خدا را می‌شنوند آن‌ها را از خدا دورتر می‌کند و کفر و نفاق را راسخ تر می‌سازد۴. و این مرحله همان «روح حقیقت جویی» و آمادگی برای پذیرش گفتار حق است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نهایتاً قوم به نوح گفتند: ای نوح تو با ما جدال کردی، و زیاد سر به سر ما گذاشتی، بطوری که حوصله ما را سر بردی، و ما را خسته کردی، و ما اینک سخن آخر خود را به تو می‌گوییم و آن این است که به تو ایمان نخواهیم آورد، پس کار را یکسره کن و آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کنی بیاور. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جواب سران کفر است که بعد از ناتوانی در مقابل حضرت نوح به زبان آوردند، که در واقع خواسته‌اند از باب به اصطلاح تعجیز بگویند: تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی، و آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کردی نمی‌توانی بیاوری، و منظورشان از جمله «تعدنا» همان عذاب الیمی است که نوح در آغاز دعوتش کفار را از آن انذار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲۵، ص ۶۵ [نوح / ۹  ۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۲۲؛ ﴿قال رب إنی دعوت قومی لیًلا و نهاراً ... ثم إنی دعوتهم جهاراً ثم إنی&lt;br /&gt;
أعلنْت لهم و أسررت لهم إسراراً﴾ نوح / ۹ ۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فلم یزدهم دعائی إلا فراراً﴾ نوح / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و ننزل من اْلقرآن ما هو شفاء و رحمة ٌ للْمؤمنین و لا یزید الظالمین إلا خساراً﴾ اسرا/ ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۶۲ و ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قالوا یا نوح قد جادْلتنا فأکثرت جدالنا فأْتنا بما تعدنا إن کنْت من الصادقین ﴾ هود/ ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح از در نصیحت وارد شده و گفت: من بیش از یک بشر نیستم که بر من وحی نازل می‌گردد تا آن را به شما بگویم. خدای شما، خدای یکتا است، من این پیام را طبق مأموریت خود به شما ابلاغ می‌کنم، نه می‌توانم عذابی بر شما بیاورم و نه می‌توانم آن را از شما دفع کنم. آگاه باشید اگر خدا بخواهد شما را هدایت می‌کند و اگر اراده کند عذابی عاجل برایتان می‌فرستند۱ و اگر هم صلاح بداند عذاب را تأخیر انداخته تا بر کیفر شما بیفزاید و شما را به سختی مکافات و شدت انتقام مبتلا سازد. ۲ اما آنان با بیاعتنایی به این سخنان باز هم گفتند که تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی .۳ ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عذاب قوم نوح ====&lt;br /&gt;
به نوح وحی شد که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جز آنها که (تا کنون) ایمان آورده‌اند دیگر هیچ‌کس از قوم تو ایمان نخواهد آورد! پس، از کارهایی که می‌کردند، غمگین مباش». ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قسمت از وحی در واقع می‌خواهد نوح را از ایمان آوردن کفار قومش مأیوس و نومید کند و بفرماید از این به بعد دیگر منتظر ایمان آوردن کسی مباش، و به همین جهت از این فرموده خود نتیجه‌گیری کرد که دیگر به خاطر کردار آنان اندوه مخور زیرا اگر از اجابت آنان مأیوس شود، دیگر اهمیتی به آنان و به کارشان نداده و در دعوت آنان، خود را به تعب نمی‌اندازد، و اصرار نمی‌کند که به وی رو آورند، و بر فرض هم که بعد از آن نومیدی باز هم دعوتشان کند، حتماً غرض دیگری چون اتمام حجت و اظهار معذرت دارد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری نوح نزدیک به هزار سال در میان قوم کافر خود زندگی کرد و آزار و اذیت دید تا عذری برای مردم نباشد و بعد از دعوت و انجام رسالت، حجت تمام شود؛ لذا خدا به نوح وحی کرد: «غیر از آنان که به تو گرویدند، دیگر کسی به تو ایمان نمی‌آورد، بنابراین از کفر و عصیان آن‌ها غمگین مباش». ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إنما یأْتیکم به الله إن شاء و ما أْنتم بمعجزین ﴾ هود/ ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰, ص ۳۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لا ینْفعکم نصْحی إن أردت أن أْنصح لکم إن کان الله یرید أن یغْویکم ... ﴾ هود/ ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۲۲ و ۳۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن ... ﴾ هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون نوح فرموده خدا را دریافت، صبر نوح به پایان رسید و گفت: «بار خدایا! هیچ‌کس از کفار را روی زمین باقی نگذار، زیرا اگر آنان را امان دهی، بندگان تو را گمراه می‌سازند و غیر از نسلی تبهکار و افرادی که در کفران نعمت غوطه ور باشند، اولادی از آنان بوجود نمی‌آید.» ۱&lt;br /&gt;
خدا خواسته نوح را برای عذاب قوم برآورده ساخت و به او وحی کرد: بنا به دستور، و در حضور ما به ساختن کشتی بپرداز. به شفاعت آنان که ستم کرده‌اند با من سخن نگو، که البته آن‌ها بایستی غرق شوند .۲&lt;br /&gt;
نوح مکانی دور از شهر انتخاب کرد، ابزار کار و تخته و میخ را آماده ساخت و بکار کشتی سازی پرداخت در حالیکه از سرزنش و استهزای قوم خویش آسایش نداشت، یکی از مخالفین نوح به او گفت: تو قبلاً گمان می‌کردی پیغمبر و رسول خدایی، چه شد که امروز نجار شده‌ای و کشتی می‌سازی! آیا از پیغمبری بیزار شده‌ای یا عشق به نجاری پیدا کرده‌ای؟ دیگران گفتند: ای نوح چه شده، کشتی خود را دور از دریا و رودخانه می‌سازی؟ آیا گاوهای نر آماده کرده‌ای تا کشتی تو را به دریا ببرند و یا باد را مجبور می‌کنی که آن را به دریا انتقال دهد؟!&lt;br /&gt;
نوح اعتنایی به سرزنش ایشان نکرد و از حرف‌های بیهوده آنان با بزرگواری گذشت و به آنان گفت: «شما امروز ما را سرزنش و مسخره می‌کنید ولی بدانید که ما هم بزودی شما را به باد استهزاء و تمسخر می‌گیریم ۳.»۴&lt;br /&gt;
در حالی که هر دسته از سران مردم بر او گذشته و مسخره اش می‌کردند، و کلمه «ملا» در خصوص این جمله، به معنای جماعتی است که مورد اعتنای مردم باشند، (گو این که در موارد دیگر به معنای درباریان است) و این آیه دلالت دارد بر این که مردم زمان نوح برای مسخره کردن آن جناب دسته دسته می‌آمدند، و نیز دلالت دارد بر این که آن جناب کشتی را پیش روی مردم می‌ساخته و محل کارش سر راه عموم مردم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه سئوالی به ذهن می‌آید، و آن این است که اگر سخریه عمل زشتی است چرا نوح به کفار فرموده ما شما را مسخره می‌کنیم، و اگر بد نیست چرا آیه کفار را ملامت می‌کند بر این که نوح را مسخره می‌کردند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً ... ﴾ نوح / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿أن اصْنع اْلفْلک بأعیننا و وحینا ... ﴾ مؤمنون / ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم کما تسخرون ﴾ هود/ ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوابش این است که ابتدا به سخریه مذموم است و اما اگر جنبه مجازات و تلافی باشد آن هم در جایی که فایده‌ای عقلایی از قبیل پیشبرد هدف و اتمام حجت بر آن مترتب شود زشت نیست و به همین جهت قرآن کریم در جای دیگر نسبت سخریه را به خود خدای تعالی داده. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته دیگری که در آیه مورد بحث است این است که با آوردن جمله ﴿کما تسخرون ﴾ مماثلت و به یک اندازه بودن سخریه را معتبر فرموده است. به عبارت ساده‌تر این که سخریه آن جناب از کفار همین بوده که به آنان فرموده: «آن عذابی که وعده اش را داده‌ام گریبان هر کس را بگیرد خوارش می‌سازد.» و معنای آیه این است که اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره می‌کنیم یعنی می‌گوییم به زودی خواهید فهمید که چه کسی دچار عذاب می‌شود ما و یا شما؟ و این قسم سخریه، سخریه با سخن حق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیات به این نکته می‌رسیم که در راستای اجرای امر به معروف و نهی از منکر اگر مورد تمسخر واقع شدیم می‌توانیم اقدام متقابل البته نه بیشتر از حد انجام دهیم تا طرف مقابل هم طعم تلخ تمسخر را بچشد و یا این که باعث تذکرش شود البته نکته‌ای که در آیات نیز هست این است که تمسخر مؤمنان با کفار متفاوت است تمسخر کفار در جهت تخریب و تمسخر مؤمنین در جهت رشد و هدایت است بنابراین باید در انتخاب الفاظ دقت شود که جنبه تذکر داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح به ساختن کشتی ادامه داد، تا کشتی محکمی مهیا گشت و منتظر دستور ثانوی خداوند نشست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به نوح وحی کرد: چون فرمان ما صادر و علائم عذاب ما آشکار شد باید به سوی کشتی خود رهسپار شوی و از میان قوم و خاندان خویش هرکس را که به تو گرویده انتخاب کنی و از هر موجودی که روی زمین وجود دارد یک جفت فراهم کن تا دستور خدا ابلاغ گردد. ۳&lt;br /&gt;
نوح هم چنان‌که از سوره هود و مؤمنون استفاده می‌شود پس از اتمام کشتی امر خدای تعالی مبنی بر نزول عذاب صادر شد، و آن تنور شروع به جوشیدن کرد، در این هنگام خداوند متعال به آن جناب وحی فرستاد که از هر حیوان یک جفت نر و ماده سوار کشتی کند۴ و اهل خود را نیز سوار کن، و اهل هر کس عبارتند از افرادی که مختص وی باشند نظیر همسر و فرزند و همسر فرزندان و اولاد آنان ﴿إلا من سبق علیه اْلقول ﴾، یعنی مگر آن افرادی که اهل تو هستند، ولیکن فرمان و عهد ما در سابق بر هلاکت آنان گذشته است؛ و منظور از این اهل که قرار شده هلاک گردند یکی همسر خائن آن جناب بوده، به دلیل این که قرآن کریم در آیه‌ای دیگر فرموده: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فیسخرون منْهم سخر الله منْهم و لهم عذاب ألیم ﴾ توبه / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۳۸ و ۳۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ضرب الله مثلاً للذین کفروا امرأت نوح ٍ و امرأت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما﴾۱، و دیگری پسر نوح بوده که خدای تعالی در آیات بعد، داستان او را بیان می‌کند، و نوح می‌پنداشته که استثناء تنها مربوط به همسرش است، بدین جهت خدای تعالی آن را برایش بیان کرده و فرمود که او اهل تو نیست، او عملی غیر صالح است، بعد از این بیان الهی فهمید که فرزندش نیز از کسانی است که ظلم کرده. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح دو نوبت قوم خود را نفرین کرده .۳ از سوره قمر بر می‌آید همین که آن‌ها را سوار کرد خدای تعالی درهای آسمان را به آبی ریزان باز کرد، و زمین را به صورت چشمه‌هایی جوشان بشکافت، آب از زمین و آسمان می‌آمد و نیز از سوره هود استفاده می‌شود که رفته رفته آب زمین را فرا گرفت و بالا آمد و کشتی را از زمین کند، کشتی در موجی چون کوه‌های بلند قرار می‌گرفت و ستمکاران در این موج‌ها ناپدید و غرق می‌شدند. ۴&lt;br /&gt;
بعد از آن که طوفان عالم گیر شد۵ و مردم روی زمین همه غرق شدند، خدای تعالی به زمین فرمان داد تا آب خود را ببلعد، و به آسمان نیز فرمان داد تا از باریدن بایستد، آب از ظاهر زمین کاسته شد، و کشتی بر بالای کوه جودی قرار گرفت و فرمان ﴿و قیل بعداً للْقوم الظالمین ﴾۶ «دوری باد بر علیه ستمکاران» صادر شد، آن گاه خدای تعالی به نوح وحی کرد که: ای نوح! از کشتی پایین آی و با سلامی از ناحیه ما و برکاتی بر تو و امت‌هایی که با تواند پیاده شو، که بعد از این طوفان، دیگر هیچ‌گاه دچار طوفانی عالم گیر نخواهند شد چیزی که هست بعضی از این نجات یافتگان امت‌هایی هستند که خدا در دنیا از متاع‌های زندگی دنیا برخوردارشان می‌کند، و سپس عذابی دردناک آنان را فرا می‌گیرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تحریم / ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یکی از آن دو نفرین که همان نفرین نوبت اول یعنی: ﴿فدعا ربه أنی مغْلوب فاْنتصر﴾ می‌باشد، در سوره قمر واقع شده، و دومی آن بعد از مأیوس شدن نوح از ایمان آوردن قومش بوده، و در سوره نوح واقع شده، آنجا که عرضه می‌دارد: ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجراً کفاراً﴾. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱۰، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. هود/ ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خدای تعالی به آن جناب دستور داده بود همین که در کشتی مستقر شدند خدا را در برابر این نعمت که از شر قوم ستمکار نجاتشان داد حمد بگویند و در پیاده شدن از او برکت بخواهند، و نوح گفت: ﴿اْلحمد لله الذی نجانا من اْلقوم الظالمین ﴾۱ و نیز گفت: ﴿رب أْنزْلنی منْزلا مبارکاً و أْنت  خیر اْلمنْزلین ﴾۲ سپاس خدای را که ما را از قوم ستمکار نجات داد، پروردگارا مرا در جایگاه با برکتی فرود آر که تو بهترین فرود آورندگانی. پس نوح و همراهان او از کشتی خارج شده و در زمین قرار گرفتند و خدا را به توحید و اسلام پرستیدند و زمین را به ارث دست به دست به ذریه‌های خود سپردند، و خدای سبحان تنها ذریه نوح را باقی گذاشت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فرزند نااهل ====&lt;br /&gt;
و اما پسر نوح که جهالت بر او غالب شده بود، از پدر و دین او دوری کرد. او اکنون در میان امواج خروشان دریا با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند و بدنبال وسیله‌ای می‌گردد که خود را نجات دهد و یا خود را به تپه یا کوهی برساند تا سبب نجاتش گردد. نوح از عرشه کشتی فرزند خود کنعان را دید که در خطر است و دریافت که مرگ او نزدیک می‌شود و لحظاتی دیگر در دل امواج محو خواهد شد. &lt;br /&gt;
نوح با مشاهده این منظره دلش سوخت، رحم در دلش ظاهر گشت و عواطف پدری موجب شد که فرزندش را صدا بزند، باشد که این ندا به گوش جان او برسد و ایمان را در قلب او به جنبش درآورد و به نوح بگراید و یا آثار درک حق در او ظاهر گردد و تسلیم دعوت پدر شود. &lt;br /&gt;
نوح فریاد زد: پسرم از قضا و قدر خداوند به کجا فرار می‌کنی؟ هرجا که باشی از قضا و قدر او گریزی نیست. با ایمان به سوی کشتی بشتاب و تنهایی خود را با پیوستن به بستگان خود برطرف ساز! خویشتن را از آب نجات ده! فرزندم بر کشتی ما سوار شو و با کافران همراه مباش !. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنعان تحت تأثیر سخنان نوح قرار نگرفت و از روی کبر و جهل، نصیحت پدر را نپذیرفت و فکر کرد که می‌تواند از این عذاب خود را نجات بخشد و از قضای پروردگار فرار کند، لذا گفت: مرا رها کن به زودی بالای کوه می‌روم، کوه مرا از آب نجات می‌بخشد!. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مومنون / ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مومنون / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿یا بنی ارکب معنا و لا تکن مع اْلکافرین ... ﴾ هود/ ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿سآوی إلی جبل ٍ یعصمنی من اْلماء ... ﴾ هود/ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح خطاب به فرزندش گفت: ای پسرم! امروز از فرمان خدا گریزی نیست، مگر برای کسی که او در حقش رحم کند. ۱ بلافاصله موج بین نوح و فرزندش فاصله انداخت و سیل مانع بین آن دو شد و نوح دیگر فرزند خود را ندید. تأّثری شدید و اندوهی فراوان بر نوح غالب گشت. او در این بحران شدید به درگاه خدای تعالی، پناه برد و عرضه داشت: «بار خدایا! فرزند من از خاندان من است .»۲ به درستی که وعده تو حق است که مرا و هرکه را از اهل من ایمان بیاورد نجات بخشی و تو در قضاوت از همه داوران حکیم تری. &lt;br /&gt;
خدا به نوح خبر داد که فرزند تو از خاندان تو و از قبیله تو نیست، زیرا جهل و عناد بر او غالب گشته و کفر او حتمی شده است. تو جز کسانی را که ایمان آورده‌اند و تصدیق پیغمبری تو را کرده‌اند و دعوت تو را لبیک گفته‌اند اهل خود نشمار و من درباره این دسته از پیروانت وعده دادم که نجاتشان بدهم و جان آنان را حفظ نمایم «زیرا بر ما لازم است مؤمنین را کمک و یاری کنیم .». ۳&lt;br /&gt;
ای نوح! آنان که رسالت تو را منکر شدند و گفتار خدایت را دروغ پنداشتند از اهل تو نیستند و از شفاعت تو محرومند. گرچه بین تو و ایشان ارتباط خویشاوندی باشد، باید به گرداب مرگ درآیند، و وساطت تو نیز پذیرفته نخواهد بود. ای نوح! «درباره امری که از کنه آن اطلاع نداری اظهارنظر مکن و در موضوعی که درک نکرده‌ای وارد مشو! من تو را پند می‌دهم تا در زمره جاهلان درنیایی .۴&lt;br /&gt;
این بیان از طرف خداوند گویی نوح را به خود آورد که چگونه نزدیک بود در برابر خداوند حد ادب را زیر پا گذارد و به جای شکر گزاری در برابر نجات مؤمنان نجات فرزند کافر خود را از خداوند خواسته است. وقتی نوح به هوش آمد از غفلت خویش استغفار کرد و به خدا پناه برد تا از غضب او محفوظ بماند و گفت: «بار خدایا به تو پناه می‌برم از آن که سئوال نمایم از تو چیزی را که مرا به آن علمی نبوده باشد و اگر مرا نیامرزی و مورد رحمت خود قرار ندهی از زیانکاران خواهم بود.» ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باری موج بین نوح و فرزندش فاصله انداخت و او را غرق ساخت. چون این حادثه به نهایت خود رسید و طومار زندگی مخالفین نوح درهم پیچیده شد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿لا عاصم اْلیوم من أمر الله ... ﴾ هود/ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿رب إن ابنی من أهلی ... ﴾ هود/ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و کان حقا علینا نصْر اْلمؤمنین ﴾ روم / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿إنی أعظک أن تکون من اْلجاهلین ﴾ هود/ ۴۶&lt;br /&gt;
۵. ﴿رب إنی أعوذ بک أن أسئلک ... ﴾ هود/ ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۴ ۴۲ [هود/ ۴۲ و ۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان آیه، دلیل این کیفر سخت را چنین بیان می‌کند که «آن‌ها جمعیت نابینایی بودند» یعنی مردمی بودند کور دل و کور باطن که از مشاهده چهره حقیقت محروم بودند۱. این کوردلی نتیجه اعمال شوم و لجاجت‌های مستمر خودشان بود. چشم پوشی مستمر از حقایق و به کار نگرفتن عقل و خرد در فهم واقعیت‌ها، تدریجاً چشم تیزبین عقل را ضعیف کرده و سرانجام نابینا می‌کند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه کنونی ما نیز از این قاعده مستثنی نیست اگر مردم چشم خود را بر روی فسادها بی حجابیها و رانت‌ها و رشوه‌ها ببندند، به تدریج دچار کوردلی شده و مانند قوم نوح مشمول عذاب الهی می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنهم کانوا قوماً عمین ﴾ اعراف / ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ قابل توجه این که نوح از مصائبی که بر شخص او گذشته اظهار ناراحتی نمی‌کند بلکه تنها از این ناراحت است که او را تکذیب کرده‌اند و پیام الهی را نپذیرفته‌اند. ۱ آمر به معروف نیز با تمسک به پیامبران باید دارای صبر و تحمل فوق‌العاده و خیر خواهی بینظیری باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ طریق زندگی پیامبران به مسلمانان یاد می‌دهد که چگونه از طریق استدلال منطقی توأم با محبت و دلسوزی دشمنان را ارشاد کنند، و از هر وسیله مفید و مؤثری در این راه بهره گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ هرگز در طریق دعوت به سوی خدا خسته نشویم هر چند سال‌های زیادی طول بکشد و دشمن کارشکنی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در یک دست وسائل تشویق، و در دست دیگر عوامل انذار را داشته باشیم، و از هر دو در طریق دعوت بهره گیریم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ پیام و تبلیغ باید روشن و روشنگر باشد. ﴿نذیر مبین ﴾&lt;br /&gt;
۶ وظیفه ی مبّلغ و مربی، بیان خطرات و عواقب سوء شرک به خداوند است. ﴿أخاف علیکم عذاب یوم ٍ&lt;br /&gt;
ألیم ٍ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ انبیاء از مردم، با مردم و نسبت به مردم مهربان بوده‌اند ﴿قال یا قوم ﴾ بهترین وسیله در دست امر به معروف هم می‌تواند همین مهر و محبت باشد. بنابر این در این راه باید، از اهرم عاطفه استفاده کنیم. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۸ رمز موفّقیت مبّلغ، توقّع نداشتن از مردم و بیاعتنایی به سرمایه داران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿لا أسئلکم علیه ماًلا﴾ البتّه مبّلغان دینی نزد خداوند، آجر بزرگی دارند. ﴿إن أجری إلا علی الله ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ در تبلیغ، با شیوه سئوال، وجدان و فکر مردم را به قضاوت بخوانیم. ﴿من ینْصرنی، أ فلا تذکرون ﴾.۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ برای نجات مردم سخنرانی و تبلیغ کافی نیست، وسیلۀ نجات نیز باید فراهم نمود. ﴿و اصْنع اْلفْلک ﴾ &lt;br /&gt;
۱۱ از تمسخر دشمنان، سستی به خود راه ندهیم که پیامبران نیز مورد تمسخر قرار می‌گرفتند. وقتی حضرت نوح مشغول ساختن کشتی شد، یکی می‌گفت: پیامبریش نگرفت، دست به نجاری زد! دیگری می‌گفت: در وسط خشکی کشتی می‌سازی، دریا از کجا می‌آورد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸۶, [الشعراء/ ۱۲۲  ۱۱۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۲۵، ص ۵۳, [نوح / ۲۶  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۴, [هود ۲۵ به بعد].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۸ ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ شروع به استهزاء زشت است، اما برای کیفر مسخره کننده و مقابله به مثل، استهزای او عین عدل است. چنان‌که قرآن می‌فرماید: ﴿جزاء سیئة سیئة ٌ مثْلها﴾ ۱﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ در برابر استهزای دشمنان خود را نبازیم، بلکه عکس العمل نشان دهیم. ﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم ﴾&lt;br /&gt;
۱۴ با انذار و تهدید، شیرینی استهزاء را از کفّار بگیریم. ﴿فسوف تعلمون ﴾&lt;br /&gt;
۱۵ با این که رسالت نوح جهانی بود، ابتدا از قوم خود شروع کرد. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۱۶ در مقابل توهین‌های جاهلان، صبور باشیم. ﴿لیس بی ضلالة ٌ﴾ اولین پیامبر اولواالعزم، در برابر اتهام گمراهی، با نرم‌ترین شیوه سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ مربی و مبلغ، هم باید خیرخواه و دلسوز باشد و هم برخوردار از علم و آگاهی کافی. ﴿أْنصح، أعلم ﴾&lt;br /&gt;
۱۸ دلسوزی و خیرخواهی پیامبر، در جهت منافع مردم است، نه منافع شخصی. ﴿أْنصح لکم ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹ اخلاق و رفتار انبیاء با مردم زمان خود، برادرانه بوده است. ﴿أخوهم ﴾&lt;br /&gt;
۲۰ اطّلاع از فرهنگ، زبان، آداب، رسوم و نقاط ضعف و قوت مردم، برای مبّلغ ضروری است. ﴿أخوهم ﴾ کسی که برادر مردم است، از افکار، آداب ونقاط ضعف وقوت آنان آگاه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ امین بودن وحسن سابقه و دلسوزی، شرط نفوذ کلام است. ﴿لکم رسول ٌ أمین ﴾&lt;br /&gt;
۲۲ بیان کمالات خود، در مواردی لازم است. ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾&lt;br /&gt;
۲۳ مبّلغ دینی نباید از مردم توقّع مادی داشته باشد و از آنان چیزی درخواست کند. (اخلاص، شرط نفوذ کلام است). ﴿ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾&lt;br /&gt;
۲۴ راه‌های بهانه را ببندید و کارهای معنوی را به نیت آجر و مزد مادی انجام ندهید. ﴿ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ در سوره قلم آیه ۴۶ نیز می‌خوانیم: «أم تسئلهم أجراً فهم من مغْرم ٍ مثْقلون ﴾&lt;br /&gt;
۲۵ در مسیر تربیت و تکامل، تکرار لازم است. (در این چند آیه، چند بار فرمان تقوا صادر شده است) ﴿فاتقوا الله ... ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شوری/ ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۵۸ ۵۵, سوره اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶ در اسلام، ما مأمور به ظاهریم و اگر کسی به اسلام گروید حق نداریم بگوییم تو در قلبت ایمان نداری. ﴿و لا تقولوا لمن أْلقی إلیکم السلام لست مؤمناً﴾&lt;br /&gt;
۲۷ تجسس وعیب جویی از زندگی خصوصی افراد، ممنوع است. ﴿و ما عْلمی ... ﴾&lt;br /&gt;
۲۸ برای قضاوت دربارٔه دیگران، ایمان صادقانه و عمل صالح امروز آنان را بنگرید و گذشتۀ افراد را به رخ آنان نکشید. ﴿بما کانوا یعملون ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹ جاذبه باید در حد اعلی باشد، ولی دافعه تنها در موقع ضرورت لازم است. ﴿و ما أنا بطارد ... ﴾&lt;br /&gt;
۳۰ ترساندن غافل از خطرها، بهترین شیؤه ارشادی است. ﴿إن أنا إلا نذیر﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱ نوح هرگز انتظار نداشت مردم دعوتش را اجابت کرده، در یک مرکز عمومی شهر جمع شوند سپس با آرامش خاطر در حالی که همگان چشم به دهان او دوخته و گوش به سخنانش دارند پیام الهی را به آنان برساند، بلکه از لحن آیات استفاده می‌شود (و در بعضی از روایات نیز آمده) که او گاه به سراغ مردم در خانه هایشان می‌رفت، یا در کوچه و بازار آن‌ها را به طور خصوصی صدا می‌زد، و با حوصله و لحن محبت آمیزی تبلیغ می‌کرد، و گاه در مجالس عمومی که به منظورهای دیگری از قبیل جشن و عزا تشکیل شده بود می‌آمد و با صدای بلند و آشکار فرمان خدا را بر آن‌ها می‌خواند، اما همیشه با عکس العمل‌های نامطلوب و توهین و استهزاء، و گاه ضرب و جرح روبرو می‌شد، ولی با این حال هرگز دست از کار خود برنداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حوصله عجیب، و آن دلسوزی عجیب تر، و پشتکار و استقامت بینظیر سرمایه او در راه دعوت به آئین حق بود؛ و شگفت انگیزتر این که در طول نهصد و پنجاه سال دعوتش تنها حدود هشتاد نفر به او ایمان آوردند که اگر این دو عدد را بر یکدیگر تقسیم کنیم روشن می‌شود که برای هدایت هر یک نفر به طور متوسط حدود دوازده سال تبلیغ کرد! ۳. اما ما با اولین تذکری که به کسی می‌دهیم انتظار داریم به حرف ما گوش کرده و عقیده و روش خود را تغییر دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۴۳ ۳۴۱, [شعراء ۱۲۱  ۱۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۳۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل سوم: حضرت ابراهیم ==&lt;br /&gt;
=== زندگانی و شخصیت حضرت ابراهیم ۱ ===&lt;br /&gt;
==== صفات حضرت ابراهیم در قرآن ====&lt;br /&gt;
نام ابراهیم در ۶۹ مورد از قرآن مجید ذکر شده، و در ۲۵ سوره سخن از وی به میان آمده است، در آیات قرآن از این پیامبر بزرگ مدح و ستایش فراوان شده است. به گفته قرآن او از نیکان، صالحان، قانتان، صدیقان، بردباران و وفا کنندگان به عهد بود، شجاعتی بینظیر و سخاوتی فوق‌العاده داشت. او از هر نظر قدوه و اسوه بود، و نمونه‌ای از یک انسان کامل مقام معرفت او نسبت به خدا، منطق گویای او در برابر بت پرستان، مبارزات سرسختانه و خستگیناپذیرش در مقابل جباران، ایثار و گذشتش در برابر فرمان پروردگار، استقامت بینظیرش در برابر طوفان حوادث و آزمایش‌های سخت او، هر یک داستان مفصلی دارد و هر کدام سرمشقی است برای مسلمانان و رهروان راه «الله». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جزء صالحان بودن به طوری که از آیات قرآن بر می‌آید اوج افتخاری است که ممکن است نصیب یک انسان بشود، و لذا بسیاری از پیامبران از خدا تقاضا می‌کردند که آن‌ها را در زمره صالحان قرار دهد. «ابراهیم» نیز هم برای خودش تقاضا می‌کند که در زمره صالحان باشد ﴿رب هب لی حکماً و أْلحقْنی بالصالحین ﴾۳ و هم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در داستان حضرت ابراهیم از این سوره‌ها استفاده شده است: بقره / ۱۲۴, ۱۳۰, ۲۵۸ و۲۶۰؛ انعام / ۸۰ ۷۴؛ نحل / ۱۲۰؛ انبیاء/&lt;br /&gt;
۷۱ ۵۱؛ مریم / ۴۹ ۴۱؛ شعراء ۸۶ ۶۹؛ صافات / ۱۰۶ ۸۸؛ عنکبوت / ۲۷ ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱, ص ۴۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شعراء/ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقاضا می‌کند که فرزندان صالحی داشته باشد ﴿رب هب لی من الصالحین ﴾۱. صالح بودن به معنای شایستگی از نظر اعتقاد و ایمان، شایستگی از نظر عمل و شایستگی از نظر گفتار و اخلاق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و اذْکر فی اْلکتاب إبراهیم إنه کان صدیقاً نبیا﴾۳ در این آیه حضرت با دو وصف «صدیق و نبی» آمده است. ظاهراً کلمه «صدیق» مبالغه از صدق باشد، بعضی گفته‌اند به معنی کسی است که هرگز دروغ نمی‌گوید و یا بالاتر از آن توانایی بر دروغ گفتن ندارد، چون در تمام عمر عادت به راستگویی کرده است و نیز بعضی آن را به معنی کسی می‌دانند که عملش تصدیق کننده سخن و اعتقاد او است. ۴&lt;br /&gt;
و صدیق کسی را گویند که در صدق مبالغه کند یعنی آنچه را که انجام می‌دهد میگوید، و آنچه را که می‌گوید انجام می‌دهد و میان گفتار و کردارش تناقضی نباشد و ابراهیم چنین بود چون در محیطی که یک پارچه بت‌پرست بودند دم از توحید زد و بر آنچه می‌گفت مقاومت و ایستادگی می‌نمود، تا آن جا که در آتش افکنده شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال این صفت به قدری اهمیت دارد که در آیه فوق حتی قبل از صفت «نبوت» بیان شده، گویی زمینه ساز شایستگی برای پذیرش نبوت است، و از این گذشته یکی از مهم‌ترین صفات پیامبران این است تا پیام الهی را بیکم و کاست به مردم برسانند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ویژگیهای حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در بین انبیاء، جایگاه و منزلت خاصّی دارد. از او همانند پیامبر اسلام به عنوان اسوه و نمونه برای بشریت یاد شده است. درباره مقام و منزلت این پیامبر بزرگوار خداوند تعابیر خاصی بیان می‌دارند و حتّی یکی از اسرار حج را یادآوری و زنده نگهداشتن ایثارگریها و از خودگذشتگیهای حضرت ابراهیم گفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در میان انبیاء ویژگیهایی داشت از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مریم / ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳, ص ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴, ص ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳, ص ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ خدای تعالی رشد و هدایت او را قبلاً ارزانیش داشته بود. ﴿و لقد آتینا إبراهیم رشْده من قبل و کنا به عالمین ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ او را در دنیا برگزید و او در آخرت نیز در زمره صالحین خواهد بود، زیرا او در دنیا وقتی خدایش فرمود: ۲ تسلیم شو، گفت: تسلیم امر پروردگار عالمیانم. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ او کسی است که روی دل را به پاکی و خلوص متوجه خدا کرده بود، و هرگز شرک نورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ او کسی است که دلش به یاد خدا قوی و مطمئن شده و به همین جهت به ملکوتی که خدا از آسمان‌ها و زمین نشانش داد ایمان آورد، و یقین کرد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ خداوند او را خلیل خود خواند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ رحمت و برکات خود را بر او و اهل بیتش ارزانی داشت و او را به وفاداری ستود. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ او را به وصف «حلیم» و «أواه» و «منیب» توصیف کرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ و نیز او را مدح کرده به این که امتی خداپرست و حنیف بوده، و هرگز شرک نورزیده، و همواره شکرگزار نعمت‌هایش بوده، و این که او را برگزید و به راه راست هدایت نمود و به او آجر دنیوی داده و او در آخرت از صالحین است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ ابراهیم پیغمبری صدیق بود. ۹ و قرآن او را از بندگان مؤمن و از نیکوکاران شمرده و به او سلام کرده است .۱۰ و او را از کسانی دانسته که «صاحبان ایدی و ابصارند»، و خداوند با یاد قیامت خالصشان کرده است. ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۳۱ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. انعام / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بقره / ۲۶۰؛ انعام / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. نساء/ ۱۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. نجم / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. هود/ ۷۵ ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. نحل / ۱۲۲ ۱۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مریم / ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. صافات / ۱۱۱ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ص / ۴۶ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ علاوه بر نبوت، امام شد و او را یکی از پنج پیغمبری دانسته که اولی العزم و صاحب شریعت و کتاب بودند. ﴿إنی جاعلک للناس إماماً﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم کلینی در کافی از امام صادق روایت کرده که فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خدای عز و جل ابراهیم را قبل از آن که نبی خود بگیرد، بنده خود گرفت و خدای تعالی قبل از آن که او را رسول خود بگیرد، نبی خود گرفت و خدای تعالی قبل از آن که او را خلیل خود قرار دهد، رسول خودش کرد و نیز قبل از آن که امامش کند، خلیلش کرد، بحکم آیه: ﴿إنی جاعلک للناس إماماً﴾۲.»&lt;br /&gt;
۱۱ خداوند به او علم، حکمت، کتاب، ملک و هدایت ارزانی داشته و هدایت او را در نسل و اعقاب او کلمه باقیه قرار داده و نیز خداوند نبوت و کتاب را در ذریه او گذاشت و برای او در میان آیندگان لسان صدق (نام نیک) قرار داد. ۳&lt;br /&gt;
۱۲ با این که یک نفر بود اما قرآن او را یک امت می‌داند. ﴿إن إبراهیم کان أمة ً واحدة ﴾۴ چون: ابراهیم بر مکتبی بود که احدی بر آن نبود، پس یک امت بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ انبیایی مثل حضرت موسی و عیسی و محمد از نسل او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ مراسم حج از یادگارهای اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ بر ملکوت و باطن آسمان‌ها دست یافت. ﴿نری إبراهیم ملکوت السماوات و اْلأرض ﴾۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۷، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۴، ص ۵۹۷ [بقره / ۱۲۶؛ ابراهیم / ۴۱  ۳۵] او به اندازه یک امت خیر و خوبی و کمال داشت (بقره /۱۲۶) (ابراهیم /۳۵–۴۱) کلمه امت به معنای معّلم خیر است او معّلم خوبیها بود (حج /۳۰) مراد از امت یعنی رهبر و مقصود و امام تمام خداپرستان .(صافات /۱۰۱۱۰۷) شخصیت و شعاع وجود او به اندازه یک امت بود. (ابراهیم /۳۵۴۱) چون قوام امت به او بود. چون عالم بود و عالم امتی را راهنمایی می‌کند. چون حرکت آفرید، کار یک امت را انجام داد، یاری نداشت و یک تنه قیام کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. انعام / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶ در قرآن القاب ویژه‌ای برای او ذکر شده است، مانند: صدیق، اواه، حلیم، خلیل، حنیف، قانت و دارای قلب سلیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ وصف دیگر او (ابراهیم) این بود که «بنده مطیع خدا بود» (قانتاً لله)&lt;br /&gt;
۱۸ «او همواره در خط مستقیم» الله «و طریق حق، گام می‌سپرد» (حنیفاً)&lt;br /&gt;
۱۹ «او هرگز از مشرکان نبود» و تمام زندگی و فکر و زوایای قلبش را تنها نور «الله» پر کرده بود (و لم یک من اْلمشْرکین).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ و به دنبال این ویژگیها سرانجام او مردی بود که همه نعمت‌های خدا را شکرگزاری می‌کرد (شاکراً لأْنعمه). ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ حضرت ابراهیم تنها پیامبری است که مشرکان و یهودیان و مسیحیان، همه خود را پیرو راه او می‌دانند. ۳&lt;br /&gt;
۲۲ آخرین امتیازی که خدا به ابراهیم در برابر آن همه صفات برجسته داد این بود که مکتب او نه تنها برای اهل عصرش که برای همیشه باقی خواهد ماند فضیلت و کرامتی که به هیچ‌یک از انبیاء کرام به این تفصیل عنایت نفرموده ۴ از آن روز تاکنون هر فرد و جامعه‌ای که از نعمت دین توحید برخوردار شده، از برکت وجود آن جناب بوده است. امروز هم ادیانی که به ظاهر دین توحید خوانده می‌شوند از یادگارها و آثار وجودی او می‌باشند. علاوه بر اصل توحید، برخی از فروعات دینی مانند: نماز، زکات، حج، مباح بودن گوشت چارپایان و... نیز از آن حضرت به یادگار مانده است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== زند گانی حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
===== تولد حضرت =====&lt;br /&gt;
اما درباره زندگی و تولد حضرت، صاحب کتاب کمال الدین می‌گوید: پدرم و ابن ولید هر دو نقل کردند از ابن برید از ابن ابی عمیر از هشام بن سالم از ابی بصیر از ابی عبد الله که فرمود: پدر ابراهیم منجم دربار &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۶ ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۱, ص ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۵ و ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۱، ص ۴۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود بن کنعان بود۱، و نمرود هیچ کاری را جز به صوابدید او انجام نمی‌داد. شبی از شب‌ها پدر ابراهیم که منجم بود با دیدن ستارگان به امری پی برد و به نمرود گفت: من دیشب امر عجیبی دیدم، پرسید چه دیدی؟ گفت از اوضاع کواکب چنین فهمیدم که به زودی در سرزمین ما مولودی متولد می‌شود که هلاکت و نابودی ما به دست او خواهد بود و چیزی نمانده که مادرش به او باردار شود، نمرود تعجب کرد و پرسید: آیا نطفه اش در رحم زنی منعقد شده؟ گفت: نه، و از جمله خصوصیاتی که درباره این حمل از اوضاع کواکب به دست آورده بود این بود که مردم او را در آتش می‌اندازند، تا این جا پیشگوییش درست بود و اما درباره این که خداوند او را از آتش نجات می‌دهد، چیزی به دست نیاورده بود. امام صادق سپس فرمود: نمرود پس از شنیدن این خبر دستور داد تا زنان از مردان کناره گیری کنند، در همین موقع بود که پدر ابراهیم با همسر خود مقاربت نمود و او باردار شد، وقتی فهمید که همسرش آبستن شده به نظرش رسید که این حمل همان کسی است که بساط سلطنت نمرود را برمیچیند، لذا برای این که اطمینان بیشتری پیدا کند زنان قابله را خواست تا همسرش را معاینه کرده ببینند آیا راستی باردار شده یا نه. خدای متعال هم برای حفظ جان ابراهیم او را به پشت مادرش چسبانید، لذا قابله‌ها پس از معاینه گفتند: ما اثر حملی نمی‌بینیم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیط فاسد و در شهر فدام آرام از مملکت بابل بود که ابراهیم متولد شد. ۳ زمانی که ابراهیم متولد شد، پدرش تصمیم گرفت جریان را به نمرود گزارش دهد، همسرش او را ملامت نموده و گفت: می‌خواهی به دست خودت فرزندت را به کشتن دهی! من برای این که نمرود از جریان با خبر نشود و دردسری برای تو فراهم نگردد این کودک را در یکی از غارها پنهان می‌کنم تا اگر از بین رفتنی است به دست خود ما از بین نرفته باشد. شوهرش این پیشنهاد را پذیرفت و گفت پس زودتر تا کسی نفهمیده او را ببر، مادر ابراهیم طفل را برداشت و رو به بیابان گذاشت، تا به غاری رسید و پس از آن که طفل را سیر کرد در غار گذاشت و سنگی بر در غار نهاد و به شهر برگشت. خدای متعال رزق این طفل را در انگشت ابهامش قرار داده بود، طفل هر وقت گرسنه می‌شد سر انگشت خود را در دهان می‌گذاشت و می‌مکید، ابراهیم با رشدی غیرطبیعی در هر روز به مقدار یک هفته سایر اطفال و در یک هفته به مقدار یک ماه و در یک ماه به مقدار یک سال رشد می‌کرد. &lt;br /&gt;
پس از گذشتن چند روز مادر ابراهیم از همسر خود اجازه گرفت تا به دیدن فرزندش برود. با کمال تعجب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مؤلف کتاب قصص الانبیاء از صدوق از پدرش و ابن ولید و از عده‌ای دیگر از ابی بصیر از امام صادق روایت شده که فرمود: «آزر عموی ابراهیم منجم دربار نمرود بود و تارخ پدر ابراهیم بود.»&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۹ ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دید او سالم است و رشد چشمگیری دارد او را شیر داد و به حکم اجبار و ناچاری به خانه برگشت، و در جواب شوهرش که پرسید از کودکت چه خبر گفت: دیدمش که از گرسنگی مرده بود، ناچار در همان غار دفنش نموده برگشتم. مدتی گذشت مادر به دیدار کودک می‌رفت تا آن که کودک براه افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی بر حسب معمول وقتی مادرش به سراغش رفت هنگام برگشتن کودک دامنش را گرفت و گفت: مرا همراه خود ببراما مادرامتناع کرد. رفته رفته ابراهیم به اوضاع و احوال محیط پی برد و فهمید مادرش حق داشت که او را از بیرون آمدن از غار منع می‌کرد؛ لذا از آن به بعد خودش هم در پنهان کردن خود سعی می‌نمود، تا آن که از غار بیرون رفت و امر خدا را به بندگانش ابلاغ نمود، آن وقت بود که خداوند قدرت خود را به دست ابراهیم نشان داد و قدرت نمرودیان را درهم شکست .۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ازدواج حضرت =====&lt;br /&gt;
اما جامع‌ترین روایاتی که در این باب وارد شده، روایتی است که مرحوم کلینی آن را در کافی از علی از پدرش و از عده‌ای اصحاب امامیه از سهل از ابن محبوب از ابراهیم بن ابی زیاد کرخی نقل کرده که گفت: از امام صادق شنیدم که فرمود: &lt;br /&gt;
ابراهیم در «کوثار» که دهی از توابع کوفه است به دنیا آمد، پدرش نیز اهل همان قریه بود. مادر ابراهیم و مادر لوط، ساره و ورقه و در نسخه‌ای دیگر رقبه خواهر یکدیگر و دختران «لاحج» بودند و لاحج نبیی از انبیاء و انذار کننده‌ای از منذرین بود، ولی رسول نبود. ابراهیم در ابتدای سن، درباره معارف الهی بر همان فطرتی بود که خداوند مردم را به آن آفریده است تا این که خدای تعالی او را به سوی دین خود هدایت نموده و برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با ساره دختر لاحج که دختر خاله اش بود ازدواج نمود. ساره صاحب گوسفندان بسیار و مالک زمین‌های زیادی بود، و تمامی ما یملک خود را به ابراهیم بخشید. ابراهیم هم در رسیدگی و سرپرستی آن اموال کمال مراقبت را نمود و به آن سر و صورتی داد، و در نتیجه گوسفندان و هم چنین زراعت‌ها از سابق بیشتر شد و کار به جایی رسید که در آن قریه کسی در ثروت در ردیف ابراهیم نماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۹ ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نجات ابراهیم از آتش و هجرت او =====&lt;br /&gt;
ابراهیم بعد از آن که بت‌ها را شکست، نمرود او را به بند کشید و دستور داد تا چار دیواری بزرگی ساخته و از هیزم پر کردند، آن گاه هیزم‌ها را آتش زده ابراهیم را در آتش انداخته و خود به کناری رفتند؛ ولی آتش خاموش شد. وقتی نزدیک چار دیواری آمدند تا سرانجام کار ابراهیم را ببینند، ابراهیم را از بند رها شده و صحیح و سالم در همان‌جا که افتاده بود نشسته دیدند، خبر به نمرود بردند، نمرود دستور داد تا ابراهیم را از بلاد خود بیرون کنند، لا جرم ابراهیم و لوط را از بلاد خود به سوی شام بیرون کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از کتب تفسیر آمده ابراهیم به هنگامی که در آتش افکنده شد شانزده سال بیشتر نداشت و بعضی دیگر سن او را در آن هنگام ۲۶ سال ذکر کرده‌اند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لوط که هیچ وقت حاضر نمی‌شد از ابراهیم جدا شود در این سفر نیز به همراهی او بیرون آمد، ۳ ابراهیم برای ساره صندوقی ساخت و او را در آن قرار داد و از شدت غیرتی که داشت درهای آن را از همه طرف بست و با این وضع از وطن مالوفش چشم پوشید. هنگام خروج، ابراهیم به قوم خود گفت: «إنی ذاهب إلی ربی سیهدین»، و مقصودش از این که گفت «من به سوی پروردگارم می‌روم» این بود که من به سوی بیت المقدس حرکت می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ابراهیم در مصر =====&lt;br /&gt;
ابراهیم از قلمرو سلطنت نمرود بیرون شد و به کشور مردی قبطی بنام «عزاره» وارد شد. در این سرزمین به مأمور مالیاتی آن کشور برخورد نمود و مأمور از او مالیات مطالبه کرد و پس از صورت گرفتن از گوسفندان و سایر اموالش دستور داد تا آن تابوت (صندوق) را که ساره در آن بود نیز باز نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۷، ص ۳۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ ش، چاپ اول، ذیل آیات مورد بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ۱۳۸۷، چاپ اول، ج ۶, ص ۴۴ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از گشودن درب صندوق امتناع ورزید. به ناچار ابراهیم با خشم و غضب در صندوق را باز کرد. وقتی چشم عشار به ساره که حسن و جمال بینظیری داشت افتاد، پرسید این زن با تو چه نسبتی دارد؟ ابراهیم فرمود: دختر خاله من و همسر من است. پرسید پس چرا او را در صندوق کرده و در صندوق را به رویش بسته‌ای؟ ابراهیم فرمود غیرتم قبول نمی‌کند که چشم نامحرمان به او بیفتد. عشار گفت دست از تو بر نمی‌دارم تا حال تو و او را به شاهگزارش دهم، همان‌جا مأموری را به نزد شاه فرستاد و از جریان با خبرش کرد. شاه پیک مخصوص خود را فرستاد و ساره را به دربار احضار نمود، خواستند تا صندوق او را به طرف دربار ببرند ابراهیم فرمود به هیچ وجه از این صندوق جدا نمی‌شوم مگر آن که روح از تنم جدا گردد. مأمورین جریان را به دربار گزارش دادند، شاه دستور داد تا ابراهیم را نیز با صندوق حرکت دهند، ابراهیم و صندوق و هر که با آن جناب بود به طرف دربار حرکت نموده و بر شاه وارد شدند. شاه گفت قفل این صندوق را باز کن. ابراهیم فرمود ناموس من در این صندوق است (و غیرت من قبول نمی‌کند همسرم را در مجلس نامحرمان ببینم) و اینک حاضرم تمامی اموالم را بدهم و این کار را نکنم. شاه از این حرف، بر ابراهیم خشم گرفت و او را مجبور به گشودن صندوق نمود. وقتی چشم شاه به جمال بیمثال ساره افتاد عنان اختیار از دست داده بیمحابا دست به طرف ساره دراز کرد. ابراهیم که نمی‌توانست این صحنه را ببیند روی گردانیده و عرض کرد: پروردگارا! دست این نامحرم را از ناموس من کوتاه کن. دست شاه از حرکت باز ایستاد و دیگر نتوانست نزدیک شود. شاه به ابراهیم گفت که آیا خدای تو دست مرا خشکانید؟ ابراهیم گفت آری خداوند من غیور است، و حرام را دوست نمی‌دارد، او است که بین تو و بین عملی کردن آرزویت حائل شد. شاه گفت: پس از خدایت بخواه تا دست مرا به من برگرداند که اگر بار دیگر دستم را بازیابم دیگر به ناموس تو طمع نخواهم کرد. ابراهیم عرض کرد: پروردگارا! دست او را باز ده تا از ناموس من دست بردارد. فوراً دستش بهبود یافت و لیکن بار دیگر نظری به ساره انداخت و باز بیاختیار شده دست به سویش دراز نمود. در این نوبت نیز ابراهیم روی خود را برگردانید و نفرین کرد و در همان لحظه دست شاه بخشکید و به کلی از حرکت باز ماند. شاه رو به ابراهیم کرد که ای ابراهیم! پروردگار تو خدایی است غیور، و تو مردی هستی غیرتمند، این بار هم از خدا بخواه دستم را شفا دهد، و من عهد می‌بندم که اگر دستم بهبودی حاصل کند دیگر این حرکت را تکرار نکنم. ابراهیم گفت من از خدایم درخواست می‌کنم ولیکن بشرطی که اگر این بار تکرار کردی دیگر از من درخواست دعا نکنی. شاه قبول کرد. ابراهیم هم دعا نمود و دست او به حالت اول برگشت. پادشاه چون این غیرت و آن معجزات را از او بدید در نظرش بزرگ جلوه نمود و بیاختیار به احترام و اکرامش بپرداخت و گفت اینک به تو قول می‌دهم از این که متعرض ناموس تو و یا چیزهای دیگر که همراه داری نشوم، به سلامت به هر جا که خواهی برو، ولیکن من از تو حاجت و خواهشی دارم، ابراهیم گفت: حاجتت چیست؟ گفت این است که مرا اجازه دهی کنیز مخصوص خودم را که زنی قبطی و عاقل و زیبا است به ساره ببخشم تا خادمه او باشد. ابراهیم اجازه داد، شاه دستور داد تا آن کنیز که همان هاجر مادر اسماعیل است حاضر شد و به خدمت ساره درآمد. &lt;br /&gt;
ابراهیم وسایل حرکت را فراهم نمود و با همراهان و گوسفندان خود به راه افتاد. پادشاه هم به پاس احترامش و از ترس و هیبتی که خدا از ابراهیم در دل‌ها افکنده بود مقداری موکب او را بدرقه نمود. خدای تعالی به ابراهیم وحی فرستاد که پیشاپیش این مرد جبار راه مرو، او را تعظیم و احترام بنما و جلو بیندازش، و خودت دنبالش حرکت کن، برای این که او زمامدار است و زمامداران هر چه باشند چه فاجر و چه نیکوکار احترام شان لازم است، چون جوامع بشری به زمامدار احتیاج دارد. ابراهیم از حرکت باز ایستاد و پادشاه را گفت تا جلو بیفتد و گفت پروردگار من همین ساعت مرا مأمور کرد به این که تو را احترام کنم و بزرگت بشمارم، و در راه رفتن تو را مقدم بر خودم بدارم، و خود به دنبال تو راه بپیمایم، شاه گفت: راستی خدا به تو چنین دستوری وحی کرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم فرمود: آری، گفت: من شهادت می‌دهم به این که الله تو الهی رفیق و حلیم و کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه گفت: ای ابراهیم تو مرا به دین خود متمایل کردی، آن گاه با ابراهیم وداع نمود و برگشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قسمت از زندگانی حضرت متوجه می‌شویم که محبت و احترام در جلب قلوب و تحت تأثیر قرار دادن افراد بیشتر کاربرد دارد تا سخت گیری و تنبیه در این جریان دیدیم که هنگامیکه پادشاه دستش خشک شد و در واقع تنبیه شد کرنش کرد اما دین حضرت را قلباً نپذیرفت اما زمانیکه حضرت ایشان را احترام کردند قلبش به سوی خداوند و دین حضرت ابراهیم متمایل گشت و این نکته مهمی است که آمران به معروف و ناهیان از منکر باید به آن توجه نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم هم چنان راه می‌پیمود تا به بلندترین نقطه از سرزمین شامات فرود آمد و لوط را در پایین‌ترین نقطه شامات جای گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تولد اسماعیل و هجرت هاجر =====&lt;br /&gt;
ابراهیم از ساره خواست تا هاجر را به من بفروشد، باشد که خداوند از او فرزندی عطا فرماید، تا برای ما خلفی باشد. ساره موافقت نمود و از هاجر اسماعیل به دنیا آمد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفسیر قمی از امام صادق روایت کرده که فرمود: ابراهیم در بادیه شام منزل داشت، همین که هاجر اسماعیل را بزاد، ساره غمگین گشت، چون او فرزند نداشت و به همین جهت همواره ابراهیم را در خصوص هاجر اذیت می‌کرد و غمناکش می‌ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم نزد خدا شکایت کرد، خدای عز و جل به او وحی فرستاد تا اسماعیل و مادرش را از شام بیرون بیاورد، پرسید: پروردگارا کجا ببرم؟ فرمود: به حرم من، به سرزمین مکه. پس از آن خدای تعالی جبرئیل را با براق برایش نازل کرد و هاجر و اسماعیل را و خود ابراهیم را بر آن سوار نموده، براه افتاد، هم چنان پیش راندند، تا به سرزمین مکه رسیدند، ابراهیم هاجر و اسماعیل را در همین محلی که خانه خدا در آن ساخته شد، پیاده کرد، همین که ابراهیم خانواده اش را در آن جا منزل داد و خواست تا بطرف ساره برگردد، هاجر (که راستی ایمانش شگفت آور و حیرت انگیز است یک کلمه پرسید) آیا ما را در سرزمینی می‌گذاری و می‌روی که نه انیسی و نه آبی و نه دانه‌ای در آن هست؟ ابراهیم گفت: خدایی که مرا به این عمل فرمان داده، از هر چیز دیگری شما را کفایت است، این را گفت و راهی شام شد، اما در دل آنان را دعا می‌کرد و می‌گفت، پروردگارا! من ذریه‌ام را در سرزمینی گود و بدون آب و گیاه جای دادم، نزد بیت محرمت، پروردگار ما، بدین امید که نماز بپادارند، پس دل‌هایی از مردم را متمایل بسوی ایشان کن، و از میوه‌ها، روزیشان ده، باشد که شکر گزارند .۲&lt;br /&gt;
اسماعیل تشنه گشت، هاجر برخاست، و در بین صفا و مروه هفت بار به دنبال آب دوید، در نوبت هفتم وقتی به مروه رسید، اسماعیل را دید که آبی از زیر پایش جریان یافته، از همان روز آن آب را زمزم نامیدند۳. از وقتی این آب در سرزمین مکه پیدا شد مرغان هوا و وحشیان صحرا بطرف مکه آمد و شد را شروع کرده، آن جا را محل امنی برای خود قرار دادند. قوم جرهم که در ذی المجاز عرفات منزل داشتند، متوجه این آمد و شد شدند پس به آنجا ودر آنجا حضرت هاجر و اسماعیل را دیدند و فهمیدند که آب به خاطر آن دو تن در آن جا پیدا شده، از هاجر پرسیدند: تو کیستی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: من کنیز ابراهیم خلیل الرحمان ام، و اسماعیل نیز فرزند او است، قوم جرهم گفتند: حال آیا بما اجازه می‌دهی که در نزدیکی شما منزل کنیم؟ هاجر گفت: باید باشد تا ابراهیم بیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۷، ص ۳۲۲ ۳۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿ربنا إنی أسکنْت من ذریتی بواد غیر ذی زرع ٍ عنْد بیتک اْلمحرم، ربنا لیقیموا الصلاة، فاجعل ْ أفْئدةً من الناس تهوی إلیهم، و&lt;br /&gt;
ارزقْهم من الثمرات لعلهم یشْکرون ﴾ ابراهیم / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. چون زمزم معنای جمع کردن و گرفتن جلو آب را می‌دهد و اسماعیل با مقداری شن جلوی آب را گرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از سه روز ابراهیم آمد وهاجر مطلب را به ایشان عرضه داشت و ابراهیم نیز اجازه داد. قوم جرهم در آنجا منزل کردند و خیمه هایشان را بر افراشتند، هاجر و اسماعیل با آنان مأنوس شدند. &lt;br /&gt;
همین که اسماعیل بحد مردان رسید، خدای تعالی دستور داد تا خانه کعبه را بنا کنند، وجبرئیل را فرستاد تا نقشه خانه را بکشد اسماعیل هم به سن ازدواج رسیده با دختری از ایشان ازدواج کرد، هاجر از دنیا رفت، پس ابراهیم از همسرش ساره اجازه خواست، تا سری به هاجر و اسماعیل بزند، ساره با این شرط موافقت کرد، که در آن جا از مرکب خود پیاده نشود. ابراهیم بسوی مکه حرکت کرد، وقتی رسید فهمید هاجر از دنیا رفته است. در اواخر عمر حضرت ابراهیم خداوند به ایشان و حضرت ساره فرزند دیگری به نام اسحاق را عنایت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند تعالی دعایی را که ابراهیم در آخر عمرش کرده یعنی بعد از آن که به ارض مقدس مهاجرت نمود و صاحب اولاد شد و اسماعیل را به مکه آورد و آن شهر و خانه خدا را بنا نهاد، چنین ذکر می‌کند: ﴿و إذْ قال إبراهیم رب اجعل ْ هذا اْلبلد آمناً و اجنبنی و بنی أن نعبد اْلأصْنام ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت ابراهیم و انحرافات آنان ===&lt;br /&gt;
==== قوم حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
حضرت در میان قوم بابل به رسالت مبعوث شدند. مردم بابل ۲ در وفور ناز و نعمت بسر می‌بردند و در سایه رحمت الهی زندگی آسوده‌ای داشتند؛ ولی این قوم با این که غرق در نعمت بودند، اما از نظر معنوی در گمراهی و ضلالت به سر می‌بردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ابراهیم / ۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. در حدود پنج هزار سال قبل، بابل تمدنی عظیم در کرانه دجله و فرات بود، مردم بابل معتقد به خدایانی بودند که در کرات آسمانی منزل دارند و از این جهت هر ستاره را مظهر یکی از صفات ربوبی و مفسر و ترجمان اراده خداوند می‌دانستند و تصور می‌کردند که با رصد ستارگان می‌توانند به مشیت الهی پی ببرند و از حوادث آینده باخبر شوند و برای هرکس ستاره و طالعی قائل بودند و روی آن طالع غیبگویی و پیش بینی می‌کردند. نمرود یکی از پادشاهان این سرزمین بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مردم گمراه با دست خود بت می‌تراشیدند و آن‌ها را بر پای می‌داشتند و سپس بت‌های تراشیده را پروردگار و معبود خود قرار می‌دادند و آن‌ها را می‌پرستیدند. این مردم خدای یکتا و خالق هستی و همان کسی که نعمت‌های ظاهری و باطنی را بر آن‌ها جاری ساخته فراموش کردند و به عبادت بت‌ها شتافتند. ۱ مردم ساده و نادان برای انواع مختلف حوادث، اربابی مختلف قائل شدند که همانند خداوند، خدایی می‌کنند. از قبیل رب زمین، رب دریاها، رب آتش، رب هوا، بادها و امثال این‌ها، و بار دیگر آن‌ها را به نام کواکب و مخصوصاً ستارگان سیار معرفی می‌نمودند آن صورت‌ها و مجسمه‌ها را می‌پرستیدند که وسیله شفاعتشان نزد صاحب صنم (رب زمین، رب دریا و ...) شود و سرانجام خدای زمین، خدای دریا، خدای باد و ... آنان را نزد خداوند بزرگ و منزه شفاعت نمایند، تا به این وسیله به سعادت دنیوی و اخروی نائل شوند و چه بسا که رفته رفته رب النوع و حتی رب الارباب که همان خدای سبحان باشد به کلی فراموش می‌شده و یک سره دست به دامن خود بت‌ها می‌شدند و این باعث می‌شد که جانب بت بر جانب خدای سبحان غلبه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه این‌ها از این جهت بود که خیال می‌کردند ارباب این بت‌ها (یعنی آن‌هایی که تدبیر زمین و دریا و آتش و امثال آن به ایشان واگذار شده) تأثیری در شؤون زندگی آنان دارد، بطوری که اراده آن ارباب بر اراده خود این افراد غلبه داشته و تدابیر آن‌ها بر تدبیر خود ایشان مسلط است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پادشاه (نمرود) ====&lt;br /&gt;
زمام امور بابل بدست نمرود فرزند کنعان بن کوش بود. ۳ نمرود حاکمی مستبد بودکه بیدادگری را پیشه خود ساخته بود او خود را غرق در نعمت دید و مغرور قدرت و تسلط خود بر مردم شد و جهل و نادانی قوم خویش را دریافت و آنگاه، زمینه را برای ادعای خدایی مساعد دید و مدعی خدایی شد و مردم را به پرستش خود دعوت نمود! نمرود می‌دید این مردم سنگ‌های تیره و بیشعور و مجسمه‌های تو خالی که قادر به شنیدن و دیدن و مالک نفع و ضرری نیستند را پرستش نمی‌کنند؟ نمرود که حرف می‌زند، فکر می‌کند، درک و شعور دارد و به مردم خیر می‌رساند، نیازهای آنان را برطرف می‌سازد، می‌تواند فقیرشان را غنی و عزیزانشان را ذلیل سازد. او در میان این مردم قدرتمند و بر آنان حاکم است. آیا با این همه امتیازات، برتر از مجسمه‌ها نیست و نباید ادعای خدایی کند؟!۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود با حضرت ابراهیم دربارٔه خداوند مباحثه و مجادله کرد. ۱ بعضی از سلاطین خودکامه و دیکتاتور، از اعتقادات عوام سوء استفاده کرده و اوامر مستبدانه خود را از این راه به خورد مردم می‌دادند و در شؤون مختلف زندگی مردم، تصرفاتی نموده و رفته رفته به طمع به دست آوردن مقام الوهیت می‌افتادند و با این که خودشان مانند دیگران بت می‌پرستیدند، در عین حال خود را در سلک ارباب جا می‌زدند. &lt;br /&gt;
این جریان هر چند در ابتدای امر، چنین سیری داشت، لیکن از آن جایی که مردم اوامر ملوکانه آنان را نافذتر از دخالت ارباب می‌دیدند، اگر دخالت ارباب در زندگیشان خیالی بود، دخالت اوامر ملوکانه برایشان محسوس بود، لذا محسوس بودن نفوذ باعث می‌شد که این خدایان بشری از خدایان خیالی، خداتر باشند و مردم آنان را بیشتر بپرستند، در سابق هم به این معنا اشاره کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم هم در آیه: ﴿أنا ربکم اْلأعلی ﴾۲ از قول فرعون حکایت می‌کند که گفت: «من خدای بزرگ‌تر شما هستم» و هم چنین این ادعا از نمرود حکایت شده، آن جا که به حکایت قرآن گفته است: ﴿أنا أحیی و أمیت ﴾۳ زیرا از این سخن به خوبی استفاده چنین ادعایی می‌شود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم «اله» می‌دانست و بلکه خود را از بالاترین «خدایان» می‌پنداشت و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد و درباره سایر خدایان چیزی نگفت. پس معلوم می‌شود خود را بالاتر از همه آن‌ها می‌دانست. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت ابراهیم در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نازعات / ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۴ و ۵۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از اوان طفولیت تا وقتی که به حد تمیز رسیده در نهانگاهی دور از جامعه خود می‌زیسته و پس از آن که به حد تمیز رسیده از نهانگاه خود به سوی قوم و جامعه اش بیرون شده و به پدر خود پیوسته است و می‌دید که همگان حتی پدرش بت می‌پرستند و چون دارای فطرتی پاک بود و خداوند متعال هم با ارائه ملکوت تأییدش نموده و کارش را به جایی رسانده بود که تمامی اقوال و افعالش موافق با حق شده بود این عمل را از قوم خود نپسندید و نتوانست ساکت بنشیند، لا جرم به احتجاج با پدر خود۱ پرداخته او را از پرستش بت‌ها منع و به توحید خدای سبحان دعوت نمود، باشد که خداوند او را به راه راست خود هدایت نموده از ولایت شیطان دورش سازد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حضرت ابراهیم و «أب» اش ۳ آزر ====&lt;br /&gt;
آزر، جد مادری ابراهیم از جمله بت پرستان و کسانی بود که بت می‌تراشید و آن‌ها را می‌فروخت. آزر بعد از وفات پدر نزدیک‌ترین فرد به ابراهیم بود و برای هدایت و پند و اندرز سزاوارترین آن‌ها بود و جا داشت که ابراهیم در هدایت وی سعی بیشتری معمول دارد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزر از صورتگران و تراشندگان بت و از مبّلغین و مروجین پرستش آن‌ها بود و مردم را به سوی شرک و کفر دعوت می‌کرد، بنابراین در صورت ایمان آوردن و هدایت شدن شاید عده کثیری به پیروی از او ایمان می‌آوردند و یا حداقل از اشاعه بیشتر کفر جلوگیری می‌شد؛ لذا راهنمایی آزر به سوی خدا اولین قدم در راه ترویج یکتاپرستی است و با ارشاد وی می‌توان درخت شر و فساد را از جا کنده و ریشه‌های گمراهی را نابود کرد. &lt;br /&gt;
این که حضرت چگونه چنین فردی را که هم بزرگ بت پرستان است و هم خویشاوند حضرت، به دین الهی دعوت و از بت‌پرستی نهی می‌کند خود درس بزرگی برای رهروان راه امر به معروف و نهی از منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در تمام مواردی که نام پدر حضرت ابراهیم برده شده است، مراد عموی ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کلمۀ «أب» بطور طبیعی به معنای پدر است، ولی به معنای جد مادری، عمو و مربی هم گفته می‌شود. چنان‌که فرزندان یعقوب به پدران و عموی پدر خود حضرت اسماعیل نیز اب گفتند: ﴿نعبد إلهک و إله آبائک إبراهیم و إسماعیل و إسحاق ﴾: بقره / ۱۳۳. و پیامبر اسلام نیز فرمود: «أنا و علی أبوا هذه الامة» من و علی، پدران این امتیم. آزر، عموی ابراهیم بود، نه پدرش. پدران ابراهیم همه موحد بوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علمای اهل سنّت نیز، طبری، آلوسی و سیوطی می‌گویند: آزر پدر ابراهیم نبوده است. به علاوه، ابراهیم به پدر و مادر خویش دعا کرد: ﴿ربنا اغْفر لی و لوالدی ... ﴾ ابراهیم، ۴۱. در حالی که مسلمان حق ندارد برای مشرک طلب مغفرت کند، هرچند فامیل او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مجموع اینها برمیآید که «أب» در این آیه به معنای پدر نیست. به علاوه نام پدر ابراهیم علیه السلام در کتب تاریخ، «تارخ» ذکر شده است، نه آزر. کسی که ابراهیم خطاب «یا ابت»، را به وی نموده پدر واقعی وی نبوده، بلکه عمو و یا جد مادری و یا شوهر مادرش بوده که بعد از درگذشت پدرش با او ازدواج کرده. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. این داستان از آیات زیر اقتباس شده است: زخرف /۲۸ ۲۶؛ انعام / ۷۴؛ توبه / ۱۱۴؛ مریم / ۴۸ ۴۱؛ انبیاء/ ۲۵. جای تردید نیست که آزر جد مادری و یا عموی ابراهیم بوده است، ولی برخی نویسندگان آزر را پدر ابراهیم معرفی کرده‌اند و بعضی معتقدند ابراهیم برای جلب عواطف آزر، او را پدر نامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم برای شروع دعوت خود به بدگویی و تحقیر بت‌ها اقدام نکرد که آزر از وی نفرت پیدا کند و به تصفیه کیش بت‌پرستی نپرداخت تا او را از خود براند و منکر او گردد و او را متهم به نافرمانی نماید، بلکه حضرت با لحنی بسیار آرام و ملایم و با زبانی شیرین و مؤدبانه با آزر وارد صحبت شد. &lt;br /&gt;
ابراهیم صحبت خود با آزر را از نبوت خود شروع کرد تا مهر و محبت او را برانگیزد و پذیرش قلبی در او ایجاد کند، سپس از آزر پرسید؛ چرا به بت‌ها دل بسته و آن‌ها را پرستش می‌کنی، با این که میدانی این بت‌ها دعا و ستایش تو را نمی‌شنوند، تواضع و فروتنی تو را نمی‌بینند و نمی‌توانند به هنگام درخواست دفع بلاء، بلایی را از تو برطرف سازند و یا به هنگام خواهش حاجت، حاجتی را برآورند، چرا آنان را عبادت و در پرستش آن‌ها اصرار می‌کنی؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیات ابراهیم در خطابی که با پدر خود دارد دو نکته را خاطر نشان می‌سازد، اول این که طریقه و مسلک او در پرستش بت‌ها طریقه‌ای لغو و باطل است، دوم این که نزد او علم و معرفتی است که نزد پدرش نیست و بر او لازم است که از وی پیروی کند تا به راه حق دلالتش نماید، زیرا او در خطر ولایت شیطان قرار دارد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای پدر! شیطان را در آنچه به تو دستور می‌دهد و از آن جمله به عبادت بت‌ها وادار می‌کند اطاعت مکن، شیطان خود رانده شده درگاه خدایی است که مصر تحت اراده و اختیار اوست و او خود یگانه مصدر همه رحمت‌ها و نعمت‌ها است پس شیطان نیز خود همه را از این مصدر رحمت دور می‌کند و اگر من تو را از اطاعت شیطان نهی می‌کنم برای این است که می‌ترسم عذاب خذلان خدا تو را بگیرد و رحمتش از تو قطع شود و سرپرستی جز شیطان برایت باقی نماند، آن وقت تو ولی شیطان شوی و شیطان مولای تو گردد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس جمله «یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر ...» انکار توبیخی ابراهیم است نسبت به بت‌پرستی پدر، چیزی که هست در این جمله به جای اسم، تنها اوصاف آن‌ها را ذکر کرده و فرموده چرا چیزی می‌پرستی که نه می‌شنود و نه می‌بیند؟ و این بدان منظور بوده که در ضمن اعتراض، به دلیل آن هم اشاره کرده باشد و در ضمن بیان مدعی حجت آن را هم آورده باشد و حاصل آن حجت این است که پرستش بت‌ها از دو جهت باطل است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۵؛ ﴿إذْ قال لأبیه یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر و لا یغْنی عنْک شیئاً﴾: مریم / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۴، ص ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی این که پرستش به معنای اظهار خضوع و کرنش، ذلت فرد در برابر معبود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهت دوم این که عبادت و دعا و دست حاجت دراز کردن برای فایده‌ای است که عاید عابد و دعا کننده شود و یا ضرری از او دفع گردد و این مسئله متوقف بر قدرت معبود است و بت‌ها قدرتی بر جلب نفع به سوی عابد و دفع ضرر از وی ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿یا أبت إنی قد جاءنی من اْلعلْم ما لم یأْتک فاتبعنی أهدک صراطاً سویا﴾۱ و این که فرمود: «قد جاءنی من اْلعْلم، علمی به من آمده» دلالت دارد بر این که علم ابراهیم به راه حق قبل از این دعوت و احتجاجش بوده و مراد از هدایت در جمله «أهدک صراطاً سویا» هدایت به معنای راه نشان دادن است، نه به راه رساندن سپس پدر ابراهیم او را تهدید به بدترین کشتن‌ها کرده و آن سنگسار است که با آن افراد رانده شده را شکنجه کرده۲، می‌کشند و آزر، ابراهیم را با این کلام خود از خود طرد کرده است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که اولاً آزر حتی مایل نبود تعبیر انکار بت‌ها و یا مخالفت و بدگویی نسبت به آن‌ها را بر زبان آورد، بلکه به همین اندازه گفت: «آیا تو رویگردان از بت‌ها هستی» مبادا به بت‌ها جسارت شود، ثانیاً به هنگام تهدید ابراهیم او را به سنگسار کردن تهدید نمود، آن هم با تأکیدی که از «لام» و «نون تأکید ثقیله» در «لارجمنک» استفاده می‌شود و می‌دانیم سنگسار کردن یکی از بدترین انواع کشتن است. ثالثاً به این تهدید مشروط قناعت نکرد و به حضرت گفت برو که دیگر نمی‌خواهم ببینمت ،۴ این تعبیر بسیار توهین آمیزی است که افراد خشن نسبت به مخالفین خود به کار می‌برند و در فارسی گاهی به جای آن «گورت را گم کن» میگوئیم، یعنی نه تنها خودت برای همیشه از من پنهان شو، بلکه جایی برو که حتی قبرت را هم نبینم. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جواب نرم ابراهیم در برابر انکار و تهدید «آزر» این بود؛ ﴿قال سلام علیک سأستغْفر لک ربی إنه کان بی حفیا﴾۶. کلمه «حفی» به طوری که راغب گفته به معنای نیکوکار و لطیف و مهربان است ۷، و لطیف کسی است که مراقب حوائج دقیق و باریک محتاجان باشد تا در صدد رفع آن‌ها بر آید. ابراهیم در مقابل تهدید پدر و بدیش به او سلام کرد، سلامی که در آن احسان و امنیت باشد و نیز به او وعده استغفار داد تا از پروردگارش برای او طلب آمرزش کند و در مقابل تهدید او که گفت مدتی طولانی از من کناره بگیر، گفت: من از شما و این بت‌ها که می‌پرستید کناره می‌گیرم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۴ و ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۴، ص ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱۳، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مریم / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱، ص ۵۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این که سلام کرد، چون سلام رسم و عادت بزرگواران است، با تقدیم آن جهالت پدر را تلافی کرد، او وی را به خاطر حرف حقی که زده بود تهدید به رجم و طرد کرد، ولی وی او را وعده امنیت و سلامتی و احسان داد، این همان دستور العملی است که قرآن کریم ۱ بیان کرده است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع، ابراهیم در مقابل خشونت و تهدید آزر، مقابله به ضد نمود، وعده استغفار و تقاضای بخشش پروردگار به او داد. این آیه از یک سو، ادب ابراهیم را در مقابل آزر نشان می‌دهد و از سوی دیگر قاطعیت او را در عقیده اش مشخص می‌کند که این دوری من از شما به این دلیل نیست که دست از اعتقاد راسخم به توحید برداشته باشم، بلکه به خاطر عدم آمادگی تان برای پذیرش حق است و لذا من در اعتقاد خودم هم چنان پا بر جا می‌مانم. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما این که گفت: برایت از پروردگارم طلب مغفرت می‌کنم با این که پدرش مشرک بوده جهتش به طوری که از ظاهر آیه ﴿یا أبت إنی أخاف أن یمسک عذاب من الرحمن فتکون للشیطان ولیا﴾۴ بر می‌آید این بوده که ابراهیم در آن لحظه یقین به کفر او و این که از اولیای شیطان است و دلش یک باره مطبوع بر کفر و انکار و عناد حق شده نداشته چون اگر به این معانی یقین می‌داشت به مثل «إنی أخاف» تعبیر نمی‌کرد پس معلوم می‌شود که آن جناب احتمال می‌داده که پدر جاهلی قاصر و مستضعف باشد که اگر حق برایش روشن گردد آن را پیروی می‌کند و شمول رحمت الهی به امثال این گونه اشخاص امری ممکن است و چون این احتمال را می‌داده خواسته است عواطف او را با این وعده تحریک کند و در عین حال آمرزش خدا را هم برایش حتمی نکرد و آن را به صورت امیدواری وعده داد، به دلیل این که گفت: «إنه کان بی حفیا پروردگار من همواره به من لطف داشته است» و نیز در سوره ممتحنه حضرت می‌فرماید من از خدا چیزی را برای تو مالک و صاحب اختیار نیستم ۵ پس تبری و بیزاریش بعد از آن که معلوم شد پدرش از دشمنان خدا است، خود دلیل بر این است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذا مروا باللغْو مروا کراماً﴾ فرقان / ۷۲ و آیه ﴿و إذا خاطبهم اْلجاهلون قالوا سلاماً﴾ فرقان / ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۸؛ استغفار حضرت ابراهیم برای عمویش آزر نیز قبل از روشن شدن روحیه ی کفر او و به&lt;br /&gt;
خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود، و چون فهمید که حق پذیر نیست، از او تبری جست و جدا شد. «فلما تبین له أنه عدو لله تبرأ منْه». توبه، ۱۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مریم / ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿إلا قول إبراهیم لأبیه لأستغْفرن لک و ما أملک لک من الله من شیء﴾: ممتحنه / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که قبلاً احتمال می‌داده که دشمن خدا نباشد، هر چند که می‌دانسته است مشرک است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ از رفتار حضرت ابراهیم مشخص می‌شود؛ کیفیت گفتگوی ابراهیم با آزر که طبق روایات مردی بت‌پرست و بت تراش و بت فروش و یک عامل بزرگ فساد در محیط زمان خود بود به ما نشان می‌دهد که برای نفوذ در افراد منحرف، قبل از توسل به خشونت باید از طریق منطق، آن هم منطقی آمیخته با احترام، محبت، دلسوزی و در عین حال توأم با قاطعیت، استفاده کرد، زیرا گروه زیادی از این طریق تسلیم حق خواهند شد اما عده دیگریهم هستند که بخاطر سیاه شدن قلب و گناه تغییری نمی‌کنند، که البته باید راه‌های دیگر را هم بر روی این افراد آزمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ در آیات فوق خواندیم که ابراهیم، آزر را به پیروی از خود دعوت می‌کند با این که قاعدتاً عمویش از نظر سن از او بسیار بزرگ‌تر بوده و در آن جامعه سرشناس تر، و دلیل آن را این ذکر می‌کند «که من علومی دارم که نزد تو نیست» ﴿قد جاءنی من اْلعْلم ما لم یأْتک ﴾۲ نهی از منکر مرز سنّی ندارد و نباید از امر به معروف کسی که از نظر سنی از ما بزرگتر است بترسیم یا خجالت بکشیم اما باید احترام آنان را حفظ کنیم. &lt;br /&gt;
۳ در این آیات، روحیات مؤمن و کافر در گفتگوها به خوبی به چشم می‌خورد: &lt;br /&gt;
الف) ابراهیم عاطفی حرف می‌زند و عمویش با خشونت ، ابراهیم چهار بار می‌گوید: «یا أبت» ولی عموی بت پرستش حتّی یک بار نگفت: «یا بنی»&lt;br /&gt;
ب) ابراهیم با استدلال حرف می‌زند، اما آزر بیدلیل سخن می‌گوید. ابراهیم می‌گوید: «لم تعبد ما لا یسمع» عمو می‌گوید: «آلهتی»&lt;br /&gt;
ج) ابراهیم، دلسوزانه حرف می‌زند، اما آزر با تهدید جواب می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) ابراهیم، سلام می‌کند، اما آزر دستور فاصله گرفتن می‌دهد. «و اهجرنی»۳ بنابر این ما نیز در امر به معروف و نهی از منکر نباید انتظار برخورد خوب را داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در نهی از منکر، از نزدیکان خود شروع می‌کنیم. «یا أبت» &lt;br /&gt;
۵ ارشاد و تبلیغ نباید همیشه عمومی باشد، بلکه گاهی باید به خود فرد گفته شود. «یا أبت»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۷۹ و ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۲۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ در نهی از منکر، با ایجاد سؤال، وجدان افراد را به قضاوت گیریم. «لم تعبد»&lt;br /&gt;
۷ در نهی از منکر، از منکرهای اعتقادی شروع کنیم. (متأسفانه ما بیشتر سرگرم منکرهای اخلاقی و اجتماعی هستیم) «لم تعبد»&lt;br /&gt;
۸ راه حق را فدای عواطف نکنیم. «لأبیه .. لم تعبد» خویشاوندی نباید مانع نهی از منکر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ کسی که نهی از منکر می‌کند باید خود عالم باشد. ﴿جاءنی من اْلعْلم ... لا تعبد ... ﴾ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ در مواردی، تجلیل از خود لازم است. «قد جاءنی من اْلعْلم ما لم یأْتک»&lt;br /&gt;
۱۱ در نهی از منکر، دلیل را هم بیان کنیم. ﴿لا تعبد الشیطان ... کان للرحمن عصیا﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ در دعوت و تبلیغ، با استفاده از عواطف، زمینۀ پذیرش را فراهم کنیم. (در این آیات، چهار مرتبه «یا أبت» آمده است) ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ جوانان خداپرستی که در خانواده‌های منحرف زندگی می‌کنند، باید خط حضرت ابراهیم را پیش گیرند. دعوت همراه با ادب، «یا أبت» دلسوزی و همراه با منطق، لم تعبد ... انذار همراه با دعا، ﴿إنی أخاف ... سأستغْفر لک ﴾ سلام همراه با استغفار، «سلام علیک سأستغْفر لک» و در پایان جدایی. «و أعتزلکم» &lt;br /&gt;
۱۴ از مراحل نهایی نهی از منکر، قطع رابطه است. «و أعتزلکم» (اگر نمی‌توانیم محیط فاسد را عوض کنیم، لااقل آن را ترک کنیم )&lt;br /&gt;
۱۵ در نهی از منکر، ابتدا به نهی از بزرگ‌ترین منکرات بپردازیم. ﴿قال .. ما هذه التماثیل ﴾&lt;br /&gt;
۱۶ یکی از شیوه‌های موفّق در نهی از منکر، مخاطب قرار دادن وجدان هاست. ﴿ما هذه التماثیل ﴾&lt;br /&gt;
۱۷ در نهی از منکر، مردم را از شخصیت و کرامت انسانیشان آگاه سازیم. ﴿أْنتم لها عاکفون ﴾ و نفرمود «تعکفونها»&lt;br /&gt;
۱۸ در نهی از منکر، خجالت کشیدن، کنایه گویی و رودربایستی، جایگاهی ندارد. ﴿أْنتم و آباؤکم فی ضلال ٍ مبین ٍ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مریم / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۵، ص ۲۷۳ ۲۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== محاجه با قوم ====&lt;br /&gt;
«هنگامی که به پدر و قومش گفت: چه چیز را شما می‌پرستید» ؟!۱ مسلماً ابراهیم می‌دانست آن‌ها چه می‌پرستند هدفش این بود که آن‌ها را به سخن در آورد و به کار خود اعتراف کنند، ضمناً تعبیر به «ما» (چه چیز) بیانگر یک نوع تحقیر است. آن‌ها بلافاصله در پاسخ «گفتند: ما بت‌هایی را می‌پرستیم». &lt;br /&gt;
﴿قالوا نعبد أصْناماً فنظل لها عاکفین ﴾۲ همان‌طور که راغب می‌گوید العکوف به معنای روی آوردن بر چیزی و ثبات بر آن بصورت بزرگداشت و تعظیم آن ۳ است. این تعبیر نشان می‌دهد که آن‌ها نه تنها احساس شرمندگی از کار خود نداشتند بلکه بسیار به کار خود افتخار می‌کردند که بعد از جمله نعبد اصناما (ما بتهایی را می‌پرستیم) که برای بیان مقصودشان کافی بود اضافه کردند ما همه روز سر بر آستان آن‌ها می سائیم. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در مناظره در واقع خود را در جای مخاطب قرار می‌دهد و در حقیقت خود را جای کسی فرض کرده که هیچ اطلاعی از حقیقت الهه آنان و سایر شؤون آن ندارد و این خود یکی از طرق مناظره است و مخصوص موردی است که کسی بخواهد حقیقت مدعای خصم را به خود او بفهماند، تا وقتی اعترافی از او شنید همان را سوژه و مدرک قرار داده بطلان مدعایش را اثبات کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، وجه دیگر این گونه پرسش از آن جناب این است که این محاجه مربوط به اولین روزی است که ابراهیم از پناهگاه خود در آمده و داخل در مجتمع پدر و قوم خود شده است و قبل از این چیزی در این باره ندیده بود و احتجاجی که کرد از یک فطرت ساده و پاک نشأت گرفته شده بود که قبلاً بیان شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با این تعبیرات بت‌هایی را که در نظر آن‌ها فوق‌العاده عظمت داشت شدیداً تحقیر کرد. &lt;br /&gt;
اولاً: با تعبیر «ما هذه» (این‌ها چیست ؟)۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: با تعبیر به «تماثیل» زیرا «تماثیل» جمع «تمثال» به معنی عکس یا مجسمه بیروح است ۷. و آن‌ها چنان دلبستگی به این بت‌ها پیدا کرده بودند که گویی همواره ملازم آن‌ها بودند. ۸ آنان چنان به پرستش بت‌ها عادت کرده بودند و آن را یک واقعیت قطعی میپنداشتندکه باور نمی‌کردند کسی واقعاً با بت‌پرستی مخالفت کند، لذا از روی تعجب گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۷۰. ﴿إذْ قال لأبیه و قومه ما تعبدون ﴾&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۷۱&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۶۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فنظل لها عاکفین ﴾&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۵۳ سوره شعراء ۸۶ ۶۹؛ طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. تعبیر «ما» در این گونه موارد معمولاً اشاره به غیر عاقل است و اسم اشاره به نزدیک نیز در این گونه موارد و خود نوعی تحقیر را می‌رساند و گرنه مناسب، اشاره به دور بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. تاریخچه بت‌پرستی می‌گوید، این مجسمه‌ها و عکس‌ها در آغاز جنبه یادبود پیامبران و علماء داشته، ولی تدریجاً صورت قداست به خود گرفته و معبود واقع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آیا براستی تو مطلب حقی را آورده‌ای یا شوخی می‌کنی»۱. اما ابراهیم صریحاً به آن‌ها پاسخ گفت: آنچه می‌گویم جدی است و عین واقعیت که پروردگار شما پروردگار آسمان‌ها و زمین است. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بت‌ها مجسمه‌هایی بودند که یا از موضوعات اعتقادی از قبیل معبود آسمان و زمین و اله عدل و امثال آن و یا از موضوعاتی محسوس و مادی از قبیل آفتاب و ماه حکایت می‌کردند، از آیات مورد بحث استفاده می‌شود که قوم ابراهیم نیز از این دو نوع بت داشته‌اند، آثار باستانی خرابه‌های بابل نیز این معنا را تأیید می‌کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه نمی‌توان حجتی را که مردم علیه ابراهیم اقامه کردند، صریحاً از آیات دریافت و لیکن از جمله «و لا أخاف ما تشْرکون به» تلویحاً معلوم می‌شود که چه می‌گفته‌اند. زیرا ابراهیم در رد گفتار آنان فرمود: من از این بت‌های شما نمی‌ترسم. پس معلوم می‌شود که دلیل آنان بر شرک و بت‌پرستی ترس از بت‌ها بوده. به طور کلی بشر را یکی از دو چیز به شرک واداشته یا خوف از غضب الهه و بیم از سلطنتی که برای آن الهه نسبت به حوادث زمینی قائل بوده یا امید به برکت و سعادتی بوده که برای بت‌های خود می‌پنداشته و از این دو امر بیشتر همان خوف در نفوس آنان تأثیر داشته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کلام ابراهیم برمیآید که مشرکین در احتجاج با آن جناب راجع به بت‌پرستی خود راه تهدید را پیش گرفته وی را از قهر خدایان، بیم می‌دادند و او را نصیحت می‌کردند که شاید بتوانند با خودشان در بت‌پرستی و ترک توحید هم آواز سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم نیز چون دید که حجت آنان به دو حجت تجزیه می‌شود: یکی رد بر ربوبیت خدای سبحان و دیگری اثبات عقیده ربوبیت بت‌ها، لذا او هم از هر دو جواب داد. ابراهیم در جواب از احتجاج اولی آنان چنین گفت؛ من به هدایت پروردگار، راه حق را یافته‌ام ۵، او مرا با نشان دادن ملکوت آسمان‌ها و زمین آگاهی‌ها داده و حجت‌ها آموخت تا بتوانم ربوبیت را از هر چه غیر او است، از قبیل ستارگان و بت‌ها، سلب نمایم و من اینک دریافته‌ام که از پروردگاری که مدبر امور من است بینیاز نیستم و با وجود این ارتکاز نتیجه می‌گیرم که پروردگار من تنها کسی است که می‌تواند مدبر امور من باشد. البته معنای دقیق تری نیزدر آن است که درک آن محتاج به دقت بیشتری است و آن این است که ابراهیم خواسته است با جمله «و قد هدان» با خود هدایت، استدلال کند، نه این که بگوید با داشتن هدایت احتیاجی به استدلال ندارم. یعنی این که خواسته است بفرماید: خداوند با تعلیم حجت‌هایی بر اثبات ربوبیت خود و نفی ربوبیت غیر، مرا هدایت نموده و همین هدایت او دلیل بر این است که او است پروردگار من و پروردگاری غیر او نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قالوا أ جئْتنا باْلحق أم أْنت  من اللاعبین ﴾ انبیاء/ ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال بل ْ ربکم رب السماوات و اْلأرض ﴾ انبیاء/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿أ تحاجونی فی الله و قد هدان ﴾ انعام / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا هدایت بندگان به سوی خود، یکی از شؤون تدبیر پروردگاری است، پس تنها کسی می‌تواند هدایت کند که خود پروردگار باشد. ۱&lt;br /&gt;
و کوتاه سخن این که آنان در پاسخ حضرت از چیستی پرستششان گفتند؛ صنم می‌پرستیم. ابراهیم بر کلمه صنم تکیه نکرد، بلکه کلمه «نعبد» را سوژه بحث خود قرار داد و با آن به مخاصمه با ایشان پرداخت، چون معبود مستقل بودن صنم، با صنم بودن منافات دارد، زیرا صنم نمایانگر غیر است پس نباید خودش پرستش شود و اگر پرستش شود باید مشتمل بر چیزی که مردم به خاطر آن چیزی را می‌پرستند، یعنی جلب منفعت و دفع ضرر باشد، تا مردم آن‌ها را بپرستند و از آن‌ها حاجت بخواهنداما آنها در جواب گفتند: «ما پدران خود را یافتیم که چنین می‌کردند»۲ و این بدان جهت بوده که فکر کرده‌اند اگر جواب سؤال حضرت را بدهند، بر خلاف کیش خود نتیجه گرفته‌اند، لذا از آن عدول کرده و صریحاً اقرار کردند که ما در بت‌پرستی به غیر از تقلید از پدران هیچ دلیلی نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که محاجه ابراهیم با پدر و قومش به این جا انجامید که هیچ حجت و دلیلی به غیر تقلید از پدران بر بت‌پرستی نیاوردند، شروع کرد به بیزاری جستن از بت‌ها نمود۳ و اگر در عبارت خود نام پدران گذشته ایشان را برد برای این بود که بفهماند او هیچ ارزشی برای تقلید از پدران گذشته آنان قائل نیست و عهد گذشته و سبقت زمانی در ابطال حق یا احقاق باطل هیچ اثری ندارد. ۴&lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم با شنیدن این سخن آن‌ها را زیر رگبار اعتراضات شدید خود قرار داد و با دو جمله کوبنده آن‌ها را با یک بن‌بست منطقی رو به رو ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «آیا آن‌ها سخن شما را می‌شنوند هنگامی که آن‌ها را می‌خوانید» ؟! ۵ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۷۰ و ۲۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا بل ْ وجدنا آباءنا کذلک یفْعلون ﴾ شعراء/ ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال أ فرأیتم ما کنْتم تعبدون أْنتم و آباؤکم اْلأقْدمون فإنهم عدو لی إلا رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۷۵ و ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۹۵, [شعراء/ ۸۶  ۶۹].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال هل ْ یسمعونکم إذْ تدعون ﴾. شعراء/ ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یا این که آن‌ها سودی به شما می‌رسانند یا زیانی» ؟!۱ حد اقل چیزی که در معبود لازم است این است که ندای عابد خویش را بشنود، و در گرفتاریها به یاریش بشتابد، یا لااقل از مخالفت فرمان او واهمه‌ای باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی بت پرستان متعصب در برابر این سؤال منطقی به همان پاسخ قدیمی و تکراری خود پرداختند و «گفتند: این مسائل مطرح نیست، مهم آن است که ما نیاکان خود را یافتیم که چنین می‌کنند» !۲ این پاسخ که بیانگر تقلید کورکورانه آن‌ها از نیاکان جاهل و نادانشان بود تنها پاسخی بود که می‌توانستند به گفته ابراهیم بدهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام ابراهیم لبه تیز حمله خود را متوجه بت‌ها کرد و «گفت همه آن‌ها دشمن اند مگر پروردگار عالمیان»۳ سپس ابراهیم به توصیف پروردگار جهانیان و ذکر نعمت‌های معنوی و مادی او می‌پردازد تا با مقایسه با بت‌ها که نه دعای عابدان را می‌شنوند، و نه سود و زیانی دارند مطلب کاملاً روشن شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست از نعمت آفرینش و هدایت، شروع کرده، می‌گوید: «او کسی است که مرا آفرید، و هم او مرا هدایت می‌کند». ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بیان نخستین مرحله ربوبیت، یعنی هدایت بعد از آفرینش، به نعمت‌های مادی پرداخته می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او کسی است که مرا غذا می‌دهد و سیراب می‌کند»۵. آری من همه نعمت‌ها را از او می‌بینم، پوست و گوشت من، آب و غذای من، همه از برکات او است. نه تنها در حالت صحتم مشمول نعمت‌های اویم، بلکه «هنگامی که بیمار شوم او است که مرا شفا می‌دهد.»۶&lt;br /&gt;
سپس از مرحله زندگی دنیا پا را فراتر گذارده، به زندگی جاویدان در سرای آخرت می‌پردازد و می‌گوید: «او کسی است که مرا میمیراند و بار دیگر زنده می‌کند۷ و هنگامی که وارد عرصه محشر شوم، چشم امیدم به او دوخته شده چرا که» او کسی است که طمع دارم گناهم را در روز جزا بیامرزد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أو ینْفعونکم أو یضرون ﴾. شعراء/ ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا بل ْ وجدنا آباءنا کذلک یفْعلون ﴾. شعراء/ ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فإنهم عدو لی إلا رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿الذی خلقنی فهو یهدین ﴾ شعراء/ ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و الذی هو یطْعمنی و یسقین ﴾ شعراء/ ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و إذا مرضْت فهو یشْفین ﴾ شعراء/ ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و الذی یمیتنی ثم یحیین ﴾ شعراء/ ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و الذی أطْمع أن یغْفر لی خطیئتی یوم الدین ﴾ شعراء/ ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن این که: «ابراهیم برای مشخص ساختن معبود حقیقی، نخست به سراغ «خالقیت» پروردگار می‌رود، سپس مقام ربوبیت او را در همه مراحل روشن می‌سازد.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشرکین نمی‌توانستند به ابراهیم جوابی بدهند و لیکن گفتند: «این سخنانی که تو نام آن را حجت و هدایت گذارده‌ای در حقیقت ضلالت است و این غضب خدایان ما است که تو را به چنین روزی انداخته که نمی‌توانی به ربوبیت آن‌ها پی ببری.» هم چنان‌که عین همین اشکال را قوم عاد به پیغمبر خود هود کردند. ۲ و چون جای چنین سخنی در میان بود لذا ابراهیم اضافه کرد که: ﴿و لا أخاف ما تشْرکون به ﴾ و این جمله در عین این که شبهه مزبور را دفع می‌کند، در عین حال برهان تامی بر نفی ربوبیت شرکای مشرکین نیز هست. ۳&lt;br /&gt;
و ما حصل آن این است که: شما می‌خواهید با بیم دادن از خطر بت‌ها در دل من القای شبهه نموده مرا به بت‌پرستی و ترک توحید وادار کنید، در حالی که من از بت‌های شما ذره‌ای نمی‌ترسم، زیرا مدبر همه امور خداوند است. پس چرا متذکر نمی‌شوید و به مدرکات عقلی و حقایق فطریتان مراجعه نمی‌کنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در نهی از منکر، تعداد ملاک نیست، گاه می‌بایست یک نفر در مقابل یک گروه قرار گیرد. ﴿قال لأبیه و&lt;br /&gt;
قومه ﴾&lt;br /&gt;
۲ در نهی از منکر، قدرت شرط نیست. ﴿قال لأبیه و قومه ﴾&lt;br /&gt;
۳ در نهی از منکر، از تنهایی نترسید. ﴿قال لأبیه و قومه ﴾&lt;br /&gt;
۴ در شیوه تبلیغ، وجدان‌ها را با سئوال بیدار کنید. ﴿ما تعبدون ﴾ (با آن که ابراهیم می‌دید که آن‌ها چه چیزهایی را می‌پرستند، ولی برای این که آنان را به تفکر وادار کند و وجدانشان را بیدار نماید، از آنان پرسش نمود)&lt;br /&gt;
۵ در نهی از منکر، از منکرات مهم شروع کنید. ﴿ما تعبدون ﴾ (آری مهم‌ترین منکر، شرک به خداوند است )&lt;br /&gt;
۶ مناظره، بحث و احتجاج، میان افکار گوناگون لازم است. ﴿أ فرأیتم ما کنْتم ... ﴾&lt;br /&gt;
۷ در شیؤه تبلیغ، گاهی لازم است خود را به جای دیگران قرار دهیم. ﴿عدو لی﴾ و نفرمود: «عدو لکم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۵۹ ۲۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۵۵ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. انعام / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۷۲ و ۲۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تدبیر عملی (رفتاری) حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
تبلیغ‌ها و تلاش‌های حضرت ابراهیم نتوانست دل‌های گناه آلود قوم را که با بت‌پرستی عجین شده بود به سوی توحید و خداپرستی جلب کند لذا حضرت تصمیم گرفت که از راه دیگری وارد شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت بارها انزجار خود را از بت‌ها نشان داده بود ﴿و تالله لأکیدن أصْنامکم ﴾۱ که به معنای تصمیم و عزم آن جناب علیه بت‌ها است و بعید است که مخاطب به این کلام مردم شهر باشد، چون امت نامبرده امتی نیرومند و دارای شوکت و حمیت و تعصب نسبت به بت‌ها بوده‌اند و ابراهیم هم تازه به میانشان آمده بود و فردی غریبه به حساب می‌آمد و چون حضرت در ابتدای دعوتش بود یاوری نیز نداشت، و این با حزم و احتیاط سازگار نیست، که ابراهیم دشمن خود را که یک امت است، به نیت خود خبر دهد، آن هم به این صراحت که به ایشان بگوید: روزی که همه به بیرون شهر می‌روید، من به حساب بت هایتان می‌رسم. مگر این که احتمال دهیم این حرف را به بعضی از مردم شهر گفته، به کسانی که می‌دانسته از آن‌ها تجاوز نمی‌کند و اما این که به عموم مردم چنین حرفی را زده باشد به هیچ وجه معقول نیست. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم برای این که ثابت کند این مسئله صد در صد جدی است می‌گوید؛ به خدا سوگند، در غیاب شما، نقشه‌ای برای نابودی بت هایتان می‌کشم و شاید اگر هم این مسئله را علنی گفته بخاطر آن بوده است که عظمت و ابهت بت‌ها در نظر آنان به آن پایه بوده که این سخن را جدی نگرفتند و عکس العملی نشان ندادند شاید فکر کردند مگر ممکن است انسانی به خود اجازه دهد این چنین با مقدسات یک قوم و ملت که حکومتشان هم صد در صد پشتیبان آن است بازی کند؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواریخ و تفاسیر آمده است که بت پرستان بابل هر سال مراسم عید مخصوصی داشتند غذاهایی در بت خانه آماده می‌کردند و در آن جا می‌چیدند به این پندار که غذاها متبرک شود، سپس دسته جمعی به بیرون شهر می‌رفتند و در پایان روز باز می‌گشتند و برای نیایش و صرف غذا به بت خانه می‌آمدند. آن روز شهر خالی شد و فرصت خوبی برای در هم کوبیدن بت‌ها به دست ابراهیم افتاد؛ لذا هنگامی که در شب از او دعوت به شرکت در این مراسم کردند «او نگاهی به ستارگان افکند۴.» و گفت من بیمارم ۵. آن‌ها به او پشت کرده و به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. صافات / ۸۸. ﴿فنظر نظْرةً فی النجوم ﴾&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۸۹. ﴿فقال إنی سقیم ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرعت از او دور شدند «و به دنبال مراسم خود شتافتند.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا این سئوال مطرح می‌شود که چرا حضرت به ستارگان نگاه کردند؛ باید گفت با توجه به اعتقادات مردم بابل و رسوم و عادات آن‌ها روشن است، آن‌ها در علم نجوم مطالعاتی داشتند و حتی می‌گویند بت‌های آن‌ها نیز «هیاکل» ستارگان بود و به این خاطر به آن‌ها احترام می‌گذاشتند که سمبل ستارگان بودند. &lt;br /&gt;
البته در کنار اطلاعات نجومی خرافات بسیار نیز در این زمینه در میان آن‌ها شایع بود، از جمله این که ستارگان را در سرنوشت خود مؤثر می‌دانستند و از آن‌ها خیر و برکت می‌طلبیدند و از وضع آن‌ها بر حوادث آینده استدلال می‌کردند. ابراهیم برای این که آن‌ها را متقاعد کند طبق رسوم آن‌ها نگاهی به ستارگان آسمان افکند تا چنان تصور کنند که پیش بینی بیماری خود را از مطالعه اوضاع کواکب کرده است و قانع شوند! بعضی از مفسران بزرگ این احتمال را نیز داده‌اند که او می‌خواست از حرکت ستارگان وقت بیماری خود را دقیقاً دریابد، زیرا یک نوع بیماری هم چون تب در فواصل زمانی خاصی به سراغش می‌آمد، ولی با توجه به وضع افکار مردم بابل احتمال اول مناسب تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی دیگر گفته‌اند که ابراهیم واقعاً بیماری جسمی نداشت اما روحش بر اثر اعمال ناموزون این جمعیت و کفر و شرک و ظلم و فسادشان بیمار بود، بنابراین او واقعیتی را بیان کرد، هر چند آن‌ها طور دیگری فکر کردندو او ۲&lt;br /&gt;
را از نظر جسمی بیمار پنداشتند. پس این احتمال نیز داده می‌شود که او در این سخن توریه کرده باشد. &lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم در یک روز که بت خانه خلوت بود، و هیچ‌کس از بت پرستان در آن جا حضور نداشت، طرح خود را عملی کرد. قرآن می‌گوید: «او به سراغ خدایان آن‌ها آمد، نگاهی به آن‌ها و ظروف غذایی که در اطرافشان بود افکند و از روی تمسخر صدا زد، آیا از این غذاها نمی‌خورید» ؟!۳ این غذاها را عبادت کنندگانتان فراهم کرده‌اند، غذاهای چرب و شیرین متنوع و رنگین است، چرا میل نمی‌کنید؟! سپس افزود: «اصلاً چرا حرف نمی‌زنید؟ چرا لال و بسته دهن هستید؟ !۴ سپس آستین را بالا زد و همه آن‌ها را قطعه قطعه کرد، جز بت بزرگی ۶&lt;br /&gt;
که داشتند! ۵ و هدفش این بود «شاید بت پرستان به سراغ او بیایند و او هم تمام گفتنیها را بگوید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۹۰. ﴿فتولوا عنْه مدبرین ﴾&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۱ و ۹۲ سوره صافات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. صافات / ۹۱. ﴿فراغ إلی آلهتهم فقال أ لا تأْکلون ﴾&lt;br /&gt;
۴. صافات / ۹۲. ﴿ما لکم لا تنْطقون ﴾&lt;br /&gt;
۵. انبیاء/ ۵۸. ﴿فجعلهم جذاذاً إلا کبیراً لهم ﴾&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۴ ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از ظاهر سیاق بر می‌آید که اظهار امید ابراهیم در جمله ﴿لعلهم إلیه یرجعون ﴾۱ به منظور بیان آن صحنه‌ای است که مردم می‌بینند چه بر سر بت هایشان آمده و بت بزرگشان سالم مانده، ناگزیر نزد آن رفته آن را متهم کنند، که این کار زیر سر او است، مثل کسی که مردمی را بکشد و یکی از آن‌ها را زنده نگهدارد، تا او به دام بیفتد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بت پرستان به شهر بازگشتند و به سراغ بت خانه آمدند، چه منظره وحشتناک و بهت آوری؟ گویی بر سر جایشان خشکشان زده؟ لحظاتی چند رشته افکارشان از دست رفت، و مات و مبهوت، خیره خیره به آن ویرانه نگاه کردند و بت‌هایی را که پناه روز بیپناهی خود می‌پنداشتند بیپناه در آن جا دیدند. سپس سکوت جای خود را به خروش و نعره و فریاد داد ... چه کسی این کار را کرده؟ کدام ستمگر؟ !۳ و جمله ﴿إنه لمن الظالمین ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه‌ای است که مردم علیه مرتکب این جرم داده‌اند، و آن این است که هر که بوده مردی ستمکار بوده، که باید به جرم ستمی که کرده مجازات شود، چون هم به خدایان توهین و ظلم کرده و حق آن‌ها را که همان تعظیم است پامال کرده و هم به مردم ظلم کرده است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چیزی نگذشت که به خاطرشان آمد جوان خداپرستی در این شهر وجود دارد، به نام ابراهیم که بت‌ها را به باد استهزاء می‌گرفت و تهدید کرده بود من نقشه خطرناکی برای بت‌های شما کشیده‌ام! معلوم می‌شود کار، کار او است. «سپس جمعیت به سوی او حرکت کردند در حالی که با سرعت (و خشم) راه می‌رفتند۶». ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم طبق بعضی از روایات در آن موقع کاملاً جوان بود و احتمالاً سنش از ۱۶ سال تجاوز نمی‌کرد، ۸ مردم به نزد او رفتند و او را دستگیر کردند. ﴿قالوا فأْتوا به علی أعین الناس لعلهم یشْهدون ﴾۹. مراد از آوردن ابراهیم «علی أعین الناس» این است که او را در محضر عموم مردم، و مرآ و منظر ایشان احضار کنند و معلوم می‌شود این انجمن در همان بت خانه بود، به شهادت این که ابراهیم در جواب می‌فرماید: «بل فعله کبیرهم هذا» و به آن اشاره می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. انبیاء/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فأقْبلوا إلیه یزفون ﴾ صافات / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان، ج ۱۳، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. انبیاء/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گویا مراد از این که گفتند: «لعلهم یشْهدون» این است که مردم همه شهادت دهند که از او بدگویی به بت‌ها را شنیده‌اند، و به این وسیله او را وادار به اقرار بکنند و اما این که بعضی ۱ گفته‌اند مراد حضورشان در هنگام ۲ عقاب ابراهیم است، سخن بعیدی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم آن چنان جوابی گفت که آن‌ها را سخت در محاصره قرار داد، محاصره‌ای که قدرت بر نجات از آن نداشتند. «ابراهیم گفت، بلکه این کار را این بت بزرگ آن‌ها کرده! از آن‌ها سؤال کنید اگر سخن می‌گویند» !۳&lt;br /&gt;
اصلاً چرا شما به سراغ من آمدید؟ اصول جرم شناسی می‌گوید متهم کسی است که آثار جرم را همراه دارد، در این جا آثار جرم در دست بت بزرگ است (طبق روایت معروفی ابراهیم تبر را به گردن بت بزرگ گذاشت). چرا خدای بزرگتان را متهم نمی‌کنید؟ شاید او از دست خدایان کوچک خشمگین شده و یا آن‌ها را رقیب آینده خود فرض کرده و حساب همه را یک جا رسیده است ؟! از آن جا که ظاهر این تعبیر به نظر مفسران با واقعیت تطبیق نمی‌داده و از آن جا که ابراهیم پیامبر است و معصوم و هرگز دروغ نمی‌گوید، در تفسیر این جمله، مطالب مختلفی گفته‌اند آنچه از همه بهتر به نظر می‌رسد این است که ابراهیم به طور قطع این عمل را به بت بزرگ نسبت داد، ولی تمام قرائن شهادت می‌داد که او قصد جدی از این سخن ندارد، بلکه می‌خواسته، به آن‌ها بگوید «این سنگ و چوب‌های بیجان آن قدر بیعرضه‌اند که حتی نمی‌توانند یک جمله سخن بگویند و از عبادت کنندگانشان یاری بطلبند، تا چه رسد که بخواهند به حل مشکلات آن‌ها بپردازند! و این به هیچ وجه دروغ نیست» دروغ آن است که قرینه‌ای همراه نداشته باشد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا این که بگوییم حضرت ابراهیم باصطلاح «توریه» کرده و مرادش از «کبیرهم» خدا بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در نهایت اگر هم فرض کنیم که حضرت دروغ گفتند از آن جا که دروغ در مواردی مثل اصلاح ذات البین جایز است و حکم آن تابع مصلحت و مفسده می‌باشد و چه مصحلتی از این بالاتر که انسان‌های گمراه را به راه راست و توحیدی هدایت نماید. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا این نکته هم بدست می‌آید که استهزاء وطعنه بر خرافات، در مواردی لازم است؛ و این که&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم، ج ۳، ص ۱۲۴؛ آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: عطیة علی عبدالباری بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، چاپ اول، ج ۱۷، ص ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال بل ْ فعله کبیرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ینْطقون ﴾ انبیاء/ ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق، چاپ چهارم، ج ۲، ص ۳۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فیلم سازی، اجرای تئاتر و نمایش و نقش بازی کردن برای بیداری اذهان، کاری پسندیده و جایز است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی که در کتاب کافی از امام صادق نقل شده می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابراهیم این سخن را به خاطر آن گفت که می‌خواست افکار آن‌ها را اصلاح کند، و به آن‌ها بگوید که چنین کاری از بت‌ها ساخته نیست، سپس امام اضافه فرمود: به خدا سوگند بت‌ها دست به چنان کاری نزده بودند، ابراهیم نیز دروغ نگفت .». ۲&lt;br /&gt;
هدف حضرت از بیان این مطلب این بود که مردم اعتراف کنند به این که بت حرف نمی‌زند. چون حرف زدن بت محال است، پس انجام این کار، و هر کار دیگری نیز از آن محال است. وقتی مردم کلام ابراهیم را شنیدند و منتقل شدند به این که اصنام جماداتی بیشعورند که حرف نمی‌زنند، حجت بر آنان تمام و هر یک از حضار در دل خود را خطا کار دانسته، حکم کرد به این که ظالم خود او است ۳، نه ابراهیم و هر یک به نفس خود خطاب کرد که: تو چقدر ظالمی که جماد بیزبان را می‌پرستی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم به خویشتن ظلم و ستم کردید و هم بر جامعه‌ای که به آن تعلق دارید و هم به ساحت مقدس پروردگار بخشنده نعمت‌ها. جالب این که در آیات قبل خواندیم آن‌ها ابراهیم را متهم به ظالم بودن کردند، ولی در این جا دریافتند که ظالم اصلی و حقیقی خودشانند و در واقع تمام مقصود ابراهیم از شکستن بت‌ها همین بود، هدف شکستن فکر بت‌پرستی و روح بت‌پرستی بود وگرنه شکستن بت فایده‌ای ندارد، بت پرستان لجوج فوراً بزرگ‌تر و بیشتر از آن را می‌سازند و به جای آن می‌نهند، همان گونه که در تاریخ اقوام نادان و جاهل و متعصب، این مسئله، نمونه‌های فراوان دارد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بت پرستان گفتند: «تو که میدانی این‌ها حرف نمی‌زنند»۶ این چه دفاعی است که از خود می‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین خود دلیل بر این است که کار زیر سر خود تو است و تو این ظلم را مرتکب شده‌ای و این چنین جرم ابراهیم را برای خود ثابت کردند. &lt;br /&gt;
بعد از این که از دهانشان جست که این بت‌ها حرف نمی‌زنند و ابراهیم آن را شنید، به دفاع از خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۴۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۸ و ۴۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فرجعوا إلی أْنفسهم فقالوا إنکم أْنتم الظالمون ﴾ انبیاء/ ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿ثم نکسوا علی رؤسهم لقد علمت ما هؤلاء ینْطقون ﴾ انبیاء/ ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نپرداخت، از اول هم قصد نداشت که از خود دفاع کند، حضرت در این جا با کلام خودشان بر آنان احتجاج کرده و فرمود پس این اصنام بیزبان اله و مستحق عبادت نیستند. چون عبادت یا به امید خیر است و یا از ترس شر و در اصنام نه امید خیری هست نه ترسی از شر، پس اله نیستند. ۱ ابراهیم در ادامه گفت «چرا چیزی را پرستش می‌کنید که با دست خود می‌تراشید؟!»۲ کدام آدم عاقلی مصنوع خود را پرستش می‌کند؟ هیچ ذی‌شعوری در برابر مخلوق خود زانو به زمین می‌زند؟ کدام عقل و منطق به شما چنین اجازه‌ای داده است؟ ! معبود باید خالق انسان باشد نه مخلوق او، اکنون درست بنگرید و معبود حقیقی را پیدا کنید: «خداوند هم شما را آفریده، و هم بت‌هایی را که می‌سازید»۳ و این دلیلی است بسیار قوی و دندان شکن که هیچ پاسخی در مقابل آن نداشتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استفهامی که در آیه شریفه هست استفهام توبیخی است و در عین حال احتجاجی است بر بطلان طریقه مردم، مبنی براین که چیزی که انسان تراشیده، صلاحیت ندارد که مدبر انسان باشد با این که آفریدگار خداست و معلوم است که خلقت از تدبیر جدا نیست، پس همان‌طور که خدای سبحان خالق آدمی است، رب آدمی نیز هست و این از سفاهت و حماقت است که این خدای عزیز و رب واقعی را کنار گذاشته و سنگ و چوب بپرستند. ۵ و جمله ﴿أف لکم و لما تعبدون من دون الله ﴾۶ اظهار انزجار و بیزاری آن جناب از ایشان و از خدایان ایشان است و این را بعد از ابطال الوهیت آن‌ها اظهار نمود هم چنان‌که شهادتش بر وحدانیت خدای تعالی را بعد از اثبات آن اظهار نمود و فرمود ﴿و أنا علی ذلکم من الشاهدین ﴾۷ وبا جمله ﴿أ فلا تعقلون ﴾ ایشان را توبیخ نمود. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ یکی از شیوه‌های دعوت مردم به دین، آگاه کردن آنان به ضرر بیدینی است. ﴿لا ینْفعکم و لا یضرکم ﴾&lt;br /&gt;
۲ اگر زمینه مناسبی برای بیداری پیدا شد باید منحرفان را تحقیر کرد. ﴿أف لکم و لما تعبدون من دون الله ﴾۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أ تعبدون ما تنْحتون ﴾ صافات / ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و الله خلقکم و ما تعملون ﴾ صافات / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۰۰, الصافات / ۱۰۰ ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. انبیاء/ ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. انبیاء/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۴۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نجات ابراهیم از آتش نمرودیان ====&lt;br /&gt;
تا این جا ابراهیم موفق شد یک مرحله بسیار حساس و ظریف تبلیغ خود را که بیدار ساختن وجدان‌های خفته از طریق ایجاد یک طوفان روانی اجرا کند؛ ولی افسوس که زنگار جهل و تعصب و تقلید کورکورانه بیشتر از آن بود که با ندای صیقل بخش این قهرمان توحید به کلی زدوده شود. چه تعبیر لطیفی قرآن می‌کند «سپس آن‌ها بر سرهاشان واژگونه شدند». ۱ ۲&lt;br /&gt;
حضرت را محکوم کردند به این که باید در آتش سوخته شود و به همین جهت به منظور تحریک عواطف دینی و عصبیت مردم گفتند: او را بسوزانید و خدایانتان را یاری کنید۳ و امر آن‌ها را بزرگ بدارید و کسی را که به آن‌ها اهانت کرده مجازات کنید و این تهییج و تحریک از جمله «إن کنْتم فاعلین اگر مرد عملید» به خوبی نمایان است .۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند گروهی از توده مردم مستضعف بیدارشدند، اما مستکبران که پیشرفت این منطق توحیدی را مزاحم منافع خویش می‌دیدند با منطق زور و سرنیزه و آتش به میدان آمدند، دستور داده شد چهار دیواری بزرگی ساختند، سپس در درون آن آتش افروختند، تا هم سوز دل خود را بنشانند و کاری کنند که دیگر کسی جرأت توهین به بت‌های ایشان را نداشته باشد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در روایاتی که از طرق شیعه و اهل تسنن نقل شده می‌خوانیم: هنگامی که ابراهیم را بالای منجنیق گذاشتند و می‌خواستند در آتش بیفکنند، آسمان و زمین و فرشتگان فریاد برکشیدند و از پیشگاه خداوند تقاضا کردند که این قهرمان توحید و رهبر آزاد مردان را حفظ کند و نیز نقل کرده‌اند: جبرئیل به ملاقات ابراهیم آمد و به او گفت: ا لک حاجة؟ &amp;quot; آیا نیازی داری تا به تو کمک کنم؟ ابراهیم در یک عبارت کوتاه گفت: اما الیک فلا: اما به تو، نه &amp;quot;! (به آن کسی نیاز دارم که از همگان بینیاز و بر همه مشفق است). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۶۵. ﴿ثم نکسوا علی رؤسهم ﴾&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا حرقوه و اْنصروا آلهتکم إن کنْتم فاعلین ﴾ انبیاء/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۷ ۴۲۲. الأنبیاء/ ۶۷ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۰۱ و ۱۰۲ سوره صافات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام جبرئیل به او پیشنهاد کرد و گفت: فاسئل ربک &amp;quot; پس نیازت را از خدا بخواه &amp;quot;. و او در پاسخ گفت: حسبی من سئوالی علمه بحالی:&amp;quot; همین اندازه که او از حال من آگاه است کافی است .» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿قْلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی إبراهیم ﴾۲ این جمله حکایت خطابی تکوینی است که خدای تعالی به آتش کرد و با همین خطاب خاصیت آتش را که سوزانندگی و نابودکنندگی است از آن گرفت و آن را از راه معجزه برای ابراهیم خنک و سالم گردانید۳ و نیز در روایت معروفی می‌خوانیم آتش نمرودی تبدیل به گلستان زیبایی شد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواریخ آمده است هنگامی که ابراهیم را در آتش افکندند، نمرود یقین داشت که ابراهیم تبدیل به مشتی خاکستر شده است، اما هنگامی که خوب نظر کرد، او را زنده دید، به اطرافیانش گفت من ابراهیم را زنده می‌بینم، شاید اشتباه می‌کنم! بر فراز بلندی رفت و خوب مشاهده کرد دید مطلب همین است، نمرود فریاد زد ای ابراهیم! به راستی که خدای تو بزرگ است و آن قدر قدرت دارد که میان تو و آتش حائلی ایجاد کرده ! ... اکنون که چنین است من می‌خواهم به خاطر این قدرت و عظمت، برای او قربانی کنم (و چهار هزار قربانی برای این کار آماده کرده) ولی ابراهیم به او گوشزد نمود که هیچ گونه قربانی (و کار خیر) از تو پذیرفته نخواهد شد مگر این که قبلاً ایمان آوری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نمرود در پاسخ گفت در این صورت سلطنت و حکومتم بر باد خواهد رفت و تحمل آن برای من ممکن نیست! به هر حال این حوادث باعث شد که گروهی از بیداردلان آگاه به خدای ابراهیم ایمان آورند و یا بر ایمانشان بیفزاید و شاید همین ماجرا سبب شد که نمرود عکس العمل شدیدی در برابر ابراهیم نشان ندهد و تنها به تبعید کردنش از سرزمین بابل قناعت کند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت ابراهیم بسیار حساب شده برنامه خود را تعقیب کرد، نخستین بار به هنگام دعوت آن‌ها به سوی توحید، صدا زد این مجسمه‌های بیروح چیست؟ که شما می‌پرستید؟ اگر میگوئید سنت نیاکان شما است، هم شما و هم آن‌ها گمراه بودید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دومین مرحله، اقدام به یک برنامه عملی کرد، تا نشان دهد این بت‌ها چنان قدرتی ندارند که هر کس نگاه چپ به آنان کند، نابودش کنند، مخصوصاً با اخطار قبلی به سراغ بت‌ها رفت و آن‌ها را به کلی درهم شکست، تا نشان دهد خیالاتی که آن‌ها به هم بافته‌اند همه بیهوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. روضه کافی طبق نقل المیزان، کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، پیشین، ج ۱۴, ص ۳۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. انبیاء/ ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۷ ۴۲۲. الأنبیاء/ ۶۷ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ذیل آیه مورد بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سومین مرحله در آن محاکمه تاریخی سخت آن‌ها را در بن‌بست قرار داد، گاه به سراغ فطرتشان رفت، زمانی به سراغ عقلشان، گاه اندرزشان داد، گاه سرزنش و توبیخ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه این معلم بزرگ الهی از هر دری وارد شد و آنچه در توان داشت به کار برد، ولی مسلماً قابلیت محل نیز شرط تأثیر است و این متأسفانه در آن قوم کمتر وجود داشت. اما بدون شک، سخنان و کارهای ابراهیم به عنوان یک زمینه توحیدی و حداقل به صورت علامت‌های استفهام در مغزهای آن‌ها باقی ماند و مقدمه‌ای شد برای بیداری و آگاهی گسترده‌تر در آینده. از تواریخ استفاده می‌شود که گروهی هر چند از نظر تعداد اندک ولی از نظر ارزش بسیار، به او ایمان آوردند. ۱ و آمادگی نسبی برای گروه دیگری فراهم گشت. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ ابتدا درون خود را پاک کنید، سپس به پاک کردن جامعه بپردازید. (لازمه موفقیت رهبران دینی، داشتن قلب سلیم است) ﴿جاء ربه بقْلب ٍ سلیم ٍ إذْ قال لأبیه ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ در نهی از منکر، از وجدان خلافکار نیز اقرار بگیریم. ﴿ما ذا تعبدون ﴾&lt;br /&gt;
۳ در نهی از منکر، احتمال تأثیر فوری و کامل شرط نیست، شاید بعداً اثر کند، شاید کم‌کم اثر کند ﴿.... قال ... ما ذا تعبدون ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ برای دعوت مردم به راه حق و مبازه با باطل، طرح‌های ابتکاری و انقلابی لازم است. (حضرت ابراهیم از رفتن به همراه مردم به خارج شهر خودداری کرد و طرح خود را که شکستن بت‌ها بود انجام داد)&lt;br /&gt;
﴿فقال إنی سقیم ﴾&lt;br /&gt;
۵ مؤمن باید زیرک و تیزبین باشد و از فرصت‌ها استفاده بکند. فنظر ... فقال &lt;br /&gt;
۶ خام کردن دشمن برای ضربه زدن به او، نیاز به شناخت آداب و رسوم و عقائد او دارد. ﴿فنظر ... فقال إنی سقیم ﴾۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الشیبانی (ابن اثیر), علی بن ابی الکرم، الکامل فی التواریخ، تحقیق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م /&lt;br /&gt;
۱۴۳۰ ق، ج ۱, ص ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. صافات / ۸۴ و ۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸، ص ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ نهی از منکر مراحلی دارد: اگر مرحلۀ اول که گفتگو است اثر نکرد مرحله ی بعد اقدام عملی است. ﴿فراغ علیهم ... ﴾&lt;br /&gt;
۸ مبارزه با باطل و اصلاح جامعه، قدرت لازم دارد. ﴿ضرباً باْلیمین ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ برای بیدار کردن افکار عمومی و محو شرک، تلف کردن برخی اشیاء و اموال لازم است. (بت‌های زمان ابراهیم و گوساله سامری دارای قیمت و ارزشی بودند). ﴿فجعلهم جذاذاً﴾&lt;br /&gt;
۱۰ حضرت ابراهیم قبل از عملیات تخریب، با تبلیغات خود زمینه انقلاب علیه بت‌ها را فراهم آورده بود. ﴿یذْکرهم ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== محاجه با نمرود ====&lt;br /&gt;
بنا به گفته تاریخ و روایات نمرود یکی از سلاطین بابل قدیم بوده است .۳ حضرت ابراهیم با نمرود درباره پروردگار بحث و محاجه کرد۴ در تفسیر الدر المنثور در ذیل آیه ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه ... ﴾ آمده که طیالسی و ابن ابی حاتم از علی بن ابی طالب روایت کرده‌اند که فرمود؛ آن کسی که با ابراهیم بر سر پروردگار او مناظره کرد، نمرود پسر کنعان بود و در تفسیر برهان آمده که ابو علی طبرسی گفته، در زمان وقوع این مناظره اختلافاتی است، بعضی گفته‌اند: موقعی بود که ابراهیم بت‌ها را شکسته و هنوز در آتش نیفتاده بود، (نقل از مقاتل) و بعضی دیگر گفته‌اند: بعد از افتادن در آتش بوده، که آتش برایش ملایم و سرد شده و جان سالم بدر برد، (نقل از امام صادق). هر چند آیه شریفه متعرض زمان وقوع این مناظره نشده، ولی اعتبار عقلی مساعد و کمک این احتمال است که بعد از افتادن در آتش اتفاق افتاده باشد، برای این که از داستان‌هایی که در قرآن کریم درباره ابراهیم از همان بدو ظهورش و مناظره اش با پدر و قوم خود و بت شکنیاش آمده، این معنا به دست می‌آید که اولین باری که آن جناب با نمرود ملاقات کرد، هنگامی بود که خبر بت شکستن او به گوش نمرود رسید، و وی دستور سوزاندنش را صادر کرد و معلوم است که در چنین هنگامی جای مناظره نمرود با او درباره خدایی خودش نبوده است، چرا که به جرم شکستن بت‌ها دستگیر شده نه به جرم انکار خدایی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۵، ص ۴۶۶ ۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه ﴾ بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود و اگر مناظره‌ای با او کرده، حتماً بر سر این بوده است که آیا بت‌ها پروردگار هستند؟ یا خدای تعالی؟». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم «اله» می‌دانست و بلکه خود را از بالاترین «خدایان» می‌پنداشت و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد و درباره سایر خدایان چیزی نگفت. پس معلوم می‌شود خود را بالاتر از همه آن‌ها می‌دانست. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود از ابراهیم پرسید خدای تو کیست که به سوی او دعوت می‌کنی؟&amp;quot; ابراهیم گفت: همان کسی است که زنده می‌کند و میمیراند ﴿إذ قال إبراهیم ربی الذی یحیی و یمیت ﴾ &lt;br /&gt;
۳&lt;br /&gt;
در حقیقت بزرگ‌ترین شاهکار آفرینش یعنی قانون حیات و مرگ را به عنوان نشانه روشنی از علم و قدرت پروردگار مطرح ساخت؛ ولی نمرود جبار راه تزویر و سفسطه را پیش گرفت و برای اغفال مردم و اطرافیان خود&amp;quot; گفت: من نیز زنده می‌کنم و میمیرانم &amp;quot; و قانون حیات و مرگ در دست من است ﴿قال أنا أحیی و أمیت ﴾. &lt;br /&gt;
و برای اثبات این مدعای دروغین طبق روایت معروفی دست به حیله‌ای زد و دستور داد دو نفر زندانی را حاضر کردند و فرمان داد یکی را آزاد کنند و دیگری را به قتل برسانند سپس رو به ابراهیم و حاضران کرد و گفت :&amp;quot; دیدید چگونه حیات و مرگ به دست من است ؟۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها هم تصدیقش کردند و ابراهیم نتوانست به آن‌ها بفهماند که این مغالطه است و منظور او از احیا و اماته این معنای مجازی نبود و حجت نمرود نمی‌تواند معارض با حجت وی باشد و اگر می‌توانست وجه این مغالطه را بیان کند قطعاً می‌کرد و فهمیده بود که اگر بخواهد وجه مغالطه را بیان کند احدی از حضاربخاطر تقلید کورکورانه شان از نمرود تصدیقش نمی‌کنند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین جهت از این حجت خود صرف نظر نموده و به حجت دیگر دست زد، حجتی که خصم نتواند با آن معارضه کند، و آن حجت این بود که فرمود: ﴿فإن الله یأْتی بالشمس من اْلمشْرق فأْت بها من اْلمغْرب ﴾ ۶ و وجه این حجت این است که هر چند خورشید در نظر نمرود و نمرودیان و یا حد اقل نزد بعضی از آنان یکی از خدایان است لیکن در عین حال خود آنان قبول دارند که خورشید و طلوع و غروب آن مستند به خدا است، که در نظر آنان رب الارباب است و معلوم است که هر فاعل مختار و با اراده وقتی عملی را با اراده خود اختیار می‌کند خلاف آن را هم می‌تواند انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲، ص ۵۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن این که وقتی ابراهیم این پیشنهاد را کرد، نمرود مبهوت شد و دیگر نتوانست پاسخی بدهد، چون نمی‌توانست بگوید: مسئله طلوع و غروب خورشید که امری است مستمر و یکنواخت، مسئله‌ای است تصادفی و در اختیار کسی نیست، تا تغییرش هم به دست کسی باشد و نیز نمی‌توانست بگوید این عمل مستند به خود خورشید است، نه به خدای تعالی، چون خودش خلاف این را ملتزم بود. ۱&lt;br /&gt;
گرچه مسئله حیات و مرگ از جهاتی مهم تر از مسئله طلوع و غروب آفتاب است و به همین دلیل ابراهیم نخست به آن استدلال کرد و اگر افراد با فکر و روشن ضمیری در آن مجلس بودند طبعاً با این دلیل قانع شدند زیرا هر کس می‌داند مسئله آزاد کردن و کشتن یک زندانی، هیچ گونه ربطی به مسئله حیات و مرگ طبیعی واقعی ندارد، ولی برای آن دسته که درک کافی نداشتند و ممکن بود تحت تأثیر سفسطه آن جبار حیله گر قرار گیرند، دست به استدلال دوم زد و مسئله طلوع و غروب خورشید را مطرح ساخت تا حق بر هر دو دسته روشن گردد. ۲&lt;br /&gt;
اما نکته جالبی که در این جا وجود دارد این است که، نمرود برای خدای سبحان قائل به الوهیت بوده و گرنه وقتی ابراهیم به او گفت: «خدا آفتاب را از مشرق می‌آورد تو آن را از مغرب بیاور» نمرود می‌توانست حرف ابراهیم را نپذیرد و بگوید من آفتاب را از مشرق می‌آورم، نه آن خدایی که تو به آن معتقدی و یا بگوید این کار کار خدایانی دیگر است نه خدای تو، چون نمرود قائل به خدایانی دیگر غیر خدای سبحان نیز بود. قوم نمرود همین اعتقاد را داشتند. ۳ و باز نمی‌توانست بگوید این خود من هستم که خورشید را از مشرق می‌آورم و به مغرب می‌برم، چون اگر این ادعا را می‌کرد فوراً از او می‌خواستند که برای یک بار هم که شده قضیه را به عکس کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۵۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در یک جمله اشاره به انگیزه اصلی این محاجه می‌کند و می‌گوید؛ خداوند به او حکومت داده بود اما بر اثر کمی ظرفیت از باده کبر و غرور، سرمست شده بود۱. در زندگی خود ما هم اگر نظر کنیم از این دست آدم‌ها کم نیستندکه در حالت عادی و یا سختی مؤمن اند و خدا را خالصانه می‌خوانند اما وقتی به مال و مقام می‌رسند همه چیز را به دست فراموشی می‌سپارند. ۲&lt;br /&gt;
البته آنچه از آیه بر می‌آید این است که نمرود هرگز از این بحث و گفتگو در جستجوی حقیقت نبود، بلکه می‌خواست گفتار باطل خود را به کرسی بنشاند و شاید به کار بردن کلمه &amp;quot; حاج &amp;quot;۳ نیز به همین منظور باشد زیرا این کلمه غالباً در همین موارد به کار می‌رود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن این حجت با همه روشنی و قاطعیتی که داشت، در حق آن مردم هیچ فائده‌ای نکرد، چون انحطاط فکری و خبط در تفکر و تعقلشان بیش از آن بوده که ابراهیم می‌پنداشت، به همین جهت معنای حقیقی میراندن &amp;quot; اماتة &amp;quot; و &amp;quot;احیاء&amp;quot;را از معنای مجازی این‌ها تمیز ندادند و کشتن و رها کردن دو زندانی را میراندن و احیای حقیقی پنداشتند و ادعای نمرود را (که من نیز احیاء و اماته دارم) پذیرفتند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با کمی دقت در سیاق این احتجاج، ممکن است حدس زد که انحطاط فکری مردم آن روز درباره معارف دینی و معنویات چقدر بوده و این انحطاط در معنویات منافاتی با پیشرفت در تمدن ندارد. پس اگر آثار باستانی قوم بابل و مصر قدیم از تمدن آنان خبر می‌دهد، نباید پنداشت که در معارف معنوی نیز پیشرفتی داشته‌اند و تقدم و ترقی متمدنین عصر حاضر در امور مادی و هم چنین انحطاطشان در اخلاق و معارف دینی، بهترین دلیل بر سقوط این شبهه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا روشن می‌شود که چرا ابراهیم در احتجاج خود و اثبات توحید به این مطلب (که سراسر عالم احتیاج به صانعی دارد که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده باشد) استدلال نکرد، زیرا به خاطر کوته فکری و ضعف بیش از حد، در تعقل، نمی‌توانستند آن را بطور تفصیل درک کنند، تا احتجاج آن جناب سودی به حالشان داشته باشد و مقصدش را بفهمند، هم چنان‌که دیدیم از کلام ابراهیم که گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أن آتاه الله اْلمْلک ﴾ بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. «محاجة؛ این است که در خصومت میان دو نفر یا چند نفر هر کس بخواهد حجت و راه روشن دیگری را رد کند.» راغب&lt;br /&gt;
اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱, ص ۴۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; ربی الذی یحیی و یمیت &amp;quot;چیزی نفهمیدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ توجه به افکار عمومی و قضاوت مردم لازم است. گرچه پدیدٔه حیات یکی از راه‌های خداشناسی است و جواب نمرود صحیح نبود، ولی آن بحث‌ها و مجادله‌ها، افکار عمومی را پاسخ نمی‌گفت. ﴿ربی الذی یحیی و یمیت ﴾&lt;br /&gt;
۲ حق، اگر منطقی و مستدل ارائه شود، بر باطل پیروز وحاکم است. ﴿فأْت بها من اْلمغْرب فبهت الذی کفر﴾&lt;br /&gt;
۳ در مباحثه‌ها از استدلال‌های فطری، عقلی و عمومی استفاده کنید، تا مخالف لجوج نیز مقهور و مبهوت شود. ﴿فبهت الذی کفر﴾&lt;br /&gt;
۴ برای آموزش عمیق، استفاده از نمایش ومشاهدات حسی لازم است. «أرنی»۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲، ص ۵۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== احتجاج با ستاره پرستان۱ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با عقاید خود وطن و قوم خویش را ترک کرد تا شاید مردمی را بیابد که به حرف‌های موحدانه او گوش دهند و عقل و تدبیر خود را بر پیروی از هوای نفس و انحراف و گمراهی ترجیح دهند. ابراهیم با این امید وارد حران شد ولی گمراهی و انحراف را در این قوم نیز مشاهده کرد، زیرا مردم این سرزمین خدا را کنار گذاشته به عبادت ستارگان روآورده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم تصمیم گرفت آنان را متوجه انحراف و خطای خود سازد و فساد عقایدشان را بر آن‌ها اثبات کند و برای این کار از راه عقل و طریق برهان وارد شد تا با روشنگری عقل او را تأیید کرده و از او پیروی کنند. &lt;br /&gt;
شب فرا رسید و تاریکی فضای اطراف ابراهیم را پوشاند، ابراهیم ستاره‌ای را که قوم پرستش می‌کردند، مشاهده کرد و در همین موقع در میان عده‌ای از ستاره پرستان که به شب زنده داری و صحبت مشغول بودند ایستاد و برای نتیجه‌گیری از این نشست به صورت ظاهر با آنان هم فکری کرد و گفته آنان را تکرار نمود و با اشاره به ستاره‌ای گفت این خدای من است!&lt;br /&gt;
این طریقی دیگر از ارشاد و استدلال حکیمانه ابراهیم و روشی معتبر در سخنوری و ارشاد است. در کار ابراهیم دقت کنید، ابتدا با عقاید آنان هم صدا می‌شود و اعلان مخالفت نمی‌کند، به خدایانشان توهین نکرده و آنان را بخاطر افکار منحرفشان تحقیر نمی‌کند، به این طریق توجه آنان را به خود جلب می‌کند لذا آن‌ها به برهان او گوش می‌دهند، سپس بتدریج به تعریض و تنقیص عقاید ایشان می‌پردازد و به ابطال عقایدشان باز می‌گردد ولی این کار را بسیار ملایم و آرام انجام می‌دهد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما هنگامی که ستارگان با پدیدار شدن ماه غروب کردند و بیفروغ شدند با قاطعیت تمام گفت، من هیچگاه غروب کنندگان را دوست نمی‌دارم &amp;quot; و آن‌ها را شایسته عبودیت و ربوبیت نمی‌دانم. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دیگر چشم بر صفحه آسمان دوخت این بار قرص سیم گون ماه با فروغ و درخشش دلپذیر خود بر صفحه آسمان ظاهر شده بود&amp;quot; هنگامی که ماه را دید ابراهیم صدا زد این است پروردگار من؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۸۳ ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۸۰ و ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب اْلآفلین ﴾: انعام / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۵، ص ۳۰۷: ﴿فلما رأی اْلقمر بازغاً قال هذا ربی فلما أفل قال لئن لم یهدنی ربی لأکونن من اْلقوم الضالین ﴾ [الأنعام / ۷۹  ۷۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سرانجام ماه به سرنوشت همان ستاره گرفتار شد و چهره خود را در پرده افق کشید، ابراهیم جستجوگر گفت: اگر پروردگار من مرا به سوی خود رهنمون نشود در صف گمراهان قرار خواهم گرفت &amp;quot;!۱ این جمله به منزله کنایه از بطلان ربوبیت قمر است، چرا که آن جناب در آغاز بحث، ربوبیت کوکب را به ملاک غروب کردن که ملاکی است عام، ابطال کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این سخن حضرت دو وجه دارد یکی اینکه کلام را حمل بر معنای حقیقی نموده و بگوییم منظور آن حضرت این بوده که از راه فرضیه به حق مطلب رسیده و برای خود اعتقاد یقینی کسب کند؛ و دیگری این بود که کلام را حمل بر ظاهر نموده و بگوییم ابراهیم از راه مماشات و تسلیم این سخن را گفته و خواسته است فساد آن را بیان کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ظاهر شدن خورشید حضرت گفت این پروردگار من است .۲ ابراهیم در این جستجوی خود، دو نوبت به خطا بودن فرضیه اش پی برده بود، و با این حال دیگر جا نداشت که درباره آفتاب، همان فرضیه غلط را تکرار کرده و بگوید: &amp;quot; این پروردگار من است &amp;quot;. لذا برای این که بهانه‌ای در دست داشته باشد اضافه کرد که ؛&amp;quot; این بزرگ تر است &amp;quot; و اما این که چرا به خورشید به لفظ &amp;quot; هذاً اشاره کرد با این که &amp;quot; شمس &amp;quot; در لغت عرب مؤنث است و باید به لفظ &amp;quot; هذه &amp;quot; به آن اشاره شود، جوابش به طوری که قبلاً هم اشاره کردیم این است که در این نیز نکته‌ای است و آن این است که قرآن کریم می‌خواهد بفهماند ابراهیم در این بحث واقعاً آفتاب را نمی‌شناخته، یا خود را به جای کسی فرض کرده که اصلاً آفتاب را ندیده و نمی‌داند که این جرم یکی از اجرام آسمانی است که در هر شبانه روز یک بار طلوع نموده و غروب می‌کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری ابراهیم آن مرد فداکار و ایثارگر هنگامی که با فکر و درک خود می‌یابد و می‌بیند که ستارگان و ماه و خورشید همه غروب و افول دارند و محکوم قوانین آفرینشند، لذا می‌گوید این‌ها خدای من نیستند من روی خود را به سوی خدایی کردم که آسمان‌ها و زمین را آفرید و در این راه عقیده خود را خالص کردم و من از مشرکان نیستم ۴ و با این جملات به سوی توحید تام گراییده، ربوبیت و معبودیت را منحصراً برای کسی اثبات می‌کند که آسمان‌ها و زمین را از نیستی به هستی درآورده و بت‌پرستی و شرک را از خود نفی می‌کند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلما رأی الشمس بازغة ً قال هذا ربی هذا أکبر﴾ انعام / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۵۳ ۲۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و اْلأرض حنیفاً و ما أنا من اْلمشْرکین ﴾ انعام / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلماتی که ابراهیم با قوم خود داشته، بسیار شبیه است به کلام یک انسان اولیه فرضی است که تا کنون چشمش به ستارگان آسمان نیفتاده و طلوع و غروب آفتاب و ماه را ندیده است و اینک ناگهان گذارش به سرزمینی وسیع و یکی از جوامع بزرگ افتاده و چیزهایی می‌بیند که هرگز ندیده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حالیکه وی حقیقت امر را می‌دانسته و ایمان داشته که مدبر آمورش و آن کسی که به او احسان نموده و در اکرامش از حد گذرانیده، همانا خدای سبحان است. همان‌طور که از آیات سوره مریم که در مقام حکایت احتجاجات ابراهیم در برابر پدرش است چنین برمیآید. بنا بر این، این که در برابر ستاره و ماه و خورشید گفت: «هذا ربی» در حقیقت از باب تسلیم و به زبان خصم و دشمن حرف زدن است، وی در ظاهر خود را یکی از آنان شمرده و عقاید خرافی آنان را صحیح فرض نموده و آن گاه با بیانی مستدل، فساد آن را ثابت کرده است، و این نحو احتجاج بهترین راهی است که می‌تواند انصاف خصم را جلب کرده و از طغیان و تعصب او جلوگیری نماید و او را برای شنیدن حرف حق آماده سازد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که در این جا هست عام بودن استدلال حضرت می‌باشد. ابراهیم این دلیل و حجت را بر علیه ربوبیت اجرام سه‌گانه اقامه کرده که هر غروب کننده را به علت غروب کردنش دوست نمی‌دارد و غروب هر چیز عبارت است از این که انسان آن چیز را بعد از یافتن، از دست داده و گمش کند و چیزی که دارای چنین وصفی است، شایستگی ندارد که محبت و دلبستگی آدمی که ملاک و مجوز عبادت و پرستش است به آن تعلق گیرد و چون این وصف در جمیع جسمانیات هست و همه موجودات مادی، رو به زوال و نیستی و هلاکتند، از این جهت باید گفت که در حقیقت حجت ابراهیم حجتی است علیه جمیع انحای شرک و وثنیت. نه تنها مسئله بت‌پرستی و ستاره پرستی، حتی عقایدی را هم که بعضی از مشرکین درباره الوهیت ارباب انواع و موجودات نورانی ما فوق ماده و طبیعت و منزه از جسمیت و حرکت دارند نیز ابطال می‌کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما استدلال حضرت بر نفی ربوبیت اجرام از سه راه می‌باشد: &lt;br /&gt;
۱ پروردگار و مربی موجودات (آن چنان‌که از کلمه &amp;quot; رب &amp;quot; استفاده می‌شود) باید همیشه ارتباط نزدیک با مخلوقات خود داشته باشد، لحظه‌ای نیز از آن‌ها جدا نگردد، بنا بر این چگونه موجودی که غروب می‌کند و ساعت‌ها نور و برکت خود را برمیچیند و از بسیاری موجودات به کلی بیگانه می‌شود، می‌تواند پروردگار و رب آن‌ها بوده باشد؟!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۲۲ و ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۷، ص ۲۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۲۶۵ و ۲۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ موجودی که دارای غروب و طلوع است، اسیر چنگال قوانین است چیزی که خود محکوم این قوانین است چگونه می‌تواند حاکم بر آن‌ها و مالک آن‌ها بوده باشد. او خود مخلوق ضعیفی است و سر بر فرمان آن‌ها و توانایی کمترین انحراف و تخلف از آن‌ها را ندارد. &lt;br /&gt;
۳ موجودی که دارای حرکت است حتماً موجود حادثی خواهد بود، زیرا همان‌طور که مشروحاً در فلسفه اثبات شده است، حرکت همه جا دلیل بر حدوث است، زیرا حرکت خود یک نوع وجود حادث است و چیزی که در معرض حوادث است یعنی دارای حرکت است نمی‌تواند یک وجود ازلی و ابدی بوده باشد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جریان می‌فهمیم که برخوردهای مماشاتی ضرری به توحید انسان نمی‌زند. با آن که ابراهیم در میان خورشید و ستاره پرستان لحظاتی با آنان مدارا و مماشات کرد و گفت؛ پروردگار من همین هاست، ولی همین که ناپدید شدند، فرمود: من غروب کنندگان را دوست ندارم. با این حال در این آیه خداوند می‌فرماید: او لحظه‌ای مشرک نبود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در تبلیغ، باید با هر گروهی با زبان خودشان سخن گفت. (برای گروهی که به تأثیر ستارگان عقیده دارند، باید با نگاه و دید آن‌ها حرف زد) ﴿فنظر نظْرةً فی النجوم فقال ﴾&lt;br /&gt;
۲ یکی از شیوه‌های احتجاج، اظهار همراهی با عقیدٔه باطل و سپس رد کردن آن است. ﴿هذا ربی ﴾&lt;br /&gt;
۳ بیدار کردن فطرت‌ها، فعال کردن اندیشه‌ها و توجه به احساسات، یکی از شیوه‌های تبلیغ است. ﴿لا أحب اْلآفلین ﴾&lt;br /&gt;
۴ انسان در هر فرضیه‌ای که به بن‌بست رسید، باید بدون لجاجت، مسیر را عوض کند. بر خلاف مشهور که می‌گویند: مرد آن است که روی حرف خود بایستد و پافشاری کند، این آیه به ما می‌گوید: مرد آن است که حرفش حق باشد، گرچه با تغییر موضع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ در انتقاد، باید از روش گام به گام بهره گرفت. در آیۀ قبل فرمود: من «آفلین» را دوست ندارم؛ ولی این جا می‌فرماید؛ پرستش ماه، انحراف و ضلالت است. شیؤه تعلیم حق یا انتقاد از باطل هم، باید گام به گام باشد. ابتدا نفی ستاره و ماه و در نهایت خورشید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۵، ص ۳۱۳ و ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۵۹۸. ﴿لم یک من اْلمشْرکین ﴾&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۲، ص ۴۹۸ ۴۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این جریانات تعداد اندکی به حضرت ایمان آوردند و نمرود نیز به تهدید حضرت و فشار بر ایشان پرداخت اما «لوط به ابراهیم ایمان آورد ﴿فآمن له لوط ٌ﴾. لوط خود از پیامبران بزرگ خدا بود و با ابراهیم خویشاوندی نزدیک داشت (می‌گویند: پسر خواهر ابراهیم بود) از آن جا که پیروی یک فرد بزرگ به منزله پیروی یک امت و ملت است، خداوند در این جا مخصوصاً از ایمان لوط آن شخصیت والای معاصر ابراهیم سخن می‌گوید: تا روشن شود اگر دیگران ایمان نیاوردند مهم نبود. البته به نظر می‌رسد که در سرزمین بابل دل‌های آماده‌ای برای پذیرش دعوت ابراهیم بود و پس از مشاهده آن معجزه عظیم به او گرویدند، ولی مسلماً در اقلیت قرار داشتند. سپس می‌افزاید:» ابراهیم گفت: من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم که او عزیز و حکیم است ﴿و قال إنی مهاجر إلی ربی إنه هو اْلعزیز اْلحکیم ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است هنگامی که رهبران الهی رسالت خود را در یک منطقه به انجام رساندند و محیط آن قدر آلوده و تحت فشار جباران قرار داشت که پیشرفت دعوت آن‌ها را متوقف نمود، باید از آن جا به منطقه‌ای دیگر هجرت کنند تا دعوت الهی را گسترش دهند. ابراهیم نیز از سرزمین بابل به اتفاق لوط و همسرش ساره به سوی سرزمین شام، مهد انبیاء و توحید، حرکت کرد، تا بتواند در آن جا عده و عده‌ای فراهم سازد و دعوت توحید را وسعت بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که ابراهیم می‌گوید:&amp;quot; من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم &amp;quot; چرا که این راه، راه پروردگار بود، راه رضای او، و راه دین و آئین او. شاهد این سخن آیه ۹۹ سوره صافات است که از قول ابراهیم می‌گوید: ﴿إنی ذاهب إلی ربی سیهدین ﴾ من به سوی خدای خودم می‌روم و او مرا هدایت خواهد کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عنکبوت / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۴۹, [عنکبوت ۲۷  ۲۶]&lt;br /&gt;
۳. دلیل بر ایمان گروهی از قوم ابراهیم این آیه شریفه است: ﴿قد کانت ْ لکم أسوةٌ حسنة ٌ فی إبراهیم و الذین معه إذْ قالوا لقومهم إنا برآؤا منْکم ﴾؛ «به تحقیق ابراهیم و کسانی که با وی همراه بودند برای شما مقتدایی نیکو بودند که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما بیزاریم .» ممتحنه / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== امتحانات ===&lt;br /&gt;
پس از آن که ابراهیم از آتش نجات یافت باز هدف خود را تعقیب نموده و شروع به دعوت به دین توحید و دین حنیف نمود اما عده کمی به وی ایمان آوردند. ۳ قرآن کریم از آن جمله لوط و همسر ابراهیم را اسم می‌برد این بانو همان زنی است که ابراهیم با او مهاجرت کرد و پیش از بیرون رفتن از سرزمین خود به اراضی مقدسه با او ازدواج کرده بود. ۱ باشد که در آن جا بدون مزاحمت کسی و دور از اذیت و جفای قومش به عبادت خداوند مشغول باشند. ۲&lt;br /&gt;
خدای تعالی ابراهیم را با این که به حد شیخوخت و کهولت رسیده بود به تولد اسحاق و اسماعیل و از صلب اسحاق به یعقوب بشارت داد، و پس از مدت کمی اسماعیل و بعد از او اسحاق به دنیا آمدند و خداوند همان طوری که وعده داده بود برکت را در خود او و دو فرزندش و اولاد ایشان قرار داد و مبارکشان ساخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== امتحان بزرگ ابراهیم (دوری و ذبح فرزند) ====&lt;br /&gt;
ابراهیم به امر پروردگار خود به مکه، که دره‌ای عمیق و بیآب و علف بود، رفت و فرزند عزیزش اسماعیل را در سن شیرخوارگی در آن مکان بی آب و علف منزل داده و خود به ارض مقدس مراجعت نمود. اسماعیل در این سرزمین نشو و نما کرد و اعراب چادرنشین اطراف به دور او جمع شدند. &lt;br /&gt;
ابراهیم گاه گاهی پیش از بنای مکه و خانه کعبه و پس از آن به مکه می‌آمد و از فرزندش اسماعیل دیدن می‌کرد. تا آن که در یک سفر مأمور به ساختن خانه کعبه شد، لذا به اتفاق اسماعیل این خانه را بنا نهاد، و این اولین خانه‌ای است که از طرف پروردگار ساخته شد و این خانه مبارکی است که در آن آیات بینات و در آن مقام ابراهیم است و هر کس درون آن داخل شود از هر گزندی ایمن است. ابراهیم پس از فراغت از بنای کعبه دستور حج را صادر نموده، و آیین و اعمال مربوط به آن را تشریع نمود. آن گاه خدای تعالی او را مأمور به ذبح فرزندش اسماعیل نمود، ابراهیم اسماعیل را در انجام فرایض حج شرکت می‌داد، موقعی که به سعی رسیدند و می‌خواستند که بین صفا و مروه سعی کنند، این مأموریت ابلاغ شد و ابراهیم داستان را با فرزندش در میان گذاشت ۳ هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، گفت؛ پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می‌کنم، نظر تو چیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دلیل بر ازدواج ابراهیم با وی پیش از بیرون شدن به طرف بیت المقدس، این است که ابراهیم طبق این آیه شریفه از پروردگار خود فرزند شایسته طلب می‌کند: ﴿و قال إنی ذاهب إلی ربی سیهدین رب هب لی من الصالحین ﴾؛ «گفت من به سوی پروردگارم روانم، او مرا هدایت خواهد نمود پروردگارا مرا از فرزندان شایسته عطا کن» صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ممتحنه / ۴؛ انبیاء/ ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۲ و ۳۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت !۱ در واقع حضرت حقیقت امری که در خواب دیده بود به صورت نتیجه امر در برابرش ممثل شده است و به همین جهت که چنین مطلبی را فهمیده، فرزندش را امتحان کرد، تا ببیند او چه جوابی می‌دهد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک سو پدر با صراحت مسئله ذبح را با فرزند ۱۳ ساله مطرح می‌کند و از او نظرخواهی می‌کند، برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل می‌شود، او هرگز نمی‌خواهد فرزندش را بفریبد و کورکورانه به این میدان بزرگ امتحان دعوت کند، او می‌خواهد فرزند نیز در این پیکار بزرگ با نفس شرکت جوید و لذت تسلیم و رضا را هم چون پدر بچشد! ۳ و این نمونه‌ای از تربیت دینی فرزندان حتی در مواقع سخت و حساس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسماعیل نیز در جواب گفت؛ «پدرجان! انجام بده آنچه بدان مأمور شده‌ای» که نشان دهنده اظهار رضایت اسماعیل است نسبت به سر بریدن و ذبح خودش، چیزی که هست این اظهار رضایت را به صورت امر آورد تا بفهماند پدرش مأمور به این امر بوده و به جز اطاعت و انجام آن مأموریت چاره‌ای نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ستجدنی إن شاء الله من الصابرین ﴾ این جمله از ناحیه اسماعیل یک نحوه دلجویی است نسبت به پدراست، و با آوردن قید إن شاء الله &amp;quot; معنای کلامش چنین می‌شود؛ من اگر گفتم در این حادثه صبر می‌کنم، اتصافم به این صفت پسندیده از خودم نیست و زمام امرم به دست خودم نیست، بلکه هر چه دارم از مواهبی است که خدا به من ارزانی داشته و اگر او بخواهد من دارای چنین صبری خواهم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم و اسماعیل تسلیم امر خدا شدند و به آن رضایت دادند و ابراهیم فرزندش را به پهلو خواباند. ۴&lt;br /&gt;
﴿و نادیناه أن یا إبراهیم قد صدقْت الرؤیا﴾۵ با آن رؤیا معامله رؤیای راست و صادق نمودی و امری که ما در آن رؤیا به تو کردیم امتثال نمودی و منظور از این کلام این است که امری که ما بتو کردیم برای امتحان تو و تعیین مقدار و میزان بندگی تو بوده که در امتثال چنین امری همین که آماده شدی آن را انجام دهی، کافی است، چون همین مقدار از امتثال میزان بندگی تو را معین می‌کند. ما فرزند او را فدا دادیم به ذبحی عظیم ۶که بنا بر آنچه در روایات آمده عبارت بود از قوچی که جبرئیل از ناحیه خدای تعالی آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما بلغ معه السعی قال یا بنی إنی أری فی اْلمنام أنی أذْبحک فاْنظر ما ذا تری ... ﴾ صافات / ۱۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۳۰, [الصافات / ۱۱۰  ۱۰۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۱۳, [الصافات / ۱۱۰  ۱۰۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فلما أسلما و تله لْلجبین ﴾ صافات / ۱۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و فدیناه بذبح ٍ عظیم ٍ﴾ صافات / ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که از عهده این آزمایش‌ها بر آمد، خداوند می‌باید جایزه‌ای به او بدهد&amp;quot; فرمود: من تو را امام و رهبر و پیشوای مردم قرار دادم &amp;quot; ﴿قال إنی جاعلک للناس إماماً﴾۲۱. و پس از این امتحانات سخت خداوند مقام امامت را به ایشان داد و این واقعه در اواخر عمر ابراهیم اتفاق افتاده، در دوران پیریش و بعد از تولد اسماعیل و اسحاق و بعد از آن که اسماعیل و مادرش را از سرزمین فلسطین بسرزمین مکه منتقل کرد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در خانواده گفتگوی پدر با فرزندان، عاطفی و محترمانه باشد. «یا بنی، یا أبت»&lt;br /&gt;
۲ نظرخواهی از مردم، برای دریافت میزان آمادگی آنان، حتّی در کارهای روشن و مسّلم مفید است. (ابراهیم در مأموریت خود شک نداشت اما باز هم مسئله را با اسماعیل طرح کرد) «فاْنظر ما ذا تری»&lt;br /&gt;
۳ کوچک‌ترها، بزرگ‌ترها را به انجام کارهای الهی تشویق و دلگرم نمایند. «یا أبت افْعل ما تؤمر»&lt;br /&gt;
۴ برای انجام کارها، انگیزه‌ها را بالا ببریم. (اسماعیل نمی‌گوید: «اذبحنی، اقتلنی» تا برای پدر سخت باشد، بلکه می‌گوید: «افْعل ْ ما تؤمر» فرمان الهی است که به تو ابلاغ شده انجام بده ) ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و إذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن ﴾۵ مراد از «کلمات» در آیه، امتحانات سنگین است که حضرت ابراهیم از همۀ آن‌ها پیروز بیرون آمد. ۶ نه عمو، نه همسر و نه فرزند هیچ‌کدام نتوانستند مانع او در راه انجام وظیفه شوند. با آن که ابراهیم تحت سرپرستی عمویش آزر بود، اما با بت‌پرستی او و جامعه اش به مبارزه برخاست و بت‌شکن بزرگ تاریخ گردید و آن گاه که از سوی خدا مأموریت یافت، همسر و فرزندش را در صحرای مکه ساکن نموده و برای تبلیغ به نقطه‌ای دیگر برود، بیهیچ دلبستگی، آن‌ها را به خدا سپرد و رفت. هم چنین فرمان ذبح فرزندش اسماعیل آمد، رضای خدا را بر هوای دل ترجیح داد و کارد بر گلوی فرزند نهاد. اما ندا آمد که قصد ما کشتن اسماعیل نبود، بلکه امتحان ابراهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۶؛ «چون ابراهیم را پروردگارش آزمایش‌ها نموده و او در همه آن‌ها پیروز گردید، و بدین جهت پروردگارش گفت: من تو را امام خواهم کرد.»&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دعاها ===&lt;br /&gt;
﴿رب هب لی من الصالحین ﴾۱ این جمله حکایت دعا و فرزند خواستن ابراهیم از خدا است و معنایش این است که ابراهیم گفت :&amp;quot; پروردگارا ...&amp;quot; و آن جناب فرزندی را که خواست مقید کرد به این که از صالحان باشد. &lt;br /&gt;
و خداوند او را بشارت داد به این که به زودی فرزندی بردبار روزی تو خواهیم کرد ۲و در این تعبیر اشاره به این است که آن فرزند، پسر خواهد بود و به حد غلامان (جوانان) خواهد رسید و اگر آن فرزند را توصیف کرد به &amp;quot; غلام &amp;quot; با این که اسماعیل از حد جوانی هم گذشت و به حد بزرگسالان رسید، برای این است که خواست اشاره کند به آن حالتی که در آن حالت صفت کمال و صفای ذات او و حلمش نمایان و شکفته می‌شود و آن حد جوانی است. در قرآن کریم هیچ‌یک از انبیاء به وصف حلم ستایش نشده‌اند به جز حضرت اسماعیل و نیز پدرش ابراهیم که در آیه ﴿إن إبراهیم لحلیم أواه منیب ﴾۳و۴ او را حلیم خوانده. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابراهیم تقاضا کرد که از دودمان من نیز امامانی قرار ده»۶ تا این رشته نبوت و امامت قطع نشود و قائم به شخص من نباشد. اما خداوند در پاسخ او&amp;quot; فرمود: پیمان من، یعنی مقام امامت، به ظالمان هرگز نخواهد رسید&amp;quot;۷. تقاضای تو را پذیرفتم، ولی تنها آن دسته از ذریه تو که پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند! ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که خانه ساخته شد، ابراهیم و اسماعیل عمل حج انجام دادند ابراهیم بعد از فراغت از بنای کعبه، گفت: ﴿رب اجعل ْ هذا بلداً آمناً، و ارزق أهله من الثمرات، من آمن منْهم ﴾۹، پروردگارا این را شهر را امن کن و مردمش را، آن‌ها که ایمان آورده‌اند، از میوه‌ها روزی ده امام فرمود: منظورش از میوه‌های دل بود، یعنی خدایا مردمش را محبوب دل‌ها بگردان، تا سایر مردم با آنان انس بورزند و بسوی ایشان بیایند، و باز هم بیایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فبشرناه بغلام ٍ حلیم ٍ﴾ صافات / ۱۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. «همانا ابراهیم بسیار حلیم بود و بسیار به درگاه خدا دعا و انابه می‌کرد.» هود/ ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قال و من ذریتی ﴾&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال لا ینال عهدی الظالمین ﴾&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. بقره / ۱۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که ابراهیم نخست تقاضای&amp;quot; امنیت &amp;quot; و سپس درخواست &amp;quot; مواهب اقتصادی&amp;quot; می‌کند و این خود اشاره‌ای است به این حقیقت که تا امنیت در شهر یا کشوری حکم فرما نباشد فراهم کردن یک اقتصاد سالم ممکن نیست! ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿رب هب لی حکماً و أْلحقْنی بالصالحین و اجعل لی لسان صدق ٍ فی اْلآخرین و اجعْلنی من ورثة جنة النعیم و اغْفر لأبی إنه کان من الضالین و لا تخْزنی یوم یبعثون ﴾ ۲&lt;br /&gt;
«پروردگارا! به من علم و دانش مرحمت فرما، و مرا به صالحان ملحق کن؛ و برای من در میان امت‌های آینده زبان صدق (و ذکر خیر) قرار ده. * و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان. * و پدرم (عمویم) را بیامرز که او از گمراهان بود. * و مرا در روزی که مردم مبعوث می‌شوند، شرمنده و رسوا مکن .»&lt;br /&gt;
آری ابراهیم قبل از هر چیز از خداً شناخت عمیق و صحیح &amp;quot; توأم با حاکمیت تقاضا می‌کند، چرا که هیچ برنامه عملی بدون چنین زیر بنائی امکان‌پذیر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به دنبال آن ملحق شدن به صالحین را از خدا تقاضا می‌کند که اشاره به جنبه‌های عملی و به اصطلاح «حکمت عملی» است، در مقابل تقاضای قبل که ناظر به «حکمت نظری» بود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و اجعل ْ لی لسان صدق ٍ فی اْلآخرین ﴾۴ ظاهر این که لسان صدق را برایش قرار دهد این است که خدای تعالی در قرون آخر فرزندی به او دهد که زبان صدق او باشد، یعنی لسانی باشد مانند لسان خودش، که منویات او را بگوید، همان‌طور که زبان خود او از منویاتش سخن می‌گوید، پس برگشت معنا به این است که خداوند در قرون آخر الزمان کسی را مبعوث کند، که به دعوت وی قیام نماید، مردم را به کیش و ملت او که همان دین توحید است دعوت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و لا تخْزنی یوم یبعثون یوم لا ینْفع مال ٌ و لا بنون إلا من أتی الله بقْلب ٍ سلیم ٍ﴾۵ و از این که آن جناب از پروردگار خود مسألت نمود که او را در روز قیامت «خزی» نکند، فهمیده می‌شود که در آن روز هر انسانی محتاج به یاری خدا است، و بنیه ضعیف بشری تاب مقاومت در برابر اهوال و هراس‌هایی که آن روز با آن‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۸۷ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۸۷ و ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مواجه می‌شود ندارد، مگر آن که خدا او را یاری و تأیید کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم و فرزندش اسماعیل، پنج تقاضای مهم از خداوند جهان می‌کنند، این تقاضاها که به هنگام اشتغال به تجدید بنای خانه کعبه صورت گرفت به قدری حساب شده و جامع تمام نیازمندیهای زندگی مادی و معنوی است که انسان را به عظمت روح این دو پیامبر بزرگ خدا کاملاً آشنا می‌سازد: &lt;br /&gt;
نخست عرضه می‌دارند:&amp;quot; پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خودت قرار ده &amp;quot; ﴿ربنا و اجعْلنا مسلمین لک ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد تقاضا می‌کنند&amp;quot; از دودمان ما نیز امتی مسلمان و تسلیم در برابر فرمانت قرار ده &amp;quot; ﴿و من ذریتنا أمة ًمسلمة ً لک ﴾&lt;br /&gt;
سپس تقاضا می‌کنند&amp;quot; طرز پرستش و عبادت خودت را به ما نشان ده، و ما را از آن آگاه ساز&amp;quot; ﴿و أرنا مناسکنا﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا بتوانیم آن گونه که شایسته مقام تو است عبادتت کنیم. بعد از خدا تقاضای توبه کرده، می‌گویند: «توبه ما را بپذیر و رحمتت را متوجه ما گردان که تو تواب و رحیمی» ﴿و تب علینا إنک أْنت  التواب الرحیم ﴾.۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجمین تقاضای آن‌ها این است که :&amp;quot; پروردگارا! در میان آن‌ها پیامبری از خودشان مبعوث کن &amp;quot; ﴿ربنا و ابعث ْ فیهم رسوًلا منْهم ﴾ &amp;quot; تا آیات تو را بر آن‌ها بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و آن‌ها را پاکیزه کند&amp;quot; ﴿یتْلوا علیهم آیاتک و یعلمهم اْلکتاب و اْلحکمة و یزکیهم ﴾.&amp;quot; چرا که تو توانا هستی و بر تمام این کارها قدرت داری&amp;quot; ﴿إنک أْنت  اْلعزیز اْلحکیم ﴾.۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۰۲ و ۴۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۵۶ ۴۵۵ [البقرة/ ۱۲۹  ۱۲۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ سعادت انسان در چند جمله خلاصه می‌شود که در دعای حضرت ابراهیم آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شناخت خداوند و معرفت درونی نسبت به او. ﴿هب لی حکماً﴾&lt;br /&gt;
ب) حضور در جامعۀ صالح. ﴿أْلحقْنی بالصالحین ﴾&lt;br /&gt;
ج) نام نیک در تاریخ. ﴿لسان صدق ٍ فی اْلآخرین ﴾&lt;br /&gt;
د) رسیدن به بهشت ابدی. ﴿ورثة جنة النعیم ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ محبت و دعا درباره بستگان، همراه با نهی از منکر و انتقاد از اشتباهات آنان باشد. ﴿قال لأبیه و قومه ما تعبدون ... و اغْفر لأبی ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ انبیاء علاوه بر ارشاد و هدایت، به نیازهای مادی مردم همانند امنیت و معیشت نیز توجه داشته و برای آن تلاش و دعا می‌کنند. ﴿رب اجعل ْ هذا بلداً آمناً﴾&lt;br /&gt;
۴ در کمک رسانی به هم نوع، کاری به مکتب او نداشته باشید. ﴿و من کفر فأمتعه ﴾&lt;br /&gt;
۵ تا روح تسلیم نباشد، بیان احکام سودی نخواهد داشت. در این جا ابراهیم ابتدا از خداوند روح تسلیم تقاضا می‌کند، سپس راه و روش عبادت و بندگی را می‌خواهد. ﴿و اجعْلنا مسلمین لک ... أرنا مناسکنا﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۳۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱، ص ۲۰۳ ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل چهارم: حضرت موسی ==&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت موسی ===&lt;br /&gt;
حضرت موسی از پیامبران اولوالعزم و ملقّب به کلیم‌الله است. او پیامبر و رهبر قوم یهود بود که ایشان را از مصر و از اسارت مصریان بیرون آورد. زمان بعثت حضرت موسی در قرن‌های ۱۳ تا ۱۵ پیش از میلاد مسیح بوده است. نام حضرت موسی ۱۳۶ بار در قرآن مجید ذکر شده و در بیست سوره از او سخن گفته شده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی در لغت قبطیان ۲ از دو جزء تشکیل شده، یکی «مو» به معنای آب و دیگری «سی» به معنای درخت، چون صندوق وی در کنار درختی در داخل آب به دست آمد، او را موسی نامیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سور و آیاتی که نام موسی در آن‌ها ذکر شده است عبارتند از: بقره / ۵۱، ۵۳، ۵۵، ۶۰، ۶۷٬۸۷، ۹۲، ۱۰۸، ۱۳۶، ۲۴۶، ۲۴۸؛ آل عمران / ۸۴؛ نساء/ ۱۵۲، ۱۵۳، ۱۶۳؛ مائده / ۲۲، ۲۴، ۲۷؛ انعام / ۸۴، ۹۱، ۱۵۴؛ اعراف / ۱۰۲، ۱۰۳، ۱۱۴، ۱۱۶، ۱۲۱، ۱۲۶، ۱۲۷، ۱۳۰، ۱۳۳، ۱۳۷، ۱۴۳ ۱۴۱, ۱۴۷، ۱۴۹، ۱۵۳، ۱۵۴، ۱۵۸، ۱۵۹ یونس / ۷۵، ۷۷، ۸۰، ۸۱، ۸۳، ۸۴، ۸۸ ۸۷, هود/ ۱۷، ۹۷، ۱۱۱, ابراهیم / ۵، ۶، ۸, اسراء/ ۱، ۲، ۱۰۱، ۱۰۲؛ کهف / ۶۱، ۶۷؛ مریم / ۵۱؛ طه / ۵، ۶، ۹، ۱۱، ۱۹، ۳۶، ۴۰، ۴۹، ۵۷، ۶۱، ۶۷، ۷۰، ۷۷، ۸۳، ۸۶، ۸۸، ۹۱؛ انبیاء/ ۴۸؛ حج / ۴۴؛ مؤمنون / ۵۰ ۴۵؛ فرقان / ۳۵؛ شعراء/ ۳، ۵، ۱۰، ۴۳، ۴۵، ۶۲، ۶۴، ۶۶؛ نمل / ۷، ۹، ۱۰؛ قصص / ۳، ۷، ۱۰، ۱۵، ۱۸، ۱۹، ۲۰، ۲۹، ۳۰، ۳۱، ۳۶، ۳۷، ۳۸، ۴۳، ۴۴، ۴۸، ۷۶؛ عنکبوت / ۳۹؛ سجده / ۲۳؛ احزاب / ۷ و ۶۹؛ صافات / ۱۰۲ و ۱۱۴؛ غافر/۳، ۵، ۲۳، ۲۶، ۲۷، ۳۷؛ حم سجده / ۴۵؛ شوری/ ۱۳؛ زخرف / ۴۶؛ احقاف / ۱۲ و ۳۰؛ ذاریات / ۳۸؛ نجم / ۳۶؛ صف / ۵؛ نازعات / ۱۵؛ اعلی/ .۱۹&lt;br /&gt;
۲. پادشاه زمان موسی مردم مصر را به دو طبقه مستضعف و مستکبر (بردگان و اشرافیان) به نام سبطیان و قبطیان تقسیم کرده بود. قبطیان همان فرعونیان بودند که در اطراف فرعون به هوسبازی و عیش و نوش و ظلم و ستم سرگرم بودند و همه اختیارات کشور به دست آن‌ها بود؛ ولی بر عکس، سبطیان طبقه پایین اجتماع و ستمدیدگان مستضعف بودند، موسی و بنی اسرائیل از سبطیان بودند. (اقتباس از: قصص / ۵ ۳؛ مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بح ار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمدباقر محمودی/ عبد الزهراء علوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم، ج ۱۳، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی سه هزار و هفتصد و چهل و هشت سال بعد از هبوط آدم متولد شد و نسبش با شش واسطه بهحضرت ابراهیم می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب: موسی بن عمران بن یصهر بن قاهت بن (بعضی گویند یهصر بن یافث) لاوی بن یعقوب بن ابراهیم و نام مادرش «یوکابد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی پانصد سال بعد از حضرت ابراهیم ظهور کرد و لقب «کلیم‌الله» به خود گرفت، چون خداوند بدون واسطه، با او سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن که حضرت موسی از جانب خدا مأمور شد، به جانب کوه طور روان شود و از فراز کوه سرزمین‌های مقدس فلسطین بنگرد، در همان‌جا در سن دویست و چهل سالگی وفات یافت ،۱ اما سن ایشان را۱۲۰سال هم ذکر کرده‌اند. ۲ او بر فراز تل سرخ رنگی در آن ناحیه (که فسجه نام داشت) به خاک سپرده شد. ۳&lt;br /&gt;
ایشان در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس» در مصر بدنیا آمد و چون رامسیس خوابی دیده بود که دانشمندان و معبرینش آن را بدین گونه تعبیر کرده بودند که کودکی از بنیاسرائیل متولد می‌شود که سلطنت تو را نابود می‌کند دستور کشتن تمام نوزادان پسر را داد اما به خواست خدا حضرت موسی زنده ماند و به نحوی که بعداً گفته خواهد شد در قصر فرعون و در دامان مادر خود رشد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به بلوغ و جوانی رسید، خداوند او را از علم و حکمت برخوردار و برای انجام رسالت مهیا کرد. ظلم و ستم فرعون هم چنان ادامه داشت و نظر بیچارگان و مظلومان متوجه موسی شد، تا موسی بار سنگین ظلم و ستم را از دوش آن‌ها بردارد و آن‌ها را از این تنگنا برهاند و حمایتشان نماید. زیرا این مردم رنج دیده قوم موسی بودند و موسی هم دارای روحی بزرگوار است که با عزت الهی درهم آمیخته و به نور عنایت پروردگار منور گشته است. موسی با مشاهده ستم روزافزون فرعون و روزگار تلخ بنی اسرائیل با خود پیمان بست تا به نفع این ستمدیدگان بکوشد و ایشان را حمایت کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ولی بعضی مدت عمر ا و را صد و بیست و شش سال دانسته‌اند و سرانجام در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان از دنیا رفت. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، حیوة القلوب در قصص پیامبران و اوصیاء ایشان، تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۸ ش، چاپ چهارم، ج ۱، ص ۳۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مجلسی، محمد باقر بن محمدتقی، پیشین، ج ۱۳، ص ۳۶۶. به روایتی در شش فرسنگی بیت المقدس مدفون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که موسی به حد رشد رسید با قوم فرعون به مخالفت پرداخت. این خبر در همه جا پخش شد و او را ترساندند. موسی هر وقت داخل شهر می‌شد، ترسان بود. از این رو وقتی داخل شد که کسی نفهمد. برخی گویند: فرعون دستور داده بود که موسی را اخراج کنند. از این رو موسی طوری وارد شهر می‌شود که کسی نفهمد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی موسی عازم پایتخت فرعون شد که در آن جشن برپا بود، وی در شهر ناگهان دو مرد را دید که با یکدیگر به نزاع پرداخته‌اند یکی از این دو مرد عبری و از پیروان او است و دیگری فرعونی و از بستگان دربار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن مرد عبری تا چشمش به موسی افتاد از او کمک خواست تا از ظلم فرعونی جلوگیری کند. موسی به قصد دفاع با مرد فرعونی درگیر شد و اتفاقاً با اولین ضربه که به قصد جدا کردن آن دو بر او نواخت، ۲ مرد قبطی جان خود را از دست داد ﴿و قتْلت نفْساً﴾۳ از پیامبر خدا روایت شده است که، خداوند برادرم موسی را رحمت کند. دوازده ساله بود که مردی را به خطا کشت. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قتل به منظور نجات مؤمنی از شر ظالمی انجام شد و بخودی خود مقصود نبود. بدیهی است که چنین قتلی قبیح نیست. زیرا جنبه دفاعی دارد و فرقی نیست میان این که قاتل از خود دفاع کند یا از دیگری، موسی گفت: خدایا من با این قتل به خودم ظلم کردم ۵ زیرا اگر بدانند مرا می‌کشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم سید مرتضی می‌گوید: این اعتراف در پیشگاه خدا از این جهت است که از او ترک اولایی سرزده و عمل مستحبی را ترک کرده است. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. زخرف / ۵۴ ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قصص / ۱۶ ﴿قال رب إنی ظلمت نفْسی ﴾&lt;br /&gt;
۶. همان، ج ۱۸، ص ۱۷۲, ۱۷۳, ۱۷۵ [القصص / ۲۰  ۱۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این، حضرت چون از طرف فرعون تحت تعقیب بود از مصر گریخت و به جانب مدین رفت، موسی هشت روز پیدرپی راه پیمود تا به سرزمین مدین (بین شام و حجاز) رسید. موسی در این راه تنها توشه‌ای از تقوی به همراه داشت. او به قدری راهپیمایی کرده بود که پوست پاهایش زخمی و خون آلود شده بود، وی برای رفع گرسنگی از علف‌های بیابان تغذیه می‌کرد به حدی که سبزی گیاهان از پوست نازک و نحیف شکم او نمایان شده بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامیکه به مدین رسید در ابتدا با دختران شعیب رو به رو شد و به آنان کمک کرد آنان نیز برای تشکر به دعوت پدرشان او را به خانه دعوت کردند حضرت شعیب که نشانه‌های علم و تقوا و جوانمردی را در ایشان دید از ایشان دعوت کرد که در آن جا بماند و برای او کار کند و در ازای چند سال کار با یکی از دخترانش ازدواج نماید حضرت موسی قبول کردند بعد از این که مدت کار ایشان تمام شد تصمیم گرفتند با همسر خود و اموالی که جمع کرده بودند به مصر باز گردند به امید این که مردم دیگر خاطره ایشان را فراموش کرده‌اند اما در راه اتفاقاتی می‌افتد که نه تنها مسیر زندگی ایشان بلکه قوم بنی اسرائیل را تغییر می‌دهد. ۲و در ادامه بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاصبین حضرت موسی و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
==== فرعون ====&lt;br /&gt;
همزمان با توّلد حضرت موسی دو طایفۀ بزرگ «قبطیان» و «سبطیها» در مصر زندگی می‌کردند، فراعنه که بر مصر فرمانروایی داشتند قبطی بودند اما سبطیها از دودمان حضرت یعقوب بودند و بنی اسرائیل، نام داشتند. زادگاه قدیمی و نخستین بنی اسرائیل «کنعان» بود، لیکن پس از آن که از میان این قوم، حضرت یوسف به مقام بزرگ مصر رسید، آنان نیز از کنعان به مصر آمدند و در آن جا ساکن شدند، تعداد آنان در آغاز چندان بسیار نبود، اما به تدریج فراوان و فراوان‌تر شد تا جاییکه برای خود قومی پرجمعیت شدند و عزت یافتند. &lt;br /&gt;
اینان، عزّت و شکوه خود را با مرگ حضرت یوسف و نیز با نافرمانیهای ناروای خویش، از کف دادند و چنان شدند که قبطیها بر آنان حاکم شدند و آنان را استثمار کردند و به کارهای دشوار و سنگین واداشتند و از هیچ ظلم و زوری خودداری نکردند. سلطان مصر که «فرعون» لقب داشت و قبطی بود، پنجه در خون سبطیان فرو برده بود، و چنان قدرتی داشت که مبارزه با او، در خیال نیز نمی‌گنجید. از فرط خودخواهی، خویشتن را «خدا» می‌خواند و مردم را به پرستش خود و به شرک و بت‌پرستی می‌کشانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. برگرفته از سوره: قصص / ۳۵ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس»، متولد شدندکه از فراعنه مصر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضحاک گوید: فرعون ۴۰۰ سال زندگی کرد و مردی کوتاه و فربه بود و اول کسی بود که به موهای خود رنگ گذاشت. فرعون مرد مفسدی بود۱ که بیگناهان را می‌کشت و معصیت می‌کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراعنه جمع فرعون، لقب پادشاهان مصر است که هر کدام نام مخصوصی داشتند. لفظ فرعون هفتاد و چهار بار در قرآن مجید آمده و در داستان‌های بنی اسرائیل و موسی زیاد به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یونانیان «رامسیس» را «سوسترپس» و عبرانیان او را «فرعون تسخیر» می‌نامند، وی سومین پادشاه از سلسله نوزدهم ملوک مصر و مشهورترین کشور گشایان ایشان است، رامسیس با ملل آسیایی کینه و عداوتی شدید داشت و در حدود نه سال در خارج از کشور خود با ایشان مشغول جنگ بود و به همین مناسبت با بنی اسرائیل بسیار بدرفتاری و سخت گیری می‌کرد و شرح مظالم او را در قرآن کریم در چهار سوره ۳ به تفصیل بیان شده است. ۴&lt;br /&gt;
فرعون و اطرافیانش در سرزمین نیل زندگی می‌کردند و از روی ستمگری و خودخواهی به فساد می‌پرداختند تا جایی که خود را خدا قرار داده بودند. بت‌هایی به صورت خود ساخته و بر مردم محروم، پرستش آن‌ها را واجب کرده بودند و اعتقادی به خدای یکتا نداشتند. سال‌های متمادی مردم را تحت ظلم و ستم نگه داشته و آن‌ها را به بیگاری وامیداشتند تا جایی که نور امید در دل‌های افسرده مردم مرده بود و آن‌ها را به صورت کالا و متاعی بیارزش مورد معامله قرار می‌دادند. فرعونیان در شهوت رانی و افکار پلید نفسانی خود غرق بودند، از نور ایمان و یقین آشکار چشم پوشیده و از راه هدایت و صراط مستقیم و طریق حق منحرف شده بودند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رامسیس شبی در عالم خواب دید، آتشی از طرف شام «بیت المقدس» شعله‌ور شد و زبان کشید و به طرف سرزمین مصر آمد و به خانه‌های قبطیان افتاد و همه آن‌ها را سوزانید. سپس کاخ‌ها و باغات آن‌ها را فراگرفته و همه را نابود کرد، ولی به خانه‌های سبطیان (که موسی و بنی اسرائیل از آن‌ها بودند) آسیبی نرساند! ۶&lt;br /&gt;
فرعون در حالی که بسیار وحشت زده شده بود، از خواب بیدار شد و در غم و اندوه فرو رفت، ساحران و کاهنان و معبرین را به حضور طلبید و از آن‌ها خواست که خواب وی را تعبیر کنند. کاهنان و دانشمندان تعبیر خواب، گفتند: «به زودی نوزادی از بنی اسرائیل سبطیان به دنیا می‌آید که تو و یارانت را به هلاکت می‌کشاند» و سپس شب انعقاد آن نطفه را برای پادشاه معین کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنه کان من اْلمفْسدین ﴾ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۴۹؛ اعراف / ۱۴۱؛ ابراهیم / ۶؛ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۵، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۷, [القصص / ۶  ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رامسیس (فرعون) پس از مشورت با مشاوران و درباریان و کاهنان دو تصمیم گرفت: اول: دستور داد تا آن شبی را که معبرین معین کرده بودند، که این شب، آن نطفه در رحم مادر قرار خواهد گرفت، هیچ زنی با مردی هم بالین نشود و زنان را از مردان جدا کنند، تا از این طریق از تکوین نطفه انسان معهود جلوگیری شود. این دستور رامسیس به همه جای کشور اعلام شد، کنترل شدیدی در شهر به وجود آمد و مردان بنی اسرائیل (قبیله سبطیان) را از شهر بیرون برده و زنان در شهر ماندند و هیچ زنی جرأت نداشت با شوهر خود تماس بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آسیه» زن رامسیس، چون از سبطیان بود، رامسیس به او شک کرد که نکند این مولود از آسیه بوده باشد، لذا در آن شب نزد وی ماند. &lt;br /&gt;
عمران پدر موسی در آن شب نوبت نگهبانیش در کنار کاخ بود. نیمه‌های شب همسرش «یوکابد» به نزد شوهر آمد و نطفه حضرت موسی منعقد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین کار فرعون دستور قتل نوزادان پسر بود فرعون دستور داد که یک سال بکشند و یک سال رها کنند هارون در آن سالی که نمی‌کشتند و موسی در سالی که می‌کشتند بدنیا آمدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بنی اسراییل ====&lt;br /&gt;
اما گروه دیگری که مخاطب حضرت بودند بنی اسرائیل بودند که تحت ظلم و ستم فرعون قرار داشتند. فرعون در کشور مصر تکبر و ستم کرد. علو به معنی ستم است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و جعل أهلها شیعاً﴾۳ و مردم آن را گروه بندی کرد. قتاده گوید: میان بنی اسرائیل و قبطیان فرق می‌گذاشت. دسته اول را دچار ذلت و بردگی کرده و بکارهای سخت وا می‌داشت و دسته دوم را اکرام می‌کرد. &lt;br /&gt;
برخی گویند: مقصود این است که بنی اسرائیل را برای این که بهتر بتواند آن‌ها را بخدمت وا دارد و رام کند، گروه بندی کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱، ص ۱۶۹ [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن فرعون علا فی اْلأرض ﴾ چنان‌که در جای دیگر می‌فرماید: لا یریدون علوا فی اْلأرض (در روی زمین ستم نمی‌کنند). قصص / ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم یعنی بنی اسرائیل را ضعیف ساخته، پسرانشان را سر می‌برید و دخترانشان را زنده می‌گذاشت .۱ زیرا کاهنان به او گفته بودند: در بنی اسرائیل پسری تولد می‌شود که سبب زوال ملک تو خواهد شد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم موسی و بنی اسرائیل از نظر ناتوانی فکری و ضعف روحی در درجه‌ای بودند که تنها استدلال به آیات حقیقی و بکار انداختن نیروی عقل و فکر، برای آنان فائده‌ای نداشت ناچار باید معجزات فراوانی بدست موسی انجام یابد تا مگر براه آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً در تاریخ این قوم می‌بینیم که وقتی از دریا گذشتند و به مردمی بت‌پرست رسیدند با آن همه معجزات که دیده بودند باز به موسی می‌گویند: «برای ما خدایی چون خدای اینان بساز!!»۳ موسی گفت شما مردمی نادان هستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت موسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ===&lt;br /&gt;
==== به رسالت رسیدن موسی ====&lt;br /&gt;
موسی اموال خود را در مدین جمع‌آوری کرد و با همسر خویش به جانب مصر رهسپار شد. تا به طور سینا رسیدند. در این وادی بود که موسی راه را گم کرد و در کار خود حیران و سرگردان ماند، ابن‌عباس می‌گوید: موسی مردی غیرتمند بود. با کسی سفر نمی‌کرد تا زنش را نبیند. هنگامی که خواست از مدین خارج شود، همسرش را بر استری نشاند و چند گوسفندی که داشت با خود برداشت اثاثیه خانه اش نیز در جوالی بر استر بود. &lt;br /&gt;
در تاریکی شب راه را گم کرد و چراغی که داشت روشن نشد و موقع وضع حمل زنش بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿یستضْعف طائفة ً منْهم یذبح أبناءهم و یستحیی نساءهم ﴾ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۷, [القصص / ۶  ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿اجعل ْ لنا إلهاً کما لهم آلهة ٌ﴾؛ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنکم قوم تجهلون ﴾؛ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان حال که موسی به دنبال راه می‌گشت آتشی را از نزدیکی طور دید. وسایل سفر خود را روی زمین گذاشت در همان حال که با سرعت به سوی آتش می‌رفت به همسر خویش گفت: «این جا بمانید! من از دور آتشی دیدم، شاید پاره‌ای از آتش را برای گرم شدن و جستجوی راه بیاورم». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که نزدیک آتش آمد، از سمت راست وادی در قسمتی مبارک ندایی از درخت، بگوش موسی رسید. ۲ گوش فرا ده. جز من خدایی نیست .۳ مرا پرستش کن و نماز را بیاد من بپای دار. قیامت فرا می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌خواهم آن را مخفی بدارم تا هر کسی به سعی خود جزا بیند. مبادا آن‌هایی که به آن ایمان ندارند و پیرو هوای نفس هستند تو را از آن باز دارند که گرفتار هلاکت می‌شوی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عصایت را بینداز۵. همین که عصا را انداخت به شکل اژدهایی در آمد که از لحاظ سرعت حرکت و شدت اهتزاز هم چون ماری بود. دستت را در گریبانت کن تا بدون هیچ گونه پیسی و عیب خارج گردد۶. تو را با این دو آیت به سوی فرعون و قومش می‌فرستیم ۷. این‌ها مردمی هستند که از طاعت خدا خارج گشته، به کفر که اعظم گناهان است روی آورده‌اند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی فرمان خداوند را دریافت و آماده اجرای دستور گشت. گرچه قلب موسی سرشار از ایمان است و دعوت او با براهین مستدل، محکم گشته و خدا دو معجزه به او عنایت کرده که با آن‌ها دعوی خود را تقویت و راه کفر را مسدود می‌سازد و به مباحثه و مبارزه با آنان می‌پردازد ولی موسی پرونده قتلی نزد فرعونیان دارد و مدت هاست که تحت پیگرد ایشان قرار دارد و او به همین جهت برای حفظ جان خویش دست به فرار زده و از اهل و وطن خویش چشم پوشیده است .۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به پیشگاه الهی عرضه داشت: پروردگارا، من یکی از فرعونیان را کشته‌ام و می‌ترسم که مرا به انتقام قتل او بکشند. ۱۰ خداوند به او فرمود: چنین نیست، تو را نمی‌کشند زیرا من اجازه نمی‌دهم که آن‌ها بر تو تسلط پیدا کنند. تو و برادرت با دلائل و آیاتی که بر شما نازل کرده‌ایم نزد فرعون بروید و بدانید که ما از آنچه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال لأهله امکثوا إنی آنست ناراً﴾ طه / ۱۰. همچنین ﴿لعلی آتیکم منْها بخبرٍ أو جذْوة من النار لعلکم تصْطلون﴾: قصص / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلما أتاها نودی من شاطئ اْلواد اْلأیمن فی اْلبقْعة اْلمبارکة من الشجرة ﴾ قصص / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿أن یا موسی إنی أنا الله رب اْلعالمین ﴾ القصص / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۱۶ ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و أن أْلق عصاک﴾ قصص / ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿اسلک یدک فی جیبک تخْرج بیضاء من غیر سوء﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿إلی فرعون و ملائه ﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿إنهم کانوا قوماً فاسقین ﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿قال رب إنی قتْلت منْهم نفْساً فأخاف أن یقْتلون ﴾: قصص / ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان شما رد و بدل می‌شود آگاهیم و شما را حفظ می‌کنیم .۱ می‌شنوم و جواب آن را به شما الهام می‌کنم و می‌بینم آنچه را که درباره شما تصمیم می‌گیرد و از شما دفاع می‌کنم .۲ به شما دست نمی‌یابند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به موسی وحی کرد، تو و برادرت با آیات و نشانه‌های من پیش فرعون و قوم او بروید و بتدریج او را در جریان دعوت خود بگذارید. او مردی جبار و طغیانگر و متجاوز است .۴ به او بگویید ما فرستاده خدای توییم و سپس از او بخواهید که بنی اسرائیل را از بند ظلم و ستم نجات دهد و هرکس که دعوت ما را رد کند گرفتار عذاب خواهد شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فقولا له قوًلا لیناً﴾۶در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمائید. مقاتل گوید: نرمی کردن با او این است که به او بگویند: ﴿هل لک إلی أن تزکی و أهدیک إلی ربک فتخْشی ﴾۷ آیا می‌خواهی تزکیه شوی و تو را هدایت کنم بسوی خدایت تا از او بترسی. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به موسی و برادرش وحی کرد که با بیانی نرم و لحنی ملایم با او سخن گویید، تا پذیرش آن برای فرعون آسان تر باشد و عزت او را جریحه دار نکند، شاید دل سنگین او نرم و غرور و خودخواهی او کم شود و تکبر و جاهلیت، او را به اذیت موسی و هارون وادار نسازد تا شاید راه عذر بر او بسته و حجت بر او تمام شود. &lt;br /&gt;
خداوند به این جهت فرستادگان خود را به ملایمت و حسن رفتار با فرعون سفارش کرد که فرعون بر موسی حق تربیت داشت. این سابقه ایجاب می‌کرد که با زبان شیرین و برهانی روان و ملایم با او سخن بگوید. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس می‌فهمیم مدارا و نرمی در امر به معروف و نهی از منکرنیز لازم است تا غرور افراد لطمه نخورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال کلاً فاذْهبا بآیاتنا إنا معکم مستمعون ﴾ الشعراء/ ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۵۶ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿اذْهب إلی فرعون إنه طغی﴾ طه / ۳۶ ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طه / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. النازعات / ۱۸ و ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین این کار دقت و حوصله فراوان می‌خواهد موسی مأمور شد و به سوی فرعون رهسپار گشت، ولی هنوز از این مأموریت بیمناک بود، هرچند از آیات و نشانه‌های الهی برخوردار است، اما او به قدرت بیان و نفوذ کلام خود مطمئن نیست، او گاهی از روی عصبانیت سخن می‌گوید و لازمه انجام چنین کار بزرگی، دقت و حوصله فراوان است، به همین دلیل موسی به پروردگار عرضه داشت: خدایا! صبر و حوصله مرا افزایش ده تا برای تحمل مشکلات این کار بزرگ آماده شوم و انجام رسالت من با انهدام موانع و مشکلات آسان گردد. گره از زبانم بگشا۱ تا بیانم روان و برهانم محکم شود تا ابلاغ من در ایشان نفوذ و به اعماق قلبشان رخنه کند۲ ﴿قال رب اشْرح لی صدری و یسر لی أمری و احلل عقْدة ً من لسانی یفْقهوا قولی ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و ناهی از منکر برای انجام، نیازمند ویژگیهایی است از آن جمله صبر و بیانی شیوا و رسا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار خدایا! شریکی برای رسالتم قرار بده که وزیر من و از بستگانم باشد. برادرم هارون این شایستگی را دارد، کمر مرا با حمایت او محکم و او را در رسالت، شریک من بگردان. ﴿و اجعل ْ لی وزیراً من أهلی ﴾.۴ ﴿هارون أخی ﴾ ۵ این وزیر هارون است که برادر پدری و مادری موسی بود و در مصر به سر می‌برد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادرم هارون از من فصیح تر است ۷. این جمله را به خاطر این می‌گوید که در زبانش عقده‌ای بود. البته خداوند به دعای موسی این عقده را به تمامی یا بیشتر آن را از زبانش برداشت .۸ باید دانست که آزاد نبودن زبان گاهی بخاطر عیوب خود زبان است و گاهی بواسطه تنگی دل و ناراحتی. از این جهت است که شاید آزاد نبودن زبان موسی از دل تنگی است نه از عیب زبان .۹برای امر به معروف و نهی از منکرنیز هم منطق محکم لازم است مانند موسی وهم زبان گویا مانند هارون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۶: «هنگامی که موسی کودک خردسالی بود و فرعون او را در آغوش گرفت ریش او را کند، فرعون خواست او را بکشد. آسیه گفت: او را نکش که کودک خردسالی است و عقل ندارد و علامت جهلش این است که میان و آتش تمیز نمی‌دهد. فرعون دستور داد در و آتش آوردند و پیش روی موسی نهادند. می‌خواست در را بردارد ولی جبرئیل مانع او شد و او آتش را برداشت و در دهان گذاشت و زبانش سوخت .»&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۲۸ ۲۵: (موسی) گفت: «پروردگارا! سینه‌ام را گشاده کن؛ * و کارم را برایم آسان گردان! * و گره از زبانم بگشای؛ * تا سخنان مرا بفهمند!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و أخی هارون هو أفْصح منی لساناً﴾ قصص / ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹۶؛ همچنین در ﴿و یضیق صدری و لا ینْطلق لسانی فأرسل ْ إلی هارون ﴾؛ [الشعراء/ ۳۰  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. همان، ج ۱۸، ص ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی هنگامی برای رسالت خود شریک و حامی مسألت می‌دارد که از راه وحی علم پیدا کرده است که مطابق مصلحت است .۱ در امر به معروف و نهی از منکر نیزدوستان و بستگان می‌توانند انسان را کمک کنند، گاهی کاری در توان یک فرد نیست اما اگر گروهی انجام شود به ثمر می‌نشیند پس در وهله اول نباید به گمان عدم توانایی خود از امر به معروف و نهی از منکر سر باز بزنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند در این وقت هارون در مصر بود، هنگامی که خداوند موسی را مأمور کرد که به مصر رود به هارون نیز وحی کرد که موسی را ملاقات کند. هارون به ملاقات موسی شتافت و پس از آن که با یکدیگر مشورت کردند به اتفاق نزد فرعون رفتند. ۲&lt;br /&gt;
او را در وظیفه مقدس نبوت شریک من گردان ۳ تا بر کمک من مشتاق تر باشد؛ بنابراین موسی فقط تقاضای وزارت هارون نکرد، بلکه مقام نبوت هم برای او تقاضا کرد. هارون سه سال از موسی بزرگ‌تر بود. &lt;br /&gt;
قدش از موسی بلندتر و رنگش سفیدتر و بدنش فربه تر و زبانش گویاتر بود و سه سال پیش از موسی زندگی را بدرود گفت. خداوند متعال به موسی فرمود: خواسته‌هایت بر آورده شد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند درباره نحوه دعوت فرعون بیشتر توضیح می‌دهد و می‌فرماید؛ ﴿لعله یتذکر أو یخْشی ﴾۵ او را از روی امید و انتظار دعوت کنید، نه از روزی یأس و عدم انتظار. بدیهی است که اگر انسان کاری را از روی امید انجام دهد، بهتر به ثمر می‌رسد تا کاری را از روی یأس انجام دهد. منظور شاید این است که شما به امید و طمع هدایت پیش فرعون بروید و خداوند به آنچه خواهد شد آگاه است ۶. همیشه پیامبران به امید و انتظار اینکه مردم سخنانشان را بپذیرند، مبعوث می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا قرآن کریم می‌خواهد مقصود از بعثت موسی را که عبارت است از بر طرف کردن غفلت فرعون از ربوبیت خداوند و بندگی خودش و ترسانیدن وی از کیفر الهی بیان دارد. در دعوت مردم و در امر به معروف و نهی از منکر باید کمال نرمش و ملایمت را نشان داد تا زودتر مورد پذیرش مردم قرار گیرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۶، ص ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و أشْرکه فی أمری﴾ طه / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال قد أوتیت سؤلک یا موسی﴾ طه / ۳۶، طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. زجاج می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی بر در کاخ فرعون می‌رود و درخواست دیدار او را می‌کند. به فرعون خبرمی دهند که جوانی بر در بارگاه ایستاده، خود را فرستاده خداوند عالم می‌داند. فرعون به شیربان دستور داد که زنجیر از گردن شیران بردارد او هر گاه بر کسی خشم می‌گرفت دستور می‌داد شیرها را رها کنند تا قطعه قطعه اش کنند. موسی باید از نه در بگذرد تا نزد فرعون بیاید. درها یکی پس از دیگری گشوده شدند و موسی نزد فرعون آمد. اما شیران در حضور موسی شروع کردند به دم تکان دادن و خود را به پای او انداختند. فرعون به اطرافیان خود گفت: تاکنون چنین صحنه‌ای دیده‌اید؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی وارد دربار فرعون شد و او را ملاقات کرد. او ابتدا سخن خود با فرعون را با سلام شروع کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿السلام علی من اتبع اْلهدی ﴾۲ منظور از سلام در این جا درود و تحیت نیست بلکه مقصود این است که هر کس پیرو هدایت باشد از عذاب خدا سالم می‌ماند. دلیل آن نیز آیه زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿إنا قد أوحی إلینا أن اْلعذاب علی من کذب و تولی ﴾۳ به ما وحی شده است که هر کس نبوت ما را تکذیب کند و از آن روی گردان باشد، از عذاب خدا سالم نمی‌ماند. موسی گفت: ای فرعون، من از جانب پروردگار جهانیان بسوی تو و قومت فرستاده شده‌ام؛ که درباره خداوند جز حق نگویم .۴ و او بمن دلیل روشن و معجزه عطا کرده است .۵ ایمان آور به خدای جهان تا جوانی و ملک تو پایدار بماند و تا آخر عمر از لذائذ زندگی این جهان برخوردار باشی و پس از مرگ داخل بهشت شوی. بنی اسرائیل را رها کن تا آن‌ها را به سرزمین مقدس ببرم. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون در تعجب ماند و چون بدون‌هامان در کارها تصمیم نمی‌گرفت، هنگامی که‌هامان آمد جریان را برایش تعریف کرد. هامان گفت: تو دارای عقل و تدبیر روشن هستی. تو خدایی و حالا می‌خواهی بنده خدای دیگری شوی و دیگری را پرستش کنی .۷&lt;br /&gt;
فرعون آنان را تحقیر کرد و دعوت آنان را نادیده گرفت و به موسی گفت: «تو هم به مخالفت با ما برخاسته‌ای؟! تو که در کودکی در منزل من متنعم و از خوان نعمت من برخوردار بودی!»۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۸، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طه / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و قال موسی یا فرعون إنی رسول ٌ من رب اْلعالمین ﴾ اعراف / ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قد جئْتکم ببینة من ربکم ﴾ اعراف / ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فأرسل ْ معی بنی إسرائیل ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿أ لم نربک فینا ولیداً﴾: ﴿و لبثْت فینا من عمرک سنین ﴾ شعراء/ ۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقصود فرعون است ۱که بر موسی منت بگذارد. برخی می‌گویند: بدینوسیله فرعون پستی خود را آشکار کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت: آیا بر من منت می‌گذاری که مرا در کودکی تربیت کردی و این تربیت را نعمت می‌شماری؟ آیا علت اصلی ظلم و ستم و آزار بنی اسرائیل، تو نبودی؟ اگر تو فرزندان بنی اسرائیل را نمی‌کشتی، من نیازی به کفالت و سرپرستی تو نداشتم و منت تنها خدا را سزاست که قلب تو را تسخیر کرد تا در پرورش من همت گماری. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس فرعون به گفتار خود ادامه داد و گفت: قتل آن مرد قبطی نیز از روی انکار نعمت ما بود؟ ۴ تو همان هستی که آن مرد قبطی را کشتی و کفران نعمت ما کردی و حق تربیت ما را فراموش نمودی. برخی گویند: یعنی تو از دین برگشته‌ای و بدینوسیله کافر شده‌ای. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی ادعای فرعون را رد کرد و گفت: من در حالی دستم به این کار آلوده شد که هرگز قصد کشتن آن مرد را نداشتم .۶ و در راه دفاع از مرد ستم دیده سبطی، این اتفاق افتاد و من ناچار برای نجات جان خود از این سرزمین گریختم ،۷ پس از ارتکاب قتل، از ترس جانم به مدین فرار کردم ۸ سپس نعمت و رحمت خدا مرا در برگرفت و به من علم و حکمت بخشید و مرا در زمره پیغمبران قرار داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. و تْلک نعمة ٌ تمنها علی أن عبدت بنی إسرائیل: «درباره معنی این جمله اقوالی است: ۱ موسی اعتراف می‌کند که فرعون حق تربیت بر موسی دارد و توبیخ می‌کند که چرا بنی اسرائیل را به بردگی کشیده است. پس مقصود این است که: آیا این نعمت است که بر من منت می‌گذاری که بنی اسرائیل را به بردگی کشیده‌ای و مرا به بردگی نکشیده‌ای؟! ۲ موسی می‌خواهد منت فرعون را انکار کند. یعنی: آیا بر من منت می‌گذاری که تربیتم کرده‌ای با اینکه قوم مرا به بردگی کشیده‌ای؟ مقصود این است که تمام زحماتی را که درباره من کشیده‌ای بخاطر به بردگی گرفتن بنی اسرائیل بیفایده بوده است. ۳ مقصود این است که اگر تو بنی اسرائیل را به بردگی نگرفته بودی و فرزندانشان را نمی‌کشتی، مادر من نیازی نداشت که مرا بدریا اندازد. تو بواسطه چیزی بر من منت می‌گذاری که خودت سبب آن بوده‌ای. اگر تو آن‌ها را به بردگی نمی‌گرفتی، خانواده‌ام مرا تکفل می‌کردند و در دریا نمی‌انداختند. تو از این راه بر من حق پیدا کرده‌ای که اقدام به نافرمانی خدا نموده‌ای. ۴ موسی می‌خواهد بگوید ترا بر من حقی نیست. زیرا متکفل تربیت من مادر و افراد دیگر بنی اسرائیل بوده‌اند که به فرمان تو مرا تربیت کرده‌اند.» طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲. ﴿و فعْلت فعلتک آلتی فعْلت و أْنت  من اْلکافرین ﴾ شعراء/ ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فعْلتها إذاً و أنا من الضالین ﴾ شعراء/ ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿ففررت منْکم لما خفْتکم ﴾ شعراء/ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند بمن منصب نبوت عطا کرد و مرا از مرسلین قرار داد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا دو مسئله حائز اهمیت است؛ گاهی ما از امر به معروف و نهی از منکر سر باز می‌زنیم به دلیل قرابت و دوستی و یا دینی که به شخص خاطی داریم اما در این برهه از زندگی حضرت موسی می‌بینیم که ایشان به هدایت کسی می‌پردازد که او را بزرگ کرده و پرورش داده در حالیکه یتیمی بیش نبوده است. پس متوجه می‌شویم که این دست افکار، افکار شیطانی است زیرا اولاً تمام خوبیهایی که به ما می‌رسد منشأ آن خداوند متعال است و دیگران وسیله این خیر رسانی می‌باشند و وظیفه ما در مقابل خداوند بالاتر از دیگران است و ثانیاً اگر ما کسی را دوست داریم یا به او مدیون هستیم بیشتر باید نگران هدایت او باشیم تا چیز دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون که راه مباحثه بر فرعون بسته شد، مسیر بحث را تغییر داد و گمان کرد که این تدبیر برای او راه گشاست و نجات او را در بردارد لذا پرسید: ﴿قال فرعون و ما رب اْلعالمین ﴾۲ آن خدایی که مرا به پرستش او دعوت می‌کنی از چه جنسی است؟ موسی در جواب او گفت: آفریدگار آسمان‌ها و زمین و حیوانات و نباتات و جمادات است .۳ اگر یقین دارید که اشیاء حادثند و مخلوق شما نیستند و هر مخلوقی نیاز به خالق دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا موسی جواب سؤال فرعون را نمی‌دهد. زیرا خداوند جنس ندارد. بلکه به بیان صفات ربوبی خداوند و دلائل وجود او می‌پردازد. فرعون به اطرافیان خود گفت: آیا سخن موسی را نمی‌شنوید؟ مقصود او این است که شگفتی اطرافیان را نسبت به موسی برانگیزد. زیرا وی از موسی خواسته بود که جنس خدا را برایش بیان دارد و بگوید که خدا از جنس کدامیک از اجسام است، ولی موسی به بیان دلائل وجود خداوند پرداخت و به سؤال وی پاسخ نداد. از این رو به اطرافیان گفت: ببینید. من از او چیزی سؤال می‌کنم و او از چیزی دیگر پاسخ می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما موسی هم چنان به مدارا سخن می‌گوید و به تأکید و تکرار دلیل خداشناسی می‌پردازد و با این که فرعون ادعای خدایی نسبت به مردم عصر خویش داشت، ولی موسی به او گفت: قال ﴿ربکم و رب آبائکم اْلأولین ﴾۴ خدایی که من از جانب او سخن می‌گویم، خدای شما و خدای مردم همه اعصار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال رب السماوات و اْلأرض و ما بینهما إن کنْتم موقنین ﴾ شعراء/ ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که از پاسخ موسی عاجز شده بود برای پوشاندن چهره حقیقت به اطرافیان گفت: پیامبری که به سوی شما فرستاده شده، مجنون است ۱. زیرا من از ماهیت خدا از او سؤال می‌کنم و او جواب دیگری به من می‌دهد. ۲ اما موسی به این جسارت وی اعتنایی نکرد و هم چنان به تبلیغ و تأکید حجت پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر باره به فرعون گفت: اگر شما عقل و تدبیر دارید، او خدای مشرق و مغرب و خدای چیزهایی است که ما بین مشرق و مغرب قرار دارند. ۳ پروردگار من، پروردگار شما و پروردگار نیاکان شما است و اوست که شایسته عبادت و ستایش است، نه مخلوقی مانند فرعون که خود محتاج و فانی و گرفتار تحولات است .۴&lt;br /&gt;
اما فرعونیان گفتند: چنین چیزی که او ادعا می‌کند، سابقه ندارد و از پدرانمان هم نشنیده‌ایم ۵. آن‌ها از ما بزرگ‌تر و فهمیده تر بودند و اگر این گونه دعوت‌ها حقیقتی داشت، آن‌ها تصدیق و اجابت می‌کردند. ۶ با این که دعوت‌های پیشین از نوح و هود و صالح و .. انجام شده بود، علت این که مدعی هستند سابقه ندارد یا این است که: فاصله زیاد شده بود یا این که پدرانشان هم تصدیق نکرده بودند. &lt;br /&gt;
فرعون گفت: در این صورت تکلیف امت‌های گذشته ۷ که به خداوند اقرار نداشتند و بت‌ها را می‌پرستیدند چیست؟ مقصود از امت‌های گذشته، قوم نوح و عاد و ثمود بود. موسی در جواب گفت: اعمال آن‌ها پیش خداوند محفوظ است و خدا به اعمال ایشان علم دارد و آن‌ها را کیفر می‌دهد. این علم در لوح محفوظ است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر به این که استدلال‌های موسی طول کشیده و فرعون از عهده جواب بر نیامده بود، زبان به تهدید گشود وگفت: اگر خدایی جز من اختیار کنی، تو را به زندان می‌افکنم ۹، می‌گویند: فرعون هر که را به زندان می‌افکند، بیرونش نمی‌آورد تا بمیرد. ۱۰ آن گاه بیکی از مردان دستور داد: دستش را بگیر و به دیگری دستور داد: گردنش را بزن. اما جبرئیل شش تن از مردان فرعونی را کشت. ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إن رسولکم الذی أرسل إلیکم لمجنون ﴾ شعراء/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال رب اْلمشْرق و اْلمغْرب و ما بینهما إن کنْتم تعقلون ﴾ شعراء/ ۲۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و ما سمعنا بهذا فی آبائنا اْلأولین ﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طه / ۵۱. ﴿قال فما بال اْلقرون اْلأولی ﴾&lt;br /&gt;
۸. ﴿قال عْلمها عنْد ربی فی کتاب ٍ﴾ طه / ۵۲؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿قال لئن اتخذْت إلهاً غیری لأجعلنک من اْلمسجونین ﴾ شعراء/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. همان، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به دنبال تهدید فرعون گفت: آیا اگر مطلبی روشن برای تو بگویم ۱ که به صدق آن آگاه باشی و به کذب گفتار خود پی ببری و به رسالت من یقین پیدا کنی، باز هم مرا به زندان می‌افکنی. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن جا که سحر و جادو در میان مصریان رواج داشت و خداوند با حکمت خود، معجزه را به دست پیغمبر خود موسی جاری کرد. همان فنی که قوم فرعون در آن مهارت داشتند مورد استفاده موسی قرار می‌گیرد تا همه ساحران و جادوگران با تمامی نیرو و تلاش خود در این میدان مسابقه عاجز گردند و در کاری که مهارت دارند فرومانند. سپس با مشاهده معجزات دیگر عاجزتر خواهند شد و در این هنگام است که اراده الهی حاکم و قوم فرعون مغلوب می‌شوند، و خدا مکر خائنین را خنثی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی عصایی را که خدا نیرویی فوق‌العاده و حیرت انگیز در آن به امانت گذاشته بود، به زمین انداخت ناگهان ماری آشکار گردید. فرعون حیران شد ولی خودخواهی و غرور او با تعجب درهم آمیخت و پنداشت که عصا آخرین معجزه موسی است سپس گفت: آیا غیر از این عصا معجزه دیگری داری؟! موسای پیغمبر دست خود را در گریبان خویش برد و سپس بیرون آورد، ناگهان شعاعی از آن بوجود آمد که نور آن چشم‌ها را خیره کرد و این نور اوج گرفت و پراکنده شد، به حدی که به نظر می‌رسید جلوی نور خورشید را گرفته است .۳&lt;br /&gt;
هر چند موسی نزد فرعون و قومش رفت و آیات و معجزات روشن و آشکار ما را به آن‌ها ارائه داد۴. ولی آن‌ها گفتند: این‌ها سحر و جادو است و اصل و اساس درستی ندارد۵. زیرا حیله و نیرنگی است که انسان را به اشتباه اندازد. ۶&lt;br /&gt;
فرعون به منظور انکار آیات و معجزات موسی به بزرگان و سران قوم خود گفت: من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۳۰. ﴿قال أ و لو جئْتک بشیء مبین ٍ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فلما جاءهم موسی بآیاتنا بینات ﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قالوا ما هذا إلا سحر مفْتری﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۰ [القصص / ۴۲  ۳۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و قال فرعون یا أیها اْلملأ ما علمت لکم من إله غیری﴾ قصص / ۳۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۱, [القصص / ۴۲  ۳۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ نرمی و ملایمت در برخورد حتی در برابر کسی که ادعای خدایی می‌کند ﴿فقولا له قوًلا لیناً﴾: در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمائید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ امیدوار بودن که این امیدواری در مقابل یأس است واز جنبه حائز اهمیت است؛ یکی این که به فرد خاطی امیدواری بدهیم که بخشیده شده و مورد لطف الهی قرار می‌گیرد. موسی هنگامیکه نزد فرعون رفت به او گفت ایمان آور به خدای جهان تا جوانی و ملک تو پایدار بماند و تا آخر عمر از لذائذ زندگی این جهان برخوردار باشی و پس از مرگ داخل بهشت شوی؛ و دیگر این که خودمان با نگاهی امیدوارانه قدم جلو بگذاریم و در مسیر اصلاح جامعه قدم برداریم یعنی امیدوار باشیم که با امر به معروف و نهی از منکر صحیح ما، جامعه اصلاح خواهد شد، نه این که همواره آیه یأس بخوانیم و بگوییم؛ چه کسی به حرف ما اهمیت می‌دهد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ مشورت در کار امر به معروف و نهی از منکر؛ همان‌طور که حضرت موسی با حضرت هارون مشورت کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در این راه از مشکلات پیش رو نترسیم وبه خداوند توکل کنیم؛ حال این مشکلات یا مالی، جانی و آبرویی است و یا این که از این می‌ترسیم که در گفتار و استدلال ناتوان شویم و نتوانیم حق مطلب را ادا کنیم. حتی در این جا هم خداوند وعده یاری می‌دهد همان‌طور که خداوند به حضرت موسی فرمود: نترسید که من با شمایم و یار و نگهبان شما خواهم بود آنچه او از شما می‌پرسد، می‌شنوم و جواب آن را به شما الهام می‌کنم؛ و می‌بینم آنچه را که درباره شما تصمیم می‌گیرد و از شما دفاع می‌کنم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ساحران و حضرت موسی ====&lt;br /&gt;
بعد از این معجزه قوم فرعون در مقابل موسی مقهور شدند. بیم زوال حکومت و حرص به سلطنت و قدرت، فرعون را نگران و نیروی معجزه موسی او را مبهوت ساخته بود و از اوج کبر و غرور به زیر افکنده بود و خود را کوچک و بیارزش یافت و فراموش کرد که خود را خدای بزرگ بیشریک قوم خود می‌داند. سپس دست به دامان یاران خود شد و آنان را در مشکل خویش شریک کرد و با مسالمت و تملق به مشورت با آنان پرداخت. فرعون در این مشورت برای تنفر قوم خود از موسی به باطل خود جامه حق پوشاند به خدعه و نیرنگ خود لباس حقیقت و صراحت داد و گفت: این دو نفر (موسی و هارون) جادوگرند و می‌خواهند شما را با سحر خویش از سرزمینتان بیرون برانند و خود حاکم بر این سرزمین شوند. نظر شما چیست؟ درباریان و یاوران فرعون گفتند: این دو برادر را نزد خود نگهدار و مأمورین خود را به شهرها اعزام دار تا تمام ساحران زبردست و دانا پیش تو آیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۶، ص ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال لا تخافا إننی معکما أسمع و أری ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که مأیوس و درمانده شده بود با این فکر موافقت کرد تا شاید از این مهلکه خلاصی و نجات یابد. اودستور بسیج ساحران را داد اما ترس از شکست ساحران و هراس از زوال قدرت و دولت خود او را آزار می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران از سراسر مصر جمع شدند، فرعون به موسی گفت: وعده گاهی بین ما و خود قرار بده تا در موقع معین در آن جا حاضر شویم نه من خلاف آنان وعده کنم و نه تو. موسی گفت: وعده شما روز عید، روز اجتماع مردم تا مانند روز روشن و در میان مردم آشکار و منتشر گردد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام پس از فعالیت‌های پیگیر ساحران کشور در دربار فرعون گرد آمدند. کلبی گوید هفتاد نفر بودند. ۲ فرعون تمامی ساحران را فراهم ساخت، به امید این که با کمک سحر و جادوی آن‌ها بر قدرت الهی موسی چیره شود. چون روز موعود رسید موسی نگاهی به میدان مسابقه انداخت و دید جمعیت انبوهی از ساحران جمعند. ۳&lt;br /&gt;
موسی ساحران را که سحر خود را برای مقابله با اعجاز موسی حاضر کرده بودند، موعظه کرد و به آن‌ها گفت: (ویلکم) این کلمه برای تهدید بکار می‌رود. یعنی خداوند شما را گرفتار ویل و عذاب گرداند. ﴿لا تفْتروا علی الله کذباً﴾۴ ابن‌عباس گوید: یعنی کسی را شریک خدا نسازید. برخی گفته‌اند: یعنی به خدا دروغ نبندید و معجزات مرا به سحر و سحر خود را به حق و فرعون را به الوهیت و خداوندی نسبت ندهید. شما باید به فرعون تفهیم کنید فرق است بین معجزه من و سحر شما! شما اگر باطل خود و حق مرا درهم آمیزید و یا به حیله‌ای متوسل شوید که حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد؛ یقین که به خسران و ضرر آشکار دچار شده‌اید؛ که شما را گرفتار عذاب و هلاکت خواهد کرد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ندای موسی کلام حقی بود که در گوش ساحران طنین افکند تا شاید آنان را از ظلالت و گمراهی نجات بخشد و پرده از قلوب سیاهشان بردارد تا دعوت حق را بشنوند و راه صحیح را بدست آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۱۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فیسحتکم بعذاب ٍ﴾ طه / ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به فرمان فرعون، تمامی ساحران در مجلسی به منظور مشورت گرد آمدند و پس از تبادل نظر هرکدام ریسمان و عصایی مهیا کردند و مانند یک تن واحد به سوی موسی حرکت کردند و در این حال آستین‌های خود را بالا زدند تا ترس بر دل موسی و برادرش غالب شود و هیبت آن‌ها در نظر تماشاچیان رشید و باشکوه جلوه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دستور فرعون، مردم شهر را به میدان مسابقه دعوت کردند تا این جشن بزرگ را در روز زینت و نزدیک ظهر تماشا کنند و نبرد قهرمانان و مبارزه دو دشمن را بنگرند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مردم شهر گفتند: جمع شوید تا اگر ساحران بر موسی و هارون غالب شدند، از ایشان تبعیت کنیم ؟۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم به امید پیروزی ساحران به مسابقه شتافتند، زیرا گمراهی در روح آنان رسوخ کرده و پرده جهل قلب آنان را پوشانده و صلاح و فساد خود را تشخیص نمی‌دهند و به پیروزی ساحران و غلبه باطل امیدوارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جادوگران که به علم خود می‌بالیدند و رنگشان از غرور و خودخواهی تغییر یافته بود به محل موعود آمدند؛ چرا به علم خود مغرور نباشند؟ این جادوگران قهرمان میدان سحر و پهلوان این رشته‌اند و امروز تاج و تخت فرعون در دست آن هاست. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جادوگران به فرعون گفتند: اگر ما موسی را شکست بدهیم، مزد کارمان را خواهیم گرفت ؟۴ گفت: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم مزد دارید و هم مقرب درگاه من خواهید شد و به مقامات عالیه‌ای خواهید رسید۵. این جمله نشان می‌دهد که فرعون کاملاً به عجز در آمده بود. ۶ وقتی جادوگران مطمئن شدند که پس از پیروزی از آسایش و رفاه و ثروت برخوردار می‌شوند، با دلی مالامال از امید و آرزو و دلگرم به میدان مسابقه آمدند و به موسی گفتند: شما شروع می‌کنید، یا ما ابزار خود را به کار بگیریم؟ موسی در راه تحدی به ایشان گفت: آنچه را فراهم کرده‌اید، بیفکنید. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از روش‌های امر به معروف و نهی از منکر پیامبران تحدی است که به وسیله آن حق را روشن‌تر و قویتر جلوه داده و باطل را نابود می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قیل للناس هل ْ أْنتم مجتمعون لعلنا نتبع السحرة إن کانوا هم اْلغالبین ﴾ شعراء/ ۳۹ و ۴۰؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا إن لنا لأجراً إن کنا نحن اْلغالبین ﴾ شعراء/ ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿نعم و إنکم لمن اْلمقربین ﴾ شعراء/ ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۷, [اعراف / ۱۱۳]&lt;br /&gt;
۷. شعراء/ ۴۳. ﴿قال لهم موسی أْلقوا ما أْنتم مْلقون ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران ریسمان‌ها و عصاهای خود را در میان افکندند و گفتند: سوگند بعزت فرعون که ما پیروز می‌شویم ۱. مقصود از عزت، آن نیرویی است که شکست ناپذیر است .۲ همین که سحره، آنچه داشتند، بر زمین افکندند، چشمان مردم را جادو کردند۳ و عصاها و ریسمان‌ها را که در آن‌ها جیوه بود و با حرارت خورشید و حیله‌های دیگر، بحرکت در می‌آمد، براه انداختند و از این طریق مردم را به اشتباه انداختند، زیرا حقیقت این کارها برای مردم آشکار نبود. از این جا معلوم می‌شود که سحر حقیقتی ندارد، زیرا اگر حقیقتاً مار شده بودند، خداوند نمی‌فرمود: دیدگان مردم را جادو کردند. بلکه می‌فرمود: آن‌ها بصورت مار در آمدند. در جای دیگر می‌فرماید: ﴿یخیل إلیه من سحرهم آن‌ها تسعی ﴾۴ به خیال مردم آن‌ها حرکت می‌کردند ﴿و استرهبوهم ﴾ برای این که آن‌ها را به وحشت اندازند، به مردم می‌گفتند: بترسید و فرار کنید؛ و سحری بزرگ کرده بودند۵، زیرا حداکثر حیله و نیرنگ را بکار انداخته بودند. از این رو بزرگ بود و برای مردم شگفت آور تلقی می‌شد علاوه بر این جمعیت عظیم ساحران، هر کدام با خود عصا یا ریسمانی آورده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که وقتی چندین هزار مار و افعی به مردم نشان داده شود، برای مردم وحشت انگیز و خیره کننده است. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی اهمیتی به سحر آنان نمی‌داد، لذا به آنان اجازه داد که ریسمان‌ها و عصاهای خود را بکار گیرند. اما در روح موسی ترس و خوفی ایجاد کرد، مبادا مردم گول ظاهر فریبنده آن‌ها را بخورند و رخ از دعوت موسی برگردانند. در این حال خدا موسی را حمایت و هدایت کرد و گفت: نترس که تو پیروزی، از تعداد و حجم وسایل و ابزار ساحران بیمناک نباش، این عصای کوچک را بینداز، به قدرت قاهره من آنچه را که آن‌ها به قدرت تزویر و نیرنگ ساخته‌اند، می‌بلعد و حیله ساحران در مقابل تدبیر خداوند حکیم محکوم به شکست است. ندای وحی، فکر موسی را از اضطراب درآورد و عصای خویش را افکند. ناگهان عصای موسی چون اژدهایی همه مارهای دروغی و ابزار و آلات سحر ساحران را بلعید. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۴۴. ﴿فأْلقوا حبالهم و عصیهم و قالوا بعزة فرعون إنا لنحن اْلغالبون ﴾&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹ [طه / ۶۶  ۵۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۱۱۶. ﴿فلما أْلقوا سحروا أعین الناس ﴾&lt;br /&gt;
۴. طه / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و جاءو بسحرٍ عظیم ٍ﴾ طه / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۷, [اعراف / ۱۱۶  ۱۱۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فأْلقی موسی عصاه فإذا هی تْلقف ما یأْفکون ﴾ شعراء/ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ساحران این منظره هیبت انگیز را مشاهده کردند، مطمئن شدند که غلبه موسی و اژدها شدن عصا از جانب خداست و از دسترس بشر خارج است. از این رو همگی به سجده افتادند۲ و گفتند: به خدای عالمین که خدای موسی و فرعون است ایمان آوردیم .۳ ساحران اولین کسانی بودند که در برابر موسی تسلیم شدند و به سجده افتادند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف هم باید به گونه‌ای باشد که فرد بوسیله آن بهتر متوجه و متنبه شود یعنی مطابق فهم و طبع طرف مقابل باشد بنابراین در این جا می‌بینیم بیشترین کسانی که تأثیر پذیرفتند ساحران بودند. حضرت ابتدا ساحران را که خط مقدم دشمنی بودند موعظه کرد و از هدایت ایشان نیز مأیوس نشد و دیدیم که آنان نیز اولین ایمان آورندگان به حضرت شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آتش کینه و حسادت در سینه فرعون شعله‌ور شد و این اتفاق ناگهانی و غیرمنتظره مانند یک صاعقه بر پیکر او فرود آمد و فریاد خشم و غضب فرعون به آسمان برخاست. چون او امیدوار بود، این مسابقه موجب تقویت حکومت و گشایش کار او می‌شود، ولی اکنون میدان مسابقه چون طوفانی هولناک تاج و تخت او را که بر ظلم و ستم بنا شده بود، تهدید به نابودی می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون راه دیگری برای فرعون نمانده که به وسیله آن برشکست خود سرپوش نهد و حرارت غیظ و تلخی شرمندگی خود را برطرف سازد، لذا از راه تهدید به ساحران گفت: پیش از آن که من به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید. او استاد و رئیس شماست که فن جادوگری را به شما آموخته است. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه باشید که شما برای موسی و خدای او تواضع کردید و به سجده افتادید، از حدود فرمان من خارج شدید و عهد و پیمان خود را شکستید، کیفر شما این است که دست‌ها و پاهای شما را بطور مخالف قطع کنم (یعنی دست راست را با پای چپ یا بالعکس) و علاوه بر آن همه شما را بدار آویزم. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران دلباخته، در پاسخ وی گفتند: این‌ها برای ما زیانی ندارد. ما به پاداش خدا می‌رسیم ۸ و او جزای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۰ ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فأْلقی السحرة ساجدین ﴾ اعراف / ۱۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا آمنا برب اْلعالمین رب موسی و هارون ﴾ شع راء/ ۴۶ و۴۷؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال آمنْتم له قبل أن آذن لکم إنه لکبیرکم الذی علمکم السحر فلسوف تعلمون ﴾ شعراء/ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿لأقطعن أیدیکم و أرجلکم من خلاف و لأصلبنکم أجمعین ﴾ شعراء/ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿قالوا لا ضیر إنا إلی ربنا منْقلبون ﴾ شعراء/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمان و شکیبایی ما را با نعمت‌های دائمی و فنا ناپذیر خود عطا می‌کند و بریدن دست و پا و بدار آویختن ناراحتی یک ساعته‌ای است که به پایان می‌رسد. ۱ گفتند به آفریدگار آسمان‌ها و زمین و ما بین آن‌ها، خدای موسی و هارون ایمان آوردیم ۲. گرچه موسی و هارون، جزء «عالمین» هستند، آن‌ها را جداگانه ذکر می‌کنند، زیرا آن‌ها بودند که مردم را به پرستش خدای عالمین دعوت می‌کردند، علاوه بر این نام آن‌ها در سر لوحه نام نیکان درخشندگی خاصی داشت. برخی گویند: آن‌ها به دنبال سجده خود اظهار داشتند که بخدای جهانیان ایمان آورده‌اند، تا کسی خیال نکند که آن‌ها منظورشان سجده فرعون است. باز هم ممکن بود کسی احتمال دهد که منظور از رب العالمین هم فرعون است. از این رو گفتند: منظور ما از رب العالمین، خدای موسی و هارون است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروی ایمان و فیض نبوت دل‌های این مؤمنین جدید را محکم و پرده باطل را در قلب هایشان زایل نمود و لذا بیپروا به فرعون گفتند: در تهدید خود کوتاهی نکن و هرچه در توان داری انجام ده، تو فردی خودخواه و گمراه کننده بیش نیستی «ما به پروردگار خود ایمان آورده‌ایم تا خطاهایمان و آنچه ما را بر آن ناگزیر ساختی ببخشاید و ما را بیامرزد و خدا برتر و بادوام تر است». ۴ گویند: همان روز فرعون آن‌ها را بدار آویخت. در آغاز روز ساحرانی کافر بودند و در پایان روز، شهدایی سرفراز. برخی گفته‌اند: فرعون بر آن‌ها دست نیافت و نجات یافتند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که از پیروزی موسی و تسلیم ساحران به وحشت افتاده بود، خود را بر سر یک دوراهی دید، یکی راه پذیرش حق و گذشت از سلطنت و راه دوم راه باطل و ادامه ظلم و ستم. اما در این دوراهی، راه باطل یعنی نپذیرفتن حق و عناد و مبارزه با موسی را برگزید و تصمیم به مبارزه جدی با موسی گرفت، چطور ممکن است چنین کسی که ادعای خدایی می‌کند ازآن همه عزت و شوکت و ثروت خود چشم پوشی کند؟! او که اسیر هوای نفس خویش است به هر قیمتی مخالفین خود را مغلوب می‌سازد و از مقام و منزلتش دفاع می‌کند. &lt;br /&gt;
اما پس از ایمان ساحران، اشراف قوم به منظور تحریک فرعون گفتند: آیا موسی و قومش را زنده می‌گذاری که با تو مخالفت کنند و مردم را به مخالفت تو وادارند، تا زمام حکومت را از کف تو بیرون آوردند و کشور را بفساد بکشند؟ ۶ برخی گویند: یعنی با پرستش غیر از تو و دعوت مردم به مخالفت، در روی زمین فساد کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۴۷ و ۴۸. ﴿قالوا آمنا برب اْلعالمین رب موسی و هارون ﴾&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۲, [اعراف / ۱۲۲  ۱۱۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۴, [الأعراف / ۱۲۶  ۱۲۳]&lt;br /&gt;
۶. ﴿و قال اْلملأ من قوم فرعون أ تذر موسی و قومه لیفْسدوا فی اْلأرض ﴾ اعراف / ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برخی دیگر می‌گویند: یعنی بوسیله قدرتی که به دست می‌آوردند و بردن بنی اسرائیل، کشور را به فساد بکشند. از ابن‌عباس روایت است که با ایمان ساحران شصت هزار نفر از بنی اسرائیل ایمان آوردند. ۱&lt;br /&gt;
در پی این سخنان فرعون به خودسری و سرکشی خود افزود و قدرت و قساوت او نیرویی تازه گرفت و گفت: فرزندانشان را که مایه دلگرمی آن هاست و آن‌ها را برای جنگ آماده می‌کنند میکشیم و دخترانشان را زنده می‌گذاریم ۲، زیرا از آن‌ها کاری ساخته نیست. آن‌ها را برای خدمت می‌گیریم تا خوار و بدبخت شوند. از این جمله بر می‌آید که فرعون طمعی به کشتن موسی و قومش ندارد، زیرا قدرت آن‌ها را شکست ناپذیر تشخیص داده است. از این رو تصمیم می‌گیرد که به جان کودکان ناتوان بیفتد و آن‌ها را نابود سازد؛ و ما بر سر آن‌ها تسلط داریم. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیروان موسی با گریه و زاری به موسی پناه بردند، تا آنان را از جور کافر ستمگر نجات دهد، آن‌ها به موسی گفتند: قبل از این که به رسالت به میان ما بیایی ما در آزار و شکنجه بودیم و بعد از آمدنت هم هنوز در عذابیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی آنان را دلداری و تسلیت داد، اضطرابشان را فرونشاند و به آنان نوید خیر و نجات داد و گفت: «از خدا کمک بخواهید و صبر کنید، زیرا زمین ملک خداست و به هر یک از بندگان خود بخواهد می‌بخشد و رستگاری از پرهیزکاران است .»&lt;br /&gt;
موسی پس از تسلیت و اندرز پیروان خود به دعوت خویش ادامه داد تا راه آزادی قوم خود را هموار سازد او که به خدای خود اعتماد و اطمینان کامل داشت از او مدد خواست، اما از طرفی فرعون و سران قوم که از موسی شکست خورده بودند، بطور سری تصمیم به قتل موسی گرفتند و این کار را کوتاه‌ترین و مؤثرترین راه پایان این غائله دانستند تا به این وسیله تاج و تخت زرین خود را حفظ و دین خود را بر کشور حاکم نگه دارند. &lt;br /&gt;
اما جوانمردی و شجاعت مردی از آل فرعون قاعده بازی را به خواست خدا به نفع موسی رقم زد. &lt;br /&gt;
درحالیکه فرعونیان به فکر قتل موسی بودند و برای حصول بهترین رأی با یکدیگر مباحثه می‌کردند، مردی از آل فرعون که پنهانی به موسی ایمان آورده بود، با جوانمردی و شجاعت به مخالفت با آنان و دفاع از موسی پرداخت و پستی کار و سوء عاقبت پیشنهاد فرعونیان را برای آنان بیان داشت و استدلال آنان را باطل ساخت و به شرح دلایل روشن و حجت‌های آشکار خود پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون گفت: چرا قصد کشتن کسی را دارید که می‌گوید: پروردگار من خدای یکتا است، در صورتی که دلایل روشنی از جانب پروردگار برای شما آورده است، اگر دروغگو باشد دروغش گریبان او را می‌گیرد و اگر راستگو باشد، عذابی که به شما وعده داده می‌رسد، زیرا خدا کسی را که اهل افراط و دروغگویی باشد دوست ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۷ [الأعراف / ۱۲۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال سنقتل أبناءهم و نستحیی نساءهم ﴾ اعراف / ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و إنا فوقهم قاهرون ﴾&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون آنان را از عذاب و انتقام الهی بیم داد و گفت: من از ابتلا به سرنوشت اقوام دیگر بر شما می‌ترسم. از تکرار سرگذشت قوم نوح و عاد و ثمود و اقوام بعد از آن بر شما بیم دارم، خدا برای بندگان خود ستم روا نمی‌دارد، ای قوم من! به راستی، من از قیامت شما بیم دارم، روزی که نزد او بازمیگردید و راه نجاتی ندارید. &lt;br /&gt;
هر که را خدا ارشاد نکند، راهنمایی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوسف هم قبلاً با دلایل روشنی به سوی شما آمد و شما در آنچه او می‌گفت همواره شک و تردید داشتید، تا این که او از دنیا رفت، آن گاه گفتید، خدا پس از او هرگز پیغمبری نمی‌فرستد و بدین طریق خدا افراد افراط کار و شکاک را به دست گمراهی می‌سپارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعونیان برخلاف پند و اندرز مرد مؤمن، در مقابل او مقاومت کرده و او را تکذیب کردند، تا شاید او را ناگزیر سازند که در جبهه و رأی آنان درآید، ولی مرد مؤمن گفت: ای قوم من! در حالیکه من شما را به سوی نجات می‌خوانم، چرا شما مرا به سوی آتش دعوت می‌کنید؟! مرا دعوت می‌کنید که به خدای یکتا کافر شوم و آنچه را که به آن علم ندارم شریک خدا قرار دهم، من شما را به سوی خدای مقتدر و آمرزنده دعوت می‌کنم ولی آنچه شما مرا به سوی آن می‌خوانید، در دنیا و آخرت سودی ندارد و بازگشت همه ما به سوی خدای یکتا است، و افراط کاران، همان اصحاب آتشند، آنچه من برای شما گفتم به زودی به یاد می‌آورید و من کار شما را به خدا واگذار می‌کنم، زیرا او به عمل بندگان خویش بیناست .»&lt;br /&gt;
پند و اندرز این مرد مؤمن، فرعونیان را در تنگنا قرار داد، افکار آن‌ها را سفیهانه خوانده بود و چون صاعقه‌ای عقایدشان را در هم شکست. فرعونیان که خود را در مضیقه دیدند به مخالفت با او برخاستند و او را تحقیر کردند و تصمیم به قتل او گرفتند، ولی خدا او را از مکر و حیله ایشان نجات داد. ۱&lt;br /&gt;
گاهی امر به معروف و نهی از منکر خطر مالی یا جانی دارد اما به دلیل اهمیت آن نمی‌توان از این کار سر باز زد در این جا خطر از دست رفتن جان پیامبر مطرح بودکه از جان خود مؤمن آل فرعون مهم تر بود پس او از پیامبر حمایت کرد و خود را در خطر انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۱ و ۱۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نزول بلا بر فرعونیان ====&lt;br /&gt;
موسی به دعوت خود ادامه داد، تهدید و بیم، او را منصرف نکرد و هم چنان فرعون را به سوی ایمان به خدای خود می‌خواند اما فرعون توجهی نمی‌کرد و بر کفر و طغیان خود می‌افزود. &lt;br /&gt;
همین که فرعون دید روز به روز کار موسی بالا می‌گیرد بر مملکت خود ترسید و نیرنگی بکار زد او مردم را گرد آورد۱ و در میان آنان به سخنرانی پرداخت و گفت: ای قوم آیا کشور پهناور مصر از آن من نیست، که به دلخواه خود در آن حکمرانی می‌کنم ۲، و آیا رود نیل و دیگر رودهای مصر نیست که تحت نفوذ و با اراده من در کشورم جاری است ۳، و بعضی گفته‌اند که این رودخانه را از زیر قصر خود عبور داده بود و در حال سخنرانی بر آن‌ها مشرف بوده است که چنین گفته. آیا این ملک عظیم و این قدرت شکوهمند مرا و ضعف و زبونی موسی را نمی‌بینید؟. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا من خوب هستم یا این فرد ضعیف و حقیر؟ ۵ موسی آن قدر ناتوان است که نمی‌تواند درست حرف بزند، و دلیل فرعون این بود که در زبان موسی لکنتی بود. &lt;br /&gt;
اگر موسی در ادعای نبوتش راستگو است چه می‌شد که دستبندهایی از طلا (از آسمان) برایش می‌آمد۶ قوم موسی را رسم بر این بود که هرگاه کسی را به آقایی برمیگزیدند طوقه‌هایی از طلا بدست و گردن او می‌آویختند؛ و همچنین گفت چرا فرشتگان دوشادوش او را همراهی نمی‌کنند؟!&lt;br /&gt;
فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت .۷ و قوم فرومایه چون سخنان فرعون را شنیدند، با پیروی و اطاعت از او موجب ادامه ظلم و ستم او شدند. آن گاه که فرعون به خودسری و خودخواهی خود افزود و راه دروغ و مغالطه را پیش گرفت و حجت آشکار موسی را نادیده گرفت، جایی برای صبر و موردی برای ادامه برهان باقی نماند. فرعون با خودسری بر قوم خود چیره شد و انواع ذلت و خواری را به بنی اسرائیل تحمیل کرد، لذا خدای تعالی به موسی دستور داد تا به فرعون و قوم او اعلان نماید که به زودی خدا کیفر کفر و جزای آزار بنی اسرائیل را به آنان می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زخرف / ۵۱. ﴿و نادی فرعون فی قومه ﴾&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال: یا قوم أ لیس لی مْلک مصْر﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و هذه اْلأْنهار تجری من تحتی﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ فلا تبصرون؟ ﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿أم أنا خیر من هذا الذی هو مهین ﴾ زخرف / ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فلو لا أْلقی علیه أسورةٌ من ذهب ٍ﴾ زخرف / ۵۳&lt;br /&gt;
۷. ﴿فاستخف قومه ﴾ زخرف / ۵۴, طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۲، ص ۲۴۲ ۲۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیزی نگذشت که خدای یکتا فرعونیان را با نقص اموال و ثمر اشجار و قلت افراد مواجه ساخت و رود نیل فرونشست، آب آن کم و نفع آن ناچیز شد و کشتزارهای آنان به خشکی گرایید. برداشت میوه و محصول آنان کم و درخت هایشان پژمرده گشت. سپس کشت و زرع و دام‌های آن‌ها را گرفتار طوفان و باران سیل آسا کرد و در ادامه انبوه ملخ‌ها چون سیل بر باقیمانده مزارع آن‌ها جاری شد و پس از آن شپش‌ها بر فرعونیان مسلط شدند و خواب از چشمشان ربودند، سپس خانه و زندگی آن‌ها را پر از قورباغه ساخت تا جایی که آن‌ها به ظرف‌های غذا و آب و لباس فرعونیان راه یافتند. در ادامه از بینی آنان خون جاری گشت و خدا اموالشان را تباه و نابود ساخت تا کیفر خطا و کفرشان را بدهند آنگاه که عذاب روزافزون متوجه قوم گردید۱، گفتند: «ای موسی! از خدایت برای ما بخواه به عهدی که با تو کرده، رفتار کند! اگر این بلا را از ما مرتفع سازی، قطعاً به تو ایمان می‌آوریم، و بنی اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد!». ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان و اطرافیان فرعون به موسی گفتند: تو که گمان می‌کنی خدا با تو پیمان بسته است ۴ و تضمین کرده که اگر ما ایمان بتو آریم عذاب را از ما بر خواهد داشت اینک برای ما از خدایت بخواه که عذاب را بردارد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر عذاب از ما برداشته شود ما بسوی حقی که ما را بدان فرا می‌خوانی بازگشت خواهیم نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا برای اتمام حجت بلا را از آنان دور ساخت، اما فرعونیان با خلاصی از بلا و عذاب پیمان خود با خدا را می‌شکنند و از خیانتکاران گشته و دچار قهر و عذاب می‌شوند؛ و تمام آیات نه‌گانه‌ای که بر نبوت موسی دلالت داشتند به فرعون ارائه کرد ولی او همه را تکذیب کرد و از ایمان آوردن خودداری نمود. ۷ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خروج بنی اسرائیل از مصر ====&lt;br /&gt;
سرانجام پرده جهالت از دیدگان بنی اسرائیل برداشته شد و آن‌ها راه هدایت و رستگاری را در دعوت موسی یافتند و نزد وی شتافتند. بنی اسرائیل سال‌های متمادی با فقر و ذلت و در بردگی فرعون روزگار گذرانده بودند و در این مدت عذاب‌ها و شکنجه‌های بسیاری را تحمل کرده بودند. اما با پذیرش موسی و حمایت از او، ایمان در دل هایشان قوت گرفت و در حمایت موسی و بدون توجه به تهدید فرعون، آماده هجرت و خروج از مصر شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و لما وقع علیهم الرجز... ﴾&lt;br /&gt;
۲. اعراف / ۱۳۴&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۵ ۱۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿ادع لنا ربک بما عهد عنْدک﴾ زخرف / ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿وإننا لمهتدون ﴾&lt;br /&gt;
۶. ﴿و لقد أریناه آیاتنا کلها فکذب و أبی﴾ طه / ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با غروب آفتاب، قوم بنی اسرائیل در جستجوی سعادت و سلامت و دوری از ستمگران از سرزمین مصر خارج و به سمت بیت المقدس رهسپار شدند. ترس از جان و بیم تعقیب بر شتاب حرکت بنی اسرائیل می‌افزود و نور ایمان مسیر آن‌ها را روشن می‌ساخت، تا این که سرزمین خشک مصر را پشت سر گذاشتند و ناگهان خود را در مقابل دریایی ژرف و عمیق یافتند که سد بزرگی بر سر راهشان محسوب می‌شد، لذا وحشت و هراس وجود آن‌ها را فراگرفت. از طرفی بیم تعقیب سربازان فرعون را داشتند و ازطرف دیگر مسیر غیرقابل عبوری را در مقابل خود می‌دیدند. ۱&lt;br /&gt;
فرعون بنی اسرائیل را بردگان سرکش و فراری می‌دانست که از انجام خدمت سرباز زده‌اند و سربازان پیاده و سواره خود را برای دستگیری، به تعقیب آن‌ها فرستاده است. شدت ناراحتی و هراس از رسیدن سربازان فرعون جان به لب بنی اسرائیل رسانده بود که ناگهان پیشاهنگان لشکر فرعون از دور پدیدار شدند. در این هنگامه سخت فریاد و ناله‌ای دردناک به همراه موجی از یأس و استمداد فضا را پر کرد و صاحب این ناله و فریاد یوشع فرزند نون از قوم بنی اسرائیل بود. وی گفت: ای حکیم خدا تدبیرت چیست؟ طوفان حوادث ما را تهدید می‌کند! دریا در پیش روی ما و دشمن پشت سر ماست، چاره‌ای غیر از مرگ و مفری غیر از هلاکت نداریم. &lt;br /&gt;
موسی پاسخ داد: من مأمور شده‌ام به دریا بزنم و شاید به زودی دستور دیگری در اجرای آن برسد، خود را تسلیم قضای الهی نمودند و از ظلم ستمگران به درگاه خداوند رحیم پناه بردند. ۲ از جانب خداوند به موسی وحی شد، ای موسی! عصای خود را به دریا بزن! موسی عصا را به دریا زد، خورشید امید بنی اسرائیل از دل شب تار طلوع کرد و ناگهان دوازده راه به تعداد دوازده سبط بنی اسرائیل در میان دریا آشکار گشت تا هر سبطی از طریقی عبور کنند. ۳ راهی خشک، در دریا برای آنان پیدا کن! نه از تعقیب و رسیدن فرعونیان بیمناک باش و نه در (غرق شدن) اندیشه دار۴ آفتاب و باد نیز بستر دریا را خشک کردند و راه‌ها آماده عبور شدند و اکنون بنی اسرائیل در امنیت و ظل ّ توجه خدای متعال وارد دریا گشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوازده طایفه بنی اسرائیل آسوده و ایمن به سوی خشکی می‌دوند و آب متراکم از دو طرفشان مانند کوهی بلند، استوار است تا آن‌ها به سلامت از دریا خارج شوند. ناگهان به عقب سر نگریستند و دیدند که فرعون و لشکریانش نیز قصد ورود به دریا را دارند و می‌خواهند از همان راه‌هایی که بنی اسرائیل آمده‌اند عبور نمایند و به بنی اسرائیل برسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۰, [یونس / ۹۲  [۹۰&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین،  ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن ، پیشین،  ج ۱۱، ص ۳۵۰, [یونس / ۹۲  ۹۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و لقد أوحینا إلی موسی أن أسر بعبادی فاضْرب لهم طریقاً فی اْلبحر یبساً لا تخاف درکاً و لا تخْشی﴾ طه / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین موقع بود که موسی تصمیم گرفت دعا کند تا دریا به حال خود بازگردد و فاصله بین فرعون و بنی اسرائیل را پر کند و مانعی بر سر راه آن‌ها ایجاد شود. هنوز تصمیم موسی در قلبش بود که خدا به موسی وحی کرد: دریا را به حال خود آرام بگذار، عصای خود را به دریا مزن تا آب دریا تغییر نکند، زیرا خدا نمی‌خواهد دریا بین تو و فرعونیان فاصله شده و آنان به سلامت به سرزمین خود بازگردند. بلکه خدا تصمیم به غرق و نابودی فرعونیان گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون و لشکریانش به دریا نظر کردند و چون دیدند راه‌های دریا در مقابل آن‌ها آماده عبور است فکر کردند از این مسیر حرکت می‌کنند و به بنی اسرائیل می‌رسند. جهل و غرور دیده عقل آنان را کور ساخت، در این حال فرعون از سر غرور و خودخواهی و گزافه گویی رو به همراهان خود کرد و گفت: به دریا نگاه کنید، ببینید به دستور من چگونه شکافته شده و تسلیم اراده من گشته تا بردگان فراری خود را دستگیر کنم .۱ هر چند او از ورود به دریا بیمناک بود، در حالیکه بر اسب نرابلقی سوار بود، جبرئیل بر مادیانی سوار شده پیش روی فرعون وارد دریا شد و میکائیل نیز از پشت سر فرعونیان را به پیش می‌راند، و چون اسب فرعون مادیان جبرئیل را بدید و بویش را شنید خود را به دنبال آن به دریا انداخت و اسبان دیگر نیز به دنبال او وارد دریا شدند. ۲ قوم فرعون این اعجاز شگفت‌انگیز را به حساب فرعون گذاشتند و نسبت به قدرت و نصرت فرعون امید بیشتری پیدا کردند اما هنوز فرعونیان به وسط دریا نرسیده بودند که شکاف دریا پر و دیواره‌های آن به یکدیگر متصل شد و تمامی آن‌ها را در کام خود غرق کرد تا عبرتی برای دیگران شوند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون فرعون دید که می‌خواهد غرق شود۴ و به هلاکت خود یقین کرد. گفت من ایمان آوردم که خدایی جز آن که بنی اسرائیل بدو ایمان آورده‌اند نیست ... ۵و این ایمان او از روی ناچاری و اضطرار بود که در آن وقت برای وی سودی نداشت .۶ فرعون در این هنگام بزرگی و عظمت خود را فراموش کرد و حقیقتی را که سال‌های متمادی سعی در کتمان آن داشت درک کرد و ناگهان خود را بنده‌ای کم خرد و حقیر یافت که از آن قدرت و نیرو خبری نیست و شعاع نور حق در قلبش نفوذ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۱ ۳۵۰, [یونس / ۹۲  ۹۰]&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿حتی إذا أدرکه اْلغرق ﴾ یونس / ۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. یونس / ۹۰. ﴿قال آمنْت أنه لا إله إلا الذی آمنت ْ به بنوا إسرائیل و أنا من اْلمسلمین ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما هم فرعون و همه لشکریانش را غرق کردیم و هیچ‌یک از آن‌ها را نجات ندادیم ۱. اما از بنی اسرائیل، احدی هلاک نشد. ۲ هر چند روحیه ضعیف بنی اسرائیل قادر نبود مرگ فرعون را باور کند زیرا در دوران اسارت آن چنان توهم و خیال بر افکار آن‌ها غالب شده بود که باور مرگ فرعون برای آن‌ها بسیار بعید به نظر می‌رسید، لذا به موسی گفتند: فرعون نمرده است، مگر ندیدی که او روزها و ماه‌ها بدون آب و غذا بسر می‌برد و این توهم هم چون پرده و تاریکی بر قلب بنی اسرائیل سایه افکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حال خدای متعال، امواج دریا را فرمان داد تا کالبد بیجان فرعون را کنار ساحل دریا اندازد تا حدس و گمان و توهم واهی بنی اسرائیل از بین برود. زیرا اگر جسد فرعون میان دریا مانده بود چه بسا می‌گفتند: او در جهان دیگری زندگی می‌کند و دچار تفرقه و تکذیب موسی می‌شدند. بنی اسرائیل با وحشت و نگرانی مرگ این ستمگر کینه‌توز را دیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از نجات موسی و همراهانش از شر فرعون و عبور از دریا، آن‌ها در محل مناسبی رحل اقامت افکندند و زندگی جدیدی را آغاز کردند، به همین جهت محتاج به آیینی بودند که طبق آن عمل کنند و قانونی لازم داشتند که به هنگام نزاع و مخاصمات به آن مراجعه نمایند، لذا موسی از خدای خود کتابی خواست که در پرتو آن بنی اسرائیل هدایت گردند و به احکام خدا عمل نمایند، اوامر او را اطاعت و از نواهی و اعمال زشت دوری جویند و با گذشت زمان در وادی بیدینی سقوط نکنند و در امور معاش و معاد دچار اشتباه نشوند. &lt;br /&gt;
خدا به موسی دستور داد خود را تطهیر کند، سی روز، روزه بگیرد سپس به طور سینا برود تا خدا با وی سخن بگوید و دستور خود را، در کتابی که مرجع و منبع امور آن‌ها است دریافت دارد. موسی از میان قوم خود هفتاد نفر را انتخاب و به طور دعوت کرد. سپس خود زودتر به میقات و وعده گاه پروردگار خود روان شد و پس از سی شب، وصل موسی حاصل شد، ولی برگزیدگان قوم او عقب مانده بودند. در همین موقع بود که از موسی سؤال شد: چرا با شتاب و عجله آمدی؟!۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت را ابو القاسم حسکانی به اسناد خویش نقل کرده و عیاشی در تفسیر خود به طرق مختلفی آورده است. ابن اسحاق گوید: وعده این بود که موسی به اتفاق قوم یا جماعتی از بزرگان قوم، به کوه طور آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فأغْرقْناه و من معه جمیعاً﴾ اسراء/ ۱۰۳&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۴، ص ۲۲۳, [الإسراء/ ۱۰۵  ۱۰۱]&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۰ ۱۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وی بر اثر شوق زیاد، شتاب کرد و به تنهایی آمد و منتظر بود که آن‌ها به دنبالش بیایند. از این رو خداوند به او فرمود: چه باعث شد که عجله کردی و قوم را با خود نیاوردی؟!۱ خدایا من عجله کردم و بر آن‌ها سبقت گرفتم تا تو را راضی گردانم ۲. آن‌ها در پی من هستند و به زودی به من خواهند پیوست ۳. حسن گوید: یعنی آن‌ها به دین و به راه و رسم من هستند و منتظرند که برگردم و دستورات دینی را به ایشان ابلاغ کنم .۴ ابو علی جبائی و ابو مسلم و گروهی از مفسران گویند: موسی هنگامی آن‌ها را اختیار کرد که برای تکلم با خداوند به میقات رفت. &lt;br /&gt;
منظور این بود که آن‌ها در موقع تکلم و نزول تورات حاضر باشند تا اگر بنی اسرائیل بگفته موسی اعتماد نکردند، آن‌ها گواه باشند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی مأمور شد ده روز دیگر در میقات خود بماند تا وعده او پس از چهل روز به پایان برسد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی هنگامی که به میقات می‌رفت، به برادرش هارون گفت: تو در میان قوم جانشین من باش و در راه صلاح گام بگذار۷ برخی گویند: یعنی در غیبت من فاسد آن‌ها را اصلاح کن. برخی گویند: یعنی آن‌ها را به طاعت خداوند وادار. راه معصیت کاران را مپیمای ۸ و کمک ظالمان نباش. منظور اصلاح قوم است. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند موسی را با تکلم بدون واسطه با خویش خشنود نمود. تورات را به او نازل کرد۱۰. او را مقرب خود ساخت و منزلتش داد. این عمل شوق دیدار پروردگار را در موسی شعله‌ور کرد و گفت: بار خدایا خود را به من بنمایان تا به تو نظر کنم! ۱۱ علما درباره علت این درخواست، اختلاف کرده‌اند، زیرا موسی می‌دانست که خدا را نمی‌توان به وسیله حواس رؤیت کرد. نظر علما از این قرار است؛ جمهور می‌گویند: برای خودش درخواست رؤیت نکرد. بلکه برای قومش درخواست کرد، زیرا آن‌ها می‌گفتند: تا خدا را آشکارا ننگریم، به تو ایمان نمی‌آوریم. از &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طه / ۸۳. ﴿و ما أعجلک عن قومک یا موسی ﴾&lt;br /&gt;
۲. طه / ۸۴. ﴿و عجْلت إلیک رب لترضی ﴾&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال هم أولاء علی أثری﴾ طه / ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵ [طه / ۸۶  ۷۷]&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱۰، ص ۷۰, [الأعراف / ۱۵۵]&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و قال موسی لأخیه هارون اخْلفْنی فی قومی و أصْلح ﴾ اعراف / ۱۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و لا تتبع سبیل اْلمفْسدین ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۲ [الأعراف /۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. همان [الأعراف / ۱۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. از برخی آیات قرآن چنان استفاده می‌شود که این درخواست موسی از جانب قوم بوده و او به عنوان نیابت و نماینده آن را اظهار کرده است و خود نیازی به رؤیت ظاهری خداوند سبحان نداشته است. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رو پس از آن که خداوند آن‌ها را هلاک کرد، گفت: ما را به سبب کردار سفیهان هلاک می‌کنی ۱؟!&lt;br /&gt;
خداوند پاسخ داد: هرگز مرا نمی‌بینی ۲، لکن اگر کوه، در جای خود استقرار پیدا کرد، مرا خواهی دید۳. و از آن جا که کوه، استقرار پیدا نکرد، معلوم می‌شود دیدن خداوند امکان ندارد. ۴ همراهان موسی دچار لرزه و حرکت سختی شدند، بطوری که نزدیک بود اندامشان از یکدیگر جدا شود. موسی از مرگ آن‌ها ترسناک شد و درباره آن‌ها دعا کرد. زیرا می‌ترسید که وقتی باز می‌گردد، بنی اسرائیل او را متهم کنند و تصدیقش نکنند. ۶ ۵&lt;br /&gt;
ابن‌عباس و حسن و ابن زید گویند: موسی بیهوش بر زمین افتاد۷ البته موسی از دنیا نرفت، ولی آن عده هفتاد نفری که با او آمده بودند، همگی جان سپردند؛ ولی موسی به هوش آمد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن موسی الواح تورات را که شامل نیازمندیها و احکام بنی اسرائیل بود، دریافت کرد و سپس عرضه داشت: بارخدایا! مرا کرامتی نمودی که قبلاً به هیچ‌کس چنین کرامتی نکرده بودی. وحی شد: ای موسی! ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تو را به رسالت و کلام خود برگزیدم، آنچه را به تو نازل کردم بگیر و از شکرگزاران باش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و رفعنا فوقکم الطور .. ﴾ ابو زید می‌گوید این آیه راجع به بازگشت موسی از طور و آوردن الواح است که به بنی اسرائیل گفت این الواح را برای شما آوردم که در آن «تورات» و حلال و حرام است و بدان، عمل کنید آنان گفتند کیست که به این‌ها عمل کند. خداوند ملائکه را فرستاد تا کوه را از جایش کنده و بر سر آنان قرار داد موسی به آنان گفت اگر قبول نکنید کوه را بر سر شما خواهد افکند، گویند مساحت کوه یک فرسخ را فرا گرفته بود و شبیه قطعه ابر یا سقفی بود۱۰. حسن گوید: یعنی یقین کردند که بر سرشان فرو می‌آید۱۱. سپس به آن‌ها گفتیم: دستوراتی را که در تورات به شما دادیم با جدیت، بگیرید و بدون سستی بکار ببندید۱۲ .۱۳ آنان تورات را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اعراف / ۱۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال لن ترانی ﴾&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لکن اْنظر إلی اْلجبل فإن استقر مکانه فسوف ترانی ﴾&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶ ۴۴, [الأعراف / ۱۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قول از سدی و حسن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۷۱, [الأعراف / ۱۵۵] همچنین در سوره بقره آیات ۵۵ و ۵۶ نیز آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و خر موسی صعقاً﴾ اعراف / ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿و إذْ نتقْنا اْلجبل فوقهم کأنه ظلة ٌ﴾ اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿و ظنوا أنه واقع بهم ﴾ اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. ﴿خذوا ما آتیناکم بقوة﴾: اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۱۰۶, [الأعراف / ۱۷۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرفته و در حالی که به کوه می‌نگریستند خدا را سجده کردند۱ و از این جهت سجده یهود به یک سمت از صورت است و این پیمان در حال بالا رفتن کوه بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== گوساله پرستی ====&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل منتظر بودند تا موسی پس از سی روز بازگردد، ولی موسی بدون این که پیش بینی کرده باشد، غیبتش طول کشید و به چهل روز رسید. بنی اسرائیل به فکر فرورفتند و گفتند: موسی پیمان خود را شکسته است، و ما را رها ساخته است، در حالیکه ما شدیداً نیاز به راهنمایی و ارشاد داریم. این خلف وعده نبود، زیرا هرگاه چهل روز، دور باشد سی روز هم دور بوده و بقول خود وفا کرده است و این قول از امام باقر است .۳ &lt;br /&gt;
در همین حال، سامری فرصت را غنیمت شمرد و به مردم گفت: باید شما برای خویش خدایی انتخاب کنید، زیرا موسی دیگر بازنمیگردد، او رفت تا خدای شما را بیابد ولی حتماً راه را گم کرده که آمدنش به تأخیر افتاده و به وعده خود وفا نکرده است .۴ سامری این سخن را وقتی گفت که ضعف روحی و تمایل به کج روی در بنی اسرائیل تقویت شده بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر منشأ گوساله پرستی بنی اسرائیل از آن جا بود که آن‌ها پس از عبور از دریا به قومی برخوردند که سرگرم پرستش بت‌ها بودند. ابن جریح گوید: بت آن‌ها به شکل گاو بود و همین، منشأ گوساله پرستی اسرائیلیان شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان گفتند: موسی، برای ما هم چیزی آماده ساز تا مثل این قوم، به عبادتش پردازیم ۶. این آیه دلالت دارد بر این که آن‌ها بعد از دیدن آن همه معجزات روشن هنوز هم در جهالت بودند و فکر می‌کردند عبادت غیر خدا هم جایز است و توجه نداشتند که بت شایسته پرستش نیست. این سخن کفر آمیز را ممکن است جاهلان قوم گفته باشند، نه مؤمنان. علت این پیشنهاد این بود که انسان هر چه را ببیند، به آن مایل می‌شود و می‌خواهد داشته باشد و یا ممکن است آن‌ها تصور کرده باشند که از راه عبادت بت هم می‌شود به خدا تقرب یافت و الا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. (هنگامی که از شما پیمان گرفتیم و کوه را بر فراز سر شما بالا بردیم که: آنچه به شما دادیم (کتاب خدا) محکم بگیرید و مندرجات آن را به خاطر بیاورید باشد که پرهیزکاری کنید) بقره / ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۰۲, [البقرة/ ۶۴  ۶۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۰, [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۰, [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قالوا یا موسی اجعل ْ لنا إلهاً کما لهم آلهة ٌ﴾ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها معتقد بودند که خداوند شبیه چیزی نیست و هیچ چیز نمی‌تواند با خداوند برابری کند. موسی در جواب آن‌ها گفت: شما مردمی نادان هستید۱ و از عظمت و صفات خداوند بیخبرید. اگر خدا را درست شناخته بودید، چنین خواهشی نمی‌کردید. آیا جز خداوند یکتا، برای شما خدایی دیگر جستجو کنم ۲که به پرستش آن بپردازید؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابن‌عباس نقل شده است که «سامری» مردی به نام «میخا» و یا «موسی» و گاوپرست بود او اگر چه در ظاهر به موسی ایمان آورده بود ولی در دلش هم چنان علاقه به گاوپرستی داشت .۴ وقتی موسی به طور رفت و هارون باقیماند، به مردم گفت شما مقداری آلات زینت و آرایش را از فرعونیان با خود آورده و گناه آن را بر خود قرار داده‌اید هم اکنون خود را پاک کنید. هارون دستور داد آتشی برافروختند و گفت هر چه دارید در آن بیفکنید بنی اسرائیل نیز زینت آلات را که داشتند آورده و در آن می‌انداختند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامری از این کوردلی و زمینه آماده گمراهی استفاده کرد و طلاهای مردم را که برای زینت و آرایش عید خود فراهم کرده بودند، جمع‌آوری کرد و سپس گودالی کند و طلاها را در آن ریخت و پس از آن آتشی افروخت و از آن طلاهای ذوب شده گوساله‌ای زرین ساخت ۶ ابو علی جبائی می‌گوید در آن بطوری خاص ّ منافذ و سوراخ‌ها قرار داد بطوری که باد داخل آن‌ها می‌شد و صدایی شبیه صدای گاو می‌داد۷ و مردم را به پرستش و عبادت آن دعوت کرد. بنی اسرائیل که در عقیده خود ضعف داشتند در این امتحان شکست خوردند و به گوساله پرستی روی آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون که این وضعیت را دید، پیش از مراجعت موسی از روی موعظه و نصیحت به آن‌ها گفته بود که خداوند در پرستش بر شما سخت گرفته است ۸. خدای یکتا را بشناسید و او را بپرستید و گوساله پرستی نکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إنکم قوم تجهلون موسی ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أ غیر الله أبغیکم إلهاً﴾ اعراف / ۱۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷ و ۳۸, [الأعراف / ۱۴۰  ۱۳۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱، ص ۱۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۴. در این که پیکره گوساله چگونه صدای گوساله می‌داد، اختلاف است. برخی گفته‌اند: سامری مقداری خاک از جای پای اسب جبرئیل که برای شکافتن دریا آمده بود برداشت و در دهان گوساله ریخت و تبدیل به گوشت و خون شد و جان گرفت. برخی گویند او حیله‌ای بکار برده بود که هوا در دهان آن داخل می‌شد و تولید صدا می‌کرد طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۵۹, [الأعراف / ۱۴۹  ۱۴۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۸طه / ۹۰. ﴿و لقد قال لهم هارون من قبل یا قوم إنما فتنْتم به ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا پیروی کنید و فرمانم را اطاعت کنید و دست از اطاعت سامری و گوساله پرستی بردارید. بنی اسرائیل جواب دادند: ما دست از پرستش گوساله برنمیداریم تا موسی برگردد و تصمیم خود را در مورد گوساله پرستی بگیرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون با وفاداران ثابت قدم که ایمان خود را حفظ کرده بودند باقی ماند و از درگیری با گمراهان و بیگانگان اجتناب کرد، زیرا گوساله پرستان متحد شده بودند و هر دم بیم گسترش فتنه و آشوب، هارون را تهدید می‌کرد. ۲ گویند او به همراه ۱۲ هزار نفر از آن‌ها کناره گیری کرد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که موسی در طور سینا به سر می‌برد، پروردگار او را از سرگذشت قوم و مکر سامری آگاه ساخت و گفت: ای موسی! ما قوم تو را در غیاب تو آزمایش کردیم ۴ و سامری آنان را گمراه ساخت. ۵ و بر آن‌ها لازم شمردیم که دقت کنند و بدانند که گوساله خدا نیست .۶ واین امتحان بعد از رفتن تو بود که سامری ایشان را دعوت به گمراهی کرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی از میقات با خشم و اندوه شدید به سوی بنی اسرائیل برگشت ۸. علت تأثر موسی این بود که می‌ترسید نتواند آن‌ها را به راه راست برگرداند. ۹ از دور صدای هیاهو و فریاد قوم را شنید، حقیقت مطلب را دریافت و از وضع آنان آگاه شد، زیرا گوساله پرستان در اطراف گوساله‌ای به رقص و پایکوبی مشغول بودند. با مشاهده این صحنه، آتش غیظ و غضب در موسی شعله‌ور شد و الواحی که در دست داشت به زمین افکند و به سوی هارون شتافت و سر برادر را گرفته به سوی خویش کشاند و گفت: چرا وقتی دیدی قوم گمراه شده‌اند، روش مرا دنبال نکردی؟! چرا مفسدین را بیرون نراندی و با گمراهان مبارزه نکردی تا آتش کفر و طغیان را هرچه زودتر فروبنشانی. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به قوم گفت: به ایشان گفت: مگر نه خداوند به شما وعده راست داده بود۱۱ که تورات را برای شما بفرستد تا به محتویات آن آگاه شوید و طبق دستور آن عمل کنید و سزاوار پاداش گردید؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قالوا لن نبرح علیه عاکفین حتی یرجع إلینا موسی﴾ طه / ۹۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۸۵. ﴿فإنا قد فتنا قومک ﴾&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. چنان‌که می‌فرماید: ﴿أ حسب الناس أن یتْرکوا أن یقولوا آمنا و هم لا یفْتنون ﴾ آیا مردم گمان می‌کنند که چون گفتند ایمان آوردیم، متروک می‌مانند و گرفتار امتحان نمی‌شوند؟ عنکبوت / ۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿من بعدک و أضلهم السامری ﴾&lt;br /&gt;
۸. طه / ۸۶. ﴿فرجع موسی إلی قومه غضْبان أسفاً﴾&lt;br /&gt;
۹. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵, [طه / ۸۶  ۷۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿قال یا قوم أ لم یعدکم ربکم وعداً حسناً﴾ طه / ۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مدت دوری من از شما زیاد شده بود؟ یا می‌خواستید با پرستش گوساله، گرفتار خشم خدا شوید؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی که سخت خشمگین شده بود به سرزنش هارون پرداخت و گفت: چرا تو و افراد مؤمن از من، پیروی نکردید و با آن‌ها بجنگ نپرداختید۲ یا این که چرا به دنبال من به کوه طور نیامدید؟! آیا امر مرا عصیان کردی؟ ۳ زیرا موسی به هارون گفته بود: در میان قوم، جانشین من باش و اصلاح کن و براه مفسدان نرو چون هارون در میان ایشان مانده و در جلوگیری ایشان مبالغه نکرده بود، از این رو موسی به او گفت: امر مرا عصیان کردی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌هایی که گوساله پرست نشده بودند، گفتند: مخالفت وعده تو به اختیار ما نبود۴. زیرا نمی‌توانستیم گوساله پرستان را از کار زشتشان باز داریم. آن‌ها زیاد بودند و ما کم. در روایت است که فقط دوازده هزار نفر از قوم گوساله پرست نشده بودند و بقیه که هفتصد هزار نفر بودند همه گوساله پرست شده بودند؛ بنابراین، دوازده هزار نفر از عهده هفتصد هزار نفر برنمیآمدند. ۵ حسن گوید؛ جز هارون، همه آن‌ها به پرستش گوساله پرداخته بودند، زیرا موسی گفت: ﴿رب اغْفر لی و لأخی﴾ (خدایا خودم و برادرم را بیامرز) و اگر غیر از آن دو، مؤمن دیگری هم باقیمانده بود، موسی در حقش دعا می‌کرد. دیگران گفته‌اند: بعضی از قوم به پرستش گوساله پرداختند. ۶&lt;br /&gt;
در این جا در حقیقت مردم سزاوار ملامتند نه هارون. این که به هارون می‌گوید: می‌خواستی از ایشان جدا شوی، در حقیقت ملامتی است برای خود مردم نه هارون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: پسر مادر سر و ریشم را نگیر۷. برخی گویند: در حقیقت موسی هارون را به منزله خودش می‌دانست و به همین جهت ریش او را گرفت. زیرا موسی هارون را گناهکار نمی‌دانست. چنان‌که خودش را هم گنهکار نمی‌دانست .۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ ﴿أ فطال علیکم اْلعهد﴾ ﴿أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم ﴾ طه / ۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا هارون ما منعک إذْ رأیتهم ضلوا ألا تتبعن ﴾ طه / ۹۲ و ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿اخْلفْنی فی قومی و أصْلح و لا تتبع سبیل اْلمفْسدین ﴾ اعراف / ۱۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا ما أخْلفْنا موعدک بمْلکنا﴾ طه / ۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال یا بن أم لا تأْخذْ بلحیتی و لا برأْسی﴾ (گویند: در آن وقت معمول بود که سر و ریش را بگیرند. چنان‌که در عصر ما معمول است که دست را بگیرند یا دست بگردن بشوند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان، ج ۱۶، ص ۶۴, [طه / ۹۶  ۸۷,].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: پسر مادر، قومی که مرا در میان آن‌ها گذاشتی، دست از حمایت من کشیدند و مرا ضعیف کردند و بخاطر این که با آن‌ها مخالفت کردم، نزدیک بود مرا بکشند۱ حسن گوید: هارون برادر پدری و مادری موسی بود. لکن در این جا او را فرزند مادر خطاب کرد تا عواطف او را بیشتر برانگیزد. کاری نکن که ظاهراً موجب اهانت من بشود۲ و آن‌ها شاد گردند و در اظهار خشم، مرا با گوساله پرستان قرار مده. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون حضرت هارون به ذکر عذرها پرداخته، می‌فرماید: اگر از ایشان جدا می‌شدم و با آن‌ها می‌جنگیدم، در میان ایشان تفرقه می‌افتاد. ۵ برخی به تو می‌پیوستند و برخی با سامری به پرستش گوساله ادامه می‌دادند و برخی به حال شک باقی می‌ماندند. وانگهی من اطمینان نداشتم که اگر آن‌ها را ترک کنم، در میان ایشان جنگ و خونریزی واقع نشود و به خاطر سامری و گوساله اش حوادث ناگواری اتفاق نیفتد. لکن با بودن من در میان ایشان، جنگ و خونریزی، واقع نشد و من به اندازه‌ای که مصلحت بود، آن‌ها را از انحراف و اقدامات نامناسب، منع کردم و به آن‌ها گفتم: این فتنه و آزمایشی است برای شما؛ و ترسیدم به من بگویی به وصیت تو عمل نکرده‌ام، زیرا به من گفته بودی: جانشین باش و اصلاح کن. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بود عذرها و این عذر از رأی پسندیده هارون حکایت می‌کند. همین که بیگناهی هارون آشکار شد، موسی گفت: پروردگارا مرا و برادرم را بیامرز ۷ و به این وسیله متوجه خداوند شد. منظور این نیست که از او و برادرش گناهی سر زده بوده و حالا طلب مغفرت می‌کند، زیرا طبق دلائل قطعی، انبیاء مرتکب کار زشت نمی‌شوند. جبائی گوید: موسی با این دعا خواست به بنی اسرائیل بفهماند که این کار را که با هارون کرد، به خاطر خطای هارون نبود، بلکه درست مثل این است که شخص خشمگین به خودش صدمه می‌زند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی به سامری روی آورده، به او گفت: چه کار ناگواری کردی؟ چه چیز تو را به این کار واداشت ؟۹ سامری در جواب گفت: چیزی دیدم یا چیزی فهمیدم که آن‌ها ندیدند و نفهمیدند، من کفی از خاک پای اسب جبرئیل برداشتم و در پیکره گوساله ریختم. نفس من این کار را در نظرم زینت داد. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال ابن أم إن اْلقوم استضْعفونی و کادوا یقْتلوننی﴾ طه / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلا تشْمت ْ بی اْلأعداء﴾ اعراف / ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لا تجعْلنی مع اْلقوم الظالمین ﴾ [الأعراف / ۱۵۱  ۱۵۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿إنی خشیت أن تقول فرقْت بین بنی إسرائیل ﴾ طه / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. اعراف / ۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۴, [الأعراف / ۱۵۱  ۱۵۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿قال فما خطْبک یا سامری﴾ طه / ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿قال بصرت بما لم یبصروا به فقبضْت قبضة ً من أثر الرسول فنبذْتها و کذلک سولت ْ لی نفْسی﴾ :طه / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به سامری گفت: برو که سزای تست که در دوره حیات بگویی: تماسی نیست ۱. درباره معنای این جمله اختلاف است. برخی گویند: بنا به فرمان خداوند او به مردم می‌گفت که با او نیامیزند و ننشینند و نخورند تا همیشه در مضیقه باشد؛ بنابراین او به مردم می‌گفت: کسی بامن تماس نگیرد و من هم با کسی تماس نمی‌گیرم. ابن‌عباس گوید: تنها در مورد خود سامری نبود. بلکه شامل فرزندانش هم می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامری بر حسب این دستور در بیابان‌ها به سر می‌برد و همدم حیوانات وحشی بود. او و فرزندانش برای همیشه گرفتار این کیفر شدند و اگر کسی با آن‌ها تماس پیدا می‌کرد، هر دو گرفتار تب می‌شدند؛ و در روز قیامت هم وعده عذابی دارد که نمی‌تواند از آن فرار کند، روزی که با گناهان خویش به آتش کشانده می‌شود تا کیفر عمل ناشایست خود را ببیند و او در بد جایگاهی گرفتار خواهد شد. امام صادق می‌فرماید: موسی می‌خواست سامری را بکشد. خداوند فرمود او را نکش زیرا سخی است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی متوجه قوم خویش شد و گفت: مگر پروردگارتان به شما وعده شایسته‌ای نداد؟! آیا این مدت به نظر شما طولانی آمد؟! و یا خواستید خشم و غضب الهی متوجه شما گردد که به عهد خود وفا نکردید؟!&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل گفتند: ما به اختیار خود عهدشکنی نکردیم، ما بخشی از طلاهای زینتی فرعونیان را که بر گردن خود حمل می‌کردند، با خود آورده بودیم، سامری آن طلاها را به صورت گوساله‌ای درآورد که دارای صدایی بود و بدین وسیله ما را فریفت و از راه راست منحرف ساخت. گوساله پرستان از لغزش خویش پشیمان گشتند و از خدای خود طلب آمرزش کردند و گفتند: اگر پروردگار به ما ترحم نکند و ما را نبخشد ما از زیانکاران خواهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون خداوند به تهدید ایشان پرداخته، می‌فرماید: آنان که گوساله را به خدایی گرفتند و پرستش کردند، به زودی گرفتار کیفر خداوند خواهند شد. ۳ در این جا به جای وعده آتش، غضب را بکار برد، زیرا برای بازداشتن از کار زشت مؤثرتر است. اینان در زندگی این جهان نیز دچار خواری و پستی خواهند شد. ۴ زجاج گوید: خواری آن‌ها در این جهان این است که فرمان یافتند که یکدیگر را بکشند. ۵ موسی به آنان گفت: شما به خاطر گوساله پرستی خویش درباره خود ستم کرده‌اید. بنی اسرائیل گفتند: تکلیف ما چیست؟ موسی به آنان پاسخ داد: در پیشگاه خدای خویش بازگشت و توبه کنید. بار دیگر سؤال کردند راه توبه را برای ما بیان فرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال فاذْهب فإن لک فی اْلحیاة أن تقول لا مساس ﴾ طه / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۶ و ۶۵ و ۶۹ [طه / ۱۰۷  ۹۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إن الذین اتخذوا اْلعجل سینالهم غضب من ربهم ﴾ اعراف / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و ذلة ٌ فی اْلحیاة الدْنیا﴾ اعراف / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۷ و ۶۸ [الأعراف / ۱۵۴  ۱۵۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی دستور داد، باید غسل کرده و کفن بر تن کنید، آن گاه یکدیگر را به قتل برسانید. تا طغیان نفس را درهم شکنید و شهوت آن را بکوبید. ۱ قرآن خود کیفیت توبه و بازگشت را بیان می‌کند. ۲ در این که چه کسی مأمور شد آنان را بکشد اختلاف است: بعضی می‌گویند: موسی فرمان داد که همه غسل کنند و کفن بپوشند و در صف تشکیل داده بایستند و هارون با ۱۲ هزار افرادی که به گوساله پرستی نگرائیده بودند آمد و آنان در حالی که شمشیرهای لب تیز در دست داشتند شروع به کشتن کردند تا هفتاد هزار تن کشته شد و خدا از گناه بقیه گذشت. بعضی گفته‌اند: آنان دو صف شده و هر کدام دیگری را می‌زدند تا هفتاد هزار کشته شد. قول سوم آن است که آنان را تاریکی شدید فرا گرفت و شروع به کشتن همدیگر کردند تا وقتی هوا روشن شد و معلوم گردید که هفتاد هزار نفر کشته شده است. روایت شده است در حالی که بنی اسرائیل یکدیگر را می‌کشتند موسی و هارون برای آنان دعا و طلب آمرزش می‌نمودند تا وحی آمد که دیگر همدیگر را نکشند و توبه باقیماندگان پذیرفته شد. ۳&lt;br /&gt;
ابن جریح می‌گوید: عّلت این که خدا فرمان داد بنی اسرائیل یکدیگر را بکشند این بود که اگر چه دسته‌ای از آنان گوساله نپرستیده و آن را کاری باطل و زشت دانسته بودند ولی گناه این دسته آن بود که دیگران را از گوساله پرستی نهی و منع نکردند لذا این فرمان سخت که عذاب و عقوبت شرک دسته‌ای و سکوت دیگران بود به آنان متوجه شد که همدیگر را بکشند و مردمی که با دیدن آن همه آیات توحید باز به کفر و شرک گرائیدند بیشک سزاوار چنین شکنجه و عقوبتی بودند. ۴&lt;br /&gt;
از این جریان می‌توان تعبیر لطیفی استخراج کرد و آن این است که کسی که گناه و فساد دیگری را می‌بیند در عین این که می‌داند او با این کار به جهنم نزدیک می‌شود اما امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند مانند این است که به کشته شدن او راضی شده یا از این بالاتر خود، او را کشته است و نکته ظریف تر این که به کشته شدن خود نیز راضی شده است زیرا در این جریان همه مکلف به کشتن شده بودند؛ و این می‌رساند که اگر جلوی آلودگی گناه توسط پاکان گرفته نشود حتی دامان خود آنان را نیز خواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فاقْتلوا أْنفسکم ﴾ بقره / ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۸ و ۱۷۷[البقرة/ ۵۴  ۵۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، [البقرة/ ۵۱ و ۵۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گوساله را، موسی سوزانده و نرم کرد و به دریا افکند و بدین طریق آثار این فساد نیز محو و عاملان آن به کیفر رسیدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یکی دیگر از مسائل مهم اولین حرکت حضرت موسی در مقابل این قوم ناسپاس و کافر بود. چون این قوم حس گرا بودند بنابر این حضرت با گفتار شروع نکرد بلکه ناراحتی خود را ابتدائاً در عمل نشان داد به این نحو که الواح مقدس را انداخت واین به آن معناست که شما با این کار شریعت و دین خود را به زمین انداختید و نادیده گرفتید سپس قبل از همه به برادر خود متعرض شد تا به همه بفهماند که این مسئله آنقدر با اهمیت است که اصلاً مراعات فرد در آن لحاظ نمی‌شود حتی اگر آن فرد نزدیک‌ترین فرد به من یا صاحب مقامی از طرف من باشد و اگر قرار به توبیخ و مجازات باشد هیچ‌کس مستثنا نیست بنابراین این حرکت حضرت ضربه بزرگی برای این قوم ظاهر بین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سرگردانی قوم بنی اسرائیل ====&lt;br /&gt;
در عصر بنی اسرائیل قوم دیگری که خدا آنان را برگزیده باشد و از منافع جهان برخوردار و نعمت‌های الهی بر آنان جاری باشد و برای برکات زمین انتخاب شده باشند وجود نداشت. خدا آنان را پس از سال‌ها گرفتاری در ظلم و ستم فرعون نجات داد، سپس فرعون را در مقابل دیدگان ایشان به هلاکت رساند و پس از آن آزادشان ساخت، آزادی آنان پس از سالیان متمادی بندگی و ذلت، نصیبشان گشت. آن‌ها قومی گمراه و نادان بودند و خدا پیغمبرانی را از بین آن‌ها برگزید که آنان را راهنمایی نمایند و چون در آن بیابان بیآب و علف از او آب طلبیدند که از عطش رها شوند، سنگ را برایشان شکافت تا دوازده چشمه آب از آن جاری شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برای قوت و روزی آن‌ها «من» و «سلوی» (مرغ بریان و ترنجبین) را برایشان نازل ساخت و نعمت‌هایی به بنی اسرائیل بخشید که به هیچ‌یک از جهانیان نداده بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا برای تکمیل نعمت و اتمام مرحمت و احسان به قوم بنی اسرائیل، به موسی وحی کرد که آنان را به سرزمین مقدس (شام) کوچ دهد، سرزمین مقدس همان سرزمین موعودی است که خدا به ابراهیم خلیل وعده داد که آن را ملک اولاد صالح وی قرار دهد و به پیروان دین وی واگذار نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۰, [البقرة/ ۶۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بنی اسرائیل به علت تحمل ستمگری فرعونیان و ظلم پیاپی آن‌ها، به خواری و پستی عادت کرده بودند. تدبیر زندگی از آن‌ها سلب شده بود و آماده هر ذلتی بودند، تا جایی که به شکنجه خو گرفته بودند و ضعف و درماندگی برای آنان مطلوب بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم بنی اسرائیل به محض این که شنیدند باید برای تصرف سرزمین پر برکت اریحاء با طایفه حیثیان و کنعانیان بجنگند و آن‌ها را از سرزمین‌های خود بیرون کنند، وحشت زده و هراسناک شدند و از روی ضعف و زبونی گفتند: ای موسی، در سرزمین مقدس مردی نیرومند و سختگیر هستند. ۲ ما هرگز داخل نمی‌شویم تا آن‌ها خارج شوند. گویا بنی اسرائیل انتظار داشتند که تصرف شهر اریحاء نیز به وسیله معجزه و اعمال خارق‌العاده صورت بگیرد، سپس آن‌ها با آسایش خاطر و بدون هرگونه زحمت و آسیب احتمالی، همانند ضعیفان عاجز و ذلیلان ترسو، در صحت و سلامت وارد شهر گردند. ۳&lt;br /&gt;
 دو تن از آن‌هایی که از خدا می‌ترسیدند و به آن‌ها نعمت دینداری بخشیده بود، گفتند. به دروازه شهر داخل شوید که هرگاه داخل شوید، پیروز خواهید شد و اگر ایمان دارید، به خداوند توکل کنید. ۴ بنی اسرائیل در مقابل این پند و اندرزها به بیان ترس و اعلان وحشت خود پرداختند و به مخالفت و تمرد خویش افزودند و در نهایت به موسی جمله‌ای گفتند که برای او قابل تحمل نبود، گفتند: ای موسی، تو و خدایت بروید و با جباران بجنگید ۵. ما در این جا هستیم، تا وقتی که بر آن‌ها پیروز گردی و بسوی ما باز گردی. در آن وقت ما داخل شهر می‌شویم. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن گوید: این سخن آنان، دلیل است بر این که: آنان «مشبهه» بودند. ۷. به همین جهت، گوساله را پرستش کردند؛ و اگر خدا را شناخته بودند، چنین نمی‌گفتند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء)، همان ص: ۲۰۷و ۲۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا یا موسی إن فیها قوماً جبارین ﴾ مائده / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۰ و ۲۷۴ [المائدة/ ۲۴  ۲۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿فاذْهب أْنت  و ربک فقاتلا﴾ مائده / ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۱ [مائده / ۲۴  ۲۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مشبهه، فرقه‌ای هستند که شما را شبیه موجودات جسمانی می‌پندارند. چنان‌که در تورات هم مطالبی از قبیل کشتی گرفتن خدا با یعقوب و ... وجود دارد!&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع موسی متوجه شد که جز برادرش هارون، یار و یاوری ندارد که بتواند به او اعتماد و اطمینان کند و این دو نفر توان درگیری با نیروهای آماده و سربازان آزموده شهر را ندارند، لذا رو به سوی آسمان کرد و گفت: «بارخدایا! من جز بر خود و برادرم مالک و فرمانروا نیستم، بین ما و فاسقین حکم کن و ما را از آن‌ها جدا ساز». ۲ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال به موسی فرمود بنابراین سرزمین مقدس بر آن‌ها حرام خواهد بود۳ و آن‌ها به مدت چهل سال در مسافتی به طول شش فرسخ که میان سرزمین مقدس و آن بیابان بود، حیران ماندند۴، این معنی از ربیع است حسن و مجاهد گویند: آن‌ها شب را به صبح و روز را به شب می‌رساندند، بدون این که بدانند کجا هستند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سرگردانی تا آن جاست که پیرانشان بمیرند، زمامدارانشان هلاک گردند و پس از آنان نسلی نو که عزت نفس دارد و بزرگوارند بوجود آید تا به جنگ و جهاد بپردازد و مرگ باعزت را بر زندگی در ذلت ترجیح دهند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر مفسران گویند موسی و هارون نیز در آن بیابان با ایشان بودند و به قولی آن‌ها همراهشان نبودند، زیرا این سرگردانی عذابی بود برای آن‌ها و پیامبران را عذابی نیست. خداوند به موسی دستور داد که بر هلاکت آن‌ها تاسف نخورد، زیرا مردمی فاسق و تبهکار بوده‌اند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در سوره بقره می‌فرماید:﴿و ظلْلنا علیکم اْلغمام ... ﴾۸ ما ابرها را سایبان شما قرار دادیم و بر شما من و سلوی نازل کردیم. سبب فرود آمدن من و سلوی بر بنی اسرائیل این بود که خداوند به کیفر این گناه، و فرار از جنگ آنان را در بیابان تیه گرفتار کرد به این ترتیب که هر صبح مقداری راه را می‌پیمودند ولی عصر در همان جای صبح بودند تا مدت چهل سال در آن وادی بودند و موسی و هارون همان‌جا از دنیا رفتند تا یوشع بن نون مبعوث شد. آنان وقتی به این کیفر رسیدند و در وادی تیه سرگردان ماندند از کرده خودشان پشیمان شده توبه کردند و سپس مورد لطف خدا قرار گرفتند بطوری که هر گاه از گرمای خورشید اذیت می‌شدند ابر بر سر آن‌ها سایه می‌انداخت و بر آنان من و سلوی فرستاد بدین ترتیب که از طلوع فجر تا طلوع خورشید من فرود می‌آمد و هر چه برای یک روز احتیاج داشتند می‌گرفتند؛ و شب‌ها نوری از آسمان نازل می‌نمود تا مانند چراغ، مکانشان را روشن گرداند. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿ رب إنی لا أملک إلا نفْسی و أخی﴾ مائده / ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۳﴿قال فإنها محرمة ٌ علیهم ﴾ مائده / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أربعین سنة ً یتیهون فی اْلأرض ﴾ مائده / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۸ [المائدة/ ۲۷  ۲۵]&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فلا تأْس علی اْلقوم اْلفاسقین ﴾ مائده / ۲۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. بقره / ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. همان، ج ۱، ص ۱۸۶ ۱۸۴, [البقرة/ ۵۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پس از مدتی آنان گفتند ای موسی ما دیگر به یک نوع خوراک صبر نتوانیم کرد از خدایت بخواه تا آنچه زمین می‌رویاند مانند سبزی و خیار و گندم و عدس و پیاز برای ما بیرون آورد موسی گفت چگونه پست را با بهتر عوض می‌کنید؟ به شهری فرود آئید که هر چه خواستید مهیا است و ذلت و خواری بر آنان (یهود) مقرر شد و به غضب خدا مبتلی شدند زیرا آیات خدا را انکارمی کردند و پیامبران را به نا حق می‌کشند، از این جهت که نافرمانی و تجاوز کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند به آن‌ها گفت به این دهکده داخل شوید و از آن هر چه میل دارید بخورید که فراوان و بی زحمت برای شما مهیا است و از آن در، سجده کنان وارد شوید و بگوئید خدایا ببخش ما را تا از خطای شما درگذرم و نیکوکاران را افزایش دهم .۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کسانی که ظلم و گناه کردند فرمان خدا را تغییر دادند۳ و غیر از آن سخنی را که باید بگویند گفتند و به جای این که بگویند «حطه» گفتند حنطه (گندم) و در هر حال مقصودشان استهزاء و تمسخر بود و نیز مأمور بودند که خم شده از آن در وارد شوند برای این که ناچار باشند به همین حال داخل شوند در پائین آمده بود ولی آنان به این دستور عمل نکردند و نشسته از در گذشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بر کسانی که ظلم کردند یعنی بدان چه مأمور بودند عمل نکردند و آن را تغییر دادند عذابی از آسمان نازل کردیم بدان جهت که فاسق بودند و گناه کردند .۴ گویند با بیماری طاعون در یک ساعت بیست و چهار هزار نفر از بزرگان و پیر مردهایشان هلاک شدند و فرزندانشان باقیماند و در نتیجه علم و عبادت از آنان رفت و ۵ از دست دادن افاضل و دانشمندانشان عذابی برای باقیماندگان شد ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان ذبح گاو ====&lt;br /&gt;
در بین بنی اسرائیل پیرمردی از بندگان شایسته خدا زندگی می‌کرد که سال‌های زیادی از عمرش سپری شده بود و احساس می‌کرد که مرگ او نزدیک است، او پیرمردی صالح بود و از مال دنیا تنها گاو ماده‌ای داشت وبا دلی پاک با خدای خود مناجات می‌کرد و می‌گفت: بار خدایا این گاو را به امانت به دست تو سپردم، تا پس از این که پسر صغیرم بزرگ شد به او بازگردانی! پیرمرد از دنیا رفت وکودک یتیم او به چراندن گاو ادامه داد وبه خدا امید داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۱۹۲ [البقرة/ ۶۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فبدل الذین ظلموا ... ﴾ بقره / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فأْنزْلنا علی الذین ظلموا ... ﴾ بقره / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۸۹, [البقرة/ ۵۹  ۵۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اقتباس از: بقره / ۷۴ ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان بنی اسرائیل پیرمرد دیگری زندگی می‌کرد که از ثروت سرشار و زندگی مرفه برخوردار بود و خدا به او پسر یگانه‌ای عنایت کرده بود و پس از مرگ پدر این ثروت بیکران به وی می‌رسید، ولی فرزندان عموی این جوان چون از مال دنیا بیبهره بودند نسبت به او حسادت کردند و جوان را کشتند و طایفه دیگری را متهم ساخته و خون او را از این طایفه مطالبه نمودند. در پی این حادثه، آشوب و اختلافی بزرگ بپا شد و در این گیرودار بنی اسرائیل پناهگاه و مأمنی جز موسی نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 پس نزد موسی آمده و نزاع خود را مطرح ساختند و از وی خواهش کردند که حقیقت را آشکار سازد. موسی از خدای خود کمک طلبید تا مشکل قوم را حل کند. خدا دستور داد: گاو ماده‌ای را سر ببرید و به زبان کشته بزنید تا زنده شود و از قاتل خود خبر دهد. ۱&lt;br /&gt;
قوم گفتند: موسی ما را استهزاء می‌نمایی؟ ما درباره مقتول از تو پرسش نموده تو در پاسخ ما را امر به کشتن گاو می‌نمایی. عّلت این گفتار نبودن ارتباط میان دو امر جریان مقتول و کشتن گاو است به حسب ظاهر و آشنا نبودن آنان به حکمت این دستور زیرا که موسی تنها دستور کشتن گاو را بیان نمود و هدف از این دستور را روشن نکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت به خدا پناه می‌برم از این که در زمره نادانان باشم ۲. و این تعبیر دلالت دارد بر این که استهزاء جز از نادان صادر نمی‌شود زیرا کسی که استهزاء می‌کند یا خلقت و چگونگی آن را مورد استهزاء قرار می‌دهد و یا کرداری از کردارهای او را به باد سخریه می‌گیرد و هیچ‌کدام صلاحیت استهزاء ندارد زیرا که خلقت امری است غیر اختیاری و کردارهم اگر زشت و ناپسند باشد لازم است که صاحب آن آگاهی پیدا کرده و زشتی آن عمل به او معرفی گردد تا در نتیجه انزجار و دوری برای او حاصل شود و استهزاء در برابر آن نادرست است و در حقیقت خود عمل استهزاء زشت و گناه بزرگی است که جز از نادان سر نمی‌زند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس دستور دادیم: پاره از اعضاء آن گاو را بر بدن کشته زنید تا به بینید خداوند چگونه مردگان را زنده می‌کند و قدرت کامله خویش را به شما آشکار سازد شاید که فکر کنید و حقیقت را دریابید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل که هنوز در گمراهی بودند بار دیگر نزد موسی بازگشتند و باز سؤال پرسیدند. اگر بنی اسرائیل همان روزی که رسول خدا آنان را مأمور ساخته بود از دستور او پیروی می‌کردند و یک گاو را می‌کشتند، برای آنان کافی بود ولی آنان با بهانه جویی کارشان را مشکل تر کردند. آنان پرسیدند: این گاو چگونه گاوی است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۲, [البقرة/ ۷۳  ۷۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أعوذ بالله أن أکون من اْلجاهلین ﴾ بقره / ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، , ص ۲۱۱ و ۲۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فقْلنا اضْربوه ببعضها کذلک یحی الله اْلموتی و یریکم آیاته لعلکم تعقلون ﴾ [البقرة/ ۷۳  ۷۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا ویژگیهای دیگری از آن گاو را برای آنان توضیح داد: آن ماده گاوی است نه پیر و از کار افتاده و نه جوان کار نکرده، بلکه از جهت سن متوسط است. بنی اسرائیل با بهانه جویی از موسی خواستند تا رنگ گاو را نیز برای آن‌ها بیان کند. موسی پاسخ داد، خدا می‌گوید: این گاو به رنگ زرد زرینی است که بینندگان را شادمان می‌سازد. بر حیرت بنی اسرائیل افزوده شد و از درک این الهام الهی عاجز ماندند، گویا چیزی نشنیده بودند و به خاطر نمی‌آوردند لذا بار دیگر سئوال خود را تکرار کردند و عذر خواستند که در شناسایی گاو درمانده‌اند و امید داشتند که به خواست خدا راهنمایی و ارشاد شوند. پاسخ آنان آمد؛ این گاو آن قدر رام نباشد که زمین شیار کند و آب به کشتزار بدهد، از هر عیبی پیراسته و تمام بدنش یکرنگ است و علامتی در آن وجود ندارد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل پس از سعی و تلاش فراوان، گاوی با این وصف را نزد یتیمی یافتند که خدا به گاو او برکت داده بود، لذا با پرداخت مبلغ هنگفتی گاو را از او خریدند و آن را کشتند و طبق دستور موسی عمل کردند و قاتل را یافتند و به مقصود خود رسیدند و از تحیر و تردید در آمدند. ۲ این چنین زنده می‌کند خداوند مردگان را شاید شما قوه عاقله خویش را بکار بندید. ۳ زیرا که اگر از نیروی عقل استفاده نشود انسان همانند کسی است که فاقد این نیرو باشد و گفته شده مقصود این است که استفاده از نیروی عقل در امور دینی لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت انتخاب گاو هم برای این امر این است که آنان در زمان گذشته گاوپرست بودند و منظور این بود که با کشتن گاو عظمت و بزرگی آن که در گذشته معتقد بودند از بین برود و آنچه در نفس آنان درباره صلاحیت گاو برای پرستش راه پیدا کرده بود زائل گردد. هم چنین قوم موسی قربانی را از بزرگ‌ترین راه‌های نزدیکی به خداوند می‌دانستند از این رو پروردگار دستور داد در این مشکل بزرگ قبلاً راه تقربی پیدا کرده و قربانی کنند تا خداوند دعایشان را به هدف اجابت برساند و علاوه بر این موضوع، درس کّلی یاد گرفتندکه در تمام حوادث و مشکلات قبلاً وسیله تقربی به کار برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۲۰۸, [البقرة/ ۷۱  ۶۷]&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۱ ۲۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۸ و ۲۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قارون۱ ====&lt;br /&gt;
قارون از طایفه موسی ۲ و پسر خاله او بود. چنان‌که از امام صادق روایت شده است. ابن جریح گوید: پسر عموی موسی بود. زیرا قارون پسر یصهر بن فاهث و موسی پسر عمران بن فاهث بود. او بواسطه گنج‌ها و ثروت‌های فراوان، در مقابل بنی اسرائیل به قدرت نمایی و خودنمایی پرداخت و بر آن‌ها تعدی کرد. این معنی از قتاده است. وی گوید: قارون را بواسطه زیبایی صورت «منور» می‌خواندند و در میان بنی اسرائیل هیچ‌کس تورات را بهتر از او نمی‌خواند؛ ولی مثل سامری منافق بود و بر آن‌ها تعدی کرد. سعید بن مسیب و ابن‌عباس گویند؛ او از طرف فرعون بر بنی اسرائیل حکمرانی می‌کرد و هنگامی که بنی اسرائیل در مصر بودند بر آن‌ها ستم می‌کرد. برخی گویند؛ او لباس خود را یک وجب از لباس بنی اسرائیل بلندتر کرده بود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در حفظ تورات سعی فراوان داشت. خدا به قارون زندگی سعادتمند و رزق و روزی فراوانی عنایت کرده بود. او به قدری از اسباب سعادت و رفاه دنیوی بهره‌مند بود که کمتر کسی مانند او وجود داشت. ثروت او سرشار و خزائن او از اموال انباشته بود، صندوق‌هایش مملو از پول بود و برای انبار آن‌ها به قدری صندوق فراهم کرده بود که حفظ و حمل و نقل کلید آن‌ها و دفاتر حسابش برای هرکس ممکن نبود و مردان قوی هیکل را می‌طلبید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در بین بنی اسرائیل زندگی مرفهی داشت، لباس‌های فاخر می‌پوشید و بدون زینت از منزل خود خارج نمی‌شد. کاخ‌های آسمان خراشی برای خود ساخته و نوکران فراوانی برگزیده بود، احشام و حیوانات زیادی در اختیار داشت. او به قدری ثروت داشت که به هرچه علاقه پیدا می‌کرد و به آن حریص می‌شد، آن را برای خود آماده می‌کرد و حرص و ولع او به مال دنیا، سیری ناپذیر بود و شادی او در افزایش مال و فزونی سیم و زر بود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید به او گنج‌هایی دادیم که کلیدهایش را گروهی نیرومند به دشواری حمل می‌کردند۵. درباره آن گروه (عصبه) اختلاف است. برخی گویند: بین ده تا پانزده نفر و برخی گویند: بین ده تا چهل نفر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اقتباس از: قصص / ۸۳ ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۲﴿إن قارون کان من قوم موسی﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۳ و ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۵﴿و آتیناه من اْلکنوز ما إن مفاتحه لتنوأ باْلعصْبة أولی اْلقوة﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خردمندان بنی اسرائیل گاه گاهی او را از ادامه این رویه برحذر می‌داشتند و به قارون می‌گفتند: به سبب گنج‌ها سبک سری و شادی مکن که خدا مردمی را که چنین باشند دوست نمی‌دارد۲٫۱ و از سرپند و نصیحت به او می‌گفتند: فراموش نکن که ثروت از ابتدای جهان تاکنون زینت و ابزار بهجت دنیا بوده است. اما هرکس که دلباخته دنیا شود، خودخواه، مغرور و خودسر می‌گردد و گمان می‌کند کسی بر او فضیلت ندارد و سایر مردم از نژاد او نیستند و آن‌ها فقط برای خدمت او خلق شده‌اند، لذا هرگاه او سخن می‌گوید، مردم باید با سرافکندگی گوش کنند و هرگاه اشاره کرد باید آماده باشند، موقعی که کسی را احضار می‌کند، باید فوراً حاضر گردد، باید مردم مسخّر و زیردست او باشند و یا حد اقل اظهار ارادت کنند و اگر چنین نکردند و یا زمزمه مخالفت سردادند باید آماده پذیرش مجازات باشند و محرومیت‌ها، مخصوص کسی است که دست از خدمت او بردارد و یا در برآوردن امیال او سستی به خرج دهد و به این صورت هرگونه ظلم و ستم را بر مردم روا می‌دارد و پیوسته ثروت و مکنت خود را به رخ مردم می‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای کاش این ثروتمندان از خودخواهی خویش می‌کاستند و راه صحیح را می‌پیمودند و این موضوع را درک می‌کردند که تنها ثروت، موجب تواضع دیگران نمی‌شود و آنان را مرید انسان نمی‌سازد، بلکه مردم شیفته احسان و حسن معاشرت هستند. اما قارون در مورد مردم منت و آزار روا می‌داشت و مال و ثروت خود را نه ابزار آسایش مردم که وسیله تخریب و فساد جامعه ساخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید ثروتمندان با احسان به مردم می‌توانستند قلب‌ها را متوجه خود سازند و بسیاری مفاسد اخلاقی را از خود دور کنند و از خشنودی خداوند و ثواب آن نیز بهره‌مند گردند. در این صورت به بهشت جاودان می‌رسیدند و سعادت دنیا و آخرت را برای خود حفظ می‌کردند ولی مال و ثروت چشم دل دنیاطلب را کور می‌کند و غرور و خودخواهی باعث می‌شود که فرد فقط انسان‌های متملق و فریبکار را ببیند و تنها سخنان منافقین را بشنود و آه و ناله مظلومان و محرومان برای او قابل درک نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل می‌دیدند، قارون بر طغیان و ستمگری خود اصرار می‌ورزد و همه روزه روش جدیدی در تجمل و آرایش خود به کار می‌گیرد و تنها در فکر افزایش مال و ثروت است و فقر و گرسنگی دیگران برای او اهمیتی ندارد. لباس‌های فاخر می‌پوشد، گرچه دیگران عریان و برهنه باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إذْ قال له قومه لا تفْرح إن الله لا یحب اْلفرحین ﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه آن که او راه ظلم و طغیان را پیش گرفته و با غرور و تکبر بر مردم منت می‌گذارد؛ لذا مردم تصمیم گرفتند او را از عواقب این رویه ناپسند برحذر دارند و خطاب به او گفتند: ای قارون! به مال دنیا دل خوش نکن، زیرا دلبستگی زیاد به مال دنیا موجب گمراهی می‌شود و خداوند گمراهان و دنیاپرستان را دوست ندارد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمنین بنی اسرائیل به قارون گفتند: از این نعمت‌ها که خداوند به تو داده است استفاده کن و در پی تحصیل آخرت باش و این اموال را در راه خیر انفاق کن و نصیب خود را از دنیا فراموش مکن یعنی در این جهان برای آخرت خود کوشش کن. همان طوری که خداوند درباره تو تفضل کرده است، تو هم درباره مردم تفضل کن ۲. یحیی بن سلام گوید: یعنی همان طوری که خداوند درباره تو نیکی کرده و به تو نعمت بخشیده، تو هم به وسیله اطاعت و انجام وظیفه نیکی کن .۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در ادامه به قارون گفتند: ما نمی‌خواهیم تو دست از مال و متاع دنیا برداری و از ثروت خود چشم بپوشی، بلکه می‌گوییم تو از مال و ثروت خود بهترین بهره را برداشت کن، اما به فقیران و مستمندان بیاعتنایی روا مدار و آن‌ها را فراموش نکن. همان طوریکه خدا به تو کرامت کرده، شما هم به مستمندان احسان کن، تا خدا تو را حفظ کند و اموالت را فزونی بخشد و خیر و برکت خود را بر تو جاری سازد! ای قارون! ما بیم آن داریم، با این روشی که تو در پیش گرفته‌ای خدا ثروتت را بگیرد و از بهشت خدا نیز محروم گردی! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلب قارون با حب دنیا آمیخته شد وثروتش بر خودخواهی و تکبر او افزوده است و این گونه کلمات در او نفوذی ندارد. قارون در مقابل پند و اندرز مشفقانه و نصایح حکیمانه مردم گفت: من احتیاجی به نصیحت شما ندارم، عقل من برتر و رأی من قاطع تر از شماست. اگر من این مال و ثروت را به دست آورده‌ام به خاطر این است که من از شما سزاوارتر و شایسته‌تر هستم. این مال بواسطه فضیلت و دانشی که دارم به من داده شده است ۴ و اگر شما هم دارای فضل و دانش من بودید، چنین ثروتی به شما داده می‌شد. ۵ این نصیحت‌ها را برای خویشتن ذخیره کنید و با آن‌ها امور خود را حفظ و اصلاح نمائید. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند منظور او این بوده که، این مال را خدا به این جهت به من داده که از من خشنود است و می‌داند که سزاوار آنم. این معنی با معنی اول نزدیک است. برخی گویند: مقصود قارون این است که این مال را با دانش و کوشش خود بدست آورده‌ام. تجارت‌ها و زراعت‌ها و کارهای دیگری که من کرده‌ام دیگران نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۱ و ۲۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۲﴿و أحسن کما أحسن الله إلیک ﴾ قصص / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۶ ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنما أوتیته علی عْلم ٍ عنْدی﴾ قصص / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. این معنی از قتاده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما برخی گویند: یک بخش از دانش کیمیاگری را موسی بقارون تعلیم داد و یک بخش به یوشع و بخش دیگری را به پسر هارون. قارون آن‌ها را فریب داد و همه را از آن‌ها آموخت .۱ مگر قارون نمی‌دانست که خداوند پیش از او بخاطر کفران نعمت کسانی را هلاک کرده بود که از او نیرومندتر و پر جمعیت تر بودند. نظیر قوم عاد و ثمود و ۲ قوم لوط و ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکبر و خودخواهی قارون را واداشت تا یک روز با لباس‌های فاخر و نفیس خود در میان مردم عبور کند و ثروت و مکنت سرشار خود را که خدا به او داده بود با کبر و خودخواهی به مردم عرضه دارد. بیچارگان و بینوایان بنی اسرائیل می‌دیدند که قارون با لباس‌های زیبا و بلند، با غرور و خودخواهی بر مرکبی راهوار سوار می‌شود و اطراف او را نوکرانش می‌گیرند. چشم‌های مستمندان به او خیره می‌شد و مردم برای دیدن او دست‌ها را بالای چشم‌های خود می‌گذاشتند تا او را بهتر ببینند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در میان چاکران و خدمتگزاران با زینتی خیره کننده، نزد بنی اسرائیل آمد. ۴ برخی گویند: همراهان او چهار هزار نفر سوار بودند که اسب‌های آن‌ها همه سرخ رنگ بود. برخی گویند: همراهان او کنیزان ماه رویی بودند که سوار بر قاطر بودند. زین قاطرها از طلا و آنچه در زیر زین‌ها بود پارچه‌های سرخ رنگ بود. برخی گویند: هفتاد هزار نفر با او بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کافران و منافقان و افراد سست ایمانی که نعمت‌های بهشت و آخرت را باور نداشتند، گفتند: کاش ما هم از دنیا چنین بهره فراوانی داشتیم و هم چون قارون از دنیا بهره‌مند بودیم .۵ آن‌ها که وعده خدا را تصدیق کرده، به آن ایمان داشتند به ایشان گفتند: وای بر شما، ثواب خدا برای کسانی که ایمان آورده، عمل صالح کنند، بهتر از مال و ثروت قارون است. ۶&lt;br /&gt;
دیدن قارون با این وضع آنان را مرعوب و مقهور خود می‌ساخت و چون خود در فقر و بدبختی گرفتار بودند، لذا به یکدیگر می‌گفتند: ای کاش ما ثروت قارون را داشتیم، همانا که او دارای ثروت فراوان و بهره عظیمی از جهان است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أ و لم یعلم أن الله قد أهلک من قبله من اْلقرون من هو أشد منْه قوةً و أکثر جمعاً﴾ قصص / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۶ ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فخرج علی قومه فی زینته ﴾ قصص / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال الذین یریدون اْلحیاة الدْنیا یا لیت لنا مثْل ما أوتی قارون إنه لذو حظ ٍّ عظیم ٍ﴾ قصص / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و قال الذین أوتوا اْلعْلم ویلکم ثواب الله خیر لمن آمن و عمل صالحاً﴾ قصص / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که پند و اندرز برای امثال قارون ثمری ندارد و خویشاوندی وی با موسی برای جلب عواطف وی کفایت نمی‌کند و نظاره فقیران او را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، باید شمشیر قانون از نیام درآید و پرده‌های ضخیم کبر و غرور را پاره کند و ظلمت‌ها را بشکافد تا بستر خیر و احسان در جامعه گسترده شود. همان‌طور که اگر امر به معروف بازبان کارساز نبود باید وارد عمل شد که البته آن هم با رعایت مراحل آن که از برخورد ملایم شروع شده و حتی تا مرحله برخورد سخت گیرانه و خشن پیش می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی با شدت و قدرت باید به قارون اعلام کند که زکات مال خویش را بپردازد و به فقرا و مستمندان احسان نماید. زیرا در مال او حق معینی برای فقرا و محرومان موجود است. اما قارون که در جهل کبر و غرور فرورفته است و توان فهم حقیقت را ندارد، به سخنان موسی اهمیت نمی‌دهد و او را مسخره می‌کند و مورد تهمت و افتراء قرار می‌دهد و می‌گوید رنج‌هایی از تو دیدیم، تا این که دین جدیدی برای ما آوردی و ما با تو همکاری کردیم، ما را امر و نهی کردی، به دستوراتت گوش دادیم و اطاعت ما به تو جرأت و جسارت داد که بر ما بتازی و چشم طمع بر مال بدوزی! تو با درخواست زکات، دروغگویی خود را ثابت و مقصود پنهان خود را آشکار ساختی! تو دروغگویی. قارون به بحث و جدال با موسی پرداخت، موسی هم مقاومت و اصرار ورزید. زیرا زکات امر خداست و قابل جدال و کم و زیاد و چانه زدن نیست. قارون پس از تلاش فراوان، تسلیم موسی شد و به منزل خود بازگشت و به محاسبه زکات خود پرداخت. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقعی که قارون محاسبه سهم فقرا را به پایان برد به رقم بزرگی رسید، لذا با توسل به مکر و حیله سعی در انحراف اذهان نمود، نقشه‌ای طرح کرد و شایعه ناپسندی در مورد موسی  منتشر ساخت. قارون که نسبت به موسی و هارون ‘ حسادت می‌ورزید در تصورات خود می‌گفت؛ موسی لباس ریا و خودخواهی بر تن کرده است تا بدین وسیله خود را نسبت به دنیا و زینت‌های آن بیاعتنا جلوه دهد ولی اگر افکار درونی او را بررسی کنیم و نیت اصلی او را بنگریم، می‌بینیم موسی از همه مردم از دین و خدا دورتر است! قارون تصمیم گرفت با ثروت خود، مردم را علیه موسی بشوراند و آن‌ها را از او منصرف و عقایدشان را متزلزل گرداند ولی خدا نیت او را آشکار و نقشه او را ظاهر گرداند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سدی گوید؛ قارون زنی بدکاره از بنی اسرائیل طلبیده، به او گفت دو هزار درهم به تو می‌دهم که فردا نزد من بیایی و در حضور بنی اسرائیل بگویی موسی از جان من چه می‌خواهد که مرا اذیت می‌کند؟ زن قبول کرد و پول را گرفت. وقتی به خانه برگشت، پشیمان شده، گفت وای بر من، هر گناهی را مرتکب شده‌ام جز تهمت بستن به پیامبر خدا، فردا کیسه‌های پول را برداشته، نزد قارون رفت و چون بنی اسرائیل جمع شدند، گفت: قارون این دو کیسه پول را به من داده که نزد شما بیایم و موسی را متهم کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پناه به خدا می‌برم که بخواهم به پیامبر خدا افتراء ببندم. این کیسه‌ها از قارون است و نشان مهر او نیز بر کیسه‌ها گواه من است. بنی اسرائیل مهر قارون را شناختند. موسی خشمگین شد و قارون را نفرین کرد. به او وحی شد که به زمین دستور داده‌ام که در فرمان تو باشد. موسی گفت: ای زمین، قارون و مسندش را فرو ببر. پس او و خانه اش را به زمین فرو بردیم ۱. و زمین شروع کرد به بلعیدن مسندش. قارون که این صحنه را می‌دید، موسی را به حق خویشاوندی سوگند داد. موسی گفت: او را بگیر، پاهایش پنهان شد. بعد زانوانش تا به گلوگاه رسید و او هم چنان موسی را سوگند می‌داد تا به زیر خاک رفت .۲ جز خداوند کسی نبود که قارون را یاری کند و از عذاب نجاتش دهد و خود او هم نمی‌توانست خویشتن را کمک و از خود دفاع کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که قارون به زیر خاک رفت، بنی اسرائیل گفتند: موسی این کار را کرد که اموال قارون را به ارث ببرد که پسر عمویش بود ظرف مدت سه روز خانه و اموال قارون نیز به زمین فرو رفت و هیچ‌کس بر ثروت او دست نیافت. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین، قارون و اموال و کاخ‌های وی را بلعید و عبرتی برای قوم موسی و پیروان ضعیف او شد، آن‌ها که به ثروت قارون رشک می‌بردند، چون سرگذشت قارون را دیدند به خود آمدند و از پندار خویش پشیمان شدند و خدا را ستایش کردند، که مانند قارون به این فرجام مبتلا نشدند. آنان گفتند: اگر خدا بر ما منت نگذاشته بود، زمین ما را نیز بلعیده بود و به سرنوشت قارون دچار شده بودیم ۵ دریغا! گویا خداوند برای هر که بخواهد روزی را گسترش می‌دهد و نسبت به هر که بخواهد تنگ می‌گیرد. ۷٫۶ و کافران رستگار نمی‌شوند و خدای تعالی فرموده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فخسفْنا به و بداره اْلأرض ﴾ قصص / ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. به موسی خطاب آمد؛ قارون تو را به خویشاوندی سوگند داد. به او رحم نکردی. اگر مرا خوانده بود و از من کمک خواسته بود نجاتش می‌دادم. (این مطلب هم نقضی است بر پیامبر خدا که مطابق روایات اهل تسنن است و با مذاق شیعه سازش ندارد، در متن قرآن هم نیست )&lt;br /&gt;
۳. . ﴿فما کان له من فئة ینْصرونه من دون الله ﴾. ﴿و ما کان من المنْتصرین ﴾ قصص / ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿لو لا أن من الله علینا لخسف بنا﴾ قصص / ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و أصْبح الذین تمنوا مکانه باْلأمس یقولون ویکأن الله یبسط الرزْق لمن یشاء من عباده و یقْدر﴾ قصص / ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۹ و ۲۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما جهان دیگر و خانه آخرت را برای کسانی قرار داده‌ایم که در زمین اراده خودخواهی و فساد ندارند و پیروزی از آن متقین و پرهیزکاران است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
در داستان قارون دیدیم برای از بین بردن روح تجمل پرستی و تکبر می‌توان از قانون بر علیه تجمل گرایان و&lt;br /&gt;
متکبرین استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا نکته‌ای در مورد یکی از بزرگ‌ترین منکرات که منکر اقتصادی است قابل توجه و قابل استفاده در جامعه کنونی است و آن این می‌باشد که قارون نمونه یک فرد مال اندوز و فخر فروش و بیتفاوت به حال محرومان و مستمندان بود که برای حفظ مال خود حتی نقشه تهمت زشت و ناروا به پیامبر را کشید و نتیجه آن این شد که خود با تمام ثروتش نابود شد با نابودی او روح تجمل خواهی جامعه به یکباره تغییر کرد و مال دنیا که تا آن زمان حسرت مردم بود در نظرشان خار و خفیف آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون زمان موسی مال خود را از راه حلال به دست آورده بود و تنها از پرداخت زکات آن طفره می‌رفت اما اکثر قارون‌های زمان ما از مکیدن خون مردم و چمبره زدن روی بیت المال به این ثروت‌های هنگفت رسیده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون زمان موسی از مال خود هر چند از راه اشتباه، برای حفظ مال خود استفاده کرد اما قارون‌های زمان ما از این مال برای ایجاد حکومت‌های سلطه و فشار بر حکومت اسلامی و تغییر نظام سیاسی استفاده می‌کنند. آیا وقت آن نرسیده که حکومت اسلامی با بزرگ‌ترین منکرهای اقتصادی برخوردی موسایی کند آیا وقت از بین بردن رانت گیران و رشوه خواران و محتکران و ... نشده است. جامعه موسی با یک مانور تجملاتی قارون دل و دین خود را به دنیا فروختند آن وقت چه انتظاری از مردم زمان خود می‌توانیم داشته باشیم وقتی روزانه هزاران مانور پول و قدرت را در جلوی چشمان خود مشاهده می‌کنند. آیا دیگر امر به معروف و نهی از منکر در دل هایشان اثر خواهد کرد؟ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== موسی و خضر ====&lt;br /&gt;
موسی در بین بنی اسرائیل به پاخاست و ضمن ایراد خطبه‌ای آنان را از روزگار گذشته و سرگذشت بنی اسرائیل آگاه ساخت، بیانات موسی به حدی بنی اسرائیل را تحت تأثیر قرار داد که اشک از دیدگان آن‌ها جاری ساخت و دل‌هاشان متأثر گشت. آن گاه که خطبه موسی پایان یافت، مردی دامن او را گرفت و گفت: ای رسول خدا! آیا در میان زمین کسی از تو داناتر پیدا می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. داستان موسی و خضر از کهف / ۸۲ ۶۰ اقتباس شده است. در این آیات نام خضر نیامده است بلکه از او به عنوان بنده‌ای از&lt;br /&gt;
بندگان ما یاد شده است. ﴿فوجدا عبداً من عبادنا﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی پاسخ داد: نباید. مگر او بزرگ انبیاء بنی اسرائیل و درهم شکننده فرعون نبود؟ مگر موسی صاحب ید بیضاء و عصایی نبود که به کمک آن دریا را شکافت ؟! مگر خدا موسی را به وسیله نزول تورات گرامی نداشت و با او علنی سخن نگفت؟ ! راستی چه مقامی بالاتر از این مقام و چه شرافتی بالاتر از این شرف. &lt;br /&gt;
اما خدا به موسی وحی کرد: علم اعظم آن است که در انحصار یک فرد درآید و یا مخصوص پیغمبری گردد. در روی زمین کسی هست که خدا او را به علمی بیش از علم موسی بهره‌مند ساخته و نصیبش از جهت الهام بیشتر از موسی است. موسی عرضه داشت: پروردگارا مکان این بنده شایسته کجا است تااز نور الهام و یقین او سودی ببرم. خدا وحی کرد: این مرد را در مجمع البحرین ملاقات می‌کنی. راهنمای تو این است که یک ماهی برداری و در زنبیلی بگذاری هر کجا ماهی را از دست دادی آن مرد را بدست آورده‌ای. موسی وسایل سفر خود را آماده ساخت و خدمتگزار خود یوشع بن نون را همراه کرد و زنبیل را به دوش او گذاشت و طبق دستور الهی ماهی را در آن نهاد و به راه افتاد. موسی به جوانی که همراهش بود سفارش کرد که هرگاه ماهی مفقود شد به من اطلاع بده تا به جستجوی آن مرد بشتابم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که به مجمع البحرین همان مکانی که خدا وعده کرده بود رسیدند، خواب بر چشم موسی سنگینی کرد و خوابش برد، در همان اثناء خواب، آسمان بارید و ماهی تازه و زنده شد و به حرکت درآمد و روح در آن دمیده شد و خود را به دریا انداخت. موسی از خواب برخاست و جوان را بیدار ساخت و به او گفت: مهیا شو که ادامه راه را شبانه طی کنیم، ولی شیطان جوان را به فراموشی کشاند و نتوانست داستان ماهی را بیان دارد. &lt;br /&gt;
موسی و جوان مقداری راه را پیمودند تا این که خستگی و گرسنگی بر آن‌ها غلبه کرد. موسی به جوان گفت: غذا را بیاور که ما در این سفر خسته شده‌ایم. چون یوشع خواست غذا را از زنبیل بیرون آورد، داستان ماهی و حرکت آن به سوی آب به خاطرش آمد و گفت: من فراموش کردم ماجرا را برای شما بازگو کنم و علت این فراموشی را فقط شیطان می‌دانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت، مهیای سفر شو تا به آن مکانی که ماهی را از دست داده‌ایم بازگردیم، چون به محل گم شدن ماهی رسیدند، پیرمردی لاغراندام با چشمانی گود افتاده را دیدند که آثار رسالت در جبینش نمودار است موسی به پیرمرد سلام کرد. پیرمرد روی صورت خود را باز کرد و گفت: آیا در سرزمین من اثری از صلح و سلام وجود دارد؟! ۱&lt;br /&gt;
شما کیستی؟ موسی گفت من موسی هستم. پیرمردگفت موسی پیغمبر بنی اسرائیل؟ موسی عرض کرد بلی. پیغمبر بنی اسرائیل؛ ولی چه کسی این موضوع را به شما اطلاع داده است؟ پیرمرد گفت آن کس که تو را نزد من فرستاده است. موسی دریافت این پیرمرد، همان گمشده و مراد او است پس در گفتار و کردار خود شرط ادب و تواضع را منظور داشت و گفت: «ای بنده صالح خدا، آیا به مردی که در راه دیدار تو رنج و سختی دیده است، اجازه می‌دهی تا از نور علم و چراغ هدایت تو بهره‌مند شود و خود را پیرو و مجری امر و نهی شما گرداند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر به موسی گفت تو نمی‌توانی در مصاحبت با من دوام بیاوری، زیرا صبر تو کم است. اگر با من همراه شوی، اموری را که به ظاهر ناپسند و در باطن، حق است از من می‌بینی و شما نیز مانند سایر افراد بشر به حکم کنجکاوی دست از اعتراض برنمیداری و تاب تحمل آن را نداری! موسی که شیفته علم و تشنه معرفت بود گفت: به زودی به خواست خدا مرا صابر و شکیبا می‌یابی و من نافرمانی شما را نمی‌کنم. خضر گفت: اگر می‌خواهی همراه من شوی، باید هرچه دیدی از من سؤال نکنی و لب به اعتراض نگشایی تا مدت پیمان ما تمام گردد و مسافرتمان به پایان رسد. پس از آن پاسخ سؤالات و حقیقت کار را برای تو بازگو می‌کنم تا خاطرت آرام و آسوده گردد. موسی پیمان را پذیرفت و خود را به رعایت آن مقید ساخت و در ساحل دریا همراه خضر به راه افتاد تا به یک کشتی رسیدند. خضر و موسی از مسافرین کشتی تقاضا کردند که آنان را سوار کشتی کنند. موقعی که مسافرین، نور رسالت را در جبین این مسافران دیدند، بدون کرایه آنان را پذیرفتند و مورد لطف و احسان قرار دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که موسی و خضر در کشتی نشسته بودند و مسافرین کشتی غافل بودند، خضر دو قطعه تخته از چوب‌های کشتی را جدا کرد. موسی که پیغمبری بزرگوار بود و برای هدایت و جلوگیری از ظلم به سوی مردم فرستاده شده بود، با مشاهده این منظره ناراحت و متعجب شد و ترسید که مسافران غرق و هلاک گردند، لذا پیمان و شرط خود را فراموش کرد و فریاد زد، آیا می‌خواهی کشتی آنان را سوراخ و آنان را غرق سازی؟! خضر نگاهی به موسی کرد و فقط پیمان او را به خاطرش آورد. &lt;br /&gt;
موسی به اشتباه خود پی برد وعذرخواهی نمود و گفت: ای خضر بعد از این بر شرط خود استوار خواهم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی و خضر از کشتی پیاده شدند و راه خود را ادامه دادند. در راه، کودکی خوش سیما را دیدند که با همسالان خود بازی می‌کرد، خضر آن طفل را صدا کرد و به گوشه‌ای برد و او را خواباند و کشت. موسی از تماشای این منظره بسیار ناراحت و بیتاب شد، زیرا گناه قتل در نظرش مهم بود، لذا بار دیگر عهد خود را فراموش کرد و اعتراض نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر متوجه موسی شد و بار دیگر پیمان او را متذکر و شرط او را یادآور شد. موسی شرمنده شد و فهمید که وجود وی بار گرانی است بر دوش خضر. پس با عذرخواهی مجدد، خود را به رعایت شرط و پیمان مقید ساخت و عهد بست که دیگر در سؤال عجله نکند و اگر عجله نمود رفاقتشان به پایان برسد و ارتباطشان قطع گردد. موسی گفت: «اگر بار دیگر تو را مؤاخذه و اعتراضی کردم، از آن به بعد با من ترک صحبت و رفاقت کن، که از تقصیر من عذر بر متارکه دوستی خواهی یافت». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان به حرکت ادامه دادند، تا اینکه خستگی و ناراحتی و رنج سفر آن‌ها را از ادامه راه بازداشت. موسی و خضر در راه خود به دهکده‌ای رسیدند و به امید رفع خستگی و تهیه آذوقه سفر وارد آن جا شدند، ولی مردم این قریه در اثر بخل و امساک، حاضر به پذیرایی آن‌ها نشدند و با برخورد ناپسندی آنان را از خود راندند. آن‌ها به هنگام خروج از دهکده، دیواری را دیدند که در آستانه سقوط بود. خضر ایستاد و دیوار را مرمت و آن را تعمیر نمود. موسی گفت: جای تعجب است این قوم فرومایه را که با ما بدرفتاری کردند، این طور پاداش می‌دهی و احسان می‌کنی! ای کاش برای کار خود مزدی می‌گرفتی تا بوسیله آن سد جوع کنیم و جان خود را نجات دهیم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر که یقین کرده بود موسی دیگر توان صبر و بردباری از این بیشتر را ندارد گفت: ای موسی! «اینک هنگام فراق و جدایی من و تو رسیده است و من سر آنچه را که توان تحملش را نداشتی برایت نقل می‌کنم .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن کشتی که من آن را سوراخ کردم از آن مستمندانی بود که در دریا کار می‌کردند، و رزق و روزی خود را به وسیله آن بدست می‌آوردند، این کشتی وسیله کار آن‌ها بود و بدون آن زندگی ایشان ممکن نبود؛ ولی پادشاه ستمگری در جستجوی کشتیهای سالم است و آن‌ها را به زور از صاحبانش می‌گیرد. من تصمیم گرفتم که آن کشتی را معیوب سازم تا آن گاه که مأمورین سلطان این کشتی را می‌نگرند به خاطر عیبی که دارد آن را رها سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کودکی که او را کشتم، شخصی ناپاک و بدرفتار و همواره موجب آزار و اذیت مردم بود و مردم از او متنفر و در عذاب بودند، درحالیکه پدر و مادر او مؤمن بودند و چون غریزه پدر بر دوستی فرزند بنا شده است و از حق و باطل آنان دفاع می‌کنند، من ترسیدم که این تعصب سبب شود که این فرزند، پدر و مادر خویش را نیز بر روش خویش بکشاند و آنان را در وادی کفر و طغیان گرفتار سازد، ناچار به امر خدا او را کشتم تا دین پدر و مادرش حفظ گردد. من امیدوارم که خداوند فرزندی شایسته و مهربان به آن دو کرامت کند که از هر نظر بهتر از او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کهف / ۷۶ ﴿إن سأْلتک عن شیء بعدها فلا تصاحبنی ... ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما آن دیواری که تعمیر کردم به این جهت بود که خدا به من وحی کرده بود که در زیر این دیوار، گنجی متعلق به دو کودک یتیم پنهان است و این گنج را مردی صالح برای دو فرزند خردسالش در آن جا دفن کرده است، من خواستم این دیوار را حفظ کنم تا کودکان یتیم بالغ و بزرگ شوند و گنج خود را که حلال و مختص آن هاست بیرون آورند و بوسیله آن امور زندگی خود را بگذرانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«البته این را هم بگویم که من این کارها را به علم و اراده خود انجام ندادم، بلکه وحی و ارشاد الهی مرا راهنمایی می‌کرد و این تأویل آنچه بود که تو توان صبر آن را نداشتی». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از صفات برگزیده و مهم که حتی باعث رتبه بندی میان پیامبران می‌شود صبر است، صبر در هر امری مخصوصاً امر به معروف و نهی از منکر جایگاه ویژه‌ای دارد و همه ما مکلفیم که خود را به این خصیصه مجهز کنیم تا بهتر در این راه گام برداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۱۹ ۲۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل پنجم: حضرت عیسی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت عیسی ===&lt;br /&gt;
==== صفات و ویژگی‌های حضرت ====&lt;br /&gt;
نام آن حضرت، عیسی و لقب او مسیح و کنیه اش (منسوب به مادرش مریم بنت عمران) ابن مریم و مشهور به «حضرت مسیح عیسی بن مریم» است. درباره تقدیم لقب آن حضرت بر نام مبارکش فخر رازی می‌گوید برای آن است که مسیح از جمله القابی است که هم چو صدیق و فاروق افاده بزرگداشت و مرتبت والا می‌کند و خداوند متعال نیز نخست لقب آن حضرت را یاد کرد تا به علو مرتبت (جایگاه بالا) وی تأکید گذارد. آن گاه اسم خاص آن حضرت را آورد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از پیامبران اولوالازم می‌باشد که نام مبارکشان در ۴۵ جای قرآن با نام عیسی و در یازده جای آن با لقب مسیح به بزرگی همراه با فضیلت‌های بسیار با عناوین عبدالله، کلمه خداو روح خدا یاد شده است۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر ایشان حضرت مریم دختر عمران از زنان پاکدامن و به فرموده پیامبر گرامی اسلام یکی از چهار زن برگزیده عالم می‌باشند. از جمله فضایل این بانوی بزرگوار این است که روزی ایشان بیحساب از نزد خداوند می‌رسید و هم چنین از همه بالاتر این که خداوند ایشان را انتخاب کرد تا مادر یکی از بزرگ‌ترین پیامبران الهی «حضرت عیسی»، آن هم به طرز معجزه گونه‌ای باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، سید محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، چاپ اول، متن، ج ۳، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص قران از آدم تا خاتم النبیین)، تهران، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۱ ش، چاپ بیست و ششم، ص ۵۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی درباره نسبتش به مادر باید گفت که رسم معمول در قرآن کریم انتساب پیامبران به پدرشان است، اما در این مورد می‌خواست این حقیقت را گوشزد کند که وی بدون پدر پدید آمده است که این نیز مایه فزونی فضل و علو مرتبت آن حضرت است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که ملائکه به مادرش گفتند: ای مریم خدا تو را بشارت می‌دهد به کلمه‌ای از خود که اسم او مسیح عیسی بن مریم است و در دنیا و آخرت وجیه و از مقربان است و با مردم در گهواره و در بزرگی سخن گوید و از صالحان می‌باشد. ۲&lt;br /&gt;
مراد از ﴿بکلمة منْه ﴾ (به کلمه‌ای از او) مسیح است که خداوند او را کلمه نامیده (از ابن‌عباس و قتاده و جماعتی از مفسران). و درباره کلمه نامیده شدن چند قول است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ زیرا با یک کلمه الهی «کن فیکون باش و ایجاد شو ...» و بیواسطه پدر بوجود آمده و دلیل این معنی آیه شریفه ﴿إن مثل عیسی عنْد الله کمثل آدم خلقه ... ﴾ همانا داستان عیسی چون قصه آدم است در خلقت ... &lt;br /&gt;
۲ کلمه نامیده شده زیرا خداوند در کتب آسمانی قبل از او بشارت او را داده بود؛ و از بشارت‌های درباره عیسی این جمله تورات است، به ترجمه ما: خداوند از سینا به نزد ما آمد و از ساعیر درخشید و از کوه فاران آشکار شد؛ و ساعیر جایی است که مسیح از آن جا مبعوث شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ زیرا مردم به واسطه کلام او هدایت می‌شوند چنان‌که با کلام خدااین هدایت صورت می‌گیرد و بنا به معنی دیگر کلمه بمعنی بشارت است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره نامیده شدن او به نام مسیح نیز اقوالی است. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم گفت پروردگارا چگونه برای من فرزندی خواهد بود و حال آن که هیچ بشری با من نزدیکی نکرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آل عمران / ۴۵ و ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۱ [آل عمران / ۴۷  ۴۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ۱ از حسن و قتاده و سعید: چون ببرکت و مبارکی مسیح شده .۲ بپاکی از گناه مسح شده. ۳ زیرا بروغن زیتون با برکت مسح شده و پیامبران همه بدان مسح می‌شدند. (از جبایی). ۴ زیرا جبرئیل او را در وقت ولادت ببال‌های خود مسح کرد تا از شر شیطان در امان بماند. ۵ زیرا سر یتیمان را مسح می‌کرد و دست می‌مالید. ۶ چون چشم نابینایان را مسح می‌کرد و بینا می‌شدند (از کلبی) ۷ زیرا هیچ مبتلا و مریضی را مسح نمی‌کرد مگر اینکه شفا می‌یافت (از ابن‌عباس در روایت عطا و ضحاک) ابو عبیده گوید: مسیح در لغت سریانی مشیح است که معرب شده (عیسی بن مریم) نسبت او را بمادر داده برای رد عقیده نصاری که او را پسر خدا می‌دانند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت این چنین خداوند هر چه بخواهد می‌آفریند و چون چیزی را حکم کند و مقرر نماید، به او گوید: باش پس خواهد بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن عیسی در گهواره برای تبرئه کردن مادر بود از زنا و نیز برای نشان دادن جلالت خود به معجزه و تکلم در کودکی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درباره ظهور معجزه در گهواره از عیسی دو قول است: &lt;br /&gt;
۱ آن معجزه همراه با نبوت مسیح بود زیرا خداوند عقل وی را در آن حال کامل کرده بود و او را پیامبر کرده و آنچه سخن گفت وحی بود (از جبایی)&lt;br /&gt;
۲ تکلم در گهواره بعنوان ارهاص (خارق عادتی که از پیامبر قبل از بعثت ظاهر شود) و مقدمه نبوت بود (از ابن اخشید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته هر دو وجه جایز است و ممکن است که معجزه برای مریم و دلیل طهارت او بوده و مانعی از این تکلم در گهواره نیست و دلایل واضح بر جواز آن دلالت دارد و مسیحیان این مطلب را انکار می‌کنند با این که معجزه و نشانه نبوت او بود زیرا این مسئله عقیده نصاری را (که عیسی خدا است) باطل می‌کند زیرا کلام وی در گهواره این بود «که من بنده خداهستم که کتاب بر من خواهد آمد ... . تا جایی که قول کسانی که شاهد تکلم وی بودند (و در تاریخ درج شده بود) انکار کردند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تولد و زندگی حضرت ====&lt;br /&gt;
اما داستان حضرت در قرآن این چنین آمده است در این کتاب، از مریم یاد کن که از خانواده خویش کناره گرفت و به سمت مشرق رفت و میان خود و ایشان حایلی افکند. ما روح خود را پیش او فرستادیم و در برابر او به صورت بشری کامل نمودار گشت. گفت: از تو به خدا پناه می‌برم، اگر با تقوی باشی. گفت: من فرستاده خدایت هستم که تو را پسری پاک ببخشم. گفت: چگونه مرا فرزندی است، حال آنکه همسری نداشته‌ام که با من بیامیزد و زناکار نبوده‌ام ؟!۳&lt;br /&gt;
گفت: چنین است. خدایت گفت: این کار بر من آسان است. برای اینکه او را برای مردم آیتی گردانیم ورحمتی از جانب ما باشد و این امر، حتمی و مسلم است، مریم به عیسی باردار شد و با حمل خود به جایی دور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۳ و ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۵، ص ۱۵۳ [مریم / ۲۰  ۱۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست رفت. درد زایمان او را به طرف تنه خرمایی آورد. گفت: ای کاش، پیش از این، جان سپرده بودم و موجودی ناچیز و فراموش شده بودم! از پایینش به او ندا کرد که غم نخور. خداوند از زیر پاهای تو نهری جاری کرده است. تنه درخت خرما را بجنبان تا خرمای چیده، برای تو بیندازد. &lt;br /&gt;
بخور و بیاشام و دیده روشن باش. اگر بشری دیدی، بگو: من برای خداوند روزه نذر کرده‌ام و امروز با انسانی سخن نمی‌گویم. مریم طفل را پیش قوم آورد. گفتند: ای مریم، چیز عجیب و بیسابقه‌ای آورده‌ای! ای خواهر هارون، پدرت مردی بد و مادرت زنی زناکار نبود. مریم به طفل اشاره کرد. گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم !! عیسی گفت: من بنده خدایم که به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره مدت حمل مریم اختلاف است: برخی گویند: یک ساعت طول کشید. ابن‌عباس گوید: یک ساعت پس از رفتن به آن نقطه دور دست، طفل بدنیا آمد، زیرا خداوند میان رفتن مریم به آن جا و ولادت طفل، فاصله‌ای ذکر نکرده است. می‌فرماید: ﴿فحملتْه فاْنتبذت ... فأجاءها... ﴾۱ و حرف فاء برای تعقیب است. مقاتل گوید: مریم در سن ده سالگی، در یک ساعت باردار شد و در یک ساعت، اندام طفل تشکیل گردید و در یک ساعت طفل به دنیا آمد. از امام صادق روایت شده است که: مدت حمل مریم، نه ساعت طول کشید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به سخن آمد و به بندگی خود در پیشگاه خداوند اعتراف کرد و از همان وقت، راه را بر کسانی که ادعای خدایی او کردند، مسدود کرد و گفت: خداوند کتاب خود را بر من نازل کرده و مرا به افتخار نبوت، مفتخر ساخته است .۳ گویا خداوند عیسی را به سخن در آورد تا کسی درباره او غلو نکند، زیرا می‌دانست که بعداً درباره او غلو خواهند کرد. حسن و جبائی گویند: خداوند در همان موقع، عقل عیسی را کامل کرد و او را برای هدایت بشر برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا می‌توان استفاده کرد که چون عقل ایشان از همان کودکی کامل شده و به قولی از همان کودکی به نبوت رسیده‌اند پس اعمال و رفتار و گفتارشان از همان زمان کودکی برای ما حجت است. سپس حضرت در ادامه می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند، مرا در هر کجا باشم، مبارک گردانیده و تا زنده‌ام به نماز و زکات سفارش کرده است. او مرا نسبت به مادرم نیکو کار گردانیده و ستمکاری نگون‌بخت نساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام بر من، به روز ولادت و روز مرگ و روز قیامت، این است عیسی بن مریم، سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۲۲ و ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۵۷ و ۱۵۹ [مریم / ۳۰  ۲۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ،﴿قال إنی عبد الله آتانی اْلکتاب و جعلنی نبیا﴾ مریم / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقی که درباره آن شک می‌کنند، برای خداوند سزاوار نیست که فرزندی بگیرد، او منزه است هر گاه امری را مقرر بدارد، به آن می‌گوید: باش و هستی می‌پذیرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و جعلنی مبارکاً أین ما کنْت ... ﴾ یعنی خداوند مرا معلم و راهنمای خیر گردانیده است ۲. برخی گویند؛ یعنی هر فایده کرده است. زیرا برکت به معنی زیاد شدن خیر و مبارک، یعنی چیزی که خیر را زیاد کند است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: یعنی در راه ایمان ثابت و پایدار هستم، زیرا اصل برکت، به معنای نبوت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ولادت و روز مرگ و روز قیامت، خداوند متعال نعمت سلامت خود را بر من ارزانی داشته و می‌دارد. ۴ از این آیات بر می‌آید که انسان می‌تواند خود را به صفات نیکو بستاید. به شرطی که منظور شناساندن خود باشد نه افتخار و مباهات! از این مطلب می‌توان استفاده کرد که شخصی که می‌خواهد امر به معروف کند باید در میان مردم شناخته شده باشد آن هم به نحوی که مردم شأن آن را بالا بدانند و به او اعتماد و اطمینان داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند: همین که عیسی با آن‌ها سخن گفت، دانستند که دامن مریم پاک است. از آن پس عیسی سکوت کرد و تا وقتی که معمولاً اطفال دیگر به سخن می‌آیند، تکلم نکرد. ۵ اگرچه عیسی مانند بیشتر کودکان رشد کرد و هم چون دیگر نوجوانان به جوانی رسید ولی آثار فضل و آیات رسالت در او آشکار بود. هنگامی که او با همسالان خود به بازی و سرگرمی مشغول بود، از آنچه که آن‌ها در خانه‌های خود خورده‌اند و یا ذخیره نموده‌اند، خبر می‌داد. عیسی وقتی نزد آموزگار دهکده می‌رفت و در حضور او می‌نشست، از هر حیث با دیگر همسالان خود متفاوت بود و با جدیت تمام به گفتار استاد گوش می‌داد و با شوق فراوان، در یادگیری اهتمام می‌ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز استاد درباره موضوع درس سخن نگفته بود که عیسی آن را بیان می‌داشت و از آموزگار سؤالاتی می‌کرد، مشکلی بر او باقی نمی‌ماند و موضوعی از ذهنش خارج نمی‌گشت. عیسی هنوز دوازده سال نداشت که به اتفاق مادرش به بیت المقدس رفت، جمعیت‌های مختلف و مناظر جالب بیت المقدس و آثار سحرانگیز و دیدنی این عبادتگاه او را مبهوت نساخت. شهر بزرگ بیت المقدس با آن همه نقش و نگار و زیبایی که داشت عیسی را به خود جذب نکرد. با این که عیسی در سنی بود که مستلزم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۳۵ ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مجاهد این سخن از مجاهد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. این معنی از جبائی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مریم / ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۶۵ ۱۶۳, سوره مریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازی و سرگرمیهای کودکانه بود، اما او از تمام زیبایی و نقش و نگار شهر چشم پوشید و خود را به حوزه‌های فضل و حکمت رساند تا از سرچشمه علم و معرفت سیراب گردد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت عیسی و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
عیسی سعی در هدایت قوم یهود از انحراف و گمراهی به راه راست نمود، زیرا ایشان آیین سهل و آسان موسی را تحریف نموده و از راه راست منحرف شده بودند و تنها فکرشان جمع‌آوری سیم و زر و اندوختن ثروت بود و در این راه فقرا و بینوایان را مجبور می‌کردند تا مال و اموال خود را به صورت نذر و هدیه تقدیم معبد کنند، سپس این بذل و بخشش را به خود اختصاص می‌دادند، تا جیب و انبارهای خود را از طلا پر سازند، هرچند افراد بیبضاعت به سبب پرداخت اجباری نذر و صدقه در نهایت فقر و تنگدستی به سر برند و نتوانند قوت لایموت پدران درمانده و فرزندان بینوای خویش را تأمین کنند، و بدن خویش را مستور سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بین یهود گروهی منکر رستاخیز بودند و قیامت را باور نداشتند و ثواب و عقاب را دروغ می‌پنداشتند، گروهی دیگر بنده زر و زیور دنیا بودند و در گرداب لذات فانی غرق شده بودند، آن‌ها تنها به خواسته‌های نفسانی توجه کرده و به آن خرسند بودند و دور از چشم مردم و در پنهان به انجام منکرات و منهیات می‌پرداختند. &lt;br /&gt;
ریاکاری را پیشه خود ساخته بودند و با حربه ریا و تظاهر، به فریب عوام و بهره‌برداری از آن‌ها می‌پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام ستاره رسالت و خورشید نبوت عیسی بدرخشید و خدا او را فرستاد، تا آنان را از ظلمت به سوی نور رهنمون گرداند. پس عیسی هر طریقی که به نظرش می‌رسید برای هدایت قوم مؤثر باشد پیمود و از هر آنچه که در توان داشت برای ارشاد آنان مضایقه نکرد تا آنان را از منجلاب گمراهی و لجنزار مفاسد رها سازد. ۲&lt;br /&gt;
۵. ۳. الگوی اخلاقی حضرت عیسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۳۲۸ و ۲۳۷؛ همچنین در سوره آل عمران، آیات: ۴۹ و ما بعد آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سن رسالت حضرت ====&lt;br /&gt;
در قرآن کریم به این موضوع تصریح نشده که نبوت مسیح از چه زمانی و چگونه آغاز شد، اما این هم داستانی در تمامی روایات انجیل وجود دارد که وی در سی سالگی به پیامبری برگزیده شد و بسیاری از مورخان و مفسران نیز بر همین باورند. آلوسی در تفسیر روح المعانی می‌گوید: برخی از علما آن را زمان کودکی و برخی نیز در سی سالگی می‌دانند. در تفسیر البحر المحیط آمده که در سی سالگی وحی بر او نازل شد، بنابراین مدت پیامبری او سه سال بوده که برخی نیز سه ماه و سه روز بر آن افزوده‌اند. آن گاه به آسمان فرا برده شد که این قول مشهور مفسران است .۱ در تفسیر طبری از وهب بن منبه روایت شده است که وقتی حضرت عیسی به دوازده سالگی رسید خداوند متعال به مادرش که هنگام ولادت عیسی از قوم خویش گریخته و به مصر رفته بود وحی کرد که او را به شام ببر، و در آن جا بودند تا این که به سی سالگی رسید و خداوند در همین سن او را به پیامبری برانگیخت آن گاه او را به سوی خود فرا برد. ۲ علمای اسلامی بر این باورند که سن پیامبری چهل سالگی است، اما عیسی در سن سی سالگی به پیامبری برانگیخته شد و این از ویژگیهای خاص اوست. چرا که وی پیش از آنکه به سن چهل سالگی برسد به آسمان فرا برده شد. دکتر طیب نجار معتقد است به پیامبری رسیدن حضرت عیسی هیچ اشکالی ندارد، زیرا سن چهل سالگی شرط معین آغاز نبوت پیامبران نیست، چنان‌که خداوند متعال در کودکی به یحیی علم و حکمت ارزانی داشت و پیامبریاش پیش از سی سالگی آغاز شد. در عین حال دکتر شریف با عنایت به منطوق آیات ۲۹–۳۳ سوره مریم آغاز نبوت حضرت عیسی را همان دوران کودکی می‌داند۳. از ظاهر آیات چنین بر می‌آید که حضرت مسیح در همان زمان که در گهواره جای داشت، پیامبر بوده است و خود حضرت مسیح، زمانی که در گهواره بود به این حقیقت اعتراف می‌کند که خداوند متعال او را پیامبر گردانیده و به او کتاب داده و در هر دو مورد به صیغه ماضی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آلوسی، سید محمود، پیشین، ج ۳, ص ۱۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبری، ترجمه تفسیر طبری، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش، چاپ دوم، ج ۳, ص ۲۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. (مریم) به او اشاره کرد؛ گفتند: «چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم ؟!»&lt;br /&gt;
(ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم؛ او کتاب (آسمانی) به من داده؛ و مرا پیامبر قرار داده است! و مرا هر جا که باشم وجودی پربرکت قرار داده؛ و تا زمانی که زنده‌ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است! و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده؛ و جبار و شقی قرار نداده است! و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متوّلد شدم، و در آن روز که می‌میرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌فرماید۱. که تمامی این امور بیانگر پیامبری حضرت مسیح در عهد کودکی است. در تفسیر نسفی حسن بصری نیز همین عقیده را بیان می‌کند. ۲ برخی گفته‌اند که این وحی زمانی بر او نازل شد که وی در شکم مادر خویش بود. همچنین برخی بر این باورند که به محض به دنیا آمدن، خداوند متعال به او کتاب داد و او را به پیامبری برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فخر رازی در صدد پاسخ گفتن به کسانی بر می‌آید که او را در آن زمان «نبی» و نه «رسول» می‌دانند، که در در آن زمان شریعتی نیاورده. وی می‌گوید: این سخن سست است و پایه‌ای ندارد، چرا که در عرف شرع نبی به کسی گفته می‌شود که خداوند او را برای نبوت و رسالت برگزید، به ویژه وقتی که از برخی مباحث شرعی از قبیل توصیه به نماز و زکات نیز سخن گفته است .۳ نبوت عیسی در قرآن به دلایلی ثابت است، چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿و یعلمه اْلکتاب و اْلحکمة و التوراة و اْلإْنجیل، و رسوًلا إلی بنی إسرائیل ﴾ و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل می‌آموزد، و او را فرستاده‌ای به سوی بنی اسرائیل قرار می‌دهد ...۴. هم چنین می‌فرماید: و چنین بود که عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل، من فرستاده خداوند به سوی شما هستم، تصدیق کننده آنچه از تورات که پیش روی من است و مژده دهنده به رسولی که پس از من می‌آید که نامش «احمد» است. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کتاب حضرت (انجیل) ====&lt;br /&gt;
«انجیل» کتابی است که خداوند بر حضرت عیسی نازل کرد در این جا باید به این حقیقت اشاره کنیم که&lt;br /&gt;
تورات نیز مانند انجیل کتاب عیسی نیز بود و دین او بر پایه آن استوار بود و انجیل به مثابه تکمله و احیای روح&lt;br /&gt;
تورات و نیز احیاکننده روح دینی به شمار می‌آمد که در دل‌های بنی اسرائیل دیگر رونقی نداشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نسفی، امام ابو حفص نجم الدین عمر بن محمد، تفسیر نسفی، به تصحیح دکتر عزیز الله جوینی، چاپ دوم، تهران، انتشارات&lt;br /&gt;
سروش، ۱۳۸۹ ش، ج ۳, ص ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر للامام فخر الراز، تهران، دار الکتب العلمیه، ج ۲۱, ص ۲۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. آل عمران / ۴۷ و ۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و إذْ قال عیسی ابن مریم یا بنی إسرائیل إنی رسول الله إلیکم مصدقاً لما بین یدی من التوراة، و مبشراً برسول ٍ یأْتی من بعدی&lt;br /&gt;
اسمه أحمد﴾ صف / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۷۹ ۲۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از آنان که درباره مسیحیت سخن گفته‌اند به نحوی در این باره به خطا رفته‌اند و به اشتباه از تورات غفلت کرده‌اند، حال آن که تورات بنیاد دین حضرت عیسی است و می‌بینیم شریعتی که نظام جامعه بر پایه آن استوار است، در تورات بیان شده و انجیل جز در اندک مواردی به آن نپرداخته است، از این روی خداوند متعال از زبان مسیح می‌فرماید: و تصدیق کننده توراتی که پیش از من است [فرستاده شده‌ام ] و [نیز آمده‌ام ] تا برخی از آنچه را که بر شما حرام شده بود، حلال گردانم و نشانه‌ای از [جانب ] پروردگارتان برای شما آورده‌ام، پس از خداوند پروا بدارید و از من فرمان برید۱. طبری می‌گوید: عیسی به تورات ایمان و اقرار داشت و آن نیز کتابی آسمانی و از جانب خداوند بود هم چنین تمام پیامبران کتاب‌ها و پیامبران پیشین را تصدیق کردند. البته تصدیق حضرت به همراه برخی تعدیلات مربوط به حلال کردن برخی از امور که به کیفر ستمی بودکه برخی از یهودیان مرتکب شده بودند. ۲ هم چنین در انجیل حتی از زبان حضرت مسیح آمده است که: نپندارید که من آمده‌ام ناموس (قانون و مقرر در تورات) و پیامبران را نقض کنم. برای نقض کردن نیامده‌ام، بلکه آمده‌ام تا آن‌ها را تکمیل کنم: این حق است که برای شما می‌گویم تا وقتی که آسمان و زمین از بین برود، یک حرف یا یک نقطه از آن قانون تا زمانی که کل ّ آن هست، از بین نمی‌رود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پندار نصری درباره مسیح ====&lt;br /&gt;
نصارا در باورشان نسبت به حضرت مسیح که بنده و فرستاده خداوند به سوی مردم است بر سه گروهند، گروهی می‌پندارند که او خداست، گروهی دیگر به تثلیث باور دارند و گروه سوم معتقدند که وی پسر خداست. اگر واقعاً عیسی چنین بوده، چرا می‌باید خود به عبادت و پرستش خداوند مشغول می‌شد، چرا که خداوند خود چیزی را نمی‌پرستد و تنها بندگان خدا را می‌پرستند، اما وقتی به تواتر ثابت شده است که وی همواره به فرمان پذیری و پرستش خداوند مشغول می‌شد، بیانگر این حقیقت خواهد بود که وی برای جلب منفعت و دفع ضرر نیاز داشته است، شخص نیازمند، چگونه می‌تواند برای بندگان نفع و زیانی داشته باشد، بنابراین وی هم چون دیگر بندگان، خود نیز بنده بوده است۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.. ﴿و مصدقاً لما بین یدی من التوراة و لأحل لکم بعض الذی حرم علیکم و جئْتکم بآیة من ربکم فاتقوا الله و أطیعون ﴾ آل عمران / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۸۵ ۲۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، متن، ج ۳، ص ۲۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مناظره عیسی با کاهنان ====&lt;br /&gt;
عیسی به حلقه درس دانشمندان بیت المقدس وارد می‌شد و به سخنان و آراء آنان گوش می‌سپرد و در آن‌ها دقت و تأمل می‌کرد، او می‌دید که مردم براحتی به هر سخنی اعتقاد پیدا می‌کنند و آن را تصدیق می‌نمایند و نفس از سینه احدی بیرون نمی‌آید. &lt;br /&gt;
عیسی نتوانست خود را این گونه با مستمعین هماهنگ سازد و بیاختیار از میان مردم به ارائه افکار و آراء خود پرداخت و با بیان حق به مجادله با آنان پرداخت، به حدی که بعضی کاهنان از برخورد او عصبانی شدند و سؤالات او را نادیده گرفتند، اما به تدریج کار به جایی رسید که چون عیسی لب به سخن می‌گشود، همه سراپا گوش می‌شدند و عرصه بر آن‌هایی که بر عقیده باطل خود استوار بودند تنگ آمد و او را در سرزنش خود فروبردند، زیرا تاکنون سابقه نداشته که کسی در برابر عقاید باطلشان به مباحثه با آنان بپردازد و یا سخنان شنونده‌ای بر گفتارشان مقدم بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما عیسی به اعتراض ایشان اعتنایی نکرد و خشم و کینه آنان، عیسی را از روش خود بازنداشت، بلکه سؤالات خود را چون باران بر سر آنان فرو می‌ریخت و با استدلال‌های خود عرصه بیان را بر آنان تنگ می‌ساخت. ۱&lt;br /&gt;
شجاعت دربیان حق وقتی همه در خوابند و بیدار کردن اذهان و نترسیدن از برهان‌های بی اساس از بزرگ‌ترین درس‌های انبیاء برای پویندگان راه ایشان در امر به معروف و نهی از منکر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مبارزه عیسی با رجال دینی یهود ====&lt;br /&gt;
رجال دینی یهود دریافتند که سیلی مهیب و بنیان کن ایشان را تهدید می‌کند و حیات و حیثیت آن‌ها رو به نابودی است. فردی چون عیسی پیدا شده که شهوت رانی و خوش گذرانی ایشان را نکوهش می‌کند و به زراندوزی و دنیاپرستی آن‌ها معترض است، اسرارشان را آشکار و ریاکاری و مفاسدشان را بین مردم منتشر می‌سازد، لذا تصمیم گرفتند که به هر صورت ممکن با او مبارزه کرده و او را از سر راه بردارند. &lt;br /&gt;
اما عیسی به اتحاد سران قوم اعتنایی نکرد و به دشمنی آنان توجهی ننمود بلکه در راه حق استوار ماند و بر دعوت صحیح خود اصرار نمود. عیسی در دهکده‌ها سیر می‌کرد و با ارشاد مردم افکار روحانیون یهود را مردود و به گفتار آنان اعتراض می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم از عیسی معجزه‌ای خواستند تا رسالت او را تأیید و دعوت وی را تثبیت نمایند و به صحت نبوتش ایمان آورند. خدا معجزاتی به وی عطا کرد و او را با حجتی آشکار یاری نمود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معجزات و کرامات حضرت ====&lt;br /&gt;
الف) نخست آن که حضرت عیسی از گل نقشی مانند هیئت پرنده می‌ساخت و این کار را به اذن خدا انجام می‌داد. ۲ و در آن می‌دمید و به فرمان الهی پرنده می‌شد۳ .۴و به طور آشکارا در هوا می‌پرید و خداوند متعال این امر را برای او به عنوان معجزه‌ای قرار داده بود تا دلیلی بر درستی رسالت او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بارزترین معجزات او زمانی به مردم نمایانده شد که آنان بر او سخت گرفتند و درخواست کردند که خفاشی بیافریند، آن گاه او گلی برداشت و به آن نقش خفاش داد، آن گاه در آن دمید و مردم ناگهان دیدند که در فضا (میان آسمان و زمین) پر می‌زند. وهب بن منبه می‌گوید: تا گستره دید مردم هم چنان پرواز می‌کرد، اما وقتی از نگاه آنان ناپدید شد، مرده بر زمین افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) بهبود بخشیدن نابینای مادرزاد (اکمه) و پیس (أبرص) به اذن الهی: و کور مادرزاد و پیس را به اذن خداوند شفا می‌داد. ۵ «اکمه» به معنای کور و ابرص نیز چنان‌که معروف است به فردی گویند که دچار بیماری پیسی شده باشد. طبری می‌گوید: از آن روی خداوند متعال این امور را در حق حضرت عیسی بیان کرده که وی در مقام اثبات درستی پیامبری خویش به این امور از عبرت‌ها و معجزات احتجاج می‌کرد، چرا که برای نابینایی مادرزاد و پیسی درمانی وجود نداشت، اگر چه امروزه در پاره‌ای از موارد به ویژه درباره درمان پیسی دانش پزشکی به جایی رسیده است، اما بهبود یکباره آن توسط یک فرد بدون استمداد از افزار پزشکی، هنوز هم معجزه است، در نتیجه این امر دلیلی بر درستی سخن او بود که می‌گفت من پیامبرم. انبوهی از بیماران در گروه‌های پنجاه هزار نفری پیروان عیسی گرد می‌آمدند و هرکس که می‌توانست به حضورش برسد، از فیض او بهره‌مند می‌شد، در غیر این صورت عیسی خود با پای خویش به نزدشان می‌رفت و دعا می‌کرد و از خداوند متعال می‌خواست که آنان را شفا دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۳۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و التوراة و اْلإْنجیل و إذْ تخْلق من الطین کهیئة الطیر بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فتنْفخ فیها فتکون طیراً بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بیومی، مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و تبرئ اْلأکمه و اْلأبرص بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) زنده کردن مردگان به اذن الهی: و یادآور هنگامی که برای زنده شدن مردگان به درگاه من استغاثه می‌کردی و من خواهش تو را مستجاب و مردگان را زنده می‌کردم و از قبر بیرون می‌آوردم، تا مردم آن‌ها را ببینند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی مردگان را با ذکر «یا حی یا قیوم» زنده می‌کرد، چنان‌که عازر، یکی از دوستانش را زنده کرد و سام بن نوح را از گور خویش فرا خواند و او زنده از آن بیرون آمد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین گذر او بر فرزند مرده پیر زنی افتاد، به درگاه الهی دعا کرد و آن شخص زنده شد و از تختی که روی آن بود به زیر آمد و به نزد خانواده خویش بازگشت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) آگاهانیدن مردم از چیزی که می‌خوردند و در خانه‌های خویش ذخیره می‌کردند: علما درباره زمان بروز این معجزه اختلاف نظر دارند، گروهی گفته‌اند که آن حضرت در آغاز کار خویش از برخی امور ناپیدا خبر می‌داد، ابن عساکر از عبد اللّه بن عمرو بن عاص روایت کرده و هم چنین از سدی روایت شده است که وی با بچه‌ها بازی می‌کرد، آنگاه از کارهای پدر و مادرشان به آنان خبر می‌داد، چنان‌که به کسی می‌گفت که مادرت چیزی را برایت پنهان کرده و آن کودک به خانه بر می‌گشت و گریه می‌کرد تا آن چیز را از مادرش بگیرد؛ و آن‌ها نیز به کودکانشان می‌گفتند که با این ساحر بازی نکنند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در جای جای زندگی حضرت شاهد معجزات فراوانی بودیم، آنجا که خداوند می‌فرماید: ای عیسی، یاد کن از نعمت‌های من نسبت به تو و مادرت و سپاسگزاری کن. ۵ هنگامی که تو را به جبرئیل تأیید کردیم، در حالی که در گهواره و در دوره کهولت، با مردم سخن می‌گفتی .۶ و تو را خط نوشتن و علم و شریعت، آموختیم و کتاب‌های آسمانی و علم و حکمت، به تو آموختیم .۷ و آن گاه که با بینات و دلائل واضح، نزد بنی اسرائیل آمدی و آن‌ها از روی کفر و عناد، می‌خواستند تو را بکشند و من آن‌ها را از کشتن تو باز داشتم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذْ تخْرج اْلموتی بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بیومی، مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. آلوسی، سید محمود، پیشین، ج ۳, ص ۱۶۹؛ فخر رازی، محمد بن عمر، پیشین، ج ۸, ص ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿اذْکر نعمتی علیک و علی والدتک ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿تکلم الناس فی اْلمهد و کهًلا﴾ آل عمران / ۴۶؛ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و إذْ علمتک اْلکتاب و اْلحکمة ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و إذْ کففْت بنی إسرائیل عنْک إذْ جئْتهم باْلبینات ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است این بازداشتن، از روی لطف باشد یا از روی قهر و منع. ۸ بیتردید به دنیا آمدن و زندگی و عروج حضرت مسیح معجزه است و چنان‌که پیش از این نیز گفتیم غیرعادی بوده است ..۱ بدین ترتیب حضرت عیسی به طرزی همانند با آفرینش حضرت آدم به دنیا آمد. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنان که منکر نبوت عیسی بودند، گفتند: این نیست مگر سحر آشکار. یعنی آنچه را عیسی آورده است، سحری ظاهر و هویداست .۴ بیشک، این گونه امور از حد توانایی بشر خارج است و هیچ‌کس بدون اذن و تأیید خدا قادر به انجام آن‌ها نیست، ولی یهودیان با وجود مشاهده این آیات و معجزات روشن، دست از طغیان و عصیان برنداشتند و بر گمراهی خود اصرار ورزیدند و آنان که منکر مبدأ و معاد بودند گفتند: اعمال عیسی غیر از سحر و جادو نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالاخره دعوت عیسی در گوش‌های شنوا و قلب‌های بیداری که هنوز زر و زیور دنیا گمراهشان نساخته بود اثر کرد و عده‌ای که فریفته دنیای فانی نشده بودند به او گرویدند، اما دشمنان نیز موجب سلب آسایش یاران عیسی بودند، پس غیرت دینی عیسی را برانگیختند تا روحانی نمایان یهود را در مرکز قدرت خود درهم بکوبد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به منظور ترویج افکار خود به سوی بیت المقدس حرکت کرد و روز عید یهود را برگزید تا در اجتماعشان دعوت خود را اعلام کند. او دعوت خود را بر مهاجرینی که از نقاط دور و نزدیک آمده بودند عرضه کرد و آن‌ها را اطراف خود گرد آورد. سخنان الهی و بیان نافذ عیسی در دل مخاطبین نفوذ کرد و در پی آن عده بیشتری دعوت او را پذیرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان مائده و درخواست حواریون از عیسی ====&lt;br /&gt;
عیسی و یارانش مدتی در یک دهکده اقامت می‌کردند و سپس عازم روستای دیگری می‌شدند، و بدین طریق دعوت خود را ابلاغ می‌کردند، تا این که یک روز در انتهای مسیر به بیابانی پهناور رسیدند که در آن اثری از آب و آبادی دیده نمی‌شد. گرسنگی حرکت را برای آنان دشوار کرده و فرط تشنگی زبان به کام آن‌ها چسبانیده، نیروی آنان تحلیل رفته و سختی و مشقت راه بر آنان غالب گشته بود، ناچار، بدون آب و غذا توقف کردند و در مورد ادامه کار خویش به تبادل نظر پرداختند و آراء خود را در مورد ادامه حرکت و دعوت بررسی کردند تا شاید به بهترین و مناسب‌ترین روش دست یابند و با مشکلاتی که بر سر راه آنان به وجود آمده مبارزه کنند و از شر دشمنانی که در کمین ایشان نشسته‌اند نجات یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ۱, ص ۳۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن مثل عیسی عنْد الله کمثل آدم خلقه من تراب ٍ ثم قال له کن فیکون ﴾ (بیگمان آفرینش عیسی در نزد خداوند همانند آفرینش آدم است که او را از خاک آفرید، آنگاه به او گفت موجود شو [پس بیدرنگ ] موجود می‌شود) آل عمران / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فقال الذین کفروا منْهم إن هذا إلا سحر مبین ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بحران، عیسی با یادآوری اهداف، امید را در آنان زنده می‌کرد و تصمیم آنان را تقویت می‌نمود، رنج‌های ایشان را تخفیف می‌داد و با غم دیدگان برادری و همدردی می‌کرد و همواره مشکلاتی را که از درک آن عاجز بودند برایشان تشریح می‌کرد و به رفع شبهات آن‌ها می‌پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه حواریون به رسالت عیسی و نبوت وی ایمان آورده‌اند و در زیر پرچم او اجتماع نموده و در یاریش جانبازی می‌کنند ولی همیشه محتاج تقویت ایمان و یقین بودند. این نیاز در روحشان ریشه دوانده بود و لذا در این شرایط بحرانی پرده از افکارخود برداشتند و در این بیابان خشک و بیآب و علف به عیسی گفتند: آیا خدایت قدرت دارد از آسمان برای ما خوراکی بفرستد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران عیسی گرچه به قدرت خدا ایمان آورده و به رسالت عیسی نیز شهادت داده بودند و در پیروی از رأی او از بذل جان خود دریغ نداشتند؛ ولی در هر حال نیاز به تقویت و تکمیل یقین داشتند و درخواست غذا از خداوند نیز به همین منظور بود و عیسی که از حال یارانش تعجب کرده بود و از عاقبت آن‌ها می‌ترسید گفت: اگر ایمان دارید از خدا بترسید و از پیشنهاد این گونه معجزات اجتناب کنید، تا سبب فساد شما نگردد، مگر شما قبلاً آنچه سبب اطمینانتان باشد و تردید قلب‌های شما را برطرف سازد، ندیده‌اید؟ این خواهش شما از دشمنی و عناد خبر می‌دهد، ای یاران من! این لجاجت و وسوسه را کنار بگذارید، اگر ایمان دارید. &lt;br /&gt;
حواریون فکر مضطرب عیسی را آرام ساختند و غضب او را فرونشاندند. یاران عیسی گفتند: ما در ایمان خود صادق و در اعتقاد خویش بیریا هستیم. منکر معجزات تو نیستیم و در رسالت تو نیز تردید نداریم، اگر ما از شما درخواست غذای بهشتی کرده‌ایم و این معجزه را پیشنهاد دادیم فقط به خاطر این است که این اعجاز برای ما نعمت و رحمتی است و ما می‌خواهیم از غذای بهشتی استفاده کنیم. همان‌طور که میدانی گرسنگی بر ما فشار آورده و قوت و غذایی نمی‌یابیم که جان ما را حفظ کند و رنج گرسنگی ما را تخفیف دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صرف نظر از گرسنگی که ما را آزار می‌دهد و هرچند ما قدرت خدا را با دلیل دریافته و آثار آن را به وضوح دیده‌ایم، آیاتش را از خواندن کتاب آفرینش شناخته‌ایم و به او ایمان آورده و تصدیق رسالت تو را نموده‌ایم، اما اگر این معجزه را نیز برای ما بیاوری قلب ما اطمینان بیشتری می‌یابد و یقین و ایمانمان استوارتر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به در گاه خداوند دعا کرد: خدایا ای پروردگار ما خوانی از آسمان بر ما نازل گردان. این عید، برای دوره ما و دوره‌های بعد است. ابن‌عباس گوید:مقصود این است از این «خوان آسمانی» اول و آخر مردم، استفاده خواهند کرد. این خوان آسمانی، آیتی است از جانب تو که دل‌ها را برای ایمان نرم و آماده می‌سازد و مردم را به اعتراف حق وادار می‌کند، در نتیجه، به وسیله آن آیت یکتایی تو و رسالت پیامبرت به نبوت خواهد رسید؛ و این خوان آسمانی را روزی ما گردان. جبایی گوید: یعنی شکر گزاری را در مقابل آن نصیب ما گردان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند دعای عیسی را مستجاب کرده، فرمود: من خوان آسمانی را بر شما نازل خواهم کرد؛ و اگر کسی از شما بعد از آن کفران نعمت کند، او را چنان عذابی کنم که هیچ‌یک از جهانیان را چنان عذابی نکنم. &lt;br /&gt;
مقصود از «عالمین» مردم همان زمان است. آن‌ها پس از نزول مائده، کفر ورزیدند و خداوند آن‌ها را بصورت میمون و خوک در آورد. این قول از قتاده است. از امام هفتم نقل شده است که آن‌ها به صورت خوک در آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما اختلاف کرده‌اند که آیا مائده نازل شد یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن و مجاهد گویند: نازل نشد، زیرا همین که از شرط آن مطلع شدند، سؤال خود را پس گرفتند. لکن صحیح این است که مائده نازل شد، زیرا خداوند خبر داد که نازل خواهد کرد و خداوند خبر خلاف نمی‌دهد. اخبار بسیاری از پیامبر گرامی و صحابه و تابعین رسیده است که مفاد آن‌ها نزول مائده است. کعب گوید: مائده در روز یکشنبه نازل شد. از این جهت، مسیحیان آن روز را عید گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت نزول مائده و چیزهایی که با آن بود، نیز اختلاف است. عمار یاسر از پیامبر روایت کرده است که بر «خوان آسمانی» نان و گوشت بود، زیرا آن‌ها غذایی خواسته بودند که تمام نشود و همواره از آن بخورند. پیامبر گرامی فرمود: به آن‌ها گفتند: مادامی که خیانت نکرده و چیزی از آن بر نداشته و مخفی نکرده‌اید، این سفره بی‌دریغ گسترده است و اگر جز این رفتار کنید، دچار عذاب خواهید شد. اما هنوز یک روز نگذشته بود که آن‌ها خیانت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌عباس گوید: عیسی بن مریم به بنی اسرائیل دستور داد که سی روز روزه بگیرند، آن گاه هر چه می‌خواهند از خداوند مسألت کنند که به آن‌ها عطا می‌کند. پس از اتمام روزه، به عیسی عرض کردند: اگر ما برای یکی از مردم کاری کرده بودیم، ما را سیر می‌کرد. ما یک ماه روزه گرفته و گرسنه شده‌ایم. از خدا بخواه که بر ما مائده‌ای نازل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این وقت، فرشتگان خوان آسمانی را نازل کردند. بر این خوان، هفت گرده نان و هفت ماهی بود. همه آن‌ها از این خوان آسمانی خوردند و سیر شدند. این مضمون نیز از امام باقر نیز روایت شده است. قتاده گوید: این خوان آسمانی صبح و شام نازل می‌شد و مثل ترنجبین و بلدرچینی بود که برای بنی اسرائیل نازل می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عطاء بن ابی رباح از سلمان فارسی روایت کند که گفت: به خدا سوگند، عیسی هرگز کار بدی نکرده بود، یتیمی را نرانده بود، خنده صدادار نکرده بود، مگسی را از صورت خود نرانده، و کار بیهوده‌ای هرگز نکرده بود، هنگامی که بنی اسرائیل از او «خوان آسمانی» خواستند، لباس پشمینه‌ای پوشید و گریه کنان گفت: خداوندا، بر ما مائده بفرست ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این وقت سفره سرخ رنگی در میان دو ابر نازل شد. آن‌ها تماشا می‌کردند تا سفره بر روی زمین قرار گرفت. در این وقت عیسی گریه کرد و گفت: خدایا مرا از سپاسگزاران قرار ده. خدایا این سفره را رحمت قرار ده و آن را وسیله عذاب و کیفر نگردان؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهود هم چنان به این سفره خیره شده بودند. بویی از آن به مشامشان می‌رسید که هرگز استشمام نکرده بودند. عیسی برخاست و وضو گرفت و نمازی طولانی خواند و سفره را گشود و گفت: بسم الله خیر الرازقین. در سفره یک ماهی پخته بود که از آن روغن می‌ریخت. در طرف سر آن نمک و در طرف دم آن سرکه و اطراف آن انواع سبزیها بود، به جز کرات یا تره پنج گرده نان در کنار آن بود که بر یکی زیتون و بر دیگری عسل و بر دیگری روغن و بر دیگری پنیر و بر دیگری گوشت کباب بود. شمعون گفت: یا رسول الله، آیا اینها از طعام دنیاست یا آخرت؟ فرمود: نه از طعام دنیا نه از طعام آخرت. چیزی است که خداوند به قدرت خود آفریده است. از آنچه درخواست کرده‌اید، بخورید تا خدا شما را امداد کند و از فضل خود شما را افزون سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حواریین گفتند: چه خوب است از این معجزه، معجزه‌ای دیگر به ما نشان دهی! عیسی به ماهی گفت: ای ماهی، به اذن خدا زنده شو. در این وقت ماهی بجنب و جوش در آمد و زنده شد، آن‌ها دچار ترس شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی فرمود: چرا از من چیزهایی مسألت می‌دارید که چون خواسته شما را اجابت کنم، ناراحت شوید. بیم دارم که دچار عذابی سخت شوید. سپس فرمود: ای ماهی، به اذن خدا، به حال سابقت باز گرد. ماهی به حال سابق بازگشت. بنی اسرائیل گفتند: تا تو نخوری ما نخواهیم خورد. عیسی فرمود: معاذ الله، من از آن نخواهم خورد. کسی بخورد که درخواست کرده است. آن‌ها ترسیدند که بخورند. عیسی فقیران و بیماران را دعوت کرد. ۱&lt;br /&gt;
فرمود: بخورید که برای شما گوارا و برای دیگران بلاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک هزار و سیصد نفر زن و مرد مستمند و بیمار، از آن خوردند و سیر شدند. در این وقت عیسی به ماهی نظر افکند، دید مثل وقتی است که از آسمان نازل شده است. پس از آن، در حالی که بنی اسرائیل با چشمشان سفره را بدرقه می‌کردند، به آسمان برگشت هر بیماری از آن خورد، شفا یافت و هر مستمندی خورد، بی‌نیاز شد. حواریون و کسانی که نخورده بودند پشیمان شدند. پس از آن، هنگام نازل شدن خوان آسمانی همه افراد، برای خوردن اجتماع می‌کردند و به یکدیگر زحمت می‌رسانیدند. عیسی برای آن‌ها نوبه گذاشت. این خوان آسمانی تا چهل روز فقط شب‌ها نازل می‌شد. بعداً یک روز در میان نازل شد و خداوند به عیسی وحی کرد که اجازه دهد فقراء از آن بخورند نه اغنیا. اغنیا از این دستور ناراحت و دچار شک و تردید شدند و دیگران را هم به شک و تردید انداختند. خداوند به عیسی وحی کرد که: من شرط کردم که اگر کسی بعد از نزول مائده کافر شد، چنان عذابش کنم که احدی از مردم عالم چنان عذابی ندیده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی عرض کرد: آن‌ها بندگان تواند. اگر خواهی عذابشان کن و اگر خواهی به لطف و کرمت آن‌ها را عفو کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند ۳۳۲ نفر از مردان آن‌ها را که شب در خانه‌های خود در آغوش زن‌ها آرمیده بودند، بصورت خوک درآورد. این خوکان ممسوخ در راه‌ها و معابد گردش و از مدفوعات دیگران تغذیه می‌کردند. مردم که این صحنه را دیدند، به حال آنان گریه کردند. افراد خانواده‌های آن‌ها نیز شب و روز شیون می‌کردند. سرانجام پس از سه روز هلاک شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در جایی دیگر این گونه داستان را بیان می‌دارند. خدا طبق وعده‌ای که داده بود سفره‌ای از آسمان بر ایشان فرستاد که رزق فراوان و نعمت بیپایانش به همه جاری گشت، تا بدین وسیله پیغمبر خود را تأیید و دعای وی را مستجاب نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران عیسی هرچه خواستند از طعام آسمانی خوردند و خرسند گشتند و بر نیروی ایمانشان افزوده شد، سپس این اعجاز درخشان را در بین مردم منتشر ساختند و جمعیت کثیری از مردم به عیسی ایمان آوردند، و مؤمنین در ایمان خود استوارتر گشتند و بر یقین آنان افزوده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دعوت همگانی عیسی و مخالفت کاهنان ====&lt;br /&gt;
عیسی به همه مناطق رفته و دین حق را تبلیغ و کاهنان را رسوا می‌نمود. این مسئله خشم روحانیون یهود و کینه دیرینه آنان را برانگیخت و ایشان را به تفکر واداشت تا راهی برای آسایش خویش و رهایی از دعوت عیسی بیابند ولی آنان موفق به آزار و اذیت عیسی نشدند، زیرا خدا وعده داده او را تأیید و نصرت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی هم چنان به تلاش خود ادامه می‌داد او به شهرها و روستاها رفته رسالت خود را به مردم اعلام می‌کرد، او مصمم بود کاخ ظلم و بیداد را ریشه کن و آثار شرک و فساد را نابود گرداند. عیسی در این سفر تبلیغی، حواریون (یاران) خود را نیز همراه برده بود تا کمک او باشند و بین عیسی و جاسوسانی که چون سایه در پس او در حرکتند، حائل باشند و در هر مکانی از او دفاع نمایند، زیرا عیسی از طایفه‌ای بود که یاران و دوستان محدودی داشت، شعله تعصب خویشاوندی در طایفه او افسرده بود و شکی نیست که تعصب قومی در دفع تجاوز و تعدی ستمگران تأثیر به سزایی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی در رسالت خود کوشا و خستگی ناپذیر بود، در دعوت خود سستی روا نمی‌داشت و پیوسته به اخاذی و عیاشی و خوشگذرانی یهود اعتراض می‌نمود او همواره آنان را سرزنش می‌کرد، زیرا که آنان خود را اسیر تشریفات ظاهری شریعت تورات کرده بنده ظواهر دین شده بودند و با تحریف دین جوهر آن را انکار و از صراط مستقیم منحرف می‌شدند. حضرت عیسی با بیانی روشن یادآوری می‌کرد که روش شما با روح دین و دعوت پروردگارتان سازش ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از همبستگی یهود علیه وی و اعلام مخالفت و جنگ با او و تعقیب جاسوسان باک نداشت و ترسی به خود راه نمی‌داد و تنها هدف خود را دنبال می‌کرد، تا این که استدلال‌های عیسی آنان را مغلوب و منکوب ساخت؛ ولی باز با زبان و بیان و از روی عناد و دشمنی، و حسادت و لجاجت به تکذیب او پرداختند، زیرا بیم آن داشتند، تبلیغات عیسی دولت ایشان را سرنگون سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه یهود با عناد و دشمنی به تکذیب عیسی پرداختند ولی هر روز بر یاران و پیروان او که اغلب از طبقات پایین و متوسط جامعه بودند افزوده می‌شد، لذا یهودیان تصمیم به مقابله با دعوت او گرفتند و خواستند شک و تردید نسبت به دعوت عیسی را در ذهن مردم ایجاد کنند ولی نتوانستند کوچک‌ترین گامی در این راه بردارند. تا این که عیسی را در نظر سیاستمداران مخل نظم و آسایش اجتماع و آشوب طلب و سرکش معرفی کردند تا حکومت را در دشمنی با عیسی با خود همراه سازند و توان بیشتری برای نابودی ایشان بدست آورند. &lt;br /&gt;
یهودیان در مقابل حجت و برهان قاطع او تاب مقاومت نیاوردند، با تبلیغات مسموم به سمپاشی علیه او پرداختند و توسط مأموران خود به انتشار خبر جادوگری عیسی در بین مردم همت گماشتند و گفتند: عیسی ساحر است و معجزاتی که ارائه می‌دهد، حاکی از اعمالی است که شیطان به او تعلیم می‌دهد، عیسی به دین یهود نیست و آیین ما را انجام نمی‌دهد، او روز شنبه که روز عید و عبادت یهود است امور دنیوی را ترک نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس عیسی را متهم کردند که از دین یهود خارج و به پیغمبر یهود کافر شده و دست از عقاید ایشان برداشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نقشه قتل عیسی توسط کاهنان ====&lt;br /&gt;
سرانجام تصمیم گرفتند که خون او را بریزند و نقشه قتل عیسی را طرح کردند، تا شاید دعوت او خاموش شودتا حیات و سلطه سران یهود حفظ گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان متأسفانه یکی از یاران حضرت بنام یهودا به ایشان خیانت کرد. او مضطرب و نگران به جمع یهود شتافت و در حالیکه به دلیل عذاب وجدان گامی به پیش و گامی پس برمیداشت، بالاخره با ترس و وحشت، زیر گوش دربان مجلس گفت: من مطلب مهمی دارم که باید در اجتماع یهود و کنفرانس آنان بیان کنم. &lt;br /&gt;
یهودا گفت: من از خروج عیسی از دین یهود سخت عصبانی و نگرانم و روش وی خواب راحت را از چشم من ربوده است و این افرادی که اطراف او را گرفته و او را تأیید می‌کنند برای من قابل تحمل نیستند. &lt;br /&gt;
سپس با کمال احتیاط و اضطراب تمایل خود را در راهنمایی یهود به مکان عیسی اعلام داشت و گفت: حاضر است مکان وی را نشان دهد، هنوز سخنان یهودا تمام نشده بود که قوم به تشریح وعده و نویدهای خود به یهودا پرداختند و قول دادند آرزوهای او را جامه عمل بپوشانند. سرانجام یهودا به گفتار آنان اطمینان کرد و از وعده‌های شیرینشان خرسند گشت و شاید بدین ترتیب کینه‌ای که در سینه او جوانه زده و عنادی که در قلب وی جای گرفته بود تسکین یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان آن مرد را نزد حاکم خود بردند و داستان را برای او نقل کردند و از حقیقت کار عیسی آگاهش ساختند، لذا حاکم گروهی از سربازان خود را همراه آن مرد فرستاد تا عیسی را بیاورند و حکم یهود را درباره او به اجرا گذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع عیسی از فکر و نقشه سوء آنان آگاه بود و می‌دانست تصمیم آنان درباره وی به کجا انجامیده، لذا متواری گشت، گاهی مخفی و زمانیظاهر می‌شد، از این مکان به مکان دیگر می‌رفت اما در عین حال در انجام رسالت خود کوتاهی نمی‌کرد و در اعلام دعوت خویش مسامحه نمی‌نمود، مرتب مردم را به ارتباط با خدا و دوری از منکرات و گناهان تشویق می‌کرد و شاگردان و حواریون عیسی هم‌سایه وار در پی او روان بودند و لحظه‌ای از او جدا نمی‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی عیسی و یارانش در باغی منزل گرفتند تا شب را در آن جا استراحت کنند و گمان می‌کردند جاسوسان آنان را پیدا نمی‌کنند و به مکانشان راه نمی‌یابند ولی حدس آن‌ها درست نبود، زیرا هنوز روز به پایان نرسیده بود و تاریکی شب ایشان را فرا نگرفته بود که جاسوسان از مخفیگاه آنان اطلاع یافتند و آن‌ها را محاصره کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاگردان عیسی چون از این موضوع آگاه شدند، دست از یاری آن جناب برداشته و از اطراف وی پراکنده شدند و با ترس و وحشت پشت به عیسی کرده و پا به فرار گذاشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که عیسی در حلقه محاصره دشمن قرار گرفت، قدرت لایزال الهی به یاری او شتافت و همان‌طور که در طول دوره دعوت، او را با معجزات و براهین آشکار از مکر دشمنان نجات داده بود، به او وعده داد که او را بر دشمن پیروز گرداند و از حیله مکاران نجاتش دهد. &lt;br /&gt;
در این لحظه وحشتناک و رعب آور قدرت خدا تجلی کرد و دست عنایت او متوجه عیسی شد و او را از چشم مردم مخفی ساخت و چشم یهودیان به مردی افتاد که شباهت زیادی به عیسی داشت و بیدرنگ او را به جای عیسی محاصره و دستگیر کردند. وحشت و اضطراب قدرت تکلم را از وی ربود و نتوانست از خود دفاع و یا خود را معرفی کند، بلکه با ترس و پریشانی تسلیم آنان شد، و جای تعجب ندارد و بعید به نظر نمی‌رسد زیرا در اجتماعات به هنگام آشوب و اضطراب و ازدحام، حقایق امور بررسی نمی‌شود، بلکه برنامه اغلب آنان براساس سرعت عمل و شتاب و هیجان است و به آنچه در نگاه اول منطقی جلوه می‌کند بدون فکر و تأمل، عمل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی که اسیر این حادثه شد یهودای اسخریوطی بود، همان کسی که سربازان را به سوی عیسی راهنمایی کرد؛ ولی خدا مکر او را به خودش بازگرداند و کیفر خیانت خود را گرفت و به جای عیسی گرفتار بلا شد. مأمورین دولت او را به میدان بردند و در میان غوغا و فریاد، خوشحالی و هلهله به جای عیسی به دار زدند، درحالیکه تصور می‌کردند عیسی را کشته‌اند اما، او را نکشتند و به دارش نیاویختند بلکه امر به آن‌ها مشتبه شد و همانا، آنان که درباره او اختلاف دارند و در این امر شک و تردید دارند، از حقیقت آگاه نیستند فقط پیروی گمان را می‌نمایند، به یقین یهودیان عیسی را نکشتند بلکه خدا او را به سوی خویش بالا برد و خدا مقتدر ۱ و کارش همه از روی حکمت است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نساء/ ۱۵۷ و ۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۴۰ ۳۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ همکاری و بسیج یاران برای مقابله با مشکلات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ نترسیدن از دشمن و استوار ماندن در راه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ مهاجرت در راه تحقق هدف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ امیدواری و دلگرمی به مؤمنین ویادآوری اهداف والابه ایشان خود یکی از موارد مهم امر به معروف است، از این جا متوجه می‌شویم که امر به معروف فقط درباره خطاکار نیست بلکه نیکان نیز نیاز دارند که یکدیگر را به نیکیها تشویق و دلگرم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رسولان انطاکیه ====&lt;br /&gt;
گویند: حضرت عیسی دو نفر از حواریین را به عنوان رسالت به شهر انطاکیه فرستاد تا مردم آن جا را به سوی توحید دعوت نمایند، در قرآن آمده ۱ یادکن برای ایشان مثلی را ﴿أصْحاب اْلقریة ﴾ یاران قریه را و این قریه به قول مفسرین (انطاکیه) بوده. هنگامی که خداوند به سوی ایشان پیامبران را برانگیخت و اعزام نمود. ۲ پس چون به نزدیک شهر رسیدند پیر مردی را دیدند که گّله اش را چوپانی می‌کرد و او حبیب صاحب یس بود، پس حبیب به ایشان گفت شما کیستید؟ گفتند ما فرستادگان عیسی هستیم آمده‌ایم که شما را از عبادت و پرستش بت‌ها به عبادت خدای بخشنده دعوت کنیم، گفت آیا با شما معجزه و نشانه‌ای است، گفتند آری ما بیماران را شفا می‌دهیم جذامی و برصی را به اذن خدا معالجه می‌کنیم، گفت من یک پسر دارم بیمار و بستری است و چند سال است که قادر نیست از جا حرکت کند، گفتند ما را به منزلت ببر تا از حال او مطّلع شویم. پس به اتفاق او به منزلش رفته و دستی بر بدن فرزند بیمارش کشیدند، پس همان لحظه باذن خدا شفا یافت و صحیح و سالم از جا برخاست، پس در شهر شایع شد و بیماران بسیاری به دست آن دو نفر شفا یافتند، برای مردم انطاکیه پادشاهی بود که بت می‌پرستید و این خبر به گوش او رسید پس آن‌ها را خواست و گفت کیستید گفتند: ما فرستادگان عیسی هستیم، آمده‌ایم که شما را از پرستش چیزی که نمی‌شنوند و نمی‌بینند به عبادت کسی دعوت کنیم که هم می‌شنود و هم می‌بیند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. یس / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إذْ جاءها اْلمرسلون ﴾ یس / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۱ ۳۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیعه گوید: اسم این دو مرد (شمعون و یوحنا) بوده و اسم سومی بولس، و ابن‌عباس و کعب گویند: اسم آن دو پیغمبر صادق و صدوق و اسم سومی سلوم. دو پیامبر از پیامبران خود آن‌ها را تکذیب کردند و به قول ابن‌عباس آن‌ها را زدند و در آن جا زندانی نمودند و ما آن دو پیغمبر را تقویت و تأیید کردیم به پیامبر سومی. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل قریه گفتند: شما بشری مثل ماهستید پس صلاحیت برای رسالت و پیامبری ندارید چنانچه ما برای رسالت صلاحیت نداریم. خدای بخشاینده چیزی نازل نکرده که ما را به سوی آن بخوانید؛ و شما دروغگویید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها گفتند پروردگار ما می‌داند که ما فرستادگان اوئیم به سوی شما ۳و البتّه این مطلب را بعد از اقامه دلیل و برهان بوسیله معجزه گفتند، اما آنان قبول نکردند هر چند که آنان از قوم خواستند که در معجزات ایشان تأمل کنند تا حقیقت را دریابند؛ و آنان از مردم هیچ پاداش و مزدی در خواست نکردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و ما علینا إلا اْلبلاغ اْلمبین ﴾ ۴و بعضی گفته‌اند: بر ما نیست که شما را تحمیل کنیم برایمان زیرا که ما توان آن را نداریم؛ و شاید بتوان از این مطلب این استفاده را نمود که همان‌طور که در فقه شیعه هم آمده امر به معروف و نهی از منکر در زمان عدم توانایی یا عدم تأثیر از گردن ساقط می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وقتی مردم از ایراد شبهه عاجز شدند و عدول کردند از تأمل در معجزه در پاسخ پیامبران گفتند؛ البتّه ما به شما فال بد می‌زنیم اگر از دعوت خود خودداری نکنید شما را سنگ سار می‌کنیم، ۵ و دشنام می‌گوییم و سب مینمائیم ۶ و از طرف ما به شما عذاب دردناکی خواهد رسید، پیامبران گفتند یعنی فکر و فال بدی که شما دارید مسؤلش خودتان هستیداما اگر به سوی خداوند آیید و ایمان بیاورید نهایت برکت و خیر و خوشبختی است و در آن بدبختی نیست. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهب بن منبه گوید: این رسولان مدتها در شهر توقف کردند ولی دست رسی به شاه پیدا نکردند و مدت توقّف آن‌ها طول کشید. اما یک روز پادشاه بیرون رفت و آن‌ها در سر راه شاه ایستاده و تکبیر گفته و خدا را یاد نمودند، پادشاه خشمگین و غضبناک شده و امر به حبس و زندانی کردن آن‌ها داد و هر کدام را صد شّلاق زدند، در این هنگام، حضرت عیسی شمعون صفا بزرگ حواریین را عقب آن‌ها فرستاد تا آن‌ها را یاری نموده و از بند و گرفتاری آزاد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. یس / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. یس / ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یس / ۱۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. یس / ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قتاده گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مجاهد گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. یس / ۱۸ و ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس شمعون به طور ناشناس وارد شهر شده و با اطرافیان پادشاه معاشرت نموده تا با او مأنوس شده و خبر او را به پادشاه دادند، پس شاه او را طلبیده و از معاشرت او خشنود شد و با او انس گرفته و او را گرامی داشت، روزی شمعون به پادشاه گفت شنیده‌ام که شما دو نفر را در زندان حبس نموده و شلاق زده‌ای به دلیل این که تو را به غیر دینت دعوت نمودند، آیا تو گفته آن‌ها را شنیده‌ای؟ شاه گفت آن روز چنان خشمناک شدم که نتوانستم گفتار آن‌ها را بشنوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت اگر اجازه دهید آن‌ها را بیاورند تا به بینیم چه دارند و چه می‌گویند، پس پادشاه آن‌ها را طلبید، پس شمعون به آن‌ها گفت چه کسی شما را به این جا فرستاده؟ گفتند خدایی که هر چیزی را خلق کرده و شریکی برای او نیست، گفت دلیل شما چیست؟ گفتند هر چه از ما بخواهید انجام می‌دهیم، شاه امر کرد تا یک جوان کوری را که جای چشمانش مانند پیشانیش صاف بود آوردند و آن‌ها شروع کردند خدا را خواندند تا جای چشمانش شکافت و دو فندق گلی بجای چشمان آنان گذارد پس تبدیل بدو چشم شد و بینا گشتند و شاه تعجب کرد پس شمعون به شاه گفت شما اگر صلاح بدانی از خدایان خود بخواه تا مانند این عمل دو نابینا را بینا کند پس شرافتی برای تو و خدایان تو باشد، شاه گفت من چیزی را از تو پنهان نمی‌کنم این خدایانی که ما می‌پرستیم نه زیانی به کسی می‌زنند و نه سودی می‌بخشند، آن گاه به این دو فرستاده عیسی گفت، اگر خدای شما قدرت زنده کردن مرده را دارد، ما ایمان می‌آوریم. گفتند خدای ما به هر چیزی تواناست، شاه گفت در اینجا مرده‌ای هست که هفت روز است مرده است و ما او را دفن نکرده‌ایم تا پدرش برگردد از مسافرت و او را آوردند در حالی که تغییر کرده و متعفّن شده بود پس شروع کردند علناً خدا را خواندند و شمعون هم در باطن و دلش خدا را می‌خواند، پس مرده برخاست و گفت من هفت روز قبل مرده و داخل در هفت وادی از آتش شدم و من شما را بیم می‌دهم و می‌ترسانم از آنچه در آن هستید، ایمان به خدا بیاورید، پس پادشاه تعجب کرده و به فکر فرو رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون شمعون دانست که سخن او در پادشاه اثر کرده او را به سوی خدا خواند پس شاه و عده‌ای از مردم شهرش ایمان آورده و عده‌ای هم به کفرشان باقی ماندند؛ و عیاشی هم در تفسیرش مثل این را از ابی حمزه ثمالی و غیر او از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق روایت کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گویند مرده‌ای را که خدا به دعاء آن‌ها زنده کرد پسر پادشاه بود و او دفن شده بود، از قبرش بیرون آمد در حالی که خاک قبر از سرش می‌ریخت پس شاه گفت پسرم حال تو چگونه است؟ گفت بابا من مرده بودم پس دیدم دو مرد در سجده افتاده و خدا را می‌خوانند که مرا زنده کند، گفت پسرم آن‌ها را به بینی می‌شناسی گفت، بلی پس شاه دستور داد مردم را از شهر بیرون کرده به صحرایی بردند، و مردم یک یک از جلوی پسر شاه عبور کردند پس یکی از آن دو نفر رسید، بعد از عبور مردم بسیاری پس گفت بابا این یکی از آن هاست، پس از آن دیگری عبور کرد او را هم شناخت و با دستش اشاره به آن‌ها کرد، پس پادشاه و اهل انطاکیه ایمان آوردند؛ و ابن اسحاق گوید: بلکه پادشاه به کفرش باقی و با مردمش اتفاق کردند در کشتن پیامبران. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
این داستان به شیوه جالبی نحوه امر به معروف و نهی از منکر رابه دو گونه نشان می‌دهد؛ دو پیامبر اولی با نیت‌های خالص اما بدون فکر برای انتخاب درست‌ترین راه قدم در راه امر به معروف و نهی از منکر گذاشتند، شاید این طرز امر به معروف شبیه کار عده‌ای باشد که تنها به انجام وظیفه خود مبنی بر انجام این فریضه می‌اندیشند اما سومین فرستاده علاوه بر نیت خالص از نیروی فکر خویش برای حصول بهترین نتیجه بهره برد و دیدیم که به مقصود نیز رسید ما نیز باید در این راه بهترین روش را انتخاب کنیم و هدفمان از امر به معروف فقط از سر باز کردن یک تکلیف شرعی نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حبیب نجار ====&lt;br /&gt;
پادشاه به کفرش باقی ماند و با مردمش اتفاق کردند در کشتن پیامبران پس این به گوش حبیب رسید و او در کنار دورترین دروازه‌های شهر بود پس با شتاب و عجله آمد و به آن‌ها گفت بیائید پیامبران و رسولان عیسی را اطاعت کنید۲. کسانی که از شما اجرتی مطالبه نمی‌کنند و اموال شما را در برابر آنچه برای شما از هدایت و رهنمودها که آورده‌اند نمی‌خواهند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این جا معلوم است یکی از مهم‌ترین عواملی که باعث گرویدن افراد به سوی حق است همان چشم نداشتن به دنیا و مظاهر آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۶ ۳۷۹, [یس / ۳۰  ۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿اتبعوا من لا یسئلکم أجراً﴾ یس / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۶ ۳۷۹, [یس / ۳۰  ۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون این جملات را گفت مأمورین یا مردم او را گرفته و نزد سلطان بردند، پس پادشاه به او گفت آیا تو پیرو آن‌ها شده و ایشان را متابعت کرده‌ای، پس گفت: چیست برای من وقتی نپرستم آفریدگارم را که مرا ایجاد و نعمت خود را بر من ارزانی داشت و مرا هدایت نمود. ۱&lt;br /&gt;
و ابن مسعود گوید: که حبیب نجار به پیامبران و رسولان خطاب نموده و گفت بشنوید این را از من (منظور همان ایمان آوردن و دفاع از حق وپیامبران است) تا برای من شهادت دهید نزد خدای تعالی. گویند وقتی قومش این جمله را از او شنیدند او را چنان پایمال کردند تا مرد، پس خدا او را داخل بهشت نمود و او در آن جا زنده و مرزوق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند ایشان را هلاک نمود. ۲ هلاکت و نابودی تمام ایشان با سهل‌ترین چیزها یک صیحه و صدای مهیب آسمانی بود تا تمامشان هلاک شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند چون ایشان حبیب بن مری نجار را کشتند خدا بر ایشان غضب نمود، پس جبرئیل را برانگیخت تا دو طرف درگاه دروازه شهر را گرفت سپس یک جیغ سر آن‌ها کشید که تمام آن‌ها تا آخر نفرشان مردند مانند آتشی که ناگهان خاموش شود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و ما لی لا أعبد الذی فطرنی﴾ یس / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن کانت ْ إلا صیحة ً واحدة ً﴾ یس / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۹۳ ۳۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل ششم: حضرت هود و حضرت صالح ==&lt;br /&gt;
=== حضرت هود ۱ ===&lt;br /&gt;
==== زندگی و شخصیت حضرت هود۲ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود یکی از پیامبران بزرگ خداوند است که در قوم عاد در سن چهل سالگی به رسالت مبعوث شد. او را هود نامیده به جهت آن که هدایت یافت میان قوم خود به امری که آن‌ها از آن گمراه بودند. ۳ نامشان در قرآن کریم ۲۴ بار تکرار شده است. هم چنین در قرآن، سوره‌ای به نام احقاف و سوره‌ای به نام هود داریم. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود که از نظر شرافت خانوادگی و محاسن اخلاق و حلم و بردباری در میان قوم خود ممتاز بود، برای رسالت از میان این قوم بت‌پرست برگزیده شد، تا امین رسالت و صاحب دعوت خدا باشد، شاید افکار گمراه آنان را به راه راست هدایت کند و فساد اخلاقی ایشان را برطرف سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود به وظیفه خود قیام کرد و برای رسالت خویش مهیا گشت و همانند دیگر صاحبان دعوت و شریعت، خود را به سلاح بلاغت، حلم و سعه صدر و پشتکار مسلح کرد. هود با عزمی که کوه‌ها را منهدم و حلمی که جاهلین نادان را شکست می‌داد، به پاخواست و قیام کرد و به مخالفت با بت هایشان پرداخت و عبادتشان را بیفایده و از روی جهل و نادانی دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/۱۳۹ ۱۲۴؛ هود/ ۶۰ ۵۰؛ اعراف / ۷۲ ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. داستان هود از آیات زیر اقتباس شده است: اعراف / ۷۲ ۶۵؛ هود/ ۶۰ ۵۰؛ شعراء/ ۱۴۰ ۱۲۳؛ نام هود منحصراً در قرآن ذکر شده است و در کتب اهل کتاب نامی از او به میان نیامده و قرآن تنها منبعی است که در مورد آن سخن به میان آورده است و اکتشافات اخیر کاملاً آن را تأیید می‌کند و این امر نیز از امتیازات تاریخی قرآن کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شاه عبد العظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، انتشارات میقات ۱۳۶۳، تهران، چاپ اول ج ۶، ص ۸۴، سوره هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعراء&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معرفی مخاطبین حضرت هود و انحرافات ایشان ====&lt;br /&gt;
قبیله عاد در سرزمین احقاف ۲. بین یمن و عمان، روزگاری متمادی در زندگی سرشار از خوشی و نعمت به سر می‌بردند. خدا نعمت‌های فراوان و برکات زیادی به آنان عطا کرده بود، این قوم در آن جا قنات‌ها حفر کردند، زمین را زراعت و باغ‌هایی ایجاد کردند و کاخ‌هایی محکم بنا نمودند. یکی از نعمت‌هایی که این قوم از آن برخودار بودند. اندام‌هایی نیرومند و هیکل‌هایی تنومند و مقاوم بود. ۳&lt;br /&gt;
«عاد»، نام جد بزرگ قوم حضرت هود است و آن قوم به نام جدشان مشهور شده‌اند و پیامبرشان حضرت هود بود ۴ و به طوری که می‌گویند عاد اسم پدر بزرگ ایشان بوده و اگر خود آنان را عاد خوانده‌اند، از قبیل تسمیه قوم به اسم پدر بزرگ است، هم چنان‌که بنی تمیم و بنی بکر و بنی تغلب، را تمیم و بکر و تغلب، می‌نامند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم عاد از نظر تاریخ ====&lt;br /&gt;
گرچه بعضی از مورخان غربی مانند «اسپرینگل» خواسته‌اند وجود قوم عاد را از نظر تاریخی منکر شوند، شاید به دلیل این که در غیر آثار اسلامی ذکری از آن نیافته‌اند و در کتب عهد قدیم (تورات) اثری از آن ندیده‌اند، ولی مدارکی در دست است که نشان می‌دهد قصه عاد به طور اجمال در زمان جاهلیت عرب مشهور بوده، و شعرای پیش از اسلام نیز از قوم هود سخن گفته‌اند، حتی در عصر جاهلیت بناهای بلند و محکم را به «عاد» نسبت می‌دادند و بر آن کلمه «عادی» اطلاق می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از مورخان معتقدند «عاد» بر دو قبیله اطلاق می‌شود، قبیله‌ای که از انسان‌های قبل از تاریخ بوده‌اند و در جزیره عربستان زندگی می‌کرده‌اند، سپس از میان رفتند و آثارشان نیز از میان رفت، و تاریخ بشر از زندگی آنان جز افسانه‌هایی که قابل اطمینان نیست حفظ نکرده است، و تعبیر قرآن عاد الاولی ۶ را اشاره به همین گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سرزمین احقاف اکنون شنزاری لم یزرع و غیرقابل سکونت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶, ص ۳۵۲، سوره شعراء&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعرا&lt;br /&gt;
۶. نجم / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در دوران تاریخ بشر و احتمالاً در حدود ۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح یا قدیم تر، قوم دیگری به نام عاد وجود داشتند که در سر زمین «احقاف» یا «یمن» زندگی می‌کردند. آن‌ها دارای قامت‌هایی طویل و اندامی قوی و پرقدرت بودند، و به همین دلیل جنگ آورانی زبده محسوب می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به علاوه از نظر تمدن تا حدود زیادی پیشرفته بودند، شهرهای آباد، زمین‌های خرم و سرسبز، باغ‌های پرطراوت داشتند، آن چنان‌که قرآن در توصیف آن‌ها می‌گوید: نظیر آن در بلاد جهان خلق نشده بود. ۱ به همین جهت بعضی از مستشرقین گفته‌اند که قوم عاد در حدود برهوت (یکی از نواحی حضرموت یمن) زندگی می‌کردند و بر اثر آتش فشان‌های اطراف بسیاری از آن‌ها از میان رفتند و بقایایشان متفرق شدند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم عاد در قرآن ====&lt;br /&gt;
و آنچه قرآن کریم از سرگذشت این قوم آورده چند کلمه است: یکی این که قوم عاد، که چه بسا از آنان به تعبیر عاد اولی نیز تعبیر شده ،۳ و از آن به دست می‌آید که عاد دومی نیز بوده، آنان مردمی بوده‌اند که در «احقاف» زندگی مردمی بوده‌اند بلند قامت چون درخت خرما، ۴ بسیار فربه و درشت هیکل ۵، سخت نیرومند و قهرمان، ۶ این قوم برای خود تمدنی داشته و مردمی مترقی بوده‌اند دارای شهرهایی آباد و سرزمینی حاصلخیز و پوشیده از باغ‌ها و نخلستان‌ها و زراعت‌ها بوده‌اند و در پیشرفت و عظمت تمدن آنان همین بس که در سوره فجر درباره آنان فرموده‌اند: ﴿أ لم تر کیف فعل ربک بعاد إرم ذات اْلعماد آلتی لم یخْلق مثْلها فی اْلبلاد﴾۷ افراد قوم بر اثر خوبی آب و هوا مردمانی سالم و بلند قامت و تندرست و قوی بودند و عمرهای طولانی داشتند۸ و این قوم بطور دوام، غرق در نعمت خدا و متنعم به نعم او بودند تا این که وضع خود را تغییر دادند و مسلک بت‌پرستی در بینشان ریشه دوانیده و در هر مرحله‌ای برای خود بتی به عنوان سرگرمی ساختند و در زیر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿التی لم یخْلق مثْلها فی اْلبلاد﴾ فجر/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نجم / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قمر/ ۲۰؛ الحاقه / ۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. اعراف / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. سجده / ۱۵؛ شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. فجر/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش، ج ۳، ص ۲۷۱، سوره هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین مخزن‌های آب درست کردند به امید این که جاودانه خواهند بود، ۱ و طاغیان مستکبر خود را اطاعت می‌کردند، خدای تعالی به خاطر همین انحراف هایشان برادرشان هود را مبعوث کرد تا به سوی حق دعوتشان نموده، و ارشادشان کند به این که خدای تعالی را بپرستند و بت‌ها را ترک گویند و از استکبار و طغیان دست برداشته به عدل و رحمت در بین خود رفتار کنند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ویژگیهای قوم عاد که منجر به عذاب شد ====&lt;br /&gt;
۱. نخست این که آن‌ها آیات پروردگارشان را انکار کردند، و با لجاجت، هر گونه دلیل و مدرک روشنی را بر صدق دعوت پیامبرشان منکر شدند۳ و از نظر عمل نیز به عصیان و سرکشی در برابر پیامبران برخاستند ﴿و عص وارسله ﴾ این که «رسل» به صورت جمع بیان شده یا به خاطر آن است که دعوت همه پیامبران به سوی یک واقعیت است (توحید و شاخه‌های آن) بنابراین انکار یک پیامبر در حکم انکار همه پیامبران است، و یا این که هود آن‌ها را به ایمان به انبیای پیشین نیز دعوت می‌کرد و آن‌ها انکار می‌کردند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ساختن بناهای بلند به خاطر فخرر فروشی خوش گذرانی آزار و تمسخر رهگذران: ﴿أتبنون بکل ریع ٍآیة تعبثون ﴾۵ کلمه &amp;quot; ریع &amp;quot; به معنای نقطه بلندی است از زمین، و کلمه &amp;quot; آیت &amp;quot; به معنای علامت و نشانه است و کلمه &amp;quot; عبث &amp;quot; به معنای آن کاری است که هیچ نتیجه و غایتی بر آن مترتب نمی‌شود. &lt;br /&gt;
گویا قوم هود در بالای کوه‌ها و نقاط بلند، ساختمان‌هایی می‌ساختند، آن هم به بلندی کوه، تا برای گردش و تفریح به آن جا روند، بدون این که غرض دیگری در کار داشته باشند، بلکه صرفاً به منظور فخر نمودن به دیگران و پیروی هوی و هوس، که در این آیه ایشان را بر این کارشان توبیخ می‌کند. ۶ کلمه &amp;quot; مصانع &amp;quot; به طوری که گفته‌اند به معنای قلعه‌های محکم و قصرهای استوار و ساختمان‌های عالی است، که مفرد آن مصنع می‌باشد. &lt;br /&gt;
و این که فرمود: ﴿لعلکم تخْلدون ﴾ در مقام تعلیل مطلب قبل است، یعنی شما این قصرها را بدین جهت می‌سازید که امید دارید جاودانه زنده بمانید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۶، هود&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۰، ص ۴۵۷، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و تْلک عاد جحدوا بآیات ربهم ﴾ هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹, ص ۱۴۳، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و تتخذون مصانع لعلکم تخْلدون ﴾ شعراء/ ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الا اگر چنین امیدی نمی‌داشتید هرگز دست به چنین کارهایی نمی‌زدید، چون این کارهایی که می‌کنید و این بناهایی که می‌سازید طبعاً سال‌هایی دراز باقی می‌ماند، در حالی که عمر طولانیترین افراد بشر از عمر آن‌ها کوتاه‌تر است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این که بعضی از مفسران گفته‌اند منظور از این سخن، کلبه‌هایی بوده که بر فراز بلندیها می‌ساختند و مرکز لهو و لعب و هوسرانی و عیاشی بوده همان گونه که در عصر ما در میان طاغوتیان مرسوم است اما بعید به نظر می‌رسد. این احتمال را نیز بعضی از مفسران داده‌اند که قوم عاد، این ساختمان‌ها را مشرف بر جاده‌ها می‌ساختند تا از فراز آن به استهزاء و مسخره رهگذران بپردازند ولی از این سه تفسیر، تفسیر اول صحیح تر به نظر می‌رسد&amp;quot;مصانع &amp;quot; جمع &amp;quot; مصنع &amp;quot; به معنی مکان و ساختمان مجلل و محکم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هود» به این اعتراض نمی‌کند که چرا شما دارای خانه‌های مناسبی هستید بلکه می‌گوید شما آن چنان غرق دنیا شده‌اید و به تجمل پرستی و محکم کاری بیحساب در کاخ‌ها و قصرها پرداخته‌اید که سرای آخرت را به دست فراموشی سپرده‌اید، دنیا را نه به عنوان یک گذرگاه که به عنوان یک سرای همیشگی پنداشته‌اید، آری چنین ساختمان‌های غفلت زا و غرور آفرین مسلماً مذموم است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ آنچه در چشم دنیاپرستان جلوه دارد، در نظر اولیای خدا خوار است و مردم را به خاطر آن سرزنش می‌کنند. ﴿أتبنون ... تعبثون ﴾&lt;br /&gt;
۲ تمدن و رفاه کاذب، عامل غرور و مانع حق پذیری است. ﴿أتبنون ﴾&lt;br /&gt;
۳ شروع کار انبیاء با انتقاد از وضع نابسامان موجود و بیدار کردن وجدان‌ها از طریق سئوال است. ﴿أتبنون بکل ریع ٍ ... ﴾&lt;br /&gt;
۴ انتقاد قرآن از روحیۀ کاخ‌نشینی و عیاشی است، نه اصل ساختمان. ﴿تعبثون ﴾ (تولید، ابتکار، هنر و بکارگیری امکانات و نیروی انسانی و ... باید در مسیر نیاز واقعی باشد، نه بیهوده) ۳&lt;br /&gt;
۵ تند روی در خشونت و غضب: ﴿و إذا بطشْتم بطشْتم جبارین ﴾۴ در مجمع البیان گفته کلمه &amp;quot; بطش &amp;quot; به معنای بر او سخت گرفت و حمله‌ور شد، حملۀ ناگهانیو صدمه ۵. هم چنین به معنای کشتن با شمشیر و زدن با تازیانه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱ و ۴۲۲، شعراء&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۳، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶, ص ۳۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، اسلامی، ۱۳۷۵ ش، متن، ص ۱۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب در مفردات می‌گوید: &amp;quot;بطش &amp;quot; (بر وزن نقش) به معنی گرفتن چیزی است با قدرت و برتری. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کلمه «جبار» به معنای کسی است که بر دیگران علو و عظمت و سلطنت داشته باشد و این خود یکی از صفات خدای سبحان است که در خصوص ذات مقدس او مدح و در غیر او ذم شمرده می‌شود، برای این که در غیر خدا معنایش این است که بنده خدا جباریت را به خود بندد و بنا به گفته وی معنایش چنین می‌شود که: شما وقتی می‌خواهید شدتی در عمل از خود نشان دهید، آن قدر مبالغه و زیاده روی می‌کنید که جباران می‌کنند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است کسی کاری کند که مستوجب عقوبت باشد، اما هرگز نباید قدم از جاده حق و عدالت فراتر نهید، و برای کمترین جرم، سنگین‌ترین جریمه را قائل شوید و به هنگام خشم و غضب خون افراد را بریزید و با شمشیر به جان آن‌ها بیفتید که این کار جباران و ستمگران و طاغیان روزگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم گناهشان این بود که فرمان خدا را رها کرده و از فرمان هر جبار عنیدی پیروی می‌کردند ﴿و اتبعوا أمر کل جبارٍ عنید﴾۳ چه گناهی از این گناهان بالاتر، ترک ایمان، مخالفت پیامبران و گردن نهادن به فرمان جباران عنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جبار» به کسی می‌گویند که از روی خشم و غضب می‌زند و می‌کشد و نابود می‌کند، و پیرو فرمان عقل نیست و به تعبیر دیگر جبار کسی است که دیگری را مجبور به پیروی خود می‌کند و یا می‌خواهد نقص خود را با ادعای عظمت و تکبر ظاهراً بر طرف سازد، و «عنید» کسی است که با حق و حقیقت، فوق‌العاده مخالف است و هیچ‌گاه زیر بار حق نمی‌رود. این دو صفت، صفت بارز طاغوت‌ها و مستکبران هر عصر و زمان است، که هرگز گوششان بدهکار حرف حق نیست، و با هر کس مخالف شدند با قساوت و بیرحمی، شکنجه می‌کنند و می‌کوبند و از میان می‌برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همین پیروی از دستورات جباران و زورگویان عنید آنان را از پیروی هود و پذیرفتن دعوتش بازداشت، زیرا جبار به معنای گردن کلفتی است که با اراده خود بر مردم غالب گشته و آنان را اجبار می‌کند تا مطابق دلخواه او عمل کنند، و کسی که عناد دارد زیر بار حق نمی‌رود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱, ص ۲۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۲، شعراء&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹, ص ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حاصل این شد که قوم هود گرفتار سه خصلت نکوهیده بودند، یکی انکار آیات الهی، دوم نافرمانی انبیاء و سوم اطاعت کردن از جباران. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پیامبر آنان رابه تقوا دعوت کرده می‌گوید:&amp;quot; اکنون که چنین است تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید و دستور مرا اطاعت نمائید ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾. کار بندید۲ و این جمله بر مسئله اسراف در دو سوی شهوت و غضب و خروجشان از رسم عبودیت تفریع شده. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی حضرت موسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ====&lt;br /&gt;
===== دعوت قوم توسط حضرت هود به یکتاپرستی =====&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید به سوی قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم .۴ اگر (قرآن) جناب هود را برادر قوم عاد دانسته از این باب بوده که آن جناب برادر نسبی آنان بوده، چون از افراد همان قبیله بوده که همه افرادش به پدر قبیله منتهی می‌شدند، نه برادر تنی آنان ۵ این تعبیر یا به خاطر آن است که عرب از تمام افراد قبیله تعبیر به برادر می‌کند چرا که در ریشه نسب با هم مشترکاند، مثلاً به یک نفر از طایفه بنی اسد «اخو اسدی» می‌گوید؛ و یا اشاره به این است که رفتار هود مانند سایر انبیاء با قوم خود کاملاً برادرانه بود، نه در شکل یک امیر و فرمانده، و یا حتی یک پدر نسبت به فرزندان، بلکه هم چون یک برادر در برابر برادران دیگر بدون هر گونه امتیاز و برتریجویی .۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوری که از داستان هود و قومش بر می‌آید عده‌ای از قوم وی ایمان داشته و از ترس سایرین ایمان خود را پنهان می‌داشتند۷، به خلاف قوم نوح که یا هیچ‌یک از آن‌ها ایمان نداشتند، یا اگر داشتند ایمانشان را پنهان نمی‌کردند، و به داشتن ایمان، معروف و انگشت‌نما بوده‌اند، لذا در آیه مربوط به قوم نوح فرمود:﴿قال اْلملأ من قومه ﴾ همه بزرگان قومش گفتند ... ، ولیکن در خصوص داستان هود فرمود: ﴿قال اْلملأ الذین کفروا من قومه ﴾ گروهی که از بزرگان قوم وی که کافر بودند، گفتند ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۵، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۲، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و إلی عاد أخاهم هوداً﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال اْلملأ الذین کفروا من قومه ... ﴾ اعراف / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمخشری نیز در وجه فرق بین این دو تعبیر همین معنا را ذکر کرده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود به آن‌ها گفت: ﴿قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون ﴾۲ ای قوم من خدا را بندگی کنید. ... و خدایان دیگر را که به جای خدا ارباب خود گرفته‌اید به خیال این که شفیعان شما نزد خدا باشند، نپرستید و آن وقت عبادت خود خدا را رها کنید، زیرا در جمله بعد می‌فرماید: شما غیر از او هیچ معبود و جز افتراء هیچ دلیل دیگری ندارید&amp;quot;۳ که این جمله دلالت دارد بر این که مشرکین اگر خدایانی برای خود گرفتند و آن‌ها را به عنوان شریک خدا و شفیع درگاه او عبادت کردند بجز افتراء، دلیلی نداشتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در ادامه می‌فرمایند &amp;quot; من برای شما فرستاده امینی هستم &amp;quot; ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾۵. سابقه زندگی من در میان شما گواه این حقیقت است که هرگز راه خیانت نپوئیدم و جز حق و صداقت در بساط نداشتم ۶. کلبی گفت: منظور آن است که شما پیش از این مرا به امانت شناخته‌اید، چگونه است که در این معنی مرا متّهم می‌داری؟ ۷ پس اکنون که چنین است و شما هم به خوبی آگاهید&amp;quot; از خدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید و از من اطاعت نمائید&amp;quot; که اطاعتم اطاعت خدا است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر فکر می‌کنید من سودای مال در سر می‌پرورانم و این‌ها مقدمه رسیدن به مال و مقامی است بدانید&amp;quot; من کوچک‌ترین اجری در برابر این دعوت از شما نمی‌خواهم &amp;quot; آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است ۹ همه برکات و نعمت‌ها از او است و من اگر چیزی می‌خواهم از او می‌خواهم، که پروردگار همه ما او است. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع حضرت با این کلام از کار خود رفع تهمت و نفی لغویت می‌کند و معنایش این است که ای قوم من! بدانید که من از کار دعوتم، از شما مزد و پاداشی نمی‌خواهم تا مرا متهم کنید به این که دعوت خود را بهانه کرده و فکر منافع خودش است هر چند که نفعش مایه ضرر ما باشد و در عین حال کارم بدون آجر هم نیست تا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون ﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمد جعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ ق، ج ۱۴، ص ۳۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾ الشعراء/ ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگویید بیهوده خود را به زحمت افکنده بلکه کارم پاداش دارد و پاداش آن نزد خدایی است که مرا پدید آورده و از عدم محض ایجاد کرده، آیا باز هم به عقل خود بر نمی‌گردید و آن را برای درک گفتار من به کار نمی‌زنید تا برای شما معلوم شود که من در دعوتم خیر خواه شما هستم و جز این هدفی ندارم که شما را به حق وادار می‌کنم ؟۱ از آن جا که بارها در قرآن پاداش نخواستن و بیتوقّعی انبیاء ^ از مردم مطرح شده است، معلوم می‌شود که امور مادی از بزرگ‌ترین موانع گرایش مردم به حق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در ادامه آن‌ها را از کفران نعمت برحذر می‌دارد. جمله ﴿و اتقوا الذی أمدکم ... ﴾ معنایش این است که بپرهیزید از خدایی که شما را با نعمت‌های خود مدد می‌دهد، چرا بپرهیزید؟ برای همین که شما را مدد می‌دهد، پس بر شما واجب است که شکرش را به جای آرید و نعمت‌هایش را در آن جا که باید مصرف کنید، مصرف نمایید، نه این که با آن اسراف و استکبار بورزید، چون کفران نعمت، غضب و عذاب خدای را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در این زمینه از روش اجمال و تفصیل که برای دلنشین کردن بحث‌ها بسیار مفید است استفاده می‌کند، نخست روی سخن را به آن‌ها کرده می‌گوید: «از خدایی بپرهیزید که شما را به نعمت‌هایی که می‌دانید امداد کرد» و به طور مداوم و منظم آن‌ها را در اختیار شما نهاد۳ سپس بعد از این بیان کوتاه به شرح و تفصیل آن پرداخته می‌گوید شما را به چهارپایان و پسران (لایق و برومند) امداد کرد۴ از یک سو سرمایه‌های مادی که قسمت مهمی از آن مخصوصاً در آن عصر چهارپایان و دام‌ها بودند در اختیار شما گذاشت، و از سوی دیگر نیروی انسانی کافی که بتواند آن را حفظ و نگاهداری کند و پرورش دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تعبیر در آیات مختلف قرآن تکرار شده است که به هنگام برشمردن نعمت‌های مادی نخست به &amp;quot; اموال &amp;quot; اشاره می‌کند، بعد به &amp;quot; نیروی انسانی&amp;quot; که حافظ و نگاهبان و پرورش دهنده اموال است، و این یک ترتیب طبیعی به نظر می‌رسد نه این که اموال از اهمیت بیشتری برخوردار باشد. امدکم &amp;quot; از ماده &amp;quot; امداد&amp;quot; در اصل به این گفته می‌شود که اموری را پشت سر هم و به طور منظم قرار دهند، و از آن جا که خداوند نعمت‌هایش را به طور دائم و تحت نظام خاصی به بندگان ارزانی می‌دارد از آن تعبیر به &amp;quot; امداد&amp;quot; شده. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و اتقوا الذی أمدکم بما تعلمون ﴾ شعراء/ ۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أمدکم بأْنعام ٍ و بنین ﴾ شعراء/ ۱۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد می‌افزاید: باغ‌های خرم و سرسبز و چشمه‌های آب جاری در اختیارتان قرار دادیم ۱و به این ترتیب زندگی شما را هم از نظر نیروی انسانی، هم کشاورزی و باغداری، و هم دامداری و وسائل حمل و نقل پر بار ساختیم، به گونه‌ای که در زندگی خود احساس کمترین کمبود و ناراحتی نداشته باشید؛ ولی چه شد که بخشنده این همه نعمت‌ها را فراموش کردید، شب و روز بر سر سفره او نشستید و او را نشناختید. سپس به آخرین مرحله از سخنانش پرداخته و آن‌ها را تهدید و انذار به کیفر الهی می‌کند، و می‌گوید: اگر کفران کنید من بر شما از عذاب روز بزرگ می‌ترسم ۲ روزی که نتیجه آن همه ظلم و ستم و غرور و استکبار و هواپرستی و بیگانگی از پروردگار را با چشم خود خواهید دید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبادت کردنتان در برابر الهه‌ای که به جای خدای تعالی اتخاذ کرده‌اید جرمی است از شما، و معصیتی است که شما را مستوجب آن می‌کند که سخط الهی و عذابش بر شما نازل گردد۴ و چون چنین است پس باید هر چه زودتر از جرمی که کرده‌اید استغفار نموده و با ایمان آوردنتان به سوی خدا برگردید۵ تا او شما را رحم کند و ابرهای بارنده را با باران‌های مفید برایتان بفرستد و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید. ۶ هود بشارت به ابرهای بارنده را از بهر آن می‌گفت که ایشان اصحاب زروع و ارباب عمارت بودند و گرفتار خشک سالی شدند بطوریکه هفت سال پیوسته قحط بود و باران نمی‌آمد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه بشارت‌ها می‌فرماید: اگر چنین کنید ما نیروی شما را دو چندان می‌کنیم ۸ یکی نیروی بدن و یکی هم نیروی ایمانتان را چون مردم قوم هود نیروی بدنی داشتند و بدن هایشان قوی و محکم بود اگر ایمان می‌آوردند نیروی ایمانشان نیز به نیروی بدن هایشان اضافه می‌شد. بعضی دیگر گفته‌اند: مراد همان نیروی بدنیشان است ولی بعید نیست که بگوییم: هر دو جور زیادتی را شامل شود بهتر است .۹&lt;br /&gt;
حضرت هود بعد از معرفی آیین خود واینکه هدف ایشان تنها هدایت شما است و در واقع جلب اعتماد قوم برای ترغیب آنان به دین حق، به بیان تبعات مثبت ایمان آنان می‌پردازد آن هم پس از گذران دوران سخت و طاقت فرسای قحط سالی تا زمینه پذیرش راه صحیح ودین حق در دلها و جان‌های آنان فراهم شود؛ و از اینجا متوجه می‌شویم که در تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر باید از شیوه ی تشویق نیز استفاده کرد و بیان نتایج مادی، در راه رسیدن به هدف، مانعی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و جنات و عیون ﴾ شعراء/ ۱۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ احقاف / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و لا تتولوا مجرمین ﴾ هود/ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿استغْفروا ربکم ثم توبوا إلیه ﴾ هود/ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش، چاپ پنجم، ج ۴، ص ۴۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿ویزدکم قوةً إلی قوتکم ﴾ هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت اگر روی برگردانید، من رسالتی را که مأمور بودم به شما رساندم؛ و پروردگارم گروه دیگری را جانشین شما می‌کند؛ و شما کمترین ضرری به او نمی‌رسانید؛ پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چیز است !۱ این قسمت از کلام هود تهدید قوم و اعلام به آثار سویی است که جرم آنان به دنبال دارد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علت انحراف قوم عاد =====&lt;br /&gt;
قوم هود از آن جایی که بر سنت بت‌پرستی خو کرده بودند، و بت‌ها در دل هایشان، مقدس و محترم بود، و کسی جرأت نداشت سنت غلط آنان را مورد اعتراض قرار دهد لذا از کلام هود خیلی تعجب کرده، با تأکید هر چه بیشتر اولاً او را مردی سفیه و کم عقل، و رأی او را رأیی غلط خوانده، و ثانیاً او را به ظن بسیار قوی از دروغگویان پنداشتند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم هود می‌گفتند: پدران ما که این بت‌ها را می‌پرستیدند از ما عاقل تر بودند، و ما ناگزیر باید از آنان پیروی کنیم، هود در جواب می‌فرماید: پدران شما نیز مانند شما برهان و دلیل صحیحی بر خدایی این بت‌ها نداشتند، و مسئله خدا بودن آن‌ها جز نام‌هایی که شما بر آن‌ها نهاده‌اید چیز دیگری نیست، و آیا با یک مشت اوهام که اسم گذاریش به اختیار خود انسان است، می‌خواهید ادعای مرا که توأم با دلیل و برهان قطعی است جواب دهید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌بینیم که حضرت چه زیبا، باشکوه و قاطعانه همراه با استدلال‌هایی محکم در برابر افکاری که در جان قوم رسوخ کرده و به آن خو گرفته‌اند می‌ایستد و این درسی بزرگ است برای افرادی که در محیط‌های این چنینی قرار می‌گیرند و می‌خواهند عقیده و رأی حق خود را بیان نمایند و یا امر به معروف و نهی از منکر کنند. این طرز بیان در استدلال بر بطلان مسلک بت‌پرستی در قرآن کریم فراوان به چشم می‌خورد، و این خود لطیف‌ترین بیان و برنده‌ترین حجتی است بر بطلان این مسلک، زیرا هر صاحب ادعایی که نتواند بر حقانیت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰, ص ۴۵۸, هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۸, ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای خود اقامه حجت و برهان کند، در حقیقت برگشت ادعایش به خیال و فرض نامگذاری می‌شود، و از بدیهی‌ترین جهالت‌ها است که انسان در مقابل برهان لجاجت ورزیده به یک مشت موهومات و فرضیات اعتماد کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنچه سبب شد آنان حجت و معجزه را با ظهوری که داشت، و هود آورده بود انکار و دفع کنند چند چیز بود، از آن جمله: تقلید پدران و رؤسای خود، همچنین متهم ساختن هود در ادعای خود، زیرا دقت و تحقیق نکردند، و اینکه در صحت و درستی معجزات هود شبهه و تردید داشتند، و از آن جمله اعتقادات نادرست و خرافاتی بود که آن‌ها را به انکار حجت و معجزه هود وادار کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سبب پرستش بتان و دست نکشیدن از آن‌ها نیز چند چیز بود از آن جمله اینکه معتقد بودند پرستش آن‌ها سبب تقرب به درگاه خدای تعالی است، و دیگر آنکه چه بسا شیطان به آنان القا کرده بود که پرستش بتان موجب کامیابی در دنیا است، و دیگر آنکه شاید معتقد به مذهب «مشبهه» بودند (که خدا را به مخلوقات او تشبیه کرده‌اند) و روی همین عقیده بت‌ها را به نظر خود به صورت خداوند می‌ساختند و پرستش می‌کردند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخورد قوم عاد با دعوت حضرت هود =====&lt;br /&gt;
فوم هود گفتند: «ای هود! تو دلیل روشنی برای ما نیاورده‌ای! و ما خدایان خود را بخاطر حرف تو، رها نخواهیم کرد! و ما (اصًلا) به تو ایمان نمی‌آوریم !۴ تو حجت و معجزه‌ای که صدق گفتارت را آشکار سازد برای ما نیاورده‌ای و ما بخاطر گفتار تو از پرستش بت‌ها دست بر نداریم، و تصدیقت نخواهیم کرد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود از مردمش دو چیز خواسته بود: یکی اینکه خدایان دروغین را ترک نموده و به عبادت خدای تعالی برگردند و یکتاپرست شوند، و دوم اینکه به او ایمان بیاورند و اطاعتش کنند و خیرخواهیهایش را بپذیرند. مردم در پاسخ آن جناب هر دو پیشنهادش را رد کردندهم بطور اجمال و هم تفصیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما رد اجمالی آنان جمله کوتاه ﴿ ما جئْتنا ببینة ﴾ است که گفته‌اند: تو دلیل و معجزه‌ای بر دعوت خود نداری تا ما ناگزیر باشیم دعوت تو را بپذیریم و هیچ موجبی نیست که گوش دادن به سخنی را که چنین وصفی دارد بر ما واجب کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۸, ص ۲۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۲، ص ۷۷، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا یا هود ما جئْتنا ببینة و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک و ما نحن لک بمؤمنین ﴾ هود/ ۵۳. همچنین هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۲، ص ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما بیانگر رد تفصیلی آنان جمله ﴿ و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک ﴾ است که گفته‌اند: ما دعوت تو را مبنی بر اینکه شرکا و خدایان خود را به صرف دعوت تو رها کنیم نخواهیم پذیرفت، و دعوت دوم آن جناب را مبنی بر اینکه به وی ایمان آورند و اطاعتش کنند اینطور رد کردند که: ﴿ و ما نحن لک بمؤمنین ﴾ و با این جمله آن جناب را از قبول هر دو خواسته اش نومید کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه برای اینکه آن جناب بطور کلی از اجابت آنان مأیوس شود نظریه خود را برایش شرح داده و گفتند:&amp;quot; فکر ما درباره تو جز به این نرسیده که بعضی از خدایان ما تو را آسیب رسانده‌اند و به خاطر اینکه تو به آن‌ها توهین و بدگویی کرده‌ای بلایی از قبیل نقصان عقل یا دیوانگی بر سرت آورده‌اند ۲و در نتیجه عقلت را از دست داده‌ای، پس دیگر اعتنایی به دعوت و سخنان تو نیست. ۳&lt;br /&gt;
حرفی که به هود زدند، همان حرفی است که در آیه مشابه آن در داستان نوح گفتیم، تنها چیزی که در خصوص این جمله باید بگوییم این است که قوم هود بیشتر از قوم نوح بیشرمی و وقاحت کردند، چه آنان نوح را تنها مردی گمراه دانستند، و اینان هود را مردی سفیه خواندند، و در عین حال هود وقار نبوت را از دست نداد و ادبی را که انبیاء در دعوت الهی خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود:&amp;quot; یا قوم &amp;quot; و این لحن، لحن کسی است که نهایت درجه مهربانی و حرص بر نجات مردمش را دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای قوم من! هیچ گونه سفاهتی در من نیست؛ ولی فرستاده‌ای از طرف پروردگار جهانیانم .۴ و به طوری که می‌بینید در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعای رسالت خویش، هیچ تأکیدی به کار نبرد، برای اینکه اولاً در مقابل مردمی لجوج، لجبازی و اصرار نکرده باشد، و در ثانی بفهماند که ادعایش آن قدر روشن است که هیچ احتیاجی به تأکید ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جهت اینکه فرستاده‌ای هستم به سوی شما، کاری جز تبلیغ پیام‌های پروردگارم ندارم، و از آنچه شما درباره‌ام می‌پندارید، بکلی منزه هستم. آری، من در آنچه شما را به سوی آن می‌خوانم فریبکار نبوده، نسبت به آن دین حقی که به آن مبعوث شده‌ام، خیانت نمی‌کنم، و چیزی از آن را زیر و رو نکرده، جز تدین شما را به دین توحید یعنی دینی که نفع و خیر شما در آن است چیز دیگری نمی‌خواهم. &lt;br /&gt;
هود در این جمله مانند نوح تعجب قوم را بیمورد دانسته و از نعمتهای الهی دو نعمت را که بسیار روشن بوده، ذکر فرموده است، یکی اینکه خداوند آنان را پس از انقراض قوم نوح، خلیفه خود قرار داده، و دیگر اینکه به آن‌ها درشتی هیکل و نیروی بدنی فراوان ارزانی داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن نقول إلا اعتراک بعض آلهتنا بسوء﴾ هود/ ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿لیس بی سفاهة ٌ و لکنی رسول ٌ من رب اْلعالمین ﴾اعراف / ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین‌جا معلوم می‌شود که قوم هود، دارای تمدن بوده و تقدم بر سایر اقوام داشته، و قوه و قدرت بیشتری را دارا بودند. هود بعد از ذکر این دو نعمت اشاره به سایر نعمت‌های الهی نموده و فرموده :&amp;quot; فاذْکروا آلاء الله لعلکم تفْلحون ...&amp;quot;. ۲ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فکر خود، و قدرت معبودهایتان را جمع کنید؛ سپس به حیات من پایان دهید، و (لحظه‌ای) مهلتم ندهید!&lt;br /&gt;
(اما توانایی ندارید!)۳ من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم شاهد باشید که از بت و بت‌پرستی بیزارم و از شما ترسی ندارم هر مکر و حیله و تدبیری که دارید درباره من به کار برید به اتّفاق یکدیگر و ابداً به من مهلت ندهید. ۴ و این فرمایش را وقتی فرمود که تنها بود ولی مستظهر به لطف و کمک و حفظ الهی بود که از آن‌ها با کثرت و قدرت و عداوتی که داشتند نترسید. ۵ این معنی در قرآن از چند پیغمبر حکایت شده با الفاظ مختلف، و این عظیم‌ترین برهانی است که پیامبران را بر صحت نبوت خویش بیان می‌داشتند آن هم در شرایطی که ایشان اندک بودند یا یگانه، و دشمنان انبوه بودند یا بی عدد، مخصوصاً حضرت نوح و هود. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر هود اینطور پاسخ داد برای این بود که مردم، نخست به بت‌های خود امید ببندند که با این تحدی که آن جناب کرده زودتر بلایی بر سر او آورند و بعداً که ببینند بت‌ها هیچ کاری در حق آن جناب نکردند به خود بیایند و بفهمند که بت‌ها کمترین اثری ندارند و اگر آن طور که آن‌ها معتقد بودند آلهه نامبرده قدرت و علمی می‌داشتند حتماً با هود که آن طور صریح و پوست کنده از آن‌ها بیزاری جست انتقام می‌گرفتند آن هم در چنین زمینه و زمانی که مریدان آن‌ها به آن جناب گفتند بعضی از خدایان ما به تو آسیب رسانده و این خود حجتی است روشن بر اینکه آن سنگ و چوب‌ها معبود نیستند و نیز دلیلی است قاطع بر اینکه بت‌ها به آن جناب آسیب نرسانده‌اند و مردم بیهوده چنین خیالی کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۴, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم الآیة ﴾ یونس / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنی أشْهد الله و اشْهدوا أنی بریء مما تشْرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون ﴾ هود/ ۵۴ و ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ثقفی تهرانی، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، تهران، برهان، ۱۳۷۶ ش، ج ۳، ص ۹۱، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. میبدی، احمد بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۴۰۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر درباره خود که مردمی قهرمان، و جنگ آورانی نام دار بودند بیاندیشند که ما با اینکه این قدر نیرومند هستیم چرا نتوانستیم به آن جناب صدمه‌ای وارد آوریم و اگر او پیغمبری از ناحیه خدای تعالی نبوده و در ادعایش صادق نبود و خدای تعالی او را از ناحیه خودش مصونیت نداده بود، ما باید می‌توانستیم به آسان‌ترین وجه و با سخت‌ترین شکنجه او را از بین برده و شرش را از خود دفع کنیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کفار درباره سخن آن حضرت، دو احتمال می‌داده‌اند: یکی اینکه آیتی باشد معجزه بر درستی رسالت آن جناب و اینکه کفار هیچ کاری به او نمی‌توانند بکنند، و دیگر اینکه آن جناب از ایشان ترسی ندارد هر چند که آن‌ها قادر باشند به اینکه او را طبق دستور خودش از بین ببرند و مهلتش ندهند ولی این قدرتشان او را نمی‌ترساند و نمی‌تواند او را تسلیم کند لذا هود برای اینکه احتمال دوم را نفی کند اضافه کرد: من، بر «الله» که پروردگار من و شماست، توکل کرده‌ام! هیچ جنبنده‌ای نیست مگر اینکه او بر آن تسلط دارد؛ ۲ و او بر صراط مستقیم است یعنی در برخورد حق با باطل همواره سنتش یک سنت بوده و آن عبارت بوده از یاری کردن حق و غلبه دادن آن بر باطل. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز روشن گردید که آن احتمالی که بعضی از مفسرین داده و گفته‌اند این سخن هود معجزه‌ای بوده، احتمال درستی است چون از ظاهر جواب بر می‌آید که آن جناب خواسته است دلیل مشرکین را رد کند، آن‌ها گفتند:&amp;quot; ما جئْتنا ببینة &amp;quot; تو هیچ دلیلی و معجزه‌ای بر دوستی دعوت خود نداری و این بعید است که هود پیغمبر در مقام دعوت و اثبات حجیت دعوتش، متعرض پاسخ به دلیل آنان نشود، با اینکه همین تحدی و تعجیز، خودش فی نفسه می‌توانسته آیت و نشانه‌ای معجزه آسا باشد، هم چنان‌که بیزاری از خدایان دروغین می‌توانسته کشف کند از اینکه آن‌ها خدا نیستند و از اینکه آن‌ها هیچ آسیبی به آن جناب نرسانده‌اند؛ و این معجزه و بینه آن جناب بود و در اینکه فرمود:&amp;quot; جمیعاً اشاره است به اینکه منظور آن جناب تعجیز آن‌ها به تنهایی نبوده بلکه تعجیز آن‌ها و بت‌ها هر دو بوده ۴ تا دلالتش بر حقانیت خود و بطلان عقاید آنان قاطع تر باشد؛ و در این آیه &amp;quot; فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون &amp;quot; دو امر و نهی هستند که در هر دوی آن‌ها تعجیز است یعنی می‌خواهد بفرماید: آیا توانایی آن را دارید که با من کید کنید و در از بین بردنم شتاب نمایید. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶، هود&lt;br /&gt;
۲. ﴿ما من دابة إلا هو آخذٌ بناصیتها إن ربی علی صراط مستقیم ٍ﴾ هود/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و یستخْلف ربی قوماً غیرکم و لا تضرونه شیئاً إن ربی علی کل شیء حفیظ ٌ﴾ هود/ ۵۷؛ طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس حق مطلب این است که جمله &amp;quot; إنی أشْهد الله و اشْهدوا ...&amp;quot; هم مشتمل است بر یک حجت عقلی و دلیل قاطعی بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتی است معجزه آسا برای صحت رسالت هود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قوم با جمله &amp;quot; و ما نحن بمعذبین &amp;quot; معاد را انکار کرده‌اند، البته این در صورتی است که مراد هود از عذاب یوم ٍ عظیم ٍ، روز قیامت باشد. &amp;quot; فکذبوه فأهلکناهم إن فی ذلک لآیة ً ... الرحیم &amp;quot; معنای این آیات روشن است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود در پند و اندرز آنان نهایت سعی را کرد و خیرخواهی خود را به همه نشان داد، راه را برایشان روشن و از بی راهه مشخص کرد و هیچ عذری برای آنان باقی نگذاشت، با این حال مردم خیرخواهی آن جناب را با آباء و امتناع مقابله کردند و با انکار و لجبازی با او روبرو شدند، و به جز عده کمی ایمان نیاوردند و اکثریت جمعیت بر دشمنی و لجبازی‌های خود اصرار ورزیدند و نسبت سفاهت و دیوانگی به آن حضرت دادند، و اصرار و پافشاری کردند که آن عذابی که ما را از آن می‌ترسانی و به آن تهدید می‌کنی بیاور، آن جناب در پاسخ این اصرار و شتاب زدگی آنان می‌فرمود: گفت: «علم (آن) تنها نزد خداست (و او می‌داند چه زمانی شما را مجازات کند)؛ من آنچه را به آن فرستاده شده‌ام به شما می‌رسانم، (وظیفه من همین است !) ولی شما را قومی می‌بینیم که پیوسته در نادانی هستید!». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در راه هدایت قومش مانند دیگر پیامبران سختی‌ها و مرارت‌های فراوان کشیدند و بی مهری‌ها دیدند، خلاصه روایتی منقول در حیات القلوب علامه مجلسی درباره داستان حضرت هود و قومش این مسئله را به وضوح نشان می‌دهد «روزی در مجمعی مجتمع، ناگاه هود نزد ایشان آمد گفت: ای قوم، پرستش کنید خدای را که شما را آفریده و معبودی به غیر او نیست. گفتند: ای هود، تو نزد ما، ثقه و محل اعتماد و امین بودی. فرمود: من رسول الهی هستم به شما، ترک کنید پرستیدن بت‌ها را. به شنیدن این سخن به خشم آمده بر روی او دویدند و گلویش را فشردند، به حدی که نزدیک مردن رسید؛ دست برداشتند، و یک شبانه روز بی هوش افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد عرض کرد: خدایا امر تو را رساندم و دیدی با من چه کردند؟ جبرئیل نازل که حق تعالی امر فرماید: ملال پیدا نکنی و سستی نورزی از دعوت قوم خود و تو را وعده داده است بر نصرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۵، ص ۴۲۵، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۰، ص ۴۵۷، :﴿إنما اْلعْلم عنْد الله و أبلغکم ما أرسْلت به و لکنی أراکم قوماً تجهلون ﴾ احقاف / ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حق تعالی سه سال باران را قطع و زنان آن‌ها را عقیم نمود. چون زراعت و دشمنان زیاد داشتند، برای نمو زراعت به باران، و برای دفع دشمن به اولاد محتاج بودند.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل روایت قطب راوندی است: «جبرئیل هود را وعده داد که حق تعالی ترس از تو در میان قوم بیفکند که بعد از این قادر بر اذیت تو نباشند. هود نزد قوم آمد فرمود: از شما فساد بیحد در زمین ناشی شده. گفتند: ای هود ترک این حرفها بکن و الا چنان تو را خواهیم نمود که اول مرتبه را فراموش کنی. هود فرمود: توبه کنید و بازگشت به پروردگار خود نمائید. قوم ترسی عظیم در خود مشاهده کرد، چون به اجتماع قصد او نمودند به یک نعره تمام به رو در افتادند.». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عذاب قوم عاد =====&lt;br /&gt;
حضرت زمانی که پی بردند آنان هدایت نمی‌شوند با ناراحتی گفتند: آیا با من در مورد نام‌هایی مجادله می‌کنید&lt;br /&gt;
که شما و پدرانتان به عنوان معبود و خدا، بر بت‌ها گذارده‌اید، در حالی که خداوند هیچ دلیلی درباره آن نازل&lt;br /&gt;
نکرده است ؟!۳ پس شما منتظر باشید، من هم با شما انتظار می‌کشم! شما انتظار شکست من، و من انتظار عذاب&lt;br /&gt;
الهی برای شما!. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس بر اثر آن مورد قهر الهی واقع و مدت هفت سال گرفتار قحطی و سختی شده باران رحمت بر آن‌ها نبارید بالاخره قوم بر اثر تنگی معیشت و استیصال متوجه هود شده و به سوی او روان شدند تا از حضرت درخواست کنند دعا نماید تا باران بیاید. وقتی به منزل هود رسیدند زنی از خانه آن حضرت خارج شد آن جماعت را که مشاهده نمود پرسید شما کیستید و به چه منظوری آمده‌اید؟ گفتند چند سال است باران نیامده و مردم گرفتار فقر و قحط و بدبختی شده‌اند اینک برای دیدار هود آمده‌ایم که از ایشان درخواست نمائیم دعا کند و از خدا بخواهد تا آنکه باران بیاید. زن گفت اگر دعای هود در پیشگاه خداوند قبول می‌شد دعائی برای خود می‌نمود که زراعتش از بی آبی نسوزد ولی بر اثر درخواست قوم محل کار هود را نشان داد و به ملاقات و زیارت حضرتش شتافته و با خواهش و تمنا استدعا نمودند که از خداوند طلب باران نموده و رفع پریشانی و قحطی قوم را بخواهد. هود مهیای نماز شده و از پروردگار طلب بخشایش و ترحم نموده و برای مردم دعا کرد و سپس فرمود به خانه‌های خود بروید که خداوند باران رحمت خود را به شما ارزانی فرموده و از قحطی خلاص خواهید شد گفتند ای پیغمبر خدا ما به موضوع عجیب و شگفتی برخورد کرده‌ایم تقاضا داریم برای ما بیان فرمائید زنی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، پیشین، ج ۶، ص ۸۴، هود&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۸۷ و ۸۸، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۷۱. ﴿أ تجادلوننی فی أسماء سمیتموها أْنتم و آباؤکم ما نزل الله بها من سْلطان ﴾&lt;br /&gt;
۴. اعراف / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از منزل شما خارج شده و در مقابل پرسش ما مبادرت به تکذیب شما نمود، هود فرمود آن زن عیال من است و من از خداوند طول عمرش را مسئلت نموده‌ام قوم گفتند برای چنین زنی که بدخواه شماست چرا چنین دعائی فرمودید؟ جواب داد بدانید برای هر فرد مؤمن به خداوند دشمنی موجود و خلق شده که مزاحم آن مؤمن باشد و او را اذیت نماید آن زن دشمن من است و دشمنی که تحت تسلط شخص باشد بهتر است از دشمنی که شخص بر او مسلط نیست. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون انبیای عظام مظهر صفات الهی اند، لذا از راه لطف و مرحمت، نهایت رأفت و شفقت را در دعوت مردم منظور دارند به حدی که در نصایح خود حق را یادآوری نمایند به امید آنکه شاید هدایت یابند همچنانکه که حضرت هود در مکالمات با قوم، محبت را اعمال می‌نماید و ایشان را به پروردگار و منعم حقیقی آشنامی سازد وبا تکرار کلمه «ربی» مردم را هشیار و آگاه می‌کند تا در برابر خداوند حق‌شناس و سپاسگزار باشند، با این حال چنان در کفر و گمراهی ثابت و راسخ شده‌اند که ابداً متأثر نمی‌شوند بلکه همچنان بر عناد و انکارخود می‌افزایند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت انذار می‌داد که اگر بر کفر خود بمانند و ظلم کنند گرفتار عذاب الهی می‌شوند اما آنان در پاسخ گفتند: آیا به سراغ ما آمده‌ای که ما را به دروغ و افتراء از آلهه و خدایانمان منحرف کنی؟ ۳ آن عذابی را که به ما وعده کرده‌ای بیاور، در واقع می‌خواهند بگویند تو از آوردن آن عاجز، و در تهدیدت دروغگو، و در انذارت فریب کاری؛ و حضرت پاسخ دادند؛ درست است که من علمی به آن عذاب که در آمدنش عجله می‌کنید ندارم، اما این مقدار می‌دانم که شما مردمی جاهلید، و نفع و ضرر خود و خیر و شرتان را تشخیص نمی‌دهید، برای اینکه دعوت خدا را رد و آیات او را تکذیب می‌کنید، و عذابی را که از آن تهدیدتان می‌کند استهزاء می‌کنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ودر سوره شعرا می‌بینیم که چنین بیان می‌دارد: ﴿قالوا سواء علینا أ وعظْت أم لم تکن من اْلواعظین ﴾۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای ما تفاوت نمی‌کند، چه ما را انذار کنی یا نکنی؛ (بیهوده خود را خسته مکن)! و آن جناب را به کلی از دعوتش و تأثیر کلامش و از ایمان خود مأیوس کردند. بعضی گفته‌اند: این تعبیر خالی از مبالغه نیست. ۶ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تفسیر جامع، پیشین، ج ۳، ص ۲۷۱ و ۲۷۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، پیشین، ج ۶، ص ۹۰، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا أ جئْتنا لتأْفکنا عن آلهتنا ... ﴾ احقاف / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۳۲۲، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۴، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; کذبت ْ عاد اْلمرسلین &amp;quot; قوم عاد به جرم اینکه پیامبران را تکذیب کرده، به نعمتهای الهی کفران ورزیده و طغیان کردند، ۱ (گرچه آن‌ها تنها هود را تکذیب کردند اما چون دعوت هود دعوت همه پیامبران بود در واقع همه انبیاء را تکذیب کرده بودند. ۲) چیزی نگذشت که خدای تعالی عذاب را بر آنان نازل کرد به این صورت که، به واسطه نحوست تقارن قمر به زحل هفت شب و هشت روز باد تند و سرد و سرکشی پی در پی بر آن‌ها مسلط گردانید و هلاک نمود ایشان را گویا ساقه درخت خرمای خشکیده و پوسیده‌ای بودند و به خاک در افتادند. در کافی از حضرت باقر روایت کرده فرمود باد عقیم از زیر طبقه هفتم زمین بیرون می‌آید و این باد عقیم بیرون نیامده مگر وقتی که خداوند بر قوم عاد غضب فرموده و به فرشتگان نگهبان زمین امر شد که به مقدار مختصری از باد عقیم را برای کیفر و مجازات قوم عاد بیرون آورند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بادی عقیم از باران (باد بدون باران) به سوی آن‌ها گسیل داشت، بادی که در سر راه خود هیچ چیزی بر جای نگذاشت، همه را مانند استخوان پوسیده کرد۴، بادی صرصر (دارای صدایی مهیب)۵ که اگر آنجا بودی، می‌دیدی که مردم به حال غش افتاده‌اند، گویی تنه‌های خرمای سرنگون شده‌اند ۶، بادی که مردم بلند بالای آن قوم را مانند نخل منقعر (کنده شده) از جای می‌کند. ۷قوم عاد در آغاز آنچه از این باد دیدند خیال کردند ابری است که برای باریدن به سویشان می‌آید لذا به یکدیگر بشارت و مژده داده و می‌گفتند: «ابری است که ما را سیراب خواهد کرد» ولی اشتباه کرده بودند بلکه این همان عذابی بود که در آمدنش شتاب می‌کردند، بادی بود که عذابی الیم با خود می‌آورد عذابی که به امر پروردگارش هر چیزی را نابود می‌ساخت و آن چنان نابود می‌ساخت که کمترین اثری از خانه‌های آنان باقی نگذاشت. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه چیز را به فرمان پروردگارش در هم می‌کوبد و نابود می‌کند (آری) آن‌ها صبح کردند در حالی که چیزی جز خانه هایشان به چشم نمی‌خورد؛ ما این گونه گروه مجرمان را کیفر می‌دهیم! ۹ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. تفسیر جامع، همان ج ۳، ص: ۲۷۴، هود بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش، ج ۳، ص: ۲۷۴، هود&lt;br /&gt;
۴. ذاریات / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ذاریات / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. الحاقة / ۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. قمر/ ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿تدمر کل شیء بأمر ربها فأصْبحوا لا یری إلا مساکنهم کذلک نجزی اْلقوم اْلمجرمین ... ﴾ احقاف / ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نتیجه خدای تعالی تا آخرین نفر آن قوم را هلاک کرد و به رحمت خود هود و مؤمنین به وی را نجات داد۲٫۱ گفته شده است اهل نجات چهار هزار نفر بودند که مشمول رحمت شدند چون همه آن‌ها آمر به معروف و ناهی از منکر و داعی به توحید و رادع از شرک و ناشر احکام الهی بودند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱. دعوت پیامبران، برادرانه بود. ﴿أخوهم ﴾ (حتّی کلمۀ «ابوهم» نیاورده تا عمق صفا و تواضع و صداقت را بیان کند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. تقوا، سرلوحۀ دعوت انبیاء است. ﴿أ لا تتقون ﴾&lt;br /&gt;
۳. اخلاص و بیتوقّعی، رمز موفقیت است. ﴿و ما أسئلکم ﴾&lt;br /&gt;
۴. اخلاص و توکل، لازمۀ امر به معروف و نهی از منکر است. ﴿إن أجری ... ﴾ ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امر به معروف و نهی از منکر در جو برادرانه، مؤّثرتر است. انبیاء برای امت‌ها برادرند، نه کاسب، نه فریبکار و نه مسیطر وحاکم. ﴿أخاهم ﴾&lt;br /&gt;
۶. انبیاء هدف مادی ندارند، هدف آن‌ها از کارشان، جلب رضایت خداوند است. ﴿إن أجری إلا علی الذی ... ﴾ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. پیامبران با سخت‌ترین و صریح‌ترین تبلیغات، جوسازیها، مخالفت‌ها و تهمت‌ها رو به رو بوده‌اند. ﴿ضلال ٍ مبین ٍ سفاهة ... اْلکاذبین ﴾ در راه ارشادو امر به معروف و نهی از منکر، باید تحمل شنیدن زشت‌ترین سخنان را داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. سعۀ صدر و بزرگواری را باید از انبیاء بیاموزیم تا آن جا که پس از آن همه جسارت باز با مهربانی می‌گویند: ای قوم من. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۹. از خویش نفی تهمت کنیم، ولی حق نداریم تهمت را به سوی دیگران سوق دهیم. ﴿لیس بی سفاهة ٌ﴾&lt;br /&gt;
۱۰. آن که به هدف خود ایمان دارد و از پشتوانۀ الهی برخوردار است، در برابر برخورد بد دیگران آرام برخورد می‌کند. ﴿لیس بی سفاهة ٌ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احقاف / ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۷ و ۴۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ثقفی تهرانی، محمد، پیشین، ج ۳، ص ۹۲، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۶، ص ۳۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۴، ص ۷۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. مربی و مبّلغ، نباید وظیفۀ اصلی را فراموش کند. ﴿لکنی رسول ٌ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. دلسوزی و امانت داری، دو شرط اصلی در امر به معروف و نهی از منکر است. ﴿ناصح أمین ﴾ آری، اگر دلسوزی همراه با امانت نباشد خطرناک است، زیرا به خاطر دلسوزی شاید حقوقی نادیده گرفته شود یا قوانینی زیر پا قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. بیان ویژگیهای مثبت خود، در موارد ضرورت و آن جا که برای دیگران سازنده باشد، مانعی ندارد. ﴿أنا لکم ناصح أمین ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- اگر آمادگی و قابلیت نباشد، موعظه ی انبیاء نیز اثری ندارد. «سواء علینا»&lt;br /&gt;
۱۵- تقلید نابجا و تعصّب، مانع پندپذیری است. سواء علینا أ وعظْت ... إن هذا ...». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- انبیاء در اولین مرحله دعوتشان از مشرکان، با سرسختی آنان مواجه می‌شدند، ولی هرگز دست از تبلیغ برنمیداشتند. «ما نحن له بمؤمنین»&lt;br /&gt;
۱۷- مسئولیت مبّلغ و آمر به معروف، بیان معارف دینی است، نه اجباربر آن. «فإن تولوا فقد أبلغْتکم»&lt;br /&gt;
۱۸- مبّلغ دین و رهبر امت نباید اعراض مردم را نشانه ی ضعف و شکست خود به حساب آورد. «فإن تولوا فقد أبلغْتکم»۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- تعصّب به جای منطق، محکوم است و تقلید جاهل از جاهل و تبعیت به دلیل رابطه ی خویشاوندی مردود است. «یعبد آباؤنا»&lt;br /&gt;
۲۰- حفظ رسوم و سنّت‌های نیاکان، همه جا ارزشمند نیست. «یعبد آباؤنا»&lt;br /&gt;
۲۱- عقاید باید بر پایه ی حجت و برهان باشد، حتّی از بت پرستان هم برهان بخواهید. «ما نزل الله بها من سْلطان» (از آنان که می‌گویند بت وسیله ی تقرب به خداست، بپرسید: آیا دلیلی دارید که خداوند پرستش بت را وسیله ی قرب خود قرار داده است ؟!)۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ یکی از نکات مهم در این باره توجه به محیط و فرهنگ و نوع شخصیت افراد قوم عاد است همان‌طور که بیان شد بطور کلی می‌توان افراد این قوم را نمودی از انسان‌های خودخواه، مقام پرست و خود نما دانست افرادی که از هر نوع نعمت مادی بهره‌مند هستند و این امر باعث فریب آن‌ها شده است، نمونه این افراد در جامعه کنونی ما کم نیستند و شاید بتوان گفت علت بسیاری از گناهان، همین دنیا زدگی و غرق شدن در رفاه و مادیات و مغرور شدن به همین توانمندی‌ها باشد لذا از این نظر بهترین بهره را از این داستان قرآنی و از این پیامبر بزرگوار می‌توان در زمینه الگو گرفتن برای امر به معروف و نهی از منکر برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۳, ص ۹۳, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۳, ص ۹۴, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۰ و ۳۵۲، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ص ۷۸، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۳, ص ۹۶, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳ آنچه از تفاسیر فهمیده می‌شود ایشان از افراد همان قوم بودند پس می‌توان نتیجه گرفت هر کس به راهنمایی قوم خود سزاوارتر است تا قوم بیگانه زیرا به آداب و فرهنگ و زبان قوم آشنایی بیشتری دارد و مردم نیز او را می‌شناسند و این هم نکته ایست که یکی از مزیت‌های این که آمر و ناهی از افراد همان قوم باشد این است که اگر آن فرد در بین مردم به نیکی و امانت شهره باشد مردم سخن اورا بهتر می‌پذیرند و بهتر به وی اعتماد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴ نحوه بیان و زمان و شرایط امر به معروف و نهی از منکرمهم است همان‌طور که ملاحظه می‌شود حضرت در زمانی مردم را دعوت به خداوند نمودند که بر اثر قحط سالی دل‌های مردم نرم شده و از آن غرور و نخوت کاسته شده بود در واقع زمینه را برای امر به معروف آماده کردند و بعد پیام خود را بیان نمودند که این هم درسی بزرگ برای آمران و ناهیان است که تا حد توان زمینه را فراهم کرده و موانع را بر طرف کنند و بعد به این کار دست بزنند تا تأثیر کلام بیشتر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵ نوع بیان حضرتدر اینجا حائز اهمیت است، همان‌طور که در قرآن هم بیان شد برادرانه بوده و این خودنکته بسیار لطیفی است. دربیان، نهایت رأفت و دلسوزی و مهربانی را داشتند، حتی از لفظ پدر نیز استفاده نشده است زیرا در مورد پدر مقداری لحن آمرییت وجود دارد و این درسی بزرگ برای آمرین به معروف است که هر چند نام آنان آمر است اما باید تا حد توان لحنشان خالی از امر و نهی و در نهایت دلسوزی و شفقت باشد. &lt;br /&gt;
۲۶ حضرت در ابتدا توجه مردم را به نعمات الهی که خداوند به آن‌ها ارزانی داشته می‌نماید چون انبیای عظام مظهر صفات الهی می‌باشند، لذا از راه لطف و مرحمت، نهایت رأفت و شفقت را در دعوت مردم منظورمی دارند به حدی که در نصایح خود حق را یادآوری می‌نمایند به امید آنکه شاید هدایت یابند. ملاحظه می‌فرمایید که حضرت هود در مکالمات با قوم چگونه محبت را اعمال نمود و ایشان را به پروردگار و منعم حقیقی آشنا ساخت و با تکرار کلمه «ربی» به جهت هشیاری و آگاهی مردم به خداوند و توجه به حق‌شناسی و سپاسگذاری تأکیید می‌ورزد و این خود بیان گر این است که مسئله تشویق در رأس تبلیغ قرار دارد و بعد از آن به سراغ سخت گیری و تنبیه باید رفت چنان‌که در داستان این پیامبر بزرگوار نیز می‌بینیم بعد از نپذیرفتن مردم و مشاهده عناد و دشمنی و بی ادبی‌های آنان مردم را از عذاب خداوند بیم داد که شاید به خاطر آن متنبه شده به راه راست هدایت گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷ از بعد پاسخگویی آن حضرت به تندی و بی ادبی مردم هم اگر بنگریم نکات بسیار ظریفی مشاهده می‌کنیم؛ قوم هود بیشتر از قوم نوح بیشرمی و وقاحت کردند، چنان‌که آنان نوح را تنها مردی گمراه دانستند، و اینان هود را مردی سفیه خواندند، و در عین حال هود وقار نبوت را از دست نداد و ادبی را که انبیاء در دعوت الهی خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود:&amp;quot; یا قوم &amp;quot; و این لحن، لحن کسی است که نهایت درجه مهربانی و حرص بر نجات مردمش را دارد.&amp;quot; لیس بی سفاهة ٌ و لکنی رسول ٌ من رب اْلعالمین &amp;quot; و به طوری که می‌بینیم در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعای رسالت خویش، هیچ تأکیدی به کار نبرد، برای اینکه اولاً در مقابل مردمی لجوج، لجبازی و اصرار نکرده باشد، و در ثانی بفهماند که ادعایش آن قدر روشن است که هیچ احتیاجی به تأکید ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸ حضرت دست روی فطرت و عقل ایشان می‌گذارد که در وجود همه انسان‌ها نهاده شده و قابل انکار نیست در جمله &amp;quot; إنی أشْهد الله و اشْهدوا ...&amp;quot; می‌بینیم هم مشتمل است بر یک حجت عقلی و دلیل قاطعی بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتی است معجزه آسا برای صحت رسالت آن حضرت و این مطلب بیانگر این است که برنده‌ترین صلاح آمر به معروف وناهی از منکر عقل و فطرت است که قابل انکار نیست و برای همه نیز قابل درک می‌باشد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حضرت صالح ===&lt;br /&gt;
در قرآن، هفت مرتبه از ناقه و بیست و شش بار از قوم ثمود نام برده شده است. ماجرای قوم ثمود در سوره‌های شعرا، قمر، شمس و هود آمده است. ۲ و از همه جا مشروح تر سرگذشت این جمعیت در سوره هود آمده است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. برگرفته از سوره‌های اعراف / ۷۹ ۷۳؛ شعراء/ ۱۵۵ ۱۴۱؛ هود/ ۶۸ ۶۱؛ قمر/ ۳۳ ۲۳؛ فصلت / ۱۷ و ۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۹۹ و ۱۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. داستان صالح از آیات زیر اقتباس شده است: هود/ ۶۸ ۶۱؛ اعراف / ۷۹ ۷۳؛ شعراء/ ۱۵۹ ۱۴۱؛ نمل / ۵۳ ۴۵ تا ۵۳؛ قمر/ ۳۱ ۲۳؛ شمس / ۱۵ ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شخصیت حضرت صالح ====&lt;br /&gt;
خدا حضرت صالح رادر قوم ثمود مبعوث کرد او از جهت نسب بر همه قوم برتر و از جهت حلم بهتر و از جهت عقل برگزیده تر از ایشان بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح کلمه‌ای است عربی و معلوم می‌شود که ایشان عرب بوده‌اند. . ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معرفی مخاطبین حضرت و انحرافات ایشان ====&lt;br /&gt;
===== ویژگیهای قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
قوم عاد به سبب گناهان خود، منقرض شدند و خدا سرزمین و املاکشان را به قوم ثمود ارزانی داشت. قوم ثمود در سرزمین عاد جانشین ایشان شدند و این سرزمین را بیش از پیشینیان آباد ساختند. قناتها حفر کردند، باغ و بستان‌هایی بوجود آوردند، کاخهایی محکم و باشکوه بنا نمودند و در میان کوه‌ها خانه‌هایی از سنگ تراشیدند، تا از حوادث روزگار و مصائب آن در امان باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم ثمود نیز مانند قوم عاد در خوشگذرانی و وسعت ناز و نعمت به سر می‌بردند ولی شکر خدا را به جا نمی‌آوردند و فضل او را سپاسگزار نبودند، بلکه به ستمگری و عصیان خود افزودند، روز به روز از حق فاصله می‌گرفتند و به کبر و غرور خویش می‌افزودند. ایشان نیز پرستش خدای یکتا را کنار گذاشته به عبادت بت‌ها پرداختند. برای خدا شریک ساختند و از دستورات او سرپیچی کردند، با این تصور که در این نعمت فراوان جاویدان خواهند بود، و این خوشگذرانی ابدی است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها قومی از عرب بوده‌اند، و ما این معنا را از نام پیامبرشان صالح که کلمه‌ای است عربی استفاده می‌کنیم و از آیه ۶۱ سوره هود بر می‌آید که آن جناب از همان قوم بوده، پس معلوم می‌شود اینها مردمی عرب بوده‌اند که نام مردی از آنان صالح بوده و این قوم بعد از قوم عاد پدید آمده. قوم ثمود در سرزمین «وادی القری» بین مدینه و شام زندگی می‌کردند۴ و این قوم از اقوام بشر ما قبل تاریخند و تاریخ جز اندکی، چیزی از زندگی این قوم را ضبط نکرده و گذشت قرن‌ها باعث شده که اثری از تمدن آن‌ها بر جای نماند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منطقه ی جغرافیایی قوم ثمود، دارای دو بخش دشت و کوهستان بود ۶، (من اْلجبال بیوتاً و فارهین ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۸, ص ۲۳۰؛ سرزمین یمن در احقاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸, ص ۲۳۰؛ سرزمین یمن در احقاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۱؛ همچنین مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۵ میان حجاز و شام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمنین) آنان هم رفاه و امنیت داشتند، هم کشاورزی خوبی داشتند، کلمه ی «فارهین» می‌تواند از کلمه ی «فره» به معنای شادی باشد که «بیوتاً فارهین» یعنی در خانه‌ها سرمست بودند و می‌تواند از ریشه ی «فراهت» به معنای مهارت باشد که «بیوتاً فارهین» یعنی با مهارت خانه‌هایی را از کوه‌ها می‌تراشیدند. ۱ و تمدنی داشته‌اند که زمین را آباد می‌کردند و در زمین هموار قصرها و در شکم کوه‌ها خانه‌هایی ایمن می‌ساختند ۲ آن‌ها محل زندگی خود را در تابستان و زمستان تغییر می‌دادند، در فصل بهار و تابستان در دشت‌های وسیع و پربرکت به زراعت و دامداری می‌پرداختند و به همین جهت خانه‌های مرفه و زیبایی در دشت داشتند، و به هنگام فرا رسیدن فصل سرما و تمام شدن برداشت محصول، به خانه‌های مستحکمی که در دل صخره‌ها تراشیده بودند و در مناطق امن و امانی قرار داشت و از گزند طوفان و سیلاب و حوادث بر کنار بود آسوده‌خاطر زندگی می‌کردند۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مشاغل آنان زراعت بوده، یعنی چشمه‌هایی به راه انداخته و نخلستانها و باغها و کشتزارها پدید آوردند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه کلمه ی «جنات» شامل درخت خرما نیز می‌شود، ولی نام درخت خرما جداگانه برده شده است، که شاید اشاره‌ای به اهمیت خرما در میان قوم ثمود بوده است ۵. قوم ثمود طبق سنت قبائل زندگی می‌کردند که پیر مردان و بزرگتران، در قبیله حکم می‌راندند و در شهری که جناب صالح در آنجا مبعوث شد هفت طایفه بودند که کارشان فساد در زمین بود و هیچ کار شایسته‌ای نداشتند. در زمین طغیان می‌کردند، بت می‌پرستیدند و طغیان و سرکشی را از حد گذرانده بودند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم عمرهای طولانی و اندام‌هایی قوی و نیرومند داشتند، و در ساختن بناهای محکم پیشرفته بودند، ۷ چنان‌که قرآن می‌گوید: و کانوا ینْحتون من اْلجبال بیوتاً آمنین «در دل کوه‌ها خانه‌های امن و امان به وجود می‌آوردند». ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== کیش و مذهب قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
اما درباره کیش و مذهبشان باید گفت؛ جمله «أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا» آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. حجر/ ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌پرستیدند، نهی می‌کنی؟ ۱ می‌فهماند که پرستش بت در ثمود سنتی مستمر بوده و از نیاکان آن قوم به ارث مانده و اگر غیر این بود می‌گفتند:&amp;quot; أ تنهانا ما کان یعبد آباؤنا- آیا ما را نهی می‌کنی (منظور امر کردن است) از اینکه چیزی را که پدران ما می‌پرستیدند بپرستیم &amp;quot;، که فرق بین این دو تعبیر از نظر معنا واضح است. قوم ثمود بت‌ها را می‌پرستیدند و بهانه شان این بود که خدای تعالی عظیم تر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سؤال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمی ناگزیر است بعضی از مخلوقات او را که نسبتاً شرافتی دارد و خدای تعالی امر این عالم ارضی و تدبیر نظام جاری در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زاری کند تا او از ما راضی گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خدای تعالی است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است. بنا بر این کیش وثنیت بر این اساس استوار است که معتقدند هیچ رابطه‌ای بین خدای تعالی و انسانها وجود ندارد و رابطه خدای تعالی تنها با این موجودات شریف که مورد پرستش ما بوده و واسطه بین ما و خدای تعالی هستند برقرار است و این واسطه‌ها در کار خود یعنی در تأثیر بخشیدن و شفاعت کردن مستقل می‌باشند. ۲&lt;br /&gt;
داستان این قوم کاملاً شبیه داستان &amp;quot; قوم عاد&amp;quot; و&amp;quot; نوح &amp;quot; است، و نشان می‌دهد چگونه تاریخ تکرار می‌گردد، می‌فرماید:&amp;quot; قوم ثمود رسولان خدا را تکذیب کردند&amp;quot; (کذبت ْ ثمود اْلمرسلین). ۳ از مجموع این آیات با مقایسه به صفاتی که در آیات گذشته درباره قوم عاد گفته شد چنین استفاده می‌شود که قوم عاد بیشتر بر خودخواهی و مقام پرستی و خودنمایی تکیه داشتند، در حالی که قوم ثمود بیشتر اسیر شکم، و زندگی مرفه و پرناز و نعمت بودند، ولی هر دو در یک سرنوشت شوم اشتراک پیدا کردند که دعوت انبیاء را برای بیرون آمدن از زندان خودپرستی و رسیدن به خداپرستی زیر پا گذاشتند، و به کیفر اعمالشان رسیدند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵, ص ۳۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱۵، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی حضرت صالح در مواجهه با انحرافات مخاطبین ====&lt;br /&gt;
===== دعوت قوم به توحید و نفی بت‌پرستی =====&lt;br /&gt;
خداوند متعال شخصی از قوم ثمود به نام &amp;quot; صالح &amp;quot; را در میانشان مبعوث نمود. حضرت صالح با منطق نیرومند و توأم با محبت فراوان، و همراه با معجزه الهی، به سراغ قوم آمد. ۱ صالح قوم خود را که مانند قوم نوح و هود مردمی بت‌پرست بودند به دین توحید دعوت نمود۲. حضرت صالح مانند یک برادر دلسوزانه به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید&amp;quot;؟!.۳صالح نیز همانند سایر پیامبران، نخستین گام را در راه هدایت آن‌ها از مسئله ۴ توحید و یکتاپرستی برداشت؛ و فرمود: ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! و برای شما شاهدی که شهادتش قطعی است آمد. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که هادی و راهنمای مهربانی همچون یک برادر بود، &amp;quot; اخوهم &amp;quot; و دعوت خود را از تقوی و احساس مسئولیت آغاز کرد. سپس برای معرفی خویش می‌گوید: من برای شما فرستاده‌ای امینم، و سوابق من در میان شما شاهد گویای این مدعا است ۷. بنا براین تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید و مرا اطاعت کنیدکه جز رضای خدا و خیر و سعادت شما چیزی برای من مطرح نیست ۸. و به همین دلیل من مزد پاداشی در برابر این دعوت از شما نمی‌طلبم و چشم داشتی از شما ندارم ۹. من برای دیگری کار می‌کنم و پاداشم بر اوست ،۱۰ آری آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است .۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح ارتباط خویشاوندی و قرابت خود را با آنان، خاطرنشان کرد و گفت: شما، قوم و فرزندان قبیله من هستید و من خیر و مصلحت شما را می‌خواهم و نیت سوئی در دل ندارم، سپس صالح از آنان خواست از خدا طلب آمرزش کنند و از گناهانی که مرتکب شده‌اند توبه کنند، زیرا خدا به آن کس که او را بخواند نزدیک است و درخواست سائلین را پاسخ می‌دهد و هرکس به سوی او بازگردد اجابتش می‌کند و توبه او را می‌پذیرد. ۱۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس برای تحریک حس حق‌شناسی آن‌ها به گوشه‌ای از نعمتهای مهم پروردگار که سراسر وجودشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إلی ثمود أخاهم صالحاً ... ﴾ هود/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إذْ قال لهم أخوهم صالح أ لا تتقون ﴾ شعراء/ ۱۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره ﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قد جاءْتکم بینة ٌ من ربکم ﴾ اعراف / ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾ شعراء/ ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ شعراء / ۱۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۱۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
را فرا گرفته اشاره کرده، می‌گوید: &amp;quot; شما در سرزمینی زندگی دارید که هم دشتهای مسطح با خاکهای مساعد و آماده دارد که می‌توانید قصرهای مجلل و خانه‌های مرفه در آن بسازید و هم کوهستانهای مستعدی ۱ دارد که می‌توانید خانه‌هایی مستحکم در دل سنگها (برای فصل زمستان و شرائط جوی سخت) ایجاد کنید و بتراشید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما از کوه‌ها خانه‌هایی می‌تراشید و در آن به عیش و نوش می‌پردازید. ۳ فاره &amp;quot; از ماده &amp;quot; فره &amp;quot; (بر وزن فرح) در اصل به معنی شادی توأم با بی خبری و هواپرستی است، گاهی نیز به معنی مهارت در انجام کاری آمده است، گرچه هر دو معنی با آیه فوق متناسب است، اما با توجه به ملامت و سرزنش حضرت صالح، معنی اول مناسب تر به نظر می‌رسد. . ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جمله نعمت‌هایی که به یاد آنان می‌آورد این است که خداوند آنان را جانشین قوم عاد و سایر امت‌های گذشته قرار داده ۵ یعنی از یک سو نعمت‌های فراوان الهی را فراموش نکنید و از سوی دیگر توجه داشته باشید که پیش از شما اقوام طغیانگری مانند قوم عاد بودند که بر اثر مخالفت هایشان به عذاب الهی گرفتار شدند و نابود گردیدند. ۷ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در بخش دیگری انگشت روی نقطه‌های حساس و قابل انتقاد زندگی آن‌ها گذارده، و آنان را در یک محاکمه وجدانی محکوم می‌کند. می‌گوید:&amp;quot; آیا شما چنین تصور می‌کنید که همیشه در نهایت امنیت در این ناز و نعمت خواهید ماند&amp;quot;؟!۸. ۹ ظاهراً استفهام در آیه، استفهام انکاری است و معنای آیه این است که شما در این نعمت‌هایی که در سرزمینتان احاطه تان کرده مطلق العنان رها نمی‌شوید و چنین نیست که از آنچه می‌کنید بازخواست نگردید و از مؤاخذه الهی ایمن باشید. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا چنین می‌پندارید که این زندگی مادی و غفلت زا جاودانی است، و دست مرگ و انتقام و کیفر گریبانتان را نخواهد گرفت ؟! سپس با استفاده از روش اجمال و تفصیل جمله سر بسته گذشته خود را چنین تشریح می‌کند،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿تتخذون من سهولها قصوراً و تنْحتون اْلجبال بیوتاً﴾ اعراف / ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و تنْحتون من اْلجبال بیوتاً فارهین ﴾ شعراء/ ۱۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و اذْکروا إذْ جعلکم خلفاء من بعد عاد و بوأکم فی اْلأرض ﴾ اعراف / ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶ ترجمه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿أ تتْرکون فی ما هاهنا آمنین ﴾ شعراء/ ۱۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوید:&amp;quot; شما گمان می‌کنید در این باغها و چشمه‌ها و... ، در این زراعتها و نخلها که میوه‌های شیرین و شاداب و رسیده دارند&amp;quot; برای همیشه خواهید ماند؟ ۲٫۱ و در پایان آیه می‌گوید:۳ این همه نعمت‌های فراوان خدا را یادآور شوید و در زمین فساد نکنید و کفران نعمت ننمائید. ۴&lt;br /&gt;
&amp;quot; و لا تعثوا فی اْلأرض مفْسدین &amp;quot; &amp;quot; عثی&amp;quot; هم به معنای فساد تفسیر شده، و هم به معنای اضطراب و مبالغه آمده است. راغب در مفردات می‌گوید:&amp;quot; عیث و عثی&amp;quot; با اینکه دو ماده هستند از جهت معنا به هم نزدیک هستند، مانند&amp;quot; جذب و جبذ&amp;quot;، چیزی که هست ماده &amp;quot; عیث &amp;quot; بیشتر در فسادهایی گفته می‌شود که محسوس باشد، به خلاف ماده &amp;quot; عثی&amp;quot; که بیشتر در فسادهای معنوی و غیر حسی به کار برده می‌شود، مانند همین آیه. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح بعد از ذکر این انتقادها به بخش دیگری از سخنانش پرداخته و به آن‌ها هشدار می‌دهد: &amp;quot; از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و مرا اطاعت کنید۷. و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید۸. همان‌ها که در زمین فساد می‌کنند و هرگز اصلاح نمی‌کنند۱۰٫۹ مراد از اطاعت امر آنان تقلید عامیانه و پیروی کورکورانه ایشان، در اعمال و روش زندگی است، آن روشی که آنان سلوکش را دوست می‌دارند؛ و مراد از مسرفین، اشراف و بزرگانی هستند که دیگران آنان را پیروی می‌کنند خطابی هم که در آیه است (اطاعت مکنید) به عموم تابعین ایشان است که آن‌ها هستند که صالح امید داشت از پیروی بزرگان دست بردارند، و لذا خطاب را متوجه ایشان کرد، نه اشراف، چون از ایمان آوردن اشراف مأیوس بود. ممکن هم هست خطاب را متوجه هر دو دسته بدانیم، و بگوییم اشراف هم به نوبه خود مقلد پدران گذشته خود بودند و امر آنان را اطاعت می‌کردند، هم چنان‌که به صالح همین سخن را گفتند۱۱. پس به این اعتبار همه آنان از اشراف و عوامشان، امر مسرفین را اطاعت می‌کردند و آیه شریفه همه را از آن نهی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و زروع ٍ و نخْل ٍ طلْعها هضیم ﴾ شعراء/ ۱۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فاذْکروا آلاء الله و لا تعثوا فی اْلأرض مفْسدین ﴾ اعراف / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲، ص ۵۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان / ۱۵۱. ﴿و لا تطیعوا أمر اْلمسرفین ﴾&lt;br /&gt;
۹. ﴿الذین یفْسدون فی اْلأرض و لا یصْلحون ﴾ همان / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۶ و ۳۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما مسرفین چه کسانی بوده‌اند؟ کسانی که از مرز حق تجاوز نموده، از حد اعتدال بیرون شده‌اند و توصیفشان فرموده به ﴿الذین یفْسدون فی اْلأرض و لا یصْلحون ﴾ و این خود اشاره به علت حقیقی حکم است و معنایش این است که از خدا بپرهیزید و امر مسرفان را اطاعت مکنید، برای اینکه ایشان مفسد در زمینند و اصلاح گر نیستند و معلوم است که با افساد، هیچ ایمنی از عذاب الهی نیست و از سوی دیگر او عزیز و انتقام گیرنده است. پس از آنچه گذشت روشن گردید که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولا: حقیقت دعوت انبیاء همانا اصلاح حیات زمینی انسان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ثانیا: جمله &amp;quot; و لا تطیعوا أمر اْلمسرفین الذین یفْسدون ...&amp;quot; در عین اینکه بیانی است ساده، در عین حال حجتی است برهانی و منظور این است که از انسانها به خاطر اینکه بشر و دارای فطرت انسانیتند انتظار می‌رود که زمین را اصلاح کنند و لیکن بر خلاف توقع، از فطرت خود منحرف گشته، به جای اصلاح افساد کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اینکه حضرت صالح به قوم خود گفت: اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت !۲ در مقام تعلیل و بیان دلیلی است که آن جناب در دعوت خود به آن دلیل استدلال می‌کرده، دعوتش این بود که خدا را بپرستید که به جز او هیچ معبودی ندارید. به این دلیل که: &amp;quot; او کسی است که شما را از زمین آفرید، زمین و آن خاک بیارزش و بیمقدار کجا و این وجود عالی و خلقت بدیع کجا؟ آیا هیچ عقلی اجازه می‌دهد که انسان چنین خالقی با این قدرت در حالیکه این همه نعمت به او داده کنار بگذارد و به سراغ این بت‌های مسخره برود؟ پس از اشاره به نعمت آفرینش، نعمت‌های دیگری را که در زمین قرار داده به این انسان‌های سرکش یادآوری می‌کند: او کسی است که عمران و آبادی زمین را به شما سپرد و قدرت و وسائل آن را در اختیارتان قرار داد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علت انحراف قوم و پاسخ صالح =====&lt;br /&gt;
و اینکه گفتند: آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان می‌پرستیدند، نهی می‌کنی ؟۴ و انگیزه شان از این پرسش انکاری، مذمت و ملامت آن حضرت بوده و این استفهام در مقام تعلیل جمله قبل است که حاصل هر دو جمله چنین می‌شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۹ و ۴۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿هو أْنشأکم من اْلأرض و استعمرکم فیها﴾ هود/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت مأیوس شدن قوم ثمود از تو این است که تو این قوم را دعوت می‌کنی به توحید و نهی می‌کنی از سنت عبادت خدایان پدران خود. ۱ که از سنت‌های مقدس این مجتمع قومی ریشه دار بوده و اصلی ثابت دارد و دارای وحدت قومیت هست ۲. و انتظار داری عقایدی را که با آن بزرگ شده‌ایم و در تمسک به آن بار آمده‌ایم کنار بگذاریم. خلاصه ما در گفتار و دعوت تو تردید داریم و به تو اطمینان نداریم. ما خدایان پدران خویش را به خاطر تو رها نمی‌کنیم و هرگز متمایل به هوس و کج روی تو نمی‌شویم. ۳ در اینجا می‌بینیم قوم گمراه برای توجیه افکار و اعمال نادرست خود به زیر چتر نیاکان و هاله قداستی که معمولاً آن‌ها را پوشانیده است پناه می‌برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح برای رفع هرگونه شبهه به ایشان گفت، من در دعوت خود نفعی برای خود در نظر نگرفته‌ام و انتظار سودی ندارم، عاشق ریاست بر شما نیستم، مزدی برای رسالت خود از شما نمی‌خواهم و پاداش پند و اندرز خود را مطالبه نمی‌کنم. مزد من به عهده پروردگار جهانیان است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بهانه مشرکین برای پرستش بت‌ها این بود که خدای تعالی عظیم تر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سؤال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمی ناگزیر است بعضی از مخلوقات او را که نسبتاً شرافتی دارد و خدای تعالی امر این عالم ارضی و تدبیر نظام جاری در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زاری کند تا او از ما راضی گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خدای تعالی است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی جناب صالح این پندار غلط را تخطئه کرده است چون وقتی بنا باشد خدای تعالی ما را ایجاد کرده و آبادی زمین را به دست ما سپرده باشد پس بین او و ما انسان‌ها نزدیکترین رابطه وجود دارد و این اسبابی که خدای تعالی در این عالم نظام منظم و جاری کرده، هیچ‌یک از خود استقلال ندارد تا ما انسانها به آن‌ها امید ببندیم و یا از خشم و شر آن‌ها دلواپس باشیم. پس تنها کسی که واجب است امیدوار رضای او و ترسان از خشم او باشیم خدای تعالی است، چون او است که انسان را آفریده و او است که مدبر امر انسان و امر هر چیز دیگر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
است پس اینکه جناب صالح فرمود: «هو أْنشأکم من اْلأرض و استعمرکم فیها» در مقام تعلیل گفتار سابق و استدلال بر آن از طریق اثبات ارتباط بین خدای تعالی و بین آدمیان و نیز نفی استقلال از اسباب است پس وقتی ثابت شد که خدای تعالی تنها معبودی است که بر شما واجب است او را بپرستید و غیر او را رها کنید چون تنها او خالق و مدبر امر حیات شما است پس باید که از خدا بخواهید شما را در نافرمانیها و بت پرستیهایتان بیامرزد و با ایمان آوردن به او و پرستیدن او به سوی او رجوع کنید که او نزدیک و پاسخگو است. &lt;br /&gt;
پس خدای تعالی که بین انسان و بین حوائجش و بین اسباب دخیل در آن حوایج حائل و واسطه است پس خود او به انسانها نزدیکتر از اسباب است و بر ما واجب می‌شود که از او طلب مغفرت نموده، به سوی او بازگردیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان قوم چون دیدند صالح به عقیده خود چنگ زده و در آیین خویش راسخ است، ترسیدند که پیروان او افزایش یابند و قدرتی بدست آورند و برای آنان گران آمد که صالح رهبر قوم گردد در این صورت دولت و سلطنت آنان درهم فرو می‌ریزد و نفوذ اجتماعی خود را از دست می‌دهند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخورد قوم در برابر دعوت حضرت =====&lt;br /&gt;
صالح سخنان خود را به صراحت بیان کرد ولی گوش قوم بر این بیانات بسته بود و دل‌های آنان در پرده و حجاب نخوت قرار گرفته بود و چشم هایشان در رؤیت آیات خدا ناتوان شده بود، لذا رسالت صالح را منکر شدند، دعوت او را به باد تمسخر گرفتند و رسالت او را از حق به دور و بعید شمردند. سپس او را سرزنش کردند و گفتند: صالحی که از عقل سرشار و رأیی صائب برخوردار است غیرممکن است که این دعوت و کلمات نوظهور از او صادر شده باشد! ۳ .۴ کلمه &amp;quot; رجاء&amp;quot; وقتی در مورد انسانی استعمال می‌شود که مثلاً به کسی گفته می‌شود:&amp;quot; ما به تو امیدها داشتیم &amp;quot; منظور ذات آن کس نیست بلکه منظور افعال و آثار وجودی او است، و وقتی عبارت فوق به کسی گفته می‌شود که جز آثار خیر و نافع از او انتظار نداشته باشند پس &amp;quot; مرجو&amp;quot; بودن صالح در بین مردمش به این معنا است که او تا بوده دارای رشد عقلی و کمال نفسانی و شخصیت خانوادگی بوده که همه امید داشته‌اند روزی از خیر او بهره‌مند شده و او منافعی برای آن‌ها داشته باشد، و از جمله &amp;quot; کنْت فیناً بر می‌آید که آن جناب مورد امید عموم مردم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۱ و ۴۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا ... ﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اینکه گفتند: «یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا» معنایش این است که قوم ثمود از تو امید داشتند که از افراد صالح این قوم باشی و با خدمات خود به مجتمع ثمود سود رسانی و این امت را به راه ترقی و تعالی وادار سازی چون این قوم از تو نشانه‌های رشد و کمال مشاهده کرده بود ولی امروز به خاطر کج سلیقگی ای که کردی و به خاطر بدعتی که با دعوت خود نهادی از تو مأیوس شدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم خردمند و بیغرض قوم صالح به او ایمان آوردند، اما طبقات توانگر و آنان که راه خودخواهی را پیش گرفته بودند، بر مخالفت خود اصرار ورزیدند و به خودسری و عناد خویش افزودند. در عبادت بت‌های خود پافشاری کردند و به صالح گفتند: عقل تو معیوب گشته و توازن عمل را از دست داده‌ای، ما شک نداریم که تو جن زده شده‌ای و یا کسی تو را جادو کرده و به این روز انداخته است که، مطالبی بیهوده گفته و از موضوعاتی سخن می‌گویی که خود هنوز آن را درک نکرده‌ای.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو انسانی فراتر از ما نیستی. تو از نظر نسب بر ما برتری نداری! از نظر موقعیت اجتماعی بهتر از ما نیستی و از حیث ثروت و مقام نیز بر ما تقدم نداری. در میان ما افرادی هستند که برای نبوت شایسته‌تر و برای رسالت سزاوارتر از تو باشند. ای صالح؛ اگر تو دست به این کار زده‌ای و ادعای رسالت می‌کنی و این روش را پیش گرفته‌ای فقط یک هدف داری و آن جاه طلبی و حب ریاست بر قوم خود می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالفین تصمیم گرفتند صالح را از تبلیغ دین خود و انجام رسالت خویش منصرف سازند و به صالح وانمود کردند که اگر ما از او پیروی کنیم از راه راست منحرف می‌شویم. صالح که از نقشه آنان آگاه بود از تهمت آنان نهراسید و به سخنان گمراه کننده آنان گوش نداد و در جواب آنان گفت: ای مردم، من که از جانب خدای خود برهانی آشکار دارم و رحمت او شامل حالم گشته است، اگر روش شما را پیش گیرم و در طریق شما قدم بردارم و خدای خود را عصیان کنم، چه کسی مرا از عذاب او نجات می‌دهد و کیست که مرا از کیفر او محافظت کند؟ همانا که شما مردم اهل تهمت و دروغ هستید نوع برخورد و پاسخ افراد قوم به حضرت صالح را می‌توان اینگونه دسته‌بندی نمود: ۱&lt;br /&gt;
آن‌ها برای نفوذ در صالح و یا لا اقل خنثی کردن نفوذ سخنانش در توده مردم از یک عامل روانی استفاده کردند، و به تعبیر عامیانه خواستند هندوانه زیر بغلش بگذارند، و گفتند: ای صالح تو پیش از این مایه امید ما بودی در مشکلات به تو پناه می‌بردیم و از تو مشورت می‌کردیم، و به عقل و هوش و درایت تو ایمان داشتیم، و در خیرخواهی و دلسوزی تو هرگز تردید به خود راه نمی‌دادیم (قالوا یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا). اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱متاسفانه امید ما را بر باد دادی، و با مخالفت با آئین بت‌پرستی و خدایان ما که راه و رسم نیاکان ما است و از افتخارات قوم ما محسوب می‌شود نشان دادی که نه احترامی برای بزرگان قائلی، نه به عقل و هوش ما ایمان داری، و نه مدافع سنت‌های ما هستی. راستی تو می‌خواهی ما را از پرستش آنچه پدران ما می‌پرستیدند نهی کنی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت این است ما نسبت به آئینی که تو به آن دعوت می‌کنی، یعنی آئین یکتاپرستی، در شک و تردیدیم، نه تنها شک داریم، نسبت به آن بدبین نیز هستیم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ تو از کسانی هستی که نه یک بار و دو بار، بلکه پی در پی جادو می‌شوند ۳ و تو را آن قدر جادو&lt;br /&gt;
کرده‌اند که دیگر عقلی برایت نمانده. بعضی از علما گفته‌اند: کلمه سحر به معنای بالای شکم است و مسحر&lt;br /&gt;
کسی است که دارای جوف و شکم باشد، در نتیجه مسحر در آیه کنایه می‌شود از اینکه تو نیز مانند ما بشری&lt;br /&gt;
هستی می‌خوری، بعضی دیگر گفته‌اند مسحر به معنای کسی است که دارای سحر یعنی ریه باشد، آن وقت معنا&lt;br /&gt;
چنین می‌شود که تو نیز مانند ما نفس می‌کشی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ جمعیت اشراف و ثروتمندان خوش ظاهر و بد باطن که از آن‌ها تعبیر به ملاء (چشم پر کن) شده است، سررشته مخالفت با این پیامبر بزرگ الهی را به دست گرفتند، و از آنجا که عده قابل ملاحظه‌ای از توده‌های خوش فکر و پاکدل که همواره در بند اسارت اشراف گرفتار بودند، دعوت صالح را پذیرفته و اطراف او جمع شده بودند، مخالفت خود را با این گروه شروع کردند، ۵. تنها مستضعفین به وی ایمان آورده بودند. ۶ و همان‌طور که قرآن می‌گوید این جمعیت اشرافی و متکبر از قوم صالح به افرادی از مستضعفان که ایمان آورده بودند گفتند: آیا به راستی شما می‌دانید که صالح از طرف خداوند برای راهنمایی ما فرستاده شده است ۷ البته هدف آن‌ها از این سؤال جستجوی حق نبود، بلکه می‌خواستند با القای شبهات در دل آن‌ها وسوسه ایجاد کنند و روحیه آنان را تضعیف نمایند، و به گمان اینکه همانند دورانی که در بند بودند مطیع و فرمانبردار آنهایند از حمایت صالح دست بردارند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&amp;quot; ﴿أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و إننا لفی شک مما تدعونا إلیه مریب ٍ﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا إنما أْنت  من اْلمسحرین ﴾ شعراء/ ۱۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۷۵. ﴿قال اْلملأ الذین استکبروا من قومه للذین استضْعفوا لمن آمن منْهم ... ﴾&lt;br /&gt;
۷. اعراف / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷ و ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ همچنین به حضرت می‌گفتند «تو فقط بشری همچون مایی» و هیچ عقلی اجازه نمی‌دهد از انسانی همچون خودمان اطاعت کنیم! ﴿ما أْنت  إلا بشر مثْلنا﴾۲٫۱ آری کبر و غرور و خودبینی و خودخواهی حجاب بزرگ آن‌ها در برابر دعوت انبیاء بود، آن‌ها می‌گفتند: صالح فردی مانند ما است، دلیلی ندارد که ما از او پیروی کنیم! او چه امتیازی بر ما دارد که رهبر باشد، و ما پیرو و تابع او؟! این همان اشکالی است که امتهای گمراه غالباً به انبیاء داشتند که آن‌ها افرادی از جنس ما هستند و به همین دلیل نمی‌توانند پیامبر الهی باشند. &lt;br /&gt;
و گفتند: آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟ ! اگر چنین کنیم در گمراهی و جنون خواهیم بود! ﴿فقالوا أ بشراً منا واحداً نتبعه إنا إذاً لفی ضلال ٍ و سعرٍ﴾.۳ جمعی از مفسران از تعبیر به «واحدا» چنین استفاده کرده‌اند که منظور دشمنان صالح این بوده که او یک فرد عادی است، مال و ثروت هنگفت، و یا نژاد و نسب فوق‌العاده‌ای ندارد، بعضی نیز آن را به این معنی تفسیر کرده‌اند که او یک نفر است جمعیت و گروهی ندارد، در حالی که یک رهبر باید جمعیتی در اختیار داشته باشد و با این امتیاز دیگران را به پیروی خود بخواند؛ ولی تفسیر سومی نیز در اینجا وجود دارد که آن‌ها روی واحد عددی تکیه نمی‌کردند، بلکه هدفشان واحد نوعی بود، مقصود این بود که او فردی از نوع و جنس ماست و نوع بشر نمی‌تواند رسالت الهی را بر عهده گیرد بلکه باید پیامبر از جنس فرشتگان باشد، البته جمع میان هر سه تفسیر ممکن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس افزودند به فرض که وحی الهی بر انسانی نازل شود&amp;quot; آیا از میان ما تنها بر این مرد وحی نازل شده &amp;quot;۴؟! با اینکه افرادی سرشناس تر و معروفتر و ثروتمندتر از او پیدا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال که بناست رسول الهی بشر باشد چرا بشری تهیدست و بی کس و کار؟! این کوردلان که گویی در طول تاریخ مطالب را یک نواخت بیخ گوش هم می‌گفتند گمان می‌کردند اگر کسی ثروت یا قوم و قبیله و مقام و منصب و نسب معروفی دارد دلیل بر شخصیت او است، در حالی که ستمکارترین مردم غالباً در میان اینگونه افراد بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این احتمال در تفسیر آیه نیز از سوی بعضی از مفسران پذیرفته شده است که آن‌ها می‌گفتند: آیا فقط وحی بر او نازل شده؟ چرا بر همه ما نازل نمی‌شود مگر ما چه تفاوتی با هم داریم ؟۵ سپس در پایان آیه می‌گوید:&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قمر/ ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ أْلقی الذکر علیه من بیننا﴾ قمر/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿بل ْ یرید کل امرئٍ منْهم أن یؤتی صحفاً منشرةً﴾: «بلکه هر یک از آن‌ها انتظار دارد کتابهایی از آسمان بر او نازل شود!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها همین موضوع را دلیل بر کذب پیامبرشان &amp;quot; صالح &amp;quot; گرفتند و گفتند: او آدم بسیار دروغگوی هوسباز و متکبر است &amp;quot;!۱. چرا که می‌خواهد بر ما حکومت کند، و همه چیز را در قبضه خود بگیرد، و بر طبق هوس‌هایش رفتار کند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور خلاصه کفّار، در برابر پیامبران چند بهانه داشتند و می‌گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) او بشری مثل ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) او یک نفر از میان خود ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) تعداد ما زیاد است و پیروی یک جمعیت از فردی که مثل خود و ماست، سزاوار نیست. «أ بشراً منا واحداً نتبعه»&lt;br /&gt;
اما هیچ‌یک از این بهانه‌ها منطقی نیست، زیرا: &lt;br /&gt;
اوًلا: بشر بودن، نقطه ی قوت پیامبران است تا بتوانند الگوی دیگر افراد بشر باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: تمام انبیاء یک نفر بودند و در طول تاریخ افرادی که یک تنه قیام کردند و طرح اصلاحی داشتند کم نبودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً: اصل، پیروی از حق است، نه تعداد پیروان یا رهبران. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی کافران با پاسخ قاطع مؤمنان که حکایت از تصمیم و اراده قوی می‌کرد روبرو شدند و این پاسخ را از آنان شنیدند که &amp;quot; ما نه تنها می‌دانیم صالح فرستاده خدا است بلکه ما به آنچه او ماموریت دارد، و دعوت به سوی آن می‌کند، ایمان آورده‌ایم &amp;quot;.۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مغروران متکبر دست از کار خود بر نداشتند و مجدداً برای تضعیف روحیه جمعیت مؤمنان گفتند:&amp;quot; ما به آنچه شما ایمان آورده‌اید کافریم &amp;quot; ۵. و از آنجا که مستکبران به خاطر قدرت و ثروت ظاهریشان همیشه در جامعه پیشوا و الگوی مردم بودند چنین می‌پنداشتند که این بار نیز با اظهار کفر و بیایمانی، الگو برای دگران خواهند شد و مردم از آنان پیروی خواهند کرد، ولی به زودی به اشتباه خود پیبردند و متوجه شدند که مردم این بار در پرتو ایمان به خدا، شخصیت تازه‌ای یافته و از استقلال فکری و نیروی اراده بهره‌مند شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿بل ْ هو کذاب أشر﴾ قمر/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۳، ص ۵۲ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۹, ص ۳۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا إنا بما أرسل به مؤمنون ﴾ اعراف / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال الذین استکبروا إنا بالذی آمنْتم به کافرون ﴾ اعراف / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب توجه اینکه در آیات فوق از اشراف بیایمان به عنوان &amp;quot; مستکبران &amp;quot; و از توده‌های زحمت کش با ایمان به عنوان &amp;quot; مستضعفان &amp;quot; یاد شده، و این نشان می‌دهد که دسته اول با خود برتربینی و غصب حقوق مردم زیر دست و جذب نیروهای آن‌ها به آن موقعیت رسیده بودند که به زبان امروز می‌توان از آن‌ها به طبقه &amp;quot; استثمار کننده &amp;quot; و&amp;quot; استثمار شونده &amp;quot; تعبیر کرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این پیامبر بزرگ الهی بدون آنکه از هدایت آن‌ها مأیوس گردد، و یا اینکه سخنان پر تزویرشان در روح بزرگ او کمترین اثری بگذارد، با متانت خاص خودش چنین پاسخ گفت: ای قوم من! ببینید اگر من دلیل روشنی از طرف پروردگارم داشته باشم، و رحمت او به سراغ من آمده باشد و قلب مرا روشن و فکر مرا بیدار کرده باشد، و به حقایقی آشنا شوم که پیش از آن آشنا نبوده‌ام آیا باز هم می‌توانم سکوت اختیار کنم و رسالت الهی را ابلاغ نکنم و با انحرافات و زشتیها نجنگم ؟! در این حال اگر من مخالفت فرمان خدا کنم چه کسی می‌تواند در برابر مجازاتش مرا یاری کند ولی بدانید این گونه سخنان شما و استدلال به روش نیاکان و مانند آن برای من جز ایمان بیشتر به زیانکار بودن شما اثری نخواهد داشت. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و إننا لفی شک مما تدعونا إلیه مریب ٍ﴾۴ این جمله، حجت دوم قوم ثمود در رد دعوت صالح است، مبنی بر این که: تو برای اثبات حقانیت دعوتت هیچ حجت روشنی نیاورده‌ای تا شک ما را مبدل به یقین کند در نتیجه ما هم چنان درباره دعوتی که می‌کنی در شکیم و با وجود این شک، نمی‌توانیم دعوتت را بپذیریم. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حجت اولشان این بود که دعوت به رها کردن بت‌پرستی بدعتی است زشت که باعث می‌شود سنت دیرینه قوم ثمود به دست فراموشی سپرده شود و در نتیجه بنیان ملیت این قوم منهدم گشته و یاد و تاریخشان از بین برود، و به همین جهت بر ما نسل حاضر لازم است که این دعوت را رد نموده، از سنت آباء و اجدادی خود دفاع کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معجزه صالح برای قوم =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی منْه رحمة ً ... فمن ینْصرنی من الله إن عصیته فما تزیدوننی غیر تخْسیرٍ﴾ هود/ ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند هیچ قومی را عذاب نمی‌کند مگر این که بوسیله پیامبران خود حقیقت را برایشان بیان کرده باشد و راه ثواب را از راه نادرست مشخص نموده باشد همچنانکه در کافی با ذکر سند از ابی بصیر روایت کرده می‌بینیم که گفت: «من به امام صادق عرضه داشتم: آیه شریفه ﴿کذبت ْ ثمود بالنذر فقالوا أ بشراً منا واحداً نتبعه إنا إذاً لفی ضلال ٍ و سعرٍ﴾۱ به کجای داستان ثمود نظر دارد؟ فرمود: این آیه راجع به این است که قوم ثمود، صالح را تکذیب کردند و خدای تعالی هرگز هیچ قومی را هلاک نکرد مگر بعد از آنکه قبل از آن پیغمبرانی برای آنان مبعوث نمود و حجت را به وسیله احتجاج آن رسولان بر آن قوم تمام نمود قوم ثمود نیز از این سنت مستثناء نبودند، خدای عز و جل حضرت صالح را بر آنان مبعوث کرد و این قوم دعوتش را اجابت نکرده بر او شوریدند و گفتند: ما ابداً به تو ایمان نمی‌آوریم مگر این که چیزی که ما می‌خواهیم برایمان بیاوری.» &lt;br /&gt;
۲مستکبران گفتند :&amp;quot; اگر راست می‌گویی آیت و نشانه‌ای بیاور تا ما به تو ایمان بیاوریم &amp;quot;.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح به مردم فرمود: من از بت‌های شما چیزی درخواست می‌کنم و شما نیز از خدای من چیزی بخواهید، هر کدام از بت‌ها و خداوند که پاسخ مثبت دادند، همگی او را می‌پرستیم. مشرکین پذیرفتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواسته آنان این بود که همین الآن از شکم این صخره، ماده شتری حامله برایمان در آوری، و به قسمتی از کوه و یا به صخره‌ای که صماء بود (سنگ بسیار سخت) اشاره کردند۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البتّه نوع تقاضای مردم از انبیاء، گاهی مربوط به شرایط فکری و زمینه ی اجتماعی و اقتصادی مردم در آن زمان بوده است، شاید اگر امروز نیز پیامبری ظهور می‌کرد، درخواست خروج هواپیما از دل کوه را از او می‌کردند. ۶ خداوند درخواست آنان را اجابت فرمود و شتر با تمام این شرایط از میان کوه خارج شد. ۷ به هر حال این گروه سرکش، نه به خاطر حق طلبی که به خاطر بهانه جویی تقاضای معجزه کردند، و باید به آن‌ها اتمام حجت می‌شد، و این ناقه آیتی بوده که خدای تعالی به وسیله این آیت ۸، نبوت آن جناب را تأیید کرده و این &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قمر/ ۲۳ و ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فأْت بآیة إن کنْت من الصادقین ﴾ شعراء/ ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. همان، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و یا قوم هذه ناقة الله لکم آیة ً فذروها تأْکل ْ فی أرض الله و لا تمسوها بسوء فیأْخذکم عذاب قریب ﴾ هود/ ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجزه را به درخواست قوم ثمود از شکم صخره کوه بیرون آورد. ۱ ناقه مزبور، یک شتر معمولی و عادی نبود، بلکه امتیازاتی داشته است .۲ ناقه ی حضرت صالح از جهات زیادی استثنایی بود: ۱ از دل کوه بیرون آمد، ۲ بدون تماس با شتر نر حامله بود، ۳ یک روز تمام آب روستا را می‌خورد، ۴ به اندازه نیاز مردم منطقه شیر می‌داد، ۵ مردم هیچ مسئولیتی در قبال او نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ خدای تعالی سپس به صالح وحی فرستاد که به قوم ثمود بگو: «این ناقه باید آزادانه در زمین خدا بچرد»، و آن‌ها را تحذیر کرد و زنهار داد از اینکه آن حیوان را به نحوی اذیت کنند، مثلاً آن را بزنند و یا زخمی کنند و یا بکشند. ۴ این شتر مزاحم کسی نیست و تنها از علف بیابان استفاده می‌کند، بنا بر این نمی‌بایست مزاحم او شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ خدای تعالی آب محل را بین شما و این ناقه تقسیم کرد، یک روز شما از آن بنوشید و روز دیگر این ناقه را رها کنید تا از آن استفاده کند، و روزی که نوبت ناقه بود آن حیوان آب را می‌نوشید و بلا فاصله به صورت شیر تحویل می‌داد و هیچ صغیر و کبیری نمی‌ماند که در آن روز از شیر آن ننوشد و چون شب تمام می‌شد صبح کنار آن آب می‌رفتند و آن روز را از آن آب استفاده می‌کردند و شتر هیچ از آن نمی‌نوشید مدتی که خدا مقدار آن را می‌داند بدین منوال گذراندند. ۶&lt;br /&gt;
هنگامی که ثروتمندان متکبر و خودخواه از ایجاد تزلزل در پایه‌های ایمان توده‌های مردم با ایمان مأیوس شدند، و از سوی دیگر می‌دیدند با وجود&amp;quot; ناقه &amp;quot; که معجزه صالح محسوب می‌شد، سمپاشی‌های آن‌ها به جایی نمی‌رسد، تصمیم به نابود کردن ناقه گرفتند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بار دیگر سر به طغیان برداشته، دشمنی با خدا را آغاز کردند، نزد یکدیگر می‌شدند که بیایید این ناقه را بکشیم و چهار پایش را قطع کنیم تا از شر او راحت بشویم، چون ما حاضر نیستیم آب محل یک روز مال او باشد و یک روز از آن ما، آن گاه گفتند: کیست که کشتن او را به گردن بگیرد و هر چه دوست دارد مزد دریافت کند؟ مردی احمر (سرخ روی) و اشقر (مو خرمایی) و ازرق (کبود چشم) که از زنا متولد شده و کسی پدری برایش نمی‌شناخت به نام «قدار» که شقیی از اشقیاء بود و در نزد قوم ثمود معروف به شقاوت و شئامت بود، داوطلب شد این کار را انجام دهد، مردم هم مزدی برایش معین کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ماده شتر متوجه آب شد،&amp;quot; قدار&amp;quot; مهلتش داد تا آبش را بنوشد، حیوان بعد از آنکه سیراب شد و برگشت &amp;quot; قدار&amp;quot; که در سر راهش کمین کرده بود برخاست و شمشیرش را به جانب آن ناقه فرود آورد ولی کارگر نیفتاد، بار دیگر فرود آورد و او را به قتل رساند، ناقه به پهلو به زمین افتاد و بچه اش فرار کرد و به بالای کوه رفت و سر خود را به سوی آسمان بلند کرد و سه بار فریاد برآورد. ۱ قوم ثمود از ماجرا خبردار شدند همه سلاح‌ها را برگرفتند و کسی از آن قوم نماند که ضربتی به آن حیوان نزند&amp;quot;۲. و آن گاه گوشت او را بین خود تقسیم کردند و هیچ صغیر و کبیری از آنان نماند که از گوشت آن حیوان نخورده باشد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سوره ی قمر، کلمه ی «عقر» مفرد آمده که بیانگر این است که قاتل ناقه یک نفر بوده است؛ اما در اینجا (و سوره‌های شمس و شعراء و هود) به صورت جمع آمده است، «عقروا» که نسبت پی کردن به تمام قوم داده شده است. این به خاطر سکوت و رضایت آنان بود که در این حال شریک جرم محسوب شده‌اند. چنان‌که حضرت علی نیز می‌فرماید: سرنوشت مردم در گرو رضایت و دشمنی آنان است، همان گونه که ناقه ی صالح را یک نفر پیکرد؛ اما چون بقیه ی مردم نیز به آن عمل راضی بودند، در گناه او شریک شدند و همگی عذاب دیدند. ۴ و از اینجا دریچه‌ای به یک اصل اساسی گشوده می‌شود که پیوندهای فکری و مکتبی، سرنوشت افراد را با هم گره می‌زند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح چون این را دید به سوی آنان رفت و گفت: ای مردم! انگیزه شما در این کار چه بود و چرا چنین کردید و چرا امر پروردگارتان را عصیان نمودید؟ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان با کمال بی شرمی به حضرت صالح گفتند: حالا اگر از راستگویان هستی آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کردی بیاور. ۷ ﴿و قالوا یا صالح اْئتنا بما تعدنا إن کنْت من اْلمرسلین ﴾۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فعقروا الناقة و عتوا عن أمر ربهم ﴾ اعراف / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. اعراف / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی ما کمترین واهمه‌ای از تهدیدهای تو نداریم و این تهدیدها همه بی اساس است، این سخن در حقیقت برپا ساختن یک نوع جنگ اعصاب در مقابل صالح و برای تضعیف کردن روحیه صالح و مؤمنان بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عذاب شدن قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
آن گاه خدای تعالی به وی وحی کرد که قوم تو طغیان کردند و از در ستمکاری ناقه‌ای را که خدای تعالی به سوی آنان مبعوث کرده بود تا حجتی برای آنان باشد، کشتند با اینکه آن حیوان هیچ ضرری به حال آنان نداشت و در مقابل، عظیم‌ترین منفعت را داشت، به آنان بگو که من عذابی به سوی آنان خواهم فرستاد و سه روز بیشتر مهلت ندارند اگر توبه کردند و به سوی من بازگشتند من توبه آنان را می‌پذیرم و از رسیدن عذاب جلوگیری می‌کنم و اگر هم چنان به طغیان خود ادامه دهند و توبه نکنند و به سوی من باز نگردند عذابم را در روز سوم خواهم فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح پیام خداوند را رسانید، همین که صالح این پیام را رساند همان حرف زشت و بی شرمانه خود را مبنی بر نزول عذاب تکرار کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این تهدید، مردم شهر و قبائل آن نقشه از بین بردن صالح را طرح کردند و در بین خود سوگندها خوردند که ما شب هنگام، بر سر او و خانواده اش می‌تازیم و همه را به قتل می‌رسانیم و آن گاه به صاحب خون او می‌گوییم ما هیچ اطلاعی از ماجرای کشته شدن او و خانواده اش نداریم و ما به یقین راستگویانیم. آری این نقشه را طرح کردند و خدای تعالی نیز نقشه‌ای داشت که آن‌ها از آن خبر نداشتند،&amp;quot; &lt;br /&gt;
صالح فرمود: شما فردا صبح رویتان زرد می‌شود و روز دوم سرخ می‌گردد و روز سوم سیاه می‌شود، و همین‌طور شد، در اول فردای آن روز رخساره‌ها زرد شد، نزد یکدیگر شده و گفتند که اینک آنچه صالح گفته بود تحقق یافت، طاغیان قوم گفتند: ما به هیچ وجه به سخنان صالح گوش نمی‌دهیم و آن را قبول نمی‌کنیم هر چند که آن بلایی که او را از پیش خبر داده عظیم باشد، روز دوم صورت هایشان گلگون شد باز نزد یکدیگر رفته و گفتند که ای مردم، آنچه صالح گفته بود فرا رسید! این بار نیز سرکشان قوم گفتند: اگر همه ما هلاک شویم حاضر نیستیم سخنان صالح را پذیرفته، دست از خدایان خود برداریم، خدایانی که پدران ما آن‌ها را می‌پرستیدند. در نتیجه توبه نکردند و از کفر و عصیان برنگشتند به ناچار همین که روز سوم فرا رسید چهره هایشان سیاه شد باز نزد یکدیگر شدند و گفتند: ای مردم! عذابی که صالح گفته بود فرا رسید و دارد شما را می‌گیرد، سرکشان قوم گفتند: آری آنچه صالح گفته بود ما را فرا گرفت. چیزی نگذشت که صاعقه آنان را گرفت در حالی که آمدنش را تماشا می‌کردند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹ و ۴۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۰، ص ۴۷۳ و ۴۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیمه شب، جبرئیل به سراغشان آمد و نهیبی بر آنان زد که از آن نهیب و صدا پرده گوشهایشان پاره شد و دلهایشان چاک و جگرهایشان متورم شد و چون یقین کرده بودند که عذاب نازل خواهد شد در آن سه روز کفن و حنوط خود را به تن کرده بودند و چیزی نگذشت که همه آنان در یک لحظه و در یک چشم برهم زدن هلاک شدند، چه صغیرشان و چه کبیرشان حتی چهارپایان و گوسفندانشان مردند و خدای تعالی آنچه جاندار در آن قوم بود هلاک کرد و فردای آن شب در خانه‌ها و بسترها مرده بودند، خدای تعالی آتشی با صیحه‌ای از آسمان نازل کرد تا همه را سوزانید کأن لم یغْنوا فیها&amp;quot; ۱صیحه آسمانی ستمکاران را گرفت و آن چنان در دیارشان به رو در افتادند که گویی اصلاً در آن مکان اقامتی نداشتند۲و منادی الهی ندا در داد:&amp;quot; ألا إن ثمود کفروا ربهم ألا بعداً لثمود- آگاه باشید که قوم ثمود به پروردگارشان کفر ورزیدند و از رحمت خدا دور گشتند&amp;quot;.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین آیه مورد بحث حضرت از آنان روی بر می‌تابد و میگویدمیگوید من حق رسالت پروردگارم را ادا کردم و آنچه گفتنی بود به شما گفتم و از نصیحت و خیرخواهی کوتاهی نکردم، لکن شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید.. ۴&lt;br /&gt;
در اینجا سؤال دیگری پیش می‌آید و آن اینکه آیا این گفتگوی صالح بعد از نابودی آن جمعیت صورت گرفته است، و یا اینکه این گفتگوی نهایی صالح با آن‌ها قبل از مرگشان به عنوان اتمام حجت بوده، ولی در عبارت قرآن بعد از جریان مرگ آن‌ها ذکر شده است؟ البته احتمال دوم با ظاهر خطاب سازگارتر است، زیرا گفتگو با آن‌ها نشان می‌دهد که آن‌ها زنده بوده‌اند ولی احتمال نخست نیز چندان بعید نیست، زیرا بسیار می‌شود که برای عبرت گرفتن افراد بازمانده چنین گفتگوهایی را با گذشتگان و ارواح آن‌ها انجام می‌دهند، چنان‌که در تاریخ زندگانی علی (ع) می‌خوانیم پس از جنگ جمل در کنار جسد طلحه ایستاد و گفت :&amp;quot; ای طلحه! تو در اسلام خدمات قابل ملاحظه‌ای داشتی، حیف که آن‌ها را برای خود حفظ نکردی&amp;quot;، همچنین دربازگشت از جنگ صفین در پشت دروازه کوفه رو به قبرستان کرده به آن‌ها گفت: شما پیشرو این قافله بودید و ما هم به دنبال شما خواهیم بود&amp;quot;!۵ ویا رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز بر سر چاه بدر با اجساد کفّار سخن گفت. از آن حضرت پرسیدند: مگر آنان می‌شنوند، فرمودند: «آری، شما از آن‌ها شنواتر نیستید». ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فتولی عنْهم و قال یا قوم لقد أبلغْتکم رسالة ربی و نصحت لکم و لکن لا تحبون الناصحین ﴾ اعراف / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در پایان این ماجرا می‌گوید:&amp;quot; در سرگذشت قوم صالح و آن همه پایمردی و تحمل این پیامبر بزرگ و آن منطق شیوا، و نیز سرسختی و لجاجت و مخالفت آن سیه رویان با معجزه بیدارگر و سرنوشت شومی که به آن گرفتار شدند آیت و درس عبرتی است، اما اکثر آن‌ها ایمان نیاوردند&amp;quot;۱. آری هیچ‌کس نمی‌تواند بر قدرت خدا چیره شود همانگونه که این قدرت عظیم مانع رحمت او نسبت به دوستان و حتی نسبت به دشمنان نیست &amp;quot; پروردگار تو عزیز و رحیم است &amp;quot;.۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ======&lt;br /&gt;
در داستان این پیامبر بزرگوار نکات زیادی وجود دارد که در باب امر به معروف و نهی از منکر می‌توان از آن‌ها بهره جست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانیکه در عصر این پیامبر می‌زیستند افرادی مرفه بودند که در ناز و نعمت زندگی کرده و راه و روششان شکم بارگی و شهوت پرستی بود، اصولاً رفاه بیش از حد باعث دوری انسان از خدا ویاد مرگ و در نتیجه غفلت و دنیا زدگی می‌شود مگر برای کسانیکه تهذیب نفس کرده و دل به دنیا و زیبایی‌های آن نبندند و بخاطر دنیا خداوند را فراموش نکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه این افراد رفاه زده و اسیر شکم و شهوت متأسفانه در هر عصر و زمانی به وفور یافت می‌شود به خصوص در زمان حاضر که با پیشرفت علم و تکنولوژی ثروت ثروتمندان بیشتر در خدمت رفاه و لذت طلبیشان قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ببینیم خداوند چگونه با این مردم برخورد می‌کند و چگونه برای هدایتشان پیامبر خود را به سویشان می‌فرستد، در اینجا نیز مانند پیامبران دیگر موارد مشابهی وجود دارد و آن این است که حضرت صالح نه تنها از میان مردم قوم ثمود بود بلکه جزء افراد سرشناس و مورد اعتماد آنان بود که در میانشان از نظر رشد عقلی و کمال نفسانی و شخصیت خانوادگی فردی شناخته شده و معروف بود. این خود نکته‌ای را بیان می‌کند که اولاً مصلح خود باید صالح باشد و ثانیاً برای امر ارشاد دیگران افراد جامعه باید او را به خوبی و نیکویی بشناسند، به عبارت دیگر باید در اجتماع از حسن شهرت برخوردار باشد، یعنی اینطور نباشد که فرد آمر به معروف در خانه بنشیند و با مردم مراوده نداشته باشد و عباداتش را در خلوت انجام دهد و بعد انتظار داشته باشد که مردم او را به عنوان یک قدیس شناخته و اوامر و نواهی اش را به روی چشم بگذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إن فی ذلک لآیة ً و ما کان أکثرهم مؤمنین ﴾ شعراء/ ۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و إن ربک لهو اْلعزیز الرحیم ﴾ شعراء/ ۱۵۹&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۲ و ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته بعدی در باب نوع وشیوه بیان آن حضرت است، همان‌طور که درباره حضرت هود نیز بیان شد باید برادرانه به سمت ارشاد رفت یعنی در نهایت رأفت و محبت زیرا ابلاغ پیام همراه خیر خواهی و دلسوزی است که تأثیر می‌گذارد نه ارشاد خشک و بی‌روح یا توأم با خشونت و تحکم، کلید تأثیر، دوست داشتن است همان‌طور که حضرت رو به قوم سرکش خود فرمودند (ولکن لا تحبون الناصحین). هر چند محبت در امر تربیت و ارشاد حرف اول را می‌زند اما نباید از حربه قهر و ترک رابطه نیز در این راه غافل شد گاهی فرد با محبت نرم نمی‌شود اما با سخت گیری متنبه می‌گردد مانند بسیاری از داستان‌های قرآنی که می‌بینیم خداوند برای تنبیه وعده عذاب می‌دهد یا پیامبر خود را بعد از یک دوره سختی و تنگی و عذاب و خشکسالی می‌فرستد تا قلوب مردم نرم شده پیام حق در آن اثر کند، همان‌طور که در این داستان هم حضرت وقتی دیدند هیچ نصیحتی در روح سخت آنان تأثیر نمی‌گذارد به آنان وعده عذاب دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین همان‌طور که درباره حضرت هود بیان شد پیامبر از راه عقل و منطق وارد می‌شود زیرا عقل، پیامبر و حجت درونی است و هیچگاه دروغ نمی‌گوید و افراد نمی‌توانند صدق آن را نپذیرند هر چند که آن را کتمان می‌کنند. البته مباحث عقلانی در مقابل قوم لجوج وکافر هم سعه صدر می‌خواهد و هم علم وآگاهی تا بتواند با صبر و حوصله تمامی شبهات را پاسخ گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که در این داستان وجود دارد و شاید زبان حال امروز ما باشد این است که در داستان ملاحظه می‌کنید زمانیکه حضرت پیش قوم خود رفتند و آنان را دعوت به یکتاپرستی نمودند، افراد قوم به حضرت گفتند؛ در دید ما تو فرد صالحی بودی و ما انتظار چنین حرفی را از تو نداشتیم که البته این گفتگو بطور کامل در قسمتهای قبل بیان شد، اما نکته ایکه در اینجا حائز اهمیت است این است که گاهی در جامعه جای معروف ومنکر عوض می‌شود و در واقع امر به معروف در دید مردم در واقع دعوت به منکر است و بلعکس و شاید بتوان گفت این بدترین شرایط برای اجرای این فریضه است اما در این حال نیز نباید دست از تلاش کشید و نباید از سختی راه ترسید و ناامید شد بلکه باید روی پایه‌های فکری و عقیدتی مردم کار کرد و کجی را اصلاح نمود آن هم میسر نیست مگر با توسل به بدیهیات عقلی، همان کاری که حضرت با قوم خود انجام دادند و البته این کار باید با مهارت کامل انجام شود یعنی پیامبر ابتدا با بیان نعمات الهی در دل مردم نرمی و انگیزه برای تفکر به وجود آوردند و بعد از راه عقلی استدلال کردند که تفکر کنید که خالق این نعمات کیست؛ و اگر باز نیز به دقت بنگریم شاهد ظرافت دیگری در کلام ایشان می‌شویم که در هر حال این پیامبر بزگوار از خطابات مستقیم تا حد امکان دوری می‌کردند مخصوصاً در جایی که به توبیخ قوم می‌پردازند و سخن خود را با استفهام انکاری بیان می‌دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم نکات این این داستان را در باب امر به معروف و نهی از منکر به اجمال بیان کنیم می‌توانیم بگوییم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ مبلغ باید خوش نام و خوش سابقه باشد &lt;br /&gt;
۲ تبلیغ باید برادرانه و دلسوزانه باشد و در تبلیغ باید از عواطف استفاده نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ محبت عامل جذب است اما گاهی قهر و ترک رابطه نیز لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در مقابل افراد لجوج باید سعه صدر داشت و صبور بود و در مقابل افراد لجوج نادان باید از دلایل عقلی و بدیهیات استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ در برابر سرمایه داران اسرافگر نباید کرنش کرده و متواضعانه برخورد کنیم بلکه با قاطعیت باید جوابشان را بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ هر قدر امر به معروف و نهی از منکر غیر مستقیم تر باشد بهتر است اغلب پیامبران روی صحبتشان به جمع بود و بصورت استفهام انکاری نصایح را بیان میکردن تا هم به اصطلاح به کسی برنخورد و هم به فکر فرو روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ بهتر است مبّلغ، از اهالی همان منطقه ی مورد تبلیغ باشد. «أخاهم»۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ زندگی انبیاء عادی و در میان مردم بوده است. «أ بشراً منا»۲&lt;br /&gt;
نکات مهمی که می‌تواند در این قسمت راهنمای رهروان راه امر به معروف و نهی از منکر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ در تبلیغ و تربیت، از عواطف نیز استفاده کنیم. «یا قوم»&lt;br /&gt;
۱۰ شبهات مخالفان را باید قاطعانه پاسخ گفت. «إنا بما أرسل به مؤمنون»&lt;br /&gt;
۱۱ گاهی قهر و ترک رابطه، در تربیت و تبلیغ لازم است. «فتولی عنْهم»&lt;br /&gt;
۱۲ برنامه ی پیامبران، ابلاغ پیام همراه با دلسوزی و خیرخواهی است، نه ابلاغ خشک و بیروح مقررات و بخشنامه‌های اداری. لقد أبلغْتکم ... و نصحت لکم&lt;br /&gt;
۱۳ دوست داشتن، کلید پیروی کردن است. «و لکن لا تحبون الناصحین»۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴, ص ۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۹, ص ۳۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۳، ص ۱۰۰ و ۱۰۳ و ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ روش دعوت تمام انبیاء یکی است. در داستان نوح، هود، صالح، لوط و شعیب، همه ی آنان یک کلام و یک شعار داشتند: همه می‌گفتند: «إنی لکم رسول ٌ أمین» و همه می‌گفتند: «ما أسئلکم علیه من أجرٍ» و خلاصه ی پیام همه ی آنان چند چیز بود: برادری، تقوا، پیروی از رهبر، بیتوقّعی، توکل بر خدا و اطمینان دادن به مردم که ما به نفع شما و امین شما هستیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ مبّلغ باید خوشنام و خوش سابقه باشد. «مرجوا»&lt;br /&gt;
۱۶- تمجید و ستایش منحرفان، ما را در دعوت به حق سست نسازد. «قد کنْت فینا مرجوا» (تعریف و تمجید دشمنان، بیغرض نیست)&lt;br /&gt;
۱۷ هر کلام و طرح تازه‌ای، برای عده‌ای از مردم مشکوک و مورد تردید است. «إننا لفی شک»&lt;br /&gt;
۱۸ ادیان آسمانی و رهبران الهی، نه با زور و تهدید و جهل، بلکه با بینه، معجزه و دلیل‌های روشن، مردم را به خدا و توحید دعوت می‌کنند. «بینة من ربی»&lt;br /&gt;
۱۹ با خیال خوشایند مردم وحمایت آنان، دست از خدا وراه او برنداریم که مردم منحرف، جز خسارت چیزی به دیگران نمی‌افزایند. «فما تزیدوننی غیر تخْسیرٍ»۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ مبلّغان دینی باید آمادگی شنیدن تندترین تهمت‌ها را داشته باشند. «بل ْ هو کذاب أشر»&lt;br /&gt;
۲۱ سخنان یاوه را پاسخ دهید. فقالوا ... سیعلمون ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ رهبران دینی باید صبور باشند. «و اصْطبر»۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۶، ص ۳۵۶ ۳۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۴، ص ۸۲ و ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۹، ص ۳۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتایج ==&lt;br /&gt;
خداوند انسان را خلق کرد و دنیا را محل آزمایش او قرار داد. انسان برای اینکه بتواند از این آزمایش سر بلند بیرون آید و در زندگی دنیا و بعد از آن بتواند در صراط مستقیم قدم بردارد و به بهشت الهی و رضای او نائل آید احتیاج به برنامه‌ای برای پیمودن این مسیر دارد، این برنامه باید از طرف خالق انسان باشد که از آن تعبیر به دین می‌شود. در هر عصر و زمانی این برنامه برای مخاطبین خاص آن قوم و برخی برنامه‌ها بصورت کلی برای هدایت بشریت توسط پیامبر همان قوم وعصرنازل می‌شد. یکی از مهمترین مسائلی که در هر دینی مورد توجه پیامبران آن بوده است مسئله امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد، دردین مبین اسلام نیزکه دینی برای همه بشریت تا قیامت است این مسئله از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. بطوریکه جزء فروعات این دین بزرگ به شمار می‌رود چنان‌که در برخی از روایات از دیگر واجبات و اعمال پسندیده، برتر شمرده شده است. تا جایی که امیر مؤمنان در نهج البلاغه می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما اعمال اْلبر کلها و اْلجهاد فی سبیل الله عنْداْلامر باْلمعروف و النهی عن اْلمنْکر الا کنفْثة فی بحرٍ لجی ٍ۱ وهمه اعمال نیک و (حتی) جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر همچون رطوبت دهان در مقایسه با دریای پهناور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف ونهی از منکر از وظایف هر مسلمانی است. اما شناخت چیستی آن و کسب توانایی نسبت به چگونگی انجام آن مسئله ایست که همیشه مورد توجه بوده است. در هر عصر و زمانی و در دوره هر پیامبری برای این مسئله چالش‌هایی مطرح بوده است اما اینکه پیامبران چگونه با این چالش‌ها روبرو شده و با انواع مخاطبین در شرایط گوناگون چگونه برخورد و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می‌کردند مسئله‌ای مهم و درس آموز است که باید به آن پرداخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور کلی پیامبران الهی در مواجهه با افراد گوناگون، چه خویشاوند و نزدیک و یا یکی از افراد قوم، چه مخالف و معاند و یا دوست و مؤمنی که به خطا رفته است، از دو شیوه بهره می‌گرفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ شیوه‌های گفتاری &lt;br /&gt;
۲ شیوه‌های رفتاری&lt;br /&gt;
و ما به شرحی از این موارد در زندگی پیامبران می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شیوه‌های گفتاری پیامبران: در سوره نحل آیه ۱۲۵ سه روش برای دعوت افراد به حق را معرفی می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دارالهجره، بیتا، حکمت ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ادع إلی سبیل ربک باْلحکْمة و اْلموعظة اْلحسنة و جادْلهم بالتی هی أحسن إن ربک هو أعلم بمن ضل عن سبیله و هو أعلم باْلمهتدین؛&lt;br /&gt;
با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسی بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت یافتگان داناتر است .» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن سه راه همان‌طور که از آیه برداشت می‌شود حکمت، موعظه حسنه و جدال أحسن می‌باشد که به شرح مختصری از آن‌ها می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ حکمت&lt;br /&gt;
معنای حکمت: با مراجعه باصل معنی کلمه می‌توان بدست آورد که حکمت یک حالت و خصیصه درک و تشخیص است که شخص بوسیله آن می‌تواند حق و واقعیت را درک کند و مانع از فساد شود و کار را متقن و محکم انجام دهد علی هذا حکمت حالت نفسانی و صفت روحی است نه شیء خارجی بلکه شیء محکم خارجی از نتائج حکمت است. ۲ راغب گوید: حکمت رسیدن بحق بواسطه علم و عقل است همچنین شناختن موجودات و انجام نیکیها و خیرات در مجمع ذیل آیه ۳۲ بقره گوید: حکمت آنست که تو را بر امر حق که باطلی در آن نیست واقف کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت دانشی است که آدمی به کمک آن افعالش را از روی تدبیر و اتقان انجام می‌دهد. ۴ حکمت رسیدن به حق و واقع به واسطه علم و عقل است. از ویژگیهای حکمت آن است که جهل و نادانی را از انسان باز می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت در قرآن: این کلمه بیست بار در قرآن مجید تکرار شده و در بیشتر موارد توأم با «کتاب» است و تعلیم و انزال آن از جانب خداوند و از جانب پیامبران نسبت بمردم است. مراد از کتاب در آن موارد احکام شریعت و کلمات دین و مراد از حکمت همان محکم کاری و تشخیص است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دیدگاه درباره حقیقت حکمت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نحل / ۱۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم، ج ۲، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱، ص ۵۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. رازی، محمد بن ابیبکر زین الدین، مختارالصحاح، بیروت، ۱۹۸۸؛ طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۲، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ برهان و استدلال۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ رعایت مقتضای حال۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً قومی حس گرا هستند و از تعقل کمتری برخوردارند پس باید با توجه به مقتضای حال آنان هدایت انجام پذیرد مانند استفاده از مثال، خدا [برای فهماندن حقیقت توحید و شرک] مثلی زده است: مردی را که اربابانی ناسازگار و بداخلاق در [مالکیت ] او شریکاند، و مردی که فقط برده یک مالک است، آیا این دو برده از جهت فرمان گرفتن و فرمان بردن با هم یکسانند؟ [موحدان که بنده خدای یکتا هستند، دارای زندگی منظم و پاک و آخرتی آبادند، و مشرکان که فرمان بران اربابان گوناگونند، دارای زندگی پریشان و آخرتی خراب اند.] همه ستایش‌ها ویژه خداست. بلکه بیشترشان [به آثار و منافع بندگی خدا] معرفت و آگاهی ندارند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه اصل حکمت هم شامل محتوا یعنی برهان است و هم شیوه تبلیغ یعنی رعایت مقتضای حال و بین این دو دیدگاه منافاتی نیست .۴ نخستین گام در دعوت به سوی حق استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است. به دیگر سخن؛ فعالیت در درون فکر و اندیشه مردم و به حرکت در آوردن آن و بیدار ساختن عقل‌های خفته نخستین گام محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ موعظه حسنه&lt;br /&gt;
معنای موعظه حسنه: وعظ وادار نمودن به چیزی است که با بیم دادن همراه است خلیل بن احمد می‌گوید «وعظ تذکر و یادآوری سخنی است که با خیر و خوبی همراه باشد که قلب و دل را لطیف و روشن سازد». عظة و موعظة هر دو اسم است وبه معنای پند و اندرز نیکو۵ نصیحت و اندرز دادن به عاقبت یک کار است ۶. آنگاه که لقمان به وقت پند به پسرش گفت: پسر مهربانم برای خدا همتا و شریک قرار نده. این تبلیغ و هدایتی است برای مردم و پندی است برای متّقین. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موعظه باید حکیمانه و دارای انذار و تبشیر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق، چاپ سوم، ج ۲، ص ۶۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ضلال قرآن، بیروت قاهره، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ۴، ص ۲۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿ضرب الله مثلاً رجلاً فیه شرکاء متشاکسون و رجلاً سلماً لرجل ٍ هل ْ یستویان مثلاً اْلحمد لله بل ْ أکْثرهم لا یعلمون ﴾ (زمر/۲۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. سرافرازی، فاطمه، «بررسی تطبیقی رویکرد پیامبران اولوالعزم در برخورد با مخالفان از منظر قرآن»، دانشگاه قرآن و حدیث، شهریور ۱۳۹۲، ص ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۷، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ابن منظور، محمد بن مکرم، پیشین، ج ۷، ص ۴۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ یا أیها النبی إنا أرسْلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً﴾۱&lt;br /&gt;
ای پیامبر! به راستی ما تو را شاهد [بر امت ] و مژده رسان و بیم دهنده فرستادیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مواعظ قرآنی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فإن حاجوک فقل ْ أسلمت وجهی لله و من اتبعن و قل ْ للذین أوتوا اْلکتاب و اْلأمیین أأسلمتم فإن أسلموا فقد اهتدوا و إن تولوا فإنما علیک اْلبلاغ و الله بصیر باْلعباد ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اگر با تو جدال و گفتگوی خصومت آمیز کردند، [فقط در پاسخشان ] بگو: من و همه پیروانم وجود خود را تسلیم خدا کرده‌ایم؛ و به اهل کتاب و به بیسوادان [مشرک] بگو: آیا شما هم تسلیم شده‌اید؟ پس اگر تسلیم شوند، قطعاً هدایت یافته‌اند، و اگر روی گرداندند [برتو دشوار و سخت نیاید] که آنچه بر عهده توست فقط ابلاغ [پیام خدا] است؛ و خدا به بندگان بیناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موعظه پذیری انسان از دو طریق می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ راهی از درون که عبارت است از برخورداری از قلبی زنده و بیدار: إن فی ذلک لذکْری لمن کان له قْلب ؛۳&lt;br /&gt;
بی تردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتی است برای کسی که نیروی تعقّل دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ راهی از برون که داشتن گوشی شنوااست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أو أْلقی السمع و هو شهید۴ یا با تأمل و دقت [به سرگذشت‌ها] گوش فرا می‌دهد در حالی که حاضر به شنیدن و فراگیری شنیده‌های خود باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گروه دیگری هم وجود دارند که بر اثر زیادی گناه قلوبشان بسته شده بطوریکه نه از درون و نه از بیرون پذیرای مواعظ الهی نیستند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ جدال احسن&lt;br /&gt;
معنای جدال أحسن: الجدال، دشمنی؛ «لا جدال»: خلاف و دشمنی وجود ندارد. ۶ جدال: منازعه، مخاصمه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احزاب / ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آل عمران / ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ق / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. سرافرازی، فاطمه، پیشین، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. فؤاد افرام، بستانی، فرهنگ ابجدی، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۵ ش، متن، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبرسی در ذیل آیه ۳۲ هود فرموده: جدال و مجادله بمعنی مقابله با خصم است که او را از رأی خود منصرف کند و آن از جدل بمعنی تابیدن شدید است و مطلوب از جدال آنست که طرف از رأی خود بر گردد. به هر حال، این کلمه در مجادله حق و مجادله باطل و در مجادله بمعنی دفاع در قرآن کریم بکار رفته است و همه در اصل معنی یکی است و فرق با مصادیق است .۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدال عبارت است از: دلیلی که صرفاً برای منصرف نمودن خصم از آنچه که بر سر آن نزاع می‌کند بکار برود، بدون اینکه خاصیت روشنگری حق را داشته باشد، بلکه عبارت است اینکه آنچه را که خصم خودش به تنهایی و یا او و همه مردم قبول دارند بگیریم و با همان ادعایش را رد کنیم .۲ در جدال احسن، شخص با تکیه بر اصول و اعتقادات مشترک به گفت وگو می‌نشیند تا براساس همان اصول و اعتقادات مشترک حقانیت سخنان خود را تبیین و تحلیل کند. در جدل از مقدمات مورد پذیرش خصم برای مقابله با او استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه قرآنی جدال&lt;br /&gt;
﴿فاستخف قومه فأطاعوه إنهم کانوا قوماً فاسقین ﴾۳ &amp;quot;فاستخف قومه &amp;quot; یعنی: فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت؛ و لذا از او اطاعت نمودند، زیرا با مطالبی که دلیل نیست برای آنان استدلال می‌کرد و می‌گفت: آیا کشور مصر مال من نیست و ... و اگر مردم عاقل بودند می‌گفتند: مالکیت انسان دلیل بر حقانیت او نیست، و لازم نیست که همراه پیامبران فرشتگانی بیاید، زیرا تنها معجزه است که دلالت بر صدق دعوای نبوت پیامبران می‌کند نه چیزهای دیگر. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراتب جدال احسن:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ با صبغه کلامی محض: محاجه پیامبران با قومشان بر محور معارف کلامی ﴿و قالوا لو لا أْنزل علیه ملک و لو أْنزْلنا ملکاً لقضی اْلأمر ثم لا ینْظرون ﴾.۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخورد با مردم عادی ابتدا تقلید کور کورانه آنان را محکوم کرده آنگاه با بیان آرام موعظه شان می‌کردند مثل حضرت ابراهیم در برخوردی که با عموی خود، آزر داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۲، ص ۲۲ و ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. پس او قومش را سبک‌مغز شمرد [و آنان را با وسوسه و اغواگری فریفت و خوارشان کرد] در نتیجه از او اطاعت کردند؛ زیرا آنان مردمی فاسق و نافرمان بودند. (زخرف / ۵۴)&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج ۲۲، ص ۲۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ انعام /۸ [و گفتند: چرا فرشته‌ای [که در معرض دید ما قرار گیرد] بر او نازل نشده است؟ اگر فرشته‌ای نازل کنیم، کار هلاکت [این بهانه جویان ] تمام می‌شود و لحظه‌ای مهلت نیابند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ با صبغه حقوقی، سیاسی، اجتماعی به همرام صبغه کلامی: پیامبران در برخورد با مدعیان ربوبیت&lt;br /&gt;
مثل فرعون و نمرود برهان محکم بیان می‌کردند. درکنار صبغه کلامی تدبیر امور جامعه و هدایت تشریعی امت نیز عنصر محوری گفتگو است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرق موعظه حسنه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) پرهیز دادن از وساوس&lt;br /&gt;
ب) عبرت از گذشتگان&lt;br /&gt;
ج) آگاهی دادن نسبت به آجر الهی یا عذاب الیم۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس تمام مناظرات انبیاء یا با حکمت بوده که همان دلایل عقلی و براهین است، یا با جدال احسن و یا با موعظه حسنه که توضیح آن داده شد اما نکته‌ای که لازم است در اینجا بیان گردد این است که در برهان و جدال احسن یک روح حاکم است وآن استدلال و احتجاج در راه یقینی ساختن مقصود به طریق عقلی است. در مجادله روی سخن با منکران و ناباوران است که مخالفتشان یا بخاطر باورهای غلط ایشان است ویا سؤالات و شبهاتی که درباره دیدگاه مقابل برایشان ایجاد می‌شود که در همه این موارد لازم است با نرمش و مدارا در عین حال استدلال‌های قوی این موانع را از میان برداشت. این کار معمولاً با بدیهیاتی صورت می‌گیرد که خود طرف مقابل به آن پایبند است و آنگاه به کمک همین مقدمات نتایج صحیحی گرفته می‌شود تا هدف مورد نظر که همانا تأیید معروف و انکار منکر است در دسترس اندیشه و باور قرار گیرد. &lt;br /&gt;
هرچند انواع راه‌ها و مناظرات پیامبران که به سه دسته تقسیم می‌شد بیان گردید اما روش‌های انجام آن نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است که شامل موارد زیر می‌گردد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ دعوت به توحید و نفی شرک: دعوت به توحید و نفی شرک از رسالت‌های همه انبیای عظام بوده است زیرا این مهم اساس دعوت آنان بوده و راه را برای پذیرش معروف‌های دیگر و باز داشتن از منکرات باز می‌کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت نوح مردم بت‌پرست را به توحید در عبادت فرا می‌خواند۳ ولی بزرگان قومش به بهانه بشر بودن از اطاعت ایشان سر باز می‌زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سرافراز، فاطمه، پیشین، ص ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لقد أرسْلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره أ فلا تتقون ﴾ (مؤمنون /۲۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیز سر لوحه دعوت خود را توحید و نفی شرک قرار دادند۱ و در هر فرصتی آن را به مردم اعلام می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در داستان حضرت صالح نیز می‌بینیم که ایشان مردم را به توحید و خداپرستی دعوت کرد اما مردم نپذیرفته ۲ ودر کمال وقاهت از حضرت تقاضای نزول عذاب را کردند اما ایشان با صبر و متانت از آنان گذشت و با مهربانی و رأفت به هدایتگری خود ادامه داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیطی که شرک و کفر در آن ریشه دوانده وتمام زوایای آن را فرا گرفته برآوردن ندای توحید جرأتی می‌خواهد که فقط از پیامبر شجاعی چون ابراهیم ساخته است. با دقت در مضمون آیاتی که احتجاج ابراهیم با نمرود، گفت و گوی او با پدر ومجادله او با ستاره پرستان و... را باز گو می‌کند، توحید و یکتاپرستی محور تمام گفتگوها است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم زیر بنای کار هدایتی خویش را تفکر و اندیشه‌های توحیدی قرار داده زیرا برای رهنمون شدن افراد به هر خیری و پرهیز دادن از هر شر و پلیدی افکار توحیدی شالوده و زیر بنای کار را تشکیل می‌دهند. ۴&lt;br /&gt;
در بحث امر به معروف و نهی از منکر نیز اگر زیر بنا را درست نکنیم نمی‌توانیم انتظار نتیجه‌ای خوب و تأثیر گذار داشته باشیم. پس اولین قدم در این راه اصلاح دید توحیدی افراد است و چه بسا با اصلاح نگاه توحیدی خیلی از امور خود به خود اصلاح گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ نسبت دادن قوم به خودشان: در قران تقریباً تمام آیاتی که از دعوت انبیاء صحبت می‌شود از لفظ &amp;quot;یا قوم &amp;quot; استفاده شده است و این نشاندهنده این است که خداوند هر پیامبری را از میان قوم خود مبعوث می‌کردند و در این موضوع نکات زیادی نهفته است اول اینکه: آن پیامبر در میان قوم خود شناخته شده است و چون فطرت هر انسانی جویای نیکویی هاست زیبایی‌های اخلاقی پیامبران نیز در میان قوم خود شناخته شده و مورد تحسین آنان بود و همین امر حس اعتماد را نسبت به پیامبران بیشتر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم اینکه: هر فردی در میان قوم خود آشنایی بیشتری نسبت به زبان، فرهنگ و آداب و رسوم قوم خود دارد و این امر باعث ایجاد تعامل بهتر با قوم می‌شود؛ و همچنین آن قوم هم نمی‌توانند بهانه بیاورند که او با فرهنگ و آداب و رسوم و گذشته ما آشنا نیست وگرنه این حرف‌ها را نمی‌زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون (هود/۵۰)و و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره أ فلا تتقون ﴾ (اعراف /۶۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و لقد أرسْلنا إلی ثمود أخاهم صالحاً أن اعبدوا الله فإذا هم فریقان یخْتصمون ﴾ (نمل / ۴۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال بل ْ ربکم رب السماوات و اْلأرض الذی فطرهن و أنا علی ذلکم من الشاهدین ﴾ (انبیا/۵۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عنکبوت / ۱۶ و ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم اینکه: هر فرد در میان قوم خود دارای پیوندهای خویشاوندی ومحکمی است که همین امر تأثیر گذاری گفتار و رفتار انسان را بیشتر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این همه می‌رساند که بهترین و شاید اولین جایی که هر فرد وظیفه دارد در آن جا دست به امر به معروف و نهی از منکر بزند قوم خود و بطور خاص خانواده و خویشاوندان خود است. &lt;br /&gt;
حضرت نوح قوم خود را با لفظ &amp;quot;ای قوم من &amp;quot;۱ خطاب می‌کند که دلسوزی و رأفت خود را به قومش نشان دهد سپس پیشنهاد خویش را مطرح می‌کند و حضرت موسی نیز چنین است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ گفتار آرام و رعایت ادب در برابر تهمت‌ها: بی تردید یکی از رفتارهای مشترک تمام انبیای الهی گفتار نرم و آرام و پرهیز از تندخویی و سخت گیری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء همواره کرامت ذاتی و عزت معنوی افراد را در نظر داشته و در برخوردها، حرمت‌ها را حتی در مواجهه با تهمت‌های بی اساس رعایت می‌کردند. ۳ داشتن شرح صدر و خویشتن داری صفتی است که هر فرد قبل از ورود به وادی امر به معروف و نهی از منکر باید آن را در خود ایجاد کند ۴و الا امر به معروف و نهی از منکر او نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت و این مسئله ایست که هر کدام از ما شاید بارها آن را دیده و تجربه کرده باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء در برخورد با تهمت‌ها به جای برخورد شدید و عصبانیت، فقط اتهام مطرح شده را نفی می‌کردند و این مطلبی است که اگر ما در محافل و گفتگوهای خود خصوصاً در گفتگوهایی که رنگ و بوی سیاسی به خود می‌گیرد رعایت کنیم و با خویشتن داری فقط به ذکر دلایل خود بپردازیم بدون قیل و قال و یا غیبت و متهم کردن همدیگر شاید بسیاری از مشکلات و فتنه‌ها بوجود نخواهد آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿لقد أرسْلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ (اعراف / ۵۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قال موسی یا قوم إن کنْتم آمنْتم بالله فعلیه توکلوا إن کنْتم مسلمین ﴾ (یونس / ۸۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و الذین لا یشْهدون الزور و إذا مروا باللغْو مروا کراماً﴾ (فرقان / ۷۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و عباد الرحمن الذین یمشون علی اْلأرض هوناً و إذا خاطبهم اْلجاهلون قالوا سلاماً﴾ (فرقان / ۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره حضرت ابراهیم با پدر این محبت و ادب را به وضوح مشاهده می‌کنیم آنجا که پدر خود را با لفظ &amp;quot;یا ابت &amp;quot; که نشانه دلسوزی وافر به اوست مورد خطاب قرار می‌دهد؛ و زمانی که با تهدید پدر مواجه می‌شود بزرگوارانه به او سلام می‌دهد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿إن إبراهیم لحلیم أواه منیب ﴾۲ ابراهیم، بردبار و دلسوز و بازگشت کننده (بسوی خدا) بود! سید قطب در خصوص این آیه و لفظ &amp;quot;حلیم &amp;quot; می‌گوید:۳ &amp;quot;حلیم &amp;quot; آن است که عوامل غضب را تحمل نموده و صبر و شکیبایی می‌کند و دست به اقدامی نمی‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ استدلال منطقی: پیامبران به سؤالات وادعاهای افراد گوش می‌دادند و سپس با استدلال‌های قاطع به آنها پاسخ می‌گفتند به گونه ایکه ابتدا اجازه می‌دادند تا فرد ادعاها و مشکوکات خود را بیان کند سپس با استدلال‌های منطقی این مشکوکات را آسیب پذیر کرده و از این طریق فرد را برای پذیرش محکمات خود آماده می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که خداوند در قرآن آنجا که کافران دست به تحقیر پیروان نوح و سرپیچی از فرمان او زدند می‌فرماید: «اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم، و از نزد خودش رحمتی به من داده باشد- و بر شما مخفی مانده - (آیا باز هم رسالت مرا انکار می‌کنید)؟! آیا ما می‌توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور سازیم، با اینکه شما کراهت دارید؟ !۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در پاسخ تهدید قوم اینگونه جواب آنها را داد: «آیا درباره خدا با من گفتگو و ستیز می‌کنید؟! در حالی که خداوند، مرا با دلایل روشن هدایت کرده؛ و من از آنچه شما همتای (خدا) قرار می‌دهید، نمی‌ترسم (و به من زیانی نمی‌رسانند)! ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع حضرت علم و آگاهی خداوند را یادآور شده و می‌فرماید این بت‌ها هیچ علم و آگاهی ندارند و نمی‌توانند سود و زیانی به شما برسانند. پس از خشم خداوند بترسید نه این بت‌های بی جان و فاقد شعور و این گونه حضرت ذهنیت بت پرستان مبنی بر سود و زیانی که از جانب بت‌ها برایشان بود و ترسی که از این موضوع داشتند را به چالش کشید و باطل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال سلام علیک سأستغْفر لک ربی إنه کان بی حفیا﴾ (مریم /۴۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۷۴ و ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، پیشین، ج ۵، ص ۲۶۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی رحمة ً من عنْده فعمیت ْ علیکم أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ (هود/ .(۲۸&lt;br /&gt;
۵. ﴿و حاجه قومه قال أ تحاجونی فی الله و قد هدان و لا أخاف ما تشْرکون به إلا أن یشاء ربی شیئاً وسع ربی کل شی ء عْلماً أفلا تتذکرون ﴾ (انعام / ۸۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین حضرت در مواجهه با ستاره پرستان به گونه‌ای دیگر وارد شده ابتدا به ظاهر اعتقادات آنان را قبول می‌کند و سپس با منطق قوی و البته قابل لمس و محسوس آنان را باطل می‌سازد. ۱&lt;br /&gt;
اینچنین حضرت از راه‌های گوناگون برای هدایت مردم استفاده می‌کند ودر این راه دست به ابتکار و خلاقیت می‌زند کاری که متأسفانه در دنیای امروز با این همه پیچیدگی و نو آوری ما برای پیشبرد دین و امر به معروف و نهی از منکر انجام نمی‌دهیم و هنوز از همان تذکرهای کلیشه‌ای لفظی استفاده می‌کنیم. در حالیکه حضرت در هر شرایط و با هر گروه به گونه‌ای خاص وارد عمل می‌شدند گاهی در جایگاه پرسشگر قرار می‌گرفتند و به جای بحث و استدلال‌های پیچیده با طرح سؤالاتی ساده و بیدار کننده مخاطب راعاجز می‌کردند یعنی از مرحله انکار وارد مرحله شک می‌شدند ۲و از آن به بعد آماده شنیدن حرف حق می‌شدند. &lt;br /&gt;
حضرت موسی و هارون نیز در گفتگویی که با فرعون دارند پاسخ او را با برهان و بینه می‌دهند آنجا که فرعون گفت: &amp;quot;پروردگار شما کیست، ای موسی؟!&amp;quot; حضرت با برهانی قاطع می‌گوید&amp;quot;پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده؛ سپس هدایت کرده است !»&amp;quot;این سخن بیانگر برهانی است که ربوبیت را از آن خدا می‌داند. فرعون گفت: &amp;quot;پس تکلیف نسلهای گذشته (که به اینها ایمان نداشتند) چه خواهد شد؟ !&amp;quot;گفت: آگاهی مربوط به آنها، نزد پروردگارم در کتابی ثبت است؛ پروردگارم هرگز گمراه نمی‌شود، و فراموش نمی‌کند و آنچه شایسته آنهاست به ایشان می‌دهد! ۳ و اینگونه حضرت علم مطلق خداوند را نیز اثبات می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گاهی برای بیان حقایق و بیداری اذهان دست به مقایسه می‌زدند کاری که حضرت ابراهیم انجام داده و با ایجاد استفهام و مقایسه بین خدایان متعدد وجدان حقیقت جوی مخاطبان را به تفکر و تعقل و دقت دعوت می‌کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا گاهی از طریق محسوسات دست به استدلال می‌زدند همان‌طور که حضرت ابراهیم امور محسوس و مشهود را مبنای استدلال خود قرار داد تا ضمن ترکیب حس و عقل امکان فهم را برای تمام مخاطبان با هر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب اْلآفلین ﴾ (انعام /۷۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إذْ قال لأبیه و قومه ما هذه التماثیل آلتی أْنتم لها عاکفون ﴾ (انعام /۵۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۵۱ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال هل ْ یسمعونکم إذْ تدعون أو ینْفعونکم أو یضرون ﴾ (شعرا/۷۲و۷۳) گفت: «آیا هنگامی که آنها را می‌خوانید صدای شما را می‌شنوند؟! یا سود و زیانی به شما می‌رسانند؟ !».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میزان فهم و درک فراهم نماید. به همین خاطر از امور محسوسی چون ماه و خورشی و ستارگان بهره گرفت و به همین دلیل روی سخن خود را با بت بزرگ قرار داده از او سؤال نمود تا با مردم از راه محسوسات خودشان احتجاج کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ انذار و اتمام حجت با مشرکان: اکثر بت پرستان از ترس اینکه مبادا مورد خشم و غضب بت‌ها قرار بگیرند آنها را پرستش می‌کردند؛ لذا پیامبران که ریشه انحراف آنها را شناسایی کرده بودند سعی نموده که آنها را متوجه اشتباه خود کنند از این رو خداوند را به عنوان مبدأ و منشأ هر خیر و شر و هر نعمت و عذابی معرفی کرده و این خصلت را از بت‌های بی جان سلب نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت نوح نیز به قوم خود هشدار داد که اگر از بت‌پرستی و شرک دست برندارند، عذاب حتماً خواهد آمد۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیز پس از ذکر برخی از نعمات الهی، قوم خود را از عذابی که بر اثر نافرمانی و حق ناپذیری گریبان آنها را می‌گیرد بیم می‌دهد۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح نیز بعد از بیان نعمتهای خداوند، قوم خود را بیم میدهدکه در صورت پشت کردن به معجزه الهی عذاب دردناکی آنان را خواهد گرفت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ اقناع تدریجی (همراهی با مخاطب): گاهی پیامبران برای اقناع طرف مقابل مجبور به همراهی با او می‌شدند به این صورت که مقدمات ادعای آنها را می‌پذیرفتند و در ادامه مناظره همه آنها را با استدلال‌های روشن و اقناع کننده باطل می‌کردند. روشن است که همراهی پیامبران به معنای پذیرش عقاید آنها نیست بلکه به منظور ایجاد نوعی همدلی و همبستگی میان طرفین مناظره کننده است که در اقناع مخاطب بسیار مؤثر می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح نیز برای اقناع مخاطب از این روش استفاده می‌کردند &amp;quot;ای قوم! اگر من دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم &amp;quot;.۴&lt;br /&gt;
ایشان قطعاً خود را دارای دلیل و حجت می‌دانند اما در مقام جدال سعی می‌کند همراهی مخاطب را جلب نماید تا از این طریق به تدریج هدایت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنا أرسْلنا نوحاً إلی قومه أن أْنذر قومک من قبل أن یأْتیهم عذاب ألیم قال یا قوم إنی لکم نذیر مبین ﴾ (نوح /۱و۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و اتقوا الذی أمدکم بما تعلمون * أمدکم بأْنعام ٍ و بنین * و جنات و عیون * إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ (شعراء/ ۱۳۵ ۱۳۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قد جاءْتکم بینة ٌ من ربکم هذه ناقة الله لکم آیة ً فذروها تأْکل ْ فی أرض الله و لا تمسوها بسوء فیأْخذکم عذاب ألیم ﴾ (اعراف / .(۷۳&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی ﴾ (هود/ ۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما روشن‌ترین و بهترین مثال را در مناظره حضرت ابراهیم با ستاره پرستان می‌بینیم. حضرت با استفاده از عقاید ایشان و مقبولاتشان، به مقابله با اعتقادات ایشان می‌پردازد و با برخوردی متین، به تدریج راه حق را به آنان می‌نمایاند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهمی که آمرین و نآهیان دین حق باید به آن توجه کنند این است که چنانچه بخواهند از این روش در این مسیر استفاده کنند باید بسیار دقت کنند که مبادا بخاطر انجام واجبی خود مرتکب منکری شوند و به بهانه هدایت دیگری خود به کاری دست بزنند که رضایت خداوند به آن تعلق نگرفته؛ لذا کسی که می‌خواهد از این روش بهره بگیرد هم باید خود از لحاظ دینی و اعتقادی بسیارقوی باشد و هم فردی زیرک و آگاه به روش‌ها باشد تا خدای نکرده خود مرتکب اشتباهی نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ مناظره با رئیس گروه: یکی از بهترین حالت‌های مناظره، مناظره با رئیس گروه است زیرا چنانچه مناظره موفقیت آمیز باشد نه تنها مورد توجه بزرگان قرار می‌گیرد بلکه می‌توان بوسیله رئیس و بزرگ گروه افراد قوم را نیز با خود همراه کرد زیرا چیزی که بزرگ یک قومی بپذیرد دیگران راحت تر خواهند پذیرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم و موسی نیز برای دعوت به توحید به نزد بزرگان و پادشاهان سرزمین خود چون نمرود و فرعون رفتند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ثم بعثْنا من بعدهم موسی و هارون إلی فرعون و ملائه بآیاتنا فاستکْبروا و کانوا قوماً مجرمین ﴾.۳بعد از آنها، موسی و هارون را با آیات خود به سوی فرعون و اطرافیانش فرستادیم؛ اما آنها تکبر کردند (و زیر بار حق نرفتند؛ چرا که) آنها گروهی مجرم بودند!&lt;br /&gt;
مراد از «ملأ»، چهره‌های چشم پر کن مثل کاخ نشینان و درباریان است که اطرافیان فرعون محسوب می‌شدند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما رأی الشمس بازغة ً قال هذا ربی هذا أکْبر فلما أفلت ْ قال یا قوم إنی بریء مما تشْرکون إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و اْلأرض حنیفاً و ما أنا من اْلمشْرکین ﴾ (انعام /۷۸و۷۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه أن آتاه الله اْلمْلک إذْ قال إبراهیم ربی الذی یحیی و یمیت قال أنا أحیی و أمیت قال إبراهیم فإن الله یأْتی بالشمس من اْلمشْرق فأْت بها من اْلمغْرب فبهت الذی کفر و الله لا یهدی اْلقوم الظالمین ﴾ (بقره /۲۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یونس / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، تفسیر نور، پیشین، ج ۳، ص ۶۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون جامعه را به دو دسته ی کاخ‌نشین قبطی و محرومین سبطی تقسیم کرده بود. در داستان حضرت نوح نیز نقش این گروه را درجهت دهی به افکار و عقاید جامعه می‌بینیم .&amp;quot; ملاً معمولا به جمعیتی گفته می‌شوند که عقیده واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آنها چشمها را پر می‌کند، زیرا ماده اصلی این لغت به معنی&amp;quot; پر کردن &amp;quot; است، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیتهای خودخواه و خودکامه‌ای که ظاهری آراسته، و باطنی آلوده دارند، و صحنه‌های مختلف اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند، اطلاق شده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب انبیاء نه تنها با سران و پادشاهان بلکه با کسانی که به تعبیر قرآن &amp;quot;ملأ&amp;quot; بودند یعنی چشم مردم در جامعه به اینها بود گفتگو می‌کردند، زیرا امید است که با تغییر اینان گروه زیادی از مردم متحول شوند. شاید در جامعه ما تعبیر دیگری که بتوان از&amp;quot; ملأ &amp;quot;داشت همان &amp;quot;خواص &amp;quot; هستند که رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) اینقدر بر تغییر و بیداری و بصیرت این گروه تأکید دارند گروهی که هم خودشان می‌توانند دسته مهمی از آمرین به معروف و ناهیان از منکر باشند و هم می‌توانند یکی از مهم‌ترین گروهای هدف آمرین به معروف و ناهیان از منکر قرار بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ تحریک وجدان‌ها و عواطف: از آنجا که شیوه‌های مختلف تبلیغی علاوه بر اندیشه و خرد، با قلبها و عواطف نیز سرو کار دارد انبای الهی به تناسب شرایط و مخاطبین گوناگون از استدلال عقلی و یا بیان عاطفی برای تآثیر گذاری و اقناع مخاطبین استفاده می‌کردند. &lt;br /&gt;
یکی از این روش‌ها برای تحریک عواطف، سخنان استفهام گونه است تا افراد را به تفکر و تأمل وادار کند و در کنار آن با ایجاد تنبه درونی عواطفشان را نیز تحریک نماید. &lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم پس ازشکستن بت‌ها با ارائه پرسشی تکان دهنده که در آن عقل و اندیشه افراد را مورد خطاب قرار داده است می‌فرماید: «بلکه این کار را بزرگشان کرده است! از آنها بپرسید اگر سخن می‌گویند!» آنها به و جدان خویش بازگشتند؛ و (به خود) گفتند: «حقّا که شما ستمگرید!» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز گاهی از استفهامی که موجب تحریک عواطف می‌شد استفاده می‌نمود آنگاه که پس از بازگشت از میقات با قوم گمراه خود مواجه شد و گفت: «ای قوم من! مگر پروردگارتان وعده نیکویی به شما نداد؟! آیا مدت جدایی من از شما به طول انجامید، یا می‌خواستید غضب پروردگارتان بر شما نازل شود که با وعده من مخالفت کردید؟ !». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال بل ْ فعله کبیرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ینْطقون فرجعوا إلی أْنفسهم فقالوا إنکم أْنتم الظالمون ﴾ (انبیا/۶۳ و ۶۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فرجع موسی إلی قومه غضْبان أسفاً قال یا قوم أ لم یعدکم ربکم وعداً حسناً أ فطال علیکم اْلعهد أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم فأخْلفْتم موعدی﴾ (طه /۸۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از راه‌های تحریک عواطف تصریح به رابطه مخاطب با مبلغ است. مثلاً در بسیاری از آیات می‌بینیم که پیامبران قومشان را با لفظ &amp;quot;یا قوم &amp;quot; مخاطب می‌سازند و یا در جاهایی از لفظ &amp;quot;ربی و ربکم &amp;quot; به جای &amp;quot;الله و رب&amp;quot; استفاده می‌کنند که همه اینها بخاطر ایجاد جو تفاهم و همدردی بین آنها می‌باشد. &lt;br /&gt;
و گاهی با اشاره به ستمی که به خود روا می‌دارند و ضرری که متوجه خودشان است، قلوبشان را تحت تأثیر قرار می‌دهند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ اولویت قرار دادن امر به معروف و نهی از منکر: همان‌طور که از متون دینی برمی آید امر به معروف و نهی از منکر در دین و شریعت الهی جایگاه ویژه‌ای دارد بطوریکه خود واجبی است که واجبات دیگر بر پایه آن استوار می‌مانند و اگر این مهم از جامعه‌ای رخت بر بندد آن جامعه رو به انحطاط و نابودی می‌رود. پیامبران نیز که اولیاء و نمایندگان خدای متعال در هر دوره و زمانی بودند به این مهم واقف بودند و همواره سعی می‌کردند جامعه خود را از منکرات دور و به سوی نیکی‌ها رهنمون شوند لذا امر به معروف و نهی از منکر را سرلوحه کار خود و از جمله اولویت‌ها قرار می‌دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ قاطعیت در اظهار عقاید و تبلیغ رسالت: انبیاء در ابتدای رسالت خود مواضع اصولی و ریشه‌ای خود را با قاطعیت اعلام می‌کردند، نتیجه این بیان قاطع این بود که افراد را به اقناع کامل نزدیک کرده و تردید و شک را از ذهنشان می‌زدود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز از ابتدای رسالت خویش خواسته‌های خود را صریح و قاطع اعلام نمود و به بیان رسالت ودیدگاه‌هایش پرداخت و فرمود:سزاوار است که بر خدا جز حق نگویم. من دلیل روشنی از پروردگارتان برای شما آورده‌ام؛ پس بنی اسرائیل را با من بفرست !» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱ یادآوری نعمات الهی: یکی از مؤثرترین راه‌های جلب قلوب این است که مردم غافل را متوجه نعمات الهی و منشأ و مبدأ آن کنیم. پیامبران نیز در خلال مباحث توحیدی همواره نعمت‌های الهی را یاد آور می‌شدند تا علاوه بر ایجاد روحیه شکر گزاری در مقابل منعم اصلی، روحیه خود باوری، اعتماد به نفس و عزت نفس را در مخاطبین ایجاد نمایند تا از این طریق راه برای پذیرش دعوت هموار گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز در جای جای دعوت مردم را نسبت به نعمت‌های بی شماری که خداوند به آنان عنایت نموده آگاه می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذْ قال موسی لقومه یا قوم إنکم ظلمتم أْنفسکم باتخاذکم اْلعجل فتوبوا إلی بارئکم فاقْتلوا أْنفسکم ذلکم خیر لکم عنْد بارئکم فتاب علیکم إنه هو التواب الرحیم ﴾ (بقره /۵۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿حقیق علی أن لا أقول علی الله إلا اْلحق قد جئْتکم ببینة من ربکم فأرسل ْ معی بنی إسرائیل ﴾ (اعراف /۱۰۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و (به خاطر بیاور) هنگامی را که موسی به قومش گفت: «نعمت خدا را بر خود به یاد داشته باشید، زمانی که شما را از (چنگال) آل فرعون رهایی بخشید! همانها که شما را به بدترین وجهی عذاب می‌کردند؛ پسرانتان را سر می‌بریدند، و زنانتان را (برای خدمتکاری) زنده می‌گذاشتند؛ و در این، آزمایش بزرگی از طرف پروردگارتان برای شما بود!» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) شیوه‌های رفتاری: هرچند می‌توان در شیوه‌های رفتاری موارد متعددی چون؛ افشای کذب در تعامل با رهبر، رفع فساد در عرصه عواطف، رفع فساد در عرصه سیاست، حذف خدای محسوس، واگذاری به حال خود، افشای فساد در عرصه اندیشه، لعن و نفرین آمران به منکر و هتاکان به رهبری، اثبات حقانیت رهبر، ترک مخاصمه و محاجه، روی گردانی از مخالفان و جنگ دفاعی ۲. را برشمرد اما بهترین و بارزترین موارد در رویکرد رفتاری را می‌توان تحدی و مباهله دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تحدی: تحدی در لغت به این معنا است که با او مسابقه داد و بر او چیره شد. «تحدی خصْمه»: از دشمن خود خواست تا با وی مسابقه دهد. ۳ آنجا که ساحران به موسی گفتند: شما شروع می‌کنید، یا ما ابزار خود را به کار بگیریم؟ موسی در راه تحدی به ایشان گفت: آنچه را فراهم کرده‌اید، بیفکنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیزدر آنجا که پس از آوردن دلایل محکم باز هم مردم به انکار پرداختند فرمود من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم شاهد باشید که از بت و بت‌پرستی بیزارم و از شما ترسی ندارم هر مکر و حیله و تدبیری که دارید درباره من بکار برید به اّتفاق یکدیگر و ابداً به من مهلت ندهید. ۵ و این تحدی آخرین حربه و شاید معجزه‌ای بود در مقابل قومی که به حضرت توهین کرده و او را صدمه خورده از بت‌ها دانسته بودند. &lt;br /&gt;
درداستان زندگی پیامبران می‌بینیم زمانیکه ایشان پس از آوردن دلایل منطقی و تبشیر و انذار ازهدایت مخاطبین منحرف خود ناامید می‌شدند به عنوان آخرین حربه تمام باورها و مقدسات مشرکان را به مبارزه می‌طلبیدند تا از این طریق ناتوانی آنان را اثبات کرده تا شاید ذره‌ای دگرگونی در قلوب مسخ شده ایجاد کنند و آنان را بیدار نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مباهله: باهل - مباهلة ً [بهل ] بعضهم بعضاً: همدیگر را لعنت کردند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ابراهیم / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سرافراز، فاطمه، پیشین، ص ۲۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. محمد احمد، جاد مولی، پیشین، متن، ص ۲۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۴۳. ﴿قال لهم موسی أْلقوا ما أْنتم مْلقون ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال إنی أشْهد الله و اشْهدوا أنی بریء مما تشْرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون ﴾؛ هود/ ۵۴ و ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان، متن، ص ۱۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من اْلعْلم فقل ْ تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أْنفسنا و أْنفسکم ثم نبتهل ْ فنجعل ْ لعنت  الله علی اْلکاذبین. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس هر که با تو درباره او [عیسی] پس از آنکه بر تو [به واسطه وحی، نسبت به احوال وی] علم و آگاهی آمد، مجادله و ستیز کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته پیدا است منظور از&amp;quot; مباهله &amp;quot; این نیست که این افراد جمع شوند و نفرین کنند و سپس پراکنده شوند زیرا چنین عملی به تنهایی هیچ فایده‌ای ندارد، بلکه منظور این است که این نفرین مؤثر گردد، و با آشکار شدن اثر آن، دروغگویان به عذاب گرفتار شوند و شناخته گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تعبیر دیگر، این کار به عنوان آخرین &amp;quot; حربه &amp;quot;، بعد از اثر نکردن &amp;quot; منطق و استدلال &amp;quot;، است که به منظور ظاهر شدن اثر خارجی این نفرین است نه تنها یک نفرین ساده. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مراتب مباهله به حسب موضوع ===&lt;br /&gt;
۱. نزول برکات ۲. دفع بلا: ربنا اکْشف عنا اْلعذاب إنا مؤمنون ۳ (می‌گویند:) پروردگارا! عذاب را از ما&lt;br /&gt;
برطرف کن که ایمان می‌آوریم ۳. نزول عذاب ۴ می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تحقیق سعی بر آن شد تا با بررسی ویژگی‌ها و شاخصه‌های رفتاری تعدادی از پیامبران الهی به واکاوی و بازشناسی رفتار و ابعاد اخلاقی ایشان در امر به معروف و نهی از منکر پرداخته شود. در حقیقت باید گفت تمامی گزارشات قرآنی و روایی در خصوص عملکردهای اخلاقی این بزرگواران در بردارنده این حقیقت&lt;br /&gt;
است که پیامبران الهی برای رساندن پیروانشان به سعادت دنیوی و اخروی، روشی اخلاق مدارانه با تکیه بر&lt;br /&gt;
باورهای الهی و انسانی در پیش گرفته و هدفی جز ره یافتن به این سعادت نداشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران /۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۲، ص ۵۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. دخان / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ ش، ج ۹، ص ۱۷۶ ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشنهادها ==&lt;br /&gt;
بهتر است در موضوع ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره حضرت محمد نیز تحقیقی انجام&lt;br /&gt;
پذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فهرست منابع ==&lt;br /&gt;
قرآن مجید&lt;br /&gt;
۱. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر أحسن الکلام، مترجم حسین تاجی گله داری، تصحیح و مراجعه عبدالغفور حسین بر، عبدالواحد شمسی، ریاض، دار السلام، ۱۴۲۹ ق&lt;br /&gt;
۲. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
۳. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش&lt;br /&gt;
۴. بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، انتشارات اسلامی، ۱۳۷۵ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
۵. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، سید محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
۶. بسیج، احمد رضا، و دیگران، نظارت نخبگان (تبیین امر به معروف و نهی از منکر در دانشگاه)، مشهد، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد، ۱۳۸۶ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ثقفی تهرانی، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، ۱۳۷۶ ش، تهران، برهان&lt;br /&gt;
۸. جاد مولی، محمد احمد، مصطفی زمانی، قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء), قم، پژواک اندیشه، ۱۳۸۰ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
۹. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. حسینی شاه عبد العظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، تهران ، انتشارات میقات، ۱۳۶۳ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. حسینی میر صفی، فاطمه، شیوه مناظرات انبیاء و امام صادق، تهران ، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۴ ش&lt;br /&gt;
۱۲. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، دار العلم، ۱۳۶۸ ش&lt;br /&gt;
۱۳. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، ۱۳۷۷ ش&lt;br /&gt;
۱۴. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص قران از آدم تا خاتم النبیین)، قم، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۱ ش، چاپ بیست و ششم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵. زمخشری، محمود بن عمر، تفسیر کشاف، ترجمه مسعود انصاری، تهران، ققنوس، ۱۳۸۹ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶. سرافرازی، فاطمه، بررسی تطبیقی رویکرد پیامبران اولوالعزم در برخورد با مخالفان از منظر قرآن، دانشگاه قرآن و حدیث، شهریور ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید (رقعی)، چاپ بیستم، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، چاپخانه سپهر، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۰ ش، چاپ بیستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش، چاپ یازدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱. قربان پور، فاطمه، علم اخلاق، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق ، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، چاپخانه سروش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳. قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله، قصص الانبیا، به تحقیق غلام رضا عرفانیان یزدی، مشهد، مرکز پژوهش‌های اسلامی، ۱۴۰۹ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴. کم راتیان، زهره، اخلاق و فقه، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق ، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، چاپخانه سروش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵. متفکر، حسین، امر به معروف و نهی از منکر، تهران ، انتشارات مدحت، ۱۳۸۷ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶. مجلسی، محمد باقر، حیوة القلوب در قصص پیامبران و اوصیاء ایشان تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۸ ش، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸. میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش، چاپ پنجم، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹. نسفی، امام ابو حفص نجم الدین عمر بن محمد، تفسیر نسفی، تصحیح دکتر عزیز الله جوینی، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۸۹ ش، چاپ دوم عربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۸ م، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۰۴/ ۱۳۶۳ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین ۱۴۰۴ ق / ۱۳۶۳ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: عبدالسلام محمدهارون، قم، مکتب الاعلام ۱۴۰۴ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن، تحقیق: عطیة علی عبدالباری، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، مصحح: عطار، احمد عبد الغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۳۷۶ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱. سید رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دار الهجره، بیتا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳. الشیبانی، علی بن ابی الکرم معروف به ابن اثیر، الکامل فی التواریخ، تحقیق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م /۱۴۳۰ ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴. طبری، ترجمه تفسیر طبری، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: احمدحسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۷. طیبی، سید قطب، قصص القران فی ظلال القران، عکاشه عبد المنان، بیروت، دار الیوسف، ۱۹۹۸ م&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۸. العاملی [شهید اول ], زین الدین بن علی، فهارس الروضه البهیه فی شرح المعه لدمشقیه، تحقیق مجمع الفکر الاسلامی قم، مجمع الفکر اسلامی، ۱۴۳۱ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۹. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، قم، انتشارات اسماعیلیان، ۱۴۱۵ ق، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۰. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر للامام فخر الرازی، تهران، دار الکتب العلمیه، بیتا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۱. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۰۹ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۲. قاضی عبدالجبار، شرح اصول خمسه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیتا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۳. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ۱۳۸۷ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۴. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، مصحح / موضوع: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۵. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمدباقر محمودی/ عبد الزهراء علوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الملخص ==&lt;br /&gt;
تحظی فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فی الإسلام بأهمیة وموقع خاصّین، إلی درجة أّنه وفقاً لبعض الروایات فان واجبات أخری تبنی علی قاعدة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر. ومع ذلک، فان هذه الفریضة المهمة قد حظیت بالتدقیق والتمحیص من الناحیة الفقهیة، بینما آداب هذه الفریضة الأساسیة وأبعادها الأخلاقیة لقیت إهتماماً أقل ّ. وعلی هذا الأساس، فان الرسالة الحالیة للبحث عبارة عن: تحلیل عمل الأنبیاء (نوح، إبراهیم، موسی، عیسی، هود، صالح)، فی مواجهة الأعمال الحسنة والمنکرة وتقدیم انموذج أخلاقی من فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر&amp;quot; وفقاً للسیرة النبویة للأنبیاء الآنفی الذکر فی القرآن الکریم. بخلاصة وفی المجموع، ما هو ظاهر للعیان أکثر من غیره فیما یخص ّ فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فی حیاة هؤلاء الأنبیاء العظام، التعامل الملازم للرأفة والمحبة مع الصبر، لکن هذه المحبة لاتجعل من هؤلاء الأنبیاء أن یغضّوا النظر عن بیان الحجج المنطقیة بطریقة حاسمة لایمکن وصفها، بل کانوا یثبتون علی مواقفهم حتّی مع وجود التهدید والسخریة، ویسعون لایقاظ الطبائع الباحثة عن الحق. ومن خلال هذا المسیر، کانوا یوقظون الضمائر تارة عن طریق التهدید والوعید من العذاب الإلهی، وتارة أخری عن طریق توضیح النعم الإلهیة وتحریک الشعور بتردید الشکر للمنعم الأساس وتقدیرهم، کما کانوا یشجعون الناس للمضی قدماً فی جادة الصواب والتی تتمثّل فی الدیانة التوحیدیة عن طریق الوعود بالنعم الإلهیة والجنّة الموعودة. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمات المفتاحیه: امر بالمعروف، نهی عن المنکر، سیره الانبیاء، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، هود، صالح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==Abstract==&lt;br /&gt;
Enjoying good and forbidding wrong has significance and special status in Islam so that &lt;br /&gt;
according to traditions, other obligations are based on them. This important religious&lt;br /&gt;
duty has been mainly studied from jurisprudence view but Customs and ethical&lt;br /&gt;
dimensions of this fundamental duty is less concerned.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Accordingly, the goal of the present research is analysis of the prophets’ operation&lt;br /&gt;
–Noah , Abraham, Moses, Jesus, Hood, Saleh (peace be upon them)-in face of good deeds , bad deeds and presenting an ethical model of enjoying good and forbidding wrong duty according to prophetic tradition of prophets in Quran.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Overall and in sum what has been seen about enjoying good and forbidding wrong in prophets ’lives is their behavior with compassion, kindness and patience. However this kindness didn’t make them to ignore expressing logical reasoning with indescribable decisiveness.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Despite threats and ridicule, they always insisted on their positions and tried to&lt;br /&gt;
 awaken the nature of God – seeking. In this path, they sometimes awakened conscience with threat and warning of divine chastisement. In addition to they sometimes remind conscience the main person who bestowed blessings by mentioning the divine blessings, provoking the sense of thanksgiving and gratitude.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
They also encourage them to the right path which is the monotheistic religion by promise of Allah’s blessings and paradise.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 Key terms: Enjoying good and forbidding wrong, Prophets’ traditions, Noah, Abraham, Moses, Jesus, Hood, Saleh (peace be upon them).&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=61627</id>
		<title>ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=61627"/>
				<updated>2019-01-26T07:07:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: /* رابطه اخلاق و فقه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         = ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات پایان‌نامه&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:دانشگاه قران و حدیث.png |200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  = مرضیه خسروی گهر&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ = فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =استاد راهنما&lt;br /&gt;
|داده۴ = جلیل پروین&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =استاد مشاور&lt;br /&gt;
|داده۵   = &lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ دفاع&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = رشته&lt;br /&gt;
|داده۷   = &lt;br /&gt;
|برچسب۸  = محل دفاع&lt;br /&gt;
|داده۸   = دانشگاه قرآن و حدیث&lt;br /&gt;
|برچسب۹  = دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تقديم به ==&lt;br /&gt;
سرور جوانان بهشت ؛ حضرت حسين بن علي که جان خويش را براي اقامه امر به معروف و نهي از منکر نثار کرد&lt;br /&gt;
و به ساحت مقدس حضرت بقيه الله الاعظم ، امام زمان و به تمامي شهداي امر به معروف و نهي از منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سپاسگزاري ==&lt;br /&gt;
و با تشکر و سپاس فراوان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پدر و مادر بزرگوارم که با تأسي از معصومين بستر مناسب را براي قدم گذاشتن اينجانب در راه اهل بيت فراهم آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از تمامي اساتيد گرامي بالاخص جناب آقاي دکتر پروين که به حق ، در جايگاه استادي عالم و دلسوز ايفاي نقش کرده و نه تنها مرا در انجام اين پايان نامه ياري رساندند بلکه درس اخلاق و صبر و بزرگواري را نيز از ايشان آموختم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنين از تمام اساتيدي که در طول اين مدت با روش و منش علمي و اخلاقي خود مرا در اين راه ياري رساندند. و در نهايت از همسر مهربانم که نه تنها در طول نگارش و تدوين اين پايان نامه با صبر و فداکاري حامي من بود بلکه چون همراهي آگاه ياري گر من در اين مسير نيز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چکيده ==&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر در اسلام از اهميت و جايگاه ويژه اي برخوردار است ، به طوري که طبق روايات ، واجبات ديگر بر پايه آن بنا ميشوند. با اين حال ، اين فريضۀ مهم عمدتاً از منظر فقهي مورد مطالعه قرار گرفته و آداب و ابعاد اخلاقي اين فريضۀ بنيادين ، کمتر مورد اهتمام بوده است . بر اين اساس ، رسالت پژوهش حاضر عبارتست از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واکاوي عملکرد پيامبران (نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود و صالح ) در مواجهۀ با معروفات و منکرات و ارائۀ مدلي اخلاقي از فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» بر اساس سيرە نبوي حضرات در قرآن . در مجموع و به طور گزيده آنچه دربارٔە امر به معروف و نهي از منکر در زندگي اين پيامبران بيشتر به چشم ميخورد برخورد توأم با رأفت و محبت همراه با صبر و شکيبايي است اما اين محبت باعث نميشود که ايشان از بيان استدلال هاي منطقي با قاطعيت وصف نشدني چشم پوشي کنند بلکه همواره بر روي مواضع خود حتي با وجود تهديد و تمسخر پافشاري کرده و در جهت بيدار کردن فطرت هاي خداجو تلاش ميکردند. در اين راه گاه وجدان ها را با تهديد و بيم دادن از عذاب الهي بيدار ميکردند و گاهي با بيان نعمت هاي الهي و تحريک حس شکرگذاري و قدرداني آنان را به ياد منعم اصلي انداخته و با وعده نعمات الهي و بهشت آنان را به سمت راه درست که همان دين توحيدي است ترغيب مي نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کليدواژه ها: امر به معروف ، نهي از منکر، سيره انبيا، نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود ، صالح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فصل اول : کليات و مفاهيم ==&lt;br /&gt;
=== کليات ===&lt;br /&gt;
==== بيان مسئله ====&lt;br /&gt;
درباره امر به معروف و نهي از منکر از منظر فقهي به لحاظ شرايط ، مراتب و احکام و.... سخن بسيار گفته شده است . با اين حال آداب و ابعاد اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر کمتر مورد اهتمام بوده است . با توجه به ضرورت و اهميت بحث امر به معروف و نهي از منکر از جنبه هاي اخلاقي و نيز با توجه به نياز جامعه امروز به بحث مصداقي و عملکردي در اين زمينه ، پژوهش حاضر بر آن است تا با نگاهي عميق به عملکرد پيامبران در مواجهه با معروفات و منکرات از لابه لاي آيات و داستان هاي قرآني، مدلي اخلاقي از فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» ارائه دهد تا به ضميمه مباحث فقهي، چراغ راه مؤمنان در سلوک اجتماعي باشد. در روايات سخن از صد و بيست و چهارهزار پيامبر يا نبي آمده است که از اين ميان سيصد و سيزده نفرشان رسول بوده اند و از ميان رسولان حضرت نوح ، حضرت ابراهيم ، حضرت موسي ، حضرت عيسي  و حضرت محمد مصطفي جزء پيامبران اولو العزم ميباشند. در قرآن نام بيست و پنج پيامبر ذکر شده است البته نام حضرت ذوالکفل هم در سوره انبيا و ص آمده است اما برخي در پيامبر بودن ايشان شک دارند. از ميان اين ٢٥ يا ٢٦ پيامبر، عده اي فقط نام مبارکشان در قرآن بيان شده و يا به توصيفي در حد يک يا دو جمله بسنده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراين اين پيامبران از دايره بحث ما خارج ميشوند، دستۀ ديگري از پيامبران که مقدار کمي از داستان زندگي آن ها در قرآن مطرح شده فاقد جنبه هاي امر به معروف و نهي از منکري ميباشند، اما دستۀ ديگري از پيامبران هستند که جنبۀ امر به معروفي مطرح شده دربارە زندگي ايشان در قرآن پررنگ تر است که ما به بررسي داستان زندگي اين عزيزان ميپردازيم .لازم به ذکر است که در اين ميان حضرت محمد مصطفي به دليل گستردگي زياد مباحث نياز به تحقيق جداگانه اي دارند که درمحدوده اين پايان نامه نميگنجد. بر اين اساس گسترٔە موضوع پژوهش حاضر در مرزهاي زير تعيين شده است : بايدها و نبايدها در عرصۀ امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيرٔە نبوي حضرات نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود و صالح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اهميت و ضرورت ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر جزء فروع دين و از واجبات است . اهميت اين فريضه به حدي است که طبق روايات ائمه معصومين  واجبات ديگر بر پايه آن بنا ميشوند. با توجه به تکليف شرعي مسلمين در اين زمينه و وجود ابتلائات فردي و اجتماعي فراوان در سطح جوامع انساني از واحدهاي فردي گرفته تا جوامع بزرگ تر، لازم است براي مقابله و اصلاح اين معضلات اين فريضه احياء و تقويت گردد تا به اين وسيله زمينه پاکي جامعه از گناه و برپايي بقيه فرايض الهي فراهم گردد. اين تحقيق بر آن است تا با نگرشي عمقي به سيره عملي پيامبران الهي در قرآن در خصوص امر به معروف و نهي از منکر در سطح خصوصي و عمومي افراد و جامعه (خانواده ، اقوام و تمامي افراد حاضر در آن اجتماع اعم از مؤمن يا کافر) الگوي مناسبي را جهت بکارگيري در عصر و زمان خود فراهم آورد تا بدينوسيله کمکي به اجراي فريضه امربه معروف ونهي از منکراين واجب فراموش شده بنمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====  سؤالات تحقيق ====&lt;br /&gt;
=====  سؤال اصلي =====&lt;br /&gt;
الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره انبياء در قرآن چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== سؤالات فرعي =====&lt;br /&gt;
١ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت نوح در برخورد با مخاطبين&lt;br /&gt;
منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت ابراهيم در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت موسي در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٤ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت عيسي در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٥ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت هود و حضرت صالح در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فرضيات تحقيق ====&lt;br /&gt;
سؤال اصلي: اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤالات فرعي :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
١ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٤ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٥ اکتشافي&lt;br /&gt;
====  پيشينۀ تحقيق ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر از جمله مسائل مهمي است که اهل فقه به تفصيل در کتاب هاي خود به آن پرداخته اند هم چنين کتاب ها و پايان نامه هايي در اين زمينه به نگارش در آمده که اهم آن ها از اين قرار است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
١ کتاب «امر به معروف و نهي از منکر» از محمد اسحاق يعقوبي مباحث اين کتاب بيش تر درباره آيات و رواياتي است که مستقيماً به بحث وجوب و اهميت امر به معروف و نهي از منکر پرداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ کتاب »امر به معروف و نهي از منکر در قرآن » از سيد محمد علي حسيني فر که بيشتر به ارزش و اهميتي که اسلام به اين فريضه ميدهد پرداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ پايان نامه اي با عنوان «مباني و احکام امر به معروف و نهي از منکر در فقه شافعي و جعفري ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اين حال پژوهشي که فريضه امر به معروف و نهي از منکر را از ابعاد اخلاقي مورد مطالعه قرار داده باشد آن هم بر اساس سيره انبياء و در چهار چوب آيات قرآن تا به حال به ظهور نرسيده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ایضاح مفاهیم محوری ===&lt;br /&gt;
==== امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
مفاهیم محوری تحقیق حاضر عبارتند از: امر به معروف، نهی از منکر، اخلاق، سیره انبیاء که به ترتیب مراد از&lt;br /&gt;
آنها بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر در لغت =====&lt;br /&gt;
امر در لغت به معنای؛ فرمان دادن؛ و فرمان، حکم، اوامر جمع، معنی شأن و شی و کار و حادثه، امور جمع امر۱ به معنای دستور داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمر: أمر دو معنی دارد یکی کار و چیز، جمع آن امور است مثل ﴿و إذا قضی أمراً فإنما یقول له کن فیکون ﴾,۲ چون چیزی را اراده کند، بدان گوید: باش پس می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگری: دستور و فرمان، قاموس گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«&amp;quot;الامر ضد النهی&amp;quot; مثل ﴿قل أمر ربی باْلقسط ﴾۳ بگو خدایم بعدل فرمان داده است ﴿أمر ألا تعبدوا إلا إیاه ﴾۴ دستور داده که جز او را نپرستید.» ۵&lt;br /&gt;
ناگفته نماند: أمر بمعنای اول اسم مصدر، و بمعنای دوم مصدر و اسم مصدر است، در تفسیر المیزان ۶ احتمال داده که: معنای مصدری اصل، و اسم مصدر، معنای ثانوی و بعنایت باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بطور خلاصه می‌توان گفت: أمر یا قولی است و یا فعلی، قولی به معنی دستور و فعلی به معنی کار و چیز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ ش، چاپ بیستم، ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. یوسف / ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم، ج ۱, ص ۱۱۰ ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم، ج ۸, ص ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمر: شأن و کار و جمعش أمور است، أمر مصدر است و فعلش را مانند «أمرته» زمانی بکار می‌برند که او را مکّلف کرده باشی چیزی را انجام دهد، أمر، لفظی است عام برای همه أفعال و أقوال و در این معنی سخن خدای تعالی است که ﴿إلیه یرجع اْلأمر کله ﴾. ۱ مرحوم دهخدا می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... و صیغه امر را در ۱۶ معنی استعمال کرده‌اند؛ اول در ایجاب چنان‌که «أقیمواالصلاة».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم در ندب؛ هم چون &amp;quot;وکاتبوهم &amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم در ارشاد؛ مانند «فاستشهدوا». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارم در تهدید؛ مانند «من شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجم در اهانت ؛ مانند &amp;quot;ذق انک انت العزیز الکریم &amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ششم در دعا مانند «الهم اغفرلی». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم در اباحت؛ مانند «و إذا حللتم فاصطادوا». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتم در امتنان؛ مانند «فکلوا مما رزقکم الله حلالا». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهم در اکرام؛ مانند ادخلوا بسلام».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نهی در لغت ۳ =====&lt;br /&gt;
نهی: منع کردن و باز داشتن از چیزی۴ مص [ع ] (ن ه) بازداشتن، منع کردن، خلاف امر، نهی از منکر، بازداشتن از کار بد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهی: النهی: خلاف الأمر، نهی خلاف امر است. لسان العرب امر را مقابل نهی دانسته می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«النهی خلاف الامر» تناهی از باب تفاعل، به معنای نهی کردن یکدیگر است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معروف در لغت و اصطلاح =====&lt;br /&gt;
معروف از ماده «عرف» به معنای «شناخته شده به عنوان خوبی» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب اصفهانی در این زمینه می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۱۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، ۱۳۳۴ ۱۲۵۸, ص ۳۳۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۰۹ ق، چاپ دوم، ج ۴, ص ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عمید، حسن، پیشین، ص ۱۱۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم، ج ۱۵، ص ۳۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«معروف: اسمی است برای هر کاری که با عقل و شریعت نیکو شناخته شده منْکر: چیزی است که به زشتی شناخته شده، در آیات: ﴿یأْمرون باْلمعروف و ینْهون عن اْلمنْکر ﴾۱ و لذا واژه معروف (خوب و نیکو) برای میانه روی در بخشش وجود بکار می‌رود زیرا از نظر ۲ شریعت و عقول نیکو شمرده می‌شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف: شناخته شده و آن مقابل منکر است و از آن کار نیک مطابق فطرت قصد می‌شود. المیزان ذیل آیه ﴿و لهن مثْل الذی علیهن باْلمعروف ﴾۳ گفته: معروف آن است که مردم با ذوق مکتسب از حیات اجتماعی متداول آن را می‌دانند. ... ۴&lt;br /&gt;
معروف در شریعت اسلام آن است که مردم آن را به فطرت سلیم می‌دانند (نقل به معنی) راغب گوید: معروف هر فعلی است که خوبی آن بوسیله عقل یا شرع شناخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات ﴿فأمسکوهن بمعروف أو سرحوهن بمعروف ﴾۵ و غیره مراد کاری و عملی و قولی است که مطابق عقل و فطرت سلیم بوده باشد در این صورت مطلق معروف مورد تصدیق شرع است. خواه شرع بالخصوص به آن تصریح کرده باشد یا نه. ۶&lt;br /&gt;
فخرالدین طریحی در مجمع البحرین می‌نویسد: «معروف نام کاملی است برای هر آنچه به عنوان طاعت خدا و تقرب به سوی او و نیکویی به مردم شناخته شده باشد اسمی است برای هر کاری که خوبی آن بوسیله شرع و عقل، شناخته شده باشد بدون این که شرع در مورد آن با عقل مخالفت کند.» ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== منکر در لغت و اصطلاح ۸ ====&lt;br /&gt;
منکر از نظر لغت به معنای «ناشناخته» و «زشت و بد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ ش، چاپ دوم، ج ۲, ص ۵۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۴، ص ۳۲۸ ۳۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بقره / ۲۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۵۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: احمدحسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم، &lt;br /&gt;
ج ۵، ص ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. قاضی، عبد الجبار، شرح اصول خمسه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیتا، ص ۱۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منکر: ﴿و فأی آیات الله تنْکرون ﴾﴾۱ منْکر، هر کاریست که عقل‌ها و خردهای صحیح زشتی آن را حکم می‌کند یا این که عقل‌ها در زشتی و خوبی آن کار سکوت می‌کنند سپس دین و شریعت بدی و زشتی آن را بیان می‌کند در این معنی آیه ﴿اْلآمرون باْلمعروف و الناهون عن اْلمنْکر﴾۲، تنْکیر انکار کردن چیزی از جهت معنی و قرار دادن آن چیز مثل ناشناخته است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجمع البحرین نیز حرمت شرعی را دلیل منکر بودن کاری دانسته، می‌گوید: هر چیزی را که شارع زشت شمارد و آن را حرام نماید منکر است. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هر کدام از امر به معروف و نهی از منکر، به واجب و مستحب تقسیم می‌شود؛ پس چیزی که عقلاً و شرعاً واجب است، امر به آن واجب می‌شود و چیزی که عقلاً قبیح یا شرعاً حرام است نهی از آن واجب می‌باشد و چیزی که مندوب و مستحب است امر به آن هم چنین است و آنچه مکروه است امر به آن، چنین است .» ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، می‌توان گفت هر کاری که انسان را از خدا و اخلاق و معارف دور کند، منکر و بر عکس، هر کاری که انسان را به خدا و انسانیت و معنویت نزدیک کند معروف است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعریف امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
«با توجه به تبیین معانی مفردات «امر به معروف و نهی از منکر» به روشنی در می‌یابیم که امر به معروف یعنی واداشتن دیگران به خوبیها و نهی از منکر یعنی باز داشتن آنان از بدیها.» ۶&lt;br /&gt;
شهید ثانی در توضیح مفهوم امر به معروف و نهی از منکر می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الغافر/ ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. التوبة / ۱۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طریحی، فخر الدین بن محمد، پیشین، ج ۳، ص ۵۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، دار العلم، ۱۳۶۸ ش، ج ۲, ص ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امر به معروف وادار کردن دیگران به اطاعت و نهی از منکر، باز داشتن آنان از انجام گناه است که می‌تواند به گونه زبانی و یا عملی باشد.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر شریف جرجانی در این باره می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امر به معروف ارشاد و راهنمایی به راه‌های نجات بخش و نهی از منکر باز داشتن از اموری است که با شریعت سازگاری ندارند و ... گفته‌اند: امر به معروف امر و فرمان است به آنچه مطابق کتاب و سنت است و نهی از منکر بازداشتن از چیزهایی است که نفس و شهوت به آن‌ها تمایل دارد و گفته شده است که امر به معروف اشاره دارد به آنچه که مورد رضایت و خشنودی خداوند تعالی است از افعال و اقوال بندگان و نهی از منکر بد دانستن آن چیزی است که شریعت و عفّت از آن رویگردان است، و آنچه که در دین الهی جایز و جاری نیست .» ۲&lt;br /&gt;
پس بطور کلی می‌توان گفت امر به معروف یعنی بر انگیختن و فرمان دادن به چیزی که نزد عقل و شرع خوب و مطلوب است و نهی از منکر یعنی باز داشتن و منع کردن از چیزی که نزد عقل و شرع، بد و ناپسند است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معنای سیره =====&lt;br /&gt;
سیرو السیر: مصدر سار یسیر سیراً. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیرة: حالتی و روشی است که انسان و سایر جانداران نهادشان و وجودشان بر آن قرار دارد، خواه غریزی و خواه اکتسابی چنان‌که گفته می‌شود: فلانی سیره و روشی نیکو و قبیح دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه: ﴿سنعیدها سیرتها اْلأولی ﴾۵ یعنی حالتی که بر آن حالت بوده که همان چوب بودن آن است درباره عصای حضرت موسی است بعد از اعجازش. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الجبعی العاملی [شهید ثانی]، زین الدین، فهارسالروضة البهیة فی شرح المعة الدمشقیة، تحقیق مجمع الفکر الاسلامی، قم، مجمع&lt;br /&gt;
الفکر اسلامی، ۱۴۳۱ ق، ج ۱، ص ۲۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۹ ق، ص ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۸ م، چاپ اول، ج ۲, ص ۷۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۲۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اخلاق ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر از فروع دین اسلام و جزء واجبات است که در کنار نماز، روزه و جهاد قرار می‌گیرد و حتی طبق حدیثی از امام محمد باقر امر به معروف و نهی از منکر دو واجب بزرگ الهی می‌باشند که سایر واجبات با آن‌ها برپا می‌مانند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیق حاضر بر آن است که با دیدی ژرف‌تر و کاربردیتر به ابعاد اخلاقی، این واجب فراموش شده در زندگی و سیره پیامبران در قرآن بپردازد. با توجه به نگاه فقهی به مسئله امر به معروف و نهی از منکر و هم چنین بعد اخلاقی این مسئله لازم می‌دانم در ابتدا توضیحی اجمالی درباره علم فقه و اخلاق و مرزهای این دو باهم داده شود تا با توجه به دو جنبه بودن مسئله امر به معروف و نهی از منکر (فقهی و اخلاقی) بتوانیم با شفافیت بیش تری به بررسی این واجب الهی در سیره پیامبران بپردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تعریف اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
===== اخلاق =====&lt;br /&gt;
واژه اخلاق از خلق و خلق به معنای «خوی» و «سرشت» است چنان‌که در مصباح المنیر آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«الخلق بضمتین السجیه ؛۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلق با دو ضمه به معنای سرشت است»&lt;br /&gt;
اخلاق جمع خلق و «خلق» به معنای خویها است. اصل آن را به معنای تقدیر گرفته‌اند۴٫۳ و علمای اخلاق نیز تعریفی که در اصطلاح برای خلق و اخلاق کرده‌اند قریب به معنایی است که اهل لغت نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تعریف علم اخلاق: مرحوم نراقی تعریف نسبتاً کاملی از اخلاق دارند و می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ ق، چاپ اول، ج ۱۶، ص ۱۱۹، ح ۲۱۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. کم راتیان، زهره، اخلاق و فقه، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق، مشهد، انتشارات سخن گستر، دانشگاه آزاد با&lt;br /&gt;
مشارکت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، خراسان رضوی، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، ص ۲۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴&lt;br /&gt;
ق، چاپ اول، ج ۱, ص ۲۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قربان پور، فاطمه، علم اخلاق، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق، مشهد، انتشارات سخن گستر، دانشگاه آزاد با مشارکت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، خراسان رضوی، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، ص ۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علم اخلاق دانش صفات مهلکه و منجیه و چگونگی موصوف شدن و متخلق گردیدن به صفات نجات بخش و رها شدن از صفات هلاک کننده می‌باشد.»۱ &lt;br /&gt;
سیرت و سجایای انسان که حکایت از هیئت باطنی انسان دارد و با چشم بصیرت درک می‌شود، همان گونه که خلق هیئت و شکل ظاهری آدمی است که با چشم دیده می‌شود (مفردات راغب) خلق و خوی آن دسته از صفات را در بر می‌گیرد که در نفس راسخ باشد و زوال ناپدیر به گونه ایکه آدمی بیدرنگ کار پسندیده یا ناپسند را انجام دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ملکه‌ای پایدار در نفس آدمی که سبب می‌شود، کارها به آسانی انجام پذیرد بدون نیاز به اندیشه بنابر این &amp;quot;خلق &amp;quot; آن حالات و صفات پایدار نفسانی را در برمیگیرد که خاستگاه رفتار آدمی است .» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع علم اخلاق: علم اخلاق از صفات خوب و بد که از طریق کارهای اختیاری و ارادی در انسان قابل کسب است، بحث می‌کند. چنین صفاتی موضوع علم اخلاق می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) هدف علم اخلاق: علمای علم اخلاق مهم‌ترین هدف این علم را تغییر خلق انسان‌ها و تحول روحی آدمیان دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در تعریفی که دانشمندان امروز از علم اخلاق ارائه می‌دهند، تمام توجه به رفتار بایسته آدمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ژکس، می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علم اخلاق عبارت است از: تحقیق در رفتار آدمی بدان گونه که باید باشد.»&lt;br /&gt;
یا شهید مطهری می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اخلاق عبارت است از علم زیستن یا چگونه زیستن»&lt;br /&gt;
این گونه تعریف‌ها اگر کلی در نظر گرفته شود، می‌شود پذیرفت؛ زیرا اخلاق می‌خواهد بیان کند که آدمیان چگونه باید رفتار کنند و زندگی درست انسانی، چگونه زندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) منابع علم اخلاق: منابع علم اخلاق در اسلام عبارت اند از: ۱ قرآن ۲ سنت ۳ عقل ۴ فطرت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فقه ====&lt;br /&gt;
الف) تعریف فقه: فقه از نظر مشهور اهل لغت به معنای فهم است و در اصطلاح از نظر مشهور اصولییون شیعه و اهل سنت عبارت است از احکام شرعی و فرعی از راه ادله تفصیلی آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قربان پور، فاطمه، پیشین، ص ۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع فقه: موضوع علم فقه عبارت است از افعال مکلفین و موضوعات خارجی که به نوعی با افعال مکلفین ارتباط پیدا می‌کند همانند: نماز، روزه، حج و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) هدف علم فقه: هدف فقه علاوه بر پرورش روح انسان در سایه تأمین سعادت دنیا و آخرت، اصلاح فرد و جامعه، ایجاد عدالت اجتماعی و حفظ حقوق امت اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) منابع فقه: امر یا اموری هستند که از طریق آن‌ها احکام و مقررات اسلامی کشف و در اختیار افراد و جامعه گذاشته می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شباهت‌های اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
۱ نیت که یک امر درونی است در اخلاق اصالت دارد و در فقه از ارکان عمل محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ منشأ الزام در هر دو شرع و وحی الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ همان گونه که موضوع فقه، رفتار و اعمال انسان و غایت آن، اصلاح فرد و جامعه است، موضوع اخلاق نیز رفتار و اعمال انسان و غایت آن اصلاح فرد و جامعه می‌تواند باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ فقه و اخلاق در احکلم پنج‌گانه: واجب و حرام، اباحه، کراهت و استحباب با هم مشابهت دارند؛ یعنی احکام اخلاقی همانند احکام فقهی بر همین پنج قسم تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تفاوت‌های اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
۱ فقه و اخلاق از جهت موضوع تا حدودی با هم تفاوت دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) قلمرو فقه به مراتب دامنه اش وسیع تر از اخلاق است زیرا فقه تکالیف افراد را در ابعاد عبادی، اجتماعی، فردی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی و جنایی و... بیان می‌کند ولی اخلاق، رفتار و اعمال فرد را فقط از لحاظ اتصاف آن به صفات خوب و بد و یا فضیلت و رذیلت مورد بحث قرار می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع هر دو رفتار انسان است ولی فقه، رفتاری را مورد توجه قرار داده است که دستوری بر انجام یا ترک آن رسیده، ولی در اخلاق، رفتاری مورد توجه است که بار ارزشی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) علم فقه بررسی بعد عبادی و حقوقی موضوع را بر عهده دارد ولی علم اخلاق به جنبه ارزشی آن می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ تفاوتی در هدف فقه و اخلاق وجود دارد. هدف در فقه علاوه بر پرورش و سازندگی انسان، سامان بخشیدن جامعه و و ثواب و عقاب اخروی می‌باشد در حالیکه هدف اخلاق اصلاح معایب فرد و جامعه است و توجهی به ثواب و عقاب اخروی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ آداب مستحبی از نظر فقه هیچ گونه الزامی ندارد ولی این آداب در اخلاق و در تهذیب نفس نوعی بایستگی را در پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ مبادی و تعالیم فقه جز از طریق وحی الهی پدید نمی‌آید اما ارزش‌ها و مبادی اخلاق، هم به وحی الهی متکی است و هم به فطرت پاک و جوهر انسانی تا آن جا که برخی اخلاق را از آن طبیعت بشر می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رابطه اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
رابطه فقه و اخلاق رابطه تأثیر و تأثر است. یعنی فقه و اخلاق، با کمک یکدیگر انسان را در رساندن به مدارج عالی و کمالات یاری می‌دهد و چنانچه بین این دو تغایر یا تباینی وجود داشته باشد، انسان را در رسیدن به مدارج و کمالات اخلاقی ناتوان می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخلاقی که در فقه مطرح است یعنی تهذیب روح، تزکیه نفوس، اقامه عدل، رعایت مصالح بندگان از جهاتی رنگ و بوی اخلاقی دارند و به گونه‌ای با مسائل اخلاقی ممزوج شده‌اند که تشخیص مرز بین فقه و اخلاق را دچار مشکل کرده است و می‌توان ادعا کرد که این اهداف از نوع مسائل اخلاقی است ولی در اهداف و غایت فقه، ثواب و عقاب اخروی مطرح است که در هدف اخلاقی به ثواب و عقاب توجهی نشده است که فقط به اصلاح و معایب شخص و جامعه می‌پردازد. ۱&lt;br /&gt;
علم اخلاق، درباره نفس و رفتار برخاسته از آن سخن می‌گوید و علم فقه، به کارهای مکلفان می‌پردازد بنابراین این دو علم، به گونه‌ای اشتراک دارند. در علم اخلاق رفتار از آن جهت که بار ارزشی دارد و آشکار کننده سرشت فرد است، مورد بررسی قرار می‌گیرد و اگر عملی گاهی اتفاق بیفتد، از جهت علم اخلاق مورد توجه نیست. اما در فقه رفتاری مورد توجه است که دستور بر انجام یا ترک آن رسیده باشد. با این که مشترکاتی بین فقه و اخلاق وجود دارد، ولی هر یک از دو علم، از حیثیت و جهت یکسانی بحث نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقه بحث از افعال مکلفان است، از جهت تشخیص وظیفه و تعیین حدود و حقوق افراد ولی در اخلاق، موضوع اصلی ارزش‌های اخلاقی و فضایل انسانی، مورد توجه است آداب مستحبی از نظر فقهی، هیچ گونه الزامی ندارد، اما همان‌ها را در رابطه با اصلاح و تهذیب نفس در نظر بگیریم، به گونه‌ای بایستگی در پی دارند. ممکن است عملی از نظر حقوقی ممنوع نباشد، لیکن در چارچوب علم اخلاق، ناپسند باشد. نیت بد در فقه و حقوق کیفری ندارد، ولیکن در اخلاق نیت اصالت دارد و تفاوت کارهای انسان‌ها به نیت‌های آن‌ها بستگی دارد. چه بسا، عملی روی مصالح اجتماعی یا نیازهای فردی، صحیح و در فقه مباح باشد، اما پیامدهای ناگوار اخلاقی داشته باشد. گاهی انسان ناگزیر است که دروغ بگوید و غیبت کند. این، بیگمان اثر روحی بدی روی شخص می‌گذارد، هر چند در فقه روا است و از این روی، انسان اگر بتواند در مواقع ضرورت نیز دروغ نگوید، بهتر است. سفارش علمای اخلاق به توریه برای پرهیز از آثار بد دروغ است. تجری اگر خلاف شرع هم نباشد، پیامدهای ناگواری در روح و روان آدمی به جای می‌گذارد. برخی ضد اخلاق‌ها مثل دروغ، غیبت، تهمت و فحش در فقه و اخلاق منع شده‌اند، لیکن ملاک بحث در این دو یکسان نیست. علم فقه جنبه حقوقی موضوع را بر عهده دارد و علم اخلاق، بعد ارزشی آن را. غیبت در فقه حرام و موجب حتک حرمت است و در اخلاق نوعی بیماری روحی به حساب می‌آید که جلوی تعالی انسان را می‌گیرد. تهمت و فحش و نسبت‌های ناروا در فقه، سبب تعزیر و حد است و در اخلاق شخص را بیقید و بند بار می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن بخش از مسائل فقهی که جنبه عبادی دارد، همانندی بیشتری بین فقه و اخلاق وجود دارد. همان گونه که نیت در اخلاق اصالت دارد، در عبادات نیز از ارکان اصلی عمل است. نمازی که ریایی باشد بیارزش است؛ زیرا وسیله نزدیک شدن به حق ارزش است، بلکه دوری از حق را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی کارها که جنبه حقوقی دارند و انجام آن در روان انسان تأثیر مثبت یا منفی می‌گذارند، عنوان اخلاقی و ارزشی نیز پیدا می‌کنند و به گونه‌ای تلازم بین جنبه حقوقی و جنبه اخلاقی آن وجود دارد. در چنین مواردی برای از بین بردن بعد حقوقی موضوع، در آغاز بعد ارزشی و اخلاقی آن را دگرگون می‌سازند که این مسئله بیشتر در موضوعات اجتماعی و اخلاقی محسوس است .۱&lt;br /&gt;
منشأ الزام در احکام و تکالیف فقهی و اخلاقی، اراده تشریعی خداوند سبحان است نه عقل و فطرت و وجدان و... که از سوی برخی از صاحب نظران اسلامی ارائه شده است و هر یک از دو علم راهکارهای ذیل را جهت تحقق الزامات معطوف داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ فرجام اخروی ثواب و عقاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ مکافات عمل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قربان پور، فاطمه، پیشین، ص ۳۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ نظارت فراگیر الهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ تحریک عواطف و احساسات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ سرایت دادن مسائل اخلاقی به فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اینجا معلوم می‌شود که فقهای شیعه چندان خود را مقید به «فقه اصطلاحی» با معنای تنگ آن ندانسته‌اند و هر کجا لازم دیده‌اند بطور گذرا به بعضی از مسائل اخلاقی نیز اشاره کرده‌اند بخصوص آن‌هایی که در علوم جامع بوده‌اند و علاوه بر فقه به رشته‌های سایر علوم نیز من جمله اخلاق تسلط داشته‌اند و این نوع علما سعی کرده‌اند مسائل اخلاقی، معنوی و عرفانی را به «فقه» سرایت دهند مانند سید بن طاووس. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت اگر بخواهیم حدود و ثغور این بحث را از نظر فقهی یا اخلاقی مشخص کنیم باید گفت هر چند فقه اسلامی مخصوصاً شیعی تا حدود زیادی رنگ و بوی اخلاق دارد اما باید به این نکته توجه نمود که مباحث اخلاقی توجه ما را به هدف معطوف می‌کند در حالیکه نگاه فقهی فقط به وظیفه مسلمانی محدود می‌شود. در این اثر تلاش می‌شود تا با بهره‌گیری از آموزه‌های قرآن به هدف امر به معروف و نهی از منکر که همان اصلاح خود و جامعه است نائل آییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین پژوهش حاضر عبارت است از بررسی بایدها و نبایدهایی که در بحث امر به معروف و نهی از منکر ما را در رسیدن به جامعه‌ای اسلامی که همان هدف این وظیفه شرعی است در زندگی و سیره پیامبران در قرآن یاری می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل دوم: حضرت نوح ==&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت نوح ===&lt;br /&gt;
==== صفات و ویژگی‌های حضرت نوح ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح اولین پیغمبر اولوا العزم و از بزرگان انبیاء است، نام نوح در چهل و چند جای قرآن کریم آمده و داستان نوح در شش سوره از سوره‌های قرآنی بطور تفصیل آمده و آن سوره‌ها عبارتند از: ۱ اعراف ۲ هود ۳ مؤمنون ۴ شعراء ۵ قمر ۶ نوح، و از همه این موارد مفصل تر سوره هود متعرض آن شده، زیرا سرگذشت آن جناب در بیست و پنج آیه یعنی از آیه ۲۵ تا ۴۹ طول کشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدای عزّوجل او و سایر انبیاء اولوا العزم را بر تمامی بشر مبعوث کرده و با کتاب و شریعت فرستاده است، بنابراین، کتاب او اولین کتاب آسمانی است که مشتمل بر شرایع الهی است و شریعت او نیز اولین شریعت خدایی می‌باشد و آن جناب پدر دوم نسل حاضر بشر است، چون تمامی افراد بشر امروز از طرف پدر و مادر به آن جناب منتهی می‌شوند و همه ذریه آن حضرتند، که قرآن کریم درباره اش فرمود: ﴿و جعْلنا ذریته هم اْلباقین ﴾ و آن جناب پدر بزرگ همه انبیاء است، غیر آدم و ادریس. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این که نام حضرت نوح مرتبه در قرآن آمده، اما از محل ّ توّلد، مسکن، شغل، وفات و محل دفن او چیزی نیامده است. چرا که آنچه که برای ما راهگشاست همان کارها و عملکرد ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. داستان نوح از آیات زیر اقتباس گردیده است: آل عمران / ۳۳؛ نساء، / ۱۶۳؛ انعام / ۸۴؛ اعراف / ۶۲ ۵۹؛ یونس / ۸۳ ۷۱؛&lt;br /&gt;
هود/۴۹ ۲۵؛ انبیاء/ ۷۷ ۷۶؛ فرقان / ۳۷؛ شعراء/ ۱۲۲ ۱۰۵؛ عنکبوت / ۱۴ و ۱۵؛ صافات / ۸۲ ۷۵؛ نوح / ۲۸ ۱؛ قمر/ ۱۶ ۹؛ مؤمنون / ۳۱ ۲۳ و ۵ و ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۷, [هود/ ۴۹  ۲۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعثت این پیامبر اولوالعزم، بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرک و بت‌پرستی و ظلم بوده و برنامۀ او را توحید، نماز، امر به معروف و نهی از منکر، عدالت و صدق و وفا تشکیل می‌داده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سختی‌های حضرت در راه هدایت قوم ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح۰ سال مردم را دعوت به توحید کرد، ﴿أْلف سنة إلا خمسین عاماً﴾۲ آن‌ها نه تنها ایمان نیاوردند، بلکه از آن حضرت دوری کرده، ﴿فلم یزدهم دعائی إلا فراراً﴾۳ او را مورد آزار و شکنجه قرار می‌دادند. &lt;br /&gt;
به قدری می‌زدند که بیهوش بر زمین می‌افتاد؛ اما هنگامی که به هوش می‌آمد میگفت: ﴿اّللهم اهد قومی فاّنهم لا یعلمون ﴾ خدایا! قوم مرا هدایت کن که آنان ناآگاهند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح از زبانی فصیح و بیانی شیوا برخوردار بود و عقلی وزین و حلمی فراوان داشت، نوح از نعمت صبر در مقابل لجاجت‌ها و قدرت پاسخ گویی با استدلال و برهان بهره‌مند و به روش‌های اقناعی آگاه بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در الدر المنثور است که اسحاق بن بشر و ابن عساکر هر دو از ابن‌عباس روایت کرده‌اند که گفت: قوم نوح آن جناب را کتک می‌زدند (تا از حال می‌رفت) پس او را در نمدی می‌پیچیدند و به خیال این که جان داده، به درون خانه اش می‌انداختند، ولی او به حال می‌آمد و دوباره برای دعوت آنان از خانه بیرون می‌شد، و این وضع هم چنان ادامه داشت تا این که از ایمان آوردن قومش مأیوس گشت، در این زمان بود که مردی با فرزندش نزد وی آمد در حالی که آن مرد به عصایی تکیه داشت و به پسرش رو کرد و گفت: پسرم مواظب باش که این پیر مرد تو را فریب ندهد. پسر گفت پدر جان عصایت را در اختیارم بگذار تا آن را بر بدن این پیر مرد آشنا سازم. پدر قبول کرد و عصا را به پسر داد و گفت: مرا روی زمین بنشان و برو پسر پدر را روی زمین نشانید و به طرف نوح رفت و عصا را به فرق سر آن جناب زد، سر آن جناب شکافت، و خون روان گشت. نوح گفت: پروردگارا می‌بینی که بندگانت با من چه معامله‌ای می‌کنند، پس اگر به ایشان احتیاج داری هدایتشان کن و اگر چنین نیست پس به من صبر و توانایی بده تا بین من و آنان حکم کنی، که تو بهترین حکم کنندگانی خدای تعالی به آن جناب وحی فرستاد که دیگر منتظر هدایت قومت مباش و او را از این که قومش ایمان بیاورند مأیوس کرد و به وی خبر داد که حتی در پشت پدران و رحم مادران ایشان نیز مؤمنی پدید&lt;br /&gt;
نخواهد آمد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، تفسیرنور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش، یازدهم، ج ۴، ص ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. عنکبوت / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نوح / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۸۸, اعراف / ۶۳ ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، مترجم: زمانی، مصطفی، قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء)، قم، پژواک، ۱۳۸۰ ش، چاپ دوم، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و أوحی إلی نوح ٍ أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن فلا تبتئس بما کانوا یفْعلون ﴾۱ ای نوح به یقین بدان که دیگر تا قیامت کسی جز آن‌ها که ایمان آورده‌اند ایمان نخواهند آورد، پس دیگر غم مخور و به ساختن کشتی بپردازد و نیز فرمود: نوح مردی نجار بود، که خدای تعالی او را به نبوت برگزید و نوح اولین کسی بود که کشتی ساخت، سفینه‌ای درست کرد که بر روی آب راه می‌رفت. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیات سوره عنکبوت بر می‌آید که آن جناب نهصد و پنجاه سال مشغول دعوت قوم خود بوده، ولی قوم، او را جز به استهزاء و مسخره کردن و نسبت جنون به او دادن عکس العملی از خود نشان ندادند، آن‌ها وی را متهم می‌کردند به این که منظورش این است که به آقایی و سروری بر ما دست یابد، تا آن که در آخر از پروردگار خود یاری طلبید و از آیات سوره هود استفاده می‌شود که بعد از این استنصار، خدای تعالی به وی وحی کرد که از قومش به جز آن چند نفری که ایمان آورده‌اند احدی ایمان نمی‌آورد و آن جناب را درباره قومش تسلیت گفت و دلگرمی داد و بطوری که از آیات سوره نوح استفاده می‌شود نوح قوم خود را به هلاکت و نابودی نفرین کرد، و از خدای تعالی خواست تا زمین را از لوث وجود همه آنان پاک کرده و احدی از آنان را زنده نگذارد، و عرضه داشت: ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجراً کفاراً﴾.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت نوح و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
بشر بعد از حضرت آدم به صورت یک امت ساده و بسیط زندگی می‌کرد و فطرت انسانیت خود را راهنمای زندگی خود داشت، تا آن که رفته رفته روح استکبار در او پیدا شد و گسترده گشت، و در آخر، کارش به استعباد یکدیگر انجامید، بعضی بعض دیگر را تحت فرمان خود گرفتند و زیر دستان، ما فوق خود را رب خود پنداشتند و همین پندار، بذری بود که کاشته شد، بذری که هر زمان و در هر جا که کاشته شود و سپس جوانه بزند و سبز شود و رشد کند، چیزی به جز دین وثنیت و اختلاف شدید طبقاتی یعنی استخدام ضعفا به وسیله اقویا و برده گرفتن و دوشیدن افراد ذلیل بوسیله قدرتمندان را به بار نمی‌آورد، آری همه اختلاف‌ها و کشمکش‌ها و خونریزیهای بشر از آن جا آغاز گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۴ ۳۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۰، ص ۲۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان نوح فساد زمین را فرا گرفته بود و مردم از دین توحید رویگردان شده بودند ظلم و بیعدالتی رواج یافته و مردم به پرستش بت‌ها روی آورده بودند. ۱ قوم نوح بت‌ها را معبود خویش قرار داده بودند و از آن‌ها امید خیر و دفع شر داشتند و آنچه در امور زندگی پدید می‌آمد به این بت‌ها نسبت می‌دادند! و این روش سال‌ها ادامه داشت. این خدایان نام‌های مختلفی داشتند و قوم نوح هر یک از شئون حیات را مستند به یکی از این بت‌ها می‌دانستند. خدای سبحان نام چند بت آن روز را که عبارت بودند از «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» در سوره نوح ذکر کرده. تعقل ناقص و تجلی هوای نفس موجب گزینش بت‌ها در جامعه و پرستش آن‌ها گشته بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاصله طبقاتی روز به روز بیشتر شد، اغنیا به ضعفا زور می‌گفتند حقوق آنان را پایمال می‌کردند و هر گونه که می‌خواستند با آن‌ها رفتار می‌کردند. ۳ در این زمان بود که خدای تعالی نوح۴ ۵ را مبعوث کرده و او را با کتاب و شریعتی به سوی آنان گسیل داشت تا از راه بشارت و انذار، به دین توحید و ترک خدایان دروغین دعوتشان نموده مساوات را در بینشان برقرار سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی قوم نوح به جای این که از دعوت اصلاحی این پیامبر بزرگ که توأم با نهایت خیرخواهی بود استقبال کنند و به آئین توحید بپیوندند و دست از ستم و فساد بردارند، جمعی از اشراف و ثروتمندانی که منافع خود را با بیداری مردم در خطر می‌دیدند، و مذهب او را مانعی بر سر راه هوسرانیها و هوسبازیهای خویش مشاهده می‌کردند صریحاً در جواب نوح گفتند ما تورا در گمراهی آشکار می‌بینیم ﴿قال اْلملأ من قومه إنا لنراک فی ضلال ٍ مبین ٍ﴾۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۰، ص ۳۷۲ ۳۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. با استفاده از سوره‌های اعراف، هود و نوح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بقره / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاً معمولاً به جمعیتی گفته می‌شوند که عقیده واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آن‌ها چشم‌ها را پر می‌کند، زیرا ماده اصلی این لغت به معنی «پر کردن» است، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیت‌های خودخواه و خودکامه‌ای که ظاهری آراسته، و باطنی آلوده دارند، و صحنه‌های مختلف اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند، اطلاق شده است. ۱&lt;br /&gt;
بطوری که خدای تعالی در کتاب مجیدش ذکر کرده، آن جناب اولین پیغمبری است که برای دین توحید بر علیه بت‌پرستی قیام کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت نوح در در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ===&lt;br /&gt;
==== معرفی خود و رسالتش به قوم ====&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید: به خاطر بیاور هنگامی که برادرشان نوح به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید&lt;br /&gt;
﴿إذْ قال لهم أخوهم نوح أ لا تتقون ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعبیر به «برادر» تعبیری است که نهایت پیوند محبت آمیز را بر اساس مساوات و برابری مشخص می‌کند، یعنی نوح بیآن که بخواهد تفوقی بر آنان بجوید با نهایت صفا و صمیمیت آن‌ها را دعوت به پرهیزکاری کرد. ۳&lt;br /&gt;
تعبیر به اخوت و برادری که نه تنها در مورد نوح بلکه درباره بسیاری دیگر از پیامبران (مانند هود و صالح و لوط) آمده است به همه رهبران راه حق الهام می‌بخشد که باید در دعوت خود نهایت محبت و صمیمیت توأم با دوری از هر گونه تفوق طلبی را رعایت کنند، تا دل‌های رمیده جذب آئین حق گردد، و هیچ سنگینی احساس نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از دعوت به تقوی که گام نخست در مسیر الهی است می‌گوید «من برای شما فرستاده امینی هستم» ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾۴ از خدا بترسید و تقوا پیشه کنید و مرا اطاعت نمائید که اطاعت من اطاعت خدا است ۵. هدف من این است که رسالت پروردگار را انجام داده و دستورات او را به شما برسانم ۶ و در این راه از هیچ گونه خیرخواهی فروگذاری نمی‌کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول، ج ۶، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۱۰۶&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۷۹ و ۲۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان / ۱۰۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۶۲. ﴿أبلغکم رسالات ربی ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و أْنصح لکم ﴾.۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انصح» از ماده «نصح» (بر وزن فعل) به معنی خلوص و بیغل ّ و غش بودن است لذا ناصح العسل به معنی عسل خالص است ۲، سپس این تعبیر در مورد سخنانی که از روی نهایت خلوص نیت و خیرخواهی و بدون تقلب و فریب و تزویر گفته می‌شود به کار رفته است. &lt;br /&gt;
و در پایان می‌فرمایند من چیزهایی از خداوند می‌دانم که شما نمی‌دانید۳ این جمله ممکن است جنبه تهدید در برابر مخالفت‌های آن‌ها داشته باشد که من مجازات‌های دردناکی از خداوند در برابر تبهکاران سراغ دارم که شما هنوز از آن بیخبرید، و یا اشاره به لطف و رحمت پروردگار باشد که اگر در مسیر اطاعتش گام بگذارید برکات و پاداش‌هایی از او سراغ دارم که شما به عظمت و وسعت آن واقف نیستید، و یا اشاره به این باشد که اگر من عهده دار هدایت شما شده‌ام مطالبی درباره خداوند بزرگ و دستوراتش می‌دانم که شما از آن آگاهی ندارید، و به همین جهت باید از من پیروی کنید، و هیچ مانعی ندارد که همه این معانی در مفهوم جمله فوق جمع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابیری چون «رسول ٌ أمین» و «أْنصح» نشان می‌دهد که نوح سابقه ممتدی از امانت در میان قوم خود داشت و او را با این صفت والا می‌شناختند لذا می‌گوید: به همین دلیل من در ادای رسالت الهی امینم و خیانتی از من نخواهید دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدم داشتن «تقوا» بر «اطاعت» به خاطر این است که تا ایمان و اعتقادی نسبت به «الله» و ترس از او در میان نباشد، اطاعت از فرمان پیامبرش صورت نخواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داشتن صفت امانت در امر به معروف مهم است هم چنین ابتدا باید زمینه‌های قلبی پذیرش حق را در فرد آماده کرد بعد منتظر تغییر در عمل بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دگر بار نوح به دلیل دیگری بر حقانیت خود، تمسک می‌جوید، دلیلی که زبان بهانه جویان را کوتاه می‌سازد، می‌گوید: من از شما در برابر این دعوتم مزدی نمی‌طلبم ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است ﴿إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اعراف / ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح عطار، احمد عبد الغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۳۷۶ ق، ج ۱، ص ۴۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و أعلم من الله ما لا تعلمون ﴾ اعراف / ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعرا/ ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است انگیزه‌های الهی معمولاً دلیل بر صداقت مدعی نبوت است، در حالی که انگیزه‌های مادی به خوبی نشان می‌دهد که هدف سودجویی است ۱. و انگیزه الهی نوح نیز آن جا مشخص است که می‌گوید اگر شما از دعوت من سرپیچی کنید، من زیانی نمی‌برم چرا که من از شما آجر و پاداشی نخواستم .۲ این که نوح می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هیچ پاداشی از شما نمی‌خواهم درس دیگری است برای رهبران الهی که در دعوت و تبلیغ خود، هیچ گونه انتظار پاداش مادی و معنوی از مردم نداشته باشند، زیرا این گونه انتظارها یک نوع وابستگی ایجاد می‌کند که جلوی تبلیغات صریح و فعالیت‌های آزادانه آن‌ها را سد خواهد کرد، و طبعاً تبلیغات و دعوتشان کم اثر خواهد شد، به همین دلیل راه صحیح دعوت به سوی اسلام و تبلیغ آن، این است که مبلغان اسلامی تنها برای امرار معاش خود متکی به بیت المال باشند، نه نیازمند به مردم .۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== درمان ریشه انحرافات ====&lt;br /&gt;
مردم زمان حضرت نوح بت‌پرست بودند بنابراین ایشان مردم را به توحید فرا خواند و از عذاب خداوند ترسانید زیرا انگیزه اصلی بت پرستان این بود که از خشم بت‌ها می‌ترسیدند، نوح در مقام مقابله با آنان برآمد به این که این الله سبحان است که خالق شما و مدبر شؤون زندگی شما و امور معاش شما است و برای همین منظور هم آسمان‌ها و زمین را آفرید، خورشید را تابنده و قمر را نورانی کرد، باران‌ها را از آسمان بارانید، زمین را رویانید و باغ‌ها را ایجاد کرده و نهرها را به جریان در آورد، که این بیانات نوح را خدای تعالی در سوره نوح حکایت کرده و چون الله سبحان چنین خدایی است و چون او پروردگار شما است، پس باید تنها از او بترسید، و تنها او را بپرستید؛ و این حجت در حقیقت حجتی است برهانی که اساس آن یقین است، و لیکن از نظر قوم نوح که گفتیم مردمی ساده لوح و قدیمی بودند برهانی جدلی رسید، آری بت پرستان نیز خدای تعالی را ولی امر خود و اصلاح کننده شؤون خود می‌دانند، و أمر او را با أمر اولیای بشری، یعنی آن‌هایی که به پائین‌تر از خود حکومت می‌کنند مقایسه نموده و فکر می‌کردند همان طوری که باید در برابر کدخدا و یا شاه سر تسلیم فرود آورد، و در برابر آنان نیزخضوع نموده و تسلیم اراده آنان شد، و اگر کسی از خضوع در برابر آنان و تسلیم در برابر اراده آنان استکبار بورزد، بر او خشم می‌گیرند که البته اعتقادی است بر اساس ظن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۱ و ۲۲۳, [اعراف ۶۴  ۵۹]&lt;br /&gt;
۲. ﴿فإن تولیتم فما سأْلتکم من أجرٍ﴾، ﴿إن أجری إلا علی الله ﴾، ﴿و أمرت أن أکون من اْلمسلمین ﴾، یونس / ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۸, ص ۳۵۳ [یونس / ۷۳  ۷۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیکن مسئله نزول عذاب بر کسی که از عبادت او سرپیچی و از تسلیم او شدن تکبر و از خضوع در برابر او امتناع ورزیده، یک مسئله ظنی نیست، بلکه مسئله‌ای است حقیقی و یقینی، برای این که یکی از نوامیس کلی و جاری در عالم همین است که باید ضعیف در برابر قوی خاضع باشد، ۱ تکیه روی «انذار» (و بیم دادن) با این که پیامبران هم «بیم دهنده» بودند و هم «بشارت دهنده» به خاطر آن است که انذار غالباً تأثیر قویتری دارد، همان گونه که برای ضمانت اجرایی قوانین در تمام دنیا روی انذار و مجازات تکیه می‌شود. &lt;br /&gt;
در حقیقت نوح محتوای دعوت خود را در سه جمله خلاصه کرد: پرستش خدای یکتا، رعایت تقوا و اطاعت از قوانین و دستوراتی که او از سوی خدا آورده که مجموعه عقاید و اخلاق و احکام بود. &lt;br /&gt;
سپس به تشویق آن‌ها پرداخته نتائج مهم اجابت این دعوت را در دو جمله کوتاه بیان می‌کند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر دعوت مرا اجابت کنید خداوند گناهان شما را می‌آمرزد ﴿یغْفر لکم من ذنوبکم ﴾۲. در حقیقت قاعده معروف «الاسلام یجب ما قبله» (اسلام پیش از خود را می‌پوشاند و از بین می‌برد) قانونی است که در همه ادیان الهی۳ و توحیدی بوده است و منحصر به اسلام نیست. سپس می‌افزاید: «و شما را تا زمان معینی مهلت می‌دهد، عمرتان را طولانی کرده و عذاب را از شما دور می‌دارد». ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به آن‌ها وعده مؤکد می‌دهد که اگر از شرک و گناه توبه کنند خدا درهای رحمت خویش را از هر سو به روی آن‌ها می‌گشاید، پس از پروردگار خویش تقاضای آمرزش کنید که او بسیار آمرزنده است .۵&lt;br /&gt;
نه تنها شما را از گناهان پاک می‌سازد، بلکه اگر چنین کنید باران‌های پربرکت آسمان را پی در پی بر شما فرو می‌فرستد۶ خلاصه هم باران رحمت معنوی و هم باران پر برکت مادی او شما را فرا می‌گیرد. قابل توجه این که می‌گوید: «آسمان را بر شما می‌فرستد» یعنی آن قدر باران می‌بارد که گویی آسمان دارد نازل می‌شود! اما چون باران رحمت است نه ویرانی می‌آورد، و نه آسیبی می‌رساند، بلکه در همه جا مایه خرمی و سر سبزی و طراوت است. سپس می‌افزاید: «و اموال و فرزندان شما را افزون می‌کند»۷. و برای شما باغ‌های خرم و سرسبز و نهرهای آب جاری قرار می‌دهد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب یک نعمت بزرگ معنوی، و پنج نعمت بزرگ مادی به آن‌ها وعده داده، نعمت بزرگ معنوی بخشودگی گناهان و پاک شدن از آلودگیکفر و عصیان است، اما نعمت‌های مادی: ریزش باران‌های مفید و به موقع و پر برکت، فزونی اموال، فزونی فرزندان (سرمایه‌های انسانی)، باغ‌های پر برکت، و نهرهای آب جاری آری ایمان و تقوی طبق گواهی قرآن مجید هم موجب آبادی دنیا و هم آخرت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۸, ﴿إنا أرسْلنا نوحاً إلی قومه أن أْنذر قومک من قبل أن یأْتیهم عذاب ألیم ﴾, [نوح / ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نوح / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و یؤخرکم إلی أجل ٍ مسمی﴾, نوح / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۵۶ و ۵۸ [نوح / ۴  ۱]&lt;br /&gt;
۵. ﴿فقْلت استغْفروا ربکم إنه کان غفاراً﴾ نوح / ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿یرسل السماء علیکم مدراراً﴾ نوح / ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و یمددکم بأموال ٍ و بنین ﴾ ﴾نوح / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و یجعل ْ لکم جنات و یجعل ْ لکم أْنهاراً﴾ نوح / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از روایات آمده است که وقتی این قوم لجوج از قبول دعوت نوح سر باز زدند، خشکسالی و قحطی آن‌ها را فرا گرفت، و بسیاری از اموال و فرزندانشان هلاک شدند، زنان عقیم گشتند و کمتر بچه می‌آوردند، نوح به آن‌ها گفت: اگر ایمان بیاورید همه این مصائب و بلاها از شما دفع خواهد شد، ولی آن‌ها اعتنایی به او نکردند و هم چنان سر سختی نشان دادند تا عذاب نهایی فرا رسید و همه را درو کرد! سپس بار دیگر به انذار باز می‌گردد، و می‌گوید: «چرا شما از خدا نمی‌ترسید و برای خدای عظمت قائل نیستید؟!». ۱&lt;br /&gt;
در حالی که خدا شما را آفرینش‌های گوناگون داد۲ نخست «نطفه» بیارزشی بودید، چیزی نگذشت که شما را به صورت «علقه» و از آن پس به صورت «مضغه» در آورد، سپس شکل و اندام انسانی به شما داد، بعد لباس حیات در اندام شما پوشانید، و به شما روح و حس و حرکت داد، همین گونه مراحل مختلف جنینی را یکی پس از دیگری پشت سر نهادید، تا به صورت انسانی کامل از مادر متولد شدید باز اطوار حیات و اشکال مختلف زندگی ادامه یافت، شما همیشه تحت ربوبیت او قرار دارید، و دائماً نو می‌شوید، و آفرینش جدیدی می‌یابید، چگونه در برابر آستان با عظمت خالق خود سر تعظیم فرود نمی‌آورید؟ این تغییرات و تحولات نه تنها در جسم شما بلکه در جان و روح شما نیز پدید می‌آید هر یک از شما استعدادی دارید و در دل هر کس ذوق و هنری نهفته است. به این ترتیب آواز کودکی تا پیری و مرگ در همه جا با شما است و در هر گام شما را هدایت می‌کند، با این همه لطف و عنایت او، این همه کفران و بیحرمتی چرا؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ اگر به سیر هدایتگری حضرت بنگریم می‌بینیم که حضرت در ابتدا آنان را با خداوند آشنا کرده و بت‌ها را تحقیر و تضعیف کردندسپس مردم را انذار دادند و بعد تشویق کردند و سپس نعمت‌های خداوند را برشمردند، ترتیب این نحو از امر به معروف نکاتی دارد که می‌تواند برای آمرین به معروف و ناهیان از منکر بسیار درس آموز باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿ما لکم لا ترجون لله وقاراً﴾ نوح / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قد خلقکم أطْواراً﴾ نوح / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۷۱ ۶۹ [نوح / ۱۴  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت قبل از تشویق انذار نمودند زیرا کسی که به گناهی عادت کرده است سیلی نقد را بهتر از حلوای نسیه می‌داند و شاید به خاطر نعمت‌هایی که در آینده نصیب او می‌شود دست از لذت فعلی خود نمی‌کشد بنابراین پیامبر ابتدا انذار نمودند و از آن جا که دفع خطر محتمل را هر انسانی عقلاً واجب می‌داند به ناچار از ترس خطر عذاب الهی به دنبال راهی برای نجات از آن می‌یابد پس در این جاست که سخنان فرستاده خداوند برایش راهگشا خواهد بود و در روح و جانش تأثیر خواهد گذاشت. اما در این جا نکته مهمی است که باید به آن توجه نمود و آن این است که هر چند نظریات روانشناسی جدید تشویق را مقدم بر تنبیه می‌دانند اما باید توجه کرد که در چه شرایطی باید تشویق را مقدم کنیم و در چه شرایطی تنبیه را، هم چنین حضرت نوح بعد از انذار به تشویق و یاد آوری نعمات الهی پرداختند تا از این رهگذر وجدان‌های خفته را بیدار کرده و روح شکرگذاری و تمکین در برابر خداوند را برای پذیرش حرف حق بیدار نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ بیم وهشدار و انذار انبیاء، پیش از بشارت آنان است. در قرآن جملۀ ﴿إن أنا إلا نذیر﴾ آمده، ولی جملۀ ﴿ان انا الا بشیر﴾ نیامده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ بیشتر احتجاج‌هایی که قرآن کریم از آن جناب نقل کرده، از باب مجادله «بالتی هی احسن مجادله به بهترین طریق» می‌باشد. البته بعضی از آن احتجاج‌ها جنبه موعظه و اندکی از آن‌ها جنبه حکمت دارد، ﴿و لقد ارسلنا نوحا الی قومه فقال انی لکم نذیر مبین ﴾۲ است، یعنی ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس او گفت من برای شما بیم رسانی روشنم. در این تعبیر یک نکته اضافی نیز هست و آن بیان وضع خودش است که فهمانده خیال نکنید من همه‌کاره عالمم، نه، من تنها پیام و رسالتی از ناحیه خدای تعالی همه‌کاره عالم دارم، و آن این است که شما را از عذاب او انذار کنم و خلاصه آن نکته این است که من تنها یک نامه رسان و یک واسطه هستم. آمر و ناهی نیز باید به گونه‌ای رفتار کنند که مخاطب بفهمد او از جانب خود حرف نمی‌زند و نظر شخصی خود را نمی‌گوید بلکه نظرش نظر پروردگار عالمیان است .۳&lt;br /&gt;
۴ اما نحوه استدلال حضرت نوح به این صورت بود که قبل از هر سخنی اول با خطاب: «یا قوم» با اضافه به ضمیر تکلم یعنی ای قوم من، ای هموطنان من، و امثال آن، عواطف آنان را تحریک نمود، و این خطاب را مکرر و در آغاز هر سخنی تکرار کرد تا بدان وسیله دل ایشان را به سوی خود جلب کرده و در نتیجه خیرخواهیهایش مورد قبول آنان واقع گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۵ و ۲۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چگونگی برخورد قوم نوح در مقابل دعوت پیامبرشان ====&lt;br /&gt;
نوح از راه‌های گوناگون قوم خود را هدایت نمود و به سوی خداوند دعوت نمود، آنان را انذار کرد توجهی نکردند، تشویق نمود و از پاداش‌ها و ثواب‌های دنیوی و اخروی برایشان تعریف کرد اما بیاعتنایی نمودند، به مباحثه و مجادله با آن‌ها پرداخت، جهت ارشاد آنان از باب صبر و حلم وارد شد، کلمات شیرین خود را برایشان بیان کرد اما هیچ چیز در دل سخت این قوم نفوذ نمی‌کرد با این همه هیچ‌گاه ضعف ایمان قوم، امیدواری نوح را کاهش نداد و یأس به قلبش راه نیافت، بلکه انگیزه اش به دعوت قوم بیشتر شد و در ابلاغ رسالت خود اصرار و پافشاری کرد. نوح شب و روز، مخفی و آشکار، آنان را بسوی خدا دعوت کرد، فکر آنان را به رمز وجود و خلقت بدیع کائنات، شب تاریک، آسمان پرستاره، ماه شناور و خورشید درخشان متوجه ساخت. نوح توجه آن‌ها را با بیانی فصیح به زمینی که از میان آن نهرها جاری است و در آن کشتزارها و اشجار رشد می‌کنند، سوق داد و قدرت و عظمت پروردگار را در آفرینش به آنان گوشزد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح بدین طریق، مباحثه و استدلال کرد، دلیل‌های فراوان آورد تا سرانجام عده معدودی به او ایمان آوردند و رسالت او را تصدیق نمودند، اما آنان که قلوبشان بر اثر کثرت گناه سخت شده بود راه نفوذ سخن حق را بر خود بستند و هم چون زمان قبل از دعوت، به گمراهی و شقاوت خود ادامه دادند، به نوح ایمان نیاوردند و راه هدایت را نیافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان آنان که به نوح ایمان نیاوردند، بسیاری از افراد سرشناس و صاحب منصبان عالی دیده می‌شدند این افراد دست اتحاد به یکدیگر دادند و در نهایت به تمسخر و استهزاء نوح و بیارزش کردن عقاید وی پرداختند. ۱&lt;br /&gt;
اما نوح از آنان چه می‌خواست جز این که: به خدا ایمان بیاورند و موحد باشند و برای خدا شریک قائل نباشند، آنان را به اسلام می‌خواند، ۲ از آنان می‌خواسته تا امر به معروف و نهی از منکر کنند، ۳ نماز بخوانند، ۴ مساوات و عدالت را رعایت کنند و دعوتشان می‌کرده به این که به فواحش و منکرات نزدیک نشوند، راستگو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نوح و یونس؛ آل عمران / ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. نساء/ ۱۰۳؛ شوراء/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشند و به عهد خود وفا کنند، ۱ آن جناب اولین کسی بوده که مردم را دعوت می‌کرده به این که کارهای مهم خود را با نام خدای تعالی آغاز کنند۲. از آیات سوره‌های نوح و قمر و مؤمنون بر می‌آید که آن جناب قوم خود را دائماً دعوت می‌کرده به این که به خدای تعالی و آیات او ایمان بیاورند و در این دعوت منتهای جد و جهد را به خرج می‌داده و شب و روز و آشکارا و پنهان وادارشان می‌کرده به این که حق را بپذیرند، ولی قومش جز به عناد و تکبر خود نمی‌افزودند، هر قدر او دعوت خود را بیشتر می‌کرده آنان سرکشی و کفرشان را بیشتر می‌کردند و به جز اهل و اولادش وعده اندکی که از غیر آنان ایمان نیاوردند، بطوری که دیگر از ایمان آوردن سایرین به کلی مأیوس گردید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فقال اْلملأ الذین کفروا من قومه ما نراک إلا بشراً مثْلنا ... ﴾۴ حرف «فاء» که بر سر این جمله آمده می‌فهماند که این جواب متفرع است بر کلام نوح و در این تفریع کردن اشاره‌ای است به این که (قوم نوح) در رد و انکار سخن نوح شتاب کرده و در این باره هیچ فکر نکردند که رد دعوت او برایشان بهتر است یا قبول آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه مورد بحث می‌فرماید: جواب دهندگان، سران قوم و اشراف و ریش سفیدان قوم بودند، و این سران در متن پاسخ خود اصلاً دلیلی که نوح بر مسئله توحید آورده بود را متعرض نشده و از دستپاچگی حرف خود را زدند که آن نفی رسالت نوح و تکبر و گردن کشی خود از اطاعت آن جناب بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاصل پاسخی که خدای تعالی از آنان حکایت کرده این است که (گفتند): هیچ دلیلی نیست بر این که اطاعت کردن از تو بر ما واجب باشد، بلکه دلیل بر خلاف آن هست .۵&lt;br /&gt;
اول این که گفتند: ﴿ما نراک إلا بشراً ... ﴾ نمی‌بینیم تو را به جز یک بشر معمولی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم این که گفتند: ﴿و ما نراک اتبعک ... ﴾ نمی‌بینم کسی به جز اراذل تو را پیروی کند ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سوم این که گفتند: ﴿و ما نری لکم علینا ... ﴾ نمی‌بینیم شما بر ما فضیلتی داشته باشید ... . ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما در اینجا به توضیح مختصری از هر مورد می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۱۵۱ و ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۲ و ۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ دلیل اول توانگران و اشراف قوم نوح که در رد دعوت آن حضرت استدلال کردند، این بودکه او نیز چون آنان بشر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جمله که به نوعی مقایسه به مثل را بیان می‌کند نوعاً حرفی است که عادت و سیره همه امت‌ها در برخورد با پیغمبرانشان بوده، قرآن کریم می‌فرماید نوعاً امت‌ها در پاسخ پیغمبران خود می‌گفتند: تو نیز در بشریت مثل مایی و اگر به راستی فرستاده خدا به سوی ما می‌بودی این طور نبودی .۱&lt;br /&gt;
اما گفتار خود نوح که گفت: ای، قوم! شما چه می‌گویید که اگر ببینید من از ناحیه پروردگارم دارای بینه و بصیرتی باشم ... ؟۲ و او از نزد خودش، رحمت (ویژٔه نبوت) را به من داده باشد که بر شما مخفی مانده است، (آیا باز هم سرپیچی می‌کنید؟) آیا شما را به پذیرش آن وادار کنیم، در حالی که نسبت به آن کراهت دارید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه به دو ایراد مخالفان که در آیۀ قبل مطرح شد پاسخ می‌دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) کفّار می‌گفتند: تو انسانی مثل ما هستی. آیه پاسخ می‌دهد: گرچه من در ظاهر مانند شما هستم، اما مورد لطف و رحمت مخصوص پروردگار قرار گرفته‌ام و به من وحی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) مخالفان می‌گفتند: پیروان تو افرادی ساده لوح و کوته فکر هستند. آیه پاسخ می‌دهد که چنین نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه آن‌ها در ظاهر از شما ضعیف ترند، اما با دیدن بینه و برهان ایمان آوردند، نه بیدلیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که از آیات قرآن بیان می‌دارند میبینیم که انبیاء در برابر مخالفان خود سعۀ صدر دارند آن چنان‌که در مقابل آن همه سخنان ناروا و تهمت‌های نابجا، باز هم سخن از منطق و برهان و عاطفه می‌زنند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ استدلال دوم قوم نوح در رد دعوت آن جناب به این که افراد پابرهنه و مستمند و پست به تو ایمان آورده‌اند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أرأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی رحمة ً من عنْده فعمیت ْ علیکم أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای آنان این بود که افراد بیسر و پا و پست از تو پیروی می‌کنند و اگر ما نیز از تو پیروی کنیم مثل آن‌ها خواهیم شد، که این با شرافت ما منافات داشته و از قدر و منزلت اجتماعی ما می‌کاهد، و در این گفتار اشاره‌ای هست به بطلان رسالت نوح، و این اشاره از راه دلالت التزامی است، به این معنا که لازمه گفتار آنان این است که رسالت آن جناب باطل باشد، چون از دید عوام هر سخنی در صورتی حق است که قشر قدرتمند و ثروتمند آن را بپذیرند و اگر این طبقه سخنی را رد کنند و طبقه پست جامعه یعنی بردگان و مستمندان که بهره‌ای از مال و جاه و مقام اجتماعی ندارند آن را بپذیرند، آن سخن درستی نیست و سودی نخواهد داشت .۱&lt;br /&gt;
هر چند برخورد این گروه بیادبانه و گستاخانه بود اما حضرت باز هم مثل همیشه با صبر و مهربانی پاسخشان را دادند. جواب آن‌ها همانی است که در مورد قبل بیان شد مبنی بر اینکه همین‌ها که شما اوباش می‌خوانید سخن حق من را شنیدند و پذیرفتند اما شما چشم به روی حقیقت بسته و مرا تکذیب می‌کنید. &lt;br /&gt;
مخالفین نوح خطاب به پیغمبر خدا نموده و گفتند: اگر می‌خواهی به تو ایمان آورده و از تو حمایت کنیم، باید این اوباش بیسر و پا را که به تو اعتقاد پیدا کرده‌اند از خود برانی، زیرا ما نمی‌توانیم با آنان همدوش شویم و یا به روش آنان زندگی کنیم، و یا در عقاید خویش با آنان هم سو باشیم. ما دینی که پادشاه و گدا را به یک چشم می‌بیند نمیخواهیم. نوح به مخالفین خود گفت: دعوت من همگانی است و شامل حال عموم مردم می‌گردد. در این دعوت عاقل و سفیه، مشهور و گمنام، ثروتمند و فقیر و رئیس و مرئوس یکسان و مانند یکدیگرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به فرض که آنان را از خود برانم، در کمک و همراهی و تأیید و پذیرش و گسترش دعوتم به چه کسی اعتماد کنم ؟! به شما که همواره در فکر لذات ناپایدار دنیا هستید، چگونه ممکن است مردمی که مرا یاری کردند، کنار بگذارم و شما را که به من آزار رساندید اختیار کنم؟ ! گفتار من به اعماق جان آنان نفوذ کرده، ولی از شما غیر از مخالفت و نافرمانی چیز دیگری ندیدم! اگر آن‌ها را طرد کردم، وضع من در پیشگاه خدا و به هنگام دادخواهی چگونه خواهد بود؟ پیروان من در پیشگاه خدا بگویند: من احسان آنان را با کفران و نیکی آنان را با خیانت تلافی کردم. پس آگاه باشید که شما مردمی جاهلید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و ما أنا بطارد الذین آمنوا إنهم ملاقوا ربهم و لکنی أراکم قوماً تجهلون ﴾۳ این جمله پاسخ از آن گفتار مشرکین است که خواستار ترد پیروان ضعیف و فقیر نوح بودند و در این پاسخ، تعبیر زشت کفار از مؤمنین را که آنان را به عنوان تحقیر و تنقیص، اراذل خواندند مبدل کرد به تعبیر محترمانه «الذین آمنوا» تا در مقابل تحقیر کفار، ایمان مؤمنین را تعظیم نموده، به ارتباطی که مؤمنین با پروردگار خود دارند اشاره کرده باشد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۷ و ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه حضرت می‌فرمایند؛ گذشته آن‌ها هر چه بوده گذشته ۱، مهم امروز است که دعوت رهبر الهی را «لبیک» گفته‌اند و در مقام خودسازی برآمده و قلب و دل خود را در اختیار حق گذاشته‌اند. اگر آن‌ها در گذشته کار خوب یا بدی کرده‌اند «حسابشان بر پروردگار من است اگر شما می‌فهمیدید» و درک و تشخیص می‌داشتید. ۲&lt;br /&gt;
ما نیز با تأسی از این پیامبر بزرگ در امر به معروف و نهی از منکر باید دیدی دلسوزانه و خیر خواهانه داشته باشیم و به افراد به خاطر گذشته گناه آلودشان با سوء ظن نگاه نکنیم. &lt;br /&gt;
از این سخن ضمناً استفاده می‌شود که آن‌ها می‌خواستند علاوه بر مسئله تهیدستی این گروه از مؤمنان را به سوء سابقه اخلاقی و عملی متهم سازند، در حالی که معمولاً فساد و آلودگی در طبقات مرفه به درجات بیشتر است، آنان هستند که مست مقام و شهوت و خوش گذرانیاند و از یاد خدا غافل! ولی نوح بیآن که در این مسئله با آن‌ها گلاویز شود، می‌گوید من از آن‌ها چیز بدی سراغ ندارم و اگر هم چنین باشد که شما میگوئید حسابشان با خدا است! آنچه وظیفه من است این است که من پر و بال خود را برای همه حق جویان بگشایم من هرگز ایمان آورندگان را طرد نخواهم کرد۳. این جمله در حقیقت پاسخ به درخواست ضمنی این ثروتمندان مغرور است که از نوح خواسته بودند این گروه را از خود براند و طرد کند، تا نزد او حاضر شوند. ۴&lt;br /&gt;
۳ سومین سخن قوم نوح در برابر آن جناب و مؤمنین به او، این بود که گفتند: برتری و امتیازی در شما نمی‌بینیم ﴿و ما نری لکم علینا من فضْل ٍ﴾.۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از این که بطور مطلق فضیلت نوح را نفی کردند، تنها فضیلت‌های مادی نیست، یعنی خواسته‌اند بگویند: تو چیزی از امور غیبی از قبیل علم غیب و یا تأیید به نیروی ملکوتی نداری و معنای آیه این است که این دعوت شما از ما در صورتی اثر بخش بود که شما حد اقل یک مزیت بر ما می‌داشتید، یا علمتان بیشتر بود، یا از غیب آگاه می‌بودید و یا نیروی ملکوتیتان بیشتر بود که قهراً ما را در برابر شما خاضع می‌کرد، ولی ما هیچ‌یک از این فضائل را در شما نمی‌بینیم، پس چه علتی ایجاب می‌کند که ما پیرو شما شویم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال و ما عْلمی بما کانوا یعملون ﴾ شعراء/ ۱۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن حسابهم إلا علی ربی لو تشْعرون ﴾ شعراء/ ۱۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و ما أنا بطارد اْلمؤمنین ﴾ شعراء/ ۱۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸۳, شعراء ۱۲۱ ۱۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، از پاسخی هم که نوح به این کلام کفار داد همین عمومیت استفاده می‌شود، زیرا اگر منظور کفار خصوص برتریهای مادی بود کافی بود که نوح در جواب آنان بفرماید: مگر من ادعا کرده‌ام که خزینه‌های خدا به دست من است که شما منکر آنید؟ (ادعای من این است که من فرستاده خدایم)، لیکن نوح به این اکتفاء نکرد، بلکه در پاسخ آنان فرمود: ﴿و لا أقول لکم عنْدی خزائن الله، و لا أعلم اْلغیب، و لا أقول إنی ملک ... ﴾۱ نه خزینه‌های خدا دست من است، و نه علم غیب دارم، و نه دارای نیروی ملکوتی هستم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما گویا به خاطر این که من ادعای رسالت کرده‌ام انتظار دارید من ادعای فضیلتی بر شما بکنم، و می‌پندارید بر هر پیغمبری لازم است که خزائن رحمت الهی را مالک و کلیددار باشد، و مستقیماً و مستقلاً در آسمان و زمین و سایر اجزای عالم به دلخواه خود و به هر نحوی که خواست تصرف نماید؛ و نیز می‌پندارید که پیغمبر آن کسی است که علم غیب داشته و بر هر چیزی که از نظر دیگران پنهان است آگاه باشد، و بتواند آن چیزها را به طرف خود جلب کند، و نیز بر هر شریکه دیگران از آن بیخبرند با خبر باشد، و آن را از خود دفع نماید؛ و کوتاه سخن این که پیغمبر باید دارای خیرات بوده و از شرور مصون باشد؛ و نیز می‌پندارید که یک پیغمبر باید از رتبه بشریت تا مقام فرشتگان بالا برود، به این معنی که مانند فرشتگان از لوث‌هایی که لازمه بشریت و طبیعت است منزه بوده و از حوائج بشریت و نقائص آن مبری باشد، نه غذا بخورد، نه آب بنوشد، نه ازدواج بکند، و نه برای کسب روزی و تهیه لوازم و اثاث زندگی خود را به تعب بیندازد. آیا به نظر شما جهات فضل این‌ها است که می‌پندارید یک پیامبر باید داشته و در مالکیت آن‌ها مستقل باشد؟ در حالی که اشتباه می‌کنید و رسول به غیر از مسئولیت رسالت، هیچ‌یک از این امتیازات را ندارد، و من نیز هیچ ادعایی در این باره نکرده‌ام، تا شما تکذیبم کرده و بگویید که تو هیچ‌یک از این فضل‌ها را نداری و در ادعایت دروغگویی، تنها ادعایی که من دارم این است که از ناحیه پروردگارم دارای بینه و دلیلی بر صدق رسالتم هستم، و خدای تعالی از ناحیه خود مرا به رسالت منسوب داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه، نخست آن سنخ برتری و فضیلتی را که عوام الناس از پیغمبر خود توقع دارند نفی می‌کند، و سپس تنها رسالت را برای رسول اثبات می‌کند و آن گاه بدون درنگ، به اثبات نوعی فضیلت برای رسول پرداخته غیر آنچه عوام توقع دارند و آن فضیلت عبارت است از این که او به وسیله بصیرت و بینایی خدایی دارای بصیرت است ،۲ اما سخن حق حضرت در قلب‌های آن‌ها نفوذ نکرد و ایشان را دروغگو خواندند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن طور که از سیاق بر می‌آید و خدا داناتر است این است که با این که شما از لحاظ مال و جاه چیزی ندارید که برای ما معتبر باشد با این حال اصرار به پذیرش دعوتتان از سوی ما می‌کنید، همین اصرار شما این گمان را در دل ما قوی یسازد که شما در این ادعایتان دروغگو بوده و می‌خواهید به این وسیله آنچه که از امتیازات دنیوی که در دست ما است را تصاحب کنید و بر ما آقایی و ریاست نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۱۴ ۳۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۷. ﴿بل ْ نظنکم کاذبین ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و یا قوم لا أسئلکم علیه ماًلا إن أجری إلا علی الله ﴾۱ در این آیه حضرت از تهمتی که به وی زده و دروغگویش خواندند پاسخ می‌دهد، چون وقتی نوح در طول دعوتش چیزی از مردم نخواهد، و اعلام کند که چیزی از شما نمی‌خواهم، دیگر کفار نمی‌توانند او را متهم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای قوم اگر من فرضاً دارای بصیرتی از ناحیه پروردگارم باشم و او رحمتی از ناحیه خود به من داده و آن را بر شما مخفی کرده باشد، و شما به خاطر جهل و بیرغبتیتان نسبت به پذیرفتن حق، آن رحمت را درک نکرده باشید، آیا می‌توانم شما را در درک آن مجبور سازم ؟.۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهایتاً حضرت فرمودند؛ در من همه چیزهایی که رسالت از ناحیه خدا بدان نیازمند است موجود است و من شما را به آن چیزها آگاه کردم اما شما از در تکبر و طغیان، به آن ایمان نیاوردید، و دیگر بر من لازم نیست که شما را در قبول آن مجبور سازم چون در دین خدای سبحان هیچ اجباری نیست. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کلام حضرت نوح تعریضی است به کفار به این که حجت بر شما تمام شد و حقیقت امر برایتان معلوم و روشن گردید اما با این حال ایمان نیاوردید، و تازه دارید دنبال چیزی می‌گردید که به خاطر آن ایمان بیاورید، و آن چیز غیر از اجبار و الزام چیز دیگری نیست، پس این که گفتید: ﴿ما نراک إلا بشراً مثْلنا﴾ در حقیقت درخواست اجبار از شما است، و در دین خدا اجبار نیست. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این آیه از جمله آیاتی است که اکراه را در دین خدا نفی کرده و دلالت می‌کند بر این که مسئله اجبار نکردن، خود یکی از احکام دینی است که در همه شرایع و حتی قدیمیترین آن‌ها که شریعت نوح است تشریع شده و تا به امروز نیز به قوت خود باقی بوده و نسخ نگردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساس و پایه حجت کفار منحصر کردن حقایق در محسوسات و انکار غیر محسوسات بوده، از این طرز فکر خود نخست این نتیجه را گرفتند که: دلیلی بر لزوم پیروی کردن از نوح و وجوب اطاعت از او وجود ندارد، و سپس قدمی فراتر نهاده این نتیجه را گرفتند که بلکه دلیل بر عدم وجوب هست، باز قدمی از این فراتر نهاده گفتند بلکه دلیل داریم بر این که واجب است اطاعت نکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی ... ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۸ و ۳۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون اساس استدلال کفار این بود لذا نوح در صدد بر آمد تا اولاً آنچه آن‌ها می‌خواستند نفی کنند اثبات کند، و آن رسالت و توابع رسالت خود بود، و ثانیاً آنچه آن‌ها می‌خواستند اثبات کنند که همان اتهام او و پیروانش به دروغگویی بود را نفی کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آخرین حربه نوح ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح به عنوان آخرین حربه گفت: ای قوم من اگر توقفم در میان شما و یادآوری کردن آیات الهی برایتان سخت و غیرقابل تحمل است، هر کار از دستتان ساخته است انجام دهید و کوتاهی نکنید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چرا که من بر خدا تکیه کرده‌ام» و به همین دلیل از غیر او نمی‌ترسم و نمی‌هراسم! سپس تأکید می‌کند «اکنون که چنین است فکر خود را جمع کنید و از بت‌های خود نیز دعوت به عمل آورید تا در تصمیم گیری به شما کمک کنند آن چنان‌که هیچ چیز بر شما مکتوم نماند و غم و اندوهی از این نظر بر خاطر شما نباشد، بلکه با نهایت روشنی تصمیم خود را درباره من بگیرید. سپس می‌گوید: اگر می‌توانید» برخیزید، و به زندگی من پایان دهید، و لحظه‌ای مرا مهلت ندهید .۳&lt;br /&gt;
نوح فرستاده بزرگ پروردگار با قاطعیتی که ویژه پیامبران اولوا العزم است، در نهایت شجاعت و شهامت با نفرات کم و محدودی که داشت در مقابل دشمنان نیرومند و سرسخت ایستادگی می‌کند و قدرت آن‌ها را به باد مسخره می‌گیرد، و بیاعتنایی خویش را به نقشه‌ها و افکار و بت‌های آن‌ها نشان می‌دهد و به این وسیله یک ضربه محکم روانی بر افکارشان وارد می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این یک درس است برای همه رهبران اسلامی که در برابر انبوه دشمنان هرگز نهراسند، بلکه با اتکاء و توکل بر پروردگار و با قاطعیت هر چه بیشتر آن‌ها را به میدان فرا خوانند، و قدرتشان را تحقیر کنند که این عامل مهمی برای تقویت روحی پیروان و شکست روحیه دشمنان خواهد بود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۳۰۴ و ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و اْتل علیهم نبأ نوح ٍ إذْ قال لقومه یا قوم إن کان کبر علیکم مقامی و تذْکیری بآیات الله ﴾ یونس / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فعلی الله توکْلت ﴾ ﴿فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم ﴾﴿ثم لا یکن أمرکم علیکم غمة ً﴾ثم لا یکن أمرکم علیکم غمة ً﴾. یونس / .۷۱&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۸، ص ۳۵۳ ۳۵۰, [یونس / ۷۳  ۷۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته بعضی از مفسران، نوح برای نفوذ در این جمعیت لجوج و خودخواه راه‌های گوناگونی رفت: گاه تنها دعوت مخفیانه می‌نمود که مواجهه با عکس العمل‌های چهارگانه شد (انگشت‌ها را در گوش گذاشته لباس‌ها را به خود پیچیدند، و در کفر اصرار ورزیدند، و استکبار نمودند) و گاه تنها دعوت علنی و آشکار داشت، و گاه نیز از روش آمیختن دعوت آشکار و نهان استفاده می‌کرد ولی هیچ‌یک از این‌ها مؤثر نیفتاد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه زیر از اختلاف انحاء مناظره آن جناب خبر داده می‌فرماید: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم ... سپس با صدای بلند دعوت کردم دیدم فایده نبخشید پس از آن به صورت علنی دعوت کردم باز نشد آن گاه به صورت سری و محرمانه دعوت کردم، باز نشد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این دعوت و ارشاد من چیزی جز فرار از حق بر آن‌ها نیفزود۳ و این عجیب است که دعوت به سوی چیزی سبب فرار از آن شود، اما با توجه به این که تأثیر دعوت‌ها نیاز به یک نوع آمادگی و سنخیت و جاذبه متقابل دارد جای تعجب نیست که در افراد لجوج هنگامی که دعوت مردان خدا را می‌شنوند آن‌ها را از خدا دورتر می‌کند و کفر و نفاق را راسخ تر می‌سازد۴. و این مرحله همان «روح حقیقت جویی» و آمادگی برای پذیرش گفتار حق است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نهایتاً قوم به نوح گفتند: ای نوح تو با ما جدال کردی، و زیاد سر به سر ما گذاشتی، بطوری که حوصله ما را سر بردی، و ما را خسته کردی، و ما اینک سخن آخر خود را به تو می‌گوییم و آن این است که به تو ایمان نخواهیم آورد، پس کار را یکسره کن و آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کنی بیاور. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جواب سران کفر است که بعد از ناتوانی در مقابل حضرت نوح به زبان آوردند، که در واقع خواسته‌اند از باب به اصطلاح تعجیز بگویند: تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی، و آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کردی نمی‌توانی بیاوری، و منظورشان از جمله «تعدنا» همان عذاب الیمی است که نوح در آغاز دعوتش کفار را از آن انذار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲۵، ص ۶۵ [نوح / ۹  ۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۲۲؛ ﴿قال رب إنی دعوت قومی لیًلا و نهاراً ... ثم إنی دعوتهم جهاراً ثم إنی&lt;br /&gt;
أعلنْت لهم و أسررت لهم إسراراً﴾ نوح / ۹ ۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فلم یزدهم دعائی إلا فراراً﴾ نوح / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و ننزل من اْلقرآن ما هو شفاء و رحمة ٌ للْمؤمنین و لا یزید الظالمین إلا خساراً﴾ اسرا/ ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۶۲ و ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قالوا یا نوح قد جادْلتنا فأکثرت جدالنا فأْتنا بما تعدنا إن کنْت من الصادقین ﴾ هود/ ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح از در نصیحت وارد شده و گفت: من بیش از یک بشر نیستم که بر من وحی نازل می‌گردد تا آن را به شما بگویم. خدای شما، خدای یکتا است، من این پیام را طبق مأموریت خود به شما ابلاغ می‌کنم، نه می‌توانم عذابی بر شما بیاورم و نه می‌توانم آن را از شما دفع کنم. آگاه باشید اگر خدا بخواهد شما را هدایت می‌کند و اگر اراده کند عذابی عاجل برایتان می‌فرستند۱ و اگر هم صلاح بداند عذاب را تأخیر انداخته تا بر کیفر شما بیفزاید و شما را به سختی مکافات و شدت انتقام مبتلا سازد. ۲ اما آنان با بیاعتنایی به این سخنان باز هم گفتند که تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی .۳ ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عذاب قوم نوح ====&lt;br /&gt;
به نوح وحی شد که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جز آنها که (تا کنون) ایمان آورده‌اند دیگر هیچ‌کس از قوم تو ایمان نخواهد آورد! پس، از کارهایی که می‌کردند، غمگین مباش». ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قسمت از وحی در واقع می‌خواهد نوح را از ایمان آوردن کفار قومش مأیوس و نومید کند و بفرماید از این به بعد دیگر منتظر ایمان آوردن کسی مباش، و به همین جهت از این فرموده خود نتیجه‌گیری کرد که دیگر به خاطر کردار آنان اندوه مخور زیرا اگر از اجابت آنان مأیوس شود، دیگر اهمیتی به آنان و به کارشان نداده و در دعوت آنان، خود را به تعب نمی‌اندازد، و اصرار نمی‌کند که به وی رو آورند، و بر فرض هم که بعد از آن نومیدی باز هم دعوتشان کند، حتماً غرض دیگری چون اتمام حجت و اظهار معذرت دارد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری نوح نزدیک به هزار سال در میان قوم کافر خود زندگی کرد و آزار و اذیت دید تا عذری برای مردم نباشد و بعد از دعوت و انجام رسالت، حجت تمام شود؛ لذا خدا به نوح وحی کرد: «غیر از آنان که به تو گرویدند، دیگر کسی به تو ایمان نمی‌آورد، بنابراین از کفر و عصیان آن‌ها غمگین مباش». ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إنما یأْتیکم به الله إن شاء و ما أْنتم بمعجزین ﴾ هود/ ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰, ص ۳۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لا ینْفعکم نصْحی إن أردت أن أْنصح لکم إن کان الله یرید أن یغْویکم ... ﴾ هود/ ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۲۲ و ۳۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن ... ﴾ هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون نوح فرموده خدا را دریافت، صبر نوح به پایان رسید و گفت: «بار خدایا! هیچ‌کس از کفار را روی زمین باقی نگذار، زیرا اگر آنان را امان دهی، بندگان تو را گمراه می‌سازند و غیر از نسلی تبهکار و افرادی که در کفران نعمت غوطه ور باشند، اولادی از آنان بوجود نمی‌آید.» ۱&lt;br /&gt;
خدا خواسته نوح را برای عذاب قوم برآورده ساخت و به او وحی کرد: بنا به دستور، و در حضور ما به ساختن کشتی بپرداز. به شفاعت آنان که ستم کرده‌اند با من سخن نگو، که البته آن‌ها بایستی غرق شوند .۲&lt;br /&gt;
نوح مکانی دور از شهر انتخاب کرد، ابزار کار و تخته و میخ را آماده ساخت و بکار کشتی سازی پرداخت در حالیکه از سرزنش و استهزای قوم خویش آسایش نداشت، یکی از مخالفین نوح به او گفت: تو قبلاً گمان می‌کردی پیغمبر و رسول خدایی، چه شد که امروز نجار شده‌ای و کشتی می‌سازی! آیا از پیغمبری بیزار شده‌ای یا عشق به نجاری پیدا کرده‌ای؟ دیگران گفتند: ای نوح چه شده، کشتی خود را دور از دریا و رودخانه می‌سازی؟ آیا گاوهای نر آماده کرده‌ای تا کشتی تو را به دریا ببرند و یا باد را مجبور می‌کنی که آن را به دریا انتقال دهد؟!&lt;br /&gt;
نوح اعتنایی به سرزنش ایشان نکرد و از حرف‌های بیهوده آنان با بزرگواری گذشت و به آنان گفت: «شما امروز ما را سرزنش و مسخره می‌کنید ولی بدانید که ما هم بزودی شما را به باد استهزاء و تمسخر می‌گیریم ۳.»۴&lt;br /&gt;
در حالی که هر دسته از سران مردم بر او گذشته و مسخره اش می‌کردند، و کلمه «ملا» در خصوص این جمله، به معنای جماعتی است که مورد اعتنای مردم باشند، (گو این که در موارد دیگر به معنای درباریان است) و این آیه دلالت دارد بر این که مردم زمان نوح برای مسخره کردن آن جناب دسته دسته می‌آمدند، و نیز دلالت دارد بر این که آن جناب کشتی را پیش روی مردم می‌ساخته و محل کارش سر راه عموم مردم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه سئوالی به ذهن می‌آید، و آن این است که اگر سخریه عمل زشتی است چرا نوح به کفار فرموده ما شما را مسخره می‌کنیم، و اگر بد نیست چرا آیه کفار را ملامت می‌کند بر این که نوح را مسخره می‌کردند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً ... ﴾ نوح / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿أن اصْنع اْلفْلک بأعیننا و وحینا ... ﴾ مؤمنون / ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم کما تسخرون ﴾ هود/ ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوابش این است که ابتدا به سخریه مذموم است و اما اگر جنبه مجازات و تلافی باشد آن هم در جایی که فایده‌ای عقلایی از قبیل پیشبرد هدف و اتمام حجت بر آن مترتب شود زشت نیست و به همین جهت قرآن کریم در جای دیگر نسبت سخریه را به خود خدای تعالی داده. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته دیگری که در آیه مورد بحث است این است که با آوردن جمله ﴿کما تسخرون ﴾ مماثلت و به یک اندازه بودن سخریه را معتبر فرموده است. به عبارت ساده‌تر این که سخریه آن جناب از کفار همین بوده که به آنان فرموده: «آن عذابی که وعده اش را داده‌ام گریبان هر کس را بگیرد خوارش می‌سازد.» و معنای آیه این است که اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره می‌کنیم یعنی می‌گوییم به زودی خواهید فهمید که چه کسی دچار عذاب می‌شود ما و یا شما؟ و این قسم سخریه، سخریه با سخن حق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیات به این نکته می‌رسیم که در راستای اجرای امر به معروف و نهی از منکر اگر مورد تمسخر واقع شدیم می‌توانیم اقدام متقابل البته نه بیشتر از حد انجام دهیم تا طرف مقابل هم طعم تلخ تمسخر را بچشد و یا این که باعث تذکرش شود البته نکته‌ای که در آیات نیز هست این است که تمسخر مؤمنان با کفار متفاوت است تمسخر کفار در جهت تخریب و تمسخر مؤمنین در جهت رشد و هدایت است بنابراین باید در انتخاب الفاظ دقت شود که جنبه تذکر داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح به ساختن کشتی ادامه داد، تا کشتی محکمی مهیا گشت و منتظر دستور ثانوی خداوند نشست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به نوح وحی کرد: چون فرمان ما صادر و علائم عذاب ما آشکار شد باید به سوی کشتی خود رهسپار شوی و از میان قوم و خاندان خویش هرکس را که به تو گرویده انتخاب کنی و از هر موجودی که روی زمین وجود دارد یک جفت فراهم کن تا دستور خدا ابلاغ گردد. ۳&lt;br /&gt;
نوح هم چنان‌که از سوره هود و مؤمنون استفاده می‌شود پس از اتمام کشتی امر خدای تعالی مبنی بر نزول عذاب صادر شد، و آن تنور شروع به جوشیدن کرد، در این هنگام خداوند متعال به آن جناب وحی فرستاد که از هر حیوان یک جفت نر و ماده سوار کشتی کند۴ و اهل خود را نیز سوار کن، و اهل هر کس عبارتند از افرادی که مختص وی باشند نظیر همسر و فرزند و همسر فرزندان و اولاد آنان ﴿إلا من سبق علیه اْلقول ﴾، یعنی مگر آن افرادی که اهل تو هستند، ولیکن فرمان و عهد ما در سابق بر هلاکت آنان گذشته است؛ و منظور از این اهل که قرار شده هلاک گردند یکی همسر خائن آن جناب بوده، به دلیل این که قرآن کریم در آیه‌ای دیگر فرموده: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فیسخرون منْهم سخر الله منْهم و لهم عذاب ألیم ﴾ توبه / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۳۸ و ۳۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ضرب الله مثلاً للذین کفروا امرأت نوح ٍ و امرأت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما﴾۱، و دیگری پسر نوح بوده که خدای تعالی در آیات بعد، داستان او را بیان می‌کند، و نوح می‌پنداشته که استثناء تنها مربوط به همسرش است، بدین جهت خدای تعالی آن را برایش بیان کرده و فرمود که او اهل تو نیست، او عملی غیر صالح است، بعد از این بیان الهی فهمید که فرزندش نیز از کسانی است که ظلم کرده. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح دو نوبت قوم خود را نفرین کرده .۳ از سوره قمر بر می‌آید همین که آن‌ها را سوار کرد خدای تعالی درهای آسمان را به آبی ریزان باز کرد، و زمین را به صورت چشمه‌هایی جوشان بشکافت، آب از زمین و آسمان می‌آمد و نیز از سوره هود استفاده می‌شود که رفته رفته آب زمین را فرا گرفت و بالا آمد و کشتی را از زمین کند، کشتی در موجی چون کوه‌های بلند قرار می‌گرفت و ستمکاران در این موج‌ها ناپدید و غرق می‌شدند. ۴&lt;br /&gt;
بعد از آن که طوفان عالم گیر شد۵ و مردم روی زمین همه غرق شدند، خدای تعالی به زمین فرمان داد تا آب خود را ببلعد، و به آسمان نیز فرمان داد تا از باریدن بایستد، آب از ظاهر زمین کاسته شد، و کشتی بر بالای کوه جودی قرار گرفت و فرمان ﴿و قیل بعداً للْقوم الظالمین ﴾۶ «دوری باد بر علیه ستمکاران» صادر شد، آن گاه خدای تعالی به نوح وحی کرد که: ای نوح! از کشتی پایین آی و با سلامی از ناحیه ما و برکاتی بر تو و امت‌هایی که با تواند پیاده شو، که بعد از این طوفان، دیگر هیچ‌گاه دچار طوفانی عالم گیر نخواهند شد چیزی که هست بعضی از این نجات یافتگان امت‌هایی هستند که خدا در دنیا از متاع‌های زندگی دنیا برخوردارشان می‌کند، و سپس عذابی دردناک آنان را فرا می‌گیرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تحریم / ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یکی از آن دو نفرین که همان نفرین نوبت اول یعنی: ﴿فدعا ربه أنی مغْلوب فاْنتصر﴾ می‌باشد، در سوره قمر واقع شده، و دومی آن بعد از مأیوس شدن نوح از ایمان آوردن قومش بوده، و در سوره نوح واقع شده، آنجا که عرضه می‌دارد: ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجراً کفاراً﴾. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱۰، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. هود/ ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خدای تعالی به آن جناب دستور داده بود همین که در کشتی مستقر شدند خدا را در برابر این نعمت که از شر قوم ستمکار نجاتشان داد حمد بگویند و در پیاده شدن از او برکت بخواهند، و نوح گفت: ﴿اْلحمد لله الذی نجانا من اْلقوم الظالمین ﴾۱ و نیز گفت: ﴿رب أْنزْلنی منْزلا مبارکاً و أْنت  خیر اْلمنْزلین ﴾۲ سپاس خدای را که ما را از قوم ستمکار نجات داد، پروردگارا مرا در جایگاه با برکتی فرود آر که تو بهترین فرود آورندگانی. پس نوح و همراهان او از کشتی خارج شده و در زمین قرار گرفتند و خدا را به توحید و اسلام پرستیدند و زمین را به ارث دست به دست به ذریه‌های خود سپردند، و خدای سبحان تنها ذریه نوح را باقی گذاشت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فرزند نااهل ====&lt;br /&gt;
و اما پسر نوح که جهالت بر او غالب شده بود، از پدر و دین او دوری کرد. او اکنون در میان امواج خروشان دریا با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند و بدنبال وسیله‌ای می‌گردد که خود را نجات دهد و یا خود را به تپه یا کوهی برساند تا سبب نجاتش گردد. نوح از عرشه کشتی فرزند خود کنعان را دید که در خطر است و دریافت که مرگ او نزدیک می‌شود و لحظاتی دیگر در دل امواج محو خواهد شد. &lt;br /&gt;
نوح با مشاهده این منظره دلش سوخت، رحم در دلش ظاهر گشت و عواطف پدری موجب شد که فرزندش را صدا بزند، باشد که این ندا به گوش جان او برسد و ایمان را در قلب او به جنبش درآورد و به نوح بگراید و یا آثار درک حق در او ظاهر گردد و تسلیم دعوت پدر شود. &lt;br /&gt;
نوح فریاد زد: پسرم از قضا و قدر خداوند به کجا فرار می‌کنی؟ هرجا که باشی از قضا و قدر او گریزی نیست. با ایمان به سوی کشتی بشتاب و تنهایی خود را با پیوستن به بستگان خود برطرف ساز! خویشتن را از آب نجات ده! فرزندم بر کشتی ما سوار شو و با کافران همراه مباش !. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنعان تحت تأثیر سخنان نوح قرار نگرفت و از روی کبر و جهل، نصیحت پدر را نپذیرفت و فکر کرد که می‌تواند از این عذاب خود را نجات بخشد و از قضای پروردگار فرار کند، لذا گفت: مرا رها کن به زودی بالای کوه می‌روم، کوه مرا از آب نجات می‌بخشد!. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مومنون / ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مومنون / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿یا بنی ارکب معنا و لا تکن مع اْلکافرین ... ﴾ هود/ ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿سآوی إلی جبل ٍ یعصمنی من اْلماء ... ﴾ هود/ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح خطاب به فرزندش گفت: ای پسرم! امروز از فرمان خدا گریزی نیست، مگر برای کسی که او در حقش رحم کند. ۱ بلافاصله موج بین نوح و فرزندش فاصله انداخت و سیل مانع بین آن دو شد و نوح دیگر فرزند خود را ندید. تأّثری شدید و اندوهی فراوان بر نوح غالب گشت. او در این بحران شدید به درگاه خدای تعالی، پناه برد و عرضه داشت: «بار خدایا! فرزند من از خاندان من است .»۲ به درستی که وعده تو حق است که مرا و هرکه را از اهل من ایمان بیاورد نجات بخشی و تو در قضاوت از همه داوران حکیم تری. &lt;br /&gt;
خدا به نوح خبر داد که فرزند تو از خاندان تو و از قبیله تو نیست، زیرا جهل و عناد بر او غالب گشته و کفر او حتمی شده است. تو جز کسانی را که ایمان آورده‌اند و تصدیق پیغمبری تو را کرده‌اند و دعوت تو را لبیک گفته‌اند اهل خود نشمار و من درباره این دسته از پیروانت وعده دادم که نجاتشان بدهم و جان آنان را حفظ نمایم «زیرا بر ما لازم است مؤمنین را کمک و یاری کنیم .». ۳&lt;br /&gt;
ای نوح! آنان که رسالت تو را منکر شدند و گفتار خدایت را دروغ پنداشتند از اهل تو نیستند و از شفاعت تو محرومند. گرچه بین تو و ایشان ارتباط خویشاوندی باشد، باید به گرداب مرگ درآیند، و وساطت تو نیز پذیرفته نخواهد بود. ای نوح! «درباره امری که از کنه آن اطلاع نداری اظهارنظر مکن و در موضوعی که درک نکرده‌ای وارد مشو! من تو را پند می‌دهم تا در زمره جاهلان درنیایی .۴&lt;br /&gt;
این بیان از طرف خداوند گویی نوح را به خود آورد که چگونه نزدیک بود در برابر خداوند حد ادب را زیر پا گذارد و به جای شکر گزاری در برابر نجات مؤمنان نجات فرزند کافر خود را از خداوند خواسته است. وقتی نوح به هوش آمد از غفلت خویش استغفار کرد و به خدا پناه برد تا از غضب او محفوظ بماند و گفت: «بار خدایا به تو پناه می‌برم از آن که سئوال نمایم از تو چیزی را که مرا به آن علمی نبوده باشد و اگر مرا نیامرزی و مورد رحمت خود قرار ندهی از زیانکاران خواهم بود.» ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باری موج بین نوح و فرزندش فاصله انداخت و او را غرق ساخت. چون این حادثه به نهایت خود رسید و طومار زندگی مخالفین نوح درهم پیچیده شد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿لا عاصم اْلیوم من أمر الله ... ﴾ هود/ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿رب إن ابنی من أهلی ... ﴾ هود/ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و کان حقا علینا نصْر اْلمؤمنین ﴾ روم / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿إنی أعظک أن تکون من اْلجاهلین ﴾ هود/ ۴۶&lt;br /&gt;
۵. ﴿رب إنی أعوذ بک أن أسئلک ... ﴾ هود/ ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۴ ۴۲ [هود/ ۴۲ و ۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان آیه، دلیل این کیفر سخت را چنین بیان می‌کند که «آن‌ها جمعیت نابینایی بودند» یعنی مردمی بودند کور دل و کور باطن که از مشاهده چهره حقیقت محروم بودند۱. این کوردلی نتیجه اعمال شوم و لجاجت‌های مستمر خودشان بود. چشم پوشی مستمر از حقایق و به کار نگرفتن عقل و خرد در فهم واقعیت‌ها، تدریجاً چشم تیزبین عقل را ضعیف کرده و سرانجام نابینا می‌کند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه کنونی ما نیز از این قاعده مستثنی نیست اگر مردم چشم خود را بر روی فسادها بی حجابیها و رانت‌ها و رشوه‌ها ببندند، به تدریج دچار کوردلی شده و مانند قوم نوح مشمول عذاب الهی می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنهم کانوا قوماً عمین ﴾ اعراف / ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ قابل توجه این که نوح از مصائبی که بر شخص او گذشته اظهار ناراحتی نمی‌کند بلکه تنها از این ناراحت است که او را تکذیب کرده‌اند و پیام الهی را نپذیرفته‌اند. ۱ آمر به معروف نیز با تمسک به پیامبران باید دارای صبر و تحمل فوق‌العاده و خیر خواهی بینظیری باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ طریق زندگی پیامبران به مسلمانان یاد می‌دهد که چگونه از طریق استدلال منطقی توأم با محبت و دلسوزی دشمنان را ارشاد کنند، و از هر وسیله مفید و مؤثری در این راه بهره گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ هرگز در طریق دعوت به سوی خدا خسته نشویم هر چند سال‌های زیادی طول بکشد و دشمن کارشکنی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در یک دست وسائل تشویق، و در دست دیگر عوامل انذار را داشته باشیم، و از هر دو در طریق دعوت بهره گیریم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ پیام و تبلیغ باید روشن و روشنگر باشد. ﴿نذیر مبین ﴾&lt;br /&gt;
۶ وظیفه ی مبّلغ و مربی، بیان خطرات و عواقب سوء شرک به خداوند است. ﴿أخاف علیکم عذاب یوم ٍ&lt;br /&gt;
ألیم ٍ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ انبیاء از مردم، با مردم و نسبت به مردم مهربان بوده‌اند ﴿قال یا قوم ﴾ بهترین وسیله در دست امر به معروف هم می‌تواند همین مهر و محبت باشد. بنابر این در این راه باید، از اهرم عاطفه استفاده کنیم. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۸ رمز موفّقیت مبّلغ، توقّع نداشتن از مردم و بیاعتنایی به سرمایه داران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿لا أسئلکم علیه ماًلا﴾ البتّه مبّلغان دینی نزد خداوند، آجر بزرگی دارند. ﴿إن أجری إلا علی الله ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ در تبلیغ، با شیوه سئوال، وجدان و فکر مردم را به قضاوت بخوانیم. ﴿من ینْصرنی، أ فلا تذکرون ﴾.۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ برای نجات مردم سخنرانی و تبلیغ کافی نیست، وسیلۀ نجات نیز باید فراهم نمود. ﴿و اصْنع اْلفْلک ﴾ &lt;br /&gt;
۱۱ از تمسخر دشمنان، سستی به خود راه ندهیم که پیامبران نیز مورد تمسخر قرار می‌گرفتند. وقتی حضرت نوح مشغول ساختن کشتی شد، یکی می‌گفت: پیامبریش نگرفت، دست به نجاری زد! دیگری می‌گفت: در وسط خشکی کشتی می‌سازی، دریا از کجا می‌آورد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸۶, [الشعراء/ ۱۲۲  ۱۱۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۲۵، ص ۵۳, [نوح / ۲۶  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۴, [هود ۲۵ به بعد].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۸ ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ شروع به استهزاء زشت است، اما برای کیفر مسخره کننده و مقابله به مثل، استهزای او عین عدل است. چنان‌که قرآن می‌فرماید: ﴿جزاء سیئة سیئة ٌ مثْلها﴾ ۱﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ در برابر استهزای دشمنان خود را نبازیم، بلکه عکس العمل نشان دهیم. ﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم ﴾&lt;br /&gt;
۱۴ با انذار و تهدید، شیرینی استهزاء را از کفّار بگیریم. ﴿فسوف تعلمون ﴾&lt;br /&gt;
۱۵ با این که رسالت نوح جهانی بود، ابتدا از قوم خود شروع کرد. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۱۶ در مقابل توهین‌های جاهلان، صبور باشیم. ﴿لیس بی ضلالة ٌ﴾ اولین پیامبر اولواالعزم، در برابر اتهام گمراهی، با نرم‌ترین شیوه سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ مربی و مبلغ، هم باید خیرخواه و دلسوز باشد و هم برخوردار از علم و آگاهی کافی. ﴿أْنصح، أعلم ﴾&lt;br /&gt;
۱۸ دلسوزی و خیرخواهی پیامبر، در جهت منافع مردم است، نه منافع شخصی. ﴿أْنصح لکم ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹ اخلاق و رفتار انبیاء با مردم زمان خود، برادرانه بوده است. ﴿أخوهم ﴾&lt;br /&gt;
۲۰ اطّلاع از فرهنگ، زبان، آداب، رسوم و نقاط ضعف و قوت مردم، برای مبّلغ ضروری است. ﴿أخوهم ﴾ کسی که برادر مردم است، از افکار، آداب ونقاط ضعف وقوت آنان آگاه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ امین بودن وحسن سابقه و دلسوزی، شرط نفوذ کلام است. ﴿لکم رسول ٌ أمین ﴾&lt;br /&gt;
۲۲ بیان کمالات خود، در مواردی لازم است. ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾&lt;br /&gt;
۲۳ مبّلغ دینی نباید از مردم توقّع مادی داشته باشد و از آنان چیزی درخواست کند. (اخلاص، شرط نفوذ کلام است). ﴿ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾&lt;br /&gt;
۲۴ راه‌های بهانه را ببندید و کارهای معنوی را به نیت آجر و مزد مادی انجام ندهید. ﴿ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ در سوره قلم آیه ۴۶ نیز می‌خوانیم: «أم تسئلهم أجراً فهم من مغْرم ٍ مثْقلون ﴾&lt;br /&gt;
۲۵ در مسیر تربیت و تکامل، تکرار لازم است. (در این چند آیه، چند بار فرمان تقوا صادر شده است) ﴿فاتقوا الله ... ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شوری/ ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۵۸ ۵۵, سوره اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶ در اسلام، ما مأمور به ظاهریم و اگر کسی به اسلام گروید حق نداریم بگوییم تو در قلبت ایمان نداری. ﴿و لا تقولوا لمن أْلقی إلیکم السلام لست مؤمناً﴾&lt;br /&gt;
۲۷ تجسس وعیب جویی از زندگی خصوصی افراد، ممنوع است. ﴿و ما عْلمی ... ﴾&lt;br /&gt;
۲۸ برای قضاوت دربارٔه دیگران، ایمان صادقانه و عمل صالح امروز آنان را بنگرید و گذشتۀ افراد را به رخ آنان نکشید. ﴿بما کانوا یعملون ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹ جاذبه باید در حد اعلی باشد، ولی دافعه تنها در موقع ضرورت لازم است. ﴿و ما أنا بطارد ... ﴾&lt;br /&gt;
۳۰ ترساندن غافل از خطرها، بهترین شیؤه ارشادی است. ﴿إن أنا إلا نذیر﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱ نوح هرگز انتظار نداشت مردم دعوتش را اجابت کرده، در یک مرکز عمومی شهر جمع شوند سپس با آرامش خاطر در حالی که همگان چشم به دهان او دوخته و گوش به سخنانش دارند پیام الهی را به آنان برساند، بلکه از لحن آیات استفاده می‌شود (و در بعضی از روایات نیز آمده) که او گاه به سراغ مردم در خانه هایشان می‌رفت، یا در کوچه و بازار آن‌ها را به طور خصوصی صدا می‌زد، و با حوصله و لحن محبت آمیزی تبلیغ می‌کرد، و گاه در مجالس عمومی که به منظورهای دیگری از قبیل جشن و عزا تشکیل شده بود می‌آمد و با صدای بلند و آشکار فرمان خدا را بر آن‌ها می‌خواند، اما همیشه با عکس العمل‌های نامطلوب و توهین و استهزاء، و گاه ضرب و جرح روبرو می‌شد، ولی با این حال هرگز دست از کار خود برنداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حوصله عجیب، و آن دلسوزی عجیب تر، و پشتکار و استقامت بینظیر سرمایه او در راه دعوت به آئین حق بود؛ و شگفت انگیزتر این که در طول نهصد و پنجاه سال دعوتش تنها حدود هشتاد نفر به او ایمان آوردند که اگر این دو عدد را بر یکدیگر تقسیم کنیم روشن می‌شود که برای هدایت هر یک نفر به طور متوسط حدود دوازده سال تبلیغ کرد! ۳. اما ما با اولین تذکری که به کسی می‌دهیم انتظار داریم به حرف ما گوش کرده و عقیده و روش خود را تغییر دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۴۳ ۳۴۱, [شعراء ۱۲۱  ۱۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۳۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل سوم: حضرت ابراهیم ==&lt;br /&gt;
=== زندگانی و شخصیت حضرت ابراهیم ۱ ===&lt;br /&gt;
==== صفات حضرت ابراهیم در قرآن ====&lt;br /&gt;
نام ابراهیم در ۶۹ مورد از قرآن مجید ذکر شده، و در ۲۵ سوره سخن از وی به میان آمده است، در آیات قرآن از این پیامبر بزرگ مدح و ستایش فراوان شده است. به گفته قرآن او از نیکان، صالحان، قانتان، صدیقان، بردباران و وفا کنندگان به عهد بود، شجاعتی بینظیر و سخاوتی فوق‌العاده داشت. او از هر نظر قدوه و اسوه بود، و نمونه‌ای از یک انسان کامل مقام معرفت او نسبت به خدا، منطق گویای او در برابر بت پرستان، مبارزات سرسختانه و خستگیناپذیرش در مقابل جباران، ایثار و گذشتش در برابر فرمان پروردگار، استقامت بینظیرش در برابر طوفان حوادث و آزمایش‌های سخت او، هر یک داستان مفصلی دارد و هر کدام سرمشقی است برای مسلمانان و رهروان راه «الله». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جزء صالحان بودن به طوری که از آیات قرآن بر می‌آید اوج افتخاری است که ممکن است نصیب یک انسان بشود، و لذا بسیاری از پیامبران از خدا تقاضا می‌کردند که آن‌ها را در زمره صالحان قرار دهد. «ابراهیم» نیز هم برای خودش تقاضا می‌کند که در زمره صالحان باشد ﴿رب هب لی حکماً و أْلحقْنی بالصالحین ﴾۳ و هم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در داستان حضرت ابراهیم از این سوره‌ها استفاده شده است: بقره / ۱۲۴, ۱۳۰, ۲۵۸ و۲۶۰؛ انعام / ۸۰ ۷۴؛ نحل / ۱۲۰؛ انبیاء/&lt;br /&gt;
۷۱ ۵۱؛ مریم / ۴۹ ۴۱؛ شعراء ۸۶ ۶۹؛ صافات / ۱۰۶ ۸۸؛ عنکبوت / ۲۷ ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱, ص ۴۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شعراء/ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقاضا می‌کند که فرزندان صالحی داشته باشد ﴿رب هب لی من الصالحین ﴾۱. صالح بودن به معنای شایستگی از نظر اعتقاد و ایمان، شایستگی از نظر عمل و شایستگی از نظر گفتار و اخلاق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و اذْکر فی اْلکتاب إبراهیم إنه کان صدیقاً نبیا﴾۳ در این آیه حضرت با دو وصف «صدیق و نبی» آمده است. ظاهراً کلمه «صدیق» مبالغه از صدق باشد، بعضی گفته‌اند به معنی کسی است که هرگز دروغ نمی‌گوید و یا بالاتر از آن توانایی بر دروغ گفتن ندارد، چون در تمام عمر عادت به راستگویی کرده است و نیز بعضی آن را به معنی کسی می‌دانند که عملش تصدیق کننده سخن و اعتقاد او است. ۴&lt;br /&gt;
و صدیق کسی را گویند که در صدق مبالغه کند یعنی آنچه را که انجام می‌دهد میگوید، و آنچه را که می‌گوید انجام می‌دهد و میان گفتار و کردارش تناقضی نباشد و ابراهیم چنین بود چون در محیطی که یک پارچه بت‌پرست بودند دم از توحید زد و بر آنچه می‌گفت مقاومت و ایستادگی می‌نمود، تا آن جا که در آتش افکنده شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال این صفت به قدری اهمیت دارد که در آیه فوق حتی قبل از صفت «نبوت» بیان شده، گویی زمینه ساز شایستگی برای پذیرش نبوت است، و از این گذشته یکی از مهم‌ترین صفات پیامبران این است تا پیام الهی را بیکم و کاست به مردم برسانند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ویژگیهای حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در بین انبیاء، جایگاه و منزلت خاصّی دارد. از او همانند پیامبر اسلام به عنوان اسوه و نمونه برای بشریت یاد شده است. درباره مقام و منزلت این پیامبر بزرگوار خداوند تعابیر خاصی بیان می‌دارند و حتّی یکی از اسرار حج را یادآوری و زنده نگهداشتن ایثارگریها و از خودگذشتگیهای حضرت ابراهیم گفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در میان انبیاء ویژگیهایی داشت از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مریم / ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳, ص ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴, ص ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳, ص ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ خدای تعالی رشد و هدایت او را قبلاً ارزانیش داشته بود. ﴿و لقد آتینا إبراهیم رشْده من قبل و کنا به عالمین ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ او را در دنیا برگزید و او در آخرت نیز در زمره صالحین خواهد بود، زیرا او در دنیا وقتی خدایش فرمود: ۲ تسلیم شو، گفت: تسلیم امر پروردگار عالمیانم. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ او کسی است که روی دل را به پاکی و خلوص متوجه خدا کرده بود، و هرگز شرک نورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ او کسی است که دلش به یاد خدا قوی و مطمئن شده و به همین جهت به ملکوتی که خدا از آسمان‌ها و زمین نشانش داد ایمان آورد، و یقین کرد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ خداوند او را خلیل خود خواند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ رحمت و برکات خود را بر او و اهل بیتش ارزانی داشت و او را به وفاداری ستود. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ او را به وصف «حلیم» و «أواه» و «منیب» توصیف کرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ و نیز او را مدح کرده به این که امتی خداپرست و حنیف بوده، و هرگز شرک نورزیده، و همواره شکرگزار نعمت‌هایش بوده، و این که او را برگزید و به راه راست هدایت نمود و به او آجر دنیوی داده و او در آخرت از صالحین است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ ابراهیم پیغمبری صدیق بود. ۹ و قرآن او را از بندگان مؤمن و از نیکوکاران شمرده و به او سلام کرده است .۱۰ و او را از کسانی دانسته که «صاحبان ایدی و ابصارند»، و خداوند با یاد قیامت خالصشان کرده است. ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۳۱ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. انعام / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بقره / ۲۶۰؛ انعام / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. نساء/ ۱۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. نجم / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. هود/ ۷۵ ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. نحل / ۱۲۲ ۱۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مریم / ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. صافات / ۱۱۱ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ص / ۴۶ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ علاوه بر نبوت، امام شد و او را یکی از پنج پیغمبری دانسته که اولی العزم و صاحب شریعت و کتاب بودند. ﴿إنی جاعلک للناس إماماً﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم کلینی در کافی از امام صادق روایت کرده که فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خدای عز و جل ابراهیم را قبل از آن که نبی خود بگیرد، بنده خود گرفت و خدای تعالی قبل از آن که او را رسول خود بگیرد، نبی خود گرفت و خدای تعالی قبل از آن که او را خلیل خود قرار دهد، رسول خودش کرد و نیز قبل از آن که امامش کند، خلیلش کرد، بحکم آیه: ﴿إنی جاعلک للناس إماماً﴾۲.»&lt;br /&gt;
۱۱ خداوند به او علم، حکمت، کتاب، ملک و هدایت ارزانی داشته و هدایت او را در نسل و اعقاب او کلمه باقیه قرار داده و نیز خداوند نبوت و کتاب را در ذریه او گذاشت و برای او در میان آیندگان لسان صدق (نام نیک) قرار داد. ۳&lt;br /&gt;
۱۲ با این که یک نفر بود اما قرآن او را یک امت می‌داند. ﴿إن إبراهیم کان أمة ً واحدة ﴾۴ چون: ابراهیم بر مکتبی بود که احدی بر آن نبود، پس یک امت بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ انبیایی مثل حضرت موسی و عیسی و محمد از نسل او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ مراسم حج از یادگارهای اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ بر ملکوت و باطن آسمان‌ها دست یافت. ﴿نری إبراهیم ملکوت السماوات و اْلأرض ﴾۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۷، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۴، ص ۵۹۷ [بقره / ۱۲۶؛ ابراهیم / ۴۱  ۳۵] او به اندازه یک امت خیر و خوبی و کمال داشت (بقره /۱۲۶) (ابراهیم /۳۵–۴۱) کلمه امت به معنای معّلم خیر است او معّلم خوبیها بود (حج /۳۰) مراد از امت یعنی رهبر و مقصود و امام تمام خداپرستان .(صافات /۱۰۱۱۰۷) شخصیت و شعاع وجود او به اندازه یک امت بود. (ابراهیم /۳۵۴۱) چون قوام امت به او بود. چون عالم بود و عالم امتی را راهنمایی می‌کند. چون حرکت آفرید، کار یک امت را انجام داد، یاری نداشت و یک تنه قیام کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. انعام / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶ در قرآن القاب ویژه‌ای برای او ذکر شده است، مانند: صدیق، اواه، حلیم، خلیل، حنیف، قانت و دارای قلب سلیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ وصف دیگر او (ابراهیم) این بود که «بنده مطیع خدا بود» (قانتاً لله)&lt;br /&gt;
۱۸ «او همواره در خط مستقیم» الله «و طریق حق، گام می‌سپرد» (حنیفاً)&lt;br /&gt;
۱۹ «او هرگز از مشرکان نبود» و تمام زندگی و فکر و زوایای قلبش را تنها نور «الله» پر کرده بود (و لم یک من اْلمشْرکین).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ و به دنبال این ویژگیها سرانجام او مردی بود که همه نعمت‌های خدا را شکرگزاری می‌کرد (شاکراً لأْنعمه). ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ حضرت ابراهیم تنها پیامبری است که مشرکان و یهودیان و مسیحیان، همه خود را پیرو راه او می‌دانند. ۳&lt;br /&gt;
۲۲ آخرین امتیازی که خدا به ابراهیم در برابر آن همه صفات برجسته داد این بود که مکتب او نه تنها برای اهل عصرش که برای همیشه باقی خواهد ماند فضیلت و کرامتی که به هیچ‌یک از انبیاء کرام به این تفصیل عنایت نفرموده ۴ از آن روز تاکنون هر فرد و جامعه‌ای که از نعمت دین توحید برخوردار شده، از برکت وجود آن جناب بوده است. امروز هم ادیانی که به ظاهر دین توحید خوانده می‌شوند از یادگارها و آثار وجودی او می‌باشند. علاوه بر اصل توحید، برخی از فروعات دینی مانند: نماز، زکات، حج، مباح بودن گوشت چارپایان و... نیز از آن حضرت به یادگار مانده است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== زند گانی حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
===== تولد حضرت =====&lt;br /&gt;
اما درباره زندگی و تولد حضرت، صاحب کتاب کمال الدین می‌گوید: پدرم و ابن ولید هر دو نقل کردند از ابن برید از ابن ابی عمیر از هشام بن سالم از ابی بصیر از ابی عبد الله که فرمود: پدر ابراهیم منجم دربار &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۶ ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۱, ص ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۵ و ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۱، ص ۴۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود بن کنعان بود۱، و نمرود هیچ کاری را جز به صوابدید او انجام نمی‌داد. شبی از شب‌ها پدر ابراهیم که منجم بود با دیدن ستارگان به امری پی برد و به نمرود گفت: من دیشب امر عجیبی دیدم، پرسید چه دیدی؟ گفت از اوضاع کواکب چنین فهمیدم که به زودی در سرزمین ما مولودی متولد می‌شود که هلاکت و نابودی ما به دست او خواهد بود و چیزی نمانده که مادرش به او باردار شود، نمرود تعجب کرد و پرسید: آیا نطفه اش در رحم زنی منعقد شده؟ گفت: نه، و از جمله خصوصیاتی که درباره این حمل از اوضاع کواکب به دست آورده بود این بود که مردم او را در آتش می‌اندازند، تا این جا پیشگوییش درست بود و اما درباره این که خداوند او را از آتش نجات می‌دهد، چیزی به دست نیاورده بود. امام صادق سپس فرمود: نمرود پس از شنیدن این خبر دستور داد تا زنان از مردان کناره گیری کنند، در همین موقع بود که پدر ابراهیم با همسر خود مقاربت نمود و او باردار شد، وقتی فهمید که همسرش آبستن شده به نظرش رسید که این حمل همان کسی است که بساط سلطنت نمرود را برمیچیند، لذا برای این که اطمینان بیشتری پیدا کند زنان قابله را خواست تا همسرش را معاینه کرده ببینند آیا راستی باردار شده یا نه. خدای متعال هم برای حفظ جان ابراهیم او را به پشت مادرش چسبانید، لذا قابله‌ها پس از معاینه گفتند: ما اثر حملی نمی‌بینیم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیط فاسد و در شهر فدام آرام از مملکت بابل بود که ابراهیم متولد شد. ۳ زمانی که ابراهیم متولد شد، پدرش تصمیم گرفت جریان را به نمرود گزارش دهد، همسرش او را ملامت نموده و گفت: می‌خواهی به دست خودت فرزندت را به کشتن دهی! من برای این که نمرود از جریان با خبر نشود و دردسری برای تو فراهم نگردد این کودک را در یکی از غارها پنهان می‌کنم تا اگر از بین رفتنی است به دست خود ما از بین نرفته باشد. شوهرش این پیشنهاد را پذیرفت و گفت پس زودتر تا کسی نفهمیده او را ببر، مادر ابراهیم طفل را برداشت و رو به بیابان گذاشت، تا به غاری رسید و پس از آن که طفل را سیر کرد در غار گذاشت و سنگی بر در غار نهاد و به شهر برگشت. خدای متعال رزق این طفل را در انگشت ابهامش قرار داده بود، طفل هر وقت گرسنه می‌شد سر انگشت خود را در دهان می‌گذاشت و می‌مکید، ابراهیم با رشدی غیرطبیعی در هر روز به مقدار یک هفته سایر اطفال و در یک هفته به مقدار یک ماه و در یک ماه به مقدار یک سال رشد می‌کرد. &lt;br /&gt;
پس از گذشتن چند روز مادر ابراهیم از همسر خود اجازه گرفت تا به دیدن فرزندش برود. با کمال تعجب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مؤلف کتاب قصص الانبیاء از صدوق از پدرش و ابن ولید و از عده‌ای دیگر از ابی بصیر از امام صادق روایت شده که فرمود: «آزر عموی ابراهیم منجم دربار نمرود بود و تارخ پدر ابراهیم بود.»&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۹ ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دید او سالم است و رشد چشمگیری دارد او را شیر داد و به حکم اجبار و ناچاری به خانه برگشت، و در جواب شوهرش که پرسید از کودکت چه خبر گفت: دیدمش که از گرسنگی مرده بود، ناچار در همان غار دفنش نموده برگشتم. مدتی گذشت مادر به دیدار کودک می‌رفت تا آن که کودک براه افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی بر حسب معمول وقتی مادرش به سراغش رفت هنگام برگشتن کودک دامنش را گرفت و گفت: مرا همراه خود ببراما مادرامتناع کرد. رفته رفته ابراهیم به اوضاع و احوال محیط پی برد و فهمید مادرش حق داشت که او را از بیرون آمدن از غار منع می‌کرد؛ لذا از آن به بعد خودش هم در پنهان کردن خود سعی می‌نمود، تا آن که از غار بیرون رفت و امر خدا را به بندگانش ابلاغ نمود، آن وقت بود که خداوند قدرت خود را به دست ابراهیم نشان داد و قدرت نمرودیان را درهم شکست .۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ازدواج حضرت =====&lt;br /&gt;
اما جامع‌ترین روایاتی که در این باب وارد شده، روایتی است که مرحوم کلینی آن را در کافی از علی از پدرش و از عده‌ای اصحاب امامیه از سهل از ابن محبوب از ابراهیم بن ابی زیاد کرخی نقل کرده که گفت: از امام صادق شنیدم که فرمود: &lt;br /&gt;
ابراهیم در «کوثار» که دهی از توابع کوفه است به دنیا آمد، پدرش نیز اهل همان قریه بود. مادر ابراهیم و مادر لوط، ساره و ورقه و در نسخه‌ای دیگر رقبه خواهر یکدیگر و دختران «لاحج» بودند و لاحج نبیی از انبیاء و انذار کننده‌ای از منذرین بود، ولی رسول نبود. ابراهیم در ابتدای سن، درباره معارف الهی بر همان فطرتی بود که خداوند مردم را به آن آفریده است تا این که خدای تعالی او را به سوی دین خود هدایت نموده و برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با ساره دختر لاحج که دختر خاله اش بود ازدواج نمود. ساره صاحب گوسفندان بسیار و مالک زمین‌های زیادی بود، و تمامی ما یملک خود را به ابراهیم بخشید. ابراهیم هم در رسیدگی و سرپرستی آن اموال کمال مراقبت را نمود و به آن سر و صورتی داد، و در نتیجه گوسفندان و هم چنین زراعت‌ها از سابق بیشتر شد و کار به جایی رسید که در آن قریه کسی در ثروت در ردیف ابراهیم نماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۹ ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نجات ابراهیم از آتش و هجرت او =====&lt;br /&gt;
ابراهیم بعد از آن که بت‌ها را شکست، نمرود او را به بند کشید و دستور داد تا چار دیواری بزرگی ساخته و از هیزم پر کردند، آن گاه هیزم‌ها را آتش زده ابراهیم را در آتش انداخته و خود به کناری رفتند؛ ولی آتش خاموش شد. وقتی نزدیک چار دیواری آمدند تا سرانجام کار ابراهیم را ببینند، ابراهیم را از بند رها شده و صحیح و سالم در همان‌جا که افتاده بود نشسته دیدند، خبر به نمرود بردند، نمرود دستور داد تا ابراهیم را از بلاد خود بیرون کنند، لا جرم ابراهیم و لوط را از بلاد خود به سوی شام بیرون کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از کتب تفسیر آمده ابراهیم به هنگامی که در آتش افکنده شد شانزده سال بیشتر نداشت و بعضی دیگر سن او را در آن هنگام ۲۶ سال ذکر کرده‌اند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لوط که هیچ وقت حاضر نمی‌شد از ابراهیم جدا شود در این سفر نیز به همراهی او بیرون آمد، ۳ ابراهیم برای ساره صندوقی ساخت و او را در آن قرار داد و از شدت غیرتی که داشت درهای آن را از همه طرف بست و با این وضع از وطن مالوفش چشم پوشید. هنگام خروج، ابراهیم به قوم خود گفت: «إنی ذاهب إلی ربی سیهدین»، و مقصودش از این که گفت «من به سوی پروردگارم می‌روم» این بود که من به سوی بیت المقدس حرکت می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ابراهیم در مصر =====&lt;br /&gt;
ابراهیم از قلمرو سلطنت نمرود بیرون شد و به کشور مردی قبطی بنام «عزاره» وارد شد. در این سرزمین به مأمور مالیاتی آن کشور برخورد نمود و مأمور از او مالیات مطالبه کرد و پس از صورت گرفتن از گوسفندان و سایر اموالش دستور داد تا آن تابوت (صندوق) را که ساره در آن بود نیز باز نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۷، ص ۳۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ ش، چاپ اول، ذیل آیات مورد بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ۱۳۸۷، چاپ اول، ج ۶, ص ۴۴ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از گشودن درب صندوق امتناع ورزید. به ناچار ابراهیم با خشم و غضب در صندوق را باز کرد. وقتی چشم عشار به ساره که حسن و جمال بینظیری داشت افتاد، پرسید این زن با تو چه نسبتی دارد؟ ابراهیم فرمود: دختر خاله من و همسر من است. پرسید پس چرا او را در صندوق کرده و در صندوق را به رویش بسته‌ای؟ ابراهیم فرمود غیرتم قبول نمی‌کند که چشم نامحرمان به او بیفتد. عشار گفت دست از تو بر نمی‌دارم تا حال تو و او را به شاهگزارش دهم، همان‌جا مأموری را به نزد شاه فرستاد و از جریان با خبرش کرد. شاه پیک مخصوص خود را فرستاد و ساره را به دربار احضار نمود، خواستند تا صندوق او را به طرف دربار ببرند ابراهیم فرمود به هیچ وجه از این صندوق جدا نمی‌شوم مگر آن که روح از تنم جدا گردد. مأمورین جریان را به دربار گزارش دادند، شاه دستور داد تا ابراهیم را نیز با صندوق حرکت دهند، ابراهیم و صندوق و هر که با آن جناب بود به طرف دربار حرکت نموده و بر شاه وارد شدند. شاه گفت قفل این صندوق را باز کن. ابراهیم فرمود ناموس من در این صندوق است (و غیرت من قبول نمی‌کند همسرم را در مجلس نامحرمان ببینم) و اینک حاضرم تمامی اموالم را بدهم و این کار را نکنم. شاه از این حرف، بر ابراهیم خشم گرفت و او را مجبور به گشودن صندوق نمود. وقتی چشم شاه به جمال بیمثال ساره افتاد عنان اختیار از دست داده بیمحابا دست به طرف ساره دراز کرد. ابراهیم که نمی‌توانست این صحنه را ببیند روی گردانیده و عرض کرد: پروردگارا! دست این نامحرم را از ناموس من کوتاه کن. دست شاه از حرکت باز ایستاد و دیگر نتوانست نزدیک شود. شاه به ابراهیم گفت که آیا خدای تو دست مرا خشکانید؟ ابراهیم گفت آری خداوند من غیور است، و حرام را دوست نمی‌دارد، او است که بین تو و بین عملی کردن آرزویت حائل شد. شاه گفت: پس از خدایت بخواه تا دست مرا به من برگرداند که اگر بار دیگر دستم را بازیابم دیگر به ناموس تو طمع نخواهم کرد. ابراهیم عرض کرد: پروردگارا! دست او را باز ده تا از ناموس من دست بردارد. فوراً دستش بهبود یافت و لیکن بار دیگر نظری به ساره انداخت و باز بیاختیار شده دست به سویش دراز نمود. در این نوبت نیز ابراهیم روی خود را برگردانید و نفرین کرد و در همان لحظه دست شاه بخشکید و به کلی از حرکت باز ماند. شاه رو به ابراهیم کرد که ای ابراهیم! پروردگار تو خدایی است غیور، و تو مردی هستی غیرتمند، این بار هم از خدا بخواه دستم را شفا دهد، و من عهد می‌بندم که اگر دستم بهبودی حاصل کند دیگر این حرکت را تکرار نکنم. ابراهیم گفت من از خدایم درخواست می‌کنم ولیکن بشرطی که اگر این بار تکرار کردی دیگر از من درخواست دعا نکنی. شاه قبول کرد. ابراهیم هم دعا نمود و دست او به حالت اول برگشت. پادشاه چون این غیرت و آن معجزات را از او بدید در نظرش بزرگ جلوه نمود و بیاختیار به احترام و اکرامش بپرداخت و گفت اینک به تو قول می‌دهم از این که متعرض ناموس تو و یا چیزهای دیگر که همراه داری نشوم، به سلامت به هر جا که خواهی برو، ولیکن من از تو حاجت و خواهشی دارم، ابراهیم گفت: حاجتت چیست؟ گفت این است که مرا اجازه دهی کنیز مخصوص خودم را که زنی قبطی و عاقل و زیبا است به ساره ببخشم تا خادمه او باشد. ابراهیم اجازه داد، شاه دستور داد تا آن کنیز که همان هاجر مادر اسماعیل است حاضر شد و به خدمت ساره درآمد. &lt;br /&gt;
ابراهیم وسایل حرکت را فراهم نمود و با همراهان و گوسفندان خود به راه افتاد. پادشاه هم به پاس احترامش و از ترس و هیبتی که خدا از ابراهیم در دل‌ها افکنده بود مقداری موکب او را بدرقه نمود. خدای تعالی به ابراهیم وحی فرستاد که پیشاپیش این مرد جبار راه مرو، او را تعظیم و احترام بنما و جلو بیندازش، و خودت دنبالش حرکت کن، برای این که او زمامدار است و زمامداران هر چه باشند چه فاجر و چه نیکوکار احترام شان لازم است، چون جوامع بشری به زمامدار احتیاج دارد. ابراهیم از حرکت باز ایستاد و پادشاه را گفت تا جلو بیفتد و گفت پروردگار من همین ساعت مرا مأمور کرد به این که تو را احترام کنم و بزرگت بشمارم، و در راه رفتن تو را مقدم بر خودم بدارم، و خود به دنبال تو راه بپیمایم، شاه گفت: راستی خدا به تو چنین دستوری وحی کرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم فرمود: آری، گفت: من شهادت می‌دهم به این که الله تو الهی رفیق و حلیم و کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه گفت: ای ابراهیم تو مرا به دین خود متمایل کردی، آن گاه با ابراهیم وداع نمود و برگشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قسمت از زندگانی حضرت متوجه می‌شویم که محبت و احترام در جلب قلوب و تحت تأثیر قرار دادن افراد بیشتر کاربرد دارد تا سخت گیری و تنبیه در این جریان دیدیم که هنگامیکه پادشاه دستش خشک شد و در واقع تنبیه شد کرنش کرد اما دین حضرت را قلباً نپذیرفت اما زمانیکه حضرت ایشان را احترام کردند قلبش به سوی خداوند و دین حضرت ابراهیم متمایل گشت و این نکته مهمی است که آمران به معروف و ناهیان از منکر باید به آن توجه نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم هم چنان راه می‌پیمود تا به بلندترین نقطه از سرزمین شامات فرود آمد و لوط را در پایین‌ترین نقطه شامات جای گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تولد اسماعیل و هجرت هاجر =====&lt;br /&gt;
ابراهیم از ساره خواست تا هاجر را به من بفروشد، باشد که خداوند از او فرزندی عطا فرماید، تا برای ما خلفی باشد. ساره موافقت نمود و از هاجر اسماعیل به دنیا آمد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفسیر قمی از امام صادق روایت کرده که فرمود: ابراهیم در بادیه شام منزل داشت، همین که هاجر اسماعیل را بزاد، ساره غمگین گشت، چون او فرزند نداشت و به همین جهت همواره ابراهیم را در خصوص هاجر اذیت می‌کرد و غمناکش می‌ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم نزد خدا شکایت کرد، خدای عز و جل به او وحی فرستاد تا اسماعیل و مادرش را از شام بیرون بیاورد، پرسید: پروردگارا کجا ببرم؟ فرمود: به حرم من، به سرزمین مکه. پس از آن خدای تعالی جبرئیل را با براق برایش نازل کرد و هاجر و اسماعیل را و خود ابراهیم را بر آن سوار نموده، براه افتاد، هم چنان پیش راندند، تا به سرزمین مکه رسیدند، ابراهیم هاجر و اسماعیل را در همین محلی که خانه خدا در آن ساخته شد، پیاده کرد، همین که ابراهیم خانواده اش را در آن جا منزل داد و خواست تا بطرف ساره برگردد، هاجر (که راستی ایمانش شگفت آور و حیرت انگیز است یک کلمه پرسید) آیا ما را در سرزمینی می‌گذاری و می‌روی که نه انیسی و نه آبی و نه دانه‌ای در آن هست؟ ابراهیم گفت: خدایی که مرا به این عمل فرمان داده، از هر چیز دیگری شما را کفایت است، این را گفت و راهی شام شد، اما در دل آنان را دعا می‌کرد و می‌گفت، پروردگارا! من ذریه‌ام را در سرزمینی گود و بدون آب و گیاه جای دادم، نزد بیت محرمت، پروردگار ما، بدین امید که نماز بپادارند، پس دل‌هایی از مردم را متمایل بسوی ایشان کن، و از میوه‌ها، روزیشان ده، باشد که شکر گزارند .۲&lt;br /&gt;
اسماعیل تشنه گشت، هاجر برخاست، و در بین صفا و مروه هفت بار به دنبال آب دوید، در نوبت هفتم وقتی به مروه رسید، اسماعیل را دید که آبی از زیر پایش جریان یافته، از همان روز آن آب را زمزم نامیدند۳. از وقتی این آب در سرزمین مکه پیدا شد مرغان هوا و وحشیان صحرا بطرف مکه آمد و شد را شروع کرده، آن جا را محل امنی برای خود قرار دادند. قوم جرهم که در ذی المجاز عرفات منزل داشتند، متوجه این آمد و شد شدند پس به آنجا ودر آنجا حضرت هاجر و اسماعیل را دیدند و فهمیدند که آب به خاطر آن دو تن در آن جا پیدا شده، از هاجر پرسیدند: تو کیستی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: من کنیز ابراهیم خلیل الرحمان ام، و اسماعیل نیز فرزند او است، قوم جرهم گفتند: حال آیا بما اجازه می‌دهی که در نزدیکی شما منزل کنیم؟ هاجر گفت: باید باشد تا ابراهیم بیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۷، ص ۳۲۲ ۳۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿ربنا إنی أسکنْت من ذریتی بواد غیر ذی زرع ٍ عنْد بیتک اْلمحرم، ربنا لیقیموا الصلاة، فاجعل ْ أفْئدةً من الناس تهوی إلیهم، و&lt;br /&gt;
ارزقْهم من الثمرات لعلهم یشْکرون ﴾ ابراهیم / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. چون زمزم معنای جمع کردن و گرفتن جلو آب را می‌دهد و اسماعیل با مقداری شن جلوی آب را گرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از سه روز ابراهیم آمد وهاجر مطلب را به ایشان عرضه داشت و ابراهیم نیز اجازه داد. قوم جرهم در آنجا منزل کردند و خیمه هایشان را بر افراشتند، هاجر و اسماعیل با آنان مأنوس شدند. &lt;br /&gt;
همین که اسماعیل بحد مردان رسید، خدای تعالی دستور داد تا خانه کعبه را بنا کنند، وجبرئیل را فرستاد تا نقشه خانه را بکشد اسماعیل هم به سن ازدواج رسیده با دختری از ایشان ازدواج کرد، هاجر از دنیا رفت، پس ابراهیم از همسرش ساره اجازه خواست، تا سری به هاجر و اسماعیل بزند، ساره با این شرط موافقت کرد، که در آن جا از مرکب خود پیاده نشود. ابراهیم بسوی مکه حرکت کرد، وقتی رسید فهمید هاجر از دنیا رفته است. در اواخر عمر حضرت ابراهیم خداوند به ایشان و حضرت ساره فرزند دیگری به نام اسحاق را عنایت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند تعالی دعایی را که ابراهیم در آخر عمرش کرده یعنی بعد از آن که به ارض مقدس مهاجرت نمود و صاحب اولاد شد و اسماعیل را به مکه آورد و آن شهر و خانه خدا را بنا نهاد، چنین ذکر می‌کند: ﴿و إذْ قال إبراهیم رب اجعل ْ هذا اْلبلد آمناً و اجنبنی و بنی أن نعبد اْلأصْنام ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت ابراهیم و انحرافات آنان ===&lt;br /&gt;
==== قوم حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
حضرت در میان قوم بابل به رسالت مبعوث شدند. مردم بابل ۲ در وفور ناز و نعمت بسر می‌بردند و در سایه رحمت الهی زندگی آسوده‌ای داشتند؛ ولی این قوم با این که غرق در نعمت بودند، اما از نظر معنوی در گمراهی و ضلالت به سر می‌بردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ابراهیم / ۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. در حدود پنج هزار سال قبل، بابل تمدنی عظیم در کرانه دجله و فرات بود، مردم بابل معتقد به خدایانی بودند که در کرات آسمانی منزل دارند و از این جهت هر ستاره را مظهر یکی از صفات ربوبی و مفسر و ترجمان اراده خداوند می‌دانستند و تصور می‌کردند که با رصد ستارگان می‌توانند به مشیت الهی پی ببرند و از حوادث آینده باخبر شوند و برای هرکس ستاره و طالعی قائل بودند و روی آن طالع غیبگویی و پیش بینی می‌کردند. نمرود یکی از پادشاهان این سرزمین بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مردم گمراه با دست خود بت می‌تراشیدند و آن‌ها را بر پای می‌داشتند و سپس بت‌های تراشیده را پروردگار و معبود خود قرار می‌دادند و آن‌ها را می‌پرستیدند. این مردم خدای یکتا و خالق هستی و همان کسی که نعمت‌های ظاهری و باطنی را بر آن‌ها جاری ساخته فراموش کردند و به عبادت بت‌ها شتافتند. ۱ مردم ساده و نادان برای انواع مختلف حوادث، اربابی مختلف قائل شدند که همانند خداوند، خدایی می‌کنند. از قبیل رب زمین، رب دریاها، رب آتش، رب هوا، بادها و امثال این‌ها، و بار دیگر آن‌ها را به نام کواکب و مخصوصاً ستارگان سیار معرفی می‌نمودند آن صورت‌ها و مجسمه‌ها را می‌پرستیدند که وسیله شفاعتشان نزد صاحب صنم (رب زمین، رب دریا و ...) شود و سرانجام خدای زمین، خدای دریا، خدای باد و ... آنان را نزد خداوند بزرگ و منزه شفاعت نمایند، تا به این وسیله به سعادت دنیوی و اخروی نائل شوند و چه بسا که رفته رفته رب النوع و حتی رب الارباب که همان خدای سبحان باشد به کلی فراموش می‌شده و یک سره دست به دامن خود بت‌ها می‌شدند و این باعث می‌شد که جانب بت بر جانب خدای سبحان غلبه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه این‌ها از این جهت بود که خیال می‌کردند ارباب این بت‌ها (یعنی آن‌هایی که تدبیر زمین و دریا و آتش و امثال آن به ایشان واگذار شده) تأثیری در شؤون زندگی آنان دارد، بطوری که اراده آن ارباب بر اراده خود این افراد غلبه داشته و تدابیر آن‌ها بر تدبیر خود ایشان مسلط است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پادشاه (نمرود) ====&lt;br /&gt;
زمام امور بابل بدست نمرود فرزند کنعان بن کوش بود. ۳ نمرود حاکمی مستبد بودکه بیدادگری را پیشه خود ساخته بود او خود را غرق در نعمت دید و مغرور قدرت و تسلط خود بر مردم شد و جهل و نادانی قوم خویش را دریافت و آنگاه، زمینه را برای ادعای خدایی مساعد دید و مدعی خدایی شد و مردم را به پرستش خود دعوت نمود! نمرود می‌دید این مردم سنگ‌های تیره و بیشعور و مجسمه‌های تو خالی که قادر به شنیدن و دیدن و مالک نفع و ضرری نیستند را پرستش نمی‌کنند؟ نمرود که حرف می‌زند، فکر می‌کند، درک و شعور دارد و به مردم خیر می‌رساند، نیازهای آنان را برطرف می‌سازد، می‌تواند فقیرشان را غنی و عزیزانشان را ذلیل سازد. او در میان این مردم قدرتمند و بر آنان حاکم است. آیا با این همه امتیازات، برتر از مجسمه‌ها نیست و نباید ادعای خدایی کند؟!۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود با حضرت ابراهیم دربارٔه خداوند مباحثه و مجادله کرد. ۱ بعضی از سلاطین خودکامه و دیکتاتور، از اعتقادات عوام سوء استفاده کرده و اوامر مستبدانه خود را از این راه به خورد مردم می‌دادند و در شؤون مختلف زندگی مردم، تصرفاتی نموده و رفته رفته به طمع به دست آوردن مقام الوهیت می‌افتادند و با این که خودشان مانند دیگران بت می‌پرستیدند، در عین حال خود را در سلک ارباب جا می‌زدند. &lt;br /&gt;
این جریان هر چند در ابتدای امر، چنین سیری داشت، لیکن از آن جایی که مردم اوامر ملوکانه آنان را نافذتر از دخالت ارباب می‌دیدند، اگر دخالت ارباب در زندگیشان خیالی بود، دخالت اوامر ملوکانه برایشان محسوس بود، لذا محسوس بودن نفوذ باعث می‌شد که این خدایان بشری از خدایان خیالی، خداتر باشند و مردم آنان را بیشتر بپرستند، در سابق هم به این معنا اشاره کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم هم در آیه: ﴿أنا ربکم اْلأعلی ﴾۲ از قول فرعون حکایت می‌کند که گفت: «من خدای بزرگ‌تر شما هستم» و هم چنین این ادعا از نمرود حکایت شده، آن جا که به حکایت قرآن گفته است: ﴿أنا أحیی و أمیت ﴾۳ زیرا از این سخن به خوبی استفاده چنین ادعایی می‌شود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم «اله» می‌دانست و بلکه خود را از بالاترین «خدایان» می‌پنداشت و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد و درباره سایر خدایان چیزی نگفت. پس معلوم می‌شود خود را بالاتر از همه آن‌ها می‌دانست. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت ابراهیم در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نازعات / ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۴ و ۵۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از اوان طفولیت تا وقتی که به حد تمیز رسیده در نهانگاهی دور از جامعه خود می‌زیسته و پس از آن که به حد تمیز رسیده از نهانگاه خود به سوی قوم و جامعه اش بیرون شده و به پدر خود پیوسته است و می‌دید که همگان حتی پدرش بت می‌پرستند و چون دارای فطرتی پاک بود و خداوند متعال هم با ارائه ملکوت تأییدش نموده و کارش را به جایی رسانده بود که تمامی اقوال و افعالش موافق با حق شده بود این عمل را از قوم خود نپسندید و نتوانست ساکت بنشیند، لا جرم به احتجاج با پدر خود۱ پرداخته او را از پرستش بت‌ها منع و به توحید خدای سبحان دعوت نمود، باشد که خداوند او را به راه راست خود هدایت نموده از ولایت شیطان دورش سازد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حضرت ابراهیم و «أب» اش ۳ آزر ====&lt;br /&gt;
آزر، جد مادری ابراهیم از جمله بت پرستان و کسانی بود که بت می‌تراشید و آن‌ها را می‌فروخت. آزر بعد از وفات پدر نزدیک‌ترین فرد به ابراهیم بود و برای هدایت و پند و اندرز سزاوارترین آن‌ها بود و جا داشت که ابراهیم در هدایت وی سعی بیشتری معمول دارد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزر از صورتگران و تراشندگان بت و از مبّلغین و مروجین پرستش آن‌ها بود و مردم را به سوی شرک و کفر دعوت می‌کرد، بنابراین در صورت ایمان آوردن و هدایت شدن شاید عده کثیری به پیروی از او ایمان می‌آوردند و یا حداقل از اشاعه بیشتر کفر جلوگیری می‌شد؛ لذا راهنمایی آزر به سوی خدا اولین قدم در راه ترویج یکتاپرستی است و با ارشاد وی می‌توان درخت شر و فساد را از جا کنده و ریشه‌های گمراهی را نابود کرد. &lt;br /&gt;
این که حضرت چگونه چنین فردی را که هم بزرگ بت پرستان است و هم خویشاوند حضرت، به دین الهی دعوت و از بت‌پرستی نهی می‌کند خود درس بزرگی برای رهروان راه امر به معروف و نهی از منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در تمام مواردی که نام پدر حضرت ابراهیم برده شده است، مراد عموی ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کلمۀ «أب» بطور طبیعی به معنای پدر است، ولی به معنای جد مادری، عمو و مربی هم گفته می‌شود. چنان‌که فرزندان یعقوب به پدران و عموی پدر خود حضرت اسماعیل نیز اب گفتند: ﴿نعبد إلهک و إله آبائک إبراهیم و إسماعیل و إسحاق ﴾: بقره / ۱۳۳. و پیامبر اسلام نیز فرمود: «أنا و علی أبوا هذه الامة» من و علی، پدران این امتیم. آزر، عموی ابراهیم بود، نه پدرش. پدران ابراهیم همه موحد بوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علمای اهل سنّت نیز، طبری، آلوسی و سیوطی می‌گویند: آزر پدر ابراهیم نبوده است. به علاوه، ابراهیم به پدر و مادر خویش دعا کرد: ﴿ربنا اغْفر لی و لوالدی ... ﴾ ابراهیم، ۴۱. در حالی که مسلمان حق ندارد برای مشرک طلب مغفرت کند، هرچند فامیل او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مجموع اینها برمیآید که «أب» در این آیه به معنای پدر نیست. به علاوه نام پدر ابراهیم علیه السلام در کتب تاریخ، «تارخ» ذکر شده است، نه آزر. کسی که ابراهیم خطاب «یا ابت»، را به وی نموده پدر واقعی وی نبوده، بلکه عمو و یا جد مادری و یا شوهر مادرش بوده که بعد از درگذشت پدرش با او ازدواج کرده. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. این داستان از آیات زیر اقتباس شده است: زخرف /۲۸ ۲۶؛ انعام / ۷۴؛ توبه / ۱۱۴؛ مریم / ۴۸ ۴۱؛ انبیاء/ ۲۵. جای تردید نیست که آزر جد مادری و یا عموی ابراهیم بوده است، ولی برخی نویسندگان آزر را پدر ابراهیم معرفی کرده‌اند و بعضی معتقدند ابراهیم برای جلب عواطف آزر، او را پدر نامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم برای شروع دعوت خود به بدگویی و تحقیر بت‌ها اقدام نکرد که آزر از وی نفرت پیدا کند و به تصفیه کیش بت‌پرستی نپرداخت تا او را از خود براند و منکر او گردد و او را متهم به نافرمانی نماید، بلکه حضرت با لحنی بسیار آرام و ملایم و با زبانی شیرین و مؤدبانه با آزر وارد صحبت شد. &lt;br /&gt;
ابراهیم صحبت خود با آزر را از نبوت خود شروع کرد تا مهر و محبت او را برانگیزد و پذیرش قلبی در او ایجاد کند، سپس از آزر پرسید؛ چرا به بت‌ها دل بسته و آن‌ها را پرستش می‌کنی، با این که میدانی این بت‌ها دعا و ستایش تو را نمی‌شنوند، تواضع و فروتنی تو را نمی‌بینند و نمی‌توانند به هنگام درخواست دفع بلاء، بلایی را از تو برطرف سازند و یا به هنگام خواهش حاجت، حاجتی را برآورند، چرا آنان را عبادت و در پرستش آن‌ها اصرار می‌کنی؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیات ابراهیم در خطابی که با پدر خود دارد دو نکته را خاطر نشان می‌سازد، اول این که طریقه و مسلک او در پرستش بت‌ها طریقه‌ای لغو و باطل است، دوم این که نزد او علم و معرفتی است که نزد پدرش نیست و بر او لازم است که از وی پیروی کند تا به راه حق دلالتش نماید، زیرا او در خطر ولایت شیطان قرار دارد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای پدر! شیطان را در آنچه به تو دستور می‌دهد و از آن جمله به عبادت بت‌ها وادار می‌کند اطاعت مکن، شیطان خود رانده شده درگاه خدایی است که مصر تحت اراده و اختیار اوست و او خود یگانه مصدر همه رحمت‌ها و نعمت‌ها است پس شیطان نیز خود همه را از این مصدر رحمت دور می‌کند و اگر من تو را از اطاعت شیطان نهی می‌کنم برای این است که می‌ترسم عذاب خذلان خدا تو را بگیرد و رحمتش از تو قطع شود و سرپرستی جز شیطان برایت باقی نماند، آن وقت تو ولی شیطان شوی و شیطان مولای تو گردد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس جمله «یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر ...» انکار توبیخی ابراهیم است نسبت به بت‌پرستی پدر، چیزی که هست در این جمله به جای اسم، تنها اوصاف آن‌ها را ذکر کرده و فرموده چرا چیزی می‌پرستی که نه می‌شنود و نه می‌بیند؟ و این بدان منظور بوده که در ضمن اعتراض، به دلیل آن هم اشاره کرده باشد و در ضمن بیان مدعی حجت آن را هم آورده باشد و حاصل آن حجت این است که پرستش بت‌ها از دو جهت باطل است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۵؛ ﴿إذْ قال لأبیه یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر و لا یغْنی عنْک شیئاً﴾: مریم / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۴، ص ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی این که پرستش به معنای اظهار خضوع و کرنش، ذلت فرد در برابر معبود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهت دوم این که عبادت و دعا و دست حاجت دراز کردن برای فایده‌ای است که عاید عابد و دعا کننده شود و یا ضرری از او دفع گردد و این مسئله متوقف بر قدرت معبود است و بت‌ها قدرتی بر جلب نفع به سوی عابد و دفع ضرر از وی ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿یا أبت إنی قد جاءنی من اْلعلْم ما لم یأْتک فاتبعنی أهدک صراطاً سویا﴾۱ و این که فرمود: «قد جاءنی من اْلعْلم، علمی به من آمده» دلالت دارد بر این که علم ابراهیم به راه حق قبل از این دعوت و احتجاجش بوده و مراد از هدایت در جمله «أهدک صراطاً سویا» هدایت به معنای راه نشان دادن است، نه به راه رساندن سپس پدر ابراهیم او را تهدید به بدترین کشتن‌ها کرده و آن سنگسار است که با آن افراد رانده شده را شکنجه کرده۲، می‌کشند و آزر، ابراهیم را با این کلام خود از خود طرد کرده است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که اولاً آزر حتی مایل نبود تعبیر انکار بت‌ها و یا مخالفت و بدگویی نسبت به آن‌ها را بر زبان آورد، بلکه به همین اندازه گفت: «آیا تو رویگردان از بت‌ها هستی» مبادا به بت‌ها جسارت شود، ثانیاً به هنگام تهدید ابراهیم او را به سنگسار کردن تهدید نمود، آن هم با تأکیدی که از «لام» و «نون تأکید ثقیله» در «لارجمنک» استفاده می‌شود و می‌دانیم سنگسار کردن یکی از بدترین انواع کشتن است. ثالثاً به این تهدید مشروط قناعت نکرد و به حضرت گفت برو که دیگر نمی‌خواهم ببینمت ،۴ این تعبیر بسیار توهین آمیزی است که افراد خشن نسبت به مخالفین خود به کار می‌برند و در فارسی گاهی به جای آن «گورت را گم کن» میگوئیم، یعنی نه تنها خودت برای همیشه از من پنهان شو، بلکه جایی برو که حتی قبرت را هم نبینم. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جواب نرم ابراهیم در برابر انکار و تهدید «آزر» این بود؛ ﴿قال سلام علیک سأستغْفر لک ربی إنه کان بی حفیا﴾۶. کلمه «حفی» به طوری که راغب گفته به معنای نیکوکار و لطیف و مهربان است ۷، و لطیف کسی است که مراقب حوائج دقیق و باریک محتاجان باشد تا در صدد رفع آن‌ها بر آید. ابراهیم در مقابل تهدید پدر و بدیش به او سلام کرد، سلامی که در آن احسان و امنیت باشد و نیز به او وعده استغفار داد تا از پروردگارش برای او طلب آمرزش کند و در مقابل تهدید او که گفت مدتی طولانی از من کناره بگیر، گفت: من از شما و این بت‌ها که می‌پرستید کناره می‌گیرم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۴ و ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۴، ص ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱۳، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مریم / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱، ص ۵۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این که سلام کرد، چون سلام رسم و عادت بزرگواران است، با تقدیم آن جهالت پدر را تلافی کرد، او وی را به خاطر حرف حقی که زده بود تهدید به رجم و طرد کرد، ولی وی او را وعده امنیت و سلامتی و احسان داد، این همان دستور العملی است که قرآن کریم ۱ بیان کرده است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع، ابراهیم در مقابل خشونت و تهدید آزر، مقابله به ضد نمود، وعده استغفار و تقاضای بخشش پروردگار به او داد. این آیه از یک سو، ادب ابراهیم را در مقابل آزر نشان می‌دهد و از سوی دیگر قاطعیت او را در عقیده اش مشخص می‌کند که این دوری من از شما به این دلیل نیست که دست از اعتقاد راسخم به توحید برداشته باشم، بلکه به خاطر عدم آمادگی تان برای پذیرش حق است و لذا من در اعتقاد خودم هم چنان پا بر جا می‌مانم. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما این که گفت: برایت از پروردگارم طلب مغفرت می‌کنم با این که پدرش مشرک بوده جهتش به طوری که از ظاهر آیه ﴿یا أبت إنی أخاف أن یمسک عذاب من الرحمن فتکون للشیطان ولیا﴾۴ بر می‌آید این بوده که ابراهیم در آن لحظه یقین به کفر او و این که از اولیای شیطان است و دلش یک باره مطبوع بر کفر و انکار و عناد حق شده نداشته چون اگر به این معانی یقین می‌داشت به مثل «إنی أخاف» تعبیر نمی‌کرد پس معلوم می‌شود که آن جناب احتمال می‌داده که پدر جاهلی قاصر و مستضعف باشد که اگر حق برایش روشن گردد آن را پیروی می‌کند و شمول رحمت الهی به امثال این گونه اشخاص امری ممکن است و چون این احتمال را می‌داده خواسته است عواطف او را با این وعده تحریک کند و در عین حال آمرزش خدا را هم برایش حتمی نکرد و آن را به صورت امیدواری وعده داد، به دلیل این که گفت: «إنه کان بی حفیا پروردگار من همواره به من لطف داشته است» و نیز در سوره ممتحنه حضرت می‌فرماید من از خدا چیزی را برای تو مالک و صاحب اختیار نیستم ۵ پس تبری و بیزاریش بعد از آن که معلوم شد پدرش از دشمنان خدا است، خود دلیل بر این است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذا مروا باللغْو مروا کراماً﴾ فرقان / ۷۲ و آیه ﴿و إذا خاطبهم اْلجاهلون قالوا سلاماً﴾ فرقان / ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۸؛ استغفار حضرت ابراهیم برای عمویش آزر نیز قبل از روشن شدن روحیه ی کفر او و به&lt;br /&gt;
خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود، و چون فهمید که حق پذیر نیست، از او تبری جست و جدا شد. «فلما تبین له أنه عدو لله تبرأ منْه». توبه، ۱۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مریم / ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿إلا قول إبراهیم لأبیه لأستغْفرن لک و ما أملک لک من الله من شیء﴾: ممتحنه / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که قبلاً احتمال می‌داده که دشمن خدا نباشد، هر چند که می‌دانسته است مشرک است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ از رفتار حضرت ابراهیم مشخص می‌شود؛ کیفیت گفتگوی ابراهیم با آزر که طبق روایات مردی بت‌پرست و بت تراش و بت فروش و یک عامل بزرگ فساد در محیط زمان خود بود به ما نشان می‌دهد که برای نفوذ در افراد منحرف، قبل از توسل به خشونت باید از طریق منطق، آن هم منطقی آمیخته با احترام، محبت، دلسوزی و در عین حال توأم با قاطعیت، استفاده کرد، زیرا گروه زیادی از این طریق تسلیم حق خواهند شد اما عده دیگریهم هستند که بخاطر سیاه شدن قلب و گناه تغییری نمی‌کنند، که البته باید راه‌های دیگر را هم بر روی این افراد آزمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ در آیات فوق خواندیم که ابراهیم، آزر را به پیروی از خود دعوت می‌کند با این که قاعدتاً عمویش از نظر سن از او بسیار بزرگ‌تر بوده و در آن جامعه سرشناس تر، و دلیل آن را این ذکر می‌کند «که من علومی دارم که نزد تو نیست» ﴿قد جاءنی من اْلعْلم ما لم یأْتک ﴾۲ نهی از منکر مرز سنّی ندارد و نباید از امر به معروف کسی که از نظر سنی از ما بزرگتر است بترسیم یا خجالت بکشیم اما باید احترام آنان را حفظ کنیم. &lt;br /&gt;
۳ در این آیات، روحیات مؤمن و کافر در گفتگوها به خوبی به چشم می‌خورد: &lt;br /&gt;
الف) ابراهیم عاطفی حرف می‌زند و عمویش با خشونت ، ابراهیم چهار بار می‌گوید: «یا أبت» ولی عموی بت پرستش حتّی یک بار نگفت: «یا بنی»&lt;br /&gt;
ب) ابراهیم با استدلال حرف می‌زند، اما آزر بیدلیل سخن می‌گوید. ابراهیم می‌گوید: «لم تعبد ما لا یسمع» عمو می‌گوید: «آلهتی»&lt;br /&gt;
ج) ابراهیم، دلسوزانه حرف می‌زند، اما آزر با تهدید جواب می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) ابراهیم، سلام می‌کند، اما آزر دستور فاصله گرفتن می‌دهد. «و اهجرنی»۳ بنابر این ما نیز در امر به معروف و نهی از منکر نباید انتظار برخورد خوب را داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در نهی از منکر، از نزدیکان خود شروع می‌کنیم. «یا أبت» &lt;br /&gt;
۵ ارشاد و تبلیغ نباید همیشه عمومی باشد، بلکه گاهی باید به خود فرد گفته شود. «یا أبت»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۷۹ و ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۲۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ در نهی از منکر، با ایجاد سؤال، وجدان افراد را به قضاوت گیریم. «لم تعبد»&lt;br /&gt;
۷ در نهی از منکر، از منکرهای اعتقادی شروع کنیم. (متأسفانه ما بیشتر سرگرم منکرهای اخلاقی و اجتماعی هستیم) «لم تعبد»&lt;br /&gt;
۸ راه حق را فدای عواطف نکنیم. «لأبیه .. لم تعبد» خویشاوندی نباید مانع نهی از منکر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ کسی که نهی از منکر می‌کند باید خود عالم باشد. ﴿جاءنی من اْلعْلم ... لا تعبد ... ﴾ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ در مواردی، تجلیل از خود لازم است. «قد جاءنی من اْلعْلم ما لم یأْتک»&lt;br /&gt;
۱۱ در نهی از منکر، دلیل را هم بیان کنیم. ﴿لا تعبد الشیطان ... کان للرحمن عصیا﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ در دعوت و تبلیغ، با استفاده از عواطف، زمینۀ پذیرش را فراهم کنیم. (در این آیات، چهار مرتبه «یا أبت» آمده است) ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ جوانان خداپرستی که در خانواده‌های منحرف زندگی می‌کنند، باید خط حضرت ابراهیم را پیش گیرند. دعوت همراه با ادب، «یا أبت» دلسوزی و همراه با منطق، لم تعبد ... انذار همراه با دعا، ﴿إنی أخاف ... سأستغْفر لک ﴾ سلام همراه با استغفار، «سلام علیک سأستغْفر لک» و در پایان جدایی. «و أعتزلکم» &lt;br /&gt;
۱۴ از مراحل نهایی نهی از منکر، قطع رابطه است. «و أعتزلکم» (اگر نمی‌توانیم محیط فاسد را عوض کنیم، لااقل آن را ترک کنیم )&lt;br /&gt;
۱۵ در نهی از منکر، ابتدا به نهی از بزرگ‌ترین منکرات بپردازیم. ﴿قال .. ما هذه التماثیل ﴾&lt;br /&gt;
۱۶ یکی از شیوه‌های موفّق در نهی از منکر، مخاطب قرار دادن وجدان هاست. ﴿ما هذه التماثیل ﴾&lt;br /&gt;
۱۷ در نهی از منکر، مردم را از شخصیت و کرامت انسانیشان آگاه سازیم. ﴿أْنتم لها عاکفون ﴾ و نفرمود «تعکفونها»&lt;br /&gt;
۱۸ در نهی از منکر، خجالت کشیدن، کنایه گویی و رودربایستی، جایگاهی ندارد. ﴿أْنتم و آباؤکم فی ضلال ٍ مبین ٍ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مریم / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۵، ص ۲۷۳ ۲۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== محاجه با قوم ====&lt;br /&gt;
«هنگامی که به پدر و قومش گفت: چه چیز را شما می‌پرستید» ؟!۱ مسلماً ابراهیم می‌دانست آن‌ها چه می‌پرستند هدفش این بود که آن‌ها را به سخن در آورد و به کار خود اعتراف کنند، ضمناً تعبیر به «ما» (چه چیز) بیانگر یک نوع تحقیر است. آن‌ها بلافاصله در پاسخ «گفتند: ما بت‌هایی را می‌پرستیم». &lt;br /&gt;
﴿قالوا نعبد أصْناماً فنظل لها عاکفین ﴾۲ همان‌طور که راغب می‌گوید العکوف به معنای روی آوردن بر چیزی و ثبات بر آن بصورت بزرگداشت و تعظیم آن ۳ است. این تعبیر نشان می‌دهد که آن‌ها نه تنها احساس شرمندگی از کار خود نداشتند بلکه بسیار به کار خود افتخار می‌کردند که بعد از جمله نعبد اصناما (ما بتهایی را می‌پرستیم) که برای بیان مقصودشان کافی بود اضافه کردند ما همه روز سر بر آستان آن‌ها می سائیم. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در مناظره در واقع خود را در جای مخاطب قرار می‌دهد و در حقیقت خود را جای کسی فرض کرده که هیچ اطلاعی از حقیقت الهه آنان و سایر شؤون آن ندارد و این خود یکی از طرق مناظره است و مخصوص موردی است که کسی بخواهد حقیقت مدعای خصم را به خود او بفهماند، تا وقتی اعترافی از او شنید همان را سوژه و مدرک قرار داده بطلان مدعایش را اثبات کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، وجه دیگر این گونه پرسش از آن جناب این است که این محاجه مربوط به اولین روزی است که ابراهیم از پناهگاه خود در آمده و داخل در مجتمع پدر و قوم خود شده است و قبل از این چیزی در این باره ندیده بود و احتجاجی که کرد از یک فطرت ساده و پاک نشأت گرفته شده بود که قبلاً بیان شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با این تعبیرات بت‌هایی را که در نظر آن‌ها فوق‌العاده عظمت داشت شدیداً تحقیر کرد. &lt;br /&gt;
اولاً: با تعبیر «ما هذه» (این‌ها چیست ؟)۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: با تعبیر به «تماثیل» زیرا «تماثیل» جمع «تمثال» به معنی عکس یا مجسمه بیروح است ۷. و آن‌ها چنان دلبستگی به این بت‌ها پیدا کرده بودند که گویی همواره ملازم آن‌ها بودند. ۸ آنان چنان به پرستش بت‌ها عادت کرده بودند و آن را یک واقعیت قطعی میپنداشتندکه باور نمی‌کردند کسی واقعاً با بت‌پرستی مخالفت کند، لذا از روی تعجب گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۷۰. ﴿إذْ قال لأبیه و قومه ما تعبدون ﴾&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۷۱&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۶۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فنظل لها عاکفین ﴾&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۵۳ سوره شعراء ۸۶ ۶۹؛ طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. تعبیر «ما» در این گونه موارد معمولاً اشاره به غیر عاقل است و اسم اشاره به نزدیک نیز در این گونه موارد و خود نوعی تحقیر را می‌رساند و گرنه مناسب، اشاره به دور بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. تاریخچه بت‌پرستی می‌گوید، این مجسمه‌ها و عکس‌ها در آغاز جنبه یادبود پیامبران و علماء داشته، ولی تدریجاً صورت قداست به خود گرفته و معبود واقع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آیا براستی تو مطلب حقی را آورده‌ای یا شوخی می‌کنی»۱. اما ابراهیم صریحاً به آن‌ها پاسخ گفت: آنچه می‌گویم جدی است و عین واقعیت که پروردگار شما پروردگار آسمان‌ها و زمین است. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بت‌ها مجسمه‌هایی بودند که یا از موضوعات اعتقادی از قبیل معبود آسمان و زمین و اله عدل و امثال آن و یا از موضوعاتی محسوس و مادی از قبیل آفتاب و ماه حکایت می‌کردند، از آیات مورد بحث استفاده می‌شود که قوم ابراهیم نیز از این دو نوع بت داشته‌اند، آثار باستانی خرابه‌های بابل نیز این معنا را تأیید می‌کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه نمی‌توان حجتی را که مردم علیه ابراهیم اقامه کردند، صریحاً از آیات دریافت و لیکن از جمله «و لا أخاف ما تشْرکون به» تلویحاً معلوم می‌شود که چه می‌گفته‌اند. زیرا ابراهیم در رد گفتار آنان فرمود: من از این بت‌های شما نمی‌ترسم. پس معلوم می‌شود که دلیل آنان بر شرک و بت‌پرستی ترس از بت‌ها بوده. به طور کلی بشر را یکی از دو چیز به شرک واداشته یا خوف از غضب الهه و بیم از سلطنتی که برای آن الهه نسبت به حوادث زمینی قائل بوده یا امید به برکت و سعادتی بوده که برای بت‌های خود می‌پنداشته و از این دو امر بیشتر همان خوف در نفوس آنان تأثیر داشته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کلام ابراهیم برمیآید که مشرکین در احتجاج با آن جناب راجع به بت‌پرستی خود راه تهدید را پیش گرفته وی را از قهر خدایان، بیم می‌دادند و او را نصیحت می‌کردند که شاید بتوانند با خودشان در بت‌پرستی و ترک توحید هم آواز سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم نیز چون دید که حجت آنان به دو حجت تجزیه می‌شود: یکی رد بر ربوبیت خدای سبحان و دیگری اثبات عقیده ربوبیت بت‌ها، لذا او هم از هر دو جواب داد. ابراهیم در جواب از احتجاج اولی آنان چنین گفت؛ من به هدایت پروردگار، راه حق را یافته‌ام ۵، او مرا با نشان دادن ملکوت آسمان‌ها و زمین آگاهی‌ها داده و حجت‌ها آموخت تا بتوانم ربوبیت را از هر چه غیر او است، از قبیل ستارگان و بت‌ها، سلب نمایم و من اینک دریافته‌ام که از پروردگاری که مدبر امور من است بینیاز نیستم و با وجود این ارتکاز نتیجه می‌گیرم که پروردگار من تنها کسی است که می‌تواند مدبر امور من باشد. البته معنای دقیق تری نیزدر آن است که درک آن محتاج به دقت بیشتری است و آن این است که ابراهیم خواسته است با جمله «و قد هدان» با خود هدایت، استدلال کند، نه این که بگوید با داشتن هدایت احتیاجی به استدلال ندارم. یعنی این که خواسته است بفرماید: خداوند با تعلیم حجت‌هایی بر اثبات ربوبیت خود و نفی ربوبیت غیر، مرا هدایت نموده و همین هدایت او دلیل بر این است که او است پروردگار من و پروردگاری غیر او نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قالوا أ جئْتنا باْلحق أم أْنت  من اللاعبین ﴾ انبیاء/ ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال بل ْ ربکم رب السماوات و اْلأرض ﴾ انبیاء/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿أ تحاجونی فی الله و قد هدان ﴾ انعام / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا هدایت بندگان به سوی خود، یکی از شؤون تدبیر پروردگاری است، پس تنها کسی می‌تواند هدایت کند که خود پروردگار باشد. ۱&lt;br /&gt;
و کوتاه سخن این که آنان در پاسخ حضرت از چیستی پرستششان گفتند؛ صنم می‌پرستیم. ابراهیم بر کلمه صنم تکیه نکرد، بلکه کلمه «نعبد» را سوژه بحث خود قرار داد و با آن به مخاصمه با ایشان پرداخت، چون معبود مستقل بودن صنم، با صنم بودن منافات دارد، زیرا صنم نمایانگر غیر است پس نباید خودش پرستش شود و اگر پرستش شود باید مشتمل بر چیزی که مردم به خاطر آن چیزی را می‌پرستند، یعنی جلب منفعت و دفع ضرر باشد، تا مردم آن‌ها را بپرستند و از آن‌ها حاجت بخواهنداما آنها در جواب گفتند: «ما پدران خود را یافتیم که چنین می‌کردند»۲ و این بدان جهت بوده که فکر کرده‌اند اگر جواب سؤال حضرت را بدهند، بر خلاف کیش خود نتیجه گرفته‌اند، لذا از آن عدول کرده و صریحاً اقرار کردند که ما در بت‌پرستی به غیر از تقلید از پدران هیچ دلیلی نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که محاجه ابراهیم با پدر و قومش به این جا انجامید که هیچ حجت و دلیلی به غیر تقلید از پدران بر بت‌پرستی نیاوردند، شروع کرد به بیزاری جستن از بت‌ها نمود۳ و اگر در عبارت خود نام پدران گذشته ایشان را برد برای این بود که بفهماند او هیچ ارزشی برای تقلید از پدران گذشته آنان قائل نیست و عهد گذشته و سبقت زمانی در ابطال حق یا احقاق باطل هیچ اثری ندارد. ۴&lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم با شنیدن این سخن آن‌ها را زیر رگبار اعتراضات شدید خود قرار داد و با دو جمله کوبنده آن‌ها را با یک بن‌بست منطقی رو به رو ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «آیا آن‌ها سخن شما را می‌شنوند هنگامی که آن‌ها را می‌خوانید» ؟! ۵ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۷۰ و ۲۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا بل ْ وجدنا آباءنا کذلک یفْعلون ﴾ شعراء/ ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال أ فرأیتم ما کنْتم تعبدون أْنتم و آباؤکم اْلأقْدمون فإنهم عدو لی إلا رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۷۵ و ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۹۵, [شعراء/ ۸۶  ۶۹].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال هل ْ یسمعونکم إذْ تدعون ﴾. شعراء/ ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یا این که آن‌ها سودی به شما می‌رسانند یا زیانی» ؟!۱ حد اقل چیزی که در معبود لازم است این است که ندای عابد خویش را بشنود، و در گرفتاریها به یاریش بشتابد، یا لااقل از مخالفت فرمان او واهمه‌ای باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی بت پرستان متعصب در برابر این سؤال منطقی به همان پاسخ قدیمی و تکراری خود پرداختند و «گفتند: این مسائل مطرح نیست، مهم آن است که ما نیاکان خود را یافتیم که چنین می‌کنند» !۲ این پاسخ که بیانگر تقلید کورکورانه آن‌ها از نیاکان جاهل و نادانشان بود تنها پاسخی بود که می‌توانستند به گفته ابراهیم بدهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام ابراهیم لبه تیز حمله خود را متوجه بت‌ها کرد و «گفت همه آن‌ها دشمن اند مگر پروردگار عالمیان»۳ سپس ابراهیم به توصیف پروردگار جهانیان و ذکر نعمت‌های معنوی و مادی او می‌پردازد تا با مقایسه با بت‌ها که نه دعای عابدان را می‌شنوند، و نه سود و زیانی دارند مطلب کاملاً روشن شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست از نعمت آفرینش و هدایت، شروع کرده، می‌گوید: «او کسی است که مرا آفرید، و هم او مرا هدایت می‌کند». ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بیان نخستین مرحله ربوبیت، یعنی هدایت بعد از آفرینش، به نعمت‌های مادی پرداخته می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او کسی است که مرا غذا می‌دهد و سیراب می‌کند»۵. آری من همه نعمت‌ها را از او می‌بینم، پوست و گوشت من، آب و غذای من، همه از برکات او است. نه تنها در حالت صحتم مشمول نعمت‌های اویم، بلکه «هنگامی که بیمار شوم او است که مرا شفا می‌دهد.»۶&lt;br /&gt;
سپس از مرحله زندگی دنیا پا را فراتر گذارده، به زندگی جاویدان در سرای آخرت می‌پردازد و می‌گوید: «او کسی است که مرا میمیراند و بار دیگر زنده می‌کند۷ و هنگامی که وارد عرصه محشر شوم، چشم امیدم به او دوخته شده چرا که» او کسی است که طمع دارم گناهم را در روز جزا بیامرزد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أو ینْفعونکم أو یضرون ﴾. شعراء/ ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا بل ْ وجدنا آباءنا کذلک یفْعلون ﴾. شعراء/ ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فإنهم عدو لی إلا رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿الذی خلقنی فهو یهدین ﴾ شعراء/ ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و الذی هو یطْعمنی و یسقین ﴾ شعراء/ ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و إذا مرضْت فهو یشْفین ﴾ شعراء/ ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و الذی یمیتنی ثم یحیین ﴾ شعراء/ ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و الذی أطْمع أن یغْفر لی خطیئتی یوم الدین ﴾ شعراء/ ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن این که: «ابراهیم برای مشخص ساختن معبود حقیقی، نخست به سراغ «خالقیت» پروردگار می‌رود، سپس مقام ربوبیت او را در همه مراحل روشن می‌سازد.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشرکین نمی‌توانستند به ابراهیم جوابی بدهند و لیکن گفتند: «این سخنانی که تو نام آن را حجت و هدایت گذارده‌ای در حقیقت ضلالت است و این غضب خدایان ما است که تو را به چنین روزی انداخته که نمی‌توانی به ربوبیت آن‌ها پی ببری.» هم چنان‌که عین همین اشکال را قوم عاد به پیغمبر خود هود کردند. ۲ و چون جای چنین سخنی در میان بود لذا ابراهیم اضافه کرد که: ﴿و لا أخاف ما تشْرکون به ﴾ و این جمله در عین این که شبهه مزبور را دفع می‌کند، در عین حال برهان تامی بر نفی ربوبیت شرکای مشرکین نیز هست. ۳&lt;br /&gt;
و ما حصل آن این است که: شما می‌خواهید با بیم دادن از خطر بت‌ها در دل من القای شبهه نموده مرا به بت‌پرستی و ترک توحید وادار کنید، در حالی که من از بت‌های شما ذره‌ای نمی‌ترسم، زیرا مدبر همه امور خداوند است. پس چرا متذکر نمی‌شوید و به مدرکات عقلی و حقایق فطریتان مراجعه نمی‌کنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در نهی از منکر، تعداد ملاک نیست، گاه می‌بایست یک نفر در مقابل یک گروه قرار گیرد. ﴿قال لأبیه و&lt;br /&gt;
قومه ﴾&lt;br /&gt;
۲ در نهی از منکر، قدرت شرط نیست. ﴿قال لأبیه و قومه ﴾&lt;br /&gt;
۳ در نهی از منکر، از تنهایی نترسید. ﴿قال لأبیه و قومه ﴾&lt;br /&gt;
۴ در شیوه تبلیغ، وجدان‌ها را با سئوال بیدار کنید. ﴿ما تعبدون ﴾ (با آن که ابراهیم می‌دید که آن‌ها چه چیزهایی را می‌پرستند، ولی برای این که آنان را به تفکر وادار کند و وجدانشان را بیدار نماید، از آنان پرسش نمود)&lt;br /&gt;
۵ در نهی از منکر، از منکرات مهم شروع کنید. ﴿ما تعبدون ﴾ (آری مهم‌ترین منکر، شرک به خداوند است )&lt;br /&gt;
۶ مناظره، بحث و احتجاج، میان افکار گوناگون لازم است. ﴿أ فرأیتم ما کنْتم ... ﴾&lt;br /&gt;
۷ در شیؤه تبلیغ، گاهی لازم است خود را به جای دیگران قرار دهیم. ﴿عدو لی﴾ و نفرمود: «عدو لکم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۵۹ ۲۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۵۵ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. انعام / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۷۲ و ۲۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تدبیر عملی (رفتاری) حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
تبلیغ‌ها و تلاش‌های حضرت ابراهیم نتوانست دل‌های گناه آلود قوم را که با بت‌پرستی عجین شده بود به سوی توحید و خداپرستی جلب کند لذا حضرت تصمیم گرفت که از راه دیگری وارد شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت بارها انزجار خود را از بت‌ها نشان داده بود ﴿و تالله لأکیدن أصْنامکم ﴾۱ که به معنای تصمیم و عزم آن جناب علیه بت‌ها است و بعید است که مخاطب به این کلام مردم شهر باشد، چون امت نامبرده امتی نیرومند و دارای شوکت و حمیت و تعصب نسبت به بت‌ها بوده‌اند و ابراهیم هم تازه به میانشان آمده بود و فردی غریبه به حساب می‌آمد و چون حضرت در ابتدای دعوتش بود یاوری نیز نداشت، و این با حزم و احتیاط سازگار نیست، که ابراهیم دشمن خود را که یک امت است، به نیت خود خبر دهد، آن هم به این صراحت که به ایشان بگوید: روزی که همه به بیرون شهر می‌روید، من به حساب بت هایتان می‌رسم. مگر این که احتمال دهیم این حرف را به بعضی از مردم شهر گفته، به کسانی که می‌دانسته از آن‌ها تجاوز نمی‌کند و اما این که به عموم مردم چنین حرفی را زده باشد به هیچ وجه معقول نیست. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم برای این که ثابت کند این مسئله صد در صد جدی است می‌گوید؛ به خدا سوگند، در غیاب شما، نقشه‌ای برای نابودی بت هایتان می‌کشم و شاید اگر هم این مسئله را علنی گفته بخاطر آن بوده است که عظمت و ابهت بت‌ها در نظر آنان به آن پایه بوده که این سخن را جدی نگرفتند و عکس العملی نشان ندادند شاید فکر کردند مگر ممکن است انسانی به خود اجازه دهد این چنین با مقدسات یک قوم و ملت که حکومتشان هم صد در صد پشتیبان آن است بازی کند؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواریخ و تفاسیر آمده است که بت پرستان بابل هر سال مراسم عید مخصوصی داشتند غذاهایی در بت خانه آماده می‌کردند و در آن جا می‌چیدند به این پندار که غذاها متبرک شود، سپس دسته جمعی به بیرون شهر می‌رفتند و در پایان روز باز می‌گشتند و برای نیایش و صرف غذا به بت خانه می‌آمدند. آن روز شهر خالی شد و فرصت خوبی برای در هم کوبیدن بت‌ها به دست ابراهیم افتاد؛ لذا هنگامی که در شب از او دعوت به شرکت در این مراسم کردند «او نگاهی به ستارگان افکند۴.» و گفت من بیمارم ۵. آن‌ها به او پشت کرده و به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. صافات / ۸۸. ﴿فنظر نظْرةً فی النجوم ﴾&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۸۹. ﴿فقال إنی سقیم ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرعت از او دور شدند «و به دنبال مراسم خود شتافتند.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا این سئوال مطرح می‌شود که چرا حضرت به ستارگان نگاه کردند؛ باید گفت با توجه به اعتقادات مردم بابل و رسوم و عادات آن‌ها روشن است، آن‌ها در علم نجوم مطالعاتی داشتند و حتی می‌گویند بت‌های آن‌ها نیز «هیاکل» ستارگان بود و به این خاطر به آن‌ها احترام می‌گذاشتند که سمبل ستارگان بودند. &lt;br /&gt;
البته در کنار اطلاعات نجومی خرافات بسیار نیز در این زمینه در میان آن‌ها شایع بود، از جمله این که ستارگان را در سرنوشت خود مؤثر می‌دانستند و از آن‌ها خیر و برکت می‌طلبیدند و از وضع آن‌ها بر حوادث آینده استدلال می‌کردند. ابراهیم برای این که آن‌ها را متقاعد کند طبق رسوم آن‌ها نگاهی به ستارگان آسمان افکند تا چنان تصور کنند که پیش بینی بیماری خود را از مطالعه اوضاع کواکب کرده است و قانع شوند! بعضی از مفسران بزرگ این احتمال را نیز داده‌اند که او می‌خواست از حرکت ستارگان وقت بیماری خود را دقیقاً دریابد، زیرا یک نوع بیماری هم چون تب در فواصل زمانی خاصی به سراغش می‌آمد، ولی با توجه به وضع افکار مردم بابل احتمال اول مناسب تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی دیگر گفته‌اند که ابراهیم واقعاً بیماری جسمی نداشت اما روحش بر اثر اعمال ناموزون این جمعیت و کفر و شرک و ظلم و فسادشان بیمار بود، بنابراین او واقعیتی را بیان کرد، هر چند آن‌ها طور دیگری فکر کردندو او ۲&lt;br /&gt;
را از نظر جسمی بیمار پنداشتند. پس این احتمال نیز داده می‌شود که او در این سخن توریه کرده باشد. &lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم در یک روز که بت خانه خلوت بود، و هیچ‌کس از بت پرستان در آن جا حضور نداشت، طرح خود را عملی کرد. قرآن می‌گوید: «او به سراغ خدایان آن‌ها آمد، نگاهی به آن‌ها و ظروف غذایی که در اطرافشان بود افکند و از روی تمسخر صدا زد، آیا از این غذاها نمی‌خورید» ؟!۳ این غذاها را عبادت کنندگانتان فراهم کرده‌اند، غذاهای چرب و شیرین متنوع و رنگین است، چرا میل نمی‌کنید؟! سپس افزود: «اصلاً چرا حرف نمی‌زنید؟ چرا لال و بسته دهن هستید؟ !۴ سپس آستین را بالا زد و همه آن‌ها را قطعه قطعه کرد، جز بت بزرگی ۶&lt;br /&gt;
که داشتند! ۵ و هدفش این بود «شاید بت پرستان به سراغ او بیایند و او هم تمام گفتنیها را بگوید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۹۰. ﴿فتولوا عنْه مدبرین ﴾&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۱ و ۹۲ سوره صافات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. صافات / ۹۱. ﴿فراغ إلی آلهتهم فقال أ لا تأْکلون ﴾&lt;br /&gt;
۴. صافات / ۹۲. ﴿ما لکم لا تنْطقون ﴾&lt;br /&gt;
۵. انبیاء/ ۵۸. ﴿فجعلهم جذاذاً إلا کبیراً لهم ﴾&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۴ ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از ظاهر سیاق بر می‌آید که اظهار امید ابراهیم در جمله ﴿لعلهم إلیه یرجعون ﴾۱ به منظور بیان آن صحنه‌ای است که مردم می‌بینند چه بر سر بت هایشان آمده و بت بزرگشان سالم مانده، ناگزیر نزد آن رفته آن را متهم کنند، که این کار زیر سر او است، مثل کسی که مردمی را بکشد و یکی از آن‌ها را زنده نگهدارد، تا او به دام بیفتد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بت پرستان به شهر بازگشتند و به سراغ بت خانه آمدند، چه منظره وحشتناک و بهت آوری؟ گویی بر سر جایشان خشکشان زده؟ لحظاتی چند رشته افکارشان از دست رفت، و مات و مبهوت، خیره خیره به آن ویرانه نگاه کردند و بت‌هایی را که پناه روز بیپناهی خود می‌پنداشتند بیپناه در آن جا دیدند. سپس سکوت جای خود را به خروش و نعره و فریاد داد ... چه کسی این کار را کرده؟ کدام ستمگر؟ !۳ و جمله ﴿إنه لمن الظالمین ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه‌ای است که مردم علیه مرتکب این جرم داده‌اند، و آن این است که هر که بوده مردی ستمکار بوده، که باید به جرم ستمی که کرده مجازات شود، چون هم به خدایان توهین و ظلم کرده و حق آن‌ها را که همان تعظیم است پامال کرده و هم به مردم ظلم کرده است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چیزی نگذشت که به خاطرشان آمد جوان خداپرستی در این شهر وجود دارد، به نام ابراهیم که بت‌ها را به باد استهزاء می‌گرفت و تهدید کرده بود من نقشه خطرناکی برای بت‌های شما کشیده‌ام! معلوم می‌شود کار، کار او است. «سپس جمعیت به سوی او حرکت کردند در حالی که با سرعت (و خشم) راه می‌رفتند۶». ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم طبق بعضی از روایات در آن موقع کاملاً جوان بود و احتمالاً سنش از ۱۶ سال تجاوز نمی‌کرد، ۸ مردم به نزد او رفتند و او را دستگیر کردند. ﴿قالوا فأْتوا به علی أعین الناس لعلهم یشْهدون ﴾۹. مراد از آوردن ابراهیم «علی أعین الناس» این است که او را در محضر عموم مردم، و مرآ و منظر ایشان احضار کنند و معلوم می‌شود این انجمن در همان بت خانه بود، به شهادت این که ابراهیم در جواب می‌فرماید: «بل فعله کبیرهم هذا» و به آن اشاره می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. انبیاء/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فأقْبلوا إلیه یزفون ﴾ صافات / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان، ج ۱۳، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. انبیاء/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گویا مراد از این که گفتند: «لعلهم یشْهدون» این است که مردم همه شهادت دهند که از او بدگویی به بت‌ها را شنیده‌اند، و به این وسیله او را وادار به اقرار بکنند و اما این که بعضی ۱ گفته‌اند مراد حضورشان در هنگام ۲ عقاب ابراهیم است، سخن بعیدی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم آن چنان جوابی گفت که آن‌ها را سخت در محاصره قرار داد، محاصره‌ای که قدرت بر نجات از آن نداشتند. «ابراهیم گفت، بلکه این کار را این بت بزرگ آن‌ها کرده! از آن‌ها سؤال کنید اگر سخن می‌گویند» !۳&lt;br /&gt;
اصلاً چرا شما به سراغ من آمدید؟ اصول جرم شناسی می‌گوید متهم کسی است که آثار جرم را همراه دارد، در این جا آثار جرم در دست بت بزرگ است (طبق روایت معروفی ابراهیم تبر را به گردن بت بزرگ گذاشت). چرا خدای بزرگتان را متهم نمی‌کنید؟ شاید او از دست خدایان کوچک خشمگین شده و یا آن‌ها را رقیب آینده خود فرض کرده و حساب همه را یک جا رسیده است ؟! از آن جا که ظاهر این تعبیر به نظر مفسران با واقعیت تطبیق نمی‌داده و از آن جا که ابراهیم پیامبر است و معصوم و هرگز دروغ نمی‌گوید، در تفسیر این جمله، مطالب مختلفی گفته‌اند آنچه از همه بهتر به نظر می‌رسد این است که ابراهیم به طور قطع این عمل را به بت بزرگ نسبت داد، ولی تمام قرائن شهادت می‌داد که او قصد جدی از این سخن ندارد، بلکه می‌خواسته، به آن‌ها بگوید «این سنگ و چوب‌های بیجان آن قدر بیعرضه‌اند که حتی نمی‌توانند یک جمله سخن بگویند و از عبادت کنندگانشان یاری بطلبند، تا چه رسد که بخواهند به حل مشکلات آن‌ها بپردازند! و این به هیچ وجه دروغ نیست» دروغ آن است که قرینه‌ای همراه نداشته باشد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا این که بگوییم حضرت ابراهیم باصطلاح «توریه» کرده و مرادش از «کبیرهم» خدا بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در نهایت اگر هم فرض کنیم که حضرت دروغ گفتند از آن جا که دروغ در مواردی مثل اصلاح ذات البین جایز است و حکم آن تابع مصلحت و مفسده می‌باشد و چه مصحلتی از این بالاتر که انسان‌های گمراه را به راه راست و توحیدی هدایت نماید. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا این نکته هم بدست می‌آید که استهزاء وطعنه بر خرافات، در مواردی لازم است؛ و این که&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم، ج ۳، ص ۱۲۴؛ آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: عطیة علی عبدالباری بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، چاپ اول، ج ۱۷، ص ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال بل ْ فعله کبیرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ینْطقون ﴾ انبیاء/ ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق، چاپ چهارم، ج ۲، ص ۳۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فیلم سازی، اجرای تئاتر و نمایش و نقش بازی کردن برای بیداری اذهان، کاری پسندیده و جایز است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی که در کتاب کافی از امام صادق نقل شده می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابراهیم این سخن را به خاطر آن گفت که می‌خواست افکار آن‌ها را اصلاح کند، و به آن‌ها بگوید که چنین کاری از بت‌ها ساخته نیست، سپس امام اضافه فرمود: به خدا سوگند بت‌ها دست به چنان کاری نزده بودند، ابراهیم نیز دروغ نگفت .». ۲&lt;br /&gt;
هدف حضرت از بیان این مطلب این بود که مردم اعتراف کنند به این که بت حرف نمی‌زند. چون حرف زدن بت محال است، پس انجام این کار، و هر کار دیگری نیز از آن محال است. وقتی مردم کلام ابراهیم را شنیدند و منتقل شدند به این که اصنام جماداتی بیشعورند که حرف نمی‌زنند، حجت بر آنان تمام و هر یک از حضار در دل خود را خطا کار دانسته، حکم کرد به این که ظالم خود او است ۳، نه ابراهیم و هر یک به نفس خود خطاب کرد که: تو چقدر ظالمی که جماد بیزبان را می‌پرستی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم به خویشتن ظلم و ستم کردید و هم بر جامعه‌ای که به آن تعلق دارید و هم به ساحت مقدس پروردگار بخشنده نعمت‌ها. جالب این که در آیات قبل خواندیم آن‌ها ابراهیم را متهم به ظالم بودن کردند، ولی در این جا دریافتند که ظالم اصلی و حقیقی خودشانند و در واقع تمام مقصود ابراهیم از شکستن بت‌ها همین بود، هدف شکستن فکر بت‌پرستی و روح بت‌پرستی بود وگرنه شکستن بت فایده‌ای ندارد، بت پرستان لجوج فوراً بزرگ‌تر و بیشتر از آن را می‌سازند و به جای آن می‌نهند، همان گونه که در تاریخ اقوام نادان و جاهل و متعصب، این مسئله، نمونه‌های فراوان دارد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بت پرستان گفتند: «تو که میدانی این‌ها حرف نمی‌زنند»۶ این چه دفاعی است که از خود می‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین خود دلیل بر این است که کار زیر سر خود تو است و تو این ظلم را مرتکب شده‌ای و این چنین جرم ابراهیم را برای خود ثابت کردند. &lt;br /&gt;
بعد از این که از دهانشان جست که این بت‌ها حرف نمی‌زنند و ابراهیم آن را شنید، به دفاع از خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۴۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۸ و ۴۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فرجعوا إلی أْنفسهم فقالوا إنکم أْنتم الظالمون ﴾ انبیاء/ ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿ثم نکسوا علی رؤسهم لقد علمت ما هؤلاء ینْطقون ﴾ انبیاء/ ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نپرداخت، از اول هم قصد نداشت که از خود دفاع کند، حضرت در این جا با کلام خودشان بر آنان احتجاج کرده و فرمود پس این اصنام بیزبان اله و مستحق عبادت نیستند. چون عبادت یا به امید خیر است و یا از ترس شر و در اصنام نه امید خیری هست نه ترسی از شر، پس اله نیستند. ۱ ابراهیم در ادامه گفت «چرا چیزی را پرستش می‌کنید که با دست خود می‌تراشید؟!»۲ کدام آدم عاقلی مصنوع خود را پرستش می‌کند؟ هیچ ذی‌شعوری در برابر مخلوق خود زانو به زمین می‌زند؟ کدام عقل و منطق به شما چنین اجازه‌ای داده است؟ ! معبود باید خالق انسان باشد نه مخلوق او، اکنون درست بنگرید و معبود حقیقی را پیدا کنید: «خداوند هم شما را آفریده، و هم بت‌هایی را که می‌سازید»۳ و این دلیلی است بسیار قوی و دندان شکن که هیچ پاسخی در مقابل آن نداشتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استفهامی که در آیه شریفه هست استفهام توبیخی است و در عین حال احتجاجی است بر بطلان طریقه مردم، مبنی براین که چیزی که انسان تراشیده، صلاحیت ندارد که مدبر انسان باشد با این که آفریدگار خداست و معلوم است که خلقت از تدبیر جدا نیست، پس همان‌طور که خدای سبحان خالق آدمی است، رب آدمی نیز هست و این از سفاهت و حماقت است که این خدای عزیز و رب واقعی را کنار گذاشته و سنگ و چوب بپرستند. ۵ و جمله ﴿أف لکم و لما تعبدون من دون الله ﴾۶ اظهار انزجار و بیزاری آن جناب از ایشان و از خدایان ایشان است و این را بعد از ابطال الوهیت آن‌ها اظهار نمود هم چنان‌که شهادتش بر وحدانیت خدای تعالی را بعد از اثبات آن اظهار نمود و فرمود ﴿و أنا علی ذلکم من الشاهدین ﴾۷ وبا جمله ﴿أ فلا تعقلون ﴾ ایشان را توبیخ نمود. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ یکی از شیوه‌های دعوت مردم به دین، آگاه کردن آنان به ضرر بیدینی است. ﴿لا ینْفعکم و لا یضرکم ﴾&lt;br /&gt;
۲ اگر زمینه مناسبی برای بیداری پیدا شد باید منحرفان را تحقیر کرد. ﴿أف لکم و لما تعبدون من دون الله ﴾۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أ تعبدون ما تنْحتون ﴾ صافات / ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و الله خلقکم و ما تعملون ﴾ صافات / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۰۰, الصافات / ۱۰۰ ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. انبیاء/ ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. انبیاء/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۴۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نجات ابراهیم از آتش نمرودیان ====&lt;br /&gt;
تا این جا ابراهیم موفق شد یک مرحله بسیار حساس و ظریف تبلیغ خود را که بیدار ساختن وجدان‌های خفته از طریق ایجاد یک طوفان روانی اجرا کند؛ ولی افسوس که زنگار جهل و تعصب و تقلید کورکورانه بیشتر از آن بود که با ندای صیقل بخش این قهرمان توحید به کلی زدوده شود. چه تعبیر لطیفی قرآن می‌کند «سپس آن‌ها بر سرهاشان واژگونه شدند». ۱ ۲&lt;br /&gt;
حضرت را محکوم کردند به این که باید در آتش سوخته شود و به همین جهت به منظور تحریک عواطف دینی و عصبیت مردم گفتند: او را بسوزانید و خدایانتان را یاری کنید۳ و امر آن‌ها را بزرگ بدارید و کسی را که به آن‌ها اهانت کرده مجازات کنید و این تهییج و تحریک از جمله «إن کنْتم فاعلین اگر مرد عملید» به خوبی نمایان است .۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند گروهی از توده مردم مستضعف بیدارشدند، اما مستکبران که پیشرفت این منطق توحیدی را مزاحم منافع خویش می‌دیدند با منطق زور و سرنیزه و آتش به میدان آمدند، دستور داده شد چهار دیواری بزرگی ساختند، سپس در درون آن آتش افروختند، تا هم سوز دل خود را بنشانند و کاری کنند که دیگر کسی جرأت توهین به بت‌های ایشان را نداشته باشد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در روایاتی که از طرق شیعه و اهل تسنن نقل شده می‌خوانیم: هنگامی که ابراهیم را بالای منجنیق گذاشتند و می‌خواستند در آتش بیفکنند، آسمان و زمین و فرشتگان فریاد برکشیدند و از پیشگاه خداوند تقاضا کردند که این قهرمان توحید و رهبر آزاد مردان را حفظ کند و نیز نقل کرده‌اند: جبرئیل به ملاقات ابراهیم آمد و به او گفت: ا لک حاجة؟ &amp;quot; آیا نیازی داری تا به تو کمک کنم؟ ابراهیم در یک عبارت کوتاه گفت: اما الیک فلا: اما به تو، نه &amp;quot;! (به آن کسی نیاز دارم که از همگان بینیاز و بر همه مشفق است). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۶۵. ﴿ثم نکسوا علی رؤسهم ﴾&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا حرقوه و اْنصروا آلهتکم إن کنْتم فاعلین ﴾ انبیاء/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۷ ۴۲۲. الأنبیاء/ ۶۷ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۰۱ و ۱۰۲ سوره صافات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام جبرئیل به او پیشنهاد کرد و گفت: فاسئل ربک &amp;quot; پس نیازت را از خدا بخواه &amp;quot;. و او در پاسخ گفت: حسبی من سئوالی علمه بحالی:&amp;quot; همین اندازه که او از حال من آگاه است کافی است .» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿قْلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی إبراهیم ﴾۲ این جمله حکایت خطابی تکوینی است که خدای تعالی به آتش کرد و با همین خطاب خاصیت آتش را که سوزانندگی و نابودکنندگی است از آن گرفت و آن را از راه معجزه برای ابراهیم خنک و سالم گردانید۳ و نیز در روایت معروفی می‌خوانیم آتش نمرودی تبدیل به گلستان زیبایی شد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواریخ آمده است هنگامی که ابراهیم را در آتش افکندند، نمرود یقین داشت که ابراهیم تبدیل به مشتی خاکستر شده است، اما هنگامی که خوب نظر کرد، او را زنده دید، به اطرافیانش گفت من ابراهیم را زنده می‌بینم، شاید اشتباه می‌کنم! بر فراز بلندی رفت و خوب مشاهده کرد دید مطلب همین است، نمرود فریاد زد ای ابراهیم! به راستی که خدای تو بزرگ است و آن قدر قدرت دارد که میان تو و آتش حائلی ایجاد کرده ! ... اکنون که چنین است من می‌خواهم به خاطر این قدرت و عظمت، برای او قربانی کنم (و چهار هزار قربانی برای این کار آماده کرده) ولی ابراهیم به او گوشزد نمود که هیچ گونه قربانی (و کار خیر) از تو پذیرفته نخواهد شد مگر این که قبلاً ایمان آوری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نمرود در پاسخ گفت در این صورت سلطنت و حکومتم بر باد خواهد رفت و تحمل آن برای من ممکن نیست! به هر حال این حوادث باعث شد که گروهی از بیداردلان آگاه به خدای ابراهیم ایمان آورند و یا بر ایمانشان بیفزاید و شاید همین ماجرا سبب شد که نمرود عکس العمل شدیدی در برابر ابراهیم نشان ندهد و تنها به تبعید کردنش از سرزمین بابل قناعت کند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت ابراهیم بسیار حساب شده برنامه خود را تعقیب کرد، نخستین بار به هنگام دعوت آن‌ها به سوی توحید، صدا زد این مجسمه‌های بیروح چیست؟ که شما می‌پرستید؟ اگر میگوئید سنت نیاکان شما است، هم شما و هم آن‌ها گمراه بودید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دومین مرحله، اقدام به یک برنامه عملی کرد، تا نشان دهد این بت‌ها چنان قدرتی ندارند که هر کس نگاه چپ به آنان کند، نابودش کنند، مخصوصاً با اخطار قبلی به سراغ بت‌ها رفت و آن‌ها را به کلی درهم شکست، تا نشان دهد خیالاتی که آن‌ها به هم بافته‌اند همه بیهوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. روضه کافی طبق نقل المیزان، کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، پیشین، ج ۱۴, ص ۳۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. انبیاء/ ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۷ ۴۲۲. الأنبیاء/ ۶۷ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ذیل آیه مورد بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سومین مرحله در آن محاکمه تاریخی سخت آن‌ها را در بن‌بست قرار داد، گاه به سراغ فطرتشان رفت، زمانی به سراغ عقلشان، گاه اندرزشان داد، گاه سرزنش و توبیخ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه این معلم بزرگ الهی از هر دری وارد شد و آنچه در توان داشت به کار برد، ولی مسلماً قابلیت محل نیز شرط تأثیر است و این متأسفانه در آن قوم کمتر وجود داشت. اما بدون شک، سخنان و کارهای ابراهیم به عنوان یک زمینه توحیدی و حداقل به صورت علامت‌های استفهام در مغزهای آن‌ها باقی ماند و مقدمه‌ای شد برای بیداری و آگاهی گسترده‌تر در آینده. از تواریخ استفاده می‌شود که گروهی هر چند از نظر تعداد اندک ولی از نظر ارزش بسیار، به او ایمان آوردند. ۱ و آمادگی نسبی برای گروه دیگری فراهم گشت. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ ابتدا درون خود را پاک کنید، سپس به پاک کردن جامعه بپردازید. (لازمه موفقیت رهبران دینی، داشتن قلب سلیم است) ﴿جاء ربه بقْلب ٍ سلیم ٍ إذْ قال لأبیه ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ در نهی از منکر، از وجدان خلافکار نیز اقرار بگیریم. ﴿ما ذا تعبدون ﴾&lt;br /&gt;
۳ در نهی از منکر، احتمال تأثیر فوری و کامل شرط نیست، شاید بعداً اثر کند، شاید کم‌کم اثر کند ﴿.... قال ... ما ذا تعبدون ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ برای دعوت مردم به راه حق و مبازه با باطل، طرح‌های ابتکاری و انقلابی لازم است. (حضرت ابراهیم از رفتن به همراه مردم به خارج شهر خودداری کرد و طرح خود را که شکستن بت‌ها بود انجام داد)&lt;br /&gt;
﴿فقال إنی سقیم ﴾&lt;br /&gt;
۵ مؤمن باید زیرک و تیزبین باشد و از فرصت‌ها استفاده بکند. فنظر ... فقال &lt;br /&gt;
۶ خام کردن دشمن برای ضربه زدن به او، نیاز به شناخت آداب و رسوم و عقائد او دارد. ﴿فنظر ... فقال إنی سقیم ﴾۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الشیبانی (ابن اثیر), علی بن ابی الکرم، الکامل فی التواریخ، تحقیق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م /&lt;br /&gt;
۱۴۳۰ ق، ج ۱, ص ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. صافات / ۸۴ و ۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸، ص ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ نهی از منکر مراحلی دارد: اگر مرحلۀ اول که گفتگو است اثر نکرد مرحله ی بعد اقدام عملی است. ﴿فراغ علیهم ... ﴾&lt;br /&gt;
۸ مبارزه با باطل و اصلاح جامعه، قدرت لازم دارد. ﴿ضرباً باْلیمین ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ برای بیدار کردن افکار عمومی و محو شرک، تلف کردن برخی اشیاء و اموال لازم است. (بت‌های زمان ابراهیم و گوساله سامری دارای قیمت و ارزشی بودند). ﴿فجعلهم جذاذاً﴾&lt;br /&gt;
۱۰ حضرت ابراهیم قبل از عملیات تخریب، با تبلیغات خود زمینه انقلاب علیه بت‌ها را فراهم آورده بود. ﴿یذْکرهم ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== محاجه با نمرود ====&lt;br /&gt;
بنا به گفته تاریخ و روایات نمرود یکی از سلاطین بابل قدیم بوده است .۳ حضرت ابراهیم با نمرود درباره پروردگار بحث و محاجه کرد۴ در تفسیر الدر المنثور در ذیل آیه ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه ... ﴾ آمده که طیالسی و ابن ابی حاتم از علی بن ابی طالب روایت کرده‌اند که فرمود؛ آن کسی که با ابراهیم بر سر پروردگار او مناظره کرد، نمرود پسر کنعان بود و در تفسیر برهان آمده که ابو علی طبرسی گفته، در زمان وقوع این مناظره اختلافاتی است، بعضی گفته‌اند: موقعی بود که ابراهیم بت‌ها را شکسته و هنوز در آتش نیفتاده بود، (نقل از مقاتل) و بعضی دیگر گفته‌اند: بعد از افتادن در آتش بوده، که آتش برایش ملایم و سرد شده و جان سالم بدر برد، (نقل از امام صادق). هر چند آیه شریفه متعرض زمان وقوع این مناظره نشده، ولی اعتبار عقلی مساعد و کمک این احتمال است که بعد از افتادن در آتش اتفاق افتاده باشد، برای این که از داستان‌هایی که در قرآن کریم درباره ابراهیم از همان بدو ظهورش و مناظره اش با پدر و قوم خود و بت شکنیاش آمده، این معنا به دست می‌آید که اولین باری که آن جناب با نمرود ملاقات کرد، هنگامی بود که خبر بت شکستن او به گوش نمرود رسید، و وی دستور سوزاندنش را صادر کرد و معلوم است که در چنین هنگامی جای مناظره نمرود با او درباره خدایی خودش نبوده است، چرا که به جرم شکستن بت‌ها دستگیر شده نه به جرم انکار خدایی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۵، ص ۴۶۶ ۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه ﴾ بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود و اگر مناظره‌ای با او کرده، حتماً بر سر این بوده است که آیا بت‌ها پروردگار هستند؟ یا خدای تعالی؟». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم «اله» می‌دانست و بلکه خود را از بالاترین «خدایان» می‌پنداشت و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد و درباره سایر خدایان چیزی نگفت. پس معلوم می‌شود خود را بالاتر از همه آن‌ها می‌دانست. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود از ابراهیم پرسید خدای تو کیست که به سوی او دعوت می‌کنی؟&amp;quot; ابراهیم گفت: همان کسی است که زنده می‌کند و میمیراند ﴿إذ قال إبراهیم ربی الذی یحیی و یمیت ﴾ &lt;br /&gt;
۳&lt;br /&gt;
در حقیقت بزرگ‌ترین شاهکار آفرینش یعنی قانون حیات و مرگ را به عنوان نشانه روشنی از علم و قدرت پروردگار مطرح ساخت؛ ولی نمرود جبار راه تزویر و سفسطه را پیش گرفت و برای اغفال مردم و اطرافیان خود&amp;quot; گفت: من نیز زنده می‌کنم و میمیرانم &amp;quot; و قانون حیات و مرگ در دست من است ﴿قال أنا أحیی و أمیت ﴾. &lt;br /&gt;
و برای اثبات این مدعای دروغین طبق روایت معروفی دست به حیله‌ای زد و دستور داد دو نفر زندانی را حاضر کردند و فرمان داد یکی را آزاد کنند و دیگری را به قتل برسانند سپس رو به ابراهیم و حاضران کرد و گفت :&amp;quot; دیدید چگونه حیات و مرگ به دست من است ؟۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها هم تصدیقش کردند و ابراهیم نتوانست به آن‌ها بفهماند که این مغالطه است و منظور او از احیا و اماته این معنای مجازی نبود و حجت نمرود نمی‌تواند معارض با حجت وی باشد و اگر می‌توانست وجه این مغالطه را بیان کند قطعاً می‌کرد و فهمیده بود که اگر بخواهد وجه مغالطه را بیان کند احدی از حضاربخاطر تقلید کورکورانه شان از نمرود تصدیقش نمی‌کنند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین جهت از این حجت خود صرف نظر نموده و به حجت دیگر دست زد، حجتی که خصم نتواند با آن معارضه کند، و آن حجت این بود که فرمود: ﴿فإن الله یأْتی بالشمس من اْلمشْرق فأْت بها من اْلمغْرب ﴾ ۶ و وجه این حجت این است که هر چند خورشید در نظر نمرود و نمرودیان و یا حد اقل نزد بعضی از آنان یکی از خدایان است لیکن در عین حال خود آنان قبول دارند که خورشید و طلوع و غروب آن مستند به خدا است، که در نظر آنان رب الارباب است و معلوم است که هر فاعل مختار و با اراده وقتی عملی را با اراده خود اختیار می‌کند خلاف آن را هم می‌تواند انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲، ص ۵۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن این که وقتی ابراهیم این پیشنهاد را کرد، نمرود مبهوت شد و دیگر نتوانست پاسخی بدهد، چون نمی‌توانست بگوید: مسئله طلوع و غروب خورشید که امری است مستمر و یکنواخت، مسئله‌ای است تصادفی و در اختیار کسی نیست، تا تغییرش هم به دست کسی باشد و نیز نمی‌توانست بگوید این عمل مستند به خود خورشید است، نه به خدای تعالی، چون خودش خلاف این را ملتزم بود. ۱&lt;br /&gt;
گرچه مسئله حیات و مرگ از جهاتی مهم تر از مسئله طلوع و غروب آفتاب است و به همین دلیل ابراهیم نخست به آن استدلال کرد و اگر افراد با فکر و روشن ضمیری در آن مجلس بودند طبعاً با این دلیل قانع شدند زیرا هر کس می‌داند مسئله آزاد کردن و کشتن یک زندانی، هیچ گونه ربطی به مسئله حیات و مرگ طبیعی واقعی ندارد، ولی برای آن دسته که درک کافی نداشتند و ممکن بود تحت تأثیر سفسطه آن جبار حیله گر قرار گیرند، دست به استدلال دوم زد و مسئله طلوع و غروب خورشید را مطرح ساخت تا حق بر هر دو دسته روشن گردد. ۲&lt;br /&gt;
اما نکته جالبی که در این جا وجود دارد این است که، نمرود برای خدای سبحان قائل به الوهیت بوده و گرنه وقتی ابراهیم به او گفت: «خدا آفتاب را از مشرق می‌آورد تو آن را از مغرب بیاور» نمرود می‌توانست حرف ابراهیم را نپذیرد و بگوید من آفتاب را از مشرق می‌آورم، نه آن خدایی که تو به آن معتقدی و یا بگوید این کار کار خدایانی دیگر است نه خدای تو، چون نمرود قائل به خدایانی دیگر غیر خدای سبحان نیز بود. قوم نمرود همین اعتقاد را داشتند. ۳ و باز نمی‌توانست بگوید این خود من هستم که خورشید را از مشرق می‌آورم و به مغرب می‌برم، چون اگر این ادعا را می‌کرد فوراً از او می‌خواستند که برای یک بار هم که شده قضیه را به عکس کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۵۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در یک جمله اشاره به انگیزه اصلی این محاجه می‌کند و می‌گوید؛ خداوند به او حکومت داده بود اما بر اثر کمی ظرفیت از باده کبر و غرور، سرمست شده بود۱. در زندگی خود ما هم اگر نظر کنیم از این دست آدم‌ها کم نیستندکه در حالت عادی و یا سختی مؤمن اند و خدا را خالصانه می‌خوانند اما وقتی به مال و مقام می‌رسند همه چیز را به دست فراموشی می‌سپارند. ۲&lt;br /&gt;
البته آنچه از آیه بر می‌آید این است که نمرود هرگز از این بحث و گفتگو در جستجوی حقیقت نبود، بلکه می‌خواست گفتار باطل خود را به کرسی بنشاند و شاید به کار بردن کلمه &amp;quot; حاج &amp;quot;۳ نیز به همین منظور باشد زیرا این کلمه غالباً در همین موارد به کار می‌رود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن این حجت با همه روشنی و قاطعیتی که داشت، در حق آن مردم هیچ فائده‌ای نکرد، چون انحطاط فکری و خبط در تفکر و تعقلشان بیش از آن بوده که ابراهیم می‌پنداشت، به همین جهت معنای حقیقی میراندن &amp;quot; اماتة &amp;quot; و &amp;quot;احیاء&amp;quot;را از معنای مجازی این‌ها تمیز ندادند و کشتن و رها کردن دو زندانی را میراندن و احیای حقیقی پنداشتند و ادعای نمرود را (که من نیز احیاء و اماته دارم) پذیرفتند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با کمی دقت در سیاق این احتجاج، ممکن است حدس زد که انحطاط فکری مردم آن روز درباره معارف دینی و معنویات چقدر بوده و این انحطاط در معنویات منافاتی با پیشرفت در تمدن ندارد. پس اگر آثار باستانی قوم بابل و مصر قدیم از تمدن آنان خبر می‌دهد، نباید پنداشت که در معارف معنوی نیز پیشرفتی داشته‌اند و تقدم و ترقی متمدنین عصر حاضر در امور مادی و هم چنین انحطاطشان در اخلاق و معارف دینی، بهترین دلیل بر سقوط این شبهه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا روشن می‌شود که چرا ابراهیم در احتجاج خود و اثبات توحید به این مطلب (که سراسر عالم احتیاج به صانعی دارد که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده باشد) استدلال نکرد، زیرا به خاطر کوته فکری و ضعف بیش از حد، در تعقل، نمی‌توانستند آن را بطور تفصیل درک کنند، تا احتجاج آن جناب سودی به حالشان داشته باشد و مقصدش را بفهمند، هم چنان‌که دیدیم از کلام ابراهیم که گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أن آتاه الله اْلمْلک ﴾ بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. «محاجة؛ این است که در خصومت میان دو نفر یا چند نفر هر کس بخواهد حجت و راه روشن دیگری را رد کند.» راغب&lt;br /&gt;
اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱, ص ۴۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; ربی الذی یحیی و یمیت &amp;quot;چیزی نفهمیدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ توجه به افکار عمومی و قضاوت مردم لازم است. گرچه پدیدٔه حیات یکی از راه‌های خداشناسی است و جواب نمرود صحیح نبود، ولی آن بحث‌ها و مجادله‌ها، افکار عمومی را پاسخ نمی‌گفت. ﴿ربی الذی یحیی و یمیت ﴾&lt;br /&gt;
۲ حق، اگر منطقی و مستدل ارائه شود، بر باطل پیروز وحاکم است. ﴿فأْت بها من اْلمغْرب فبهت الذی کفر﴾&lt;br /&gt;
۳ در مباحثه‌ها از استدلال‌های فطری، عقلی و عمومی استفاده کنید، تا مخالف لجوج نیز مقهور و مبهوت شود. ﴿فبهت الذی کفر﴾&lt;br /&gt;
۴ برای آموزش عمیق، استفاده از نمایش ومشاهدات حسی لازم است. «أرنی»۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲، ص ۵۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== احتجاج با ستاره پرستان۱ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با عقاید خود وطن و قوم خویش را ترک کرد تا شاید مردمی را بیابد که به حرف‌های موحدانه او گوش دهند و عقل و تدبیر خود را بر پیروی از هوای نفس و انحراف و گمراهی ترجیح دهند. ابراهیم با این امید وارد حران شد ولی گمراهی و انحراف را در این قوم نیز مشاهده کرد، زیرا مردم این سرزمین خدا را کنار گذاشته به عبادت ستارگان روآورده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم تصمیم گرفت آنان را متوجه انحراف و خطای خود سازد و فساد عقایدشان را بر آن‌ها اثبات کند و برای این کار از راه عقل و طریق برهان وارد شد تا با روشنگری عقل او را تأیید کرده و از او پیروی کنند. &lt;br /&gt;
شب فرا رسید و تاریکی فضای اطراف ابراهیم را پوشاند، ابراهیم ستاره‌ای را که قوم پرستش می‌کردند، مشاهده کرد و در همین موقع در میان عده‌ای از ستاره پرستان که به شب زنده داری و صحبت مشغول بودند ایستاد و برای نتیجه‌گیری از این نشست به صورت ظاهر با آنان هم فکری کرد و گفته آنان را تکرار نمود و با اشاره به ستاره‌ای گفت این خدای من است!&lt;br /&gt;
این طریقی دیگر از ارشاد و استدلال حکیمانه ابراهیم و روشی معتبر در سخنوری و ارشاد است. در کار ابراهیم دقت کنید، ابتدا با عقاید آنان هم صدا می‌شود و اعلان مخالفت نمی‌کند، به خدایانشان توهین نکرده و آنان را بخاطر افکار منحرفشان تحقیر نمی‌کند، به این طریق توجه آنان را به خود جلب می‌کند لذا آن‌ها به برهان او گوش می‌دهند، سپس بتدریج به تعریض و تنقیص عقاید ایشان می‌پردازد و به ابطال عقایدشان باز می‌گردد ولی این کار را بسیار ملایم و آرام انجام می‌دهد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما هنگامی که ستارگان با پدیدار شدن ماه غروب کردند و بیفروغ شدند با قاطعیت تمام گفت، من هیچگاه غروب کنندگان را دوست نمی‌دارم &amp;quot; و آن‌ها را شایسته عبودیت و ربوبیت نمی‌دانم. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دیگر چشم بر صفحه آسمان دوخت این بار قرص سیم گون ماه با فروغ و درخشش دلپذیر خود بر صفحه آسمان ظاهر شده بود&amp;quot; هنگامی که ماه را دید ابراهیم صدا زد این است پروردگار من؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۸۳ ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۸۰ و ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب اْلآفلین ﴾: انعام / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۵، ص ۳۰۷: ﴿فلما رأی اْلقمر بازغاً قال هذا ربی فلما أفل قال لئن لم یهدنی ربی لأکونن من اْلقوم الضالین ﴾ [الأنعام / ۷۹  ۷۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سرانجام ماه به سرنوشت همان ستاره گرفتار شد و چهره خود را در پرده افق کشید، ابراهیم جستجوگر گفت: اگر پروردگار من مرا به سوی خود رهنمون نشود در صف گمراهان قرار خواهم گرفت &amp;quot;!۱ این جمله به منزله کنایه از بطلان ربوبیت قمر است، چرا که آن جناب در آغاز بحث، ربوبیت کوکب را به ملاک غروب کردن که ملاکی است عام، ابطال کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این سخن حضرت دو وجه دارد یکی اینکه کلام را حمل بر معنای حقیقی نموده و بگوییم منظور آن حضرت این بوده که از راه فرضیه به حق مطلب رسیده و برای خود اعتقاد یقینی کسب کند؛ و دیگری این بود که کلام را حمل بر ظاهر نموده و بگوییم ابراهیم از راه مماشات و تسلیم این سخن را گفته و خواسته است فساد آن را بیان کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ظاهر شدن خورشید حضرت گفت این پروردگار من است .۲ ابراهیم در این جستجوی خود، دو نوبت به خطا بودن فرضیه اش پی برده بود، و با این حال دیگر جا نداشت که درباره آفتاب، همان فرضیه غلط را تکرار کرده و بگوید: &amp;quot; این پروردگار من است &amp;quot;. لذا برای این که بهانه‌ای در دست داشته باشد اضافه کرد که ؛&amp;quot; این بزرگ تر است &amp;quot; و اما این که چرا به خورشید به لفظ &amp;quot; هذاً اشاره کرد با این که &amp;quot; شمس &amp;quot; در لغت عرب مؤنث است و باید به لفظ &amp;quot; هذه &amp;quot; به آن اشاره شود، جوابش به طوری که قبلاً هم اشاره کردیم این است که در این نیز نکته‌ای است و آن این است که قرآن کریم می‌خواهد بفهماند ابراهیم در این بحث واقعاً آفتاب را نمی‌شناخته، یا خود را به جای کسی فرض کرده که اصلاً آفتاب را ندیده و نمی‌داند که این جرم یکی از اجرام آسمانی است که در هر شبانه روز یک بار طلوع نموده و غروب می‌کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری ابراهیم آن مرد فداکار و ایثارگر هنگامی که با فکر و درک خود می‌یابد و می‌بیند که ستارگان و ماه و خورشید همه غروب و افول دارند و محکوم قوانین آفرینشند، لذا می‌گوید این‌ها خدای من نیستند من روی خود را به سوی خدایی کردم که آسمان‌ها و زمین را آفرید و در این راه عقیده خود را خالص کردم و من از مشرکان نیستم ۴ و با این جملات به سوی توحید تام گراییده، ربوبیت و معبودیت را منحصراً برای کسی اثبات می‌کند که آسمان‌ها و زمین را از نیستی به هستی درآورده و بت‌پرستی و شرک را از خود نفی می‌کند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلما رأی الشمس بازغة ً قال هذا ربی هذا أکبر﴾ انعام / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۵۳ ۲۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و اْلأرض حنیفاً و ما أنا من اْلمشْرکین ﴾ انعام / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلماتی که ابراهیم با قوم خود داشته، بسیار شبیه است به کلام یک انسان اولیه فرضی است که تا کنون چشمش به ستارگان آسمان نیفتاده و طلوع و غروب آفتاب و ماه را ندیده است و اینک ناگهان گذارش به سرزمینی وسیع و یکی از جوامع بزرگ افتاده و چیزهایی می‌بیند که هرگز ندیده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حالیکه وی حقیقت امر را می‌دانسته و ایمان داشته که مدبر آمورش و آن کسی که به او احسان نموده و در اکرامش از حد گذرانیده، همانا خدای سبحان است. همان‌طور که از آیات سوره مریم که در مقام حکایت احتجاجات ابراهیم در برابر پدرش است چنین برمیآید. بنا بر این، این که در برابر ستاره و ماه و خورشید گفت: «هذا ربی» در حقیقت از باب تسلیم و به زبان خصم و دشمن حرف زدن است، وی در ظاهر خود را یکی از آنان شمرده و عقاید خرافی آنان را صحیح فرض نموده و آن گاه با بیانی مستدل، فساد آن را ثابت کرده است، و این نحو احتجاج بهترین راهی است که می‌تواند انصاف خصم را جلب کرده و از طغیان و تعصب او جلوگیری نماید و او را برای شنیدن حرف حق آماده سازد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که در این جا هست عام بودن استدلال حضرت می‌باشد. ابراهیم این دلیل و حجت را بر علیه ربوبیت اجرام سه‌گانه اقامه کرده که هر غروب کننده را به علت غروب کردنش دوست نمی‌دارد و غروب هر چیز عبارت است از این که انسان آن چیز را بعد از یافتن، از دست داده و گمش کند و چیزی که دارای چنین وصفی است، شایستگی ندارد که محبت و دلبستگی آدمی که ملاک و مجوز عبادت و پرستش است به آن تعلق گیرد و چون این وصف در جمیع جسمانیات هست و همه موجودات مادی، رو به زوال و نیستی و هلاکتند، از این جهت باید گفت که در حقیقت حجت ابراهیم حجتی است علیه جمیع انحای شرک و وثنیت. نه تنها مسئله بت‌پرستی و ستاره پرستی، حتی عقایدی را هم که بعضی از مشرکین درباره الوهیت ارباب انواع و موجودات نورانی ما فوق ماده و طبیعت و منزه از جسمیت و حرکت دارند نیز ابطال می‌کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما استدلال حضرت بر نفی ربوبیت اجرام از سه راه می‌باشد: &lt;br /&gt;
۱ پروردگار و مربی موجودات (آن چنان‌که از کلمه &amp;quot; رب &amp;quot; استفاده می‌شود) باید همیشه ارتباط نزدیک با مخلوقات خود داشته باشد، لحظه‌ای نیز از آن‌ها جدا نگردد، بنا بر این چگونه موجودی که غروب می‌کند و ساعت‌ها نور و برکت خود را برمیچیند و از بسیاری موجودات به کلی بیگانه می‌شود، می‌تواند پروردگار و رب آن‌ها بوده باشد؟!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۲۲ و ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۷، ص ۲۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۲۶۵ و ۲۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ موجودی که دارای غروب و طلوع است، اسیر چنگال قوانین است چیزی که خود محکوم این قوانین است چگونه می‌تواند حاکم بر آن‌ها و مالک آن‌ها بوده باشد. او خود مخلوق ضعیفی است و سر بر فرمان آن‌ها و توانایی کمترین انحراف و تخلف از آن‌ها را ندارد. &lt;br /&gt;
۳ موجودی که دارای حرکت است حتماً موجود حادثی خواهد بود، زیرا همان‌طور که مشروحاً در فلسفه اثبات شده است، حرکت همه جا دلیل بر حدوث است، زیرا حرکت خود یک نوع وجود حادث است و چیزی که در معرض حوادث است یعنی دارای حرکت است نمی‌تواند یک وجود ازلی و ابدی بوده باشد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جریان می‌فهمیم که برخوردهای مماشاتی ضرری به توحید انسان نمی‌زند. با آن که ابراهیم در میان خورشید و ستاره پرستان لحظاتی با آنان مدارا و مماشات کرد و گفت؛ پروردگار من همین هاست، ولی همین که ناپدید شدند، فرمود: من غروب کنندگان را دوست ندارم. با این حال در این آیه خداوند می‌فرماید: او لحظه‌ای مشرک نبود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در تبلیغ، باید با هر گروهی با زبان خودشان سخن گفت. (برای گروهی که به تأثیر ستارگان عقیده دارند، باید با نگاه و دید آن‌ها حرف زد) ﴿فنظر نظْرةً فی النجوم فقال ﴾&lt;br /&gt;
۲ یکی از شیوه‌های احتجاج، اظهار همراهی با عقیدٔه باطل و سپس رد کردن آن است. ﴿هذا ربی ﴾&lt;br /&gt;
۳ بیدار کردن فطرت‌ها، فعال کردن اندیشه‌ها و توجه به احساسات، یکی از شیوه‌های تبلیغ است. ﴿لا أحب اْلآفلین ﴾&lt;br /&gt;
۴ انسان در هر فرضیه‌ای که به بن‌بست رسید، باید بدون لجاجت، مسیر را عوض کند. بر خلاف مشهور که می‌گویند: مرد آن است که روی حرف خود بایستد و پافشاری کند، این آیه به ما می‌گوید: مرد آن است که حرفش حق باشد، گرچه با تغییر موضع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ در انتقاد، باید از روش گام به گام بهره گرفت. در آیۀ قبل فرمود: من «آفلین» را دوست ندارم؛ ولی این جا می‌فرماید؛ پرستش ماه، انحراف و ضلالت است. شیؤه تعلیم حق یا انتقاد از باطل هم، باید گام به گام باشد. ابتدا نفی ستاره و ماه و در نهایت خورشید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۵، ص ۳۱۳ و ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۵۹۸. ﴿لم یک من اْلمشْرکین ﴾&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۲، ص ۴۹۸ ۴۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این جریانات تعداد اندکی به حضرت ایمان آوردند و نمرود نیز به تهدید حضرت و فشار بر ایشان پرداخت اما «لوط به ابراهیم ایمان آورد ﴿فآمن له لوط ٌ﴾. لوط خود از پیامبران بزرگ خدا بود و با ابراهیم خویشاوندی نزدیک داشت (می‌گویند: پسر خواهر ابراهیم بود) از آن جا که پیروی یک فرد بزرگ به منزله پیروی یک امت و ملت است، خداوند در این جا مخصوصاً از ایمان لوط آن شخصیت والای معاصر ابراهیم سخن می‌گوید: تا روشن شود اگر دیگران ایمان نیاوردند مهم نبود. البته به نظر می‌رسد که در سرزمین بابل دل‌های آماده‌ای برای پذیرش دعوت ابراهیم بود و پس از مشاهده آن معجزه عظیم به او گرویدند، ولی مسلماً در اقلیت قرار داشتند. سپس می‌افزاید:» ابراهیم گفت: من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم که او عزیز و حکیم است ﴿و قال إنی مهاجر إلی ربی إنه هو اْلعزیز اْلحکیم ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است هنگامی که رهبران الهی رسالت خود را در یک منطقه به انجام رساندند و محیط آن قدر آلوده و تحت فشار جباران قرار داشت که پیشرفت دعوت آن‌ها را متوقف نمود، باید از آن جا به منطقه‌ای دیگر هجرت کنند تا دعوت الهی را گسترش دهند. ابراهیم نیز از سرزمین بابل به اتفاق لوط و همسرش ساره به سوی سرزمین شام، مهد انبیاء و توحید، حرکت کرد، تا بتواند در آن جا عده و عده‌ای فراهم سازد و دعوت توحید را وسعت بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که ابراهیم می‌گوید:&amp;quot; من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم &amp;quot; چرا که این راه، راه پروردگار بود، راه رضای او، و راه دین و آئین او. شاهد این سخن آیه ۹۹ سوره صافات است که از قول ابراهیم می‌گوید: ﴿إنی ذاهب إلی ربی سیهدین ﴾ من به سوی خدای خودم می‌روم و او مرا هدایت خواهد کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عنکبوت / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۴۹, [عنکبوت ۲۷  ۲۶]&lt;br /&gt;
۳. دلیل بر ایمان گروهی از قوم ابراهیم این آیه شریفه است: ﴿قد کانت ْ لکم أسوةٌ حسنة ٌ فی إبراهیم و الذین معه إذْ قالوا لقومهم إنا برآؤا منْکم ﴾؛ «به تحقیق ابراهیم و کسانی که با وی همراه بودند برای شما مقتدایی نیکو بودند که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما بیزاریم .» ممتحنه / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== امتحانات ===&lt;br /&gt;
پس از آن که ابراهیم از آتش نجات یافت باز هدف خود را تعقیب نموده و شروع به دعوت به دین توحید و دین حنیف نمود اما عده کمی به وی ایمان آوردند. ۳ قرآن کریم از آن جمله لوط و همسر ابراهیم را اسم می‌برد این بانو همان زنی است که ابراهیم با او مهاجرت کرد و پیش از بیرون رفتن از سرزمین خود به اراضی مقدسه با او ازدواج کرده بود. ۱ باشد که در آن جا بدون مزاحمت کسی و دور از اذیت و جفای قومش به عبادت خداوند مشغول باشند. ۲&lt;br /&gt;
خدای تعالی ابراهیم را با این که به حد شیخوخت و کهولت رسیده بود به تولد اسحاق و اسماعیل و از صلب اسحاق به یعقوب بشارت داد، و پس از مدت کمی اسماعیل و بعد از او اسحاق به دنیا آمدند و خداوند همان طوری که وعده داده بود برکت را در خود او و دو فرزندش و اولاد ایشان قرار داد و مبارکشان ساخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== امتحان بزرگ ابراهیم (دوری و ذبح فرزند) ====&lt;br /&gt;
ابراهیم به امر پروردگار خود به مکه، که دره‌ای عمیق و بیآب و علف بود، رفت و فرزند عزیزش اسماعیل را در سن شیرخوارگی در آن مکان بی آب و علف منزل داده و خود به ارض مقدس مراجعت نمود. اسماعیل در این سرزمین نشو و نما کرد و اعراب چادرنشین اطراف به دور او جمع شدند. &lt;br /&gt;
ابراهیم گاه گاهی پیش از بنای مکه و خانه کعبه و پس از آن به مکه می‌آمد و از فرزندش اسماعیل دیدن می‌کرد. تا آن که در یک سفر مأمور به ساختن خانه کعبه شد، لذا به اتفاق اسماعیل این خانه را بنا نهاد، و این اولین خانه‌ای است که از طرف پروردگار ساخته شد و این خانه مبارکی است که در آن آیات بینات و در آن مقام ابراهیم است و هر کس درون آن داخل شود از هر گزندی ایمن است. ابراهیم پس از فراغت از بنای کعبه دستور حج را صادر نموده، و آیین و اعمال مربوط به آن را تشریع نمود. آن گاه خدای تعالی او را مأمور به ذبح فرزندش اسماعیل نمود، ابراهیم اسماعیل را در انجام فرایض حج شرکت می‌داد، موقعی که به سعی رسیدند و می‌خواستند که بین صفا و مروه سعی کنند، این مأموریت ابلاغ شد و ابراهیم داستان را با فرزندش در میان گذاشت ۳ هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، گفت؛ پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می‌کنم، نظر تو چیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دلیل بر ازدواج ابراهیم با وی پیش از بیرون شدن به طرف بیت المقدس، این است که ابراهیم طبق این آیه شریفه از پروردگار خود فرزند شایسته طلب می‌کند: ﴿و قال إنی ذاهب إلی ربی سیهدین رب هب لی من الصالحین ﴾؛ «گفت من به سوی پروردگارم روانم، او مرا هدایت خواهد نمود پروردگارا مرا از فرزندان شایسته عطا کن» صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ممتحنه / ۴؛ انبیاء/ ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۲ و ۳۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت !۱ در واقع حضرت حقیقت امری که در خواب دیده بود به صورت نتیجه امر در برابرش ممثل شده است و به همین جهت که چنین مطلبی را فهمیده، فرزندش را امتحان کرد، تا ببیند او چه جوابی می‌دهد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک سو پدر با صراحت مسئله ذبح را با فرزند ۱۳ ساله مطرح می‌کند و از او نظرخواهی می‌کند، برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل می‌شود، او هرگز نمی‌خواهد فرزندش را بفریبد و کورکورانه به این میدان بزرگ امتحان دعوت کند، او می‌خواهد فرزند نیز در این پیکار بزرگ با نفس شرکت جوید و لذت تسلیم و رضا را هم چون پدر بچشد! ۳ و این نمونه‌ای از تربیت دینی فرزندان حتی در مواقع سخت و حساس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسماعیل نیز در جواب گفت؛ «پدرجان! انجام بده آنچه بدان مأمور شده‌ای» که نشان دهنده اظهار رضایت اسماعیل است نسبت به سر بریدن و ذبح خودش، چیزی که هست این اظهار رضایت را به صورت امر آورد تا بفهماند پدرش مأمور به این امر بوده و به جز اطاعت و انجام آن مأموریت چاره‌ای نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ستجدنی إن شاء الله من الصابرین ﴾ این جمله از ناحیه اسماعیل یک نحوه دلجویی است نسبت به پدراست، و با آوردن قید إن شاء الله &amp;quot; معنای کلامش چنین می‌شود؛ من اگر گفتم در این حادثه صبر می‌کنم، اتصافم به این صفت پسندیده از خودم نیست و زمام امرم به دست خودم نیست، بلکه هر چه دارم از مواهبی است که خدا به من ارزانی داشته و اگر او بخواهد من دارای چنین صبری خواهم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم و اسماعیل تسلیم امر خدا شدند و به آن رضایت دادند و ابراهیم فرزندش را به پهلو خواباند. ۴&lt;br /&gt;
﴿و نادیناه أن یا إبراهیم قد صدقْت الرؤیا﴾۵ با آن رؤیا معامله رؤیای راست و صادق نمودی و امری که ما در آن رؤیا به تو کردیم امتثال نمودی و منظور از این کلام این است که امری که ما بتو کردیم برای امتحان تو و تعیین مقدار و میزان بندگی تو بوده که در امتثال چنین امری همین که آماده شدی آن را انجام دهی، کافی است، چون همین مقدار از امتثال میزان بندگی تو را معین می‌کند. ما فرزند او را فدا دادیم به ذبحی عظیم ۶که بنا بر آنچه در روایات آمده عبارت بود از قوچی که جبرئیل از ناحیه خدای تعالی آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما بلغ معه السعی قال یا بنی إنی أری فی اْلمنام أنی أذْبحک فاْنظر ما ذا تری ... ﴾ صافات / ۱۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۳۰, [الصافات / ۱۱۰  ۱۰۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۱۳, [الصافات / ۱۱۰  ۱۰۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فلما أسلما و تله لْلجبین ﴾ صافات / ۱۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و فدیناه بذبح ٍ عظیم ٍ﴾ صافات / ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که از عهده این آزمایش‌ها بر آمد، خداوند می‌باید جایزه‌ای به او بدهد&amp;quot; فرمود: من تو را امام و رهبر و پیشوای مردم قرار دادم &amp;quot; ﴿قال إنی جاعلک للناس إماماً﴾۲۱. و پس از این امتحانات سخت خداوند مقام امامت را به ایشان داد و این واقعه در اواخر عمر ابراهیم اتفاق افتاده، در دوران پیریش و بعد از تولد اسماعیل و اسحاق و بعد از آن که اسماعیل و مادرش را از سرزمین فلسطین بسرزمین مکه منتقل کرد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در خانواده گفتگوی پدر با فرزندان، عاطفی و محترمانه باشد. «یا بنی، یا أبت»&lt;br /&gt;
۲ نظرخواهی از مردم، برای دریافت میزان آمادگی آنان، حتّی در کارهای روشن و مسّلم مفید است. (ابراهیم در مأموریت خود شک نداشت اما باز هم مسئله را با اسماعیل طرح کرد) «فاْنظر ما ذا تری»&lt;br /&gt;
۳ کوچک‌ترها، بزرگ‌ترها را به انجام کارهای الهی تشویق و دلگرم نمایند. «یا أبت افْعل ما تؤمر»&lt;br /&gt;
۴ برای انجام کارها، انگیزه‌ها را بالا ببریم. (اسماعیل نمی‌گوید: «اذبحنی، اقتلنی» تا برای پدر سخت باشد، بلکه می‌گوید: «افْعل ْ ما تؤمر» فرمان الهی است که به تو ابلاغ شده انجام بده ) ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و إذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن ﴾۵ مراد از «کلمات» در آیه، امتحانات سنگین است که حضرت ابراهیم از همۀ آن‌ها پیروز بیرون آمد. ۶ نه عمو، نه همسر و نه فرزند هیچ‌کدام نتوانستند مانع او در راه انجام وظیفه شوند. با آن که ابراهیم تحت سرپرستی عمویش آزر بود، اما با بت‌پرستی او و جامعه اش به مبارزه برخاست و بت‌شکن بزرگ تاریخ گردید و آن گاه که از سوی خدا مأموریت یافت، همسر و فرزندش را در صحرای مکه ساکن نموده و برای تبلیغ به نقطه‌ای دیگر برود، بیهیچ دلبستگی، آن‌ها را به خدا سپرد و رفت. هم چنین فرمان ذبح فرزندش اسماعیل آمد، رضای خدا را بر هوای دل ترجیح داد و کارد بر گلوی فرزند نهاد. اما ندا آمد که قصد ما کشتن اسماعیل نبود، بلکه امتحان ابراهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۶؛ «چون ابراهیم را پروردگارش آزمایش‌ها نموده و او در همه آن‌ها پیروز گردید، و بدین جهت پروردگارش گفت: من تو را امام خواهم کرد.»&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دعاها ===&lt;br /&gt;
﴿رب هب لی من الصالحین ﴾۱ این جمله حکایت دعا و فرزند خواستن ابراهیم از خدا است و معنایش این است که ابراهیم گفت :&amp;quot; پروردگارا ...&amp;quot; و آن جناب فرزندی را که خواست مقید کرد به این که از صالحان باشد. &lt;br /&gt;
و خداوند او را بشارت داد به این که به زودی فرزندی بردبار روزی تو خواهیم کرد ۲و در این تعبیر اشاره به این است که آن فرزند، پسر خواهد بود و به حد غلامان (جوانان) خواهد رسید و اگر آن فرزند را توصیف کرد به &amp;quot; غلام &amp;quot; با این که اسماعیل از حد جوانی هم گذشت و به حد بزرگسالان رسید، برای این است که خواست اشاره کند به آن حالتی که در آن حالت صفت کمال و صفای ذات او و حلمش نمایان و شکفته می‌شود و آن حد جوانی است. در قرآن کریم هیچ‌یک از انبیاء به وصف حلم ستایش نشده‌اند به جز حضرت اسماعیل و نیز پدرش ابراهیم که در آیه ﴿إن إبراهیم لحلیم أواه منیب ﴾۳و۴ او را حلیم خوانده. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابراهیم تقاضا کرد که از دودمان من نیز امامانی قرار ده»۶ تا این رشته نبوت و امامت قطع نشود و قائم به شخص من نباشد. اما خداوند در پاسخ او&amp;quot; فرمود: پیمان من، یعنی مقام امامت، به ظالمان هرگز نخواهد رسید&amp;quot;۷. تقاضای تو را پذیرفتم، ولی تنها آن دسته از ذریه تو که پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند! ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که خانه ساخته شد، ابراهیم و اسماعیل عمل حج انجام دادند ابراهیم بعد از فراغت از بنای کعبه، گفت: ﴿رب اجعل ْ هذا بلداً آمناً، و ارزق أهله من الثمرات، من آمن منْهم ﴾۹، پروردگارا این را شهر را امن کن و مردمش را، آن‌ها که ایمان آورده‌اند، از میوه‌ها روزی ده امام فرمود: منظورش از میوه‌های دل بود، یعنی خدایا مردمش را محبوب دل‌ها بگردان، تا سایر مردم با آنان انس بورزند و بسوی ایشان بیایند، و باز هم بیایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فبشرناه بغلام ٍ حلیم ٍ﴾ صافات / ۱۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. «همانا ابراهیم بسیار حلیم بود و بسیار به درگاه خدا دعا و انابه می‌کرد.» هود/ ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قال و من ذریتی ﴾&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال لا ینال عهدی الظالمین ﴾&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. بقره / ۱۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که ابراهیم نخست تقاضای&amp;quot; امنیت &amp;quot; و سپس درخواست &amp;quot; مواهب اقتصادی&amp;quot; می‌کند و این خود اشاره‌ای است به این حقیقت که تا امنیت در شهر یا کشوری حکم فرما نباشد فراهم کردن یک اقتصاد سالم ممکن نیست! ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿رب هب لی حکماً و أْلحقْنی بالصالحین و اجعل لی لسان صدق ٍ فی اْلآخرین و اجعْلنی من ورثة جنة النعیم و اغْفر لأبی إنه کان من الضالین و لا تخْزنی یوم یبعثون ﴾ ۲&lt;br /&gt;
«پروردگارا! به من علم و دانش مرحمت فرما، و مرا به صالحان ملحق کن؛ و برای من در میان امت‌های آینده زبان صدق (و ذکر خیر) قرار ده. * و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان. * و پدرم (عمویم) را بیامرز که او از گمراهان بود. * و مرا در روزی که مردم مبعوث می‌شوند، شرمنده و رسوا مکن .»&lt;br /&gt;
آری ابراهیم قبل از هر چیز از خداً شناخت عمیق و صحیح &amp;quot; توأم با حاکمیت تقاضا می‌کند، چرا که هیچ برنامه عملی بدون چنین زیر بنائی امکان‌پذیر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به دنبال آن ملحق شدن به صالحین را از خدا تقاضا می‌کند که اشاره به جنبه‌های عملی و به اصطلاح «حکمت عملی» است، در مقابل تقاضای قبل که ناظر به «حکمت نظری» بود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و اجعل ْ لی لسان صدق ٍ فی اْلآخرین ﴾۴ ظاهر این که لسان صدق را برایش قرار دهد این است که خدای تعالی در قرون آخر فرزندی به او دهد که زبان صدق او باشد، یعنی لسانی باشد مانند لسان خودش، که منویات او را بگوید، همان‌طور که زبان خود او از منویاتش سخن می‌گوید، پس برگشت معنا به این است که خداوند در قرون آخر الزمان کسی را مبعوث کند، که به دعوت وی قیام نماید، مردم را به کیش و ملت او که همان دین توحید است دعوت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و لا تخْزنی یوم یبعثون یوم لا ینْفع مال ٌ و لا بنون إلا من أتی الله بقْلب ٍ سلیم ٍ﴾۵ و از این که آن جناب از پروردگار خود مسألت نمود که او را در روز قیامت «خزی» نکند، فهمیده می‌شود که در آن روز هر انسانی محتاج به یاری خدا است، و بنیه ضعیف بشری تاب مقاومت در برابر اهوال و هراس‌هایی که آن روز با آن‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۸۷ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۸۷ و ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مواجه می‌شود ندارد، مگر آن که خدا او را یاری و تأیید کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم و فرزندش اسماعیل، پنج تقاضای مهم از خداوند جهان می‌کنند، این تقاضاها که به هنگام اشتغال به تجدید بنای خانه کعبه صورت گرفت به قدری حساب شده و جامع تمام نیازمندیهای زندگی مادی و معنوی است که انسان را به عظمت روح این دو پیامبر بزرگ خدا کاملاً آشنا می‌سازد: &lt;br /&gt;
نخست عرضه می‌دارند:&amp;quot; پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خودت قرار ده &amp;quot; ﴿ربنا و اجعْلنا مسلمین لک ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد تقاضا می‌کنند&amp;quot; از دودمان ما نیز امتی مسلمان و تسلیم در برابر فرمانت قرار ده &amp;quot; ﴿و من ذریتنا أمة ًمسلمة ً لک ﴾&lt;br /&gt;
سپس تقاضا می‌کنند&amp;quot; طرز پرستش و عبادت خودت را به ما نشان ده، و ما را از آن آگاه ساز&amp;quot; ﴿و أرنا مناسکنا﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا بتوانیم آن گونه که شایسته مقام تو است عبادتت کنیم. بعد از خدا تقاضای توبه کرده، می‌گویند: «توبه ما را بپذیر و رحمتت را متوجه ما گردان که تو تواب و رحیمی» ﴿و تب علینا إنک أْنت  التواب الرحیم ﴾.۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجمین تقاضای آن‌ها این است که :&amp;quot; پروردگارا! در میان آن‌ها پیامبری از خودشان مبعوث کن &amp;quot; ﴿ربنا و ابعث ْ فیهم رسوًلا منْهم ﴾ &amp;quot; تا آیات تو را بر آن‌ها بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و آن‌ها را پاکیزه کند&amp;quot; ﴿یتْلوا علیهم آیاتک و یعلمهم اْلکتاب و اْلحکمة و یزکیهم ﴾.&amp;quot; چرا که تو توانا هستی و بر تمام این کارها قدرت داری&amp;quot; ﴿إنک أْنت  اْلعزیز اْلحکیم ﴾.۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۰۲ و ۴۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۵۶ ۴۵۵ [البقرة/ ۱۲۹  ۱۲۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ سعادت انسان در چند جمله خلاصه می‌شود که در دعای حضرت ابراهیم آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شناخت خداوند و معرفت درونی نسبت به او. ﴿هب لی حکماً﴾&lt;br /&gt;
ب) حضور در جامعۀ صالح. ﴿أْلحقْنی بالصالحین ﴾&lt;br /&gt;
ج) نام نیک در تاریخ. ﴿لسان صدق ٍ فی اْلآخرین ﴾&lt;br /&gt;
د) رسیدن به بهشت ابدی. ﴿ورثة جنة النعیم ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ محبت و دعا درباره بستگان، همراه با نهی از منکر و انتقاد از اشتباهات آنان باشد. ﴿قال لأبیه و قومه ما تعبدون ... و اغْفر لأبی ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ انبیاء علاوه بر ارشاد و هدایت، به نیازهای مادی مردم همانند امنیت و معیشت نیز توجه داشته و برای آن تلاش و دعا می‌کنند. ﴿رب اجعل ْ هذا بلداً آمناً﴾&lt;br /&gt;
۴ در کمک رسانی به هم نوع، کاری به مکتب او نداشته باشید. ﴿و من کفر فأمتعه ﴾&lt;br /&gt;
۵ تا روح تسلیم نباشد، بیان احکام سودی نخواهد داشت. در این جا ابراهیم ابتدا از خداوند روح تسلیم تقاضا می‌کند، سپس راه و روش عبادت و بندگی را می‌خواهد. ﴿و اجعْلنا مسلمین لک ... أرنا مناسکنا﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۳۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱، ص ۲۰۳ ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل چهارم: حضرت موسی ==&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت موسی ===&lt;br /&gt;
حضرت موسی از پیامبران اولوالعزم و ملقّب به کلیم‌الله است. او پیامبر و رهبر قوم یهود بود که ایشان را از مصر و از اسارت مصریان بیرون آورد. زمان بعثت حضرت موسی در قرن‌های ۱۳ تا ۱۵ پیش از میلاد مسیح بوده است. نام حضرت موسی ۱۳۶ بار در قرآن مجید ذکر شده و در بیست سوره از او سخن گفته شده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی در لغت قبطیان ۲ از دو جزء تشکیل شده، یکی «مو» به معنای آب و دیگری «سی» به معنای درخت، چون صندوق وی در کنار درختی در داخل آب به دست آمد، او را موسی نامیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سور و آیاتی که نام موسی در آن‌ها ذکر شده است عبارتند از: بقره / ۵۱، ۵۳، ۵۵، ۶۰، ۶۷٬۸۷، ۹۲، ۱۰۸، ۱۳۶، ۲۴۶، ۲۴۸؛ آل عمران / ۸۴؛ نساء/ ۱۵۲، ۱۵۳، ۱۶۳؛ مائده / ۲۲، ۲۴، ۲۷؛ انعام / ۸۴، ۹۱، ۱۵۴؛ اعراف / ۱۰۲، ۱۰۳، ۱۱۴، ۱۱۶، ۱۲۱، ۱۲۶، ۱۲۷، ۱۳۰، ۱۳۳، ۱۳۷، ۱۴۳ ۱۴۱, ۱۴۷، ۱۴۹، ۱۵۳، ۱۵۴، ۱۵۸، ۱۵۹ یونس / ۷۵، ۷۷، ۸۰، ۸۱، ۸۳، ۸۴، ۸۸ ۸۷, هود/ ۱۷، ۹۷، ۱۱۱, ابراهیم / ۵، ۶، ۸, اسراء/ ۱، ۲، ۱۰۱، ۱۰۲؛ کهف / ۶۱، ۶۷؛ مریم / ۵۱؛ طه / ۵، ۶، ۹، ۱۱، ۱۹، ۳۶، ۴۰، ۴۹، ۵۷، ۶۱، ۶۷، ۷۰، ۷۷، ۸۳، ۸۶، ۸۸، ۹۱؛ انبیاء/ ۴۸؛ حج / ۴۴؛ مؤمنون / ۵۰ ۴۵؛ فرقان / ۳۵؛ شعراء/ ۳، ۵، ۱۰، ۴۳، ۴۵، ۶۲، ۶۴، ۶۶؛ نمل / ۷، ۹، ۱۰؛ قصص / ۳، ۷، ۱۰، ۱۵، ۱۸، ۱۹، ۲۰، ۲۹، ۳۰، ۳۱، ۳۶، ۳۷، ۳۸، ۴۳، ۴۴، ۴۸، ۷۶؛ عنکبوت / ۳۹؛ سجده / ۲۳؛ احزاب / ۷ و ۶۹؛ صافات / ۱۰۲ و ۱۱۴؛ غافر/۳، ۵، ۲۳، ۲۶، ۲۷، ۳۷؛ حم سجده / ۴۵؛ شوری/ ۱۳؛ زخرف / ۴۶؛ احقاف / ۱۲ و ۳۰؛ ذاریات / ۳۸؛ نجم / ۳۶؛ صف / ۵؛ نازعات / ۱۵؛ اعلی/ .۱۹&lt;br /&gt;
۲. پادشاه زمان موسی مردم مصر را به دو طبقه مستضعف و مستکبر (بردگان و اشرافیان) به نام سبطیان و قبطیان تقسیم کرده بود. قبطیان همان فرعونیان بودند که در اطراف فرعون به هوسبازی و عیش و نوش و ظلم و ستم سرگرم بودند و همه اختیارات کشور به دست آن‌ها بود؛ ولی بر عکس، سبطیان طبقه پایین اجتماع و ستمدیدگان مستضعف بودند، موسی و بنی اسرائیل از سبطیان بودند. (اقتباس از: قصص / ۵ ۳؛ مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بح ار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمدباقر محمودی/ عبد الزهراء علوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم، ج ۱۳، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی سه هزار و هفتصد و چهل و هشت سال بعد از هبوط آدم متولد شد و نسبش با شش واسطه بهحضرت ابراهیم می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب: موسی بن عمران بن یصهر بن قاهت بن (بعضی گویند یهصر بن یافث) لاوی بن یعقوب بن ابراهیم و نام مادرش «یوکابد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی پانصد سال بعد از حضرت ابراهیم ظهور کرد و لقب «کلیم‌الله» به خود گرفت، چون خداوند بدون واسطه، با او سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن که حضرت موسی از جانب خدا مأمور شد، به جانب کوه طور روان شود و از فراز کوه سرزمین‌های مقدس فلسطین بنگرد، در همان‌جا در سن دویست و چهل سالگی وفات یافت ،۱ اما سن ایشان را۱۲۰سال هم ذکر کرده‌اند. ۲ او بر فراز تل سرخ رنگی در آن ناحیه (که فسجه نام داشت) به خاک سپرده شد. ۳&lt;br /&gt;
ایشان در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس» در مصر بدنیا آمد و چون رامسیس خوابی دیده بود که دانشمندان و معبرینش آن را بدین گونه تعبیر کرده بودند که کودکی از بنیاسرائیل متولد می‌شود که سلطنت تو را نابود می‌کند دستور کشتن تمام نوزادان پسر را داد اما به خواست خدا حضرت موسی زنده ماند و به نحوی که بعداً گفته خواهد شد در قصر فرعون و در دامان مادر خود رشد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به بلوغ و جوانی رسید، خداوند او را از علم و حکمت برخوردار و برای انجام رسالت مهیا کرد. ظلم و ستم فرعون هم چنان ادامه داشت و نظر بیچارگان و مظلومان متوجه موسی شد، تا موسی بار سنگین ظلم و ستم را از دوش آن‌ها بردارد و آن‌ها را از این تنگنا برهاند و حمایتشان نماید. زیرا این مردم رنج دیده قوم موسی بودند و موسی هم دارای روحی بزرگوار است که با عزت الهی درهم آمیخته و به نور عنایت پروردگار منور گشته است. موسی با مشاهده ستم روزافزون فرعون و روزگار تلخ بنی اسرائیل با خود پیمان بست تا به نفع این ستمدیدگان بکوشد و ایشان را حمایت کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ولی بعضی مدت عمر ا و را صد و بیست و شش سال دانسته‌اند و سرانجام در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان از دنیا رفت. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، حیوة القلوب در قصص پیامبران و اوصیاء ایشان، تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۸ ش، چاپ چهارم، ج ۱، ص ۳۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مجلسی، محمد باقر بن محمدتقی، پیشین، ج ۱۳، ص ۳۶۶. به روایتی در شش فرسنگی بیت المقدس مدفون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که موسی به حد رشد رسید با قوم فرعون به مخالفت پرداخت. این خبر در همه جا پخش شد و او را ترساندند. موسی هر وقت داخل شهر می‌شد، ترسان بود. از این رو وقتی داخل شد که کسی نفهمد. برخی گویند: فرعون دستور داده بود که موسی را اخراج کنند. از این رو موسی طوری وارد شهر می‌شود که کسی نفهمد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی موسی عازم پایتخت فرعون شد که در آن جشن برپا بود، وی در شهر ناگهان دو مرد را دید که با یکدیگر به نزاع پرداخته‌اند یکی از این دو مرد عبری و از پیروان او است و دیگری فرعونی و از بستگان دربار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن مرد عبری تا چشمش به موسی افتاد از او کمک خواست تا از ظلم فرعونی جلوگیری کند. موسی به قصد دفاع با مرد فرعونی درگیر شد و اتفاقاً با اولین ضربه که به قصد جدا کردن آن دو بر او نواخت، ۲ مرد قبطی جان خود را از دست داد ﴿و قتْلت نفْساً﴾۳ از پیامبر خدا روایت شده است که، خداوند برادرم موسی را رحمت کند. دوازده ساله بود که مردی را به خطا کشت. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قتل به منظور نجات مؤمنی از شر ظالمی انجام شد و بخودی خود مقصود نبود. بدیهی است که چنین قتلی قبیح نیست. زیرا جنبه دفاعی دارد و فرقی نیست میان این که قاتل از خود دفاع کند یا از دیگری، موسی گفت: خدایا من با این قتل به خودم ظلم کردم ۵ زیرا اگر بدانند مرا می‌کشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم سید مرتضی می‌گوید: این اعتراف در پیشگاه خدا از این جهت است که از او ترک اولایی سرزده و عمل مستحبی را ترک کرده است. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. زخرف / ۵۴ ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قصص / ۱۶ ﴿قال رب إنی ظلمت نفْسی ﴾&lt;br /&gt;
۶. همان، ج ۱۸، ص ۱۷۲, ۱۷۳, ۱۷۵ [القصص / ۲۰  ۱۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این، حضرت چون از طرف فرعون تحت تعقیب بود از مصر گریخت و به جانب مدین رفت، موسی هشت روز پیدرپی راه پیمود تا به سرزمین مدین (بین شام و حجاز) رسید. موسی در این راه تنها توشه‌ای از تقوی به همراه داشت. او به قدری راهپیمایی کرده بود که پوست پاهایش زخمی و خون آلود شده بود، وی برای رفع گرسنگی از علف‌های بیابان تغذیه می‌کرد به حدی که سبزی گیاهان از پوست نازک و نحیف شکم او نمایان شده بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامیکه به مدین رسید در ابتدا با دختران شعیب رو به رو شد و به آنان کمک کرد آنان نیز برای تشکر به دعوت پدرشان او را به خانه دعوت کردند حضرت شعیب که نشانه‌های علم و تقوا و جوانمردی را در ایشان دید از ایشان دعوت کرد که در آن جا بماند و برای او کار کند و در ازای چند سال کار با یکی از دخترانش ازدواج نماید حضرت موسی قبول کردند بعد از این که مدت کار ایشان تمام شد تصمیم گرفتند با همسر خود و اموالی که جمع کرده بودند به مصر باز گردند به امید این که مردم دیگر خاطره ایشان را فراموش کرده‌اند اما در راه اتفاقاتی می‌افتد که نه تنها مسیر زندگی ایشان بلکه قوم بنی اسرائیل را تغییر می‌دهد. ۲و در ادامه بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاصبین حضرت موسی و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
==== فرعون ====&lt;br /&gt;
همزمان با توّلد حضرت موسی دو طایفۀ بزرگ «قبطیان» و «سبطیها» در مصر زندگی می‌کردند، فراعنه که بر مصر فرمانروایی داشتند قبطی بودند اما سبطیها از دودمان حضرت یعقوب بودند و بنی اسرائیل، نام داشتند. زادگاه قدیمی و نخستین بنی اسرائیل «کنعان» بود، لیکن پس از آن که از میان این قوم، حضرت یوسف به مقام بزرگ مصر رسید، آنان نیز از کنعان به مصر آمدند و در آن جا ساکن شدند، تعداد آنان در آغاز چندان بسیار نبود، اما به تدریج فراوان و فراوان‌تر شد تا جاییکه برای خود قومی پرجمعیت شدند و عزت یافتند. &lt;br /&gt;
اینان، عزّت و شکوه خود را با مرگ حضرت یوسف و نیز با نافرمانیهای ناروای خویش، از کف دادند و چنان شدند که قبطیها بر آنان حاکم شدند و آنان را استثمار کردند و به کارهای دشوار و سنگین واداشتند و از هیچ ظلم و زوری خودداری نکردند. سلطان مصر که «فرعون» لقب داشت و قبطی بود، پنجه در خون سبطیان فرو برده بود، و چنان قدرتی داشت که مبارزه با او، در خیال نیز نمی‌گنجید. از فرط خودخواهی، خویشتن را «خدا» می‌خواند و مردم را به پرستش خود و به شرک و بت‌پرستی می‌کشانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. برگرفته از سوره: قصص / ۳۵ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس»، متولد شدندکه از فراعنه مصر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضحاک گوید: فرعون ۴۰۰ سال زندگی کرد و مردی کوتاه و فربه بود و اول کسی بود که به موهای خود رنگ گذاشت. فرعون مرد مفسدی بود۱ که بیگناهان را می‌کشت و معصیت می‌کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراعنه جمع فرعون، لقب پادشاهان مصر است که هر کدام نام مخصوصی داشتند. لفظ فرعون هفتاد و چهار بار در قرآن مجید آمده و در داستان‌های بنی اسرائیل و موسی زیاد به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یونانیان «رامسیس» را «سوسترپس» و عبرانیان او را «فرعون تسخیر» می‌نامند، وی سومین پادشاه از سلسله نوزدهم ملوک مصر و مشهورترین کشور گشایان ایشان است، رامسیس با ملل آسیایی کینه و عداوتی شدید داشت و در حدود نه سال در خارج از کشور خود با ایشان مشغول جنگ بود و به همین مناسبت با بنی اسرائیل بسیار بدرفتاری و سخت گیری می‌کرد و شرح مظالم او را در قرآن کریم در چهار سوره ۳ به تفصیل بیان شده است. ۴&lt;br /&gt;
فرعون و اطرافیانش در سرزمین نیل زندگی می‌کردند و از روی ستمگری و خودخواهی به فساد می‌پرداختند تا جایی که خود را خدا قرار داده بودند. بت‌هایی به صورت خود ساخته و بر مردم محروم، پرستش آن‌ها را واجب کرده بودند و اعتقادی به خدای یکتا نداشتند. سال‌های متمادی مردم را تحت ظلم و ستم نگه داشته و آن‌ها را به بیگاری وامیداشتند تا جایی که نور امید در دل‌های افسرده مردم مرده بود و آن‌ها را به صورت کالا و متاعی بیارزش مورد معامله قرار می‌دادند. فرعونیان در شهوت رانی و افکار پلید نفسانی خود غرق بودند، از نور ایمان و یقین آشکار چشم پوشیده و از راه هدایت و صراط مستقیم و طریق حق منحرف شده بودند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رامسیس شبی در عالم خواب دید، آتشی از طرف شام «بیت المقدس» شعله‌ور شد و زبان کشید و به طرف سرزمین مصر آمد و به خانه‌های قبطیان افتاد و همه آن‌ها را سوزانید. سپس کاخ‌ها و باغات آن‌ها را فراگرفته و همه را نابود کرد، ولی به خانه‌های سبطیان (که موسی و بنی اسرائیل از آن‌ها بودند) آسیبی نرساند! ۶&lt;br /&gt;
فرعون در حالی که بسیار وحشت زده شده بود، از خواب بیدار شد و در غم و اندوه فرو رفت، ساحران و کاهنان و معبرین را به حضور طلبید و از آن‌ها خواست که خواب وی را تعبیر کنند. کاهنان و دانشمندان تعبیر خواب، گفتند: «به زودی نوزادی از بنی اسرائیل سبطیان به دنیا می‌آید که تو و یارانت را به هلاکت می‌کشاند» و سپس شب انعقاد آن نطفه را برای پادشاه معین کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنه کان من اْلمفْسدین ﴾ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۴۹؛ اعراف / ۱۴۱؛ ابراهیم / ۶؛ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۵، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۷, [القصص / ۶  ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رامسیس (فرعون) پس از مشورت با مشاوران و درباریان و کاهنان دو تصمیم گرفت: اول: دستور داد تا آن شبی را که معبرین معین کرده بودند، که این شب، آن نطفه در رحم مادر قرار خواهد گرفت، هیچ زنی با مردی هم بالین نشود و زنان را از مردان جدا کنند، تا از این طریق از تکوین نطفه انسان معهود جلوگیری شود. این دستور رامسیس به همه جای کشور اعلام شد، کنترل شدیدی در شهر به وجود آمد و مردان بنی اسرائیل (قبیله سبطیان) را از شهر بیرون برده و زنان در شهر ماندند و هیچ زنی جرأت نداشت با شوهر خود تماس بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آسیه» زن رامسیس، چون از سبطیان بود، رامسیس به او شک کرد که نکند این مولود از آسیه بوده باشد، لذا در آن شب نزد وی ماند. &lt;br /&gt;
عمران پدر موسی در آن شب نوبت نگهبانیش در کنار کاخ بود. نیمه‌های شب همسرش «یوکابد» به نزد شوهر آمد و نطفه حضرت موسی منعقد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین کار فرعون دستور قتل نوزادان پسر بود فرعون دستور داد که یک سال بکشند و یک سال رها کنند هارون در آن سالی که نمی‌کشتند و موسی در سالی که می‌کشتند بدنیا آمدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بنی اسراییل ====&lt;br /&gt;
اما گروه دیگری که مخاطب حضرت بودند بنی اسرائیل بودند که تحت ظلم و ستم فرعون قرار داشتند. فرعون در کشور مصر تکبر و ستم کرد. علو به معنی ستم است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و جعل أهلها شیعاً﴾۳ و مردم آن را گروه بندی کرد. قتاده گوید: میان بنی اسرائیل و قبطیان فرق می‌گذاشت. دسته اول را دچار ذلت و بردگی کرده و بکارهای سخت وا می‌داشت و دسته دوم را اکرام می‌کرد. &lt;br /&gt;
برخی گویند: مقصود این است که بنی اسرائیل را برای این که بهتر بتواند آن‌ها را بخدمت وا دارد و رام کند، گروه بندی کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱، ص ۱۶۹ [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن فرعون علا فی اْلأرض ﴾ چنان‌که در جای دیگر می‌فرماید: لا یریدون علوا فی اْلأرض (در روی زمین ستم نمی‌کنند). قصص / ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم یعنی بنی اسرائیل را ضعیف ساخته، پسرانشان را سر می‌برید و دخترانشان را زنده می‌گذاشت .۱ زیرا کاهنان به او گفته بودند: در بنی اسرائیل پسری تولد می‌شود که سبب زوال ملک تو خواهد شد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم موسی و بنی اسرائیل از نظر ناتوانی فکری و ضعف روحی در درجه‌ای بودند که تنها استدلال به آیات حقیقی و بکار انداختن نیروی عقل و فکر، برای آنان فائده‌ای نداشت ناچار باید معجزات فراوانی بدست موسی انجام یابد تا مگر براه آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً در تاریخ این قوم می‌بینیم که وقتی از دریا گذشتند و به مردمی بت‌پرست رسیدند با آن همه معجزات که دیده بودند باز به موسی می‌گویند: «برای ما خدایی چون خدای اینان بساز!!»۳ موسی گفت شما مردمی نادان هستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت موسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ===&lt;br /&gt;
==== به رسالت رسیدن موسی ====&lt;br /&gt;
موسی اموال خود را در مدین جمع‌آوری کرد و با همسر خویش به جانب مصر رهسپار شد. تا به طور سینا رسیدند. در این وادی بود که موسی راه را گم کرد و در کار خود حیران و سرگردان ماند، ابن‌عباس می‌گوید: موسی مردی غیرتمند بود. با کسی سفر نمی‌کرد تا زنش را نبیند. هنگامی که خواست از مدین خارج شود، همسرش را بر استری نشاند و چند گوسفندی که داشت با خود برداشت اثاثیه خانه اش نیز در جوالی بر استر بود. &lt;br /&gt;
در تاریکی شب راه را گم کرد و چراغی که داشت روشن نشد و موقع وضع حمل زنش بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿یستضْعف طائفة ً منْهم یذبح أبناءهم و یستحیی نساءهم ﴾ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۷, [القصص / ۶  ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿اجعل ْ لنا إلهاً کما لهم آلهة ٌ﴾؛ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنکم قوم تجهلون ﴾؛ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان حال که موسی به دنبال راه می‌گشت آتشی را از نزدیکی طور دید. وسایل سفر خود را روی زمین گذاشت در همان حال که با سرعت به سوی آتش می‌رفت به همسر خویش گفت: «این جا بمانید! من از دور آتشی دیدم، شاید پاره‌ای از آتش را برای گرم شدن و جستجوی راه بیاورم». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که نزدیک آتش آمد، از سمت راست وادی در قسمتی مبارک ندایی از درخت، بگوش موسی رسید. ۲ گوش فرا ده. جز من خدایی نیست .۳ مرا پرستش کن و نماز را بیاد من بپای دار. قیامت فرا می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌خواهم آن را مخفی بدارم تا هر کسی به سعی خود جزا بیند. مبادا آن‌هایی که به آن ایمان ندارند و پیرو هوای نفس هستند تو را از آن باز دارند که گرفتار هلاکت می‌شوی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عصایت را بینداز۵. همین که عصا را انداخت به شکل اژدهایی در آمد که از لحاظ سرعت حرکت و شدت اهتزاز هم چون ماری بود. دستت را در گریبانت کن تا بدون هیچ گونه پیسی و عیب خارج گردد۶. تو را با این دو آیت به سوی فرعون و قومش می‌فرستیم ۷. این‌ها مردمی هستند که از طاعت خدا خارج گشته، به کفر که اعظم گناهان است روی آورده‌اند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی فرمان خداوند را دریافت و آماده اجرای دستور گشت. گرچه قلب موسی سرشار از ایمان است و دعوت او با براهین مستدل، محکم گشته و خدا دو معجزه به او عنایت کرده که با آن‌ها دعوی خود را تقویت و راه کفر را مسدود می‌سازد و به مباحثه و مبارزه با آنان می‌پردازد ولی موسی پرونده قتلی نزد فرعونیان دارد و مدت هاست که تحت پیگرد ایشان قرار دارد و او به همین جهت برای حفظ جان خویش دست به فرار زده و از اهل و وطن خویش چشم پوشیده است .۹&lt;br /&gt;
 موسی به پیشگاه الهی عرضه داشت: پروردگارا، من یکی از فرعونیان را کشته‌ام و می‌ترسم که مرا به انتقام قتل او بکشند. ۱۰ خداوند به او فرمود: چنین نیست، تو را نمی‌کشند زیرا من اجازه نمی‌دهم که آن‌ها بر تو تسلط پیدا کنند. تو و برادرت با دلائل و آیاتی که بر شما نازل کرده‌ایم نزد فرعون بروید و بدانید که ما از آنچه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال لأهله امکثوا إنی آنست ناراً﴾ طه / ۱۰. همچنین ﴿لعلی آتیکم منْها بخبرٍ أو جذْوة من النار لعلکم تصْطلون﴾: قصص / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلما أتاها نودی من شاطئ اْلواد اْلأیمن فی اْلبقْعة اْلمبارکة من الشجرة ﴾ قصص / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿أن یا موسی إنی أنا الله رب اْلعالمین ﴾ القصص / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۱۶ ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و أن أْلق عصاک﴾ قصص / ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿اسلک یدک فی جیبک تخْرج بیضاء من غیر سوء﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿إلی فرعون و ملائه ﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿إنهم کانوا قوماً فاسقین ﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿قال رب إنی قتْلت منْهم نفْساً فأخاف أن یقْتلون ﴾: قصص / ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان شما رد و بدل می‌شود آگاهیم و شما را حفظ می‌کنیم .۱ می‌شنوم و جواب آن را به شما الهام می‌کنم و می‌بینم آنچه را که درباره شما تصمیم می‌گیرد و از شما دفاع می‌کنم .۲ به شما دست نمی‌یابند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به موسی وحی کرد، تو و برادرت با آیات و نشانه‌های من پیش فرعون و قوم او بروید و بتدریج او را در جریان دعوت خود بگذارید. او مردی جبار و طغیانگر و متجاوز است .۴ به او بگویید ما فرستاده خدای توییم و سپس از او بخواهید که بنی اسرائیل را از بند ظلم و ستم نجات دهد و هرکس که دعوت ما را رد کند گرفتار عذاب خواهد شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فقولا له قوًلا لیناً﴾۶در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمائید. مقاتل گوید: نرمی کردن با او این است که به او بگویند: ﴿هل لک إلی أن تزکی و أهدیک إلی ربک فتخْشی ﴾۷ آیا می‌خواهی تزکیه شوی و تو را هدایت کنم بسوی خدایت تا از او بترسی. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به موسی و برادرش وحی کرد که با بیانی نرم و لحنی ملایم با او سخن گویید، تا پذیرش آن برای فرعون آسان تر باشد و عزت او را جریحه دار نکند، شاید دل سنگین او نرم و غرور و خودخواهی او کم شود و تکبر و جاهلیت، او را به اذیت موسی و هارون وادار نسازد تا شاید راه عذر بر او بسته و حجت بر او تمام شود. &lt;br /&gt;
خداوند به این جهت فرستادگان خود را به ملایمت و حسن رفتار با فرعون سفارش کرد که فرعون بر موسی حق تربیت داشت. این سابقه ایجاب می‌کرد که با زبان شیرین و برهانی روان و ملایم با او سخن بگوید. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس می‌فهمیم مدارا و نرمی در امر به معروف و نهی از منکرنیز لازم است تا غرور افراد لطمه نخورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال کلاً فاذْهبا بآیاتنا إنا معکم مستمعون ﴾ الشعراء/ ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۵۶ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿اذْهب إلی فرعون إنه طغی﴾ طه / ۳۶ ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طه / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. النازعات / ۱۸ و ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین این کار دقت و حوصله فراوان می‌خواهد موسی مأمور شد و به سوی فرعون رهسپار گشت، ولی هنوز از این مأموریت بیمناک بود، هرچند از آیات و نشانه‌های الهی برخوردار است، اما او به قدرت بیان و نفوذ کلام خود مطمئن نیست، او گاهی از روی عصبانیت سخن می‌گوید و لازمه انجام چنین کار بزرگی، دقت و حوصله فراوان است، به همین دلیل موسی به پروردگار عرضه داشت: خدایا! صبر و حوصله مرا افزایش ده تا برای تحمل مشکلات این کار بزرگ آماده شوم و انجام رسالت من با انهدام موانع و مشکلات آسان گردد. گره از زبانم بگشا۱ تا بیانم روان و برهانم محکم شود تا ابلاغ من در ایشان نفوذ و به اعماق قلبشان رخنه کند۲ ﴿قال رب اشْرح لی صدری و یسر لی أمری و احلل عقْدة ً من لسانی یفْقهوا قولی ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و ناهی از منکر برای انجام، نیازمند ویژگیهایی است از آن جمله صبر و بیانی شیوا و رسا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار خدایا! شریکی برای رسالتم قرار بده که وزیر من و از بستگانم باشد. برادرم هارون این شایستگی را دارد، کمر مرا با حمایت او محکم و او را در رسالت، شریک من بگردان. ﴿و اجعل ْ لی وزیراً من أهلی ﴾.۴ ﴿هارون أخی ﴾ ۵ این وزیر هارون است که برادر پدری و مادری موسی بود و در مصر به سر می‌برد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادرم هارون از من فصیح تر است ۷. این جمله را به خاطر این می‌گوید که در زبانش عقده‌ای بود. البته خداوند به دعای موسی این عقده را به تمامی یا بیشتر آن را از زبانش برداشت .۸ باید دانست که آزاد نبودن زبان گاهی بخاطر عیوب خود زبان است و گاهی بواسطه تنگی دل و ناراحتی. از این جهت است که شاید آزاد نبودن زبان موسی از دل تنگی است نه از عیب زبان .۹برای امر به معروف و نهی از منکرنیز هم منطق محکم لازم است مانند موسی وهم زبان گویا مانند هارون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۶: «هنگامی که موسی کودک خردسالی بود و فرعون او را در آغوش گرفت ریش او را کند، فرعون خواست او را بکشد. آسیه گفت: او را نکش که کودک خردسالی است و عقل ندارد و علامت جهلش این است که میان و آتش تمیز نمی‌دهد. فرعون دستور داد در و آتش آوردند و پیش روی موسی نهادند. می‌خواست در را بردارد ولی جبرئیل مانع او شد و او آتش را برداشت و در دهان گذاشت و زبانش سوخت .»&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۲۸ ۲۵: (موسی) گفت: «پروردگارا! سینه‌ام را گشاده کن؛ * و کارم را برایم آسان گردان! * و گره از زبانم بگشای؛ * تا سخنان مرا بفهمند!»&lt;br /&gt;
۴. طه / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و أخی هارون هو أفْصح منی لساناً﴾ قصص / ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹۶؛ همچنین در ﴿و یضیق صدری و لا ینْطلق لسانی فأرسل ْ إلی هارون ﴾؛ [الشعراء/ ۳۰  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. همان، ج ۱۸، ص ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی هنگامی برای رسالت خود شریک و حامی مسألت می‌دارد که از راه وحی علم پیدا کرده است که مطابق مصلحت است .۱ در امر به معروف و نهی از منکر نیزدوستان و بستگان می‌توانند انسان را کمک کنند، گاهی کاری در توان یک فرد نیست اما اگر گروهی انجام شود به ثمر می‌نشیند پس در وهله اول نباید به گمان عدم توانایی خود از امر به معروف و نهی از منکر سر باز بزنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند در این وقت هارون در مصر بود، هنگامی که خداوند موسی را مأمور کرد که به مصر رود به هارون نیز وحی کرد که موسی را ملاقات کند. هارون به ملاقات موسی شتافت و پس از آن که با یکدیگر مشورت کردند به اتفاق نزد فرعون رفتند. ۲&lt;br /&gt;
او را در وظیفه مقدس نبوت شریک من گردان ۳ تا بر کمک من مشتاق تر باشد؛ بنابراین موسی فقط تقاضای وزارت هارون نکرد، بلکه مقام نبوت هم برای او تقاضا کرد. هارون سه سال از موسی بزرگ‌تر بود. &lt;br /&gt;
قدش از موسی بلندتر و رنگش سفیدتر و بدنش فربه تر و زبانش گویاتر بود و سه سال پیش از موسی زندگی را بدرود گفت. خداوند متعال به موسی فرمود: خواسته‌هایت بر آورده شد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند درباره نحوه دعوت فرعون بیشتر توضیح می‌دهد و می‌فرماید؛ ﴿لعله یتذکر أو یخْشی ﴾۵ او را از روی امید و انتظار دعوت کنید، نه از روزی یأس و عدم انتظار. بدیهی است که اگر انسان کاری را از روی امید انجام دهد، بهتر به ثمر می‌رسد تا کاری را از روی یأس انجام دهد. منظور شاید این است که شما به امید و طمع هدایت پیش فرعون بروید و خداوند به آنچه خواهد شد آگاه است ۶. همیشه پیامبران به امید و انتظار اینکه مردم سخنانشان را بپذیرند، مبعوث می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا قرآن کریم می‌خواهد مقصود از بعثت موسی را که عبارت است از بر طرف کردن غفلت فرعون از ربوبیت خداوند و بندگی خودش و ترسانیدن وی از کیفر الهی بیان دارد. در دعوت مردم و در امر به معروف و نهی از منکر باید کمال نرمش و ملایمت را نشان داد تا زودتر مورد پذیرش مردم قرار گیرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۶، ص ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و أشْرکه فی أمری﴾ طه / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال قد أوتیت سؤلک یا موسی﴾ طه / ۳۶، طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. زجاج می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی بر در کاخ فرعون می‌رود و در خواست دیدار او را می‌کند. به فرعون خبرمی دهند که جوانی بر در بارگاه ایستاده، خود را فرستاده خداوند عالم می‌داند. فرعون به شیربان دستور داد که زنجیر از گردن شیران بردارد او هر گاه بر کسی خشم می‌گرفت دستور می‌داد شیرها را رها کنند تا قطعه قطعه اش کنند. موسی باید از نه در بگذرد تا نزد فرعون بیاید. درها یکی پس از دیگری گشوده شدند و موسی نزد فرعون آمد. اما شیران در حضور موسی شروع کردند به دم تکان دادن و خود را به پای او انداختند. فرعون به اطرافیان خود گفت: تاکنون چنین صحنه‌ای دیده‌اید؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی وارد دربار فرعون شد و او را ملاقات کرد. او ابتدا سخن خود با فرعون را با سلام شروع کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿السلام علی من اتبع اْلهدی ﴾۲ منظور از سلام در این جا درود و تحیت نیست بلکه مقصود این است که هر کس پیرو هدایت باشد از عذاب خدا سالم می‌ماند. دلیل آن نیز آیه زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿إنا قد أوحی إلینا أن اْلعذاب علی من کذب و تولی ﴾۳ به ما وحی شده است که هر کس نبوت ما را تکذیب کند و از آن روی گردان باشد، از عذاب خدا سالم نمی‌ماند. موسی گفت: ای فرعون، من از جانب پروردگار جهانیان بسوی تو و قومت فرستاده شده‌ام؛ که درباره خداوند جز حق نگویم .۴ و او بمن دلیل روشن و معجزه عطا کرده است .۵ ایمان آور به خدای جهان تا جوانی و ملک تو پایدار بماند و تا آخر عمر از لذائذ زندگی این جهان برخوردار باشی و پس از مرگ داخل بهشت شوی. بنی اسرائیل را رها کن تا آن‌ها را به سرزمین مقدس ببرم. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون در تعجب ماند و چون بدون‌هامان در کارها تصمیم نمی‌گرفت، هنگامی که‌هامان آمد جریان را برایش تعریف کرد. هامان گفت: تو دارای عقل و تدبیر روشن هستی. تو خدایی و حالا می‌خواهی بنده خدای دیگری شوی و دیگری را پرستش کنی .۷&lt;br /&gt;
فرعون آنان را تحقیر کرد و دعوت آنان را نادیده گرفت و به موسی گفت: «تو هم به مخالفت با ما برخاسته‌ای؟! تو که در کودکی در منزل من متنعم و از خوان نعمت من برخوردار بودی!»۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۸، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طه / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و قال موسی یا فرعون إنی رسول ٌ من رب اْلعالمین ﴾ اعراف / ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قد جئْتکم ببینة من ربکم ﴾ اعراف / ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فأرسل ْ معی بنی إسرائیل ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿أ لم نربک فینا ولیداً﴾: ﴿و لبثْت فینا من عمرک سنین ﴾ شعراء/ ۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقصود فرعون است ۱که بر موسی منت بگذارد. برخی می‌گویند: بدینوسیله فرعون پستی خود را آشکار کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت: آیا بر من منت می‌گذاری که مرا در کودکی تربیت کردی و این تربیت را نعمت می‌شماری؟ آیا علت اصلی ظلم و ستم و آزار بنی اسرائیل، تو نبودی؟ اگر تو فرزندان بنی اسرائیل را نمی‌کشتی، من نیازی به کفالت و سرپرستی تو نداشتم و منت تنها خدا را سزاست که قلب تو را تسخیر کرد تا در پرورش من همت گماری. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس فرعون به گفتار خود ادامه داد و گفت: قتل آن مرد قبطی نیز از روی انکار نعمت ما بود؟ ۴ تو همان هستی که آن مرد قبطی را کشتی و کفران نعمت ما کردی و حق تربیت ما را فراموش نمودی. برخی گویند: یعنی تو از دین برگشته‌ای و بدینوسیله کافر شده‌ای. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی ادعای فرعون را رد کرد و گفت: من در حالی دستم به این کار آلوده شد که هرگز قصد کشتن آن مرد را نداشتم .۶ و در راه دفاع از مرد ستم دیده سبطی، این اتفاق افتاد و من ناچار برای نجات جان خود از این سرزمین گریختم ،۷ پس از ارتکاب قتل، از ترس جانم به مدین فرار کردم ۸ سپس نعمت و رحمت خدا مرا در برگرفت و به من علم و حکمت بخشید و مرا در زمره پیغمبران قرار داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. و تْلک نعمة ٌ تمنها علی أن عبدت بنی إسرائیل: «درباره معنی این جمله اقوالی است: ۱ موسی اعتراف می‌کند که فرعون حق تربیت بر موسی دارد و توبیخ می‌کند که چرا بنی اسرائیل را به بردگی کشیده است. پس مقصود این است که: آیا این نعمت است که بر من منت می‌گذاری که بنی اسرائیل را به بردگی کشیده‌ای و مرا به بردگی نکشیده‌ای؟! ۲ موسی می‌خواهد منت فرعون را انکار کند. یعنی: آیا بر من منت می‌گذاری که تربیتم کرده‌ای با اینکه قوم مرا به بردگی کشیده‌ای؟ مقصود این است که تمام زحماتی را که درباره من کشیده‌ای بخاطر به بردگی گرفتن بنی اسرائیل بیفایده بوده است. ۳ مقصود این است که اگر تو بنی اسرائیل را به بردگی نگرفته بودی و فرزندانشان را نمی‌کشتی، مادر من نیازی نداشت که مرا بدریا اندازد. تو بواسطه چیزی بر من منت می‌گذاری که خودت سبب آن بوده‌ای. اگر تو آن‌ها را به بردگی نمی‌گرفتی، خانواده‌ام مرا تکفل می‌کردند و در دریا نمی‌انداختند. تو از این راه بر من حق پیدا کرده‌ای که اقدام به نافرمانی خدا نموده‌ای. ۴ موسی می‌خواهد بگوید ترا بر من حقی نیست. زیرا متکفل تربیت من مادر و افراد دیگر بنی اسرائیل بوده‌اند که به فرمان تو مرا تربیت کرده‌اند.» طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲. ﴿و فعْلت فعلتک آلتی فعْلت و أْنت  من اْلکافرین ﴾ شعراء/ ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فعْلتها إذاً و أنا من الضالین ﴾ شعراء/ ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿ففررت منْکم لما خفْتکم ﴾ شعراء/ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند بمن منصب نبوت عطا کرد و مرا از مرسلین قرار داد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا دو مسئله حائز اهمیت است؛ گاهی ما از امر به معروف و نهی از منکر سر باز می‌زنیم به دلیل قرابت و دوستی و یا دینی که به شخص خاطی داریم اما در این برهه از زندگی حضرت موسی می‌بینیم که ایشان به هدایت کسی می‌پردازد که او را بزرگ کرده و پرورش داده در حالیکه یتیمی بیش نبوده است. پس متوجه می‌شویم که این دست افکار، افکار شیطانی است زیرا اولاً تمام خوبیهایی که به ما می‌رسد منشأ آن خداوند متعال است و دیگران وسیله این خیر رسانی می‌باشند و وظیفه ما در مقابل خداوند بالاتر از دیگران است و ثانیاً اگر ما کسی را دوست داریم یا به او مدیون هستیم بیشتر باید نگران هدایت او باشیم تا چیز دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون که راه مباحثه بر فرعون بسته شد، مسیر بحث را تغییر داد و گمان کرد که این تدبیر برای او راه گشاست و نجات او را در بردارد لذا پرسید: ﴿قال فرعون و ما رب اْلعالمین ﴾۲ آن خدایی که مرا به پرستش او دعوت می‌کنی از چه جنسی است؟ موسی در جواب او گفت: آفریدگار آسمان‌ها و زمین و حیوانات و نباتات و جمادات است .۳ اگر یقین دارید که اشیاء حادثند و مخلوق شما نیستند و هر مخلوقی نیاز به خالق دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا موسی جواب سؤال فرعون را نمی‌دهد. زیرا خداوند جنس ندارد. بلکه به بیان صفات ربوبی خداوند و دلائل وجود او می‌پردازد. فرعون به اطرافیان خود گفت: آیا سخن موسی را نمی‌شنوید؟ مقصود او این است که شگفتی اطرافیان را نسبت به موسی برانگیزد. زیرا وی از موسی خواسته بود که جنس خدا را برایش بیان دارد و بگوید که خدا از جنس کدامیک از اجسام است، ولی موسی به بیان دلائل وجود خداوند پرداخت و به سؤال وی پاسخ نداد. از این رو به اطرافیان گفت: ببینید. من از او چیزی سؤال می‌کنم و او از چیزی دیگر پاسخ می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما موسی هم چنان به مدارا سخن می‌گوید و به تأکید و تکرار دلیل خداشناسی می‌پردازد و با این که فرعون ادعای خدایی نسبت به مردم عصر خویش داشت، ولی موسی به او گفت: قال ﴿ربکم و رب آبائکم اْلأولین ﴾۴ خدایی که من از جانب او سخن می‌گویم، خدای شما و خدای مردم همه اعصار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال رب السماوات و اْلأرض و ما بینهما إن کنْتم موقنین ﴾ شعراء/ ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که از پاسخ موسی عاجز شده بود برای پوشاندن چهره حقیقت به اطرافیان گفت: پیامبری که به سوی شما فرستاده شده، مجنون است ۱. زیرا من از ماهیت خدا از او سؤال می‌کنم و او جواب دیگری به من می‌دهد. ۲ اما موسی به این جسارت وی اعتنایی نکرد و هم چنان به تبلیغ و تأکید حجت پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر باره به فرعون گفت: اگر شما عقل و تدبیر دارید، او خدای مشرق و مغرب و خدای چیزهایی است که ما بین مشرق و مغرب قرار دارند. ۳ پروردگار من، پروردگار شما و پروردگار نیاکان شما است و اوست که شایسته عبادت و ستایش است، نه مخلوقی مانند فرعون که خود محتاج و فانی و گرفتار تحولات است .۴&lt;br /&gt;
اما فرعونیان گفتند: چنین چیزی که او ادعا می‌کند، سابقه ندارد و از پدرانمان هم نشنیده‌ایم ۵. آن‌ها از ما بزرگ‌تر و فهمیده تر بودند و اگر این گونه دعوت‌ها حقیقتی داشت، آن‌ها تصدیق و اجابت می‌کردند. ۶ با این که دعوت‌های پیشین از نوح و هود و صالح و .. انجام شده بود، علت این که مدعی هستند سابقه ندارد یا این است که: فاصله زیاد شده بود یا این که پدرانشان هم تصدیق نکرده بودند. &lt;br /&gt;
فرعون گفت: در این صورت تکلیف امت‌های گذشته ۷ که به خداوند اقرار نداشتند و بت‌ها را می‌پرستیدند چیست؟ مقصود از امت‌های گذشته، قوم نوح و عاد و ثمود بود. موسی در جواب گفت: اعمال آن‌ها پیش خداوند محفوظ است و خدا به اعمال ایشان علم دارد و آن‌ها را کیفر می‌دهد. این علم در لوح محفوظ است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر به این که استدلال‌های موسی طول کشیده و فرعون از عهده جواب بر نیامده بود، زبان به تهدید گشود وگفت: اگر خدایی جز من اختیار کنی، تو را به زندان می‌افکنم ۹، می‌گویند: فرعون هر که را به زندان می‌افکند، بیرونش نمی‌آورد تا بمیرد. ۱۰ آن گاه بیکی از مردان دستور داد: دستش را بگیر و به دیگری دستور داد: گردنش را بزن. اما جبرئیل شش تن از مردان فرعونی را کشت. ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إن رسولکم الذی أرسل إلیکم لمجنون ﴾ شعراء/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال رب اْلمشْرق و اْلمغْرب و ما بینهما إن کنْتم تعقلون ﴾ شعراء/ ۲۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و ما سمعنا بهذا فی آبائنا اْلأولین ﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طه / ۵۱. ﴿قال فما بال اْلقرون اْلأولی ﴾&lt;br /&gt;
۸. ﴿قال عْلمها عنْد ربی فی کتاب ٍ﴾ طه / ۵۲؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿قال لئن اتخذْت إلهاً غیری لأجعلنک من اْلمسجونین ﴾ شعراء/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. همان، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به دنبال تهدید فرعون گفت: آیا اگر مطلبی روشن برای تو بگویم ۱ که به صدق آن آگاه باشی و به کذب گفتار خود پی ببری و به رسالت من یقین پیدا کنی، باز هم مرا به زندان می‌افکنی. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن جا که سحر و جادو در میان مصریان رواج داشت و خداوند با حکمت خود، معجزه را به دست پیغمبر خود موسی جاری کرد. همان فنی که قوم فرعون در آن مهارت داشتند مورد استفاده موسی قرار می‌گیرد تا همه ساحران و جادوگران با تمامی نیرو و تلاش خود در این میدان مسابقه عاجز گردند و در کاری که مهارت دارند فرومانند. سپس با مشاهده معجزات دیگر عاجزتر خواهند شد و در این هنگام است که اراده الهی حاکم و قوم فرعون مغلوب می‌شوند، و خدا مکر خائنین را خنثی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی عصایی را که خدا نیرویی فوق‌العاده و حیرت انگیز در آن به امانت گذاشته بود، به زمین انداخت ناگهان ماری آشکار گردید. فرعون حیران شد ولی خودخواهی و غرور او با تعجب درهم آمیخت و پنداشت که عصا آخرین معجزه موسی است سپس گفت: آیا غیر از این عصا معجزه دیگری داری؟! موسای پیغمبر دست خود را در گریبان خویش برد و سپس بیرون آورد، ناگهان شعاعی از آن بوجود آمد که نور آن چشم‌ها را خیره کرد و این نور اوج گرفت و پراکنده شد، به حدی که به نظر می‌رسید جلوی نور خورشید را گرفته است .۳&lt;br /&gt;
هر چند موسی نزد فرعون و قومش رفت و آیات و معجزات روشن و آشکار ما را به آن‌ها ارائه داد۴. ولی آن‌ها گفتند: این‌ها سحر و جادو است و اصل و اساس درستی ندارد۵. زیرا حیله و نیرنگی است که انسان را به اشتباه اندازد. ۶&lt;br /&gt;
فرعون به منظور انکار آیات و معجزات موسی به بزرگان و سران قوم خود گفت: من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۳۰. ﴿قال أ و لو جئْتک بشیء مبین ٍ﴾&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فلما جاءهم موسی بآیاتنا بینات ﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قالوا ما هذا إلا سحر مفْتری﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۰ [القصص / ۴۲  ۳۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و قال فرعون یا أیها اْلملأ ما علمت لکم من إله غیری﴾ قصص / ۳۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۱, [القصص / ۴۲  ۳۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ نرمی و ملایمت در برخورد حتی در برابر کسی که ادعای خدایی می‌کند ﴿فقولا له قوًلا لیناً﴾: در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمائید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ امیدوار بودن که این امیدواری در مقابل یأس است واز جنبه حائز اهمیت است؛ یکی این که به فرد خاطی امیدواری بدهیم که بخشیده شده و مورد لطف الهی قرار می‌گیرد. موسی هنگامیکه نزد فرعون رفت به او گفت ایمان آور به خدای جهان تا جوانی و ملک تو پایدار بماند و تا آخر عمر از لذائذ زندگی این جهان برخوردار باشی و پس از مرگ داخل بهشت شوی؛ و دیگر این که خودمان با نگاهی امیدوارانه قدم جلو بگذاریم و در مسیر اصلاح جامعه قدم برداریم یعنی امیدوار باشیم که با امر به معروف و نهی از منکر صحیح ما، جامعه اصلاح خواهد شد، نه این که همواره آیه یأس بخوانیم و بگوییم؛ چه کسی به حرف ما اهمیت می‌دهد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ مشورت در کار امر به معروف و نهی از منکر؛ همان‌طور که حضرت موسی با حضرت هارون مشورت کردند. ۱&lt;br /&gt;
۴ در این راه از مشکلات پیش رو نترسیم وبه خداوند توکل کنیم؛ حال این مشکلات یا مالی، جانی و آبرویی است و یا این که از این می‌ترسیم که در گفتار و استدلال ناتوان شویم و نتوانیم حق مطلب را ادا کنیم. حتی در این جا هم خداوند وعده یاری می‌دهد همان‌طور که خداوند به حضرت موسی فرمود: نترسید که من با شمایم و یار و نگهبان شما خواهم بود آنچه او از شما می‌پرسد، می‌شنوم و جواب آن را به شما الهام می‌کنم؛ و می‌بینم آنچه را که درباره شما تصمیم می‌گیرد و از شما دفاع می‌کنم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ساحران و حضرت موسی ====&lt;br /&gt;
بعد از این معجزه قوم فرعون در مقابل موسی مقهور شدند. بیم زوال حکومت و حرص به سلطنت و قدرت، فرعون را نگران و نیروی معجزه موسی او را مبهوت ساخته بود و از اوج کبر و غرور به زیر افکنده بود و خود را کوچک و بیارزش یافت و فراموش کرد که خود را خدای بزرگ بیشریک قوم خود می‌داند. سپس دست به دامان یاران خود شد و آنان را در مشکل خویش شریک کرد و با مسالمت و تملق به مشورت با آنان پرداخت. فرعون در این مشورت برای تنفر قوم خود از موسی به باطل خود جامه حق پوشاند به خدعه و نیرنگ خود لباس حقیقت و صراحت داد و گفت: این دو نفر (موسی و هارون) جادوگرند و می‌خواهند شما را با سحر خویش از سرزمینتان بیرون برانند و خود حاکم بر این سرزمین شوند. نظر شما چیست؟ درباریان و یاوران فرعون گفتند: این دو برادر را نزد خود نگهدار و مأمورین خود را به شهرها اعزام دار تا تمام ساحران زبردست و دانا پیش تو آیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۶، ص ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال لا تخافا إننی معکما أسمع و أری ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که مأیوس و درمانده شده بود با این فکر موافقت کرد تا شاید از این مهلکه خلاصی و نجات یابد. اودستور بسیج ساحران را داد اما ترس از شکست ساحران و هراس از زوال قدرت و دولت خود او را آزار می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران از سراسر مصر جمع شدند، فرعون به موسی گفت: وعده گاهی بین ما و خود قرار بده تا در موقع معین در آن جا حاضر شویم نه من خلاف آنان وعده کنم و نه تو. موسی گفت: وعده شما روز عید، روز اجتماع مردم تا مانند روز روشن و در میان مردم آشکار و منتشر گردد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام پس از فعالیت‌های پیگیر ساحران کشور در دربار فرعون گرد آمدند. کلبی گوید هفتاد نفر بودند. ۲ فرعون تمامی ساحران را فراهم ساخت، به امید این که با کمک سحر و جادوی آن‌ها بر قدرت الهی موسی چیره شود. چون روز موعود رسید موسی نگاهی به میدان مسابقه انداخت و دید جمعیت انبوهی از ساحران جمعند. ۳&lt;br /&gt;
موسی ساحران را که سحر خود را برای مقابله با اعجاز موسی حاضر کرده بودند، موعظه کرد و به آن‌ها گفت: (ویلکم) این کلمه برای تهدید بکار می‌رود. یعنی خداوند شما را گرفتار ویل و عذاب گرداند. ﴿لا تفْتروا علی الله کذباً﴾۴ ابن‌عباس گوید: یعنی کسی را شریک خدا نسازید. برخی گفته‌اند: یعنی به خدا دروغ نبندید و معجزات مرا به سحر و سحر خود را به حق و فرعون را به الوهیت و خداوندی نسبت ندهید. شما باید به فرعون تفهیم کنید فرق است بین معجزه من و سحر شما! شما اگر باطل خود و حق مرا درهم آمیزید و یا به حیله‌ای متوسل شوید که حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد؛ یقین که به خسران و ضرر آشکار دچار شده‌اید؛ که شما را گرفتار عذاب و هلاکت خواهد کرد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ندای موسی کلام حقی بود که در گوش ساحران طنین افکند تا شاید آنان را از ظلالت و گمراهی نجات بخشد و پرده از قلوب سیاهشان بردارد تا دعوت حق را بشنوند و راه صحیح را بدست آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۱۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فیسحتکم بعذاب ٍ﴾ طه / ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به فرمان فرعون، تمامی ساحران در مجلسی به منظور مشورت گرد آمدند و پس از تبادل نظر هرکدام ریسمان و عصایی مهیا کردند و مانند یک تن واحد به سوی موسی حرکت کردند و در این حال آستین‌های خود را بالا زدند تا ترس بر دل موسی و برادرش غالب شود و هیبت آن‌ها در نظر تماشاچیان رشید و باشکوه جلوه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دستور فرعون، مردم شهر را به میدان مسابقه دعوت کردند تا این جشن بزرگ را در روز زینت و نزدیک ظهر تماشا کنند و نبرد قهرمانان و مبارزه دو دشمن را بنگرند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مردم شهر گفتند: جمع شوید تا اگر ساحران بر موسی و هارون غالب شدند، از ایشان تبعیت کنیم ؟۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم به امید پیروزی ساحران به مسابقه شتافتند، زیرا گمراهی در روح آنان رسوخ کرده و پرده جهل قلب آنان را پوشانده و صلاح و فساد خود را تشخیص نمی‌دهند و به پیروزی ساحران و غلبه باطل امیدوارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جادوگران که به علم خود می‌بالیدند و رنگشان از غرور و خودخواهی تغییر یافته بود به محل موعود آمدند؛ چرا به علم خود مغرور نباشند؟ این جادوگران قهرمان میدان سحر و پهلوان این رشته‌اند و امروز تاج و تخت فرعون در دست آن هاست. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جادوگران به فرعون گفتند: اگر ما موسی را شکست بدهیم، مزد کارمان را خواهیم گرفت ؟۴ گفت: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم مزد دارید و هم مقرب درگاه من خواهید شد و به مقامات عالیه‌ای خواهید رسید۵. این جمله نشان می‌دهد که فرعون کاملاً به عجز در آمده بود. ۶ وقتی جادوگران مطمئن شدند که پس از پیروزی از آسایش و رفاه و ثروت برخوردار می‌شوند، با دلی مالامال از امید و آرزو و دلگرم به میدان مسابقه آمدند و به موسی گفتند: شما شروع می‌کنید، یا ما ابزار خود را به کار بگیریم؟ موسی در راه تحدی به ایشان گفت: آنچه را فراهم کرده‌اید، بیفکنید. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از روش‌های امر به معروف و نهی از منکر پیامبران تحدی است که به وسیله آن حق را روشن‌تر و قویتر جلوه داده و باطل را نابود می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قیل للناس هل ْ أْنتم مجتمعون لعلنا نتبع السحرة إن کانوا هم اْلغالبین ﴾ شعراء/ ۳۹ و ۴۰؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا إن لنا لأجراً إن کنا نحن اْلغالبین ﴾ شعراء/ ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿نعم و إنکم لمن اْلمقربین ﴾ شعراء/ ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۷, [اعراف / ۱۱۳]&lt;br /&gt;
۷. شعراء/ ۴۳. ﴿قال لهم موسی أْلقوا ما أْنتم مْلقون ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران ریسمان‌ها و عصاهای خود را در میان افکندند و گفتند: سوگند بعزت فرعون که ما پیروز می‌شویم ۱. مقصود از عزت، آن نیرویی است که شکست ناپذیر است .۲ همین که سحره، آنچه داشتند، بر زمین افکندند، چشمان مردم را جادو کردند۳ و عصاها و ریسمان‌ها را که در آن‌ها جیوه بود و با حرارت خورشید و حیله‌های دیگر، بحرکت در می‌آمد، براه انداختند و از این طریق مردم را به اشتباه انداختند، زیرا حقیقت این کارها برای مردم آشکار نبود. از این جا معلوم می‌شود که سحر حقیقتی ندارد، زیرا اگر حقیقتاً مار شده بودند، خداوند نمی‌فرمود: دیدگان مردم را جادو کردند. بلکه می‌فرمود: آن‌ها بصورت مار در آمدند. در جای دیگر می‌فرماید: ﴿یخیل إلیه من سحرهم آن‌ها تسعی ﴾۴ به خیال مردم آن‌ها حرکت می‌کردند ﴿و استرهبوهم ﴾ برای این که آن‌ها را به وحشت اندازند، به مردم می‌گفتند: بترسید و فرار کنید؛ و سحری بزرگ کرده بودند۵، زیرا حداکثر حیله و نیرنگ را بکار انداخته بودند. از این رو بزرگ بود و برای مردم شگفت آور تلقی می‌شد علاوه بر این جمعیت عظیم ساحران، هر کدام با خود عصا یا ریسمانی آورده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که وقتی چندین هزار مار و افعی به مردم نشان داده شود، برای مردم وحشت انگیز و خیره کننده است. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی اهمیتی به سحر آنان نمی‌داد، لذا به آنان اجازه داد که ریسمان‌ها و عصاهای خود را بکار گیرند. اما در روح موسی ترس و خوفی ایجاد کرد، مبادا مردم گول ظاهر فریبنده آن‌ها را بخورند و رخ از دعوت موسی برگردانند. در این حال خدا موسی را حمایت و هدایت کرد و گفت: نترس که تو پیروزی، از تعداد و حجم وسایل و ابزار ساحران بیمناک نباش، این عصای کوچک را بینداز، به قدرت قاهره من آنچه را که آن‌ها به قدرت تزویر و نیرنگ ساخته‌اند، می‌بلعد و حیله ساحران در مقابل تدبیر خداوند حکیم محکوم به شکست است. ندای وحی، فکر موسی را از اضطراب درآورد و عصای خویش را افکند. ناگهان عصای موسی چون اژدهایی همه مارهای دروغی و ابزار و آلات سحر ساحران را بلعید. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۴۴. ﴿فأْلقوا حبالهم و عصیهم و قالوا بعزة فرعون إنا لنحن اْلغالبون ﴾&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹ [طه / ۶۶  ۵۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۱۱۶. ﴿فلما أْلقوا سحروا أعین الناس ﴾&lt;br /&gt;
۴. طه / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و جاءو بسحرٍ عظیم ٍ﴾ طه / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۷, [اعراف / ۱۱۶  ۱۱۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فأْلقی موسی عصاه فإذا هی تْلقف ما یأْفکون ﴾ شعراء/ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ساحران این منظره هیبت انگیز را مشاهده کردند، مطمئن شدند که غلبه موسی و اژدها شدن عصا از جانب خداست و از دسترس بشر خارج است. از این رو همگی به سجده افتادند۲ و گفتند: به خدای عالمین که خدای موسی و فرعون است ایمان آوردیم .۳ ساحران اولین کسانی بودند که در برابر موسی تسلیم شدند و به سجده افتادند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف هم باید به گونه‌ای باشد که فرد بوسیله آن بهتر متوجه و متنبه شود یعنی مطابق فهم و طبع طرف مقابل باشد بنابراین در این جا می‌بینیم بیشترین کسانی که تأثیر پذیرفتند ساحران بودند. حضرت ابتدا ساحران را که خط مقدم دشمنی بودند موعظه کرد و از هدایت ایشان نیز مأیوس نشد و دیدیم که آنان نیز اولین ایمان آورندگان به حضرت شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آتش کینه و حسادت در سینه فرعون شعله‌ور شد و این اتفاق ناگهانی و غیرمنتظره مانند یک صاعقه بر پیکر او فرود آمد و فریاد خشم و غضب فرعون به آسمان برخاست. چون او امیدوار بود، این مسابقه موجب تقویت حکومت و گشایش کار او می‌شود، ولی اکنون میدان مسابقه چون طوفانی هولناک تاج و تخت او را که بر ظلم و ستم بنا شده بود، تهدید به نابودی می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون راه دیگری برای فرعون نمانده که به وسیله آن برشکست خود سرپوش نهد و حرارت غیظ و تلخی شرمندگی خود را برطرف سازد، لذا از راه تهدید به ساحران گفت: پیش از آن که من به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید. او استاد و رئیس شماست که فن جادوگری را به شما آموخته است. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه باشید که شما برای موسی و خدای او تواضع کردید و به سجده افتادید، از حدود فرمان من خارج شدید و عهد و پیمان خود را شکستید، کیفر شما این است که دست‌ها و پاهای شما را بطور مخالف قطع کنم (یعنی دست راست را با پای چپ یا بالعکس) و علاوه بر آن همه شما را بدار آویزم. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران دلباخته، در پاسخ وی گفتند: این‌ها برای ما زیانی ندارد. ما به پاداش خدا می‌رسیم ۸ و او جزای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۰ ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فأْلقی السحرة ساجدین ﴾ اعراف / ۱۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا آمنا برب اْلعالمین رب موسی و هارون ﴾ شع راء/ ۴۶ و۴۷؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال آمنْتم له قبل أن آذن لکم إنه لکبیرکم الذی علمکم السحر فلسوف تعلمون ﴾ شعراء/ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿لأقطعن أیدیکم و أرجلکم من خلاف و لأصلبنکم أجمعین ﴾ شعراء/ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿قالوا لا ضیر إنا إلی ربنا منْقلبون ﴾ شعراء/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمان و شکیبایی ما را با نعمت‌های دائمی و فنا ناپذیر خود عطا می‌کند و بریدن دست و پا و بدار آویختن ناراحتی یک ساعته‌ای است که به پایان می‌رسد. ۱ گفتند به آفریدگار آسمان‌ها و زمین و ما بین آن‌ها، خدای موسی و هارون ایمان آوردیم ۲. گرچه موسی و هارون، جزء «عالمین» هستند، آن‌ها را جداگانه ذکر می‌کنند، زیرا آن‌ها بودند که مردم را به پرستش خدای عالمین دعوت می‌کردند، علاوه بر این نام آن‌ها در سر لوحه نام نیکان درخشندگی خاصی داشت. برخی گویند: آن‌ها به دنبال سجده خود اظهار داشتند که بخدای جهانیان ایمان آورده‌اند، تا کسی خیال نکند که آن‌ها منظورشان سجده فرعون است. باز هم ممکن بود کسی احتمال دهد که منظور از رب العالمین هم فرعون است. از این رو گفتند: منظور ما از رب العالمین، خدای موسی و هارون است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروی ایمان و فیض نبوت دل‌های این مؤمنین جدید را محکم و پرده باطل را در قلب هایشان زایل نمود و لذا بیپروا به فرعون گفتند: در تهدید خود کوتاهی نکن و هرچه در توان داری انجام ده، تو فردی خودخواه و گمراه کننده بیش نیستی «ما به پروردگار خود ایمان آورده‌ایم تا خطاهایمان و آنچه ما را بر آن ناگزیر ساختی ببخشاید و ما را بیامرزد و خدا برتر و بادوام تر است». ۴ گویند: همان روز فرعون آن‌ها را بدار آویخت. در آغاز روز ساحرانی کافر بودند و در پایان روز، شهدایی سرفراز. برخی گفته‌اند: فرعون بر آن‌ها دست نیافت و نجات یافتند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که از پیروزی موسی و تسلیم ساحران به وحشت افتاده بود، خود را بر سر یک دوراهی دید، یکی راه پذیرش حق و گذشت از سلطنت و راه دوم راه باطل و ادامه ظلم و ستم. اما در این دوراهی، راه باطل یعنی نپذیرفتن حق و عناد و مبارزه با موسی را برگزید و تصمیم به مبارزه جدی با موسی گرفت، چطور ممکن است چنین کسی که ادعای خدایی می‌کند ازآن همه عزت و شوکت و ثروت خود چشم پوشی کند؟! او که اسیر هوای نفس خویش است به هر قیمتی مخالفین خود را مغلوب می‌سازد و از مقام و منزلتش دفاع می‌کند. &lt;br /&gt;
اما پس از ایمان ساحران، اشراف قوم به منظور تحریک فرعون گفتند: آیا موسی و قومش را زنده می‌گذاری که با تو مخالفت کنند و مردم را به مخالفت تو وادارند، تا زمام حکومت را از کف تو بیرون آوردند و کشور را بفساد بکشند؟ ۶ برخی گویند: یعنی با پرستش غیر از تو و دعوت مردم به مخالفت، در روی زمین فساد کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۴۷ و ۴۸. ﴿قالوا آمنا برب اْلعالمین رب موسی و هارون ﴾&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۲, [اعراف / ۱۲۲  ۱۱۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۴, [الأعراف / ۱۲۶  ۱۲۳]&lt;br /&gt;
۶. ﴿و قال اْلملأ من قوم فرعون أ تذر موسی و قومه لیفْسدوا فی اْلأرض ﴾ اعراف / ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برخی دیگر می‌گویند: یعنی بوسیله قدرتی که به دست می‌آوردند و بردن بنی اسرائیل، کشور را به فساد بکشند. از ابن‌عباس روایت است که با ایمان ساحران شصت هزار نفر از بنی اسرائیل ایمان آوردند. ۱&lt;br /&gt;
در پی این سخنان فرعون به خودسری و سرکشی خود افزود و قدرت و قساوت او نیرویی تازه گرفت و گفت: فرزندانشان را که مایه دلگرمی آن هاست و آن‌ها را برای جنگ آماده می‌کنند میکشیم و دخترانشان را زنده می‌گذاریم ۲، زیرا از آن‌ها کاری ساخته نیست. آن‌ها را برای خدمت می‌گیریم تا خوار و بدبخت شوند. از این جمله بر می‌آید که فرعون طمعی به کشتن موسی و قومش ندارد، زیرا قدرت آن‌ها را شکست ناپذیر تشخیص داده است. از این رو تصمیم می‌گیرد که به جان کودکان ناتوان بیفتد و آن‌ها را نابود سازد؛ و ما بر سر آن‌ها تسلط داریم. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیروان موسی با گریه و زاری به موسی پناه بردند، تا آنان را از جور کافر ستمگر نجات دهد، آن‌ها به موسی گفتند: قبل از این که به رسالت به میان ما بیایی ما در آزار و شکنجه بودیم و بعد از آمدنت هم هنوز در عذابیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی آنان را دلداری و تسلیت داد، اضطرابشان را فرونشاند و به آنان نوید خیر و نجات داد و گفت: «از خدا کمک بخواهید و صبر کنید، زیرا زمین ملک خداست و به هر یک از بندگان خود بخواهد می‌بخشد و رستگاری از پرهیزکاران است .»&lt;br /&gt;
موسی پس از تسلیت و اندرز پیروان خود به دعوت خویش ادامه داد تا راه آزادی قوم خود را هموار سازد او که به خدای خود اعتماد و اطمینان کامل داشت از او مدد خواست، اما از طرفی فرعون و سران قوم که از موسی شکست خورده بودند، بطور سری تصمیم به قتل موسی گرفتند و این کار را کوتاه‌ترین و مؤثرترین راه پایان این غائله دانستند تا به این وسیله تاج و تخت زرین خود را حفظ و دین خود را بر کشور حاکم نگه دارند. &lt;br /&gt;
اما جوانمردی و شجاعت مردی از آل فرعون قاعده بازی را به خواست خدا به نفع موسی رقم زد. &lt;br /&gt;
درحالیکه فرعونیان به فکر قتل موسی بودند و برای حصول بهترین رأی با یکدیگر مباحثه می‌کردند، مردی از آل فرعون که پنهانی به موسی ایمان آورده بود، با جوانمردی و شجاعت به مخالفت با آنان و دفاع از موسی پرداخت و پستی کار و سوء عاقبت پیشنهاد فرعونیان را برای آنان بیان داشت و استدلال آنان را باطل ساخت و به شرح دلایل روشن و حجت‌های آشکار خود پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون گفت: چرا قصد کشتن کسی را دارید که می‌گوید: پروردگار من خدای یکتا است، در صورتی که دلایل روشنی از جانب پروردگار برای شما آورده است، اگر دروغگو باشد دروغش گریبان او را می‌گیرد و اگر راستگو باشد، عذابی که به شما وعده داده می‌رسد، زیرا خدا کسی را که اهل افراط و دروغگویی باشد دوست ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۷ [الأعراف / ۱۲۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال سنقتل أبناءهم و نستحیی نساءهم ﴾ اعراف / ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و إنا فوقهم قاهرون ﴾&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون آنان را از عذاب و انتقام الهی بیم داد و گفت: من از ابتلا به سرنوشت اقوام دیگر بر شما می‌ترسم. از تکرار سرگذشت قوم نوح و عاد و ثمود و اقوام بعد از آن بر شما بیم دارم، خدا برای بندگان خود ستم روا نمی‌دارد، ای قوم من! به راستی، من از قیامت شما بیم دارم، روزی که نزد او بازمیگردید و راه نجاتی ندارید. &lt;br /&gt;
هر که را خدا ارشاد نکند، راهنمایی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوسف هم قبلاً با دلایل روشنی به سوی شما آمد و شما در آنچه او می‌گفت همواره شک و تردید داشتید، تا این که او از دنیا رفت، آن گاه گفتید، خدا پس از او هرگز پیغمبری نمی‌فرستد و بدین طریق خدا افراد افراط کار و شکاک را به دست گمراهی می‌سپارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعونیان برخلاف پند و اندرز مرد مؤمن، در مقابل او مقاومت کرده و او را تکذیب کردند، تا شاید او را ناگزیر سازند که در جبهه و رأی آنان درآید، ولی مرد مؤمن گفت: ای قوم من! در حالیکه من شما را به سوی نجات می‌خوانم، چرا شما مرا به سوی آتش دعوت می‌کنید؟! مرا دعوت می‌کنید که به خدای یکتا کافر شوم و آنچه را که به آن علم ندارم شریک خدا قرار دهم، من شما را به سوی خدای مقتدر و آمرزنده دعوت می‌کنم ولی آنچه شما مرا به سوی آن می‌خوانید، در دنیا و آخرت سودی ندارد و بازگشت همه ما به سوی خدای یکتا است، و افراط کاران، همان اصحاب آتشند، آنچه من برای شما گفتم به زودی به یاد می‌آورید و من کار شما را به خدا واگذار می‌کنم، زیرا او به عمل بندگان خویش بیناست .»&lt;br /&gt;
پند و اندرز این مرد مؤمن، فرعونیان را در تنگنا قرار داد، افکار آن‌ها را سفیهانه خوانده بود و چون صاعقه‌ای عقایدشان را در هم شکست. فرعونیان که خود را در مضیقه دیدند به مخالفت با او برخاستند و او را تحقیر کردند و تصمیم به قتل او گرفتند، ولی خدا او را از مکر و حیله ایشان نجات داد. ۱&lt;br /&gt;
گاهی امر به معروف و نهی از منکر خطر مالی یا جانی دارد اما به دلیل اهمیت آن نمی‌توان از این کار سر باز زد در این جا خطر از دست رفتن جان پیامبر مطرح بودکه از جان خود مؤمن آل فرعون مهم تر بود پس او از پیامبر حمایت کرد و خود را در خطر انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۱ و ۱۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نزول بلا بر فرعونیان ====&lt;br /&gt;
موسی به دعوت خود ادامه داد، تهدید و بیم، او را منصرف نکرد و هم چنان فرعون را به سوی ایمان به خدای خود می‌خواند اما فرعون توجهی نمی‌کرد و بر کفر و طغیان خود می‌افزود. &lt;br /&gt;
همین که فرعون دید روز به روز کار موسی بالا می‌گیرد بر مملکت خود ترسید و نیرنگی بکار زد او مردم را گرد آورد۱ و در میان آنان به سخنرانی پرداخت و گفت: ای قوم آیا کشور پهناور مصر از آن من نیست، که به دلخواه خود در آن حکمرانی می‌کنم ۲، و آیا رود نیل و دیگر رودهای مصر نیست که تحت نفوذ و با اراده من در کشورم جاری است ۳، و بعضی گفته‌اند که این رودخانه را از زیر قصر خود عبور داده بود و در حال سخنرانی بر آن‌ها مشرف بوده است که چنین گفته. آیا این ملک عظیم و این قدرت شکوهمند مرا و ضعف و زبونی موسی را نمی‌بینید؟. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا من خوب هستم یا این فرد ضعیف و حقیر؟ ۵ موسی آن قدر ناتوان است که نمی‌تواند درست حرف بزند، و دلیل فرعون این بود که در زبان موسی لکنتی بود. &lt;br /&gt;
اگر موسی در ادعای نبوتش راستگو است چه می‌شد که دستبندهایی از طلا (از آسمان) برایش می‌آمد۶ قوم موسی را رسم بر این بود که هرگاه کسی را به آقایی برمیگزیدند طوقه‌هایی از طلا بدست و گردن او می‌آویختند؛ و همچنین گفت چرا فرشتگان دوشادوش او را همراهی نمی‌کنند؟!&lt;br /&gt;
فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت .۷ و قوم فرومایه چون سخنان فرعون را شنیدند، با پیروی و اطاعت از او موجب ادامه ظلم و ستم او شدند. آن گاه که فرعون به خودسری و خودخواهی خود افزود و راه دروغ و مغالطه را پیش گرفت و حجت آشکار موسی را نادیده گرفت، جایی برای صبر و موردی برای ادامه برهان باقی نماند. فرعون با خودسری بر قوم خود چیره شد و انواع ذلت و خواری را به بنی اسرائیل تحمیل کرد، لذا خدای تعالی به موسی دستور داد تا به فرعون و قوم او اعلان نماید که به زودی خدا کیفر کفر و جزای آزار بنی اسرائیل را به آنان می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زخرف / ۵۱. ﴿و نادی فرعون فی قومه ﴾&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال: یا قوم أ لیس لی مْلک مصْر﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و هذه اْلأْنهار تجری من تحتی﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ فلا تبصرون؟ ﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿أم أنا خیر من هذا الذی هو مهین ﴾ زخرف / ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فلو لا أْلقی علیه أسورةٌ من ذهب ٍ﴾ زخرف / ۵۳&lt;br /&gt;
۷. ﴿فاستخف قومه ﴾ زخرف / ۵۴, طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۲، ص ۲۴۲ ۲۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیزی نگذشت که خدای یکتا فرعونیان را با نقص اموال و ثمر اشجار و قلت افراد مواجه ساخت و رود نیل فرونشست، آب آن کم و نفع آن ناچیز شد و کشتزارهای آنان به خشکی گرایید. برداشت میوه و محصول آنان کم و درخت هایشان پژمرده گشت. سپس کشت و زرع و دام‌های آن‌ها را گرفتار طوفان و باران سیل آسا کرد و در ادامه انبوه ملخ‌ها چون سیل بر باقیمانده مزارع آن‌ها جاری شد و پس از آن شپش‌ها بر فرعونیان مسلط شدند و خواب از چشمشان ربودند، سپس خانه و زندگی آن‌ها را پر از قورباغه ساخت تا جایی که آن‌ها به ظرف‌های غذا و آب و لباس فرعونیان راه یافتند. در ادامه از بینی آنان خون جاری گشت و خدا اموالشان را تباه و نابود ساخت تا کیفر خطا و کفرشان را بدهند آنگاه که عذاب روزافزون متوجه قوم گردید۱، گفتند: «ای موسی! از خدایت برای ما بخواه به عهدی که با تو کرده، رفتار کند! اگر این بلا را از ما مرتفع سازی، قطعاً به تو ایمان می‌آوریم، و بنی اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد!». ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان و اطرافیان فرعون به موسی گفتند: تو که گمان می‌کنی خدا با تو پیمان بسته است ۴ و تضمین کرده که اگر ما ایمان بتو آریم عذاب را از ما بر خواهد داشت اینک برای ما از خدایت بخواه که عذاب را بردارد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر عذاب از ما برداشته شود ما بسوی حقی که ما را بدان فرا می‌خوانی بازگشت خواهیم نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا برای اتمام حجت بلا را از آنان دور ساخت، اما فرعونیان با خلاصی از بلا و عذاب پیمان خود با خدا را می‌شکنند و از خیانتکاران گشته و دچار قهر و عذاب می‌شوند؛ و تمام آیات نه‌گانه‌ای که بر نبوت موسی دلالت داشتند به فرعون ارائه کرد ولی او همه را تکذیب کرد و از ایمان آوردن خودداری نمود. ۷ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خروج بنی اسرائیل از مصر ====&lt;br /&gt;
سرانجام پرده جهالت از دیدگان بنی اسرائیل برداشته شد و آن‌ها راه هدایت و رستگاری را در دعوت موسی یافتند و نزد وی شتافتند. بنی اسرائیل سال‌های متمادی با فقر و ذلت و در بردگی فرعون روزگار گذرانده بودند و در این مدت عذاب‌ها و شکنجه‌های بسیاری را تحمل کرده بودند. اما با پذیرش موسی و حمایت از او، ایمان در دل هایشان قوت گرفت و در حمایت موسی و بدون توجه به تهدید فرعون، آماده هجرت و خروج از مصر شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و لما وقع علیهم الرجز... ﴾&lt;br /&gt;
۲. اعراف / ۱۳۴&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۵ ۱۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿ادع لنا ربک بما عهد عنْدک﴾ زخرف / ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿وإننا لمهتدون ﴾&lt;br /&gt;
۶. ﴿و لقد أریناه آیاتنا کلها فکذب و أبی﴾ طه / ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با غروب آفتاب، قوم بنی اسرائیل در جستجوی سعادت و سلامت و دوری از ستمگران از سرزمین مصر خارج و به سمت بیت المقدس رهسپار شدند. ترس از جان و بیم تعقیب بر شتاب حرکت بنی اسرائیل می‌افزود و نور ایمان مسیر آن‌ها را روشن می‌ساخت، تا این که سرزمین خشک مصر را پشت سر گذاشتند و ناگهان خود را در مقابل دریایی ژرف و عمیق یافتند که سد بزرگی بر سر راهشان محسوب می‌شد، لذا وحشت و هراس وجود آن‌ها را فراگرفت. از طرفی بیم تعقیب سربازان فرعون را داشتند و ازطرف دیگر مسیر غیرقابل عبوری را در مقابل خود می‌دیدند. ۱&lt;br /&gt;
فرعون بنی اسرائیل را بردگان سرکش و فراری می‌دانست که از انجام خدمت سرباز زده‌اند و سربازان پیاده و سواره خود را برای دستگیری، به تعقیب آن‌ها فرستاده است. شدت ناراحتی و هراس از رسیدن سربازان فرعون جان به لب بنی اسرائیل رسانده بود که ناگهان پیشاهنگان لشکر فرعون از دور پدیدار شدند. در این هنگامه سخت فریاد و ناله‌ای دردناک به همراه موجی از یأس و استمداد فضا را پر کرد و صاحب این ناله و فریاد یوشع فرزند نون از قوم بنی اسرائیل بود. وی گفت: ای حکیم خدا تدبیرت چیست؟ طوفان حوادث ما را تهدید می‌کند! دریا در پیش روی ما و دشمن پشت سر ماست، چاره‌ای غیر از مرگ و مفری غیر از هلاکت نداریم. &lt;br /&gt;
موسی پاسخ داد: من مأمور شده‌ام به دریا بزنم و شاید به زودی دستور دیگری در اجرای آن برسد، خود را تسلیم قضای الهی نمودند و از ظلم ستمگران به درگاه خداوند رحیم پناه بردند. ۲ از جانب خداوند به موسی وحی شد، ای موسی! عصای خود را به دریا بزن! موسی عصا را به دریا زد، خورشید امید بنی اسرائیل از دل شب تار طلوع کرد و ناگهان دوازده راه به تعداد دوازده سبط بنی اسرائیل در میان دریا آشکار گشت تا هر سبطی از طریقی عبور کنند. ۳ راهی خشک، در دریا برای آنان پیدا کن! نه از تعقیب و رسیدن فرعونیان بیمناک باش و نه در (غرق شدن) اندیشه دار۴ آفتاب و باد نیز بستر دریا را خشک کردند و راه‌ها آماده عبور شدند و اکنون بنی اسرائیل در امنیت و ظل ّ توجه خدای متعال وارد دریا گشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوازده طایفه بنی اسرائیل آسوده و ایمن به سوی خشکی می‌دوند و آب متراکم از دو طرفشان مانند کوهی بلند، استوار است تا آن‌ها به سلامت از دریا خارج شوند. ناگهان به عقب سر نگریستند و دیدند که فرعون و لشکریانش نیز قصد ورود به دریا را دارند و می‌خواهند از همان راه‌هایی که بنی اسرائیل آمده‌اند عبور نمایند و به بنی اسرائیل برسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۰, [یونس / ۹۲  [۹۰&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین،  ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن ، پیشین،  ج ۱۱، ص ۳۵۰, [یونس / ۹۲  ۹۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و لقد أوحینا إلی موسی أن أسر بعبادی فاضْرب لهم طریقاً فی اْلبحر یبساً لا تخاف درکاً و لا تخْشی﴾ طه / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین موقع بود که موسی تصمیم گرفت دعا کند تا دریا به حال خود بازگردد و فاصله بین فرعون و بنی اسرائیل را پر کند و مانعی بر سر راه آن‌ها ایجاد شود. هنوز تصمیم موسی در قلبش بود که خدا به موسی وحی کرد: دریا را به حال خود آرام بگذار، عصای خود را به دریا مزن تا آب دریا تغییر نکند، زیرا خدا نمی‌خواهد دریا بین تو و فرعونیان فاصله شده و آنان به سلامت به سرزمین خود بازگردند. بلکه خدا تصمیم به غرق و نابودی فرعونیان گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون و لشکریانش به دریا نظر کردند و چون دیدند راه‌های دریا در مقابل آن‌ها آماده عبور است فکر کردند از این مسیر حرکت می‌کنند و به بنی اسرائیل می‌رسند. جهل و غرور دیده عقل آنان را کور ساخت، در این حال فرعون از سر غرور و خودخواهی و گزافه گویی رو به همراهان خود کرد و گفت: به دریا نگاه کنید، ببینید به دستور من چگونه شکافته شده و تسلیم اراده من گشته تا بردگان فراری خود را دستگیر کنم .۱ هر چند او از ورود به دریا بیمناک بود، در حالیکه بر اسب نرابلقی سوار بود، جبرئیل بر مادیانی سوار شده پیش روی فرعون وارد دریا شد و میکائیل نیز از پشت سر فرعونیان را به پیش می‌راند، و چون اسب فرعون مادیان جبرئیل را بدید و بویش را شنید خود را به دنبال آن به دریا انداخت و اسبان دیگر نیز به دنبال او وارد دریا شدند. ۲ قوم فرعون این اعجاز شگفت‌انگیز را به حساب فرعون گذاشتند و نسبت به قدرت و نصرت فرعون امید بیشتری پیدا کردند اما هنوز فرعونیان به وسط دریا نرسیده بودند که شکاف دریا پر و دیواره‌های آن به یکدیگر متصل شد و تمامی آن‌ها را در کام خود غرق کرد تا عبرتی برای دیگران شوند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون فرعون دید که می‌خواهد غرق شود۴ و به هلاکت خود یقین کرد. گفت من ایمان آوردم که خدایی جز آن که بنی اسرائیل بدو ایمان آورده‌اند نیست ... ۵و این ایمان او از روی ناچاری و اضطرار بود که در آن وقت برای وی سودی نداشت .۶ فرعون در این هنگام بزرگی و عظمت خود را فراموش کرد و حقیقتی را که سال‌های متمادی سعی در کتمان آن داشت درک کرد و ناگهان خود را بنده‌ای کم خرد و حقیر یافت که از آن قدرت و نیرو خبری نیست و شعاع نور حق در قلبش نفوذ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۱ ۳۵۰, [یونس / ۹۲  ۹۰]&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿حتی إذا أدرکه اْلغرق ﴾ یونس / ۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. یونس / ۹۰. ﴿قال آمنْت أنه لا إله إلا الذی آمنت ْ به بنوا إسرائیل و أنا من اْلمسلمین ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما هم فرعون و همه لشکریانش را غرق کردیم و هیچ‌یک از آن‌ها را نجات ندادیم ۱. اما از بنی اسرائیل، احدی هلاک نشد. ۲ هر چند روحیه ضعیف بنی اسرائیل قادر نبود مرگ فرعون را باور کند زیرا در دوران اسارت آن چنان توهم و خیال بر افکار آن‌ها غالب شده بود که باور مرگ فرعون برای آن‌ها بسیار بعید به نظر می‌رسید، لذا به موسی گفتند: فرعون نمرده است، مگر ندیدی که او روزها و ماه‌ها بدون آب و غذا بسر می‌برد و این توهم هم چون پرده و تاریکی بر قلب بنی اسرائیل سایه افکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حال خدای متعال، امواج دریا را فرمان داد تا کالبد بیجان فرعون را کنار ساحل دریا اندازد تا حدس و گمان و توهم واهی بنی اسرائیل از بین برود. زیرا اگر جسد فرعون میان دریا مانده بود چه بسا می‌گفتند: او در جهان دیگری زندگی می‌کند و دچار تفرقه و تکذیب موسی می‌شدند. بنی اسرائیل با وحشت و نگرانی مرگ این ستمگر کینه‌توز را دیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از نجات موسی و همراهانش از شر فرعون و عبور از دریا، آن‌ها در محل مناسبی رحل اقامت افکندند و زندگی جدیدی را آغاز کردند، به همین جهت محتاج به آیینی بودند که طبق آن عمل کنند و قانونی لازم داشتند که به هنگام نزاع و مخاصمات به آن مراجعه نمایند، لذا موسی از خدای خود کتابی خواست که در پرتو آن بنی اسرائیل هدایت گردند و به احکام خدا عمل نمایند، اوامر او را اطاعت و از نواهی و اعمال زشت دوری جویند و با گذشت زمان در وادی بیدینی سقوط نکنند و در امور معاش و معاد دچار اشتباه نشوند. &lt;br /&gt;
خدا به موسی دستور داد خود را تطهیر کند، سی روز، روزه بگیرد سپس به طور سینا برود تا خدا با وی سخن بگوید و دستور خود را، در کتابی که مرجع و منبع امور آن‌ها است دریافت دارد. موسی از میان قوم خود هفتاد نفر را انتخاب و به طور دعوت کرد. سپس خود زودتر به میقات و وعده گاه پروردگار خود روان شد و پس از سی شب، وصل موسی حاصل شد، ولی برگزیدگان قوم او عقب مانده بودند. در همین موقع بود که از موسی سؤال شد: چرا با شتاب و عجله آمدی؟!۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت را ابو القاسم حسکانی به اسناد خویش نقل کرده و عیاشی در تفسیر خود به طرق مختلفی آورده است. ابن اسحاق گوید: وعده این بود که موسی به اتفاق قوم یا جماعتی از بزرگان قوم، به کوه طور آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فأغْرقْناه و من معه جمیعاً﴾ اسراء/ ۱۰۳&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۴، ص ۲۲۳, [الإسراء/ ۱۰۵  ۱۰۱]&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۰ ۱۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وی بر اثر شوق زیاد، شتاب کرد و به تنهایی آمد و منتظر بود که آن‌ها به دنبالش بیایند. از این رو خداوند به او فرمود: چه باعث شد که عجله کردی و قوم را با خود نیاوردی؟!۱ خدایا من عجله کردم و بر آن‌ها سبقت گرفتم تا تو را راضی گردانم ۲. آن‌ها در پی من هستند و به زودی به من خواهند پیوست ۳. حسن گوید: یعنی آن‌ها به دین و به راه و رسم من هستند و منتظرند که برگردم و دستورات دینی را به ایشان ابلاغ کنم .۴ ابو علی جبائی و ابو مسلم و گروهی از مفسران گویند: موسی هنگامی آن‌ها را اختیار کرد که برای تکلم با خداوند به میقات رفت. &lt;br /&gt;
منظور این بود که آن‌ها در موقع تکلم و نزول تورات حاضر باشند تا اگر بنی اسرائیل بگفته موسی اعتماد نکردند، آن‌ها گواه باشند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی مأمور شد ده روز دیگر در میقات خود بماند تا وعده او پس از چهل روز به پایان برسد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی هنگامی که به میقات می‌رفت، به برادرش هارون گفت: تو در میان قوم جانشین من باش و در راه صلاح گام بگذار۷ برخی گویند: یعنی در غیبت من فاسد آن‌ها را اصلاح کن. برخی گویند: یعنی آن‌ها را به طاعت خداوند وادار. راه معصیت کاران را مپیمای ۸ و کمک ظالمان نباش. منظور اصلاح قوم است. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند موسی را با تکلم بدون واسطه با خویش خشنود نمود. تورات را به او نازل کرد۱۰. او را مقرب خود ساخت و منزلتش داد. این عمل شوق دیدار پروردگار را در موسی شعله‌ور کرد و گفت: بار خدایا خود را به من بنمایان تا به تو نظر کنم! ۱۱ علما درباره علت این درخواست، اختلاف کرده‌اند، زیرا موسی می‌دانست که خدا را نمی‌توان به وسیله حواس رؤیت کرد. نظر علما از این قرار است؛ جمهور می‌گویند: برای خودش درخواست رؤیت نکرد. بلکه برای قومش درخواست کرد، زیرا آن‌ها می‌گفتند: تا خدا را آشکارا ننگریم، به تو ایمان نمی‌آوریم. از &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طه / ۸۳. ﴿و ما أعجلک عن قومک یا موسی ﴾&lt;br /&gt;
۲. طه / ۸۴. ﴿و عجْلت إلیک رب لترضی ﴾&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال هم أولاء علی أثری﴾ طه / ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵ [طه / ۸۶  ۷۷]&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱۰، ص ۷۰, [الأعراف / ۱۵۵]&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و قال موسی لأخیه هارون اخْلفْنی فی قومی و أصْلح ﴾ اعراف / ۱۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و لا تتبع سبیل اْلمفْسدین ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۲ [الأعراف /۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. همان [الأعراف / ۱۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. از برخی آیات قرآن چنان استفاده می‌شود که این درخواست موسی از جانب قوم بوده و او به عنوان نیابت و نماینده آن را اظهار کرده است و خود نیازی به رؤیت ظاهری خداوند سبحان نداشته است. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رو پس از آن که خداوند آن‌ها را هلاک کرد، گفت: ما را به سبب کردار سفیهان هلاک می‌کنی ۱؟!&lt;br /&gt;
خداوند پاسخ داد: هرگز مرا نمی‌بینی ۲، لکن اگر کوه، در جای خود استقرار پیدا کرد، مرا خواهی دید۳. و از آن جا که کوه، استقرار پیدا نکرد، معلوم می‌شود دیدن خداوند امکان ندارد. ۴ همراهان موسی دچار لرزه و حرکت سختی شدند، بطوری که نزدیک بود اندامشان از یکدیگر جدا شود. موسی از مرگ آن‌ها ترسناک شد و درباره آن‌ها دعا کرد. زیرا می‌ترسید که وقتی باز می‌گردد، بنی اسرائیل او را متهم کنند و تصدیقش نکنند. ۶ ۵&lt;br /&gt;
ابن‌عباس و حسن و ابن زید گویند: موسی بیهوش بر زمین افتاد۷ البته موسی از دنیا نرفت، ولی آن عده هفتاد نفری که با او آمده بودند، همگی جان سپردند؛ ولی موسی به هوش آمد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن موسی الواح تورات را که شامل نیازمندیها و احکام بنی اسرائیل بود، دریافت کرد و سپس عرضه داشت: بارخدایا! مرا کرامتی نمودی که قبلاً به هیچ‌کس چنین کرامتی نکرده بودی. وحی شد: ای موسی! ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تو را به رسالت و کلام خود برگزیدم، آنچه را به تو نازل کردم بگیر و از شکرگزاران باش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و رفعنا فوقکم الطور .. ﴾ ابو زید می‌گوید این آیه راجع به بازگشت موسی از طور و آوردن الواح است که به بنی اسرائیل گفت این الواح را برای شما آوردم که در آن «تورات» و حلال و حرام است و بدان، عمل کنید آنان گفتند کیست که به این‌ها عمل کند. خداوند ملائکه را فرستاد تا کوه را از جایش کنده و بر سر آنان قرار داد موسی به آنان گفت اگر قبول نکنید کوه را بر سر شما خواهد افکند، گویند مساحت کوه یک فرسخ را فرا گرفته بود و شبیه قطعه ابر یا سقفی بود۱۰. حسن گوید: یعنی یقین کردند که بر سرشان فرو می‌آید۱۱. سپس به آن‌ها گفتیم: دستوراتی را که در تورات به شما دادیم با جدیت، بگیرید و بدون سستی بکار ببندید۱۲ .۱۳ آنان تورات را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اعراف / ۱۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال لن ترانی ﴾&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لکن اْنظر إلی اْلجبل فإن استقر مکانه فسوف ترانی ﴾&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶ ۴۴, [الأعراف / ۱۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قول از سدی و حسن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۷۱, [الأعراف / ۱۵۵] همچنین در سوره بقره آیات ۵۵ و ۵۶ نیز آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و خر موسی صعقاً﴾ اعراف / ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿و إذْ نتقْنا اْلجبل فوقهم کأنه ظلة ٌ﴾ اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿و ظنوا أنه واقع بهم ﴾ اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. ﴿خذوا ما آتیناکم بقوة﴾: اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۱۰۶, [الأعراف / ۱۷۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرفته و در حالی که به کوه می‌نگریستند خدا را سجده کردند۱ و از این جهت سجده یهود به یک سمت از صورت است و این پیمان در حال بالا رفتن کوه بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== گوساله پرستی ====&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل منتظر بودند تا موسی پس از سی روز بازگردد، ولی موسی بدون این که پیش بینی کرده باشد، غیبتش طول کشید و به چهل روز رسید. بنی اسرائیل به فکر فرورفتند و گفتند: موسی پیمان خود را شکسته است، و ما را رها ساخته است، در حالیکه ما شدیداً نیاز به راهنمایی و ارشاد داریم. این خلف وعده نبود، زیرا هرگاه چهل روز، دور باشد سی روز هم دور بوده و بقول خود وفا کرده است و این قول از امام باقر است .۳ &lt;br /&gt;
در همین حال، سامری فرصت را غنیمت شمرد و به مردم گفت: باید شما برای خویش خدایی انتخاب کنید، زیرا موسی دیگر بازنمیگردد، او رفت تا خدای شما را بیابد ولی حتماً راه را گم کرده که آمدنش به تأخیر افتاده و به وعده خود وفا نکرده است .۴ سامری این سخن را وقتی گفت که ضعف روحی و تمایل به کج روی در بنی اسرائیل تقویت شده بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر منشأ گوساله پرستی بنی اسرائیل از آن جا بود که آن‌ها پس از عبور از دریا به قومی برخوردند که سرگرم پرستش بت‌ها بودند. ابن جریح گوید: بت آن‌ها به شکل گاو بود و همین، منشأ گوساله پرستی اسرائیلیان شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان گفتند: موسی، برای ما هم چیزی آماده ساز تا مثل این قوم، به عبادتش پردازیم ۶. این آیه دلالت دارد بر این که آن‌ها بعد از دیدن آن همه معجزات روشن هنوز هم در جهالت بودند و فکر می‌کردند عبادت غیر خدا هم جایز است و توجه نداشتند که بت شایسته پرستش نیست. این سخن کفر آمیز را ممکن است جاهلان قوم گفته باشند، نه مؤمنان. علت این پیشنهاد این بود که انسان هر چه را ببیند، به آن مایل می‌شود و می‌خواهد داشته باشد و یا ممکن است آن‌ها تصور کرده باشند که از راه عبادت بت هم می‌شود به خدا تقرب یافت و الا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. (هنگامی که از شما پیمان گرفتیم و کوه را بر فراز سر شما بالا بردیم که: آنچه به شما دادیم (کتاب خدا) محکم بگیرید و مندرجات آن را به خاطر بیاورید باشد که پرهیزکاری کنید) بقره / ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۰۲, [البقرة/ ۶۴  ۶۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۰, [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۰, [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قالوا یا موسی اجعل ْ لنا إلهاً کما لهم آلهة ٌ﴾ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها معتقد بودند که خداوند شبیه چیزی نیست و هیچ چیز نمی‌تواند با خداوند برابری کند. موسی در جواب آن‌ها گفت: شما مردمی نادان هستید۱ و از عظمت و صفات خداوند بیخبرید. اگر خدا را درست شناخته بودید، چنین خواهشی نمی‌کردید. آیا جز خداوند یکتا، برای شما خدایی دیگر جستجو کنم ۲که به پرستش آن بپردازید؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابن‌عباس نقل شده است که «سامری» مردی به نام «میخا» و یا «موسی» و گاوپرست بود او اگر چه در ظاهر به موسی ایمان آورده بود ولی در دلش هم چنان علاقه به گاوپرستی داشت .۴ وقتی موسی به طور رفت و هارون باقیماند، به مردم گفت شما مقداری آلات زینت و آرایش را از فرعونیان با خود آورده و گناه آن را بر خود قرار داده‌اید هم اکنون خود را پاک کنید. هارون دستور داد آتشی برافروختند و گفت هر چه دارید در آن بیفکنید بنی اسرائیل نیز زینت آلات را که داشتند آورده و در آن می‌انداختند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامری از این کوردلی و زمینه آماده گمراهی استفاده کرد و طلاهای مردم را که برای زینت و آرایش عید خود فراهم کرده بودند، جمع‌آوری کرد و سپس گودالی کند و طلاها را در آن ریخت و پس از آن آتشی افروخت و از آن طلاهای ذوب شده گوساله‌ای زرین ساخت ۶ ابو علی جبائی می‌گوید در آن بطوری خاص ّ منافذ و سوراخ‌ها قرار داد بطوری که باد داخل آن‌ها می‌شد و صدایی شبیه صدای گاو می‌داد۷ و مردم را به پرستش و عبادت آن دعوت کرد. بنی اسرائیل که در عقیده خود ضعف داشتند در این امتحان شکست خوردند و به گوساله پرستی روی آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون که این وضعیت را دید، پیش از مراجعت موسی از روی موعظه و نصیحت به آن‌ها گفته بود که خداوند در پرستش بر شما سخت گرفته است ۸. خدای یکتا را بشناسید و او را بپرستید و گوساله پرستی نکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إنکم قوم تجهلون موسی ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أ غیر الله أبغیکم إلهاً﴾ اعراف / ۱۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷ و ۳۸, [الأعراف / ۱۴۰  ۱۳۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱، ص ۱۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۴. در این که پیکره گوساله چگونه صدای گوساله می‌داد، اختلاف است. برخی گفته‌اند: سامری مقداری خاک از جای پای اسب جبرئیل که برای شکافتن دریا آمده بود برداشت و در دهان گوساله ریخت و تبدیل به گوشت و خون شد و جان گرفت. برخی گویند او حیله‌ای بکار برده بود که هوا در دهان آن داخل می‌شد و تولید صدا می‌کرد طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۵۹, [الأعراف / ۱۴۹  ۱۴۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۸طه / ۹۰. ﴿و لقد قال لهم هارون من قبل یا قوم إنما فتنْتم به ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا پیروی کنید و فرمانم را اطاعت کنید و دست از اطاعت سامری و گوساله پرستی بردارید. بنی اسرائیل جواب دادند: ما دست از پرستش گوساله برنمیداریم تا موسی برگردد و تصمیم خود را در مورد گوساله پرستی بگیرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون با وفاداران ثابت قدم که ایمان خود را حفظ کرده بودند باقی ماند و از درگیری با گمراهان و بیگانگان اجتناب کرد، زیرا گوساله پرستان متحد شده بودند و هر دم بیم گسترش فتنه و آشوب، هارون را تهدید می‌کرد. ۲ گویند او به همراه ۱۲ هزار نفر از آن‌ها کناره گیری کرد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که موسی در طور سینا به سر می‌برد، پروردگار او را از سرگذشت قوم و مکر سامری آگاه ساخت و گفت: ای موسی! ما قوم تو را در غیاب تو آزمایش کردیم ۴ و سامری آنان را گمراه ساخت. ۵ و بر آن‌ها لازم شمردیم که دقت کنند و بدانند که گوساله خدا نیست .۶ واین امتحان بعد از رفتن تو بود که سامری ایشان را دعوت به گمراهی کرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی از میقات با خشم و اندوه شدید به سوی بنی اسرائیل برگشت ۸. علت تأثر موسی این بود که می‌ترسید نتواند آن‌ها را به راه راست برگرداند. ۹ از دور صدای هیاهو و فریاد قوم را شنید، حقیقت مطلب را دریافت و از وضع آنان آگاه شد، زیرا گوساله پرستان در اطراف گوساله‌ای به رقص و پایکوبی مشغول بودند. با مشاهده این صحنه، آتش غیظ و غضب در موسی شعله‌ور شد و الواحی که در دست داشت به زمین افکند و به سوی هارون شتافت و سر برادر را گرفته به سوی خویش کشاند و گفت: چرا وقتی دیدی قوم گمراه شده‌اند، روش مرا دنبال نکردی؟! چرا مفسدین را بیرون نراندی و با گمراهان مبارزه نکردی تا آتش کفر و طغیان را هرچه زودتر فروبنشانی. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به قوم گفت: به ایشان گفت: مگر نه خداوند به شما وعده راست داده بود۱۱ که تورات را برای شما بفرستد تا به محتویات آن آگاه شوید و طبق دستور آن عمل کنید و سزاوار پاداش گردید؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قالوا لن نبرح علیه عاکفین حتی یرجع إلینا موسی﴾ طه / ۹۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۸۵. ﴿فإنا قد فتنا قومک ﴾&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. چنان‌که می‌فرماید: ﴿أ حسب الناس أن یتْرکوا أن یقولوا آمنا و هم لا یفْتنون ﴾ آیا مردم گمان می‌کنند که چون گفتند ایمان آوردیم، متروک می‌مانند و گرفتار امتحان نمی‌شوند؟ عنکبوت / ۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿من بعدک و أضلهم السامری ﴾&lt;br /&gt;
۸. طه / ۸۶. ﴿فرجع موسی إلی قومه غضْبان أسفاً﴾&lt;br /&gt;
۹. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵, [طه / ۸۶  ۷۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿قال یا قوم أ لم یعدکم ربکم وعداً حسناً﴾ طه / ۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مدت دوری من از شما زیاد شده بود؟ یا می‌خواستید با پرستش گوساله، گرفتار خشم خدا شوید؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی که سخت خشمگین شده بود به سرزنش هارون پرداخت و گفت: چرا تو و افراد مؤمن از من، پیروی نکردید و با آن‌ها بجنگ نپرداختید۲ یا این که چرا به دنبال من به کوه طور نیامدید؟! آیا امر مرا عصیان کردی؟ ۳ زیرا موسی به هارون گفته بود: در میان قوم، جانشین من باش و اصلاح کن و براه مفسدان نرو چون هارون در میان ایشان مانده و در جلوگیری ایشان مبالغه نکرده بود، از این رو موسی به او گفت: امر مرا عصیان کردی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌هایی که گوساله پرست نشده بودند، گفتند: مخالفت وعده تو به اختیار ما نبود۴. زیرا نمی‌توانستیم گوساله پرستان را از کار زشتشان باز داریم. آن‌ها زیاد بودند و ما کم. در روایت است که فقط دوازده هزار نفر از قوم گوساله پرست نشده بودند و بقیه که هفتصد هزار نفر بودند همه گوساله پرست شده بودند؛ بنابراین، دوازده هزار نفر از عهده هفتصد هزار نفر برنمیآمدند. ۵ حسن گوید؛ جز هارون، همه آن‌ها به پرستش گوساله پرداخته بودند، زیرا موسی گفت: ﴿رب اغْفر لی و لأخی﴾ (خدایا خودم و برادرم را بیامرز) و اگر غیر از آن دو، مؤمن دیگری هم باقیمانده بود، موسی در حقش دعا می‌کرد. دیگران گفته‌اند: بعضی از قوم به پرستش گوساله پرداختند. ۶&lt;br /&gt;
در این جا در حقیقت مردم سزاوار ملامتند نه هارون. این که به هارون می‌گوید: می‌خواستی از ایشان جدا شوی، در حقیقت ملامتی است برای خود مردم نه هارون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: پسر مادر سر و ریشم را نگیر۷. برخی گویند: در حقیقت موسی هارون را به منزله خودش می‌دانست و به همین جهت ریش او را گرفت. زیرا موسی هارون را گناهکار نمی‌دانست. چنان‌که خودش را هم گنهکار نمی‌دانست .۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ ﴿أ فطال علیکم اْلعهد﴾ ﴿أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم ﴾ طه / ۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا هارون ما منعک إذْ رأیتهم ضلوا ألا تتبعن ﴾ طه / ۹۲ و ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿اخْلفْنی فی قومی و أصْلح و لا تتبع سبیل اْلمفْسدین ﴾ اعراف / ۱۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا ما أخْلفْنا موعدک بمْلکنا﴾ طه / ۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال یا بن أم لا تأْخذْ بلحیتی و لا برأْسی﴾ (گویند: در آن وقت معمول بود که سر و ریش را بگیرند. چنان‌که در عصر ما معمول است که دست را بگیرند یا دست بگردن بشوند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان، ج ۱۶، ص ۶۴, [طه / ۹۶  ۸۷,].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: پسر مادر، قومی که مرا در میان آن‌ها گذاشتی، دست از حمایت من کشیدند و مرا ضعیف کردند و بخاطر این که با آن‌ها مخالفت کردم، نزدیک بود مرا بکشند۱ حسن گوید: هارون برادر پدری و مادری موسی بود. لکن در این جا او را فرزند مادر خطاب کرد تا عواطف او را بیشتر برانگیزد. کاری نکن که ظاهراً موجب اهانت من بشود۲ و آن‌ها شاد گردند و در اظهار خشم، مرا با گوساله پرستان قرار مده. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون حضرت هارون به ذکر عذرها پرداخته، می‌فرماید: اگر از ایشان جدا می‌شدم و با آن‌ها می‌جنگیدم، در میان ایشان تفرقه می‌افتاد. ۵ برخی به تو می‌پیوستند و برخی با سامری به پرستش گوساله ادامه می‌دادند و برخی به حال شک باقی می‌ماندند. وانگهی من اطمینان نداشتم که اگر آن‌ها را ترک کنم، در میان ایشان جنگ و خونریزی واقع نشود و به خاطر سامری و گوساله اش حوادث ناگواری اتفاق نیفتد. لکن با بودن من در میان ایشان، جنگ و خونریزی، واقع نشد و من به اندازه‌ای که مصلحت بود، آن‌ها را از انحراف و اقدامات نامناسب، منع کردم و به آن‌ها گفتم: این فتنه و آزمایشی است برای شما؛ و ترسیدم به من بگویی به وصیت تو عمل نکرده‌ام، زیرا به من گفته بودی: جانشین باش و اصلاح کن. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بود عذرها و این عذر از رأی پسندیده هارون حکایت می‌کند. همین که بیگناهی هارون آشکار شد، موسی گفت: پروردگارا مرا و برادرم را بیامرز ۷ و به این وسیله متوجه خداوند شد. منظور این نیست که از او و برادرش گناهی سر زده بوده و حالا طلب مغفرت می‌کند، زیرا طبق دلائل قطعی، انبیاء مرتکب کار زشت نمی‌شوند. جبائی گوید: موسی با این دعا خواست به بنی اسرائیل بفهماند که این کار را که با هارون کرد، به خاطر خطای هارون نبود، بلکه درست مثل این است که شخص خشمگین به خودش صدمه می‌زند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی به سامری روی آورده، به او گفت: چه کار ناگواری کردی؟ چه چیز تو را به این کار واداشت ؟۹ سامری در جواب گفت: چیزی دیدم یا چیزی فهمیدم که آن‌ها ندیدند و نفهمیدند، من کفی از خاک پای اسب جبرئیل برداشتم و در پیکره گوساله ریختم. نفس من این کار را در نظرم زینت داد. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال ابن أم إن اْلقوم استضْعفونی و کادوا یقْتلوننی﴾ طه / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلا تشْمت ْ بی اْلأعداء﴾ اعراف / ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لا تجعْلنی مع اْلقوم الظالمین ﴾ [الأعراف / ۱۵۱  ۱۵۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿إنی خشیت أن تقول فرقْت بین بنی إسرائیل ﴾ طه / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. اعراف / ۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۴, [الأعراف / ۱۵۱  ۱۵۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿قال فما خطْبک یا سامری﴾ طه / ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿قال بصرت بما لم یبصروا به فقبضْت قبضة ً من أثر الرسول فنبذْتها و کذلک سولت ْ لی نفْسی﴾ :طه / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به سامری گفت: برو که سزای تست که در دوره حیات بگویی: تماسی نیست ۱. درباره معنای این جمله اختلاف است. برخی گویند: بنا به فرمان خداوند او به مردم می‌گفت که با او نیامیزند و ننشینند و نخورند تا همیشه در مضیقه باشد؛ بنابراین او به مردم می‌گفت: کسی بامن تماس نگیرد و من هم با کسی تماس نمی‌گیرم. ابن‌عباس گوید: تنها در مورد خود سامری نبود. بلکه شامل فرزندانش هم می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامری بر حسب این دستور در بیابان‌ها به سر می‌برد و همدم حیوانات وحشی بود. او و فرزندانش برای همیشه گرفتار این کیفر شدند و اگر کسی با آن‌ها تماس پیدا می‌کرد، هر دو گرفتار تب می‌شدند؛ و در روز قیامت هم وعده عذابی دارد که نمی‌تواند از آن فرار کند، روزی که با گناهان خویش به آتش کشانده می‌شود تا کیفر عمل ناشایست خود را ببیند و او در بد جایگاهی گرفتار خواهد شد. امام صادق می‌فرماید: موسی می‌خواست سامری را بکشد. خداوند فرمود او را نکش زیرا سخی است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی متوجه قوم خویش شد و گفت: مگر پروردگارتان به شما وعده شایسته‌ای نداد؟! آیا این مدت به نظر شما طولانی آمد؟! و یا خواستید خشم و غضب الهی متوجه شما گردد که به عهد خود وفا نکردید؟!&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل گفتند: ما به اختیار خود عهدشکنی نکردیم، ما بخشی از طلاهای زینتی فرعونیان را که بر گردن خود حمل می‌کردند، با خود آورده بودیم، سامری آن طلاها را به صورت گوساله‌ای درآورد که دارای صدایی بود و بدین وسیله ما را فریفت و از راه راست منحرف ساخت. گوساله پرستان از لغزش خویش پشیمان گشتند و از خدای خود طلب آمرزش کردند و گفتند: اگر پروردگار به ما ترحم نکند و ما را نبخشد ما از زیانکاران خواهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون خداوند به تهدید ایشان پرداخته، می‌فرماید: آنان که گوساله را به خدایی گرفتند و پرستش کردند، به زودی گرفتار کیفر خداوند خواهند شد. ۳ در این جا به جای وعده آتش، غضب را بکار برد، زیرا برای بازداشتن از کار زشت مؤثرتر است. اینان در زندگی این جهان نیز دچار خواری و پستی خواهند شد. ۴ زجاج گوید: خواری آن‌ها در این جهان این است که فرمان یافتند که یکدیگر را بکشند. ۵ موسی به آنان گفت: شما به خاطر گوساله پرستی خویش درباره خود ستم کرده‌اید. بنی اسرائیل گفتند: تکلیف ما چیست؟ موسی به آنان پاسخ داد: در پیشگاه خدای خویش بازگشت و توبه کنید. بار دیگر سؤال کردند راه توبه را برای ما بیان فرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال فاذْهب فإن لک فی اْلحیاة أن تقول لا مساس ﴾ طه / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۶ و ۶۵ و ۶۹ [طه / ۱۰۷  ۹۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إن الذین اتخذوا اْلعجل سینالهم غضب من ربهم ﴾ اعراف / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و ذلة ٌ فی اْلحیاة الدْنیا﴾ اعراف / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۷ و ۶۸ [الأعراف / ۱۵۴  ۱۵۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی دستور داد، باید غسل کرده و کفن بر تن کنید، آن گاه یکدیگر را به قتل برسانید. تا طغیان نفس را درهم شکنید و شهوت آن را بکوبید. ۱ قرآن خود کیفیت توبه و بازگشت را بیان می‌کند. ۲ در این که چه کسی مأمور شد آنان را بکشد اختلاف است: بعضی می‌گویند: موسی فرمان داد که همه غسل کنند و کفن بپوشند و در صف تشکیل داده بایستند و هارون با ۱۲ هزار افرادی که به گوساله پرستی نگرائیده بودند آمد و آنان در حالی که شمشیرهای لب تیز در دست داشتند شروع به کشتن کردند تا هفتاد هزار تن کشته شد و خدا از گناه بقیه گذشت. بعضی گفته‌اند: آنان دو صف شده و هر کدام دیگری را می‌زدند تا هفتاد هزار کشته شد. قول سوم آن است که آنان را تاریکی شدید فرا گرفت و شروع به کشتن همدیگر کردند تا وقتی هوا روشن شد و معلوم گردید که هفتاد هزار نفر کشته شده است. روایت شده است در حالی که بنی اسرائیل یکدیگر را می‌کشتند موسی و هارون برای آنان دعا و طلب آمرزش می‌نمودند تا وحی آمد که دیگر همدیگر را نکشند و توبه باقیماندگان پذیرفته شد. ۳&lt;br /&gt;
ابن جریح می‌گوید: عّلت این که خدا فرمان داد بنی اسرائیل یکدیگر را بکشند این بود که اگر چه دسته‌ای از آنان گوساله نپرستیده و آن را کاری باطل و زشت دانسته بودند ولی گناه این دسته آن بود که دیگران را از گوساله پرستی نهی و منع نکردند لذا این فرمان سخت که عذاب و عقوبت شرک دسته‌ای و سکوت دیگران بود به آنان متوجه شد که همدیگر را بکشند و مردمی که با دیدن آن همه آیات توحید باز به کفر و شرک گرائیدند بیشک سزاوار چنین شکنجه و عقوبتی بودند. ۴&lt;br /&gt;
از این جریان می‌توان تعبیر لطیفی استخراج کرد و آن این است که کسی که گناه و فساد دیگری را می‌بیند در عین این که می‌داند او با این کار به جهنم نزدیک می‌شود اما امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند مانند این است که به کشته شدن او راضی شده یا از این بالاتر خود، او را کشته است و نکته ظریف تر این که به کشته شدن خود نیز راضی شده است زیرا در این جریان همه مکلف به کشتن شده بودند؛ و این می‌رساند که اگر جلوی آلودگی گناه توسط پاکان گرفته نشود حتی دامان خود آنان را نیز خواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فاقْتلوا أْنفسکم ﴾ بقره / ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۸ و ۱۷۷[البقرة/ ۵۴  ۵۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، [البقرة/ ۵۱ و ۵۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گوساله را، موسی سوزانده و نرم کرد و به دریا افکند و بدین طریق آثار این فساد نیز محو و عاملان آن به کیفر رسیدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یکی دیگر از مسائل مهم اولین حرکت حضرت موسی در مقابل این قوم ناسپاس و کافر بود. چون این قوم حس گرا بودند بنابر این حضرت با گفتار شروع نکرد بلکه ناراحتی خود را ابتدائاً در عمل نشان داد به این نحو که الواح مقدس را انداخت واین به آن معناست که شما با این کار شریعت و دین خود را به زمین انداختید و نادیده گرفتید سپس قبل از همه به برادر خود متعرض شد تا به همه بفهماند که این مسئله آنقدر با اهمیت است که اصلاً مراعات فرد در آن لحاظ نمی‌شود حتی اگر آن فرد نزدیک‌ترین فرد به من یا صاحب مقامی از طرف من باشد و اگر قرار به توبیخ و مجازات باشد هیچ‌کس مستثنا نیست بنابراین این حرکت حضرت ضربه بزرگی برای این قوم ظاهر بین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سرگردانی قوم بنی اسرائیل ====&lt;br /&gt;
در عصر بنی اسرائیل قوم دیگری که خدا آنان را برگزیده باشد و از منافع جهان برخوردار و نعمت‌های الهی بر آنان جاری باشد و برای برکات زمین انتخاب شده باشند وجود نداشت. خدا آنان را پس از سال‌ها گرفتاری در ظلم و ستم فرعون نجات داد، سپس فرعون را در مقابل دیدگان ایشان به هلاکت رساند و پس از آن آزادشان ساخت، آزادی آنان پس از سالیان متمادی بندگی و ذلت، نصیبشان گشت. آن‌ها قومی گمراه و نادان بودند و خدا پیغمبرانی را از بین آن‌ها برگزید که آنان را راهنمایی نمایند و چون در آن بیابان بیآب و علف از او آب طلبیدند که از عطش رها شوند، سنگ را برایشان شکافت تا دوازده چشمه آب از آن جاری شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برای قوت و روزی آن‌ها «من» و «سلوی» (مرغ بریان و ترنجبین) را برایشان نازل ساخت و نعمت‌هایی به بنی اسرائیل بخشید که به هیچ‌یک از جهانیان نداده بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا برای تکمیل نعمت و اتمام مرحمت و احسان به قوم بنی اسرائیل، به موسی وحی کرد که آنان را به سرزمین مقدس (شام) کوچ دهد، سرزمین مقدس همان سرزمین موعودی است که خدا به ابراهیم خلیل وعده داد که آن را ملک اولاد صالح وی قرار دهد و به پیروان دین وی واگذار نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۰, [البقرة/ ۶۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بنی اسرائیل به علت تحمل ستمگری فرعونیان و ظلم پیاپی آن‌ها، به خواری و پستی عادت کرده بودند. تدبیر زندگی از آن‌ها سلب شده بود و آماده هر ذلتی بودند، تا جایی که به شکنجه خو گرفته بودند و ضعف و درماندگی برای آنان مطلوب بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم بنی اسرائیل به محض این که شنیدند باید برای تصرف سرزمین پر برکت اریحاء با طایفه حیثیان و کنعانیان بجنگند و آن‌ها را از سرزمین‌های خود بیرون کنند، وحشت زده و هراسناک شدند و از روی ضعف و زبونی گفتند: ای موسی، در سرزمین مقدس مردی نیرومند و سختگیر هستند. ۲ ما هرگز داخل نمی‌شویم تا آن‌ها خارج شوند. گویا بنی اسرائیل انتظار داشتند که تصرف شهر اریحاء نیز به وسیله معجزه و اعمال خارق‌العاده صورت بگیرد، سپس آن‌ها با آسایش خاطر و بدون هرگونه زحمت و آسیب احتمالی، همانند ضعیفان عاجز و ذلیلان ترسو، در صحت و سلامت وارد شهر گردند. ۳&lt;br /&gt;
 دو تن از آن‌هایی که از خدا می‌ترسیدند و به آن‌ها نعمت دینداری بخشیده بود، گفتند. به دروازه شهر داخل شوید که هرگاه داخل شوید، پیروز خواهید شد و اگر ایمان دارید، به خداوند توکل کنید. ۴ بنی اسرائیل در مقابل این پند و اندرزها به بیان ترس و اعلان وحشت خود پرداختند و به مخالفت و تمرد خویش افزودند و در نهایت به موسی جمله‌ای گفتند که برای او قابل تحمل نبود، گفتند: ای موسی، تو و خدایت بروید و با جباران بجنگید ۵. ما در این جا هستیم، تا وقتی که بر آن‌ها پیروز گردی و بسوی ما باز گردی. در آن وقت ما داخل شهر می‌شویم. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن گوید: این سخن آنان، دلیل است بر این که: آنان «مشبهه» بودند. ۷. به همین جهت، گوساله را پرستش کردند؛ و اگر خدا را شناخته بودند، چنین نمی‌گفتند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء)، همان ص: ۲۰۷و ۲۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا یا موسی إن فیها قوماً جبارین ﴾ مائده / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۰ و ۲۷۴ [المائدة/ ۲۴  ۲۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿فاذْهب أْنت  و ربک فقاتلا﴾ مائده / ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۱ [مائده / ۲۴  ۲۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مشبهه، فرقه‌ای هستند که شما را شبیه موجودات جسمانی می‌پندارند. چنان‌که در تورات هم مطالبی از قبیل کشتی گرفتن خدا با یعقوب و ... وجود دارد!&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع موسی متوجه شد که جز برادرش هارون، یار و یاوری ندارد که بتواند به او اعتماد و اطمینان کند و این دو نفر توان درگیری با نیروهای آماده و سربازان آزموده شهر را ندارند، لذا رو به سوی آسمان کرد و گفت: «بارخدایا! من جز بر خود و برادرم مالک و فرمانروا نیستم، بین ما و فاسقین حکم کن و ما را از آن‌ها جدا ساز». ۲ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال به موسی فرمود بنابراین سرزمین مقدس بر آن‌ها حرام خواهد بود۳ و آن‌ها به مدت چهل سال در مسافتی به طول شش فرسخ که میان سرزمین مقدس و آن بیابان بود، حیران ماندند۴، این معنی از ربیع است حسن و مجاهد گویند: آن‌ها شب را به صبح و روز را به شب می‌رساندند، بدون این که بدانند کجا هستند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سرگردانی تا آن جاست که پیرانشان بمیرند، زمامدارانشان هلاک گردند و پس از آنان نسلی نو که عزت نفس دارد و بزرگوارند بوجود آید تا به جنگ و جهاد بپردازد و مرگ باعزت را بر زندگی در ذلت ترجیح دهند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر مفسران گویند موسی و هارون نیز در آن بیابان با ایشان بودند و به قولی آن‌ها همراهشان نبودند، زیرا این سرگردانی عذابی بود برای آن‌ها و پیامبران را عذابی نیست. خداوند به موسی دستور داد که بر هلاکت آن‌ها تاسف نخورد، زیرا مردمی فاسق و تبهکار بوده‌اند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در سوره بقره می‌فرماید:﴿و ظلْلنا علیکم اْلغمام ... ﴾۸ ما ابرها را سایبان شما قرار دادیم و بر شما من و سلوی نازل کردیم. سبب فرود آمدن من و سلوی بر بنی اسرائیل این بود که خداوند به کیفر این گناه، و فرار از جنگ آنان را در بیابان تیه گرفتار کرد به این ترتیب که هر صبح مقداری راه را می‌پیمودند ولی عصر در همان جای صبح بودند تا مدت چهل سال در آن وادی بودند و موسی و هارون همان‌جا از دنیا رفتند تا یوشع بن نون مبعوث شد. آنان وقتی به این کیفر رسیدند و در وادی تیه سرگردان ماندند از کرده خودشان پشیمان شده توبه کردند و سپس مورد لطف خدا قرار گرفتند بطوری که هر گاه از گرمای خورشید اذیت می‌شدند ابر بر سر آن‌ها سایه می‌انداخت و بر آنان من و سلوی فرستاد بدین ترتیب که از طلوع فجر تا طلوع خورشید من فرود می‌آمد و هر چه برای یک روز احتیاج داشتند می‌گرفتند؛ و شب‌ها نوری از آسمان نازل می‌نمود تا مانند چراغ، مکانشان را روشن گرداند. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿ رب إنی لا أملک إلا نفْسی و أخی﴾ مائده / ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۳﴿قال فإنها محرمة ٌ علیهم ﴾ مائده / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أربعین سنة ً یتیهون فی اْلأرض ﴾ مائده / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۸ [المائدة/ ۲۷  ۲۵]&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فلا تأْس علی اْلقوم اْلفاسقین ﴾ مائده / ۲۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. بقره / ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. همان، ج ۱، ص ۱۸۶ ۱۸۴, [البقرة/ ۵۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پس از مدتی آنان گفتند ای موسی ما دیگر به یک نوع خوراک صبر نتوانیم کرد از خدایت بخواه تا آنچه زمین می‌رویاند مانند سبزی و خیار و گندم و عدس و پیاز برای ما بیرون آورد موسی گفت چگونه پست را با بهتر عوض می‌کنید؟ به شهری فرود آئید که هر چه خواستید مهیا است و ذلت و خواری بر آنان (یهود) مقرر شد و به غضب خدا مبتلی شدند زیرا آیات خدا را انکارمی کردند و پیامبران را به نا حق می‌کشند، از این جهت که نافرمانی و تجاوز کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند به آن‌ها گفت به این دهکده داخل شوید و از آن هر چه میل دارید بخورید که فراوان و بی زحمت برای شما مهیا است و از آن در، سجده کنان وارد شوید و بگوئید خدایا ببخش ما را تا از خطای شما درگذرم و نیکوکاران را افزایش دهم .۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کسانی که ظلم و گناه کردند فرمان خدا را تغییر دادند۳ و غیر از آن سخنی را که باید بگویند گفتند و به جای این که بگویند «حطه» گفتند حنطه (گندم) و در هر حال مقصودشان استهزاء و تمسخر بود و نیز مأمور بودند که خم شده از آن در وارد شوند برای این که ناچار باشند به همین حال داخل شوند در پائین آمده بود ولی آنان به این دستور عمل نکردند و نشسته از در گذشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بر کسانی که ظلم کردند یعنی بدان چه مأمور بودند عمل نکردند و آن را تغییر دادند عذابی از آسمان نازل کردیم بدان جهت که فاسق بودند و گناه کردند .۴ گویند با بیماری طاعون در یک ساعت بیست و چهار هزار نفر از بزرگان و پیر مردهایشان هلاک شدند و فرزندانشان باقیماند و در نتیجه علم و عبادت از آنان رفت و ۵ از دست دادن افاضل و دانشمندانشان عذابی برای باقیماندگان شد ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان ذبح گاو ====&lt;br /&gt;
در بین بنی اسرائیل پیرمردی از بندگان شایسته خدا زندگی می‌کرد که سال‌های زیادی از عمرش سپری شده بود و احساس می‌کرد که مرگ او نزدیک است، او پیرمردی صالح بود و از مال دنیا تنها گاو ماده‌ای داشت وبا دلی پاک با خدای خود مناجات می‌کرد و می‌گفت: بار خدایا این گاو را به امانت به دست تو سپردم، تا پس از این که پسر صغیرم بزرگ شد به او بازگردانی! پیرمرد از دنیا رفت وکودک یتیم او به چراندن گاو ادامه داد وبه خدا امید داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۱۹۲ [البقرة/ ۶۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فبدل الذین ظلموا ... ﴾ بقره / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فأْنزْلنا علی الذین ظلموا ... ﴾ بقره / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۸۹, [البقرة/ ۵۹  ۵۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اقتباس از: بقره / ۷۴ ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان بنی اسرائیل پیرمرد دیگری زندگی می‌کرد که از ثروت سرشار و زندگی مرفه برخوردار بود و خدا به او پسر یگانه‌ای عنایت کرده بود و پس از مرگ پدر این ثروت بیکران به وی می‌رسید، ولی فرزندان عموی این جوان چون از مال دنیا بیبهره بودند نسبت به او حسادت کردند و جوان را کشتند و طایفه دیگری را متهم ساخته و خون او را از این طایفه مطالبه نمودند. در پی این حادثه، آشوب و اختلافی بزرگ بپا شد و در این گیرودار بنی اسرائیل پناهگاه و مأمنی جز موسی نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 پس نزد موسی آمده و نزاع خود را مطرح ساختند و از وی خواهش کردند که حقیقت را آشکار سازد. موسی از خدای خود کمک طلبید تا مشکل قوم را حل کند. خدا دستور داد: گاو ماده‌ای را سر ببرید و به زبان کشته بزنید تا زنده شود و از قاتل خود خبر دهد. ۱&lt;br /&gt;
قوم گفتند: موسی ما را استهزاء می‌نمایی؟ ما درباره مقتول از تو پرسش نموده تو در پاسخ ما را امر به کشتن گاو می‌نمایی. عّلت این گفتار نبودن ارتباط میان دو امر جریان مقتول و کشتن گاو است به حسب ظاهر و آشنا نبودن آنان به حکمت این دستور زیرا که موسی تنها دستور کشتن گاو را بیان نمود و هدف از این دستور را روشن نکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت به خدا پناه می‌برم از این که در زمره نادانان باشم ۲. و این تعبیر دلالت دارد بر این که استهزاء جز از نادان صادر نمی‌شود زیرا کسی که استهزاء می‌کند یا خلقت و چگونگی آن را مورد استهزاء قرار می‌دهد و یا کرداری از کردارهای او را به باد سخریه می‌گیرد و هیچ‌کدام صلاحیت استهزاء ندارد زیرا که خلقت امری است غیر اختیاری و کردارهم اگر زشت و ناپسند باشد لازم است که صاحب آن آگاهی پیدا کرده و زشتی آن عمل به او معرفی گردد تا در نتیجه انزجار و دوری برای او حاصل شود و استهزاء در برابر آن نادرست است و در حقیقت خود عمل استهزاء زشت و گناه بزرگی است که جز از نادان سر نمی‌زند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس دستور دادیم: پاره از اعضاء آن گاو را بر بدن کشته زنید تا به بینید خداوند چگونه مردگان را زنده می‌کند و قدرت کامله خویش را به شما آشکار سازد شاید که فکر کنید و حقیقت را دریابید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل که هنوز در گمراهی بودند بار دیگر نزد موسی بازگشتند و باز سؤال پرسیدند. اگر بنی اسرائیل همان روزی که رسول خدا آنان را مأمور ساخته بود از دستور او پیروی می‌کردند و یک گاو را می‌کشتند، برای آنان کافی بود ولی آنان با بهانه جویی کارشان را مشکل تر کردند. آنان پرسیدند: این گاو چگونه گاوی است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۲, [البقرة/ ۷۳  ۷۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أعوذ بالله أن أکون من اْلجاهلین ﴾ بقره / ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، , ص ۲۱۱ و ۲۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فقْلنا اضْربوه ببعضها کذلک یحی الله اْلموتی و یریکم آیاته لعلکم تعقلون ﴾ [البقرة/ ۷۳  ۷۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا ویژگیهای دیگری از آن گاو را برای آنان توضیح داد: آن ماده گاوی است نه پیر و از کار افتاده و نه جوان کار نکرده، بلکه از جهت سن متوسط است. بنی اسرائیل با بهانه جویی از موسی خواستند تا رنگ گاو را نیز برای آن‌ها بیان کند. موسی پاسخ داد، خدا می‌گوید: این گاو به رنگ زرد زرینی است که بینندگان را شادمان می‌سازد. بر حیرت بنی اسرائیل افزوده شد و از درک این الهام الهی عاجز ماندند، گویا چیزی نشنیده بودند و به خاطر نمی‌آوردند لذا بار دیگر سئوال خود را تکرار کردند و عذر خواستند که در شناسایی گاو درمانده‌اند و امید داشتند که به خواست خدا راهنمایی و ارشاد شوند. پاسخ آنان آمد؛ این گاو آن قدر رام نباشد که زمین شیار کند و آب به کشتزار بدهد، از هر عیبی پیراسته و تمام بدنش یکرنگ است و علامتی در آن وجود ندارد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل پس از سعی و تلاش فراوان، گاوی با این وصف را نزد یتیمی یافتند که خدا به گاو او برکت داده بود، لذا با پرداخت مبلغ هنگفتی گاو را از او خریدند و آن را کشتند و طبق دستور موسی عمل کردند و قاتل را یافتند و به مقصود خود رسیدند و از تحیر و تردید در آمدند. ۲ این چنین زنده می‌کند خداوند مردگان را شاید شما قوه عاقله خویش را بکار بندید. ۳ زیرا که اگر از نیروی عقل استفاده نشود انسان همانند کسی است که فاقد این نیرو باشد و گفته شده مقصود این است که استفاده از نیروی عقل در امور دینی لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت انتخاب گاو هم برای این امر این است که آنان در زمان گذشته گاوپرست بودند و منظور این بود که با کشتن گاو عظمت و بزرگی آن که در گذشته معتقد بودند از بین برود و آنچه در نفس آنان درباره صلاحیت گاو برای پرستش راه پیدا کرده بود زائل گردد. هم چنین قوم موسی قربانی را از بزرگ‌ترین راه‌های نزدیکی به خداوند می‌دانستند از این رو پروردگار دستور داد در این مشکل بزرگ قبلاً راه تقربی پیدا کرده و قربانی کنند تا خداوند دعایشان را به هدف اجابت برساند و علاوه بر این موضوع، درس کّلی یاد گرفتندکه در تمام حوادث و مشکلات قبلاً وسیله تقربی به کار برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۲۰۸, [البقرة/ ۷۱  ۶۷]&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۱ ۲۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۸ و ۲۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قارون۱ ====&lt;br /&gt;
قارون از طایفه موسی ۲ و پسر خاله او بود. چنان‌که از امام صادق روایت شده است. ابن جریح گوید: پسر عموی موسی بود. زیرا قارون پسر یصهر بن فاهث و موسی پسر عمران بن فاهث بود. او بواسطه گنج‌ها و ثروت‌های فراوان، در مقابل بنی اسرائیل به قدرت نمایی و خودنمایی پرداخت و بر آن‌ها تعدی کرد. این معنی از قتاده است. وی گوید: قارون را بواسطه زیبایی صورت «منور» می‌خواندند و در میان بنی اسرائیل هیچ‌کس تورات را بهتر از او نمی‌خواند؛ ولی مثل سامری منافق بود و بر آن‌ها تعدی کرد. سعید بن مسیب و ابن‌عباس گویند؛ او از طرف فرعون بر بنی اسرائیل حکمرانی می‌کرد و هنگامی که بنی اسرائیل در مصر بودند بر آن‌ها ستم می‌کرد. برخی گویند؛ او لباس خود را یک وجب از لباس بنی اسرائیل بلندتر کرده بود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در حفظ تورات سعی فراوان داشت. خدا به قارون زندگی سعادتمند و رزق و روزی فراوانی عنایت کرده بود. او به قدری از اسباب سعادت و رفاه دنیوی بهره‌مند بود که کمتر کسی مانند او وجود داشت. ثروت او سرشار و خزائن او از اموال انباشته بود، صندوق‌هایش مملو از پول بود و برای انبار آن‌ها به قدری صندوق فراهم کرده بود که حفظ و حمل و نقل کلید آن‌ها و دفاتر حسابش برای هرکس ممکن نبود و مردان قوی هیکل را می‌طلبید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در بین بنی اسرائیل زندگی مرفهی داشت، لباس‌های فاخر می‌پوشید و بدون زینت از منزل خود خارج نمی‌شد. کاخ‌های آسمان خراشی برای خود ساخته و نوکران فراوانی برگزیده بود، احشام و حیوانات زیادی در اختیار داشت. او به قدری ثروت داشت که به هرچه علاقه پیدا می‌کرد و به آن حریص می‌شد، آن را برای خود آماده می‌کرد و حرص و ولع او به مال دنیا، سیری ناپذیر بود و شادی او در افزایش مال و فزونی سیم و زر بود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید به او گنج‌هایی دادیم که کلیدهایش را گروهی نیرومند به دشواری حمل می‌کردند۵. درباره آن گروه (عصبه) اختلاف است. برخی گویند: بین ده تا پانزده نفر و برخی گویند: بین ده تا چهل نفر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اقتباس از: قصص / ۸۳ ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۲﴿إن قارون کان من قوم موسی﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۳ و ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۵﴿و آتیناه من اْلکنوز ما إن مفاتحه لتنوأ باْلعصْبة أولی اْلقوة﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خردمندان بنی اسرائیل گاه گاهی او را از ادامه این رویه برحذر می‌داشتند و به قارون می‌گفتند: به سبب گنج‌ها سبک سری و شادی مکن که خدا مردمی را که چنین باشند دوست نمی‌دارد۲٫۱ و از سرپند و نصیحت به او می‌گفتند: فراموش نکن که ثروت از ابتدای جهان تاکنون زینت و ابزار بهجت دنیا بوده است. اما هرکس که دلباخته دنیا شود، خودخواه، مغرور و خودسر می‌گردد و گمان می‌کند کسی بر او فضیلت ندارد و سایر مردم از نژاد او نیستند و آن‌ها فقط برای خدمت او خلق شده‌اند، لذا هرگاه او سخن می‌گوید، مردم باید با سرافکندگی گوش کنند و هرگاه اشاره کرد باید آماده باشند، موقعی که کسی را احضار می‌کند، باید فوراً حاضر گردد، باید مردم مسخّر و زیردست او باشند و یا حد اقل اظهار ارادت کنند و اگر چنین نکردند و یا زمزمه مخالفت سردادند باید آماده پذیرش مجازات باشند و محرومیت‌ها، مخصوص کسی است که دست از خدمت او بردارد و یا در برآوردن امیال او سستی به خرج دهد و به این صورت هرگونه ظلم و ستم را بر مردم روا می‌دارد و پیوسته ثروت و مکنت خود را به رخ مردم می‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای کاش این ثروتمندان از خودخواهی خویش می‌کاستند و راه صحیح را می‌پیمودند و این موضوع را درک می‌کردند که تنها ثروت، موجب تواضع دیگران نمی‌شود و آنان را مرید انسان نمی‌سازد، بلکه مردم شیفته احسان و حسن معاشرت هستند. اما قارون در مورد مردم منت و آزار روا می‌داشت و مال و ثروت خود را نه ابزار آسایش مردم که وسیله تخریب و فساد جامعه ساخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید ثروتمندان با احسان به مردم می‌توانستند قلب‌ها را متوجه خود سازند و بسیاری مفاسد اخلاقی را از خود دور کنند و از خشنودی خداوند و ثواب آن نیز بهره‌مند گردند. در این صورت به بهشت جاودان می‌رسیدند و سعادت دنیا و آخرت را برای خود حفظ می‌کردند ولی مال و ثروت چشم دل دنیاطلب را کور می‌کند و غرور و خودخواهی باعث می‌شود که فرد فقط انسان‌های متملق و فریبکار را ببیند و تنها سخنان منافقین را بشنود و آه و ناله مظلومان و محرومان برای او قابل درک نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل می‌دیدند، قارون بر طغیان و ستمگری خود اصرار می‌ورزد و همه روزه روش جدیدی در تجمل و آرایش خود به کار می‌گیرد و تنها در فکر افزایش مال و ثروت است و فقر و گرسنگی دیگران برای او اهمیتی ندارد. لباس‌های فاخر می‌پوشد، گرچه دیگران عریان و برهنه باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إذْ قال له قومه لا تفْرح إن الله لا یحب اْلفرحین ﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه آن که او راه ظلم و طغیان را پیش گرفته و با غرور و تکبر بر مردم منت می‌گذارد؛ لذا مردم تصمیم گرفتند او را از عواقب این رویه ناپسند برحذر دارند و خطاب به او گفتند: ای قارون! به مال دنیا دل خوش نکن، زیرا دلبستگی زیاد به مال دنیا موجب گمراهی می‌شود و خداوند گمراهان و دنیاپرستان را دوست ندارد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمنین بنی اسرائیل به قارون گفتند: از این نعمت‌ها که خداوند به تو داده است استفاده کن و در پی تحصیل آخرت باش و این اموال را در راه خیر انفاق کن و نصیب خود را از دنیا فراموش مکن یعنی در این جهان برای آخرت خود کوشش کن. همان طوری که خداوند درباره تو تفضل کرده است، تو هم درباره مردم تفضل کن ۲. یحیی بن سلام گوید: یعنی همان طوری که خداوند درباره تو نیکی کرده و به تو نعمت بخشیده، تو هم به وسیله اطاعت و انجام وظیفه نیکی کن .۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در ادامه به قارون گفتند: ما نمی‌خواهیم تو دست از مال و متاع دنیا برداری و از ثروت خود چشم بپوشی، بلکه می‌گوییم تو از مال و ثروت خود بهترین بهره را برداشت کن، اما به فقیران و مستمندان بیاعتنایی روا مدار و آن‌ها را فراموش نکن. همان طوریکه خدا به تو کرامت کرده، شما هم به مستمندان احسان کن، تا خدا تو را حفظ کند و اموالت را فزونی بخشد و خیر و برکت خود را بر تو جاری سازد! ای قارون! ما بیم آن داریم، با این روشی که تو در پیش گرفته‌ای خدا ثروتت را بگیرد و از بهشت خدا نیز محروم گردی! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلب قارون با حب دنیا آمیخته شد وثروتش بر خودخواهی و تکبر او افزوده است و این گونه کلمات در او نفوذی ندارد. قارون در مقابل پند و اندرز مشفقانه و نصایح حکیمانه مردم گفت: من احتیاجی به نصیحت شما ندارم، عقل من برتر و رأی من قاطع تر از شماست. اگر من این مال و ثروت را به دست آورده‌ام به خاطر این است که من از شما سزاوارتر و شایسته‌تر هستم. این مال بواسطه فضیلت و دانشی که دارم به من داده شده است ۴ و اگر شما هم دارای فضل و دانش من بودید، چنین ثروتی به شما داده می‌شد. ۵ این نصیحت‌ها را برای خویشتن ذخیره کنید و با آن‌ها امور خود را حفظ و اصلاح نمائید. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند منظور او این بوده که، این مال را خدا به این جهت به من داده که از من خشنود است و می‌داند که سزاوار آنم. این معنی با معنی اول نزدیک است. برخی گویند: مقصود قارون این است که این مال را با دانش و کوشش خود بدست آورده‌ام. تجارت‌ها و زراعت‌ها و کارهای دیگری که من کرده‌ام دیگران نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۱ و ۲۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۲﴿و أحسن کما أحسن الله إلیک ﴾ قصص / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۶ ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنما أوتیته علی عْلم ٍ عنْدی﴾ قصص / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. این معنی از قتاده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما برخی گویند: یک بخش از دانش کیمیاگری را موسی بقارون تعلیم داد و یک بخش به یوشع و بخش دیگری را به پسر هارون. قارون آن‌ها را فریب داد و همه را از آن‌ها آموخت .۱ مگر قارون نمی‌دانست که خداوند پیش از او بخاطر کفران نعمت کسانی را هلاک کرده بود که از او نیرومندتر و پر جمعیت تر بودند. نظیر قوم عاد و ثمود و ۲ قوم لوط و ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکبر و خودخواهی قارون را واداشت تا یک روز با لباس‌های فاخر و نفیس خود در میان مردم عبور کند و ثروت و مکنت سرشار خود را که خدا به او داده بود با کبر و خودخواهی به مردم عرضه دارد. بیچارگان و بینوایان بنی اسرائیل می‌دیدند که قارون با لباس‌های زیبا و بلند، با غرور و خودخواهی بر مرکبی راهوار سوار می‌شود و اطراف او را نوکرانش می‌گیرند. چشم‌های مستمندان به او خیره می‌شد و مردم برای دیدن او دست‌ها را بالای چشم‌های خود می‌گذاشتند تا او را بهتر ببینند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در میان چاکران و خدمتگزاران با زینتی خیره کننده، نزد بنی اسرائیل آمد. ۴ برخی گویند: همراهان او چهار هزار نفر سوار بودند که اسب‌های آن‌ها همه سرخ رنگ بود. برخی گویند: همراهان او کنیزان ماه رویی بودند که سوار بر قاطر بودند. زین قاطرها از طلا و آنچه در زیر زین‌ها بود پارچه‌های سرخ رنگ بود. برخی گویند: هفتاد هزار نفر با او بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کافران و منافقان و افراد سست ایمانی که نعمت‌های بهشت و آخرت را باور نداشتند، گفتند: کاش ما هم از دنیا چنین بهره فراوانی داشتیم و هم چون قارون از دنیا بهره‌مند بودیم .۵ آن‌ها که وعده خدا را تصدیق کرده، به آن ایمان داشتند به ایشان گفتند: وای بر شما، ثواب خدا برای کسانی که ایمان آورده، عمل صالح کنند، بهتر از مال و ثروت قارون است. ۶&lt;br /&gt;
دیدن قارون با این وضع آنان را مرعوب و مقهور خود می‌ساخت و چون خود در فقر و بدبختی گرفتار بودند، لذا به یکدیگر می‌گفتند: ای کاش ما ثروت قارون را داشتیم، همانا که او دارای ثروت فراوان و بهره عظیمی از جهان است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أ و لم یعلم أن الله قد أهلک من قبله من اْلقرون من هو أشد منْه قوةً و أکثر جمعاً﴾ قصص / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۶ ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فخرج علی قومه فی زینته ﴾ قصص / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال الذین یریدون اْلحیاة الدْنیا یا لیت لنا مثْل ما أوتی قارون إنه لذو حظ ٍّ عظیم ٍ﴾ قصص / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و قال الذین أوتوا اْلعْلم ویلکم ثواب الله خیر لمن آمن و عمل صالحاً﴾ قصص / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که پند و اندرز برای امثال قارون ثمری ندارد و خویشاوندی وی با موسی برای جلب عواطف وی کفایت نمی‌کند و نظاره فقیران او را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، باید شمشیر قانون از نیام درآید و پرده‌های ضخیم کبر و غرور را پاره کند و ظلمت‌ها را بشکافد تا بستر خیر و احسان در جامعه گسترده شود. همان‌طور که اگر امر به معروف بازبان کارساز نبود باید وارد عمل شد که البته آن هم با رعایت مراحل آن که از برخورد ملایم شروع شده و حتی تا مرحله برخورد سخت گیرانه و خشن پیش می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی با شدت و قدرت باید به قارون اعلام کند که زکات مال خویش را بپردازد و به فقرا و مستمندان احسان نماید. زیرا در مال او حق معینی برای فقرا و محرومان موجود است. اما قارون که در جهل کبر و غرور فرورفته است و توان فهم حقیقت را ندارد، به سخنان موسی اهمیت نمی‌دهد و او را مسخره می‌کند و مورد تهمت و افتراء قرار می‌دهد و می‌گوید رنج‌هایی از تو دیدیم، تا این که دین جدیدی برای ما آوردی و ما با تو همکاری کردیم، ما را امر و نهی کردی، به دستوراتت گوش دادیم و اطاعت ما به تو جرأت و جسارت داد که بر ما بتازی و چشم طمع بر مال بدوزی! تو با درخواست زکات، دروغگویی خود را ثابت و مقصود پنهان خود را آشکار ساختی! تو دروغگویی. قارون به بحث و جدال با موسی پرداخت، موسی هم مقاومت و اصرار ورزید. زیرا زکات امر خداست و قابل جدال و کم و زیاد و چانه زدن نیست. قارون پس از تلاش فراوان، تسلیم موسی شد و به منزل خود بازگشت و به محاسبه زکات خود پرداخت. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقعی که قارون محاسبه سهم فقرا را به پایان برد به رقم بزرگی رسید، لذا با توسل به مکر و حیله سعی در انحراف اذهان نمود، نقشه‌ای طرح کرد و شایعه ناپسندی در مورد موسی  منتشر ساخت. قارون که نسبت به موسی و هارون ‘ حسادت می‌ورزید در تصورات خود می‌گفت؛ موسی لباس ریا و خودخواهی بر تن کرده است تا بدین وسیله خود را نسبت به دنیا و زینت‌های آن بیاعتنا جلوه دهد ولی اگر افکار درونی او را بررسی کنیم و نیت اصلی او را بنگریم، می‌بینیم موسی از همه مردم از دین و خدا دورتر است! قارون تصمیم گرفت با ثروت خود، مردم را علیه موسی بشوراند و آن‌ها را از او منصرف و عقایدشان را متزلزل گرداند ولی خدا نیت او را آشکار و نقشه او را ظاهر گرداند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سدی گوید؛ قارون زنی بدکاره از بنی اسرائیل طلبیده، به او گفت دو هزار درهم به تو می‌دهم که فردا نزد من بیایی و در حضور بنی اسرائیل بگویی موسی از جان من چه می‌خواهد که مرا اذیت می‌کند؟ زن قبول کرد و پول را گرفت. وقتی به خانه برگشت، پشیمان شده، گفت وای بر من، هر گناهی را مرتکب شده‌ام جز تهمت بستن به پیامبر خدا، فردا کیسه‌های پول را برداشته، نزد قارون رفت و چون بنی اسرائیل جمع شدند، گفت: قارون این دو کیسه پول را به من داده که نزد شما بیایم و موسی را متهم کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پناه به خدا می‌برم که بخواهم به پیامبر خدا افتراء ببندم. این کیسه‌ها از قارون است و نشان مهر او نیز بر کیسه‌ها گواه من است. بنی اسرائیل مهر قارون را شناختند. موسی خشمگین شد و قارون را نفرین کرد. به او وحی شد که به زمین دستور داده‌ام که در فرمان تو باشد. موسی گفت: ای زمین، قارون و مسندش را فرو ببر. پس او و خانه اش را به زمین فرو بردیم ۱. و زمین شروع کرد به بلعیدن مسندش. قارون که این صحنه را می‌دید، موسی را به حق خویشاوندی سوگند داد. موسی گفت: او را بگیر، پاهایش پنهان شد. بعد زانوانش تا به گلوگاه رسید و او هم چنان موسی را سوگند می‌داد تا به زیر خاک رفت .۲ جز خداوند کسی نبود که قارون را یاری کند و از عذاب نجاتش دهد و خود او هم نمی‌توانست خویشتن را کمک و از خود دفاع کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که قارون به زیر خاک رفت، بنی اسرائیل گفتند: موسی این کار را کرد که اموال قارون را به ارث ببرد که پسر عمویش بود ظرف مدت سه روز خانه و اموال قارون نیز به زمین فرو رفت و هیچ‌کس بر ثروت او دست نیافت. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین، قارون و اموال و کاخ‌های وی را بلعید و عبرتی برای قوم موسی و پیروان ضعیف او شد، آن‌ها که به ثروت قارون رشک می‌بردند، چون سرگذشت قارون را دیدند به خود آمدند و از پندار خویش پشیمان شدند و خدا را ستایش کردند، که مانند قارون به این فرجام مبتلا نشدند. آنان گفتند: اگر خدا بر ما منت نگذاشته بود، زمین ما را نیز بلعیده بود و به سرنوشت قارون دچار شده بودیم ۵ دریغا! گویا خداوند برای هر که بخواهد روزی را گسترش می‌دهد و نسبت به هر که بخواهد تنگ می‌گیرد. ۷٫۶ و کافران رستگار نمی‌شوند و خدای تعالی فرموده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فخسفْنا به و بداره اْلأرض ﴾ قصص / ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. به موسی خطاب آمد؛ قارون تو را به خویشاوندی سوگند داد. به او رحم نکردی. اگر مرا خوانده بود و از من کمک خواسته بود نجاتش می‌دادم. (این مطلب هم نقضی است بر پیامبر خدا که مطابق روایات اهل تسنن است و با مذاق شیعه سازش ندارد، در متن قرآن هم نیست )&lt;br /&gt;
۳. . ﴿فما کان له من فئة ینْصرونه من دون الله ﴾. ﴿و ما کان من المنْتصرین ﴾ قصص / ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿لو لا أن من الله علینا لخسف بنا﴾ قصص / ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و أصْبح الذین تمنوا مکانه باْلأمس یقولون ویکأن الله یبسط الرزْق لمن یشاء من عباده و یقْدر﴾ قصص / ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۹ و ۲۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما جهان دیگر و خانه آخرت را برای کسانی قرار داده‌ایم که در زمین اراده خودخواهی و فساد ندارند و پیروزی از آن متقین و پرهیزکاران است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
در داستان قارون دیدیم برای از بین بردن روح تجمل پرستی و تکبر می‌توان از قانون بر علیه تجمل گرایان و&lt;br /&gt;
متکبرین استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا نکته‌ای در مورد یکی از بزرگ‌ترین منکرات که منکر اقتصادی است قابل توجه و قابل استفاده در جامعه کنونی است و آن این می‌باشد که قارون نمونه یک فرد مال اندوز و فخر فروش و بیتفاوت به حال محرومان و مستمندان بود که برای حفظ مال خود حتی نقشه تهمت زشت و ناروا به پیامبر را کشید و نتیجه آن این شد که خود با تمام ثروتش نابود شد با نابودی او روح تجمل خواهی جامعه به یکباره تغییر کرد و مال دنیا که تا آن زمان حسرت مردم بود در نظرشان خار و خفیف آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون زمان موسی مال خود را از راه حلال به دست آورده بود و تنها از پرداخت زکات آن طفره می‌رفت اما اکثر قارون‌های زمان ما از مکیدن خون مردم و چمبره زدن روی بیت المال به این ثروت‌های هنگفت رسیده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون زمان موسی از مال خود هر چند از راه اشتباه، برای حفظ مال خود استفاده کرد اما قارون‌های زمان ما از این مال برای ایجاد حکومت‌های سلطه و فشار بر حکومت اسلامی و تغییر نظام سیاسی استفاده می‌کنند. آیا وقت آن نرسیده که حکومت اسلامی با بزرگ‌ترین منکرهای اقتصادی برخوردی موسایی کند آیا وقت از بین بردن رانت گیران و رشوه خواران و محتکران و ... نشده است. جامعه موسی با یک مانور تجملاتی قارون دل و دین خود را به دنیا فروختند آن وقت چه انتظاری از مردم زمان خود می‌توانیم داشته باشیم وقتی روزانه هزاران مانور پول و قدرت را در جلوی چشمان خود مشاهده می‌کنند. آیا دیگر امر به معروف و نهی از منکر در دل هایشان اثر خواهد کرد؟ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== موسی و خضر ====&lt;br /&gt;
موسی در بین بنی اسرائیل به پاخاست و ضمن ایراد خطبه‌ای آنان را از روزگار گذشته و سرگذشت بنی اسرائیل آگاه ساخت، بیانات موسی به حدی بنی اسرائیل را تحت تأثیر قرار داد که اشک از دیدگان آن‌ها جاری ساخت و دل‌هاشان متأثر گشت. آن گاه که خطبه موسی پایان یافت، مردی دامن او را گرفت و گفت: ای رسول خدا! آیا در میان زمین کسی از تو داناتر پیدا می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. داستان موسی و خضر از کهف / ۸۲ ۶۰ اقتباس شده است. در این آیات نام خضر نیامده است بلکه از او به عنوان بنده‌ای از&lt;br /&gt;
بندگان ما یاد شده است. ﴿فوجدا عبداً من عبادنا﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی پاسخ داد: نباید. مگر او بزرگ انبیاء بنی اسرائیل و درهم شکننده فرعون نبود؟ مگر موسی صاحب ید بیضاء و عصایی نبود که به کمک آن دریا را شکافت ؟! مگر خدا موسی را به وسیله نزول تورات گرامی نداشت و با او علنی سخن نگفت؟ ! راستی چه مقامی بالاتر از این مقام و چه شرافتی بالاتر از این شرف. &lt;br /&gt;
اما خدا به موسی وحی کرد: علم اعظم آن است که در انحصار یک فرد درآید و یا مخصوص پیغمبری گردد. در روی زمین کسی هست که خدا او را به علمی بیش از علم موسی بهره‌مند ساخته و نصیبش از جهت الهام بیشتر از موسی است. موسی عرضه داشت: پروردگارا مکان این بنده شایسته کجا است تااز نور الهام و یقین او سودی ببرم. خدا وحی کرد: این مرد را در مجمع البحرین ملاقات می‌کنی. راهنمای تو این است که یک ماهی برداری و در زنبیلی بگذاری هر کجا ماهی را از دست دادی آن مرد را بدست آورده‌ای. موسی وسایل سفر خود را آماده ساخت و خدمتگزار خود یوشع بن نون را همراه کرد و زنبیل را به دوش او گذاشت و طبق دستور الهی ماهی را در آن نهاد و به راه افتاد. موسی به جوانی که همراهش بود سفارش کرد که هرگاه ماهی مفقود شد به من اطلاع بده تا به جستجوی آن مرد بشتابم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که به مجمع البحرین همان مکانی که خدا وعده کرده بود رسیدند، خواب بر چشم موسی سنگینی کرد و خوابش برد، در همان اثناء خواب، آسمان بارید و ماهی تازه و زنده شد و به حرکت درآمد و روح در آن دمیده شد و خود را به دریا انداخت. موسی از خواب برخاست و جوان را بیدار ساخت و به او گفت: مهیا شو که ادامه راه را شبانه طی کنیم، ولی شیطان جوان را به فراموشی کشاند و نتوانست داستان ماهی را بیان دارد. &lt;br /&gt;
موسی و جوان مقداری راه را پیمودند تا این که خستگی و گرسنگی بر آن‌ها غلبه کرد. موسی به جوان گفت: غذا را بیاور که ما در این سفر خسته شده‌ایم. چون یوشع خواست غذا را از زنبیل بیرون آورد، داستان ماهی و حرکت آن به سوی آب به خاطرش آمد و گفت: من فراموش کردم ماجرا را برای شما بازگو کنم و علت این فراموشی را فقط شیطان می‌دانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت، مهیای سفر شو تا به آن مکانی که ماهی را از دست داده‌ایم بازگردیم، چون به محل گم شدن ماهی رسیدند، پیرمردی لاغراندام با چشمانی گود افتاده را دیدند که آثار رسالت در جبینش نمودار است موسی به پیرمرد سلام کرد. پیرمرد روی صورت خود را باز کرد و گفت: آیا در سرزمین من اثری از صلح و سلام وجود دارد؟! ۱&lt;br /&gt;
شما کیستی؟ موسی گفت من موسی هستم. پیرمردگفت موسی پیغمبر بنی اسرائیل؟ موسی عرض کرد بلی. پیغمبر بنی اسرائیل؛ ولی چه کسی این موضوع را به شما اطلاع داده است؟ پیرمرد گفت آن کس که تو را نزد من فرستاده است. موسی دریافت این پیرمرد، همان گمشده و مراد او است پس در گفتار و کردار خود شرط ادب و تواضع را منظور داشت و گفت: «ای بنده صالح خدا، آیا به مردی که در راه دیدار تو رنج و سختی دیده است، اجازه می‌دهی تا از نور علم و چراغ هدایت تو بهره‌مند شود و خود را پیرو و مجری امر و نهی شما گرداند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر به موسی گفت تو نمی‌توانی در مصاحبت با من دوام بیاوری، زیرا صبر تو کم است. اگر با من همراه شوی، اموری را که به ظاهر ناپسند و در باطن، حق است از من می‌بینی و شما نیز مانند سایر افراد بشر به حکم کنجکاوی دست از اعتراض برنمیداری و تاب تحمل آن را نداری! موسی که شیفته علم و تشنه معرفت بود گفت: به زودی به خواست خدا مرا صابر و شکیبا می‌یابی و من نافرمانی شما را نمی‌کنم. خضر گفت: اگر می‌خواهی همراه من شوی، باید هرچه دیدی از من سؤال نکنی و لب به اعتراض نگشایی تا مدت پیمان ما تمام گردد و مسافرتمان به پایان رسد. پس از آن پاسخ سؤالات و حقیقت کار را برای تو بازگو می‌کنم تا خاطرت آرام و آسوده گردد. موسی پیمان را پذیرفت و خود را به رعایت آن مقید ساخت و در ساحل دریا همراه خضر به راه افتاد تا به یک کشتی رسیدند. خضر و موسی از مسافرین کشتی تقاضا کردند که آنان را سوار کشتی کنند. موقعی که مسافرین، نور رسالت را در جبین این مسافران دیدند، بدون کرایه آنان را پذیرفتند و مورد لطف و احسان قرار دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که موسی و خضر در کشتی نشسته بودند و مسافرین کشتی غافل بودند، خضر دو قطعه تخته از چوب‌های کشتی را جدا کرد. موسی که پیغمبری بزرگوار بود و برای هدایت و جلوگیری از ظلم به سوی مردم فرستاده شده بود، با مشاهده این منظره ناراحت و متعجب شد و ترسید که مسافران غرق و هلاک گردند، لذا پیمان و شرط خود را فراموش کرد و فریاد زد، آیا می‌خواهی کشتی آنان را سوراخ و آنان را غرق سازی؟! خضر نگاهی به موسی کرد و فقط پیمان او را به خاطرش آورد. &lt;br /&gt;
موسی به اشتباه خود پی برد وعذرخواهی نمود و گفت: ای خضر بعد از این بر شرط خود استوار خواهم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی و خضر از کشتی پیاده شدند و راه خود را ادامه دادند. در راه، کودکی خوش سیما را دیدند که با همسالان خود بازی می‌کرد، خضر آن طفل را صدا کرد و به گوشه‌ای برد و او را خواباند و کشت. موسی از تماشای این منظره بسیار ناراحت و بیتاب شد، زیرا گناه قتل در نظرش مهم بود، لذا بار دیگر عهد خود را فراموش کرد و اعتراض نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر متوجه موسی شد و بار دیگر پیمان او را متذکر و شرط او را یادآور شد. موسی شرمنده شد و فهمید که وجود وی بار گرانی است بر دوش خضر. پس با عذرخواهی مجدد، خود را به رعایت شرط و پیمان مقید ساخت و عهد بست که دیگر در سؤال عجله نکند و اگر عجله نمود رفاقتشان به پایان برسد و ارتباطشان قطع گردد. موسی گفت: «اگر بار دیگر تو را مؤاخذه و اعتراضی کردم، از آن به بعد با من ترک صحبت و رفاقت کن، که از تقصیر من عذر بر متارکه دوستی خواهی یافت». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان به حرکت ادامه دادند، تا اینکه خستگی و ناراحتی و رنج سفر آن‌ها را از ادامه راه بازداشت. موسی و خضر در راه خود به دهکده‌ای رسیدند و به امید رفع خستگی و تهیه آذوقه سفر وارد آن جا شدند، ولی مردم این قریه در اثر بخل و امساک، حاضر به پذیرایی آن‌ها نشدند و با برخورد ناپسندی آنان را از خود راندند. آن‌ها به هنگام خروج از دهکده، دیواری را دیدند که در آستانه سقوط بود. خضر ایستاد و دیوار را مرمت و آن را تعمیر نمود. موسی گفت: جای تعجب است این قوم فرومایه را که با ما بدرفتاری کردند، این طور پاداش می‌دهی و احسان می‌کنی! ای کاش برای کار خود مزدی می‌گرفتی تا بوسیله آن سد جوع کنیم و جان خود را نجات دهیم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر که یقین کرده بود موسی دیگر توان صبر و بردباری از این بیشتر را ندارد گفت: ای موسی! «اینک هنگام فراق و جدایی من و تو رسیده است و من سر آنچه را که توان تحملش را نداشتی برایت نقل می‌کنم .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن کشتی که من آن را سوراخ کردم از آن مستمندانی بود که در دریا کار می‌کردند، و رزق و روزی خود را به وسیله آن بدست می‌آوردند، این کشتی وسیله کار آن‌ها بود و بدون آن زندگی ایشان ممکن نبود؛ ولی پادشاه ستمگری در جستجوی کشتیهای سالم است و آن‌ها را به زور از صاحبانش می‌گیرد. من تصمیم گرفتم که آن کشتی را معیوب سازم تا آن گاه که مأمورین سلطان این کشتی را می‌نگرند به خاطر عیبی که دارد آن را رها سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کودکی که او را کشتم، شخصی ناپاک و بدرفتار و همواره موجب آزار و اذیت مردم بود و مردم از او متنفر و در عذاب بودند، درحالیکه پدر و مادر او مؤمن بودند و چون غریزه پدر بر دوستی فرزند بنا شده است و از حق و باطل آنان دفاع می‌کنند، من ترسیدم که این تعصب سبب شود که این فرزند، پدر و مادر خویش را نیز بر روش خویش بکشاند و آنان را در وادی کفر و طغیان گرفتار سازد، ناچار به امر خدا او را کشتم تا دین پدر و مادرش حفظ گردد. من امیدوارم که خداوند فرزندی شایسته و مهربان به آن دو کرامت کند که از هر نظر بهتر از او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کهف / ۷۶ ﴿إن سأْلتک عن شیء بعدها فلا تصاحبنی ... ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما آن دیواری که تعمیر کردم به این جهت بود که خدا به من وحی کرده بود که در زیر این دیوار، گنجی متعلق به دو کودک یتیم پنهان است و این گنج را مردی صالح برای دو فرزند خردسالش در آن جا دفن کرده است، من خواستم این دیوار را حفظ کنم تا کودکان یتیم بالغ و بزرگ شوند و گنج خود را که حلال و مختص آن هاست بیرون آورند و بوسیله آن امور زندگی خود را بگذرانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«البته این را هم بگویم که من این کارها را به علم و اراده خود انجام ندادم، بلکه وحی و ارشاد الهی مرا راهنمایی می‌کرد و این تأویل آنچه بود که تو توان صبر آن را نداشتی». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از صفات برگزیده و مهم که حتی باعث رتبه بندی میان پیامبران می‌شود صبر است، صبر در هر امری مخصوصاً امر به معروف و نهی از منکر جایگاه ویژه‌ای دارد و همه ما مکلفیم که خود را به این خصیصه مجهز کنیم تا بهتر در این راه گام برداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۱۹ ۲۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل پنجم: حضرت عیسی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت عیسی ===&lt;br /&gt;
==== صفات و ویژگی‌های حضرت ====&lt;br /&gt;
نام آن حضرت، عیسی و لقب او مسیح و کنیه اش (منسوب به مادرش مریم بنت عمران) ابن مریم و مشهور به «حضرت مسیح عیسی بن مریم» است. درباره تقدیم لقب آن حضرت بر نام مبارکش فخر رازی می‌گوید برای آن است که مسیح از جمله القابی است که هم چو صدیق و فاروق افاده بزرگداشت و مرتبت والا می‌کند و خداوند متعال نیز نخست لقب آن حضرت را یاد کرد تا به علو مرتبت (جایگاه بالا) وی تأکید گذارد. آن گاه اسم خاص آن حضرت را آورد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از پیامبران اولوالازم می‌باشد که نام مبارکشان در ۴۵ جای قرآن با نام عیسی و در یازده جای آن با لقب مسیح به بزرگی همراه با فضیلت‌های بسیار با عناوین عبدالله، کلمه خداو روح خدا یاد شده است۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر ایشان حضرت مریم دختر عمران از زنان پاکدامن و به فرموده پیامبر گرامی اسلام یکی از چهار زن برگزیده عالم می‌باشند. از جمله فضایل این بانوی بزرگوار این است که روزی ایشان بیحساب از نزد خداوند می‌رسید و هم چنین از همه بالاتر این که خداوند ایشان را انتخاب کرد تا مادر یکی از بزرگ‌ترین پیامبران الهی «حضرت عیسی»، آن هم به طرز معجزه گونه‌ای باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، سید محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، چاپ اول، متن، ج ۳، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص قران از آدم تا خاتم النبیین)، تهران، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۱ ش، چاپ بیست و ششم، ص ۵۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی درباره نسبتش به مادر باید گفت که رسم معمول در قرآن کریم انتساب پیامبران به پدرشان است، اما در این مورد می‌خواست این حقیقت را گوشزد کند که وی بدون پدر پدید آمده است که این نیز مایه فزونی فضل و علو مرتبت آن حضرت است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که ملائکه به مادرش گفتند: ای مریم خدا تو را بشارت می‌دهد به کلمه‌ای از خود که اسم او مسیح عیسی بن مریم است و در دنیا و آخرت وجیه و از مقربان است و با مردم در گهواره و در بزرگی سخن گوید و از صالحان می‌باشد. ۲&lt;br /&gt;
مراد از ﴿بکلمة منْه ﴾ (به کلمه‌ای از او) مسیح است که خداوند او را کلمه نامیده (از ابن‌عباس و قتاده و جماعتی از مفسران). و درباره کلمه نامیده شدن چند قول است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ زیرا با یک کلمه الهی «کن فیکون باش و ایجاد شو ...» و بیواسطه پدر بوجود آمده و دلیل این معنی آیه شریفه ﴿إن مثل عیسی عنْد الله کمثل آدم خلقه ... ﴾ همانا داستان عیسی چون قصه آدم است در خلقت ... &lt;br /&gt;
۲ کلمه نامیده شده زیرا خداوند در کتب آسمانی قبل از او بشارت او را داده بود؛ و از بشارت‌های درباره عیسی این جمله تورات است، به ترجمه ما: خداوند از سینا به نزد ما آمد و از ساعیر درخشید و از کوه فاران آشکار شد؛ و ساعیر جایی است که مسیح از آن جا مبعوث شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ زیرا مردم به واسطه کلام او هدایت می‌شوند چنان‌که با کلام خدااین هدایت صورت می‌گیرد و بنا به معنی دیگر کلمه بمعنی بشارت است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره نامیده شدن او به نام مسیح نیز اقوالی است. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم گفت پروردگارا چگونه برای من فرزندی خواهد بود و حال آن که هیچ بشری با من نزدیکی نکرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آل عمران / ۴۵ و ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۱ [آل عمران / ۴۷  ۴۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ۱ از حسن و قتاده و سعید: چون ببرکت و مبارکی مسیح شده .۲ بپاکی از گناه مسح شده. ۳ زیرا بروغن زیتون با برکت مسح شده و پیامبران همه بدان مسح می‌شدند. (از جبایی). ۴ زیرا جبرئیل او را در وقت ولادت ببال‌های خود مسح کرد تا از شر شیطان در امان بماند. ۵ زیرا سر یتیمان را مسح می‌کرد و دست می‌مالید. ۶ چون چشم نابینایان را مسح می‌کرد و بینا می‌شدند (از کلبی) ۷ زیرا هیچ مبتلا و مریضی را مسح نمی‌کرد مگر اینکه شفا می‌یافت (از ابن‌عباس در روایت عطا و ضحاک) ابو عبیده گوید: مسیح در لغت سریانی مشیح است که معرب شده (عیسی بن مریم) نسبت او را بمادر داده برای رد عقیده نصاری که او را پسر خدا می‌دانند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت این چنین خداوند هر چه بخواهد می‌آفریند و چون چیزی را حکم کند و مقرر نماید، به او گوید: باش پس خواهد بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن عیسی در گهواره برای تبرئه کردن مادر بود از زنا و نیز برای نشان دادن جلالت خود به معجزه و تکلم در کودکی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درباره ظهور معجزه در گهواره از عیسی دو قول است: &lt;br /&gt;
۱ آن معجزه همراه با نبوت مسیح بود زیرا خداوند عقل وی را در آن حال کامل کرده بود و او را پیامبر کرده و آنچه سخن گفت وحی بود (از جبایی)&lt;br /&gt;
۲ تکلم در گهواره بعنوان ارهاص (خارق عادتی که از پیامبر قبل از بعثت ظاهر شود) و مقدمه نبوت بود (از ابن اخشید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته هر دو وجه جایز است و ممکن است که معجزه برای مریم و دلیل طهارت او بوده و مانعی از این تکلم در گهواره نیست و دلایل واضح بر جواز آن دلالت دارد و مسیحیان این مطلب را انکار می‌کنند با این که معجزه و نشانه نبوت او بود زیرا این مسئله عقیده نصاری را (که عیسی خدا است) باطل می‌کند زیرا کلام وی در گهواره این بود «که من بنده خداهستم که کتاب بر من خواهد آمد ... . تا جایی که قول کسانی که شاهد تکلم وی بودند (و در تاریخ درج شده بود) انکار کردند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تولد و زندگی حضرت ====&lt;br /&gt;
اما داستان حضرت در قرآن این چنین آمده است در این کتاب، از مریم یاد کن که از خانواده خویش کناره گرفت و به سمت مشرق رفت و میان خود و ایشان حایلی افکند. ما روح خود را پیش او فرستادیم و در برابر او به صورت بشری کامل نمودار گشت. گفت: از تو به خدا پناه می‌برم، اگر با تقوی باشی. گفت: من فرستاده خدایت هستم که تو را پسری پاک ببخشم. گفت: چگونه مرا فرزندی است، حال آنکه همسری نداشته‌ام که با من بیامیزد و زناکار نبوده‌ام ؟!۳&lt;br /&gt;
گفت: چنین است. خدایت گفت: این کار بر من آسان است. برای اینکه او را برای مردم آیتی گردانیم ورحمتی از جانب ما باشد و این امر، حتمی و مسلم است، مریم به عیسی باردار شد و با حمل خود به جایی دور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۳ و ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۵، ص ۱۵۳ [مریم / ۲۰  ۱۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست رفت. درد زایمان او را به طرف تنه خرمایی آورد. گفت: ای کاش، پیش از این، جان سپرده بودم و موجودی ناچیز و فراموش شده بودم! از پایینش به او ندا کرد که غم نخور. خداوند از زیر پاهای تو نهری جاری کرده است. تنه درخت خرما را بجنبان تا خرمای چیده، برای تو بیندازد. &lt;br /&gt;
بخور و بیاشام و دیده روشن باش. اگر بشری دیدی، بگو: من برای خداوند روزه نذر کرده‌ام و امروز با انسانی سخن نمی‌گویم. مریم طفل را پیش قوم آورد. گفتند: ای مریم، چیز عجیب و بیسابقه‌ای آورده‌ای! ای خواهر هارون، پدرت مردی بد و مادرت زنی زناکار نبود. مریم به طفل اشاره کرد. گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم !! عیسی گفت: من بنده خدایم که به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره مدت حمل مریم اختلاف است: برخی گویند: یک ساعت طول کشید. ابن‌عباس گوید: یک ساعت پس از رفتن به آن نقطه دور دست، طفل بدنیا آمد، زیرا خداوند میان رفتن مریم به آن جا و ولادت طفل، فاصله‌ای ذکر نکرده است. می‌فرماید: ﴿فحملتْه فاْنتبذت ... فأجاءها... ﴾۱ و حرف فاء برای تعقیب است. مقاتل گوید: مریم در سن ده سالگی، در یک ساعت باردار شد و در یک ساعت، اندام طفل تشکیل گردید و در یک ساعت طفل به دنیا آمد. از امام صادق روایت شده است که: مدت حمل مریم، نه ساعت طول کشید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به سخن آمد و به بندگی خود در پیشگاه خداوند اعتراف کرد و از همان وقت، راه را بر کسانی که ادعای خدایی او کردند، مسدود کرد و گفت: خداوند کتاب خود را بر من نازل کرده و مرا به افتخار نبوت، مفتخر ساخته است .۳ گویا خداوند عیسی را به سخن در آورد تا کسی درباره او غلو نکند، زیرا می‌دانست که بعداً درباره او غلو خواهند کرد. حسن و جبائی گویند: خداوند در همان موقع، عقل عیسی را کامل کرد و او را برای هدایت بشر برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا می‌توان استفاده کرد که چون عقل ایشان از همان کودکی کامل شده و به قولی از همان کودکی به نبوت رسیده‌اند پس اعمال و رفتار و گفتارشان از همان زمان کودکی برای ما حجت است. سپس حضرت در ادامه می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند، مرا در هر کجا باشم، مبارک گردانیده و تا زنده‌ام به نماز و زکات سفارش کرده است. او مرا نسبت به مادرم نیکو کار گردانیده و ستمکاری نگون‌بخت نساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام بر من، به روز ولادت و روز مرگ و روز قیامت، این است عیسی بن مریم، سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۲۲ و ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۵۷ و ۱۵۹ [مریم / ۳۰  ۲۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ،﴿قال إنی عبد الله آتانی اْلکتاب و جعلنی نبیا﴾ مریم / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقی که درباره آن شک می‌کنند، برای خداوند سزاوار نیست که فرزندی بگیرد، او منزه است هر گاه امری را مقرر بدارد، به آن می‌گوید: باش و هستی می‌پذیرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و جعلنی مبارکاً أین ما کنْت ... ﴾ یعنی خداوند مرا معلم و راهنمای خیر گردانیده است ۲. برخی گویند؛ یعنی هر فایده کرده است. زیرا برکت به معنی زیاد شدن خیر و مبارک، یعنی چیزی که خیر را زیاد کند است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: یعنی در راه ایمان ثابت و پایدار هستم، زیرا اصل برکت، به معنای نبوت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ولادت و روز مرگ و روز قیامت، خداوند متعال نعمت سلامت خود را بر من ارزانی داشته و می‌دارد. ۴ از این آیات بر می‌آید که انسان می‌تواند خود را به صفات نیکو بستاید. به شرطی که منظور شناساندن خود باشد نه افتخار و مباهات! از این مطلب می‌توان استفاده کرد که شخصی که می‌خواهد امر به معروف کند باید در میان مردم شناخته شده باشد آن هم به نحوی که مردم شأن آن را بالا بدانند و به او اعتماد و اطمینان داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند: همین که عیسی با آن‌ها سخن گفت، دانستند که دامن مریم پاک است. از آن پس عیسی سکوت کرد و تا وقتی که معمولاً اطفال دیگر به سخن می‌آیند، تکلم نکرد. ۵ اگرچه عیسی مانند بیشتر کودکان رشد کرد و هم چون دیگر نوجوانان به جوانی رسید ولی آثار فضل و آیات رسالت در او آشکار بود. هنگامی که او با همسالان خود به بازی و سرگرمی مشغول بود، از آنچه که آن‌ها در خانه‌های خود خورده‌اند و یا ذخیره نموده‌اند، خبر می‌داد. عیسی وقتی نزد آموزگار دهکده می‌رفت و در حضور او می‌نشست، از هر حیث با دیگر همسالان خود متفاوت بود و با جدیت تمام به گفتار استاد گوش می‌داد و با شوق فراوان، در یادگیری اهتمام می‌ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز استاد درباره موضوع درس سخن نگفته بود که عیسی آن را بیان می‌داشت و از آموزگار سؤالاتی می‌کرد، مشکلی بر او باقی نمی‌ماند و موضوعی از ذهنش خارج نمی‌گشت. عیسی هنوز دوازده سال نداشت که به اتفاق مادرش به بیت المقدس رفت، جمعیت‌های مختلف و مناظر جالب بیت المقدس و آثار سحرانگیز و دیدنی این عبادتگاه او را مبهوت نساخت. شهر بزرگ بیت المقدس با آن همه نقش و نگار و زیبایی که داشت عیسی را به خود جذب نکرد. با این که عیسی در سنی بود که مستلزم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۳۵ ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مجاهد این سخن از مجاهد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. این معنی از جبائی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مریم / ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۶۵ ۱۶۳, سوره مریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازی و سرگرمیهای کودکانه بود، اما او از تمام زیبایی و نقش و نگار شهر چشم پوشید و خود را به حوزه‌های فضل و حکمت رساند تا از سرچشمه علم و معرفت سیراب گردد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت عیسی و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
عیسی سعی در هدایت قوم یهود از انحراف و گمراهی به راه راست نمود، زیرا ایشان آیین سهل و آسان موسی را تحریف نموده و از راه راست منحرف شده بودند و تنها فکرشان جمع‌آوری سیم و زر و اندوختن ثروت بود و در این راه فقرا و بینوایان را مجبور می‌کردند تا مال و اموال خود را به صورت نذر و هدیه تقدیم معبد کنند، سپس این بذل و بخشش را به خود اختصاص می‌دادند، تا جیب و انبارهای خود را از طلا پر سازند، هرچند افراد بیبضاعت به سبب پرداخت اجباری نذر و صدقه در نهایت فقر و تنگدستی به سر برند و نتوانند قوت لایموت پدران درمانده و فرزندان بینوای خویش را تأمین کنند، و بدن خویش را مستور سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بین یهود گروهی منکر رستاخیز بودند و قیامت را باور نداشتند و ثواب و عقاب را دروغ می‌پنداشتند، گروهی دیگر بنده زر و زیور دنیا بودند و در گرداب لذات فانی غرق شده بودند، آن‌ها تنها به خواسته‌های نفسانی توجه کرده و به آن خرسند بودند و دور از چشم مردم و در پنهان به انجام منکرات و منهیات می‌پرداختند. &lt;br /&gt;
ریاکاری را پیشه خود ساخته بودند و با حربه ریا و تظاهر، به فریب عوام و بهره‌برداری از آن‌ها می‌پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام ستاره رسالت و خورشید نبوت عیسی بدرخشید و خدا او را فرستاد، تا آنان را از ظلمت به سوی نور رهنمون گرداند. پس عیسی هر طریقی که به نظرش می‌رسید برای هدایت قوم مؤثر باشد پیمود و از هر آنچه که در توان داشت برای ارشاد آنان مضایقه نکرد تا آنان را از منجلاب گمراهی و لجنزار مفاسد رها سازد. ۲&lt;br /&gt;
۵. ۳. الگوی اخلاقی حضرت عیسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۳۲۸ و ۲۳۷؛ همچنین در سوره آل عمران، آیات: ۴۹ و ما بعد آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سن رسالت حضرت ====&lt;br /&gt;
در قرآن کریم به این موضوع تصریح نشده که نبوت مسیح از چه زمانی و چگونه آغاز شد، اما این هم داستانی در تمامی روایات انجیل وجود دارد که وی در سی سالگی به پیامبری برگزیده شد و بسیاری از مورخان و مفسران نیز بر همین باورند. آلوسی در تفسیر روح المعانی می‌گوید: برخی از علما آن را زمان کودکی و برخی نیز در سی سالگی می‌دانند. در تفسیر البحر المحیط آمده که در سی سالگی وحی بر او نازل شد، بنابراین مدت پیامبری او سه سال بوده که برخی نیز سه ماه و سه روز بر آن افزوده‌اند. آن گاه به آسمان فرا برده شد که این قول مشهور مفسران است .۱ در تفسیر طبری از وهب بن منبه روایت شده است که وقتی حضرت عیسی به دوازده سالگی رسید خداوند متعال به مادرش که هنگام ولادت عیسی از قوم خویش گریخته و به مصر رفته بود وحی کرد که او را به شام ببر، و در آن جا بودند تا این که به سی سالگی رسید و خداوند در همین سن او را به پیامبری برانگیخت آن گاه او را به سوی خود فرا برد. ۲ علمای اسلامی بر این باورند که سن پیامبری چهل سالگی است، اما عیسی در سن سی سالگی به پیامبری برانگیخته شد و این از ویژگیهای خاص اوست. چرا که وی پیش از آنکه به سن چهل سالگی برسد به آسمان فرا برده شد. دکتر طیب نجار معتقد است به پیامبری رسیدن حضرت عیسی هیچ اشکالی ندارد، زیرا سن چهل سالگی شرط معین آغاز نبوت پیامبران نیست، چنان‌که خداوند متعال در کودکی به یحیی علم و حکمت ارزانی داشت و پیامبریاش پیش از سی سالگی آغاز شد. در عین حال دکتر شریف با عنایت به منطوق آیات ۲۹–۳۳ سوره مریم آغاز نبوت حضرت عیسی را همان دوران کودکی می‌داند۳. از ظاهر آیات چنین بر می‌آید که حضرت مسیح در همان زمان که در گهواره جای داشت، پیامبر بوده است و خود حضرت مسیح، زمانی که در گهواره بود به این حقیقت اعتراف می‌کند که خداوند متعال او را پیامبر گردانیده و به او کتاب داده و در هر دو مورد به صیغه ماضی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آلوسی، سید محمود، پیشین، ج ۳, ص ۱۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبری، ترجمه تفسیر طبری، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش، چاپ دوم، ج ۳, ص ۲۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. (مریم) به او اشاره کرد؛ گفتند: «چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم ؟!»&lt;br /&gt;
(ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم؛ او کتاب (آسمانی) به من داده؛ و مرا پیامبر قرار داده است! و مرا هر جا که باشم وجودی پربرکت قرار داده؛ و تا زمانی که زنده‌ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است! و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده؛ و جبار و شقی قرار نداده است! و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متوّلد شدم، و در آن روز که می‌میرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌فرماید۱. که تمامی این امور بیانگر پیامبری حضرت مسیح در عهد کودکی است. در تفسیر نسفی حسن بصری نیز همین عقیده را بیان می‌کند. ۲ برخی گفته‌اند که این وحی زمانی بر او نازل شد که وی در شکم مادر خویش بود. همچنین برخی بر این باورند که به محض به دنیا آمدن، خداوند متعال به او کتاب داد و او را به پیامبری برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فخر رازی در صدد پاسخ گفتن به کسانی بر می‌آید که او را در آن زمان «نبی» و نه «رسول» می‌دانند، که در در آن زمان شریعتی نیاورده. وی می‌گوید: این سخن سست است و پایه‌ای ندارد، چرا که در عرف شرع نبی به کسی گفته می‌شود که خداوند او را برای نبوت و رسالت برگزید، به ویژه وقتی که از برخی مباحث شرعی از قبیل توصیه به نماز و زکات نیز سخن گفته است .۳ نبوت عیسی در قرآن به دلایلی ثابت است، چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿و یعلمه اْلکتاب و اْلحکمة و التوراة و اْلإْنجیل، و رسوًلا إلی بنی إسرائیل ﴾ و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل می‌آموزد، و او را فرستاده‌ای به سوی بنی اسرائیل قرار می‌دهد ...۴. هم چنین می‌فرماید: و چنین بود که عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل، من فرستاده خداوند به سوی شما هستم، تصدیق کننده آنچه از تورات که پیش روی من است و مژده دهنده به رسولی که پس از من می‌آید که نامش «احمد» است. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کتاب حضرت (انجیل) ====&lt;br /&gt;
«انجیل» کتابی است که خداوند بر حضرت عیسی نازل کرد در این جا باید به این حقیقت اشاره کنیم که&lt;br /&gt;
تورات نیز مانند انجیل کتاب عیسی نیز بود و دین او بر پایه آن استوار بود و انجیل به مثابه تکمله و احیای روح&lt;br /&gt;
تورات و نیز احیاکننده روح دینی به شمار می‌آمد که در دل‌های بنی اسرائیل دیگر رونقی نداشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نسفی، امام ابو حفص نجم الدین عمر بن محمد، تفسیر نسفی، به تصحیح دکتر عزیز الله جوینی، چاپ دوم، تهران، انتشارات&lt;br /&gt;
سروش، ۱۳۸۹ ش، ج ۳, ص ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر للامام فخر الراز، تهران، دار الکتب العلمیه، ج ۲۱, ص ۲۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. آل عمران / ۴۷ و ۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و إذْ قال عیسی ابن مریم یا بنی إسرائیل إنی رسول الله إلیکم مصدقاً لما بین یدی من التوراة، و مبشراً برسول ٍ یأْتی من بعدی&lt;br /&gt;
اسمه أحمد﴾ صف / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۷۹ ۲۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از آنان که درباره مسیحیت سخن گفته‌اند به نحوی در این باره به خطا رفته‌اند و به اشتباه از تورات غفلت کرده‌اند، حال آن که تورات بنیاد دین حضرت عیسی است و می‌بینیم شریعتی که نظام جامعه بر پایه آن استوار است، در تورات بیان شده و انجیل جز در اندک مواردی به آن نپرداخته است، از این روی خداوند متعال از زبان مسیح می‌فرماید: و تصدیق کننده توراتی که پیش از من است [فرستاده شده‌ام ] و [نیز آمده‌ام ] تا برخی از آنچه را که بر شما حرام شده بود، حلال گردانم و نشانه‌ای از [جانب ] پروردگارتان برای شما آورده‌ام، پس از خداوند پروا بدارید و از من فرمان برید۱. طبری می‌گوید: عیسی به تورات ایمان و اقرار داشت و آن نیز کتابی آسمانی و از جانب خداوند بود هم چنین تمام پیامبران کتاب‌ها و پیامبران پیشین را تصدیق کردند. البته تصدیق حضرت به همراه برخی تعدیلات مربوط به حلال کردن برخی از امور که به کیفر ستمی بودکه برخی از یهودیان مرتکب شده بودند. ۲ هم چنین در انجیل حتی از زبان حضرت مسیح آمده است که: نپندارید که من آمده‌ام ناموس (قانون و مقرر در تورات) و پیامبران را نقض کنم. برای نقض کردن نیامده‌ام، بلکه آمده‌ام تا آن‌ها را تکمیل کنم: این حق است که برای شما می‌گویم تا وقتی که آسمان و زمین از بین برود، یک حرف یا یک نقطه از آن قانون تا زمانی که کل ّ آن هست، از بین نمی‌رود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پندار نصری درباره مسیح ====&lt;br /&gt;
نصارا در باورشان نسبت به حضرت مسیح که بنده و فرستاده خداوند به سوی مردم است بر سه گروهند، گروهی می‌پندارند که او خداست، گروهی دیگر به تثلیث باور دارند و گروه سوم معتقدند که وی پسر خداست. اگر واقعاً عیسی چنین بوده، چرا می‌باید خود به عبادت و پرستش خداوند مشغول می‌شد، چرا که خداوند خود چیزی را نمی‌پرستد و تنها بندگان خدا را می‌پرستند، اما وقتی به تواتر ثابت شده است که وی همواره به فرمان پذیری و پرستش خداوند مشغول می‌شد، بیانگر این حقیقت خواهد بود که وی برای جلب منفعت و دفع ضرر نیاز داشته است، شخص نیازمند، چگونه می‌تواند برای بندگان نفع و زیانی داشته باشد، بنابراین وی هم چون دیگر بندگان، خود نیز بنده بوده است۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.. ﴿و مصدقاً لما بین یدی من التوراة و لأحل لکم بعض الذی حرم علیکم و جئْتکم بآیة من ربکم فاتقوا الله و أطیعون ﴾ آل عمران / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۸۵ ۲۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، متن، ج ۳، ص ۲۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مناظره عیسی با کاهنان ====&lt;br /&gt;
عیسی به حلقه درس دانشمندان بیت المقدس وارد می‌شد و به سخنان و آراء آنان گوش می‌سپرد و در آن‌ها دقت و تأمل می‌کرد، او می‌دید که مردم براحتی به هر سخنی اعتقاد پیدا می‌کنند و آن را تصدیق می‌نمایند و نفس از سینه احدی بیرون نمی‌آید. &lt;br /&gt;
عیسی نتوانست خود را این گونه با مستمعین هماهنگ سازد و بیاختیار از میان مردم به ارائه افکار و آراء خود پرداخت و با بیان حق به مجادله با آنان پرداخت، به حدی که بعضی کاهنان از برخورد او عصبانی شدند و سؤالات او را نادیده گرفتند، اما به تدریج کار به جایی رسید که چون عیسی لب به سخن می‌گشود، همه سراپا گوش می‌شدند و عرصه بر آن‌هایی که بر عقیده باطل خود استوار بودند تنگ آمد و او را در سرزنش خود فروبردند، زیرا تاکنون سابقه نداشته که کسی در برابر عقاید باطلشان به مباحثه با آنان بپردازد و یا سخنان شنونده‌ای بر گفتارشان مقدم بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما عیسی به اعتراض ایشان اعتنایی نکرد و خشم و کینه آنان، عیسی را از روش خود بازنداشت، بلکه سؤالات خود را چون باران بر سر آنان فرو می‌ریخت و با استدلال‌های خود عرصه بیان را بر آنان تنگ می‌ساخت. ۱&lt;br /&gt;
شجاعت دربیان حق وقتی همه در خوابند و بیدار کردن اذهان و نترسیدن از برهان‌های بی اساس از بزرگ‌ترین درس‌های انبیاء برای پویندگان راه ایشان در امر به معروف و نهی از منکر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مبارزه عیسی با رجال دینی یهود ====&lt;br /&gt;
رجال دینی یهود دریافتند که سیلی مهیب و بنیان کن ایشان را تهدید می‌کند و حیات و حیثیت آن‌ها رو به نابودی است. فردی چون عیسی پیدا شده که شهوت رانی و خوش گذرانی ایشان را نکوهش می‌کند و به زراندوزی و دنیاپرستی آن‌ها معترض است، اسرارشان را آشکار و ریاکاری و مفاسدشان را بین مردم منتشر می‌سازد، لذا تصمیم گرفتند که به هر صورت ممکن با او مبارزه کرده و او را از سر راه بردارند. &lt;br /&gt;
اما عیسی به اتحاد سران قوم اعتنایی نکرد و به دشمنی آنان توجهی ننمود بلکه در راه حق استوار ماند و بر دعوت صحیح خود اصرار نمود. عیسی در دهکده‌ها سیر می‌کرد و با ارشاد مردم افکار روحانیون یهود را مردود و به گفتار آنان اعتراض می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم از عیسی معجزه‌ای خواستند تا رسالت او را تأیید و دعوت وی را تثبیت نمایند و به صحت نبوتش ایمان آورند. خدا معجزاتی به وی عطا کرد و او را با حجتی آشکار یاری نمود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معجزات و کرامات حضرت ====&lt;br /&gt;
الف) نخست آن که حضرت عیسی از گل نقشی مانند هیئت پرنده می‌ساخت و این کار را به اذن خدا انجام می‌داد. ۲ و در آن می‌دمید و به فرمان الهی پرنده می‌شد۳ .۴و به طور آشکارا در هوا می‌پرید و خداوند متعال این امر را برای او به عنوان معجزه‌ای قرار داده بود تا دلیلی بر درستی رسالت او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بارزترین معجزات او زمانی به مردم نمایانده شد که آنان بر او سخت گرفتند و درخواست کردند که خفاشی بیافریند، آن گاه او گلی برداشت و به آن نقش خفاش داد، آن گاه در آن دمید و مردم ناگهان دیدند که در فضا (میان آسمان و زمین) پر می‌زند. وهب بن منبه می‌گوید: تا گستره دید مردم هم چنان پرواز می‌کرد، اما وقتی از نگاه آنان ناپدید شد، مرده بر زمین افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) بهبود بخشیدن نابینای مادرزاد (اکمه) و پیس (أبرص) به اذن الهی: و کور مادرزاد و پیس را به اذن خداوند شفا می‌داد. ۵ «اکمه» به معنای کور و ابرص نیز چنان‌که معروف است به فردی گویند که دچار بیماری پیسی شده باشد. طبری می‌گوید: از آن روی خداوند متعال این امور را در حق حضرت عیسی بیان کرده که وی در مقام اثبات درستی پیامبری خویش به این امور از عبرت‌ها و معجزات احتجاج می‌کرد، چرا که برای نابینایی مادرزاد و پیسی درمانی وجود نداشت، اگر چه امروزه در پاره‌ای از موارد به ویژه درباره درمان پیسی دانش پزشکی به جایی رسیده است، اما بهبود یکباره آن توسط یک فرد بدون استمداد از افزار پزشکی، هنوز هم معجزه است، در نتیجه این امر دلیلی بر درستی سخن او بود که می‌گفت من پیامبرم. انبوهی از بیماران در گروه‌های پنجاه هزار نفری پیروان عیسی گرد می‌آمدند و هرکس که می‌توانست به حضورش برسد، از فیض او بهره‌مند می‌شد، در غیر این صورت عیسی خود با پای خویش به نزدشان می‌رفت و دعا می‌کرد و از خداوند متعال می‌خواست که آنان را شفا دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۳۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و التوراة و اْلإْنجیل و إذْ تخْلق من الطین کهیئة الطیر بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فتنْفخ فیها فتکون طیراً بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بیومی، مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و تبرئ اْلأکمه و اْلأبرص بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) زنده کردن مردگان به اذن الهی: و یادآور هنگامی که برای زنده شدن مردگان به درگاه من استغاثه می‌کردی و من خواهش تو را مستجاب و مردگان را زنده می‌کردم و از قبر بیرون می‌آوردم، تا مردم آن‌ها را ببینند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی مردگان را با ذکر «یا حی یا قیوم» زنده می‌کرد، چنان‌که عازر، یکی از دوستانش را زنده کرد و سام بن نوح را از گور خویش فرا خواند و او زنده از آن بیرون آمد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین گذر او بر فرزند مرده پیر زنی افتاد، به درگاه الهی دعا کرد و آن شخص زنده شد و از تختی که روی آن بود به زیر آمد و به نزد خانواده خویش بازگشت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) آگاهانیدن مردم از چیزی که می‌خوردند و در خانه‌های خویش ذخیره می‌کردند: علما درباره زمان بروز این معجزه اختلاف نظر دارند، گروهی گفته‌اند که آن حضرت در آغاز کار خویش از برخی امور ناپیدا خبر می‌داد، ابن عساکر از عبد اللّه بن عمرو بن عاص روایت کرده و هم چنین از سدی روایت شده است که وی با بچه‌ها بازی می‌کرد، آنگاه از کارهای پدر و مادرشان به آنان خبر می‌داد، چنان‌که به کسی می‌گفت که مادرت چیزی را برایت پنهان کرده و آن کودک به خانه بر می‌گشت و گریه می‌کرد تا آن چیز را از مادرش بگیرد؛ و آن‌ها نیز به کودکانشان می‌گفتند که با این ساحر بازی نکنند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در جای جای زندگی حضرت شاهد معجزات فراوانی بودیم، آنجا که خداوند می‌فرماید: ای عیسی، یاد کن از نعمت‌های من نسبت به تو و مادرت و سپاسگزاری کن. ۵ هنگامی که تو را به جبرئیل تأیید کردیم، در حالی که در گهواره و در دوره کهولت، با مردم سخن می‌گفتی .۶ و تو را خط نوشتن و علم و شریعت، آموختیم و کتاب‌های آسمانی و علم و حکمت، به تو آموختیم .۷ و آن گاه که با بینات و دلائل واضح، نزد بنی اسرائیل آمدی و آن‌ها از روی کفر و عناد، می‌خواستند تو را بکشند و من آن‌ها را از کشتن تو باز داشتم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذْ تخْرج اْلموتی بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بیومی، مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. آلوسی، سید محمود، پیشین، ج ۳, ص ۱۶۹؛ فخر رازی، محمد بن عمر، پیشین، ج ۸, ص ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿اذْکر نعمتی علیک و علی والدتک ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿تکلم الناس فی اْلمهد و کهًلا﴾ آل عمران / ۴۶؛ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و إذْ علمتک اْلکتاب و اْلحکمة ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و إذْ کففْت بنی إسرائیل عنْک إذْ جئْتهم باْلبینات ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است این بازداشتن، از روی لطف باشد یا از روی قهر و منع. ۸ بیتردید به دنیا آمدن و زندگی و عروج حضرت مسیح معجزه است و چنان‌که پیش از این نیز گفتیم غیرعادی بوده است ..۱ بدین ترتیب حضرت عیسی به طرزی همانند با آفرینش حضرت آدم به دنیا آمد. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنان که منکر نبوت عیسی بودند، گفتند: این نیست مگر سحر آشکار. یعنی آنچه را عیسی آورده است، سحری ظاهر و هویداست .۴ بیشک، این گونه امور از حد توانایی بشر خارج است و هیچ‌کس بدون اذن و تأیید خدا قادر به انجام آن‌ها نیست، ولی یهودیان با وجود مشاهده این آیات و معجزات روشن، دست از طغیان و عصیان برنداشتند و بر گمراهی خود اصرار ورزیدند و آنان که منکر مبدأ و معاد بودند گفتند: اعمال عیسی غیر از سحر و جادو نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالاخره دعوت عیسی در گوش‌های شنوا و قلب‌های بیداری که هنوز زر و زیور دنیا گمراهشان نساخته بود اثر کرد و عده‌ای که فریفته دنیای فانی نشده بودند به او گرویدند، اما دشمنان نیز موجب سلب آسایش یاران عیسی بودند، پس غیرت دینی عیسی را برانگیختند تا روحانی نمایان یهود را در مرکز قدرت خود درهم بکوبد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به منظور ترویج افکار خود به سوی بیت المقدس حرکت کرد و روز عید یهود را برگزید تا در اجتماعشان دعوت خود را اعلام کند. او دعوت خود را بر مهاجرینی که از نقاط دور و نزدیک آمده بودند عرضه کرد و آن‌ها را اطراف خود گرد آورد. سخنان الهی و بیان نافذ عیسی در دل مخاطبین نفوذ کرد و در پی آن عده بیشتری دعوت او را پذیرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان مائده و درخواست حواریون از عیسی ====&lt;br /&gt;
عیسی و یارانش مدتی در یک دهکده اقامت می‌کردند و سپس عازم روستای دیگری می‌شدند، و بدین طریق دعوت خود را ابلاغ می‌کردند، تا این که یک روز در انتهای مسیر به بیابانی پهناور رسیدند که در آن اثری از آب و آبادی دیده نمی‌شد. گرسنگی حرکت را برای آنان دشوار کرده و فرط تشنگی زبان به کام آن‌ها چسبانیده، نیروی آنان تحلیل رفته و سختی و مشقت راه بر آنان غالب گشته بود، ناچار، بدون آب و غذا توقف کردند و در مورد ادامه کار خویش به تبادل نظر پرداختند و آراء خود را در مورد ادامه حرکت و دعوت بررسی کردند تا شاید به بهترین و مناسب‌ترین روش دست یابند و با مشکلاتی که بر سر راه آنان به وجود آمده مبارزه کنند و از شر دشمنانی که در کمین ایشان نشسته‌اند نجات یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ۱, ص ۳۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن مثل عیسی عنْد الله کمثل آدم خلقه من تراب ٍ ثم قال له کن فیکون ﴾ (بیگمان آفرینش عیسی در نزد خداوند همانند آفرینش آدم است که او را از خاک آفرید، آنگاه به او گفت موجود شو [پس بیدرنگ ] موجود می‌شود) آل عمران / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فقال الذین کفروا منْهم إن هذا إلا سحر مبین ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بحران، عیسی با یادآوری اهداف، امید را در آنان زنده می‌کرد و تصمیم آنان را تقویت می‌نمود، رنج‌های ایشان را تخفیف می‌داد و با غم دیدگان برادری و همدردی می‌کرد و همواره مشکلاتی را که از درک آن عاجز بودند برایشان تشریح می‌کرد و به رفع شبهات آن‌ها می‌پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه حواریون به رسالت عیسی و نبوت وی ایمان آورده‌اند و در زیر پرچم او اجتماع نموده و در یاریش جانبازی می‌کنند ولی همیشه محتاج تقویت ایمان و یقین بودند. این نیاز در روحشان ریشه دوانده بود و لذا در این شرایط بحرانی پرده از افکارخود برداشتند و در این بیابان خشک و بیآب و علف به عیسی گفتند: آیا خدایت قدرت دارد از آسمان برای ما خوراکی بفرستد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران عیسی گرچه به قدرت خدا ایمان آورده و به رسالت عیسی نیز شهادت داده بودند و در پیروی از رأی او از بذل جان خود دریغ نداشتند؛ ولی در هر حال نیاز به تقویت و تکمیل یقین داشتند و درخواست غذا از خداوند نیز به همین منظور بود و عیسی که از حال یارانش تعجب کرده بود و از عاقبت آن‌ها می‌ترسید گفت: اگر ایمان دارید از خدا بترسید و از پیشنهاد این گونه معجزات اجتناب کنید، تا سبب فساد شما نگردد، مگر شما قبلاً آنچه سبب اطمینانتان باشد و تردید قلب‌های شما را برطرف سازد، ندیده‌اید؟ این خواهش شما از دشمنی و عناد خبر می‌دهد، ای یاران من! این لجاجت و وسوسه را کنار بگذارید، اگر ایمان دارید. &lt;br /&gt;
حواریون فکر مضطرب عیسی را آرام ساختند و غضب او را فرونشاندند. یاران عیسی گفتند: ما در ایمان خود صادق و در اعتقاد خویش بیریا هستیم. منکر معجزات تو نیستیم و در رسالت تو نیز تردید نداریم، اگر ما از شما درخواست غذای بهشتی کرده‌ایم و این معجزه را پیشنهاد دادیم فقط به خاطر این است که این اعجاز برای ما نعمت و رحمتی است و ما می‌خواهیم از غذای بهشتی استفاده کنیم. همان‌طور که میدانی گرسنگی بر ما فشار آورده و قوت و غذایی نمی‌یابیم که جان ما را حفظ کند و رنج گرسنگی ما را تخفیف دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صرف نظر از گرسنگی که ما را آزار می‌دهد و هرچند ما قدرت خدا را با دلیل دریافته و آثار آن را به وضوح دیده‌ایم، آیاتش را از خواندن کتاب آفرینش شناخته‌ایم و به او ایمان آورده و تصدیق رسالت تو را نموده‌ایم، اما اگر این معجزه را نیز برای ما بیاوری قلب ما اطمینان بیشتری می‌یابد و یقین و ایمانمان استوارتر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به در گاه خداوند دعا کرد: خدایا ای پروردگار ما خوانی از آسمان بر ما نازل گردان. این عید، برای دوره ما و دوره‌های بعد است. ابن‌عباس گوید:مقصود این است از این «خوان آسمانی» اول و آخر مردم، استفاده خواهند کرد. این خوان آسمانی، آیتی است از جانب تو که دل‌ها را برای ایمان نرم و آماده می‌سازد و مردم را به اعتراف حق وادار می‌کند، در نتیجه، به وسیله آن آیت یکتایی تو و رسالت پیامبرت به نبوت خواهد رسید؛ و این خوان آسمانی را روزی ما گردان. جبایی گوید: یعنی شکر گزاری را در مقابل آن نصیب ما گردان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند دعای عیسی را مستجاب کرده، فرمود: من خوان آسمانی را بر شما نازل خواهم کرد؛ و اگر کسی از شما بعد از آن کفران نعمت کند، او را چنان عذابی کنم که هیچ‌یک از جهانیان را چنان عذابی نکنم. &lt;br /&gt;
مقصود از «عالمین» مردم همان زمان است. آن‌ها پس از نزول مائده، کفر ورزیدند و خداوند آن‌ها را بصورت میمون و خوک در آورد. این قول از قتاده است. از امام هفتم نقل شده است که آن‌ها به صورت خوک در آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما اختلاف کرده‌اند که آیا مائده نازل شد یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن و مجاهد گویند: نازل نشد، زیرا همین که از شرط آن مطلع شدند، سؤال خود را پس گرفتند. لکن صحیح این است که مائده نازل شد، زیرا خداوند خبر داد که نازل خواهد کرد و خداوند خبر خلاف نمی‌دهد. اخبار بسیاری از پیامبر گرامی و صحابه و تابعین رسیده است که مفاد آن‌ها نزول مائده است. کعب گوید: مائده در روز یکشنبه نازل شد. از این جهت، مسیحیان آن روز را عید گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت نزول مائده و چیزهایی که با آن بود، نیز اختلاف است. عمار یاسر از پیامبر روایت کرده است که بر «خوان آسمانی» نان و گوشت بود، زیرا آن‌ها غذایی خواسته بودند که تمام نشود و همواره از آن بخورند. پیامبر گرامی فرمود: به آن‌ها گفتند: مادامی که خیانت نکرده و چیزی از آن بر نداشته و مخفی نکرده‌اید، این سفره بی‌دریغ گسترده است و اگر جز این رفتار کنید، دچار عذاب خواهید شد. اما هنوز یک روز نگذشته بود که آن‌ها خیانت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌عباس گوید: عیسی بن مریم به بنی اسرائیل دستور داد که سی روز روزه بگیرند، آن گاه هر چه می‌خواهند از خداوند مسألت کنند که به آن‌ها عطا می‌کند. پس از اتمام روزه، به عیسی عرض کردند: اگر ما برای یکی از مردم کاری کرده بودیم، ما را سیر می‌کرد. ما یک ماه روزه گرفته و گرسنه شده‌ایم. از خدا بخواه که بر ما مائده‌ای نازل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این وقت، فرشتگان خوان آسمانی را نازل کردند. بر این خوان، هفت گرده نان و هفت ماهی بود. همه آن‌ها از این خوان آسمانی خوردند و سیر شدند. این مضمون نیز از امام باقر نیز روایت شده است. قتاده گوید: این خوان آسمانی صبح و شام نازل می‌شد و مثل ترنجبین و بلدرچینی بود که برای بنی اسرائیل نازل می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عطاء بن ابی رباح از سلمان فارسی روایت کند که گفت: به خدا سوگند، عیسی هرگز کار بدی نکرده بود، یتیمی را نرانده بود، خنده صدادار نکرده بود، مگسی را از صورت خود نرانده، و کار بیهوده‌ای هرگز نکرده بود، هنگامی که بنی اسرائیل از او «خوان آسمانی» خواستند، لباس پشمینه‌ای پوشید و گریه کنان گفت: خداوندا، بر ما مائده بفرست ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این وقت سفره سرخ رنگی در میان دو ابر نازل شد. آن‌ها تماشا می‌کردند تا سفره بر روی زمین قرار گرفت. در این وقت عیسی گریه کرد و گفت: خدایا مرا از سپاسگزاران قرار ده. خدایا این سفره را رحمت قرار ده و آن را وسیله عذاب و کیفر نگردان؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهود هم چنان به این سفره خیره شده بودند. بویی از آن به مشامشان می‌رسید که هرگز استشمام نکرده بودند. عیسی برخاست و وضو گرفت و نمازی طولانی خواند و سفره را گشود و گفت: بسم الله خیر الرازقین. در سفره یک ماهی پخته بود که از آن روغن می‌ریخت. در طرف سر آن نمک و در طرف دم آن سرکه و اطراف آن انواع سبزیها بود، به جز کرات یا تره پنج گرده نان در کنار آن بود که بر یکی زیتون و بر دیگری عسل و بر دیگری روغن و بر دیگری پنیر و بر دیگری گوشت کباب بود. شمعون گفت: یا رسول الله، آیا اینها از طعام دنیاست یا آخرت؟ فرمود: نه از طعام دنیا نه از طعام آخرت. چیزی است که خداوند به قدرت خود آفریده است. از آنچه درخواست کرده‌اید، بخورید تا خدا شما را امداد کند و از فضل خود شما را افزون سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حواریین گفتند: چه خوب است از این معجزه، معجزه‌ای دیگر به ما نشان دهی! عیسی به ماهی گفت: ای ماهی، به اذن خدا زنده شو. در این وقت ماهی بجنب و جوش در آمد و زنده شد، آن‌ها دچار ترس شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی فرمود: چرا از من چیزهایی مسألت می‌دارید که چون خواسته شما را اجابت کنم، ناراحت شوید. بیم دارم که دچار عذابی سخت شوید. سپس فرمود: ای ماهی، به اذن خدا، به حال سابقت باز گرد. ماهی به حال سابق بازگشت. بنی اسرائیل گفتند: تا تو نخوری ما نخواهیم خورد. عیسی فرمود: معاذ الله، من از آن نخواهم خورد. کسی بخورد که درخواست کرده است. آن‌ها ترسیدند که بخورند. عیسی فقیران و بیماران را دعوت کرد. ۱&lt;br /&gt;
فرمود: بخورید که برای شما گوارا و برای دیگران بلاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک هزار و سیصد نفر زن و مرد مستمند و بیمار، از آن خوردند و سیر شدند. در این وقت عیسی به ماهی نظر افکند، دید مثل وقتی است که از آسمان نازل شده است. پس از آن، در حالی که بنی اسرائیل با چشمشان سفره را بدرقه می‌کردند، به آسمان برگشت هر بیماری از آن خورد، شفا یافت و هر مستمندی خورد، بی‌نیاز شد. حواریون و کسانی که نخورده بودند پشیمان شدند. پس از آن، هنگام نازل شدن خوان آسمانی همه افراد، برای خوردن اجتماع می‌کردند و به یکدیگر زحمت می‌رسانیدند. عیسی برای آن‌ها نوبه گذاشت. این خوان آسمانی تا چهل روز فقط شب‌ها نازل می‌شد. بعداً یک روز در میان نازل شد و خداوند به عیسی وحی کرد که اجازه دهد فقراء از آن بخورند نه اغنیا. اغنیا از این دستور ناراحت و دچار شک و تردید شدند و دیگران را هم به شک و تردید انداختند. خداوند به عیسی وحی کرد که: من شرط کردم که اگر کسی بعد از نزول مائده کافر شد، چنان عذابش کنم که احدی از مردم عالم چنان عذابی ندیده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی عرض کرد: آن‌ها بندگان تواند. اگر خواهی عذابشان کن و اگر خواهی به لطف و کرمت آن‌ها را عفو کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند ۳۳۲ نفر از مردان آن‌ها را که شب در خانه‌های خود در آغوش زن‌ها آرمیده بودند، بصورت خوک درآورد. این خوکان ممسوخ در راه‌ها و معابد گردش و از مدفوعات دیگران تغذیه می‌کردند. مردم که این صحنه را دیدند، به حال آنان گریه کردند. افراد خانواده‌های آن‌ها نیز شب و روز شیون می‌کردند. سرانجام پس از سه روز هلاک شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در جایی دیگر این گونه داستان را بیان می‌دارند. خدا طبق وعده‌ای که داده بود سفره‌ای از آسمان بر ایشان فرستاد که رزق فراوان و نعمت بیپایانش به همه جاری گشت، تا بدین وسیله پیغمبر خود را تأیید و دعای وی را مستجاب نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران عیسی هرچه خواستند از طعام آسمانی خوردند و خرسند گشتند و بر نیروی ایمانشان افزوده شد، سپس این اعجاز درخشان را در بین مردم منتشر ساختند و جمعیت کثیری از مردم به عیسی ایمان آوردند، و مؤمنین در ایمان خود استوارتر گشتند و بر یقین آنان افزوده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دعوت همگانی عیسی و مخالفت کاهنان ====&lt;br /&gt;
عیسی به همه مناطق رفته و دین حق را تبلیغ و کاهنان را رسوا می‌نمود. این مسئله خشم روحانیون یهود و کینه دیرینه آنان را برانگیخت و ایشان را به تفکر واداشت تا راهی برای آسایش خویش و رهایی از دعوت عیسی بیابند ولی آنان موفق به آزار و اذیت عیسی نشدند، زیرا خدا وعده داده او را تأیید و نصرت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی هم چنان به تلاش خود ادامه می‌داد او به شهرها و روستاها رفته رسالت خود را به مردم اعلام می‌کرد، او مصمم بود کاخ ظلم و بیداد را ریشه کن و آثار شرک و فساد را نابود گرداند. عیسی در این سفر تبلیغی، حواریون (یاران) خود را نیز همراه برده بود تا کمک او باشند و بین عیسی و جاسوسانی که چون سایه در پس او در حرکتند، حائل باشند و در هر مکانی از او دفاع نمایند، زیرا عیسی از طایفه‌ای بود که یاران و دوستان محدودی داشت، شعله تعصب خویشاوندی در طایفه او افسرده بود و شکی نیست که تعصب قومی در دفع تجاوز و تعدی ستمگران تأثیر به سزایی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی در رسالت خود کوشا و خستگی ناپذیر بود، در دعوت خود سستی روا نمی‌داشت و پیوسته به اخاذی و عیاشی و خوشگذرانی یهود اعتراض می‌نمود او همواره آنان را سرزنش می‌کرد، زیرا که آنان خود را اسیر تشریفات ظاهری شریعت تورات کرده بنده ظواهر دین شده بودند و با تحریف دین جوهر آن را انکار و از صراط مستقیم منحرف می‌شدند. حضرت عیسی با بیانی روشن یادآوری می‌کرد که روش شما با روح دین و دعوت پروردگارتان سازش ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از همبستگی یهود علیه وی و اعلام مخالفت و جنگ با او و تعقیب جاسوسان باک نداشت و ترسی به خود راه نمی‌داد و تنها هدف خود را دنبال می‌کرد، تا این که استدلال‌های عیسی آنان را مغلوب و منکوب ساخت؛ ولی باز با زبان و بیان و از روی عناد و دشمنی، و حسادت و لجاجت به تکذیب او پرداختند، زیرا بیم آن داشتند، تبلیغات عیسی دولت ایشان را سرنگون سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه یهود با عناد و دشمنی به تکذیب عیسی پرداختند ولی هر روز بر یاران و پیروان او که اغلب از طبقات پایین و متوسط جامعه بودند افزوده می‌شد، لذا یهودیان تصمیم به مقابله با دعوت او گرفتند و خواستند شک و تردید نسبت به دعوت عیسی را در ذهن مردم ایجاد کنند ولی نتوانستند کوچک‌ترین گامی در این راه بردارند. تا این که عیسی را در نظر سیاستمداران مخل نظم و آسایش اجتماع و آشوب طلب و سرکش معرفی کردند تا حکومت را در دشمنی با عیسی با خود همراه سازند و توان بیشتری برای نابودی ایشان بدست آورند. &lt;br /&gt;
یهودیان در مقابل حجت و برهان قاطع او تاب مقاومت نیاوردند، با تبلیغات مسموم به سمپاشی علیه او پرداختند و توسط مأموران خود به انتشار خبر جادوگری عیسی در بین مردم همت گماشتند و گفتند: عیسی ساحر است و معجزاتی که ارائه می‌دهد، حاکی از اعمالی است که شیطان به او تعلیم می‌دهد، عیسی به دین یهود نیست و آیین ما را انجام نمی‌دهد، او روز شنبه که روز عید و عبادت یهود است امور دنیوی را ترک نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس عیسی را متهم کردند که از دین یهود خارج و به پیغمبر یهود کافر شده و دست از عقاید ایشان برداشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نقشه قتل عیسی توسط کاهنان ====&lt;br /&gt;
سرانجام تصمیم گرفتند که خون او را بریزند و نقشه قتل عیسی را طرح کردند، تا شاید دعوت او خاموش شودتا حیات و سلطه سران یهود حفظ گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان متأسفانه یکی از یاران حضرت بنام یهودا به ایشان خیانت کرد. او مضطرب و نگران به جمع یهود شتافت و در حالیکه به دلیل عذاب وجدان گامی به پیش و گامی پس برمیداشت، بالاخره با ترس و وحشت، زیر گوش دربان مجلس گفت: من مطلب مهمی دارم که باید در اجتماع یهود و کنفرانس آنان بیان کنم. &lt;br /&gt;
یهودا گفت: من از خروج عیسی از دین یهود سخت عصبانی و نگرانم و روش وی خواب راحت را از چشم من ربوده است و این افرادی که اطراف او را گرفته و او را تأیید می‌کنند برای من قابل تحمل نیستند. &lt;br /&gt;
سپس با کمال احتیاط و اضطراب تمایل خود را در راهنمایی یهود به مکان عیسی اعلام داشت و گفت: حاضر است مکان وی را نشان دهد، هنوز سخنان یهودا تمام نشده بود که قوم به تشریح وعده و نویدهای خود به یهودا پرداختند و قول دادند آرزوهای او را جامه عمل بپوشانند. سرانجام یهودا به گفتار آنان اطمینان کرد و از وعده‌های شیرینشان خرسند گشت و شاید بدین ترتیب کینه‌ای که در سینه او جوانه زده و عنادی که در قلب وی جای گرفته بود تسکین یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان آن مرد را نزد حاکم خود بردند و داستان را برای او نقل کردند و از حقیقت کار عیسی آگاهش ساختند، لذا حاکم گروهی از سربازان خود را همراه آن مرد فرستاد تا عیسی را بیاورند و حکم یهود را درباره او به اجرا گذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع عیسی از فکر و نقشه سوء آنان آگاه بود و می‌دانست تصمیم آنان درباره وی به کجا انجامیده، لذا متواری گشت، گاهی مخفی و زمانیظاهر می‌شد، از این مکان به مکان دیگر می‌رفت اما در عین حال در انجام رسالت خود کوتاهی نمی‌کرد و در اعلام دعوت خویش مسامحه نمی‌نمود، مرتب مردم را به ارتباط با خدا و دوری از منکرات و گناهان تشویق می‌کرد و شاگردان و حواریون عیسی هم‌سایه وار در پی او روان بودند و لحظه‌ای از او جدا نمی‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی عیسی و یارانش در باغی منزل گرفتند تا شب را در آن جا استراحت کنند و گمان می‌کردند جاسوسان آنان را پیدا نمی‌کنند و به مکانشان راه نمی‌یابند ولی حدس آن‌ها درست نبود، زیرا هنوز روز به پایان نرسیده بود و تاریکی شب ایشان را فرا نگرفته بود که جاسوسان از مخفیگاه آنان اطلاع یافتند و آن‌ها را محاصره کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاگردان عیسی چون از این موضوع آگاه شدند، دست از یاری آن جناب برداشته و از اطراف وی پراکنده شدند و با ترس و وحشت پشت به عیسی کرده و پا به فرار گذاشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که عیسی در حلقه محاصره دشمن قرار گرفت، قدرت لایزال الهی به یاری او شتافت و همان‌طور که در طول دوره دعوت، او را با معجزات و براهین آشکار از مکر دشمنان نجات داده بود، به او وعده داد که او را بر دشمن پیروز گرداند و از حیله مکاران نجاتش دهد. &lt;br /&gt;
در این لحظه وحشتناک و رعب آور قدرت خدا تجلی کرد و دست عنایت او متوجه عیسی شد و او را از چشم مردم مخفی ساخت و چشم یهودیان به مردی افتاد که شباهت زیادی به عیسی داشت و بیدرنگ او را به جای عیسی محاصره و دستگیر کردند. وحشت و اضطراب قدرت تکلم را از وی ربود و نتوانست از خود دفاع و یا خود را معرفی کند، بلکه با ترس و پریشانی تسلیم آنان شد، و جای تعجب ندارد و بعید به نظر نمی‌رسد زیرا در اجتماعات به هنگام آشوب و اضطراب و ازدحام، حقایق امور بررسی نمی‌شود، بلکه برنامه اغلب آنان براساس سرعت عمل و شتاب و هیجان است و به آنچه در نگاه اول منطقی جلوه می‌کند بدون فکر و تأمل، عمل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی که اسیر این حادثه شد یهودای اسخریوطی بود، همان کسی که سربازان را به سوی عیسی راهنمایی کرد؛ ولی خدا مکر او را به خودش بازگرداند و کیفر خیانت خود را گرفت و به جای عیسی گرفتار بلا شد. مأمورین دولت او را به میدان بردند و در میان غوغا و فریاد، خوشحالی و هلهله به جای عیسی به دار زدند، درحالیکه تصور می‌کردند عیسی را کشته‌اند اما، او را نکشتند و به دارش نیاویختند بلکه امر به آن‌ها مشتبه شد و همانا، آنان که درباره او اختلاف دارند و در این امر شک و تردید دارند، از حقیقت آگاه نیستند فقط پیروی گمان را می‌نمایند، به یقین یهودیان عیسی را نکشتند بلکه خدا او را به سوی خویش بالا برد و خدا مقتدر ۱ و کارش همه از روی حکمت است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نساء/ ۱۵۷ و ۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۴۰ ۳۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ همکاری و بسیج یاران برای مقابله با مشکلات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ نترسیدن از دشمن و استوار ماندن در راه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ مهاجرت در راه تحقق هدف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ امیدواری و دلگرمی به مؤمنین ویادآوری اهداف والابه ایشان خود یکی از موارد مهم امر به معروف است، از این جا متوجه می‌شویم که امر به معروف فقط درباره خطاکار نیست بلکه نیکان نیز نیاز دارند که یکدیگر را به نیکیها تشویق و دلگرم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رسولان انطاکیه ====&lt;br /&gt;
گویند: حضرت عیسی دو نفر از حواریین را به عنوان رسالت به شهر انطاکیه فرستاد تا مردم آن جا را به سوی توحید دعوت نمایند، در قرآن آمده ۱ یادکن برای ایشان مثلی را ﴿أصْحاب اْلقریة ﴾ یاران قریه را و این قریه به قول مفسرین (انطاکیه) بوده. هنگامی که خداوند به سوی ایشان پیامبران را برانگیخت و اعزام نمود. ۲ پس چون به نزدیک شهر رسیدند پیر مردی را دیدند که گّله اش را چوپانی می‌کرد و او حبیب صاحب یس بود، پس حبیب به ایشان گفت شما کیستید؟ گفتند ما فرستادگان عیسی هستیم آمده‌ایم که شما را از عبادت و پرستش بت‌ها به عبادت خدای بخشنده دعوت کنیم، گفت آیا با شما معجزه و نشانه‌ای است، گفتند آری ما بیماران را شفا می‌دهیم جذامی و برصی را به اذن خدا معالجه می‌کنیم، گفت من یک پسر دارم بیمار و بستری است و چند سال است که قادر نیست از جا حرکت کند، گفتند ما را به منزلت ببر تا از حال او مطّلع شویم. پس به اتفاق او به منزلش رفته و دستی بر بدن فرزند بیمارش کشیدند، پس همان لحظه باذن خدا شفا یافت و صحیح و سالم از جا برخاست، پس در شهر شایع شد و بیماران بسیاری به دست آن دو نفر شفا یافتند، برای مردم انطاکیه پادشاهی بود که بت می‌پرستید و این خبر به گوش او رسید پس آن‌ها را خواست و گفت کیستید گفتند: ما فرستادگان عیسی هستیم، آمده‌ایم که شما را از پرستش چیزی که نمی‌شنوند و نمی‌بینند به عبادت کسی دعوت کنیم که هم می‌شنود و هم می‌بیند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. یس / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إذْ جاءها اْلمرسلون ﴾ یس / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۱ ۳۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیعه گوید: اسم این دو مرد (شمعون و یوحنا) بوده و اسم سومی بولس، و ابن‌عباس و کعب گویند: اسم آن دو پیغمبر صادق و صدوق و اسم سومی سلوم. دو پیامبر از پیامبران خود آن‌ها را تکذیب کردند و به قول ابن‌عباس آن‌ها را زدند و در آن جا زندانی نمودند و ما آن دو پیغمبر را تقویت و تأیید کردیم به پیامبر سومی. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل قریه گفتند: شما بشری مثل ماهستید پس صلاحیت برای رسالت و پیامبری ندارید چنانچه ما برای رسالت صلاحیت نداریم. خدای بخشاینده چیزی نازل نکرده که ما را به سوی آن بخوانید؛ و شما دروغگویید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها گفتند پروردگار ما می‌داند که ما فرستادگان اوئیم به سوی شما ۳و البتّه این مطلب را بعد از اقامه دلیل و برهان بوسیله معجزه گفتند، اما آنان قبول نکردند هر چند که آنان از قوم خواستند که در معجزات ایشان تأمل کنند تا حقیقت را دریابند؛ و آنان از مردم هیچ پاداش و مزدی در خواست نکردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و ما علینا إلا اْلبلاغ اْلمبین ﴾ ۴و بعضی گفته‌اند: بر ما نیست که شما را تحمیل کنیم برایمان زیرا که ما توان آن را نداریم؛ و شاید بتوان از این مطلب این استفاده را نمود که همان‌طور که در فقه شیعه هم آمده امر به معروف و نهی از منکر در زمان عدم توانایی یا عدم تأثیر از گردن ساقط می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وقتی مردم از ایراد شبهه عاجز شدند و عدول کردند از تأمل در معجزه در پاسخ پیامبران گفتند؛ البتّه ما به شما فال بد می‌زنیم اگر از دعوت خود خودداری نکنید شما را سنگ سار می‌کنیم، ۵ و دشنام می‌گوییم و سب مینمائیم ۶ و از طرف ما به شما عذاب دردناکی خواهد رسید، پیامبران گفتند یعنی فکر و فال بدی که شما دارید مسؤلش خودتان هستیداما اگر به سوی خداوند آیید و ایمان بیاورید نهایت برکت و خیر و خوشبختی است و در آن بدبختی نیست. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهب بن منبه گوید: این رسولان مدتها در شهر توقف کردند ولی دست رسی به شاه پیدا نکردند و مدت توقّف آن‌ها طول کشید. اما یک روز پادشاه بیرون رفت و آن‌ها در سر راه شاه ایستاده و تکبیر گفته و خدا را یاد نمودند، پادشاه خشمگین و غضبناک شده و امر به حبس و زندانی کردن آن‌ها داد و هر کدام را صد شّلاق زدند، در این هنگام، حضرت عیسی شمعون صفا بزرگ حواریین را عقب آن‌ها فرستاد تا آن‌ها را یاری نموده و از بند و گرفتاری آزاد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. یس / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. یس / ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یس / ۱۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. یس / ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قتاده گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مجاهد گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. یس / ۱۸ و ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس شمعون به طور ناشناس وارد شهر شده و با اطرافیان پادشاه معاشرت نموده تا با او مأنوس شده و خبر او را به پادشاه دادند، پس شاه او را طلبیده و از معاشرت او خشنود شد و با او انس گرفته و او را گرامی داشت، روزی شمعون به پادشاه گفت شنیده‌ام که شما دو نفر را در زندان حبس نموده و شلاق زده‌ای به دلیل این که تو را به غیر دینت دعوت نمودند، آیا تو گفته آن‌ها را شنیده‌ای؟ شاه گفت آن روز چنان خشمناک شدم که نتوانستم گفتار آن‌ها را بشنوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت اگر اجازه دهید آن‌ها را بیاورند تا به بینیم چه دارند و چه می‌گویند، پس پادشاه آن‌ها را طلبید، پس شمعون به آن‌ها گفت چه کسی شما را به این جا فرستاده؟ گفتند خدایی که هر چیزی را خلق کرده و شریکی برای او نیست، گفت دلیل شما چیست؟ گفتند هر چه از ما بخواهید انجام می‌دهیم، شاه امر کرد تا یک جوان کوری را که جای چشمانش مانند پیشانیش صاف بود آوردند و آن‌ها شروع کردند خدا را خواندند تا جای چشمانش شکافت و دو فندق گلی بجای چشمان آنان گذارد پس تبدیل بدو چشم شد و بینا گشتند و شاه تعجب کرد پس شمعون به شاه گفت شما اگر صلاح بدانی از خدایان خود بخواه تا مانند این عمل دو نابینا را بینا کند پس شرافتی برای تو و خدایان تو باشد، شاه گفت من چیزی را از تو پنهان نمی‌کنم این خدایانی که ما می‌پرستیم نه زیانی به کسی می‌زنند و نه سودی می‌بخشند، آن گاه به این دو فرستاده عیسی گفت، اگر خدای شما قدرت زنده کردن مرده را دارد، ما ایمان می‌آوریم. گفتند خدای ما به هر چیزی تواناست، شاه گفت در اینجا مرده‌ای هست که هفت روز است مرده است و ما او را دفن نکرده‌ایم تا پدرش برگردد از مسافرت و او را آوردند در حالی که تغییر کرده و متعفّن شده بود پس شروع کردند علناً خدا را خواندند و شمعون هم در باطن و دلش خدا را می‌خواند، پس مرده برخاست و گفت من هفت روز قبل مرده و داخل در هفت وادی از آتش شدم و من شما را بیم می‌دهم و می‌ترسانم از آنچه در آن هستید، ایمان به خدا بیاورید، پس پادشاه تعجب کرده و به فکر فرو رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون شمعون دانست که سخن او در پادشاه اثر کرده او را به سوی خدا خواند پس شاه و عده‌ای از مردم شهرش ایمان آورده و عده‌ای هم به کفرشان باقی ماندند؛ و عیاشی هم در تفسیرش مثل این را از ابی حمزه ثمالی و غیر او از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق روایت کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گویند مرده‌ای را که خدا به دعاء آن‌ها زنده کرد پسر پادشاه بود و او دفن شده بود، از قبرش بیرون آمد در حالی که خاک قبر از سرش می‌ریخت پس شاه گفت پسرم حال تو چگونه است؟ گفت بابا من مرده بودم پس دیدم دو مرد در سجده افتاده و خدا را می‌خوانند که مرا زنده کند، گفت پسرم آن‌ها را به بینی می‌شناسی گفت، بلی پس شاه دستور داد مردم را از شهر بیرون کرده به صحرایی بردند، و مردم یک یک از جلوی پسر شاه عبور کردند پس یکی از آن دو نفر رسید، بعد از عبور مردم بسیاری پس گفت بابا این یکی از آن هاست، پس از آن دیگری عبور کرد او را هم شناخت و با دستش اشاره به آن‌ها کرد، پس پادشاه و اهل انطاکیه ایمان آوردند؛ و ابن اسحاق گوید: بلکه پادشاه به کفرش باقی و با مردمش اتفاق کردند در کشتن پیامبران. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
این داستان به شیوه جالبی نحوه امر به معروف و نهی از منکر رابه دو گونه نشان می‌دهد؛ دو پیامبر اولی با نیت‌های خالص اما بدون فکر برای انتخاب درست‌ترین راه قدم در راه امر به معروف و نهی از منکر گذاشتند، شاید این طرز امر به معروف شبیه کار عده‌ای باشد که تنها به انجام وظیفه خود مبنی بر انجام این فریضه می‌اندیشند اما سومین فرستاده علاوه بر نیت خالص از نیروی فکر خویش برای حصول بهترین نتیجه بهره برد و دیدیم که به مقصود نیز رسید ما نیز باید در این راه بهترین روش را انتخاب کنیم و هدفمان از امر به معروف فقط از سر باز کردن یک تکلیف شرعی نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حبیب نجار ====&lt;br /&gt;
پادشاه به کفرش باقی ماند و با مردمش اتفاق کردند در کشتن پیامبران پس این به گوش حبیب رسید و او در کنار دورترین دروازه‌های شهر بود پس با شتاب و عجله آمد و به آن‌ها گفت بیائید پیامبران و رسولان عیسی را اطاعت کنید۲. کسانی که از شما اجرتی مطالبه نمی‌کنند و اموال شما را در برابر آنچه برای شما از هدایت و رهنمودها که آورده‌اند نمی‌خواهند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این جا معلوم است یکی از مهم‌ترین عواملی که باعث گرویدن افراد به سوی حق است همان چشم نداشتن به دنیا و مظاهر آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۶ ۳۷۹, [یس / ۳۰  ۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿اتبعوا من لا یسئلکم أجراً﴾ یس / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۶ ۳۷۹, [یس / ۳۰  ۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون این جملات را گفت مأمورین یا مردم او را گرفته و نزد سلطان بردند، پس پادشاه به او گفت آیا تو پیرو آن‌ها شده و ایشان را متابعت کرده‌ای، پس گفت: چیست برای من وقتی نپرستم آفریدگارم را که مرا ایجاد و نعمت خود را بر من ارزانی داشت و مرا هدایت نمود. ۱&lt;br /&gt;
و ابن مسعود گوید: که حبیب نجار به پیامبران و رسولان خطاب نموده و گفت بشنوید این را از من (منظور همان ایمان آوردن و دفاع از حق وپیامبران است) تا برای من شهادت دهید نزد خدای تعالی. گویند وقتی قومش این جمله را از او شنیدند او را چنان پایمال کردند تا مرد، پس خدا او را داخل بهشت نمود و او در آن جا زنده و مرزوق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند ایشان را هلاک نمود. ۲ هلاکت و نابودی تمام ایشان با سهل‌ترین چیزها یک صیحه و صدای مهیب آسمانی بود تا تمامشان هلاک شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند چون ایشان حبیب بن مری نجار را کشتند خدا بر ایشان غضب نمود، پس جبرئیل را برانگیخت تا دو طرف درگاه دروازه شهر را گرفت سپس یک جیغ سر آن‌ها کشید که تمام آن‌ها تا آخر نفرشان مردند مانند آتشی که ناگهان خاموش شود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و ما لی لا أعبد الذی فطرنی﴾ یس / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن کانت ْ إلا صیحة ً واحدة ً﴾ یس / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۹۳ ۳۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل ششم: حضرت هود و حضرت صالح ==&lt;br /&gt;
=== حضرت هود ۱ ===&lt;br /&gt;
==== زندگی و شخصیت حضرت هود۲ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود یکی از پیامبران بزرگ خداوند است که در قوم عاد در سن چهل سالگی به رسالت مبعوث شد. او را هود نامیده به جهت آن که هدایت یافت میان قوم خود به امری که آن‌ها از آن گمراه بودند. ۳ نامشان در قرآن کریم ۲۴ بار تکرار شده است. هم چنین در قرآن، سوره‌ای به نام احقاف و سوره‌ای به نام هود داریم. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود که از نظر شرافت خانوادگی و محاسن اخلاق و حلم و بردباری در میان قوم خود ممتاز بود، برای رسالت از میان این قوم بت‌پرست برگزیده شد، تا امین رسالت و صاحب دعوت خدا باشد، شاید افکار گمراه آنان را به راه راست هدایت کند و فساد اخلاقی ایشان را برطرف سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود به وظیفه خود قیام کرد و برای رسالت خویش مهیا گشت و همانند دیگر صاحبان دعوت و شریعت، خود را به سلاح بلاغت، حلم و سعه صدر و پشتکار مسلح کرد. هود با عزمی که کوه‌ها را منهدم و حلمی که جاهلین نادان را شکست می‌داد، به پاخواست و قیام کرد و به مخالفت با بت هایشان پرداخت و عبادتشان را بیفایده و از روی جهل و نادانی دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/۱۳۹ ۱۲۴؛ هود/ ۶۰ ۵۰؛ اعراف / ۷۲ ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. داستان هود از آیات زیر اقتباس شده است: اعراف / ۷۲ ۶۵؛ هود/ ۶۰ ۵۰؛ شعراء/ ۱۴۰ ۱۲۳؛ نام هود منحصراً در قرآن ذکر شده است و در کتب اهل کتاب نامی از او به میان نیامده و قرآن تنها منبعی است که در مورد آن سخن به میان آورده است و اکتشافات اخیر کاملاً آن را تأیید می‌کند و این امر نیز از امتیازات تاریخی قرآن کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شاه عبد العظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، انتشارات میقات ۱۳۶۳، تهران، چاپ اول ج ۶، ص ۸۴، سوره هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعراء&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معرفی مخاطبین حضرت هود و انحرافات ایشان ====&lt;br /&gt;
قبیله عاد در سرزمین احقاف ۲. بین یمن و عمان، روزگاری متمادی در زندگی سرشار از خوشی و نعمت به سر می‌بردند. خدا نعمت‌های فراوان و برکات زیادی به آنان عطا کرده بود، این قوم در آن جا قنات‌ها حفر کردند، زمین را زراعت و باغ‌هایی ایجاد کردند و کاخ‌هایی محکم بنا نمودند. یکی از نعمت‌هایی که این قوم از آن برخودار بودند. اندام‌هایی نیرومند و هیکل‌هایی تنومند و مقاوم بود. ۳&lt;br /&gt;
«عاد»، نام جد بزرگ قوم حضرت هود است و آن قوم به نام جدشان مشهور شده‌اند و پیامبرشان حضرت هود بود ۴ و به طوری که می‌گویند عاد اسم پدر بزرگ ایشان بوده و اگر خود آنان را عاد خوانده‌اند، از قبیل تسمیه قوم به اسم پدر بزرگ است، هم چنان‌که بنی تمیم و بنی بکر و بنی تغلب، را تمیم و بکر و تغلب، می‌نامند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم عاد از نظر تاریخ ====&lt;br /&gt;
گرچه بعضی از مورخان غربی مانند «اسپرینگل» خواسته‌اند وجود قوم عاد را از نظر تاریخی منکر شوند، شاید به دلیل این که در غیر آثار اسلامی ذکری از آن نیافته‌اند و در کتب عهد قدیم (تورات) اثری از آن ندیده‌اند، ولی مدارکی در دست است که نشان می‌دهد قصه عاد به طور اجمال در زمان جاهلیت عرب مشهور بوده، و شعرای پیش از اسلام نیز از قوم هود سخن گفته‌اند، حتی در عصر جاهلیت بناهای بلند و محکم را به «عاد» نسبت می‌دادند و بر آن کلمه «عادی» اطلاق می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از مورخان معتقدند «عاد» بر دو قبیله اطلاق می‌شود، قبیله‌ای که از انسان‌های قبل از تاریخ بوده‌اند و در جزیره عربستان زندگی می‌کرده‌اند، سپس از میان رفتند و آثارشان نیز از میان رفت، و تاریخ بشر از زندگی آنان جز افسانه‌هایی که قابل اطمینان نیست حفظ نکرده است، و تعبیر قرآن عاد الاولی ۶ را اشاره به همین گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سرزمین احقاف اکنون شنزاری لم یزرع و غیرقابل سکونت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶, ص ۳۵۲، سوره شعراء&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعرا&lt;br /&gt;
۶. نجم / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در دوران تاریخ بشر و احتمالاً در حدود ۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح یا قدیم تر، قوم دیگری به نام عاد وجود داشتند که در سر زمین «احقاف» یا «یمن» زندگی می‌کردند. آن‌ها دارای قامت‌هایی طویل و اندامی قوی و پرقدرت بودند، و به همین دلیل جنگ آورانی زبده محسوب می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به علاوه از نظر تمدن تا حدود زیادی پیشرفته بودند، شهرهای آباد، زمین‌های خرم و سرسبز، باغ‌های پرطراوت داشتند، آن چنان‌که قرآن در توصیف آن‌ها می‌گوید: نظیر آن در بلاد جهان خلق نشده بود. ۱ به همین جهت بعضی از مستشرقین گفته‌اند که قوم عاد در حدود برهوت (یکی از نواحی حضرموت یمن) زندگی می‌کردند و بر اثر آتش فشان‌های اطراف بسیاری از آن‌ها از میان رفتند و بقایایشان متفرق شدند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم عاد در قرآن ====&lt;br /&gt;
و آنچه قرآن کریم از سرگذشت این قوم آورده چند کلمه است: یکی این که قوم عاد، که چه بسا از آنان به تعبیر عاد اولی نیز تعبیر شده ،۳ و از آن به دست می‌آید که عاد دومی نیز بوده، آنان مردمی بوده‌اند که در «احقاف» زندگی مردمی بوده‌اند بلند قامت چون درخت خرما، ۴ بسیار فربه و درشت هیکل ۵، سخت نیرومند و قهرمان، ۶ این قوم برای خود تمدنی داشته و مردمی مترقی بوده‌اند دارای شهرهایی آباد و سرزمینی حاصلخیز و پوشیده از باغ‌ها و نخلستان‌ها و زراعت‌ها بوده‌اند و در پیشرفت و عظمت تمدن آنان همین بس که در سوره فجر درباره آنان فرموده‌اند: ﴿أ لم تر کیف فعل ربک بعاد إرم ذات اْلعماد آلتی لم یخْلق مثْلها فی اْلبلاد﴾۷ افراد قوم بر اثر خوبی آب و هوا مردمانی سالم و بلند قامت و تندرست و قوی بودند و عمرهای طولانی داشتند۸ و این قوم بطور دوام، غرق در نعمت خدا و متنعم به نعم او بودند تا این که وضع خود را تغییر دادند و مسلک بت‌پرستی در بینشان ریشه دوانیده و در هر مرحله‌ای برای خود بتی به عنوان سرگرمی ساختند و در زیر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿التی لم یخْلق مثْلها فی اْلبلاد﴾ فجر/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نجم / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قمر/ ۲۰؛ الحاقه / ۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. اعراف / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. سجده / ۱۵؛ شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. فجر/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش، ج ۳، ص ۲۷۱، سوره هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین مخزن‌های آب درست کردند به امید این که جاودانه خواهند بود، ۱ و طاغیان مستکبر خود را اطاعت می‌کردند، خدای تعالی به خاطر همین انحراف هایشان برادرشان هود را مبعوث کرد تا به سوی حق دعوتشان نموده، و ارشادشان کند به این که خدای تعالی را بپرستند و بت‌ها را ترک گویند و از استکبار و طغیان دست برداشته به عدل و رحمت در بین خود رفتار کنند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ویژگیهای قوم عاد که منجر به عذاب شد ====&lt;br /&gt;
۱. نخست این که آن‌ها آیات پروردگارشان را انکار کردند، و با لجاجت، هر گونه دلیل و مدرک روشنی را بر صدق دعوت پیامبرشان منکر شدند۳ و از نظر عمل نیز به عصیان و سرکشی در برابر پیامبران برخاستند ﴿و عص وارسله ﴾ این که «رسل» به صورت جمع بیان شده یا به خاطر آن است که دعوت همه پیامبران به سوی یک واقعیت است (توحید و شاخه‌های آن) بنابراین انکار یک پیامبر در حکم انکار همه پیامبران است، و یا این که هود آن‌ها را به ایمان به انبیای پیشین نیز دعوت می‌کرد و آن‌ها انکار می‌کردند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ساختن بناهای بلند به خاطر فخرر فروشی خوش گذرانی آزار و تمسخر رهگذران: ﴿أتبنون بکل ریع ٍآیة تعبثون ﴾۵ کلمه &amp;quot; ریع &amp;quot; به معنای نقطه بلندی است از زمین، و کلمه &amp;quot; آیت &amp;quot; به معنای علامت و نشانه است و کلمه &amp;quot; عبث &amp;quot; به معنای آن کاری است که هیچ نتیجه و غایتی بر آن مترتب نمی‌شود. &lt;br /&gt;
گویا قوم هود در بالای کوه‌ها و نقاط بلند، ساختمان‌هایی می‌ساختند، آن هم به بلندی کوه، تا برای گردش و تفریح به آن جا روند، بدون این که غرض دیگری در کار داشته باشند، بلکه صرفاً به منظور فخر نمودن به دیگران و پیروی هوی و هوس، که در این آیه ایشان را بر این کارشان توبیخ می‌کند. ۶ کلمه &amp;quot; مصانع &amp;quot; به طوری که گفته‌اند به معنای قلعه‌های محکم و قصرهای استوار و ساختمان‌های عالی است، که مفرد آن مصنع می‌باشد. &lt;br /&gt;
و این که فرمود: ﴿لعلکم تخْلدون ﴾ در مقام تعلیل مطلب قبل است، یعنی شما این قصرها را بدین جهت می‌سازید که امید دارید جاودانه زنده بمانید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۶، هود&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۰، ص ۴۵۷، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و تْلک عاد جحدوا بآیات ربهم ﴾ هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹, ص ۱۴۳، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و تتخذون مصانع لعلکم تخْلدون ﴾ شعراء/ ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الا اگر چنین امیدی نمی‌داشتید هرگز دست به چنین کارهایی نمی‌زدید، چون این کارهایی که می‌کنید و این بناهایی که می‌سازید طبعاً سال‌هایی دراز باقی می‌ماند، در حالی که عمر طولانیترین افراد بشر از عمر آن‌ها کوتاه‌تر است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این که بعضی از مفسران گفته‌اند منظور از این سخن، کلبه‌هایی بوده که بر فراز بلندیها می‌ساختند و مرکز لهو و لعب و هوسرانی و عیاشی بوده همان گونه که در عصر ما در میان طاغوتیان مرسوم است اما بعید به نظر می‌رسد. این احتمال را نیز بعضی از مفسران داده‌اند که قوم عاد، این ساختمان‌ها را مشرف بر جاده‌ها می‌ساختند تا از فراز آن به استهزاء و مسخره رهگذران بپردازند ولی از این سه تفسیر، تفسیر اول صحیح تر به نظر می‌رسد&amp;quot;مصانع &amp;quot; جمع &amp;quot; مصنع &amp;quot; به معنی مکان و ساختمان مجلل و محکم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هود» به این اعتراض نمی‌کند که چرا شما دارای خانه‌های مناسبی هستید بلکه می‌گوید شما آن چنان غرق دنیا شده‌اید و به تجمل پرستی و محکم کاری بیحساب در کاخ‌ها و قصرها پرداخته‌اید که سرای آخرت را به دست فراموشی سپرده‌اید، دنیا را نه به عنوان یک گذرگاه که به عنوان یک سرای همیشگی پنداشته‌اید، آری چنین ساختمان‌های غفلت زا و غرور آفرین مسلماً مذموم است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ آنچه در چشم دنیاپرستان جلوه دارد، در نظر اولیای خدا خوار است و مردم را به خاطر آن سرزنش می‌کنند. ﴿أتبنون ... تعبثون ﴾&lt;br /&gt;
۲ تمدن و رفاه کاذب، عامل غرور و مانع حق پذیری است. ﴿أتبنون ﴾&lt;br /&gt;
۳ شروع کار انبیاء با انتقاد از وضع نابسامان موجود و بیدار کردن وجدان‌ها از طریق سئوال است. ﴿أتبنون بکل ریع ٍ ... ﴾&lt;br /&gt;
۴ انتقاد قرآن از روحیۀ کاخ‌نشینی و عیاشی است، نه اصل ساختمان. ﴿تعبثون ﴾ (تولید، ابتکار، هنر و بکارگیری امکانات و نیروی انسانی و ... باید در مسیر نیاز واقعی باشد، نه بیهوده) ۳&lt;br /&gt;
۵ تند روی در خشونت و غضب: ﴿و إذا بطشْتم بطشْتم جبارین ﴾۴ در مجمع البیان گفته کلمه &amp;quot; بطش &amp;quot; به معنای بر او سخت گرفت و حمله‌ور شد، حملۀ ناگهانیو صدمه ۵. هم چنین به معنای کشتن با شمشیر و زدن با تازیانه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱ و ۴۲۲، شعراء&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۳، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶, ص ۳۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، اسلامی، ۱۳۷۵ ش، متن، ص ۱۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب در مفردات می‌گوید: &amp;quot;بطش &amp;quot; (بر وزن نقش) به معنی گرفتن چیزی است با قدرت و برتری. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کلمه «جبار» به معنای کسی است که بر دیگران علو و عظمت و سلطنت داشته باشد و این خود یکی از صفات خدای سبحان است که در خصوص ذات مقدس او مدح و در غیر او ذم شمرده می‌شود، برای این که در غیر خدا معنایش این است که بنده خدا جباریت را به خود بندد و بنا به گفته وی معنایش چنین می‌شود که: شما وقتی می‌خواهید شدتی در عمل از خود نشان دهید، آن قدر مبالغه و زیاده روی می‌کنید که جباران می‌کنند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است کسی کاری کند که مستوجب عقوبت باشد، اما هرگز نباید قدم از جاده حق و عدالت فراتر نهید، و برای کمترین جرم، سنگین‌ترین جریمه را قائل شوید و به هنگام خشم و غضب خون افراد را بریزید و با شمشیر به جان آن‌ها بیفتید که این کار جباران و ستمگران و طاغیان روزگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم گناهشان این بود که فرمان خدا را رها کرده و از فرمان هر جبار عنیدی پیروی می‌کردند ﴿و اتبعوا أمر کل جبارٍ عنید﴾۳ چه گناهی از این گناهان بالاتر، ترک ایمان، مخالفت پیامبران و گردن نهادن به فرمان جباران عنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جبار» به کسی می‌گویند که از روی خشم و غضب می‌زند و می‌کشد و نابود می‌کند، و پیرو فرمان عقل نیست و به تعبیر دیگر جبار کسی است که دیگری را مجبور به پیروی خود می‌کند و یا می‌خواهد نقص خود را با ادعای عظمت و تکبر ظاهراً بر طرف سازد، و «عنید» کسی است که با حق و حقیقت، فوق‌العاده مخالف است و هیچ‌گاه زیر بار حق نمی‌رود. این دو صفت، صفت بارز طاغوت‌ها و مستکبران هر عصر و زمان است، که هرگز گوششان بدهکار حرف حق نیست، و با هر کس مخالف شدند با قساوت و بیرحمی، شکنجه می‌کنند و می‌کوبند و از میان می‌برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همین پیروی از دستورات جباران و زورگویان عنید آنان را از پیروی هود و پذیرفتن دعوتش بازداشت، زیرا جبار به معنای گردن کلفتی است که با اراده خود بر مردم غالب گشته و آنان را اجبار می‌کند تا مطابق دلخواه او عمل کنند، و کسی که عناد دارد زیر بار حق نمی‌رود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱, ص ۲۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۲، شعراء&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹, ص ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حاصل این شد که قوم هود گرفتار سه خصلت نکوهیده بودند، یکی انکار آیات الهی، دوم نافرمانی انبیاء و سوم اطاعت کردن از جباران. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پیامبر آنان رابه تقوا دعوت کرده می‌گوید:&amp;quot; اکنون که چنین است تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید و دستور مرا اطاعت نمائید ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾. کار بندید۲ و این جمله بر مسئله اسراف در دو سوی شهوت و غضب و خروجشان از رسم عبودیت تفریع شده. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی حضرت موسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ====&lt;br /&gt;
===== دعوت قوم توسط حضرت هود به یکتاپرستی =====&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید به سوی قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم .۴ اگر (قرآن) جناب هود را برادر قوم عاد دانسته از این باب بوده که آن جناب برادر نسبی آنان بوده، چون از افراد همان قبیله بوده که همه افرادش به پدر قبیله منتهی می‌شدند، نه برادر تنی آنان ۵ این تعبیر یا به خاطر آن است که عرب از تمام افراد قبیله تعبیر به برادر می‌کند چرا که در ریشه نسب با هم مشترکاند، مثلاً به یک نفر از طایفه بنی اسد «اخو اسدی» می‌گوید؛ و یا اشاره به این است که رفتار هود مانند سایر انبیاء با قوم خود کاملاً برادرانه بود، نه در شکل یک امیر و فرمانده، و یا حتی یک پدر نسبت به فرزندان، بلکه هم چون یک برادر در برابر برادران دیگر بدون هر گونه امتیاز و برتریجویی .۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوری که از داستان هود و قومش بر می‌آید عده‌ای از قوم وی ایمان داشته و از ترس سایرین ایمان خود را پنهان می‌داشتند۷، به خلاف قوم نوح که یا هیچ‌یک از آن‌ها ایمان نداشتند، یا اگر داشتند ایمانشان را پنهان نمی‌کردند، و به داشتن ایمان، معروف و انگشت‌نما بوده‌اند، لذا در آیه مربوط به قوم نوح فرمود:﴿قال اْلملأ من قومه ﴾ همه بزرگان قومش گفتند ... ، ولیکن در خصوص داستان هود فرمود: ﴿قال اْلملأ الذین کفروا من قومه ﴾ گروهی که از بزرگان قوم وی که کافر بودند، گفتند ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۵، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۲، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و إلی عاد أخاهم هوداً﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال اْلملأ الذین کفروا من قومه ... ﴾ اعراف / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمخشری نیز در وجه فرق بین این دو تعبیر همین معنا را ذکر کرده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود به آن‌ها گفت: ﴿قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون ﴾۲ ای قوم من خدا را بندگی کنید. ... و خدایان دیگر را که به جای خدا ارباب خود گرفته‌اید به خیال این که شفیعان شما نزد خدا باشند، نپرستید و آن وقت عبادت خود خدا را رها کنید، زیرا در جمله بعد می‌فرماید: شما غیر از او هیچ معبود و جز افتراء هیچ دلیل دیگری ندارید&amp;quot;۳ که این جمله دلالت دارد بر این که مشرکین اگر خدایانی برای خود گرفتند و آن‌ها را به عنوان شریک خدا و شفیع درگاه او عبادت کردند بجز افتراء، دلیلی نداشتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در ادامه می‌فرمایند &amp;quot; من برای شما فرستاده امینی هستم &amp;quot; ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾۵. سابقه زندگی من در میان شما گواه این حقیقت است که هرگز راه خیانت نپوئیدم و جز حق و صداقت در بساط نداشتم ۶. کلبی گفت: منظور آن است که شما پیش از این مرا به امانت شناخته‌اید، چگونه است که در این معنی مرا متّهم می‌داری؟ ۷ پس اکنون که چنین است و شما هم به خوبی آگاهید&amp;quot; از خدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید و از من اطاعت نمائید&amp;quot; که اطاعتم اطاعت خدا است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر فکر می‌کنید من سودای مال در سر می‌پرورانم و این‌ها مقدمه رسیدن به مال و مقامی است بدانید&amp;quot; من کوچک‌ترین اجری در برابر این دعوت از شما نمی‌خواهم &amp;quot; آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است ۹ همه برکات و نعمت‌ها از او است و من اگر چیزی می‌خواهم از او می‌خواهم، که پروردگار همه ما او است. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع حضرت با این کلام از کار خود رفع تهمت و نفی لغویت می‌کند و معنایش این است که ای قوم من! بدانید که من از کار دعوتم، از شما مزد و پاداشی نمی‌خواهم تا مرا متهم کنید به این که دعوت خود را بهانه کرده و فکر منافع خودش است هر چند که نفعش مایه ضرر ما باشد و در عین حال کارم بدون آجر هم نیست تا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون ﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمد جعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ ق، ج ۱۴، ص ۳۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾ الشعراء/ ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگویید بیهوده خود را به زحمت افکنده بلکه کارم پاداش دارد و پاداش آن نزد خدایی است که مرا پدید آورده و از عدم محض ایجاد کرده، آیا باز هم به عقل خود بر نمی‌گردید و آن را برای درک گفتار من به کار نمی‌زنید تا برای شما معلوم شود که من در دعوتم خیر خواه شما هستم و جز این هدفی ندارم که شما را به حق وادار می‌کنم ؟۱ از آن جا که بارها در قرآن پاداش نخواستن و بیتوقّعی انبیاء ^ از مردم مطرح شده است، معلوم می‌شود که امور مادی از بزرگ‌ترین موانع گرایش مردم به حق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در ادامه آن‌ها را از کفران نعمت برحذر می‌دارد. جمله ﴿و اتقوا الذی أمدکم ... ﴾ معنایش این است که بپرهیزید از خدایی که شما را با نعمت‌های خود مدد می‌دهد، چرا بپرهیزید؟ برای همین که شما را مدد می‌دهد، پس بر شما واجب است که شکرش را به جای آرید و نعمت‌هایش را در آن جا که باید مصرف کنید، مصرف نمایید، نه این که با آن اسراف و استکبار بورزید، چون کفران نعمت، غضب و عذاب خدای را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در این زمینه از روش اجمال و تفصیل که برای دلنشین کردن بحث‌ها بسیار مفید است استفاده می‌کند، نخست روی سخن را به آن‌ها کرده می‌گوید: «از خدایی بپرهیزید که شما را به نعمت‌هایی که می‌دانید امداد کرد» و به طور مداوم و منظم آن‌ها را در اختیار شما نهاد۳ سپس بعد از این بیان کوتاه به شرح و تفصیل آن پرداخته می‌گوید شما را به چهارپایان و پسران (لایق و برومند) امداد کرد۴ از یک سو سرمایه‌های مادی که قسمت مهمی از آن مخصوصاً در آن عصر چهارپایان و دام‌ها بودند در اختیار شما گذاشت، و از سوی دیگر نیروی انسانی کافی که بتواند آن را حفظ و نگاهداری کند و پرورش دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تعبیر در آیات مختلف قرآن تکرار شده است که به هنگام برشمردن نعمت‌های مادی نخست به &amp;quot; اموال &amp;quot; اشاره می‌کند، بعد به &amp;quot; نیروی انسانی&amp;quot; که حافظ و نگاهبان و پرورش دهنده اموال است، و این یک ترتیب طبیعی به نظر می‌رسد نه این که اموال از اهمیت بیشتری برخوردار باشد. امدکم &amp;quot; از ماده &amp;quot; امداد&amp;quot; در اصل به این گفته می‌شود که اموری را پشت سر هم و به طور منظم قرار دهند، و از آن جا که خداوند نعمت‌هایش را به طور دائم و تحت نظام خاصی به بندگان ارزانی می‌دارد از آن تعبیر به &amp;quot; امداد&amp;quot; شده. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و اتقوا الذی أمدکم بما تعلمون ﴾ شعراء/ ۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أمدکم بأْنعام ٍ و بنین ﴾ شعراء/ ۱۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد می‌افزاید: باغ‌های خرم و سرسبز و چشمه‌های آب جاری در اختیارتان قرار دادیم ۱و به این ترتیب زندگی شما را هم از نظر نیروی انسانی، هم کشاورزی و باغداری، و هم دامداری و وسائل حمل و نقل پر بار ساختیم، به گونه‌ای که در زندگی خود احساس کمترین کمبود و ناراحتی نداشته باشید؛ ولی چه شد که بخشنده این همه نعمت‌ها را فراموش کردید، شب و روز بر سر سفره او نشستید و او را نشناختید. سپس به آخرین مرحله از سخنانش پرداخته و آن‌ها را تهدید و انذار به کیفر الهی می‌کند، و می‌گوید: اگر کفران کنید من بر شما از عذاب روز بزرگ می‌ترسم ۲ روزی که نتیجه آن همه ظلم و ستم و غرور و استکبار و هواپرستی و بیگانگی از پروردگار را با چشم خود خواهید دید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبادت کردنتان در برابر الهه‌ای که به جای خدای تعالی اتخاذ کرده‌اید جرمی است از شما، و معصیتی است که شما را مستوجب آن می‌کند که سخط الهی و عذابش بر شما نازل گردد۴ و چون چنین است پس باید هر چه زودتر از جرمی که کرده‌اید استغفار نموده و با ایمان آوردنتان به سوی خدا برگردید۵ تا او شما را رحم کند و ابرهای بارنده را با باران‌های مفید برایتان بفرستد و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید. ۶ هود بشارت به ابرهای بارنده را از بهر آن می‌گفت که ایشان اصحاب زروع و ارباب عمارت بودند و گرفتار خشک سالی شدند بطوریکه هفت سال پیوسته قحط بود و باران نمی‌آمد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه بشارت‌ها می‌فرماید: اگر چنین کنید ما نیروی شما را دو چندان می‌کنیم ۸ یکی نیروی بدن و یکی هم نیروی ایمانتان را چون مردم قوم هود نیروی بدنی داشتند و بدن هایشان قوی و محکم بود اگر ایمان می‌آوردند نیروی ایمانشان نیز به نیروی بدن هایشان اضافه می‌شد. بعضی دیگر گفته‌اند: مراد همان نیروی بدنیشان است ولی بعید نیست که بگوییم: هر دو جور زیادتی را شامل شود بهتر است .۹&lt;br /&gt;
حضرت هود بعد از معرفی آیین خود واینکه هدف ایشان تنها هدایت شما است و در واقع جلب اعتماد قوم برای ترغیب آنان به دین حق، به بیان تبعات مثبت ایمان آنان می‌پردازد آن هم پس از گذران دوران سخت و طاقت فرسای قحط سالی تا زمینه پذیرش راه صحیح ودین حق در دلها و جان‌های آنان فراهم شود؛ و از اینجا متوجه می‌شویم که در تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر باید از شیوه ی تشویق نیز استفاده کرد و بیان نتایج مادی، در راه رسیدن به هدف، مانعی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و جنات و عیون ﴾ شعراء/ ۱۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ احقاف / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و لا تتولوا مجرمین ﴾ هود/ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿استغْفروا ربکم ثم توبوا إلیه ﴾ هود/ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش، چاپ پنجم، ج ۴، ص ۴۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿ویزدکم قوةً إلی قوتکم ﴾ هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت اگر روی برگردانید، من رسالتی را که مأمور بودم به شما رساندم؛ و پروردگارم گروه دیگری را جانشین شما می‌کند؛ و شما کمترین ضرری به او نمی‌رسانید؛ پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چیز است !۱ این قسمت از کلام هود تهدید قوم و اعلام به آثار سویی است که جرم آنان به دنبال دارد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علت انحراف قوم عاد =====&lt;br /&gt;
قوم هود از آن جایی که بر سنت بت‌پرستی خو کرده بودند، و بت‌ها در دل هایشان، مقدس و محترم بود، و کسی جرأت نداشت سنت غلط آنان را مورد اعتراض قرار دهد لذا از کلام هود خیلی تعجب کرده، با تأکید هر چه بیشتر اولاً او را مردی سفیه و کم عقل، و رأی او را رأیی غلط خوانده، و ثانیاً او را به ظن بسیار قوی از دروغگویان پنداشتند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم هود می‌گفتند: پدران ما که این بت‌ها را می‌پرستیدند از ما عاقل تر بودند، و ما ناگزیر باید از آنان پیروی کنیم، هود در جواب می‌فرماید: پدران شما نیز مانند شما برهان و دلیل صحیحی بر خدایی این بت‌ها نداشتند، و مسئله خدا بودن آن‌ها جز نام‌هایی که شما بر آن‌ها نهاده‌اید چیز دیگری نیست، و آیا با یک مشت اوهام که اسم گذاریش به اختیار خود انسان است، می‌خواهید ادعای مرا که توأم با دلیل و برهان قطعی است جواب دهید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌بینیم که حضرت چه زیبا، باشکوه و قاطعانه همراه با استدلال‌هایی محکم در برابر افکاری که در جان قوم رسوخ کرده و به آن خو گرفته‌اند می‌ایستد و این درسی بزرگ است برای افرادی که در محیط‌های این چنینی قرار می‌گیرند و می‌خواهند عقیده و رأی حق خود را بیان نمایند و یا امر به معروف و نهی از منکر کنند. این طرز بیان در استدلال بر بطلان مسلک بت‌پرستی در قرآن کریم فراوان به چشم می‌خورد، و این خود لطیف‌ترین بیان و برنده‌ترین حجتی است بر بطلان این مسلک، زیرا هر صاحب ادعایی که نتواند بر حقانیت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰, ص ۴۵۸, هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۸, ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای خود اقامه حجت و برهان کند، در حقیقت برگشت ادعایش به خیال و فرض نامگذاری می‌شود، و از بدیهی‌ترین جهالت‌ها است که انسان در مقابل برهان لجاجت ورزیده به یک مشت موهومات و فرضیات اعتماد کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنچه سبب شد آنان حجت و معجزه را با ظهوری که داشت، و هود آورده بود انکار و دفع کنند چند چیز بود، از آن جمله: تقلید پدران و رؤسای خود، همچنین متهم ساختن هود در ادعای خود، زیرا دقت و تحقیق نکردند، و اینکه در صحت و درستی معجزات هود شبهه و تردید داشتند، و از آن جمله اعتقادات نادرست و خرافاتی بود که آن‌ها را به انکار حجت و معجزه هود وادار کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سبب پرستش بتان و دست نکشیدن از آن‌ها نیز چند چیز بود از آن جمله اینکه معتقد بودند پرستش آن‌ها سبب تقرب به درگاه خدای تعالی است، و دیگر آنکه چه بسا شیطان به آنان القا کرده بود که پرستش بتان موجب کامیابی در دنیا است، و دیگر آنکه شاید معتقد به مذهب «مشبهه» بودند (که خدا را به مخلوقات او تشبیه کرده‌اند) و روی همین عقیده بت‌ها را به نظر خود به صورت خداوند می‌ساختند و پرستش می‌کردند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخورد قوم عاد با دعوت حضرت هود =====&lt;br /&gt;
فوم هود گفتند: «ای هود! تو دلیل روشنی برای ما نیاورده‌ای! و ما خدایان خود را بخاطر حرف تو، رها نخواهیم کرد! و ما (اصًلا) به تو ایمان نمی‌آوریم !۴ تو حجت و معجزه‌ای که صدق گفتارت را آشکار سازد برای ما نیاورده‌ای و ما بخاطر گفتار تو از پرستش بت‌ها دست بر نداریم، و تصدیقت نخواهیم کرد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود از مردمش دو چیز خواسته بود: یکی اینکه خدایان دروغین را ترک نموده و به عبادت خدای تعالی برگردند و یکتاپرست شوند، و دوم اینکه به او ایمان بیاورند و اطاعتش کنند و خیرخواهیهایش را بپذیرند. مردم در پاسخ آن جناب هر دو پیشنهادش را رد کردندهم بطور اجمال و هم تفصیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما رد اجمالی آنان جمله کوتاه ﴿ ما جئْتنا ببینة ﴾ است که گفته‌اند: تو دلیل و معجزه‌ای بر دعوت خود نداری تا ما ناگزیر باشیم دعوت تو را بپذیریم و هیچ موجبی نیست که گوش دادن به سخنی را که چنین وصفی دارد بر ما واجب کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۸, ص ۲۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۲، ص ۷۷، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا یا هود ما جئْتنا ببینة و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک و ما نحن لک بمؤمنین ﴾ هود/ ۵۳. همچنین هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۲، ص ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما بیانگر رد تفصیلی آنان جمله ﴿ و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک ﴾ است که گفته‌اند: ما دعوت تو را مبنی بر اینکه شرکا و خدایان خود را به صرف دعوت تو رها کنیم نخواهیم پذیرفت، و دعوت دوم آن جناب را مبنی بر اینکه به وی ایمان آورند و اطاعتش کنند اینطور رد کردند که: ﴿ و ما نحن لک بمؤمنین ﴾ و با این جمله آن جناب را از قبول هر دو خواسته اش نومید کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه برای اینکه آن جناب بطور کلی از اجابت آنان مأیوس شود نظریه خود را برایش شرح داده و گفتند:&amp;quot; فکر ما درباره تو جز به این نرسیده که بعضی از خدایان ما تو را آسیب رسانده‌اند و به خاطر اینکه تو به آن‌ها توهین و بدگویی کرده‌ای بلایی از قبیل نقصان عقل یا دیوانگی بر سرت آورده‌اند ۲و در نتیجه عقلت را از دست داده‌ای، پس دیگر اعتنایی به دعوت و سخنان تو نیست. ۳&lt;br /&gt;
حرفی که به هود زدند، همان حرفی است که در آیه مشابه آن در داستان نوح گفتیم، تنها چیزی که در خصوص این جمله باید بگوییم این است که قوم هود بیشتر از قوم نوح بیشرمی و وقاحت کردند، چه آنان نوح را تنها مردی گمراه دانستند، و اینان هود را مردی سفیه خواندند، و در عین حال هود وقار نبوت را از دست نداد و ادبی را که انبیاء در دعوت الهی خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود:&amp;quot; یا قوم &amp;quot; و این لحن، لحن کسی است که نهایت درجه مهربانی و حرص بر نجات مردمش را دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای قوم من! هیچ گونه سفاهتی در من نیست؛ ولی فرستاده‌ای از طرف پروردگار جهانیانم .۴ و به طوری که می‌بینید در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعای رسالت خویش، هیچ تأکیدی به کار نبرد، برای اینکه اولاً در مقابل مردمی لجوج، لجبازی و اصرار نکرده باشد، و در ثانی بفهماند که ادعایش آن قدر روشن است که هیچ احتیاجی به تأکید ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جهت اینکه فرستاده‌ای هستم به سوی شما، کاری جز تبلیغ پیام‌های پروردگارم ندارم، و از آنچه شما درباره‌ام می‌پندارید، بکلی منزه هستم. آری، من در آنچه شما را به سوی آن می‌خوانم فریبکار نبوده، نسبت به آن دین حقی که به آن مبعوث شده‌ام، خیانت نمی‌کنم، و چیزی از آن را زیر و رو نکرده، جز تدین شما را به دین توحید یعنی دینی که نفع و خیر شما در آن است چیز دیگری نمی‌خواهم. &lt;br /&gt;
هود در این جمله مانند نوح تعجب قوم را بیمورد دانسته و از نعمتهای الهی دو نعمت را که بسیار روشن بوده، ذکر فرموده است، یکی اینکه خداوند آنان را پس از انقراض قوم نوح، خلیفه خود قرار داده، و دیگر اینکه به آن‌ها درشتی هیکل و نیروی بدنی فراوان ارزانی داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن نقول إلا اعتراک بعض آلهتنا بسوء﴾ هود/ ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿لیس بی سفاهة ٌ و لکنی رسول ٌ من رب اْلعالمین ﴾اعراف / ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین‌جا معلوم می‌شود که قوم هود، دارای تمدن بوده و تقدم بر سایر اقوام داشته، و قوه و قدرت بیشتری را دارا بودند. هود بعد از ذکر این دو نعمت اشاره به سایر نعمت‌های الهی نموده و فرموده :&amp;quot; فاذْکروا آلاء الله لعلکم تفْلحون ...&amp;quot;. ۲ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فکر خود، و قدرت معبودهایتان را جمع کنید؛ سپس به حیات من پایان دهید، و (لحظه‌ای) مهلتم ندهید!&lt;br /&gt;
(اما توانایی ندارید!)۳ من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم شاهد باشید که از بت و بت‌پرستی بیزارم و از شما ترسی ندارم هر مکر و حیله و تدبیری که دارید درباره من به کار برید به اتّفاق یکدیگر و ابداً به من مهلت ندهید. ۴ و این فرمایش را وقتی فرمود که تنها بود ولی مستظهر به لطف و کمک و حفظ الهی بود که از آن‌ها با کثرت و قدرت و عداوتی که داشتند نترسید. ۵ این معنی در قرآن از چند پیغمبر حکایت شده با الفاظ مختلف، و این عظیم‌ترین برهانی است که پیامبران را بر صحت نبوت خویش بیان می‌داشتند آن هم در شرایطی که ایشان اندک بودند یا یگانه، و دشمنان انبوه بودند یا بی عدد، مخصوصاً حضرت نوح و هود. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر هود اینطور پاسخ داد برای این بود که مردم، نخست به بت‌های خود امید ببندند که با این تحدی که آن جناب کرده زودتر بلایی بر سر او آورند و بعداً که ببینند بت‌ها هیچ کاری در حق آن جناب نکردند به خود بیایند و بفهمند که بت‌ها کمترین اثری ندارند و اگر آن طور که آن‌ها معتقد بودند آلهه نامبرده قدرت و علمی می‌داشتند حتماً با هود که آن طور صریح و پوست کنده از آن‌ها بیزاری جست انتقام می‌گرفتند آن هم در چنین زمینه و زمانی که مریدان آن‌ها به آن جناب گفتند بعضی از خدایان ما به تو آسیب رسانده و این خود حجتی است روشن بر اینکه آن سنگ و چوب‌ها معبود نیستند و نیز دلیلی است قاطع بر اینکه بت‌ها به آن جناب آسیب نرسانده‌اند و مردم بیهوده چنین خیالی کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۴, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم الآیة ﴾ یونس / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنی أشْهد الله و اشْهدوا أنی بریء مما تشْرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون ﴾ هود/ ۵۴ و ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ثقفی تهرانی، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، تهران، برهان، ۱۳۷۶ ش، ج ۳، ص ۹۱، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. میبدی، احمد بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۴۰۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر درباره خود که مردمی قهرمان، و جنگ آورانی نام دار بودند بیاندیشند که ما با اینکه این قدر نیرومند هستیم چرا نتوانستیم به آن جناب صدمه‌ای وارد آوریم و اگر او پیغمبری از ناحیه خدای تعالی نبوده و در ادعایش صادق نبود و خدای تعالی او را از ناحیه خودش مصونیت نداده بود، ما باید می‌توانستیم به آسان‌ترین وجه و با سخت‌ترین شکنجه او را از بین برده و شرش را از خود دفع کنیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کفار درباره سخن آن حضرت، دو احتمال می‌داده‌اند: یکی اینکه آیتی باشد معجزه بر درستی رسالت آن جناب و اینکه کفار هیچ کاری به او نمی‌توانند بکنند، و دیگر اینکه آن جناب از ایشان ترسی ندارد هر چند که آن‌ها قادر باشند به اینکه او را طبق دستور خودش از بین ببرند و مهلتش ندهند ولی این قدرتشان او را نمی‌ترساند و نمی‌تواند او را تسلیم کند لذا هود برای اینکه احتمال دوم را نفی کند اضافه کرد: من، بر «الله» که پروردگار من و شماست، توکل کرده‌ام! هیچ جنبنده‌ای نیست مگر اینکه او بر آن تسلط دارد؛ ۲ و او بر صراط مستقیم است یعنی در برخورد حق با باطل همواره سنتش یک سنت بوده و آن عبارت بوده از یاری کردن حق و غلبه دادن آن بر باطل. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز روشن گردید که آن احتمالی که بعضی از مفسرین داده و گفته‌اند این سخن هود معجزه‌ای بوده، احتمال درستی است چون از ظاهر جواب بر می‌آید که آن جناب خواسته است دلیل مشرکین را رد کند، آن‌ها گفتند:&amp;quot; ما جئْتنا ببینة &amp;quot; تو هیچ دلیلی و معجزه‌ای بر دوستی دعوت خود نداری و این بعید است که هود پیغمبر در مقام دعوت و اثبات حجیت دعوتش، متعرض پاسخ به دلیل آنان نشود، با اینکه همین تحدی و تعجیز، خودش فی نفسه می‌توانسته آیت و نشانه‌ای معجزه آسا باشد، هم چنان‌که بیزاری از خدایان دروغین می‌توانسته کشف کند از اینکه آن‌ها خدا نیستند و از اینکه آن‌ها هیچ آسیبی به آن جناب نرسانده‌اند؛ و این معجزه و بینه آن جناب بود و در اینکه فرمود:&amp;quot; جمیعاً اشاره است به اینکه منظور آن جناب تعجیز آن‌ها به تنهایی نبوده بلکه تعجیز آن‌ها و بت‌ها هر دو بوده ۴ تا دلالتش بر حقانیت خود و بطلان عقاید آنان قاطع تر باشد؛ و در این آیه &amp;quot; فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون &amp;quot; دو امر و نهی هستند که در هر دوی آن‌ها تعجیز است یعنی می‌خواهد بفرماید: آیا توانایی آن را دارید که با من کید کنید و در از بین بردنم شتاب نمایید. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶، هود&lt;br /&gt;
۲. ﴿ما من دابة إلا هو آخذٌ بناصیتها إن ربی علی صراط مستقیم ٍ﴾ هود/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و یستخْلف ربی قوماً غیرکم و لا تضرونه شیئاً إن ربی علی کل شیء حفیظ ٌ﴾ هود/ ۵۷؛ طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس حق مطلب این است که جمله &amp;quot; إنی أشْهد الله و اشْهدوا ...&amp;quot; هم مشتمل است بر یک حجت عقلی و دلیل قاطعی بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتی است معجزه آسا برای صحت رسالت هود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قوم با جمله &amp;quot; و ما نحن بمعذبین &amp;quot; معاد را انکار کرده‌اند، البته این در صورتی است که مراد هود از عذاب یوم ٍ عظیم ٍ، روز قیامت باشد. &amp;quot; فکذبوه فأهلکناهم إن فی ذلک لآیة ً ... الرحیم &amp;quot; معنای این آیات روشن است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود در پند و اندرز آنان نهایت سعی را کرد و خیرخواهی خود را به همه نشان داد، راه را برایشان روشن و از بی راهه مشخص کرد و هیچ عذری برای آنان باقی نگذاشت، با این حال مردم خیرخواهی آن جناب را با آباء و امتناع مقابله کردند و با انکار و لجبازی با او روبرو شدند، و به جز عده کمی ایمان نیاوردند و اکثریت جمعیت بر دشمنی و لجبازی‌های خود اصرار ورزیدند و نسبت سفاهت و دیوانگی به آن حضرت دادند، و اصرار و پافشاری کردند که آن عذابی که ما را از آن می‌ترسانی و به آن تهدید می‌کنی بیاور، آن جناب در پاسخ این اصرار و شتاب زدگی آنان می‌فرمود: گفت: «علم (آن) تنها نزد خداست (و او می‌داند چه زمانی شما را مجازات کند)؛ من آنچه را به آن فرستاده شده‌ام به شما می‌رسانم، (وظیفه من همین است !) ولی شما را قومی می‌بینیم که پیوسته در نادانی هستید!». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در راه هدایت قومش مانند دیگر پیامبران سختی‌ها و مرارت‌های فراوان کشیدند و بی مهری‌ها دیدند، خلاصه روایتی منقول در حیات القلوب علامه مجلسی درباره داستان حضرت هود و قومش این مسئله را به وضوح نشان می‌دهد «روزی در مجمعی مجتمع، ناگاه هود نزد ایشان آمد گفت: ای قوم، پرستش کنید خدای را که شما را آفریده و معبودی به غیر او نیست. گفتند: ای هود، تو نزد ما، ثقه و محل اعتماد و امین بودی. فرمود: من رسول الهی هستم به شما، ترک کنید پرستیدن بت‌ها را. به شنیدن این سخن به خشم آمده بر روی او دویدند و گلویش را فشردند، به حدی که نزدیک مردن رسید؛ دست برداشتند، و یک شبانه روز بی هوش افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد عرض کرد: خدایا امر تو را رساندم و دیدی با من چه کردند؟ جبرئیل نازل که حق تعالی امر فرماید: ملال پیدا نکنی و سستی نورزی از دعوت قوم خود و تو را وعده داده است بر نصرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۵، ص ۴۲۵، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۰، ص ۴۵۷، :﴿إنما اْلعْلم عنْد الله و أبلغکم ما أرسْلت به و لکنی أراکم قوماً تجهلون ﴾ احقاف / ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حق تعالی سه سال باران را قطع و زنان آن‌ها را عقیم نمود. چون زراعت و دشمنان زیاد داشتند، برای نمو زراعت به باران، و برای دفع دشمن به اولاد محتاج بودند.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل روایت قطب راوندی است: «جبرئیل هود را وعده داد که حق تعالی ترس از تو در میان قوم بیفکند که بعد از این قادر بر اذیت تو نباشند. هود نزد قوم آمد فرمود: از شما فساد بیحد در زمین ناشی شده. گفتند: ای هود ترک این حرفها بکن و الا چنان تو را خواهیم نمود که اول مرتبه را فراموش کنی. هود فرمود: توبه کنید و بازگشت به پروردگار خود نمائید. قوم ترسی عظیم در خود مشاهده کرد، چون به اجتماع قصد او نمودند به یک نعره تمام به رو در افتادند.». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عذاب قوم عاد =====&lt;br /&gt;
حضرت زمانی که پی بردند آنان هدایت نمی‌شوند با ناراحتی گفتند: آیا با من در مورد نام‌هایی مجادله می‌کنید&lt;br /&gt;
که شما و پدرانتان به عنوان معبود و خدا، بر بت‌ها گذارده‌اید، در حالی که خداوند هیچ دلیلی درباره آن نازل&lt;br /&gt;
نکرده است ؟!۳ پس شما منتظر باشید، من هم با شما انتظار می‌کشم! شما انتظار شکست من، و من انتظار عذاب&lt;br /&gt;
الهی برای شما!. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس بر اثر آن مورد قهر الهی واقع و مدت هفت سال گرفتار قحطی و سختی شده باران رحمت بر آن‌ها نبارید بالاخره قوم بر اثر تنگی معیشت و استیصال متوجه هود شده و به سوی او روان شدند تا از حضرت درخواست کنند دعا نماید تا باران بیاید. وقتی به منزل هود رسیدند زنی از خانه آن حضرت خارج شد آن جماعت را که مشاهده نمود پرسید شما کیستید و به چه منظوری آمده‌اید؟ گفتند چند سال است باران نیامده و مردم گرفتار فقر و قحط و بدبختی شده‌اند اینک برای دیدار هود آمده‌ایم که از ایشان درخواست نمائیم دعا کند و از خدا بخواهد تا آنکه باران بیاید. زن گفت اگر دعای هود در پیشگاه خداوند قبول می‌شد دعائی برای خود می‌نمود که زراعتش از بی آبی نسوزد ولی بر اثر درخواست قوم محل کار هود را نشان داد و به ملاقات و زیارت حضرتش شتافته و با خواهش و تمنا استدعا نمودند که از خداوند طلب باران نموده و رفع پریشانی و قحطی قوم را بخواهد. هود مهیای نماز شده و از پروردگار طلب بخشایش و ترحم نموده و برای مردم دعا کرد و سپس فرمود به خانه‌های خود بروید که خداوند باران رحمت خود را به شما ارزانی فرموده و از قحطی خلاص خواهید شد گفتند ای پیغمبر خدا ما به موضوع عجیب و شگفتی برخورد کرده‌ایم تقاضا داریم برای ما بیان فرمائید زنی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، پیشین، ج ۶، ص ۸۴، هود&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۸۷ و ۸۸، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۷۱. ﴿أ تجادلوننی فی أسماء سمیتموها أْنتم و آباؤکم ما نزل الله بها من سْلطان ﴾&lt;br /&gt;
۴. اعراف / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از منزل شما خارج شده و در مقابل پرسش ما مبادرت به تکذیب شما نمود، هود فرمود آن زن عیال من است و من از خداوند طول عمرش را مسئلت نموده‌ام قوم گفتند برای چنین زنی که بدخواه شماست چرا چنین دعائی فرمودید؟ جواب داد بدانید برای هر فرد مؤمن به خداوند دشمنی موجود و خلق شده که مزاحم آن مؤمن باشد و او را اذیت نماید آن زن دشمن من است و دشمنی که تحت تسلط شخص باشد بهتر است از دشمنی که شخص بر او مسلط نیست. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون انبیای عظام مظهر صفات الهی اند، لذا از راه لطف و مرحمت، نهایت رأفت و شفقت را در دعوت مردم منظور دارند به حدی که در نصایح خود حق را یادآوری نمایند به امید آنکه شاید هدایت یابند همچنانکه که حضرت هود در مکالمات با قوم، محبت را اعمال می‌نماید و ایشان را به پروردگار و منعم حقیقی آشنامی سازد وبا تکرار کلمه «ربی» مردم را هشیار و آگاه می‌کند تا در برابر خداوند حق‌شناس و سپاسگزار باشند، با این حال چنان در کفر و گمراهی ثابت و راسخ شده‌اند که ابداً متأثر نمی‌شوند بلکه همچنان بر عناد و انکارخود می‌افزایند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت انذار می‌داد که اگر بر کفر خود بمانند و ظلم کنند گرفتار عذاب الهی می‌شوند اما آنان در پاسخ گفتند: آیا به سراغ ما آمده‌ای که ما را به دروغ و افتراء از آلهه و خدایانمان منحرف کنی؟ ۳ آن عذابی را که به ما وعده کرده‌ای بیاور، در واقع می‌خواهند بگویند تو از آوردن آن عاجز، و در تهدیدت دروغگو، و در انذارت فریب کاری؛ و حضرت پاسخ دادند؛ درست است که من علمی به آن عذاب که در آمدنش عجله می‌کنید ندارم، اما این مقدار می‌دانم که شما مردمی جاهلید، و نفع و ضرر خود و خیر و شرتان را تشخیص نمی‌دهید، برای اینکه دعوت خدا را رد و آیات او را تکذیب می‌کنید، و عذابی را که از آن تهدیدتان می‌کند استهزاء می‌کنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ودر سوره شعرا می‌بینیم که چنین بیان می‌دارد: ﴿قالوا سواء علینا أ وعظْت أم لم تکن من اْلواعظین ﴾۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای ما تفاوت نمی‌کند، چه ما را انذار کنی یا نکنی؛ (بیهوده خود را خسته مکن)! و آن جناب را به کلی از دعوتش و تأثیر کلامش و از ایمان خود مأیوس کردند. بعضی گفته‌اند: این تعبیر خالی از مبالغه نیست. ۶ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تفسیر جامع، پیشین، ج ۳، ص ۲۷۱ و ۲۷۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، پیشین، ج ۶، ص ۹۰، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا أ جئْتنا لتأْفکنا عن آلهتنا ... ﴾ احقاف / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۳۲۲، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۴، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; کذبت ْ عاد اْلمرسلین &amp;quot; قوم عاد به جرم اینکه پیامبران را تکذیب کرده، به نعمتهای الهی کفران ورزیده و طغیان کردند، ۱ (گرچه آن‌ها تنها هود را تکذیب کردند اما چون دعوت هود دعوت همه پیامبران بود در واقع همه انبیاء را تکذیب کرده بودند. ۲) چیزی نگذشت که خدای تعالی عذاب را بر آنان نازل کرد به این صورت که، به واسطه نحوست تقارن قمر به زحل هفت شب و هشت روز باد تند و سرد و سرکشی پی در پی بر آن‌ها مسلط گردانید و هلاک نمود ایشان را گویا ساقه درخت خرمای خشکیده و پوسیده‌ای بودند و به خاک در افتادند. در کافی از حضرت باقر روایت کرده فرمود باد عقیم از زیر طبقه هفتم زمین بیرون می‌آید و این باد عقیم بیرون نیامده مگر وقتی که خداوند بر قوم عاد غضب فرموده و به فرشتگان نگهبان زمین امر شد که به مقدار مختصری از باد عقیم را برای کیفر و مجازات قوم عاد بیرون آورند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بادی عقیم از باران (باد بدون باران) به سوی آن‌ها گسیل داشت، بادی که در سر راه خود هیچ چیزی بر جای نگذاشت، همه را مانند استخوان پوسیده کرد۴، بادی صرصر (دارای صدایی مهیب)۵ که اگر آنجا بودی، می‌دیدی که مردم به حال غش افتاده‌اند، گویی تنه‌های خرمای سرنگون شده‌اند ۶، بادی که مردم بلند بالای آن قوم را مانند نخل منقعر (کنده شده) از جای می‌کند. ۷قوم عاد در آغاز آنچه از این باد دیدند خیال کردند ابری است که برای باریدن به سویشان می‌آید لذا به یکدیگر بشارت و مژده داده و می‌گفتند: «ابری است که ما را سیراب خواهد کرد» ولی اشتباه کرده بودند بلکه این همان عذابی بود که در آمدنش شتاب می‌کردند، بادی بود که عذابی الیم با خود می‌آورد عذابی که به امر پروردگارش هر چیزی را نابود می‌ساخت و آن چنان نابود می‌ساخت که کمترین اثری از خانه‌های آنان باقی نگذاشت. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه چیز را به فرمان پروردگارش در هم می‌کوبد و نابود می‌کند (آری) آن‌ها صبح کردند در حالی که چیزی جز خانه هایشان به چشم نمی‌خورد؛ ما این گونه گروه مجرمان را کیفر می‌دهیم! ۹ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. تفسیر جامع، همان ج ۳، ص: ۲۷۴، هود بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش، ج ۳، ص: ۲۷۴، هود&lt;br /&gt;
۴. ذاریات / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ذاریات / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. الحاقة / ۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. قمر/ ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿تدمر کل شیء بأمر ربها فأصْبحوا لا یری إلا مساکنهم کذلک نجزی اْلقوم اْلمجرمین ... ﴾ احقاف / ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نتیجه خدای تعالی تا آخرین نفر آن قوم را هلاک کرد و به رحمت خود هود و مؤمنین به وی را نجات داد۲٫۱ گفته شده است اهل نجات چهار هزار نفر بودند که مشمول رحمت شدند چون همه آن‌ها آمر به معروف و ناهی از منکر و داعی به توحید و رادع از شرک و ناشر احکام الهی بودند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱. دعوت پیامبران، برادرانه بود. ﴿أخوهم ﴾ (حتّی کلمۀ «ابوهم» نیاورده تا عمق صفا و تواضع و صداقت را بیان کند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. تقوا، سرلوحۀ دعوت انبیاء است. ﴿أ لا تتقون ﴾&lt;br /&gt;
۳. اخلاص و بیتوقّعی، رمز موفقیت است. ﴿و ما أسئلکم ﴾&lt;br /&gt;
۴. اخلاص و توکل، لازمۀ امر به معروف و نهی از منکر است. ﴿إن أجری ... ﴾ ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امر به معروف و نهی از منکر در جو برادرانه، مؤّثرتر است. انبیاء برای امت‌ها برادرند، نه کاسب، نه فریبکار و نه مسیطر وحاکم. ﴿أخاهم ﴾&lt;br /&gt;
۶. انبیاء هدف مادی ندارند، هدف آن‌ها از کارشان، جلب رضایت خداوند است. ﴿إن أجری إلا علی الذی ... ﴾ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. پیامبران با سخت‌ترین و صریح‌ترین تبلیغات، جوسازیها، مخالفت‌ها و تهمت‌ها رو به رو بوده‌اند. ﴿ضلال ٍ مبین ٍ سفاهة ... اْلکاذبین ﴾ در راه ارشادو امر به معروف و نهی از منکر، باید تحمل شنیدن زشت‌ترین سخنان را داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. سعۀ صدر و بزرگواری را باید از انبیاء بیاموزیم تا آن جا که پس از آن همه جسارت باز با مهربانی می‌گویند: ای قوم من. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۹. از خویش نفی تهمت کنیم، ولی حق نداریم تهمت را به سوی دیگران سوق دهیم. ﴿لیس بی سفاهة ٌ﴾&lt;br /&gt;
۱۰. آن که به هدف خود ایمان دارد و از پشتوانۀ الهی برخوردار است، در برابر برخورد بد دیگران آرام برخورد می‌کند. ﴿لیس بی سفاهة ٌ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احقاف / ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۷ و ۴۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ثقفی تهرانی، محمد، پیشین، ج ۳، ص ۹۲، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۶، ص ۳۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۴، ص ۷۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. مربی و مبّلغ، نباید وظیفۀ اصلی را فراموش کند. ﴿لکنی رسول ٌ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. دلسوزی و امانت داری، دو شرط اصلی در امر به معروف و نهی از منکر است. ﴿ناصح أمین ﴾ آری، اگر دلسوزی همراه با امانت نباشد خطرناک است، زیرا به خاطر دلسوزی شاید حقوقی نادیده گرفته شود یا قوانینی زیر پا قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. بیان ویژگیهای مثبت خود، در موارد ضرورت و آن جا که برای دیگران سازنده باشد، مانعی ندارد. ﴿أنا لکم ناصح أمین ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- اگر آمادگی و قابلیت نباشد، موعظه ی انبیاء نیز اثری ندارد. «سواء علینا»&lt;br /&gt;
۱۵- تقلید نابجا و تعصّب، مانع پندپذیری است. سواء علینا أ وعظْت ... إن هذا ...». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- انبیاء در اولین مرحله دعوتشان از مشرکان، با سرسختی آنان مواجه می‌شدند، ولی هرگز دست از تبلیغ برنمیداشتند. «ما نحن له بمؤمنین»&lt;br /&gt;
۱۷- مسئولیت مبّلغ و آمر به معروف، بیان معارف دینی است، نه اجباربر آن. «فإن تولوا فقد أبلغْتکم»&lt;br /&gt;
۱۸- مبّلغ دین و رهبر امت نباید اعراض مردم را نشانه ی ضعف و شکست خود به حساب آورد. «فإن تولوا فقد أبلغْتکم»۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- تعصّب به جای منطق، محکوم است و تقلید جاهل از جاهل و تبعیت به دلیل رابطه ی خویشاوندی مردود است. «یعبد آباؤنا»&lt;br /&gt;
۲۰- حفظ رسوم و سنّت‌های نیاکان، همه جا ارزشمند نیست. «یعبد آباؤنا»&lt;br /&gt;
۲۱- عقاید باید بر پایه ی حجت و برهان باشد، حتّی از بت پرستان هم برهان بخواهید. «ما نزل الله بها من سْلطان» (از آنان که می‌گویند بت وسیله ی تقرب به خداست، بپرسید: آیا دلیلی دارید که خداوند پرستش بت را وسیله ی قرب خود قرار داده است ؟!)۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ یکی از نکات مهم در این باره توجه به محیط و فرهنگ و نوع شخصیت افراد قوم عاد است همان‌طور که بیان شد بطور کلی می‌توان افراد این قوم را نمودی از انسان‌های خودخواه، مقام پرست و خود نما دانست افرادی که از هر نوع نعمت مادی بهره‌مند هستند و این امر باعث فریب آن‌ها شده است، نمونه این افراد در جامعه کنونی ما کم نیستند و شاید بتوان گفت علت بسیاری از گناهان، همین دنیا زدگی و غرق شدن در رفاه و مادیات و مغرور شدن به همین توانمندی‌ها باشد لذا از این نظر بهترین بهره را از این داستان قرآنی و از این پیامبر بزرگوار می‌توان در زمینه الگو گرفتن برای امر به معروف و نهی از منکر برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۳, ص ۹۳, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۳, ص ۹۴, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۰ و ۳۵۲، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ص ۷۸، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۳, ص ۹۶, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳ آنچه از تفاسیر فهمیده می‌شود ایشان از افراد همان قوم بودند پس می‌توان نتیجه گرفت هر کس به راهنمایی قوم خود سزاوارتر است تا قوم بیگانه زیرا به آداب و فرهنگ و زبان قوم آشنایی بیشتری دارد و مردم نیز او را می‌شناسند و این هم نکته ایست که یکی از مزیت‌های این که آمر و ناهی از افراد همان قوم باشد این است که اگر آن فرد در بین مردم به نیکی و امانت شهره باشد مردم سخن اورا بهتر می‌پذیرند و بهتر به وی اعتماد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴ نحوه بیان و زمان و شرایط امر به معروف و نهی از منکرمهم است همان‌طور که ملاحظه می‌شود حضرت در زمانی مردم را دعوت به خداوند نمودند که بر اثر قحط سالی دل‌های مردم نرم شده و از آن غرور و نخوت کاسته شده بود در واقع زمینه را برای امر به معروف آماده کردند و بعد پیام خود را بیان نمودند که این هم درسی بزرگ برای آمران و ناهیان است که تا حد توان زمینه را فراهم کرده و موانع را بر طرف کنند و بعد به این کار دست بزنند تا تأثیر کلام بیشتر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵ نوع بیان حضرتدر اینجا حائز اهمیت است، همان‌طور که در قرآن هم بیان شد برادرانه بوده و این خودنکته بسیار لطیفی است. دربیان، نهایت رأفت و دلسوزی و مهربانی را داشتند، حتی از لفظ پدر نیز استفاده نشده است زیرا در مورد پدر مقداری لحن آمرییت وجود دارد و این درسی بزرگ برای آمرین به معروف است که هر چند نام آنان آمر است اما باید تا حد توان لحنشان خالی از امر و نهی و در نهایت دلسوزی و شفقت باشد. &lt;br /&gt;
۲۶ حضرت در ابتدا توجه مردم را به نعمات الهی که خداوند به آن‌ها ارزانی داشته می‌نماید چون انبیای عظام مظهر صفات الهی می‌باشند، لذا از راه لطف و مرحمت، نهایت رأفت و شفقت را در دعوت مردم منظورمی دارند به حدی که در نصایح خود حق را یادآوری می‌نمایند به امید آنکه شاید هدایت یابند. ملاحظه می‌فرمایید که حضرت هود در مکالمات با قوم چگونه محبت را اعمال نمود و ایشان را به پروردگار و منعم حقیقی آشنا ساخت و با تکرار کلمه «ربی» به جهت هشیاری و آگاهی مردم به خداوند و توجه به حق‌شناسی و سپاسگذاری تأکیید می‌ورزد و این خود بیان گر این است که مسئله تشویق در رأس تبلیغ قرار دارد و بعد از آن به سراغ سخت گیری و تنبیه باید رفت چنان‌که در داستان این پیامبر بزرگوار نیز می‌بینیم بعد از نپذیرفتن مردم و مشاهده عناد و دشمنی و بی ادبی‌های آنان مردم را از عذاب خداوند بیم داد که شاید به خاطر آن متنبه شده به راه راست هدایت گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷ از بعد پاسخگویی آن حضرت به تندی و بی ادبی مردم هم اگر بنگریم نکات بسیار ظریفی مشاهده می‌کنیم؛ قوم هود بیشتر از قوم نوح بیشرمی و وقاحت کردند، چنان‌که آنان نوح را تنها مردی گمراه دانستند، و اینان هود را مردی سفیه خواندند، و در عین حال هود وقار نبوت را از دست نداد و ادبی را که انبیاء در دعوت الهی خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود:&amp;quot; یا قوم &amp;quot; و این لحن، لحن کسی است که نهایت درجه مهربانی و حرص بر نجات مردمش را دارد.&amp;quot; لیس بی سفاهة ٌ و لکنی رسول ٌ من رب اْلعالمین &amp;quot; و به طوری که می‌بینیم در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعای رسالت خویش، هیچ تأکیدی به کار نبرد، برای اینکه اولاً در مقابل مردمی لجوج، لجبازی و اصرار نکرده باشد، و در ثانی بفهماند که ادعایش آن قدر روشن است که هیچ احتیاجی به تأکید ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸ حضرت دست روی فطرت و عقل ایشان می‌گذارد که در وجود همه انسان‌ها نهاده شده و قابل انکار نیست در جمله &amp;quot; إنی أشْهد الله و اشْهدوا ...&amp;quot; می‌بینیم هم مشتمل است بر یک حجت عقلی و دلیل قاطعی بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتی است معجزه آسا برای صحت رسالت آن حضرت و این مطلب بیانگر این است که برنده‌ترین صلاح آمر به معروف وناهی از منکر عقل و فطرت است که قابل انکار نیست و برای همه نیز قابل درک می‌باشد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حضرت صالح ===&lt;br /&gt;
در قرآن، هفت مرتبه از ناقه و بیست و شش بار از قوم ثمود نام برده شده است. ماجرای قوم ثمود در سوره‌های شعرا، قمر، شمس و هود آمده است. ۲ و از همه جا مشروح تر سرگذشت این جمعیت در سوره هود آمده است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. برگرفته از سوره‌های اعراف / ۷۹ ۷۳؛ شعراء/ ۱۵۵ ۱۴۱؛ هود/ ۶۸ ۶۱؛ قمر/ ۳۳ ۲۳؛ فصلت / ۱۷ و ۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۹۹ و ۱۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. داستان صالح از آیات زیر اقتباس شده است: هود/ ۶۸ ۶۱؛ اعراف / ۷۹ ۷۳؛ شعراء/ ۱۵۹ ۱۴۱؛ نمل / ۵۳ ۴۵ تا ۵۳؛ قمر/ ۳۱ ۲۳؛ شمس / ۱۵ ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شخصیت حضرت صالح ====&lt;br /&gt;
خدا حضرت صالح رادر قوم ثمود مبعوث کرد او از جهت نسب بر همه قوم برتر و از جهت حلم بهتر و از جهت عقل برگزیده تر از ایشان بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح کلمه‌ای است عربی و معلوم می‌شود که ایشان عرب بوده‌اند. . ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معرفی مخاطبین حضرت و انحرافات ایشان ====&lt;br /&gt;
===== ویژگیهای قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
قوم عاد به سبب گناهان خود، منقرض شدند و خدا سرزمین و املاکشان را به قوم ثمود ارزانی داشت. قوم ثمود در سرزمین عاد جانشین ایشان شدند و این سرزمین را بیش از پیشینیان آباد ساختند. قناتها حفر کردند، باغ و بستان‌هایی بوجود آوردند، کاخهایی محکم و باشکوه بنا نمودند و در میان کوه‌ها خانه‌هایی از سنگ تراشیدند، تا از حوادث روزگار و مصائب آن در امان باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم ثمود نیز مانند قوم عاد در خوشگذرانی و وسعت ناز و نعمت به سر می‌بردند ولی شکر خدا را به جا نمی‌آوردند و فضل او را سپاسگزار نبودند، بلکه به ستمگری و عصیان خود افزودند، روز به روز از حق فاصله می‌گرفتند و به کبر و غرور خویش می‌افزودند. ایشان نیز پرستش خدای یکتا را کنار گذاشته به عبادت بت‌ها پرداختند. برای خدا شریک ساختند و از دستورات او سرپیچی کردند، با این تصور که در این نعمت فراوان جاویدان خواهند بود، و این خوشگذرانی ابدی است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها قومی از عرب بوده‌اند، و ما این معنا را از نام پیامبرشان صالح که کلمه‌ای است عربی استفاده می‌کنیم و از آیه ۶۱ سوره هود بر می‌آید که آن جناب از همان قوم بوده، پس معلوم می‌شود اینها مردمی عرب بوده‌اند که نام مردی از آنان صالح بوده و این قوم بعد از قوم عاد پدید آمده. قوم ثمود در سرزمین «وادی القری» بین مدینه و شام زندگی می‌کردند۴ و این قوم از اقوام بشر ما قبل تاریخند و تاریخ جز اندکی، چیزی از زندگی این قوم را ضبط نکرده و گذشت قرن‌ها باعث شده که اثری از تمدن آن‌ها بر جای نماند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منطقه ی جغرافیایی قوم ثمود، دارای دو بخش دشت و کوهستان بود ۶، (من اْلجبال بیوتاً و فارهین ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۸, ص ۲۳۰؛ سرزمین یمن در احقاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸, ص ۲۳۰؛ سرزمین یمن در احقاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۱؛ همچنین مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۵ میان حجاز و شام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمنین) آنان هم رفاه و امنیت داشتند، هم کشاورزی خوبی داشتند، کلمه ی «فارهین» می‌تواند از کلمه ی «فره» به معنای شادی باشد که «بیوتاً فارهین» یعنی در خانه‌ها سرمست بودند و می‌تواند از ریشه ی «فراهت» به معنای مهارت باشد که «بیوتاً فارهین» یعنی با مهارت خانه‌هایی را از کوه‌ها می‌تراشیدند. ۱ و تمدنی داشته‌اند که زمین را آباد می‌کردند و در زمین هموار قصرها و در شکم کوه‌ها خانه‌هایی ایمن می‌ساختند ۲ آن‌ها محل زندگی خود را در تابستان و زمستان تغییر می‌دادند، در فصل بهار و تابستان در دشت‌های وسیع و پربرکت به زراعت و دامداری می‌پرداختند و به همین جهت خانه‌های مرفه و زیبایی در دشت داشتند، و به هنگام فرا رسیدن فصل سرما و تمام شدن برداشت محصول، به خانه‌های مستحکمی که در دل صخره‌ها تراشیده بودند و در مناطق امن و امانی قرار داشت و از گزند طوفان و سیلاب و حوادث بر کنار بود آسوده‌خاطر زندگی می‌کردند۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مشاغل آنان زراعت بوده، یعنی چشمه‌هایی به راه انداخته و نخلستانها و باغها و کشتزارها پدید آوردند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه کلمه ی «جنات» شامل درخت خرما نیز می‌شود، ولی نام درخت خرما جداگانه برده شده است، که شاید اشاره‌ای به اهمیت خرما در میان قوم ثمود بوده است ۵. قوم ثمود طبق سنت قبائل زندگی می‌کردند که پیر مردان و بزرگتران، در قبیله حکم می‌راندند و در شهری که جناب صالح در آنجا مبعوث شد هفت طایفه بودند که کارشان فساد در زمین بود و هیچ کار شایسته‌ای نداشتند. در زمین طغیان می‌کردند، بت می‌پرستیدند و طغیان و سرکشی را از حد گذرانده بودند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم عمرهای طولانی و اندام‌هایی قوی و نیرومند داشتند، و در ساختن بناهای محکم پیشرفته بودند، ۷ چنان‌که قرآن می‌گوید: و کانوا ینْحتون من اْلجبال بیوتاً آمنین «در دل کوه‌ها خانه‌های امن و امان به وجود می‌آوردند». ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== کیش و مذهب قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
اما درباره کیش و مذهبشان باید گفت؛ جمله «أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا» آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. حجر/ ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌پرستیدند، نهی می‌کنی؟ ۱ می‌فهماند که پرستش بت در ثمود سنتی مستمر بوده و از نیاکان آن قوم به ارث مانده و اگر غیر این بود می‌گفتند:&amp;quot; أ تنهانا ما کان یعبد آباؤنا- آیا ما را نهی می‌کنی (منظور امر کردن است) از اینکه چیزی را که پدران ما می‌پرستیدند بپرستیم &amp;quot;، که فرق بین این دو تعبیر از نظر معنا واضح است. قوم ثمود بت‌ها را می‌پرستیدند و بهانه شان این بود که خدای تعالی عظیم تر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سؤال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمی ناگزیر است بعضی از مخلوقات او را که نسبتاً شرافتی دارد و خدای تعالی امر این عالم ارضی و تدبیر نظام جاری در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زاری کند تا او از ما راضی گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خدای تعالی است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است. بنا بر این کیش وثنیت بر این اساس استوار است که معتقدند هیچ رابطه‌ای بین خدای تعالی و انسانها وجود ندارد و رابطه خدای تعالی تنها با این موجودات شریف که مورد پرستش ما بوده و واسطه بین ما و خدای تعالی هستند برقرار است و این واسطه‌ها در کار خود یعنی در تأثیر بخشیدن و شفاعت کردن مستقل می‌باشند. ۲&lt;br /&gt;
داستان این قوم کاملاً شبیه داستان &amp;quot; قوم عاد&amp;quot; و&amp;quot; نوح &amp;quot; است، و نشان می‌دهد چگونه تاریخ تکرار می‌گردد، می‌فرماید:&amp;quot; قوم ثمود رسولان خدا را تکذیب کردند&amp;quot; (کذبت ْ ثمود اْلمرسلین). ۳ از مجموع این آیات با مقایسه به صفاتی که در آیات گذشته درباره قوم عاد گفته شد چنین استفاده می‌شود که قوم عاد بیشتر بر خودخواهی و مقام پرستی و خودنمایی تکیه داشتند، در حالی که قوم ثمود بیشتر اسیر شکم، و زندگی مرفه و پرناز و نعمت بودند، ولی هر دو در یک سرنوشت شوم اشتراک پیدا کردند که دعوت انبیاء را برای بیرون آمدن از زندان خودپرستی و رسیدن به خداپرستی زیر پا گذاشتند، و به کیفر اعمالشان رسیدند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵, ص ۳۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱۵، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی حضرت صالح در مواجهه با انحرافات مخاطبین ====&lt;br /&gt;
===== دعوت قوم به توحید و نفی بت‌پرستی =====&lt;br /&gt;
خداوند متعال شخصی از قوم ثمود به نام &amp;quot; صالح &amp;quot; را در میانشان مبعوث نمود. حضرت صالح با منطق نیرومند و توأم با محبت فراوان، و همراه با معجزه الهی، به سراغ قوم آمد. ۱ صالح قوم خود را که مانند قوم نوح و هود مردمی بت‌پرست بودند به دین توحید دعوت نمود۲. حضرت صالح مانند یک برادر دلسوزانه به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید&amp;quot;؟!.۳صالح نیز همانند سایر پیامبران، نخستین گام را در راه هدایت آن‌ها از مسئله ۴ توحید و یکتاپرستی برداشت؛ و فرمود: ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! و برای شما شاهدی که شهادتش قطعی است آمد. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که هادی و راهنمای مهربانی همچون یک برادر بود، &amp;quot; اخوهم &amp;quot; و دعوت خود را از تقوی و احساس مسئولیت آغاز کرد. سپس برای معرفی خویش می‌گوید: من برای شما فرستاده‌ای امینم، و سوابق من در میان شما شاهد گویای این مدعا است ۷. بنا براین تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید و مرا اطاعت کنیدکه جز رضای خدا و خیر و سعادت شما چیزی برای من مطرح نیست ۸. و به همین دلیل من مزد پاداشی در برابر این دعوت از شما نمی‌طلبم و چشم داشتی از شما ندارم ۹. من برای دیگری کار می‌کنم و پاداشم بر اوست ،۱۰ آری آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است .۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح ارتباط خویشاوندی و قرابت خود را با آنان، خاطرنشان کرد و گفت: شما، قوم و فرزندان قبیله من هستید و من خیر و مصلحت شما را می‌خواهم و نیت سوئی در دل ندارم، سپس صالح از آنان خواست از خدا طلب آمرزش کنند و از گناهانی که مرتکب شده‌اند توبه کنند، زیرا خدا به آن کس که او را بخواند نزدیک است و درخواست سائلین را پاسخ می‌دهد و هرکس به سوی او بازگردد اجابتش می‌کند و توبه او را می‌پذیرد. ۱۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس برای تحریک حس حق‌شناسی آن‌ها به گوشه‌ای از نعمتهای مهم پروردگار که سراسر وجودشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إلی ثمود أخاهم صالحاً ... ﴾ هود/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إذْ قال لهم أخوهم صالح أ لا تتقون ﴾ شعراء/ ۱۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره ﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قد جاءْتکم بینة ٌ من ربکم ﴾ اعراف / ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾ شعراء/ ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ شعراء / ۱۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۱۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
را فرا گرفته اشاره کرده، می‌گوید: &amp;quot; شما در سرزمینی زندگی دارید که هم دشتهای مسطح با خاکهای مساعد و آماده دارد که می‌توانید قصرهای مجلل و خانه‌های مرفه در آن بسازید و هم کوهستانهای مستعدی ۱ دارد که می‌توانید خانه‌هایی مستحکم در دل سنگها (برای فصل زمستان و شرائط جوی سخت) ایجاد کنید و بتراشید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما از کوه‌ها خانه‌هایی می‌تراشید و در آن به عیش و نوش می‌پردازید. ۳ فاره &amp;quot; از ماده &amp;quot; فره &amp;quot; (بر وزن فرح) در اصل به معنی شادی توأم با بی خبری و هواپرستی است، گاهی نیز به معنی مهارت در انجام کاری آمده است، گرچه هر دو معنی با آیه فوق متناسب است، اما با توجه به ملامت و سرزنش حضرت صالح، معنی اول مناسب تر به نظر می‌رسد. . ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جمله نعمت‌هایی که به یاد آنان می‌آورد این است که خداوند آنان را جانشین قوم عاد و سایر امت‌های گذشته قرار داده ۵ یعنی از یک سو نعمت‌های فراوان الهی را فراموش نکنید و از سوی دیگر توجه داشته باشید که پیش از شما اقوام طغیانگری مانند قوم عاد بودند که بر اثر مخالفت هایشان به عذاب الهی گرفتار شدند و نابود گردیدند. ۷ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در بخش دیگری انگشت روی نقطه‌های حساس و قابل انتقاد زندگی آن‌ها گذارده، و آنان را در یک محاکمه وجدانی محکوم می‌کند. می‌گوید:&amp;quot; آیا شما چنین تصور می‌کنید که همیشه در نهایت امنیت در این ناز و نعمت خواهید ماند&amp;quot;؟!۸. ۹ ظاهراً استفهام در آیه، استفهام انکاری است و معنای آیه این است که شما در این نعمت‌هایی که در سرزمینتان احاطه تان کرده مطلق العنان رها نمی‌شوید و چنین نیست که از آنچه می‌کنید بازخواست نگردید و از مؤاخذه الهی ایمن باشید. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا چنین می‌پندارید که این زندگی مادی و غفلت زا جاودانی است، و دست مرگ و انتقام و کیفر گریبانتان را نخواهد گرفت ؟! سپس با استفاده از روش اجمال و تفصیل جمله سر بسته گذشته خود را چنین تشریح می‌کند،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿تتخذون من سهولها قصوراً و تنْحتون اْلجبال بیوتاً﴾ اعراف / ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و تنْحتون من اْلجبال بیوتاً فارهین ﴾ شعراء/ ۱۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و اذْکروا إذْ جعلکم خلفاء من بعد عاد و بوأکم فی اْلأرض ﴾ اعراف / ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶ ترجمه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿أ تتْرکون فی ما هاهنا آمنین ﴾ شعراء/ ۱۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوید:&amp;quot; شما گمان می‌کنید در این باغها و چشمه‌ها و... ، در این زراعتها و نخلها که میوه‌های شیرین و شاداب و رسیده دارند&amp;quot; برای همیشه خواهید ماند؟ ۲٫۱ و در پایان آیه می‌گوید:۳ این همه نعمت‌های فراوان خدا را یادآور شوید و در زمین فساد نکنید و کفران نعمت ننمائید. ۴&lt;br /&gt;
&amp;quot; و لا تعثوا فی اْلأرض مفْسدین &amp;quot; &amp;quot; عثی&amp;quot; هم به معنای فساد تفسیر شده، و هم به معنای اضطراب و مبالغه آمده است. راغب در مفردات می‌گوید:&amp;quot; عیث و عثی&amp;quot; با اینکه دو ماده هستند از جهت معنا به هم نزدیک هستند، مانند&amp;quot; جذب و جبذ&amp;quot;، چیزی که هست ماده &amp;quot; عیث &amp;quot; بیشتر در فسادهایی گفته می‌شود که محسوس باشد، به خلاف ماده &amp;quot; عثی&amp;quot; که بیشتر در فسادهای معنوی و غیر حسی به کار برده می‌شود، مانند همین آیه. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح بعد از ذکر این انتقادها به بخش دیگری از سخنانش پرداخته و به آن‌ها هشدار می‌دهد: &amp;quot; از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و مرا اطاعت کنید۷. و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید۸. همان‌ها که در زمین فساد می‌کنند و هرگز اصلاح نمی‌کنند۱۰٫۹ مراد از اطاعت امر آنان تقلید عامیانه و پیروی کورکورانه ایشان، در اعمال و روش زندگی است، آن روشی که آنان سلوکش را دوست می‌دارند؛ و مراد از مسرفین، اشراف و بزرگانی هستند که دیگران آنان را پیروی می‌کنند خطابی هم که در آیه است (اطاعت مکنید) به عموم تابعین ایشان است که آن‌ها هستند که صالح امید داشت از پیروی بزرگان دست بردارند، و لذا خطاب را متوجه ایشان کرد، نه اشراف، چون از ایمان آوردن اشراف مأیوس بود. ممکن هم هست خطاب را متوجه هر دو دسته بدانیم، و بگوییم اشراف هم به نوبه خود مقلد پدران گذشته خود بودند و امر آنان را اطاعت می‌کردند، هم چنان‌که به صالح همین سخن را گفتند۱۱. پس به این اعتبار همه آنان از اشراف و عوامشان، امر مسرفین را اطاعت می‌کردند و آیه شریفه همه را از آن نهی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و زروع ٍ و نخْل ٍ طلْعها هضیم ﴾ شعراء/ ۱۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فاذْکروا آلاء الله و لا تعثوا فی اْلأرض مفْسدین ﴾ اعراف / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲، ص ۵۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان / ۱۵۱. ﴿و لا تطیعوا أمر اْلمسرفین ﴾&lt;br /&gt;
۹. ﴿الذین یفْسدون فی اْلأرض و لا یصْلحون ﴾ همان / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۶ و ۳۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما مسرفین چه کسانی بوده‌اند؟ کسانی که از مرز حق تجاوز نموده، از حد اعتدال بیرون شده‌اند و توصیفشان فرموده به ﴿الذین یفْسدون فی اْلأرض و لا یصْلحون ﴾ و این خود اشاره به علت حقیقی حکم است و معنایش این است که از خدا بپرهیزید و امر مسرفان را اطاعت مکنید، برای اینکه ایشان مفسد در زمینند و اصلاح گر نیستند و معلوم است که با افساد، هیچ ایمنی از عذاب الهی نیست و از سوی دیگر او عزیز و انتقام گیرنده است. پس از آنچه گذشت روشن گردید که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولا: حقیقت دعوت انبیاء همانا اصلاح حیات زمینی انسان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ثانیا: جمله &amp;quot; و لا تطیعوا أمر اْلمسرفین الذین یفْسدون ...&amp;quot; در عین اینکه بیانی است ساده، در عین حال حجتی است برهانی و منظور این است که از انسانها به خاطر اینکه بشر و دارای فطرت انسانیتند انتظار می‌رود که زمین را اصلاح کنند و لیکن بر خلاف توقع، از فطرت خود منحرف گشته، به جای اصلاح افساد کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اینکه حضرت صالح به قوم خود گفت: اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت !۲ در مقام تعلیل و بیان دلیلی است که آن جناب در دعوت خود به آن دلیل استدلال می‌کرده، دعوتش این بود که خدا را بپرستید که به جز او هیچ معبودی ندارید. به این دلیل که: &amp;quot; او کسی است که شما را از زمین آفرید، زمین و آن خاک بیارزش و بیمقدار کجا و این وجود عالی و خلقت بدیع کجا؟ آیا هیچ عقلی اجازه می‌دهد که انسان چنین خالقی با این قدرت در حالیکه این همه نعمت به او داده کنار بگذارد و به سراغ این بت‌های مسخره برود؟ پس از اشاره به نعمت آفرینش، نعمت‌های دیگری را که در زمین قرار داده به این انسان‌های سرکش یادآوری می‌کند: او کسی است که عمران و آبادی زمین را به شما سپرد و قدرت و وسائل آن را در اختیارتان قرار داد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علت انحراف قوم و پاسخ صالح =====&lt;br /&gt;
و اینکه گفتند: آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان می‌پرستیدند، نهی می‌کنی ؟۴ و انگیزه شان از این پرسش انکاری، مذمت و ملامت آن حضرت بوده و این استفهام در مقام تعلیل جمله قبل است که حاصل هر دو جمله چنین می‌شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۹ و ۴۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿هو أْنشأکم من اْلأرض و استعمرکم فیها﴾ هود/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت مأیوس شدن قوم ثمود از تو این است که تو این قوم را دعوت می‌کنی به توحید و نهی می‌کنی از سنت عبادت خدایان پدران خود. ۱ که از سنت‌های مقدس این مجتمع قومی ریشه دار بوده و اصلی ثابت دارد و دارای وحدت قومیت هست ۲. و انتظار داری عقایدی را که با آن بزرگ شده‌ایم و در تمسک به آن بار آمده‌ایم کنار بگذاریم. خلاصه ما در گفتار و دعوت تو تردید داریم و به تو اطمینان نداریم. ما خدایان پدران خویش را به خاطر تو رها نمی‌کنیم و هرگز متمایل به هوس و کج روی تو نمی‌شویم. ۳ در اینجا می‌بینیم قوم گمراه برای توجیه افکار و اعمال نادرست خود به زیر چتر نیاکان و هاله قداستی که معمولاً آن‌ها را پوشانیده است پناه می‌برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح برای رفع هرگونه شبهه به ایشان گفت، من در دعوت خود نفعی برای خود در نظر نگرفته‌ام و انتظار سودی ندارم، عاشق ریاست بر شما نیستم، مزدی برای رسالت خود از شما نمی‌خواهم و پاداش پند و اندرز خود را مطالبه نمی‌کنم. مزد من به عهده پروردگار جهانیان است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بهانه مشرکین برای پرستش بت‌ها این بود که خدای تعالی عظیم تر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سؤال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمی ناگزیر است بعضی از مخلوقات او را که نسبتاً شرافتی دارد و خدای تعالی امر این عالم ارضی و تدبیر نظام جاری در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زاری کند تا او از ما راضی گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خدای تعالی است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی جناب صالح این پندار غلط را تخطئه کرده است چون وقتی بنا باشد خدای تعالی ما را ایجاد کرده و آبادی زمین را به دست ما سپرده باشد پس بین او و ما انسان‌ها نزدیکترین رابطه وجود دارد و این اسبابی که خدای تعالی در این عالم نظام منظم و جاری کرده، هیچ‌یک از خود استقلال ندارد تا ما انسانها به آن‌ها امید ببندیم و یا از خشم و شر آن‌ها دلواپس باشیم. پس تنها کسی که واجب است امیدوار رضای او و ترسان از خشم او باشیم خدای تعالی است، چون او است که انسان را آفریده و او است که مدبر امر انسان و امر هر چیز دیگر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
است پس اینکه جناب صالح فرمود: «هو أْنشأکم من اْلأرض و استعمرکم فیها» در مقام تعلیل گفتار سابق و استدلال بر آن از طریق اثبات ارتباط بین خدای تعالی و بین آدمیان و نیز نفی استقلال از اسباب است پس وقتی ثابت شد که خدای تعالی تنها معبودی است که بر شما واجب است او را بپرستید و غیر او را رها کنید چون تنها او خالق و مدبر امر حیات شما است پس باید که از خدا بخواهید شما را در نافرمانیها و بت پرستیهایتان بیامرزد و با ایمان آوردن به او و پرستیدن او به سوی او رجوع کنید که او نزدیک و پاسخگو است. &lt;br /&gt;
پس خدای تعالی که بین انسان و بین حوائجش و بین اسباب دخیل در آن حوایج حائل و واسطه است پس خود او به انسانها نزدیکتر از اسباب است و بر ما واجب می‌شود که از او طلب مغفرت نموده، به سوی او بازگردیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان قوم چون دیدند صالح به عقیده خود چنگ زده و در آیین خویش راسخ است، ترسیدند که پیروان او افزایش یابند و قدرتی بدست آورند و برای آنان گران آمد که صالح رهبر قوم گردد در این صورت دولت و سلطنت آنان درهم فرو می‌ریزد و نفوذ اجتماعی خود را از دست می‌دهند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخورد قوم در برابر دعوت حضرت =====&lt;br /&gt;
صالح سخنان خود را به صراحت بیان کرد ولی گوش قوم بر این بیانات بسته بود و دل‌های آنان در پرده و حجاب نخوت قرار گرفته بود و چشم هایشان در رؤیت آیات خدا ناتوان شده بود، لذا رسالت صالح را منکر شدند، دعوت او را به باد تمسخر گرفتند و رسالت او را از حق به دور و بعید شمردند. سپس او را سرزنش کردند و گفتند: صالحی که از عقل سرشار و رأیی صائب برخوردار است غیرممکن است که این دعوت و کلمات نوظهور از او صادر شده باشد! ۳ .۴ کلمه &amp;quot; رجاء&amp;quot; وقتی در مورد انسانی استعمال می‌شود که مثلاً به کسی گفته می‌شود:&amp;quot; ما به تو امیدها داشتیم &amp;quot; منظور ذات آن کس نیست بلکه منظور افعال و آثار وجودی او است، و وقتی عبارت فوق به کسی گفته می‌شود که جز آثار خیر و نافع از او انتظار نداشته باشند پس &amp;quot; مرجو&amp;quot; بودن صالح در بین مردمش به این معنا است که او تا بوده دارای رشد عقلی و کمال نفسانی و شخصیت خانوادگی بوده که همه امید داشته‌اند روزی از خیر او بهره‌مند شده و او منافعی برای آن‌ها داشته باشد، و از جمله &amp;quot; کنْت فیناً بر می‌آید که آن جناب مورد امید عموم مردم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۱ و ۴۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا ... ﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اینکه گفتند: «یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا» معنایش این است که قوم ثمود از تو امید داشتند که از افراد صالح این قوم باشی و با خدمات خود به مجتمع ثمود سود رسانی و این امت را به راه ترقی و تعالی وادار سازی چون این قوم از تو نشانه‌های رشد و کمال مشاهده کرده بود ولی امروز به خاطر کج سلیقگی ای که کردی و به خاطر بدعتی که با دعوت خود نهادی از تو مأیوس شدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم خردمند و بیغرض قوم صالح به او ایمان آوردند، اما طبقات توانگر و آنان که راه خودخواهی را پیش گرفته بودند، بر مخالفت خود اصرار ورزیدند و به خودسری و عناد خویش افزودند. در عبادت بت‌های خود پافشاری کردند و به صالح گفتند: عقل تو معیوب گشته و توازن عمل را از دست داده‌ای، ما شک نداریم که تو جن زده شده‌ای و یا کسی تو را جادو کرده و به این روز انداخته است که، مطالبی بیهوده گفته و از موضوعاتی سخن می‌گویی که خود هنوز آن را درک نکرده‌ای.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو انسانی فراتر از ما نیستی. تو از نظر نسب بر ما برتری نداری! از نظر موقعیت اجتماعی بهتر از ما نیستی و از حیث ثروت و مقام نیز بر ما تقدم نداری. در میان ما افرادی هستند که برای نبوت شایسته‌تر و برای رسالت سزاوارتر از تو باشند. ای صالح؛ اگر تو دست به این کار زده‌ای و ادعای رسالت می‌کنی و این روش را پیش گرفته‌ای فقط یک هدف داری و آن جاه طلبی و حب ریاست بر قوم خود می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالفین تصمیم گرفتند صالح را از تبلیغ دین خود و انجام رسالت خویش منصرف سازند و به صالح وانمود کردند که اگر ما از او پیروی کنیم از راه راست منحرف می‌شویم. صالح که از نقشه آنان آگاه بود از تهمت آنان نهراسید و به سخنان گمراه کننده آنان گوش نداد و در جواب آنان گفت: ای مردم، من که از جانب خدای خود برهانی آشکار دارم و رحمت او شامل حالم گشته است، اگر روش شما را پیش گیرم و در طریق شما قدم بردارم و خدای خود را عصیان کنم، چه کسی مرا از عذاب او نجات می‌دهد و کیست که مرا از کیفر او محافظت کند؟ همانا که شما مردم اهل تهمت و دروغ هستید نوع برخورد و پاسخ افراد قوم به حضرت صالح را می‌توان اینگونه دسته‌بندی نمود: ۱&lt;br /&gt;
آن‌ها برای نفوذ در صالح و یا لا اقل خنثی کردن نفوذ سخنانش در توده مردم از یک عامل روانی استفاده کردند، و به تعبیر عامیانه خواستند هندوانه زیر بغلش بگذارند، و گفتند: ای صالح تو پیش از این مایه امید ما بودی در مشکلات به تو پناه می‌بردیم و از تو مشورت می‌کردیم، و به عقل و هوش و درایت تو ایمان داشتیم، و در خیرخواهی و دلسوزی تو هرگز تردید به خود راه نمی‌دادیم (قالوا یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا). اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱متاسفانه امید ما را بر باد دادی، و با مخالفت با آئین بت‌پرستی و خدایان ما که راه و رسم نیاکان ما است و از افتخارات قوم ما محسوب می‌شود نشان دادی که نه احترامی برای بزرگان قائلی، نه به عقل و هوش ما ایمان داری، و نه مدافع سنت‌های ما هستی. راستی تو می‌خواهی ما را از پرستش آنچه پدران ما می‌پرستیدند نهی کنی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت این است ما نسبت به آئینی که تو به آن دعوت می‌کنی، یعنی آئین یکتاپرستی، در شک و تردیدیم، نه تنها شک داریم، نسبت به آن بدبین نیز هستیم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ تو از کسانی هستی که نه یک بار و دو بار، بلکه پی در پی جادو می‌شوند ۳ و تو را آن قدر جادو&lt;br /&gt;
کرده‌اند که دیگر عقلی برایت نمانده. بعضی از علما گفته‌اند: کلمه سحر به معنای بالای شکم است و مسحر&lt;br /&gt;
کسی است که دارای جوف و شکم باشد، در نتیجه مسحر در آیه کنایه می‌شود از اینکه تو نیز مانند ما بشری&lt;br /&gt;
هستی می‌خوری، بعضی دیگر گفته‌اند مسحر به معنای کسی است که دارای سحر یعنی ریه باشد، آن وقت معنا&lt;br /&gt;
چنین می‌شود که تو نیز مانند ما نفس می‌کشی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ جمعیت اشراف و ثروتمندان خوش ظاهر و بد باطن که از آن‌ها تعبیر به ملاء (چشم پر کن) شده است، سررشته مخالفت با این پیامبر بزرگ الهی را به دست گرفتند، و از آنجا که عده قابل ملاحظه‌ای از توده‌های خوش فکر و پاکدل که همواره در بند اسارت اشراف گرفتار بودند، دعوت صالح را پذیرفته و اطراف او جمع شده بودند، مخالفت خود را با این گروه شروع کردند، ۵. تنها مستضعفین به وی ایمان آورده بودند. ۶ و همان‌طور که قرآن می‌گوید این جمعیت اشرافی و متکبر از قوم صالح به افرادی از مستضعفان که ایمان آورده بودند گفتند: آیا به راستی شما می‌دانید که صالح از طرف خداوند برای راهنمایی ما فرستاده شده است ۷ البته هدف آن‌ها از این سؤال جستجوی حق نبود، بلکه می‌خواستند با القای شبهات در دل آن‌ها وسوسه ایجاد کنند و روحیه آنان را تضعیف نمایند، و به گمان اینکه همانند دورانی که در بند بودند مطیع و فرمانبردار آنهایند از حمایت صالح دست بردارند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&amp;quot; ﴿أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و إننا لفی شک مما تدعونا إلیه مریب ٍ﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا إنما أْنت  من اْلمسحرین ﴾ شعراء/ ۱۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۷۵. ﴿قال اْلملأ الذین استکبروا من قومه للذین استضْعفوا لمن آمن منْهم ... ﴾&lt;br /&gt;
۷. اعراف / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷ و ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ همچنین به حضرت می‌گفتند «تو فقط بشری همچون مایی» و هیچ عقلی اجازه نمی‌دهد از انسانی همچون خودمان اطاعت کنیم! ﴿ما أْنت  إلا بشر مثْلنا﴾۲٫۱ آری کبر و غرور و خودبینی و خودخواهی حجاب بزرگ آن‌ها در برابر دعوت انبیاء بود، آن‌ها می‌گفتند: صالح فردی مانند ما است، دلیلی ندارد که ما از او پیروی کنیم! او چه امتیازی بر ما دارد که رهبر باشد، و ما پیرو و تابع او؟! این همان اشکالی است که امتهای گمراه غالباً به انبیاء داشتند که آن‌ها افرادی از جنس ما هستند و به همین دلیل نمی‌توانند پیامبر الهی باشند. &lt;br /&gt;
و گفتند: آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟ ! اگر چنین کنیم در گمراهی و جنون خواهیم بود! ﴿فقالوا أ بشراً منا واحداً نتبعه إنا إذاً لفی ضلال ٍ و سعرٍ﴾.۳ جمعی از مفسران از تعبیر به «واحدا» چنین استفاده کرده‌اند که منظور دشمنان صالح این بوده که او یک فرد عادی است، مال و ثروت هنگفت، و یا نژاد و نسب فوق‌العاده‌ای ندارد، بعضی نیز آن را به این معنی تفسیر کرده‌اند که او یک نفر است جمعیت و گروهی ندارد، در حالی که یک رهبر باید جمعیتی در اختیار داشته باشد و با این امتیاز دیگران را به پیروی خود بخواند؛ ولی تفسیر سومی نیز در اینجا وجود دارد که آن‌ها روی واحد عددی تکیه نمی‌کردند، بلکه هدفشان واحد نوعی بود، مقصود این بود که او فردی از نوع و جنس ماست و نوع بشر نمی‌تواند رسالت الهی را بر عهده گیرد بلکه باید پیامبر از جنس فرشتگان باشد، البته جمع میان هر سه تفسیر ممکن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس افزودند به فرض که وحی الهی بر انسانی نازل شود&amp;quot; آیا از میان ما تنها بر این مرد وحی نازل شده &amp;quot;۴؟! با اینکه افرادی سرشناس تر و معروفتر و ثروتمندتر از او پیدا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال که بناست رسول الهی بشر باشد چرا بشری تهیدست و بی کس و کار؟! این کوردلان که گویی در طول تاریخ مطالب را یک نواخت بیخ گوش هم می‌گفتند گمان می‌کردند اگر کسی ثروت یا قوم و قبیله و مقام و منصب و نسب معروفی دارد دلیل بر شخصیت او است، در حالی که ستمکارترین مردم غالباً در میان اینگونه افراد بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این احتمال در تفسیر آیه نیز از سوی بعضی از مفسران پذیرفته شده است که آن‌ها می‌گفتند: آیا فقط وحی بر او نازل شده؟ چرا بر همه ما نازل نمی‌شود مگر ما چه تفاوتی با هم داریم ؟۵ سپس در پایان آیه می‌گوید:&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قمر/ ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ أْلقی الذکر علیه من بیننا﴾ قمر/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿بل ْ یرید کل امرئٍ منْهم أن یؤتی صحفاً منشرةً﴾: «بلکه هر یک از آن‌ها انتظار دارد کتابهایی از آسمان بر او نازل شود!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها همین موضوع را دلیل بر کذب پیامبرشان &amp;quot; صالح &amp;quot; گرفتند و گفتند: او آدم بسیار دروغگوی هوسباز و متکبر است &amp;quot;!۱. چرا که می‌خواهد بر ما حکومت کند، و همه چیز را در قبضه خود بگیرد، و بر طبق هوس‌هایش رفتار کند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور خلاصه کفّار، در برابر پیامبران چند بهانه داشتند و می‌گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) او بشری مثل ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) او یک نفر از میان خود ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) تعداد ما زیاد است و پیروی یک جمعیت از فردی که مثل خود و ماست، سزاوار نیست. «أ بشراً منا واحداً نتبعه»&lt;br /&gt;
اما هیچ‌یک از این بهانه‌ها منطقی نیست، زیرا: &lt;br /&gt;
اوًلا: بشر بودن، نقطه ی قوت پیامبران است تا بتوانند الگوی دیگر افراد بشر باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: تمام انبیاء یک نفر بودند و در طول تاریخ افرادی که یک تنه قیام کردند و طرح اصلاحی داشتند کم نبودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً: اصل، پیروی از حق است، نه تعداد پیروان یا رهبران. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی کافران با پاسخ قاطع مؤمنان که حکایت از تصمیم و اراده قوی می‌کرد روبرو شدند و این پاسخ را از آنان شنیدند که &amp;quot; ما نه تنها می‌دانیم صالح فرستاده خدا است بلکه ما به آنچه او ماموریت دارد، و دعوت به سوی آن می‌کند، ایمان آورده‌ایم &amp;quot;.۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مغروران متکبر دست از کار خود بر نداشتند و مجدداً برای تضعیف روحیه جمعیت مؤمنان گفتند:&amp;quot; ما به آنچه شما ایمان آورده‌اید کافریم &amp;quot; ۵. و از آنجا که مستکبران به خاطر قدرت و ثروت ظاهریشان همیشه در جامعه پیشوا و الگوی مردم بودند چنین می‌پنداشتند که این بار نیز با اظهار کفر و بیایمانی، الگو برای دگران خواهند شد و مردم از آنان پیروی خواهند کرد، ولی به زودی به اشتباه خود پیبردند و متوجه شدند که مردم این بار در پرتو ایمان به خدا، شخصیت تازه‌ای یافته و از استقلال فکری و نیروی اراده بهره‌مند شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿بل ْ هو کذاب أشر﴾ قمر/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۳، ص ۵۲ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۹, ص ۳۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا إنا بما أرسل به مؤمنون ﴾ اعراف / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال الذین استکبروا إنا بالذی آمنْتم به کافرون ﴾ اعراف / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب توجه اینکه در آیات فوق از اشراف بیایمان به عنوان &amp;quot; مستکبران &amp;quot; و از توده‌های زحمت کش با ایمان به عنوان &amp;quot; مستضعفان &amp;quot; یاد شده، و این نشان می‌دهد که دسته اول با خود برتربینی و غصب حقوق مردم زیر دست و جذب نیروهای آن‌ها به آن موقعیت رسیده بودند که به زبان امروز می‌توان از آن‌ها به طبقه &amp;quot; استثمار کننده &amp;quot; و&amp;quot; استثمار شونده &amp;quot; تعبیر کرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این پیامبر بزرگ الهی بدون آنکه از هدایت آن‌ها مأیوس گردد، و یا اینکه سخنان پر تزویرشان در روح بزرگ او کمترین اثری بگذارد، با متانت خاص خودش چنین پاسخ گفت: ای قوم من! ببینید اگر من دلیل روشنی از طرف پروردگارم داشته باشم، و رحمت او به سراغ من آمده باشد و قلب مرا روشن و فکر مرا بیدار کرده باشد، و به حقایقی آشنا شوم که پیش از آن آشنا نبوده‌ام آیا باز هم می‌توانم سکوت اختیار کنم و رسالت الهی را ابلاغ نکنم و با انحرافات و زشتیها نجنگم ؟! در این حال اگر من مخالفت فرمان خدا کنم چه کسی می‌تواند در برابر مجازاتش مرا یاری کند ولی بدانید این گونه سخنان شما و استدلال به روش نیاکان و مانند آن برای من جز ایمان بیشتر به زیانکار بودن شما اثری نخواهد داشت. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و إننا لفی شک مما تدعونا إلیه مریب ٍ﴾۴ این جمله، حجت دوم قوم ثمود در رد دعوت صالح است، مبنی بر این که: تو برای اثبات حقانیت دعوتت هیچ حجت روشنی نیاورده‌ای تا شک ما را مبدل به یقین کند در نتیجه ما هم چنان درباره دعوتی که می‌کنی در شکیم و با وجود این شک، نمی‌توانیم دعوتت را بپذیریم. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حجت اولشان این بود که دعوت به رها کردن بت‌پرستی بدعتی است زشت که باعث می‌شود سنت دیرینه قوم ثمود به دست فراموشی سپرده شود و در نتیجه بنیان ملیت این قوم منهدم گشته و یاد و تاریخشان از بین برود، و به همین جهت بر ما نسل حاضر لازم است که این دعوت را رد نموده، از سنت آباء و اجدادی خود دفاع کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معجزه صالح برای قوم =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی منْه رحمة ً ... فمن ینْصرنی من الله إن عصیته فما تزیدوننی غیر تخْسیرٍ﴾ هود/ ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند هیچ قومی را عذاب نمی‌کند مگر این که بوسیله پیامبران خود حقیقت را برایشان بیان کرده باشد و راه ثواب را از راه نادرست مشخص نموده باشد همچنانکه در کافی با ذکر سند از ابی بصیر روایت کرده می‌بینیم که گفت: «من به امام صادق عرضه داشتم: آیه شریفه ﴿کذبت ْ ثمود بالنذر فقالوا أ بشراً منا واحداً نتبعه إنا إذاً لفی ضلال ٍ و سعرٍ﴾۱ به کجای داستان ثمود نظر دارد؟ فرمود: این آیه راجع به این است که قوم ثمود، صالح را تکذیب کردند و خدای تعالی هرگز هیچ قومی را هلاک نکرد مگر بعد از آنکه قبل از آن پیغمبرانی برای آنان مبعوث نمود و حجت را به وسیله احتجاج آن رسولان بر آن قوم تمام نمود قوم ثمود نیز از این سنت مستثناء نبودند، خدای عز و جل حضرت صالح را بر آنان مبعوث کرد و این قوم دعوتش را اجابت نکرده بر او شوریدند و گفتند: ما ابداً به تو ایمان نمی‌آوریم مگر این که چیزی که ما می‌خواهیم برایمان بیاوری.» &lt;br /&gt;
۲مستکبران گفتند :&amp;quot; اگر راست می‌گویی آیت و نشانه‌ای بیاور تا ما به تو ایمان بیاوریم &amp;quot;.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح به مردم فرمود: من از بت‌های شما چیزی درخواست می‌کنم و شما نیز از خدای من چیزی بخواهید، هر کدام از بت‌ها و خداوند که پاسخ مثبت دادند، همگی او را می‌پرستیم. مشرکین پذیرفتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواسته آنان این بود که همین الآن از شکم این صخره، ماده شتری حامله برایمان در آوری، و به قسمتی از کوه و یا به صخره‌ای که صماء بود (سنگ بسیار سخت) اشاره کردند۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البتّه نوع تقاضای مردم از انبیاء، گاهی مربوط به شرایط فکری و زمینه ی اجتماعی و اقتصادی مردم در آن زمان بوده است، شاید اگر امروز نیز پیامبری ظهور می‌کرد، درخواست خروج هواپیما از دل کوه را از او می‌کردند. ۶ خداوند درخواست آنان را اجابت فرمود و شتر با تمام این شرایط از میان کوه خارج شد. ۷ به هر حال این گروه سرکش، نه به خاطر حق طلبی که به خاطر بهانه جویی تقاضای معجزه کردند، و باید به آن‌ها اتمام حجت می‌شد، و این ناقه آیتی بوده که خدای تعالی به وسیله این آیت ۸، نبوت آن جناب را تأیید کرده و این &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قمر/ ۲۳ و ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فأْت بآیة إن کنْت من الصادقین ﴾ شعراء/ ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. همان، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و یا قوم هذه ناقة الله لکم آیة ً فذروها تأْکل ْ فی أرض الله و لا تمسوها بسوء فیأْخذکم عذاب قریب ﴾ هود/ ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجزه را به درخواست قوم ثمود از شکم صخره کوه بیرون آورد. ۱ ناقه مزبور، یک شتر معمولی و عادی نبود، بلکه امتیازاتی داشته است .۲ ناقه ی حضرت صالح از جهات زیادی استثنایی بود: ۱ از دل کوه بیرون آمد، ۲ بدون تماس با شتر نر حامله بود، ۳ یک روز تمام آب روستا را می‌خورد، ۴ به اندازه نیاز مردم منطقه شیر می‌داد، ۵ مردم هیچ مسئولیتی در قبال او نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ خدای تعالی سپس به صالح وحی فرستاد که به قوم ثمود بگو: «این ناقه باید آزادانه در زمین خدا بچرد»، و آن‌ها را تحذیر کرد و زنهار داد از اینکه آن حیوان را به نحوی اذیت کنند، مثلاً آن را بزنند و یا زخمی کنند و یا بکشند. ۴ این شتر مزاحم کسی نیست و تنها از علف بیابان استفاده می‌کند، بنا بر این نمی‌بایست مزاحم او شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ خدای تعالی آب محل را بین شما و این ناقه تقسیم کرد، یک روز شما از آن بنوشید و روز دیگر این ناقه را رها کنید تا از آن استفاده کند، و روزی که نوبت ناقه بود آن حیوان آب را می‌نوشید و بلا فاصله به صورت شیر تحویل می‌داد و هیچ صغیر و کبیری نمی‌ماند که در آن روز از شیر آن ننوشد و چون شب تمام می‌شد صبح کنار آن آب می‌رفتند و آن روز را از آن آب استفاده می‌کردند و شتر هیچ از آن نمی‌نوشید مدتی که خدا مقدار آن را می‌داند بدین منوال گذراندند. ۶&lt;br /&gt;
هنگامی که ثروتمندان متکبر و خودخواه از ایجاد تزلزل در پایه‌های ایمان توده‌های مردم با ایمان مأیوس شدند، و از سوی دیگر می‌دیدند با وجود&amp;quot; ناقه &amp;quot; که معجزه صالح محسوب می‌شد، سمپاشی‌های آن‌ها به جایی نمی‌رسد، تصمیم به نابود کردن ناقه گرفتند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بار دیگر سر به طغیان برداشته، دشمنی با خدا را آغاز کردند، نزد یکدیگر می‌شدند که بیایید این ناقه را بکشیم و چهار پایش را قطع کنیم تا از شر او راحت بشویم، چون ما حاضر نیستیم آب محل یک روز مال او باشد و یک روز از آن ما، آن گاه گفتند: کیست که کشتن او را به گردن بگیرد و هر چه دوست دارد مزد دریافت کند؟ مردی احمر (سرخ روی) و اشقر (مو خرمایی) و ازرق (کبود چشم) که از زنا متولد شده و کسی پدری برایش نمی‌شناخت به نام «قدار» که شقیی از اشقیاء بود و در نزد قوم ثمود معروف به شقاوت و شئامت بود، داوطلب شد این کار را انجام دهد، مردم هم مزدی برایش معین کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ماده شتر متوجه آب شد،&amp;quot; قدار&amp;quot; مهلتش داد تا آبش را بنوشد، حیوان بعد از آنکه سیراب شد و برگشت &amp;quot; قدار&amp;quot; که در سر راهش کمین کرده بود برخاست و شمشیرش را به جانب آن ناقه فرود آورد ولی کارگر نیفتاد، بار دیگر فرود آورد و او را به قتل رساند، ناقه به پهلو به زمین افتاد و بچه اش فرار کرد و به بالای کوه رفت و سر خود را به سوی آسمان بلند کرد و سه بار فریاد برآورد. ۱ قوم ثمود از ماجرا خبردار شدند همه سلاح‌ها را برگرفتند و کسی از آن قوم نماند که ضربتی به آن حیوان نزند&amp;quot;۲. و آن گاه گوشت او را بین خود تقسیم کردند و هیچ صغیر و کبیری از آنان نماند که از گوشت آن حیوان نخورده باشد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سوره ی قمر، کلمه ی «عقر» مفرد آمده که بیانگر این است که قاتل ناقه یک نفر بوده است؛ اما در اینجا (و سوره‌های شمس و شعراء و هود) به صورت جمع آمده است، «عقروا» که نسبت پی کردن به تمام قوم داده شده است. این به خاطر سکوت و رضایت آنان بود که در این حال شریک جرم محسوب شده‌اند. چنان‌که حضرت علی نیز می‌فرماید: سرنوشت مردم در گرو رضایت و دشمنی آنان است، همان گونه که ناقه ی صالح را یک نفر پیکرد؛ اما چون بقیه ی مردم نیز به آن عمل راضی بودند، در گناه او شریک شدند و همگی عذاب دیدند. ۴ و از اینجا دریچه‌ای به یک اصل اساسی گشوده می‌شود که پیوندهای فکری و مکتبی، سرنوشت افراد را با هم گره می‌زند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح چون این را دید به سوی آنان رفت و گفت: ای مردم! انگیزه شما در این کار چه بود و چرا چنین کردید و چرا امر پروردگارتان را عصیان نمودید؟ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان با کمال بی شرمی به حضرت صالح گفتند: حالا اگر از راستگویان هستی آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کردی بیاور. ۷ ﴿و قالوا یا صالح اْئتنا بما تعدنا إن کنْت من اْلمرسلین ﴾۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فعقروا الناقة و عتوا عن أمر ربهم ﴾ اعراف / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. اعراف / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی ما کمترین واهمه‌ای از تهدیدهای تو نداریم و این تهدیدها همه بی اساس است، این سخن در حقیقت برپا ساختن یک نوع جنگ اعصاب در مقابل صالح و برای تضعیف کردن روحیه صالح و مؤمنان بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عذاب شدن قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
آن گاه خدای تعالی به وی وحی کرد که قوم تو طغیان کردند و از در ستمکاری ناقه‌ای را که خدای تعالی به سوی آنان مبعوث کرده بود تا حجتی برای آنان باشد، کشتند با اینکه آن حیوان هیچ ضرری به حال آنان نداشت و در مقابل، عظیم‌ترین منفعت را داشت، به آنان بگو که من عذابی به سوی آنان خواهم فرستاد و سه روز بیشتر مهلت ندارند اگر توبه کردند و به سوی من بازگشتند من توبه آنان را می‌پذیرم و از رسیدن عذاب جلوگیری می‌کنم و اگر هم چنان به طغیان خود ادامه دهند و توبه نکنند و به سوی من باز نگردند عذابم را در روز سوم خواهم فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح پیام خداوند را رسانید، همین که صالح این پیام را رساند همان حرف زشت و بی شرمانه خود را مبنی بر نزول عذاب تکرار کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این تهدید، مردم شهر و قبائل آن نقشه از بین بردن صالح را طرح کردند و در بین خود سوگندها خوردند که ما شب هنگام، بر سر او و خانواده اش می‌تازیم و همه را به قتل می‌رسانیم و آن گاه به صاحب خون او می‌گوییم ما هیچ اطلاعی از ماجرای کشته شدن او و خانواده اش نداریم و ما به یقین راستگویانیم. آری این نقشه را طرح کردند و خدای تعالی نیز نقشه‌ای داشت که آن‌ها از آن خبر نداشتند،&amp;quot; &lt;br /&gt;
صالح فرمود: شما فردا صبح رویتان زرد می‌شود و روز دوم سرخ می‌گردد و روز سوم سیاه می‌شود، و همین‌طور شد، در اول فردای آن روز رخساره‌ها زرد شد، نزد یکدیگر شده و گفتند که اینک آنچه صالح گفته بود تحقق یافت، طاغیان قوم گفتند: ما به هیچ وجه به سخنان صالح گوش نمی‌دهیم و آن را قبول نمی‌کنیم هر چند که آن بلایی که او را از پیش خبر داده عظیم باشد، روز دوم صورت هایشان گلگون شد باز نزد یکدیگر رفته و گفتند که ای مردم، آنچه صالح گفته بود فرا رسید! این بار نیز سرکشان قوم گفتند: اگر همه ما هلاک شویم حاضر نیستیم سخنان صالح را پذیرفته، دست از خدایان خود برداریم، خدایانی که پدران ما آن‌ها را می‌پرستیدند. در نتیجه توبه نکردند و از کفر و عصیان برنگشتند به ناچار همین که روز سوم فرا رسید چهره هایشان سیاه شد باز نزد یکدیگر شدند و گفتند: ای مردم! عذابی که صالح گفته بود فرا رسید و دارد شما را می‌گیرد، سرکشان قوم گفتند: آری آنچه صالح گفته بود ما را فرا گرفت. چیزی نگذشت که صاعقه آنان را گرفت در حالی که آمدنش را تماشا می‌کردند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹ و ۴۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۰، ص ۴۷۳ و ۴۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیمه شب، جبرئیل به سراغشان آمد و نهیبی بر آنان زد که از آن نهیب و صدا پرده گوشهایشان پاره شد و دلهایشان چاک و جگرهایشان متورم شد و چون یقین کرده بودند که عذاب نازل خواهد شد در آن سه روز کفن و حنوط خود را به تن کرده بودند و چیزی نگذشت که همه آنان در یک لحظه و در یک چشم برهم زدن هلاک شدند، چه صغیرشان و چه کبیرشان حتی چهارپایان و گوسفندانشان مردند و خدای تعالی آنچه جاندار در آن قوم بود هلاک کرد و فردای آن شب در خانه‌ها و بسترها مرده بودند، خدای تعالی آتشی با صیحه‌ای از آسمان نازل کرد تا همه را سوزانید کأن لم یغْنوا فیها&amp;quot; ۱صیحه آسمانی ستمکاران را گرفت و آن چنان در دیارشان به رو در افتادند که گویی اصلاً در آن مکان اقامتی نداشتند۲و منادی الهی ندا در داد:&amp;quot; ألا إن ثمود کفروا ربهم ألا بعداً لثمود- آگاه باشید که قوم ثمود به پروردگارشان کفر ورزیدند و از رحمت خدا دور گشتند&amp;quot;.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین آیه مورد بحث حضرت از آنان روی بر می‌تابد و میگویدمیگوید من حق رسالت پروردگارم را ادا کردم و آنچه گفتنی بود به شما گفتم و از نصیحت و خیرخواهی کوتاهی نکردم، لکن شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید.. ۴&lt;br /&gt;
در اینجا سؤال دیگری پیش می‌آید و آن اینکه آیا این گفتگوی صالح بعد از نابودی آن جمعیت صورت گرفته است، و یا اینکه این گفتگوی نهایی صالح با آن‌ها قبل از مرگشان به عنوان اتمام حجت بوده، ولی در عبارت قرآن بعد از جریان مرگ آن‌ها ذکر شده است؟ البته احتمال دوم با ظاهر خطاب سازگارتر است، زیرا گفتگو با آن‌ها نشان می‌دهد که آن‌ها زنده بوده‌اند ولی احتمال نخست نیز چندان بعید نیست، زیرا بسیار می‌شود که برای عبرت گرفتن افراد بازمانده چنین گفتگوهایی را با گذشتگان و ارواح آن‌ها انجام می‌دهند، چنان‌که در تاریخ زندگانی علی (ع) می‌خوانیم پس از جنگ جمل در کنار جسد طلحه ایستاد و گفت :&amp;quot; ای طلحه! تو در اسلام خدمات قابل ملاحظه‌ای داشتی، حیف که آن‌ها را برای خود حفظ نکردی&amp;quot;، همچنین دربازگشت از جنگ صفین در پشت دروازه کوفه رو به قبرستان کرده به آن‌ها گفت: شما پیشرو این قافله بودید و ما هم به دنبال شما خواهیم بود&amp;quot;!۵ ویا رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز بر سر چاه بدر با اجساد کفّار سخن گفت. از آن حضرت پرسیدند: مگر آنان می‌شنوند، فرمودند: «آری، شما از آن‌ها شنواتر نیستید». ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فتولی عنْهم و قال یا قوم لقد أبلغْتکم رسالة ربی و نصحت لکم و لکن لا تحبون الناصحین ﴾ اعراف / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در پایان این ماجرا می‌گوید:&amp;quot; در سرگذشت قوم صالح و آن همه پایمردی و تحمل این پیامبر بزرگ و آن منطق شیوا، و نیز سرسختی و لجاجت و مخالفت آن سیه رویان با معجزه بیدارگر و سرنوشت شومی که به آن گرفتار شدند آیت و درس عبرتی است، اما اکثر آن‌ها ایمان نیاوردند&amp;quot;۱. آری هیچ‌کس نمی‌تواند بر قدرت خدا چیره شود همانگونه که این قدرت عظیم مانع رحمت او نسبت به دوستان و حتی نسبت به دشمنان نیست &amp;quot; پروردگار تو عزیز و رحیم است &amp;quot;.۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ======&lt;br /&gt;
در داستان این پیامبر بزرگوار نکات زیادی وجود دارد که در باب امر به معروف و نهی از منکر می‌توان از آن‌ها بهره جست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانیکه در عصر این پیامبر می‌زیستند افرادی مرفه بودند که در ناز و نعمت زندگی کرده و راه و روششان شکم بارگی و شهوت پرستی بود، اصولاً رفاه بیش از حد باعث دوری انسان از خدا ویاد مرگ و در نتیجه غفلت و دنیا زدگی می‌شود مگر برای کسانیکه تهذیب نفس کرده و دل به دنیا و زیبایی‌های آن نبندند و بخاطر دنیا خداوند را فراموش نکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه این افراد رفاه زده و اسیر شکم و شهوت متأسفانه در هر عصر و زمانی به وفور یافت می‌شود به خصوص در زمان حاضر که با پیشرفت علم و تکنولوژی ثروت ثروتمندان بیشتر در خدمت رفاه و لذت طلبیشان قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ببینیم خداوند چگونه با این مردم برخورد می‌کند و چگونه برای هدایتشان پیامبر خود را به سویشان می‌فرستد، در اینجا نیز مانند پیامبران دیگر موارد مشابهی وجود دارد و آن این است که حضرت صالح نه تنها از میان مردم قوم ثمود بود بلکه جزء افراد سرشناس و مورد اعتماد آنان بود که در میانشان از نظر رشد عقلی و کمال نفسانی و شخصیت خانوادگی فردی شناخته شده و معروف بود. این خود نکته‌ای را بیان می‌کند که اولاً مصلح خود باید صالح باشد و ثانیاً برای امر ارشاد دیگران افراد جامعه باید او را به خوبی و نیکویی بشناسند، به عبارت دیگر باید در اجتماع از حسن شهرت برخوردار باشد، یعنی اینطور نباشد که فرد آمر به معروف در خانه بنشیند و با مردم مراوده نداشته باشد و عباداتش را در خلوت انجام دهد و بعد انتظار داشته باشد که مردم او را به عنوان یک قدیس شناخته و اوامر و نواهی اش را به روی چشم بگذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إن فی ذلک لآیة ً و ما کان أکثرهم مؤمنین ﴾ شعراء/ ۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و إن ربک لهو اْلعزیز الرحیم ﴾ شعراء/ ۱۵۹&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۲ و ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته بعدی در باب نوع وشیوه بیان آن حضرت است، همان‌طور که درباره حضرت هود نیز بیان شد باید برادرانه به سمت ارشاد رفت یعنی در نهایت رأفت و محبت زیرا ابلاغ پیام همراه خیر خواهی و دلسوزی است که تأثیر می‌گذارد نه ارشاد خشک و بی‌روح یا توأم با خشونت و تحکم، کلید تأثیر، دوست داشتن است همان‌طور که حضرت رو به قوم سرکش خود فرمودند (ولکن لا تحبون الناصحین). هر چند محبت در امر تربیت و ارشاد حرف اول را می‌زند اما نباید از حربه قهر و ترک رابطه نیز در این راه غافل شد گاهی فرد با محبت نرم نمی‌شود اما با سخت گیری متنبه می‌گردد مانند بسیاری از داستان‌های قرآنی که می‌بینیم خداوند برای تنبیه وعده عذاب می‌دهد یا پیامبر خود را بعد از یک دوره سختی و تنگی و عذاب و خشکسالی می‌فرستد تا قلوب مردم نرم شده پیام حق در آن اثر کند، همان‌طور که در این داستان هم حضرت وقتی دیدند هیچ نصیحتی در روح سخت آنان تأثیر نمی‌گذارد به آنان وعده عذاب دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین همان‌طور که درباره حضرت هود بیان شد پیامبر از راه عقل و منطق وارد می‌شود زیرا عقل، پیامبر و حجت درونی است و هیچگاه دروغ نمی‌گوید و افراد نمی‌توانند صدق آن را نپذیرند هر چند که آن را کتمان می‌کنند. البته مباحث عقلانی در مقابل قوم لجوج وکافر هم سعه صدر می‌خواهد و هم علم وآگاهی تا بتواند با صبر و حوصله تمامی شبهات را پاسخ گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که در این داستان وجود دارد و شاید زبان حال امروز ما باشد این است که در داستان ملاحظه می‌کنید زمانیکه حضرت پیش قوم خود رفتند و آنان را دعوت به یکتاپرستی نمودند، افراد قوم به حضرت گفتند؛ در دید ما تو فرد صالحی بودی و ما انتظار چنین حرفی را از تو نداشتیم که البته این گفتگو بطور کامل در قسمتهای قبل بیان شد، اما نکته ایکه در اینجا حائز اهمیت است این است که گاهی در جامعه جای معروف ومنکر عوض می‌شود و در واقع امر به معروف در دید مردم در واقع دعوت به منکر است و بلعکس و شاید بتوان گفت این بدترین شرایط برای اجرای این فریضه است اما در این حال نیز نباید دست از تلاش کشید و نباید از سختی راه ترسید و ناامید شد بلکه باید روی پایه‌های فکری و عقیدتی مردم کار کرد و کجی را اصلاح نمود آن هم میسر نیست مگر با توسل به بدیهیات عقلی، همان کاری که حضرت با قوم خود انجام دادند و البته این کار باید با مهارت کامل انجام شود یعنی پیامبر ابتدا با بیان نعمات الهی در دل مردم نرمی و انگیزه برای تفکر به وجود آوردند و بعد از راه عقلی استدلال کردند که تفکر کنید که خالق این نعمات کیست؛ و اگر باز نیز به دقت بنگریم شاهد ظرافت دیگری در کلام ایشان می‌شویم که در هر حال این پیامبر بزگوار از خطابات مستقیم تا حد امکان دوری می‌کردند مخصوصاً در جایی که به توبیخ قوم می‌پردازند و سخن خود را با استفهام انکاری بیان می‌دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم نکات این این داستان را در باب امر به معروف و نهی از منکر به اجمال بیان کنیم می‌توانیم بگوییم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ مبلغ باید خوش نام و خوش سابقه باشد &lt;br /&gt;
۲ تبلیغ باید برادرانه و دلسوزانه باشد و در تبلیغ باید از عواطف استفاده نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ محبت عامل جذب است اما گاهی قهر و ترک رابطه نیز لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در مقابل افراد لجوج باید سعه صدر داشت و صبور بود و در مقابل افراد لجوج نادان باید از دلایل عقلی و بدیهیات استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ در برابر سرمایه داران اسرافگر نباید کرنش کرده و متواضعانه برخورد کنیم بلکه با قاطعیت باید جوابشان را بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ هر قدر امر به معروف و نهی از منکر غیر مستقیم تر باشد بهتر است اغلب پیامبران روی صحبتشان به جمع بود و بصورت استفهام انکاری نصایح را بیان میکردن تا هم به اصطلاح به کسی برنخورد و هم به فکر فرو روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ بهتر است مبّلغ، از اهالی همان منطقه ی مورد تبلیغ باشد. «أخاهم»۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ زندگی انبیاء عادی و در میان مردم بوده است. «أ بشراً منا»۲&lt;br /&gt;
نکات مهمی که می‌تواند در این قسمت راهنمای رهروان راه امر به معروف و نهی از منکر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ در تبلیغ و تربیت، از عواطف نیز استفاده کنیم. «یا قوم»&lt;br /&gt;
۱۰ شبهات مخالفان را باید قاطعانه پاسخ گفت. «إنا بما أرسل به مؤمنون»&lt;br /&gt;
۱۱ گاهی قهر و ترک رابطه، در تربیت و تبلیغ لازم است. «فتولی عنْهم»&lt;br /&gt;
۱۲ برنامه ی پیامبران، ابلاغ پیام همراه با دلسوزی و خیرخواهی است، نه ابلاغ خشک و بیروح مقررات و بخشنامه‌های اداری. لقد أبلغْتکم ... و نصحت لکم&lt;br /&gt;
۱۳ دوست داشتن، کلید پیروی کردن است. «و لکن لا تحبون الناصحین»۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴, ص ۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۹, ص ۳۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۳، ص ۱۰۰ و ۱۰۳ و ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ روش دعوت تمام انبیاء یکی است. در داستان نوح، هود، صالح، لوط و شعیب، همه ی آنان یک کلام و یک شعار داشتند: همه می‌گفتند: «إنی لکم رسول ٌ أمین» و همه می‌گفتند: «ما أسئلکم علیه من أجرٍ» و خلاصه ی پیام همه ی آنان چند چیز بود: برادری، تقوا، پیروی از رهبر، بیتوقّعی، توکل بر خدا و اطمینان دادن به مردم که ما به نفع شما و امین شما هستیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ مبّلغ باید خوشنام و خوش سابقه باشد. «مرجوا»&lt;br /&gt;
۱۶- تمجید و ستایش منحرفان، ما را در دعوت به حق سست نسازد. «قد کنْت فینا مرجوا» (تعریف و تمجید دشمنان، بیغرض نیست)&lt;br /&gt;
۱۷ هر کلام و طرح تازه‌ای، برای عده‌ای از مردم مشکوک و مورد تردید است. «إننا لفی شک»&lt;br /&gt;
۱۸ ادیان آسمانی و رهبران الهی، نه با زور و تهدید و جهل، بلکه با بینه، معجزه و دلیل‌های روشن، مردم را به خدا و توحید دعوت می‌کنند. «بینة من ربی»&lt;br /&gt;
۱۹ با خیال خوشایند مردم وحمایت آنان، دست از خدا وراه او برنداریم که مردم منحرف، جز خسارت چیزی به دیگران نمی‌افزایند. «فما تزیدوننی غیر تخْسیرٍ»۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ مبلّغان دینی باید آمادگی شنیدن تندترین تهمت‌ها را داشته باشند. «بل ْ هو کذاب أشر»&lt;br /&gt;
۲۱ سخنان یاوه را پاسخ دهید. فقالوا ... سیعلمون ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ رهبران دینی باید صبور باشند. «و اصْطبر»۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۶، ص ۳۵۶ ۳۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۴، ص ۸۲ و ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۹، ص ۳۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتایج ==&lt;br /&gt;
خداوند انسان را خلق کرد و دنیا را محل آزمایش او قرار داد. انسان برای اینکه بتواند از این آزمایش سر بلند بیرون آید و در زندگی دنیا و بعد از آن بتواند در صراط مستقیم قدم بردارد و به بهشت الهی و رضای او نائل آید احتیاج به برنامه‌ای برای پیمودن این مسیر دارد، این برنامه باید از طرف خالق انسان باشد که از آن تعبیر به دین می‌شود. در هر عصر و زمانی این برنامه برای مخاطبین خاص آن قوم و برخی برنامه‌ها بصورت کلی برای هدایت بشریت توسط پیامبر همان قوم وعصرنازل می‌شد. یکی از مهمترین مسائلی که در هر دینی مورد توجه پیامبران آن بوده است مسئله امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد، دردین مبین اسلام نیزکه دینی برای همه بشریت تا قیامت است این مسئله از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. بطوریکه جزء فروعات این دین بزرگ به شمار می‌رود چنان‌که در برخی از روایات از دیگر واجبات و اعمال پسندیده، برتر شمرده شده است. تا جایی که امیر مؤمنان در نهج البلاغه می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما اعمال اْلبر کلها و اْلجهاد فی سبیل الله عنْداْلامر باْلمعروف و النهی عن اْلمنْکر الا کنفْثة فی بحرٍ لجی ٍ۱ وهمه اعمال نیک و (حتی) جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر همچون رطوبت دهان در مقایسه با دریای پهناور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف ونهی از منکر از وظایف هر مسلمانی است. اما شناخت چیستی آن و کسب توانایی نسبت به چگونگی انجام آن مسئله ایست که همیشه مورد توجه بوده است. در هر عصر و زمانی و در دوره هر پیامبری برای این مسئله چالش‌هایی مطرح بوده است اما اینکه پیامبران چگونه با این چالش‌ها روبرو شده و با انواع مخاطبین در شرایط گوناگون چگونه برخورد و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می‌کردند مسئله‌ای مهم و درس آموز است که باید به آن پرداخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور کلی پیامبران الهی در مواجهه با افراد گوناگون، چه خویشاوند و نزدیک و یا یکی از افراد قوم، چه مخالف و معاند و یا دوست و مؤمنی که به خطا رفته است، از دو شیوه بهره می‌گرفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ شیوه‌های گفتاری &lt;br /&gt;
۲ شیوه‌های رفتاری&lt;br /&gt;
و ما به شرحی از این موارد در زندگی پیامبران می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شیوه‌های گفتاری پیامبران: در سوره نحل آیه ۱۲۵ سه روش برای دعوت افراد به حق را معرفی می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دارالهجره، بیتا، حکمت ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ادع إلی سبیل ربک باْلحکْمة و اْلموعظة اْلحسنة و جادْلهم بالتی هی أحسن إن ربک هو أعلم بمن ضل عن سبیله و هو أعلم باْلمهتدین؛&lt;br /&gt;
با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسی بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت یافتگان داناتر است .» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن سه راه همان‌طور که از آیه برداشت می‌شود حکمت، موعظه حسنه و جدال أحسن می‌باشد که به شرح مختصری از آن‌ها می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ حکمت&lt;br /&gt;
معنای حکمت: با مراجعه باصل معنی کلمه می‌توان بدست آورد که حکمت یک حالت و خصیصه درک و تشخیص است که شخص بوسیله آن می‌تواند حق و واقعیت را درک کند و مانع از فساد شود و کار را متقن و محکم انجام دهد علی هذا حکمت حالت نفسانی و صفت روحی است نه شیء خارجی بلکه شیء محکم خارجی از نتائج حکمت است. ۲ راغب گوید: حکمت رسیدن بحق بواسطه علم و عقل است همچنین شناختن موجودات و انجام نیکیها و خیرات در مجمع ذیل آیه ۳۲ بقره گوید: حکمت آنست که تو را بر امر حق که باطلی در آن نیست واقف کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت دانشی است که آدمی به کمک آن افعالش را از روی تدبیر و اتقان انجام می‌دهد. ۴ حکمت رسیدن به حق و واقع به واسطه علم و عقل است. از ویژگیهای حکمت آن است که جهل و نادانی را از انسان باز می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت در قرآن: این کلمه بیست بار در قرآن مجید تکرار شده و در بیشتر موارد توأم با «کتاب» است و تعلیم و انزال آن از جانب خداوند و از جانب پیامبران نسبت بمردم است. مراد از کتاب در آن موارد احکام شریعت و کلمات دین و مراد از حکمت همان محکم کاری و تشخیص است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دیدگاه درباره حقیقت حکمت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نحل / ۱۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم، ج ۲، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱، ص ۵۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. رازی، محمد بن ابیبکر زین الدین، مختارالصحاح، بیروت، ۱۹۸۸؛ طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۲، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ برهان و استدلال۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ رعایت مقتضای حال۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً قومی حس گرا هستند و از تعقل کمتری برخوردارند پس باید با توجه به مقتضای حال آنان هدایت انجام پذیرد مانند استفاده از مثال، خدا [برای فهماندن حقیقت توحید و شرک] مثلی زده است: مردی را که اربابانی ناسازگار و بداخلاق در [مالکیت ] او شریکاند، و مردی که فقط برده یک مالک است، آیا این دو برده از جهت فرمان گرفتن و فرمان بردن با هم یکسانند؟ [موحدان که بنده خدای یکتا هستند، دارای زندگی منظم و پاک و آخرتی آبادند، و مشرکان که فرمان بران اربابان گوناگونند، دارای زندگی پریشان و آخرتی خراب اند.] همه ستایش‌ها ویژه خداست. بلکه بیشترشان [به آثار و منافع بندگی خدا] معرفت و آگاهی ندارند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه اصل حکمت هم شامل محتوا یعنی برهان است و هم شیوه تبلیغ یعنی رعایت مقتضای حال و بین این دو دیدگاه منافاتی نیست .۴ نخستین گام در دعوت به سوی حق استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است. به دیگر سخن؛ فعالیت در درون فکر و اندیشه مردم و به حرکت در آوردن آن و بیدار ساختن عقل‌های خفته نخستین گام محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ موعظه حسنه&lt;br /&gt;
معنای موعظه حسنه: وعظ وادار نمودن به چیزی است که با بیم دادن همراه است خلیل بن احمد می‌گوید «وعظ تذکر و یادآوری سخنی است که با خیر و خوبی همراه باشد که قلب و دل را لطیف و روشن سازد». عظة و موعظة هر دو اسم است وبه معنای پند و اندرز نیکو۵ نصیحت و اندرز دادن به عاقبت یک کار است ۶. آنگاه که لقمان به وقت پند به پسرش گفت: پسر مهربانم برای خدا همتا و شریک قرار نده. این تبلیغ و هدایتی است برای مردم و پندی است برای متّقین. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موعظه باید حکیمانه و دارای انذار و تبشیر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق، چاپ سوم، ج ۲، ص ۶۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ضلال قرآن، بیروت قاهره، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ۴، ص ۲۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿ضرب الله مثلاً رجلاً فیه شرکاء متشاکسون و رجلاً سلماً لرجل ٍ هل ْ یستویان مثلاً اْلحمد لله بل ْ أکْثرهم لا یعلمون ﴾ (زمر/۲۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. سرافرازی، فاطمه، «بررسی تطبیقی رویکرد پیامبران اولوالعزم در برخورد با مخالفان از منظر قرآن»، دانشگاه قرآن و حدیث، شهریور ۱۳۹۲، ص ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۷، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ابن منظور، محمد بن مکرم، پیشین، ج ۷، ص ۴۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ یا أیها النبی إنا أرسْلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً﴾۱&lt;br /&gt;
ای پیامبر! به راستی ما تو را شاهد [بر امت ] و مژده رسان و بیم دهنده فرستادیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مواعظ قرآنی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فإن حاجوک فقل ْ أسلمت وجهی لله و من اتبعن و قل ْ للذین أوتوا اْلکتاب و اْلأمیین أأسلمتم فإن أسلموا فقد اهتدوا و إن تولوا فإنما علیک اْلبلاغ و الله بصیر باْلعباد ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اگر با تو جدال و گفتگوی خصومت آمیز کردند، [فقط در پاسخشان ] بگو: من و همه پیروانم وجود خود را تسلیم خدا کرده‌ایم؛ و به اهل کتاب و به بیسوادان [مشرک] بگو: آیا شما هم تسلیم شده‌اید؟ پس اگر تسلیم شوند، قطعاً هدایت یافته‌اند، و اگر روی گرداندند [برتو دشوار و سخت نیاید] که آنچه بر عهده توست فقط ابلاغ [پیام خدا] است؛ و خدا به بندگان بیناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موعظه پذیری انسان از دو طریق می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ راهی از درون که عبارت است از برخورداری از قلبی زنده و بیدار: إن فی ذلک لذکْری لمن کان له قْلب ؛۳&lt;br /&gt;
بی تردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتی است برای کسی که نیروی تعقّل دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ راهی از برون که داشتن گوشی شنوااست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أو أْلقی السمع و هو شهید۴ یا با تأمل و دقت [به سرگذشت‌ها] گوش فرا می‌دهد در حالی که حاضر به شنیدن و فراگیری شنیده‌های خود باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گروه دیگری هم وجود دارند که بر اثر زیادی گناه قلوبشان بسته شده بطوریکه نه از درون و نه از بیرون پذیرای مواعظ الهی نیستند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ جدال احسن&lt;br /&gt;
معنای جدال أحسن: الجدال، دشمنی؛ «لا جدال»: خلاف و دشمنی وجود ندارد. ۶ جدال: منازعه، مخاصمه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احزاب / ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آل عمران / ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ق / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. سرافرازی، فاطمه، پیشین، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. فؤاد افرام، بستانی، فرهنگ ابجدی، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۵ ش، متن، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبرسی در ذیل آیه ۳۲ هود فرموده: جدال و مجادله بمعنی مقابله با خصم است که او را از رأی خود منصرف کند و آن از جدل بمعنی تابیدن شدید است و مطلوب از جدال آنست که طرف از رأی خود بر گردد. به هر حال، این کلمه در مجادله حق و مجادله باطل و در مجادله بمعنی دفاع در قرآن کریم بکار رفته است و همه در اصل معنی یکی است و فرق با مصادیق است .۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدال عبارت است از: دلیلی که صرفاً برای منصرف نمودن خصم از آنچه که بر سر آن نزاع می‌کند بکار برود، بدون اینکه خاصیت روشنگری حق را داشته باشد، بلکه عبارت است اینکه آنچه را که خصم خودش به تنهایی و یا او و همه مردم قبول دارند بگیریم و با همان ادعایش را رد کنیم .۲ در جدال احسن، شخص با تکیه بر اصول و اعتقادات مشترک به گفت وگو می‌نشیند تا براساس همان اصول و اعتقادات مشترک حقانیت سخنان خود را تبیین و تحلیل کند. در جدل از مقدمات مورد پذیرش خصم برای مقابله با او استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه قرآنی جدال&lt;br /&gt;
﴿فاستخف قومه فأطاعوه إنهم کانوا قوماً فاسقین ﴾۳ &amp;quot;فاستخف قومه &amp;quot; یعنی: فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت؛ و لذا از او اطاعت نمودند، زیرا با مطالبی که دلیل نیست برای آنان استدلال می‌کرد و می‌گفت: آیا کشور مصر مال من نیست و ... و اگر مردم عاقل بودند می‌گفتند: مالکیت انسان دلیل بر حقانیت او نیست، و لازم نیست که همراه پیامبران فرشتگانی بیاید، زیرا تنها معجزه است که دلالت بر صدق دعوای نبوت پیامبران می‌کند نه چیزهای دیگر. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراتب جدال احسن:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ با صبغه کلامی محض: محاجه پیامبران با قومشان بر محور معارف کلامی ﴿و قالوا لو لا أْنزل علیه ملک و لو أْنزْلنا ملکاً لقضی اْلأمر ثم لا ینْظرون ﴾.۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخورد با مردم عادی ابتدا تقلید کور کورانه آنان را محکوم کرده آنگاه با بیان آرام موعظه شان می‌کردند مثل حضرت ابراهیم در برخوردی که با عموی خود، آزر داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۲، ص ۲۲ و ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. پس او قومش را سبک‌مغز شمرد [و آنان را با وسوسه و اغواگری فریفت و خوارشان کرد] در نتیجه از او اطاعت کردند؛ زیرا آنان مردمی فاسق و نافرمان بودند. (زخرف / ۵۴)&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج ۲۲، ص ۲۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ انعام /۸ [و گفتند: چرا فرشته‌ای [که در معرض دید ما قرار گیرد] بر او نازل نشده است؟ اگر فرشته‌ای نازل کنیم، کار هلاکت [این بهانه جویان ] تمام می‌شود و لحظه‌ای مهلت نیابند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ با صبغه حقوقی، سیاسی، اجتماعی به همرام صبغه کلامی: پیامبران در برخورد با مدعیان ربوبیت&lt;br /&gt;
مثل فرعون و نمرود برهان محکم بیان می‌کردند. درکنار صبغه کلامی تدبیر امور جامعه و هدایت تشریعی امت نیز عنصر محوری گفتگو است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرق موعظه حسنه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) پرهیز دادن از وساوس&lt;br /&gt;
ب) عبرت از گذشتگان&lt;br /&gt;
ج) آگاهی دادن نسبت به آجر الهی یا عذاب الیم۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس تمام مناظرات انبیاء یا با حکمت بوده که همان دلایل عقلی و براهین است، یا با جدال احسن و یا با موعظه حسنه که توضیح آن داده شد اما نکته‌ای که لازم است در اینجا بیان گردد این است که در برهان و جدال احسن یک روح حاکم است وآن استدلال و احتجاج در راه یقینی ساختن مقصود به طریق عقلی است. در مجادله روی سخن با منکران و ناباوران است که مخالفتشان یا بخاطر باورهای غلط ایشان است ویا سؤالات و شبهاتی که درباره دیدگاه مقابل برایشان ایجاد می‌شود که در همه این موارد لازم است با نرمش و مدارا در عین حال استدلال‌های قوی این موانع را از میان برداشت. این کار معمولاً با بدیهیاتی صورت می‌گیرد که خود طرف مقابل به آن پایبند است و آنگاه به کمک همین مقدمات نتایج صحیحی گرفته می‌شود تا هدف مورد نظر که همانا تأیید معروف و انکار منکر است در دسترس اندیشه و باور قرار گیرد. &lt;br /&gt;
هرچند انواع راه‌ها و مناظرات پیامبران که به سه دسته تقسیم می‌شد بیان گردید اما روش‌های انجام آن نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است که شامل موارد زیر می‌گردد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ دعوت به توحید و نفی شرک: دعوت به توحید و نفی شرک از رسالت‌های همه انبیای عظام بوده است زیرا این مهم اساس دعوت آنان بوده و راه را برای پذیرش معروف‌های دیگر و باز داشتن از منکرات باز می‌کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت نوح مردم بت‌پرست را به توحید در عبادت فرا می‌خواند۳ ولی بزرگان قومش به بهانه بشر بودن از اطاعت ایشان سر باز می‌زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سرافراز، فاطمه، پیشین، ص ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لقد أرسْلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره أ فلا تتقون ﴾ (مؤمنون /۲۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیز سر لوحه دعوت خود را توحید و نفی شرک قرار دادند۱ و در هر فرصتی آن را به مردم اعلام می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در داستان حضرت صالح نیز می‌بینیم که ایشان مردم را به توحید و خداپرستی دعوت کرد اما مردم نپذیرفته ۲ ودر کمال وقاهت از حضرت تقاضای نزول عذاب را کردند اما ایشان با صبر و متانت از آنان گذشت و با مهربانی و رأفت به هدایتگری خود ادامه داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیطی که شرک و کفر در آن ریشه دوانده وتمام زوایای آن را فرا گرفته برآوردن ندای توحید جرأتی می‌خواهد که فقط از پیامبر شجاعی چون ابراهیم ساخته است. با دقت در مضمون آیاتی که احتجاج ابراهیم با نمرود، گفت و گوی او با پدر ومجادله او با ستاره پرستان و... را باز گو می‌کند، توحید و یکتاپرستی محور تمام گفتگوها است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم زیر بنای کار هدایتی خویش را تفکر و اندیشه‌های توحیدی قرار داده زیرا برای رهنمون شدن افراد به هر خیری و پرهیز دادن از هر شر و پلیدی افکار توحیدی شالوده و زیر بنای کار را تشکیل می‌دهند. ۴&lt;br /&gt;
در بحث امر به معروف و نهی از منکر نیز اگر زیر بنا را درست نکنیم نمی‌توانیم انتظار نتیجه‌ای خوب و تأثیر گذار داشته باشیم. پس اولین قدم در این راه اصلاح دید توحیدی افراد است و چه بسا با اصلاح نگاه توحیدی خیلی از امور خود به خود اصلاح گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ نسبت دادن قوم به خودشان: در قران تقریباً تمام آیاتی که از دعوت انبیاء صحبت می‌شود از لفظ &amp;quot;یا قوم &amp;quot; استفاده شده است و این نشاندهنده این است که خداوند هر پیامبری را از میان قوم خود مبعوث می‌کردند و در این موضوع نکات زیادی نهفته است اول اینکه: آن پیامبر در میان قوم خود شناخته شده است و چون فطرت هر انسانی جویای نیکویی هاست زیبایی‌های اخلاقی پیامبران نیز در میان قوم خود شناخته شده و مورد تحسین آنان بود و همین امر حس اعتماد را نسبت به پیامبران بیشتر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم اینکه: هر فردی در میان قوم خود آشنایی بیشتری نسبت به زبان، فرهنگ و آداب و رسوم قوم خود دارد و این امر باعث ایجاد تعامل بهتر با قوم می‌شود؛ و همچنین آن قوم هم نمی‌توانند بهانه بیاورند که او با فرهنگ و آداب و رسوم و گذشته ما آشنا نیست وگرنه این حرف‌ها را نمی‌زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون (هود/۵۰)و و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره أ فلا تتقون ﴾ (اعراف /۶۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و لقد أرسْلنا إلی ثمود أخاهم صالحاً أن اعبدوا الله فإذا هم فریقان یخْتصمون ﴾ (نمل / ۴۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال بل ْ ربکم رب السماوات و اْلأرض الذی فطرهن و أنا علی ذلکم من الشاهدین ﴾ (انبیا/۵۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عنکبوت / ۱۶ و ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم اینکه: هر فرد در میان قوم خود دارای پیوندهای خویشاوندی ومحکمی است که همین امر تأثیر گذاری گفتار و رفتار انسان را بیشتر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این همه می‌رساند که بهترین و شاید اولین جایی که هر فرد وظیفه دارد در آن جا دست به امر به معروف و نهی از منکر بزند قوم خود و بطور خاص خانواده و خویشاوندان خود است. &lt;br /&gt;
حضرت نوح قوم خود را با لفظ &amp;quot;ای قوم من &amp;quot;۱ خطاب می‌کند که دلسوزی و رأفت خود را به قومش نشان دهد سپس پیشنهاد خویش را مطرح می‌کند و حضرت موسی نیز چنین است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ گفتار آرام و رعایت ادب در برابر تهمت‌ها: بی تردید یکی از رفتارهای مشترک تمام انبیای الهی گفتار نرم و آرام و پرهیز از تندخویی و سخت گیری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء همواره کرامت ذاتی و عزت معنوی افراد را در نظر داشته و در برخوردها، حرمت‌ها را حتی در مواجهه با تهمت‌های بی اساس رعایت می‌کردند. ۳ داشتن شرح صدر و خویشتن داری صفتی است که هر فرد قبل از ورود به وادی امر به معروف و نهی از منکر باید آن را در خود ایجاد کند ۴و الا امر به معروف و نهی از منکر او نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت و این مسئله ایست که هر کدام از ما شاید بارها آن را دیده و تجربه کرده باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء در برخورد با تهمت‌ها به جای برخورد شدید و عصبانیت، فقط اتهام مطرح شده را نفی می‌کردند و این مطلبی است که اگر ما در محافل و گفتگوهای خود خصوصاً در گفتگوهایی که رنگ و بوی سیاسی به خود می‌گیرد رعایت کنیم و با خویشتن داری فقط به ذکر دلایل خود بپردازیم بدون قیل و قال و یا غیبت و متهم کردن همدیگر شاید بسیاری از مشکلات و فتنه‌ها بوجود نخواهد آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿لقد أرسْلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ (اعراف / ۵۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قال موسی یا قوم إن کنْتم آمنْتم بالله فعلیه توکلوا إن کنْتم مسلمین ﴾ (یونس / ۸۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و الذین لا یشْهدون الزور و إذا مروا باللغْو مروا کراماً﴾ (فرقان / ۷۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و عباد الرحمن الذین یمشون علی اْلأرض هوناً و إذا خاطبهم اْلجاهلون قالوا سلاماً﴾ (فرقان / ۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره حضرت ابراهیم با پدر این محبت و ادب را به وضوح مشاهده می‌کنیم آنجا که پدر خود را با لفظ &amp;quot;یا ابت &amp;quot; که نشانه دلسوزی وافر به اوست مورد خطاب قرار می‌دهد؛ و زمانی که با تهدید پدر مواجه می‌شود بزرگوارانه به او سلام می‌دهد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿إن إبراهیم لحلیم أواه منیب ﴾۲ ابراهیم، بردبار و دلسوز و بازگشت کننده (بسوی خدا) بود! سید قطب در خصوص این آیه و لفظ &amp;quot;حلیم &amp;quot; می‌گوید:۳ &amp;quot;حلیم &amp;quot; آن است که عوامل غضب را تحمل نموده و صبر و شکیبایی می‌کند و دست به اقدامی نمی‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ استدلال منطقی: پیامبران به سؤالات وادعاهای افراد گوش می‌دادند و سپس با استدلال‌های قاطع به آنها پاسخ می‌گفتند به گونه ایکه ابتدا اجازه می‌دادند تا فرد ادعاها و مشکوکات خود را بیان کند سپس با استدلال‌های منطقی این مشکوکات را آسیب پذیر کرده و از این طریق فرد را برای پذیرش محکمات خود آماده می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که خداوند در قرآن آنجا که کافران دست به تحقیر پیروان نوح و سرپیچی از فرمان او زدند می‌فرماید: «اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم، و از نزد خودش رحمتی به من داده باشد- و بر شما مخفی مانده - (آیا باز هم رسالت مرا انکار می‌کنید)؟! آیا ما می‌توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور سازیم، با اینکه شما کراهت دارید؟ !۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در پاسخ تهدید قوم اینگونه جواب آنها را داد: «آیا درباره خدا با من گفتگو و ستیز می‌کنید؟! در حالی که خداوند، مرا با دلایل روشن هدایت کرده؛ و من از آنچه شما همتای (خدا) قرار می‌دهید، نمی‌ترسم (و به من زیانی نمی‌رسانند)! ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع حضرت علم و آگاهی خداوند را یادآور شده و می‌فرماید این بت‌ها هیچ علم و آگاهی ندارند و نمی‌توانند سود و زیانی به شما برسانند. پس از خشم خداوند بترسید نه این بت‌های بی جان و فاقد شعور و این گونه حضرت ذهنیت بت پرستان مبنی بر سود و زیانی که از جانب بت‌ها برایشان بود و ترسی که از این موضوع داشتند را به چالش کشید و باطل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال سلام علیک سأستغْفر لک ربی إنه کان بی حفیا﴾ (مریم /۴۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۷۴ و ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، پیشین، ج ۵، ص ۲۶۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی رحمة ً من عنْده فعمیت ْ علیکم أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ (هود/ .(۲۸&lt;br /&gt;
۵. ﴿و حاجه قومه قال أ تحاجونی فی الله و قد هدان و لا أخاف ما تشْرکون به إلا أن یشاء ربی شیئاً وسع ربی کل شی ء عْلماً أفلا تتذکرون ﴾ (انعام / ۸۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین حضرت در مواجهه با ستاره پرستان به گونه‌ای دیگر وارد شده ابتدا به ظاهر اعتقادات آنان را قبول می‌کند و سپس با منطق قوی و البته قابل لمس و محسوس آنان را باطل می‌سازد. ۱&lt;br /&gt;
اینچنین حضرت از راه‌های گوناگون برای هدایت مردم استفاده می‌کند ودر این راه دست به ابتکار و خلاقیت می‌زند کاری که متأسفانه در دنیای امروز با این همه پیچیدگی و نو آوری ما برای پیشبرد دین و امر به معروف و نهی از منکر انجام نمی‌دهیم و هنوز از همان تذکرهای کلیشه‌ای لفظی استفاده می‌کنیم. در حالیکه حضرت در هر شرایط و با هر گروه به گونه‌ای خاص وارد عمل می‌شدند گاهی در جایگاه پرسشگر قرار می‌گرفتند و به جای بحث و استدلال‌های پیچیده با طرح سؤالاتی ساده و بیدار کننده مخاطب راعاجز می‌کردند یعنی از مرحله انکار وارد مرحله شک می‌شدند ۲و از آن به بعد آماده شنیدن حرف حق می‌شدند. &lt;br /&gt;
حضرت موسی و هارون نیز در گفتگویی که با فرعون دارند پاسخ او را با برهان و بینه می‌دهند آنجا که فرعون گفت: &amp;quot;پروردگار شما کیست، ای موسی؟!&amp;quot; حضرت با برهانی قاطع می‌گوید&amp;quot;پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده؛ سپس هدایت کرده است !»&amp;quot;این سخن بیانگر برهانی است که ربوبیت را از آن خدا می‌داند. فرعون گفت: &amp;quot;پس تکلیف نسلهای گذشته (که به اینها ایمان نداشتند) چه خواهد شد؟ !&amp;quot;گفت: آگاهی مربوط به آنها، نزد پروردگارم در کتابی ثبت است؛ پروردگارم هرگز گمراه نمی‌شود، و فراموش نمی‌کند و آنچه شایسته آنهاست به ایشان می‌دهد! ۳ و اینگونه حضرت علم مطلق خداوند را نیز اثبات می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گاهی برای بیان حقایق و بیداری اذهان دست به مقایسه می‌زدند کاری که حضرت ابراهیم انجام داده و با ایجاد استفهام و مقایسه بین خدایان متعدد وجدان حقیقت جوی مخاطبان را به تفکر و تعقل و دقت دعوت می‌کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا گاهی از طریق محسوسات دست به استدلال می‌زدند همان‌طور که حضرت ابراهیم امور محسوس و مشهود را مبنای استدلال خود قرار داد تا ضمن ترکیب حس و عقل امکان فهم را برای تمام مخاطبان با هر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب اْلآفلین ﴾ (انعام /۷۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إذْ قال لأبیه و قومه ما هذه التماثیل آلتی أْنتم لها عاکفون ﴾ (انعام /۵۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۵۱ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال هل ْ یسمعونکم إذْ تدعون أو ینْفعونکم أو یضرون ﴾ (شعرا/۷۲و۷۳) گفت: «آیا هنگامی که آنها را می‌خوانید صدای شما را می‌شنوند؟! یا سود و زیانی به شما می‌رسانند؟ !».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میزان فهم و درک فراهم نماید. به همین خاطر از امور محسوسی چون ماه و خورشی و ستارگان بهره گرفت و به همین دلیل روی سخن خود را با بت بزرگ قرار داده از او سؤال نمود تا با مردم از راه محسوسات خودشان احتجاج کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ انذار و اتمام حجت با مشرکان: اکثر بت پرستان از ترس اینکه مبادا مورد خشم و غضب بت‌ها قرار بگیرند آنها را پرستش می‌کردند؛ لذا پیامبران که ریشه انحراف آنها را شناسایی کرده بودند سعی نموده که آنها را متوجه اشتباه خود کنند از این رو خداوند را به عنوان مبدأ و منشأ هر خیر و شر و هر نعمت و عذابی معرفی کرده و این خصلت را از بت‌های بی جان سلب نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت نوح نیز به قوم خود هشدار داد که اگر از بت‌پرستی و شرک دست برندارند، عذاب حتماً خواهد آمد۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیز پس از ذکر برخی از نعمات الهی، قوم خود را از عذابی که بر اثر نافرمانی و حق ناپذیری گریبان آنها را می‌گیرد بیم می‌دهد۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح نیز بعد از بیان نعمتهای خداوند، قوم خود را بیم میدهدکه در صورت پشت کردن به معجزه الهی عذاب دردناکی آنان را خواهد گرفت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ اقناع تدریجی (همراهی با مخاطب): گاهی پیامبران برای اقناع طرف مقابل مجبور به همراهی با او می‌شدند به این صورت که مقدمات ادعای آنها را می‌پذیرفتند و در ادامه مناظره همه آنها را با استدلال‌های روشن و اقناع کننده باطل می‌کردند. روشن است که همراهی پیامبران به معنای پذیرش عقاید آنها نیست بلکه به منظور ایجاد نوعی همدلی و همبستگی میان طرفین مناظره کننده است که در اقناع مخاطب بسیار مؤثر می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح نیز برای اقناع مخاطب از این روش استفاده می‌کردند &amp;quot;ای قوم! اگر من دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم &amp;quot;.۴&lt;br /&gt;
ایشان قطعاً خود را دارای دلیل و حجت می‌دانند اما در مقام جدال سعی می‌کند همراهی مخاطب را جلب نماید تا از این طریق به تدریج هدایت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنا أرسْلنا نوحاً إلی قومه أن أْنذر قومک من قبل أن یأْتیهم عذاب ألیم قال یا قوم إنی لکم نذیر مبین ﴾ (نوح /۱و۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و اتقوا الذی أمدکم بما تعلمون * أمدکم بأْنعام ٍ و بنین * و جنات و عیون * إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ (شعراء/ ۱۳۵ ۱۳۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قد جاءْتکم بینة ٌ من ربکم هذه ناقة الله لکم آیة ً فذروها تأْکل ْ فی أرض الله و لا تمسوها بسوء فیأْخذکم عذاب ألیم ﴾ (اعراف / .(۷۳&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی ﴾ (هود/ ۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما روشن‌ترین و بهترین مثال را در مناظره حضرت ابراهیم با ستاره پرستان می‌بینیم. حضرت با استفاده از عقاید ایشان و مقبولاتشان، به مقابله با اعتقادات ایشان می‌پردازد و با برخوردی متین، به تدریج راه حق را به آنان می‌نمایاند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهمی که آمرین و نآهیان دین حق باید به آن توجه کنند این است که چنانچه بخواهند از این روش در این مسیر استفاده کنند باید بسیار دقت کنند که مبادا بخاطر انجام واجبی خود مرتکب منکری شوند و به بهانه هدایت دیگری خود به کاری دست بزنند که رضایت خداوند به آن تعلق نگرفته؛ لذا کسی که می‌خواهد از این روش بهره بگیرد هم باید خود از لحاظ دینی و اعتقادی بسیارقوی باشد و هم فردی زیرک و آگاه به روش‌ها باشد تا خدای نکرده خود مرتکب اشتباهی نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ مناظره با رئیس گروه: یکی از بهترین حالت‌های مناظره، مناظره با رئیس گروه است زیرا چنانچه مناظره موفقیت آمیز باشد نه تنها مورد توجه بزرگان قرار می‌گیرد بلکه می‌توان بوسیله رئیس و بزرگ گروه افراد قوم را نیز با خود همراه کرد زیرا چیزی که بزرگ یک قومی بپذیرد دیگران راحت تر خواهند پذیرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم و موسی نیز برای دعوت به توحید به نزد بزرگان و پادشاهان سرزمین خود چون نمرود و فرعون رفتند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ثم بعثْنا من بعدهم موسی و هارون إلی فرعون و ملائه بآیاتنا فاستکْبروا و کانوا قوماً مجرمین ﴾.۳بعد از آنها، موسی و هارون را با آیات خود به سوی فرعون و اطرافیانش فرستادیم؛ اما آنها تکبر کردند (و زیر بار حق نرفتند؛ چرا که) آنها گروهی مجرم بودند!&lt;br /&gt;
مراد از «ملأ»، چهره‌های چشم پر کن مثل کاخ نشینان و درباریان است که اطرافیان فرعون محسوب می‌شدند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما رأی الشمس بازغة ً قال هذا ربی هذا أکْبر فلما أفلت ْ قال یا قوم إنی بریء مما تشْرکون إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و اْلأرض حنیفاً و ما أنا من اْلمشْرکین ﴾ (انعام /۷۸و۷۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه أن آتاه الله اْلمْلک إذْ قال إبراهیم ربی الذی یحیی و یمیت قال أنا أحیی و أمیت قال إبراهیم فإن الله یأْتی بالشمس من اْلمشْرق فأْت بها من اْلمغْرب فبهت الذی کفر و الله لا یهدی اْلقوم الظالمین ﴾ (بقره /۲۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یونس / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، تفسیر نور، پیشین، ج ۳، ص ۶۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون جامعه را به دو دسته ی کاخ‌نشین قبطی و محرومین سبطی تقسیم کرده بود. در داستان حضرت نوح نیز نقش این گروه را درجهت دهی به افکار و عقاید جامعه می‌بینیم .&amp;quot; ملاً معمولا به جمعیتی گفته می‌شوند که عقیده واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آنها چشمها را پر می‌کند، زیرا ماده اصلی این لغت به معنی&amp;quot; پر کردن &amp;quot; است، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیتهای خودخواه و خودکامه‌ای که ظاهری آراسته، و باطنی آلوده دارند، و صحنه‌های مختلف اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند، اطلاق شده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب انبیاء نه تنها با سران و پادشاهان بلکه با کسانی که به تعبیر قرآن &amp;quot;ملأ&amp;quot; بودند یعنی چشم مردم در جامعه به اینها بود گفتگو می‌کردند، زیرا امید است که با تغییر اینان گروه زیادی از مردم متحول شوند. شاید در جامعه ما تعبیر دیگری که بتوان از&amp;quot; ملأ &amp;quot;داشت همان &amp;quot;خواص &amp;quot; هستند که رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) اینقدر بر تغییر و بیداری و بصیرت این گروه تأکید دارند گروهی که هم خودشان می‌توانند دسته مهمی از آمرین به معروف و ناهیان از منکر باشند و هم می‌توانند یکی از مهم‌ترین گروهای هدف آمرین به معروف و ناهیان از منکر قرار بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ تحریک وجدان‌ها و عواطف: از آنجا که شیوه‌های مختلف تبلیغی علاوه بر اندیشه و خرد، با قلبها و عواطف نیز سرو کار دارد انبای الهی به تناسب شرایط و مخاطبین گوناگون از استدلال عقلی و یا بیان عاطفی برای تآثیر گذاری و اقناع مخاطبین استفاده می‌کردند. &lt;br /&gt;
یکی از این روش‌ها برای تحریک عواطف، سخنان استفهام گونه است تا افراد را به تفکر و تأمل وادار کند و در کنار آن با ایجاد تنبه درونی عواطفشان را نیز تحریک نماید. &lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم پس ازشکستن بت‌ها با ارائه پرسشی تکان دهنده که در آن عقل و اندیشه افراد را مورد خطاب قرار داده است می‌فرماید: «بلکه این کار را بزرگشان کرده است! از آنها بپرسید اگر سخن می‌گویند!» آنها به و جدان خویش بازگشتند؛ و (به خود) گفتند: «حقّا که شما ستمگرید!» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز گاهی از استفهامی که موجب تحریک عواطف می‌شد استفاده می‌نمود آنگاه که پس از بازگشت از میقات با قوم گمراه خود مواجه شد و گفت: «ای قوم من! مگر پروردگارتان وعده نیکویی به شما نداد؟! آیا مدت جدایی من از شما به طول انجامید، یا می‌خواستید غضب پروردگارتان بر شما نازل شود که با وعده من مخالفت کردید؟ !». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال بل ْ فعله کبیرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ینْطقون فرجعوا إلی أْنفسهم فقالوا إنکم أْنتم الظالمون ﴾ (انبیا/۶۳ و ۶۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فرجع موسی إلی قومه غضْبان أسفاً قال یا قوم أ لم یعدکم ربکم وعداً حسناً أ فطال علیکم اْلعهد أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم فأخْلفْتم موعدی﴾ (طه /۸۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از راه‌های تحریک عواطف تصریح به رابطه مخاطب با مبلغ است. مثلاً در بسیاری از آیات می‌بینیم که پیامبران قومشان را با لفظ &amp;quot;یا قوم &amp;quot; مخاطب می‌سازند و یا در جاهایی از لفظ &amp;quot;ربی و ربکم &amp;quot; به جای &amp;quot;الله و رب&amp;quot; استفاده می‌کنند که همه اینها بخاطر ایجاد جو تفاهم و همدردی بین آنها می‌باشد. &lt;br /&gt;
و گاهی با اشاره به ستمی که به خود روا می‌دارند و ضرری که متوجه خودشان است، قلوبشان را تحت تأثیر قرار می‌دهند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ اولویت قرار دادن امر به معروف و نهی از منکر: همان‌طور که از متون دینی برمی آید امر به معروف و نهی از منکر در دین و شریعت الهی جایگاه ویژه‌ای دارد بطوریکه خود واجبی است که واجبات دیگر بر پایه آن استوار می‌مانند و اگر این مهم از جامعه‌ای رخت بر بندد آن جامعه رو به انحطاط و نابودی می‌رود. پیامبران نیز که اولیاء و نمایندگان خدای متعال در هر دوره و زمانی بودند به این مهم واقف بودند و همواره سعی می‌کردند جامعه خود را از منکرات دور و به سوی نیکی‌ها رهنمون شوند لذا امر به معروف و نهی از منکر را سرلوحه کار خود و از جمله اولویت‌ها قرار می‌دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ قاطعیت در اظهار عقاید و تبلیغ رسالت: انبیاء در ابتدای رسالت خود مواضع اصولی و ریشه‌ای خود را با قاطعیت اعلام می‌کردند، نتیجه این بیان قاطع این بود که افراد را به اقناع کامل نزدیک کرده و تردید و شک را از ذهنشان می‌زدود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز از ابتدای رسالت خویش خواسته‌های خود را صریح و قاطع اعلام نمود و به بیان رسالت ودیدگاه‌هایش پرداخت و فرمود:سزاوار است که بر خدا جز حق نگویم. من دلیل روشنی از پروردگارتان برای شما آورده‌ام؛ پس بنی اسرائیل را با من بفرست !» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱ یادآوری نعمات الهی: یکی از مؤثرترین راه‌های جلب قلوب این است که مردم غافل را متوجه نعمات الهی و منشأ و مبدأ آن کنیم. پیامبران نیز در خلال مباحث توحیدی همواره نعمت‌های الهی را یاد آور می‌شدند تا علاوه بر ایجاد روحیه شکر گزاری در مقابل منعم اصلی، روحیه خود باوری، اعتماد به نفس و عزت نفس را در مخاطبین ایجاد نمایند تا از این طریق راه برای پذیرش دعوت هموار گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز در جای جای دعوت مردم را نسبت به نعمت‌های بی شماری که خداوند به آنان عنایت نموده آگاه می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذْ قال موسی لقومه یا قوم إنکم ظلمتم أْنفسکم باتخاذکم اْلعجل فتوبوا إلی بارئکم فاقْتلوا أْنفسکم ذلکم خیر لکم عنْد بارئکم فتاب علیکم إنه هو التواب الرحیم ﴾ (بقره /۵۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿حقیق علی أن لا أقول علی الله إلا اْلحق قد جئْتکم ببینة من ربکم فأرسل ْ معی بنی إسرائیل ﴾ (اعراف /۱۰۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و (به خاطر بیاور) هنگامی را که موسی به قومش گفت: «نعمت خدا را بر خود به یاد داشته باشید، زمانی که شما را از (چنگال) آل فرعون رهایی بخشید! همانها که شما را به بدترین وجهی عذاب می‌کردند؛ پسرانتان را سر می‌بریدند، و زنانتان را (برای خدمتکاری) زنده می‌گذاشتند؛ و در این، آزمایش بزرگی از طرف پروردگارتان برای شما بود!» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) شیوه‌های رفتاری: هرچند می‌توان در شیوه‌های رفتاری موارد متعددی چون؛ افشای کذب در تعامل با رهبر، رفع فساد در عرصه عواطف، رفع فساد در عرصه سیاست، حذف خدای محسوس، واگذاری به حال خود، افشای فساد در عرصه اندیشه، لعن و نفرین آمران به منکر و هتاکان به رهبری، اثبات حقانیت رهبر، ترک مخاصمه و محاجه، روی گردانی از مخالفان و جنگ دفاعی ۲. را برشمرد اما بهترین و بارزترین موارد در رویکرد رفتاری را می‌توان تحدی و مباهله دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تحدی: تحدی در لغت به این معنا است که با او مسابقه داد و بر او چیره شد. «تحدی خصْمه»: از دشمن خود خواست تا با وی مسابقه دهد. ۳ آنجا که ساحران به موسی گفتند: شما شروع می‌کنید، یا ما ابزار خود را به کار بگیریم؟ موسی در راه تحدی به ایشان گفت: آنچه را فراهم کرده‌اید، بیفکنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیزدر آنجا که پس از آوردن دلایل محکم باز هم مردم به انکار پرداختند فرمود من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم شاهد باشید که از بت و بت‌پرستی بیزارم و از شما ترسی ندارم هر مکر و حیله و تدبیری که دارید درباره من بکار برید به اّتفاق یکدیگر و ابداً به من مهلت ندهید. ۵ و این تحدی آخرین حربه و شاید معجزه‌ای بود در مقابل قومی که به حضرت توهین کرده و او را صدمه خورده از بت‌ها دانسته بودند. &lt;br /&gt;
درداستان زندگی پیامبران می‌بینیم زمانیکه ایشان پس از آوردن دلایل منطقی و تبشیر و انذار ازهدایت مخاطبین منحرف خود ناامید می‌شدند به عنوان آخرین حربه تمام باورها و مقدسات مشرکان را به مبارزه می‌طلبیدند تا از این طریق ناتوانی آنان را اثبات کرده تا شاید ذره‌ای دگرگونی در قلوب مسخ شده ایجاد کنند و آنان را بیدار نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مباهله: باهل - مباهلة ً [بهل ] بعضهم بعضاً: همدیگر را لعنت کردند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ابراهیم / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سرافراز، فاطمه، پیشین، ص ۲۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. محمد احمد، جاد مولی، پیشین، متن، ص ۲۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۴۳. ﴿قال لهم موسی أْلقوا ما أْنتم مْلقون ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال إنی أشْهد الله و اشْهدوا أنی بریء مما تشْرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون ﴾؛ هود/ ۵۴ و ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان، متن، ص ۱۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من اْلعْلم فقل ْ تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أْنفسنا و أْنفسکم ثم نبتهل ْ فنجعل ْ لعنت  الله علی اْلکاذبین. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس هر که با تو درباره او [عیسی] پس از آنکه بر تو [به واسطه وحی، نسبت به احوال وی] علم و آگاهی آمد، مجادله و ستیز کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته پیدا است منظور از&amp;quot; مباهله &amp;quot; این نیست که این افراد جمع شوند و نفرین کنند و سپس پراکنده شوند زیرا چنین عملی به تنهایی هیچ فایده‌ای ندارد، بلکه منظور این است که این نفرین مؤثر گردد، و با آشکار شدن اثر آن، دروغگویان به عذاب گرفتار شوند و شناخته گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تعبیر دیگر، این کار به عنوان آخرین &amp;quot; حربه &amp;quot;، بعد از اثر نکردن &amp;quot; منطق و استدلال &amp;quot;، است که به منظور ظاهر شدن اثر خارجی این نفرین است نه تنها یک نفرین ساده. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مراتب مباهله به حسب موضوع ===&lt;br /&gt;
۱. نزول برکات ۲. دفع بلا: ربنا اکْشف عنا اْلعذاب إنا مؤمنون ۳ (می‌گویند:) پروردگارا! عذاب را از ما&lt;br /&gt;
برطرف کن که ایمان می‌آوریم ۳. نزول عذاب ۴ می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تحقیق سعی بر آن شد تا با بررسی ویژگی‌ها و شاخصه‌های رفتاری تعدادی از پیامبران الهی به واکاوی و بازشناسی رفتار و ابعاد اخلاقی ایشان در امر به معروف و نهی از منکر پرداخته شود. در حقیقت باید گفت تمامی گزارشات قرآنی و روایی در خصوص عملکردهای اخلاقی این بزرگواران در بردارنده این حقیقت&lt;br /&gt;
است که پیامبران الهی برای رساندن پیروانشان به سعادت دنیوی و اخروی، روشی اخلاق مدارانه با تکیه بر&lt;br /&gt;
باورهای الهی و انسانی در پیش گرفته و هدفی جز ره یافتن به این سعادت نداشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران /۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۲، ص ۵۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. دخان / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ ش، ج ۹، ص ۱۷۶ ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشنهادها ==&lt;br /&gt;
بهتر است در موضوع ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره حضرت محمد نیز تحقیقی انجام&lt;br /&gt;
پذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فهرست منابع ==&lt;br /&gt;
قرآن مجید&lt;br /&gt;
۱. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر أحسن الکلام، مترجم حسین تاجی گله داری، تصحیح و مراجعه عبدالغفور حسین بر، عبدالواحد شمسی، ریاض، دار السلام، ۱۴۲۹ ق&lt;br /&gt;
۲. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
۳. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش&lt;br /&gt;
۴. بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، انتشارات اسلامی، ۱۳۷۵ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
۵. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، سید محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
۶. بسیج، احمد رضا، و دیگران، نظارت نخبگان (تبیین امر به معروف و نهی از منکر در دانشگاه)، مشهد، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد، ۱۳۸۶ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ثقفی تهرانی، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، ۱۳۷۶ ش، تهران، برهان&lt;br /&gt;
۸. جاد مولی، محمد احمد، مصطفی زمانی، قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء), قم، پژواک اندیشه، ۱۳۸۰ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
۹. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. حسینی شاه عبد العظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، تهران ، انتشارات میقات، ۱۳۶۳ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. حسینی میر صفی، فاطمه، شیوه مناظرات انبیاء و امام صادق، تهران ، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۴ ش&lt;br /&gt;
۱۲. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، دار العلم، ۱۳۶۸ ش&lt;br /&gt;
۱۳. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، ۱۳۷۷ ش&lt;br /&gt;
۱۴. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص قران از آدم تا خاتم النبیین)، قم، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۱ ش، چاپ بیست و ششم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵. زمخشری، محمود بن عمر، تفسیر کشاف، ترجمه مسعود انصاری، تهران، ققنوس، ۱۳۸۹ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶. سرافرازی، فاطمه، بررسی تطبیقی رویکرد پیامبران اولوالعزم در برخورد با مخالفان از منظر قرآن، دانشگاه قرآن و حدیث، شهریور ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید (رقعی)، چاپ بیستم، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، چاپخانه سپهر، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۰ ش، چاپ بیستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش، چاپ یازدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱. قربان پور، فاطمه، علم اخلاق، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق ، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، چاپخانه سروش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳. قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله، قصص الانبیا، به تحقیق غلام رضا عرفانیان یزدی، مشهد، مرکز پژوهش‌های اسلامی، ۱۴۰۹ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴. کم راتیان، زهره، اخلاق و فقه، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق ، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، چاپخانه سروش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵. متفکر، حسین، امر به معروف و نهی از منکر، تهران ، انتشارات مدحت، ۱۳۸۷ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶. مجلسی، محمد باقر، حیوة القلوب در قصص پیامبران و اوصیاء ایشان تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۸ ش، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸. میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش، چاپ پنجم، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹. نسفی، امام ابو حفص نجم الدین عمر بن محمد، تفسیر نسفی، تصحیح دکتر عزیز الله جوینی، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۸۹ ش، چاپ دوم عربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۸ م، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۰۴/ ۱۳۶۳ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین ۱۴۰۴ ق / ۱۳۶۳ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: عبدالسلام محمدهارون، قم، مکتب الاعلام ۱۴۰۴ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن، تحقیق: عطیة علی عبدالباری، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، مصحح: عطار، احمد عبد الغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۳۷۶ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱. سید رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دار الهجره، بیتا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳. الشیبانی، علی بن ابی الکرم معروف به ابن اثیر، الکامل فی التواریخ، تحقیق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م /۱۴۳۰ ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴. طبری، ترجمه تفسیر طبری، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: احمدحسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۷. طیبی، سید قطب، قصص القران فی ظلال القران، عکاشه عبد المنان، بیروت، دار الیوسف، ۱۹۹۸ م&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۸. العاملی [شهید اول ], زین الدین بن علی، فهارس الروضه البهیه فی شرح المعه لدمشقیه، تحقیق مجمع الفکر الاسلامی قم، مجمع الفکر اسلامی، ۱۴۳۱ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۹. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، قم، انتشارات اسماعیلیان، ۱۴۱۵ ق، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۰. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر للامام فخر الرازی، تهران، دار الکتب العلمیه، بیتا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۱. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۰۹ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۲. قاضی عبدالجبار، شرح اصول خمسه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیتا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۳. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ۱۳۸۷ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۴. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، مصحح / موضوع: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۵. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمدباقر محمودی/ عبد الزهراء علوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الملخص ==&lt;br /&gt;
تحظی فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فی الإسلام بأهمیة وموقع خاصّین، إلی درجة أّنه وفقاً لبعض الروایات فان واجبات أخری تبنی علی قاعدة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر. ومع ذلک، فان هذه الفریضة المهمة قد حظیت بالتدقیق والتمحیص من الناحیة الفقهیة، بینما آداب هذه الفریضة الأساسیة وأبعادها الأخلاقیة لقیت إهتماماً أقل ّ. وعلی هذا الأساس، فان الرسالة الحالیة للبحث عبارة عن: تحلیل عمل الأنبیاء (نوح، إبراهیم، موسی، عیسی، هود، صالح)، فی مواجهة الأعمال الحسنة والمنکرة وتقدیم انموذج أخلاقی من فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر&amp;quot; وفقاً للسیرة النبویة للأنبیاء الآنفی الذکر فی القرآن الکریم. بخلاصة وفی المجموع، ما هو ظاهر للعیان أکثر من غیره فیما یخص ّ فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فی حیاة هؤلاء الأنبیاء العظام، التعامل الملازم للرأفة والمحبة مع الصبر، لکن هذه المحبة لاتجعل من هؤلاء الأنبیاء أن یغضّوا النظر عن بیان الحجج المنطقیة بطریقة حاسمة لایمکن وصفها، بل کانوا یثبتون علی مواقفهم حتّی مع وجود التهدید والسخریة، ویسعون لایقاظ الطبائع الباحثة عن الحق. ومن خلال هذا المسیر، کانوا یوقظون الضمائر تارة عن طریق التهدید والوعید من العذاب الإلهی، وتارة أخری عن طریق توضیح النعم الإلهیة وتحریک الشعور بتردید الشکر للمنعم الأساس وتقدیرهم، کما کانوا یشجعون الناس للمضی قدماً فی جادة الصواب والتی تتمثّل فی الدیانة التوحیدیة عن طریق الوعود بالنعم الإلهیة والجنّة الموعودة. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمات المفتاحیه: امر بالمعروف، نهی عن المنکر، سیره الانبیاء، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، هود، صالح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==Abstract==&lt;br /&gt;
Enjoying good and forbidding wrong has significance and special status in Islam so that &lt;br /&gt;
according to traditions, other obligations are based on them. This important religious&lt;br /&gt;
duty has been mainly studied from jurisprudence view but Customs and ethical&lt;br /&gt;
dimensions of this fundamental duty is less concerned.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Accordingly, the goal of the present research is analysis of the prophets’ operation&lt;br /&gt;
–Noah , Abraham, Moses, Jesus, Hood, Saleh (peace be upon them)-in face of good deeds , bad deeds and presenting an ethical model of enjoying good and forbidding wrong duty according to prophetic tradition of prophets in Quran.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Overall and in sum what has been seen about enjoying good and forbidding wrong in prophets ’lives is their behavior with compassion, kindness and patience. However this kindness didn’t make them to ignore expressing logical reasoning with indescribable decisiveness.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Despite threats and ridicule, they always insisted on their positions and tried to&lt;br /&gt;
 awaken the nature of God – seeking. In this path, they sometimes awakened conscience with threat and warning of divine chastisement. In addition to they sometimes remind conscience the main person who bestowed blessings by mentioning the divine blessings, provoking the sense of thanksgiving and gratitude.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
They also encourage them to the right path which is the monotheistic religion by promise of Allah’s blessings and paradise.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 Key terms: Enjoying good and forbidding wrong, Prophets’ traditions, Noah, Abraham, Moses, Jesus, Hood, Saleh (peace be upon them).&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=61626</id>
		<title>ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=61626"/>
				<updated>2019-01-26T07:06:41Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: /* فقه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         = ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات پایان‌نامه&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:دانشگاه قران و حدیث.png |200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  = مرضیه خسروی گهر&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ = فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =استاد راهنما&lt;br /&gt;
|داده۴ = جلیل پروین&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =استاد مشاور&lt;br /&gt;
|داده۵   = &lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ دفاع&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = رشته&lt;br /&gt;
|داده۷   = &lt;br /&gt;
|برچسب۸  = محل دفاع&lt;br /&gt;
|داده۸   = دانشگاه قرآن و حدیث&lt;br /&gt;
|برچسب۹  = دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تقديم به ==&lt;br /&gt;
سرور جوانان بهشت ؛ حضرت حسين بن علي که جان خويش را براي اقامه امر به معروف و نهي از منکر نثار کرد&lt;br /&gt;
و به ساحت مقدس حضرت بقيه الله الاعظم ، امام زمان و به تمامي شهداي امر به معروف و نهي از منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سپاسگزاري ==&lt;br /&gt;
و با تشکر و سپاس فراوان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پدر و مادر بزرگوارم که با تأسي از معصومين بستر مناسب را براي قدم گذاشتن اينجانب در راه اهل بيت فراهم آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از تمامي اساتيد گرامي بالاخص جناب آقاي دکتر پروين که به حق ، در جايگاه استادي عالم و دلسوز ايفاي نقش کرده و نه تنها مرا در انجام اين پايان نامه ياري رساندند بلکه درس اخلاق و صبر و بزرگواري را نيز از ايشان آموختم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنين از تمام اساتيدي که در طول اين مدت با روش و منش علمي و اخلاقي خود مرا در اين راه ياري رساندند. و در نهايت از همسر مهربانم که نه تنها در طول نگارش و تدوين اين پايان نامه با صبر و فداکاري حامي من بود بلکه چون همراهي آگاه ياري گر من در اين مسير نيز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چکيده ==&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر در اسلام از اهميت و جايگاه ويژه اي برخوردار است ، به طوري که طبق روايات ، واجبات ديگر بر پايه آن بنا ميشوند. با اين حال ، اين فريضۀ مهم عمدتاً از منظر فقهي مورد مطالعه قرار گرفته و آداب و ابعاد اخلاقي اين فريضۀ بنيادين ، کمتر مورد اهتمام بوده است . بر اين اساس ، رسالت پژوهش حاضر عبارتست از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واکاوي عملکرد پيامبران (نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود و صالح ) در مواجهۀ با معروفات و منکرات و ارائۀ مدلي اخلاقي از فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» بر اساس سيرە نبوي حضرات در قرآن . در مجموع و به طور گزيده آنچه دربارٔە امر به معروف و نهي از منکر در زندگي اين پيامبران بيشتر به چشم ميخورد برخورد توأم با رأفت و محبت همراه با صبر و شکيبايي است اما اين محبت باعث نميشود که ايشان از بيان استدلال هاي منطقي با قاطعيت وصف نشدني چشم پوشي کنند بلکه همواره بر روي مواضع خود حتي با وجود تهديد و تمسخر پافشاري کرده و در جهت بيدار کردن فطرت هاي خداجو تلاش ميکردند. در اين راه گاه وجدان ها را با تهديد و بيم دادن از عذاب الهي بيدار ميکردند و گاهي با بيان نعمت هاي الهي و تحريک حس شکرگذاري و قدرداني آنان را به ياد منعم اصلي انداخته و با وعده نعمات الهي و بهشت آنان را به سمت راه درست که همان دين توحيدي است ترغيب مي نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کليدواژه ها: امر به معروف ، نهي از منکر، سيره انبيا، نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود ، صالح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فصل اول : کليات و مفاهيم ==&lt;br /&gt;
=== کليات ===&lt;br /&gt;
==== بيان مسئله ====&lt;br /&gt;
درباره امر به معروف و نهي از منکر از منظر فقهي به لحاظ شرايط ، مراتب و احکام و.... سخن بسيار گفته شده است . با اين حال آداب و ابعاد اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر کمتر مورد اهتمام بوده است . با توجه به ضرورت و اهميت بحث امر به معروف و نهي از منکر از جنبه هاي اخلاقي و نيز با توجه به نياز جامعه امروز به بحث مصداقي و عملکردي در اين زمينه ، پژوهش حاضر بر آن است تا با نگاهي عميق به عملکرد پيامبران در مواجهه با معروفات و منکرات از لابه لاي آيات و داستان هاي قرآني، مدلي اخلاقي از فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» ارائه دهد تا به ضميمه مباحث فقهي، چراغ راه مؤمنان در سلوک اجتماعي باشد. در روايات سخن از صد و بيست و چهارهزار پيامبر يا نبي آمده است که از اين ميان سيصد و سيزده نفرشان رسول بوده اند و از ميان رسولان حضرت نوح ، حضرت ابراهيم ، حضرت موسي ، حضرت عيسي  و حضرت محمد مصطفي جزء پيامبران اولو العزم ميباشند. در قرآن نام بيست و پنج پيامبر ذکر شده است البته نام حضرت ذوالکفل هم در سوره انبيا و ص آمده است اما برخي در پيامبر بودن ايشان شک دارند. از ميان اين ٢٥ يا ٢٦ پيامبر، عده اي فقط نام مبارکشان در قرآن بيان شده و يا به توصيفي در حد يک يا دو جمله بسنده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراين اين پيامبران از دايره بحث ما خارج ميشوند، دستۀ ديگري از پيامبران که مقدار کمي از داستان زندگي آن ها در قرآن مطرح شده فاقد جنبه هاي امر به معروف و نهي از منکري ميباشند، اما دستۀ ديگري از پيامبران هستند که جنبۀ امر به معروفي مطرح شده دربارە زندگي ايشان در قرآن پررنگ تر است که ما به بررسي داستان زندگي اين عزيزان ميپردازيم .لازم به ذکر است که در اين ميان حضرت محمد مصطفي به دليل گستردگي زياد مباحث نياز به تحقيق جداگانه اي دارند که درمحدوده اين پايان نامه نميگنجد. بر اين اساس گسترٔە موضوع پژوهش حاضر در مرزهاي زير تعيين شده است : بايدها و نبايدها در عرصۀ امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيرٔە نبوي حضرات نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود و صالح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اهميت و ضرورت ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر جزء فروع دين و از واجبات است . اهميت اين فريضه به حدي است که طبق روايات ائمه معصومين  واجبات ديگر بر پايه آن بنا ميشوند. با توجه به تکليف شرعي مسلمين در اين زمينه و وجود ابتلائات فردي و اجتماعي فراوان در سطح جوامع انساني از واحدهاي فردي گرفته تا جوامع بزرگ تر، لازم است براي مقابله و اصلاح اين معضلات اين فريضه احياء و تقويت گردد تا به اين وسيله زمينه پاکي جامعه از گناه و برپايي بقيه فرايض الهي فراهم گردد. اين تحقيق بر آن است تا با نگرشي عمقي به سيره عملي پيامبران الهي در قرآن در خصوص امر به معروف و نهي از منکر در سطح خصوصي و عمومي افراد و جامعه (خانواده ، اقوام و تمامي افراد حاضر در آن اجتماع اعم از مؤمن يا کافر) الگوي مناسبي را جهت بکارگيري در عصر و زمان خود فراهم آورد تا بدينوسيله کمکي به اجراي فريضه امربه معروف ونهي از منکراين واجب فراموش شده بنمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====  سؤالات تحقيق ====&lt;br /&gt;
=====  سؤال اصلي =====&lt;br /&gt;
الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره انبياء در قرآن چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== سؤالات فرعي =====&lt;br /&gt;
١ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت نوح در برخورد با مخاطبين&lt;br /&gt;
منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت ابراهيم در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت موسي در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٤ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت عيسي در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٥ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت هود و حضرت صالح در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فرضيات تحقيق ====&lt;br /&gt;
سؤال اصلي: اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤالات فرعي :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
١ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٤ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٥ اکتشافي&lt;br /&gt;
====  پيشينۀ تحقيق ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر از جمله مسائل مهمي است که اهل فقه به تفصيل در کتاب هاي خود به آن پرداخته اند هم چنين کتاب ها و پايان نامه هايي در اين زمينه به نگارش در آمده که اهم آن ها از اين قرار است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
١ کتاب «امر به معروف و نهي از منکر» از محمد اسحاق يعقوبي مباحث اين کتاب بيش تر درباره آيات و رواياتي است که مستقيماً به بحث وجوب و اهميت امر به معروف و نهي از منکر پرداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ کتاب »امر به معروف و نهي از منکر در قرآن » از سيد محمد علي حسيني فر که بيشتر به ارزش و اهميتي که اسلام به اين فريضه ميدهد پرداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ پايان نامه اي با عنوان «مباني و احکام امر به معروف و نهي از منکر در فقه شافعي و جعفري ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اين حال پژوهشي که فريضه امر به معروف و نهي از منکر را از ابعاد اخلاقي مورد مطالعه قرار داده باشد آن هم بر اساس سيره انبياء و در چهار چوب آيات قرآن تا به حال به ظهور نرسيده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ایضاح مفاهیم محوری ===&lt;br /&gt;
==== امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
مفاهیم محوری تحقیق حاضر عبارتند از: امر به معروف، نهی از منکر، اخلاق، سیره انبیاء که به ترتیب مراد از&lt;br /&gt;
آنها بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر در لغت =====&lt;br /&gt;
امر در لغت به معنای؛ فرمان دادن؛ و فرمان، حکم، اوامر جمع، معنی شأن و شی و کار و حادثه، امور جمع امر۱ به معنای دستور داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمر: أمر دو معنی دارد یکی کار و چیز، جمع آن امور است مثل ﴿و إذا قضی أمراً فإنما یقول له کن فیکون ﴾,۲ چون چیزی را اراده کند، بدان گوید: باش پس می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگری: دستور و فرمان، قاموس گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«&amp;quot;الامر ضد النهی&amp;quot; مثل ﴿قل أمر ربی باْلقسط ﴾۳ بگو خدایم بعدل فرمان داده است ﴿أمر ألا تعبدوا إلا إیاه ﴾۴ دستور داده که جز او را نپرستید.» ۵&lt;br /&gt;
ناگفته نماند: أمر بمعنای اول اسم مصدر، و بمعنای دوم مصدر و اسم مصدر است، در تفسیر المیزان ۶ احتمال داده که: معنای مصدری اصل، و اسم مصدر، معنای ثانوی و بعنایت باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بطور خلاصه می‌توان گفت: أمر یا قولی است و یا فعلی، قولی به معنی دستور و فعلی به معنی کار و چیز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ ش، چاپ بیستم، ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. یوسف / ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم، ج ۱, ص ۱۱۰ ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم، ج ۸, ص ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمر: شأن و کار و جمعش أمور است، أمر مصدر است و فعلش را مانند «أمرته» زمانی بکار می‌برند که او را مکّلف کرده باشی چیزی را انجام دهد، أمر، لفظی است عام برای همه أفعال و أقوال و در این معنی سخن خدای تعالی است که ﴿إلیه یرجع اْلأمر کله ﴾. ۱ مرحوم دهخدا می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... و صیغه امر را در ۱۶ معنی استعمال کرده‌اند؛ اول در ایجاب چنان‌که «أقیمواالصلاة».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم در ندب؛ هم چون &amp;quot;وکاتبوهم &amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم در ارشاد؛ مانند «فاستشهدوا». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارم در تهدید؛ مانند «من شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجم در اهانت ؛ مانند &amp;quot;ذق انک انت العزیز الکریم &amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ششم در دعا مانند «الهم اغفرلی». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم در اباحت؛ مانند «و إذا حللتم فاصطادوا». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتم در امتنان؛ مانند «فکلوا مما رزقکم الله حلالا». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهم در اکرام؛ مانند ادخلوا بسلام».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نهی در لغت ۳ =====&lt;br /&gt;
نهی: منع کردن و باز داشتن از چیزی۴ مص [ع ] (ن ه) بازداشتن، منع کردن، خلاف امر، نهی از منکر، بازداشتن از کار بد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهی: النهی: خلاف الأمر، نهی خلاف امر است. لسان العرب امر را مقابل نهی دانسته می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«النهی خلاف الامر» تناهی از باب تفاعل، به معنای نهی کردن یکدیگر است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معروف در لغت و اصطلاح =====&lt;br /&gt;
معروف از ماده «عرف» به معنای «شناخته شده به عنوان خوبی» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب اصفهانی در این زمینه می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۱۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، ۱۳۳۴ ۱۲۵۸, ص ۳۳۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۰۹ ق، چاپ دوم، ج ۴, ص ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عمید، حسن، پیشین، ص ۱۱۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم، ج ۱۵، ص ۳۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«معروف: اسمی است برای هر کاری که با عقل و شریعت نیکو شناخته شده منْکر: چیزی است که به زشتی شناخته شده، در آیات: ﴿یأْمرون باْلمعروف و ینْهون عن اْلمنْکر ﴾۱ و لذا واژه معروف (خوب و نیکو) برای میانه روی در بخشش وجود بکار می‌رود زیرا از نظر ۲ شریعت و عقول نیکو شمرده می‌شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف: شناخته شده و آن مقابل منکر است و از آن کار نیک مطابق فطرت قصد می‌شود. المیزان ذیل آیه ﴿و لهن مثْل الذی علیهن باْلمعروف ﴾۳ گفته: معروف آن است که مردم با ذوق مکتسب از حیات اجتماعی متداول آن را می‌دانند. ... ۴&lt;br /&gt;
معروف در شریعت اسلام آن است که مردم آن را به فطرت سلیم می‌دانند (نقل به معنی) راغب گوید: معروف هر فعلی است که خوبی آن بوسیله عقل یا شرع شناخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات ﴿فأمسکوهن بمعروف أو سرحوهن بمعروف ﴾۵ و غیره مراد کاری و عملی و قولی است که مطابق عقل و فطرت سلیم بوده باشد در این صورت مطلق معروف مورد تصدیق شرع است. خواه شرع بالخصوص به آن تصریح کرده باشد یا نه. ۶&lt;br /&gt;
فخرالدین طریحی در مجمع البحرین می‌نویسد: «معروف نام کاملی است برای هر آنچه به عنوان طاعت خدا و تقرب به سوی او و نیکویی به مردم شناخته شده باشد اسمی است برای هر کاری که خوبی آن بوسیله شرع و عقل، شناخته شده باشد بدون این که شرع در مورد آن با عقل مخالفت کند.» ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== منکر در لغت و اصطلاح ۸ ====&lt;br /&gt;
منکر از نظر لغت به معنای «ناشناخته» و «زشت و بد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ ش، چاپ دوم، ج ۲, ص ۵۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۴، ص ۳۲۸ ۳۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بقره / ۲۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۵۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: احمدحسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم، &lt;br /&gt;
ج ۵، ص ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. قاضی، عبد الجبار، شرح اصول خمسه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیتا، ص ۱۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منکر: ﴿و فأی آیات الله تنْکرون ﴾﴾۱ منْکر، هر کاریست که عقل‌ها و خردهای صحیح زشتی آن را حکم می‌کند یا این که عقل‌ها در زشتی و خوبی آن کار سکوت می‌کنند سپس دین و شریعت بدی و زشتی آن را بیان می‌کند در این معنی آیه ﴿اْلآمرون باْلمعروف و الناهون عن اْلمنْکر﴾۲، تنْکیر انکار کردن چیزی از جهت معنی و قرار دادن آن چیز مثل ناشناخته است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجمع البحرین نیز حرمت شرعی را دلیل منکر بودن کاری دانسته، می‌گوید: هر چیزی را که شارع زشت شمارد و آن را حرام نماید منکر است. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هر کدام از امر به معروف و نهی از منکر، به واجب و مستحب تقسیم می‌شود؛ پس چیزی که عقلاً و شرعاً واجب است، امر به آن واجب می‌شود و چیزی که عقلاً قبیح یا شرعاً حرام است نهی از آن واجب می‌باشد و چیزی که مندوب و مستحب است امر به آن هم چنین است و آنچه مکروه است امر به آن، چنین است .» ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، می‌توان گفت هر کاری که انسان را از خدا و اخلاق و معارف دور کند، منکر و بر عکس، هر کاری که انسان را به خدا و انسانیت و معنویت نزدیک کند معروف است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعریف امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
«با توجه به تبیین معانی مفردات «امر به معروف و نهی از منکر» به روشنی در می‌یابیم که امر به معروف یعنی واداشتن دیگران به خوبیها و نهی از منکر یعنی باز داشتن آنان از بدیها.» ۶&lt;br /&gt;
شهید ثانی در توضیح مفهوم امر به معروف و نهی از منکر می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الغافر/ ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. التوبة / ۱۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طریحی، فخر الدین بن محمد، پیشین، ج ۳، ص ۵۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، دار العلم، ۱۳۶۸ ش، ج ۲, ص ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امر به معروف وادار کردن دیگران به اطاعت و نهی از منکر، باز داشتن آنان از انجام گناه است که می‌تواند به گونه زبانی و یا عملی باشد.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر شریف جرجانی در این باره می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امر به معروف ارشاد و راهنمایی به راه‌های نجات بخش و نهی از منکر باز داشتن از اموری است که با شریعت سازگاری ندارند و ... گفته‌اند: امر به معروف امر و فرمان است به آنچه مطابق کتاب و سنت است و نهی از منکر بازداشتن از چیزهایی است که نفس و شهوت به آن‌ها تمایل دارد و گفته شده است که امر به معروف اشاره دارد به آنچه که مورد رضایت و خشنودی خداوند تعالی است از افعال و اقوال بندگان و نهی از منکر بد دانستن آن چیزی است که شریعت و عفّت از آن رویگردان است، و آنچه که در دین الهی جایز و جاری نیست .» ۲&lt;br /&gt;
پس بطور کلی می‌توان گفت امر به معروف یعنی بر انگیختن و فرمان دادن به چیزی که نزد عقل و شرع خوب و مطلوب است و نهی از منکر یعنی باز داشتن و منع کردن از چیزی که نزد عقل و شرع، بد و ناپسند است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معنای سیره =====&lt;br /&gt;
سیرو السیر: مصدر سار یسیر سیراً. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیرة: حالتی و روشی است که انسان و سایر جانداران نهادشان و وجودشان بر آن قرار دارد، خواه غریزی و خواه اکتسابی چنان‌که گفته می‌شود: فلانی سیره و روشی نیکو و قبیح دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه: ﴿سنعیدها سیرتها اْلأولی ﴾۵ یعنی حالتی که بر آن حالت بوده که همان چوب بودن آن است درباره عصای حضرت موسی است بعد از اعجازش. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الجبعی العاملی [شهید ثانی]، زین الدین، فهارسالروضة البهیة فی شرح المعة الدمشقیة، تحقیق مجمع الفکر الاسلامی، قم، مجمع&lt;br /&gt;
الفکر اسلامی، ۱۴۳۱ ق، ج ۱، ص ۲۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۹ ق، ص ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۸ م، چاپ اول، ج ۲, ص ۷۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۲۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اخلاق ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر از فروع دین اسلام و جزء واجبات است که در کنار نماز، روزه و جهاد قرار می‌گیرد و حتی طبق حدیثی از امام محمد باقر امر به معروف و نهی از منکر دو واجب بزرگ الهی می‌باشند که سایر واجبات با آن‌ها برپا می‌مانند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیق حاضر بر آن است که با دیدی ژرف‌تر و کاربردیتر به ابعاد اخلاقی، این واجب فراموش شده در زندگی و سیره پیامبران در قرآن بپردازد. با توجه به نگاه فقهی به مسئله امر به معروف و نهی از منکر و هم چنین بعد اخلاقی این مسئله لازم می‌دانم در ابتدا توضیحی اجمالی درباره علم فقه و اخلاق و مرزهای این دو باهم داده شود تا با توجه به دو جنبه بودن مسئله امر به معروف و نهی از منکر (فقهی و اخلاقی) بتوانیم با شفافیت بیش تری به بررسی این واجب الهی در سیره پیامبران بپردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تعریف اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
===== اخلاق =====&lt;br /&gt;
واژه اخلاق از خلق و خلق به معنای «خوی» و «سرشت» است چنان‌که در مصباح المنیر آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«الخلق بضمتین السجیه ؛۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلق با دو ضمه به معنای سرشت است»&lt;br /&gt;
اخلاق جمع خلق و «خلق» به معنای خویها است. اصل آن را به معنای تقدیر گرفته‌اند۴٫۳ و علمای اخلاق نیز تعریفی که در اصطلاح برای خلق و اخلاق کرده‌اند قریب به معنایی است که اهل لغت نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تعریف علم اخلاق: مرحوم نراقی تعریف نسبتاً کاملی از اخلاق دارند و می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ ق، چاپ اول، ج ۱۶، ص ۱۱۹، ح ۲۱۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. کم راتیان، زهره، اخلاق و فقه، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق، مشهد، انتشارات سخن گستر، دانشگاه آزاد با&lt;br /&gt;
مشارکت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، خراسان رضوی، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، ص ۲۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴&lt;br /&gt;
ق، چاپ اول، ج ۱, ص ۲۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قربان پور، فاطمه، علم اخلاق، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق، مشهد، انتشارات سخن گستر، دانشگاه آزاد با مشارکت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، خراسان رضوی، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، ص ۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علم اخلاق دانش صفات مهلکه و منجیه و چگونگی موصوف شدن و متخلق گردیدن به صفات نجات بخش و رها شدن از صفات هلاک کننده می‌باشد.»۱ &lt;br /&gt;
سیرت و سجایای انسان که حکایت از هیئت باطنی انسان دارد و با چشم بصیرت درک می‌شود، همان گونه که خلق هیئت و شکل ظاهری آدمی است که با چشم دیده می‌شود (مفردات راغب) خلق و خوی آن دسته از صفات را در بر می‌گیرد که در نفس راسخ باشد و زوال ناپدیر به گونه ایکه آدمی بیدرنگ کار پسندیده یا ناپسند را انجام دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ملکه‌ای پایدار در نفس آدمی که سبب می‌شود، کارها به آسانی انجام پذیرد بدون نیاز به اندیشه بنابر این &amp;quot;خلق &amp;quot; آن حالات و صفات پایدار نفسانی را در برمیگیرد که خاستگاه رفتار آدمی است .» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع علم اخلاق: علم اخلاق از صفات خوب و بد که از طریق کارهای اختیاری و ارادی در انسان قابل کسب است، بحث می‌کند. چنین صفاتی موضوع علم اخلاق می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) هدف علم اخلاق: علمای علم اخلاق مهم‌ترین هدف این علم را تغییر خلق انسان‌ها و تحول روحی آدمیان دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در تعریفی که دانشمندان امروز از علم اخلاق ارائه می‌دهند، تمام توجه به رفتار بایسته آدمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ژکس، می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علم اخلاق عبارت است از: تحقیق در رفتار آدمی بدان گونه که باید باشد.»&lt;br /&gt;
یا شهید مطهری می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اخلاق عبارت است از علم زیستن یا چگونه زیستن»&lt;br /&gt;
این گونه تعریف‌ها اگر کلی در نظر گرفته شود، می‌شود پذیرفت؛ زیرا اخلاق می‌خواهد بیان کند که آدمیان چگونه باید رفتار کنند و زندگی درست انسانی، چگونه زندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) منابع علم اخلاق: منابع علم اخلاق در اسلام عبارت اند از: ۱ قرآن ۲ سنت ۳ عقل ۴ فطرت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فقه ====&lt;br /&gt;
الف) تعریف فقه: فقه از نظر مشهور اهل لغت به معنای فهم است و در اصطلاح از نظر مشهور اصولییون شیعه و اهل سنت عبارت است از احکام شرعی و فرعی از راه ادله تفصیلی آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قربان پور، فاطمه، پیشین، ص ۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع فقه: موضوع علم فقه عبارت است از افعال مکلفین و موضوعات خارجی که به نوعی با افعال مکلفین ارتباط پیدا می‌کند همانند: نماز، روزه، حج و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) هدف علم فقه: هدف فقه علاوه بر پرورش روح انسان در سایه تأمین سعادت دنیا و آخرت، اصلاح فرد و جامعه، ایجاد عدالت اجتماعی و حفظ حقوق امت اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) منابع فقه: امر یا اموری هستند که از طریق آن‌ها احکام و مقررات اسلامی کشف و در اختیار افراد و جامعه گذاشته می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شباهت‌های اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
۱ نیت که یک امر درونی است در اخلاق اصالت دارد و در فقه از ارکان عمل محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ منشأ الزام در هر دو شرع و وحی الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ همان گونه که موضوع فقه، رفتار و اعمال انسان و غایت آن، اصلاح فرد و جامعه است، موضوع اخلاق نیز رفتار و اعمال انسان و غایت آن اصلاح فرد و جامعه می‌تواند باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ فقه و اخلاق در احکلم پنج‌گانه: واجب و حرام، اباحه، کراهت و استحباب با هم مشابهت دارند؛ یعنی احکام اخلاقی همانند احکام فقهی بر همین پنج قسم تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تفاوت‌های اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
۱ فقه و اخلاق از جهت موضوع تا حدودی با هم تفاوت دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) قلمرو فقه به مراتب دامنه اش وسیع تر از اخلاق است زیرا فقه تکالیف افراد را در ابعاد عبادی، اجتماعی، فردی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی و جنایی و... بیان می‌کند ولی اخلاق، رفتار و اعمال فرد را فقط از لحاظ اتصاف آن به صفات خوب و بد و یا فضیلت و رذیلت مورد بحث قرار می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع هر دو رفتار انسان است ولی فقه، رفتاری را مورد توجه قرار داده است که دستوری بر انجام یا ترک آن رسیده، ولی در اخلاق، رفتاری مورد توجه است که بار ارزشی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) علم فقه بررسی بعد عبادی و حقوقی موضوع را بر عهده دارد ولی علم اخلاق به جنبه ارزشی آن می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ تفاوتی در هدف فقه و اخلاق وجود دارد. هدف در فقه علاوه بر پرورش و سازندگی انسان، سامان بخشیدن جامعه و و ثواب و عقاب اخروی می‌باشد در حالیکه هدف اخلاق اصلاح معایب فرد و جامعه است و توجهی به ثواب و عقاب اخروی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ آداب مستحبی از نظر فقه هیچ گونه الزامی ندارد ولی این آداب در اخلاق و در تهذیب نفس نوعی بایستگی را در پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ مبادی و تعالیم فقه جز از طریق وحی الهی پدید نمی‌آید اما ارزش‌ها و مبادی اخلاق، هم به وحی الهی متکی است و هم به فطرت پاک و جوهر انسانی تا آن جا که برخی اخلاق را از آن طبیعت بشر می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رابطه اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
رابطه فقه و اخلاق رابطه تأثیر و تأثر است. یعنی فقه و اخلاق، با کمک یکدیگر انسان را در رساندن به مدارج عالی و کمالات یاری می‌دهد و چنانچه بین این دو تغایر یا تباینی وجود داشته باشد، انسان را در رسیدن به مدارج و کمالات اخلاقی ناتوان می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخلاقی که در فقه مطرح است یعنی تهذیب روح، تزکیه نفوس، اقامه عدل، رعایت مصالح بندگان از جهاتی رنگ و بوی اخلاقی دارند و به گونه‌ای با مسائل اخلاقی ممزوج شده‌اند که تشخیص مرز بین فقه و اخلاق را دچار مشکل کرده است و می‌توان ادعا کرد که این اهداف از نوع مسائل اخلاقی است ولی در اهداف و غایت فقه، ثواب و عقاب اخروی مطرح است که در هدف اخلاقی به ثواب و عقاب توجهی نشده است که فقط به اصلاح و معایب شخص و جامعه می‌پردازد. ۱&lt;br /&gt;
علم اخلاق، درباره نفس و رفتار برخاسته از آن سخن می‌گوید و علم فقه، به کارهای مکلفان می‌پردازد بنابراین این دو علم، به گونه‌ای اشتراک دارند. در علم اخلاق رفتار از آن جهت که بار ارزشی دارد و آشکار کننده سرشت فرد است، مورد بررسی قرار می‌گیرد و اگر عملی گاهی اتفاق بیفتد، از جهت علم اخلاق مورد توجه نیست. اما در فقه رفتاری مورد توجه است که دستور بر انجام یا ترک آن رسیده باشد. با این که مشترکاتی بین فقه و اخلاق وجود دارد، ولی هر یک از دو علم، از حیثیت و جهت یکسانی بحث نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقه بحث از افعال مکلفان است، از جهت تشخیص وظیفه و تعیین حدود و حقوق افراد ولی در اخلاق، موضوع اصلی ارزش‌های اخلاقی و فضایل انسانی، مورد توجه است آداب مستحبی از نظر فقهی، هیچ گونه الزامی ندارد، اما همان‌ها را در رابطه با اصلاح و تهذیب نفس در نظر بگیریم، به گونه‌ای بایستگی در پی دارند. ممکن است عملی از نظر حقوقی ممنوع نباشد، لیکن در چارچوب علم اخلاق، ناپسند باشد. نیت بد در فقه و حقوق کیفری ندارد، ولیکن در اخلاق نیت اصالت دارد و تفاوت کارهای انسان‌ها به نیت‌های آن‌ها بستگی دارد. چه بسا، عملی روی مصالح اجتماعی یا نیازهای فردی، صحیح و در فقه مباح باشد، اما پیامدهای ناگوار اخلاقی داشته باشد. گاهی انسان ناگزیر است که دروغ بگوید و غیبت کند. این، بیگمان اثر روحی بدی روی شخص می‌گذارد، هر چند در فقه روا است و از این روی، انسان اگر بتواند در مواقع ضرورت نیز دروغ نگوید، بهتر است. سفارش علمای اخلاق به توریه برای پرهیز از آثار بد دروغ است. تجری اگر خلاف شرع هم نباشد، پیامدهای ناگواری در روح و روان آدمی به جای می‌گذارد. برخی ضد اخلاق‌ها مثل دروغ، غیبت، تهمت و فحش در فقه و اخلاق منع شده‌اند، لیکن ملاک بحث در این دو یکسان نیست. علم فقه جنبه حقوقی موضوع را بر عهده دارد و علم اخلاق، بعد ارزشی آن را. غیبت در فقه حرام و موجب حتک حرمت است و در اخلاق نوعی بیماری روحی به حساب می‌آید که جلوی تعالی انسان را می‌گیرد. تهمت و فحش و نسبت‌های ناروا در فقه، سبب تعزیر و حد است و در اخلاق شخص را بیقید و بند بار می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن بخش از مسائل فقهی که جنبه عبادی دارد، همانندی بیشتری بین فقه و اخلاق وجود دارد. همان گونه که نیت در اخلاق اصالت دارد، در عبادات نیز از ارکان اصلی عمل است. نمازی که ریایی باشد بیارزش است؛ زیرا وسیله نزدیک شدن به حق ارزش است، بلکه دوری از حق را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی کارها که جنبه حقوقی دارند و انجام آن در روان انسان تأثیر مثبت یا منفی می‌گذارند، عنوان اخلاقی و ارزشی نیز پیدا می‌کنند و به گونه‌ای تلازم بین جنبه حقوقی و جنبه اخلاقی آن وجود دارد. در چنین مواردی برای از بین بردن بعد حقوقی موضوع، در آغاز بعد ارزشی و اخلاقی آن را دگرگون می‌سازند که این مسئله بیشتر در موضوعات اجتماعی و اخلاقی محسوس است .۱&lt;br /&gt;
منشأ الزام در احکام و تکالیف فقهی و اخلاقی، اراده تشریعی خداوند سبحان است نه عقل و فطرت و وجدان و... که از سوی برخی از صاحب نظران اسلامی ارائه شده است و هر یک از دو علم راهکارهای ذیل را جهت تحقق الزامات معطوف داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ فرجام اخروی ثواب و عقاب&lt;br /&gt;
۲ مکافات عمل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قربان پور، فاطمه، پیشین، ص ۳۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ نظارت فراگیر الهی&lt;br /&gt;
۴ تحریک عواطف و احساسات&lt;br /&gt;
۵ سرایت دادن مسائل اخلاقی به فقه&lt;br /&gt;
از اینجا معلوم می‌شود که فقهای شیعه چندان خود را مقید به «فقه اصطلاحی» با معنای تنگ آن ندانسته‌اند و هر کجا لازم دیده‌اند بطور گذرا به بعضی از مسائل اخلاقی نیز اشاره کرده‌اند بخصوص آن‌هایی که در علوم جامع بوده‌اند و علاوه بر فقه به رشته‌های سایر علوم نیز من جمله اخلاق تسلط داشته‌اند و این نوع علما سعی کرده‌اند مسائل اخلاقی، معنوی و عرفانی را به «فقه» سرایت دهند مانند سید بن طاووس. ۱&lt;br /&gt;
در نهایت اگر بخواهیم حدود و ثغور این بحث را از نظر فقهی یا اخلاقی مشخص کنیم باید گفت هر چند فقه اسلامی مخصوصاً شیعی تا حدود زیادی رنگ و بوی اخلاق دارد اما باید به این نکته توجه نمود که مباحث اخلاقی توجه ما را به هدف معطوف می‌کند در حالیکه نگاه فقهی فقط به وظیفه مسلمانی محدود می‌شود. در این اثر تلاش می‌شود تا با بهره‌گیری از آموزه‌های قرآن به هدف امر به معروف و نهی از منکر که همان اصلاح خود و جامعه است نائل آییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین پژوهش حاضر عبارت است از بررسی بایدها و نبایدهایی که در بحث امر به معروف و نهی از منکر ما را در رسیدن به جامعه‌ای اسلامی که همان هدف این وظیفه شرعی است در زندگی و سیره پیامبران در قرآن یاری می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۲۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل دوم: حضرت نوح ==&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت نوح ===&lt;br /&gt;
==== صفات و ویژگی‌های حضرت نوح ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح اولین پیغمبر اولوا العزم و از بزرگان انبیاء است، نام نوح در چهل و چند جای قرآن کریم آمده و داستان نوح در شش سوره از سوره‌های قرآنی بطور تفصیل آمده و آن سوره‌ها عبارتند از: ۱ اعراف ۲ هود ۳ مؤمنون ۴ شعراء ۵ قمر ۶ نوح، و از همه این موارد مفصل تر سوره هود متعرض آن شده، زیرا سرگذشت آن جناب در بیست و پنج آیه یعنی از آیه ۲۵ تا ۴۹ طول کشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدای عزّوجل او و سایر انبیاء اولوا العزم را بر تمامی بشر مبعوث کرده و با کتاب و شریعت فرستاده است، بنابراین، کتاب او اولین کتاب آسمانی است که مشتمل بر شرایع الهی است و شریعت او نیز اولین شریعت خدایی می‌باشد و آن جناب پدر دوم نسل حاضر بشر است، چون تمامی افراد بشر امروز از طرف پدر و مادر به آن جناب منتهی می‌شوند و همه ذریه آن حضرتند، که قرآن کریم درباره اش فرمود: ﴿و جعْلنا ذریته هم اْلباقین ﴾ و آن جناب پدر بزرگ همه انبیاء است، غیر آدم و ادریس. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این که نام حضرت نوح مرتبه در قرآن آمده، اما از محل ّ توّلد، مسکن، شغل، وفات و محل دفن او چیزی نیامده است. چرا که آنچه که برای ما راهگشاست همان کارها و عملکرد ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. داستان نوح از آیات زیر اقتباس گردیده است: آل عمران / ۳۳؛ نساء، / ۱۶۳؛ انعام / ۸۴؛ اعراف / ۶۲ ۵۹؛ یونس / ۸۳ ۷۱؛&lt;br /&gt;
هود/۴۹ ۲۵؛ انبیاء/ ۷۷ ۷۶؛ فرقان / ۳۷؛ شعراء/ ۱۲۲ ۱۰۵؛ عنکبوت / ۱۴ و ۱۵؛ صافات / ۸۲ ۷۵؛ نوح / ۲۸ ۱؛ قمر/ ۱۶ ۹؛ مؤمنون / ۳۱ ۲۳ و ۵ و ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۷, [هود/ ۴۹  ۲۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعثت این پیامبر اولوالعزم، بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرک و بت‌پرستی و ظلم بوده و برنامۀ او را توحید، نماز، امر به معروف و نهی از منکر، عدالت و صدق و وفا تشکیل می‌داده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سختی‌های حضرت در راه هدایت قوم ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح۰ سال مردم را دعوت به توحید کرد، ﴿أْلف سنة إلا خمسین عاماً﴾۲ آن‌ها نه تنها ایمان نیاوردند، بلکه از آن حضرت دوری کرده، ﴿فلم یزدهم دعائی إلا فراراً﴾۳ او را مورد آزار و شکنجه قرار می‌دادند. &lt;br /&gt;
به قدری می‌زدند که بیهوش بر زمین می‌افتاد؛ اما هنگامی که به هوش می‌آمد میگفت: ﴿اّللهم اهد قومی فاّنهم لا یعلمون ﴾ خدایا! قوم مرا هدایت کن که آنان ناآگاهند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح از زبانی فصیح و بیانی شیوا برخوردار بود و عقلی وزین و حلمی فراوان داشت، نوح از نعمت صبر در مقابل لجاجت‌ها و قدرت پاسخ گویی با استدلال و برهان بهره‌مند و به روش‌های اقناعی آگاه بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در الدر المنثور است که اسحاق بن بشر و ابن عساکر هر دو از ابن‌عباس روایت کرده‌اند که گفت: قوم نوح آن جناب را کتک می‌زدند (تا از حال می‌رفت) پس او را در نمدی می‌پیچیدند و به خیال این که جان داده، به درون خانه اش می‌انداختند، ولی او به حال می‌آمد و دوباره برای دعوت آنان از خانه بیرون می‌شد، و این وضع هم چنان ادامه داشت تا این که از ایمان آوردن قومش مأیوس گشت، در این زمان بود که مردی با فرزندش نزد وی آمد در حالی که آن مرد به عصایی تکیه داشت و به پسرش رو کرد و گفت: پسرم مواظب باش که این پیر مرد تو را فریب ندهد. پسر گفت پدر جان عصایت را در اختیارم بگذار تا آن را بر بدن این پیر مرد آشنا سازم. پدر قبول کرد و عصا را به پسر داد و گفت: مرا روی زمین بنشان و برو پسر پدر را روی زمین نشانید و به طرف نوح رفت و عصا را به فرق سر آن جناب زد، سر آن جناب شکافت، و خون روان گشت. نوح گفت: پروردگارا می‌بینی که بندگانت با من چه معامله‌ای می‌کنند، پس اگر به ایشان احتیاج داری هدایتشان کن و اگر چنین نیست پس به من صبر و توانایی بده تا بین من و آنان حکم کنی، که تو بهترین حکم کنندگانی خدای تعالی به آن جناب وحی فرستاد که دیگر منتظر هدایت قومت مباش و او را از این که قومش ایمان بیاورند مأیوس کرد و به وی خبر داد که حتی در پشت پدران و رحم مادران ایشان نیز مؤمنی پدید&lt;br /&gt;
نخواهد آمد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، تفسیرنور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش، یازدهم، ج ۴، ص ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. عنکبوت / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نوح / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۸۸, اعراف / ۶۳ ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، مترجم: زمانی، مصطفی، قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء)، قم، پژواک، ۱۳۸۰ ش، چاپ دوم، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و أوحی إلی نوح ٍ أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن فلا تبتئس بما کانوا یفْعلون ﴾۱ ای نوح به یقین بدان که دیگر تا قیامت کسی جز آن‌ها که ایمان آورده‌اند ایمان نخواهند آورد، پس دیگر غم مخور و به ساختن کشتی بپردازد و نیز فرمود: نوح مردی نجار بود، که خدای تعالی او را به نبوت برگزید و نوح اولین کسی بود که کشتی ساخت، سفینه‌ای درست کرد که بر روی آب راه می‌رفت. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیات سوره عنکبوت بر می‌آید که آن جناب نهصد و پنجاه سال مشغول دعوت قوم خود بوده، ولی قوم، او را جز به استهزاء و مسخره کردن و نسبت جنون به او دادن عکس العملی از خود نشان ندادند، آن‌ها وی را متهم می‌کردند به این که منظورش این است که به آقایی و سروری بر ما دست یابد، تا آن که در آخر از پروردگار خود یاری طلبید و از آیات سوره هود استفاده می‌شود که بعد از این استنصار، خدای تعالی به وی وحی کرد که از قومش به جز آن چند نفری که ایمان آورده‌اند احدی ایمان نمی‌آورد و آن جناب را درباره قومش تسلیت گفت و دلگرمی داد و بطوری که از آیات سوره نوح استفاده می‌شود نوح قوم خود را به هلاکت و نابودی نفرین کرد، و از خدای تعالی خواست تا زمین را از لوث وجود همه آنان پاک کرده و احدی از آنان را زنده نگذارد، و عرضه داشت: ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجراً کفاراً﴾.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت نوح و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
بشر بعد از حضرت آدم به صورت یک امت ساده و بسیط زندگی می‌کرد و فطرت انسانیت خود را راهنمای زندگی خود داشت، تا آن که رفته رفته روح استکبار در او پیدا شد و گسترده گشت، و در آخر، کارش به استعباد یکدیگر انجامید، بعضی بعض دیگر را تحت فرمان خود گرفتند و زیر دستان، ما فوق خود را رب خود پنداشتند و همین پندار، بذری بود که کاشته شد، بذری که هر زمان و در هر جا که کاشته شود و سپس جوانه بزند و سبز شود و رشد کند، چیزی به جز دین وثنیت و اختلاف شدید طبقاتی یعنی استخدام ضعفا به وسیله اقویا و برده گرفتن و دوشیدن افراد ذلیل بوسیله قدرتمندان را به بار نمی‌آورد، آری همه اختلاف‌ها و کشمکش‌ها و خونریزیهای بشر از آن جا آغاز گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۴ ۳۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۰، ص ۲۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان نوح فساد زمین را فرا گرفته بود و مردم از دین توحید رویگردان شده بودند ظلم و بیعدالتی رواج یافته و مردم به پرستش بت‌ها روی آورده بودند. ۱ قوم نوح بت‌ها را معبود خویش قرار داده بودند و از آن‌ها امید خیر و دفع شر داشتند و آنچه در امور زندگی پدید می‌آمد به این بت‌ها نسبت می‌دادند! و این روش سال‌ها ادامه داشت. این خدایان نام‌های مختلفی داشتند و قوم نوح هر یک از شئون حیات را مستند به یکی از این بت‌ها می‌دانستند. خدای سبحان نام چند بت آن روز را که عبارت بودند از «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» در سوره نوح ذکر کرده. تعقل ناقص و تجلی هوای نفس موجب گزینش بت‌ها در جامعه و پرستش آن‌ها گشته بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاصله طبقاتی روز به روز بیشتر شد، اغنیا به ضعفا زور می‌گفتند حقوق آنان را پایمال می‌کردند و هر گونه که می‌خواستند با آن‌ها رفتار می‌کردند. ۳ در این زمان بود که خدای تعالی نوح۴ ۵ را مبعوث کرده و او را با کتاب و شریعتی به سوی آنان گسیل داشت تا از راه بشارت و انذار، به دین توحید و ترک خدایان دروغین دعوتشان نموده مساوات را در بینشان برقرار سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی قوم نوح به جای این که از دعوت اصلاحی این پیامبر بزرگ که توأم با نهایت خیرخواهی بود استقبال کنند و به آئین توحید بپیوندند و دست از ستم و فساد بردارند، جمعی از اشراف و ثروتمندانی که منافع خود را با بیداری مردم در خطر می‌دیدند، و مذهب او را مانعی بر سر راه هوسرانیها و هوسبازیهای خویش مشاهده می‌کردند صریحاً در جواب نوح گفتند ما تورا در گمراهی آشکار می‌بینیم ﴿قال اْلملأ من قومه إنا لنراک فی ضلال ٍ مبین ٍ﴾۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۰، ص ۳۷۲ ۳۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. با استفاده از سوره‌های اعراف، هود و نوح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بقره / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاً معمولاً به جمعیتی گفته می‌شوند که عقیده واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آن‌ها چشم‌ها را پر می‌کند، زیرا ماده اصلی این لغت به معنی «پر کردن» است، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیت‌های خودخواه و خودکامه‌ای که ظاهری آراسته، و باطنی آلوده دارند، و صحنه‌های مختلف اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند، اطلاق شده است. ۱&lt;br /&gt;
بطوری که خدای تعالی در کتاب مجیدش ذکر کرده، آن جناب اولین پیغمبری است که برای دین توحید بر علیه بت‌پرستی قیام کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت نوح در در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ===&lt;br /&gt;
==== معرفی خود و رسالتش به قوم ====&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید: به خاطر بیاور هنگامی که برادرشان نوح به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید&lt;br /&gt;
﴿إذْ قال لهم أخوهم نوح أ لا تتقون ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعبیر به «برادر» تعبیری است که نهایت پیوند محبت آمیز را بر اساس مساوات و برابری مشخص می‌کند، یعنی نوح بیآن که بخواهد تفوقی بر آنان بجوید با نهایت صفا و صمیمیت آن‌ها را دعوت به پرهیزکاری کرد. ۳&lt;br /&gt;
تعبیر به اخوت و برادری که نه تنها در مورد نوح بلکه درباره بسیاری دیگر از پیامبران (مانند هود و صالح و لوط) آمده است به همه رهبران راه حق الهام می‌بخشد که باید در دعوت خود نهایت محبت و صمیمیت توأم با دوری از هر گونه تفوق طلبی را رعایت کنند، تا دل‌های رمیده جذب آئین حق گردد، و هیچ سنگینی احساس نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از دعوت به تقوی که گام نخست در مسیر الهی است می‌گوید «من برای شما فرستاده امینی هستم» ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾۴ از خدا بترسید و تقوا پیشه کنید و مرا اطاعت نمائید که اطاعت من اطاعت خدا است ۵. هدف من این است که رسالت پروردگار را انجام داده و دستورات او را به شما برسانم ۶ و در این راه از هیچ گونه خیرخواهی فروگذاری نمی‌کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول، ج ۶، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۱۰۶&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۷۹ و ۲۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان / ۱۰۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۶۲. ﴿أبلغکم رسالات ربی ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و أْنصح لکم ﴾.۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انصح» از ماده «نصح» (بر وزن فعل) به معنی خلوص و بیغل ّ و غش بودن است لذا ناصح العسل به معنی عسل خالص است ۲، سپس این تعبیر در مورد سخنانی که از روی نهایت خلوص نیت و خیرخواهی و بدون تقلب و فریب و تزویر گفته می‌شود به کار رفته است. &lt;br /&gt;
و در پایان می‌فرمایند من چیزهایی از خداوند می‌دانم که شما نمی‌دانید۳ این جمله ممکن است جنبه تهدید در برابر مخالفت‌های آن‌ها داشته باشد که من مجازات‌های دردناکی از خداوند در برابر تبهکاران سراغ دارم که شما هنوز از آن بیخبرید، و یا اشاره به لطف و رحمت پروردگار باشد که اگر در مسیر اطاعتش گام بگذارید برکات و پاداش‌هایی از او سراغ دارم که شما به عظمت و وسعت آن واقف نیستید، و یا اشاره به این باشد که اگر من عهده دار هدایت شما شده‌ام مطالبی درباره خداوند بزرگ و دستوراتش می‌دانم که شما از آن آگاهی ندارید، و به همین جهت باید از من پیروی کنید، و هیچ مانعی ندارد که همه این معانی در مفهوم جمله فوق جمع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابیری چون «رسول ٌ أمین» و «أْنصح» نشان می‌دهد که نوح سابقه ممتدی از امانت در میان قوم خود داشت و او را با این صفت والا می‌شناختند لذا می‌گوید: به همین دلیل من در ادای رسالت الهی امینم و خیانتی از من نخواهید دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدم داشتن «تقوا» بر «اطاعت» به خاطر این است که تا ایمان و اعتقادی نسبت به «الله» و ترس از او در میان نباشد، اطاعت از فرمان پیامبرش صورت نخواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داشتن صفت امانت در امر به معروف مهم است هم چنین ابتدا باید زمینه‌های قلبی پذیرش حق را در فرد آماده کرد بعد منتظر تغییر در عمل بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دگر بار نوح به دلیل دیگری بر حقانیت خود، تمسک می‌جوید، دلیلی که زبان بهانه جویان را کوتاه می‌سازد، می‌گوید: من از شما در برابر این دعوتم مزدی نمی‌طلبم ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است ﴿إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اعراف / ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح عطار، احمد عبد الغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۳۷۶ ق، ج ۱، ص ۴۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و أعلم من الله ما لا تعلمون ﴾ اعراف / ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعرا/ ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است انگیزه‌های الهی معمولاً دلیل بر صداقت مدعی نبوت است، در حالی که انگیزه‌های مادی به خوبی نشان می‌دهد که هدف سودجویی است ۱. و انگیزه الهی نوح نیز آن جا مشخص است که می‌گوید اگر شما از دعوت من سرپیچی کنید، من زیانی نمی‌برم چرا که من از شما آجر و پاداشی نخواستم .۲ این که نوح می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هیچ پاداشی از شما نمی‌خواهم درس دیگری است برای رهبران الهی که در دعوت و تبلیغ خود، هیچ گونه انتظار پاداش مادی و معنوی از مردم نداشته باشند، زیرا این گونه انتظارها یک نوع وابستگی ایجاد می‌کند که جلوی تبلیغات صریح و فعالیت‌های آزادانه آن‌ها را سد خواهد کرد، و طبعاً تبلیغات و دعوتشان کم اثر خواهد شد، به همین دلیل راه صحیح دعوت به سوی اسلام و تبلیغ آن، این است که مبلغان اسلامی تنها برای امرار معاش خود متکی به بیت المال باشند، نه نیازمند به مردم .۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== درمان ریشه انحرافات ====&lt;br /&gt;
مردم زمان حضرت نوح بت‌پرست بودند بنابراین ایشان مردم را به توحید فرا خواند و از عذاب خداوند ترسانید زیرا انگیزه اصلی بت پرستان این بود که از خشم بت‌ها می‌ترسیدند، نوح در مقام مقابله با آنان برآمد به این که این الله سبحان است که خالق شما و مدبر شؤون زندگی شما و امور معاش شما است و برای همین منظور هم آسمان‌ها و زمین را آفرید، خورشید را تابنده و قمر را نورانی کرد، باران‌ها را از آسمان بارانید، زمین را رویانید و باغ‌ها را ایجاد کرده و نهرها را به جریان در آورد، که این بیانات نوح را خدای تعالی در سوره نوح حکایت کرده و چون الله سبحان چنین خدایی است و چون او پروردگار شما است، پس باید تنها از او بترسید، و تنها او را بپرستید؛ و این حجت در حقیقت حجتی است برهانی که اساس آن یقین است، و لیکن از نظر قوم نوح که گفتیم مردمی ساده لوح و قدیمی بودند برهانی جدلی رسید، آری بت پرستان نیز خدای تعالی را ولی امر خود و اصلاح کننده شؤون خود می‌دانند، و أمر او را با أمر اولیای بشری، یعنی آن‌هایی که به پائین‌تر از خود حکومت می‌کنند مقایسه نموده و فکر می‌کردند همان طوری که باید در برابر کدخدا و یا شاه سر تسلیم فرود آورد، و در برابر آنان نیزخضوع نموده و تسلیم اراده آنان شد، و اگر کسی از خضوع در برابر آنان و تسلیم در برابر اراده آنان استکبار بورزد، بر او خشم می‌گیرند که البته اعتقادی است بر اساس ظن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۱ و ۲۲۳, [اعراف ۶۴  ۵۹]&lt;br /&gt;
۲. ﴿فإن تولیتم فما سأْلتکم من أجرٍ﴾، ﴿إن أجری إلا علی الله ﴾، ﴿و أمرت أن أکون من اْلمسلمین ﴾، یونس / ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۸, ص ۳۵۳ [یونس / ۷۳  ۷۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیکن مسئله نزول عذاب بر کسی که از عبادت او سرپیچی و از تسلیم او شدن تکبر و از خضوع در برابر او امتناع ورزیده، یک مسئله ظنی نیست، بلکه مسئله‌ای است حقیقی و یقینی، برای این که یکی از نوامیس کلی و جاری در عالم همین است که باید ضعیف در برابر قوی خاضع باشد، ۱ تکیه روی «انذار» (و بیم دادن) با این که پیامبران هم «بیم دهنده» بودند و هم «بشارت دهنده» به خاطر آن است که انذار غالباً تأثیر قویتری دارد، همان گونه که برای ضمانت اجرایی قوانین در تمام دنیا روی انذار و مجازات تکیه می‌شود. &lt;br /&gt;
در حقیقت نوح محتوای دعوت خود را در سه جمله خلاصه کرد: پرستش خدای یکتا، رعایت تقوا و اطاعت از قوانین و دستوراتی که او از سوی خدا آورده که مجموعه عقاید و اخلاق و احکام بود. &lt;br /&gt;
سپس به تشویق آن‌ها پرداخته نتائج مهم اجابت این دعوت را در دو جمله کوتاه بیان می‌کند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر دعوت مرا اجابت کنید خداوند گناهان شما را می‌آمرزد ﴿یغْفر لکم من ذنوبکم ﴾۲. در حقیقت قاعده معروف «الاسلام یجب ما قبله» (اسلام پیش از خود را می‌پوشاند و از بین می‌برد) قانونی است که در همه ادیان الهی۳ و توحیدی بوده است و منحصر به اسلام نیست. سپس می‌افزاید: «و شما را تا زمان معینی مهلت می‌دهد، عمرتان را طولانی کرده و عذاب را از شما دور می‌دارد». ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به آن‌ها وعده مؤکد می‌دهد که اگر از شرک و گناه توبه کنند خدا درهای رحمت خویش را از هر سو به روی آن‌ها می‌گشاید، پس از پروردگار خویش تقاضای آمرزش کنید که او بسیار آمرزنده است .۵&lt;br /&gt;
نه تنها شما را از گناهان پاک می‌سازد، بلکه اگر چنین کنید باران‌های پربرکت آسمان را پی در پی بر شما فرو می‌فرستد۶ خلاصه هم باران رحمت معنوی و هم باران پر برکت مادی او شما را فرا می‌گیرد. قابل توجه این که می‌گوید: «آسمان را بر شما می‌فرستد» یعنی آن قدر باران می‌بارد که گویی آسمان دارد نازل می‌شود! اما چون باران رحمت است نه ویرانی می‌آورد، و نه آسیبی می‌رساند، بلکه در همه جا مایه خرمی و سر سبزی و طراوت است. سپس می‌افزاید: «و اموال و فرزندان شما را افزون می‌کند»۷. و برای شما باغ‌های خرم و سرسبز و نهرهای آب جاری قرار می‌دهد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب یک نعمت بزرگ معنوی، و پنج نعمت بزرگ مادی به آن‌ها وعده داده، نعمت بزرگ معنوی بخشودگی گناهان و پاک شدن از آلودگیکفر و عصیان است، اما نعمت‌های مادی: ریزش باران‌های مفید و به موقع و پر برکت، فزونی اموال، فزونی فرزندان (سرمایه‌های انسانی)، باغ‌های پر برکت، و نهرهای آب جاری آری ایمان و تقوی طبق گواهی قرآن مجید هم موجب آبادی دنیا و هم آخرت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۸, ﴿إنا أرسْلنا نوحاً إلی قومه أن أْنذر قومک من قبل أن یأْتیهم عذاب ألیم ﴾, [نوح / ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نوح / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و یؤخرکم إلی أجل ٍ مسمی﴾, نوح / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۵۶ و ۵۸ [نوح / ۴  ۱]&lt;br /&gt;
۵. ﴿فقْلت استغْفروا ربکم إنه کان غفاراً﴾ نوح / ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿یرسل السماء علیکم مدراراً﴾ نوح / ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و یمددکم بأموال ٍ و بنین ﴾ ﴾نوح / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و یجعل ْ لکم جنات و یجعل ْ لکم أْنهاراً﴾ نوح / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از روایات آمده است که وقتی این قوم لجوج از قبول دعوت نوح سر باز زدند، خشکسالی و قحطی آن‌ها را فرا گرفت، و بسیاری از اموال و فرزندانشان هلاک شدند، زنان عقیم گشتند و کمتر بچه می‌آوردند، نوح به آن‌ها گفت: اگر ایمان بیاورید همه این مصائب و بلاها از شما دفع خواهد شد، ولی آن‌ها اعتنایی به او نکردند و هم چنان سر سختی نشان دادند تا عذاب نهایی فرا رسید و همه را درو کرد! سپس بار دیگر به انذار باز می‌گردد، و می‌گوید: «چرا شما از خدا نمی‌ترسید و برای خدای عظمت قائل نیستید؟!». ۱&lt;br /&gt;
در حالی که خدا شما را آفرینش‌های گوناگون داد۲ نخست «نطفه» بیارزشی بودید، چیزی نگذشت که شما را به صورت «علقه» و از آن پس به صورت «مضغه» در آورد، سپس شکل و اندام انسانی به شما داد، بعد لباس حیات در اندام شما پوشانید، و به شما روح و حس و حرکت داد، همین گونه مراحل مختلف جنینی را یکی پس از دیگری پشت سر نهادید، تا به صورت انسانی کامل از مادر متولد شدید باز اطوار حیات و اشکال مختلف زندگی ادامه یافت، شما همیشه تحت ربوبیت او قرار دارید، و دائماً نو می‌شوید، و آفرینش جدیدی می‌یابید، چگونه در برابر آستان با عظمت خالق خود سر تعظیم فرود نمی‌آورید؟ این تغییرات و تحولات نه تنها در جسم شما بلکه در جان و روح شما نیز پدید می‌آید هر یک از شما استعدادی دارید و در دل هر کس ذوق و هنری نهفته است. به این ترتیب آواز کودکی تا پیری و مرگ در همه جا با شما است و در هر گام شما را هدایت می‌کند، با این همه لطف و عنایت او، این همه کفران و بیحرمتی چرا؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ اگر به سیر هدایتگری حضرت بنگریم می‌بینیم که حضرت در ابتدا آنان را با خداوند آشنا کرده و بت‌ها را تحقیر و تضعیف کردندسپس مردم را انذار دادند و بعد تشویق کردند و سپس نعمت‌های خداوند را برشمردند، ترتیب این نحو از امر به معروف نکاتی دارد که می‌تواند برای آمرین به معروف و ناهیان از منکر بسیار درس آموز باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿ما لکم لا ترجون لله وقاراً﴾ نوح / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قد خلقکم أطْواراً﴾ نوح / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۷۱ ۶۹ [نوح / ۱۴  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت قبل از تشویق انذار نمودند زیرا کسی که به گناهی عادت کرده است سیلی نقد را بهتر از حلوای نسیه می‌داند و شاید به خاطر نعمت‌هایی که در آینده نصیب او می‌شود دست از لذت فعلی خود نمی‌کشد بنابراین پیامبر ابتدا انذار نمودند و از آن جا که دفع خطر محتمل را هر انسانی عقلاً واجب می‌داند به ناچار از ترس خطر عذاب الهی به دنبال راهی برای نجات از آن می‌یابد پس در این جاست که سخنان فرستاده خداوند برایش راهگشا خواهد بود و در روح و جانش تأثیر خواهد گذاشت. اما در این جا نکته مهمی است که باید به آن توجه نمود و آن این است که هر چند نظریات روانشناسی جدید تشویق را مقدم بر تنبیه می‌دانند اما باید توجه کرد که در چه شرایطی باید تشویق را مقدم کنیم و در چه شرایطی تنبیه را، هم چنین حضرت نوح بعد از انذار به تشویق و یاد آوری نعمات الهی پرداختند تا از این رهگذر وجدان‌های خفته را بیدار کرده و روح شکرگذاری و تمکین در برابر خداوند را برای پذیرش حرف حق بیدار نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ بیم وهشدار و انذار انبیاء، پیش از بشارت آنان است. در قرآن جملۀ ﴿إن أنا إلا نذیر﴾ آمده، ولی جملۀ ﴿ان انا الا بشیر﴾ نیامده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ بیشتر احتجاج‌هایی که قرآن کریم از آن جناب نقل کرده، از باب مجادله «بالتی هی احسن مجادله به بهترین طریق» می‌باشد. البته بعضی از آن احتجاج‌ها جنبه موعظه و اندکی از آن‌ها جنبه حکمت دارد، ﴿و لقد ارسلنا نوحا الی قومه فقال انی لکم نذیر مبین ﴾۲ است، یعنی ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس او گفت من برای شما بیم رسانی روشنم. در این تعبیر یک نکته اضافی نیز هست و آن بیان وضع خودش است که فهمانده خیال نکنید من همه‌کاره عالمم، نه، من تنها پیام و رسالتی از ناحیه خدای تعالی همه‌کاره عالم دارم، و آن این است که شما را از عذاب او انذار کنم و خلاصه آن نکته این است که من تنها یک نامه رسان و یک واسطه هستم. آمر و ناهی نیز باید به گونه‌ای رفتار کنند که مخاطب بفهمد او از جانب خود حرف نمی‌زند و نظر شخصی خود را نمی‌گوید بلکه نظرش نظر پروردگار عالمیان است .۳&lt;br /&gt;
۴ اما نحوه استدلال حضرت نوح به این صورت بود که قبل از هر سخنی اول با خطاب: «یا قوم» با اضافه به ضمیر تکلم یعنی ای قوم من، ای هموطنان من، و امثال آن، عواطف آنان را تحریک نمود، و این خطاب را مکرر و در آغاز هر سخنی تکرار کرد تا بدان وسیله دل ایشان را به سوی خود جلب کرده و در نتیجه خیرخواهیهایش مورد قبول آنان واقع گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۵ و ۲۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چگونگی برخورد قوم نوح در مقابل دعوت پیامبرشان ====&lt;br /&gt;
نوح از راه‌های گوناگون قوم خود را هدایت نمود و به سوی خداوند دعوت نمود، آنان را انذار کرد توجهی نکردند، تشویق نمود و از پاداش‌ها و ثواب‌های دنیوی و اخروی برایشان تعریف کرد اما بیاعتنایی نمودند، به مباحثه و مجادله با آن‌ها پرداخت، جهت ارشاد آنان از باب صبر و حلم وارد شد، کلمات شیرین خود را برایشان بیان کرد اما هیچ چیز در دل سخت این قوم نفوذ نمی‌کرد با این همه هیچ‌گاه ضعف ایمان قوم، امیدواری نوح را کاهش نداد و یأس به قلبش راه نیافت، بلکه انگیزه اش به دعوت قوم بیشتر شد و در ابلاغ رسالت خود اصرار و پافشاری کرد. نوح شب و روز، مخفی و آشکار، آنان را بسوی خدا دعوت کرد، فکر آنان را به رمز وجود و خلقت بدیع کائنات، شب تاریک، آسمان پرستاره، ماه شناور و خورشید درخشان متوجه ساخت. نوح توجه آن‌ها را با بیانی فصیح به زمینی که از میان آن نهرها جاری است و در آن کشتزارها و اشجار رشد می‌کنند، سوق داد و قدرت و عظمت پروردگار را در آفرینش به آنان گوشزد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح بدین طریق، مباحثه و استدلال کرد، دلیل‌های فراوان آورد تا سرانجام عده معدودی به او ایمان آوردند و رسالت او را تصدیق نمودند، اما آنان که قلوبشان بر اثر کثرت گناه سخت شده بود راه نفوذ سخن حق را بر خود بستند و هم چون زمان قبل از دعوت، به گمراهی و شقاوت خود ادامه دادند، به نوح ایمان نیاوردند و راه هدایت را نیافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان آنان که به نوح ایمان نیاوردند، بسیاری از افراد سرشناس و صاحب منصبان عالی دیده می‌شدند این افراد دست اتحاد به یکدیگر دادند و در نهایت به تمسخر و استهزاء نوح و بیارزش کردن عقاید وی پرداختند. ۱&lt;br /&gt;
اما نوح از آنان چه می‌خواست جز این که: به خدا ایمان بیاورند و موحد باشند و برای خدا شریک قائل نباشند، آنان را به اسلام می‌خواند، ۲ از آنان می‌خواسته تا امر به معروف و نهی از منکر کنند، ۳ نماز بخوانند، ۴ مساوات و عدالت را رعایت کنند و دعوتشان می‌کرده به این که به فواحش و منکرات نزدیک نشوند، راستگو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نوح و یونس؛ آل عمران / ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. نساء/ ۱۰۳؛ شوراء/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشند و به عهد خود وفا کنند، ۱ آن جناب اولین کسی بوده که مردم را دعوت می‌کرده به این که کارهای مهم خود را با نام خدای تعالی آغاز کنند۲. از آیات سوره‌های نوح و قمر و مؤمنون بر می‌آید که آن جناب قوم خود را دائماً دعوت می‌کرده به این که به خدای تعالی و آیات او ایمان بیاورند و در این دعوت منتهای جد و جهد را به خرج می‌داده و شب و روز و آشکارا و پنهان وادارشان می‌کرده به این که حق را بپذیرند، ولی قومش جز به عناد و تکبر خود نمی‌افزودند، هر قدر او دعوت خود را بیشتر می‌کرده آنان سرکشی و کفرشان را بیشتر می‌کردند و به جز اهل و اولادش وعده اندکی که از غیر آنان ایمان نیاوردند، بطوری که دیگر از ایمان آوردن سایرین به کلی مأیوس گردید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فقال اْلملأ الذین کفروا من قومه ما نراک إلا بشراً مثْلنا ... ﴾۴ حرف «فاء» که بر سر این جمله آمده می‌فهماند که این جواب متفرع است بر کلام نوح و در این تفریع کردن اشاره‌ای است به این که (قوم نوح) در رد و انکار سخن نوح شتاب کرده و در این باره هیچ فکر نکردند که رد دعوت او برایشان بهتر است یا قبول آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه مورد بحث می‌فرماید: جواب دهندگان، سران قوم و اشراف و ریش سفیدان قوم بودند، و این سران در متن پاسخ خود اصلاً دلیلی که نوح بر مسئله توحید آورده بود را متعرض نشده و از دستپاچگی حرف خود را زدند که آن نفی رسالت نوح و تکبر و گردن کشی خود از اطاعت آن جناب بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاصل پاسخی که خدای تعالی از آنان حکایت کرده این است که (گفتند): هیچ دلیلی نیست بر این که اطاعت کردن از تو بر ما واجب باشد، بلکه دلیل بر خلاف آن هست .۵&lt;br /&gt;
اول این که گفتند: ﴿ما نراک إلا بشراً ... ﴾ نمی‌بینیم تو را به جز یک بشر معمولی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم این که گفتند: ﴿و ما نراک اتبعک ... ﴾ نمی‌بینم کسی به جز اراذل تو را پیروی کند ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سوم این که گفتند: ﴿و ما نری لکم علینا ... ﴾ نمی‌بینیم شما بر ما فضیلتی داشته باشید ... . ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما در اینجا به توضیح مختصری از هر مورد می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۱۵۱ و ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۲ و ۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ دلیل اول توانگران و اشراف قوم نوح که در رد دعوت آن حضرت استدلال کردند، این بودکه او نیز چون آنان بشر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جمله که به نوعی مقایسه به مثل را بیان می‌کند نوعاً حرفی است که عادت و سیره همه امت‌ها در برخورد با پیغمبرانشان بوده، قرآن کریم می‌فرماید نوعاً امت‌ها در پاسخ پیغمبران خود می‌گفتند: تو نیز در بشریت مثل مایی و اگر به راستی فرستاده خدا به سوی ما می‌بودی این طور نبودی .۱&lt;br /&gt;
اما گفتار خود نوح که گفت: ای، قوم! شما چه می‌گویید که اگر ببینید من از ناحیه پروردگارم دارای بینه و بصیرتی باشم ... ؟۲ و او از نزد خودش، رحمت (ویژٔه نبوت) را به من داده باشد که بر شما مخفی مانده است، (آیا باز هم سرپیچی می‌کنید؟) آیا شما را به پذیرش آن وادار کنیم، در حالی که نسبت به آن کراهت دارید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه به دو ایراد مخالفان که در آیۀ قبل مطرح شد پاسخ می‌دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) کفّار می‌گفتند: تو انسانی مثل ما هستی. آیه پاسخ می‌دهد: گرچه من در ظاهر مانند شما هستم، اما مورد لطف و رحمت مخصوص پروردگار قرار گرفته‌ام و به من وحی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) مخالفان می‌گفتند: پیروان تو افرادی ساده لوح و کوته فکر هستند. آیه پاسخ می‌دهد که چنین نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه آن‌ها در ظاهر از شما ضعیف ترند، اما با دیدن بینه و برهان ایمان آوردند، نه بیدلیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که از آیات قرآن بیان می‌دارند میبینیم که انبیاء در برابر مخالفان خود سعۀ صدر دارند آن چنان‌که در مقابل آن همه سخنان ناروا و تهمت‌های نابجا، باز هم سخن از منطق و برهان و عاطفه می‌زنند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ استدلال دوم قوم نوح در رد دعوت آن جناب به این که افراد پابرهنه و مستمند و پست به تو ایمان آورده‌اند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أرأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی رحمة ً من عنْده فعمیت ْ علیکم أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای آنان این بود که افراد بیسر و پا و پست از تو پیروی می‌کنند و اگر ما نیز از تو پیروی کنیم مثل آن‌ها خواهیم شد، که این با شرافت ما منافات داشته و از قدر و منزلت اجتماعی ما می‌کاهد، و در این گفتار اشاره‌ای هست به بطلان رسالت نوح، و این اشاره از راه دلالت التزامی است، به این معنا که لازمه گفتار آنان این است که رسالت آن جناب باطل باشد، چون از دید عوام هر سخنی در صورتی حق است که قشر قدرتمند و ثروتمند آن را بپذیرند و اگر این طبقه سخنی را رد کنند و طبقه پست جامعه یعنی بردگان و مستمندان که بهره‌ای از مال و جاه و مقام اجتماعی ندارند آن را بپذیرند، آن سخن درستی نیست و سودی نخواهد داشت .۱&lt;br /&gt;
هر چند برخورد این گروه بیادبانه و گستاخانه بود اما حضرت باز هم مثل همیشه با صبر و مهربانی پاسخشان را دادند. جواب آن‌ها همانی است که در مورد قبل بیان شد مبنی بر اینکه همین‌ها که شما اوباش می‌خوانید سخن حق من را شنیدند و پذیرفتند اما شما چشم به روی حقیقت بسته و مرا تکذیب می‌کنید. &lt;br /&gt;
مخالفین نوح خطاب به پیغمبر خدا نموده و گفتند: اگر می‌خواهی به تو ایمان آورده و از تو حمایت کنیم، باید این اوباش بیسر و پا را که به تو اعتقاد پیدا کرده‌اند از خود برانی، زیرا ما نمی‌توانیم با آنان همدوش شویم و یا به روش آنان زندگی کنیم، و یا در عقاید خویش با آنان هم سو باشیم. ما دینی که پادشاه و گدا را به یک چشم می‌بیند نمیخواهیم. نوح به مخالفین خود گفت: دعوت من همگانی است و شامل حال عموم مردم می‌گردد. در این دعوت عاقل و سفیه، مشهور و گمنام، ثروتمند و فقیر و رئیس و مرئوس یکسان و مانند یکدیگرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به فرض که آنان را از خود برانم، در کمک و همراهی و تأیید و پذیرش و گسترش دعوتم به چه کسی اعتماد کنم ؟! به شما که همواره در فکر لذات ناپایدار دنیا هستید، چگونه ممکن است مردمی که مرا یاری کردند، کنار بگذارم و شما را که به من آزار رساندید اختیار کنم؟ ! گفتار من به اعماق جان آنان نفوذ کرده، ولی از شما غیر از مخالفت و نافرمانی چیز دیگری ندیدم! اگر آن‌ها را طرد کردم، وضع من در پیشگاه خدا و به هنگام دادخواهی چگونه خواهد بود؟ پیروان من در پیشگاه خدا بگویند: من احسان آنان را با کفران و نیکی آنان را با خیانت تلافی کردم. پس آگاه باشید که شما مردمی جاهلید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و ما أنا بطارد الذین آمنوا إنهم ملاقوا ربهم و لکنی أراکم قوماً تجهلون ﴾۳ این جمله پاسخ از آن گفتار مشرکین است که خواستار ترد پیروان ضعیف و فقیر نوح بودند و در این پاسخ، تعبیر زشت کفار از مؤمنین را که آنان را به عنوان تحقیر و تنقیص، اراذل خواندند مبدل کرد به تعبیر محترمانه «الذین آمنوا» تا در مقابل تحقیر کفار، ایمان مؤمنین را تعظیم نموده، به ارتباطی که مؤمنین با پروردگار خود دارند اشاره کرده باشد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۷ و ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه حضرت می‌فرمایند؛ گذشته آن‌ها هر چه بوده گذشته ۱، مهم امروز است که دعوت رهبر الهی را «لبیک» گفته‌اند و در مقام خودسازی برآمده و قلب و دل خود را در اختیار حق گذاشته‌اند. اگر آن‌ها در گذشته کار خوب یا بدی کرده‌اند «حسابشان بر پروردگار من است اگر شما می‌فهمیدید» و درک و تشخیص می‌داشتید. ۲&lt;br /&gt;
ما نیز با تأسی از این پیامبر بزرگ در امر به معروف و نهی از منکر باید دیدی دلسوزانه و خیر خواهانه داشته باشیم و به افراد به خاطر گذشته گناه آلودشان با سوء ظن نگاه نکنیم. &lt;br /&gt;
از این سخن ضمناً استفاده می‌شود که آن‌ها می‌خواستند علاوه بر مسئله تهیدستی این گروه از مؤمنان را به سوء سابقه اخلاقی و عملی متهم سازند، در حالی که معمولاً فساد و آلودگی در طبقات مرفه به درجات بیشتر است، آنان هستند که مست مقام و شهوت و خوش گذرانیاند و از یاد خدا غافل! ولی نوح بیآن که در این مسئله با آن‌ها گلاویز شود، می‌گوید من از آن‌ها چیز بدی سراغ ندارم و اگر هم چنین باشد که شما میگوئید حسابشان با خدا است! آنچه وظیفه من است این است که من پر و بال خود را برای همه حق جویان بگشایم من هرگز ایمان آورندگان را طرد نخواهم کرد۳. این جمله در حقیقت پاسخ به درخواست ضمنی این ثروتمندان مغرور است که از نوح خواسته بودند این گروه را از خود براند و طرد کند، تا نزد او حاضر شوند. ۴&lt;br /&gt;
۳ سومین سخن قوم نوح در برابر آن جناب و مؤمنین به او، این بود که گفتند: برتری و امتیازی در شما نمی‌بینیم ﴿و ما نری لکم علینا من فضْل ٍ﴾.۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از این که بطور مطلق فضیلت نوح را نفی کردند، تنها فضیلت‌های مادی نیست، یعنی خواسته‌اند بگویند: تو چیزی از امور غیبی از قبیل علم غیب و یا تأیید به نیروی ملکوتی نداری و معنای آیه این است که این دعوت شما از ما در صورتی اثر بخش بود که شما حد اقل یک مزیت بر ما می‌داشتید، یا علمتان بیشتر بود، یا از غیب آگاه می‌بودید و یا نیروی ملکوتیتان بیشتر بود که قهراً ما را در برابر شما خاضع می‌کرد، ولی ما هیچ‌یک از این فضائل را در شما نمی‌بینیم، پس چه علتی ایجاب می‌کند که ما پیرو شما شویم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال و ما عْلمی بما کانوا یعملون ﴾ شعراء/ ۱۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن حسابهم إلا علی ربی لو تشْعرون ﴾ شعراء/ ۱۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و ما أنا بطارد اْلمؤمنین ﴾ شعراء/ ۱۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸۳, شعراء ۱۲۱ ۱۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، از پاسخی هم که نوح به این کلام کفار داد همین عمومیت استفاده می‌شود، زیرا اگر منظور کفار خصوص برتریهای مادی بود کافی بود که نوح در جواب آنان بفرماید: مگر من ادعا کرده‌ام که خزینه‌های خدا به دست من است که شما منکر آنید؟ (ادعای من این است که من فرستاده خدایم)، لیکن نوح به این اکتفاء نکرد، بلکه در پاسخ آنان فرمود: ﴿و لا أقول لکم عنْدی خزائن الله، و لا أعلم اْلغیب، و لا أقول إنی ملک ... ﴾۱ نه خزینه‌های خدا دست من است، و نه علم غیب دارم، و نه دارای نیروی ملکوتی هستم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما گویا به خاطر این که من ادعای رسالت کرده‌ام انتظار دارید من ادعای فضیلتی بر شما بکنم، و می‌پندارید بر هر پیغمبری لازم است که خزائن رحمت الهی را مالک و کلیددار باشد، و مستقیماً و مستقلاً در آسمان و زمین و سایر اجزای عالم به دلخواه خود و به هر نحوی که خواست تصرف نماید؛ و نیز می‌پندارید که پیغمبر آن کسی است که علم غیب داشته و بر هر چیزی که از نظر دیگران پنهان است آگاه باشد، و بتواند آن چیزها را به طرف خود جلب کند، و نیز بر هر شریکه دیگران از آن بیخبرند با خبر باشد، و آن را از خود دفع نماید؛ و کوتاه سخن این که پیغمبر باید دارای خیرات بوده و از شرور مصون باشد؛ و نیز می‌پندارید که یک پیغمبر باید از رتبه بشریت تا مقام فرشتگان بالا برود، به این معنی که مانند فرشتگان از لوث‌هایی که لازمه بشریت و طبیعت است منزه بوده و از حوائج بشریت و نقائص آن مبری باشد، نه غذا بخورد، نه آب بنوشد، نه ازدواج بکند، و نه برای کسب روزی و تهیه لوازم و اثاث زندگی خود را به تعب بیندازد. آیا به نظر شما جهات فضل این‌ها است که می‌پندارید یک پیامبر باید داشته و در مالکیت آن‌ها مستقل باشد؟ در حالی که اشتباه می‌کنید و رسول به غیر از مسئولیت رسالت، هیچ‌یک از این امتیازات را ندارد، و من نیز هیچ ادعایی در این باره نکرده‌ام، تا شما تکذیبم کرده و بگویید که تو هیچ‌یک از این فضل‌ها را نداری و در ادعایت دروغگویی، تنها ادعایی که من دارم این است که از ناحیه پروردگارم دارای بینه و دلیلی بر صدق رسالتم هستم، و خدای تعالی از ناحیه خود مرا به رسالت منسوب داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه، نخست آن سنخ برتری و فضیلتی را که عوام الناس از پیغمبر خود توقع دارند نفی می‌کند، و سپس تنها رسالت را برای رسول اثبات می‌کند و آن گاه بدون درنگ، به اثبات نوعی فضیلت برای رسول پرداخته غیر آنچه عوام توقع دارند و آن فضیلت عبارت است از این که او به وسیله بصیرت و بینایی خدایی دارای بصیرت است ،۲ اما سخن حق حضرت در قلب‌های آن‌ها نفوذ نکرد و ایشان را دروغگو خواندند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن طور که از سیاق بر می‌آید و خدا داناتر است این است که با این که شما از لحاظ مال و جاه چیزی ندارید که برای ما معتبر باشد با این حال اصرار به پذیرش دعوتتان از سوی ما می‌کنید، همین اصرار شما این گمان را در دل ما قوی یسازد که شما در این ادعایتان دروغگو بوده و می‌خواهید به این وسیله آنچه که از امتیازات دنیوی که در دست ما است را تصاحب کنید و بر ما آقایی و ریاست نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۱۴ ۳۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۷. ﴿بل ْ نظنکم کاذبین ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و یا قوم لا أسئلکم علیه ماًلا إن أجری إلا علی الله ﴾۱ در این آیه حضرت از تهمتی که به وی زده و دروغگویش خواندند پاسخ می‌دهد، چون وقتی نوح در طول دعوتش چیزی از مردم نخواهد، و اعلام کند که چیزی از شما نمی‌خواهم، دیگر کفار نمی‌توانند او را متهم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای قوم اگر من فرضاً دارای بصیرتی از ناحیه پروردگارم باشم و او رحمتی از ناحیه خود به من داده و آن را بر شما مخفی کرده باشد، و شما به خاطر جهل و بیرغبتیتان نسبت به پذیرفتن حق، آن رحمت را درک نکرده باشید، آیا می‌توانم شما را در درک آن مجبور سازم ؟.۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهایتاً حضرت فرمودند؛ در من همه چیزهایی که رسالت از ناحیه خدا بدان نیازمند است موجود است و من شما را به آن چیزها آگاه کردم اما شما از در تکبر و طغیان، به آن ایمان نیاوردید، و دیگر بر من لازم نیست که شما را در قبول آن مجبور سازم چون در دین خدای سبحان هیچ اجباری نیست. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کلام حضرت نوح تعریضی است به کفار به این که حجت بر شما تمام شد و حقیقت امر برایتان معلوم و روشن گردید اما با این حال ایمان نیاوردید، و تازه دارید دنبال چیزی می‌گردید که به خاطر آن ایمان بیاورید، و آن چیز غیر از اجبار و الزام چیز دیگری نیست، پس این که گفتید: ﴿ما نراک إلا بشراً مثْلنا﴾ در حقیقت درخواست اجبار از شما است، و در دین خدا اجبار نیست. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این آیه از جمله آیاتی است که اکراه را در دین خدا نفی کرده و دلالت می‌کند بر این که مسئله اجبار نکردن، خود یکی از احکام دینی است که در همه شرایع و حتی قدیمیترین آن‌ها که شریعت نوح است تشریع شده و تا به امروز نیز به قوت خود باقی بوده و نسخ نگردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساس و پایه حجت کفار منحصر کردن حقایق در محسوسات و انکار غیر محسوسات بوده، از این طرز فکر خود نخست این نتیجه را گرفتند که: دلیلی بر لزوم پیروی کردن از نوح و وجوب اطاعت از او وجود ندارد، و سپس قدمی فراتر نهاده این نتیجه را گرفتند که بلکه دلیل بر عدم وجوب هست، باز قدمی از این فراتر نهاده گفتند بلکه دلیل داریم بر این که واجب است اطاعت نکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی ... ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۸ و ۳۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون اساس استدلال کفار این بود لذا نوح در صدد بر آمد تا اولاً آنچه آن‌ها می‌خواستند نفی کنند اثبات کند، و آن رسالت و توابع رسالت خود بود، و ثانیاً آنچه آن‌ها می‌خواستند اثبات کنند که همان اتهام او و پیروانش به دروغگویی بود را نفی کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آخرین حربه نوح ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح به عنوان آخرین حربه گفت: ای قوم من اگر توقفم در میان شما و یادآوری کردن آیات الهی برایتان سخت و غیرقابل تحمل است، هر کار از دستتان ساخته است انجام دهید و کوتاهی نکنید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چرا که من بر خدا تکیه کرده‌ام» و به همین دلیل از غیر او نمی‌ترسم و نمی‌هراسم! سپس تأکید می‌کند «اکنون که چنین است فکر خود را جمع کنید و از بت‌های خود نیز دعوت به عمل آورید تا در تصمیم گیری به شما کمک کنند آن چنان‌که هیچ چیز بر شما مکتوم نماند و غم و اندوهی از این نظر بر خاطر شما نباشد، بلکه با نهایت روشنی تصمیم خود را درباره من بگیرید. سپس می‌گوید: اگر می‌توانید» برخیزید، و به زندگی من پایان دهید، و لحظه‌ای مرا مهلت ندهید .۳&lt;br /&gt;
نوح فرستاده بزرگ پروردگار با قاطعیتی که ویژه پیامبران اولوا العزم است، در نهایت شجاعت و شهامت با نفرات کم و محدودی که داشت در مقابل دشمنان نیرومند و سرسخت ایستادگی می‌کند و قدرت آن‌ها را به باد مسخره می‌گیرد، و بیاعتنایی خویش را به نقشه‌ها و افکار و بت‌های آن‌ها نشان می‌دهد و به این وسیله یک ضربه محکم روانی بر افکارشان وارد می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این یک درس است برای همه رهبران اسلامی که در برابر انبوه دشمنان هرگز نهراسند، بلکه با اتکاء و توکل بر پروردگار و با قاطعیت هر چه بیشتر آن‌ها را به میدان فرا خوانند، و قدرتشان را تحقیر کنند که این عامل مهمی برای تقویت روحی پیروان و شکست روحیه دشمنان خواهد بود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۳۰۴ و ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و اْتل علیهم نبأ نوح ٍ إذْ قال لقومه یا قوم إن کان کبر علیکم مقامی و تذْکیری بآیات الله ﴾ یونس / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فعلی الله توکْلت ﴾ ﴿فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم ﴾﴿ثم لا یکن أمرکم علیکم غمة ً﴾ثم لا یکن أمرکم علیکم غمة ً﴾. یونس / .۷۱&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۸، ص ۳۵۳ ۳۵۰, [یونس / ۷۳  ۷۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته بعضی از مفسران، نوح برای نفوذ در این جمعیت لجوج و خودخواه راه‌های گوناگونی رفت: گاه تنها دعوت مخفیانه می‌نمود که مواجهه با عکس العمل‌های چهارگانه شد (انگشت‌ها را در گوش گذاشته لباس‌ها را به خود پیچیدند، و در کفر اصرار ورزیدند، و استکبار نمودند) و گاه تنها دعوت علنی و آشکار داشت، و گاه نیز از روش آمیختن دعوت آشکار و نهان استفاده می‌کرد ولی هیچ‌یک از این‌ها مؤثر نیفتاد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه زیر از اختلاف انحاء مناظره آن جناب خبر داده می‌فرماید: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم ... سپس با صدای بلند دعوت کردم دیدم فایده نبخشید پس از آن به صورت علنی دعوت کردم باز نشد آن گاه به صورت سری و محرمانه دعوت کردم، باز نشد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این دعوت و ارشاد من چیزی جز فرار از حق بر آن‌ها نیفزود۳ و این عجیب است که دعوت به سوی چیزی سبب فرار از آن شود، اما با توجه به این که تأثیر دعوت‌ها نیاز به یک نوع آمادگی و سنخیت و جاذبه متقابل دارد جای تعجب نیست که در افراد لجوج هنگامی که دعوت مردان خدا را می‌شنوند آن‌ها را از خدا دورتر می‌کند و کفر و نفاق را راسخ تر می‌سازد۴. و این مرحله همان «روح حقیقت جویی» و آمادگی برای پذیرش گفتار حق است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نهایتاً قوم به نوح گفتند: ای نوح تو با ما جدال کردی، و زیاد سر به سر ما گذاشتی، بطوری که حوصله ما را سر بردی، و ما را خسته کردی، و ما اینک سخن آخر خود را به تو می‌گوییم و آن این است که به تو ایمان نخواهیم آورد، پس کار را یکسره کن و آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کنی بیاور. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جواب سران کفر است که بعد از ناتوانی در مقابل حضرت نوح به زبان آوردند، که در واقع خواسته‌اند از باب به اصطلاح تعجیز بگویند: تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی، و آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کردی نمی‌توانی بیاوری، و منظورشان از جمله «تعدنا» همان عذاب الیمی است که نوح در آغاز دعوتش کفار را از آن انذار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲۵، ص ۶۵ [نوح / ۹  ۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۲۲؛ ﴿قال رب إنی دعوت قومی لیًلا و نهاراً ... ثم إنی دعوتهم جهاراً ثم إنی&lt;br /&gt;
أعلنْت لهم و أسررت لهم إسراراً﴾ نوح / ۹ ۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فلم یزدهم دعائی إلا فراراً﴾ نوح / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و ننزل من اْلقرآن ما هو شفاء و رحمة ٌ للْمؤمنین و لا یزید الظالمین إلا خساراً﴾ اسرا/ ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۶۲ و ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قالوا یا نوح قد جادْلتنا فأکثرت جدالنا فأْتنا بما تعدنا إن کنْت من الصادقین ﴾ هود/ ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح از در نصیحت وارد شده و گفت: من بیش از یک بشر نیستم که بر من وحی نازل می‌گردد تا آن را به شما بگویم. خدای شما، خدای یکتا است، من این پیام را طبق مأموریت خود به شما ابلاغ می‌کنم، نه می‌توانم عذابی بر شما بیاورم و نه می‌توانم آن را از شما دفع کنم. آگاه باشید اگر خدا بخواهد شما را هدایت می‌کند و اگر اراده کند عذابی عاجل برایتان می‌فرستند۱ و اگر هم صلاح بداند عذاب را تأخیر انداخته تا بر کیفر شما بیفزاید و شما را به سختی مکافات و شدت انتقام مبتلا سازد. ۲ اما آنان با بیاعتنایی به این سخنان باز هم گفتند که تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی .۳ ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عذاب قوم نوح ====&lt;br /&gt;
به نوح وحی شد که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جز آنها که (تا کنون) ایمان آورده‌اند دیگر هیچ‌کس از قوم تو ایمان نخواهد آورد! پس، از کارهایی که می‌کردند، غمگین مباش». ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قسمت از وحی در واقع می‌خواهد نوح را از ایمان آوردن کفار قومش مأیوس و نومید کند و بفرماید از این به بعد دیگر منتظر ایمان آوردن کسی مباش، و به همین جهت از این فرموده خود نتیجه‌گیری کرد که دیگر به خاطر کردار آنان اندوه مخور زیرا اگر از اجابت آنان مأیوس شود، دیگر اهمیتی به آنان و به کارشان نداده و در دعوت آنان، خود را به تعب نمی‌اندازد، و اصرار نمی‌کند که به وی رو آورند، و بر فرض هم که بعد از آن نومیدی باز هم دعوتشان کند، حتماً غرض دیگری چون اتمام حجت و اظهار معذرت دارد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری نوح نزدیک به هزار سال در میان قوم کافر خود زندگی کرد و آزار و اذیت دید تا عذری برای مردم نباشد و بعد از دعوت و انجام رسالت، حجت تمام شود؛ لذا خدا به نوح وحی کرد: «غیر از آنان که به تو گرویدند، دیگر کسی به تو ایمان نمی‌آورد، بنابراین از کفر و عصیان آن‌ها غمگین مباش». ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إنما یأْتیکم به الله إن شاء و ما أْنتم بمعجزین ﴾ هود/ ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰, ص ۳۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لا ینْفعکم نصْحی إن أردت أن أْنصح لکم إن کان الله یرید أن یغْویکم ... ﴾ هود/ ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۲۲ و ۳۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن ... ﴾ هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون نوح فرموده خدا را دریافت، صبر نوح به پایان رسید و گفت: «بار خدایا! هیچ‌کس از کفار را روی زمین باقی نگذار، زیرا اگر آنان را امان دهی، بندگان تو را گمراه می‌سازند و غیر از نسلی تبهکار و افرادی که در کفران نعمت غوطه ور باشند، اولادی از آنان بوجود نمی‌آید.» ۱&lt;br /&gt;
خدا خواسته نوح را برای عذاب قوم برآورده ساخت و به او وحی کرد: بنا به دستور، و در حضور ما به ساختن کشتی بپرداز. به شفاعت آنان که ستم کرده‌اند با من سخن نگو، که البته آن‌ها بایستی غرق شوند .۲&lt;br /&gt;
نوح مکانی دور از شهر انتخاب کرد، ابزار کار و تخته و میخ را آماده ساخت و بکار کشتی سازی پرداخت در حالیکه از سرزنش و استهزای قوم خویش آسایش نداشت، یکی از مخالفین نوح به او گفت: تو قبلاً گمان می‌کردی پیغمبر و رسول خدایی، چه شد که امروز نجار شده‌ای و کشتی می‌سازی! آیا از پیغمبری بیزار شده‌ای یا عشق به نجاری پیدا کرده‌ای؟ دیگران گفتند: ای نوح چه شده، کشتی خود را دور از دریا و رودخانه می‌سازی؟ آیا گاوهای نر آماده کرده‌ای تا کشتی تو را به دریا ببرند و یا باد را مجبور می‌کنی که آن را به دریا انتقال دهد؟!&lt;br /&gt;
نوح اعتنایی به سرزنش ایشان نکرد و از حرف‌های بیهوده آنان با بزرگواری گذشت و به آنان گفت: «شما امروز ما را سرزنش و مسخره می‌کنید ولی بدانید که ما هم بزودی شما را به باد استهزاء و تمسخر می‌گیریم ۳.»۴&lt;br /&gt;
در حالی که هر دسته از سران مردم بر او گذشته و مسخره اش می‌کردند، و کلمه «ملا» در خصوص این جمله، به معنای جماعتی است که مورد اعتنای مردم باشند، (گو این که در موارد دیگر به معنای درباریان است) و این آیه دلالت دارد بر این که مردم زمان نوح برای مسخره کردن آن جناب دسته دسته می‌آمدند، و نیز دلالت دارد بر این که آن جناب کشتی را پیش روی مردم می‌ساخته و محل کارش سر راه عموم مردم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه سئوالی به ذهن می‌آید، و آن این است که اگر سخریه عمل زشتی است چرا نوح به کفار فرموده ما شما را مسخره می‌کنیم، و اگر بد نیست چرا آیه کفار را ملامت می‌کند بر این که نوح را مسخره می‌کردند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً ... ﴾ نوح / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿أن اصْنع اْلفْلک بأعیننا و وحینا ... ﴾ مؤمنون / ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم کما تسخرون ﴾ هود/ ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوابش این است که ابتدا به سخریه مذموم است و اما اگر جنبه مجازات و تلافی باشد آن هم در جایی که فایده‌ای عقلایی از قبیل پیشبرد هدف و اتمام حجت بر آن مترتب شود زشت نیست و به همین جهت قرآن کریم در جای دیگر نسبت سخریه را به خود خدای تعالی داده. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته دیگری که در آیه مورد بحث است این است که با آوردن جمله ﴿کما تسخرون ﴾ مماثلت و به یک اندازه بودن سخریه را معتبر فرموده است. به عبارت ساده‌تر این که سخریه آن جناب از کفار همین بوده که به آنان فرموده: «آن عذابی که وعده اش را داده‌ام گریبان هر کس را بگیرد خوارش می‌سازد.» و معنای آیه این است که اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره می‌کنیم یعنی می‌گوییم به زودی خواهید فهمید که چه کسی دچار عذاب می‌شود ما و یا شما؟ و این قسم سخریه، سخریه با سخن حق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیات به این نکته می‌رسیم که در راستای اجرای امر به معروف و نهی از منکر اگر مورد تمسخر واقع شدیم می‌توانیم اقدام متقابل البته نه بیشتر از حد انجام دهیم تا طرف مقابل هم طعم تلخ تمسخر را بچشد و یا این که باعث تذکرش شود البته نکته‌ای که در آیات نیز هست این است که تمسخر مؤمنان با کفار متفاوت است تمسخر کفار در جهت تخریب و تمسخر مؤمنین در جهت رشد و هدایت است بنابراین باید در انتخاب الفاظ دقت شود که جنبه تذکر داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح به ساختن کشتی ادامه داد، تا کشتی محکمی مهیا گشت و منتظر دستور ثانوی خداوند نشست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به نوح وحی کرد: چون فرمان ما صادر و علائم عذاب ما آشکار شد باید به سوی کشتی خود رهسپار شوی و از میان قوم و خاندان خویش هرکس را که به تو گرویده انتخاب کنی و از هر موجودی که روی زمین وجود دارد یک جفت فراهم کن تا دستور خدا ابلاغ گردد. ۳&lt;br /&gt;
نوح هم چنان‌که از سوره هود و مؤمنون استفاده می‌شود پس از اتمام کشتی امر خدای تعالی مبنی بر نزول عذاب صادر شد، و آن تنور شروع به جوشیدن کرد، در این هنگام خداوند متعال به آن جناب وحی فرستاد که از هر حیوان یک جفت نر و ماده سوار کشتی کند۴ و اهل خود را نیز سوار کن، و اهل هر کس عبارتند از افرادی که مختص وی باشند نظیر همسر و فرزند و همسر فرزندان و اولاد آنان ﴿إلا من سبق علیه اْلقول ﴾، یعنی مگر آن افرادی که اهل تو هستند، ولیکن فرمان و عهد ما در سابق بر هلاکت آنان گذشته است؛ و منظور از این اهل که قرار شده هلاک گردند یکی همسر خائن آن جناب بوده، به دلیل این که قرآن کریم در آیه‌ای دیگر فرموده: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فیسخرون منْهم سخر الله منْهم و لهم عذاب ألیم ﴾ توبه / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۳۸ و ۳۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ضرب الله مثلاً للذین کفروا امرأت نوح ٍ و امرأت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما﴾۱، و دیگری پسر نوح بوده که خدای تعالی در آیات بعد، داستان او را بیان می‌کند، و نوح می‌پنداشته که استثناء تنها مربوط به همسرش است، بدین جهت خدای تعالی آن را برایش بیان کرده و فرمود که او اهل تو نیست، او عملی غیر صالح است، بعد از این بیان الهی فهمید که فرزندش نیز از کسانی است که ظلم کرده. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح دو نوبت قوم خود را نفرین کرده .۳ از سوره قمر بر می‌آید همین که آن‌ها را سوار کرد خدای تعالی درهای آسمان را به آبی ریزان باز کرد، و زمین را به صورت چشمه‌هایی جوشان بشکافت، آب از زمین و آسمان می‌آمد و نیز از سوره هود استفاده می‌شود که رفته رفته آب زمین را فرا گرفت و بالا آمد و کشتی را از زمین کند، کشتی در موجی چون کوه‌های بلند قرار می‌گرفت و ستمکاران در این موج‌ها ناپدید و غرق می‌شدند. ۴&lt;br /&gt;
بعد از آن که طوفان عالم گیر شد۵ و مردم روی زمین همه غرق شدند، خدای تعالی به زمین فرمان داد تا آب خود را ببلعد، و به آسمان نیز فرمان داد تا از باریدن بایستد، آب از ظاهر زمین کاسته شد، و کشتی بر بالای کوه جودی قرار گرفت و فرمان ﴿و قیل بعداً للْقوم الظالمین ﴾۶ «دوری باد بر علیه ستمکاران» صادر شد، آن گاه خدای تعالی به نوح وحی کرد که: ای نوح! از کشتی پایین آی و با سلامی از ناحیه ما و برکاتی بر تو و امت‌هایی که با تواند پیاده شو، که بعد از این طوفان، دیگر هیچ‌گاه دچار طوفانی عالم گیر نخواهند شد چیزی که هست بعضی از این نجات یافتگان امت‌هایی هستند که خدا در دنیا از متاع‌های زندگی دنیا برخوردارشان می‌کند، و سپس عذابی دردناک آنان را فرا می‌گیرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تحریم / ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یکی از آن دو نفرین که همان نفرین نوبت اول یعنی: ﴿فدعا ربه أنی مغْلوب فاْنتصر﴾ می‌باشد، در سوره قمر واقع شده، و دومی آن بعد از مأیوس شدن نوح از ایمان آوردن قومش بوده، و در سوره نوح واقع شده، آنجا که عرضه می‌دارد: ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجراً کفاراً﴾. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱۰، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. هود/ ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خدای تعالی به آن جناب دستور داده بود همین که در کشتی مستقر شدند خدا را در برابر این نعمت که از شر قوم ستمکار نجاتشان داد حمد بگویند و در پیاده شدن از او برکت بخواهند، و نوح گفت: ﴿اْلحمد لله الذی نجانا من اْلقوم الظالمین ﴾۱ و نیز گفت: ﴿رب أْنزْلنی منْزلا مبارکاً و أْنت  خیر اْلمنْزلین ﴾۲ سپاس خدای را که ما را از قوم ستمکار نجات داد، پروردگارا مرا در جایگاه با برکتی فرود آر که تو بهترین فرود آورندگانی. پس نوح و همراهان او از کشتی خارج شده و در زمین قرار گرفتند و خدا را به توحید و اسلام پرستیدند و زمین را به ارث دست به دست به ذریه‌های خود سپردند، و خدای سبحان تنها ذریه نوح را باقی گذاشت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فرزند نااهل ====&lt;br /&gt;
و اما پسر نوح که جهالت بر او غالب شده بود، از پدر و دین او دوری کرد. او اکنون در میان امواج خروشان دریا با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند و بدنبال وسیله‌ای می‌گردد که خود را نجات دهد و یا خود را به تپه یا کوهی برساند تا سبب نجاتش گردد. نوح از عرشه کشتی فرزند خود کنعان را دید که در خطر است و دریافت که مرگ او نزدیک می‌شود و لحظاتی دیگر در دل امواج محو خواهد شد. &lt;br /&gt;
نوح با مشاهده این منظره دلش سوخت، رحم در دلش ظاهر گشت و عواطف پدری موجب شد که فرزندش را صدا بزند، باشد که این ندا به گوش جان او برسد و ایمان را در قلب او به جنبش درآورد و به نوح بگراید و یا آثار درک حق در او ظاهر گردد و تسلیم دعوت پدر شود. &lt;br /&gt;
نوح فریاد زد: پسرم از قضا و قدر خداوند به کجا فرار می‌کنی؟ هرجا که باشی از قضا و قدر او گریزی نیست. با ایمان به سوی کشتی بشتاب و تنهایی خود را با پیوستن به بستگان خود برطرف ساز! خویشتن را از آب نجات ده! فرزندم بر کشتی ما سوار شو و با کافران همراه مباش !. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنعان تحت تأثیر سخنان نوح قرار نگرفت و از روی کبر و جهل، نصیحت پدر را نپذیرفت و فکر کرد که می‌تواند از این عذاب خود را نجات بخشد و از قضای پروردگار فرار کند، لذا گفت: مرا رها کن به زودی بالای کوه می‌روم، کوه مرا از آب نجات می‌بخشد!. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مومنون / ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مومنون / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿یا بنی ارکب معنا و لا تکن مع اْلکافرین ... ﴾ هود/ ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿سآوی إلی جبل ٍ یعصمنی من اْلماء ... ﴾ هود/ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح خطاب به فرزندش گفت: ای پسرم! امروز از فرمان خدا گریزی نیست، مگر برای کسی که او در حقش رحم کند. ۱ بلافاصله موج بین نوح و فرزندش فاصله انداخت و سیل مانع بین آن دو شد و نوح دیگر فرزند خود را ندید. تأّثری شدید و اندوهی فراوان بر نوح غالب گشت. او در این بحران شدید به درگاه خدای تعالی، پناه برد و عرضه داشت: «بار خدایا! فرزند من از خاندان من است .»۲ به درستی که وعده تو حق است که مرا و هرکه را از اهل من ایمان بیاورد نجات بخشی و تو در قضاوت از همه داوران حکیم تری. &lt;br /&gt;
خدا به نوح خبر داد که فرزند تو از خاندان تو و از قبیله تو نیست، زیرا جهل و عناد بر او غالب گشته و کفر او حتمی شده است. تو جز کسانی را که ایمان آورده‌اند و تصدیق پیغمبری تو را کرده‌اند و دعوت تو را لبیک گفته‌اند اهل خود نشمار و من درباره این دسته از پیروانت وعده دادم که نجاتشان بدهم و جان آنان را حفظ نمایم «زیرا بر ما لازم است مؤمنین را کمک و یاری کنیم .». ۳&lt;br /&gt;
ای نوح! آنان که رسالت تو را منکر شدند و گفتار خدایت را دروغ پنداشتند از اهل تو نیستند و از شفاعت تو محرومند. گرچه بین تو و ایشان ارتباط خویشاوندی باشد، باید به گرداب مرگ درآیند، و وساطت تو نیز پذیرفته نخواهد بود. ای نوح! «درباره امری که از کنه آن اطلاع نداری اظهارنظر مکن و در موضوعی که درک نکرده‌ای وارد مشو! من تو را پند می‌دهم تا در زمره جاهلان درنیایی .۴&lt;br /&gt;
این بیان از طرف خداوند گویی نوح را به خود آورد که چگونه نزدیک بود در برابر خداوند حد ادب را زیر پا گذارد و به جای شکر گزاری در برابر نجات مؤمنان نجات فرزند کافر خود را از خداوند خواسته است. وقتی نوح به هوش آمد از غفلت خویش استغفار کرد و به خدا پناه برد تا از غضب او محفوظ بماند و گفت: «بار خدایا به تو پناه می‌برم از آن که سئوال نمایم از تو چیزی را که مرا به آن علمی نبوده باشد و اگر مرا نیامرزی و مورد رحمت خود قرار ندهی از زیانکاران خواهم بود.» ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باری موج بین نوح و فرزندش فاصله انداخت و او را غرق ساخت. چون این حادثه به نهایت خود رسید و طومار زندگی مخالفین نوح درهم پیچیده شد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿لا عاصم اْلیوم من أمر الله ... ﴾ هود/ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿رب إن ابنی من أهلی ... ﴾ هود/ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و کان حقا علینا نصْر اْلمؤمنین ﴾ روم / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿إنی أعظک أن تکون من اْلجاهلین ﴾ هود/ ۴۶&lt;br /&gt;
۵. ﴿رب إنی أعوذ بک أن أسئلک ... ﴾ هود/ ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۴ ۴۲ [هود/ ۴۲ و ۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان آیه، دلیل این کیفر سخت را چنین بیان می‌کند که «آن‌ها جمعیت نابینایی بودند» یعنی مردمی بودند کور دل و کور باطن که از مشاهده چهره حقیقت محروم بودند۱. این کوردلی نتیجه اعمال شوم و لجاجت‌های مستمر خودشان بود. چشم پوشی مستمر از حقایق و به کار نگرفتن عقل و خرد در فهم واقعیت‌ها، تدریجاً چشم تیزبین عقل را ضعیف کرده و سرانجام نابینا می‌کند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه کنونی ما نیز از این قاعده مستثنی نیست اگر مردم چشم خود را بر روی فسادها بی حجابیها و رانت‌ها و رشوه‌ها ببندند، به تدریج دچار کوردلی شده و مانند قوم نوح مشمول عذاب الهی می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنهم کانوا قوماً عمین ﴾ اعراف / ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ قابل توجه این که نوح از مصائبی که بر شخص او گذشته اظهار ناراحتی نمی‌کند بلکه تنها از این ناراحت است که او را تکذیب کرده‌اند و پیام الهی را نپذیرفته‌اند. ۱ آمر به معروف نیز با تمسک به پیامبران باید دارای صبر و تحمل فوق‌العاده و خیر خواهی بینظیری باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ طریق زندگی پیامبران به مسلمانان یاد می‌دهد که چگونه از طریق استدلال منطقی توأم با محبت و دلسوزی دشمنان را ارشاد کنند، و از هر وسیله مفید و مؤثری در این راه بهره گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ هرگز در طریق دعوت به سوی خدا خسته نشویم هر چند سال‌های زیادی طول بکشد و دشمن کارشکنی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در یک دست وسائل تشویق، و در دست دیگر عوامل انذار را داشته باشیم، و از هر دو در طریق دعوت بهره گیریم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ پیام و تبلیغ باید روشن و روشنگر باشد. ﴿نذیر مبین ﴾&lt;br /&gt;
۶ وظیفه ی مبّلغ و مربی، بیان خطرات و عواقب سوء شرک به خداوند است. ﴿أخاف علیکم عذاب یوم ٍ&lt;br /&gt;
ألیم ٍ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ انبیاء از مردم، با مردم و نسبت به مردم مهربان بوده‌اند ﴿قال یا قوم ﴾ بهترین وسیله در دست امر به معروف هم می‌تواند همین مهر و محبت باشد. بنابر این در این راه باید، از اهرم عاطفه استفاده کنیم. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۸ رمز موفّقیت مبّلغ، توقّع نداشتن از مردم و بیاعتنایی به سرمایه داران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿لا أسئلکم علیه ماًلا﴾ البتّه مبّلغان دینی نزد خداوند، آجر بزرگی دارند. ﴿إن أجری إلا علی الله ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ در تبلیغ، با شیوه سئوال، وجدان و فکر مردم را به قضاوت بخوانیم. ﴿من ینْصرنی، أ فلا تذکرون ﴾.۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ برای نجات مردم سخنرانی و تبلیغ کافی نیست، وسیلۀ نجات نیز باید فراهم نمود. ﴿و اصْنع اْلفْلک ﴾ &lt;br /&gt;
۱۱ از تمسخر دشمنان، سستی به خود راه ندهیم که پیامبران نیز مورد تمسخر قرار می‌گرفتند. وقتی حضرت نوح مشغول ساختن کشتی شد، یکی می‌گفت: پیامبریش نگرفت، دست به نجاری زد! دیگری می‌گفت: در وسط خشکی کشتی می‌سازی، دریا از کجا می‌آورد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸۶, [الشعراء/ ۱۲۲  ۱۱۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۲۵، ص ۵۳, [نوح / ۲۶  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۴, [هود ۲۵ به بعد].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۸ ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ شروع به استهزاء زشت است، اما برای کیفر مسخره کننده و مقابله به مثل، استهزای او عین عدل است. چنان‌که قرآن می‌فرماید: ﴿جزاء سیئة سیئة ٌ مثْلها﴾ ۱﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ در برابر استهزای دشمنان خود را نبازیم، بلکه عکس العمل نشان دهیم. ﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم ﴾&lt;br /&gt;
۱۴ با انذار و تهدید، شیرینی استهزاء را از کفّار بگیریم. ﴿فسوف تعلمون ﴾&lt;br /&gt;
۱۵ با این که رسالت نوح جهانی بود، ابتدا از قوم خود شروع کرد. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۱۶ در مقابل توهین‌های جاهلان، صبور باشیم. ﴿لیس بی ضلالة ٌ﴾ اولین پیامبر اولواالعزم، در برابر اتهام گمراهی، با نرم‌ترین شیوه سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ مربی و مبلغ، هم باید خیرخواه و دلسوز باشد و هم برخوردار از علم و آگاهی کافی. ﴿أْنصح، أعلم ﴾&lt;br /&gt;
۱۸ دلسوزی و خیرخواهی پیامبر، در جهت منافع مردم است، نه منافع شخصی. ﴿أْنصح لکم ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹ اخلاق و رفتار انبیاء با مردم زمان خود، برادرانه بوده است. ﴿أخوهم ﴾&lt;br /&gt;
۲۰ اطّلاع از فرهنگ، زبان، آداب، رسوم و نقاط ضعف و قوت مردم، برای مبّلغ ضروری است. ﴿أخوهم ﴾ کسی که برادر مردم است، از افکار، آداب ونقاط ضعف وقوت آنان آگاه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ امین بودن وحسن سابقه و دلسوزی، شرط نفوذ کلام است. ﴿لکم رسول ٌ أمین ﴾&lt;br /&gt;
۲۲ بیان کمالات خود، در مواردی لازم است. ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾&lt;br /&gt;
۲۳ مبّلغ دینی نباید از مردم توقّع مادی داشته باشد و از آنان چیزی درخواست کند. (اخلاص، شرط نفوذ کلام است). ﴿ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾&lt;br /&gt;
۲۴ راه‌های بهانه را ببندید و کارهای معنوی را به نیت آجر و مزد مادی انجام ندهید. ﴿ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ در سوره قلم آیه ۴۶ نیز می‌خوانیم: «أم تسئلهم أجراً فهم من مغْرم ٍ مثْقلون ﴾&lt;br /&gt;
۲۵ در مسیر تربیت و تکامل، تکرار لازم است. (در این چند آیه، چند بار فرمان تقوا صادر شده است) ﴿فاتقوا الله ... ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شوری/ ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۵۸ ۵۵, سوره اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶ در اسلام، ما مأمور به ظاهریم و اگر کسی به اسلام گروید حق نداریم بگوییم تو در قلبت ایمان نداری. ﴿و لا تقولوا لمن أْلقی إلیکم السلام لست مؤمناً﴾&lt;br /&gt;
۲۷ تجسس وعیب جویی از زندگی خصوصی افراد، ممنوع است. ﴿و ما عْلمی ... ﴾&lt;br /&gt;
۲۸ برای قضاوت دربارٔه دیگران، ایمان صادقانه و عمل صالح امروز آنان را بنگرید و گذشتۀ افراد را به رخ آنان نکشید. ﴿بما کانوا یعملون ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹ جاذبه باید در حد اعلی باشد، ولی دافعه تنها در موقع ضرورت لازم است. ﴿و ما أنا بطارد ... ﴾&lt;br /&gt;
۳۰ ترساندن غافل از خطرها، بهترین شیؤه ارشادی است. ﴿إن أنا إلا نذیر﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱ نوح هرگز انتظار نداشت مردم دعوتش را اجابت کرده، در یک مرکز عمومی شهر جمع شوند سپس با آرامش خاطر در حالی که همگان چشم به دهان او دوخته و گوش به سخنانش دارند پیام الهی را به آنان برساند، بلکه از لحن آیات استفاده می‌شود (و در بعضی از روایات نیز آمده) که او گاه به سراغ مردم در خانه هایشان می‌رفت، یا در کوچه و بازار آن‌ها را به طور خصوصی صدا می‌زد، و با حوصله و لحن محبت آمیزی تبلیغ می‌کرد، و گاه در مجالس عمومی که به منظورهای دیگری از قبیل جشن و عزا تشکیل شده بود می‌آمد و با صدای بلند و آشکار فرمان خدا را بر آن‌ها می‌خواند، اما همیشه با عکس العمل‌های نامطلوب و توهین و استهزاء، و گاه ضرب و جرح روبرو می‌شد، ولی با این حال هرگز دست از کار خود برنداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حوصله عجیب، و آن دلسوزی عجیب تر، و پشتکار و استقامت بینظیر سرمایه او در راه دعوت به آئین حق بود؛ و شگفت انگیزتر این که در طول نهصد و پنجاه سال دعوتش تنها حدود هشتاد نفر به او ایمان آوردند که اگر این دو عدد را بر یکدیگر تقسیم کنیم روشن می‌شود که برای هدایت هر یک نفر به طور متوسط حدود دوازده سال تبلیغ کرد! ۳. اما ما با اولین تذکری که به کسی می‌دهیم انتظار داریم به حرف ما گوش کرده و عقیده و روش خود را تغییر دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۴۳ ۳۴۱, [شعراء ۱۲۱  ۱۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۳۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل سوم: حضرت ابراهیم ==&lt;br /&gt;
=== زندگانی و شخصیت حضرت ابراهیم ۱ ===&lt;br /&gt;
==== صفات حضرت ابراهیم در قرآن ====&lt;br /&gt;
نام ابراهیم در ۶۹ مورد از قرآن مجید ذکر شده، و در ۲۵ سوره سخن از وی به میان آمده است، در آیات قرآن از این پیامبر بزرگ مدح و ستایش فراوان شده است. به گفته قرآن او از نیکان، صالحان، قانتان، صدیقان، بردباران و وفا کنندگان به عهد بود، شجاعتی بینظیر و سخاوتی فوق‌العاده داشت. او از هر نظر قدوه و اسوه بود، و نمونه‌ای از یک انسان کامل مقام معرفت او نسبت به خدا، منطق گویای او در برابر بت پرستان، مبارزات سرسختانه و خستگیناپذیرش در مقابل جباران، ایثار و گذشتش در برابر فرمان پروردگار، استقامت بینظیرش در برابر طوفان حوادث و آزمایش‌های سخت او، هر یک داستان مفصلی دارد و هر کدام سرمشقی است برای مسلمانان و رهروان راه «الله». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جزء صالحان بودن به طوری که از آیات قرآن بر می‌آید اوج افتخاری است که ممکن است نصیب یک انسان بشود، و لذا بسیاری از پیامبران از خدا تقاضا می‌کردند که آن‌ها را در زمره صالحان قرار دهد. «ابراهیم» نیز هم برای خودش تقاضا می‌کند که در زمره صالحان باشد ﴿رب هب لی حکماً و أْلحقْنی بالصالحین ﴾۳ و هم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در داستان حضرت ابراهیم از این سوره‌ها استفاده شده است: بقره / ۱۲۴, ۱۳۰, ۲۵۸ و۲۶۰؛ انعام / ۸۰ ۷۴؛ نحل / ۱۲۰؛ انبیاء/&lt;br /&gt;
۷۱ ۵۱؛ مریم / ۴۹ ۴۱؛ شعراء ۸۶ ۶۹؛ صافات / ۱۰۶ ۸۸؛ عنکبوت / ۲۷ ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱, ص ۴۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شعراء/ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقاضا می‌کند که فرزندان صالحی داشته باشد ﴿رب هب لی من الصالحین ﴾۱. صالح بودن به معنای شایستگی از نظر اعتقاد و ایمان، شایستگی از نظر عمل و شایستگی از نظر گفتار و اخلاق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و اذْکر فی اْلکتاب إبراهیم إنه کان صدیقاً نبیا﴾۳ در این آیه حضرت با دو وصف «صدیق و نبی» آمده است. ظاهراً کلمه «صدیق» مبالغه از صدق باشد، بعضی گفته‌اند به معنی کسی است که هرگز دروغ نمی‌گوید و یا بالاتر از آن توانایی بر دروغ گفتن ندارد، چون در تمام عمر عادت به راستگویی کرده است و نیز بعضی آن را به معنی کسی می‌دانند که عملش تصدیق کننده سخن و اعتقاد او است. ۴&lt;br /&gt;
و صدیق کسی را گویند که در صدق مبالغه کند یعنی آنچه را که انجام می‌دهد میگوید، و آنچه را که می‌گوید انجام می‌دهد و میان گفتار و کردارش تناقضی نباشد و ابراهیم چنین بود چون در محیطی که یک پارچه بت‌پرست بودند دم از توحید زد و بر آنچه می‌گفت مقاومت و ایستادگی می‌نمود، تا آن جا که در آتش افکنده شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال این صفت به قدری اهمیت دارد که در آیه فوق حتی قبل از صفت «نبوت» بیان شده، گویی زمینه ساز شایستگی برای پذیرش نبوت است، و از این گذشته یکی از مهم‌ترین صفات پیامبران این است تا پیام الهی را بیکم و کاست به مردم برسانند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ویژگیهای حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در بین انبیاء، جایگاه و منزلت خاصّی دارد. از او همانند پیامبر اسلام به عنوان اسوه و نمونه برای بشریت یاد شده است. درباره مقام و منزلت این پیامبر بزرگوار خداوند تعابیر خاصی بیان می‌دارند و حتّی یکی از اسرار حج را یادآوری و زنده نگهداشتن ایثارگریها و از خودگذشتگیهای حضرت ابراهیم گفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در میان انبیاء ویژگیهایی داشت از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مریم / ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳, ص ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴, ص ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳, ص ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ خدای تعالی رشد و هدایت او را قبلاً ارزانیش داشته بود. ﴿و لقد آتینا إبراهیم رشْده من قبل و کنا به عالمین ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ او را در دنیا برگزید و او در آخرت نیز در زمره صالحین خواهد بود، زیرا او در دنیا وقتی خدایش فرمود: ۲ تسلیم شو، گفت: تسلیم امر پروردگار عالمیانم. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ او کسی است که روی دل را به پاکی و خلوص متوجه خدا کرده بود، و هرگز شرک نورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ او کسی است که دلش به یاد خدا قوی و مطمئن شده و به همین جهت به ملکوتی که خدا از آسمان‌ها و زمین نشانش داد ایمان آورد، و یقین کرد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ خداوند او را خلیل خود خواند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ رحمت و برکات خود را بر او و اهل بیتش ارزانی داشت و او را به وفاداری ستود. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ او را به وصف «حلیم» و «أواه» و «منیب» توصیف کرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ و نیز او را مدح کرده به این که امتی خداپرست و حنیف بوده، و هرگز شرک نورزیده، و همواره شکرگزار نعمت‌هایش بوده، و این که او را برگزید و به راه راست هدایت نمود و به او آجر دنیوی داده و او در آخرت از صالحین است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ ابراهیم پیغمبری صدیق بود. ۹ و قرآن او را از بندگان مؤمن و از نیکوکاران شمرده و به او سلام کرده است .۱۰ و او را از کسانی دانسته که «صاحبان ایدی و ابصارند»، و خداوند با یاد قیامت خالصشان کرده است. ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۳۱ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. انعام / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بقره / ۲۶۰؛ انعام / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. نساء/ ۱۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. نجم / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. هود/ ۷۵ ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. نحل / ۱۲۲ ۱۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مریم / ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. صافات / ۱۱۱ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ص / ۴۶ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ علاوه بر نبوت، امام شد و او را یکی از پنج پیغمبری دانسته که اولی العزم و صاحب شریعت و کتاب بودند. ﴿إنی جاعلک للناس إماماً﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم کلینی در کافی از امام صادق روایت کرده که فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خدای عز و جل ابراهیم را قبل از آن که نبی خود بگیرد، بنده خود گرفت و خدای تعالی قبل از آن که او را رسول خود بگیرد، نبی خود گرفت و خدای تعالی قبل از آن که او را خلیل خود قرار دهد، رسول خودش کرد و نیز قبل از آن که امامش کند، خلیلش کرد، بحکم آیه: ﴿إنی جاعلک للناس إماماً﴾۲.»&lt;br /&gt;
۱۱ خداوند به او علم، حکمت، کتاب، ملک و هدایت ارزانی داشته و هدایت او را در نسل و اعقاب او کلمه باقیه قرار داده و نیز خداوند نبوت و کتاب را در ذریه او گذاشت و برای او در میان آیندگان لسان صدق (نام نیک) قرار داد. ۳&lt;br /&gt;
۱۲ با این که یک نفر بود اما قرآن او را یک امت می‌داند. ﴿إن إبراهیم کان أمة ً واحدة ﴾۴ چون: ابراهیم بر مکتبی بود که احدی بر آن نبود، پس یک امت بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ انبیایی مثل حضرت موسی و عیسی و محمد از نسل او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ مراسم حج از یادگارهای اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ بر ملکوت و باطن آسمان‌ها دست یافت. ﴿نری إبراهیم ملکوت السماوات و اْلأرض ﴾۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۷، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۴، ص ۵۹۷ [بقره / ۱۲۶؛ ابراهیم / ۴۱  ۳۵] او به اندازه یک امت خیر و خوبی و کمال داشت (بقره /۱۲۶) (ابراهیم /۳۵–۴۱) کلمه امت به معنای معّلم خیر است او معّلم خوبیها بود (حج /۳۰) مراد از امت یعنی رهبر و مقصود و امام تمام خداپرستان .(صافات /۱۰۱۱۰۷) شخصیت و شعاع وجود او به اندازه یک امت بود. (ابراهیم /۳۵۴۱) چون قوام امت به او بود. چون عالم بود و عالم امتی را راهنمایی می‌کند. چون حرکت آفرید، کار یک امت را انجام داد، یاری نداشت و یک تنه قیام کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. انعام / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶ در قرآن القاب ویژه‌ای برای او ذکر شده است، مانند: صدیق، اواه، حلیم، خلیل، حنیف، قانت و دارای قلب سلیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ وصف دیگر او (ابراهیم) این بود که «بنده مطیع خدا بود» (قانتاً لله)&lt;br /&gt;
۱۸ «او همواره در خط مستقیم» الله «و طریق حق، گام می‌سپرد» (حنیفاً)&lt;br /&gt;
۱۹ «او هرگز از مشرکان نبود» و تمام زندگی و فکر و زوایای قلبش را تنها نور «الله» پر کرده بود (و لم یک من اْلمشْرکین).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ و به دنبال این ویژگیها سرانجام او مردی بود که همه نعمت‌های خدا را شکرگزاری می‌کرد (شاکراً لأْنعمه). ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ حضرت ابراهیم تنها پیامبری است که مشرکان و یهودیان و مسیحیان، همه خود را پیرو راه او می‌دانند. ۳&lt;br /&gt;
۲۲ آخرین امتیازی که خدا به ابراهیم در برابر آن همه صفات برجسته داد این بود که مکتب او نه تنها برای اهل عصرش که برای همیشه باقی خواهد ماند فضیلت و کرامتی که به هیچ‌یک از انبیاء کرام به این تفصیل عنایت نفرموده ۴ از آن روز تاکنون هر فرد و جامعه‌ای که از نعمت دین توحید برخوردار شده، از برکت وجود آن جناب بوده است. امروز هم ادیانی که به ظاهر دین توحید خوانده می‌شوند از یادگارها و آثار وجودی او می‌باشند. علاوه بر اصل توحید، برخی از فروعات دینی مانند: نماز، زکات، حج، مباح بودن گوشت چارپایان و... نیز از آن حضرت به یادگار مانده است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== زند گانی حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
===== تولد حضرت =====&lt;br /&gt;
اما درباره زندگی و تولد حضرت، صاحب کتاب کمال الدین می‌گوید: پدرم و ابن ولید هر دو نقل کردند از ابن برید از ابن ابی عمیر از هشام بن سالم از ابی بصیر از ابی عبد الله که فرمود: پدر ابراهیم منجم دربار &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۶ ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۱, ص ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۵ و ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۱، ص ۴۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود بن کنعان بود۱، و نمرود هیچ کاری را جز به صوابدید او انجام نمی‌داد. شبی از شب‌ها پدر ابراهیم که منجم بود با دیدن ستارگان به امری پی برد و به نمرود گفت: من دیشب امر عجیبی دیدم، پرسید چه دیدی؟ گفت از اوضاع کواکب چنین فهمیدم که به زودی در سرزمین ما مولودی متولد می‌شود که هلاکت و نابودی ما به دست او خواهد بود و چیزی نمانده که مادرش به او باردار شود، نمرود تعجب کرد و پرسید: آیا نطفه اش در رحم زنی منعقد شده؟ گفت: نه، و از جمله خصوصیاتی که درباره این حمل از اوضاع کواکب به دست آورده بود این بود که مردم او را در آتش می‌اندازند، تا این جا پیشگوییش درست بود و اما درباره این که خداوند او را از آتش نجات می‌دهد، چیزی به دست نیاورده بود. امام صادق سپس فرمود: نمرود پس از شنیدن این خبر دستور داد تا زنان از مردان کناره گیری کنند، در همین موقع بود که پدر ابراهیم با همسر خود مقاربت نمود و او باردار شد، وقتی فهمید که همسرش آبستن شده به نظرش رسید که این حمل همان کسی است که بساط سلطنت نمرود را برمیچیند، لذا برای این که اطمینان بیشتری پیدا کند زنان قابله را خواست تا همسرش را معاینه کرده ببینند آیا راستی باردار شده یا نه. خدای متعال هم برای حفظ جان ابراهیم او را به پشت مادرش چسبانید، لذا قابله‌ها پس از معاینه گفتند: ما اثر حملی نمی‌بینیم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیط فاسد و در شهر فدام آرام از مملکت بابل بود که ابراهیم متولد شد. ۳ زمانی که ابراهیم متولد شد، پدرش تصمیم گرفت جریان را به نمرود گزارش دهد، همسرش او را ملامت نموده و گفت: می‌خواهی به دست خودت فرزندت را به کشتن دهی! من برای این که نمرود از جریان با خبر نشود و دردسری برای تو فراهم نگردد این کودک را در یکی از غارها پنهان می‌کنم تا اگر از بین رفتنی است به دست خود ما از بین نرفته باشد. شوهرش این پیشنهاد را پذیرفت و گفت پس زودتر تا کسی نفهمیده او را ببر، مادر ابراهیم طفل را برداشت و رو به بیابان گذاشت، تا به غاری رسید و پس از آن که طفل را سیر کرد در غار گذاشت و سنگی بر در غار نهاد و به شهر برگشت. خدای متعال رزق این طفل را در انگشت ابهامش قرار داده بود، طفل هر وقت گرسنه می‌شد سر انگشت خود را در دهان می‌گذاشت و می‌مکید، ابراهیم با رشدی غیرطبیعی در هر روز به مقدار یک هفته سایر اطفال و در یک هفته به مقدار یک ماه و در یک ماه به مقدار یک سال رشد می‌کرد. &lt;br /&gt;
پس از گذشتن چند روز مادر ابراهیم از همسر خود اجازه گرفت تا به دیدن فرزندش برود. با کمال تعجب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مؤلف کتاب قصص الانبیاء از صدوق از پدرش و ابن ولید و از عده‌ای دیگر از ابی بصیر از امام صادق روایت شده که فرمود: «آزر عموی ابراهیم منجم دربار نمرود بود و تارخ پدر ابراهیم بود.»&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۹ ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دید او سالم است و رشد چشمگیری دارد او را شیر داد و به حکم اجبار و ناچاری به خانه برگشت، و در جواب شوهرش که پرسید از کودکت چه خبر گفت: دیدمش که از گرسنگی مرده بود، ناچار در همان غار دفنش نموده برگشتم. مدتی گذشت مادر به دیدار کودک می‌رفت تا آن که کودک براه افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی بر حسب معمول وقتی مادرش به سراغش رفت هنگام برگشتن کودک دامنش را گرفت و گفت: مرا همراه خود ببراما مادرامتناع کرد. رفته رفته ابراهیم به اوضاع و احوال محیط پی برد و فهمید مادرش حق داشت که او را از بیرون آمدن از غار منع می‌کرد؛ لذا از آن به بعد خودش هم در پنهان کردن خود سعی می‌نمود، تا آن که از غار بیرون رفت و امر خدا را به بندگانش ابلاغ نمود، آن وقت بود که خداوند قدرت خود را به دست ابراهیم نشان داد و قدرت نمرودیان را درهم شکست .۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ازدواج حضرت =====&lt;br /&gt;
اما جامع‌ترین روایاتی که در این باب وارد شده، روایتی است که مرحوم کلینی آن را در کافی از علی از پدرش و از عده‌ای اصحاب امامیه از سهل از ابن محبوب از ابراهیم بن ابی زیاد کرخی نقل کرده که گفت: از امام صادق شنیدم که فرمود: &lt;br /&gt;
ابراهیم در «کوثار» که دهی از توابع کوفه است به دنیا آمد، پدرش نیز اهل همان قریه بود. مادر ابراهیم و مادر لوط، ساره و ورقه و در نسخه‌ای دیگر رقبه خواهر یکدیگر و دختران «لاحج» بودند و لاحج نبیی از انبیاء و انذار کننده‌ای از منذرین بود، ولی رسول نبود. ابراهیم در ابتدای سن، درباره معارف الهی بر همان فطرتی بود که خداوند مردم را به آن آفریده است تا این که خدای تعالی او را به سوی دین خود هدایت نموده و برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با ساره دختر لاحج که دختر خاله اش بود ازدواج نمود. ساره صاحب گوسفندان بسیار و مالک زمین‌های زیادی بود، و تمامی ما یملک خود را به ابراهیم بخشید. ابراهیم هم در رسیدگی و سرپرستی آن اموال کمال مراقبت را نمود و به آن سر و صورتی داد، و در نتیجه گوسفندان و هم چنین زراعت‌ها از سابق بیشتر شد و کار به جایی رسید که در آن قریه کسی در ثروت در ردیف ابراهیم نماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۹ ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نجات ابراهیم از آتش و هجرت او =====&lt;br /&gt;
ابراهیم بعد از آن که بت‌ها را شکست، نمرود او را به بند کشید و دستور داد تا چار دیواری بزرگی ساخته و از هیزم پر کردند، آن گاه هیزم‌ها را آتش زده ابراهیم را در آتش انداخته و خود به کناری رفتند؛ ولی آتش خاموش شد. وقتی نزدیک چار دیواری آمدند تا سرانجام کار ابراهیم را ببینند، ابراهیم را از بند رها شده و صحیح و سالم در همان‌جا که افتاده بود نشسته دیدند، خبر به نمرود بردند، نمرود دستور داد تا ابراهیم را از بلاد خود بیرون کنند، لا جرم ابراهیم و لوط را از بلاد خود به سوی شام بیرون کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از کتب تفسیر آمده ابراهیم به هنگامی که در آتش افکنده شد شانزده سال بیشتر نداشت و بعضی دیگر سن او را در آن هنگام ۲۶ سال ذکر کرده‌اند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لوط که هیچ وقت حاضر نمی‌شد از ابراهیم جدا شود در این سفر نیز به همراهی او بیرون آمد، ۳ ابراهیم برای ساره صندوقی ساخت و او را در آن قرار داد و از شدت غیرتی که داشت درهای آن را از همه طرف بست و با این وضع از وطن مالوفش چشم پوشید. هنگام خروج، ابراهیم به قوم خود گفت: «إنی ذاهب إلی ربی سیهدین»، و مقصودش از این که گفت «من به سوی پروردگارم می‌روم» این بود که من به سوی بیت المقدس حرکت می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ابراهیم در مصر =====&lt;br /&gt;
ابراهیم از قلمرو سلطنت نمرود بیرون شد و به کشور مردی قبطی بنام «عزاره» وارد شد. در این سرزمین به مأمور مالیاتی آن کشور برخورد نمود و مأمور از او مالیات مطالبه کرد و پس از صورت گرفتن از گوسفندان و سایر اموالش دستور داد تا آن تابوت (صندوق) را که ساره در آن بود نیز باز نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۷، ص ۳۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ ش، چاپ اول، ذیل آیات مورد بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ۱۳۸۷، چاپ اول، ج ۶, ص ۴۴ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از گشودن درب صندوق امتناع ورزید. به ناچار ابراهیم با خشم و غضب در صندوق را باز کرد. وقتی چشم عشار به ساره که حسن و جمال بینظیری داشت افتاد، پرسید این زن با تو چه نسبتی دارد؟ ابراهیم فرمود: دختر خاله من و همسر من است. پرسید پس چرا او را در صندوق کرده و در صندوق را به رویش بسته‌ای؟ ابراهیم فرمود غیرتم قبول نمی‌کند که چشم نامحرمان به او بیفتد. عشار گفت دست از تو بر نمی‌دارم تا حال تو و او را به شاهگزارش دهم، همان‌جا مأموری را به نزد شاه فرستاد و از جریان با خبرش کرد. شاه پیک مخصوص خود را فرستاد و ساره را به دربار احضار نمود، خواستند تا صندوق او را به طرف دربار ببرند ابراهیم فرمود به هیچ وجه از این صندوق جدا نمی‌شوم مگر آن که روح از تنم جدا گردد. مأمورین جریان را به دربار گزارش دادند، شاه دستور داد تا ابراهیم را نیز با صندوق حرکت دهند، ابراهیم و صندوق و هر که با آن جناب بود به طرف دربار حرکت نموده و بر شاه وارد شدند. شاه گفت قفل این صندوق را باز کن. ابراهیم فرمود ناموس من در این صندوق است (و غیرت من قبول نمی‌کند همسرم را در مجلس نامحرمان ببینم) و اینک حاضرم تمامی اموالم را بدهم و این کار را نکنم. شاه از این حرف، بر ابراهیم خشم گرفت و او را مجبور به گشودن صندوق نمود. وقتی چشم شاه به جمال بیمثال ساره افتاد عنان اختیار از دست داده بیمحابا دست به طرف ساره دراز کرد. ابراهیم که نمی‌توانست این صحنه را ببیند روی گردانیده و عرض کرد: پروردگارا! دست این نامحرم را از ناموس من کوتاه کن. دست شاه از حرکت باز ایستاد و دیگر نتوانست نزدیک شود. شاه به ابراهیم گفت که آیا خدای تو دست مرا خشکانید؟ ابراهیم گفت آری خداوند من غیور است، و حرام را دوست نمی‌دارد، او است که بین تو و بین عملی کردن آرزویت حائل شد. شاه گفت: پس از خدایت بخواه تا دست مرا به من برگرداند که اگر بار دیگر دستم را بازیابم دیگر به ناموس تو طمع نخواهم کرد. ابراهیم عرض کرد: پروردگارا! دست او را باز ده تا از ناموس من دست بردارد. فوراً دستش بهبود یافت و لیکن بار دیگر نظری به ساره انداخت و باز بیاختیار شده دست به سویش دراز نمود. در این نوبت نیز ابراهیم روی خود را برگردانید و نفرین کرد و در همان لحظه دست شاه بخشکید و به کلی از حرکت باز ماند. شاه رو به ابراهیم کرد که ای ابراهیم! پروردگار تو خدایی است غیور، و تو مردی هستی غیرتمند، این بار هم از خدا بخواه دستم را شفا دهد، و من عهد می‌بندم که اگر دستم بهبودی حاصل کند دیگر این حرکت را تکرار نکنم. ابراهیم گفت من از خدایم درخواست می‌کنم ولیکن بشرطی که اگر این بار تکرار کردی دیگر از من درخواست دعا نکنی. شاه قبول کرد. ابراهیم هم دعا نمود و دست او به حالت اول برگشت. پادشاه چون این غیرت و آن معجزات را از او بدید در نظرش بزرگ جلوه نمود و بیاختیار به احترام و اکرامش بپرداخت و گفت اینک به تو قول می‌دهم از این که متعرض ناموس تو و یا چیزهای دیگر که همراه داری نشوم، به سلامت به هر جا که خواهی برو، ولیکن من از تو حاجت و خواهشی دارم، ابراهیم گفت: حاجتت چیست؟ گفت این است که مرا اجازه دهی کنیز مخصوص خودم را که زنی قبطی و عاقل و زیبا است به ساره ببخشم تا خادمه او باشد. ابراهیم اجازه داد، شاه دستور داد تا آن کنیز که همان هاجر مادر اسماعیل است حاضر شد و به خدمت ساره درآمد. &lt;br /&gt;
ابراهیم وسایل حرکت را فراهم نمود و با همراهان و گوسفندان خود به راه افتاد. پادشاه هم به پاس احترامش و از ترس و هیبتی که خدا از ابراهیم در دل‌ها افکنده بود مقداری موکب او را بدرقه نمود. خدای تعالی به ابراهیم وحی فرستاد که پیشاپیش این مرد جبار راه مرو، او را تعظیم و احترام بنما و جلو بیندازش، و خودت دنبالش حرکت کن، برای این که او زمامدار است و زمامداران هر چه باشند چه فاجر و چه نیکوکار احترام شان لازم است، چون جوامع بشری به زمامدار احتیاج دارد. ابراهیم از حرکت باز ایستاد و پادشاه را گفت تا جلو بیفتد و گفت پروردگار من همین ساعت مرا مأمور کرد به این که تو را احترام کنم و بزرگت بشمارم، و در راه رفتن تو را مقدم بر خودم بدارم، و خود به دنبال تو راه بپیمایم، شاه گفت: راستی خدا به تو چنین دستوری وحی کرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم فرمود: آری، گفت: من شهادت می‌دهم به این که الله تو الهی رفیق و حلیم و کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه گفت: ای ابراهیم تو مرا به دین خود متمایل کردی، آن گاه با ابراهیم وداع نمود و برگشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قسمت از زندگانی حضرت متوجه می‌شویم که محبت و احترام در جلب قلوب و تحت تأثیر قرار دادن افراد بیشتر کاربرد دارد تا سخت گیری و تنبیه در این جریان دیدیم که هنگامیکه پادشاه دستش خشک شد و در واقع تنبیه شد کرنش کرد اما دین حضرت را قلباً نپذیرفت اما زمانیکه حضرت ایشان را احترام کردند قلبش به سوی خداوند و دین حضرت ابراهیم متمایل گشت و این نکته مهمی است که آمران به معروف و ناهیان از منکر باید به آن توجه نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم هم چنان راه می‌پیمود تا به بلندترین نقطه از سرزمین شامات فرود آمد و لوط را در پایین‌ترین نقطه شامات جای گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تولد اسماعیل و هجرت هاجر =====&lt;br /&gt;
ابراهیم از ساره خواست تا هاجر را به من بفروشد، باشد که خداوند از او فرزندی عطا فرماید، تا برای ما خلفی باشد. ساره موافقت نمود و از هاجر اسماعیل به دنیا آمد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفسیر قمی از امام صادق روایت کرده که فرمود: ابراهیم در بادیه شام منزل داشت، همین که هاجر اسماعیل را بزاد، ساره غمگین گشت، چون او فرزند نداشت و به همین جهت همواره ابراهیم را در خصوص هاجر اذیت می‌کرد و غمناکش می‌ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم نزد خدا شکایت کرد، خدای عز و جل به او وحی فرستاد تا اسماعیل و مادرش را از شام بیرون بیاورد، پرسید: پروردگارا کجا ببرم؟ فرمود: به حرم من، به سرزمین مکه. پس از آن خدای تعالی جبرئیل را با براق برایش نازل کرد و هاجر و اسماعیل را و خود ابراهیم را بر آن سوار نموده، براه افتاد، هم چنان پیش راندند، تا به سرزمین مکه رسیدند، ابراهیم هاجر و اسماعیل را در همین محلی که خانه خدا در آن ساخته شد، پیاده کرد، همین که ابراهیم خانواده اش را در آن جا منزل داد و خواست تا بطرف ساره برگردد، هاجر (که راستی ایمانش شگفت آور و حیرت انگیز است یک کلمه پرسید) آیا ما را در سرزمینی می‌گذاری و می‌روی که نه انیسی و نه آبی و نه دانه‌ای در آن هست؟ ابراهیم گفت: خدایی که مرا به این عمل فرمان داده، از هر چیز دیگری شما را کفایت است، این را گفت و راهی شام شد، اما در دل آنان را دعا می‌کرد و می‌گفت، پروردگارا! من ذریه‌ام را در سرزمینی گود و بدون آب و گیاه جای دادم، نزد بیت محرمت، پروردگار ما، بدین امید که نماز بپادارند، پس دل‌هایی از مردم را متمایل بسوی ایشان کن، و از میوه‌ها، روزیشان ده، باشد که شکر گزارند .۲&lt;br /&gt;
اسماعیل تشنه گشت، هاجر برخاست، و در بین صفا و مروه هفت بار به دنبال آب دوید، در نوبت هفتم وقتی به مروه رسید، اسماعیل را دید که آبی از زیر پایش جریان یافته، از همان روز آن آب را زمزم نامیدند۳. از وقتی این آب در سرزمین مکه پیدا شد مرغان هوا و وحشیان صحرا بطرف مکه آمد و شد را شروع کرده، آن جا را محل امنی برای خود قرار دادند. قوم جرهم که در ذی المجاز عرفات منزل داشتند، متوجه این آمد و شد شدند پس به آنجا ودر آنجا حضرت هاجر و اسماعیل را دیدند و فهمیدند که آب به خاطر آن دو تن در آن جا پیدا شده، از هاجر پرسیدند: تو کیستی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: من کنیز ابراهیم خلیل الرحمان ام، و اسماعیل نیز فرزند او است، قوم جرهم گفتند: حال آیا بما اجازه می‌دهی که در نزدیکی شما منزل کنیم؟ هاجر گفت: باید باشد تا ابراهیم بیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۷، ص ۳۲۲ ۳۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿ربنا إنی أسکنْت من ذریتی بواد غیر ذی زرع ٍ عنْد بیتک اْلمحرم، ربنا لیقیموا الصلاة، فاجعل ْ أفْئدةً من الناس تهوی إلیهم، و&lt;br /&gt;
ارزقْهم من الثمرات لعلهم یشْکرون ﴾ ابراهیم / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. چون زمزم معنای جمع کردن و گرفتن جلو آب را می‌دهد و اسماعیل با مقداری شن جلوی آب را گرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از سه روز ابراهیم آمد وهاجر مطلب را به ایشان عرضه داشت و ابراهیم نیز اجازه داد. قوم جرهم در آنجا منزل کردند و خیمه هایشان را بر افراشتند، هاجر و اسماعیل با آنان مأنوس شدند. &lt;br /&gt;
همین که اسماعیل بحد مردان رسید، خدای تعالی دستور داد تا خانه کعبه را بنا کنند، وجبرئیل را فرستاد تا نقشه خانه را بکشد اسماعیل هم به سن ازدواج رسیده با دختری از ایشان ازدواج کرد، هاجر از دنیا رفت، پس ابراهیم از همسرش ساره اجازه خواست، تا سری به هاجر و اسماعیل بزند، ساره با این شرط موافقت کرد، که در آن جا از مرکب خود پیاده نشود. ابراهیم بسوی مکه حرکت کرد، وقتی رسید فهمید هاجر از دنیا رفته است. در اواخر عمر حضرت ابراهیم خداوند به ایشان و حضرت ساره فرزند دیگری به نام اسحاق را عنایت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند تعالی دعایی را که ابراهیم در آخر عمرش کرده یعنی بعد از آن که به ارض مقدس مهاجرت نمود و صاحب اولاد شد و اسماعیل را به مکه آورد و آن شهر و خانه خدا را بنا نهاد، چنین ذکر می‌کند: ﴿و إذْ قال إبراهیم رب اجعل ْ هذا اْلبلد آمناً و اجنبنی و بنی أن نعبد اْلأصْنام ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت ابراهیم و انحرافات آنان ===&lt;br /&gt;
==== قوم حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
حضرت در میان قوم بابل به رسالت مبعوث شدند. مردم بابل ۲ در وفور ناز و نعمت بسر می‌بردند و در سایه رحمت الهی زندگی آسوده‌ای داشتند؛ ولی این قوم با این که غرق در نعمت بودند، اما از نظر معنوی در گمراهی و ضلالت به سر می‌بردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ابراهیم / ۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. در حدود پنج هزار سال قبل، بابل تمدنی عظیم در کرانه دجله و فرات بود، مردم بابل معتقد به خدایانی بودند که در کرات آسمانی منزل دارند و از این جهت هر ستاره را مظهر یکی از صفات ربوبی و مفسر و ترجمان اراده خداوند می‌دانستند و تصور می‌کردند که با رصد ستارگان می‌توانند به مشیت الهی پی ببرند و از حوادث آینده باخبر شوند و برای هرکس ستاره و طالعی قائل بودند و روی آن طالع غیبگویی و پیش بینی می‌کردند. نمرود یکی از پادشاهان این سرزمین بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مردم گمراه با دست خود بت می‌تراشیدند و آن‌ها را بر پای می‌داشتند و سپس بت‌های تراشیده را پروردگار و معبود خود قرار می‌دادند و آن‌ها را می‌پرستیدند. این مردم خدای یکتا و خالق هستی و همان کسی که نعمت‌های ظاهری و باطنی را بر آن‌ها جاری ساخته فراموش کردند و به عبادت بت‌ها شتافتند. ۱ مردم ساده و نادان برای انواع مختلف حوادث، اربابی مختلف قائل شدند که همانند خداوند، خدایی می‌کنند. از قبیل رب زمین، رب دریاها، رب آتش، رب هوا، بادها و امثال این‌ها، و بار دیگر آن‌ها را به نام کواکب و مخصوصاً ستارگان سیار معرفی می‌نمودند آن صورت‌ها و مجسمه‌ها را می‌پرستیدند که وسیله شفاعتشان نزد صاحب صنم (رب زمین، رب دریا و ...) شود و سرانجام خدای زمین، خدای دریا، خدای باد و ... آنان را نزد خداوند بزرگ و منزه شفاعت نمایند، تا به این وسیله به سعادت دنیوی و اخروی نائل شوند و چه بسا که رفته رفته رب النوع و حتی رب الارباب که همان خدای سبحان باشد به کلی فراموش می‌شده و یک سره دست به دامن خود بت‌ها می‌شدند و این باعث می‌شد که جانب بت بر جانب خدای سبحان غلبه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه این‌ها از این جهت بود که خیال می‌کردند ارباب این بت‌ها (یعنی آن‌هایی که تدبیر زمین و دریا و آتش و امثال آن به ایشان واگذار شده) تأثیری در شؤون زندگی آنان دارد، بطوری که اراده آن ارباب بر اراده خود این افراد غلبه داشته و تدابیر آن‌ها بر تدبیر خود ایشان مسلط است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پادشاه (نمرود) ====&lt;br /&gt;
زمام امور بابل بدست نمرود فرزند کنعان بن کوش بود. ۳ نمرود حاکمی مستبد بودکه بیدادگری را پیشه خود ساخته بود او خود را غرق در نعمت دید و مغرور قدرت و تسلط خود بر مردم شد و جهل و نادانی قوم خویش را دریافت و آنگاه، زمینه را برای ادعای خدایی مساعد دید و مدعی خدایی شد و مردم را به پرستش خود دعوت نمود! نمرود می‌دید این مردم سنگ‌های تیره و بیشعور و مجسمه‌های تو خالی که قادر به شنیدن و دیدن و مالک نفع و ضرری نیستند را پرستش نمی‌کنند؟ نمرود که حرف می‌زند، فکر می‌کند، درک و شعور دارد و به مردم خیر می‌رساند، نیازهای آنان را برطرف می‌سازد، می‌تواند فقیرشان را غنی و عزیزانشان را ذلیل سازد. او در میان این مردم قدرتمند و بر آنان حاکم است. آیا با این همه امتیازات، برتر از مجسمه‌ها نیست و نباید ادعای خدایی کند؟!۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود با حضرت ابراهیم دربارٔه خداوند مباحثه و مجادله کرد. ۱ بعضی از سلاطین خودکامه و دیکتاتور، از اعتقادات عوام سوء استفاده کرده و اوامر مستبدانه خود را از این راه به خورد مردم می‌دادند و در شؤون مختلف زندگی مردم، تصرفاتی نموده و رفته رفته به طمع به دست آوردن مقام الوهیت می‌افتادند و با این که خودشان مانند دیگران بت می‌پرستیدند، در عین حال خود را در سلک ارباب جا می‌زدند. &lt;br /&gt;
این جریان هر چند در ابتدای امر، چنین سیری داشت، لیکن از آن جایی که مردم اوامر ملوکانه آنان را نافذتر از دخالت ارباب می‌دیدند، اگر دخالت ارباب در زندگیشان خیالی بود، دخالت اوامر ملوکانه برایشان محسوس بود، لذا محسوس بودن نفوذ باعث می‌شد که این خدایان بشری از خدایان خیالی، خداتر باشند و مردم آنان را بیشتر بپرستند، در سابق هم به این معنا اشاره کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم هم در آیه: ﴿أنا ربکم اْلأعلی ﴾۲ از قول فرعون حکایت می‌کند که گفت: «من خدای بزرگ‌تر شما هستم» و هم چنین این ادعا از نمرود حکایت شده، آن جا که به حکایت قرآن گفته است: ﴿أنا أحیی و أمیت ﴾۳ زیرا از این سخن به خوبی استفاده چنین ادعایی می‌شود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم «اله» می‌دانست و بلکه خود را از بالاترین «خدایان» می‌پنداشت و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد و درباره سایر خدایان چیزی نگفت. پس معلوم می‌شود خود را بالاتر از همه آن‌ها می‌دانست. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت ابراهیم در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نازعات / ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۴ و ۵۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از اوان طفولیت تا وقتی که به حد تمیز رسیده در نهانگاهی دور از جامعه خود می‌زیسته و پس از آن که به حد تمیز رسیده از نهانگاه خود به سوی قوم و جامعه اش بیرون شده و به پدر خود پیوسته است و می‌دید که همگان حتی پدرش بت می‌پرستند و چون دارای فطرتی پاک بود و خداوند متعال هم با ارائه ملکوت تأییدش نموده و کارش را به جایی رسانده بود که تمامی اقوال و افعالش موافق با حق شده بود این عمل را از قوم خود نپسندید و نتوانست ساکت بنشیند، لا جرم به احتجاج با پدر خود۱ پرداخته او را از پرستش بت‌ها منع و به توحید خدای سبحان دعوت نمود، باشد که خداوند او را به راه راست خود هدایت نموده از ولایت شیطان دورش سازد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حضرت ابراهیم و «أب» اش ۳ آزر ====&lt;br /&gt;
آزر، جد مادری ابراهیم از جمله بت پرستان و کسانی بود که بت می‌تراشید و آن‌ها را می‌فروخت. آزر بعد از وفات پدر نزدیک‌ترین فرد به ابراهیم بود و برای هدایت و پند و اندرز سزاوارترین آن‌ها بود و جا داشت که ابراهیم در هدایت وی سعی بیشتری معمول دارد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزر از صورتگران و تراشندگان بت و از مبّلغین و مروجین پرستش آن‌ها بود و مردم را به سوی شرک و کفر دعوت می‌کرد، بنابراین در صورت ایمان آوردن و هدایت شدن شاید عده کثیری به پیروی از او ایمان می‌آوردند و یا حداقل از اشاعه بیشتر کفر جلوگیری می‌شد؛ لذا راهنمایی آزر به سوی خدا اولین قدم در راه ترویج یکتاپرستی است و با ارشاد وی می‌توان درخت شر و فساد را از جا کنده و ریشه‌های گمراهی را نابود کرد. &lt;br /&gt;
این که حضرت چگونه چنین فردی را که هم بزرگ بت پرستان است و هم خویشاوند حضرت، به دین الهی دعوت و از بت‌پرستی نهی می‌کند خود درس بزرگی برای رهروان راه امر به معروف و نهی از منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در تمام مواردی که نام پدر حضرت ابراهیم برده شده است، مراد عموی ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کلمۀ «أب» بطور طبیعی به معنای پدر است، ولی به معنای جد مادری، عمو و مربی هم گفته می‌شود. چنان‌که فرزندان یعقوب به پدران و عموی پدر خود حضرت اسماعیل نیز اب گفتند: ﴿نعبد إلهک و إله آبائک إبراهیم و إسماعیل و إسحاق ﴾: بقره / ۱۳۳. و پیامبر اسلام نیز فرمود: «أنا و علی أبوا هذه الامة» من و علی، پدران این امتیم. آزر، عموی ابراهیم بود، نه پدرش. پدران ابراهیم همه موحد بوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علمای اهل سنّت نیز، طبری، آلوسی و سیوطی می‌گویند: آزر پدر ابراهیم نبوده است. به علاوه، ابراهیم به پدر و مادر خویش دعا کرد: ﴿ربنا اغْفر لی و لوالدی ... ﴾ ابراهیم، ۴۱. در حالی که مسلمان حق ندارد برای مشرک طلب مغفرت کند، هرچند فامیل او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مجموع اینها برمیآید که «أب» در این آیه به معنای پدر نیست. به علاوه نام پدر ابراهیم علیه السلام در کتب تاریخ، «تارخ» ذکر شده است، نه آزر. کسی که ابراهیم خطاب «یا ابت»، را به وی نموده پدر واقعی وی نبوده، بلکه عمو و یا جد مادری و یا شوهر مادرش بوده که بعد از درگذشت پدرش با او ازدواج کرده. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. این داستان از آیات زیر اقتباس شده است: زخرف /۲۸ ۲۶؛ انعام / ۷۴؛ توبه / ۱۱۴؛ مریم / ۴۸ ۴۱؛ انبیاء/ ۲۵. جای تردید نیست که آزر جد مادری و یا عموی ابراهیم بوده است، ولی برخی نویسندگان آزر را پدر ابراهیم معرفی کرده‌اند و بعضی معتقدند ابراهیم برای جلب عواطف آزر، او را پدر نامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم برای شروع دعوت خود به بدگویی و تحقیر بت‌ها اقدام نکرد که آزر از وی نفرت پیدا کند و به تصفیه کیش بت‌پرستی نپرداخت تا او را از خود براند و منکر او گردد و او را متهم به نافرمانی نماید، بلکه حضرت با لحنی بسیار آرام و ملایم و با زبانی شیرین و مؤدبانه با آزر وارد صحبت شد. &lt;br /&gt;
ابراهیم صحبت خود با آزر را از نبوت خود شروع کرد تا مهر و محبت او را برانگیزد و پذیرش قلبی در او ایجاد کند، سپس از آزر پرسید؛ چرا به بت‌ها دل بسته و آن‌ها را پرستش می‌کنی، با این که میدانی این بت‌ها دعا و ستایش تو را نمی‌شنوند، تواضع و فروتنی تو را نمی‌بینند و نمی‌توانند به هنگام درخواست دفع بلاء، بلایی را از تو برطرف سازند و یا به هنگام خواهش حاجت، حاجتی را برآورند، چرا آنان را عبادت و در پرستش آن‌ها اصرار می‌کنی؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیات ابراهیم در خطابی که با پدر خود دارد دو نکته را خاطر نشان می‌سازد، اول این که طریقه و مسلک او در پرستش بت‌ها طریقه‌ای لغو و باطل است، دوم این که نزد او علم و معرفتی است که نزد پدرش نیست و بر او لازم است که از وی پیروی کند تا به راه حق دلالتش نماید، زیرا او در خطر ولایت شیطان قرار دارد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای پدر! شیطان را در آنچه به تو دستور می‌دهد و از آن جمله به عبادت بت‌ها وادار می‌کند اطاعت مکن، شیطان خود رانده شده درگاه خدایی است که مصر تحت اراده و اختیار اوست و او خود یگانه مصدر همه رحمت‌ها و نعمت‌ها است پس شیطان نیز خود همه را از این مصدر رحمت دور می‌کند و اگر من تو را از اطاعت شیطان نهی می‌کنم برای این است که می‌ترسم عذاب خذلان خدا تو را بگیرد و رحمتش از تو قطع شود و سرپرستی جز شیطان برایت باقی نماند، آن وقت تو ولی شیطان شوی و شیطان مولای تو گردد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس جمله «یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر ...» انکار توبیخی ابراهیم است نسبت به بت‌پرستی پدر، چیزی که هست در این جمله به جای اسم، تنها اوصاف آن‌ها را ذکر کرده و فرموده چرا چیزی می‌پرستی که نه می‌شنود و نه می‌بیند؟ و این بدان منظور بوده که در ضمن اعتراض، به دلیل آن هم اشاره کرده باشد و در ضمن بیان مدعی حجت آن را هم آورده باشد و حاصل آن حجت این است که پرستش بت‌ها از دو جهت باطل است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۵؛ ﴿إذْ قال لأبیه یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر و لا یغْنی عنْک شیئاً﴾: مریم / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۴، ص ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی این که پرستش به معنای اظهار خضوع و کرنش، ذلت فرد در برابر معبود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهت دوم این که عبادت و دعا و دست حاجت دراز کردن برای فایده‌ای است که عاید عابد و دعا کننده شود و یا ضرری از او دفع گردد و این مسئله متوقف بر قدرت معبود است و بت‌ها قدرتی بر جلب نفع به سوی عابد و دفع ضرر از وی ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿یا أبت إنی قد جاءنی من اْلعلْم ما لم یأْتک فاتبعنی أهدک صراطاً سویا﴾۱ و این که فرمود: «قد جاءنی من اْلعْلم، علمی به من آمده» دلالت دارد بر این که علم ابراهیم به راه حق قبل از این دعوت و احتجاجش بوده و مراد از هدایت در جمله «أهدک صراطاً سویا» هدایت به معنای راه نشان دادن است، نه به راه رساندن سپس پدر ابراهیم او را تهدید به بدترین کشتن‌ها کرده و آن سنگسار است که با آن افراد رانده شده را شکنجه کرده۲، می‌کشند و آزر، ابراهیم را با این کلام خود از خود طرد کرده است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که اولاً آزر حتی مایل نبود تعبیر انکار بت‌ها و یا مخالفت و بدگویی نسبت به آن‌ها را بر زبان آورد، بلکه به همین اندازه گفت: «آیا تو رویگردان از بت‌ها هستی» مبادا به بت‌ها جسارت شود، ثانیاً به هنگام تهدید ابراهیم او را به سنگسار کردن تهدید نمود، آن هم با تأکیدی که از «لام» و «نون تأکید ثقیله» در «لارجمنک» استفاده می‌شود و می‌دانیم سنگسار کردن یکی از بدترین انواع کشتن است. ثالثاً به این تهدید مشروط قناعت نکرد و به حضرت گفت برو که دیگر نمی‌خواهم ببینمت ،۴ این تعبیر بسیار توهین آمیزی است که افراد خشن نسبت به مخالفین خود به کار می‌برند و در فارسی گاهی به جای آن «گورت را گم کن» میگوئیم، یعنی نه تنها خودت برای همیشه از من پنهان شو، بلکه جایی برو که حتی قبرت را هم نبینم. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جواب نرم ابراهیم در برابر انکار و تهدید «آزر» این بود؛ ﴿قال سلام علیک سأستغْفر لک ربی إنه کان بی حفیا﴾۶. کلمه «حفی» به طوری که راغب گفته به معنای نیکوکار و لطیف و مهربان است ۷، و لطیف کسی است که مراقب حوائج دقیق و باریک محتاجان باشد تا در صدد رفع آن‌ها بر آید. ابراهیم در مقابل تهدید پدر و بدیش به او سلام کرد، سلامی که در آن احسان و امنیت باشد و نیز به او وعده استغفار داد تا از پروردگارش برای او طلب آمرزش کند و در مقابل تهدید او که گفت مدتی طولانی از من کناره بگیر، گفت: من از شما و این بت‌ها که می‌پرستید کناره می‌گیرم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۴ و ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۴، ص ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱۳، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مریم / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱، ص ۵۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این که سلام کرد، چون سلام رسم و عادت بزرگواران است، با تقدیم آن جهالت پدر را تلافی کرد، او وی را به خاطر حرف حقی که زده بود تهدید به رجم و طرد کرد، ولی وی او را وعده امنیت و سلامتی و احسان داد، این همان دستور العملی است که قرآن کریم ۱ بیان کرده است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع، ابراهیم در مقابل خشونت و تهدید آزر، مقابله به ضد نمود، وعده استغفار و تقاضای بخشش پروردگار به او داد. این آیه از یک سو، ادب ابراهیم را در مقابل آزر نشان می‌دهد و از سوی دیگر قاطعیت او را در عقیده اش مشخص می‌کند که این دوری من از شما به این دلیل نیست که دست از اعتقاد راسخم به توحید برداشته باشم، بلکه به خاطر عدم آمادگی تان برای پذیرش حق است و لذا من در اعتقاد خودم هم چنان پا بر جا می‌مانم. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما این که گفت: برایت از پروردگارم طلب مغفرت می‌کنم با این که پدرش مشرک بوده جهتش به طوری که از ظاهر آیه ﴿یا أبت إنی أخاف أن یمسک عذاب من الرحمن فتکون للشیطان ولیا﴾۴ بر می‌آید این بوده که ابراهیم در آن لحظه یقین به کفر او و این که از اولیای شیطان است و دلش یک باره مطبوع بر کفر و انکار و عناد حق شده نداشته چون اگر به این معانی یقین می‌داشت به مثل «إنی أخاف» تعبیر نمی‌کرد پس معلوم می‌شود که آن جناب احتمال می‌داده که پدر جاهلی قاصر و مستضعف باشد که اگر حق برایش روشن گردد آن را پیروی می‌کند و شمول رحمت الهی به امثال این گونه اشخاص امری ممکن است و چون این احتمال را می‌داده خواسته است عواطف او را با این وعده تحریک کند و در عین حال آمرزش خدا را هم برایش حتمی نکرد و آن را به صورت امیدواری وعده داد، به دلیل این که گفت: «إنه کان بی حفیا پروردگار من همواره به من لطف داشته است» و نیز در سوره ممتحنه حضرت می‌فرماید من از خدا چیزی را برای تو مالک و صاحب اختیار نیستم ۵ پس تبری و بیزاریش بعد از آن که معلوم شد پدرش از دشمنان خدا است، خود دلیل بر این است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذا مروا باللغْو مروا کراماً﴾ فرقان / ۷۲ و آیه ﴿و إذا خاطبهم اْلجاهلون قالوا سلاماً﴾ فرقان / ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۸؛ استغفار حضرت ابراهیم برای عمویش آزر نیز قبل از روشن شدن روحیه ی کفر او و به&lt;br /&gt;
خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود، و چون فهمید که حق پذیر نیست، از او تبری جست و جدا شد. «فلما تبین له أنه عدو لله تبرأ منْه». توبه، ۱۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مریم / ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿إلا قول إبراهیم لأبیه لأستغْفرن لک و ما أملک لک من الله من شیء﴾: ممتحنه / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که قبلاً احتمال می‌داده که دشمن خدا نباشد، هر چند که می‌دانسته است مشرک است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ از رفتار حضرت ابراهیم مشخص می‌شود؛ کیفیت گفتگوی ابراهیم با آزر که طبق روایات مردی بت‌پرست و بت تراش و بت فروش و یک عامل بزرگ فساد در محیط زمان خود بود به ما نشان می‌دهد که برای نفوذ در افراد منحرف، قبل از توسل به خشونت باید از طریق منطق، آن هم منطقی آمیخته با احترام، محبت، دلسوزی و در عین حال توأم با قاطعیت، استفاده کرد، زیرا گروه زیادی از این طریق تسلیم حق خواهند شد اما عده دیگریهم هستند که بخاطر سیاه شدن قلب و گناه تغییری نمی‌کنند، که البته باید راه‌های دیگر را هم بر روی این افراد آزمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ در آیات فوق خواندیم که ابراهیم، آزر را به پیروی از خود دعوت می‌کند با این که قاعدتاً عمویش از نظر سن از او بسیار بزرگ‌تر بوده و در آن جامعه سرشناس تر، و دلیل آن را این ذکر می‌کند «که من علومی دارم که نزد تو نیست» ﴿قد جاءنی من اْلعْلم ما لم یأْتک ﴾۲ نهی از منکر مرز سنّی ندارد و نباید از امر به معروف کسی که از نظر سنی از ما بزرگتر است بترسیم یا خجالت بکشیم اما باید احترام آنان را حفظ کنیم. &lt;br /&gt;
۳ در این آیات، روحیات مؤمن و کافر در گفتگوها به خوبی به چشم می‌خورد: &lt;br /&gt;
الف) ابراهیم عاطفی حرف می‌زند و عمویش با خشونت ، ابراهیم چهار بار می‌گوید: «یا أبت» ولی عموی بت پرستش حتّی یک بار نگفت: «یا بنی»&lt;br /&gt;
ب) ابراهیم با استدلال حرف می‌زند، اما آزر بیدلیل سخن می‌گوید. ابراهیم می‌گوید: «لم تعبد ما لا یسمع» عمو می‌گوید: «آلهتی»&lt;br /&gt;
ج) ابراهیم، دلسوزانه حرف می‌زند، اما آزر با تهدید جواب می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) ابراهیم، سلام می‌کند، اما آزر دستور فاصله گرفتن می‌دهد. «و اهجرنی»۳ بنابر این ما نیز در امر به معروف و نهی از منکر نباید انتظار برخورد خوب را داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در نهی از منکر، از نزدیکان خود شروع می‌کنیم. «یا أبت» &lt;br /&gt;
۵ ارشاد و تبلیغ نباید همیشه عمومی باشد، بلکه گاهی باید به خود فرد گفته شود. «یا أبت»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۷۹ و ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۲۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ در نهی از منکر، با ایجاد سؤال، وجدان افراد را به قضاوت گیریم. «لم تعبد»&lt;br /&gt;
۷ در نهی از منکر، از منکرهای اعتقادی شروع کنیم. (متأسفانه ما بیشتر سرگرم منکرهای اخلاقی و اجتماعی هستیم) «لم تعبد»&lt;br /&gt;
۸ راه حق را فدای عواطف نکنیم. «لأبیه .. لم تعبد» خویشاوندی نباید مانع نهی از منکر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ کسی که نهی از منکر می‌کند باید خود عالم باشد. ﴿جاءنی من اْلعْلم ... لا تعبد ... ﴾ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ در مواردی، تجلیل از خود لازم است. «قد جاءنی من اْلعْلم ما لم یأْتک»&lt;br /&gt;
۱۱ در نهی از منکر، دلیل را هم بیان کنیم. ﴿لا تعبد الشیطان ... کان للرحمن عصیا﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ در دعوت و تبلیغ، با استفاده از عواطف، زمینۀ پذیرش را فراهم کنیم. (در این آیات، چهار مرتبه «یا أبت» آمده است) ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ جوانان خداپرستی که در خانواده‌های منحرف زندگی می‌کنند، باید خط حضرت ابراهیم را پیش گیرند. دعوت همراه با ادب، «یا أبت» دلسوزی و همراه با منطق، لم تعبد ... انذار همراه با دعا، ﴿إنی أخاف ... سأستغْفر لک ﴾ سلام همراه با استغفار، «سلام علیک سأستغْفر لک» و در پایان جدایی. «و أعتزلکم» &lt;br /&gt;
۱۴ از مراحل نهایی نهی از منکر، قطع رابطه است. «و أعتزلکم» (اگر نمی‌توانیم محیط فاسد را عوض کنیم، لااقل آن را ترک کنیم )&lt;br /&gt;
۱۵ در نهی از منکر، ابتدا به نهی از بزرگ‌ترین منکرات بپردازیم. ﴿قال .. ما هذه التماثیل ﴾&lt;br /&gt;
۱۶ یکی از شیوه‌های موفّق در نهی از منکر، مخاطب قرار دادن وجدان هاست. ﴿ما هذه التماثیل ﴾&lt;br /&gt;
۱۷ در نهی از منکر، مردم را از شخصیت و کرامت انسانیشان آگاه سازیم. ﴿أْنتم لها عاکفون ﴾ و نفرمود «تعکفونها»&lt;br /&gt;
۱۸ در نهی از منکر، خجالت کشیدن، کنایه گویی و رودربایستی، جایگاهی ندارد. ﴿أْنتم و آباؤکم فی ضلال ٍ مبین ٍ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مریم / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۵، ص ۲۷۳ ۲۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== محاجه با قوم ====&lt;br /&gt;
«هنگامی که به پدر و قومش گفت: چه چیز را شما می‌پرستید» ؟!۱ مسلماً ابراهیم می‌دانست آن‌ها چه می‌پرستند هدفش این بود که آن‌ها را به سخن در آورد و به کار خود اعتراف کنند، ضمناً تعبیر به «ما» (چه چیز) بیانگر یک نوع تحقیر است. آن‌ها بلافاصله در پاسخ «گفتند: ما بت‌هایی را می‌پرستیم». &lt;br /&gt;
﴿قالوا نعبد أصْناماً فنظل لها عاکفین ﴾۲ همان‌طور که راغب می‌گوید العکوف به معنای روی آوردن بر چیزی و ثبات بر آن بصورت بزرگداشت و تعظیم آن ۳ است. این تعبیر نشان می‌دهد که آن‌ها نه تنها احساس شرمندگی از کار خود نداشتند بلکه بسیار به کار خود افتخار می‌کردند که بعد از جمله نعبد اصناما (ما بتهایی را می‌پرستیم) که برای بیان مقصودشان کافی بود اضافه کردند ما همه روز سر بر آستان آن‌ها می سائیم. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در مناظره در واقع خود را در جای مخاطب قرار می‌دهد و در حقیقت خود را جای کسی فرض کرده که هیچ اطلاعی از حقیقت الهه آنان و سایر شؤون آن ندارد و این خود یکی از طرق مناظره است و مخصوص موردی است که کسی بخواهد حقیقت مدعای خصم را به خود او بفهماند، تا وقتی اعترافی از او شنید همان را سوژه و مدرک قرار داده بطلان مدعایش را اثبات کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، وجه دیگر این گونه پرسش از آن جناب این است که این محاجه مربوط به اولین روزی است که ابراهیم از پناهگاه خود در آمده و داخل در مجتمع پدر و قوم خود شده است و قبل از این چیزی در این باره ندیده بود و احتجاجی که کرد از یک فطرت ساده و پاک نشأت گرفته شده بود که قبلاً بیان شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با این تعبیرات بت‌هایی را که در نظر آن‌ها فوق‌العاده عظمت داشت شدیداً تحقیر کرد. &lt;br /&gt;
اولاً: با تعبیر «ما هذه» (این‌ها چیست ؟)۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: با تعبیر به «تماثیل» زیرا «تماثیل» جمع «تمثال» به معنی عکس یا مجسمه بیروح است ۷. و آن‌ها چنان دلبستگی به این بت‌ها پیدا کرده بودند که گویی همواره ملازم آن‌ها بودند. ۸ آنان چنان به پرستش بت‌ها عادت کرده بودند و آن را یک واقعیت قطعی میپنداشتندکه باور نمی‌کردند کسی واقعاً با بت‌پرستی مخالفت کند، لذا از روی تعجب گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۷۰. ﴿إذْ قال لأبیه و قومه ما تعبدون ﴾&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۷۱&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۶۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فنظل لها عاکفین ﴾&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۵۳ سوره شعراء ۸۶ ۶۹؛ طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. تعبیر «ما» در این گونه موارد معمولاً اشاره به غیر عاقل است و اسم اشاره به نزدیک نیز در این گونه موارد و خود نوعی تحقیر را می‌رساند و گرنه مناسب، اشاره به دور بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. تاریخچه بت‌پرستی می‌گوید، این مجسمه‌ها و عکس‌ها در آغاز جنبه یادبود پیامبران و علماء داشته، ولی تدریجاً صورت قداست به خود گرفته و معبود واقع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آیا براستی تو مطلب حقی را آورده‌ای یا شوخی می‌کنی»۱. اما ابراهیم صریحاً به آن‌ها پاسخ گفت: آنچه می‌گویم جدی است و عین واقعیت که پروردگار شما پروردگار آسمان‌ها و زمین است. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بت‌ها مجسمه‌هایی بودند که یا از موضوعات اعتقادی از قبیل معبود آسمان و زمین و اله عدل و امثال آن و یا از موضوعاتی محسوس و مادی از قبیل آفتاب و ماه حکایت می‌کردند، از آیات مورد بحث استفاده می‌شود که قوم ابراهیم نیز از این دو نوع بت داشته‌اند، آثار باستانی خرابه‌های بابل نیز این معنا را تأیید می‌کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه نمی‌توان حجتی را که مردم علیه ابراهیم اقامه کردند، صریحاً از آیات دریافت و لیکن از جمله «و لا أخاف ما تشْرکون به» تلویحاً معلوم می‌شود که چه می‌گفته‌اند. زیرا ابراهیم در رد گفتار آنان فرمود: من از این بت‌های شما نمی‌ترسم. پس معلوم می‌شود که دلیل آنان بر شرک و بت‌پرستی ترس از بت‌ها بوده. به طور کلی بشر را یکی از دو چیز به شرک واداشته یا خوف از غضب الهه و بیم از سلطنتی که برای آن الهه نسبت به حوادث زمینی قائل بوده یا امید به برکت و سعادتی بوده که برای بت‌های خود می‌پنداشته و از این دو امر بیشتر همان خوف در نفوس آنان تأثیر داشته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کلام ابراهیم برمیآید که مشرکین در احتجاج با آن جناب راجع به بت‌پرستی خود راه تهدید را پیش گرفته وی را از قهر خدایان، بیم می‌دادند و او را نصیحت می‌کردند که شاید بتوانند با خودشان در بت‌پرستی و ترک توحید هم آواز سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم نیز چون دید که حجت آنان به دو حجت تجزیه می‌شود: یکی رد بر ربوبیت خدای سبحان و دیگری اثبات عقیده ربوبیت بت‌ها، لذا او هم از هر دو جواب داد. ابراهیم در جواب از احتجاج اولی آنان چنین گفت؛ من به هدایت پروردگار، راه حق را یافته‌ام ۵، او مرا با نشان دادن ملکوت آسمان‌ها و زمین آگاهی‌ها داده و حجت‌ها آموخت تا بتوانم ربوبیت را از هر چه غیر او است، از قبیل ستارگان و بت‌ها، سلب نمایم و من اینک دریافته‌ام که از پروردگاری که مدبر امور من است بینیاز نیستم و با وجود این ارتکاز نتیجه می‌گیرم که پروردگار من تنها کسی است که می‌تواند مدبر امور من باشد. البته معنای دقیق تری نیزدر آن است که درک آن محتاج به دقت بیشتری است و آن این است که ابراهیم خواسته است با جمله «و قد هدان» با خود هدایت، استدلال کند، نه این که بگوید با داشتن هدایت احتیاجی به استدلال ندارم. یعنی این که خواسته است بفرماید: خداوند با تعلیم حجت‌هایی بر اثبات ربوبیت خود و نفی ربوبیت غیر، مرا هدایت نموده و همین هدایت او دلیل بر این است که او است پروردگار من و پروردگاری غیر او نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قالوا أ جئْتنا باْلحق أم أْنت  من اللاعبین ﴾ انبیاء/ ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال بل ْ ربکم رب السماوات و اْلأرض ﴾ انبیاء/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿أ تحاجونی فی الله و قد هدان ﴾ انعام / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا هدایت بندگان به سوی خود، یکی از شؤون تدبیر پروردگاری است، پس تنها کسی می‌تواند هدایت کند که خود پروردگار باشد. ۱&lt;br /&gt;
و کوتاه سخن این که آنان در پاسخ حضرت از چیستی پرستششان گفتند؛ صنم می‌پرستیم. ابراهیم بر کلمه صنم تکیه نکرد، بلکه کلمه «نعبد» را سوژه بحث خود قرار داد و با آن به مخاصمه با ایشان پرداخت، چون معبود مستقل بودن صنم، با صنم بودن منافات دارد، زیرا صنم نمایانگر غیر است پس نباید خودش پرستش شود و اگر پرستش شود باید مشتمل بر چیزی که مردم به خاطر آن چیزی را می‌پرستند، یعنی جلب منفعت و دفع ضرر باشد، تا مردم آن‌ها را بپرستند و از آن‌ها حاجت بخواهنداما آنها در جواب گفتند: «ما پدران خود را یافتیم که چنین می‌کردند»۲ و این بدان جهت بوده که فکر کرده‌اند اگر جواب سؤال حضرت را بدهند، بر خلاف کیش خود نتیجه گرفته‌اند، لذا از آن عدول کرده و صریحاً اقرار کردند که ما در بت‌پرستی به غیر از تقلید از پدران هیچ دلیلی نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که محاجه ابراهیم با پدر و قومش به این جا انجامید که هیچ حجت و دلیلی به غیر تقلید از پدران بر بت‌پرستی نیاوردند، شروع کرد به بیزاری جستن از بت‌ها نمود۳ و اگر در عبارت خود نام پدران گذشته ایشان را برد برای این بود که بفهماند او هیچ ارزشی برای تقلید از پدران گذشته آنان قائل نیست و عهد گذشته و سبقت زمانی در ابطال حق یا احقاق باطل هیچ اثری ندارد. ۴&lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم با شنیدن این سخن آن‌ها را زیر رگبار اعتراضات شدید خود قرار داد و با دو جمله کوبنده آن‌ها را با یک بن‌بست منطقی رو به رو ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «آیا آن‌ها سخن شما را می‌شنوند هنگامی که آن‌ها را می‌خوانید» ؟! ۵ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۷۰ و ۲۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا بل ْ وجدنا آباءنا کذلک یفْعلون ﴾ شعراء/ ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال أ فرأیتم ما کنْتم تعبدون أْنتم و آباؤکم اْلأقْدمون فإنهم عدو لی إلا رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۷۵ و ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۹۵, [شعراء/ ۸۶  ۶۹].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال هل ْ یسمعونکم إذْ تدعون ﴾. شعراء/ ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یا این که آن‌ها سودی به شما می‌رسانند یا زیانی» ؟!۱ حد اقل چیزی که در معبود لازم است این است که ندای عابد خویش را بشنود، و در گرفتاریها به یاریش بشتابد، یا لااقل از مخالفت فرمان او واهمه‌ای باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی بت پرستان متعصب در برابر این سؤال منطقی به همان پاسخ قدیمی و تکراری خود پرداختند و «گفتند: این مسائل مطرح نیست، مهم آن است که ما نیاکان خود را یافتیم که چنین می‌کنند» !۲ این پاسخ که بیانگر تقلید کورکورانه آن‌ها از نیاکان جاهل و نادانشان بود تنها پاسخی بود که می‌توانستند به گفته ابراهیم بدهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام ابراهیم لبه تیز حمله خود را متوجه بت‌ها کرد و «گفت همه آن‌ها دشمن اند مگر پروردگار عالمیان»۳ سپس ابراهیم به توصیف پروردگار جهانیان و ذکر نعمت‌های معنوی و مادی او می‌پردازد تا با مقایسه با بت‌ها که نه دعای عابدان را می‌شنوند، و نه سود و زیانی دارند مطلب کاملاً روشن شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست از نعمت آفرینش و هدایت، شروع کرده، می‌گوید: «او کسی است که مرا آفرید، و هم او مرا هدایت می‌کند». ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بیان نخستین مرحله ربوبیت، یعنی هدایت بعد از آفرینش، به نعمت‌های مادی پرداخته می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او کسی است که مرا غذا می‌دهد و سیراب می‌کند»۵. آری من همه نعمت‌ها را از او می‌بینم، پوست و گوشت من، آب و غذای من، همه از برکات او است. نه تنها در حالت صحتم مشمول نعمت‌های اویم، بلکه «هنگامی که بیمار شوم او است که مرا شفا می‌دهد.»۶&lt;br /&gt;
سپس از مرحله زندگی دنیا پا را فراتر گذارده، به زندگی جاویدان در سرای آخرت می‌پردازد و می‌گوید: «او کسی است که مرا میمیراند و بار دیگر زنده می‌کند۷ و هنگامی که وارد عرصه محشر شوم، چشم امیدم به او دوخته شده چرا که» او کسی است که طمع دارم گناهم را در روز جزا بیامرزد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أو ینْفعونکم أو یضرون ﴾. شعراء/ ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا بل ْ وجدنا آباءنا کذلک یفْعلون ﴾. شعراء/ ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فإنهم عدو لی إلا رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿الذی خلقنی فهو یهدین ﴾ شعراء/ ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و الذی هو یطْعمنی و یسقین ﴾ شعراء/ ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و إذا مرضْت فهو یشْفین ﴾ شعراء/ ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و الذی یمیتنی ثم یحیین ﴾ شعراء/ ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و الذی أطْمع أن یغْفر لی خطیئتی یوم الدین ﴾ شعراء/ ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن این که: «ابراهیم برای مشخص ساختن معبود حقیقی، نخست به سراغ «خالقیت» پروردگار می‌رود، سپس مقام ربوبیت او را در همه مراحل روشن می‌سازد.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشرکین نمی‌توانستند به ابراهیم جوابی بدهند و لیکن گفتند: «این سخنانی که تو نام آن را حجت و هدایت گذارده‌ای در حقیقت ضلالت است و این غضب خدایان ما است که تو را به چنین روزی انداخته که نمی‌توانی به ربوبیت آن‌ها پی ببری.» هم چنان‌که عین همین اشکال را قوم عاد به پیغمبر خود هود کردند. ۲ و چون جای چنین سخنی در میان بود لذا ابراهیم اضافه کرد که: ﴿و لا أخاف ما تشْرکون به ﴾ و این جمله در عین این که شبهه مزبور را دفع می‌کند، در عین حال برهان تامی بر نفی ربوبیت شرکای مشرکین نیز هست. ۳&lt;br /&gt;
و ما حصل آن این است که: شما می‌خواهید با بیم دادن از خطر بت‌ها در دل من القای شبهه نموده مرا به بت‌پرستی و ترک توحید وادار کنید، در حالی که من از بت‌های شما ذره‌ای نمی‌ترسم، زیرا مدبر همه امور خداوند است. پس چرا متذکر نمی‌شوید و به مدرکات عقلی و حقایق فطریتان مراجعه نمی‌کنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در نهی از منکر، تعداد ملاک نیست، گاه می‌بایست یک نفر در مقابل یک گروه قرار گیرد. ﴿قال لأبیه و&lt;br /&gt;
قومه ﴾&lt;br /&gt;
۲ در نهی از منکر، قدرت شرط نیست. ﴿قال لأبیه و قومه ﴾&lt;br /&gt;
۳ در نهی از منکر، از تنهایی نترسید. ﴿قال لأبیه و قومه ﴾&lt;br /&gt;
۴ در شیوه تبلیغ، وجدان‌ها را با سئوال بیدار کنید. ﴿ما تعبدون ﴾ (با آن که ابراهیم می‌دید که آن‌ها چه چیزهایی را می‌پرستند، ولی برای این که آنان را به تفکر وادار کند و وجدانشان را بیدار نماید، از آنان پرسش نمود)&lt;br /&gt;
۵ در نهی از منکر، از منکرات مهم شروع کنید. ﴿ما تعبدون ﴾ (آری مهم‌ترین منکر، شرک به خداوند است )&lt;br /&gt;
۶ مناظره، بحث و احتجاج، میان افکار گوناگون لازم است. ﴿أ فرأیتم ما کنْتم ... ﴾&lt;br /&gt;
۷ در شیؤه تبلیغ، گاهی لازم است خود را به جای دیگران قرار دهیم. ﴿عدو لی﴾ و نفرمود: «عدو لکم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۵۹ ۲۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۵۵ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. انعام / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۷۲ و ۲۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تدبیر عملی (رفتاری) حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
تبلیغ‌ها و تلاش‌های حضرت ابراهیم نتوانست دل‌های گناه آلود قوم را که با بت‌پرستی عجین شده بود به سوی توحید و خداپرستی جلب کند لذا حضرت تصمیم گرفت که از راه دیگری وارد شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت بارها انزجار خود را از بت‌ها نشان داده بود ﴿و تالله لأکیدن أصْنامکم ﴾۱ که به معنای تصمیم و عزم آن جناب علیه بت‌ها است و بعید است که مخاطب به این کلام مردم شهر باشد، چون امت نامبرده امتی نیرومند و دارای شوکت و حمیت و تعصب نسبت به بت‌ها بوده‌اند و ابراهیم هم تازه به میانشان آمده بود و فردی غریبه به حساب می‌آمد و چون حضرت در ابتدای دعوتش بود یاوری نیز نداشت، و این با حزم و احتیاط سازگار نیست، که ابراهیم دشمن خود را که یک امت است، به نیت خود خبر دهد، آن هم به این صراحت که به ایشان بگوید: روزی که همه به بیرون شهر می‌روید، من به حساب بت هایتان می‌رسم. مگر این که احتمال دهیم این حرف را به بعضی از مردم شهر گفته، به کسانی که می‌دانسته از آن‌ها تجاوز نمی‌کند و اما این که به عموم مردم چنین حرفی را زده باشد به هیچ وجه معقول نیست. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم برای این که ثابت کند این مسئله صد در صد جدی است می‌گوید؛ به خدا سوگند، در غیاب شما، نقشه‌ای برای نابودی بت هایتان می‌کشم و شاید اگر هم این مسئله را علنی گفته بخاطر آن بوده است که عظمت و ابهت بت‌ها در نظر آنان به آن پایه بوده که این سخن را جدی نگرفتند و عکس العملی نشان ندادند شاید فکر کردند مگر ممکن است انسانی به خود اجازه دهد این چنین با مقدسات یک قوم و ملت که حکومتشان هم صد در صد پشتیبان آن است بازی کند؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواریخ و تفاسیر آمده است که بت پرستان بابل هر سال مراسم عید مخصوصی داشتند غذاهایی در بت خانه آماده می‌کردند و در آن جا می‌چیدند به این پندار که غذاها متبرک شود، سپس دسته جمعی به بیرون شهر می‌رفتند و در پایان روز باز می‌گشتند و برای نیایش و صرف غذا به بت خانه می‌آمدند. آن روز شهر خالی شد و فرصت خوبی برای در هم کوبیدن بت‌ها به دست ابراهیم افتاد؛ لذا هنگامی که در شب از او دعوت به شرکت در این مراسم کردند «او نگاهی به ستارگان افکند۴.» و گفت من بیمارم ۵. آن‌ها به او پشت کرده و به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. صافات / ۸۸. ﴿فنظر نظْرةً فی النجوم ﴾&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۸۹. ﴿فقال إنی سقیم ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرعت از او دور شدند «و به دنبال مراسم خود شتافتند.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا این سئوال مطرح می‌شود که چرا حضرت به ستارگان نگاه کردند؛ باید گفت با توجه به اعتقادات مردم بابل و رسوم و عادات آن‌ها روشن است، آن‌ها در علم نجوم مطالعاتی داشتند و حتی می‌گویند بت‌های آن‌ها نیز «هیاکل» ستارگان بود و به این خاطر به آن‌ها احترام می‌گذاشتند که سمبل ستارگان بودند. &lt;br /&gt;
البته در کنار اطلاعات نجومی خرافات بسیار نیز در این زمینه در میان آن‌ها شایع بود، از جمله این که ستارگان را در سرنوشت خود مؤثر می‌دانستند و از آن‌ها خیر و برکت می‌طلبیدند و از وضع آن‌ها بر حوادث آینده استدلال می‌کردند. ابراهیم برای این که آن‌ها را متقاعد کند طبق رسوم آن‌ها نگاهی به ستارگان آسمان افکند تا چنان تصور کنند که پیش بینی بیماری خود را از مطالعه اوضاع کواکب کرده است و قانع شوند! بعضی از مفسران بزرگ این احتمال را نیز داده‌اند که او می‌خواست از حرکت ستارگان وقت بیماری خود را دقیقاً دریابد، زیرا یک نوع بیماری هم چون تب در فواصل زمانی خاصی به سراغش می‌آمد، ولی با توجه به وضع افکار مردم بابل احتمال اول مناسب تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی دیگر گفته‌اند که ابراهیم واقعاً بیماری جسمی نداشت اما روحش بر اثر اعمال ناموزون این جمعیت و کفر و شرک و ظلم و فسادشان بیمار بود، بنابراین او واقعیتی را بیان کرد، هر چند آن‌ها طور دیگری فکر کردندو او ۲&lt;br /&gt;
را از نظر جسمی بیمار پنداشتند. پس این احتمال نیز داده می‌شود که او در این سخن توریه کرده باشد. &lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم در یک روز که بت خانه خلوت بود، و هیچ‌کس از بت پرستان در آن جا حضور نداشت، طرح خود را عملی کرد. قرآن می‌گوید: «او به سراغ خدایان آن‌ها آمد، نگاهی به آن‌ها و ظروف غذایی که در اطرافشان بود افکند و از روی تمسخر صدا زد، آیا از این غذاها نمی‌خورید» ؟!۳ این غذاها را عبادت کنندگانتان فراهم کرده‌اند، غذاهای چرب و شیرین متنوع و رنگین است، چرا میل نمی‌کنید؟! سپس افزود: «اصلاً چرا حرف نمی‌زنید؟ چرا لال و بسته دهن هستید؟ !۴ سپس آستین را بالا زد و همه آن‌ها را قطعه قطعه کرد، جز بت بزرگی ۶&lt;br /&gt;
که داشتند! ۵ و هدفش این بود «شاید بت پرستان به سراغ او بیایند و او هم تمام گفتنیها را بگوید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۹۰. ﴿فتولوا عنْه مدبرین ﴾&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۱ و ۹۲ سوره صافات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. صافات / ۹۱. ﴿فراغ إلی آلهتهم فقال أ لا تأْکلون ﴾&lt;br /&gt;
۴. صافات / ۹۲. ﴿ما لکم لا تنْطقون ﴾&lt;br /&gt;
۵. انبیاء/ ۵۸. ﴿فجعلهم جذاذاً إلا کبیراً لهم ﴾&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۴ ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از ظاهر سیاق بر می‌آید که اظهار امید ابراهیم در جمله ﴿لعلهم إلیه یرجعون ﴾۱ به منظور بیان آن صحنه‌ای است که مردم می‌بینند چه بر سر بت هایشان آمده و بت بزرگشان سالم مانده، ناگزیر نزد آن رفته آن را متهم کنند، که این کار زیر سر او است، مثل کسی که مردمی را بکشد و یکی از آن‌ها را زنده نگهدارد، تا او به دام بیفتد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بت پرستان به شهر بازگشتند و به سراغ بت خانه آمدند، چه منظره وحشتناک و بهت آوری؟ گویی بر سر جایشان خشکشان زده؟ لحظاتی چند رشته افکارشان از دست رفت، و مات و مبهوت، خیره خیره به آن ویرانه نگاه کردند و بت‌هایی را که پناه روز بیپناهی خود می‌پنداشتند بیپناه در آن جا دیدند. سپس سکوت جای خود را به خروش و نعره و فریاد داد ... چه کسی این کار را کرده؟ کدام ستمگر؟ !۳ و جمله ﴿إنه لمن الظالمین ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه‌ای است که مردم علیه مرتکب این جرم داده‌اند، و آن این است که هر که بوده مردی ستمکار بوده، که باید به جرم ستمی که کرده مجازات شود، چون هم به خدایان توهین و ظلم کرده و حق آن‌ها را که همان تعظیم است پامال کرده و هم به مردم ظلم کرده است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چیزی نگذشت که به خاطرشان آمد جوان خداپرستی در این شهر وجود دارد، به نام ابراهیم که بت‌ها را به باد استهزاء می‌گرفت و تهدید کرده بود من نقشه خطرناکی برای بت‌های شما کشیده‌ام! معلوم می‌شود کار، کار او است. «سپس جمعیت به سوی او حرکت کردند در حالی که با سرعت (و خشم) راه می‌رفتند۶». ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم طبق بعضی از روایات در آن موقع کاملاً جوان بود و احتمالاً سنش از ۱۶ سال تجاوز نمی‌کرد، ۸ مردم به نزد او رفتند و او را دستگیر کردند. ﴿قالوا فأْتوا به علی أعین الناس لعلهم یشْهدون ﴾۹. مراد از آوردن ابراهیم «علی أعین الناس» این است که او را در محضر عموم مردم، و مرآ و منظر ایشان احضار کنند و معلوم می‌شود این انجمن در همان بت خانه بود، به شهادت این که ابراهیم در جواب می‌فرماید: «بل فعله کبیرهم هذا» و به آن اشاره می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. انبیاء/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فأقْبلوا إلیه یزفون ﴾ صافات / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان، ج ۱۳، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. انبیاء/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گویا مراد از این که گفتند: «لعلهم یشْهدون» این است که مردم همه شهادت دهند که از او بدگویی به بت‌ها را شنیده‌اند، و به این وسیله او را وادار به اقرار بکنند و اما این که بعضی ۱ گفته‌اند مراد حضورشان در هنگام ۲ عقاب ابراهیم است، سخن بعیدی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم آن چنان جوابی گفت که آن‌ها را سخت در محاصره قرار داد، محاصره‌ای که قدرت بر نجات از آن نداشتند. «ابراهیم گفت، بلکه این کار را این بت بزرگ آن‌ها کرده! از آن‌ها سؤال کنید اگر سخن می‌گویند» !۳&lt;br /&gt;
اصلاً چرا شما به سراغ من آمدید؟ اصول جرم شناسی می‌گوید متهم کسی است که آثار جرم را همراه دارد، در این جا آثار جرم در دست بت بزرگ است (طبق روایت معروفی ابراهیم تبر را به گردن بت بزرگ گذاشت). چرا خدای بزرگتان را متهم نمی‌کنید؟ شاید او از دست خدایان کوچک خشمگین شده و یا آن‌ها را رقیب آینده خود فرض کرده و حساب همه را یک جا رسیده است ؟! از آن جا که ظاهر این تعبیر به نظر مفسران با واقعیت تطبیق نمی‌داده و از آن جا که ابراهیم پیامبر است و معصوم و هرگز دروغ نمی‌گوید، در تفسیر این جمله، مطالب مختلفی گفته‌اند آنچه از همه بهتر به نظر می‌رسد این است که ابراهیم به طور قطع این عمل را به بت بزرگ نسبت داد، ولی تمام قرائن شهادت می‌داد که او قصد جدی از این سخن ندارد، بلکه می‌خواسته، به آن‌ها بگوید «این سنگ و چوب‌های بیجان آن قدر بیعرضه‌اند که حتی نمی‌توانند یک جمله سخن بگویند و از عبادت کنندگانشان یاری بطلبند، تا چه رسد که بخواهند به حل مشکلات آن‌ها بپردازند! و این به هیچ وجه دروغ نیست» دروغ آن است که قرینه‌ای همراه نداشته باشد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا این که بگوییم حضرت ابراهیم باصطلاح «توریه» کرده و مرادش از «کبیرهم» خدا بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در نهایت اگر هم فرض کنیم که حضرت دروغ گفتند از آن جا که دروغ در مواردی مثل اصلاح ذات البین جایز است و حکم آن تابع مصلحت و مفسده می‌باشد و چه مصحلتی از این بالاتر که انسان‌های گمراه را به راه راست و توحیدی هدایت نماید. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا این نکته هم بدست می‌آید که استهزاء وطعنه بر خرافات، در مواردی لازم است؛ و این که&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم، ج ۳، ص ۱۲۴؛ آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: عطیة علی عبدالباری بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، چاپ اول، ج ۱۷، ص ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال بل ْ فعله کبیرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ینْطقون ﴾ انبیاء/ ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق، چاپ چهارم، ج ۲، ص ۳۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فیلم سازی، اجرای تئاتر و نمایش و نقش بازی کردن برای بیداری اذهان، کاری پسندیده و جایز است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی که در کتاب کافی از امام صادق نقل شده می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابراهیم این سخن را به خاطر آن گفت که می‌خواست افکار آن‌ها را اصلاح کند، و به آن‌ها بگوید که چنین کاری از بت‌ها ساخته نیست، سپس امام اضافه فرمود: به خدا سوگند بت‌ها دست به چنان کاری نزده بودند، ابراهیم نیز دروغ نگفت .». ۲&lt;br /&gt;
هدف حضرت از بیان این مطلب این بود که مردم اعتراف کنند به این که بت حرف نمی‌زند. چون حرف زدن بت محال است، پس انجام این کار، و هر کار دیگری نیز از آن محال است. وقتی مردم کلام ابراهیم را شنیدند و منتقل شدند به این که اصنام جماداتی بیشعورند که حرف نمی‌زنند، حجت بر آنان تمام و هر یک از حضار در دل خود را خطا کار دانسته، حکم کرد به این که ظالم خود او است ۳، نه ابراهیم و هر یک به نفس خود خطاب کرد که: تو چقدر ظالمی که جماد بیزبان را می‌پرستی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم به خویشتن ظلم و ستم کردید و هم بر جامعه‌ای که به آن تعلق دارید و هم به ساحت مقدس پروردگار بخشنده نعمت‌ها. جالب این که در آیات قبل خواندیم آن‌ها ابراهیم را متهم به ظالم بودن کردند، ولی در این جا دریافتند که ظالم اصلی و حقیقی خودشانند و در واقع تمام مقصود ابراهیم از شکستن بت‌ها همین بود، هدف شکستن فکر بت‌پرستی و روح بت‌پرستی بود وگرنه شکستن بت فایده‌ای ندارد، بت پرستان لجوج فوراً بزرگ‌تر و بیشتر از آن را می‌سازند و به جای آن می‌نهند، همان گونه که در تاریخ اقوام نادان و جاهل و متعصب، این مسئله، نمونه‌های فراوان دارد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بت پرستان گفتند: «تو که میدانی این‌ها حرف نمی‌زنند»۶ این چه دفاعی است که از خود می‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین خود دلیل بر این است که کار زیر سر خود تو است و تو این ظلم را مرتکب شده‌ای و این چنین جرم ابراهیم را برای خود ثابت کردند. &lt;br /&gt;
بعد از این که از دهانشان جست که این بت‌ها حرف نمی‌زنند و ابراهیم آن را شنید، به دفاع از خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۴۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۸ و ۴۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فرجعوا إلی أْنفسهم فقالوا إنکم أْنتم الظالمون ﴾ انبیاء/ ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿ثم نکسوا علی رؤسهم لقد علمت ما هؤلاء ینْطقون ﴾ انبیاء/ ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نپرداخت، از اول هم قصد نداشت که از خود دفاع کند، حضرت در این جا با کلام خودشان بر آنان احتجاج کرده و فرمود پس این اصنام بیزبان اله و مستحق عبادت نیستند. چون عبادت یا به امید خیر است و یا از ترس شر و در اصنام نه امید خیری هست نه ترسی از شر، پس اله نیستند. ۱ ابراهیم در ادامه گفت «چرا چیزی را پرستش می‌کنید که با دست خود می‌تراشید؟!»۲ کدام آدم عاقلی مصنوع خود را پرستش می‌کند؟ هیچ ذی‌شعوری در برابر مخلوق خود زانو به زمین می‌زند؟ کدام عقل و منطق به شما چنین اجازه‌ای داده است؟ ! معبود باید خالق انسان باشد نه مخلوق او، اکنون درست بنگرید و معبود حقیقی را پیدا کنید: «خداوند هم شما را آفریده، و هم بت‌هایی را که می‌سازید»۳ و این دلیلی است بسیار قوی و دندان شکن که هیچ پاسخی در مقابل آن نداشتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استفهامی که در آیه شریفه هست استفهام توبیخی است و در عین حال احتجاجی است بر بطلان طریقه مردم، مبنی براین که چیزی که انسان تراشیده، صلاحیت ندارد که مدبر انسان باشد با این که آفریدگار خداست و معلوم است که خلقت از تدبیر جدا نیست، پس همان‌طور که خدای سبحان خالق آدمی است، رب آدمی نیز هست و این از سفاهت و حماقت است که این خدای عزیز و رب واقعی را کنار گذاشته و سنگ و چوب بپرستند. ۵ و جمله ﴿أف لکم و لما تعبدون من دون الله ﴾۶ اظهار انزجار و بیزاری آن جناب از ایشان و از خدایان ایشان است و این را بعد از ابطال الوهیت آن‌ها اظهار نمود هم چنان‌که شهادتش بر وحدانیت خدای تعالی را بعد از اثبات آن اظهار نمود و فرمود ﴿و أنا علی ذلکم من الشاهدین ﴾۷ وبا جمله ﴿أ فلا تعقلون ﴾ ایشان را توبیخ نمود. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ یکی از شیوه‌های دعوت مردم به دین، آگاه کردن آنان به ضرر بیدینی است. ﴿لا ینْفعکم و لا یضرکم ﴾&lt;br /&gt;
۲ اگر زمینه مناسبی برای بیداری پیدا شد باید منحرفان را تحقیر کرد. ﴿أف لکم و لما تعبدون من دون الله ﴾۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أ تعبدون ما تنْحتون ﴾ صافات / ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و الله خلقکم و ما تعملون ﴾ صافات / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۰۰, الصافات / ۱۰۰ ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. انبیاء/ ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. انبیاء/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۴۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نجات ابراهیم از آتش نمرودیان ====&lt;br /&gt;
تا این جا ابراهیم موفق شد یک مرحله بسیار حساس و ظریف تبلیغ خود را که بیدار ساختن وجدان‌های خفته از طریق ایجاد یک طوفان روانی اجرا کند؛ ولی افسوس که زنگار جهل و تعصب و تقلید کورکورانه بیشتر از آن بود که با ندای صیقل بخش این قهرمان توحید به کلی زدوده شود. چه تعبیر لطیفی قرآن می‌کند «سپس آن‌ها بر سرهاشان واژگونه شدند». ۱ ۲&lt;br /&gt;
حضرت را محکوم کردند به این که باید در آتش سوخته شود و به همین جهت به منظور تحریک عواطف دینی و عصبیت مردم گفتند: او را بسوزانید و خدایانتان را یاری کنید۳ و امر آن‌ها را بزرگ بدارید و کسی را که به آن‌ها اهانت کرده مجازات کنید و این تهییج و تحریک از جمله «إن کنْتم فاعلین اگر مرد عملید» به خوبی نمایان است .۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند گروهی از توده مردم مستضعف بیدارشدند، اما مستکبران که پیشرفت این منطق توحیدی را مزاحم منافع خویش می‌دیدند با منطق زور و سرنیزه و آتش به میدان آمدند، دستور داده شد چهار دیواری بزرگی ساختند، سپس در درون آن آتش افروختند، تا هم سوز دل خود را بنشانند و کاری کنند که دیگر کسی جرأت توهین به بت‌های ایشان را نداشته باشد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در روایاتی که از طرق شیعه و اهل تسنن نقل شده می‌خوانیم: هنگامی که ابراهیم را بالای منجنیق گذاشتند و می‌خواستند در آتش بیفکنند، آسمان و زمین و فرشتگان فریاد برکشیدند و از پیشگاه خداوند تقاضا کردند که این قهرمان توحید و رهبر آزاد مردان را حفظ کند و نیز نقل کرده‌اند: جبرئیل به ملاقات ابراهیم آمد و به او گفت: ا لک حاجة؟ &amp;quot; آیا نیازی داری تا به تو کمک کنم؟ ابراهیم در یک عبارت کوتاه گفت: اما الیک فلا: اما به تو، نه &amp;quot;! (به آن کسی نیاز دارم که از همگان بینیاز و بر همه مشفق است). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۶۵. ﴿ثم نکسوا علی رؤسهم ﴾&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا حرقوه و اْنصروا آلهتکم إن کنْتم فاعلین ﴾ انبیاء/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۷ ۴۲۲. الأنبیاء/ ۶۷ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۰۱ و ۱۰۲ سوره صافات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام جبرئیل به او پیشنهاد کرد و گفت: فاسئل ربک &amp;quot; پس نیازت را از خدا بخواه &amp;quot;. و او در پاسخ گفت: حسبی من سئوالی علمه بحالی:&amp;quot; همین اندازه که او از حال من آگاه است کافی است .» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿قْلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی إبراهیم ﴾۲ این جمله حکایت خطابی تکوینی است که خدای تعالی به آتش کرد و با همین خطاب خاصیت آتش را که سوزانندگی و نابودکنندگی است از آن گرفت و آن را از راه معجزه برای ابراهیم خنک و سالم گردانید۳ و نیز در روایت معروفی می‌خوانیم آتش نمرودی تبدیل به گلستان زیبایی شد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواریخ آمده است هنگامی که ابراهیم را در آتش افکندند، نمرود یقین داشت که ابراهیم تبدیل به مشتی خاکستر شده است، اما هنگامی که خوب نظر کرد، او را زنده دید، به اطرافیانش گفت من ابراهیم را زنده می‌بینم، شاید اشتباه می‌کنم! بر فراز بلندی رفت و خوب مشاهده کرد دید مطلب همین است، نمرود فریاد زد ای ابراهیم! به راستی که خدای تو بزرگ است و آن قدر قدرت دارد که میان تو و آتش حائلی ایجاد کرده ! ... اکنون که چنین است من می‌خواهم به خاطر این قدرت و عظمت، برای او قربانی کنم (و چهار هزار قربانی برای این کار آماده کرده) ولی ابراهیم به او گوشزد نمود که هیچ گونه قربانی (و کار خیر) از تو پذیرفته نخواهد شد مگر این که قبلاً ایمان آوری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نمرود در پاسخ گفت در این صورت سلطنت و حکومتم بر باد خواهد رفت و تحمل آن برای من ممکن نیست! به هر حال این حوادث باعث شد که گروهی از بیداردلان آگاه به خدای ابراهیم ایمان آورند و یا بر ایمانشان بیفزاید و شاید همین ماجرا سبب شد که نمرود عکس العمل شدیدی در برابر ابراهیم نشان ندهد و تنها به تبعید کردنش از سرزمین بابل قناعت کند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت ابراهیم بسیار حساب شده برنامه خود را تعقیب کرد، نخستین بار به هنگام دعوت آن‌ها به سوی توحید، صدا زد این مجسمه‌های بیروح چیست؟ که شما می‌پرستید؟ اگر میگوئید سنت نیاکان شما است، هم شما و هم آن‌ها گمراه بودید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دومین مرحله، اقدام به یک برنامه عملی کرد، تا نشان دهد این بت‌ها چنان قدرتی ندارند که هر کس نگاه چپ به آنان کند، نابودش کنند، مخصوصاً با اخطار قبلی به سراغ بت‌ها رفت و آن‌ها را به کلی درهم شکست، تا نشان دهد خیالاتی که آن‌ها به هم بافته‌اند همه بیهوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. روضه کافی طبق نقل المیزان، کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، پیشین، ج ۱۴, ص ۳۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. انبیاء/ ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۷ ۴۲۲. الأنبیاء/ ۶۷ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ذیل آیه مورد بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سومین مرحله در آن محاکمه تاریخی سخت آن‌ها را در بن‌بست قرار داد، گاه به سراغ فطرتشان رفت، زمانی به سراغ عقلشان، گاه اندرزشان داد، گاه سرزنش و توبیخ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه این معلم بزرگ الهی از هر دری وارد شد و آنچه در توان داشت به کار برد، ولی مسلماً قابلیت محل نیز شرط تأثیر است و این متأسفانه در آن قوم کمتر وجود داشت. اما بدون شک، سخنان و کارهای ابراهیم به عنوان یک زمینه توحیدی و حداقل به صورت علامت‌های استفهام در مغزهای آن‌ها باقی ماند و مقدمه‌ای شد برای بیداری و آگاهی گسترده‌تر در آینده. از تواریخ استفاده می‌شود که گروهی هر چند از نظر تعداد اندک ولی از نظر ارزش بسیار، به او ایمان آوردند. ۱ و آمادگی نسبی برای گروه دیگری فراهم گشت. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ ابتدا درون خود را پاک کنید، سپس به پاک کردن جامعه بپردازید. (لازمه موفقیت رهبران دینی، داشتن قلب سلیم است) ﴿جاء ربه بقْلب ٍ سلیم ٍ إذْ قال لأبیه ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ در نهی از منکر، از وجدان خلافکار نیز اقرار بگیریم. ﴿ما ذا تعبدون ﴾&lt;br /&gt;
۳ در نهی از منکر، احتمال تأثیر فوری و کامل شرط نیست، شاید بعداً اثر کند، شاید کم‌کم اثر کند ﴿.... قال ... ما ذا تعبدون ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ برای دعوت مردم به راه حق و مبازه با باطل، طرح‌های ابتکاری و انقلابی لازم است. (حضرت ابراهیم از رفتن به همراه مردم به خارج شهر خودداری کرد و طرح خود را که شکستن بت‌ها بود انجام داد)&lt;br /&gt;
﴿فقال إنی سقیم ﴾&lt;br /&gt;
۵ مؤمن باید زیرک و تیزبین باشد و از فرصت‌ها استفاده بکند. فنظر ... فقال &lt;br /&gt;
۶ خام کردن دشمن برای ضربه زدن به او، نیاز به شناخت آداب و رسوم و عقائد او دارد. ﴿فنظر ... فقال إنی سقیم ﴾۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الشیبانی (ابن اثیر), علی بن ابی الکرم، الکامل فی التواریخ، تحقیق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م /&lt;br /&gt;
۱۴۳۰ ق، ج ۱, ص ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. صافات / ۸۴ و ۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸، ص ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ نهی از منکر مراحلی دارد: اگر مرحلۀ اول که گفتگو است اثر نکرد مرحله ی بعد اقدام عملی است. ﴿فراغ علیهم ... ﴾&lt;br /&gt;
۸ مبارزه با باطل و اصلاح جامعه، قدرت لازم دارد. ﴿ضرباً باْلیمین ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ برای بیدار کردن افکار عمومی و محو شرک، تلف کردن برخی اشیاء و اموال لازم است. (بت‌های زمان ابراهیم و گوساله سامری دارای قیمت و ارزشی بودند). ﴿فجعلهم جذاذاً﴾&lt;br /&gt;
۱۰ حضرت ابراهیم قبل از عملیات تخریب، با تبلیغات خود زمینه انقلاب علیه بت‌ها را فراهم آورده بود. ﴿یذْکرهم ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== محاجه با نمرود ====&lt;br /&gt;
بنا به گفته تاریخ و روایات نمرود یکی از سلاطین بابل قدیم بوده است .۳ حضرت ابراهیم با نمرود درباره پروردگار بحث و محاجه کرد۴ در تفسیر الدر المنثور در ذیل آیه ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه ... ﴾ آمده که طیالسی و ابن ابی حاتم از علی بن ابی طالب روایت کرده‌اند که فرمود؛ آن کسی که با ابراهیم بر سر پروردگار او مناظره کرد، نمرود پسر کنعان بود و در تفسیر برهان آمده که ابو علی طبرسی گفته، در زمان وقوع این مناظره اختلافاتی است، بعضی گفته‌اند: موقعی بود که ابراهیم بت‌ها را شکسته و هنوز در آتش نیفتاده بود، (نقل از مقاتل) و بعضی دیگر گفته‌اند: بعد از افتادن در آتش بوده، که آتش برایش ملایم و سرد شده و جان سالم بدر برد، (نقل از امام صادق). هر چند آیه شریفه متعرض زمان وقوع این مناظره نشده، ولی اعتبار عقلی مساعد و کمک این احتمال است که بعد از افتادن در آتش اتفاق افتاده باشد، برای این که از داستان‌هایی که در قرآن کریم درباره ابراهیم از همان بدو ظهورش و مناظره اش با پدر و قوم خود و بت شکنیاش آمده، این معنا به دست می‌آید که اولین باری که آن جناب با نمرود ملاقات کرد، هنگامی بود که خبر بت شکستن او به گوش نمرود رسید، و وی دستور سوزاندنش را صادر کرد و معلوم است که در چنین هنگامی جای مناظره نمرود با او درباره خدایی خودش نبوده است، چرا که به جرم شکستن بت‌ها دستگیر شده نه به جرم انکار خدایی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۵، ص ۴۶۶ ۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه ﴾ بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود و اگر مناظره‌ای با او کرده، حتماً بر سر این بوده است که آیا بت‌ها پروردگار هستند؟ یا خدای تعالی؟». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم «اله» می‌دانست و بلکه خود را از بالاترین «خدایان» می‌پنداشت و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد و درباره سایر خدایان چیزی نگفت. پس معلوم می‌شود خود را بالاتر از همه آن‌ها می‌دانست. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود از ابراهیم پرسید خدای تو کیست که به سوی او دعوت می‌کنی؟&amp;quot; ابراهیم گفت: همان کسی است که زنده می‌کند و میمیراند ﴿إذ قال إبراهیم ربی الذی یحیی و یمیت ﴾ &lt;br /&gt;
۳&lt;br /&gt;
در حقیقت بزرگ‌ترین شاهکار آفرینش یعنی قانون حیات و مرگ را به عنوان نشانه روشنی از علم و قدرت پروردگار مطرح ساخت؛ ولی نمرود جبار راه تزویر و سفسطه را پیش گرفت و برای اغفال مردم و اطرافیان خود&amp;quot; گفت: من نیز زنده می‌کنم و میمیرانم &amp;quot; و قانون حیات و مرگ در دست من است ﴿قال أنا أحیی و أمیت ﴾. &lt;br /&gt;
و برای اثبات این مدعای دروغین طبق روایت معروفی دست به حیله‌ای زد و دستور داد دو نفر زندانی را حاضر کردند و فرمان داد یکی را آزاد کنند و دیگری را به قتل برسانند سپس رو به ابراهیم و حاضران کرد و گفت :&amp;quot; دیدید چگونه حیات و مرگ به دست من است ؟۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها هم تصدیقش کردند و ابراهیم نتوانست به آن‌ها بفهماند که این مغالطه است و منظور او از احیا و اماته این معنای مجازی نبود و حجت نمرود نمی‌تواند معارض با حجت وی باشد و اگر می‌توانست وجه این مغالطه را بیان کند قطعاً می‌کرد و فهمیده بود که اگر بخواهد وجه مغالطه را بیان کند احدی از حضاربخاطر تقلید کورکورانه شان از نمرود تصدیقش نمی‌کنند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین جهت از این حجت خود صرف نظر نموده و به حجت دیگر دست زد، حجتی که خصم نتواند با آن معارضه کند، و آن حجت این بود که فرمود: ﴿فإن الله یأْتی بالشمس من اْلمشْرق فأْت بها من اْلمغْرب ﴾ ۶ و وجه این حجت این است که هر چند خورشید در نظر نمرود و نمرودیان و یا حد اقل نزد بعضی از آنان یکی از خدایان است لیکن در عین حال خود آنان قبول دارند که خورشید و طلوع و غروب آن مستند به خدا است، که در نظر آنان رب الارباب است و معلوم است که هر فاعل مختار و با اراده وقتی عملی را با اراده خود اختیار می‌کند خلاف آن را هم می‌تواند انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲، ص ۵۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن این که وقتی ابراهیم این پیشنهاد را کرد، نمرود مبهوت شد و دیگر نتوانست پاسخی بدهد، چون نمی‌توانست بگوید: مسئله طلوع و غروب خورشید که امری است مستمر و یکنواخت، مسئله‌ای است تصادفی و در اختیار کسی نیست، تا تغییرش هم به دست کسی باشد و نیز نمی‌توانست بگوید این عمل مستند به خود خورشید است، نه به خدای تعالی، چون خودش خلاف این را ملتزم بود. ۱&lt;br /&gt;
گرچه مسئله حیات و مرگ از جهاتی مهم تر از مسئله طلوع و غروب آفتاب است و به همین دلیل ابراهیم نخست به آن استدلال کرد و اگر افراد با فکر و روشن ضمیری در آن مجلس بودند طبعاً با این دلیل قانع شدند زیرا هر کس می‌داند مسئله آزاد کردن و کشتن یک زندانی، هیچ گونه ربطی به مسئله حیات و مرگ طبیعی واقعی ندارد، ولی برای آن دسته که درک کافی نداشتند و ممکن بود تحت تأثیر سفسطه آن جبار حیله گر قرار گیرند، دست به استدلال دوم زد و مسئله طلوع و غروب خورشید را مطرح ساخت تا حق بر هر دو دسته روشن گردد. ۲&lt;br /&gt;
اما نکته جالبی که در این جا وجود دارد این است که، نمرود برای خدای سبحان قائل به الوهیت بوده و گرنه وقتی ابراهیم به او گفت: «خدا آفتاب را از مشرق می‌آورد تو آن را از مغرب بیاور» نمرود می‌توانست حرف ابراهیم را نپذیرد و بگوید من آفتاب را از مشرق می‌آورم، نه آن خدایی که تو به آن معتقدی و یا بگوید این کار کار خدایانی دیگر است نه خدای تو، چون نمرود قائل به خدایانی دیگر غیر خدای سبحان نیز بود. قوم نمرود همین اعتقاد را داشتند. ۳ و باز نمی‌توانست بگوید این خود من هستم که خورشید را از مشرق می‌آورم و به مغرب می‌برم، چون اگر این ادعا را می‌کرد فوراً از او می‌خواستند که برای یک بار هم که شده قضیه را به عکس کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۵۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در یک جمله اشاره به انگیزه اصلی این محاجه می‌کند و می‌گوید؛ خداوند به او حکومت داده بود اما بر اثر کمی ظرفیت از باده کبر و غرور، سرمست شده بود۱. در زندگی خود ما هم اگر نظر کنیم از این دست آدم‌ها کم نیستندکه در حالت عادی و یا سختی مؤمن اند و خدا را خالصانه می‌خوانند اما وقتی به مال و مقام می‌رسند همه چیز را به دست فراموشی می‌سپارند. ۲&lt;br /&gt;
البته آنچه از آیه بر می‌آید این است که نمرود هرگز از این بحث و گفتگو در جستجوی حقیقت نبود، بلکه می‌خواست گفتار باطل خود را به کرسی بنشاند و شاید به کار بردن کلمه &amp;quot; حاج &amp;quot;۳ نیز به همین منظور باشد زیرا این کلمه غالباً در همین موارد به کار می‌رود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن این حجت با همه روشنی و قاطعیتی که داشت، در حق آن مردم هیچ فائده‌ای نکرد، چون انحطاط فکری و خبط در تفکر و تعقلشان بیش از آن بوده که ابراهیم می‌پنداشت، به همین جهت معنای حقیقی میراندن &amp;quot; اماتة &amp;quot; و &amp;quot;احیاء&amp;quot;را از معنای مجازی این‌ها تمیز ندادند و کشتن و رها کردن دو زندانی را میراندن و احیای حقیقی پنداشتند و ادعای نمرود را (که من نیز احیاء و اماته دارم) پذیرفتند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با کمی دقت در سیاق این احتجاج، ممکن است حدس زد که انحطاط فکری مردم آن روز درباره معارف دینی و معنویات چقدر بوده و این انحطاط در معنویات منافاتی با پیشرفت در تمدن ندارد. پس اگر آثار باستانی قوم بابل و مصر قدیم از تمدن آنان خبر می‌دهد، نباید پنداشت که در معارف معنوی نیز پیشرفتی داشته‌اند و تقدم و ترقی متمدنین عصر حاضر در امور مادی و هم چنین انحطاطشان در اخلاق و معارف دینی، بهترین دلیل بر سقوط این شبهه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا روشن می‌شود که چرا ابراهیم در احتجاج خود و اثبات توحید به این مطلب (که سراسر عالم احتیاج به صانعی دارد که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده باشد) استدلال نکرد، زیرا به خاطر کوته فکری و ضعف بیش از حد، در تعقل، نمی‌توانستند آن را بطور تفصیل درک کنند، تا احتجاج آن جناب سودی به حالشان داشته باشد و مقصدش را بفهمند، هم چنان‌که دیدیم از کلام ابراهیم که گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أن آتاه الله اْلمْلک ﴾ بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. «محاجة؛ این است که در خصومت میان دو نفر یا چند نفر هر کس بخواهد حجت و راه روشن دیگری را رد کند.» راغب&lt;br /&gt;
اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱, ص ۴۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; ربی الذی یحیی و یمیت &amp;quot;چیزی نفهمیدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ توجه به افکار عمومی و قضاوت مردم لازم است. گرچه پدیدٔه حیات یکی از راه‌های خداشناسی است و جواب نمرود صحیح نبود، ولی آن بحث‌ها و مجادله‌ها، افکار عمومی را پاسخ نمی‌گفت. ﴿ربی الذی یحیی و یمیت ﴾&lt;br /&gt;
۲ حق، اگر منطقی و مستدل ارائه شود، بر باطل پیروز وحاکم است. ﴿فأْت بها من اْلمغْرب فبهت الذی کفر﴾&lt;br /&gt;
۳ در مباحثه‌ها از استدلال‌های فطری، عقلی و عمومی استفاده کنید، تا مخالف لجوج نیز مقهور و مبهوت شود. ﴿فبهت الذی کفر﴾&lt;br /&gt;
۴ برای آموزش عمیق، استفاده از نمایش ومشاهدات حسی لازم است. «أرنی»۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲، ص ۵۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== احتجاج با ستاره پرستان۱ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با عقاید خود وطن و قوم خویش را ترک کرد تا شاید مردمی را بیابد که به حرف‌های موحدانه او گوش دهند و عقل و تدبیر خود را بر پیروی از هوای نفس و انحراف و گمراهی ترجیح دهند. ابراهیم با این امید وارد حران شد ولی گمراهی و انحراف را در این قوم نیز مشاهده کرد، زیرا مردم این سرزمین خدا را کنار گذاشته به عبادت ستارگان روآورده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم تصمیم گرفت آنان را متوجه انحراف و خطای خود سازد و فساد عقایدشان را بر آن‌ها اثبات کند و برای این کار از راه عقل و طریق برهان وارد شد تا با روشنگری عقل او را تأیید کرده و از او پیروی کنند. &lt;br /&gt;
شب فرا رسید و تاریکی فضای اطراف ابراهیم را پوشاند، ابراهیم ستاره‌ای را که قوم پرستش می‌کردند، مشاهده کرد و در همین موقع در میان عده‌ای از ستاره پرستان که به شب زنده داری و صحبت مشغول بودند ایستاد و برای نتیجه‌گیری از این نشست به صورت ظاهر با آنان هم فکری کرد و گفته آنان را تکرار نمود و با اشاره به ستاره‌ای گفت این خدای من است!&lt;br /&gt;
این طریقی دیگر از ارشاد و استدلال حکیمانه ابراهیم و روشی معتبر در سخنوری و ارشاد است. در کار ابراهیم دقت کنید، ابتدا با عقاید آنان هم صدا می‌شود و اعلان مخالفت نمی‌کند، به خدایانشان توهین نکرده و آنان را بخاطر افکار منحرفشان تحقیر نمی‌کند، به این طریق توجه آنان را به خود جلب می‌کند لذا آن‌ها به برهان او گوش می‌دهند، سپس بتدریج به تعریض و تنقیص عقاید ایشان می‌پردازد و به ابطال عقایدشان باز می‌گردد ولی این کار را بسیار ملایم و آرام انجام می‌دهد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما هنگامی که ستارگان با پدیدار شدن ماه غروب کردند و بیفروغ شدند با قاطعیت تمام گفت، من هیچگاه غروب کنندگان را دوست نمی‌دارم &amp;quot; و آن‌ها را شایسته عبودیت و ربوبیت نمی‌دانم. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دیگر چشم بر صفحه آسمان دوخت این بار قرص سیم گون ماه با فروغ و درخشش دلپذیر خود بر صفحه آسمان ظاهر شده بود&amp;quot; هنگامی که ماه را دید ابراهیم صدا زد این است پروردگار من؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۸۳ ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۸۰ و ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب اْلآفلین ﴾: انعام / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۵، ص ۳۰۷: ﴿فلما رأی اْلقمر بازغاً قال هذا ربی فلما أفل قال لئن لم یهدنی ربی لأکونن من اْلقوم الضالین ﴾ [الأنعام / ۷۹  ۷۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سرانجام ماه به سرنوشت همان ستاره گرفتار شد و چهره خود را در پرده افق کشید، ابراهیم جستجوگر گفت: اگر پروردگار من مرا به سوی خود رهنمون نشود در صف گمراهان قرار خواهم گرفت &amp;quot;!۱ این جمله به منزله کنایه از بطلان ربوبیت قمر است، چرا که آن جناب در آغاز بحث، ربوبیت کوکب را به ملاک غروب کردن که ملاکی است عام، ابطال کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این سخن حضرت دو وجه دارد یکی اینکه کلام را حمل بر معنای حقیقی نموده و بگوییم منظور آن حضرت این بوده که از راه فرضیه به حق مطلب رسیده و برای خود اعتقاد یقینی کسب کند؛ و دیگری این بود که کلام را حمل بر ظاهر نموده و بگوییم ابراهیم از راه مماشات و تسلیم این سخن را گفته و خواسته است فساد آن را بیان کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ظاهر شدن خورشید حضرت گفت این پروردگار من است .۲ ابراهیم در این جستجوی خود، دو نوبت به خطا بودن فرضیه اش پی برده بود، و با این حال دیگر جا نداشت که درباره آفتاب، همان فرضیه غلط را تکرار کرده و بگوید: &amp;quot; این پروردگار من است &amp;quot;. لذا برای این که بهانه‌ای در دست داشته باشد اضافه کرد که ؛&amp;quot; این بزرگ تر است &amp;quot; و اما این که چرا به خورشید به لفظ &amp;quot; هذاً اشاره کرد با این که &amp;quot; شمس &amp;quot; در لغت عرب مؤنث است و باید به لفظ &amp;quot; هذه &amp;quot; به آن اشاره شود، جوابش به طوری که قبلاً هم اشاره کردیم این است که در این نیز نکته‌ای است و آن این است که قرآن کریم می‌خواهد بفهماند ابراهیم در این بحث واقعاً آفتاب را نمی‌شناخته، یا خود را به جای کسی فرض کرده که اصلاً آفتاب را ندیده و نمی‌داند که این جرم یکی از اجرام آسمانی است که در هر شبانه روز یک بار طلوع نموده و غروب می‌کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری ابراهیم آن مرد فداکار و ایثارگر هنگامی که با فکر و درک خود می‌یابد و می‌بیند که ستارگان و ماه و خورشید همه غروب و افول دارند و محکوم قوانین آفرینشند، لذا می‌گوید این‌ها خدای من نیستند من روی خود را به سوی خدایی کردم که آسمان‌ها و زمین را آفرید و در این راه عقیده خود را خالص کردم و من از مشرکان نیستم ۴ و با این جملات به سوی توحید تام گراییده، ربوبیت و معبودیت را منحصراً برای کسی اثبات می‌کند که آسمان‌ها و زمین را از نیستی به هستی درآورده و بت‌پرستی و شرک را از خود نفی می‌کند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلما رأی الشمس بازغة ً قال هذا ربی هذا أکبر﴾ انعام / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۵۳ ۲۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و اْلأرض حنیفاً و ما أنا من اْلمشْرکین ﴾ انعام / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلماتی که ابراهیم با قوم خود داشته، بسیار شبیه است به کلام یک انسان اولیه فرضی است که تا کنون چشمش به ستارگان آسمان نیفتاده و طلوع و غروب آفتاب و ماه را ندیده است و اینک ناگهان گذارش به سرزمینی وسیع و یکی از جوامع بزرگ افتاده و چیزهایی می‌بیند که هرگز ندیده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حالیکه وی حقیقت امر را می‌دانسته و ایمان داشته که مدبر آمورش و آن کسی که به او احسان نموده و در اکرامش از حد گذرانیده، همانا خدای سبحان است. همان‌طور که از آیات سوره مریم که در مقام حکایت احتجاجات ابراهیم در برابر پدرش است چنین برمیآید. بنا بر این، این که در برابر ستاره و ماه و خورشید گفت: «هذا ربی» در حقیقت از باب تسلیم و به زبان خصم و دشمن حرف زدن است، وی در ظاهر خود را یکی از آنان شمرده و عقاید خرافی آنان را صحیح فرض نموده و آن گاه با بیانی مستدل، فساد آن را ثابت کرده است، و این نحو احتجاج بهترین راهی است که می‌تواند انصاف خصم را جلب کرده و از طغیان و تعصب او جلوگیری نماید و او را برای شنیدن حرف حق آماده سازد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که در این جا هست عام بودن استدلال حضرت می‌باشد. ابراهیم این دلیل و حجت را بر علیه ربوبیت اجرام سه‌گانه اقامه کرده که هر غروب کننده را به علت غروب کردنش دوست نمی‌دارد و غروب هر چیز عبارت است از این که انسان آن چیز را بعد از یافتن، از دست داده و گمش کند و چیزی که دارای چنین وصفی است، شایستگی ندارد که محبت و دلبستگی آدمی که ملاک و مجوز عبادت و پرستش است به آن تعلق گیرد و چون این وصف در جمیع جسمانیات هست و همه موجودات مادی، رو به زوال و نیستی و هلاکتند، از این جهت باید گفت که در حقیقت حجت ابراهیم حجتی است علیه جمیع انحای شرک و وثنیت. نه تنها مسئله بت‌پرستی و ستاره پرستی، حتی عقایدی را هم که بعضی از مشرکین درباره الوهیت ارباب انواع و موجودات نورانی ما فوق ماده و طبیعت و منزه از جسمیت و حرکت دارند نیز ابطال می‌کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما استدلال حضرت بر نفی ربوبیت اجرام از سه راه می‌باشد: &lt;br /&gt;
۱ پروردگار و مربی موجودات (آن چنان‌که از کلمه &amp;quot; رب &amp;quot; استفاده می‌شود) باید همیشه ارتباط نزدیک با مخلوقات خود داشته باشد، لحظه‌ای نیز از آن‌ها جدا نگردد، بنا بر این چگونه موجودی که غروب می‌کند و ساعت‌ها نور و برکت خود را برمیچیند و از بسیاری موجودات به کلی بیگانه می‌شود، می‌تواند پروردگار و رب آن‌ها بوده باشد؟!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۲۲ و ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۷، ص ۲۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۲۶۵ و ۲۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ موجودی که دارای غروب و طلوع است، اسیر چنگال قوانین است چیزی که خود محکوم این قوانین است چگونه می‌تواند حاکم بر آن‌ها و مالک آن‌ها بوده باشد. او خود مخلوق ضعیفی است و سر بر فرمان آن‌ها و توانایی کمترین انحراف و تخلف از آن‌ها را ندارد. &lt;br /&gt;
۳ موجودی که دارای حرکت است حتماً موجود حادثی خواهد بود، زیرا همان‌طور که مشروحاً در فلسفه اثبات شده است، حرکت همه جا دلیل بر حدوث است، زیرا حرکت خود یک نوع وجود حادث است و چیزی که در معرض حوادث است یعنی دارای حرکت است نمی‌تواند یک وجود ازلی و ابدی بوده باشد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جریان می‌فهمیم که برخوردهای مماشاتی ضرری به توحید انسان نمی‌زند. با آن که ابراهیم در میان خورشید و ستاره پرستان لحظاتی با آنان مدارا و مماشات کرد و گفت؛ پروردگار من همین هاست، ولی همین که ناپدید شدند، فرمود: من غروب کنندگان را دوست ندارم. با این حال در این آیه خداوند می‌فرماید: او لحظه‌ای مشرک نبود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در تبلیغ، باید با هر گروهی با زبان خودشان سخن گفت. (برای گروهی که به تأثیر ستارگان عقیده دارند، باید با نگاه و دید آن‌ها حرف زد) ﴿فنظر نظْرةً فی النجوم فقال ﴾&lt;br /&gt;
۲ یکی از شیوه‌های احتجاج، اظهار همراهی با عقیدٔه باطل و سپس رد کردن آن است. ﴿هذا ربی ﴾&lt;br /&gt;
۳ بیدار کردن فطرت‌ها، فعال کردن اندیشه‌ها و توجه به احساسات، یکی از شیوه‌های تبلیغ است. ﴿لا أحب اْلآفلین ﴾&lt;br /&gt;
۴ انسان در هر فرضیه‌ای که به بن‌بست رسید، باید بدون لجاجت، مسیر را عوض کند. بر خلاف مشهور که می‌گویند: مرد آن است که روی حرف خود بایستد و پافشاری کند، این آیه به ما می‌گوید: مرد آن است که حرفش حق باشد، گرچه با تغییر موضع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ در انتقاد، باید از روش گام به گام بهره گرفت. در آیۀ قبل فرمود: من «آفلین» را دوست ندارم؛ ولی این جا می‌فرماید؛ پرستش ماه، انحراف و ضلالت است. شیؤه تعلیم حق یا انتقاد از باطل هم، باید گام به گام باشد. ابتدا نفی ستاره و ماه و در نهایت خورشید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۵، ص ۳۱۳ و ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۵۹۸. ﴿لم یک من اْلمشْرکین ﴾&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۲، ص ۴۹۸ ۴۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این جریانات تعداد اندکی به حضرت ایمان آوردند و نمرود نیز به تهدید حضرت و فشار بر ایشان پرداخت اما «لوط به ابراهیم ایمان آورد ﴿فآمن له لوط ٌ﴾. لوط خود از پیامبران بزرگ خدا بود و با ابراهیم خویشاوندی نزدیک داشت (می‌گویند: پسر خواهر ابراهیم بود) از آن جا که پیروی یک فرد بزرگ به منزله پیروی یک امت و ملت است، خداوند در این جا مخصوصاً از ایمان لوط آن شخصیت والای معاصر ابراهیم سخن می‌گوید: تا روشن شود اگر دیگران ایمان نیاوردند مهم نبود. البته به نظر می‌رسد که در سرزمین بابل دل‌های آماده‌ای برای پذیرش دعوت ابراهیم بود و پس از مشاهده آن معجزه عظیم به او گرویدند، ولی مسلماً در اقلیت قرار داشتند. سپس می‌افزاید:» ابراهیم گفت: من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم که او عزیز و حکیم است ﴿و قال إنی مهاجر إلی ربی إنه هو اْلعزیز اْلحکیم ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است هنگامی که رهبران الهی رسالت خود را در یک منطقه به انجام رساندند و محیط آن قدر آلوده و تحت فشار جباران قرار داشت که پیشرفت دعوت آن‌ها را متوقف نمود، باید از آن جا به منطقه‌ای دیگر هجرت کنند تا دعوت الهی را گسترش دهند. ابراهیم نیز از سرزمین بابل به اتفاق لوط و همسرش ساره به سوی سرزمین شام، مهد انبیاء و توحید، حرکت کرد، تا بتواند در آن جا عده و عده‌ای فراهم سازد و دعوت توحید را وسعت بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که ابراهیم می‌گوید:&amp;quot; من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم &amp;quot; چرا که این راه، راه پروردگار بود، راه رضای او، و راه دین و آئین او. شاهد این سخن آیه ۹۹ سوره صافات است که از قول ابراهیم می‌گوید: ﴿إنی ذاهب إلی ربی سیهدین ﴾ من به سوی خدای خودم می‌روم و او مرا هدایت خواهد کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عنکبوت / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۴۹, [عنکبوت ۲۷  ۲۶]&lt;br /&gt;
۳. دلیل بر ایمان گروهی از قوم ابراهیم این آیه شریفه است: ﴿قد کانت ْ لکم أسوةٌ حسنة ٌ فی إبراهیم و الذین معه إذْ قالوا لقومهم إنا برآؤا منْکم ﴾؛ «به تحقیق ابراهیم و کسانی که با وی همراه بودند برای شما مقتدایی نیکو بودند که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما بیزاریم .» ممتحنه / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== امتحانات ===&lt;br /&gt;
پس از آن که ابراهیم از آتش نجات یافت باز هدف خود را تعقیب نموده و شروع به دعوت به دین توحید و دین حنیف نمود اما عده کمی به وی ایمان آوردند. ۳ قرآن کریم از آن جمله لوط و همسر ابراهیم را اسم می‌برد این بانو همان زنی است که ابراهیم با او مهاجرت کرد و پیش از بیرون رفتن از سرزمین خود به اراضی مقدسه با او ازدواج کرده بود. ۱ باشد که در آن جا بدون مزاحمت کسی و دور از اذیت و جفای قومش به عبادت خداوند مشغول باشند. ۲&lt;br /&gt;
خدای تعالی ابراهیم را با این که به حد شیخوخت و کهولت رسیده بود به تولد اسحاق و اسماعیل و از صلب اسحاق به یعقوب بشارت داد، و پس از مدت کمی اسماعیل و بعد از او اسحاق به دنیا آمدند و خداوند همان طوری که وعده داده بود برکت را در خود او و دو فرزندش و اولاد ایشان قرار داد و مبارکشان ساخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== امتحان بزرگ ابراهیم (دوری و ذبح فرزند) ====&lt;br /&gt;
ابراهیم به امر پروردگار خود به مکه، که دره‌ای عمیق و بیآب و علف بود، رفت و فرزند عزیزش اسماعیل را در سن شیرخوارگی در آن مکان بی آب و علف منزل داده و خود به ارض مقدس مراجعت نمود. اسماعیل در این سرزمین نشو و نما کرد و اعراب چادرنشین اطراف به دور او جمع شدند. &lt;br /&gt;
ابراهیم گاه گاهی پیش از بنای مکه و خانه کعبه و پس از آن به مکه می‌آمد و از فرزندش اسماعیل دیدن می‌کرد. تا آن که در یک سفر مأمور به ساختن خانه کعبه شد، لذا به اتفاق اسماعیل این خانه را بنا نهاد، و این اولین خانه‌ای است که از طرف پروردگار ساخته شد و این خانه مبارکی است که در آن آیات بینات و در آن مقام ابراهیم است و هر کس درون آن داخل شود از هر گزندی ایمن است. ابراهیم پس از فراغت از بنای کعبه دستور حج را صادر نموده، و آیین و اعمال مربوط به آن را تشریع نمود. آن گاه خدای تعالی او را مأمور به ذبح فرزندش اسماعیل نمود، ابراهیم اسماعیل را در انجام فرایض حج شرکت می‌داد، موقعی که به سعی رسیدند و می‌خواستند که بین صفا و مروه سعی کنند، این مأموریت ابلاغ شد و ابراهیم داستان را با فرزندش در میان گذاشت ۳ هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، گفت؛ پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می‌کنم، نظر تو چیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دلیل بر ازدواج ابراهیم با وی پیش از بیرون شدن به طرف بیت المقدس، این است که ابراهیم طبق این آیه شریفه از پروردگار خود فرزند شایسته طلب می‌کند: ﴿و قال إنی ذاهب إلی ربی سیهدین رب هب لی من الصالحین ﴾؛ «گفت من به سوی پروردگارم روانم، او مرا هدایت خواهد نمود پروردگارا مرا از فرزندان شایسته عطا کن» صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ممتحنه / ۴؛ انبیاء/ ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۲ و ۳۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت !۱ در واقع حضرت حقیقت امری که در خواب دیده بود به صورت نتیجه امر در برابرش ممثل شده است و به همین جهت که چنین مطلبی را فهمیده، فرزندش را امتحان کرد، تا ببیند او چه جوابی می‌دهد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک سو پدر با صراحت مسئله ذبح را با فرزند ۱۳ ساله مطرح می‌کند و از او نظرخواهی می‌کند، برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل می‌شود، او هرگز نمی‌خواهد فرزندش را بفریبد و کورکورانه به این میدان بزرگ امتحان دعوت کند، او می‌خواهد فرزند نیز در این پیکار بزرگ با نفس شرکت جوید و لذت تسلیم و رضا را هم چون پدر بچشد! ۳ و این نمونه‌ای از تربیت دینی فرزندان حتی در مواقع سخت و حساس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسماعیل نیز در جواب گفت؛ «پدرجان! انجام بده آنچه بدان مأمور شده‌ای» که نشان دهنده اظهار رضایت اسماعیل است نسبت به سر بریدن و ذبح خودش، چیزی که هست این اظهار رضایت را به صورت امر آورد تا بفهماند پدرش مأمور به این امر بوده و به جز اطاعت و انجام آن مأموریت چاره‌ای نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ستجدنی إن شاء الله من الصابرین ﴾ این جمله از ناحیه اسماعیل یک نحوه دلجویی است نسبت به پدراست، و با آوردن قید إن شاء الله &amp;quot; معنای کلامش چنین می‌شود؛ من اگر گفتم در این حادثه صبر می‌کنم، اتصافم به این صفت پسندیده از خودم نیست و زمام امرم به دست خودم نیست، بلکه هر چه دارم از مواهبی است که خدا به من ارزانی داشته و اگر او بخواهد من دارای چنین صبری خواهم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم و اسماعیل تسلیم امر خدا شدند و به آن رضایت دادند و ابراهیم فرزندش را به پهلو خواباند. ۴&lt;br /&gt;
﴿و نادیناه أن یا إبراهیم قد صدقْت الرؤیا﴾۵ با آن رؤیا معامله رؤیای راست و صادق نمودی و امری که ما در آن رؤیا به تو کردیم امتثال نمودی و منظور از این کلام این است که امری که ما بتو کردیم برای امتحان تو و تعیین مقدار و میزان بندگی تو بوده که در امتثال چنین امری همین که آماده شدی آن را انجام دهی، کافی است، چون همین مقدار از امتثال میزان بندگی تو را معین می‌کند. ما فرزند او را فدا دادیم به ذبحی عظیم ۶که بنا بر آنچه در روایات آمده عبارت بود از قوچی که جبرئیل از ناحیه خدای تعالی آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما بلغ معه السعی قال یا بنی إنی أری فی اْلمنام أنی أذْبحک فاْنظر ما ذا تری ... ﴾ صافات / ۱۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۳۰, [الصافات / ۱۱۰  ۱۰۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۱۳, [الصافات / ۱۱۰  ۱۰۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فلما أسلما و تله لْلجبین ﴾ صافات / ۱۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و فدیناه بذبح ٍ عظیم ٍ﴾ صافات / ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که از عهده این آزمایش‌ها بر آمد، خداوند می‌باید جایزه‌ای به او بدهد&amp;quot; فرمود: من تو را امام و رهبر و پیشوای مردم قرار دادم &amp;quot; ﴿قال إنی جاعلک للناس إماماً﴾۲۱. و پس از این امتحانات سخت خداوند مقام امامت را به ایشان داد و این واقعه در اواخر عمر ابراهیم اتفاق افتاده، در دوران پیریش و بعد از تولد اسماعیل و اسحاق و بعد از آن که اسماعیل و مادرش را از سرزمین فلسطین بسرزمین مکه منتقل کرد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در خانواده گفتگوی پدر با فرزندان، عاطفی و محترمانه باشد. «یا بنی، یا أبت»&lt;br /&gt;
۲ نظرخواهی از مردم، برای دریافت میزان آمادگی آنان، حتّی در کارهای روشن و مسّلم مفید است. (ابراهیم در مأموریت خود شک نداشت اما باز هم مسئله را با اسماعیل طرح کرد) «فاْنظر ما ذا تری»&lt;br /&gt;
۳ کوچک‌ترها، بزرگ‌ترها را به انجام کارهای الهی تشویق و دلگرم نمایند. «یا أبت افْعل ما تؤمر»&lt;br /&gt;
۴ برای انجام کارها، انگیزه‌ها را بالا ببریم. (اسماعیل نمی‌گوید: «اذبحنی، اقتلنی» تا برای پدر سخت باشد، بلکه می‌گوید: «افْعل ْ ما تؤمر» فرمان الهی است که به تو ابلاغ شده انجام بده ) ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و إذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن ﴾۵ مراد از «کلمات» در آیه، امتحانات سنگین است که حضرت ابراهیم از همۀ آن‌ها پیروز بیرون آمد. ۶ نه عمو، نه همسر و نه فرزند هیچ‌کدام نتوانستند مانع او در راه انجام وظیفه شوند. با آن که ابراهیم تحت سرپرستی عمویش آزر بود، اما با بت‌پرستی او و جامعه اش به مبارزه برخاست و بت‌شکن بزرگ تاریخ گردید و آن گاه که از سوی خدا مأموریت یافت، همسر و فرزندش را در صحرای مکه ساکن نموده و برای تبلیغ به نقطه‌ای دیگر برود، بیهیچ دلبستگی، آن‌ها را به خدا سپرد و رفت. هم چنین فرمان ذبح فرزندش اسماعیل آمد، رضای خدا را بر هوای دل ترجیح داد و کارد بر گلوی فرزند نهاد. اما ندا آمد که قصد ما کشتن اسماعیل نبود، بلکه امتحان ابراهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۶؛ «چون ابراهیم را پروردگارش آزمایش‌ها نموده و او در همه آن‌ها پیروز گردید، و بدین جهت پروردگارش گفت: من تو را امام خواهم کرد.»&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دعاها ===&lt;br /&gt;
﴿رب هب لی من الصالحین ﴾۱ این جمله حکایت دعا و فرزند خواستن ابراهیم از خدا است و معنایش این است که ابراهیم گفت :&amp;quot; پروردگارا ...&amp;quot; و آن جناب فرزندی را که خواست مقید کرد به این که از صالحان باشد. &lt;br /&gt;
و خداوند او را بشارت داد به این که به زودی فرزندی بردبار روزی تو خواهیم کرد ۲و در این تعبیر اشاره به این است که آن فرزند، پسر خواهد بود و به حد غلامان (جوانان) خواهد رسید و اگر آن فرزند را توصیف کرد به &amp;quot; غلام &amp;quot; با این که اسماعیل از حد جوانی هم گذشت و به حد بزرگسالان رسید، برای این است که خواست اشاره کند به آن حالتی که در آن حالت صفت کمال و صفای ذات او و حلمش نمایان و شکفته می‌شود و آن حد جوانی است. در قرآن کریم هیچ‌یک از انبیاء به وصف حلم ستایش نشده‌اند به جز حضرت اسماعیل و نیز پدرش ابراهیم که در آیه ﴿إن إبراهیم لحلیم أواه منیب ﴾۳و۴ او را حلیم خوانده. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابراهیم تقاضا کرد که از دودمان من نیز امامانی قرار ده»۶ تا این رشته نبوت و امامت قطع نشود و قائم به شخص من نباشد. اما خداوند در پاسخ او&amp;quot; فرمود: پیمان من، یعنی مقام امامت، به ظالمان هرگز نخواهد رسید&amp;quot;۷. تقاضای تو را پذیرفتم، ولی تنها آن دسته از ذریه تو که پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند! ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که خانه ساخته شد، ابراهیم و اسماعیل عمل حج انجام دادند ابراهیم بعد از فراغت از بنای کعبه، گفت: ﴿رب اجعل ْ هذا بلداً آمناً، و ارزق أهله من الثمرات، من آمن منْهم ﴾۹، پروردگارا این را شهر را امن کن و مردمش را، آن‌ها که ایمان آورده‌اند، از میوه‌ها روزی ده امام فرمود: منظورش از میوه‌های دل بود، یعنی خدایا مردمش را محبوب دل‌ها بگردان، تا سایر مردم با آنان انس بورزند و بسوی ایشان بیایند، و باز هم بیایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فبشرناه بغلام ٍ حلیم ٍ﴾ صافات / ۱۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. «همانا ابراهیم بسیار حلیم بود و بسیار به درگاه خدا دعا و انابه می‌کرد.» هود/ ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قال و من ذریتی ﴾&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال لا ینال عهدی الظالمین ﴾&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. بقره / ۱۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که ابراهیم نخست تقاضای&amp;quot; امنیت &amp;quot; و سپس درخواست &amp;quot; مواهب اقتصادی&amp;quot; می‌کند و این خود اشاره‌ای است به این حقیقت که تا امنیت در شهر یا کشوری حکم فرما نباشد فراهم کردن یک اقتصاد سالم ممکن نیست! ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿رب هب لی حکماً و أْلحقْنی بالصالحین و اجعل لی لسان صدق ٍ فی اْلآخرین و اجعْلنی من ورثة جنة النعیم و اغْفر لأبی إنه کان من الضالین و لا تخْزنی یوم یبعثون ﴾ ۲&lt;br /&gt;
«پروردگارا! به من علم و دانش مرحمت فرما، و مرا به صالحان ملحق کن؛ و برای من در میان امت‌های آینده زبان صدق (و ذکر خیر) قرار ده. * و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان. * و پدرم (عمویم) را بیامرز که او از گمراهان بود. * و مرا در روزی که مردم مبعوث می‌شوند، شرمنده و رسوا مکن .»&lt;br /&gt;
آری ابراهیم قبل از هر چیز از خداً شناخت عمیق و صحیح &amp;quot; توأم با حاکمیت تقاضا می‌کند، چرا که هیچ برنامه عملی بدون چنین زیر بنائی امکان‌پذیر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به دنبال آن ملحق شدن به صالحین را از خدا تقاضا می‌کند که اشاره به جنبه‌های عملی و به اصطلاح «حکمت عملی» است، در مقابل تقاضای قبل که ناظر به «حکمت نظری» بود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و اجعل ْ لی لسان صدق ٍ فی اْلآخرین ﴾۴ ظاهر این که لسان صدق را برایش قرار دهد این است که خدای تعالی در قرون آخر فرزندی به او دهد که زبان صدق او باشد، یعنی لسانی باشد مانند لسان خودش، که منویات او را بگوید، همان‌طور که زبان خود او از منویاتش سخن می‌گوید، پس برگشت معنا به این است که خداوند در قرون آخر الزمان کسی را مبعوث کند، که به دعوت وی قیام نماید، مردم را به کیش و ملت او که همان دین توحید است دعوت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و لا تخْزنی یوم یبعثون یوم لا ینْفع مال ٌ و لا بنون إلا من أتی الله بقْلب ٍ سلیم ٍ﴾۵ و از این که آن جناب از پروردگار خود مسألت نمود که او را در روز قیامت «خزی» نکند، فهمیده می‌شود که در آن روز هر انسانی محتاج به یاری خدا است، و بنیه ضعیف بشری تاب مقاومت در برابر اهوال و هراس‌هایی که آن روز با آن‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۸۷ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۸۷ و ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مواجه می‌شود ندارد، مگر آن که خدا او را یاری و تأیید کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم و فرزندش اسماعیل، پنج تقاضای مهم از خداوند جهان می‌کنند، این تقاضاها که به هنگام اشتغال به تجدید بنای خانه کعبه صورت گرفت به قدری حساب شده و جامع تمام نیازمندیهای زندگی مادی و معنوی است که انسان را به عظمت روح این دو پیامبر بزرگ خدا کاملاً آشنا می‌سازد: &lt;br /&gt;
نخست عرضه می‌دارند:&amp;quot; پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خودت قرار ده &amp;quot; ﴿ربنا و اجعْلنا مسلمین لک ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد تقاضا می‌کنند&amp;quot; از دودمان ما نیز امتی مسلمان و تسلیم در برابر فرمانت قرار ده &amp;quot; ﴿و من ذریتنا أمة ًمسلمة ً لک ﴾&lt;br /&gt;
سپس تقاضا می‌کنند&amp;quot; طرز پرستش و عبادت خودت را به ما نشان ده، و ما را از آن آگاه ساز&amp;quot; ﴿و أرنا مناسکنا﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا بتوانیم آن گونه که شایسته مقام تو است عبادتت کنیم. بعد از خدا تقاضای توبه کرده، می‌گویند: «توبه ما را بپذیر و رحمتت را متوجه ما گردان که تو تواب و رحیمی» ﴿و تب علینا إنک أْنت  التواب الرحیم ﴾.۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجمین تقاضای آن‌ها این است که :&amp;quot; پروردگارا! در میان آن‌ها پیامبری از خودشان مبعوث کن &amp;quot; ﴿ربنا و ابعث ْ فیهم رسوًلا منْهم ﴾ &amp;quot; تا آیات تو را بر آن‌ها بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و آن‌ها را پاکیزه کند&amp;quot; ﴿یتْلوا علیهم آیاتک و یعلمهم اْلکتاب و اْلحکمة و یزکیهم ﴾.&amp;quot; چرا که تو توانا هستی و بر تمام این کارها قدرت داری&amp;quot; ﴿إنک أْنت  اْلعزیز اْلحکیم ﴾.۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۰۲ و ۴۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۵۶ ۴۵۵ [البقرة/ ۱۲۹  ۱۲۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ سعادت انسان در چند جمله خلاصه می‌شود که در دعای حضرت ابراهیم آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شناخت خداوند و معرفت درونی نسبت به او. ﴿هب لی حکماً﴾&lt;br /&gt;
ب) حضور در جامعۀ صالح. ﴿أْلحقْنی بالصالحین ﴾&lt;br /&gt;
ج) نام نیک در تاریخ. ﴿لسان صدق ٍ فی اْلآخرین ﴾&lt;br /&gt;
د) رسیدن به بهشت ابدی. ﴿ورثة جنة النعیم ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ محبت و دعا درباره بستگان، همراه با نهی از منکر و انتقاد از اشتباهات آنان باشد. ﴿قال لأبیه و قومه ما تعبدون ... و اغْفر لأبی ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ انبیاء علاوه بر ارشاد و هدایت، به نیازهای مادی مردم همانند امنیت و معیشت نیز توجه داشته و برای آن تلاش و دعا می‌کنند. ﴿رب اجعل ْ هذا بلداً آمناً﴾&lt;br /&gt;
۴ در کمک رسانی به هم نوع، کاری به مکتب او نداشته باشید. ﴿و من کفر فأمتعه ﴾&lt;br /&gt;
۵ تا روح تسلیم نباشد، بیان احکام سودی نخواهد داشت. در این جا ابراهیم ابتدا از خداوند روح تسلیم تقاضا می‌کند، سپس راه و روش عبادت و بندگی را می‌خواهد. ﴿و اجعْلنا مسلمین لک ... أرنا مناسکنا﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۳۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱، ص ۲۰۳ ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل چهارم: حضرت موسی ==&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت موسی ===&lt;br /&gt;
حضرت موسی از پیامبران اولوالعزم و ملقّب به کلیم‌الله است. او پیامبر و رهبر قوم یهود بود که ایشان را از مصر و از اسارت مصریان بیرون آورد. زمان بعثت حضرت موسی در قرن‌های ۱۳ تا ۱۵ پیش از میلاد مسیح بوده است. نام حضرت موسی ۱۳۶ بار در قرآن مجید ذکر شده و در بیست سوره از او سخن گفته شده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی در لغت قبطیان ۲ از دو جزء تشکیل شده، یکی «مو» به معنای آب و دیگری «سی» به معنای درخت، چون صندوق وی در کنار درختی در داخل آب به دست آمد، او را موسی نامیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سور و آیاتی که نام موسی در آن‌ها ذکر شده است عبارتند از: بقره / ۵۱، ۵۳، ۵۵، ۶۰، ۶۷٬۸۷، ۹۲، ۱۰۸، ۱۳۶، ۲۴۶، ۲۴۸؛ آل عمران / ۸۴؛ نساء/ ۱۵۲، ۱۵۳، ۱۶۳؛ مائده / ۲۲، ۲۴، ۲۷؛ انعام / ۸۴، ۹۱، ۱۵۴؛ اعراف / ۱۰۲، ۱۰۳، ۱۱۴، ۱۱۶، ۱۲۱، ۱۲۶، ۱۲۷، ۱۳۰، ۱۳۳، ۱۳۷، ۱۴۳ ۱۴۱, ۱۴۷، ۱۴۹، ۱۵۳، ۱۵۴، ۱۵۸، ۱۵۹ یونس / ۷۵، ۷۷، ۸۰، ۸۱، ۸۳، ۸۴، ۸۸ ۸۷, هود/ ۱۷، ۹۷، ۱۱۱, ابراهیم / ۵، ۶، ۸, اسراء/ ۱، ۲، ۱۰۱، ۱۰۲؛ کهف / ۶۱، ۶۷؛ مریم / ۵۱؛ طه / ۵، ۶، ۹، ۱۱، ۱۹، ۳۶، ۴۰، ۴۹، ۵۷، ۶۱، ۶۷، ۷۰، ۷۷، ۸۳، ۸۶، ۸۸، ۹۱؛ انبیاء/ ۴۸؛ حج / ۴۴؛ مؤمنون / ۵۰ ۴۵؛ فرقان / ۳۵؛ شعراء/ ۳، ۵، ۱۰، ۴۳، ۴۵، ۶۲، ۶۴، ۶۶؛ نمل / ۷، ۹، ۱۰؛ قصص / ۳، ۷، ۱۰، ۱۵، ۱۸، ۱۹، ۲۰، ۲۹، ۳۰، ۳۱، ۳۶، ۳۷، ۳۸، ۴۳، ۴۴، ۴۸، ۷۶؛ عنکبوت / ۳۹؛ سجده / ۲۳؛ احزاب / ۷ و ۶۹؛ صافات / ۱۰۲ و ۱۱۴؛ غافر/۳، ۵، ۲۳، ۲۶، ۲۷، ۳۷؛ حم سجده / ۴۵؛ شوری/ ۱۳؛ زخرف / ۴۶؛ احقاف / ۱۲ و ۳۰؛ ذاریات / ۳۸؛ نجم / ۳۶؛ صف / ۵؛ نازعات / ۱۵؛ اعلی/ .۱۹&lt;br /&gt;
۲. پادشاه زمان موسی مردم مصر را به دو طبقه مستضعف و مستکبر (بردگان و اشرافیان) به نام سبطیان و قبطیان تقسیم کرده بود. قبطیان همان فرعونیان بودند که در اطراف فرعون به هوسبازی و عیش و نوش و ظلم و ستم سرگرم بودند و همه اختیارات کشور به دست آن‌ها بود؛ ولی بر عکس، سبطیان طبقه پایین اجتماع و ستمدیدگان مستضعف بودند، موسی و بنی اسرائیل از سبطیان بودند. (اقتباس از: قصص / ۵ ۳؛ مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بح ار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمدباقر محمودی/ عبد الزهراء علوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم، ج ۱۳، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی سه هزار و هفتصد و چهل و هشت سال بعد از هبوط آدم متولد شد و نسبش با شش واسطه بهحضرت ابراهیم می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب: موسی بن عمران بن یصهر بن قاهت بن (بعضی گویند یهصر بن یافث) لاوی بن یعقوب بن ابراهیم و نام مادرش «یوکابد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی پانصد سال بعد از حضرت ابراهیم ظهور کرد و لقب «کلیم‌الله» به خود گرفت، چون خداوند بدون واسطه، با او سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن که حضرت موسی از جانب خدا مأمور شد، به جانب کوه طور روان شود و از فراز کوه سرزمین‌های مقدس فلسطین بنگرد، در همان‌جا در سن دویست و چهل سالگی وفات یافت ،۱ اما سن ایشان را۱۲۰سال هم ذکر کرده‌اند. ۲ او بر فراز تل سرخ رنگی در آن ناحیه (که فسجه نام داشت) به خاک سپرده شد. ۳&lt;br /&gt;
ایشان در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس» در مصر بدنیا آمد و چون رامسیس خوابی دیده بود که دانشمندان و معبرینش آن را بدین گونه تعبیر کرده بودند که کودکی از بنیاسرائیل متولد می‌شود که سلطنت تو را نابود می‌کند دستور کشتن تمام نوزادان پسر را داد اما به خواست خدا حضرت موسی زنده ماند و به نحوی که بعداً گفته خواهد شد در قصر فرعون و در دامان مادر خود رشد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به بلوغ و جوانی رسید، خداوند او را از علم و حکمت برخوردار و برای انجام رسالت مهیا کرد. ظلم و ستم فرعون هم چنان ادامه داشت و نظر بیچارگان و مظلومان متوجه موسی شد، تا موسی بار سنگین ظلم و ستم را از دوش آن‌ها بردارد و آن‌ها را از این تنگنا برهاند و حمایتشان نماید. زیرا این مردم رنج دیده قوم موسی بودند و موسی هم دارای روحی بزرگوار است که با عزت الهی درهم آمیخته و به نور عنایت پروردگار منور گشته است. موسی با مشاهده ستم روزافزون فرعون و روزگار تلخ بنی اسرائیل با خود پیمان بست تا به نفع این ستمدیدگان بکوشد و ایشان را حمایت کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ولی بعضی مدت عمر ا و را صد و بیست و شش سال دانسته‌اند و سرانجام در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان از دنیا رفت. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، حیوة القلوب در قصص پیامبران و اوصیاء ایشان، تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۸ ش، چاپ چهارم، ج ۱، ص ۳۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مجلسی، محمد باقر بن محمدتقی، پیشین، ج ۱۳، ص ۳۶۶. به روایتی در شش فرسنگی بیت المقدس مدفون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که موسی به حد رشد رسید با قوم فرعون به مخالفت پرداخت. این خبر در همه جا پخش شد و او را ترساندند. موسی هر وقت داخل شهر می‌شد، ترسان بود. از این رو وقتی داخل شد که کسی نفهمد. برخی گویند: فرعون دستور داده بود که موسی را اخراج کنند. از این رو موسی طوری وارد شهر می‌شود که کسی نفهمد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی موسی عازم پایتخت فرعون شد که در آن جشن برپا بود، وی در شهر ناگهان دو مرد را دید که با یکدیگر به نزاع پرداخته‌اند یکی از این دو مرد عبری و از پیروان او است و دیگری فرعونی و از بستگان دربار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن مرد عبری تا چشمش به موسی افتاد از او کمک خواست تا از ظلم فرعونی جلوگیری کند. موسی به قصد دفاع با مرد فرعونی درگیر شد و اتفاقاً با اولین ضربه که به قصد جدا کردن آن دو بر او نواخت، ۲ مرد قبطی جان خود را از دست داد ﴿و قتْلت نفْساً﴾۳ از پیامبر خدا روایت شده است که، خداوند برادرم موسی را رحمت کند. دوازده ساله بود که مردی را به خطا کشت. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قتل به منظور نجات مؤمنی از شر ظالمی انجام شد و بخودی خود مقصود نبود. بدیهی است که چنین قتلی قبیح نیست. زیرا جنبه دفاعی دارد و فرقی نیست میان این که قاتل از خود دفاع کند یا از دیگری، موسی گفت: خدایا من با این قتل به خودم ظلم کردم ۵ زیرا اگر بدانند مرا می‌کشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم سید مرتضی می‌گوید: این اعتراف در پیشگاه خدا از این جهت است که از او ترک اولایی سرزده و عمل مستحبی را ترک کرده است. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. زخرف / ۵۴ ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قصص / ۱۶ ﴿قال رب إنی ظلمت نفْسی ﴾&lt;br /&gt;
۶. همان، ج ۱۸، ص ۱۷۲, ۱۷۳, ۱۷۵ [القصص / ۲۰  ۱۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این، حضرت چون از طرف فرعون تحت تعقیب بود از مصر گریخت و به جانب مدین رفت، موسی هشت روز پیدرپی راه پیمود تا به سرزمین مدین (بین شام و حجاز) رسید. موسی در این راه تنها توشه‌ای از تقوی به همراه داشت. او به قدری راهپیمایی کرده بود که پوست پاهایش زخمی و خون آلود شده بود، وی برای رفع گرسنگی از علف‌های بیابان تغذیه می‌کرد به حدی که سبزی گیاهان از پوست نازک و نحیف شکم او نمایان شده بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامیکه به مدین رسید در ابتدا با دختران شعیب رو به رو شد و به آنان کمک کرد آنان نیز برای تشکر به دعوت پدرشان او را به خانه دعوت کردند حضرت شعیب که نشانه‌های علم و تقوا و جوانمردی را در ایشان دید از ایشان دعوت کرد که در آن جا بماند و برای او کار کند و در ازای چند سال کار با یکی از دخترانش ازدواج نماید حضرت موسی قبول کردند بعد از این که مدت کار ایشان تمام شد تصمیم گرفتند با همسر خود و اموالی که جمع کرده بودند به مصر باز گردند به امید این که مردم دیگر خاطره ایشان را فراموش کرده‌اند اما در راه اتفاقاتی می‌افتد که نه تنها مسیر زندگی ایشان بلکه قوم بنی اسرائیل را تغییر می‌دهد. ۲و در ادامه بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاصبین حضرت موسی و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
==== فرعون ====&lt;br /&gt;
همزمان با توّلد حضرت موسی دو طایفۀ بزرگ «قبطیان» و «سبطیها» در مصر زندگی می‌کردند، فراعنه که بر مصر فرمانروایی داشتند قبطی بودند اما سبطیها از دودمان حضرت یعقوب بودند و بنی اسرائیل، نام داشتند. زادگاه قدیمی و نخستین بنی اسرائیل «کنعان» بود، لیکن پس از آن که از میان این قوم، حضرت یوسف به مقام بزرگ مصر رسید، آنان نیز از کنعان به مصر آمدند و در آن جا ساکن شدند، تعداد آنان در آغاز چندان بسیار نبود، اما به تدریج فراوان و فراوان‌تر شد تا جاییکه برای خود قومی پرجمعیت شدند و عزت یافتند. &lt;br /&gt;
اینان، عزّت و شکوه خود را با مرگ حضرت یوسف و نیز با نافرمانیهای ناروای خویش، از کف دادند و چنان شدند که قبطیها بر آنان حاکم شدند و آنان را استثمار کردند و به کارهای دشوار و سنگین واداشتند و از هیچ ظلم و زوری خودداری نکردند. سلطان مصر که «فرعون» لقب داشت و قبطی بود، پنجه در خون سبطیان فرو برده بود، و چنان قدرتی داشت که مبارزه با او، در خیال نیز نمی‌گنجید. از فرط خودخواهی، خویشتن را «خدا» می‌خواند و مردم را به پرستش خود و به شرک و بت‌پرستی می‌کشانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. برگرفته از سوره: قصص / ۳۵ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس»، متولد شدندکه از فراعنه مصر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضحاک گوید: فرعون ۴۰۰ سال زندگی کرد و مردی کوتاه و فربه بود و اول کسی بود که به موهای خود رنگ گذاشت. فرعون مرد مفسدی بود۱ که بیگناهان را می‌کشت و معصیت می‌کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراعنه جمع فرعون، لقب پادشاهان مصر است که هر کدام نام مخصوصی داشتند. لفظ فرعون هفتاد و چهار بار در قرآن مجید آمده و در داستان‌های بنی اسرائیل و موسی زیاد به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یونانیان «رامسیس» را «سوسترپس» و عبرانیان او را «فرعون تسخیر» می‌نامند، وی سومین پادشاه از سلسله نوزدهم ملوک مصر و مشهورترین کشور گشایان ایشان است، رامسیس با ملل آسیایی کینه و عداوتی شدید داشت و در حدود نه سال در خارج از کشور خود با ایشان مشغول جنگ بود و به همین مناسبت با بنی اسرائیل بسیار بدرفتاری و سخت گیری می‌کرد و شرح مظالم او را در قرآن کریم در چهار سوره ۳ به تفصیل بیان شده است. ۴&lt;br /&gt;
فرعون و اطرافیانش در سرزمین نیل زندگی می‌کردند و از روی ستمگری و خودخواهی به فساد می‌پرداختند تا جایی که خود را خدا قرار داده بودند. بت‌هایی به صورت خود ساخته و بر مردم محروم، پرستش آن‌ها را واجب کرده بودند و اعتقادی به خدای یکتا نداشتند. سال‌های متمادی مردم را تحت ظلم و ستم نگه داشته و آن‌ها را به بیگاری وامیداشتند تا جایی که نور امید در دل‌های افسرده مردم مرده بود و آن‌ها را به صورت کالا و متاعی بیارزش مورد معامله قرار می‌دادند. فرعونیان در شهوت رانی و افکار پلید نفسانی خود غرق بودند، از نور ایمان و یقین آشکار چشم پوشیده و از راه هدایت و صراط مستقیم و طریق حق منحرف شده بودند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رامسیس شبی در عالم خواب دید، آتشی از طرف شام «بیت المقدس» شعله‌ور شد و زبان کشید و به طرف سرزمین مصر آمد و به خانه‌های قبطیان افتاد و همه آن‌ها را سوزانید. سپس کاخ‌ها و باغات آن‌ها را فراگرفته و همه را نابود کرد، ولی به خانه‌های سبطیان (که موسی و بنی اسرائیل از آن‌ها بودند) آسیبی نرساند! ۶&lt;br /&gt;
فرعون در حالی که بسیار وحشت زده شده بود، از خواب بیدار شد و در غم و اندوه فرو رفت، ساحران و کاهنان و معبرین را به حضور طلبید و از آن‌ها خواست که خواب وی را تعبیر کنند. کاهنان و دانشمندان تعبیر خواب، گفتند: «به زودی نوزادی از بنی اسرائیل سبطیان به دنیا می‌آید که تو و یارانت را به هلاکت می‌کشاند» و سپس شب انعقاد آن نطفه را برای پادشاه معین کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنه کان من اْلمفْسدین ﴾ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۴۹؛ اعراف / ۱۴۱؛ ابراهیم / ۶؛ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۵، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۷, [القصص / ۶  ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رامسیس (فرعون) پس از مشورت با مشاوران و درباریان و کاهنان دو تصمیم گرفت: اول: دستور داد تا آن شبی را که معبرین معین کرده بودند، که این شب، آن نطفه در رحم مادر قرار خواهد گرفت، هیچ زنی با مردی هم بالین نشود و زنان را از مردان جدا کنند، تا از این طریق از تکوین نطفه انسان معهود جلوگیری شود. این دستور رامسیس به همه جای کشور اعلام شد، کنترل شدیدی در شهر به وجود آمد و مردان بنی اسرائیل (قبیله سبطیان) را از شهر بیرون برده و زنان در شهر ماندند و هیچ زنی جرأت نداشت با شوهر خود تماس بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آسیه» زن رامسیس، چون از سبطیان بود، رامسیس به او شک کرد که نکند این مولود از آسیه بوده باشد، لذا در آن شب نزد وی ماند. &lt;br /&gt;
عمران پدر موسی در آن شب نوبت نگهبانیش در کنار کاخ بود. نیمه‌های شب همسرش «یوکابد» به نزد شوهر آمد و نطفه حضرت موسی منعقد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین کار فرعون دستور قتل نوزادان پسر بود فرعون دستور داد که یک سال بکشند و یک سال رها کنند هارون در آن سالی که نمی‌کشتند و موسی در سالی که می‌کشتند بدنیا آمدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بنی اسراییل ====&lt;br /&gt;
اما گروه دیگری که مخاطب حضرت بودند بنی اسرائیل بودند که تحت ظلم و ستم فرعون قرار داشتند. فرعون در کشور مصر تکبر و ستم کرد. علو به معنی ستم است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و جعل أهلها شیعاً﴾۳ و مردم آن را گروه بندی کرد. قتاده گوید: میان بنی اسرائیل و قبطیان فرق می‌گذاشت. دسته اول را دچار ذلت و بردگی کرده و بکارهای سخت وا می‌داشت و دسته دوم را اکرام می‌کرد. &lt;br /&gt;
برخی گویند: مقصود این است که بنی اسرائیل را برای این که بهتر بتواند آن‌ها را بخدمت وا دارد و رام کند، گروه بندی کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱، ص ۱۶۹ [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن فرعون علا فی اْلأرض ﴾ چنان‌که در جای دیگر می‌فرماید: لا یریدون علوا فی اْلأرض (در روی زمین ستم نمی‌کنند). قصص / ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم یعنی بنی اسرائیل را ضعیف ساخته، پسرانشان را سر می‌برید و دخترانشان را زنده می‌گذاشت .۱ زیرا کاهنان به او گفته بودند: در بنی اسرائیل پسری تولد می‌شود که سبب زوال ملک تو خواهد شد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم موسی و بنی اسرائیل از نظر ناتوانی فکری و ضعف روحی در درجه‌ای بودند که تنها استدلال به آیات حقیقی و بکار انداختن نیروی عقل و فکر، برای آنان فائده‌ای نداشت ناچار باید معجزات فراوانی بدست موسی انجام یابد تا مگر براه آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً در تاریخ این قوم می‌بینیم که وقتی از دریا گذشتند و به مردمی بت‌پرست رسیدند با آن همه معجزات که دیده بودند باز به موسی می‌گویند: «برای ما خدایی چون خدای اینان بساز!!»۳ موسی گفت شما مردمی نادان هستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت موسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ===&lt;br /&gt;
==== به رسالت رسیدن موسی ====&lt;br /&gt;
موسی اموال خود را در مدین جمع‌آوری کرد و با همسر خویش به جانب مصر رهسپار شد. تا به طور سینا رسیدند. در این وادی بود که موسی راه را گم کرد و در کار خود حیران و سرگردان ماند، ابن‌عباس می‌گوید: موسی مردی غیرتمند بود. با کسی سفر نمی‌کرد تا زنش را نبیند. هنگامی که خواست از مدین خارج شود، همسرش را بر استری نشاند و چند گوسفندی که داشت با خود برداشت اثاثیه خانه اش نیز در جوالی بر استر بود. &lt;br /&gt;
در تاریکی شب راه را گم کرد و چراغی که داشت روشن نشد و موقع وضع حمل زنش بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿یستضْعف طائفة ً منْهم یذبح أبناءهم و یستحیی نساءهم ﴾ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۷, [القصص / ۶  ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿اجعل ْ لنا إلهاً کما لهم آلهة ٌ﴾؛ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنکم قوم تجهلون ﴾؛ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان حال که موسی به دنبال راه می‌گشت آتشی را از نزدیکی طور دید. وسایل سفر خود را روی زمین گذاشت در همان حال که با سرعت به سوی آتش می‌رفت به همسر خویش گفت: «این جا بمانید! من از دور آتشی دیدم، شاید پاره‌ای از آتش را برای گرم شدن و جستجوی راه بیاورم». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که نزدیک آتش آمد، از سمت راست وادی در قسمتی مبارک ندایی از درخت، بگوش موسی رسید. ۲ گوش فرا ده. جز من خدایی نیست .۳ مرا پرستش کن و نماز را بیاد من بپای دار. قیامت فرا می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌خواهم آن را مخفی بدارم تا هر کسی به سعی خود جزا بیند. مبادا آن‌هایی که به آن ایمان ندارند و پیرو هوای نفس هستند تو را از آن باز دارند که گرفتار هلاکت می‌شوی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عصایت را بینداز۵. همین که عصا را انداخت به شکل اژدهایی در آمد که از لحاظ سرعت حرکت و شدت اهتزاز هم چون ماری بود. دستت را در گریبانت کن تا بدون هیچ گونه پیسی و عیب خارج گردد۶. تو را با این دو آیت به سوی فرعون و قومش می‌فرستیم ۷. این‌ها مردمی هستند که از طاعت خدا خارج گشته، به کفر که اعظم گناهان است روی آورده‌اند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی فرمان خداوند را دریافت و آماده اجرای دستور گشت. گرچه قلب موسی سرشار از ایمان است و دعوت او با براهین مستدل، محکم گشته و خدا دو معجزه به او عنایت کرده که با آن‌ها دعوی خود را تقویت و راه کفر را مسدود می‌سازد و به مباحثه و مبارزه با آنان می‌پردازد ولی موسی پرونده قتلی نزد فرعونیان دارد و مدت هاست که تحت پیگرد ایشان قرار دارد و او به همین جهت برای حفظ جان خویش دست به فرار زده و از اهل و وطن خویش چشم پوشیده است .۹&lt;br /&gt;
 موسی به پیشگاه الهی عرضه داشت: پروردگارا، من یکی از فرعونیان را کشته‌ام و می‌ترسم که مرا به انتقام قتل او بکشند. ۱۰ خداوند به او فرمود: چنین نیست، تو را نمی‌کشند زیرا من اجازه نمی‌دهم که آن‌ها بر تو تسلط پیدا کنند. تو و برادرت با دلائل و آیاتی که بر شما نازل کرده‌ایم نزد فرعون بروید و بدانید که ما از آنچه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال لأهله امکثوا إنی آنست ناراً﴾ طه / ۱۰. همچنین ﴿لعلی آتیکم منْها بخبرٍ أو جذْوة من النار لعلکم تصْطلون﴾: قصص / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلما أتاها نودی من شاطئ اْلواد اْلأیمن فی اْلبقْعة اْلمبارکة من الشجرة ﴾ قصص / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿أن یا موسی إنی أنا الله رب اْلعالمین ﴾ القصص / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۱۶ ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و أن أْلق عصاک﴾ قصص / ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿اسلک یدک فی جیبک تخْرج بیضاء من غیر سوء﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿إلی فرعون و ملائه ﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿إنهم کانوا قوماً فاسقین ﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿قال رب إنی قتْلت منْهم نفْساً فأخاف أن یقْتلون ﴾: قصص / ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان شما رد و بدل می‌شود آگاهیم و شما را حفظ می‌کنیم .۱ می‌شنوم و جواب آن را به شما الهام می‌کنم و می‌بینم آنچه را که درباره شما تصمیم می‌گیرد و از شما دفاع می‌کنم .۲ به شما دست نمی‌یابند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به موسی وحی کرد، تو و برادرت با آیات و نشانه‌های من پیش فرعون و قوم او بروید و بتدریج او را در جریان دعوت خود بگذارید. او مردی جبار و طغیانگر و متجاوز است .۴ به او بگویید ما فرستاده خدای توییم و سپس از او بخواهید که بنی اسرائیل را از بند ظلم و ستم نجات دهد و هرکس که دعوت ما را رد کند گرفتار عذاب خواهد شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فقولا له قوًلا لیناً﴾۶در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمائید. مقاتل گوید: نرمی کردن با او این است که به او بگویند: ﴿هل لک إلی أن تزکی و أهدیک إلی ربک فتخْشی ﴾۷ آیا می‌خواهی تزکیه شوی و تو را هدایت کنم بسوی خدایت تا از او بترسی. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به موسی و برادرش وحی کرد که با بیانی نرم و لحنی ملایم با او سخن گویید، تا پذیرش آن برای فرعون آسان تر باشد و عزت او را جریحه دار نکند، شاید دل سنگین او نرم و غرور و خودخواهی او کم شود و تکبر و جاهلیت، او را به اذیت موسی و هارون وادار نسازد تا شاید راه عذر بر او بسته و حجت بر او تمام شود. &lt;br /&gt;
خداوند به این جهت فرستادگان خود را به ملایمت و حسن رفتار با فرعون سفارش کرد که فرعون بر موسی حق تربیت داشت. این سابقه ایجاب می‌کرد که با زبان شیرین و برهانی روان و ملایم با او سخن بگوید. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس می‌فهمیم مدارا و نرمی در امر به معروف و نهی از منکرنیز لازم است تا غرور افراد لطمه نخورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال کلاً فاذْهبا بآیاتنا إنا معکم مستمعون ﴾ الشعراء/ ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۵۶ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿اذْهب إلی فرعون إنه طغی﴾ طه / ۳۶ ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طه / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. النازعات / ۱۸ و ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین این کار دقت و حوصله فراوان می‌خواهد موسی مأمور شد و به سوی فرعون رهسپار گشت، ولی هنوز از این مأموریت بیمناک بود، هرچند از آیات و نشانه‌های الهی برخوردار است، اما او به قدرت بیان و نفوذ کلام خود مطمئن نیست، او گاهی از روی عصبانیت سخن می‌گوید و لازمه انجام چنین کار بزرگی، دقت و حوصله فراوان است، به همین دلیل موسی به پروردگار عرضه داشت: خدایا! صبر و حوصله مرا افزایش ده تا برای تحمل مشکلات این کار بزرگ آماده شوم و انجام رسالت من با انهدام موانع و مشکلات آسان گردد. گره از زبانم بگشا۱ تا بیانم روان و برهانم محکم شود تا ابلاغ من در ایشان نفوذ و به اعماق قلبشان رخنه کند۲ ﴿قال رب اشْرح لی صدری و یسر لی أمری و احلل عقْدة ً من لسانی یفْقهوا قولی ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و ناهی از منکر برای انجام، نیازمند ویژگیهایی است از آن جمله صبر و بیانی شیوا و رسا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار خدایا! شریکی برای رسالتم قرار بده که وزیر من و از بستگانم باشد. برادرم هارون این شایستگی را دارد، کمر مرا با حمایت او محکم و او را در رسالت، شریک من بگردان. ﴿و اجعل ْ لی وزیراً من أهلی ﴾.۴ ﴿هارون أخی ﴾ ۵ این وزیر هارون است که برادر پدری و مادری موسی بود و در مصر به سر می‌برد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادرم هارون از من فصیح تر است ۷. این جمله را به خاطر این می‌گوید که در زبانش عقده‌ای بود. البته خداوند به دعای موسی این عقده را به تمامی یا بیشتر آن را از زبانش برداشت .۸ باید دانست که آزاد نبودن زبان گاهی بخاطر عیوب خود زبان است و گاهی بواسطه تنگی دل و ناراحتی. از این جهت است که شاید آزاد نبودن زبان موسی از دل تنگی است نه از عیب زبان .۹برای امر به معروف و نهی از منکرنیز هم منطق محکم لازم است مانند موسی وهم زبان گویا مانند هارون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۶: «هنگامی که موسی کودک خردسالی بود و فرعون او را در آغوش گرفت ریش او را کند، فرعون خواست او را بکشد. آسیه گفت: او را نکش که کودک خردسالی است و عقل ندارد و علامت جهلش این است که میان و آتش تمیز نمی‌دهد. فرعون دستور داد در و آتش آوردند و پیش روی موسی نهادند. می‌خواست در را بردارد ولی جبرئیل مانع او شد و او آتش را برداشت و در دهان گذاشت و زبانش سوخت .»&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۲۸ ۲۵: (موسی) گفت: «پروردگارا! سینه‌ام را گشاده کن؛ * و کارم را برایم آسان گردان! * و گره از زبانم بگشای؛ * تا سخنان مرا بفهمند!»&lt;br /&gt;
۴. طه / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و أخی هارون هو أفْصح منی لساناً﴾ قصص / ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹۶؛ همچنین در ﴿و یضیق صدری و لا ینْطلق لسانی فأرسل ْ إلی هارون ﴾؛ [الشعراء/ ۳۰  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. همان، ج ۱۸، ص ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی هنگامی برای رسالت خود شریک و حامی مسألت می‌دارد که از راه وحی علم پیدا کرده است که مطابق مصلحت است .۱ در امر به معروف و نهی از منکر نیزدوستان و بستگان می‌توانند انسان را کمک کنند، گاهی کاری در توان یک فرد نیست اما اگر گروهی انجام شود به ثمر می‌نشیند پس در وهله اول نباید به گمان عدم توانایی خود از امر به معروف و نهی از منکر سر باز بزنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند در این وقت هارون در مصر بود، هنگامی که خداوند موسی را مأمور کرد که به مصر رود به هارون نیز وحی کرد که موسی را ملاقات کند. هارون به ملاقات موسی شتافت و پس از آن که با یکدیگر مشورت کردند به اتفاق نزد فرعون رفتند. ۲&lt;br /&gt;
او را در وظیفه مقدس نبوت شریک من گردان ۳ تا بر کمک من مشتاق تر باشد؛ بنابراین موسی فقط تقاضای وزارت هارون نکرد، بلکه مقام نبوت هم برای او تقاضا کرد. هارون سه سال از موسی بزرگ‌تر بود. &lt;br /&gt;
قدش از موسی بلندتر و رنگش سفیدتر و بدنش فربه تر و زبانش گویاتر بود و سه سال پیش از موسی زندگی را بدرود گفت. خداوند متعال به موسی فرمود: خواسته‌هایت بر آورده شد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند درباره نحوه دعوت فرعون بیشتر توضیح می‌دهد و می‌فرماید؛ ﴿لعله یتذکر أو یخْشی ﴾۵ او را از روی امید و انتظار دعوت کنید، نه از روزی یأس و عدم انتظار. بدیهی است که اگر انسان کاری را از روی امید انجام دهد، بهتر به ثمر می‌رسد تا کاری را از روی یأس انجام دهد. منظور شاید این است که شما به امید و طمع هدایت پیش فرعون بروید و خداوند به آنچه خواهد شد آگاه است ۶. همیشه پیامبران به امید و انتظار اینکه مردم سخنانشان را بپذیرند، مبعوث می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا قرآن کریم می‌خواهد مقصود از بعثت موسی را که عبارت است از بر طرف کردن غفلت فرعون از ربوبیت خداوند و بندگی خودش و ترسانیدن وی از کیفر الهی بیان دارد. در دعوت مردم و در امر به معروف و نهی از منکر باید کمال نرمش و ملایمت را نشان داد تا زودتر مورد پذیرش مردم قرار گیرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۶، ص ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و أشْرکه فی أمری﴾ طه / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال قد أوتیت سؤلک یا موسی﴾ طه / ۳۶، طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. زجاج می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی بر در کاخ فرعون می‌رود و در خواست دیدار او را می‌کند. به فرعون خبرمی دهند که جوانی بر در بارگاه ایستاده، خود را فرستاده خداوند عالم می‌داند. فرعون به شیربان دستور داد که زنجیر از گردن شیران بردارد او هر گاه بر کسی خشم می‌گرفت دستور می‌داد شیرها را رها کنند تا قطعه قطعه اش کنند. موسی باید از نه در بگذرد تا نزد فرعون بیاید. درها یکی پس از دیگری گشوده شدند و موسی نزد فرعون آمد. اما شیران در حضور موسی شروع کردند به دم تکان دادن و خود را به پای او انداختند. فرعون به اطرافیان خود گفت: تاکنون چنین صحنه‌ای دیده‌اید؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی وارد دربار فرعون شد و او را ملاقات کرد. او ابتدا سخن خود با فرعون را با سلام شروع کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿السلام علی من اتبع اْلهدی ﴾۲ منظور از سلام در این جا درود و تحیت نیست بلکه مقصود این است که هر کس پیرو هدایت باشد از عذاب خدا سالم می‌ماند. دلیل آن نیز آیه زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿إنا قد أوحی إلینا أن اْلعذاب علی من کذب و تولی ﴾۳ به ما وحی شده است که هر کس نبوت ما را تکذیب کند و از آن روی گردان باشد، از عذاب خدا سالم نمی‌ماند. موسی گفت: ای فرعون، من از جانب پروردگار جهانیان بسوی تو و قومت فرستاده شده‌ام؛ که درباره خداوند جز حق نگویم .۴ و او بمن دلیل روشن و معجزه عطا کرده است .۵ ایمان آور به خدای جهان تا جوانی و ملک تو پایدار بماند و تا آخر عمر از لذائذ زندگی این جهان برخوردار باشی و پس از مرگ داخل بهشت شوی. بنی اسرائیل را رها کن تا آن‌ها را به سرزمین مقدس ببرم. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون در تعجب ماند و چون بدون‌هامان در کارها تصمیم نمی‌گرفت، هنگامی که‌هامان آمد جریان را برایش تعریف کرد. هامان گفت: تو دارای عقل و تدبیر روشن هستی. تو خدایی و حالا می‌خواهی بنده خدای دیگری شوی و دیگری را پرستش کنی .۷&lt;br /&gt;
فرعون آنان را تحقیر کرد و دعوت آنان را نادیده گرفت و به موسی گفت: «تو هم به مخالفت با ما برخاسته‌ای؟! تو که در کودکی در منزل من متنعم و از خوان نعمت من برخوردار بودی!»۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۸، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طه / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و قال موسی یا فرعون إنی رسول ٌ من رب اْلعالمین ﴾ اعراف / ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قد جئْتکم ببینة من ربکم ﴾ اعراف / ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فأرسل ْ معی بنی إسرائیل ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿أ لم نربک فینا ولیداً﴾: ﴿و لبثْت فینا من عمرک سنین ﴾ شعراء/ ۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقصود فرعون است ۱که بر موسی منت بگذارد. برخی می‌گویند: بدینوسیله فرعون پستی خود را آشکار کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت: آیا بر من منت می‌گذاری که مرا در کودکی تربیت کردی و این تربیت را نعمت می‌شماری؟ آیا علت اصلی ظلم و ستم و آزار بنی اسرائیل، تو نبودی؟ اگر تو فرزندان بنی اسرائیل را نمی‌کشتی، من نیازی به کفالت و سرپرستی تو نداشتم و منت تنها خدا را سزاست که قلب تو را تسخیر کرد تا در پرورش من همت گماری. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس فرعون به گفتار خود ادامه داد و گفت: قتل آن مرد قبطی نیز از روی انکار نعمت ما بود؟ ۴ تو همان هستی که آن مرد قبطی را کشتی و کفران نعمت ما کردی و حق تربیت ما را فراموش نمودی. برخی گویند: یعنی تو از دین برگشته‌ای و بدینوسیله کافر شده‌ای. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی ادعای فرعون را رد کرد و گفت: من در حالی دستم به این کار آلوده شد که هرگز قصد کشتن آن مرد را نداشتم .۶ و در راه دفاع از مرد ستم دیده سبطی، این اتفاق افتاد و من ناچار برای نجات جان خود از این سرزمین گریختم ،۷ پس از ارتکاب قتل، از ترس جانم به مدین فرار کردم ۸ سپس نعمت و رحمت خدا مرا در برگرفت و به من علم و حکمت بخشید و مرا در زمره پیغمبران قرار داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. و تْلک نعمة ٌ تمنها علی أن عبدت بنی إسرائیل: «درباره معنی این جمله اقوالی است: ۱ موسی اعتراف می‌کند که فرعون حق تربیت بر موسی دارد و توبیخ می‌کند که چرا بنی اسرائیل را به بردگی کشیده است. پس مقصود این است که: آیا این نعمت است که بر من منت می‌گذاری که بنی اسرائیل را به بردگی کشیده‌ای و مرا به بردگی نکشیده‌ای؟! ۲ موسی می‌خواهد منت فرعون را انکار کند. یعنی: آیا بر من منت می‌گذاری که تربیتم کرده‌ای با اینکه قوم مرا به بردگی کشیده‌ای؟ مقصود این است که تمام زحماتی را که درباره من کشیده‌ای بخاطر به بردگی گرفتن بنی اسرائیل بیفایده بوده است. ۳ مقصود این است که اگر تو بنی اسرائیل را به بردگی نگرفته بودی و فرزندانشان را نمی‌کشتی، مادر من نیازی نداشت که مرا بدریا اندازد. تو بواسطه چیزی بر من منت می‌گذاری که خودت سبب آن بوده‌ای. اگر تو آن‌ها را به بردگی نمی‌گرفتی، خانواده‌ام مرا تکفل می‌کردند و در دریا نمی‌انداختند. تو از این راه بر من حق پیدا کرده‌ای که اقدام به نافرمانی خدا نموده‌ای. ۴ موسی می‌خواهد بگوید ترا بر من حقی نیست. زیرا متکفل تربیت من مادر و افراد دیگر بنی اسرائیل بوده‌اند که به فرمان تو مرا تربیت کرده‌اند.» طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲. ﴿و فعْلت فعلتک آلتی فعْلت و أْنت  من اْلکافرین ﴾ شعراء/ ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فعْلتها إذاً و أنا من الضالین ﴾ شعراء/ ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿ففررت منْکم لما خفْتکم ﴾ شعراء/ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند بمن منصب نبوت عطا کرد و مرا از مرسلین قرار داد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا دو مسئله حائز اهمیت است؛ گاهی ما از امر به معروف و نهی از منکر سر باز می‌زنیم به دلیل قرابت و دوستی و یا دینی که به شخص خاطی داریم اما در این برهه از زندگی حضرت موسی می‌بینیم که ایشان به هدایت کسی می‌پردازد که او را بزرگ کرده و پرورش داده در حالیکه یتیمی بیش نبوده است. پس متوجه می‌شویم که این دست افکار، افکار شیطانی است زیرا اولاً تمام خوبیهایی که به ما می‌رسد منشأ آن خداوند متعال است و دیگران وسیله این خیر رسانی می‌باشند و وظیفه ما در مقابل خداوند بالاتر از دیگران است و ثانیاً اگر ما کسی را دوست داریم یا به او مدیون هستیم بیشتر باید نگران هدایت او باشیم تا چیز دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون که راه مباحثه بر فرعون بسته شد، مسیر بحث را تغییر داد و گمان کرد که این تدبیر برای او راه گشاست و نجات او را در بردارد لذا پرسید: ﴿قال فرعون و ما رب اْلعالمین ﴾۲ آن خدایی که مرا به پرستش او دعوت می‌کنی از چه جنسی است؟ موسی در جواب او گفت: آفریدگار آسمان‌ها و زمین و حیوانات و نباتات و جمادات است .۳ اگر یقین دارید که اشیاء حادثند و مخلوق شما نیستند و هر مخلوقی نیاز به خالق دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا موسی جواب سؤال فرعون را نمی‌دهد. زیرا خداوند جنس ندارد. بلکه به بیان صفات ربوبی خداوند و دلائل وجود او می‌پردازد. فرعون به اطرافیان خود گفت: آیا سخن موسی را نمی‌شنوید؟ مقصود او این است که شگفتی اطرافیان را نسبت به موسی برانگیزد. زیرا وی از موسی خواسته بود که جنس خدا را برایش بیان دارد و بگوید که خدا از جنس کدامیک از اجسام است، ولی موسی به بیان دلائل وجود خداوند پرداخت و به سؤال وی پاسخ نداد. از این رو به اطرافیان گفت: ببینید. من از او چیزی سؤال می‌کنم و او از چیزی دیگر پاسخ می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما موسی هم چنان به مدارا سخن می‌گوید و به تأکید و تکرار دلیل خداشناسی می‌پردازد و با این که فرعون ادعای خدایی نسبت به مردم عصر خویش داشت، ولی موسی به او گفت: قال ﴿ربکم و رب آبائکم اْلأولین ﴾۴ خدایی که من از جانب او سخن می‌گویم، خدای شما و خدای مردم همه اعصار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال رب السماوات و اْلأرض و ما بینهما إن کنْتم موقنین ﴾ شعراء/ ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که از پاسخ موسی عاجز شده بود برای پوشاندن چهره حقیقت به اطرافیان گفت: پیامبری که به سوی شما فرستاده شده، مجنون است ۱. زیرا من از ماهیت خدا از او سؤال می‌کنم و او جواب دیگری به من می‌دهد. ۲ اما موسی به این جسارت وی اعتنایی نکرد و هم چنان به تبلیغ و تأکید حجت پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر باره به فرعون گفت: اگر شما عقل و تدبیر دارید، او خدای مشرق و مغرب و خدای چیزهایی است که ما بین مشرق و مغرب قرار دارند. ۳ پروردگار من، پروردگار شما و پروردگار نیاکان شما است و اوست که شایسته عبادت و ستایش است، نه مخلوقی مانند فرعون که خود محتاج و فانی و گرفتار تحولات است .۴&lt;br /&gt;
اما فرعونیان گفتند: چنین چیزی که او ادعا می‌کند، سابقه ندارد و از پدرانمان هم نشنیده‌ایم ۵. آن‌ها از ما بزرگ‌تر و فهمیده تر بودند و اگر این گونه دعوت‌ها حقیقتی داشت، آن‌ها تصدیق و اجابت می‌کردند. ۶ با این که دعوت‌های پیشین از نوح و هود و صالح و .. انجام شده بود، علت این که مدعی هستند سابقه ندارد یا این است که: فاصله زیاد شده بود یا این که پدرانشان هم تصدیق نکرده بودند. &lt;br /&gt;
فرعون گفت: در این صورت تکلیف امت‌های گذشته ۷ که به خداوند اقرار نداشتند و بت‌ها را می‌پرستیدند چیست؟ مقصود از امت‌های گذشته، قوم نوح و عاد و ثمود بود. موسی در جواب گفت: اعمال آن‌ها پیش خداوند محفوظ است و خدا به اعمال ایشان علم دارد و آن‌ها را کیفر می‌دهد. این علم در لوح محفوظ است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر به این که استدلال‌های موسی طول کشیده و فرعون از عهده جواب بر نیامده بود، زبان به تهدید گشود وگفت: اگر خدایی جز من اختیار کنی، تو را به زندان می‌افکنم ۹، می‌گویند: فرعون هر که را به زندان می‌افکند، بیرونش نمی‌آورد تا بمیرد. ۱۰ آن گاه بیکی از مردان دستور داد: دستش را بگیر و به دیگری دستور داد: گردنش را بزن. اما جبرئیل شش تن از مردان فرعونی را کشت. ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إن رسولکم الذی أرسل إلیکم لمجنون ﴾ شعراء/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال رب اْلمشْرق و اْلمغْرب و ما بینهما إن کنْتم تعقلون ﴾ شعراء/ ۲۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و ما سمعنا بهذا فی آبائنا اْلأولین ﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طه / ۵۱. ﴿قال فما بال اْلقرون اْلأولی ﴾&lt;br /&gt;
۸. ﴿قال عْلمها عنْد ربی فی کتاب ٍ﴾ طه / ۵۲؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿قال لئن اتخذْت إلهاً غیری لأجعلنک من اْلمسجونین ﴾ شعراء/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. همان، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به دنبال تهدید فرعون گفت: آیا اگر مطلبی روشن برای تو بگویم ۱ که به صدق آن آگاه باشی و به کذب گفتار خود پی ببری و به رسالت من یقین پیدا کنی، باز هم مرا به زندان می‌افکنی. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن جا که سحر و جادو در میان مصریان رواج داشت و خداوند با حکمت خود، معجزه را به دست پیغمبر خود موسی جاری کرد. همان فنی که قوم فرعون در آن مهارت داشتند مورد استفاده موسی قرار می‌گیرد تا همه ساحران و جادوگران با تمامی نیرو و تلاش خود در این میدان مسابقه عاجز گردند و در کاری که مهارت دارند فرومانند. سپس با مشاهده معجزات دیگر عاجزتر خواهند شد و در این هنگام است که اراده الهی حاکم و قوم فرعون مغلوب می‌شوند، و خدا مکر خائنین را خنثی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی عصایی را که خدا نیرویی فوق‌العاده و حیرت انگیز در آن به امانت گذاشته بود، به زمین انداخت ناگهان ماری آشکار گردید. فرعون حیران شد ولی خودخواهی و غرور او با تعجب درهم آمیخت و پنداشت که عصا آخرین معجزه موسی است سپس گفت: آیا غیر از این عصا معجزه دیگری داری؟! موسای پیغمبر دست خود را در گریبان خویش برد و سپس بیرون آورد، ناگهان شعاعی از آن بوجود آمد که نور آن چشم‌ها را خیره کرد و این نور اوج گرفت و پراکنده شد، به حدی که به نظر می‌رسید جلوی نور خورشید را گرفته است .۳&lt;br /&gt;
هر چند موسی نزد فرعون و قومش رفت و آیات و معجزات روشن و آشکار ما را به آن‌ها ارائه داد۴. ولی آن‌ها گفتند: این‌ها سحر و جادو است و اصل و اساس درستی ندارد۵. زیرا حیله و نیرنگی است که انسان را به اشتباه اندازد. ۶&lt;br /&gt;
فرعون به منظور انکار آیات و معجزات موسی به بزرگان و سران قوم خود گفت: من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۳۰. ﴿قال أ و لو جئْتک بشیء مبین ٍ﴾&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فلما جاءهم موسی بآیاتنا بینات ﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قالوا ما هذا إلا سحر مفْتری﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۰ [القصص / ۴۲  ۳۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و قال فرعون یا أیها اْلملأ ما علمت لکم من إله غیری﴾ قصص / ۳۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۱, [القصص / ۴۲  ۳۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ نرمی و ملایمت در برخورد حتی در برابر کسی که ادعای خدایی می‌کند ﴿فقولا له قوًلا لیناً﴾: در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمائید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ امیدوار بودن که این امیدواری در مقابل یأس است واز جنبه حائز اهمیت است؛ یکی این که به فرد خاطی امیدواری بدهیم که بخشیده شده و مورد لطف الهی قرار می‌گیرد. موسی هنگامیکه نزد فرعون رفت به او گفت ایمان آور به خدای جهان تا جوانی و ملک تو پایدار بماند و تا آخر عمر از لذائذ زندگی این جهان برخوردار باشی و پس از مرگ داخل بهشت شوی؛ و دیگر این که خودمان با نگاهی امیدوارانه قدم جلو بگذاریم و در مسیر اصلاح جامعه قدم برداریم یعنی امیدوار باشیم که با امر به معروف و نهی از منکر صحیح ما، جامعه اصلاح خواهد شد، نه این که همواره آیه یأس بخوانیم و بگوییم؛ چه کسی به حرف ما اهمیت می‌دهد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ مشورت در کار امر به معروف و نهی از منکر؛ همان‌طور که حضرت موسی با حضرت هارون مشورت کردند. ۱&lt;br /&gt;
۴ در این راه از مشکلات پیش رو نترسیم وبه خداوند توکل کنیم؛ حال این مشکلات یا مالی، جانی و آبرویی است و یا این که از این می‌ترسیم که در گفتار و استدلال ناتوان شویم و نتوانیم حق مطلب را ادا کنیم. حتی در این جا هم خداوند وعده یاری می‌دهد همان‌طور که خداوند به حضرت موسی فرمود: نترسید که من با شمایم و یار و نگهبان شما خواهم بود آنچه او از شما می‌پرسد، می‌شنوم و جواب آن را به شما الهام می‌کنم؛ و می‌بینم آنچه را که درباره شما تصمیم می‌گیرد و از شما دفاع می‌کنم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ساحران و حضرت موسی ====&lt;br /&gt;
بعد از این معجزه قوم فرعون در مقابل موسی مقهور شدند. بیم زوال حکومت و حرص به سلطنت و قدرت، فرعون را نگران و نیروی معجزه موسی او را مبهوت ساخته بود و از اوج کبر و غرور به زیر افکنده بود و خود را کوچک و بیارزش یافت و فراموش کرد که خود را خدای بزرگ بیشریک قوم خود می‌داند. سپس دست به دامان یاران خود شد و آنان را در مشکل خویش شریک کرد و با مسالمت و تملق به مشورت با آنان پرداخت. فرعون در این مشورت برای تنفر قوم خود از موسی به باطل خود جامه حق پوشاند به خدعه و نیرنگ خود لباس حقیقت و صراحت داد و گفت: این دو نفر (موسی و هارون) جادوگرند و می‌خواهند شما را با سحر خویش از سرزمینتان بیرون برانند و خود حاکم بر این سرزمین شوند. نظر شما چیست؟ درباریان و یاوران فرعون گفتند: این دو برادر را نزد خود نگهدار و مأمورین خود را به شهرها اعزام دار تا تمام ساحران زبردست و دانا پیش تو آیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۶، ص ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال لا تخافا إننی معکما أسمع و أری ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که مأیوس و درمانده شده بود با این فکر موافقت کرد تا شاید از این مهلکه خلاصی و نجات یابد. اودستور بسیج ساحران را داد اما ترس از شکست ساحران و هراس از زوال قدرت و دولت خود او را آزار می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران از سراسر مصر جمع شدند، فرعون به موسی گفت: وعده گاهی بین ما و خود قرار بده تا در موقع معین در آن جا حاضر شویم نه من خلاف آنان وعده کنم و نه تو. موسی گفت: وعده شما روز عید، روز اجتماع مردم تا مانند روز روشن و در میان مردم آشکار و منتشر گردد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام پس از فعالیت‌های پیگیر ساحران کشور در دربار فرعون گرد آمدند. کلبی گوید هفتاد نفر بودند. ۲ فرعون تمامی ساحران را فراهم ساخت، به امید این که با کمک سحر و جادوی آن‌ها بر قدرت الهی موسی چیره شود. چون روز موعود رسید موسی نگاهی به میدان مسابقه انداخت و دید جمعیت انبوهی از ساحران جمعند. ۳&lt;br /&gt;
موسی ساحران را که سحر خود را برای مقابله با اعجاز موسی حاضر کرده بودند، موعظه کرد و به آن‌ها گفت: (ویلکم) این کلمه برای تهدید بکار می‌رود. یعنی خداوند شما را گرفتار ویل و عذاب گرداند. ﴿لا تفْتروا علی الله کذباً﴾۴ ابن‌عباس گوید: یعنی کسی را شریک خدا نسازید. برخی گفته‌اند: یعنی به خدا دروغ نبندید و معجزات مرا به سحر و سحر خود را به حق و فرعون را به الوهیت و خداوندی نسبت ندهید. شما باید به فرعون تفهیم کنید فرق است بین معجزه من و سحر شما! شما اگر باطل خود و حق مرا درهم آمیزید و یا به حیله‌ای متوسل شوید که حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد؛ یقین که به خسران و ضرر آشکار دچار شده‌اید؛ که شما را گرفتار عذاب و هلاکت خواهد کرد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ندای موسی کلام حقی بود که در گوش ساحران طنین افکند تا شاید آنان را از ظلالت و گمراهی نجات بخشد و پرده از قلوب سیاهشان بردارد تا دعوت حق را بشنوند و راه صحیح را بدست آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۱۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فیسحتکم بعذاب ٍ﴾ طه / ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به فرمان فرعون، تمامی ساحران در مجلسی به منظور مشورت گرد آمدند و پس از تبادل نظر هرکدام ریسمان و عصایی مهیا کردند و مانند یک تن واحد به سوی موسی حرکت کردند و در این حال آستین‌های خود را بالا زدند تا ترس بر دل موسی و برادرش غالب شود و هیبت آن‌ها در نظر تماشاچیان رشید و باشکوه جلوه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دستور فرعون، مردم شهر را به میدان مسابقه دعوت کردند تا این جشن بزرگ را در روز زینت و نزدیک ظهر تماشا کنند و نبرد قهرمانان و مبارزه دو دشمن را بنگرند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مردم شهر گفتند: جمع شوید تا اگر ساحران بر موسی و هارون غالب شدند، از ایشان تبعیت کنیم ؟۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم به امید پیروزی ساحران به مسابقه شتافتند، زیرا گمراهی در روح آنان رسوخ کرده و پرده جهل قلب آنان را پوشانده و صلاح و فساد خود را تشخیص نمی‌دهند و به پیروزی ساحران و غلبه باطل امیدوارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جادوگران که به علم خود می‌بالیدند و رنگشان از غرور و خودخواهی تغییر یافته بود به محل موعود آمدند؛ چرا به علم خود مغرور نباشند؟ این جادوگران قهرمان میدان سحر و پهلوان این رشته‌اند و امروز تاج و تخت فرعون در دست آن هاست. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جادوگران به فرعون گفتند: اگر ما موسی را شکست بدهیم، مزد کارمان را خواهیم گرفت ؟۴ گفت: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم مزد دارید و هم مقرب درگاه من خواهید شد و به مقامات عالیه‌ای خواهید رسید۵. این جمله نشان می‌دهد که فرعون کاملاً به عجز در آمده بود. ۶ وقتی جادوگران مطمئن شدند که پس از پیروزی از آسایش و رفاه و ثروت برخوردار می‌شوند، با دلی مالامال از امید و آرزو و دلگرم به میدان مسابقه آمدند و به موسی گفتند: شما شروع می‌کنید، یا ما ابزار خود را به کار بگیریم؟ موسی در راه تحدی به ایشان گفت: آنچه را فراهم کرده‌اید، بیفکنید. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از روش‌های امر به معروف و نهی از منکر پیامبران تحدی است که به وسیله آن حق را روشن‌تر و قویتر جلوه داده و باطل را نابود می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قیل للناس هل ْ أْنتم مجتمعون لعلنا نتبع السحرة إن کانوا هم اْلغالبین ﴾ شعراء/ ۳۹ و ۴۰؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا إن لنا لأجراً إن کنا نحن اْلغالبین ﴾ شعراء/ ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿نعم و إنکم لمن اْلمقربین ﴾ شعراء/ ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۷, [اعراف / ۱۱۳]&lt;br /&gt;
۷. شعراء/ ۴۳. ﴿قال لهم موسی أْلقوا ما أْنتم مْلقون ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران ریسمان‌ها و عصاهای خود را در میان افکندند و گفتند: سوگند بعزت فرعون که ما پیروز می‌شویم ۱. مقصود از عزت، آن نیرویی است که شکست ناپذیر است .۲ همین که سحره، آنچه داشتند، بر زمین افکندند، چشمان مردم را جادو کردند۳ و عصاها و ریسمان‌ها را که در آن‌ها جیوه بود و با حرارت خورشید و حیله‌های دیگر، بحرکت در می‌آمد، براه انداختند و از این طریق مردم را به اشتباه انداختند، زیرا حقیقت این کارها برای مردم آشکار نبود. از این جا معلوم می‌شود که سحر حقیقتی ندارد، زیرا اگر حقیقتاً مار شده بودند، خداوند نمی‌فرمود: دیدگان مردم را جادو کردند. بلکه می‌فرمود: آن‌ها بصورت مار در آمدند. در جای دیگر می‌فرماید: ﴿یخیل إلیه من سحرهم آن‌ها تسعی ﴾۴ به خیال مردم آن‌ها حرکت می‌کردند ﴿و استرهبوهم ﴾ برای این که آن‌ها را به وحشت اندازند، به مردم می‌گفتند: بترسید و فرار کنید؛ و سحری بزرگ کرده بودند۵، زیرا حداکثر حیله و نیرنگ را بکار انداخته بودند. از این رو بزرگ بود و برای مردم شگفت آور تلقی می‌شد علاوه بر این جمعیت عظیم ساحران، هر کدام با خود عصا یا ریسمانی آورده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که وقتی چندین هزار مار و افعی به مردم نشان داده شود، برای مردم وحشت انگیز و خیره کننده است. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی اهمیتی به سحر آنان نمی‌داد، لذا به آنان اجازه داد که ریسمان‌ها و عصاهای خود را بکار گیرند. اما در روح موسی ترس و خوفی ایجاد کرد، مبادا مردم گول ظاهر فریبنده آن‌ها را بخورند و رخ از دعوت موسی برگردانند. در این حال خدا موسی را حمایت و هدایت کرد و گفت: نترس که تو پیروزی، از تعداد و حجم وسایل و ابزار ساحران بیمناک نباش، این عصای کوچک را بینداز، به قدرت قاهره من آنچه را که آن‌ها به قدرت تزویر و نیرنگ ساخته‌اند، می‌بلعد و حیله ساحران در مقابل تدبیر خداوند حکیم محکوم به شکست است. ندای وحی، فکر موسی را از اضطراب درآورد و عصای خویش را افکند. ناگهان عصای موسی چون اژدهایی همه مارهای دروغی و ابزار و آلات سحر ساحران را بلعید. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۴۴. ﴿فأْلقوا حبالهم و عصیهم و قالوا بعزة فرعون إنا لنحن اْلغالبون ﴾&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹ [طه / ۶۶  ۵۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۱۱۶. ﴿فلما أْلقوا سحروا أعین الناس ﴾&lt;br /&gt;
۴. طه / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و جاءو بسحرٍ عظیم ٍ﴾ طه / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۷, [اعراف / ۱۱۶  ۱۱۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فأْلقی موسی عصاه فإذا هی تْلقف ما یأْفکون ﴾ شعراء/ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ساحران این منظره هیبت انگیز را مشاهده کردند، مطمئن شدند که غلبه موسی و اژدها شدن عصا از جانب خداست و از دسترس بشر خارج است. از این رو همگی به سجده افتادند۲ و گفتند: به خدای عالمین که خدای موسی و فرعون است ایمان آوردیم .۳ ساحران اولین کسانی بودند که در برابر موسی تسلیم شدند و به سجده افتادند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف هم باید به گونه‌ای باشد که فرد بوسیله آن بهتر متوجه و متنبه شود یعنی مطابق فهم و طبع طرف مقابل باشد بنابراین در این جا می‌بینیم بیشترین کسانی که تأثیر پذیرفتند ساحران بودند. حضرت ابتدا ساحران را که خط مقدم دشمنی بودند موعظه کرد و از هدایت ایشان نیز مأیوس نشد و دیدیم که آنان نیز اولین ایمان آورندگان به حضرت شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آتش کینه و حسادت در سینه فرعون شعله‌ور شد و این اتفاق ناگهانی و غیرمنتظره مانند یک صاعقه بر پیکر او فرود آمد و فریاد خشم و غضب فرعون به آسمان برخاست. چون او امیدوار بود، این مسابقه موجب تقویت حکومت و گشایش کار او می‌شود، ولی اکنون میدان مسابقه چون طوفانی هولناک تاج و تخت او را که بر ظلم و ستم بنا شده بود، تهدید به نابودی می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون راه دیگری برای فرعون نمانده که به وسیله آن برشکست خود سرپوش نهد و حرارت غیظ و تلخی شرمندگی خود را برطرف سازد، لذا از راه تهدید به ساحران گفت: پیش از آن که من به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید. او استاد و رئیس شماست که فن جادوگری را به شما آموخته است. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه باشید که شما برای موسی و خدای او تواضع کردید و به سجده افتادید، از حدود فرمان من خارج شدید و عهد و پیمان خود را شکستید، کیفر شما این است که دست‌ها و پاهای شما را بطور مخالف قطع کنم (یعنی دست راست را با پای چپ یا بالعکس) و علاوه بر آن همه شما را بدار آویزم. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران دلباخته، در پاسخ وی گفتند: این‌ها برای ما زیانی ندارد. ما به پاداش خدا می‌رسیم ۸ و او جزای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۰ ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فأْلقی السحرة ساجدین ﴾ اعراف / ۱۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا آمنا برب اْلعالمین رب موسی و هارون ﴾ شع راء/ ۴۶ و۴۷؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال آمنْتم له قبل أن آذن لکم إنه لکبیرکم الذی علمکم السحر فلسوف تعلمون ﴾ شعراء/ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿لأقطعن أیدیکم و أرجلکم من خلاف و لأصلبنکم أجمعین ﴾ شعراء/ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿قالوا لا ضیر إنا إلی ربنا منْقلبون ﴾ شعراء/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمان و شکیبایی ما را با نعمت‌های دائمی و فنا ناپذیر خود عطا می‌کند و بریدن دست و پا و بدار آویختن ناراحتی یک ساعته‌ای است که به پایان می‌رسد. ۱ گفتند به آفریدگار آسمان‌ها و زمین و ما بین آن‌ها، خدای موسی و هارون ایمان آوردیم ۲. گرچه موسی و هارون، جزء «عالمین» هستند، آن‌ها را جداگانه ذکر می‌کنند، زیرا آن‌ها بودند که مردم را به پرستش خدای عالمین دعوت می‌کردند، علاوه بر این نام آن‌ها در سر لوحه نام نیکان درخشندگی خاصی داشت. برخی گویند: آن‌ها به دنبال سجده خود اظهار داشتند که بخدای جهانیان ایمان آورده‌اند، تا کسی خیال نکند که آن‌ها منظورشان سجده فرعون است. باز هم ممکن بود کسی احتمال دهد که منظور از رب العالمین هم فرعون است. از این رو گفتند: منظور ما از رب العالمین، خدای موسی و هارون است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروی ایمان و فیض نبوت دل‌های این مؤمنین جدید را محکم و پرده باطل را در قلب هایشان زایل نمود و لذا بیپروا به فرعون گفتند: در تهدید خود کوتاهی نکن و هرچه در توان داری انجام ده، تو فردی خودخواه و گمراه کننده بیش نیستی «ما به پروردگار خود ایمان آورده‌ایم تا خطاهایمان و آنچه ما را بر آن ناگزیر ساختی ببخشاید و ما را بیامرزد و خدا برتر و بادوام تر است». ۴ گویند: همان روز فرعون آن‌ها را بدار آویخت. در آغاز روز ساحرانی کافر بودند و در پایان روز، شهدایی سرفراز. برخی گفته‌اند: فرعون بر آن‌ها دست نیافت و نجات یافتند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که از پیروزی موسی و تسلیم ساحران به وحشت افتاده بود، خود را بر سر یک دوراهی دید، یکی راه پذیرش حق و گذشت از سلطنت و راه دوم راه باطل و ادامه ظلم و ستم. اما در این دوراهی، راه باطل یعنی نپذیرفتن حق و عناد و مبارزه با موسی را برگزید و تصمیم به مبارزه جدی با موسی گرفت، چطور ممکن است چنین کسی که ادعای خدایی می‌کند ازآن همه عزت و شوکت و ثروت خود چشم پوشی کند؟! او که اسیر هوای نفس خویش است به هر قیمتی مخالفین خود را مغلوب می‌سازد و از مقام و منزلتش دفاع می‌کند. &lt;br /&gt;
اما پس از ایمان ساحران، اشراف قوم به منظور تحریک فرعون گفتند: آیا موسی و قومش را زنده می‌گذاری که با تو مخالفت کنند و مردم را به مخالفت تو وادارند، تا زمام حکومت را از کف تو بیرون آوردند و کشور را بفساد بکشند؟ ۶ برخی گویند: یعنی با پرستش غیر از تو و دعوت مردم به مخالفت، در روی زمین فساد کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۴۷ و ۴۸. ﴿قالوا آمنا برب اْلعالمین رب موسی و هارون ﴾&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۲, [اعراف / ۱۲۲  ۱۱۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۴, [الأعراف / ۱۲۶  ۱۲۳]&lt;br /&gt;
۶. ﴿و قال اْلملأ من قوم فرعون أ تذر موسی و قومه لیفْسدوا فی اْلأرض ﴾ اعراف / ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برخی دیگر می‌گویند: یعنی بوسیله قدرتی که به دست می‌آوردند و بردن بنی اسرائیل، کشور را به فساد بکشند. از ابن‌عباس روایت است که با ایمان ساحران شصت هزار نفر از بنی اسرائیل ایمان آوردند. ۱&lt;br /&gt;
در پی این سخنان فرعون به خودسری و سرکشی خود افزود و قدرت و قساوت او نیرویی تازه گرفت و گفت: فرزندانشان را که مایه دلگرمی آن هاست و آن‌ها را برای جنگ آماده می‌کنند میکشیم و دخترانشان را زنده می‌گذاریم ۲، زیرا از آن‌ها کاری ساخته نیست. آن‌ها را برای خدمت می‌گیریم تا خوار و بدبخت شوند. از این جمله بر می‌آید که فرعون طمعی به کشتن موسی و قومش ندارد، زیرا قدرت آن‌ها را شکست ناپذیر تشخیص داده است. از این رو تصمیم می‌گیرد که به جان کودکان ناتوان بیفتد و آن‌ها را نابود سازد؛ و ما بر سر آن‌ها تسلط داریم. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیروان موسی با گریه و زاری به موسی پناه بردند، تا آنان را از جور کافر ستمگر نجات دهد، آن‌ها به موسی گفتند: قبل از این که به رسالت به میان ما بیایی ما در آزار و شکنجه بودیم و بعد از آمدنت هم هنوز در عذابیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی آنان را دلداری و تسلیت داد، اضطرابشان را فرونشاند و به آنان نوید خیر و نجات داد و گفت: «از خدا کمک بخواهید و صبر کنید، زیرا زمین ملک خداست و به هر یک از بندگان خود بخواهد می‌بخشد و رستگاری از پرهیزکاران است .»&lt;br /&gt;
موسی پس از تسلیت و اندرز پیروان خود به دعوت خویش ادامه داد تا راه آزادی قوم خود را هموار سازد او که به خدای خود اعتماد و اطمینان کامل داشت از او مدد خواست، اما از طرفی فرعون و سران قوم که از موسی شکست خورده بودند، بطور سری تصمیم به قتل موسی گرفتند و این کار را کوتاه‌ترین و مؤثرترین راه پایان این غائله دانستند تا به این وسیله تاج و تخت زرین خود را حفظ و دین خود را بر کشور حاکم نگه دارند. &lt;br /&gt;
اما جوانمردی و شجاعت مردی از آل فرعون قاعده بازی را به خواست خدا به نفع موسی رقم زد. &lt;br /&gt;
درحالیکه فرعونیان به فکر قتل موسی بودند و برای حصول بهترین رأی با یکدیگر مباحثه می‌کردند، مردی از آل فرعون که پنهانی به موسی ایمان آورده بود، با جوانمردی و شجاعت به مخالفت با آنان و دفاع از موسی پرداخت و پستی کار و سوء عاقبت پیشنهاد فرعونیان را برای آنان بیان داشت و استدلال آنان را باطل ساخت و به شرح دلایل روشن و حجت‌های آشکار خود پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون گفت: چرا قصد کشتن کسی را دارید که می‌گوید: پروردگار من خدای یکتا است، در صورتی که دلایل روشنی از جانب پروردگار برای شما آورده است، اگر دروغگو باشد دروغش گریبان او را می‌گیرد و اگر راستگو باشد، عذابی که به شما وعده داده می‌رسد، زیرا خدا کسی را که اهل افراط و دروغگویی باشد دوست ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۷ [الأعراف / ۱۲۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال سنقتل أبناءهم و نستحیی نساءهم ﴾ اعراف / ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و إنا فوقهم قاهرون ﴾&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون آنان را از عذاب و انتقام الهی بیم داد و گفت: من از ابتلا به سرنوشت اقوام دیگر بر شما می‌ترسم. از تکرار سرگذشت قوم نوح و عاد و ثمود و اقوام بعد از آن بر شما بیم دارم، خدا برای بندگان خود ستم روا نمی‌دارد، ای قوم من! به راستی، من از قیامت شما بیم دارم، روزی که نزد او بازمیگردید و راه نجاتی ندارید. &lt;br /&gt;
هر که را خدا ارشاد نکند، راهنمایی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوسف هم قبلاً با دلایل روشنی به سوی شما آمد و شما در آنچه او می‌گفت همواره شک و تردید داشتید، تا این که او از دنیا رفت، آن گاه گفتید، خدا پس از او هرگز پیغمبری نمی‌فرستد و بدین طریق خدا افراد افراط کار و شکاک را به دست گمراهی می‌سپارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعونیان برخلاف پند و اندرز مرد مؤمن، در مقابل او مقاومت کرده و او را تکذیب کردند، تا شاید او را ناگزیر سازند که در جبهه و رأی آنان درآید، ولی مرد مؤمن گفت: ای قوم من! در حالیکه من شما را به سوی نجات می‌خوانم، چرا شما مرا به سوی آتش دعوت می‌کنید؟! مرا دعوت می‌کنید که به خدای یکتا کافر شوم و آنچه را که به آن علم ندارم شریک خدا قرار دهم، من شما را به سوی خدای مقتدر و آمرزنده دعوت می‌کنم ولی آنچه شما مرا به سوی آن می‌خوانید، در دنیا و آخرت سودی ندارد و بازگشت همه ما به سوی خدای یکتا است، و افراط کاران، همان اصحاب آتشند، آنچه من برای شما گفتم به زودی به یاد می‌آورید و من کار شما را به خدا واگذار می‌کنم، زیرا او به عمل بندگان خویش بیناست .»&lt;br /&gt;
پند و اندرز این مرد مؤمن، فرعونیان را در تنگنا قرار داد، افکار آن‌ها را سفیهانه خوانده بود و چون صاعقه‌ای عقایدشان را در هم شکست. فرعونیان که خود را در مضیقه دیدند به مخالفت با او برخاستند و او را تحقیر کردند و تصمیم به قتل او گرفتند، ولی خدا او را از مکر و حیله ایشان نجات داد. ۱&lt;br /&gt;
گاهی امر به معروف و نهی از منکر خطر مالی یا جانی دارد اما به دلیل اهمیت آن نمی‌توان از این کار سر باز زد در این جا خطر از دست رفتن جان پیامبر مطرح بودکه از جان خود مؤمن آل فرعون مهم تر بود پس او از پیامبر حمایت کرد و خود را در خطر انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۱ و ۱۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نزول بلا بر فرعونیان ====&lt;br /&gt;
موسی به دعوت خود ادامه داد، تهدید و بیم، او را منصرف نکرد و هم چنان فرعون را به سوی ایمان به خدای خود می‌خواند اما فرعون توجهی نمی‌کرد و بر کفر و طغیان خود می‌افزود. &lt;br /&gt;
همین که فرعون دید روز به روز کار موسی بالا می‌گیرد بر مملکت خود ترسید و نیرنگی بکار زد او مردم را گرد آورد۱ و در میان آنان به سخنرانی پرداخت و گفت: ای قوم آیا کشور پهناور مصر از آن من نیست، که به دلخواه خود در آن حکمرانی می‌کنم ۲، و آیا رود نیل و دیگر رودهای مصر نیست که تحت نفوذ و با اراده من در کشورم جاری است ۳، و بعضی گفته‌اند که این رودخانه را از زیر قصر خود عبور داده بود و در حال سخنرانی بر آن‌ها مشرف بوده است که چنین گفته. آیا این ملک عظیم و این قدرت شکوهمند مرا و ضعف و زبونی موسی را نمی‌بینید؟. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا من خوب هستم یا این فرد ضعیف و حقیر؟ ۵ موسی آن قدر ناتوان است که نمی‌تواند درست حرف بزند، و دلیل فرعون این بود که در زبان موسی لکنتی بود. &lt;br /&gt;
اگر موسی در ادعای نبوتش راستگو است چه می‌شد که دستبندهایی از طلا (از آسمان) برایش می‌آمد۶ قوم موسی را رسم بر این بود که هرگاه کسی را به آقایی برمیگزیدند طوقه‌هایی از طلا بدست و گردن او می‌آویختند؛ و همچنین گفت چرا فرشتگان دوشادوش او را همراهی نمی‌کنند؟!&lt;br /&gt;
فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت .۷ و قوم فرومایه چون سخنان فرعون را شنیدند، با پیروی و اطاعت از او موجب ادامه ظلم و ستم او شدند. آن گاه که فرعون به خودسری و خودخواهی خود افزود و راه دروغ و مغالطه را پیش گرفت و حجت آشکار موسی را نادیده گرفت، جایی برای صبر و موردی برای ادامه برهان باقی نماند. فرعون با خودسری بر قوم خود چیره شد و انواع ذلت و خواری را به بنی اسرائیل تحمیل کرد، لذا خدای تعالی به موسی دستور داد تا به فرعون و قوم او اعلان نماید که به زودی خدا کیفر کفر و جزای آزار بنی اسرائیل را به آنان می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زخرف / ۵۱. ﴿و نادی فرعون فی قومه ﴾&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال: یا قوم أ لیس لی مْلک مصْر﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و هذه اْلأْنهار تجری من تحتی﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ فلا تبصرون؟ ﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿أم أنا خیر من هذا الذی هو مهین ﴾ زخرف / ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فلو لا أْلقی علیه أسورةٌ من ذهب ٍ﴾ زخرف / ۵۳&lt;br /&gt;
۷. ﴿فاستخف قومه ﴾ زخرف / ۵۴, طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۲، ص ۲۴۲ ۲۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیزی نگذشت که خدای یکتا فرعونیان را با نقص اموال و ثمر اشجار و قلت افراد مواجه ساخت و رود نیل فرونشست، آب آن کم و نفع آن ناچیز شد و کشتزارهای آنان به خشکی گرایید. برداشت میوه و محصول آنان کم و درخت هایشان پژمرده گشت. سپس کشت و زرع و دام‌های آن‌ها را گرفتار طوفان و باران سیل آسا کرد و در ادامه انبوه ملخ‌ها چون سیل بر باقیمانده مزارع آن‌ها جاری شد و پس از آن شپش‌ها بر فرعونیان مسلط شدند و خواب از چشمشان ربودند، سپس خانه و زندگی آن‌ها را پر از قورباغه ساخت تا جایی که آن‌ها به ظرف‌های غذا و آب و لباس فرعونیان راه یافتند. در ادامه از بینی آنان خون جاری گشت و خدا اموالشان را تباه و نابود ساخت تا کیفر خطا و کفرشان را بدهند آنگاه که عذاب روزافزون متوجه قوم گردید۱، گفتند: «ای موسی! از خدایت برای ما بخواه به عهدی که با تو کرده، رفتار کند! اگر این بلا را از ما مرتفع سازی، قطعاً به تو ایمان می‌آوریم، و بنی اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد!». ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان و اطرافیان فرعون به موسی گفتند: تو که گمان می‌کنی خدا با تو پیمان بسته است ۴ و تضمین کرده که اگر ما ایمان بتو آریم عذاب را از ما بر خواهد داشت اینک برای ما از خدایت بخواه که عذاب را بردارد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر عذاب از ما برداشته شود ما بسوی حقی که ما را بدان فرا می‌خوانی بازگشت خواهیم نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا برای اتمام حجت بلا را از آنان دور ساخت، اما فرعونیان با خلاصی از بلا و عذاب پیمان خود با خدا را می‌شکنند و از خیانتکاران گشته و دچار قهر و عذاب می‌شوند؛ و تمام آیات نه‌گانه‌ای که بر نبوت موسی دلالت داشتند به فرعون ارائه کرد ولی او همه را تکذیب کرد و از ایمان آوردن خودداری نمود. ۷ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خروج بنی اسرائیل از مصر ====&lt;br /&gt;
سرانجام پرده جهالت از دیدگان بنی اسرائیل برداشته شد و آن‌ها راه هدایت و رستگاری را در دعوت موسی یافتند و نزد وی شتافتند. بنی اسرائیل سال‌های متمادی با فقر و ذلت و در بردگی فرعون روزگار گذرانده بودند و در این مدت عذاب‌ها و شکنجه‌های بسیاری را تحمل کرده بودند. اما با پذیرش موسی و حمایت از او، ایمان در دل هایشان قوت گرفت و در حمایت موسی و بدون توجه به تهدید فرعون، آماده هجرت و خروج از مصر شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و لما وقع علیهم الرجز... ﴾&lt;br /&gt;
۲. اعراف / ۱۳۴&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۵ ۱۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿ادع لنا ربک بما عهد عنْدک﴾ زخرف / ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿وإننا لمهتدون ﴾&lt;br /&gt;
۶. ﴿و لقد أریناه آیاتنا کلها فکذب و أبی﴾ طه / ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با غروب آفتاب، قوم بنی اسرائیل در جستجوی سعادت و سلامت و دوری از ستمگران از سرزمین مصر خارج و به سمت بیت المقدس رهسپار شدند. ترس از جان و بیم تعقیب بر شتاب حرکت بنی اسرائیل می‌افزود و نور ایمان مسیر آن‌ها را روشن می‌ساخت، تا این که سرزمین خشک مصر را پشت سر گذاشتند و ناگهان خود را در مقابل دریایی ژرف و عمیق یافتند که سد بزرگی بر سر راهشان محسوب می‌شد، لذا وحشت و هراس وجود آن‌ها را فراگرفت. از طرفی بیم تعقیب سربازان فرعون را داشتند و ازطرف دیگر مسیر غیرقابل عبوری را در مقابل خود می‌دیدند. ۱&lt;br /&gt;
فرعون بنی اسرائیل را بردگان سرکش و فراری می‌دانست که از انجام خدمت سرباز زده‌اند و سربازان پیاده و سواره خود را برای دستگیری، به تعقیب آن‌ها فرستاده است. شدت ناراحتی و هراس از رسیدن سربازان فرعون جان به لب بنی اسرائیل رسانده بود که ناگهان پیشاهنگان لشکر فرعون از دور پدیدار شدند. در این هنگامه سخت فریاد و ناله‌ای دردناک به همراه موجی از یأس و استمداد فضا را پر کرد و صاحب این ناله و فریاد یوشع فرزند نون از قوم بنی اسرائیل بود. وی گفت: ای حکیم خدا تدبیرت چیست؟ طوفان حوادث ما را تهدید می‌کند! دریا در پیش روی ما و دشمن پشت سر ماست، چاره‌ای غیر از مرگ و مفری غیر از هلاکت نداریم. &lt;br /&gt;
موسی پاسخ داد: من مأمور شده‌ام به دریا بزنم و شاید به زودی دستور دیگری در اجرای آن برسد، خود را تسلیم قضای الهی نمودند و از ظلم ستمگران به درگاه خداوند رحیم پناه بردند. ۲ از جانب خداوند به موسی وحی شد، ای موسی! عصای خود را به دریا بزن! موسی عصا را به دریا زد، خورشید امید بنی اسرائیل از دل شب تار طلوع کرد و ناگهان دوازده راه به تعداد دوازده سبط بنی اسرائیل در میان دریا آشکار گشت تا هر سبطی از طریقی عبور کنند. ۳ راهی خشک، در دریا برای آنان پیدا کن! نه از تعقیب و رسیدن فرعونیان بیمناک باش و نه در (غرق شدن) اندیشه دار۴ آفتاب و باد نیز بستر دریا را خشک کردند و راه‌ها آماده عبور شدند و اکنون بنی اسرائیل در امنیت و ظل ّ توجه خدای متعال وارد دریا گشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوازده طایفه بنی اسرائیل آسوده و ایمن به سوی خشکی می‌دوند و آب متراکم از دو طرفشان مانند کوهی بلند، استوار است تا آن‌ها به سلامت از دریا خارج شوند. ناگهان به عقب سر نگریستند و دیدند که فرعون و لشکریانش نیز قصد ورود به دریا را دارند و می‌خواهند از همان راه‌هایی که بنی اسرائیل آمده‌اند عبور نمایند و به بنی اسرائیل برسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۰, [یونس / ۹۲  [۹۰&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین،  ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن ، پیشین،  ج ۱۱، ص ۳۵۰, [یونس / ۹۲  ۹۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و لقد أوحینا إلی موسی أن أسر بعبادی فاضْرب لهم طریقاً فی اْلبحر یبساً لا تخاف درکاً و لا تخْشی﴾ طه / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین موقع بود که موسی تصمیم گرفت دعا کند تا دریا به حال خود بازگردد و فاصله بین فرعون و بنی اسرائیل را پر کند و مانعی بر سر راه آن‌ها ایجاد شود. هنوز تصمیم موسی در قلبش بود که خدا به موسی وحی کرد: دریا را به حال خود آرام بگذار، عصای خود را به دریا مزن تا آب دریا تغییر نکند، زیرا خدا نمی‌خواهد دریا بین تو و فرعونیان فاصله شده و آنان به سلامت به سرزمین خود بازگردند. بلکه خدا تصمیم به غرق و نابودی فرعونیان گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون و لشکریانش به دریا نظر کردند و چون دیدند راه‌های دریا در مقابل آن‌ها آماده عبور است فکر کردند از این مسیر حرکت می‌کنند و به بنی اسرائیل می‌رسند. جهل و غرور دیده عقل آنان را کور ساخت، در این حال فرعون از سر غرور و خودخواهی و گزافه گویی رو به همراهان خود کرد و گفت: به دریا نگاه کنید، ببینید به دستور من چگونه شکافته شده و تسلیم اراده من گشته تا بردگان فراری خود را دستگیر کنم .۱ هر چند او از ورود به دریا بیمناک بود، در حالیکه بر اسب نرابلقی سوار بود، جبرئیل بر مادیانی سوار شده پیش روی فرعون وارد دریا شد و میکائیل نیز از پشت سر فرعونیان را به پیش می‌راند، و چون اسب فرعون مادیان جبرئیل را بدید و بویش را شنید خود را به دنبال آن به دریا انداخت و اسبان دیگر نیز به دنبال او وارد دریا شدند. ۲ قوم فرعون این اعجاز شگفت‌انگیز را به حساب فرعون گذاشتند و نسبت به قدرت و نصرت فرعون امید بیشتری پیدا کردند اما هنوز فرعونیان به وسط دریا نرسیده بودند که شکاف دریا پر و دیواره‌های آن به یکدیگر متصل شد و تمامی آن‌ها را در کام خود غرق کرد تا عبرتی برای دیگران شوند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون فرعون دید که می‌خواهد غرق شود۴ و به هلاکت خود یقین کرد. گفت من ایمان آوردم که خدایی جز آن که بنی اسرائیل بدو ایمان آورده‌اند نیست ... ۵و این ایمان او از روی ناچاری و اضطرار بود که در آن وقت برای وی سودی نداشت .۶ فرعون در این هنگام بزرگی و عظمت خود را فراموش کرد و حقیقتی را که سال‌های متمادی سعی در کتمان آن داشت درک کرد و ناگهان خود را بنده‌ای کم خرد و حقیر یافت که از آن قدرت و نیرو خبری نیست و شعاع نور حق در قلبش نفوذ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۱ ۳۵۰, [یونس / ۹۲  ۹۰]&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿حتی إذا أدرکه اْلغرق ﴾ یونس / ۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. یونس / ۹۰. ﴿قال آمنْت أنه لا إله إلا الذی آمنت ْ به بنوا إسرائیل و أنا من اْلمسلمین ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما هم فرعون و همه لشکریانش را غرق کردیم و هیچ‌یک از آن‌ها را نجات ندادیم ۱. اما از بنی اسرائیل، احدی هلاک نشد. ۲ هر چند روحیه ضعیف بنی اسرائیل قادر نبود مرگ فرعون را باور کند زیرا در دوران اسارت آن چنان توهم و خیال بر افکار آن‌ها غالب شده بود که باور مرگ فرعون برای آن‌ها بسیار بعید به نظر می‌رسید، لذا به موسی گفتند: فرعون نمرده است، مگر ندیدی که او روزها و ماه‌ها بدون آب و غذا بسر می‌برد و این توهم هم چون پرده و تاریکی بر قلب بنی اسرائیل سایه افکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حال خدای متعال، امواج دریا را فرمان داد تا کالبد بیجان فرعون را کنار ساحل دریا اندازد تا حدس و گمان و توهم واهی بنی اسرائیل از بین برود. زیرا اگر جسد فرعون میان دریا مانده بود چه بسا می‌گفتند: او در جهان دیگری زندگی می‌کند و دچار تفرقه و تکذیب موسی می‌شدند. بنی اسرائیل با وحشت و نگرانی مرگ این ستمگر کینه‌توز را دیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از نجات موسی و همراهانش از شر فرعون و عبور از دریا، آن‌ها در محل مناسبی رحل اقامت افکندند و زندگی جدیدی را آغاز کردند، به همین جهت محتاج به آیینی بودند که طبق آن عمل کنند و قانونی لازم داشتند که به هنگام نزاع و مخاصمات به آن مراجعه نمایند، لذا موسی از خدای خود کتابی خواست که در پرتو آن بنی اسرائیل هدایت گردند و به احکام خدا عمل نمایند، اوامر او را اطاعت و از نواهی و اعمال زشت دوری جویند و با گذشت زمان در وادی بیدینی سقوط نکنند و در امور معاش و معاد دچار اشتباه نشوند. &lt;br /&gt;
خدا به موسی دستور داد خود را تطهیر کند، سی روز، روزه بگیرد سپس به طور سینا برود تا خدا با وی سخن بگوید و دستور خود را، در کتابی که مرجع و منبع امور آن‌ها است دریافت دارد. موسی از میان قوم خود هفتاد نفر را انتخاب و به طور دعوت کرد. سپس خود زودتر به میقات و وعده گاه پروردگار خود روان شد و پس از سی شب، وصل موسی حاصل شد، ولی برگزیدگان قوم او عقب مانده بودند. در همین موقع بود که از موسی سؤال شد: چرا با شتاب و عجله آمدی؟!۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت را ابو القاسم حسکانی به اسناد خویش نقل کرده و عیاشی در تفسیر خود به طرق مختلفی آورده است. ابن اسحاق گوید: وعده این بود که موسی به اتفاق قوم یا جماعتی از بزرگان قوم، به کوه طور آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فأغْرقْناه و من معه جمیعاً﴾ اسراء/ ۱۰۳&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۴، ص ۲۲۳, [الإسراء/ ۱۰۵  ۱۰۱]&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۰ ۱۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وی بر اثر شوق زیاد، شتاب کرد و به تنهایی آمد و منتظر بود که آن‌ها به دنبالش بیایند. از این رو خداوند به او فرمود: چه باعث شد که عجله کردی و قوم را با خود نیاوردی؟!۱ خدایا من عجله کردم و بر آن‌ها سبقت گرفتم تا تو را راضی گردانم ۲. آن‌ها در پی من هستند و به زودی به من خواهند پیوست ۳. حسن گوید: یعنی آن‌ها به دین و به راه و رسم من هستند و منتظرند که برگردم و دستورات دینی را به ایشان ابلاغ کنم .۴ ابو علی جبائی و ابو مسلم و گروهی از مفسران گویند: موسی هنگامی آن‌ها را اختیار کرد که برای تکلم با خداوند به میقات رفت. &lt;br /&gt;
منظور این بود که آن‌ها در موقع تکلم و نزول تورات حاضر باشند تا اگر بنی اسرائیل بگفته موسی اعتماد نکردند، آن‌ها گواه باشند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی مأمور شد ده روز دیگر در میقات خود بماند تا وعده او پس از چهل روز به پایان برسد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی هنگامی که به میقات می‌رفت، به برادرش هارون گفت: تو در میان قوم جانشین من باش و در راه صلاح گام بگذار۷ برخی گویند: یعنی در غیبت من فاسد آن‌ها را اصلاح کن. برخی گویند: یعنی آن‌ها را به طاعت خداوند وادار. راه معصیت کاران را مپیمای ۸ و کمک ظالمان نباش. منظور اصلاح قوم است. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند موسی را با تکلم بدون واسطه با خویش خشنود نمود. تورات را به او نازل کرد۱۰. او را مقرب خود ساخت و منزلتش داد. این عمل شوق دیدار پروردگار را در موسی شعله‌ور کرد و گفت: بار خدایا خود را به من بنمایان تا به تو نظر کنم! ۱۱ علما درباره علت این درخواست، اختلاف کرده‌اند، زیرا موسی می‌دانست که خدا را نمی‌توان به وسیله حواس رؤیت کرد. نظر علما از این قرار است؛ جمهور می‌گویند: برای خودش درخواست رؤیت نکرد. بلکه برای قومش درخواست کرد، زیرا آن‌ها می‌گفتند: تا خدا را آشکارا ننگریم، به تو ایمان نمی‌آوریم. از &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طه / ۸۳. ﴿و ما أعجلک عن قومک یا موسی ﴾&lt;br /&gt;
۲. طه / ۸۴. ﴿و عجْلت إلیک رب لترضی ﴾&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال هم أولاء علی أثری﴾ طه / ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵ [طه / ۸۶  ۷۷]&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱۰، ص ۷۰, [الأعراف / ۱۵۵]&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و قال موسی لأخیه هارون اخْلفْنی فی قومی و أصْلح ﴾ اعراف / ۱۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و لا تتبع سبیل اْلمفْسدین ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۲ [الأعراف /۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. همان [الأعراف / ۱۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. از برخی آیات قرآن چنان استفاده می‌شود که این درخواست موسی از جانب قوم بوده و او به عنوان نیابت و نماینده آن را اظهار کرده است و خود نیازی به رؤیت ظاهری خداوند سبحان نداشته است. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رو پس از آن که خداوند آن‌ها را هلاک کرد، گفت: ما را به سبب کردار سفیهان هلاک می‌کنی ۱؟!&lt;br /&gt;
خداوند پاسخ داد: هرگز مرا نمی‌بینی ۲، لکن اگر کوه، در جای خود استقرار پیدا کرد، مرا خواهی دید۳. و از آن جا که کوه، استقرار پیدا نکرد، معلوم می‌شود دیدن خداوند امکان ندارد. ۴ همراهان موسی دچار لرزه و حرکت سختی شدند، بطوری که نزدیک بود اندامشان از یکدیگر جدا شود. موسی از مرگ آن‌ها ترسناک شد و درباره آن‌ها دعا کرد. زیرا می‌ترسید که وقتی باز می‌گردد، بنی اسرائیل او را متهم کنند و تصدیقش نکنند. ۶ ۵&lt;br /&gt;
ابن‌عباس و حسن و ابن زید گویند: موسی بیهوش بر زمین افتاد۷ البته موسی از دنیا نرفت، ولی آن عده هفتاد نفری که با او آمده بودند، همگی جان سپردند؛ ولی موسی به هوش آمد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن موسی الواح تورات را که شامل نیازمندیها و احکام بنی اسرائیل بود، دریافت کرد و سپس عرضه داشت: بارخدایا! مرا کرامتی نمودی که قبلاً به هیچ‌کس چنین کرامتی نکرده بودی. وحی شد: ای موسی! ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تو را به رسالت و کلام خود برگزیدم، آنچه را به تو نازل کردم بگیر و از شکرگزاران باش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و رفعنا فوقکم الطور .. ﴾ ابو زید می‌گوید این آیه راجع به بازگشت موسی از طور و آوردن الواح است که به بنی اسرائیل گفت این الواح را برای شما آوردم که در آن «تورات» و حلال و حرام است و بدان، عمل کنید آنان گفتند کیست که به این‌ها عمل کند. خداوند ملائکه را فرستاد تا کوه را از جایش کنده و بر سر آنان قرار داد موسی به آنان گفت اگر قبول نکنید کوه را بر سر شما خواهد افکند، گویند مساحت کوه یک فرسخ را فرا گرفته بود و شبیه قطعه ابر یا سقفی بود۱۰. حسن گوید: یعنی یقین کردند که بر سرشان فرو می‌آید۱۱. سپس به آن‌ها گفتیم: دستوراتی را که در تورات به شما دادیم با جدیت، بگیرید و بدون سستی بکار ببندید۱۲ .۱۳ آنان تورات را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اعراف / ۱۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال لن ترانی ﴾&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لکن اْنظر إلی اْلجبل فإن استقر مکانه فسوف ترانی ﴾&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶ ۴۴, [الأعراف / ۱۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قول از سدی و حسن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۷۱, [الأعراف / ۱۵۵] همچنین در سوره بقره آیات ۵۵ و ۵۶ نیز آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و خر موسی صعقاً﴾ اعراف / ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿و إذْ نتقْنا اْلجبل فوقهم کأنه ظلة ٌ﴾ اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿و ظنوا أنه واقع بهم ﴾ اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. ﴿خذوا ما آتیناکم بقوة﴾: اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۱۰۶, [الأعراف / ۱۷۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرفته و در حالی که به کوه می‌نگریستند خدا را سجده کردند۱ و از این جهت سجده یهود به یک سمت از صورت است و این پیمان در حال بالا رفتن کوه بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== گوساله پرستی ====&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل منتظر بودند تا موسی پس از سی روز بازگردد، ولی موسی بدون این که پیش بینی کرده باشد، غیبتش طول کشید و به چهل روز رسید. بنی اسرائیل به فکر فرورفتند و گفتند: موسی پیمان خود را شکسته است، و ما را رها ساخته است، در حالیکه ما شدیداً نیاز به راهنمایی و ارشاد داریم. این خلف وعده نبود، زیرا هرگاه چهل روز، دور باشد سی روز هم دور بوده و بقول خود وفا کرده است و این قول از امام باقر است .۳ &lt;br /&gt;
در همین حال، سامری فرصت را غنیمت شمرد و به مردم گفت: باید شما برای خویش خدایی انتخاب کنید، زیرا موسی دیگر بازنمیگردد، او رفت تا خدای شما را بیابد ولی حتماً راه را گم کرده که آمدنش به تأخیر افتاده و به وعده خود وفا نکرده است .۴ سامری این سخن را وقتی گفت که ضعف روحی و تمایل به کج روی در بنی اسرائیل تقویت شده بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر منشأ گوساله پرستی بنی اسرائیل از آن جا بود که آن‌ها پس از عبور از دریا به قومی برخوردند که سرگرم پرستش بت‌ها بودند. ابن جریح گوید: بت آن‌ها به شکل گاو بود و همین، منشأ گوساله پرستی اسرائیلیان شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان گفتند: موسی، برای ما هم چیزی آماده ساز تا مثل این قوم، به عبادتش پردازیم ۶. این آیه دلالت دارد بر این که آن‌ها بعد از دیدن آن همه معجزات روشن هنوز هم در جهالت بودند و فکر می‌کردند عبادت غیر خدا هم جایز است و توجه نداشتند که بت شایسته پرستش نیست. این سخن کفر آمیز را ممکن است جاهلان قوم گفته باشند، نه مؤمنان. علت این پیشنهاد این بود که انسان هر چه را ببیند، به آن مایل می‌شود و می‌خواهد داشته باشد و یا ممکن است آن‌ها تصور کرده باشند که از راه عبادت بت هم می‌شود به خدا تقرب یافت و الا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. (هنگامی که از شما پیمان گرفتیم و کوه را بر فراز سر شما بالا بردیم که: آنچه به شما دادیم (کتاب خدا) محکم بگیرید و مندرجات آن را به خاطر بیاورید باشد که پرهیزکاری کنید) بقره / ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۰۲, [البقرة/ ۶۴  ۶۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۰, [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۰, [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قالوا یا موسی اجعل ْ لنا إلهاً کما لهم آلهة ٌ﴾ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها معتقد بودند که خداوند شبیه چیزی نیست و هیچ چیز نمی‌تواند با خداوند برابری کند. موسی در جواب آن‌ها گفت: شما مردمی نادان هستید۱ و از عظمت و صفات خداوند بیخبرید. اگر خدا را درست شناخته بودید، چنین خواهشی نمی‌کردید. آیا جز خداوند یکتا، برای شما خدایی دیگر جستجو کنم ۲که به پرستش آن بپردازید؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابن‌عباس نقل شده است که «سامری» مردی به نام «میخا» و یا «موسی» و گاوپرست بود او اگر چه در ظاهر به موسی ایمان آورده بود ولی در دلش هم چنان علاقه به گاوپرستی داشت .۴ وقتی موسی به طور رفت و هارون باقیماند، به مردم گفت شما مقداری آلات زینت و آرایش را از فرعونیان با خود آورده و گناه آن را بر خود قرار داده‌اید هم اکنون خود را پاک کنید. هارون دستور داد آتشی برافروختند و گفت هر چه دارید در آن بیفکنید بنی اسرائیل نیز زینت آلات را که داشتند آورده و در آن می‌انداختند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامری از این کوردلی و زمینه آماده گمراهی استفاده کرد و طلاهای مردم را که برای زینت و آرایش عید خود فراهم کرده بودند، جمع‌آوری کرد و سپس گودالی کند و طلاها را در آن ریخت و پس از آن آتشی افروخت و از آن طلاهای ذوب شده گوساله‌ای زرین ساخت ۶ ابو علی جبائی می‌گوید در آن بطوری خاص ّ منافذ و سوراخ‌ها قرار داد بطوری که باد داخل آن‌ها می‌شد و صدایی شبیه صدای گاو می‌داد۷ و مردم را به پرستش و عبادت آن دعوت کرد. بنی اسرائیل که در عقیده خود ضعف داشتند در این امتحان شکست خوردند و به گوساله پرستی روی آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون که این وضعیت را دید، پیش از مراجعت موسی از روی موعظه و نصیحت به آن‌ها گفته بود که خداوند در پرستش بر شما سخت گرفته است ۸. خدای یکتا را بشناسید و او را بپرستید و گوساله پرستی نکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إنکم قوم تجهلون موسی ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أ غیر الله أبغیکم إلهاً﴾ اعراف / ۱۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷ و ۳۸, [الأعراف / ۱۴۰  ۱۳۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱، ص ۱۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۴. در این که پیکره گوساله چگونه صدای گوساله می‌داد، اختلاف است. برخی گفته‌اند: سامری مقداری خاک از جای پای اسب جبرئیل که برای شکافتن دریا آمده بود برداشت و در دهان گوساله ریخت و تبدیل به گوشت و خون شد و جان گرفت. برخی گویند او حیله‌ای بکار برده بود که هوا در دهان آن داخل می‌شد و تولید صدا می‌کرد طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۵۹, [الأعراف / ۱۴۹  ۱۴۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۸طه / ۹۰. ﴿و لقد قال لهم هارون من قبل یا قوم إنما فتنْتم به ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا پیروی کنید و فرمانم را اطاعت کنید و دست از اطاعت سامری و گوساله پرستی بردارید. بنی اسرائیل جواب دادند: ما دست از پرستش گوساله برنمیداریم تا موسی برگردد و تصمیم خود را در مورد گوساله پرستی بگیرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون با وفاداران ثابت قدم که ایمان خود را حفظ کرده بودند باقی ماند و از درگیری با گمراهان و بیگانگان اجتناب کرد، زیرا گوساله پرستان متحد شده بودند و هر دم بیم گسترش فتنه و آشوب، هارون را تهدید می‌کرد. ۲ گویند او به همراه ۱۲ هزار نفر از آن‌ها کناره گیری کرد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که موسی در طور سینا به سر می‌برد، پروردگار او را از سرگذشت قوم و مکر سامری آگاه ساخت و گفت: ای موسی! ما قوم تو را در غیاب تو آزمایش کردیم ۴ و سامری آنان را گمراه ساخت. ۵ و بر آن‌ها لازم شمردیم که دقت کنند و بدانند که گوساله خدا نیست .۶ واین امتحان بعد از رفتن تو بود که سامری ایشان را دعوت به گمراهی کرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی از میقات با خشم و اندوه شدید به سوی بنی اسرائیل برگشت ۸. علت تأثر موسی این بود که می‌ترسید نتواند آن‌ها را به راه راست برگرداند. ۹ از دور صدای هیاهو و فریاد قوم را شنید، حقیقت مطلب را دریافت و از وضع آنان آگاه شد، زیرا گوساله پرستان در اطراف گوساله‌ای به رقص و پایکوبی مشغول بودند. با مشاهده این صحنه، آتش غیظ و غضب در موسی شعله‌ور شد و الواحی که در دست داشت به زمین افکند و به سوی هارون شتافت و سر برادر را گرفته به سوی خویش کشاند و گفت: چرا وقتی دیدی قوم گمراه شده‌اند، روش مرا دنبال نکردی؟! چرا مفسدین را بیرون نراندی و با گمراهان مبارزه نکردی تا آتش کفر و طغیان را هرچه زودتر فروبنشانی. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به قوم گفت: به ایشان گفت: مگر نه خداوند به شما وعده راست داده بود۱۱ که تورات را برای شما بفرستد تا به محتویات آن آگاه شوید و طبق دستور آن عمل کنید و سزاوار پاداش گردید؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قالوا لن نبرح علیه عاکفین حتی یرجع إلینا موسی﴾ طه / ۹۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۸۵. ﴿فإنا قد فتنا قومک ﴾&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. چنان‌که می‌فرماید: ﴿أ حسب الناس أن یتْرکوا أن یقولوا آمنا و هم لا یفْتنون ﴾ آیا مردم گمان می‌کنند که چون گفتند ایمان آوردیم، متروک می‌مانند و گرفتار امتحان نمی‌شوند؟ عنکبوت / ۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿من بعدک و أضلهم السامری ﴾&lt;br /&gt;
۸. طه / ۸۶. ﴿فرجع موسی إلی قومه غضْبان أسفاً﴾&lt;br /&gt;
۹. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵, [طه / ۸۶  ۷۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿قال یا قوم أ لم یعدکم ربکم وعداً حسناً﴾ طه / ۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مدت دوری من از شما زیاد شده بود؟ یا می‌خواستید با پرستش گوساله، گرفتار خشم خدا شوید؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی که سخت خشمگین شده بود به سرزنش هارون پرداخت و گفت: چرا تو و افراد مؤمن از من، پیروی نکردید و با آن‌ها بجنگ نپرداختید۲ یا این که چرا به دنبال من به کوه طور نیامدید؟! آیا امر مرا عصیان کردی؟ ۳ زیرا موسی به هارون گفته بود: در میان قوم، جانشین من باش و اصلاح کن و براه مفسدان نرو چون هارون در میان ایشان مانده و در جلوگیری ایشان مبالغه نکرده بود، از این رو موسی به او گفت: امر مرا عصیان کردی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌هایی که گوساله پرست نشده بودند، گفتند: مخالفت وعده تو به اختیار ما نبود۴. زیرا نمی‌توانستیم گوساله پرستان را از کار زشتشان باز داریم. آن‌ها زیاد بودند و ما کم. در روایت است که فقط دوازده هزار نفر از قوم گوساله پرست نشده بودند و بقیه که هفتصد هزار نفر بودند همه گوساله پرست شده بودند؛ بنابراین، دوازده هزار نفر از عهده هفتصد هزار نفر برنمیآمدند. ۵ حسن گوید؛ جز هارون، همه آن‌ها به پرستش گوساله پرداخته بودند، زیرا موسی گفت: ﴿رب اغْفر لی و لأخی﴾ (خدایا خودم و برادرم را بیامرز) و اگر غیر از آن دو، مؤمن دیگری هم باقیمانده بود، موسی در حقش دعا می‌کرد. دیگران گفته‌اند: بعضی از قوم به پرستش گوساله پرداختند. ۶&lt;br /&gt;
در این جا در حقیقت مردم سزاوار ملامتند نه هارون. این که به هارون می‌گوید: می‌خواستی از ایشان جدا شوی، در حقیقت ملامتی است برای خود مردم نه هارون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: پسر مادر سر و ریشم را نگیر۷. برخی گویند: در حقیقت موسی هارون را به منزله خودش می‌دانست و به همین جهت ریش او را گرفت. زیرا موسی هارون را گناهکار نمی‌دانست. چنان‌که خودش را هم گنهکار نمی‌دانست .۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ ﴿أ فطال علیکم اْلعهد﴾ ﴿أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم ﴾ طه / ۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا هارون ما منعک إذْ رأیتهم ضلوا ألا تتبعن ﴾ طه / ۹۲ و ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿اخْلفْنی فی قومی و أصْلح و لا تتبع سبیل اْلمفْسدین ﴾ اعراف / ۱۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا ما أخْلفْنا موعدک بمْلکنا﴾ طه / ۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال یا بن أم لا تأْخذْ بلحیتی و لا برأْسی﴾ (گویند: در آن وقت معمول بود که سر و ریش را بگیرند. چنان‌که در عصر ما معمول است که دست را بگیرند یا دست بگردن بشوند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان، ج ۱۶، ص ۶۴, [طه / ۹۶  ۸۷,].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: پسر مادر، قومی که مرا در میان آن‌ها گذاشتی، دست از حمایت من کشیدند و مرا ضعیف کردند و بخاطر این که با آن‌ها مخالفت کردم، نزدیک بود مرا بکشند۱ حسن گوید: هارون برادر پدری و مادری موسی بود. لکن در این جا او را فرزند مادر خطاب کرد تا عواطف او را بیشتر برانگیزد. کاری نکن که ظاهراً موجب اهانت من بشود۲ و آن‌ها شاد گردند و در اظهار خشم، مرا با گوساله پرستان قرار مده. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون حضرت هارون به ذکر عذرها پرداخته، می‌فرماید: اگر از ایشان جدا می‌شدم و با آن‌ها می‌جنگیدم، در میان ایشان تفرقه می‌افتاد. ۵ برخی به تو می‌پیوستند و برخی با سامری به پرستش گوساله ادامه می‌دادند و برخی به حال شک باقی می‌ماندند. وانگهی من اطمینان نداشتم که اگر آن‌ها را ترک کنم، در میان ایشان جنگ و خونریزی واقع نشود و به خاطر سامری و گوساله اش حوادث ناگواری اتفاق نیفتد. لکن با بودن من در میان ایشان، جنگ و خونریزی، واقع نشد و من به اندازه‌ای که مصلحت بود، آن‌ها را از انحراف و اقدامات نامناسب، منع کردم و به آن‌ها گفتم: این فتنه و آزمایشی است برای شما؛ و ترسیدم به من بگویی به وصیت تو عمل نکرده‌ام، زیرا به من گفته بودی: جانشین باش و اصلاح کن. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بود عذرها و این عذر از رأی پسندیده هارون حکایت می‌کند. همین که بیگناهی هارون آشکار شد، موسی گفت: پروردگارا مرا و برادرم را بیامرز ۷ و به این وسیله متوجه خداوند شد. منظور این نیست که از او و برادرش گناهی سر زده بوده و حالا طلب مغفرت می‌کند، زیرا طبق دلائل قطعی، انبیاء مرتکب کار زشت نمی‌شوند. جبائی گوید: موسی با این دعا خواست به بنی اسرائیل بفهماند که این کار را که با هارون کرد، به خاطر خطای هارون نبود، بلکه درست مثل این است که شخص خشمگین به خودش صدمه می‌زند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی به سامری روی آورده، به او گفت: چه کار ناگواری کردی؟ چه چیز تو را به این کار واداشت ؟۹ سامری در جواب گفت: چیزی دیدم یا چیزی فهمیدم که آن‌ها ندیدند و نفهمیدند، من کفی از خاک پای اسب جبرئیل برداشتم و در پیکره گوساله ریختم. نفس من این کار را در نظرم زینت داد. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال ابن أم إن اْلقوم استضْعفونی و کادوا یقْتلوننی﴾ طه / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلا تشْمت ْ بی اْلأعداء﴾ اعراف / ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لا تجعْلنی مع اْلقوم الظالمین ﴾ [الأعراف / ۱۵۱  ۱۵۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿إنی خشیت أن تقول فرقْت بین بنی إسرائیل ﴾ طه / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. اعراف / ۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۴, [الأعراف / ۱۵۱  ۱۵۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿قال فما خطْبک یا سامری﴾ طه / ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿قال بصرت بما لم یبصروا به فقبضْت قبضة ً من أثر الرسول فنبذْتها و کذلک سولت ْ لی نفْسی﴾ :طه / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به سامری گفت: برو که سزای تست که در دوره حیات بگویی: تماسی نیست ۱. درباره معنای این جمله اختلاف است. برخی گویند: بنا به فرمان خداوند او به مردم می‌گفت که با او نیامیزند و ننشینند و نخورند تا همیشه در مضیقه باشد؛ بنابراین او به مردم می‌گفت: کسی بامن تماس نگیرد و من هم با کسی تماس نمی‌گیرم. ابن‌عباس گوید: تنها در مورد خود سامری نبود. بلکه شامل فرزندانش هم می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامری بر حسب این دستور در بیابان‌ها به سر می‌برد و همدم حیوانات وحشی بود. او و فرزندانش برای همیشه گرفتار این کیفر شدند و اگر کسی با آن‌ها تماس پیدا می‌کرد، هر دو گرفتار تب می‌شدند؛ و در روز قیامت هم وعده عذابی دارد که نمی‌تواند از آن فرار کند، روزی که با گناهان خویش به آتش کشانده می‌شود تا کیفر عمل ناشایست خود را ببیند و او در بد جایگاهی گرفتار خواهد شد. امام صادق می‌فرماید: موسی می‌خواست سامری را بکشد. خداوند فرمود او را نکش زیرا سخی است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی متوجه قوم خویش شد و گفت: مگر پروردگارتان به شما وعده شایسته‌ای نداد؟! آیا این مدت به نظر شما طولانی آمد؟! و یا خواستید خشم و غضب الهی متوجه شما گردد که به عهد خود وفا نکردید؟!&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل گفتند: ما به اختیار خود عهدشکنی نکردیم، ما بخشی از طلاهای زینتی فرعونیان را که بر گردن خود حمل می‌کردند، با خود آورده بودیم، سامری آن طلاها را به صورت گوساله‌ای درآورد که دارای صدایی بود و بدین وسیله ما را فریفت و از راه راست منحرف ساخت. گوساله پرستان از لغزش خویش پشیمان گشتند و از خدای خود طلب آمرزش کردند و گفتند: اگر پروردگار به ما ترحم نکند و ما را نبخشد ما از زیانکاران خواهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون خداوند به تهدید ایشان پرداخته، می‌فرماید: آنان که گوساله را به خدایی گرفتند و پرستش کردند، به زودی گرفتار کیفر خداوند خواهند شد. ۳ در این جا به جای وعده آتش، غضب را بکار برد، زیرا برای بازداشتن از کار زشت مؤثرتر است. اینان در زندگی این جهان نیز دچار خواری و پستی خواهند شد. ۴ زجاج گوید: خواری آن‌ها در این جهان این است که فرمان یافتند که یکدیگر را بکشند. ۵ موسی به آنان گفت: شما به خاطر گوساله پرستی خویش درباره خود ستم کرده‌اید. بنی اسرائیل گفتند: تکلیف ما چیست؟ موسی به آنان پاسخ داد: در پیشگاه خدای خویش بازگشت و توبه کنید. بار دیگر سؤال کردند راه توبه را برای ما بیان فرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال فاذْهب فإن لک فی اْلحیاة أن تقول لا مساس ﴾ طه / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۶ و ۶۵ و ۶۹ [طه / ۱۰۷  ۹۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إن الذین اتخذوا اْلعجل سینالهم غضب من ربهم ﴾ اعراف / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و ذلة ٌ فی اْلحیاة الدْنیا﴾ اعراف / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۷ و ۶۸ [الأعراف / ۱۵۴  ۱۵۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی دستور داد، باید غسل کرده و کفن بر تن کنید، آن گاه یکدیگر را به قتل برسانید. تا طغیان نفس را درهم شکنید و شهوت آن را بکوبید. ۱ قرآن خود کیفیت توبه و بازگشت را بیان می‌کند. ۲ در این که چه کسی مأمور شد آنان را بکشد اختلاف است: بعضی می‌گویند: موسی فرمان داد که همه غسل کنند و کفن بپوشند و در صف تشکیل داده بایستند و هارون با ۱۲ هزار افرادی که به گوساله پرستی نگرائیده بودند آمد و آنان در حالی که شمشیرهای لب تیز در دست داشتند شروع به کشتن کردند تا هفتاد هزار تن کشته شد و خدا از گناه بقیه گذشت. بعضی گفته‌اند: آنان دو صف شده و هر کدام دیگری را می‌زدند تا هفتاد هزار کشته شد. قول سوم آن است که آنان را تاریکی شدید فرا گرفت و شروع به کشتن همدیگر کردند تا وقتی هوا روشن شد و معلوم گردید که هفتاد هزار نفر کشته شده است. روایت شده است در حالی که بنی اسرائیل یکدیگر را می‌کشتند موسی و هارون برای آنان دعا و طلب آمرزش می‌نمودند تا وحی آمد که دیگر همدیگر را نکشند و توبه باقیماندگان پذیرفته شد. ۳&lt;br /&gt;
ابن جریح می‌گوید: عّلت این که خدا فرمان داد بنی اسرائیل یکدیگر را بکشند این بود که اگر چه دسته‌ای از آنان گوساله نپرستیده و آن را کاری باطل و زشت دانسته بودند ولی گناه این دسته آن بود که دیگران را از گوساله پرستی نهی و منع نکردند لذا این فرمان سخت که عذاب و عقوبت شرک دسته‌ای و سکوت دیگران بود به آنان متوجه شد که همدیگر را بکشند و مردمی که با دیدن آن همه آیات توحید باز به کفر و شرک گرائیدند بیشک سزاوار چنین شکنجه و عقوبتی بودند. ۴&lt;br /&gt;
از این جریان می‌توان تعبیر لطیفی استخراج کرد و آن این است که کسی که گناه و فساد دیگری را می‌بیند در عین این که می‌داند او با این کار به جهنم نزدیک می‌شود اما امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند مانند این است که به کشته شدن او راضی شده یا از این بالاتر خود، او را کشته است و نکته ظریف تر این که به کشته شدن خود نیز راضی شده است زیرا در این جریان همه مکلف به کشتن شده بودند؛ و این می‌رساند که اگر جلوی آلودگی گناه توسط پاکان گرفته نشود حتی دامان خود آنان را نیز خواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فاقْتلوا أْنفسکم ﴾ بقره / ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۸ و ۱۷۷[البقرة/ ۵۴  ۵۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، [البقرة/ ۵۱ و ۵۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گوساله را، موسی سوزانده و نرم کرد و به دریا افکند و بدین طریق آثار این فساد نیز محو و عاملان آن به کیفر رسیدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یکی دیگر از مسائل مهم اولین حرکت حضرت موسی در مقابل این قوم ناسپاس و کافر بود. چون این قوم حس گرا بودند بنابر این حضرت با گفتار شروع نکرد بلکه ناراحتی خود را ابتدائاً در عمل نشان داد به این نحو که الواح مقدس را انداخت واین به آن معناست که شما با این کار شریعت و دین خود را به زمین انداختید و نادیده گرفتید سپس قبل از همه به برادر خود متعرض شد تا به همه بفهماند که این مسئله آنقدر با اهمیت است که اصلاً مراعات فرد در آن لحاظ نمی‌شود حتی اگر آن فرد نزدیک‌ترین فرد به من یا صاحب مقامی از طرف من باشد و اگر قرار به توبیخ و مجازات باشد هیچ‌کس مستثنا نیست بنابراین این حرکت حضرت ضربه بزرگی برای این قوم ظاهر بین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سرگردانی قوم بنی اسرائیل ====&lt;br /&gt;
در عصر بنی اسرائیل قوم دیگری که خدا آنان را برگزیده باشد و از منافع جهان برخوردار و نعمت‌های الهی بر آنان جاری باشد و برای برکات زمین انتخاب شده باشند وجود نداشت. خدا آنان را پس از سال‌ها گرفتاری در ظلم و ستم فرعون نجات داد، سپس فرعون را در مقابل دیدگان ایشان به هلاکت رساند و پس از آن آزادشان ساخت، آزادی آنان پس از سالیان متمادی بندگی و ذلت، نصیبشان گشت. آن‌ها قومی گمراه و نادان بودند و خدا پیغمبرانی را از بین آن‌ها برگزید که آنان را راهنمایی نمایند و چون در آن بیابان بیآب و علف از او آب طلبیدند که از عطش رها شوند، سنگ را برایشان شکافت تا دوازده چشمه آب از آن جاری شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برای قوت و روزی آن‌ها «من» و «سلوی» (مرغ بریان و ترنجبین) را برایشان نازل ساخت و نعمت‌هایی به بنی اسرائیل بخشید که به هیچ‌یک از جهانیان نداده بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا برای تکمیل نعمت و اتمام مرحمت و احسان به قوم بنی اسرائیل، به موسی وحی کرد که آنان را به سرزمین مقدس (شام) کوچ دهد، سرزمین مقدس همان سرزمین موعودی است که خدا به ابراهیم خلیل وعده داد که آن را ملک اولاد صالح وی قرار دهد و به پیروان دین وی واگذار نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۰, [البقرة/ ۶۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بنی اسرائیل به علت تحمل ستمگری فرعونیان و ظلم پیاپی آن‌ها، به خواری و پستی عادت کرده بودند. تدبیر زندگی از آن‌ها سلب شده بود و آماده هر ذلتی بودند، تا جایی که به شکنجه خو گرفته بودند و ضعف و درماندگی برای آنان مطلوب بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم بنی اسرائیل به محض این که شنیدند باید برای تصرف سرزمین پر برکت اریحاء با طایفه حیثیان و کنعانیان بجنگند و آن‌ها را از سرزمین‌های خود بیرون کنند، وحشت زده و هراسناک شدند و از روی ضعف و زبونی گفتند: ای موسی، در سرزمین مقدس مردی نیرومند و سختگیر هستند. ۲ ما هرگز داخل نمی‌شویم تا آن‌ها خارج شوند. گویا بنی اسرائیل انتظار داشتند که تصرف شهر اریحاء نیز به وسیله معجزه و اعمال خارق‌العاده صورت بگیرد، سپس آن‌ها با آسایش خاطر و بدون هرگونه زحمت و آسیب احتمالی، همانند ضعیفان عاجز و ذلیلان ترسو، در صحت و سلامت وارد شهر گردند. ۳&lt;br /&gt;
 دو تن از آن‌هایی که از خدا می‌ترسیدند و به آن‌ها نعمت دینداری بخشیده بود، گفتند. به دروازه شهر داخل شوید که هرگاه داخل شوید، پیروز خواهید شد و اگر ایمان دارید، به خداوند توکل کنید. ۴ بنی اسرائیل در مقابل این پند و اندرزها به بیان ترس و اعلان وحشت خود پرداختند و به مخالفت و تمرد خویش افزودند و در نهایت به موسی جمله‌ای گفتند که برای او قابل تحمل نبود، گفتند: ای موسی، تو و خدایت بروید و با جباران بجنگید ۵. ما در این جا هستیم، تا وقتی که بر آن‌ها پیروز گردی و بسوی ما باز گردی. در آن وقت ما داخل شهر می‌شویم. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن گوید: این سخن آنان، دلیل است بر این که: آنان «مشبهه» بودند. ۷. به همین جهت، گوساله را پرستش کردند؛ و اگر خدا را شناخته بودند، چنین نمی‌گفتند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء)، همان ص: ۲۰۷و ۲۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا یا موسی إن فیها قوماً جبارین ﴾ مائده / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۰ و ۲۷۴ [المائدة/ ۲۴  ۲۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿فاذْهب أْنت  و ربک فقاتلا﴾ مائده / ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۱ [مائده / ۲۴  ۲۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مشبهه، فرقه‌ای هستند که شما را شبیه موجودات جسمانی می‌پندارند. چنان‌که در تورات هم مطالبی از قبیل کشتی گرفتن خدا با یعقوب و ... وجود دارد!&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع موسی متوجه شد که جز برادرش هارون، یار و یاوری ندارد که بتواند به او اعتماد و اطمینان کند و این دو نفر توان درگیری با نیروهای آماده و سربازان آزموده شهر را ندارند، لذا رو به سوی آسمان کرد و گفت: «بارخدایا! من جز بر خود و برادرم مالک و فرمانروا نیستم، بین ما و فاسقین حکم کن و ما را از آن‌ها جدا ساز». ۲ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال به موسی فرمود بنابراین سرزمین مقدس بر آن‌ها حرام خواهد بود۳ و آن‌ها به مدت چهل سال در مسافتی به طول شش فرسخ که میان سرزمین مقدس و آن بیابان بود، حیران ماندند۴، این معنی از ربیع است حسن و مجاهد گویند: آن‌ها شب را به صبح و روز را به شب می‌رساندند، بدون این که بدانند کجا هستند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سرگردانی تا آن جاست که پیرانشان بمیرند، زمامدارانشان هلاک گردند و پس از آنان نسلی نو که عزت نفس دارد و بزرگوارند بوجود آید تا به جنگ و جهاد بپردازد و مرگ باعزت را بر زندگی در ذلت ترجیح دهند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر مفسران گویند موسی و هارون نیز در آن بیابان با ایشان بودند و به قولی آن‌ها همراهشان نبودند، زیرا این سرگردانی عذابی بود برای آن‌ها و پیامبران را عذابی نیست. خداوند به موسی دستور داد که بر هلاکت آن‌ها تاسف نخورد، زیرا مردمی فاسق و تبهکار بوده‌اند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در سوره بقره می‌فرماید:﴿و ظلْلنا علیکم اْلغمام ... ﴾۸ ما ابرها را سایبان شما قرار دادیم و بر شما من و سلوی نازل کردیم. سبب فرود آمدن من و سلوی بر بنی اسرائیل این بود که خداوند به کیفر این گناه، و فرار از جنگ آنان را در بیابان تیه گرفتار کرد به این ترتیب که هر صبح مقداری راه را می‌پیمودند ولی عصر در همان جای صبح بودند تا مدت چهل سال در آن وادی بودند و موسی و هارون همان‌جا از دنیا رفتند تا یوشع بن نون مبعوث شد. آنان وقتی به این کیفر رسیدند و در وادی تیه سرگردان ماندند از کرده خودشان پشیمان شده توبه کردند و سپس مورد لطف خدا قرار گرفتند بطوری که هر گاه از گرمای خورشید اذیت می‌شدند ابر بر سر آن‌ها سایه می‌انداخت و بر آنان من و سلوی فرستاد بدین ترتیب که از طلوع فجر تا طلوع خورشید من فرود می‌آمد و هر چه برای یک روز احتیاج داشتند می‌گرفتند؛ و شب‌ها نوری از آسمان نازل می‌نمود تا مانند چراغ، مکانشان را روشن گرداند. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿ رب إنی لا أملک إلا نفْسی و أخی﴾ مائده / ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۳﴿قال فإنها محرمة ٌ علیهم ﴾ مائده / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أربعین سنة ً یتیهون فی اْلأرض ﴾ مائده / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۸ [المائدة/ ۲۷  ۲۵]&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فلا تأْس علی اْلقوم اْلفاسقین ﴾ مائده / ۲۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. بقره / ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. همان، ج ۱، ص ۱۸۶ ۱۸۴, [البقرة/ ۵۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پس از مدتی آنان گفتند ای موسی ما دیگر به یک نوع خوراک صبر نتوانیم کرد از خدایت بخواه تا آنچه زمین می‌رویاند مانند سبزی و خیار و گندم و عدس و پیاز برای ما بیرون آورد موسی گفت چگونه پست را با بهتر عوض می‌کنید؟ به شهری فرود آئید که هر چه خواستید مهیا است و ذلت و خواری بر آنان (یهود) مقرر شد و به غضب خدا مبتلی شدند زیرا آیات خدا را انکارمی کردند و پیامبران را به نا حق می‌کشند، از این جهت که نافرمانی و تجاوز کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند به آن‌ها گفت به این دهکده داخل شوید و از آن هر چه میل دارید بخورید که فراوان و بی زحمت برای شما مهیا است و از آن در، سجده کنان وارد شوید و بگوئید خدایا ببخش ما را تا از خطای شما درگذرم و نیکوکاران را افزایش دهم .۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کسانی که ظلم و گناه کردند فرمان خدا را تغییر دادند۳ و غیر از آن سخنی را که باید بگویند گفتند و به جای این که بگویند «حطه» گفتند حنطه (گندم) و در هر حال مقصودشان استهزاء و تمسخر بود و نیز مأمور بودند که خم شده از آن در وارد شوند برای این که ناچار باشند به همین حال داخل شوند در پائین آمده بود ولی آنان به این دستور عمل نکردند و نشسته از در گذشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بر کسانی که ظلم کردند یعنی بدان چه مأمور بودند عمل نکردند و آن را تغییر دادند عذابی از آسمان نازل کردیم بدان جهت که فاسق بودند و گناه کردند .۴ گویند با بیماری طاعون در یک ساعت بیست و چهار هزار نفر از بزرگان و پیر مردهایشان هلاک شدند و فرزندانشان باقیماند و در نتیجه علم و عبادت از آنان رفت و ۵ از دست دادن افاضل و دانشمندانشان عذابی برای باقیماندگان شد ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان ذبح گاو ====&lt;br /&gt;
در بین بنی اسرائیل پیرمردی از بندگان شایسته خدا زندگی می‌کرد که سال‌های زیادی از عمرش سپری شده بود و احساس می‌کرد که مرگ او نزدیک است، او پیرمردی صالح بود و از مال دنیا تنها گاو ماده‌ای داشت وبا دلی پاک با خدای خود مناجات می‌کرد و می‌گفت: بار خدایا این گاو را به امانت به دست تو سپردم، تا پس از این که پسر صغیرم بزرگ شد به او بازگردانی! پیرمرد از دنیا رفت وکودک یتیم او به چراندن گاو ادامه داد وبه خدا امید داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۱۹۲ [البقرة/ ۶۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فبدل الذین ظلموا ... ﴾ بقره / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فأْنزْلنا علی الذین ظلموا ... ﴾ بقره / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۸۹, [البقرة/ ۵۹  ۵۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اقتباس از: بقره / ۷۴ ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان بنی اسرائیل پیرمرد دیگری زندگی می‌کرد که از ثروت سرشار و زندگی مرفه برخوردار بود و خدا به او پسر یگانه‌ای عنایت کرده بود و پس از مرگ پدر این ثروت بیکران به وی می‌رسید، ولی فرزندان عموی این جوان چون از مال دنیا بیبهره بودند نسبت به او حسادت کردند و جوان را کشتند و طایفه دیگری را متهم ساخته و خون او را از این طایفه مطالبه نمودند. در پی این حادثه، آشوب و اختلافی بزرگ بپا شد و در این گیرودار بنی اسرائیل پناهگاه و مأمنی جز موسی نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 پس نزد موسی آمده و نزاع خود را مطرح ساختند و از وی خواهش کردند که حقیقت را آشکار سازد. موسی از خدای خود کمک طلبید تا مشکل قوم را حل کند. خدا دستور داد: گاو ماده‌ای را سر ببرید و به زبان کشته بزنید تا زنده شود و از قاتل خود خبر دهد. ۱&lt;br /&gt;
قوم گفتند: موسی ما را استهزاء می‌نمایی؟ ما درباره مقتول از تو پرسش نموده تو در پاسخ ما را امر به کشتن گاو می‌نمایی. عّلت این گفتار نبودن ارتباط میان دو امر جریان مقتول و کشتن گاو است به حسب ظاهر و آشنا نبودن آنان به حکمت این دستور زیرا که موسی تنها دستور کشتن گاو را بیان نمود و هدف از این دستور را روشن نکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت به خدا پناه می‌برم از این که در زمره نادانان باشم ۲. و این تعبیر دلالت دارد بر این که استهزاء جز از نادان صادر نمی‌شود زیرا کسی که استهزاء می‌کند یا خلقت و چگونگی آن را مورد استهزاء قرار می‌دهد و یا کرداری از کردارهای او را به باد سخریه می‌گیرد و هیچ‌کدام صلاحیت استهزاء ندارد زیرا که خلقت امری است غیر اختیاری و کردارهم اگر زشت و ناپسند باشد لازم است که صاحب آن آگاهی پیدا کرده و زشتی آن عمل به او معرفی گردد تا در نتیجه انزجار و دوری برای او حاصل شود و استهزاء در برابر آن نادرست است و در حقیقت خود عمل استهزاء زشت و گناه بزرگی است که جز از نادان سر نمی‌زند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس دستور دادیم: پاره از اعضاء آن گاو را بر بدن کشته زنید تا به بینید خداوند چگونه مردگان را زنده می‌کند و قدرت کامله خویش را به شما آشکار سازد شاید که فکر کنید و حقیقت را دریابید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل که هنوز در گمراهی بودند بار دیگر نزد موسی بازگشتند و باز سؤال پرسیدند. اگر بنی اسرائیل همان روزی که رسول خدا آنان را مأمور ساخته بود از دستور او پیروی می‌کردند و یک گاو را می‌کشتند، برای آنان کافی بود ولی آنان با بهانه جویی کارشان را مشکل تر کردند. آنان پرسیدند: این گاو چگونه گاوی است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۲, [البقرة/ ۷۳  ۷۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أعوذ بالله أن أکون من اْلجاهلین ﴾ بقره / ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، , ص ۲۱۱ و ۲۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فقْلنا اضْربوه ببعضها کذلک یحی الله اْلموتی و یریکم آیاته لعلکم تعقلون ﴾ [البقرة/ ۷۳  ۷۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا ویژگیهای دیگری از آن گاو را برای آنان توضیح داد: آن ماده گاوی است نه پیر و از کار افتاده و نه جوان کار نکرده، بلکه از جهت سن متوسط است. بنی اسرائیل با بهانه جویی از موسی خواستند تا رنگ گاو را نیز برای آن‌ها بیان کند. موسی پاسخ داد، خدا می‌گوید: این گاو به رنگ زرد زرینی است که بینندگان را شادمان می‌سازد. بر حیرت بنی اسرائیل افزوده شد و از درک این الهام الهی عاجز ماندند، گویا چیزی نشنیده بودند و به خاطر نمی‌آوردند لذا بار دیگر سئوال خود را تکرار کردند و عذر خواستند که در شناسایی گاو درمانده‌اند و امید داشتند که به خواست خدا راهنمایی و ارشاد شوند. پاسخ آنان آمد؛ این گاو آن قدر رام نباشد که زمین شیار کند و آب به کشتزار بدهد، از هر عیبی پیراسته و تمام بدنش یکرنگ است و علامتی در آن وجود ندارد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل پس از سعی و تلاش فراوان، گاوی با این وصف را نزد یتیمی یافتند که خدا به گاو او برکت داده بود، لذا با پرداخت مبلغ هنگفتی گاو را از او خریدند و آن را کشتند و طبق دستور موسی عمل کردند و قاتل را یافتند و به مقصود خود رسیدند و از تحیر و تردید در آمدند. ۲ این چنین زنده می‌کند خداوند مردگان را شاید شما قوه عاقله خویش را بکار بندید. ۳ زیرا که اگر از نیروی عقل استفاده نشود انسان همانند کسی است که فاقد این نیرو باشد و گفته شده مقصود این است که استفاده از نیروی عقل در امور دینی لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت انتخاب گاو هم برای این امر این است که آنان در زمان گذشته گاوپرست بودند و منظور این بود که با کشتن گاو عظمت و بزرگی آن که در گذشته معتقد بودند از بین برود و آنچه در نفس آنان درباره صلاحیت گاو برای پرستش راه پیدا کرده بود زائل گردد. هم چنین قوم موسی قربانی را از بزرگ‌ترین راه‌های نزدیکی به خداوند می‌دانستند از این رو پروردگار دستور داد در این مشکل بزرگ قبلاً راه تقربی پیدا کرده و قربانی کنند تا خداوند دعایشان را به هدف اجابت برساند و علاوه بر این موضوع، درس کّلی یاد گرفتندکه در تمام حوادث و مشکلات قبلاً وسیله تقربی به کار برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۲۰۸, [البقرة/ ۷۱  ۶۷]&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۱ ۲۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۸ و ۲۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قارون۱ ====&lt;br /&gt;
قارون از طایفه موسی ۲ و پسر خاله او بود. چنان‌که از امام صادق روایت شده است. ابن جریح گوید: پسر عموی موسی بود. زیرا قارون پسر یصهر بن فاهث و موسی پسر عمران بن فاهث بود. او بواسطه گنج‌ها و ثروت‌های فراوان، در مقابل بنی اسرائیل به قدرت نمایی و خودنمایی پرداخت و بر آن‌ها تعدی کرد. این معنی از قتاده است. وی گوید: قارون را بواسطه زیبایی صورت «منور» می‌خواندند و در میان بنی اسرائیل هیچ‌کس تورات را بهتر از او نمی‌خواند؛ ولی مثل سامری منافق بود و بر آن‌ها تعدی کرد. سعید بن مسیب و ابن‌عباس گویند؛ او از طرف فرعون بر بنی اسرائیل حکمرانی می‌کرد و هنگامی که بنی اسرائیل در مصر بودند بر آن‌ها ستم می‌کرد. برخی گویند؛ او لباس خود را یک وجب از لباس بنی اسرائیل بلندتر کرده بود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در حفظ تورات سعی فراوان داشت. خدا به قارون زندگی سعادتمند و رزق و روزی فراوانی عنایت کرده بود. او به قدری از اسباب سعادت و رفاه دنیوی بهره‌مند بود که کمتر کسی مانند او وجود داشت. ثروت او سرشار و خزائن او از اموال انباشته بود، صندوق‌هایش مملو از پول بود و برای انبار آن‌ها به قدری صندوق فراهم کرده بود که حفظ و حمل و نقل کلید آن‌ها و دفاتر حسابش برای هرکس ممکن نبود و مردان قوی هیکل را می‌طلبید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در بین بنی اسرائیل زندگی مرفهی داشت، لباس‌های فاخر می‌پوشید و بدون زینت از منزل خود خارج نمی‌شد. کاخ‌های آسمان خراشی برای خود ساخته و نوکران فراوانی برگزیده بود، احشام و حیوانات زیادی در اختیار داشت. او به قدری ثروت داشت که به هرچه علاقه پیدا می‌کرد و به آن حریص می‌شد، آن را برای خود آماده می‌کرد و حرص و ولع او به مال دنیا، سیری ناپذیر بود و شادی او در افزایش مال و فزونی سیم و زر بود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید به او گنج‌هایی دادیم که کلیدهایش را گروهی نیرومند به دشواری حمل می‌کردند۵. درباره آن گروه (عصبه) اختلاف است. برخی گویند: بین ده تا پانزده نفر و برخی گویند: بین ده تا چهل نفر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اقتباس از: قصص / ۸۳ ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۲﴿إن قارون کان من قوم موسی﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۳ و ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۵﴿و آتیناه من اْلکنوز ما إن مفاتحه لتنوأ باْلعصْبة أولی اْلقوة﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خردمندان بنی اسرائیل گاه گاهی او را از ادامه این رویه برحذر می‌داشتند و به قارون می‌گفتند: به سبب گنج‌ها سبک سری و شادی مکن که خدا مردمی را که چنین باشند دوست نمی‌دارد۲٫۱ و از سرپند و نصیحت به او می‌گفتند: فراموش نکن که ثروت از ابتدای جهان تاکنون زینت و ابزار بهجت دنیا بوده است. اما هرکس که دلباخته دنیا شود، خودخواه، مغرور و خودسر می‌گردد و گمان می‌کند کسی بر او فضیلت ندارد و سایر مردم از نژاد او نیستند و آن‌ها فقط برای خدمت او خلق شده‌اند، لذا هرگاه او سخن می‌گوید، مردم باید با سرافکندگی گوش کنند و هرگاه اشاره کرد باید آماده باشند، موقعی که کسی را احضار می‌کند، باید فوراً حاضر گردد، باید مردم مسخّر و زیردست او باشند و یا حد اقل اظهار ارادت کنند و اگر چنین نکردند و یا زمزمه مخالفت سردادند باید آماده پذیرش مجازات باشند و محرومیت‌ها، مخصوص کسی است که دست از خدمت او بردارد و یا در برآوردن امیال او سستی به خرج دهد و به این صورت هرگونه ظلم و ستم را بر مردم روا می‌دارد و پیوسته ثروت و مکنت خود را به رخ مردم می‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای کاش این ثروتمندان از خودخواهی خویش می‌کاستند و راه صحیح را می‌پیمودند و این موضوع را درک می‌کردند که تنها ثروت، موجب تواضع دیگران نمی‌شود و آنان را مرید انسان نمی‌سازد، بلکه مردم شیفته احسان و حسن معاشرت هستند. اما قارون در مورد مردم منت و آزار روا می‌داشت و مال و ثروت خود را نه ابزار آسایش مردم که وسیله تخریب و فساد جامعه ساخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید ثروتمندان با احسان به مردم می‌توانستند قلب‌ها را متوجه خود سازند و بسیاری مفاسد اخلاقی را از خود دور کنند و از خشنودی خداوند و ثواب آن نیز بهره‌مند گردند. در این صورت به بهشت جاودان می‌رسیدند و سعادت دنیا و آخرت را برای خود حفظ می‌کردند ولی مال و ثروت چشم دل دنیاطلب را کور می‌کند و غرور و خودخواهی باعث می‌شود که فرد فقط انسان‌های متملق و فریبکار را ببیند و تنها سخنان منافقین را بشنود و آه و ناله مظلومان و محرومان برای او قابل درک نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل می‌دیدند، قارون بر طغیان و ستمگری خود اصرار می‌ورزد و همه روزه روش جدیدی در تجمل و آرایش خود به کار می‌گیرد و تنها در فکر افزایش مال و ثروت است و فقر و گرسنگی دیگران برای او اهمیتی ندارد. لباس‌های فاخر می‌پوشد، گرچه دیگران عریان و برهنه باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إذْ قال له قومه لا تفْرح إن الله لا یحب اْلفرحین ﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه آن که او راه ظلم و طغیان را پیش گرفته و با غرور و تکبر بر مردم منت می‌گذارد؛ لذا مردم تصمیم گرفتند او را از عواقب این رویه ناپسند برحذر دارند و خطاب به او گفتند: ای قارون! به مال دنیا دل خوش نکن، زیرا دلبستگی زیاد به مال دنیا موجب گمراهی می‌شود و خداوند گمراهان و دنیاپرستان را دوست ندارد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمنین بنی اسرائیل به قارون گفتند: از این نعمت‌ها که خداوند به تو داده است استفاده کن و در پی تحصیل آخرت باش و این اموال را در راه خیر انفاق کن و نصیب خود را از دنیا فراموش مکن یعنی در این جهان برای آخرت خود کوشش کن. همان طوری که خداوند درباره تو تفضل کرده است، تو هم درباره مردم تفضل کن ۲. یحیی بن سلام گوید: یعنی همان طوری که خداوند درباره تو نیکی کرده و به تو نعمت بخشیده، تو هم به وسیله اطاعت و انجام وظیفه نیکی کن .۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در ادامه به قارون گفتند: ما نمی‌خواهیم تو دست از مال و متاع دنیا برداری و از ثروت خود چشم بپوشی، بلکه می‌گوییم تو از مال و ثروت خود بهترین بهره را برداشت کن، اما به فقیران و مستمندان بیاعتنایی روا مدار و آن‌ها را فراموش نکن. همان طوریکه خدا به تو کرامت کرده، شما هم به مستمندان احسان کن، تا خدا تو را حفظ کند و اموالت را فزونی بخشد و خیر و برکت خود را بر تو جاری سازد! ای قارون! ما بیم آن داریم، با این روشی که تو در پیش گرفته‌ای خدا ثروتت را بگیرد و از بهشت خدا نیز محروم گردی! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلب قارون با حب دنیا آمیخته شد وثروتش بر خودخواهی و تکبر او افزوده است و این گونه کلمات در او نفوذی ندارد. قارون در مقابل پند و اندرز مشفقانه و نصایح حکیمانه مردم گفت: من احتیاجی به نصیحت شما ندارم، عقل من برتر و رأی من قاطع تر از شماست. اگر من این مال و ثروت را به دست آورده‌ام به خاطر این است که من از شما سزاوارتر و شایسته‌تر هستم. این مال بواسطه فضیلت و دانشی که دارم به من داده شده است ۴ و اگر شما هم دارای فضل و دانش من بودید، چنین ثروتی به شما داده می‌شد. ۵ این نصیحت‌ها را برای خویشتن ذخیره کنید و با آن‌ها امور خود را حفظ و اصلاح نمائید. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند منظور او این بوده که، این مال را خدا به این جهت به من داده که از من خشنود است و می‌داند که سزاوار آنم. این معنی با معنی اول نزدیک است. برخی گویند: مقصود قارون این است که این مال را با دانش و کوشش خود بدست آورده‌ام. تجارت‌ها و زراعت‌ها و کارهای دیگری که من کرده‌ام دیگران نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۱ و ۲۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۲﴿و أحسن کما أحسن الله إلیک ﴾ قصص / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۶ ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنما أوتیته علی عْلم ٍ عنْدی﴾ قصص / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. این معنی از قتاده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما برخی گویند: یک بخش از دانش کیمیاگری را موسی بقارون تعلیم داد و یک بخش به یوشع و بخش دیگری را به پسر هارون. قارون آن‌ها را فریب داد و همه را از آن‌ها آموخت .۱ مگر قارون نمی‌دانست که خداوند پیش از او بخاطر کفران نعمت کسانی را هلاک کرده بود که از او نیرومندتر و پر جمعیت تر بودند. نظیر قوم عاد و ثمود و ۲ قوم لوط و ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکبر و خودخواهی قارون را واداشت تا یک روز با لباس‌های فاخر و نفیس خود در میان مردم عبور کند و ثروت و مکنت سرشار خود را که خدا به او داده بود با کبر و خودخواهی به مردم عرضه دارد. بیچارگان و بینوایان بنی اسرائیل می‌دیدند که قارون با لباس‌های زیبا و بلند، با غرور و خودخواهی بر مرکبی راهوار سوار می‌شود و اطراف او را نوکرانش می‌گیرند. چشم‌های مستمندان به او خیره می‌شد و مردم برای دیدن او دست‌ها را بالای چشم‌های خود می‌گذاشتند تا او را بهتر ببینند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در میان چاکران و خدمتگزاران با زینتی خیره کننده، نزد بنی اسرائیل آمد. ۴ برخی گویند: همراهان او چهار هزار نفر سوار بودند که اسب‌های آن‌ها همه سرخ رنگ بود. برخی گویند: همراهان او کنیزان ماه رویی بودند که سوار بر قاطر بودند. زین قاطرها از طلا و آنچه در زیر زین‌ها بود پارچه‌های سرخ رنگ بود. برخی گویند: هفتاد هزار نفر با او بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کافران و منافقان و افراد سست ایمانی که نعمت‌های بهشت و آخرت را باور نداشتند، گفتند: کاش ما هم از دنیا چنین بهره فراوانی داشتیم و هم چون قارون از دنیا بهره‌مند بودیم .۵ آن‌ها که وعده خدا را تصدیق کرده، به آن ایمان داشتند به ایشان گفتند: وای بر شما، ثواب خدا برای کسانی که ایمان آورده، عمل صالح کنند، بهتر از مال و ثروت قارون است. ۶&lt;br /&gt;
دیدن قارون با این وضع آنان را مرعوب و مقهور خود می‌ساخت و چون خود در فقر و بدبختی گرفتار بودند، لذا به یکدیگر می‌گفتند: ای کاش ما ثروت قارون را داشتیم، همانا که او دارای ثروت فراوان و بهره عظیمی از جهان است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أ و لم یعلم أن الله قد أهلک من قبله من اْلقرون من هو أشد منْه قوةً و أکثر جمعاً﴾ قصص / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۶ ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فخرج علی قومه فی زینته ﴾ قصص / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال الذین یریدون اْلحیاة الدْنیا یا لیت لنا مثْل ما أوتی قارون إنه لذو حظ ٍّ عظیم ٍ﴾ قصص / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و قال الذین أوتوا اْلعْلم ویلکم ثواب الله خیر لمن آمن و عمل صالحاً﴾ قصص / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که پند و اندرز برای امثال قارون ثمری ندارد و خویشاوندی وی با موسی برای جلب عواطف وی کفایت نمی‌کند و نظاره فقیران او را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، باید شمشیر قانون از نیام درآید و پرده‌های ضخیم کبر و غرور را پاره کند و ظلمت‌ها را بشکافد تا بستر خیر و احسان در جامعه گسترده شود. همان‌طور که اگر امر به معروف بازبان کارساز نبود باید وارد عمل شد که البته آن هم با رعایت مراحل آن که از برخورد ملایم شروع شده و حتی تا مرحله برخورد سخت گیرانه و خشن پیش می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی با شدت و قدرت باید به قارون اعلام کند که زکات مال خویش را بپردازد و به فقرا و مستمندان احسان نماید. زیرا در مال او حق معینی برای فقرا و محرومان موجود است. اما قارون که در جهل کبر و غرور فرورفته است و توان فهم حقیقت را ندارد، به سخنان موسی اهمیت نمی‌دهد و او را مسخره می‌کند و مورد تهمت و افتراء قرار می‌دهد و می‌گوید رنج‌هایی از تو دیدیم، تا این که دین جدیدی برای ما آوردی و ما با تو همکاری کردیم، ما را امر و نهی کردی، به دستوراتت گوش دادیم و اطاعت ما به تو جرأت و جسارت داد که بر ما بتازی و چشم طمع بر مال بدوزی! تو با درخواست زکات، دروغگویی خود را ثابت و مقصود پنهان خود را آشکار ساختی! تو دروغگویی. قارون به بحث و جدال با موسی پرداخت، موسی هم مقاومت و اصرار ورزید. زیرا زکات امر خداست و قابل جدال و کم و زیاد و چانه زدن نیست. قارون پس از تلاش فراوان، تسلیم موسی شد و به منزل خود بازگشت و به محاسبه زکات خود پرداخت. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقعی که قارون محاسبه سهم فقرا را به پایان برد به رقم بزرگی رسید، لذا با توسل به مکر و حیله سعی در انحراف اذهان نمود، نقشه‌ای طرح کرد و شایعه ناپسندی در مورد موسی  منتشر ساخت. قارون که نسبت به موسی و هارون ‘ حسادت می‌ورزید در تصورات خود می‌گفت؛ موسی لباس ریا و خودخواهی بر تن کرده است تا بدین وسیله خود را نسبت به دنیا و زینت‌های آن بیاعتنا جلوه دهد ولی اگر افکار درونی او را بررسی کنیم و نیت اصلی او را بنگریم، می‌بینیم موسی از همه مردم از دین و خدا دورتر است! قارون تصمیم گرفت با ثروت خود، مردم را علیه موسی بشوراند و آن‌ها را از او منصرف و عقایدشان را متزلزل گرداند ولی خدا نیت او را آشکار و نقشه او را ظاهر گرداند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سدی گوید؛ قارون زنی بدکاره از بنی اسرائیل طلبیده، به او گفت دو هزار درهم به تو می‌دهم که فردا نزد من بیایی و در حضور بنی اسرائیل بگویی موسی از جان من چه می‌خواهد که مرا اذیت می‌کند؟ زن قبول کرد و پول را گرفت. وقتی به خانه برگشت، پشیمان شده، گفت وای بر من، هر گناهی را مرتکب شده‌ام جز تهمت بستن به پیامبر خدا، فردا کیسه‌های پول را برداشته، نزد قارون رفت و چون بنی اسرائیل جمع شدند، گفت: قارون این دو کیسه پول را به من داده که نزد شما بیایم و موسی را متهم کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پناه به خدا می‌برم که بخواهم به پیامبر خدا افتراء ببندم. این کیسه‌ها از قارون است و نشان مهر او نیز بر کیسه‌ها گواه من است. بنی اسرائیل مهر قارون را شناختند. موسی خشمگین شد و قارون را نفرین کرد. به او وحی شد که به زمین دستور داده‌ام که در فرمان تو باشد. موسی گفت: ای زمین، قارون و مسندش را فرو ببر. پس او و خانه اش را به زمین فرو بردیم ۱. و زمین شروع کرد به بلعیدن مسندش. قارون که این صحنه را می‌دید، موسی را به حق خویشاوندی سوگند داد. موسی گفت: او را بگیر، پاهایش پنهان شد. بعد زانوانش تا به گلوگاه رسید و او هم چنان موسی را سوگند می‌داد تا به زیر خاک رفت .۲ جز خداوند کسی نبود که قارون را یاری کند و از عذاب نجاتش دهد و خود او هم نمی‌توانست خویشتن را کمک و از خود دفاع کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که قارون به زیر خاک رفت، بنی اسرائیل گفتند: موسی این کار را کرد که اموال قارون را به ارث ببرد که پسر عمویش بود ظرف مدت سه روز خانه و اموال قارون نیز به زمین فرو رفت و هیچ‌کس بر ثروت او دست نیافت. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین، قارون و اموال و کاخ‌های وی را بلعید و عبرتی برای قوم موسی و پیروان ضعیف او شد، آن‌ها که به ثروت قارون رشک می‌بردند، چون سرگذشت قارون را دیدند به خود آمدند و از پندار خویش پشیمان شدند و خدا را ستایش کردند، که مانند قارون به این فرجام مبتلا نشدند. آنان گفتند: اگر خدا بر ما منت نگذاشته بود، زمین ما را نیز بلعیده بود و به سرنوشت قارون دچار شده بودیم ۵ دریغا! گویا خداوند برای هر که بخواهد روزی را گسترش می‌دهد و نسبت به هر که بخواهد تنگ می‌گیرد. ۷٫۶ و کافران رستگار نمی‌شوند و خدای تعالی فرموده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فخسفْنا به و بداره اْلأرض ﴾ قصص / ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. به موسی خطاب آمد؛ قارون تو را به خویشاوندی سوگند داد. به او رحم نکردی. اگر مرا خوانده بود و از من کمک خواسته بود نجاتش می‌دادم. (این مطلب هم نقضی است بر پیامبر خدا که مطابق روایات اهل تسنن است و با مذاق شیعه سازش ندارد، در متن قرآن هم نیست )&lt;br /&gt;
۳. . ﴿فما کان له من فئة ینْصرونه من دون الله ﴾. ﴿و ما کان من المنْتصرین ﴾ قصص / ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿لو لا أن من الله علینا لخسف بنا﴾ قصص / ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و أصْبح الذین تمنوا مکانه باْلأمس یقولون ویکأن الله یبسط الرزْق لمن یشاء من عباده و یقْدر﴾ قصص / ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۹ و ۲۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما جهان دیگر و خانه آخرت را برای کسانی قرار داده‌ایم که در زمین اراده خودخواهی و فساد ندارند و پیروزی از آن متقین و پرهیزکاران است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
در داستان قارون دیدیم برای از بین بردن روح تجمل پرستی و تکبر می‌توان از قانون بر علیه تجمل گرایان و&lt;br /&gt;
متکبرین استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا نکته‌ای در مورد یکی از بزرگ‌ترین منکرات که منکر اقتصادی است قابل توجه و قابل استفاده در جامعه کنونی است و آن این می‌باشد که قارون نمونه یک فرد مال اندوز و فخر فروش و بیتفاوت به حال محرومان و مستمندان بود که برای حفظ مال خود حتی نقشه تهمت زشت و ناروا به پیامبر را کشید و نتیجه آن این شد که خود با تمام ثروتش نابود شد با نابودی او روح تجمل خواهی جامعه به یکباره تغییر کرد و مال دنیا که تا آن زمان حسرت مردم بود در نظرشان خار و خفیف آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون زمان موسی مال خود را از راه حلال به دست آورده بود و تنها از پرداخت زکات آن طفره می‌رفت اما اکثر قارون‌های زمان ما از مکیدن خون مردم و چمبره زدن روی بیت المال به این ثروت‌های هنگفت رسیده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون زمان موسی از مال خود هر چند از راه اشتباه، برای حفظ مال خود استفاده کرد اما قارون‌های زمان ما از این مال برای ایجاد حکومت‌های سلطه و فشار بر حکومت اسلامی و تغییر نظام سیاسی استفاده می‌کنند. آیا وقت آن نرسیده که حکومت اسلامی با بزرگ‌ترین منکرهای اقتصادی برخوردی موسایی کند آیا وقت از بین بردن رانت گیران و رشوه خواران و محتکران و ... نشده است. جامعه موسی با یک مانور تجملاتی قارون دل و دین خود را به دنیا فروختند آن وقت چه انتظاری از مردم زمان خود می‌توانیم داشته باشیم وقتی روزانه هزاران مانور پول و قدرت را در جلوی چشمان خود مشاهده می‌کنند. آیا دیگر امر به معروف و نهی از منکر در دل هایشان اثر خواهد کرد؟ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== موسی و خضر ====&lt;br /&gt;
موسی در بین بنی اسرائیل به پاخاست و ضمن ایراد خطبه‌ای آنان را از روزگار گذشته و سرگذشت بنی اسرائیل آگاه ساخت، بیانات موسی به حدی بنی اسرائیل را تحت تأثیر قرار داد که اشک از دیدگان آن‌ها جاری ساخت و دل‌هاشان متأثر گشت. آن گاه که خطبه موسی پایان یافت، مردی دامن او را گرفت و گفت: ای رسول خدا! آیا در میان زمین کسی از تو داناتر پیدا می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. داستان موسی و خضر از کهف / ۸۲ ۶۰ اقتباس شده است. در این آیات نام خضر نیامده است بلکه از او به عنوان بنده‌ای از&lt;br /&gt;
بندگان ما یاد شده است. ﴿فوجدا عبداً من عبادنا﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی پاسخ داد: نباید. مگر او بزرگ انبیاء بنی اسرائیل و درهم شکننده فرعون نبود؟ مگر موسی صاحب ید بیضاء و عصایی نبود که به کمک آن دریا را شکافت ؟! مگر خدا موسی را به وسیله نزول تورات گرامی نداشت و با او علنی سخن نگفت؟ ! راستی چه مقامی بالاتر از این مقام و چه شرافتی بالاتر از این شرف. &lt;br /&gt;
اما خدا به موسی وحی کرد: علم اعظم آن است که در انحصار یک فرد درآید و یا مخصوص پیغمبری گردد. در روی زمین کسی هست که خدا او را به علمی بیش از علم موسی بهره‌مند ساخته و نصیبش از جهت الهام بیشتر از موسی است. موسی عرضه داشت: پروردگارا مکان این بنده شایسته کجا است تااز نور الهام و یقین او سودی ببرم. خدا وحی کرد: این مرد را در مجمع البحرین ملاقات می‌کنی. راهنمای تو این است که یک ماهی برداری و در زنبیلی بگذاری هر کجا ماهی را از دست دادی آن مرد را بدست آورده‌ای. موسی وسایل سفر خود را آماده ساخت و خدمتگزار خود یوشع بن نون را همراه کرد و زنبیل را به دوش او گذاشت و طبق دستور الهی ماهی را در آن نهاد و به راه افتاد. موسی به جوانی که همراهش بود سفارش کرد که هرگاه ماهی مفقود شد به من اطلاع بده تا به جستجوی آن مرد بشتابم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که به مجمع البحرین همان مکانی که خدا وعده کرده بود رسیدند، خواب بر چشم موسی سنگینی کرد و خوابش برد، در همان اثناء خواب، آسمان بارید و ماهی تازه و زنده شد و به حرکت درآمد و روح در آن دمیده شد و خود را به دریا انداخت. موسی از خواب برخاست و جوان را بیدار ساخت و به او گفت: مهیا شو که ادامه راه را شبانه طی کنیم، ولی شیطان جوان را به فراموشی کشاند و نتوانست داستان ماهی را بیان دارد. &lt;br /&gt;
موسی و جوان مقداری راه را پیمودند تا این که خستگی و گرسنگی بر آن‌ها غلبه کرد. موسی به جوان گفت: غذا را بیاور که ما در این سفر خسته شده‌ایم. چون یوشع خواست غذا را از زنبیل بیرون آورد، داستان ماهی و حرکت آن به سوی آب به خاطرش آمد و گفت: من فراموش کردم ماجرا را برای شما بازگو کنم و علت این فراموشی را فقط شیطان می‌دانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت، مهیای سفر شو تا به آن مکانی که ماهی را از دست داده‌ایم بازگردیم، چون به محل گم شدن ماهی رسیدند، پیرمردی لاغراندام با چشمانی گود افتاده را دیدند که آثار رسالت در جبینش نمودار است موسی به پیرمرد سلام کرد. پیرمرد روی صورت خود را باز کرد و گفت: آیا در سرزمین من اثری از صلح و سلام وجود دارد؟! ۱&lt;br /&gt;
شما کیستی؟ موسی گفت من موسی هستم. پیرمردگفت موسی پیغمبر بنی اسرائیل؟ موسی عرض کرد بلی. پیغمبر بنی اسرائیل؛ ولی چه کسی این موضوع را به شما اطلاع داده است؟ پیرمرد گفت آن کس که تو را نزد من فرستاده است. موسی دریافت این پیرمرد، همان گمشده و مراد او است پس در گفتار و کردار خود شرط ادب و تواضع را منظور داشت و گفت: «ای بنده صالح خدا، آیا به مردی که در راه دیدار تو رنج و سختی دیده است، اجازه می‌دهی تا از نور علم و چراغ هدایت تو بهره‌مند شود و خود را پیرو و مجری امر و نهی شما گرداند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر به موسی گفت تو نمی‌توانی در مصاحبت با من دوام بیاوری، زیرا صبر تو کم است. اگر با من همراه شوی، اموری را که به ظاهر ناپسند و در باطن، حق است از من می‌بینی و شما نیز مانند سایر افراد بشر به حکم کنجکاوی دست از اعتراض برنمیداری و تاب تحمل آن را نداری! موسی که شیفته علم و تشنه معرفت بود گفت: به زودی به خواست خدا مرا صابر و شکیبا می‌یابی و من نافرمانی شما را نمی‌کنم. خضر گفت: اگر می‌خواهی همراه من شوی، باید هرچه دیدی از من سؤال نکنی و لب به اعتراض نگشایی تا مدت پیمان ما تمام گردد و مسافرتمان به پایان رسد. پس از آن پاسخ سؤالات و حقیقت کار را برای تو بازگو می‌کنم تا خاطرت آرام و آسوده گردد. موسی پیمان را پذیرفت و خود را به رعایت آن مقید ساخت و در ساحل دریا همراه خضر به راه افتاد تا به یک کشتی رسیدند. خضر و موسی از مسافرین کشتی تقاضا کردند که آنان را سوار کشتی کنند. موقعی که مسافرین، نور رسالت را در جبین این مسافران دیدند، بدون کرایه آنان را پذیرفتند و مورد لطف و احسان قرار دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که موسی و خضر در کشتی نشسته بودند و مسافرین کشتی غافل بودند، خضر دو قطعه تخته از چوب‌های کشتی را جدا کرد. موسی که پیغمبری بزرگوار بود و برای هدایت و جلوگیری از ظلم به سوی مردم فرستاده شده بود، با مشاهده این منظره ناراحت و متعجب شد و ترسید که مسافران غرق و هلاک گردند، لذا پیمان و شرط خود را فراموش کرد و فریاد زد، آیا می‌خواهی کشتی آنان را سوراخ و آنان را غرق سازی؟! خضر نگاهی به موسی کرد و فقط پیمان او را به خاطرش آورد. &lt;br /&gt;
موسی به اشتباه خود پی برد وعذرخواهی نمود و گفت: ای خضر بعد از این بر شرط خود استوار خواهم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی و خضر از کشتی پیاده شدند و راه خود را ادامه دادند. در راه، کودکی خوش سیما را دیدند که با همسالان خود بازی می‌کرد، خضر آن طفل را صدا کرد و به گوشه‌ای برد و او را خواباند و کشت. موسی از تماشای این منظره بسیار ناراحت و بیتاب شد، زیرا گناه قتل در نظرش مهم بود، لذا بار دیگر عهد خود را فراموش کرد و اعتراض نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر متوجه موسی شد و بار دیگر پیمان او را متذکر و شرط او را یادآور شد. موسی شرمنده شد و فهمید که وجود وی بار گرانی است بر دوش خضر. پس با عذرخواهی مجدد، خود را به رعایت شرط و پیمان مقید ساخت و عهد بست که دیگر در سؤال عجله نکند و اگر عجله نمود رفاقتشان به پایان برسد و ارتباطشان قطع گردد. موسی گفت: «اگر بار دیگر تو را مؤاخذه و اعتراضی کردم، از آن به بعد با من ترک صحبت و رفاقت کن، که از تقصیر من عذر بر متارکه دوستی خواهی یافت». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان به حرکت ادامه دادند، تا اینکه خستگی و ناراحتی و رنج سفر آن‌ها را از ادامه راه بازداشت. موسی و خضر در راه خود به دهکده‌ای رسیدند و به امید رفع خستگی و تهیه آذوقه سفر وارد آن جا شدند، ولی مردم این قریه در اثر بخل و امساک، حاضر به پذیرایی آن‌ها نشدند و با برخورد ناپسندی آنان را از خود راندند. آن‌ها به هنگام خروج از دهکده، دیواری را دیدند که در آستانه سقوط بود. خضر ایستاد و دیوار را مرمت و آن را تعمیر نمود. موسی گفت: جای تعجب است این قوم فرومایه را که با ما بدرفتاری کردند، این طور پاداش می‌دهی و احسان می‌کنی! ای کاش برای کار خود مزدی می‌گرفتی تا بوسیله آن سد جوع کنیم و جان خود را نجات دهیم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر که یقین کرده بود موسی دیگر توان صبر و بردباری از این بیشتر را ندارد گفت: ای موسی! «اینک هنگام فراق و جدایی من و تو رسیده است و من سر آنچه را که توان تحملش را نداشتی برایت نقل می‌کنم .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن کشتی که من آن را سوراخ کردم از آن مستمندانی بود که در دریا کار می‌کردند، و رزق و روزی خود را به وسیله آن بدست می‌آوردند، این کشتی وسیله کار آن‌ها بود و بدون آن زندگی ایشان ممکن نبود؛ ولی پادشاه ستمگری در جستجوی کشتیهای سالم است و آن‌ها را به زور از صاحبانش می‌گیرد. من تصمیم گرفتم که آن کشتی را معیوب سازم تا آن گاه که مأمورین سلطان این کشتی را می‌نگرند به خاطر عیبی که دارد آن را رها سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کودکی که او را کشتم، شخصی ناپاک و بدرفتار و همواره موجب آزار و اذیت مردم بود و مردم از او متنفر و در عذاب بودند، درحالیکه پدر و مادر او مؤمن بودند و چون غریزه پدر بر دوستی فرزند بنا شده است و از حق و باطل آنان دفاع می‌کنند، من ترسیدم که این تعصب سبب شود که این فرزند، پدر و مادر خویش را نیز بر روش خویش بکشاند و آنان را در وادی کفر و طغیان گرفتار سازد، ناچار به امر خدا او را کشتم تا دین پدر و مادرش حفظ گردد. من امیدوارم که خداوند فرزندی شایسته و مهربان به آن دو کرامت کند که از هر نظر بهتر از او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کهف / ۷۶ ﴿إن سأْلتک عن شیء بعدها فلا تصاحبنی ... ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما آن دیواری که تعمیر کردم به این جهت بود که خدا به من وحی کرده بود که در زیر این دیوار، گنجی متعلق به دو کودک یتیم پنهان است و این گنج را مردی صالح برای دو فرزند خردسالش در آن جا دفن کرده است، من خواستم این دیوار را حفظ کنم تا کودکان یتیم بالغ و بزرگ شوند و گنج خود را که حلال و مختص آن هاست بیرون آورند و بوسیله آن امور زندگی خود را بگذرانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«البته این را هم بگویم که من این کارها را به علم و اراده خود انجام ندادم، بلکه وحی و ارشاد الهی مرا راهنمایی می‌کرد و این تأویل آنچه بود که تو توان صبر آن را نداشتی». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از صفات برگزیده و مهم که حتی باعث رتبه بندی میان پیامبران می‌شود صبر است، صبر در هر امری مخصوصاً امر به معروف و نهی از منکر جایگاه ویژه‌ای دارد و همه ما مکلفیم که خود را به این خصیصه مجهز کنیم تا بهتر در این راه گام برداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۱۹ ۲۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل پنجم: حضرت عیسی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت عیسی ===&lt;br /&gt;
==== صفات و ویژگی‌های حضرت ====&lt;br /&gt;
نام آن حضرت، عیسی و لقب او مسیح و کنیه اش (منسوب به مادرش مریم بنت عمران) ابن مریم و مشهور به «حضرت مسیح عیسی بن مریم» است. درباره تقدیم لقب آن حضرت بر نام مبارکش فخر رازی می‌گوید برای آن است که مسیح از جمله القابی است که هم چو صدیق و فاروق افاده بزرگداشت و مرتبت والا می‌کند و خداوند متعال نیز نخست لقب آن حضرت را یاد کرد تا به علو مرتبت (جایگاه بالا) وی تأکید گذارد. آن گاه اسم خاص آن حضرت را آورد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از پیامبران اولوالازم می‌باشد که نام مبارکشان در ۴۵ جای قرآن با نام عیسی و در یازده جای آن با لقب مسیح به بزرگی همراه با فضیلت‌های بسیار با عناوین عبدالله، کلمه خداو روح خدا یاد شده است۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر ایشان حضرت مریم دختر عمران از زنان پاکدامن و به فرموده پیامبر گرامی اسلام یکی از چهار زن برگزیده عالم می‌باشند. از جمله فضایل این بانوی بزرگوار این است که روزی ایشان بیحساب از نزد خداوند می‌رسید و هم چنین از همه بالاتر این که خداوند ایشان را انتخاب کرد تا مادر یکی از بزرگ‌ترین پیامبران الهی «حضرت عیسی»، آن هم به طرز معجزه گونه‌ای باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، سید محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، چاپ اول، متن، ج ۳، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص قران از آدم تا خاتم النبیین)، تهران، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۱ ش، چاپ بیست و ششم، ص ۵۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی درباره نسبتش به مادر باید گفت که رسم معمول در قرآن کریم انتساب پیامبران به پدرشان است، اما در این مورد می‌خواست این حقیقت را گوشزد کند که وی بدون پدر پدید آمده است که این نیز مایه فزونی فضل و علو مرتبت آن حضرت است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که ملائکه به مادرش گفتند: ای مریم خدا تو را بشارت می‌دهد به کلمه‌ای از خود که اسم او مسیح عیسی بن مریم است و در دنیا و آخرت وجیه و از مقربان است و با مردم در گهواره و در بزرگی سخن گوید و از صالحان می‌باشد. ۲&lt;br /&gt;
مراد از ﴿بکلمة منْه ﴾ (به کلمه‌ای از او) مسیح است که خداوند او را کلمه نامیده (از ابن‌عباس و قتاده و جماعتی از مفسران). و درباره کلمه نامیده شدن چند قول است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ زیرا با یک کلمه الهی «کن فیکون باش و ایجاد شو ...» و بیواسطه پدر بوجود آمده و دلیل این معنی آیه شریفه ﴿إن مثل عیسی عنْد الله کمثل آدم خلقه ... ﴾ همانا داستان عیسی چون قصه آدم است در خلقت ... &lt;br /&gt;
۲ کلمه نامیده شده زیرا خداوند در کتب آسمانی قبل از او بشارت او را داده بود؛ و از بشارت‌های درباره عیسی این جمله تورات است، به ترجمه ما: خداوند از سینا به نزد ما آمد و از ساعیر درخشید و از کوه فاران آشکار شد؛ و ساعیر جایی است که مسیح از آن جا مبعوث شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ زیرا مردم به واسطه کلام او هدایت می‌شوند چنان‌که با کلام خدااین هدایت صورت می‌گیرد و بنا به معنی دیگر کلمه بمعنی بشارت است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره نامیده شدن او به نام مسیح نیز اقوالی است. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم گفت پروردگارا چگونه برای من فرزندی خواهد بود و حال آن که هیچ بشری با من نزدیکی نکرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آل عمران / ۴۵ و ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۱ [آل عمران / ۴۷  ۴۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ۱ از حسن و قتاده و سعید: چون ببرکت و مبارکی مسیح شده .۲ بپاکی از گناه مسح شده. ۳ زیرا بروغن زیتون با برکت مسح شده و پیامبران همه بدان مسح می‌شدند. (از جبایی). ۴ زیرا جبرئیل او را در وقت ولادت ببال‌های خود مسح کرد تا از شر شیطان در امان بماند. ۵ زیرا سر یتیمان را مسح می‌کرد و دست می‌مالید. ۶ چون چشم نابینایان را مسح می‌کرد و بینا می‌شدند (از کلبی) ۷ زیرا هیچ مبتلا و مریضی را مسح نمی‌کرد مگر اینکه شفا می‌یافت (از ابن‌عباس در روایت عطا و ضحاک) ابو عبیده گوید: مسیح در لغت سریانی مشیح است که معرب شده (عیسی بن مریم) نسبت او را بمادر داده برای رد عقیده نصاری که او را پسر خدا می‌دانند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت این چنین خداوند هر چه بخواهد می‌آفریند و چون چیزی را حکم کند و مقرر نماید، به او گوید: باش پس خواهد بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن عیسی در گهواره برای تبرئه کردن مادر بود از زنا و نیز برای نشان دادن جلالت خود به معجزه و تکلم در کودکی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درباره ظهور معجزه در گهواره از عیسی دو قول است: &lt;br /&gt;
۱ آن معجزه همراه با نبوت مسیح بود زیرا خداوند عقل وی را در آن حال کامل کرده بود و او را پیامبر کرده و آنچه سخن گفت وحی بود (از جبایی)&lt;br /&gt;
۲ تکلم در گهواره بعنوان ارهاص (خارق عادتی که از پیامبر قبل از بعثت ظاهر شود) و مقدمه نبوت بود (از ابن اخشید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته هر دو وجه جایز است و ممکن است که معجزه برای مریم و دلیل طهارت او بوده و مانعی از این تکلم در گهواره نیست و دلایل واضح بر جواز آن دلالت دارد و مسیحیان این مطلب را انکار می‌کنند با این که معجزه و نشانه نبوت او بود زیرا این مسئله عقیده نصاری را (که عیسی خدا است) باطل می‌کند زیرا کلام وی در گهواره این بود «که من بنده خداهستم که کتاب بر من خواهد آمد ... . تا جایی که قول کسانی که شاهد تکلم وی بودند (و در تاریخ درج شده بود) انکار کردند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تولد و زندگی حضرت ====&lt;br /&gt;
اما داستان حضرت در قرآن این چنین آمده است در این کتاب، از مریم یاد کن که از خانواده خویش کناره گرفت و به سمت مشرق رفت و میان خود و ایشان حایلی افکند. ما روح خود را پیش او فرستادیم و در برابر او به صورت بشری کامل نمودار گشت. گفت: از تو به خدا پناه می‌برم، اگر با تقوی باشی. گفت: من فرستاده خدایت هستم که تو را پسری پاک ببخشم. گفت: چگونه مرا فرزندی است، حال آنکه همسری نداشته‌ام که با من بیامیزد و زناکار نبوده‌ام ؟!۳&lt;br /&gt;
گفت: چنین است. خدایت گفت: این کار بر من آسان است. برای اینکه او را برای مردم آیتی گردانیم ورحمتی از جانب ما باشد و این امر، حتمی و مسلم است، مریم به عیسی باردار شد و با حمل خود به جایی دور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۳ و ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۵، ص ۱۵۳ [مریم / ۲۰  ۱۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست رفت. درد زایمان او را به طرف تنه خرمایی آورد. گفت: ای کاش، پیش از این، جان سپرده بودم و موجودی ناچیز و فراموش شده بودم! از پایینش به او ندا کرد که غم نخور. خداوند از زیر پاهای تو نهری جاری کرده است. تنه درخت خرما را بجنبان تا خرمای چیده، برای تو بیندازد. &lt;br /&gt;
بخور و بیاشام و دیده روشن باش. اگر بشری دیدی، بگو: من برای خداوند روزه نذر کرده‌ام و امروز با انسانی سخن نمی‌گویم. مریم طفل را پیش قوم آورد. گفتند: ای مریم، چیز عجیب و بیسابقه‌ای آورده‌ای! ای خواهر هارون، پدرت مردی بد و مادرت زنی زناکار نبود. مریم به طفل اشاره کرد. گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم !! عیسی گفت: من بنده خدایم که به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره مدت حمل مریم اختلاف است: برخی گویند: یک ساعت طول کشید. ابن‌عباس گوید: یک ساعت پس از رفتن به آن نقطه دور دست، طفل بدنیا آمد، زیرا خداوند میان رفتن مریم به آن جا و ولادت طفل، فاصله‌ای ذکر نکرده است. می‌فرماید: ﴿فحملتْه فاْنتبذت ... فأجاءها... ﴾۱ و حرف فاء برای تعقیب است. مقاتل گوید: مریم در سن ده سالگی، در یک ساعت باردار شد و در یک ساعت، اندام طفل تشکیل گردید و در یک ساعت طفل به دنیا آمد. از امام صادق روایت شده است که: مدت حمل مریم، نه ساعت طول کشید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به سخن آمد و به بندگی خود در پیشگاه خداوند اعتراف کرد و از همان وقت، راه را بر کسانی که ادعای خدایی او کردند، مسدود کرد و گفت: خداوند کتاب خود را بر من نازل کرده و مرا به افتخار نبوت، مفتخر ساخته است .۳ گویا خداوند عیسی را به سخن در آورد تا کسی درباره او غلو نکند، زیرا می‌دانست که بعداً درباره او غلو خواهند کرد. حسن و جبائی گویند: خداوند در همان موقع، عقل عیسی را کامل کرد و او را برای هدایت بشر برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا می‌توان استفاده کرد که چون عقل ایشان از همان کودکی کامل شده و به قولی از همان کودکی به نبوت رسیده‌اند پس اعمال و رفتار و گفتارشان از همان زمان کودکی برای ما حجت است. سپس حضرت در ادامه می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند، مرا در هر کجا باشم، مبارک گردانیده و تا زنده‌ام به نماز و زکات سفارش کرده است. او مرا نسبت به مادرم نیکو کار گردانیده و ستمکاری نگون‌بخت نساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام بر من، به روز ولادت و روز مرگ و روز قیامت، این است عیسی بن مریم، سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۲۲ و ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۵۷ و ۱۵۹ [مریم / ۳۰  ۲۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ،﴿قال إنی عبد الله آتانی اْلکتاب و جعلنی نبیا﴾ مریم / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقی که درباره آن شک می‌کنند، برای خداوند سزاوار نیست که فرزندی بگیرد، او منزه است هر گاه امری را مقرر بدارد، به آن می‌گوید: باش و هستی می‌پذیرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و جعلنی مبارکاً أین ما کنْت ... ﴾ یعنی خداوند مرا معلم و راهنمای خیر گردانیده است ۲. برخی گویند؛ یعنی هر فایده کرده است. زیرا برکت به معنی زیاد شدن خیر و مبارک، یعنی چیزی که خیر را زیاد کند است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: یعنی در راه ایمان ثابت و پایدار هستم، زیرا اصل برکت، به معنای نبوت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ولادت و روز مرگ و روز قیامت، خداوند متعال نعمت سلامت خود را بر من ارزانی داشته و می‌دارد. ۴ از این آیات بر می‌آید که انسان می‌تواند خود را به صفات نیکو بستاید. به شرطی که منظور شناساندن خود باشد نه افتخار و مباهات! از این مطلب می‌توان استفاده کرد که شخصی که می‌خواهد امر به معروف کند باید در میان مردم شناخته شده باشد آن هم به نحوی که مردم شأن آن را بالا بدانند و به او اعتماد و اطمینان داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند: همین که عیسی با آن‌ها سخن گفت، دانستند که دامن مریم پاک است. از آن پس عیسی سکوت کرد و تا وقتی که معمولاً اطفال دیگر به سخن می‌آیند، تکلم نکرد. ۵ اگرچه عیسی مانند بیشتر کودکان رشد کرد و هم چون دیگر نوجوانان به جوانی رسید ولی آثار فضل و آیات رسالت در او آشکار بود. هنگامی که او با همسالان خود به بازی و سرگرمی مشغول بود، از آنچه که آن‌ها در خانه‌های خود خورده‌اند و یا ذخیره نموده‌اند، خبر می‌داد. عیسی وقتی نزد آموزگار دهکده می‌رفت و در حضور او می‌نشست، از هر حیث با دیگر همسالان خود متفاوت بود و با جدیت تمام به گفتار استاد گوش می‌داد و با شوق فراوان، در یادگیری اهتمام می‌ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز استاد درباره موضوع درس سخن نگفته بود که عیسی آن را بیان می‌داشت و از آموزگار سؤالاتی می‌کرد، مشکلی بر او باقی نمی‌ماند و موضوعی از ذهنش خارج نمی‌گشت. عیسی هنوز دوازده سال نداشت که به اتفاق مادرش به بیت المقدس رفت، جمعیت‌های مختلف و مناظر جالب بیت المقدس و آثار سحرانگیز و دیدنی این عبادتگاه او را مبهوت نساخت. شهر بزرگ بیت المقدس با آن همه نقش و نگار و زیبایی که داشت عیسی را به خود جذب نکرد. با این که عیسی در سنی بود که مستلزم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۳۵ ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مجاهد این سخن از مجاهد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. این معنی از جبائی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مریم / ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۶۵ ۱۶۳, سوره مریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازی و سرگرمیهای کودکانه بود، اما او از تمام زیبایی و نقش و نگار شهر چشم پوشید و خود را به حوزه‌های فضل و حکمت رساند تا از سرچشمه علم و معرفت سیراب گردد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت عیسی و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
عیسی سعی در هدایت قوم یهود از انحراف و گمراهی به راه راست نمود، زیرا ایشان آیین سهل و آسان موسی را تحریف نموده و از راه راست منحرف شده بودند و تنها فکرشان جمع‌آوری سیم و زر و اندوختن ثروت بود و در این راه فقرا و بینوایان را مجبور می‌کردند تا مال و اموال خود را به صورت نذر و هدیه تقدیم معبد کنند، سپس این بذل و بخشش را به خود اختصاص می‌دادند، تا جیب و انبارهای خود را از طلا پر سازند، هرچند افراد بیبضاعت به سبب پرداخت اجباری نذر و صدقه در نهایت فقر و تنگدستی به سر برند و نتوانند قوت لایموت پدران درمانده و فرزندان بینوای خویش را تأمین کنند، و بدن خویش را مستور سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بین یهود گروهی منکر رستاخیز بودند و قیامت را باور نداشتند و ثواب و عقاب را دروغ می‌پنداشتند، گروهی دیگر بنده زر و زیور دنیا بودند و در گرداب لذات فانی غرق شده بودند، آن‌ها تنها به خواسته‌های نفسانی توجه کرده و به آن خرسند بودند و دور از چشم مردم و در پنهان به انجام منکرات و منهیات می‌پرداختند. &lt;br /&gt;
ریاکاری را پیشه خود ساخته بودند و با حربه ریا و تظاهر، به فریب عوام و بهره‌برداری از آن‌ها می‌پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام ستاره رسالت و خورشید نبوت عیسی بدرخشید و خدا او را فرستاد، تا آنان را از ظلمت به سوی نور رهنمون گرداند. پس عیسی هر طریقی که به نظرش می‌رسید برای هدایت قوم مؤثر باشد پیمود و از هر آنچه که در توان داشت برای ارشاد آنان مضایقه نکرد تا آنان را از منجلاب گمراهی و لجنزار مفاسد رها سازد. ۲&lt;br /&gt;
۵. ۳. الگوی اخلاقی حضرت عیسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۳۲۸ و ۲۳۷؛ همچنین در سوره آل عمران، آیات: ۴۹ و ما بعد آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سن رسالت حضرت ====&lt;br /&gt;
در قرآن کریم به این موضوع تصریح نشده که نبوت مسیح از چه زمانی و چگونه آغاز شد، اما این هم داستانی در تمامی روایات انجیل وجود دارد که وی در سی سالگی به پیامبری برگزیده شد و بسیاری از مورخان و مفسران نیز بر همین باورند. آلوسی در تفسیر روح المعانی می‌گوید: برخی از علما آن را زمان کودکی و برخی نیز در سی سالگی می‌دانند. در تفسیر البحر المحیط آمده که در سی سالگی وحی بر او نازل شد، بنابراین مدت پیامبری او سه سال بوده که برخی نیز سه ماه و سه روز بر آن افزوده‌اند. آن گاه به آسمان فرا برده شد که این قول مشهور مفسران است .۱ در تفسیر طبری از وهب بن منبه روایت شده است که وقتی حضرت عیسی به دوازده سالگی رسید خداوند متعال به مادرش که هنگام ولادت عیسی از قوم خویش گریخته و به مصر رفته بود وحی کرد که او را به شام ببر، و در آن جا بودند تا این که به سی سالگی رسید و خداوند در همین سن او را به پیامبری برانگیخت آن گاه او را به سوی خود فرا برد. ۲ علمای اسلامی بر این باورند که سن پیامبری چهل سالگی است، اما عیسی در سن سی سالگی به پیامبری برانگیخته شد و این از ویژگیهای خاص اوست. چرا که وی پیش از آنکه به سن چهل سالگی برسد به آسمان فرا برده شد. دکتر طیب نجار معتقد است به پیامبری رسیدن حضرت عیسی هیچ اشکالی ندارد، زیرا سن چهل سالگی شرط معین آغاز نبوت پیامبران نیست، چنان‌که خداوند متعال در کودکی به یحیی علم و حکمت ارزانی داشت و پیامبریاش پیش از سی سالگی آغاز شد. در عین حال دکتر شریف با عنایت به منطوق آیات ۲۹–۳۳ سوره مریم آغاز نبوت حضرت عیسی را همان دوران کودکی می‌داند۳. از ظاهر آیات چنین بر می‌آید که حضرت مسیح در همان زمان که در گهواره جای داشت، پیامبر بوده است و خود حضرت مسیح، زمانی که در گهواره بود به این حقیقت اعتراف می‌کند که خداوند متعال او را پیامبر گردانیده و به او کتاب داده و در هر دو مورد به صیغه ماضی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آلوسی، سید محمود، پیشین، ج ۳, ص ۱۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبری، ترجمه تفسیر طبری، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش، چاپ دوم، ج ۳, ص ۲۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. (مریم) به او اشاره کرد؛ گفتند: «چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم ؟!»&lt;br /&gt;
(ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم؛ او کتاب (آسمانی) به من داده؛ و مرا پیامبر قرار داده است! و مرا هر جا که باشم وجودی پربرکت قرار داده؛ و تا زمانی که زنده‌ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است! و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده؛ و جبار و شقی قرار نداده است! و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متوّلد شدم، و در آن روز که می‌میرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌فرماید۱. که تمامی این امور بیانگر پیامبری حضرت مسیح در عهد کودکی است. در تفسیر نسفی حسن بصری نیز همین عقیده را بیان می‌کند. ۲ برخی گفته‌اند که این وحی زمانی بر او نازل شد که وی در شکم مادر خویش بود. همچنین برخی بر این باورند که به محض به دنیا آمدن، خداوند متعال به او کتاب داد و او را به پیامبری برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فخر رازی در صدد پاسخ گفتن به کسانی بر می‌آید که او را در آن زمان «نبی» و نه «رسول» می‌دانند، که در در آن زمان شریعتی نیاورده. وی می‌گوید: این سخن سست است و پایه‌ای ندارد، چرا که در عرف شرع نبی به کسی گفته می‌شود که خداوند او را برای نبوت و رسالت برگزید، به ویژه وقتی که از برخی مباحث شرعی از قبیل توصیه به نماز و زکات نیز سخن گفته است .۳ نبوت عیسی در قرآن به دلایلی ثابت است، چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿و یعلمه اْلکتاب و اْلحکمة و التوراة و اْلإْنجیل، و رسوًلا إلی بنی إسرائیل ﴾ و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل می‌آموزد، و او را فرستاده‌ای به سوی بنی اسرائیل قرار می‌دهد ...۴. هم چنین می‌فرماید: و چنین بود که عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل، من فرستاده خداوند به سوی شما هستم، تصدیق کننده آنچه از تورات که پیش روی من است و مژده دهنده به رسولی که پس از من می‌آید که نامش «احمد» است. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کتاب حضرت (انجیل) ====&lt;br /&gt;
«انجیل» کتابی است که خداوند بر حضرت عیسی نازل کرد در این جا باید به این حقیقت اشاره کنیم که&lt;br /&gt;
تورات نیز مانند انجیل کتاب عیسی نیز بود و دین او بر پایه آن استوار بود و انجیل به مثابه تکمله و احیای روح&lt;br /&gt;
تورات و نیز احیاکننده روح دینی به شمار می‌آمد که در دل‌های بنی اسرائیل دیگر رونقی نداشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نسفی، امام ابو حفص نجم الدین عمر بن محمد، تفسیر نسفی، به تصحیح دکتر عزیز الله جوینی، چاپ دوم، تهران، انتشارات&lt;br /&gt;
سروش، ۱۳۸۹ ش، ج ۳, ص ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر للامام فخر الراز، تهران، دار الکتب العلمیه، ج ۲۱, ص ۲۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. آل عمران / ۴۷ و ۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و إذْ قال عیسی ابن مریم یا بنی إسرائیل إنی رسول الله إلیکم مصدقاً لما بین یدی من التوراة، و مبشراً برسول ٍ یأْتی من بعدی&lt;br /&gt;
اسمه أحمد﴾ صف / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۷۹ ۲۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از آنان که درباره مسیحیت سخن گفته‌اند به نحوی در این باره به خطا رفته‌اند و به اشتباه از تورات غفلت کرده‌اند، حال آن که تورات بنیاد دین حضرت عیسی است و می‌بینیم شریعتی که نظام جامعه بر پایه آن استوار است، در تورات بیان شده و انجیل جز در اندک مواردی به آن نپرداخته است، از این روی خداوند متعال از زبان مسیح می‌فرماید: و تصدیق کننده توراتی که پیش از من است [فرستاده شده‌ام ] و [نیز آمده‌ام ] تا برخی از آنچه را که بر شما حرام شده بود، حلال گردانم و نشانه‌ای از [جانب ] پروردگارتان برای شما آورده‌ام، پس از خداوند پروا بدارید و از من فرمان برید۱. طبری می‌گوید: عیسی به تورات ایمان و اقرار داشت و آن نیز کتابی آسمانی و از جانب خداوند بود هم چنین تمام پیامبران کتاب‌ها و پیامبران پیشین را تصدیق کردند. البته تصدیق حضرت به همراه برخی تعدیلات مربوط به حلال کردن برخی از امور که به کیفر ستمی بودکه برخی از یهودیان مرتکب شده بودند. ۲ هم چنین در انجیل حتی از زبان حضرت مسیح آمده است که: نپندارید که من آمده‌ام ناموس (قانون و مقرر در تورات) و پیامبران را نقض کنم. برای نقض کردن نیامده‌ام، بلکه آمده‌ام تا آن‌ها را تکمیل کنم: این حق است که برای شما می‌گویم تا وقتی که آسمان و زمین از بین برود، یک حرف یا یک نقطه از آن قانون تا زمانی که کل ّ آن هست، از بین نمی‌رود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پندار نصری درباره مسیح ====&lt;br /&gt;
نصارا در باورشان نسبت به حضرت مسیح که بنده و فرستاده خداوند به سوی مردم است بر سه گروهند، گروهی می‌پندارند که او خداست، گروهی دیگر به تثلیث باور دارند و گروه سوم معتقدند که وی پسر خداست. اگر واقعاً عیسی چنین بوده، چرا می‌باید خود به عبادت و پرستش خداوند مشغول می‌شد، چرا که خداوند خود چیزی را نمی‌پرستد و تنها بندگان خدا را می‌پرستند، اما وقتی به تواتر ثابت شده است که وی همواره به فرمان پذیری و پرستش خداوند مشغول می‌شد، بیانگر این حقیقت خواهد بود که وی برای جلب منفعت و دفع ضرر نیاز داشته است، شخص نیازمند، چگونه می‌تواند برای بندگان نفع و زیانی داشته باشد، بنابراین وی هم چون دیگر بندگان، خود نیز بنده بوده است۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.. ﴿و مصدقاً لما بین یدی من التوراة و لأحل لکم بعض الذی حرم علیکم و جئْتکم بآیة من ربکم فاتقوا الله و أطیعون ﴾ آل عمران / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۸۵ ۲۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، متن، ج ۳، ص ۲۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مناظره عیسی با کاهنان ====&lt;br /&gt;
عیسی به حلقه درس دانشمندان بیت المقدس وارد می‌شد و به سخنان و آراء آنان گوش می‌سپرد و در آن‌ها دقت و تأمل می‌کرد، او می‌دید که مردم براحتی به هر سخنی اعتقاد پیدا می‌کنند و آن را تصدیق می‌نمایند و نفس از سینه احدی بیرون نمی‌آید. &lt;br /&gt;
عیسی نتوانست خود را این گونه با مستمعین هماهنگ سازد و بیاختیار از میان مردم به ارائه افکار و آراء خود پرداخت و با بیان حق به مجادله با آنان پرداخت، به حدی که بعضی کاهنان از برخورد او عصبانی شدند و سؤالات او را نادیده گرفتند، اما به تدریج کار به جایی رسید که چون عیسی لب به سخن می‌گشود، همه سراپا گوش می‌شدند و عرصه بر آن‌هایی که بر عقیده باطل خود استوار بودند تنگ آمد و او را در سرزنش خود فروبردند، زیرا تاکنون سابقه نداشته که کسی در برابر عقاید باطلشان به مباحثه با آنان بپردازد و یا سخنان شنونده‌ای بر گفتارشان مقدم بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما عیسی به اعتراض ایشان اعتنایی نکرد و خشم و کینه آنان، عیسی را از روش خود بازنداشت، بلکه سؤالات خود را چون باران بر سر آنان فرو می‌ریخت و با استدلال‌های خود عرصه بیان را بر آنان تنگ می‌ساخت. ۱&lt;br /&gt;
شجاعت دربیان حق وقتی همه در خوابند و بیدار کردن اذهان و نترسیدن از برهان‌های بی اساس از بزرگ‌ترین درس‌های انبیاء برای پویندگان راه ایشان در امر به معروف و نهی از منکر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مبارزه عیسی با رجال دینی یهود ====&lt;br /&gt;
رجال دینی یهود دریافتند که سیلی مهیب و بنیان کن ایشان را تهدید می‌کند و حیات و حیثیت آن‌ها رو به نابودی است. فردی چون عیسی پیدا شده که شهوت رانی و خوش گذرانی ایشان را نکوهش می‌کند و به زراندوزی و دنیاپرستی آن‌ها معترض است، اسرارشان را آشکار و ریاکاری و مفاسدشان را بین مردم منتشر می‌سازد، لذا تصمیم گرفتند که به هر صورت ممکن با او مبارزه کرده و او را از سر راه بردارند. &lt;br /&gt;
اما عیسی به اتحاد سران قوم اعتنایی نکرد و به دشمنی آنان توجهی ننمود بلکه در راه حق استوار ماند و بر دعوت صحیح خود اصرار نمود. عیسی در دهکده‌ها سیر می‌کرد و با ارشاد مردم افکار روحانیون یهود را مردود و به گفتار آنان اعتراض می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم از عیسی معجزه‌ای خواستند تا رسالت او را تأیید و دعوت وی را تثبیت نمایند و به صحت نبوتش ایمان آورند. خدا معجزاتی به وی عطا کرد و او را با حجتی آشکار یاری نمود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معجزات و کرامات حضرت ====&lt;br /&gt;
الف) نخست آن که حضرت عیسی از گل نقشی مانند هیئت پرنده می‌ساخت و این کار را به اذن خدا انجام می‌داد. ۲ و در آن می‌دمید و به فرمان الهی پرنده می‌شد۳ .۴و به طور آشکارا در هوا می‌پرید و خداوند متعال این امر را برای او به عنوان معجزه‌ای قرار داده بود تا دلیلی بر درستی رسالت او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بارزترین معجزات او زمانی به مردم نمایانده شد که آنان بر او سخت گرفتند و درخواست کردند که خفاشی بیافریند، آن گاه او گلی برداشت و به آن نقش خفاش داد، آن گاه در آن دمید و مردم ناگهان دیدند که در فضا (میان آسمان و زمین) پر می‌زند. وهب بن منبه می‌گوید: تا گستره دید مردم هم چنان پرواز می‌کرد، اما وقتی از نگاه آنان ناپدید شد، مرده بر زمین افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) بهبود بخشیدن نابینای مادرزاد (اکمه) و پیس (أبرص) به اذن الهی: و کور مادرزاد و پیس را به اذن خداوند شفا می‌داد. ۵ «اکمه» به معنای کور و ابرص نیز چنان‌که معروف است به فردی گویند که دچار بیماری پیسی شده باشد. طبری می‌گوید: از آن روی خداوند متعال این امور را در حق حضرت عیسی بیان کرده که وی در مقام اثبات درستی پیامبری خویش به این امور از عبرت‌ها و معجزات احتجاج می‌کرد، چرا که برای نابینایی مادرزاد و پیسی درمانی وجود نداشت، اگر چه امروزه در پاره‌ای از موارد به ویژه درباره درمان پیسی دانش پزشکی به جایی رسیده است، اما بهبود یکباره آن توسط یک فرد بدون استمداد از افزار پزشکی، هنوز هم معجزه است، در نتیجه این امر دلیلی بر درستی سخن او بود که می‌گفت من پیامبرم. انبوهی از بیماران در گروه‌های پنجاه هزار نفری پیروان عیسی گرد می‌آمدند و هرکس که می‌توانست به حضورش برسد، از فیض او بهره‌مند می‌شد، در غیر این صورت عیسی خود با پای خویش به نزدشان می‌رفت و دعا می‌کرد و از خداوند متعال می‌خواست که آنان را شفا دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۳۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و التوراة و اْلإْنجیل و إذْ تخْلق من الطین کهیئة الطیر بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فتنْفخ فیها فتکون طیراً بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بیومی، مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و تبرئ اْلأکمه و اْلأبرص بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) زنده کردن مردگان به اذن الهی: و یادآور هنگامی که برای زنده شدن مردگان به درگاه من استغاثه می‌کردی و من خواهش تو را مستجاب و مردگان را زنده می‌کردم و از قبر بیرون می‌آوردم، تا مردم آن‌ها را ببینند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی مردگان را با ذکر «یا حی یا قیوم» زنده می‌کرد، چنان‌که عازر، یکی از دوستانش را زنده کرد و سام بن نوح را از گور خویش فرا خواند و او زنده از آن بیرون آمد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین گذر او بر فرزند مرده پیر زنی افتاد، به درگاه الهی دعا کرد و آن شخص زنده شد و از تختی که روی آن بود به زیر آمد و به نزد خانواده خویش بازگشت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) آگاهانیدن مردم از چیزی که می‌خوردند و در خانه‌های خویش ذخیره می‌کردند: علما درباره زمان بروز این معجزه اختلاف نظر دارند، گروهی گفته‌اند که آن حضرت در آغاز کار خویش از برخی امور ناپیدا خبر می‌داد، ابن عساکر از عبد اللّه بن عمرو بن عاص روایت کرده و هم چنین از سدی روایت شده است که وی با بچه‌ها بازی می‌کرد، آنگاه از کارهای پدر و مادرشان به آنان خبر می‌داد، چنان‌که به کسی می‌گفت که مادرت چیزی را برایت پنهان کرده و آن کودک به خانه بر می‌گشت و گریه می‌کرد تا آن چیز را از مادرش بگیرد؛ و آن‌ها نیز به کودکانشان می‌گفتند که با این ساحر بازی نکنند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در جای جای زندگی حضرت شاهد معجزات فراوانی بودیم، آنجا که خداوند می‌فرماید: ای عیسی، یاد کن از نعمت‌های من نسبت به تو و مادرت و سپاسگزاری کن. ۵ هنگامی که تو را به جبرئیل تأیید کردیم، در حالی که در گهواره و در دوره کهولت، با مردم سخن می‌گفتی .۶ و تو را خط نوشتن و علم و شریعت، آموختیم و کتاب‌های آسمانی و علم و حکمت، به تو آموختیم .۷ و آن گاه که با بینات و دلائل واضح، نزد بنی اسرائیل آمدی و آن‌ها از روی کفر و عناد، می‌خواستند تو را بکشند و من آن‌ها را از کشتن تو باز داشتم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذْ تخْرج اْلموتی بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بیومی، مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. آلوسی، سید محمود، پیشین، ج ۳, ص ۱۶۹؛ فخر رازی، محمد بن عمر، پیشین، ج ۸, ص ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿اذْکر نعمتی علیک و علی والدتک ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿تکلم الناس فی اْلمهد و کهًلا﴾ آل عمران / ۴۶؛ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و إذْ علمتک اْلکتاب و اْلحکمة ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و إذْ کففْت بنی إسرائیل عنْک إذْ جئْتهم باْلبینات ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است این بازداشتن، از روی لطف باشد یا از روی قهر و منع. ۸ بیتردید به دنیا آمدن و زندگی و عروج حضرت مسیح معجزه است و چنان‌که پیش از این نیز گفتیم غیرعادی بوده است ..۱ بدین ترتیب حضرت عیسی به طرزی همانند با آفرینش حضرت آدم به دنیا آمد. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنان که منکر نبوت عیسی بودند، گفتند: این نیست مگر سحر آشکار. یعنی آنچه را عیسی آورده است، سحری ظاهر و هویداست .۴ بیشک، این گونه امور از حد توانایی بشر خارج است و هیچ‌کس بدون اذن و تأیید خدا قادر به انجام آن‌ها نیست، ولی یهودیان با وجود مشاهده این آیات و معجزات روشن، دست از طغیان و عصیان برنداشتند و بر گمراهی خود اصرار ورزیدند و آنان که منکر مبدأ و معاد بودند گفتند: اعمال عیسی غیر از سحر و جادو نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالاخره دعوت عیسی در گوش‌های شنوا و قلب‌های بیداری که هنوز زر و زیور دنیا گمراهشان نساخته بود اثر کرد و عده‌ای که فریفته دنیای فانی نشده بودند به او گرویدند، اما دشمنان نیز موجب سلب آسایش یاران عیسی بودند، پس غیرت دینی عیسی را برانگیختند تا روحانی نمایان یهود را در مرکز قدرت خود درهم بکوبد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به منظور ترویج افکار خود به سوی بیت المقدس حرکت کرد و روز عید یهود را برگزید تا در اجتماعشان دعوت خود را اعلام کند. او دعوت خود را بر مهاجرینی که از نقاط دور و نزدیک آمده بودند عرضه کرد و آن‌ها را اطراف خود گرد آورد. سخنان الهی و بیان نافذ عیسی در دل مخاطبین نفوذ کرد و در پی آن عده بیشتری دعوت او را پذیرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان مائده و درخواست حواریون از عیسی ====&lt;br /&gt;
عیسی و یارانش مدتی در یک دهکده اقامت می‌کردند و سپس عازم روستای دیگری می‌شدند، و بدین طریق دعوت خود را ابلاغ می‌کردند، تا این که یک روز در انتهای مسیر به بیابانی پهناور رسیدند که در آن اثری از آب و آبادی دیده نمی‌شد. گرسنگی حرکت را برای آنان دشوار کرده و فرط تشنگی زبان به کام آن‌ها چسبانیده، نیروی آنان تحلیل رفته و سختی و مشقت راه بر آنان غالب گشته بود، ناچار، بدون آب و غذا توقف کردند و در مورد ادامه کار خویش به تبادل نظر پرداختند و آراء خود را در مورد ادامه حرکت و دعوت بررسی کردند تا شاید به بهترین و مناسب‌ترین روش دست یابند و با مشکلاتی که بر سر راه آنان به وجود آمده مبارزه کنند و از شر دشمنانی که در کمین ایشان نشسته‌اند نجات یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ۱, ص ۳۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن مثل عیسی عنْد الله کمثل آدم خلقه من تراب ٍ ثم قال له کن فیکون ﴾ (بیگمان آفرینش عیسی در نزد خداوند همانند آفرینش آدم است که او را از خاک آفرید، آنگاه به او گفت موجود شو [پس بیدرنگ ] موجود می‌شود) آل عمران / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فقال الذین کفروا منْهم إن هذا إلا سحر مبین ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بحران، عیسی با یادآوری اهداف، امید را در آنان زنده می‌کرد و تصمیم آنان را تقویت می‌نمود، رنج‌های ایشان را تخفیف می‌داد و با غم دیدگان برادری و همدردی می‌کرد و همواره مشکلاتی را که از درک آن عاجز بودند برایشان تشریح می‌کرد و به رفع شبهات آن‌ها می‌پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه حواریون به رسالت عیسی و نبوت وی ایمان آورده‌اند و در زیر پرچم او اجتماع نموده و در یاریش جانبازی می‌کنند ولی همیشه محتاج تقویت ایمان و یقین بودند. این نیاز در روحشان ریشه دوانده بود و لذا در این شرایط بحرانی پرده از افکارخود برداشتند و در این بیابان خشک و بیآب و علف به عیسی گفتند: آیا خدایت قدرت دارد از آسمان برای ما خوراکی بفرستد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران عیسی گرچه به قدرت خدا ایمان آورده و به رسالت عیسی نیز شهادت داده بودند و در پیروی از رأی او از بذل جان خود دریغ نداشتند؛ ولی در هر حال نیاز به تقویت و تکمیل یقین داشتند و درخواست غذا از خداوند نیز به همین منظور بود و عیسی که از حال یارانش تعجب کرده بود و از عاقبت آن‌ها می‌ترسید گفت: اگر ایمان دارید از خدا بترسید و از پیشنهاد این گونه معجزات اجتناب کنید، تا سبب فساد شما نگردد، مگر شما قبلاً آنچه سبب اطمینانتان باشد و تردید قلب‌های شما را برطرف سازد، ندیده‌اید؟ این خواهش شما از دشمنی و عناد خبر می‌دهد، ای یاران من! این لجاجت و وسوسه را کنار بگذارید، اگر ایمان دارید. &lt;br /&gt;
حواریون فکر مضطرب عیسی را آرام ساختند و غضب او را فرونشاندند. یاران عیسی گفتند: ما در ایمان خود صادق و در اعتقاد خویش بیریا هستیم. منکر معجزات تو نیستیم و در رسالت تو نیز تردید نداریم، اگر ما از شما درخواست غذای بهشتی کرده‌ایم و این معجزه را پیشنهاد دادیم فقط به خاطر این است که این اعجاز برای ما نعمت و رحمتی است و ما می‌خواهیم از غذای بهشتی استفاده کنیم. همان‌طور که میدانی گرسنگی بر ما فشار آورده و قوت و غذایی نمی‌یابیم که جان ما را حفظ کند و رنج گرسنگی ما را تخفیف دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صرف نظر از گرسنگی که ما را آزار می‌دهد و هرچند ما قدرت خدا را با دلیل دریافته و آثار آن را به وضوح دیده‌ایم، آیاتش را از خواندن کتاب آفرینش شناخته‌ایم و به او ایمان آورده و تصدیق رسالت تو را نموده‌ایم، اما اگر این معجزه را نیز برای ما بیاوری قلب ما اطمینان بیشتری می‌یابد و یقین و ایمانمان استوارتر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به در گاه خداوند دعا کرد: خدایا ای پروردگار ما خوانی از آسمان بر ما نازل گردان. این عید، برای دوره ما و دوره‌های بعد است. ابن‌عباس گوید:مقصود این است از این «خوان آسمانی» اول و آخر مردم، استفاده خواهند کرد. این خوان آسمانی، آیتی است از جانب تو که دل‌ها را برای ایمان نرم و آماده می‌سازد و مردم را به اعتراف حق وادار می‌کند، در نتیجه، به وسیله آن آیت یکتایی تو و رسالت پیامبرت به نبوت خواهد رسید؛ و این خوان آسمانی را روزی ما گردان. جبایی گوید: یعنی شکر گزاری را در مقابل آن نصیب ما گردان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند دعای عیسی را مستجاب کرده، فرمود: من خوان آسمانی را بر شما نازل خواهم کرد؛ و اگر کسی از شما بعد از آن کفران نعمت کند، او را چنان عذابی کنم که هیچ‌یک از جهانیان را چنان عذابی نکنم. &lt;br /&gt;
مقصود از «عالمین» مردم همان زمان است. آن‌ها پس از نزول مائده، کفر ورزیدند و خداوند آن‌ها را بصورت میمون و خوک در آورد. این قول از قتاده است. از امام هفتم نقل شده است که آن‌ها به صورت خوک در آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما اختلاف کرده‌اند که آیا مائده نازل شد یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن و مجاهد گویند: نازل نشد، زیرا همین که از شرط آن مطلع شدند، سؤال خود را پس گرفتند. لکن صحیح این است که مائده نازل شد، زیرا خداوند خبر داد که نازل خواهد کرد و خداوند خبر خلاف نمی‌دهد. اخبار بسیاری از پیامبر گرامی و صحابه و تابعین رسیده است که مفاد آن‌ها نزول مائده است. کعب گوید: مائده در روز یکشنبه نازل شد. از این جهت، مسیحیان آن روز را عید گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت نزول مائده و چیزهایی که با آن بود، نیز اختلاف است. عمار یاسر از پیامبر روایت کرده است که بر «خوان آسمانی» نان و گوشت بود، زیرا آن‌ها غذایی خواسته بودند که تمام نشود و همواره از آن بخورند. پیامبر گرامی فرمود: به آن‌ها گفتند: مادامی که خیانت نکرده و چیزی از آن بر نداشته و مخفی نکرده‌اید، این سفره بی‌دریغ گسترده است و اگر جز این رفتار کنید، دچار عذاب خواهید شد. اما هنوز یک روز نگذشته بود که آن‌ها خیانت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌عباس گوید: عیسی بن مریم به بنی اسرائیل دستور داد که سی روز روزه بگیرند، آن گاه هر چه می‌خواهند از خداوند مسألت کنند که به آن‌ها عطا می‌کند. پس از اتمام روزه، به عیسی عرض کردند: اگر ما برای یکی از مردم کاری کرده بودیم، ما را سیر می‌کرد. ما یک ماه روزه گرفته و گرسنه شده‌ایم. از خدا بخواه که بر ما مائده‌ای نازل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این وقت، فرشتگان خوان آسمانی را نازل کردند. بر این خوان، هفت گرده نان و هفت ماهی بود. همه آن‌ها از این خوان آسمانی خوردند و سیر شدند. این مضمون نیز از امام باقر نیز روایت شده است. قتاده گوید: این خوان آسمانی صبح و شام نازل می‌شد و مثل ترنجبین و بلدرچینی بود که برای بنی اسرائیل نازل می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عطاء بن ابی رباح از سلمان فارسی روایت کند که گفت: به خدا سوگند، عیسی هرگز کار بدی نکرده بود، یتیمی را نرانده بود، خنده صدادار نکرده بود، مگسی را از صورت خود نرانده، و کار بیهوده‌ای هرگز نکرده بود، هنگامی که بنی اسرائیل از او «خوان آسمانی» خواستند، لباس پشمینه‌ای پوشید و گریه کنان گفت: خداوندا، بر ما مائده بفرست ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این وقت سفره سرخ رنگی در میان دو ابر نازل شد. آن‌ها تماشا می‌کردند تا سفره بر روی زمین قرار گرفت. در این وقت عیسی گریه کرد و گفت: خدایا مرا از سپاسگزاران قرار ده. خدایا این سفره را رحمت قرار ده و آن را وسیله عذاب و کیفر نگردان؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهود هم چنان به این سفره خیره شده بودند. بویی از آن به مشامشان می‌رسید که هرگز استشمام نکرده بودند. عیسی برخاست و وضو گرفت و نمازی طولانی خواند و سفره را گشود و گفت: بسم الله خیر الرازقین. در سفره یک ماهی پخته بود که از آن روغن می‌ریخت. در طرف سر آن نمک و در طرف دم آن سرکه و اطراف آن انواع سبزیها بود، به جز کرات یا تره پنج گرده نان در کنار آن بود که بر یکی زیتون و بر دیگری عسل و بر دیگری روغن و بر دیگری پنیر و بر دیگری گوشت کباب بود. شمعون گفت: یا رسول الله، آیا اینها از طعام دنیاست یا آخرت؟ فرمود: نه از طعام دنیا نه از طعام آخرت. چیزی است که خداوند به قدرت خود آفریده است. از آنچه درخواست کرده‌اید، بخورید تا خدا شما را امداد کند و از فضل خود شما را افزون سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حواریین گفتند: چه خوب است از این معجزه، معجزه‌ای دیگر به ما نشان دهی! عیسی به ماهی گفت: ای ماهی، به اذن خدا زنده شو. در این وقت ماهی بجنب و جوش در آمد و زنده شد، آن‌ها دچار ترس شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی فرمود: چرا از من چیزهایی مسألت می‌دارید که چون خواسته شما را اجابت کنم، ناراحت شوید. بیم دارم که دچار عذابی سخت شوید. سپس فرمود: ای ماهی، به اذن خدا، به حال سابقت باز گرد. ماهی به حال سابق بازگشت. بنی اسرائیل گفتند: تا تو نخوری ما نخواهیم خورد. عیسی فرمود: معاذ الله، من از آن نخواهم خورد. کسی بخورد که درخواست کرده است. آن‌ها ترسیدند که بخورند. عیسی فقیران و بیماران را دعوت کرد. ۱&lt;br /&gt;
فرمود: بخورید که برای شما گوارا و برای دیگران بلاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک هزار و سیصد نفر زن و مرد مستمند و بیمار، از آن خوردند و سیر شدند. در این وقت عیسی به ماهی نظر افکند، دید مثل وقتی است که از آسمان نازل شده است. پس از آن، در حالی که بنی اسرائیل با چشمشان سفره را بدرقه می‌کردند، به آسمان برگشت هر بیماری از آن خورد، شفا یافت و هر مستمندی خورد، بی‌نیاز شد. حواریون و کسانی که نخورده بودند پشیمان شدند. پس از آن، هنگام نازل شدن خوان آسمانی همه افراد، برای خوردن اجتماع می‌کردند و به یکدیگر زحمت می‌رسانیدند. عیسی برای آن‌ها نوبه گذاشت. این خوان آسمانی تا چهل روز فقط شب‌ها نازل می‌شد. بعداً یک روز در میان نازل شد و خداوند به عیسی وحی کرد که اجازه دهد فقراء از آن بخورند نه اغنیا. اغنیا از این دستور ناراحت و دچار شک و تردید شدند و دیگران را هم به شک و تردید انداختند. خداوند به عیسی وحی کرد که: من شرط کردم که اگر کسی بعد از نزول مائده کافر شد، چنان عذابش کنم که احدی از مردم عالم چنان عذابی ندیده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی عرض کرد: آن‌ها بندگان تواند. اگر خواهی عذابشان کن و اگر خواهی به لطف و کرمت آن‌ها را عفو کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند ۳۳۲ نفر از مردان آن‌ها را که شب در خانه‌های خود در آغوش زن‌ها آرمیده بودند، بصورت خوک درآورد. این خوکان ممسوخ در راه‌ها و معابد گردش و از مدفوعات دیگران تغذیه می‌کردند. مردم که این صحنه را دیدند، به حال آنان گریه کردند. افراد خانواده‌های آن‌ها نیز شب و روز شیون می‌کردند. سرانجام پس از سه روز هلاک شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در جایی دیگر این گونه داستان را بیان می‌دارند. خدا طبق وعده‌ای که داده بود سفره‌ای از آسمان بر ایشان فرستاد که رزق فراوان و نعمت بیپایانش به همه جاری گشت، تا بدین وسیله پیغمبر خود را تأیید و دعای وی را مستجاب نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران عیسی هرچه خواستند از طعام آسمانی خوردند و خرسند گشتند و بر نیروی ایمانشان افزوده شد، سپس این اعجاز درخشان را در بین مردم منتشر ساختند و جمعیت کثیری از مردم به عیسی ایمان آوردند، و مؤمنین در ایمان خود استوارتر گشتند و بر یقین آنان افزوده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دعوت همگانی عیسی و مخالفت کاهنان ====&lt;br /&gt;
عیسی به همه مناطق رفته و دین حق را تبلیغ و کاهنان را رسوا می‌نمود. این مسئله خشم روحانیون یهود و کینه دیرینه آنان را برانگیخت و ایشان را به تفکر واداشت تا راهی برای آسایش خویش و رهایی از دعوت عیسی بیابند ولی آنان موفق به آزار و اذیت عیسی نشدند، زیرا خدا وعده داده او را تأیید و نصرت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی هم چنان به تلاش خود ادامه می‌داد او به شهرها و روستاها رفته رسالت خود را به مردم اعلام می‌کرد، او مصمم بود کاخ ظلم و بیداد را ریشه کن و آثار شرک و فساد را نابود گرداند. عیسی در این سفر تبلیغی، حواریون (یاران) خود را نیز همراه برده بود تا کمک او باشند و بین عیسی و جاسوسانی که چون سایه در پس او در حرکتند، حائل باشند و در هر مکانی از او دفاع نمایند، زیرا عیسی از طایفه‌ای بود که یاران و دوستان محدودی داشت، شعله تعصب خویشاوندی در طایفه او افسرده بود و شکی نیست که تعصب قومی در دفع تجاوز و تعدی ستمگران تأثیر به سزایی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی در رسالت خود کوشا و خستگی ناپذیر بود، در دعوت خود سستی روا نمی‌داشت و پیوسته به اخاذی و عیاشی و خوشگذرانی یهود اعتراض می‌نمود او همواره آنان را سرزنش می‌کرد، زیرا که آنان خود را اسیر تشریفات ظاهری شریعت تورات کرده بنده ظواهر دین شده بودند و با تحریف دین جوهر آن را انکار و از صراط مستقیم منحرف می‌شدند. حضرت عیسی با بیانی روشن یادآوری می‌کرد که روش شما با روح دین و دعوت پروردگارتان سازش ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از همبستگی یهود علیه وی و اعلام مخالفت و جنگ با او و تعقیب جاسوسان باک نداشت و ترسی به خود راه نمی‌داد و تنها هدف خود را دنبال می‌کرد، تا این که استدلال‌های عیسی آنان را مغلوب و منکوب ساخت؛ ولی باز با زبان و بیان و از روی عناد و دشمنی، و حسادت و لجاجت به تکذیب او پرداختند، زیرا بیم آن داشتند، تبلیغات عیسی دولت ایشان را سرنگون سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه یهود با عناد و دشمنی به تکذیب عیسی پرداختند ولی هر روز بر یاران و پیروان او که اغلب از طبقات پایین و متوسط جامعه بودند افزوده می‌شد، لذا یهودیان تصمیم به مقابله با دعوت او گرفتند و خواستند شک و تردید نسبت به دعوت عیسی را در ذهن مردم ایجاد کنند ولی نتوانستند کوچک‌ترین گامی در این راه بردارند. تا این که عیسی را در نظر سیاستمداران مخل نظم و آسایش اجتماع و آشوب طلب و سرکش معرفی کردند تا حکومت را در دشمنی با عیسی با خود همراه سازند و توان بیشتری برای نابودی ایشان بدست آورند. &lt;br /&gt;
یهودیان در مقابل حجت و برهان قاطع او تاب مقاومت نیاوردند، با تبلیغات مسموم به سمپاشی علیه او پرداختند و توسط مأموران خود به انتشار خبر جادوگری عیسی در بین مردم همت گماشتند و گفتند: عیسی ساحر است و معجزاتی که ارائه می‌دهد، حاکی از اعمالی است که شیطان به او تعلیم می‌دهد، عیسی به دین یهود نیست و آیین ما را انجام نمی‌دهد، او روز شنبه که روز عید و عبادت یهود است امور دنیوی را ترک نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس عیسی را متهم کردند که از دین یهود خارج و به پیغمبر یهود کافر شده و دست از عقاید ایشان برداشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نقشه قتل عیسی توسط کاهنان ====&lt;br /&gt;
سرانجام تصمیم گرفتند که خون او را بریزند و نقشه قتل عیسی را طرح کردند، تا شاید دعوت او خاموش شودتا حیات و سلطه سران یهود حفظ گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان متأسفانه یکی از یاران حضرت بنام یهودا به ایشان خیانت کرد. او مضطرب و نگران به جمع یهود شتافت و در حالیکه به دلیل عذاب وجدان گامی به پیش و گامی پس برمیداشت، بالاخره با ترس و وحشت، زیر گوش دربان مجلس گفت: من مطلب مهمی دارم که باید در اجتماع یهود و کنفرانس آنان بیان کنم. &lt;br /&gt;
یهودا گفت: من از خروج عیسی از دین یهود سخت عصبانی و نگرانم و روش وی خواب راحت را از چشم من ربوده است و این افرادی که اطراف او را گرفته و او را تأیید می‌کنند برای من قابل تحمل نیستند. &lt;br /&gt;
سپس با کمال احتیاط و اضطراب تمایل خود را در راهنمایی یهود به مکان عیسی اعلام داشت و گفت: حاضر است مکان وی را نشان دهد، هنوز سخنان یهودا تمام نشده بود که قوم به تشریح وعده و نویدهای خود به یهودا پرداختند و قول دادند آرزوهای او را جامه عمل بپوشانند. سرانجام یهودا به گفتار آنان اطمینان کرد و از وعده‌های شیرینشان خرسند گشت و شاید بدین ترتیب کینه‌ای که در سینه او جوانه زده و عنادی که در قلب وی جای گرفته بود تسکین یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان آن مرد را نزد حاکم خود بردند و داستان را برای او نقل کردند و از حقیقت کار عیسی آگاهش ساختند، لذا حاکم گروهی از سربازان خود را همراه آن مرد فرستاد تا عیسی را بیاورند و حکم یهود را درباره او به اجرا گذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع عیسی از فکر و نقشه سوء آنان آگاه بود و می‌دانست تصمیم آنان درباره وی به کجا انجامیده، لذا متواری گشت، گاهی مخفی و زمانیظاهر می‌شد، از این مکان به مکان دیگر می‌رفت اما در عین حال در انجام رسالت خود کوتاهی نمی‌کرد و در اعلام دعوت خویش مسامحه نمی‌نمود، مرتب مردم را به ارتباط با خدا و دوری از منکرات و گناهان تشویق می‌کرد و شاگردان و حواریون عیسی هم‌سایه وار در پی او روان بودند و لحظه‌ای از او جدا نمی‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی عیسی و یارانش در باغی منزل گرفتند تا شب را در آن جا استراحت کنند و گمان می‌کردند جاسوسان آنان را پیدا نمی‌کنند و به مکانشان راه نمی‌یابند ولی حدس آن‌ها درست نبود، زیرا هنوز روز به پایان نرسیده بود و تاریکی شب ایشان را فرا نگرفته بود که جاسوسان از مخفیگاه آنان اطلاع یافتند و آن‌ها را محاصره کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاگردان عیسی چون از این موضوع آگاه شدند، دست از یاری آن جناب برداشته و از اطراف وی پراکنده شدند و با ترس و وحشت پشت به عیسی کرده و پا به فرار گذاشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که عیسی در حلقه محاصره دشمن قرار گرفت، قدرت لایزال الهی به یاری او شتافت و همان‌طور که در طول دوره دعوت، او را با معجزات و براهین آشکار از مکر دشمنان نجات داده بود، به او وعده داد که او را بر دشمن پیروز گرداند و از حیله مکاران نجاتش دهد. &lt;br /&gt;
در این لحظه وحشتناک و رعب آور قدرت خدا تجلی کرد و دست عنایت او متوجه عیسی شد و او را از چشم مردم مخفی ساخت و چشم یهودیان به مردی افتاد که شباهت زیادی به عیسی داشت و بیدرنگ او را به جای عیسی محاصره و دستگیر کردند. وحشت و اضطراب قدرت تکلم را از وی ربود و نتوانست از خود دفاع و یا خود را معرفی کند، بلکه با ترس و پریشانی تسلیم آنان شد، و جای تعجب ندارد و بعید به نظر نمی‌رسد زیرا در اجتماعات به هنگام آشوب و اضطراب و ازدحام، حقایق امور بررسی نمی‌شود، بلکه برنامه اغلب آنان براساس سرعت عمل و شتاب و هیجان است و به آنچه در نگاه اول منطقی جلوه می‌کند بدون فکر و تأمل، عمل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی که اسیر این حادثه شد یهودای اسخریوطی بود، همان کسی که سربازان را به سوی عیسی راهنمایی کرد؛ ولی خدا مکر او را به خودش بازگرداند و کیفر خیانت خود را گرفت و به جای عیسی گرفتار بلا شد. مأمورین دولت او را به میدان بردند و در میان غوغا و فریاد، خوشحالی و هلهله به جای عیسی به دار زدند، درحالیکه تصور می‌کردند عیسی را کشته‌اند اما، او را نکشتند و به دارش نیاویختند بلکه امر به آن‌ها مشتبه شد و همانا، آنان که درباره او اختلاف دارند و در این امر شک و تردید دارند، از حقیقت آگاه نیستند فقط پیروی گمان را می‌نمایند، به یقین یهودیان عیسی را نکشتند بلکه خدا او را به سوی خویش بالا برد و خدا مقتدر ۱ و کارش همه از روی حکمت است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نساء/ ۱۵۷ و ۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۴۰ ۳۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ همکاری و بسیج یاران برای مقابله با مشکلات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ نترسیدن از دشمن و استوار ماندن در راه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ مهاجرت در راه تحقق هدف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ امیدواری و دلگرمی به مؤمنین ویادآوری اهداف والابه ایشان خود یکی از موارد مهم امر به معروف است، از این جا متوجه می‌شویم که امر به معروف فقط درباره خطاکار نیست بلکه نیکان نیز نیاز دارند که یکدیگر را به نیکیها تشویق و دلگرم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رسولان انطاکیه ====&lt;br /&gt;
گویند: حضرت عیسی دو نفر از حواریین را به عنوان رسالت به شهر انطاکیه فرستاد تا مردم آن جا را به سوی توحید دعوت نمایند، در قرآن آمده ۱ یادکن برای ایشان مثلی را ﴿أصْحاب اْلقریة ﴾ یاران قریه را و این قریه به قول مفسرین (انطاکیه) بوده. هنگامی که خداوند به سوی ایشان پیامبران را برانگیخت و اعزام نمود. ۲ پس چون به نزدیک شهر رسیدند پیر مردی را دیدند که گّله اش را چوپانی می‌کرد و او حبیب صاحب یس بود، پس حبیب به ایشان گفت شما کیستید؟ گفتند ما فرستادگان عیسی هستیم آمده‌ایم که شما را از عبادت و پرستش بت‌ها به عبادت خدای بخشنده دعوت کنیم، گفت آیا با شما معجزه و نشانه‌ای است، گفتند آری ما بیماران را شفا می‌دهیم جذامی و برصی را به اذن خدا معالجه می‌کنیم، گفت من یک پسر دارم بیمار و بستری است و چند سال است که قادر نیست از جا حرکت کند، گفتند ما را به منزلت ببر تا از حال او مطّلع شویم. پس به اتفاق او به منزلش رفته و دستی بر بدن فرزند بیمارش کشیدند، پس همان لحظه باذن خدا شفا یافت و صحیح و سالم از جا برخاست، پس در شهر شایع شد و بیماران بسیاری به دست آن دو نفر شفا یافتند، برای مردم انطاکیه پادشاهی بود که بت می‌پرستید و این خبر به گوش او رسید پس آن‌ها را خواست و گفت کیستید گفتند: ما فرستادگان عیسی هستیم، آمده‌ایم که شما را از پرستش چیزی که نمی‌شنوند و نمی‌بینند به عبادت کسی دعوت کنیم که هم می‌شنود و هم می‌بیند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. یس / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إذْ جاءها اْلمرسلون ﴾ یس / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۱ ۳۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیعه گوید: اسم این دو مرد (شمعون و یوحنا) بوده و اسم سومی بولس، و ابن‌عباس و کعب گویند: اسم آن دو پیغمبر صادق و صدوق و اسم سومی سلوم. دو پیامبر از پیامبران خود آن‌ها را تکذیب کردند و به قول ابن‌عباس آن‌ها را زدند و در آن جا زندانی نمودند و ما آن دو پیغمبر را تقویت و تأیید کردیم به پیامبر سومی. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل قریه گفتند: شما بشری مثل ماهستید پس صلاحیت برای رسالت و پیامبری ندارید چنانچه ما برای رسالت صلاحیت نداریم. خدای بخشاینده چیزی نازل نکرده که ما را به سوی آن بخوانید؛ و شما دروغگویید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها گفتند پروردگار ما می‌داند که ما فرستادگان اوئیم به سوی شما ۳و البتّه این مطلب را بعد از اقامه دلیل و برهان بوسیله معجزه گفتند، اما آنان قبول نکردند هر چند که آنان از قوم خواستند که در معجزات ایشان تأمل کنند تا حقیقت را دریابند؛ و آنان از مردم هیچ پاداش و مزدی در خواست نکردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و ما علینا إلا اْلبلاغ اْلمبین ﴾ ۴و بعضی گفته‌اند: بر ما نیست که شما را تحمیل کنیم برایمان زیرا که ما توان آن را نداریم؛ و شاید بتوان از این مطلب این استفاده را نمود که همان‌طور که در فقه شیعه هم آمده امر به معروف و نهی از منکر در زمان عدم توانایی یا عدم تأثیر از گردن ساقط می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وقتی مردم از ایراد شبهه عاجز شدند و عدول کردند از تأمل در معجزه در پاسخ پیامبران گفتند؛ البتّه ما به شما فال بد می‌زنیم اگر از دعوت خود خودداری نکنید شما را سنگ سار می‌کنیم، ۵ و دشنام می‌گوییم و سب مینمائیم ۶ و از طرف ما به شما عذاب دردناکی خواهد رسید، پیامبران گفتند یعنی فکر و فال بدی که شما دارید مسؤلش خودتان هستیداما اگر به سوی خداوند آیید و ایمان بیاورید نهایت برکت و خیر و خوشبختی است و در آن بدبختی نیست. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهب بن منبه گوید: این رسولان مدتها در شهر توقف کردند ولی دست رسی به شاه پیدا نکردند و مدت توقّف آن‌ها طول کشید. اما یک روز پادشاه بیرون رفت و آن‌ها در سر راه شاه ایستاده و تکبیر گفته و خدا را یاد نمودند، پادشاه خشمگین و غضبناک شده و امر به حبس و زندانی کردن آن‌ها داد و هر کدام را صد شّلاق زدند، در این هنگام، حضرت عیسی شمعون صفا بزرگ حواریین را عقب آن‌ها فرستاد تا آن‌ها را یاری نموده و از بند و گرفتاری آزاد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. یس / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. یس / ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یس / ۱۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. یس / ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قتاده گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مجاهد گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. یس / ۱۸ و ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس شمعون به طور ناشناس وارد شهر شده و با اطرافیان پادشاه معاشرت نموده تا با او مأنوس شده و خبر او را به پادشاه دادند، پس شاه او را طلبیده و از معاشرت او خشنود شد و با او انس گرفته و او را گرامی داشت، روزی شمعون به پادشاه گفت شنیده‌ام که شما دو نفر را در زندان حبس نموده و شلاق زده‌ای به دلیل این که تو را به غیر دینت دعوت نمودند، آیا تو گفته آن‌ها را شنیده‌ای؟ شاه گفت آن روز چنان خشمناک شدم که نتوانستم گفتار آن‌ها را بشنوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت اگر اجازه دهید آن‌ها را بیاورند تا به بینیم چه دارند و چه می‌گویند، پس پادشاه آن‌ها را طلبید، پس شمعون به آن‌ها گفت چه کسی شما را به این جا فرستاده؟ گفتند خدایی که هر چیزی را خلق کرده و شریکی برای او نیست، گفت دلیل شما چیست؟ گفتند هر چه از ما بخواهید انجام می‌دهیم، شاه امر کرد تا یک جوان کوری را که جای چشمانش مانند پیشانیش صاف بود آوردند و آن‌ها شروع کردند خدا را خواندند تا جای چشمانش شکافت و دو فندق گلی بجای چشمان آنان گذارد پس تبدیل بدو چشم شد و بینا گشتند و شاه تعجب کرد پس شمعون به شاه گفت شما اگر صلاح بدانی از خدایان خود بخواه تا مانند این عمل دو نابینا را بینا کند پس شرافتی برای تو و خدایان تو باشد، شاه گفت من چیزی را از تو پنهان نمی‌کنم این خدایانی که ما می‌پرستیم نه زیانی به کسی می‌زنند و نه سودی می‌بخشند، آن گاه به این دو فرستاده عیسی گفت، اگر خدای شما قدرت زنده کردن مرده را دارد، ما ایمان می‌آوریم. گفتند خدای ما به هر چیزی تواناست، شاه گفت در اینجا مرده‌ای هست که هفت روز است مرده است و ما او را دفن نکرده‌ایم تا پدرش برگردد از مسافرت و او را آوردند در حالی که تغییر کرده و متعفّن شده بود پس شروع کردند علناً خدا را خواندند و شمعون هم در باطن و دلش خدا را می‌خواند، پس مرده برخاست و گفت من هفت روز قبل مرده و داخل در هفت وادی از آتش شدم و من شما را بیم می‌دهم و می‌ترسانم از آنچه در آن هستید، ایمان به خدا بیاورید، پس پادشاه تعجب کرده و به فکر فرو رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون شمعون دانست که سخن او در پادشاه اثر کرده او را به سوی خدا خواند پس شاه و عده‌ای از مردم شهرش ایمان آورده و عده‌ای هم به کفرشان باقی ماندند؛ و عیاشی هم در تفسیرش مثل این را از ابی حمزه ثمالی و غیر او از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق روایت کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گویند مرده‌ای را که خدا به دعاء آن‌ها زنده کرد پسر پادشاه بود و او دفن شده بود، از قبرش بیرون آمد در حالی که خاک قبر از سرش می‌ریخت پس شاه گفت پسرم حال تو چگونه است؟ گفت بابا من مرده بودم پس دیدم دو مرد در سجده افتاده و خدا را می‌خوانند که مرا زنده کند، گفت پسرم آن‌ها را به بینی می‌شناسی گفت، بلی پس شاه دستور داد مردم را از شهر بیرون کرده به صحرایی بردند، و مردم یک یک از جلوی پسر شاه عبور کردند پس یکی از آن دو نفر رسید، بعد از عبور مردم بسیاری پس گفت بابا این یکی از آن هاست، پس از آن دیگری عبور کرد او را هم شناخت و با دستش اشاره به آن‌ها کرد، پس پادشاه و اهل انطاکیه ایمان آوردند؛ و ابن اسحاق گوید: بلکه پادشاه به کفرش باقی و با مردمش اتفاق کردند در کشتن پیامبران. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
این داستان به شیوه جالبی نحوه امر به معروف و نهی از منکر رابه دو گونه نشان می‌دهد؛ دو پیامبر اولی با نیت‌های خالص اما بدون فکر برای انتخاب درست‌ترین راه قدم در راه امر به معروف و نهی از منکر گذاشتند، شاید این طرز امر به معروف شبیه کار عده‌ای باشد که تنها به انجام وظیفه خود مبنی بر انجام این فریضه می‌اندیشند اما سومین فرستاده علاوه بر نیت خالص از نیروی فکر خویش برای حصول بهترین نتیجه بهره برد و دیدیم که به مقصود نیز رسید ما نیز باید در این راه بهترین روش را انتخاب کنیم و هدفمان از امر به معروف فقط از سر باز کردن یک تکلیف شرعی نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حبیب نجار ====&lt;br /&gt;
پادشاه به کفرش باقی ماند و با مردمش اتفاق کردند در کشتن پیامبران پس این به گوش حبیب رسید و او در کنار دورترین دروازه‌های شهر بود پس با شتاب و عجله آمد و به آن‌ها گفت بیائید پیامبران و رسولان عیسی را اطاعت کنید۲. کسانی که از شما اجرتی مطالبه نمی‌کنند و اموال شما را در برابر آنچه برای شما از هدایت و رهنمودها که آورده‌اند نمی‌خواهند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این جا معلوم است یکی از مهم‌ترین عواملی که باعث گرویدن افراد به سوی حق است همان چشم نداشتن به دنیا و مظاهر آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۶ ۳۷۹, [یس / ۳۰  ۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿اتبعوا من لا یسئلکم أجراً﴾ یس / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۶ ۳۷۹, [یس / ۳۰  ۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون این جملات را گفت مأمورین یا مردم او را گرفته و نزد سلطان بردند، پس پادشاه به او گفت آیا تو پیرو آن‌ها شده و ایشان را متابعت کرده‌ای، پس گفت: چیست برای من وقتی نپرستم آفریدگارم را که مرا ایجاد و نعمت خود را بر من ارزانی داشت و مرا هدایت نمود. ۱&lt;br /&gt;
و ابن مسعود گوید: که حبیب نجار به پیامبران و رسولان خطاب نموده و گفت بشنوید این را از من (منظور همان ایمان آوردن و دفاع از حق وپیامبران است) تا برای من شهادت دهید نزد خدای تعالی. گویند وقتی قومش این جمله را از او شنیدند او را چنان پایمال کردند تا مرد، پس خدا او را داخل بهشت نمود و او در آن جا زنده و مرزوق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند ایشان را هلاک نمود. ۲ هلاکت و نابودی تمام ایشان با سهل‌ترین چیزها یک صیحه و صدای مهیب آسمانی بود تا تمامشان هلاک شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند چون ایشان حبیب بن مری نجار را کشتند خدا بر ایشان غضب نمود، پس جبرئیل را برانگیخت تا دو طرف درگاه دروازه شهر را گرفت سپس یک جیغ سر آن‌ها کشید که تمام آن‌ها تا آخر نفرشان مردند مانند آتشی که ناگهان خاموش شود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و ما لی لا أعبد الذی فطرنی﴾ یس / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن کانت ْ إلا صیحة ً واحدة ً﴾ یس / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۹۳ ۳۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل ششم: حضرت هود و حضرت صالح ==&lt;br /&gt;
=== حضرت هود ۱ ===&lt;br /&gt;
==== زندگی و شخصیت حضرت هود۲ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود یکی از پیامبران بزرگ خداوند است که در قوم عاد در سن چهل سالگی به رسالت مبعوث شد. او را هود نامیده به جهت آن که هدایت یافت میان قوم خود به امری که آن‌ها از آن گمراه بودند. ۳ نامشان در قرآن کریم ۲۴ بار تکرار شده است. هم چنین در قرآن، سوره‌ای به نام احقاف و سوره‌ای به نام هود داریم. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود که از نظر شرافت خانوادگی و محاسن اخلاق و حلم و بردباری در میان قوم خود ممتاز بود، برای رسالت از میان این قوم بت‌پرست برگزیده شد، تا امین رسالت و صاحب دعوت خدا باشد، شاید افکار گمراه آنان را به راه راست هدایت کند و فساد اخلاقی ایشان را برطرف سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود به وظیفه خود قیام کرد و برای رسالت خویش مهیا گشت و همانند دیگر صاحبان دعوت و شریعت، خود را به سلاح بلاغت، حلم و سعه صدر و پشتکار مسلح کرد. هود با عزمی که کوه‌ها را منهدم و حلمی که جاهلین نادان را شکست می‌داد، به پاخواست و قیام کرد و به مخالفت با بت هایشان پرداخت و عبادتشان را بیفایده و از روی جهل و نادانی دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/۱۳۹ ۱۲۴؛ هود/ ۶۰ ۵۰؛ اعراف / ۷۲ ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. داستان هود از آیات زیر اقتباس شده است: اعراف / ۷۲ ۶۵؛ هود/ ۶۰ ۵۰؛ شعراء/ ۱۴۰ ۱۲۳؛ نام هود منحصراً در قرآن ذکر شده است و در کتب اهل کتاب نامی از او به میان نیامده و قرآن تنها منبعی است که در مورد آن سخن به میان آورده است و اکتشافات اخیر کاملاً آن را تأیید می‌کند و این امر نیز از امتیازات تاریخی قرآن کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شاه عبد العظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، انتشارات میقات ۱۳۶۳، تهران، چاپ اول ج ۶، ص ۸۴، سوره هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعراء&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معرفی مخاطبین حضرت هود و انحرافات ایشان ====&lt;br /&gt;
قبیله عاد در سرزمین احقاف ۲. بین یمن و عمان، روزگاری متمادی در زندگی سرشار از خوشی و نعمت به سر می‌بردند. خدا نعمت‌های فراوان و برکات زیادی به آنان عطا کرده بود، این قوم در آن جا قنات‌ها حفر کردند، زمین را زراعت و باغ‌هایی ایجاد کردند و کاخ‌هایی محکم بنا نمودند. یکی از نعمت‌هایی که این قوم از آن برخودار بودند. اندام‌هایی نیرومند و هیکل‌هایی تنومند و مقاوم بود. ۳&lt;br /&gt;
«عاد»، نام جد بزرگ قوم حضرت هود است و آن قوم به نام جدشان مشهور شده‌اند و پیامبرشان حضرت هود بود ۴ و به طوری که می‌گویند عاد اسم پدر بزرگ ایشان بوده و اگر خود آنان را عاد خوانده‌اند، از قبیل تسمیه قوم به اسم پدر بزرگ است، هم چنان‌که بنی تمیم و بنی بکر و بنی تغلب، را تمیم و بکر و تغلب، می‌نامند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم عاد از نظر تاریخ ====&lt;br /&gt;
گرچه بعضی از مورخان غربی مانند «اسپرینگل» خواسته‌اند وجود قوم عاد را از نظر تاریخی منکر شوند، شاید به دلیل این که در غیر آثار اسلامی ذکری از آن نیافته‌اند و در کتب عهد قدیم (تورات) اثری از آن ندیده‌اند، ولی مدارکی در دست است که نشان می‌دهد قصه عاد به طور اجمال در زمان جاهلیت عرب مشهور بوده، و شعرای پیش از اسلام نیز از قوم هود سخن گفته‌اند، حتی در عصر جاهلیت بناهای بلند و محکم را به «عاد» نسبت می‌دادند و بر آن کلمه «عادی» اطلاق می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از مورخان معتقدند «عاد» بر دو قبیله اطلاق می‌شود، قبیله‌ای که از انسان‌های قبل از تاریخ بوده‌اند و در جزیره عربستان زندگی می‌کرده‌اند، سپس از میان رفتند و آثارشان نیز از میان رفت، و تاریخ بشر از زندگی آنان جز افسانه‌هایی که قابل اطمینان نیست حفظ نکرده است، و تعبیر قرآن عاد الاولی ۶ را اشاره به همین گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سرزمین احقاف اکنون شنزاری لم یزرع و غیرقابل سکونت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶, ص ۳۵۲، سوره شعراء&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعرا&lt;br /&gt;
۶. نجم / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در دوران تاریخ بشر و احتمالاً در حدود ۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح یا قدیم تر، قوم دیگری به نام عاد وجود داشتند که در سر زمین «احقاف» یا «یمن» زندگی می‌کردند. آن‌ها دارای قامت‌هایی طویل و اندامی قوی و پرقدرت بودند، و به همین دلیل جنگ آورانی زبده محسوب می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به علاوه از نظر تمدن تا حدود زیادی پیشرفته بودند، شهرهای آباد، زمین‌های خرم و سرسبز، باغ‌های پرطراوت داشتند، آن چنان‌که قرآن در توصیف آن‌ها می‌گوید: نظیر آن در بلاد جهان خلق نشده بود. ۱ به همین جهت بعضی از مستشرقین گفته‌اند که قوم عاد در حدود برهوت (یکی از نواحی حضرموت یمن) زندگی می‌کردند و بر اثر آتش فشان‌های اطراف بسیاری از آن‌ها از میان رفتند و بقایایشان متفرق شدند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم عاد در قرآن ====&lt;br /&gt;
و آنچه قرآن کریم از سرگذشت این قوم آورده چند کلمه است: یکی این که قوم عاد، که چه بسا از آنان به تعبیر عاد اولی نیز تعبیر شده ،۳ و از آن به دست می‌آید که عاد دومی نیز بوده، آنان مردمی بوده‌اند که در «احقاف» زندگی مردمی بوده‌اند بلند قامت چون درخت خرما، ۴ بسیار فربه و درشت هیکل ۵، سخت نیرومند و قهرمان، ۶ این قوم برای خود تمدنی داشته و مردمی مترقی بوده‌اند دارای شهرهایی آباد و سرزمینی حاصلخیز و پوشیده از باغ‌ها و نخلستان‌ها و زراعت‌ها بوده‌اند و در پیشرفت و عظمت تمدن آنان همین بس که در سوره فجر درباره آنان فرموده‌اند: ﴿أ لم تر کیف فعل ربک بعاد إرم ذات اْلعماد آلتی لم یخْلق مثْلها فی اْلبلاد﴾۷ افراد قوم بر اثر خوبی آب و هوا مردمانی سالم و بلند قامت و تندرست و قوی بودند و عمرهای طولانی داشتند۸ و این قوم بطور دوام، غرق در نعمت خدا و متنعم به نعم او بودند تا این که وضع خود را تغییر دادند و مسلک بت‌پرستی در بینشان ریشه دوانیده و در هر مرحله‌ای برای خود بتی به عنوان سرگرمی ساختند و در زیر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿التی لم یخْلق مثْلها فی اْلبلاد﴾ فجر/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نجم / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قمر/ ۲۰؛ الحاقه / ۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. اعراف / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. سجده / ۱۵؛ شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. فجر/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش، ج ۳، ص ۲۷۱، سوره هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین مخزن‌های آب درست کردند به امید این که جاودانه خواهند بود، ۱ و طاغیان مستکبر خود را اطاعت می‌کردند، خدای تعالی به خاطر همین انحراف هایشان برادرشان هود را مبعوث کرد تا به سوی حق دعوتشان نموده، و ارشادشان کند به این که خدای تعالی را بپرستند و بت‌ها را ترک گویند و از استکبار و طغیان دست برداشته به عدل و رحمت در بین خود رفتار کنند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ویژگیهای قوم عاد که منجر به عذاب شد ====&lt;br /&gt;
۱. نخست این که آن‌ها آیات پروردگارشان را انکار کردند، و با لجاجت، هر گونه دلیل و مدرک روشنی را بر صدق دعوت پیامبرشان منکر شدند۳ و از نظر عمل نیز به عصیان و سرکشی در برابر پیامبران برخاستند ﴿و عص وارسله ﴾ این که «رسل» به صورت جمع بیان شده یا به خاطر آن است که دعوت همه پیامبران به سوی یک واقعیت است (توحید و شاخه‌های آن) بنابراین انکار یک پیامبر در حکم انکار همه پیامبران است، و یا این که هود آن‌ها را به ایمان به انبیای پیشین نیز دعوت می‌کرد و آن‌ها انکار می‌کردند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ساختن بناهای بلند به خاطر فخرر فروشی خوش گذرانی آزار و تمسخر رهگذران: ﴿أتبنون بکل ریع ٍآیة تعبثون ﴾۵ کلمه &amp;quot; ریع &amp;quot; به معنای نقطه بلندی است از زمین، و کلمه &amp;quot; آیت &amp;quot; به معنای علامت و نشانه است و کلمه &amp;quot; عبث &amp;quot; به معنای آن کاری است که هیچ نتیجه و غایتی بر آن مترتب نمی‌شود. &lt;br /&gt;
گویا قوم هود در بالای کوه‌ها و نقاط بلند، ساختمان‌هایی می‌ساختند، آن هم به بلندی کوه، تا برای گردش و تفریح به آن جا روند، بدون این که غرض دیگری در کار داشته باشند، بلکه صرفاً به منظور فخر نمودن به دیگران و پیروی هوی و هوس، که در این آیه ایشان را بر این کارشان توبیخ می‌کند. ۶ کلمه &amp;quot; مصانع &amp;quot; به طوری که گفته‌اند به معنای قلعه‌های محکم و قصرهای استوار و ساختمان‌های عالی است، که مفرد آن مصنع می‌باشد. &lt;br /&gt;
و این که فرمود: ﴿لعلکم تخْلدون ﴾ در مقام تعلیل مطلب قبل است، یعنی شما این قصرها را بدین جهت می‌سازید که امید دارید جاودانه زنده بمانید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۶، هود&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۰، ص ۴۵۷، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و تْلک عاد جحدوا بآیات ربهم ﴾ هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹, ص ۱۴۳، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و تتخذون مصانع لعلکم تخْلدون ﴾ شعراء/ ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الا اگر چنین امیدی نمی‌داشتید هرگز دست به چنین کارهایی نمی‌زدید، چون این کارهایی که می‌کنید و این بناهایی که می‌سازید طبعاً سال‌هایی دراز باقی می‌ماند، در حالی که عمر طولانیترین افراد بشر از عمر آن‌ها کوتاه‌تر است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این که بعضی از مفسران گفته‌اند منظور از این سخن، کلبه‌هایی بوده که بر فراز بلندیها می‌ساختند و مرکز لهو و لعب و هوسرانی و عیاشی بوده همان گونه که در عصر ما در میان طاغوتیان مرسوم است اما بعید به نظر می‌رسد. این احتمال را نیز بعضی از مفسران داده‌اند که قوم عاد، این ساختمان‌ها را مشرف بر جاده‌ها می‌ساختند تا از فراز آن به استهزاء و مسخره رهگذران بپردازند ولی از این سه تفسیر، تفسیر اول صحیح تر به نظر می‌رسد&amp;quot;مصانع &amp;quot; جمع &amp;quot; مصنع &amp;quot; به معنی مکان و ساختمان مجلل و محکم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هود» به این اعتراض نمی‌کند که چرا شما دارای خانه‌های مناسبی هستید بلکه می‌گوید شما آن چنان غرق دنیا شده‌اید و به تجمل پرستی و محکم کاری بیحساب در کاخ‌ها و قصرها پرداخته‌اید که سرای آخرت را به دست فراموشی سپرده‌اید، دنیا را نه به عنوان یک گذرگاه که به عنوان یک سرای همیشگی پنداشته‌اید، آری چنین ساختمان‌های غفلت زا و غرور آفرین مسلماً مذموم است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ آنچه در چشم دنیاپرستان جلوه دارد، در نظر اولیای خدا خوار است و مردم را به خاطر آن سرزنش می‌کنند. ﴿أتبنون ... تعبثون ﴾&lt;br /&gt;
۲ تمدن و رفاه کاذب، عامل غرور و مانع حق پذیری است. ﴿أتبنون ﴾&lt;br /&gt;
۳ شروع کار انبیاء با انتقاد از وضع نابسامان موجود و بیدار کردن وجدان‌ها از طریق سئوال است. ﴿أتبنون بکل ریع ٍ ... ﴾&lt;br /&gt;
۴ انتقاد قرآن از روحیۀ کاخ‌نشینی و عیاشی است، نه اصل ساختمان. ﴿تعبثون ﴾ (تولید، ابتکار، هنر و بکارگیری امکانات و نیروی انسانی و ... باید در مسیر نیاز واقعی باشد، نه بیهوده) ۳&lt;br /&gt;
۵ تند روی در خشونت و غضب: ﴿و إذا بطشْتم بطشْتم جبارین ﴾۴ در مجمع البیان گفته کلمه &amp;quot; بطش &amp;quot; به معنای بر او سخت گرفت و حمله‌ور شد، حملۀ ناگهانیو صدمه ۵. هم چنین به معنای کشتن با شمشیر و زدن با تازیانه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱ و ۴۲۲، شعراء&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۳، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶, ص ۳۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، اسلامی، ۱۳۷۵ ش، متن، ص ۱۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب در مفردات می‌گوید: &amp;quot;بطش &amp;quot; (بر وزن نقش) به معنی گرفتن چیزی است با قدرت و برتری. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کلمه «جبار» به معنای کسی است که بر دیگران علو و عظمت و سلطنت داشته باشد و این خود یکی از صفات خدای سبحان است که در خصوص ذات مقدس او مدح و در غیر او ذم شمرده می‌شود، برای این که در غیر خدا معنایش این است که بنده خدا جباریت را به خود بندد و بنا به گفته وی معنایش چنین می‌شود که: شما وقتی می‌خواهید شدتی در عمل از خود نشان دهید، آن قدر مبالغه و زیاده روی می‌کنید که جباران می‌کنند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است کسی کاری کند که مستوجب عقوبت باشد، اما هرگز نباید قدم از جاده حق و عدالت فراتر نهید، و برای کمترین جرم، سنگین‌ترین جریمه را قائل شوید و به هنگام خشم و غضب خون افراد را بریزید و با شمشیر به جان آن‌ها بیفتید که این کار جباران و ستمگران و طاغیان روزگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم گناهشان این بود که فرمان خدا را رها کرده و از فرمان هر جبار عنیدی پیروی می‌کردند ﴿و اتبعوا أمر کل جبارٍ عنید﴾۳ چه گناهی از این گناهان بالاتر، ترک ایمان، مخالفت پیامبران و گردن نهادن به فرمان جباران عنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جبار» به کسی می‌گویند که از روی خشم و غضب می‌زند و می‌کشد و نابود می‌کند، و پیرو فرمان عقل نیست و به تعبیر دیگر جبار کسی است که دیگری را مجبور به پیروی خود می‌کند و یا می‌خواهد نقص خود را با ادعای عظمت و تکبر ظاهراً بر طرف سازد، و «عنید» کسی است که با حق و حقیقت، فوق‌العاده مخالف است و هیچ‌گاه زیر بار حق نمی‌رود. این دو صفت، صفت بارز طاغوت‌ها و مستکبران هر عصر و زمان است، که هرگز گوششان بدهکار حرف حق نیست، و با هر کس مخالف شدند با قساوت و بیرحمی، شکنجه می‌کنند و می‌کوبند و از میان می‌برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همین پیروی از دستورات جباران و زورگویان عنید آنان را از پیروی هود و پذیرفتن دعوتش بازداشت، زیرا جبار به معنای گردن کلفتی است که با اراده خود بر مردم غالب گشته و آنان را اجبار می‌کند تا مطابق دلخواه او عمل کنند، و کسی که عناد دارد زیر بار حق نمی‌رود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱, ص ۲۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۲، شعراء&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹, ص ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حاصل این شد که قوم هود گرفتار سه خصلت نکوهیده بودند، یکی انکار آیات الهی، دوم نافرمانی انبیاء و سوم اطاعت کردن از جباران. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پیامبر آنان رابه تقوا دعوت کرده می‌گوید:&amp;quot; اکنون که چنین است تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید و دستور مرا اطاعت نمائید ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾. کار بندید۲ و این جمله بر مسئله اسراف در دو سوی شهوت و غضب و خروجشان از رسم عبودیت تفریع شده. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی حضرت موسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ====&lt;br /&gt;
===== دعوت قوم توسط حضرت هود به یکتاپرستی =====&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید به سوی قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم .۴ اگر (قرآن) جناب هود را برادر قوم عاد دانسته از این باب بوده که آن جناب برادر نسبی آنان بوده، چون از افراد همان قبیله بوده که همه افرادش به پدر قبیله منتهی می‌شدند، نه برادر تنی آنان ۵ این تعبیر یا به خاطر آن است که عرب از تمام افراد قبیله تعبیر به برادر می‌کند چرا که در ریشه نسب با هم مشترکاند، مثلاً به یک نفر از طایفه بنی اسد «اخو اسدی» می‌گوید؛ و یا اشاره به این است که رفتار هود مانند سایر انبیاء با قوم خود کاملاً برادرانه بود، نه در شکل یک امیر و فرمانده، و یا حتی یک پدر نسبت به فرزندان، بلکه هم چون یک برادر در برابر برادران دیگر بدون هر گونه امتیاز و برتریجویی .۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوری که از داستان هود و قومش بر می‌آید عده‌ای از قوم وی ایمان داشته و از ترس سایرین ایمان خود را پنهان می‌داشتند۷، به خلاف قوم نوح که یا هیچ‌یک از آن‌ها ایمان نداشتند، یا اگر داشتند ایمانشان را پنهان نمی‌کردند، و به داشتن ایمان، معروف و انگشت‌نما بوده‌اند، لذا در آیه مربوط به قوم نوح فرمود:﴿قال اْلملأ من قومه ﴾ همه بزرگان قومش گفتند ... ، ولیکن در خصوص داستان هود فرمود: ﴿قال اْلملأ الذین کفروا من قومه ﴾ گروهی که از بزرگان قوم وی که کافر بودند، گفتند ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۵، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۲، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و إلی عاد أخاهم هوداً﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال اْلملأ الذین کفروا من قومه ... ﴾ اعراف / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمخشری نیز در وجه فرق بین این دو تعبیر همین معنا را ذکر کرده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود به آن‌ها گفت: ﴿قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون ﴾۲ ای قوم من خدا را بندگی کنید. ... و خدایان دیگر را که به جای خدا ارباب خود گرفته‌اید به خیال این که شفیعان شما نزد خدا باشند، نپرستید و آن وقت عبادت خود خدا را رها کنید، زیرا در جمله بعد می‌فرماید: شما غیر از او هیچ معبود و جز افتراء هیچ دلیل دیگری ندارید&amp;quot;۳ که این جمله دلالت دارد بر این که مشرکین اگر خدایانی برای خود گرفتند و آن‌ها را به عنوان شریک خدا و شفیع درگاه او عبادت کردند بجز افتراء، دلیلی نداشتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در ادامه می‌فرمایند &amp;quot; من برای شما فرستاده امینی هستم &amp;quot; ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾۵. سابقه زندگی من در میان شما گواه این حقیقت است که هرگز راه خیانت نپوئیدم و جز حق و صداقت در بساط نداشتم ۶. کلبی گفت: منظور آن است که شما پیش از این مرا به امانت شناخته‌اید، چگونه است که در این معنی مرا متّهم می‌داری؟ ۷ پس اکنون که چنین است و شما هم به خوبی آگاهید&amp;quot; از خدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید و از من اطاعت نمائید&amp;quot; که اطاعتم اطاعت خدا است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر فکر می‌کنید من سودای مال در سر می‌پرورانم و این‌ها مقدمه رسیدن به مال و مقامی است بدانید&amp;quot; من کوچک‌ترین اجری در برابر این دعوت از شما نمی‌خواهم &amp;quot; آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است ۹ همه برکات و نعمت‌ها از او است و من اگر چیزی می‌خواهم از او می‌خواهم، که پروردگار همه ما او است. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع حضرت با این کلام از کار خود رفع تهمت و نفی لغویت می‌کند و معنایش این است که ای قوم من! بدانید که من از کار دعوتم، از شما مزد و پاداشی نمی‌خواهم تا مرا متهم کنید به این که دعوت خود را بهانه کرده و فکر منافع خودش است هر چند که نفعش مایه ضرر ما باشد و در عین حال کارم بدون آجر هم نیست تا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون ﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمد جعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ ق، ج ۱۴، ص ۳۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾ الشعراء/ ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگویید بیهوده خود را به زحمت افکنده بلکه کارم پاداش دارد و پاداش آن نزد خدایی است که مرا پدید آورده و از عدم محض ایجاد کرده، آیا باز هم به عقل خود بر نمی‌گردید و آن را برای درک گفتار من به کار نمی‌زنید تا برای شما معلوم شود که من در دعوتم خیر خواه شما هستم و جز این هدفی ندارم که شما را به حق وادار می‌کنم ؟۱ از آن جا که بارها در قرآن پاداش نخواستن و بیتوقّعی انبیاء ^ از مردم مطرح شده است، معلوم می‌شود که امور مادی از بزرگ‌ترین موانع گرایش مردم به حق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در ادامه آن‌ها را از کفران نعمت برحذر می‌دارد. جمله ﴿و اتقوا الذی أمدکم ... ﴾ معنایش این است که بپرهیزید از خدایی که شما را با نعمت‌های خود مدد می‌دهد، چرا بپرهیزید؟ برای همین که شما را مدد می‌دهد، پس بر شما واجب است که شکرش را به جای آرید و نعمت‌هایش را در آن جا که باید مصرف کنید، مصرف نمایید، نه این که با آن اسراف و استکبار بورزید، چون کفران نعمت، غضب و عذاب خدای را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در این زمینه از روش اجمال و تفصیل که برای دلنشین کردن بحث‌ها بسیار مفید است استفاده می‌کند، نخست روی سخن را به آن‌ها کرده می‌گوید: «از خدایی بپرهیزید که شما را به نعمت‌هایی که می‌دانید امداد کرد» و به طور مداوم و منظم آن‌ها را در اختیار شما نهاد۳ سپس بعد از این بیان کوتاه به شرح و تفصیل آن پرداخته می‌گوید شما را به چهارپایان و پسران (لایق و برومند) امداد کرد۴ از یک سو سرمایه‌های مادی که قسمت مهمی از آن مخصوصاً در آن عصر چهارپایان و دام‌ها بودند در اختیار شما گذاشت، و از سوی دیگر نیروی انسانی کافی که بتواند آن را حفظ و نگاهداری کند و پرورش دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تعبیر در آیات مختلف قرآن تکرار شده است که به هنگام برشمردن نعمت‌های مادی نخست به &amp;quot; اموال &amp;quot; اشاره می‌کند، بعد به &amp;quot; نیروی انسانی&amp;quot; که حافظ و نگاهبان و پرورش دهنده اموال است، و این یک ترتیب طبیعی به نظر می‌رسد نه این که اموال از اهمیت بیشتری برخوردار باشد. امدکم &amp;quot; از ماده &amp;quot; امداد&amp;quot; در اصل به این گفته می‌شود که اموری را پشت سر هم و به طور منظم قرار دهند، و از آن جا که خداوند نعمت‌هایش را به طور دائم و تحت نظام خاصی به بندگان ارزانی می‌دارد از آن تعبیر به &amp;quot; امداد&amp;quot; شده. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و اتقوا الذی أمدکم بما تعلمون ﴾ شعراء/ ۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أمدکم بأْنعام ٍ و بنین ﴾ شعراء/ ۱۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد می‌افزاید: باغ‌های خرم و سرسبز و چشمه‌های آب جاری در اختیارتان قرار دادیم ۱و به این ترتیب زندگی شما را هم از نظر نیروی انسانی، هم کشاورزی و باغداری، و هم دامداری و وسائل حمل و نقل پر بار ساختیم، به گونه‌ای که در زندگی خود احساس کمترین کمبود و ناراحتی نداشته باشید؛ ولی چه شد که بخشنده این همه نعمت‌ها را فراموش کردید، شب و روز بر سر سفره او نشستید و او را نشناختید. سپس به آخرین مرحله از سخنانش پرداخته و آن‌ها را تهدید و انذار به کیفر الهی می‌کند، و می‌گوید: اگر کفران کنید من بر شما از عذاب روز بزرگ می‌ترسم ۲ روزی که نتیجه آن همه ظلم و ستم و غرور و استکبار و هواپرستی و بیگانگی از پروردگار را با چشم خود خواهید دید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبادت کردنتان در برابر الهه‌ای که به جای خدای تعالی اتخاذ کرده‌اید جرمی است از شما، و معصیتی است که شما را مستوجب آن می‌کند که سخط الهی و عذابش بر شما نازل گردد۴ و چون چنین است پس باید هر چه زودتر از جرمی که کرده‌اید استغفار نموده و با ایمان آوردنتان به سوی خدا برگردید۵ تا او شما را رحم کند و ابرهای بارنده را با باران‌های مفید برایتان بفرستد و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید. ۶ هود بشارت به ابرهای بارنده را از بهر آن می‌گفت که ایشان اصحاب زروع و ارباب عمارت بودند و گرفتار خشک سالی شدند بطوریکه هفت سال پیوسته قحط بود و باران نمی‌آمد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه بشارت‌ها می‌فرماید: اگر چنین کنید ما نیروی شما را دو چندان می‌کنیم ۸ یکی نیروی بدن و یکی هم نیروی ایمانتان را چون مردم قوم هود نیروی بدنی داشتند و بدن هایشان قوی و محکم بود اگر ایمان می‌آوردند نیروی ایمانشان نیز به نیروی بدن هایشان اضافه می‌شد. بعضی دیگر گفته‌اند: مراد همان نیروی بدنیشان است ولی بعید نیست که بگوییم: هر دو جور زیادتی را شامل شود بهتر است .۹&lt;br /&gt;
حضرت هود بعد از معرفی آیین خود واینکه هدف ایشان تنها هدایت شما است و در واقع جلب اعتماد قوم برای ترغیب آنان به دین حق، به بیان تبعات مثبت ایمان آنان می‌پردازد آن هم پس از گذران دوران سخت و طاقت فرسای قحط سالی تا زمینه پذیرش راه صحیح ودین حق در دلها و جان‌های آنان فراهم شود؛ و از اینجا متوجه می‌شویم که در تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر باید از شیوه ی تشویق نیز استفاده کرد و بیان نتایج مادی، در راه رسیدن به هدف، مانعی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و جنات و عیون ﴾ شعراء/ ۱۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ احقاف / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و لا تتولوا مجرمین ﴾ هود/ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿استغْفروا ربکم ثم توبوا إلیه ﴾ هود/ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش، چاپ پنجم، ج ۴، ص ۴۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿ویزدکم قوةً إلی قوتکم ﴾ هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت اگر روی برگردانید، من رسالتی را که مأمور بودم به شما رساندم؛ و پروردگارم گروه دیگری را جانشین شما می‌کند؛ و شما کمترین ضرری به او نمی‌رسانید؛ پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چیز است !۱ این قسمت از کلام هود تهدید قوم و اعلام به آثار سویی است که جرم آنان به دنبال دارد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علت انحراف قوم عاد =====&lt;br /&gt;
قوم هود از آن جایی که بر سنت بت‌پرستی خو کرده بودند، و بت‌ها در دل هایشان، مقدس و محترم بود، و کسی جرأت نداشت سنت غلط آنان را مورد اعتراض قرار دهد لذا از کلام هود خیلی تعجب کرده، با تأکید هر چه بیشتر اولاً او را مردی سفیه و کم عقل، و رأی او را رأیی غلط خوانده، و ثانیاً او را به ظن بسیار قوی از دروغگویان پنداشتند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم هود می‌گفتند: پدران ما که این بت‌ها را می‌پرستیدند از ما عاقل تر بودند، و ما ناگزیر باید از آنان پیروی کنیم، هود در جواب می‌فرماید: پدران شما نیز مانند شما برهان و دلیل صحیحی بر خدایی این بت‌ها نداشتند، و مسئله خدا بودن آن‌ها جز نام‌هایی که شما بر آن‌ها نهاده‌اید چیز دیگری نیست، و آیا با یک مشت اوهام که اسم گذاریش به اختیار خود انسان است، می‌خواهید ادعای مرا که توأم با دلیل و برهان قطعی است جواب دهید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌بینیم که حضرت چه زیبا، باشکوه و قاطعانه همراه با استدلال‌هایی محکم در برابر افکاری که در جان قوم رسوخ کرده و به آن خو گرفته‌اند می‌ایستد و این درسی بزرگ است برای افرادی که در محیط‌های این چنینی قرار می‌گیرند و می‌خواهند عقیده و رأی حق خود را بیان نمایند و یا امر به معروف و نهی از منکر کنند. این طرز بیان در استدلال بر بطلان مسلک بت‌پرستی در قرآن کریم فراوان به چشم می‌خورد، و این خود لطیف‌ترین بیان و برنده‌ترین حجتی است بر بطلان این مسلک، زیرا هر صاحب ادعایی که نتواند بر حقانیت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰, ص ۴۵۸, هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۸, ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای خود اقامه حجت و برهان کند، در حقیقت برگشت ادعایش به خیال و فرض نامگذاری می‌شود، و از بدیهی‌ترین جهالت‌ها است که انسان در مقابل برهان لجاجت ورزیده به یک مشت موهومات و فرضیات اعتماد کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنچه سبب شد آنان حجت و معجزه را با ظهوری که داشت، و هود آورده بود انکار و دفع کنند چند چیز بود، از آن جمله: تقلید پدران و رؤسای خود، همچنین متهم ساختن هود در ادعای خود، زیرا دقت و تحقیق نکردند، و اینکه در صحت و درستی معجزات هود شبهه و تردید داشتند، و از آن جمله اعتقادات نادرست و خرافاتی بود که آن‌ها را به انکار حجت و معجزه هود وادار کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سبب پرستش بتان و دست نکشیدن از آن‌ها نیز چند چیز بود از آن جمله اینکه معتقد بودند پرستش آن‌ها سبب تقرب به درگاه خدای تعالی است، و دیگر آنکه چه بسا شیطان به آنان القا کرده بود که پرستش بتان موجب کامیابی در دنیا است، و دیگر آنکه شاید معتقد به مذهب «مشبهه» بودند (که خدا را به مخلوقات او تشبیه کرده‌اند) و روی همین عقیده بت‌ها را به نظر خود به صورت خداوند می‌ساختند و پرستش می‌کردند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخورد قوم عاد با دعوت حضرت هود =====&lt;br /&gt;
فوم هود گفتند: «ای هود! تو دلیل روشنی برای ما نیاورده‌ای! و ما خدایان خود را بخاطر حرف تو، رها نخواهیم کرد! و ما (اصًلا) به تو ایمان نمی‌آوریم !۴ تو حجت و معجزه‌ای که صدق گفتارت را آشکار سازد برای ما نیاورده‌ای و ما بخاطر گفتار تو از پرستش بت‌ها دست بر نداریم، و تصدیقت نخواهیم کرد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود از مردمش دو چیز خواسته بود: یکی اینکه خدایان دروغین را ترک نموده و به عبادت خدای تعالی برگردند و یکتاپرست شوند، و دوم اینکه به او ایمان بیاورند و اطاعتش کنند و خیرخواهیهایش را بپذیرند. مردم در پاسخ آن جناب هر دو پیشنهادش را رد کردندهم بطور اجمال و هم تفصیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما رد اجمالی آنان جمله کوتاه ﴿ ما جئْتنا ببینة ﴾ است که گفته‌اند: تو دلیل و معجزه‌ای بر دعوت خود نداری تا ما ناگزیر باشیم دعوت تو را بپذیریم و هیچ موجبی نیست که گوش دادن به سخنی را که چنین وصفی دارد بر ما واجب کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۸, ص ۲۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۲، ص ۷۷، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا یا هود ما جئْتنا ببینة و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک و ما نحن لک بمؤمنین ﴾ هود/ ۵۳. همچنین هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۲، ص ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما بیانگر رد تفصیلی آنان جمله ﴿ و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک ﴾ است که گفته‌اند: ما دعوت تو را مبنی بر اینکه شرکا و خدایان خود را به صرف دعوت تو رها کنیم نخواهیم پذیرفت، و دعوت دوم آن جناب را مبنی بر اینکه به وی ایمان آورند و اطاعتش کنند اینطور رد کردند که: ﴿ و ما نحن لک بمؤمنین ﴾ و با این جمله آن جناب را از قبول هر دو خواسته اش نومید کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه برای اینکه آن جناب بطور کلی از اجابت آنان مأیوس شود نظریه خود را برایش شرح داده و گفتند:&amp;quot; فکر ما درباره تو جز به این نرسیده که بعضی از خدایان ما تو را آسیب رسانده‌اند و به خاطر اینکه تو به آن‌ها توهین و بدگویی کرده‌ای بلایی از قبیل نقصان عقل یا دیوانگی بر سرت آورده‌اند ۲و در نتیجه عقلت را از دست داده‌ای، پس دیگر اعتنایی به دعوت و سخنان تو نیست. ۳&lt;br /&gt;
حرفی که به هود زدند، همان حرفی است که در آیه مشابه آن در داستان نوح گفتیم، تنها چیزی که در خصوص این جمله باید بگوییم این است که قوم هود بیشتر از قوم نوح بیشرمی و وقاحت کردند، چه آنان نوح را تنها مردی گمراه دانستند، و اینان هود را مردی سفیه خواندند، و در عین حال هود وقار نبوت را از دست نداد و ادبی را که انبیاء در دعوت الهی خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود:&amp;quot; یا قوم &amp;quot; و این لحن، لحن کسی است که نهایت درجه مهربانی و حرص بر نجات مردمش را دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای قوم من! هیچ گونه سفاهتی در من نیست؛ ولی فرستاده‌ای از طرف پروردگار جهانیانم .۴ و به طوری که می‌بینید در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعای رسالت خویش، هیچ تأکیدی به کار نبرد، برای اینکه اولاً در مقابل مردمی لجوج، لجبازی و اصرار نکرده باشد، و در ثانی بفهماند که ادعایش آن قدر روشن است که هیچ احتیاجی به تأکید ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جهت اینکه فرستاده‌ای هستم به سوی شما، کاری جز تبلیغ پیام‌های پروردگارم ندارم، و از آنچه شما درباره‌ام می‌پندارید، بکلی منزه هستم. آری، من در آنچه شما را به سوی آن می‌خوانم فریبکار نبوده، نسبت به آن دین حقی که به آن مبعوث شده‌ام، خیانت نمی‌کنم، و چیزی از آن را زیر و رو نکرده، جز تدین شما را به دین توحید یعنی دینی که نفع و خیر شما در آن است چیز دیگری نمی‌خواهم. &lt;br /&gt;
هود در این جمله مانند نوح تعجب قوم را بیمورد دانسته و از نعمتهای الهی دو نعمت را که بسیار روشن بوده، ذکر فرموده است، یکی اینکه خداوند آنان را پس از انقراض قوم نوح، خلیفه خود قرار داده، و دیگر اینکه به آن‌ها درشتی هیکل و نیروی بدنی فراوان ارزانی داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن نقول إلا اعتراک بعض آلهتنا بسوء﴾ هود/ ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿لیس بی سفاهة ٌ و لکنی رسول ٌ من رب اْلعالمین ﴾اعراف / ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین‌جا معلوم می‌شود که قوم هود، دارای تمدن بوده و تقدم بر سایر اقوام داشته، و قوه و قدرت بیشتری را دارا بودند. هود بعد از ذکر این دو نعمت اشاره به سایر نعمت‌های الهی نموده و فرموده :&amp;quot; فاذْکروا آلاء الله لعلکم تفْلحون ...&amp;quot;. ۲ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فکر خود، و قدرت معبودهایتان را جمع کنید؛ سپس به حیات من پایان دهید، و (لحظه‌ای) مهلتم ندهید!&lt;br /&gt;
(اما توانایی ندارید!)۳ من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم شاهد باشید که از بت و بت‌پرستی بیزارم و از شما ترسی ندارم هر مکر و حیله و تدبیری که دارید درباره من به کار برید به اتّفاق یکدیگر و ابداً به من مهلت ندهید. ۴ و این فرمایش را وقتی فرمود که تنها بود ولی مستظهر به لطف و کمک و حفظ الهی بود که از آن‌ها با کثرت و قدرت و عداوتی که داشتند نترسید. ۵ این معنی در قرآن از چند پیغمبر حکایت شده با الفاظ مختلف، و این عظیم‌ترین برهانی است که پیامبران را بر صحت نبوت خویش بیان می‌داشتند آن هم در شرایطی که ایشان اندک بودند یا یگانه، و دشمنان انبوه بودند یا بی عدد، مخصوصاً حضرت نوح و هود. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر هود اینطور پاسخ داد برای این بود که مردم، نخست به بت‌های خود امید ببندند که با این تحدی که آن جناب کرده زودتر بلایی بر سر او آورند و بعداً که ببینند بت‌ها هیچ کاری در حق آن جناب نکردند به خود بیایند و بفهمند که بت‌ها کمترین اثری ندارند و اگر آن طور که آن‌ها معتقد بودند آلهه نامبرده قدرت و علمی می‌داشتند حتماً با هود که آن طور صریح و پوست کنده از آن‌ها بیزاری جست انتقام می‌گرفتند آن هم در چنین زمینه و زمانی که مریدان آن‌ها به آن جناب گفتند بعضی از خدایان ما به تو آسیب رسانده و این خود حجتی است روشن بر اینکه آن سنگ و چوب‌ها معبود نیستند و نیز دلیلی است قاطع بر اینکه بت‌ها به آن جناب آسیب نرسانده‌اند و مردم بیهوده چنین خیالی کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۴, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم الآیة ﴾ یونس / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنی أشْهد الله و اشْهدوا أنی بریء مما تشْرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون ﴾ هود/ ۵۴ و ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ثقفی تهرانی، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، تهران، برهان، ۱۳۷۶ ش، ج ۳، ص ۹۱، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. میبدی، احمد بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۴۰۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر درباره خود که مردمی قهرمان، و جنگ آورانی نام دار بودند بیاندیشند که ما با اینکه این قدر نیرومند هستیم چرا نتوانستیم به آن جناب صدمه‌ای وارد آوریم و اگر او پیغمبری از ناحیه خدای تعالی نبوده و در ادعایش صادق نبود و خدای تعالی او را از ناحیه خودش مصونیت نداده بود، ما باید می‌توانستیم به آسان‌ترین وجه و با سخت‌ترین شکنجه او را از بین برده و شرش را از خود دفع کنیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کفار درباره سخن آن حضرت، دو احتمال می‌داده‌اند: یکی اینکه آیتی باشد معجزه بر درستی رسالت آن جناب و اینکه کفار هیچ کاری به او نمی‌توانند بکنند، و دیگر اینکه آن جناب از ایشان ترسی ندارد هر چند که آن‌ها قادر باشند به اینکه او را طبق دستور خودش از بین ببرند و مهلتش ندهند ولی این قدرتشان او را نمی‌ترساند و نمی‌تواند او را تسلیم کند لذا هود برای اینکه احتمال دوم را نفی کند اضافه کرد: من، بر «الله» که پروردگار من و شماست، توکل کرده‌ام! هیچ جنبنده‌ای نیست مگر اینکه او بر آن تسلط دارد؛ ۲ و او بر صراط مستقیم است یعنی در برخورد حق با باطل همواره سنتش یک سنت بوده و آن عبارت بوده از یاری کردن حق و غلبه دادن آن بر باطل. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز روشن گردید که آن احتمالی که بعضی از مفسرین داده و گفته‌اند این سخن هود معجزه‌ای بوده، احتمال درستی است چون از ظاهر جواب بر می‌آید که آن جناب خواسته است دلیل مشرکین را رد کند، آن‌ها گفتند:&amp;quot; ما جئْتنا ببینة &amp;quot; تو هیچ دلیلی و معجزه‌ای بر دوستی دعوت خود نداری و این بعید است که هود پیغمبر در مقام دعوت و اثبات حجیت دعوتش، متعرض پاسخ به دلیل آنان نشود، با اینکه همین تحدی و تعجیز، خودش فی نفسه می‌توانسته آیت و نشانه‌ای معجزه آسا باشد، هم چنان‌که بیزاری از خدایان دروغین می‌توانسته کشف کند از اینکه آن‌ها خدا نیستند و از اینکه آن‌ها هیچ آسیبی به آن جناب نرسانده‌اند؛ و این معجزه و بینه آن جناب بود و در اینکه فرمود:&amp;quot; جمیعاً اشاره است به اینکه منظور آن جناب تعجیز آن‌ها به تنهایی نبوده بلکه تعجیز آن‌ها و بت‌ها هر دو بوده ۴ تا دلالتش بر حقانیت خود و بطلان عقاید آنان قاطع تر باشد؛ و در این آیه &amp;quot; فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون &amp;quot; دو امر و نهی هستند که در هر دوی آن‌ها تعجیز است یعنی می‌خواهد بفرماید: آیا توانایی آن را دارید که با من کید کنید و در از بین بردنم شتاب نمایید. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶، هود&lt;br /&gt;
۲. ﴿ما من دابة إلا هو آخذٌ بناصیتها إن ربی علی صراط مستقیم ٍ﴾ هود/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و یستخْلف ربی قوماً غیرکم و لا تضرونه شیئاً إن ربی علی کل شیء حفیظ ٌ﴾ هود/ ۵۷؛ طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس حق مطلب این است که جمله &amp;quot; إنی أشْهد الله و اشْهدوا ...&amp;quot; هم مشتمل است بر یک حجت عقلی و دلیل قاطعی بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتی است معجزه آسا برای صحت رسالت هود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قوم با جمله &amp;quot; و ما نحن بمعذبین &amp;quot; معاد را انکار کرده‌اند، البته این در صورتی است که مراد هود از عذاب یوم ٍ عظیم ٍ، روز قیامت باشد. &amp;quot; فکذبوه فأهلکناهم إن فی ذلک لآیة ً ... الرحیم &amp;quot; معنای این آیات روشن است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود در پند و اندرز آنان نهایت سعی را کرد و خیرخواهی خود را به همه نشان داد، راه را برایشان روشن و از بی راهه مشخص کرد و هیچ عذری برای آنان باقی نگذاشت، با این حال مردم خیرخواهی آن جناب را با آباء و امتناع مقابله کردند و با انکار و لجبازی با او روبرو شدند، و به جز عده کمی ایمان نیاوردند و اکثریت جمعیت بر دشمنی و لجبازی‌های خود اصرار ورزیدند و نسبت سفاهت و دیوانگی به آن حضرت دادند، و اصرار و پافشاری کردند که آن عذابی که ما را از آن می‌ترسانی و به آن تهدید می‌کنی بیاور، آن جناب در پاسخ این اصرار و شتاب زدگی آنان می‌فرمود: گفت: «علم (آن) تنها نزد خداست (و او می‌داند چه زمانی شما را مجازات کند)؛ من آنچه را به آن فرستاده شده‌ام به شما می‌رسانم، (وظیفه من همین است !) ولی شما را قومی می‌بینیم که پیوسته در نادانی هستید!». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در راه هدایت قومش مانند دیگر پیامبران سختی‌ها و مرارت‌های فراوان کشیدند و بی مهری‌ها دیدند، خلاصه روایتی منقول در حیات القلوب علامه مجلسی درباره داستان حضرت هود و قومش این مسئله را به وضوح نشان می‌دهد «روزی در مجمعی مجتمع، ناگاه هود نزد ایشان آمد گفت: ای قوم، پرستش کنید خدای را که شما را آفریده و معبودی به غیر او نیست. گفتند: ای هود، تو نزد ما، ثقه و محل اعتماد و امین بودی. فرمود: من رسول الهی هستم به شما، ترک کنید پرستیدن بت‌ها را. به شنیدن این سخن به خشم آمده بر روی او دویدند و گلویش را فشردند، به حدی که نزدیک مردن رسید؛ دست برداشتند، و یک شبانه روز بی هوش افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد عرض کرد: خدایا امر تو را رساندم و دیدی با من چه کردند؟ جبرئیل نازل که حق تعالی امر فرماید: ملال پیدا نکنی و سستی نورزی از دعوت قوم خود و تو را وعده داده است بر نصرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۵، ص ۴۲۵، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۰، ص ۴۵۷، :﴿إنما اْلعْلم عنْد الله و أبلغکم ما أرسْلت به و لکنی أراکم قوماً تجهلون ﴾ احقاف / ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حق تعالی سه سال باران را قطع و زنان آن‌ها را عقیم نمود. چون زراعت و دشمنان زیاد داشتند، برای نمو زراعت به باران، و برای دفع دشمن به اولاد محتاج بودند.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل روایت قطب راوندی است: «جبرئیل هود را وعده داد که حق تعالی ترس از تو در میان قوم بیفکند که بعد از این قادر بر اذیت تو نباشند. هود نزد قوم آمد فرمود: از شما فساد بیحد در زمین ناشی شده. گفتند: ای هود ترک این حرفها بکن و الا چنان تو را خواهیم نمود که اول مرتبه را فراموش کنی. هود فرمود: توبه کنید و بازگشت به پروردگار خود نمائید. قوم ترسی عظیم در خود مشاهده کرد، چون به اجتماع قصد او نمودند به یک نعره تمام به رو در افتادند.». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عذاب قوم عاد =====&lt;br /&gt;
حضرت زمانی که پی بردند آنان هدایت نمی‌شوند با ناراحتی گفتند: آیا با من در مورد نام‌هایی مجادله می‌کنید&lt;br /&gt;
که شما و پدرانتان به عنوان معبود و خدا، بر بت‌ها گذارده‌اید، در حالی که خداوند هیچ دلیلی درباره آن نازل&lt;br /&gt;
نکرده است ؟!۳ پس شما منتظر باشید، من هم با شما انتظار می‌کشم! شما انتظار شکست من، و من انتظار عذاب&lt;br /&gt;
الهی برای شما!. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس بر اثر آن مورد قهر الهی واقع و مدت هفت سال گرفتار قحطی و سختی شده باران رحمت بر آن‌ها نبارید بالاخره قوم بر اثر تنگی معیشت و استیصال متوجه هود شده و به سوی او روان شدند تا از حضرت درخواست کنند دعا نماید تا باران بیاید. وقتی به منزل هود رسیدند زنی از خانه آن حضرت خارج شد آن جماعت را که مشاهده نمود پرسید شما کیستید و به چه منظوری آمده‌اید؟ گفتند چند سال است باران نیامده و مردم گرفتار فقر و قحط و بدبختی شده‌اند اینک برای دیدار هود آمده‌ایم که از ایشان درخواست نمائیم دعا کند و از خدا بخواهد تا آنکه باران بیاید. زن گفت اگر دعای هود در پیشگاه خداوند قبول می‌شد دعائی برای خود می‌نمود که زراعتش از بی آبی نسوزد ولی بر اثر درخواست قوم محل کار هود را نشان داد و به ملاقات و زیارت حضرتش شتافته و با خواهش و تمنا استدعا نمودند که از خداوند طلب باران نموده و رفع پریشانی و قحطی قوم را بخواهد. هود مهیای نماز شده و از پروردگار طلب بخشایش و ترحم نموده و برای مردم دعا کرد و سپس فرمود به خانه‌های خود بروید که خداوند باران رحمت خود را به شما ارزانی فرموده و از قحطی خلاص خواهید شد گفتند ای پیغمبر خدا ما به موضوع عجیب و شگفتی برخورد کرده‌ایم تقاضا داریم برای ما بیان فرمائید زنی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، پیشین، ج ۶، ص ۸۴، هود&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۸۷ و ۸۸، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۷۱. ﴿أ تجادلوننی فی أسماء سمیتموها أْنتم و آباؤکم ما نزل الله بها من سْلطان ﴾&lt;br /&gt;
۴. اعراف / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از منزل شما خارج شده و در مقابل پرسش ما مبادرت به تکذیب شما نمود، هود فرمود آن زن عیال من است و من از خداوند طول عمرش را مسئلت نموده‌ام قوم گفتند برای چنین زنی که بدخواه شماست چرا چنین دعائی فرمودید؟ جواب داد بدانید برای هر فرد مؤمن به خداوند دشمنی موجود و خلق شده که مزاحم آن مؤمن باشد و او را اذیت نماید آن زن دشمن من است و دشمنی که تحت تسلط شخص باشد بهتر است از دشمنی که شخص بر او مسلط نیست. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون انبیای عظام مظهر صفات الهی اند، لذا از راه لطف و مرحمت، نهایت رأفت و شفقت را در دعوت مردم منظور دارند به حدی که در نصایح خود حق را یادآوری نمایند به امید آنکه شاید هدایت یابند همچنانکه که حضرت هود در مکالمات با قوم، محبت را اعمال می‌نماید و ایشان را به پروردگار و منعم حقیقی آشنامی سازد وبا تکرار کلمه «ربی» مردم را هشیار و آگاه می‌کند تا در برابر خداوند حق‌شناس و سپاسگزار باشند، با این حال چنان در کفر و گمراهی ثابت و راسخ شده‌اند که ابداً متأثر نمی‌شوند بلکه همچنان بر عناد و انکارخود می‌افزایند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت انذار می‌داد که اگر بر کفر خود بمانند و ظلم کنند گرفتار عذاب الهی می‌شوند اما آنان در پاسخ گفتند: آیا به سراغ ما آمده‌ای که ما را به دروغ و افتراء از آلهه و خدایانمان منحرف کنی؟ ۳ آن عذابی را که به ما وعده کرده‌ای بیاور، در واقع می‌خواهند بگویند تو از آوردن آن عاجز، و در تهدیدت دروغگو، و در انذارت فریب کاری؛ و حضرت پاسخ دادند؛ درست است که من علمی به آن عذاب که در آمدنش عجله می‌کنید ندارم، اما این مقدار می‌دانم که شما مردمی جاهلید، و نفع و ضرر خود و خیر و شرتان را تشخیص نمی‌دهید، برای اینکه دعوت خدا را رد و آیات او را تکذیب می‌کنید، و عذابی را که از آن تهدیدتان می‌کند استهزاء می‌کنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ودر سوره شعرا می‌بینیم که چنین بیان می‌دارد: ﴿قالوا سواء علینا أ وعظْت أم لم تکن من اْلواعظین ﴾۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای ما تفاوت نمی‌کند، چه ما را انذار کنی یا نکنی؛ (بیهوده خود را خسته مکن)! و آن جناب را به کلی از دعوتش و تأثیر کلامش و از ایمان خود مأیوس کردند. بعضی گفته‌اند: این تعبیر خالی از مبالغه نیست. ۶ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تفسیر جامع، پیشین، ج ۳، ص ۲۷۱ و ۲۷۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، پیشین، ج ۶، ص ۹۰، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا أ جئْتنا لتأْفکنا عن آلهتنا ... ﴾ احقاف / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۳۲۲، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۴، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; کذبت ْ عاد اْلمرسلین &amp;quot; قوم عاد به جرم اینکه پیامبران را تکذیب کرده، به نعمتهای الهی کفران ورزیده و طغیان کردند، ۱ (گرچه آن‌ها تنها هود را تکذیب کردند اما چون دعوت هود دعوت همه پیامبران بود در واقع همه انبیاء را تکذیب کرده بودند. ۲) چیزی نگذشت که خدای تعالی عذاب را بر آنان نازل کرد به این صورت که، به واسطه نحوست تقارن قمر به زحل هفت شب و هشت روز باد تند و سرد و سرکشی پی در پی بر آن‌ها مسلط گردانید و هلاک نمود ایشان را گویا ساقه درخت خرمای خشکیده و پوسیده‌ای بودند و به خاک در افتادند. در کافی از حضرت باقر روایت کرده فرمود باد عقیم از زیر طبقه هفتم زمین بیرون می‌آید و این باد عقیم بیرون نیامده مگر وقتی که خداوند بر قوم عاد غضب فرموده و به فرشتگان نگهبان زمین امر شد که به مقدار مختصری از باد عقیم را برای کیفر و مجازات قوم عاد بیرون آورند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بادی عقیم از باران (باد بدون باران) به سوی آن‌ها گسیل داشت، بادی که در سر راه خود هیچ چیزی بر جای نگذاشت، همه را مانند استخوان پوسیده کرد۴، بادی صرصر (دارای صدایی مهیب)۵ که اگر آنجا بودی، می‌دیدی که مردم به حال غش افتاده‌اند، گویی تنه‌های خرمای سرنگون شده‌اند ۶، بادی که مردم بلند بالای آن قوم را مانند نخل منقعر (کنده شده) از جای می‌کند. ۷قوم عاد در آغاز آنچه از این باد دیدند خیال کردند ابری است که برای باریدن به سویشان می‌آید لذا به یکدیگر بشارت و مژده داده و می‌گفتند: «ابری است که ما را سیراب خواهد کرد» ولی اشتباه کرده بودند بلکه این همان عذابی بود که در آمدنش شتاب می‌کردند، بادی بود که عذابی الیم با خود می‌آورد عذابی که به امر پروردگارش هر چیزی را نابود می‌ساخت و آن چنان نابود می‌ساخت که کمترین اثری از خانه‌های آنان باقی نگذاشت. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه چیز را به فرمان پروردگارش در هم می‌کوبد و نابود می‌کند (آری) آن‌ها صبح کردند در حالی که چیزی جز خانه هایشان به چشم نمی‌خورد؛ ما این گونه گروه مجرمان را کیفر می‌دهیم! ۹ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. تفسیر جامع، همان ج ۳، ص: ۲۷۴، هود بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش، ج ۳، ص: ۲۷۴، هود&lt;br /&gt;
۴. ذاریات / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ذاریات / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. الحاقة / ۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. قمر/ ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿تدمر کل شیء بأمر ربها فأصْبحوا لا یری إلا مساکنهم کذلک نجزی اْلقوم اْلمجرمین ... ﴾ احقاف / ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نتیجه خدای تعالی تا آخرین نفر آن قوم را هلاک کرد و به رحمت خود هود و مؤمنین به وی را نجات داد۲٫۱ گفته شده است اهل نجات چهار هزار نفر بودند که مشمول رحمت شدند چون همه آن‌ها آمر به معروف و ناهی از منکر و داعی به توحید و رادع از شرک و ناشر احکام الهی بودند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱. دعوت پیامبران، برادرانه بود. ﴿أخوهم ﴾ (حتّی کلمۀ «ابوهم» نیاورده تا عمق صفا و تواضع و صداقت را بیان کند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. تقوا، سرلوحۀ دعوت انبیاء است. ﴿أ لا تتقون ﴾&lt;br /&gt;
۳. اخلاص و بیتوقّعی، رمز موفقیت است. ﴿و ما أسئلکم ﴾&lt;br /&gt;
۴. اخلاص و توکل، لازمۀ امر به معروف و نهی از منکر است. ﴿إن أجری ... ﴾ ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امر به معروف و نهی از منکر در جو برادرانه، مؤّثرتر است. انبیاء برای امت‌ها برادرند، نه کاسب، نه فریبکار و نه مسیطر وحاکم. ﴿أخاهم ﴾&lt;br /&gt;
۶. انبیاء هدف مادی ندارند، هدف آن‌ها از کارشان، جلب رضایت خداوند است. ﴿إن أجری إلا علی الذی ... ﴾ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. پیامبران با سخت‌ترین و صریح‌ترین تبلیغات، جوسازیها، مخالفت‌ها و تهمت‌ها رو به رو بوده‌اند. ﴿ضلال ٍ مبین ٍ سفاهة ... اْلکاذبین ﴾ در راه ارشادو امر به معروف و نهی از منکر، باید تحمل شنیدن زشت‌ترین سخنان را داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. سعۀ صدر و بزرگواری را باید از انبیاء بیاموزیم تا آن جا که پس از آن همه جسارت باز با مهربانی می‌گویند: ای قوم من. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۹. از خویش نفی تهمت کنیم، ولی حق نداریم تهمت را به سوی دیگران سوق دهیم. ﴿لیس بی سفاهة ٌ﴾&lt;br /&gt;
۱۰. آن که به هدف خود ایمان دارد و از پشتوانۀ الهی برخوردار است، در برابر برخورد بد دیگران آرام برخورد می‌کند. ﴿لیس بی سفاهة ٌ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احقاف / ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۷ و ۴۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ثقفی تهرانی، محمد، پیشین، ج ۳، ص ۹۲، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۶، ص ۳۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۴، ص ۷۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. مربی و مبّلغ، نباید وظیفۀ اصلی را فراموش کند. ﴿لکنی رسول ٌ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. دلسوزی و امانت داری، دو شرط اصلی در امر به معروف و نهی از منکر است. ﴿ناصح أمین ﴾ آری، اگر دلسوزی همراه با امانت نباشد خطرناک است، زیرا به خاطر دلسوزی شاید حقوقی نادیده گرفته شود یا قوانینی زیر پا قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. بیان ویژگیهای مثبت خود، در موارد ضرورت و آن جا که برای دیگران سازنده باشد، مانعی ندارد. ﴿أنا لکم ناصح أمین ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- اگر آمادگی و قابلیت نباشد، موعظه ی انبیاء نیز اثری ندارد. «سواء علینا»&lt;br /&gt;
۱۵- تقلید نابجا و تعصّب، مانع پندپذیری است. سواء علینا أ وعظْت ... إن هذا ...». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- انبیاء در اولین مرحله دعوتشان از مشرکان، با سرسختی آنان مواجه می‌شدند، ولی هرگز دست از تبلیغ برنمیداشتند. «ما نحن له بمؤمنین»&lt;br /&gt;
۱۷- مسئولیت مبّلغ و آمر به معروف، بیان معارف دینی است، نه اجباربر آن. «فإن تولوا فقد أبلغْتکم»&lt;br /&gt;
۱۸- مبّلغ دین و رهبر امت نباید اعراض مردم را نشانه ی ضعف و شکست خود به حساب آورد. «فإن تولوا فقد أبلغْتکم»۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- تعصّب به جای منطق، محکوم است و تقلید جاهل از جاهل و تبعیت به دلیل رابطه ی خویشاوندی مردود است. «یعبد آباؤنا»&lt;br /&gt;
۲۰- حفظ رسوم و سنّت‌های نیاکان، همه جا ارزشمند نیست. «یعبد آباؤنا»&lt;br /&gt;
۲۱- عقاید باید بر پایه ی حجت و برهان باشد، حتّی از بت پرستان هم برهان بخواهید. «ما نزل الله بها من سْلطان» (از آنان که می‌گویند بت وسیله ی تقرب به خداست، بپرسید: آیا دلیلی دارید که خداوند پرستش بت را وسیله ی قرب خود قرار داده است ؟!)۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ یکی از نکات مهم در این باره توجه به محیط و فرهنگ و نوع شخصیت افراد قوم عاد است همان‌طور که بیان شد بطور کلی می‌توان افراد این قوم را نمودی از انسان‌های خودخواه، مقام پرست و خود نما دانست افرادی که از هر نوع نعمت مادی بهره‌مند هستند و این امر باعث فریب آن‌ها شده است، نمونه این افراد در جامعه کنونی ما کم نیستند و شاید بتوان گفت علت بسیاری از گناهان، همین دنیا زدگی و غرق شدن در رفاه و مادیات و مغرور شدن به همین توانمندی‌ها باشد لذا از این نظر بهترین بهره را از این داستان قرآنی و از این پیامبر بزرگوار می‌توان در زمینه الگو گرفتن برای امر به معروف و نهی از منکر برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۳, ص ۹۳, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۳, ص ۹۴, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۰ و ۳۵۲، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ص ۷۸، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۳, ص ۹۶, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳ آنچه از تفاسیر فهمیده می‌شود ایشان از افراد همان قوم بودند پس می‌توان نتیجه گرفت هر کس به راهنمایی قوم خود سزاوارتر است تا قوم بیگانه زیرا به آداب و فرهنگ و زبان قوم آشنایی بیشتری دارد و مردم نیز او را می‌شناسند و این هم نکته ایست که یکی از مزیت‌های این که آمر و ناهی از افراد همان قوم باشد این است که اگر آن فرد در بین مردم به نیکی و امانت شهره باشد مردم سخن اورا بهتر می‌پذیرند و بهتر به وی اعتماد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴ نحوه بیان و زمان و شرایط امر به معروف و نهی از منکرمهم است همان‌طور که ملاحظه می‌شود حضرت در زمانی مردم را دعوت به خداوند نمودند که بر اثر قحط سالی دل‌های مردم نرم شده و از آن غرور و نخوت کاسته شده بود در واقع زمینه را برای امر به معروف آماده کردند و بعد پیام خود را بیان نمودند که این هم درسی بزرگ برای آمران و ناهیان است که تا حد توان زمینه را فراهم کرده و موانع را بر طرف کنند و بعد به این کار دست بزنند تا تأثیر کلام بیشتر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵ نوع بیان حضرتدر اینجا حائز اهمیت است، همان‌طور که در قرآن هم بیان شد برادرانه بوده و این خودنکته بسیار لطیفی است. دربیان، نهایت رأفت و دلسوزی و مهربانی را داشتند، حتی از لفظ پدر نیز استفاده نشده است زیرا در مورد پدر مقداری لحن آمرییت وجود دارد و این درسی بزرگ برای آمرین به معروف است که هر چند نام آنان آمر است اما باید تا حد توان لحنشان خالی از امر و نهی و در نهایت دلسوزی و شفقت باشد. &lt;br /&gt;
۲۶ حضرت در ابتدا توجه مردم را به نعمات الهی که خداوند به آن‌ها ارزانی داشته می‌نماید چون انبیای عظام مظهر صفات الهی می‌باشند، لذا از راه لطف و مرحمت، نهایت رأفت و شفقت را در دعوت مردم منظورمی دارند به حدی که در نصایح خود حق را یادآوری می‌نمایند به امید آنکه شاید هدایت یابند. ملاحظه می‌فرمایید که حضرت هود در مکالمات با قوم چگونه محبت را اعمال نمود و ایشان را به پروردگار و منعم حقیقی آشنا ساخت و با تکرار کلمه «ربی» به جهت هشیاری و آگاهی مردم به خداوند و توجه به حق‌شناسی و سپاسگذاری تأکیید می‌ورزد و این خود بیان گر این است که مسئله تشویق در رأس تبلیغ قرار دارد و بعد از آن به سراغ سخت گیری و تنبیه باید رفت چنان‌که در داستان این پیامبر بزرگوار نیز می‌بینیم بعد از نپذیرفتن مردم و مشاهده عناد و دشمنی و بی ادبی‌های آنان مردم را از عذاب خداوند بیم داد که شاید به خاطر آن متنبه شده به راه راست هدایت گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷ از بعد پاسخگویی آن حضرت به تندی و بی ادبی مردم هم اگر بنگریم نکات بسیار ظریفی مشاهده می‌کنیم؛ قوم هود بیشتر از قوم نوح بیشرمی و وقاحت کردند، چنان‌که آنان نوح را تنها مردی گمراه دانستند، و اینان هود را مردی سفیه خواندند، و در عین حال هود وقار نبوت را از دست نداد و ادبی را که انبیاء در دعوت الهی خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود:&amp;quot; یا قوم &amp;quot; و این لحن، لحن کسی است که نهایت درجه مهربانی و حرص بر نجات مردمش را دارد.&amp;quot; لیس بی سفاهة ٌ و لکنی رسول ٌ من رب اْلعالمین &amp;quot; و به طوری که می‌بینیم در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعای رسالت خویش، هیچ تأکیدی به کار نبرد، برای اینکه اولاً در مقابل مردمی لجوج، لجبازی و اصرار نکرده باشد، و در ثانی بفهماند که ادعایش آن قدر روشن است که هیچ احتیاجی به تأکید ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸ حضرت دست روی فطرت و عقل ایشان می‌گذارد که در وجود همه انسان‌ها نهاده شده و قابل انکار نیست در جمله &amp;quot; إنی أشْهد الله و اشْهدوا ...&amp;quot; می‌بینیم هم مشتمل است بر یک حجت عقلی و دلیل قاطعی بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتی است معجزه آسا برای صحت رسالت آن حضرت و این مطلب بیانگر این است که برنده‌ترین صلاح آمر به معروف وناهی از منکر عقل و فطرت است که قابل انکار نیست و برای همه نیز قابل درک می‌باشد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حضرت صالح ===&lt;br /&gt;
در قرآن، هفت مرتبه از ناقه و بیست و شش بار از قوم ثمود نام برده شده است. ماجرای قوم ثمود در سوره‌های شعرا، قمر، شمس و هود آمده است. ۲ و از همه جا مشروح تر سرگذشت این جمعیت در سوره هود آمده است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. برگرفته از سوره‌های اعراف / ۷۹ ۷۳؛ شعراء/ ۱۵۵ ۱۴۱؛ هود/ ۶۸ ۶۱؛ قمر/ ۳۳ ۲۳؛ فصلت / ۱۷ و ۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۹۹ و ۱۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. داستان صالح از آیات زیر اقتباس شده است: هود/ ۶۸ ۶۱؛ اعراف / ۷۹ ۷۳؛ شعراء/ ۱۵۹ ۱۴۱؛ نمل / ۵۳ ۴۵ تا ۵۳؛ قمر/ ۳۱ ۲۳؛ شمس / ۱۵ ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شخصیت حضرت صالح ====&lt;br /&gt;
خدا حضرت صالح رادر قوم ثمود مبعوث کرد او از جهت نسب بر همه قوم برتر و از جهت حلم بهتر و از جهت عقل برگزیده تر از ایشان بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح کلمه‌ای است عربی و معلوم می‌شود که ایشان عرب بوده‌اند. . ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معرفی مخاطبین حضرت و انحرافات ایشان ====&lt;br /&gt;
===== ویژگیهای قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
قوم عاد به سبب گناهان خود، منقرض شدند و خدا سرزمین و املاکشان را به قوم ثمود ارزانی داشت. قوم ثمود در سرزمین عاد جانشین ایشان شدند و این سرزمین را بیش از پیشینیان آباد ساختند. قناتها حفر کردند، باغ و بستان‌هایی بوجود آوردند، کاخهایی محکم و باشکوه بنا نمودند و در میان کوه‌ها خانه‌هایی از سنگ تراشیدند، تا از حوادث روزگار و مصائب آن در امان باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم ثمود نیز مانند قوم عاد در خوشگذرانی و وسعت ناز و نعمت به سر می‌بردند ولی شکر خدا را به جا نمی‌آوردند و فضل او را سپاسگزار نبودند، بلکه به ستمگری و عصیان خود افزودند، روز به روز از حق فاصله می‌گرفتند و به کبر و غرور خویش می‌افزودند. ایشان نیز پرستش خدای یکتا را کنار گذاشته به عبادت بت‌ها پرداختند. برای خدا شریک ساختند و از دستورات او سرپیچی کردند، با این تصور که در این نعمت فراوان جاویدان خواهند بود، و این خوشگذرانی ابدی است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها قومی از عرب بوده‌اند، و ما این معنا را از نام پیامبرشان صالح که کلمه‌ای است عربی استفاده می‌کنیم و از آیه ۶۱ سوره هود بر می‌آید که آن جناب از همان قوم بوده، پس معلوم می‌شود اینها مردمی عرب بوده‌اند که نام مردی از آنان صالح بوده و این قوم بعد از قوم عاد پدید آمده. قوم ثمود در سرزمین «وادی القری» بین مدینه و شام زندگی می‌کردند۴ و این قوم از اقوام بشر ما قبل تاریخند و تاریخ جز اندکی، چیزی از زندگی این قوم را ضبط نکرده و گذشت قرن‌ها باعث شده که اثری از تمدن آن‌ها بر جای نماند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منطقه ی جغرافیایی قوم ثمود، دارای دو بخش دشت و کوهستان بود ۶، (من اْلجبال بیوتاً و فارهین ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۸, ص ۲۳۰؛ سرزمین یمن در احقاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸, ص ۲۳۰؛ سرزمین یمن در احقاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۱؛ همچنین مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۵ میان حجاز و شام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمنین) آنان هم رفاه و امنیت داشتند، هم کشاورزی خوبی داشتند، کلمه ی «فارهین» می‌تواند از کلمه ی «فره» به معنای شادی باشد که «بیوتاً فارهین» یعنی در خانه‌ها سرمست بودند و می‌تواند از ریشه ی «فراهت» به معنای مهارت باشد که «بیوتاً فارهین» یعنی با مهارت خانه‌هایی را از کوه‌ها می‌تراشیدند. ۱ و تمدنی داشته‌اند که زمین را آباد می‌کردند و در زمین هموار قصرها و در شکم کوه‌ها خانه‌هایی ایمن می‌ساختند ۲ آن‌ها محل زندگی خود را در تابستان و زمستان تغییر می‌دادند، در فصل بهار و تابستان در دشت‌های وسیع و پربرکت به زراعت و دامداری می‌پرداختند و به همین جهت خانه‌های مرفه و زیبایی در دشت داشتند، و به هنگام فرا رسیدن فصل سرما و تمام شدن برداشت محصول، به خانه‌های مستحکمی که در دل صخره‌ها تراشیده بودند و در مناطق امن و امانی قرار داشت و از گزند طوفان و سیلاب و حوادث بر کنار بود آسوده‌خاطر زندگی می‌کردند۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مشاغل آنان زراعت بوده، یعنی چشمه‌هایی به راه انداخته و نخلستانها و باغها و کشتزارها پدید آوردند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه کلمه ی «جنات» شامل درخت خرما نیز می‌شود، ولی نام درخت خرما جداگانه برده شده است، که شاید اشاره‌ای به اهمیت خرما در میان قوم ثمود بوده است ۵. قوم ثمود طبق سنت قبائل زندگی می‌کردند که پیر مردان و بزرگتران، در قبیله حکم می‌راندند و در شهری که جناب صالح در آنجا مبعوث شد هفت طایفه بودند که کارشان فساد در زمین بود و هیچ کار شایسته‌ای نداشتند. در زمین طغیان می‌کردند، بت می‌پرستیدند و طغیان و سرکشی را از حد گذرانده بودند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم عمرهای طولانی و اندام‌هایی قوی و نیرومند داشتند، و در ساختن بناهای محکم پیشرفته بودند، ۷ چنان‌که قرآن می‌گوید: و کانوا ینْحتون من اْلجبال بیوتاً آمنین «در دل کوه‌ها خانه‌های امن و امان به وجود می‌آوردند». ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== کیش و مذهب قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
اما درباره کیش و مذهبشان باید گفت؛ جمله «أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا» آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. حجر/ ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌پرستیدند، نهی می‌کنی؟ ۱ می‌فهماند که پرستش بت در ثمود سنتی مستمر بوده و از نیاکان آن قوم به ارث مانده و اگر غیر این بود می‌گفتند:&amp;quot; أ تنهانا ما کان یعبد آباؤنا- آیا ما را نهی می‌کنی (منظور امر کردن است) از اینکه چیزی را که پدران ما می‌پرستیدند بپرستیم &amp;quot;، که فرق بین این دو تعبیر از نظر معنا واضح است. قوم ثمود بت‌ها را می‌پرستیدند و بهانه شان این بود که خدای تعالی عظیم تر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سؤال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمی ناگزیر است بعضی از مخلوقات او را که نسبتاً شرافتی دارد و خدای تعالی امر این عالم ارضی و تدبیر نظام جاری در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زاری کند تا او از ما راضی گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خدای تعالی است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است. بنا بر این کیش وثنیت بر این اساس استوار است که معتقدند هیچ رابطه‌ای بین خدای تعالی و انسانها وجود ندارد و رابطه خدای تعالی تنها با این موجودات شریف که مورد پرستش ما بوده و واسطه بین ما و خدای تعالی هستند برقرار است و این واسطه‌ها در کار خود یعنی در تأثیر بخشیدن و شفاعت کردن مستقل می‌باشند. ۲&lt;br /&gt;
داستان این قوم کاملاً شبیه داستان &amp;quot; قوم عاد&amp;quot; و&amp;quot; نوح &amp;quot; است، و نشان می‌دهد چگونه تاریخ تکرار می‌گردد، می‌فرماید:&amp;quot; قوم ثمود رسولان خدا را تکذیب کردند&amp;quot; (کذبت ْ ثمود اْلمرسلین). ۳ از مجموع این آیات با مقایسه به صفاتی که در آیات گذشته درباره قوم عاد گفته شد چنین استفاده می‌شود که قوم عاد بیشتر بر خودخواهی و مقام پرستی و خودنمایی تکیه داشتند، در حالی که قوم ثمود بیشتر اسیر شکم، و زندگی مرفه و پرناز و نعمت بودند، ولی هر دو در یک سرنوشت شوم اشتراک پیدا کردند که دعوت انبیاء را برای بیرون آمدن از زندان خودپرستی و رسیدن به خداپرستی زیر پا گذاشتند، و به کیفر اعمالشان رسیدند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵, ص ۳۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱۵، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی حضرت صالح در مواجهه با انحرافات مخاطبین ====&lt;br /&gt;
===== دعوت قوم به توحید و نفی بت‌پرستی =====&lt;br /&gt;
خداوند متعال شخصی از قوم ثمود به نام &amp;quot; صالح &amp;quot; را در میانشان مبعوث نمود. حضرت صالح با منطق نیرومند و توأم با محبت فراوان، و همراه با معجزه الهی، به سراغ قوم آمد. ۱ صالح قوم خود را که مانند قوم نوح و هود مردمی بت‌پرست بودند به دین توحید دعوت نمود۲. حضرت صالح مانند یک برادر دلسوزانه به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید&amp;quot;؟!.۳صالح نیز همانند سایر پیامبران، نخستین گام را در راه هدایت آن‌ها از مسئله ۴ توحید و یکتاپرستی برداشت؛ و فرمود: ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! و برای شما شاهدی که شهادتش قطعی است آمد. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که هادی و راهنمای مهربانی همچون یک برادر بود، &amp;quot; اخوهم &amp;quot; و دعوت خود را از تقوی و احساس مسئولیت آغاز کرد. سپس برای معرفی خویش می‌گوید: من برای شما فرستاده‌ای امینم، و سوابق من در میان شما شاهد گویای این مدعا است ۷. بنا براین تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید و مرا اطاعت کنیدکه جز رضای خدا و خیر و سعادت شما چیزی برای من مطرح نیست ۸. و به همین دلیل من مزد پاداشی در برابر این دعوت از شما نمی‌طلبم و چشم داشتی از شما ندارم ۹. من برای دیگری کار می‌کنم و پاداشم بر اوست ،۱۰ آری آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است .۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح ارتباط خویشاوندی و قرابت خود را با آنان، خاطرنشان کرد و گفت: شما، قوم و فرزندان قبیله من هستید و من خیر و مصلحت شما را می‌خواهم و نیت سوئی در دل ندارم، سپس صالح از آنان خواست از خدا طلب آمرزش کنند و از گناهانی که مرتکب شده‌اند توبه کنند، زیرا خدا به آن کس که او را بخواند نزدیک است و درخواست سائلین را پاسخ می‌دهد و هرکس به سوی او بازگردد اجابتش می‌کند و توبه او را می‌پذیرد. ۱۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس برای تحریک حس حق‌شناسی آن‌ها به گوشه‌ای از نعمتهای مهم پروردگار که سراسر وجودشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إلی ثمود أخاهم صالحاً ... ﴾ هود/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إذْ قال لهم أخوهم صالح أ لا تتقون ﴾ شعراء/ ۱۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره ﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قد جاءْتکم بینة ٌ من ربکم ﴾ اعراف / ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾ شعراء/ ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ شعراء / ۱۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۱۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
را فرا گرفته اشاره کرده، می‌گوید: &amp;quot; شما در سرزمینی زندگی دارید که هم دشتهای مسطح با خاکهای مساعد و آماده دارد که می‌توانید قصرهای مجلل و خانه‌های مرفه در آن بسازید و هم کوهستانهای مستعدی ۱ دارد که می‌توانید خانه‌هایی مستحکم در دل سنگها (برای فصل زمستان و شرائط جوی سخت) ایجاد کنید و بتراشید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما از کوه‌ها خانه‌هایی می‌تراشید و در آن به عیش و نوش می‌پردازید. ۳ فاره &amp;quot; از ماده &amp;quot; فره &amp;quot; (بر وزن فرح) در اصل به معنی شادی توأم با بی خبری و هواپرستی است، گاهی نیز به معنی مهارت در انجام کاری آمده است، گرچه هر دو معنی با آیه فوق متناسب است، اما با توجه به ملامت و سرزنش حضرت صالح، معنی اول مناسب تر به نظر می‌رسد. . ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جمله نعمت‌هایی که به یاد آنان می‌آورد این است که خداوند آنان را جانشین قوم عاد و سایر امت‌های گذشته قرار داده ۵ یعنی از یک سو نعمت‌های فراوان الهی را فراموش نکنید و از سوی دیگر توجه داشته باشید که پیش از شما اقوام طغیانگری مانند قوم عاد بودند که بر اثر مخالفت هایشان به عذاب الهی گرفتار شدند و نابود گردیدند. ۷ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در بخش دیگری انگشت روی نقطه‌های حساس و قابل انتقاد زندگی آن‌ها گذارده، و آنان را در یک محاکمه وجدانی محکوم می‌کند. می‌گوید:&amp;quot; آیا شما چنین تصور می‌کنید که همیشه در نهایت امنیت در این ناز و نعمت خواهید ماند&amp;quot;؟!۸. ۹ ظاهراً استفهام در آیه، استفهام انکاری است و معنای آیه این است که شما در این نعمت‌هایی که در سرزمینتان احاطه تان کرده مطلق العنان رها نمی‌شوید و چنین نیست که از آنچه می‌کنید بازخواست نگردید و از مؤاخذه الهی ایمن باشید. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا چنین می‌پندارید که این زندگی مادی و غفلت زا جاودانی است، و دست مرگ و انتقام و کیفر گریبانتان را نخواهد گرفت ؟! سپس با استفاده از روش اجمال و تفصیل جمله سر بسته گذشته خود را چنین تشریح می‌کند،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿تتخذون من سهولها قصوراً و تنْحتون اْلجبال بیوتاً﴾ اعراف / ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و تنْحتون من اْلجبال بیوتاً فارهین ﴾ شعراء/ ۱۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و اذْکروا إذْ جعلکم خلفاء من بعد عاد و بوأکم فی اْلأرض ﴾ اعراف / ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶ ترجمه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿أ تتْرکون فی ما هاهنا آمنین ﴾ شعراء/ ۱۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوید:&amp;quot; شما گمان می‌کنید در این باغها و چشمه‌ها و... ، در این زراعتها و نخلها که میوه‌های شیرین و شاداب و رسیده دارند&amp;quot; برای همیشه خواهید ماند؟ ۲٫۱ و در پایان آیه می‌گوید:۳ این همه نعمت‌های فراوان خدا را یادآور شوید و در زمین فساد نکنید و کفران نعمت ننمائید. ۴&lt;br /&gt;
&amp;quot; و لا تعثوا فی اْلأرض مفْسدین &amp;quot; &amp;quot; عثی&amp;quot; هم به معنای فساد تفسیر شده، و هم به معنای اضطراب و مبالغه آمده است. راغب در مفردات می‌گوید:&amp;quot; عیث و عثی&amp;quot; با اینکه دو ماده هستند از جهت معنا به هم نزدیک هستند، مانند&amp;quot; جذب و جبذ&amp;quot;، چیزی که هست ماده &amp;quot; عیث &amp;quot; بیشتر در فسادهایی گفته می‌شود که محسوس باشد، به خلاف ماده &amp;quot; عثی&amp;quot; که بیشتر در فسادهای معنوی و غیر حسی به کار برده می‌شود، مانند همین آیه. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح بعد از ذکر این انتقادها به بخش دیگری از سخنانش پرداخته و به آن‌ها هشدار می‌دهد: &amp;quot; از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و مرا اطاعت کنید۷. و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید۸. همان‌ها که در زمین فساد می‌کنند و هرگز اصلاح نمی‌کنند۱۰٫۹ مراد از اطاعت امر آنان تقلید عامیانه و پیروی کورکورانه ایشان، در اعمال و روش زندگی است، آن روشی که آنان سلوکش را دوست می‌دارند؛ و مراد از مسرفین، اشراف و بزرگانی هستند که دیگران آنان را پیروی می‌کنند خطابی هم که در آیه است (اطاعت مکنید) به عموم تابعین ایشان است که آن‌ها هستند که صالح امید داشت از پیروی بزرگان دست بردارند، و لذا خطاب را متوجه ایشان کرد، نه اشراف، چون از ایمان آوردن اشراف مأیوس بود. ممکن هم هست خطاب را متوجه هر دو دسته بدانیم، و بگوییم اشراف هم به نوبه خود مقلد پدران گذشته خود بودند و امر آنان را اطاعت می‌کردند، هم چنان‌که به صالح همین سخن را گفتند۱۱. پس به این اعتبار همه آنان از اشراف و عوامشان، امر مسرفین را اطاعت می‌کردند و آیه شریفه همه را از آن نهی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و زروع ٍ و نخْل ٍ طلْعها هضیم ﴾ شعراء/ ۱۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فاذْکروا آلاء الله و لا تعثوا فی اْلأرض مفْسدین ﴾ اعراف / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲، ص ۵۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان / ۱۵۱. ﴿و لا تطیعوا أمر اْلمسرفین ﴾&lt;br /&gt;
۹. ﴿الذین یفْسدون فی اْلأرض و لا یصْلحون ﴾ همان / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۶ و ۳۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما مسرفین چه کسانی بوده‌اند؟ کسانی که از مرز حق تجاوز نموده، از حد اعتدال بیرون شده‌اند و توصیفشان فرموده به ﴿الذین یفْسدون فی اْلأرض و لا یصْلحون ﴾ و این خود اشاره به علت حقیقی حکم است و معنایش این است که از خدا بپرهیزید و امر مسرفان را اطاعت مکنید، برای اینکه ایشان مفسد در زمینند و اصلاح گر نیستند و معلوم است که با افساد، هیچ ایمنی از عذاب الهی نیست و از سوی دیگر او عزیز و انتقام گیرنده است. پس از آنچه گذشت روشن گردید که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولا: حقیقت دعوت انبیاء همانا اصلاح حیات زمینی انسان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ثانیا: جمله &amp;quot; و لا تطیعوا أمر اْلمسرفین الذین یفْسدون ...&amp;quot; در عین اینکه بیانی است ساده، در عین حال حجتی است برهانی و منظور این است که از انسانها به خاطر اینکه بشر و دارای فطرت انسانیتند انتظار می‌رود که زمین را اصلاح کنند و لیکن بر خلاف توقع، از فطرت خود منحرف گشته، به جای اصلاح افساد کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اینکه حضرت صالح به قوم خود گفت: اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت !۲ در مقام تعلیل و بیان دلیلی است که آن جناب در دعوت خود به آن دلیل استدلال می‌کرده، دعوتش این بود که خدا را بپرستید که به جز او هیچ معبودی ندارید. به این دلیل که: &amp;quot; او کسی است که شما را از زمین آفرید، زمین و آن خاک بیارزش و بیمقدار کجا و این وجود عالی و خلقت بدیع کجا؟ آیا هیچ عقلی اجازه می‌دهد که انسان چنین خالقی با این قدرت در حالیکه این همه نعمت به او داده کنار بگذارد و به سراغ این بت‌های مسخره برود؟ پس از اشاره به نعمت آفرینش، نعمت‌های دیگری را که در زمین قرار داده به این انسان‌های سرکش یادآوری می‌کند: او کسی است که عمران و آبادی زمین را به شما سپرد و قدرت و وسائل آن را در اختیارتان قرار داد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علت انحراف قوم و پاسخ صالح =====&lt;br /&gt;
و اینکه گفتند: آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان می‌پرستیدند، نهی می‌کنی ؟۴ و انگیزه شان از این پرسش انکاری، مذمت و ملامت آن حضرت بوده و این استفهام در مقام تعلیل جمله قبل است که حاصل هر دو جمله چنین می‌شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۹ و ۴۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿هو أْنشأکم من اْلأرض و استعمرکم فیها﴾ هود/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت مأیوس شدن قوم ثمود از تو این است که تو این قوم را دعوت می‌کنی به توحید و نهی می‌کنی از سنت عبادت خدایان پدران خود. ۱ که از سنت‌های مقدس این مجتمع قومی ریشه دار بوده و اصلی ثابت دارد و دارای وحدت قومیت هست ۲. و انتظار داری عقایدی را که با آن بزرگ شده‌ایم و در تمسک به آن بار آمده‌ایم کنار بگذاریم. خلاصه ما در گفتار و دعوت تو تردید داریم و به تو اطمینان نداریم. ما خدایان پدران خویش را به خاطر تو رها نمی‌کنیم و هرگز متمایل به هوس و کج روی تو نمی‌شویم. ۳ در اینجا می‌بینیم قوم گمراه برای توجیه افکار و اعمال نادرست خود به زیر چتر نیاکان و هاله قداستی که معمولاً آن‌ها را پوشانیده است پناه می‌برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح برای رفع هرگونه شبهه به ایشان گفت، من در دعوت خود نفعی برای خود در نظر نگرفته‌ام و انتظار سودی ندارم، عاشق ریاست بر شما نیستم، مزدی برای رسالت خود از شما نمی‌خواهم و پاداش پند و اندرز خود را مطالبه نمی‌کنم. مزد من به عهده پروردگار جهانیان است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بهانه مشرکین برای پرستش بت‌ها این بود که خدای تعالی عظیم تر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سؤال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمی ناگزیر است بعضی از مخلوقات او را که نسبتاً شرافتی دارد و خدای تعالی امر این عالم ارضی و تدبیر نظام جاری در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زاری کند تا او از ما راضی گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خدای تعالی است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی جناب صالح این پندار غلط را تخطئه کرده است چون وقتی بنا باشد خدای تعالی ما را ایجاد کرده و آبادی زمین را به دست ما سپرده باشد پس بین او و ما انسان‌ها نزدیکترین رابطه وجود دارد و این اسبابی که خدای تعالی در این عالم نظام منظم و جاری کرده، هیچ‌یک از خود استقلال ندارد تا ما انسانها به آن‌ها امید ببندیم و یا از خشم و شر آن‌ها دلواپس باشیم. پس تنها کسی که واجب است امیدوار رضای او و ترسان از خشم او باشیم خدای تعالی است، چون او است که انسان را آفریده و او است که مدبر امر انسان و امر هر چیز دیگر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
است پس اینکه جناب صالح فرمود: «هو أْنشأکم من اْلأرض و استعمرکم فیها» در مقام تعلیل گفتار سابق و استدلال بر آن از طریق اثبات ارتباط بین خدای تعالی و بین آدمیان و نیز نفی استقلال از اسباب است پس وقتی ثابت شد که خدای تعالی تنها معبودی است که بر شما واجب است او را بپرستید و غیر او را رها کنید چون تنها او خالق و مدبر امر حیات شما است پس باید که از خدا بخواهید شما را در نافرمانیها و بت پرستیهایتان بیامرزد و با ایمان آوردن به او و پرستیدن او به سوی او رجوع کنید که او نزدیک و پاسخگو است. &lt;br /&gt;
پس خدای تعالی که بین انسان و بین حوائجش و بین اسباب دخیل در آن حوایج حائل و واسطه است پس خود او به انسانها نزدیکتر از اسباب است و بر ما واجب می‌شود که از او طلب مغفرت نموده، به سوی او بازگردیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان قوم چون دیدند صالح به عقیده خود چنگ زده و در آیین خویش راسخ است، ترسیدند که پیروان او افزایش یابند و قدرتی بدست آورند و برای آنان گران آمد که صالح رهبر قوم گردد در این صورت دولت و سلطنت آنان درهم فرو می‌ریزد و نفوذ اجتماعی خود را از دست می‌دهند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخورد قوم در برابر دعوت حضرت =====&lt;br /&gt;
صالح سخنان خود را به صراحت بیان کرد ولی گوش قوم بر این بیانات بسته بود و دل‌های آنان در پرده و حجاب نخوت قرار گرفته بود و چشم هایشان در رؤیت آیات خدا ناتوان شده بود، لذا رسالت صالح را منکر شدند، دعوت او را به باد تمسخر گرفتند و رسالت او را از حق به دور و بعید شمردند. سپس او را سرزنش کردند و گفتند: صالحی که از عقل سرشار و رأیی صائب برخوردار است غیرممکن است که این دعوت و کلمات نوظهور از او صادر شده باشد! ۳ .۴ کلمه &amp;quot; رجاء&amp;quot; وقتی در مورد انسانی استعمال می‌شود که مثلاً به کسی گفته می‌شود:&amp;quot; ما به تو امیدها داشتیم &amp;quot; منظور ذات آن کس نیست بلکه منظور افعال و آثار وجودی او است، و وقتی عبارت فوق به کسی گفته می‌شود که جز آثار خیر و نافع از او انتظار نداشته باشند پس &amp;quot; مرجو&amp;quot; بودن صالح در بین مردمش به این معنا است که او تا بوده دارای رشد عقلی و کمال نفسانی و شخصیت خانوادگی بوده که همه امید داشته‌اند روزی از خیر او بهره‌مند شده و او منافعی برای آن‌ها داشته باشد، و از جمله &amp;quot; کنْت فیناً بر می‌آید که آن جناب مورد امید عموم مردم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۱ و ۴۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا ... ﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اینکه گفتند: «یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا» معنایش این است که قوم ثمود از تو امید داشتند که از افراد صالح این قوم باشی و با خدمات خود به مجتمع ثمود سود رسانی و این امت را به راه ترقی و تعالی وادار سازی چون این قوم از تو نشانه‌های رشد و کمال مشاهده کرده بود ولی امروز به خاطر کج سلیقگی ای که کردی و به خاطر بدعتی که با دعوت خود نهادی از تو مأیوس شدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم خردمند و بیغرض قوم صالح به او ایمان آوردند، اما طبقات توانگر و آنان که راه خودخواهی را پیش گرفته بودند، بر مخالفت خود اصرار ورزیدند و به خودسری و عناد خویش افزودند. در عبادت بت‌های خود پافشاری کردند و به صالح گفتند: عقل تو معیوب گشته و توازن عمل را از دست داده‌ای، ما شک نداریم که تو جن زده شده‌ای و یا کسی تو را جادو کرده و به این روز انداخته است که، مطالبی بیهوده گفته و از موضوعاتی سخن می‌گویی که خود هنوز آن را درک نکرده‌ای.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو انسانی فراتر از ما نیستی. تو از نظر نسب بر ما برتری نداری! از نظر موقعیت اجتماعی بهتر از ما نیستی و از حیث ثروت و مقام نیز بر ما تقدم نداری. در میان ما افرادی هستند که برای نبوت شایسته‌تر و برای رسالت سزاوارتر از تو باشند. ای صالح؛ اگر تو دست به این کار زده‌ای و ادعای رسالت می‌کنی و این روش را پیش گرفته‌ای فقط یک هدف داری و آن جاه طلبی و حب ریاست بر قوم خود می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالفین تصمیم گرفتند صالح را از تبلیغ دین خود و انجام رسالت خویش منصرف سازند و به صالح وانمود کردند که اگر ما از او پیروی کنیم از راه راست منحرف می‌شویم. صالح که از نقشه آنان آگاه بود از تهمت آنان نهراسید و به سخنان گمراه کننده آنان گوش نداد و در جواب آنان گفت: ای مردم، من که از جانب خدای خود برهانی آشکار دارم و رحمت او شامل حالم گشته است، اگر روش شما را پیش گیرم و در طریق شما قدم بردارم و خدای خود را عصیان کنم، چه کسی مرا از عذاب او نجات می‌دهد و کیست که مرا از کیفر او محافظت کند؟ همانا که شما مردم اهل تهمت و دروغ هستید نوع برخورد و پاسخ افراد قوم به حضرت صالح را می‌توان اینگونه دسته‌بندی نمود: ۱&lt;br /&gt;
آن‌ها برای نفوذ در صالح و یا لا اقل خنثی کردن نفوذ سخنانش در توده مردم از یک عامل روانی استفاده کردند، و به تعبیر عامیانه خواستند هندوانه زیر بغلش بگذارند، و گفتند: ای صالح تو پیش از این مایه امید ما بودی در مشکلات به تو پناه می‌بردیم و از تو مشورت می‌کردیم، و به عقل و هوش و درایت تو ایمان داشتیم، و در خیرخواهی و دلسوزی تو هرگز تردید به خود راه نمی‌دادیم (قالوا یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا). اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱متاسفانه امید ما را بر باد دادی، و با مخالفت با آئین بت‌پرستی و خدایان ما که راه و رسم نیاکان ما است و از افتخارات قوم ما محسوب می‌شود نشان دادی که نه احترامی برای بزرگان قائلی، نه به عقل و هوش ما ایمان داری، و نه مدافع سنت‌های ما هستی. راستی تو می‌خواهی ما را از پرستش آنچه پدران ما می‌پرستیدند نهی کنی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت این است ما نسبت به آئینی که تو به آن دعوت می‌کنی، یعنی آئین یکتاپرستی، در شک و تردیدیم، نه تنها شک داریم، نسبت به آن بدبین نیز هستیم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ تو از کسانی هستی که نه یک بار و دو بار، بلکه پی در پی جادو می‌شوند ۳ و تو را آن قدر جادو&lt;br /&gt;
کرده‌اند که دیگر عقلی برایت نمانده. بعضی از علما گفته‌اند: کلمه سحر به معنای بالای شکم است و مسحر&lt;br /&gt;
کسی است که دارای جوف و شکم باشد، در نتیجه مسحر در آیه کنایه می‌شود از اینکه تو نیز مانند ما بشری&lt;br /&gt;
هستی می‌خوری، بعضی دیگر گفته‌اند مسحر به معنای کسی است که دارای سحر یعنی ریه باشد، آن وقت معنا&lt;br /&gt;
چنین می‌شود که تو نیز مانند ما نفس می‌کشی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ جمعیت اشراف و ثروتمندان خوش ظاهر و بد باطن که از آن‌ها تعبیر به ملاء (چشم پر کن) شده است، سررشته مخالفت با این پیامبر بزرگ الهی را به دست گرفتند، و از آنجا که عده قابل ملاحظه‌ای از توده‌های خوش فکر و پاکدل که همواره در بند اسارت اشراف گرفتار بودند، دعوت صالح را پذیرفته و اطراف او جمع شده بودند، مخالفت خود را با این گروه شروع کردند، ۵. تنها مستضعفین به وی ایمان آورده بودند. ۶ و همان‌طور که قرآن می‌گوید این جمعیت اشرافی و متکبر از قوم صالح به افرادی از مستضعفان که ایمان آورده بودند گفتند: آیا به راستی شما می‌دانید که صالح از طرف خداوند برای راهنمایی ما فرستاده شده است ۷ البته هدف آن‌ها از این سؤال جستجوی حق نبود، بلکه می‌خواستند با القای شبهات در دل آن‌ها وسوسه ایجاد کنند و روحیه آنان را تضعیف نمایند، و به گمان اینکه همانند دورانی که در بند بودند مطیع و فرمانبردار آنهایند از حمایت صالح دست بردارند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&amp;quot; ﴿أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و إننا لفی شک مما تدعونا إلیه مریب ٍ﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا إنما أْنت  من اْلمسحرین ﴾ شعراء/ ۱۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۷۵. ﴿قال اْلملأ الذین استکبروا من قومه للذین استضْعفوا لمن آمن منْهم ... ﴾&lt;br /&gt;
۷. اعراف / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷ و ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ همچنین به حضرت می‌گفتند «تو فقط بشری همچون مایی» و هیچ عقلی اجازه نمی‌دهد از انسانی همچون خودمان اطاعت کنیم! ﴿ما أْنت  إلا بشر مثْلنا﴾۲٫۱ آری کبر و غرور و خودبینی و خودخواهی حجاب بزرگ آن‌ها در برابر دعوت انبیاء بود، آن‌ها می‌گفتند: صالح فردی مانند ما است، دلیلی ندارد که ما از او پیروی کنیم! او چه امتیازی بر ما دارد که رهبر باشد، و ما پیرو و تابع او؟! این همان اشکالی است که امتهای گمراه غالباً به انبیاء داشتند که آن‌ها افرادی از جنس ما هستند و به همین دلیل نمی‌توانند پیامبر الهی باشند. &lt;br /&gt;
و گفتند: آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟ ! اگر چنین کنیم در گمراهی و جنون خواهیم بود! ﴿فقالوا أ بشراً منا واحداً نتبعه إنا إذاً لفی ضلال ٍ و سعرٍ﴾.۳ جمعی از مفسران از تعبیر به «واحدا» چنین استفاده کرده‌اند که منظور دشمنان صالح این بوده که او یک فرد عادی است، مال و ثروت هنگفت، و یا نژاد و نسب فوق‌العاده‌ای ندارد، بعضی نیز آن را به این معنی تفسیر کرده‌اند که او یک نفر است جمعیت و گروهی ندارد، در حالی که یک رهبر باید جمعیتی در اختیار داشته باشد و با این امتیاز دیگران را به پیروی خود بخواند؛ ولی تفسیر سومی نیز در اینجا وجود دارد که آن‌ها روی واحد عددی تکیه نمی‌کردند، بلکه هدفشان واحد نوعی بود، مقصود این بود که او فردی از نوع و جنس ماست و نوع بشر نمی‌تواند رسالت الهی را بر عهده گیرد بلکه باید پیامبر از جنس فرشتگان باشد، البته جمع میان هر سه تفسیر ممکن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس افزودند به فرض که وحی الهی بر انسانی نازل شود&amp;quot; آیا از میان ما تنها بر این مرد وحی نازل شده &amp;quot;۴؟! با اینکه افرادی سرشناس تر و معروفتر و ثروتمندتر از او پیدا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال که بناست رسول الهی بشر باشد چرا بشری تهیدست و بی کس و کار؟! این کوردلان که گویی در طول تاریخ مطالب را یک نواخت بیخ گوش هم می‌گفتند گمان می‌کردند اگر کسی ثروت یا قوم و قبیله و مقام و منصب و نسب معروفی دارد دلیل بر شخصیت او است، در حالی که ستمکارترین مردم غالباً در میان اینگونه افراد بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این احتمال در تفسیر آیه نیز از سوی بعضی از مفسران پذیرفته شده است که آن‌ها می‌گفتند: آیا فقط وحی بر او نازل شده؟ چرا بر همه ما نازل نمی‌شود مگر ما چه تفاوتی با هم داریم ؟۵ سپس در پایان آیه می‌گوید:&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قمر/ ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ أْلقی الذکر علیه من بیننا﴾ قمر/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿بل ْ یرید کل امرئٍ منْهم أن یؤتی صحفاً منشرةً﴾: «بلکه هر یک از آن‌ها انتظار دارد کتابهایی از آسمان بر او نازل شود!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها همین موضوع را دلیل بر کذب پیامبرشان &amp;quot; صالح &amp;quot; گرفتند و گفتند: او آدم بسیار دروغگوی هوسباز و متکبر است &amp;quot;!۱. چرا که می‌خواهد بر ما حکومت کند، و همه چیز را در قبضه خود بگیرد، و بر طبق هوس‌هایش رفتار کند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور خلاصه کفّار، در برابر پیامبران چند بهانه داشتند و می‌گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) او بشری مثل ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) او یک نفر از میان خود ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) تعداد ما زیاد است و پیروی یک جمعیت از فردی که مثل خود و ماست، سزاوار نیست. «أ بشراً منا واحداً نتبعه»&lt;br /&gt;
اما هیچ‌یک از این بهانه‌ها منطقی نیست، زیرا: &lt;br /&gt;
اوًلا: بشر بودن، نقطه ی قوت پیامبران است تا بتوانند الگوی دیگر افراد بشر باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: تمام انبیاء یک نفر بودند و در طول تاریخ افرادی که یک تنه قیام کردند و طرح اصلاحی داشتند کم نبودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً: اصل، پیروی از حق است، نه تعداد پیروان یا رهبران. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی کافران با پاسخ قاطع مؤمنان که حکایت از تصمیم و اراده قوی می‌کرد روبرو شدند و این پاسخ را از آنان شنیدند که &amp;quot; ما نه تنها می‌دانیم صالح فرستاده خدا است بلکه ما به آنچه او ماموریت دارد، و دعوت به سوی آن می‌کند، ایمان آورده‌ایم &amp;quot;.۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مغروران متکبر دست از کار خود بر نداشتند و مجدداً برای تضعیف روحیه جمعیت مؤمنان گفتند:&amp;quot; ما به آنچه شما ایمان آورده‌اید کافریم &amp;quot; ۵. و از آنجا که مستکبران به خاطر قدرت و ثروت ظاهریشان همیشه در جامعه پیشوا و الگوی مردم بودند چنین می‌پنداشتند که این بار نیز با اظهار کفر و بیایمانی، الگو برای دگران خواهند شد و مردم از آنان پیروی خواهند کرد، ولی به زودی به اشتباه خود پیبردند و متوجه شدند که مردم این بار در پرتو ایمان به خدا، شخصیت تازه‌ای یافته و از استقلال فکری و نیروی اراده بهره‌مند شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿بل ْ هو کذاب أشر﴾ قمر/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۳، ص ۵۲ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۹, ص ۳۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا إنا بما أرسل به مؤمنون ﴾ اعراف / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال الذین استکبروا إنا بالذی آمنْتم به کافرون ﴾ اعراف / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب توجه اینکه در آیات فوق از اشراف بیایمان به عنوان &amp;quot; مستکبران &amp;quot; و از توده‌های زحمت کش با ایمان به عنوان &amp;quot; مستضعفان &amp;quot; یاد شده، و این نشان می‌دهد که دسته اول با خود برتربینی و غصب حقوق مردم زیر دست و جذب نیروهای آن‌ها به آن موقعیت رسیده بودند که به زبان امروز می‌توان از آن‌ها به طبقه &amp;quot; استثمار کننده &amp;quot; و&amp;quot; استثمار شونده &amp;quot; تعبیر کرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این پیامبر بزرگ الهی بدون آنکه از هدایت آن‌ها مأیوس گردد، و یا اینکه سخنان پر تزویرشان در روح بزرگ او کمترین اثری بگذارد، با متانت خاص خودش چنین پاسخ گفت: ای قوم من! ببینید اگر من دلیل روشنی از طرف پروردگارم داشته باشم، و رحمت او به سراغ من آمده باشد و قلب مرا روشن و فکر مرا بیدار کرده باشد، و به حقایقی آشنا شوم که پیش از آن آشنا نبوده‌ام آیا باز هم می‌توانم سکوت اختیار کنم و رسالت الهی را ابلاغ نکنم و با انحرافات و زشتیها نجنگم ؟! در این حال اگر من مخالفت فرمان خدا کنم چه کسی می‌تواند در برابر مجازاتش مرا یاری کند ولی بدانید این گونه سخنان شما و استدلال به روش نیاکان و مانند آن برای من جز ایمان بیشتر به زیانکار بودن شما اثری نخواهد داشت. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و إننا لفی شک مما تدعونا إلیه مریب ٍ﴾۴ این جمله، حجت دوم قوم ثمود در رد دعوت صالح است، مبنی بر این که: تو برای اثبات حقانیت دعوتت هیچ حجت روشنی نیاورده‌ای تا شک ما را مبدل به یقین کند در نتیجه ما هم چنان درباره دعوتی که می‌کنی در شکیم و با وجود این شک، نمی‌توانیم دعوتت را بپذیریم. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حجت اولشان این بود که دعوت به رها کردن بت‌پرستی بدعتی است زشت که باعث می‌شود سنت دیرینه قوم ثمود به دست فراموشی سپرده شود و در نتیجه بنیان ملیت این قوم منهدم گشته و یاد و تاریخشان از بین برود، و به همین جهت بر ما نسل حاضر لازم است که این دعوت را رد نموده، از سنت آباء و اجدادی خود دفاع کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معجزه صالح برای قوم =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی منْه رحمة ً ... فمن ینْصرنی من الله إن عصیته فما تزیدوننی غیر تخْسیرٍ﴾ هود/ ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند هیچ قومی را عذاب نمی‌کند مگر این که بوسیله پیامبران خود حقیقت را برایشان بیان کرده باشد و راه ثواب را از راه نادرست مشخص نموده باشد همچنانکه در کافی با ذکر سند از ابی بصیر روایت کرده می‌بینیم که گفت: «من به امام صادق عرضه داشتم: آیه شریفه ﴿کذبت ْ ثمود بالنذر فقالوا أ بشراً منا واحداً نتبعه إنا إذاً لفی ضلال ٍ و سعرٍ﴾۱ به کجای داستان ثمود نظر دارد؟ فرمود: این آیه راجع به این است که قوم ثمود، صالح را تکذیب کردند و خدای تعالی هرگز هیچ قومی را هلاک نکرد مگر بعد از آنکه قبل از آن پیغمبرانی برای آنان مبعوث نمود و حجت را به وسیله احتجاج آن رسولان بر آن قوم تمام نمود قوم ثمود نیز از این سنت مستثناء نبودند، خدای عز و جل حضرت صالح را بر آنان مبعوث کرد و این قوم دعوتش را اجابت نکرده بر او شوریدند و گفتند: ما ابداً به تو ایمان نمی‌آوریم مگر این که چیزی که ما می‌خواهیم برایمان بیاوری.» &lt;br /&gt;
۲مستکبران گفتند :&amp;quot; اگر راست می‌گویی آیت و نشانه‌ای بیاور تا ما به تو ایمان بیاوریم &amp;quot;.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح به مردم فرمود: من از بت‌های شما چیزی درخواست می‌کنم و شما نیز از خدای من چیزی بخواهید، هر کدام از بت‌ها و خداوند که پاسخ مثبت دادند، همگی او را می‌پرستیم. مشرکین پذیرفتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواسته آنان این بود که همین الآن از شکم این صخره، ماده شتری حامله برایمان در آوری، و به قسمتی از کوه و یا به صخره‌ای که صماء بود (سنگ بسیار سخت) اشاره کردند۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البتّه نوع تقاضای مردم از انبیاء، گاهی مربوط به شرایط فکری و زمینه ی اجتماعی و اقتصادی مردم در آن زمان بوده است، شاید اگر امروز نیز پیامبری ظهور می‌کرد، درخواست خروج هواپیما از دل کوه را از او می‌کردند. ۶ خداوند درخواست آنان را اجابت فرمود و شتر با تمام این شرایط از میان کوه خارج شد. ۷ به هر حال این گروه سرکش، نه به خاطر حق طلبی که به خاطر بهانه جویی تقاضای معجزه کردند، و باید به آن‌ها اتمام حجت می‌شد، و این ناقه آیتی بوده که خدای تعالی به وسیله این آیت ۸، نبوت آن جناب را تأیید کرده و این &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قمر/ ۲۳ و ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فأْت بآیة إن کنْت من الصادقین ﴾ شعراء/ ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. همان، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و یا قوم هذه ناقة الله لکم آیة ً فذروها تأْکل ْ فی أرض الله و لا تمسوها بسوء فیأْخذکم عذاب قریب ﴾ هود/ ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجزه را به درخواست قوم ثمود از شکم صخره کوه بیرون آورد. ۱ ناقه مزبور، یک شتر معمولی و عادی نبود، بلکه امتیازاتی داشته است .۲ ناقه ی حضرت صالح از جهات زیادی استثنایی بود: ۱ از دل کوه بیرون آمد، ۲ بدون تماس با شتر نر حامله بود، ۳ یک روز تمام آب روستا را می‌خورد، ۴ به اندازه نیاز مردم منطقه شیر می‌داد، ۵ مردم هیچ مسئولیتی در قبال او نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ خدای تعالی سپس به صالح وحی فرستاد که به قوم ثمود بگو: «این ناقه باید آزادانه در زمین خدا بچرد»، و آن‌ها را تحذیر کرد و زنهار داد از اینکه آن حیوان را به نحوی اذیت کنند، مثلاً آن را بزنند و یا زخمی کنند و یا بکشند. ۴ این شتر مزاحم کسی نیست و تنها از علف بیابان استفاده می‌کند، بنا بر این نمی‌بایست مزاحم او شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ خدای تعالی آب محل را بین شما و این ناقه تقسیم کرد، یک روز شما از آن بنوشید و روز دیگر این ناقه را رها کنید تا از آن استفاده کند، و روزی که نوبت ناقه بود آن حیوان آب را می‌نوشید و بلا فاصله به صورت شیر تحویل می‌داد و هیچ صغیر و کبیری نمی‌ماند که در آن روز از شیر آن ننوشد و چون شب تمام می‌شد صبح کنار آن آب می‌رفتند و آن روز را از آن آب استفاده می‌کردند و شتر هیچ از آن نمی‌نوشید مدتی که خدا مقدار آن را می‌داند بدین منوال گذراندند. ۶&lt;br /&gt;
هنگامی که ثروتمندان متکبر و خودخواه از ایجاد تزلزل در پایه‌های ایمان توده‌های مردم با ایمان مأیوس شدند، و از سوی دیگر می‌دیدند با وجود&amp;quot; ناقه &amp;quot; که معجزه صالح محسوب می‌شد، سمپاشی‌های آن‌ها به جایی نمی‌رسد، تصمیم به نابود کردن ناقه گرفتند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بار دیگر سر به طغیان برداشته، دشمنی با خدا را آغاز کردند، نزد یکدیگر می‌شدند که بیایید این ناقه را بکشیم و چهار پایش را قطع کنیم تا از شر او راحت بشویم، چون ما حاضر نیستیم آب محل یک روز مال او باشد و یک روز از آن ما، آن گاه گفتند: کیست که کشتن او را به گردن بگیرد و هر چه دوست دارد مزد دریافت کند؟ مردی احمر (سرخ روی) و اشقر (مو خرمایی) و ازرق (کبود چشم) که از زنا متولد شده و کسی پدری برایش نمی‌شناخت به نام «قدار» که شقیی از اشقیاء بود و در نزد قوم ثمود معروف به شقاوت و شئامت بود، داوطلب شد این کار را انجام دهد، مردم هم مزدی برایش معین کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ماده شتر متوجه آب شد،&amp;quot; قدار&amp;quot; مهلتش داد تا آبش را بنوشد، حیوان بعد از آنکه سیراب شد و برگشت &amp;quot; قدار&amp;quot; که در سر راهش کمین کرده بود برخاست و شمشیرش را به جانب آن ناقه فرود آورد ولی کارگر نیفتاد، بار دیگر فرود آورد و او را به قتل رساند، ناقه به پهلو به زمین افتاد و بچه اش فرار کرد و به بالای کوه رفت و سر خود را به سوی آسمان بلند کرد و سه بار فریاد برآورد. ۱ قوم ثمود از ماجرا خبردار شدند همه سلاح‌ها را برگرفتند و کسی از آن قوم نماند که ضربتی به آن حیوان نزند&amp;quot;۲. و آن گاه گوشت او را بین خود تقسیم کردند و هیچ صغیر و کبیری از آنان نماند که از گوشت آن حیوان نخورده باشد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سوره ی قمر، کلمه ی «عقر» مفرد آمده که بیانگر این است که قاتل ناقه یک نفر بوده است؛ اما در اینجا (و سوره‌های شمس و شعراء و هود) به صورت جمع آمده است، «عقروا» که نسبت پی کردن به تمام قوم داده شده است. این به خاطر سکوت و رضایت آنان بود که در این حال شریک جرم محسوب شده‌اند. چنان‌که حضرت علی نیز می‌فرماید: سرنوشت مردم در گرو رضایت و دشمنی آنان است، همان گونه که ناقه ی صالح را یک نفر پیکرد؛ اما چون بقیه ی مردم نیز به آن عمل راضی بودند، در گناه او شریک شدند و همگی عذاب دیدند. ۴ و از اینجا دریچه‌ای به یک اصل اساسی گشوده می‌شود که پیوندهای فکری و مکتبی، سرنوشت افراد را با هم گره می‌زند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح چون این را دید به سوی آنان رفت و گفت: ای مردم! انگیزه شما در این کار چه بود و چرا چنین کردید و چرا امر پروردگارتان را عصیان نمودید؟ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان با کمال بی شرمی به حضرت صالح گفتند: حالا اگر از راستگویان هستی آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کردی بیاور. ۷ ﴿و قالوا یا صالح اْئتنا بما تعدنا إن کنْت من اْلمرسلین ﴾۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فعقروا الناقة و عتوا عن أمر ربهم ﴾ اعراف / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. اعراف / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی ما کمترین واهمه‌ای از تهدیدهای تو نداریم و این تهدیدها همه بی اساس است، این سخن در حقیقت برپا ساختن یک نوع جنگ اعصاب در مقابل صالح و برای تضعیف کردن روحیه صالح و مؤمنان بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عذاب شدن قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
آن گاه خدای تعالی به وی وحی کرد که قوم تو طغیان کردند و از در ستمکاری ناقه‌ای را که خدای تعالی به سوی آنان مبعوث کرده بود تا حجتی برای آنان باشد، کشتند با اینکه آن حیوان هیچ ضرری به حال آنان نداشت و در مقابل، عظیم‌ترین منفعت را داشت، به آنان بگو که من عذابی به سوی آنان خواهم فرستاد و سه روز بیشتر مهلت ندارند اگر توبه کردند و به سوی من بازگشتند من توبه آنان را می‌پذیرم و از رسیدن عذاب جلوگیری می‌کنم و اگر هم چنان به طغیان خود ادامه دهند و توبه نکنند و به سوی من باز نگردند عذابم را در روز سوم خواهم فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح پیام خداوند را رسانید، همین که صالح این پیام را رساند همان حرف زشت و بی شرمانه خود را مبنی بر نزول عذاب تکرار کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این تهدید، مردم شهر و قبائل آن نقشه از بین بردن صالح را طرح کردند و در بین خود سوگندها خوردند که ما شب هنگام، بر سر او و خانواده اش می‌تازیم و همه را به قتل می‌رسانیم و آن گاه به صاحب خون او می‌گوییم ما هیچ اطلاعی از ماجرای کشته شدن او و خانواده اش نداریم و ما به یقین راستگویانیم. آری این نقشه را طرح کردند و خدای تعالی نیز نقشه‌ای داشت که آن‌ها از آن خبر نداشتند،&amp;quot; &lt;br /&gt;
صالح فرمود: شما فردا صبح رویتان زرد می‌شود و روز دوم سرخ می‌گردد و روز سوم سیاه می‌شود، و همین‌طور شد، در اول فردای آن روز رخساره‌ها زرد شد، نزد یکدیگر شده و گفتند که اینک آنچه صالح گفته بود تحقق یافت، طاغیان قوم گفتند: ما به هیچ وجه به سخنان صالح گوش نمی‌دهیم و آن را قبول نمی‌کنیم هر چند که آن بلایی که او را از پیش خبر داده عظیم باشد، روز دوم صورت هایشان گلگون شد باز نزد یکدیگر رفته و گفتند که ای مردم، آنچه صالح گفته بود فرا رسید! این بار نیز سرکشان قوم گفتند: اگر همه ما هلاک شویم حاضر نیستیم سخنان صالح را پذیرفته، دست از خدایان خود برداریم، خدایانی که پدران ما آن‌ها را می‌پرستیدند. در نتیجه توبه نکردند و از کفر و عصیان برنگشتند به ناچار همین که روز سوم فرا رسید چهره هایشان سیاه شد باز نزد یکدیگر شدند و گفتند: ای مردم! عذابی که صالح گفته بود فرا رسید و دارد شما را می‌گیرد، سرکشان قوم گفتند: آری آنچه صالح گفته بود ما را فرا گرفت. چیزی نگذشت که صاعقه آنان را گرفت در حالی که آمدنش را تماشا می‌کردند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹ و ۴۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۰، ص ۴۷۳ و ۴۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیمه شب، جبرئیل به سراغشان آمد و نهیبی بر آنان زد که از آن نهیب و صدا پرده گوشهایشان پاره شد و دلهایشان چاک و جگرهایشان متورم شد و چون یقین کرده بودند که عذاب نازل خواهد شد در آن سه روز کفن و حنوط خود را به تن کرده بودند و چیزی نگذشت که همه آنان در یک لحظه و در یک چشم برهم زدن هلاک شدند، چه صغیرشان و چه کبیرشان حتی چهارپایان و گوسفندانشان مردند و خدای تعالی آنچه جاندار در آن قوم بود هلاک کرد و فردای آن شب در خانه‌ها و بسترها مرده بودند، خدای تعالی آتشی با صیحه‌ای از آسمان نازل کرد تا همه را سوزانید کأن لم یغْنوا فیها&amp;quot; ۱صیحه آسمانی ستمکاران را گرفت و آن چنان در دیارشان به رو در افتادند که گویی اصلاً در آن مکان اقامتی نداشتند۲و منادی الهی ندا در داد:&amp;quot; ألا إن ثمود کفروا ربهم ألا بعداً لثمود- آگاه باشید که قوم ثمود به پروردگارشان کفر ورزیدند و از رحمت خدا دور گشتند&amp;quot;.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین آیه مورد بحث حضرت از آنان روی بر می‌تابد و میگویدمیگوید من حق رسالت پروردگارم را ادا کردم و آنچه گفتنی بود به شما گفتم و از نصیحت و خیرخواهی کوتاهی نکردم، لکن شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید.. ۴&lt;br /&gt;
در اینجا سؤال دیگری پیش می‌آید و آن اینکه آیا این گفتگوی صالح بعد از نابودی آن جمعیت صورت گرفته است، و یا اینکه این گفتگوی نهایی صالح با آن‌ها قبل از مرگشان به عنوان اتمام حجت بوده، ولی در عبارت قرآن بعد از جریان مرگ آن‌ها ذکر شده است؟ البته احتمال دوم با ظاهر خطاب سازگارتر است، زیرا گفتگو با آن‌ها نشان می‌دهد که آن‌ها زنده بوده‌اند ولی احتمال نخست نیز چندان بعید نیست، زیرا بسیار می‌شود که برای عبرت گرفتن افراد بازمانده چنین گفتگوهایی را با گذشتگان و ارواح آن‌ها انجام می‌دهند، چنان‌که در تاریخ زندگانی علی (ع) می‌خوانیم پس از جنگ جمل در کنار جسد طلحه ایستاد و گفت :&amp;quot; ای طلحه! تو در اسلام خدمات قابل ملاحظه‌ای داشتی، حیف که آن‌ها را برای خود حفظ نکردی&amp;quot;، همچنین دربازگشت از جنگ صفین در پشت دروازه کوفه رو به قبرستان کرده به آن‌ها گفت: شما پیشرو این قافله بودید و ما هم به دنبال شما خواهیم بود&amp;quot;!۵ ویا رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز بر سر چاه بدر با اجساد کفّار سخن گفت. از آن حضرت پرسیدند: مگر آنان می‌شنوند، فرمودند: «آری، شما از آن‌ها شنواتر نیستید». ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فتولی عنْهم و قال یا قوم لقد أبلغْتکم رسالة ربی و نصحت لکم و لکن لا تحبون الناصحین ﴾ اعراف / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در پایان این ماجرا می‌گوید:&amp;quot; در سرگذشت قوم صالح و آن همه پایمردی و تحمل این پیامبر بزرگ و آن منطق شیوا، و نیز سرسختی و لجاجت و مخالفت آن سیه رویان با معجزه بیدارگر و سرنوشت شومی که به آن گرفتار شدند آیت و درس عبرتی است، اما اکثر آن‌ها ایمان نیاوردند&amp;quot;۱. آری هیچ‌کس نمی‌تواند بر قدرت خدا چیره شود همانگونه که این قدرت عظیم مانع رحمت او نسبت به دوستان و حتی نسبت به دشمنان نیست &amp;quot; پروردگار تو عزیز و رحیم است &amp;quot;.۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ======&lt;br /&gt;
در داستان این پیامبر بزرگوار نکات زیادی وجود دارد که در باب امر به معروف و نهی از منکر می‌توان از آن‌ها بهره جست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانیکه در عصر این پیامبر می‌زیستند افرادی مرفه بودند که در ناز و نعمت زندگی کرده و راه و روششان شکم بارگی و شهوت پرستی بود، اصولاً رفاه بیش از حد باعث دوری انسان از خدا ویاد مرگ و در نتیجه غفلت و دنیا زدگی می‌شود مگر برای کسانیکه تهذیب نفس کرده و دل به دنیا و زیبایی‌های آن نبندند و بخاطر دنیا خداوند را فراموش نکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه این افراد رفاه زده و اسیر شکم و شهوت متأسفانه در هر عصر و زمانی به وفور یافت می‌شود به خصوص در زمان حاضر که با پیشرفت علم و تکنولوژی ثروت ثروتمندان بیشتر در خدمت رفاه و لذت طلبیشان قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ببینیم خداوند چگونه با این مردم برخورد می‌کند و چگونه برای هدایتشان پیامبر خود را به سویشان می‌فرستد، در اینجا نیز مانند پیامبران دیگر موارد مشابهی وجود دارد و آن این است که حضرت صالح نه تنها از میان مردم قوم ثمود بود بلکه جزء افراد سرشناس و مورد اعتماد آنان بود که در میانشان از نظر رشد عقلی و کمال نفسانی و شخصیت خانوادگی فردی شناخته شده و معروف بود. این خود نکته‌ای را بیان می‌کند که اولاً مصلح خود باید صالح باشد و ثانیاً برای امر ارشاد دیگران افراد جامعه باید او را به خوبی و نیکویی بشناسند، به عبارت دیگر باید در اجتماع از حسن شهرت برخوردار باشد، یعنی اینطور نباشد که فرد آمر به معروف در خانه بنشیند و با مردم مراوده نداشته باشد و عباداتش را در خلوت انجام دهد و بعد انتظار داشته باشد که مردم او را به عنوان یک قدیس شناخته و اوامر و نواهی اش را به روی چشم بگذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إن فی ذلک لآیة ً و ما کان أکثرهم مؤمنین ﴾ شعراء/ ۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و إن ربک لهو اْلعزیز الرحیم ﴾ شعراء/ ۱۵۹&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۲ و ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته بعدی در باب نوع وشیوه بیان آن حضرت است، همان‌طور که درباره حضرت هود نیز بیان شد باید برادرانه به سمت ارشاد رفت یعنی در نهایت رأفت و محبت زیرا ابلاغ پیام همراه خیر خواهی و دلسوزی است که تأثیر می‌گذارد نه ارشاد خشک و بی‌روح یا توأم با خشونت و تحکم، کلید تأثیر، دوست داشتن است همان‌طور که حضرت رو به قوم سرکش خود فرمودند (ولکن لا تحبون الناصحین). هر چند محبت در امر تربیت و ارشاد حرف اول را می‌زند اما نباید از حربه قهر و ترک رابطه نیز در این راه غافل شد گاهی فرد با محبت نرم نمی‌شود اما با سخت گیری متنبه می‌گردد مانند بسیاری از داستان‌های قرآنی که می‌بینیم خداوند برای تنبیه وعده عذاب می‌دهد یا پیامبر خود را بعد از یک دوره سختی و تنگی و عذاب و خشکسالی می‌فرستد تا قلوب مردم نرم شده پیام حق در آن اثر کند، همان‌طور که در این داستان هم حضرت وقتی دیدند هیچ نصیحتی در روح سخت آنان تأثیر نمی‌گذارد به آنان وعده عذاب دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین همان‌طور که درباره حضرت هود بیان شد پیامبر از راه عقل و منطق وارد می‌شود زیرا عقل، پیامبر و حجت درونی است و هیچگاه دروغ نمی‌گوید و افراد نمی‌توانند صدق آن را نپذیرند هر چند که آن را کتمان می‌کنند. البته مباحث عقلانی در مقابل قوم لجوج وکافر هم سعه صدر می‌خواهد و هم علم وآگاهی تا بتواند با صبر و حوصله تمامی شبهات را پاسخ گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که در این داستان وجود دارد و شاید زبان حال امروز ما باشد این است که در داستان ملاحظه می‌کنید زمانیکه حضرت پیش قوم خود رفتند و آنان را دعوت به یکتاپرستی نمودند، افراد قوم به حضرت گفتند؛ در دید ما تو فرد صالحی بودی و ما انتظار چنین حرفی را از تو نداشتیم که البته این گفتگو بطور کامل در قسمتهای قبل بیان شد، اما نکته ایکه در اینجا حائز اهمیت است این است که گاهی در جامعه جای معروف ومنکر عوض می‌شود و در واقع امر به معروف در دید مردم در واقع دعوت به منکر است و بلعکس و شاید بتوان گفت این بدترین شرایط برای اجرای این فریضه است اما در این حال نیز نباید دست از تلاش کشید و نباید از سختی راه ترسید و ناامید شد بلکه باید روی پایه‌های فکری و عقیدتی مردم کار کرد و کجی را اصلاح نمود آن هم میسر نیست مگر با توسل به بدیهیات عقلی، همان کاری که حضرت با قوم خود انجام دادند و البته این کار باید با مهارت کامل انجام شود یعنی پیامبر ابتدا با بیان نعمات الهی در دل مردم نرمی و انگیزه برای تفکر به وجود آوردند و بعد از راه عقلی استدلال کردند که تفکر کنید که خالق این نعمات کیست؛ و اگر باز نیز به دقت بنگریم شاهد ظرافت دیگری در کلام ایشان می‌شویم که در هر حال این پیامبر بزگوار از خطابات مستقیم تا حد امکان دوری می‌کردند مخصوصاً در جایی که به توبیخ قوم می‌پردازند و سخن خود را با استفهام انکاری بیان می‌دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم نکات این این داستان را در باب امر به معروف و نهی از منکر به اجمال بیان کنیم می‌توانیم بگوییم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ مبلغ باید خوش نام و خوش سابقه باشد &lt;br /&gt;
۲ تبلیغ باید برادرانه و دلسوزانه باشد و در تبلیغ باید از عواطف استفاده نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ محبت عامل جذب است اما گاهی قهر و ترک رابطه نیز لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در مقابل افراد لجوج باید سعه صدر داشت و صبور بود و در مقابل افراد لجوج نادان باید از دلایل عقلی و بدیهیات استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ در برابر سرمایه داران اسرافگر نباید کرنش کرده و متواضعانه برخورد کنیم بلکه با قاطعیت باید جوابشان را بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ هر قدر امر به معروف و نهی از منکر غیر مستقیم تر باشد بهتر است اغلب پیامبران روی صحبتشان به جمع بود و بصورت استفهام انکاری نصایح را بیان میکردن تا هم به اصطلاح به کسی برنخورد و هم به فکر فرو روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ بهتر است مبّلغ، از اهالی همان منطقه ی مورد تبلیغ باشد. «أخاهم»۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ زندگی انبیاء عادی و در میان مردم بوده است. «أ بشراً منا»۲&lt;br /&gt;
نکات مهمی که می‌تواند در این قسمت راهنمای رهروان راه امر به معروف و نهی از منکر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ در تبلیغ و تربیت، از عواطف نیز استفاده کنیم. «یا قوم»&lt;br /&gt;
۱۰ شبهات مخالفان را باید قاطعانه پاسخ گفت. «إنا بما أرسل به مؤمنون»&lt;br /&gt;
۱۱ گاهی قهر و ترک رابطه، در تربیت و تبلیغ لازم است. «فتولی عنْهم»&lt;br /&gt;
۱۲ برنامه ی پیامبران، ابلاغ پیام همراه با دلسوزی و خیرخواهی است، نه ابلاغ خشک و بیروح مقررات و بخشنامه‌های اداری. لقد أبلغْتکم ... و نصحت لکم&lt;br /&gt;
۱۳ دوست داشتن، کلید پیروی کردن است. «و لکن لا تحبون الناصحین»۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴, ص ۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۹, ص ۳۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۳، ص ۱۰۰ و ۱۰۳ و ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ روش دعوت تمام انبیاء یکی است. در داستان نوح، هود، صالح، لوط و شعیب، همه ی آنان یک کلام و یک شعار داشتند: همه می‌گفتند: «إنی لکم رسول ٌ أمین» و همه می‌گفتند: «ما أسئلکم علیه من أجرٍ» و خلاصه ی پیام همه ی آنان چند چیز بود: برادری، تقوا، پیروی از رهبر، بیتوقّعی، توکل بر خدا و اطمینان دادن به مردم که ما به نفع شما و امین شما هستیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ مبّلغ باید خوشنام و خوش سابقه باشد. «مرجوا»&lt;br /&gt;
۱۶- تمجید و ستایش منحرفان، ما را در دعوت به حق سست نسازد. «قد کنْت فینا مرجوا» (تعریف و تمجید دشمنان، بیغرض نیست)&lt;br /&gt;
۱۷ هر کلام و طرح تازه‌ای، برای عده‌ای از مردم مشکوک و مورد تردید است. «إننا لفی شک»&lt;br /&gt;
۱۸ ادیان آسمانی و رهبران الهی، نه با زور و تهدید و جهل، بلکه با بینه، معجزه و دلیل‌های روشن، مردم را به خدا و توحید دعوت می‌کنند. «بینة من ربی»&lt;br /&gt;
۱۹ با خیال خوشایند مردم وحمایت آنان، دست از خدا وراه او برنداریم که مردم منحرف، جز خسارت چیزی به دیگران نمی‌افزایند. «فما تزیدوننی غیر تخْسیرٍ»۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ مبلّغان دینی باید آمادگی شنیدن تندترین تهمت‌ها را داشته باشند. «بل ْ هو کذاب أشر»&lt;br /&gt;
۲۱ سخنان یاوه را پاسخ دهید. فقالوا ... سیعلمون ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ رهبران دینی باید صبور باشند. «و اصْطبر»۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۶، ص ۳۵۶ ۳۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۴، ص ۸۲ و ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۹، ص ۳۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتایج ==&lt;br /&gt;
خداوند انسان را خلق کرد و دنیا را محل آزمایش او قرار داد. انسان برای اینکه بتواند از این آزمایش سر بلند بیرون آید و در زندگی دنیا و بعد از آن بتواند در صراط مستقیم قدم بردارد و به بهشت الهی و رضای او نائل آید احتیاج به برنامه‌ای برای پیمودن این مسیر دارد، این برنامه باید از طرف خالق انسان باشد که از آن تعبیر به دین می‌شود. در هر عصر و زمانی این برنامه برای مخاطبین خاص آن قوم و برخی برنامه‌ها بصورت کلی برای هدایت بشریت توسط پیامبر همان قوم وعصرنازل می‌شد. یکی از مهمترین مسائلی که در هر دینی مورد توجه پیامبران آن بوده است مسئله امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد، دردین مبین اسلام نیزکه دینی برای همه بشریت تا قیامت است این مسئله از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. بطوریکه جزء فروعات این دین بزرگ به شمار می‌رود چنان‌که در برخی از روایات از دیگر واجبات و اعمال پسندیده، برتر شمرده شده است. تا جایی که امیر مؤمنان در نهج البلاغه می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما اعمال اْلبر کلها و اْلجهاد فی سبیل الله عنْداْلامر باْلمعروف و النهی عن اْلمنْکر الا کنفْثة فی بحرٍ لجی ٍ۱ وهمه اعمال نیک و (حتی) جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر همچون رطوبت دهان در مقایسه با دریای پهناور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف ونهی از منکر از وظایف هر مسلمانی است. اما شناخت چیستی آن و کسب توانایی نسبت به چگونگی انجام آن مسئله ایست که همیشه مورد توجه بوده است. در هر عصر و زمانی و در دوره هر پیامبری برای این مسئله چالش‌هایی مطرح بوده است اما اینکه پیامبران چگونه با این چالش‌ها روبرو شده و با انواع مخاطبین در شرایط گوناگون چگونه برخورد و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می‌کردند مسئله‌ای مهم و درس آموز است که باید به آن پرداخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور کلی پیامبران الهی در مواجهه با افراد گوناگون، چه خویشاوند و نزدیک و یا یکی از افراد قوم، چه مخالف و معاند و یا دوست و مؤمنی که به خطا رفته است، از دو شیوه بهره می‌گرفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ شیوه‌های گفتاری &lt;br /&gt;
۲ شیوه‌های رفتاری&lt;br /&gt;
و ما به شرحی از این موارد در زندگی پیامبران می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شیوه‌های گفتاری پیامبران: در سوره نحل آیه ۱۲۵ سه روش برای دعوت افراد به حق را معرفی می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دارالهجره، بیتا، حکمت ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ادع إلی سبیل ربک باْلحکْمة و اْلموعظة اْلحسنة و جادْلهم بالتی هی أحسن إن ربک هو أعلم بمن ضل عن سبیله و هو أعلم باْلمهتدین؛&lt;br /&gt;
با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسی بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت یافتگان داناتر است .» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن سه راه همان‌طور که از آیه برداشت می‌شود حکمت، موعظه حسنه و جدال أحسن می‌باشد که به شرح مختصری از آن‌ها می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ حکمت&lt;br /&gt;
معنای حکمت: با مراجعه باصل معنی کلمه می‌توان بدست آورد که حکمت یک حالت و خصیصه درک و تشخیص است که شخص بوسیله آن می‌تواند حق و واقعیت را درک کند و مانع از فساد شود و کار را متقن و محکم انجام دهد علی هذا حکمت حالت نفسانی و صفت روحی است نه شیء خارجی بلکه شیء محکم خارجی از نتائج حکمت است. ۲ راغب گوید: حکمت رسیدن بحق بواسطه علم و عقل است همچنین شناختن موجودات و انجام نیکیها و خیرات در مجمع ذیل آیه ۳۲ بقره گوید: حکمت آنست که تو را بر امر حق که باطلی در آن نیست واقف کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت دانشی است که آدمی به کمک آن افعالش را از روی تدبیر و اتقان انجام می‌دهد. ۴ حکمت رسیدن به حق و واقع به واسطه علم و عقل است. از ویژگیهای حکمت آن است که جهل و نادانی را از انسان باز می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت در قرآن: این کلمه بیست بار در قرآن مجید تکرار شده و در بیشتر موارد توأم با «کتاب» است و تعلیم و انزال آن از جانب خداوند و از جانب پیامبران نسبت بمردم است. مراد از کتاب در آن موارد احکام شریعت و کلمات دین و مراد از حکمت همان محکم کاری و تشخیص است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دیدگاه درباره حقیقت حکمت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نحل / ۱۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم، ج ۲، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱، ص ۵۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. رازی، محمد بن ابیبکر زین الدین، مختارالصحاح، بیروت، ۱۹۸۸؛ طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۲، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ برهان و استدلال۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ رعایت مقتضای حال۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً قومی حس گرا هستند و از تعقل کمتری برخوردارند پس باید با توجه به مقتضای حال آنان هدایت انجام پذیرد مانند استفاده از مثال، خدا [برای فهماندن حقیقت توحید و شرک] مثلی زده است: مردی را که اربابانی ناسازگار و بداخلاق در [مالکیت ] او شریکاند، و مردی که فقط برده یک مالک است، آیا این دو برده از جهت فرمان گرفتن و فرمان بردن با هم یکسانند؟ [موحدان که بنده خدای یکتا هستند، دارای زندگی منظم و پاک و آخرتی آبادند، و مشرکان که فرمان بران اربابان گوناگونند، دارای زندگی پریشان و آخرتی خراب اند.] همه ستایش‌ها ویژه خداست. بلکه بیشترشان [به آثار و منافع بندگی خدا] معرفت و آگاهی ندارند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه اصل حکمت هم شامل محتوا یعنی برهان است و هم شیوه تبلیغ یعنی رعایت مقتضای حال و بین این دو دیدگاه منافاتی نیست .۴ نخستین گام در دعوت به سوی حق استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است. به دیگر سخن؛ فعالیت در درون فکر و اندیشه مردم و به حرکت در آوردن آن و بیدار ساختن عقل‌های خفته نخستین گام محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ موعظه حسنه&lt;br /&gt;
معنای موعظه حسنه: وعظ وادار نمودن به چیزی است که با بیم دادن همراه است خلیل بن احمد می‌گوید «وعظ تذکر و یادآوری سخنی است که با خیر و خوبی همراه باشد که قلب و دل را لطیف و روشن سازد». عظة و موعظة هر دو اسم است وبه معنای پند و اندرز نیکو۵ نصیحت و اندرز دادن به عاقبت یک کار است ۶. آنگاه که لقمان به وقت پند به پسرش گفت: پسر مهربانم برای خدا همتا و شریک قرار نده. این تبلیغ و هدایتی است برای مردم و پندی است برای متّقین. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موعظه باید حکیمانه و دارای انذار و تبشیر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق، چاپ سوم، ج ۲، ص ۶۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ضلال قرآن، بیروت قاهره، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ۴، ص ۲۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿ضرب الله مثلاً رجلاً فیه شرکاء متشاکسون و رجلاً سلماً لرجل ٍ هل ْ یستویان مثلاً اْلحمد لله بل ْ أکْثرهم لا یعلمون ﴾ (زمر/۲۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. سرافرازی، فاطمه، «بررسی تطبیقی رویکرد پیامبران اولوالعزم در برخورد با مخالفان از منظر قرآن»، دانشگاه قرآن و حدیث، شهریور ۱۳۹۲، ص ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۷، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ابن منظور، محمد بن مکرم، پیشین، ج ۷، ص ۴۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ یا أیها النبی إنا أرسْلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً﴾۱&lt;br /&gt;
ای پیامبر! به راستی ما تو را شاهد [بر امت ] و مژده رسان و بیم دهنده فرستادیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مواعظ قرآنی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فإن حاجوک فقل ْ أسلمت وجهی لله و من اتبعن و قل ْ للذین أوتوا اْلکتاب و اْلأمیین أأسلمتم فإن أسلموا فقد اهتدوا و إن تولوا فإنما علیک اْلبلاغ و الله بصیر باْلعباد ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اگر با تو جدال و گفتگوی خصومت آمیز کردند، [فقط در پاسخشان ] بگو: من و همه پیروانم وجود خود را تسلیم خدا کرده‌ایم؛ و به اهل کتاب و به بیسوادان [مشرک] بگو: آیا شما هم تسلیم شده‌اید؟ پس اگر تسلیم شوند، قطعاً هدایت یافته‌اند، و اگر روی گرداندند [برتو دشوار و سخت نیاید] که آنچه بر عهده توست فقط ابلاغ [پیام خدا] است؛ و خدا به بندگان بیناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موعظه پذیری انسان از دو طریق می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ راهی از درون که عبارت است از برخورداری از قلبی زنده و بیدار: إن فی ذلک لذکْری لمن کان له قْلب ؛۳&lt;br /&gt;
بی تردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتی است برای کسی که نیروی تعقّل دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ راهی از برون که داشتن گوشی شنوااست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أو أْلقی السمع و هو شهید۴ یا با تأمل و دقت [به سرگذشت‌ها] گوش فرا می‌دهد در حالی که حاضر به شنیدن و فراگیری شنیده‌های خود باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گروه دیگری هم وجود دارند که بر اثر زیادی گناه قلوبشان بسته شده بطوریکه نه از درون و نه از بیرون پذیرای مواعظ الهی نیستند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ جدال احسن&lt;br /&gt;
معنای جدال أحسن: الجدال، دشمنی؛ «لا جدال»: خلاف و دشمنی وجود ندارد. ۶ جدال: منازعه، مخاصمه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احزاب / ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آل عمران / ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ق / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. سرافرازی، فاطمه، پیشین، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. فؤاد افرام، بستانی، فرهنگ ابجدی، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۵ ش، متن، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبرسی در ذیل آیه ۳۲ هود فرموده: جدال و مجادله بمعنی مقابله با خصم است که او را از رأی خود منصرف کند و آن از جدل بمعنی تابیدن شدید است و مطلوب از جدال آنست که طرف از رأی خود بر گردد. به هر حال، این کلمه در مجادله حق و مجادله باطل و در مجادله بمعنی دفاع در قرآن کریم بکار رفته است و همه در اصل معنی یکی است و فرق با مصادیق است .۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدال عبارت است از: دلیلی که صرفاً برای منصرف نمودن خصم از آنچه که بر سر آن نزاع می‌کند بکار برود، بدون اینکه خاصیت روشنگری حق را داشته باشد، بلکه عبارت است اینکه آنچه را که خصم خودش به تنهایی و یا او و همه مردم قبول دارند بگیریم و با همان ادعایش را رد کنیم .۲ در جدال احسن، شخص با تکیه بر اصول و اعتقادات مشترک به گفت وگو می‌نشیند تا براساس همان اصول و اعتقادات مشترک حقانیت سخنان خود را تبیین و تحلیل کند. در جدل از مقدمات مورد پذیرش خصم برای مقابله با او استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه قرآنی جدال&lt;br /&gt;
﴿فاستخف قومه فأطاعوه إنهم کانوا قوماً فاسقین ﴾۳ &amp;quot;فاستخف قومه &amp;quot; یعنی: فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت؛ و لذا از او اطاعت نمودند، زیرا با مطالبی که دلیل نیست برای آنان استدلال می‌کرد و می‌گفت: آیا کشور مصر مال من نیست و ... و اگر مردم عاقل بودند می‌گفتند: مالکیت انسان دلیل بر حقانیت او نیست، و لازم نیست که همراه پیامبران فرشتگانی بیاید، زیرا تنها معجزه است که دلالت بر صدق دعوای نبوت پیامبران می‌کند نه چیزهای دیگر. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراتب جدال احسن:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ با صبغه کلامی محض: محاجه پیامبران با قومشان بر محور معارف کلامی ﴿و قالوا لو لا أْنزل علیه ملک و لو أْنزْلنا ملکاً لقضی اْلأمر ثم لا ینْظرون ﴾.۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخورد با مردم عادی ابتدا تقلید کور کورانه آنان را محکوم کرده آنگاه با بیان آرام موعظه شان می‌کردند مثل حضرت ابراهیم در برخوردی که با عموی خود، آزر داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۲، ص ۲۲ و ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. پس او قومش را سبک‌مغز شمرد [و آنان را با وسوسه و اغواگری فریفت و خوارشان کرد] در نتیجه از او اطاعت کردند؛ زیرا آنان مردمی فاسق و نافرمان بودند. (زخرف / ۵۴)&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج ۲۲، ص ۲۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ انعام /۸ [و گفتند: چرا فرشته‌ای [که در معرض دید ما قرار گیرد] بر او نازل نشده است؟ اگر فرشته‌ای نازل کنیم، کار هلاکت [این بهانه جویان ] تمام می‌شود و لحظه‌ای مهلت نیابند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ با صبغه حقوقی، سیاسی، اجتماعی به همرام صبغه کلامی: پیامبران در برخورد با مدعیان ربوبیت&lt;br /&gt;
مثل فرعون و نمرود برهان محکم بیان می‌کردند. درکنار صبغه کلامی تدبیر امور جامعه و هدایت تشریعی امت نیز عنصر محوری گفتگو است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرق موعظه حسنه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) پرهیز دادن از وساوس&lt;br /&gt;
ب) عبرت از گذشتگان&lt;br /&gt;
ج) آگاهی دادن نسبت به آجر الهی یا عذاب الیم۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس تمام مناظرات انبیاء یا با حکمت بوده که همان دلایل عقلی و براهین است، یا با جدال احسن و یا با موعظه حسنه که توضیح آن داده شد اما نکته‌ای که لازم است در اینجا بیان گردد این است که در برهان و جدال احسن یک روح حاکم است وآن استدلال و احتجاج در راه یقینی ساختن مقصود به طریق عقلی است. در مجادله روی سخن با منکران و ناباوران است که مخالفتشان یا بخاطر باورهای غلط ایشان است ویا سؤالات و شبهاتی که درباره دیدگاه مقابل برایشان ایجاد می‌شود که در همه این موارد لازم است با نرمش و مدارا در عین حال استدلال‌های قوی این موانع را از میان برداشت. این کار معمولاً با بدیهیاتی صورت می‌گیرد که خود طرف مقابل به آن پایبند است و آنگاه به کمک همین مقدمات نتایج صحیحی گرفته می‌شود تا هدف مورد نظر که همانا تأیید معروف و انکار منکر است در دسترس اندیشه و باور قرار گیرد. &lt;br /&gt;
هرچند انواع راه‌ها و مناظرات پیامبران که به سه دسته تقسیم می‌شد بیان گردید اما روش‌های انجام آن نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است که شامل موارد زیر می‌گردد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ دعوت به توحید و نفی شرک: دعوت به توحید و نفی شرک از رسالت‌های همه انبیای عظام بوده است زیرا این مهم اساس دعوت آنان بوده و راه را برای پذیرش معروف‌های دیگر و باز داشتن از منکرات باز می‌کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت نوح مردم بت‌پرست را به توحید در عبادت فرا می‌خواند۳ ولی بزرگان قومش به بهانه بشر بودن از اطاعت ایشان سر باز می‌زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سرافراز، فاطمه، پیشین، ص ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لقد أرسْلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره أ فلا تتقون ﴾ (مؤمنون /۲۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیز سر لوحه دعوت خود را توحید و نفی شرک قرار دادند۱ و در هر فرصتی آن را به مردم اعلام می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در داستان حضرت صالح نیز می‌بینیم که ایشان مردم را به توحید و خداپرستی دعوت کرد اما مردم نپذیرفته ۲ ودر کمال وقاهت از حضرت تقاضای نزول عذاب را کردند اما ایشان با صبر و متانت از آنان گذشت و با مهربانی و رأفت به هدایتگری خود ادامه داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیطی که شرک و کفر در آن ریشه دوانده وتمام زوایای آن را فرا گرفته برآوردن ندای توحید جرأتی می‌خواهد که فقط از پیامبر شجاعی چون ابراهیم ساخته است. با دقت در مضمون آیاتی که احتجاج ابراهیم با نمرود، گفت و گوی او با پدر ومجادله او با ستاره پرستان و... را باز گو می‌کند، توحید و یکتاپرستی محور تمام گفتگوها است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم زیر بنای کار هدایتی خویش را تفکر و اندیشه‌های توحیدی قرار داده زیرا برای رهنمون شدن افراد به هر خیری و پرهیز دادن از هر شر و پلیدی افکار توحیدی شالوده و زیر بنای کار را تشکیل می‌دهند. ۴&lt;br /&gt;
در بحث امر به معروف و نهی از منکر نیز اگر زیر بنا را درست نکنیم نمی‌توانیم انتظار نتیجه‌ای خوب و تأثیر گذار داشته باشیم. پس اولین قدم در این راه اصلاح دید توحیدی افراد است و چه بسا با اصلاح نگاه توحیدی خیلی از امور خود به خود اصلاح گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ نسبت دادن قوم به خودشان: در قران تقریباً تمام آیاتی که از دعوت انبیاء صحبت می‌شود از لفظ &amp;quot;یا قوم &amp;quot; استفاده شده است و این نشاندهنده این است که خداوند هر پیامبری را از میان قوم خود مبعوث می‌کردند و در این موضوع نکات زیادی نهفته است اول اینکه: آن پیامبر در میان قوم خود شناخته شده است و چون فطرت هر انسانی جویای نیکویی هاست زیبایی‌های اخلاقی پیامبران نیز در میان قوم خود شناخته شده و مورد تحسین آنان بود و همین امر حس اعتماد را نسبت به پیامبران بیشتر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم اینکه: هر فردی در میان قوم خود آشنایی بیشتری نسبت به زبان، فرهنگ و آداب و رسوم قوم خود دارد و این امر باعث ایجاد تعامل بهتر با قوم می‌شود؛ و همچنین آن قوم هم نمی‌توانند بهانه بیاورند که او با فرهنگ و آداب و رسوم و گذشته ما آشنا نیست وگرنه این حرف‌ها را نمی‌زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون (هود/۵۰)و و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره أ فلا تتقون ﴾ (اعراف /۶۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و لقد أرسْلنا إلی ثمود أخاهم صالحاً أن اعبدوا الله فإذا هم فریقان یخْتصمون ﴾ (نمل / ۴۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال بل ْ ربکم رب السماوات و اْلأرض الذی فطرهن و أنا علی ذلکم من الشاهدین ﴾ (انبیا/۵۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عنکبوت / ۱۶ و ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم اینکه: هر فرد در میان قوم خود دارای پیوندهای خویشاوندی ومحکمی است که همین امر تأثیر گذاری گفتار و رفتار انسان را بیشتر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این همه می‌رساند که بهترین و شاید اولین جایی که هر فرد وظیفه دارد در آن جا دست به امر به معروف و نهی از منکر بزند قوم خود و بطور خاص خانواده و خویشاوندان خود است. &lt;br /&gt;
حضرت نوح قوم خود را با لفظ &amp;quot;ای قوم من &amp;quot;۱ خطاب می‌کند که دلسوزی و رأفت خود را به قومش نشان دهد سپس پیشنهاد خویش را مطرح می‌کند و حضرت موسی نیز چنین است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ گفتار آرام و رعایت ادب در برابر تهمت‌ها: بی تردید یکی از رفتارهای مشترک تمام انبیای الهی گفتار نرم و آرام و پرهیز از تندخویی و سخت گیری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء همواره کرامت ذاتی و عزت معنوی افراد را در نظر داشته و در برخوردها، حرمت‌ها را حتی در مواجهه با تهمت‌های بی اساس رعایت می‌کردند. ۳ داشتن شرح صدر و خویشتن داری صفتی است که هر فرد قبل از ورود به وادی امر به معروف و نهی از منکر باید آن را در خود ایجاد کند ۴و الا امر به معروف و نهی از منکر او نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت و این مسئله ایست که هر کدام از ما شاید بارها آن را دیده و تجربه کرده باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء در برخورد با تهمت‌ها به جای برخورد شدید و عصبانیت، فقط اتهام مطرح شده را نفی می‌کردند و این مطلبی است که اگر ما در محافل و گفتگوهای خود خصوصاً در گفتگوهایی که رنگ و بوی سیاسی به خود می‌گیرد رعایت کنیم و با خویشتن داری فقط به ذکر دلایل خود بپردازیم بدون قیل و قال و یا غیبت و متهم کردن همدیگر شاید بسیاری از مشکلات و فتنه‌ها بوجود نخواهد آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿لقد أرسْلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ (اعراف / ۵۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قال موسی یا قوم إن کنْتم آمنْتم بالله فعلیه توکلوا إن کنْتم مسلمین ﴾ (یونس / ۸۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و الذین لا یشْهدون الزور و إذا مروا باللغْو مروا کراماً﴾ (فرقان / ۷۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و عباد الرحمن الذین یمشون علی اْلأرض هوناً و إذا خاطبهم اْلجاهلون قالوا سلاماً﴾ (فرقان / ۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره حضرت ابراهیم با پدر این محبت و ادب را به وضوح مشاهده می‌کنیم آنجا که پدر خود را با لفظ &amp;quot;یا ابت &amp;quot; که نشانه دلسوزی وافر به اوست مورد خطاب قرار می‌دهد؛ و زمانی که با تهدید پدر مواجه می‌شود بزرگوارانه به او سلام می‌دهد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿إن إبراهیم لحلیم أواه منیب ﴾۲ ابراهیم، بردبار و دلسوز و بازگشت کننده (بسوی خدا) بود! سید قطب در خصوص این آیه و لفظ &amp;quot;حلیم &amp;quot; می‌گوید:۳ &amp;quot;حلیم &amp;quot; آن است که عوامل غضب را تحمل نموده و صبر و شکیبایی می‌کند و دست به اقدامی نمی‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ استدلال منطقی: پیامبران به سؤالات وادعاهای افراد گوش می‌دادند و سپس با استدلال‌های قاطع به آنها پاسخ می‌گفتند به گونه ایکه ابتدا اجازه می‌دادند تا فرد ادعاها و مشکوکات خود را بیان کند سپس با استدلال‌های منطقی این مشکوکات را آسیب پذیر کرده و از این طریق فرد را برای پذیرش محکمات خود آماده می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که خداوند در قرآن آنجا که کافران دست به تحقیر پیروان نوح و سرپیچی از فرمان او زدند می‌فرماید: «اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم، و از نزد خودش رحمتی به من داده باشد- و بر شما مخفی مانده - (آیا باز هم رسالت مرا انکار می‌کنید)؟! آیا ما می‌توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور سازیم، با اینکه شما کراهت دارید؟ !۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در پاسخ تهدید قوم اینگونه جواب آنها را داد: «آیا درباره خدا با من گفتگو و ستیز می‌کنید؟! در حالی که خداوند، مرا با دلایل روشن هدایت کرده؛ و من از آنچه شما همتای (خدا) قرار می‌دهید، نمی‌ترسم (و به من زیانی نمی‌رسانند)! ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع حضرت علم و آگاهی خداوند را یادآور شده و می‌فرماید این بت‌ها هیچ علم و آگاهی ندارند و نمی‌توانند سود و زیانی به شما برسانند. پس از خشم خداوند بترسید نه این بت‌های بی جان و فاقد شعور و این گونه حضرت ذهنیت بت پرستان مبنی بر سود و زیانی که از جانب بت‌ها برایشان بود و ترسی که از این موضوع داشتند را به چالش کشید و باطل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال سلام علیک سأستغْفر لک ربی إنه کان بی حفیا﴾ (مریم /۴۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۷۴ و ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، پیشین، ج ۵، ص ۲۶۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی رحمة ً من عنْده فعمیت ْ علیکم أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ (هود/ .(۲۸&lt;br /&gt;
۵. ﴿و حاجه قومه قال أ تحاجونی فی الله و قد هدان و لا أخاف ما تشْرکون به إلا أن یشاء ربی شیئاً وسع ربی کل شی ء عْلماً أفلا تتذکرون ﴾ (انعام / ۸۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین حضرت در مواجهه با ستاره پرستان به گونه‌ای دیگر وارد شده ابتدا به ظاهر اعتقادات آنان را قبول می‌کند و سپس با منطق قوی و البته قابل لمس و محسوس آنان را باطل می‌سازد. ۱&lt;br /&gt;
اینچنین حضرت از راه‌های گوناگون برای هدایت مردم استفاده می‌کند ودر این راه دست به ابتکار و خلاقیت می‌زند کاری که متأسفانه در دنیای امروز با این همه پیچیدگی و نو آوری ما برای پیشبرد دین و امر به معروف و نهی از منکر انجام نمی‌دهیم و هنوز از همان تذکرهای کلیشه‌ای لفظی استفاده می‌کنیم. در حالیکه حضرت در هر شرایط و با هر گروه به گونه‌ای خاص وارد عمل می‌شدند گاهی در جایگاه پرسشگر قرار می‌گرفتند و به جای بحث و استدلال‌های پیچیده با طرح سؤالاتی ساده و بیدار کننده مخاطب راعاجز می‌کردند یعنی از مرحله انکار وارد مرحله شک می‌شدند ۲و از آن به بعد آماده شنیدن حرف حق می‌شدند. &lt;br /&gt;
حضرت موسی و هارون نیز در گفتگویی که با فرعون دارند پاسخ او را با برهان و بینه می‌دهند آنجا که فرعون گفت: &amp;quot;پروردگار شما کیست، ای موسی؟!&amp;quot; حضرت با برهانی قاطع می‌گوید&amp;quot;پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده؛ سپس هدایت کرده است !»&amp;quot;این سخن بیانگر برهانی است که ربوبیت را از آن خدا می‌داند. فرعون گفت: &amp;quot;پس تکلیف نسلهای گذشته (که به اینها ایمان نداشتند) چه خواهد شد؟ !&amp;quot;گفت: آگاهی مربوط به آنها، نزد پروردگارم در کتابی ثبت است؛ پروردگارم هرگز گمراه نمی‌شود، و فراموش نمی‌کند و آنچه شایسته آنهاست به ایشان می‌دهد! ۳ و اینگونه حضرت علم مطلق خداوند را نیز اثبات می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گاهی برای بیان حقایق و بیداری اذهان دست به مقایسه می‌زدند کاری که حضرت ابراهیم انجام داده و با ایجاد استفهام و مقایسه بین خدایان متعدد وجدان حقیقت جوی مخاطبان را به تفکر و تعقل و دقت دعوت می‌کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا گاهی از طریق محسوسات دست به استدلال می‌زدند همان‌طور که حضرت ابراهیم امور محسوس و مشهود را مبنای استدلال خود قرار داد تا ضمن ترکیب حس و عقل امکان فهم را برای تمام مخاطبان با هر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب اْلآفلین ﴾ (انعام /۷۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إذْ قال لأبیه و قومه ما هذه التماثیل آلتی أْنتم لها عاکفون ﴾ (انعام /۵۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۵۱ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال هل ْ یسمعونکم إذْ تدعون أو ینْفعونکم أو یضرون ﴾ (شعرا/۷۲و۷۳) گفت: «آیا هنگامی که آنها را می‌خوانید صدای شما را می‌شنوند؟! یا سود و زیانی به شما می‌رسانند؟ !».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میزان فهم و درک فراهم نماید. به همین خاطر از امور محسوسی چون ماه و خورشی و ستارگان بهره گرفت و به همین دلیل روی سخن خود را با بت بزرگ قرار داده از او سؤال نمود تا با مردم از راه محسوسات خودشان احتجاج کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ انذار و اتمام حجت با مشرکان: اکثر بت پرستان از ترس اینکه مبادا مورد خشم و غضب بت‌ها قرار بگیرند آنها را پرستش می‌کردند؛ لذا پیامبران که ریشه انحراف آنها را شناسایی کرده بودند سعی نموده که آنها را متوجه اشتباه خود کنند از این رو خداوند را به عنوان مبدأ و منشأ هر خیر و شر و هر نعمت و عذابی معرفی کرده و این خصلت را از بت‌های بی جان سلب نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت نوح نیز به قوم خود هشدار داد که اگر از بت‌پرستی و شرک دست برندارند، عذاب حتماً خواهد آمد۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیز پس از ذکر برخی از نعمات الهی، قوم خود را از عذابی که بر اثر نافرمانی و حق ناپذیری گریبان آنها را می‌گیرد بیم می‌دهد۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح نیز بعد از بیان نعمتهای خداوند، قوم خود را بیم میدهدکه در صورت پشت کردن به معجزه الهی عذاب دردناکی آنان را خواهد گرفت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ اقناع تدریجی (همراهی با مخاطب): گاهی پیامبران برای اقناع طرف مقابل مجبور به همراهی با او می‌شدند به این صورت که مقدمات ادعای آنها را می‌پذیرفتند و در ادامه مناظره همه آنها را با استدلال‌های روشن و اقناع کننده باطل می‌کردند. روشن است که همراهی پیامبران به معنای پذیرش عقاید آنها نیست بلکه به منظور ایجاد نوعی همدلی و همبستگی میان طرفین مناظره کننده است که در اقناع مخاطب بسیار مؤثر می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح نیز برای اقناع مخاطب از این روش استفاده می‌کردند &amp;quot;ای قوم! اگر من دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم &amp;quot;.۴&lt;br /&gt;
ایشان قطعاً خود را دارای دلیل و حجت می‌دانند اما در مقام جدال سعی می‌کند همراهی مخاطب را جلب نماید تا از این طریق به تدریج هدایت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنا أرسْلنا نوحاً إلی قومه أن أْنذر قومک من قبل أن یأْتیهم عذاب ألیم قال یا قوم إنی لکم نذیر مبین ﴾ (نوح /۱و۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و اتقوا الذی أمدکم بما تعلمون * أمدکم بأْنعام ٍ و بنین * و جنات و عیون * إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ (شعراء/ ۱۳۵ ۱۳۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قد جاءْتکم بینة ٌ من ربکم هذه ناقة الله لکم آیة ً فذروها تأْکل ْ فی أرض الله و لا تمسوها بسوء فیأْخذکم عذاب ألیم ﴾ (اعراف / .(۷۳&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی ﴾ (هود/ ۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما روشن‌ترین و بهترین مثال را در مناظره حضرت ابراهیم با ستاره پرستان می‌بینیم. حضرت با استفاده از عقاید ایشان و مقبولاتشان، به مقابله با اعتقادات ایشان می‌پردازد و با برخوردی متین، به تدریج راه حق را به آنان می‌نمایاند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهمی که آمرین و نآهیان دین حق باید به آن توجه کنند این است که چنانچه بخواهند از این روش در این مسیر استفاده کنند باید بسیار دقت کنند که مبادا بخاطر انجام واجبی خود مرتکب منکری شوند و به بهانه هدایت دیگری خود به کاری دست بزنند که رضایت خداوند به آن تعلق نگرفته؛ لذا کسی که می‌خواهد از این روش بهره بگیرد هم باید خود از لحاظ دینی و اعتقادی بسیارقوی باشد و هم فردی زیرک و آگاه به روش‌ها باشد تا خدای نکرده خود مرتکب اشتباهی نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ مناظره با رئیس گروه: یکی از بهترین حالت‌های مناظره، مناظره با رئیس گروه است زیرا چنانچه مناظره موفقیت آمیز باشد نه تنها مورد توجه بزرگان قرار می‌گیرد بلکه می‌توان بوسیله رئیس و بزرگ گروه افراد قوم را نیز با خود همراه کرد زیرا چیزی که بزرگ یک قومی بپذیرد دیگران راحت تر خواهند پذیرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم و موسی نیز برای دعوت به توحید به نزد بزرگان و پادشاهان سرزمین خود چون نمرود و فرعون رفتند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ثم بعثْنا من بعدهم موسی و هارون إلی فرعون و ملائه بآیاتنا فاستکْبروا و کانوا قوماً مجرمین ﴾.۳بعد از آنها، موسی و هارون را با آیات خود به سوی فرعون و اطرافیانش فرستادیم؛ اما آنها تکبر کردند (و زیر بار حق نرفتند؛ چرا که) آنها گروهی مجرم بودند!&lt;br /&gt;
مراد از «ملأ»، چهره‌های چشم پر کن مثل کاخ نشینان و درباریان است که اطرافیان فرعون محسوب می‌شدند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما رأی الشمس بازغة ً قال هذا ربی هذا أکْبر فلما أفلت ْ قال یا قوم إنی بریء مما تشْرکون إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و اْلأرض حنیفاً و ما أنا من اْلمشْرکین ﴾ (انعام /۷۸و۷۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه أن آتاه الله اْلمْلک إذْ قال إبراهیم ربی الذی یحیی و یمیت قال أنا أحیی و أمیت قال إبراهیم فإن الله یأْتی بالشمس من اْلمشْرق فأْت بها من اْلمغْرب فبهت الذی کفر و الله لا یهدی اْلقوم الظالمین ﴾ (بقره /۲۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یونس / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، تفسیر نور، پیشین، ج ۳، ص ۶۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون جامعه را به دو دسته ی کاخ‌نشین قبطی و محرومین سبطی تقسیم کرده بود. در داستان حضرت نوح نیز نقش این گروه را درجهت دهی به افکار و عقاید جامعه می‌بینیم .&amp;quot; ملاً معمولا به جمعیتی گفته می‌شوند که عقیده واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آنها چشمها را پر می‌کند، زیرا ماده اصلی این لغت به معنی&amp;quot; پر کردن &amp;quot; است، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیتهای خودخواه و خودکامه‌ای که ظاهری آراسته، و باطنی آلوده دارند، و صحنه‌های مختلف اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند، اطلاق شده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب انبیاء نه تنها با سران و پادشاهان بلکه با کسانی که به تعبیر قرآن &amp;quot;ملأ&amp;quot; بودند یعنی چشم مردم در جامعه به اینها بود گفتگو می‌کردند، زیرا امید است که با تغییر اینان گروه زیادی از مردم متحول شوند. شاید در جامعه ما تعبیر دیگری که بتوان از&amp;quot; ملأ &amp;quot;داشت همان &amp;quot;خواص &amp;quot; هستند که رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) اینقدر بر تغییر و بیداری و بصیرت این گروه تأکید دارند گروهی که هم خودشان می‌توانند دسته مهمی از آمرین به معروف و ناهیان از منکر باشند و هم می‌توانند یکی از مهم‌ترین گروهای هدف آمرین به معروف و ناهیان از منکر قرار بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ تحریک وجدان‌ها و عواطف: از آنجا که شیوه‌های مختلف تبلیغی علاوه بر اندیشه و خرد، با قلبها و عواطف نیز سرو کار دارد انبای الهی به تناسب شرایط و مخاطبین گوناگون از استدلال عقلی و یا بیان عاطفی برای تآثیر گذاری و اقناع مخاطبین استفاده می‌کردند. &lt;br /&gt;
یکی از این روش‌ها برای تحریک عواطف، سخنان استفهام گونه است تا افراد را به تفکر و تأمل وادار کند و در کنار آن با ایجاد تنبه درونی عواطفشان را نیز تحریک نماید. &lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم پس ازشکستن بت‌ها با ارائه پرسشی تکان دهنده که در آن عقل و اندیشه افراد را مورد خطاب قرار داده است می‌فرماید: «بلکه این کار را بزرگشان کرده است! از آنها بپرسید اگر سخن می‌گویند!» آنها به و جدان خویش بازگشتند؛ و (به خود) گفتند: «حقّا که شما ستمگرید!» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز گاهی از استفهامی که موجب تحریک عواطف می‌شد استفاده می‌نمود آنگاه که پس از بازگشت از میقات با قوم گمراه خود مواجه شد و گفت: «ای قوم من! مگر پروردگارتان وعده نیکویی به شما نداد؟! آیا مدت جدایی من از شما به طول انجامید، یا می‌خواستید غضب پروردگارتان بر شما نازل شود که با وعده من مخالفت کردید؟ !». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال بل ْ فعله کبیرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ینْطقون فرجعوا إلی أْنفسهم فقالوا إنکم أْنتم الظالمون ﴾ (انبیا/۶۳ و ۶۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فرجع موسی إلی قومه غضْبان أسفاً قال یا قوم أ لم یعدکم ربکم وعداً حسناً أ فطال علیکم اْلعهد أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم فأخْلفْتم موعدی﴾ (طه /۸۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از راه‌های تحریک عواطف تصریح به رابطه مخاطب با مبلغ است. مثلاً در بسیاری از آیات می‌بینیم که پیامبران قومشان را با لفظ &amp;quot;یا قوم &amp;quot; مخاطب می‌سازند و یا در جاهایی از لفظ &amp;quot;ربی و ربکم &amp;quot; به جای &amp;quot;الله و رب&amp;quot; استفاده می‌کنند که همه اینها بخاطر ایجاد جو تفاهم و همدردی بین آنها می‌باشد. &lt;br /&gt;
و گاهی با اشاره به ستمی که به خود روا می‌دارند و ضرری که متوجه خودشان است، قلوبشان را تحت تأثیر قرار می‌دهند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ اولویت قرار دادن امر به معروف و نهی از منکر: همان‌طور که از متون دینی برمی آید امر به معروف و نهی از منکر در دین و شریعت الهی جایگاه ویژه‌ای دارد بطوریکه خود واجبی است که واجبات دیگر بر پایه آن استوار می‌مانند و اگر این مهم از جامعه‌ای رخت بر بندد آن جامعه رو به انحطاط و نابودی می‌رود. پیامبران نیز که اولیاء و نمایندگان خدای متعال در هر دوره و زمانی بودند به این مهم واقف بودند و همواره سعی می‌کردند جامعه خود را از منکرات دور و به سوی نیکی‌ها رهنمون شوند لذا امر به معروف و نهی از منکر را سرلوحه کار خود و از جمله اولویت‌ها قرار می‌دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ قاطعیت در اظهار عقاید و تبلیغ رسالت: انبیاء در ابتدای رسالت خود مواضع اصولی و ریشه‌ای خود را با قاطعیت اعلام می‌کردند، نتیجه این بیان قاطع این بود که افراد را به اقناع کامل نزدیک کرده و تردید و شک را از ذهنشان می‌زدود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز از ابتدای رسالت خویش خواسته‌های خود را صریح و قاطع اعلام نمود و به بیان رسالت ودیدگاه‌هایش پرداخت و فرمود:سزاوار است که بر خدا جز حق نگویم. من دلیل روشنی از پروردگارتان برای شما آورده‌ام؛ پس بنی اسرائیل را با من بفرست !» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱ یادآوری نعمات الهی: یکی از مؤثرترین راه‌های جلب قلوب این است که مردم غافل را متوجه نعمات الهی و منشأ و مبدأ آن کنیم. پیامبران نیز در خلال مباحث توحیدی همواره نعمت‌های الهی را یاد آور می‌شدند تا علاوه بر ایجاد روحیه شکر گزاری در مقابل منعم اصلی، روحیه خود باوری، اعتماد به نفس و عزت نفس را در مخاطبین ایجاد نمایند تا از این طریق راه برای پذیرش دعوت هموار گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز در جای جای دعوت مردم را نسبت به نعمت‌های بی شماری که خداوند به آنان عنایت نموده آگاه می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذْ قال موسی لقومه یا قوم إنکم ظلمتم أْنفسکم باتخاذکم اْلعجل فتوبوا إلی بارئکم فاقْتلوا أْنفسکم ذلکم خیر لکم عنْد بارئکم فتاب علیکم إنه هو التواب الرحیم ﴾ (بقره /۵۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿حقیق علی أن لا أقول علی الله إلا اْلحق قد جئْتکم ببینة من ربکم فأرسل ْ معی بنی إسرائیل ﴾ (اعراف /۱۰۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و (به خاطر بیاور) هنگامی را که موسی به قومش گفت: «نعمت خدا را بر خود به یاد داشته باشید، زمانی که شما را از (چنگال) آل فرعون رهایی بخشید! همانها که شما را به بدترین وجهی عذاب می‌کردند؛ پسرانتان را سر می‌بریدند، و زنانتان را (برای خدمتکاری) زنده می‌گذاشتند؛ و در این، آزمایش بزرگی از طرف پروردگارتان برای شما بود!» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) شیوه‌های رفتاری: هرچند می‌توان در شیوه‌های رفتاری موارد متعددی چون؛ افشای کذب در تعامل با رهبر، رفع فساد در عرصه عواطف، رفع فساد در عرصه سیاست، حذف خدای محسوس، واگذاری به حال خود، افشای فساد در عرصه اندیشه، لعن و نفرین آمران به منکر و هتاکان به رهبری، اثبات حقانیت رهبر، ترک مخاصمه و محاجه، روی گردانی از مخالفان و جنگ دفاعی ۲. را برشمرد اما بهترین و بارزترین موارد در رویکرد رفتاری را می‌توان تحدی و مباهله دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تحدی: تحدی در لغت به این معنا است که با او مسابقه داد و بر او چیره شد. «تحدی خصْمه»: از دشمن خود خواست تا با وی مسابقه دهد. ۳ آنجا که ساحران به موسی گفتند: شما شروع می‌کنید، یا ما ابزار خود را به کار بگیریم؟ موسی در راه تحدی به ایشان گفت: آنچه را فراهم کرده‌اید، بیفکنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیزدر آنجا که پس از آوردن دلایل محکم باز هم مردم به انکار پرداختند فرمود من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم شاهد باشید که از بت و بت‌پرستی بیزارم و از شما ترسی ندارم هر مکر و حیله و تدبیری که دارید درباره من بکار برید به اّتفاق یکدیگر و ابداً به من مهلت ندهید. ۵ و این تحدی آخرین حربه و شاید معجزه‌ای بود در مقابل قومی که به حضرت توهین کرده و او را صدمه خورده از بت‌ها دانسته بودند. &lt;br /&gt;
درداستان زندگی پیامبران می‌بینیم زمانیکه ایشان پس از آوردن دلایل منطقی و تبشیر و انذار ازهدایت مخاطبین منحرف خود ناامید می‌شدند به عنوان آخرین حربه تمام باورها و مقدسات مشرکان را به مبارزه می‌طلبیدند تا از این طریق ناتوانی آنان را اثبات کرده تا شاید ذره‌ای دگرگونی در قلوب مسخ شده ایجاد کنند و آنان را بیدار نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مباهله: باهل - مباهلة ً [بهل ] بعضهم بعضاً: همدیگر را لعنت کردند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ابراهیم / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سرافراز، فاطمه، پیشین، ص ۲۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. محمد احمد، جاد مولی، پیشین، متن، ص ۲۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۴۳. ﴿قال لهم موسی أْلقوا ما أْنتم مْلقون ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال إنی أشْهد الله و اشْهدوا أنی بریء مما تشْرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون ﴾؛ هود/ ۵۴ و ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان، متن، ص ۱۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من اْلعْلم فقل ْ تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أْنفسنا و أْنفسکم ثم نبتهل ْ فنجعل ْ لعنت  الله علی اْلکاذبین. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس هر که با تو درباره او [عیسی] پس از آنکه بر تو [به واسطه وحی، نسبت به احوال وی] علم و آگاهی آمد، مجادله و ستیز کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته پیدا است منظور از&amp;quot; مباهله &amp;quot; این نیست که این افراد جمع شوند و نفرین کنند و سپس پراکنده شوند زیرا چنین عملی به تنهایی هیچ فایده‌ای ندارد، بلکه منظور این است که این نفرین مؤثر گردد، و با آشکار شدن اثر آن، دروغگویان به عذاب گرفتار شوند و شناخته گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تعبیر دیگر، این کار به عنوان آخرین &amp;quot; حربه &amp;quot;، بعد از اثر نکردن &amp;quot; منطق و استدلال &amp;quot;، است که به منظور ظاهر شدن اثر خارجی این نفرین است نه تنها یک نفرین ساده. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مراتب مباهله به حسب موضوع ===&lt;br /&gt;
۱. نزول برکات ۲. دفع بلا: ربنا اکْشف عنا اْلعذاب إنا مؤمنون ۳ (می‌گویند:) پروردگارا! عذاب را از ما&lt;br /&gt;
برطرف کن که ایمان می‌آوریم ۳. نزول عذاب ۴ می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تحقیق سعی بر آن شد تا با بررسی ویژگی‌ها و شاخصه‌های رفتاری تعدادی از پیامبران الهی به واکاوی و بازشناسی رفتار و ابعاد اخلاقی ایشان در امر به معروف و نهی از منکر پرداخته شود. در حقیقت باید گفت تمامی گزارشات قرآنی و روایی در خصوص عملکردهای اخلاقی این بزرگواران در بردارنده این حقیقت&lt;br /&gt;
است که پیامبران الهی برای رساندن پیروانشان به سعادت دنیوی و اخروی، روشی اخلاق مدارانه با تکیه بر&lt;br /&gt;
باورهای الهی و انسانی در پیش گرفته و هدفی جز ره یافتن به این سعادت نداشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران /۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۲، ص ۵۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. دخان / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ ش، ج ۹، ص ۱۷۶ ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشنهادها ==&lt;br /&gt;
بهتر است در موضوع ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره حضرت محمد نیز تحقیقی انجام&lt;br /&gt;
پذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فهرست منابع ==&lt;br /&gt;
قرآن مجید&lt;br /&gt;
۱. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر أحسن الکلام، مترجم حسین تاجی گله داری، تصحیح و مراجعه عبدالغفور حسین بر، عبدالواحد شمسی، ریاض، دار السلام، ۱۴۲۹ ق&lt;br /&gt;
۲. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
۳. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش&lt;br /&gt;
۴. بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، انتشارات اسلامی، ۱۳۷۵ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
۵. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، سید محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
۶. بسیج، احمد رضا، و دیگران، نظارت نخبگان (تبیین امر به معروف و نهی از منکر در دانشگاه)، مشهد، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد، ۱۳۸۶ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ثقفی تهرانی، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، ۱۳۷۶ ش، تهران، برهان&lt;br /&gt;
۸. جاد مولی، محمد احمد، مصطفی زمانی، قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء), قم، پژواک اندیشه، ۱۳۸۰ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
۹. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. حسینی شاه عبد العظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، تهران ، انتشارات میقات، ۱۳۶۳ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. حسینی میر صفی، فاطمه، شیوه مناظرات انبیاء و امام صادق، تهران ، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۴ ش&lt;br /&gt;
۱۲. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، دار العلم، ۱۳۶۸ ش&lt;br /&gt;
۱۳. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، ۱۳۷۷ ش&lt;br /&gt;
۱۴. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص قران از آدم تا خاتم النبیین)، قم، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۱ ش، چاپ بیست و ششم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵. زمخشری، محمود بن عمر، تفسیر کشاف، ترجمه مسعود انصاری، تهران، ققنوس، ۱۳۸۹ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶. سرافرازی، فاطمه، بررسی تطبیقی رویکرد پیامبران اولوالعزم در برخورد با مخالفان از منظر قرآن، دانشگاه قرآن و حدیث، شهریور ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید (رقعی)، چاپ بیستم، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، چاپخانه سپهر، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۰ ش، چاپ بیستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش، چاپ یازدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱. قربان پور، فاطمه، علم اخلاق، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق ، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، چاپخانه سروش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳. قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله، قصص الانبیا، به تحقیق غلام رضا عرفانیان یزدی، مشهد، مرکز پژوهش‌های اسلامی، ۱۴۰۹ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴. کم راتیان، زهره، اخلاق و فقه، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق ، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، چاپخانه سروش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵. متفکر، حسین، امر به معروف و نهی از منکر، تهران ، انتشارات مدحت، ۱۳۸۷ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶. مجلسی، محمد باقر، حیوة القلوب در قصص پیامبران و اوصیاء ایشان تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۸ ش، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸. میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش، چاپ پنجم، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹. نسفی، امام ابو حفص نجم الدین عمر بن محمد، تفسیر نسفی، تصحیح دکتر عزیز الله جوینی، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۸۹ ش، چاپ دوم عربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۸ م، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۰۴/ ۱۳۶۳ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین ۱۴۰۴ ق / ۱۳۶۳ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: عبدالسلام محمدهارون، قم، مکتب الاعلام ۱۴۰۴ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن، تحقیق: عطیة علی عبدالباری، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، مصحح: عطار، احمد عبد الغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۳۷۶ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱. سید رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دار الهجره، بیتا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳. الشیبانی، علی بن ابی الکرم معروف به ابن اثیر، الکامل فی التواریخ، تحقیق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م /۱۴۳۰ ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴. طبری، ترجمه تفسیر طبری، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: احمدحسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۷. طیبی، سید قطب، قصص القران فی ظلال القران، عکاشه عبد المنان، بیروت، دار الیوسف، ۱۹۹۸ م&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۸. العاملی [شهید اول ], زین الدین بن علی، فهارس الروضه البهیه فی شرح المعه لدمشقیه، تحقیق مجمع الفکر الاسلامی قم، مجمع الفکر اسلامی، ۱۴۳۱ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۹. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، قم، انتشارات اسماعیلیان، ۱۴۱۵ ق، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۰. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر للامام فخر الرازی، تهران، دار الکتب العلمیه، بیتا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۱. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۰۹ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۲. قاضی عبدالجبار، شرح اصول خمسه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیتا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۳. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ۱۳۸۷ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۴. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، مصحح / موضوع: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۵. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمدباقر محمودی/ عبد الزهراء علوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الملخص ==&lt;br /&gt;
تحظی فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فی الإسلام بأهمیة وموقع خاصّین، إلی درجة أّنه وفقاً لبعض الروایات فان واجبات أخری تبنی علی قاعدة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر. ومع ذلک، فان هذه الفریضة المهمة قد حظیت بالتدقیق والتمحیص من الناحیة الفقهیة، بینما آداب هذه الفریضة الأساسیة وأبعادها الأخلاقیة لقیت إهتماماً أقل ّ. وعلی هذا الأساس، فان الرسالة الحالیة للبحث عبارة عن: تحلیل عمل الأنبیاء (نوح، إبراهیم، موسی، عیسی، هود، صالح)، فی مواجهة الأعمال الحسنة والمنکرة وتقدیم انموذج أخلاقی من فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر&amp;quot; وفقاً للسیرة النبویة للأنبیاء الآنفی الذکر فی القرآن الکریم. بخلاصة وفی المجموع، ما هو ظاهر للعیان أکثر من غیره فیما یخص ّ فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فی حیاة هؤلاء الأنبیاء العظام، التعامل الملازم للرأفة والمحبة مع الصبر، لکن هذه المحبة لاتجعل من هؤلاء الأنبیاء أن یغضّوا النظر عن بیان الحجج المنطقیة بطریقة حاسمة لایمکن وصفها، بل کانوا یثبتون علی مواقفهم حتّی مع وجود التهدید والسخریة، ویسعون لایقاظ الطبائع الباحثة عن الحق. ومن خلال هذا المسیر، کانوا یوقظون الضمائر تارة عن طریق التهدید والوعید من العذاب الإلهی، وتارة أخری عن طریق توضیح النعم الإلهیة وتحریک الشعور بتردید الشکر للمنعم الأساس وتقدیرهم، کما کانوا یشجعون الناس للمضی قدماً فی جادة الصواب والتی تتمثّل فی الدیانة التوحیدیة عن طریق الوعود بالنعم الإلهیة والجنّة الموعودة. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمات المفتاحیه: امر بالمعروف، نهی عن المنکر، سیره الانبیاء، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، هود، صالح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==Abstract==&lt;br /&gt;
Enjoying good and forbidding wrong has significance and special status in Islam so that &lt;br /&gt;
according to traditions, other obligations are based on them. This important religious&lt;br /&gt;
duty has been mainly studied from jurisprudence view but Customs and ethical&lt;br /&gt;
dimensions of this fundamental duty is less concerned.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Accordingly, the goal of the present research is analysis of the prophets’ operation&lt;br /&gt;
–Noah , Abraham, Moses, Jesus, Hood, Saleh (peace be upon them)-in face of good deeds , bad deeds and presenting an ethical model of enjoying good and forbidding wrong duty according to prophetic tradition of prophets in Quran.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Overall and in sum what has been seen about enjoying good and forbidding wrong in prophets ’lives is their behavior with compassion, kindness and patience. However this kindness didn’t make them to ignore expressing logical reasoning with indescribable decisiveness.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Despite threats and ridicule, they always insisted on their positions and tried to&lt;br /&gt;
 awaken the nature of God – seeking. In this path, they sometimes awakened conscience with threat and warning of divine chastisement. In addition to they sometimes remind conscience the main person who bestowed blessings by mentioning the divine blessings, provoking the sense of thanksgiving and gratitude.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
They also encourage them to the right path which is the monotheistic religion by promise of Allah’s blessings and paradise.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 Key terms: Enjoying good and forbidding wrong, Prophets’ traditions, Noah, Abraham, Moses, Jesus, Hood, Saleh (peace be upon them).&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=61625</id>
		<title>ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=61625"/>
				<updated>2019-01-26T07:05:33Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی، اصلاح املا&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات&lt;br /&gt;
|نام         = ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن&lt;br /&gt;
|عنوان        = مشخصات پایان‌نامه&lt;br /&gt;
|تصویر        = [[Image:دانشگاه قران و حدیث.png |200px]]&lt;br /&gt;
|سبک سرآیند  = background:#ccf;&lt;br /&gt;
|سبک برچسب   = background:#ddf;&lt;br /&gt;
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;&lt;br /&gt;
|سرآیند۱  =&lt;br /&gt;
|برچسب۲  =نویسنده&lt;br /&gt;
|داده۲  = مرضیه خسروی گهر&lt;br /&gt;
|برچسب۳ =زبان&lt;br /&gt;
|داده۳ = فارسی&lt;br /&gt;
|برچسب۴ =استاد راهنما&lt;br /&gt;
|داده۴ = جلیل پروین&lt;br /&gt;
|برچسب۵ =استاد مشاور&lt;br /&gt;
|داده۵   = &lt;br /&gt;
|برچسب۶  = تاریخ دفاع&lt;br /&gt;
|داده۶   = ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
|برچسب۷  = رشته&lt;br /&gt;
|داده۷   = &lt;br /&gt;
|برچسب۸  = محل دفاع&lt;br /&gt;
|داده۸   = دانشگاه قرآن و حدیث&lt;br /&gt;
|برچسب۹  = دانلود&lt;br /&gt;
|داده۹  = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تقديم به ==&lt;br /&gt;
سرور جوانان بهشت ؛ حضرت حسين بن علي که جان خويش را براي اقامه امر به معروف و نهي از منکر نثار کرد&lt;br /&gt;
و به ساحت مقدس حضرت بقيه الله الاعظم ، امام زمان و به تمامي شهداي امر به معروف و نهي از منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سپاسگزاري ==&lt;br /&gt;
و با تشکر و سپاس فراوان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پدر و مادر بزرگوارم که با تأسي از معصومين بستر مناسب را براي قدم گذاشتن اينجانب در راه اهل بيت فراهم آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از تمامي اساتيد گرامي بالاخص جناب آقاي دکتر پروين که به حق ، در جايگاه استادي عالم و دلسوز ايفاي نقش کرده و نه تنها مرا در انجام اين پايان نامه ياري رساندند بلکه درس اخلاق و صبر و بزرگواري را نيز از ايشان آموختم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنين از تمام اساتيدي که در طول اين مدت با روش و منش علمي و اخلاقي خود مرا در اين راه ياري رساندند. و در نهايت از همسر مهربانم که نه تنها در طول نگارش و تدوين اين پايان نامه با صبر و فداکاري حامي من بود بلکه چون همراهي آگاه ياري گر من در اين مسير نيز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چکيده ==&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر در اسلام از اهميت و جايگاه ويژه اي برخوردار است ، به طوري که طبق روايات ، واجبات ديگر بر پايه آن بنا ميشوند. با اين حال ، اين فريضۀ مهم عمدتاً از منظر فقهي مورد مطالعه قرار گرفته و آداب و ابعاد اخلاقي اين فريضۀ بنيادين ، کمتر مورد اهتمام بوده است . بر اين اساس ، رسالت پژوهش حاضر عبارتست از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واکاوي عملکرد پيامبران (نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود و صالح ) در مواجهۀ با معروفات و منکرات و ارائۀ مدلي اخلاقي از فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» بر اساس سيرە نبوي حضرات در قرآن . در مجموع و به طور گزيده آنچه دربارٔە امر به معروف و نهي از منکر در زندگي اين پيامبران بيشتر به چشم ميخورد برخورد توأم با رأفت و محبت همراه با صبر و شکيبايي است اما اين محبت باعث نميشود که ايشان از بيان استدلال هاي منطقي با قاطعيت وصف نشدني چشم پوشي کنند بلکه همواره بر روي مواضع خود حتي با وجود تهديد و تمسخر پافشاري کرده و در جهت بيدار کردن فطرت هاي خداجو تلاش ميکردند. در اين راه گاه وجدان ها را با تهديد و بيم دادن از عذاب الهي بيدار ميکردند و گاهي با بيان نعمت هاي الهي و تحريک حس شکرگذاري و قدرداني آنان را به ياد منعم اصلي انداخته و با وعده نعمات الهي و بهشت آنان را به سمت راه درست که همان دين توحيدي است ترغيب مي نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کليدواژه ها: امر به معروف ، نهي از منکر، سيره انبيا، نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود ، صالح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فصل اول : کليات و مفاهيم ==&lt;br /&gt;
=== کليات ===&lt;br /&gt;
==== بيان مسئله ====&lt;br /&gt;
درباره امر به معروف و نهي از منکر از منظر فقهي به لحاظ شرايط ، مراتب و احکام و.... سخن بسيار گفته شده است . با اين حال آداب و ابعاد اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر کمتر مورد اهتمام بوده است . با توجه به ضرورت و اهميت بحث امر به معروف و نهي از منکر از جنبه هاي اخلاقي و نيز با توجه به نياز جامعه امروز به بحث مصداقي و عملکردي در اين زمينه ، پژوهش حاضر بر آن است تا با نگاهي عميق به عملکرد پيامبران در مواجهه با معروفات و منکرات از لابه لاي آيات و داستان هاي قرآني، مدلي اخلاقي از فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» ارائه دهد تا به ضميمه مباحث فقهي، چراغ راه مؤمنان در سلوک اجتماعي باشد. در روايات سخن از صد و بيست و چهارهزار پيامبر يا نبي آمده است که از اين ميان سيصد و سيزده نفرشان رسول بوده اند و از ميان رسولان حضرت نوح ، حضرت ابراهيم ، حضرت موسي ، حضرت عيسي  و حضرت محمد مصطفي جزء پيامبران اولو العزم ميباشند. در قرآن نام بيست و پنج پيامبر ذکر شده است البته نام حضرت ذوالکفل هم در سوره انبيا و ص آمده است اما برخي در پيامبر بودن ايشان شک دارند. از ميان اين ٢٥ يا ٢٦ پيامبر، عده اي فقط نام مبارکشان در قرآن بيان شده و يا به توصيفي در حد يک يا دو جمله بسنده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراين اين پيامبران از دايره بحث ما خارج ميشوند، دستۀ ديگري از پيامبران که مقدار کمي از داستان زندگي آن ها در قرآن مطرح شده فاقد جنبه هاي امر به معروف و نهي از منکري ميباشند، اما دستۀ ديگري از پيامبران هستند که جنبۀ امر به معروفي مطرح شده دربارە زندگي ايشان در قرآن پررنگ تر است که ما به بررسي داستان زندگي اين عزيزان ميپردازيم .لازم به ذکر است که در اين ميان حضرت محمد مصطفي به دليل گستردگي زياد مباحث نياز به تحقيق جداگانه اي دارند که درمحدوده اين پايان نامه نميگنجد. بر اين اساس گسترٔە موضوع پژوهش حاضر در مرزهاي زير تعيين شده است : بايدها و نبايدها در عرصۀ امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيرٔە نبوي حضرات نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي ، هود و صالح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اهميت و ضرورت ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر جزء فروع دين و از واجبات است . اهميت اين فريضه به حدي است که طبق روايات ائمه معصومين  واجبات ديگر بر پايه آن بنا ميشوند. با توجه به تکليف شرعي مسلمين در اين زمينه و وجود ابتلائات فردي و اجتماعي فراوان در سطح جوامع انساني از واحدهاي فردي گرفته تا جوامع بزرگ تر، لازم است براي مقابله و اصلاح اين معضلات اين فريضه احياء و تقويت گردد تا به اين وسيله زمينه پاکي جامعه از گناه و برپايي بقيه فرايض الهي فراهم گردد. اين تحقيق بر آن است تا با نگرشي عمقي به سيره عملي پيامبران الهي در قرآن در خصوص امر به معروف و نهي از منکر در سطح خصوصي و عمومي افراد و جامعه (خانواده ، اقوام و تمامي افراد حاضر در آن اجتماع اعم از مؤمن يا کافر) الگوي مناسبي را جهت بکارگيري در عصر و زمان خود فراهم آورد تا بدينوسيله کمکي به اجراي فريضه امربه معروف ونهي از منکراين واجب فراموش شده بنمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====  سؤالات تحقيق ====&lt;br /&gt;
=====  سؤال اصلي =====&lt;br /&gt;
الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره انبياء در قرآن چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== سؤالات فرعي =====&lt;br /&gt;
١ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت نوح در برخورد با مخاطبين&lt;br /&gt;
منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت ابراهيم در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت موسي در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٤ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت عيسي در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٥ الگوي اخلاقي امر به معروف و نهي از منکر بر اساس سيره حضرت هود و حضرت صالح در برخورد با مخاطبين منحرف خود چگونه است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فرضيات تحقيق ====&lt;br /&gt;
سؤال اصلي: اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤالات فرعي :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
١ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٤ اکتشافي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٥ اکتشافي&lt;br /&gt;
====  پيشينۀ تحقيق ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهي از منکر از جمله مسائل مهمي است که اهل فقه به تفصيل در کتاب هاي خود به آن پرداخته اند هم چنين کتاب ها و پايان نامه هايي در اين زمينه به نگارش در آمده که اهم آن ها از اين قرار است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
١ کتاب «امر به معروف و نهي از منکر» از محمد اسحاق يعقوبي مباحث اين کتاب بيش تر درباره آيات و رواياتي است که مستقيماً به بحث وجوب و اهميت امر به معروف و نهي از منکر پرداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٢ کتاب »امر به معروف و نهي از منکر در قرآن » از سيد محمد علي حسيني فر که بيشتر به ارزش و اهميتي که اسلام به اين فريضه ميدهد پرداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣ پايان نامه اي با عنوان «مباني و احکام امر به معروف و نهي از منکر در فقه شافعي و جعفري ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اين حال پژوهشي که فريضه امر به معروف و نهي از منکر را از ابعاد اخلاقي مورد مطالعه قرار داده باشد آن هم بر اساس سيره انبياء و در چهار چوب آيات قرآن تا به حال به ظهور نرسيده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ایضاح مفاهیم محوری ===&lt;br /&gt;
==== امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
مفاهیم محوری تحقیق حاضر عبارتند از: امر به معروف، نهی از منکر، اخلاق، سیره انبیاء که به ترتیب مراد از&lt;br /&gt;
آنها بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امر در لغت =====&lt;br /&gt;
امر در لغت به معنای؛ فرمان دادن؛ و فرمان، حکم، اوامر جمع، معنی شأن و شی و کار و حادثه، امور جمع امر۱ به معنای دستور داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمر: أمر دو معنی دارد یکی کار و چیز، جمع آن امور است مثل ﴿و إذا قضی أمراً فإنما یقول له کن فیکون ﴾,۲ چون چیزی را اراده کند، بدان گوید: باش پس می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگری: دستور و فرمان، قاموس گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«&amp;quot;الامر ضد النهی&amp;quot; مثل ﴿قل أمر ربی باْلقسط ﴾۳ بگو خدایم بعدل فرمان داده است ﴿أمر ألا تعبدوا إلا إیاه ﴾۴ دستور داده که جز او را نپرستید.» ۵&lt;br /&gt;
ناگفته نماند: أمر بمعنای اول اسم مصدر، و بمعنای دوم مصدر و اسم مصدر است، در تفسیر المیزان ۶ احتمال داده که: معنای مصدری اصل، و اسم مصدر، معنای ثانوی و بعنایت باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بطور خلاصه می‌توان گفت: أمر یا قولی است و یا فعلی، قولی به معنی دستور و فعلی به معنی کار و چیز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ ش، چاپ بیستم، ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. یوسف / ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم، ج ۱, ص ۱۱۰ ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم، ج ۸, ص ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمر: شأن و کار و جمعش أمور است، أمر مصدر است و فعلش را مانند «أمرته» زمانی بکار می‌برند که او را مکّلف کرده باشی چیزی را انجام دهد، أمر، لفظی است عام برای همه أفعال و أقوال و در این معنی سخن خدای تعالی است که ﴿إلیه یرجع اْلأمر کله ﴾. ۱ مرحوم دهخدا می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... و صیغه امر را در ۱۶ معنی استعمال کرده‌اند؛ اول در ایجاب چنان‌که «أقیمواالصلاة».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم در ندب؛ هم چون &amp;quot;وکاتبوهم &amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم در ارشاد؛ مانند «فاستشهدوا». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارم در تهدید؛ مانند «من شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجم در اهانت ؛ مانند &amp;quot;ذق انک انت العزیز الکریم &amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ششم در دعا مانند «الهم اغفرلی». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم در اباحت؛ مانند «و إذا حللتم فاصطادوا». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتم در امتنان؛ مانند «فکلوا مما رزقکم الله حلالا». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهم در اکرام؛ مانند ادخلوا بسلام».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نهی در لغت ۳ =====&lt;br /&gt;
نهی: منع کردن و باز داشتن از چیزی۴ مص [ع ] (ن ه) بازداشتن، منع کردن، خلاف امر، نهی از منکر، بازداشتن از کار بد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهی: النهی: خلاف الأمر، نهی خلاف امر است. لسان العرب امر را مقابل نهی دانسته می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«النهی خلاف الامر» تناهی از باب تفاعل، به معنای نهی کردن یکدیگر است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معروف در لغت و اصطلاح =====&lt;br /&gt;
معروف از ماده «عرف» به معنای «شناخته شده به عنوان خوبی» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب اصفهانی در این زمینه می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۱۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، ۱۳۳۴ ۱۲۵۸, ص ۳۳۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۰۹ ق، چاپ دوم، ج ۴, ص ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عمید، حسن، پیشین، ص ۱۱۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم، ج ۱۵، ص ۳۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«معروف: اسمی است برای هر کاری که با عقل و شریعت نیکو شناخته شده منْکر: چیزی است که به زشتی شناخته شده، در آیات: ﴿یأْمرون باْلمعروف و ینْهون عن اْلمنْکر ﴾۱ و لذا واژه معروف (خوب و نیکو) برای میانه روی در بخشش وجود بکار می‌رود زیرا از نظر ۲ شریعت و عقول نیکو شمرده می‌شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف: شناخته شده و آن مقابل منکر است و از آن کار نیک مطابق فطرت قصد می‌شود. المیزان ذیل آیه ﴿و لهن مثْل الذی علیهن باْلمعروف ﴾۳ گفته: معروف آن است که مردم با ذوق مکتسب از حیات اجتماعی متداول آن را می‌دانند. ... ۴&lt;br /&gt;
معروف در شریعت اسلام آن است که مردم آن را به فطرت سلیم می‌دانند (نقل به معنی) راغب گوید: معروف هر فعلی است که خوبی آن بوسیله عقل یا شرع شناخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات ﴿فأمسکوهن بمعروف أو سرحوهن بمعروف ﴾۵ و غیره مراد کاری و عملی و قولی است که مطابق عقل و فطرت سلیم بوده باشد در این صورت مطلق معروف مورد تصدیق شرع است. خواه شرع بالخصوص به آن تصریح کرده باشد یا نه. ۶&lt;br /&gt;
فخرالدین طریحی در مجمع البحرین می‌نویسد: «معروف نام کاملی است برای هر آنچه به عنوان طاعت خدا و تقرب به سوی او و نیکویی به مردم شناخته شده باشد اسمی است برای هر کاری که خوبی آن بوسیله شرع و عقل، شناخته شده باشد بدون این که شرع در مورد آن با عقل مخالفت کند.» ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== منکر در لغت و اصطلاح ۸ ====&lt;br /&gt;
منکر از نظر لغت به معنای «ناشناخته» و «زشت و بد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ ش، چاپ دوم، ج ۲, ص ۵۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۴، ص ۳۲۸ ۳۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بقره / ۲۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۵۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: احمدحسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم، &lt;br /&gt;
ج ۵، ص ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. قاضی، عبد الجبار، شرح اصول خمسه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیتا، ص ۱۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منکر: ﴿و فأی آیات الله تنْکرون ﴾﴾۱ منْکر، هر کاریست که عقل‌ها و خردهای صحیح زشتی آن را حکم می‌کند یا این که عقل‌ها در زشتی و خوبی آن کار سکوت می‌کنند سپس دین و شریعت بدی و زشتی آن را بیان می‌کند در این معنی آیه ﴿اْلآمرون باْلمعروف و الناهون عن اْلمنْکر﴾۲، تنْکیر انکار کردن چیزی از جهت معنی و قرار دادن آن چیز مثل ناشناخته است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجمع البحرین نیز حرمت شرعی را دلیل منکر بودن کاری دانسته، می‌گوید: هر چیزی را که شارع زشت شمارد و آن را حرام نماید منکر است. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هر کدام از امر به معروف و نهی از منکر، به واجب و مستحب تقسیم می‌شود؛ پس چیزی که عقلاً و شرعاً واجب است، امر به آن واجب می‌شود و چیزی که عقلاً قبیح یا شرعاً حرام است نهی از آن واجب می‌باشد و چیزی که مندوب و مستحب است امر به آن هم چنین است و آنچه مکروه است امر به آن، چنین است .» ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، می‌توان گفت هر کاری که انسان را از خدا و اخلاق و معارف دور کند، منکر و بر عکس، هر کاری که انسان را به خدا و انسانیت و معنویت نزدیک کند معروف است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعریف امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
«با توجه به تبیین معانی مفردات «امر به معروف و نهی از منکر» به روشنی در می‌یابیم که امر به معروف یعنی واداشتن دیگران به خوبیها و نهی از منکر یعنی باز داشتن آنان از بدیها.» ۶&lt;br /&gt;
شهید ثانی در توضیح مفهوم امر به معروف و نهی از منکر می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الغافر/ ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. التوبة / ۱۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طریحی، فخر الدین بن محمد، پیشین، ج ۳، ص ۵۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، دار العلم، ۱۳۶۸ ش، ج ۲, ص ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امر به معروف وادار کردن دیگران به اطاعت و نهی از منکر، باز داشتن آنان از انجام گناه است که می‌تواند به گونه زبانی و یا عملی باشد.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر شریف جرجانی در این باره می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امر به معروف ارشاد و راهنمایی به راه‌های نجات بخش و نهی از منکر باز داشتن از اموری است که با شریعت سازگاری ندارند و ... گفته‌اند: امر به معروف امر و فرمان است به آنچه مطابق کتاب و سنت است و نهی از منکر بازداشتن از چیزهایی است که نفس و شهوت به آن‌ها تمایل دارد و گفته شده است که امر به معروف اشاره دارد به آنچه که مورد رضایت و خشنودی خداوند تعالی است از افعال و اقوال بندگان و نهی از منکر بد دانستن آن چیزی است که شریعت و عفّت از آن رویگردان است، و آنچه که در دین الهی جایز و جاری نیست .» ۲&lt;br /&gt;
پس بطور کلی می‌توان گفت امر به معروف یعنی بر انگیختن و فرمان دادن به چیزی که نزد عقل و شرع خوب و مطلوب است و نهی از منکر یعنی باز داشتن و منع کردن از چیزی که نزد عقل و شرع، بد و ناپسند است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معنای سیره =====&lt;br /&gt;
سیرو السیر: مصدر سار یسیر سیراً. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیرة: حالتی و روشی است که انسان و سایر جانداران نهادشان و وجودشان بر آن قرار دارد، خواه غریزی و خواه اکتسابی چنان‌که گفته می‌شود: فلانی سیره و روشی نیکو و قبیح دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه: ﴿سنعیدها سیرتها اْلأولی ﴾۵ یعنی حالتی که بر آن حالت بوده که همان چوب بودن آن است درباره عصای حضرت موسی است بعد از اعجازش. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الجبعی العاملی [شهید ثانی]، زین الدین، فهارسالروضة البهیة فی شرح المعة الدمشقیة، تحقیق مجمع الفکر الاسلامی، قم، مجمع&lt;br /&gt;
الفکر اسلامی، ۱۴۳۱ ق، ج ۱، ص ۲۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۹ ق، ص ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۸ م، چاپ اول، ج ۲, ص ۷۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۲۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اخلاق ====&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر از فروع دین اسلام و جزء واجبات است که در کنار نماز، روزه و جهاد قرار می‌گیرد و حتی طبق حدیثی از امام محمد باقر امر به معروف و نهی از منکر دو واجب بزرگ الهی می‌باشند که سایر واجبات با آن‌ها برپا می‌مانند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیق حاضر بر آن است که با دیدی ژرف‌تر و کاربردیتر به ابعاد اخلاقی، این واجب فراموش شده در زندگی و سیره پیامبران در قرآن بپردازد. با توجه به نگاه فقهی به مسئله امر به معروف و نهی از منکر و هم چنین بعد اخلاقی این مسئله لازم می‌دانم در ابتدا توضیحی اجمالی درباره علم فقه و اخلاق و مرزهای این دو باهم داده شود تا با توجه به دو جنبه بودن مسئله امر به معروف و نهی از منکر (فقهی و اخلاقی) بتوانیم با شفافیت بیش تری به بررسی این واجب الهی در سیره پیامبران بپردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تعریف اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
===== اخلاق =====&lt;br /&gt;
واژه اخلاق از خلق و خلق به معنای «خوی» و «سرشت» است چنان‌که در مصباح المنیر آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«الخلق بضمتین السجیه ؛۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلق با دو ضمه به معنای سرشت است»&lt;br /&gt;
اخلاق جمع خلق و «خلق» به معنای خویها است. اصل آن را به معنای تقدیر گرفته‌اند۴٫۳ و علمای اخلاق نیز تعریفی که در اصطلاح برای خلق و اخلاق کرده‌اند قریب به معنایی است که اهل لغت نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تعریف علم اخلاق: مرحوم نراقی تعریف نسبتاً کاملی از اخلاق دارند و می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ ق، چاپ اول، ج ۱۶، ص ۱۱۹، ح ۲۱۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. کم راتیان، زهره، اخلاق و فقه، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق، مشهد، انتشارات سخن گستر، دانشگاه آزاد با&lt;br /&gt;
مشارکت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، خراسان رضوی، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، ص ۲۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴&lt;br /&gt;
ق، چاپ اول، ج ۱, ص ۲۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قربان پور، فاطمه، علم اخلاق، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق، مشهد، انتشارات سخن گستر، دانشگاه آزاد با مشارکت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، خراسان رضوی، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، ص ۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علم اخلاق دانش صفات مهلکه و منجیه و چگونگی موصوف شدن و متخلق گردیدن به صفات نجات بخش و رها شدن از صفات هلاک کننده می‌باشد.»۱ &lt;br /&gt;
سیرت و سجایای انسان که حکایت از هیئت باطنی انسان دارد و با چشم بصیرت درک می‌شود، همان گونه که خلق هیئت و شکل ظاهری آدمی است که با چشم دیده می‌شود (مفردات راغب) خلق و خوی آن دسته از صفات را در بر می‌گیرد که در نفس راسخ باشد و زوال ناپدیر به گونه ایکه آدمی بیدرنگ کار پسندیده یا ناپسند را انجام دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ملکه‌ای پایدار در نفس آدمی که سبب می‌شود، کارها به آسانی انجام پذیرد بدون نیاز به اندیشه بنابر این &amp;quot;خلق &amp;quot; آن حالات و صفات پایدار نفسانی را در برمیگیرد که خاستگاه رفتار آدمی است .» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع علم اخلاق: علم اخلاق از صفات خوب و بد که از طریق کارهای اختیاری و ارادی در انسان قابل کسب است، بحث می‌کند. چنین صفاتی موضوع علم اخلاق می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) هدف علم اخلاق: علمای علم اخلاق مهم‌ترین هدف این علم را تغییر خلق انسان‌ها و تحول روحی آدمیان دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در تعریفی که دانشمندان امروز از علم اخلاق ارائه می‌دهند، تمام توجه به رفتار بایسته آدمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ژکس، می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علم اخلاق عبارت است از: تحقیق در رفتار آدمی بدان گونه که باید باشد.»&lt;br /&gt;
یا شهید مطهری می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اخلاق عبارت است از علم زیستن یا چگونه زیستن»&lt;br /&gt;
این گونه تعریف‌ها اگر کلی در نظر گرفته شود، می‌شود پذیرفت؛ زیرا اخلاق می‌خواهد بیان کند که آدمیان چگونه باید رفتار کنند و زندگی درست انسانی، چگونه زندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) منابع علم اخلاق: منابع علم اخلاق در اسلام عبارت اند از: ۱ قرآن ۲ سنت ۳ عقل ۴ فطرت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فقه ====&lt;br /&gt;
الف) تعریف فقه: فقه از نظر مشهور اهل لغت به معنای فهم است و در اصطلاح از نظر مشهور اصولییون شیعه و اهل سنت عبارت است از احکام شرعی و فرعی از راه ادله تفصیلی آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قربان پور، فاطمه، پیشین، ص ۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۲۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع فقه: موضوع علم فقه عبارت است از افعال مکلفین و موضوعات خارجی که به نوعی با افعال مکلفین ارتباط پیدا می‌کند همانند: نماز، روزه، حج و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) هدف علم فقه: هدف فقه علاوه بر پرورش روح انسان در سایه تأمین سعادت دنیا و آخرت، اصلاح فرد و جامعه، ایجاد عدالت اجتماعی و حفظ حقوق امت اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) منابع فقه: امر یا اموری هستند که از طریق آن‌ها احکام و مقررات اسلامی کشف و در اختیار افراد و جامعه گذاشته می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شباهت‌های اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
۱ نیت که یک امر درونی است در اخلاق اصالت دارد و در فقه از ارکان عمل محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ منشأ الزام در هر دو شرع و وحی الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ همان گونه که موضوع فقه، رفتار و اعمال انسان و غایت آن، اصلاح فرد و جامعه است، موضوع اخلاق نیز رفتار و اعمال انسان و غایت آن اصلاح فرد و جامعه می‌تواند باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ فقه و اخلاق در احکلم پنج‌گانه: واجب و حرام، اباحه، کراهت و استحباب با هم مشابهت دارند؛ یعنی احکام اخلاقی همانند احکام فقهی بر همین پنج قسم تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تفاوت‌های اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
۱ فقه و اخلاق از جهت موضوع تا حدودی با هم تفاوت دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) قلمرو فقه به مراتب دامنه اش وسیع تر از اخلاق است زیرا فقه تکالیف افراد را در ابعاد عبادی، اجتماعی، فردی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی و جنایی و... بیان می‌کند ولی اخلاق، رفتار و اعمال فرد را فقط از لحاظ اتصاف آن به صفات خوب و بد و یا فضیلت و رذیلت مورد بحث قرار می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) موضوع هر دو رفتار انسان است ولی فقه، رفتاری را مورد توجه قرار داده است که دستوری بر انجام یا ترک آن رسیده، ولی در اخلاق، رفتاری مورد توجه است که بار ارزشی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) علم فقه بررسی بعد عبادی و حقوقی موضوع را بر عهده دارد ولی علم اخلاق به جنبه ارزشی آن می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ تفاوتی در هدف فقه و اخلاق وجود دارد. هدف در فقه علاوه بر پرورش و سازندگی انسان، سامان بخشیدن جامعه و و ثواب و عقاب اخروی می‌باشد در حالیکه هدف اخلاق اصلاح معایب فرد و جامعه است و توجهی به ثواب و عقاب اخروی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ آداب مستحبی از نظر فقه هیچ گونه الزامی ندارد ولی این آداب در اخلاق و در تهذیب نفس نوعی بایستگی را در پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ مبادی و تعالیم فقه جز از طریق وحی الهی پدید نمی‌آید اما ارزش‌ها و مبادی اخلاق، هم به وحی الهی متکی است و هم به فطرت پاک و جوهر انسانی تا آن جا که برخی اخلاق را از آن طبیعت بشر می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رابطه اخلاق و فقه ====&lt;br /&gt;
رابطه فقه و اخلاق رابطه تأثیر و تأثر است. یعنی فقه و اخلاق، با کمک یکدیگر انسان را در رساندن به مدارج عالی و کمالات یاری می‌دهد و چنانچه بین این دو تغایر یا تباینی وجود داشته باشد، انسان را در رسیدن به مدارج و کمالات اخلاقی ناتوان می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخلاقی که در فقه مطرح است یعنی تهذیب روح، تزکیه نفوس، اقامه عدل، رعایت مصالح بندگان از جهاتی رنگ و بوی اخلاقی دارند و به گونه‌ای با مسائل اخلاقی ممزوج شده‌اند که تشخیص مرز بین فقه و اخلاق را دچار مشکل کرده است و می‌توان ادعا کرد که این اهداف از نوع مسائل اخلاقی است ولی در اهداف و غایت فقه، ثواب و عقاب اخروی مطرح است که در هدف اخلاقی به ثواب و عقاب توجهی نشده است که فقط به اصلاح و معایب شخص و جامعه می‌پردازد. ۱&lt;br /&gt;
علم اخلاق، درباره نفس و رفتار برخاسته از آن سخن می‌گوید و علم فقه، به کارهای مکلفان می‌پردازد بنابراین این دو علم، به گونه‌ای اشتراک دارند. در علم اخلاق رفتار از آن جهت که بار ارزشی دارد و آشکار کننده سرشت فرد است، مورد بررسی قرار می‌گیرد و اگر عملی گاهی اتفاق بیفتد، از جهت علم اخلاق مورد توجه نیست. اما در فقه رفتاری مورد توجه است که دستور بر انجام یا ترک آن رسیده باشد. با این که مشترکاتی بین فقه و اخلاق وجود دارد، ولی هر یک از دو علم، از حیثیت و جهت یکسانی بحث نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقه بحث از افعال مکلفان است، از جهت تشخیص وظیفه و تعیین حدود و حقوق افراد ولی در اخلاق، موضوع اصلی ارزش‌های اخلاقی و فضایل انسانی، مورد توجه است آداب مستحبی از نظر فقهی، هیچ گونه الزامی ندارد، اما همان‌ها را در رابطه با اصلاح و تهذیب نفس در نظر بگیریم، به گونه‌ای بایستگی در پی دارند. ممکن است عملی از نظر حقوقی ممنوع نباشد، لیکن در چارچوب علم اخلاق، ناپسند باشد. نیت بد در فقه و حقوق کیفری ندارد، ولیکن در اخلاق نیت اصالت دارد و تفاوت کارهای انسان‌ها به نیت‌های آن‌ها بستگی دارد. چه بسا، عملی روی مصالح اجتماعی یا نیازهای فردی، صحیح و در فقه مباح باشد، اما پیامدهای ناگوار اخلاقی داشته باشد. گاهی انسان ناگزیر است که دروغ بگوید و غیبت کند. این، بیگمان اثر روحی بدی روی شخص می‌گذارد، هر چند در فقه روا است و از این روی، انسان اگر بتواند در مواقع ضرورت نیز دروغ نگوید، بهتر است. سفارش علمای اخلاق به توریه برای پرهیز از آثار بد دروغ است. تجری اگر خلاف شرع هم نباشد، پیامدهای ناگواری در روح و روان آدمی به جای می‌گذارد. برخی ضد اخلاق‌ها مثل دروغ، غیبت، تهمت و فحش در فقه و اخلاق منع شده‌اند، لیکن ملاک بحث در این دو یکسان نیست. علم فقه جنبه حقوقی موضوع را بر عهده دارد و علم اخلاق، بعد ارزشی آن را. غیبت در فقه حرام و موجب حتک حرمت است و در اخلاق نوعی بیماری روحی به حساب می‌آید که جلوی تعالی انسان را می‌گیرد. تهمت و فحش و نسبت‌های ناروا در فقه، سبب تعزیر و حد است و در اخلاق شخص را بیقید و بند بار می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن بخش از مسائل فقهی که جنبه عبادی دارد، همانندی بیشتری بین فقه و اخلاق وجود دارد. همان گونه که نیت در اخلاق اصالت دارد، در عبادات نیز از ارکان اصلی عمل است. نمازی که ریایی باشد بیارزش است؛ زیرا وسیله نزدیک شدن به حق ارزش است، بلکه دوری از حق را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی کارها که جنبه حقوقی دارند و انجام آن در روان انسان تأثیر مثبت یا منفی می‌گذارند، عنوان اخلاقی و ارزشی نیز پیدا می‌کنند و به گونه‌ای تلازم بین جنبه حقوقی و جنبه اخلاقی آن وجود دارد. در چنین مواردی برای از بین بردن بعد حقوقی موضوع، در آغاز بعد ارزشی و اخلاقی آن را دگرگون می‌سازند که این مسئله بیشتر در موضوعات اجتماعی و اخلاقی محسوس است .۱&lt;br /&gt;
منشأ الزام در احکام و تکالیف فقهی و اخلاقی، اراده تشریعی خداوند سبحان است نه عقل و فطرت و وجدان و... که از سوی برخی از صاحب نظران اسلامی ارائه شده است و هر یک از دو علم راهکارهای ذیل را جهت تحقق الزامات معطوف داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ فرجام اخروی ثواب و عقاب&lt;br /&gt;
۲ مکافات عمل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قربان پور، فاطمه، پیشین، ص ۳۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ نظارت فراگیر الهی&lt;br /&gt;
۴ تحریک عواطف و احساسات&lt;br /&gt;
۵ سرایت دادن مسائل اخلاقی به فقه&lt;br /&gt;
از اینجا معلوم می‌شود که فقهای شیعه چندان خود را مقید به «فقه اصطلاحی» با معنای تنگ آن ندانسته‌اند و هر کجا لازم دیده‌اند بطور گذرا به بعضی از مسائل اخلاقی نیز اشاره کرده‌اند بخصوص آن‌هایی که در علوم جامع بوده‌اند و علاوه بر فقه به رشته‌های سایر علوم نیز من جمله اخلاق تسلط داشته‌اند و این نوع علما سعی کرده‌اند مسائل اخلاقی، معنوی و عرفانی را به «فقه» سرایت دهند مانند سید بن طاووس. ۱&lt;br /&gt;
در نهایت اگر بخواهیم حدود و ثغور این بحث را از نظر فقهی یا اخلاقی مشخص کنیم باید گفت هر چند فقه اسلامی مخصوصاً شیعی تا حدود زیادی رنگ و بوی اخلاق دارد اما باید به این نکته توجه نمود که مباحث اخلاقی توجه ما را به هدف معطوف می‌کند در حالیکه نگاه فقهی فقط به وظیفه مسلمانی محدود می‌شود. در این اثر تلاش می‌شود تا با بهره‌گیری از آموزه‌های قرآن به هدف امر به معروف و نهی از منکر که همان اصلاح خود و جامعه است نائل آییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین پژوهش حاضر عبارت است از بررسی بایدها و نبایدهایی که در بحث امر به معروف و نهی از منکر ما را در رسیدن به جامعه‌ای اسلامی که همان هدف این وظیفه شرعی است در زندگی و سیره پیامبران در قرآن یاری می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کم راتیان، زهره، پیشین، ص ۲۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۲۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل دوم: حضرت نوح ==&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت نوح ===&lt;br /&gt;
==== صفات و ویژگی‌های حضرت نوح ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح اولین پیغمبر اولوا العزم و از بزرگان انبیاء است، نام نوح در چهل و چند جای قرآن کریم آمده و داستان نوح در شش سوره از سوره‌های قرآنی بطور تفصیل آمده و آن سوره‌ها عبارتند از: ۱ اعراف ۲ هود ۳ مؤمنون ۴ شعراء ۵ قمر ۶ نوح، و از همه این موارد مفصل تر سوره هود متعرض آن شده، زیرا سرگذشت آن جناب در بیست و پنج آیه یعنی از آیه ۲۵ تا ۴۹ طول کشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدای عزّوجل او و سایر انبیاء اولوا العزم را بر تمامی بشر مبعوث کرده و با کتاب و شریعت فرستاده است، بنابراین، کتاب او اولین کتاب آسمانی است که مشتمل بر شرایع الهی است و شریعت او نیز اولین شریعت خدایی می‌باشد و آن جناب پدر دوم نسل حاضر بشر است، چون تمامی افراد بشر امروز از طرف پدر و مادر به آن جناب منتهی می‌شوند و همه ذریه آن حضرتند، که قرآن کریم درباره اش فرمود: ﴿و جعْلنا ذریته هم اْلباقین ﴾ و آن جناب پدر بزرگ همه انبیاء است، غیر آدم و ادریس. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این که نام حضرت نوح مرتبه در قرآن آمده، اما از محل ّ توّلد، مسکن، شغل، وفات و محل دفن او چیزی نیامده است. چرا که آنچه که برای ما راهگشاست همان کارها و عملکرد ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. داستان نوح از آیات زیر اقتباس گردیده است: آل عمران / ۳۳؛ نساء، / ۱۶۳؛ انعام / ۸۴؛ اعراف / ۶۲ ۵۹؛ یونس / ۸۳ ۷۱؛&lt;br /&gt;
هود/۴۹ ۲۵؛ انبیاء/ ۷۷ ۷۶؛ فرقان / ۳۷؛ شعراء/ ۱۲۲ ۱۰۵؛ عنکبوت / ۱۴ و ۱۵؛ صافات / ۸۲ ۷۵؛ نوح / ۲۸ ۱؛ قمر/ ۱۶ ۹؛ مؤمنون / ۳۱ ۲۳ و ۵ و ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۷, [هود/ ۴۹  ۲۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعثت این پیامبر اولوالعزم، بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرک و بت‌پرستی و ظلم بوده و برنامۀ او را توحید، نماز، امر به معروف و نهی از منکر، عدالت و صدق و وفا تشکیل می‌داده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سختی‌های حضرت در راه هدایت قوم ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح۰ سال مردم را دعوت به توحید کرد، ﴿أْلف سنة إلا خمسین عاماً﴾۲ آن‌ها نه تنها ایمان نیاوردند، بلکه از آن حضرت دوری کرده، ﴿فلم یزدهم دعائی إلا فراراً﴾۳ او را مورد آزار و شکنجه قرار می‌دادند. &lt;br /&gt;
به قدری می‌زدند که بیهوش بر زمین می‌افتاد؛ اما هنگامی که به هوش می‌آمد میگفت: ﴿اّللهم اهد قومی فاّنهم لا یعلمون ﴾ خدایا! قوم مرا هدایت کن که آنان ناآگاهند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح از زبانی فصیح و بیانی شیوا برخوردار بود و عقلی وزین و حلمی فراوان داشت، نوح از نعمت صبر در مقابل لجاجت‌ها و قدرت پاسخ گویی با استدلال و برهان بهره‌مند و به روش‌های اقناعی آگاه بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در الدر المنثور است که اسحاق بن بشر و ابن عساکر هر دو از ابن‌عباس روایت کرده‌اند که گفت: قوم نوح آن جناب را کتک می‌زدند (تا از حال می‌رفت) پس او را در نمدی می‌پیچیدند و به خیال این که جان داده، به درون خانه اش می‌انداختند، ولی او به حال می‌آمد و دوباره برای دعوت آنان از خانه بیرون می‌شد، و این وضع هم چنان ادامه داشت تا این که از ایمان آوردن قومش مأیوس گشت، در این زمان بود که مردی با فرزندش نزد وی آمد در حالی که آن مرد به عصایی تکیه داشت و به پسرش رو کرد و گفت: پسرم مواظب باش که این پیر مرد تو را فریب ندهد. پسر گفت پدر جان عصایت را در اختیارم بگذار تا آن را بر بدن این پیر مرد آشنا سازم. پدر قبول کرد و عصا را به پسر داد و گفت: مرا روی زمین بنشان و برو پسر پدر را روی زمین نشانید و به طرف نوح رفت و عصا را به فرق سر آن جناب زد، سر آن جناب شکافت، و خون روان گشت. نوح گفت: پروردگارا می‌بینی که بندگانت با من چه معامله‌ای می‌کنند، پس اگر به ایشان احتیاج داری هدایتشان کن و اگر چنین نیست پس به من صبر و توانایی بده تا بین من و آنان حکم کنی، که تو بهترین حکم کنندگانی خدای تعالی به آن جناب وحی فرستاد که دیگر منتظر هدایت قومت مباش و او را از این که قومش ایمان بیاورند مأیوس کرد و به وی خبر داد که حتی در پشت پدران و رحم مادران ایشان نیز مؤمنی پدید&lt;br /&gt;
نخواهد آمد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، تفسیرنور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش، یازدهم، ج ۴، ص ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. عنکبوت / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نوح / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۸۸, اعراف / ۶۳ ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، مترجم: زمانی، مصطفی، قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء)، قم، پژواک، ۱۳۸۰ ش، چاپ دوم، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و أوحی إلی نوح ٍ أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن فلا تبتئس بما کانوا یفْعلون ﴾۱ ای نوح به یقین بدان که دیگر تا قیامت کسی جز آن‌ها که ایمان آورده‌اند ایمان نخواهند آورد، پس دیگر غم مخور و به ساختن کشتی بپردازد و نیز فرمود: نوح مردی نجار بود، که خدای تعالی او را به نبوت برگزید و نوح اولین کسی بود که کشتی ساخت، سفینه‌ای درست کرد که بر روی آب راه می‌رفت. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیات سوره عنکبوت بر می‌آید که آن جناب نهصد و پنجاه سال مشغول دعوت قوم خود بوده، ولی قوم، او را جز به استهزاء و مسخره کردن و نسبت جنون به او دادن عکس العملی از خود نشان ندادند، آن‌ها وی را متهم می‌کردند به این که منظورش این است که به آقایی و سروری بر ما دست یابد، تا آن که در آخر از پروردگار خود یاری طلبید و از آیات سوره هود استفاده می‌شود که بعد از این استنصار، خدای تعالی به وی وحی کرد که از قومش به جز آن چند نفری که ایمان آورده‌اند احدی ایمان نمی‌آورد و آن جناب را درباره قومش تسلیت گفت و دلگرمی داد و بطوری که از آیات سوره نوح استفاده می‌شود نوح قوم خود را به هلاکت و نابودی نفرین کرد، و از خدای تعالی خواست تا زمین را از لوث وجود همه آنان پاک کرده و احدی از آنان را زنده نگذارد، و عرضه داشت: ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجراً کفاراً﴾.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت نوح و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
بشر بعد از حضرت آدم به صورت یک امت ساده و بسیط زندگی می‌کرد و فطرت انسانیت خود را راهنمای زندگی خود داشت، تا آن که رفته رفته روح استکبار در او پیدا شد و گسترده گشت، و در آخر، کارش به استعباد یکدیگر انجامید، بعضی بعض دیگر را تحت فرمان خود گرفتند و زیر دستان، ما فوق خود را رب خود پنداشتند و همین پندار، بذری بود که کاشته شد، بذری که هر زمان و در هر جا که کاشته شود و سپس جوانه بزند و سبز شود و رشد کند، چیزی به جز دین وثنیت و اختلاف شدید طبقاتی یعنی استخدام ضعفا به وسیله اقویا و برده گرفتن و دوشیدن افراد ذلیل بوسیله قدرتمندان را به بار نمی‌آورد، آری همه اختلاف‌ها و کشمکش‌ها و خونریزیهای بشر از آن جا آغاز گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۴ ۳۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۰، ص ۲۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان نوح فساد زمین را فرا گرفته بود و مردم از دین توحید رویگردان شده بودند ظلم و بیعدالتی رواج یافته و مردم به پرستش بت‌ها روی آورده بودند. ۱ قوم نوح بت‌ها را معبود خویش قرار داده بودند و از آن‌ها امید خیر و دفع شر داشتند و آنچه در امور زندگی پدید می‌آمد به این بت‌ها نسبت می‌دادند! و این روش سال‌ها ادامه داشت. این خدایان نام‌های مختلفی داشتند و قوم نوح هر یک از شئون حیات را مستند به یکی از این بت‌ها می‌دانستند. خدای سبحان نام چند بت آن روز را که عبارت بودند از «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» در سوره نوح ذکر کرده. تعقل ناقص و تجلی هوای نفس موجب گزینش بت‌ها در جامعه و پرستش آن‌ها گشته بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاصله طبقاتی روز به روز بیشتر شد، اغنیا به ضعفا زور می‌گفتند حقوق آنان را پایمال می‌کردند و هر گونه که می‌خواستند با آن‌ها رفتار می‌کردند. ۳ در این زمان بود که خدای تعالی نوح۴ ۵ را مبعوث کرده و او را با کتاب و شریعتی به سوی آنان گسیل داشت تا از راه بشارت و انذار، به دین توحید و ترک خدایان دروغین دعوتشان نموده مساوات را در بینشان برقرار سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی قوم نوح به جای این که از دعوت اصلاحی این پیامبر بزرگ که توأم با نهایت خیرخواهی بود استقبال کنند و به آئین توحید بپیوندند و دست از ستم و فساد بردارند، جمعی از اشراف و ثروتمندانی که منافع خود را با بیداری مردم در خطر می‌دیدند، و مذهب او را مانعی بر سر راه هوسرانیها و هوسبازیهای خویش مشاهده می‌کردند صریحاً در جواب نوح گفتند ما تورا در گمراهی آشکار می‌بینیم ﴿قال اْلملأ من قومه إنا لنراک فی ضلال ٍ مبین ٍ﴾۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۰، ص ۳۷۲ ۳۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. با استفاده از سوره‌های اعراف، هود و نوح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بقره / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاً معمولاً به جمعیتی گفته می‌شوند که عقیده واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آن‌ها چشم‌ها را پر می‌کند، زیرا ماده اصلی این لغت به معنی «پر کردن» است، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیت‌های خودخواه و خودکامه‌ای که ظاهری آراسته، و باطنی آلوده دارند، و صحنه‌های مختلف اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند، اطلاق شده است. ۱&lt;br /&gt;
بطوری که خدای تعالی در کتاب مجیدش ذکر کرده، آن جناب اولین پیغمبری است که برای دین توحید بر علیه بت‌پرستی قیام کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت نوح در در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ===&lt;br /&gt;
==== معرفی خود و رسالتش به قوم ====&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید: به خاطر بیاور هنگامی که برادرشان نوح به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید&lt;br /&gt;
﴿إذْ قال لهم أخوهم نوح أ لا تتقون ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعبیر به «برادر» تعبیری است که نهایت پیوند محبت آمیز را بر اساس مساوات و برابری مشخص می‌کند، یعنی نوح بیآن که بخواهد تفوقی بر آنان بجوید با نهایت صفا و صمیمیت آن‌ها را دعوت به پرهیزکاری کرد. ۳&lt;br /&gt;
تعبیر به اخوت و برادری که نه تنها در مورد نوح بلکه درباره بسیاری دیگر از پیامبران (مانند هود و صالح و لوط) آمده است به همه رهبران راه حق الهام می‌بخشد که باید در دعوت خود نهایت محبت و صمیمیت توأم با دوری از هر گونه تفوق طلبی را رعایت کنند، تا دل‌های رمیده جذب آئین حق گردد، و هیچ سنگینی احساس نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از دعوت به تقوی که گام نخست در مسیر الهی است می‌گوید «من برای شما فرستاده امینی هستم» ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾۴ از خدا بترسید و تقوا پیشه کنید و مرا اطاعت نمائید که اطاعت من اطاعت خدا است ۵. هدف من این است که رسالت پروردگار را انجام داده و دستورات او را به شما برسانم ۶ و در این راه از هیچ گونه خیرخواهی فروگذاری نمی‌کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول، ج ۶، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۱۰۶&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۷۹ و ۲۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان / ۱۰۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۶۲. ﴿أبلغکم رسالات ربی ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و أْنصح لکم ﴾.۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انصح» از ماده «نصح» (بر وزن فعل) به معنی خلوص و بیغل ّ و غش بودن است لذا ناصح العسل به معنی عسل خالص است ۲، سپس این تعبیر در مورد سخنانی که از روی نهایت خلوص نیت و خیرخواهی و بدون تقلب و فریب و تزویر گفته می‌شود به کار رفته است. &lt;br /&gt;
و در پایان می‌فرمایند من چیزهایی از خداوند می‌دانم که شما نمی‌دانید۳ این جمله ممکن است جنبه تهدید در برابر مخالفت‌های آن‌ها داشته باشد که من مجازات‌های دردناکی از خداوند در برابر تبهکاران سراغ دارم که شما هنوز از آن بیخبرید، و یا اشاره به لطف و رحمت پروردگار باشد که اگر در مسیر اطاعتش گام بگذارید برکات و پاداش‌هایی از او سراغ دارم که شما به عظمت و وسعت آن واقف نیستید، و یا اشاره به این باشد که اگر من عهده دار هدایت شما شده‌ام مطالبی درباره خداوند بزرگ و دستوراتش می‌دانم که شما از آن آگاهی ندارید، و به همین جهت باید از من پیروی کنید، و هیچ مانعی ندارد که همه این معانی در مفهوم جمله فوق جمع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابیری چون «رسول ٌ أمین» و «أْنصح» نشان می‌دهد که نوح سابقه ممتدی از امانت در میان قوم خود داشت و او را با این صفت والا می‌شناختند لذا می‌گوید: به همین دلیل من در ادای رسالت الهی امینم و خیانتی از من نخواهید دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدم داشتن «تقوا» بر «اطاعت» به خاطر این است که تا ایمان و اعتقادی نسبت به «الله» و ترس از او در میان نباشد، اطاعت از فرمان پیامبرش صورت نخواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داشتن صفت امانت در امر به معروف مهم است هم چنین ابتدا باید زمینه‌های قلبی پذیرش حق را در فرد آماده کرد بعد منتظر تغییر در عمل بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دگر بار نوح به دلیل دیگری بر حقانیت خود، تمسک می‌جوید، دلیلی که زبان بهانه جویان را کوتاه می‌سازد، می‌گوید: من از شما در برابر این دعوتم مزدی نمی‌طلبم ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است ﴿إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اعراف / ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح عطار، احمد عبد الغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۳۷۶ ق، ج ۱، ص ۴۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و أعلم من الله ما لا تعلمون ﴾ اعراف / ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعرا/ ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است انگیزه‌های الهی معمولاً دلیل بر صداقت مدعی نبوت است، در حالی که انگیزه‌های مادی به خوبی نشان می‌دهد که هدف سودجویی است ۱. و انگیزه الهی نوح نیز آن جا مشخص است که می‌گوید اگر شما از دعوت من سرپیچی کنید، من زیانی نمی‌برم چرا که من از شما آجر و پاداشی نخواستم .۲ این که نوح می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هیچ پاداشی از شما نمی‌خواهم درس دیگری است برای رهبران الهی که در دعوت و تبلیغ خود، هیچ گونه انتظار پاداش مادی و معنوی از مردم نداشته باشند، زیرا این گونه انتظارها یک نوع وابستگی ایجاد می‌کند که جلوی تبلیغات صریح و فعالیت‌های آزادانه آن‌ها را سد خواهد کرد، و طبعاً تبلیغات و دعوتشان کم اثر خواهد شد، به همین دلیل راه صحیح دعوت به سوی اسلام و تبلیغ آن، این است که مبلغان اسلامی تنها برای امرار معاش خود متکی به بیت المال باشند، نه نیازمند به مردم .۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== درمان ریشه انحرافات ====&lt;br /&gt;
مردم زمان حضرت نوح بت‌پرست بودند بنابراین ایشان مردم را به توحید فرا خواند و از عذاب خداوند ترسانید زیرا انگیزه اصلی بت پرستان این بود که از خشم بت‌ها می‌ترسیدند، نوح در مقام مقابله با آنان برآمد به این که این الله سبحان است که خالق شما و مدبر شؤون زندگی شما و امور معاش شما است و برای همین منظور هم آسمان‌ها و زمین را آفرید، خورشید را تابنده و قمر را نورانی کرد، باران‌ها را از آسمان بارانید، زمین را رویانید و باغ‌ها را ایجاد کرده و نهرها را به جریان در آورد، که این بیانات نوح را خدای تعالی در سوره نوح حکایت کرده و چون الله سبحان چنین خدایی است و چون او پروردگار شما است، پس باید تنها از او بترسید، و تنها او را بپرستید؛ و این حجت در حقیقت حجتی است برهانی که اساس آن یقین است، و لیکن از نظر قوم نوح که گفتیم مردمی ساده لوح و قدیمی بودند برهانی جدلی رسید، آری بت پرستان نیز خدای تعالی را ولی امر خود و اصلاح کننده شؤون خود می‌دانند، و أمر او را با أمر اولیای بشری، یعنی آن‌هایی که به پائین‌تر از خود حکومت می‌کنند مقایسه نموده و فکر می‌کردند همان طوری که باید در برابر کدخدا و یا شاه سر تسلیم فرود آورد، و در برابر آنان نیزخضوع نموده و تسلیم اراده آنان شد، و اگر کسی از خضوع در برابر آنان و تسلیم در برابر اراده آنان استکبار بورزد، بر او خشم می‌گیرند که البته اعتقادی است بر اساس ظن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۱ و ۲۲۳, [اعراف ۶۴  ۵۹]&lt;br /&gt;
۲. ﴿فإن تولیتم فما سأْلتکم من أجرٍ﴾، ﴿إن أجری إلا علی الله ﴾، ﴿و أمرت أن أکون من اْلمسلمین ﴾، یونس / ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۸, ص ۳۵۳ [یونس / ۷۳  ۷۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیکن مسئله نزول عذاب بر کسی که از عبادت او سرپیچی و از تسلیم او شدن تکبر و از خضوع در برابر او امتناع ورزیده، یک مسئله ظنی نیست، بلکه مسئله‌ای است حقیقی و یقینی، برای این که یکی از نوامیس کلی و جاری در عالم همین است که باید ضعیف در برابر قوی خاضع باشد، ۱ تکیه روی «انذار» (و بیم دادن) با این که پیامبران هم «بیم دهنده» بودند و هم «بشارت دهنده» به خاطر آن است که انذار غالباً تأثیر قویتری دارد، همان گونه که برای ضمانت اجرایی قوانین در تمام دنیا روی انذار و مجازات تکیه می‌شود. &lt;br /&gt;
در حقیقت نوح محتوای دعوت خود را در سه جمله خلاصه کرد: پرستش خدای یکتا، رعایت تقوا و اطاعت از قوانین و دستوراتی که او از سوی خدا آورده که مجموعه عقاید و اخلاق و احکام بود. &lt;br /&gt;
سپس به تشویق آن‌ها پرداخته نتائج مهم اجابت این دعوت را در دو جمله کوتاه بیان می‌کند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر دعوت مرا اجابت کنید خداوند گناهان شما را می‌آمرزد ﴿یغْفر لکم من ذنوبکم ﴾۲. در حقیقت قاعده معروف «الاسلام یجب ما قبله» (اسلام پیش از خود را می‌پوشاند و از بین می‌برد) قانونی است که در همه ادیان الهی۳ و توحیدی بوده است و منحصر به اسلام نیست. سپس می‌افزاید: «و شما را تا زمان معینی مهلت می‌دهد، عمرتان را طولانی کرده و عذاب را از شما دور می‌دارد». ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به آن‌ها وعده مؤکد می‌دهد که اگر از شرک و گناه توبه کنند خدا درهای رحمت خویش را از هر سو به روی آن‌ها می‌گشاید، پس از پروردگار خویش تقاضای آمرزش کنید که او بسیار آمرزنده است .۵&lt;br /&gt;
نه تنها شما را از گناهان پاک می‌سازد، بلکه اگر چنین کنید باران‌های پربرکت آسمان را پی در پی بر شما فرو می‌فرستد۶ خلاصه هم باران رحمت معنوی و هم باران پر برکت مادی او شما را فرا می‌گیرد. قابل توجه این که می‌گوید: «آسمان را بر شما می‌فرستد» یعنی آن قدر باران می‌بارد که گویی آسمان دارد نازل می‌شود! اما چون باران رحمت است نه ویرانی می‌آورد، و نه آسیبی می‌رساند، بلکه در همه جا مایه خرمی و سر سبزی و طراوت است. سپس می‌افزاید: «و اموال و فرزندان شما را افزون می‌کند»۷. و برای شما باغ‌های خرم و سرسبز و نهرهای آب جاری قرار می‌دهد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب یک نعمت بزرگ معنوی، و پنج نعمت بزرگ مادی به آن‌ها وعده داده، نعمت بزرگ معنوی بخشودگی گناهان و پاک شدن از آلودگیکفر و عصیان است، اما نعمت‌های مادی: ریزش باران‌های مفید و به موقع و پر برکت، فزونی اموال، فزونی فرزندان (سرمایه‌های انسانی)، باغ‌های پر برکت، و نهرهای آب جاری آری ایمان و تقوی طبق گواهی قرآن مجید هم موجب آبادی دنیا و هم آخرت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۸, ﴿إنا أرسْلنا نوحاً إلی قومه أن أْنذر قومک من قبل أن یأْتیهم عذاب ألیم ﴾, [نوح / ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نوح / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و یؤخرکم إلی أجل ٍ مسمی﴾, نوح / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۵۶ و ۵۸ [نوح / ۴  ۱]&lt;br /&gt;
۵. ﴿فقْلت استغْفروا ربکم إنه کان غفاراً﴾ نوح / ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿یرسل السماء علیکم مدراراً﴾ نوح / ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و یمددکم بأموال ٍ و بنین ﴾ ﴾نوح / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و یجعل ْ لکم جنات و یجعل ْ لکم أْنهاراً﴾ نوح / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از روایات آمده است که وقتی این قوم لجوج از قبول دعوت نوح سر باز زدند، خشکسالی و قحطی آن‌ها را فرا گرفت، و بسیاری از اموال و فرزندانشان هلاک شدند، زنان عقیم گشتند و کمتر بچه می‌آوردند، نوح به آن‌ها گفت: اگر ایمان بیاورید همه این مصائب و بلاها از شما دفع خواهد شد، ولی آن‌ها اعتنایی به او نکردند و هم چنان سر سختی نشان دادند تا عذاب نهایی فرا رسید و همه را درو کرد! سپس بار دیگر به انذار باز می‌گردد، و می‌گوید: «چرا شما از خدا نمی‌ترسید و برای خدای عظمت قائل نیستید؟!». ۱&lt;br /&gt;
در حالی که خدا شما را آفرینش‌های گوناگون داد۲ نخست «نطفه» بیارزشی بودید، چیزی نگذشت که شما را به صورت «علقه» و از آن پس به صورت «مضغه» در آورد، سپس شکل و اندام انسانی به شما داد، بعد لباس حیات در اندام شما پوشانید، و به شما روح و حس و حرکت داد، همین گونه مراحل مختلف جنینی را یکی پس از دیگری پشت سر نهادید، تا به صورت انسانی کامل از مادر متولد شدید باز اطوار حیات و اشکال مختلف زندگی ادامه یافت، شما همیشه تحت ربوبیت او قرار دارید، و دائماً نو می‌شوید، و آفرینش جدیدی می‌یابید، چگونه در برابر آستان با عظمت خالق خود سر تعظیم فرود نمی‌آورید؟ این تغییرات و تحولات نه تنها در جسم شما بلکه در جان و روح شما نیز پدید می‌آید هر یک از شما استعدادی دارید و در دل هر کس ذوق و هنری نهفته است. به این ترتیب آواز کودکی تا پیری و مرگ در همه جا با شما است و در هر گام شما را هدایت می‌کند، با این همه لطف و عنایت او، این همه کفران و بیحرمتی چرا؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ اگر به سیر هدایتگری حضرت بنگریم می‌بینیم که حضرت در ابتدا آنان را با خداوند آشنا کرده و بت‌ها را تحقیر و تضعیف کردندسپس مردم را انذار دادند و بعد تشویق کردند و سپس نعمت‌های خداوند را برشمردند، ترتیب این نحو از امر به معروف نکاتی دارد که می‌تواند برای آمرین به معروف و ناهیان از منکر بسیار درس آموز باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿ما لکم لا ترجون لله وقاراً﴾ نوح / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قد خلقکم أطْواراً﴾ نوح / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۷۱ ۶۹ [نوح / ۱۴  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت قبل از تشویق انذار نمودند زیرا کسی که به گناهی عادت کرده است سیلی نقد را بهتر از حلوای نسیه می‌داند و شاید به خاطر نعمت‌هایی که در آینده نصیب او می‌شود دست از لذت فعلی خود نمی‌کشد بنابراین پیامبر ابتدا انذار نمودند و از آن جا که دفع خطر محتمل را هر انسانی عقلاً واجب می‌داند به ناچار از ترس خطر عذاب الهی به دنبال راهی برای نجات از آن می‌یابد پس در این جاست که سخنان فرستاده خداوند برایش راهگشا خواهد بود و در روح و جانش تأثیر خواهد گذاشت. اما در این جا نکته مهمی است که باید به آن توجه نمود و آن این است که هر چند نظریات روانشناسی جدید تشویق را مقدم بر تنبیه می‌دانند اما باید توجه کرد که در چه شرایطی باید تشویق را مقدم کنیم و در چه شرایطی تنبیه را، هم چنین حضرت نوح بعد از انذار به تشویق و یاد آوری نعمات الهی پرداختند تا از این رهگذر وجدان‌های خفته را بیدار کرده و روح شکرگذاری و تمکین در برابر خداوند را برای پذیرش حرف حق بیدار نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ بیم وهشدار و انذار انبیاء، پیش از بشارت آنان است. در قرآن جملۀ ﴿إن أنا إلا نذیر﴾ آمده، ولی جملۀ ﴿ان انا الا بشیر﴾ نیامده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ بیشتر احتجاج‌هایی که قرآن کریم از آن جناب نقل کرده، از باب مجادله «بالتی هی احسن مجادله به بهترین طریق» می‌باشد. البته بعضی از آن احتجاج‌ها جنبه موعظه و اندکی از آن‌ها جنبه حکمت دارد، ﴿و لقد ارسلنا نوحا الی قومه فقال انی لکم نذیر مبین ﴾۲ است، یعنی ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس او گفت من برای شما بیم رسانی روشنم. در این تعبیر یک نکته اضافی نیز هست و آن بیان وضع خودش است که فهمانده خیال نکنید من همه‌کاره عالمم، نه، من تنها پیام و رسالتی از ناحیه خدای تعالی همه‌کاره عالم دارم، و آن این است که شما را از عذاب او انذار کنم و خلاصه آن نکته این است که من تنها یک نامه رسان و یک واسطه هستم. آمر و ناهی نیز باید به گونه‌ای رفتار کنند که مخاطب بفهمد او از جانب خود حرف نمی‌زند و نظر شخصی خود را نمی‌گوید بلکه نظرش نظر پروردگار عالمیان است .۳&lt;br /&gt;
۴ اما نحوه استدلال حضرت نوح به این صورت بود که قبل از هر سخنی اول با خطاب: «یا قوم» با اضافه به ضمیر تکلم یعنی ای قوم من، ای هموطنان من، و امثال آن، عواطف آنان را تحریک نمود، و این خطاب را مکرر و در آغاز هر سخنی تکرار کرد تا بدان وسیله دل ایشان را به سوی خود جلب کرده و در نتیجه خیرخواهیهایش مورد قبول آنان واقع گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۵ و ۲۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چگونگی برخورد قوم نوح در مقابل دعوت پیامبرشان ====&lt;br /&gt;
نوح از راه‌های گوناگون قوم خود را هدایت نمود و به سوی خداوند دعوت نمود، آنان را انذار کرد توجهی نکردند، تشویق نمود و از پاداش‌ها و ثواب‌های دنیوی و اخروی برایشان تعریف کرد اما بیاعتنایی نمودند، به مباحثه و مجادله با آن‌ها پرداخت، جهت ارشاد آنان از باب صبر و حلم وارد شد، کلمات شیرین خود را برایشان بیان کرد اما هیچ چیز در دل سخت این قوم نفوذ نمی‌کرد با این همه هیچ‌گاه ضعف ایمان قوم، امیدواری نوح را کاهش نداد و یأس به قلبش راه نیافت، بلکه انگیزه اش به دعوت قوم بیشتر شد و در ابلاغ رسالت خود اصرار و پافشاری کرد. نوح شب و روز، مخفی و آشکار، آنان را بسوی خدا دعوت کرد، فکر آنان را به رمز وجود و خلقت بدیع کائنات، شب تاریک، آسمان پرستاره، ماه شناور و خورشید درخشان متوجه ساخت. نوح توجه آن‌ها را با بیانی فصیح به زمینی که از میان آن نهرها جاری است و در آن کشتزارها و اشجار رشد می‌کنند، سوق داد و قدرت و عظمت پروردگار را در آفرینش به آنان گوشزد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح بدین طریق، مباحثه و استدلال کرد، دلیل‌های فراوان آورد تا سرانجام عده معدودی به او ایمان آوردند و رسالت او را تصدیق نمودند، اما آنان که قلوبشان بر اثر کثرت گناه سخت شده بود راه نفوذ سخن حق را بر خود بستند و هم چون زمان قبل از دعوت، به گمراهی و شقاوت خود ادامه دادند، به نوح ایمان نیاوردند و راه هدایت را نیافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان آنان که به نوح ایمان نیاوردند، بسیاری از افراد سرشناس و صاحب منصبان عالی دیده می‌شدند این افراد دست اتحاد به یکدیگر دادند و در نهایت به تمسخر و استهزاء نوح و بیارزش کردن عقاید وی پرداختند. ۱&lt;br /&gt;
اما نوح از آنان چه می‌خواست جز این که: به خدا ایمان بیاورند و موحد باشند و برای خدا شریک قائل نباشند، آنان را به اسلام می‌خواند، ۲ از آنان می‌خواسته تا امر به معروف و نهی از منکر کنند، ۳ نماز بخوانند، ۴ مساوات و عدالت را رعایت کنند و دعوتشان می‌کرده به این که به فواحش و منکرات نزدیک نشوند، راستگو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نوح و یونس؛ آل عمران / ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. نساء/ ۱۰۳؛ شوراء/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشند و به عهد خود وفا کنند، ۱ آن جناب اولین کسی بوده که مردم را دعوت می‌کرده به این که کارهای مهم خود را با نام خدای تعالی آغاز کنند۲. از آیات سوره‌های نوح و قمر و مؤمنون بر می‌آید که آن جناب قوم خود را دائماً دعوت می‌کرده به این که به خدای تعالی و آیات او ایمان بیاورند و در این دعوت منتهای جد و جهد را به خرج می‌داده و شب و روز و آشکارا و پنهان وادارشان می‌کرده به این که حق را بپذیرند، ولی قومش جز به عناد و تکبر خود نمی‌افزودند، هر قدر او دعوت خود را بیشتر می‌کرده آنان سرکشی و کفرشان را بیشتر می‌کردند و به جز اهل و اولادش وعده اندکی که از غیر آنان ایمان نیاوردند، بطوری که دیگر از ایمان آوردن سایرین به کلی مأیوس گردید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فقال اْلملأ الذین کفروا من قومه ما نراک إلا بشراً مثْلنا ... ﴾۴ حرف «فاء» که بر سر این جمله آمده می‌فهماند که این جواب متفرع است بر کلام نوح و در این تفریع کردن اشاره‌ای است به این که (قوم نوح) در رد و انکار سخن نوح شتاب کرده و در این باره هیچ فکر نکردند که رد دعوت او برایشان بهتر است یا قبول آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه مورد بحث می‌فرماید: جواب دهندگان، سران قوم و اشراف و ریش سفیدان قوم بودند، و این سران در متن پاسخ خود اصلاً دلیلی که نوح بر مسئله توحید آورده بود را متعرض نشده و از دستپاچگی حرف خود را زدند که آن نفی رسالت نوح و تکبر و گردن کشی خود از اطاعت آن جناب بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاصل پاسخی که خدای تعالی از آنان حکایت کرده این است که (گفتند): هیچ دلیلی نیست بر این که اطاعت کردن از تو بر ما واجب باشد، بلکه دلیل بر خلاف آن هست .۵&lt;br /&gt;
اول این که گفتند: ﴿ما نراک إلا بشراً ... ﴾ نمی‌بینیم تو را به جز یک بشر معمولی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم این که گفتند: ﴿و ما نراک اتبعک ... ﴾ نمی‌بینم کسی به جز اراذل تو را پیروی کند ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سوم این که گفتند: ﴿و ما نری لکم علینا ... ﴾ نمی‌بینیم شما بر ما فضیلتی داشته باشید ... . ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما در اینجا به توضیح مختصری از هر مورد می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۱۵۱ و ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۲ و ۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۲۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ دلیل اول توانگران و اشراف قوم نوح که در رد دعوت آن حضرت استدلال کردند، این بودکه او نیز چون آنان بشر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جمله که به نوعی مقایسه به مثل را بیان می‌کند نوعاً حرفی است که عادت و سیره همه امت‌ها در برخورد با پیغمبرانشان بوده، قرآن کریم می‌فرماید نوعاً امت‌ها در پاسخ پیغمبران خود می‌گفتند: تو نیز در بشریت مثل مایی و اگر به راستی فرستاده خدا به سوی ما می‌بودی این طور نبودی .۱&lt;br /&gt;
اما گفتار خود نوح که گفت: ای، قوم! شما چه می‌گویید که اگر ببینید من از ناحیه پروردگارم دارای بینه و بصیرتی باشم ... ؟۲ و او از نزد خودش، رحمت (ویژٔه نبوت) را به من داده باشد که بر شما مخفی مانده است، (آیا باز هم سرپیچی می‌کنید؟) آیا شما را به پذیرش آن وادار کنیم، در حالی که نسبت به آن کراهت دارید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه به دو ایراد مخالفان که در آیۀ قبل مطرح شد پاسخ می‌دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) کفّار می‌گفتند: تو انسانی مثل ما هستی. آیه پاسخ می‌دهد: گرچه من در ظاهر مانند شما هستم، اما مورد لطف و رحمت مخصوص پروردگار قرار گرفته‌ام و به من وحی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) مخالفان می‌گفتند: پیروان تو افرادی ساده لوح و کوته فکر هستند. آیه پاسخ می‌دهد که چنین نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه آن‌ها در ظاهر از شما ضعیف ترند، اما با دیدن بینه و برهان ایمان آوردند، نه بیدلیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که از آیات قرآن بیان می‌دارند میبینیم که انبیاء در برابر مخالفان خود سعۀ صدر دارند آن چنان‌که در مقابل آن همه سخنان ناروا و تهمت‌های نابجا، باز هم سخن از منطق و برهان و عاطفه می‌زنند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ استدلال دوم قوم نوح در رد دعوت آن جناب به این که افراد پابرهنه و مستمند و پست به تو ایمان آورده‌اند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أرأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی رحمة ً من عنْده فعمیت ْ علیکم أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای آنان این بود که افراد بیسر و پا و پست از تو پیروی می‌کنند و اگر ما نیز از تو پیروی کنیم مثل آن‌ها خواهیم شد، که این با شرافت ما منافات داشته و از قدر و منزلت اجتماعی ما می‌کاهد، و در این گفتار اشاره‌ای هست به بطلان رسالت نوح، و این اشاره از راه دلالت التزامی است، به این معنا که لازمه گفتار آنان این است که رسالت آن جناب باطل باشد، چون از دید عوام هر سخنی در صورتی حق است که قشر قدرتمند و ثروتمند آن را بپذیرند و اگر این طبقه سخنی را رد کنند و طبقه پست جامعه یعنی بردگان و مستمندان که بهره‌ای از مال و جاه و مقام اجتماعی ندارند آن را بپذیرند، آن سخن درستی نیست و سودی نخواهد داشت .۱&lt;br /&gt;
هر چند برخورد این گروه بیادبانه و گستاخانه بود اما حضرت باز هم مثل همیشه با صبر و مهربانی پاسخشان را دادند. جواب آن‌ها همانی است که در مورد قبل بیان شد مبنی بر اینکه همین‌ها که شما اوباش می‌خوانید سخن حق من را شنیدند و پذیرفتند اما شما چشم به روی حقیقت بسته و مرا تکذیب می‌کنید. &lt;br /&gt;
مخالفین نوح خطاب به پیغمبر خدا نموده و گفتند: اگر می‌خواهی به تو ایمان آورده و از تو حمایت کنیم، باید این اوباش بیسر و پا را که به تو اعتقاد پیدا کرده‌اند از خود برانی، زیرا ما نمی‌توانیم با آنان همدوش شویم و یا به روش آنان زندگی کنیم، و یا در عقاید خویش با آنان هم سو باشیم. ما دینی که پادشاه و گدا را به یک چشم می‌بیند نمیخواهیم. نوح به مخالفین خود گفت: دعوت من همگانی است و شامل حال عموم مردم می‌گردد. در این دعوت عاقل و سفیه، مشهور و گمنام، ثروتمند و فقیر و رئیس و مرئوس یکسان و مانند یکدیگرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به فرض که آنان را از خود برانم، در کمک و همراهی و تأیید و پذیرش و گسترش دعوتم به چه کسی اعتماد کنم ؟! به شما که همواره در فکر لذات ناپایدار دنیا هستید، چگونه ممکن است مردمی که مرا یاری کردند، کنار بگذارم و شما را که به من آزار رساندید اختیار کنم؟ ! گفتار من به اعماق جان آنان نفوذ کرده، ولی از شما غیر از مخالفت و نافرمانی چیز دیگری ندیدم! اگر آن‌ها را طرد کردم، وضع من در پیشگاه خدا و به هنگام دادخواهی چگونه خواهد بود؟ پیروان من در پیشگاه خدا بگویند: من احسان آنان را با کفران و نیکی آنان را با خیانت تلافی کردم. پس آگاه باشید که شما مردمی جاهلید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و ما أنا بطارد الذین آمنوا إنهم ملاقوا ربهم و لکنی أراکم قوماً تجهلون ﴾۳ این جمله پاسخ از آن گفتار مشرکین است که خواستار ترد پیروان ضعیف و فقیر نوح بودند و در این پاسخ، تعبیر زشت کفار از مؤمنین را که آنان را به عنوان تحقیر و تنقیص، اراذل خواندند مبدل کرد به تعبیر محترمانه «الذین آمنوا» تا در مقابل تحقیر کفار، ایمان مؤمنین را تعظیم نموده، به ارتباطی که مؤمنین با پروردگار خود دارند اشاره کرده باشد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۷ و ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه حضرت می‌فرمایند؛ گذشته آن‌ها هر چه بوده گذشته ۱، مهم امروز است که دعوت رهبر الهی را «لبیک» گفته‌اند و در مقام خودسازی برآمده و قلب و دل خود را در اختیار حق گذاشته‌اند. اگر آن‌ها در گذشته کار خوب یا بدی کرده‌اند «حسابشان بر پروردگار من است اگر شما می‌فهمیدید» و درک و تشخیص می‌داشتید. ۲&lt;br /&gt;
ما نیز با تأسی از این پیامبر بزرگ در امر به معروف و نهی از منکر باید دیدی دلسوزانه و خیر خواهانه داشته باشیم و به افراد به خاطر گذشته گناه آلودشان با سوء ظن نگاه نکنیم. &lt;br /&gt;
از این سخن ضمناً استفاده می‌شود که آن‌ها می‌خواستند علاوه بر مسئله تهیدستی این گروه از مؤمنان را به سوء سابقه اخلاقی و عملی متهم سازند، در حالی که معمولاً فساد و آلودگی در طبقات مرفه به درجات بیشتر است، آنان هستند که مست مقام و شهوت و خوش گذرانیاند و از یاد خدا غافل! ولی نوح بیآن که در این مسئله با آن‌ها گلاویز شود، می‌گوید من از آن‌ها چیز بدی سراغ ندارم و اگر هم چنین باشد که شما میگوئید حسابشان با خدا است! آنچه وظیفه من است این است که من پر و بال خود را برای همه حق جویان بگشایم من هرگز ایمان آورندگان را طرد نخواهم کرد۳. این جمله در حقیقت پاسخ به درخواست ضمنی این ثروتمندان مغرور است که از نوح خواسته بودند این گروه را از خود براند و طرد کند، تا نزد او حاضر شوند. ۴&lt;br /&gt;
۳ سومین سخن قوم نوح در برابر آن جناب و مؤمنین به او، این بود که گفتند: برتری و امتیازی در شما نمی‌بینیم ﴿و ما نری لکم علینا من فضْل ٍ﴾.۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از این که بطور مطلق فضیلت نوح را نفی کردند، تنها فضیلت‌های مادی نیست، یعنی خواسته‌اند بگویند: تو چیزی از امور غیبی از قبیل علم غیب و یا تأیید به نیروی ملکوتی نداری و معنای آیه این است که این دعوت شما از ما در صورتی اثر بخش بود که شما حد اقل یک مزیت بر ما می‌داشتید، یا علمتان بیشتر بود، یا از غیب آگاه می‌بودید و یا نیروی ملکوتیتان بیشتر بود که قهراً ما را در برابر شما خاضع می‌کرد، ولی ما هیچ‌یک از این فضائل را در شما نمی‌بینیم، پس چه علتی ایجاب می‌کند که ما پیرو شما شویم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال و ما عْلمی بما کانوا یعملون ﴾ شعراء/ ۱۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن حسابهم إلا علی ربی لو تشْعرون ﴾ شعراء/ ۱۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و ما أنا بطارد اْلمؤمنین ﴾ شعراء/ ۱۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸۳, شعراء ۱۲۱ ۱۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، از پاسخی هم که نوح به این کلام کفار داد همین عمومیت استفاده می‌شود، زیرا اگر منظور کفار خصوص برتریهای مادی بود کافی بود که نوح در جواب آنان بفرماید: مگر من ادعا کرده‌ام که خزینه‌های خدا به دست من است که شما منکر آنید؟ (ادعای من این است که من فرستاده خدایم)، لیکن نوح به این اکتفاء نکرد، بلکه در پاسخ آنان فرمود: ﴿و لا أقول لکم عنْدی خزائن الله، و لا أعلم اْلغیب، و لا أقول إنی ملک ... ﴾۱ نه خزینه‌های خدا دست من است، و نه علم غیب دارم، و نه دارای نیروی ملکوتی هستم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما گویا به خاطر این که من ادعای رسالت کرده‌ام انتظار دارید من ادعای فضیلتی بر شما بکنم، و می‌پندارید بر هر پیغمبری لازم است که خزائن رحمت الهی را مالک و کلیددار باشد، و مستقیماً و مستقلاً در آسمان و زمین و سایر اجزای عالم به دلخواه خود و به هر نحوی که خواست تصرف نماید؛ و نیز می‌پندارید که پیغمبر آن کسی است که علم غیب داشته و بر هر چیزی که از نظر دیگران پنهان است آگاه باشد، و بتواند آن چیزها را به طرف خود جلب کند، و نیز بر هر شریکه دیگران از آن بیخبرند با خبر باشد، و آن را از خود دفع نماید؛ و کوتاه سخن این که پیغمبر باید دارای خیرات بوده و از شرور مصون باشد؛ و نیز می‌پندارید که یک پیغمبر باید از رتبه بشریت تا مقام فرشتگان بالا برود، به این معنی که مانند فرشتگان از لوث‌هایی که لازمه بشریت و طبیعت است منزه بوده و از حوائج بشریت و نقائص آن مبری باشد، نه غذا بخورد، نه آب بنوشد، نه ازدواج بکند، و نه برای کسب روزی و تهیه لوازم و اثاث زندگی خود را به تعب بیندازد. آیا به نظر شما جهات فضل این‌ها است که می‌پندارید یک پیامبر باید داشته و در مالکیت آن‌ها مستقل باشد؟ در حالی که اشتباه می‌کنید و رسول به غیر از مسئولیت رسالت، هیچ‌یک از این امتیازات را ندارد، و من نیز هیچ ادعایی در این باره نکرده‌ام، تا شما تکذیبم کرده و بگویید که تو هیچ‌یک از این فضل‌ها را نداری و در ادعایت دروغگویی، تنها ادعایی که من دارم این است که از ناحیه پروردگارم دارای بینه و دلیلی بر صدق رسالتم هستم، و خدای تعالی از ناحیه خود مرا به رسالت منسوب داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه، نخست آن سنخ برتری و فضیلتی را که عوام الناس از پیغمبر خود توقع دارند نفی می‌کند، و سپس تنها رسالت را برای رسول اثبات می‌کند و آن گاه بدون درنگ، به اثبات نوعی فضیلت برای رسول پرداخته غیر آنچه عوام توقع دارند و آن فضیلت عبارت است از این که او به وسیله بصیرت و بینایی خدایی دارای بصیرت است ،۲ اما سخن حق حضرت در قلب‌های آن‌ها نفوذ نکرد و ایشان را دروغگو خواندند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن طور که از سیاق بر می‌آید و خدا داناتر است این است که با این که شما از لحاظ مال و جاه چیزی ندارید که برای ما معتبر باشد با این حال اصرار به پذیرش دعوتتان از سوی ما می‌کنید، همین اصرار شما این گمان را در دل ما قوی یسازد که شما در این ادعایتان دروغگو بوده و می‌خواهید به این وسیله آنچه که از امتیازات دنیوی که در دست ما است را تصاحب کنید و بر ما آقایی و ریاست نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۱۴ ۳۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۲۷. ﴿بل ْ نظنکم کاذبین ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و یا قوم لا أسئلکم علیه ماًلا إن أجری إلا علی الله ﴾۱ در این آیه حضرت از تهمتی که به وی زده و دروغگویش خواندند پاسخ می‌دهد، چون وقتی نوح در طول دعوتش چیزی از مردم نخواهد، و اعلام کند که چیزی از شما نمی‌خواهم، دیگر کفار نمی‌توانند او را متهم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای قوم اگر من فرضاً دارای بصیرتی از ناحیه پروردگارم باشم و او رحمتی از ناحیه خود به من داده و آن را بر شما مخفی کرده باشد، و شما به خاطر جهل و بیرغبتیتان نسبت به پذیرفتن حق، آن رحمت را درک نکرده باشید، آیا می‌توانم شما را در درک آن مجبور سازم ؟.۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهایتاً حضرت فرمودند؛ در من همه چیزهایی که رسالت از ناحیه خدا بدان نیازمند است موجود است و من شما را به آن چیزها آگاه کردم اما شما از در تکبر و طغیان، به آن ایمان نیاوردید، و دیگر بر من لازم نیست که شما را در قبول آن مجبور سازم چون در دین خدای سبحان هیچ اجباری نیست. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کلام حضرت نوح تعریضی است به کفار به این که حجت بر شما تمام شد و حقیقت امر برایتان معلوم و روشن گردید اما با این حال ایمان نیاوردید، و تازه دارید دنبال چیزی می‌گردید که به خاطر آن ایمان بیاورید، و آن چیز غیر از اجبار و الزام چیز دیگری نیست، پس این که گفتید: ﴿ما نراک إلا بشراً مثْلنا﴾ در حقیقت درخواست اجبار از شما است، و در دین خدا اجبار نیست. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این آیه از جمله آیاتی است که اکراه را در دین خدا نفی کرده و دلالت می‌کند بر این که مسئله اجبار نکردن، خود یکی از احکام دینی است که در همه شرایع و حتی قدیمیترین آن‌ها که شریعت نوح است تشریع شده و تا به امروز نیز به قوت خود باقی بوده و نسخ نگردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساس و پایه حجت کفار منحصر کردن حقایق در محسوسات و انکار غیر محسوسات بوده، از این طرز فکر خود نخست این نتیجه را گرفتند که: دلیلی بر لزوم پیروی کردن از نوح و وجوب اطاعت از او وجود ندارد، و سپس قدمی فراتر نهاده این نتیجه را گرفتند که بلکه دلیل بر عدم وجوب هست، باز قدمی از این فراتر نهاده گفتند بلکه دلیل داریم بر این که واجب است اطاعت نکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی ... ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ هود/ ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۸ و ۳۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون اساس استدلال کفار این بود لذا نوح در صدد بر آمد تا اولاً آنچه آن‌ها می‌خواستند نفی کنند اثبات کند، و آن رسالت و توابع رسالت خود بود، و ثانیاً آنچه آن‌ها می‌خواستند اثبات کنند که همان اتهام او و پیروانش به دروغگویی بود را نفی کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آخرین حربه نوح ====&lt;br /&gt;
حضرت نوح به عنوان آخرین حربه گفت: ای قوم من اگر توقفم در میان شما و یادآوری کردن آیات الهی برایتان سخت و غیرقابل تحمل است، هر کار از دستتان ساخته است انجام دهید و کوتاهی نکنید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چرا که من بر خدا تکیه کرده‌ام» و به همین دلیل از غیر او نمی‌ترسم و نمی‌هراسم! سپس تأکید می‌کند «اکنون که چنین است فکر خود را جمع کنید و از بت‌های خود نیز دعوت به عمل آورید تا در تصمیم گیری به شما کمک کنند آن چنان‌که هیچ چیز بر شما مکتوم نماند و غم و اندوهی از این نظر بر خاطر شما نباشد، بلکه با نهایت روشنی تصمیم خود را درباره من بگیرید. سپس می‌گوید: اگر می‌توانید» برخیزید، و به زندگی من پایان دهید، و لحظه‌ای مرا مهلت ندهید .۳&lt;br /&gt;
نوح فرستاده بزرگ پروردگار با قاطعیتی که ویژه پیامبران اولوا العزم است، در نهایت شجاعت و شهامت با نفرات کم و محدودی که داشت در مقابل دشمنان نیرومند و سرسخت ایستادگی می‌کند و قدرت آن‌ها را به باد مسخره می‌گیرد، و بیاعتنایی خویش را به نقشه‌ها و افکار و بت‌های آن‌ها نشان می‌دهد و به این وسیله یک ضربه محکم روانی بر افکارشان وارد می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این یک درس است برای همه رهبران اسلامی که در برابر انبوه دشمنان هرگز نهراسند، بلکه با اتکاء و توکل بر پروردگار و با قاطعیت هر چه بیشتر آن‌ها را به میدان فرا خوانند، و قدرتشان را تحقیر کنند که این عامل مهمی برای تقویت روحی پیروان و شکست روحیه دشمنان خواهد بود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۳۰۴ و ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و اْتل علیهم نبأ نوح ٍ إذْ قال لقومه یا قوم إن کان کبر علیکم مقامی و تذْکیری بآیات الله ﴾ یونس / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فعلی الله توکْلت ﴾ ﴿فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم ﴾﴿ثم لا یکن أمرکم علیکم غمة ً﴾ثم لا یکن أمرکم علیکم غمة ً﴾. یونس / .۷۱&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۸، ص ۳۵۳ ۳۵۰, [یونس / ۷۳  ۷۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته بعضی از مفسران، نوح برای نفوذ در این جمعیت لجوج و خودخواه راه‌های گوناگونی رفت: گاه تنها دعوت مخفیانه می‌نمود که مواجهه با عکس العمل‌های چهارگانه شد (انگشت‌ها را در گوش گذاشته لباس‌ها را به خود پیچیدند، و در کفر اصرار ورزیدند، و استکبار نمودند) و گاه تنها دعوت علنی و آشکار داشت، و گاه نیز از روش آمیختن دعوت آشکار و نهان استفاده می‌کرد ولی هیچ‌یک از این‌ها مؤثر نیفتاد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه زیر از اختلاف انحاء مناظره آن جناب خبر داده می‌فرماید: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم ... سپس با صدای بلند دعوت کردم دیدم فایده نبخشید پس از آن به صورت علنی دعوت کردم باز نشد آن گاه به صورت سری و محرمانه دعوت کردم، باز نشد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این دعوت و ارشاد من چیزی جز فرار از حق بر آن‌ها نیفزود۳ و این عجیب است که دعوت به سوی چیزی سبب فرار از آن شود، اما با توجه به این که تأثیر دعوت‌ها نیاز به یک نوع آمادگی و سنخیت و جاذبه متقابل دارد جای تعجب نیست که در افراد لجوج هنگامی که دعوت مردان خدا را می‌شنوند آن‌ها را از خدا دورتر می‌کند و کفر و نفاق را راسخ تر می‌سازد۴. و این مرحله همان «روح حقیقت جویی» و آمادگی برای پذیرش گفتار حق است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نهایتاً قوم به نوح گفتند: ای نوح تو با ما جدال کردی، و زیاد سر به سر ما گذاشتی، بطوری که حوصله ما را سر بردی، و ما را خسته کردی، و ما اینک سخن آخر خود را به تو می‌گوییم و آن این است که به تو ایمان نخواهیم آورد، پس کار را یکسره کن و آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کنی بیاور. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جواب سران کفر است که بعد از ناتوانی در مقابل حضرت نوح به زبان آوردند، که در واقع خواسته‌اند از باب به اصطلاح تعجیز بگویند: تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی، و آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کردی نمی‌توانی بیاوری، و منظورشان از جمله «تعدنا» همان عذاب الیمی است که نوح در آغاز دعوتش کفار را از آن انذار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲۵، ص ۶۵ [نوح / ۹  ۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۲۲؛ ﴿قال رب إنی دعوت قومی لیًلا و نهاراً ... ثم إنی دعوتهم جهاراً ثم إنی&lt;br /&gt;
أعلنْت لهم و أسررت لهم إسراراً﴾ نوح / ۹ ۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فلم یزدهم دعائی إلا فراراً﴾ نوح / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و ننزل من اْلقرآن ما هو شفاء و رحمة ٌ للْمؤمنین و لا یزید الظالمین إلا خساراً﴾ اسرا/ ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۶۲ و ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قالوا یا نوح قد جادْلتنا فأکثرت جدالنا فأْتنا بما تعدنا إن کنْت من الصادقین ﴾ هود/ ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح از در نصیحت وارد شده و گفت: من بیش از یک بشر نیستم که بر من وحی نازل می‌گردد تا آن را به شما بگویم. خدای شما، خدای یکتا است، من این پیام را طبق مأموریت خود به شما ابلاغ می‌کنم، نه می‌توانم عذابی بر شما بیاورم و نه می‌توانم آن را از شما دفع کنم. آگاه باشید اگر خدا بخواهد شما را هدایت می‌کند و اگر اراده کند عذابی عاجل برایتان می‌فرستند۱ و اگر هم صلاح بداند عذاب را تأخیر انداخته تا بر کیفر شما بیفزاید و شما را به سختی مکافات و شدت انتقام مبتلا سازد. ۲ اما آنان با بیاعتنایی به این سخنان باز هم گفتند که تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی .۳ ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عذاب قوم نوح ====&lt;br /&gt;
به نوح وحی شد که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جز آنها که (تا کنون) ایمان آورده‌اند دیگر هیچ‌کس از قوم تو ایمان نخواهد آورد! پس، از کارهایی که می‌کردند، غمگین مباش». ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قسمت از وحی در واقع می‌خواهد نوح را از ایمان آوردن کفار قومش مأیوس و نومید کند و بفرماید از این به بعد دیگر منتظر ایمان آوردن کسی مباش، و به همین جهت از این فرموده خود نتیجه‌گیری کرد که دیگر به خاطر کردار آنان اندوه مخور زیرا اگر از اجابت آنان مأیوس شود، دیگر اهمیتی به آنان و به کارشان نداده و در دعوت آنان، خود را به تعب نمی‌اندازد، و اصرار نمی‌کند که به وی رو آورند، و بر فرض هم که بعد از آن نومیدی باز هم دعوتشان کند، حتماً غرض دیگری چون اتمام حجت و اظهار معذرت دارد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری نوح نزدیک به هزار سال در میان قوم کافر خود زندگی کرد و آزار و اذیت دید تا عذری برای مردم نباشد و بعد از دعوت و انجام رسالت، حجت تمام شود؛ لذا خدا به نوح وحی کرد: «غیر از آنان که به تو گرویدند، دیگر کسی به تو ایمان نمی‌آورد، بنابراین از کفر و عصیان آن‌ها غمگین مباش». ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إنما یأْتیکم به الله إن شاء و ما أْنتم بمعجزین ﴾ هود/ ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰, ص ۳۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لا ینْفعکم نصْحی إن أردت أن أْنصح لکم إن کان الله یرید أن یغْویکم ... ﴾ هود/ ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۲۲ و ۳۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن ... ﴾ هود/ ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون نوح فرموده خدا را دریافت، صبر نوح به پایان رسید و گفت: «بار خدایا! هیچ‌کس از کفار را روی زمین باقی نگذار، زیرا اگر آنان را امان دهی، بندگان تو را گمراه می‌سازند و غیر از نسلی تبهکار و افرادی که در کفران نعمت غوطه ور باشند، اولادی از آنان بوجود نمی‌آید.» ۱&lt;br /&gt;
خدا خواسته نوح را برای عذاب قوم برآورده ساخت و به او وحی کرد: بنا به دستور، و در حضور ما به ساختن کشتی بپرداز. به شفاعت آنان که ستم کرده‌اند با من سخن نگو، که البته آن‌ها بایستی غرق شوند .۲&lt;br /&gt;
نوح مکانی دور از شهر انتخاب کرد، ابزار کار و تخته و میخ را آماده ساخت و بکار کشتی سازی پرداخت در حالیکه از سرزنش و استهزای قوم خویش آسایش نداشت، یکی از مخالفین نوح به او گفت: تو قبلاً گمان می‌کردی پیغمبر و رسول خدایی، چه شد که امروز نجار شده‌ای و کشتی می‌سازی! آیا از پیغمبری بیزار شده‌ای یا عشق به نجاری پیدا کرده‌ای؟ دیگران گفتند: ای نوح چه شده، کشتی خود را دور از دریا و رودخانه می‌سازی؟ آیا گاوهای نر آماده کرده‌ای تا کشتی تو را به دریا ببرند و یا باد را مجبور می‌کنی که آن را به دریا انتقال دهد؟!&lt;br /&gt;
نوح اعتنایی به سرزنش ایشان نکرد و از حرف‌های بیهوده آنان با بزرگواری گذشت و به آنان گفت: «شما امروز ما را سرزنش و مسخره می‌کنید ولی بدانید که ما هم بزودی شما را به باد استهزاء و تمسخر می‌گیریم ۳.»۴&lt;br /&gt;
در حالی که هر دسته از سران مردم بر او گذشته و مسخره اش می‌کردند، و کلمه «ملا» در خصوص این جمله، به معنای جماعتی است که مورد اعتنای مردم باشند، (گو این که در موارد دیگر به معنای درباریان است) و این آیه دلالت دارد بر این که مردم زمان نوح برای مسخره کردن آن جناب دسته دسته می‌آمدند، و نیز دلالت دارد بر این که آن جناب کشتی را پیش روی مردم می‌ساخته و محل کارش سر راه عموم مردم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه سئوالی به ذهن می‌آید، و آن این است که اگر سخریه عمل زشتی است چرا نوح به کفار فرموده ما شما را مسخره می‌کنیم، و اگر بد نیست چرا آیه کفار را ملامت می‌کند بر این که نوح را مسخره می‌کردند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً ... ﴾ نوح / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿أن اصْنع اْلفْلک بأعیننا و وحینا ... ﴾ مؤمنون / ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم کما تسخرون ﴾ هود/ ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوابش این است که ابتدا به سخریه مذموم است و اما اگر جنبه مجازات و تلافی باشد آن هم در جایی که فایده‌ای عقلایی از قبیل پیشبرد هدف و اتمام حجت بر آن مترتب شود زشت نیست و به همین جهت قرآن کریم در جای دیگر نسبت سخریه را به خود خدای تعالی داده. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته دیگری که در آیه مورد بحث است این است که با آوردن جمله ﴿کما تسخرون ﴾ مماثلت و به یک اندازه بودن سخریه را معتبر فرموده است. به عبارت ساده‌تر این که سخریه آن جناب از کفار همین بوده که به آنان فرموده: «آن عذابی که وعده اش را داده‌ام گریبان هر کس را بگیرد خوارش می‌سازد.» و معنای آیه این است که اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره می‌کنیم یعنی می‌گوییم به زودی خواهید فهمید که چه کسی دچار عذاب می‌شود ما و یا شما؟ و این قسم سخریه، سخریه با سخن حق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیات به این نکته می‌رسیم که در راستای اجرای امر به معروف و نهی از منکر اگر مورد تمسخر واقع شدیم می‌توانیم اقدام متقابل البته نه بیشتر از حد انجام دهیم تا طرف مقابل هم طعم تلخ تمسخر را بچشد و یا این که باعث تذکرش شود البته نکته‌ای که در آیات نیز هست این است که تمسخر مؤمنان با کفار متفاوت است تمسخر کفار در جهت تخریب و تمسخر مؤمنین در جهت رشد و هدایت است بنابراین باید در انتخاب الفاظ دقت شود که جنبه تذکر داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح به ساختن کشتی ادامه داد، تا کشتی محکمی مهیا گشت و منتظر دستور ثانوی خداوند نشست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به نوح وحی کرد: چون فرمان ما صادر و علائم عذاب ما آشکار شد باید به سوی کشتی خود رهسپار شوی و از میان قوم و خاندان خویش هرکس را که به تو گرویده انتخاب کنی و از هر موجودی که روی زمین وجود دارد یک جفت فراهم کن تا دستور خدا ابلاغ گردد. ۳&lt;br /&gt;
نوح هم چنان‌که از سوره هود و مؤمنون استفاده می‌شود پس از اتمام کشتی امر خدای تعالی مبنی بر نزول عذاب صادر شد، و آن تنور شروع به جوشیدن کرد، در این هنگام خداوند متعال به آن جناب وحی فرستاد که از هر حیوان یک جفت نر و ماده سوار کشتی کند۴ و اهل خود را نیز سوار کن، و اهل هر کس عبارتند از افرادی که مختص وی باشند نظیر همسر و فرزند و همسر فرزندان و اولاد آنان ﴿إلا من سبق علیه اْلقول ﴾، یعنی مگر آن افرادی که اهل تو هستند، ولیکن فرمان و عهد ما در سابق بر هلاکت آنان گذشته است؛ و منظور از این اهل که قرار شده هلاک گردند یکی همسر خائن آن جناب بوده، به دلیل این که قرآن کریم در آیه‌ای دیگر فرموده: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فیسخرون منْهم سخر الله منْهم و لهم عذاب ألیم ﴾ توبه / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۳۸ و ۳۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ضرب الله مثلاً للذین کفروا امرأت نوح ٍ و امرأت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما﴾۱، و دیگری پسر نوح بوده که خدای تعالی در آیات بعد، داستان او را بیان می‌کند، و نوح می‌پنداشته که استثناء تنها مربوط به همسرش است، بدین جهت خدای تعالی آن را برایش بیان کرده و فرمود که او اهل تو نیست، او عملی غیر صالح است، بعد از این بیان الهی فهمید که فرزندش نیز از کسانی است که ظلم کرده. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح دو نوبت قوم خود را نفرین کرده .۳ از سوره قمر بر می‌آید همین که آن‌ها را سوار کرد خدای تعالی درهای آسمان را به آبی ریزان باز کرد، و زمین را به صورت چشمه‌هایی جوشان بشکافت، آب از زمین و آسمان می‌آمد و نیز از سوره هود استفاده می‌شود که رفته رفته آب زمین را فرا گرفت و بالا آمد و کشتی را از زمین کند، کشتی در موجی چون کوه‌های بلند قرار می‌گرفت و ستمکاران در این موج‌ها ناپدید و غرق می‌شدند. ۴&lt;br /&gt;
بعد از آن که طوفان عالم گیر شد۵ و مردم روی زمین همه غرق شدند، خدای تعالی به زمین فرمان داد تا آب خود را ببلعد، و به آسمان نیز فرمان داد تا از باریدن بایستد، آب از ظاهر زمین کاسته شد، و کشتی بر بالای کوه جودی قرار گرفت و فرمان ﴿و قیل بعداً للْقوم الظالمین ﴾۶ «دوری باد بر علیه ستمکاران» صادر شد، آن گاه خدای تعالی به نوح وحی کرد که: ای نوح! از کشتی پایین آی و با سلامی از ناحیه ما و برکاتی بر تو و امت‌هایی که با تواند پیاده شو، که بعد از این طوفان، دیگر هیچ‌گاه دچار طوفانی عالم گیر نخواهند شد چیزی که هست بعضی از این نجات یافتگان امت‌هایی هستند که خدا در دنیا از متاع‌های زندگی دنیا برخوردارشان می‌کند، و سپس عذابی دردناک آنان را فرا می‌گیرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تحریم / ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یکی از آن دو نفرین که همان نفرین نوبت اول یعنی: ﴿فدعا ربه أنی مغْلوب فاْنتصر﴾ می‌باشد، در سوره قمر واقع شده، و دومی آن بعد از مأیوس شدن نوح از ایمان آوردن قومش بوده، و در سوره نوح واقع شده، آنجا که عرضه می‌دارد: ﴿رب لا تذر علی اْلأرض من اْلکافرین دیاراً إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجراً کفاراً﴾. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱۰، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. هود/ ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خدای تعالی به آن جناب دستور داده بود همین که در کشتی مستقر شدند خدا را در برابر این نعمت که از شر قوم ستمکار نجاتشان داد حمد بگویند و در پیاده شدن از او برکت بخواهند، و نوح گفت: ﴿اْلحمد لله الذی نجانا من اْلقوم الظالمین ﴾۱ و نیز گفت: ﴿رب أْنزْلنی منْزلا مبارکاً و أْنت  خیر اْلمنْزلین ﴾۲ سپاس خدای را که ما را از قوم ستمکار نجات داد، پروردگارا مرا در جایگاه با برکتی فرود آر که تو بهترین فرود آورندگانی. پس نوح و همراهان او از کشتی خارج شده و در زمین قرار گرفتند و خدا را به توحید و اسلام پرستیدند و زمین را به ارث دست به دست به ذریه‌های خود سپردند، و خدای سبحان تنها ذریه نوح را باقی گذاشت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فرزند نااهل ====&lt;br /&gt;
و اما پسر نوح که جهالت بر او غالب شده بود، از پدر و دین او دوری کرد. او اکنون در میان امواج خروشان دریا با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند و بدنبال وسیله‌ای می‌گردد که خود را نجات دهد و یا خود را به تپه یا کوهی برساند تا سبب نجاتش گردد. نوح از عرشه کشتی فرزند خود کنعان را دید که در خطر است و دریافت که مرگ او نزدیک می‌شود و لحظاتی دیگر در دل امواج محو خواهد شد. &lt;br /&gt;
نوح با مشاهده این منظره دلش سوخت، رحم در دلش ظاهر گشت و عواطف پدری موجب شد که فرزندش را صدا بزند، باشد که این ندا به گوش جان او برسد و ایمان را در قلب او به جنبش درآورد و به نوح بگراید و یا آثار درک حق در او ظاهر گردد و تسلیم دعوت پدر شود. &lt;br /&gt;
نوح فریاد زد: پسرم از قضا و قدر خداوند به کجا فرار می‌کنی؟ هرجا که باشی از قضا و قدر او گریزی نیست. با ایمان به سوی کشتی بشتاب و تنهایی خود را با پیوستن به بستگان خود برطرف ساز! خویشتن را از آب نجات ده! فرزندم بر کشتی ما سوار شو و با کافران همراه مباش !. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنعان تحت تأثیر سخنان نوح قرار نگرفت و از روی کبر و جهل، نصیحت پدر را نپذیرفت و فکر کرد که می‌تواند از این عذاب خود را نجات بخشد و از قضای پروردگار فرار کند، لذا گفت: مرا رها کن به زودی بالای کوه می‌روم، کوه مرا از آب نجات می‌بخشد!. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مومنون / ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مومنون / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿یا بنی ارکب معنا و لا تکن مع اْلکافرین ... ﴾ هود/ ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿سآوی إلی جبل ٍ یعصمنی من اْلماء ... ﴾ هود/ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوح خطاب به فرزندش گفت: ای پسرم! امروز از فرمان خدا گریزی نیست، مگر برای کسی که او در حقش رحم کند. ۱ بلافاصله موج بین نوح و فرزندش فاصله انداخت و سیل مانع بین آن دو شد و نوح دیگر فرزند خود را ندید. تأّثری شدید و اندوهی فراوان بر نوح غالب گشت. او در این بحران شدید به درگاه خدای تعالی، پناه برد و عرضه داشت: «بار خدایا! فرزند من از خاندان من است .»۲ به درستی که وعده تو حق است که مرا و هرکه را از اهل من ایمان بیاورد نجات بخشی و تو در قضاوت از همه داوران حکیم تری. &lt;br /&gt;
خدا به نوح خبر داد که فرزند تو از خاندان تو و از قبیله تو نیست، زیرا جهل و عناد بر او غالب گشته و کفر او حتمی شده است. تو جز کسانی را که ایمان آورده‌اند و تصدیق پیغمبری تو را کرده‌اند و دعوت تو را لبیک گفته‌اند اهل خود نشمار و من درباره این دسته از پیروانت وعده دادم که نجاتشان بدهم و جان آنان را حفظ نمایم «زیرا بر ما لازم است مؤمنین را کمک و یاری کنیم .». ۳&lt;br /&gt;
ای نوح! آنان که رسالت تو را منکر شدند و گفتار خدایت را دروغ پنداشتند از اهل تو نیستند و از شفاعت تو محرومند. گرچه بین تو و ایشان ارتباط خویشاوندی باشد، باید به گرداب مرگ درآیند، و وساطت تو نیز پذیرفته نخواهد بود. ای نوح! «درباره امری که از کنه آن اطلاع نداری اظهارنظر مکن و در موضوعی که درک نکرده‌ای وارد مشو! من تو را پند می‌دهم تا در زمره جاهلان درنیایی .۴&lt;br /&gt;
این بیان از طرف خداوند گویی نوح را به خود آورد که چگونه نزدیک بود در برابر خداوند حد ادب را زیر پا گذارد و به جای شکر گزاری در برابر نجات مؤمنان نجات فرزند کافر خود را از خداوند خواسته است. وقتی نوح به هوش آمد از غفلت خویش استغفار کرد و به خدا پناه برد تا از غضب او محفوظ بماند و گفت: «بار خدایا به تو پناه می‌برم از آن که سئوال نمایم از تو چیزی را که مرا به آن علمی نبوده باشد و اگر مرا نیامرزی و مورد رحمت خود قرار ندهی از زیانکاران خواهم بود.» ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باری موج بین نوح و فرزندش فاصله انداخت و او را غرق ساخت. چون این حادثه به نهایت خود رسید و طومار زندگی مخالفین نوح درهم پیچیده شد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿لا عاصم اْلیوم من أمر الله ... ﴾ هود/ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿رب إن ابنی من أهلی ... ﴾ هود/ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و کان حقا علینا نصْر اْلمؤمنین ﴾ روم / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿إنی أعظک أن تکون من اْلجاهلین ﴾ هود/ ۴۶&lt;br /&gt;
۵. ﴿رب إنی أعوذ بک أن أسئلک ... ﴾ هود/ ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۴ ۴۲ [هود/ ۴۲ و ۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان آیه، دلیل این کیفر سخت را چنین بیان می‌کند که «آن‌ها جمعیت نابینایی بودند» یعنی مردمی بودند کور دل و کور باطن که از مشاهده چهره حقیقت محروم بودند۱. این کوردلی نتیجه اعمال شوم و لجاجت‌های مستمر خودشان بود. چشم پوشی مستمر از حقایق و به کار نگرفتن عقل و خرد در فهم واقعیت‌ها، تدریجاً چشم تیزبین عقل را ضعیف کرده و سرانجام نابینا می‌کند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه کنونی ما نیز از این قاعده مستثنی نیست اگر مردم چشم خود را بر روی فسادها بی حجابیها و رانت‌ها و رشوه‌ها ببندند، به تدریج دچار کوردلی شده و مانند قوم نوح مشمول عذاب الهی می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنهم کانوا قوماً عمین ﴾ اعراف / ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ قابل توجه این که نوح از مصائبی که بر شخص او گذشته اظهار ناراحتی نمی‌کند بلکه تنها از این ناراحت است که او را تکذیب کرده‌اند و پیام الهی را نپذیرفته‌اند. ۱ آمر به معروف نیز با تمسک به پیامبران باید دارای صبر و تحمل فوق‌العاده و خیر خواهی بینظیری باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ طریق زندگی پیامبران به مسلمانان یاد می‌دهد که چگونه از طریق استدلال منطقی توأم با محبت و دلسوزی دشمنان را ارشاد کنند، و از هر وسیله مفید و مؤثری در این راه بهره گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ هرگز در طریق دعوت به سوی خدا خسته نشویم هر چند سال‌های زیادی طول بکشد و دشمن کارشکنی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در یک دست وسائل تشویق، و در دست دیگر عوامل انذار را داشته باشیم، و از هر دو در طریق دعوت بهره گیریم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ پیام و تبلیغ باید روشن و روشنگر باشد. ﴿نذیر مبین ﴾&lt;br /&gt;
۶ وظیفه ی مبّلغ و مربی، بیان خطرات و عواقب سوء شرک به خداوند است. ﴿أخاف علیکم عذاب یوم ٍ&lt;br /&gt;
ألیم ٍ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ انبیاء از مردم، با مردم و نسبت به مردم مهربان بوده‌اند ﴿قال یا قوم ﴾ بهترین وسیله در دست امر به معروف هم می‌تواند همین مهر و محبت باشد. بنابر این در این راه باید، از اهرم عاطفه استفاده کنیم. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۸ رمز موفّقیت مبّلغ، توقّع نداشتن از مردم و بیاعتنایی به سرمایه داران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿لا أسئلکم علیه ماًلا﴾ البتّه مبّلغان دینی نزد خداوند، آجر بزرگی دارند. ﴿إن أجری إلا علی الله ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ در تبلیغ، با شیوه سئوال، وجدان و فکر مردم را به قضاوت بخوانیم. ﴿من ینْصرنی، أ فلا تذکرون ﴾.۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ برای نجات مردم سخنرانی و تبلیغ کافی نیست، وسیلۀ نجات نیز باید فراهم نمود. ﴿و اصْنع اْلفْلک ﴾ &lt;br /&gt;
۱۱ از تمسخر دشمنان، سستی به خود راه ندهیم که پیامبران نیز مورد تمسخر قرار می‌گرفتند. وقتی حضرت نوح مشغول ساختن کشتی شد، یکی می‌گفت: پیامبریش نگرفت، دست به نجاری زد! دیگری می‌گفت: در وسط خشکی کشتی می‌سازی، دریا از کجا می‌آورد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸۶, [الشعراء/ ۱۲۲  ۱۱۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۲۵، ص ۵۳, [نوح / ۲۶  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۴, [هود ۲۵ به بعد].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. هود/ ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۴۸ ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ شروع به استهزاء زشت است، اما برای کیفر مسخره کننده و مقابله به مثل، استهزای او عین عدل است. چنان‌که قرآن می‌فرماید: ﴿جزاء سیئة سیئة ٌ مثْلها﴾ ۱﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ در برابر استهزای دشمنان خود را نبازیم، بلکه عکس العمل نشان دهیم. ﴿إن تسخروا منا فإنا نسخر منْکم ﴾&lt;br /&gt;
۱۴ با انذار و تهدید، شیرینی استهزاء را از کفّار بگیریم. ﴿فسوف تعلمون ﴾&lt;br /&gt;
۱۵ با این که رسالت نوح جهانی بود، ابتدا از قوم خود شروع کرد. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۱۶ در مقابل توهین‌های جاهلان، صبور باشیم. ﴿لیس بی ضلالة ٌ﴾ اولین پیامبر اولواالعزم، در برابر اتهام گمراهی، با نرم‌ترین شیوه سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ مربی و مبلغ، هم باید خیرخواه و دلسوز باشد و هم برخوردار از علم و آگاهی کافی. ﴿أْنصح، أعلم ﴾&lt;br /&gt;
۱۸ دلسوزی و خیرخواهی پیامبر، در جهت منافع مردم است، نه منافع شخصی. ﴿أْنصح لکم ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹ اخلاق و رفتار انبیاء با مردم زمان خود، برادرانه بوده است. ﴿أخوهم ﴾&lt;br /&gt;
۲۰ اطّلاع از فرهنگ، زبان، آداب، رسوم و نقاط ضعف و قوت مردم، برای مبّلغ ضروری است. ﴿أخوهم ﴾ کسی که برادر مردم است، از افکار، آداب ونقاط ضعف وقوت آنان آگاه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ امین بودن وحسن سابقه و دلسوزی، شرط نفوذ کلام است. ﴿لکم رسول ٌ أمین ﴾&lt;br /&gt;
۲۲ بیان کمالات خود، در مواردی لازم است. ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾&lt;br /&gt;
۲۳ مبّلغ دینی نباید از مردم توقّع مادی داشته باشد و از آنان چیزی درخواست کند. (اخلاص، شرط نفوذ کلام است). ﴿ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾&lt;br /&gt;
۲۴ راه‌های بهانه را ببندید و کارهای معنوی را به نیت آجر و مزد مادی انجام ندهید. ﴿ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ در سوره قلم آیه ۴۶ نیز می‌خوانیم: «أم تسئلهم أجراً فهم من مغْرم ٍ مثْقلون ﴾&lt;br /&gt;
۲۵ در مسیر تربیت و تکامل، تکرار لازم است. (در این چند آیه، چند بار فرمان تقوا صادر شده است) ﴿فاتقوا الله ... ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شوری/ ۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۵۸ ۵۵, سوره اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶ در اسلام، ما مأمور به ظاهریم و اگر کسی به اسلام گروید حق نداریم بگوییم تو در قلبت ایمان نداری. ﴿و لا تقولوا لمن أْلقی إلیکم السلام لست مؤمناً﴾&lt;br /&gt;
۲۷ تجسس وعیب جویی از زندگی خصوصی افراد، ممنوع است. ﴿و ما عْلمی ... ﴾&lt;br /&gt;
۲۸ برای قضاوت دربارٔه دیگران، ایمان صادقانه و عمل صالح امروز آنان را بنگرید و گذشتۀ افراد را به رخ آنان نکشید. ﴿بما کانوا یعملون ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹ جاذبه باید در حد اعلی باشد، ولی دافعه تنها در موقع ضرورت لازم است. ﴿و ما أنا بطارد ... ﴾&lt;br /&gt;
۳۰ ترساندن غافل از خطرها، بهترین شیؤه ارشادی است. ﴿إن أنا إلا نذیر﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱ نوح هرگز انتظار نداشت مردم دعوتش را اجابت کرده، در یک مرکز عمومی شهر جمع شوند سپس با آرامش خاطر در حالی که همگان چشم به دهان او دوخته و گوش به سخنانش دارند پیام الهی را به آنان برساند، بلکه از لحن آیات استفاده می‌شود (و در بعضی از روایات نیز آمده) که او گاه به سراغ مردم در خانه هایشان می‌رفت، یا در کوچه و بازار آن‌ها را به طور خصوصی صدا می‌زد، و با حوصله و لحن محبت آمیزی تبلیغ می‌کرد، و گاه در مجالس عمومی که به منظورهای دیگری از قبیل جشن و عزا تشکیل شده بود می‌آمد و با صدای بلند و آشکار فرمان خدا را بر آن‌ها می‌خواند، اما همیشه با عکس العمل‌های نامطلوب و توهین و استهزاء، و گاه ضرب و جرح روبرو می‌شد، ولی با این حال هرگز دست از کار خود برنداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حوصله عجیب، و آن دلسوزی عجیب تر، و پشتکار و استقامت بینظیر سرمایه او در راه دعوت به آئین حق بود؛ و شگفت انگیزتر این که در طول نهصد و پنجاه سال دعوتش تنها حدود هشتاد نفر به او ایمان آوردند که اگر این دو عدد را بر یکدیگر تقسیم کنیم روشن می‌شود که برای هدایت هر یک نفر به طور متوسط حدود دوازده سال تبلیغ کرد! ۳. اما ما با اولین تذکری که به کسی می‌دهیم انتظار داریم به حرف ما گوش کرده و عقیده و روش خود را تغییر دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۴۳ ۳۴۱, [شعراء ۱۲۱  ۱۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۳۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۵، ص ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل سوم: حضرت ابراهیم ==&lt;br /&gt;
=== زندگانی و شخصیت حضرت ابراهیم ۱ ===&lt;br /&gt;
==== صفات حضرت ابراهیم در قرآن ====&lt;br /&gt;
نام ابراهیم در ۶۹ مورد از قرآن مجید ذکر شده، و در ۲۵ سوره سخن از وی به میان آمده است، در آیات قرآن از این پیامبر بزرگ مدح و ستایش فراوان شده است. به گفته قرآن او از نیکان، صالحان، قانتان، صدیقان، بردباران و وفا کنندگان به عهد بود، شجاعتی بینظیر و سخاوتی فوق‌العاده داشت. او از هر نظر قدوه و اسوه بود، و نمونه‌ای از یک انسان کامل مقام معرفت او نسبت به خدا، منطق گویای او در برابر بت پرستان، مبارزات سرسختانه و خستگیناپذیرش در مقابل جباران، ایثار و گذشتش در برابر فرمان پروردگار، استقامت بینظیرش در برابر طوفان حوادث و آزمایش‌های سخت او، هر یک داستان مفصلی دارد و هر کدام سرمشقی است برای مسلمانان و رهروان راه «الله». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جزء صالحان بودن به طوری که از آیات قرآن بر می‌آید اوج افتخاری است که ممکن است نصیب یک انسان بشود، و لذا بسیاری از پیامبران از خدا تقاضا می‌کردند که آن‌ها را در زمره صالحان قرار دهد. «ابراهیم» نیز هم برای خودش تقاضا می‌کند که در زمره صالحان باشد ﴿رب هب لی حکماً و أْلحقْنی بالصالحین ﴾۳ و هم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در داستان حضرت ابراهیم از این سوره‌ها استفاده شده است: بقره / ۱۲۴, ۱۳۰, ۲۵۸ و۲۶۰؛ انعام / ۸۰ ۷۴؛ نحل / ۱۲۰؛ انبیاء/&lt;br /&gt;
۷۱ ۵۱؛ مریم / ۴۹ ۴۱؛ شعراء ۸۶ ۶۹؛ صافات / ۱۰۶ ۸۸؛ عنکبوت / ۲۷ ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱, ص ۴۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شعراء/ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقاضا می‌کند که فرزندان صالحی داشته باشد ﴿رب هب لی من الصالحین ﴾۱. صالح بودن به معنای شایستگی از نظر اعتقاد و ایمان، شایستگی از نظر عمل و شایستگی از نظر گفتار و اخلاق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و اذْکر فی اْلکتاب إبراهیم إنه کان صدیقاً نبیا﴾۳ در این آیه حضرت با دو وصف «صدیق و نبی» آمده است. ظاهراً کلمه «صدیق» مبالغه از صدق باشد، بعضی گفته‌اند به معنی کسی است که هرگز دروغ نمی‌گوید و یا بالاتر از آن توانایی بر دروغ گفتن ندارد، چون در تمام عمر عادت به راستگویی کرده است و نیز بعضی آن را به معنی کسی می‌دانند که عملش تصدیق کننده سخن و اعتقاد او است. ۴&lt;br /&gt;
و صدیق کسی را گویند که در صدق مبالغه کند یعنی آنچه را که انجام می‌دهد میگوید، و آنچه را که می‌گوید انجام می‌دهد و میان گفتار و کردارش تناقضی نباشد و ابراهیم چنین بود چون در محیطی که یک پارچه بت‌پرست بودند دم از توحید زد و بر آنچه می‌گفت مقاومت و ایستادگی می‌نمود، تا آن جا که در آتش افکنده شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال این صفت به قدری اهمیت دارد که در آیه فوق حتی قبل از صفت «نبوت» بیان شده، گویی زمینه ساز شایستگی برای پذیرش نبوت است، و از این گذشته یکی از مهم‌ترین صفات پیامبران این است تا پیام الهی را بیکم و کاست به مردم برسانند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ویژگیهای حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در بین انبیاء، جایگاه و منزلت خاصّی دارد. از او همانند پیامبر اسلام به عنوان اسوه و نمونه برای بشریت یاد شده است. درباره مقام و منزلت این پیامبر بزرگوار خداوند تعابیر خاصی بیان می‌دارند و حتّی یکی از اسرار حج را یادآوری و زنده نگهداشتن ایثارگریها و از خودگذشتگیهای حضرت ابراهیم گفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در میان انبیاء ویژگیهایی داشت از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مریم / ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳, ص ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴, ص ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳, ص ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ خدای تعالی رشد و هدایت او را قبلاً ارزانیش داشته بود. ﴿و لقد آتینا إبراهیم رشْده من قبل و کنا به عالمین ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ او را در دنیا برگزید و او در آخرت نیز در زمره صالحین خواهد بود، زیرا او در دنیا وقتی خدایش فرمود: ۲ تسلیم شو، گفت: تسلیم امر پروردگار عالمیانم. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ او کسی است که روی دل را به پاکی و خلوص متوجه خدا کرده بود، و هرگز شرک نورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ او کسی است که دلش به یاد خدا قوی و مطمئن شده و به همین جهت به ملکوتی که خدا از آسمان‌ها و زمین نشانش داد ایمان آورد، و یقین کرد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ خداوند او را خلیل خود خواند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ رحمت و برکات خود را بر او و اهل بیتش ارزانی داشت و او را به وفاداری ستود. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ او را به وصف «حلیم» و «أواه» و «منیب» توصیف کرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ و نیز او را مدح کرده به این که امتی خداپرست و حنیف بوده، و هرگز شرک نورزیده، و همواره شکرگزار نعمت‌هایش بوده، و این که او را برگزید و به راه راست هدایت نمود و به او آجر دنیوی داده و او در آخرت از صالحین است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ ابراهیم پیغمبری صدیق بود. ۹ و قرآن او را از بندگان مؤمن و از نیکوکاران شمرده و به او سلام کرده است .۱۰ و او را از کسانی دانسته که «صاحبان ایدی و ابصارند»، و خداوند با یاد قیامت خالصشان کرده است. ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۳۱ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. انعام / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بقره / ۲۶۰؛ انعام / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. نساء/ ۱۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. نجم / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. هود/ ۷۵ ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. نحل / ۱۲۲ ۱۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مریم / ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. صافات / ۱۱۱ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ص / ۴۶ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ علاوه بر نبوت، امام شد و او را یکی از پنج پیغمبری دانسته که اولی العزم و صاحب شریعت و کتاب بودند. ﴿إنی جاعلک للناس إماماً﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم کلینی در کافی از امام صادق روایت کرده که فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خدای عز و جل ابراهیم را قبل از آن که نبی خود بگیرد، بنده خود گرفت و خدای تعالی قبل از آن که او را رسول خود بگیرد، نبی خود گرفت و خدای تعالی قبل از آن که او را خلیل خود قرار دهد، رسول خودش کرد و نیز قبل از آن که امامش کند، خلیلش کرد، بحکم آیه: ﴿إنی جاعلک للناس إماماً﴾۲.»&lt;br /&gt;
۱۱ خداوند به او علم، حکمت، کتاب، ملک و هدایت ارزانی داشته و هدایت او را در نسل و اعقاب او کلمه باقیه قرار داده و نیز خداوند نبوت و کتاب را در ذریه او گذاشت و برای او در میان آیندگان لسان صدق (نام نیک) قرار داد. ۳&lt;br /&gt;
۱۲ با این که یک نفر بود اما قرآن او را یک امت می‌داند. ﴿إن إبراهیم کان أمة ً واحدة ﴾۴ چون: ابراهیم بر مکتبی بود که احدی بر آن نبود، پس یک امت بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ انبیایی مثل حضرت موسی و عیسی و محمد از نسل او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ مراسم حج از یادگارهای اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ بر ملکوت و باطن آسمان‌ها دست یافت. ﴿نری إبراهیم ملکوت السماوات و اْلأرض ﴾۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۷، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۴، ص ۵۹۷ [بقره / ۱۲۶؛ ابراهیم / ۴۱  ۳۵] او به اندازه یک امت خیر و خوبی و کمال داشت (بقره /۱۲۶) (ابراهیم /۳۵–۴۱) کلمه امت به معنای معّلم خیر است او معّلم خوبیها بود (حج /۳۰) مراد از امت یعنی رهبر و مقصود و امام تمام خداپرستان .(صافات /۱۰۱۱۰۷) شخصیت و شعاع وجود او به اندازه یک امت بود. (ابراهیم /۳۵۴۱) چون قوام امت به او بود. چون عالم بود و عالم امتی را راهنمایی می‌کند. چون حرکت آفرید، کار یک امت را انجام داد، یاری نداشت و یک تنه قیام کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. انعام / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶ در قرآن القاب ویژه‌ای برای او ذکر شده است، مانند: صدیق، اواه، حلیم، خلیل، حنیف، قانت و دارای قلب سلیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ وصف دیگر او (ابراهیم) این بود که «بنده مطیع خدا بود» (قانتاً لله)&lt;br /&gt;
۱۸ «او همواره در خط مستقیم» الله «و طریق حق، گام می‌سپرد» (حنیفاً)&lt;br /&gt;
۱۹ «او هرگز از مشرکان نبود» و تمام زندگی و فکر و زوایای قلبش را تنها نور «الله» پر کرده بود (و لم یک من اْلمشْرکین).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ و به دنبال این ویژگیها سرانجام او مردی بود که همه نعمت‌های خدا را شکرگزاری می‌کرد (شاکراً لأْنعمه). ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ حضرت ابراهیم تنها پیامبری است که مشرکان و یهودیان و مسیحیان، همه خود را پیرو راه او می‌دانند. ۳&lt;br /&gt;
۲۲ آخرین امتیازی که خدا به ابراهیم در برابر آن همه صفات برجسته داد این بود که مکتب او نه تنها برای اهل عصرش که برای همیشه باقی خواهد ماند فضیلت و کرامتی که به هیچ‌یک از انبیاء کرام به این تفصیل عنایت نفرموده ۴ از آن روز تاکنون هر فرد و جامعه‌ای که از نعمت دین توحید برخوردار شده، از برکت وجود آن جناب بوده است. امروز هم ادیانی که به ظاهر دین توحید خوانده می‌شوند از یادگارها و آثار وجودی او می‌باشند. علاوه بر اصل توحید، برخی از فروعات دینی مانند: نماز، زکات، حج، مباح بودن گوشت چارپایان و... نیز از آن حضرت به یادگار مانده است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== زند گانی حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
===== تولد حضرت =====&lt;br /&gt;
اما درباره زندگی و تولد حضرت، صاحب کتاب کمال الدین می‌گوید: پدرم و ابن ولید هر دو نقل کردند از ابن برید از ابن ابی عمیر از هشام بن سالم از ابی بصیر از ابی عبد الله که فرمود: پدر ابراهیم منجم دربار &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۶ ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۱, ص ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۵ و ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۱، ص ۴۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود بن کنعان بود۱، و نمرود هیچ کاری را جز به صوابدید او انجام نمی‌داد. شبی از شب‌ها پدر ابراهیم که منجم بود با دیدن ستارگان به امری پی برد و به نمرود گفت: من دیشب امر عجیبی دیدم، پرسید چه دیدی؟ گفت از اوضاع کواکب چنین فهمیدم که به زودی در سرزمین ما مولودی متولد می‌شود که هلاکت و نابودی ما به دست او خواهد بود و چیزی نمانده که مادرش به او باردار شود، نمرود تعجب کرد و پرسید: آیا نطفه اش در رحم زنی منعقد شده؟ گفت: نه، و از جمله خصوصیاتی که درباره این حمل از اوضاع کواکب به دست آورده بود این بود که مردم او را در آتش می‌اندازند، تا این جا پیشگوییش درست بود و اما درباره این که خداوند او را از آتش نجات می‌دهد، چیزی به دست نیاورده بود. امام صادق سپس فرمود: نمرود پس از شنیدن این خبر دستور داد تا زنان از مردان کناره گیری کنند، در همین موقع بود که پدر ابراهیم با همسر خود مقاربت نمود و او باردار شد، وقتی فهمید که همسرش آبستن شده به نظرش رسید که این حمل همان کسی است که بساط سلطنت نمرود را برمیچیند، لذا برای این که اطمینان بیشتری پیدا کند زنان قابله را خواست تا همسرش را معاینه کرده ببینند آیا راستی باردار شده یا نه. خدای متعال هم برای حفظ جان ابراهیم او را به پشت مادرش چسبانید، لذا قابله‌ها پس از معاینه گفتند: ما اثر حملی نمی‌بینیم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیط فاسد و در شهر فدام آرام از مملکت بابل بود که ابراهیم متولد شد. ۳ زمانی که ابراهیم متولد شد، پدرش تصمیم گرفت جریان را به نمرود گزارش دهد، همسرش او را ملامت نموده و گفت: می‌خواهی به دست خودت فرزندت را به کشتن دهی! من برای این که نمرود از جریان با خبر نشود و دردسری برای تو فراهم نگردد این کودک را در یکی از غارها پنهان می‌کنم تا اگر از بین رفتنی است به دست خود ما از بین نرفته باشد. شوهرش این پیشنهاد را پذیرفت و گفت پس زودتر تا کسی نفهمیده او را ببر، مادر ابراهیم طفل را برداشت و رو به بیابان گذاشت، تا به غاری رسید و پس از آن که طفل را سیر کرد در غار گذاشت و سنگی بر در غار نهاد و به شهر برگشت. خدای متعال رزق این طفل را در انگشت ابهامش قرار داده بود، طفل هر وقت گرسنه می‌شد سر انگشت خود را در دهان می‌گذاشت و می‌مکید، ابراهیم با رشدی غیرطبیعی در هر روز به مقدار یک هفته سایر اطفال و در یک هفته به مقدار یک ماه و در یک ماه به مقدار یک سال رشد می‌کرد. &lt;br /&gt;
پس از گذشتن چند روز مادر ابراهیم از همسر خود اجازه گرفت تا به دیدن فرزندش برود. با کمال تعجب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مؤلف کتاب قصص الانبیاء از صدوق از پدرش و ابن ولید و از عده‌ای دیگر از ابی بصیر از امام صادق روایت شده که فرمود: «آزر عموی ابراهیم منجم دربار نمرود بود و تارخ پدر ابراهیم بود.»&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۹ ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دید او سالم است و رشد چشمگیری دارد او را شیر داد و به حکم اجبار و ناچاری به خانه برگشت، و در جواب شوهرش که پرسید از کودکت چه خبر گفت: دیدمش که از گرسنگی مرده بود، ناچار در همان غار دفنش نموده برگشتم. مدتی گذشت مادر به دیدار کودک می‌رفت تا آن که کودک براه افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی بر حسب معمول وقتی مادرش به سراغش رفت هنگام برگشتن کودک دامنش را گرفت و گفت: مرا همراه خود ببراما مادرامتناع کرد. رفته رفته ابراهیم به اوضاع و احوال محیط پی برد و فهمید مادرش حق داشت که او را از بیرون آمدن از غار منع می‌کرد؛ لذا از آن به بعد خودش هم در پنهان کردن خود سعی می‌نمود، تا آن که از غار بیرون رفت و امر خدا را به بندگانش ابلاغ نمود، آن وقت بود که خداوند قدرت خود را به دست ابراهیم نشان داد و قدرت نمرودیان را درهم شکست .۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ازدواج حضرت =====&lt;br /&gt;
اما جامع‌ترین روایاتی که در این باب وارد شده، روایتی است که مرحوم کلینی آن را در کافی از علی از پدرش و از عده‌ای اصحاب امامیه از سهل از ابن محبوب از ابراهیم بن ابی زیاد کرخی نقل کرده که گفت: از امام صادق شنیدم که فرمود: &lt;br /&gt;
ابراهیم در «کوثار» که دهی از توابع کوفه است به دنیا آمد، پدرش نیز اهل همان قریه بود. مادر ابراهیم و مادر لوط، ساره و ورقه و در نسخه‌ای دیگر رقبه خواهر یکدیگر و دختران «لاحج» بودند و لاحج نبیی از انبیاء و انذار کننده‌ای از منذرین بود، ولی رسول نبود. ابراهیم در ابتدای سن، درباره معارف الهی بر همان فطرتی بود که خداوند مردم را به آن آفریده است تا این که خدای تعالی او را به سوی دین خود هدایت نموده و برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با ساره دختر لاحج که دختر خاله اش بود ازدواج نمود. ساره صاحب گوسفندان بسیار و مالک زمین‌های زیادی بود، و تمامی ما یملک خود را به ابراهیم بخشید. ابراهیم هم در رسیدگی و سرپرستی آن اموال کمال مراقبت را نمود و به آن سر و صورتی داد، و در نتیجه گوسفندان و هم چنین زراعت‌ها از سابق بیشتر شد و کار به جایی رسید که در آن قریه کسی در ثروت در ردیف ابراهیم نماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۹ ۲۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نجات ابراهیم از آتش و هجرت او =====&lt;br /&gt;
ابراهیم بعد از آن که بت‌ها را شکست، نمرود او را به بند کشید و دستور داد تا چار دیواری بزرگی ساخته و از هیزم پر کردند، آن گاه هیزم‌ها را آتش زده ابراهیم را در آتش انداخته و خود به کناری رفتند؛ ولی آتش خاموش شد. وقتی نزدیک چار دیواری آمدند تا سرانجام کار ابراهیم را ببینند، ابراهیم را از بند رها شده و صحیح و سالم در همان‌جا که افتاده بود نشسته دیدند، خبر به نمرود بردند، نمرود دستور داد تا ابراهیم را از بلاد خود بیرون کنند، لا جرم ابراهیم و لوط را از بلاد خود به سوی شام بیرون کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از کتب تفسیر آمده ابراهیم به هنگامی که در آتش افکنده شد شانزده سال بیشتر نداشت و بعضی دیگر سن او را در آن هنگام ۲۶ سال ذکر کرده‌اند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لوط که هیچ وقت حاضر نمی‌شد از ابراهیم جدا شود در این سفر نیز به همراهی او بیرون آمد، ۳ ابراهیم برای ساره صندوقی ساخت و او را در آن قرار داد و از شدت غیرتی که داشت درهای آن را از همه طرف بست و با این وضع از وطن مالوفش چشم پوشید. هنگام خروج، ابراهیم به قوم خود گفت: «إنی ذاهب إلی ربی سیهدین»، و مقصودش از این که گفت «من به سوی پروردگارم می‌روم» این بود که من به سوی بیت المقدس حرکت می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ابراهیم در مصر =====&lt;br /&gt;
ابراهیم از قلمرو سلطنت نمرود بیرون شد و به کشور مردی قبطی بنام «عزاره» وارد شد. در این سرزمین به مأمور مالیاتی آن کشور برخورد نمود و مأمور از او مالیات مطالبه کرد و پس از صورت گرفتن از گوسفندان و سایر اموالش دستور داد تا آن تابوت (صندوق) را که ساره در آن بود نیز باز نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۷، ص ۳۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ ش، چاپ اول، ذیل آیات مورد بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ۱۳۸۷، چاپ اول، ج ۶, ص ۴۴ ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از گشودن درب صندوق امتناع ورزید. به ناچار ابراهیم با خشم و غضب در صندوق را باز کرد. وقتی چشم عشار به ساره که حسن و جمال بینظیری داشت افتاد، پرسید این زن با تو چه نسبتی دارد؟ ابراهیم فرمود: دختر خاله من و همسر من است. پرسید پس چرا او را در صندوق کرده و در صندوق را به رویش بسته‌ای؟ ابراهیم فرمود غیرتم قبول نمی‌کند که چشم نامحرمان به او بیفتد. عشار گفت دست از تو بر نمی‌دارم تا حال تو و او را به شاهگزارش دهم، همان‌جا مأموری را به نزد شاه فرستاد و از جریان با خبرش کرد. شاه پیک مخصوص خود را فرستاد و ساره را به دربار احضار نمود، خواستند تا صندوق او را به طرف دربار ببرند ابراهیم فرمود به هیچ وجه از این صندوق جدا نمی‌شوم مگر آن که روح از تنم جدا گردد. مأمورین جریان را به دربار گزارش دادند، شاه دستور داد تا ابراهیم را نیز با صندوق حرکت دهند، ابراهیم و صندوق و هر که با آن جناب بود به طرف دربار حرکت نموده و بر شاه وارد شدند. شاه گفت قفل این صندوق را باز کن. ابراهیم فرمود ناموس من در این صندوق است (و غیرت من قبول نمی‌کند همسرم را در مجلس نامحرمان ببینم) و اینک حاضرم تمامی اموالم را بدهم و این کار را نکنم. شاه از این حرف، بر ابراهیم خشم گرفت و او را مجبور به گشودن صندوق نمود. وقتی چشم شاه به جمال بیمثال ساره افتاد عنان اختیار از دست داده بیمحابا دست به طرف ساره دراز کرد. ابراهیم که نمی‌توانست این صحنه را ببیند روی گردانیده و عرض کرد: پروردگارا! دست این نامحرم را از ناموس من کوتاه کن. دست شاه از حرکت باز ایستاد و دیگر نتوانست نزدیک شود. شاه به ابراهیم گفت که آیا خدای تو دست مرا خشکانید؟ ابراهیم گفت آری خداوند من غیور است، و حرام را دوست نمی‌دارد، او است که بین تو و بین عملی کردن آرزویت حائل شد. شاه گفت: پس از خدایت بخواه تا دست مرا به من برگرداند که اگر بار دیگر دستم را بازیابم دیگر به ناموس تو طمع نخواهم کرد. ابراهیم عرض کرد: پروردگارا! دست او را باز ده تا از ناموس من دست بردارد. فوراً دستش بهبود یافت و لیکن بار دیگر نظری به ساره انداخت و باز بیاختیار شده دست به سویش دراز نمود. در این نوبت نیز ابراهیم روی خود را برگردانید و نفرین کرد و در همان لحظه دست شاه بخشکید و به کلی از حرکت باز ماند. شاه رو به ابراهیم کرد که ای ابراهیم! پروردگار تو خدایی است غیور، و تو مردی هستی غیرتمند، این بار هم از خدا بخواه دستم را شفا دهد، و من عهد می‌بندم که اگر دستم بهبودی حاصل کند دیگر این حرکت را تکرار نکنم. ابراهیم گفت من از خدایم درخواست می‌کنم ولیکن بشرطی که اگر این بار تکرار کردی دیگر از من درخواست دعا نکنی. شاه قبول کرد. ابراهیم هم دعا نمود و دست او به حالت اول برگشت. پادشاه چون این غیرت و آن معجزات را از او بدید در نظرش بزرگ جلوه نمود و بیاختیار به احترام و اکرامش بپرداخت و گفت اینک به تو قول می‌دهم از این که متعرض ناموس تو و یا چیزهای دیگر که همراه داری نشوم، به سلامت به هر جا که خواهی برو، ولیکن من از تو حاجت و خواهشی دارم، ابراهیم گفت: حاجتت چیست؟ گفت این است که مرا اجازه دهی کنیز مخصوص خودم را که زنی قبطی و عاقل و زیبا است به ساره ببخشم تا خادمه او باشد. ابراهیم اجازه داد، شاه دستور داد تا آن کنیز که همان هاجر مادر اسماعیل است حاضر شد و به خدمت ساره درآمد. &lt;br /&gt;
ابراهیم وسایل حرکت را فراهم نمود و با همراهان و گوسفندان خود به راه افتاد. پادشاه هم به پاس احترامش و از ترس و هیبتی که خدا از ابراهیم در دل‌ها افکنده بود مقداری موکب او را بدرقه نمود. خدای تعالی به ابراهیم وحی فرستاد که پیشاپیش این مرد جبار راه مرو، او را تعظیم و احترام بنما و جلو بیندازش، و خودت دنبالش حرکت کن، برای این که او زمامدار است و زمامداران هر چه باشند چه فاجر و چه نیکوکار احترام شان لازم است، چون جوامع بشری به زمامدار احتیاج دارد. ابراهیم از حرکت باز ایستاد و پادشاه را گفت تا جلو بیفتد و گفت پروردگار من همین ساعت مرا مأمور کرد به این که تو را احترام کنم و بزرگت بشمارم، و در راه رفتن تو را مقدم بر خودم بدارم، و خود به دنبال تو راه بپیمایم، شاه گفت: راستی خدا به تو چنین دستوری وحی کرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم فرمود: آری، گفت: من شهادت می‌دهم به این که الله تو الهی رفیق و حلیم و کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه گفت: ای ابراهیم تو مرا به دین خود متمایل کردی، آن گاه با ابراهیم وداع نمود و برگشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قسمت از زندگانی حضرت متوجه می‌شویم که محبت و احترام در جلب قلوب و تحت تأثیر قرار دادن افراد بیشتر کاربرد دارد تا سخت گیری و تنبیه در این جریان دیدیم که هنگامیکه پادشاه دستش خشک شد و در واقع تنبیه شد کرنش کرد اما دین حضرت را قلباً نپذیرفت اما زمانیکه حضرت ایشان را احترام کردند قلبش به سوی خداوند و دین حضرت ابراهیم متمایل گشت و این نکته مهمی است که آمران به معروف و ناهیان از منکر باید به آن توجه نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم هم چنان راه می‌پیمود تا به بلندترین نقطه از سرزمین شامات فرود آمد و لوط را در پایین‌ترین نقطه شامات جای گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تولد اسماعیل و هجرت هاجر =====&lt;br /&gt;
ابراهیم از ساره خواست تا هاجر را به من بفروشد، باشد که خداوند از او فرزندی عطا فرماید، تا برای ما خلفی باشد. ساره موافقت نمود و از هاجر اسماعیل به دنیا آمد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفسیر قمی از امام صادق روایت کرده که فرمود: ابراهیم در بادیه شام منزل داشت، همین که هاجر اسماعیل را بزاد، ساره غمگین گشت، چون او فرزند نداشت و به همین جهت همواره ابراهیم را در خصوص هاجر اذیت می‌کرد و غمناکش می‌ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم نزد خدا شکایت کرد، خدای عز و جل به او وحی فرستاد تا اسماعیل و مادرش را از شام بیرون بیاورد، پرسید: پروردگارا کجا ببرم؟ فرمود: به حرم من، به سرزمین مکه. پس از آن خدای تعالی جبرئیل را با براق برایش نازل کرد و هاجر و اسماعیل را و خود ابراهیم را بر آن سوار نموده، براه افتاد، هم چنان پیش راندند، تا به سرزمین مکه رسیدند، ابراهیم هاجر و اسماعیل را در همین محلی که خانه خدا در آن ساخته شد، پیاده کرد، همین که ابراهیم خانواده اش را در آن جا منزل داد و خواست تا بطرف ساره برگردد، هاجر (که راستی ایمانش شگفت آور و حیرت انگیز است یک کلمه پرسید) آیا ما را در سرزمینی می‌گذاری و می‌روی که نه انیسی و نه آبی و نه دانه‌ای در آن هست؟ ابراهیم گفت: خدایی که مرا به این عمل فرمان داده، از هر چیز دیگری شما را کفایت است، این را گفت و راهی شام شد، اما در دل آنان را دعا می‌کرد و می‌گفت، پروردگارا! من ذریه‌ام را در سرزمینی گود و بدون آب و گیاه جای دادم، نزد بیت محرمت، پروردگار ما، بدین امید که نماز بپادارند، پس دل‌هایی از مردم را متمایل بسوی ایشان کن، و از میوه‌ها، روزیشان ده، باشد که شکر گزارند .۲&lt;br /&gt;
اسماعیل تشنه گشت، هاجر برخاست، و در بین صفا و مروه هفت بار به دنبال آب دوید، در نوبت هفتم وقتی به مروه رسید، اسماعیل را دید که آبی از زیر پایش جریان یافته، از همان روز آن آب را زمزم نامیدند۳. از وقتی این آب در سرزمین مکه پیدا شد مرغان هوا و وحشیان صحرا بطرف مکه آمد و شد را شروع کرده، آن جا را محل امنی برای خود قرار دادند. قوم جرهم که در ذی المجاز عرفات منزل داشتند، متوجه این آمد و شد شدند پس به آنجا ودر آنجا حضرت هاجر و اسماعیل را دیدند و فهمیدند که آب به خاطر آن دو تن در آن جا پیدا شده، از هاجر پرسیدند: تو کیستی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: من کنیز ابراهیم خلیل الرحمان ام، و اسماعیل نیز فرزند او است، قوم جرهم گفتند: حال آیا بما اجازه می‌دهی که در نزدیکی شما منزل کنیم؟ هاجر گفت: باید باشد تا ابراهیم بیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۷، ص ۳۲۲ ۳۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿ربنا إنی أسکنْت من ذریتی بواد غیر ذی زرع ٍ عنْد بیتک اْلمحرم، ربنا لیقیموا الصلاة، فاجعل ْ أفْئدةً من الناس تهوی إلیهم، و&lt;br /&gt;
ارزقْهم من الثمرات لعلهم یشْکرون ﴾ ابراهیم / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. چون زمزم معنای جمع کردن و گرفتن جلو آب را می‌دهد و اسماعیل با مقداری شن جلوی آب را گرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از سه روز ابراهیم آمد وهاجر مطلب را به ایشان عرضه داشت و ابراهیم نیز اجازه داد. قوم جرهم در آنجا منزل کردند و خیمه هایشان را بر افراشتند، هاجر و اسماعیل با آنان مأنوس شدند. &lt;br /&gt;
همین که اسماعیل بحد مردان رسید، خدای تعالی دستور داد تا خانه کعبه را بنا کنند، وجبرئیل را فرستاد تا نقشه خانه را بکشد اسماعیل هم به سن ازدواج رسیده با دختری از ایشان ازدواج کرد، هاجر از دنیا رفت، پس ابراهیم از همسرش ساره اجازه خواست، تا سری به هاجر و اسماعیل بزند، ساره با این شرط موافقت کرد، که در آن جا از مرکب خود پیاده نشود. ابراهیم بسوی مکه حرکت کرد، وقتی رسید فهمید هاجر از دنیا رفته است. در اواخر عمر حضرت ابراهیم خداوند به ایشان و حضرت ساره فرزند دیگری به نام اسحاق را عنایت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند تعالی دعایی را که ابراهیم در آخر عمرش کرده یعنی بعد از آن که به ارض مقدس مهاجرت نمود و صاحب اولاد شد و اسماعیل را به مکه آورد و آن شهر و خانه خدا را بنا نهاد، چنین ذکر می‌کند: ﴿و إذْ قال إبراهیم رب اجعل ْ هذا اْلبلد آمناً و اجنبنی و بنی أن نعبد اْلأصْنام ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت ابراهیم و انحرافات آنان ===&lt;br /&gt;
==== قوم حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
حضرت در میان قوم بابل به رسالت مبعوث شدند. مردم بابل ۲ در وفور ناز و نعمت بسر می‌بردند و در سایه رحمت الهی زندگی آسوده‌ای داشتند؛ ولی این قوم با این که غرق در نعمت بودند، اما از نظر معنوی در گمراهی و ضلالت به سر می‌بردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ابراهیم / ۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. در حدود پنج هزار سال قبل، بابل تمدنی عظیم در کرانه دجله و فرات بود، مردم بابل معتقد به خدایانی بودند که در کرات آسمانی منزل دارند و از این جهت هر ستاره را مظهر یکی از صفات ربوبی و مفسر و ترجمان اراده خداوند می‌دانستند و تصور می‌کردند که با رصد ستارگان می‌توانند به مشیت الهی پی ببرند و از حوادث آینده باخبر شوند و برای هرکس ستاره و طالعی قائل بودند و روی آن طالع غیبگویی و پیش بینی می‌کردند. نمرود یکی از پادشاهان این سرزمین بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مردم گمراه با دست خود بت می‌تراشیدند و آن‌ها را بر پای می‌داشتند و سپس بت‌های تراشیده را پروردگار و معبود خود قرار می‌دادند و آن‌ها را می‌پرستیدند. این مردم خدای یکتا و خالق هستی و همان کسی که نعمت‌های ظاهری و باطنی را بر آن‌ها جاری ساخته فراموش کردند و به عبادت بت‌ها شتافتند. ۱ مردم ساده و نادان برای انواع مختلف حوادث، اربابی مختلف قائل شدند که همانند خداوند، خدایی می‌کنند. از قبیل رب زمین، رب دریاها، رب آتش، رب هوا، بادها و امثال این‌ها، و بار دیگر آن‌ها را به نام کواکب و مخصوصاً ستارگان سیار معرفی می‌نمودند آن صورت‌ها و مجسمه‌ها را می‌پرستیدند که وسیله شفاعتشان نزد صاحب صنم (رب زمین، رب دریا و ...) شود و سرانجام خدای زمین، خدای دریا، خدای باد و ... آنان را نزد خداوند بزرگ و منزه شفاعت نمایند، تا به این وسیله به سعادت دنیوی و اخروی نائل شوند و چه بسا که رفته رفته رب النوع و حتی رب الارباب که همان خدای سبحان باشد به کلی فراموش می‌شده و یک سره دست به دامن خود بت‌ها می‌شدند و این باعث می‌شد که جانب بت بر جانب خدای سبحان غلبه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه این‌ها از این جهت بود که خیال می‌کردند ارباب این بت‌ها (یعنی آن‌هایی که تدبیر زمین و دریا و آتش و امثال آن به ایشان واگذار شده) تأثیری در شؤون زندگی آنان دارد، بطوری که اراده آن ارباب بر اراده خود این افراد غلبه داشته و تدابیر آن‌ها بر تدبیر خود ایشان مسلط است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پادشاه (نمرود) ====&lt;br /&gt;
زمام امور بابل بدست نمرود فرزند کنعان بن کوش بود. ۳ نمرود حاکمی مستبد بودکه بیدادگری را پیشه خود ساخته بود او خود را غرق در نعمت دید و مغرور قدرت و تسلط خود بر مردم شد و جهل و نادانی قوم خویش را دریافت و آنگاه، زمینه را برای ادعای خدایی مساعد دید و مدعی خدایی شد و مردم را به پرستش خود دعوت نمود! نمرود می‌دید این مردم سنگ‌های تیره و بیشعور و مجسمه‌های تو خالی که قادر به شنیدن و دیدن و مالک نفع و ضرری نیستند را پرستش نمی‌کنند؟ نمرود که حرف می‌زند، فکر می‌کند، درک و شعور دارد و به مردم خیر می‌رساند، نیازهای آنان را برطرف می‌سازد، می‌تواند فقیرشان را غنی و عزیزانشان را ذلیل سازد. او در میان این مردم قدرتمند و بر آنان حاکم است. آیا با این همه امتیازات، برتر از مجسمه‌ها نیست و نباید ادعای خدایی کند؟!۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود با حضرت ابراهیم دربارٔه خداوند مباحثه و مجادله کرد. ۱ بعضی از سلاطین خودکامه و دیکتاتور، از اعتقادات عوام سوء استفاده کرده و اوامر مستبدانه خود را از این راه به خورد مردم می‌دادند و در شؤون مختلف زندگی مردم، تصرفاتی نموده و رفته رفته به طمع به دست آوردن مقام الوهیت می‌افتادند و با این که خودشان مانند دیگران بت می‌پرستیدند، در عین حال خود را در سلک ارباب جا می‌زدند. &lt;br /&gt;
این جریان هر چند در ابتدای امر، چنین سیری داشت، لیکن از آن جایی که مردم اوامر ملوکانه آنان را نافذتر از دخالت ارباب می‌دیدند، اگر دخالت ارباب در زندگیشان خیالی بود، دخالت اوامر ملوکانه برایشان محسوس بود، لذا محسوس بودن نفوذ باعث می‌شد که این خدایان بشری از خدایان خیالی، خداتر باشند و مردم آنان را بیشتر بپرستند، در سابق هم به این معنا اشاره کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم هم در آیه: ﴿أنا ربکم اْلأعلی ﴾۲ از قول فرعون حکایت می‌کند که گفت: «من خدای بزرگ‌تر شما هستم» و هم چنین این ادعا از نمرود حکایت شده، آن جا که به حکایت قرآن گفته است: ﴿أنا أحیی و أمیت ﴾۳ زیرا از این سخن به خوبی استفاده چنین ادعایی می‌شود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم «اله» می‌دانست و بلکه خود را از بالاترین «خدایان» می‌پنداشت و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد و درباره سایر خدایان چیزی نگفت. پس معلوم می‌شود خود را بالاتر از همه آن‌ها می‌دانست. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت ابراهیم در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نازعات / ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۴ و ۵۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از اوان طفولیت تا وقتی که به حد تمیز رسیده در نهانگاهی دور از جامعه خود می‌زیسته و پس از آن که به حد تمیز رسیده از نهانگاه خود به سوی قوم و جامعه اش بیرون شده و به پدر خود پیوسته است و می‌دید که همگان حتی پدرش بت می‌پرستند و چون دارای فطرتی پاک بود و خداوند متعال هم با ارائه ملکوت تأییدش نموده و کارش را به جایی رسانده بود که تمامی اقوال و افعالش موافق با حق شده بود این عمل را از قوم خود نپسندید و نتوانست ساکت بنشیند، لا جرم به احتجاج با پدر خود۱ پرداخته او را از پرستش بت‌ها منع و به توحید خدای سبحان دعوت نمود، باشد که خداوند او را به راه راست خود هدایت نموده از ولایت شیطان دورش سازد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حضرت ابراهیم و «أب» اش ۳ آزر ====&lt;br /&gt;
آزر، جد مادری ابراهیم از جمله بت پرستان و کسانی بود که بت می‌تراشید و آن‌ها را می‌فروخت. آزر بعد از وفات پدر نزدیک‌ترین فرد به ابراهیم بود و برای هدایت و پند و اندرز سزاوارترین آن‌ها بود و جا داشت که ابراهیم در هدایت وی سعی بیشتری معمول دارد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزر از صورتگران و تراشندگان بت و از مبّلغین و مروجین پرستش آن‌ها بود و مردم را به سوی شرک و کفر دعوت می‌کرد، بنابراین در صورت ایمان آوردن و هدایت شدن شاید عده کثیری به پیروی از او ایمان می‌آوردند و یا حداقل از اشاعه بیشتر کفر جلوگیری می‌شد؛ لذا راهنمایی آزر به سوی خدا اولین قدم در راه ترویج یکتاپرستی است و با ارشاد وی می‌توان درخت شر و فساد را از جا کنده و ریشه‌های گمراهی را نابود کرد. &lt;br /&gt;
این که حضرت چگونه چنین فردی را که هم بزرگ بت پرستان است و هم خویشاوند حضرت، به دین الهی دعوت و از بت‌پرستی نهی می‌کند خود درس بزرگی برای رهروان راه امر به معروف و نهی از منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. در تمام مواردی که نام پدر حضرت ابراهیم برده شده است، مراد عموی ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کلمۀ «أب» بطور طبیعی به معنای پدر است، ولی به معنای جد مادری، عمو و مربی هم گفته می‌شود. چنان‌که فرزندان یعقوب به پدران و عموی پدر خود حضرت اسماعیل نیز اب گفتند: ﴿نعبد إلهک و إله آبائک إبراهیم و إسماعیل و إسحاق ﴾: بقره / ۱۳۳. و پیامبر اسلام نیز فرمود: «أنا و علی أبوا هذه الامة» من و علی، پدران این امتیم. آزر، عموی ابراهیم بود، نه پدرش. پدران ابراهیم همه موحد بوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علمای اهل سنّت نیز، طبری، آلوسی و سیوطی می‌گویند: آزر پدر ابراهیم نبوده است. به علاوه، ابراهیم به پدر و مادر خویش دعا کرد: ﴿ربنا اغْفر لی و لوالدی ... ﴾ ابراهیم، ۴۱. در حالی که مسلمان حق ندارد برای مشرک طلب مغفرت کند، هرچند فامیل او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مجموع اینها برمیآید که «أب» در این آیه به معنای پدر نیست. به علاوه نام پدر ابراهیم علیه السلام در کتب تاریخ، «تارخ» ذکر شده است، نه آزر. کسی که ابراهیم خطاب «یا ابت»، را به وی نموده پدر واقعی وی نبوده، بلکه عمو و یا جد مادری و یا شوهر مادرش بوده که بعد از درگذشت پدرش با او ازدواج کرده. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. این داستان از آیات زیر اقتباس شده است: زخرف /۲۸ ۲۶؛ انعام / ۷۴؛ توبه / ۱۱۴؛ مریم / ۴۸ ۴۱؛ انبیاء/ ۲۵. جای تردید نیست که آزر جد مادری و یا عموی ابراهیم بوده است، ولی برخی نویسندگان آزر را پدر ابراهیم معرفی کرده‌اند و بعضی معتقدند ابراهیم برای جلب عواطف آزر، او را پدر نامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم برای شروع دعوت خود به بدگویی و تحقیر بت‌ها اقدام نکرد که آزر از وی نفرت پیدا کند و به تصفیه کیش بت‌پرستی نپرداخت تا او را از خود براند و منکر او گردد و او را متهم به نافرمانی نماید، بلکه حضرت با لحنی بسیار آرام و ملایم و با زبانی شیرین و مؤدبانه با آزر وارد صحبت شد. &lt;br /&gt;
ابراهیم صحبت خود با آزر را از نبوت خود شروع کرد تا مهر و محبت او را برانگیزد و پذیرش قلبی در او ایجاد کند، سپس از آزر پرسید؛ چرا به بت‌ها دل بسته و آن‌ها را پرستش می‌کنی، با این که میدانی این بت‌ها دعا و ستایش تو را نمی‌شنوند، تواضع و فروتنی تو را نمی‌بینند و نمی‌توانند به هنگام درخواست دفع بلاء، بلایی را از تو برطرف سازند و یا به هنگام خواهش حاجت، حاجتی را برآورند، چرا آنان را عبادت و در پرستش آن‌ها اصرار می‌کنی؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیات ابراهیم در خطابی که با پدر خود دارد دو نکته را خاطر نشان می‌سازد، اول این که طریقه و مسلک او در پرستش بت‌ها طریقه‌ای لغو و باطل است، دوم این که نزد او علم و معرفتی است که نزد پدرش نیست و بر او لازم است که از وی پیروی کند تا به راه حق دلالتش نماید، زیرا او در خطر ولایت شیطان قرار دارد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای پدر! شیطان را در آنچه به تو دستور می‌دهد و از آن جمله به عبادت بت‌ها وادار می‌کند اطاعت مکن، شیطان خود رانده شده درگاه خدایی است که مصر تحت اراده و اختیار اوست و او خود یگانه مصدر همه رحمت‌ها و نعمت‌ها است پس شیطان نیز خود همه را از این مصدر رحمت دور می‌کند و اگر من تو را از اطاعت شیطان نهی می‌کنم برای این است که می‌ترسم عذاب خذلان خدا تو را بگیرد و رحمتش از تو قطع شود و سرپرستی جز شیطان برایت باقی نماند، آن وقت تو ولی شیطان شوی و شیطان مولای تو گردد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس جمله «یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر ...» انکار توبیخی ابراهیم است نسبت به بت‌پرستی پدر، چیزی که هست در این جمله به جای اسم، تنها اوصاف آن‌ها را ذکر کرده و فرموده چرا چیزی می‌پرستی که نه می‌شنود و نه می‌بیند؟ و این بدان منظور بوده که در ضمن اعتراض، به دلیل آن هم اشاره کرده باشد و در ضمن بیان مدعی حجت آن را هم آورده باشد و حاصل آن حجت این است که پرستش بت‌ها از دو جهت باطل است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۶۵؛ ﴿إذْ قال لأبیه یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر و لا یغْنی عنْک شیئاً﴾: مریم / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۴، ص ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی این که پرستش به معنای اظهار خضوع و کرنش، ذلت فرد در برابر معبود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهت دوم این که عبادت و دعا و دست حاجت دراز کردن برای فایده‌ای است که عاید عابد و دعا کننده شود و یا ضرری از او دفع گردد و این مسئله متوقف بر قدرت معبود است و بت‌ها قدرتی بر جلب نفع به سوی عابد و دفع ضرر از وی ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿یا أبت إنی قد جاءنی من اْلعلْم ما لم یأْتک فاتبعنی أهدک صراطاً سویا﴾۱ و این که فرمود: «قد جاءنی من اْلعْلم، علمی به من آمده» دلالت دارد بر این که علم ابراهیم به راه حق قبل از این دعوت و احتجاجش بوده و مراد از هدایت در جمله «أهدک صراطاً سویا» هدایت به معنای راه نشان دادن است، نه به راه رساندن سپس پدر ابراهیم او را تهدید به بدترین کشتن‌ها کرده و آن سنگسار است که با آن افراد رانده شده را شکنجه کرده۲، می‌کشند و آزر، ابراهیم را با این کلام خود از خود طرد کرده است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که اولاً آزر حتی مایل نبود تعبیر انکار بت‌ها و یا مخالفت و بدگویی نسبت به آن‌ها را بر زبان آورد، بلکه به همین اندازه گفت: «آیا تو رویگردان از بت‌ها هستی» مبادا به بت‌ها جسارت شود، ثانیاً به هنگام تهدید ابراهیم او را به سنگسار کردن تهدید نمود، آن هم با تأکیدی که از «لام» و «نون تأکید ثقیله» در «لارجمنک» استفاده می‌شود و می‌دانیم سنگسار کردن یکی از بدترین انواع کشتن است. ثالثاً به این تهدید مشروط قناعت نکرد و به حضرت گفت برو که دیگر نمی‌خواهم ببینمت ،۴ این تعبیر بسیار توهین آمیزی است که افراد خشن نسبت به مخالفین خود به کار می‌برند و در فارسی گاهی به جای آن «گورت را گم کن» میگوئیم، یعنی نه تنها خودت برای همیشه از من پنهان شو، بلکه جایی برو که حتی قبرت را هم نبینم. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جواب نرم ابراهیم در برابر انکار و تهدید «آزر» این بود؛ ﴿قال سلام علیک سأستغْفر لک ربی إنه کان بی حفیا﴾۶. کلمه «حفی» به طوری که راغب گفته به معنای نیکوکار و لطیف و مهربان است ۷، و لطیف کسی است که مراقب حوائج دقیق و باریک محتاجان باشد تا در صدد رفع آن‌ها بر آید. ابراهیم در مقابل تهدید پدر و بدیش به او سلام کرد، سلامی که در آن احسان و امنیت باشد و نیز به او وعده استغفار داد تا از پروردگارش برای او طلب آمرزش کند و در مقابل تهدید او که گفت مدتی طولانی از من کناره بگیر، گفت: من از شما و این بت‌ها که می‌پرستید کناره می‌گیرم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۴ و ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۴، ص ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱۳، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مریم / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱، ص ۵۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این که سلام کرد، چون سلام رسم و عادت بزرگواران است، با تقدیم آن جهالت پدر را تلافی کرد، او وی را به خاطر حرف حقی که زده بود تهدید به رجم و طرد کرد، ولی وی او را وعده امنیت و سلامتی و احسان داد، این همان دستور العملی است که قرآن کریم ۱ بیان کرده است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع، ابراهیم در مقابل خشونت و تهدید آزر، مقابله به ضد نمود، وعده استغفار و تقاضای بخشش پروردگار به او داد. این آیه از یک سو، ادب ابراهیم را در مقابل آزر نشان می‌دهد و از سوی دیگر قاطعیت او را در عقیده اش مشخص می‌کند که این دوری من از شما به این دلیل نیست که دست از اعتقاد راسخم به توحید برداشته باشم، بلکه به خاطر عدم آمادگی تان برای پذیرش حق است و لذا من در اعتقاد خودم هم چنان پا بر جا می‌مانم. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما این که گفت: برایت از پروردگارم طلب مغفرت می‌کنم با این که پدرش مشرک بوده جهتش به طوری که از ظاهر آیه ﴿یا أبت إنی أخاف أن یمسک عذاب من الرحمن فتکون للشیطان ولیا﴾۴ بر می‌آید این بوده که ابراهیم در آن لحظه یقین به کفر او و این که از اولیای شیطان است و دلش یک باره مطبوع بر کفر و انکار و عناد حق شده نداشته چون اگر به این معانی یقین می‌داشت به مثل «إنی أخاف» تعبیر نمی‌کرد پس معلوم می‌شود که آن جناب احتمال می‌داده که پدر جاهلی قاصر و مستضعف باشد که اگر حق برایش روشن گردد آن را پیروی می‌کند و شمول رحمت الهی به امثال این گونه اشخاص امری ممکن است و چون این احتمال را می‌داده خواسته است عواطف او را با این وعده تحریک کند و در عین حال آمرزش خدا را هم برایش حتمی نکرد و آن را به صورت امیدواری وعده داد، به دلیل این که گفت: «إنه کان بی حفیا پروردگار من همواره به من لطف داشته است» و نیز در سوره ممتحنه حضرت می‌فرماید من از خدا چیزی را برای تو مالک و صاحب اختیار نیستم ۵ پس تبری و بیزاریش بعد از آن که معلوم شد پدرش از دشمنان خدا است، خود دلیل بر این است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذا مروا باللغْو مروا کراماً﴾ فرقان / ۷۲ و آیه ﴿و إذا خاطبهم اْلجاهلون قالوا سلاماً﴾ فرقان / ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۸؛ استغفار حضرت ابراهیم برای عمویش آزر نیز قبل از روشن شدن روحیه ی کفر او و به&lt;br /&gt;
خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود، و چون فهمید که حق پذیر نیست، از او تبری جست و جدا شد. «فلما تبین له أنه عدو لله تبرأ منْه». توبه، ۱۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مریم / ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿إلا قول إبراهیم لأبیه لأستغْفرن لک و ما أملک لک من الله من شیء﴾: ممتحنه / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که قبلاً احتمال می‌داده که دشمن خدا نباشد، هر چند که می‌دانسته است مشرک است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ از رفتار حضرت ابراهیم مشخص می‌شود؛ کیفیت گفتگوی ابراهیم با آزر که طبق روایات مردی بت‌پرست و بت تراش و بت فروش و یک عامل بزرگ فساد در محیط زمان خود بود به ما نشان می‌دهد که برای نفوذ در افراد منحرف، قبل از توسل به خشونت باید از طریق منطق، آن هم منطقی آمیخته با احترام، محبت، دلسوزی و در عین حال توأم با قاطعیت، استفاده کرد، زیرا گروه زیادی از این طریق تسلیم حق خواهند شد اما عده دیگریهم هستند که بخاطر سیاه شدن قلب و گناه تغییری نمی‌کنند، که البته باید راه‌های دیگر را هم بر روی این افراد آزمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ در آیات فوق خواندیم که ابراهیم، آزر را به پیروی از خود دعوت می‌کند با این که قاعدتاً عمویش از نظر سن از او بسیار بزرگ‌تر بوده و در آن جامعه سرشناس تر، و دلیل آن را این ذکر می‌کند «که من علومی دارم که نزد تو نیست» ﴿قد جاءنی من اْلعْلم ما لم یأْتک ﴾۲ نهی از منکر مرز سنّی ندارد و نباید از امر به معروف کسی که از نظر سنی از ما بزرگتر است بترسیم یا خجالت بکشیم اما باید احترام آنان را حفظ کنیم. &lt;br /&gt;
۳ در این آیات، روحیات مؤمن و کافر در گفتگوها به خوبی به چشم می‌خورد: &lt;br /&gt;
الف) ابراهیم عاطفی حرف می‌زند و عمویش با خشونت ، ابراهیم چهار بار می‌گوید: «یا أبت» ولی عموی بت پرستش حتّی یک بار نگفت: «یا بنی»&lt;br /&gt;
ب) ابراهیم با استدلال حرف می‌زند، اما آزر بیدلیل سخن می‌گوید. ابراهیم می‌گوید: «لم تعبد ما لا یسمع» عمو می‌گوید: «آلهتی»&lt;br /&gt;
ج) ابراهیم، دلسوزانه حرف می‌زند، اما آزر با تهدید جواب می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) ابراهیم، سلام می‌کند، اما آزر دستور فاصله گرفتن می‌دهد. «و اهجرنی»۳ بنابر این ما نیز در امر به معروف و نهی از منکر نباید انتظار برخورد خوب را داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در نهی از منکر، از نزدیکان خود شروع می‌کنیم. «یا أبت» &lt;br /&gt;
۵ ارشاد و تبلیغ نباید همیشه عمومی باشد، بلکه گاهی باید به خود فرد گفته شود. «یا أبت»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۷۹ و ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۲۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ در نهی از منکر، با ایجاد سؤال، وجدان افراد را به قضاوت گیریم. «لم تعبد»&lt;br /&gt;
۷ در نهی از منکر، از منکرهای اعتقادی شروع کنیم. (متأسفانه ما بیشتر سرگرم منکرهای اخلاقی و اجتماعی هستیم) «لم تعبد»&lt;br /&gt;
۸ راه حق را فدای عواطف نکنیم. «لأبیه .. لم تعبد» خویشاوندی نباید مانع نهی از منکر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ کسی که نهی از منکر می‌کند باید خود عالم باشد. ﴿جاءنی من اْلعْلم ... لا تعبد ... ﴾ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ در مواردی، تجلیل از خود لازم است. «قد جاءنی من اْلعْلم ما لم یأْتک»&lt;br /&gt;
۱۱ در نهی از منکر، دلیل را هم بیان کنیم. ﴿لا تعبد الشیطان ... کان للرحمن عصیا﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ در دعوت و تبلیغ، با استفاده از عواطف، زمینۀ پذیرش را فراهم کنیم. (در این آیات، چهار مرتبه «یا أبت» آمده است) ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ جوانان خداپرستی که در خانواده‌های منحرف زندگی می‌کنند، باید خط حضرت ابراهیم را پیش گیرند. دعوت همراه با ادب، «یا أبت» دلسوزی و همراه با منطق، لم تعبد ... انذار همراه با دعا، ﴿إنی أخاف ... سأستغْفر لک ﴾ سلام همراه با استغفار، «سلام علیک سأستغْفر لک» و در پایان جدایی. «و أعتزلکم» &lt;br /&gt;
۱۴ از مراحل نهایی نهی از منکر، قطع رابطه است. «و أعتزلکم» (اگر نمی‌توانیم محیط فاسد را عوض کنیم، لااقل آن را ترک کنیم )&lt;br /&gt;
۱۵ در نهی از منکر، ابتدا به نهی از بزرگ‌ترین منکرات بپردازیم. ﴿قال .. ما هذه التماثیل ﴾&lt;br /&gt;
۱۶ یکی از شیوه‌های موفّق در نهی از منکر، مخاطب قرار دادن وجدان هاست. ﴿ما هذه التماثیل ﴾&lt;br /&gt;
۱۷ در نهی از منکر، مردم را از شخصیت و کرامت انسانیشان آگاه سازیم. ﴿أْنتم لها عاکفون ﴾ و نفرمود «تعکفونها»&lt;br /&gt;
۱۸ در نهی از منکر، خجالت کشیدن، کنایه گویی و رودربایستی، جایگاهی ندارد. ﴿أْنتم و آباؤکم فی ضلال ٍ مبین ٍ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مریم / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۵، ص ۲۷۳ ۲۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== محاجه با قوم ====&lt;br /&gt;
«هنگامی که به پدر و قومش گفت: چه چیز را شما می‌پرستید» ؟!۱ مسلماً ابراهیم می‌دانست آن‌ها چه می‌پرستند هدفش این بود که آن‌ها را به سخن در آورد و به کار خود اعتراف کنند، ضمناً تعبیر به «ما» (چه چیز) بیانگر یک نوع تحقیر است. آن‌ها بلافاصله در پاسخ «گفتند: ما بت‌هایی را می‌پرستیم». &lt;br /&gt;
﴿قالوا نعبد أصْناماً فنظل لها عاکفین ﴾۲ همان‌طور که راغب می‌گوید العکوف به معنای روی آوردن بر چیزی و ثبات بر آن بصورت بزرگداشت و تعظیم آن ۳ است. این تعبیر نشان می‌دهد که آن‌ها نه تنها احساس شرمندگی از کار خود نداشتند بلکه بسیار به کار خود افتخار می‌کردند که بعد از جمله نعبد اصناما (ما بتهایی را می‌پرستیم) که برای بیان مقصودشان کافی بود اضافه کردند ما همه روز سر بر آستان آن‌ها می سائیم. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در مناظره در واقع خود را در جای مخاطب قرار می‌دهد و در حقیقت خود را جای کسی فرض کرده که هیچ اطلاعی از حقیقت الهه آنان و سایر شؤون آن ندارد و این خود یکی از طرق مناظره است و مخصوص موردی است که کسی بخواهد حقیقت مدعای خصم را به خود او بفهماند، تا وقتی اعترافی از او شنید همان را سوژه و مدرک قرار داده بطلان مدعایش را اثبات کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، وجه دیگر این گونه پرسش از آن جناب این است که این محاجه مربوط به اولین روزی است که ابراهیم از پناهگاه خود در آمده و داخل در مجتمع پدر و قوم خود شده است و قبل از این چیزی در این باره ندیده بود و احتجاجی که کرد از یک فطرت ساده و پاک نشأت گرفته شده بود که قبلاً بیان شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با این تعبیرات بت‌هایی را که در نظر آن‌ها فوق‌العاده عظمت داشت شدیداً تحقیر کرد. &lt;br /&gt;
اولاً: با تعبیر «ما هذه» (این‌ها چیست ؟)۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: با تعبیر به «تماثیل» زیرا «تماثیل» جمع «تمثال» به معنی عکس یا مجسمه بیروح است ۷. و آن‌ها چنان دلبستگی به این بت‌ها پیدا کرده بودند که گویی همواره ملازم آن‌ها بودند. ۸ آنان چنان به پرستش بت‌ها عادت کرده بودند و آن را یک واقعیت قطعی میپنداشتندکه باور نمی‌کردند کسی واقعاً با بت‌پرستی مخالفت کند، لذا از روی تعجب گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۷۰. ﴿إذْ قال لأبیه و قومه ما تعبدون ﴾&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۷۱&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲, ص ۶۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فنظل لها عاکفین ﴾&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۵۳ سوره شعراء ۸۶ ۶۹؛ طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. تعبیر «ما» در این گونه موارد معمولاً اشاره به غیر عاقل است و اسم اشاره به نزدیک نیز در این گونه موارد و خود نوعی تحقیر را می‌رساند و گرنه مناسب، اشاره به دور بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. تاریخچه بت‌پرستی می‌گوید، این مجسمه‌ها و عکس‌ها در آغاز جنبه یادبود پیامبران و علماء داشته، ولی تدریجاً صورت قداست به خود گرفته و معبود واقع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آیا براستی تو مطلب حقی را آورده‌ای یا شوخی می‌کنی»۱. اما ابراهیم صریحاً به آن‌ها پاسخ گفت: آنچه می‌گویم جدی است و عین واقعیت که پروردگار شما پروردگار آسمان‌ها و زمین است. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بت‌ها مجسمه‌هایی بودند که یا از موضوعات اعتقادی از قبیل معبود آسمان و زمین و اله عدل و امثال آن و یا از موضوعاتی محسوس و مادی از قبیل آفتاب و ماه حکایت می‌کردند، از آیات مورد بحث استفاده می‌شود که قوم ابراهیم نیز از این دو نوع بت داشته‌اند، آثار باستانی خرابه‌های بابل نیز این معنا را تأیید می‌کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه نمی‌توان حجتی را که مردم علیه ابراهیم اقامه کردند، صریحاً از آیات دریافت و لیکن از جمله «و لا أخاف ما تشْرکون به» تلویحاً معلوم می‌شود که چه می‌گفته‌اند. زیرا ابراهیم در رد گفتار آنان فرمود: من از این بت‌های شما نمی‌ترسم. پس معلوم می‌شود که دلیل آنان بر شرک و بت‌پرستی ترس از بت‌ها بوده. به طور کلی بشر را یکی از دو چیز به شرک واداشته یا خوف از غضب الهه و بیم از سلطنتی که برای آن الهه نسبت به حوادث زمینی قائل بوده یا امید به برکت و سعادتی بوده که برای بت‌های خود می‌پنداشته و از این دو امر بیشتر همان خوف در نفوس آنان تأثیر داشته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کلام ابراهیم برمیآید که مشرکین در احتجاج با آن جناب راجع به بت‌پرستی خود راه تهدید را پیش گرفته وی را از قهر خدایان، بیم می‌دادند و او را نصیحت می‌کردند که شاید بتوانند با خودشان در بت‌پرستی و ترک توحید هم آواز سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم نیز چون دید که حجت آنان به دو حجت تجزیه می‌شود: یکی رد بر ربوبیت خدای سبحان و دیگری اثبات عقیده ربوبیت بت‌ها، لذا او هم از هر دو جواب داد. ابراهیم در جواب از احتجاج اولی آنان چنین گفت؛ من به هدایت پروردگار، راه حق را یافته‌ام ۵، او مرا با نشان دادن ملکوت آسمان‌ها و زمین آگاهی‌ها داده و حجت‌ها آموخت تا بتوانم ربوبیت را از هر چه غیر او است، از قبیل ستارگان و بت‌ها، سلب نمایم و من اینک دریافته‌ام که از پروردگاری که مدبر امور من است بینیاز نیستم و با وجود این ارتکاز نتیجه می‌گیرم که پروردگار من تنها کسی است که می‌تواند مدبر امور من باشد. البته معنای دقیق تری نیزدر آن است که درک آن محتاج به دقت بیشتری است و آن این است که ابراهیم خواسته است با جمله «و قد هدان» با خود هدایت، استدلال کند، نه این که بگوید با داشتن هدایت احتیاجی به استدلال ندارم. یعنی این که خواسته است بفرماید: خداوند با تعلیم حجت‌هایی بر اثبات ربوبیت خود و نفی ربوبیت غیر، مرا هدایت نموده و همین هدایت او دلیل بر این است که او است پروردگار من و پروردگاری غیر او نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قالوا أ جئْتنا باْلحق أم أْنت  من اللاعبین ﴾ انبیاء/ ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال بل ْ ربکم رب السماوات و اْلأرض ﴾ انبیاء/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿أ تحاجونی فی الله و قد هدان ﴾ انعام / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا هدایت بندگان به سوی خود، یکی از شؤون تدبیر پروردگاری است، پس تنها کسی می‌تواند هدایت کند که خود پروردگار باشد. ۱&lt;br /&gt;
و کوتاه سخن این که آنان در پاسخ حضرت از چیستی پرستششان گفتند؛ صنم می‌پرستیم. ابراهیم بر کلمه صنم تکیه نکرد، بلکه کلمه «نعبد» را سوژه بحث خود قرار داد و با آن به مخاصمه با ایشان پرداخت، چون معبود مستقل بودن صنم، با صنم بودن منافات دارد، زیرا صنم نمایانگر غیر است پس نباید خودش پرستش شود و اگر پرستش شود باید مشتمل بر چیزی که مردم به خاطر آن چیزی را می‌پرستند، یعنی جلب منفعت و دفع ضرر باشد، تا مردم آن‌ها را بپرستند و از آن‌ها حاجت بخواهنداما آنها در جواب گفتند: «ما پدران خود را یافتیم که چنین می‌کردند»۲ و این بدان جهت بوده که فکر کرده‌اند اگر جواب سؤال حضرت را بدهند، بر خلاف کیش خود نتیجه گرفته‌اند، لذا از آن عدول کرده و صریحاً اقرار کردند که ما در بت‌پرستی به غیر از تقلید از پدران هیچ دلیلی نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که محاجه ابراهیم با پدر و قومش به این جا انجامید که هیچ حجت و دلیلی به غیر تقلید از پدران بر بت‌پرستی نیاوردند، شروع کرد به بیزاری جستن از بت‌ها نمود۳ و اگر در عبارت خود نام پدران گذشته ایشان را برد برای این بود که بفهماند او هیچ ارزشی برای تقلید از پدران گذشته آنان قائل نیست و عهد گذشته و سبقت زمانی در ابطال حق یا احقاق باطل هیچ اثری ندارد. ۴&lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم با شنیدن این سخن آن‌ها را زیر رگبار اعتراضات شدید خود قرار داد و با دو جمله کوبنده آن‌ها را با یک بن‌بست منطقی رو به رو ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «آیا آن‌ها سخن شما را می‌شنوند هنگامی که آن‌ها را می‌خوانید» ؟! ۵ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۷۰ و ۲۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا بل ْ وجدنا آباءنا کذلک یفْعلون ﴾ شعراء/ ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال أ فرأیتم ما کنْتم تعبدون أْنتم و آباؤکم اْلأقْدمون فإنهم عدو لی إلا رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۷۵ و ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۹۵, [شعراء/ ۸۶  ۶۹].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال هل ْ یسمعونکم إذْ تدعون ﴾. شعراء/ ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یا این که آن‌ها سودی به شما می‌رسانند یا زیانی» ؟!۱ حد اقل چیزی که در معبود لازم است این است که ندای عابد خویش را بشنود، و در گرفتاریها به یاریش بشتابد، یا لااقل از مخالفت فرمان او واهمه‌ای باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی بت پرستان متعصب در برابر این سؤال منطقی به همان پاسخ قدیمی و تکراری خود پرداختند و «گفتند: این مسائل مطرح نیست، مهم آن است که ما نیاکان خود را یافتیم که چنین می‌کنند» !۲ این پاسخ که بیانگر تقلید کورکورانه آن‌ها از نیاکان جاهل و نادانشان بود تنها پاسخی بود که می‌توانستند به گفته ابراهیم بدهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام ابراهیم لبه تیز حمله خود را متوجه بت‌ها کرد و «گفت همه آن‌ها دشمن اند مگر پروردگار عالمیان»۳ سپس ابراهیم به توصیف پروردگار جهانیان و ذکر نعمت‌های معنوی و مادی او می‌پردازد تا با مقایسه با بت‌ها که نه دعای عابدان را می‌شنوند، و نه سود و زیانی دارند مطلب کاملاً روشن شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست از نعمت آفرینش و هدایت، شروع کرده، می‌گوید: «او کسی است که مرا آفرید، و هم او مرا هدایت می‌کند». ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بیان نخستین مرحله ربوبیت، یعنی هدایت بعد از آفرینش، به نعمت‌های مادی پرداخته می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او کسی است که مرا غذا می‌دهد و سیراب می‌کند»۵. آری من همه نعمت‌ها را از او می‌بینم، پوست و گوشت من، آب و غذای من، همه از برکات او است. نه تنها در حالت صحتم مشمول نعمت‌های اویم، بلکه «هنگامی که بیمار شوم او است که مرا شفا می‌دهد.»۶&lt;br /&gt;
سپس از مرحله زندگی دنیا پا را فراتر گذارده، به زندگی جاویدان در سرای آخرت می‌پردازد و می‌گوید: «او کسی است که مرا میمیراند و بار دیگر زنده می‌کند۷ و هنگامی که وارد عرصه محشر شوم، چشم امیدم به او دوخته شده چرا که» او کسی است که طمع دارم گناهم را در روز جزا بیامرزد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أو ینْفعونکم أو یضرون ﴾. شعراء/ ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا بل ْ وجدنا آباءنا کذلک یفْعلون ﴾. شعراء/ ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فإنهم عدو لی إلا رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿الذی خلقنی فهو یهدین ﴾ شعراء/ ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و الذی هو یطْعمنی و یسقین ﴾ شعراء/ ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و إذا مرضْت فهو یشْفین ﴾ شعراء/ ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و الذی یمیتنی ثم یحیین ﴾ شعراء/ ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و الذی أطْمع أن یغْفر لی خطیئتی یوم الدین ﴾ شعراء/ ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن این که: «ابراهیم برای مشخص ساختن معبود حقیقی، نخست به سراغ «خالقیت» پروردگار می‌رود، سپس مقام ربوبیت او را در همه مراحل روشن می‌سازد.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشرکین نمی‌توانستند به ابراهیم جوابی بدهند و لیکن گفتند: «این سخنانی که تو نام آن را حجت و هدایت گذارده‌ای در حقیقت ضلالت است و این غضب خدایان ما است که تو را به چنین روزی انداخته که نمی‌توانی به ربوبیت آن‌ها پی ببری.» هم چنان‌که عین همین اشکال را قوم عاد به پیغمبر خود هود کردند. ۲ و چون جای چنین سخنی در میان بود لذا ابراهیم اضافه کرد که: ﴿و لا أخاف ما تشْرکون به ﴾ و این جمله در عین این که شبهه مزبور را دفع می‌کند، در عین حال برهان تامی بر نفی ربوبیت شرکای مشرکین نیز هست. ۳&lt;br /&gt;
و ما حصل آن این است که: شما می‌خواهید با بیم دادن از خطر بت‌ها در دل من القای شبهه نموده مرا به بت‌پرستی و ترک توحید وادار کنید، در حالی که من از بت‌های شما ذره‌ای نمی‌ترسم، زیرا مدبر همه امور خداوند است. پس چرا متذکر نمی‌شوید و به مدرکات عقلی و حقایق فطریتان مراجعه نمی‌کنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در نهی از منکر، تعداد ملاک نیست، گاه می‌بایست یک نفر در مقابل یک گروه قرار گیرد. ﴿قال لأبیه و&lt;br /&gt;
قومه ﴾&lt;br /&gt;
۲ در نهی از منکر، قدرت شرط نیست. ﴿قال لأبیه و قومه ﴾&lt;br /&gt;
۳ در نهی از منکر، از تنهایی نترسید. ﴿قال لأبیه و قومه ﴾&lt;br /&gt;
۴ در شیوه تبلیغ، وجدان‌ها را با سئوال بیدار کنید. ﴿ما تعبدون ﴾ (با آن که ابراهیم می‌دید که آن‌ها چه چیزهایی را می‌پرستند، ولی برای این که آنان را به تفکر وادار کند و وجدانشان را بیدار نماید، از آنان پرسش نمود)&lt;br /&gt;
۵ در نهی از منکر، از منکرات مهم شروع کنید. ﴿ما تعبدون ﴾ (آری مهم‌ترین منکر، شرک به خداوند است )&lt;br /&gt;
۶ مناظره، بحث و احتجاج، میان افکار گوناگون لازم است. ﴿أ فرأیتم ما کنْتم ... ﴾&lt;br /&gt;
۷ در شیؤه تبلیغ، گاهی لازم است خود را به جای دیگران قرار دهیم. ﴿عدو لی﴾ و نفرمود: «عدو لکم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۵۹ ۲۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۵۵ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. انعام / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۷۲ و ۲۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تدبیر عملی (رفتاری) حضرت ابراهیم ====&lt;br /&gt;
تبلیغ‌ها و تلاش‌های حضرت ابراهیم نتوانست دل‌های گناه آلود قوم را که با بت‌پرستی عجین شده بود به سوی توحید و خداپرستی جلب کند لذا حضرت تصمیم گرفت که از راه دیگری وارد شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت بارها انزجار خود را از بت‌ها نشان داده بود ﴿و تالله لأکیدن أصْنامکم ﴾۱ که به معنای تصمیم و عزم آن جناب علیه بت‌ها است و بعید است که مخاطب به این کلام مردم شهر باشد، چون امت نامبرده امتی نیرومند و دارای شوکت و حمیت و تعصب نسبت به بت‌ها بوده‌اند و ابراهیم هم تازه به میانشان آمده بود و فردی غریبه به حساب می‌آمد و چون حضرت در ابتدای دعوتش بود یاوری نیز نداشت، و این با حزم و احتیاط سازگار نیست، که ابراهیم دشمن خود را که یک امت است، به نیت خود خبر دهد، آن هم به این صراحت که به ایشان بگوید: روزی که همه به بیرون شهر می‌روید، من به حساب بت هایتان می‌رسم. مگر این که احتمال دهیم این حرف را به بعضی از مردم شهر گفته، به کسانی که می‌دانسته از آن‌ها تجاوز نمی‌کند و اما این که به عموم مردم چنین حرفی را زده باشد به هیچ وجه معقول نیست. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم برای این که ثابت کند این مسئله صد در صد جدی است می‌گوید؛ به خدا سوگند، در غیاب شما، نقشه‌ای برای نابودی بت هایتان می‌کشم و شاید اگر هم این مسئله را علنی گفته بخاطر آن بوده است که عظمت و ابهت بت‌ها در نظر آنان به آن پایه بوده که این سخن را جدی نگرفتند و عکس العملی نشان ندادند شاید فکر کردند مگر ممکن است انسانی به خود اجازه دهد این چنین با مقدسات یک قوم و ملت که حکومتشان هم صد در صد پشتیبان آن است بازی کند؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواریخ و تفاسیر آمده است که بت پرستان بابل هر سال مراسم عید مخصوصی داشتند غذاهایی در بت خانه آماده می‌کردند و در آن جا می‌چیدند به این پندار که غذاها متبرک شود، سپس دسته جمعی به بیرون شهر می‌رفتند و در پایان روز باز می‌گشتند و برای نیایش و صرف غذا به بت خانه می‌آمدند. آن روز شهر خالی شد و فرصت خوبی برای در هم کوبیدن بت‌ها به دست ابراهیم افتاد؛ لذا هنگامی که در شب از او دعوت به شرکت در این مراسم کردند «او نگاهی به ستارگان افکند۴.» و گفت من بیمارم ۵. آن‌ها به او پشت کرده و به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. صافات / ۸۸. ﴿فنظر نظْرةً فی النجوم ﴾&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۸۹. ﴿فقال إنی سقیم ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرعت از او دور شدند «و به دنبال مراسم خود شتافتند.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا این سئوال مطرح می‌شود که چرا حضرت به ستارگان نگاه کردند؛ باید گفت با توجه به اعتقادات مردم بابل و رسوم و عادات آن‌ها روشن است، آن‌ها در علم نجوم مطالعاتی داشتند و حتی می‌گویند بت‌های آن‌ها نیز «هیاکل» ستارگان بود و به این خاطر به آن‌ها احترام می‌گذاشتند که سمبل ستارگان بودند. &lt;br /&gt;
البته در کنار اطلاعات نجومی خرافات بسیار نیز در این زمینه در میان آن‌ها شایع بود، از جمله این که ستارگان را در سرنوشت خود مؤثر می‌دانستند و از آن‌ها خیر و برکت می‌طلبیدند و از وضع آن‌ها بر حوادث آینده استدلال می‌کردند. ابراهیم برای این که آن‌ها را متقاعد کند طبق رسوم آن‌ها نگاهی به ستارگان آسمان افکند تا چنان تصور کنند که پیش بینی بیماری خود را از مطالعه اوضاع کواکب کرده است و قانع شوند! بعضی از مفسران بزرگ این احتمال را نیز داده‌اند که او می‌خواست از حرکت ستارگان وقت بیماری خود را دقیقاً دریابد، زیرا یک نوع بیماری هم چون تب در فواصل زمانی خاصی به سراغش می‌آمد، ولی با توجه به وضع افکار مردم بابل احتمال اول مناسب تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی دیگر گفته‌اند که ابراهیم واقعاً بیماری جسمی نداشت اما روحش بر اثر اعمال ناموزون این جمعیت و کفر و شرک و ظلم و فسادشان بیمار بود، بنابراین او واقعیتی را بیان کرد، هر چند آن‌ها طور دیگری فکر کردندو او ۲&lt;br /&gt;
را از نظر جسمی بیمار پنداشتند. پس این احتمال نیز داده می‌شود که او در این سخن توریه کرده باشد. &lt;br /&gt;
به هر حال ابراهیم در یک روز که بت خانه خلوت بود، و هیچ‌کس از بت پرستان در آن جا حضور نداشت، طرح خود را عملی کرد. قرآن می‌گوید: «او به سراغ خدایان آن‌ها آمد، نگاهی به آن‌ها و ظروف غذایی که در اطرافشان بود افکند و از روی تمسخر صدا زد، آیا از این غذاها نمی‌خورید» ؟!۳ این غذاها را عبادت کنندگانتان فراهم کرده‌اند، غذاهای چرب و شیرین متنوع و رنگین است، چرا میل نمی‌کنید؟! سپس افزود: «اصلاً چرا حرف نمی‌زنید؟ چرا لال و بسته دهن هستید؟ !۴ سپس آستین را بالا زد و همه آن‌ها را قطعه قطعه کرد، جز بت بزرگی ۶&lt;br /&gt;
که داشتند! ۵ و هدفش این بود «شاید بت پرستان به سراغ او بیایند و او هم تمام گفتنیها را بگوید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۹۰. ﴿فتولوا عنْه مدبرین ﴾&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۱ و ۹۲ سوره صافات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. صافات / ۹۱. ﴿فراغ إلی آلهتهم فقال أ لا تأْکلون ﴾&lt;br /&gt;
۴. صافات / ۹۲. ﴿ما لکم لا تنْطقون ﴾&lt;br /&gt;
۵. انبیاء/ ۵۸. ﴿فجعلهم جذاذاً إلا کبیراً لهم ﴾&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۴ ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از ظاهر سیاق بر می‌آید که اظهار امید ابراهیم در جمله ﴿لعلهم إلیه یرجعون ﴾۱ به منظور بیان آن صحنه‌ای است که مردم می‌بینند چه بر سر بت هایشان آمده و بت بزرگشان سالم مانده، ناگزیر نزد آن رفته آن را متهم کنند، که این کار زیر سر او است، مثل کسی که مردمی را بکشد و یکی از آن‌ها را زنده نگهدارد، تا او به دام بیفتد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بت پرستان به شهر بازگشتند و به سراغ بت خانه آمدند، چه منظره وحشتناک و بهت آوری؟ گویی بر سر جایشان خشکشان زده؟ لحظاتی چند رشته افکارشان از دست رفت، و مات و مبهوت، خیره خیره به آن ویرانه نگاه کردند و بت‌هایی را که پناه روز بیپناهی خود می‌پنداشتند بیپناه در آن جا دیدند. سپس سکوت جای خود را به خروش و نعره و فریاد داد ... چه کسی این کار را کرده؟ کدام ستمگر؟ !۳ و جمله ﴿إنه لمن الظالمین ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه‌ای است که مردم علیه مرتکب این جرم داده‌اند، و آن این است که هر که بوده مردی ستمکار بوده، که باید به جرم ستمی که کرده مجازات شود، چون هم به خدایان توهین و ظلم کرده و حق آن‌ها را که همان تعظیم است پامال کرده و هم به مردم ظلم کرده است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چیزی نگذشت که به خاطرشان آمد جوان خداپرستی در این شهر وجود دارد، به نام ابراهیم که بت‌ها را به باد استهزاء می‌گرفت و تهدید کرده بود من نقشه خطرناکی برای بت‌های شما کشیده‌ام! معلوم می‌شود کار، کار او است. «سپس جمعیت به سوی او حرکت کردند در حالی که با سرعت (و خشم) راه می‌رفتند۶». ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم طبق بعضی از روایات در آن موقع کاملاً جوان بود و احتمالاً سنش از ۱۶ سال تجاوز نمی‌کرد، ۸ مردم به نزد او رفتند و او را دستگیر کردند. ﴿قالوا فأْتوا به علی أعین الناس لعلهم یشْهدون ﴾۹. مراد از آوردن ابراهیم «علی أعین الناس» این است که او را در محضر عموم مردم، و مرآ و منظر ایشان احضار کنند و معلوم می‌شود این انجمن در همان بت خانه بود، به شهادت این که ابراهیم در جواب می‌فرماید: «بل فعله کبیرهم هذا» و به آن اشاره می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. انبیاء/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فأقْبلوا إلیه یزفون ﴾ صافات / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان، ج ۱۳، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. انبیاء/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گویا مراد از این که گفتند: «لعلهم یشْهدون» این است که مردم همه شهادت دهند که از او بدگویی به بت‌ها را شنیده‌اند، و به این وسیله او را وادار به اقرار بکنند و اما این که بعضی ۱ گفته‌اند مراد حضورشان در هنگام ۲ عقاب ابراهیم است، سخن بعیدی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم آن چنان جوابی گفت که آن‌ها را سخت در محاصره قرار داد، محاصره‌ای که قدرت بر نجات از آن نداشتند. «ابراهیم گفت، بلکه این کار را این بت بزرگ آن‌ها کرده! از آن‌ها سؤال کنید اگر سخن می‌گویند» !۳&lt;br /&gt;
اصلاً چرا شما به سراغ من آمدید؟ اصول جرم شناسی می‌گوید متهم کسی است که آثار جرم را همراه دارد، در این جا آثار جرم در دست بت بزرگ است (طبق روایت معروفی ابراهیم تبر را به گردن بت بزرگ گذاشت). چرا خدای بزرگتان را متهم نمی‌کنید؟ شاید او از دست خدایان کوچک خشمگین شده و یا آن‌ها را رقیب آینده خود فرض کرده و حساب همه را یک جا رسیده است ؟! از آن جا که ظاهر این تعبیر به نظر مفسران با واقعیت تطبیق نمی‌داده و از آن جا که ابراهیم پیامبر است و معصوم و هرگز دروغ نمی‌گوید، در تفسیر این جمله، مطالب مختلفی گفته‌اند آنچه از همه بهتر به نظر می‌رسد این است که ابراهیم به طور قطع این عمل را به بت بزرگ نسبت داد، ولی تمام قرائن شهادت می‌داد که او قصد جدی از این سخن ندارد، بلکه می‌خواسته، به آن‌ها بگوید «این سنگ و چوب‌های بیجان آن قدر بیعرضه‌اند که حتی نمی‌توانند یک جمله سخن بگویند و از عبادت کنندگانشان یاری بطلبند، تا چه رسد که بخواهند به حل مشکلات آن‌ها بپردازند! و این به هیچ وجه دروغ نیست» دروغ آن است که قرینه‌ای همراه نداشته باشد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا این که بگوییم حضرت ابراهیم باصطلاح «توریه» کرده و مرادش از «کبیرهم» خدا بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در نهایت اگر هم فرض کنیم که حضرت دروغ گفتند از آن جا که دروغ در مواردی مثل اصلاح ذات البین جایز است و حکم آن تابع مصلحت و مفسده می‌باشد و چه مصحلتی از این بالاتر که انسان‌های گمراه را به راه راست و توحیدی هدایت نماید. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا این نکته هم بدست می‌آید که استهزاء وطعنه بر خرافات، در مواردی لازم است؛ و این که&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم، ج ۳، ص ۱۲۴؛ آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: عطیة علی عبدالباری بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، چاپ اول، ج ۱۷، ص ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال بل ْ فعله کبیرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ینْطقون ﴾ انبیاء/ ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق، چاپ چهارم، ج ۲، ص ۳۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فیلم سازی، اجرای تئاتر و نمایش و نقش بازی کردن برای بیداری اذهان، کاری پسندیده و جایز است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی که در کتاب کافی از امام صادق نقل شده می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابراهیم این سخن را به خاطر آن گفت که می‌خواست افکار آن‌ها را اصلاح کند، و به آن‌ها بگوید که چنین کاری از بت‌ها ساخته نیست، سپس امام اضافه فرمود: به خدا سوگند بت‌ها دست به چنان کاری نزده بودند، ابراهیم نیز دروغ نگفت .». ۲&lt;br /&gt;
هدف حضرت از بیان این مطلب این بود که مردم اعتراف کنند به این که بت حرف نمی‌زند. چون حرف زدن بت محال است، پس انجام این کار، و هر کار دیگری نیز از آن محال است. وقتی مردم کلام ابراهیم را شنیدند و منتقل شدند به این که اصنام جماداتی بیشعورند که حرف نمی‌زنند، حجت بر آنان تمام و هر یک از حضار در دل خود را خطا کار دانسته، حکم کرد به این که ظالم خود او است ۳، نه ابراهیم و هر یک به نفس خود خطاب کرد که: تو چقدر ظالمی که جماد بیزبان را می‌پرستی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم به خویشتن ظلم و ستم کردید و هم بر جامعه‌ای که به آن تعلق دارید و هم به ساحت مقدس پروردگار بخشنده نعمت‌ها. جالب این که در آیات قبل خواندیم آن‌ها ابراهیم را متهم به ظالم بودن کردند، ولی در این جا دریافتند که ظالم اصلی و حقیقی خودشانند و در واقع تمام مقصود ابراهیم از شکستن بت‌ها همین بود، هدف شکستن فکر بت‌پرستی و روح بت‌پرستی بود وگرنه شکستن بت فایده‌ای ندارد، بت پرستان لجوج فوراً بزرگ‌تر و بیشتر از آن را می‌سازند و به جای آن می‌نهند، همان گونه که در تاریخ اقوام نادان و جاهل و متعصب، این مسئله، نمونه‌های فراوان دارد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بت پرستان گفتند: «تو که میدانی این‌ها حرف نمی‌زنند»۶ این چه دفاعی است که از خود می‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین خود دلیل بر این است که کار زیر سر خود تو است و تو این ظلم را مرتکب شده‌ای و این چنین جرم ابراهیم را برای خود ثابت کردند. &lt;br /&gt;
بعد از این که از دهانشان جست که این بت‌ها حرف نمی‌زنند و ابراهیم آن را شنید، به دفاع از خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۴۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۸ و ۴۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فرجعوا إلی أْنفسهم فقالوا إنکم أْنتم الظالمون ﴾ انبیاء/ ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿ثم نکسوا علی رؤسهم لقد علمت ما هؤلاء ینْطقون ﴾ انبیاء/ ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نپرداخت، از اول هم قصد نداشت که از خود دفاع کند، حضرت در این جا با کلام خودشان بر آنان احتجاج کرده و فرمود پس این اصنام بیزبان اله و مستحق عبادت نیستند. چون عبادت یا به امید خیر است و یا از ترس شر و در اصنام نه امید خیری هست نه ترسی از شر، پس اله نیستند. ۱ ابراهیم در ادامه گفت «چرا چیزی را پرستش می‌کنید که با دست خود می‌تراشید؟!»۲ کدام آدم عاقلی مصنوع خود را پرستش می‌کند؟ هیچ ذی‌شعوری در برابر مخلوق خود زانو به زمین می‌زند؟ کدام عقل و منطق به شما چنین اجازه‌ای داده است؟ ! معبود باید خالق انسان باشد نه مخلوق او، اکنون درست بنگرید و معبود حقیقی را پیدا کنید: «خداوند هم شما را آفریده، و هم بت‌هایی را که می‌سازید»۳ و این دلیلی است بسیار قوی و دندان شکن که هیچ پاسخی در مقابل آن نداشتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استفهامی که در آیه شریفه هست استفهام توبیخی است و در عین حال احتجاجی است بر بطلان طریقه مردم، مبنی براین که چیزی که انسان تراشیده، صلاحیت ندارد که مدبر انسان باشد با این که آفریدگار خداست و معلوم است که خلقت از تدبیر جدا نیست، پس همان‌طور که خدای سبحان خالق آدمی است، رب آدمی نیز هست و این از سفاهت و حماقت است که این خدای عزیز و رب واقعی را کنار گذاشته و سنگ و چوب بپرستند. ۵ و جمله ﴿أف لکم و لما تعبدون من دون الله ﴾۶ اظهار انزجار و بیزاری آن جناب از ایشان و از خدایان ایشان است و این را بعد از ابطال الوهیت آن‌ها اظهار نمود هم چنان‌که شهادتش بر وحدانیت خدای تعالی را بعد از اثبات آن اظهار نمود و فرمود ﴿و أنا علی ذلکم من الشاهدین ﴾۷ وبا جمله ﴿أ فلا تعقلون ﴾ ایشان را توبیخ نمود. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ یکی از شیوه‌های دعوت مردم به دین، آگاه کردن آنان به ضرر بیدینی است. ﴿لا ینْفعکم و لا یضرکم ﴾&lt;br /&gt;
۲ اگر زمینه مناسبی برای بیداری پیدا شد باید منحرفان را تحقیر کرد. ﴿أف لکم و لما تعبدون من دون الله ﴾۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أ تعبدون ما تنْحتون ﴾ صافات / ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و الله خلقکم و ما تعملون ﴾ صافات / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۰۰, الصافات / ۱۰۰ ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. انبیاء/ ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. انبیاء/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۵، ص ۴۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نجات ابراهیم از آتش نمرودیان ====&lt;br /&gt;
تا این جا ابراهیم موفق شد یک مرحله بسیار حساس و ظریف تبلیغ خود را که بیدار ساختن وجدان‌های خفته از طریق ایجاد یک طوفان روانی اجرا کند؛ ولی افسوس که زنگار جهل و تعصب و تقلید کورکورانه بیشتر از آن بود که با ندای صیقل بخش این قهرمان توحید به کلی زدوده شود. چه تعبیر لطیفی قرآن می‌کند «سپس آن‌ها بر سرهاشان واژگونه شدند». ۱ ۲&lt;br /&gt;
حضرت را محکوم کردند به این که باید در آتش سوخته شود و به همین جهت به منظور تحریک عواطف دینی و عصبیت مردم گفتند: او را بسوزانید و خدایانتان را یاری کنید۳ و امر آن‌ها را بزرگ بدارید و کسی را که به آن‌ها اهانت کرده مجازات کنید و این تهییج و تحریک از جمله «إن کنْتم فاعلین اگر مرد عملید» به خوبی نمایان است .۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند گروهی از توده مردم مستضعف بیدارشدند، اما مستکبران که پیشرفت این منطق توحیدی را مزاحم منافع خویش می‌دیدند با منطق زور و سرنیزه و آتش به میدان آمدند، دستور داده شد چهار دیواری بزرگی ساختند، سپس در درون آن آتش افروختند، تا هم سوز دل خود را بنشانند و کاری کنند که دیگر کسی جرأت توهین به بت‌های ایشان را نداشته باشد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در روایاتی که از طرق شیعه و اهل تسنن نقل شده می‌خوانیم: هنگامی که ابراهیم را بالای منجنیق گذاشتند و می‌خواستند در آتش بیفکنند، آسمان و زمین و فرشتگان فریاد برکشیدند و از پیشگاه خداوند تقاضا کردند که این قهرمان توحید و رهبر آزاد مردان را حفظ کند و نیز نقل کرده‌اند: جبرئیل به ملاقات ابراهیم آمد و به او گفت: ا لک حاجة؟ &amp;quot; آیا نیازی داری تا به تو کمک کنم؟ ابراهیم در یک عبارت کوتاه گفت: اما الیک فلا: اما به تو، نه &amp;quot;! (به آن کسی نیاز دارم که از همگان بینیاز و بر همه مشفق است). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انبیاء/ ۶۵. ﴿ثم نکسوا علی رؤسهم ﴾&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا حرقوه و اْنصروا آلهتکم إن کنْتم فاعلین ﴾ انبیاء/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۷ ۴۲۲. الأنبیاء/ ۶۷ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۰۱ و ۱۰۲ سوره صافات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام جبرئیل به او پیشنهاد کرد و گفت: فاسئل ربک &amp;quot; پس نیازت را از خدا بخواه &amp;quot;. و او در پاسخ گفت: حسبی من سئوالی علمه بحالی:&amp;quot; همین اندازه که او از حال من آگاه است کافی است .» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿قْلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی إبراهیم ﴾۲ این جمله حکایت خطابی تکوینی است که خدای تعالی به آتش کرد و با همین خطاب خاصیت آتش را که سوزانندگی و نابودکنندگی است از آن گرفت و آن را از راه معجزه برای ابراهیم خنک و سالم گردانید۳ و نیز در روایت معروفی می‌خوانیم آتش نمرودی تبدیل به گلستان زیبایی شد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواریخ آمده است هنگامی که ابراهیم را در آتش افکندند، نمرود یقین داشت که ابراهیم تبدیل به مشتی خاکستر شده است، اما هنگامی که خوب نظر کرد، او را زنده دید، به اطرافیانش گفت من ابراهیم را زنده می‌بینم، شاید اشتباه می‌کنم! بر فراز بلندی رفت و خوب مشاهده کرد دید مطلب همین است، نمرود فریاد زد ای ابراهیم! به راستی که خدای تو بزرگ است و آن قدر قدرت دارد که میان تو و آتش حائلی ایجاد کرده ! ... اکنون که چنین است من می‌خواهم به خاطر این قدرت و عظمت، برای او قربانی کنم (و چهار هزار قربانی برای این کار آماده کرده) ولی ابراهیم به او گوشزد نمود که هیچ گونه قربانی (و کار خیر) از تو پذیرفته نخواهد شد مگر این که قبلاً ایمان آوری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نمرود در پاسخ گفت در این صورت سلطنت و حکومتم بر باد خواهد رفت و تحمل آن برای من ممکن نیست! به هر حال این حوادث باعث شد که گروهی از بیداردلان آگاه به خدای ابراهیم ایمان آورند و یا بر ایمانشان بیفزاید و شاید همین ماجرا سبب شد که نمرود عکس العمل شدیدی در برابر ابراهیم نشان ندهد و تنها به تبعید کردنش از سرزمین بابل قناعت کند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت ابراهیم بسیار حساب شده برنامه خود را تعقیب کرد، نخستین بار به هنگام دعوت آن‌ها به سوی توحید، صدا زد این مجسمه‌های بیروح چیست؟ که شما می‌پرستید؟ اگر میگوئید سنت نیاکان شما است، هم شما و هم آن‌ها گمراه بودید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دومین مرحله، اقدام به یک برنامه عملی کرد، تا نشان دهد این بت‌ها چنان قدرتی ندارند که هر کس نگاه چپ به آنان کند، نابودش کنند، مخصوصاً با اخطار قبلی به سراغ بت‌ها رفت و آن‌ها را به کلی درهم شکست، تا نشان دهد خیالاتی که آن‌ها به هم بافته‌اند همه بیهوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. روضه کافی طبق نقل المیزان، کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، پیشین، ج ۱۴, ص ۳۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. انبیاء/ ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۲۷ ۴۲۲. الأنبیاء/ ۶۷ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ذیل آیه مورد بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سومین مرحله در آن محاکمه تاریخی سخت آن‌ها را در بن‌بست قرار داد، گاه به سراغ فطرتشان رفت، زمانی به سراغ عقلشان، گاه اندرزشان داد، گاه سرزنش و توبیخ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه این معلم بزرگ الهی از هر دری وارد شد و آنچه در توان داشت به کار برد، ولی مسلماً قابلیت محل نیز شرط تأثیر است و این متأسفانه در آن قوم کمتر وجود داشت. اما بدون شک، سخنان و کارهای ابراهیم به عنوان یک زمینه توحیدی و حداقل به صورت علامت‌های استفهام در مغزهای آن‌ها باقی ماند و مقدمه‌ای شد برای بیداری و آگاهی گسترده‌تر در آینده. از تواریخ استفاده می‌شود که گروهی هر چند از نظر تعداد اندک ولی از نظر ارزش بسیار، به او ایمان آوردند. ۱ و آمادگی نسبی برای گروه دیگری فراهم گشت. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ ابتدا درون خود را پاک کنید، سپس به پاک کردن جامعه بپردازید. (لازمه موفقیت رهبران دینی، داشتن قلب سلیم است) ﴿جاء ربه بقْلب ٍ سلیم ٍ إذْ قال لأبیه ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ در نهی از منکر، از وجدان خلافکار نیز اقرار بگیریم. ﴿ما ذا تعبدون ﴾&lt;br /&gt;
۳ در نهی از منکر، احتمال تأثیر فوری و کامل شرط نیست، شاید بعداً اثر کند، شاید کم‌کم اثر کند ﴿.... قال ... ما ذا تعبدون ﴾۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ برای دعوت مردم به راه حق و مبازه با باطل، طرح‌های ابتکاری و انقلابی لازم است. (حضرت ابراهیم از رفتن به همراه مردم به خارج شهر خودداری کرد و طرح خود را که شکستن بت‌ها بود انجام داد)&lt;br /&gt;
﴿فقال إنی سقیم ﴾&lt;br /&gt;
۵ مؤمن باید زیرک و تیزبین باشد و از فرصت‌ها استفاده بکند. فنظر ... فقال &lt;br /&gt;
۶ خام کردن دشمن برای ضربه زدن به او، نیاز به شناخت آداب و رسوم و عقائد او دارد. ﴿فنظر ... فقال إنی سقیم ﴾۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. الشیبانی (ابن اثیر), علی بن ابی الکرم، الکامل فی التواریخ، تحقیق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م /&lt;br /&gt;
۱۴۳۰ ق، ج ۱, ص ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. صافات / ۸۴ و ۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸، ص ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ نهی از منکر مراحلی دارد: اگر مرحلۀ اول که گفتگو است اثر نکرد مرحله ی بعد اقدام عملی است. ﴿فراغ علیهم ... ﴾&lt;br /&gt;
۸ مبارزه با باطل و اصلاح جامعه، قدرت لازم دارد. ﴿ضرباً باْلیمین ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ برای بیدار کردن افکار عمومی و محو شرک، تلف کردن برخی اشیاء و اموال لازم است. (بت‌های زمان ابراهیم و گوساله سامری دارای قیمت و ارزشی بودند). ﴿فجعلهم جذاذاً﴾&lt;br /&gt;
۱۰ حضرت ابراهیم قبل از عملیات تخریب، با تبلیغات خود زمینه انقلاب علیه بت‌ها را فراهم آورده بود. ﴿یذْکرهم ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== محاجه با نمرود ====&lt;br /&gt;
بنا به گفته تاریخ و روایات نمرود یکی از سلاطین بابل قدیم بوده است .۳ حضرت ابراهیم با نمرود درباره پروردگار بحث و محاجه کرد۴ در تفسیر الدر المنثور در ذیل آیه ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه ... ﴾ آمده که طیالسی و ابن ابی حاتم از علی بن ابی طالب روایت کرده‌اند که فرمود؛ آن کسی که با ابراهیم بر سر پروردگار او مناظره کرد، نمرود پسر کنعان بود و در تفسیر برهان آمده که ابو علی طبرسی گفته، در زمان وقوع این مناظره اختلافاتی است، بعضی گفته‌اند: موقعی بود که ابراهیم بت‌ها را شکسته و هنوز در آتش نیفتاده بود، (نقل از مقاتل) و بعضی دیگر گفته‌اند: بعد از افتادن در آتش بوده، که آتش برایش ملایم و سرد شده و جان سالم بدر برد، (نقل از امام صادق). هر چند آیه شریفه متعرض زمان وقوع این مناظره نشده، ولی اعتبار عقلی مساعد و کمک این احتمال است که بعد از افتادن در آتش اتفاق افتاده باشد، برای این که از داستان‌هایی که در قرآن کریم درباره ابراهیم از همان بدو ظهورش و مناظره اش با پدر و قوم خود و بت شکنیاش آمده، این معنا به دست می‌آید که اولین باری که آن جناب با نمرود ملاقات کرد، هنگامی بود که خبر بت شکستن او به گوش نمرود رسید، و وی دستور سوزاندنش را صادر کرد و معلوم است که در چنین هنگامی جای مناظره نمرود با او درباره خدایی خودش نبوده است، چرا که به جرم شکستن بت‌ها دستگیر شده نه به جرم انکار خدایی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۵، ص ۴۶۶ ۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه ﴾ بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود و اگر مناظره‌ای با او کرده، حتماً بر سر این بوده است که آیا بت‌ها پروردگار هستند؟ یا خدای تعالی؟». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم «اله» می‌دانست و بلکه خود را از بالاترین «خدایان» می‌پنداشت و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد و درباره سایر خدایان چیزی نگفت. پس معلوم می‌شود خود را بالاتر از همه آن‌ها می‌دانست. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمرود از ابراهیم پرسید خدای تو کیست که به سوی او دعوت می‌کنی؟&amp;quot; ابراهیم گفت: همان کسی است که زنده می‌کند و میمیراند ﴿إذ قال إبراهیم ربی الذی یحیی و یمیت ﴾ &lt;br /&gt;
۳&lt;br /&gt;
در حقیقت بزرگ‌ترین شاهکار آفرینش یعنی قانون حیات و مرگ را به عنوان نشانه روشنی از علم و قدرت پروردگار مطرح ساخت؛ ولی نمرود جبار راه تزویر و سفسطه را پیش گرفت و برای اغفال مردم و اطرافیان خود&amp;quot; گفت: من نیز زنده می‌کنم و میمیرانم &amp;quot; و قانون حیات و مرگ در دست من است ﴿قال أنا أحیی و أمیت ﴾. &lt;br /&gt;
و برای اثبات این مدعای دروغین طبق روایت معروفی دست به حیله‌ای زد و دستور داد دو نفر زندانی را حاضر کردند و فرمان داد یکی را آزاد کنند و دیگری را به قتل برسانند سپس رو به ابراهیم و حاضران کرد و گفت :&amp;quot; دیدید چگونه حیات و مرگ به دست من است ؟۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها هم تصدیقش کردند و ابراهیم نتوانست به آن‌ها بفهماند که این مغالطه است و منظور او از احیا و اماته این معنای مجازی نبود و حجت نمرود نمی‌تواند معارض با حجت وی باشد و اگر می‌توانست وجه این مغالطه را بیان کند قطعاً می‌کرد و فهمیده بود که اگر بخواهد وجه مغالطه را بیان کند احدی از حضاربخاطر تقلید کورکورانه شان از نمرود تصدیقش نمی‌کنند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین جهت از این حجت خود صرف نظر نموده و به حجت دیگر دست زد، حجتی که خصم نتواند با آن معارضه کند، و آن حجت این بود که فرمود: ﴿فإن الله یأْتی بالشمس من اْلمشْرق فأْت بها من اْلمغْرب ﴾ ۶ و وجه این حجت این است که هر چند خورشید در نظر نمرود و نمرودیان و یا حد اقل نزد بعضی از آنان یکی از خدایان است لیکن در عین حال خود آنان قبول دارند که خورشید و طلوع و غروب آن مستند به خدا است، که در نظر آنان رب الارباب است و معلوم است که هر فاعل مختار و با اراده وقتی عملی را با اراده خود اختیار می‌کند خلاف آن را هم می‌تواند انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲، ص ۵۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن این که وقتی ابراهیم این پیشنهاد را کرد، نمرود مبهوت شد و دیگر نتوانست پاسخی بدهد، چون نمی‌توانست بگوید: مسئله طلوع و غروب خورشید که امری است مستمر و یکنواخت، مسئله‌ای است تصادفی و در اختیار کسی نیست، تا تغییرش هم به دست کسی باشد و نیز نمی‌توانست بگوید این عمل مستند به خود خورشید است، نه به خدای تعالی، چون خودش خلاف این را ملتزم بود. ۱&lt;br /&gt;
گرچه مسئله حیات و مرگ از جهاتی مهم تر از مسئله طلوع و غروب آفتاب است و به همین دلیل ابراهیم نخست به آن استدلال کرد و اگر افراد با فکر و روشن ضمیری در آن مجلس بودند طبعاً با این دلیل قانع شدند زیرا هر کس می‌داند مسئله آزاد کردن و کشتن یک زندانی، هیچ گونه ربطی به مسئله حیات و مرگ طبیعی واقعی ندارد، ولی برای آن دسته که درک کافی نداشتند و ممکن بود تحت تأثیر سفسطه آن جبار حیله گر قرار گیرند، دست به استدلال دوم زد و مسئله طلوع و غروب خورشید را مطرح ساخت تا حق بر هر دو دسته روشن گردد. ۲&lt;br /&gt;
اما نکته جالبی که در این جا وجود دارد این است که، نمرود برای خدای سبحان قائل به الوهیت بوده و گرنه وقتی ابراهیم به او گفت: «خدا آفتاب را از مشرق می‌آورد تو آن را از مغرب بیاور» نمرود می‌توانست حرف ابراهیم را نپذیرد و بگوید من آفتاب را از مشرق می‌آورم، نه آن خدایی که تو به آن معتقدی و یا بگوید این کار کار خدایانی دیگر است نه خدای تو، چون نمرود قائل به خدایانی دیگر غیر خدای سبحان نیز بود. قوم نمرود همین اعتقاد را داشتند. ۳ و باز نمی‌توانست بگوید این خود من هستم که خورشید را از مشرق می‌آورم و به مغرب می‌برم، چون اگر این ادعا را می‌کرد فوراً از او می‌خواستند که برای یک بار هم که شده قضیه را به عکس کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۵۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در یک جمله اشاره به انگیزه اصلی این محاجه می‌کند و می‌گوید؛ خداوند به او حکومت داده بود اما بر اثر کمی ظرفیت از باده کبر و غرور، سرمست شده بود۱. در زندگی خود ما هم اگر نظر کنیم از این دست آدم‌ها کم نیستندکه در حالت عادی و یا سختی مؤمن اند و خدا را خالصانه می‌خوانند اما وقتی به مال و مقام می‌رسند همه چیز را به دست فراموشی می‌سپارند. ۲&lt;br /&gt;
البته آنچه از آیه بر می‌آید این است که نمرود هرگز از این بحث و گفتگو در جستجوی حقیقت نبود، بلکه می‌خواست گفتار باطل خود را به کرسی بنشاند و شاید به کار بردن کلمه &amp;quot; حاج &amp;quot;۳ نیز به همین منظور باشد زیرا این کلمه غالباً در همین موارد به کار می‌رود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن این حجت با همه روشنی و قاطعیتی که داشت، در حق آن مردم هیچ فائده‌ای نکرد، چون انحطاط فکری و خبط در تفکر و تعقلشان بیش از آن بوده که ابراهیم می‌پنداشت، به همین جهت معنای حقیقی میراندن &amp;quot; اماتة &amp;quot; و &amp;quot;احیاء&amp;quot;را از معنای مجازی این‌ها تمیز ندادند و کشتن و رها کردن دو زندانی را میراندن و احیای حقیقی پنداشتند و ادعای نمرود را (که من نیز احیاء و اماته دارم) پذیرفتند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با کمی دقت در سیاق این احتجاج، ممکن است حدس زد که انحطاط فکری مردم آن روز درباره معارف دینی و معنویات چقدر بوده و این انحطاط در معنویات منافاتی با پیشرفت در تمدن ندارد. پس اگر آثار باستانی قوم بابل و مصر قدیم از تمدن آنان خبر می‌دهد، نباید پنداشت که در معارف معنوی نیز پیشرفتی داشته‌اند و تقدم و ترقی متمدنین عصر حاضر در امور مادی و هم چنین انحطاطشان در اخلاق و معارف دینی، بهترین دلیل بر سقوط این شبهه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا روشن می‌شود که چرا ابراهیم در احتجاج خود و اثبات توحید به این مطلب (که سراسر عالم احتیاج به صانعی دارد که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده باشد) استدلال نکرد، زیرا به خاطر کوته فکری و ضعف بیش از حد، در تعقل، نمی‌توانستند آن را بطور تفصیل درک کنند، تا احتجاج آن جناب سودی به حالشان داشته باشد و مقصدش را بفهمند، هم چنان‌که دیدیم از کلام ابراهیم که گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أن آتاه الله اْلمْلک ﴾ بقره / ۲۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. «محاجة؛ این است که در خصومت میان دو نفر یا چند نفر هر کس بخواهد حجت و راه روشن دیگری را رد کند.» راغب&lt;br /&gt;
اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱, ص ۴۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; ربی الذی یحیی و یمیت &amp;quot;چیزی نفهمیدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ توجه به افکار عمومی و قضاوت مردم لازم است. گرچه پدیدٔه حیات یکی از راه‌های خداشناسی است و جواب نمرود صحیح نبود، ولی آن بحث‌ها و مجادله‌ها، افکار عمومی را پاسخ نمی‌گفت. ﴿ربی الذی یحیی و یمیت ﴾&lt;br /&gt;
۲ حق، اگر منطقی و مستدل ارائه شود، بر باطل پیروز وحاکم است. ﴿فأْت بها من اْلمغْرب فبهت الذی کفر﴾&lt;br /&gt;
۳ در مباحثه‌ها از استدلال‌های فطری، عقلی و عمومی استفاده کنید، تا مخالف لجوج نیز مقهور و مبهوت شود. ﴿فبهت الذی کفر﴾&lt;br /&gt;
۴ برای آموزش عمیق، استفاده از نمایش ومشاهدات حسی لازم است. «أرنی»۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۲، ص ۵۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== احتجاج با ستاره پرستان۱ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم با عقاید خود وطن و قوم خویش را ترک کرد تا شاید مردمی را بیابد که به حرف‌های موحدانه او گوش دهند و عقل و تدبیر خود را بر پیروی از هوای نفس و انحراف و گمراهی ترجیح دهند. ابراهیم با این امید وارد حران شد ولی گمراهی و انحراف را در این قوم نیز مشاهده کرد، زیرا مردم این سرزمین خدا را کنار گذاشته به عبادت ستارگان روآورده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم تصمیم گرفت آنان را متوجه انحراف و خطای خود سازد و فساد عقایدشان را بر آن‌ها اثبات کند و برای این کار از راه عقل و طریق برهان وارد شد تا با روشنگری عقل او را تأیید کرده و از او پیروی کنند. &lt;br /&gt;
شب فرا رسید و تاریکی فضای اطراف ابراهیم را پوشاند، ابراهیم ستاره‌ای را که قوم پرستش می‌کردند، مشاهده کرد و در همین موقع در میان عده‌ای از ستاره پرستان که به شب زنده داری و صحبت مشغول بودند ایستاد و برای نتیجه‌گیری از این نشست به صورت ظاهر با آنان هم فکری کرد و گفته آنان را تکرار نمود و با اشاره به ستاره‌ای گفت این خدای من است!&lt;br /&gt;
این طریقی دیگر از ارشاد و استدلال حکیمانه ابراهیم و روشی معتبر در سخنوری و ارشاد است. در کار ابراهیم دقت کنید، ابتدا با عقاید آنان هم صدا می‌شود و اعلان مخالفت نمی‌کند، به خدایانشان توهین نکرده و آنان را بخاطر افکار منحرفشان تحقیر نمی‌کند، به این طریق توجه آنان را به خود جلب می‌کند لذا آن‌ها به برهان او گوش می‌دهند، سپس بتدریج به تعریض و تنقیص عقاید ایشان می‌پردازد و به ابطال عقایدشان باز می‌گردد ولی این کار را بسیار ملایم و آرام انجام می‌دهد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما هنگامی که ستارگان با پدیدار شدن ماه غروب کردند و بیفروغ شدند با قاطعیت تمام گفت، من هیچگاه غروب کنندگان را دوست نمی‌دارم &amp;quot; و آن‌ها را شایسته عبودیت و ربوبیت نمی‌دانم. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دیگر چشم بر صفحه آسمان دوخت این بار قرص سیم گون ماه با فروغ و درخشش دلپذیر خود بر صفحه آسمان ظاهر شده بود&amp;quot; هنگامی که ماه را دید ابراهیم صدا زد این است پروردگار من؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۸۳ ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۸۰ و ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب اْلآفلین ﴾: انعام / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۵، ص ۳۰۷: ﴿فلما رأی اْلقمر بازغاً قال هذا ربی فلما أفل قال لئن لم یهدنی ربی لأکونن من اْلقوم الضالین ﴾ [الأنعام / ۷۹  ۷۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سرانجام ماه به سرنوشت همان ستاره گرفتار شد و چهره خود را در پرده افق کشید، ابراهیم جستجوگر گفت: اگر پروردگار من مرا به سوی خود رهنمون نشود در صف گمراهان قرار خواهم گرفت &amp;quot;!۱ این جمله به منزله کنایه از بطلان ربوبیت قمر است، چرا که آن جناب در آغاز بحث، ربوبیت کوکب را به ملاک غروب کردن که ملاکی است عام، ابطال کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این سخن حضرت دو وجه دارد یکی اینکه کلام را حمل بر معنای حقیقی نموده و بگوییم منظور آن حضرت این بوده که از راه فرضیه به حق مطلب رسیده و برای خود اعتقاد یقینی کسب کند؛ و دیگری این بود که کلام را حمل بر ظاهر نموده و بگوییم ابراهیم از راه مماشات و تسلیم این سخن را گفته و خواسته است فساد آن را بیان کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ظاهر شدن خورشید حضرت گفت این پروردگار من است .۲ ابراهیم در این جستجوی خود، دو نوبت به خطا بودن فرضیه اش پی برده بود، و با این حال دیگر جا نداشت که درباره آفتاب، همان فرضیه غلط را تکرار کرده و بگوید: &amp;quot; این پروردگار من است &amp;quot;. لذا برای این که بهانه‌ای در دست داشته باشد اضافه کرد که ؛&amp;quot; این بزرگ تر است &amp;quot; و اما این که چرا به خورشید به لفظ &amp;quot; هذاً اشاره کرد با این که &amp;quot; شمس &amp;quot; در لغت عرب مؤنث است و باید به لفظ &amp;quot; هذه &amp;quot; به آن اشاره شود، جوابش به طوری که قبلاً هم اشاره کردیم این است که در این نیز نکته‌ای است و آن این است که قرآن کریم می‌خواهد بفهماند ابراهیم در این بحث واقعاً آفتاب را نمی‌شناخته، یا خود را به جای کسی فرض کرده که اصلاً آفتاب را ندیده و نمی‌داند که این جرم یکی از اجرام آسمانی است که در هر شبانه روز یک بار طلوع نموده و غروب می‌کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری ابراهیم آن مرد فداکار و ایثارگر هنگامی که با فکر و درک خود می‌یابد و می‌بیند که ستارگان و ماه و خورشید همه غروب و افول دارند و محکوم قوانین آفرینشند، لذا می‌گوید این‌ها خدای من نیستند من روی خود را به سوی خدایی کردم که آسمان‌ها و زمین را آفرید و در این راه عقیده خود را خالص کردم و من از مشرکان نیستم ۴ و با این جملات به سوی توحید تام گراییده، ربوبیت و معبودیت را منحصراً برای کسی اثبات می‌کند که آسمان‌ها و زمین را از نیستی به هستی درآورده و بت‌پرستی و شرک را از خود نفی می‌کند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. انعام / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلما رأی الشمس بازغة ً قال هذا ربی هذا أکبر﴾ انعام / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۵۳ ۲۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و اْلأرض حنیفاً و ما أنا من اْلمشْرکین ﴾ انعام / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلماتی که ابراهیم با قوم خود داشته، بسیار شبیه است به کلام یک انسان اولیه فرضی است که تا کنون چشمش به ستارگان آسمان نیفتاده و طلوع و غروب آفتاب و ماه را ندیده است و اینک ناگهان گذارش به سرزمینی وسیع و یکی از جوامع بزرگ افتاده و چیزهایی می‌بیند که هرگز ندیده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حالیکه وی حقیقت امر را می‌دانسته و ایمان داشته که مدبر آمورش و آن کسی که به او احسان نموده و در اکرامش از حد گذرانیده، همانا خدای سبحان است. همان‌طور که از آیات سوره مریم که در مقام حکایت احتجاجات ابراهیم در برابر پدرش است چنین برمیآید. بنا بر این، این که در برابر ستاره و ماه و خورشید گفت: «هذا ربی» در حقیقت از باب تسلیم و به زبان خصم و دشمن حرف زدن است، وی در ظاهر خود را یکی از آنان شمرده و عقاید خرافی آنان را صحیح فرض نموده و آن گاه با بیانی مستدل، فساد آن را ثابت کرده است، و این نحو احتجاج بهترین راهی است که می‌تواند انصاف خصم را جلب کرده و از طغیان و تعصب او جلوگیری نماید و او را برای شنیدن حرف حق آماده سازد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که در این جا هست عام بودن استدلال حضرت می‌باشد. ابراهیم این دلیل و حجت را بر علیه ربوبیت اجرام سه‌گانه اقامه کرده که هر غروب کننده را به علت غروب کردنش دوست نمی‌دارد و غروب هر چیز عبارت است از این که انسان آن چیز را بعد از یافتن، از دست داده و گمش کند و چیزی که دارای چنین وصفی است، شایستگی ندارد که محبت و دلبستگی آدمی که ملاک و مجوز عبادت و پرستش است به آن تعلق گیرد و چون این وصف در جمیع جسمانیات هست و همه موجودات مادی، رو به زوال و نیستی و هلاکتند، از این جهت باید گفت که در حقیقت حجت ابراهیم حجتی است علیه جمیع انحای شرک و وثنیت. نه تنها مسئله بت‌پرستی و ستاره پرستی، حتی عقایدی را هم که بعضی از مشرکین درباره الوهیت ارباب انواع و موجودات نورانی ما فوق ماده و طبیعت و منزه از جسمیت و حرکت دارند نیز ابطال می‌کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما استدلال حضرت بر نفی ربوبیت اجرام از سه راه می‌باشد: &lt;br /&gt;
۱ پروردگار و مربی موجودات (آن چنان‌که از کلمه &amp;quot; رب &amp;quot; استفاده می‌شود) باید همیشه ارتباط نزدیک با مخلوقات خود داشته باشد، لحظه‌ای نیز از آن‌ها جدا نگردد، بنا بر این چگونه موجودی که غروب می‌کند و ساعت‌ها نور و برکت خود را برمیچیند و از بسیاری موجودات به کلی بیگانه می‌شود، می‌تواند پروردگار و رب آن‌ها بوده باشد؟!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۲۲۲ و ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۷، ص ۲۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۲۶۵ و ۲۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ موجودی که دارای غروب و طلوع است، اسیر چنگال قوانین است چیزی که خود محکوم این قوانین است چگونه می‌تواند حاکم بر آن‌ها و مالک آن‌ها بوده باشد. او خود مخلوق ضعیفی است و سر بر فرمان آن‌ها و توانایی کمترین انحراف و تخلف از آن‌ها را ندارد. &lt;br /&gt;
۳ موجودی که دارای حرکت است حتماً موجود حادثی خواهد بود، زیرا همان‌طور که مشروحاً در فلسفه اثبات شده است، حرکت همه جا دلیل بر حدوث است، زیرا حرکت خود یک نوع وجود حادث است و چیزی که در معرض حوادث است یعنی دارای حرکت است نمی‌تواند یک وجود ازلی و ابدی بوده باشد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جریان می‌فهمیم که برخوردهای مماشاتی ضرری به توحید انسان نمی‌زند. با آن که ابراهیم در میان خورشید و ستاره پرستان لحظاتی با آنان مدارا و مماشات کرد و گفت؛ پروردگار من همین هاست، ولی همین که ناپدید شدند، فرمود: من غروب کنندگان را دوست ندارم. با این حال در این آیه خداوند می‌فرماید: او لحظه‌ای مشرک نبود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در تبلیغ، باید با هر گروهی با زبان خودشان سخن گفت. (برای گروهی که به تأثیر ستارگان عقیده دارند، باید با نگاه و دید آن‌ها حرف زد) ﴿فنظر نظْرةً فی النجوم فقال ﴾&lt;br /&gt;
۲ یکی از شیوه‌های احتجاج، اظهار همراهی با عقیدٔه باطل و سپس رد کردن آن است. ﴿هذا ربی ﴾&lt;br /&gt;
۳ بیدار کردن فطرت‌ها، فعال کردن اندیشه‌ها و توجه به احساسات، یکی از شیوه‌های تبلیغ است. ﴿لا أحب اْلآفلین ﴾&lt;br /&gt;
۴ انسان در هر فرضیه‌ای که به بن‌بست رسید، باید بدون لجاجت، مسیر را عوض کند. بر خلاف مشهور که می‌گویند: مرد آن است که روی حرف خود بایستد و پافشاری کند، این آیه به ما می‌گوید: مرد آن است که حرفش حق باشد، گرچه با تغییر موضع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ در انتقاد، باید از روش گام به گام بهره گرفت. در آیۀ قبل فرمود: من «آفلین» را دوست ندارم؛ ولی این جا می‌فرماید؛ پرستش ماه، انحراف و ضلالت است. شیؤه تعلیم حق یا انتقاد از باطل هم، باید گام به گام باشد. ابتدا نفی ستاره و ماه و در نهایت خورشید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۵، ص ۳۱۳ و ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۵۹۸. ﴿لم یک من اْلمشْرکین ﴾&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۲، ص ۴۹۸ ۴۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این جریانات تعداد اندکی به حضرت ایمان آوردند و نمرود نیز به تهدید حضرت و فشار بر ایشان پرداخت اما «لوط به ابراهیم ایمان آورد ﴿فآمن له لوط ٌ﴾. لوط خود از پیامبران بزرگ خدا بود و با ابراهیم خویشاوندی نزدیک داشت (می‌گویند: پسر خواهر ابراهیم بود) از آن جا که پیروی یک فرد بزرگ به منزله پیروی یک امت و ملت است، خداوند در این جا مخصوصاً از ایمان لوط آن شخصیت والای معاصر ابراهیم سخن می‌گوید: تا روشن شود اگر دیگران ایمان نیاوردند مهم نبود. البته به نظر می‌رسد که در سرزمین بابل دل‌های آماده‌ای برای پذیرش دعوت ابراهیم بود و پس از مشاهده آن معجزه عظیم به او گرویدند، ولی مسلماً در اقلیت قرار داشتند. سپس می‌افزاید:» ابراهیم گفت: من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم که او عزیز و حکیم است ﴿و قال إنی مهاجر إلی ربی إنه هو اْلعزیز اْلحکیم ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است هنگامی که رهبران الهی رسالت خود را در یک منطقه به انجام رساندند و محیط آن قدر آلوده و تحت فشار جباران قرار داشت که پیشرفت دعوت آن‌ها را متوقف نمود، باید از آن جا به منطقه‌ای دیگر هجرت کنند تا دعوت الهی را گسترش دهند. ابراهیم نیز از سرزمین بابل به اتفاق لوط و همسرش ساره به سوی سرزمین شام، مهد انبیاء و توحید، حرکت کرد، تا بتواند در آن جا عده و عده‌ای فراهم سازد و دعوت توحید را وسعت بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که ابراهیم می‌گوید:&amp;quot; من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم &amp;quot; چرا که این راه، راه پروردگار بود، راه رضای او، و راه دین و آئین او. شاهد این سخن آیه ۹۹ سوره صافات است که از قول ابراهیم می‌گوید: ﴿إنی ذاهب إلی ربی سیهدین ﴾ من به سوی خدای خودم می‌روم و او مرا هدایت خواهد کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عنکبوت / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۴۹, [عنکبوت ۲۷  ۲۶]&lt;br /&gt;
۳. دلیل بر ایمان گروهی از قوم ابراهیم این آیه شریفه است: ﴿قد کانت ْ لکم أسوةٌ حسنة ٌ فی إبراهیم و الذین معه إذْ قالوا لقومهم إنا برآؤا منْکم ﴾؛ «به تحقیق ابراهیم و کسانی که با وی همراه بودند برای شما مقتدایی نیکو بودند که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما بیزاریم .» ممتحنه / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== امتحانات ===&lt;br /&gt;
پس از آن که ابراهیم از آتش نجات یافت باز هدف خود را تعقیب نموده و شروع به دعوت به دین توحید و دین حنیف نمود اما عده کمی به وی ایمان آوردند. ۳ قرآن کریم از آن جمله لوط و همسر ابراهیم را اسم می‌برد این بانو همان زنی است که ابراهیم با او مهاجرت کرد و پیش از بیرون رفتن از سرزمین خود به اراضی مقدسه با او ازدواج کرده بود. ۱ باشد که در آن جا بدون مزاحمت کسی و دور از اذیت و جفای قومش به عبادت خداوند مشغول باشند. ۲&lt;br /&gt;
خدای تعالی ابراهیم را با این که به حد شیخوخت و کهولت رسیده بود به تولد اسحاق و اسماعیل و از صلب اسحاق به یعقوب بشارت داد، و پس از مدت کمی اسماعیل و بعد از او اسحاق به دنیا آمدند و خداوند همان طوری که وعده داده بود برکت را در خود او و دو فرزندش و اولاد ایشان قرار داد و مبارکشان ساخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== امتحان بزرگ ابراهیم (دوری و ذبح فرزند) ====&lt;br /&gt;
ابراهیم به امر پروردگار خود به مکه، که دره‌ای عمیق و بیآب و علف بود، رفت و فرزند عزیزش اسماعیل را در سن شیرخوارگی در آن مکان بی آب و علف منزل داده و خود به ارض مقدس مراجعت نمود. اسماعیل در این سرزمین نشو و نما کرد و اعراب چادرنشین اطراف به دور او جمع شدند. &lt;br /&gt;
ابراهیم گاه گاهی پیش از بنای مکه و خانه کعبه و پس از آن به مکه می‌آمد و از فرزندش اسماعیل دیدن می‌کرد. تا آن که در یک سفر مأمور به ساختن خانه کعبه شد، لذا به اتفاق اسماعیل این خانه را بنا نهاد، و این اولین خانه‌ای است که از طرف پروردگار ساخته شد و این خانه مبارکی است که در آن آیات بینات و در آن مقام ابراهیم است و هر کس درون آن داخل شود از هر گزندی ایمن است. ابراهیم پس از فراغت از بنای کعبه دستور حج را صادر نموده، و آیین و اعمال مربوط به آن را تشریع نمود. آن گاه خدای تعالی او را مأمور به ذبح فرزندش اسماعیل نمود، ابراهیم اسماعیل را در انجام فرایض حج شرکت می‌داد، موقعی که به سعی رسیدند و می‌خواستند که بین صفا و مروه سعی کنند، این مأموریت ابلاغ شد و ابراهیم داستان را با فرزندش در میان گذاشت ۳ هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، گفت؛ پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می‌کنم، نظر تو چیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دلیل بر ازدواج ابراهیم با وی پیش از بیرون شدن به طرف بیت المقدس، این است که ابراهیم طبق این آیه شریفه از پروردگار خود فرزند شایسته طلب می‌کند: ﴿و قال إنی ذاهب إلی ربی سیهدین رب هب لی من الصالحین ﴾؛ «گفت من به سوی پروردگارم روانم، او مرا هدایت خواهد نمود پروردگارا مرا از فرزندان شایسته عطا کن» صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ممتحنه / ۴؛ انبیاء/ ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۲ و ۳۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت !۱ در واقع حضرت حقیقت امری که در خواب دیده بود به صورت نتیجه امر در برابرش ممثل شده است و به همین جهت که چنین مطلبی را فهمیده، فرزندش را امتحان کرد، تا ببیند او چه جوابی می‌دهد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک سو پدر با صراحت مسئله ذبح را با فرزند ۱۳ ساله مطرح می‌کند و از او نظرخواهی می‌کند، برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل می‌شود، او هرگز نمی‌خواهد فرزندش را بفریبد و کورکورانه به این میدان بزرگ امتحان دعوت کند، او می‌خواهد فرزند نیز در این پیکار بزرگ با نفس شرکت جوید و لذت تسلیم و رضا را هم چون پدر بچشد! ۳ و این نمونه‌ای از تربیت دینی فرزندان حتی در مواقع سخت و حساس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسماعیل نیز در جواب گفت؛ «پدرجان! انجام بده آنچه بدان مأمور شده‌ای» که نشان دهنده اظهار رضایت اسماعیل است نسبت به سر بریدن و ذبح خودش، چیزی که هست این اظهار رضایت را به صورت امر آورد تا بفهماند پدرش مأمور به این امر بوده و به جز اطاعت و انجام آن مأموریت چاره‌ای نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ستجدنی إن شاء الله من الصابرین ﴾ این جمله از ناحیه اسماعیل یک نحوه دلجویی است نسبت به پدراست، و با آوردن قید إن شاء الله &amp;quot; معنای کلامش چنین می‌شود؛ من اگر گفتم در این حادثه صبر می‌کنم، اتصافم به این صفت پسندیده از خودم نیست و زمام امرم به دست خودم نیست، بلکه هر چه دارم از مواهبی است که خدا به من ارزانی داشته و اگر او بخواهد من دارای چنین صبری خواهم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم و اسماعیل تسلیم امر خدا شدند و به آن رضایت دادند و ابراهیم فرزندش را به پهلو خواباند. ۴&lt;br /&gt;
﴿و نادیناه أن یا إبراهیم قد صدقْت الرؤیا﴾۵ با آن رؤیا معامله رؤیای راست و صادق نمودی و امری که ما در آن رؤیا به تو کردیم امتثال نمودی و منظور از این کلام این است که امری که ما بتو کردیم برای امتحان تو و تعیین مقدار و میزان بندگی تو بوده که در امتثال چنین امری همین که آماده شدی آن را انجام دهی، کافی است، چون همین مقدار از امتثال میزان بندگی تو را معین می‌کند. ما فرزند او را فدا دادیم به ذبحی عظیم ۶که بنا بر آنچه در روایات آمده عبارت بود از قوچی که جبرئیل از ناحیه خدای تعالی آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما بلغ معه السعی قال یا بنی إنی أری فی اْلمنام أنی أذْبحک فاْنظر ما ذا تری ... ﴾ صافات / ۱۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۳۰, [الصافات / ۱۱۰  ۱۰۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۹، ص ۱۱۳, [الصافات / ۱۱۰  ۱۰۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فلما أسلما و تله لْلجبین ﴾ صافات / ۱۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. صافات / ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و فدیناه بذبح ٍ عظیم ٍ﴾ صافات / ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که از عهده این آزمایش‌ها بر آمد، خداوند می‌باید جایزه‌ای به او بدهد&amp;quot; فرمود: من تو را امام و رهبر و پیشوای مردم قرار دادم &amp;quot; ﴿قال إنی جاعلک للناس إماماً﴾۲۱. و پس از این امتحانات سخت خداوند مقام امامت را به ایشان داد و این واقعه در اواخر عمر ابراهیم اتفاق افتاده، در دوران پیریش و بعد از تولد اسماعیل و اسحاق و بعد از آن که اسماعیل و مادرش را از سرزمین فلسطین بسرزمین مکه منتقل کرد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ در خانواده گفتگوی پدر با فرزندان، عاطفی و محترمانه باشد. «یا بنی، یا أبت»&lt;br /&gt;
۲ نظرخواهی از مردم، برای دریافت میزان آمادگی آنان، حتّی در کارهای روشن و مسّلم مفید است. (ابراهیم در مأموریت خود شک نداشت اما باز هم مسئله را با اسماعیل طرح کرد) «فاْنظر ما ذا تری»&lt;br /&gt;
۳ کوچک‌ترها، بزرگ‌ترها را به انجام کارهای الهی تشویق و دلگرم نمایند. «یا أبت افْعل ما تؤمر»&lt;br /&gt;
۴ برای انجام کارها، انگیزه‌ها را بالا ببریم. (اسماعیل نمی‌گوید: «اذبحنی، اقتلنی» تا برای پدر سخت باشد، بلکه می‌گوید: «افْعل ْ ما تؤمر» فرمان الهی است که به تو ابلاغ شده انجام بده ) ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و إذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن ﴾۵ مراد از «کلمات» در آیه، امتحانات سنگین است که حضرت ابراهیم از همۀ آن‌ها پیروز بیرون آمد. ۶ نه عمو، نه همسر و نه فرزند هیچ‌کدام نتوانستند مانع او در راه انجام وظیفه شوند. با آن که ابراهیم تحت سرپرستی عمویش آزر بود، اما با بت‌پرستی او و جامعه اش به مبارزه برخاست و بت‌شکن بزرگ تاریخ گردید و آن گاه که از سوی خدا مأموریت یافت، همسر و فرزندش را در صحرای مکه ساکن نموده و برای تبلیغ به نقطه‌ای دیگر برود، بیهیچ دلبستگی، آن‌ها را به خدا سپرد و رفت. هم چنین فرمان ذبح فرزندش اسماعیل آمد، رضای خدا را بر هوای دل ترجیح داد و کارد بر گلوی فرزند نهاد. اما ندا آمد که قصد ما کشتن اسماعیل نبود، بلکه امتحان ابراهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بقره / ۱۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۶؛ «چون ابراهیم را پروردگارش آزمایش‌ها نموده و او در همه آن‌ها پیروز گردید، و بدین جهت پروردگارش گفت: من تو را امام خواهم کرد.»&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۸، ص ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دعاها ===&lt;br /&gt;
﴿رب هب لی من الصالحین ﴾۱ این جمله حکایت دعا و فرزند خواستن ابراهیم از خدا است و معنایش این است که ابراهیم گفت :&amp;quot; پروردگارا ...&amp;quot; و آن جناب فرزندی را که خواست مقید کرد به این که از صالحان باشد. &lt;br /&gt;
و خداوند او را بشارت داد به این که به زودی فرزندی بردبار روزی تو خواهیم کرد ۲و در این تعبیر اشاره به این است که آن فرزند، پسر خواهد بود و به حد غلامان (جوانان) خواهد رسید و اگر آن فرزند را توصیف کرد به &amp;quot; غلام &amp;quot; با این که اسماعیل از حد جوانی هم گذشت و به حد بزرگسالان رسید، برای این است که خواست اشاره کند به آن حالتی که در آن حالت صفت کمال و صفای ذات او و حلمش نمایان و شکفته می‌شود و آن حد جوانی است. در قرآن کریم هیچ‌یک از انبیاء به وصف حلم ستایش نشده‌اند به جز حضرت اسماعیل و نیز پدرش ابراهیم که در آیه ﴿إن إبراهیم لحلیم أواه منیب ﴾۳و۴ او را حلیم خوانده. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابراهیم تقاضا کرد که از دودمان من نیز امامانی قرار ده»۶ تا این رشته نبوت و امامت قطع نشود و قائم به شخص من نباشد. اما خداوند در پاسخ او&amp;quot; فرمود: پیمان من، یعنی مقام امامت، به ظالمان هرگز نخواهد رسید&amp;quot;۷. تقاضای تو را پذیرفتم، ولی تنها آن دسته از ذریه تو که پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند! ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که خانه ساخته شد، ابراهیم و اسماعیل عمل حج انجام دادند ابراهیم بعد از فراغت از بنای کعبه، گفت: ﴿رب اجعل ْ هذا بلداً آمناً، و ارزق أهله من الثمرات، من آمن منْهم ﴾۹، پروردگارا این را شهر را امن کن و مردمش را، آن‌ها که ایمان آورده‌اند، از میوه‌ها روزی ده امام فرمود: منظورش از میوه‌های دل بود، یعنی خدایا مردمش را محبوب دل‌ها بگردان، تا سایر مردم با آنان انس بورزند و بسوی ایشان بیایند، و باز هم بیایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. صافات / ۱۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فبشرناه بغلام ٍ حلیم ٍ﴾ صافات / ۱۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. «همانا ابراهیم بسیار حلیم بود و بسیار به درگاه خدا دعا و انابه می‌کرد.» هود/ ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قال و من ذریتی ﴾&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال لا ینال عهدی الظالمین ﴾&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. بقره / ۱۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این که ابراهیم نخست تقاضای&amp;quot; امنیت &amp;quot; و سپس درخواست &amp;quot; مواهب اقتصادی&amp;quot; می‌کند و این خود اشاره‌ای است به این حقیقت که تا امنیت در شهر یا کشوری حکم فرما نباشد فراهم کردن یک اقتصاد سالم ممکن نیست! ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿رب هب لی حکماً و أْلحقْنی بالصالحین و اجعل لی لسان صدق ٍ فی اْلآخرین و اجعْلنی من ورثة جنة النعیم و اغْفر لأبی إنه کان من الضالین و لا تخْزنی یوم یبعثون ﴾ ۲&lt;br /&gt;
«پروردگارا! به من علم و دانش مرحمت فرما، و مرا به صالحان ملحق کن؛ و برای من در میان امت‌های آینده زبان صدق (و ذکر خیر) قرار ده. * و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان. * و پدرم (عمویم) را بیامرز که او از گمراهان بود. * و مرا در روزی که مردم مبعوث می‌شوند، شرمنده و رسوا مکن .»&lt;br /&gt;
آری ابراهیم قبل از هر چیز از خداً شناخت عمیق و صحیح &amp;quot; توأم با حاکمیت تقاضا می‌کند، چرا که هیچ برنامه عملی بدون چنین زیر بنائی امکان‌پذیر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به دنبال آن ملحق شدن به صالحین را از خدا تقاضا می‌کند که اشاره به جنبه‌های عملی و به اصطلاح «حکمت عملی» است، در مقابل تقاضای قبل که ناظر به «حکمت نظری» بود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و اجعل ْ لی لسان صدق ٍ فی اْلآخرین ﴾۴ ظاهر این که لسان صدق را برایش قرار دهد این است که خدای تعالی در قرون آخر فرزندی به او دهد که زبان صدق او باشد، یعنی لسانی باشد مانند لسان خودش، که منویات او را بگوید، همان‌طور که زبان خود او از منویاتش سخن می‌گوید، پس برگشت معنا به این است که خداوند در قرون آخر الزمان کسی را مبعوث کند، که به دعوت وی قیام نماید، مردم را به کیش و ملت او که همان دین توحید است دعوت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و لا تخْزنی یوم یبعثون یوم لا ینْفع مال ٌ و لا بنون إلا من أتی الله بقْلب ٍ سلیم ٍ﴾۵ و از این که آن جناب از پروردگار خود مسألت نمود که او را در روز قیامت «خزی» نکند، فهمیده می‌شود که در آن روز هر انسانی محتاج به یاری خدا است، و بنیه ضعیف بشری تاب مقاومت در برابر اهوال و هراس‌هایی که آن روز با آن‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۸۷ ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۸۷ و ۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مواجه می‌شود ندارد، مگر آن که خدا او را یاری و تأیید کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم و فرزندش اسماعیل، پنج تقاضای مهم از خداوند جهان می‌کنند، این تقاضاها که به هنگام اشتغال به تجدید بنای خانه کعبه صورت گرفت به قدری حساب شده و جامع تمام نیازمندیهای زندگی مادی و معنوی است که انسان را به عظمت روح این دو پیامبر بزرگ خدا کاملاً آشنا می‌سازد: &lt;br /&gt;
نخست عرضه می‌دارند:&amp;quot; پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خودت قرار ده &amp;quot; ﴿ربنا و اجعْلنا مسلمین لک ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد تقاضا می‌کنند&amp;quot; از دودمان ما نیز امتی مسلمان و تسلیم در برابر فرمانت قرار ده &amp;quot; ﴿و من ذریتنا أمة ًمسلمة ً لک ﴾&lt;br /&gt;
سپس تقاضا می‌کنند&amp;quot; طرز پرستش و عبادت خودت را به ما نشان ده، و ما را از آن آگاه ساز&amp;quot; ﴿و أرنا مناسکنا﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا بتوانیم آن گونه که شایسته مقام تو است عبادتت کنیم. بعد از خدا تقاضای توبه کرده، می‌گویند: «توبه ما را بپذیر و رحمتت را متوجه ما گردان که تو تواب و رحیمی» ﴿و تب علینا إنک أْنت  التواب الرحیم ﴾.۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجمین تقاضای آن‌ها این است که :&amp;quot; پروردگارا! در میان آن‌ها پیامبری از خودشان مبعوث کن &amp;quot; ﴿ربنا و ابعث ْ فیهم رسوًلا منْهم ﴾ &amp;quot; تا آیات تو را بر آن‌ها بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و آن‌ها را پاکیزه کند&amp;quot; ﴿یتْلوا علیهم آیاتک و یعلمهم اْلکتاب و اْلحکمة و یزکیهم ﴾.&amp;quot; چرا که تو توانا هستی و بر تمام این کارها قدرت داری&amp;quot; ﴿إنک أْنت  اْلعزیز اْلحکیم ﴾.۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۰۲ و ۴۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۱۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱، ص ۴۵۶ ۴۵۵ [البقرة/ ۱۲۹  ۱۲۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ سعادت انسان در چند جمله خلاصه می‌شود که در دعای حضرت ابراهیم آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شناخت خداوند و معرفت درونی نسبت به او. ﴿هب لی حکماً﴾&lt;br /&gt;
ب) حضور در جامعۀ صالح. ﴿أْلحقْنی بالصالحین ﴾&lt;br /&gt;
ج) نام نیک در تاریخ. ﴿لسان صدق ٍ فی اْلآخرین ﴾&lt;br /&gt;
د) رسیدن به بهشت ابدی. ﴿ورثة جنة النعیم ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ محبت و دعا درباره بستگان، همراه با نهی از منکر و انتقاد از اشتباهات آنان باشد. ﴿قال لأبیه و قومه ما تعبدون ... و اغْفر لأبی ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ انبیاء علاوه بر ارشاد و هدایت، به نیازهای مادی مردم همانند امنیت و معیشت نیز توجه داشته و برای آن تلاش و دعا می‌کنند. ﴿رب اجعل ْ هذا بلداً آمناً﴾&lt;br /&gt;
۴ در کمک رسانی به هم نوع، کاری به مکتب او نداشته باشید. ﴿و من کفر فأمتعه ﴾&lt;br /&gt;
۵ تا روح تسلیم نباشد، بیان احکام سودی نخواهد داشت. در این جا ابراهیم ابتدا از خداوند روح تسلیم تقاضا می‌کند، سپس راه و روش عبادت و بندگی را می‌خواهد. ﴿و اجعْلنا مسلمین لک ... أرنا مناسکنا﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۳۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱، ص ۲۰۳ ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل چهارم: حضرت موسی ==&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت موسی ===&lt;br /&gt;
حضرت موسی از پیامبران اولوالعزم و ملقّب به کلیم‌الله است. او پیامبر و رهبر قوم یهود بود که ایشان را از مصر و از اسارت مصریان بیرون آورد. زمان بعثت حضرت موسی در قرن‌های ۱۳ تا ۱۵ پیش از میلاد مسیح بوده است. نام حضرت موسی ۱۳۶ بار در قرآن مجید ذکر شده و در بیست سوره از او سخن گفته شده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی در لغت قبطیان ۲ از دو جزء تشکیل شده، یکی «مو» به معنای آب و دیگری «سی» به معنای درخت، چون صندوق وی در کنار درختی در داخل آب به دست آمد، او را موسی نامیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سور و آیاتی که نام موسی در آن‌ها ذکر شده است عبارتند از: بقره / ۵۱، ۵۳، ۵۵، ۶۰، ۶۷٬۸۷، ۹۲، ۱۰۸، ۱۳۶، ۲۴۶، ۲۴۸؛ آل عمران / ۸۴؛ نساء/ ۱۵۲، ۱۵۳، ۱۶۳؛ مائده / ۲۲، ۲۴، ۲۷؛ انعام / ۸۴، ۹۱، ۱۵۴؛ اعراف / ۱۰۲، ۱۰۳، ۱۱۴، ۱۱۶، ۱۲۱، ۱۲۶، ۱۲۷، ۱۳۰، ۱۳۳، ۱۳۷، ۱۴۳ ۱۴۱, ۱۴۷، ۱۴۹، ۱۵۳، ۱۵۴، ۱۵۸، ۱۵۹ یونس / ۷۵، ۷۷، ۸۰، ۸۱، ۸۳، ۸۴، ۸۸ ۸۷, هود/ ۱۷، ۹۷، ۱۱۱, ابراهیم / ۵، ۶، ۸, اسراء/ ۱، ۲، ۱۰۱، ۱۰۲؛ کهف / ۶۱، ۶۷؛ مریم / ۵۱؛ طه / ۵، ۶، ۹، ۱۱، ۱۹، ۳۶، ۴۰، ۴۹، ۵۷، ۶۱، ۶۷، ۷۰، ۷۷، ۸۳، ۸۶، ۸۸، ۹۱؛ انبیاء/ ۴۸؛ حج / ۴۴؛ مؤمنون / ۵۰ ۴۵؛ فرقان / ۳۵؛ شعراء/ ۳، ۵، ۱۰، ۴۳، ۴۵، ۶۲، ۶۴، ۶۶؛ نمل / ۷، ۹، ۱۰؛ قصص / ۳، ۷، ۱۰، ۱۵، ۱۸، ۱۹، ۲۰، ۲۹، ۳۰، ۳۱، ۳۶، ۳۷، ۳۸، ۴۳، ۴۴، ۴۸، ۷۶؛ عنکبوت / ۳۹؛ سجده / ۲۳؛ احزاب / ۷ و ۶۹؛ صافات / ۱۰۲ و ۱۱۴؛ غافر/۳، ۵، ۲۳، ۲۶، ۲۷، ۳۷؛ حم سجده / ۴۵؛ شوری/ ۱۳؛ زخرف / ۴۶؛ احقاف / ۱۲ و ۳۰؛ ذاریات / ۳۸؛ نجم / ۳۶؛ صف / ۵؛ نازعات / ۱۵؛ اعلی/ .۱۹&lt;br /&gt;
۲. پادشاه زمان موسی مردم مصر را به دو طبقه مستضعف و مستکبر (بردگان و اشرافیان) به نام سبطیان و قبطیان تقسیم کرده بود. قبطیان همان فرعونیان بودند که در اطراف فرعون به هوسبازی و عیش و نوش و ظلم و ستم سرگرم بودند و همه اختیارات کشور به دست آن‌ها بود؛ ولی بر عکس، سبطیان طبقه پایین اجتماع و ستمدیدگان مستضعف بودند، موسی و بنی اسرائیل از سبطیان بودند. (اقتباس از: قصص / ۵ ۳؛ مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بح ار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمدباقر محمودی/ عبد الزهراء علوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم، ج ۱۳، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی سه هزار و هفتصد و چهل و هشت سال بعد از هبوط آدم متولد شد و نسبش با شش واسطه بهحضرت ابراهیم می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب: موسی بن عمران بن یصهر بن قاهت بن (بعضی گویند یهصر بن یافث) لاوی بن یعقوب بن ابراهیم و نام مادرش «یوکابد» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی پانصد سال بعد از حضرت ابراهیم ظهور کرد و لقب «کلیم‌الله» به خود گرفت، چون خداوند بدون واسطه، با او سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن که حضرت موسی از جانب خدا مأمور شد، به جانب کوه طور روان شود و از فراز کوه سرزمین‌های مقدس فلسطین بنگرد، در همان‌جا در سن دویست و چهل سالگی وفات یافت ،۱ اما سن ایشان را۱۲۰سال هم ذکر کرده‌اند. ۲ او بر فراز تل سرخ رنگی در آن ناحیه (که فسجه نام داشت) به خاک سپرده شد. ۳&lt;br /&gt;
ایشان در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس» در مصر بدنیا آمد و چون رامسیس خوابی دیده بود که دانشمندان و معبرینش آن را بدین گونه تعبیر کرده بودند که کودکی از بنیاسرائیل متولد می‌شود که سلطنت تو را نابود می‌کند دستور کشتن تمام نوزادان پسر را داد اما به خواست خدا حضرت موسی زنده ماند و به نحوی که بعداً گفته خواهد شد در قصر فرعون و در دامان مادر خود رشد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به بلوغ و جوانی رسید، خداوند او را از علم و حکمت برخوردار و برای انجام رسالت مهیا کرد. ظلم و ستم فرعون هم چنان ادامه داشت و نظر بیچارگان و مظلومان متوجه موسی شد، تا موسی بار سنگین ظلم و ستم را از دوش آن‌ها بردارد و آن‌ها را از این تنگنا برهاند و حمایتشان نماید. زیرا این مردم رنج دیده قوم موسی بودند و موسی هم دارای روحی بزرگوار است که با عزت الهی درهم آمیخته و به نور عنایت پروردگار منور گشته است. موسی با مشاهده ستم روزافزون فرعون و روزگار تلخ بنی اسرائیل با خود پیمان بست تا به نفع این ستمدیدگان بکوشد و ایشان را حمایت کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ولی بعضی مدت عمر ا و را صد و بیست و شش سال دانسته‌اند و سرانجام در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان از دنیا رفت. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، حیوة القلوب در قصص پیامبران و اوصیاء ایشان، تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۸ ش، چاپ چهارم، ج ۱، ص ۳۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مجلسی، محمد باقر بن محمدتقی، پیشین، ج ۱۳، ص ۳۶۶. به روایتی در شش فرسنگی بیت المقدس مدفون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که موسی به حد رشد رسید با قوم فرعون به مخالفت پرداخت. این خبر در همه جا پخش شد و او را ترساندند. موسی هر وقت داخل شهر می‌شد، ترسان بود. از این رو وقتی داخل شد که کسی نفهمد. برخی گویند: فرعون دستور داده بود که موسی را اخراج کنند. از این رو موسی طوری وارد شهر می‌شود که کسی نفهمد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی موسی عازم پایتخت فرعون شد که در آن جشن برپا بود، وی در شهر ناگهان دو مرد را دید که با یکدیگر به نزاع پرداخته‌اند یکی از این دو مرد عبری و از پیروان او است و دیگری فرعونی و از بستگان دربار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن مرد عبری تا چشمش به موسی افتاد از او کمک خواست تا از ظلم فرعونی جلوگیری کند. موسی به قصد دفاع با مرد فرعونی درگیر شد و اتفاقاً با اولین ضربه که به قصد جدا کردن آن دو بر او نواخت، ۲ مرد قبطی جان خود را از دست داد ﴿و قتْلت نفْساً﴾۳ از پیامبر خدا روایت شده است که، خداوند برادرم موسی را رحمت کند. دوازده ساله بود که مردی را به خطا کشت. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قتل به منظور نجات مؤمنی از شر ظالمی انجام شد و بخودی خود مقصود نبود. بدیهی است که چنین قتلی قبیح نیست. زیرا جنبه دفاعی دارد و فرقی نیست میان این که قاتل از خود دفاع کند یا از دیگری، موسی گفت: خدایا من با این قتل به خودم ظلم کردم ۵ زیرا اگر بدانند مرا می‌کشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم سید مرتضی می‌گوید: این اعتراف در پیشگاه خدا از این جهت است که از او ترک اولایی سرزده و عمل مستحبی را ترک کرده است. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. زخرف / ۵۴ ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قصص / ۱۶ ﴿قال رب إنی ظلمت نفْسی ﴾&lt;br /&gt;
۶. همان، ج ۱۸، ص ۱۷۲, ۱۷۳, ۱۷۵ [القصص / ۲۰  ۱۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این، حضرت چون از طرف فرعون تحت تعقیب بود از مصر گریخت و به جانب مدین رفت، موسی هشت روز پیدرپی راه پیمود تا به سرزمین مدین (بین شام و حجاز) رسید. موسی در این راه تنها توشه‌ای از تقوی به همراه داشت. او به قدری راهپیمایی کرده بود که پوست پاهایش زخمی و خون آلود شده بود، وی برای رفع گرسنگی از علف‌های بیابان تغذیه می‌کرد به حدی که سبزی گیاهان از پوست نازک و نحیف شکم او نمایان شده بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامیکه به مدین رسید در ابتدا با دختران شعیب رو به رو شد و به آنان کمک کرد آنان نیز برای تشکر به دعوت پدرشان او را به خانه دعوت کردند حضرت شعیب که نشانه‌های علم و تقوا و جوانمردی را در ایشان دید از ایشان دعوت کرد که در آن جا بماند و برای او کار کند و در ازای چند سال کار با یکی از دخترانش ازدواج نماید حضرت موسی قبول کردند بعد از این که مدت کار ایشان تمام شد تصمیم گرفتند با همسر خود و اموالی که جمع کرده بودند به مصر باز گردند به امید این که مردم دیگر خاطره ایشان را فراموش کرده‌اند اما در راه اتفاقاتی می‌افتد که نه تنها مسیر زندگی ایشان بلکه قوم بنی اسرائیل را تغییر می‌دهد. ۲و در ادامه بیان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاصبین حضرت موسی و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
==== فرعون ====&lt;br /&gt;
همزمان با توّلد حضرت موسی دو طایفۀ بزرگ «قبطیان» و «سبطیها» در مصر زندگی می‌کردند، فراعنه که بر مصر فرمانروایی داشتند قبطی بودند اما سبطیها از دودمان حضرت یعقوب بودند و بنی اسرائیل، نام داشتند. زادگاه قدیمی و نخستین بنی اسرائیل «کنعان» بود، لیکن پس از آن که از میان این قوم، حضرت یوسف به مقام بزرگ مصر رسید، آنان نیز از کنعان به مصر آمدند و در آن جا ساکن شدند، تعداد آنان در آغاز چندان بسیار نبود، اما به تدریج فراوان و فراوان‌تر شد تا جاییکه برای خود قومی پرجمعیت شدند و عزت یافتند. &lt;br /&gt;
اینان، عزّت و شکوه خود را با مرگ حضرت یوسف و نیز با نافرمانیهای ناروای خویش، از کف دادند و چنان شدند که قبطیها بر آنان حاکم شدند و آنان را استثمار کردند و به کارهای دشوار و سنگین واداشتند و از هیچ ظلم و زوری خودداری نکردند. سلطان مصر که «فرعون» لقب داشت و قبطی بود، پنجه در خون سبطیان فرو برده بود، و چنان قدرتی داشت که مبارزه با او، در خیال نیز نمی‌گنجید. از فرط خودخواهی، خویشتن را «خدا» می‌خواند و مردم را به پرستش خود و به شرک و بت‌پرستی می‌کشانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. برگرفته از سوره: قصص / ۳۵ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس»، متولد شدندکه از فراعنه مصر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضحاک گوید: فرعون ۴۰۰ سال زندگی کرد و مردی کوتاه و فربه بود و اول کسی بود که به موهای خود رنگ گذاشت. فرعون مرد مفسدی بود۱ که بیگناهان را می‌کشت و معصیت می‌کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراعنه جمع فرعون، لقب پادشاهان مصر است که هر کدام نام مخصوصی داشتند. لفظ فرعون هفتاد و چهار بار در قرآن مجید آمده و در داستان‌های بنی اسرائیل و موسی زیاد به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یونانیان «رامسیس» را «سوسترپس» و عبرانیان او را «فرعون تسخیر» می‌نامند، وی سومین پادشاه از سلسله نوزدهم ملوک مصر و مشهورترین کشور گشایان ایشان است، رامسیس با ملل آسیایی کینه و عداوتی شدید داشت و در حدود نه سال در خارج از کشور خود با ایشان مشغول جنگ بود و به همین مناسبت با بنی اسرائیل بسیار بدرفتاری و سخت گیری می‌کرد و شرح مظالم او را در قرآن کریم در چهار سوره ۳ به تفصیل بیان شده است. ۴&lt;br /&gt;
فرعون و اطرافیانش در سرزمین نیل زندگی می‌کردند و از روی ستمگری و خودخواهی به فساد می‌پرداختند تا جایی که خود را خدا قرار داده بودند. بت‌هایی به صورت خود ساخته و بر مردم محروم، پرستش آن‌ها را واجب کرده بودند و اعتقادی به خدای یکتا نداشتند. سال‌های متمادی مردم را تحت ظلم و ستم نگه داشته و آن‌ها را به بیگاری وامیداشتند تا جایی که نور امید در دل‌های افسرده مردم مرده بود و آن‌ها را به صورت کالا و متاعی بیارزش مورد معامله قرار می‌دادند. فرعونیان در شهوت رانی و افکار پلید نفسانی خود غرق بودند، از نور ایمان و یقین آشکار چشم پوشیده و از راه هدایت و صراط مستقیم و طریق حق منحرف شده بودند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رامسیس شبی در عالم خواب دید، آتشی از طرف شام «بیت المقدس» شعله‌ور شد و زبان کشید و به طرف سرزمین مصر آمد و به خانه‌های قبطیان افتاد و همه آن‌ها را سوزانید. سپس کاخ‌ها و باغات آن‌ها را فراگرفته و همه را نابود کرد، ولی به خانه‌های سبطیان (که موسی و بنی اسرائیل از آن‌ها بودند) آسیبی نرساند! ۶&lt;br /&gt;
فرعون در حالی که بسیار وحشت زده شده بود، از خواب بیدار شد و در غم و اندوه فرو رفت، ساحران و کاهنان و معبرین را به حضور طلبید و از آن‌ها خواست که خواب وی را تعبیر کنند. کاهنان و دانشمندان تعبیر خواب، گفتند: «به زودی نوزادی از بنی اسرائیل سبطیان به دنیا می‌آید که تو و یارانت را به هلاکت می‌کشاند» و سپس شب انعقاد آن نطفه را برای پادشاه معین کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنه کان من اْلمفْسدین ﴾ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۴۹؛ اعراف / ۱۴۱؛ ابراهیم / ۶؛ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۵، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۷, [القصص / ۶  ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رامسیس (فرعون) پس از مشورت با مشاوران و درباریان و کاهنان دو تصمیم گرفت: اول: دستور داد تا آن شبی را که معبرین معین کرده بودند، که این شب، آن نطفه در رحم مادر قرار خواهد گرفت، هیچ زنی با مردی هم بالین نشود و زنان را از مردان جدا کنند، تا از این طریق از تکوین نطفه انسان معهود جلوگیری شود. این دستور رامسیس به همه جای کشور اعلام شد، کنترل شدیدی در شهر به وجود آمد و مردان بنی اسرائیل (قبیله سبطیان) را از شهر بیرون برده و زنان در شهر ماندند و هیچ زنی جرأت نداشت با شوهر خود تماس بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آسیه» زن رامسیس، چون از سبطیان بود، رامسیس به او شک کرد که نکند این مولود از آسیه بوده باشد، لذا در آن شب نزد وی ماند. &lt;br /&gt;
عمران پدر موسی در آن شب نوبت نگهبانیش در کنار کاخ بود. نیمه‌های شب همسرش «یوکابد» به نزد شوهر آمد و نطفه حضرت موسی منعقد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین کار فرعون دستور قتل نوزادان پسر بود فرعون دستور داد که یک سال بکشند و یک سال رها کنند هارون در آن سالی که نمی‌کشتند و موسی در سالی که می‌کشتند بدنیا آمدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بنی اسراییل ====&lt;br /&gt;
اما گروه دیگری که مخاطب حضرت بودند بنی اسرائیل بودند که تحت ظلم و ستم فرعون قرار داشتند. فرعون در کشور مصر تکبر و ستم کرد. علو به معنی ستم است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و جعل أهلها شیعاً﴾۳ و مردم آن را گروه بندی کرد. قتاده گوید: میان بنی اسرائیل و قبطیان فرق می‌گذاشت. دسته اول را دچار ذلت و بردگی کرده و بکارهای سخت وا می‌داشت و دسته دوم را اکرام می‌کرد. &lt;br /&gt;
برخی گویند: مقصود این است که بنی اسرائیل را برای این که بهتر بتواند آن‌ها را بخدمت وا دارد و رام کند، گروه بندی کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱، ص ۱۶۹ [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن فرعون علا فی اْلأرض ﴾ چنان‌که در جای دیگر می‌فرماید: لا یریدون علوا فی اْلأرض (در روی زمین ستم نمی‌کنند). قصص / ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم یعنی بنی اسرائیل را ضعیف ساخته، پسرانشان را سر می‌برید و دخترانشان را زنده می‌گذاشت .۱ زیرا کاهنان به او گفته بودند: در بنی اسرائیل پسری تولد می‌شود که سبب زوال ملک تو خواهد شد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم موسی و بنی اسرائیل از نظر ناتوانی فکری و ضعف روحی در درجه‌ای بودند که تنها استدلال به آیات حقیقی و بکار انداختن نیروی عقل و فکر، برای آنان فائده‌ای نداشت ناچار باید معجزات فراوانی بدست موسی انجام یابد تا مگر براه آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً در تاریخ این قوم می‌بینیم که وقتی از دریا گذشتند و به مردمی بت‌پرست رسیدند با آن همه معجزات که دیده بودند باز به موسی می‌گویند: «برای ما خدایی چون خدای اینان بساز!!»۳ موسی گفت شما مردمی نادان هستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الگوی اخلاقی حضرت موسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ===&lt;br /&gt;
==== به رسالت رسیدن موسی ====&lt;br /&gt;
موسی اموال خود را در مدین جمع‌آوری کرد و با همسر خویش به جانب مصر رهسپار شد. تا به طور سینا رسیدند. در این وادی بود که موسی راه را گم کرد و در کار خود حیران و سرگردان ماند، ابن‌عباس می‌گوید: موسی مردی غیرتمند بود. با کسی سفر نمی‌کرد تا زنش را نبیند. هنگامی که خواست از مدین خارج شود، همسرش را بر استری نشاند و چند گوسفندی که داشت با خود برداشت اثاثیه خانه اش نیز در جوالی بر استر بود. &lt;br /&gt;
در تاریکی شب راه را گم کرد و چراغی که داشت روشن نشد و موقع وضع حمل زنش بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿یستضْعف طائفة ً منْهم یذبح أبناءهم و یستحیی نساءهم ﴾ قصص / ۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵۷, [القصص / ۶  ۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿اجعل ْ لنا إلهاً کما لهم آلهة ٌ﴾؛ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنکم قوم تجهلون ﴾؛ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان حال که موسی به دنبال راه می‌گشت آتشی را از نزدیکی طور دید. وسایل سفر خود را روی زمین گذاشت در همان حال که با سرعت به سوی آتش می‌رفت به همسر خویش گفت: «این جا بمانید! من از دور آتشی دیدم، شاید پاره‌ای از آتش را برای گرم شدن و جستجوی راه بیاورم». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که نزدیک آتش آمد، از سمت راست وادی در قسمتی مبارک ندایی از درخت، بگوش موسی رسید. ۲ گوش فرا ده. جز من خدایی نیست .۳ مرا پرستش کن و نماز را بیاد من بپای دار. قیامت فرا می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌خواهم آن را مخفی بدارم تا هر کسی به سعی خود جزا بیند. مبادا آن‌هایی که به آن ایمان ندارند و پیرو هوای نفس هستند تو را از آن باز دارند که گرفتار هلاکت می‌شوی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عصایت را بینداز۵. همین که عصا را انداخت به شکل اژدهایی در آمد که از لحاظ سرعت حرکت و شدت اهتزاز هم چون ماری بود. دستت را در گریبانت کن تا بدون هیچ گونه پیسی و عیب خارج گردد۶. تو را با این دو آیت به سوی فرعون و قومش می‌فرستیم ۷. این‌ها مردمی هستند که از طاعت خدا خارج گشته، به کفر که اعظم گناهان است روی آورده‌اند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی فرمان خداوند را دریافت و آماده اجرای دستور گشت. گرچه قلب موسی سرشار از ایمان است و دعوت او با براهین مستدل، محکم گشته و خدا دو معجزه به او عنایت کرده که با آن‌ها دعوی خود را تقویت و راه کفر را مسدود می‌سازد و به مباحثه و مبارزه با آنان می‌پردازد ولی موسی پرونده قتلی نزد فرعونیان دارد و مدت هاست که تحت پیگرد ایشان قرار دارد و او به همین جهت برای حفظ جان خویش دست به فرار زده و از اهل و وطن خویش چشم پوشیده است .۹&lt;br /&gt;
 موسی به پیشگاه الهی عرضه داشت: پروردگارا، من یکی از فرعونیان را کشته‌ام و می‌ترسم که مرا به انتقام قتل او بکشند. ۱۰ خداوند به او فرمود: چنین نیست، تو را نمی‌کشند زیرا من اجازه نمی‌دهم که آن‌ها بر تو تسلط پیدا کنند. تو و برادرت با دلائل و آیاتی که بر شما نازل کرده‌ایم نزد فرعون بروید و بدانید که ما از آنچه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال لأهله امکثوا إنی آنست ناراً﴾ طه / ۱۰. همچنین ﴿لعلی آتیکم منْها بخبرٍ أو جذْوة من النار لعلکم تصْطلون﴾: قصص / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلما أتاها نودی من شاطئ اْلواد اْلأیمن فی اْلبقْعة اْلمبارکة من الشجرة ﴾ قصص / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿أن یا موسی إنی أنا الله رب اْلعالمین ﴾ القصص / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۱۶ ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و أن أْلق عصاک﴾ قصص / ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿اسلک یدک فی جیبک تخْرج بیضاء من غیر سوء﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿إلی فرعون و ملائه ﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿إنهم کانوا قوماً فاسقین ﴾ قصص / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿قال رب إنی قتْلت منْهم نفْساً فأخاف أن یقْتلون ﴾: قصص / ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان شما رد و بدل می‌شود آگاهیم و شما را حفظ می‌کنیم .۱ می‌شنوم و جواب آن را به شما الهام می‌کنم و می‌بینم آنچه را که درباره شما تصمیم می‌گیرد و از شما دفاع می‌کنم .۲ به شما دست نمی‌یابند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به موسی وحی کرد، تو و برادرت با آیات و نشانه‌های من پیش فرعون و قوم او بروید و بتدریج او را در جریان دعوت خود بگذارید. او مردی جبار و طغیانگر و متجاوز است .۴ به او بگویید ما فرستاده خدای توییم و سپس از او بخواهید که بنی اسرائیل را از بند ظلم و ستم نجات دهد و هرکس که دعوت ما را رد کند گرفتار عذاب خواهد شد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فقولا له قوًلا لیناً﴾۶در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمائید. مقاتل گوید: نرمی کردن با او این است که به او بگویند: ﴿هل لک إلی أن تزکی و أهدیک إلی ربک فتخْشی ﴾۷ آیا می‌خواهی تزکیه شوی و تو را هدایت کنم بسوی خدایت تا از او بترسی. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به موسی و برادرش وحی کرد که با بیانی نرم و لحنی ملایم با او سخن گویید، تا پذیرش آن برای فرعون آسان تر باشد و عزت او را جریحه دار نکند، شاید دل سنگین او نرم و غرور و خودخواهی او کم شود و تکبر و جاهلیت، او را به اذیت موسی و هارون وادار نسازد تا شاید راه عذر بر او بسته و حجت بر او تمام شود. &lt;br /&gt;
خداوند به این جهت فرستادگان خود را به ملایمت و حسن رفتار با فرعون سفارش کرد که فرعون بر موسی حق تربیت داشت. این سابقه ایجاب می‌کرد که با زبان شیرین و برهانی روان و ملایم با او سخن بگوید. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس می‌فهمیم مدارا و نرمی در امر به معروف و نهی از منکرنیز لازم است تا غرور افراد لطمه نخورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال کلاً فاذْهبا بآیاتنا إنا معکم مستمعون ﴾ الشعراء/ ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۳۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۵۶ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿اذْهب إلی فرعون إنه طغی﴾ طه / ۳۶ ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طه / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. النازعات / ۱۸ و ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین این کار دقت و حوصله فراوان می‌خواهد موسی مأمور شد و به سوی فرعون رهسپار گشت، ولی هنوز از این مأموریت بیمناک بود، هرچند از آیات و نشانه‌های الهی برخوردار است، اما او به قدرت بیان و نفوذ کلام خود مطمئن نیست، او گاهی از روی عصبانیت سخن می‌گوید و لازمه انجام چنین کار بزرگی، دقت و حوصله فراوان است، به همین دلیل موسی به پروردگار عرضه داشت: خدایا! صبر و حوصله مرا افزایش ده تا برای تحمل مشکلات این کار بزرگ آماده شوم و انجام رسالت من با انهدام موانع و مشکلات آسان گردد. گره از زبانم بگشا۱ تا بیانم روان و برهانم محکم شود تا ابلاغ من در ایشان نفوذ و به اعماق قلبشان رخنه کند۲ ﴿قال رب اشْرح لی صدری و یسر لی أمری و احلل عقْدة ً من لسانی یفْقهوا قولی ﴾۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف و ناهی از منکر برای انجام، نیازمند ویژگیهایی است از آن جمله صبر و بیانی شیوا و رسا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار خدایا! شریکی برای رسالتم قرار بده که وزیر من و از بستگانم باشد. برادرم هارون این شایستگی را دارد، کمر مرا با حمایت او محکم و او را در رسالت، شریک من بگردان. ﴿و اجعل ْ لی وزیراً من أهلی ﴾.۴ ﴿هارون أخی ﴾ ۵ این وزیر هارون است که برادر پدری و مادری موسی بود و در مصر به سر می‌برد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادرم هارون از من فصیح تر است ۷. این جمله را به خاطر این می‌گوید که در زبانش عقده‌ای بود. البته خداوند به دعای موسی این عقده را به تمامی یا بیشتر آن را از زبانش برداشت .۸ باید دانست که آزاد نبودن زبان گاهی بخاطر عیوب خود زبان است و گاهی بواسطه تنگی دل و ناراحتی. از این جهت است که شاید آزاد نبودن زبان موسی از دل تنگی است نه از عیب زبان .۹برای امر به معروف و نهی از منکرنیز هم منطق محکم لازم است مانند موسی وهم زبان گویا مانند هارون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۶: «هنگامی که موسی کودک خردسالی بود و فرعون او را در آغوش گرفت ریش او را کند، فرعون خواست او را بکشد. آسیه گفت: او را نکش که کودک خردسالی است و عقل ندارد و علامت جهلش این است که میان و آتش تمیز نمی‌دهد. فرعون دستور داد در و آتش آوردند و پیش روی موسی نهادند. می‌خواست در را بردارد ولی جبرئیل مانع او شد و او آتش را برداشت و در دهان گذاشت و زبانش سوخت .»&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۲۸ ۲۵: (موسی) گفت: «پروردگارا! سینه‌ام را گشاده کن؛ * و کارم را برایم آسان گردان! * و گره از زبانم بگشای؛ * تا سخنان مرا بفهمند!»&lt;br /&gt;
۴. طه / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و أخی هارون هو أفْصح منی لساناً﴾ قصص / ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹۶؛ همچنین در ﴿و یضیق صدری و لا ینْطلق لسانی فأرسل ْ إلی هارون ﴾؛ [الشعراء/ ۳۰  ۱۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. همان، ج ۱۸، ص ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی هنگامی برای رسالت خود شریک و حامی مسألت می‌دارد که از راه وحی علم پیدا کرده است که مطابق مصلحت است .۱ در امر به معروف و نهی از منکر نیزدوستان و بستگان می‌توانند انسان را کمک کنند، گاهی کاری در توان یک فرد نیست اما اگر گروهی انجام شود به ثمر می‌نشیند پس در وهله اول نباید به گمان عدم توانایی خود از امر به معروف و نهی از منکر سر باز بزنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند در این وقت هارون در مصر بود، هنگامی که خداوند موسی را مأمور کرد که به مصر رود به هارون نیز وحی کرد که موسی را ملاقات کند. هارون به ملاقات موسی شتافت و پس از آن که با یکدیگر مشورت کردند به اتفاق نزد فرعون رفتند. ۲&lt;br /&gt;
او را در وظیفه مقدس نبوت شریک من گردان ۳ تا بر کمک من مشتاق تر باشد؛ بنابراین موسی فقط تقاضای وزارت هارون نکرد، بلکه مقام نبوت هم برای او تقاضا کرد. هارون سه سال از موسی بزرگ‌تر بود. &lt;br /&gt;
قدش از موسی بلندتر و رنگش سفیدتر و بدنش فربه تر و زبانش گویاتر بود و سه سال پیش از موسی زندگی را بدرود گفت. خداوند متعال به موسی فرمود: خواسته‌هایت بر آورده شد. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند درباره نحوه دعوت فرعون بیشتر توضیح می‌دهد و می‌فرماید؛ ﴿لعله یتذکر أو یخْشی ﴾۵ او را از روی امید و انتظار دعوت کنید، نه از روزی یأس و عدم انتظار. بدیهی است که اگر انسان کاری را از روی امید انجام دهد، بهتر به ثمر می‌رسد تا کاری را از روی یأس انجام دهد. منظور شاید این است که شما به امید و طمع هدایت پیش فرعون بروید و خداوند به آنچه خواهد شد آگاه است ۶. همیشه پیامبران به امید و انتظار اینکه مردم سخنانشان را بپذیرند، مبعوث می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا قرآن کریم می‌خواهد مقصود از بعثت موسی را که عبارت است از بر طرف کردن غفلت فرعون از ربوبیت خداوند و بندگی خودش و ترسانیدن وی از کیفر الهی بیان دارد. در دعوت مردم و در امر به معروف و نهی از منکر باید کمال نرمش و ملایمت را نشان داد تا زودتر مورد پذیرش مردم قرار گیرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۶، ص ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و أشْرکه فی أمری﴾ طه / ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال قد أوتیت سؤلک یا موسی﴾ طه / ۳۶، طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طه / ۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. زجاج می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی بر در کاخ فرعون می‌رود و در خواست دیدار او را می‌کند. به فرعون خبرمی دهند که جوانی بر در بارگاه ایستاده، خود را فرستاده خداوند عالم می‌داند. فرعون به شیربان دستور داد که زنجیر از گردن شیران بردارد او هر گاه بر کسی خشم می‌گرفت دستور می‌داد شیرها را رها کنند تا قطعه قطعه اش کنند. موسی باید از نه در بگذرد تا نزد فرعون بیاید. درها یکی پس از دیگری گشوده شدند و موسی نزد فرعون آمد. اما شیران در حضور موسی شروع کردند به دم تکان دادن و خود را به پای او انداختند. فرعون به اطرافیان خود گفت: تاکنون چنین صحنه‌ای دیده‌اید؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی وارد دربار فرعون شد و او را ملاقات کرد. او ابتدا سخن خود با فرعون را با سلام شروع کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿السلام علی من اتبع اْلهدی ﴾۲ منظور از سلام در این جا درود و تحیت نیست بلکه مقصود این است که هر کس پیرو هدایت باشد از عذاب خدا سالم می‌ماند. دلیل آن نیز آیه زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿إنا قد أوحی إلینا أن اْلعذاب علی من کذب و تولی ﴾۳ به ما وحی شده است که هر کس نبوت ما را تکذیب کند و از آن روی گردان باشد، از عذاب خدا سالم نمی‌ماند. موسی گفت: ای فرعون، من از جانب پروردگار جهانیان بسوی تو و قومت فرستاده شده‌ام؛ که درباره خداوند جز حق نگویم .۴ و او بمن دلیل روشن و معجزه عطا کرده است .۵ ایمان آور به خدای جهان تا جوانی و ملک تو پایدار بماند و تا آخر عمر از لذائذ زندگی این جهان برخوردار باشی و پس از مرگ داخل بهشت شوی. بنی اسرائیل را رها کن تا آن‌ها را به سرزمین مقدس ببرم. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون در تعجب ماند و چون بدون‌هامان در کارها تصمیم نمی‌گرفت، هنگامی که‌هامان آمد جریان را برایش تعریف کرد. هامان گفت: تو دارای عقل و تدبیر روشن هستی. تو خدایی و حالا می‌خواهی بنده خدای دیگری شوی و دیگری را پرستش کنی .۷&lt;br /&gt;
فرعون آنان را تحقیر کرد و دعوت آنان را نادیده گرفت و به موسی گفت: «تو هم به مخالفت با ما برخاسته‌ای؟! تو که در کودکی در منزل من متنعم و از خوان نعمت من برخوردار بودی!»۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۸، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طه / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و قال موسی یا فرعون إنی رسول ٌ من رب اْلعالمین ﴾ اعراف / ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قد جئْتکم ببینة من ربکم ﴾ اعراف / ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فأرسل ْ معی بنی إسرائیل ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿أ لم نربک فینا ولیداً﴾: ﴿و لبثْت فینا من عمرک سنین ﴾ شعراء/ ۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقصود فرعون است ۱که بر موسی منت بگذارد. برخی می‌گویند: بدینوسیله فرعون پستی خود را آشکار کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت: آیا بر من منت می‌گذاری که مرا در کودکی تربیت کردی و این تربیت را نعمت می‌شماری؟ آیا علت اصلی ظلم و ستم و آزار بنی اسرائیل، تو نبودی؟ اگر تو فرزندان بنی اسرائیل را نمی‌کشتی، من نیازی به کفالت و سرپرستی تو نداشتم و منت تنها خدا را سزاست که قلب تو را تسخیر کرد تا در پرورش من همت گماری. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس فرعون به گفتار خود ادامه داد و گفت: قتل آن مرد قبطی نیز از روی انکار نعمت ما بود؟ ۴ تو همان هستی که آن مرد قبطی را کشتی و کفران نعمت ما کردی و حق تربیت ما را فراموش نمودی. برخی گویند: یعنی تو از دین برگشته‌ای و بدینوسیله کافر شده‌ای. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی ادعای فرعون را رد کرد و گفت: من در حالی دستم به این کار آلوده شد که هرگز قصد کشتن آن مرد را نداشتم .۶ و در راه دفاع از مرد ستم دیده سبطی، این اتفاق افتاد و من ناچار برای نجات جان خود از این سرزمین گریختم ،۷ پس از ارتکاب قتل، از ترس جانم به مدین فرار کردم ۸ سپس نعمت و رحمت خدا مرا در برگرفت و به من علم و حکمت بخشید و مرا در زمره پیغمبران قرار داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. و تْلک نعمة ٌ تمنها علی أن عبدت بنی إسرائیل: «درباره معنی این جمله اقوالی است: ۱ موسی اعتراف می‌کند که فرعون حق تربیت بر موسی دارد و توبیخ می‌کند که چرا بنی اسرائیل را به بردگی کشیده است. پس مقصود این است که: آیا این نعمت است که بر من منت می‌گذاری که بنی اسرائیل را به بردگی کشیده‌ای و مرا به بردگی نکشیده‌ای؟! ۲ موسی می‌خواهد منت فرعون را انکار کند. یعنی: آیا بر من منت می‌گذاری که تربیتم کرده‌ای با اینکه قوم مرا به بردگی کشیده‌ای؟ مقصود این است که تمام زحماتی را که درباره من کشیده‌ای بخاطر به بردگی گرفتن بنی اسرائیل بیفایده بوده است. ۳ مقصود این است که اگر تو بنی اسرائیل را به بردگی نگرفته بودی و فرزندانشان را نمی‌کشتی، مادر من نیازی نداشت که مرا بدریا اندازد. تو بواسطه چیزی بر من منت می‌گذاری که خودت سبب آن بوده‌ای. اگر تو آن‌ها را به بردگی نمی‌گرفتی، خانواده‌ام مرا تکفل می‌کردند و در دریا نمی‌انداختند. تو از این راه بر من حق پیدا کرده‌ای که اقدام به نافرمانی خدا نموده‌ای. ۴ موسی می‌خواهد بگوید ترا بر من حقی نیست. زیرا متکفل تربیت من مادر و افراد دیگر بنی اسرائیل بوده‌اند که به فرمان تو مرا تربیت کرده‌اند.» طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲. ﴿و فعْلت فعلتک آلتی فعْلت و أْنت  من اْلکافرین ﴾ شعراء/ ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فعْلتها إذاً و أنا من الضالین ﴾ شعراء/ ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿ففررت منْکم لما خفْتکم ﴾ شعراء/ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند بمن منصب نبوت عطا کرد و مرا از مرسلین قرار داد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا دو مسئله حائز اهمیت است؛ گاهی ما از امر به معروف و نهی از منکر سر باز می‌زنیم به دلیل قرابت و دوستی و یا دینی که به شخص خاطی داریم اما در این برهه از زندگی حضرت موسی می‌بینیم که ایشان به هدایت کسی می‌پردازد که او را بزرگ کرده و پرورش داده در حالیکه یتیمی بیش نبوده است. پس متوجه می‌شویم که این دست افکار، افکار شیطانی است زیرا اولاً تمام خوبیهایی که به ما می‌رسد منشأ آن خداوند متعال است و دیگران وسیله این خیر رسانی می‌باشند و وظیفه ما در مقابل خداوند بالاتر از دیگران است و ثانیاً اگر ما کسی را دوست داریم یا به او مدیون هستیم بیشتر باید نگران هدایت او باشیم تا چیز دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون که راه مباحثه بر فرعون بسته شد، مسیر بحث را تغییر داد و گمان کرد که این تدبیر برای او راه گشاست و نجات او را در بردارد لذا پرسید: ﴿قال فرعون و ما رب اْلعالمین ﴾۲ آن خدایی که مرا به پرستش او دعوت می‌کنی از چه جنسی است؟ موسی در جواب او گفت: آفریدگار آسمان‌ها و زمین و حیوانات و نباتات و جمادات است .۳ اگر یقین دارید که اشیاء حادثند و مخلوق شما نیستند و هر مخلوقی نیاز به خالق دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا موسی جواب سؤال فرعون را نمی‌دهد. زیرا خداوند جنس ندارد. بلکه به بیان صفات ربوبی خداوند و دلائل وجود او می‌پردازد. فرعون به اطرافیان خود گفت: آیا سخن موسی را نمی‌شنوید؟ مقصود او این است که شگفتی اطرافیان را نسبت به موسی برانگیزد. زیرا وی از موسی خواسته بود که جنس خدا را برایش بیان دارد و بگوید که خدا از جنس کدامیک از اجسام است، ولی موسی به بیان دلائل وجود خداوند پرداخت و به سؤال وی پاسخ نداد. از این رو به اطرافیان گفت: ببینید. من از او چیزی سؤال می‌کنم و او از چیزی دیگر پاسخ می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما موسی هم چنان به مدارا سخن می‌گوید و به تأکید و تکرار دلیل خداشناسی می‌پردازد و با این که فرعون ادعای خدایی نسبت به مردم عصر خویش داشت، ولی موسی به او گفت: قال ﴿ربکم و رب آبائکم اْلأولین ﴾۴ خدایی که من از جانب او سخن می‌گویم، خدای شما و خدای مردم همه اعصار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال رب السماوات و اْلأرض و ما بینهما إن کنْتم موقنین ﴾ شعراء/ ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که از پاسخ موسی عاجز شده بود برای پوشاندن چهره حقیقت به اطرافیان گفت: پیامبری که به سوی شما فرستاده شده، مجنون است ۱. زیرا من از ماهیت خدا از او سؤال می‌کنم و او جواب دیگری به من می‌دهد. ۲ اما موسی به این جسارت وی اعتنایی نکرد و هم چنان به تبلیغ و تأکید حجت پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر باره به فرعون گفت: اگر شما عقل و تدبیر دارید، او خدای مشرق و مغرب و خدای چیزهایی است که ما بین مشرق و مغرب قرار دارند. ۳ پروردگار من، پروردگار شما و پروردگار نیاکان شما است و اوست که شایسته عبادت و ستایش است، نه مخلوقی مانند فرعون که خود محتاج و فانی و گرفتار تحولات است .۴&lt;br /&gt;
اما فرعونیان گفتند: چنین چیزی که او ادعا می‌کند، سابقه ندارد و از پدرانمان هم نشنیده‌ایم ۵. آن‌ها از ما بزرگ‌تر و فهمیده تر بودند و اگر این گونه دعوت‌ها حقیقتی داشت، آن‌ها تصدیق و اجابت می‌کردند. ۶ با این که دعوت‌های پیشین از نوح و هود و صالح و .. انجام شده بود، علت این که مدعی هستند سابقه ندارد یا این است که: فاصله زیاد شده بود یا این که پدرانشان هم تصدیق نکرده بودند. &lt;br /&gt;
فرعون گفت: در این صورت تکلیف امت‌های گذشته ۷ که به خداوند اقرار نداشتند و بت‌ها را می‌پرستیدند چیست؟ مقصود از امت‌های گذشته، قوم نوح و عاد و ثمود بود. موسی در جواب گفت: اعمال آن‌ها پیش خداوند محفوظ است و خدا به اعمال ایشان علم دارد و آن‌ها را کیفر می‌دهد. این علم در لوح محفوظ است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر به این که استدلال‌های موسی طول کشیده و فرعون از عهده جواب بر نیامده بود، زبان به تهدید گشود وگفت: اگر خدایی جز من اختیار کنی، تو را به زندان می‌افکنم ۹، می‌گویند: فرعون هر که را به زندان می‌افکند، بیرونش نمی‌آورد تا بمیرد. ۱۰ آن گاه بیکی از مردان دستور داد: دستش را بگیر و به دیگری دستور داد: گردنش را بزن. اما جبرئیل شش تن از مردان فرعونی را کشت. ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إن رسولکم الذی أرسل إلیکم لمجنون ﴾ شعراء/ ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال رب اْلمشْرق و اْلمغْرب و ما بینهما إن کنْتم تعقلون ﴾ شعراء/ ۲۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و ما سمعنا بهذا فی آبائنا اْلأولین ﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طه / ۵۱. ﴿قال فما بال اْلقرون اْلأولی ﴾&lt;br /&gt;
۸. ﴿قال عْلمها عنْد ربی فی کتاب ٍ﴾ طه / ۵۲؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿قال لئن اتخذْت إلهاً غیری لأجعلنک من اْلمسجونین ﴾ شعراء/ ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. همان، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به دنبال تهدید فرعون گفت: آیا اگر مطلبی روشن برای تو بگویم ۱ که به صدق آن آگاه باشی و به کذب گفتار خود پی ببری و به رسالت من یقین پیدا کنی، باز هم مرا به زندان می‌افکنی. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن جا که سحر و جادو در میان مصریان رواج داشت و خداوند با حکمت خود، معجزه را به دست پیغمبر خود موسی جاری کرد. همان فنی که قوم فرعون در آن مهارت داشتند مورد استفاده موسی قرار می‌گیرد تا همه ساحران و جادوگران با تمامی نیرو و تلاش خود در این میدان مسابقه عاجز گردند و در کاری که مهارت دارند فرومانند. سپس با مشاهده معجزات دیگر عاجزتر خواهند شد و در این هنگام است که اراده الهی حاکم و قوم فرعون مغلوب می‌شوند، و خدا مکر خائنین را خنثی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی عصایی را که خدا نیرویی فوق‌العاده و حیرت انگیز در آن به امانت گذاشته بود، به زمین انداخت ناگهان ماری آشکار گردید. فرعون حیران شد ولی خودخواهی و غرور او با تعجب درهم آمیخت و پنداشت که عصا آخرین معجزه موسی است سپس گفت: آیا غیر از این عصا معجزه دیگری داری؟! موسای پیغمبر دست خود را در گریبان خویش برد و سپس بیرون آورد، ناگهان شعاعی از آن بوجود آمد که نور آن چشم‌ها را خیره کرد و این نور اوج گرفت و پراکنده شد، به حدی که به نظر می‌رسید جلوی نور خورشید را گرفته است .۳&lt;br /&gt;
هر چند موسی نزد فرعون و قومش رفت و آیات و معجزات روشن و آشکار ما را به آن‌ها ارائه داد۴. ولی آن‌ها گفتند: این‌ها سحر و جادو است و اصل و اساس درستی ندارد۵. زیرا حیله و نیرنگی است که انسان را به اشتباه اندازد. ۶&lt;br /&gt;
فرعون به منظور انکار آیات و معجزات موسی به بزرگان و سران قوم خود گفت: من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۳۰. ﴿قال أ و لو جئْتک بشیء مبین ٍ﴾&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فلما جاءهم موسی بآیاتنا بینات ﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قالوا ما هذا إلا سحر مفْتری﴾ قصص / ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۰ [القصص / ۴۲  ۳۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و قال فرعون یا أیها اْلملأ ما علمت لکم من إله غیری﴾ قصص / ۳۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰۱, [القصص / ۴۲  ۳۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ نرمی و ملایمت در برخورد حتی در برابر کسی که ادعای خدایی می‌کند ﴿فقولا له قوًلا لیناً﴾: در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمائید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ امیدوار بودن که این امیدواری در مقابل یأس است واز جنبه حائز اهمیت است؛ یکی این که به فرد خاطی امیدواری بدهیم که بخشیده شده و مورد لطف الهی قرار می‌گیرد. موسی هنگامیکه نزد فرعون رفت به او گفت ایمان آور به خدای جهان تا جوانی و ملک تو پایدار بماند و تا آخر عمر از لذائذ زندگی این جهان برخوردار باشی و پس از مرگ داخل بهشت شوی؛ و دیگر این که خودمان با نگاهی امیدوارانه قدم جلو بگذاریم و در مسیر اصلاح جامعه قدم برداریم یعنی امیدوار باشیم که با امر به معروف و نهی از منکر صحیح ما، جامعه اصلاح خواهد شد، نه این که همواره آیه یأس بخوانیم و بگوییم؛ چه کسی به حرف ما اهمیت می‌دهد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ مشورت در کار امر به معروف و نهی از منکر؛ همان‌طور که حضرت موسی با حضرت هارون مشورت کردند. ۱&lt;br /&gt;
۴ در این راه از مشکلات پیش رو نترسیم وبه خداوند توکل کنیم؛ حال این مشکلات یا مالی، جانی و آبرویی است و یا این که از این می‌ترسیم که در گفتار و استدلال ناتوان شویم و نتوانیم حق مطلب را ادا کنیم. حتی در این جا هم خداوند وعده یاری می‌دهد همان‌طور که خداوند به حضرت موسی فرمود: نترسید که من با شمایم و یار و نگهبان شما خواهم بود آنچه او از شما می‌پرسد، می‌شنوم و جواب آن را به شما الهام می‌کنم؛ و می‌بینم آنچه را که درباره شما تصمیم می‌گیرد و از شما دفاع می‌کنم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ساحران و حضرت موسی ====&lt;br /&gt;
بعد از این معجزه قوم فرعون در مقابل موسی مقهور شدند. بیم زوال حکومت و حرص به سلطنت و قدرت، فرعون را نگران و نیروی معجزه موسی او را مبهوت ساخته بود و از اوج کبر و غرور به زیر افکنده بود و خود را کوچک و بیارزش یافت و فراموش کرد که خود را خدای بزرگ بیشریک قوم خود می‌داند. سپس دست به دامان یاران خود شد و آنان را در مشکل خویش شریک کرد و با مسالمت و تملق به مشورت با آنان پرداخت. فرعون در این مشورت برای تنفر قوم خود از موسی به باطل خود جامه حق پوشاند به خدعه و نیرنگ خود لباس حقیقت و صراحت داد و گفت: این دو نفر (موسی و هارون) جادوگرند و می‌خواهند شما را با سحر خویش از سرزمینتان بیرون برانند و خود حاکم بر این سرزمین شوند. نظر شما چیست؟ درباریان و یاوران فرعون گفتند: این دو برادر را نزد خود نگهدار و مأمورین خود را به شهرها اعزام دار تا تمام ساحران زبردست و دانا پیش تو آیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۶، ص ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال لا تخافا إننی معکما أسمع و أری ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که مأیوس و درمانده شده بود با این فکر موافقت کرد تا شاید از این مهلکه خلاصی و نجات یابد. اودستور بسیج ساحران را داد اما ترس از شکست ساحران و هراس از زوال قدرت و دولت خود او را آزار می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران از سراسر مصر جمع شدند، فرعون به موسی گفت: وعده گاهی بین ما و خود قرار بده تا در موقع معین در آن جا حاضر شویم نه من خلاف آنان وعده کنم و نه تو. موسی گفت: وعده شما روز عید، روز اجتماع مردم تا مانند روز روشن و در میان مردم آشکار و منتشر گردد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام پس از فعالیت‌های پیگیر ساحران کشور در دربار فرعون گرد آمدند. کلبی گوید هفتاد نفر بودند. ۲ فرعون تمامی ساحران را فراهم ساخت، به امید این که با کمک سحر و جادوی آن‌ها بر قدرت الهی موسی چیره شود. چون روز موعود رسید موسی نگاهی به میدان مسابقه انداخت و دید جمعیت انبوهی از ساحران جمعند. ۳&lt;br /&gt;
موسی ساحران را که سحر خود را برای مقابله با اعجاز موسی حاضر کرده بودند، موعظه کرد و به آن‌ها گفت: (ویلکم) این کلمه برای تهدید بکار می‌رود. یعنی خداوند شما را گرفتار ویل و عذاب گرداند. ﴿لا تفْتروا علی الله کذباً﴾۴ ابن‌عباس گوید: یعنی کسی را شریک خدا نسازید. برخی گفته‌اند: یعنی به خدا دروغ نبندید و معجزات مرا به سحر و سحر خود را به حق و فرعون را به الوهیت و خداوندی نسبت ندهید. شما باید به فرعون تفهیم کنید فرق است بین معجزه من و سحر شما! شما اگر باطل خود و حق مرا درهم آمیزید و یا به حیله‌ای متوسل شوید که حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد؛ یقین که به خسران و ضرر آشکار دچار شده‌اید؛ که شما را گرفتار عذاب و هلاکت خواهد کرد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ندای موسی کلام حقی بود که در گوش ساحران طنین افکند تا شاید آنان را از ظلالت و گمراهی نجات بخشد و پرده از قلوب سیاهشان بردارد تا دعوت حق را بشنوند و راه صحیح را بدست آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۱۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فیسحتکم بعذاب ٍ﴾ طه / ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به فرمان فرعون، تمامی ساحران در مجلسی به منظور مشورت گرد آمدند و پس از تبادل نظر هرکدام ریسمان و عصایی مهیا کردند و مانند یک تن واحد به سوی موسی حرکت کردند و در این حال آستین‌های خود را بالا زدند تا ترس بر دل موسی و برادرش غالب شود و هیبت آن‌ها در نظر تماشاچیان رشید و باشکوه جلوه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دستور فرعون، مردم شهر را به میدان مسابقه دعوت کردند تا این جشن بزرگ را در روز زینت و نزدیک ظهر تماشا کنند و نبرد قهرمانان و مبارزه دو دشمن را بنگرند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مردم شهر گفتند: جمع شوید تا اگر ساحران بر موسی و هارون غالب شدند، از ایشان تبعیت کنیم ؟۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم به امید پیروزی ساحران به مسابقه شتافتند، زیرا گمراهی در روح آنان رسوخ کرده و پرده جهل قلب آنان را پوشانده و صلاح و فساد خود را تشخیص نمی‌دهند و به پیروزی ساحران و غلبه باطل امیدوارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جادوگران که به علم خود می‌بالیدند و رنگشان از غرور و خودخواهی تغییر یافته بود به محل موعود آمدند؛ چرا به علم خود مغرور نباشند؟ این جادوگران قهرمان میدان سحر و پهلوان این رشته‌اند و امروز تاج و تخت فرعون در دست آن هاست. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جادوگران به فرعون گفتند: اگر ما موسی را شکست بدهیم، مزد کارمان را خواهیم گرفت ؟۴ گفت: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم مزد دارید و هم مقرب درگاه من خواهید شد و به مقامات عالیه‌ای خواهید رسید۵. این جمله نشان می‌دهد که فرعون کاملاً به عجز در آمده بود. ۶ وقتی جادوگران مطمئن شدند که پس از پیروزی از آسایش و رفاه و ثروت برخوردار می‌شوند، با دلی مالامال از امید و آرزو و دلگرم به میدان مسابقه آمدند و به موسی گفتند: شما شروع می‌کنید، یا ما ابزار خود را به کار بگیریم؟ موسی در راه تحدی به ایشان گفت: آنچه را فراهم کرده‌اید، بیفکنید. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از روش‌های امر به معروف و نهی از منکر پیامبران تحدی است که به وسیله آن حق را روشن‌تر و قویتر جلوه داده و باطل را نابود می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قیل للناس هل ْ أْنتم مجتمعون لعلنا نتبع السحرة إن کانوا هم اْلغالبین ﴾ شعراء/ ۳۹ و ۴۰؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا إن لنا لأجراً إن کنا نحن اْلغالبین ﴾ شعراء/ ۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿نعم و إنکم لمن اْلمقربین ﴾ شعراء/ ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۷, [اعراف / ۱۱۳]&lt;br /&gt;
۷. شعراء/ ۴۳. ﴿قال لهم موسی أْلقوا ما أْنتم مْلقون ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران ریسمان‌ها و عصاهای خود را در میان افکندند و گفتند: سوگند بعزت فرعون که ما پیروز می‌شویم ۱. مقصود از عزت، آن نیرویی است که شکست ناپذیر است .۲ همین که سحره، آنچه داشتند، بر زمین افکندند، چشمان مردم را جادو کردند۳ و عصاها و ریسمان‌ها را که در آن‌ها جیوه بود و با حرارت خورشید و حیله‌های دیگر، بحرکت در می‌آمد، براه انداختند و از این طریق مردم را به اشتباه انداختند، زیرا حقیقت این کارها برای مردم آشکار نبود. از این جا معلوم می‌شود که سحر حقیقتی ندارد، زیرا اگر حقیقتاً مار شده بودند، خداوند نمی‌فرمود: دیدگان مردم را جادو کردند. بلکه می‌فرمود: آن‌ها بصورت مار در آمدند. در جای دیگر می‌فرماید: ﴿یخیل إلیه من سحرهم آن‌ها تسعی ﴾۴ به خیال مردم آن‌ها حرکت می‌کردند ﴿و استرهبوهم ﴾ برای این که آن‌ها را به وحشت اندازند، به مردم می‌گفتند: بترسید و فرار کنید؛ و سحری بزرگ کرده بودند۵، زیرا حداکثر حیله و نیرنگ را بکار انداخته بودند. از این رو بزرگ بود و برای مردم شگفت آور تلقی می‌شد علاوه بر این جمعیت عظیم ساحران، هر کدام با خود عصا یا ریسمانی آورده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که وقتی چندین هزار مار و افعی به مردم نشان داده شود، برای مردم وحشت انگیز و خیره کننده است. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی اهمیتی به سحر آنان نمی‌داد، لذا به آنان اجازه داد که ریسمان‌ها و عصاهای خود را بکار گیرند. اما در روح موسی ترس و خوفی ایجاد کرد، مبادا مردم گول ظاهر فریبنده آن‌ها را بخورند و رخ از دعوت موسی برگردانند. در این حال خدا موسی را حمایت و هدایت کرد و گفت: نترس که تو پیروزی، از تعداد و حجم وسایل و ابزار ساحران بیمناک نباش، این عصای کوچک را بینداز، به قدرت قاهره من آنچه را که آن‌ها به قدرت تزویر و نیرنگ ساخته‌اند، می‌بلعد و حیله ساحران در مقابل تدبیر خداوند حکیم محکوم به شکست است. ندای وحی، فکر موسی را از اضطراب درآورد و عصای خویش را افکند. ناگهان عصای موسی چون اژدهایی همه مارهای دروغی و ابزار و آلات سحر ساحران را بلعید. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۴۴. ﴿فأْلقوا حبالهم و عصیهم و قالوا بعزة فرعون إنا لنحن اْلغالبون ﴾&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۱۹ [طه / ۶۶  ۵۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۱۱۶. ﴿فلما أْلقوا سحروا أعین الناس ﴾&lt;br /&gt;
۴. طه / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و جاءو بسحرٍ عظیم ٍ﴾ طه / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۰۷, [اعراف / ۱۱۶  ۱۱۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فأْلقی موسی عصاه فإذا هی تْلقف ما یأْفکون ﴾ شعراء/ ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ساحران این منظره هیبت انگیز را مشاهده کردند، مطمئن شدند که غلبه موسی و اژدها شدن عصا از جانب خداست و از دسترس بشر خارج است. از این رو همگی به سجده افتادند۲ و گفتند: به خدای عالمین که خدای موسی و فرعون است ایمان آوردیم .۳ ساحران اولین کسانی بودند که در برابر موسی تسلیم شدند و به سجده افتادند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف هم باید به گونه‌ای باشد که فرد بوسیله آن بهتر متوجه و متنبه شود یعنی مطابق فهم و طبع طرف مقابل باشد بنابراین در این جا می‌بینیم بیشترین کسانی که تأثیر پذیرفتند ساحران بودند. حضرت ابتدا ساحران را که خط مقدم دشمنی بودند موعظه کرد و از هدایت ایشان نیز مأیوس نشد و دیدیم که آنان نیز اولین ایمان آورندگان به حضرت شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آتش کینه و حسادت در سینه فرعون شعله‌ور شد و این اتفاق ناگهانی و غیرمنتظره مانند یک صاعقه بر پیکر او فرود آمد و فریاد خشم و غضب فرعون به آسمان برخاست. چون او امیدوار بود، این مسابقه موجب تقویت حکومت و گشایش کار او می‌شود، ولی اکنون میدان مسابقه چون طوفانی هولناک تاج و تخت او را که بر ظلم و ستم بنا شده بود، تهدید به نابودی می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون راه دیگری برای فرعون نمانده که به وسیله آن برشکست خود سرپوش نهد و حرارت غیظ و تلخی شرمندگی خود را برطرف سازد، لذا از راه تهدید به ساحران گفت: پیش از آن که من به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید. او استاد و رئیس شماست که فن جادوگری را به شما آموخته است. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه باشید که شما برای موسی و خدای او تواضع کردید و به سجده افتادید، از حدود فرمان من خارج شدید و عهد و پیمان خود را شکستید، کیفر شما این است که دست‌ها و پاهای شما را بطور مخالف قطع کنم (یعنی دست راست را با پای چپ یا بالعکس) و علاوه بر آن همه شما را بدار آویزم. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساحران دلباخته، در پاسخ وی گفتند: این‌ها برای ما زیانی ندارد. ما به پاداش خدا می‌رسیم ۸ و او جزای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۰ ۱۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فأْلقی السحرة ساجدین ﴾ اعراف / ۱۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا آمنا برب اْلعالمین رب موسی و هارون ﴾ شع راء/ ۴۶ و۴۷؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال آمنْتم له قبل أن آذن لکم إنه لکبیرکم الذی علمکم السحر فلسوف تعلمون ﴾ شعراء/ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿لأقطعن أیدیکم و أرجلکم من خلاف و لأصلبنکم أجمعین ﴾ شعراء/ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿قالوا لا ضیر إنا إلی ربنا منْقلبون ﴾ شعراء/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمان و شکیبایی ما را با نعمت‌های دائمی و فنا ناپذیر خود عطا می‌کند و بریدن دست و پا و بدار آویختن ناراحتی یک ساعته‌ای است که به پایان می‌رسد. ۱ گفتند به آفریدگار آسمان‌ها و زمین و ما بین آن‌ها، خدای موسی و هارون ایمان آوردیم ۲. گرچه موسی و هارون، جزء «عالمین» هستند، آن‌ها را جداگانه ذکر می‌کنند، زیرا آن‌ها بودند که مردم را به پرستش خدای عالمین دعوت می‌کردند، علاوه بر این نام آن‌ها در سر لوحه نام نیکان درخشندگی خاصی داشت. برخی گویند: آن‌ها به دنبال سجده خود اظهار داشتند که بخدای جهانیان ایمان آورده‌اند، تا کسی خیال نکند که آن‌ها منظورشان سجده فرعون است. باز هم ممکن بود کسی احتمال دهد که منظور از رب العالمین هم فرعون است. از این رو گفتند: منظور ما از رب العالمین، خدای موسی و هارون است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروی ایمان و فیض نبوت دل‌های این مؤمنین جدید را محکم و پرده باطل را در قلب هایشان زایل نمود و لذا بیپروا به فرعون گفتند: در تهدید خود کوتاهی نکن و هرچه در توان داری انجام ده، تو فردی خودخواه و گمراه کننده بیش نیستی «ما به پروردگار خود ایمان آورده‌ایم تا خطاهایمان و آنچه ما را بر آن ناگزیر ساختی ببخشاید و ما را بیامرزد و خدا برتر و بادوام تر است». ۴ گویند: همان روز فرعون آن‌ها را بدار آویخت. در آغاز روز ساحرانی کافر بودند و در پایان روز، شهدایی سرفراز. برخی گفته‌اند: فرعون بر آن‌ها دست نیافت و نجات یافتند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون که از پیروزی موسی و تسلیم ساحران به وحشت افتاده بود، خود را بر سر یک دوراهی دید، یکی راه پذیرش حق و گذشت از سلطنت و راه دوم راه باطل و ادامه ظلم و ستم. اما در این دوراهی، راه باطل یعنی نپذیرفتن حق و عناد و مبارزه با موسی را برگزید و تصمیم به مبارزه جدی با موسی گرفت، چطور ممکن است چنین کسی که ادعای خدایی می‌کند ازآن همه عزت و شوکت و ثروت خود چشم پوشی کند؟! او که اسیر هوای نفس خویش است به هر قیمتی مخالفین خود را مغلوب می‌سازد و از مقام و منزلتش دفاع می‌کند. &lt;br /&gt;
اما پس از ایمان ساحران، اشراف قوم به منظور تحریک فرعون گفتند: آیا موسی و قومش را زنده می‌گذاری که با تو مخالفت کنند و مردم را به مخالفت تو وادارند، تا زمام حکومت را از کف تو بیرون آوردند و کشور را بفساد بکشند؟ ۶ برخی گویند: یعنی با پرستش غیر از تو و دعوت مردم به مخالفت، در روی زمین فساد کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شعراء/ ۴۷ و ۴۸. ﴿قالوا آمنا برب اْلعالمین رب موسی و هارون ﴾&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۲, [اعراف / ۱۲۲  ۱۱۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۴, [الأعراف / ۱۲۶  ۱۲۳]&lt;br /&gt;
۶. ﴿و قال اْلملأ من قوم فرعون أ تذر موسی و قومه لیفْسدوا فی اْلأرض ﴾ اعراف / ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برخی دیگر می‌گویند: یعنی بوسیله قدرتی که به دست می‌آوردند و بردن بنی اسرائیل، کشور را به فساد بکشند. از ابن‌عباس روایت است که با ایمان ساحران شصت هزار نفر از بنی اسرائیل ایمان آوردند. ۱&lt;br /&gt;
در پی این سخنان فرعون به خودسری و سرکشی خود افزود و قدرت و قساوت او نیرویی تازه گرفت و گفت: فرزندانشان را که مایه دلگرمی آن هاست و آن‌ها را برای جنگ آماده می‌کنند میکشیم و دخترانشان را زنده می‌گذاریم ۲، زیرا از آن‌ها کاری ساخته نیست. آن‌ها را برای خدمت می‌گیریم تا خوار و بدبخت شوند. از این جمله بر می‌آید که فرعون طمعی به کشتن موسی و قومش ندارد، زیرا قدرت آن‌ها را شکست ناپذیر تشخیص داده است. از این رو تصمیم می‌گیرد که به جان کودکان ناتوان بیفتد و آن‌ها را نابود سازد؛ و ما بر سر آن‌ها تسلط داریم. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیروان موسی با گریه و زاری به موسی پناه بردند، تا آنان را از جور کافر ستمگر نجات دهد، آن‌ها به موسی گفتند: قبل از این که به رسالت به میان ما بیایی ما در آزار و شکنجه بودیم و بعد از آمدنت هم هنوز در عذابیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی آنان را دلداری و تسلیت داد، اضطرابشان را فرونشاند و به آنان نوید خیر و نجات داد و گفت: «از خدا کمک بخواهید و صبر کنید، زیرا زمین ملک خداست و به هر یک از بندگان خود بخواهد می‌بخشد و رستگاری از پرهیزکاران است .»&lt;br /&gt;
موسی پس از تسلیت و اندرز پیروان خود به دعوت خویش ادامه داد تا راه آزادی قوم خود را هموار سازد او که به خدای خود اعتماد و اطمینان کامل داشت از او مدد خواست، اما از طرفی فرعون و سران قوم که از موسی شکست خورده بودند، بطور سری تصمیم به قتل موسی گرفتند و این کار را کوتاه‌ترین و مؤثرترین راه پایان این غائله دانستند تا به این وسیله تاج و تخت زرین خود را حفظ و دین خود را بر کشور حاکم نگه دارند. &lt;br /&gt;
اما جوانمردی و شجاعت مردی از آل فرعون قاعده بازی را به خواست خدا به نفع موسی رقم زد. &lt;br /&gt;
درحالیکه فرعونیان به فکر قتل موسی بودند و برای حصول بهترین رأی با یکدیگر مباحثه می‌کردند، مردی از آل فرعون که پنهانی به موسی ایمان آورده بود، با جوانمردی و شجاعت به مخالفت با آنان و دفاع از موسی پرداخت و پستی کار و سوء عاقبت پیشنهاد فرعونیان را برای آنان بیان داشت و استدلال آنان را باطل ساخت و به شرح دلایل روشن و حجت‌های آشکار خود پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون گفت: چرا قصد کشتن کسی را دارید که می‌گوید: پروردگار من خدای یکتا است، در صورتی که دلایل روشنی از جانب پروردگار برای شما آورده است، اگر دروغگو باشد دروغش گریبان او را می‌گیرد و اگر راستگو باشد، عذابی که به شما وعده داده می‌رسد، زیرا خدا کسی را که اهل افراط و دروغگویی باشد دوست ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۷ [الأعراف / ۱۲۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال سنقتل أبناءهم و نستحیی نساءهم ﴾ اعراف / ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و إنا فوقهم قاهرون ﴾&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۹، ص ۲۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمن آل فرعون آنان را از عذاب و انتقام الهی بیم داد و گفت: من از ابتلا به سرنوشت اقوام دیگر بر شما می‌ترسم. از تکرار سرگذشت قوم نوح و عاد و ثمود و اقوام بعد از آن بر شما بیم دارم، خدا برای بندگان خود ستم روا نمی‌دارد، ای قوم من! به راستی، من از قیامت شما بیم دارم، روزی که نزد او بازمیگردید و راه نجاتی ندارید. &lt;br /&gt;
هر که را خدا ارشاد نکند، راهنمایی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوسف هم قبلاً با دلایل روشنی به سوی شما آمد و شما در آنچه او می‌گفت همواره شک و تردید داشتید، تا این که او از دنیا رفت، آن گاه گفتید، خدا پس از او هرگز پیغمبری نمی‌فرستد و بدین طریق خدا افراد افراط کار و شکاک را به دست گمراهی می‌سپارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعونیان برخلاف پند و اندرز مرد مؤمن، در مقابل او مقاومت کرده و او را تکذیب کردند، تا شاید او را ناگزیر سازند که در جبهه و رأی آنان درآید، ولی مرد مؤمن گفت: ای قوم من! در حالیکه من شما را به سوی نجات می‌خوانم، چرا شما مرا به سوی آتش دعوت می‌کنید؟! مرا دعوت می‌کنید که به خدای یکتا کافر شوم و آنچه را که به آن علم ندارم شریک خدا قرار دهم، من شما را به سوی خدای مقتدر و آمرزنده دعوت می‌کنم ولی آنچه شما مرا به سوی آن می‌خوانید، در دنیا و آخرت سودی ندارد و بازگشت همه ما به سوی خدای یکتا است، و افراط کاران، همان اصحاب آتشند، آنچه من برای شما گفتم به زودی به یاد می‌آورید و من کار شما را به خدا واگذار می‌کنم، زیرا او به عمل بندگان خویش بیناست .»&lt;br /&gt;
پند و اندرز این مرد مؤمن، فرعونیان را در تنگنا قرار داد، افکار آن‌ها را سفیهانه خوانده بود و چون صاعقه‌ای عقایدشان را در هم شکست. فرعونیان که خود را در مضیقه دیدند به مخالفت با او برخاستند و او را تحقیر کردند و تصمیم به قتل او گرفتند، ولی خدا او را از مکر و حیله ایشان نجات داد. ۱&lt;br /&gt;
گاهی امر به معروف و نهی از منکر خطر مالی یا جانی دارد اما به دلیل اهمیت آن نمی‌توان از این کار سر باز زد در این جا خطر از دست رفتن جان پیامبر مطرح بودکه از جان خود مؤمن آل فرعون مهم تر بود پس او از پیامبر حمایت کرد و خود را در خطر انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۱ و ۱۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نزول بلا بر فرعونیان ====&lt;br /&gt;
موسی به دعوت خود ادامه داد، تهدید و بیم، او را منصرف نکرد و هم چنان فرعون را به سوی ایمان به خدای خود می‌خواند اما فرعون توجهی نمی‌کرد و بر کفر و طغیان خود می‌افزود. &lt;br /&gt;
همین که فرعون دید روز به روز کار موسی بالا می‌گیرد بر مملکت خود ترسید و نیرنگی بکار زد او مردم را گرد آورد۱ و در میان آنان به سخنرانی پرداخت و گفت: ای قوم آیا کشور پهناور مصر از آن من نیست، که به دلخواه خود در آن حکمرانی می‌کنم ۲، و آیا رود نیل و دیگر رودهای مصر نیست که تحت نفوذ و با اراده من در کشورم جاری است ۳، و بعضی گفته‌اند که این رودخانه را از زیر قصر خود عبور داده بود و در حال سخنرانی بر آن‌ها مشرف بوده است که چنین گفته. آیا این ملک عظیم و این قدرت شکوهمند مرا و ضعف و زبونی موسی را نمی‌بینید؟. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا من خوب هستم یا این فرد ضعیف و حقیر؟ ۵ موسی آن قدر ناتوان است که نمی‌تواند درست حرف بزند، و دلیل فرعون این بود که در زبان موسی لکنتی بود. &lt;br /&gt;
اگر موسی در ادعای نبوتش راستگو است چه می‌شد که دستبندهایی از طلا (از آسمان) برایش می‌آمد۶ قوم موسی را رسم بر این بود که هرگاه کسی را به آقایی برمیگزیدند طوقه‌هایی از طلا بدست و گردن او می‌آویختند؛ و همچنین گفت چرا فرشتگان دوشادوش او را همراهی نمی‌کنند؟!&lt;br /&gt;
فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت .۷ و قوم فرومایه چون سخنان فرعون را شنیدند، با پیروی و اطاعت از او موجب ادامه ظلم و ستم او شدند. آن گاه که فرعون به خودسری و خودخواهی خود افزود و راه دروغ و مغالطه را پیش گرفت و حجت آشکار موسی را نادیده گرفت، جایی برای صبر و موردی برای ادامه برهان باقی نماند. فرعون با خودسری بر قوم خود چیره شد و انواع ذلت و خواری را به بنی اسرائیل تحمیل کرد، لذا خدای تعالی به موسی دستور داد تا به فرعون و قوم او اعلان نماید که به زودی خدا کیفر کفر و جزای آزار بنی اسرائیل را به آنان می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زخرف / ۵۱. ﴿و نادی فرعون فی قومه ﴾&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال: یا قوم أ لیس لی مْلک مصْر﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و هذه اْلأْنهار تجری من تحتی﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ فلا تبصرون؟ ﴾ زخرف / ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿أم أنا خیر من هذا الذی هو مهین ﴾ زخرف / ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿فلو لا أْلقی علیه أسورةٌ من ذهب ٍ﴾ زخرف / ۵۳&lt;br /&gt;
۷. ﴿فاستخف قومه ﴾ زخرف / ۵۴, طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۲، ص ۲۴۲ ۲۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیزی نگذشت که خدای یکتا فرعونیان را با نقص اموال و ثمر اشجار و قلت افراد مواجه ساخت و رود نیل فرونشست، آب آن کم و نفع آن ناچیز شد و کشتزارهای آنان به خشکی گرایید. برداشت میوه و محصول آنان کم و درخت هایشان پژمرده گشت. سپس کشت و زرع و دام‌های آن‌ها را گرفتار طوفان و باران سیل آسا کرد و در ادامه انبوه ملخ‌ها چون سیل بر باقیمانده مزارع آن‌ها جاری شد و پس از آن شپش‌ها بر فرعونیان مسلط شدند و خواب از چشمشان ربودند، سپس خانه و زندگی آن‌ها را پر از قورباغه ساخت تا جایی که آن‌ها به ظرف‌های غذا و آب و لباس فرعونیان راه یافتند. در ادامه از بینی آنان خون جاری گشت و خدا اموالشان را تباه و نابود ساخت تا کیفر خطا و کفرشان را بدهند آنگاه که عذاب روزافزون متوجه قوم گردید۱، گفتند: «ای موسی! از خدایت برای ما بخواه به عهدی که با تو کرده، رفتار کند! اگر این بلا را از ما مرتفع سازی، قطعاً به تو ایمان می‌آوریم، و بنی اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد!». ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان و اطرافیان فرعون به موسی گفتند: تو که گمان می‌کنی خدا با تو پیمان بسته است ۴ و تضمین کرده که اگر ما ایمان بتو آریم عذاب را از ما بر خواهد داشت اینک برای ما از خدایت بخواه که عذاب را بردارد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر عذاب از ما برداشته شود ما بسوی حقی که ما را بدان فرا می‌خوانی بازگشت خواهیم نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا برای اتمام حجت بلا را از آنان دور ساخت، اما فرعونیان با خلاصی از بلا و عذاب پیمان خود با خدا را می‌شکنند و از خیانتکاران گشته و دچار قهر و عذاب می‌شوند؛ و تمام آیات نه‌گانه‌ای که بر نبوت موسی دلالت داشتند به فرعون ارائه کرد ولی او همه را تکذیب کرد و از ایمان آوردن خودداری نمود. ۷ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خروج بنی اسرائیل از مصر ====&lt;br /&gt;
سرانجام پرده جهالت از دیدگان بنی اسرائیل برداشته شد و آن‌ها راه هدایت و رستگاری را در دعوت موسی یافتند و نزد وی شتافتند. بنی اسرائیل سال‌های متمادی با فقر و ذلت و در بردگی فرعون روزگار گذرانده بودند و در این مدت عذاب‌ها و شکنجه‌های بسیاری را تحمل کرده بودند. اما با پذیرش موسی و حمایت از او، ایمان در دل هایشان قوت گرفت و در حمایت موسی و بدون توجه به تهدید فرعون، آماده هجرت و خروج از مصر شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و لما وقع علیهم الرجز... ﴾&lt;br /&gt;
۲. اعراف / ۱۳۴&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۵ ۱۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿ادع لنا ربک بما عهد عنْدک﴾ زخرف / ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿وإننا لمهتدون ﴾&lt;br /&gt;
۶. ﴿و لقد أریناه آیاتنا کلها فکذب و أبی﴾ طه / ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با غروب آفتاب، قوم بنی اسرائیل در جستجوی سعادت و سلامت و دوری از ستمگران از سرزمین مصر خارج و به سمت بیت المقدس رهسپار شدند. ترس از جان و بیم تعقیب بر شتاب حرکت بنی اسرائیل می‌افزود و نور ایمان مسیر آن‌ها را روشن می‌ساخت، تا این که سرزمین خشک مصر را پشت سر گذاشتند و ناگهان خود را در مقابل دریایی ژرف و عمیق یافتند که سد بزرگی بر سر راهشان محسوب می‌شد، لذا وحشت و هراس وجود آن‌ها را فراگرفت. از طرفی بیم تعقیب سربازان فرعون را داشتند و ازطرف دیگر مسیر غیرقابل عبوری را در مقابل خود می‌دیدند. ۱&lt;br /&gt;
فرعون بنی اسرائیل را بردگان سرکش و فراری می‌دانست که از انجام خدمت سرباز زده‌اند و سربازان پیاده و سواره خود را برای دستگیری، به تعقیب آن‌ها فرستاده است. شدت ناراحتی و هراس از رسیدن سربازان فرعون جان به لب بنی اسرائیل رسانده بود که ناگهان پیشاهنگان لشکر فرعون از دور پدیدار شدند. در این هنگامه سخت فریاد و ناله‌ای دردناک به همراه موجی از یأس و استمداد فضا را پر کرد و صاحب این ناله و فریاد یوشع فرزند نون از قوم بنی اسرائیل بود. وی گفت: ای حکیم خدا تدبیرت چیست؟ طوفان حوادث ما را تهدید می‌کند! دریا در پیش روی ما و دشمن پشت سر ماست، چاره‌ای غیر از مرگ و مفری غیر از هلاکت نداریم. &lt;br /&gt;
موسی پاسخ داد: من مأمور شده‌ام به دریا بزنم و شاید به زودی دستور دیگری در اجرای آن برسد، خود را تسلیم قضای الهی نمودند و از ظلم ستمگران به درگاه خداوند رحیم پناه بردند. ۲ از جانب خداوند به موسی وحی شد، ای موسی! عصای خود را به دریا بزن! موسی عصا را به دریا زد، خورشید امید بنی اسرائیل از دل شب تار طلوع کرد و ناگهان دوازده راه به تعداد دوازده سبط بنی اسرائیل در میان دریا آشکار گشت تا هر سبطی از طریقی عبور کنند. ۳ راهی خشک، در دریا برای آنان پیدا کن! نه از تعقیب و رسیدن فرعونیان بیمناک باش و نه در (غرق شدن) اندیشه دار۴ آفتاب و باد نیز بستر دریا را خشک کردند و راه‌ها آماده عبور شدند و اکنون بنی اسرائیل در امنیت و ظل ّ توجه خدای متعال وارد دریا گشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوازده طایفه بنی اسرائیل آسوده و ایمن به سوی خشکی می‌دوند و آب متراکم از دو طرفشان مانند کوهی بلند، استوار است تا آن‌ها به سلامت از دریا خارج شوند. ناگهان به عقب سر نگریستند و دیدند که فرعون و لشکریانش نیز قصد ورود به دریا را دارند و می‌خواهند از همان راه‌هایی که بنی اسرائیل آمده‌اند عبور نمایند و به بنی اسرائیل برسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۰, [یونس / ۹۲  [۹۰&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین،  ص ۱۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن ، پیشین،  ج ۱۱، ص ۳۵۰, [یونس / ۹۲  ۹۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و لقد أوحینا إلی موسی أن أسر بعبادی فاضْرب لهم طریقاً فی اْلبحر یبساً لا تخاف درکاً و لا تخْشی﴾ طه / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین موقع بود که موسی تصمیم گرفت دعا کند تا دریا به حال خود بازگردد و فاصله بین فرعون و بنی اسرائیل را پر کند و مانعی بر سر راه آن‌ها ایجاد شود. هنوز تصمیم موسی در قلبش بود که خدا به موسی وحی کرد: دریا را به حال خود آرام بگذار، عصای خود را به دریا مزن تا آب دریا تغییر نکند، زیرا خدا نمی‌خواهد دریا بین تو و فرعونیان فاصله شده و آنان به سلامت به سرزمین خود بازگردند. بلکه خدا تصمیم به غرق و نابودی فرعونیان گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون و لشکریانش به دریا نظر کردند و چون دیدند راه‌های دریا در مقابل آن‌ها آماده عبور است فکر کردند از این مسیر حرکت می‌کنند و به بنی اسرائیل می‌رسند. جهل و غرور دیده عقل آنان را کور ساخت، در این حال فرعون از سر غرور و خودخواهی و گزافه گویی رو به همراهان خود کرد و گفت: به دریا نگاه کنید، ببینید به دستور من چگونه شکافته شده و تسلیم اراده من گشته تا بردگان فراری خود را دستگیر کنم .۱ هر چند او از ورود به دریا بیمناک بود، در حالیکه بر اسب نرابلقی سوار بود، جبرئیل بر مادیانی سوار شده پیش روی فرعون وارد دریا شد و میکائیل نیز از پشت سر فرعونیان را به پیش می‌راند، و چون اسب فرعون مادیان جبرئیل را بدید و بویش را شنید خود را به دنبال آن به دریا انداخت و اسبان دیگر نیز به دنبال او وارد دریا شدند. ۲ قوم فرعون این اعجاز شگفت‌انگیز را به حساب فرعون گذاشتند و نسبت به قدرت و نصرت فرعون امید بیشتری پیدا کردند اما هنوز فرعونیان به وسط دریا نرسیده بودند که شکاف دریا پر و دیواره‌های آن به یکدیگر متصل شد و تمامی آن‌ها را در کام خود غرق کرد تا عبرتی برای دیگران شوند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون فرعون دید که می‌خواهد غرق شود۴ و به هلاکت خود یقین کرد. گفت من ایمان آوردم که خدایی جز آن که بنی اسرائیل بدو ایمان آورده‌اند نیست ... ۵و این ایمان او از روی ناچاری و اضطرار بود که در آن وقت برای وی سودی نداشت .۶ فرعون در این هنگام بزرگی و عظمت خود را فراموش کرد و حقیقتی را که سال‌های متمادی سعی در کتمان آن داشت درک کرد و ناگهان خود را بنده‌ای کم خرد و حقیر یافت که از آن قدرت و نیرو خبری نیست و شعاع نور حق در قلبش نفوذ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۱ ۳۵۰, [یونس / ۹۲  ۹۰]&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۱۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿حتی إذا أدرکه اْلغرق ﴾ یونس / ۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. یونس / ۹۰. ﴿قال آمنْت أنه لا إله إلا الذی آمنت ْ به بنوا إسرائیل و أنا من اْلمسلمین ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۱، ص ۳۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما هم فرعون و همه لشکریانش را غرق کردیم و هیچ‌یک از آن‌ها را نجات ندادیم ۱. اما از بنی اسرائیل، احدی هلاک نشد. ۲ هر چند روحیه ضعیف بنی اسرائیل قادر نبود مرگ فرعون را باور کند زیرا در دوران اسارت آن چنان توهم و خیال بر افکار آن‌ها غالب شده بود که باور مرگ فرعون برای آن‌ها بسیار بعید به نظر می‌رسید، لذا به موسی گفتند: فرعون نمرده است، مگر ندیدی که او روزها و ماه‌ها بدون آب و غذا بسر می‌برد و این توهم هم چون پرده و تاریکی بر قلب بنی اسرائیل سایه افکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حال خدای متعال، امواج دریا را فرمان داد تا کالبد بیجان فرعون را کنار ساحل دریا اندازد تا حدس و گمان و توهم واهی بنی اسرائیل از بین برود. زیرا اگر جسد فرعون میان دریا مانده بود چه بسا می‌گفتند: او در جهان دیگری زندگی می‌کند و دچار تفرقه و تکذیب موسی می‌شدند. بنی اسرائیل با وحشت و نگرانی مرگ این ستمگر کینه‌توز را دیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از نجات موسی و همراهانش از شر فرعون و عبور از دریا، آن‌ها در محل مناسبی رحل اقامت افکندند و زندگی جدیدی را آغاز کردند، به همین جهت محتاج به آیینی بودند که طبق آن عمل کنند و قانونی لازم داشتند که به هنگام نزاع و مخاصمات به آن مراجعه نمایند، لذا موسی از خدای خود کتابی خواست که در پرتو آن بنی اسرائیل هدایت گردند و به احکام خدا عمل نمایند، اوامر او را اطاعت و از نواهی و اعمال زشت دوری جویند و با گذشت زمان در وادی بیدینی سقوط نکنند و در امور معاش و معاد دچار اشتباه نشوند. &lt;br /&gt;
خدا به موسی دستور داد خود را تطهیر کند، سی روز، روزه بگیرد سپس به طور سینا برود تا خدا با وی سخن بگوید و دستور خود را، در کتابی که مرجع و منبع امور آن‌ها است دریافت دارد. موسی از میان قوم خود هفتاد نفر را انتخاب و به طور دعوت کرد. سپس خود زودتر به میقات و وعده گاه پروردگار خود روان شد و پس از سی شب، وصل موسی حاصل شد، ولی برگزیدگان قوم او عقب مانده بودند. در همین موقع بود که از موسی سؤال شد: چرا با شتاب و عجله آمدی؟!۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت را ابو القاسم حسکانی به اسناد خویش نقل کرده و عیاشی در تفسیر خود به طرق مختلفی آورده است. ابن اسحاق گوید: وعده این بود که موسی به اتفاق قوم یا جماعتی از بزرگان قوم، به کوه طور آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فأغْرقْناه و من معه جمیعاً﴾ اسراء/ ۱۰۳&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۴، ص ۲۲۳, [الإسراء/ ۱۰۵  ۱۰۱]&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۰ ۱۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وی بر اثر شوق زیاد، شتاب کرد و به تنهایی آمد و منتظر بود که آن‌ها به دنبالش بیایند. از این رو خداوند به او فرمود: چه باعث شد که عجله کردی و قوم را با خود نیاوردی؟!۱ خدایا من عجله کردم و بر آن‌ها سبقت گرفتم تا تو را راضی گردانم ۲. آن‌ها در پی من هستند و به زودی به من خواهند پیوست ۳. حسن گوید: یعنی آن‌ها به دین و به راه و رسم من هستند و منتظرند که برگردم و دستورات دینی را به ایشان ابلاغ کنم .۴ ابو علی جبائی و ابو مسلم و گروهی از مفسران گویند: موسی هنگامی آن‌ها را اختیار کرد که برای تکلم با خداوند به میقات رفت. &lt;br /&gt;
منظور این بود که آن‌ها در موقع تکلم و نزول تورات حاضر باشند تا اگر بنی اسرائیل بگفته موسی اعتماد نکردند، آن‌ها گواه باشند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی مأمور شد ده روز دیگر در میقات خود بماند تا وعده او پس از چهل روز به پایان برسد. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی هنگامی که به میقات می‌رفت، به برادرش هارون گفت: تو در میان قوم جانشین من باش و در راه صلاح گام بگذار۷ برخی گویند: یعنی در غیبت من فاسد آن‌ها را اصلاح کن. برخی گویند: یعنی آن‌ها را به طاعت خداوند وادار. راه معصیت کاران را مپیمای ۸ و کمک ظالمان نباش. منظور اصلاح قوم است. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند موسی را با تکلم بدون واسطه با خویش خشنود نمود. تورات را به او نازل کرد۱۰. او را مقرب خود ساخت و منزلتش داد. این عمل شوق دیدار پروردگار را در موسی شعله‌ور کرد و گفت: بار خدایا خود را به من بنمایان تا به تو نظر کنم! ۱۱ علما درباره علت این درخواست، اختلاف کرده‌اند، زیرا موسی می‌دانست که خدا را نمی‌توان به وسیله حواس رؤیت کرد. نظر علما از این قرار است؛ جمهور می‌گویند: برای خودش درخواست رؤیت نکرد. بلکه برای قومش درخواست کرد، زیرا آن‌ها می‌گفتند: تا خدا را آشکارا ننگریم، به تو ایمان نمی‌آوریم. از &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طه / ۸۳. ﴿و ما أعجلک عن قومک یا موسی ﴾&lt;br /&gt;
۲. طه / ۸۴. ﴿و عجْلت إلیک رب لترضی ﴾&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال هم أولاء علی أثری﴾ طه / ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵ [طه / ۸۶  ۷۷]&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱۰، ص ۷۰, [الأعراف / ۱۵۵]&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و قال موسی لأخیه هارون اخْلفْنی فی قومی و أصْلح ﴾ اعراف / ۱۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و لا تتبع سبیل اْلمفْسدین ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۲ [الأعراف /۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. همان [الأعراف / ۱۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. از برخی آیات قرآن چنان استفاده می‌شود که این درخواست موسی از جانب قوم بوده و او به عنوان نیابت و نماینده آن را اظهار کرده است و خود نیازی به رؤیت ظاهری خداوند سبحان نداشته است. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رو پس از آن که خداوند آن‌ها را هلاک کرد، گفت: ما را به سبب کردار سفیهان هلاک می‌کنی ۱؟!&lt;br /&gt;
خداوند پاسخ داد: هرگز مرا نمی‌بینی ۲، لکن اگر کوه، در جای خود استقرار پیدا کرد، مرا خواهی دید۳. و از آن جا که کوه، استقرار پیدا نکرد، معلوم می‌شود دیدن خداوند امکان ندارد. ۴ همراهان موسی دچار لرزه و حرکت سختی شدند، بطوری که نزدیک بود اندامشان از یکدیگر جدا شود. موسی از مرگ آن‌ها ترسناک شد و درباره آن‌ها دعا کرد. زیرا می‌ترسید که وقتی باز می‌گردد، بنی اسرائیل او را متهم کنند و تصدیقش نکنند. ۶ ۵&lt;br /&gt;
ابن‌عباس و حسن و ابن زید گویند: موسی بیهوش بر زمین افتاد۷ البته موسی از دنیا نرفت، ولی آن عده هفتاد نفری که با او آمده بودند، همگی جان سپردند؛ ولی موسی به هوش آمد. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن موسی الواح تورات را که شامل نیازمندیها و احکام بنی اسرائیل بود، دریافت کرد و سپس عرضه داشت: بارخدایا! مرا کرامتی نمودی که قبلاً به هیچ‌کس چنین کرامتی نکرده بودی. وحی شد: ای موسی! ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تو را به رسالت و کلام خود برگزیدم، آنچه را به تو نازل کردم بگیر و از شکرگزاران باش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و رفعنا فوقکم الطور .. ﴾ ابو زید می‌گوید این آیه راجع به بازگشت موسی از طور و آوردن الواح است که به بنی اسرائیل گفت این الواح را برای شما آوردم که در آن «تورات» و حلال و حرام است و بدان، عمل کنید آنان گفتند کیست که به این‌ها عمل کند. خداوند ملائکه را فرستاد تا کوه را از جایش کنده و بر سر آنان قرار داد موسی به آنان گفت اگر قبول نکنید کوه را بر سر شما خواهد افکند، گویند مساحت کوه یک فرسخ را فرا گرفته بود و شبیه قطعه ابر یا سقفی بود۱۰. حسن گوید: یعنی یقین کردند که بر سرشان فرو می‌آید۱۱. سپس به آن‌ها گفتیم: دستوراتی را که در تورات به شما دادیم با جدیت، بگیرید و بدون سستی بکار ببندید۱۲ .۱۳ آنان تورات را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اعراف / ۱۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال لن ترانی ﴾&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لکن اْنظر إلی اْلجبل فإن استقر مکانه فسوف ترانی ﴾&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶ ۴۴, [الأعراف / ۱۴۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قول از سدی و حسن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۷۱, [الأعراف / ۱۵۵] همچنین در سوره بقره آیات ۵۵ و ۵۶ نیز آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و خر موسی صعقاً﴾ اعراف / ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿و إذْ نتقْنا اْلجبل فوقهم کأنه ظلة ٌ﴾ اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿و ظنوا أنه واقع بهم ﴾ اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. ﴿خذوا ما آتیناکم بقوة﴾: اعراف / ۱۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۱۰۶, [الأعراف / ۱۷۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرفته و در حالی که به کوه می‌نگریستند خدا را سجده کردند۱ و از این جهت سجده یهود به یک سمت از صورت است و این پیمان در حال بالا رفتن کوه بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== گوساله پرستی ====&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل منتظر بودند تا موسی پس از سی روز بازگردد، ولی موسی بدون این که پیش بینی کرده باشد، غیبتش طول کشید و به چهل روز رسید. بنی اسرائیل به فکر فرورفتند و گفتند: موسی پیمان خود را شکسته است، و ما را رها ساخته است، در حالیکه ما شدیداً نیاز به راهنمایی و ارشاد داریم. این خلف وعده نبود، زیرا هرگاه چهل روز، دور باشد سی روز هم دور بوده و بقول خود وفا کرده است و این قول از امام باقر است .۳ &lt;br /&gt;
در همین حال، سامری فرصت را غنیمت شمرد و به مردم گفت: باید شما برای خویش خدایی انتخاب کنید، زیرا موسی دیگر بازنمیگردد، او رفت تا خدای شما را بیابد ولی حتماً راه را گم کرده که آمدنش به تأخیر افتاده و به وعده خود وفا نکرده است .۴ سامری این سخن را وقتی گفت که ضعف روحی و تمایل به کج روی در بنی اسرائیل تقویت شده بود. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر منشأ گوساله پرستی بنی اسرائیل از آن جا بود که آن‌ها پس از عبور از دریا به قومی برخوردند که سرگرم پرستش بت‌ها بودند. ابن جریح گوید: بت آن‌ها به شکل گاو بود و همین، منشأ گوساله پرستی اسرائیلیان شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان گفتند: موسی، برای ما هم چیزی آماده ساز تا مثل این قوم، به عبادتش پردازیم ۶. این آیه دلالت دارد بر این که آن‌ها بعد از دیدن آن همه معجزات روشن هنوز هم در جهالت بودند و فکر می‌کردند عبادت غیر خدا هم جایز است و توجه نداشتند که بت شایسته پرستش نیست. این سخن کفر آمیز را ممکن است جاهلان قوم گفته باشند، نه مؤمنان. علت این پیشنهاد این بود که انسان هر چه را ببیند، به آن مایل می‌شود و می‌خواهد داشته باشد و یا ممکن است آن‌ها تصور کرده باشند که از راه عبادت بت هم می‌شود به خدا تقرب یافت و الا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. (هنگامی که از شما پیمان گرفتیم و کوه را بر فراز سر شما بالا بردیم که: آنچه به شما دادیم (کتاب خدا) محکم بگیرید و مندرجات آن را به خاطر بیاورید باشد که پرهیزکاری کنید) بقره / ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۰۲, [البقرة/ ۶۴  ۶۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۰, [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۰, [الأعراف / ۱۴۲  ۱۴۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿قالوا یا موسی اجعل ْ لنا إلهاً کما لهم آلهة ٌ﴾ اعراف / ۱۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها معتقد بودند که خداوند شبیه چیزی نیست و هیچ چیز نمی‌تواند با خداوند برابری کند. موسی در جواب آن‌ها گفت: شما مردمی نادان هستید۱ و از عظمت و صفات خداوند بیخبرید. اگر خدا را درست شناخته بودید، چنین خواهشی نمی‌کردید. آیا جز خداوند یکتا، برای شما خدایی دیگر جستجو کنم ۲که به پرستش آن بپردازید؟ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابن‌عباس نقل شده است که «سامری» مردی به نام «میخا» و یا «موسی» و گاوپرست بود او اگر چه در ظاهر به موسی ایمان آورده بود ولی در دلش هم چنان علاقه به گاوپرستی داشت .۴ وقتی موسی به طور رفت و هارون باقیماند، به مردم گفت شما مقداری آلات زینت و آرایش را از فرعونیان با خود آورده و گناه آن را بر خود قرار داده‌اید هم اکنون خود را پاک کنید. هارون دستور داد آتشی برافروختند و گفت هر چه دارید در آن بیفکنید بنی اسرائیل نیز زینت آلات را که داشتند آورده و در آن می‌انداختند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامری از این کوردلی و زمینه آماده گمراهی استفاده کرد و طلاهای مردم را که برای زینت و آرایش عید خود فراهم کرده بودند، جمع‌آوری کرد و سپس گودالی کند و طلاها را در آن ریخت و پس از آن آتشی افروخت و از آن طلاهای ذوب شده گوساله‌ای زرین ساخت ۶ ابو علی جبائی می‌گوید در آن بطوری خاص ّ منافذ و سوراخ‌ها قرار داد بطوری که باد داخل آن‌ها می‌شد و صدایی شبیه صدای گاو می‌داد۷ و مردم را به پرستش و عبادت آن دعوت کرد. بنی اسرائیل که در عقیده خود ضعف داشتند در این امتحان شکست خوردند و به گوساله پرستی روی آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون که این وضعیت را دید، پیش از مراجعت موسی از روی موعظه و نصیحت به آن‌ها گفته بود که خداوند در پرستش بر شما سخت گرفته است ۸. خدای یکتا را بشناسید و او را بپرستید و گوساله پرستی نکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال إنکم قوم تجهلون موسی ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أ غیر الله أبغیکم إلهاً﴾ اعراف / ۱۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۷ و ۳۸, [الأعراف / ۱۴۰  ۱۳۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱، ص ۱۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۱، ص ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۴. در این که پیکره گوساله چگونه صدای گوساله می‌داد، اختلاف است. برخی گفته‌اند: سامری مقداری خاک از جای پای اسب جبرئیل که برای شکافتن دریا آمده بود برداشت و در دهان گوساله ریخت و تبدیل به گوشت و خون شد و جان گرفت. برخی گویند او حیله‌ای بکار برده بود که هوا در دهان آن داخل می‌شد و تولید صدا می‌کرد طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۵۹, [الأعراف / ۱۴۹  ۱۴۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۸طه / ۹۰. ﴿و لقد قال لهم هارون من قبل یا قوم إنما فتنْتم به ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا پیروی کنید و فرمانم را اطاعت کنید و دست از اطاعت سامری و گوساله پرستی بردارید. بنی اسرائیل جواب دادند: ما دست از پرستش گوساله برنمیداریم تا موسی برگردد و تصمیم خود را در مورد گوساله پرستی بگیرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون با وفاداران ثابت قدم که ایمان خود را حفظ کرده بودند باقی ماند و از درگیری با گمراهان و بیگانگان اجتناب کرد، زیرا گوساله پرستان متحد شده بودند و هر دم بیم گسترش فتنه و آشوب، هارون را تهدید می‌کرد. ۲ گویند او به همراه ۱۲ هزار نفر از آن‌ها کناره گیری کرد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که موسی در طور سینا به سر می‌برد، پروردگار او را از سرگذشت قوم و مکر سامری آگاه ساخت و گفت: ای موسی! ما قوم تو را در غیاب تو آزمایش کردیم ۴ و سامری آنان را گمراه ساخت. ۵ و بر آن‌ها لازم شمردیم که دقت کنند و بدانند که گوساله خدا نیست .۶ واین امتحان بعد از رفتن تو بود که سامری ایشان را دعوت به گمراهی کرد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی از میقات با خشم و اندوه شدید به سوی بنی اسرائیل برگشت ۸. علت تأثر موسی این بود که می‌ترسید نتواند آن‌ها را به راه راست برگرداند. ۹ از دور صدای هیاهو و فریاد قوم را شنید، حقیقت مطلب را دریافت و از وضع آنان آگاه شد، زیرا گوساله پرستان در اطراف گوساله‌ای به رقص و پایکوبی مشغول بودند. با مشاهده این صحنه، آتش غیظ و غضب در موسی شعله‌ور شد و الواحی که در دست داشت به زمین افکند و به سوی هارون شتافت و سر برادر را گرفته به سوی خویش کشاند و گفت: چرا وقتی دیدی قوم گمراه شده‌اند، روش مرا دنبال نکردی؟! چرا مفسدین را بیرون نراندی و با گمراهان مبارزه نکردی تا آتش کفر و طغیان را هرچه زودتر فروبنشانی. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به قوم گفت: به ایشان گفت: مگر نه خداوند به شما وعده راست داده بود۱۱ که تورات را برای شما بفرستد تا به محتویات آن آگاه شوید و طبق دستور آن عمل کنید و سزاوار پاداش گردید؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قالوا لن نبرح علیه عاکفین حتی یرجع إلینا موسی﴾ طه / ۹۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طه / ۸۵. ﴿فإنا قد فتنا قومک ﴾&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. چنان‌که می‌فرماید: ﴿أ حسب الناس أن یتْرکوا أن یقولوا آمنا و هم لا یفْتنون ﴾ آیا مردم گمان می‌کنند که چون گفتند ایمان آوردیم، متروک می‌مانند و گرفتار امتحان نمی‌شوند؟ عنکبوت / ۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿من بعدک و أضلهم السامری ﴾&lt;br /&gt;
۸. طه / ۸۶. ﴿فرجع موسی إلی قومه غضْبان أسفاً﴾&lt;br /&gt;
۹. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵, [طه / ۸۶  ۷۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿قال یا قوم أ لم یعدکم ربکم وعداً حسناً﴾ طه / ۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مدت دوری من از شما زیاد شده بود؟ یا می‌خواستید با پرستش گوساله، گرفتار خشم خدا شوید؟ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی که سخت خشمگین شده بود به سرزنش هارون پرداخت و گفت: چرا تو و افراد مؤمن از من، پیروی نکردید و با آن‌ها بجنگ نپرداختید۲ یا این که چرا به دنبال من به کوه طور نیامدید؟! آیا امر مرا عصیان کردی؟ ۳ زیرا موسی به هارون گفته بود: در میان قوم، جانشین من باش و اصلاح کن و براه مفسدان نرو چون هارون در میان ایشان مانده و در جلوگیری ایشان مبالغه نکرده بود، از این رو موسی به او گفت: امر مرا عصیان کردی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌هایی که گوساله پرست نشده بودند، گفتند: مخالفت وعده تو به اختیار ما نبود۴. زیرا نمی‌توانستیم گوساله پرستان را از کار زشتشان باز داریم. آن‌ها زیاد بودند و ما کم. در روایت است که فقط دوازده هزار نفر از قوم گوساله پرست نشده بودند و بقیه که هفتصد هزار نفر بودند همه گوساله پرست شده بودند؛ بنابراین، دوازده هزار نفر از عهده هفتصد هزار نفر برنمیآمدند. ۵ حسن گوید؛ جز هارون، همه آن‌ها به پرستش گوساله پرداخته بودند، زیرا موسی گفت: ﴿رب اغْفر لی و لأخی﴾ (خدایا خودم و برادرم را بیامرز) و اگر غیر از آن دو، مؤمن دیگری هم باقیمانده بود، موسی در حقش دعا می‌کرد. دیگران گفته‌اند: بعضی از قوم به پرستش گوساله پرداختند. ۶&lt;br /&gt;
در این جا در حقیقت مردم سزاوار ملامتند نه هارون. این که به هارون می‌گوید: می‌خواستی از ایشان جدا شوی، در حقیقت ملامتی است برای خود مردم نه هارون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: پسر مادر سر و ریشم را نگیر۷. برخی گویند: در حقیقت موسی هارون را به منزله خودش می‌دانست و به همین جهت ریش او را گرفت. زیرا موسی هارون را گناهکار نمی‌دانست. چنان‌که خودش را هم گنهکار نمی‌دانست .۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ ﴿أ فطال علیکم اْلعهد﴾ ﴿أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم ﴾ طه / ۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا هارون ما منعک إذْ رأیتهم ضلوا ألا تتبعن ﴾ طه / ۹۲ و ۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿اخْلفْنی فی قومی و أصْلح و لا تتبع سبیل اْلمفْسدین ﴾ اعراف / ۱۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا ما أخْلفْنا موعدک بمْلکنا﴾ طه / ۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال یا بن أم لا تأْخذْ بلحیتی و لا برأْسی﴾ (گویند: در آن وقت معمول بود که سر و ریش را بگیرند. چنان‌که در عصر ما معمول است که دست را بگیرند یا دست بگردن بشوند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان، ج ۱۶، ص ۶۴, [طه / ۹۶  ۸۷,].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون گفت: پسر مادر، قومی که مرا در میان آن‌ها گذاشتی، دست از حمایت من کشیدند و مرا ضعیف کردند و بخاطر این که با آن‌ها مخالفت کردم، نزدیک بود مرا بکشند۱ حسن گوید: هارون برادر پدری و مادری موسی بود. لکن در این جا او را فرزند مادر خطاب کرد تا عواطف او را بیشتر برانگیزد. کاری نکن که ظاهراً موجب اهانت من بشود۲ و آن‌ها شاد گردند و در اظهار خشم، مرا با گوساله پرستان قرار مده. ۴ ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون حضرت هارون به ذکر عذرها پرداخته، می‌فرماید: اگر از ایشان جدا می‌شدم و با آن‌ها می‌جنگیدم، در میان ایشان تفرقه می‌افتاد. ۵ برخی به تو می‌پیوستند و برخی با سامری به پرستش گوساله ادامه می‌دادند و برخی به حال شک باقی می‌ماندند. وانگهی من اطمینان نداشتم که اگر آن‌ها را ترک کنم، در میان ایشان جنگ و خونریزی واقع نشود و به خاطر سامری و گوساله اش حوادث ناگواری اتفاق نیفتد. لکن با بودن من در میان ایشان، جنگ و خونریزی، واقع نشد و من به اندازه‌ای که مصلحت بود، آن‌ها را از انحراف و اقدامات نامناسب، منع کردم و به آن‌ها گفتم: این فتنه و آزمایشی است برای شما؛ و ترسیدم به من بگویی به وصیت تو عمل نکرده‌ام، زیرا به من گفته بودی: جانشین باش و اصلاح کن. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بود عذرها و این عذر از رأی پسندیده هارون حکایت می‌کند. همین که بیگناهی هارون آشکار شد، موسی گفت: پروردگارا مرا و برادرم را بیامرز ۷ و به این وسیله متوجه خداوند شد. منظور این نیست که از او و برادرش گناهی سر زده بوده و حالا طلب مغفرت می‌کند، زیرا طبق دلائل قطعی، انبیاء مرتکب کار زشت نمی‌شوند. جبائی گوید: موسی با این دعا خواست به بنی اسرائیل بفهماند که این کار را که با هارون کرد، به خاطر خطای هارون نبود، بلکه درست مثل این است که شخص خشمگین به خودش صدمه می‌زند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی به سامری روی آورده، به او گفت: چه کار ناگواری کردی؟ چه چیز تو را به این کار واداشت ؟۹ سامری در جواب گفت: چیزی دیدم یا چیزی فهمیدم که آن‌ها ندیدند و نفهمیدند، من کفی از خاک پای اسب جبرئیل برداشتم و در پیکره گوساله ریختم. نفس من این کار را در نظرم زینت داد. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال ابن أم إن اْلقوم استضْعفونی و کادوا یقْتلوننی﴾ طه / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فلا تشْمت ْ بی اْلأعداء﴾ اعراف / ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لا تجعْلنی مع اْلقوم الظالمین ﴾ [الأعراف / ۱۵۱  ۱۵۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿إنی خشیت أن تقول فرقْت بین بنی إسرائیل ﴾ طه / ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. اعراف / ۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۴, [الأعراف / ۱۵۱  ۱۵۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿قال فما خطْبک یا سامری﴾ طه / ۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿قال بصرت بما لم یبصروا به فقبضْت قبضة ً من أثر الرسول فنبذْتها و کذلک سولت ْ لی نفْسی﴾ :طه / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی به سامری گفت: برو که سزای تست که در دوره حیات بگویی: تماسی نیست ۱. درباره معنای این جمله اختلاف است. برخی گویند: بنا به فرمان خداوند او به مردم می‌گفت که با او نیامیزند و ننشینند و نخورند تا همیشه در مضیقه باشد؛ بنابراین او به مردم می‌گفت: کسی بامن تماس نگیرد و من هم با کسی تماس نمی‌گیرم. ابن‌عباس گوید: تنها در مورد خود سامری نبود. بلکه شامل فرزندانش هم می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامری بر حسب این دستور در بیابان‌ها به سر می‌برد و همدم حیوانات وحشی بود. او و فرزندانش برای همیشه گرفتار این کیفر شدند و اگر کسی با آن‌ها تماس پیدا می‌کرد، هر دو گرفتار تب می‌شدند؛ و در روز قیامت هم وعده عذابی دارد که نمی‌تواند از آن فرار کند، روزی که با گناهان خویش به آتش کشانده می‌شود تا کیفر عمل ناشایست خود را ببیند و او در بد جایگاهی گرفتار خواهد شد. امام صادق می‌فرماید: موسی می‌خواست سامری را بکشد. خداوند فرمود او را نکش زیرا سخی است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس موسی متوجه قوم خویش شد و گفت: مگر پروردگارتان به شما وعده شایسته‌ای نداد؟! آیا این مدت به نظر شما طولانی آمد؟! و یا خواستید خشم و غضب الهی متوجه شما گردد که به عهد خود وفا نکردید؟!&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل گفتند: ما به اختیار خود عهدشکنی نکردیم، ما بخشی از طلاهای زینتی فرعونیان را که بر گردن خود حمل می‌کردند، با خود آورده بودیم، سامری آن طلاها را به صورت گوساله‌ای درآورد که دارای صدایی بود و بدین وسیله ما را فریفت و از راه راست منحرف ساخت. گوساله پرستان از لغزش خویش پشیمان گشتند و از خدای خود طلب آمرزش کردند و گفتند: اگر پروردگار به ما ترحم نکند و ما را نبخشد ما از زیانکاران خواهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون خداوند به تهدید ایشان پرداخته، می‌فرماید: آنان که گوساله را به خدایی گرفتند و پرستش کردند، به زودی گرفتار کیفر خداوند خواهند شد. ۳ در این جا به جای وعده آتش، غضب را بکار برد، زیرا برای بازداشتن از کار زشت مؤثرتر است. اینان در زندگی این جهان نیز دچار خواری و پستی خواهند شد. ۴ زجاج گوید: خواری آن‌ها در این جهان این است که فرمان یافتند که یکدیگر را بکشند. ۵ موسی به آنان گفت: شما به خاطر گوساله پرستی خویش درباره خود ستم کرده‌اید. بنی اسرائیل گفتند: تکلیف ما چیست؟ موسی به آنان پاسخ داد: در پیشگاه خدای خویش بازگشت و توبه کنید. بار دیگر سؤال کردند راه توبه را برای ما بیان فرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال فاذْهب فإن لک فی اْلحیاة أن تقول لا مساس ﴾ طه / ۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۶، ص ۶۶ و ۶۵ و ۶۹ [طه / ۱۰۷  ۹۷].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إن الذین اتخذوا اْلعجل سینالهم غضب من ربهم ﴾ اعراف / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و ذلة ٌ فی اْلحیاة الدْنیا﴾ اعراف / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۰، ص ۶۷ و ۶۸ [الأعراف / ۱۵۴  ۱۵۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی دستور داد، باید غسل کرده و کفن بر تن کنید، آن گاه یکدیگر را به قتل برسانید. تا طغیان نفس را درهم شکنید و شهوت آن را بکوبید. ۱ قرآن خود کیفیت توبه و بازگشت را بیان می‌کند. ۲ در این که چه کسی مأمور شد آنان را بکشد اختلاف است: بعضی می‌گویند: موسی فرمان داد که همه غسل کنند و کفن بپوشند و در صف تشکیل داده بایستند و هارون با ۱۲ هزار افرادی که به گوساله پرستی نگرائیده بودند آمد و آنان در حالی که شمشیرهای لب تیز در دست داشتند شروع به کشتن کردند تا هفتاد هزار تن کشته شد و خدا از گناه بقیه گذشت. بعضی گفته‌اند: آنان دو صف شده و هر کدام دیگری را می‌زدند تا هفتاد هزار کشته شد. قول سوم آن است که آنان را تاریکی شدید فرا گرفت و شروع به کشتن همدیگر کردند تا وقتی هوا روشن شد و معلوم گردید که هفتاد هزار نفر کشته شده است. روایت شده است در حالی که بنی اسرائیل یکدیگر را می‌کشتند موسی و هارون برای آنان دعا و طلب آمرزش می‌نمودند تا وحی آمد که دیگر همدیگر را نکشند و توبه باقیماندگان پذیرفته شد. ۳&lt;br /&gt;
ابن جریح می‌گوید: عّلت این که خدا فرمان داد بنی اسرائیل یکدیگر را بکشند این بود که اگر چه دسته‌ای از آنان گوساله نپرستیده و آن را کاری باطل و زشت دانسته بودند ولی گناه این دسته آن بود که دیگران را از گوساله پرستی نهی و منع نکردند لذا این فرمان سخت که عذاب و عقوبت شرک دسته‌ای و سکوت دیگران بود به آنان متوجه شد که همدیگر را بکشند و مردمی که با دیدن آن همه آیات توحید باز به کفر و شرک گرائیدند بیشک سزاوار چنین شکنجه و عقوبتی بودند. ۴&lt;br /&gt;
از این جریان می‌توان تعبیر لطیفی استخراج کرد و آن این است که کسی که گناه و فساد دیگری را می‌بیند در عین این که می‌داند او با این کار به جهنم نزدیک می‌شود اما امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند مانند این است که به کشته شدن او راضی شده یا از این بالاتر خود، او را کشته است و نکته ظریف تر این که به کشته شدن خود نیز راضی شده است زیرا در این جریان همه مکلف به کشتن شده بودند؛ و این می‌رساند که اگر جلوی آلودگی گناه توسط پاکان گرفته نشود حتی دامان خود آنان را نیز خواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فاقْتلوا أْنفسکم ﴾ بقره / ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۸ و ۱۷۷[البقرة/ ۵۴  ۵۳].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، [البقرة/ ۵۱ و ۵۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گوساله را، موسی سوزانده و نرم کرد و به دریا افکند و بدین طریق آثار این فساد نیز محو و عاملان آن به کیفر رسیدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یکی دیگر از مسائل مهم اولین حرکت حضرت موسی در مقابل این قوم ناسپاس و کافر بود. چون این قوم حس گرا بودند بنابر این حضرت با گفتار شروع نکرد بلکه ناراحتی خود را ابتدائاً در عمل نشان داد به این نحو که الواح مقدس را انداخت واین به آن معناست که شما با این کار شریعت و دین خود را به زمین انداختید و نادیده گرفتید سپس قبل از همه به برادر خود متعرض شد تا به همه بفهماند که این مسئله آنقدر با اهمیت است که اصلاً مراعات فرد در آن لحاظ نمی‌شود حتی اگر آن فرد نزدیک‌ترین فرد به من یا صاحب مقامی از طرف من باشد و اگر قرار به توبیخ و مجازات باشد هیچ‌کس مستثنا نیست بنابراین این حرکت حضرت ضربه بزرگی برای این قوم ظاهر بین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سرگردانی قوم بنی اسرائیل ====&lt;br /&gt;
در عصر بنی اسرائیل قوم دیگری که خدا آنان را برگزیده باشد و از منافع جهان برخوردار و نعمت‌های الهی بر آنان جاری باشد و برای برکات زمین انتخاب شده باشند وجود نداشت. خدا آنان را پس از سال‌ها گرفتاری در ظلم و ستم فرعون نجات داد، سپس فرعون را در مقابل دیدگان ایشان به هلاکت رساند و پس از آن آزادشان ساخت، آزادی آنان پس از سالیان متمادی بندگی و ذلت، نصیبشان گشت. آن‌ها قومی گمراه و نادان بودند و خدا پیغمبرانی را از بین آن‌ها برگزید که آنان را راهنمایی نمایند و چون در آن بیابان بیآب و علف از او آب طلبیدند که از عطش رها شوند، سنگ را برایشان شکافت تا دوازده چشمه آب از آن جاری شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برای قوت و روزی آن‌ها «من» و «سلوی» (مرغ بریان و ترنجبین) را برایشان نازل ساخت و نعمت‌هایی به بنی اسرائیل بخشید که به هیچ‌یک از جهانیان نداده بود. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا برای تکمیل نعمت و اتمام مرحمت و احسان به قوم بنی اسرائیل، به موسی وحی کرد که آنان را به سرزمین مقدس (شام) کوچ دهد، سرزمین مقدس همان سرزمین موعودی است که خدا به ابراهیم خلیل وعده داد که آن را ملک اولاد صالح وی قرار دهد و به پیروان دین وی واگذار نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۰, [البقرة/ ۶۰].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بنی اسرائیل به علت تحمل ستمگری فرعونیان و ظلم پیاپی آن‌ها، به خواری و پستی عادت کرده بودند. تدبیر زندگی از آن‌ها سلب شده بود و آماده هر ذلتی بودند، تا جایی که به شکنجه خو گرفته بودند و ضعف و درماندگی برای آنان مطلوب بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم بنی اسرائیل به محض این که شنیدند باید برای تصرف سرزمین پر برکت اریحاء با طایفه حیثیان و کنعانیان بجنگند و آن‌ها را از سرزمین‌های خود بیرون کنند، وحشت زده و هراسناک شدند و از روی ضعف و زبونی گفتند: ای موسی، در سرزمین مقدس مردی نیرومند و سختگیر هستند. ۲ ما هرگز داخل نمی‌شویم تا آن‌ها خارج شوند. گویا بنی اسرائیل انتظار داشتند که تصرف شهر اریحاء نیز به وسیله معجزه و اعمال خارق‌العاده صورت بگیرد، سپس آن‌ها با آسایش خاطر و بدون هرگونه زحمت و آسیب احتمالی، همانند ضعیفان عاجز و ذلیلان ترسو، در صحت و سلامت وارد شهر گردند. ۳&lt;br /&gt;
 دو تن از آن‌هایی که از خدا می‌ترسیدند و به آن‌ها نعمت دینداری بخشیده بود، گفتند. به دروازه شهر داخل شوید که هرگاه داخل شوید، پیروز خواهید شد و اگر ایمان دارید، به خداوند توکل کنید. ۴ بنی اسرائیل در مقابل این پند و اندرزها به بیان ترس و اعلان وحشت خود پرداختند و به مخالفت و تمرد خویش افزودند و در نهایت به موسی جمله‌ای گفتند که برای او قابل تحمل نبود، گفتند: ای موسی، تو و خدایت بروید و با جباران بجنگید ۵. ما در این جا هستیم، تا وقتی که بر آن‌ها پیروز گردی و بسوی ما باز گردی. در آن وقت ما داخل شهر می‌شویم. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن گوید: این سخن آنان، دلیل است بر این که: آنان «مشبهه» بودند. ۷. به همین جهت، گوساله را پرستش کردند؛ و اگر خدا را شناخته بودند، چنین نمی‌گفتند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء)، همان ص: ۲۰۷و ۲۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قالوا یا موسی إن فیها قوماً جبارین ﴾ مائده / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۰ و ۲۷۴ [المائدة/ ۲۴  ۲۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿فاذْهب أْنت  و ربک فقاتلا﴾ مائده / ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۱ [مائده / ۲۴  ۲۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مشبهه، فرقه‌ای هستند که شما را شبیه موجودات جسمانی می‌پندارند. چنان‌که در تورات هم مطالبی از قبیل کشتی گرفتن خدا با یعقوب و ... وجود دارد!&lt;br /&gt;
۸. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع موسی متوجه شد که جز برادرش هارون، یار و یاوری ندارد که بتواند به او اعتماد و اطمینان کند و این دو نفر توان درگیری با نیروهای آماده و سربازان آزموده شهر را ندارند، لذا رو به سوی آسمان کرد و گفت: «بارخدایا! من جز بر خود و برادرم مالک و فرمانروا نیستم، بین ما و فاسقین حکم کن و ما را از آن‌ها جدا ساز». ۲ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال به موسی فرمود بنابراین سرزمین مقدس بر آن‌ها حرام خواهد بود۳ و آن‌ها به مدت چهل سال در مسافتی به طول شش فرسخ که میان سرزمین مقدس و آن بیابان بود، حیران ماندند۴، این معنی از ربیع است حسن و مجاهد گویند: آن‌ها شب را به صبح و روز را به شب می‌رساندند، بدون این که بدانند کجا هستند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سرگردانی تا آن جاست که پیرانشان بمیرند، زمامدارانشان هلاک گردند و پس از آنان نسلی نو که عزت نفس دارد و بزرگوارند بوجود آید تا به جنگ و جهاد بپردازد و مرگ باعزت را بر زندگی در ذلت ترجیح دهند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر مفسران گویند موسی و هارون نیز در آن بیابان با ایشان بودند و به قولی آن‌ها همراهشان نبودند، زیرا این سرگردانی عذابی بود برای آن‌ها و پیامبران را عذابی نیست. خداوند به موسی دستور داد که بر هلاکت آن‌ها تاسف نخورد، زیرا مردمی فاسق و تبهکار بوده‌اند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در سوره بقره می‌فرماید:﴿و ظلْلنا علیکم اْلغمام ... ﴾۸ ما ابرها را سایبان شما قرار دادیم و بر شما من و سلوی نازل کردیم. سبب فرود آمدن من و سلوی بر بنی اسرائیل این بود که خداوند به کیفر این گناه، و فرار از جنگ آنان را در بیابان تیه گرفتار کرد به این ترتیب که هر صبح مقداری راه را می‌پیمودند ولی عصر در همان جای صبح بودند تا مدت چهل سال در آن وادی بودند و موسی و هارون همان‌جا از دنیا رفتند تا یوشع بن نون مبعوث شد. آنان وقتی به این کیفر رسیدند و در وادی تیه سرگردان ماندند از کرده خودشان پشیمان شده توبه کردند و سپس مورد لطف خدا قرار گرفتند بطوری که هر گاه از گرمای خورشید اذیت می‌شدند ابر بر سر آن‌ها سایه می‌انداخت و بر آنان من و سلوی فرستاد بدین ترتیب که از طلوع فجر تا طلوع خورشید من فرود می‌آمد و هر چه برای یک روز احتیاج داشتند می‌گرفتند؛ و شب‌ها نوری از آسمان نازل می‌نمود تا مانند چراغ، مکانشان را روشن گرداند. ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿ رب إنی لا أملک إلا نفْسی و أخی﴾ مائده / ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۳﴿قال فإنها محرمة ٌ علیهم ﴾ مائده / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أربعین سنة ً یتیهون فی اْلأرض ﴾ مائده / ۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۸ [المائدة/ ۲۷  ۲۵]&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فلا تأْس علی اْلقوم اْلفاسقین ﴾ مائده / ۲۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. بقره / ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. همان، ج ۱، ص ۱۸۶ ۱۸۴, [البقرة/ ۵۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پس از مدتی آنان گفتند ای موسی ما دیگر به یک نوع خوراک صبر نتوانیم کرد از خدایت بخواه تا آنچه زمین می‌رویاند مانند سبزی و خیار و گندم و عدس و پیاز برای ما بیرون آورد موسی گفت چگونه پست را با بهتر عوض می‌کنید؟ به شهری فرود آئید که هر چه خواستید مهیا است و ذلت و خواری بر آنان (یهود) مقرر شد و به غضب خدا مبتلی شدند زیرا آیات خدا را انکارمی کردند و پیامبران را به نا حق می‌کشند، از این جهت که نافرمانی و تجاوز کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند به آن‌ها گفت به این دهکده داخل شوید و از آن هر چه میل دارید بخورید که فراوان و بی زحمت برای شما مهیا است و از آن در، سجده کنان وارد شوید و بگوئید خدایا ببخش ما را تا از خطای شما درگذرم و نیکوکاران را افزایش دهم .۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کسانی که ظلم و گناه کردند فرمان خدا را تغییر دادند۳ و غیر از آن سخنی را که باید بگویند گفتند و به جای این که بگویند «حطه» گفتند حنطه (گندم) و در هر حال مقصودشان استهزاء و تمسخر بود و نیز مأمور بودند که خم شده از آن در وارد شوند برای این که ناچار باشند به همین حال داخل شوند در پائین آمده بود ولی آنان به این دستور عمل نکردند و نشسته از در گذشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بر کسانی که ظلم کردند یعنی بدان چه مأمور بودند عمل نکردند و آن را تغییر دادند عذابی از آسمان نازل کردیم بدان جهت که فاسق بودند و گناه کردند .۴ گویند با بیماری طاعون در یک ساعت بیست و چهار هزار نفر از بزرگان و پیر مردهایشان هلاک شدند و فرزندانشان باقیماند و در نتیجه علم و عبادت از آنان رفت و ۵ از دست دادن افاضل و دانشمندانشان عذابی برای باقیماندگان شد ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان ذبح گاو ====&lt;br /&gt;
در بین بنی اسرائیل پیرمردی از بندگان شایسته خدا زندگی می‌کرد که سال‌های زیادی از عمرش سپری شده بود و احساس می‌کرد که مرگ او نزدیک است، او پیرمردی صالح بود و از مال دنیا تنها گاو ماده‌ای داشت وبا دلی پاک با خدای خود مناجات می‌کرد و می‌گفت: بار خدایا این گاو را به امانت به دست تو سپردم، تا پس از این که پسر صغیرم بزرگ شد به او بازگردانی! پیرمرد از دنیا رفت وکودک یتیم او به چراندن گاو ادامه داد وبه خدا امید داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۱۹۲ [البقرة/ ۶۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بقره / ۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فبدل الذین ظلموا ... ﴾ بقره / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فأْنزْلنا علی الذین ظلموا ... ﴾ بقره / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۱۸۹, [البقرة/ ۵۹  ۵۸].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اقتباس از: بقره / ۷۴ ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان بنی اسرائیل پیرمرد دیگری زندگی می‌کرد که از ثروت سرشار و زندگی مرفه برخوردار بود و خدا به او پسر یگانه‌ای عنایت کرده بود و پس از مرگ پدر این ثروت بیکران به وی می‌رسید، ولی فرزندان عموی این جوان چون از مال دنیا بیبهره بودند نسبت به او حسادت کردند و جوان را کشتند و طایفه دیگری را متهم ساخته و خون او را از این طایفه مطالبه نمودند. در پی این حادثه، آشوب و اختلافی بزرگ بپا شد و در این گیرودار بنی اسرائیل پناهگاه و مأمنی جز موسی نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 پس نزد موسی آمده و نزاع خود را مطرح ساختند و از وی خواهش کردند که حقیقت را آشکار سازد. موسی از خدای خود کمک طلبید تا مشکل قوم را حل کند. خدا دستور داد: گاو ماده‌ای را سر ببرید و به زبان کشته بزنید تا زنده شود و از قاتل خود خبر دهد. ۱&lt;br /&gt;
قوم گفتند: موسی ما را استهزاء می‌نمایی؟ ما درباره مقتول از تو پرسش نموده تو در پاسخ ما را امر به کشتن گاو می‌نمایی. عّلت این گفتار نبودن ارتباط میان دو امر جریان مقتول و کشتن گاو است به حسب ظاهر و آشنا نبودن آنان به حکمت این دستور زیرا که موسی تنها دستور کشتن گاو را بیان نمود و هدف از این دستور را روشن نکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت به خدا پناه می‌برم از این که در زمره نادانان باشم ۲. و این تعبیر دلالت دارد بر این که استهزاء جز از نادان صادر نمی‌شود زیرا کسی که استهزاء می‌کند یا خلقت و چگونگی آن را مورد استهزاء قرار می‌دهد و یا کرداری از کردارهای او را به باد سخریه می‌گیرد و هیچ‌کدام صلاحیت استهزاء ندارد زیرا که خلقت امری است غیر اختیاری و کردارهم اگر زشت و ناپسند باشد لازم است که صاحب آن آگاهی پیدا کرده و زشتی آن عمل به او معرفی گردد تا در نتیجه انزجار و دوری برای او حاصل شود و استهزاء در برابر آن نادرست است و در حقیقت خود عمل استهزاء زشت و گناه بزرگی است که جز از نادان سر نمی‌زند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس دستور دادیم: پاره از اعضاء آن گاو را بر بدن کشته زنید تا به بینید خداوند چگونه مردگان را زنده می‌کند و قدرت کامله خویش را به شما آشکار سازد شاید که فکر کنید و حقیقت را دریابید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل که هنوز در گمراهی بودند بار دیگر نزد موسی بازگشتند و باز سؤال پرسیدند. اگر بنی اسرائیل همان روزی که رسول خدا آنان را مأمور ساخته بود از دستور او پیروی می‌کردند و یک گاو را می‌کشتند، برای آنان کافی بود ولی آنان با بهانه جویی کارشان را مشکل تر کردند. آنان پرسیدند: این گاو چگونه گاوی است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۲, [البقرة/ ۷۳  ۷۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال أعوذ بالله أن أکون من اْلجاهلین ﴾ بقره / ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، , ص ۲۱۱ و ۲۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فقْلنا اضْربوه ببعضها کذلک یحی الله اْلموتی و یریکم آیاته لعلکم تعقلون ﴾ [البقرة/ ۷۳  ۷۲].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا ویژگیهای دیگری از آن گاو را برای آنان توضیح داد: آن ماده گاوی است نه پیر و از کار افتاده و نه جوان کار نکرده، بلکه از جهت سن متوسط است. بنی اسرائیل با بهانه جویی از موسی خواستند تا رنگ گاو را نیز برای آن‌ها بیان کند. موسی پاسخ داد، خدا می‌گوید: این گاو به رنگ زرد زرینی است که بینندگان را شادمان می‌سازد. بر حیرت بنی اسرائیل افزوده شد و از درک این الهام الهی عاجز ماندند، گویا چیزی نشنیده بودند و به خاطر نمی‌آوردند لذا بار دیگر سئوال خود را تکرار کردند و عذر خواستند که در شناسایی گاو درمانده‌اند و امید داشتند که به خواست خدا راهنمایی و ارشاد شوند. پاسخ آنان آمد؛ این گاو آن قدر رام نباشد که زمین شیار کند و آب به کشتزار بدهد، از هر عیبی پیراسته و تمام بدنش یکرنگ است و علامتی در آن وجود ندارد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل پس از سعی و تلاش فراوان، گاوی با این وصف را نزد یتیمی یافتند که خدا به گاو او برکت داده بود، لذا با پرداخت مبلغ هنگفتی گاو را از او خریدند و آن را کشتند و طبق دستور موسی عمل کردند و قاتل را یافتند و به مقصود خود رسیدند و از تحیر و تردید در آمدند. ۲ این چنین زنده می‌کند خداوند مردگان را شاید شما قوه عاقله خویش را بکار بندید. ۳ زیرا که اگر از نیروی عقل استفاده نشود انسان همانند کسی است که فاقد این نیرو باشد و گفته شده مقصود این است که استفاده از نیروی عقل در امور دینی لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت انتخاب گاو هم برای این امر این است که آنان در زمان گذشته گاوپرست بودند و منظور این بود که با کشتن گاو عظمت و بزرگی آن که در گذشته معتقد بودند از بین برود و آنچه در نفس آنان درباره صلاحیت گاو برای پرستش راه پیدا کرده بود زائل گردد. هم چنین قوم موسی قربانی را از بزرگ‌ترین راه‌های نزدیکی به خداوند می‌دانستند از این رو پروردگار دستور داد در این مشکل بزرگ قبلاً راه تقربی پیدا کرده و قربانی کنند تا خداوند دعایشان را به هدف اجابت برساند و علاوه بر این موضوع، درس کّلی یاد گرفتندکه در تمام حوادث و مشکلات قبلاً وسیله تقربی به کار برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۲۰۸, [البقرة/ ۷۱  ۶۷]&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۱ ۲۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بقره / ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۸ و ۲۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قارون۱ ====&lt;br /&gt;
قارون از طایفه موسی ۲ و پسر خاله او بود. چنان‌که از امام صادق روایت شده است. ابن جریح گوید: پسر عموی موسی بود. زیرا قارون پسر یصهر بن فاهث و موسی پسر عمران بن فاهث بود. او بواسطه گنج‌ها و ثروت‌های فراوان، در مقابل بنی اسرائیل به قدرت نمایی و خودنمایی پرداخت و بر آن‌ها تعدی کرد. این معنی از قتاده است. وی گوید: قارون را بواسطه زیبایی صورت «منور» می‌خواندند و در میان بنی اسرائیل هیچ‌کس تورات را بهتر از او نمی‌خواند؛ ولی مثل سامری منافق بود و بر آن‌ها تعدی کرد. سعید بن مسیب و ابن‌عباس گویند؛ او از طرف فرعون بر بنی اسرائیل حکمرانی می‌کرد و هنگامی که بنی اسرائیل در مصر بودند بر آن‌ها ستم می‌کرد. برخی گویند؛ او لباس خود را یک وجب از لباس بنی اسرائیل بلندتر کرده بود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در حفظ تورات سعی فراوان داشت. خدا به قارون زندگی سعادتمند و رزق و روزی فراوانی عنایت کرده بود. او به قدری از اسباب سعادت و رفاه دنیوی بهره‌مند بود که کمتر کسی مانند او وجود داشت. ثروت او سرشار و خزائن او از اموال انباشته بود، صندوق‌هایش مملو از پول بود و برای انبار آن‌ها به قدری صندوق فراهم کرده بود که حفظ و حمل و نقل کلید آن‌ها و دفاتر حسابش برای هرکس ممکن نبود و مردان قوی هیکل را می‌طلبید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در بین بنی اسرائیل زندگی مرفهی داشت، لباس‌های فاخر می‌پوشید و بدون زینت از منزل خود خارج نمی‌شد. کاخ‌های آسمان خراشی برای خود ساخته و نوکران فراوانی برگزیده بود، احشام و حیوانات زیادی در اختیار داشت. او به قدری ثروت داشت که به هرچه علاقه پیدا می‌کرد و به آن حریص می‌شد، آن را برای خود آماده می‌کرد و حرص و ولع او به مال دنیا، سیری ناپذیر بود و شادی او در افزایش مال و فزونی سیم و زر بود. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید به او گنج‌هایی دادیم که کلیدهایش را گروهی نیرومند به دشواری حمل می‌کردند۵. درباره آن گروه (عصبه) اختلاف است. برخی گویند: بین ده تا پانزده نفر و برخی گویند: بین ده تا چهل نفر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اقتباس از: قصص / ۸۳ ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۲﴿إن قارون کان من قوم موسی﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۳ و ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۵﴿و آتیناه من اْلکنوز ما إن مفاتحه لتنوأ باْلعصْبة أولی اْلقوة﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خردمندان بنی اسرائیل گاه گاهی او را از ادامه این رویه برحذر می‌داشتند و به قارون می‌گفتند: به سبب گنج‌ها سبک سری و شادی مکن که خدا مردمی را که چنین باشند دوست نمی‌دارد۲٫۱ و از سرپند و نصیحت به او می‌گفتند: فراموش نکن که ثروت از ابتدای جهان تاکنون زینت و ابزار بهجت دنیا بوده است. اما هرکس که دلباخته دنیا شود، خودخواه، مغرور و خودسر می‌گردد و گمان می‌کند کسی بر او فضیلت ندارد و سایر مردم از نژاد او نیستند و آن‌ها فقط برای خدمت او خلق شده‌اند، لذا هرگاه او سخن می‌گوید، مردم باید با سرافکندگی گوش کنند و هرگاه اشاره کرد باید آماده باشند، موقعی که کسی را احضار می‌کند، باید فوراً حاضر گردد، باید مردم مسخّر و زیردست او باشند و یا حد اقل اظهار ارادت کنند و اگر چنین نکردند و یا زمزمه مخالفت سردادند باید آماده پذیرش مجازات باشند و محرومیت‌ها، مخصوص کسی است که دست از خدمت او بردارد و یا در برآوردن امیال او سستی به خرج دهد و به این صورت هرگونه ظلم و ستم را بر مردم روا می‌دارد و پیوسته ثروت و مکنت خود را به رخ مردم می‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای کاش این ثروتمندان از خودخواهی خویش می‌کاستند و راه صحیح را می‌پیمودند و این موضوع را درک می‌کردند که تنها ثروت، موجب تواضع دیگران نمی‌شود و آنان را مرید انسان نمی‌سازد، بلکه مردم شیفته احسان و حسن معاشرت هستند. اما قارون در مورد مردم منت و آزار روا می‌داشت و مال و ثروت خود را نه ابزار آسایش مردم که وسیله تخریب و فساد جامعه ساخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید ثروتمندان با احسان به مردم می‌توانستند قلب‌ها را متوجه خود سازند و بسیاری مفاسد اخلاقی را از خود دور کنند و از خشنودی خداوند و ثواب آن نیز بهره‌مند گردند. در این صورت به بهشت جاودان می‌رسیدند و سعادت دنیا و آخرت را برای خود حفظ می‌کردند ولی مال و ثروت چشم دل دنیاطلب را کور می‌کند و غرور و خودخواهی باعث می‌شود که فرد فقط انسان‌های متملق و فریبکار را ببیند و تنها سخنان منافقین را بشنود و آه و ناله مظلومان و محرومان برای او قابل درک نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل می‌دیدند، قارون بر طغیان و ستمگری خود اصرار می‌ورزد و همه روزه روش جدیدی در تجمل و آرایش خود به کار می‌گیرد و تنها در فکر افزایش مال و ثروت است و فقر و گرسنگی دیگران برای او اهمیتی ندارد. لباس‌های فاخر می‌پوشد، گرچه دیگران عریان و برهنه باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إذْ قال له قومه لا تفْرح إن الله لا یحب اْلفرحین ﴾ قصص / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه آن که او راه ظلم و طغیان را پیش گرفته و با غرور و تکبر بر مردم منت می‌گذارد؛ لذا مردم تصمیم گرفتند او را از عواقب این رویه ناپسند برحذر دارند و خطاب به او گفتند: ای قارون! به مال دنیا دل خوش نکن، زیرا دلبستگی زیاد به مال دنیا موجب گمراهی می‌شود و خداوند گمراهان و دنیاپرستان را دوست ندارد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمنین بنی اسرائیل به قارون گفتند: از این نعمت‌ها که خداوند به تو داده است استفاده کن و در پی تحصیل آخرت باش و این اموال را در راه خیر انفاق کن و نصیب خود را از دنیا فراموش مکن یعنی در این جهان برای آخرت خود کوشش کن. همان طوری که خداوند درباره تو تفضل کرده است، تو هم درباره مردم تفضل کن ۲. یحیی بن سلام گوید: یعنی همان طوری که خداوند درباره تو نیکی کرده و به تو نعمت بخشیده، تو هم به وسیله اطاعت و انجام وظیفه نیکی کن .۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در ادامه به قارون گفتند: ما نمی‌خواهیم تو دست از مال و متاع دنیا برداری و از ثروت خود چشم بپوشی، بلکه می‌گوییم تو از مال و ثروت خود بهترین بهره را برداشت کن، اما به فقیران و مستمندان بیاعتنایی روا مدار و آن‌ها را فراموش نکن. همان طوریکه خدا به تو کرامت کرده، شما هم به مستمندان احسان کن، تا خدا تو را حفظ کند و اموالت را فزونی بخشد و خیر و برکت خود را بر تو جاری سازد! ای قارون! ما بیم آن داریم، با این روشی که تو در پیش گرفته‌ای خدا ثروتت را بگیرد و از بهشت خدا نیز محروم گردی! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلب قارون با حب دنیا آمیخته شد وثروتش بر خودخواهی و تکبر او افزوده است و این گونه کلمات در او نفوذی ندارد. قارون در مقابل پند و اندرز مشفقانه و نصایح حکیمانه مردم گفت: من احتیاجی به نصیحت شما ندارم، عقل من برتر و رأی من قاطع تر از شماست. اگر من این مال و ثروت را به دست آورده‌ام به خاطر این است که من از شما سزاوارتر و شایسته‌تر هستم. این مال بواسطه فضیلت و دانشی که دارم به من داده شده است ۴ و اگر شما هم دارای فضل و دانش من بودید، چنین ثروتی به شما داده می‌شد. ۵ این نصیحت‌ها را برای خویشتن ذخیره کنید و با آن‌ها امور خود را حفظ و اصلاح نمائید. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند منظور او این بوده که، این مال را خدا به این جهت به من داده که از من خشنود است و می‌داند که سزاوار آنم. این معنی با معنی اول نزدیک است. برخی گویند: مقصود قارون این است که این مال را با دانش و کوشش خود بدست آورده‌ام. تجارت‌ها و زراعت‌ها و کارهای دیگری که من کرده‌ام دیگران نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۱ و ۲۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۲﴿و أحسن کما أحسن الله إلیک ﴾ قصص / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۶ ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنما أوتیته علی عْلم ٍ عنْدی﴾ قصص / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. این معنی از قتاده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما برخی گویند: یک بخش از دانش کیمیاگری را موسی بقارون تعلیم داد و یک بخش به یوشع و بخش دیگری را به پسر هارون. قارون آن‌ها را فریب داد و همه را از آن‌ها آموخت .۱ مگر قارون نمی‌دانست که خداوند پیش از او بخاطر کفران نعمت کسانی را هلاک کرده بود که از او نیرومندتر و پر جمعیت تر بودند. نظیر قوم عاد و ثمود و ۲ قوم لوط و ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکبر و خودخواهی قارون را واداشت تا یک روز با لباس‌های فاخر و نفیس خود در میان مردم عبور کند و ثروت و مکنت سرشار خود را که خدا به او داده بود با کبر و خودخواهی به مردم عرضه دارد. بیچارگان و بینوایان بنی اسرائیل می‌دیدند که قارون با لباس‌های زیبا و بلند، با غرور و خودخواهی بر مرکبی راهوار سوار می‌شود و اطراف او را نوکرانش می‌گیرند. چشم‌های مستمندان به او خیره می‌شد و مردم برای دیدن او دست‌ها را بالای چشم‌های خود می‌گذاشتند تا او را بهتر ببینند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون در میان چاکران و خدمتگزاران با زینتی خیره کننده، نزد بنی اسرائیل آمد. ۴ برخی گویند: همراهان او چهار هزار نفر سوار بودند که اسب‌های آن‌ها همه سرخ رنگ بود. برخی گویند: همراهان او کنیزان ماه رویی بودند که سوار بر قاطر بودند. زین قاطرها از طلا و آنچه در زیر زین‌ها بود پارچه‌های سرخ رنگ بود. برخی گویند: هفتاد هزار نفر با او بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کافران و منافقان و افراد سست ایمانی که نعمت‌های بهشت و آخرت را باور نداشتند، گفتند: کاش ما هم از دنیا چنین بهره فراوانی داشتیم و هم چون قارون از دنیا بهره‌مند بودیم .۵ آن‌ها که وعده خدا را تصدیق کرده، به آن ایمان داشتند به ایشان گفتند: وای بر شما، ثواب خدا برای کسانی که ایمان آورده، عمل صالح کنند، بهتر از مال و ثروت قارون است. ۶&lt;br /&gt;
دیدن قارون با این وضع آنان را مرعوب و مقهور خود می‌ساخت و چون خود در فقر و بدبختی گرفتار بودند، لذا به یکدیگر می‌گفتند: ای کاش ما ثروت قارون را داشتیم، همانا که او دارای ثروت فراوان و بهره عظیمی از جهان است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿أ و لم یعلم أن الله قد أهلک من قبله من اْلقرون من هو أشد منْه قوةً و أکثر جمعاً﴾ قصص / ۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۶ ۲۳۴ [القصص / ۸۲  ۷۶].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فخرج علی قومه فی زینته ﴾ قصص / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال الذین یریدون اْلحیاة الدْنیا یا لیت لنا مثْل ما أوتی قارون إنه لذو حظ ٍّ عظیم ٍ﴾ قصص / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و قال الذین أوتوا اْلعْلم ویلکم ثواب الله خیر لمن آمن و عمل صالحاً﴾ قصص / ۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که پند و اندرز برای امثال قارون ثمری ندارد و خویشاوندی وی با موسی برای جلب عواطف وی کفایت نمی‌کند و نظاره فقیران او را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، باید شمشیر قانون از نیام درآید و پرده‌های ضخیم کبر و غرور را پاره کند و ظلمت‌ها را بشکافد تا بستر خیر و احسان در جامعه گسترده شود. همان‌طور که اگر امر به معروف بازبان کارساز نبود باید وارد عمل شد که البته آن هم با رعایت مراحل آن که از برخورد ملایم شروع شده و حتی تا مرحله برخورد سخت گیرانه و خشن پیش می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی با شدت و قدرت باید به قارون اعلام کند که زکات مال خویش را بپردازد و به فقرا و مستمندان احسان نماید. زیرا در مال او حق معینی برای فقرا و محرومان موجود است. اما قارون که در جهل کبر و غرور فرورفته است و توان فهم حقیقت را ندارد، به سخنان موسی اهمیت نمی‌دهد و او را مسخره می‌کند و مورد تهمت و افتراء قرار می‌دهد و می‌گوید رنج‌هایی از تو دیدیم، تا این که دین جدیدی برای ما آوردی و ما با تو همکاری کردیم، ما را امر و نهی کردی، به دستوراتت گوش دادیم و اطاعت ما به تو جرأت و جسارت داد که بر ما بتازی و چشم طمع بر مال بدوزی! تو با درخواست زکات، دروغگویی خود را ثابت و مقصود پنهان خود را آشکار ساختی! تو دروغگویی. قارون به بحث و جدال با موسی پرداخت، موسی هم مقاومت و اصرار ورزید. زیرا زکات امر خداست و قابل جدال و کم و زیاد و چانه زدن نیست. قارون پس از تلاش فراوان، تسلیم موسی شد و به منزل خود بازگشت و به محاسبه زکات خود پرداخت. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقعی که قارون محاسبه سهم فقرا را به پایان برد به رقم بزرگی رسید، لذا با توسل به مکر و حیله سعی در انحراف اذهان نمود، نقشه‌ای طرح کرد و شایعه ناپسندی در مورد موسی  منتشر ساخت. قارون که نسبت به موسی و هارون ‘ حسادت می‌ورزید در تصورات خود می‌گفت؛ موسی لباس ریا و خودخواهی بر تن کرده است تا بدین وسیله خود را نسبت به دنیا و زینت‌های آن بیاعتنا جلوه دهد ولی اگر افکار درونی او را بررسی کنیم و نیت اصلی او را بنگریم، می‌بینیم موسی از همه مردم از دین و خدا دورتر است! قارون تصمیم گرفت با ثروت خود، مردم را علیه موسی بشوراند و آن‌ها را از او منصرف و عقایدشان را متزلزل گرداند ولی خدا نیت او را آشکار و نقشه او را ظاهر گرداند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سدی گوید؛ قارون زنی بدکاره از بنی اسرائیل طلبیده، به او گفت دو هزار درهم به تو می‌دهم که فردا نزد من بیایی و در حضور بنی اسرائیل بگویی موسی از جان من چه می‌خواهد که مرا اذیت می‌کند؟ زن قبول کرد و پول را گرفت. وقتی به خانه برگشت، پشیمان شده، گفت وای بر من، هر گناهی را مرتکب شده‌ام جز تهمت بستن به پیامبر خدا، فردا کیسه‌های پول را برداشته، نزد قارون رفت و چون بنی اسرائیل جمع شدند، گفت: قارون این دو کیسه پول را به من داده که نزد شما بیایم و موسی را متهم کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پناه به خدا می‌برم که بخواهم به پیامبر خدا افتراء ببندم. این کیسه‌ها از قارون است و نشان مهر او نیز بر کیسه‌ها گواه من است. بنی اسرائیل مهر قارون را شناختند. موسی خشمگین شد و قارون را نفرین کرد. به او وحی شد که به زمین دستور داده‌ام که در فرمان تو باشد. موسی گفت: ای زمین، قارون و مسندش را فرو ببر. پس او و خانه اش را به زمین فرو بردیم ۱. و زمین شروع کرد به بلعیدن مسندش. قارون که این صحنه را می‌دید، موسی را به حق خویشاوندی سوگند داد. موسی گفت: او را بگیر، پاهایش پنهان شد. بعد زانوانش تا به گلوگاه رسید و او هم چنان موسی را سوگند می‌داد تا به زیر خاک رفت .۲ جز خداوند کسی نبود که قارون را یاری کند و از عذاب نجاتش دهد و خود او هم نمی‌توانست خویشتن را کمک و از خود دفاع کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که قارون به زیر خاک رفت، بنی اسرائیل گفتند: موسی این کار را کرد که اموال قارون را به ارث ببرد که پسر عمویش بود ظرف مدت سه روز خانه و اموال قارون نیز به زمین فرو رفت و هیچ‌کس بر ثروت او دست نیافت. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین، قارون و اموال و کاخ‌های وی را بلعید و عبرتی برای قوم موسی و پیروان ضعیف او شد، آن‌ها که به ثروت قارون رشک می‌بردند، چون سرگذشت قارون را دیدند به خود آمدند و از پندار خویش پشیمان شدند و خدا را ستایش کردند، که مانند قارون به این فرجام مبتلا نشدند. آنان گفتند: اگر خدا بر ما منت نگذاشته بود، زمین ما را نیز بلعیده بود و به سرنوشت قارون دچار شده بودیم ۵ دریغا! گویا خداوند برای هر که بخواهد روزی را گسترش می‌دهد و نسبت به هر که بخواهد تنگ می‌گیرد. ۷٫۶ و کافران رستگار نمی‌شوند و خدای تعالی فرموده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فخسفْنا به و بداره اْلأرض ﴾ قصص / ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. به موسی خطاب آمد؛ قارون تو را به خویشاوندی سوگند داد. به او رحم نکردی. اگر مرا خوانده بود و از من کمک خواسته بود نجاتش می‌دادم. (این مطلب هم نقضی است بر پیامبر خدا که مطابق روایات اهل تسنن است و با مذاق شیعه سازش ندارد، در متن قرآن هم نیست )&lt;br /&gt;
۳. . ﴿فما کان له من فئة ینْصرونه من دون الله ﴾. ﴿و ما کان من المنْتصرین ﴾ قصص / ۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿لو لا أن من الله علینا لخسف بنا﴾ قصص / ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و أصْبح الذین تمنوا مکانه باْلأمس یقولون ویکأن الله یبسط الرزْق لمن یشاء من عباده و یقْدر﴾ قصص / ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۸، ص ۲۳۹ و ۲۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما جهان دیگر و خانه آخرت را برای کسانی قرار داده‌ایم که در زمین اراده خودخواهی و فساد ندارند و پیروزی از آن متقین و پرهیزکاران است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
در داستان قارون دیدیم برای از بین بردن روح تجمل پرستی و تکبر می‌توان از قانون بر علیه تجمل گرایان و&lt;br /&gt;
متکبرین استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا نکته‌ای در مورد یکی از بزرگ‌ترین منکرات که منکر اقتصادی است قابل توجه و قابل استفاده در جامعه کنونی است و آن این می‌باشد که قارون نمونه یک فرد مال اندوز و فخر فروش و بیتفاوت به حال محرومان و مستمندان بود که برای حفظ مال خود حتی نقشه تهمت زشت و ناروا به پیامبر را کشید و نتیجه آن این شد که خود با تمام ثروتش نابود شد با نابودی او روح تجمل خواهی جامعه به یکباره تغییر کرد و مال دنیا که تا آن زمان حسرت مردم بود در نظرشان خار و خفیف آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون زمان موسی مال خود را از راه حلال به دست آورده بود و تنها از پرداخت زکات آن طفره می‌رفت اما اکثر قارون‌های زمان ما از مکیدن خون مردم و چمبره زدن روی بیت المال به این ثروت‌های هنگفت رسیده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قارون زمان موسی از مال خود هر چند از راه اشتباه، برای حفظ مال خود استفاده کرد اما قارون‌های زمان ما از این مال برای ایجاد حکومت‌های سلطه و فشار بر حکومت اسلامی و تغییر نظام سیاسی استفاده می‌کنند. آیا وقت آن نرسیده که حکومت اسلامی با بزرگ‌ترین منکرهای اقتصادی برخوردی موسایی کند آیا وقت از بین بردن رانت گیران و رشوه خواران و محتکران و ... نشده است. جامعه موسی با یک مانور تجملاتی قارون دل و دین خود را به دنیا فروختند آن وقت چه انتظاری از مردم زمان خود می‌توانیم داشته باشیم وقتی روزانه هزاران مانور پول و قدرت را در جلوی چشمان خود مشاهده می‌کنند. آیا دیگر امر به معروف و نهی از منکر در دل هایشان اثر خواهد کرد؟ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== موسی و خضر ====&lt;br /&gt;
موسی در بین بنی اسرائیل به پاخاست و ضمن ایراد خطبه‌ای آنان را از روزگار گذشته و سرگذشت بنی اسرائیل آگاه ساخت، بیانات موسی به حدی بنی اسرائیل را تحت تأثیر قرار داد که اشک از دیدگان آن‌ها جاری ساخت و دل‌هاشان متأثر گشت. آن گاه که خطبه موسی پایان یافت، مردی دامن او را گرفت و گفت: ای رسول خدا! آیا در میان زمین کسی از تو داناتر پیدا می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. داستان موسی و خضر از کهف / ۸۲ ۶۰ اقتباس شده است. در این آیات نام خضر نیامده است بلکه از او به عنوان بنده‌ای از&lt;br /&gt;
بندگان ما یاد شده است. ﴿فوجدا عبداً من عبادنا﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی پاسخ داد: نباید. مگر او بزرگ انبیاء بنی اسرائیل و درهم شکننده فرعون نبود؟ مگر موسی صاحب ید بیضاء و عصایی نبود که به کمک آن دریا را شکافت ؟! مگر خدا موسی را به وسیله نزول تورات گرامی نداشت و با او علنی سخن نگفت؟ ! راستی چه مقامی بالاتر از این مقام و چه شرافتی بالاتر از این شرف. &lt;br /&gt;
اما خدا به موسی وحی کرد: علم اعظم آن است که در انحصار یک فرد درآید و یا مخصوص پیغمبری گردد. در روی زمین کسی هست که خدا او را به علمی بیش از علم موسی بهره‌مند ساخته و نصیبش از جهت الهام بیشتر از موسی است. موسی عرضه داشت: پروردگارا مکان این بنده شایسته کجا است تااز نور الهام و یقین او سودی ببرم. خدا وحی کرد: این مرد را در مجمع البحرین ملاقات می‌کنی. راهنمای تو این است که یک ماهی برداری و در زنبیلی بگذاری هر کجا ماهی را از دست دادی آن مرد را بدست آورده‌ای. موسی وسایل سفر خود را آماده ساخت و خدمتگزار خود یوشع بن نون را همراه کرد و زنبیل را به دوش او گذاشت و طبق دستور الهی ماهی را در آن نهاد و به راه افتاد. موسی به جوانی که همراهش بود سفارش کرد که هرگاه ماهی مفقود شد به من اطلاع بده تا به جستجوی آن مرد بشتابم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که به مجمع البحرین همان مکانی که خدا وعده کرده بود رسیدند، خواب بر چشم موسی سنگینی کرد و خوابش برد، در همان اثناء خواب، آسمان بارید و ماهی تازه و زنده شد و به حرکت درآمد و روح در آن دمیده شد و خود را به دریا انداخت. موسی از خواب برخاست و جوان را بیدار ساخت و به او گفت: مهیا شو که ادامه راه را شبانه طی کنیم، ولی شیطان جوان را به فراموشی کشاند و نتوانست داستان ماهی را بیان دارد. &lt;br /&gt;
موسی و جوان مقداری راه را پیمودند تا این که خستگی و گرسنگی بر آن‌ها غلبه کرد. موسی به جوان گفت: غذا را بیاور که ما در این سفر خسته شده‌ایم. چون یوشع خواست غذا را از زنبیل بیرون آورد، داستان ماهی و حرکت آن به سوی آب به خاطرش آمد و گفت: من فراموش کردم ماجرا را برای شما بازگو کنم و علت این فراموشی را فقط شیطان می‌دانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی گفت، مهیای سفر شو تا به آن مکانی که ماهی را از دست داده‌ایم بازگردیم، چون به محل گم شدن ماهی رسیدند، پیرمردی لاغراندام با چشمانی گود افتاده را دیدند که آثار رسالت در جبینش نمودار است موسی به پیرمرد سلام کرد. پیرمرد روی صورت خود را باز کرد و گفت: آیا در سرزمین من اثری از صلح و سلام وجود دارد؟! ۱&lt;br /&gt;
شما کیستی؟ موسی گفت من موسی هستم. پیرمردگفت موسی پیغمبر بنی اسرائیل؟ موسی عرض کرد بلی. پیغمبر بنی اسرائیل؛ ولی چه کسی این موضوع را به شما اطلاع داده است؟ پیرمرد گفت آن کس که تو را نزد من فرستاده است. موسی دریافت این پیرمرد، همان گمشده و مراد او است پس در گفتار و کردار خود شرط ادب و تواضع را منظور داشت و گفت: «ای بنده صالح خدا، آیا به مردی که در راه دیدار تو رنج و سختی دیده است، اجازه می‌دهی تا از نور علم و چراغ هدایت تو بهره‌مند شود و خود را پیرو و مجری امر و نهی شما گرداند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر به موسی گفت تو نمی‌توانی در مصاحبت با من دوام بیاوری، زیرا صبر تو کم است. اگر با من همراه شوی، اموری را که به ظاهر ناپسند و در باطن، حق است از من می‌بینی و شما نیز مانند سایر افراد بشر به حکم کنجکاوی دست از اعتراض برنمیداری و تاب تحمل آن را نداری! موسی که شیفته علم و تشنه معرفت بود گفت: به زودی به خواست خدا مرا صابر و شکیبا می‌یابی و من نافرمانی شما را نمی‌کنم. خضر گفت: اگر می‌خواهی همراه من شوی، باید هرچه دیدی از من سؤال نکنی و لب به اعتراض نگشایی تا مدت پیمان ما تمام گردد و مسافرتمان به پایان رسد. پس از آن پاسخ سؤالات و حقیقت کار را برای تو بازگو می‌کنم تا خاطرت آرام و آسوده گردد. موسی پیمان را پذیرفت و خود را به رعایت آن مقید ساخت و در ساحل دریا همراه خضر به راه افتاد تا به یک کشتی رسیدند. خضر و موسی از مسافرین کشتی تقاضا کردند که آنان را سوار کشتی کنند. موقعی که مسافرین، نور رسالت را در جبین این مسافران دیدند، بدون کرایه آنان را پذیرفتند و مورد لطف و احسان قرار دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که موسی و خضر در کشتی نشسته بودند و مسافرین کشتی غافل بودند، خضر دو قطعه تخته از چوب‌های کشتی را جدا کرد. موسی که پیغمبری بزرگوار بود و برای هدایت و جلوگیری از ظلم به سوی مردم فرستاده شده بود، با مشاهده این منظره ناراحت و متعجب شد و ترسید که مسافران غرق و هلاک گردند، لذا پیمان و شرط خود را فراموش کرد و فریاد زد، آیا می‌خواهی کشتی آنان را سوراخ و آنان را غرق سازی؟! خضر نگاهی به موسی کرد و فقط پیمان او را به خاطرش آورد. &lt;br /&gt;
موسی به اشتباه خود پی برد وعذرخواهی نمود و گفت: ای خضر بعد از این بر شرط خود استوار خواهم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی و خضر از کشتی پیاده شدند و راه خود را ادامه دادند. در راه، کودکی خوش سیما را دیدند که با همسالان خود بازی می‌کرد، خضر آن طفل را صدا کرد و به گوشه‌ای برد و او را خواباند و کشت. موسی از تماشای این منظره بسیار ناراحت و بیتاب شد، زیرا گناه قتل در نظرش مهم بود، لذا بار دیگر عهد خود را فراموش کرد و اعتراض نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر متوجه موسی شد و بار دیگر پیمان او را متذکر و شرط او را یادآور شد. موسی شرمنده شد و فهمید که وجود وی بار گرانی است بر دوش خضر. پس با عذرخواهی مجدد، خود را به رعایت شرط و پیمان مقید ساخت و عهد بست که دیگر در سؤال عجله نکند و اگر عجله نمود رفاقتشان به پایان برسد و ارتباطشان قطع گردد. موسی گفت: «اگر بار دیگر تو را مؤاخذه و اعتراضی کردم، از آن به بعد با من ترک صحبت و رفاقت کن، که از تقصیر من عذر بر متارکه دوستی خواهی یافت». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان به حرکت ادامه دادند، تا اینکه خستگی و ناراحتی و رنج سفر آن‌ها را از ادامه راه بازداشت. موسی و خضر در راه خود به دهکده‌ای رسیدند و به امید رفع خستگی و تهیه آذوقه سفر وارد آن جا شدند، ولی مردم این قریه در اثر بخل و امساک، حاضر به پذیرایی آن‌ها نشدند و با برخورد ناپسندی آنان را از خود راندند. آن‌ها به هنگام خروج از دهکده، دیواری را دیدند که در آستانه سقوط بود. خضر ایستاد و دیوار را مرمت و آن را تعمیر نمود. موسی گفت: جای تعجب است این قوم فرومایه را که با ما بدرفتاری کردند، این طور پاداش می‌دهی و احسان می‌کنی! ای کاش برای کار خود مزدی می‌گرفتی تا بوسیله آن سد جوع کنیم و جان خود را نجات دهیم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خضر که یقین کرده بود موسی دیگر توان صبر و بردباری از این بیشتر را ندارد گفت: ای موسی! «اینک هنگام فراق و جدایی من و تو رسیده است و من سر آنچه را که توان تحملش را نداشتی برایت نقل می‌کنم .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن کشتی که من آن را سوراخ کردم از آن مستمندانی بود که در دریا کار می‌کردند، و رزق و روزی خود را به وسیله آن بدست می‌آوردند، این کشتی وسیله کار آن‌ها بود و بدون آن زندگی ایشان ممکن نبود؛ ولی پادشاه ستمگری در جستجوی کشتیهای سالم است و آن‌ها را به زور از صاحبانش می‌گیرد. من تصمیم گرفتم که آن کشتی را معیوب سازم تا آن گاه که مأمورین سلطان این کشتی را می‌نگرند به خاطر عیبی که دارد آن را رها سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کودکی که او را کشتم، شخصی ناپاک و بدرفتار و همواره موجب آزار و اذیت مردم بود و مردم از او متنفر و در عذاب بودند، درحالیکه پدر و مادر او مؤمن بودند و چون غریزه پدر بر دوستی فرزند بنا شده است و از حق و باطل آنان دفاع می‌کنند، من ترسیدم که این تعصب سبب شود که این فرزند، پدر و مادر خویش را نیز بر روش خویش بکشاند و آنان را در وادی کفر و طغیان گرفتار سازد، ناچار به امر خدا او را کشتم تا دین پدر و مادرش حفظ گردد. من امیدوارم که خداوند فرزندی شایسته و مهربان به آن دو کرامت کند که از هر نظر بهتر از او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. کهف / ۷۶ ﴿إن سأْلتک عن شیء بعدها فلا تصاحبنی ... ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما آن دیواری که تعمیر کردم به این جهت بود که خدا به من وحی کرده بود که در زیر این دیوار، گنجی متعلق به دو کودک یتیم پنهان است و این گنج را مردی صالح برای دو فرزند خردسالش در آن جا دفن کرده است، من خواستم این دیوار را حفظ کنم تا کودکان یتیم بالغ و بزرگ شوند و گنج خود را که حلال و مختص آن هاست بیرون آورند و بوسیله آن امور زندگی خود را بگذرانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«البته این را هم بگویم که من این کارها را به علم و اراده خود انجام ندادم، بلکه وحی و ارشاد الهی مرا راهنمایی می‌کرد و این تأویل آنچه بود که تو توان صبر آن را نداشتی». ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از صفات برگزیده و مهم که حتی باعث رتبه بندی میان پیامبران می‌شود صبر است، صبر در هر امری مخصوصاً امر به معروف و نهی از منکر جایگاه ویژه‌ای دارد و همه ما مکلفیم که خود را به این خصیصه مجهز کنیم تا بهتر در این راه گام برداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۲۱۹ ۲۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل پنجم: حضرت عیسی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== زندگی و شخصیت حضرت عیسی ===&lt;br /&gt;
==== صفات و ویژگی‌های حضرت ====&lt;br /&gt;
نام آن حضرت، عیسی و لقب او مسیح و کنیه اش (منسوب به مادرش مریم بنت عمران) ابن مریم و مشهور به «حضرت مسیح عیسی بن مریم» است. درباره تقدیم لقب آن حضرت بر نام مبارکش فخر رازی می‌گوید برای آن است که مسیح از جمله القابی است که هم چو صدیق و فاروق افاده بزرگداشت و مرتبت والا می‌کند و خداوند متعال نیز نخست لقب آن حضرت را یاد کرد تا به علو مرتبت (جایگاه بالا) وی تأکید گذارد. آن گاه اسم خاص آن حضرت را آورد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از پیامبران اولوالازم می‌باشد که نام مبارکشان در ۴۵ جای قرآن با نام عیسی و در یازده جای آن با لقب مسیح به بزرگی همراه با فضیلت‌های بسیار با عناوین عبدالله، کلمه خداو روح خدا یاد شده است۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر ایشان حضرت مریم دختر عمران از زنان پاکدامن و به فرموده پیامبر گرامی اسلام یکی از چهار زن برگزیده عالم می‌باشند. از جمله فضایل این بانوی بزرگوار این است که روزی ایشان بیحساب از نزد خداوند می‌رسید و هم چنین از همه بالاتر این که خداوند ایشان را انتخاب کرد تا مادر یکی از بزرگ‌ترین پیامبران الهی «حضرت عیسی»، آن هم به طرز معجزه گونه‌ای باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، سید محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، چاپ اول، متن، ج ۳، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص قران از آدم تا خاتم النبیین)، تهران، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۱ ش، چاپ بیست و ششم، ص ۵۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی درباره نسبتش به مادر باید گفت که رسم معمول در قرآن کریم انتساب پیامبران به پدرشان است، اما در این مورد می‌خواست این حقیقت را گوشزد کند که وی بدون پدر پدید آمده است که این نیز مایه فزونی فضل و علو مرتبت آن حضرت است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که ملائکه به مادرش گفتند: ای مریم خدا تو را بشارت می‌دهد به کلمه‌ای از خود که اسم او مسیح عیسی بن مریم است و در دنیا و آخرت وجیه و از مقربان است و با مردم در گهواره و در بزرگی سخن گوید و از صالحان می‌باشد. ۲&lt;br /&gt;
مراد از ﴿بکلمة منْه ﴾ (به کلمه‌ای از او) مسیح است که خداوند او را کلمه نامیده (از ابن‌عباس و قتاده و جماعتی از مفسران). و درباره کلمه نامیده شدن چند قول است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ زیرا با یک کلمه الهی «کن فیکون باش و ایجاد شو ...» و بیواسطه پدر بوجود آمده و دلیل این معنی آیه شریفه ﴿إن مثل عیسی عنْد الله کمثل آدم خلقه ... ﴾ همانا داستان عیسی چون قصه آدم است در خلقت ... &lt;br /&gt;
۲ کلمه نامیده شده زیرا خداوند در کتب آسمانی قبل از او بشارت او را داده بود؛ و از بشارت‌های درباره عیسی این جمله تورات است، به ترجمه ما: خداوند از سینا به نزد ما آمد و از ساعیر درخشید و از کوه فاران آشکار شد؛ و ساعیر جایی است که مسیح از آن جا مبعوث شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ زیرا مردم به واسطه کلام او هدایت می‌شوند چنان‌که با کلام خدااین هدایت صورت می‌گیرد و بنا به معنی دیگر کلمه بمعنی بشارت است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره نامیده شدن او به نام مسیح نیز اقوالی است. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم گفت پروردگارا چگونه برای من فرزندی خواهد بود و حال آن که هیچ بشری با من نزدیکی نکرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آل عمران / ۴۵ و ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۱ [آل عمران / ۴۷  ۴۵].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ۱ از حسن و قتاده و سعید: چون ببرکت و مبارکی مسیح شده .۲ بپاکی از گناه مسح شده. ۳ زیرا بروغن زیتون با برکت مسح شده و پیامبران همه بدان مسح می‌شدند. (از جبایی). ۴ زیرا جبرئیل او را در وقت ولادت ببال‌های خود مسح کرد تا از شر شیطان در امان بماند. ۵ زیرا سر یتیمان را مسح می‌کرد و دست می‌مالید. ۶ چون چشم نابینایان را مسح می‌کرد و بینا می‌شدند (از کلبی) ۷ زیرا هیچ مبتلا و مریضی را مسح نمی‌کرد مگر اینکه شفا می‌یافت (از ابن‌عباس در روایت عطا و ضحاک) ابو عبیده گوید: مسیح در لغت سریانی مشیح است که معرب شده (عیسی بن مریم) نسبت او را بمادر داده برای رد عقیده نصاری که او را پسر خدا می‌دانند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت این چنین خداوند هر چه بخواهد می‌آفریند و چون چیزی را حکم کند و مقرر نماید، به او گوید: باش پس خواهد بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن عیسی در گهواره برای تبرئه کردن مادر بود از زنا و نیز برای نشان دادن جلالت خود به معجزه و تکلم در کودکی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درباره ظهور معجزه در گهواره از عیسی دو قول است: &lt;br /&gt;
۱ آن معجزه همراه با نبوت مسیح بود زیرا خداوند عقل وی را در آن حال کامل کرده بود و او را پیامبر کرده و آنچه سخن گفت وحی بود (از جبایی)&lt;br /&gt;
۲ تکلم در گهواره بعنوان ارهاص (خارق عادتی که از پیامبر قبل از بعثت ظاهر شود) و مقدمه نبوت بود (از ابن اخشید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته هر دو وجه جایز است و ممکن است که معجزه برای مریم و دلیل طهارت او بوده و مانعی از این تکلم در گهواره نیست و دلایل واضح بر جواز آن دلالت دارد و مسیحیان این مطلب را انکار می‌کنند با این که معجزه و نشانه نبوت او بود زیرا این مسئله عقیده نصاری را (که عیسی خدا است) باطل می‌کند زیرا کلام وی در گهواره این بود «که من بنده خداهستم که کتاب بر من خواهد آمد ... . تا جایی که قول کسانی که شاهد تکلم وی بودند (و در تاریخ درج شده بود) انکار کردند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تولد و زندگی حضرت ====&lt;br /&gt;
اما داستان حضرت در قرآن این چنین آمده است در این کتاب، از مریم یاد کن که از خانواده خویش کناره گرفت و به سمت مشرق رفت و میان خود و ایشان حایلی افکند. ما روح خود را پیش او فرستادیم و در برابر او به صورت بشری کامل نمودار گشت. گفت: از تو به خدا پناه می‌برم، اگر با تقوی باشی. گفت: من فرستاده خدایت هستم که تو را پسری پاک ببخشم. گفت: چگونه مرا فرزندی است، حال آنکه همسری نداشته‌ام که با من بیامیزد و زناکار نبوده‌ام ؟!۳&lt;br /&gt;
گفت: چنین است. خدایت گفت: این کار بر من آسان است. برای اینکه او را برای مردم آیتی گردانیم ورحمتی از جانب ما باشد و این امر، حتمی و مسلم است، مریم به عیسی باردار شد و با حمل خود به جایی دور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران / ۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۳ و ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۵، ص ۱۵۳ [مریم / ۲۰  ۱۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست رفت. درد زایمان او را به طرف تنه خرمایی آورد. گفت: ای کاش، پیش از این، جان سپرده بودم و موجودی ناچیز و فراموش شده بودم! از پایینش به او ندا کرد که غم نخور. خداوند از زیر پاهای تو نهری جاری کرده است. تنه درخت خرما را بجنبان تا خرمای چیده، برای تو بیندازد. &lt;br /&gt;
بخور و بیاشام و دیده روشن باش. اگر بشری دیدی، بگو: من برای خداوند روزه نذر کرده‌ام و امروز با انسانی سخن نمی‌گویم. مریم طفل را پیش قوم آورد. گفتند: ای مریم، چیز عجیب و بیسابقه‌ای آورده‌ای! ای خواهر هارون، پدرت مردی بد و مادرت زنی زناکار نبود. مریم به طفل اشاره کرد. گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم !! عیسی گفت: من بنده خدایم که به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره مدت حمل مریم اختلاف است: برخی گویند: یک ساعت طول کشید. ابن‌عباس گوید: یک ساعت پس از رفتن به آن نقطه دور دست، طفل بدنیا آمد، زیرا خداوند میان رفتن مریم به آن جا و ولادت طفل، فاصله‌ای ذکر نکرده است. می‌فرماید: ﴿فحملتْه فاْنتبذت ... فأجاءها... ﴾۱ و حرف فاء برای تعقیب است. مقاتل گوید: مریم در سن ده سالگی، در یک ساعت باردار شد و در یک ساعت، اندام طفل تشکیل گردید و در یک ساعت طفل به دنیا آمد. از امام صادق روایت شده است که: مدت حمل مریم، نه ساعت طول کشید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به سخن آمد و به بندگی خود در پیشگاه خداوند اعتراف کرد و از همان وقت، راه را بر کسانی که ادعای خدایی او کردند، مسدود کرد و گفت: خداوند کتاب خود را بر من نازل کرده و مرا به افتخار نبوت، مفتخر ساخته است .۳ گویا خداوند عیسی را به سخن در آورد تا کسی درباره او غلو نکند، زیرا می‌دانست که بعداً درباره او غلو خواهند کرد. حسن و جبائی گویند: خداوند در همان موقع، عقل عیسی را کامل کرد و او را برای هدایت بشر برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جا می‌توان استفاده کرد که چون عقل ایشان از همان کودکی کامل شده و به قولی از همان کودکی به نبوت رسیده‌اند پس اعمال و رفتار و گفتارشان از همان زمان کودکی برای ما حجت است. سپس حضرت در ادامه می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند، مرا در هر کجا باشم، مبارک گردانیده و تا زنده‌ام به نماز و زکات سفارش کرده است. او مرا نسبت به مادرم نیکو کار گردانیده و ستمکاری نگون‌بخت نساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام بر من، به روز ولادت و روز مرگ و روز قیامت، این است عیسی بن مریم، سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۲۲ و ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۵۷ و ۱۵۹ [مریم / ۳۰  ۲۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ،﴿قال إنی عبد الله آتانی اْلکتاب و جعلنی نبیا﴾ مریم / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقی که درباره آن شک می‌کنند، برای خداوند سزاوار نیست که فرزندی بگیرد، او منزه است هر گاه امری را مقرر بدارد، به آن می‌گوید: باش و هستی می‌پذیرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و جعلنی مبارکاً أین ما کنْت ... ﴾ یعنی خداوند مرا معلم و راهنمای خیر گردانیده است ۲. برخی گویند؛ یعنی هر فایده کرده است. زیرا برکت به معنی زیاد شدن خیر و مبارک، یعنی چیزی که خیر را زیاد کند است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: یعنی در راه ایمان ثابت و پایدار هستم، زیرا اصل برکت، به معنای نبوت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ولادت و روز مرگ و روز قیامت، خداوند متعال نعمت سلامت خود را بر من ارزانی داشته و می‌دارد. ۴ از این آیات بر می‌آید که انسان می‌تواند خود را به صفات نیکو بستاید. به شرطی که منظور شناساندن خود باشد نه افتخار و مباهات! از این مطلب می‌توان استفاده کرد که شخصی که می‌خواهد امر به معروف کند باید در میان مردم شناخته شده باشد آن هم به نحوی که مردم شأن آن را بالا بدانند و به او اعتماد و اطمینان داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند: همین که عیسی با آن‌ها سخن گفت، دانستند که دامن مریم پاک است. از آن پس عیسی سکوت کرد و تا وقتی که معمولاً اطفال دیگر به سخن می‌آیند، تکلم نکرد. ۵ اگرچه عیسی مانند بیشتر کودکان رشد کرد و هم چون دیگر نوجوانان به جوانی رسید ولی آثار فضل و آیات رسالت در او آشکار بود. هنگامی که او با همسالان خود به بازی و سرگرمی مشغول بود، از آنچه که آن‌ها در خانه‌های خود خورده‌اند و یا ذخیره نموده‌اند، خبر می‌داد. عیسی وقتی نزد آموزگار دهکده می‌رفت و در حضور او می‌نشست، از هر حیث با دیگر همسالان خود متفاوت بود و با جدیت تمام به گفتار استاد گوش می‌داد و با شوق فراوان، در یادگیری اهتمام می‌ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز استاد درباره موضوع درس سخن نگفته بود که عیسی آن را بیان می‌داشت و از آموزگار سؤالاتی می‌کرد، مشکلی بر او باقی نمی‌ماند و موضوعی از ذهنش خارج نمی‌گشت. عیسی هنوز دوازده سال نداشت که به اتفاق مادرش به بیت المقدس رفت، جمعیت‌های مختلف و مناظر جالب بیت المقدس و آثار سحرانگیز و دیدنی این عبادتگاه او را مبهوت نساخت. شهر بزرگ بیت المقدس با آن همه نقش و نگار و زیبایی که داشت عیسی را به خود جذب نکرد. با این که عیسی در سنی بود که مستلزم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۳۵ ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مجاهد این سخن از مجاهد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. این معنی از جبائی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مریم / ۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۶۵ ۱۶۳, سوره مریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازی و سرگرمیهای کودکانه بود، اما او از تمام زیبایی و نقش و نگار شهر چشم پوشید و خود را به حوزه‌های فضل و حکمت رساند تا از سرچشمه علم و معرفت سیراب گردد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معرفی مخاطبین حضرت عیسی و انحرافات ایشان ===&lt;br /&gt;
عیسی سعی در هدایت قوم یهود از انحراف و گمراهی به راه راست نمود، زیرا ایشان آیین سهل و آسان موسی را تحریف نموده و از راه راست منحرف شده بودند و تنها فکرشان جمع‌آوری سیم و زر و اندوختن ثروت بود و در این راه فقرا و بینوایان را مجبور می‌کردند تا مال و اموال خود را به صورت نذر و هدیه تقدیم معبد کنند، سپس این بذل و بخشش را به خود اختصاص می‌دادند، تا جیب و انبارهای خود را از طلا پر سازند، هرچند افراد بیبضاعت به سبب پرداخت اجباری نذر و صدقه در نهایت فقر و تنگدستی به سر برند و نتوانند قوت لایموت پدران درمانده و فرزندان بینوای خویش را تأمین کنند، و بدن خویش را مستور سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بین یهود گروهی منکر رستاخیز بودند و قیامت را باور نداشتند و ثواب و عقاب را دروغ می‌پنداشتند، گروهی دیگر بنده زر و زیور دنیا بودند و در گرداب لذات فانی غرق شده بودند، آن‌ها تنها به خواسته‌های نفسانی توجه کرده و به آن خرسند بودند و دور از چشم مردم و در پنهان به انجام منکرات و منهیات می‌پرداختند. &lt;br /&gt;
ریاکاری را پیشه خود ساخته بودند و با حربه ریا و تظاهر، به فریب عوام و بهره‌برداری از آن‌ها می‌پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام ستاره رسالت و خورشید نبوت عیسی بدرخشید و خدا او را فرستاد، تا آنان را از ظلمت به سوی نور رهنمون گرداند. پس عیسی هر طریقی که به نظرش می‌رسید برای هدایت قوم مؤثر باشد پیمود و از هر آنچه که در توان داشت برای ارشاد آنان مضایقه نکرد تا آنان را از منجلاب گمراهی و لجنزار مفاسد رها سازد. ۲&lt;br /&gt;
۵. ۳. الگوی اخلاقی حضرت عیسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۳۲۸ و ۲۳۷؛ همچنین در سوره آل عمران، آیات: ۴۹ و ما بعد آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سن رسالت حضرت ====&lt;br /&gt;
در قرآن کریم به این موضوع تصریح نشده که نبوت مسیح از چه زمانی و چگونه آغاز شد، اما این هم داستانی در تمامی روایات انجیل وجود دارد که وی در سی سالگی به پیامبری برگزیده شد و بسیاری از مورخان و مفسران نیز بر همین باورند. آلوسی در تفسیر روح المعانی می‌گوید: برخی از علما آن را زمان کودکی و برخی نیز در سی سالگی می‌دانند. در تفسیر البحر المحیط آمده که در سی سالگی وحی بر او نازل شد، بنابراین مدت پیامبری او سه سال بوده که برخی نیز سه ماه و سه روز بر آن افزوده‌اند. آن گاه به آسمان فرا برده شد که این قول مشهور مفسران است .۱ در تفسیر طبری از وهب بن منبه روایت شده است که وقتی حضرت عیسی به دوازده سالگی رسید خداوند متعال به مادرش که هنگام ولادت عیسی از قوم خویش گریخته و به مصر رفته بود وحی کرد که او را به شام ببر، و در آن جا بودند تا این که به سی سالگی رسید و خداوند در همین سن او را به پیامبری برانگیخت آن گاه او را به سوی خود فرا برد. ۲ علمای اسلامی بر این باورند که سن پیامبری چهل سالگی است، اما عیسی در سن سی سالگی به پیامبری برانگیخته شد و این از ویژگیهای خاص اوست. چرا که وی پیش از آنکه به سن چهل سالگی برسد به آسمان فرا برده شد. دکتر طیب نجار معتقد است به پیامبری رسیدن حضرت عیسی هیچ اشکالی ندارد، زیرا سن چهل سالگی شرط معین آغاز نبوت پیامبران نیست، چنان‌که خداوند متعال در کودکی به یحیی علم و حکمت ارزانی داشت و پیامبریاش پیش از سی سالگی آغاز شد. در عین حال دکتر شریف با عنایت به منطوق آیات ۲۹–۳۳ سوره مریم آغاز نبوت حضرت عیسی را همان دوران کودکی می‌داند۳. از ظاهر آیات چنین بر می‌آید که حضرت مسیح در همان زمان که در گهواره جای داشت، پیامبر بوده است و خود حضرت مسیح، زمانی که در گهواره بود به این حقیقت اعتراف می‌کند که خداوند متعال او را پیامبر گردانیده و به او کتاب داده و در هر دو مورد به صیغه ماضی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آلوسی، سید محمود، پیشین، ج ۳, ص ۱۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبری، ترجمه تفسیر طبری، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش، چاپ دوم، ج ۳, ص ۲۷۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. (مریم) به او اشاره کرد؛ گفتند: «چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم ؟!»&lt;br /&gt;
(ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم؛ او کتاب (آسمانی) به من داده؛ و مرا پیامبر قرار داده است! و مرا هر جا که باشم وجودی پربرکت قرار داده؛ و تا زمانی که زنده‌ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است! و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده؛ و جبار و شقی قرار نداده است! و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متوّلد شدم، و در آن روز که می‌میرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌فرماید۱. که تمامی این امور بیانگر پیامبری حضرت مسیح در عهد کودکی است. در تفسیر نسفی حسن بصری نیز همین عقیده را بیان می‌کند. ۲ برخی گفته‌اند که این وحی زمانی بر او نازل شد که وی در شکم مادر خویش بود. همچنین برخی بر این باورند که به محض به دنیا آمدن، خداوند متعال به او کتاب داد و او را به پیامبری برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فخر رازی در صدد پاسخ گفتن به کسانی بر می‌آید که او را در آن زمان «نبی» و نه «رسول» می‌دانند، که در در آن زمان شریعتی نیاورده. وی می‌گوید: این سخن سست است و پایه‌ای ندارد، چرا که در عرف شرع نبی به کسی گفته می‌شود که خداوند او را برای نبوت و رسالت برگزید، به ویژه وقتی که از برخی مباحث شرعی از قبیل توصیه به نماز و زکات نیز سخن گفته است .۳ نبوت عیسی در قرآن به دلایلی ثابت است، چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿و یعلمه اْلکتاب و اْلحکمة و التوراة و اْلإْنجیل، و رسوًلا إلی بنی إسرائیل ﴾ و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل می‌آموزد، و او را فرستاده‌ای به سوی بنی اسرائیل قرار می‌دهد ...۴. هم چنین می‌فرماید: و چنین بود که عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل، من فرستاده خداوند به سوی شما هستم، تصدیق کننده آنچه از تورات که پیش روی من است و مژده دهنده به رسولی که پس از من می‌آید که نامش «احمد» است. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کتاب حضرت (انجیل) ====&lt;br /&gt;
«انجیل» کتابی است که خداوند بر حضرت عیسی نازل کرد در این جا باید به این حقیقت اشاره کنیم که&lt;br /&gt;
تورات نیز مانند انجیل کتاب عیسی نیز بود و دین او بر پایه آن استوار بود و انجیل به مثابه تکمله و احیای روح&lt;br /&gt;
تورات و نیز احیاکننده روح دینی به شمار می‌آمد که در دل‌های بنی اسرائیل دیگر رونقی نداشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مریم / ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. نسفی، امام ابو حفص نجم الدین عمر بن محمد، تفسیر نسفی، به تصحیح دکتر عزیز الله جوینی، چاپ دوم، تهران، انتشارات&lt;br /&gt;
سروش، ۱۳۸۹ ش، ج ۳, ص ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر للامام فخر الراز، تهران، دار الکتب العلمیه، ج ۲۱, ص ۲۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. آل عمران / ۴۷ و ۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و إذْ قال عیسی ابن مریم یا بنی إسرائیل إنی رسول الله إلیکم مصدقاً لما بین یدی من التوراة، و مبشراً برسول ٍ یأْتی من بعدی&lt;br /&gt;
اسمه أحمد﴾ صف / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۷۹ ۲۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از آنان که درباره مسیحیت سخن گفته‌اند به نحوی در این باره به خطا رفته‌اند و به اشتباه از تورات غفلت کرده‌اند، حال آن که تورات بنیاد دین حضرت عیسی است و می‌بینیم شریعتی که نظام جامعه بر پایه آن استوار است، در تورات بیان شده و انجیل جز در اندک مواردی به آن نپرداخته است، از این روی خداوند متعال از زبان مسیح می‌فرماید: و تصدیق کننده توراتی که پیش از من است [فرستاده شده‌ام ] و [نیز آمده‌ام ] تا برخی از آنچه را که بر شما حرام شده بود، حلال گردانم و نشانه‌ای از [جانب ] پروردگارتان برای شما آورده‌ام، پس از خداوند پروا بدارید و از من فرمان برید۱. طبری می‌گوید: عیسی به تورات ایمان و اقرار داشت و آن نیز کتابی آسمانی و از جانب خداوند بود هم چنین تمام پیامبران کتاب‌ها و پیامبران پیشین را تصدیق کردند. البته تصدیق حضرت به همراه برخی تعدیلات مربوط به حلال کردن برخی از امور که به کیفر ستمی بودکه برخی از یهودیان مرتکب شده بودند. ۲ هم چنین در انجیل حتی از زبان حضرت مسیح آمده است که: نپندارید که من آمده‌ام ناموس (قانون و مقرر در تورات) و پیامبران را نقض کنم. برای نقض کردن نیامده‌ام، بلکه آمده‌ام تا آن‌ها را تکمیل کنم: این حق است که برای شما می‌گویم تا وقتی که آسمان و زمین از بین برود، یک حرف یا یک نقطه از آن قانون تا زمانی که کل ّ آن هست، از بین نمی‌رود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پندار نصری درباره مسیح ====&lt;br /&gt;
نصارا در باورشان نسبت به حضرت مسیح که بنده و فرستاده خداوند به سوی مردم است بر سه گروهند، گروهی می‌پندارند که او خداست، گروهی دیگر به تثلیث باور دارند و گروه سوم معتقدند که وی پسر خداست. اگر واقعاً عیسی چنین بوده، چرا می‌باید خود به عبادت و پرستش خداوند مشغول می‌شد، چرا که خداوند خود چیزی را نمی‌پرستد و تنها بندگان خدا را می‌پرستند، اما وقتی به تواتر ثابت شده است که وی همواره به فرمان پذیری و پرستش خداوند مشغول می‌شد، بیانگر این حقیقت خواهد بود که وی برای جلب منفعت و دفع ضرر نیاز داشته است، شخص نیازمند، چگونه می‌تواند برای بندگان نفع و زیانی داشته باشد، بنابراین وی هم چون دیگر بندگان، خود نیز بنده بوده است۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.. ﴿و مصدقاً لما بین یدی من التوراة و لأحل لکم بعض الذی حرم علیکم و جئْتکم بآیة من ربکم فاتقوا الله و أطیعون ﴾ آل عمران / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، پیشین، ج ۱, ص ۴۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۸۵ ۲۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، متن، ج ۳، ص ۲۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مناظره عیسی با کاهنان ====&lt;br /&gt;
عیسی به حلقه درس دانشمندان بیت المقدس وارد می‌شد و به سخنان و آراء آنان گوش می‌سپرد و در آن‌ها دقت و تأمل می‌کرد، او می‌دید که مردم براحتی به هر سخنی اعتقاد پیدا می‌کنند و آن را تصدیق می‌نمایند و نفس از سینه احدی بیرون نمی‌آید. &lt;br /&gt;
عیسی نتوانست خود را این گونه با مستمعین هماهنگ سازد و بیاختیار از میان مردم به ارائه افکار و آراء خود پرداخت و با بیان حق به مجادله با آنان پرداخت، به حدی که بعضی کاهنان از برخورد او عصبانی شدند و سؤالات او را نادیده گرفتند، اما به تدریج کار به جایی رسید که چون عیسی لب به سخن می‌گشود، همه سراپا گوش می‌شدند و عرصه بر آن‌هایی که بر عقیده باطل خود استوار بودند تنگ آمد و او را در سرزنش خود فروبردند، زیرا تاکنون سابقه نداشته که کسی در برابر عقاید باطلشان به مباحثه با آنان بپردازد و یا سخنان شنونده‌ای بر گفتارشان مقدم بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما عیسی به اعتراض ایشان اعتنایی نکرد و خشم و کینه آنان، عیسی را از روش خود بازنداشت، بلکه سؤالات خود را چون باران بر سر آنان فرو می‌ریخت و با استدلال‌های خود عرصه بیان را بر آنان تنگ می‌ساخت. ۱&lt;br /&gt;
شجاعت دربیان حق وقتی همه در خوابند و بیدار کردن اذهان و نترسیدن از برهان‌های بی اساس از بزرگ‌ترین درس‌های انبیاء برای پویندگان راه ایشان در امر به معروف و نهی از منکر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مبارزه عیسی با رجال دینی یهود ====&lt;br /&gt;
رجال دینی یهود دریافتند که سیلی مهیب و بنیان کن ایشان را تهدید می‌کند و حیات و حیثیت آن‌ها رو به نابودی است. فردی چون عیسی پیدا شده که شهوت رانی و خوش گذرانی ایشان را نکوهش می‌کند و به زراندوزی و دنیاپرستی آن‌ها معترض است، اسرارشان را آشکار و ریاکاری و مفاسدشان را بین مردم منتشر می‌سازد، لذا تصمیم گرفتند که به هر صورت ممکن با او مبارزه کرده و او را از سر راه بردارند. &lt;br /&gt;
اما عیسی به اتحاد سران قوم اعتنایی نکرد و به دشمنی آنان توجهی ننمود بلکه در راه حق استوار ماند و بر دعوت صحیح خود اصرار نمود. عیسی در دهکده‌ها سیر می‌کرد و با ارشاد مردم افکار روحانیون یهود را مردود و به گفتار آنان اعتراض می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم از عیسی معجزه‌ای خواستند تا رسالت او را تأیید و دعوت وی را تثبیت نمایند و به صحت نبوتش ایمان آورند. خدا معجزاتی به وی عطا کرد و او را با حجتی آشکار یاری نمود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معجزات و کرامات حضرت ====&lt;br /&gt;
الف) نخست آن که حضرت عیسی از گل نقشی مانند هیئت پرنده می‌ساخت و این کار را به اذن خدا انجام می‌داد. ۲ و در آن می‌دمید و به فرمان الهی پرنده می‌شد۳ .۴و به طور آشکارا در هوا می‌پرید و خداوند متعال این امر را برای او به عنوان معجزه‌ای قرار داده بود تا دلیلی بر درستی رسالت او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بارزترین معجزات او زمانی به مردم نمایانده شد که آنان بر او سخت گرفتند و درخواست کردند که خفاشی بیافریند، آن گاه او گلی برداشت و به آن نقش خفاش داد، آن گاه در آن دمید و مردم ناگهان دیدند که در فضا (میان آسمان و زمین) پر می‌زند. وهب بن منبه می‌گوید: تا گستره دید مردم هم چنان پرواز می‌کرد، اما وقتی از نگاه آنان ناپدید شد، مرده بر زمین افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) بهبود بخشیدن نابینای مادرزاد (اکمه) و پیس (أبرص) به اذن الهی: و کور مادرزاد و پیس را به اذن خداوند شفا می‌داد. ۵ «اکمه» به معنای کور و ابرص نیز چنان‌که معروف است به فردی گویند که دچار بیماری پیسی شده باشد. طبری می‌گوید: از آن روی خداوند متعال این امور را در حق حضرت عیسی بیان کرده که وی در مقام اثبات درستی پیامبری خویش به این امور از عبرت‌ها و معجزات احتجاج می‌کرد، چرا که برای نابینایی مادرزاد و پیسی درمانی وجود نداشت، اگر چه امروزه در پاره‌ای از موارد به ویژه درباره درمان پیسی دانش پزشکی به جایی رسیده است، اما بهبود یکباره آن توسط یک فرد بدون استمداد از افزار پزشکی، هنوز هم معجزه است، در نتیجه این امر دلیلی بر درستی سخن او بود که می‌گفت من پیامبرم. انبوهی از بیماران در گروه‌های پنجاه هزار نفری پیروان عیسی گرد می‌آمدند و هرکس که می‌توانست به حضورش برسد، از فیض او بهره‌مند می‌شد، در غیر این صورت عیسی خود با پای خویش به نزدشان می‌رفت و دعا می‌کرد و از خداوند متعال می‌خواست که آنان را شفا دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۳۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و التوراة و اْلإْنجیل و إذْ تخْلق من الطین کهیئة الطیر بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فتنْفخ فیها فتکون طیراً بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بیومی، مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿و تبرئ اْلأکمه و اْلأبرص بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) زنده کردن مردگان به اذن الهی: و یادآور هنگامی که برای زنده شدن مردگان به درگاه من استغاثه می‌کردی و من خواهش تو را مستجاب و مردگان را زنده می‌کردم و از قبر بیرون می‌آوردم، تا مردم آن‌ها را ببینند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی مردگان را با ذکر «یا حی یا قیوم» زنده می‌کرد، چنان‌که عازر، یکی از دوستانش را زنده کرد و سام بن نوح را از گور خویش فرا خواند و او زنده از آن بیرون آمد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین گذر او بر فرزند مرده پیر زنی افتاد، به درگاه الهی دعا کرد و آن شخص زنده شد و از تختی که روی آن بود به زیر آمد و به نزد خانواده خویش بازگشت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) آگاهانیدن مردم از چیزی که می‌خوردند و در خانه‌های خویش ذخیره می‌کردند: علما درباره زمان بروز این معجزه اختلاف نظر دارند، گروهی گفته‌اند که آن حضرت در آغاز کار خویش از برخی امور ناپیدا خبر می‌داد، ابن عساکر از عبد اللّه بن عمرو بن عاص روایت کرده و هم چنین از سدی روایت شده است که وی با بچه‌ها بازی می‌کرد، آنگاه از کارهای پدر و مادرشان به آنان خبر می‌داد، چنان‌که به کسی می‌گفت که مادرت چیزی را برایت پنهان کرده و آن کودک به خانه بر می‌گشت و گریه می‌کرد تا آن چیز را از مادرش بگیرد؛ و آن‌ها نیز به کودکانشان می‌گفتند که با این ساحر بازی نکنند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در جای جای زندگی حضرت شاهد معجزات فراوانی بودیم، آنجا که خداوند می‌فرماید: ای عیسی، یاد کن از نعمت‌های من نسبت به تو و مادرت و سپاسگزاری کن. ۵ هنگامی که تو را به جبرئیل تأیید کردیم، در حالی که در گهواره و در دوره کهولت، با مردم سخن می‌گفتی .۶ و تو را خط نوشتن و علم و شریعت، آموختیم و کتاب‌های آسمانی و علم و حکمت، به تو آموختیم .۷ و آن گاه که با بینات و دلائل واضح، نزد بنی اسرائیل آمدی و آن‌ها از روی کفر و عناد، می‌خواستند تو را بکشند و من آن‌ها را از کشتن تو باز داشتم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذْ تخْرج اْلموتی بإذْنی﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. بیومی، مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. آلوسی، سید محمود، پیشین، ج ۳, ص ۱۶۹؛ فخر رازی، محمد بن عمر، پیشین، ج ۸, ص ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿اذْکر نعمتی علیک و علی والدتک ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿تکلم الناس فی اْلمهد و کهًلا﴾ آل عمران / ۴۶؛ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿و إذْ علمتک اْلکتاب و اْلحکمة ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و إذْ کففْت بنی إسرائیل عنْک إذْ جئْتهم باْلبینات ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است این بازداشتن، از روی لطف باشد یا از روی قهر و منع. ۸ بیتردید به دنیا آمدن و زندگی و عروج حضرت مسیح معجزه است و چنان‌که پیش از این نیز گفتیم غیرعادی بوده است ..۱ بدین ترتیب حضرت عیسی به طرزی همانند با آفرینش حضرت آدم به دنیا آمد. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنان که منکر نبوت عیسی بودند، گفتند: این نیست مگر سحر آشکار. یعنی آنچه را عیسی آورده است، سحری ظاهر و هویداست .۴ بیشک، این گونه امور از حد توانایی بشر خارج است و هیچ‌کس بدون اذن و تأیید خدا قادر به انجام آن‌ها نیست، ولی یهودیان با وجود مشاهده این آیات و معجزات روشن، دست از طغیان و عصیان برنداشتند و بر گمراهی خود اصرار ورزیدند و آنان که منکر مبدأ و معاد بودند گفتند: اعمال عیسی غیر از سحر و جادو نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالاخره دعوت عیسی در گوش‌های شنوا و قلب‌های بیداری که هنوز زر و زیور دنیا گمراهشان نساخته بود اثر کرد و عده‌ای که فریفته دنیای فانی نشده بودند به او گرویدند، اما دشمنان نیز موجب سلب آسایش یاران عیسی بودند، پس غیرت دینی عیسی را برانگیختند تا روحانی نمایان یهود را در مرکز قدرت خود درهم بکوبد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به منظور ترویج افکار خود به سوی بیت المقدس حرکت کرد و روز عید یهود را برگزید تا در اجتماعشان دعوت خود را اعلام کند. او دعوت خود را بر مهاجرینی که از نقاط دور و نزدیک آمده بودند عرضه کرد و آن‌ها را اطراف خود گرد آورد. سخنان الهی و بیان نافذ عیسی در دل مخاطبین نفوذ کرد و در پی آن عده بیشتری دعوت او را پذیرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== داستان مائده و درخواست حواریون از عیسی ====&lt;br /&gt;
عیسی و یارانش مدتی در یک دهکده اقامت می‌کردند و سپس عازم روستای دیگری می‌شدند، و بدین طریق دعوت خود را ابلاغ می‌کردند، تا این که یک روز در انتهای مسیر به بیابانی پهناور رسیدند که در آن اثری از آب و آبادی دیده نمی‌شد. گرسنگی حرکت را برای آنان دشوار کرده و فرط تشنگی زبان به کام آن‌ها چسبانیده، نیروی آنان تحلیل رفته و سختی و مشقت راه بر آنان غالب گشته بود، ناچار، بدون آب و غذا توقف کردند و در مورد ادامه کار خویش به تبادل نظر پرداختند و آراء خود را در مورد ادامه حرکت و دعوت بررسی کردند تا شاید به بهترین و مناسب‌ترین روش دست یابند و با مشکلاتی که بر سر راه آنان به وجود آمده مبارزه کنند و از شر دشمنانی که در کمین ایشان نشسته‌اند نجات یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ۱, ص ۳۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن مثل عیسی عنْد الله کمثل آدم خلقه من تراب ٍ ثم قال له کن فیکون ﴾ (بیگمان آفرینش عیسی در نزد خداوند همانند آفرینش آدم است که او را از خاک آفرید، آنگاه به او گفت موجود شو [پس بیدرنگ ] موجود می‌شود) آل عمران / ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، پیشین، متن، ج ۳، ص ۲۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فقال الذین کفروا منْهم إن هذا إلا سحر مبین ﴾ مائده / ۱۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بحران، عیسی با یادآوری اهداف، امید را در آنان زنده می‌کرد و تصمیم آنان را تقویت می‌نمود، رنج‌های ایشان را تخفیف می‌داد و با غم دیدگان برادری و همدردی می‌کرد و همواره مشکلاتی را که از درک آن عاجز بودند برایشان تشریح می‌کرد و به رفع شبهات آن‌ها می‌پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه حواریون به رسالت عیسی و نبوت وی ایمان آورده‌اند و در زیر پرچم او اجتماع نموده و در یاریش جانبازی می‌کنند ولی همیشه محتاج تقویت ایمان و یقین بودند. این نیاز در روحشان ریشه دوانده بود و لذا در این شرایط بحرانی پرده از افکارخود برداشتند و در این بیابان خشک و بیآب و علف به عیسی گفتند: آیا خدایت قدرت دارد از آسمان برای ما خوراکی بفرستد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران عیسی گرچه به قدرت خدا ایمان آورده و به رسالت عیسی نیز شهادت داده بودند و در پیروی از رأی او از بذل جان خود دریغ نداشتند؛ ولی در هر حال نیاز به تقویت و تکمیل یقین داشتند و درخواست غذا از خداوند نیز به همین منظور بود و عیسی که از حال یارانش تعجب کرده بود و از عاقبت آن‌ها می‌ترسید گفت: اگر ایمان دارید از خدا بترسید و از پیشنهاد این گونه معجزات اجتناب کنید، تا سبب فساد شما نگردد، مگر شما قبلاً آنچه سبب اطمینانتان باشد و تردید قلب‌های شما را برطرف سازد، ندیده‌اید؟ این خواهش شما از دشمنی و عناد خبر می‌دهد، ای یاران من! این لجاجت و وسوسه را کنار بگذارید، اگر ایمان دارید. &lt;br /&gt;
حواریون فکر مضطرب عیسی را آرام ساختند و غضب او را فرونشاندند. یاران عیسی گفتند: ما در ایمان خود صادق و در اعتقاد خویش بیریا هستیم. منکر معجزات تو نیستیم و در رسالت تو نیز تردید نداریم، اگر ما از شما درخواست غذای بهشتی کرده‌ایم و این معجزه را پیشنهاد دادیم فقط به خاطر این است که این اعجاز برای ما نعمت و رحمتی است و ما می‌خواهیم از غذای بهشتی استفاده کنیم. همان‌طور که میدانی گرسنگی بر ما فشار آورده و قوت و غذایی نمی‌یابیم که جان ما را حفظ کند و رنج گرسنگی ما را تخفیف دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صرف نظر از گرسنگی که ما را آزار می‌دهد و هرچند ما قدرت خدا را با دلیل دریافته و آثار آن را به وضوح دیده‌ایم، آیاتش را از خواندن کتاب آفرینش شناخته‌ایم و به او ایمان آورده و تصدیق رسالت تو را نموده‌ایم، اما اگر این معجزه را نیز برای ما بیاوری قلب ما اطمینان بیشتری می‌یابد و یقین و ایمانمان استوارتر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به در گاه خداوند دعا کرد: خدایا ای پروردگار ما خوانی از آسمان بر ما نازل گردان. این عید، برای دوره ما و دوره‌های بعد است. ابن‌عباس گوید:مقصود این است از این «خوان آسمانی» اول و آخر مردم، استفاده خواهند کرد. این خوان آسمانی، آیتی است از جانب تو که دل‌ها را برای ایمان نرم و آماده می‌سازد و مردم را به اعتراف حق وادار می‌کند، در نتیجه، به وسیله آن آیت یکتایی تو و رسالت پیامبرت به نبوت خواهد رسید؛ و این خوان آسمانی را روزی ما گردان. جبایی گوید: یعنی شکر گزاری را در مقابل آن نصیب ما گردان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند دعای عیسی را مستجاب کرده، فرمود: من خوان آسمانی را بر شما نازل خواهم کرد؛ و اگر کسی از شما بعد از آن کفران نعمت کند، او را چنان عذابی کنم که هیچ‌یک از جهانیان را چنان عذابی نکنم. &lt;br /&gt;
مقصود از «عالمین» مردم همان زمان است. آن‌ها پس از نزول مائده، کفر ورزیدند و خداوند آن‌ها را بصورت میمون و خوک در آورد. این قول از قتاده است. از امام هفتم نقل شده است که آن‌ها به صورت خوک در آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما اختلاف کرده‌اند که آیا مائده نازل شد یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن و مجاهد گویند: نازل نشد، زیرا همین که از شرط آن مطلع شدند، سؤال خود را پس گرفتند. لکن صحیح این است که مائده نازل شد، زیرا خداوند خبر داد که نازل خواهد کرد و خداوند خبر خلاف نمی‌دهد. اخبار بسیاری از پیامبر گرامی و صحابه و تابعین رسیده است که مفاد آن‌ها نزول مائده است. کعب گوید: مائده در روز یکشنبه نازل شد. از این جهت، مسیحیان آن روز را عید گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت نزول مائده و چیزهایی که با آن بود، نیز اختلاف است. عمار یاسر از پیامبر روایت کرده است که بر «خوان آسمانی» نان و گوشت بود، زیرا آن‌ها غذایی خواسته بودند که تمام نشود و همواره از آن بخورند. پیامبر گرامی فرمود: به آن‌ها گفتند: مادامی که خیانت نکرده و چیزی از آن بر نداشته و مخفی نکرده‌اید، این سفره بی‌دریغ گسترده است و اگر جز این رفتار کنید، دچار عذاب خواهید شد. اما هنوز یک روز نگذشته بود که آن‌ها خیانت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌عباس گوید: عیسی بن مریم به بنی اسرائیل دستور داد که سی روز روزه بگیرند، آن گاه هر چه می‌خواهند از خداوند مسألت کنند که به آن‌ها عطا می‌کند. پس از اتمام روزه، به عیسی عرض کردند: اگر ما برای یکی از مردم کاری کرده بودیم، ما را سیر می‌کرد. ما یک ماه روزه گرفته و گرسنه شده‌ایم. از خدا بخواه که بر ما مائده‌ای نازل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این وقت، فرشتگان خوان آسمانی را نازل کردند. بر این خوان، هفت گرده نان و هفت ماهی بود. همه آن‌ها از این خوان آسمانی خوردند و سیر شدند. این مضمون نیز از امام باقر نیز روایت شده است. قتاده گوید: این خوان آسمانی صبح و شام نازل می‌شد و مثل ترنجبین و بلدرچینی بود که برای بنی اسرائیل نازل می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عطاء بن ابی رباح از سلمان فارسی روایت کند که گفت: به خدا سوگند، عیسی هرگز کار بدی نکرده بود، یتیمی را نرانده بود، خنده صدادار نکرده بود، مگسی را از صورت خود نرانده، و کار بیهوده‌ای هرگز نکرده بود، هنگامی که بنی اسرائیل از او «خوان آسمانی» خواستند، لباس پشمینه‌ای پوشید و گریه کنان گفت: خداوندا، بر ما مائده بفرست ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این وقت سفره سرخ رنگی در میان دو ابر نازل شد. آن‌ها تماشا می‌کردند تا سفره بر روی زمین قرار گرفت. در این وقت عیسی گریه کرد و گفت: خدایا مرا از سپاسگزاران قرار ده. خدایا این سفره را رحمت قرار ده و آن را وسیله عذاب و کیفر نگردان؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهود هم چنان به این سفره خیره شده بودند. بویی از آن به مشامشان می‌رسید که هرگز استشمام نکرده بودند. عیسی برخاست و وضو گرفت و نمازی طولانی خواند و سفره را گشود و گفت: بسم الله خیر الرازقین. در سفره یک ماهی پخته بود که از آن روغن می‌ریخت. در طرف سر آن نمک و در طرف دم آن سرکه و اطراف آن انواع سبزیها بود، به جز کرات یا تره پنج گرده نان در کنار آن بود که بر یکی زیتون و بر دیگری عسل و بر دیگری روغن و بر دیگری پنیر و بر دیگری گوشت کباب بود. شمعون گفت: یا رسول الله، آیا اینها از طعام دنیاست یا آخرت؟ فرمود: نه از طعام دنیا نه از طعام آخرت. چیزی است که خداوند به قدرت خود آفریده است. از آنچه درخواست کرده‌اید، بخورید تا خدا شما را امداد کند و از فضل خود شما را افزون سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حواریین گفتند: چه خوب است از این معجزه، معجزه‌ای دیگر به ما نشان دهی! عیسی به ماهی گفت: ای ماهی، به اذن خدا زنده شو. در این وقت ماهی بجنب و جوش در آمد و زنده شد، آن‌ها دچار ترس شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی فرمود: چرا از من چیزهایی مسألت می‌دارید که چون خواسته شما را اجابت کنم، ناراحت شوید. بیم دارم که دچار عذابی سخت شوید. سپس فرمود: ای ماهی، به اذن خدا، به حال سابقت باز گرد. ماهی به حال سابق بازگشت. بنی اسرائیل گفتند: تا تو نخوری ما نخواهیم خورد. عیسی فرمود: معاذ الله، من از آن نخواهم خورد. کسی بخورد که درخواست کرده است. آن‌ها ترسیدند که بخورند. عیسی فقیران و بیماران را دعوت کرد. ۱&lt;br /&gt;
فرمود: بخورید که برای شما گوارا و برای دیگران بلاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک هزار و سیصد نفر زن و مرد مستمند و بیمار، از آن خوردند و سیر شدند. در این وقت عیسی به ماهی نظر افکند، دید مثل وقتی است که از آسمان نازل شده است. پس از آن، در حالی که بنی اسرائیل با چشمشان سفره را بدرقه می‌کردند، به آسمان برگشت هر بیماری از آن خورد، شفا یافت و هر مستمندی خورد، بی‌نیاز شد. حواریون و کسانی که نخورده بودند پشیمان شدند. پس از آن، هنگام نازل شدن خوان آسمانی همه افراد، برای خوردن اجتماع می‌کردند و به یکدیگر زحمت می‌رسانیدند. عیسی برای آن‌ها نوبه گذاشت. این خوان آسمانی تا چهل روز فقط شب‌ها نازل می‌شد. بعداً یک روز در میان نازل شد و خداوند به عیسی وحی کرد که اجازه دهد فقراء از آن بخورند نه اغنیا. اغنیا از این دستور ناراحت و دچار شک و تردید شدند و دیگران را هم به شک و تردید انداختند. خداوند به عیسی وحی کرد که: من شرط کردم که اگر کسی بعد از نزول مائده کافر شد، چنان عذابش کنم که احدی از مردم عالم چنان عذابی ندیده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی عرض کرد: آن‌ها بندگان تواند. اگر خواهی عذابشان کن و اگر خواهی به لطف و کرمت آن‌ها را عفو کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند ۳۳۲ نفر از مردان آن‌ها را که شب در خانه‌های خود در آغوش زن‌ها آرمیده بودند، بصورت خوک درآورد. این خوکان ممسوخ در راه‌ها و معابد گردش و از مدفوعات دیگران تغذیه می‌کردند. مردم که این صحنه را دیدند، به حال آنان گریه کردند. افراد خانواده‌های آن‌ها نیز شب و روز شیون می‌کردند. سرانجام پس از سه روز هلاک شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در جایی دیگر این گونه داستان را بیان می‌دارند. خدا طبق وعده‌ای که داده بود سفره‌ای از آسمان بر ایشان فرستاد که رزق فراوان و نعمت بیپایانش به همه جاری گشت، تا بدین وسیله پیغمبر خود را تأیید و دعای وی را مستجاب نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران عیسی هرچه خواستند از طعام آسمانی خوردند و خرسند گشتند و بر نیروی ایمانشان افزوده شد، سپس این اعجاز درخشان را در بین مردم منتشر ساختند و جمعیت کثیری از مردم به عیسی ایمان آوردند، و مؤمنین در ایمان خود استوارتر گشتند و بر یقین آنان افزوده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دعوت همگانی عیسی و مخالفت کاهنان ====&lt;br /&gt;
عیسی به همه مناطق رفته و دین حق را تبلیغ و کاهنان را رسوا می‌نمود. این مسئله خشم روحانیون یهود و کینه دیرینه آنان را برانگیخت و ایشان را به تفکر واداشت تا راهی برای آسایش خویش و رهایی از دعوت عیسی بیابند ولی آنان موفق به آزار و اذیت عیسی نشدند، زیرا خدا وعده داده او را تأیید و نصرت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی هم چنان به تلاش خود ادامه می‌داد او به شهرها و روستاها رفته رسالت خود را به مردم اعلام می‌کرد، او مصمم بود کاخ ظلم و بیداد را ریشه کن و آثار شرک و فساد را نابود گرداند. عیسی در این سفر تبلیغی، حواریون (یاران) خود را نیز همراه برده بود تا کمک او باشند و بین عیسی و جاسوسانی که چون سایه در پس او در حرکتند، حائل باشند و در هر مکانی از او دفاع نمایند، زیرا عیسی از طایفه‌ای بود که یاران و دوستان محدودی داشت، شعله تعصب خویشاوندی در طایفه او افسرده بود و شکی نیست که تعصب قومی در دفع تجاوز و تعدی ستمگران تأثیر به سزایی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی در رسالت خود کوشا و خستگی ناپذیر بود، در دعوت خود سستی روا نمی‌داشت و پیوسته به اخاذی و عیاشی و خوشگذرانی یهود اعتراض می‌نمود او همواره آنان را سرزنش می‌کرد، زیرا که آنان خود را اسیر تشریفات ظاهری شریعت تورات کرده بنده ظواهر دین شده بودند و با تحریف دین جوهر آن را انکار و از صراط مستقیم منحرف می‌شدند. حضرت عیسی با بیانی روشن یادآوری می‌کرد که روش شما با روح دین و دعوت پروردگارتان سازش ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از همبستگی یهود علیه وی و اعلام مخالفت و جنگ با او و تعقیب جاسوسان باک نداشت و ترسی به خود راه نمی‌داد و تنها هدف خود را دنبال می‌کرد، تا این که استدلال‌های عیسی آنان را مغلوب و منکوب ساخت؛ ولی باز با زبان و بیان و از روی عناد و دشمنی، و حسادت و لجاجت به تکذیب او پرداختند، زیرا بیم آن داشتند، تبلیغات عیسی دولت ایشان را سرنگون سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه یهود با عناد و دشمنی به تکذیب عیسی پرداختند ولی هر روز بر یاران و پیروان او که اغلب از طبقات پایین و متوسط جامعه بودند افزوده می‌شد، لذا یهودیان تصمیم به مقابله با دعوت او گرفتند و خواستند شک و تردید نسبت به دعوت عیسی را در ذهن مردم ایجاد کنند ولی نتوانستند کوچک‌ترین گامی در این راه بردارند. تا این که عیسی را در نظر سیاستمداران مخل نظم و آسایش اجتماع و آشوب طلب و سرکش معرفی کردند تا حکومت را در دشمنی با عیسی با خود همراه سازند و توان بیشتری برای نابودی ایشان بدست آورند. &lt;br /&gt;
یهودیان در مقابل حجت و برهان قاطع او تاب مقاومت نیاوردند، با تبلیغات مسموم به سمپاشی علیه او پرداختند و توسط مأموران خود به انتشار خبر جادوگری عیسی در بین مردم همت گماشتند و گفتند: عیسی ساحر است و معجزاتی که ارائه می‌دهد، حاکی از اعمالی است که شیطان به او تعلیم می‌دهد، عیسی به دین یهود نیست و آیین ما را انجام نمی‌دهد، او روز شنبه که روز عید و عبادت یهود است امور دنیوی را ترک نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس عیسی را متهم کردند که از دین یهود خارج و به پیغمبر یهود کافر شده و دست از عقاید ایشان برداشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نقشه قتل عیسی توسط کاهنان ====&lt;br /&gt;
سرانجام تصمیم گرفتند که خون او را بریزند و نقشه قتل عیسی را طرح کردند، تا شاید دعوت او خاموش شودتا حیات و سلطه سران یهود حفظ گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان متأسفانه یکی از یاران حضرت بنام یهودا به ایشان خیانت کرد. او مضطرب و نگران به جمع یهود شتافت و در حالیکه به دلیل عذاب وجدان گامی به پیش و گامی پس برمیداشت، بالاخره با ترس و وحشت، زیر گوش دربان مجلس گفت: من مطلب مهمی دارم که باید در اجتماع یهود و کنفرانس آنان بیان کنم. &lt;br /&gt;
یهودا گفت: من از خروج عیسی از دین یهود سخت عصبانی و نگرانم و روش وی خواب راحت را از چشم من ربوده است و این افرادی که اطراف او را گرفته و او را تأیید می‌کنند برای من قابل تحمل نیستند. &lt;br /&gt;
سپس با کمال احتیاط و اضطراب تمایل خود را در راهنمایی یهود به مکان عیسی اعلام داشت و گفت: حاضر است مکان وی را نشان دهد، هنوز سخنان یهودا تمام نشده بود که قوم به تشریح وعده و نویدهای خود به یهودا پرداختند و قول دادند آرزوهای او را جامه عمل بپوشانند. سرانجام یهودا به گفتار آنان اطمینان کرد و از وعده‌های شیرینشان خرسند گشت و شاید بدین ترتیب کینه‌ای که در سینه او جوانه زده و عنادی که در قلب وی جای گرفته بود تسکین یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان آن مرد را نزد حاکم خود بردند و داستان را برای او نقل کردند و از حقیقت کار عیسی آگاهش ساختند، لذا حاکم گروهی از سربازان خود را همراه آن مرد فرستاد تا عیسی را بیاورند و حکم یهود را درباره او به اجرا گذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع عیسی از فکر و نقشه سوء آنان آگاه بود و می‌دانست تصمیم آنان درباره وی به کجا انجامیده، لذا متواری گشت، گاهی مخفی و زمانیظاهر می‌شد، از این مکان به مکان دیگر می‌رفت اما در عین حال در انجام رسالت خود کوتاهی نمی‌کرد و در اعلام دعوت خویش مسامحه نمی‌نمود، مرتب مردم را به ارتباط با خدا و دوری از منکرات و گناهان تشویق می‌کرد و شاگردان و حواریون عیسی هم‌سایه وار در پی او روان بودند و لحظه‌ای از او جدا نمی‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی عیسی و یارانش در باغی منزل گرفتند تا شب را در آن جا استراحت کنند و گمان می‌کردند جاسوسان آنان را پیدا نمی‌کنند و به مکانشان راه نمی‌یابند ولی حدس آن‌ها درست نبود، زیرا هنوز روز به پایان نرسیده بود و تاریکی شب ایشان را فرا نگرفته بود که جاسوسان از مخفیگاه آنان اطلاع یافتند و آن‌ها را محاصره کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاگردان عیسی چون از این موضوع آگاه شدند، دست از یاری آن جناب برداشته و از اطراف وی پراکنده شدند و با ترس و وحشت پشت به عیسی کرده و پا به فرار گذاشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه که عیسی در حلقه محاصره دشمن قرار گرفت، قدرت لایزال الهی به یاری او شتافت و همان‌طور که در طول دوره دعوت، او را با معجزات و براهین آشکار از مکر دشمنان نجات داده بود، به او وعده داد که او را بر دشمن پیروز گرداند و از حیله مکاران نجاتش دهد. &lt;br /&gt;
در این لحظه وحشتناک و رعب آور قدرت خدا تجلی کرد و دست عنایت او متوجه عیسی شد و او را از چشم مردم مخفی ساخت و چشم یهودیان به مردی افتاد که شباهت زیادی به عیسی داشت و بیدرنگ او را به جای عیسی محاصره و دستگیر کردند. وحشت و اضطراب قدرت تکلم را از وی ربود و نتوانست از خود دفاع و یا خود را معرفی کند، بلکه با ترس و پریشانی تسلیم آنان شد، و جای تعجب ندارد و بعید به نظر نمی‌رسد زیرا در اجتماعات به هنگام آشوب و اضطراب و ازدحام، حقایق امور بررسی نمی‌شود، بلکه برنامه اغلب آنان براساس سرعت عمل و شتاب و هیجان است و به آنچه در نگاه اول منطقی جلوه می‌کند بدون فکر و تأمل، عمل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی که اسیر این حادثه شد یهودای اسخریوطی بود، همان کسی که سربازان را به سوی عیسی راهنمایی کرد؛ ولی خدا مکر او را به خودش بازگرداند و کیفر خیانت خود را گرفت و به جای عیسی گرفتار بلا شد. مأمورین دولت او را به میدان بردند و در میان غوغا و فریاد، خوشحالی و هلهله به جای عیسی به دار زدند، درحالیکه تصور می‌کردند عیسی را کشته‌اند اما، او را نکشتند و به دارش نیاویختند بلکه امر به آن‌ها مشتبه شد و همانا، آنان که درباره او اختلاف دارند و در این امر شک و تردید دارند، از حقیقت آگاه نیستند فقط پیروی گمان را می‌نمایند، به یقین یهودیان عیسی را نکشتند بلکه خدا او را به سوی خویش بالا برد و خدا مقتدر ۱ و کارش همه از روی حکمت است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نساء/ ۱۵۷ و ۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۳۴۰ ۳۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ====&lt;br /&gt;
۱ همکاری و بسیج یاران برای مقابله با مشکلات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ نترسیدن از دشمن و استوار ماندن در راه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ مهاجرت در راه تحقق هدف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ امیدواری و دلگرمی به مؤمنین ویادآوری اهداف والابه ایشان خود یکی از موارد مهم امر به معروف است، از این جا متوجه می‌شویم که امر به معروف فقط درباره خطاکار نیست بلکه نیکان نیز نیاز دارند که یکدیگر را به نیکیها تشویق و دلگرم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رسولان انطاکیه ====&lt;br /&gt;
گویند: حضرت عیسی دو نفر از حواریین را به عنوان رسالت به شهر انطاکیه فرستاد تا مردم آن جا را به سوی توحید دعوت نمایند، در قرآن آمده ۱ یادکن برای ایشان مثلی را ﴿أصْحاب اْلقریة ﴾ یاران قریه را و این قریه به قول مفسرین (انطاکیه) بوده. هنگامی که خداوند به سوی ایشان پیامبران را برانگیخت و اعزام نمود. ۲ پس چون به نزدیک شهر رسیدند پیر مردی را دیدند که گّله اش را چوپانی می‌کرد و او حبیب صاحب یس بود، پس حبیب به ایشان گفت شما کیستید؟ گفتند ما فرستادگان عیسی هستیم آمده‌ایم که شما را از عبادت و پرستش بت‌ها به عبادت خدای بخشنده دعوت کنیم، گفت آیا با شما معجزه و نشانه‌ای است، گفتند آری ما بیماران را شفا می‌دهیم جذامی و برصی را به اذن خدا معالجه می‌کنیم، گفت من یک پسر دارم بیمار و بستری است و چند سال است که قادر نیست از جا حرکت کند، گفتند ما را به منزلت ببر تا از حال او مطّلع شویم. پس به اتفاق او به منزلش رفته و دستی بر بدن فرزند بیمارش کشیدند، پس همان لحظه باذن خدا شفا یافت و صحیح و سالم از جا برخاست، پس در شهر شایع شد و بیماران بسیاری به دست آن دو نفر شفا یافتند، برای مردم انطاکیه پادشاهی بود که بت می‌پرستید و این خبر به گوش او رسید پس آن‌ها را خواست و گفت کیستید گفتند: ما فرستادگان عیسی هستیم، آمده‌ایم که شما را از پرستش چیزی که نمی‌شنوند و نمی‌بینند به عبادت کسی دعوت کنیم که هم می‌شنود و هم می‌بیند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. یس / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إذْ جاءها اْلمرسلون ﴾ یس / ۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۱ ۳۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیعه گوید: اسم این دو مرد (شمعون و یوحنا) بوده و اسم سومی بولس، و ابن‌عباس و کعب گویند: اسم آن دو پیغمبر صادق و صدوق و اسم سومی سلوم. دو پیامبر از پیامبران خود آن‌ها را تکذیب کردند و به قول ابن‌عباس آن‌ها را زدند و در آن جا زندانی نمودند و ما آن دو پیغمبر را تقویت و تأیید کردیم به پیامبر سومی. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل قریه گفتند: شما بشری مثل ماهستید پس صلاحیت برای رسالت و پیامبری ندارید چنانچه ما برای رسالت صلاحیت نداریم. خدای بخشاینده چیزی نازل نکرده که ما را به سوی آن بخوانید؛ و شما دروغگویید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها گفتند پروردگار ما می‌داند که ما فرستادگان اوئیم به سوی شما ۳و البتّه این مطلب را بعد از اقامه دلیل و برهان بوسیله معجزه گفتند، اما آنان قبول نکردند هر چند که آنان از قوم خواستند که در معجزات ایشان تأمل کنند تا حقیقت را دریابند؛ و آنان از مردم هیچ پاداش و مزدی در خواست نکردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و ما علینا إلا اْلبلاغ اْلمبین ﴾ ۴و بعضی گفته‌اند: بر ما نیست که شما را تحمیل کنیم برایمان زیرا که ما توان آن را نداریم؛ و شاید بتوان از این مطلب این استفاده را نمود که همان‌طور که در فقه شیعه هم آمده امر به معروف و نهی از منکر در زمان عدم توانایی یا عدم تأثیر از گردن ساقط می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وقتی مردم از ایراد شبهه عاجز شدند و عدول کردند از تأمل در معجزه در پاسخ پیامبران گفتند؛ البتّه ما به شما فال بد می‌زنیم اگر از دعوت خود خودداری نکنید شما را سنگ سار می‌کنیم، ۵ و دشنام می‌گوییم و سب مینمائیم ۶ و از طرف ما به شما عذاب دردناکی خواهد رسید، پیامبران گفتند یعنی فکر و فال بدی که شما دارید مسؤلش خودتان هستیداما اگر به سوی خداوند آیید و ایمان بیاورید نهایت برکت و خیر و خوشبختی است و در آن بدبختی نیست. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهب بن منبه گوید: این رسولان مدتها در شهر توقف کردند ولی دست رسی به شاه پیدا نکردند و مدت توقّف آن‌ها طول کشید. اما یک روز پادشاه بیرون رفت و آن‌ها در سر راه شاه ایستاده و تکبیر گفته و خدا را یاد نمودند، پادشاه خشمگین و غضبناک شده و امر به حبس و زندانی کردن آن‌ها داد و هر کدام را صد شّلاق زدند، در این هنگام، حضرت عیسی شمعون صفا بزرگ حواریین را عقب آن‌ها فرستاد تا آن‌ها را یاری نموده و از بند و گرفتاری آزاد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. یس / ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. یس / ۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یس / ۱۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. یس / ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قتاده گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مجاهد گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. یس / ۱۸ و ۱۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس شمعون به طور ناشناس وارد شهر شده و با اطرافیان پادشاه معاشرت نموده تا با او مأنوس شده و خبر او را به پادشاه دادند، پس شاه او را طلبیده و از معاشرت او خشنود شد و با او انس گرفته و او را گرامی داشت، روزی شمعون به پادشاه گفت شنیده‌ام که شما دو نفر را در زندان حبس نموده و شلاق زده‌ای به دلیل این که تو را به غیر دینت دعوت نمودند، آیا تو گفته آن‌ها را شنیده‌ای؟ شاه گفت آن روز چنان خشمناک شدم که نتوانستم گفتار آن‌ها را بشنوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت اگر اجازه دهید آن‌ها را بیاورند تا به بینیم چه دارند و چه می‌گویند، پس پادشاه آن‌ها را طلبید، پس شمعون به آن‌ها گفت چه کسی شما را به این جا فرستاده؟ گفتند خدایی که هر چیزی را خلق کرده و شریکی برای او نیست، گفت دلیل شما چیست؟ گفتند هر چه از ما بخواهید انجام می‌دهیم، شاه امر کرد تا یک جوان کوری را که جای چشمانش مانند پیشانیش صاف بود آوردند و آن‌ها شروع کردند خدا را خواندند تا جای چشمانش شکافت و دو فندق گلی بجای چشمان آنان گذارد پس تبدیل بدو چشم شد و بینا گشتند و شاه تعجب کرد پس شمعون به شاه گفت شما اگر صلاح بدانی از خدایان خود بخواه تا مانند این عمل دو نابینا را بینا کند پس شرافتی برای تو و خدایان تو باشد، شاه گفت من چیزی را از تو پنهان نمی‌کنم این خدایانی که ما می‌پرستیم نه زیانی به کسی می‌زنند و نه سودی می‌بخشند، آن گاه به این دو فرستاده عیسی گفت، اگر خدای شما قدرت زنده کردن مرده را دارد، ما ایمان می‌آوریم. گفتند خدای ما به هر چیزی تواناست، شاه گفت در اینجا مرده‌ای هست که هفت روز است مرده است و ما او را دفن نکرده‌ایم تا پدرش برگردد از مسافرت و او را آوردند در حالی که تغییر کرده و متعفّن شده بود پس شروع کردند علناً خدا را خواندند و شمعون هم در باطن و دلش خدا را می‌خواند، پس مرده برخاست و گفت من هفت روز قبل مرده و داخل در هفت وادی از آتش شدم و من شما را بیم می‌دهم و می‌ترسانم از آنچه در آن هستید، ایمان به خدا بیاورید، پس پادشاه تعجب کرده و به فکر فرو رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون شمعون دانست که سخن او در پادشاه اثر کرده او را به سوی خدا خواند پس شاه و عده‌ای از مردم شهرش ایمان آورده و عده‌ای هم به کفرشان باقی ماندند؛ و عیاشی هم در تفسیرش مثل این را از ابی حمزه ثمالی و غیر او از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق روایت کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گویند مرده‌ای را که خدا به دعاء آن‌ها زنده کرد پسر پادشاه بود و او دفن شده بود، از قبرش بیرون آمد در حالی که خاک قبر از سرش می‌ریخت پس شاه گفت پسرم حال تو چگونه است؟ گفت بابا من مرده بودم پس دیدم دو مرد در سجده افتاده و خدا را می‌خوانند که مرا زنده کند، گفت پسرم آن‌ها را به بینی می‌شناسی گفت، بلی پس شاه دستور داد مردم را از شهر بیرون کرده به صحرایی بردند، و مردم یک یک از جلوی پسر شاه عبور کردند پس یکی از آن دو نفر رسید، بعد از عبور مردم بسیاری پس گفت بابا این یکی از آن هاست، پس از آن دیگری عبور کرد او را هم شناخت و با دستش اشاره به آن‌ها کرد، پس پادشاه و اهل انطاکیه ایمان آوردند؛ و ابن اسحاق گوید: بلکه پادشاه به کفرش باقی و با مردمش اتفاق کردند در کشتن پیامبران. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف ونهی از منکر =====&lt;br /&gt;
این داستان به شیوه جالبی نحوه امر به معروف و نهی از منکر رابه دو گونه نشان می‌دهد؛ دو پیامبر اولی با نیت‌های خالص اما بدون فکر برای انتخاب درست‌ترین راه قدم در راه امر به معروف و نهی از منکر گذاشتند، شاید این طرز امر به معروف شبیه کار عده‌ای باشد که تنها به انجام وظیفه خود مبنی بر انجام این فریضه می‌اندیشند اما سومین فرستاده علاوه بر نیت خالص از نیروی فکر خویش برای حصول بهترین نتیجه بهره برد و دیدیم که به مقصود نیز رسید ما نیز باید در این راه بهترین روش را انتخاب کنیم و هدفمان از امر به معروف فقط از سر باز کردن یک تکلیف شرعی نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حبیب نجار ====&lt;br /&gt;
پادشاه به کفرش باقی ماند و با مردمش اتفاق کردند در کشتن پیامبران پس این به گوش حبیب رسید و او در کنار دورترین دروازه‌های شهر بود پس با شتاب و عجله آمد و به آن‌ها گفت بیائید پیامبران و رسولان عیسی را اطاعت کنید۲. کسانی که از شما اجرتی مطالبه نمی‌کنند و اموال شما را در برابر آنچه برای شما از هدایت و رهنمودها که آورده‌اند نمی‌خواهند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این جا معلوم است یکی از مهم‌ترین عواملی که باعث گرویدن افراد به سوی حق است همان چشم نداشتن به دنیا و مظاهر آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۶ ۳۷۹, [یس / ۳۰  ۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿اتبعوا من لا یسئلکم أجراً﴾ یس / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۸۶ ۳۷۹, [یس / ۳۰  ۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون این جملات را گفت مأمورین یا مردم او را گرفته و نزد سلطان بردند، پس پادشاه به او گفت آیا تو پیرو آن‌ها شده و ایشان را متابعت کرده‌ای، پس گفت: چیست برای من وقتی نپرستم آفریدگارم را که مرا ایجاد و نعمت خود را بر من ارزانی داشت و مرا هدایت نمود. ۱&lt;br /&gt;
و ابن مسعود گوید: که حبیب نجار به پیامبران و رسولان خطاب نموده و گفت بشنوید این را از من (منظور همان ایمان آوردن و دفاع از حق وپیامبران است) تا برای من شهادت دهید نزد خدای تعالی. گویند وقتی قومش این جمله را از او شنیدند او را چنان پایمال کردند تا مرد، پس خدا او را داخل بهشت نمود و او در آن جا زنده و مرزوق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند ایشان را هلاک نمود. ۲ هلاکت و نابودی تمام ایشان با سهل‌ترین چیزها یک صیحه و صدای مهیب آسمانی بود تا تمامشان هلاک شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند چون ایشان حبیب بن مری نجار را کشتند خدا بر ایشان غضب نمود، پس جبرئیل را برانگیخت تا دو طرف درگاه دروازه شهر را گرفت سپس یک جیغ سر آن‌ها کشید که تمام آن‌ها تا آخر نفرشان مردند مانند آتشی که ناگهان خاموش شود. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و ما لی لا أعبد الذی فطرنی﴾ یس / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن کانت ْ إلا صیحة ً واحدة ً﴾ یس / ۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۹۳ ۳۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فصل ششم: حضرت هود و حضرت صالح ==&lt;br /&gt;
=== حضرت هود ۱ ===&lt;br /&gt;
==== زندگی و شخصیت حضرت هود۲ ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود یکی از پیامبران بزرگ خداوند است که در قوم عاد در سن چهل سالگی به رسالت مبعوث شد. او را هود نامیده به جهت آن که هدایت یافت میان قوم خود به امری که آن‌ها از آن گمراه بودند. ۳ نامشان در قرآن کریم ۲۴ بار تکرار شده است. هم چنین در قرآن، سوره‌ای به نام احقاف و سوره‌ای به نام هود داریم. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود که از نظر شرافت خانوادگی و محاسن اخلاق و حلم و بردباری در میان قوم خود ممتاز بود، برای رسالت از میان این قوم بت‌پرست برگزیده شد، تا امین رسالت و صاحب دعوت خدا باشد، شاید افکار گمراه آنان را به راه راست هدایت کند و فساد اخلاقی ایشان را برطرف سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود به وظیفه خود قیام کرد و برای رسالت خویش مهیا گشت و همانند دیگر صاحبان دعوت و شریعت، خود را به سلاح بلاغت، حلم و سعه صدر و پشتکار مسلح کرد. هود با عزمی که کوه‌ها را منهدم و حلمی که جاهلین نادان را شکست می‌داد، به پاخواست و قیام کرد و به مخالفت با بت هایشان پرداخت و عبادتشان را بیفایده و از روی جهل و نادانی دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/۱۳۹ ۱۲۴؛ هود/ ۶۰ ۵۰؛ اعراف / ۷۲ ۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. داستان هود از آیات زیر اقتباس شده است: اعراف / ۷۲ ۶۵؛ هود/ ۶۰ ۵۰؛ شعراء/ ۱۴۰ ۱۲۳؛ نام هود منحصراً در قرآن ذکر شده است و در کتب اهل کتاب نامی از او به میان نیامده و قرآن تنها منبعی است که در مورد آن سخن به میان آورده است و اکتشافات اخیر کاملاً آن را تأیید می‌کند و این امر نیز از امتیازات تاریخی قرآن کریم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شاه عبد العظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، انتشارات میقات ۱۳۶۳، تهران، چاپ اول ج ۶، ص ۸۴، سوره هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعراء&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معرفی مخاطبین حضرت هود و انحرافات ایشان ====&lt;br /&gt;
قبیله عاد در سرزمین احقاف ۲. بین یمن و عمان، روزگاری متمادی در زندگی سرشار از خوشی و نعمت به سر می‌بردند. خدا نعمت‌های فراوان و برکات زیادی به آنان عطا کرده بود، این قوم در آن جا قنات‌ها حفر کردند، زمین را زراعت و باغ‌هایی ایجاد کردند و کاخ‌هایی محکم بنا نمودند. یکی از نعمت‌هایی که این قوم از آن برخودار بودند. اندام‌هایی نیرومند و هیکل‌هایی تنومند و مقاوم بود. ۳&lt;br /&gt;
«عاد»، نام جد بزرگ قوم حضرت هود است و آن قوم به نام جدشان مشهور شده‌اند و پیامبرشان حضرت هود بود ۴ و به طوری که می‌گویند عاد اسم پدر بزرگ ایشان بوده و اگر خود آنان را عاد خوانده‌اند، از قبیل تسمیه قوم به اسم پدر بزرگ است، هم چنان‌که بنی تمیم و بنی بکر و بنی تغلب، را تمیم و بکر و تغلب، می‌نامند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم عاد از نظر تاریخ ====&lt;br /&gt;
گرچه بعضی از مورخان غربی مانند «اسپرینگل» خواسته‌اند وجود قوم عاد را از نظر تاریخی منکر شوند، شاید به دلیل این که در غیر آثار اسلامی ذکری از آن نیافته‌اند و در کتب عهد قدیم (تورات) اثری از آن ندیده‌اند، ولی مدارکی در دست است که نشان می‌دهد قصه عاد به طور اجمال در زمان جاهلیت عرب مشهور بوده، و شعرای پیش از اسلام نیز از قوم هود سخن گفته‌اند، حتی در عصر جاهلیت بناهای بلند و محکم را به «عاد» نسبت می‌دادند و بر آن کلمه «عادی» اطلاق می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از مورخان معتقدند «عاد» بر دو قبیله اطلاق می‌شود، قبیله‌ای که از انسان‌های قبل از تاریخ بوده‌اند و در جزیره عربستان زندگی می‌کرده‌اند، سپس از میان رفتند و آثارشان نیز از میان رفت، و تاریخ بشر از زندگی آنان جز افسانه‌هایی که قابل اطمینان نیست حفظ نکرده است، و تعبیر قرآن عاد الاولی ۶ را اشاره به همین گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سرزمین احقاف اکنون شنزاری لم یزرع و غیرقابل سکونت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶, ص ۳۵۲، سوره شعراء&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعرا&lt;br /&gt;
۶. نجم / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در دوران تاریخ بشر و احتمالاً در حدود ۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح یا قدیم تر، قوم دیگری به نام عاد وجود داشتند که در سر زمین «احقاف» یا «یمن» زندگی می‌کردند. آن‌ها دارای قامت‌هایی طویل و اندامی قوی و پرقدرت بودند، و به همین دلیل جنگ آورانی زبده محسوب می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به علاوه از نظر تمدن تا حدود زیادی پیشرفته بودند، شهرهای آباد، زمین‌های خرم و سرسبز، باغ‌های پرطراوت داشتند، آن چنان‌که قرآن در توصیف آن‌ها می‌گوید: نظیر آن در بلاد جهان خلق نشده بود. ۱ به همین جهت بعضی از مستشرقین گفته‌اند که قوم عاد در حدود برهوت (یکی از نواحی حضرموت یمن) زندگی می‌کردند و بر اثر آتش فشان‌های اطراف بسیاری از آن‌ها از میان رفتند و بقایایشان متفرق شدند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم عاد در قرآن ====&lt;br /&gt;
و آنچه قرآن کریم از سرگذشت این قوم آورده چند کلمه است: یکی این که قوم عاد، که چه بسا از آنان به تعبیر عاد اولی نیز تعبیر شده ،۳ و از آن به دست می‌آید که عاد دومی نیز بوده، آنان مردمی بوده‌اند که در «احقاف» زندگی مردمی بوده‌اند بلند قامت چون درخت خرما، ۴ بسیار فربه و درشت هیکل ۵، سخت نیرومند و قهرمان، ۶ این قوم برای خود تمدنی داشته و مردمی مترقی بوده‌اند دارای شهرهایی آباد و سرزمینی حاصلخیز و پوشیده از باغ‌ها و نخلستان‌ها و زراعت‌ها بوده‌اند و در پیشرفت و عظمت تمدن آنان همین بس که در سوره فجر درباره آنان فرموده‌اند: ﴿أ لم تر کیف فعل ربک بعاد إرم ذات اْلعماد آلتی لم یخْلق مثْلها فی اْلبلاد﴾۷ افراد قوم بر اثر خوبی آب و هوا مردمانی سالم و بلند قامت و تندرست و قوی بودند و عمرهای طولانی داشتند۸ و این قوم بطور دوام، غرق در نعمت خدا و متنعم به نعم او بودند تا این که وضع خود را تغییر دادند و مسلک بت‌پرستی در بینشان ریشه دوانیده و در هر مرحله‌ای برای خود بتی به عنوان سرگرمی ساختند و در زیر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿التی لم یخْلق مثْلها فی اْلبلاد﴾ فجر/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نجم / ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قمر/ ۲۰؛ الحاقه / ۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. اعراف / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. سجده / ۱۵؛ شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. فجر/ ۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش، ج ۳، ص ۲۷۱، سوره هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین مخزن‌های آب درست کردند به امید این که جاودانه خواهند بود، ۱ و طاغیان مستکبر خود را اطاعت می‌کردند، خدای تعالی به خاطر همین انحراف هایشان برادرشان هود را مبعوث کرد تا به سوی حق دعوتشان نموده، و ارشادشان کند به این که خدای تعالی را بپرستند و بت‌ها را ترک گویند و از استکبار و طغیان دست برداشته به عدل و رحمت در بین خود رفتار کنند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ویژگیهای قوم عاد که منجر به عذاب شد ====&lt;br /&gt;
۱. نخست این که آن‌ها آیات پروردگارشان را انکار کردند، و با لجاجت، هر گونه دلیل و مدرک روشنی را بر صدق دعوت پیامبرشان منکر شدند۳ و از نظر عمل نیز به عصیان و سرکشی در برابر پیامبران برخاستند ﴿و عص وارسله ﴾ این که «رسل» به صورت جمع بیان شده یا به خاطر آن است که دعوت همه پیامبران به سوی یک واقعیت است (توحید و شاخه‌های آن) بنابراین انکار یک پیامبر در حکم انکار همه پیامبران است، و یا این که هود آن‌ها را به ایمان به انبیای پیشین نیز دعوت می‌کرد و آن‌ها انکار می‌کردند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ساختن بناهای بلند به خاطر فخرر فروشی خوش گذرانی آزار و تمسخر رهگذران: ﴿أتبنون بکل ریع ٍآیة تعبثون ﴾۵ کلمه &amp;quot; ریع &amp;quot; به معنای نقطه بلندی است از زمین، و کلمه &amp;quot; آیت &amp;quot; به معنای علامت و نشانه است و کلمه &amp;quot; عبث &amp;quot; به معنای آن کاری است که هیچ نتیجه و غایتی بر آن مترتب نمی‌شود. &lt;br /&gt;
گویا قوم هود در بالای کوه‌ها و نقاط بلند، ساختمان‌هایی می‌ساختند، آن هم به بلندی کوه، تا برای گردش و تفریح به آن جا روند، بدون این که غرض دیگری در کار داشته باشند، بلکه صرفاً به منظور فخر نمودن به دیگران و پیروی هوی و هوس، که در این آیه ایشان را بر این کارشان توبیخ می‌کند. ۶ کلمه &amp;quot; مصانع &amp;quot; به طوری که گفته‌اند به معنای قلعه‌های محکم و قصرهای استوار و ساختمان‌های عالی است، که مفرد آن مصنع می‌باشد. &lt;br /&gt;
و این که فرمود: ﴿لعلکم تخْلدون ﴾ در مقام تعلیل مطلب قبل است، یعنی شما این قصرها را بدین جهت می‌سازید که امید دارید جاودانه زنده بمانید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۶، هود&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۰، ص ۴۵۷، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و تْلک عاد جحدوا بآیات ربهم ﴾ هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹, ص ۱۴۳، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و تتخذون مصانع لعلکم تخْلدون ﴾ شعراء/ ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الا اگر چنین امیدی نمی‌داشتید هرگز دست به چنین کارهایی نمی‌زدید، چون این کارهایی که می‌کنید و این بناهایی که می‌سازید طبعاً سال‌هایی دراز باقی می‌ماند، در حالی که عمر طولانیترین افراد بشر از عمر آن‌ها کوتاه‌تر است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این که بعضی از مفسران گفته‌اند منظور از این سخن، کلبه‌هایی بوده که بر فراز بلندیها می‌ساختند و مرکز لهو و لعب و هوسرانی و عیاشی بوده همان گونه که در عصر ما در میان طاغوتیان مرسوم است اما بعید به نظر می‌رسد. این احتمال را نیز بعضی از مفسران داده‌اند که قوم عاد، این ساختمان‌ها را مشرف بر جاده‌ها می‌ساختند تا از فراز آن به استهزاء و مسخره رهگذران بپردازند ولی از این سه تفسیر، تفسیر اول صحیح تر به نظر می‌رسد&amp;quot;مصانع &amp;quot; جمع &amp;quot; مصنع &amp;quot; به معنی مکان و ساختمان مجلل و محکم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هود» به این اعتراض نمی‌کند که چرا شما دارای خانه‌های مناسبی هستید بلکه می‌گوید شما آن چنان غرق دنیا شده‌اید و به تجمل پرستی و محکم کاری بیحساب در کاخ‌ها و قصرها پرداخته‌اید که سرای آخرت را به دست فراموشی سپرده‌اید، دنیا را نه به عنوان یک گذرگاه که به عنوان یک سرای همیشگی پنداشته‌اید، آری چنین ساختمان‌های غفلت زا و غرور آفرین مسلماً مذموم است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱ آنچه در چشم دنیاپرستان جلوه دارد، در نظر اولیای خدا خوار است و مردم را به خاطر آن سرزنش می‌کنند. ﴿أتبنون ... تعبثون ﴾&lt;br /&gt;
۲ تمدن و رفاه کاذب، عامل غرور و مانع حق پذیری است. ﴿أتبنون ﴾&lt;br /&gt;
۳ شروع کار انبیاء با انتقاد از وضع نابسامان موجود و بیدار کردن وجدان‌ها از طریق سئوال است. ﴿أتبنون بکل ریع ٍ ... ﴾&lt;br /&gt;
۴ انتقاد قرآن از روحیۀ کاخ‌نشینی و عیاشی است، نه اصل ساختمان. ﴿تعبثون ﴾ (تولید، ابتکار، هنر و بکارگیری امکانات و نیروی انسانی و ... باید در مسیر نیاز واقعی باشد، نه بیهوده) ۳&lt;br /&gt;
۵ تند روی در خشونت و غضب: ﴿و إذا بطشْتم بطشْتم جبارین ﴾۴ در مجمع البیان گفته کلمه &amp;quot; بطش &amp;quot; به معنای بر او سخت گرفت و حمله‌ور شد، حملۀ ناگهانیو صدمه ۵. هم چنین به معنای کشتن با شمشیر و زدن با تازیانه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۱ و ۴۲۲، شعراء&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۳، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶, ص ۳۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، اسلامی، ۱۳۷۵ ش، متن، ص ۱۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب در مفردات می‌گوید: &amp;quot;بطش &amp;quot; (بر وزن نقش) به معنی گرفتن چیزی است با قدرت و برتری. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کلمه «جبار» به معنای کسی است که بر دیگران علو و عظمت و سلطنت داشته باشد و این خود یکی از صفات خدای سبحان است که در خصوص ذات مقدس او مدح و در غیر او ذم شمرده می‌شود، برای این که در غیر خدا معنایش این است که بنده خدا جباریت را به خود بندد و بنا به گفته وی معنایش چنین می‌شود که: شما وقتی می‌خواهید شدتی در عمل از خود نشان دهید، آن قدر مبالغه و زیاده روی می‌کنید که جباران می‌کنند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است کسی کاری کند که مستوجب عقوبت باشد، اما هرگز نباید قدم از جاده حق و عدالت فراتر نهید، و برای کمترین جرم، سنگین‌ترین جریمه را قائل شوید و به هنگام خشم و غضب خون افراد را بریزید و با شمشیر به جان آن‌ها بیفتید که این کار جباران و ستمگران و طاغیان روزگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم گناهشان این بود که فرمان خدا را رها کرده و از فرمان هر جبار عنیدی پیروی می‌کردند ﴿و اتبعوا أمر کل جبارٍ عنید﴾۳ چه گناهی از این گناهان بالاتر، ترک ایمان، مخالفت پیامبران و گردن نهادن به فرمان جباران عنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جبار» به کسی می‌گویند که از روی خشم و غضب می‌زند و می‌کشد و نابود می‌کند، و پیرو فرمان عقل نیست و به تعبیر دیگر جبار کسی است که دیگری را مجبور به پیروی خود می‌کند و یا می‌خواهد نقص خود را با ادعای عظمت و تکبر ظاهراً بر طرف سازد، و «عنید» کسی است که با حق و حقیقت، فوق‌العاده مخالف است و هیچ‌گاه زیر بار حق نمی‌رود. این دو صفت، صفت بارز طاغوت‌ها و مستکبران هر عصر و زمان است، که هرگز گوششان بدهکار حرف حق نیست، و با هر کس مخالف شدند با قساوت و بیرحمی، شکنجه می‌کنند و می‌کوبند و از میان می‌برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همین پیروی از دستورات جباران و زورگویان عنید آنان را از پیروی هود و پذیرفتن دعوتش بازداشت، زیرا جبار به معنای گردن کلفتی است که با اراده خود بر مردم غالب گشته و آنان را اجبار می‌کند تا مطابق دلخواه او عمل کنند، و کسی که عناد دارد زیر بار حق نمی‌رود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱, ص ۲۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۲، شعراء&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹, ص ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حاصل این شد که قوم هود گرفتار سه خصلت نکوهیده بودند، یکی انکار آیات الهی، دوم نافرمانی انبیاء و سوم اطاعت کردن از جباران. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پیامبر آنان رابه تقوا دعوت کرده می‌گوید:&amp;quot; اکنون که چنین است تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید و دستور مرا اطاعت نمائید ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾. کار بندید۲ و این جمله بر مسئله اسراف در دو سوی شهوت و غضب و خروجشان از رسم عبودیت تفریع شده. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی حضرت موسی در مواجهه با انحرافات مخاطبین خود ====&lt;br /&gt;
===== دعوت قوم توسط حضرت هود به یکتاپرستی =====&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن می‌فرماید به سوی قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم .۴ اگر (قرآن) جناب هود را برادر قوم عاد دانسته از این باب بوده که آن جناب برادر نسبی آنان بوده، چون از افراد همان قبیله بوده که همه افرادش به پدر قبیله منتهی می‌شدند، نه برادر تنی آنان ۵ این تعبیر یا به خاطر آن است که عرب از تمام افراد قبیله تعبیر به برادر می‌کند چرا که در ریشه نسب با هم مشترکاند، مثلاً به یک نفر از طایفه بنی اسد «اخو اسدی» می‌گوید؛ و یا اشاره به این است که رفتار هود مانند سایر انبیاء با قوم خود کاملاً برادرانه بود، نه در شکل یک امیر و فرمانده، و یا حتی یک پدر نسبت به فرزندان، بلکه هم چون یک برادر در برابر برادران دیگر بدون هر گونه امتیاز و برتریجویی .۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوری که از داستان هود و قومش بر می‌آید عده‌ای از قوم وی ایمان داشته و از ترس سایرین ایمان خود را پنهان می‌داشتند۷، به خلاف قوم نوح که یا هیچ‌یک از آن‌ها ایمان نداشتند، یا اگر داشتند ایمانشان را پنهان نمی‌کردند، و به داشتن ایمان، معروف و انگشت‌نما بوده‌اند، لذا در آیه مربوط به قوم نوح فرمود:﴿قال اْلملأ من قومه ﴾ همه بزرگان قومش گفتند ... ، ولیکن در خصوص داستان هود فرمود: ﴿قال اْلملأ الذین کفروا من قومه ﴾ گروهی که از بزرگان قوم وی که کافر بودند، گفتند ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۵، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۲، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و إلی عاد أخاهم هوداً﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿قال اْلملأ الذین کفروا من قومه ... ﴾ اعراف / ۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمخشری نیز در وجه فرق بین این دو تعبیر همین معنا را ذکر کرده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود به آن‌ها گفت: ﴿قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون ﴾۲ ای قوم من خدا را بندگی کنید. ... و خدایان دیگر را که به جای خدا ارباب خود گرفته‌اید به خیال این که شفیعان شما نزد خدا باشند، نپرستید و آن وقت عبادت خود خدا را رها کنید، زیرا در جمله بعد می‌فرماید: شما غیر از او هیچ معبود و جز افتراء هیچ دلیل دیگری ندارید&amp;quot;۳ که این جمله دلالت دارد بر این که مشرکین اگر خدایانی برای خود گرفتند و آن‌ها را به عنوان شریک خدا و شفیع درگاه او عبادت کردند بجز افتراء، دلیلی نداشتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در ادامه می‌فرمایند &amp;quot; من برای شما فرستاده امینی هستم &amp;quot; ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾۵. سابقه زندگی من در میان شما گواه این حقیقت است که هرگز راه خیانت نپوئیدم و جز حق و صداقت در بساط نداشتم ۶. کلبی گفت: منظور آن است که شما پیش از این مرا به امانت شناخته‌اید، چگونه است که در این معنی مرا متّهم می‌داری؟ ۷ پس اکنون که چنین است و شما هم به خوبی آگاهید&amp;quot; از خدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید و از من اطاعت نمائید&amp;quot; که اطاعتم اطاعت خدا است. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر فکر می‌کنید من سودای مال در سر می‌پرورانم و این‌ها مقدمه رسیدن به مال و مقامی است بدانید&amp;quot; من کوچک‌ترین اجری در برابر این دعوت از شما نمی‌خواهم &amp;quot; آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است ۹ همه برکات و نعمت‌ها از او است و من اگر چیزی می‌خواهم از او می‌خواهم، که پروردگار همه ما او است. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع حضرت با این کلام از کار خود رفع تهمت و نفی لغویت می‌کند و معنایش این است که ای قوم من! بدانید که من از کار دعوتم، از شما مزد و پاداشی نمی‌خواهم تا مرا متهم کنید به این که دعوت خود را بهانه کرده و فکر منافع خودش است هر چند که نفعش مایه ضرر ما باشد و در عین حال کارم بدون آجر هم نیست تا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون ﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمد جعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ ق، ج ۱۴، ص ۳۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾ الشعراء/ ۱۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگویید بیهوده خود را به زحمت افکنده بلکه کارم پاداش دارد و پاداش آن نزد خدایی است که مرا پدید آورده و از عدم محض ایجاد کرده، آیا باز هم به عقل خود بر نمی‌گردید و آن را برای درک گفتار من به کار نمی‌زنید تا برای شما معلوم شود که من در دعوتم خیر خواه شما هستم و جز این هدفی ندارم که شما را به حق وادار می‌کنم ؟۱ از آن جا که بارها در قرآن پاداش نخواستن و بیتوقّعی انبیاء ^ از مردم مطرح شده است، معلوم می‌شود که امور مادی از بزرگ‌ترین موانع گرایش مردم به حق است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در ادامه آن‌ها را از کفران نعمت برحذر می‌دارد. جمله ﴿و اتقوا الذی أمدکم ... ﴾ معنایش این است که بپرهیزید از خدایی که شما را با نعمت‌های خود مدد می‌دهد، چرا بپرهیزید؟ برای همین که شما را مدد می‌دهد، پس بر شما واجب است که شکرش را به جای آرید و نعمت‌هایش را در آن جا که باید مصرف کنید، مصرف نمایید، نه این که با آن اسراف و استکبار بورزید، چون کفران نعمت، غضب و عذاب خدای را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در این زمینه از روش اجمال و تفصیل که برای دلنشین کردن بحث‌ها بسیار مفید است استفاده می‌کند، نخست روی سخن را به آن‌ها کرده می‌گوید: «از خدایی بپرهیزید که شما را به نعمت‌هایی که می‌دانید امداد کرد» و به طور مداوم و منظم آن‌ها را در اختیار شما نهاد۳ سپس بعد از این بیان کوتاه به شرح و تفصیل آن پرداخته می‌گوید شما را به چهارپایان و پسران (لایق و برومند) امداد کرد۴ از یک سو سرمایه‌های مادی که قسمت مهمی از آن مخصوصاً در آن عصر چهارپایان و دام‌ها بودند در اختیار شما گذاشت، و از سوی دیگر نیروی انسانی کافی که بتواند آن را حفظ و نگاهداری کند و پرورش دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تعبیر در آیات مختلف قرآن تکرار شده است که به هنگام برشمردن نعمت‌های مادی نخست به &amp;quot; اموال &amp;quot; اشاره می‌کند، بعد به &amp;quot; نیروی انسانی&amp;quot; که حافظ و نگاهبان و پرورش دهنده اموال است، و این یک ترتیب طبیعی به نظر می‌رسد نه این که اموال از اهمیت بیشتری برخوردار باشد. امدکم &amp;quot; از ماده &amp;quot; امداد&amp;quot; در اصل به این گفته می‌شود که اموری را پشت سر هم و به طور منظم قرار دهند، و از آن جا که خداوند نعمت‌هایش را به طور دائم و تحت نظام خاصی به بندگان ارزانی می‌دارد از آن تعبیر به &amp;quot; امداد&amp;quot; شده. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و اتقوا الذی أمدکم بما تعلمون ﴾ شعراء/ ۱۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أمدکم بأْنعام ٍ و بنین ﴾ شعراء/ ۱۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد می‌افزاید: باغ‌های خرم و سرسبز و چشمه‌های آب جاری در اختیارتان قرار دادیم ۱و به این ترتیب زندگی شما را هم از نظر نیروی انسانی، هم کشاورزی و باغداری، و هم دامداری و وسائل حمل و نقل پر بار ساختیم، به گونه‌ای که در زندگی خود احساس کمترین کمبود و ناراحتی نداشته باشید؛ ولی چه شد که بخشنده این همه نعمت‌ها را فراموش کردید، شب و روز بر سر سفره او نشستید و او را نشناختید. سپس به آخرین مرحله از سخنانش پرداخته و آن‌ها را تهدید و انذار به کیفر الهی می‌کند، و می‌گوید: اگر کفران کنید من بر شما از عذاب روز بزرگ می‌ترسم ۲ روزی که نتیجه آن همه ظلم و ستم و غرور و استکبار و هواپرستی و بیگانگی از پروردگار را با چشم خود خواهید دید. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبادت کردنتان در برابر الهه‌ای که به جای خدای تعالی اتخاذ کرده‌اید جرمی است از شما، و معصیتی است که شما را مستوجب آن می‌کند که سخط الهی و عذابش بر شما نازل گردد۴ و چون چنین است پس باید هر چه زودتر از جرمی که کرده‌اید استغفار نموده و با ایمان آوردنتان به سوی خدا برگردید۵ تا او شما را رحم کند و ابرهای بارنده را با باران‌های مفید برایتان بفرستد و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید. ۶ هود بشارت به ابرهای بارنده را از بهر آن می‌گفت که ایشان اصحاب زروع و ارباب عمارت بودند و گرفتار خشک سالی شدند بطوریکه هفت سال پیوسته قحط بود و باران نمی‌آمد. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه بشارت‌ها می‌فرماید: اگر چنین کنید ما نیروی شما را دو چندان می‌کنیم ۸ یکی نیروی بدن و یکی هم نیروی ایمانتان را چون مردم قوم هود نیروی بدنی داشتند و بدن هایشان قوی و محکم بود اگر ایمان می‌آوردند نیروی ایمانشان نیز به نیروی بدن هایشان اضافه می‌شد. بعضی دیگر گفته‌اند: مراد همان نیروی بدنیشان است ولی بعید نیست که بگوییم: هر دو جور زیادتی را شامل شود بهتر است .۹&lt;br /&gt;
حضرت هود بعد از معرفی آیین خود واینکه هدف ایشان تنها هدایت شما است و در واقع جلب اعتماد قوم برای ترغیب آنان به دین حق، به بیان تبعات مثبت ایمان آنان می‌پردازد آن هم پس از گذران دوران سخت و طاقت فرسای قحط سالی تا زمینه پذیرش راه صحیح ودین حق در دلها و جان‌های آنان فراهم شود؛ و از اینجا متوجه می‌شویم که در تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر باید از شیوه ی تشویق نیز استفاده کرد و بیان نتایج مادی، در راه رسیدن به هدف، مانعی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و جنات و عیون ﴾ شعراء/ ۱۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ احقاف / ۲۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و لا تتولوا مجرمین ﴾ هود/ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿استغْفروا ربکم ثم توبوا إلیه ﴾ هود/ ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش، چاپ پنجم، ج ۴، ص ۴۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿ویزدکم قوةً إلی قوتکم ﴾ هود/ ۵۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت اگر روی برگردانید، من رسالتی را که مأمور بودم به شما رساندم؛ و پروردگارم گروه دیگری را جانشین شما می‌کند؛ و شما کمترین ضرری به او نمی‌رسانید؛ پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چیز است !۱ این قسمت از کلام هود تهدید قوم و اعلام به آثار سویی است که جرم آنان به دنبال دارد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علت انحراف قوم عاد =====&lt;br /&gt;
قوم هود از آن جایی که بر سنت بت‌پرستی خو کرده بودند، و بت‌ها در دل هایشان، مقدس و محترم بود، و کسی جرأت نداشت سنت غلط آنان را مورد اعتراض قرار دهد لذا از کلام هود خیلی تعجب کرده، با تأکید هر چه بیشتر اولاً او را مردی سفیه و کم عقل، و رأی او را رأیی غلط خوانده، و ثانیاً او را به ظن بسیار قوی از دروغگویان پنداشتند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم هود می‌گفتند: پدران ما که این بت‌ها را می‌پرستیدند از ما عاقل تر بودند، و ما ناگزیر باید از آنان پیروی کنیم، هود در جواب می‌فرماید: پدران شما نیز مانند شما برهان و دلیل صحیحی بر خدایی این بت‌ها نداشتند، و مسئله خدا بودن آن‌ها جز نام‌هایی که شما بر آن‌ها نهاده‌اید چیز دیگری نیست، و آیا با یک مشت اوهام که اسم گذاریش به اختیار خود انسان است، می‌خواهید ادعای مرا که توأم با دلیل و برهان قطعی است جواب دهید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌بینیم که حضرت چه زیبا، باشکوه و قاطعانه همراه با استدلال‌هایی محکم در برابر افکاری که در جان قوم رسوخ کرده و به آن خو گرفته‌اند می‌ایستد و این درسی بزرگ است برای افرادی که در محیط‌های این چنینی قرار می‌گیرند و می‌خواهند عقیده و رأی حق خود را بیان نمایند و یا امر به معروف و نهی از منکر کنند. این طرز بیان در استدلال بر بطلان مسلک بت‌پرستی در قرآن کریم فراوان به چشم می‌خورد، و این خود لطیف‌ترین بیان و برنده‌ترین حجتی است بر بطلان این مسلک، زیرا هر صاحب ادعایی که نتواند بر حقانیت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰, ص ۴۵۸, هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۸, ص ۲۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای خود اقامه حجت و برهان کند، در حقیقت برگشت ادعایش به خیال و فرض نامگذاری می‌شود، و از بدیهی‌ترین جهالت‌ها است که انسان در مقابل برهان لجاجت ورزیده به یک مشت موهومات و فرضیات اعتماد کند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنچه سبب شد آنان حجت و معجزه را با ظهوری که داشت، و هود آورده بود انکار و دفع کنند چند چیز بود، از آن جمله: تقلید پدران و رؤسای خود، همچنین متهم ساختن هود در ادعای خود، زیرا دقت و تحقیق نکردند، و اینکه در صحت و درستی معجزات هود شبهه و تردید داشتند، و از آن جمله اعتقادات نادرست و خرافاتی بود که آن‌ها را به انکار حجت و معجزه هود وادار کرد. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سبب پرستش بتان و دست نکشیدن از آن‌ها نیز چند چیز بود از آن جمله اینکه معتقد بودند پرستش آن‌ها سبب تقرب به درگاه خدای تعالی است، و دیگر آنکه چه بسا شیطان به آنان القا کرده بود که پرستش بتان موجب کامیابی در دنیا است، و دیگر آنکه شاید معتقد به مذهب «مشبهه» بودند (که خدا را به مخلوقات او تشبیه کرده‌اند) و روی همین عقیده بت‌ها را به نظر خود به صورت خداوند می‌ساختند و پرستش می‌کردند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخورد قوم عاد با دعوت حضرت هود =====&lt;br /&gt;
فوم هود گفتند: «ای هود! تو دلیل روشنی برای ما نیاورده‌ای! و ما خدایان خود را بخاطر حرف تو، رها نخواهیم کرد! و ما (اصًلا) به تو ایمان نمی‌آوریم !۴ تو حجت و معجزه‌ای که صدق گفتارت را آشکار سازد برای ما نیاورده‌ای و ما بخاطر گفتار تو از پرستش بت‌ها دست بر نداریم، و تصدیقت نخواهیم کرد. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود از مردمش دو چیز خواسته بود: یکی اینکه خدایان دروغین را ترک نموده و به عبادت خدای تعالی برگردند و یکتاپرست شوند، و دوم اینکه به او ایمان بیاورند و اطاعتش کنند و خیرخواهیهایش را بپذیرند. مردم در پاسخ آن جناب هر دو پیشنهادش را رد کردندهم بطور اجمال و هم تفصیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما رد اجمالی آنان جمله کوتاه ﴿ ما جئْتنا ببینة ﴾ است که گفته‌اند: تو دلیل و معجزه‌ای بر دعوت خود نداری تا ما ناگزیر باشیم دعوت تو را بپذیریم و هیچ موجبی نیست که گوش دادن به سخنی را که چنین وصفی دارد بر ما واجب کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۸, ص ۲۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۲، ص ۷۷، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا یا هود ما جئْتنا ببینة و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک و ما نحن لک بمؤمنین ﴾ هود/ ۵۳. همچنین هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طبرسی، فضل بن حسن، پیشین، ج ۱۲، ص ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما بیانگر رد تفصیلی آنان جمله ﴿ و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک ﴾ است که گفته‌اند: ما دعوت تو را مبنی بر اینکه شرکا و خدایان خود را به صرف دعوت تو رها کنیم نخواهیم پذیرفت، و دعوت دوم آن جناب را مبنی بر اینکه به وی ایمان آورند و اطاعتش کنند اینطور رد کردند که: ﴿ و ما نحن لک بمؤمنین ﴾ و با این جمله آن جناب را از قبول هر دو خواسته اش نومید کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه برای اینکه آن جناب بطور کلی از اجابت آنان مأیوس شود نظریه خود را برایش شرح داده و گفتند:&amp;quot; فکر ما درباره تو جز به این نرسیده که بعضی از خدایان ما تو را آسیب رسانده‌اند و به خاطر اینکه تو به آن‌ها توهین و بدگویی کرده‌ای بلایی از قبیل نقصان عقل یا دیوانگی بر سرت آورده‌اند ۲و در نتیجه عقلت را از دست داده‌ای، پس دیگر اعتنایی به دعوت و سخنان تو نیست. ۳&lt;br /&gt;
حرفی که به هود زدند، همان حرفی است که در آیه مشابه آن در داستان نوح گفتیم، تنها چیزی که در خصوص این جمله باید بگوییم این است که قوم هود بیشتر از قوم نوح بیشرمی و وقاحت کردند، چه آنان نوح را تنها مردی گمراه دانستند، و اینان هود را مردی سفیه خواندند، و در عین حال هود وقار نبوت را از دست نداد و ادبی را که انبیاء در دعوت الهی خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود:&amp;quot; یا قوم &amp;quot; و این لحن، لحن کسی است که نهایت درجه مهربانی و حرص بر نجات مردمش را دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای قوم من! هیچ گونه سفاهتی در من نیست؛ ولی فرستاده‌ای از طرف پروردگار جهانیانم .۴ و به طوری که می‌بینید در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعای رسالت خویش، هیچ تأکیدی به کار نبرد، برای اینکه اولاً در مقابل مردمی لجوج، لجبازی و اصرار نکرده باشد، و در ثانی بفهماند که ادعایش آن قدر روشن است که هیچ احتیاجی به تأکید ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جهت اینکه فرستاده‌ای هستم به سوی شما، کاری جز تبلیغ پیام‌های پروردگارم ندارم، و از آنچه شما درباره‌ام می‌پندارید، بکلی منزه هستم. آری، من در آنچه شما را به سوی آن می‌خوانم فریبکار نبوده، نسبت به آن دین حقی که به آن مبعوث شده‌ام، خیانت نمی‌کنم، و چیزی از آن را زیر و رو نکرده، جز تدین شما را به دین توحید یعنی دینی که نفع و خیر شما در آن است چیز دیگری نمی‌خواهم. &lt;br /&gt;
هود در این جمله مانند نوح تعجب قوم را بیمورد دانسته و از نعمتهای الهی دو نعمت را که بسیار روشن بوده، ذکر فرموده است، یکی اینکه خداوند آنان را پس از انقراض قوم نوح، خلیفه خود قرار داده، و دیگر اینکه به آن‌ها درشتی هیکل و نیروی بدنی فراوان ارزانی داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إن نقول إلا اعتراک بعض آلهتنا بسوء﴾ هود/ ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿لیس بی سفاهة ٌ و لکنی رسول ٌ من رب اْلعالمین ﴾اعراف / ۶۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین‌جا معلوم می‌شود که قوم هود، دارای تمدن بوده و تقدم بر سایر اقوام داشته، و قوه و قدرت بیشتری را دارا بودند. هود بعد از ذکر این دو نعمت اشاره به سایر نعمت‌های الهی نموده و فرموده :&amp;quot; فاذْکروا آلاء الله لعلکم تفْلحون ...&amp;quot;. ۲ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فکر خود، و قدرت معبودهایتان را جمع کنید؛ سپس به حیات من پایان دهید، و (لحظه‌ای) مهلتم ندهید!&lt;br /&gt;
(اما توانایی ندارید!)۳ من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم شاهد باشید که از بت و بت‌پرستی بیزارم و از شما ترسی ندارم هر مکر و حیله و تدبیری که دارید درباره من به کار برید به اتّفاق یکدیگر و ابداً به من مهلت ندهید. ۴ و این فرمایش را وقتی فرمود که تنها بود ولی مستظهر به لطف و کمک و حفظ الهی بود که از آن‌ها با کثرت و قدرت و عداوتی که داشتند نترسید. ۵ این معنی در قرآن از چند پیغمبر حکایت شده با الفاظ مختلف، و این عظیم‌ترین برهانی است که پیامبران را بر صحت نبوت خویش بیان می‌داشتند آن هم در شرایطی که ایشان اندک بودند یا یگانه، و دشمنان انبوه بودند یا بی عدد، مخصوصاً حضرت نوح و هود. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر هود اینطور پاسخ داد برای این بود که مردم، نخست به بت‌های خود امید ببندند که با این تحدی که آن جناب کرده زودتر بلایی بر سر او آورند و بعداً که ببینند بت‌ها هیچ کاری در حق آن جناب نکردند به خود بیایند و بفهمند که بت‌ها کمترین اثری ندارند و اگر آن طور که آن‌ها معتقد بودند آلهه نامبرده قدرت و علمی می‌داشتند حتماً با هود که آن طور صریح و پوست کنده از آن‌ها بیزاری جست انتقام می‌گرفتند آن هم در چنین زمینه و زمانی که مریدان آن‌ها به آن جناب گفتند بعضی از خدایان ما به تو آسیب رسانده و این خود حجتی است روشن بر اینکه آن سنگ و چوب‌ها معبود نیستند و نیز دلیلی است قاطع بر اینکه بت‌ها به آن جناب آسیب نرسانده‌اند و مردم بیهوده چنین خیالی کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۴, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم الآیة ﴾ یونس / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال إنی أشْهد الله و اشْهدوا أنی بریء مما تشْرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون ﴾ هود/ ۵۴ و ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ثقفی تهرانی، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، تهران، برهان، ۱۳۷۶ ش، ج ۳، ص ۹۱، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. میبدی، احمد بن محمد، پیشین، ج ۴, ص ۴۰۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر درباره خود که مردمی قهرمان، و جنگ آورانی نام دار بودند بیاندیشند که ما با اینکه این قدر نیرومند هستیم چرا نتوانستیم به آن جناب صدمه‌ای وارد آوریم و اگر او پیغمبری از ناحیه خدای تعالی نبوده و در ادعایش صادق نبود و خدای تعالی او را از ناحیه خودش مصونیت نداده بود، ما باید می‌توانستیم به آسان‌ترین وجه و با سخت‌ترین شکنجه او را از بین برده و شرش را از خود دفع کنیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کفار درباره سخن آن حضرت، دو احتمال می‌داده‌اند: یکی اینکه آیتی باشد معجزه بر درستی رسالت آن جناب و اینکه کفار هیچ کاری به او نمی‌توانند بکنند، و دیگر اینکه آن جناب از ایشان ترسی ندارد هر چند که آن‌ها قادر باشند به اینکه او را طبق دستور خودش از بین ببرند و مهلتش ندهند ولی این قدرتشان او را نمی‌ترساند و نمی‌تواند او را تسلیم کند لذا هود برای اینکه احتمال دوم را نفی کند اضافه کرد: من، بر «الله» که پروردگار من و شماست، توکل کرده‌ام! هیچ جنبنده‌ای نیست مگر اینکه او بر آن تسلط دارد؛ ۲ و او بر صراط مستقیم است یعنی در برخورد حق با باطل همواره سنتش یک سنت بوده و آن عبارت بوده از یاری کردن حق و غلبه دادن آن بر باطل. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز روشن گردید که آن احتمالی که بعضی از مفسرین داده و گفته‌اند این سخن هود معجزه‌ای بوده، احتمال درستی است چون از ظاهر جواب بر می‌آید که آن جناب خواسته است دلیل مشرکین را رد کند، آن‌ها گفتند:&amp;quot; ما جئْتنا ببینة &amp;quot; تو هیچ دلیلی و معجزه‌ای بر دوستی دعوت خود نداری و این بعید است که هود پیغمبر در مقام دعوت و اثبات حجیت دعوتش، متعرض پاسخ به دلیل آنان نشود، با اینکه همین تحدی و تعجیز، خودش فی نفسه می‌توانسته آیت و نشانه‌ای معجزه آسا باشد، هم چنان‌که بیزاری از خدایان دروغین می‌توانسته کشف کند از اینکه آن‌ها خدا نیستند و از اینکه آن‌ها هیچ آسیبی به آن جناب نرسانده‌اند؛ و این معجزه و بینه آن جناب بود و در اینکه فرمود:&amp;quot; جمیعاً اشاره است به اینکه منظور آن جناب تعجیز آن‌ها به تنهایی نبوده بلکه تعجیز آن‌ها و بت‌ها هر دو بوده ۴ تا دلالتش بر حقانیت خود و بطلان عقاید آنان قاطع تر باشد؛ و در این آیه &amp;quot; فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون &amp;quot; دو امر و نهی هستند که در هر دوی آن‌ها تعجیز است یعنی می‌خواهد بفرماید: آیا توانایی آن را دارید که با من کید کنید و در از بین بردنم شتاب نمایید. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۶، هود&lt;br /&gt;
۲. ﴿ما من دابة إلا هو آخذٌ بناصیتها إن ربی علی صراط مستقیم ٍ﴾ هود/ ۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و یستخْلف ربی قوماً غیرکم و لا تضرونه شیئاً إن ربی علی کل شیء حفیظ ٌ﴾ هود/ ۵۷؛ طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس حق مطلب این است که جمله &amp;quot; إنی أشْهد الله و اشْهدوا ...&amp;quot; هم مشتمل است بر یک حجت عقلی و دلیل قاطعی بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتی است معجزه آسا برای صحت رسالت هود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قوم با جمله &amp;quot; و ما نحن بمعذبین &amp;quot; معاد را انکار کرده‌اند، البته این در صورتی است که مراد هود از عذاب یوم ٍ عظیم ٍ، روز قیامت باشد. &amp;quot; فکذبوه فأهلکناهم إن فی ذلک لآیة ً ... الرحیم &amp;quot; معنای این آیات روشن است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هود در پند و اندرز آنان نهایت سعی را کرد و خیرخواهی خود را به همه نشان داد، راه را برایشان روشن و از بی راهه مشخص کرد و هیچ عذری برای آنان باقی نگذاشت، با این حال مردم خیرخواهی آن جناب را با آباء و امتناع مقابله کردند و با انکار و لجبازی با او روبرو شدند، و به جز عده کمی ایمان نیاوردند و اکثریت جمعیت بر دشمنی و لجبازی‌های خود اصرار ورزیدند و نسبت سفاهت و دیوانگی به آن حضرت دادند، و اصرار و پافشاری کردند که آن عذابی که ما را از آن می‌ترسانی و به آن تهدید می‌کنی بیاور، آن جناب در پاسخ این اصرار و شتاب زدگی آنان می‌فرمود: گفت: «علم (آن) تنها نزد خداست (و او می‌داند چه زمانی شما را مجازات کند)؛ من آنچه را به آن فرستاده شده‌ام به شما می‌رسانم، (وظیفه من همین است !) ولی شما را قومی می‌بینیم که پیوسته در نادانی هستید!». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در راه هدایت قومش مانند دیگر پیامبران سختی‌ها و مرارت‌های فراوان کشیدند و بی مهری‌ها دیدند، خلاصه روایتی منقول در حیات القلوب علامه مجلسی درباره داستان حضرت هود و قومش این مسئله را به وضوح نشان می‌دهد «روزی در مجمعی مجتمع، ناگاه هود نزد ایشان آمد گفت: ای قوم، پرستش کنید خدای را که شما را آفریده و معبودی به غیر او نیست. گفتند: ای هود، تو نزد ما، ثقه و محل اعتماد و امین بودی. فرمود: من رسول الهی هستم به شما، ترک کنید پرستیدن بت‌ها را. به شنیدن این سخن به خشم آمده بر روی او دویدند و گلویش را فشردند، به حدی که نزدیک مردن رسید؛ دست برداشتند، و یک شبانه روز بی هوش افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد عرض کرد: خدایا امر تو را رساندم و دیدی با من چه کردند؟ جبرئیل نازل که حق تعالی امر فرماید: ملال پیدا نکنی و سستی نورزی از دعوت قوم خود و تو را وعده داده است بر نصرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۴۴۶، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۵، ص ۴۲۵، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۱۰، ص ۴۵۷، :﴿إنما اْلعْلم عنْد الله و أبلغکم ما أرسْلت به و لکنی أراکم قوماً تجهلون ﴾ احقاف / ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حق تعالی سه سال باران را قطع و زنان آن‌ها را عقیم نمود. چون زراعت و دشمنان زیاد داشتند، برای نمو زراعت به باران، و برای دفع دشمن به اولاد محتاج بودند.» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل روایت قطب راوندی است: «جبرئیل هود را وعده داد که حق تعالی ترس از تو در میان قوم بیفکند که بعد از این قادر بر اذیت تو نباشند. هود نزد قوم آمد فرمود: از شما فساد بیحد در زمین ناشی شده. گفتند: ای هود ترک این حرفها بکن و الا چنان تو را خواهیم نمود که اول مرتبه را فراموش کنی. هود فرمود: توبه کنید و بازگشت به پروردگار خود نمائید. قوم ترسی عظیم در خود مشاهده کرد، چون به اجتماع قصد او نمودند به یک نعره تمام به رو در افتادند.». ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عذاب قوم عاد =====&lt;br /&gt;
حضرت زمانی که پی بردند آنان هدایت نمی‌شوند با ناراحتی گفتند: آیا با من در مورد نام‌هایی مجادله می‌کنید&lt;br /&gt;
که شما و پدرانتان به عنوان معبود و خدا، بر بت‌ها گذارده‌اید، در حالی که خداوند هیچ دلیلی درباره آن نازل&lt;br /&gt;
نکرده است ؟!۳ پس شما منتظر باشید، من هم با شما انتظار می‌کشم! شما انتظار شکست من، و من انتظار عذاب&lt;br /&gt;
الهی برای شما!. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس بر اثر آن مورد قهر الهی واقع و مدت هفت سال گرفتار قحطی و سختی شده باران رحمت بر آن‌ها نبارید بالاخره قوم بر اثر تنگی معیشت و استیصال متوجه هود شده و به سوی او روان شدند تا از حضرت درخواست کنند دعا نماید تا باران بیاید. وقتی به منزل هود رسیدند زنی از خانه آن حضرت خارج شد آن جماعت را که مشاهده نمود پرسید شما کیستید و به چه منظوری آمده‌اید؟ گفتند چند سال است باران نیامده و مردم گرفتار فقر و قحط و بدبختی شده‌اند اینک برای دیدار هود آمده‌ایم که از ایشان درخواست نمائیم دعا کند و از خدا بخواهد تا آنکه باران بیاید. زن گفت اگر دعای هود در پیشگاه خداوند قبول می‌شد دعائی برای خود می‌نمود که زراعتش از بی آبی نسوزد ولی بر اثر درخواست قوم محل کار هود را نشان داد و به ملاقات و زیارت حضرتش شتافته و با خواهش و تمنا استدعا نمودند که از خداوند طلب باران نموده و رفع پریشانی و قحطی قوم را بخواهد. هود مهیای نماز شده و از پروردگار طلب بخشایش و ترحم نموده و برای مردم دعا کرد و سپس فرمود به خانه‌های خود بروید که خداوند باران رحمت خود را به شما ارزانی فرموده و از قحطی خلاص خواهید شد گفتند ای پیغمبر خدا ما به موضوع عجیب و شگفتی برخورد کرده‌ایم تقاضا داریم برای ما بیان فرمائید زنی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، پیشین، ج ۶، ص ۸۴، هود&lt;br /&gt;
۲. همان، ص ۸۷ و ۸۸، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اعراف / ۷۱. ﴿أ تجادلوننی فی أسماء سمیتموها أْنتم و آباؤکم ما نزل الله بها من سْلطان ﴾&lt;br /&gt;
۴. اعراف / ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از منزل شما خارج شده و در مقابل پرسش ما مبادرت به تکذیب شما نمود، هود فرمود آن زن عیال من است و من از خداوند طول عمرش را مسئلت نموده‌ام قوم گفتند برای چنین زنی که بدخواه شماست چرا چنین دعائی فرمودید؟ جواب داد بدانید برای هر فرد مؤمن به خداوند دشمنی موجود و خلق شده که مزاحم آن مؤمن باشد و او را اذیت نماید آن زن دشمن من است و دشمنی که تحت تسلط شخص باشد بهتر است از دشمنی که شخص بر او مسلط نیست. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون انبیای عظام مظهر صفات الهی اند، لذا از راه لطف و مرحمت، نهایت رأفت و شفقت را در دعوت مردم منظور دارند به حدی که در نصایح خود حق را یادآوری نمایند به امید آنکه شاید هدایت یابند همچنانکه که حضرت هود در مکالمات با قوم، محبت را اعمال می‌نماید و ایشان را به پروردگار و منعم حقیقی آشنامی سازد وبا تکرار کلمه «ربی» مردم را هشیار و آگاه می‌کند تا در برابر خداوند حق‌شناس و سپاسگزار باشند، با این حال چنان در کفر و گمراهی ثابت و راسخ شده‌اند که ابداً متأثر نمی‌شوند بلکه همچنان بر عناد و انکارخود می‌افزایند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت انذار می‌داد که اگر بر کفر خود بمانند و ظلم کنند گرفتار عذاب الهی می‌شوند اما آنان در پاسخ گفتند: آیا به سراغ ما آمده‌ای که ما را به دروغ و افتراء از آلهه و خدایانمان منحرف کنی؟ ۳ آن عذابی را که به ما وعده کرده‌ای بیاور، در واقع می‌خواهند بگویند تو از آوردن آن عاجز، و در تهدیدت دروغگو، و در انذارت فریب کاری؛ و حضرت پاسخ دادند؛ درست است که من علمی به آن عذاب که در آمدنش عجله می‌کنید ندارم، اما این مقدار می‌دانم که شما مردمی جاهلید، و نفع و ضرر خود و خیر و شرتان را تشخیص نمی‌دهید، برای اینکه دعوت خدا را رد و آیات او را تکذیب می‌کنید، و عذابی را که از آن تهدیدتان می‌کند استهزاء می‌کنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ودر سوره شعرا می‌بینیم که چنین بیان می‌دارد: ﴿قالوا سواء علینا أ وعظْت أم لم تکن من اْلواعظین ﴾۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای ما تفاوت نمی‌کند، چه ما را انذار کنی یا نکنی؛ (بیهوده خود را خسته مکن)! و آن جناب را به کلی از دعوتش و تأثیر کلامش و از ایمان خود مأیوس کردند. بعضی گفته‌اند: این تعبیر خالی از مبالغه نیست. ۶ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تفسیر جامع، پیشین، ج ۳، ص ۲۷۱ و ۲۷۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، پیشین، ج ۶، ص ۹۰، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا أ جئْتنا لتأْفکنا عن آلهتنا ... ﴾ احقاف / ۲۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۸، ص ۳۲۲، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. شعراء/ ۱۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۴، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; کذبت ْ عاد اْلمرسلین &amp;quot; قوم عاد به جرم اینکه پیامبران را تکذیب کرده، به نعمتهای الهی کفران ورزیده و طغیان کردند، ۱ (گرچه آن‌ها تنها هود را تکذیب کردند اما چون دعوت هود دعوت همه پیامبران بود در واقع همه انبیاء را تکذیب کرده بودند. ۲) چیزی نگذشت که خدای تعالی عذاب را بر آنان نازل کرد به این صورت که، به واسطه نحوست تقارن قمر به زحل هفت شب و هشت روز باد تند و سرد و سرکشی پی در پی بر آن‌ها مسلط گردانید و هلاک نمود ایشان را گویا ساقه درخت خرمای خشکیده و پوسیده‌ای بودند و به خاک در افتادند. در کافی از حضرت باقر روایت کرده فرمود باد عقیم از زیر طبقه هفتم زمین بیرون می‌آید و این باد عقیم بیرون نیامده مگر وقتی که خداوند بر قوم عاد غضب فرموده و به فرشتگان نگهبان زمین امر شد که به مقدار مختصری از باد عقیم را برای کیفر و مجازات قوم عاد بیرون آورند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بادی عقیم از باران (باد بدون باران) به سوی آن‌ها گسیل داشت، بادی که در سر راه خود هیچ چیزی بر جای نگذاشت، همه را مانند استخوان پوسیده کرد۴، بادی صرصر (دارای صدایی مهیب)۵ که اگر آنجا بودی، می‌دیدی که مردم به حال غش افتاده‌اند، گویی تنه‌های خرمای سرنگون شده‌اند ۶، بادی که مردم بلند بالای آن قوم را مانند نخل منقعر (کنده شده) از جای می‌کند. ۷قوم عاد در آغاز آنچه از این باد دیدند خیال کردند ابری است که برای باریدن به سویشان می‌آید لذا به یکدیگر بشارت و مژده داده و می‌گفتند: «ابری است که ما را سیراب خواهد کرد» ولی اشتباه کرده بودند بلکه این همان عذابی بود که در آمدنش شتاب می‌کردند، بادی بود که عذابی الیم با خود می‌آورد عذابی که به امر پروردگارش هر چیزی را نابود می‌ساخت و آن چنان نابود می‌ساخت که کمترین اثری از خانه‌های آنان باقی نگذاشت. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه چیز را به فرمان پروردگارش در هم می‌کوبد و نابود می‌کند (آری) آن‌ها صبح کردند در حالی که چیزی جز خانه هایشان به چشم نمی‌خورد؛ ما این گونه گروه مجرمان را کیفر می‌دهیم! ۹ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۱۵، ص ۴۲۱، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. تفسیر جامع، همان ج ۳، ص: ۲۷۴، هود بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش، ج ۳، ص: ۲۷۴، هود&lt;br /&gt;
۴. ذاریات / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ذاریات / ۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. الحاقة / ۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. قمر/ ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. شعراء/ ۱۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿تدمر کل شیء بأمر ربها فأصْبحوا لا یری إلا مساکنهم کذلک نجزی اْلقوم اْلمجرمین ... ﴾ احقاف / ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نتیجه خدای تعالی تا آخرین نفر آن قوم را هلاک کرد و به رحمت خود هود و مؤمنین به وی را نجات داد۲٫۱ گفته شده است اهل نجات چهار هزار نفر بودند که مشمول رحمت شدند چون همه آن‌ها آمر به معروف و ناهی از منکر و داعی به توحید و رادع از شرک و ناشر احکام الهی بودند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر =====&lt;br /&gt;
۱. دعوت پیامبران، برادرانه بود. ﴿أخوهم ﴾ (حتّی کلمۀ «ابوهم» نیاورده تا عمق صفا و تواضع و صداقت را بیان کند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. تقوا، سرلوحۀ دعوت انبیاء است. ﴿أ لا تتقون ﴾&lt;br /&gt;
۳. اخلاص و بیتوقّعی، رمز موفقیت است. ﴿و ما أسئلکم ﴾&lt;br /&gt;
۴. اخلاص و توکل، لازمۀ امر به معروف و نهی از منکر است. ﴿إن أجری ... ﴾ ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امر به معروف و نهی از منکر در جو برادرانه، مؤّثرتر است. انبیاء برای امت‌ها برادرند، نه کاسب، نه فریبکار و نه مسیطر وحاکم. ﴿أخاهم ﴾&lt;br /&gt;
۶. انبیاء هدف مادی ندارند، هدف آن‌ها از کارشان، جلب رضایت خداوند است. ﴿إن أجری إلا علی الذی ... ﴾ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. پیامبران با سخت‌ترین و صریح‌ترین تبلیغات، جوسازیها، مخالفت‌ها و تهمت‌ها رو به رو بوده‌اند. ﴿ضلال ٍ مبین ٍ سفاهة ... اْلکاذبین ﴾ در راه ارشادو امر به معروف و نهی از منکر، باید تحمل شنیدن زشت‌ترین سخنان را داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. سعۀ صدر و بزرگواری را باید از انبیاء بیاموزیم تا آن جا که پس از آن همه جسارت باز با مهربانی می‌گویند: ای قوم من. ﴿یا قوم ﴾&lt;br /&gt;
۹. از خویش نفی تهمت کنیم، ولی حق نداریم تهمت را به سوی دیگران سوق دهیم. ﴿لیس بی سفاهة ٌ﴾&lt;br /&gt;
۱۰. آن که به هدف خود ایمان دارد و از پشتوانۀ الهی برخوردار است، در برابر برخورد بد دیگران آرام برخورد می‌کند. ﴿لیس بی سفاهة ٌ﴾&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احقاف / ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۷ و ۴۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ثقفی تهرانی، محمد، پیشین، ج ۳، ص ۹۲، اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۶، ص ۳۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۴، ص ۷۲، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. مربی و مبّلغ، نباید وظیفۀ اصلی را فراموش کند. ﴿لکنی رسول ٌ﴾۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. دلسوزی و امانت داری، دو شرط اصلی در امر به معروف و نهی از منکر است. ﴿ناصح أمین ﴾ آری، اگر دلسوزی همراه با امانت نباشد خطرناک است، زیرا به خاطر دلسوزی شاید حقوقی نادیده گرفته شود یا قوانینی زیر پا قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. بیان ویژگیهای مثبت خود، در موارد ضرورت و آن جا که برای دیگران سازنده باشد، مانعی ندارد. ﴿أنا لکم ناصح أمین ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- اگر آمادگی و قابلیت نباشد، موعظه ی انبیاء نیز اثری ندارد. «سواء علینا»&lt;br /&gt;
۱۵- تقلید نابجا و تعصّب، مانع پندپذیری است. سواء علینا أ وعظْت ... إن هذا ...». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- انبیاء در اولین مرحله دعوتشان از مشرکان، با سرسختی آنان مواجه می‌شدند، ولی هرگز دست از تبلیغ برنمیداشتند. «ما نحن له بمؤمنین»&lt;br /&gt;
۱۷- مسئولیت مبّلغ و آمر به معروف، بیان معارف دینی است، نه اجباربر آن. «فإن تولوا فقد أبلغْتکم»&lt;br /&gt;
۱۸- مبّلغ دین و رهبر امت نباید اعراض مردم را نشانه ی ضعف و شکست خود به حساب آورد. «فإن تولوا فقد أبلغْتکم»۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- تعصّب به جای منطق، محکوم است و تقلید جاهل از جاهل و تبعیت به دلیل رابطه ی خویشاوندی مردود است. «یعبد آباؤنا»&lt;br /&gt;
۲۰- حفظ رسوم و سنّت‌های نیاکان، همه جا ارزشمند نیست. «یعبد آباؤنا»&lt;br /&gt;
۲۱- عقاید باید بر پایه ی حجت و برهان باشد، حتّی از بت پرستان هم برهان بخواهید. «ما نزل الله بها من سْلطان» (از آنان که می‌گویند بت وسیله ی تقرب به خداست، بپرسید: آیا دلیلی دارید که خداوند پرستش بت را وسیله ی قرب خود قرار داده است ؟!)۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ یکی از نکات مهم در این باره توجه به محیط و فرهنگ و نوع شخصیت افراد قوم عاد است همان‌طور که بیان شد بطور کلی می‌توان افراد این قوم را نمودی از انسان‌های خودخواه، مقام پرست و خود نما دانست افرادی که از هر نوع نعمت مادی بهره‌مند هستند و این امر باعث فریب آن‌ها شده است، نمونه این افراد در جامعه کنونی ما کم نیستند و شاید بتوان گفت علت بسیاری از گناهان، همین دنیا زدگی و غرق شدن در رفاه و مادیات و مغرور شدن به همین توانمندی‌ها باشد لذا از این نظر بهترین بهره را از این داستان قرآنی و از این پیامبر بزرگوار می‌توان در زمینه الگو گرفتن برای امر به معروف و نهی از منکر برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۳, ص ۹۳, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۳, ص ۹۴, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۰ و ۳۵۲، شعراء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ص ۷۸، هود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۳, ص ۹۶, اعراف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳ آنچه از تفاسیر فهمیده می‌شود ایشان از افراد همان قوم بودند پس می‌توان نتیجه گرفت هر کس به راهنمایی قوم خود سزاوارتر است تا قوم بیگانه زیرا به آداب و فرهنگ و زبان قوم آشنایی بیشتری دارد و مردم نیز او را می‌شناسند و این هم نکته ایست که یکی از مزیت‌های این که آمر و ناهی از افراد همان قوم باشد این است که اگر آن فرد در بین مردم به نیکی و امانت شهره باشد مردم سخن اورا بهتر می‌پذیرند و بهتر به وی اعتماد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴ نحوه بیان و زمان و شرایط امر به معروف و نهی از منکرمهم است همان‌طور که ملاحظه می‌شود حضرت در زمانی مردم را دعوت به خداوند نمودند که بر اثر قحط سالی دل‌های مردم نرم شده و از آن غرور و نخوت کاسته شده بود در واقع زمینه را برای امر به معروف آماده کردند و بعد پیام خود را بیان نمودند که این هم درسی بزرگ برای آمران و ناهیان است که تا حد توان زمینه را فراهم کرده و موانع را بر طرف کنند و بعد به این کار دست بزنند تا تأثیر کلام بیشتر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵ نوع بیان حضرتدر اینجا حائز اهمیت است، همان‌طور که در قرآن هم بیان شد برادرانه بوده و این خودنکته بسیار لطیفی است. دربیان، نهایت رأفت و دلسوزی و مهربانی را داشتند، حتی از لفظ پدر نیز استفاده نشده است زیرا در مورد پدر مقداری لحن آمرییت وجود دارد و این درسی بزرگ برای آمرین به معروف است که هر چند نام آنان آمر است اما باید تا حد توان لحنشان خالی از امر و نهی و در نهایت دلسوزی و شفقت باشد. &lt;br /&gt;
۲۶ حضرت در ابتدا توجه مردم را به نعمات الهی که خداوند به آن‌ها ارزانی داشته می‌نماید چون انبیای عظام مظهر صفات الهی می‌باشند، لذا از راه لطف و مرحمت، نهایت رأفت و شفقت را در دعوت مردم منظورمی دارند به حدی که در نصایح خود حق را یادآوری می‌نمایند به امید آنکه شاید هدایت یابند. ملاحظه می‌فرمایید که حضرت هود در مکالمات با قوم چگونه محبت را اعمال نمود و ایشان را به پروردگار و منعم حقیقی آشنا ساخت و با تکرار کلمه «ربی» به جهت هشیاری و آگاهی مردم به خداوند و توجه به حق‌شناسی و سپاسگذاری تأکیید می‌ورزد و این خود بیان گر این است که مسئله تشویق در رأس تبلیغ قرار دارد و بعد از آن به سراغ سخت گیری و تنبیه باید رفت چنان‌که در داستان این پیامبر بزرگوار نیز می‌بینیم بعد از نپذیرفتن مردم و مشاهده عناد و دشمنی و بی ادبی‌های آنان مردم را از عذاب خداوند بیم داد که شاید به خاطر آن متنبه شده به راه راست هدایت گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷ از بعد پاسخگویی آن حضرت به تندی و بی ادبی مردم هم اگر بنگریم نکات بسیار ظریفی مشاهده می‌کنیم؛ قوم هود بیشتر از قوم نوح بیشرمی و وقاحت کردند، چنان‌که آنان نوح را تنها مردی گمراه دانستند، و اینان هود را مردی سفیه خواندند، و در عین حال هود وقار نبوت را از دست نداد و ادبی را که انبیاء در دعوت الهی خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود:&amp;quot; یا قوم &amp;quot; و این لحن، لحن کسی است که نهایت درجه مهربانی و حرص بر نجات مردمش را دارد.&amp;quot; لیس بی سفاهة ٌ و لکنی رسول ٌ من رب اْلعالمین &amp;quot; و به طوری که می‌بینیم در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعای رسالت خویش، هیچ تأکیدی به کار نبرد، برای اینکه اولاً در مقابل مردمی لجوج، لجبازی و اصرار نکرده باشد، و در ثانی بفهماند که ادعایش آن قدر روشن است که هیچ احتیاجی به تأکید ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸ حضرت دست روی فطرت و عقل ایشان می‌گذارد که در وجود همه انسان‌ها نهاده شده و قابل انکار نیست در جمله &amp;quot; إنی أشْهد الله و اشْهدوا ...&amp;quot; می‌بینیم هم مشتمل است بر یک حجت عقلی و دلیل قاطعی بر بطلان الوهیت شرکاء و هم آیتی است معجزه آسا برای صحت رسالت آن حضرت و این مطلب بیانگر این است که برنده‌ترین صلاح آمر به معروف وناهی از منکر عقل و فطرت است که قابل انکار نیست و برای همه نیز قابل درک می‌باشد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حضرت صالح ===&lt;br /&gt;
در قرآن، هفت مرتبه از ناقه و بیست و شش بار از قوم ثمود نام برده شده است. ماجرای قوم ثمود در سوره‌های شعرا، قمر، شمس و هود آمده است. ۲ و از همه جا مشروح تر سرگذشت این جمعیت در سوره هود آمده است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. برگرفته از سوره‌های اعراف / ۷۹ ۷۳؛ شعراء/ ۱۵۵ ۱۴۱؛ هود/ ۶۸ ۶۱؛ قمر/ ۳۳ ۲۳؛ فصلت / ۱۷ و ۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۹۹ و ۱۰۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. داستان صالح از آیات زیر اقتباس شده است: هود/ ۶۸ ۶۱؛ اعراف / ۷۹ ۷۳؛ شعراء/ ۱۵۹ ۱۴۱؛ نمل / ۵۳ ۴۵ تا ۵۳؛ قمر/ ۳۱ ۲۳؛ شمس / ۱۵ ۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شخصیت حضرت صالح ====&lt;br /&gt;
خدا حضرت صالح رادر قوم ثمود مبعوث کرد او از جهت نسب بر همه قوم برتر و از جهت حلم بهتر و از جهت عقل برگزیده تر از ایشان بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح کلمه‌ای است عربی و معلوم می‌شود که ایشان عرب بوده‌اند. . ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== معرفی مخاطبین حضرت و انحرافات ایشان ====&lt;br /&gt;
===== ویژگیهای قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
قوم عاد به سبب گناهان خود، منقرض شدند و خدا سرزمین و املاکشان را به قوم ثمود ارزانی داشت. قوم ثمود در سرزمین عاد جانشین ایشان شدند و این سرزمین را بیش از پیشینیان آباد ساختند. قناتها حفر کردند، باغ و بستان‌هایی بوجود آوردند، کاخهایی محکم و باشکوه بنا نمودند و در میان کوه‌ها خانه‌هایی از سنگ تراشیدند، تا از حوادث روزگار و مصائب آن در امان باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم ثمود نیز مانند قوم عاد در خوشگذرانی و وسعت ناز و نعمت به سر می‌بردند ولی شکر خدا را به جا نمی‌آوردند و فضل او را سپاسگزار نبودند، بلکه به ستمگری و عصیان خود افزودند، روز به روز از حق فاصله می‌گرفتند و به کبر و غرور خویش می‌افزودند. ایشان نیز پرستش خدای یکتا را کنار گذاشته به عبادت بت‌ها پرداختند. برای خدا شریک ساختند و از دستورات او سرپیچی کردند، با این تصور که در این نعمت فراوان جاویدان خواهند بود، و این خوشگذرانی ابدی است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها قومی از عرب بوده‌اند، و ما این معنا را از نام پیامبرشان صالح که کلمه‌ای است عربی استفاده می‌کنیم و از آیه ۶۱ سوره هود بر می‌آید که آن جناب از همان قوم بوده، پس معلوم می‌شود اینها مردمی عرب بوده‌اند که نام مردی از آنان صالح بوده و این قوم بعد از قوم عاد پدید آمده. قوم ثمود در سرزمین «وادی القری» بین مدینه و شام زندگی می‌کردند۴ و این قوم از اقوام بشر ما قبل تاریخند و تاریخ جز اندکی، چیزی از زندگی این قوم را ضبط نکرده و گذشت قرن‌ها باعث شده که اثری از تمدن آن‌ها بر جای نماند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منطقه ی جغرافیایی قوم ثمود، دارای دو بخش دشت و کوهستان بود ۶، (من اْلجبال بیوتاً و فارهین ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۸, ص ۲۳۰؛ سرزمین یمن در احقاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ص ۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸, ص ۲۳۰؛ سرزمین یمن در احقاف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۱؛ همچنین مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۵ میان حجاز و شام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمنین) آنان هم رفاه و امنیت داشتند، هم کشاورزی خوبی داشتند، کلمه ی «فارهین» می‌تواند از کلمه ی «فره» به معنای شادی باشد که «بیوتاً فارهین» یعنی در خانه‌ها سرمست بودند و می‌تواند از ریشه ی «فراهت» به معنای مهارت باشد که «بیوتاً فارهین» یعنی با مهارت خانه‌هایی را از کوه‌ها می‌تراشیدند. ۱ و تمدنی داشته‌اند که زمین را آباد می‌کردند و در زمین هموار قصرها و در شکم کوه‌ها خانه‌هایی ایمن می‌ساختند ۲ آن‌ها محل زندگی خود را در تابستان و زمستان تغییر می‌دادند، در فصل بهار و تابستان در دشت‌های وسیع و پربرکت به زراعت و دامداری می‌پرداختند و به همین جهت خانه‌های مرفه و زیبایی در دشت داشتند، و به هنگام فرا رسیدن فصل سرما و تمام شدن برداشت محصول، به خانه‌های مستحکمی که در دل صخره‌ها تراشیده بودند و در مناطق امن و امانی قرار داشت و از گزند طوفان و سیلاب و حوادث بر کنار بود آسوده‌خاطر زندگی می‌کردند۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مشاغل آنان زراعت بوده، یعنی چشمه‌هایی به راه انداخته و نخلستانها و باغها و کشتزارها پدید آوردند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه کلمه ی «جنات» شامل درخت خرما نیز می‌شود، ولی نام درخت خرما جداگانه برده شده است، که شاید اشاره‌ای به اهمیت خرما در میان قوم ثمود بوده است ۵. قوم ثمود طبق سنت قبائل زندگی می‌کردند که پیر مردان و بزرگتران، در قبیله حکم می‌راندند و در شهری که جناب صالح در آنجا مبعوث شد هفت طایفه بودند که کارشان فساد در زمین بود و هیچ کار شایسته‌ای نداشتند. در زمین طغیان می‌کردند، بت می‌پرستیدند و طغیان و سرکشی را از حد گذرانده بودند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم عمرهای طولانی و اندام‌هایی قوی و نیرومند داشتند، و در ساختن بناهای محکم پیشرفته بودند، ۷ چنان‌که قرآن می‌گوید: و کانوا ینْحتون من اْلجبال بیوتاً آمنین «در دل کوه‌ها خانه‌های امن و امان به وجود می‌آوردند». ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== کیش و مذهب قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
اما درباره کیش و مذهبشان باید گفت؛ جمله «أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا» آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۶، ص ۳۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. حجر/ ۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌پرستیدند، نهی می‌کنی؟ ۱ می‌فهماند که پرستش بت در ثمود سنتی مستمر بوده و از نیاکان آن قوم به ارث مانده و اگر غیر این بود می‌گفتند:&amp;quot; أ تنهانا ما کان یعبد آباؤنا- آیا ما را نهی می‌کنی (منظور امر کردن است) از اینکه چیزی را که پدران ما می‌پرستیدند بپرستیم &amp;quot;، که فرق بین این دو تعبیر از نظر معنا واضح است. قوم ثمود بت‌ها را می‌پرستیدند و بهانه شان این بود که خدای تعالی عظیم تر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سؤال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمی ناگزیر است بعضی از مخلوقات او را که نسبتاً شرافتی دارد و خدای تعالی امر این عالم ارضی و تدبیر نظام جاری در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زاری کند تا او از ما راضی گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خدای تعالی است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است. بنا بر این کیش وثنیت بر این اساس استوار است که معتقدند هیچ رابطه‌ای بین خدای تعالی و انسانها وجود ندارد و رابطه خدای تعالی تنها با این موجودات شریف که مورد پرستش ما بوده و واسطه بین ما و خدای تعالی هستند برقرار است و این واسطه‌ها در کار خود یعنی در تأثیر بخشیدن و شفاعت کردن مستقل می‌باشند. ۲&lt;br /&gt;
داستان این قوم کاملاً شبیه داستان &amp;quot; قوم عاد&amp;quot; و&amp;quot; نوح &amp;quot; است، و نشان می‌دهد چگونه تاریخ تکرار می‌گردد، می‌فرماید:&amp;quot; قوم ثمود رسولان خدا را تکذیب کردند&amp;quot; (کذبت ْ ثمود اْلمرسلین). ۳ از مجموع این آیات با مقایسه به صفاتی که در آیات گذشته درباره قوم عاد گفته شد چنین استفاده می‌شود که قوم عاد بیشتر بر خودخواهی و مقام پرستی و خودنمایی تکیه داشتند، در حالی که قوم ثمود بیشتر اسیر شکم، و زندگی مرفه و پرناز و نعمت بودند، ولی هر دو در یک سرنوشت شوم اشتراک پیدا کردند که دعوت انبیاء را برای بیرون آمدن از زندان خودپرستی و رسیدن به خداپرستی زیر پا گذاشتند، و به کیفر اعمالشان رسیدند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵, ص ۳۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان، ج ۱۵، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگوی اخلاقی حضرت صالح در مواجهه با انحرافات مخاطبین ====&lt;br /&gt;
===== دعوت قوم به توحید و نفی بت‌پرستی =====&lt;br /&gt;
خداوند متعال شخصی از قوم ثمود به نام &amp;quot; صالح &amp;quot; را در میانشان مبعوث نمود. حضرت صالح با منطق نیرومند و توأم با محبت فراوان، و همراه با معجزه الهی، به سراغ قوم آمد. ۱ صالح قوم خود را که مانند قوم نوح و هود مردمی بت‌پرست بودند به دین توحید دعوت نمود۲. حضرت صالح مانند یک برادر دلسوزانه به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید&amp;quot;؟!.۳صالح نیز همانند سایر پیامبران، نخستین گام را در راه هدایت آن‌ها از مسئله ۴ توحید و یکتاپرستی برداشت؛ و فرمود: ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! و برای شما شاهدی که شهادتش قطعی است آمد. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که هادی و راهنمای مهربانی همچون یک برادر بود، &amp;quot; اخوهم &amp;quot; و دعوت خود را از تقوی و احساس مسئولیت آغاز کرد. سپس برای معرفی خویش می‌گوید: من برای شما فرستاده‌ای امینم، و سوابق من در میان شما شاهد گویای این مدعا است ۷. بنا براین تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید و مرا اطاعت کنیدکه جز رضای خدا و خیر و سعادت شما چیزی برای من مطرح نیست ۸. و به همین دلیل من مزد پاداشی در برابر این دعوت از شما نمی‌طلبم و چشم داشتی از شما ندارم ۹. من برای دیگری کار می‌کنم و پاداشم بر اوست ،۱۰ آری آجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است .۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح ارتباط خویشاوندی و قرابت خود را با آنان، خاطرنشان کرد و گفت: شما، قوم و فرزندان قبیله من هستید و من خیر و مصلحت شما را می‌خواهم و نیت سوئی در دل ندارم، سپس صالح از آنان خواست از خدا طلب آمرزش کنند و از گناهانی که مرتکب شده‌اند توبه کنند، زیرا خدا به آن کس که او را بخواند نزدیک است و درخواست سائلین را پاسخ می‌دهد و هرکس به سوی او بازگردد اجابتش می‌کند و توبه او را می‌پذیرد. ۱۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس برای تحریک حس حق‌شناسی آن‌ها به گوشه‌ای از نعمتهای مهم پروردگار که سراسر وجودشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إلی ثمود أخاهم صالحاً ... ﴾ هود/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿إذْ قال لهم أخوهم صالح أ لا تتقون ﴾ شعراء/ ۱۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره ﴾ هود/ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قد جاءْتکم بینة ٌ من ربکم ﴾ اعراف / ۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿إنی لکم رسول ٌ أمین ﴾ شعراء/ ۱۴۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. ﴿و ما أسئلکم علیه من أجرٍ﴾ شعراء / ۱۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. ﴿إن أجری إلا علی رب اْلعالمین ﴾ شعراء/ ۱۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
را فرا گرفته اشاره کرده، می‌گوید: &amp;quot; شما در سرزمینی زندگی دارید که هم دشتهای مسطح با خاکهای مساعد و آماده دارد که می‌توانید قصرهای مجلل و خانه‌های مرفه در آن بسازید و هم کوهستانهای مستعدی ۱ دارد که می‌توانید خانه‌هایی مستحکم در دل سنگها (برای فصل زمستان و شرائط جوی سخت) ایجاد کنید و بتراشید. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما از کوه‌ها خانه‌هایی می‌تراشید و در آن به عیش و نوش می‌پردازید. ۳ فاره &amp;quot; از ماده &amp;quot; فره &amp;quot; (بر وزن فرح) در اصل به معنی شادی توأم با بی خبری و هواپرستی است، گاهی نیز به معنی مهارت در انجام کاری آمده است، گرچه هر دو معنی با آیه فوق متناسب است، اما با توجه به ملامت و سرزنش حضرت صالح، معنی اول مناسب تر به نظر می‌رسد. . ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جمله نعمت‌هایی که به یاد آنان می‌آورد این است که خداوند آنان را جانشین قوم عاد و سایر امت‌های گذشته قرار داده ۵ یعنی از یک سو نعمت‌های فراوان الهی را فراموش نکنید و از سوی دیگر توجه داشته باشید که پیش از شما اقوام طغیانگری مانند قوم عاد بودند که بر اثر مخالفت هایشان به عذاب الهی گرفتار شدند و نابود گردیدند. ۷ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در بخش دیگری انگشت روی نقطه‌های حساس و قابل انتقاد زندگی آن‌ها گذارده، و آنان را در یک محاکمه وجدانی محکوم می‌کند. می‌گوید:&amp;quot; آیا شما چنین تصور می‌کنید که همیشه در نهایت امنیت در این ناز و نعمت خواهید ماند&amp;quot;؟!۸. ۹ ظاهراً استفهام در آیه، استفهام انکاری است و معنای آیه این است که شما در این نعمت‌هایی که در سرزمینتان احاطه تان کرده مطلق العنان رها نمی‌شوید و چنین نیست که از آنچه می‌کنید بازخواست نگردید و از مؤاخذه الهی ایمن باشید. ۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا چنین می‌پندارید که این زندگی مادی و غفلت زا جاودانی است، و دست مرگ و انتقام و کیفر گریبانتان را نخواهد گرفت ؟! سپس با استفاده از روش اجمال و تفصیل جمله سر بسته گذشته خود را چنین تشریح می‌کند،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿تتخذون من سهولها قصوراً و تنْحتون اْلجبال بیوتاً﴾ اعراف / ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و تنْحتون من اْلجبال بیوتاً فارهین ﴾ شعراء/ ۱۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ﴿و اذْکروا إذْ جعلکم خلفاء من بعد عاد و بوأکم فی اْلأرض ﴾ اعراف / ۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶ ترجمه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿أ تتْرکون فی ما هاهنا آمنین ﴾ شعراء/ ۱۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوید:&amp;quot; شما گمان می‌کنید در این باغها و چشمه‌ها و... ، در این زراعتها و نخلها که میوه‌های شیرین و شاداب و رسیده دارند&amp;quot; برای همیشه خواهید ماند؟ ۲٫۱ و در پایان آیه می‌گوید:۳ این همه نعمت‌های فراوان خدا را یادآور شوید و در زمین فساد نکنید و کفران نعمت ننمائید. ۴&lt;br /&gt;
&amp;quot; و لا تعثوا فی اْلأرض مفْسدین &amp;quot; &amp;quot; عثی&amp;quot; هم به معنای فساد تفسیر شده، و هم به معنای اضطراب و مبالغه آمده است. راغب در مفردات می‌گوید:&amp;quot; عیث و عثی&amp;quot; با اینکه دو ماده هستند از جهت معنا به هم نزدیک هستند، مانند&amp;quot; جذب و جبذ&amp;quot;، چیزی که هست ماده &amp;quot; عیث &amp;quot; بیشتر در فسادهایی گفته می‌شود که محسوس باشد، به خلاف ماده &amp;quot; عثی&amp;quot; که بیشتر در فسادهای معنوی و غیر حسی به کار برده می‌شود، مانند همین آیه. ۶ ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح بعد از ذکر این انتقادها به بخش دیگری از سخنانش پرداخته و به آن‌ها هشدار می‌دهد: &amp;quot; از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و مرا اطاعت کنید۷. و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید۸. همان‌ها که در زمین فساد می‌کنند و هرگز اصلاح نمی‌کنند۱۰٫۹ مراد از اطاعت امر آنان تقلید عامیانه و پیروی کورکورانه ایشان، در اعمال و روش زندگی است، آن روشی که آنان سلوکش را دوست می‌دارند؛ و مراد از مسرفین، اشراف و بزرگانی هستند که دیگران آنان را پیروی می‌کنند خطابی هم که در آیه است (اطاعت مکنید) به عموم تابعین ایشان است که آن‌ها هستند که صالح امید داشت از پیروی بزرگان دست بردارند، و لذا خطاب را متوجه ایشان کرد، نه اشراف، چون از ایمان آوردن اشراف مأیوس بود. ممکن هم هست خطاب را متوجه هر دو دسته بدانیم، و بگوییم اشراف هم به نوبه خود مقلد پدران گذشته خود بودند و امر آنان را اطاعت می‌کردند، هم چنان‌که به صالح همین سخن را گفتند۱۱. پس به این اعتبار همه آنان از اشراف و عوامشان، امر مسرفین را اطاعت می‌کردند و آیه شریفه همه را از آن نهی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و زروع ٍ و نخْل ٍ طلْعها هضیم ﴾ شعراء/ ۱۴۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فاذْکروا آلاء الله و لا تعثوا فی اْلأرض مفْسدین ﴾ اعراف / ۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۲، ص ۵۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۸, ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ﴿فاتقوا الله و أطیعون ﴾ شعراء/ ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. همان / ۱۵۱. ﴿و لا تطیعوا أمر اْلمسرفین ﴾&lt;br /&gt;
۹. ﴿الذین یفْسدون فی اْلأرض و لا یصْلحون ﴾ همان / ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۰۶ و ۳۰۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. ﴿أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما مسرفین چه کسانی بوده‌اند؟ کسانی که از مرز حق تجاوز نموده، از حد اعتدال بیرون شده‌اند و توصیفشان فرموده به ﴿الذین یفْسدون فی اْلأرض و لا یصْلحون ﴾ و این خود اشاره به علت حقیقی حکم است و معنایش این است که از خدا بپرهیزید و امر مسرفان را اطاعت مکنید، برای اینکه ایشان مفسد در زمینند و اصلاح گر نیستند و معلوم است که با افساد، هیچ ایمنی از عذاب الهی نیست و از سوی دیگر او عزیز و انتقام گیرنده است. پس از آنچه گذشت روشن گردید که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولا: حقیقت دعوت انبیاء همانا اصلاح حیات زمینی انسان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ثانیا: جمله &amp;quot; و لا تطیعوا أمر اْلمسرفین الذین یفْسدون ...&amp;quot; در عین اینکه بیانی است ساده، در عین حال حجتی است برهانی و منظور این است که از انسانها به خاطر اینکه بشر و دارای فطرت انسانیتند انتظار می‌رود که زمین را اصلاح کنند و لیکن بر خلاف توقع، از فطرت خود منحرف گشته، به جای اصلاح افساد کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اینکه حضرت صالح به قوم خود گفت: اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت !۲ در مقام تعلیل و بیان دلیلی است که آن جناب در دعوت خود به آن دلیل استدلال می‌کرده، دعوتش این بود که خدا را بپرستید که به جز او هیچ معبودی ندارید. به این دلیل که: &amp;quot; او کسی است که شما را از زمین آفرید، زمین و آن خاک بیارزش و بیمقدار کجا و این وجود عالی و خلقت بدیع کجا؟ آیا هیچ عقلی اجازه می‌دهد که انسان چنین خالقی با این قدرت در حالیکه این همه نعمت به او داده کنار بگذارد و به سراغ این بت‌های مسخره برود؟ پس از اشاره به نعمت آفرینش، نعمت‌های دیگری را که در زمین قرار داده به این انسان‌های سرکش یادآوری می‌کند: او کسی است که عمران و آبادی زمین را به شما سپرد و قدرت و وسائل آن را در اختیارتان قرار داد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علت انحراف قوم و پاسخ صالح =====&lt;br /&gt;
و اینکه گفتند: آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان می‌پرستیدند، نهی می‌کنی ؟۴ و انگیزه شان از این پرسش انکاری، مذمت و ملامت آن حضرت بوده و این استفهام در مقام تعلیل جمله قبل است که حاصل هر دو جمله چنین می‌شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۲۹ و ۴۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿هو أْنشأکم من اْلأرض و استعمرکم فیها﴾ هود/ ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت مأیوس شدن قوم ثمود از تو این است که تو این قوم را دعوت می‌کنی به توحید و نهی می‌کنی از سنت عبادت خدایان پدران خود. ۱ که از سنت‌های مقدس این مجتمع قومی ریشه دار بوده و اصلی ثابت دارد و دارای وحدت قومیت هست ۲. و انتظار داری عقایدی را که با آن بزرگ شده‌ایم و در تمسک به آن بار آمده‌ایم کنار بگذاریم. خلاصه ما در گفتار و دعوت تو تردید داریم و به تو اطمینان نداریم. ما خدایان پدران خویش را به خاطر تو رها نمی‌کنیم و هرگز متمایل به هوس و کج روی تو نمی‌شویم. ۳ در اینجا می‌بینیم قوم گمراه برای توجیه افکار و اعمال نادرست خود به زیر چتر نیاکان و هاله قداستی که معمولاً آن‌ها را پوشانیده است پناه می‌برند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح برای رفع هرگونه شبهه به ایشان گفت، من در دعوت خود نفعی برای خود در نظر نگرفته‌ام و انتظار سودی ندارم، عاشق ریاست بر شما نیستم، مزدی برای رسالت خود از شما نمی‌خواهم و پاداش پند و اندرز خود را مطالبه نمی‌کنم. مزد من به عهده پروردگار جهانیان است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بهانه مشرکین برای پرستش بت‌ها این بود که خدای تعالی عظیم تر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سؤال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمی ناگزیر است بعضی از مخلوقات او را که نسبتاً شرافتی دارد و خدای تعالی امر این عالم ارضی و تدبیر نظام جاری در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زاری کند تا او از ما راضی گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خدای تعالی است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی جناب صالح این پندار غلط را تخطئه کرده است چون وقتی بنا باشد خدای تعالی ما را ایجاد کرده و آبادی زمین را به دست ما سپرده باشد پس بین او و ما انسان‌ها نزدیکترین رابطه وجود دارد و این اسبابی که خدای تعالی در این عالم نظام منظم و جاری کرده، هیچ‌یک از خود استقلال ندارد تا ما انسانها به آن‌ها امید ببندیم و یا از خشم و شر آن‌ها دلواپس باشیم. پس تنها کسی که واجب است امیدوار رضای او و ترسان از خشم او باشیم خدای تعالی است، چون او است که انسان را آفریده و او است که مدبر امر انسان و امر هر چیز دیگر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. جاد مولی، محمد احمد، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
است پس اینکه جناب صالح فرمود: «هو أْنشأکم من اْلأرض و استعمرکم فیها» در مقام تعلیل گفتار سابق و استدلال بر آن از طریق اثبات ارتباط بین خدای تعالی و بین آدمیان و نیز نفی استقلال از اسباب است پس وقتی ثابت شد که خدای تعالی تنها معبودی است که بر شما واجب است او را بپرستید و غیر او را رها کنید چون تنها او خالق و مدبر امر حیات شما است پس باید که از خدا بخواهید شما را در نافرمانیها و بت پرستیهایتان بیامرزد و با ایمان آوردن به او و پرستیدن او به سوی او رجوع کنید که او نزدیک و پاسخگو است. &lt;br /&gt;
پس خدای تعالی که بین انسان و بین حوائجش و بین اسباب دخیل در آن حوایج حائل و واسطه است پس خود او به انسانها نزدیکتر از اسباب است و بر ما واجب می‌شود که از او طلب مغفرت نموده، به سوی او بازگردیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان قوم چون دیدند صالح به عقیده خود چنگ زده و در آیین خویش راسخ است، ترسیدند که پیروان او افزایش یابند و قدرتی بدست آورند و برای آنان گران آمد که صالح رهبر قوم گردد در این صورت دولت و سلطنت آنان درهم فرو می‌ریزد و نفوذ اجتماعی خود را از دست می‌دهند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخورد قوم در برابر دعوت حضرت =====&lt;br /&gt;
صالح سخنان خود را به صراحت بیان کرد ولی گوش قوم بر این بیانات بسته بود و دل‌های آنان در پرده و حجاب نخوت قرار گرفته بود و چشم هایشان در رؤیت آیات خدا ناتوان شده بود، لذا رسالت صالح را منکر شدند، دعوت او را به باد تمسخر گرفتند و رسالت او را از حق به دور و بعید شمردند. سپس او را سرزنش کردند و گفتند: صالحی که از عقل سرشار و رأیی صائب برخوردار است غیرممکن است که این دعوت و کلمات نوظهور از او صادر شده باشد! ۳ .۴ کلمه &amp;quot; رجاء&amp;quot; وقتی در مورد انسانی استعمال می‌شود که مثلاً به کسی گفته می‌شود:&amp;quot; ما به تو امیدها داشتیم &amp;quot; منظور ذات آن کس نیست بلکه منظور افعال و آثار وجودی او است، و وقتی عبارت فوق به کسی گفته می‌شود که جز آثار خیر و نافع از او انتظار نداشته باشند پس &amp;quot; مرجو&amp;quot; بودن صالح در بین مردمش به این معنا است که او تا بوده دارای رشد عقلی و کمال نفسانی و شخصیت خانوادگی بوده که همه امید داشته‌اند روزی از خیر او بهره‌مند شده و او منافعی برای آن‌ها داشته باشد، و از جمله &amp;quot; کنْت فیناً بر می‌آید که آن جناب مورد امید عموم مردم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۱ و ۴۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا ... ﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جاد مولی، محمد احمد، زمانی، مصطفی، پیشین، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اینکه گفتند: «یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا» معنایش این است که قوم ثمود از تو امید داشتند که از افراد صالح این قوم باشی و با خدمات خود به مجتمع ثمود سود رسانی و این امت را به راه ترقی و تعالی وادار سازی چون این قوم از تو نشانه‌های رشد و کمال مشاهده کرده بود ولی امروز به خاطر کج سلیقگی ای که کردی و به خاطر بدعتی که با دعوت خود نهادی از تو مأیوس شدند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم خردمند و بیغرض قوم صالح به او ایمان آوردند، اما طبقات توانگر و آنان که راه خودخواهی را پیش گرفته بودند، بر مخالفت خود اصرار ورزیدند و به خودسری و عناد خویش افزودند. در عبادت بت‌های خود پافشاری کردند و به صالح گفتند: عقل تو معیوب گشته و توازن عمل را از دست داده‌ای، ما شک نداریم که تو جن زده شده‌ای و یا کسی تو را جادو کرده و به این روز انداخته است که، مطالبی بیهوده گفته و از موضوعاتی سخن می‌گویی که خود هنوز آن را درک نکرده‌ای.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو انسانی فراتر از ما نیستی. تو از نظر نسب بر ما برتری نداری! از نظر موقعیت اجتماعی بهتر از ما نیستی و از حیث ثروت و مقام نیز بر ما تقدم نداری. در میان ما افرادی هستند که برای نبوت شایسته‌تر و برای رسالت سزاوارتر از تو باشند. ای صالح؛ اگر تو دست به این کار زده‌ای و ادعای رسالت می‌کنی و این روش را پیش گرفته‌ای فقط یک هدف داری و آن جاه طلبی و حب ریاست بر قوم خود می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالفین تصمیم گرفتند صالح را از تبلیغ دین خود و انجام رسالت خویش منصرف سازند و به صالح وانمود کردند که اگر ما از او پیروی کنیم از راه راست منحرف می‌شویم. صالح که از نقشه آنان آگاه بود از تهمت آنان نهراسید و به سخنان گمراه کننده آنان گوش نداد و در جواب آنان گفت: ای مردم، من که از جانب خدای خود برهانی آشکار دارم و رحمت او شامل حالم گشته است، اگر روش شما را پیش گیرم و در طریق شما قدم بردارم و خدای خود را عصیان کنم، چه کسی مرا از عذاب او نجات می‌دهد و کیست که مرا از کیفر او محافظت کند؟ همانا که شما مردم اهل تهمت و دروغ هستید نوع برخورد و پاسخ افراد قوم به حضرت صالح را می‌توان اینگونه دسته‌بندی نمود: ۱&lt;br /&gt;
آن‌ها برای نفوذ در صالح و یا لا اقل خنثی کردن نفوذ سخنانش در توده مردم از یک عامل روانی استفاده کردند، و به تعبیر عامیانه خواستند هندوانه زیر بغلش بگذارند، و گفتند: ای صالح تو پیش از این مایه امید ما بودی در مشکلات به تو پناه می‌بردیم و از تو مشورت می‌کردیم، و به عقل و هوش و درایت تو ایمان داشتیم، و در خیرخواهی و دلسوزی تو هرگز تردید به خود راه نمی‌دادیم (قالوا یا صالح قد کنْت فینا مرجوا قبل هذا). اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ص ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱متاسفانه امید ما را بر باد دادی، و با مخالفت با آئین بت‌پرستی و خدایان ما که راه و رسم نیاکان ما است و از افتخارات قوم ما محسوب می‌شود نشان دادی که نه احترامی برای بزرگان قائلی، نه به عقل و هوش ما ایمان داری، و نه مدافع سنت‌های ما هستی. راستی تو می‌خواهی ما را از پرستش آنچه پدران ما می‌پرستیدند نهی کنی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت این است ما نسبت به آئینی که تو به آن دعوت می‌کنی، یعنی آئین یکتاپرستی، در شک و تردیدیم، نه تنها شک داریم، نسبت به آن بدبین نیز هستیم. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ تو از کسانی هستی که نه یک بار و دو بار، بلکه پی در پی جادو می‌شوند ۳ و تو را آن قدر جادو&lt;br /&gt;
کرده‌اند که دیگر عقلی برایت نمانده. بعضی از علما گفته‌اند: کلمه سحر به معنای بالای شکم است و مسحر&lt;br /&gt;
کسی است که دارای جوف و شکم باشد، در نتیجه مسحر در آیه کنایه می‌شود از اینکه تو نیز مانند ما بشری&lt;br /&gt;
هستی می‌خوری، بعضی دیگر گفته‌اند مسحر به معنای کسی است که دارای سحر یعنی ریه باشد، آن وقت معنا&lt;br /&gt;
چنین می‌شود که تو نیز مانند ما نفس می‌کشی. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ جمعیت اشراف و ثروتمندان خوش ظاهر و بد باطن که از آن‌ها تعبیر به ملاء (چشم پر کن) شده است، سررشته مخالفت با این پیامبر بزرگ الهی را به دست گرفتند، و از آنجا که عده قابل ملاحظه‌ای از توده‌های خوش فکر و پاکدل که همواره در بند اسارت اشراف گرفتار بودند، دعوت صالح را پذیرفته و اطراف او جمع شده بودند، مخالفت خود را با این گروه شروع کردند، ۵. تنها مستضعفین به وی ایمان آورده بودند. ۶ و همان‌طور که قرآن می‌گوید این جمعیت اشرافی و متکبر از قوم صالح به افرادی از مستضعفان که ایمان آورده بودند گفتند: آیا به راستی شما می‌دانید که صالح از طرف خداوند برای راهنمایی ما فرستاده شده است ۷ البته هدف آن‌ها از این سؤال جستجوی حق نبود، بلکه می‌خواستند با القای شبهات در دل آن‌ها وسوسه ایجاد کنند و روحیه آنان را تضعیف نمایند، و به گمان اینکه همانند دورانی که در بند بودند مطیع و فرمانبردار آنهایند از حمایت صالح دست بردارند. ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&amp;quot; ﴿أ تنْهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و إننا لفی شک مما تدعونا إلیه مریب ٍ﴾ هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قالوا إنما أْنت  من اْلمسحرین ﴾ شعراء/ ۱۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۵، ص ۴۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همان، ج ۸، ص ۲۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. اعراف / ۷۵. ﴿قال اْلملأ الذین استکبروا من قومه للذین استضْعفوا لمن آمن منْهم ... ﴾&lt;br /&gt;
۷. اعراف / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۷ و ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ همچنین به حضرت می‌گفتند «تو فقط بشری همچون مایی» و هیچ عقلی اجازه نمی‌دهد از انسانی همچون خودمان اطاعت کنیم! ﴿ما أْنت  إلا بشر مثْلنا﴾۲٫۱ آری کبر و غرور و خودبینی و خودخواهی حجاب بزرگ آن‌ها در برابر دعوت انبیاء بود، آن‌ها می‌گفتند: صالح فردی مانند ما است، دلیلی ندارد که ما از او پیروی کنیم! او چه امتیازی بر ما دارد که رهبر باشد، و ما پیرو و تابع او؟! این همان اشکالی است که امتهای گمراه غالباً به انبیاء داشتند که آن‌ها افرادی از جنس ما هستند و به همین دلیل نمی‌توانند پیامبر الهی باشند. &lt;br /&gt;
و گفتند: آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟ ! اگر چنین کنیم در گمراهی و جنون خواهیم بود! ﴿فقالوا أ بشراً منا واحداً نتبعه إنا إذاً لفی ضلال ٍ و سعرٍ﴾.۳ جمعی از مفسران از تعبیر به «واحدا» چنین استفاده کرده‌اند که منظور دشمنان صالح این بوده که او یک فرد عادی است، مال و ثروت هنگفت، و یا نژاد و نسب فوق‌العاده‌ای ندارد، بعضی نیز آن را به این معنی تفسیر کرده‌اند که او یک نفر است جمعیت و گروهی ندارد، در حالی که یک رهبر باید جمعیتی در اختیار داشته باشد و با این امتیاز دیگران را به پیروی خود بخواند؛ ولی تفسیر سومی نیز در اینجا وجود دارد که آن‌ها روی واحد عددی تکیه نمی‌کردند، بلکه هدفشان واحد نوعی بود، مقصود این بود که او فردی از نوع و جنس ماست و نوع بشر نمی‌تواند رسالت الهی را بر عهده گیرد بلکه باید پیامبر از جنس فرشتگان باشد، البته جمع میان هر سه تفسیر ممکن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس افزودند به فرض که وحی الهی بر انسانی نازل شود&amp;quot; آیا از میان ما تنها بر این مرد وحی نازل شده &amp;quot;۴؟! با اینکه افرادی سرشناس تر و معروفتر و ثروتمندتر از او پیدا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال که بناست رسول الهی بشر باشد چرا بشری تهیدست و بی کس و کار؟! این کوردلان که گویی در طول تاریخ مطالب را یک نواخت بیخ گوش هم می‌گفتند گمان می‌کردند اگر کسی ثروت یا قوم و قبیله و مقام و منصب و نسب معروفی دارد دلیل بر شخصیت او است، در حالی که ستمکارترین مردم غالباً در میان اینگونه افراد بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این احتمال در تفسیر آیه نیز از سوی بعضی از مفسران پذیرفته شده است که آن‌ها می‌گفتند: آیا فقط وحی بر او نازل شده؟ چرا بر همه ما نازل نمی‌شود مگر ما چه تفاوتی با هم داریم ؟۵ سپس در پایان آیه می‌گوید:&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. شعراء/ ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قمر/ ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿أ أْلقی الذکر علیه من بیننا﴾ قمر/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿بل ْ یرید کل امرئٍ منْهم أن یؤتی صحفاً منشرةً﴾: «بلکه هر یک از آن‌ها انتظار دارد کتابهایی از آسمان بر او نازل شود!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها همین موضوع را دلیل بر کذب پیامبرشان &amp;quot; صالح &amp;quot; گرفتند و گفتند: او آدم بسیار دروغگوی هوسباز و متکبر است &amp;quot;!۱. چرا که می‌خواهد بر ما حکومت کند، و همه چیز را در قبضه خود بگیرد، و بر طبق هوس‌هایش رفتار کند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور خلاصه کفّار، در برابر پیامبران چند بهانه داشتند و می‌گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) او بشری مثل ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) او یک نفر از میان خود ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) تعداد ما زیاد است و پیروی یک جمعیت از فردی که مثل خود و ماست، سزاوار نیست. «أ بشراً منا واحداً نتبعه»&lt;br /&gt;
اما هیچ‌یک از این بهانه‌ها منطقی نیست، زیرا: &lt;br /&gt;
اوًلا: بشر بودن، نقطه ی قوت پیامبران است تا بتوانند الگوی دیگر افراد بشر باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: تمام انبیاء یک نفر بودند و در طول تاریخ افرادی که یک تنه قیام کردند و طرح اصلاحی داشتند کم نبودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثاً: اصل، پیروی از حق است، نه تعداد پیروان یا رهبران. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی کافران با پاسخ قاطع مؤمنان که حکایت از تصمیم و اراده قوی می‌کرد روبرو شدند و این پاسخ را از آنان شنیدند که &amp;quot; ما نه تنها می‌دانیم صالح فرستاده خدا است بلکه ما به آنچه او ماموریت دارد، و دعوت به سوی آن می‌کند، ایمان آورده‌ایم &amp;quot;.۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مغروران متکبر دست از کار خود بر نداشتند و مجدداً برای تضعیف روحیه جمعیت مؤمنان گفتند:&amp;quot; ما به آنچه شما ایمان آورده‌اید کافریم &amp;quot; ۵. و از آنجا که مستکبران به خاطر قدرت و ثروت ظاهریشان همیشه در جامعه پیشوا و الگوی مردم بودند چنین می‌پنداشتند که این بار نیز با اظهار کفر و بیایمانی، الگو برای دگران خواهند شد و مردم از آنان پیروی خواهند کرد، ولی به زودی به اشتباه خود پیبردند و متوجه شدند که مردم این بار در پرتو ایمان به خدا، شخصیت تازه‌ای یافته و از استقلال فکری و نیروی اراده بهره‌مند شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿بل ْ هو کذاب أشر﴾ قمر/ ۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۲۳، ص ۵۲ ۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۹, ص ۳۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قالوا إنا بما أرسل به مؤمنون ﴾ اعراف / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال الذین استکبروا إنا بالذی آمنْتم به کافرون ﴾ اعراف / ۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب توجه اینکه در آیات فوق از اشراف بیایمان به عنوان &amp;quot; مستکبران &amp;quot; و از توده‌های زحمت کش با ایمان به عنوان &amp;quot; مستضعفان &amp;quot; یاد شده، و این نشان می‌دهد که دسته اول با خود برتربینی و غصب حقوق مردم زیر دست و جذب نیروهای آن‌ها به آن موقعیت رسیده بودند که به زبان امروز می‌توان از آن‌ها به طبقه &amp;quot; استثمار کننده &amp;quot; و&amp;quot; استثمار شونده &amp;quot; تعبیر کرد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این پیامبر بزرگ الهی بدون آنکه از هدایت آن‌ها مأیوس گردد، و یا اینکه سخنان پر تزویرشان در روح بزرگ او کمترین اثری بگذارد، با متانت خاص خودش چنین پاسخ گفت: ای قوم من! ببینید اگر من دلیل روشنی از طرف پروردگارم داشته باشم، و رحمت او به سراغ من آمده باشد و قلب مرا روشن و فکر مرا بیدار کرده باشد، و به حقایقی آشنا شوم که پیش از آن آشنا نبوده‌ام آیا باز هم می‌توانم سکوت اختیار کنم و رسالت الهی را ابلاغ نکنم و با انحرافات و زشتیها نجنگم ؟! در این حال اگر من مخالفت فرمان خدا کنم چه کسی می‌تواند در برابر مجازاتش مرا یاری کند ولی بدانید این گونه سخنان شما و استدلال به روش نیاکان و مانند آن برای من جز ایمان بیشتر به زیانکار بودن شما اثری نخواهد داشت. ۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿و إننا لفی شک مما تدعونا إلیه مریب ٍ﴾۴ این جمله، حجت دوم قوم ثمود در رد دعوت صالح است، مبنی بر این که: تو برای اثبات حقانیت دعوتت هیچ حجت روشنی نیاورده‌ای تا شک ما را مبدل به یقین کند در نتیجه ما هم چنان درباره دعوتی که می‌کنی در شکیم و با وجود این شک، نمی‌توانیم دعوتت را بپذیریم. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حجت اولشان این بود که دعوت به رها کردن بت‌پرستی بدعتی است زشت که باعث می‌شود سنت دیرینه قوم ثمود به دست فراموشی سپرده شود و در نتیجه بنیان ملیت این قوم منهدم گشته و یاد و تاریخشان از بین برود، و به همین جهت بر ما نسل حاضر لازم است که این دعوت را رد نموده، از سنت آباء و اجدادی خود دفاع کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معجزه صالح برای قوم =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی منْه رحمة ً ... فمن ینْصرنی من الله إن عصیته فما تزیدوننی غیر تخْسیرٍ﴾ هود/ ۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. هود/ ۶۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند هیچ قومی را عذاب نمی‌کند مگر این که بوسیله پیامبران خود حقیقت را برایشان بیان کرده باشد و راه ثواب را از راه نادرست مشخص نموده باشد همچنانکه در کافی با ذکر سند از ابی بصیر روایت کرده می‌بینیم که گفت: «من به امام صادق عرضه داشتم: آیه شریفه ﴿کذبت ْ ثمود بالنذر فقالوا أ بشراً منا واحداً نتبعه إنا إذاً لفی ضلال ٍ و سعرٍ﴾۱ به کجای داستان ثمود نظر دارد؟ فرمود: این آیه راجع به این است که قوم ثمود، صالح را تکذیب کردند و خدای تعالی هرگز هیچ قومی را هلاک نکرد مگر بعد از آنکه قبل از آن پیغمبرانی برای آنان مبعوث نمود و حجت را به وسیله احتجاج آن رسولان بر آن قوم تمام نمود قوم ثمود نیز از این سنت مستثناء نبودند، خدای عز و جل حضرت صالح را بر آنان مبعوث کرد و این قوم دعوتش را اجابت نکرده بر او شوریدند و گفتند: ما ابداً به تو ایمان نمی‌آوریم مگر این که چیزی که ما می‌خواهیم برایمان بیاوری.» &lt;br /&gt;
۲مستکبران گفتند :&amp;quot; اگر راست می‌گویی آیت و نشانه‌ای بیاور تا ما به تو ایمان بیاوریم &amp;quot;.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح به مردم فرمود: من از بت‌های شما چیزی درخواست می‌کنم و شما نیز از خدای من چیزی بخواهید، هر کدام از بت‌ها و خداوند که پاسخ مثبت دادند، همگی او را می‌پرستیم. مشرکین پذیرفتند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواسته آنان این بود که همین الآن از شکم این صخره، ماده شتری حامله برایمان در آوری، و به قسمتی از کوه و یا به صخره‌ای که صماء بود (سنگ بسیار سخت) اشاره کردند۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البتّه نوع تقاضای مردم از انبیاء، گاهی مربوط به شرایط فکری و زمینه ی اجتماعی و اقتصادی مردم در آن زمان بوده است، شاید اگر امروز نیز پیامبری ظهور می‌کرد، درخواست خروج هواپیما از دل کوه را از او می‌کردند. ۶ خداوند درخواست آنان را اجابت فرمود و شتر با تمام این شرایط از میان کوه خارج شد. ۷ به هر حال این گروه سرکش، نه به خاطر حق طلبی که به خاطر بهانه جویی تقاضای معجزه کردند، و باید به آن‌ها اتمام حجت می‌شد، و این ناقه آیتی بوده که خدای تعالی به وسیله این آیت ۸، نبوت آن جناب را تأیید کرده و این &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قمر/ ۲۳ و ۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فأْت بآیة إن کنْت من الصادقین ﴾ شعراء/ ۱۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. همان، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. ﴿و یا قوم هذه ناقة الله لکم آیة ً فذروها تأْکل ْ فی أرض الله و لا تمسوها بسوء فیأْخذکم عذاب قریب ﴾ هود/ ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجزه را به درخواست قوم ثمود از شکم صخره کوه بیرون آورد. ۱ ناقه مزبور، یک شتر معمولی و عادی نبود، بلکه امتیازاتی داشته است .۲ ناقه ی حضرت صالح از جهات زیادی استثنایی بود: ۱ از دل کوه بیرون آمد، ۲ بدون تماس با شتر نر حامله بود، ۳ یک روز تمام آب روستا را می‌خورد، ۴ به اندازه نیاز مردم منطقه شیر می‌داد، ۵ مردم هیچ مسئولیتی در قبال او نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ خدای تعالی سپس به صالح وحی فرستاد که به قوم ثمود بگو: «این ناقه باید آزادانه در زمین خدا بچرد»، و آن‌ها را تحذیر کرد و زنهار داد از اینکه آن حیوان را به نحوی اذیت کنند، مثلاً آن را بزنند و یا زخمی کنند و یا بکشند. ۴ این شتر مزاحم کسی نیست و تنها از علف بیابان استفاده می‌کند، بنا بر این نمی‌بایست مزاحم او شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ خدای تعالی آب محل را بین شما و این ناقه تقسیم کرد، یک روز شما از آن بنوشید و روز دیگر این ناقه را رها کنید تا از آن استفاده کند، و روزی که نوبت ناقه بود آن حیوان آب را می‌نوشید و بلا فاصله به صورت شیر تحویل می‌داد و هیچ صغیر و کبیری نمی‌ماند که در آن روز از شیر آن ننوشد و چون شب تمام می‌شد صبح کنار آن آب می‌رفتند و آن روز را از آن آب استفاده می‌کردند و شتر هیچ از آن نمی‌نوشید مدتی که خدا مقدار آن را می‌داند بدین منوال گذراندند. ۶&lt;br /&gt;
هنگامی که ثروتمندان متکبر و خودخواه از ایجاد تزلزل در پایه‌های ایمان توده‌های مردم با ایمان مأیوس شدند، و از سوی دیگر می‌دیدند با وجود&amp;quot; ناقه &amp;quot; که معجزه صالح محسوب می‌شد، سمپاشی‌های آن‌ها به جایی نمی‌رسد، تصمیم به نابود کردن ناقه گرفتند. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بار دیگر سر به طغیان برداشته، دشمنی با خدا را آغاز کردند، نزد یکدیگر می‌شدند که بیایید این ناقه را بکشیم و چهار پایش را قطع کنیم تا از شر او راحت بشویم، چون ما حاضر نیستیم آب محل یک روز مال او باشد و یک روز از آن ما، آن گاه گفتند: کیست که کشتن او را به گردن بگیرد و هر چه دوست دارد مزد دریافت کند؟ مردی احمر (سرخ روی) و اشقر (مو خرمایی) و ازرق (کبود چشم) که از زنا متولد شده و کسی پدری برایش نمی‌شناخت به نام «قدار» که شقیی از اشقیاء بود و در نزد قوم ثمود معروف به شقاوت و شئامت بود، داوطلب شد این کار را انجام دهد، مردم هم مزدی برایش معین کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴، ص ۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین که ماده شتر متوجه آب شد،&amp;quot; قدار&amp;quot; مهلتش داد تا آبش را بنوشد، حیوان بعد از آنکه سیراب شد و برگشت &amp;quot; قدار&amp;quot; که در سر راهش کمین کرده بود برخاست و شمشیرش را به جانب آن ناقه فرود آورد ولی کارگر نیفتاد، بار دیگر فرود آورد و او را به قتل رساند، ناقه به پهلو به زمین افتاد و بچه اش فرار کرد و به بالای کوه رفت و سر خود را به سوی آسمان بلند کرد و سه بار فریاد برآورد. ۱ قوم ثمود از ماجرا خبردار شدند همه سلاح‌ها را برگرفتند و کسی از آن قوم نماند که ضربتی به آن حیوان نزند&amp;quot;۲. و آن گاه گوشت او را بین خود تقسیم کردند و هیچ صغیر و کبیری از آنان نماند که از گوشت آن حیوان نخورده باشد. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سوره ی قمر، کلمه ی «عقر» مفرد آمده که بیانگر این است که قاتل ناقه یک نفر بوده است؛ اما در اینجا (و سوره‌های شمس و شعراء و هود) به صورت جمع آمده است، «عقروا» که نسبت پی کردن به تمام قوم داده شده است. این به خاطر سکوت و رضایت آنان بود که در این حال شریک جرم محسوب شده‌اند. چنان‌که حضرت علی نیز می‌فرماید: سرنوشت مردم در گرو رضایت و دشمنی آنان است، همان گونه که ناقه ی صالح را یک نفر پیکرد؛ اما چون بقیه ی مردم نیز به آن عمل راضی بودند، در گناه او شریک شدند و همگی عذاب دیدند. ۴ و از اینجا دریچه‌ای به یک اصل اساسی گشوده می‌شود که پیوندهای فکری و مکتبی، سرنوشت افراد را با هم گره می‌زند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح چون این را دید به سوی آنان رفت و گفت: ای مردم! انگیزه شما در این کار چه بود و چرا چنین کردید و چرا امر پروردگارتان را عصیان نمودید؟ ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان با کمال بی شرمی به حضرت صالح گفتند: حالا اگر از راستگویان هستی آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کردی بیاور. ۷ ﴿و قالوا یا صالح اْئتنا بما تعدنا إن کنْت من اْلمرسلین ﴾۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿فعقروا الناقة و عتوا عن أمر ربهم ﴾ اعراف / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۷۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. اعراف / ۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی ما کمترین واهمه‌ای از تهدیدهای تو نداریم و این تهدیدها همه بی اساس است، این سخن در حقیقت برپا ساختن یک نوع جنگ اعصاب در مقابل صالح و برای تضعیف کردن روحیه صالح و مؤمنان بود. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۳۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== عذاب شدن قوم ثمود =====&lt;br /&gt;
آن گاه خدای تعالی به وی وحی کرد که قوم تو طغیان کردند و از در ستمکاری ناقه‌ای را که خدای تعالی به سوی آنان مبعوث کرده بود تا حجتی برای آنان باشد، کشتند با اینکه آن حیوان هیچ ضرری به حال آنان نداشت و در مقابل، عظیم‌ترین منفعت را داشت، به آنان بگو که من عذابی به سوی آنان خواهم فرستاد و سه روز بیشتر مهلت ندارند اگر توبه کردند و به سوی من بازگشتند من توبه آنان را می‌پذیرم و از رسیدن عذاب جلوگیری می‌کنم و اگر هم چنان به طغیان خود ادامه دهند و توبه نکنند و به سوی من باز نگردند عذابم را در روز سوم خواهم فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح پیام خداوند را رسانید، همین که صالح این پیام را رساند همان حرف زشت و بی شرمانه خود را مبنی بر نزول عذاب تکرار کردند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این تهدید، مردم شهر و قبائل آن نقشه از بین بردن صالح را طرح کردند و در بین خود سوگندها خوردند که ما شب هنگام، بر سر او و خانواده اش می‌تازیم و همه را به قتل می‌رسانیم و آن گاه به صاحب خون او می‌گوییم ما هیچ اطلاعی از ماجرای کشته شدن او و خانواده اش نداریم و ما به یقین راستگویانیم. آری این نقشه را طرح کردند و خدای تعالی نیز نقشه‌ای داشت که آن‌ها از آن خبر نداشتند،&amp;quot; &lt;br /&gt;
صالح فرمود: شما فردا صبح رویتان زرد می‌شود و روز دوم سرخ می‌گردد و روز سوم سیاه می‌شود، و همین‌طور شد، در اول فردای آن روز رخساره‌ها زرد شد، نزد یکدیگر شده و گفتند که اینک آنچه صالح گفته بود تحقق یافت، طاغیان قوم گفتند: ما به هیچ وجه به سخنان صالح گوش نمی‌دهیم و آن را قبول نمی‌کنیم هر چند که آن بلایی که او را از پیش خبر داده عظیم باشد، روز دوم صورت هایشان گلگون شد باز نزد یکدیگر رفته و گفتند که ای مردم، آنچه صالح گفته بود فرا رسید! این بار نیز سرکشان قوم گفتند: اگر همه ما هلاک شویم حاضر نیستیم سخنان صالح را پذیرفته، دست از خدایان خود برداریم، خدایانی که پدران ما آن‌ها را می‌پرستیدند. در نتیجه توبه نکردند و از کفر و عصیان برنگشتند به ناچار همین که روز سوم فرا رسید چهره هایشان سیاه شد باز نزد یکدیگر شدند و گفتند: ای مردم! عذابی که صالح گفته بود فرا رسید و دارد شما را می‌گیرد، سرکشان قوم گفتند: آری آنچه صالح گفته بود ما را فرا گرفت. چیزی نگذشت که صاعقه آنان را گرفت در حالی که آمدنش را تماشا می‌کردند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۹ و ۴۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۱۰، ص ۴۷۳ و ۴۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیمه شب، جبرئیل به سراغشان آمد و نهیبی بر آنان زد که از آن نهیب و صدا پرده گوشهایشان پاره شد و دلهایشان چاک و جگرهایشان متورم شد و چون یقین کرده بودند که عذاب نازل خواهد شد در آن سه روز کفن و حنوط خود را به تن کرده بودند و چیزی نگذشت که همه آنان در یک لحظه و در یک چشم برهم زدن هلاک شدند، چه صغیرشان و چه کبیرشان حتی چهارپایان و گوسفندانشان مردند و خدای تعالی آنچه جاندار در آن قوم بود هلاک کرد و فردای آن شب در خانه‌ها و بسترها مرده بودند، خدای تعالی آتشی با صیحه‌ای از آسمان نازل کرد تا همه را سوزانید کأن لم یغْنوا فیها&amp;quot; ۱صیحه آسمانی ستمکاران را گرفت و آن چنان در دیارشان به رو در افتادند که گویی اصلاً در آن مکان اقامتی نداشتند۲و منادی الهی ندا در داد:&amp;quot; ألا إن ثمود کفروا ربهم ألا بعداً لثمود- آگاه باشید که قوم ثمود به پروردگارشان کفر ورزیدند و از رحمت خدا دور گشتند&amp;quot;.۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین آیه مورد بحث حضرت از آنان روی بر می‌تابد و میگویدمیگوید من حق رسالت پروردگارم را ادا کردم و آنچه گفتنی بود به شما گفتم و از نصیحت و خیرخواهی کوتاهی نکردم، لکن شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید.. ۴&lt;br /&gt;
در اینجا سؤال دیگری پیش می‌آید و آن اینکه آیا این گفتگوی صالح بعد از نابودی آن جمعیت صورت گرفته است، و یا اینکه این گفتگوی نهایی صالح با آن‌ها قبل از مرگشان به عنوان اتمام حجت بوده، ولی در عبارت قرآن بعد از جریان مرگ آن‌ها ذکر شده است؟ البته احتمال دوم با ظاهر خطاب سازگارتر است، زیرا گفتگو با آن‌ها نشان می‌دهد که آن‌ها زنده بوده‌اند ولی احتمال نخست نیز چندان بعید نیست، زیرا بسیار می‌شود که برای عبرت گرفتن افراد بازمانده چنین گفتگوهایی را با گذشتگان و ارواح آن‌ها انجام می‌دهند، چنان‌که در تاریخ زندگانی علی (ع) می‌خوانیم پس از جنگ جمل در کنار جسد طلحه ایستاد و گفت :&amp;quot; ای طلحه! تو در اسلام خدمات قابل ملاحظه‌ای داشتی، حیف که آن‌ها را برای خود حفظ نکردی&amp;quot;، همچنین دربازگشت از جنگ صفین در پشت دروازه کوفه رو به قبرستان کرده به آن‌ها گفت: شما پیشرو این قافله بودید و ما هم به دنبال شما خواهیم بود&amp;quot;!۵ ویا رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز بر سر چاه بدر با اجساد کفّار سخن گفت. از آن حضرت پرسیدند: مگر آنان می‌شنوند، فرمودند: «آری، شما از آن‌ها شنواتر نیستید». ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. هود/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. هود/ ۶۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿فتولی عنْهم و قال یا قوم لقد أبلغْتکم رسالة ربی و نصحت لکم و لکن لا تحبون الناصحین ﴾ اعراف / ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۶، ص ۲۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۳، ص ۱۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در پایان این ماجرا می‌گوید:&amp;quot; در سرگذشت قوم صالح و آن همه پایمردی و تحمل این پیامبر بزرگ و آن منطق شیوا، و نیز سرسختی و لجاجت و مخالفت آن سیه رویان با معجزه بیدارگر و سرنوشت شومی که به آن گرفتار شدند آیت و درس عبرتی است، اما اکثر آن‌ها ایمان نیاوردند&amp;quot;۱. آری هیچ‌کس نمی‌تواند بر قدرت خدا چیره شود همانگونه که این قدرت عظیم مانع رحمت او نسبت به دوستان و حتی نسبت به دشمنان نیست &amp;quot; پروردگار تو عزیز و رحیم است &amp;quot;.۳ ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== الگوی اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر ======&lt;br /&gt;
در داستان این پیامبر بزرگوار نکات زیادی وجود دارد که در باب امر به معروف و نهی از منکر می‌توان از آن‌ها بهره جست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانیکه در عصر این پیامبر می‌زیستند افرادی مرفه بودند که در ناز و نعمت زندگی کرده و راه و روششان شکم بارگی و شهوت پرستی بود، اصولاً رفاه بیش از حد باعث دوری انسان از خدا ویاد مرگ و در نتیجه غفلت و دنیا زدگی می‌شود مگر برای کسانیکه تهذیب نفس کرده و دل به دنیا و زیبایی‌های آن نبندند و بخاطر دنیا خداوند را فراموش نکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه این افراد رفاه زده و اسیر شکم و شهوت متأسفانه در هر عصر و زمانی به وفور یافت می‌شود به خصوص در زمان حاضر که با پیشرفت علم و تکنولوژی ثروت ثروتمندان بیشتر در خدمت رفاه و لذت طلبیشان قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ببینیم خداوند چگونه با این مردم برخورد می‌کند و چگونه برای هدایتشان پیامبر خود را به سویشان می‌فرستد، در اینجا نیز مانند پیامبران دیگر موارد مشابهی وجود دارد و آن این است که حضرت صالح نه تنها از میان مردم قوم ثمود بود بلکه جزء افراد سرشناس و مورد اعتماد آنان بود که در میانشان از نظر رشد عقلی و کمال نفسانی و شخصیت خانوادگی فردی شناخته شده و معروف بود. این خود نکته‌ای را بیان می‌کند که اولاً مصلح خود باید صالح باشد و ثانیاً برای امر ارشاد دیگران افراد جامعه باید او را به خوبی و نیکویی بشناسند، به عبارت دیگر باید در اجتماع از حسن شهرت برخوردار باشد، یعنی اینطور نباشد که فرد آمر به معروف در خانه بنشیند و با مردم مراوده نداشته باشد و عباداتش را در خلوت انجام دهد و بعد انتظار داشته باشد که مردم او را به عنوان یک قدیس شناخته و اوامر و نواهی اش را به روی چشم بگذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إن فی ذلک لآیة ً و ما کان أکثرهم مؤمنین ﴾ شعراء/ ۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و إن ربک لهو اْلعزیز الرحیم ﴾ شعراء/ ۱۵۹&lt;br /&gt;
۳. مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج ۱۵، ص ۳۱۲ و ۳۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته بعدی در باب نوع وشیوه بیان آن حضرت است، همان‌طور که درباره حضرت هود نیز بیان شد باید برادرانه به سمت ارشاد رفت یعنی در نهایت رأفت و محبت زیرا ابلاغ پیام همراه خیر خواهی و دلسوزی است که تأثیر می‌گذارد نه ارشاد خشک و بی‌روح یا توأم با خشونت و تحکم، کلید تأثیر، دوست داشتن است همان‌طور که حضرت رو به قوم سرکش خود فرمودند (ولکن لا تحبون الناصحین). هر چند محبت در امر تربیت و ارشاد حرف اول را می‌زند اما نباید از حربه قهر و ترک رابطه نیز در این راه غافل شد گاهی فرد با محبت نرم نمی‌شود اما با سخت گیری متنبه می‌گردد مانند بسیاری از داستان‌های قرآنی که می‌بینیم خداوند برای تنبیه وعده عذاب می‌دهد یا پیامبر خود را بعد از یک دوره سختی و تنگی و عذاب و خشکسالی می‌فرستد تا قلوب مردم نرم شده پیام حق در آن اثر کند، همان‌طور که در این داستان هم حضرت وقتی دیدند هیچ نصیحتی در روح سخت آنان تأثیر نمی‌گذارد به آنان وعده عذاب دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین همان‌طور که درباره حضرت هود بیان شد پیامبر از راه عقل و منطق وارد می‌شود زیرا عقل، پیامبر و حجت درونی است و هیچگاه دروغ نمی‌گوید و افراد نمی‌توانند صدق آن را نپذیرند هر چند که آن را کتمان می‌کنند. البته مباحث عقلانی در مقابل قوم لجوج وکافر هم سعه صدر می‌خواهد و هم علم وآگاهی تا بتواند با صبر و حوصله تمامی شبهات را پاسخ گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که در این داستان وجود دارد و شاید زبان حال امروز ما باشد این است که در داستان ملاحظه می‌کنید زمانیکه حضرت پیش قوم خود رفتند و آنان را دعوت به یکتاپرستی نمودند، افراد قوم به حضرت گفتند؛ در دید ما تو فرد صالحی بودی و ما انتظار چنین حرفی را از تو نداشتیم که البته این گفتگو بطور کامل در قسمتهای قبل بیان شد، اما نکته ایکه در اینجا حائز اهمیت است این است که گاهی در جامعه جای معروف ومنکر عوض می‌شود و در واقع امر به معروف در دید مردم در واقع دعوت به منکر است و بلعکس و شاید بتوان گفت این بدترین شرایط برای اجرای این فریضه است اما در این حال نیز نباید دست از تلاش کشید و نباید از سختی راه ترسید و ناامید شد بلکه باید روی پایه‌های فکری و عقیدتی مردم کار کرد و کجی را اصلاح نمود آن هم میسر نیست مگر با توسل به بدیهیات عقلی، همان کاری که حضرت با قوم خود انجام دادند و البته این کار باید با مهارت کامل انجام شود یعنی پیامبر ابتدا با بیان نعمات الهی در دل مردم نرمی و انگیزه برای تفکر به وجود آوردند و بعد از راه عقلی استدلال کردند که تفکر کنید که خالق این نعمات کیست؛ و اگر باز نیز به دقت بنگریم شاهد ظرافت دیگری در کلام ایشان می‌شویم که در هر حال این پیامبر بزگوار از خطابات مستقیم تا حد امکان دوری می‌کردند مخصوصاً در جایی که به توبیخ قوم می‌پردازند و سخن خود را با استفهام انکاری بیان می‌دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم نکات این این داستان را در باب امر به معروف و نهی از منکر به اجمال بیان کنیم می‌توانیم بگوییم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ مبلغ باید خوش نام و خوش سابقه باشد &lt;br /&gt;
۲ تبلیغ باید برادرانه و دلسوزانه باشد و در تبلیغ باید از عواطف استفاده نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ محبت عامل جذب است اما گاهی قهر و ترک رابطه نیز لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ در مقابل افراد لجوج باید سعه صدر داشت و صبور بود و در مقابل افراد لجوج نادان باید از دلایل عقلی و بدیهیات استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ در برابر سرمایه داران اسرافگر نباید کرنش کرده و متواضعانه برخورد کنیم بلکه با قاطعیت باید جوابشان را بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ هر قدر امر به معروف و نهی از منکر غیر مستقیم تر باشد بهتر است اغلب پیامبران روی صحبتشان به جمع بود و بصورت استفهام انکاری نصایح را بیان میکردن تا هم به اصطلاح به کسی برنخورد و هم به فکر فرو روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ بهتر است مبّلغ، از اهالی همان منطقه ی مورد تبلیغ باشد. «أخاهم»۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ زندگی انبیاء عادی و در میان مردم بوده است. «أ بشراً منا»۲&lt;br /&gt;
نکات مهمی که می‌تواند در این قسمت راهنمای رهروان راه امر به معروف و نهی از منکر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ در تبلیغ و تربیت، از عواطف نیز استفاده کنیم. «یا قوم»&lt;br /&gt;
۱۰ شبهات مخالفان را باید قاطعانه پاسخ گفت. «إنا بما أرسل به مؤمنون»&lt;br /&gt;
۱۱ گاهی قهر و ترک رابطه، در تربیت و تبلیغ لازم است. «فتولی عنْهم»&lt;br /&gt;
۱۲ برنامه ی پیامبران، ابلاغ پیام همراه با دلسوزی و خیرخواهی است، نه ابلاغ خشک و بیروح مقررات و بخشنامه‌های اداری. لقد أبلغْتکم ... و نصحت لکم&lt;br /&gt;
۱۳ دوست داشتن، کلید پیروی کردن است. «و لکن لا تحبون الناصحین»۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرائتی، محسن، پیشین، ج ۴, ص ۸۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۹, ص ۳۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۳، ص ۱۰۰ و ۱۰۳ و ۱۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ روش دعوت تمام انبیاء یکی است. در داستان نوح، هود، صالح، لوط و شعیب، همه ی آنان یک کلام و یک شعار داشتند: همه می‌گفتند: «إنی لکم رسول ٌ أمین» و همه می‌گفتند: «ما أسئلکم علیه من أجرٍ» و خلاصه ی پیام همه ی آنان چند چیز بود: برادری، تقوا، پیروی از رهبر، بیتوقّعی، توکل بر خدا و اطمینان دادن به مردم که ما به نفع شما و امین شما هستیم. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ مبّلغ باید خوشنام و خوش سابقه باشد. «مرجوا»&lt;br /&gt;
۱۶- تمجید و ستایش منحرفان، ما را در دعوت به حق سست نسازد. «قد کنْت فینا مرجوا» (تعریف و تمجید دشمنان، بیغرض نیست)&lt;br /&gt;
۱۷ هر کلام و طرح تازه‌ای، برای عده‌ای از مردم مشکوک و مورد تردید است. «إننا لفی شک»&lt;br /&gt;
۱۸ ادیان آسمانی و رهبران الهی، نه با زور و تهدید و جهل، بلکه با بینه، معجزه و دلیل‌های روشن، مردم را به خدا و توحید دعوت می‌کنند. «بینة من ربی»&lt;br /&gt;
۱۹ با خیال خوشایند مردم وحمایت آنان، دست از خدا وراه او برنداریم که مردم منحرف، جز خسارت چیزی به دیگران نمی‌افزایند. «فما تزیدوننی غیر تخْسیرٍ»۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ مبلّغان دینی باید آمادگی شنیدن تندترین تهمت‌ها را داشته باشند. «بل ْ هو کذاب أشر»&lt;br /&gt;
۲۱ سخنان یاوه را پاسخ دهید. فقالوا ... سیعلمون ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ رهبران دینی باید صبور باشند. «و اصْطبر»۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. همان، ج ۶، ص ۳۵۶ ۳۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان، ج ۴، ص ۸۲ و ۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. همان، ج ۹، ص ۳۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتایج ==&lt;br /&gt;
خداوند انسان را خلق کرد و دنیا را محل آزمایش او قرار داد. انسان برای اینکه بتواند از این آزمایش سر بلند بیرون آید و در زندگی دنیا و بعد از آن بتواند در صراط مستقیم قدم بردارد و به بهشت الهی و رضای او نائل آید احتیاج به برنامه‌ای برای پیمودن این مسیر دارد، این برنامه باید از طرف خالق انسان باشد که از آن تعبیر به دین می‌شود. در هر عصر و زمانی این برنامه برای مخاطبین خاص آن قوم و برخی برنامه‌ها بصورت کلی برای هدایت بشریت توسط پیامبر همان قوم وعصرنازل می‌شد. یکی از مهمترین مسائلی که در هر دینی مورد توجه پیامبران آن بوده است مسئله امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد، دردین مبین اسلام نیزکه دینی برای همه بشریت تا قیامت است این مسئله از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. بطوریکه جزء فروعات این دین بزرگ به شمار می‌رود چنان‌که در برخی از روایات از دیگر واجبات و اعمال پسندیده، برتر شمرده شده است. تا جایی که امیر مؤمنان در نهج البلاغه می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما اعمال اْلبر کلها و اْلجهاد فی سبیل الله عنْداْلامر باْلمعروف و النهی عن اْلمنْکر الا کنفْثة فی بحرٍ لجی ٍ۱ وهمه اعمال نیک و (حتی) جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر همچون رطوبت دهان در مقایسه با دریای پهناور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به معروف ونهی از منکر از وظایف هر مسلمانی است. اما شناخت چیستی آن و کسب توانایی نسبت به چگونگی انجام آن مسئله ایست که همیشه مورد توجه بوده است. در هر عصر و زمانی و در دوره هر پیامبری برای این مسئله چالش‌هایی مطرح بوده است اما اینکه پیامبران چگونه با این چالش‌ها روبرو شده و با انواع مخاطبین در شرایط گوناگون چگونه برخورد و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می‌کردند مسئله‌ای مهم و درس آموز است که باید به آن پرداخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور کلی پیامبران الهی در مواجهه با افراد گوناگون، چه خویشاوند و نزدیک و یا یکی از افراد قوم، چه مخالف و معاند و یا دوست و مؤمنی که به خطا رفته است، از دو شیوه بهره می‌گرفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ شیوه‌های گفتاری &lt;br /&gt;
۲ شیوه‌های رفتاری&lt;br /&gt;
و ما به شرحی از این موارد در زندگی پیامبران می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) شیوه‌های گفتاری پیامبران: در سوره نحل آیه ۱۲۵ سه روش برای دعوت افراد به حق را معرفی می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دارالهجره، بیتا، حکمت ۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ادع إلی سبیل ربک باْلحکْمة و اْلموعظة اْلحسنة و جادْلهم بالتی هی أحسن إن ربک هو أعلم بمن ضل عن سبیله و هو أعلم باْلمهتدین؛&lt;br /&gt;
با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسی بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت یافتگان داناتر است .» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن سه راه همان‌طور که از آیه برداشت می‌شود حکمت، موعظه حسنه و جدال أحسن می‌باشد که به شرح مختصری از آن‌ها می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ حکمت&lt;br /&gt;
معنای حکمت: با مراجعه باصل معنی کلمه می‌توان بدست آورد که حکمت یک حالت و خصیصه درک و تشخیص است که شخص بوسیله آن می‌تواند حق و واقعیت را درک کند و مانع از فساد شود و کار را متقن و محکم انجام دهد علی هذا حکمت حالت نفسانی و صفت روحی است نه شیء خارجی بلکه شیء محکم خارجی از نتائج حکمت است. ۲ راغب گوید: حکمت رسیدن بحق بواسطه علم و عقل است همچنین شناختن موجودات و انجام نیکیها و خیرات در مجمع ذیل آیه ۳۲ بقره گوید: حکمت آنست که تو را بر امر حق که باطلی در آن نیست واقف کند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت دانشی است که آدمی به کمک آن افعالش را از روی تدبیر و اتقان انجام می‌دهد. ۴ حکمت رسیدن به حق و واقع به واسطه علم و عقل است. از ویژگیهای حکمت آن است که جهل و نادانی را از انسان باز می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت در قرآن: این کلمه بیست بار در قرآن مجید تکرار شده و در بیشتر موارد توأم با «کتاب» است و تعلیم و انزال آن از جانب خداوند و از جانب پیامبران نسبت بمردم است. مراد از کتاب در آن موارد احکام شریعت و کلمات دین و مراد از حکمت همان محکم کاری و تشخیص است. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دیدگاه درباره حقیقت حکمت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نحل / ۱۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم، ج ۲، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ج ۱، ص ۵۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. رازی، محمد بن ابیبکر زین الدین، مختارالصحاح، بیروت، ۱۹۸۸؛ طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۲، ص ۱۶۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ برهان و استدلال۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ رعایت مقتضای حال۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً قومی حس گرا هستند و از تعقل کمتری برخوردارند پس باید با توجه به مقتضای حال آنان هدایت انجام پذیرد مانند استفاده از مثال، خدا [برای فهماندن حقیقت توحید و شرک] مثلی زده است: مردی را که اربابانی ناسازگار و بداخلاق در [مالکیت ] او شریکاند، و مردی که فقط برده یک مالک است، آیا این دو برده از جهت فرمان گرفتن و فرمان بردن با هم یکسانند؟ [موحدان که بنده خدای یکتا هستند، دارای زندگی منظم و پاک و آخرتی آبادند، و مشرکان که فرمان بران اربابان گوناگونند، دارای زندگی پریشان و آخرتی خراب اند.] همه ستایش‌ها ویژه خداست. بلکه بیشترشان [به آثار و منافع بندگی خدا] معرفت و آگاهی ندارند. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه اصل حکمت هم شامل محتوا یعنی برهان است و هم شیوه تبلیغ یعنی رعایت مقتضای حال و بین این دو دیدگاه منافاتی نیست .۴ نخستین گام در دعوت به سوی حق استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است. به دیگر سخن؛ فعالیت در درون فکر و اندیشه مردم و به حرکت در آوردن آن و بیدار ساختن عقل‌های خفته نخستین گام محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ موعظه حسنه&lt;br /&gt;
معنای موعظه حسنه: وعظ وادار نمودن به چیزی است که با بیم دادن همراه است خلیل بن احمد می‌گوید «وعظ تذکر و یادآوری سخنی است که با خیر و خوبی همراه باشد که قلب و دل را لطیف و روشن سازد». عظة و موعظة هر دو اسم است وبه معنای پند و اندرز نیکو۵ نصیحت و اندرز دادن به عاقبت یک کار است ۶. آنگاه که لقمان به وقت پند به پسرش گفت: پسر مهربانم برای خدا همتا و شریک قرار نده. این تبلیغ و هدایتی است برای مردم و پندی است برای متّقین. ۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موعظه باید حکیمانه و دارای انذار و تبشیر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق، چاپ سوم، ج ۲، ص ۶۴۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ضلال قرآن، بیروت قاهره، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم، ج ۴، ص ۲۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿ضرب الله مثلاً رجلاً فیه شرکاء متشاکسون و رجلاً سلماً لرجل ٍ هل ْ یستویان مثلاً اْلحمد لله بل ْ أکْثرهم لا یعلمون ﴾ (زمر/۲۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. سرافرازی، فاطمه، «بررسی تطبیقی رویکرد پیامبران اولوالعزم در برخورد با مخالفان از منظر قرآن»، دانشگاه قرآن و حدیث، شهریور ۱۳۹۲، ص ۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۷، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. ابن منظور، محمد بن مکرم، پیشین، ج ۷، ص ۴۶۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ یا أیها النبی إنا أرسْلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً﴾۱&lt;br /&gt;
ای پیامبر! به راستی ما تو را شاهد [بر امت ] و مژده رسان و بیم دهنده فرستادیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مواعظ قرآنی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿فإن حاجوک فقل ْ أسلمت وجهی لله و من اتبعن و قل ْ للذین أوتوا اْلکتاب و اْلأمیین أأسلمتم فإن أسلموا فقد اهتدوا و إن تولوا فإنما علیک اْلبلاغ و الله بصیر باْلعباد ﴾۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اگر با تو جدال و گفتگوی خصومت آمیز کردند، [فقط در پاسخشان ] بگو: من و همه پیروانم وجود خود را تسلیم خدا کرده‌ایم؛ و به اهل کتاب و به بیسوادان [مشرک] بگو: آیا شما هم تسلیم شده‌اید؟ پس اگر تسلیم شوند، قطعاً هدایت یافته‌اند، و اگر روی گرداندند [برتو دشوار و سخت نیاید] که آنچه بر عهده توست فقط ابلاغ [پیام خدا] است؛ و خدا به بندگان بیناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موعظه پذیری انسان از دو طریق می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ راهی از درون که عبارت است از برخورداری از قلبی زنده و بیدار: إن فی ذلک لذکْری لمن کان له قْلب ؛۳&lt;br /&gt;
بی تردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتی است برای کسی که نیروی تعقّل دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ راهی از برون که داشتن گوشی شنوااست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أو أْلقی السمع و هو شهید۴ یا با تأمل و دقت [به سرگذشت‌ها] گوش فرا می‌دهد در حالی که حاضر به شنیدن و فراگیری شنیده‌های خود باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گروه دیگری هم وجود دارند که بر اثر زیادی گناه قلوبشان بسته شده بطوریکه نه از درون و نه از بیرون پذیرای مواعظ الهی نیستند. ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ جدال احسن&lt;br /&gt;
معنای جدال أحسن: الجدال، دشمنی؛ «لا جدال»: خلاف و دشمنی وجود ندارد. ۶ جدال: منازعه، مخاصمه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احزاب / ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. آل عمران / ۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ق / ۳۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. سرافرازی، فاطمه، پیشین، ص ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. فؤاد افرام، بستانی، فرهنگ ابجدی، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۵ ش، متن، ص ۲۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبرسی در ذیل آیه ۳۲ هود فرموده: جدال و مجادله بمعنی مقابله با خصم است که او را از رأی خود منصرف کند و آن از جدل بمعنی تابیدن شدید است و مطلوب از جدال آنست که طرف از رأی خود بر گردد. به هر حال، این کلمه در مجادله حق و مجادله باطل و در مجادله بمعنی دفاع در قرآن کریم بکار رفته است و همه در اصل معنی یکی است و فرق با مصادیق است .۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدال عبارت است از: دلیلی که صرفاً برای منصرف نمودن خصم از آنچه که بر سر آن نزاع می‌کند بکار برود، بدون اینکه خاصیت روشنگری حق را داشته باشد، بلکه عبارت است اینکه آنچه را که خصم خودش به تنهایی و یا او و همه مردم قبول دارند بگیریم و با همان ادعایش را رد کنیم .۲ در جدال احسن، شخص با تکیه بر اصول و اعتقادات مشترک به گفت وگو می‌نشیند تا براساس همان اصول و اعتقادات مشترک حقانیت سخنان خود را تبیین و تحلیل کند. در جدل از مقدمات مورد پذیرش خصم برای مقابله با او استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه قرآنی جدال&lt;br /&gt;
﴿فاستخف قومه فأطاعوه إنهم کانوا قوماً فاسقین ﴾۳ &amp;quot;فاستخف قومه &amp;quot; یعنی: فرعون عقول قوم خویش را سبک ساخت؛ و لذا از او اطاعت نمودند، زیرا با مطالبی که دلیل نیست برای آنان استدلال می‌کرد و می‌گفت: آیا کشور مصر مال من نیست و ... و اگر مردم عاقل بودند می‌گفتند: مالکیت انسان دلیل بر حقانیت او نیست، و لازم نیست که همراه پیامبران فرشتگانی بیاید، زیرا تنها معجزه است که دلالت بر صدق دعوای نبوت پیامبران می‌کند نه چیزهای دیگر. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراتب جدال احسن:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ با صبغه کلامی محض: محاجه پیامبران با قومشان بر محور معارف کلامی ﴿و قالوا لو لا أْنزل علیه ملک و لو أْنزْلنا ملکاً لقضی اْلأمر ثم لا ینْظرون ﴾.۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخورد با مردم عادی ابتدا تقلید کور کورانه آنان را محکوم کرده آنگاه با بیان آرام موعظه شان می‌کردند مثل حضرت ابراهیم در برخوردی که با عموی خود، آزر داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قرشی، علی اکبر، پیشین، ج ۲، ص ۲۲ و ۲۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. طباطبایی، محمد حسین، پیشین، ج ۱۲، ص ۵۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. پس او قومش را سبک‌مغز شمرد [و آنان را با وسوسه و اغواگری فریفت و خوارشان کرد] در نتیجه از او اطاعت کردند؛ زیرا آنان مردمی فاسق و نافرمان بودند. (زخرف / ۵۴)&lt;br /&gt;
۴. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج ۲۲، ص ۲۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ انعام /۸ [و گفتند: چرا فرشته‌ای [که در معرض دید ما قرار گیرد] بر او نازل نشده است؟ اگر فرشته‌ای نازل کنیم، کار هلاکت [این بهانه جویان ] تمام می‌شود و لحظه‌ای مهلت نیابند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ با صبغه حقوقی، سیاسی، اجتماعی به همرام صبغه کلامی: پیامبران در برخورد با مدعیان ربوبیت&lt;br /&gt;
مثل فرعون و نمرود برهان محکم بیان می‌کردند. درکنار صبغه کلامی تدبیر امور جامعه و هدایت تشریعی امت نیز عنصر محوری گفتگو است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرق موعظه حسنه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) پرهیز دادن از وساوس&lt;br /&gt;
ب) عبرت از گذشتگان&lt;br /&gt;
ج) آگاهی دادن نسبت به آجر الهی یا عذاب الیم۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس تمام مناظرات انبیاء یا با حکمت بوده که همان دلایل عقلی و براهین است، یا با جدال احسن و یا با موعظه حسنه که توضیح آن داده شد اما نکته‌ای که لازم است در اینجا بیان گردد این است که در برهان و جدال احسن یک روح حاکم است وآن استدلال و احتجاج در راه یقینی ساختن مقصود به طریق عقلی است. در مجادله روی سخن با منکران و ناباوران است که مخالفتشان یا بخاطر باورهای غلط ایشان است ویا سؤالات و شبهاتی که درباره دیدگاه مقابل برایشان ایجاد می‌شود که در همه این موارد لازم است با نرمش و مدارا در عین حال استدلال‌های قوی این موانع را از میان برداشت. این کار معمولاً با بدیهیاتی صورت می‌گیرد که خود طرف مقابل به آن پایبند است و آنگاه به کمک همین مقدمات نتایج صحیحی گرفته می‌شود تا هدف مورد نظر که همانا تأیید معروف و انکار منکر است در دسترس اندیشه و باور قرار گیرد. &lt;br /&gt;
هرچند انواع راه‌ها و مناظرات پیامبران که به سه دسته تقسیم می‌شد بیان گردید اما روش‌های انجام آن نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است که شامل موارد زیر می‌گردد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ دعوت به توحید و نفی شرک: دعوت به توحید و نفی شرک از رسالت‌های همه انبیای عظام بوده است زیرا این مهم اساس دعوت آنان بوده و راه را برای پذیرش معروف‌های دیگر و باز داشتن از منکرات باز می‌کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت نوح مردم بت‌پرست را به توحید در عبادت فرا می‌خواند۳ ولی بزرگان قومش به بهانه بشر بودن از اطاعت ایشان سر باز می‌زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سرافراز، فاطمه، پیشین، ص ۳۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و لقد أرسْلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره أ فلا تتقون ﴾ (مؤمنون /۲۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیز سر لوحه دعوت خود را توحید و نفی شرک قرار دادند۱ و در هر فرصتی آن را به مردم اعلام می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در داستان حضرت صالح نیز می‌بینیم که ایشان مردم را به توحید و خداپرستی دعوت کرد اما مردم نپذیرفته ۲ ودر کمال وقاهت از حضرت تقاضای نزول عذاب را کردند اما ایشان با صبر و متانت از آنان گذشت و با مهربانی و رأفت به هدایتگری خود ادامه داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیطی که شرک و کفر در آن ریشه دوانده وتمام زوایای آن را فرا گرفته برآوردن ندای توحید جرأتی می‌خواهد که فقط از پیامبر شجاعی چون ابراهیم ساخته است. با دقت در مضمون آیاتی که احتجاج ابراهیم با نمرود، گفت و گوی او با پدر ومجادله او با ستاره پرستان و... را باز گو می‌کند، توحید و یکتاپرستی محور تمام گفتگوها است. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم زیر بنای کار هدایتی خویش را تفکر و اندیشه‌های توحیدی قرار داده زیرا برای رهنمون شدن افراد به هر خیری و پرهیز دادن از هر شر و پلیدی افکار توحیدی شالوده و زیر بنای کار را تشکیل می‌دهند. ۴&lt;br /&gt;
در بحث امر به معروف و نهی از منکر نیز اگر زیر بنا را درست نکنیم نمی‌توانیم انتظار نتیجه‌ای خوب و تأثیر گذار داشته باشیم. پس اولین قدم در این راه اصلاح دید توحیدی افراد است و چه بسا با اصلاح نگاه توحیدی خیلی از امور خود به خود اصلاح گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ نسبت دادن قوم به خودشان: در قران تقریباً تمام آیاتی که از دعوت انبیاء صحبت می‌شود از لفظ &amp;quot;یا قوم &amp;quot; استفاده شده است و این نشاندهنده این است که خداوند هر پیامبری را از میان قوم خود مبعوث می‌کردند و در این موضوع نکات زیادی نهفته است اول اینکه: آن پیامبر در میان قوم خود شناخته شده است و چون فطرت هر انسانی جویای نیکویی هاست زیبایی‌های اخلاقی پیامبران نیز در میان قوم خود شناخته شده و مورد تحسین آنان بود و همین امر حس اعتماد را نسبت به پیامبران بیشتر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم اینکه: هر فردی در میان قوم خود آشنایی بیشتری نسبت به زبان، فرهنگ و آداب و رسوم قوم خود دارد و این امر باعث ایجاد تعامل بهتر با قوم می‌شود؛ و همچنین آن قوم هم نمی‌توانند بهانه بیاورند که او با فرهنگ و آداب و رسوم و گذشته ما آشنا نیست وگرنه این حرف‌ها را نمی‌زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أْنتم إلا مفْترون (هود/۵۰)و و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره أ فلا تتقون ﴾ (اعراف /۶۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و لقد أرسْلنا إلی ثمود أخاهم صالحاً أن اعبدوا الله فإذا هم فریقان یخْتصمون ﴾ (نمل / ۴۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قال بل ْ ربکم رب السماوات و اْلأرض الذی فطرهن و أنا علی ذلکم من الشاهدین ﴾ (انبیا/۵۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. عنکبوت / ۱۶ و ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم اینکه: هر فرد در میان قوم خود دارای پیوندهای خویشاوندی ومحکمی است که همین امر تأثیر گذاری گفتار و رفتار انسان را بیشتر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این همه می‌رساند که بهترین و شاید اولین جایی که هر فرد وظیفه دارد در آن جا دست به امر به معروف و نهی از منکر بزند قوم خود و بطور خاص خانواده و خویشاوندان خود است. &lt;br /&gt;
حضرت نوح قوم خود را با لفظ &amp;quot;ای قوم من &amp;quot;۱ خطاب می‌کند که دلسوزی و رأفت خود را به قومش نشان دهد سپس پیشنهاد خویش را مطرح می‌کند و حضرت موسی نیز چنین است. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ گفتار آرام و رعایت ادب در برابر تهمت‌ها: بی تردید یکی از رفتارهای مشترک تمام انبیای الهی گفتار نرم و آرام و پرهیز از تندخویی و سخت گیری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء همواره کرامت ذاتی و عزت معنوی افراد را در نظر داشته و در برخوردها، حرمت‌ها را حتی در مواجهه با تهمت‌های بی اساس رعایت می‌کردند. ۳ داشتن شرح صدر و خویشتن داری صفتی است که هر فرد قبل از ورود به وادی امر به معروف و نهی از منکر باید آن را در خود ایجاد کند ۴و الا امر به معروف و نهی از منکر او نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت و این مسئله ایست که هر کدام از ما شاید بارها آن را دیده و تجربه کرده باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء در برخورد با تهمت‌ها به جای برخورد شدید و عصبانیت، فقط اتهام مطرح شده را نفی می‌کردند و این مطلبی است که اگر ما در محافل و گفتگوهای خود خصوصاً در گفتگوهایی که رنگ و بوی سیاسی به خود می‌گیرد رعایت کنیم و با خویشتن داری فقط به ذکر دلایل خود بپردازیم بدون قیل و قال و یا غیبت و متهم کردن همدیگر شاید بسیاری از مشکلات و فتنه‌ها بوجود نخواهد آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿لقد أرسْلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ (اعراف / ۵۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و قال موسی یا قوم إن کنْتم آمنْتم بالله فعلیه توکلوا إن کنْتم مسلمین ﴾ (یونس / ۸۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿و الذین لا یشْهدون الزور و إذا مروا باللغْو مروا کراماً﴾ (فرقان / ۷۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿و عباد الرحمن الذین یمشون علی اْلأرض هوناً و إذا خاطبهم اْلجاهلون قالوا سلاماً﴾ (فرقان / ۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره حضرت ابراهیم با پدر این محبت و ادب را به وضوح مشاهده می‌کنیم آنجا که پدر خود را با لفظ &amp;quot;یا ابت &amp;quot; که نشانه دلسوزی وافر به اوست مورد خطاب قرار می‌دهد؛ و زمانی که با تهدید پدر مواجه می‌شود بزرگوارانه به او سلام می‌دهد. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿إن إبراهیم لحلیم أواه منیب ﴾۲ ابراهیم، بردبار و دلسوز و بازگشت کننده (بسوی خدا) بود! سید قطب در خصوص این آیه و لفظ &amp;quot;حلیم &amp;quot; می‌گوید:۳ &amp;quot;حلیم &amp;quot; آن است که عوامل غضب را تحمل نموده و صبر و شکیبایی می‌کند و دست به اقدامی نمی‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ استدلال منطقی: پیامبران به سؤالات وادعاهای افراد گوش می‌دادند و سپس با استدلال‌های قاطع به آنها پاسخ می‌گفتند به گونه ایکه ابتدا اجازه می‌دادند تا فرد ادعاها و مشکوکات خود را بیان کند سپس با استدلال‌های منطقی این مشکوکات را آسیب پذیر کرده و از این طریق فرد را برای پذیرش محکمات خود آماده می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که خداوند در قرآن آنجا که کافران دست به تحقیر پیروان نوح و سرپیچی از فرمان او زدند می‌فرماید: «اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم، و از نزد خودش رحمتی به من داده باشد- و بر شما مخفی مانده - (آیا باز هم رسالت مرا انکار می‌کنید)؟! آیا ما می‌توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور سازیم، با اینکه شما کراهت دارید؟ !۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم در پاسخ تهدید قوم اینگونه جواب آنها را داد: «آیا درباره خدا با من گفتگو و ستیز می‌کنید؟! در حالی که خداوند، مرا با دلایل روشن هدایت کرده؛ و من از آنچه شما همتای (خدا) قرار می‌دهید، نمی‌ترسم (و به من زیانی نمی‌رسانند)! ۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع حضرت علم و آگاهی خداوند را یادآور شده و می‌فرماید این بت‌ها هیچ علم و آگاهی ندارند و نمی‌توانند سود و زیانی به شما برسانند. پس از خشم خداوند بترسید نه این بت‌های بی جان و فاقد شعور و این گونه حضرت ذهنیت بت پرستان مبنی بر سود و زیانی که از جانب بت‌ها برایشان بود و ترسی که از این موضوع داشتند را به چالش کشید و باطل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿قال سلام علیک سأستغْفر لک ربی إنه کان بی حفیا﴾ (مریم /۴۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. هود/ ۷۴ و ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، پیشین، ج ۵، ص ۲۶۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی و آتانی رحمة ً من عنْده فعمیت ْ علیکم أ نْلزمکموها و أْنتم لها کارهون ﴾ (هود/ .(۲۸&lt;br /&gt;
۵. ﴿و حاجه قومه قال أ تحاجونی فی الله و قد هدان و لا أخاف ما تشْرکون به إلا أن یشاء ربی شیئاً وسع ربی کل شی ء عْلماً أفلا تتذکرون ﴾ (انعام / ۸۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین حضرت در مواجهه با ستاره پرستان به گونه‌ای دیگر وارد شده ابتدا به ظاهر اعتقادات آنان را قبول می‌کند و سپس با منطق قوی و البته قابل لمس و محسوس آنان را باطل می‌سازد. ۱&lt;br /&gt;
اینچنین حضرت از راه‌های گوناگون برای هدایت مردم استفاده می‌کند ودر این راه دست به ابتکار و خلاقیت می‌زند کاری که متأسفانه در دنیای امروز با این همه پیچیدگی و نو آوری ما برای پیشبرد دین و امر به معروف و نهی از منکر انجام نمی‌دهیم و هنوز از همان تذکرهای کلیشه‌ای لفظی استفاده می‌کنیم. در حالیکه حضرت در هر شرایط و با هر گروه به گونه‌ای خاص وارد عمل می‌شدند گاهی در جایگاه پرسشگر قرار می‌گرفتند و به جای بحث و استدلال‌های پیچیده با طرح سؤالاتی ساده و بیدار کننده مخاطب راعاجز می‌کردند یعنی از مرحله انکار وارد مرحله شک می‌شدند ۲و از آن به بعد آماده شنیدن حرف حق می‌شدند. &lt;br /&gt;
حضرت موسی و هارون نیز در گفتگویی که با فرعون دارند پاسخ او را با برهان و بینه می‌دهند آنجا که فرعون گفت: &amp;quot;پروردگار شما کیست، ای موسی؟!&amp;quot; حضرت با برهانی قاطع می‌گوید&amp;quot;پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده؛ سپس هدایت کرده است !»&amp;quot;این سخن بیانگر برهانی است که ربوبیت را از آن خدا می‌داند. فرعون گفت: &amp;quot;پس تکلیف نسلهای گذشته (که به اینها ایمان نداشتند) چه خواهد شد؟ !&amp;quot;گفت: آگاهی مربوط به آنها، نزد پروردگارم در کتابی ثبت است؛ پروردگارم هرگز گمراه نمی‌شود، و فراموش نمی‌کند و آنچه شایسته آنهاست به ایشان می‌دهد! ۳ و اینگونه حضرت علم مطلق خداوند را نیز اثبات می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گاهی برای بیان حقایق و بیداری اذهان دست به مقایسه می‌زدند کاری که حضرت ابراهیم انجام داده و با ایجاد استفهام و مقایسه بین خدایان متعدد وجدان حقیقت جوی مخاطبان را به تفکر و تعقل و دقت دعوت می‌کند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا گاهی از طریق محسوسات دست به استدلال می‌زدند همان‌طور که حضرت ابراهیم امور محسوس و مشهود را مبنای استدلال خود قرار داد تا ضمن ترکیب حس و عقل امکان فهم را برای تمام مخاطبان با هر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب اْلآفلین ﴾ (انعام /۷۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿إذْ قال لأبیه و قومه ما هذه التماثیل آلتی أْنتم لها عاکفون ﴾ (انعام /۵۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. طه / ۵۱ ۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال هل ْ یسمعونکم إذْ تدعون أو ینْفعونکم أو یضرون ﴾ (شعرا/۷۲و۷۳) گفت: «آیا هنگامی که آنها را می‌خوانید صدای شما را می‌شنوند؟! یا سود و زیانی به شما می‌رسانند؟ !».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میزان فهم و درک فراهم نماید. به همین خاطر از امور محسوسی چون ماه و خورشی و ستارگان بهره گرفت و به همین دلیل روی سخن خود را با بت بزرگ قرار داده از او سؤال نمود تا با مردم از راه محسوسات خودشان احتجاج کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ انذار و اتمام حجت با مشرکان: اکثر بت پرستان از ترس اینکه مبادا مورد خشم و غضب بت‌ها قرار بگیرند آنها را پرستش می‌کردند؛ لذا پیامبران که ریشه انحراف آنها را شناسایی کرده بودند سعی نموده که آنها را متوجه اشتباه خود کنند از این رو خداوند را به عنوان مبدأ و منشأ هر خیر و شر و هر نعمت و عذابی معرفی کرده و این خصلت را از بت‌های بی جان سلب نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت نوح نیز به قوم خود هشدار داد که اگر از بت‌پرستی و شرک دست برندارند، عذاب حتماً خواهد آمد۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیز پس از ذکر برخی از نعمات الهی، قوم خود را از عذابی که بر اثر نافرمانی و حق ناپذیری گریبان آنها را می‌گیرد بیم می‌دهد۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح نیز بعد از بیان نعمتهای خداوند، قوم خود را بیم میدهدکه در صورت پشت کردن به معجزه الهی عذاب دردناکی آنان را خواهد گرفت. ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ اقناع تدریجی (همراهی با مخاطب): گاهی پیامبران برای اقناع طرف مقابل مجبور به همراهی با او می‌شدند به این صورت که مقدمات ادعای آنها را می‌پذیرفتند و در ادامه مناظره همه آنها را با استدلال‌های روشن و اقناع کننده باطل می‌کردند. روشن است که همراهی پیامبران به معنای پذیرش عقاید آنها نیست بلکه به منظور ایجاد نوعی همدلی و همبستگی میان طرفین مناظره کننده است که در اقناع مخاطب بسیار مؤثر می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صالح نیز برای اقناع مخاطب از این روش استفاده می‌کردند &amp;quot;ای قوم! اگر من دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم &amp;quot;.۴&lt;br /&gt;
ایشان قطعاً خود را دارای دلیل و حجت می‌دانند اما در مقام جدال سعی می‌کند همراهی مخاطب را جلب نماید تا از این طریق به تدریج هدایت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿إنا أرسْلنا نوحاً إلی قومه أن أْنذر قومک من قبل أن یأْتیهم عذاب ألیم قال یا قوم إنی لکم نذیر مبین ﴾ (نوح /۱و۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿و اتقوا الذی أمدکم بما تعلمون * أمدکم بأْنعام ٍ و بنین * و جنات و عیون * إنی أخاف علیکم عذاب یوم ٍ عظیم ٍ﴾ (شعراء/ ۱۳۵ ۱۳۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿قد جاءْتکم بینة ٌ من ربکم هذه ناقة الله لکم آیة ً فذروها تأْکل ْ فی أرض الله و لا تمسوها بسوء فیأْخذکم عذاب ألیم ﴾ (اعراف / .(۷۳&lt;br /&gt;
۴. ﴿قال یا قوم أ رأیتم إن کنْت علی بینة من ربی ﴾ (هود/ ۶۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما روشن‌ترین و بهترین مثال را در مناظره حضرت ابراهیم با ستاره پرستان می‌بینیم. حضرت با استفاده از عقاید ایشان و مقبولاتشان، به مقابله با اعتقادات ایشان می‌پردازد و با برخوردی متین، به تدریج راه حق را به آنان می‌نمایاند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهمی که آمرین و نآهیان دین حق باید به آن توجه کنند این است که چنانچه بخواهند از این روش در این مسیر استفاده کنند باید بسیار دقت کنند که مبادا بخاطر انجام واجبی خود مرتکب منکری شوند و به بهانه هدایت دیگری خود به کاری دست بزنند که رضایت خداوند به آن تعلق نگرفته؛ لذا کسی که می‌خواهد از این روش بهره بگیرد هم باید خود از لحاظ دینی و اعتقادی بسیارقوی باشد و هم فردی زیرک و آگاه به روش‌ها باشد تا خدای نکرده خود مرتکب اشتباهی نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ مناظره با رئیس گروه: یکی از بهترین حالت‌های مناظره، مناظره با رئیس گروه است زیرا چنانچه مناظره موفقیت آمیز باشد نه تنها مورد توجه بزرگان قرار می‌گیرد بلکه می‌توان بوسیله رئیس و بزرگ گروه افراد قوم را نیز با خود همراه کرد زیرا چیزی که بزرگ یک قومی بپذیرد دیگران راحت تر خواهند پذیرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم و موسی نیز برای دعوت به توحید به نزد بزرگان و پادشاهان سرزمین خود چون نمرود و فرعون رفتند. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
﴿ثم بعثْنا من بعدهم موسی و هارون إلی فرعون و ملائه بآیاتنا فاستکْبروا و کانوا قوماً مجرمین ﴾.۳بعد از آنها، موسی و هارون را با آیات خود به سوی فرعون و اطرافیانش فرستادیم؛ اما آنها تکبر کردند (و زیر بار حق نرفتند؛ چرا که) آنها گروهی مجرم بودند!&lt;br /&gt;
مراد از «ملأ»، چهره‌های چشم پر کن مثل کاخ نشینان و درباریان است که اطرافیان فرعون محسوب می‌شدند. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿فلما رأی الشمس بازغة ً قال هذا ربی هذا أکْبر فلما أفلت ْ قال یا قوم إنی بریء مما تشْرکون إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و اْلأرض حنیفاً و ما أنا من اْلمشْرکین ﴾ (انعام /۷۸و۷۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿أ لم تر إلی الذی حاج إبراهیم فی ربه أن آتاه الله اْلمْلک إذْ قال إبراهیم ربی الذی یحیی و یمیت قال أنا أحیی و أمیت قال إبراهیم فإن الله یأْتی بالشمس من اْلمشْرق فأْت بها من اْلمغْرب فبهت الذی کفر و الله لا یهدی اْلقوم الظالمین ﴾ (بقره /۲۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. یونس / ۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. قرائتی، محسن، تفسیر نور، پیشین، ج ۳، ص ۶۰۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعون جامعه را به دو دسته ی کاخ‌نشین قبطی و محرومین سبطی تقسیم کرده بود. در داستان حضرت نوح نیز نقش این گروه را درجهت دهی به افکار و عقاید جامعه می‌بینیم .&amp;quot; ملاً معمولا به جمعیتی گفته می‌شوند که عقیده واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آنها چشمها را پر می‌کند، زیرا ماده اصلی این لغت به معنی&amp;quot; پر کردن &amp;quot; است، و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر در مورد جمعیتهای خودخواه و خودکامه‌ای که ظاهری آراسته، و باطنی آلوده دارند، و صحنه‌های مختلف اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند، اطلاق شده است. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب انبیاء نه تنها با سران و پادشاهان بلکه با کسانی که به تعبیر قرآن &amp;quot;ملأ&amp;quot; بودند یعنی چشم مردم در جامعه به اینها بود گفتگو می‌کردند، زیرا امید است که با تغییر اینان گروه زیادی از مردم متحول شوند. شاید در جامعه ما تعبیر دیگری که بتوان از&amp;quot; ملأ &amp;quot;داشت همان &amp;quot;خواص &amp;quot; هستند که رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) اینقدر بر تغییر و بیداری و بصیرت این گروه تأکید دارند گروهی که هم خودشان می‌توانند دسته مهمی از آمرین به معروف و ناهیان از منکر باشند و هم می‌توانند یکی از مهم‌ترین گروهای هدف آمرین به معروف و ناهیان از منکر قرار بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ تحریک وجدان‌ها و عواطف: از آنجا که شیوه‌های مختلف تبلیغی علاوه بر اندیشه و خرد، با قلبها و عواطف نیز سرو کار دارد انبای الهی به تناسب شرایط و مخاطبین گوناگون از استدلال عقلی و یا بیان عاطفی برای تآثیر گذاری و اقناع مخاطبین استفاده می‌کردند. &lt;br /&gt;
یکی از این روش‌ها برای تحریک عواطف، سخنان استفهام گونه است تا افراد را به تفکر و تأمل وادار کند و در کنار آن با ایجاد تنبه درونی عواطفشان را نیز تحریک نماید. &lt;br /&gt;
حضرت ابراهیم پس ازشکستن بت‌ها با ارائه پرسشی تکان دهنده که در آن عقل و اندیشه افراد را مورد خطاب قرار داده است می‌فرماید: «بلکه این کار را بزرگشان کرده است! از آنها بپرسید اگر سخن می‌گویند!» آنها به و جدان خویش بازگشتند؛ و (به خود) گفتند: «حقّا که شما ستمگرید!» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز گاهی از استفهامی که موجب تحریک عواطف می‌شد استفاده می‌نمود آنگاه که پس از بازگشت از میقات با قوم گمراه خود مواجه شد و گفت: «ای قوم من! مگر پروردگارتان وعده نیکویی به شما نداد؟! آیا مدت جدایی من از شما به طول انجامید، یا می‌خواستید غضب پروردگارتان بر شما نازل شود که با وعده من مخالفت کردید؟ !». ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۶، ص ۲۲۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿قال بل ْ فعله کبیرهم هذا فسئلوهم إن کانوا ینْطقون فرجعوا إلی أْنفسهم فقالوا إنکم أْنتم الظالمون ﴾ (انبیا/۶۳ و ۶۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. ﴿فرجع موسی إلی قومه غضْبان أسفاً قال یا قوم أ لم یعدکم ربکم وعداً حسناً أ فطال علیکم اْلعهد أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم فأخْلفْتم موعدی﴾ (طه /۸۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از راه‌های تحریک عواطف تصریح به رابطه مخاطب با مبلغ است. مثلاً در بسیاری از آیات می‌بینیم که پیامبران قومشان را با لفظ &amp;quot;یا قوم &amp;quot; مخاطب می‌سازند و یا در جاهایی از لفظ &amp;quot;ربی و ربکم &amp;quot; به جای &amp;quot;الله و رب&amp;quot; استفاده می‌کنند که همه اینها بخاطر ایجاد جو تفاهم و همدردی بین آنها می‌باشد. &lt;br /&gt;
و گاهی با اشاره به ستمی که به خود روا می‌دارند و ضرری که متوجه خودشان است، قلوبشان را تحت تأثیر قرار می‌دهند. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ اولویت قرار دادن امر به معروف و نهی از منکر: همان‌طور که از متون دینی برمی آید امر به معروف و نهی از منکر در دین و شریعت الهی جایگاه ویژه‌ای دارد بطوریکه خود واجبی است که واجبات دیگر بر پایه آن استوار می‌مانند و اگر این مهم از جامعه‌ای رخت بر بندد آن جامعه رو به انحطاط و نابودی می‌رود. پیامبران نیز که اولیاء و نمایندگان خدای متعال در هر دوره و زمانی بودند به این مهم واقف بودند و همواره سعی می‌کردند جامعه خود را از منکرات دور و به سوی نیکی‌ها رهنمون شوند لذا امر به معروف و نهی از منکر را سرلوحه کار خود و از جمله اولویت‌ها قرار می‌دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ قاطعیت در اظهار عقاید و تبلیغ رسالت: انبیاء در ابتدای رسالت خود مواضع اصولی و ریشه‌ای خود را با قاطعیت اعلام می‌کردند، نتیجه این بیان قاطع این بود که افراد را به اقناع کامل نزدیک کرده و تردید و شک را از ذهنشان می‌زدود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز از ابتدای رسالت خویش خواسته‌های خود را صریح و قاطع اعلام نمود و به بیان رسالت ودیدگاه‌هایش پرداخت و فرمود:سزاوار است که بر خدا جز حق نگویم. من دلیل روشنی از پروردگارتان برای شما آورده‌ام؛ پس بنی اسرائیل را با من بفرست !» ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱ یادآوری نعمات الهی: یکی از مؤثرترین راه‌های جلب قلوب این است که مردم غافل را متوجه نعمات الهی و منشأ و مبدأ آن کنیم. پیامبران نیز در خلال مباحث توحیدی همواره نعمت‌های الهی را یاد آور می‌شدند تا علاوه بر ایجاد روحیه شکر گزاری در مقابل منعم اصلی، روحیه خود باوری، اعتماد به نفس و عزت نفس را در مخاطبین ایجاد نمایند تا از این طریق راه برای پذیرش دعوت هموار گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی نیز در جای جای دعوت مردم را نسبت به نعمت‌های بی شماری که خداوند به آنان عنایت نموده آگاه می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ﴿و إذْ قال موسی لقومه یا قوم إنکم ظلمتم أْنفسکم باتخاذکم اْلعجل فتوبوا إلی بارئکم فاقْتلوا أْنفسکم ذلکم خیر لکم عنْد بارئکم فتاب علیکم إنه هو التواب الرحیم ﴾ (بقره /۵۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ﴿حقیق علی أن لا أقول علی الله إلا اْلحق قد جئْتکم ببینة من ربکم فأرسل ْ معی بنی إسرائیل ﴾ (اعراف /۱۰۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و (به خاطر بیاور) هنگامی را که موسی به قومش گفت: «نعمت خدا را بر خود به یاد داشته باشید، زمانی که شما را از (چنگال) آل فرعون رهایی بخشید! همانها که شما را به بدترین وجهی عذاب می‌کردند؛ پسرانتان را سر می‌بریدند، و زنانتان را (برای خدمتکاری) زنده می‌گذاشتند؛ و در این، آزمایش بزرگی از طرف پروردگارتان برای شما بود!» ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) شیوه‌های رفتاری: هرچند می‌توان در شیوه‌های رفتاری موارد متعددی چون؛ افشای کذب در تعامل با رهبر، رفع فساد در عرصه عواطف، رفع فساد در عرصه سیاست، حذف خدای محسوس، واگذاری به حال خود، افشای فساد در عرصه اندیشه، لعن و نفرین آمران به منکر و هتاکان به رهبری، اثبات حقانیت رهبر، ترک مخاصمه و محاجه، روی گردانی از مخالفان و جنگ دفاعی ۲. را برشمرد اما بهترین و بارزترین موارد در رویکرد رفتاری را می‌توان تحدی و مباهله دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تحدی: تحدی در لغت به این معنا است که با او مسابقه داد و بر او چیره شد. «تحدی خصْمه»: از دشمن خود خواست تا با وی مسابقه دهد. ۳ آنجا که ساحران به موسی گفتند: شما شروع می‌کنید، یا ما ابزار خود را به کار بگیریم؟ موسی در راه تحدی به ایشان گفت: آنچه را فراهم کرده‌اید، بیفکنید. ۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت هود نیزدر آنجا که پس از آوردن دلایل محکم باز هم مردم به انکار پرداختند فرمود من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم شاهد باشید که از بت و بت‌پرستی بیزارم و از شما ترسی ندارم هر مکر و حیله و تدبیری که دارید درباره من بکار برید به اّتفاق یکدیگر و ابداً به من مهلت ندهید. ۵ و این تحدی آخرین حربه و شاید معجزه‌ای بود در مقابل قومی که به حضرت توهین کرده و او را صدمه خورده از بت‌ها دانسته بودند. &lt;br /&gt;
درداستان زندگی پیامبران می‌بینیم زمانیکه ایشان پس از آوردن دلایل منطقی و تبشیر و انذار ازهدایت مخاطبین منحرف خود ناامید می‌شدند به عنوان آخرین حربه تمام باورها و مقدسات مشرکان را به مبارزه می‌طلبیدند تا از این طریق ناتوانی آنان را اثبات کرده تا شاید ذره‌ای دگرگونی در قلوب مسخ شده ایجاد کنند و آنان را بیدار نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مباهله: باهل - مباهلة ً [بهل ] بعضهم بعضاً: همدیگر را لعنت کردند. ۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ابراهیم / ۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سرافراز، فاطمه، پیشین، ص ۲۱۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. محمد احمد، جاد مولی، پیشین، متن، ص ۲۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شعراء/ ۴۳. ﴿قال لهم موسی أْلقوا ما أْنتم مْلقون ﴾.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. ﴿قال إنی أشْهد الله و اشْهدوا أنی بریء مما تشْرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثم لا تنْظرون ﴾؛ هود/ ۵۴ و ۵۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همان، متن، ص ۱۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من اْلعْلم فقل ْ تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أْنفسنا و أْنفسکم ثم نبتهل ْ فنجعل ْ لعنت  الله علی اْلکاذبین. ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس هر که با تو درباره او [عیسی] پس از آنکه بر تو [به واسطه وحی، نسبت به احوال وی] علم و آگاهی آمد، مجادله و ستیز کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگفته پیدا است منظور از&amp;quot; مباهله &amp;quot; این نیست که این افراد جمع شوند و نفرین کنند و سپس پراکنده شوند زیرا چنین عملی به تنهایی هیچ فایده‌ای ندارد، بلکه منظور این است که این نفرین مؤثر گردد، و با آشکار شدن اثر آن، دروغگویان به عذاب گرفتار شوند و شناخته گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تعبیر دیگر، این کار به عنوان آخرین &amp;quot; حربه &amp;quot;، بعد از اثر نکردن &amp;quot; منطق و استدلال &amp;quot;، است که به منظور ظاهر شدن اثر خارجی این نفرین است نه تنها یک نفرین ساده. ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مراتب مباهله به حسب موضوع ===&lt;br /&gt;
۱. نزول برکات ۲. دفع بلا: ربنا اکْشف عنا اْلعذاب إنا مؤمنون ۳ (می‌گویند:) پروردگارا! عذاب را از ما&lt;br /&gt;
برطرف کن که ایمان می‌آوریم ۳. نزول عذاب ۴ می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تحقیق سعی بر آن شد تا با بررسی ویژگی‌ها و شاخصه‌های رفتاری تعدادی از پیامبران الهی به واکاوی و بازشناسی رفتار و ابعاد اخلاقی ایشان در امر به معروف و نهی از منکر پرداخته شود. در حقیقت باید گفت تمامی گزارشات قرآنی و روایی در خصوص عملکردهای اخلاقی این بزرگواران در بردارنده این حقیقت&lt;br /&gt;
است که پیامبران الهی برای رساندن پیروانشان به سعادت دنیوی و اخروی، روشی اخلاق مدارانه با تکیه بر&lt;br /&gt;
باورهای الهی و انسانی در پیش گرفته و هدفی جز ره یافتن به این سعادت نداشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آل عمران /۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۲، ص ۵۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. دخان / ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ ش، ج ۹، ص ۱۷۶ ۱۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشنهادها ==&lt;br /&gt;
بهتر است در موضوع ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره حضرت محمد نیز تحقیقی انجام&lt;br /&gt;
پذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فهرست منابع ==&lt;br /&gt;
قرآن مجید&lt;br /&gt;
۱. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر أحسن الکلام، مترجم حسین تاجی گله داری، تصحیح و مراجعه عبدالغفور حسین بر، عبدالواحد شمسی، ریاض، دار السلام، ۱۴۲۹ ق&lt;br /&gt;
۲. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
۳. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ ش&lt;br /&gt;
۴. بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، انتشارات اسلامی، ۱۳۷۵ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
۵. بیومی مهران، محمد؛ راستگو، سید محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
۶. بسیج، احمد رضا، و دیگران، نظارت نخبگان (تبیین امر به معروف و نهی از منکر در دانشگاه)، مشهد، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد، ۱۳۸۶ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. ثقفی تهرانی، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، ۱۳۷۶ ش، تهران، برهان&lt;br /&gt;
۸. جاد مولی، محمد احمد، مصطفی زمانی، قصه‌های قرآنی (تاریخ انبیاء), قم، پژواک اندیشه، ۱۳۸۰ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
۹. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. حسینی شاه عبد العظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، تهران ، انتشارات میقات، ۱۳۶۳ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. حسینی میر صفی، فاطمه، شیوه مناظرات انبیاء و امام صادق، تهران ، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۴ ش&lt;br /&gt;
۱۲. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، دار العلم، ۱۳۶۸ ش&lt;br /&gt;
۱۳. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، ۱۳۷۷ ش&lt;br /&gt;
۱۴. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص قران از آدم تا خاتم النبیین)، قم، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۱ ش، چاپ بیست و ششم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵. زمخشری، محمود بن عمر، تفسیر کشاف، ترجمه مسعود انصاری، تهران، ققنوس، ۱۳۸۹ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶. سرافرازی، فاطمه، بررسی تطبیقی رویکرد پیامبران اولوالعزم در برخورد با مخالفان از منظر قرآن، دانشگاه قرآن و حدیث، شهریور ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید (رقعی)، چاپ بیستم، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، چاپخانه سپهر، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۰ ش، چاپ بیستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش، چاپ یازدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱. قربان پور، فاطمه، علم اخلاق، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق ، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، چاپخانه سروش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ ش، چاپ ششم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳. قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله، قصص الانبیا، به تحقیق غلام رضا عرفانیان یزدی، مشهد، مرکز پژوهش‌های اسلامی، ۱۴۰۹ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴. کم راتیان، زهره، اخلاق و فقه، مجموعه مقالات برگزیده همایش علم و اخلاق ، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۵ ش، چاپ اول، چاپخانه سروش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۵. متفکر، حسین، امر به معروف و نهی از منکر، تهران ، انتشارات مدحت، ۱۳۸۷ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶. مجلسی، محمد باقر، حیوة القلوب در قصص پیامبران و اوصیاء ایشان تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۸ ش، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸. میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ ش، چاپ پنجم، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹. نسفی، امام ابو حفص نجم الدین عمر بن محمد، تفسیر نسفی، تصحیح دکتر عزیز الله جوینی، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۸۹ ش، چاپ دوم عربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۸ م، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۰۴/ ۱۳۶۳ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۲. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین ۱۴۰۴ ق / ۱۳۶۳ ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، محقق / مصحح: عبدالسلام محمدهارون، قم، مکتب الاعلام ۱۴۰۴ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن، تحقیق: عطیة علی عبدالباری، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، مصحح: عطار، احمد عبد الغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۳۷۶ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ ق، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۹. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۱. سید رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دار الهجره، بیتا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۲. شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۱۲ ق، چاپ هفدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۳. الشیبانی، علی بن ابی الکرم معروف به ابن اثیر، الکامل فی التواریخ، تحقیق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م /۱۴۳۰ ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۴. طبری، ترجمه تفسیر طبری، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۵. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۶. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: احمدحسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۷. طیبی، سید قطب، قصص القران فی ظلال القران، عکاشه عبد المنان، بیروت، دار الیوسف، ۱۹۹۸ م&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۸. العاملی [شهید اول ], زین الدین بن علی، فهارس الروضه البهیه فی شرح المعه لدمشقیه، تحقیق مجمع الفکر الاسلامی قم، مجمع الفکر اسلامی، ۱۴۳۱ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۹. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، قم، انتشارات اسماعیلیان، ۱۴۱۵ ق، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۰. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر للامام فخر الرازی، تهران، دار الکتب العلمیه، بیتا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۱. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۰۹ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۲. قاضی عبدالجبار، شرح اصول خمسه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیتا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۳. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ۱۳۸۷ ش، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۴. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، مصحح / موضوع: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق، چاپ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵۵. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمدباقر محمودی/ عبد الزهراء علوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الملخص ==&lt;br /&gt;
تحظی فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فی الإسلام بأهمیة وموقع خاصّین، إلی درجة أّنه وفقاً لبعض الروایات فان واجبات أخری تبنی علی قاعدة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر. ومع ذلک، فان هذه الفریضة المهمة قد حظیت بالتدقیق والتمحیص من الناحیة الفقهیة، بینما آداب هذه الفریضة الأساسیة وأبعادها الأخلاقیة لقیت إهتماماً أقل ّ. وعلی هذا الأساس، فان الرسالة الحالیة للبحث عبارة عن: تحلیل عمل الأنبیاء (نوح، إبراهیم، موسی، عیسی، هود، صالح)، فی مواجهة الأعمال الحسنة والمنکرة وتقدیم انموذج أخلاقی من فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر&amp;quot; وفقاً للسیرة النبویة للأنبیاء الآنفی الذکر فی القرآن الکریم. بخلاصة وفی المجموع، ما هو ظاهر للعیان أکثر من غیره فیما یخص ّ فریضة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فی حیاة هؤلاء الأنبیاء العظام، التعامل الملازم للرأفة والمحبة مع الصبر، لکن هذه المحبة لاتجعل من هؤلاء الأنبیاء أن یغضّوا النظر عن بیان الحجج المنطقیة بطریقة حاسمة لایمکن وصفها، بل کانوا یثبتون علی مواقفهم حتّی مع وجود التهدید والسخریة، ویسعون لایقاظ الطبائع الباحثة عن الحق. ومن خلال هذا المسیر، کانوا یوقظون الضمائر تارة عن طریق التهدید والوعید من العذاب الإلهی، وتارة أخری عن طریق توضیح النعم الإلهیة وتحریک الشعور بتردید الشکر للمنعم الأساس وتقدیرهم، کما کانوا یشجعون الناس للمضی قدماً فی جادة الصواب والتی تتمثّل فی الدیانة التوحیدیة عن طریق الوعود بالنعم الإلهیة والجنّة الموعودة. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمات المفتاحیه: امر بالمعروف، نهی عن المنکر، سیره الانبیاء، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، هود، صالح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==Abstract==&lt;br /&gt;
Enjoying good and forbidding wrong has significance and special status in Islam so that &lt;br /&gt;
according to traditions, other obligations are based on them. This important religious&lt;br /&gt;
duty has been mainly studied from jurisprudence view but Customs and ethical&lt;br /&gt;
dimensions of this fundamental duty is less concerned.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Accordingly, the goal of the present research is analysis of the prophets’ operation&lt;br /&gt;
–Noah , Abraham, Moses, Jesus, Hood, Saleh (peace be upon them)-in face of good deeds , bad deeds and presenting an ethical model of enjoying good and forbidding wrong duty according to prophetic tradition of prophets in Quran.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Overall and in sum what has been seen about enjoying good and forbidding wrong in prophets ’lives is their behavior with compassion, kindness and patience. However this kindness didn’t make them to ignore expressing logical reasoning with indescribable decisiveness.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Despite threats and ridicule, they always insisted on their positions and tried to&lt;br /&gt;
 awaken the nature of God – seeking. In this path, they sometimes awakened conscience with threat and warning of divine chastisement. In addition to they sometimes remind conscience the main person who bestowed blessings by mentioning the divine blessings, provoking the sense of thanksgiving and gratitude.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
They also encourage them to the right path which is the monotheistic religion by promise of Allah’s blessings and paradise.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 Key terms: Enjoying good and forbidding wrong, Prophets’ traditions, Noah, Abraham, Moses, Jesus, Hood, Saleh (peace be upon them).&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%87%D8%A7&amp;diff=61624</id>
		<title>فهرست الفبایی پایان نامه ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%87%D8%A7&amp;diff=61624"/>
				<updated>2019-01-22T10:09:50Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;پایان‌نامه&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;mainc&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div id=&amp;quot;mp-right&amp;quot; class=&amp;quot;content&amp;quot; style=&amp;quot;width: 100%; float: right; padding-top: 1px; &amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div style=&amp;quot;width:100%;border-right: 2px solid #d1d1d1;color: #000;padding: 5px 3px 10px 3px;background: #fff;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn-group btn-group-sort&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;vertical-align: top;position: relative;display: inline-block;&amp;quot;&amp;gt;نمایش: &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small active&amp;quot; id=&amp;quot;list&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:List.png ‏|بصورت لیستی|13px&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small&amp;quot; id=&amp;quot;grid&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:Table.png ‏|بصورت جدولی|13px&lt;br /&gt;
rect 0 50 50 0 [[کتابخانه:پایان نامه ها|فهرست موضوعی پایان‌نامه‌ها]]&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div id=&amp;quot;mf-fa&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;center class=&amp;quot;garden libm tdeta&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                Image:Bgtitle_book_C1.png ‏|فهرست الفبایی|۴۸۴ px&lt;br /&gt;
  desc none&lt;br /&gt;
  &amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div class=&amp;quot;titlesec titlef&amp;quot;&amp;gt;فهرست الفبایی&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div id=&amp;quot;mf-fa&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist references-small references-column-width&amp;quot; style=&amp;quot;column-width: 21em; -moz-column-width: 21em; -webkit-column-width: 21em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist4 printversion&amp;quot; align=&amp;quot;right&amp;quot; style=&amp;quot;overflow: auto; padding: 3px; font-size:95%; line-height:1.3em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[ابعاد اخلاقی و تربیتی امر به معروف و نهی از منکر در متون اسلامی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[احکام و آثار امر به معروف و نهی از منکر و بررسی مصادیق امروزی آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[احکام و مبانی امور حسبیه در فقه امامیه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[اشرف الفرائض ( امر به معروف و نهی از منکر در اجتماع)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[اصلاحات و دگرگونی اجتماعی از طریق امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (پایان‌نامه)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (کیفیت اجرائی آن در جامعه)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه فقه اسلامی(بویژه فقه شیعه)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و تفسیر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و سنت (۲)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و سنت]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه مذاهب خمسه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در آثار سعدی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در تعامل با حریم خصوصی شهروندان از دیدگاه فقه و حقوق موضوعه ایران]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در حوزه حجاب، چالش‌ها و راهکارها نمونه مورد مطالعه دانشگاه اصفهان]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در شاهنامه فردوسی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در علم کلام و آثار و نتایج آن از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در نهج البلاغه و تأثیر آن بر معتزله]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و آزادی در اسلام]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و حقوق شهروندی و حریم خصوصی شهروندان]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و نقش آن در پیشگیری از جرم]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امور حسبیه و احکام فقهی آن در مذاهب اسلامی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[آثار و پیامدهای امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و سنت]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[آثار و پیامدهای فردی و اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بازخوانی از امر به معروف و نهی از منکر در آیات قرآن کریم]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی اسلوب امر و نهی ازجزء ششم تا دهم قرآن کریم]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی اسلوب امر و نهی در قرآن کریم از جزء ۱۶ تا ۲۰]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی آماری و تطبیقی نظارت همگانی در قرآن و متون مزدایی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تأثیر امر به معروف و نهی ازمنکر در پیشگیری از وقوع جرم از منظر قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تأثیرات الزامات حقوقی در کارآمد سازی فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تجارب زیسته آمران به معروف و نهی از منکر تحلیل و ارزیابی آن با روشهای امر به معروف و نهی از منکر در سیره ائمه اطهار (ع)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تطبیقی احکام فقهی امر به معروف و نهی از منکر با اعلامیه جهانی حقوق بشر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تطبیقی امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و عهدین]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تطبیقی نظارت و کنترل در مدیریت شهری از دیدگاه مدیریت اسلامی و مدیریت متعارف]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی چگونگی نگرش قشرها گوناگون مردم نسبت به فرضیه امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی دیدگاه امام خمینی (ره) و آیت الله خویی در خصوص احکام امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی دیدگاه‌های دانشجویان اعضای هیئت علمی ... امام رضا(ع) بیرجند نسبت به احیاء فریضه امر به معروف و نهی از منکر در محیط دانشگاه و بیمارستان]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی علل روان شناختی و جامعه شناختی مهجوریت امر به معروف و نهی از منکر و چگونگی رفع آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی عوامل و ریشه‌های ارتکاب جرم و راهکارهای مقابله باآن از دیدگاه قرآن و روایات (بررسی موردی قتل و سرقت)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی روش‌های اجرایی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی و حقوقی امر به معروف و نهی از منکر با رویکردی به نظرات مرحوم صاحب جواهر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی و حقوقی امر به معروف و نهی از منکر در برخورد با پدیده بدحجابی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مبانی مشارکت مردمی در پیشگیری از وقوع جرم با تأکید بر نهاد امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی معناشناسانه معروف و منکر و حوزه‌های معنایی آن در قرآن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مقایسه‌ای بسط کتاب امر به معروف و نهی از منکر در مقایسه با سایر ابواب فقهی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ت‍أث‍ی‍ر ف‍ع‍ال‍ی‍ت‍ه‍ای ن‍ه‍اده‍ای غ‍ی‍ر رس‍م‍ی م‍ذه‍ب‍ی ب‍ر ش‍ن‍اخ‍ت ف‍ری‍ض‍ه‌ام‍ر ب‍ه م‍ع‍روف و ن‍ه‍ی از م‍ن‍ک‍ر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[تأثیر گفتار بر روابط فردی واجتماعی از دیدگاه قرآن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[تأثیر نهضت امام حسین علیه السلام بر حرکت‌های اصلاحی از سال ۶۱ تا پایان قرن دوم هجری قمری]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[تحلیل فقهی وحقوقی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ترجمه و تحقیق امر به معروف و نهی از منکر از کتاب «فقه القرآن» قطب راوندی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ترجمه و تحقیق امر به معروف و نهی از منکر از کتاب زبدة البیان مقدس اردبیلی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ترجمه و تحقیق کتاب امر به معروف و نهی از منکر از کتاب جواهرالکلام]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ترجمه و شرح و تحقیق میراث، قضاء، ... حدود و آداب، امر به معروف و نهی از منکر و جهاد در دین از کتاب «المراسم العلویه» سلار دیلمی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در حکومت اسلامی از دیدگاه قرآن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه دستور ولی فقیه در مورد امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه فقهی- حقوقی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه عرف در شناخت مفهوم معروف و منکر و اجرای آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جلوه‌های عملی امر به معروف و نهی ازمنکر در سیره بانوان اسوه قرآنی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی و امر معروف ونهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی و نظارت اجتماعی از منظر قرآن و نهج البلاغه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[حسبه در سرزمینهای شرق اسلامی از آغاز تا سقوط بغداد]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[حق بر &amp;quot;خطابودن&amp;quot; در نظام بین‌المللی حقوق بشر و رابطه آن با &amp;quot;امر به معروف و نهی از منکر&amp;quot;]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[رابطه نظارت همگانی و اصل حاکمیت قانون در حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای عملی امام علی علیه السلام در برخورد با منکرات اجتماعی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[روش‌های جدید امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[زمینه‌های فحشاء و راهکارهای مبارزه با آن از منظر قرآن و روایات]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[سیره امام علی (علیه السلام) در نقد و انتقادپذیری]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[سیمای امر به معروف و نهی از منکر در قرآن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[شیوه‌های امر به معروف و نهی از منکر در سیره معصومین]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[شیوه‌های امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و حدیث بااستفاده ازابزارهای جدید]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[شیوه‌های پیشگیری از ارتکاب گناه در کتاب و سنت]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[شیوه‌های کاربردی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ضرورت تشکیلات برای دو فریضه امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[عامل‌شناسی فرهنگی جرم و راه‌های پیشگیری از آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[علل و عوامل اجرایی نشدن اصل هشتم قانون اساسی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[عوامل ترک امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[فرهنگ واژگان امر به معروف و نهی از منکر در بوستان و گلستان]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[فریضه امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه امام خمینی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[فلسفه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[فلسفه امر به معروف و نهی ازمنکر در امر تربیت]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[قیام در مقابل حکومت ظلم (انقلاب) از دیدگاه اسلام]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[کارکردهای فروع دین در اخلاق اجتماعی (با تاکیدبر نماز و تولی و تبری و امر به‌معرف‌ونهی از منکر)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[کنترل ونظارت از دیدگاه حضرت علی (ع)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مأخذشناسی نهاد حسبه درشرق جهان اسلام]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر با رویکرد حقوق شهروندی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مبانی و احکام امر به معروف و نهی از منکر در فقه جعفر و شافعی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مراتب امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه فریقین]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مراحل امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مقارنه شریعت و طریقت «بررسی امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه فقهای معاصر شیعه و ابن‌عربی»]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[میزان توجه به امر به معروف و نهی از منکر در برنامه درسی پیامهای آسمانی اول راهنمایی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نظارت عمومی و رابطه آن با آزادی‌های عمومی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نظارت همگانی و متقابل بین مردم و دولت در حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران و ارتباط آنها با مقوله‌های آزادی و مسئولیت]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نظام فقهی و حقوقی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقد و بررسی اسالیب امر و نهی در جزء یک تا ده قرآن کریم با رویکرد بلاغی]]&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به انفاق و نهی از ربا در تعادل اقتصادی و اجتماعی از دیدگاه قرآن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در امنیت ملی از منظر فقه سیاسی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از جرم]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در کاهش آسیبهای اجتماعی با تأکید بر آیات و روایات]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقش نیروی انتظامی در نظام حسبه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نگاهی به ابعاد روانشناختی امربه معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نگاهی به امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه آیات و روایات]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نمایی از حسبه در اسلام و نهادهای آن در جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
# [[ولایت مؤمنین بر مؤمنین در امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر در نهج البلاغه و دفتراول مثنوی مولوی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و مسئولیت اجتماعی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی سیرتحول و جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در تعالیم اسلام با تأکید بر سنت و سیره پیامبر (ص) و حضرت علی (ع)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در تحقق عدالت اجتماعی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در سبک زندگی اسلامی از دیدگاه امام خمینی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در فقه امامیه و نقدی بر قوانین موضوعه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[درآمدی بر جرم شناسی پیشگیرانه در حقوق ایران و ارتباط آن با شیوه‌های اجرایی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه علم کلام، قرآن و نهج‌البلاغه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از وقوع جرم]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[چالش‌ها و راهکارها اجرای امر بمعروف و نهی از منکر در جامعه امروز]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (مقایسه دیدگاه‌های امام خمینی ره با سایر فقهاء)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ، دو فریضه الهی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و روایات]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از نظر فقهای شیعه و شیوه‌های نوین آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکراز دیدگاه فقهای اسلامی(شیعه و سنی) و آیات و احادیث]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امنیت اجتماعی شهروندان در پرتو امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بازتاب امر به معروف و نهی از منکر در برجسته‌ترین آثار منثور کهن فارسی تا اواخر قرن هفتم هجری]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی آزمون آمادگی برای عمل در مقیاسهای فرعی امر به معروف و نهی از منکر بر روی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تأثیر امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از وقوع جرم از منظر قانون حمایت از امران به معروف و ناهیان از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی جنبه‌های حکومتی امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی شرایط امر به معروف و نهی از منکر در فقه امامیه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی امر به معروف و نهی از منکر در قیام امام حسین]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مقدماتی آزمون آمادگی برای عمل در مقیاس فرعی امر به معروف و نهی از منکر و مقایسه دختر و پسر دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مقدماتی آزمون آمادگی برای عمل در مقیاس فرعی امر به معروف و و مقایسه دختر و پسر دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مقدماتی آزمون آمادگی برای عمل در مقیاسهای فرعی نماز و امربه معروف برای دانشجویان دانشگاه آزاد واحد ابهر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مقدماتی آزمون آمادگی برای عمل در مقایسه‌های فرعی نهی از منکر و حجاب برای دانشجویان دانشگاه آزاد واحد ابهر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه حضرت امام خمینی( رضوان الله علیه) و حضرت آیه الله العظمی محمدحسین نائینی (ره)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[پژوهشی در جایگاه و چگونگی امر به معروف و نهی از منکر از آغازتا سده سیزدهم هجری]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[تأثیر امر به معروف در نهادینه شدن رفتارهای فرهنگی (مطالعه موردی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات دانشکده مدیریت و اقتصاد)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جایگاه دولت و ملت در اجرای امر به معروف و نهی از منکر از منظر فقه امامیه]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[شرایط مراتب و احکام امر به معروف ونهی از منکر از دیدگاه امام خمینی و سید کاظم طباطبایی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[شرایط و احکام امر به معروف و نهی از منکر با تأکید بر بررسی نقش حکومت اسلامی در آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مبانی فقهی امر به معروف از منکر با تکیه بر دیدگاه‌های امام خمینی (ره)]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف و نهی ازمنکر در اشعار شاعران برجسته ی سبک خراسانی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مصادیق امر به معروف ونهی ازمنکر و بازتاب آن در اشعار شاعران برجسته سبک عراقی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مقایسه آراء و نظرات محقق اول و ثانی در باب‌های جهاد و امر به معروف و نهی از منکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نسبت امر به معروف و نهی از منکر با حق تعیین سرنوشت]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی علل روانشناختی وجامعه شناختی مهجوریت امربه معروف ونهی ازمنکروچگونگی رفع آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی مسئله‌ی حسبه و اختلاف آن با امر به معروف، نهی از منکر و ارشاد]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امور حسبی و احکام مربوط به آن]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی‌مبانی‌فقهی‌امربه‌معروف‌ونهی‌ازمنکر]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[جنگ ( جهاد) و صلح و قوانین آن در اسلام]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[سیرتحول فقهی و حقوقی امور حسبی از آغاز اسلام تا کنون]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[مبانی فقهی مواد قانون مجازات اسلامی در خصوص پیشگیری از وقوع جرم]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه مذاهب اسلامی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از جرم ۲]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[معناشناسی معروف در قرآن کریم با تأکید بر روابط هم‌نشینی و جانشینی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[ابعاد اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در سیره انبیاء در قرآن]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[رویکرد صاحب جواهر به فقه القران در ابواب جهاد و امر به معروف و نهی از منکر]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی فقهی تعهدات حکومت اسلامی در امر به معروف و نهی از منکر]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[نقش نماز درمبانی و مصادیق امر به معروف و نهی از منکر و تولّی و تبرّی در بیانات و سیره امام رضا (ع)]]&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهي از منكر نسبت به حكومت و زمامداران در نظام حقوقي]]&lt;br /&gt;
# [[ریشه یابی عنصر امر به معروف و نهی از منکر در جنبش های شیعی از قیام امام حسین(ع) تا غیبت صغری]]&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای پیشگیری از گناهان اجتماعی از منظر قرآن]]&lt;br /&gt;
# [[شیوه امر به معروف و نهی از منکر در قلمرو خانواده در پرتو آیات و راوایات]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی نظارت همگانی در پرتو اصول حقوق کیفری]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امربه معروف و نهی از منکر رسانه‌ای با کمک مستندهای اجتماعی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[خیرخواهی (نصح) از نگاه قرآن و حدیث با تأکید بر نهج البلاغه]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[تبیین نقش بایسته دولت اسلامی در عمل به آیه ۴۱ سوره حج ]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[بررسی تعارض یا عدم تعارض قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر با حقوق شهروندی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف از دیدگاه قرآن (پایان نامه)|امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[تعیین موانع درون فردی عمل به اجرای امر به معروف و نهی از منکر در بین جوانان]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
# [[پژوهش فقهی حقوقی قاعده معروف در حقوق خانواده]]&lt;br /&gt;
# [[اسلوب خطابی قرآن در امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[سیاست جنایی ایران در قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[نقد و بررسی طرح حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در سیاست جنایی تقنینی ایران]]&lt;br /&gt;
# [[مطالعه چالش‌های فقهی و حقوقی قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر مصوب ۱۳۹۴]]&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر ، سازوکار تحقق عدالت اجتماعی در جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
# [[علل و عوامل تغییر ارزش‌های معروف و منکر در جامعه اسلامی با محوریت احادیث نبوی]]&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی با نگاهی به قانون عفاف و قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[به کارگیری امر به معروف و نهی از منکر در راستای پیشگیری از جرم]]&lt;br /&gt;
# [[مطالعه جامعه شناختی جنایی امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[تکلیف شرعی مسلمانان در قبال معاصی افراد]]&lt;br /&gt;
# [[مبانی نظارت همگانی و متقابل دولت در جمهوری اسلامی ایران با تأکید بر قانون]]&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر (نظارت همگانی از نظر اسلام)]]&lt;br /&gt;
# [[اعتراض سیاسی در حکومت اسلامی از منظر فقه شیعه]]&lt;br /&gt;
# [[فرهنگ و گونه‌های اعتراض در قرآن]]&lt;br /&gt;
# [[فرایند نظارت بر زمامداران در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
# [[عاشورا از منظر جرم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
# [[ساز و کارهای انتقاد سیاسی در حکومت اسلامی با تأکید بر آرای امام خمینی و آیت الله خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
# [[نقش نهادها و سازمان‌های دینی مذهبی در پیشگیری از وقوع جرم]]&lt;br /&gt;
# [[منکرات اقتصادی در فقه]]&lt;br /&gt;
# [[علل تغییر رویکرد امام خمینی از تعامل با نظام پهلوی تا لزوم براندازی آن]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی کارکردهای هیأت های مذهبی در پیشگیری از جرم]]&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای عملی امام علی(ع) در برخورد با منکرات اجتماعی]]&lt;br /&gt;
# [[روشهای امام سجاد(ع) در بهره گیری از دعا در مواجهه با انحرافات اجتماعی]]&lt;br /&gt;
# [[مکانیزم نظارت مردم بر نهاد های قدرت سیاسی قبل و بعد از انقلاب اسلامی در ایران]]&lt;br /&gt;
# [[شیوه‌های رویارویی حضرت ابراهیم (ع) با مخالفان (با تکیه بر قرآن)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[بررسی شرایط امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر در پرتو قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی تطبیقی آیات امر به معروف و نهی از منکر در تفاسیر عصری فریقین]]&lt;br /&gt;
# [[جایگاه اصل قرآنی معاشرت به معروف در تحلیل موارد چالشی روابط همسران]]&lt;br /&gt;
# [[راهکارهای بهره گیری از آموزه های قرآنی در تقویت سرمایه اجتماعی (در دو حوزه امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری)]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی مبانی فقهی حقوقی امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن (پایان نامه)]]&lt;br /&gt;
# [[روش های اخلاقی بهره گیری از طنز مکتوب در امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
# [[چرایی ناکارآمدی امر به معروف و نهی از منکر با تأکید بر نهج البلاغه]]&lt;br /&gt;
# [[روش شناسی قرآن کریم در بیان اوامر و نواهی]]&lt;br /&gt;
# [[مفهوم معروف، عوامل پدیداری و روند شکل گیری آن از منظر قرآن و حدیث]]&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه کتاب و سنت]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی طرح جدید امر به معروف ونهی از منکر از منظر فقه و جامعه شناسی کیفری]]&lt;br /&gt;
# [[سازوکار نظارتی بر امر به معروف و نهی از منکر در نظام حقوقی]]&lt;br /&gt;
# [[سیر مفاهیم اخلاق اجتماعی در سور مکی و مدنی(ظلم ستیزی و امر به معروف و نهی از منکر)]]&lt;br /&gt;
# [[بررسی و تحلیل ساختار بلاغی- اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر در قرآن کریم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%DB%8C:_%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C&amp;diff=61623</id>
		<title>پایان نامه های حقوقی: لیستی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%DB%8C:_%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C&amp;diff=61623"/>
				<updated>2019-01-22T09:48:54Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;پایان نامه های حقوقی&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;mainc&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
        &amp;lt;div id=&amp;quot;mp-right&amp;quot; class=&amp;quot;content&amp;quot; style=&amp;quot;width: 100%; float: right; padding-top: 1px; &amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
            &amp;lt;div style=&amp;quot;width:100%;border-right: 2px solid #d1d1d1;color: #000;padding: 5px 3px 10px 3px;background: #fff;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn-group btn-group-sort&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;vertical-align: top;position: relative;display: inline-block;&amp;quot;&amp;gt;نمایش : &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small active&amp;quot; id=&amp;quot;list&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:List.png ‏|بصورت لیستی|13px&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small&amp;quot; id=&amp;quot;grid&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:Table.png ‏|بصورت جدولی|13px&lt;br /&gt;
rect 0 50 50 0 [[پایان نامه های حقوقی]]&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                &amp;lt;div id=&amp;quot;mf-fa&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist references-small references-column-width&amp;quot; style=&amp;quot;column-width: 21em; -moz-column-width: 21em; -webkit-column-width: 21em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist4 printversion&amp;quot; align=&amp;quot;right&amp;quot; style=&amp;quot;overflow: auto; padding: 3px; font-size:95%; line-height:1.3em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و آزادی در اسلام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[امر به معروف و نهی از منکر و نقش آن در پیشگیری از جرم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی تأثیرات الزامات حقوقی در کارآمد سازی فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی تأثیر امر به معروف و نهی ازمنکر در پیشگیری از وقوع جرم از منظر قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[بررسی مبانی مشارکت مردمی در پیشگیری از وقوع جرم با تاکید بر نهاد امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در سیاست جنایی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[حریم خصوصی و امر معروف ونهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[علل و عوامل اجرایی نشدن اصل هشتم قانون اساسی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نظارت عمومی و رابطه آن با آزادی های عمومی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از جرم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%DB%8C&amp;diff=61622</id>
		<title>پایان نامه های حقوقی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%DB%8C&amp;diff=61622"/>
				<updated>2019-01-22T09:48:36Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;پایان نامه های حقوقی&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
    &amp;lt;div class=&amp;quot;mainc&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
        &amp;lt;div id=&amp;quot;mp-right&amp;quot; class=&amp;quot;content&amp;quot; style=&amp;quot;padding-top: 1px; &amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
            &amp;lt;div style=&amp;quot;width:100%;border-right: 2px solid #d1d1d1;color: #000;padding: 18px 3px 10px 3px;background: #fff;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn-group btn-group-sort&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;vertical-align: top;position: relative;display: inline-block;&amp;quot;&amp;gt;نمایش : &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small active&amp;quot; id=&amp;quot;grid&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:Table.png ‏|بصورت جدولی|13px&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small&amp;quot; id=&amp;quot;list&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:List.png ‏|بصورت لیستی|13px&lt;br /&gt;
rect 0 50 50 0 [[پایان نامه های حقوقی: لیستی]]&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                &amp;lt;div id=&amp;quot;mf-fa&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                    &amp;lt;div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                        &amp;lt;center class=&amp;quot;garden bks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setbks sethit&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatleft&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image: دانشگاه ققم.png|220px|&lt;br /&gt;
                                                rect 0 630 630 0 [[امر به معروف و نهی از منکر و آزادی در اسلام]]&lt;br /&gt;
                                                desc none&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatright&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt;[[ امر به معروف و نهی از منکر و آزادی در اسلام]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulbks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نویسنده &amp;lt;/b&amp;gt; : محمد عسکری زاده&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;استاد راهنما&amp;lt;/b&amp;gt; : محمدجواد نجفی &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; استاد مشاور &amp;lt;/b&amp;gt; :  علی الهبداشتی &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; تاریخ دفاع &amp;lt;/b&amp;gt; :  1386&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;keywords&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;hr /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;چکیده: &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt; در این رساله دیدگاه سنتی از امر به معروف و نهی از منکر پس از تأسیس حکومت اسلامی بانگرش واقعی آن به آزادیهای فردی، اجتماعی، سیاسی و نظارت مردم بر تمام شئون حکومتی مطرح می گردد که جا دارد گزیده ای از مطالب ارائه شده در این رساله، به ترتیب فصول آنها تبیین شود. فصل اول: جایگاه معنای تاریخی آزادی در غرب، به آداب و رسوم یونان باستان به مرکزیت آتن برر می گردد؛ اما در ایران شعار ازادی برای بازگشت به آزادی های ارائه شده در حکومت پیامبر اسلام(ص) و علی بن ابی طالب(ع) می باشد. فصل دوم: بعد از تبیین مفاهیم امر به معروف ونهی از منکر به تعریف های اصطلاحی آزادی پرداخته می شود، که متضمن دو تعریف مطلق ومقید از علماء مسلمان دربارة آزادی است.&amp;lt;/div&amp;gt; &lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setbks sethit&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatleft&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image: دانشگاه تهران مرکزی.png|220px|&lt;br /&gt;
                                                rect 0 630 630 0 [[امر به معروف و نهی از منکر و نقش آن در پیشگیری از جرم]]&lt;br /&gt;
                                                desc none&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatright&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt;[[ امر به معروف و نهی از منکر و نقش آن در پیشگیری از جرم]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulbks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نویسنده &amp;lt;/b&amp;gt; : سلیمان کامیابی &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; استاد راهنما &amp;lt;/b&amp;gt; :  محمد صالح ولیدی &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; استاد مشاور &amp;lt;/b&amp;gt; :  عبدالعلی توجهی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; تاریخ دفاع &amp;lt;/b&amp;gt; :   ۱۳۷۹/۱۲/۲۹&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;keywords&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;hr /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;چکیده: &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt; بررسی نقش و سهم نهاد امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از وقوع جرم می‌باشد و اینکه آیا در صورت نهادینه شدن این فرضیه در جامعه تا چه حد می‌تواند در پیشگیری از وقوع جرم و گناه مؤثر باشد و آنچنانکه دفاع فردی مشروع پذیرفته شده جامعه نیز می‌بایستی بمنظور دفاع از خود با استفاده از فریضیه مزبور حق دفاع اجتماعی مشروع را داشته باشد ...&amp;lt;/div&amp;gt; &lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setbks sethit&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatleft&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image: دانشگاه سیستان و بلوچستان4.png|220px|&lt;br /&gt;
                                                rect 0 630 630 0 [[بررسی تأثیرات الزامات حقوقی در کارآمد سازی فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه]]&lt;br /&gt;
                                                desc none&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatright&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt;[[ بررسی تأثیرات الزامات حقوقی در کارآمد سازی فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulbks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نویسنده &amp;lt;/b&amp;gt; : معصومه بولاغد&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;استاد راهنما&amp;lt;/b&amp;gt; : محمدرضا کیخا &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; استاد مشاور &amp;lt;/b&amp;gt; :  اسحاق بامری &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; تاریخ دفاع&amp;lt;/b&amp;gt; :1392 &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;keywords&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;hr /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;چکیده: &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt; این پژوهش باعنوان« بررسی تاثیر الزامات حقوقی در کارامد سازی فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه» است، که با استفاده از روش کتابخانه ای و با هدف تاثیر بایدها و نبایدهای حقوقی در اجرای امر به معروف و نهی از منکر و همچنین ارائه راهکار مناسب در کارامد سازی فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه مورد بررسی قرار گرفته است. ..&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setbks sethit&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatleft&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image: دانشگاه ازاد واحدتهران4.png|220px|&lt;br /&gt;
                                                rect 0 630 630 0 [[بررسی تأثیر امر به معروف و نهی ازمنکر در پیشگیری از وقوع جرم از منظر قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]]&lt;br /&gt;
                                                desc none&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatright&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt;[[ بررسی تأثیر امر به معروف و نهی ازمنکر در پیشگیری از وقوع جرم از منظر قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulbks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نویسنده &amp;lt;/b&amp;gt; : اسماعیل سلوکی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;استاد راهنما&amp;lt;/b&amp;gt; : نادر نوروزی &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; استاد مشاور &amp;lt;/b&amp;gt; :  حسین گوگانی &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; تاریخ نشر &amp;lt;/b&amp;gt; : تیر 1394&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;keywords&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;hr /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;چکیده: &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt; آن چه امروز نزد حقوق دانان و صاحبان خرد اهمیت آن به اثبات رسیده است، بحث پیشگیری از جرم و جنایت قبل از وقوع آن است .بیدین معنا کیه می بایست با شناسایی علل و عوامل فردی و اجتماعی جرم، با حذف یا کاهش آن، جامعه را از این غده سرطانی نجات داد. پیشیگیری ازجرم، راه های متعدد و خود مردم با کج روی ها ، متنوعی دارد که یکی از انواع به صرفه ودر عین حال ساده ی آن امر به معروف و نهی از منکر است ... &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setbks sethit&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatleft&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image: دانشگاه_ازاد_شاهرود.png|220px|&lt;br /&gt;
                                                rect 0 630 630 0 [[بررسی مبانی مشارکت مردمی در پیشگیری از وقوع جرم با تاکید بر نهاد امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
                                                desc none&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatright&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt; [[بررسی مبانی مشارکت مردمی در پیشگیری از وقوع جرم با تاکید بر نهاد امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulbks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نویسنده &amp;lt;/b&amp;gt; : علی عدالتیان سبز&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;استاد راهنما&amp;lt;/b&amp;gt; : محمد بهروزیه&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; تاریخ دفاع &amp;lt;/b&amp;gt; :  1394 &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;keywords&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;hr /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;چکیده: &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt; با گسترش روز از افزون پدیده بزهکاری در جوامع و شکست سیاست جنایی مبتنی بر سرکوب و مجازات ، لزوم تحول در سیاست جنایی بیش از پیش آشکار شده است . صاحب نظران علم جرم شناسی بر این باورند با مشارکت مردم در سیاست جنایی و خصوصاً در مرحله پیشگیری از وقوع جرم می توان پدیده جرم و جنایت را در جامعه کنترل و محدود نمود. در سیاست جنایی اسلام نیز امر مشارکت مردم در پیشگیری از جرم و ... &amp;lt;/div&amp;gt; &lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setbks sethit&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatleft&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image: دانشگاه_تربیت_مدرس2.png|220px|&lt;br /&gt;
                                                rect 0 630 630 0 [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در سیاست جنایی ]]&lt;br /&gt;
                                                desc none&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatright&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt; [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در سیاست جنایی ]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulbks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نویسنده &amp;lt;/b&amp;gt; : علیرضا تقی پور&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; استاد راهنما &amp;lt;/b&amp;gt; :  مصطفی محقق داماد &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; تاریخ دفاع &amp;lt;/b&amp;gt; :   ۱۳۷۶/۱۲/۲۹&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;keywords&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;hr /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;چکیده: &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt; امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یکی از عوامل اباحهٔ رفتار مجرمانه، علاوه بر تضمین حقوق و آزادیهای مشروع، در کاهش فرصتهای جرم‌زا نیز نقشی تعیین‌کننده دارد. این فرضیه، خدمت به اجتماع تلقی می‌شود و دارای فایدهٔ اجتماعی است و به همین دلیل، اقدامات مجرمانهٔ آمر و ناهی، جرم تلقی نمی‌شود. عمل آمر و ناهی که در مقام انجام تکلیف الهی است ، به منزلهٔ انجام واجب است و تحت هیچ یک از مقررات کیفری و مدنی قرار نمی‌گیرد  … &amp;lt;/div&amp;gt; &lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setbks sethit&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatleft&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image: دانشگاه_پیام_نور.png |220px|&lt;br /&gt;
                                                rect 0 630 630 0 [[حریم خصوصی و امر معروف ونهی از منکر]]&lt;br /&gt;
                                                desc none&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatright&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt; [[حریم خصوصی و امر معروف ونهی از منکر]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulbks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نویسنده &amp;lt;/b&amp;gt; : مرضیه سادات موسوی زاده&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;استاد راهنما&amp;lt;/b&amp;gt; : سیدمحمد صدری&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; استاد مشاور &amp;lt;/b&amp;gt; :  علیرضا پوربافرانی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; تاریخ دفاع&amp;lt;/b&amp;gt; : 1394&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;keywords&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;hr /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;چکیده: &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt; اهمیّت هردو مسأله حریم خصوصی و امر به معروف و نهی از منکر بسیار زیاد و مورد سفارش قرآن و روایت و تمام فقها و اندیشمندان است،به گونه ای که دروجود و ضرورت آنها هیچ شکی نیست,(چنانکه درفصل دوم و سوم آمده است) ولی گاه با عدم آگاهی از شرایط و قلمرو هریک از آن دو، سوالاتی و شبهاتی .... &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setbks sethit&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatleft&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image: دانشگاه معارف اسلامی.png|220px|&lt;br /&gt;
                                                rect 0 630 630 0 [[علل و عوامل اجرایی نشدن اصل هشتم قانون اساسی]]&lt;br /&gt;
                                                desc none&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatright&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt; [[علل و عوامل اجرایی نشدن اصل هشتم قانون اساسی]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulbks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نویسنده &amp;lt;/b&amp;gt; : عالیه ایزدی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;استاد راهنما&amp;lt;/b&amp;gt; :  فیروز اصلانی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; استاد مشاور &amp;lt;/b&amp;gt; :  یعقوب توکلی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; تاریخ نشر &amp;lt;/b&amp;gt; : تیر 1392  &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;keywords&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;hr /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;چکیده: &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt; در این نوشتار، بایسته‌های امر به معروف و نهی از منکر و شرایط و آثار آن از دیدگاه امام خمینی بررسی گردیده و از منظری فقهی به ابعاد این موضوع پرداخته شده است. نویسنده در شش بخش مبانی فقهی امام خمینی( را در زمینه امر به معروف و نهی از منکر بیان کرده است. &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setbks sethit&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatleft&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image: دانشگاه تهران7.png |220px|&lt;br /&gt;
                                                rect 0 630 630 0 [[نظارت عمومی و رابطه آن با آزادی های عمومی]]&lt;br /&gt;
                                                desc none&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatright&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt; [[نظارت عمومی و رابطه آن با آزادی های عمومی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulbks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نویسنده &amp;lt;/b&amp;gt; : علیرضا کامرانی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;استاد راهنما&amp;lt;/b&amp;gt; : محمدجواد صفار&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; استاد مشاور &amp;lt;/b&amp;gt; :  اردشیر امیر ارجمند &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; تاریخ دفاع&amp;lt;/b&amp;gt; :1380 &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;keywords&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;hr /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;چکیده: &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt; کار تحقیقی موجود با هدف تبیین مبانی دینی نظارت عمومی بر مشارکت مردم ، ارائه رهیافتها و پیشنهادات به نهادها و دستگاههای ذیصلاح جهت قانونمند ساختن امر به معروف و نهی از منکر با روشهای ، کتابخانه ای مطالعه میدانی ، توصیفی – تحیلی و تاریخی صورت گرفته است . با توجه به نتایج بدست آمده دستگاه های نظارتی جهت نهادینه نمودن و ارائه ساختار مطلوب آن باید ... &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setbks sethit&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatleft&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image: دانشگاه ازاد واحدتهران8.png |220px|&lt;br /&gt;
                                                rect 0 630 630 0 [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از جرم]]&lt;br /&gt;
                                               desc none&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatright&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt; [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از جرم]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulbks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نویسنده &amp;lt;/b&amp;gt; : سیدمیرزائی عباس &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;استاد راهنما&amp;lt;/b&amp;gt; : محمدجواد صفار &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; تاریخ نشر &amp;lt;/b&amp;gt; : 1394 &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;keywords&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;hr /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;چکیده: &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt; امر به معروف و نهی از منکر عاملی برای حفظ، گسترش و تقویت ارزش های الهی و انسانی در جامعه اسلامی و اصلاح نقاط آسیب پذیر فرد و مسئولان و جامعه، شمرده می شود و از جمله عواملی است که بیشترین تاثیرگذاری را در سلامت و سعادت و طهارت جامعه اسلامی دارد.... &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                        &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%DB%8C&amp;diff=61621</id>
		<title>پایان نامه های حقوقی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%DB%8C&amp;diff=61621"/>
				<updated>2019-01-22T09:47:35Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shirzad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;پایان نامه های حقوقی&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
    &amp;lt;div class=&amp;quot;mainc&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
        &amp;lt;div id=&amp;quot;mp-right&amp;quot; class=&amp;quot;content&amp;quot; style=&amp;quot;padding-top: 1px; &amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
            &amp;lt;div style=&amp;quot;width:100%;border-right: 2px solid #d1d1d1;color: #000;padding: 18px 3px 10px 3px;background: #fff;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn-group btn-group-sort&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;vertical-align: top;position: relative;display: inline-block;&amp;quot;&amp;gt;نمایش : &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small active&amp;quot; id=&amp;quot;grid&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:Table.png ‏|بصورت جدولی|13px&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;btn btn-small&amp;quot; id=&amp;quot;list&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
Image:List.png ‏|بصورت لیستی|13px&lt;br /&gt;
rect 0 50 50 0 [[پایان نامه های حقوقی: لیستی]]&lt;br /&gt;
desc none&lt;br /&gt;
&amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                &amp;lt;div id=&amp;quot;mf-fa&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                    &amp;lt;div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                        &amp;lt;center class=&amp;quot;garden bks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setbks sethit&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatleft&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image: دانشگاه ققم.png|220px|&lt;br /&gt;
                                                rect 0 630 630 0 [[امر به معروف و نهی از منکر و آزادی در اسلام]]&lt;br /&gt;
                                                desc none&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatright&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt;[[ امر به معروف و نهی از منکر و آزادی در اسلام]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulbks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نویسنده &amp;lt;/b&amp;gt; : محمد عسکری زاده&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;استاد راهنما&amp;lt;/b&amp;gt; : محمدجواد نجفی &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; استاد مشاور &amp;lt;/b&amp;gt; :  علی الهبداشتی &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; تاریخ دفاع &amp;lt;/b&amp;gt; :  1386&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;keywords&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;hr /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;چکیده: &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt; در این رساله دیدگاه سنتی از امر به معروف و نهی از منکر پس از تأسیس حکومت اسلامی بانگرش واقعی آن به آزادیهای فردی، اجتماعی، سیاسی و نظارت مردم بر تمام شئون حکومتی مطرح می گردد که جا دارد گزیده ای از مطالب ارائه شده در این رساله، به ترتیب فصول آنها تبیین شود. فصل اول: جایگاه معنای تاریخی آزادی در غرب، به آداب و رسوم یونان باستان به مرکزیت آتن برر می گردد؛ اما در ایران شعار ازادی برای بازگشت به آزادی های ارائه شده در حکومت پیامبر اسلام(ص) و علی بن ابی طالب(ع) می باشد. فصل دوم: بعد از تبیین مفاهیم امر به معروف ونهی از منکر به تعریف های اصطلاحی آزادی پرداخته می شود، که متضمن دو تعریف مطلق ومقید از علماء مسلمان دربارة آزادی است.&amp;lt;/div&amp;gt; &lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setbks sethit&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatleft&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image: دانشگاه تهران مرکزی.png|220px|&lt;br /&gt;
                                                rect 0 630 630 0 [[امر به معروف و نهی از منکر و نقش آن در پیشگیری از جرم]]&lt;br /&gt;
                                                desc none&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatright&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt;[[ امر به معروف و نهی از منکر و نقش آن در پیشگیری از جرم]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulbks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نویسنده &amp;lt;/b&amp;gt; : سلیمان کامیابی &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; استاد راهنما &amp;lt;/b&amp;gt; :  محمد صالح ولیدی &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; استاد مشاور &amp;lt;/b&amp;gt; :  عبدالعلی توجهی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; تاریخ دفاع &amp;lt;/b&amp;gt; :   ۱۳۷۹/۱۲/۲۹&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;keywords&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;hr /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;چکیده: &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt; بررسی نقش و سهم نهاد امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از وقوع جرم می‌باشد و اینکه آیا در صورت نهادینه شدن این فرضیه در جامعه تا چه حد می‌تواند در پیشگیری از وقوع جرم و گناه مؤثر باشد و آنچنانکه دفاع فردی مشروع پذیرفته شده جامعه نیز می‌بایستی بمنظور دفاع از خود با استفاده از فریضیه مزبور حق دفاع اجتماعی مشروع را داشته باشد ...&amp;lt;/div&amp;gt; &lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setbks sethit&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatleft&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image: دانشگاه سیستان و بلوچستان4.png|220px|&lt;br /&gt;
                                                rect 0 630 630 0 [[بررسی تأثیرات الزامات حقوقی در کارآمد سازی فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه]]&lt;br /&gt;
                                                desc none&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatright&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt;[[ بررسی تأثیرات الزامات حقوقی در کارآمد سازی فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulbks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نویسنده &amp;lt;/b&amp;gt; : معصومه بولاغد&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;استاد راهنما&amp;lt;/b&amp;gt; : محمدرضا کیخا &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; استاد مشاور &amp;lt;/b&amp;gt; :  اسحاق بامری &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; تاریخ دفاع&amp;lt;/b&amp;gt; :1392 &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;keywords&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;hr /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;چکیده: &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt; این پژوهش باعنوان« بررسی تاثیر الزامات حقوقی در کارامد سازی فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه» است، که با استفاده از روش کتابخانه ای و با هدف تاثیر بایدها و نبایدهای حقوقی در اجرای امر به معروف و نهی از منکر و همچنین ارائه راهکار مناسب در کارامد سازی فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه مورد بررسی قرار گرفته است. ..&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setbks sethit&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatleft&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image: دانشگاه ازاد واحدتهران4.png|220px|&lt;br /&gt;
                                                rect 0 630 630 0 [[بررسی تأثیر امر به معروف و نهی ازمنکر در پیشگیری از وقوع جرم از منظر قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]]&lt;br /&gt;
                                                desc none&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatright&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt;[[ بررسی تأثیر امر به معروف و نهی ازمنکر در پیشگیری از وقوع جرم از منظر قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulbks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نویسنده &amp;lt;/b&amp;gt; : اسماعیل سلوکی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;استاد راهنما&amp;lt;/b&amp;gt; : نادر نوروزی &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; استاد مشاور &amp;lt;/b&amp;gt; :  حسین گوگانی &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; تاریخ نشر &amp;lt;/b&amp;gt; : تیر 1394&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;keywords&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;hr /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;چکیده: &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt; آن چه امروز نزد حقوق دانان و صاحبان خرد اهمیت آن به اثبات رسیده است، بحث پیشگیری از جرم و جنایت قبل از وقوع آن است .بیدین معنا کیه می بایست با شناسایی علل و عوامل فردی و اجتماعی جرم، با حذف یا کاهش آن، جامعه را از این غده سرطانی نجات داد. پیشیگیری ازجرم، راه های متعدد و خود مردم با کج روی ها ، متنوعی دارد که یکی از انواع به صرفه ودر عین حال ساده ی آن امر به معروف و نهی از منکر است ... &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setbks sethit&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatleft&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image: دانشگاه_ازاد_شاهرود.png|220px|&lt;br /&gt;
                                                rect 0 630 630 0 [[بررسی مبانی مشارکت مردمی در پیشگیری از وقوع جرم با تاکید بر نهاد امر به معروف و نهی از منکر]]&lt;br /&gt;
                                                desc none&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatright&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt; [[بررسی مبانی مشارکت مردمی در پیشگیری از وقوع جرم با تاکید بر نهاد امر به معروف و نهی از منکر]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulbks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نویسنده &amp;lt;/b&amp;gt; : علی عدالتیان سبز&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;استاد راهنما&amp;lt;/b&amp;gt; : محمد بهروزیه&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; تاریخ دفاع &amp;lt;/b&amp;gt; :  1394 &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;keywords&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;hr /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;چکیده: &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt; با گسترش روز از افزون پدیده بزهکاری در جوامع و شکست سیاست جنایی مبتنی بر سرکوب و مجازات ، لزوم تحول در سیاست جنایی بیش از پیش آشکار شده است . صاحب نظران علم جرم شناسی بر این باورند با مشارکت مردم در سیاست جنایی و خصوصاً در مرحله پیشگیری از وقوع جرم می توان پدیده جرم و جنایت را در جامعه کنترل و محدود نمود. در سیاست جنایی اسلام نیز امر مشارکت مردم در پیشگیری از جرم و ... &amp;lt;/div&amp;gt; &lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setbks sethit&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatleft&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image: دانشگاه_تربیت_مدرس2.png|220px|&lt;br /&gt;
                                                rect 0 630 630 0 [[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در سیاست جنایی ]]&lt;br /&gt;
                                                desc none&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatright&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt; [[جایگاه امر به مروف و نهی از منکر در سیاست جنایی ]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulbks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نویسنده &amp;lt;/b&amp;gt; : علیرضا تقی پور&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; استاد راهنما &amp;lt;/b&amp;gt; :  مصطفی محقق داماد &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; تاریخ دفاع &amp;lt;/b&amp;gt; :   ۱۳۷۶/۱۲/۲۹&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;keywords&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;hr /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;چکیده: &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt; امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یکی از عوامل اباحهٔ رفتار مجرمانه، علاوه بر تضمین حقوق و آزادیهای مشروع، در کاهش فرصتهای جرم‌زا نیز نقشی تعیین‌کننده دارد. این فرضیه، خدمت به اجتماع تلقی می‌شود و دارای فایدهٔ اجتماعی است و به همین دلیل، اقدامات مجرمانهٔ آمر و ناهی، جرم تلقی نمی‌شود. عمل آمر و ناهی که در مقام انجام تکلیف الهی است ، به منزلهٔ انجام واجب است و تحت هیچ یک از مقررات کیفری و مدنی قرار نمی‌گیرد  … &amp;lt;/div&amp;gt; &lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setbks sethit&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatleft&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image: دانشگاه_پیام_نور.png |220px|&lt;br /&gt;
                                                rect 0 630 630 0 [[حریم خصوصی و امر معروف ونهی از منکر]]&lt;br /&gt;
                                                desc none&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatright&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt; [[حریم خصوصی و امر معروف ونهی از منکر]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulbks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نویسنده &amp;lt;/b&amp;gt; : مرضیه سادات موسوی زاده&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;استاد راهنما&amp;lt;/b&amp;gt; : سیدمحمد صدری&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; استاد مشاور &amp;lt;/b&amp;gt; :  علیرضا پوربافرانی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; تاریخ دفاع&amp;lt;/b&amp;gt; : 1394&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;keywords&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;hr /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;چکیده: &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt; اهمیّت هردو مسأله حریم خصوصی و امر به معروف و نهی از منکر بسیار زیاد و مورد سفارش قرآن و روایت و تمام فقها و اندیشمندان است،به گونه ای که دروجود و ضرورت آنها هیچ شکی نیست,(چنانکه درفصل دوم و سوم آمده است) ولی گاه با عدم آگاهی از شرایط و قلمرو هریک از آن دو، سوالاتی و شبهاتی .... &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setbks sethit&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatleft&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image: دانشگاه معارف اسلامی.png|220px|&lt;br /&gt;
                                                rect 0 630 630 0 [[علل و عوامل اجرایی نشدن اصل هشتم قانون اساسی]]&lt;br /&gt;
                                                desc none&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatright&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt; [[علل و عوامل اجرایی نشدن اصل هشتم قانون اساسی]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulbks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نویسنده &amp;lt;/b&amp;gt; : عالیه ایزدی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;استاد راهنما&amp;lt;/b&amp;gt; :  فیروز اصلانی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; استاد مشاور &amp;lt;/b&amp;gt; :  یعقوب توکلی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; تاریخ نشر &amp;lt;/b&amp;gt; : تیر 1392  &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;keywords&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;hr /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;چکیده: &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt; در این نوشتار، بایسته‌های امر به معروف و نهی از منکر و شرایط و آثار آن از دیدگاه امام خمینی بررسی گردیده و از منظری فقهی به ابعاد این موضوع پرداخته شده است. نویسنده در شش بخش مبانی فقهی امام خمینی( را در زمینه امر به معروف و نهی از منکر بیان کرده است. &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setbks sethit&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatleft&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image: دانشگاه تهران7.png |220px|&lt;br /&gt;
                                                rect 0 630 630 0 [[نظارت عمومی و رابطه آن با آزادی های عمومی]]&lt;br /&gt;
                                                desc none&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatright&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt; [[نظارت عمومی و رابطه آن با آزادی های عمومی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulbks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نویسنده &amp;lt;/b&amp;gt; : علیرضا کامرانی&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;استاد راهنما&amp;lt;/b&amp;gt; : محمدجواد صفار&amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; استاد مشاور &amp;lt;/b&amp;gt; :  اردشیر امیر ارجمند &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; تاریخ دفاع&amp;lt;/b&amp;gt; :1380 &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;keywords&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;hr /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;چکیده: &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt; کار تحقیقی موجود با هدف تبیین مبانی دینی نظارت عمومی بر مشارکت مردم ، ارائه رهیافتها و پیشنهادات به نهادها و دستگاههای ذیصلاح جهت قانونمند ساختن امر به معروف و نهی از منکر با روشهای ، کتابخانه ای مطالعه میدانی ، توصیفی – تحیلی و تاریخی صورت گرفته است . با توجه به نتایج بدست آمده دستگاه های نظارتی جهت نهادینه نمودن و ارائه ساختار مطلوب آن باید ... &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;div class=&amp;quot;setimg setbks sethit&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatleft&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image: دانشگاه ازاد واحدتهران8.png |220px|&lt;br /&gt;
                                                rect 0 630 630 0 [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از جرم]]&lt;br /&gt;
                                               desc none&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/imagemap&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;div class=&amp;quot;floatright&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt; [[نقش امر به معروف و نهی از منکر در پیشگیری از جرم]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;ul class=&amp;quot;ulitems ulbks&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نویسنده &amp;lt;/b&amp;gt; : سیدمیرزائی عباس &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;استاد راهنما&amp;lt;/b&amp;gt; : محمدجواد صفار &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                              &amp;lt;li&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt; تاریخ نشر &amp;lt;/b&amp;gt; : 1394 &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;keywords&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;hr /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;چکیده: &amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt; امر به معروف و نهی از منکر عاملی برای حفظ، گسترش و تقویت ارزش های الهی و انسانی در جامعه اسلامی و اصلاح نقاط آسیب پذیر فرد و مسئولان و جامعه، شمرده می شود و از جمله عواملی است که بیشترین تاثیرگذاری را در سلامت و سعادت و طهارت جامعه اسلامی دارد.... &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/li&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
                        &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
                    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
        &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
    &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	</feed>